PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ...::::ویژه نامه شهادت حضرت رسول اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع)::::.....



mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۰۳
آنچه در پي مي‌آيد بيان ۱۰۰ خصلت از خصوصيات رفتاري پيامبر اکرم(ص) است که بازگوکننده بخشي از سلوک فردي و اجتماعي و سبک زندگي آن حضرت مي‌باشد.
بي‌شک تأسي به سيره و سنت آن حضرت براساس آيه‌‌کريمه «و لکم في رسول‌الله اسوه حسنه» و از جمله آنچه در اين مطلب به آن اشاره شده، راهگشاي مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود.

۱-هنگام راه رفتن با آرامي و وقار راه مي رفت

۲-در راه رفتن قدم ها را بر زمين نمي کشيد.

۳-نگاهش پيوسته به زير افتاده و بر زمين دوخته بود.

۴-هرکه را مي ديد مبادرت به سلام مي کرد و کسي در سلام بر او سبقت نگرفت.

۵-وقتي با کسي دست مي داد دست خود را زودتر از دست او بيرون نمي کشيد.

۶-با مردم چنان معاشرت مي کرد که هرکس گمان مي کرد عزيزترين فرد نزد آن حضرت است.

۷-هرگاه به کسي مي نگريست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمي کرد.

۸-هرگز به روي مردم چشم نمي دوخت و خيره نگاه نمي کرد.

۹-چون اشاره مي کرد با دست اشاره مي کرد نه با چشم و ابرو.

۱۰-سکوتي طولاني داشت و تا نياز نمي شد لب به سخن نمي گشود.

۱۱-هرگاه با کسي، هم صحبت مي شد به سخنان او خوب گوش فرا مي داد.

۱۲-چون با کسي سخن مي گفت کاملا برمي گشت و رو به او مي نشست.

۱۳-با هرکه مي نشست تا او اراده برخاستن نمي کرد آن حضرت برنمي خاست.

۱۴-در مجلسي نمي نشست و برنمي خاست مگر با ياد خدا.

۱۵-هنگام ورود به مجلسي در آخر و نزديک درب مي نشست نه در صدر آن.

۱۶-در مجلس جاي خاصي را به خود اختصاص نمي داد و از آن نهي مي کرد.

۱۷-هرگز در حضور مردم تکيه نمي زد.

۱۸-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.

۱۹-اگر در محضر او چيزي رخ مي داد که ناپسند وي بود ناديده مي گرفت.

۲۰-اگر از کسي خطايي صادر مي گشت آن را نقل نمي کرد.

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۰۴
۲۱-کسي را بر لغزش و خطاي در سخن مواخذه نمي کرد.

۲۲-هرگز با کسي جدل و منازعه نمي کرد.

۲۳-هرگز سخن کسي را قطع نمي کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگويد.

۲۴-پاسخ به سوالي را چند مرتبه تکرار مي کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.

۲۵-چون سخن ناصواب از کسي مي شنيد. نمي فرمودـ« چرا فلاني چنين گفت» بلکه مي فرمود « بعضي مردم را چه مي شود که چنين مي گويند؟»

۲۶-با فقرا زياد نشست و برخاست مي کرد و با آنان هم غذا مي شد.

۲۷-دعوت بندگان و غلامان را مي پذيرفت.

۲۸-هديه را قبول مي کرد اگرچه به اندازه يک جرعه شير بود.

۲۹-بيش از همه صله رحم به جا مي آورد.

۳۰-به خويشاوندان خود احسان مي کرد بي آنکه آنان را بر ديگران برتري دهد.

۳۱-کار نيک را تحسين و تشويق مي فرمود و کار بد را تقبيح مي نمود و از آن نهي مي کرد.

۳۲-آنچه موجب صلاح دين و دنياي مردم بود به آنان مي فرمود و مکرر مي‌گفت هرآنچه حاضران از من مي شنوند به غايبان برسانند.

۳۳-هرکه عذر مي آورد عذر او را قبول مي کرد.

۳۴-هرگز کسي را حقير نمي شمرد.

۳۵-هرگز کسي را دشنام نداد و يا به لقب هاي بد نخواند.

۳۶-هرگز کسي از اطرافيان و بستگان خود را نفرين نکرد.

۳۷-هرگز عيب مردم را جستجو نمي کرد.

۳۸-از شر مردم برحذر بود ولي از آنان کناره نمي گرفت و با همه خوشخو بود.

۳۹-هرگز مذمت مردم را نمي کرد و بسيار مدح آنان نمي گفت.

۴۰-بر جسارت ديگران صبر مي فرمود و بدي را به نيکي جزا مي داد.

