PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پاسخ به سؤالات و شبهات دینی



شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۳/۱۱/۰۵, ۱۷:۲۲
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی و محترم...
به حول وقوه الهی و با عنایت اهل بیت(ع)، بنده قصد دارم تا حد توان پرسشها و شبهات متداول دینی را مطرح کرده و پاسخ های مناسب و به روز را در این تاپیک با بهره گیری از منابع مفید و معتبر، بدهم
امید که مورد استفاده و پسند شما عزیزان واقع گردد...ان شاء الله

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۳/۱۱/۱۸, ۱۶:۰۸
پرسش:آیا سوره حمد ۷برابر ارزشمندتر از کل قرآن است؟
پاسخ:پیامبر اکرم(ص)هنگام آموزش سوره فاتحه به جابر بن عبدالله انصاری،آن را برترین سوره قرآن معرفی کرد
در این روایت، تنها به برتری سوره حمد نسبت به دیگر سوره ها تأکید شده است ولی در منابع اهل سنت روایتی وجود دارد که برتری هفت برابری سوره حمد را به کل قرآن اعلام می کند
به هر حال دلیل این بزرگی و عظمت سوره حمد می تواند به این دلیل باشد که سوره حمد چکیده وعصاره کل محتویات قرآن است
به بیان دیگر،این سوره با تمام اختصاری که دارد در حقیقات مشتمل بر عصاره معارف گسترده قرآن کریم است
البته این به آن معنا نیست که نباید سوره های دیگر را بخوانیم،که اگر اینگونه بود نیازی به نزول سوره های دیگر نبود
آنچه که مهم است این است که نباید به قرائت قرآن مانند یک کار تجاری نگاه کنیم،وبه دنبال این باشیم که سوره هایی که ثواب بیشتری دارند را قرائت کنیم واز خواندن سوره های دیگر محروم بمانیم

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۳/۱۱/۲۱, ۱۶:۲۶
پرسش:چرا بعد از خرده گیری یهودیان تغییر قبله رخ داد واز ابتدا کعبه به عنوان قبله معرفی نشد؟
پاسخ:کعبه نماد حضرت ابراهیم(ع) و اولین نماد توحید بود،اما باید توجه داشت که خداوند تمام سمتها و جهت ها را پر کرده وبه هر سمت انسان رو کند در مقابل خدا ایستاده است.
چنان نیست که خدا در جهت معینی مانند بیت المقدس باشد که اگر به آن سمت رو نکردی ازخدا روی گردانیده ای،بلکه خدا همه جا هست وقبله یک موضوع قراردادی و اعتباری است وخدا هرجا را تعیین کند،همانجا قبله محسوب می شود
حال زمانی ممکن است مصلحت اقتضا کند که زمانی یک جهت و زمانی دیگر جهت دیگری قبله باشد
دلیل این امر این بود که کعبه بتخانه شده بود ونماز بسوی کعبه یک نوع بها دادن به بت پرستان بود.بر این اساس دستور داده شد که مسلمانان موقتا" به سوی بیت المقدس نماز بخوانند
اما هنگامی که پیامبر اکرم(ص) به مدینه مراجعت کردند واز طرفی خرده گیری یهودیان از آن جهت که بیت المقدس قبله یهودیان هم بود،دیگر ادامه این وضع ضرورتی نداشت.
مقصود ازتغییر قبله آزمایشی بود برای جداسازی مؤمنان ومنافقان
مسجد الاقصی یا قبله اول مسلمانان هم بعد از تغییر قبله از ارزشش کاسته نشد،بلکه تغییر شرایط بود که مسلمانان را به سمت نماد اول توحید برگرداند.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ
١-ترجمه تفسیر المیزان:ج۱ص ۴۸۸،قم،دفتر انتشارات اسلامی
۲-تفسیر نمونه:ج۱ص ۴۸۶،تهران،دارالکتب الاسلامیه

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۳/۱۱/۲۳, ۱۷:۲۹
پرسش:چرا حضرت ذکریا(ع) سه روز یا سه شب با مردم سخن نگفت؟

پاسخ:در آیه اول«سه روز»آمده بوده و درآیه دوم«سه شب» واین دو منافاتی با یکدیگر ندارند و تعبیر سه روز شامل شبهای آن نیز می شود
گفتگو نکردن حضرت ذکریا(ع) با مردم به اختیار خودش نبوده که نخواهد با مردم گفتگو کند،بلکه اعجاز و نشانه الهی این بوده که ایشان توانایی سخن گفتن با مردم نداشته باشد ولی در همین مدت هم آن حضرت(ع) قادر به ذکر و مناجات با خدا بود
به عبارت دیگرسخن نگفتن با مردم، نشانه ای از طرف خدا بود که حضرت ذکریا(ع) برای بشارت به فرزند در سن پیری،
آن را دریافت می کند تا قلبش سرشار از اطمینان گردد
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ
۱-تفسیر المیزان ج۱۴ص۱۸،قم،دفتر انتشارات اسلامی
۲-تفسیر جوامع الجامع ج۱ص۱۷۳،قم،انتشارات دانشگاه تهران

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۳/۱۲/۰۳, ۱۶:۲۵
پرسش:با توجه به آیاتی که شهیدان را زندگانی اعلام می کنند که نزد خدا روزی می خورند،آیا زندگی آنان در برزخ با مردگان عادی متفاوت است؟
پاسخ:منظور از زنده بودن و زندگی در این آیات،همان حیات و زندگی برزخی است که ارواح پس از مرگ دارند
ولی از آنجا که حیات شهیدان یک حیات فوق العاده عالی و آمیخته با انواع نعمتهای معنوی است،تنها نام از آنها برده شده است
آنها به قدری غرق در نعمتهای معنوی در حیات برزخی هستند که گویا زندگی سایر برزخیان در مقابل آنها چیزی نیست
شهیدان زنده اند‌ ونزد خدا بوده و رزق و روزی آنها نیز نزد خداست.
درباره اینکه این رزق چه رزقی است؟تعابیر مختلفی شده است.از جمله رزقی که مناسب مقامشان نزد پروردگار باشد یا رزق کریمانه ای است که ما از آن اطلاعی نداریم
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ
تفسیر نمونه ج۳ص۱۶۹،تهران،دارالکتب الاسلامیه
الاصفی فی تفسیر القرآن ج۱ص۱۸۲،قم،مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۲, ۱۷:۵۹
پرسش: با آنکه هنگام خواب روح از بدنمان جدا می شود پس چگونه هنوز زنده ایم؟

پاسخ: انسان ترکیبى از روح و جسم است؛ روح گوهرى است غیر مادى که ارتباط آن با جسم مایه نور و حیات آن است.
اما باید توجه داشت روح یا نفس انسان دارای مراتب و درجات است.
در حالت مرگ تقریباً تمام مراتب روح از بدن جدا می‌شود؛ اما در حالت خواب برخی از مراتب روح در بدن باقی است. در برخی از روایات، مرتبه‌ای از انسان که در حالت خواب در بدن می‌ماند «روح» نامیده شد و مرحله‌ای از آن که از بدن جدا می‌شود «نفس» گفته شد.
به بیان دیگر رابطه روح با جسم به هنگام خواب به حداقل می‌رسد و بسیارى از پیوندهاى این دو قطع می‌شود، اما نه آن‌چنان‌که رابطه به کلى قطع شود، بنابر این روح نسبت به بدن داراى سه حالت است:
1. ارتباط تام(حالت حیات و بیدارى)، 2. ارتباط ناقص(حالت خواب)، 3. قطع ارتباط به طور کامل(حالت مرگ).
به همین جهت «خواب» چهره ضعیفى از«مرگ» است، و «مرگ» نمونه کاملى از «خواب» است.
از آن جهت که خواب و مرگ در اصل انقطاع روح از بدن، مشترک‌اند، در برخی آیات قرآن خواب و مرگ کنار هم آمدند: «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند، و ارواحى را که نمرده‌‏اند نیز به هنگام خواب دریافت می کند».

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۲, ۱۸:۲۲
پرسش: آیاتی از قرآن اعلام می کنند که برخی پیامبران برتر از پیامبران دیگر می باشند، اما در آیات دیگری اعلام شده که ما به تفاوتی میان آنان معتقد نیستیم. آیا این دو گروه از آیات ناهمخوان نیستند؟


پاسخ: با مقداری دقت و تامل در این آیات آشکار می‌شود که بین این دو دسته از آیات قرآن تضادی وجود ندارد؛ به دلیل آن‌که آیات فرق‌نگذاشتن(لا نفرّق بَینَ اَحَدٍ مِن رُسُلِه)، مربوط به ایمان‌آوردن به پیامبران است؛ یعنی نباید در ایمان‌آوردن به آنها تفاوت و فرق گذاشته شود؛ نباید به برخی ایمان آورد و برخی دیگر را منکر شد؛ زیرا گوینده این سخن انبیا و مؤمنان هستند که بر اساس دستور خداوند باید به همه‌ی پیامبران ایمان بیاورند و در چنین ایمانی بین آنها فرقی نگذارند. و این سخن، منافاتی با آن ندارد که پیامبران از نظر شرافت و فضیلت وجودی با یکدیگر تفاوتهایی داشته باشند.
با مقداری دقت و تامل در این آیات آشکار می‌شود که بین این دو دسته از آیات قرآن تضادی وجود ندارد؛ به دلیل آن‌که آیات فرق‌نگذاشتن(لا نفرّق بَینَ اَحَدٍ مِن رُسُلِه)، مربوط به ایمان‌آوردن به پیامبران است؛ یعنی نباید در ایمان‌آوردن به آنها تفاوت و فرق گذاشته شود؛ نباید به برخی ایمان آورد و برخی دیگر را منکر شد؛ زیرا گوینده این سخن انبیا و مؤمنان هستند که بر اساس دستور خداوند باید به همه‌ی پیامبران ایمان بیاورند و در چنین ایمانی بین آنها فرقی نگذارند. و این سخن، منافاتی با آن ندارد که پیامبران از نظر شرافت و فضیلت وجودی با یکدیگر تفاوتهایی داشته باشند.
اگر در آیاتی که به تفاوت‌نگذاشتن میان پیامبران اشاره می‌کند، دقت کنیم، به این واقعیت دست خواهیم یافت:
1. «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْنا وَ ما اُنْزِلَ اِلى‏ اِبْراهیمَ وَ اِسْماعیلَ وَ اِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْاَسْباطِ وَ ما اُوتِیَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ وَ ما اُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ».
(اى مؤمنان) بگویید: ما به خداوند و آنچه به سوى ما فرو فرستاده شده و به آنچه به سوى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (نوادگان یعقوب) فرو فرستاده شده و به آنچه به موسى و عیسى و آنچه به پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم، میان هیچ‌یک از آنان (در این‌که حقّند و مبعوث از جانب خداوند) فرقى نمی‌گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم.
2. «آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ اِلَیْکَ الْمَصیرُ».
فرستاده ما بدانچه از جانب پروردگارش به سوى او نازل شده ایمان آورده و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتاب‏‌ها و فرستادگان او ایمان آورده‏‌اند (و گفتند) میان هیچ‌یک از فرستادگان او فرق نمی‌گذاریم، و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا عفوت را می‌طلبیم، و بازگشت (همه) به سوى تو است.
3. «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما اُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما اُنْزِلَ عَلى‏ اِبْراهیمَ وَ اِسْماعیلَ وَ اِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْاَسْباطِ وَ ما اُوتِیَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ».
بگو: ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (پیامبران از اولاد یعقوب) نازل شده و آنچه به موسى و عیسى و پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم، (و در اعتقاد به نبوت و بعث از طرف یک مبدا) میان هیچ‌یک از آنان جدایى نمی‌افکنیم و ما تسلیم اوییم.
همانگونه که مشاهده می‌کنید در موارد فوق که سخن از عدم تفاوت است، اصل رسالت و پیامبر بودن و عدم تفاوت در هدف، مورد نظر بوده و به عبارتی نشانگر آن است که همه‌ی انبیای مامور از جانب پروردگار، همه از یک منبع، وحى و الهام دریافت می‌کردند؛ همه برای تبلیغ توحید؛ نشر معنویت؛ برپایی عدالت و برچیدن شرک و کفر مبعوث شدند؛ لذا خداوند به مؤمنان توصیه می‌کند به تمام پیامبران الهى یکسان احترام بگذارند، ولى این موضوع مانع از آن نمی‌شود که آنان از نظر شرافت و فضیلت مختلف ‌باشند
و خداوند برخی را برخی دیگر فضیلت و برتری عنایت کند،و بفرماید: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ».

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۲, ۱۹:۱۴
پرسش: آیا خواندن شعر درست و حق نیز در شب و روز جمعه کراهت دارد؟


پاسخ: شعر و شاعری در بین همه ملت‌ها بخصوص عرب‌زبانان جایگاه رفیعی داشته و دارد. اسلام؛ ضمن تایید چنین فرهنگی، اما سعی دارد تا انسان­ها را از تلف کردن­ وقت و احیاناً گمراه‌کردن مردم به وسیله سرودن اشعار بی‌محتوا یا دروغ، بر‌حذر دارد و این خصلت و هنر انسانی را در راستای تعالی نوع بشر قرار دهد. توصیه بزرگان دین به سرودن اشعار حکمت‌آمیز و پرهیز از سرودن اشعاری که در خدمت منافع ظالمان و شهوترانان است از جمله این سفارش‌هاست. از طرفی در برخی از زمان­ها و مکان­ها که وقت و مکان مناسبی برای ارتباط برقرار کردن بهتر و سریعتر با خداوند است، اشتغال به اشعاری که در راستای این ارتباط الهی نباشد، مکروه به شمار آمده و نهی شده است تا چنین فرصت‌هایی از دست نرود اما واضح است که سرودن و خواندن اشعار حکمت‌آمیز در این ایام و غیر آن اشکالی ندارد.
ضمائم:
پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال،چنین است:
حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):
دلیلی بر کراهت مطلق شعر در شب جمعه و روز آن و سایر شب‌ها وجود ندارد.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):
نگاه به مجموع روایاتى که در این زمینه وارد شده، نشان مى‏‌دهد که مراد از شعر مکروه، اشعار باطلى است که به خصوص در زمان‌هاى جاهلیّت براى هجو و بدنام‌کردن کسى به کار گرفته مى‌شده و یا خیال‌‌پردازى‌هایى بود که در زمینه عشق‌هاى مجازى و در وصف زیبارویان از زنان و در راستاى ارضاى شهوترانی‌هاى غیرمجاز سروده و یا خوانده مى‏‌شد.
بنابراین، مقصود از «مکروه‌بودن شعر حق»، اشعار غیر دروغ و مطابق واقع است. یعنى راوى سؤال مى‏‌کند: اگرچه دروغ نباشد و محتواى شعر واقعیّت داشته باشد؟ حضرت جواب مى‌دهد: آرى، شعرى که خالى از حکمت باشد و بى‌هدف سروده یا خوانده شود، مکروه است اگرچه دروغ نباشد، و الّا چگونه مى‌‏توان پذیرفت خواندن اشعار فراوانى که سراینده آن خود اهل‏بیت عصمت(ع) هستند در شب یا روز جمعه کراهت داشته باشد؟!
برای مطالعه بیشتر در این زمینه، می‌توانید به کتاب «مفاتیح نوین‏» ذیل عنوان «اعمال شب جمعه» (http://www.islamquest.net/) مراجعه فرمایید.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۳, ۱۳:۴۲
پرسش: آیا سرمه کشیدن نماز را باطل می کند؟ آیا درست است که پیامبر اکرم(ص) همیشه سرمه در چشم می کردند؟

پاسخ: سُرمه اگر فقط داخل چشم باشد مانع به شمار نمی آیداما درباره قسمت دوم پرسش باید گفت؛ از سنت‌هایی که پیامبر(ص) به آن سفارش نموده و خود نیز به آن عمل می‌کرده است، سرمه کشیدن بوده که برای آن، آداب و دستوراتی در روایات آمده است:
1. روش پیامبر گرامی اسلام(ص) این بود که در چشم راست سه میل و در چشم چپ دو میل سرمه می‌کشید و می‌فرمود: «شخص در سه بار سرمه کشیدن و زمان آن مختار است و کم و زیاد آن مانعی ندارد»، پیامبر سرمه‌دانى داشت که در شب از آن سرمه می‌کشید و سرمه او اثمد بود.
2. امام صادق(ع) فرمود: «پیامبر وقت رفتن به بستر سرمه می‌کشید».
3. امام باقر(ع) می‌فرماید: «سرمه‏ کشیدن با إثمد مژگان را می‌رویاند، و سبب قوّت بینایى می‌گردد و به شب‌زنده‌دارى کمک می‌کند».
در پایان تذکر این نکته ضروری است که مقتضیات زمان و مکان را هم در این امور نباید از نظر دور داشت و انگشت‌نما و مشهور شدن مورد تأیید اسلام نیست.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۳, ۱۴:۰۹
پرسش: اگر فردی توان هک‌کردن و از بین‌بردن چند سایت که باعث گناه دیگران می‌شود را داشته باشد، جایز است این کار را انجام دهد؟

پاسخ: اگر فعالیت سایت‌های مذکور، فقط ترویج مفاسد و امور خلاف شرع باشد و نصیحت و اخطار تاثیری نکند، لازم است هک شود، ولی بهتر است در این خصوص، مسئولان مربوطه در جریان قرار گیرند و در همین راستا، چنانچه اقدام فردی خلاف مقررات باشد، جایز نیست.
ضمائم:
پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:
حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):
تابع قوانین و مقررات مربوطه است.
حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (مد ظله العالی):
اگر امر اهم یا مساوی با حرمت تصرف بدون اذن در مال دیگری در بین باشد جایز است و گرنه جایز نیست.
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
اگر سایت ممحض در خلاف شرع باشد و نصیحت و اخطار تاثیری نکند لازم است هک شود.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):
اگر خلاف مقررات باشد جایز نیست ولی می‌تواند آنها را به مسئولین مربوطه اطلاع دهد.
حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی (مد ظله العالی):
به مقتضای قوانین نظام اسلامی عمل شود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۷, ۱۳:۵۵
پرسش: قطع درختان در شرایط عادی چه اشکالی دارد؟

پاسخ: بیشتر مراجع تقلید می‌گویند قطع درخت به خودی خود اشکال ندارد، مگر اینکه در این زمینه مقرراتی باشد، ولی برخی از فقها انجام بدون دلیل این کار را جایز ندانسته‌اند.

ضمائم:
پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:
حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):
فی نفسه اشکال ندارد مگر اینکه در این زمینه مقرراتی باشد که رعایت آن لازم است.
حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):
فی نفسه اشکال ندارد.
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
موارد مختلف است حکم کلی نمی‌توان داد.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):
در صورتی که متعلق به دیگران باشد ضمان دارد در غیر این صورت نوعی انحراف و کار حرامی است، اما در صورت نیاز و ضرورت اشکالی ندارد.
حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی (مد ظله العالی):
بدون غرض عقلایی کار صحیحی نیست.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۷, ۱۴:۰۴
پرسش: چرا امام زمان(عج) هنگام ظهور، کتابهای پیامبران پیشین را به همراه خواهد آورد؟

پاسخ: کتاب‌های آسمانی به صورت صحیح و تحریف ‌نشده نزد ائمه اطهار(ع) وجود دارد. بدیهی است اکنون نیز نزد امام زمان(عج) است. در این‌باره در روایتی می‌خوانیم:حسين بن ابی‌العلاء می‌گويد: امام صادق(ع) فرمود: «براستى در نزد من جفر ابيض است»، گفتم: آن، چه چيزی است؟ فرمود: «زبور داود، تورات موسى، انجيل عيسى، صُحُف ابراهيم، احكام حلال و حرام و مصحف فاطمه(س). معتقد نيستم كه در آن قرآنى باشد، با اين حال؛ آنچه مردم راجع به آن به ما نياز دارند، در آن هست و ما به احدى نياز نداريم. آن‌قدر جامع است كه در آن حكم مجازات به يک تازيانه، نصف تازيانه، ربع تازيانه و غرامت خراش هم درج است. پیش من است جفر احمر»، گفتم: در جفر احمر چيست؟ فرمود: «سلاح است و آن‌را تنها براى خون باز می‌كنند، صاحب شمشير آن‌را باز می‌كند براى كشتن».
بنابراین:
اولاً؛ تمام اینها کلام خداوند و مقدس هستند و از همان زمان دست به دست به کسی که شایسته‌ترین بود می‌رسید. با توجه به این‌که کتاب‌های ادیان آسمانی برای همگان - بویژه اهل کتاب - جذابیت دارند، همراه داشتن آن توسط امام زمان(عج) می‌تواند آنان را برای پذیرش دعوت الهی مشتاق کند.
ثانیاً؛ بشریت بتواند پیام دقیق تمام پیامبران را به خوبی درک کند که تنها با عرضه چنین کتاب‌هایی امکان‌پذیر است.
ثالثاً؛ همان‌طور که در روایت بالا اشاره شد، ممکن است یکی از منابع علوم ائمه اطهار(ع) همین کتاب‌های آسمانی تحریف نشده باشند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۷, ۱۴:۱۲
پرسش: آیا بانوان نيز در حجة الوداع و واقعه غدير حضور داشتند؟

پاسخ: با توجه به این نکته که حج (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/th21479) بر زنان نیز - در صورت استطاعت - واجب است، طبیعی است که آنان هم در مراسم حج حضور داشتند، بویژه با توجه به این‌که از قبل اعلام شده بود که این حج، آخرین حج پیامبر اسلام(ص) است؛ به همین دلیل بانوانی زیادی در مراسم حجةالوداع حضور داشتند، بدیهی است که بسیاری از آنان در بازگشت همراه کاروان‌ها حضور داشتند. اما به دلیل اشتهار نداشتن مانند بسیاری از مردان نامشان در تاریخ ذکر نشده است. بسا ممکن است حدود یک سوم، یا بیشتر و یا کمتر از جمعیت چندین هزار نفری حاضر در روز غدیر (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/ar21938) را جمعیت زنان تشکیل داده باشد. اما در عین حال منابع روایی و تاریخی نام تعدادی از بانوان برجسته و مشهور را که در حجة الوداع حضور داشتند، ذکر کرده‌اند؛ مانند:
1. حضرت زهرا(س) (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1334): جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: «در سال دهم، خبر رسید که پیامبر(ص) تصمیم به حج دارند. تعداد بسیاری از مردم به مدینه آمدند. همه آنها خواهان این بودند که آنچه او عمل می‌کند؛ انجام دهند. پیامبر(ص) از مدینه خارج شد و مردم نیز به همراه او راه افتادند، تا این‌که وارد ذو الحُلیفه شدیم. ... سپس علی(ع) از یمن به ما ملحق شد و حضرت فاطمه(س) را دید که لباسی رنگی پوشیده و سرمه کشیده بود...».
2. همسران پیامبر: بنابر روایات شیعه و سنی، پیامبر(ص)، برای هر یک از سفرهای خود، یکی از همسرانش را که با قرعه انتخاب می‌شد، به همراه می‌برد؛لذا طبیعی بود که در این سفر معنوی و مهم، دست کم یکی از آنها را با خود همراه داشته باشد.
3. اسماء بنت عمیس: امام باقر(ع) (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa16905) می‌فرمایند: اسماء بنت عمیس در حجة ‌الوداع، محمد بن ابی‌بکر را به دنیا آورد... پس از ایام نفاس، پیامبر به او دستور داد که برای احرام غسل کند و ... شبیه این نقل در منابع اهل سنت نیز ذکر شده است.
4. برخی زنان و نقل حدیث غدیر: واقعه غدیر پس از حجة الوداع واقع شد و بسیاری از مسلمانان در آن حضور داشته و آن‌را نقل نمودند. از این میان برخی بانوان نیز راوی این واقعه‌ی بزرگ بوده‌، که نشان از حضور آنان دارد. از جمله آنها، حضرت زهرا(س)، برخی از همسران پیامبر(ص)، ام‌هانی و فاطمه دختر حمزه بوده‌اند.
5. از برخی نقل‌ها و دستورات پیامبر چنین استفاده می‌شود که تعداد بیشتری از زنان، در حجة الوداع حضور داشته‌اند: از جمله امام باقر(ع) فرمودند: پیامبر به برخی از زنان ضعیف اجازه داد؛ در شب، از مزدلفه به سمت منا حرکت کنند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۸, ۱۲:۳۲
پرسش: آگر ۳۱۳ یار امام مهدی(عج) کامل شود، آن حضرت ظهور خواهند کرد؟

پاسخ: 1. گرچه نمی‌توانیم ادعا کنیم که در زمانی، این تعداد افرادی که هر کدام باید بخش مهمی از جامعه اسلامی زمان ظهور را مدیریت کنند، وجود داشته اما امام غایب(ع) ظهور نکرده‌اند، اما با این وجود، شرط تکمیل تعداد 313 نفر انسان لایق در سپاه امام زمان(عج)، شرط لازم است نه کافی؛ یعنی این طور نیست که با تکمیل این تعداد، آن‌حضرت ظهور کند، بلکه برای تحقق قیام امام مهدی غیر از این شرط، شرایط دیگری نیز وجود دارد که با تکمیل این تعداد و تحقق تمام شرایط دیگر، آن‌حضرت ظهور و قیام خواهد نمود. به بیان دیگر، علاوه بر جمع تعداد 313 نفر افراد لایق، شرایط دیگری نیز برای ظهور امام زمان(عج) وجود دارد؛ مانند مرکزیت شهر مقدس قم در نشر دین و آماده شدن جامعه جهانی.
در روایت آمده است امام صادق(ع) نام کوفه را برد و فرمود: به زودى کوفه از مؤمنان تهى می‌شود و دانش از او نهان گردد، چنانچه مار در سوراخش پنهان شود. سپس دانش در شهرى پدیدار می‌شود که آن‌را قم می‌گویند. آن‌جا معدن علم و فضل می‌گردد، تا آن‌جا که در روى زمین هیچ نادانى نسبت به دین نماند و حتی دخترکان پرده‌‏نشین نیز از دین آگاه شوند، این (مرکزیت قم) نزدیک به ظهور قائم ما باشد، و خدا قم و مردمش را مقام حجت سازد، و اگر آن نباشد زمین اهلش را فرو برد و حجتى در زمین نماند، و دانش از آن به همه بلاد منتشر گردد، در مشرق و مغرب و حجت خدا بر مردم تمام شود. تا کسى در روى زمین نماند که علم و دین بدو نرسد، سپس قائم ظهور کند و سبب انتقام و خشم خدائى بر بنده‌‏ها شود؛ زیرا خدا از بنده‌‏ها انتقام نگیرد، مگر پس از این‌‌که حجت را انکار کنند.
عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنىّ می‌گوید: به حضرت جواد(ع) گفتم:
مولاى من! آرزویم این است که شما آن قائمى از بیت محمّد باشید که زمین را پر از قسط و عدل می‌کند، همچنان‌که آکنده از ظلم و جور شده است! حضرت فرمود: هر کدام از ما قائم به امر خداوند و هادى به دین او است، امّا قائمى که خداوند توسّط او زمین را از لوث وجود اهل کفر و انکار پاک سازد و آن‌را پر از عدل و داد نماید کسى است که ولادتش بر مردم پوشیده و شخصش از ایشان پنهان و بردن نامش حرام است. او همنام و هم کنیه رسول خدا(ص) است؛ او کسى است که زمین برایش در پیچیده شود و هر مشکلى برایش هموار گردد؛ اصحاب او به تعداد اهل بدر سی‌صد و سیزده نفر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند، و این همان فرمایش خداوند است که: «هر جا که باشید خدا همه شما را فراهم آورد، که خدا بر هر چیزى توانا است». پس هنگامى که این تعداد افراد مخلص گرد آیند خداوند متعال امر خود را ظاهر سازد و چون عقد- که آن ده هزار مرد باشد- براى او کامل شود، به اذن و فرمان خداى تعالى قیام کند، و آن‌قدر دشمنان خدا را بکشد تا خداوند خشنود شود. عبد العظیم گفت: به آن حضرت عرض کردم: سرور من! چگونه می‌فهمد خداوند متعال خشنود گردید؟ فرمود: خداوند در قلب او رحمت می‌افکند.
همچنین مفضّل بن عمر می‌گوید: امام صادق(ع) فرمود: «هنگامى که به امام اجازه (ظهور) داده می‌شود، خدا را به نام عبرانیش می‌خواند سی‌صد و سیزده نفر یاران آن‌حضرت براى او گرد آورده می‌شوند و همچون پاره پاره ابر پائیزى‌‏اند، آنان پرچم‌دارانند؛ بعضى از ایشان شبانه از بسترش ناپدید می‌گردد و بامداد در مکّه است، و پاره‏اى از ایشان در روز دیده می‌شود که در میان ابر مى‏رود و نام خودش و نام پدرش و مشخّصاتش و نسبش شناخته شده است، عرض کردم: فدایت گردم کدام یک از ایشان از نظر ایمان برتر است؟ فرمود: همان که در روز میان ابر می‌رود. و ایشانند آن ناپدیدشوندگان و این آیه در مورد آنان نازل شده است: «هر کجا باشید خداوند شما را جملگى مى‏آورد».
2. برای ظهور امام زمان(عج) شرایطی وجود دارد که دانش واقعی آن نزد خداوند است.
مفضّل می‌گوید: به امام صادق(ع) گفتم: آیا وقتى براى آن(ظهور امام زمان) تعیین نشده است؟! فرمود: اى مفضل! نه من وقتى بر آن معیّن می‌کنم و نه وقتى براى آن تعیین شده است! هر کس براى ظهور مهدى ما وقت تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و (به ناحق) ادعا کرده که توانسته است بر اسرار خدا آگاهى یابد! در صورتى که خداوند هر سرّى دارد براى این مخلوق که از خدا و اولیای خدا برگشته‏‌اند واقع شده است، هر خیرى خدا داشته باشد اختصاص به بندگانش دارد که باید به آن برسند؛ زیرا که خدا همه وقت با بندگانش است. آن اسرار که به آنها می‌دهد براى این است که بر آنها حجت باشد.
مفضل گفت: در وقت ظهورش چگونه است؟ فرمود: اى مفضل! او در وضع شبهه‌‏ناکى آشکار می‌شود، تا این‌که امرش روشن شود و نامش بالا رود و کارش آشکار گردد، و نام و کنیه و نسبش برده‏ شود، و آوازه او در زبان پیروان حق و باطل و موافقان و مخالفان زیاد برده می‌شود؛ تا این‌که به واسطه شناختن او حجت بر مردم تمام شود.
بنابر این، وجود 313 نفر تنها شرط ظهور امام مهدی نیست تا گفته شود با تکمیل شدن این تعداد چرا ظهور نمی‌کند، بلکه شرایط دیگری نیز وجود دارد که برخی از آن در روایات بیان شد و برخی نیز بیان نشد و علمش نزد خداوند است که با تحقق تمام شرایط امام ظهور خواهد کرد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۸, ۱۲:۴۰
پرسش: نام احمد در کجای انجیل آمده است؟

