PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تناقضات قران



یا ابا صالح*
۱۳۹۴/۰۲/۰۸, ۱۶:۵۲
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و خسته نباشید به همه

راستش من هر از گاهی به بعضی از سایتهای مخالف اسلام سر میزنم و مطالبشون رو هم میخونم
افرادی که نه مخالف اسلام بلکه مخالف خداوند و قران و پیامبر هستند و همه اینها رو به تمسخر میگیرند.پس خواهشی که از دوستان محترم و عزیز دارم این هست که اجازه بدهند که فقط و فقط کارشناسان محترم پاسخگوی مطالب و سوال های بنده باشند...
و خواهشی که از کاشناسای محترم دارم این هست که جوابهایی که داده میشن قابل درک و کامل باشند.
و چیزی بگم که خیلی افراد با خوندن اینطور مطالب دچار شک هایی میشوند و بر سر یک دوراهی ذهنی قرار میگیرند و خیلی فکرشون اشفته میشن...پس اگر میدونید اینقدر وقت ندارید برای تحقیق و پیگیری یک مسئله اگر نخونید مطالب رو بهتره البته این نظر بنده هست.

خب بسم الله
از موضوع تاپیک هم معلوم هست مطالب چی هست...تناقضات قران...که کسی که مطرح کرده 70 مورد هست:


1) حسابرسی عجیب الله
(سوره 4 آیه 11-12) و (سوره 4 آیه 176) در مورد قوانین وراثت صحبت میکند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 2/3 سهم، والد ها 1/3 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 1/8 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت میکند که از میزان ارث بیشتر میشود.
مثال دوم، مردی فوت میشود و از او یک مادر و یک همسر و دو خواهر باقی میماند، مادر 1/3 سهم (سوره 4 آیه 11) همسر 1/4 (سوره 4 آیه 12) و خواهران 2/3 (سوره 4 آیه 176) که مجموع آنها 15/12 کل ارث است.


2)چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟

وقتی قرآن در مورد باردار شدن مریم و میلاد مسیح در (سوره 3 آیه 42 و 45) راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در (سوره 19 آیه 17-21) تنها از یک فرشته صحبت میکند.
3) اختلافات عددی بیشتر
آیا روزهای الله برابر 1000 روز بشر است (سوره 22 آیه 47، سوره 32 آیه 5) یا برابر 50,000 روز بشر است (سوره 70 آیه 4) ؟
چند باغ در بهشت وجود دارد؟ یک (سوره 39 آیه 73، سوره 41 آیه 30، سوره 57 آیه 21، سوره 79 آیه 41) یا زیادتر (سوره 18 آیه 31، سوره 22 آیه 23، سوره 35 آیه 33)؟
در (سوره 56 آیه 7) ادعا میکند که در روز قیامت مردم سه دسته میشوند، اما در (سوره 90 آیات 18-19، سوره 99 آیات 6-7) تنها دو گروه را بر میشمرد.
در مورد اینکه چه کسی روح را در هنگام مرگ از انسان میگیرد نیز تناقضی آشکار وجود دارد، فرشته مرگ (سوره 32 آیه 11)، یک فرشتگان (جمع) (سوره 47 آیه 27) و همچنین «این الله است که روح را از انسانها در هنگام مرگ میگیرد» (سوره 39 آیه 42).

صحیح بخاری ادعا میکند که جبرئیل 600 بال داشت (جلد چهارم بخش 54 شماره 455) در حالی که قرآن در (سوره 35 آیه 1) میگوید فرشتگان 2، 3 یا 4 بال دارند.


4) الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).


5) خلقت شش روز بود یا هشت روز؟
(سوره 7 آیه 54، سوره 10 آیه 3، سوره 11 آیه 7 و سوره 25 آیه 59) به روشنی اعلام میکند که الله زمین و آسمانها را در 6 روز آفرید. اما در (سوره 41 آیات 9-12) جمع روزهایی که الله بدانها اشاره میکند 8 روز است.

6) آفرینش سریع بود یا کند؟
الله آسمانها و زمین را در 6 روز آفریده است (سوره 7 آیه 54) و مسلمانانی که میخواهند به قرآن چهره علمی بدهند میگویند این 6 روز منظور 6 دوره است، اما (سوره 2 آیه 117) میگوید که «الله به صورت آنی خلق میکند».

7) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30).

8)به هم چسباندن یا از هم جدا کردن؟
در مورد روش ایجاد زمین و آسمان قرآن یکجا میگوید که آنها از هم جدا بودند و بعد به هم گرویدند (سوره 41 آیه 11) اما در (سوره 21 آیه 30) میگویند که آنها ابتدا یکی بودند و بعداً از یکدیگر جدا شدند.

9) انسان از چه ساخته شده بود؟
از لخته خون (سوره 96 آیات 1-2) آب (سوره 21 آیه 30، سوره 24 آیه 45، سوره 25 آیه 54) «چیزی مانند سفال» (سوره 3 آیه 59، سوره 30 آیه 20، سوره 35 آیه 11).

10) ناقص یا با جزئیات کامل؟
قرآن در جاهایی ادعا میکند که کامل است و تمامی جزئیات را دارا میباشد و هیچ چیز باقی نمانده است که در آن نباشد (سوره 6 آیه 38، سوره 6 آیه 114، سوره 12 آیه 11، سوره 16 آیه 89 و…) اما چیزهای بسیاری هستند که قرآن آنها را ناتمام باقی میگذارد، این نوشتار به مسئله شراب و شبهات موجود در قرآن میپردازد.

11) پرستش یک خدا یا یک خدای دیگر؟
به محمد دستور میدهد که به ناباوران بگوید، شما چیزی را نمیپرستید که من میپرستم (سوره 109 آیه 3). هرچند سوره های دیگر در قرآن بطور مشخص اشاره میکند که آن ناباوران در واقع خدایی را پرستش میکنند که همان الله است.

12) شفاعت کردن یا شفاعت نکردن، مسئله این است!
قرآن در مورد اینکه آیا در روز آخرت شفاعتی وجود خواهد داشت یا نه دچار تناقض میشود، در آیات (سوره 2 آیه 122-123، سوره 254 آیه 6-51، سوره 82 آیات 18-19 و…) میگویند شفاعتی وجود ندارد و آیات (سوره 53 آیه 26، سوره 43 آیه 86، سوره 34 آیه 23، سوره 20 آیه 109) و البته هر دو این پاسخ ها را میتوان با احادیث مختلف پشتیبانی کرد.

13) الله و تخت او کجاست؟
الله از رگ گردن به انسان نزدیکتر است (سوره 50 آیه 16) و در عین حال او بر روی تختش نشسته است (سوره 57 آیه 4) تختی که روی آب بنا شده است (سوره 11 آیه 7) و در عین حال بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول میکشد (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).

14) ریشه بیچارگی کجاست؟
آیا شر و مصیبت از طرف شیطان است (سوره 38 آیه 41) ؟ از خود ماست (سوره 4 آیه 79) ؟ یا از طرف الله (سوره 4 آیه 78) ؟

15) رحمت الله چقدر است؟
الله رحمت را بر خود مقرر کرده است (سوره 6 آیه 12) هرچند بعضی از اشخاص را هرچند که میتواند هدایت نمیکند (سوره 6 آیه 35، سوره 14 آیه 4).

16) آیا در بهشت بازجویی خواهد بود یا نه؟
از یکدیگر سوال نخواهند کرد (سوره 23 آیه 101)، اما همچنان در یک پرس و جوی دو جانبه شرکت خواهند کرد (سوره 52 آیه 25) و از یکدیگر سوال خواهند کرد (سوره 37 آیه 27).

17) آیا فرشتگان محافظ هستند؟
هیچ حافظی بجز الله وجود ندارد (سوره 2 آیه 107، سوره 29 آیه 22)، اما (سوره 41 آیه 31) فرشتگان خود میگویند «ما محافظان شما در اینجا و در آن دنیا هستیم.» همچنین در سوره های دیگر نقش آنها بعنوان نگاهبان (سوره 13 آیه 11 و سوره 50 آیه 17-18) و محافظان (سوره 82 آیه 10) اعلام میشود.

18) آیا همه چیز مطیع الله است؟
به اینکه همه چیز مطیع الله است در (سوره 30 آیه 26) اعلام شده است اما در چندین جای دیگر در مورد عدم اطاعت مغرورانه شیطان از الله خبر میدهد از جمله (سوره 7 آیه 11، سوره 15 آیه 28-31، سوره 17 آیه 61، سوره 20 آیه 116، سوره 28 آیه 71-74، سوره 18 آیه 50)، همچنین در جاهای دیگری در مورد بسیاری از موجودات که از فرمان الله سرپیچی میکنند.

19) آیا الله شرک را میبخشد؟
شرک بدترین گناهان شمرده میشود، اما به نظر میرسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را میبخشد یا نمیبخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در (سوره 4 آیه 48، 116) میگوید نمیبخشد و در سوره (4 آیه 153) میگوید میبخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک میشود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر میکنند که پیامبران گناه نمیکنند.

20) ماجرای پرستش گوساله طلایی
اسرائیلیان قبل از اینکه موسی از کوه بازگردد آغاز به پرستش گوساله طلایی کردند (سوره 7 آیه 149)، اما تازمانی که موسی بازنگشته بود از توبه کردن سر باز زدند و به ستایش گوساله ادامه دادند (سوره 20 آیه 91). آیا هارون نیز در گناه آنان شریک بود؟ نه (سوره 20 آیه 85-90)، آری (سوره 20 آیه 92، سوره 7 آیه 151).

21)یونس به بیابان رسید یا نرسید؟
ما در حالی که ناخوش بود، او را به بیابان رساندیم (سوره 37 آیه 145)؛ اگر نعمت پروردگارش نبود، در حین بد حالی به صحرایی بی آب و گیاه می افتاد (سوره 68، آیه 49).

22) موسی و انجیل؟
مسیح بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در (سوره 7 آیه 157) الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت میکند.

23) آیا کسانی که به زنان تهمت ناپاکی میزنند بخشیده میشوند؟
آری (سوره 24 آیه 5) نه (سوره 24 آیه 23).

24) در روز آخرت کارنامه خود را چگونه دریافت میکنیم؟
در روز جزا، زیانکاران کارنامه اعمال بدشان را از کجا میگیرند؟ از پشتشان (سوره 84 آیه 10) یا از دست چپشان (سوره 69 آیه 25)؟

25) آیا فرشته ها میتوانند نامطیع باشند؟
هیچ فرشته ای متکبر نیست، همه الله را اطاعت میکنند (سوره 16 آیات 49-50)، اما «هان به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید» و همه آنها به آدم سجده کردند مگر ابلیس، ابلیس نافرمانی کرد و او بسیار متکبر است (سوره 2 آیه 34).

26) تناقضی در (سوره 2 آیه 97) و (سوره 16 آیات 101-103).
چه کسی قرآن را بر محمد وحی میکند؟ جبرئیل یا روح القدس (سوره 16 آیه 102) یا (سوره 2 آیه 97)؟
وحی های جدید وحی های قدیم را تصدیق میکنند (سوره 2 آیه 97) یا جایگزین آنها هستند (سوره 16 آیه 101)؟
قرآن عربی خالص است (سوره 16 آیه 103) اما تعداد بسیار زیادی کلمات غیر عربی در آن یافت میشود.

27) حلقه بینهایت (تسلسل).
(سوره 26 آیه 192-195-196) میگوید «این (قرآن) وحیست از طرف خداوند… به زبان عربی و این (قرآن) در نوشته های (پیامبران) قبلی نیز هست. حال با دانستن اینکه انجیل و تورات به زبان عبری و یونانی نوشته شده است. چطور یک کتاب عربی میتواند در آن کتابهای غیر عربی آمده باشد؟ علاوه بر این اگر این قرآن در آن کتابها گنجانده شده است، همین (سوره 26 آیه 192-195-196) نیز باید در آن کتابها باشد، بنابر این آن کتابها نیز باید در کتابهای قبلی همین سوره را داشته باشند و همینگونه به یک حلقه بینهایت و تسلسل میرسیم.

28) آیا تورات مثل قرآن است یا نیست؟
ادعای مسلمانان مبنی بر تحریف انجیل و تورات، از یک طرف با (سوره 2 آیه 24) و (سوره 17 آیه 88) و از طرف دیگر با (سوره 28 آیه 49) و (سوره 46 آیه 10) در تضاد است.

29) «پیر زن عجوزه» و شخصیت الله.
در مورد داستان لوط «ما خانواده او را نجات دادیم، بغیر از عجوزه ای که عقب ماند» (سوره 26 آیه 170-171). و باز میگوید «اما ما او و خانواده اش را حفظ کردیم، بغیر از همسرش را، او از کسانی بود که با دیگران دش شهر ماند (سوره 7 آیه 82). این دو آیه یا باهم تناقض دارند یا الله احترام چندانی به همسر پیامبر قایل نمیشود.

30) اشکالات بیشتر در داستان قوم لوط.
جواب مردمش جز این نبود که «آنها را از قریه خود برانید که آنان مردمی هستند که از کار ما بیزاری میجویند» (سوره 7 آیه 82، سوره 27 آیه 56). مردمش به او پاسخی ندادند جز اینکه گفتند «غضب الله را برای ما بیاور اگر راست میگویی» (سوره 29 آیه 29). این دو جواب باهم یکی نیستند و در هر دو آیه اشاره شده که «غیر از این جوابی ندادند» بنابر این این یک تناقض است.