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۰۵
۴۱-از بيماران عيادت مي کرد اگرچه دور افتاده ترين نقطه مدينه بود.

۴۲-سراغ اصحاب خود را مي گرفت و همواره جوياي حال آنان مي شد.

۴۳-اصحاب را به بهترين نام هايشان صدا مي زد.

۴۴-با اصحابش در کارها بسيار مشورت مي کرد و بر آن تاکيد مي فرمود.

۴۵-در جمع يارانش دايره وار مي نشست و اگر غريبه اي بر آنان وارد مي شد نمي توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.

۴۶-ميان يارانش انس و الفت برقرار مي کرد.

۴۷-وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود.

۴۸-هرگاه چيزي به فقير مي بخشيد به دست خودش مي داد و به کسي حواله نمي کرد.

۴۹-اگر در حال نماز بود و کسي پيش او مي آمد نمازش را کوتاه مي کرد.

۵۰-اگر در حال نماز بود و کودکي گريه مي کرد نمازش را کوتاه مي کرد.

۵۱-عزيزترين افراد نزد او کسي بود که خيرش بيشتر به ديگران مي رسيد.

۵۲-احدي از محضر او نا اميد نبود و مي فرمود « برسانيد به من حاجت کسي را که نمي تواند حاجتش را به من برساند.»

۵۳-هرگاه کسي از او حاجتي مي خواست اگر مقدور بود روا مي فرمود و گرنه با سخني خوش و با وعده اي نيکو او را راضي مي کرد.

۵۴-هرگز جواب رد به درخواست کسي نداد مگر آنکه براي معصيت باشد.

۵۵-پيران را بسيار اکرام مي کرد و با کودکان بسيار مهربان بود.

۵۶-غريبان را خيلي مراعات مي کرد.

۵۷-با نيکي به شروران، دل آنان را به دست مي آورد و مجذوب خود مي کرد.

۵۸-همواره متبسم بود و در عين حال خوف زيادي از خدا بردل داشت .

۵۹-چون شاد مي شد چشم ها را بر هم مي گذاشت و خيلي اظهار فرح نمي کرد.

۶۰-اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود و صدايش به خنده بلند نمي شد .

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۰۵
۶۱-مزاح مي کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمي زد.

۶۲-نام بد را تغيير مي داد و به جاي آن نام نيک مي گذاشت.

۶۳-بردباري اش همواره بر خشم او سبقت مي گرفت.

۶۴-از براي فوت دنيا ناراحت نمي شد و يا به خشم نمي آمد.

۶۵-از براي خدا آنچنان به خشم مي آمد که ديگر کسي او را نمي شناخت

۶۶-هرگز براي خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حريم حق شکسته شود.

۶۷-هيچ خصلتي نزد آن حضرت منفورتر از دروغگويي نبود.

۶۸-در حال خشنودي و نا خشنودي جز ياد حق بر زبان نداشت.

۶۹-هرگز درهم و ديناري نزد خود پس انداز نکرد .

۷۰-در خوراک و پوشاک چيزي زيادتر از خدمتکارانش نداشت.

۷۱-روي خاک مي نشست و روي خاک غذا مي خورد.

۷۲- روي زمين مي خوابيد.

۷۳-کفش و لباس را خودش وصله مي کرد.

۷۴-با دست خودش شير مي دوشيد و پاي شتر ش را خودش مي بست.

۷۵-هر مرکبي برايش مهيا بود سوار مي شد و برايش فرقي نمي کرد.

۷۶-هرجا مي رفت عبايي که داشت به عنوان زير انداز خود استفاده مي کرد.

۷۷-اکثر جامه هاي آن حضرت سفيد بود.

۷۸-چون جامه نو مي پوشيد جامه قبلي خود را به فقيري مي بخشيد.

۷۹-جامه فاخري که داشت مخصوص روز جمعه بود.

۸۰-در هنگام کفش و لباس پوشيدن هميشه از سمت راست آغاز مي کرد.

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۰۶
۸۱-ژوليده مو بودن را کراهت مي دانست.

۸۲-هميشه خوشبو بود و بيشترين مخارج آن حضرت براي خريدن عطر بود.

۸۳-هميشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک مي زد.

۸۴-نور چشم او در نماز بود و آسايش و آرامش خود را در نماز مي يافت.

۸۵-ايام سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه مي داشت.

۸۶-هرگز نعمتي را مذمت نکرد.

۸۷-اندک نعمت خداوند را بزرگ مي شمرد.

۸۸-هرگز از غذايي تعريف نکرد يا از غذايي بد نگفت.