پاسخ: حضرت مسیح بشارت به آمدن «فارقلیط» داد. این واژه یونانی و در اصل «پرکلیتوس» است (به کسر پ و ر) چون معرب شد «فارقلیط» شد. پرکلیتوس کسی است که نام او بر سر زبان ها باشد و همه کس او را ستایش کنند، و معنای «احمد» همین است. حتی معنای تفضیلی که در «احمد» (یعنی ستوده تر) است و در «محمد» نیست، از کلمه «پرکلیتوس» یونانی نیز فهمیده می شود. مسیحیان امروز به جای این کلمه در ترجمه های انجیل «تسلی دهنده» می آورند و خوانندگان هر جا این کلمه را دیدند بدانند در اصل انجیل به جای آن کلمه «فارقلیط» است و به عقیده مسیحیان کلمه «پرکلیتوس» (به فتح پ و ر) است. گفته اند اگر به کسر این دو حرف بود به معنای «احمد» بود چون به فتح است به معنای تسلی دهنده است؟ و به عقیده ما ترجمه اول صحیح است و در قرآن فرمود: «و مبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد».
چون پیغمبر اسلام یا حقیقة پیغمبر بود، یا نعوذبالله به دروغ ادعا می کرد اگر حقیقة پیغمبر بود؛ پس این کلام قرآن دلیل بر صحت «پرکلیتوس» به کسر است و اگر نعوذبالله به دروغ ادعا می کرد باز قول او صحیح است؛ چون معقول نیست نبی اکرم (ص) با دعوای نبوت بدون اطمینان به صحت دعوای خود تمسک به کتابی کند که در دست نصاری بود و چون خودش خبر از انجیل و لغت یونانی نداشت و این کلمه را یکی از علمای نصاری که یونانی می دانست به او گفته بود و آن عالم نصرانی که این خبر را به آن حضرت داد، از لغت یونانی کاملاً آگاه بود و می توانست خط یونانی را بخواند، و معنای «احمد» را بداند معنای تسلی دهنده را به طریق اولی خواهد دانست. و در کتاب انجیل پرکلیتوس (به کسر ی و ر) دیده بود و عالمانه از تسلی دهنده اعراض و آن را به «احمد» ترجمه کرد.

پس در نسخ انجیل آن زمان «پرکلیتوس» (به کسر پ و ر) به معنای احمد نوشته بود نه «پرکلیتوس» (به فتح آن دو حرف) به معنای تسلی دهنده، و کاتبان نسخه ها آن را به تصحیف نوشتند.

نصارا معتقدند فارقلیط روح القدس است و مسیح (ع) وعده داد او بر حواریین نازل شود، ولی ما دلایل فراوان داریم بر این که مراد از فارقلیط مردی معین است که پس از مسیح آید، نه روح القدس:

1. این که مترجمین قدیم (فارقلیط) را علم خاص انسانی دانستند، لذا عین لفظ آن را در ترجمه آوردند، و اگر تسلی دهنده فهمیده بودند ترجمه آن را می آوردند.

2. تواریخ مختلفه که هر یک مؤید دیگری است دلالت دارد بر این که مسیحیان پیش از اسلام آن را منطبق با مردی معین می کردند؛ مثلاً یکی از پرهیزکاران و پارسایان نصاری در قرن دوم میلادی نامش منتنس بود در آسیای صغیر دعوی کرد من فارقلیطم و جماعتی بدو گرویدند.

3. در فصل 14 آیه 16 گوید: من از پدر می خواهم که به شما فارقلیط دیگر فرستند».

مفاد کلام این است که من خودم فارقلیطم و پس از من فارقلیط دیگر می آید، اگر فارقلیط به معنای احمد باشد یعنی ستوده و آن که نامش بر زبان ها است و همه کس او را به نیکی یاد کنند، این عبارت را می شود چنین معنا کرد: یعنی من خود مردی خوش نامم و از پدر می خواهم مردی نیکنام دیگر برای شما بفرستد.

اما اگر فارقلیط به معنای تسلی دهنده باشد نمی توان گفت عیسی خود تسلی دهنده بود و محمد (ص) یا روح القدس تسلی دهنده دیگر است؛ چون حواریین از صعود حضرت مسیح (ع) اندوهناک بودند، و حضرت مسیح پس از صعود خودش نبود تا سبب تسلی آنها گردد و روح القدس تسلی دهنده دیگر باشد.

4. در آیه 26 گوید: «او هر چیز را به شما خواهد آموخت آنچه من برای شما گفتم به یاد شما خواهد آورد».

این عبارت دلالت دارد که خطاب حضرت عیسی (ع) با همه امت است تا آخر دنیا؛ و می فرماید شما امت من سخنان مرا فراموش می کنید و فارقلیط به یاد شما می آورد؛ چون آنها کلام آن حضرت را فراموش نکرده بودند، اما چون مدت ها گذشت و عقاید بت پرستان با کلام حضرت مسیح (ع) آمیخته شد و سخنان آن حضرت را فراموش کردند، او را خدا و پسر خدا گفتند و به تثلیث قائل گشتند، خداوند فارقلیط یعنی محمد بن عبدالله (ص) را فرستاد تا کلام مسیح (ع) را به یاد آنها آورد که او بنده خدا بود.

5. در آیه 30 گوید: «الان پیش از آن که واقع شود برای شما گفتم تا وقتی واقع شود ایمان آرید».

هنگامی که روح القدس بر دل کسی نازل شود خصوصاً حواریین شک نمی کنند و گرنه باید انبیا هم پس از نزول وحی در صحت آن شک کنند و حال این که چنین نیست، پس حواریین محتاج نبودند که حضرت عیسی خبر از روح القدس بدهد، تا وقت نزول او باور کنند، و مقصود از فارقلیط پیغمبری است که مردم در صدق او شک می کنند و حضرت عیسی (ع) از پیش خبر داد تا شک نکنند.

6-7. در باب 15 آیه 26 گوید: «او درباره من شهادت می دهد و شما نیز شهادت می دهید برای آن که از نخست با من بودید».

از این کلام صریحاً استفاده می شود که منکران حضرت عیسی او را رنجاندند لذا می فرماید: فارقلیط می آید و شهادت به حقانیت من می دهد و شما هم که معجزات مرا دیدید شهادت می دهید و این دو شهادت یکدیگر را تأیید می کنند و حجت بر منکران تمام می شود. و اینها با نزول روح القدس بر حواریین هیچ مناسبت ندارد؛ زیرا که شهادت روح القدس به حقانیت حضرت مسیح (ع) برای حواریین که خودشان از نخست با او بودند و معجزات او را دیدند چه احتیاج بود و چه ضرورت داشت؟ و این که می فرماید: «او شهادت می دهد و شما هم شهادت می دهید»؛ - یعنی یکدیگر را تأیید می کنید- در مقابل منکران است و الا شهادت روح القدس را غیر حواریین نمی شنوند و هیچ یک تأیید دیگری را نمی کند.

8. در باب (16: 7) گوید: «اگر من نروم فارقلیط نمی آید».

این عبارت بر روح القدس که بر حواریین فرود آمد منطبق نمی شود؛ چون در عهد حضرت عیسی هم روح القدس بر آنها نازل شده بود، به نص انجیل آن گاه که حضرت مسیح آنها را به شهرهای اسرائیل فرستاد.

9. در آیه 8 گوید: «او وقتی بیاید عالم را بر گناه و صدق و عدل ملزم خواهد ساخت».

این بر پیغمبر ما (ص) صدق می کند؛ چون او با جهانیان سر و کار داشت، اما روح القدس در باطن بود و بر دل حواریین نازل شد و با جهانیان سر و کار نداشت.

10. در آیه 13 گوید: «او از پیش خود سخن نمی گوید، بلکه هر چه بشنود همان را می گوید و از آینده خبر می دهد». این فقره هم منطبق با انسانی است و روح القدس به عقیده عیسویان با خدا یکی است و این کلام که «هر چه بشنود همان را می گوید» معنا ندارد.

همچنین در آیه 14 و 15 گوید: «او مرا بزرگ می کند برای آن که از چیزهایی که مال من است می گیرد و به شما خبر می دهد، و هر چه از آن پدر است از آن من است، از این جهت گفتم از چیزهایی که از آن من است می گیرد و به شما خبر می دهد». مواردی که بیان شد هیچ یک بر روح القدس منطبق نمی شود.

در عبارات انجیل شبهاتی وارد کرده اند که از این قرار است:

شبهه اول: اشکال اول این است که در تفسیر «فارقلیط» روح راستی سه جا و روح پاک یک جا آمده است و آن با مدعای مسلمانان منطبق نمی شود، پس مراد روح القدس است.

در جواب می گوییم: در اصطلاح یوحنا بسیار کلمه روح آمده است و از آن پیغمبر اراده شده است، پس روح راستی یعنی پیغمبر حق، و روح پاک یعنی پیغمبر پاک، نه اقنوم سوم که عیسویان اختراع کرده اند؛ چنان که در رساله یوحنا (4: 1-6) گوید:

«ای دوستان هر روحی را (یعنی هر پیغمبری را) تصدیق نکنید، بلکه روح ها را آزمایش کنید که آیا از جانب خدا هستند، برای آن که پیغمبران دروغ گو بسیارند و به جهان بیرون آمده اند. روح خدا را (یعنی پیغمبر مبعوث از جانب خدا را) به این بشناسید، هر روحی که به عیسای مسیح اعتراف کند که در جسم آمد او از طرف خدا است... ما از خداییم پس هر کس خدا را شناسد به سخن ما گوش دهد. از این جا می شناسیم روح راستی و روح گمراهی را (یعنی پیغمبر حق و باطل را).

همچنان که این جا روح راستی به معنای پیغمبر بر حق است در تفسیر فارقلیط نیز به همین معنا است، و در آن جا گفتیم که کلمه روح القدس را برای تغلیط در ترجمه آورده اند و باید بگویند روح مقدس یعنی پیغمبر پاک.

شبهه دوم: آن فقره که گوید: «جهان طاقت او را ندارد برای آن که او را نمی بیند و نمی شناسد و شما می شناسید برای آن که نزد شما مقیم است و در شما ثابت است». می گویند این عبارت با پیغمبر اسلام منطبق نمی شود؛ زیرا که حواریین در عهد پیغمبر اسلام نبودند و او را ندیدند.

در جواب می گوییم: خطاب انبیا به جمیع امت است، نه به همان عده خاص که حاضر بودند، چنان که حضرت موسی (ع) به جماعت حاضر خبر داد پیغمبری از میان برادران شما مبعوث می شود؛ و زمان بعثت آن پیغمبر که موسی (ع) وعده داد آن مردم نبودند، هنگام آمدن فارقلیط هم حواریین نبودند.

شبهه سوم: اشکال دیگر این است که مسیح فرمود: «جهان او را نمی بیند و نمی شناسد» و او روح القدس است که دیده نمی شود و پیغمبر اسلام را همه می دیدند!

در جواب می گوییم: مقصود دیدن مقام نبوت و شناختن پیغمبری است، نه دیدن جسم و شناختن نسب؛ نظیر آن که در انجیل متی (11: 27) گوید: «هیچ کس پسر را نمی شناسد، مگر پدر و هیچ کس پدر را نمی شناسد مگر پسر و کسی که...»

و در یوحنا (8: 19) گوید: «شما مرا نمی شناسید و پدرم را هم نمی شناسید و اگر مرا می شناختید پدر را هم می شناختید». و در (14: 7) گوید: «اگر مرا شناخته بودید پدر مرا هم شناخته بودید و از اکنون او را می شناسید و او را دیدید...».

پاسخ این اشکال نیز این است که مقصود از دیدن در همه اینها معرفت و شناخت است نه دیدن با چشم.

شبهه چهارم: در حق فارقلیط گفت: «او نزد شما مقیم است و با شما ثابت می ماند» و آن روح القدس است که در حواریین بود و پیغمبر اسلام بعد از آنها آمد و جدا بود از آنها!

در جواب می گوییم: مراد آن است که بعد از این مقیم خواهد شد، برای آن که پیش از آن فرموده بود: «من از پدر خواهم خواست فارقلیط دیگر برای شما فرستد» و در آن وقت نبود و فرمود: «تا من نروم او نزد شما نمی آید».

و نیز در (14: 11) گوید: «او تا به ابد با شما نخواهد ماند» و مقصود از «شما» خصوص حواریین نیست؛ چون حواریین تا به ابد نماندند و مقصود از ماندن، ماندن ایمان و محبت در قلوب است چنان که در (14: 18) گوید: «من در پدر خود هستم و شما در من و من در شما» و جسم آن حضرت در امتش نیست، بلکه ایمان و محبت او هست، همچنین فارقلیط «احمد» (ص) ایمان و معرفتش در دل ها هست تا به ابد.

توجه به این نکته ضروری است که ما منکر این نیستیم که روح القدس پس از حضرت مسیح (ع) بر حواریین نازل شده و حضرت مسیح هم به آن وعده داده باشد، اما می گوییم: آن وعده دیگر است و وعده آمدن فارقلیط وعده دیگر؛ و حضرت مسیح (ع) وعده بسیار داد، یکی وعده روح القدس، و یکی وعده آمدن خود او، و یکی وعده ملکوت خدا، یعنی این که مردم جهان از بت پرستی به خداپرستی می گرایند و خداپرستی غالب می شود، و وعده این که حواریین رنج بسیار در راه دین می کشند و آزار و شکنجه می بینند؛ و یکی از آن وعده ها هم آمدن فارقلیط یعنی پیغمبر آخرالزمان (ع) است.
بنابراین اینها همه دلایل صریح و روشنی بر بشارت پیامبر اسلام (ص) در انجیل است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۸, ۱۲:۵۰
پرسش: آیا پیامبر اکرم(ص) از نور آفریده شده اند یا از گل؟ و آیا موجودات به خاطر وجود آن حضرت آفریده شده اند یا آن حضرت برای سایر موجودات آفریده شده است؟

پاسخ: سوال فوق دربردارنده دو مساله می باشد. اول آن که آیا پیامبر اکرم از نور خداوند خلق شده اند یا مانند بقیه بشر از گل بوجود آمده اند؟

و سوال دوم این است که آیا موجودات، به خاطر وجود آن حضرت آفریده شده اند یا این که آن حضرت برای سایر موجودات آفریده شده است؟

بررسی سوال اول

در روایات اسلامی، به وفور بحث خلقت پیامبر اکرم (ص) از نور، بیان شده است. در ابتدای بحث، برخی از این روایات را می آوریم.

- پیامبر اکرم می فرمایند: اولین چیزى که خداوند خلق کرد، نور من بود.

- از جابر نقل شده است که پیامبر (ص) فرمودند: اولین چیزی که خلق شده است، نور من بود که از نور خداوند به وجود آمد.

- جابر بن عبدالله مى‏گوید: از رسول خدا (ص) سؤال کردم: اولین چیزى که خداوند خلق نمود، چه بود؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: نور پیغمبر تو.
- جابر از امام محمد باقر (ع) نقل مى‏کند که ایشان فرمود: خداوند متعال، چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، چهارده نور از نور عظمتش را خلق فرمود. پس، آن چهارده نور ارواح ما بود. جابر مى‏گوید: از امام درباره اسماء آن چهارده نور سؤال کردم، ایشان فرمود: محمد، على، فاطمه، حسن و حسین (ع) و نه تن از فرزندان حسین (ع) که نهمى آنان قائم ایشان است.

- امام باقر (ع) مى‏فرماید: اى جابر اول مخلوقى که خداوند خلق فرمود، محمد و عترت هدایت شده آن حضرت بودند. پس آنان اشباح نور در برابر خداوند بودند. جابر مى‏گوید: به حضرت عرض کردم اشباح چیست؟ فرمود: سایه نور، بدن‏هاى نورى بدون روح که مؤید به یک روح یگانه و واحد بودند و آن روح القدس بود.

از مجموع روایات فوق فهمیده می شود که پیامبر اکرم (ص)، دارای وجود نورانی قبل از خلق هر چیز دیگری بوده اند. بنابراین طبق تصریح روایات، ایشان از نور خلق شده اند. از طرف دیگر آنچه در تاریخ بیان شده این است که پیامبر اکرم در عام الفیل در روز جمعه 17ربیع الاول به دنیا آمدند. حال سوال این استکه چگونه این امر با روایات فراوانی که در مورد خلقت پیامبر از نور (قبل از بوجود آمدن موجودات دیگر) آمده، قابل جمع است؟

جواب آن است که"آنچه از روایات گفته شد مراد، حقیقت نورى است، نه جسمانى. اما در مرحله جسمانى پیامبر اعظم، همچون دیگر انسان ها متولد مى شوند و در کوران زندگى و طى فراز و نشیب هاى آن، همانند دیگران زندگى مى کنند و با طى مراحل زندگى و شرکت در صحنه هاى صبر و جهاد و عبادت است که آن قابلیت را با اختیار خود به ظهور و فعلیت مى رسانند و از این جهت الگوى ما انسان ها مى باشند."
بنابر این حضرت محمد (ص) دارای دو حقیقت می باشند. اول، حقیقتِ نورانی ایشان که از نور بوده است و در مرتبه دوم، وجود جسمانیشان، که مانند دیگر مردمانِ عالم بوده است. همانطور که جسم دیگران از گل، نطفه و... خلق شده است، وجود جسمانی ایشان نیز بدین شکل خلق شده است.

بررسی سوال دوم

سوال دوم دربردارنده این مطلب است که آیا موجودات، به خاطر وجود آن حضرت آفریده شده اند یا این که آن حضرت برای سایر موجودات آفریده شده است؟

برای روشن شدن این بحث به روایتی که علامه طباطبائی در تفسیر المیزان اشاره کرده اند، می پردازیم.

"از جابر بن عبد اللَّه روایت است که گفت به رسول خدا (ص) عرضه داشتم: اولین چیزى که خدا خلق کرد، چه بود؟ فرمود: اى جابر نور پیغمبرت بود، که خدا اول آن را آفرید، و سپس از او هر چیز دیگرى را خلق کرد، آن گاه آن را در پیش روى خود در مقام قربش نگه داشت، و خدا می داند چه مدت نگه داشت، آن گاه آن نور را چند قسم کرد، عرش را از یک قسم آن، و کرسى را از یک قسمش، و حاملان عرش و سکنه کرسى را از یک قسمش بیافرید، و قسم چهارم را در مقام حب آن مقدار که خود می داند نگه داشت، و سپس همان را چند قسم کرد، قلم را از قسمى، و لوح را از قسمى، و بهشت را از قسمى دیگرش بیافرید، و قسم چهارم را آن قدر که خود می داند در مقام خوف نگه داشت، باز همان را اجزایى کرد، و ملائکه را از جزئى، و آفتاب را از جزئى، و ماه را از جزئى بیافرید، و قسم چهارم را آن قدر که خود می داند در مقام رجاء نگه داشت، و سپس همان را اجزایى کرد، عقل را از جزئى، و علم و حلم را از جزئى، و عصمت و توفیق را از جزئى بیافرید، و باز قسم چهارمش را آن قدر که خود می داند در مقام حیاء نگه داشت و سپس با دید هیبت به آن قسم از نور من که باقى مانده بود نظر افکند، و آن نور شروع کرد به نور باریدن، و در نتیجه صد و بیست و چهار هزار قطره نور از او جدا شد، که خدا از هر قطره‏اى روح پیغمبرى و رسولى را بیافرید، و سپس آن ارواح شروع کردند به دم زدن، و خدا از دم آنها ارواح اولیاء، و شهداء و صالحین را بیافرید."

و در روایاتی دیگر چنین آمده است:

- ای پیامبر، اگر تو نبودی، دنیا را خلق نمی کردم.

- ای محمد قسم به عزت و جلال خودم اگر تو نبودی آدم را نمی آفریدم.

از روایات فوق این نتیجه را می توان به دست آورد که"خداى متعال از نور پیامبر اکرم، هر چیز و کمال وجودى را آفریده است یعنى وجود و هستى، خیر است و هر وجود از نظر جنبه وجودى- و با قطع نظر از حدود و نقایص- خیر مى‏باشد. بر این اساس همه موجودات و تمامى وجودات و کمالات وجودى، از جلوه‏ها و ظهورات همین مخلوق اول و نور معصوم است و مخلوقات مراتب مختلف تجلیات این نور مى‏باشد. به عبارت دیگر «نور معصوم»، سبب وجود موجودات دیگر است و موجودات دیگر، آثار و صورت‏هاى نازله این حقیقت، در مراتب مختلف و متنوع است."

پس می توان گفت تمامی موجودات به برکت وجود سراسر نور و با ارزش پیامبر اکرم (ص) خلق شده اند. این امر از جهت فلسفى نیز ثابت شده که حلقه اتصال میان واجب الوجود و ممکنات، باید اشرف مخلوقات باشد که واسطه فیض میان خداوند و موجودات باشد و اشرف مخلوقات حقیقت نور محمدیه (ص) مى باشد.

بنابر این از یک سو، بشریت به برکت وجود پیامبر اکرم خلق شده اند. بدین معنا که هیچ موجودی قبل از خلقت پیامبر اکرم ممکن نبود بوجود آید. لذا تمامی موجودات عالم (از جمله تمامی بشریت) مرهون و مدیون وجود کامل پیامبر اکرم (ص) بوده و به واسطه خلق ایشان، در عالم هستی قدم گذاشته اند. از سوی دیگر، پیامبر اکرم (ص) برای هدایت بشریت و استکمال اخلاق مامور شده اند.