31) لذت الله؟
آیا عمل تنبیه خداوند از رحمت اوست یا از هدایت کردن و یا نکردن مستبدانه وی؟

32) آیا ابراهیم بت ها را نابود کرد؟
ماجرای ابراهیم در (سوره 19 آیه 41-49، سوره 6 آیه 74-83) بطور مشخصی با (سوره 21 آیه 51-59) متفاوت است، در حالی که در (سوره 21) ابراهیم با مردمش بطور جدی مقابله میکند و حتی بت های آنها را میشکند، در سوره 19 وقتی ابراهیم به دلیل صحبت کردن علیه بت ها توسط پدرش به سنگسار شدن تهدید میشود خفقان میگیرد و نه تنها مقابله ای نمیکند بلکه گویا منطقه را نیز ترک میگوید.

33) پسر نوح چه شد؟
با توجه به (سوره 21 آیه 76) نوح و خانواده اش از طوفان نجات یافتند و (سوره 37 آیه 77) اعلام میکند که تخم و ترکه نوح نجات یافتند و (سوره 11 آیه 42-43) میگوید که پسر نوح نابود شد.

34) آیا نوح تبعید شده بود؟
پیش از اینها قوم نوح تکذیب کرده بودند. بنده مارا تکذیب کردند و گفتند: دیوانه است و به دشنامش راندند. (سوره 54 آیه 9). حال اگر نوح رانده شده بود (از منطقه اش رانده شده بود) چطور قومش میتوانند در هنگام رد شدن از کنار نوح که کشتی میساخت او را مسخره کنند (سوره 11 آیه 38). نوح نمیتواند هم طرد شده باشد هم توسط قومش مسخره شود.

35) جادوگران فرعون مسلمان شدند یا کفر ورزیدند؟
آیا شعبده بازان فرعون، مصریان به پیامبر خدا موسی ایمان آوردند (سوره 7 آیه 103-126، سوره 20 آیه 56-73، سوره 26 آیه 29-51) یا تنها اسرائیلیان به موسی ایمان آوردند (سوره 10 آیه 82)؟

36) آیا فرعون در لحظه مرگ توبه کرد؟
(سوره 10 آیه 90-92) میگوید که فرعون وقتی در بستر مرگ قرار گرفت توبه کرد و بنابر این رستگار شد، اما (سوره 4 آیه 18) میگوید چنین چیزی نمیتواند اتفاق بیافتد.

37) ابطال.
کلام خدا در درستی و عدالت کامل است، هیچ کسی نیست که بتواند کلام خدا را عوض کند (سوره 6 آیه 115) همچنین به (سوره 6 آیه 34) و (سوره 10 آیه 64) نگاه کنید. اما بعدا الله (یا محمد؟) تصمیم میگیرد که بعضی از آیات را با آیات «بهتر» عوض کند (سوره 2 آیه 106، سوره 16 آیه 101)؛ و این البته بخاطر نادانی افراد نیست که خدا را مجبور به اینکار کرده باشند.

38) راهنمای حقیقت؟
«بگو این الله است که بسوی حقیقت راهنمایی میکند، چه کسی بیشتر سزاوار دنبال روی است؟» (سوره 10 آیه 35) اما در واقع سزاوار بودن الله با (سوره 14 آیه 4) که میگوید «الله هرکس را که بخواهد هدایت میکند و هرکس را بخواهد گمراه میکند» زیر سوال میرود. ما از کجا بدانیم که از آن اشخاصی هستیم که خدا دوست داردمارا هدایت کند یا دوست دارد مارا گمراه سازد؟ یک مسلمان از کجا بداند از آن دسته افراد گمراه شده از طرف الله است یا از آن افراد هدایت شده.

39) مجازات زناکار چیست؟
100 ضربه شلاق (زن و مرد) (سوره 24 آیه 2)، آنقدر آنها را در خانه نگاه دارید تا بمیرند (برای زنان) (سوره 4 آیه 15). اگر توبه کردند و اصلاح یافتند آنها را رها کنید (در مورد مرد) (سوره 4 آیه 16). (سوره 24 آیه 2) با دو آیه بعدی در تناقض است و مجازات برای زنان و مردان در (سوره 4 آیه 15-16) متفاوت است در حالی که در سوره 24 آیه 2 برای هردو یکسان است.

40) چه کسی زیان گناهان را خواهد دید؟
قرآن میگوید هر کسی مسئولیت گناهان خود را بر عهده دارد (سوره 17 آیه 13-15، سوره 53 آیه 38-42)، اما قرآن یهودیان زمان محمد را برای گناهیی که اجدادشان 2000 سال پیش با ستایش گوساله طلاعی کرده اند محکوم میکند.

معین
۱۳۹۴/۰۲/۰۹, ۰۴:۰۸
با نام و یاد دوست






http://askdin.com/gallery/images/80/1_11.png








کارشناس بحث: استاد میقات

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۱۳, ۰۶:۲۹
1) حسابرسی عجیب الله
(سوره 4 آیه 11-12) و (سوره 4 آیه 176) در مورد قوانین وراثت صحبت میکند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 2/3 سهم، والد ها 1/3 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 1/8 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت میکند که از میزان ارث بیشتر میشود.
مثال دوم، مردی فوت میشود و از او یک مادر و یک همسر و دو خواهر باقی میماند، مادر 1/3 سهم (سوره 4 آیه 11) همسر 1/4 (سوره 4 آیه 12) و خواهران 2/3 (سوره 4 آیه 176) که مجموع آنها 15/12 کل ارث است.


با سلام و درود

این سوال، شبهه جدیدی نیست و بیش از هزار سال است که قدمت دارد (همین سوال از حضرت علی علیه السلام پرسیده شده است) و البته جواب آن هم داده شده است.

مغرضانی که به این مطلب عنوان تناقض در قرآن داده اند غافلند از این که قرآن تناقضی ندارد و اشکال به فهم خودشان است نه قرآن. موضوعی که به عنوان تناقض قرآن تصور شده، چیزی است که در کتاب های اسلامی به تفصیل در مورد آن بحث شده است.

سرچشمه بحث از آن جا شروع می شود که سهام ارث گاهی از مجموع مال کمتر و گاهی بیشتر است، که به عقیده فقهای شیعه همیشه کمبود به افراد خاصی متوجه می شود.

همان طور که در روایت وارد شده (وسائل الشیعه، چاپ آل البیت، ج 26، ص 78) ممکن نیست خداوندی که حساب همه چیز، حتی ریگ های بیابان را دارد، سهام ارث را طوری قرار دهد که کسری داشته باشد. حتماً خداوند در این گونه موارد، قانونی وضع کرد که با توجه به آن قانون، کمبودی متصور نیست.

قانون، این است که میان وارث ها، بعضی در قرآن سهم ثابتی از نظر حداقل و حداکثر برای آنان ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر؛ ولی بعضی دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر، که می فهمیم همیشه کمبود و کسری باید به آن ها بخورد که حداقل و حداکثر سهم آن ها، مشخص نشده، یعنی قابل تغییر و در نوسان است.

به بیان دیگر؛ هر چه قرابت و نزديکی بيشتر باشد، در احکام هم سزاوارتر هستند. هر کس نزديک تر است (مانند پدر و مادر و همسر) ارثش را کامل می گيرد و بقيه (مانند فرزندان و خواهر و برادر و ...) باقی مانده سهم را می گيرند.

به بیان سوم؛ هر کس به «فرض» سهمی دارد، کامل سهمش را بگيرد، و هر کس به «قرابت» سهم دارد، از سهمش کم شود و باقی مانده برای او می شود.

بنابر این، در جایی که مال ارث کمتر از سهام است و کسری و کمبود دارد، فقهای شیعه معتقدند باید افراد طبقه اول سهمشان کامل پرداخت شود سپس هر چه از ارث باقی ماند بین بقیه تقسیم شود. و در جایی که مال ارث، زیادتر از سهام است و چیزی اضافه باقی می ماند، همه مال را باید میان آن دو (دختر و مادر) به نسبت 1 و 3 تقسیم کرد، زیرا با وجود طبقه قبل، نوبت به طبقه بعد نمی رسد.(ر.ک: تفسیر نمونه، ج ‏3، ص 304، ذیل آیات 13 و 14 سوره نساء)

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۱۳, ۰۶:۳۱
2)چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟

وقتی قرآن در مورد باردار شدن مریم و میلاد مسیح در (سوره 3 آیه 42 و 45) راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در (سوره 19 آیه 17-21) تنها از یک فرشته صحبت میکند.


«وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكَةُ يَامَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَئكِ عَلىَ‏ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»(آل عمران، 42)

«إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكَةُ يَامَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسىَ ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فىِ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِين‏»(آل عمران، 45)

«فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا...قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا»(مریم، 17-19)

کدام تناقض؟؟!!

تناقضی وجود ندارد. بله کسی که می خواسته شبهه تناقض را درست کند، مغرضانه به سراغ آیات رفته و همه آیات را در خصوص باردار شدن حضرت مریم سلام الله علیها دانسته است؛ در حالی که واقعیت چنین نیست.

بشارت دادن به حضرت مریم توسط ملائکه و چندین فرشته انجام شده است ولی باردار شدن او توسط یک فرشته بوده است.

به بیان دیگر؛ یک دسته آیات از بشارت دادن سخن می گویند و یک دسته از باردار شدن؛ لذا کجای این دو تناقض دارد؟! هر کس کمی علم منطق خوانده باشد می داند که این تناقض نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۱۳, ۰۶:۴۰
توجه!

اگر بخواهیم پاسخ همه موارد آماده و سپس ارسال شود، تاپیک برای مدتی بسته و معطل می ماند لذا تاپیک باز و به تدریج به همه موارد پاسخ داده می شود.

یا ابا صالح*
۱۳۹۴/۰۲/۱۴, ۱۸:۵۵
عرض سلام خدمت استاد محترم و دوستان عزیزی که به این تاپیک سر میزنن

استاد عزیز هر طور خود شما که صلاح میدونید که اثر بهتری داره و قابل فهم تر هست مطالب ؛همونطور زحمت بکشید و جواب ها رو بگید تا استفاده ببریم

فقط جسارتا تعداد این شبهات 70مورد هست که در حال حاضر بنده40مورد رو ذکر کردم... پس لطف کنید هر موقع که صلاح دونستید بنده ادامه سوال ها رو بذارم.

ممنون.یا حق:Rose:

پاریس
۱۳۹۴/۰۲/۱۴, ۱۹:۳۴
ببخشید جسارت نباشه که دخالت می کنم...به نظرم این تناقضات تعدادشون خیلی زیاد و به نظرم تعداد بیشترشون خیلی شبهات اصولی و بزرگی نیستن که ارزش پاسخ دادن داشته باشن...شاید بهتر باشه اون چند تا گنده هاشو اگر هست سوا کنیم و دونه دونه در تاپیک هایی مطرح کنیم:o:o و اگر کسی مثلا دفاعیه و نقدی هم داره و خواست نسبت به پاسخ کارشناس بده بیاد و مطرحش کنه...هر چند بعضی از این شبهات پیش تر از این فکر کنم در تاپیک هایی مطرح شده باند...باز کارشناسان بهتر می دانند

یا ابا صالح*
۱۳۹۴/۰۲/۱۴, ۲۰:۱۹
ببخشید جسارت نباشه که دخالت می کنم...به نظرم این تناقضات تعدادشون خیلی زیاد و به نظرم تعداد بیشترشون خیلی شبهات اصولی و بزرگی نیستن که ارزش پاسخ دادن داشته باشن...شاید بهتر باشه اون چند تا گنده هاشو اگر هست سوا کنیم و دونه دونه در تاپیک هایی مطرح کنیم:o:o و اگر کسی مثلا دفاعیه و نقدی هم داره و خواست نسبت به پاسخ کارشناس بده بیاد و مطرحش کنه...هر چند بعضی از این شبهات پیش تر از این فکر کنم در تاپیک هایی مطرح شده باند...باز کارشناسان بهتر می دانند

سلام خدمت شما

حرف شما درسته اما برای چه تعداد افراد و چه کسایی و چه اعتقاداتی؟
بنده اول تاپیک هم عرض کردم این سوال و شبهات رو چه کسایی با چه اعتقاداتی بیان میکنن...

بله شما درست میگید برای شمایی که تا حدودی اشنایی دارید و حق بودن بسیاری از مطالب قران یا کلش بر شما اثبات شده و به دنبال جزئیات هستید ؛بزرگ نیستند این سوال ها و شبهات...اما مسلما برای کسایی که هیچ اشنایی ای ندارند و همیشه افکار منفی در سر داشتند مسلما سوال های بزرگی هست و بنظر اگر جواب کامل باشه بهتر نتیجه میده...البته این نظر بنده هست...
دوستان دیگه هم اگر نظری دارن بیان کنن تا استفاده بریم
در پناه حق
یاعلی:Rose:

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۱۶, ۱۶:۴۶
3) اختلافات عددی بیشتر
آیا روزهای الله برابر 1000 روز بشر است (سوره 22 آیه 47، سوره 32 آیه 5) یا برابر 50,000 روز بشر است (سوره 70 آیه 4) ؟


«وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَ لَن يخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّون‏»؛ آنان از تو تقاضاى شتاب در عذاب مى ‏كنند در حالى كه خداوند هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد كرد! و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى ‏شمريد.(حج، 47)

«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون‏»؛ امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏ كند سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏ شمريد بسوى او بالا مى ‏رود (و دنيا پايان مى ‏يابد).(سجده، 5)

«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»؛ فرشتگان و روح [فرشته مقرّب خداوند] بسوى او عروج مى ‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است‏.(معارج، 4)

بیان تفسیری:

برای این که روشن شود تعارض بین این آیات نیست، به این روایت توجه کنید که يک روز از روزهای آخرت، همانند يكهزار سال در دنيا است:

"إنَّ الْفُقَرَاءَ يَدْخُلونَ الْجَنَّةَ قَبْلَ الْأَغْنِيَاءِ بِنِصْفِ يَوْمٍ وَ مِقْدَارُهُ خَمْسُمِائَةِ عَام‏"
تهيدستان قبل از ثروتمندان به نصف روز ـ پانصد سال ـ وارد بهشت مى ‏شوند.(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 142)

روایتی دیگر؛
"فَإِنَّ فِي الْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً، كُلُّ مَوْقِفٍ مِثْلُ أَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَة»"
از امام صادق علیه السلام نقل شده که در قيامت پنجاه موقف (محل توقف براى رسيدگى به اعمال و حساب) است كه هر موقفى به اندازه يكهزار سال از سال هايى است كه شما مى ‏شمريد، سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: «در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است»".(البرهان في تفسير القرآن، ج ‏5، ص 486؛ بحارالأنوار، ج ‏72، ص 107، ح 7؛ ر.ک: تفسير قمي، ج ‏2، ص 386)

بنابر این، روزهای آخرتی با روزهای دنیوی متفاوت است و به حساب روزهای دنیایی، هزار سال دنیایی برابر است با یک روز آخرتی.

