PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن



Partofar
۱۳۹۳/۱۱/۲۰, ۱۰:۳۹
كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

محمد پيراينده







توصيه به تدبّر در آيات قرآني



«اَفلا يتَدَبَّرونَ القرآن ام علي قلوب اقفالُها؛آيا به آيات قرآن نمي‌انديشند؟ يا بر دلهايشان قفل‌هايي است».(سوره محمد، آيه 24)


لغات قابل توجه:


1) تدبّر ـ از دبر به معناي عقب و تدبّر به معناي تفكر و تأمّل است.
تدبّر الامر ـ يعني به عواقب كار نظر كرد و تأمّل نمود.


2) قلب ـ برگرداندن، وارونه كردن.قرآن به قلب بيشتر تكيه كرده و به او چيزهايي نسبت مي‌دهد كه به مغز نسبت مي‌دهند. قرآن قلب را منشأ خير و شر مي‌داند.براي بيشتر روشن شدن قلب از نظر قرآن،بايد الفاظ قلب، نفس ، صدر و فؤاد را با هم مقايسه نمود.


3) أقفال جمع «قفل» است و يك مرتبه در سوره محمد(ص) آيه 24 آمده است.
امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ درباره تفكّر و تدبّر در آيات شريفه قرآن در صفحه 199 كتاب «آداب الصلوة» مي‌فرمايند:«يكي ديگر از حجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آنچه كه مفسران نوشته يا فهميده‌اند كسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفكّر و تدبّر در آيات شريفه را به تفسير رأي كه ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و بواسطه اين عقيده باطله، قرآن شريف را بكلي مهجور نموده‌اند.»


.....

Partofar
۱۳۹۳/۱۱/۲۰, ۱۰:۴۷
.....

پيام‌هاي آيه:


1. امر به تدبر در آيات قرآني.


2.عمل به دستورات قرآني به هر مقدار كه فهميده‌شود.


الف) عمل كردن به اوامر قرآني

ب) دوري كردن از نواهي آن


3. توبيخ و سرزنش كساني كه قرآن مي‌خوانند و در آيات آن تدبّر نمي‌كنند.


4. آنكه قرآن مي‌خواند و در آيات آن تدبّر نمي‌كند، با دست خود قفل بر دل خود زده و قفل زدن به دل،يعني عدم تدبّر در آيات قرآن.




آيه‌اي ديگر درباره توصيه به تدبّر



«كتاب انزلناه اليك مبارك لِيدَّبَّرُوا آياتِه وَ لِيتَذَكَّر اولوا الالباب؛(اين) كتاب مباركي است كه آن را به سوي تو نازل كرديم تا درباره (آيات) آن بيانديشند و خردمندان پند گيرند».(سوره ص، آيه 28)


لغات قابل توجه:


1) تدبر ـ در همين مقاله به آن اشاره شد.


2) تذكّر ـ مصدر است به معناي يادآور شدن و به ياد آوردن.
ذكر ـ به معناي ياد كردن خواه به زبان باشد يا در قلب و هم چنين به معني نگهداري و حفظ نيز آمده‌است.


5) الباب ـ جمع لب است به معناي خرد و عقل و انديشه.


اولواالالباب ـ صاحبان خرد و انديشه.


پيام‌هاي آيه:


1. آيه با كتاب شروع مي‌شود، توجهي است براي خواننده قرآن كه به موضوع بعد از كتاب دقت نمايد.


2.نزول قرآن از طرف فرستنده به منظور آشنا شدن با موضوعات آن است.


3.كتاب، كتاب مباركي است.اگر خواننده كتاب دستورات آن را سرلوحه برنامه زندگي خود قرار دهد، همانگونه كه كتاب مبارك است، براي خود و جامعه‌اي كه در آن زيست مي‌نمايد، مبارك و با بركت است.


4. براي درك مفاهيم آيات اين كتاب، بايد در آيات آن تدبّر و تفكّر نمود.


5. صاحبان انديشه، با انديشه در آيات قرآن، مطالبي كه پروردگار متعال بالقوّه در وجودشان به وديعه نهاده،به‌ياد خواهند آورد.




......

Partofar
۱۳۹۳/۱۱/۲۰, ۱۰:۵۴
.....



قرآن براي عموم بيان و براي متقين ارشاد و موعظه است


«هذا بيان للنّاس و هدي و موعِظَة لِلمتَّقين؛اين قرآن براي مردم بياني و براي متقين (پروا پيشگان) رهنمود و اندرزي است».(سوره آل عمران، آيه 138)


لغات قابل توجه در آيه:


1) بيان ـ از بان به معناي آشكار و ظاهر شدن است.
بيان به معني آشكار شدن و هم چنين قطع شدن گفته شده‌است.


2) للنّاس ـ براي نوع انسان‌ها.


3) هدي ـ به معناي هدايت يافتن و هدايت كردن ـ ارشاد و راهنمايي از روي لطف و خيرخواهي گفته شده.


4) موعظه ـ وعظ مصدر است كه اسم مصدر آن موعظه است و به معناي اندرز و پند دادن مي‌باشد.


5) متقين ـ جمع متقي است
ـ متقي از تقواست ـ ريشه لغت تقوا، وقايه است ـ وقايه،يعني نگهداري از ضررهايي كه به چيزي مي‌رسد.هر فرد مسلمان بايد از ضررهايي كه به انديشه و گفتار و كردارهاي او مي‌رسد خود را حفظ كند تا با تقوا باشد.خوب بيانديشد، زيبا سخن بگويد و كرداري نيكو داشته باشد و از اين جهت است كه قرآن اشاره دارد كه فقط منحصراً اعمال متقين مورد پذيرش پروردگار خواهد بود.


«انّما يتَقَبَّلَ اللّه مِنَ اللّه المتّقين».(سوره مائده آيه 27)


پيام‌هاي آيه:


1. قرآني كه توسط پروردگار فرستاده شده، دستورات و اوامر آن براي عموم مردم روشن است و اوامر و دستوارت اخلاقي آن براي همه قابل استفاده و هم چنين قابل اجرا و عملي است.


2. سراسر قرآن ارشاد و راهنمايي است. بايد قرآن خواند و با مفاهيم آن آشنا شد و به دستورات آن عمل نمود تا از ارشاد و راهنمايي هاي قرآني بهره‌هاي معنوي برد.


3. انسان در هر حال و موقعيتي باشد، نياز به موعظه و پند و اندرز دارد، چه بهتر با موعظه‌هاي قرآني آشنا شويم و سعي كنيم، اندرزهاي قرآني را عمل نماييم.


4. براي اينكه از ارشاد و اندرز قرآني استفاده كنيم، بايد بر اساس توضيحي كه در معناي متقين داده شد، با تقوا باشيم.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۰
سپاس و ثنای بی حد و بی انتها خداوند علی اعلی را که بر ما منّت نهاد و با نزول آیاتی روشنگر و راهنما زمینه نجات ما از ضلالت و اتصال به حضرتش را بر ما ممکن نمود.

تشکر بیکران ،خداوند توانا را که آیات شریفه اش را صیانت و حفاظت فرمود،تا امکان دستیابی تمامی انسان ها تا قیامت به این انوار قدسی همواره فراهم باشد،و از این چراغ روشنگر در ازمنه دوران بهره گیرند… و حمد مخصوص او را که بر این آیات،آورنده ای امین و مایه رحمةً للعالمین یعنی حضرت خاتم النبیین(ص) و خاندان پاکش را در راه تبیین معارف قرآن و اساس دین تعیین فرمود.
پس بر ماست که این نعمتِ گران را،قدر دانسته و در راه فراگیری،ترویج و تکریم آن از هیچ کوششی فروگذار نکنیم؛امّا براستی اگر بخواهیم قرآن را در حدّ منزلت ارج نهیم، چه باید بکنیم؟
لازمه تکریم هر چیزی شناخت و پی بردن به ویژگی های آن چیز است.
قرآن را نیز اگر به واقع بشناسیم«که برترین گفتار،بهار دل ها و شفای سینه ها و سرچشمه علوم است و راه سامان دادن کارها در آن است»،1 بیش از آنچه امروز آن را ارج می گذاریم قدر و منزلت آن را می دانیم،و در بکارگیری دستوراتش تعجیل خواهیم نمود.
پر واضح است تا وقتی انسان چیزی را نشناسد برای آن نیز قدر و منزلتی قائل نیست؛اگر شما فلزی در دست داشته باشید و ندانید آن فلز«طلا» یا «آهن» است چه می کنید؟شاید بی تفاوت و بی اهمیت،آن را کناری بیندازید و بی اعتنا رد شوید،امّا اگر «شناخت» حاصل کنید که آن فلز مثلاً طلا است،آیا باز هم آن را دور می اندازید؟!
اگر قرآن را نیز در حدّّ امکان و توان بشناسیم و به معجزات مختلف ظاهری و باطنی آن پی ببریم،آن را همچون گوهری گرانقدر صیانت می کنیم و از جانمان عزیزتر می داریم،پس مطالعه کنیم،بیندیشیم و به عیان ببینیم که قرآن همیشه داروی شفابخش است و راه درمان دردهاست، و قرآن همیشه و حتی در عصر اتم و پیشرفت علم بشری معتبرترین کتاب علمی و مایه تحیر و تعجب دانشمندان جهان است.2
جوانان ما باید ببینند و بر خود ببالند که پیرو قرآنی هستند که «همه چیز در آن است».3
آنچه امروز به عنوان رشد علمی و تکنولوژیک در جهان مطرح است،ذرّه ای از اشارات قرآن مجید است که بیش از هزار سال قبل بر بشر عرضه گردیده است.4
ای عزیز هر چه را کسی برای ما به یادگار گذارد،آن را پاس می داریم و حفظ می کنیم و به هیچ قیمتی نمی فروشیم تا آن که در آخرین لحظات عمر به امانتدار باوفایی بسپاریم.قرآن شریف نیز یادگار بزرگ پیامبر مکرّم ماست که حضرتش نیز بدان و به عترت پاک خویش(ع) تأکید فراوان فرمودند.5 سؤال این است که ما چگونه این یادگار ارزشمند را صیانت نموده ایم و چگونه باید بنماییم؟
ما باید قرآن را به عنوان بزرگترین و ارزشمند ترین یادگار ماندنی برای بشر،ضمن تکریم،تبلیغ،ترویج،تعلیم و تعلّم پاس بداریم و در راه پیاده نمودن دستوراتش از هیچ تلاشی فرو گذار نکنیم.
به بیان بزرگان، بهترین دوست، کتاب خوب است؛سؤال این است که در بیان کتب مفید چه کتابی از همه بهتر و درجه اعتبار آن بالاتر است؟

راه پی بردن به جواب این سؤال در این است که بهترین و آگاه ترین و دانشمندترین مؤلف را بشناسیم و آن وقت قدر مسلّم،کتاب تألیف یافته او بهترین کتاب خواهد بود.
مؤلف قرآن مجید، خداوندِ عالمِ به کلّ شیء،یعنی بهترین و بالاترین آگاهان،خداوند ارحم الرّاحمین و دلسوزترین راهنمایان است؛نتیجه این که قرآن می بایست به عنوان بهترین دوست در زندگی مسلمانان از جایگاه و منزلت خاصّ خود برخوردار باشد،تا ما نیز از یک زندگی سعادتمندانه و سالمی بهره مند شویم.به عبارت دیگر می بایست، عملاً زندگی ما منشعب و مطابق با دستورات و فرمول های قرآنی باشد.
از آنجا که انسان در راه رسیدن به کمال و سعادت محتاج یک برنامه دقیق و بی نقص است،خداوند سبحان با لطف بی انتهایش،این برنامه را در قالب کتاب مقدس قرآن کریم،در اختیار ما مسلمانان نهاده است.پس انسان به جهت این که فارغ از این برنامه،هرگز نمی تواند به راه مستقیم هدایت شود،لذا ناگزیر از تمسّک و توسل به این برنامه خواهد بود.
پس بیاییم با اراده ای مستحکم و مصمّم،قدم در راه انس روزافزون با قرآن عزیز گذاریم،تا هر روز از سعادت بیشتری بهره مند باشیم.
1.نهج البلاغه،خطبه 158، جامع الاخبار و الآثار، ج 1، ص 211.
2.تاریخ عمومی.آلبر ماله؛آیات قرآن،الاشتهاردیة؛پنجگام،د کتر مجذوب صفا؛تفسیرنمونه،ج 1.
3.اشاره به آیه «ما فرطنا فی الکتاب من شیء» ما در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکردیم(سوره انعام،آیه 38).
4.جهت مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک:تاریخ قرآن، سید محمد باقر حجتی؛دانستنی های قرآن، مصطفی اسرار.
5.اشاره به حدیث معروف و متواتر ثقلین.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۲
قرآن کریم تأثیر عظیمی در زندگی بشر و مخصوصاً مسلمین داشته است امّا چنانکه شایسته و بایسته مقام قرآن بوده به آن توجّه نشده و در بین مردم مهجور مانده است با آنکه خداوند در قرآن فرموده:«و لقد یسّرنا القرآن الذّکر؛ما قرآن را برای پندگیری سهل و آسان قرار دادیم».قرآن کریم از اول تا آخر پیام الهی برای بشر است و آگاهی و آشنایی با تمام این پیامها لازم است و تدبر در تمام آیات و مطالب آن نیزلازم است:«کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبّر آیاته و لیتذکّر اولوالالباب».

پس لازم است نکات تفسیری برای آیات این کتاب تدوین شود که عمده نظر،بر فهم درک محتوی آیات باشد و روشن شود که منظور چیست؟و چه مطلبی را افاده می کند؟
ابتدا جا دارد که بدانیم قرآن مجید چرا با آیه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم شروع شده است:
توضیح:
در میان اقوام و ملل مختلف رسم است که کارهای مهم و با ارزش را با نام بزرگی از بزرگان خویش که مورد احترام و علاقه آنهاست،شروع می کنند تا آن کار میمون و مبارک گردد و به انجام برسد و اما بسم الله الرحمن الرحیم سرآغاز کتاب الهی است(بسم الله) نه تنها در ابتدای قرآن بلکه در آغاز تمام کتاب های آسمانی بوده است ودرسرلوحه و شروع کار همه انبیای الهی(بسم الله) قرار داشته است.وقتی که حضرت نوح(ع) با کشتی در میان امواج طوفان به راه افتاد به یاران خود گفت:سوار شوید که «بسم الله مجریها و مرسیها»،یعنی حرکت و توقّف این کشتی به نام خداست.حضرت سلیمان(ع) وقتی که ملکه سبا را به ایمان فرا خواند،دعوتنامه خود را با (بسم الله) آغاز نمود.مولی امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)فرمودند:بسم اللّه مایه برکت کارها و ترک آن موجب نافرجامی است.و حتی در حدیث دیگر آمده که« کلّ امر ذی بال لم یبدء فیه بالبسمله فهو أبتر؛و امری که با نام خدا شروع نشود آن کار نیمه کاره می ماند و به پایان نمی رسد» و آن قدر به بسم الله و شروع هر کاری با آن سفارش شده که حتی در خوردن و خوابیدن و نوشتن و سوار شدن بر مرکب و مسافرت و ذبح حیوان حلال گوشت نیز می بایستی با بسم الله شروع شود در غیر این صورت مصرف آن گوشت حرام می شود.

نتیجه:و این رمزی است که خوراک انسان ها انسانهای هدف دار است و موحّد نیز باید جهت الهی داشته باشد و روایاتی در پاداش کسی که اولین بار(بسم الله) را به کودک یاد بدهد وارد شده است.
در جای دیگر:بسم الله به اسم اعظم الهی، از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک تر است.امام رضا(ع) می فرماید:بسم الله یعنی نشان بندگی خدا را بر خود می نهم،حال چرا شروع هر کاری با (بسم الله) سفارش شده است؟(بسم الله) آرم و مارک و نشانه مسلمانی است و مسلمان باید کارهایش رنگ الهی داشته باشد.
در تفسیر قرطبی از امام صادق(ع):بسم الله تاج سوره هاست و بسم الله کلمه امان و رحمت است.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۳
تواضع یکی از ویژگی های برجسته انسان است.فروتنی و تواضع سبب برتری و بلندی آدمی می شود.تواضع مایه سربلندی انسان می گردد.محبوب ترین افراد نزد خداوند افراد متواضع هستند.

خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم سفارش می کند که در برابر مؤمنان تواضع و در برابر کافران سر سخت و نیرومند باشید:«اذلّة علی المؤمنین و اعزّة علی الکافرین».(سوره مائده،آیه 54)
و در جای دیگر می فرماید:«و احفضی جناحک للمؤمنین؛برای مؤمنان حفض جناح (تواضع) کن».(سوره حجر،آیه 88) آدمی تواضع و فروتنی را در پرتو نماز به دست می آورد.یکی از اسرار نماز این است که خودبینی و تکبّر را در هم می شکند و درس تواضع در برابر خداوند را می آموزد.
«حافظوا علی الصّلوات و الصّلوة الوسطی و قوموا للّه قانتین؛در انجام همه نمازها و نماز میانی (ظهر) کوشش و مواظبت کنید در حال عبادت و خضوع کنان برای خدا به پا خیزید». (سوره بقره،آیه 238)
نمازگزار در هر شبانه روز، در هفده رکعت نماز واجب خود سی و چهار بار پیشانی بر خاک و زمین می نهد و به سجده در برابر خالق خود می افتد،که سمبل نهایت تواضع است و در سجده خودش را همچون پر کاهی در میان اقیانوس بزرگ می نگرد،بلکه نقطه ای در برابر وجود بی نهایت خدا می بیند و به این ترتیب خود را بنده کوچک و ناچیز خدا دانسته و هر گونه خودخواهی،غرور،سرکشی و طغیان را از خود دور می سازد.
در این باره حضرت زهرا(س) می فرماید:«فجعل اللّه الایمان تطهیراً لکم من الشّرک و الصّلوة تنزیها لکم عن الکبر؛خداوند ایمان را وسیله پاکسازی شما از آلودگی شرک،و نماز را برای دوری و پاک نمودن شما از تکبر قرار داد».1
نماز واقعی بنده را به مقام تواضع می رساند و زینت نماز همین تواضع است.
پیامبر اکرم(ص) به اصحاب خود فرمود:«چرا حلاوت و شیرینی عبادت را در شما نمی بینم؟»
پرسیدند:شیرینی عبادت چیست؟پیامبر فرمودند:«تواضع و فروتنی» و نیز فرمودند:«هر کس که برای خدا فروتنی نماید،خدای متعال رتبه او را بلند گرداند».
افعال و اذکار نماز بیانگر تواضع است و به وسیله اینها تواضع در انسان ایجاد می شود.دعا و گریه و ندبه از خوف خداوند،بیانگر تواضع بیشتر در برابر عظمت باریتعالی است.رکوع حالت تواضع عبد در حضور و پیشگاه مقدس مولا است.رکوع نمایانگر این معنا است که عبد از آلودگی به کبر،منیت،خودخواهی و خودپرستی پاک است.رکوع درمان کبر و شکننده کمر شیطان و اظهار ذلّت ذلیل به طور عملی در برابر خداوند است.خم شدن در رکوع نشانه فروتنی و تواضع و خضوع است.
سجده حقیقی که همه هستی انسان آن را همراهی کند نشانگر کمال تواضع و بندگی عبد نسبت به خدای سبحان است.سجده،تذلّل و اظهار کوچکی و خاکساری در برابر خداست.
امام صادق(ع) می فرماید:
«خداوند به حضرت موسی بن عمران(ع) وحی کرد:ای موسی! آیا می دانی چرا تو را کلیم وهم سخنی خود کردم؟ موسی(ع) عرض کرد:نه! خداوند به او وحی کرد:ای موسی! من بندگانم را زیر و رو کردم در میان آنها هیچ کس را در برابر خود فروتن و متواضع تر از تو ندیدم».
سپس فرمود:«یا موسی انّک اذا صلّیت وضعت خدّک علی التّراب؛ای موسی! تو هرگاه نماز می گزاری،گونه خود را به عنوان تواضع روی خاک بر زمین می نهی».2
به این ترتیب در می یابیم راز کلیم اللّه بودن موسی،و اخذ این مدال پر افتخار،تواضع او ،در نماز و غیر نماز در برابر خداوند بوده است.زیرا وقتی انسان با تمرین عملی نماز توانست در برابر پروردگارش تواضع نماید بدین ترتیب در غیر آن نیز در تمام حالات و افعال متواضع خواهد شد.
به طور کلی پرستش آمیخته با تواضع است و در نهاد و سرشت هر انسانی پرستش وجود دارد.اسلام این خواسته فطری را به شیوه صحیح و منطقی که تواضع در برابر خداوند است،هدایت نموده است ولی هرگونه تواضع کاذب مانند تواضع در برابر بت ها و خدایان سنگی را مردود شمرده است.زیرا این گونه تواضع موجب خود باختگی و ذلت و لگد کوب شدن شخصیت انسان می شود ولی در مقابل بندگان صالح و شایسته خداوند متواضع بودن نشانه فروتنی و تقوای الهی است.تواضع مایه سربلندی انسان است.
رسول خدا (ص) می فرماید: «هنگامی که متواضعین امّت مرا دیدید در برابرشان تواضع کنید و آن گاه که با آدم متکبّر برخورد کردید متکبّر باشید».3
محبوب ترین افراد نزد خداوند انسان متواضع است.امام صادق(ع) می فرماید:«اقرب الخلق الی اللّه المتواضعون؛ نزدیک ترین افراد به خدا انسان های متواضعند».4

رسول اکرم(ص) می فرمایند:بدون تردید نزدیک ترین و محبوب ترین شما در نظر من در روز قیامت،آن مؤمن دوستداری است که اخلاق او نیکوتر و تواضع وی بیشتر باشد و البته دورترین افراد نسبت به من در روز قیامت کسی است که اهل تکبّر باشد».5
و از نشانه های تواضع این است که اگر به کسی رسید در سلام کردن سبقت بگیرد.چرا که امام صادق(ع) فرمودند:«من التواضع ان تسلّم علی من لقیت؛نشانه تواضع این است که به هر کس برخورد کردی،سلام کنی».و از حضرت از صفت تواضع پرسیدند،فرمود:تواضع آن است که در محافل به محلی که کمتر از شأن تو است بنشینی و بر هر کس برخوردی سلام کنی و اینکه از مجادله بپرهیزی هر چند که حق به جانب تو باشد».
حضرت علی(ع) می فرماید:«هیچ شخصیت و شرفی مانند تواضع و فروتنی نیست».7
ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی
حضرت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) فردی متواضع به معنی واقعی کلمه بود و با داشتن آن همه مقام و عظمت و علم و دانشی که جهانیان را خیره نمود،خود را تنها یک طلبه معرفی می کرد و با این همه خدمتی که به اسلام و عالم تشیع نمود،هیچ گونه حریمی برای خویش قایل نبود و با کمال فروتنی خطاب به جوانان رزمنده در جبهه ها گفت:«من دست و بازوی شما را که دست خدا بالای آن است می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم».نمونه های تواضع امام،در طول انقلاب فراوان است.8
1. اعیان الشیعه.
2.اصول کافی،ج 2، ص 123، باب تواضع، حدیث 7.
3.المحجة البیضاء،ج 2، ص 222.
4.الحکم الزهرا،صابری، ص 198.
5.وسایل الشیعه، ج 2، ص 304.
6.اصول کافی،ج 2، ص 646،حدیث 12.
7.مقدادی اصفهانی،علی،نشان از بی نشان ها،جمهوری، چاپ نهم، 1375، ص 444.
8.عزیزی، عباس، اخلاق کارگزاران، نبوغ، چاپ ششم، 1377، ص 64.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۴
عبرت در لغت به معنی (نگریستن و تأمل کردن در احوال) است ولی در قرآن کریم به معنی از حال دیگران پند گرفتن است چنانکه این آیه می فرماید:«فاعتبروا یا اولی الابصار؛پس عبرت بگیرید ای دارندگان دانش» روشی را که قرآن برای اعتبار انتخاب کرده،زبان داستان است به طوری که با مطرح کردن داستان هایی از زندگی پیامبران پندهایی را به ما می آموزد اینک به چند نمونه اشاره می شود.

1.وقتی نمرود حضرت ابراهیم را در آتش افکند،یقین داشت که به خاکستر تبدیل می شود، امّا وقتی حضرت ابراهیم از آتش سالم بیرون آمد نمرود فریاد زد، ای ابراهیم به راستی که خدای تو بزرگ است من می خواهم برای خدای تو چهار هزار قربانی کنم.ولی ابراهیم گفت:این قربانی ها از تو قبول نمی شود،مگر اینکه به خدا ایمان بیاوری،امّا نمرود نپذیرفت.
عبرت:عده ای با دیدن ابراهیم و شنیدن سخنانش به خداوند ایمان آورند.
2.داستان حضرت سلیمان:در قرآن آمده است که خداوند نعمت های زیادی به این پیامبر بزرگ داده بود،مرکبی تندرو و موادّ معدنی فراوان برای انواع صنایع و نیروی فعّال برای شکل دادن به این موادّ معدنی،او با این موادّ معدنی معابد بزرگی ساخت و مردم را به خدا پرستی ترغیب نمود.
درس عبرت:حضرت سلیمان با آن عظمتی که داشت در برابر مرگ آسیب پذیر و ناتوان بود.
3. اصحاب الایکه:اصحاب الایکه یا صاحبان سرزمین های پر درخت،آنها مردمی ظالم و ستمگر بودند،میان شام و حجاز زندگی مرفه و ثروت فراوان داشتند و به همین دلیل مغرور شدند و دست به کم فروشی و فساد در زمین زدند.حضرت شعیب آنها را از این کار بر حذر داشت و دعوت به توحید کرد ولی آنها نپذیرفتند و خداوند آنها را مجازات کرد.
عبرت:کفران نعمت باعث از بین رفتن آن نعمت می شود.
4. بنی اسرائیل: در سوره مبارکه بقره آیه 243 اشاره به گروهی از بنی اسرائیل می کند که برای فرار از زیر بار مسئولیت جهاد،دست به بهانه تراشی زدند و خداوند آنها را مبتلا به بیماری طاعون کرد و همه به طور سریع و برق آسا از میان رفتند.
عبرت:با فرار از زیر بار مسؤولیت نمی توان در برابر قدرت خدا مقاومت کرد. خداوند با دشمنان بسیار کوچکی مانند میکروب آنها را از بین برد.
5. سرگذشت شش قوم ستمگر:فرعونیان، قوم عاد، قوم ثمود، اصحاب الرّس،قوم لوط و قوم نوح،در قرآن درس های عبرتی از سرگذشت این اقوام به طور فشرده گفته شده است.فرعونیان مردمی ظالم،ستمگر و استعمارگر بودند،قوم نوح مردمی سرسخت و لجوج و خود برتربین بودند،قوم عاد و ثمود تکیه بر قدرت خود داشتند، اصحاب الرّس مردمی نادان بودند که به جای عبادت خداوند درخت صنوبری را که در خارج شهر بود می پرستیدند.
عبرت :انحراف فکری و اخلاقی و خود برتر بینی و تکیه بر قدرت خود و فراموش کردن قدرت خداوند سبب گرفتار شدن به عذاب الهی خواهد شد.
چرا سیر و سیاحت؟ سیر در أرض،در قرآن مجید شش بار آمده یک بار به منظور اسرار آفرینش و پنج بار به منظور عبرت گرفتن از سرانجام دردناک اقوام ظالم،قرآن برای مسائل عینی و حسی که آثار آن کامل قابل لمس است در امور تربیتی اهمیت خاصی قائل است،مخصوصاً به مسلمان ها دستور می دهد که از محیط محدود زندگی خود بیرون در آیند و به سیر و سیاحت دراین جهان پهناور بپردازند.در اعمال و رفتار اقوام دیگر و پایان کار آنها بیندیشند و برای خود عبرت گیرند همیشه عبرت گیری در قرآن ب «اولی الابصار و اولی الباب و لمن یخشی» همراه است، یعنی کسی که دارای بینش است عبرت می گیرد، کسی که عقل و اندیشه را به کار می گیرد عبرت می گیرد کسی که در خواب غفلت باشد با عبرت گیری کاری ندارد.قرآن در این آیه می فرماید:«افلم یسیروا فی الارض فلینظروا کیف کان عاقبة الّذین من قبلهم؛آیا آنها در زمین سیر نکردند تا دل هایی داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند، یا گوش هایی که ندای حق را بشنود».جهانگردی،مورد نظر قرآن قلب را دانا، چشم را بینا، و گوش را شنوا می گرداند،با این تفاوت که سیر و جهانگردی امروزی برای جلب مال و ثروت صورت می گیرد، که غالباً هدف های انحرافی دارد.مانند فرهنگ های ناسالم عیاشی، هوسرانی و بی بند و باری و سرگرمی های ناسالم دیگر. اسلام طرفدار آن نوع جهانگردی است که وسیله انتقال فرهنگ های سالم و تراکم تجربه ها، آگاهی از اسرار آفرینش در جهان انسانیت و جهان طبیعت و گرفتن درس عبرت از سرگذشت دردناک اقوام فاسد و ستمگر است.

اثرات تربیتی در عبرت های قرآنی: مطالعه سرگذشت پیشینیان چهار اثر دارد.خداوند به پیامبر می فرماید ما سرگذشت گوناگون پیامبران را برای تو بیان کردیم تا قلبت را محکم و اراده ات را قوی کند و برای مؤمنان پند،اندرز ،تذکر و یادآوری باشد.
توصیه عبرت در سخنان معصومین: علی(ع) می فرماید:عبرت ها چقدر فراوانند عبرت پذیران چه اندک.
امام صادق(ع) می فرماید:ای اباصالح هرگاه جنازه ای بر دوش جماعتی بینی فکر کن تو در آن تابوت هستی و از خدا خواسته ای که تو را به دنیا بازگرداند، حال ببین عمل خود را چگونه از سر می گیری.
نتیجه: امر به سیر و سیاحت و مطالعه سرگذشت اقوام در قرآن به خاطر این مطرح شده تا ما آن را از جنبه های مختلف تاریخ بررسی کنیم و از تجربیات فراوان آنها استفاده کنیم و سنّت های حاکم بر زندگی را شناخته و در زندگی خود پیاده کنیم و در یک کلمه عبرت بگیریم.
بنابراین عبرت ها عبارتند از:
1. کفران نعمت باعث از بین رفتن نعمت خواهد شد.
2. فرار از زیر بار مسئولیت ممکن نیست چه بسیار که عوامل پیروزی باعث مرگ افراد شدند.
3. انحراف فکری و اخلاقی ظلم و ستم و تکیه بر قدرت خود و فراموش کردن قدرت خدا سبب گرفتار شدن به عذاب الهی خواهد شد.
4. اختلاف و پراکندگی یک قوم باعث شکست،و اتحاد و همبستگی سبب پیروزی درخشان قومی خواهد شد.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۴
شب همه جا دامن گسترده و زمین،سینه وسیع خود را در برابر وزش نسیم ملایم شبانگاهی قرار داده بود.بر سقف نیلگون آسمان،اختران جلوه گری می کردند.گویا از ستارگان،نجواها و زمزمه هایی اسرار آمیز، گوش ها را نوازش می داد.اختران همچون قندیل هایی درخشان،سراپا چشم،و خیره خیره کوچه های شهر را می پاییدند.