نتیجه نهائی آن است که از طرفی موجودات، به برکت وجود آن حضرت آفریده شده اند (همانطور که روایات بیان گر این امرند) و از دیگر طرف، آن حضرت برای هدایت و به کمال رساندن بشریت به مقام پیامبری رسیده اند. پس از لحاظ وجودی، بشریت به خاطر پیامبر اکرم خلق شده اند و از لحاظ بُعد هدایتی و راهنمائی، پیامبر اکرم، برای به کمال رساندن سایر موجودات خلق شده اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۸, ۱۳:۰۷
پرسش: در مسئله شیون و اندوه، روایات پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) معتبر است، یا نظر علمای شیعه؟

پاسخ: براى رسیدن به پاسخ ابتدا مناسب است چند نکته را به عنوان مقدمه بررسی کنیم:1. آیا هر روایتى در هر کتابى ذکر شده باشد قابل اعتماد است؟در این باره باید گفت: اعتماد بر روایات بر اساس ارزیابى آنها از نظر سند و دلالت مى‏باشد، این مهم به عهده ی کار شناسان مسائل اسلامى است که از آنان به عنوان "فقیه" یا "مجتهد" یاد مى‏شود.یادآورى این مطلب بجاست که بدانیم بر فرض صحیح بودن یک حدیث، ممکن است حدیث دیگرى با آن در تعارض باشد و نیاز به یک کارِ کارشناسى دیگرى داشته باشد که در نهایت در یک به جمع بندى، نتیجه آن اعلام می شود.در حقیقت بهره بردارى از قرآن و حدیث، همانند استفاده از رایانه در زمان ماست؛ یعنى گاهى در صفحه کلید، یک کلید به تنهایى عملى را انجام مى‏دهد، و گاهى دو یا چند کلید با هم، مثلاً براى اجراى یک برنامه تنها کلید اینتر را مى‏زنیم، ولى براى بعضى از کارها باید کنترل را با اینتر بگیریم تا عمل کند.در آیات و روایات نیز گاهى یک مطلب از آیه‏اى یا روایتى به خوبى و به تنهایى قابل استفاده است، ولى گاهى دو آیه یا چند آیه و روایت را باید با هم در نظر گرفت. به عنوان نمونه در یک جا از نهج البلاغه چنین آمده است که امام على (ع) به هنگام غسل دادن پیامبر (ص)، در سوگ او فرمود: اگر به شکیبایى امر نمى‏کردى و از بى تابى نهى نمى‏فرمودى، آنقدر اشک مى‏ریختم تا اشکهایم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه در من مى‏ماند و اندوهم جاودانه مى‏شد، که همه ی اینها در مصیبت تو ناچیز است. ولى در جاى دیگر آمده است که به هنگام دفن پیامبر (ص)، در سوگ او فرمود: همانا شکیبایى نیکوست جز در غم از دست دادن تو، و بى تابى مکروه است، جز در اندوه مرگ تو، مصیبت تو بزرگ است و مصیبت‏هاى پیش و پس از تو ناچیزند.
درباره ی پوشیدن لباس سیاه چند حدیث در کنار هم آمده است که یکى از آنها مى‏گوید: امیر مؤمنان فرمود: لباس سیاه نپوشید؛ زیرا که آن، لباس فرعون است.
و در حدیث دیگرى مى‏گوید: امام صادق (ع): رسول خدا (ص) سیاه را مکروه مى‏دانست جز در سه چیز: در عمامه، کفش و کساء.2. نقش "عنصر زمان و مکان" و یا "عنوان ثانوى و تغییر شرایط"، در احکام شرعى قابل دقت است. این مطلب را بعضى از فقهاى بزرگ مانند امام خمینی (‏ره) بیان نموده‏اند و در زمان رسول گرامى اسلام نیز سابقه دارد. نمونه ی آن را درباره ی زیارت قبور مى‏بینیم، آن جا که بزرگان اهل تسنن نقل کرده‏اند که رسول خدا (ص) فرمود: من پیش از این شما را از زیارت قبور نهى مى‏کردم، ولى اکنون به زیارت آنها بروید؛ زیرا زیارت قبور سبب زهد در دنیا و یاد آورى آخرت است.
ناگفته نماند که دلیل بر زیارت قبور از کتاب و سنت متعدد است، که اکنون مورد بحث ما نیست.درباره ی موضوع مورد بحث نیز، بعضى از صاحب نظران مى‏گویند: پوشیدن لباس سیاه بر فرض این که از نظر حکم اوّلیه کراهت داشته باشد، اکنون که به عنوان شعار و احترام به اولیا و بزرگان دینى مطرح است، حکم ثانوى پیدا نموده، به طورى که مخالفت با آن خالى از اشکال نیست.3. مى‏دانیم که در میان احکام پنج گانه شرعى، دو بخش آن حساسیت ویژه‏اى دارد. یکى واجبات که باید انجام شود و دیگرى محرمات که باید ترک شود، و به تعبیر دیگر، بایدها و نبایدهاى شرعى و دینى، ولى سایر احکام الزامى نسبت به انجام یا ترک آنها نیست و موضوع مورد پرسش نیز همه ی موارد آنها یک حکم ندارد، بلکه متفاوت است که توضیح آن خواهد آمد.اما در خصوص پرسش مطرح شده که گفته شده سخن پیامبر و اهل بیت را باور کنیم یا گفته ی فقها و علمای امروزی را چند موضوع قابل بحث وگفت و گو است:أ - گریه از دیدگاه عقل و علم چگونه است؟انسان در زندگى با توجه به شرایط گوناگون حالات مختلفى به او دست مى‏دهد که طبیعى و فطرى است، همان طور که گاهى مى‏خندد و شادمان است، گاهى نیز اندوهگین و غمزده و گریان است.گریه در حقیقت یکى از نیازهاى بشر است که اگر در جاى خود ظهور و بروز کند ارزش مند و سازنده است.گریه در شرایط سخت به یارى انسان مى‏شتابد و او را از عقده‏ها و گرفتگى درونى رهایى مى‏بخشد.گریه گاهى دل را از زنگارها شست و شو مى‏دهد و زمینه ی توبه را فراهم مى‏آورد و قساوت قلب را از بین برده، به دل صفا مى‏بخشد.گریه بر مظلوم نوعى پیوند عاطفى با او و پرخاش و تعارض با ستمگر است.گریه هم سود بهداشتى دارد و هم سود روحى و هم نفع سیاسى که در جاى خود باید بحث شود. اما نسبت به اموات و در گذشتگان، انسان وقتى که عزیزى را از دست مى‏دهد به طور طبیعى و فطرى محزون و اندوهگین مى‏شود، و بى اختیار اشک از گونه هایش جارى مى‏گردد. این یک موضوع روشن و انکار ناپذیر در زندگى مردم است. اسلام نیز به عنوان یک دین فطرى، با آن مخالفتى ننموده است.ب – گریه از دیدگاه شرع چگونه است؟1.گریه از دیدگاه قرآن.در آیات سوره ی یوسف، مى‏خوانیم، یعقوب آن قدر گریه کرد و غصه خورد که چشمانش را از دست داد.
البته این منافات با صبر جمیل ندارد چون قلب مردان خدا کانون عواطف است، جاى تعجب نیست که در فراق فرزند، اشک هایشان همچون سیلاب جارى شود. این یک امر عاطفى است. مهم آن است که کنترل خویشتن را از دست ندهند؛ یعنى سخن و حرکتى بر خلاف رضاى خدا نگویند و نکنند. 2. سیره ی پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت (‏ع) و مسلمانان، در باره ی گریه بر مردگان و شهیدان، جاى بحث فراوانى دارد، و در یک بررسى تاریخى - بر خلاف آنچه وهابیان مى‏گویند که گریه بر مردگان حرام است - به این نتیجه مى‏رسیم که رسول گرامى اسلام و یارانش، بر اساس همین خواست فطرى عمل نموده و رفتار کرده‏اند. اینک برخى از شواهد تاریخى را در این زمینه مطرح مى‏کنیم:پیامبر اکرم (ص) بر مرگ فرزندش ابراهیم اشک مى‏ریخت، وقتی برخی به ایشان اعتراض کردند، پیامبر در جواب فرمود: چشم مى‏گرید و قلب اندوهناک مى‏شود، ولى چیزى که خدا را به خشم آورد نمى‏گویم.
و در جاى دیگر مى‏خوانیم که فرمود: این گریه بى تابى نیست، این (گریه عاطفى) رحمت است.اشاره به این که در سینه انسان قلب است نه سنگ، و طبیعى است که در برابر مسائل عاطفى واکنش نشان مى‏دهد و ساده‏ترین واکنش آن جریان اشک از چشم است. این عیب نیست. این حسن است. عیب آن است که انسان سخنى بگوید که خدا را به غضب آورد.
شاهد دیگر از زندگى پیامبر گرامى در باره ی عموى بزرگوارش حمزه است که گفته‏اند:وقتى در جنگ احد حمزه به شهات رسید، خواهرش صفیّه آمد و در جست و جوى پیامبر(ص) بود، وقتى آن حضرت را یافت، پیامبر بین او و انصار فاصله شد و فرمود: او را به حال خودش بگذارید. صفیّه نزد پیامبر (ص) یا جنازه ی حمزه نشست و گریست. هر گاه صداى او به گریه بلند مى‏شد، صداى گریه ی پیامبر نیز بلند می شد و هر گاه آهسته مى‏گریست، پیامبر هم آهسته مى‏گریست. فاطمه (ع) دختر رسول خدا (ص) نیز گریه مى‏کرد و پیامبر همراه او مى‏گریست و مى‏فرمود: هر گز کسى مانند تو مصیبت زده نخواهد شد.
نیز در بعضى از نقل‏ها آمده است: پس از جنگ احد وقتى که رسول خدا (ص) دیدند از خانه‏هاى انصار براى شهیدانشان صداى گریه بلند است، فرمودند: اما حمزه گریه کننده‏اى ندارد. سعد بن معاذ که این سخن را شنید به سوى زنان طایفه "بنى عبد الاشهل" رفت و آنان را به گریستن بر حمزه فرا خواند، از آن پس هیچ زنى از انصار بر مرده‏اى نگریست جز این که ابتدا بر حمزه گریه کرد، و سپس بر مرده ی خود.
از این جریان مى‏توان فهمید که نه تنها خود آن حضرت بر حمزه مى‏گریست، بلکه گویا به زنان انصار مى‏فرمود که بر وى گریه کنند.وقتى پیامبر به زیارت قبر مادر خود رفت، به شدّت گریست و از گریه آن حضرت اطرافیان نیز به گریه آمدند.
در زندگى دخت گرامى پیامبر، نیز آورده‏اند: حضرت زهرا (ع) پس از رحلت رسول خدا (ص) مى‏گریست و مى‏فرمود: اى پدر، تو به پروردگارت نزدیک شدى و دعوتش را اجابت نمودى. پدر جان اینک، بهشت فردوس مأواى تو است.
درباره ی گریه رسول خدا (ص) و اهل بیت (‏ع) و اصحاب بر مردگان و شهیدان، شواهد دیگرى نیز وجود دارد که به جهت رعایت اختصار از آوردن آنها خود دارى مى‏کنیم.ج - آیا نظر فقیهان و کار شناسان مسائل دینى ، این است که براى سوگوارى عزیزان یا مصیبت‏ها و سختى‏ها و رخدادهاى تلخ روزگار، هر کارى جایز است؟ در این باره نظر بعضى از فقیهان بزرگ را پیرامون سوگوارى مى‏آوریم: گریه بر میّت جایز است، بلکه گاهى به هنگام اندوه زیاد، مستحب است، ولى باید سخنى که موجب خشم پروردگار است بر زبان جارى نگردد. نیز نوحه خوانى با شعر یا غیر شعر اگر محتواى آن باطل مثل دروغ و کار حرام دیگر نباشد جایز است، بلکه به احتیاط واجب باید مشتمل بر "واویلا و واى واى" کردن هم نباشد، و بنا بر احتیاط واجب به صورت زدن و خراش دادن پوست و چیدن و کندن مو و داد و فریادى که از حد متعارف بیشتر است، جایز نیست... بلکه در بعضى از امورى که گفته شد کفّاره هم واجب مى‏شود.
بنابر این، نظر فقیهان بزرگوار شیعه، همان چیزى است که در روایات و سیره ی اولیاى دین آمده است.نا گفته نماند که فقیهان و بزرگان دینى به پیروى از رهنمودهاى منابع اسلامى، واژه ی صبر را از واژه‏هاى بسیار با ارزش دانسته و در تمام سختى‏ها و مصیبت‏ها و در فراق عزیزان، بر آن سفارش زیادى نموده‏اند، تا انسان بر اثر صبر جمیل از اجر فراوان بر خوردار شود.بنابر این، گام نخست و اساسى براى یک مسلمان به هنگام مصیبت و گرفتارى‏ها صبر و شکیبایى است، و گریه و مانند آن نیز مانعى ندارد، ولى آنچه بعضى از مردم انجام مى‏دهند، از قبیل خراشیدن سر و صورت و داد و فریادهاى آزار دهنده و کندن موى بدن و مانند آن مورد تأیید روایات اسلامى و نیز بزرگان دینى نبوده و نیست. در نتیجه سؤال کننده ی گرامى باید برداشت خود را اصلاح نماید.د. نکته مهم این که انسان موجودی جامع و چند بعدی است و این ابعاد از یکدیگر تأثیر و تأثر می پذیرند و اسلام از این نکته مهم روانشناسی نیز در تقویت و ترویچ دین به خوبی استفاده کرده است و پیامبر گرامی اسلام دستور به گریه کردن برای حضرت حمزه می دهند و خودشان نیز گریه می کنند. به همین جهت ائمه علیهم السلام گریه و اقامه عزای برای امام حسین(ع) سید الشهدا را ترغیب و تشویق نمودند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۹, ۱۳:۱۰
پرسش: چرا بت پرست‌ها از واقعه اصحاب فیل یا همان سپاه ابرهه به عنوان شاهدی بر حقانیت بت‌های در کعبه استفاده نکردند؟ چرا در وقایع دیگر که کعبه مورد تعرض قرار گرفت، خداوند از کعبه دفاع این چنینی نکرد؟

پاسخ: نقل‌های تاریخی بسیاری پیرامون واقعه‌ی سپاه ابرهه یا همان «اصحاب فیل»، وجود دارد که موجب اختلاف در برخی جزئیات شده است. خلاصه این داستان بدین شرح است:در میان مسیحیان یَمَن اختلافی به وجود آمد، در نتیجه آن اختلافات و تفرقه، ابرهه با شکست دادن «إریاط» توانست حاکم آن‌جا شود. ابرهه بعد از این واقعه دستور داد کلیسیایى در یمن بنا کنند، و آن را «قلّیس» نام‌گذاری کنند. وقتی بنای کلیسیا تمام شد، پیغام به نجاشى فرستاد و گفت: اى پادشاه! من در یمن کلیسیایى بنا کردم و عمارتى در آن‌جا پدید آورده‏ام که در روى زمین هیچ پادشاهى را چنین بنائی نیست، و تصمیم دارم کاری کنم که تمام عرب‌ها برای حج از مکّه به سمت یمن بیایند و نگذارم کسی به پیش کعبه برود. بعد از آن خادمان را دستور داد تا به خدمت کلیسا در آیند و آن‌جا را با پارچه‌های بسیار زینت دادند و ... ابرهه دستور داد تا مانند کعبه آن‌جا را بزرگ داشته و بر آن طواف کنند. این عمل به گوش اعراب رسید که حاکم یمن معبدی بنا کرده و خواسته تمام اعراب برای حج به آن‌جا رفته و کعبه را رها کنند. این کلام بر آنها بسیار گران آمد، به حدّی که بر آن شدند به نوعى آن کلیسیا را تضعیف و خفیف کنند که خبرش به همه‌جا سرایت کند.یکی از اعراب با نقشه‌ای که از قبل کشیده بود، به آن‌جا رفت و چهار گوشه آن‌جا را با مدفوع خود نجس کرد و بی‌حرمتی بسیاری نسبت بدان‌جا روا داشت. این بی‌احترامی بر ابرهه بسیار گران آمد. او که سخت خشمگین شده بود، تصمیم گرفت خانه‌ی «کعبه» را به کلّى ویران سازد، تا هم انتقام گرفته باشد و هم عرب را متوجه معبد جدید کند؛ لذا با لشگر عظیمى که بعضى از سوارانش از «فیل» استفاده مى‏کردند عازم مکه شد و به جهت وجود فیل، این سپاه به اصحاب فیل مشهور گشتند.

ابرهه در راه رسیدن به مکه، نبردهایی نیز با برخی قبایل عرب داشت. در نهایت او به اطراف مکه رسید. سپاهیان او حیوانات برخی از اهل مکه را به غارت بردند. عبدالمطلب، جدّ پیامبر اسلام(ص) که بزرگ مکه نیز بود، به دیدار ابرهه آمد. میان این دو گفت‌وگویی صورت گرفت که در میان مورّخان معروف بوده و به بحث ما نیز مرتبط است:ابوطالب پیش ابرهه آمد و آن دو در کنار یکدیگر نشستند. ابرهه به مترجم گفت که از ابوطالب بپرسد چه چیزی می‌خواهد؟ عبدالمطلب به مترجم گفت: می‌خواهم دویست شتری که سپاهیان تو از من گرفته‌اند، پس دهند. ابرهه گفت: اول که تو را دیدم، به نظر مرد خردمند و پر جذبه‌ای آمدی، ولی آنچه از من خواستی، نگاهم را عوض کرد. آیا در مورد دویست شتر خود صحبت می‌کنی و کعبه را رها کردی، در حالی که کعبه دین تو و پدران تو بوده است (یعنی کعبه برای شما مقدّس بوده و شما بدان معتقدید) و من آمده‌ام آن را نابود سازم. عبدالمطلب گفت: من صاحب شتران هستم و کعبه خود صاحبی دارد که شما را از این کار باز خواهد داشت.
سپس ابرهه دستور داد شترانش را به او باز گردانند.
حال بعد از بیان اصل قضایا، به ذکر نکاتی می‌پردازیم تا پاسخ کاملاً روشن شود:1. مردم مکه مانند بیشتر اعراب آن زمان، بت‌پرست بوده‌اند، آنان بت‌هایی را می‌پرستیدند که خود آن را ساخته بودند. اما این بدان معنا نیست که خداوند را قبول نداشته‌اند. آنها اعتقاد به خداوند داشتند و حتی گاه از اسم الله نیز استفاده می‌کردند، اما در توحید خود مشکل داشتند. به بیان دیگر؛ آنها منکر خداوند نبودند، بلکه منکر توحید خداوند بوده و می‌گفتند امر دنیا به بت‌ها سپرده شده و اینها نقش خدایگان را برای ما انجام می‌دهند.2. در نزد بت‌پرست‌ها، کعبه ارزش و اهمیت مستقلی داشت. مکه به یُمن حضور کعبه ارزشمند شده بود و اعراب که از سرزمین‌های مختلف برای طواف کعبه به آن‌جا می‌آمدند به این مسئله آگاهی داشتند؛ لذا شهر مکه را شهری ارزش‌مند می‌دانستند. همین سبب می‌شد که بت‌هایی که در آن‌جا بود، ارزش‌مند گشته و مورد احترام قرار گیرند.3. از نقل‌های تاریخی که در بالا ذکر شد و از متن گفت‌وگوی ابرهه و عبدالمطلب به وضوح فهمیده می‌شود که ابرهه برای نابود کردن کعبه آمده بود، نه بت‌هایی که در آن بودند. دشمنی ابرهه با کعبه بود، نه بت‌هایی که در آن قرار داشتند. پس اگر کاری از جانب مخالف و بر علیه ابرهه سرزده، از طرف صاحب کعبه بوده است، نه بت‌ها؛ لذا اهل مکه این معجزه را به پای بت‌ها نگذاشتند، بلکه آن را به بزرگی و قداست کعبه و صاحب کعبه برگشت دادند و به حق معتقد بودند ابرهه از کسی ضربه خورد که به دشمنی او برخاسته بود. از مطالبی که بر این مطلب دلالت دارد گفتار عبدالمطلب است که پس از گفت‌وگو با ابرهه و برگشت به مکه پیش کعبه رفت و این‌گونه درد دل خود را با کعبه بیان داشت: «بار خدایا! بنده‌ی تو، خانه و کاشانه خود را نگاه داشت و دست دشمن خود را از آن کوتاه کرد، تو نیز دست دشمن خود را از خانه خود کوتاه کن تا چیره نشوند و بت‌هایشان بر خانه‌ی تو زیاد نشود و قوّت و شوکت ایشان بر شوکت تو فائق نیاید. پس اگر فرو گذارى تا دشمنان تو خانه تو [و قبله ما] خراب کنند، ما را بفرماى تا بعد از این تو را کجا بپرستیم».
همچنین از دیگر مطالبی که بر این ادعا گواهی می‌دهد، کلام خود اهل مکه و قریشیان است. بنابر نقل‌های تاریخی، آنان این واقعه را فخری برای خود به حساب می‌آوردند: «(اهل قریش می گفتند): ما اهل حرم و فرزندان کعبه هستیم. همانا هیچ یک از اعراب منزلتی مانند منزلت ما ندارد و عرب مانند آنچه از ما می‌داند، در هیچ کس سراغ ندارد.
در نتیجه باید گفت؛ تصمیم ابرهه به یقین علیه کعبه بوده و نابودی او و سپاهیانش توسط کعبه و صاحب آن شمرده می‌شد و اعراب نیز که به قداست کعبه معتقد بودند، نابودی اصحاب فیل را به صاحب کعبه نسبت می‌دادند. در این واقعه صحبتی از بت‌ها و قدرت‌نمایی آنها نبوده است؛ زیرا آنها در شکل‌گیری و ختم این واقعه هیچ نقشی نداشتند و حتی اهل مکه و بت‌پرستان نیز چنین ادعایی نکردند.در مورد پرسش دوم باید گفت: در واقعه‌ی اصحاب فیل، ابرهه به قصد خرابی کعبه بدان‌جا آمده بود و تصمیم داشت سنگ‌های کعبه را خرد کرده و از مکه خارج کند؛ لذا خداوند او را نابود کرد. اما در وقایع دیگر که کعبه نیز مورد خشونت قرار گرفت، خود کعبه مقصود مخالفان نبوده است، بلکه افرادی که در مکه زندگی می‌کردند یا عوامل دیگر، سبب رخ‌دادن جنگ شده‌اند؛ به عنوان نمونه، در جنگ میان بنی امیه و آل زبیر که کعبه نیز مورد صدمه واقع شد، قصدی بر نابودی کعبه نبوده، بلکه مقصود سپاهیانی بوده‌اند که در اطراف کعبه استراحت می‌کردند. البته برخی مرگ زود هنگام یزید را بر اثر این گناه می‌دانند که البته قبول این مطلب، ارتباطی به بحث ما که جلوگیری از خرابی کعبه باشد، ندارد. علاوه بر این، عمل کردن خداوند در یک واقعه لزوماً به این معنا نیست که در تمام موارد مشابه نیز چنین عملی باید انجام شود. تنها در مواردی معدود و محدود است که خداوند به صورت مستقیم کاری را انجام می‌دهد و در موارد دیگر دخالتی نمی‌کند و علت آن به حکمت خداوند برگشت می‌کند که فهم آن تا حدودی از عقل بشری خارج است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۹, ۱۷:۲۴
پرسش: آیا درست است که شیطان پیشنهاد قتل پیامبر اسلام(ص) را در لیلة المبیت داده است؟

پاسخ: مشرکان پس از گذشت حدود سیزده سال از رسالت پیامبر اسلام(ص)، همچنان در برخورد با وی ناکام مانده بودند. طرح های مختلف آنان بی ثمر بود و هر روز بر پیروان پیامبر افزوده می شد. بنابر این، مشرکان برای اتخاذ یک تصمیم جدی در برابر پیامبر اسلام در مکانی به نام دارالندوه جمع شدند:«چهل نفر از بزرگان قریش در دارالندوه جمع شدند و ابلیس در صورت یک پیر مرد بر جمع آنان وارد شد. از او پرسیدند تو کیستی؟ گفت من پیر مردی از اهل نجد هستم ... و وقتی اجتماع شما در مورد آن مرد را فهمیدم، آمدم تا به شما کمک کنم ... (در ابتدای مجلس ابوجهل خطبه ای می خواند و در نهایت نظر خود را این گونه بیان می دارد: به نظرم یکی از ما او را بکشد و وقتی بنی هاشم به دنبال انتقام بر آمدند، ده برابر دیه او را به او بدهیم. ابلیس گفت این نظر خوبی نیست ...؛ زیرا قاتل محمد در هر صورت کشته می شود؛ پس چه کسی از شما حاضر است جانش را در این راه بدهد ... (در ادامه چند نظر دیگر مطرح شد که ابلیس تمام آنها را رد کرد)، سپس قریش رو به ابلیس کرده و گفتند نظر تو در این باره چیست؟ گفت: از هر تیره قریش یک نفر بیاید و از بنی هاشم نیز یکی با آنها باشد ... داخل خانه محمد شوند و همگی با هم او را بکشند. این گونه خون او به گردن تمام قریش می افتد و بنی هاشم نیز نمی تواند انتقام خون او را بگیرد، و اگر دیه او را طلب کردند، سه برابر دیه او را به آنها بدهید ... سپس گفتند که حرف درست سخن حرف شیخ نجدی است ... جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و به او خبر داد که قریش در دارالندوه جمع شده اند و این گونه در مورد تو تصمیم گرفته اند، این آیه پیرامون همین قضیه نازل شده است: (وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ. البته این حدیث با اندک اختلافی در منابع دیگر نیز آمده است.
در ادامه پیامبر اسلام(ص) که توسط وحی الاهی از تصمیم مشرکان آگاه شده بود، شبانه مکه را ترک کرد و امام علی(ع) جان خود را به خطر انداخت و در جای پیامبر خوابید و این گونه جان پیامبر با از جان گذشتگی امام علی نجات یافت.
این واقعه در تاریخ به عنوان لیلة المبیت معروف شده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۰۹, ۱۷:۳۳
پرسش: معراج چیست؟ آیا پیامبران دیگری به جز حضرت محمد(ص) هم به معراج رفته اند؟

پاسخ: در پاسخ به پرسش، ابتدا بخش های مختلف آن را مشخص نموده و سپس به بررسی آنها خواهیم پرداخت:

1. معنای معراج چیست و چگونه این واژه در متون اسلامی به کار گرفته شده است؟

2. آیا پیامبران دیگری؛ جز رسول اکرم (ص) نیز به معراج رفته اند، یا این موضوع تنها از ویژگی های پیامبر اسلام (ص) بوده است؟

3. موضوع معراج، چند بار برای پیامبر (ص)، اتفاق افتاده است؟

4. معراج دقیقا در چه تاریخی صورت پذیرفته است؟

5. پیامبر (ص) در معراج، چه اموری را مشاهده نمود؟

6. پیامبر (ص) چگونه از معراج برگشتند و بعد از آن، چه کارهایی را انجام دادند؟

اکنون به همین ترتیب، به بررسی بخش های بیان شده، خواهیم پرداخت:

1. معنای لغوی "معراج" در زبان عرب، وسیله ای است که با کمک آن، انسان به بلندی، صعود می نماید و در همین راستا، در آن زبان، به نردبان نیز "معراج" گفته می شود.

قرآن کریم، در آیه اول سوره اسراء، اعلام نموده که پیامبر اکرم (ص) به صورت اعجاز آمیزی، فاصله طولانی میان مسجد الحرام و مکه را تا بیت المقدس و مسجد الاقصی؛ با یاری خداوند طی یک شب پیموده که این مسافرتشان، زمینه ای برای مسافرتی طولانی تر؛ یعنی گردش در آسمان ها و دیدن آیات و نشانه های الاهی گشته است. بخش دوم این مسافرت نیز در آیات اولیه سوره نجم به تصویر کشیده شده است.

با این وجود، باید دانست که در قرآن کریم از واژه "معراج" استفاده نشده، بلکه در روایات و تفاسیر آیات فوق، این شب، به "لیلة المعراج" یا شب معراج نامیده شده است و شاید دلیل این نام گذاری، استفاده پیامبر (ص) از مرکبی به نام "براق" باشد که مسافرت ایشان و صعود به آسمان ها، با سواری بر این مرکب انجام پذیرفته است.

به هر حال، اکنون هرگاه که این واژه را می شنویم، ماجرای آن مسافرت زیبا و معجزه گونه پیامبر (ص) را در ذهنمان تصور خواهیم نمود.

2. اما در ارتباط با انحصار این معجزه به پیامبر اکرم (ص) و یا فقدان چنین انحصاری، باید گفت که از لحاظ عقل و موازین دینی، هیچ ایرادی وجود ندارد که دیگر پیامبران نیز، با یاری خداوند، با سرعتی اعجاز آمیز در زمین و آسمان ها به گردش پرداخته و نشانه های خداوند را مشاهده نمایند، اما آنچه از آیات قرآن کریم و نیز روایات معتبر، می توان استنباط نمود این است که معراجی با این کیفیت که طی آن، پیامبری، بعد از عروج به آسمان ها، به میان مردم خویش بازگشته، و به تبلیغ خود ادامه داده و مشاهدات خود را در اختیار آنان قرار داده، در ارتباط با هیچ پیامبر دیگری گزارش نشده است.

البته، آیاتی وجود دارند که سرعت اعجاب انگیز حضرت سلیمان (ع) را در مسافرت به نقاط مختلف زمین و با استفاده از نیروی باد بیان نموده، و یا این که عروج پیامبرانی؛ مانند ادریس (ع) وعیسی (ع) را به آسمان ها اعلام می دارد، اما همان گونه که بیان شد، هیچ کدام از آنها مشابهت کاملی با آنچه در معراج پیامبر (ص) اتفاق افتاده ندارد؛ زیرا که مسافرت سلیمان نبی (ع)، تنها در زمین انجام می شده و عروج ادریس و عیسی (ع) به آسمان ها نیز، بدون بازگشت بوده است؛ به دلیل آن که بر اساس روایات شیعه، ادریس (ع) در آسمان ها وفات نموده و حضرت عیسی (ع) نیز هنوز در آسمان ها و در انتظار ظهور حضرت مهدی (عج) و یاری رساندن به آن حضرت است.

3. با آن که معتقدیم، خداوندی که توانایی در اختیار گذاشتن چنین اعجازی را به بنده و رسول خود دارد، می تواند آن را بارها و بارها تکرار نماید، اما آنچه از آیات قرآن و تقریبا تمام روایات موجود در ارتباط با حادثه معراج می توان دریافت، آن است که معراجی با تمام خصوصیات یاد شده، تنها یک بار در زندگی پیامبر (ص) اتفاق افتاده است.

اما از طرفی، روایاتی نیز وجود دارند که بیانگر تکرار حادثه معراج اند که از جمله آنها، می توان به روایتی اشاره نمود که بر اساس آن، پیامبر اکرم (ص)، دو مرتبه به معراج رفته اند، و روایت دیگری که تعداد معراج های ایشان را به 120 مرتبه نیز رسانده است.