البته منافاتى هم ندارد كه آیات به مفهوم کثرت، اشاره داشته باشند یعنی عدد هزار و پنجاه هزار، عدد شماره ‏اى منظور نباشد، بلكه هر كدام براى کثرت و بيان زیادی و فزونى باشد، يعنى در قيامت پنجاه موقف است كه در هر موقفى انسان مدت بسيار زيادى بايد توقف كند.

و یا اشاره به قدرت خداوند باشد که ممكن است انسان براى انجام دادن كارى هزار سال وقت لازم داشته باشد اما خداوند در يک روز (بلكه كمتر) آن را انجام مى ‏دهد، بنا بر اين مجازات او مقدمات زيادى نمى ‏خواهد.

نتیجه:
محاسبه روزهای دنیایی در برابر روزهای آخرتی، و نیز کثیر و زیاد بودن مقدار روزهای آخرتی در مقابل روزهای دنیایی، هم چنین توان و قدرت الهی در محاسبه سریع و دادن مجازات و پاداش، از مواردی است که با توجه به آن ها، روشن می شود بین آیات فوق، تعارض و تضادی وجود ندارد و این آیات قابل جمع با هم هستند.

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۱۶, ۱۶:۴۹
چند باغ در بهشت وجود دارد؟ یک (سوره 39 آیه 73، سوره 41 آیه 30، سوره 57 آیه 21، سوره 79 آیه 41) یا زیادتر (سوره 18 آیه 31، سوره 22 آیه 23، سوره 35 آیه 33)؟


«جَنّت» و «جَنّات» تفاوت را می رساند، نه تناقض؛ چرا که کلمات «جنّت» به صورت مفرد، و «جنّات» به صورت جمع، بیانگر تفکیک و تکثر هستند نه تناقض.

به بیان دیگر؛ نام های متفاوت، بیانگر مقام‌ های مختلف و متفاوت برای ساکنان بهشت است، منزلگا‌ه های بهشتیان در یک نام یا یک مکان واحد خلاصه نمی شود، بلکه تنوع در نام های بهشت بیانگر تنوع منزلگاه بهشتیان است. حتی برای برخی بهشتیان دو بهشت در نظر گرفته می شود: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ»؛ و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتى است.(الرحمن، 46)

بنابر این؛ بهشت دارای مراتب و درجاتی است، بهشتیان نیز صاحب مراتب و درجات مختلفی هستند و به تناسب از منزلگاه های مختلف بهشت بهره مند می شوند. لذا یک نفر بهشتی می تواند از چند بهشت و یا چندین باغ بهشتی بهره مند گردد.



در (سوره 56 آیه 7) ادعا میکند که در روز قیامت مردم سه دسته میشوند، اما در (سوره 90 آیات 18-19، سوره 99 آیات 6-7) تنها دو گروه را بر میشمرد.


«وَ كُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ... وَ أَصحَابُ المَشَئمَةِ ... وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ...»(واقعه، 7-10)

تناقضی نیست، زیرا «سابقون» از تقسیم بندی «اصحاب میمنه» که خارج نیستند، بلکه جزو همان گروه و برترین آن ها هستند، لذا این جا سه گروه مستقل و جدا نیستند.

و این هم که «سابقون» جدا و در آخر ذکر شده، برای این است تا بیشتر بدان پرداخته و اوصاف بیشتری از ایشان را بیان نماید.

لازم به ذکر است تقسیم بندی اصلی در قرآن، بین کفر و ایمان است، که البته هر کدام از این ها هم می توانند تقسیمات زیرمجموعه ای داشته باشند.

«فَأَلهَمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَئهَا قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا»(شمس، 8-10)
«أُوْلَئكَ أَصحَابُ المَيْمَنَةِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَايَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشئَمَةِ»(بلد، 18و19)
«فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِى النَّارِ ... وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِى الجَنَّةِ ...»(هود، 105-108)

بنابر این:
«سابقون» در زمره «اصحاب المیمنه» قرار دارند و نقطه مقابل آن ها محسوب نمی شوند. تقابل بین «اصحاب المیمنه» و «اصحاب المشئمه»، بین «شقی» و «سعید»، و بین «کفر» و «ایمان» است. لذا تناقضی بین این دسته بندی ها نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۱۶, ۱۶:۵۳
در مورد اینکه چه کسی روح را در هنگام مرگ از انسان میگیرد نیز تناقضی آشکار وجود دارد، فرشته مرگ (سوره 32 آیه 11)، یک فرشتگان (جمع) (سوره 47 آیه 27) و همچنین «این الله است که روح را از انسانها در هنگام مرگ میگیرد» (سوره 39 آیه 42).


«قُلْ يَتَوَفَّئكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكلّ‏َِ بِكُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُون‏»(سجده، 11)

«فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَئكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُم‏»(محمد، 27)

«اللَّهُ يَتَوَفىَّ الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا»(زمر، 42)

در ميان اين تعبيرات هيچ گونه منافاتى نيست، و در جمع اين سه آيه شايد بتوان گفت:

1. ملک الموت، معنى جنس را دارد و به همه فرشتگان اطلاق مى‏ شود، و يا اشاره به رئيس و بزرگتر آن ها است، و از آن جا كه همه به فرمان خدا قبض روح مى ‏كنند به خدا نيز نسبت داده شده است.

2. فرشتگان، روح را مى ‏گيرند و آن را به ملک الموت تحويل مى ‏دهند و او به خداى متعال تحويل مى ‏دهد. چنان كه امام صادق عليه السلام در پاسخ اين سؤال كه در اطراف جهان افراد زيادى در آنِ واحد مى ‏ميرند، چگونه ملک الموت در يک لحظه در همه جا حضور دارد؟ فرمودند: او يارانى از فرشتگان دارد كه روح مردم را از اطراف مى ‏گيرند، سپس ملک الموت ارواح را از فرشتگان تحويل مى ‏گيرد.(تفسير نور الثقلين، ج ‏4، ص 223)

3. شايد هم درجات مردم سبب تفاوت قبض روح آنان مى ‏شود، به اين معنا كه مردم عادى را فرشتگان، و مردم با تقوا را ملک الموت، و اولياى خدا را خداوند قبض روح مى ‏كند. کما این که در روایت آمده که خداوند ملک الموت را برای قبض روح افراد خاصش قرار داده است.(همان)



صحیح بخاری ادعا میکند که جبرئیل 600 بال داشت (جلد چهارم بخش 54 شماره 455) در حالی که قرآن در (سوره 35 آیه 1) میگوید فرشتگان 2، 3 یا 4 بال دارند.


ملائکه موجوداتی مجرد هستند لذا روشن است که مراد از بال، این بال شبیه بال پرندگان نیست. بله همان طور که بال در پرندگان به آن ها قدرت و توان فعالیت و جابجایی و ... می دهد، بال در فرشتگان نیز اشاره به همان توان و قدرت است.

از اینرو می توان گفت تعبیر آوردن از بال، کنایه از قدرت و توانايى ملائکه است، و این كه بعضى از آن ها نسبت به بعضى، برتر و داراى توانايى بيشتری هستند، لذا آن هایی که بال های بیشتری دارند، از توانایی و قدرت بیشتری هم برخوردارند.

بنابر این، این گونه تعابیر بيانگر عظمت معنوى و ابعاد قدرت ملائکه است.

البته لازم به ذکر است که بدون قرينه نمى ‏توان الفاظ قرآنى را بر غير معانى ظاهرى آن ها حمل كرد، اما در آن جا كه پاى قرائن روشن در كار است مشكلى ايجاد نمى ‏شود. در این جا نیز قرائن زیادی در روایات داریم، مثلا این که جبرائیل ششصد بال دارد (تفسير القمي، ج ‏2، ص 207؛ تفسير نورالثقلين، ج ‏4، ص 346 و 347)، خداوند فرشته ‏اى دارد كه ما بين گوش تا چشمش به اندازه پانصد سال راه به وسيله پرنده ‏اى تيز پرواز است ‏(همان)، و یا این که بعضى از فرشتگان چنان عظمت دارند كه پاهايشان در طبقات پائين زمين ثابت است و گردنشان از آسمان برين برتراست.(نهج البلاغه، خطبه 1)

روشن است كه اين گونه تعبيرات را بر جنبه ‏هاى جسمانى مادى نمى ‏توان حمل كرد، بلكه بيانگر عظمت معنوى و ابعاد قدرت آن ها است.

بنابر این:
تعداد بال های ملائکه کنایه از قدرت و توان آن ها است و جبرئیل که دارای بال های بسیار است، از قدرت و توان زیادی هم برخوردار است، و آن هایی که بال های کمتری دارند قدرتشان نیز کمتر است. لذا تناقضی نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۲۰, ۱۲:۴۱
4) الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).


«إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فىِ يَوْمِ نحْسٍ مُّسْتَمِر»؛ ما تندباد وحشتناك و سردى را در يك روز شوم مستمر بر آنان فرستاديم‏.(قمر، 19)

«فَأَرْسَلْنَا عَلَيهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فىِ أَيَّامٍ نّحِسَاتٍ»؛ سرانجام تندبادى شديد و هول ‏انگيز و سرد و سخت در روزهايى شوم و پرغبار بر آنها فرستاديم‏.(فصلت، 16)

«وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُواْ بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ سَخَّرَهَا عَلَيهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَ ثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا»؛ (خداوند) اين تندباد بنيان ‏كن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلّط ساخت‏.(حاقه، 6و7)


بیان تفسیری:

با مراجعه به علم لغت، روشن می شود که مراد از «یوم» می تواند از طلوع تا غروب خورشید مراد باشد، و هم می تواند قطعه، پاره و مدتی از وقت و زمان، اراده شده باشد.(المفردات في غريب القرآن، ص 894؛ قاموس قرآن، ج ‏7، ص 280)

در کلام امیرمؤمنان علی علیه السلام هم چنین آمده: «الدَّهْرُ يَوْمَانِ يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْك‏»؛ دنيا دو روز است، روزى برای تو، و روزى عليه تو.(نهج البلاغه، حکمت 396)

می بینیم که در این کلام نیز مراد از يوم، مطلق وقت و زمان است.

بنابر این؛ مراد از «یوم» در آیه (قمر، 19)، مطلق و قطعه ای از زمان است، نه یک شبانه روز یا یک روز از ایام هفته.(ترجمه الميزان، ج ‏19، ص 115؛ تفسير أحسن الحديث، ج ‏10، ص 446)

قرینه بر این برداشت، علاوه بر لغت، دو آیه دیگر هستند که عذاب قوم عاد را چندین روز، دانسته اند.

از طرفی، تعبیر آوردن به «مُّسْتَمِر»، نیز روشن می کند که تعارضی بین این آیات نیست چرا که مراد از «یوم»، طلوع تا غروب خورشید منظور نبوده بلکه مدت و قطعه ای از وقت و زمان، منظور بوده است.

بنابر این، تعارضی بین این آیات وجود ندارد.

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۲۰, ۱۲:۴۳
5) خلقت شش روز بود یا هشت روز؟
(سوره 7 آیه 54، سوره 10 آیه 3، سوره 11 آیه 7 و سوره 25 آیه 59) به روشنی اعلام میکند که الله زمین و آسمانها را در 6 روز آفرید. اما در (سوره 41 آیات 9-12) جمع روزهایی که الله بدانها اشاره میکند 8 روز است.


«قُلْ أَ ئنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِى خَلَقَ الْأَرْضَ فىِ يَوْمَينْ‏ِ ... وَ جَعَلَ فِيهَا رَوَاسىِ‏َ مِن فَوْقِهَا وَ بَارَكَ فِيهَا وَ قَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتهَا فىِ أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ ... فَقَضَئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فىِ يَوْمَينْ‏ِ»(فصلت، 9، 12)

مطلب اول:
مراد از «یوم» (روز) مرحله و دوران است، نه یک شبانه روز و یا از طلوع تا غروب خورشید. این استعمال و گویش در قرآن، روایات، کتب لغت و ... رواج دارد. افزون بر این که قبل از آفرينش زمين و آسمان، اصلا روز (یوم) به اين معناى معمولی (از صبح تا شب) وجود نداشته؛ لذا منظور از «یوم» (روز)، مراحل و دوران هاى آفرينش است كه گاه ميليون ها يا ميلياردها سال به طول انجاميده است.