سکوتی ابهام انگیز بر کوچه ها و خانه ها حاکم بود.سیاهی شب مردمان را از کارهای روزانه فارغ و راهی خانه ها کرده بود.زندگی در شهر خفته بود و چراغ خانه ها یکی پس از دیگری خاموش می شد.خواب،بال های خود را بر ساکنان شهر گسترده و جان های آنان را در آغوش کشیده بود.
ضربآ هنگ گام های مردی در گوش کوچه ها پیچیده بود.پریشانی بر روانش چیره بود.غزال رمنده و گریز پای خیالش،آرام نداشت.اسب شتاب در وجودش می تاخت؛شتاب،به سوی گناه.او در خارستان وسوسه و غفلت سرگردان بود وشیطان برایش اغواگری می کرد.کوله بار دل تاریک و پر قساوت را بر دوش نهاده بود و در کویر ضلالت،ره می سپرد و از یاد خدا روی گردان بود.
مرد سودای عشق صاحب جمالی را در سر داشت و به وصال او می اندیشید و قصد خانه معشوق کرده بود.نزدیک خانه دلدار شد و نگاهی به درب بسته خانه افکند.گل میخ های آهنی در،زیر نور ماه می درخشید.به ناچار آهنگ بالا رفتن از دیوار خانه را کرد.از دیوار بالا رفت و بر لبه دیوار نشست.به اوج قله هوسرانی و گناه.از لبه دیوار گاه به مهتاب و گاه به ستارگان درخشان می نگریست و از شرم،روی از آسمان می کشید.گویا مهتاب نیز افسرده و غمرنگ از پاشیدن نورش خودداری می کردگویا نگران بود که نکند دامان آن مرد،به گناه دیگری آلوده گردد.آخر او مردی بدکار و تبه روزگار بود و تنها نامش،رعب و وحشت بر جان مردمان می افکند.پیشه اش راهزنی بود و اموال کاروانیان می ربودو آن شب،آهنگ گناه و تجاوز به حریمی دیگر را داشت.آتش عشق به محبوب در سینه ناپاکش زبانه می کشید و چشمانش را بر روی عاقبت گناه می بست.
لحظه ها خود را آرام آرام جلو می کشیدند و دقایق به یکدیگر جای می سپردند. مرد همچنان از بالای دیوار،خانه را می پایید.سوسوی ضعیف و بی رمق نوری از پنجره یکی از خانه های مجاور به بیرون می ریخت.گویا در دل شب که همه مردمان،سوار بر بال های رؤیا،به این سو و آن سو می رفتند،مؤمنی بیدار دل به شب زنده داری مشغول بود.مرد همین که آهنگ پریدن به درون خانه محبوب کرد،ناگهان آهنگی روح نواز و پرفسون،او را همچون ستونی سنگی بر جای خود،بی حرکت کرد.نغمه ای زیبا با مضمونی بلند و آسمانی،نوایی دلنشین و بلیغ با موسیقی ای اعجاز آمیز.آن نغمه دلنواز،آیه ای از قرآن بود که مؤمن بیدار دل با لحنی زیبا این گونه تلاوت می کرد:
«ألم یأن للّذین أمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحقّ…؛آیا برای کسانی که ایمان آورده اند هنگام آن نرسیده که دل هایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده نرم [و فروتن] گردد…».(سوره حدید،آیه 16)
نسیم شبانگاهی،نوای آسمانی قرآن را از خانه آن مؤمن،تا خانه زنگار گرفته دل «فضیل»1 به ارمغان آورد.
آیه قرآن بسان گوهری درخشان بر ساحل وجودش نشست و راهزن دل آن «راهزن» شد.قرآن همچون نجوا و زمزمه جادویی چشمه ساران بود،که صحرای خشک وجود او را شکوفا کرد.مانند عطر گل در وجودش وزید و بسان نسیمی خنک روحش را نوازش داد.
فضیل ناگهان خود را دانه ای دید که می بالد تا سر از خاک در آورد.آیه قرآن زنگارها و قساوت های دلش را زدود و در دشتِ خشکیده سینه اش،بذرهای ایمان و بندگی را کاشت.بذرهایی که برگ و بارش،خوشه های نور و هدایت و زهد بود.با شنیدن آیه قرآن و تأمل در معنای آینه گون آن،قلب و روحش در تسخیر قرار گرفت و پرده های غفلت و گناه یکی پس از دیگری فرو افتاد.
فصاحت بی نظیر آیه به همراه موسیقی درونی و فخامت و شکوه آن، بسان «ارغنون آسمانی» فضیل را مسحور خویش ساخت.او در آن لحظه های پر جذبه و کشش گناه،لمحه ای در آستان پر عظمت قرآن،به تدبّر و اندیشه روی آورد.با شنیدن قرآن،شهبال های خوف و رجا بر قلبش فرو می کوبید و آوای عشق به خدا و قرآن،به جای عشق مجازی در دل شب زده اش نواخته می شد.لبانش به آه سرد افسوس از هم گشوده شد.با یادآوری گذشته سیاه و پر گناهش،صدای ناله او بلند بود.گویی قلبش از سینه بیرون می جهید.
انقلابی در درونش برپا بود.با خود می گفت:این نغمه چه روح افزا و دگرگونگر است!به چه کسی پیام می دهد؟ای فضیل آیا مخاطب آیه تو نیستی؟!آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوی و از راه خطا و گناه دست برداری؟!آیا زمان هجران به سر نیامده؟و لحظه وصال یار حقیقی نرسیده؟
فضیل همچنان در تدبّر و کشمکش درونی بود.دیری نپایید.ناگاه صدایش در دل شب طنین افکند و آرام آرام بر زبان جاری ساخت که:بلی و الله قد آن!بلی و الله قد آن!به خدا وقتش رسیده است! او تصمیم خود را گرفته بود.چهره اش همچون گل هایی که بهار به دیدارشان آمده است،شکفته شد و چشمانش همچون دو ستاره رخشان در تاریکی درخشید.از برق چشمانش پیدا بود که آنچه شنیده،راز بزرگی را در دلش به ارمغان آورده است.
فضیل همان لحظه از دیوار بام فرود آمد و از این راه بازگشت و از میان کوچه ها که به او و چشمه جوشان چشمانش می نگریستند،گذشت و راهی خرابه ای شد تا تنها و دلخسته،راز دل با خدای بازگوید و در خلوت شب اشک ندامت بریزد.از قضا جماعتی از کاروانیان در خرابه بودند و با یکدیگر گفتگو می کردند.

فضیل صدای آنان را شنید که با هم می گفتند:«مراقب باشید که فضیل و دار و دسته اش در راهند،اگر حرکت کنیم و بیرون رویم، راه را بر ما می بندند و دارایی ما را به غارت می برند».
فضیل همین که این سخن را شنید،همچون مرغکان بر خود لرزید و با خود نجوا کرد:این چه شقاوتی است که به من روی کرده است؟در دل شب به قصد گناه و هوسرانی از خانه بیرون آمده ام و قومی مسلمان از بیم من به کنج این خرابه گریخته اند.آن گاه رو به سوی آسمان بلند کرد و گفت:الهی از بد کرداری خود به دردم و ازنا کسی خود به فغان! درد مرا درمان ساز ای درمان ساز همه دردمندان!ای پاک صفت از عیب،من را که اسیر بند هوای خویشم،از این بند برهان و رهایی بخش!خدایا از گذشته سیاه خویش توبه می کنم و توبه خود را آن قرار می دهم که پیوسته در جوار خانه تو باشم.
فضیل توبه کرد و پس از آن شب،از شوره زار جهل و وادی ظلمت و گناه برون شد،دل به طلب نور سپرد و به سپیده روشن هدایت،درون شد.
آیه قرآن همچون نسیمی بر اقلیم خزان زده و خشک درون او وزید و شکوفایی را به ارمغان آورد.او خرقه زهد و تقوا که فاخرترین جامه است را بر تن کرد و مجاور خانه خدا گشت.خدای هم دعای او را مستجاب کرد،توبه اش را پذیرفت و به او عنایت ها و کرامت ها کرد.2
براستی «راز شیدایی» و تسلیم فضیل در برابر آینه قرآن و انقلاب و دگرگونی درونی او چه بود؟و چگونه تدبّر در یک آیه قرآن موجب تحول زندگی او گردید و او را از چنگال اسارت نفس رهانید؟؟!!
نسیم شب،پیام ماجرای فضیل را از دل آن خرابه تا دور دست ها برای انسان های غافل به ارمغان آورد که:
«مگذارید شنیدن و خواندن آیات قرآن، برای شما عادت شود»
1.«فضیل بن عیاض بن مسعود بن بشر تمیمی» در سمرقند به دنیا آمد.در آغاز مردی تبهکار و راهزن بود ولی پس از ماجرایی که شرح آن گذشت،توبه کرد و در شمار صالحان و عابدان و زاهدان حقیقی گردید،در مکه اقامت گزید و مجاور خانه خدا گشت.(به نقل از تهذیب الکمال فی اسماء الرجال؛جمال الدین ابی حجاج یوسف،تهران؛مؤسسة الرسالة،ج 23، ص 281 و 282).
2.ماجرای فضیل بن عیاض با اختلاف در جزئیات در منابع متعددی گزارش شده است.
از جمله بنگرید:
سفینة البحار،شیخ عباس قمی؛دارالمرتضی،بیروت؛ج 2، ص 369 و الجامع الاحکام القرآن؛قرطبی؛داراحیاء التراث العربی،بیروت؛ج 17، ص 251 و تفسیر ابوالفتوح رازی،ج 5، ص 250 و تفسیر نمونه، ج 23، ص 345 و 346 و تفسیر کشف الاسرار؛،ج 9،ص 505 و 506.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۵
عبادت کلید رهایی انسان از قید بندگی دیگران و در گشوده بر روی نیازهای انسان است؛عبادت نقطه تکوین آدمی و راه رسیدن به سعادت و رستگاری و قرب الهی است.عبادت،تسلیم محض و اطاعت بی چون و چرا از حکیمی است که جز درستی از او سر نمی زند و جز به راستی فرمان نمی دهد و عبادت شناختی است که بر اثر آن مولا و سرور از روی رغبت و رضا اطاعت می شود.چه،عبادتی که از روی اجبار و اکراه صورت گیرد،دیگر نه بندگی که بردگی است و اطاعتی که از روی بردگی باشد،بی دوام است و موجب فرار برده از بنده می شود و مهجوریت و درماندگی از آن بر جای می ماند پس خدای را عبادت کن آن چنان که وقتی در مقابلش قرار می گیری بدانی برای چه در این جایگاه قرار گرفته ای و با چه کسی به گفت و گو نشسته ای و عبادت کن خدا را آن گونه که بتوانی رضای او را کسب نمایی و در هر کار تنها او را ببینی و فقط از او بخواهی،که گره گشایی کار عالم جز به اراده و فرمان او انجام نخواهد گرفت.

و بدان که هر عملی که از تو سر می زند اگر به قصد جلب رضایت خداوند باشد،نام عبادت به خود می گیرد و بدین ترتیب انسان می تواند در هر حال خدا را عبادت کند و به یاد او باشد.پس ضمن آن که نماز خواندن و روزه گرفتن عبادت است،کار کردن هم اگر به منظور کسب روزی حلال انجام شود عبادت است و همچنین است یاری رساندن به بندگان خدا و کمک کردن به آنها و سایر اموری که در طول زندگی انسان انجام می شود و خدا در آن حضور دارد.
عبادت خالص علاوه بر آن که موجب گشایش کارها می شود وسعت روزی و رفع مشکلات را هم در بردارد،ضمناً موجب ایجاد آرامش روحی و روانی در انسان می گردد.امّا برای اینکه در عبادت و بندگی به اخلاص برسیم چه باید انجام دهیم؟حتماً برای شما هم اتفاق افتاده است که با مشکلی روبرو شده و از حل آن عاجز مانده اید.به هر دری زده اما همه را بسته دیده اید.در این صورت وقتی امیدتان را از دست داده اید، رو به سوی خدا کرده و از او استمداد طلبیده اید.زیرا دریافته اید که مأمن و مأوایی جز خدا را ندارید و به جز او کسی چاره ساز دردتان نیست.
آیا این رو کردن شما به سوی خداوند مانند زمانی بود که زندگی معمول خود را داشته و چیزی فکرتان را مشغول نکرده است؟یقیناً نه.! متأسفانه خصلت آدمی این است که فقط در شداید و مصائب بیشتر از هر زمان دیگری خدا را صدا می زند و وقتی هم به نعمت و خوشی رسید خدا را فراموش کرده و به دیگران که وسیله ای بیش نیستند،توجه می کند.
قرآن کریم در چند جا به این موضوع اشاره فرموده است که یکی از آنها سوره عنکبوت آیه 65 می باشد.خداوند در این آیه می فرماید:«فاذا رکبوا فی الفلک دعو اللّه مخلصین له الدّین…؛پس چون سوار بر کشتی شوند،(هنگام غرق شدن) خدا را از سر اخلاص (بینش و آگاهی کامل) می خوانند و هنگامی که آنها را نجات دادیم(و به سلامت) به خشکی رسانیدیم،باز هم مشرک می شوند».

بعد از خواندن این آیه بهتر است کمی به فکر فرو روید و تصور کنید که هم اکنون در وسط دریایی زیبا و آرام،شاد و سر مست از غرور،مشغول سیر و سفر هستید.
احساس می کنید که همه چیز دارید و دنیا زیر پایتان است.به دریا و عظمت آن و اینکه چه کسی آن را آفریده و چه کسی او را به حرکت در آورده،حیات همه موجودات به وسیله او قرار داده شده است و… نمی اندیشید.با آرامش دریا،خود را آرام می بینید و جلوه گاه شما دریا و زیبایی اوست و به آفریننده اش توجهی ندارید.این آرامش ناگهان برهم زده می شود و دریا طوفانی می شود و ناخدای کشتی سعی بر مهار کشتی دارد اما سعی و تلاش او بیهوده می ماند.به فکر می افتد تا کشتی را سبک کند.
بنابراین از شما می خواهد تا بسیاری از اشیاء را که اتفاقاً دلبسته آنها هم هستید،درون دریا بریزید اما وقتی این کار را انجام دادید نتیجه ای نمی گیرید.چون دریا خیال آرام شدن ندارد و طوفان نیز کشتی را درهم شکسته است.اکنون که مطمئن شده اید راه نجاتی برای شما نیست،تمام افکار چند لحظه قبل خود را کنار گذاشته و تنها به خدا رو می کنید و با تمام وجود او را می خوانید.در این نقطه که جز خدا چیزی نمی بینید به اخلاص می رسید.پس اخلاص شما را نجات می دهد.اما افسوس که زود همه چیز را فراموش می کنید و اسباب و لوازمی را که تا پیش از نجات توجهی به آنها نداشتید،دخیل در کار می بینید و در واقع مشرک می شوید.یعنی همان چیزی که خداوند فرموده است.بله،همین که افراد و یا اشیاء را بی واسطه موجب نجات و گشایش کارتان ببینید،دچار شرک شده اید.شرکی که آن قدر پنهان است که هیچ گاه متوجه آن نمی شوید.به طوری که پیامبر(ص) در مورد آن فرمود:«شرک در میان امت من از خزیدن یک مورچه سیاه،روی سنگ سیاه، در دل سیاه شب هم پنهان تر است».پس باید مواظب بود که دچار شرک نشویم.هر کاری که توسط ما و دیگران انجام می شود،مصدر و سرچشمه اصلی آن را خداوند متعال بدانیم و بدانیم که دیگران اسباب و وسیله برای انجام فرمان الهی هستند و تا خداوند اراده به انجام کاری نکند،کسی بر انجام آن کار قادر نخواهد بود.و سخن آخر آن که برای رسیدن به مقام اخلاص سعی کنیم هر کاری را که انجام می دهیم خدا را شاهد و ناظر بر انجام آن عمل بدانیم و تکیه گاهمان را در انجام آن عمل خدا بدانیم.اگر هر کاری با نیت الهی صورت گیرد ضمن اینکه نتیجه بخش است دوام و بقای آن نیز بیشتراست و راه رسیدن به مقصد را آسان تر می نماید.پس از خدا بخواهیم که بر این کار توفیقمان دهد و زندگی و مرگ ما را برای خودش قرار دهد.