۸۹-موقع غذا هرچه حاضر مي کردند ميل مي فرمود.

۹۰-در سر سفره از جلوي خود غذا تناول مي فرمود.

۹۱-بر سر غذا از همه زودتر حاضر مي شد و از همه ديرتر دست مي کشيد.

۹۲-تا گرسنه نمي شد غذا ميل نمي کرد و قبل از سير شدن منصرف مي شد.

۹۳-معده اش هيچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.

۹۴-در غذا هرگز آروغ نزد.

۹۵-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمي خورد.

۹۶-بعد از غذا دستها را مي شست و روي خود مي کشيد.

۹۷-وقت آشاميدن سه جرعه آب مي نوشيد؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.

۹۸-از دوشيزگان پرده نشين با حياتر بود.

۹۹-چون مي خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه مي خواست.

۱۰۰-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسيم مي کرد: بخشي براي خدا، بخشي براي خانواده و بخشي براي خودش بود و وقت خودش را نيز با مردم قسمت مي کرد.

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۰۸
امام حسن فرزند علی بن ابی‌طالب(ع) در شب نیمه ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. در سن 37 سالگی با وی برای خلافت و جانشینی امام علی(ع) بیعت شد. مدت امامت حضرتش شش ماه و سه روز به طول انجامید. پس از آن تحت شرایط و عوامل خاص در سال 41 هـ.ق با معاویه صلح کرد و به مدینه مراجعت نمود و مدت ده سال در مدینه زندگی کرد، سرانجام با دسیسه و نیزنگ معاویه به دست همسرش (جعده دختر اشعث کندی) به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در کنار قبر مادربزرگش فاطمه بنت اسد به خاک سپرده شد.
به اعتراف دوست و دشمن، در فضایل و کمالات اخلاقی انسانی کامل بود: قرابت و نزدیکی آن‌حضرت به رسول الله(ص)، علاقه و محبت پیامبر نسبت به وی، دارا بودن بیشترین شباهت به رسول الله، یکی از مصادیق آیه تطهیر، حضور با پیامبر در جریان مباهله، تواضع و سخاوت فراوان، عبادت زیاد، به اتفاق برادرش (امام حسین) سرور جوانان بهشت بودن، برخی از بارزترین خصائص و ویژگی‌های اخلاقی و کمالات آن‌حضرت است.

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۱۱
فضائل و مناقب امام حسن(ع):

1. نام‌گذاری امام حسن از سوی خداوند
جابر بن عبدالله می‌گوید: هنگامی که حضرت زهرا امام حسن(ع) را به دنیا آورد، به امام علی(ع) گفت: «برایش نام انتخاب کن». علی(ع) فرمود: «من در نام‌گذاری این فرزند بر پیامبر خدا پیش نمی‌گیرم». قنداقه امام حسن را خدمت رسول الله(ص) آوردند و گفتند: یا رسول الله! برایش نام انتخاب کن. پیامبر فرمود: «در این نام‌گذاری بر خدای متعال سبقت نمی‌گیرم». پس خدای متعال به جبرئیل وحی فرستاد که محمد(ص) صاحب فرزند شد، به جانب وی برو، تبریک بگو، و به او بگو که علی نسبت به تو مثل هارون نسبت به موسی است، پس نام فرزند هارون را بر وی بگذار. جبرئیل بر پیامبر(ص) فرود آمد، تولد فرزند را از جانب خداوند بر وی تبریک گفت و گفت: خدای متعال فرمود: «نام مولود فاطمه را به اسم پسر هارون نام‌گذاری کن». پیامبر فرمود: «نام پسر هارون چیست؟» جبرئیل گفت: شبر. پیامبر(ص) فرمود: «زبان ما عربی است!» پس جبرئیل در جواب گفت: «او را حسن نام بگذار» و پیامبر نام حسن را برایش برگزید.
إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏1، 411

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۱۴
2. امام حسن؛ سرور جوانان بهشت
جابر از پیامبر خدا(ص) نقل می‌کند: «هر کس خواست سرور جوانان بهشت را ببیند، پس به چهره حسن بن علی نگاه کند».[1] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)