مطلب دوم:
آن دو روزی که برای آفرینش زمین است جزو همان چهار روزی است که برای ایجاد رزق و ... در زمین اختصاص دارد؛ لذا دو روز جداگانه نیست تا جمع روزها هشت روز بشود، بلکه همان شش روز است. به این ترتیب در دو روز اول از این چهار روز، زمین آفریده شد و در دو روز بعد سایر خصوصیات زمین، به اضافه خلقت آسمان ها در دو روز که مجموعا شش روز (شش دوران) مى‏ شود
.
به بیان دیگر؛ ممكن است آفرينش زمين در دو روز صورت پذيرفته و آفرينش آسمان و آماده سازى زمين به طور همزمان در دو روز انجام يافته و سپس كار آماده سازى زمين (براى زندگى در آن) دو روز ديگر ادامه يافته باشد، پس مجموع آن شش روز مى‏ شود.

نکته: نظیر این تعبیر در زبان عرب و تعبیرات فارسى نیز وجود دارد، مانند این که گفته مى ‏شود: از این جا تا مکه ده روز طول مى ‏کشد، و تا مدینه پانزده روز، یعنى پنج روز فاصله مکه و مدینه است و ده روز فاصله این جا تا مکه.

البته این گونه حمل نمودن این آیات، به خاطر صراحت آیاتی است که می گویند آفرینش در شش روز (اعراف، 54؛ یونس، 3؛ هود، 7؛ ...) انجام شده است. لذا برای این حمل و توجیه، از خود قرآن، قرینه وجود دارد و با وجود امکان جمع بین آیات، دیگر ادعای تناقض بی اساس است.

بنابر این، بین این آیات و بین آیاتی که خلقت آسمان و زمین را در شش روز می داند تناقضی نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۲۲, ۱۵:۱۸
6) آفرینش سریع بود یا کند؟
الله آسمانها و زمین را در 6 روز آفریده است (سوره 7 آیه 54) و مسلمانانی که میخواهند به قرآن چهره علمی بدهند میگویند این 6 روز منظور 6 دوره است، اما (سوره 2 آیه 117) میگوید که «الله به صورت آنی خلق میکند».


منظور از جمله «كُنْ فَيَكُونُ» (موجود باش، آن هم فورا موجود مى‏گردد) اين نيست كه خداوند يک فرمان لفظى با معنى "موجود باش" صادر مى‏ كند، بلكه منظور اين است هنگامى كه اراده او به وجود چيزى تعلق مى ‏گيرد، بدون نياز به هيچ علت ديگرى تحقق مى ‏يابد، و ميان اين اراده و پيدايش آن موجود حتى يک لحظه نيز فاصله نخواهد بود.

اشتباه نشود منظور اين نيست كه هر چه خدا اراده كند در همان لحظه موجود مى ‏شود، بلكه منظور اين است هر طور اراده كند همانطور موجود مى ‏شود.

به عنوان مثال اگر اراده كند آسمان ها و زمين در شش دوران به وجود آيند، مسلما بدون كم و كاست در همين مدت موجود خواهند شد، و اگر اراده كند در يک لحظه موجود شوند همه در يک لحظه موجود خواهند شد، اين تابع آن است كه او چگونه اراده كند و چگونه مصلحت بداند.(ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏1، ص 419)

بنابر این، وقتی می فرماید آسمان و زمین و ... را در شش روز (دوران) خلق کرد، معنایش این است که اراده الهی تعلق گرفته به خلق آسمان و زمین در شش روز؛ و لذا بدون هیچ علت دیگری و بدون هیچ تاخیر و کم و کاستی، در همان مدت معین، آسمان و زمین آفریده شده اند. کما این که اگر خداوند اراده می فرمود آسمان و زمین در یک لحظه و آن، آفریده شوند، قطعا همان می شد.

ممکن است گفته ‏شود چرا خداوند جهان را در يک لحظه نيافريد؟ در پاسخ می توان گفت آفرينش اگر در يک لحظه مى ‏بود، كمتر مى ‏توانست از عظمت و قدرت و علم آفريدگار حكايت كند، اما هنگامى كه در مراحل مختلف، و چهره ‏هاى گوناگون، طبق برنامه هاى منظم و حساب شده، انجام گيرد، دليل روشنترى براى شناسايى آفريدگار خواهد بود؛ به عنوان مثال اگر نطفه انسان در يک لحظه تبديل به نوزاد كامل مى ‏شد، آن قدر نمى ‏توانست عظمت خلقت را بازگو كند، اما هنگامى كه در طى 9 ماه، هر روز در مرحله ‏اى، و هر ماه به شكلى، ظهور و بروز كند مى ‏تواند به تعداد مراحلى كه پيموده است نشانه‏ هاى تازه‏ اى از عظمت آفريدگار بدست دهد.(تفسير نمونه، ج ‏6، ص 203)

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۲۲, ۱۵:۲۱
7) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30).


«هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ»؛ او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چيز آگاه است. (بقره، 29)


در قرآن آیه ای که بطور صریح و قطعی تقدم خلقت یکی از زمین و آسمان بر دیگری را بیان کرده باشد نداریم.

در این آیه سخن از خلقت زمین نیست، بلکه خلقت "ما فی الارض" (آن چه در زمین است) را اشاره دارد، و این دو با یکدیگر فرق می کنند.

از طرفی «ثم» همه جا براى تأخير و ترتيب زمانى نيست (همان طورى كه در ادبيات عرب نظاير فراوان دارد)، لذا ممکن است در اينجا فقط براى تذكر و يادآورى نعمت هاى خدا باشد و نظرى به تقدم و تأخّر خلقت زمين يا آسمان ندارد. (ر.ک: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص 173؛ تفسير نمونه، ج ‏1، ص 164)

به بیان دیگر؛ اگر «ثم» به معنای تاخیر بیانی باشد هيچ مانعى ندارد كه آفرينش آسمان ها قبلا صورت گرفته، و زمين بعد از آن، ولى به هنگام بيان كردن، ابتدا از زمين شروع كرده، سپس به شرح آفرينش آسمان پرداخته است. این تفسیر علاوه بر مطابقت با ادبیات عرب، و نیز هماهنگ بودن با اكتشافات علمى، با آيات ديگر قرآن ـ مانند (نازعات، 27 ـ30) نيز توافق دارد.

افزون بر این که آیات سوره نازعات به موضوع دحو و گسترش زمین اشاره دارد نه اصل خلقت و پیدایش زمین: «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذَالِكَ دَحَئهَا»؛ و زمين را بعد از آن گسترش داد.(نازعات، 30)

بنابر این تا موقعی که بتوان حمل صحیح برای آیات داشت و آیات با یکدیگر قابل جمع باشند، ادعای تناقض باطل و بی مورد است.

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۲۴, ۱۲:۴۴
8)به هم چسباندن یا از هم جدا کردن؟
در مورد روش ایجاد زمین و آسمان قرآن یکجا میگوید که آنها از هم جدا بودند و بعد به هم گرویدند (سوره 41 آیه 11) اما در (سوره 21 آیه 30) میگویند که آنها ابتدا یکی بودند و بعداً از یکدیگر جدا شدند.


«فَقَالَ لها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائعِينَ»؛ به آن (آسمان) و به زمين دستور داد: «به وجود آييد (و شكل گيريد)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت مى‏آييم (و شكل مى‏گيريم)!» (فصلت، 11)

«أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما»؛ آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند، و ما آنها را از يكديگر باز كرديم‏.(انبیاء، 30)

ابتدا باید ببینیم این آیات تناقض دارند یا برخی با ترجمه نادرست می خواهند تناقض بسازند؟!!

آیه 11 سوره فصلت، کجا سخن از به هم پیوستن دارد؟!! کجای آیه آمده که آن ها به هم گرویدند؟!!

ترجمه غلط و یا اضافه کردن به ترجمه آیه به قصد ایجاد تناقض، کاری غیرعلمی و غیرمنصفانه است.

آیه 11 سوره فصلت، اشاره به فرمان و دستور الهی برای اصل ایجاد و به وجود آمدن آسمان و زمین است، و این اصلا به معنای به چسبیدن و به هم گرویدن نیست.

آیه 30 سوره انبیاء نیز به قبل از آفرینش آسمان و زمین اشاره دارد که به هم پیوسته بوده و سپس از یکدیگر جدا و باز شدند.

بنابر این:
موضوع این دو آیه یکی نیست و هر کدام در باره موضوعی مستقل سخن می گویند، و در تناقض، قدم اول این است که موضوع مشترک و واحد باشد؛ لذا اصلا جایی برای تناقض نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۲۴, ۱۲:۴۷
9) انسان از چه ساخته شده بود؟
از لخته خون (سوره 96 آیات 1-2) آب (سوره 21 آیه 30، سوره 24 آیه 45، سوره 25 آیه 54) «چیزی مانند سفال» (سوره 3 آیه 59، سوره 30 آیه 20، سوره 35 آیه 11).


در این آیات به خلقت انسان از خاک(حج، 5)، عصاره ای از گِل(مؤمنون،12 و 13 و 14)، گِل خشکیده(حجر، 26؛ رحمن، 14)، خون بسته شده(علق، 2)، آب(فرقان، 54)، نطفه ای از منی(قیامه، 37 و 38)، و ... اشاره شده است، بدون این که منافاتی با هم داشته باشند، زیرا هر کدام اشاره به مرحله ای از خلقت انسان دارند.

آن آیاتی که به خلقت از خاک اشاره دارند، به خلقت ابتدایی و آفرینش حضرت آدم اشاره دارند که از خاک و گل آفریده شده است.

آیاتی که مراحل دیگر تکوین و آفرینش انسان را مورد اشاره قرار داده اند ناظر به خلقت سایر انسان ها هستند.

آیاتی که اشاره به خلقت انسان در مرحله خاصی دارند، نمی خواهند مراحل دیگر را نفی و انکار کنند، بلکه برای توجه دادن به اهمیت آفرینش و چگونگی خلقت انسان، به مناسبت های مختلف، به مراحل مختلفی از خلقت اشاره شده است تا حس کنجکاوی و توجه مخاطبین را بیشتر برانگیخته و تاثیر گذاری بیشتری داشته باشد.

بنابر این هر کدام از این آیات به مرحله ای از خلقت انسان اشاره داشته و هیچ تناقضی با هم ندارند.

یا ابا صالح*
۱۳۹۴/۰۲/۲۶, ۱۰:۲۰
خدا قوت استاد محترم

بسیار ممنون از پیگیری و جواب به سوال ها.:Rose:

میقات
۱۳۹۴/۰۲/۲۹, ۱۲:۰۷
10) ناقص یا با جزئیات کامل؟
قرآن در جاهایی ادعا میکند که کامل است و تمامی جزئیات را دارا میباشد و هیچ چیز باقی نمانده است که در آن نباشد (سوره 6 آیه 38، سوره 6 آیه 114، سوره 12 آیه 11، سوره 16 آیه 89 و…) اما چیزهای بسیاری هستند که قرآن آنها را ناتمام باقی میگذارد، این نوشتار به مسئله شراب و شبهات موجود در قرآن میپردازد.


«مَّا فَرَّطْنَا فىِ الْكِتَابِ مِن شىَ‏ْءٍ»؛ ما هيچ چيز را در اين كتاب، فرو گذار نكرديم‏.(انعام، 38)
«وَ هُوَ الَّذِى أَنزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلا»؛ در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را، كه همه چيز در آن آمده، به سوى شما فرستاده است‏.(انعام، 114)
«وَ تَفْصِيلَ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏»؛ و شرح هر چيزى (كه پايه سعادت انسان است) و هدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مى ‏آورند.(یوسف، 111)
«وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَنًا لِّكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِين‏»؛ و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.(نحل، 89)

در این زمینه به چند نکته باید توجه داشت:

1. از نظر لغت، تفصیل به معنای تبیین، شرح دادن و رفع ابهام است (مجمع البحرين، ج ‏5، ص 441؛ قاموس قرآن، ج ‏5، ص 181)، لذا لزومی ندارد همه چیز و همه جزئیات راجع به یک موضوع آورده شود.

2. قرآن کتاب هدایت است و هر آن چه در زمینه هدایت لازم بوده در قرآن آمده است. لذا مراد از هر چیز و یا مفصل بودن، به معنای این نیست که موضوعات غیر مرتبط با هدایت نیز بایستی در قرآن باشد.

3. قرآن کتاب تعالیم و ارزش ها است و به موضوعات به صورت کلی نگاه می کند و اگر هم در مواردی وارد جزئیات شده، نیاز هدایتی چنین اقتضا کرده است. کتابی که قرار است تا قیامت، کاربرد داشته و در هر زمان و همه دوران ها، نیاز هدایتی مردم را برآورده کند، نمی تواند به جرئیات به تفصیل بپردازد.

4. اگر هم این نظریه را بپذیریم که همه چیز و آن هم به تفصیل در قرآن آمده است، باید توجه داشت که فهم آن ها كار هر كس نيست. این مفسران حقیقی قرآن (معصومین) هستند که می توانند به همه مراد الهی آگاهی داشته باشند.

5. قرآن و سنت در کنار یکدیگرند و نمی توان اهلبیت علیهم السلام ـ که مفسران حقیقی قرآن هستند ـ را از قرآن جدا دانست. قرآن وظیفه بیان کلیات را بر عهده دارد و بیان جزئیات و تفصیل و تفسیر کلام الهی بر عهده پیامبر و اهلبیت علیهم السلام است.

بنابر این:
تفصیل، به معنای بیان همه چیز آن هم با همه جزئیات نیست، بلکه به معنای تبیین و رفع ابهام است. و قرآن چون کتاب هدایت انسان برای همه انسان ها در همه زمان ها است به موضوعات به صورت کلی پرداخته و ارزش ها و تعالیم کلی هدایتی را بیان کرده است.