آمین

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۶
خانواده اصیل ترین و مهم ترین نهاد اجتماعی است.نخستین مهارت ها و تجربه ها در خانواده آموزش داده می شود. در محیط خانواده است که شخصیت انسان شکل می گیرد.بسیاری از رفتارها و هنجارهای اخلاقی و اجتماعی همچون رفق،مدارا، ایثار، احسان، سعه صدر، صبر، گذشت،پرده پوشی،همکاری و… در گسترده کوچک خانواده، تمرین می شود.عواطف متقابل بین همسران، فرزندان و والدین شکوفا می شود و برای هر یک مسؤولیتی تعریف می شود.

امور یاد شده تقریباً در همه جامعه ها جاری و در همه فرهنگ ها فراگیر است.در قرآن کریم چهار مدل خانوادگی معرفی شده است.
مردان الهی و زنان بی ایمان قرآن خانواده دیگری را معرفی می کند که مرد آن دارای مقام نبوّت و رسالت، امّا زن آن نمونه خیانت و رذالت است.
«ضرب الله مثلاً للّذین کفروا امرأت نوح…؛ خدا برای کسانی که کافر شده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده که هر دو در نکاح دو بنده شایسته از بندگان خدا بودند و به آنها خیانت کردند، و آن دو [پیامبر] نتوانستند در برابر خدا کاری برای آن دو زن انجام دهند و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید»1.بدیهی است این پیوند و نسبت بدون تناسب سودی به حال آنها ندارد به گفته ناصر خسرو
چون از آن روز بر نیندیشی که بریده شود در او انساب؟ در قرآن علاوه بر این آیه چندین بار از هلاکت زن لوط سخن به میان آمده است:«فأنجیناه و أهله إلاّ امرأته کانت من الغابرین؛پس او[لوط] را با کسانش نجات دادیم،جز همسرش که از هلاکت یافته گان شد».بعضی از همسران پیامبر اسلام(ص) نیز از مسیر تقوای الهی، خارج شدند.جعده دختر اشعث بن قیس، شوهرش، امام حسن(ع) را مسموم کردو ام فضل دختر مأمون، شوهرش،امام جواد(ع) را به شهادت رسانید.
زنان الهی و مردان بی ایمان دراین نمونه،شوهر چهره ای منفور دارد اما زن سیمایی الهی و محبوب.
«ضرب اللّه مثلاً للّذین آمنوا امرأت فرعون إذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنّة و نجّنی من فرعون و عمله و نجّنی من القوم الظّالمین؛خدواند برای کسانی که ایمان آورده اند به همسر فرعون مثال زده است.آن گاه که گفت:پروردگارا برای من نزد خویش در بهشت خانه ای بساز و مرا از فرعون و کردار او نجات بده و مرا از گروه ستمگر رهایی بخش».(سوره تحریم،آیه 11)
در تفسیر مجمع البیان آمده است:هنگامی که آسیه،همسر فرعون، معجزه حضرت موسی(ع) را دید به او ایمان آورد و فرعون،به کیفر این کار دست و پایش را به زمین میخکوب کرد و او را زیر آفتاب سوزان قرار داد.هنگامی که آسیه آخرین لحظه های عمر خود را می گذرانید دعایش این بود:«رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنة»

از این واقعه می توان درس های مختلفی آموخت از جمله اینکه زن در انتخاب راه، مستقل است و لازم نیست در عقیده مطیع مرد گمراه باشد.بسیارند زنانی که در خانه پدری خود از تربیت مذهبی برخوردار بوده اند و شعائر دینی را رعایت می کرده اند اما پس از ازدواج،دچار دگرگونی منفی شده و به رنگ شوهر درآمده اند!
ویژگی همسر فرعون این است که رضای خدا را بر رضایت شوهر ترجیح داد و در این دو راهی،شهادت را برگزید.
درتاریخ،نمونه های دیگری از زنان مشاهده می شود که توانسته اند از انحراف شوهران خود جلوگیری کنند و آنها را به راه راست برگردانند.همسر زهیر بن قین بجلّی، دومین شهید کربلا چنین نقشی را ایفا کرد.
1. تفسیر نمونه.
2. نهج البلاغه، نامه 28.
3. سوره زخرف، آیه 67.
4. سوره تحریم، آیه 10.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۶
غنیمت روزگار
انسان ها به طور معمول دچار غفلت و گرفتار امور دنیایی و مادی می باشند .زیرا جاذبه ها و شهوات دنیا آنها را به خود مشغول داشته است و چهره آنان را از جهان زیبا و کمالات عالم معنا برگردانده است و در این میان اندک اند کسانی که از خواب غفلت بیدار شدند و با عزم و اراده،بندهای مادی را گسسته اند و سیر در عالم کمالات را هدف خویش قرار داده اند و سعادت این جهان و آن جهان را نصیب خود ساخته اند و آنانند که ندامت و پشیمانی در پیش روی ندارند و همواره در خرمی و شادی جاودانه به سر خواهند برد.
در شماره های پیشین بشارت این نکته را یادآور شدیم که اساس سعادت و سنگ زیرین کاخ کمالات،ورع و دوری از گناهان است و بدون آن انسان هیچ راهی به سعادت ندارد و تنها با ورع و پارسایی است که درب همه کمالات و مقامات معنوی بر روی او گشوده می گردد و رسیدن به آنها میسور و ممکن می شود.
هم اکنون برآنیم که در باب ورع دو مطلب اساسی دیگر را نیز برای مشتاقان امور معنوی بیافزائیم:
1.ورع از منظر روایات
2.اهتمام به ورع در دستور العملی معنوی
ورع از منظر روایات درباره ورع و اهمیت آن و نقش اساسی و محوری آن در سیر و سلوک انسان به سوی خداوند پیامبر(ص) و امامان(ع) مطالب بسیار روشنی بیان فرمودند که هیچ کس نمی تواند با بودن این روایات نسبت به اهمیت ورع تردید داشته باشد و یا از آن سرپیچی کند و با بودن این فرمایشات راه روشن است و مسیر سعادت باز و هیچ بهانه ای برای نرسیدن به کمال باقی نمی ماند و بسیار به جاست که انسان در آنها دقت روا دارد تا به خواست خداوند قلب و دل او آماده ترقی گردد.
لازم به یادآوری است که مقصود از ورع و پارسایی در روایات ذیل همان پاکی و دوری از گناهان است.
1. امام علی(ع): در عبادتی که با پارسایی همراه نباشد، خیری نیست.
2. امام صادق(ع):کوشش در عبادت اگر با پارسایی همراه نباشد،سود بخش نیست.
3. پیامبر خدا(ص):اگر چندان نماز خوانید که مانند چلّه های کمان(لاغر) شوید و چندان روزه گیرید که همچون کمان ها(خمیده) گردید خداوند از شما نپذیرد مگر با پارسایی(همراه باشد).
4.پیامبر خدا(ص):هر چیزی بنیادی دارد و بنیاد ایمان پارسایی است.
5.پیامبر خدا(ص):پارسایی، سرور عمل است.
6.پیامبر خدا(ص):پایه دین، پارسایی است.
7.پیامبر خدا(ص):پارسایی، در رأس دین است.
8.امام علی(ع):پارسایی مرد، به اندازه دین (و دینداری) اوست.
9.پیامبر خدا(ص):بهترین دین شما،پارسایی است.
10.امام علی(ع):بهترین امر از امور دین،پارسایی است.
11.پیامبرخدا(ص):برترین دین شما، پارسایی است.
12. امام صادق(ع):بر شما باد پارسایی؛زیرا به آنچه نزد خداوند است،جز با پارسایی نتوان رسید.
13. در حدیث معراج آمده است:ای احمد، بر تو باد پارسایی؛زیرا که پارسایی،اول دین و وسط دین و آخر دین است… پارسایی همچون گوشواره در میان زیورها و نان در بین دیگر خوراکی هاست؛پارسایی سر ایمان و تکیه گاه دین است.پارسایی، حکایتش حکایت کشتی است:همچنان که در دریا تنها کسی نجات می یابد که در کشتی باشد، زهد پیشگان نیز جز با پارسایی رهایی نمی یابند.
14. امام علی(ع):هر که ما را دوست دارد باید به کردار ما رفتار کند و از پارسایی مدد گیرد؛زیرا که پارسایی، بهترین مدد در کار دنیا وآخرت است.
15. امام باقر(ع):سخت ترین عبادت،پارسایی است.
16. امام باقر(ع):به خیثمه که برای خداحافظی خدمت حضرت آدم آمده بود ـ:از طرف ما به دوستانمان سلام برسان و آنان را به پروا داشتن از خدای بزرگ سفارش کن و ای خثیمه به آنان اعلام کن که ما در پیشگاه خداوند برای آنان هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم، مگر این که عمل کنند و به ولایت و دوستی ما نرسند، مگر با پارسایی.
17. امام علی(ع):نتیجه پارسایی، درست شدن نفس و دین است.
18. امام علی(ع):با پارسایی است که که عمل به بار می نشیند.
19.امام علی(ع): پارسایی، بنیاد تقوا است.
20. امام علی(ع):علم(و معرفت) بدون پارسایی پاک نمی شود(یا رشد نمی کند).
21. امام علی(ع):سبب درست شدن دین(شخص دیندار) پارسایی است.
22.امام علی(ع):سبب درست شدن نفس، پارسایی است.
23. امام صادق(ع):از خدا پروا کنید و دین خود را با پارسایی نگهدارید.
24. امام علی(ع):پارسایی(به معنای) دوری کردن است.
25. پیامبر خدا(ص):نمازی که پشت مردی پارسا خوانده شود، پذیرفته(درگاه حق) است و هدیه ای که به مردی پارسا داده شود، پذیرفته (درگاه خداوند) است و نشستن با مردی پارسا، از عبادت است و گفتگو کردن با او، صدقه است.
فرمایشات امامان(ع) در باب ورع آن قدر روشن و کامل و جاذبه دار می باشد که جای دارد انسان آن را همیشه مرور کند و از حقایق آنها بهره مند گردد.
اهتمام به ورع در دستور العملی معنوی در باب ورع دستور العمل ممتاز و با اهمیتی را از عارف عالی مقام و سالک نامدار ملاحسین قلی همدانی در شماره 53 بشارت آوردیم که آن می تواند با بیان مؤثر آن عارف واصل،بیدارگر وجدان انسان های پاک باشد.
اکنون دستور العمل دیگری را در این باب می آوریم که آن هم نیز از عظمت و فضیلت بالایی برخوردار است و این دستورالعمل از طریق آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری(ره) به ما رسیده است و از آن برمی آید که این دستور العمل و سیره عملی در بین استادان این فقیه بزرگ همچون سید محمد فشارکی(ره) و نیز نادره زمان حضرت آیت الله العظمی میرزا حسن شیرازی(ره) متداول بوده است و آن بزرگان بر طبق آن عمل می کردند و شاگردان خاص خود را به آن متوجه می ساخته اند.
چنانکه می دانید آیت اللّه شیخ عبدالکریم حائری(ره)،مؤسس حوزه علمیه قم و استاد حضرت امام خمینی(ره) و بسیاری از مراجع تقلید می باشد. و امروز حوزه علمیه قم دهها هزار محقق،دانشمند و نویسنده توانا را در خود جای داده است و اکثر مراجع بزرگوار تقلید شیعیان جهان در آن به سر می برند و وجود صدها مرکز علمی و تحقیقاتی در باب علوم و معارف اسلامی در شهر مقدس قم رونقی بسزا در پیشبرد اهداف دینی دارد و امروز از حوزه علمیه قم،این منبع علم به سراسر جهان برکات معنوی و علمی سرازیر می باشد و حوزه علمیه قم خورشید درخشانی است که پرتو آن بسیاری از نقاط جهان را روشن ساخته است.
این حوزه علمیه در حدود صد سال پیش توسط آن فقیه عالی مقام پایه گذاری شده است.
و دستور العملی که در این شماره می آوریم از آن چهره علم و عمل به ما رسیده است که بی شک آن بزرگوار از چهره های موفق در صحنه علم و عمل بوده است و دلیل آشکار آن هم تأسیس و پایه گذاری حوزه با عظمت و ماندگار قم می باشد.
از این روی این دستورالعمل با توجه به ریشه و اساس آن می تواند برای همه انسان هایی که برای یافتن رمز و راز موفقیت کوشش می کنند چراغ راه باشد و عمل آن می تواند انسان را به بالاترین مراحل کمال برساند.
و یادآور می شویم که این دستورالعمل معنوی در باب ورع و دوری از گناهان مربوط می شود به دورانی که شیخ عبدالکریم حائری(ره) به صورت طلبه ای جوان در شهر مقدس سامرا مشغول به تحصیل بوده است و از اساتید بزرگی همچون میرزای شیرازی(ره) و سید محمد فشارکی(ره) بهره مند بوده است و در ذیل این دستور العمل و زمینه آن از زبان خود آن بزرگوار آورده می شود.

من در دوران جوانی و تحصیل در شهر سامرا روزی در حمام بودم، آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی،هم در حمام بود.ایشان کور بودند و کسی را نمی دیدند، من رفتم خدمتش و سلام کردم و خود را به عنوان برادر زاده آقای سید محمد فشارکی به ایشان معرفی کردم، ایشان در ضمن اظهار لطف، گفتند:
چه درسی می خوانی؟
گفتم:شرح لمعه و قوانین.
گفتند:نماز شب نیز می خوانی؟
گفتم:نه، چنین دستوری عم محترم نداده است.
سه مرتبه گفت:علیک بصلاة اللیل.
حرف ایشان در گوش من همواره تأثیر می کرد تا آنکه بالاخره بعد از بیرون آمدن از حمام یک سره به منزل ایشان رفتم که دستور ریاضت و آدمیت را از او بگیرم، چون معروف به سیر و سلوک و توجه الی الله تعالی بود.رفتم خدمتش و ایشان دستور ریاضت اربعین دادند.به خانه عمّ محترم که برگشتنم،ایشان با بی تابی سؤال کردند:کجا بودی؟و چرا ما و بچه ها را منتظر گذاشتی؟
من واقع امر را برای ایشان ذکر کردم، گفت:
ـ افسوس این جوان را هم، آخوند ملافتحعلی از دست ما می گیرد.دیگر به دنبال تحصیل و ترقی نخواهد رفت.1
ـ پسر جان من! این ریاضت آخوند برای پیرزن ها است.تو اگر اهل ریاضتی، بیا من دستوری به تو بدهم که ریاضت اهل علم و تحصیل باشد.شب، موقع خواب تسبیح را به دست بگیر و دود خود را روشن کن و مشغول کشیدن بشو و از اول صبح که از خواب بیدار شدی تا به حال که می خواهی بخوابی، حساب خودت را بکن که چه گناهی از تو سر زده است، همه را با تسبیح تعدا کن و پس از آن، از ته دل توبه کن و بنا بگذار که دیگر این گناه را انجام ندهی، تا چهل شب این عمل را انجام بده و شب چهلم اگر هر چه فکر کردی چیزی از دانه های تسبیح نیفتاد و هیچ گناهی نکرده بودی،جدّاً از ته دل خداوند متعال را شکر کن و پس از این بنا بگذار، سعی کنی هر عمل انجام می دهی برای خدا باشد و آقا هم(یعنی میرزای بزرگ استاد) هم مشغول این ریاضت یعنی دومی(ظ) هست.
مرحوم آیت اللّه العظمی آقای شیخ محمد علی اراکی(ره) که از شاگردان طبقه اول آیت اللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری(ره) می باشد، نقل کردند که مرحوم آقای شیخ عبدالکریم(ره)فرمودند:
با عدّه ای در اطراف مرحوم آقا سید محمد فشارکی بودیم و شاید از من فاضل ترهم در شاگردان او بود ولی یک عنایتی مخصوص به خصوص من داشت که اسرار خود را به من می گفت،گفت:من سعی می کنم که این درسی که می گویم از اول تا آخر برای خدا باشد و بحمدالله موفق هستم، مگر وقتی که یکی ایرادی می گیرد که من درصدد دفاع برمی آیم دیگر این مراقبت نیست.
1. این برخورد مرحوم فشارکی ره هشداری است به معلمان اخلاق، که طلاب و دانشجویان را جوری تربیت کند که علاوه بر تهذیب اخلاق به تحصیل علم و ترقی علمی هم اهمیت بدهند و بی سواد نمانند.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۸
ثقة الاسلام آقای حاج محمد متوسل آرانی(متوفای 1351 ش) و مدفون در قم چنین گفت:

در سال های1330شمسی به بعد،فرقه ضالّه بهائیان در منطقه آران،فعالیت های تبلیغی گسترده ای داشتند و با شیوه های ویژه ای در همه خانواده ها نفوذ کرده بودند.
با زبان چرب و نرم،سر و وضعی نظیف و تمیز و سفره های اطعام،افراد ساده و زود باور را به سوی خود جذب می کردند.با افراد کم سواد و کم اطلاع از مسائل دینی و مذهبی به بحث و مجادله می پرداختند و در اعتقادات آنان ایجاد و القاء شبهه می کردند.در منطقه روحانی کم داشتیم و می دانستیم که آنان از سوی رژیم طاغوت حمایت می شوند و در دستگاه دولت نفوذ دارند به هر صورت از لحاظ مسئولیت و دفاع از حریم دین و اعتقادات سخت در فشار بودیم و دنبال چاره…ناگاه به یاد جمله امیرالمؤمنان افتادم که حضرتش فرمود:
«اذا التبست علیکم الفتن فعلیکم بالقرآن…» قرآن را برداشتم و به قرائت آن مشغول شدم.احساس کردم که با خواندن و تلاوت آن فشار روحی ام کم می شود و نشاطم بیشتر و مثل اینکه جان تازه گرفته و قدرتمند شده ام و می توانم با القاءات و شبهات منتشر شده آنان مبارزه کنم،بحث نمایم و ذهن های آلوده شده را پاک کنم…
آن چنان نیرو و حسّی در من ایجاد شد که همه عقاید باطل آنان را ناچیز دانسته و به مبلّغ و مروّج آنان پیغام دادم چنانچه راست می گوید بیایید به میدان،بیایید در مسجد میدان بزرگ شهر صندلی بگذاریم روی آن بنشینیم و در حضور مردم بحث کنیم تا حق و حقیقت معلوم شود…چندین بار این پیغام را دادم ولی کسی حاضر نشد.جا خالی کردند و دست از تبلیغات علنی کشیدند و ما بعدها به مبارزه شدیدتری علیه آنان اقدام کردیم…
قرائت قرآن، با توجه به قرآن،استمداد از قرآن و اهمیت به قرآن ثبات قدم،اعتقاد راسخ،شهامت و شجاعت و جرأت و جسارت به انسان می دهد…
آرامش خیال آیت الله حاج شیخ محمد تقی همدانی(متوفای 1382 ش) مدفون در قم آئینه اخلاق و اخلاص چنین نقل می کرد:
هر گاه یاد فرزندان و داغ شهادت آنان مرا ناراحت و از خود بی خود می نمود و تاب و حوصله ام را از سر بدر می کرد.
به قرآن پناه می بردم و آیات صبر را قرائت می کردم با خواندن آیات انگار آب سردی برروی گرمی بدنم ریخته می شود و جگر تفتیده ام سیراب می شود.
بعد از همسرم،آن همسر فرشته صفتم که داغی افزون بر داغ های قبلی بود نیز به هنگام یادش و تجدید خاطراتش از شدّت حزن به قرآن متوسل می شدم و با قرائت آیات آن دلم را تسکین می دادم آری قرآن،آری قرآن…
فرزندانم به شما وصیت می کنم که هر روز مقداری قرآن بخوانید.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۸
یکی از پیامبران کتاب مقدس که در روایات اسلامی توصیف می شود حزقیل است.نام حزقیل در قرآن به کار نرفته،اما متون تفسیری،مدّعی اشاره قرآن به او در آیه 243 سوره بقره اند:«آیا از [حال] کسانی که از بیم مرگ1 از خانه های خود خارج شدند و هزاران تن بودند خبر نیافتی؟پس خداوند به آنان گفت تن به مرگ نسپارید:آنگاه آنان را زنده ساخت».

تفسیر قرآن و روایات نادر که از منابع مختلفند،توصیف پر شوری از رخدادهای مورد اشاره این آیه یعنی داستان منظره استخوان های پوسیده ارائه کرده اند.(قس.کتاب حزقیال نبی،14 ـ 1:37)
بنابر برخی اخبار(ن.ک، به ویژه طبری،تفسیر،ج 2،91 ـ 585) عده بسیار زیادی از بنی اسرائیل2 که بین سه تا نود هزار نفر بودند ـ از ترس مرگ از طاعون گریختند و به بیرون شهرشان پناه بردند،اما خداوند آنان را هلاک ساخت.بنابر دیگر روایات ،این عده از بنی اسرائیل به چنان بلایی دچار شدند که در جستجوی آرامش مرگ برآمدند؛یا اجلشان هنگامی سر رسید که از فرمان پادشاهشان برای جنگ با دشمن سرپیچی کردند.برخی از منابع نیز خاطر نشان می کنند که نام شهرشان،داوردان،بوده و مرگ آنها پیش از آنکه خانه هایشان را ترک کرده باشند،رخ داده است.حزقیل که از کنار اجسادشان عبور می کرد،از خداوند درخواست کرد آنان را به زندگی بازگرداند.ـ بنابر برخی روایات پس از هشت روز ـ خداوند چنین کرد تا قدرت مطلقش را به بنی اسرائیل نشان دهد.اخبار دیگر می افزاید که،درخواست حزقیل از خداوند هنگامی بود که جنازه ها متلاشی شده و حیوانات و پرندگان استخوان هایشان را پراکنده کرده بودند و آنها به طرز شگفت آوری دوباره گردآوری شده و به زندگی بازگردانده شدند.

در روایات اسلامی گونه های بسیاری از املای صحیح نام کامل حزقیل موجود است.با این همه اکثر منابع او را حزقیل بن بوزی بوذی بوری می خوانند.برخی منابع اضافه می کنند که او ابن العجوز یعنی «پسر پیر زن» هم نامیده شده و علّت این نامگذاری را به شیوه های گوناگونی توجیه می کنند.
بالاخره،تعداد اندکی روایت تفسیری،حزقیل را همان ذوالکفل(مقاتل،تفسیر،ج 1،202) یا یسع (مقدسی،البدء،ج 3،100) می دانند.
1.ن.ک:به مقاله «Deathand THE Dead» (مرگ و مرده)، در همین دایرة المعارف.
2.ن.ک:به مقاله «CHildren OF Israel» (بنی اسرائیل)،در همین دایرة المعارف.مقاله مذکور به کوشش راقم این سطور ترجمه و در فصلنامه بینات،سال یازدهم،شماره 3 ،پاییز 1383(هـ.ش)،منتشر شده است.(م)

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۳۹
روزی قیصر روم برای یکی از خلفای عباسی طی نامه ای نوشت:

ما در کتاب انجیل دیده ایم که هر کس از روی حقیقت سوره ای بخواند که خالی از هفت حرف باشد،خداوند جسدش را بر آتش دوزخ حرام می کند و آن هفت حرف عبارتند از:
«ث،ج،خ،ز،ش،ظ،ف»اما هر چه بررسی کردیم،چنین سوره ای را در کتاب های تورات و زبور و انجیل نیافتیم،آیا شما در کتاب آسمانی خود،چنین سوره ای را دیده اید؟
خلیفه عباسی،دانشمند و عالمان را خواست و از آنان این مطلب را پرسید،اما آنان نتوانستند پاسخی مناسب برای آن بیابند.
سرانجام تصمیم گرفتند،که جواب آن را از امام هادی(ع) بپرسند.

امام هادی(ع) در پاسخ فرمودند:آن سوره،سوره حمد است که این حروف هفتگانه در آن نیست .بعضی از امام(ع) پرسیدند:علت این که این حروف در سوره حمد وجود ندارد،چیست؟
امام(ع) فرمودند:حرف «ث» اشاره به ثبور (هلاکت)، حرف «ج» اشاره به جحیم(نام یکی از درکات جهنم) و حرف «خ» اشاره به خبیث(بدبختی) و حرف «ظ» اشاره به ظلمت(تاریکی) و حرف «ف» اشاره به آفت است.
خلیفه پس از شنیدن پاسخ امام(ع) و توضیحاتی که داده بودند،آن مطلب را برای قیصر روم نوشت.قیصر روم پس از دریافت نامه و خواندنش،خوشحال شد و اسلام آورد و مسلمان شد،و روزی که از دنیا رفت،مسلمان بود.1
1.منتخب التواریخ،ص 795.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۰
با دقت در زندگانی امامان معصوم(ع) و پیروان راستین آنان و تربیت شدگان مکتب اهل بیت(ع) می بینیم که راهنمای آنان در تمام شئون حیات،قرآن کریم بوده است.

ایشان در مسایل کلامی و دیگر مباحث نظری،علمی و حتی فقهی،حقوقی و جزایی هر گاه سخنی گفته و استدلالی کرده اند به نصّ ذکر حکیم متعال استناد جسته اند.
در عصر عبّاسیان،به ویژه هارون و پسرش مأمون که قلمرو حکومت،وسعت یافته و قدرت و سلطه اش در اوج بود و علوم و فلسفه های ملل دیگر هم به عربی ترجمه شده و رواج پیدا کرده بود،دانشمندان از اقصی نقاط به مرکز مسلمانان می آمدند و جلسات بحث و گفتمان،دایر می کردند.
مأمون عباسی شخصاً به تشکیل چنان مجالسی علاقه نشان می داد و در دربار خود دانشمندان مذاهب و مکاتب مختلف را گرد می آورد و جلسه بحث و مناظره علمی راه می انداخت.
امام رضا(ع)که امام اهل بیت در عصر خود بود در آن محافل و احیاناً مجالس فتوی حضور می یافت و لذا آن امام بزرگوار بیش از دیگر امامان،در عرصه های مناظرات کلامی،عقیدتی و حتی فقاهتی آشکار شده و در میان شیعیان به عالم آل محمد شهرت یافته است و سخنان علمی و نظرهای مستند دانشی از آن امام معصوم(ع) فراوان نقل شده است.
شرح یکی از آن مجالس: مجلسی بود آماده و همه فقهاء و امام رضا(ع) هم حضور داشتند قضا را یک مرد نصرانی آوردند که با یک زن هاشمیه(گویا از بنی عباس) عمل منکر انجام داده و فجور مرتکب شده بود.
آن مرد نصرانی تا چشمش به مأمون افتاد مسلمان شد.مأمون از این کار او به خشم آمد و از فقهای حاضر در مجلس پرسید.حکم در این باره چیست؟
همگی به اتفاق گفتند:با مسلمان شدن او تمام کارهای گذشته اش از بین می رود و دیگر مجازاتی ندارد.
آنان به یک قاعده فقهی رایج استناد کرده و چنان فتوایی داده بودند.«الاسلام یجبّ ما قبله»:اسلام،عملکردهای پیشین را می برد1یعنی:احکام عطف به ما سبق نمی شود.
بدین ترتیب آن شخص نصرانی از مجازات کیفر فجور، رهایی می یافت. در این موقع، مأمون رو به امام رضا(ع) کرد و پرسید حکم چیست و نظر شما کدام است؟
امام رضا(ع) فرمود:قانون مجازات و کیفر خدایی در حق او اجرا می شود او باید کشته شود.زیرا او پس از دیدن «بأس» و عذاب و برای فرار از کیفر،مسلمان شد.و خداوند عزّوجل فرمود:«فلمّا رأوا بأسنا قالوا آمنّا باللّه وحده و کفرنا بما کنّا به مشرکین.فلم یک ینفعهم ایمانهم لمّا رأوا بأسنا سنة اللّه الّتی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون؛وقتی که عذاب ما را دیدند گفتند ما به خدای یگانه ایمان داریم و به آنچه داشتیم شرک قرار می دادیم کافر شدیم.چنین ایمانی پس از دیدن عذاب ما،سودی به ایشان نمی بخشد و این،سنّت و قانون الهی است که درباره بندگانش،گذشته است.و در اینجا کافران،زیان کرده اند».(سوره غافر،40/85 و 84)2
آری این است سنّت و روش خدا که انسان تا فرصت اختیار دارد باید بیاندیشید و حق جویی کند و به راستی ایمان آورد و به حق بگرود نه آن که تا لحظه مرگ در فساد و تباهی غوطه بخورد،وقتی مرگ ر دید و به بن بست رسید ایمان آورد که چنان ایمانی راست نیست،فقط برای فرار از عذاب و مجازات است و ایمانی دروغین می باشد.
و چنین است توبه به درگاه خدا.در عین حال که خدا مهربان و توبه پذیر است اما توبه راست و حقیقی را قبول می کند نه توبه دروغینِ به هنگام مشاهده مرگ و برای دوز و کلک،هرگز.

فرعون یک عمر بر فساد و تباهی،اصرار کرد و پای فشرده وقتی خود را در یک قدمی هلاک دید خواست ایمان آورد و خدا جواب دندان شکن به او داد.«و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغیاً و عدواً حتی اذا ادرکه الغرق قال آمَنَت انّه لا اله الاّ الذی آمنت به بنواسرائیل و انا من المسلمین.ءالآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین؛ما بنی اسرائیل را از دریا گذر دادیم و فرعون و سپاهیان او از روی ستمکاری و دشمنی،آنان را دنبال کردند تا آن که او گرفتار غرقاب شد و گفت:ایمان آوردم که خدایی نیست جز آن خدایی که بنو اسرائیل به آن ایمان آورده اند و من هم از مسلمانان هستم.اکنون؟ در حالی که پیشتر همواره عصیان و نافرمانی کرده ای و هماره از مفسدان و تبهکاران بوده ای.».(سوره یونس،آیات 91 ـ 90)
به هر تقدیر،راز قضیه در هر دو مورد آن است که چنان ایمان و چنان توبه،راست نیست و دروغ محض است.3و عمل و سخن دروغ،بی پایه است و اثر مثبت ندارد و به نظر ما بخش پایانی هر دو آیه سوره غافر و سوره یونس مؤید همین نکته و شاهد روشنی بر آن است و بسیار تأمل انگیز و قابل دقّت می باشد.و خداوند هادی است.
1.ر.ک:مکارم شیرازی،القواعد الفقهیة،ج 4، ص 171 و محمد حسن بجنوردی،القواعد الفقهیه،ج 1، ص 43.
2.آبی،نثر الدر، ج 1، ص 361، چاپ مصر و ر.ک:اربلی کشف الغمه، ج 3، ص 96، چاپ تبریز.
3. القواعد الفقهیه،بجنوردی،ج 7، ص 347، رسالة فی التوبة.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۰
شامگاه روز پنج شنبه 22 سپتامبر 1988 میلادی، در ایستگاه قطار شهری «شهر شیکاگو» آمریکا،افراد زیادی رفت و آمد می کردند، ساعت پر رفت و آمد جمعیت بود،عدّه ای منتظر رسیدن قطار بودند،گروهی با رسیدن قطار پیاده شده و افرادی هم برای رسیدن به مقصد سوار قطار می شدند و هر کسی هم، کیف یا کیسه ای حاوی وسایل خود را در دست داشت.