در ارتباط با این روایات باید گفت؛ اولاً: تعداد این روایات اندک بوده و در مقابل روایات بی شماری که به طور ضمنی و یا حتی صریح، معراج ایشان را یک بار می دانند، توانایی مقابله ندارند.

ثانیاً: این روایات اندک نیز از سند چندان معتبری برخوردار نیستند. به عنوان نمونه، در سلسله سند روایت اول، علی بن ابی حمزه، ضعیف بوده، و قاسم بن محمد نیز واقفی است. در سلسله سند روایت دوم نیز، فردی همانند سلمة بن الخطاب وجود دارد که دانشمندان علم رجال، او را در نقل روایت، ضعیف شمرده اند.

ثالثاً: با این حال، می توان معتقد بود که پیامبر (ص)، تنها یک بار معراج جسمانی داشته، اما معراج روحانی، به دفعات مختلف برای ایشان رخ داده باشد و روایاتی که ناظر به تکرار معراج اند، به این معراج های روحانی اشاره نموده اند که حتی ممکن است در درجات پایین تر برای افرادی غیر از پیامبران نیز رخ دهد، و می دانیم که روایاتی وجود دارند که نماز را همانند معراجی برای افراد با ایمان در نظر می گیرند.

4. باید توجه داشت که در بسیاری از حوادث تاریخی، دقت در خود حادثه و آموزه ها و عبرت های آن، بسیار مهم تر از دانستن زمان دقیق حادثه است و توجه بیش از حد به جزئیاتی؛ از قبیل زمان و مکان، نوعی انحراف از اصل ماجرا به شمار می آید و شاید به همین دلیل باشد که خداوند، با آن که نام بسیاری از پیامبران و داستان زندگی آنان را در قرآن ذکر نموده، اما به زمان دقیق میلاد و بعثت و وفات هیچ کدام از آنان اشاره ننموده و جز یک مورد، مدت پیامبری هیچ یک از آنان را نیز اعلام ننموده است!

از طرفی، معراج در زمانی اتفاق افتاد که هنوز پایه های اسلام مستحکم نشده و تاریخ نویسی اسلامی نیز مرسوم نبوده است و به همین دلیل "در تاریخ وقوع معراج در میان مورخان اسلامى اختلاف نظر است، بعضى آن را در سال دهم بعثت شب بیست و هفتم ماه رجب دانسته، و بعضى آن را در سال دوازدهم شب 17 ماه رمضان، و بعضى آن را در اوائل بعثت ذکر کرده‏اند". به همین دلیل، اگر تصمیم داشته باشید که یادبود و یا جشنی به مناسبت معراج برگذار نمایید، هیچ ایرادی نخواهد داشت که یکی از این تاریخ ها و یا حتی زمان دیگری را بدین منظور انتخاب نموده و در آن، به بررسی و تحلیل ماجرای معراج بپردازید، هر چند که در واقع، معراج در تاریخ دیگری رخ داده باشد.

5. بر اساس آیه اول سوره اسراء، هدف از معراج، معرفی آیات و نشانه های الاهی به پیامبر(ص) بود. از طرفی، می دانیم که به تصریح قرآن کریم، تمام آنچه در آسمان ها و زمین وجود دارد و از جمله، خود انسان ها، همه و همه، نشانه و آیه ای از طرف خداوند هستند. براین اساس، بدیهی است که خداوند در معراج، تنها در صدد معرفی نشانه های عادی نبوده، بلکه بدین وسیله خواسته تا نشانه هایی بس بزرگ را که تنها فردی همچون پیامبر (ص)، توانایی درک آنها را دارد، به او نشان دهد. نشانه هایی که خداوند از آن به نشانه های بزرگ خود و یا "آیات ربه الکبری" تعبیر نموده است!

یقینا، تمام آنچه در آن حادثه بر پیامبر (ص) گذشت، قابل بازگو کردن نبوده و ما توانایی درک آن را نداریم، اما در روایات فراوانی، به گوشه ای از آنچه در آن شب اتفاق افتاده، اشاره شده است. البته متأسفانه و به دلیل وقفه نابجایی که در نگارش احادیث به وجود آمده بود، علی رغم قبول قطعی اصل ماجرای معراج توسط تمام مسلمانان، روایات مختلف و گاه متعارضی را در این زمینه مشاهده می نماییم. به همین دلیل، شیخ طبرسی، روایات نقل شده در این ارتباط را به چهار دسته اصلی تقسیم نموده و برای هر کدام نیز نمونه ای ذکر کرده و بیان داشته که باید نسبت به هر گروه از آنان، چه دیدگاهی داشته باشیم، بدین ترتیب که:

دسته اول: روایاتی هستند که متواتر بوده و یقین به درستی آنها داریم؛ مانند روایاتی که اصل معراج پیامبر (ص) را بیان نموده و به جزئیات دیگر نمی پردازند. طبیعتا، این گونه روایات را باید پذیرفت.

دسته دوم: روایات دیگری که برخی جزئیاتی از معراج را بیان نموده که با عقل و موازین اولیه دینی، منافاتی ندارند؛ نظیر آن که پیامبر (ص) در آسمان ها گردش نموده و با پیامبران دیگر ملاقات کرده و عرش و سدرة المنتهی و بهشت و جهنم را مشاهده نموده است، که این موارد را نیز می پذیریم و آنها را مرتبط با زمان بیداری پیامبر (ص) می دانیم، نه آن که (مانند برخی افراد) بگوییم که این قضایا در خواب ایشان اتفاق افتاده است.

دسته سوم: روایاتی که ظاهرشان با برخی دانسته های قبلی ما منافات دارد، اما می توان با توجیهاتی، این تنافی را برطرف نمود؛ مانند روایاتی که بیان می دارد آن حضرت، گروهی را متنعم در بهشت و گروه دیگری را معذب در دوزخ مشاهده نموده اند (که این پرسش پدیدار می شود که قیامت هنوز محقق نشده، پس چگونه افرادی در بهشت و دوزخ وجود دارند؟ که در توجیه آن، می توان گفت که یا بهشت و دوزخ برزخی بوده و یا این که خود آن افراد وجود نداشته اند، بلکه اسما و صفات و یا جسم مثالی شان در آن جا بوده است). چنین روایاتی را نیز، با تأویلاتی باید پذیرفت.

دسته چهارم: روایاتی هستند که ظاهرشان صحیح و منطبق بر موازین نبوده و تأویلشان نیز بسیار دشوار است؛ مانند آن که پیامبر (ص) به همراه خداوند بر روی یک تخت سلطنتی نشستند! و ... که سزاوار است، چنین احادیثی را مردود بدانیم.

بنابراین و با توجه به روایات بی شماری که در این موضوع وجود دارد، نمی توان در این مختصر، به نقل و بررسی تمام آنها پرداخت، اما در صورت تمایل می توانید به کتاب ها و مقالاتی که در این زمینه نگاشته شده، مراجعه فرمایید، و یا اگر روایت خاصی برایتان مبهم بود، مجددا پرسش خود را در زمینه همان روایت ارسال نموده، تا با یاری خداوند، پاسخ گویتان باشیم.

6. و در نهایت، در ارتباط با این که پیامبر (ص) چگونه از معراج بازگشته و بعد از آن، چه کارهایی را انجام داد، باید گفت: بر اساس برخی روایات، ایشان مستقیما از آسمان ها به شهر مکه بازگشته و با ابوطالب که نگران حال ایشان بود، ملاقات نمودند. سپس خبر معراج را به اطلاع قریش رسانده و به پرسش های تردید آمیز آنان در این مورد پاسخ دادند. به عنوان نمونه، آنان پرسش هایی را در ارتباط با ویژگی های شهر بیت المقدس و نیز کاروانی از قریش که در این مسیر قرار داشت، مطرح نموده و پاسخ مناسب را از جانب پیامبر (ص)دریافت کردند.

روایاتی وجود دارد که بیانگر آن است که رسول خدا (ص)بعدها و حسب مورد، برخی از آنچه را که در معراج مشاهده نموده بودند، به اطلاع عموم می رساندند. در این روایات، تعابیری؛ مانند " اسری بی" یا "عرج بی" وجود دارد که با جست و جوی این تعابیر در نرم افزارهای علوم اسلامی، می توانید به تعداد بسیار زیادی از احادیث معراج دست یابید.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۱۶, ۱۵:۵۷
پرسش: اینکه مؤمنان از یک شکم غذا می‌خورند و کافران از هفت شکم، معنایش چیست؟!

پاسخ: روایتی با سندهای مختلف از امام صادق(ع) با چنین عبارتی نقل شده است: «الْمُؤْمِنُ یَأْکُلُ فِی مِعَاءٍ وَاحِدٍ، وَ الْکَافِرُ یَأْکُلُ‏ فِی‏ سَبْعَةِ أَمْعَاءٍ»؛ شخص مؤمن از یک شکم می‌خورد، در حالی‌که کافر از هفت شکم می‌خورد.
در تبیین این سخن امام(ع) باید گفت؛ تعبیر این چنینی در حقیقت کنایه از این است که شخص مؤمن از طعام دنیا به مقدار اندک قانع است. مقداری که با آن رفع گرسنگی کند و بتواند عبادت خدا را انجام دهد. مؤمن در غذاخوردن تنها قصد لذت و تن‌پروری ندارد و به هیچ وجه شکم‌باره نیست. چنین قناعتی مانند آن است که به اندازه یک شکم می‌خورد، به جهت نهایت اختصار و پرهیز از پرخوری. اما کافر به جهت حرص و طمع در خوردن و جمع آوری مال دنیا، غذاخوردنش به هفت شکم تشبیه شده است؛ به دلیل آن‌که وی خوردنش برای لذت و تن‌پروری بوده و قدرت و نیرو گرفتن برای عبادت به هیچ‌وجه از انگیزه‌های او به‌شمار نمی‌آید.
بنابر این، عدد هفت کنایه از زیادى حرص کافر به خوردن و لذت‌بردن است. و عدد یک در مورد مؤمنان اشاره به قناعت و پارسایی آنان نسبت به لذات دنیا می‌باشد.
آن‌گونه که امام علی(ع) در وصفشان می‌فرماید: «وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ وَ حَاجَاتُهُم خَفِیفَة»؛‏ بدن‌هایشان لاغر، نیازهایشان اندک است. چنان‌که:‏ «یَنْظُرُ إِلَیْهِمُ النَّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ»؛ مردم آنان را می‌بینند، تصور می‌کنند که بیمارند، ولى آنان بیمار نیستند.
کافران نیز به دلیل همین شکم‌بارگی بارها در قرآن کریم مورد توبیخ پروردگار قرار گرفته‌اند: «کُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلیلاً إِنَّکُمْ مُجْرِمُون»؛‏ مدت کوتاهی بخورید و لذت ببرید که شما مجرمانید!

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۱۶, ۱۶:۰۵
پرسش: آیا امکان دارد که دو امام معصوم به طور هم‌زمان، امامت کنند؟!

پاسخ: موضوع مورد پرسش در روایتی بدان پرداخته شده است:«حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ اِسْمَاعِیلَ عَنْ اَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنِ الْحُسَیْنِ‏ بْنِ اَبِی الْعَلَاءِ قَالَ: قُلْتُ لِاَبِی عَبْدِ الله تُتْرَکُ الْاَرْضُ بِغَیْرِ اِمَامٍ قَالَ لَا فَقُلْنَا لَهُ تَکُونُ الْاَرْضُ وَ فِیهَا اِمَامَانِ قَالَ لَا اِلَّا اِمَامٌ صَامِتٌ‏ لَا یَتَکَلَّمُ وَ یَتَکَلَّمُ الَّذِی قَبْلَهُ».
راوی ‌می‌گوید از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا زمین بدون امام وانهاده می‌شود؟ فرمود: خیر. گفتم: آیا ممکن است که در یک زمان دو امام حضور داشته باشند؟ فرمود: خیر، مگر آن‌که یکى از آن‌دو خاموش باشد(یعنی خود را رهبر جامعه معرفی نکرده و از این مقام به ایراد سخن نمی‌پردازد).
به عنوان نمونه، در مورد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) چنین است که امام حسین(ع) در عین این‌که امام است، اما در خدمت امام زمان قبل از خود می‌باشد، و گفتار یا رفتاری بر خلاف نظر امام حسن(ع) ابراز نمی‌کند و همین طور دیگر امامان که در حضور پدرانشان، جنبه‌های اجرایی امامت را بر عهده نمی‌گرفتند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۱۶, ۱۶:۱۰
پرسش: از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که نماز شب را آرام می‌خواند تا خانواده‌اش بیدار نشوند، پس چرا امام صادق(ع) توصیه می‌کند که اعضای خانواده را برای نماز شب بیدار کنید؟

پاسخ: پیامبر اسلام(ص) بسیار بیشتر از زمان یک نماز شب معمولی - بلکه گاه تا دوسوم شب - را به شب‌زنده‌داری و مناجات می‌پرداخت؛ لذا نیازی نبود در تمام این مدت، خانواده خود را بیدار نموده و همراه خود کند.
بر این اساس، در عبادتی که همراه با بیداری طولانی‌مدت در بخش عمده‌ای از شب‌هاست، اگر در تمام این مدت، نمازگزار بخواهد با صدای بلند به عبادت بپردازد، طبیعی است که اذیت و سختی و حرج اهل خانه را به دنبال خواهد شد(به ویژه اگر آنان اشتیاق چندانی به انجام این مستحب نداشته باشند).
امّا در موارد معمولی، روایاتی وجود دارد مبنی بر این‌که هنگام نماز شب، مستحب است انسان خانواده خود را بیدار کند.
عبد الرّحمن بن حجّاج نقل می‌کند رسم معمول امام صادق(ع) این بود که: هر گاه آخر شب از خواب برمیخاست صداى خود را بلند می‌کرد چندان که همه اهل خانه می‌شنیدند و این دعا را به صداى بلند می‌خواند: «اللّهمّ اعنّى على هول المطّلع، و وسّع علىّ المضجع، و ارزقنى خیر ما قبل الموت، و ارزقنى خیر ما بعد الموت»؛ بار خدایا در هراس و ترس آغاز سفر قیامت، مرا یاری فرما؛ آرامگاه مرا گشاده و فراخ ساز، آنچه خوبى پیش از مرگ است روزیم گردان، و آنچه خوبى که پس از مرگ است، نصیبم ساز.
بنابر این، چون نماز شب پیامبر(ص) مدت زیادی از شب را فرا می‌گرفت، اگر نمازهایشان را بلند می‌خواندند، موجب اذیت اهل خانه می‌شد، امّا روایت امام صادق(ع) ناظر به بیدار‌شدن در آخر شب‌ است که برای افرادی که خود مشتاق عبادتند، زحمت چندانی را به دنبال ندارد. از طرفی این احتمال وجود دارد که امام صادق(ع) عبادات شبانه خود را در چند مرحله انجام می‌داد و تنها در مرحله آخر بود که اطرافیان را بیدار می‌کرد و در مراحل دیگر، رفتاری چون رفتار منقول از پیامبر(ص) داشت.
بر این اساس، این دو روایت با هم قابل جمع می‌باشند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۰, ۱۳:۵۸
پرسش: آیا روایتی که نگاه به صورت زیبا را باعث تقویت چشم می‌داند، با حرمت نظر به نامحرم منافات ندارد؟

پاسخ: «ثلاثة یجلون البصر النظر إلى الخضرة و النظر إلى الماء الجاری و النظر إلى الوجه‏ الحسن»؛‏ سه چیز دیده را روشنی می‌بخشد: نگاه به سبزه، نگاه به آب جاری و نگاه به صورت زیبا.
این متن روایتی است که در پرسش بدان اشاره شد.
آنچه در ارتباط با این روایت می‌توان گفت آن است که:
اولاً: هر زیبارویی لزوماً نامحرم نیست و حتی لزوماً جوان نیست تا جاذبه جنسی داشته باشد.
ثانیاً: با توجه به دیگر روایات و جمع‌بندی تمام آنها، این روایت انصراف به مواردی دارد که نگاه در آن‌جا حلال بوده و از پلیدی‌های نگاه حرام پاک است. همان‌گونه که مراد از آب جاری موجود در این روایت، آب تمیز و شفاف جاری است و نمی‌توان با استناد به آن گفت که اگر آب متعفنی نیز جاری باشد، نگاه به آن، چشم را تقویت می‌کند!
ثالثاً: علاوه بر تمام آنچه گفته شد، نگاه به زنان زیبارو نیز اگر به قصدت لذت جنسی نباشد حرام نیست.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۰, ۱۴:۰۶
پرسش: خداوند چه نیازی به گذاشتن خلیفه در زمین دارد؟

پاسخ: به نظر می‌رسد توجه به چند نکته می‌تواند در پاسخ این سؤال راه‌گشا باشد:1. خداوند به هیچ چیز نیازمند نیست؛ بنابراین همان‌گونه که خداوند در اصل خلقت خلق نیاز به آفرینش ندارد، در خلق خلیفه نیز محتاج آفرینش خلیفه نیست.
2. معنای لزوم و ضرورت خلقت یا لزوم وجود خلیفه که از آن گاهی به اقتضای ذاتی خداوند تعبیر می‌آورند، این است که آفرینش جهان خلقت و قرار دادن خلیفه، از ویژگی و خاصیت جدانشدنی ذات خداوند است. و معنای اقتضای ذاتی، محبوب ذاتی بودن است؛ نه نیاز داشتن یا مجبور بودن؛ مثلاً وقتی می‌گوییم اقتضای ذاتی انسان کشش و عشق به زیبایی است، به این معنا نیست که انسان محتاج یا مجبور است عاشق زیبایی باشد.
به بیان حافظ شیرازی:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود.
در هر صورت عرفا اساساً ارتباط بین خداوند و مخلوقات را علیتی نمی‌دانند و گاهی از آن تعبیر به عشق می‌کنند و گاهی تجلی و گاه وحدت وجود. و خلاصه نظر عرفا در این مسئله این است که خداوند هیچ فاصله زمانی و مکانی با هیچ چیزی ندارد؛ چرا که ارتباط خدا با مخلوق از اساس به گونه علیتی نیست:«لم یلد و لم یولد»، بلکه هرچه هست تجلی او است و غیر او هیچ نیست و این از ناحیه جهل مخلوق است که در بستر فراق از خدا قرار گرفته است.
3. در باطن واژه خلافت و جانشینی، این معنا نهفته است که خلافت ظهور مستخلف­‌ٌ عنه در خلیفه است و خلیفه کسی است که هویت او وابسته به مستخلف عنه است و جدای از او معنا و حقیقتی برایش نیست؛ از این‌رو اگر ذرّه‌ای، غیر یا خود را نشان داد و کاری غیر از فعل او انجام داد، دیگر خلیفه نیست.
بر اساس این که خلافت، ظهور مستخلف­عنه در خلیفه است؛ اولین ظاهر، اولین خلیفه حق است. از آن‌جا که ذات الهی - (کمال مطلق) ـ طبق قاعده فلسفی که در جای خود مبرهن است بسیط است و از واحد بسیط جز واحد صادر نمی‌شود و واحد بسیط، جزء ندارد تا ظهور جزئی و عدم جزئی دیگر از او قابل تصور باشد. بنابر این کمال مطلق با تمام شئون کمالی‌اش ظهور می‌کند و اولین مظهر او یک موجود و کامل‌ترین موجود خواهد بود. چنین موجودی همان انسان کامل است که خلیفه بی‌واسطه است که او نیز کمال و بساطت را به تبع، واجد بوده، آیینه‌دار بساطت و کمال حقّ است و هر خلیفه دیگری برای خداوند به وساطت او خلیفه است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۰, ۱۷:۲۹
پرسش: آیا نام گذاری افراد به محمد یاسین (یس) جایز است؟

پاسخ: در باره نام گذاری "یاسین " در بعضی از روایت مطالبی آمده که حاکی از عدم رضایت ائمه (ع) از استفاده این نام برای افراد است از جمله می توان به این روایت اشاره کرد که امام صادق (ع) فرمود به مردم اجازه داده شده است که نام محمد را بر روی افراد بگذارند اما چه کسی به آنان اجازه داده است که نام "یاسین" را روی افراد بگذارند در حالی که این اسم پیامبر اسلام (ص) (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/ar22406) است.
این روایت گر چه از نظر سند مرفوعه (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa10754) است و به همین دلیل فقیهان آن را معتبر نمی دانند، اما عقل انسان حکم می کند که در چنین مواردی که محدویت و تنگنایی وجود ندارد با استفاده از اسامی زیبا و با معنای بسیاری که وجود دارد و بکارگیری آنها هم هیچ منعی ندارد، جانب احتیاط را رعایت کرده و از این اسم استفاده نکنیم.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۱, ۱۲:۲۷
پرسش: مشاهده بهشت و جهنم در جریان معراج پیامبر(ص) چگونه بوده است؟

پاسخ: مسئله‌ی معراج پیامبر اکرم(ص) از مباحث مهم تفسیری، راویی، فلسفی و کلامی است و مباحث متعددی در ارتباط با آن مطرح است. یکی از آن مباحث اصل کیفیت معراج است. مسئله دیگر حوادث و گزارش‌هایی است که در مورد مشاهدات پیامبر اکرم نقل شده است. برخی از گزارش‌ها مرتبط با مبحث بهشت و جهنم است.
البته، منبع گزارش از بهشت و جهنم فقط روایات نیست، بلکه آیاتی از قرآن کریم نیز بر آن دلالت دارد؛ مانند این آیات: «بار دیگر پیامبر(ص) او را مشاهده کرد: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏». و این شهود در کنار «سدرة المنتهى» روى داد: «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى». همانى که جنة الماوى و بهشت برین در کنار آن است: «عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى».
در هر صورت مسئله‌ی معراج به نوعی با مبحث بهشت و جهنم نیز گره خورده است که آیا بهشت و جهنم مشهود پیامبر در حادثه معراج بهشت و جهنم واقعی بوده، یا نمادین و تمثال آن بوده است. اگر واقعی بوده آیا بهشت و جهنم برزخی بوده، یا بهشت و جهنم قیامتی؟
آنچه به صورت اجمال می‌توان گفت این است که معراج پیامبر(ص) هم جسمانی است و هم روحانی. به نظر می‌رسد با این نگاه جامع، بسیاری از گزارش‌ها از جمله مسئله‌ی شهود جهنم و بهشت، قابل پذیرش است. در این‌جا چند توضیح و تفسیر در مورد مشاهده بهشت و جهنم را در معراج بیان می‌کنیم:
1. بهشت و جهنم مشهود پیامبر در حادثه معراج بهشت و جهنم واقعی نبوده، بلکه نمادین و تمثال آن بوده است. به بیان دیگر، منظور از مشاهده اهل بهشت و دوزخ، مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان است. علامه طبرسی معتقد است روایاتی که بیان رؤیت بهشت و جهنم می‌کند، با ضوابط و اصولى که در دست داریم مخالف است، ولى مى‏توان آنها را توجیه کرد، مانند این‌که منظور از مشاهده اهل بهشت و دوزخ، مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان بوده است.
2.مقصود از بهشت و جهنم در مسئله‌ی معراج بهشت و جهنم واقعی است، ولی مقصود بهشت و جهنم برزخی است نه آخرتی و قیامتی. در تفسیر نمونه چنین آمده است: «گاه گفته‌‏اند [جنت] به معناى بهشت برزخى است که ارواح شهداء و مؤمنان موقتاً به آن‌جا مى‌‏روند. تفسیر اخیر از همه مناسب‌تر به نظر مى‌‏رسد، و از امورى که به روشنى بر آن گواهى مى‌‏دهد این است که در بسیارى از روایات معراج آمده است که پیامبر(ص) عده‌‏اى را در این بهشت متنعم دید، در حالى‌که مى‌‏دانیم هیچ‌کس در بهشت جاویدان قبل از روز قیامت وارد نمى‌‏شود؛ زیرا آیات قرآن به خوبى دلالت دارد که پرهیزگاران در قیامت بعد از محاسبه، وارد بهشت مى‌‏شوند، نه بلافاصله بعد از مرگ، و ارواح شهداء نیز در بهشت برزخى قرار دارند؛ زیرا آنها نیز قبل از قیام قیامت وارد بهشت جاویدان نمى‌‏شوند».
توجیه دیگر این است که مقصود بهشت و جهنم آخرتی و قیامتی است. این نظریه را به دو صورت می‌توان تبیین کرد:
الف؛ بر اساس نظریه تجسم اعمال، جهنم و بهشت و صراط در حال حاضر موجودند، ولی ما در حجاب هستیم و مشاهده پیامبر(ص) به معنای برداشته شدن حجاب کامل و رؤیت عینی آن، برای آن‌حضرت بوده است. امام خمینی(ره) در مورد نظریه تجسم اعمال می‌گوید: همه چیزهایی که در آن عالم[آخرت] واقع می‌‌شود عکس العمل همین چیزهایی است که در این عالم است. الآن ما در صراط هستیم و الآن صراط در متن جهنم است و الآن صراط برای انبیای بزرگ و اولیای بزرگ خاموش است. جهنم خاموش است و الآن برای مؤمنین سالم است و برای دیگران مُحیطَةٌ بِالْکافِرین، وَانَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرین، این الآن احاطه دارد نه «سَیُحیطُ»، الآن محیط است، منتها نمی‌‌توانیم حالا ادراک کنیم. آن چشم، بسته است الآن، آن حجاب است. حجاب که برداشته شد، آن‌که اهل جهنم است می‌‌بیند توی جهنم است. حجاب که برداشته شد، آن‌که اهل بهشت است، می‌‌بیند در بهشت است، برزخ هم برای او بهشت است. برزخ هم برای آن طرف دیگر جهنم است.
ب؛ توجیه دیگر این است که حتی اگر نظریه وجود فعلی بهشت و جهنم را نپذیریم و معتقد به خلق بهشت و جهنم قبل از قیامت نباشیم؛ در عین حال می‌توان معتقد بود که بهشت و جهنم مشهود پیامبر در معراج همان بهشت و جهنم آخرتی است. به نظر می‌رسد این ادعا را با توجه به جامعیت معراج پیامبر(ص) می‌توان تبیین کرد.
توضیح این‌که معراج پیامبر دارای ابعاد و مراتب مختلف است؛ یکی از ابعاد آن شهود تمام مراتب همه حقایق عالم است، بالاترین مرتبه هر موجود مرتبه‌ی کیفیت وجودی او در آخرت و قیامت است. بنابراین، احتمال دارد پیامبر با وجود جمعی خود بهشت و جهنم را قبل از تحقق آن مشاهده کند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۱, ۱۳:۳۶
پرسش: آیا پیامبر اکرم (ص) از قرآن افضل هستند؟

پاسخ: این مسئله (برتری پیامبر بر قرآن، یا قرآن بر پیامبر) از جهات مختلف قابل بررسی است. آنچه را که در این مختصر می توان گفت: این است که باید دید مقصود از قرآن چیست؟ اگر منظور جلد و صفحات و خطوط قرآن باشد، به یقین بر پیامبر (ص) مقدّم نیست و برتری ندارد و اساساً قابل قیاس هم نیست؛ چرا که هنگامی که اهل شام در جنگ صفّین قرآن را بر نیزها کردند و خواستند قرآن را حکم قرار دهند، تا در نتیجه سرنوشت جنگ را به نفع خواسته های نفسانی خود تغییر دهند، امام علی (ع) فرمود: قرآن ناطق منم. اما اگر مقصود از قرآن صفحات و خطوط آن نباشد، بلکه حقایق و محتوا و روح آن باشد، در این صورت قبل از هر قضاوتی ضروری است نگاهی به شخصیت پیامبر اکرم (ص) داشته باشیم. پیامبر خدا مبلّغ مکتبی است که تربیت شده آن است. به عبارتی دیگر نفس او حامل آیینی است که قرآن آن را تعریف می ‌کند، از این نگاه، قرآن و پیامبر متحدند و قرآن معرف شخصیت پیامبر اکرم خواهد بود، گو این که قلب پیامبر محطّ نزول قرآن است قبل از این که در نشأه دنیا وارد شود. نکته دیگر این که می ‌دانیم هدف از آفرینش، انسان کامل و تربیت خلیفةالله بوده است، پس هر خلقت دیگری همچنین قرآن، مقدمه و تمهیدی است برای تربیت انسان کامل. در نتیجه انسان کامل افق خلق و برتر از هر چیزی است. لکن این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که باید این قرآن و فرهنگ قرآنی برای تربیت نسل‌های بشریّت تا قیامت بماند و زنده باشد. پس اگر روزی به خطر بیفتد و برای بقایش جان ‌فشانی لازم باشد این جا است که حتّی انسان کامل هم جسم و پیکرش را فدای بقای آن خواهد کرد. بنابراین، نهایتاً می ‌توان گفت در چنین شرایطی بقای حقیقت قرآن و مکتب قرآن مقدم بر جسم و پیکر پیامبر خواهد بود و نه بر شخصیت و اصل وجود آن حضرت. نیز اگر جسم و پیکر پیامبر به خطر افتد و امر دائر بین انتخاب یکی باشد، جسم قرآن است که باید فدای پیکر انسان کامل؛ یعنی پیامبر (ص) و امامان معصوم شود؛ مانند آنچه در جنگ صفّین رخ داد و افراد نادان جسم قرآن را بر روح قرآن که در کالبد علـیّ (ع) بود ترجیح دادند، هرچند علی (ع) امام بود نه پیامبر. لکن ملاک مسئله واحد است. گو این که علـیّ نفس پیـامبر است و از جهت سؤال فرق نمی ‌کند، چنان که در مورد ایشان متعدد نقل شده که علیّ (ع) قرآن ناطق و مقدم بر قرآن صامت است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۱, ۱۳:۴۰
پرسش: از نظر تعالیم دین اسلام قصاص برتر است، یا عفو و بخشش؟!