لذا قرآن در عین حالی که کامل است و هیچ موضوع هدایتی مورد نیاز را فرو گذار نکرده است، لزومی هم نداشته که در هر موضوعی به بیان جزئیات بپردازد. آن سنت و اهلبیت علیهم السلام هستند که متکفل بیان جزئیات و تفسیر قرآن هستند.

پس نه ناقص است و نه تناقضی وجود دارد.

میقات
۱۳۹۴/۰۳/۰۴, ۱۲:۳۹
11) پرستش یک خدا یا یک خدای دیگر؟
به محمد دستور میدهد که به ناباوران بگوید، شما چیزی را نمیپرستید که من میپرستم (سوره 109 آیه 3). هرچند سوره های دیگر در قرآن بطور مشخص اشاره میکند که آن ناباوران در واقع خدایی را پرستش میکنند که همان الله است.



«قُلْ يَأَيّهَا الْكَفِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمُ‏ْ»؛ بگو: اى كافران! آنچه را شما مى ‏پرستيد من نمى ‏پرستم. و نه شما آنچه را من مى ‏پرستم مى ‏پرستيد، و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كرده ‏ايد مى ‏پرستم.(کافرون، 1-4)

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ»؛ و هر گاه از آنان بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده، و خورشيد و ماه را مسخّر كرده است؟» مى‏ گويند: «اللَّه»! پس با اين حال چگونه آنان را (از عبادت خدا) منحرف مى ‏سازند.(عنکبوت، 61)


با توجه به شأن نزول سوره کافرون، می توان گفت این سوره در باره همه کافران نیست بلکه در باره افراد خاصی از کافران است، لذا بین این دو دسته آیات، تنافی و تناقضی نیست.

شأن نزول: آیات سوره کافرون، در باره افراد خاصی از بت پرستان و بزرگان قريش به نام حارث بن قيس سهمى، عاص بن وائل، وليد بن مغيره، اسود بن عبيغوت زهرى، اسود بن مطلب ابن اسد، و اميه بن خلف نازل شده است؛ كه خداوند سبحان به پیامبر فرمود این افراد ایمان نمی آورند.(مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج ‏10، ص 840)

برخی نیز می گویند با توجه به اين كه در سوره کافرون موضوع خلقت مطرح نيست، بلكه موضوع عبادت مطرح است، روشن مى‏ شود بت ‏پرستان خالق جهان را خدا مى ‏دانستند، ولى معتقد بودند بايد بتها را عبادت كرد تا آن ها واسطه در درگاه خدا شوند، يا اين كه اصلا ما لايق اين نيستيم كه خدا را پرستش كنيم، بلكه بايد بت هاى جسمانى را پرستش كنيم، اينجاست كه قرآن این اوهام و پندارها را باطل دانسته، و مى ‏گويد عبادت بايد فقط براى خدا باشد، نه بتها، و نه هر دو.(تفسير نمونه، ج ‏27، ص 387)

مطلب دیگر؛ در آیاتی که کافران اعتراف به «الله» دارند سخن از عبادت کردن و این که کافران فقط «الله» را پرستش می کنند نیست، بلکه از آن ها سؤال می شود خالق آسمان و زمین کیست، و آن ها پاسخ می دهند «الله».
این اعتراف معنایش این نیست که آن ها فقط خدا را می پرستند و عبادت آن ها صحیح و سالم است؛ خیر اعتقاد آن ها آلوده به شرک شده است و آن ها به پرستش بت ها روی آورده اند لذا پرستش و عبادت آن ها با آن چیزی که مسلمانان می پرستند (الله) تفاوت دارد. پرستشی صحیح و مقبول است که به دور از شرک باشد؛ لذا آن چیزی که کافران می پرستند (بتها و ...) غیر از آن چیزی است پیامبر خدا پرستش می کند.

در سوره کافرون، خداوند می فرماید اینان به پرستش «الله» بدون شریک قائل شدن، معتقد نمی شوند لذا آن چه آنان می پرستند با آن چه تو (پیامبر) می پرستی فرق دارد و آن ها به پرستش «الله» ایمان نخواهند آورد؛ لذا معبود توی پیامبر که «الله» است با معبود آنان که بت ها و یا هم «الله» و هم بت ها است تفاوت دارد.

بنابر این، بین این دو گروه آیات، تنافی و تضادی نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۳/۰۴, ۱۴:۰۹
12) شفاعت کردن یا شفاعت نکردن، مسئله این است!
قرآن در مورد اینکه آیا در روز آخرت شفاعتی وجود خواهد داشت یا نه دچار تناقض میشود، در آیات (سوره 2 آیه 122-123، سوره 254 آیه 6-51، سوره 82 آیات 18-19 و…) میگویند شفاعتی وجود ندارد و آیات (سوره 53 آیه 26، سوره 43 آیه 86، سوره 34 آیه 23، سوره 20 آیه 109) و البته هر دو این پاسخ ها را میتوان با احادیث مختلف پشتیبانی کرد.


«قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَميعاً»؛ بگو تمام شفاعت از آن خداست‏.(زمر، 44)

«يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ»؛ در آن روز، شفاعت هيچ كس سودى نمى ‏بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده‏ است.(طه، 109)

«ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ»؛ هيچ شفاعت كننده ‏اى، جز با اذن او نيست‏.(یونس، 3)


دسته ای از آیات، شفاعت در قیامت را مختص خداوند دانسته و برخی از آیات، شفاعت را برای دیگران نیز اثبات می کند.

در این جا هیچ تضادی بین آیات نیست، زیرا آیاتی که شفاعت را مختص خداوند دانسته و از دیگران سلب می کند، مرادش استقلال در شفاعت است یعنی هیچ شفاعتی مستقل از خداوند، وجود ندارد، و کسی در روز قیامت، مستقل در شفاعت نیست، یعنی این گونه نیست که حق شفاعت داشته باشد چه خدا بخواهد یا نخواهد.

آیاتی هم که شفاعت را برای دیگران نیز اثبات می کند، ناظر به شفاعتی است که خداوند اجازه داده است، یعنی دیگران حق شفاعت دارد مشروط بر اجازه خداوند.

نکته:
خداوند این اختیار و قدرت را دارد تا میزانی از حق شفاعت داشتن را به دیگران بدهد؛ از طرفی دادن حق شفاعت به دیگران، موجب سلب اختیار از خداوند نمی شود به گونه ای که بعد از اجازه، دیگر نتواند آن را پس بگیرد و یا بدان نیازمند باشد.

بنابر این:
شفاعت مختص خداوند است، و دیگران فقط در صورتی می توانند شفاعت کنند که خداوند به آن ها چنین اجازه داده باشد. لذا شفاعت برای خداوند بطور استقلال ثابت است ولی برای دیگران غیر استقلالی و مشروط به اجازه خداوند است.

روشن است که هیچ تعارض و تضادی بین آیات نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۳/۰۷, ۱۳:۳۳
13) الله و تخت او کجاست؟
الله از رگ گردن به انسان نزدیکتر است (سوره 50 آیه 16) و در عین حال او بر روی تختش نشسته است (سوره 57 آیه 4) تختی که روی آب بنا شده است (سوره 11 آیه 7) و در عین حال بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول میکشد (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).


«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»؛ و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم‏.(ق، 16)

«ثمُ‏َّ اسْتَوَى‏ عَلىَ الْعَرْشِ»؛ سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبير جهان پرداخت)‏.(حدید، 4)

«وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلىَ الْمَاءِ»؛ و عرش (حكومت) او، بر آب قرار داشت‏.(هود، 7)

«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلىَ الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فىِ يَوْمٍ كاَنَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّون‏»؛ امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى ‏كند سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى ‏شمريد بسوى او بالا مى ‏رود (و دنيا پايان مى ‏يابد).(سجده، 5)


استفاده از تشبیه و یا تعابیر کنایی در همه گویش ها و زبان ها مرسوم است و اشکالی که ندارد هیچ، بلکه از فنون ادبی محسوب می شود.

از طرفی واضح است که خداوند جسم ندارد تا جا و مکان برای او قابل فرض باشد.

نزدیکتر بودن از رگ قلب، نوعی تشبیه به محسوسات، برای بیان بسیار نزدیک بودن است، کما این که استوای بر عرش، کنایه بر تسلط داشتن و قدرت و علم الهی است.

بودن عرش بر آب نیز به قبل از آفرینش آسمان و زمین اشاره دارد که همه چیز به صورت مذاب و مایع یا به صورت گازهای فشرده بوده است. لذا بودن عرش الهی بر آب، کنایه از قدرت و تسلط و احاطه الهی بر آن ها است.

آیاتی نیز که هزار یا پنجاه هزار سال را مطرح می کنند، اصلا برای بیان فاصله بین خداوند و بندگان نیستند، چرا که فاصله داشتن و ... برای امور جسمانی است و خداوند که جسم ندارد تا دارای مکان بوده و در تعیین فاصله، دور و نزدیک محسوب شود.

این آیات در مقام بیان تفاوت روزهای دنیایی با روزهای آخرتی است که به حساب روزهای دنیایی، هزار سال دنیایی برابر است با یک روز آخرتی. کما این که می تواند اشاره به قدرت خداوند باشد که ممكن است انسان براى انجام دادن كارى هزار سال وقت لازم داشته باشد اما خداوند در يک روز (بلكه كمتر) آن را انجام مى ‏دهد.


بنابر این:

خداوند جسم ندارد تا برای او جا و مکان در نظر گرفته شود، لذا اصلا جا و مکانی مطرح نیست تا به دنبال کجایی آن باشیم. این موارد نیز اشاره به مکان نیستند بلکه تشبیه و یا تعابیری کنایی از قرب، قدرت و علم الهی هستند.

میقات
۱۳۹۴/۰۳/۱۲, ۱۴:۱۵
14) ریشه بیچارگی کجاست؟
آیا شر و مصیبت از طرف شیطان است (سوره 38 آیه 41) ؟ از خود ماست (سوره 4 آیه 79) ؟ یا از طرف الله (سوره 4 آیه 78) ؟


«وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنىّ‏ِ مَسَّنىِ‏َ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَاب‏»؛ و به خاطر بياور بنده ما ايّوب را، هنگامى كه پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شيطان مرا به رنج و عذاب افكنده است‏.(ص، 41)

«مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ»؛ (آرى،) آنچه از نيكيها به تو مى ‏رسد، از طرف خداست و آنچه از بدى به تو مى ‏رسد، از سوى خود توست.(نساء، 79)

«وَ إِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَاذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ إِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَاذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كلُ‏ٌّ مِّنْ عِندِ الله‏‏»؛ و اگر به آنها [منافقان‏] حسنه (و پيروزى) برسد، مى ‏گويند: «اين، از ناحيه خداست.» و اگر سيّئه (و شكستى) برسد، مى ‏گويند: «اين، از ناحيه توست.» بگو: «همه اينها از ناحيه خداست.»(نساء، 78)


بیان تفسیری:

در بیان علمی برای نسبت دادن بدی به خدا، و یا این که گاهی به خدا نسبت داده می شود و گاهی به مخلوق (انسان و شیطان)، وجوهی بیان شده که اشاره می شود:

1. اگر سيئات و بدی ها را تجزيه و تحليل كنيم داراى دو جنبه هستند: يكى جنبه مثبت، ديگرى جنبه منفى. آن جا که تمام حسنات و سيئات به خداوند نسبت داده شده است به خاطر آن است كه تمام منابع قدرت حتى قدرت‏ هايى كه از آن سوء استفاده مى ‏شود، از ناحيه خدا است و سرچشمه قسمت هاى سازنده و مثبت او است؛ و اگر به انسان یا شیطان نسبت داده شده است اشاره به همان جنبه‏ هاى منفى قضيه و سوء استفاده از مواهب و قدرت هاى خدادادى است.(تفسير نمونه، ج ‏4، ص 21)

به بیان دیگر؛ شرور و بلاها نسبی هستند، آياتی که خير و شر را از جانب خدا می دانند از اين نظر است که هر پديده ای از آن نظر که موجود است و سهمی از حسن و زيبايی دارد، قهراً از جانب خداست؛ و البته ديگر در اين ظرف نمی توان آن را سيئه و بد ناميد و اگر هم قرآن کريم آن را سيئه نامیده است، می خواهد با زبان مخاطب سخن گويد، زيرا مادامی که مقايسه ای در کار نباشد موجودی به بدی توصيف نمی شود بلکه سراسر حسن خواهد بود.
اين امور در صورتی عنوان بدی به خود می گيرند که آن ها را با انسان مقايسه کنيم، و به ناسازگاری آن ها حکم کنيم.

2. آن جا كه مى‏ فرمايد حسنات و سيئات از خدا است، اشاره مى ‏كند به همان فاعليت خداوند نسبت به همه چيز؛ و آن جا كه مى ‏فرمايد سيئات از شما است، به فاعليت ما و مسئله اراده و اختيار ما اشاره مى‏ كند.

به بیان دیگر، چون خداوند است که به انسان و شیطان قدرت عمل داده است پس تمام اتفاق ها منتسب به خدا است. از طرف دیگر چون آن کسی که با سوء اختیار خود باعث فساد در مخلوقات خدا می شود انسان و شیطان است پس بدی ها متعلق به آن ها است.

3. منظور از سيئات، كيفرهاى اعمال و مجازات و عقوبات معاصى است. شكى نيست كه اين كيفرها از ناحيه خداوند است، ولى چون نتيجه اعمال و افعال بندگان (انسان و شیطان) مى ‏باشد از اين جهت گاهى به بندگان نسبت داده مى ‏شود و گاهى به خداوند، و هر دو صحيح است.