3. هیبت و ابهت امام حسن، هیبت رسول خدا
ابن علی رافعی از پدرش، از جده‌اش زینب دختر ابی رافع، نقل می‌کند: حضرت فاطمه با دو پسرش حسن و حسین(ع) خدمت رسول خدا(ص) رسید ... و فرمود: «این دو پسرانت هستند، پس چیزی به ارث و یادگار آن دو را بیاموز»، پیامبر(ص) چنین درباره آنها فرمود: «حسن، هیبت و ابهت مرا دارد. اما حسین دارای جود و بخشش و شجاعت من است». مؤیّد این روایت، روایتی است که محمد بن اسحاق نقل کرده است؛ کسی در شرافت بعد از رسول خدا(ص) به حسن بن علی نرسیده است. وی می‌گوید من در مسیر مکه خود شاهد بودم که امام حسن از مَرکبش پایین آمد و پیاده می‌رفت از همراهانش کسی نماند، مگر این‌که او نیز از مرکبش پیاده شد، حتی سعد بن ابی وقاص هم پیاده شد و در کنار حضرت راه می‌رفت.[2] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)

1.همان.2 (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#). همان، ص 412.

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۲۱
4. امام مجتبی؛ شبیه‌ترین مردم به رسول خدا
از انس بن مالک نقل شده است: کسی در شباهت به رسول الله مانند حسن بن علی نبود.[3] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)

5. شدیدترین ابراز محبت‌های رسول خدا نسبت به امام مجتبی
اسامة بن زید گوید: شبى از شب‌ها به خاطر حاجتى، در خانه رسول خدا(ص) را کوبیدم، آن‌حضرت از خانه بیرون آمد، نیازم را گفتم و پیامبر حاجتم را برآورده ساخت؛ در آن حال حضرتش را دیدم چیزى بر خود پیچیده بود که نام آن‌را نمی‌دانستم! گفتم: یا رسول الله! این لباس چه نام دارد؟ رسول خدا(ص) لباس خود را باز کرد، دیدم حسن و حسین را در بغل داشت، سپس فرمود: «این دو فرزند، فرزند من و فرزند دخترم می‌باشند! خدایا! من آنها را دوست می‌دارم و تو دوست بدار هرکسی که آنها را دوست داشته باشد».[4] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)
در روایتی دیگر از بَراء بن عازب آمده است؛ من دیدم که حسن بر دوش رسول الله بود، در حالی که می‌فرمود: «خدایا! من او (حسن) را دوست می‌دارم، تو نیز او را دوست بدار».[5] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)

3.مجلسى، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 43، ص 338، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم‏، 1403ق‏.
4 (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#). مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏3، ص 382؛ ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 5، ص 656 – 657، مصر، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفى البابی الحلبی، چاپ دوم، 1395ق.
5 (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#). قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلی رسول الله(ص)(صحیح مسلم)، ج 4، ص 1883، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، بی‌تا.

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۲۶
6. زهد و عبادت امام حسن
امام حسن مجتبی(ع)؛ عابدترین، زاهدترین و با فضیلت‌ترین مردم زمانش بود و زمانی که عازم حج می‌شد، با پای پیاده می‌رفت و گاهی هم پا برهنه. امام حسن زمانی که یاد مرگ می کرد می‌گریست و هنگامی که به یاد قبر و قیامت می‌افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می‌شد.[6] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)
7. بذل و بخشش در راه خدا
امام مجتبی(ع) اهل جود و بخشش بود و در میان مردم به این خصلت معروف بود. روایات فراوان در این‌باره آمده است؛ علامه مجلسی صاحب کتاب «بحار الانوار» از «حلیة الاولیاء» نقل می‌کند: «امام حسن(ع) دو بار تمام زندگی‌اش را در راه خدا بین مستمندان تقسیم کرد».[7] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)
8. تواضع و محبت نسبت به فقرا
ابن شهر آشوب از کتاب «الفنون» از احمد مؤدّب و کتاب «نزهة الابصار» از ابن مهدی نقل می‌کند: امام حسن(ع) در حال گذر از جایی بود، دید عده‌ای از فقرا بر زمین نشسته‌اند و مقداری نانِ خشکِ خورد شده در سفره آنها است و مشغول خوردن هستند، از حضرت دعوت کردند از آن نان خشک میل کند، حضرت از مرکب پیاده شد در کنارشان نشست و از آن نان میل کرد، به برکت وجود امام نان آن‌قدر زیاد شد که همه از آن خوردند و سیر شدند، پس از غذا امام مجتبی(ع) از آنها دعوت کرد و در منزل خود از آنان پذیرایی نمود.[8] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)
مشابه این‌گونه روایات و ده‌ها آیه قرآن که درباره فضایل و مناقب اهل بیت و امام مجتبی وارد شده، فراون است[9] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#) و به همین مقدار درباره آن‌حضرت اکتفا می‌کنیم. درباره فضیلت و شخصیت امام حسن(ع) همین مقدار بس که آن‌حضرت از اهل بیت(ع) است، کسانی که خداوند پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را پاک و مطهر گردانید،[10] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)و از کسانی است که رسول خدا(ص) به اتفاق آنان با نصارای نجران مباهله کرد.