در گوشه ای از ایستگاه قطار هم،دختر جوانی که مورد تعرّض وحشیانه مردی قرار گرفته بود، با ناله سوزناکی،کمک،کمک می کرد و از رهگذران ،برای نجات جان خویش یاری می طلبید،اما هیچ کس به او پاسخی نمی داد و افراد، پس از تماشای این صحنه دلخراش و شرم آور،که متجاوز، دختر مظلوم را با چاقو به قتل رسانید،بی تفاوت و با خونسردی از کنار آن گذشتند و سوار قطار شدند!
از میان آن همه افراد رهگذر،یک جوان به نام «اندی کایلز» با نگاهی دوباره به صحنه تعرض و قتل مظلومانه دختر با خود گفت:مرد!عجیب است،به نظر می رسد واقعه ای غیر عادی باشد،بدین جهت سوار قطار نشد و با خود گفت:برای کمک به آن زن،می باید کاری می کردم،احساس کردم این اتفاق کار درستی نبود،زن می توانست مادر،عمه،خاله یا یکی از دوستان مادرم باشد،آن گاه جلو ماشین پلیس را گرفت و برای دستگیری متجاوز از آن ها کمک خواست.
بعد هم شش نفر از رهگذران که برای شناسایی و دستگیری مظنون حادثه به پلیس کمک کرده بودند،جایزه شهروندی دریافت کردند،امّا به هر حال، به خاطر خونسردی کامل و بی تفاوتی رهگذران،تجاوز و قتل دختر جوان اتفاق افتاده بود.1
مایکل کوک پس از آگاه شدن از این حادثه زشت و ننگین به وسیله روزنامه ها می گوید:آدمی نمی تواند فقط در کناری بایستد و ببیند،زنی در منظر عام مورد تعرّض قرار گیرد.ما احساس می کنیم،به نوعی وظیفه داریم،علاوه بر آن که خود باید به شایستگی رفتار کنیم،دیگران را نیز در کارهای کاملاً ناپسند نسبت به هم نوعان خود بازداریم،اما در زندگی روزمرّه ما نامی برای این وظیفه نداریم،هنوز به تدوین کلّیه مواردی که باید آن را به کار بریم و شرایطی،که از انجام آن معاف هستیم نپرداخته ایم،اهمّیت کار این جاست،اما این کاری نیست که فرهنگ ما آن را پرورده یا به آن سامان بخشیده باشد!
درست است،که حقوقدانان و فیلسوفان ما بحث هایی دارند،که ما در چه مواردی وظیفه برای «امداد» داریم؟امّا این بحث،مهجورتر از آن است، که به عنوان فرهنگ ما به تفصیل توصیف شود.
ولی اسلام،نام و تعلیمات ویژه ای برای چنین وظیفه اخلاقی گسترده ای دارد، که نام آن «امر به معروف و نهی از منکر» یعنی به سفارش به کار نیک و بازداشتن از کار زشت است.
قرآن در این باره ،خطاب به مسلمانان می گوید:«کنتم خیر أمّة اخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر؛شما بهترین امتی بودید،که به سود انسان ها به وجود آمدید(چون) امر به معروف و نهی از منکر می کنید».(سوره آل عمران،آیه 110)
دکتر،مایکل کوک، که در سال 1940 میلادی در انگلستان به دنیا آمده بود،در دانشگاه «کمبریج» به آموختن تاریخ انگلستان و اروپا پرداخته و علاوه بر زبان های رسمی اروپایی و عربی،زبان های فارسی و ترکی را نیز فرا گرفته بود،چند سالی در مدسه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن سرگرم تحقیق و تدریس تاریخ اسلام بود،در سال 1986 به قصد تدریس در دانشگاه «یرینسون آمریکا» کشور خود را ترک کرد و بیشتر کتاب هایی را که نوشته،مربوط به شکل گیری تمدن اسلامی و نقش دین در روند تکوینی آن بوده است،درباره «امر به معروف و نهی از منکر» تحقیقات خود را آغاز می کند.
وی برای این مطالعات و تحقیقات،صبر و حوصله زیادی به خرج می دهد،با مراجعه به حدود 1700 کتاب و مقاله،که بیش از 1300 مورد آن از کتاب های اسلامی است،مشورت با اسلام شناسان و مسلمانان مختلف و با 12 سال کار مداوم و استفاده از فرصت های مطالعاتی و بورسیه های علمی،موفق به نوشتن کتاب «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» می گردد،که شاید مفصل ترین کتابی که تاکنون در این زمینه نوشته شده می باشد.
کتاب دکتر کوک،که بر اساس آیات قرآن،احادیث اسلامی،تاریخ،احکام،شیوه و سیره فرقه های مختلف مسلمانان،نظریه های فقهی عالمان قدیم و جدید،در 20 فصل و 1106 صفحه به فارسی ترجمه شده،به راستی بزرگ ترین کتابی است، که تا کنون درباره «امر به معروف و نهی از منکر» آن هم از سوی یک پژوهشگر غربی پدید آمده است.
به هر حال با وجود این که این دانشمند بزرگ انگلیسی،حدود 30 مقاله و کتاب در زمینه تفسیر،فقه،حدیث و تاریخ نوشته و با 12 سال مطالعه و تحقیق،بزرگترین اثر را در این زمینه نوشته است،تواضع و انصاف به خرج داده،می نویسد:تصوّر می کنم نتیجه کار من،بزرگ ترین کتابی، که تا کنون در زمینه «نهی از منکر» نوشته شده،نباشد،زیرا این افتخار،هنوز از آن «زین الدین صالحی دمشقی» است.

زین الدین دمشقی،کتاب:«الکنز الاکبر فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر» را در 2 جلد و 856 صفحه نوشته،که به سال 1997 میلادی،در «ریاض» و مکه مکرمه به چاپ رسیده است.1
اما نکته مهم این است که یک دانشمند انگلیسی،با اطلاع از یک حادثه دردناک «تعرّض به یک زن و قتل دلخراش او» در روزنامه ها،چنان تحت تأثیر قرار می گیرد،که به عنوان یک چاره جویی و یک راهکار نظری و عملی،پیرامون«امر به معروف و نهی از منکر» 12 سال تحقیق و مطالعه می کند و بزرگ ترین کتاب علمی را فراهم می آورد.
آری،این همان وظیفه بزرگی است،که قرآن کریم آن را طی حدود 20 آیه مطرح نموده2 و امام محمد باقر(ع) فرموده است:امر به معروف و نهی از منکر،دو دستور بزرگ الهی است، که سایر احکام دین نیز بر اساس آن استوار می گردد،بدین وسیله راه ها و جادّه ها امنیت پیدا می کند،کسب و تجارت جامعه حلال می شود،حقوق افراد رعایت و تأمین می شود،در پرتو آن،زمین ها و دشت ها آباد می گردد،دشمنان مجازات می شوند و بر اساس آن،نظام کارها و امور زندگی مردم استواری و سامان می یابد.3
چنانکه پیامبر اسلام(ص) نیز فرموده:باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و اگر از این وظیفه شانه خالی کنید،خداوند ستمگر را بر شما مسلّط می نماید،که نه به پیران احترام می گذارد و نه به خردسالان رحم می کند،آن گاه نیکان و صالحان شما هم دعا می کنند،ولی دعای آنان مستجاب نمی گردد،از خداوند هم یاری می طلبند،ولی خداوند به آنان کمک نمی کند و حتّی توبه هم می کنند،اما خداوند گناهان آنان را هم نمی آمرزد.4
اکنون ما چه وظیفه ای داریم؟
1. برگرفته از کتاب:امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی،ص 22 ـ 9،ترجمه:احد نمایی،بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی(ع)،1384.
2.از باب نمونه،سوره آل عمران،آیه های 104 و 114،سوره نساء آیه های:6،19،25 و 114.
3.وسائل الشیعه، ج 11،ص 395.
4.مجمع البیان فی تفسیر القرآن،ج 1، ص 484.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۱
«کلاّ لئن لم ینته لنسفعاً بالنّاصیة. ناصیةٍ کاذبةٍ خاطئة؛ زنهار،اگر بازنایستد،موی پیشانی[او] راسخت بگیریم.[همان موی پیشانی دروغزن گناه پیشه را». (سوره علق، آیات 15و16)عبارت «پیشانی دروغگوی لغزشگر» درآیه فوق بسیار جالب است.تحقیقاتی که در سال های اخیر صورت گرفته، نشان می دهد که ناحیه ای که مسؤولیت جهت دهی و مدیریت اعمال خاص مغز را بر عهده دارد، در قسمت جلویی مغز قرار دارد.

دانشمندان وظایف و نقش این ناحیه را در شصت سال اخیر کشف کرده اند و این در حالی است که قرآن کریم این مسأله را 1400 سال پیش ذکر کرده است.
در کتابی به نام اصول آناتومی و فیزیولوژی که در موردنتایج تحقیقات اخیر مربوط به نقش این ناحیه می باشد چنین آمده است:
«انگیزه و پیش بینی برای طرح ریزی و انجام مقدمات حرکات در قسمت داخلی پیشانی، یعنی در ناحیه جلویی پیشانی پردازش می شود.این ناحیه با قشر مخ مشترک است».

همچنین درکتاب فوق آمده است:
«در رابطه با نقش این ناحیه در انگیزه و تصمیم گیری تصور می شود ناحیه جلویی پیشانی مرکز کارآمد و اصلی برای تهاجم باشد».
این ناحیه از مغز مسؤول طرح ریزی،انگیزه و انجام مقدمات اعمال خوب و بد است و این امر در مورد کسی که دروغ یا راست می گوید نیز صدق می کند.
کاملاً واضح است که عبارت «پیشانی دروغگو و لغزشکار» به طور کامل با توضیحات فوق الذکر مطابقت می نماید.این مسأله علمی که اندک زمانی است توسط دانشمندان کشف شده است، قرن ها پیش از سوی قرآن ارائه شده است.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۲
دانشمندان و فیلسوفان اروپا مدت مدیدی بر این باور بودند که زمین در مرکز جهان ثابت است و اجرام دیگر از جمله خورشید به دور آن می گردند.درست از زمان بطلیموس(قرن دوم قبل از میلاد) این فکر که زمین مرکز عالم وجود است غالب بود.

در سال 1512 نیکلاس کوپرنیک نظریه حرکت سیاره ای دوار به دورِ خورشید را مطرح کرد و ادعا می کرد که خورشید در مرکز منظومه شمسی ثابت است و سیاره ها به دور آن می گردند.
در سال 1906 دانشمند آلمانی،یوهانس کپلر، کتاب «ستاره شناسی جدید» را نوشت.در این کتاب او مطرح کرد که سیارات نه تنها در چرخش بیضوی به دور خورشید می چرخند،بلکه با سرعت منظم دور محور خود نیز دوران می کنند.با وجود این دانش،دانشمندان اروپایی توانستند بسیاری از مکانیزم های منظومه شمسی از جمله توالی شب و روز را شرح دهند.
پس از این کشف ها،مردم فکر می کردند که خورشید ساکن است و مانند زمین حول محور خود نمی چرخد.من یاد دارم که این مورد را در کتاب جغرافی در دوران تحصیل در مدرسه خوانده بودم.خداوند در قرآن کریم می فرماید:
«و هو الذی خلق الّیل و النّهار و الشّمس و القمر کل فی فلک یسبحون؛اوست کسی که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید؛هر یک در مداری در حرکتند».(سوره انبیاء،آیه 33)
کلمه «یسبحون» از کلمه «سبح» گرفته شده است.این کلمه به حرکت اجرام متحرک اشاره می کند.کاربرد این کلمه برای انسان در روی زمین به معنای راه رفتن و دویدن است نه غلتیدن،اما همین کلمه برای انسان در آب،معنای شنا کردن دارد نه شناور بودن.
همچنین یسبح برای اجرام سماوی مانند خورشید به معنای چرخش هنگام حرکت در فضاست نه پرواز در فضا.این حقیقت در بسیاری از کتاب های درسی آمده است که خورشید حول محور خود می چرخد.
چرخش خورشید حول محورش را می توان با کمک وسیله ای اثبات کرد.این وسیله تصویر خورشید را به نحوی روی میز می اندازد که انسان می تواند بدون کور شدن آن را مشاهده کند.متوجه می شویم که خورشید لکه هایی دارد و یک حرکت دورانی را در هر 25 روز یک بار کامل می کند،یعنی تقریباً 25 روز طول می کشد تا خورشید یک بار حول محور خود بچرخد.
در واقع،خورشید با سرعت 150 مایل در ثانیه در فضا می چرخد و حدود 200 میلیون سال طول می کشد که یک بار به دور مرکز کهکشان راه شیری بچرخد.
«لا الشمس ینبغی لها أن تدرک القمر و لا الّیل سابق النّهار و کل فی فلک یسبحون؛نه خورشید را سزاست که به ماه رسد،و نه شب بر روز پیشی می گیرد؛و هر کدام در مسیر خود شناورند».(سوره یس،آیه 40)

مدت زمانی که ماه به دور خود می چرخد مساوی با زمانی است که به دور زمین می گردد.تقریباً 5،29 روز طول می کشد تا یک چرخش به پایان برسد.انسان با دیدن صحت آیات قرآن چاره ای جز خشوع ندارد.آیا ما نباید راجع به منبع دانش قرآن [که الهی است] فکر کنیم؟
خورشید پس از دوره خاصی خاموش می شود خورشید به دلیل فعل و انفعال های شیمیایی سطحی، از 5 میلیون سال گذشته نور داشته است اما در آینده در زمان خاصی این روند پایان می یابد و خورشید کاملاً خاموش می شود که منجر به پایان یافتن زندگی روی زمین می شود.قرآن کریم در رابطه با ناپایداری وجود خورشید می فرماید:
«و الشّمس تجری لمستقرّ لها ذلک تقدیر العزیز العلیم؛و خورشید(نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است؛این تقدیر خداوند قادر و داناست».(سوره یس، آیه 38)
کلمه عربی مستقر به معنای زمان یا مکان تعیین شده است.بنابر این قرآن می فرماید که خورشید به سوی مکانی معین جریان دارد و این کار را صرفاً تا زمان معینی انجام می دهد ـ یعنی پایان می یابد یا خاموش می شود.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۳
در فرهنگ عامّه مردم ایران،جملات قرآنی فراوانی یافت می شود که به صورت روزمره و در گفتگوهای روزانه به کار می رود.