بیانی از علامه طباطبایی(ره):
در آیات سوره نساء، منظور از حسنه و سيئه، اعمال خوب و بد نيست، بلکه حوادث و اتفاق های خوب و بدى است كه اين گروه از مسلمانان به دنبال بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دعوت به دین اسلام و ... به وسيله جهاد با آن روبرو شدند، یعنی پیروزی و غنیمت و یا مجروح و کشته و اسیر شدن.
این گروه از مسلمانان حوادث و اتفاق های خوب را به خدا و اتفاق های بد را ـ یا از باب فال بد زدن و يا مى ‏خواسته ‏اند بگويند كه آن حضرت ضعف مديريت دارد و زمامدارى را آن طور كه بايد نمى ‏داند ـ به پیامبر نسبت مى ‏دادند.
با توجه به این که ناظم عالم، تنها و تنها خدا است و احدى شريک او نيست، به پیامبر می فرماید بگو: «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»؛ همه از جانب حدا است.(ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏5، ص 8)

البته این گونه فال بد زدن و نسبت بدی دادن به پیامبران الهی، در امت های سابق هم بوده است: «فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون‏»؛ (اما آنها نه تنها پند نگرفتند، بلكه) هنگامى كه نيكى (و نعمت) به آنها مى ‏رسيد، مى ‏گفتند: «بخاطر خود ماست.» ولى موقعى كه بدى (و بلا) به آنها مى ‏رسيد، مى ‏گفتند: «از شومى موسى و كسان اوست»! آگاه باشيد سرچشمه همه اينها، نزد خداست ولى بيشتر آنها نمى ‏دانند.(اعراف، 131)

نکته:
در رابطه طولی (که اراده و اختیار انسان و شیطان در طول و زیر مجموعه اراده الهی است) و از آن جا که خداوند است که اراده و اختیار را به انسان و شیطان داده است، افعال انسان و شیطان را از این حیث می توان هم به انسان نسبت داد و هم به خداوند. لذا از حیث نسبت دادن، هیچ اشکالی وجود ندارد.


بنابر این:

از این جهت که نظام عالم هستی تحت اراده و قدرت الهی است و هیچ چیز بدون اراده او انجام نمی شود، می توان همه چیز را به خدا نسبت داد.

از این جهت که انسان اراده و اختیار دارد و با سوء اختیار خودش، بدی را انتخاب کرده و مرتکب فساد می شود، می توان بدی ها را به خود انسان نسبت داد.

از آن جهت که شیطان نیز اراده و اختیار دارد و به دنبال بدی و ارتکاب فساد است، می توان بخشی از این بدی ها که توسط شیطان انجام شده را به او نسبت داد.

میقات
۱۳۹۴/۰۳/۱۴, ۱۳:۳۷
15) رحمت الله چقدر است؟
الله رحمت را بر خود مقرر کرده است (سوره 6 آیه 12) هرچند بعضی از اشخاص را هرچند که میتواند هدایت نمیکند (سوره 6 آیه 35، سوره 14 آیه 4).


«قُل لِّمَن مَّا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُل لِّلَّهِ كَتَبَ عَلىَ‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ‏»؛ بگو: آنچه در آسمانها و زمين است، از آن كيست؟ بگو: از آن خداست، رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم كرده است.(انعام، 12)

«وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلىَ الْهُدَى‏»؛ امّا اگر خدا بخواهد، آنها را (به اجبار) بر هدايت جمع خواهد كرد. (ولى هدايت اجبارى، چه سودى دارد؟).(انعام، 35)

«فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاء»؛ سپس خدا هر كس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مى ‏كند.(ابراهیم، 4)



نکته مهم و منطقی که باید مورد توجه واقع شود، قابلیت و لیاقت داشتن است.

رحمت واسعه الهی همیشه در حال نزول بر مخلوقات است ولی نباید از ظرفیت وجودی و قابلیت پذیرش داشتن این رحمت الهی، غافل شد.

خداوند متعال بر همه مخلوقاتش رحمت واسعه دارد ولی این دریافت این رحمت واسعه شرائطی دارد و این گونه نیست که در هر حال و در هر شرائطی این گونه است.

تفضل های الهی نیازمند وجود قابلیت و بودن شرائط برای دریافت است. این غیر منطقی است که مطیع بودن و نافرمانی کردن، هیچ تاثیری در نفس انسان و در قابلیت های انسانی و وجودی او نداشته باشد.

خداوند از همان ابتدای آفرینش و خلقت انسان، در نهاد او فطرتی پاک و سالم قرار داده: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»(روم، 30)، و خیر و شرّش را به او الهام کرده: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»(شمس، 8)

اگر انسان به دنبال عمل نيک باشد، نتيجه آن، روشن ‏بينى و توفيق و هدايت بيشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»(انفال، 29)؛ و اگر به دنبال زشتی ها برود، تاريكى و تيرگى قلبش افزون مى ‏گردد، و به سوى گناه بيشترى سوق داده مى‏ شود، و گاه تا سر حد انكار خداوند مى ‏رسد: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»(روم، 10)

پس اگر خدا به كسانى توفيق هدايت مى ‏دهد و يا از كسانى توفيق را سلب مى ‏كند نتيجه مستقيم اعمال خود آن ها است.(ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏1، ص 151؛ ترجمه الميزان، ج ‏11، ص 483)

بطور خلاصه:

رحمت الهی بسیار وسیع است و به همه مخلوقات تعلق می گیرد مگر این خود آن شخص مانعی برای دریافت آن ایجاد کرده و قابلیت دریافت را از خود سلب کرده باشد. گناه و نافرمانی مانع دریافت رحمت و فضل الهی می شود.

این که بین فرد مؤمن و فرد گناهکار، در ردیافت توفیقات الهی، تفاوت وجود داشته باشد، کاملا منطقی و معقول است. انتظار یکسان داشتن، غیر منطقی و ناعادلانه است.

لذا این که خداوند از روی لطف و بزرگی اش، رساندن فضل و رحمت به همه مخلوقات را بر خود به عنوان یک قانون قرار داده است، معنایش این نیست که همه در دریافت این لطف یکسانند و هیچ قاعده و قانونی برای دریافت این لطف وجود ندارد.

گناه و نافرمانی مانع دریافت فضل و رحمت الهی است و شخص گنهکار با گناهی که مرتکب می شود، مانعی در مسیر دریافت رحمت الهی ایجاد می کند، یعنی اگر این گناهان نبودند رحمت الهی به او هم می رسید، و این شخص خودش با ارتکاب گناه موجب شده تا جلو رسیدن و دریافت رحمت الهی، سدّ و مانعی ایجاد شود؛ لذا رحمت الهی به او نمی رسد.

بنابر این؛ رحمت الهی همیشه ساری و جاری است، و این خود انسان است که با ارتکاب گناه، مانع ایجاد کرده و جلو این رحمت را می گیرد:

«وَ رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الَّذينَ هُمْ بِآياتِنا يُؤْمِنُونَ»؛ و رحمتم همه چيز را فراگرفته و آن را براى آنها كه تقوا پيشه كنند، و زكات را بپردازند، و آنها كه به آيات ما ايمان مى ‏آورند، مقرّر خواهم داشت‏.(اعراف، 156)

لذا در عین حالی که رحمت الهی واسع و گسترده است، دریافت آن منطقی و قاعده مند و عادلانه است.

میقات
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۱۶:۵۷
16) آیا در بهشت بازجویی خواهد بود یا نه؟
از یکدیگر سوال نخواهند کرد (سوره 23 آیه 101)، اما همچنان در یک پرس و جوی دو جانبه شرکت خواهند کرد (سوره 52 آیه 25) و از یکدیگر سوال خواهند کرد (سوره 37 آیه 27).


آیه ای مربوط به برپایی و آغاز قیامت:
«فَإِذَا نُفِخَ فىِ الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئذٍ وَ لَا يَتَسَاءَلُون‏»؛ هنگامى كه در «صور» دميده شود، هيچ يك از پيوندهاى خويشاوندى ميان آنها در آن روز نخواهد بود و از يكديگر تقاضاى كمك نمى ‏كنند (چون كارى از كسى ساخته نيست).(مؤمنون، 101)

آیاتی مربوط به بهشت و جهنم:
«وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ يَتَسَاءَلُون‏»؛ در اين هنگام رو به يكديگر كرده (از گذشته) سؤال مى ‏نمايند.(طور، 25)

«وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ يَتَسَاءَلُون‏»؛ (و در اين حال) رو به يكديگر كرده و از هم مى‏ پرسند.(صافات، 27)


بیان تفسیری:

تناقضی بین این دو دسته آیات نیست؛ زیرا آیاتی که سؤال از یکدیگر را نفی می کند مربوط به آغاز برپایی قیامت و به مراحل نخستین رستاخیز اشاره دارد كه هول و اضطراب و وحشت آن قدر آن ها را پريشان مى ‏كند كه يكديگر و پیوندهای خویشاوندی را به كلى فراموش مى ‏كنند.

اما آیاتی که به گفتگو و سؤال از یکدیگر اشاره دارد مربوط به بعد از اسقرار در بهشت و جهنم است. (ترجمه الميزان، ج ‏15، ص 99؛ تفسير نمونه، ج ‏14، ص 327)

به بیان دیگر؛ قيامت مواقفى دارد و در هر موقف برنامه ‏اى است، و عدم توجه به تعدد مواقف، منشأ گمان تناقض بین آیات است و الا با معرفت و آگاهی از این موضوع، دیگر جایی برای طرح چنین شبهه ای نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۱۶:۵۹
17) آیا فرشتگان محافظ هستند؟
هیچ حافظی بجز الله وجود ندارد (سوره 2 آیه 107، سوره 29 آیه 22)، اما (سوره 41 آیه 31) فرشتگان خود میگویند «ما محافظان شما در اینجا و در آن دنیا هستیم.» همچنین در سوره های دیگر نقش آنها بعنوان نگاهبان (سوره 13 آیه 11 و سوره 50 آیه 17-18) و محافظان (سوره 82 آیه 10) اعلام میشود.


«أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلىِ‏ٍّ وَ لَا نَصِير»؛ آيا نمى ‏دانستى كه حكومت آسمانها و زمين، از آن خداست؟! (و حق دارد هر گونه تغيير و تبديلى در احكام خود طبق مصالح بدهد؟!) و جز خدا، ولى و ياورى براى شما نيست. (و اوست كه مصلحت شما را مى‏ داند و تعيين مى‏ كند).(بقره، 107)

«نَحنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الآخِرَة»؛ ما [فرشتگان] ياران و مددكاران شما در زندگى دنيا و آخرت هستيم‏.(صافات، 31)

«لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَينْ‏ِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ الله‏»؛ براى انسان، مأمورانى است كه پى در پى، از پيش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [حوادث غير حتمى‏] حفظ مى‏ كنند.(رعد، 11)


بیان تفسیری:

هیچ تعارض و تناقضی بین محافظ بودن خداوند و بین محافظ بودن فرشتگان وجود ندارد، زیرا محافظ بودن خداوند، اصلی و استقلالی و نفسی(از خودش) است، ولی محافظ بودن فرشتگان در سایه اذن و اراده الهی است و از طرف خداوند به ایشان عطا شده، لذا محافظ بودن آنان، غیر استقلالی و غیری است.

فرشتگان محافظ، از خود چیزی ندارند و این مقام و قدرت از طرف خداوند به آنان عطا شده است.

از طرفی خداوند متعال در عین این که اختیاری به دیگران (فرشتگان) می دهد، خودش نیز آن قدرت و اختیار را دارا است و این گونه نیست که با اعطای آن قدرت و مقام، خودش آن را نداشته باشد.

بنابر این بین این دو هیچ تعارضی پیش نمی آید، زیرا تحقق تعارض منطقی نیاز به شرائطی دارد که شرائطش این جا نیست، پس اصلا تعارضی هم محقق نمی شود.

نکته: کمی بالا بردن سطح علمی، و آگاهی از برخی آموزه های علم منطق، می تواند از این خطاها و شبهه افکنی ها جلوگیری کند.

حبیبه2
۱۳۹۴/۰۴/۰۸, ۰۵:۳۱
به نام خدا

یک نکته را هم بنده با اجازه از محضر استاد گرامی عرض کنم:

حفاظت فرشتگان در طول حفظ خداوند قرار گرفته است

معمولا برای تقریب به ذهن این مطلب مثالی که می زنند

این است که وقتی شما قلم به دست می گیرید و می نویسید

این قلم است که می نویسد؟

دست شماست؟

یا شمایید؟

این همان ارتباط طولی است!

نوشتن را می شود به قلم نسبت داد:

چون قلم اندر نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت!!!

هم می توان به دست نسبت داد

هم به شخص نویسنده

عذر خواه.

میقات
۱۳۹۴/۰۴/۱۰, ۱۷:۴۵
18) آیا همه چیز مطیع الله است؟
به اینکه همه چیز مطیع الله است در (سوره 30 آیه 26) اعلام شده است اما در چندین جای دیگر در مورد عدم اطاعت مغرورانه شیطان از الله خبر میدهد از جمله (سوره 7 آیه 11، سوره 15 آیه 28-31، سوره 17 آیه 61، سوره 20 آیه 116، سوره 28 آیه 71-74، سوره 18 آیه 50)، همچنین در جاهای دیگری در مورد بسیاری از موجودات که از فرمان الله سرپیچی میکنند.