6.شیخ صدوق، محمد بن على‏، الأمالی، ص 178، تهران، کتابچى‏، چاپ ششم‏، 1376ش‏.
7 (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#). بحارالأنوار، ج 43، ص 339.
8 (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#). مناقب آل أبی‌طالب(ع)‏، ج 4، ص 23.
9 (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#). دراین‌باره به این کتاب مراجعه کنید: فیروزآبادى‏، سید مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران‏، اسلامیة، چاپ دوم‏، 1392ق‏.
1 (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3981#)0. احزاب، 33؛ و نیز ر.ک: «آیه تطهیر»، سؤال 1504 (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1557).

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۲۸
علت توجه جامعه مسلمانان اعم از شیعه و اهل تسنن به امام حسن مجتبی(ع) چه می‌باشد؟

بحث مهمی که باید در ارتباط با جایگاه امام حسن(ع) مورد توجه قرار بگیرد، جایگاه ویژه امام حسن مجتبی(ع) در جامعه شیعی به عنوان دومین امام و چهارمین معصوم و حتی در منابع اهل تسنن است که مملو از مناقب و ویژگی برای امام می‌باشد. با بررسی این منابع می‌بینیم که توجه ویژه ای به امام دارند و به بیان ویژگی‌های فردی و اخلاقی امام پرداخته‌اند. شاید دلیل این امر، جایگاه امام حسن مجتبی(ع) در روایات و آیات قرآن است که امام از یک نگاه ویژه‌ای برخوردار بوده و خوب است برای بازخوانی اهمیت و علت توجه زیاد به امام، آیات و روایاتی که در شان این امام است، مورد بررسی قرار بگیرد.

mohaddese18
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۱۷:۳۰
چه آیاتی به طور خاص به شان و جایگاه امام حسن مجتبی(ع) پرداخته است؟

به طور کلی، چندین آیه است که در ارتباط با اهل بیت(ع) و از جمله امام حسن مجتبی(ع) نازل شده است که بررسی این آیات

نشانگر جایگاه والای آن امام همام می‌باشد. اولین آیه‌ای که می‌تواند مورد توجه قرار بگیرد، آیه « فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ

مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ ...» یعنی آیه مباهله است که امام حسن(ع) در کنار امام حسین(ع) به عنوان فرزندان

پیامبر(ص) معرفی شده‌اند که این حاکی از جایگاه امام نزد خدا و پیامبر می‌باشد. آیه دیگر که باید مورد توجه قرار بگیرد، آیه « إِنَّما

یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً » است. در اینجا طبق منابع تاریخی و روایی و تفسیری، پیامبر(ص) در

حالی که در خانه ام سلمه بود، بعد از نزول این آیه، اهل بیت خود را از جمله امام حسن(ع) را تحت کساء و عبایی گرد هم می‌آورد و می‌فرماید: پروردگارا اینها اهل بیت من هستند.

آیه بعدی، آیه 23 شوری « قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی » معروف به آیه مودت است. طبیعتا بسیاری از مفسرین،

«قربی» را اهل بیت پیامبر و امام حسن معرفی کردند و آیه دیگر، آیات ابتدایی سوره انسان یا دهر می‌باشد که خداوند می‌فرماید:

«یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا». این هم از آیاتی است که در وصف امام حسن(ع) و اهل بیت(ع) نازل شده

است که وقتی امام حسن و امام حسین علیهم السلام بیمار بودند، حضرت زهرا(س) و امام علی(ع) نذر کردند که اگر این

بزرگواران شفاء پیدا کردند، روزه بگیرند. وقتی ایندو شفاء پیدا کردند و علی و فاطمه روزه گرفتند، موقع افطار یک مسکین آمد که

غذایشان را به وی دادند و این امر تا سه روز تکرار شد که روز دوم و سوم به یتیم و اسیر، غذایشان را دادند. بدنبال این امر، آین آیات نازل شد.

البته شان و جایگاه امام حسن(ع) صرفا به همین چند آیه محدود نمیشود و با مراجعه به روایات و کتب روایی نیز میبینیم که روایات

بی‌شماری نیز، به شان و جایگاه آن امام پرداخته‌ است. چنانکه حدیث کساء و یا حدیث ثقلین از جمله این احادیث می‌باشد که حاکی از شان و جایگاه بالای امام در نزد خدا و رسول خدا داشته است.