ماشاء اللّه،ان شاء اللّه،سبحان اللّه،لا اله الا اللّه وجملاتی از این دست در محاورات مردم ایران نه به عنوان ذکر و عبارت ذکری بلکه در مواقع و حالات مختلف به عنوان جمله ای از جملات لازم در گفتگو به کار می رود.
البته لازم به ذکر است که جایگاه و کاربرد این جملات مطابق با آموزه های قرآنی ـ حدیثی است که فرهنگ نورانی اهلبیت(ع) به پیروان خود آموزانده است.
یکی از جملات پر کاربرد،«ان شاء اللّه» است که بر زبان متدینین ایرانی،بسیار جاری می شود و از جمله آداب و تعالیم الهی و قرآنی است مبنی بر اینکه شخص خداشناس باید در تمامی حالات متوجّه خداوند باشد و همه کارها را منوط به اجازه و اراده و خواست او بداند و در هیچ کاری استقلال و بی نیازی از خداوند نبیند.
«ان شاء اللّه» که گاه به صورت إنشالاّ و ایشالاّ و گونه ای دیگر به کار می رود به معنای اگر خدا بخواهد، به امید خد وبه خواست خدا می باشد.
افراد با ایمان هر کاه از انجام کاری سخن بگویند یا به کسی وعده ای بدهند یا حتّی اگر مطلب مسلّمی ر ا بگویند آن را با جمله «ان شاء اللّه» همراه می سازند و این همان آموزه قرآن کریم است که می فرماید:«هرگز مگو که من این کار را فردا خواهم کرد مگر آن که بگویی إن شاء اللّه».(سوره کهف، آیه 23)
شیوه پیامبران و اولیای خدا نیز چنین بوده است.چنانکه حضرت اسماعیل(ع) در پاسخ پدرش حضرت ابراهیم(ع) که فرمود:«من در خواب مکرّر می بینم که باید تو را قربانی کنم» عرضه می دارد:«ای پدر! آنچه بدان مأمور هستی را انجام بده که إن شاء اللّه مرا از صابران خواهی یافت».(سوره صافات،آیه 102)
همچنین حضرت شعیب(ع) در بیان اینکه ستمکار نیست به حضرت موسی(ع) گفت:«إن شاء اللّه مرا از صالحان خواهی یافت».(سوره قصص، آیه 27) و نیز در وعده پیامبر اعظم(ص) در فتح مکه در قرآن می خوانیم:«البته به مسجد الحرام إن شاء اللّه با ایمنی وارد خواهید شد».(سوره فتح، آیه 27)
همچنین در قرآن کریم،پاره ای از عقوبت های دنیوی بر ترک گفتن «إن شاء اللّه» بیان شده است.چنانکه در مورد صاحبان باغی که می خواستند محصول آن را جمع آوری کرده و چیزی از آن به فقرا ندهند و با یکدیگر هم قسم شدند که این کار را سپیده دم انجام دهند.
ولی کار به مشیت خداوند منوط نکردند و «ان شاء اللّه» نگفتند:پس صبح گاه وقتی که به باغ خود رفتند،آن را از هر گونه محصول خالی یافتند و خداوند همه آن نعمت ها را از آنجا گرفته بود.(سوره قلم،آیه 17 به بعد)
از این رو پیامبر گرامی اسلام در سفارش به پیروان خود گفت:«ان شاء اللّه» را از نشانه های ایمان کامل برشمرده اند و فرموده اند:«از نشانه های کامل ایمان بنده مؤمن آن است که در هر کاری «ان شاء اللّه» بگوید».(کنزالعمّال،ح 25468)
لازم به ذکر است که در روایات و در اصطلاح،«إن شاء اللّه» گفتن را «استثناء» و «استثنای از مشیت» نیز می گویند.
کاربردهای إن شاء اللّه
«ان شاء اللّه» معمولاً در ابتدای جملات فارسی و گاه در آخر آن قرار گرفته و با انواع جملات عادی،دعایی،نفرینی و… همراه می شود.کاربردهای جمله «إن شاء اللّه» را می توان در چند دسته کلی خلاصه کرد:
1. به معنای:به خواست خدا گاهی در نوشته ها و گفته ها،مقصود از «إن شاء اللّه» همان معنای حقیقی و اصلی آن است که مشروط کردن کارها به خواست خدا و مشیت الهی است.این نوع کاربرد «إن شاء اللّه» در میان مردم در زمانی است که بخواهند کاری را انجام دهند و مرادشان از گفتن این جمله،آن است که اگر خدا بخواهد،این کار انجام می شود.این جمله به صورت قیدی در آمده است که آن را در جمله ای می نشانند تا به خواست خدا همان شود که بر زبان جاری می شود.(کتاب کوچه،شاملو.ج 3، ص 987) مانند:إن شاء اللّه سال بعد خانه می خریم.یا إن شاء اللّه فردا عصر در مشهد خواهم بود.
2.در امیدواری انجام کار در بسیاری از محاورات و گفتگوهای روزانه «ان شاء اللّه» به هنگام امیدواری برآورده شدن حاجتی و امید انجام کاری گفته می شود.به معنای امید است که این کار انجام شود.(فرهنگ سخن،انوری،ج 1، ص 619)
البته در این مورد نیز گوینده «إن شاء اللّه» توجه به معنای حقیقی آن داشته و در حقیقت تقاضای توفیق از خداوند و آسان شدن راه برای رسیدن به مقصود را نیز دارد.مانند:إن شاء اللّه روزی می آید که برای آقا کوچک هم دست بالا کنیم.(شرح زندگانی من،ج 1، ص 208).یا مانند: زیر سایه سرکار،سال دیگر کلاس های دبیرستان را هم خواهیم داشت.(مدیر مدرسه، آل احمد،ص 15)
3.به معنای آمین گاهی وقت ها،«إن شاء اللّه» در سخنان مردم،حالت دعایی پیدا کرده و به معنای آمین نیز استفاده می شود.در این گونه موارد،معمولاً «ان شاء اللّه» در پایان جملات دعایی و نفرینی می آید و معنای چنین باد و آمین از آن اراده می شود.
مانند:زیر آوار بمونی إن شاء اللّه مگه صد دفعه نگفتم.برو نمک دیزی رو بپرس و بیا. (تلخون، بهرنگی، ص 44)
یا مانند:مشوّش شدم که مبادا کسالتی داشته باشید.بلادور است إن شاء اللّه.(شرح زندگانی من،ج 2، ص 325)
4.تأکید دعا و نفرین در این مورد از کاربرد «ان شاء اللّه» فقط در جملات دعایی و نفرینی به کار می رود.ان شاء الله بعد از کلماتی مانند خدا،الهی و مانند آن می آید که در ابتدای این گونه جملات می آیند و برای تأکید لفظی و معنوی در انجام خواسته دعا کننده و نفرین کننده می باشد.
لازم به ذکر است که اگر «ان شاء اللّه» در این گونه جملات به معنای واقعی خود باشد،جمله دعایی یا نفرینی،معنای خود را از دست می دهد.
5.تیمن و تبرک در پاره ای از اوقات «ان شاء اللّه» در مقام تیمّن و تبرّک به ذکر خداوند و اظهار نیازمندی کامل به او ذکر می شود.بعضی افراد به گفتن «ان شاء اللّه» در جملات خود عادت کرده و حتی در مواردی هم که مطلبی را مسلّم می دانند،این جمله را بر زبان جاری می سازند.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۳
حفظ پنج سوره بزرگ اول قرآن یعنی از سوره بقره تا سوره انعام در مرحله قبلی(نشریه شماره 56) به پایان رسید برای این شماره حفظ سوره اعراف از اول تا آیه 160 تعیین شده است.

هفته اول:از آیه1تا30سوره اعراف،هر روز پنج آیه.نکته ی قابل ذکر این است که در زمان شروع به حفظ یک سوره قدرت ذهن برای حفظ(آیات نخست)آن سوره بیشتر است تا آیات آخر سوره،پس در تعیین مقدار آیات علاوه بر طول آنها به این موضوع هم لازم است توجه شود.حتی اگر حفظ آیات آخر یک سوره طولانی و به طور کلی ادامه حفظ یک سوره طولانی مشکلی در ذهن ایجاد کرد،می شود بین بخش هایی از سوره فاصله ای ایجاد کرد،حتی اگر در این فاصله لازم باشد آیاتی از سوره دیگری حفظ شود.یعنی گاهی در جریان حفظ یک سوره طولانی مقداری خستگی در ذهن نسبت به ادامه حفظ آن سوره احساس می شود.در این صورت باید تنوعی در برنامه حفظ ایجاد شود.
این نوع احساس خستگی گاهی برای ادامه حفظ یک سوره است،و اشتغال به حفظ آیاتی از سوره دیگر باز نوعی تنوع و رفع خستگی محسوب می شود.به این موضوع قبلاً نیز به طور اجمالی اشاره ای شد.
هفته دوم:از آیه 31 تا 55. هفته سوم:از آیه 56 تا 75.طبق تذکرات قبلی در فرصت بدست آمده در آخر هفته که گاهی یک روز یا دو روز است،باید نواقص برنامه روزهای قبلی تکمیل شود،اگر آیات تعیین شده برای روزهای اول هفته به طور کامل حفظ شده و نقصی در برنامه بوجود نیامده،می شود فرصت بدست آمده را به تلاوت آیات سوره های قبلی و مطالعاتی در معانی آیات اختصاص داد.
هفته چهارم:از آیه 76 تا 95.در قسمت آخر برنامه این هفته یعنی 5 آیه آخر،آیات طولانی قرار دارد ـ آیات 91 تا 94 ـ فلذا این قسمت را می شود در دو روز حفظ کرد.
هفته پنجم:از آیه 96 تا 120 هفته ششم:از آیه 121 تا 140 هفته هفتم:از آیه 141 تا 160 تلاوت سوره های حفظ شده لازم است زمان بیشتری در این مرحله صرف تلاوت سوره های بزرگ حفظ شده قبلی شود،به خصوص سوره انعام که در مرحله قبلی حفظ شده،بخش های 150 آیه ای که قبلاً در مورد سوره های بزرگ توصیه شده بود مورد توجه بیشتری قرار بگیرد و لازم است هر روز در صورت امکان دو بخش 50 آیه ای در دو نوبت از روز تلاوت شود،یا به هر صورتی هر روز به طور تقریبی 100 آیه از این سوره ها تلاوت شود،به عنوان مثال:سوره بقره در 3 روز تمام شود و سوره آل عمران در دو روز،به همین صورت تلاوت و تکرار ادامه یابد تا به سوره انعام برسد،و مجدداً از اول شروع شود.
اما سوره های نصف دوم یعنی از سوره کهف،تا آخر قرآن،مطابق تذکر در شماره قبلی،حداقل هر هفته یک جز،بلکه بیشتر از آن تلاوت شود.
برنامه حفظ فوق العاده این قسمت از برنامه در شماره قبلی به آیه 60 سوره توبه رسیده،در این مرحله از آیه 61تا 90 این سوره تعیین می شود.تلاوت سوره های حفظ شده قبلی در این مرحله هم مثل آنچه در شماره قبلی تذکر داده شد،مطابق توضیح مذکور در شماره 53 انجام گیرد.
توجهی به روابط آیات در بعضی از آیات قرآن ذکری از موضوع«استغفار» پیامبران خدا(ص) شده،به خصوص موضوع استغفار رسول اکرم(ص) و دستور خداوند به آن حضرت(ص) در مورد استغفار بیان شده است.مثل آیات ذیل:
1.«فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات».(سوره محمد،آیه 19)
2.«و استغفر الله ان الله کان غفوراً رحیماً».(سوره نساء،106)
عده ای تصور می کنند بین موضوع عصمت پیامبران(ع) و موضوع استغفار آنها،نوعی تعارض وجود دارد! و می گویند اگر ما معقتد به عصمت پیامبران خدا(ع) هستیم پس موضوع استغفار آنها چه وجهی دارد؟
حال این موضوع را در آیات قرآن مورد تدبر قرار می دهیم تا از طریق توجه به روابط آیات ابهام موضوع برطرف شود.در آیاتی از قرآن موضوع استغفار و غفران با «ذنب» توأمان ذکر شده است مثل آیات ذیل:
1.«الذین یقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا».(سوره آل عمران،آیه 16)
2.«یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنّاتٍ تجری من تحتها الانهار».(سوره صف،آیه 12)
3.«فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنب الا اللّه».(سوره آل عمران،آیه 135)
و گاهی در بعضی آیات موضوع استغفار و عفران توأم با «سیئات» و «خطایا» و «خطیئات» ذکر شده است،مثل آیات ذیل:
1.«و الّذی اطمع ان یغفرلی خطیئتی یوم الدّین».(سوره شعراء،آیه 82)
2.«انّا آمنّا بربّنا لیغفرلنا خطایانا».(سوره طه،آیه 73)
3.«و من یعمل سوءاً او یظلم نفسه ثمّ یستغفراللّه غفوراً رحیماً».(سوره نساء،آیه 110)
و در مواردی هم در آیات قرآن موضوع استغفار به تنهائی و بدون ذکر ذنوب و خطیئات و سیئات یا موضوع ظلم ذکر شده است.مثل آیات ذیل:
1.«الّذین یحملون العرش و من حوله یسبّحون بحمد ربّهم و یؤمنون به و یستغفرون للّذین آمنوا ربّنا و سعت کلی شیء رحمة و علماً فاغفر للّذین تابوا و اتّبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم».(سوره غافر،آیه 8)
2.«ربّنا اغفرلنا و لاخواننا الّذین سبقونا بالایمان».(سوره حشر،آیه 10)
3.«یقولون اتمم لنا نورنا و اغفرلنا».(سوره تحریم،آیه 8)
طبعاً مراد از استغفار در همه این موارد و آیات متعدد در قرآن که در زمینه ها و شرایط متفاوت ذکر شده،یکی نخواهد بود.یعنی نمی شود که استغفار و غفران در مورد ذنوب و خطیئات و در مواردی که هیچ ذکری از این نوع، کلمات نیست درست به یک معنا باشد و یک نتیجه و کاربرد داشته باشد!در حالی که خود این کلمات،یعنی ذنب و خطیئه و سیئه و امثال آنها مثل جرم،اثم،حوب و کلماتی نظیر آنها،طبعاً در قرآن مجید معانی متفاوتی دارند،اگر چه در جهاتی از معانی هم با یکدیگر اشتراکاتی داشته باشند و وقتی کسی همه این نوع کلمات را یکجا به کلمه «گناه» در زبان فارسی ترجمه می کند،مرتکب خطاهای متعددی در ترجمه و تفسیر آیات قرآن شده است. ـ و ما به خواست خداوند در مقالات بعدی در این زمینه در مورد معانی حقیقی و قرآنی این کلمات و تفاوت های بین آنها کلامی خواهیم آورد.
معانی و کاربردهای «استغفار» در قرآن مجید در بررسی آیاتی از قرآن متوجه می شویم که استغفار در بعضی موارد در کنار گناهان و به تعبیر صحیح در کنار:ذنوب و خطیئات و امثال آنها ذکر شده و گاهی در مقام تجلیل و تکریم از بعضی بندگان و بیان فضائل و زحمات و اخلاص آنها برای پروردگار بکار رفته است.به عنوان نمونه در جهت دوم:
1. «الصّابرین و الصّادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار».(سوره آل عمران،آیه 18) در این آیه بعضی از اعمال گروهی از بندگان ممتاز خداوند ذکر شده که از جمله اعمال بسیار ممدوح آنها،استغفار در سحرها می باشد.اینجا اصلاً بحثی از گناه و امثال آن نیست.
2.«ان المتّقین فی جنّات و عیون ـ آخزین ما آتاهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنین ـ کانوا قلیلاً من اللّیل ما یهجعون ـ و بالاسحار هم یستغفرون ـ و فی اموالهم حقّ للسّائل و المحروم».(سوره ذاریات، آیات 15 ـ 19)
در این آیات که توصیفی از اعمال بندگان متعالی و برتر خداوند،و وضعیت آنها در زندگی اخروی به میان آمده، از جمله اعمال عبادی ممتاز آنها استغفار در سحرها ذکر شده است.اینجا هم هیچ صحبتی از گناه و امثال آن نیست.
3.«قال ربّ اغفرلی و لاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الرّاحمین».(سوره اعراف،آیه 151) این آیه نقل قول حضرت موسی(ع) که وقتی از میقات پروردگارش برگشت و متوجه شد که قومش گوساله پرست شده اند،آنها را مؤاخذه کرد و… است و بعد برای خودش و برادرش هارون از خداوند استغفار کرد.آیا حضرت موسی(ع) در این حادثه گناهی(العیاذ بالله) مرتکب شده بود که از خداوند به جهت غفران آن،استغفار می کرد؟! یا آیا برادرش هارون مرتکب گناهی شده بود؟! جالب اینجاست که در این حادثه نه تنها خود حضرت موسی که اصلا در بین قومش نبود و جهت میقات با پروردگار از آنها فاصله گرفته بود بلکه برادرش هارون که قدرت جلوگیری از اعمال قومش را نداشت،بی گناه بودند! موسی(ع) برای خود و برادرش از خداوند استغفار کرده است!»
4.«یا ایها الّذین آمنوا اتقواللّه و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به و یغفرلکم و اللّه غفور رحیم».(سوره حدید،آیه 28)
در این آیه هم دستور تقوا به مؤمنین و ایمان به رسول خدا(ص) داده شده،جالب توجه است که به مؤمنین،در عین حال که ایمان آنها به اللّه و رسولش محقّق است،باز دستور ایمان به رسول می دهد ـ در این زمینه در مقالات قبلی در معنای حقیقی ایمان بحثی مطرح شد ـ و وعده پاداشی عظیم از رحمت خداوند در دو مرتبه می دهد و اینکه نوری برای آنها قرار خواهد داد،و بعد از همه اینها وعده غفران به آنها می دهد،پس طبعاً در این آیه غفران موقعیت دیگری غیر از آنچه در ظاهر به نظر می رسد،خواهد داشت،یعنی معنائی غیر از معنای متداول بین عامّه مردم.
حقیقیت این است که غفران خداوند عنایت و رحمتی از ساحت مقدس او است نسبت به بندگان،و یکی از آثار و نتایج آن پاک کردن و از بین بردن گناهان است،اما منحصر به آن نیست.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۴
مواظب باش نلغزی
روزی ابوحنیفه از محلی می گذشت،دید طفلی از جای گل آلود راه می رود او را صدا زد و گفت:بچه جان مواظب باش نلغزی طفل در جوابش بی درنگ گفت:ای شیخ لغزش من سهل است،تو خود مواظب باش که نلغزی،چون از لغزش تو پیروانت نیز می لغزند.
ابوحنیفه از هوش و ذکاوت آن طفل تعجب کرد.1
1.دنیای لطیفه ها و داستان ها ـ احمد دهقان.
شیطان لاغر و چاق روایت شده که شیطان چاقی به شیطان لاغری رسید و از او پرسید:چرا تو لاغری؟
گفت من مامور بر یک مردی هستم که هر گاه غذا می خورد(بسم اللّه) می گوید و هر گاه نزد همسرش می رود بسم اللّه می گوید:برای همین شراکت من در افعال او حرام گشته.
آن گاه پرسید:تو چرا چاقی؟
گفت:صاحب من شخصی است غافل و هیچگاه بسم اللّه نمی گوید،لذا به مصداق «و شارکهم فی الاموال و الاولاد؛با وی در همه چیز شریک و سهیم هستم»2.(سوره بنی اسرائیل،اسراء، آیه 64)
2.نمونه معارف السلام،ج 2، ص 783
روضه خوان ناشی روضه خوانی در بالای منبر گفت:در خبر دارد که امامزاده یعقوب را در مصر بالای گلدسته شغال خورد.
شخصی از پای منبر گفت:خیلی اشتباه کردی،اولاً امامزاده نبود پیغمبر بود،ثانیاً یعقوب نبود یوسف بود.ثالثاً مصر نبود کنعان بود.رابعاً بالای گلدسته نبود ته چاه بود.خامساً شغال نبود گرگ بود،سادساً گرگ هم نبود تهمت بود.
دنیا را گول زدن عارفی نان می خورد و می گفت:دنیا را گول می زنم.
گفتند:چگونه با اینکه دنیا همه را گول می زند.