پاسخ: گفتنی است که دیدگاه‌های پیشوایان معصوم دین، همان دیدگاه اسلام و قرآن است. قرآن کریم در مسئله قصاص با آن‌که آن‌را حق مسلم افراد می‌داند، اما در عین حال عفو و بخشش را برتر از آن اعلام می‌دارد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوف...»؛ اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید، درباره کشتگان بر شما قصاص مقرر شد. آزاد در برابر آزاد، بنده در برابر بنده و زن در برابر زن. پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد باید که با خشنودى از پى اداى خونبها رود و آن‌را به وجهى نیکو بدو پردازد.اسلام، دین قانون و در عین حال دین رحمت است. قانون معین دارد، ولى همراه با پشتوانه‌‏اى از رحمت است که در اوضاع و احوال خاص، از سختى قانون می‌کاهد. این رحمت بدان سبب وضع شده است که شخص جانى بر اثر آن، به انسان صالحى در اجتماع مبدل شود؛ لذا عفو را بهتر از قصاص می‌داند. در همین راستا امامان(ع) نیز عفو و بخشش را بهتر از قصاص می‌دانند.
در کتاب وسائل الشیعه فصلی در استحباب عفو و بخشش از قصاص وارد شده است که در آن روایاتی از ائمه(ع)در ارتباط با سخت نگرفتن نسبت به برادران دینی و بخشش و گذشت از خون آنها نقل شده است. از امام صادق(ع) در مورد آیه «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ» سؤال شد، آن‌حضرت فرمود: به اندازه عفو و گذشت اشخاص از گناهان آنان بخشوده خواهد شد. همچنین از آیه «پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد، باید که با خشنودى از پى اداى خونبها رود و آن‌را به وجهى نیکو بدو پردازد»، سؤال شد، فرمود: سزاوار است آنانی که مستحق دریافت دیه می‌باشند در گرفتن آن تعجیل نکرده و طرف مقابل را در تنگنا قرار ندهند و آنانی که باید دیه پرداخت کنند نیز در صورت تمکن، امروز و فردا نکرده و هرچه سریع‌تر مبلغ دیه را محترمانه به خسارت‌دیدگان پرداخت کنند.
همان‌گونه که مشاهده می‌کنید در این روایت، علاوه بر بخشش شخص مجرم، توصیه شده است که او را از لحاظ مالی نیز در تنگنا قرار ندهند!
بنابر این، براساس تعالیم دین اسلام، اگر چه حکم اولى درباره قتل عمد قصاص قاتل است، ولى اگر اولیای مقتول از قصاص قاتل درگذرند و به گرفتن خونبها(دیه) رضایت بدهند، کار خوبى انجام داده‏اند و در چنین حالتى که قاتل از جانب برادر دینى خود که همان ولىّ دم است مورد عفو قرار گرفت و حتى مقدارى از خونبها را هم بر او بخشید، لازم است که در این صورت اولیای مقتول به نیکى رفتار کنند و قاتل هم باید خونبها را به را حتى بپردازد. این یک نوع تخفیف و رحمت از جانب خدا است که به اولیای مقتول آزادى مى‏دهد که یا قصاص کنند و یا خونبها بگیرند؛ چون گاهى گرفتن خونبها بیشتر به سود اولیای مقتول است و نیز رحمتى بر طرف مقابل است که در برابر پرداخت دیه از کشته شدن نجات یابد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۱, ۱۳:۵۹
پرسش: آیا شیعه معتقد است که یک چهارم قرآن درباره اهل بیت(ع) نازل شده است؟

پاسخ: آنچه در پرسش بدان اشاره شده؛ ناظر به این روایت از امام باقر(ع) است: «قرآن در چهار بخش نازل شده: یک چهارم درباره [فضایل و مناقب‏] ما، یک چهارم درباره دشمن ما، یک چهارم سنن و امثال و یک چهارم فرائض و احکام است». این روایت؛ در علوم قرآنی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. که خلاصه آن در ذیل بیان می‌شود.
در ابتدا باید گفت که این موضوع منحصر به روایات شیعی نبوده بلکه مشابه آن در منابع اهل سنت نیز نقل شده است:
ابن مغازلى شافعى (متوفای 483ق) با سند خود از ابن عباس از پیامبر خدا(ص) چنین نقل می‌کند: پیامبر خدا(ص) [به یاران خود] فرمود: «از چه در شگفتید! قرآن چهار بخش است: یک چهارم به طور خاص درباره ما اهل بیت، یک چهارم درباره دشمنان ما، یک چهارم حلال و حرام و یک چهارم فرایض و احکام. به خدا سوگند آیات برجسته قرآن درباره على(ع) نازل شده است».
غیاث الدین بن همام(متوفای 942ق) می‌گوید: حافظ ابوبکر بن احمد بن موسى بن مردویه با سند خود از على - کرّم الله وجهه - نیز این حدیث را نقل کرده است.
به نظر می‌رسد مراد معصوم(ع) از این‌که می‌فرماید: «یک چهارم قرآن درباره ما است»، بیان نشانه‌هاى ویژه و صفات روشن اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در قرآن است؛ به گونه‌اى که هر صاحب درک و قرآن‌شناس به دور از هوى‏ و هوس با تدبر در آیات، بدون تردید، ولایت اهل بیت و فضایل و مناقب آنها را با توجه به روایات می‌یابد.
کافى است روایات شیعه و اهل سنت را در این زمینه ملاحظه کنیم. طبق این روایات، شأن نزول و تأویل بسیارى از آیات قرآن درباره عترت رسول اکرم(ص) بویژه امام على(ع) است.
برای نمونه:
ابن عساکر از قول ابن عباس می‌نویسد: «در کتاب خدا درباره احدى به اندازه حضرت على آیه نازل نشده است».
طبرانى به نقل از ابن عباس می‌گوید: «خداوند هیچ آیه‌اى را خطاب به مؤمنان نازل نکرد، جز آن‌که حضرت على سرآمد آنها است. خداوند اصحاب محمد(ص) را در مواردى متعدد سرزنش کرده، لیکن درباره على(ع) جز خیر و خوبى یاد نکرده است».
آیت الله خویی(ره) ذیل حدیث مورد بحث می‌گوید: مقصود این است که نام ائمه اطهار(ع) در قرآن با صفات و ویژگی‌هایشان و نه با ذکر نام متعارف آنها، آمده است.
گفتنی است؛ شاید این روایت به معنای دقیق یک چهارم نباشد، بلکه مراد آن باشد که قرآن چهار قسمت است که ممکن است یک قسمت، از قسمت دیگر بیشتر باشد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۳, ۱۷:۱۰
پرسش: با این‌که پیامبر اسلام(ص) علم غیب داشت؛ چرا برخی از صحابه را مأمور کاری می‌کرد که در جریان انجام مأموریت، خطا و یا اشتباه بزرگی از آنان سر می‌زد؟

پاسخ: بنابر آنچه در منابع شیعه و اهل سنت آمده، اسامة بن زید در مأموریتی که پیامبر اکرم(ص) بر عهده‌اش گذاشت، عمل اشتباهی انجام داد. این واقعه از این قرار است:
بعد از بازگشت از جنگ خیبر، پیامبر(ص)، اسامة بن زید را با جمعى از مسلمانان به سوى یهودیان یکی از روستاهای فدک فرستاد، تا آنها را به اسلام و یا قبول شرایط ذمّه دعوت کند. یکى از یهودیان به نام «مِرداس» که از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه کوهى قرار داد و به استقبال مسلمانان شتافت، در حالى‌که به یگانگى خدا و نبوّت پیامبر(ص) گواهى مى‏داد. اسامه به گمان این‌که مرد یهودى از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام ‏کرده و در باطن، مسلمان نیست، به او حمله کرد و او را کشت و گوسفندانش را به غنیمت گرفت. هنگامى که خبر به پیامبر(ص) رسید، پیامبر سخت از این جریان ناراحت شد و فرمود: «تو مسلمانى را کشتى!»، اسامه ناراحت شد و گفت: این مرد از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام کرد، پیامبر(ص) فرمود: «تو که از درون او آگاه نبودى، چه می‌دانى؟ شاید به راستى مسلمان شده است». به اعتقاد بسیاری از مفسّران در این موقع آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثیرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً»، نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که به خاطر غنائم جنگى و مانند آن، هیچ‌گاه سخن کسانى را که اظهار اسلام مى‏کنند انکار نکنند. این آیه شریفه قطعاً ما را در قضاوت پیرامون این داستان کمک خواهد کرد. البته برای این آیه، شأن نزول‌های دیگری نیز نقل شده است.
داستان این واقعه در بسیاری از منابع تاریخی نیز نقل شده است که البته در برخی از جزئیات این داستان، نقل‌های متفاوتی وجود دارد و در این مختصر نیازی به بیان آنها نیست.
حال با توجه به آیه نکات مبهم در این داستان را بررسی می‌کنیم:
1. ما مسلمانان معتقدیم پیامبر از غیب آگاه بود و بدان آگاهی داشت و از آن تعبیر به علم غیب می‌کنیم. حال سؤال این است که بنابر این آگاهی؛ چرا ایشان افرادی را به برخی امور مأمور می‌کرد که در نهایت آن مرتکب اشتباهاتی شوند که به ناراحتی حضرتشان بیانجامد؟!
نکته قابل توجه در این مسئله آن است که پیامبر اگر می‌خواست و ضرورت داشت می‌توانست از حوادث آینده اطلاع پیدا کند، اما در دوره رسالت پیامبر(ص) قرار بر استفاده از امور غیبی و قدرت لایزال الهی نبود، بلکه روال معمول، علل طبیعی و علم عادی مبنای تصمیم‌گیری‌ها بود و تنها در موارد خاص از راه‌های غیر عادی؛ مانند قدرت الهی، علم غیب و ... استفاده می‌شد. پیامبر افرادی را برای تبلیغ می‌فرستاد و آنها در آن سفر کشته می‌شدند، آیا ما باید پیامبر را مقصّر بدانیم که از غیب آگاه بود و می‌دانست که آنها کشته می‌شوند، پس چرا آنها را فرستاد؟ هرگز، بلکه بنای رسالت بر ارشاد و ایمان آوردن مردم به طور طبیعی بوده است و خداوند به دنبال ایمان آوردن مردم از طریق علل غیر طبیعی نبود، و گرنه خود اگر می‌خواست، همه ایمان می‌آوردند.
2. از ظاهر آیه به دست می‌آید که گرفتن غنائم و اموال فرد مذکور، نقش مهمی در قصد و نیت اسامه و یارانش داشت، اما خداوند این عمل را که بر پایه منافع مادی بوده، به شدت محکوم کرده و می‌گوید اعمال خود را برای خداوند انجام دهید و طبیعتاً از او نیز غنیمت و اموال را بخواهید که همه چیز در نزد او حاضر است.
گفتنی است؛ از منابع تاریخی مطلبی که دال بر کیفر اسامه از سوی پیامبر اسلام(ص) باشد به دست نمی‌آید. بدیهی است که عموماً نه پیامبر و نه هیچ حاکم و زمامداری فرمانده‌هان خود را به دلیل ارتکاب یک اشتباه و یا تندروی مجازات نخواهند نمود؛ زیرا اگر قرار باشد هر فرد مسئول به جهت یک اشتباه به مجازات برسد که دیگر هیچ فردی جرأت نمی‌کند مسئولیت یا مأموریتی را بپذیرد؛ چرا که احتمال خطا و اشتباه برای هر فردی وجود دارد، و نتیجه‌اش مجازات خواهد بود. بنابراین احتمال دارد پیامبر اشتباهش را بخشیده باشد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۳, ۱۷:۱۱
پرسش: با این‌که پیامبر اسلام(ص) علم غیب داشت؛ چرا برخی از صحابه را مأمور کاری می‌کرد که در جریان انجام مأموریت، خطا و یا اشتباه بزرگی از آنان سر می‌زد؟

پاسخ: بنابر آنچه در منابع شیعه و اهل سنت آمده، اسامة بن زید در مأموریتی که پیامبر اکرم(ص) بر عهده‌اش گذاشت، عمل اشتباهی انجام داد. این واقعه از این قرار است:
بعد از بازگشت از جنگ خیبر، پیامبر(ص)، اسامة بن زید را با جمعى از مسلمانان به سوى یهودیان یکی از روستاهای فدک فرستاد، تا آنها را به اسلام و یا قبول شرایط ذمّه دعوت کند. یکى از یهودیان به نام «مِرداس» که از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه کوهى قرار داد و به استقبال مسلمانان شتافت، در حالى‌که به یگانگى خدا و نبوّت پیامبر(ص) گواهى مى‏داد. اسامه به گمان این‌که مرد یهودى از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام ‏کرده و در باطن، مسلمان نیست، به او حمله کرد و او را کشت و گوسفندانش را به غنیمت گرفت. هنگامى که خبر به پیامبر(ص) رسید، پیامبر سخت از این جریان ناراحت شد و فرمود: «تو مسلمانى را کشتى!»، اسامه ناراحت شد و گفت: این مرد از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام کرد، پیامبر(ص) فرمود: «تو که از درون او آگاه نبودى، چه می‌دانى؟ شاید به راستى مسلمان شده است». به اعتقاد بسیاری از مفسّران در این موقع آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثیرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً»، نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که به خاطر غنائم جنگى و مانند آن، هیچ‌گاه سخن کسانى را که اظهار اسلام مى‏کنند انکار نکنند. این آیه شریفه قطعاً ما را در قضاوت پیرامون این داستان کمک خواهد کرد. البته برای این آیه، شأن نزول‌های دیگری نیز نقل شده است.
داستان این واقعه در بسیاری از منابع تاریخی نیز نقل شده است که البته در برخی از جزئیات این داستان، نقل‌های متفاوتی وجود دارد و در این مختصر نیازی به بیان آنها نیست.
حال با توجه به آیه نکات مبهم در این داستان را بررسی می‌کنیم:
1. ما مسلمانان معتقدیم پیامبر از غیب آگاه بود و بدان آگاهی داشت و از آن تعبیر به علم غیب می‌کنیم. حال سؤال این است که بنابر این آگاهی؛ چرا ایشان افرادی را به برخی امور مأمور می‌کرد که در نهایت آن مرتکب اشتباهاتی شوند که به ناراحتی حضرتشان بیانجامد؟!
نکته قابل توجه در این مسئله آن است که پیامبر اگر می‌خواست و ضرورت داشت می‌توانست از حوادث آینده اطلاع پیدا کند، اما در دوره رسالت پیامبر(ص) قرار بر استفاده از امور غیبی و قدرت لایزال الهی نبود، بلکه روال معمول، علل طبیعی و علم عادی مبنای تصمیم‌گیری‌ها بود و تنها در موارد خاص از راه‌های غیر عادی؛ مانند قدرت الهی، علم غیب و ... استفاده می‌شد. پیامبر افرادی را برای تبلیغ می‌فرستاد و آنها در آن سفر کشته می‌شدند، آیا ما باید پیامبر را مقصّر بدانیم که از غیب آگاه بود و می‌دانست که آنها کشته می‌شوند، پس چرا آنها را فرستاد؟ هرگز، بلکه بنای رسالت بر ارشاد و ایمان آوردن مردم به طور طبیعی بوده است و خداوند به دنبال ایمان آوردن مردم از طریق علل غیر طبیعی نبود، و گرنه خود اگر می‌خواست، همه ایمان می‌آوردند.
2. از ظاهر آیه به دست می‌آید که گرفتن غنائم و اموال فرد مذکور، نقش مهمی در قصد و نیت اسامه و یارانش داشت، اما خداوند این عمل را که بر پایه منافع مادی بوده، به شدت محکوم کرده و می‌گوید اعمال خود را برای خداوند انجام دهید و طبیعتاً از او نیز غنیمت و اموال را بخواهید که همه چیز در نزد او حاضر است.
گفتنی است؛ از منابع تاریخی مطلبی که دال بر کیفر اسامه از سوی پیامبر اسلام(ص) باشد به دست نمی‌آید. بدیهی است که عموماً نه پیامبر و نه هیچ حاکم و زمامداری فرمانده‌هان خود را به دلیل ارتکاب یک اشتباه و یا تندروی مجازات نخواهند نمود؛ زیرا اگر قرار باشد هر فرد مسئول به جهت یک اشتباه به مجازات برسد که دیگر هیچ فردی جرأت نمی‌کند مسئولیت یا مأموریتی را بپذیرد؛ چرا که احتمال خطا و اشتباه برای هر فردی وجود دارد، و نتیجه‌اش مجازات خواهد بود. بنابراین احتمال دارد پیامبر اشتباهش را بخشیده باشد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۳, ۱۷:۱۹
پرسش: چگونه ممکن است پیامبری که به همه رموز جهان آگاه بوده است امی باشد؟

پاسخ: این سؤال از دو بخش تشکیل شده است:
1. معنای "امی" بودن پیامبر (ص) چیست؟
2. اگر أمی بودن به معنای کسی است که سواد خواندن و نوشتن ندارد، این چگونه با پیامبری که جهان هستی را می خواند و به رموز جهان آگاه بود سازگار است؟
در پاسخ بخش اول باید بگوئیم امی به کسی گفته می شود که خواندن و نوشتن را نیاموخته باشد.
به پیامبر اکرم (ص) نیز از آن جهت امی می گویند که خواندن و نوشتن را از کسی نیاموخته بود. نه این‌که خواندن و نوشتن نمی‌دانست.
امی بودن پیامبر اسلام (ص) از نظر تاریخی مسئله ای روشن و قطعی است، چرا که تاریخ گواه است بر این که آن حضرت چه قبل و چه بعد از مبعوث شدن به رسالت، نزد هیچ معلم و استادی خواندن و نوشتن را نیاموخته بود، زیرا از یک سو بیشتر مردم سرزمین حجاز در زمان پیامبر (ص) مردمی عامی بوده و خواندن و نوشتن را نمی دانستند و از سوی دیگر تعلیم و تعلم به عنوان یک صنعت و حرفه در میان آنان جایگاهی نداشت. از این رو تنها تعداد اندکی در میان آنها از این هنر برخوردار بوده، به طوری که تعداد آنان تنها هفده نفر ثبت شده است. بنابراین، اگر پیامبر اسلام (ص) در آن جامعه خواندن و نوشتن را پیش کسی آموخته بود، یقیناً این مسئله در میان مردم شهرت پیدا می کرد.
افزون بر آن با توجه به وجود مخالفانی که در صدد بودند تا هرگونه اتهامی را به آن حضرت وارد نموده و هر نسبت ناروایی را به وی بدهند، اگر چنین مسئله ای وجود داشت طبیعی است که مخالفان از آن غافل نمی ماندند و این ادعا را می کردند که پیامبر (ص) به جهت داشتن سواد خواندن و نوشتن، این آموزه ها را از دیگران گرفته است و منشاء وحیانی ندارد.
حوادث تاریخی بیانگر آن است که پیامبر اکرم (ص) حتی در مدینه بعد از مبعوث شدن به رسالت نیز نه نوشته ای را می خواند و نه با دست خویش چیزی می نوشت و جریان صلح حدیبیۀ یکی از معروف ترین این حوادث است.
قرآن کریم برای این حقیقت علاوه بر واژۀ "امی" از عبارات دیگری نیز استفاده کرده است؛ مانند: "تو هرگز پیش از این کتابى نمى‏خواندى، و با دست خود چیزى نمى‏نوشتى، مبادا کسانى که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند " یا در آیه دیگر می فرماید: "تو پیش از این نمى‏دانستى کتاب و ایمان چیست‏..."
اما این که أمی بودن چگونه با پیامبری که به همۀ رموز جهان هستی آگاه بود سازگار است؟ در جواب باید بگوئیم گرچه در آیات مربوط به بحث، امّی بودن وصف مشترک پیامبر (ص) و دیگران ذکر شده است.
اما أمّی بودن پیامبر (ص) با أمّی بودن دیگران تفاوت زیادی دارد. آن چه مسلم است این است که امّی در همۀ این موارد به یک منوال نیست، چرا که در مورد قوم یهود به عنوان سرزنش و مذمت آمده و می فرماید: "و پاره‏اى از آنان عوامانى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمى‏دانند و تنها به پندارهایشان دل بسته‏اند".
و در مورد مردم عرب که می فرماید: "و به آنها که اهل کتاب هستند [یهود و نصارى‏] و بى‏سوادان [مشرکان‏] بگو: «آیا شما هم تسلیم شده‏اید؟" نیز به عنوان یک نقص به حساب می آید، ولی برای پیامبر اسلام (ص) کمال محسوب شده، مدح و ستایش ایشان محسوب گردیده و دلیل رسالت و اعجاز آن حضرت است. مثل صفت تکبر که برای پروردگار عالم صفت مدح است و برای غیر خداوند مذمت و قبح است؛ زیرا اهمیت و ارزش خواندن و نوشتن به عنوان یک هنر برای آن است که انسان بتواند با استفاده از این ابزار از آراء و اندیشه های دیگران که در آثارشان بر جای مانده بهره جسته، تا بر معلومات خویش بیافزاید. پیامبر (ص) که عاقل ترین و عالم ترین مردم و شریف ترین موجودات است، نیازی به معلومات بشری ندارد تا خواندن و نوشتن را فراگیرد. کسی که خداوند علوم اولین و آخرین را یک جا به او آموخته است که تمام مردم از رسیدن به آن عاجزند چه نیازی به خواندن و نوشتن دارد؟
بر این اساس برخی از مفسران گفته اند: صفت امّی در میان صفات پیامبر (ص) از نشانه های نبوت و دلیل رسالت آن حضرت است که با این صفت دارای علم اولین و آخرین است، از غیب آسمانی و زمین خبر می داد و مردم را به راه حق و صراط مستقیم دعوت می کرد.
آوردن صفت امی برای پیامبر (ص) و امیین برای مردم عرب برای توجه دادن مردم به قدرت بی منتهای الاهی است که از میان مردمی جاهل و بی سواد، مردی درس نخوانده و مکتب نرفته را برانگیخت تا آیات خدا را بر آنان بخواند، از عقاید باطل پاکشان سازد و کتاب و علم و حکمت به آنها بیاموزد.
بنابراین، با توجه به آن که قرآن مشتمل بر علوم فراوان است، آوردن آن از سوی کسی که نوشتن و خواندن را فرا نگرفته است از معجزات الاهی به حساب می آید.
برای آگاهی بیشتر، نک: دایرة المعارف فرهنگ قرآن، مدخل امی.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۶, ۱۶:۰۹
پرسش: آیا به دست کردن انگشتر مسى یا برنجی اشکال دارد؟

پاسخ: برخی از روایات استفاده از هر انگشتری غیر از نقره را نهی کرده‌اند.
از امیر المؤمنین(ع) نقل شد است: «‌جز انگشتر نقره، انگشتری به دست نکنید».
اگر از این روایت بخواهیم استفاده حصر کنیم؛ یعنی جنس انگشتر می‌بایست از جنس نقره باشد. البته در ادامه همین روایت و روایات دیگر، از پوشیدن انگشتر آهنی هم بر حذر داشته شده است.
روایت دیگری در این باب از پیامبر خدا(ص) چنین نقل شده است: «نَهَى رَسُولُ اللهِ عَنِ التَّخَتُّمِ بِخَاتَمِ صُفْرٍ أَوْ حَدِیدٍ»؛ رسول خدا(ص) از به دست گذاشتن انگشتر صُفر و انگشتر آهنی نهی کرده‌اند.
واژه «صُفر» که در این روایت به کار گرفته شده را اهل لغت چنین معنا کرده‌اند: صفر، آن چیزی است که از مس مرغوب گرفته شده است.
به هرحال، «صفر» یا نوعی از مس مرغوب است و یا به مس‌های زرد رنگ گفته می‌شود.
پس بین لغت‌دانان معنای جامع و کاملی از «صفر» نیست تا جایی که برخی - بر عکس آنچه گفته شد - مس را زیر مجموعه فلزاتی که از آنها به «صفر» یاد می‌شود، می‌دانند.
بنابراین، ‌همین مقدار دانسته می‌شود که «صفر» قرابت و نزدیکی با «مس» دارد ولی به علت رنگ زردی که دارد از آن به صُفر یاد می‌کنند. اما در واقع، صُفر چه فلزی است؟ باید گفت:
یکی از فلزات و کانی‌های مشهور؛ «روی» است که از قدیم الایام با ترکیب کردن آن با مس، ترکیب بهتری از فلز مس و روی پدید می‌آمده که به این فلز نوع ترکیب؛ آلیاژ برنج گفته می‌شود. برنج نه رنگ سرخ و قرمز مس را دارد و نه رنگ سفید و روشن روی، بلکه به رنگ زرد درمی‌آید.
استفاده از آلیاژ برنج سابقه بسیار طولانی در بین اقوام مختلف داشته است. در ایران از قدیم الایام همان‌طور که به اشخاصی که ظروف مسی تهیه می‌کردند مسگر گفته می‌شد، به آنان «صفار» نیز می‌گفتند. صفار به معنای مسگر یا به عبارت بهتر به معنای رویگر است.
ظاهراً در نام‌گذاری اسم بر آلیاژ برنج؛ گاهی جنبه «روی» بودن آن ترجیح داشته (زیرا ترکیبی از مس و روی است) و شغلی که متصدی فرآوری ظروف برنجی بوده رویگری گفته شده و گاهی هم جنبه مس بودن را ترجیح می‌دادند و به چنین اشخاصی مسگر ­می‌گفتند که در کنار کار با مس؛ ظروف برنجی هم تهیه می‌کردند همان‌طور که این اختلاف؛ در تعابیر لغت‌دانان نیز بود و احیاناً صُفر را نوعی از مس می‌دانستند.
با توجه به این توضیحات روشن شد که صُفر که در روایت آمده، مس نیست، بلکه منظور همان آلیاژ برنج است که اتفاقاً زرد رنگ هم بوده و گویا به علت رنگش و شباهتی که به طلا داشته، حالت تزئینی داشته و مردم رغبت بیشتری به استفاده از آن داشته‌اند. بر طبق این روایت استفاده از چنین انگشتری جایز نیست و عدم جواز به معنای کراهت است.
البته در سند روایت مذکور که شیخ صدوق آن‌را نقل کرده، شخصی به نام «شعیب بن واقد» وجود دارد که مطلبی درباره او در کتاب‌های رجالی نیست. بنابراین التزام به کراهت نیز مشکل می­شود، مگر بر طبق نظر عده‌ای که قائل به تسامح در مکروهات و مستحبات‌اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۶, ۱۶:۱۸
پرسش: آیا قرآن را باید با استفاده از روایات فهمید و یا آنکه روایات را باید با استفاده از قرآن ارزیابی کرد؟