عمار رهبری
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۲۰:۱۷
نغمه های بی کسی
در رثایِ رسول الله صلی الله علیه و آله

به هر طرف که رو میکنی، بوی غمگنانه کوچِ رسول الله، ولوله ای از ماتم را برپا کرده است. شعرهای تعهد، سوار بر توسن خیال، خود را کنار اشکهای مدینة النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسانده اند. غزل ها، قصیده ها، منظره های پرلهیب را که آن سوی پنجره نگاهشان است، می بینند.

بیست و هشتم صفر را می گرییم که پیامبری والا از خاکستان زمین پرکشیده است و ما با یک دنیا تنهایی، جا مانده ایم.

فراق، روی سر لحظه ها آوار شده است و کسی نمیداند حالا دیگر سراغِ آن صدای مهربان را از کدام محله شهر باید گرفت. کسی نمیداند شمّه ای عطر محمدی را از کجا باید جست.

بیست وهشتم صفر، جانگدازترین بخش تاریخ است که ابیات سراسرسوز فاطمه(سلام الله علیها) در رثای پدر، ارکان آسمان را به لرزه واداشته است و اشک های یکریز علی نیز.

به راستی الفتی گرفته بودند این سجاده و منبر و محراب به نور پیامبر مهربان، به بوی دلاویز صفا و عشق. اینک اما در اقیانوسی از زخم های بی شمار، غوطه ورند.

اکنون نغمه های بی کسی از یک یکِ ستون های مسجد النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برخاسته است. در گوشه و کنار مسجد پیامبر، گویی گَرد جدایی پاشیده اند. اینک ماییم و پاره های دل و راه باقی مانده.

بیست وهشتم صفر را آه می کشیم و به یاد می آوریم حکایات شکیبایی پیامبر را روبه روی مجموعه ای از بی وفایی ها و نامردمی ها و زخم زبان ها!
محمدکاظم بدرالدین


http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/DvUdP_3IgCaZDyFjgkjoXISZtFJrwNcfj1up1Lx_5FGlOTiDRH VYHw/s/w535/

Partofar
۱۳۹۳/۰۹/۳۰, ۰۵:۱۹
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Payambar/28safar/87/Yadegari/mohammad-(41)_S.jpg

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Payambar/28safar/87/Yadegari/hasan-(3)_S.jpg

Partofar
۱۳۹۳/۰۹/۳۰, ۰۵:۲۲
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Payambar/28safar/87/Yadegari/3_masoom_wallpaper_M.jpg

Partofar
۱۳۹۳/۰۹/۳۰, ۰۵:۳۴
بازکن فاطمه جان این در را...
http://www.hawzah.net/images/Occations2/1393/28safar/vije-rehlate-payambar-01.jpg در می زنم تا از تو اذن بگیرم؛ ورود به خانه محمد (ص) را... و تو جوابم می کنی؛ پنداشتی غریبه ای هستم که شوق دیدار پیامبر (ص) را دارم و من به حرمت حضور تو، پشت در ایستادم!
و چه تلخ بود آن لحظه ها که آسمان آماده ی پاشیدن بود و زمین از غصه در پیچش! کوه ها رشته رشته پراکنده و بارش خاک مرگ بر سرزمین...
این کوچه ها به یاد دارند روزگاری را که کرامت انسانی به تاراج قومیت رفته بود و عفریت جهالت، عبودیت را به برهوت شرک رانده بود! هنوز به یاد دارند آن روزها را که شکوفه های عاطفه ناشکفته در گور نخوت دفن می شدند و شعر و شراب و شهوت، متاع بازار عکاظ بود!
این کوچه ها به یاد دارند آمدن ناگاه محمد (ص) را با هدیه گران قدری، چون توحید. و چه کردند مردمان تنگ نظر پست سیرت؟!... کودکانشان را جایزه دادند در مسابقه سنگ زنی بر نبی خدا! و او را جادوگر خواندند و شاعر! دندانش را شکستند، روح آرامش را صیقل دادند، و... او!.... او شهر را روشن کرد از عطر خداوند؛ هرچند اندیشه-های مردابی عفنشان را بارور...