گفت نان دنیا می خورم و کار آخرت می کنم.
عمر هفتصد سال در انوار نعمانیه و در لئالی الاخبار نقل شده که حضرت عیسی(ع) از کوهی بالا می رفت.عابدی را دید که جلو آفتاب عبادت می کند فرمود:ای بنده خدا چرا برای خود سایه ای بنا نمی کنی که در آنجا مشغول عبادت شوی؟
عرض کرد:یا روح اللّه! از انبیای سلف شنیده ام که زندگانی من در دنیا از هفتصد سال تجاوز نمی کند برای همین دور از عقل می بینم که با این عمر قلیل مشغول منزل و سایه بان باشم!حال ما با این عمر کوتاه چه آرزوهایی طولانی که نداریم!

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۵
بررسی زندگینامه و قرائت های شیخ عبدالباسط ما را به این نتیجه می رساند که آن چنان که مثلاً درباره بسیاری از قاریان مصری می توانیم بگوییم به صورت آکادمیک با نغمات و دستگاه ها آشنایی دارند و رسماً به فراگیری موسیقی پرداخته اند،گفتن چنین مطلبی درباره عبدالباسط بدین آسانی نیست.البته او هم با الحان آشنا بوده اما این آشنایی از طریق رفتن به معهد موسیقی و مراکزی از این قبیل به دست نیامده است بلکه احتمالاً از طریق گوش دادن به قرائت های دیگر قاریان،الحان قرآنی را فرا گرفته است.

از نظر عبدالباسط «صدای خوش،به خودی خود،موسیقی است.اما برای آموختن موسیقی نیز نباید از حدّش فراتر رفت».1
به هر حال و با قطع نظر از اینکه وی دستگاه ها را به صورت علمی بلد بوده است یا نه،از دستگاه ها و نغمات متعدّدی در قرائت هایش بهره برده است و آنها را به زیبایی هر چه تمام تر اجرا کرده است.
نغماتی که در قرائت های استاد بسیار به کار رفته اند و گاهی به همراه چند نغمه دیگر،ردیف آهنگی قرائت او را می سازند عبارتند از:
بیات ـ صبا ـ رست عبدالباسط از الحان دیگر ـ به جز این سه دستگاه ـ آن قدر زیاد استفاده نکرده است.برخی نغمات را هم به ندرت اجرا کرده است که دستگاه «سه گاه» از همین قبیل است.برای شنیدن سه گاه در قرائت های استاد باید به قرائت معروف «سوره شمس» آیه «قد افلح من زکّها» مراجعه کرد.
بعضی از نغمات را هم علی رغم آنکه چندین دفعه و در قرائت های مختلف خوانده امّا در تمام این دفعات و قرائت ها صرفاً به یک قسمت از آن نغمات بسنده کرده است به طور مثال معمولاً تنها به اجرای قسمت «قرار» از دستگاه حجاز پرداخته است.که مشهورترین و چه بسا زیباترین حجاز او مربوط به آیه «لو انزلنا هذا القرآن…» (سوره حشر،آیه 21) می باشد.این قرائت معروف که شامل سوره های حشر،تکویر و فجر می باشد نیز در صحن مطهّر کاظمین(ع) انجام شده است.وقتی درباره این تلاوت از وی پرسیدند چرا این تلاوت شما ویژگی خاصی یافته [و با بسیاری از قرائت های دیگر متفاوت است] به صورتی که دراثر گوش دادن به آن،حالت معنوی و ملکوتی به انسان دست می دهد؟استاد پاسخ داد:«از آنجا که این تلاوت در مکان مقدسی چون حرم مطهر،صورت گرفت خود در حین تلاوت،بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بودم».2
شایان ذکر است هر قاری قرآن ممکن است بارها و در مجالس گوناگون آیات خاصی را تلاوت کند و ممکن است این تلاوت ها یک جور نبوده و از نظر صوت و لحن تفاوت هایی هم با یکدیگر داشته باشند ولی یک تلاوت به دلایل خاصی در میان مجموع تلاوت های انجام شده از آن آیات،مشهورتر و معروف تر می گردد.منظور ما هم از قرائت هایی که از عبدالباسط نام برده ایم ـ مانند سوره شمس و حشر ـ و با قرائت هایی که بعد از این اشاره می کنیم مشهورترین قرائت های مجلسی این استاد می باشد.علاوه بر این باید بدانیم که ایشان به جز قرائت هایی که در مجالس و محافل و در حضور جمعیت داشته است دوبار نیز قرآن را به صورت کامل در استودیو اجرا کرده است.
همانگونه که قبلاً ـ در ضمن تحلیل سبک مصطفی اسماعیل ـ نیز توضیح دادیم به قرائت هایی که در مجالس و محافل و در حضور جمع انجام می شود قرائت های مجلسی و به قرائت هایی که بدون حضور جمعیت و در استودیو،صورت می گیرد قرائت های استودیویی گفته می شود.و اما قرائت های استودیویی وی که شامل خواندن تمام قرآن می شوند عبارتند از قرائت به صورت «ترتیل»(تدویر) در حدود 30 ساعت و همچنین قرائت به صورت «تحقیق آهنگین» که حدوداً 64 ساعت به طول انجامیده است.علاوه بر عبدالباسط،مصطفی اسماعیل هم یک دور تمام قرآن را به صورت «تحقیق آهنگین» در استودیو خوانده است.همانطور که می دانید قاریان و حافظان بسیاری یک دوره کل قرآن را به شکل (تدویر) خوانده اند اما ظاهر خواندن یک دور کلّ قرآن به شکل «تحقیق آهنگین» فقط از این دو نابغه عالم قرائت ـ عبدالباسط و مصطفی ـ به یادگار مانده است.
باید توجه داشت که تحقیق آهنگین به صورت استودیویی اگر چه از قرائت های مجلسی،ساده تر است و از زیبایی و جذابیت کمتری برخوردار است اما از نظر آموزشی ارزشی بسیار بالایی دارد.3
صبا نغمه صبا،نغمه ای است که عبدالباسط بیش از تمامی نغمات به آن علاقه نشان داده و آن را اجرا کرده است.همچنان که هیچ قرائتی ـ در میان قرائت های قاریان مشهور ـ بدون دستگاه بیات پیدا نمی شود،هیچ قرائتی از عبدالباسط هم بدون دستگاه صبا پیدا نمی شود.این لحن،لحن ویژه عبدالباسط است و هر کس بخواهد این نغمه را به صورت گسترده در قرائت های یک قاری استماع نماید باید به سراغ قرائت های استاد عبدالباسط برود،و قطعاً هیچ قاری مشهوری مصری به اندازه عبدالباسط،صبا نخوانده است.
قرائتی حزین(حزن صوتی و لحنی) درباره کیفیت و چگونگی خواندن قرآن سفارش های زیادی از جانب معصومین(ع) به ما رسیده است که یکی از این سفارش ها، قرائت قرآن به صورت «حزین» است.که طبعاً چنین قرائتی توأم با رقّت قلب و خشیت از خداوند می باشد و اثر معنوی بیشتری نیز بر شنونده دارد.در روایتی از امام صادق(ع) می خوانیم:«إنّ القرآن نزل بالحزن فاقرءوه بالحزن؛همانا قرآن با حزن و اندوه نازل شده است پس آن را حزین بخوانید».4
یکی از مهم ترین ویژگی های عبدالباسط، قرائت حزین وی می باشد و اگر صدای نازک و تحریرهای ریز و ظریف را از جمله مشخّصه های سبک عبدالباسط دانستیم،حزین خواندن را نیز باید از جمله مهم ترین مشخصه ها و ارکان سبک عبدالباسط بدانیم.
همچنان که پیش از این اشاره شد استاد از دستگاه صبا بسیار استفاده می کند و بر اهل فن پوشیده نیست که این دستگاه،نغمه ای غم آلود و اندوهناک است و استفاده زیاد از آن طبعاً قرائت را حزین می نماید.
اما حزن در قرائت عبدالباسط منحصر به استفاده از دستگاه حزین نیست بلکه می توان ادّعا کرد حزن جزئی از صوت دلنشین و ملکوتی اوست.یعنی عبدالباسط علاوه بر حزن لحنی،از حزن صوتی نیز بهره می برد.
وی با این حزن صوتی و لرزش و تحریر مخصوصی که به صدایش می دهد،حزن قرائت خویش را چند برابر می نماید.
جالب آن است که وقتی عبدالباسط می خواهد شیخ محمد رفعت یعنی استادی که عبدالباسط در نوجوانی از وی تقلید می کرده و به شدت تحت تأثیر قرائت های وی بوده است را توصیف کند تنها به ذکر این مطلب می پردازد که:
«مرحوم رفعت،قرآن را با صوتی حزین و با حالتی روحانی و ملکوتی تلاوت می کرد به گونه ای که شنوندگان از تلاوت ایشان متأثر شده،می گریستند».
1.کتاب«نگاهی به زندگانی قاریان مشهور قرآن کریم»،ص 47.
2.مصاحبه استاد عبدالباسط،بخش شده از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران در آذر 1368 به مناسبت اولین سالگرد در گذشت وی.
3.«مراتب قرائت» و اصطلاحاتی نظیر تحریر،تدویر(ترتیل)، تحقیق آموزشی و تحقیق آهنگین در جلد چهارم از کتاب «اصول فنّی قرائت قرآن کریم» به صورت مفصّل توضیح داده شده اند.
4.وافی، ج2، ص 266.

شقایق
۱۳۹۴/۱۲/۰۶, ۰۶:۴۶
همراه با قرآن
حکمت تلاوت قرآن این است که انسان،قرآن را به گونه ای تلاوت کند که معبود خویش را مشاهده کند.مرحله قابل احساس و کمترین درجه آن این است که در درون دل و اعماق ضمیر خواننده،چیزی جز علاقه به خداوند نباشد و انسان تشخیص دهد که در قلبش با قرائت قرآن،چیزی جز خداوند مهربان جای ندارد.
امام سجاد(ع) می فرمایند:لومات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معی(کافی،ج 2، ص 602)
ترجمه:اگر همه مردمی که بین مشرق و مغرب عالم وجود دارند از بین بروند و کسی در زمین نباشد و تنها باشم،چنانکه قرآن با من باشد هرگز احساس وحشت نمی کنم.
وقتی انسان مومنی قرآن تلاوت می کند،آن گاه که صاحب کلمات آن را با چشم دل مشاهده می کند،به حکمت تلاوت رسیده است.
روشنی خانه: خانه ای که در آن قرآن خوانده می شود و دین در آن خانه محکم است،برای فرشتگان مانند ستاره های آسمان برای خاکیان و اهل زمین نورافشانی می کند.امام صادق(ع) می فرماید:صدیقه کبری(س) را زهرا نامیدند.و زهرا یعنی تابناک؛زیرا خانه و محراب عبادت او برای افلاکیان و اهل آسمان درخشان بود.انسان کامل هم با تلاوت قرآن،از وجود خویش برای اهل آسمان نور می دهد.(بحارالانوار، ج 43،ص 12)
آمادگی برای انجام فرمان خدا: اگر خواستیم ببینیم که آیا به حکمت تلاوت قرآن رسیده ایم یا نه،باید ببینیم که آیا متکلّم و گوینده قرآن را در کلامش مشاهده می کنیم یا نه؟
یکی از آداب تلاوت قرآن این است که وقتی به جمله «یا ایها الّذین آمنوا» رسیدیم،بگوئیم «لبیک»؛یعنی ما در جواب خطاب الهی،آمادگی خود را جهت انجام فرمان های خداوند اعلام کنیم.
برتری حاملان قرآن: درباره تلاوت قرآن و عظمت آن،روایت های متعددی هست.مرحوم کلینی در کتاب ارزشمند خود،(کافی)،بخشی به نام «فضل القرآن» دارند و بخشی با نام فضل حاملان قرآن؛در این بخش آمده است:انسانی که حامل و عامل قرآن باشد با فرشتگان محشور خواهد شد.فضل و برتری از آن کسی است که قرآن را حمل کرده باشد؛یعنی معانی آن را بفهمد و احکامش را عمل کند و به حکمتش پی ببرد،کسی که با قرآن چنین رفتاری کند،حامل قرآن است،امام صادق می فرماید:«الحافظ للقرآن العامل به مع السفرة الکرام البررة؛کسی که قرآن را بفهمد و به آن عمل کند،با فرشتگان که سُفَرای الهی و اهل کرامت هستند،محشور خواهد شد».(کافی،ج2، ص 603)
زبان اهل بهشت: بعد از مرگ،مؤمن به صورت کسی که عربی را می فهمد و برنامه قرآنی را می داند،ظهور می کند و به همین دلیل در دفن میت با زبان عربی به او تلقین می کنند.اگر کسی با عقیده قرآن از دنیا رفت یقیناً با زبان اهل بهشت(عربی) سخن می گوید.