پاسخ: روایات متعددی از معصومین(ع) نقل شده است که دستور می‌دهند روایات و احادیث با قرآن سنجیده شود. اگر مخالف با قرآن بود، از درجه اعتبار ساقط بوده و باید آن‌را کنار گذاشت.
از چنین روایاتی با عنوان باطل و زخرف یاد شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر چیزی باید بر قرآن و سنت عرضه شود؛ هر روایتی که با قرآن موافقت نداشت، باطل است».
اما از طرف دیگر؛ شخص پیامبر گرامی اسلام(ص) به عنوان مفسّر و مبیّن قرآن معرفی شده و لازم است که برای فهم معانی قرآن از وجود ایشان استفاده شود. خداوند در قرآن می‌فرماید: «و ما این قرآن‏ را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى».
امامان معصوم نیز به عنوان جانشین پیامبر(ص) همین وظیفه را عهده‌دار بودند. از این‌رو؛ پیامبر خدا(ص) ایشان را در کنار قرآن قرار داده و به مردم دستور داده تا به‌ آنها مراجعه کنند.
با توجه به این مطالب باید گفت: روایاتی که صریحاً و به طور کامل با آیات قرآن مخالفت دارند و قابل توجیه و تاویل نیستند، کنار گذاشته شده و از درجه اعتبار ساقط خواهند بود. اما روایاتی که مخالفت کلی با آیات ندارند، به گونه‌ای که می‌توانند مخصّص یا مفسّر یا مبیّن باشند، با توجه به میزان اعتبار آن روایت، مورد استفاده قرار می‌گیرد. این روایات را از حیث محتوا می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:
الف. روایات توضیحی: روایاتی که به شرح واژه یا جمله یا مضمون آیه می‌پردازند؛ مثلاً روایتی که «رفث»، «فسوق» و «جدال» را به جماع، دروغ، و سوگند به نام خدا تفسیر می‌کند. وجود چنین روایاتی، تاثیر زیادی در فهم صحیح آیات قرآنی دارد.
ب. روایات شان نزول: روایاتی که رُخداد، عمل یا سؤالی را بیان می‌کند که منجر به نزول آیه یا آیاتی شده‌ است؛ مانند روایاتی که شان نزول آیه ولایت را صدقه دادن امام علی(ع) در حال رکوع بیان می‌کنند.
ج. روایات جری و تطبیق: روایاتی که مضمون کلی آیه را بر مصادیق یا یکی از مصادیق آن تطبیق می‌کند و یا به بیان مصداق اکمل و اتم آن می‌پردازد؛ مثل روایتی که «ابرار» را در آیه «اِنَّ الْاَبْرارَ لَفی‏ نَعیم» به ائمه معصومین تفسیر کرده است.
د. روایات بیان بطن قرآن: روایاتی هستند که از آیات قرآن تفسیری ارائه می‌کنند که با ظاهر آیات، چندان سازگاری ندارد؛ مانند روایاتی که «الشجره الملعونه» را به بنی امیه تفسیر می‌کند.
البته در بیشتر روایاتی که بطنی از بطون قرآن را بیان می‌کنند، حجیت ظاهر قرآن نیز بر قوت و قدرت خود باقی بوده و می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.
هـ. روایات فقهی: روایاتی که مفسّر آیات الاحکام قرار می‌گیرند و به نوعی به توضیح یا تخصیص آن می‌پردازند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۰۹:۳۴
پرسش: اولین و آخرین سوره‌ و یا آیه‌ای که نازل شد، کدام‌اند؟

پاسخ: درباره اولین و آخرین آیه یا سوره‌ای که بر پیامبر اکرم(ص)، نازل شد، نقل‌های مختلفی وجود دارد که البته می‌توان بین آنها جمع کرد.الف. اولین آیه یا سوره
اکثر مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، اتفاق نظر دارند، اولین مرتبه‌ای که قرآن نازل‌ شد، زمانی بود که رسول اکرم(ص) در غار حِرا، مشغول عبادت بودند. این جریان به لحظه‌های اولیه بعثت پیامبر اسلام(ص) مربوط می‌شود که جبرئیل بر ایشان نازل شده و آیات اولیه سوره «علق» را به آن‌حضرت تعلیم داد.
در این جریان، سه آیه یا پنج آیه اول سوره علق نازل شد.
بنابر این، اولین آیاتی که به پیامبر نازل شد، آیات اولیه سوره علق بود.
با این همه، سه قول دیگر نیز در این‌باره وجود دارد:
1. اولین آیاتی که نازل شد، مربوط به سوره «مدّثر» می‌شود. مستند این نظر، روایتی است که جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است: پیامبر خدا(ص) به من فرمود: «من در غار حرا بودم. پس از این‌که از غار خارج شده و به وادی(دره) وارد شدم، ندایی شنیدم. به اطراف خود نگاه کردم [ولی چیزی ندیدم]. آن‌گاه به آسمان نگاه کردم، ناگهان جبرئیل را دیدم. دچار لرزه شدم. سپس نزد خدیجه رفتم. با دستور من، مرا با جامه بپوشانند. در این حال بود که خداوند این آیات را نازل کرد: ای جامه به خود پیچیده! بپا خیز و مردم را انذار کن»
همین‌طور از متن روایت برمی‌آید، هیچ کلامی در این روایت وجود ندارد که اشاره‌ داشته باشد این آیات اولین آیاتی هستند که نازل شده و شاید این برداشت و اجتهاد خود جابر بن عبدالله بوده که تصوّر کرده، این اولین آیاتی بوده‌اند که نازل شده‌اند. همچنین در برخی از متون این روایت آمده که پیامبر می‌فرمود: «مدت زمانی، نزول وحی قطع شد تا این‌که وقتی داشتم راه می‌رفتم، صدایی از آسمان شنیدم... سپس خدا این آیه را نازل کرد...».
این روایت‌ها صراحت دارد که سوره مدثر، اولین سوره‌ای نبوده که نازل شده است.
2. عده‌ای دیگر گفته‌اند: اولین سوره‌ای که بر پیامبر نازل شده، سوره «حمد (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa21952)» است.
بدون تردید پیامبر اکرم(ص) به همراه همسرش و حضرت علی(ع) از ابتدای بعثت نماز می‌خواندند و مسلم است که بدون سوره حمد، امکان خواندن نماز نیست. بنابر این، باید زمان نزول سوره حمد را اوائل بعثت بدانیم.
3. عده‌ای نیز گفته‌اند که اولین آیه، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» است که نازل شده است
به هر حال، می‌توان بین این چهار قول متفاوت به نوعی جمع کرد. بدین صورت که بگوییم: اولین آیاتی که بر پیامبر نازل شد، آیات اول سوره علق بوده و اولین سوره‌ای که به طور کامل و یک‌جا بر ایشان نازل گردیده، سوره «حمد» بوده است. آیات اولیه سوره مدّثر نیز، اولین آیات، پس از دوره فترت (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa24360) نازل شده است. آیه «بسم الله» نیز در ابتدای هر سوره - غیر از سوره توبه - قرار دارد و به طور طبیعی در صدر اولین آیاتی که نازل شده، قرار داشته است. شاهد این مدعا روایاتی است که سوره علق را اولین سوره می‌دانند. در این روایات آمده: «اولین چیزی که بر پیامبر نازل شد، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق بود».
ب. آخرین سوره و آیه
طبق آنچه که در روایات وارد شده، آخرین سوره‌ای که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، سوره «نصر» است.
همچنین مسلّم است که سوره برائت، بعد از فتح مکه و در سال نهم نازل شده است.
و این درحالی است که با توجه به مضمون سوره نصر که بشارت فتح مکه را می‌دهد و نیز از نقل‌هایی که زمان نزول (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1017) آن‌را دو سال قبل از رحلت پیامبر(ص) ذکر کرده‌اند، چنین به دست می‌آید که این سوره، قبل از سوره توبه نازل شده است.
برخی دیگر گفته‌اند؛ آخرین آیه‌ای که نازل شد، آیه «وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّه‏» است.
اما درباره آیه مربوط به حادثه غدیر خم؛ یعنی آیه اکمال دین، نیز گفته شده این آیه، آخرین آیه‌ای است که نازل شد.
آیات دیگری نیز همچون آیه «یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلالَة»، آیه ربا و آیه «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُم‏»، نیز به عنوان آخرین آیه، نام برده شده‌اند ولی این اقوال قابل توجه نیست.
با توجه به نقلی که زمان نزول آیه «وَ اتَّقُوا یَوْماً» را روز عید قربان (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/tr21880) در مِنی می‌داند، می‌توان چنین نتیجه گرفت: آخرین سوره کاملی که یک‌جا نازل شده، سور «عصر» است. آخرین سوره‌ای که آیات ابتدایی آن نازل شد، سوره «توبه» است و آخرین آیه‌ای که بر پیامبر نازل شد، آیه اکمال دین (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa8258) است؛ زیرا با نزول این آیه و عملیاتی شدن مضمون آن در روز هجدهم ذی‌حجه، دین اسلام کامل شد و نعمت خدا بر مسلمانان به نهایت خود رسید.
درباره آخرین آیه دعایی که نازل شد، مطلبی در منابع معتبر روایی و کتب علوم قرآنی (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa27594)، یافت نشد.
ج. فاصله زمانی نزول، بین آیات یک سوره
درباره نزول آیات یک سوره طی مراحل مختلف باید بدانیم که هر سوره با فرود آمدن «بسم الله الرّحمن الرّحیم (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa43395)» آغاز می‌شد و آیات به ترتیب نزول در آن ثبت می‌گردید؛ تا موقعی که «بسم الله» دیگری نازل می‌شد و سوره دیگری آغاز می‌گردید. این نظم طبیعی آیات بود. گاهی اتفاق می‌افتاد پیامبر اکرم(ص) با اشاره جبرئیل دستور می‌داد تا آیه‌ای بر خلاف نظم طبیعی در سوره دیگری قرار داده شود؛ مانند آیه «وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ» که گفته‌اند از آخرین آیاتی است که نازل شده است، اما پیامبر(ص) دستور فرمودند آن‌ را بین آیات ربا و آیه دین در سوره بقره آیه 281 ثبت کنند.
به عبارت دیگر، بخش‌های مختلف یک سوره، معمولاً به صورت مرتب و پشت سرهم نازل می‌شد و کمتر اتفاق می‌افتاد که به صورت نامنظم نازل شود. بنابر این، فاصله زمانی بین نزول آیات یک سوره، چندان طولانی نبود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۰۹:۴۴
پرسش: به فرموده پیامبر آشکار کننده باطن و تفسیر قرآن کیست؟

پاسخ: این مضمون در مورد ائمه (ع) به تعبیرهای مختلف وارد شده است، هرچند که احادیث در این زمینه به عبارت‌های مختلف در مورد برخی از ائمه (ع) رسیده است، لکن استفاده می‌شود که هر دوازده امام‌ در این معنا مشترک هستند؛ چنان که در حدیث از امام سجاد (ع) است که همه ما یکی و از یک نور هستیم.
این که آنها نمایانگر ایمان، مفسّرین حقیقی قرآن، قرآن ناطق و آشکارکننده فرامین قرآن هستند که در رأس آنها امام علی (ع) قرار دارد. البته این معنا، پشتوانه استدلالی نیز در عقاید اسلامی در جای خود دارد، از جمله روایات در این زمینه عبارت است از آنچه در زیارتی در وصف امام زمان (عجّ) آمده: "نمایان کننده ایمان و آشکار کننده فرامین قرآن...".
نیز از امیرالمومنین (ع) است: "این (قرآن) کتاب ساکت خداوند است و مقصود حقیقی آن منم...".
همچنین در حدیث دیگری از حضرتش آمده است که فرمود: "منم قرآن ناطق".
همین طور حدیثی از پیامبراکرم (ص) در مورد علی (ع) است در قضیه‌ای که برخی از صحابه (عمربن‌خطّاب) کلام علی (ع) را قبول نکرده و از ایشان تفسیر رسول خدا (ص) را خواستند، حضرت می‌فرماید: "من به سوی پیامبر بازگشتم و جریان را بازگو کردم و پیامبر (ص) فرمودند: به مسجد من باز گرد و از منبر من بالا برو پس از حمد و ثنای خداوند و صلوات بر من از سوی من به مردم بگو: آنچه ما از سوی خدا برای شما آوردیم بدانید که تفسیرش نزد ما (اهل بیت) است و آگاه باشید که حقیقتش نزد ماست و من (علــی) پدر (معنوی و روحانی) شما (امّت) و مولای شما هستم".
ناگفته نماند هرچند برخی از این اوصاف به ظاهر در مورد برخی از ائمه رسیده، اما در واقع وصف همه ائمه (ع) است. چنان که امام سجاد (ع) می‌فرماید: "مه ما یکی و از یک نور هستیم...".

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۰۹:۵۱
پرسش: نصف قرآن کدام آیه و سوره است؟

پاسخ: اگر پرسش ناظر به کلمه‌‌ای باشد که در میانه قرآن قرار گرفته است، بر اساس برخی از نقل‌هایی که در کتب تفسیری وجود دارد، کلمه میانی قرآن کلمه «و لیَتَلَطّف» از سوره کهف می‌باشد؛ یعنی اگر بخواهیم قرآن را از جهت حروف آن به دو بخش مساوی تقسیم کنیم حروف «تاء» و «لام» بعد از آن، و «طاء» در بخش اول قرار می‌گیرند و حرف «فاء» در بخش دوم.
امروزه می­توان با استفاده از رایانه، بعد از ارائه مبنای شمارش کلمات، به صورت دقیق، کلمه میانی قرآن را تشخیص داد.2. اگر مراد، روایاتی باشد که فضیلت یک سوره را معادل نصف قرآن می‌دانند، باید گفت روایتی وجود دارد که بر اساس آن، سوره‌های «زلزال» و «عادیات»، هر کدام معادل نصف قرآن هستند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۳/۳۰, ۱۹:۱۵
درباره اینکه این رزق چه رزقی است؟ت

سلام خیلی وقت پیش ویژه نامه ای درباره ی خاطرات زندگی شهدا خواندم که بسیار جالب بود.

یک نفر خواب شهید دیده بود که در ساختمانی بسیار بزرگ زیبا و باشکوه زندگی می کردند می گفت ازاین که این ساختمان این قدر بزرگ است تعجب کرده بودم و بالاخره طاقت نیاوردم و پرسیدم:چقدر اجاره می دهید؟!

که جواب داده بود:اجاره ای نیست مال خودمان است.

راستی نیز خداوند به هرکه بخواهد بی حساب روزی می دهد.

:):Gol:

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۳/۳۱, ۱۴:۱۳
پرسش: مصحف فاطمه(س) چیست؟ آیا پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) از آن اطلاع داشته‌اند؟

پاسخ: هر نوشته­‌ای را که بین دو جلد جمع آوری شده باشد، مصحف می­نامند. از این رو به هر کتابی می­توان مصحف گفت. در صدر اسلام به قرآن نیز مصحف گفته می­شد.[1] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)در منابع اسلامی از کتبی یاد شده است که اختصاص به معصومین (ع) داشته است و آنان از محتوای آن کتب باخبر بوده­اند. مانند کتاب علی(ع)، مصحف علی و مصحف فاطمه(س).در این منابع از کتاب اخیر به نام های مصحف فاطمه، صحیفه ی فاطمه و کتاب فاطمه یاد شده است.[2] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) روایات مرتبط با این مصحف کم نیست. برخی از این روایات از حیث سند ضعیف اند، ولی دسته دیگری از این روایات از جهت سند صحیح هستند و می توان به اصل وجود چنین کتابی یقین پیدا کرد، هر چند که در جزئیات، این روایات با هم اختلاف دارند.
چگونگی تألیف مصحف فاطمه

پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) دختر بزرگوار شان به خاطر از دست دادن پدر بسیار ناراحت بودند و تحمل فراق و دوری پدر برای فاطمه زهرا (س) بسیار سخت بود.
در روایات معتبر آمده است که در فاصله وفات پیامبر(ص) تا زمان شهادت حضرت زهرا(س)- فرشته­ای از سوی خداوند بر دختر نبی اکرم (ص) فرود می آمد و او را تسلی می داد تا حضرت آرام بگیرد.
از این فرشته در برخی روایات به جبرئیل یاد شده است،[3] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) او حضرت زهرا(س) را از احوال پدربزرگوارشان در عالم برزخ و همچنین از حوادث آینده، مطلع می­ساخت.
در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم:«هنگامی که رسول خدا (ص) رحلت کردند، فاطمه به علت وفات پدر به قدری محزون شد که تنها خداوند از شدت غم و اندوه او باخبر بود. از این رو خداوند فرشته‌­ای را فرستاد تا او را تسلی دهد و اندوهش را برطرف سازد. فاطمه (س)، علی (ع) را از این موضوع با خبر ساخت و علی همه آن سخنان را نوشت و مصحف فاطمه این گونه تدوین شد».[4] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)از این روایت و روایات دیگر استفاده می­شود که این مصحف پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و به دست امیر المؤمنین (ع) تدوین شد و سخنانی است که فرشته الهی به حضرت زهرا گفته است.
البته در برخی از روایات که نسبت به روایات قبلی کمتر هستند، این گونه به دست می‌آید که این مصحف در زمان خود رسول الله (ص) نوشته شده است.
سید جعفر مرتضی عاملی (از دانشمندان معاصر شیعه در علم تاریخ) برای از بین بردن این اختلاف و جمع بین روایات می­نویسد: شروع تدوین مصحف در زمان رسول اکرم بوده است و قسمتی از این صحیفه در زمان حیات پیامبر خدا (ص) نوشته شده و ادامه ی آن هم پس از رسول خدا نگارش یافته است.[5] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)این که فرشته الهی با حضرت زهرا سخن گفته باشد، چیز بعیدی نیست؛ زیرا همان گونه که در قرآن آمده است که: «و چون فرشتگان گفتند: ای مریم خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و برتری بخشید بر زنان جهانیان».[6] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) این در حالی است که حضرت مریم تنها سرور زنان زمان خویش بود، ولی فاطمه سرور زنان هستی از آغاز تا انجام است.محتوای مصحفبا مطالعه ی روایات در می­یابیم که در این کتاب شریف به موضوعات زیر پرداخته شده است:1. خبر حوادث آینده[7] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)2. وصیت حضرت فاطمه[8] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)3. نام تمام فرمانروایانی که تا قیام قیامت به حکومت خواهند رسید[9] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)4. خبر دادن از فرزندان حضرت زهرا[10] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)5. گزارش احوال پیامبر و جایگاه او پس از وفاتش، به زهرا (س)[11] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)در این جا برای نمونه، یک روایت ذکر می شود:امام صادق (ع) می فرماید: «همانا فاطمه 75 روز بعد از رسول خدا (ص) زندگی کرد در این مدت به خاطر از دست دادن پدر بسیار اندوهگین بود. در این ایام حضرت جبرئیل (ع) نزد او می آمد و عزای پدرش را بر فاطمه زهرا (س) تسلیت می گفت و وی را آرام می کرد و از پدرش و جایگاه او به حضرت خبر می آورد و او را از آینده ی فرزندانش مطلع می ساخت و علی (ع ) آن را می نوشت تا این که مصحف فاطمه تدوین شد».[12] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)تأکید ائمه (ع) بر تغایر این مصحف با قرآناز برخی روایات به دست می آید که مصحف فاطمه نزد اهل سنت امری شناخته شده بود و آنان می پنداشتند که شیعه بر اساس آموزه های اهل بیت (ع) معتقدند که بخشی از آیات تحریف و حذف شده در قرآن در این مصحف آمده است. از این رو ائمه به شدت وجود هر گونه آیات قرآن در این مصحف را انکار کرده اند.[13] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) علامه عسگری می نویسد: «برخی نویسندگان اهل سنت تهمت دیگری به مدافعان مکتب اهل بیت می زنند و می گویند که آنان قرآن دیگری دارند به نام مصحف فاطمه؛ زیرا نام کتاب فاطمه مصحف است و برخی از مسلمانان در صدر اسلام قرآن را مصحف می نامیدند».[14] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم : «به خدا قسم مصحف فاطمه نزد ما است و در آن یک آیه ی قرآن هم وجود ندارد».[15] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)نشانه ی امامتدر حدیثی طولانی امام رضا (ع) نشانه های امام را می شمارد و می فرماید: یکی از علامت های امام این است که مصحف فاطمه نزد اوست.[16] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) امام صادق (ع) نیز می فرماید: پیش از این که امام باقر (ع) شهید شوند مصحف فاطمه را به من سپردند.[17] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#)این مصحف از زمان تدوین آن در دست ائمه بوده و در میان آنان دست به دست گشته است و اکنون در دست امام زمان (عج) است.علم پیامبر(ص) نسبت به مصحفاز آن جایی که مصحف فاطمه بنابر مفاد بیشتر روایات پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و در زمان ائمه تدوین شده است به همین دلیل رسول اکرم(ص) به آن اشاره نفرموده اند و این دلیل نمی شود که رسول خدا (ص) از آن آگاهی نداشته باشند. ما معتقدیم که پیامبر اکرم (ص) با اذن خدا از آینده با خبر بود. ایشان اکنون نیز طبق آیات قرآن، ناظر هستند و شاهد تمام اعمال و حوادث می باشند.
این کتاب اختصاص به ائمه دارد و از نشانه های امامت است.همان گونه که پیش از این گفته شد اگر طبق برخی از روایات بگوییم قسمتی از این مصحف در زمان رسول خدا و با املای آن حضرت نوشته شده است، قهرا آن حضرت از این مصحف با خبر بوده اند.
مضافا بر اینکه مصحف فاطمه (ع) جزء آیات قرآن نبوده تا پیامبر (ص) موظف به ابلاغ و بیان آن باشد. و از طرفی پیامبر اسلام (ص) بسیاری از مسائل را بیان نفرموده و بیان آنها را واگذر به عترت کرده است[18] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#). بنابر این، لازمه ی خبر ندادن بی اطلاعی نیست.
[1] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) لسان العرب، ج 9، ص 186.
[2] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) ابن بابویه قمی، الامامة و التبصرة، ص 12.
[3] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) کافی، ج 1، ص 241.
[4] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) کافی، ج1، ص 238.
[5] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) سیدجعفر مرتضی، خلفیات کتاب مأساة الزهراء، ج 6، ص 57- 58.
[6] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) آل عمران،42.
[7] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) الاحتجاج، ج2، ص 134.
[8] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) همان، ج 1، ص 241.
[9] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) همان، ج2، ص 134.
[10] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) کافی، ج1، ص 241.
[11] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) کافی، ج 1، ص 241.
[12] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) کافی، ج 1، ص 241.
[13] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) مغنیه، محمد جواد، الشیعة فی المیزان، ص 61.
[14] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) معالم المدرستین، ج 2، ص 32.
[15] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) کافی، ج1، ص 238.
[16] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 419.
[17] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) بحار الانوار، ج 26، ص 47.
[18] (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1535#) چنان که در حدیث متواتر ثقلین آمده است.« إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ». وسائل‏الشیعة، ج27، ص33.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۱۴:۱۳
پرسش: «صهر» چه معنایی دارد؟ و لقب کدام امام است؟

پاسخ: در برخی از منابع روایی «صِهر» به عنوان یکی از القاب امام علی(ع) ذکر شده است.
صِهر به معنای داماد و خویشاوند‏ است و امام علی(ع) چون داماد پیامبر اکرم(ص) بود، به این نام و لقب توصیف شدند.
واژه «صهر» در قرآن کریم نیز آمده است:
«وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدیراً».
که بر پایه برخی از منابع شیعه و اهل سنت این آیه در شأن امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) نازل شده است؛ یعنی آن دو مصداق بارز و آشکار آن هستند.
مانند این‌که در روایاتی آمده است:
پیامبر خدا(ص) فرمود: «من و على نورى بودیم که در پیشانى حضرت آدم قرار داشتیم، آن‌گاه از صلب‌هاى پاک و پاکیزه به رَحِم‌هاى پاک و مطهره انتقال یافتیم تا این‌که در صلب عبد المطّلب جایگزین شدیم. آن نور به دو قسم تقسیم شد، یک قسم آن در وجود عبد اللّه و قسم دیگر آن در وجود أبوطالب جاى گرفت، من از عبد اللّه و على از أبوطالب خارج شدیم، این است معناى سخن خداى تعالى که می‌فرماید: الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیراً».
سدّى درباره سخن خداوند: «الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً» گفت: این آیه در مورد پیامبر و على نازل شده که پیامبر دخترش فاطمه را به على داد و او هم پسر عموى پیامبر بود و هم با دخترش ازدواج کرده بود، یعنی هم نسبت خویشاوندى داشت و هم داماد او بود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۱۴:۱۹
پرسش: معنای «کتاب مبین» و «ام الکتاب» چیست؟ و چه تفاوتی میان آنها وجود دارد؟

پاسخ:1. «کتاب مبین»: صفت «مبین» به تنهایى برای قرآن مورد استفاده قرار نگرفته، بلکه به حالت مرکب «کتاب‏ مبین» و «قرآن مبین» آمده است.
مبین یکى از صفات قرآن بوده و ناظر به آن است که قرآن، کتابى روشن و آشکار است و انسان می‌تواند به آسانى از رهنمودهاى آن استفاده کند و به راحتى خود را در مسیر هدایت قرآن قرار دهد.
2. «امّ الکتاب»: «امّ» در لغت به معناى اصل و اساس هر چیزى است.
و «امّ الکتاب» یا به معناى کتابى است که اصل و اساس همه کتاب‌هاى آسمانى است، و یا همان لوحى است که نزد خداوند از هرگونه تغییر و تبدیل و تحریفى محفوظ است؛ یعنی همان کتاب علم پروردگار است که همه حقایق عالم و حوادث آینده و گذشته و همه کتاب‌هاى آسمانى در آن درج شده است.
تعبیر «ام الکتاب» دو کاربرد قرآنى دارد: یکى به معناى لوح محفوظ، کتابى که در پیشگاه خدا است و هیچ تغییرى در آن پدید نمی‌آید، برخلاف لوح محو و اثبات که مطالب آن قابل تغییر و تبدیل است.
این معنا در دو آیه مطرح شده است: «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ»، و «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ».
کاربرد دیگر امّ الکتاب، وصفى است که براى برخى از آیات قرآن (محکمات) در آیه هفتم آل عمران بیان شده است. امّ در این‌جا، به معناى مرجع‏ و مقصود از کتاب در این آیه، قرآن کریم است. بر این اساس، أمّ الکتاب مرجع کتاب است؛ یعنى آیاتى که بخش مرجع و مادر است و آیات دیگر به آن بازمی‌گردد؛ بنابراین، قرآن کریم داراى دو بخش است: یکى بخش مرجع و دیگرى بخشى که باید به بخش مرجع بازگردانده شود.
3. با توجه به مطالب بالا؛ درباره فرق میان کتاب‏ مبین‏ و امّ الکتاب می‌توان گفت: مقصود از «کتاب مبین» یعنی این‌که حقایق قرآن آشکار، مفاهیمش روشن، دلایل صدقش نمایان و راه‌هاى هدایتش واضح و مبین است. ولی منظور از «امّ الکتاب»، لوح محفوظ و یا اصل و اساس بودن قرآن نسبت به کتاب‌های آسمانی دیگر است.
اما از ظاهر برخی روایات فهمیده می‌شود که «ام الکتاب» و «کتاب مبین» در برخی موارد دارای یک معنا هستند؛ مانند این‌که در حدیثی از امام کاظم(ع) می‌خوانیم: «همانا در کتاب خدا آیاتى است که به وسیله آنها چیزى خواسته نشود، جز این‌که خدا به آن اجازه دهد (هر دعایى از برکت آن آیات مستجاب شود) علاوه بر آنچه خدا براى پیامبران گذشته اجازه فرموده است (علومى که به آنها عطا کرده است) همه اینها را خدا در ام الکتاب براى ما مقرّر فرموده است؛ همانا خدا می‌فرماید: "وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ"؛ و در آسمان‌ها و زمین هیچ رازى نیست، مگر آن‌که در کتاب مبین آمده است».
در این روایت نخست امام(ع) تعبیر «ام الکتاب» را می‌آورد، سپس استشهاد به آیه‌ای از قرآن می‌کند که تعبیر «کتاب مبین» در آن آمده است؛ و این بیانگر آن است که مقصود از هر دو؛ لوح محفوظ، و کتابى است که در پیشگاه خدا می‌باشد و هیچ تغییرى در آن پدید نمی‌آید.
پس نمی‌توان گفت که در همه جای قرآن، مقصود از «کتاب مبین»، آشکار بودن مفاهیم آن است. همان‌طور که در برخی موارد به معنای علم پروردگار است؛ چنان‌که مقصود از «کتاب مبین» در آیه شریفه «وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِین‏»؛ همان مقام علم پروردگار است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۱۴:۳۳
پرسش: شمایل و خصوصیات ظاهری امام علی(ع) چگونه بود؟