http://www.hawzah.net/images/Occations2/1393/28safar/vije-rehlate-payambar-02.jpg
حکایات خزان طولانی بود، اما دستان سبزش درخت جاوید زندگی را در دلهای مدینه ای، کاشت!
سال ها بود که خلقت با همه عظمتش، گستردگی اش، بردباری اش، آمدن او را انتظار می کشید و چشم به راه آمدنش نشسته بود تا راز آفرینش خود را بیابد و نگین یک دانه خاتم آفرینش را بنگرد!... از آن شبی که در حرا به میهمانی آیه های نور رفت تا شام گاهی که در تالار عرش به معراج حضور خوانده شد؛ از همان نیم روز که در خاک تفتیده حجاز به نماز ایستاد، تا آن روز که در شعب ابی طالب سنگ بر شکم می بست... همه و همه نشان از آن داشت که غنی ترین فقیر که دریای وجودش کام تشنه عدالت را سیراب می کرد، آمده بود تا در جهانی مرده و پژمرده، امید بدمد و ریسمان های قطع شده میان زمین و آسمان را دوباره پیوند بزند و عدالت و توحید که گمشده های جهان بودند، را به میدان حیات بازگرداند...
و من اینک مرور می کنم خاطرات هزار ساله نوح (ع) را، تنهایی آدم (ع) را، زخمهای ایوب (ع) را و امتحان ابراهیم (ع) را...
و اینک محمد (ص) آماده است برای دل کندن از پاره تنش، از لبخندهای مهربانش، از برادری مهربان و عدالتی ماندگار... باید دل بکند از کسانی که دوستشان دارد و دوستش دارند... بوی سفر این خانه را برداشته است... محمد (ص) باید برود، اما هنوز نگران حجاز است، نگران مدینه و بت هایی که دوباره در مکه زنده خواهند شد و زندگی خواهند کرد! باید برود، اما وجودش سرشار از دل شوره برای امت است.
اینک محمد (ص) با من همسفر معراج می شود، اما نگران است که مباد خاک خدا، بوی شیطان بگیرد. نگران است که مباد این دست ها به سوی آسمان نرود و شرک و جهالتی دوباره، امتش را زمین گیر کند که به خوبی می دانست، حتی غدیر هم نمی تواند ضامن فرداها باشد!

http://www.hawzah.net/images/Occations2/1393/28safar/vije-rehlate-payambar-03.jpg
ای فاطمه جان! من تصویر نگرانی های او را می بینم.... من، عمری است که پیغامبر خبر مرگ آدمیانم، اما تاکنون هیچ مصیبتی، چنین دل لرزان نبوده است! و من از کسی تاکنون اذن ورود نگرفته ام جز پدر تو که محبوب ترین خلایق نزد خداوند است!
بازکن فاطمه جان این در را...، چندی نخواهد گذشت که هنگام رفتنت، بر لبخند غریبانه ات، خواهم گریست!
چشمان صد حسینیه ات را گریستم

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۰۹/۳۰, ۰۸:۲۶
آجرک الله یا صاحب الزمان

فکر توام و... صحن و سرائی که نداری
داغ حرم و درد بنائی که نداری

له له زده ام تا بنشینم لب حوض و
فواره ای و آب نمائی که نداری

زوّار تو حیران که چگونه بنشینند
در گوشه ی تنهائی جائی که نداری

کو کهنه رواقی که به قلبم بفشارد
هفتاد و دو تا کرببلائی که نداری

آن قدر غریبی که نیفتاده کنارت
مشک و علم و دست جدائی که نداری

بگذار که بر سنگ بکوبم سر خود را
با محتشم نوحه سرائی که نداری

پس می شکنم تکه به تکه دل خود را
در تکیه ی لبریز عزائی که نداری

سخت است که معصوم زمین باشی و... اما
عمری بخوری چوب خطائی که نداری!!...

حالا به چه حالی بگذارم دل خود را
در گوشه ی ایوان طلائی که نداری؟...

http://8pic.ir/images/rkytg2ssphf8ky24wvae.jpg (http://8pic.ir/images/rkytg2ssphf8ky24wvae.jpg)

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۳/۰۹/۳۰, ۰۸:۲۹
رفیق شناسى از نگاه کریم اهل بیت

قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ:

«یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ
الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»

امام حسن(علیه السلام) به یکى از فرزندانش فرمود:
اى پسرم! با احدى برادرى مکن تا بدانى کجاها مى رود
و کجاها مى آید، و چون از حالش خوب آگاه شدى
و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى کن به شرط این که معاشرت،
بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

تحف العقول ص 233

یوسف
۱۳۹۳/۰۹/۳۰, ۰۸:۴۰
شعر شهادت پیامبر اعظم (ص)