«وَ لَهُ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَّهُ قَنِتُون‏»
و از آن اوست تمام كسانى كه در آسمانها و زمين ‏اند و همگى در برابر او خاضع و مطيع‏ اند.(روم، 26)


جهان و زندگی انسان تحت دو نظام مديريت می شود: نظام تكوين و نظام تشريع.

نظام تكوين، يعنی قوانين و نظام خلقت و آفرینش. در نظام تکوین، برای مخلوقات اختیاری وجود ندارد.

نظام تشريع، یعنی نظام امر و نهی. اختیار انسان به این نظام تشریع مرتبط است. اين قوانين وضعی و تخلف پذير است .

اگر تخلفی صورت بگیرد، در عالم تشریع (عالم امر و نهی) است، و الا در عالم تکوین، همه چیز مطیع و منقاد پروردگار است و هیچ تخلفی صورت نمی گیرد.

بنابر این، آیاتی که ناظر به پیروی و اطاعت محض اند، به عالم تکوین اشاره دارند؛ و تخلف و نافرمانی انسان ها از خداوند و نیز نافرمانی شیطان، همگی در عالم تشریع (عالم امر و نهی) است.

لذا تناقضی بین آیات نیست.

یا ابا صالح*
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۰۶:۵۸
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی ومحترم
خدا قوت به شما که شبهات رو گزینه به گزینه جواب میدید

فقط سوالی برای من پیش اومده...
اونم این هست که چرا کتاب اسمانی خداوند و کتابی که مخصوص راهنمائی بشر هست و برای بهتر زندگی کردن و شناخت بیشتر خداوند هست ساده و قابل فهم برای همه عموم نیست؟؟؟

چرا باید خداوند ایات قران رو به گونه ای نازل بکنه که نیاز به تفسیر این گونه داشته باشه و چرا ساده و روان نیست که چنین شبهاتی رو به وجود نیاورد؟

مثل این هست که خداوند دستوراتی برای بهتر زندگی کردن در اختیار انسان ها گزاشته اما واسش رمز گزاشته...و یه جورایی نخواسته مستقیم برای عموم قابل فهم باشه

میقات
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۱۲:۲۵
فقط سوالی برای من پیش اومده...
اونم این هست که چرا کتاب اسمانی خداوند و کتابی که مخصوص راهنمائی بشر هست و برای بهتر زندگی کردن و شناخت بیشتر خداوند هست ساده و قابل فهم برای همه عموم نیست؟؟؟

چرا باید خداوند ایات قران رو به گونه ای نازل بکنه که نیاز به تفسیر این گونه داشته باشه و چرا ساده و روان نیست که چنین شبهاتی رو به وجود نیاورد؟

مثل این هست که خداوند دستوراتی برای بهتر زندگی کردن در اختیار انسان ها گزاشته اما واسش رمز گزاشته...و یه جورایی نخواسته مستقیم برای عموم قابل فهم باشه


با سلام و درود

خداوند متعال می فرماید: «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر»؛ ما قرآن را براى تذكّر آسان ساختيم آيا كسى هست كه متذكّر شود؟(قمر، 17، 22، 32، 40)

البته آسان بودن قرآن برای فهم، به معنای به تفسیر نیاز نداشتن نیست. معنایش این است که هر کسی متناسب با فهم خودش، بهره ای از قرآن می برد، نه این که همه افراد همه قرآن را می فهمند و فهم کاملی از قرآن دارند.

فهم مراتب عمیقتر آیات، نیازمند دقت بیشتر و حتی مراجعه به کارشناسان و مفسران قرآن است. به همین جهت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حضرات معصومین علیهم السلام به تفسیر قرآن می پرداختند.

نکته اصلی این است که الفاظ و كلمات موضوعه در لغت عرب، بيش‏ تر براى افاده معانى كوتاه و سطحى ساخته شده، گنجايش و كشش آن را ندارند تا معانى گسترده و عميق را افاده كنند. از طرفى هم قرآن ملتزم بود كه از الفاظ موضوعه عرب و از شيوه ‏هاى كلامى آنان استفاده كند: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(زخرف، 3)

لذا براى بيان معانى والا به ناچار راه كنايه و مجاز و استعاره را پيمود و اين خود، بر عرب غريب مى ‏نمود.

بنابر این، الفاظ عرب گنجایش و ظرفیت آن معارف والا را نداشته و قرار بوده آن معارف در قالب همین الفاظ عرب، برای مخاطب بیان شود؛ لذا موجب تشابه شده و نیازمند تفسیر و تبیین است.

بنابر این:
در عین حالی که هر کس با توجه به میزان ظرفیت خود از قرآن فهم دارد و می تواند پیام آیات را دریافت کند، برخی آیات به خاطر این که الفاظ عرب گنجایش آن مفاهیم عالیه را نداشته، چاره ای نبوده که در قالب استعاره و کنایه و ... بیان شود.

البته این مواردی که شما از سایت ها بیان کرده اید، بیشتر آن ها به دنبال تناقض سازی بین آیات است، یعنی با کمی دقت سازگاری آیات روشن می شود ولی برای ایجا شبهه و برای بد بین کردن اذهان نسبت به قرآن، این گونه جلوه داده شده اند.

میقات
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۱۲:۵۲
چرا باید خداوند ایات قران رو به گونه ای نازل بکنه که نیاز به تفسیر این گونه داشته باشه و چرا ساده و روان نیست که چنین شبهاتی رو به وجود نیاورد؟


پاسخ با بیانی دیگر:


قرآن کلام خالق برای فهم مخلوق است. این تفاوت افق وجود، طبعا تفاوت در سنخ کلام را موجب می شود و لذا فهم کامل از کلام خداوند، برای مخلوق، به مراجعه به عالمان و آگاهان از کلام الهی نیازمند است.

به بیان دیگر؛ تفاوت افق علمی متکلم(خداوند) و مخاطب(انسان = مخلوق) و از طرفی گنجاندن مفاهیم عالیه در قالب الفاظی محدود و قابل فهم بشر، خود به خود، موجب تشابه، و به دنبال آن موجب نیازمندی به مفسر است.

مطلب دیگر؛ بله مخاطب قرآن همه انسان ها هستند و هر انسانی نیز متناسب با ظرفیت خود، فهم حداقلی از قرآن دارد؛ لذا برای همه سودمند و قابل فهم است. ولی فهم کامل آن نیازمند مراجعه به مفسران حقیقی (معصومین) است.

چه بسا، حکمت وجود متشابهات و یا نیازمندی مراجعه به معصومین علیهم السلام، یکی از اغراضی است که خداوند خواسته تا به انسان نیازمندی و مراجعه او به اهلبیت را تذکر و آموزش بدهد.

لذا نیازمندی قرآن به تفسیر، اولا از ناحیه محدودیت الفاظ و فهم مخاطب است، در ثانی به معنای مسدود بودن فهم مخاطبین نیست زیرا هر مخاطبی فهم حداقلی از قرآن دارد، بلکه برای فهم بیشتر و فهم کامل مراد الهی، به تفسیر نیازمند است.

میقات
۱۳۹۴/۰۵/۱۲, ۱۷:۵۹
19) آیا الله شرک را میبخشد؟
شرک بدترین گناهان شمرده میشود، اما به نظر میرسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را میبخشد یا نمیبخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در (سوره 4 آیه 48، 116) میگوید نمیبخشد و در سوره (4 آیه 153) میگوید میبخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک میشود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر میکنند که پیامبران گناه نمیکنند.


قرآن مجموعه ای از تعالیم و ارزش های الهی است و بایستی این مجموعه با هم بررسی شود. لذا نمی توان به آیه «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ»(نساء، 48 و 116) یکجانبه نگاه کرد و نتیجه گرفت که همه گناهان به غیر از شرک، در هر صورت ـ ولو بدون توبه ـ بخشیده می شوند. هم چنین نمی توان به این آیه استناد کرد و گفت شرک در هر حال ـ ولو با توبه ـ بخشیده نمی شود.

خداوند هر گناهی حتی شرک را با توبه می بخشد. اصلا کسی که از شرک توبه می کند و ایمان می آورد که دیگر مشرک نیست، بلکه از شرک خارج شده است.

فرق گناه شرک با دیگر گناهان در این است که خداوند گناهان دیگر را بدون توبه هم ممکن است ببخشد، مثلا با شفاعت و یا لطف الهی و ...؛ ولی گناه شرک مشمول شفاعت و ... نمی شود و حتما باید توبه کرده باشد تا بخشیده شود، و الا بخشیده نمی شود.

لذا گناهان دیگر ممکن است بدون توبه هم بخشیده شوند ولی شرک بدون توبه بخشیده نمی شود.

بنابر این، تناقضی بین این آیات نیست.

هر گناهی ـ ولو شرک ـ با توبه بخشیده می شود.

هر گناهی ـ ولو کوچکتر از شرک ـ بدون توبه بخشیده نمی شوند.

اما در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام، قرآن به صراحت و در آیات مختلف، ایشان را از شرک مبرّا و پاک می داند، از جمله:

«ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ»؛ ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه موحّدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشركان نبود.(آل عمران، 67)

و اصلا کسی که ملکوت آسمان ها و زمین به او نشان داده شده و به یقین رسیده است، ذره ای شرک در او راه ندارد:

«وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»؛ و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد.(انعام، 75)

در باره آیات 74 تا 83 سوره انعام نیز موضوع بسیار روشن است زیرا حضرت ابراهیم علیه السلام در مقام محاجه و استدلال با مشرکان، در باره ماه و خورشید و ... چنین مطالبی فرموده است و از همین طریق، اعتقاد و باور آنان را باطل و مردود دانسته است؛ لذا اصلا جای شکی وجود ندارد و کسی که چنین تهمتی به پیامبر خدا می زند، چشم بر حقیقت بسته و خود را به غفلت و جهالت زده است تا شاید بتواند از این طریق وسوسه های شیطانی را در افراد ضعیف الایمان و کم دقت، ترویج دهد.

در آیه 80 سوره انعام، به صراحت بیان می کند که ابراهیم در مقام محاجه با مشرکان بوده است. و در آیات قبل، حضرت ابراهیم بر دوری از مشرکان، به صراحت اعتراف دارد:

«قَالَ يَقَوْمِ إِنىّ‏ِ بَرِى‏ءٌ مِّمَّا تُشرِكُونَ إِنىّ‏ِ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشرِكِينَ»؛ گفت: اى قوم من از شريك هايى كه شما (براى خدا) مى ‏سازيد، بيزارم. من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريده من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم.(انعام، 78و79)

قبل از شروع این محاجه، خداوند می فرماید ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان داده و او به مقام یقین رسیده است(انعام، 75)؛ لذا چگونه می توان پذیرفت که در ادامه سخن از شرک رفته باشد!!

بنابر این، نسبت شرک به حضرت ابراهیم، تهمتی آشکار و از روی عناد با حق، و خود را به جهالت و نادانی زدن و چشم بر حقیقت بستن است.

میقات
۱۳۹۴/۰۵/۱۳, ۱۸:۰۸
20) ماجرای پرستش گوساله طلایی
اسرائیلیان قبل از اینکه موسی از کوه بازگردد آغاز به پرستش گوساله طلایی کردند (سوره 7 آیه 149)، اما تازمانی که موسی بازنگشته بود از توبه کردن سر باز زدند و به ستایش گوساله ادامه دادند (سوره 20 آیه 91). آیا هارون نیز در گناه آنان شریک بود؟ نه (سوره 20 آیه 85-90)، آری (سوره 20 آیه 92، سوره 7 آیه 151).


در ابتدا لازم به ذکر است هارون علیه السلام از پیامبران و اولیای الهی است و معصوم است.

مطلب دیگر؛ بین آیات هیچ تعارضی نیست. زیرا آشکار و واضح است که هارون در برابر گوساله پرستی بنی اسرائیل، به مخالفت و نهی از منکر پرداخته است ولی بنی اسرائیل از او پیروی نکردند:
«قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونىِ وَ كاَدُواْ يَقْتُلُونَنىِ فَلَا تُشْمِتْ بىِ‏َ الْأَعْدَاءَ وَ لَا تجْعَلْنىِ مَعَ الْقَوْمِ الظَّلِمِينَ قَالَ رَبّ‏ِ اغْفِرْ لىِ وَ لِأَخِى وَ أَدْخِلْنَا فىِ رَحْمَتِكَ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»؛ او (هارون) گفت: فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند و نزديك بود مرا بكشند.(اعراف، 150)

هارون در مقام توجیه کارش، به موسی می گوید برای جلوگیری از اختلاف و تفرقه میان بنی اسرائیل با آنان به مبارزه و مقابله بر نخواسته است:
«قَالَ يَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتىِ وَ لَا بِرَأْسىِ إِنىّ‏ِ خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَينْ‏َ بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلىِ»؛ (هارون) گفت: «اى فرزند مادرم! [اى برادر!] ريش و سر مرا مگير! من ترسيدم بگويى تو ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى، و سفارش مرا به كار نبستى!»(طه، 94)

لازم به ذکر است این توجیه هارون به خاطر سفارش و توصیه خود حضرت موسی قبل از رفتن به طور سینا بوده است:
«وَ قَالَ مُوسىَ‏ لِأَخِيهِ هَرُونَ اخْلُفْنىِ فىِ قَوْمِى وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِين‏»؛ و موسى به برادرش هارون گفت: «جانشين من در ميان قومم باش. و (آنها) را اصلاح كن! و از روش مفسدان، پيروى منما!»(اعراف، 142)

بنابر این، هارون به خاطر انجام دستور موسی به رعایت اصلاح در بین بنی اسرائیل، و جلوگیری از تفرقه ای که منجر به نافرمانی از موسی می شده است، چنین کرده است؛ و این اصلا معنایش همراهی با مشرکین نبوده است.