پاسخ: نقل‌های بسیاری در مورد زیبایی حضرتشان در این منابع مشاهده می‌شود:1. ابن عبد البر(م 463ق) در کتاب «الاستیعاب فی معرفة الاصحاب»: حضرت على(ع) قد متوسط و چشمانی سیاه داشت. خوش‌سیما بود و مانند ماه شب چهارده، از زیبایى می‌درخشید. شکمش، بزرگ و شانه‌هایش، پهن و درشت انگشت بود. اندامى لطیف داشت و گردنش از سپیدى، مانند تنگى از نقره بود. جلو سرش مو نداشت و محاسنش، انبوه بود. استخوان شانه استوارى، مانند استخوان شانه شیر درنده بود. بازو و بند دستش از پیچیدگى قابل تشخیص نبود. هنگام راه رفتن گام‌ها را کشیده برمی‌داشت. هرگاه بازوى کسى را می‌گرفت، چنان بود که جان او را گرفته تا آن‌جا که تاب نفس کشیدن را احساس نمی‌کرد. دست و بند دستش، فربه بود.
2. ابن اثیر جزری (م 630ق) در کتاب «اسد الغابة فی معرفة الصحابة»: ابو هریره از عبد الله بن‏ داوود از ابو الحجاج مدرک چنین روایت کرده است: در یکى از روزها دیدم که حضرت على(ع) به ایراد خطبه پرداخته است، در آن هنگام چهره‌اش از همه مردم، زیباتر بود.
3. یکى از افراد در ضمن ملاقاتى که با رسول خدا(ص) داشت، گفت: چگونه على(ع) می‌تواند «لواء الحمد» را به دوش بکشد؟
رسول خدا(ص) در پاسخ فرمود: «چگونه على(ع) تاب تحمل آن‌را نداشته باشد، حال آن‌که خصلت‌هاى چندى را در اختیار دارد: 1. شکیبائیش مانند شکیبائى من است. 2. چهره زیبایش مانند چهره زیباى یوسف(ع) است. 3. نیرویش مانند نیروى جبرئیل است».
4. از «ابن عباس» روایت شده است که؛ رسول خدا(ص) فرمود: «کسى که می‌خواهد به حلم حضرت ابراهیم(ع) و به حکم نوح(ع) و به زیبایى چهره یوسف(ع) پى ببرد، به على بن ابی‌طالب(ع) نظر نماید [که همه این ویژگی‌ها در او جمع شده است]».
امام علی(ع)، مصداقی از آیه «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» بود، امّا خشونت بی‌جا نداشت، بلکه در جای خود خشن و در جای خود مهربان بود، و مهربانی آن‌حضرت بر خشونتش می‌چربید.
ابو سعید خدرى نقل می‌کند: در یکى از روزها، گروهى در پیشگاه رسول اکرم(ص) از حضرت على(ع) شکایت کردند. پیامبر(ص) به دنبال شکوه آنان از جاى برخاست و خطابه‌اى ایراد فرمود و شنیدم خطاب به مردم اظهار می‌داشت: «اى مردم! از على(ع) شکوه نکنید، به خدا سوگند! على شیفته ذات خدا است و در راه خدا از خشونت و سرسختى زیادى برخوردار است و در این راه کمال پایمردى را دارد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۰۹, ۰۸:۳۵
دلائل تحریف نشدن قرآن مجید چیست؟

تغییر و تحریف کتب آسمانی از شایع ترین اموری است که در ادیان الهی اتفاق افتاد، به طوری که یکی از اهداف بعثت انبیا جدید مبارزه با همین نوع تحریف در دین است. اما ساحت اسلام به عنوان آخرین و خاتم ادیان از هر گونه تحریف و تغییری دور است.این سؤال که "چگونه می شود اطمینان پیدا کرد که قرآن طی گذشت 14 قرن هیچ تغییری نکرده باشد"؟ با مبانی مختلفی قابل طرح است که در نظر این پرسش گر محترم به خاطر یک نوع استبعاد تاریخی مطرح شده است.جواب از این سؤال در دو حوزه درون دینی و برون دینی قابل بیان است. ما در این جا هیچ اشاره به آیات و روایات زیادی که در این زمینه از امامان معصوم (ع) وارد شده و به خوبی عدم تحریف و تغییر در قرآن را ثابت می­کند، نمی کنیم، بلکه تنها به پاسخ از منظر برون دینی می پردازیم.
دلیل اول اعجاز قرآن:
مرحوم علامه طباطبائی با استفاده از اعجاز قرآن بر عدم تحریف و تغییر قرآن استدلال کرده است. ایشان می گوید: از ضروریات تاریخ است که 14 قرن پیش پیامبری به نام محمد (ص) آمد و کتابی به نام قرآن برای هدایت مردم آورد که معجزه جاوید وی بود. قرآن در همان صدر اسلام دارای خصوصیاتی بود که نشان از معجزه بودن آن داشت و با همان خصوصیات با دشمنان و مخالفان خود تحّدی می کرد.
همچنین در تاریخ ثبت است که در زمان صدر اسلام کسی از مخالفان نتوانست حتی سوره ای همانند کوچک ترین سوره های قرآن با همان خصوصیات بیاورد.قرآنی که امروز در دست ما است، کتابی دارای نظم بدیع و عجیب، بدون هیچ اختلاف و ... است؛
یعنی تمام خصوصیات 14 قرن پیش را در بردارد، و تا به حال کسی نتوانسته حتی سوره ای همانند آن (در ترکیب الفاظ، نظم و عدم اختلاف بین آیات و ...) بیاورد. در نتیجه این قرآن، همان قرآن 14 قرن پیش است؛ چرا که اگر دچار تغییر شده بود، دیگر آن اوصاف باقی نبود.
اگر بشر توانایی آوردن حتی سوره ای همانند یکی از سوره های کوچک قرآن را داشت، مشرکان عرب صدر اسلام که در فصاحت و بلاغت و عربیّت و شعر و خطابه سرآمد و قطعا از دیگران در این زمینه تواناتر بودند، با توجه به عناد و دشمنی که با اسلام داشتند و برای مقابله با دین نوپای اسلام خود را به آب و آتش می زدند، و با توجه به تحدّی قرآن (دعوت به مبارزه و مقابله در مورد آوردن حتی یک سوره)، دیگر به خود زحمت مبارزه با اسلام و پیامبر(ص) را نمی دادند، بلکه با آوردن یک سوره کوچک، طومار اسلام را در هم می پیچیدند. کما این که دشمنان اسلام در این جهت سعی و تلاش زیادی نمودند، ولی موفقیتی نصیب شان نشد؛ چرا که خداوند می فرماید: "اگر انس و جن جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند نمی توانند مثل آن را بیاورند، هر چند یکدیگر را کمک کنند".
از دیگر تحدیّات قرآن تحدی به عدم وجود اختلاف است که فرموده است: "آیا در قرآن تدبر نمی کنید؟! اگر از سوی غیر خدا بود درآن اختلاف فراوانی می یافتید".
ما در بین آیات قرآنی که امروزه در اختیار داریم، هیچ اختلافی مشاهده نمی کنیم.همین طور همه اوصاف گوناگونی که در باره قرآن نازل شده بر پیامبر (ص)، شنیده ایم؛ نظیر اخبار غیبی، داستان انبیا، معارف و ذکر الاهی و ... در قرآن امروز به خوبی قابل مشاهده است.

دلیل دوم:
این دلیل از چند مقدمه تشکیل شده است:1. دین مرسل مجموعه اموری است که از سوی خداوند برای هدایت بشر از طریق انبیا فرستاده شده است.2. هر دین مرسلی قبل از آخرین آن، مطابق با مقتضیات زمان، مقداری از دستورات دین کامل (دین نزد خداوند) را برای هدایت بشر آورده است.3. حکمت تعدد ادیان مرسل، علاوه بر آوردن دستورات جدیدی از آن دین کامل (دین نزد خداوند) تصحیح آن بخش از شریعت قبلی است که مورد تحریف و تغییر واقع شده است.4. سلسله ادیان الاهی وقتی پایان می پذیرد و در یک دین به عنوان دین خاتم ظهور می کند که اولاً: کامل باشد به طوری که هیچ عنصر هدایتی باقی نمانده، جز آن که در دین بیان شده باشد.ثانیاً: این دین برای تمام تاریخ مصون از تحریف و تغییر باشد که اگر هر یک از این دو عنصر منتفی گردد، عقل خواهد گفت این دین هنوز آخرین دین نیست.با توجه به این مقدمات نتیجه گرفته می شود که "دین خاتم مصون از تحریف است".
و این بدان معنا است که کتاب او (منبع اصلی و بی بدیل آن آیین) باید مصون از تحریف باشد و این شرط لازم مصونیت دین از تحریف است.
پس تا این جا این کبرای عقلی اثبات شد که کتاب دین خاتم مصون از تحریف است و اگر این کبرای عقلی را کنار نتیجه دو مقدمه دیگر قرار دهیم؛ ألف. قرآن، کتاب اسلام است. ب. دین اسلام، دین خاتم است. پس قرآن، کتاب دین خاتم است. چنین نتیجه گرفته می شود که؛ قرآن، مصون از تحریف و تغییر است.
اصولا پس از قبول خاتمیت پیامبر (ص) و این که آیین اسلام آخرین آیین الاهى است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه مى‏توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسدارى نکند؟! آیا تحریف قرآن با جاودانگى اسلام طى هزاران سال و تا پایان جهان مفهومى مى‏تواند داشته باشد؟
دلیل سوم:
اگر به این موضوع دقت کنیم که قرآن براى مسلمانان همه چیز بوده، قانون اساسى، دستور العمل زندگى، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانى و رمز عبادت، روشن مى‏شود که اصولا کم و زیاد در آن امکان نداشته است.
قرآن کتابى بود که مسلمانان نخستین همواره در نمازها، مساجد، خانه، میدان جنگ، به هنگام روبرو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب، از آن استفاده مى‏کردند.
حتى از تاریخ اسلامى استفاده مى‏شود که تعلیم قرآن را مهر زنان قرار مى‏دادند!، و اصولا تنها کتابى که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکى را از آغاز عمر با آن آشنا مى‏کردند و هر کس می خواست درسى از اسلام بخواند آن را به او تعلیم مى‏دادند، همین قرآن مجید بود. آیا با چنین وضعى کسى احتمال مى‏دهد که دگرگونى در این کتاب آسمانى رخ دهد.

دلیل چهارم:
قرآن به صورت یک مجموعه با همین شکل فعلى در عصر خود پیامبر (ص) جمع‏آورى شده بود، اگر کسی این را هم نپذیرد، باید بداند که آنهایی که در باره ترتیب سوره ها و ... اختلاف کرده اند، در این شکی ندارند که نه کلمه ای به قرآن اضافه شده و نه کلمه ای از آن کم شده است؛ زیرا مسلمانان سخت به یاد گرفتن و حفظ آن اهمیت مى‏دادند، و اصولا شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادى به این شناخته مى‏شد که چه اندازه از آیات قرآن را حفظ کرده بودند.
عدد حافظان قرآن به اندازه‏اى زیاد بود که در تاریخ مى‏خوانیم در یکى از جنگ ها که زمان ابوبکر واقع شد چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند.
در داستان "بئر معونة" (یکى از آبادی هاى نزدیک مدینه) و جنگى که در آن منطقه در حیات پیامبر (ص) اتفاق افتاد مى‏خوانیم که جمع کثیرى‏ از قاریان قرآن از اصحاب پیامبر (ص) در حدود 70 نفر شربت شهادت نوشیدند.
از این همه روشن مى‏شود که حافظان و قاریان و معلمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک میدان جنگ این تعداد از آنها شربت شهادت نوشیدند.
قرآن یک کتاب متروک در گوشه خانه و یا مسجد که گرد و غبار فراموشى روى آن نشسته باشد، نبود تا کسى از آن کم یا بر آن بیافزاید.
مسئله حفظ قرآن به عنوان یک سنت و یک عبادت بزرگ همیشه در میان مسلمانان بوده و هست. حتى پس از آن که قرآن به صورت یک کتاب تکثیر شد و در همه جا پخش گردید و حتى بعد از پیدایش صنعت چاپ که سبب شد این کتاب به عنوان پرنسخه‏ترین کتاب در کشورهاى اسلامى چاپ و نشر گردد، باز مسئله حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ موقعیت خود را حفظ کرد، به طورى که در هر شهر و دیار همیشه جمعى حافظ قرآن بوده اند.هم اکنون در بعضى از کشورهاى اسلامى مدارسى به عنوان "مدرسة تحفیظ القرآن الکریم" یا نام هاى دیگر وجود دارد که برنامه آن در درجه اوّل مسئله حفظ قرآن توسط شاگردان است و حتی در بعضی از این مدارس اساتیدی که به تعلیم دیگران می پردازند، حافظان قرآنی هستند که خردسالاند.
گزارشات حاکی از آن است که در کشور پاکستان حدود یک میلیون و پانصد هزار نفر حافظ قرآن وجود دارد! یکى از شرایط امتحان ورودى دانشگاه اسلامى الازهر مصر، حفظ تمام قرآن است که از چهل نمره حد اقل باید بیست نمره بگیرند! و...کوتاه سخن این که سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر (ص) و به دستور و تاکید خود آن حضرت که در روایات زیادى وارد شده در تمام قرون و اعصار ادامه داشته است.
آیا با چنین وضعى هیچ گونه احتمالى در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟!
دلیل پنجم:
پیامبر(ص) نویسندگان متعددى داشت که وحى را یادداشت مى‏کردند. آنها 43 نفر بودند که از همه مشهورتر خلفاى چهار گانه نخستین بودند، ولى بیش از همه زید بن ثابت و امیر مؤمنان على بن ابى طالب (ع) ملازم پیامبر (ص) در این رابطه بودند.
کتابى که این همه نویسنده داشته چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوى آن دراز شود؟!
دلیل ششم:
دعوت تمام پیشوایان اسلام به قرآن موجود نشان از آن دارد که این کتاب آسمانى به صورت یک مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.سخنان على (ع) در نهج البلاغة گواه زنده این مدعا است.
در خطبه 133 مى‏خوانیم‏: "کتاب خدا در میان شما است، سخن گویى است که هرگز زبانش به کندى نمى‏گراید، و خانه‏اى است که هیچ گاه ستون هایش فرو نمى‏ریزد، و مایه عزت است آن چنان که یارانش هرگز مغلوب نمى‏شوند".
در خطبه 176 مى‏فرماید: "بدانید که این قرآن نصیحت کننده‏اى است که هرگز در نصیحت خود غش و خیانت نمى‏کند، و هدایت کننده‏اى است که هیچ گاه گمراه نمى‏سازد.
نیز در" همین خطبه" مى‏خوانیم: "هیچ کس با این قرآن همنشین نمى‏شود، مگر این که از کنار آن با فزونى یا نقصان برمى‏خیزد، فزونى در هدایت و نقصان از گمراهى"!.
مانند این تعبیرات در سخنان على (ع) و سایر پیشوایان دین فراوان است.
آیا اگر فرض کنیم دست تحریف به دامن این کتاب آسمانى دراز شده بود، امکان داشت این گونه به سوى آن دعوت بشود؟ و به عنوان راه و روش و وسیله جدایى حق از باطل و نورى که هرگز خاموش نمى‏شود و چراغى که به خاموشى نمى‏گراید و ریسمان محکم خدا و سبب امین و مطمئن او معرفى گردد؟
با توجه به ادله شش گانه بالا جای هیچ گونه شک و تردیدی در عدم تغییر و عدم تحریف قرآن مجید از زمان نزول تا امروز باقی نمی ماند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۰۹, ۰۹:۰۷
کدام سوره به سوره‌ی امام علی(ع) مشهور است؟

بخش‌های وسیعی از قرآن با وجود مقدس امام علی(ع) در ارتباط است.
اما به طور مشخص ابو بصیر از امام صادق(ع) نقل می‌کند: «مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ الْوَاقِعَةَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُؤْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) وَ هَذِهِ السُّورَةُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) خَاصَّةً لَا یَشْرَکُهُ فِیهَا أَحَدٌ»؛
هر کس در هر شب جمعه سوره واقعه را تلاوت کند، خداوند او را دوست خواهد داشت؛ او را در نزد همه مردم نیز محبوب خواهد ساخت؛ در دنیا بدبختى و تنگدستى و نادارى نمى‌‏بیند؛ آسیبى از آسیب‌هاى دنیا به او نمى‌‏رسد، و از همنشینان امیرمؤمنان(ع) خواهد بود. این سوره مخصوص امیر مؤمنان(ع) است و هیچ کس با او در آن شریک نیست.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۰۹, ۰۹:۰۹
تفاوت بین آیه قرآن و حدیث قدسی چیست؟

پیامبران الهی از جمله پیامبر گرامی اسلام(ص) تلاش بر آن داشتند که تمام رفتار و گفتار خود که بر عملکرد دیگران تأثیرگذار است را با استفاده از الهامات پروردگار انجام دهند و پیام خداوند را از این طریق به گوش جهانیان برسانند.
از طرفی مصلحت پروردگار بر این قرار گرفته بود که بخشی از این الهامات به صورت یکپارچه و در قالب کتابی مقدس در اختیار عموم قرار گیرد.
در همین راستا، کتاب مقدس پیامبر اسلام(ص)، قرآن نام دارد که در آن، هرآنچه مصلحت خدا در گردآوری آن به صورت یکپارچه بوده، وجود دارد.
البته آیات قرآن نیز در واقع، احادیثی قدسی می‌­باشند که اتفاقاً به این واقعیت در قرآن نیز تصریح شده است: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی»؛
پروردگار بهترین حدیث‌ها (آیات قرآنی) را نازل فرمود ... .
اما در نگاهی خاص و در دانش حدیث به هرآنچه از پیام‌­ها و الهامات الهی متفرقه‌­ای که عین متن آن در قرآن وجود نداشته اما حضرتشان و یا دیگر معصومان آنها را در اختیار مردم قرار دادند، حدیث قدسی گفته می‌­شود.
با این وجود به این نکته نیز باید توجه داشت که برخی احادیث قدسی نیز در منابع روایی وجود دارند که معصومی واسطه در استناد آنها به پروردگار نشده است که چنین روایاتی را تنها بعد از انطباق با آموزه­‌های پذیرفته شده دینی، باید پذیرفت.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۱, ۲۱:۵۵
خواندن آیه الکرسی چه ثوابی دارد؟

یکی از مشهورترین آیات قرآن، «آیة الکرسی» است که از جنبه‌های گوناگون مورد توجه قرار گرفته است.
در همین راستا، برخی پاداش‌ها برای خواندن این فراز قرآنی در موقعیت‌های مختلف در نظر گرفته شده است:
خواندن آیة الکرسی پس از نماز
1. پیامبر اسلام فرمودند: کسى که در پى نماز واجب، «آیة الکرسى‏» مى‏خواند، تا نماز دیگر در پناه خداست.
2. پیامبر خدا(ص): «هر شخصی که پس از نماز واجب، آیة الکرسی را بخواند،‌ خود خداوند او را قبض روح می‌کند و این شخص مانند کسی است که به همراه انبیاء جهاد کرده و به شهادت رسیده باشد».
3. امام علی(ع) از پیامبر(ص) نقل می‌کند: «هرکس پس از هر نماز واجب آیة الکرسى بخواند، این تنها مرگ است که فاصله او و بهشت خواهد بود(به مجرد مردن، وارد بهشت خواهد شد)، و تنها مردم راست‌گو و عابد بر این کار مواظبت خواهند کرد».
خواندن آیة الکرسی قبل از خواب
1. امام صادق(ع): «هرکس هنگام خوابیدنش سه بار آیة الکرسى و آیه‌اى که در سوره آل عمران است: "شَهِدَ الله أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ ..." و آیه سخره و آیه سجده را بخواند، دو شیطان بر او گمارده شود که او را از تیررس شیاطین دیگر حفظ کنند، چه بخواهند و چه نخواهند. به همراه آن دو، سى تن فرشته باشند که خداوند را حمد کنند و او را تسبیح، تهلیل و تکبیر گویند و براى او آمرزش خواهند تا آن بنده از خواب بیدار شود و همه ثوابش از آن او باشد».
2. امام رضا(ع): «هرکسی آیة الکرسى را هنگام خواب تلاوت کند، إن شاء الله از فلج شدن ترسى نخواهد داشت».
خواندن آیة الکرسی در هنگام وضو
امام باقر(ع): «هر کسی که بعد از وضو آیة الکرسی را بخواند، خداوند ثواب چهل سال [عبادت] را به او می‌دهد، چهل درجه او را بالا می‌برد و چهل حور العین به او داده می‌شود».
خواندن آیة الکرسی برای مردگان
امام علی(ع): «هرگاه مؤمن آیة الکرسى را بخواند و ثوابش را براى مردگان قرار دهد خداوند به هر حرفى از آیة الکرسى فرشته‌اى‏ را قرار دهد که براى او تا روز قیامت تسبیح خدا کنند».
خواندن آیة الکرسی در سجده
امام باقر(ع): «کسی که آیة الکرسی را در حال سجده بخواند، هرگز داخل در آتش جهنم نخواهد شد».
خواندن آیة الکرسی برای رهایی از ترس
امام صادق(ع): «وقتی در مکان ترسناکی قرار گرفتی؛ این آیه را بخوان: "وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی‏ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً"
و زمانی که چیز ترسناکی به چشمت خورد آیة الکرسى را بخوان».

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۱, ۲۲:۰۴
پیامبر اسلام(ص) بعد از نزول کدام آیه از قرآن، تا آخر عمرش هرگز نخندید؟

روایات مختلفی در منابع اسلامی نقل شده است که پیامبر اسلام(ص) بعد از نزول آیاتی از قرآن (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1017) دیگر نخندید:
1. بعد از نزول آیات 59 و 60 سوره نجم: «آیا از این سخن (احوال امت‌ها و نزدیکى قیامت یا از قرآن) تعجّب می‌کنید، و می‌خندید و نمی‌گریید».
2. وقتی پیامبر خدا(ص) بنى امیه را به شکل میمون‌هایى بر منبرش دید، بسیار ناراحت شد، و تا زنده بود کسى او را خندان ندید، تا این‌که خداى تعالی آیه 60 سوره اسراء را نازل کرد:«[به یاد آور] زمانى را که به تو گفتیم: پروردگارت احاطه کامل به مردم دارد [و از وضعشان کاملاً آگاه است.] و ما آن رؤیایى را که به تو نشان دادیم، فقط براى آزمایش مردم بود همچنین شجره ملعونه (درخت نفرین شده‏) را که در قرآن ذکر کرده‌ایم. ما آنها را بیم داده [و انذار] می‌کنیم اما جز طغیان عظیم، چیزى بر آنها نمی‌افزاید!».

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۱, ۲۲:۰۸
آیا در زمان ظهور امام زمان(عج)، مردم باید اندوخته‌های خود را تحویل ‌حضرتشان دهند و نگهداری اندوخته حرام است؟

خداوند در یکی از آیات قرآن می‌فرماید: «...کسانى که طلا و نقره را گنجینه [و ذخیره و پنهان] می‌سازند، و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به مجازات دردناکى بشارت ده».
با این‌که ابتدای این آیه در مورد اهل کتاب است، اما روایاتی وجود دارد که این قسمت از آیه را پیرامون زکات دانسته‌اند و بسیاری از مفسران و علمای شیعه و اهل سنت نیز ارتباط این آیه با زکات را تایید کرده‌اند.
البته روایتی از اهل سنت وجود دارد که ناظر بدان است که معاویه این قسمت از آیه را نیز در مورد اهل کتاب دانسته است.
در نگاهی دیگر و با توجه به یکی از بطون آیه فوق، روایتی وجود دارد که مرتبط با دوران ظهور امام زمان(عج) می‌باشد: «به شیعیان ما اختیار داده شد، از آنچه در نزد خود دارند، در راه درست، انفاق کنند. و زمانی که قائم ما قیام کند، بر هر شخصی که دارای گنج باشد؛ گنجش حرام می‌شود تا این‌که آن‌را به پیش امام زمان ببرد و او را کمک کند».
در معنای این روایت، احتمالاتی وجود دارد:
1. همان‌گونه که از ظاهر این روایت به دست می‌آید، این روایت در مورد گنج‌هایی است که بدان‌ها خمس تعلق می‌گیرد. بر این اساس، ‌تنها خمس آن گنج که حق اهل بیت و امام زمان(ع) است، باید به ایشان پرداخت گردد.
2. شیخ طوسی در ذیل این روایت می‌گوید: همه زمین‌هایی را که صاحبانش مسلمان‌اند می‌توانیم مورد خرید و فروش و یا مانند آن قرار دهیم و در زمان غیبت، می‌توانیم در زمین‌های خراج، انفال، و زمین‌هایی که صاحبانش، آن‌جا را ترک کرده‌اند نیز تصرف کنیم تا زمانی که امام ظهور کند و نظر خود را در مورد آن زمین‌ها ابراز دارد.
علاوه بر این؛ برخی از فقهای شیعه نیز این روایت را با روایت دیگری که در مورد زمین‌ها در زمان غیبت و ظهور می‌باشد و این‌که در زمان ظهور، اجرت (طَسْق) آن به امام داده شود، تفسیر کرده‌اند.
بر اساس آنچه بیان شد؛ ‌این روایت در مورد زمین‌ها و محصولات آن است و احتمالاً مقدار محدود و در عین حال مشخصی از محصولات را باید در زمان ظهور به امام زمان(عج) پرداخت کنند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۱, ۲۲:۱۵
علت خوشحالی مؤمنان از پیروزی روم چیست؟ چرا این آیه تفسیر به خوشحالی مؤمنان از قیام امام زمان(عج) شده است؟

بعضی از روایات تفسیری، ناظر به باطن آیات هستند؛ یعنی برای بیان یک لایه از لایه‌های درونی آیه، صادر شده‌اند؛ از این‌رو میان متن چنین روایت‌ها و ظاهر آیات، نوعی ناهماهنگی دیده می‌شود که این مطلب طبیعی است؛ زیرا اگر موافق ظاهر آیه باشد، بیان ظاهر آیه خواهد بود نه باطن آن.
آیه چهار و پنج سوره روم که اشاره به خوشحالی مؤمنان از نصرت الهی دارد و در ادامه وعده خدا بر شکست لشکر ایران از رومیان آمده، یکی از معانی باطنی آن،
بیان خوشحالی مؤمنان از یاری شدن از جانب خداوند در زمان ظهور امام زمان(عج) است. روایات متعددی از ائمه معصومین(ع) در این زمینه نقل شده است:
در روایتی که ابوبصیر از امام صادق(ع) در تفسیر اختلاف قرائتی از آیه نقل کرده، روم به بنی امیه تفسیر شده و شادی مؤمنان، به خوشحالی آنان از یاری خدا هنگام قیام حضرت مهدی(ع) بیان شده است.
در روایت یونس بن یعقوب از امام صادق(ع) آمده است؛ مؤمنان در قبرهایشان از قیام امام زمان(ع) خوشحال می‌شوند.
علامه مجلسی با اشاره به این‌که این دسته از روایات تفسیر باطنی آیه است، می‌گوید: به دلیل این‌که نسبت بنی ‌امیه به برده‌ای رومی منتهی می‌شود، روم، به بنی ‌امیه تفسیر شده است.
تناسب دیگری نیز که می‌توان بدان اشاره کرد، این است که سردسته دشمنان امام زمان به نام سفیانی، در منطقه شام که منسوب به بنی امیه است و خود او نیز از بنی ‌امیه محسوب می‌شود، قیام می‌کند؛ از این‌رو روم به بنی امیه‌، و علت خوشحالی مؤمنان، ظهور امام زمان معرفی شده است.
روایت دیگری نیز اشاره به بطن دیگری از آیه دارد که می‌فرماید: «خداوند، فاطمه(س) را یاری می‌کند.»