هر کس خماری می و صبا کشیده است
خود را به زیر سایه آقا کشیده است
دستی که بالهای مرا التیام داد
من را به طوف گنبد خضرا کشیده است
او مهربانتر از پدرم قبل خلقتم
شصت وسه سال زحمت من را کشیده است
ما قوم و خویش آل عبا در قیامتیم
آقا عبای خود به سر ما کشیده است
ما را به دست فاطمه ی خود سپرده است
ما را دخیل چادر زهرا کشیده است
با گریه می رسد نسب ما به دخترش
او قطره را نواده ی دریا کشیده است
حالا کنار بستر او گریه می کنیم
با گریه های دختر او گریه میکنیم
فصل خزان عمر من آمد، بهار رفت
دستم شکست تا که ز کف زلف یار رفت
رفتی و مانده در بر زهرا لباس تو
با بوی پیرهن ز کفم اختیار رفت
همسایه ها به گریه من طعنه میزنند
همسایگی و رحم و مروت کنار رفت
دیگر کسی به خانه ما سر نمیزند
از خانواده ام سند اعتبار رفت
با رفتنت کأنّ حسینم ز دست رفت
با رفتن تو حرمت ایل و تبار رفت
تو دست و پا زدی و حسینم شکسته شد
شاید دلش به گودی یک نیزه زار رفت
بعد از تو پهلویم چقدر تیر میکشد
با چشم و صورتم، کمرم تیر میکشد

یوسف
۱۳۹۳/۰۹/۳۰, ۰۸:۴۱
http://www.beytoote.com/images/stories/economic/en1675.jpg (http://www.beytoote.com/www.beytoote.com/art/song/poems-martyrdom1-hassan.html)

شعر شهادت امام حسن مجتبی (ع)

سکوت ، زهر شد و در گلوی مجنون ریخت

دل شکسته لیلا از این مصیبت سوخت
به یاد خاطره های کریم آل عبا
تمام خاطره هایم در اوج غربت سوخت
سکوت گفتم و یادم سکوت او آمد
و زهر گفتم و یادم زهر خوردن او
و تیر آه به قلبم نشست و کردم یاد
ز تیرهای کفن دوز بسته برتن او
وراثتی است بلا شک غریب ماندن ما
چرا که غربت شیعه ز غربت زهراست
و بر غریب مدینه سزاست گرییدن
که پای ثابت این روضه حضرت زهراست
همان کسی که غریبانه باز مسموم است
به دست همسر خود در میان خانه خویش
پرستویی است مهاجر ولی شکسته پر است
و زخم خورده فتاده کنار لانه خویش
کسی که سبزترین جامه را به تن دارد
نگفت علت سبزی پیکرش از چیست
و طشت داد شهادت غریب مطلق اوست
چرا که پاره جگر تر از او درعالم نیست
همان کسی که شنید به وقت کودکی اش
صدای یا ابتاه و شکستن در را
میان کوچه باریک بی شک این کودک
همان کسی است که برده به خانه مادر را
رسید دشمن بی شرم و سد راه نمود
و ابرهای سیه روی ماه پاره نشست
و با دو دست بزرگ و ضُمُخت و سنگینش
چنان به صورت او زد که گوشواره شکست
شکست آینه اش در هجوم سنگ ستم
خمید قامتش اما عبای مادر شد
و خورد خون دل و با کسی نگفت چه دید
آه جان به لب شد و آخر فدای مادر شد

سعید توفیقی

عمار رهبری
۱۳۹۳/۰۹/۳۰, ۱۲:۳۷
امام خامنه ای: در سوگ پیام‌آور علم و عدل و اخلاق و مدارا

پیغمبر، پیامبر علم بود، در آن جامعه علم نبود؛
پیامبر عدل بود، در آن جامعه رایحه‌ای از عدالت به مشام نمیرسید و قدرتمندان، زورمندان، رؤسای زورگو بر جان و مال مردم مسلط بودند.

پیامبر اخلاق و مدارا و گذشت و انصاف و محبت بود، در آن جامعه این چیزها به تمام معنا قحط بود؛
یک جامعه‌ی خشن، زورگو و زور شنو، دور از اخلاق و معنویت، دور از علم، دلبسته‌ی به هواهای نفسانی، به عصبیتهای جاهلی، به غرورهای بی مورد و بیجا.

در یک چنین فضای متحجر و دشواری، در یک چنین سنگستان بی آب و علفی این نهال روئید،
سیزده سال در این شرائط سخت رشد کرد و این سیزده سال منتهی شد به ایجاد یک حکومت؛ تشکیل یک جامعه بر مبنای علم و عدل و توحید و معنویت و اخلاق و کرامت.

وحشیگری را تبدیل به اخوت کرد؛ عصبیت را تبدیل به مدارا و تعقل کرد؛ جهل را تبدیل به علم کرد.
۱۳۸۷/۰۵/۰۹

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/23Qn1vT8Z0V1GcuNmqYd2tWlORL4LOAU1Rfm8tdIy7Jyoq8Tyo sgZA/s/w535/