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۵, ۲۰:۲۳
آیا مؤمنانی که در درجات پایین‌تر بهشتند، می‌توانند با پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان که مقامشان در بهشت بالاتر از همگان است، همنشین شوند؟!

بنابر تصریح قرآن کریم، امکان همنشینی و رفاقت تمام بهشتیان با پیامبران(ع)، صدیقان، شهدا و صالحان در بهشت وجود دارد: «وَ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ اُولئِکَ رَفیقاً»؛ و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام نموده است؛ پیامبران، صدّیقان، شهدا و صالحان. و آنها دوستان خوبى هستند.
حال این‌که چگونه امکان دارد، افراد معمولى با درجه ایمان (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1357) پایین‌تر با پیامبران، شهدا (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa54276) و.. که داراى مقامات بالا هستند و مقام و درجات آنان در بهشت برتر از همگان است، رفاقت و همنشینی داشته باشند؟ پاسخش این است که همنشینی با پیامبران(ع)، صدیقان (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/ar22290)، شهدا و صالحان (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/id22340)، به این معنا نیست که حتى داراى مقام و درجه آنان هم خواهند بود، بلکه همین‌قدر که در بهشت باشند کافى است. قرآن می‌گوید؛ با آنان رفاقت دارند: «وَ حَسُنَ اُولئِکَ رَفیقاً»؛ چون بهشت داراى درجاتى است؛ لذا هر کسى در درجه خود مستقر خواهد بود. و این موضوع منافاتى ندارد با این‌که تمام بهشتیان با یکدیگر در ارتباط باشند و یکدیگر را ملاقات کنند؛ چرا که بهشت جای تزاحم نیست، در عین حفظ مراتب، تمام اهل بهشت با هم محشور و رفت و آمد و همنشینی دارند. به عنوان مثال، اگر کسى ضیافتى ترتیب دهد و در آن مجلس از اقشار مختلف اعم از شخصیت‌های سیاسی، علمی، لشکری و کشوری را دعوت نماید، همه آنها در یک‌جا و بر سر یک سفره و میز با هم نهار یا شام می‌خورند، با این‌که جایگاه و مراتب هر یک به جاى خود محفوظ است.
بنابر این، این‌که در آیات و روایات اعلام شده است؛ افرادی در درجه پیامبران قرار می‌گیرند، به معنای جواز همنشینی با آنان خواهد بود، نه آن‌که دقیقاً آنان در پیشگاه خدا همطراز با پیامبران باشند؛ چرا که خود پیامبران(ع) نیز درجات مختلفی داشته و تمامشان در یک درجه نیستند: «بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم. برخى از آنها، خدا با او سخن می‌گفت و بعضى را درجاتى برتر داد و به عیسى بن مریم، نشانه‌‏هاى روشن دادیم و او را با روح القدس (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa26958) تایید نمودیم».

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۵, ۲۰:۳۰
قرآن کریم به «تاریکی‌های سه‌گانه» در مراحل آفرینش انسان اشاره کرده است، مراد از این تاریکی‌ها چیست؟

قرآن کریم موضوع آفرینش انسان و دیگر موجودات جاندار را در سوره‌ها و آیات مختلف مطرح نموده و به بیان چگونگی آفرینش آنان پرداخته و در هر مورد از زاویه‌ای به تشریح این آفرینش پرداخته است. از جمله در آیه ششم سوره زمر در مورد چگونگی آفرینش انسان می‌فرماید:
«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ یَخْلُقُکُمْ فی‏ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فی‏ ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ»؛
او شما را از یک نفس آفرید، و همسرش را از (باقیمانده گِل) او خلق کرد و براى شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد. او شما را در شکم مادرانتان آفرینشى بعد از آفرینش دیگر، در میان تاریکی‌هاى سه‌گانه، می‌بخشد! این است خداوند، پروردگار شما که حکومت (عالم هستى) از آن او است. هیچ معبودى جز او نیست، پس چگونه از راه حق منحرف می‌شوید؟!
اکنون به بررسی فرازهای این آیه می‌پردازیم:
1. «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ»: این آیه در مقام بیان خلقت انسان و اظهار قدرت خالق هستی بر آمده و اشاره به مراتب خلقت دارد که آفرینش انسان، نخست از یک حقیقت آغاز شده و پس از آن به اعتبار وجود طبیعى او و پیدایش وى در عالم طبیعت، در شکم مادران در سه ظلمت؛ یعنى تاریکى شکم، تاریکى رحم، و تاریکى زهدان(تخمدان) براى او خلقتى پس از خلقتى پدید خواهد آمد.
مخاطب آیه عموم مردم‌اند. و مراد از «نفس واحده»، آدم ابوالبشر(ع) است. آفرینش همه‌ی انسان‌ها از یک نفس، اشاره به مسئله آفرینش آدم(ع) است که این همه افراد بشر با تنوع خلقت، خلق و خوى متفاوت، استعدادها و ذوق‌‌هاى مختلف، همه به یک ریشه باز می‌گردد که آن حضرت آدم(ع) است.
2. «ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها»: منظور از «زوج‌ها» همسر وی بوده که از نوع خود او و در انسانیت مانند او است؛ یعنی خداى تعالى این نوع را خلق کرد، و افراد آن‌را از یک نفس و همسرش زیاد کرد.
3. «وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ». از چهارپایان هشت زوج براى شما نازل کرد. خداوند در این فراز به آفرینش چهارپایانی که انسانها از پوستشان لباس تهیه کرده و از شیر و گوشت آنها تغذیه نموده، و به عنوان وسیله حمل و نقل از آنها بهره می‌گیرند، اشاره کرده است. منظور از «هشت زوج» گوسفند نر و ماده، بز نر و ماده، شتر و گاو نر و ماده است. از آن‌جا که کلمه «زوج» به هر یک از دو جنس نر و ماده گفته می‌شود مجموعاً هشت زوج می‌شود. هر چند در تعبیرات روزمره فارسى «زوج» به مجموع دو جنس اطلاق می‌گردد، ولى در تعبیرات عربى چنین نیست؛ لذا در آغاز همین آیه از همسر آدم به عنوان «زوج» تعبیر شده است.
4. تعبیر به «أَنْزَلَ لَکُمْ»(براى شما نازل کرد) در مورد چهارپایان به معناى فرستادن از مکان بالا نیست، بلکه در این‌گونه موارد به معناى «نزول مقامى» و نعمتى است که از مقام برتر به مقام پایین‌‏تر داده شود.
برخی هم می‌گویند؛ اگر از خلقت چارپایان در زمین، تعبیر کرده که ما آنها را نازل کردیم، با این‌که آن حیوانات از آسمان نازل نشده‌‏اند، به این اعتبار است که خداى تعالى ظهور موجودات در زمین را بعد از آن‌که نبودند، انزال آن خوانده؛ به دلیل آن‌که در آیه شریفه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»، به طور کلى موجودات را نازل شده، و اندازه‏‌گیرى شده از خزینه‌‏هایى می‌داند که از هر چیز بی‌اندازه‌‏اش در آن‌جا است.
5. «یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ». سپس به حلقه‌ی دیگرى از حلقه‌‏هاى آفرینش پروردگار که دوره‌های خلقت جنین باشد، پرداخته و می‌گوید: او شما را در شکم مادرانتان آفرینشى بعد از آفرینش دیگر می‌بخشد، آن هم در میان تاریکی‌هاى سه‌‏گانه! روشن است که منظور از «خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ» آفرینش‌هاى مکرر و پى در پى است، نه فقط دو آفرینش. نیز روشن است «یخلقکم» به حکم این‌که فعل مضارع است، دلالت بر استمرار دارد و اشاره‏‌اى است کوتاه و پر معنا به تحولات عجیب، و چهره‌‏هاى متفاوت شگفت‌‏انگیز جنین، در مراحل مختلف در شکم مادر.
در حقیقت این فراز از آیه، بیان کیفیت آفرینش نامبردگان قبلى(انسان و چهارپایان) است و این‌که خطاب را تنها متوجه انسان کرده، از آن‌رو است که در بین این پنج نوع جاندار، تنها انسان داراى عقل است؛ لذا جانب او را بر دیگران غلبه داده است. معناى خلق بعد از خلق، پشت سر هم بودن آن است؛ مانند نطفه را علقه کردن، و علقه را مضغه کردن.
6. «فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ». نظر مشهور این است که منظور از «ظلمات ثلاث»، تاریکی شکم، تاریکی رحم، و تاریکی تخمدان است. همین معنا را امام باقر(ع) خطاب به مفضل بیان کرده است.
برخی هم گفته‌‏اند: مراد از این تاریکی‌ها، «صلب پدر»، «رحم مادر»، و «تخمدان» او است.
این معنا البته با فرازی که صراحت دارد که تمام این تاریکی‌ها در شکم مادران است، سازگاری ندارد.
تاریکی‌های سه‌گانه در تفسیر عرفانی نیز به سه مرحله از آفرینش تفسیر شده است؛ یعنی طبیعت جسمانیة، نفس نباتی و نفس حیوانی.
7. «ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ». یعنى آن حقیقتى که در این‌ آیه و آیه پیشین به خلقت و تدبیر او اشاره شد، تنها او پروردگار شما است، نه غیر او؛ چرا که پروردگار عبارت است از کسى که مالک و مدبر امر ملک خود باشد. و چون خدا، خالق شما و خالق هر موجود دیگرى غیر از شما است، و نیز پدید آورنده نظام جارى در شما است، پس او مالک و مدبر امر شما است، در نتیجه او رب شما است، نه کسی دیگر؛ یعنى بر هر موجودى از مخلوقات دنیا و آخرت که بنگرى، مالک على الاطلاق او، خدا است.
8. «فَأَنَّى تُصْرَفُونَ». یعنى پس با این وجود چگونه از عبادت خدا به سوى عبادت غیر خدا بر می‌گردید، با این‌که او رب شما است که شما را خلق کرده و امرتان را تدبیر نموده، و حکم‌ران بر شما است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۵, ۲۰:۳۶
آیا فرشتگان بر حوا(ع) هم سجده کردند؟

1. به تصریح قرآن کریم فرشتگان مأمور شدند تا بر آدم سجده کنند: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین»؛ و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.
2. سجده فرشتگان پس از تکمیل خلقت آدم(ع) و قبل از خلقت حوا بود. و در هیچ روایتی وجود ندارد که فرشتگان با آن‌که حوا حضور داشت تنها بر آدم سجده کرده باشند.
3. سجده به حضرت آدم، سجده به انسان به عنوان اشرف مخلوقات و انسان کامل بود، نه سجده بر جنس مرد تا زنان از این امتیاز محروم باشند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۵, ۲۱:۰۴
مراد از حشر حیوانات در آیه: «و اذا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ» چیست؟ آیا حیوانات نیز حشر و سؤال و جواب دارند؟

معناى لغوى و اصطلاحى:
حشر در لغت به معناى جمع کردن است و در آیه‏ى «ذلک حشرٌ علینا یسیرٌ»، آن، جمع کردنى است که بر ما آسان است. به همان معنا به کار رفته است. و در اصطلاح شرع، عبارت است از: جمع آورى خداوند خلایق را در قیامت، جهت محاسبه و سؤال و جواب. «از خدا بترسید و بدانید که (روزگارى) به حضور او گرد مى‏آیید».
و وُحُوش جمع "وحش" به معناى حیوانات وحشى در مقابل اهلى است. و حیواناتى که با انسان اُنس ندارند وحشى خوانده مى‏شوند.
رستاخیز حیوانات:
این موضوع از مسائل اختلافى متکلمان و مفسران است. بعضى معتقدند که چون حساب و سؤال و جواب، خاص مکلّفان است و چون حیوانات مکلّف نیستند، پس رستاخیزى براى حیوانات نیست. و حشر هر حیوانى، مرگ آن است. غیر از جن و انس که به قیامت موکول مى‏گردد. و در مقابل، اکثر دانشمندان قایل اند که همه‏ى حیوانات داراى شعورند و در قیامت محشور مى‏شوند و به نسبت درک و شعورشان مورد بازخواست قرار مى‏گیرند.
شعور و علم حیوانات:
آیات و روایات زیادى وجود دارد که دلالت بر شعور و علم حیوانات مى‏کند. ضمن آن که تجارب و علم روز انسانى نیز مؤید همین ادعاست. از میان آیات قرآن کریم مى‏توان به داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشگر سلیمان، داستان آمدن هدهد به منطقه "سبا در یمن" و آوردن خبرهاى هیجان ‏انگیز براى سلیمان، شرکت پرندگان در مانور حضرت سلیمان و حرف زدن پرندگان با یکدیگر و افتخار سلیمان به این که خداوند زبان پرندگان را به او آموخته است. اشاره کرد که همگى دلالت بر شعورى بالاتر از غریزه براى حیوانات دارند،. یا این که قرآن مى‏گوید: «همه‏ى موجودات، تسبیح گوى خدایند ولى شما نمى‏فهمید».
از نظر علامه طباطبائى، این آیه بهترین دلیل است بر این که منظور از تسبیح موجودات، تسبیح ناشى از علم، و به زبان قال است، چون اگر مُراد زبان حال موجودات و دلالت آنها بر وجود صانع بود، دیگر معنا نداشت بفرماید: شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید. در برخى روایات، براى بعضى حیوانات مقاماتى بیان شده، مثل شترى که سه بار به مکه رفته باشد، اهل بهشت است. و یا امام سجّاد (ع) فرمود: «شترى که هفت سال در صحراى عرفه باشد، از حیوانات بهشتى است». این گونه روایات نیز دلالت بر شعور و درک حیوانات دارد و گرنه اعطاى مقام و منزلت براى آنان معنا و مفهومى نخواهد داشت و از حیث تجربى و علمى مشاهده مى‏کنیم که عموم حیوانات به سود و زیان خود آگاهند، و دوست و دشمن خویش را مى‏شناسند، و از خطر مى‏گریزند و به منافع خود روى مى‏آورند و یا تعلیم‏پذیر و مستعد براى انجام مأموریت‏هاى گوناگون اند.
حشر حیوانات و شباهتش با حشر انسان:
از آیات و روایات به روشنى استفاده مى‏شود که حیوانات نیز همانند انسان چون داراى درک و شعوراند، اگرچه در مرتبه‏ى پایین‏تر و به اندازه‏ى خود، پس به همین ملاک که ملاک حشر و بازگشت انسان به سوى خداست، آنها نیز داراى حشر و بازگشتشان به سوى خداست. از جمله آیاتى که مورد تمسک واقع شده، همین آیه‏ى شریفه ی «و اذا الوحوش حُشِرت» است که گفته‏اند: مُراد از آن، جمع شدن حیوانات در روز قیامت است. اگرچه بعضى گفته‏اند: این آیه، راجع به مقدمات قیامت و ابتداى فناى عالم است، ولى بسیارى از مفسران با توجه به آیه‏ى شریفه‏اى که مى‏گوید: «هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست و نه هیچ پرنده‏اى که با دو بال خود پرواز مى‏کند، مگر این که آنها هم اُمّت هایى چون شمایند. ما در این کتاب، هیچ چیز را فروگذار نکردیم، سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند».، قول حشر حیوانات در قیامت را تقویت مى‏کنند. گرچه در همین آیه در مورد تشبیه حیوانات به انسان، (أُممٌ أمثالُکمُ)، برخى بر این باورند که منظور این است که آنان (حیوانات) بسان شما آفریده‏ى خداى یکتا هستند و هر کدامشان نشان و دلیل بر قدرت و عظمت و علم و حکمت آفریدگار خویش‏اند.
به باور برخى دیگر، منظور این است که آنها نیز بسان شما انسان‏ها در موضوع تغذیه، پوشش، خواب و بیدارى و راهیابى به چگونه زیستن، نیازمند تدبیرگرى فرزانه‏اند تا خطوط زندگى شایسته و بایسته را براى آنان ترسیم نماید.
عدّه‏ى بسیارى با توجه به ادامه‏ى آیه، «ثم الى ربهم یُحشرون»، مى‏گویند: منظور این است که آنها (حیوانات) بسان شما مى‏میرند و پس از مرگ دگر باره برانگیخته مى‏شوند و به سوى پروردگارشان محشور خواهند شد.
همین معنا مورد تأیید روایات اسلامى نیز قرار گرفته است. از جمله از ابوذر نقل شده که مى‏گوید: "ما خدمت پیامبر اکرم (ص) بودیم که در پیش روى ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند، پیغمبر (ص) فرمود: مى‏دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: نه، پیامبر (ص) فرمود: "ولى خدا مى‏داند چرا، و به زودى در میان آنها داورى خواهد کرد".
و در روایتى از طرق اهل تسنن از پیامبر (ص) نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود: "خداوند تمام این جنبندگان را روز قیامت بر مى‏انگیزاند و قصاص بعضى را از بعضى مى‏گیرد، حتى قصاص حیوانى که شاخ نداشته و دیگرى بى جهت به او شاخ زده است از او خواهد گرفت.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۵, ۲۱:۱۱
این‌که در روایات آمده، آسمان و زمین بر شهادت امام حسین(ع) و حضرت یحیی(ع) گریستند، به چه معنا است؟

موضوع گریه کردن آسمان و زمین بر امام حسین و حضرت یحیی(ع)، در قرآن نیامده، بلکه در روایاتی که تواتر معنایی دارند، ذکر شده است. البته می‌توان برای این روایات تأویلات و حمل‌هایی قائل شد که خواهد آمد. این روایات عموماً ذیل آیه «فَما بَکَتْ‏ عَلَیْهِمُ‏ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ‏ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ» نقل شده‌اند. این آیه پس از داستان غرق شدن فرعونیان آمده و بیان می‌کند که با مرگ آنان آسمان و زمین بر ایشان گریه نکردند. این آیه در واقع برای توبیخ و تحقیر فرعونیان است.
در ذیل این آیه شریفه، روایاتی وجود دارند که بر گریه آسمان و زمین برای امام حسین(ع) و یحیی بن زکریا(ع) دلالت می‌کنند، این روایات با اختلافی که در نقل و الفاظ آنها وجود دارد، به لحاظ معنایی متواتر هستند. در این‌جا ذکر این نکته لازم است؛ حضرت یحیی(ع) از جمله پیامبرانی است که به صورت بسیار فجیعی به شهادت رسیده است و حتی در برخی منابع نقل شده است که امام حسین(ع) در بسیاری از مکان‌ها به یاد شهادت مظلومانه ایشان می‌افتادند. در داستان شهادت یحیی(ع) گفتارهایی در اسلام و مسیحیت نقل شده است که در این مختصر نیازی به بیان آنها نیست.
اما برخی از روایات ناظر بر گریه آسمان و زمین بر امام حسین(ع) و یحیی بن زکریا از این قرار است:
شخصی (از مخالفان و دشمنان)، از کنار امام علی(ع) عبور می‌کرد؛ ایشان را مخاطب قرار داده و این آیه قرآن را خواند: «فَما بَکَتْ‏ عَلَیْهِمُ‏ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ‏ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ‏» (بیان این آیه در این موقعیت برای اهانت به آن امام گفته شده بود) در همین هنگام امام حسین(ع) از آن‌جا عبور می‌کرد که حضرت علی(ع) به ایشان اشاره کرد و فرمود: «اما این شخص همان است که آسمان و زمین بر او گریه خواهند کرد». و سپس ادامه دادند: «آسمان و زمین بر هیچ‌کس گریه نکرد، مگر برای دو شخص یکی یحیی بن زکریا و دیگری فرزندم حسین(ع)».
امام باقر(ع) در مورد آیه: «فَما بَکَتْ‏ عَلَیْهِمُ‏ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ‏» فرمودند: «آسمان و زمین تا قبل از مرگ یحیی بن زکریا بر کسی گریه نکرد تا این‌که حسین(ع) کشته شد و بر او نیز گریه کرد».
روایات دیگری نیز در این محتوا نقل شده است که منابع شیعه و اهل سنت آنها را بیان کرده‌‌اند.
البته در برخی از منابع اهل سنت و شیعه، روایاتی وجود دارد که در آن بیان شده آسمان و زمین بر افرادی غیر از یحیی(ع) و امام حسین(ع) نیز گریه می‌کند:
«همانا شخص عالِم، زمانی که فوت کند، آسمان و زمین چهل روز برای آن گریه می‌کنند».
شبیه همین روایت در مورد مؤمن نیز ذکر شده که البته در آن تنها گریه زمین ذکر شده است.
در روایت دیگری به نقل از پیامبر اکرم(ص) این‌گونه آمده است: «هیچ مؤمنی نیست مگر این‌که برای او دو دروازه [در آسمان] وجود دارد؛ از یکی عمل او به بالا می‌رود و از دیگری رزق و روزی او پایین می‌آید؛ زمانی که مؤمن می‌میرد این دو برای او گریه می‌کنند».
اما این روایات با انحصار گریه برای حضرت یحیی و امام حسین(ع) -که در روایات دیگر ذکر شده است- منافات ندارد؛ زیرا می‌توان گریه آسمان و زمین در مورد شهادت امام حسین(ع) و یحیى بن زکریا را دارای جنبه عمومى دانست که در تمام آسمان‌ها صورت می‌گیرد، و آنچه در روایت اخیر و در مورد مؤمنان و علما ذکر شده را دارای جنبه موضعى دانست؛ بدین صورت ‌که تنها همان دو موضع مذکور در روایت (دروازه‌ای که اعمال شخص از آن بالا می‌رود و دروازه‌ای که رزق او از آن پایین می‌آید) برای او گریه می‌کنند. این تنافی ظاهری و نوع جمع آنها در برخی از روایات اهل سنت از برخی صحابه چنین نقل شده است:
«از زمانی که دنیا به وجود آمد، آسمان بر کسی گریه نکرد مگر بر دو شخص. شخصی به صحابی پیامبر گفت:‌ مگر این‌گونه نیست که آسمان و زمین بر مؤمن [فوت شده] گریه می‌کند؟ صحابی گفت: همان مقام متعلق به مؤمن بر او گریه می‌کند؛ آنجا که عمل او بالا می‌رود [اما گریه بر آن دو این‌گونه نبوده و تنها منحصر به موضع خاصی نیست]».
اما بحث مهم در این‌جا این است که این گریه آسمان و زمین به چه معنا است؟ در ذیل برخی از معانی گفته شده توسط روایات و اندیشمندان دینی را بررسی می‌کنیم:
1. در برخی از روایات گریه کردن آسمان را به سُرخ شدن آن در زمان طلوع و غروب خورشید معنا کرده‌اند؛ امام صادق(ع) می‌فرماید: «آسمان بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی(ع) چهل روز گریه کرد و تنها بر این دو گریه کرده است». راوی پرسید: گریه آسمان چگونه بوده است؟ امام(ع) فرمود: «آفتاب طلوع می‌کرد در حالی که سُرخ بود و غروب می‌کرد در حالی که سرخ بود».
به نظر می‌رسد جدای بحث از سند، محتوای این روایت باید قابل دقت باشد؛ به این‌که سرخی آسمان امروزه نیز وجود دارد و خورشید همیشه در زمان طلوع و غروب سُرخ بوده است. شهرت این سرخی به حدی است که ملاک برخی احکام شرعی مانند وقت نماز قرار گرفته و در کتاب‌های فقهی از آن بحث شده است.
بنابر این محتوای روایت به این خواهد بود که آسمان و خورشید بیش از حد معمول رنگ خون گرفته بود و سرخی آن بیش از روزهای عادی بوده است.
2. در این روایات، اهالی آسمان و زمین مورد نظر می‌باشد؛ به بیان دیگر، وقتی گفته می‌شود آسمان و زمین بر او گریه کرده‌‌اند، منظور اهالی آسمان و زمین است و این در ادبیات عرب و حتی قرآن وجود دارد که چنین قصدی از کلام‌های مشابه شده باشد. به نظر این توجیه نیز چندان قابل قبول نیست؛‌ زیرا قطعاً ملائکه آسمان و زمین بر پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س) و حسن(ع) عزادار بوده‌اند و بر اینان گریسته‌اند؛ البته قطعی است که مظلومیت آنان مانند مظلومیت امام حسین(ع) نبوده است اما تأثر ملائکه آسمان و زمین بر آنان امری طبیعی
3. امام سجاد(ع) فرمود: «از زمانى که آسمان تعبیه شده و وضع گردیده تا به حال بر احدى نگریسته مگر بر یحیى بن زکریا و حسین بن على(ع)». پرسیدند: گریه آسمان چه بوده؟ آن‌حضرت فرمود: «وقتى لباسى را در مقابل آن قرار مى‏دادى روى آن اثرى شبیه به خون کک (حشره‌ای بسیار کوچک) واقع مى‏گشت».
4. برخی از علما گریه نکردن آسمان و زمین در آیه «فَما بَکَتْ‏ عَلَیْهِمُ‏ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ‏» را برای بیان مبالغه در بی‌ارزش بودن و کوچکی فرعونیان دانسته‌اند؛ به بیان دیگر خداوند با این بیان، نشان می‌دهد که آنها چقدر در عالم امکان کوچک بوده‌اند و با مرگ آنها هیچ تغییری به وجود نیامده است.
حال به نظر می‌توان همین معنا و بیان را در وجه مثبت این توصیف به کار برد. امام حسین(ع) و یحیی بن زکریا به صورت بسیار مظلومانه‌ای و در راستای اهداف الهی، جان خود را فدا کردند. شهادت آنها به قدری تأثر بر انگیز بوده که هیچ حُزنی به اندازه حزن و عزاداری بر آنها، دارای اهمیت نبوده است. حال بیان بر این‌که آسمان و زمین بر آنها گریه کرده‌اند و تنها نیز بر این دو چنین حالتی رخ داده، بیان در اوج غم و اندوه در مورد اینان است که در مورد هیچ کس از انسان‌ها چنین سابقه‌ای نداشته است.
این نوع بیان و مبالغه، در میان اعراب نیز سابقه دارد که امور بسیار مهم را با انتساب به اجرام آسمانی بیان داشته‌اند.