به بیان دیگر، اگر هارون غیر از این انجام می داد، بر خلاف دستور موسی عمل کرده بود و باید مؤاخده می شد؛ ولی اکنون که طبق سفارش موسی عمل کرده است، دیگر مواخذه ندارد. به همین خاطر موسی برای خودش و برای هارون، به درگاه الهی دعا می کند:
«قَالَ رَبّ‏ِ اغْفِرْ لىِ وَ لِأَخِى وَ أَدْخِلْنَا فىِ رَحْمَتِكَ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»؛ (موسى) گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بيامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما، و تو مهربانترين مهربانانى!»(اعراف، 151)

دو نکته:

1. چون هارون عليه السلام پيامبر و معصوم است و به وظيفه‏ نهى از منكر خود نيز عمل كرده است، مى ‏توان مؤاخذه موسى عليه السلام را به اصطلاح يک جنگ زرگرى دانست كه به در مى‏ گويد تا ديوار بشنود. به هارون مى‏گويد كه مردم حساب كار خود را بكنند.

و سرّ جواب هارون به موسی در جلوگیری از تفرقه و اختلاف، اين است كه بايد تمام افراد بنى اسرائيل با هم متفق و يکدل و يک جهت باشند تا بتوانند با دشمنان دين مبارزه كنند.(أطيب البيان في تفسير القرآن، ج ‏9، ص 88)

2. در شيوه‏ تبليغ گاه مى‏ بايست براى تكان دادن افكار عمومى و ايجاد لرزه بر اندام مرده‏ى جامعه، دست به كار تازه ‏اى زد. چنانچه موسى عليه السلام آن برخورد تند را با جانشين معصوم خويش انجام داد و يا حضرت على عليه السلام در هنگام خطبه خواندن سيلى محكمى به صورت خود زدند، تا مردم را توجّه دهند.(تفسير نور، ج ‏7، ص 382)

میقات
۱۳۹۴/۰۶/۰۵, ۱۹:۱۱
21)یونس به بیابان رسید یا نرسید؟
ما در حالی که ناخوش بود، او را به بیابان رساندیم (سوره 37 آیه 145)؛ اگر نعمت پروردگارش نبود، در حین بد حالی به صحرایی بی آب و گیاه می افتاد (سوره 68، آیه 49).


«فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ وَ أَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِين‏»
(به هر حال ما او را رهايى بخشيديم و) او را در يك سرزمين خشك خالى از گياه افكنديم در حالى كه بيمار بود! و بوته كدويى بر او رويانديم (تا در سايه برگهاى پهن و مرطوبش آرامش يابد).(صافات، 145و 146)

«لَّوْ لَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَ هُوَ مَذْمُوم‏»
و اگر رحمت خدا به ياريش نيامده بود، (از شكم ماهى) به زمینی خشک و بدون سقف و گیاه، انداخته مى‏ شد در حالى كه نكوهيده بود.(قلم، 49)


با توجه به این آیات روشن می شود که حضرت یونس علیه السلام به سرزمین حشک و خالی از گیاه رسیده است ولی به فضل و لطف الهی، برای ایشان گیاهان روییده و ایشان نجات یافته اند.

این دو آیه هم منافاتی با هم ندارند. آیه اول می فرماید ایشان به بیابان افکنده شد و بیمار بود ولی خداوند برای نجات و درمان او، گیاهانی رویاند و او به سلامت ماند.

در آیه دوم می فرماید اگر می خواستیم می توانستیم او را به سرزمین خشک و بدون گیاه بیفکنیم؛ یعنی این که در آن بیابان برای او گیاه رویاندیم و ...، همه لطف الهی بوده است.

بنابر این:
خداوند می توانست حضرت یونس را به بیابان بیفکند و لطفی در حق او نداشته باشد، و اگر لطف الهی نبود ایشان در آن سرزمین خشک بدون گیاه گرفتار می شد، ولی چنین نشد و خداوند در همان سرزمین بیابانی و خشک، برای ایشان گیاه رویانید تا به سلامت بماند.

پس تناقضی بین آیات نیست.

میقات
۱۳۹۴/۰۶/۰۵, ۱۹:۱۷
22) موسی و انجیل؟
مسیح بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در (سوره 7 آیه 157) الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت میکند.



«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبىِ‏َّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فىِ التَّوْرَئةِ وَ الْانجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنهَئهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ....»
همانها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امّى» پيروى مى‏كنند پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏يابند آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منكر باز می دارد.(اعراف، 157)


اصلا مخاطب این آیه حضرت موسی و ... نیستند. این آیه شریفه خطابش به مسلمانان و مردم عرب و در مقام بیان اوصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است.

این هم که نام تورات و انجیل برده شده است می فرماید نشانه ها و صفاتی از پیامبر اسلام، در تورات و انجیل آمده و در آن کتاب های آسمانی به آمدن ایشان بشارت داده شده است، مانند اشاره آیه شریفه:

«وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَد»
و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [تورات‏] مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است!»(صف، 6)

بنا بر این:
این آیه شریفه در باره اوصاف و معرفی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و ارتباطی با موسی و عیسی و انجیل حضرت عیسی برای موسی و ... ندارد.

میقات
۱۳۹۴/۰۶/۲۰, ۱۷:۵۴
23) آیا کسانی که به زنان تهمت ناپاکی میزنند بخشیده میشوند؟
آری (سوره 24 آیه 5) نه (سوره 24 آیه 23).



«وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ... وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ إِلَّا الَّذِينَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَالِكَ وَ أَصْلَحُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»؛ و كسانى كه زنان پاكدامن را متّهم مى‏ كنند، سپس چهار شاهد (بر مدّعاى خود) نمى‏ آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادتشان را هرگز نپذيريد و آنها همان فاسقانند. مگر كسانى كه بعد از آن توبه كنند و جبران نمايند (كه خداوند آنها را مى ‏بخشد) زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است. (نور، 4و5)

«إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُواْ فىِ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ لهُمْ عَذَابٌ عَظِيم‏»؛ كسانى كه زنان پاكدامن و بى ‏خبر (از هر گونه آلودگى) و مؤمن را متهم مى‏ سازند، در دنيا و آخرت از رحمت الهى بدورند و عذاب بزرگى براى آنهاست.(نور، 23)


بیان تفسیری:

تا موقعی که از نظر علمی، وجه صحیح وجود داشته باشد، دیگر مشکلی پیش نمی آید و تا موقعی که بتوان قواعد تخصیص و تقیید و ... را اجرا کرد، دیگر اصلا تناقضی وجود ندارد. لذا ابتدا بایستی تناقض و شرائط آن را مورد تحقیق و بررسی قرار داد تا در هر موضوعی، آن هم بدون معیارهای علمی، ادعای تناقض نداشت.

با توجه به این آیات، واضح و روشن است که یکی دیگری را تخصیص می زند یعنی یکی عام و دیگری خاص است.

آن آیه ای که می فرماید بخشیده می شوند، ناظر به پس از توبه است؛ و آن آیه ای که می گوید بخشیده نمی شوند و آنان را مورد لعن قرار داده است، ناظر به قبل از توبه و در مورد کسانی است که قصد توبه ندارند.

می دانیم هر گناهی پس از توبه جدی و واقعی، بخشیده می شود: «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً»؛ خداوند همه گناهان را مى ‏آمرزد(زمر، 53)؛ لذا تهمت زدن به زنان پاکدامن نیز اگر بعد از آن، توبه انجام بگیرد، بخشیده می شود.

بنابر این؛ تناقضی نیست و موضوع، عام و خاص است.

reject
۱۳۹۴/۰۷/۰۴, ۰۹:۱۷
با سلام و درود

این سوال، شبهه جدیدی نیست و بیش از هزار سال است که قدمت دارد (همین سوال از حضرت علی علیه السلام پرسیده شده است) و البته جواب آن هم داده شده است.

مغرضانی که به این مطلب عنوان تناقض در قرآن داده اند غافلند از این که قرآن تناقضی ندارد و اشکال به فهم خودشان است نه قرآن. موضوعی که به عنوان تناقض قرآن تصور شده، چیزی است که در کتاب های اسلامی به تفصیل در مورد آن بحث شده است.

سرچشمه بحث از آن جا شروع می شود که سهام ارث گاهی از مجموع مال کمتر و گاهی بیشتر است، که به عقیده فقهای شیعه همیشه کمبود به افراد خاصی متوجه می شود.

همان طور که در روایت وارد شده (وسائل الشیعه، چاپ آل البیت، ج 26، ص 78) ممکن نیست خداوندی که حساب همه چیز، حتی ریگ های بیابان را دارد، سهام ارث را طوری قرار دهد که کسری داشته باشد. حتماً خداوند در این گونه موارد، قانونی وضع کرد که با توجه به آن قانون، کمبودی متصور نیست.

قانون، این است که میان وارث ها، بعضی در قرآن سهم ثابتی از نظر حداقل و حداکثر برای آنان ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر؛ ولی بعضی دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر، که می فهمیم همیشه کمبود و کسری باید به آن ها بخورد که حداقل و حداکثر سهم آن ها، مشخص نشده، یعنی قابل تغییر و در نوسان است.

به بیان دیگر؛ هر چه قرابت و نزديکی بيشتر باشد، در احکام هم سزاوارتر هستند. هر کس نزديک تر است (مانند پدر و مادر و همسر) ارثش را کامل می گيرد و بقيه (مانند فرزندان و خواهر و برادر و ...) باقی مانده سهم را می گيرند.

به بیان سوم؛ هر کس به «فرض» سهمی دارد، کامل سهمش را بگيرد، و هر کس به «قرابت» سهم دارد، از سهمش کم شود و باقی مانده برای او می شود.

بنابر این، در جایی که مال ارث کمتر از سهام است و کسری و کمبود دارد، فقهای شیعه معتقدند باید افراد طبقه اول سهمشان کامل پرداخت شود سپس هر چه از ارث باقی ماند بین بقیه تقسیم شود. و در جایی که مال ارث، زیادتر از سهام است و چیزی اضافه باقی می ماند، همه مال را باید میان آن دو (دختر و مادر) به نسبت 1 و 3 تقسیم کرد، زیرا با وجود طبقه قبل، نوبت به طبقه بعد نمی رسد.(ر.ک: تفسیر نمونه، ج ‏3، ص 304، ذیل آیات 13 و 14 سوره نساء)





قرآن مجموعه ای از تعالیم و ارزش های الهی است و بایستی این مجموعه با هم بررسی شود. لذا نمی توان به آیه «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ»(نساء، 48 و 116) یکجانبه نگاه کرد و نتیجه گرفت که همه گناهان به غیر از شرک، در هر صورت ـ ولو بدون توبه ـ بخشیده می شوند. هم چنین نمی توان به این آیه استناد کرد و گفت شرک در هر حال ـ ولو با توبه ـ بخشیده نمی شود.

خداوند هر گناهی حتی شرک را با توبه می بخشد. اصلا کسی که از شرک توبه می کند و ایمان می آورد که دیگر مشرک نیست، بلکه از شرک خارج شده است.

فرق گناه شرک با دیگر گناهان در این است که خداوند گناهان دیگر را بدون توبه هم ممکن است ببخشد، مثلا با شفاعت و یا لطف الهی و ...؛ ولی گناه شرک مشمول شفاعت و ... نمی شود و حتما باید توبه کرده باشد تا بخشیده شود، و الا بخشیده نمی شود.

لذا گناهان دیگر ممکن است بدون توبه هم بخشیده شوند ولی شرک بدون توبه بخشیده نمی شود.

بنابر این، تناقضی بین این آیات نیست.

هر گناهی ـ ولو شرک ـ با توبه بخشیده می شود.

هر گناهی ـ ولو کوچکتر از شرک ـ بدون توبه بخشیده نمی شوند.

اما در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام، قرآن به صراحت و در آیات مختلف، ایشان را از شرک مبرّا و پاک می داند، از جمله:

«ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ»؛ ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه موحّدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشركان نبود.(آل عمران، 67)

و اصلا کسی که ملکوت آسمان ها و زمین به او نشان داده شده و به یقین رسیده است، ذره ای شرک در او راه ندارد:

«وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»؛ و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد.(انعام، 75)

در باره آیات 74 تا 83 سوره انعام نیز موضوع بسیار روشن است زیرا حضرت ابراهیم علیه السلام در مقام محاجه و استدلال با مشرکان، در باره ماه و خورشید و ... چنین مطالبی فرموده است و از همین طریق، اعتقاد و باور آنان را باطل و مردود دانسته است؛ لذا اصلا جای شکی وجود ندارد و کسی که چنین تهمتی به پیامبر خدا می زند، چشم بر حقیقت بسته و خود را به غفلت و جهالت زده است تا شاید بتواند از این طریق وسوسه های شیطانی را در افراد ضعیف الایمان و کم دقت، ترویج دهد.

در آیه 80 سوره انعام، به صراحت بیان می کند که ابراهیم در مقام محاجه با مشرکان بوده است. و در آیات قبل، حضرت ابراهیم بر دوری از مشرکان، به صراحت اعتراف دارد:

«قَالَ يَقَوْمِ إِنىّ‏ِ بَرِى‏ءٌ مِّمَّا تُشرِكُونَ إِنىّ‏ِ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشرِكِينَ»؛ گفت: اى قوم من از شريك هايى كه شما (براى خدا) مى ‏سازيد، بيزارم. من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريده من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم.(انعام، 78و79)

قبل از شروع این محاجه، خداوند می فرماید ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان داده و او به مقام یقین رسیده است(انعام، 75)؛ لذا چگونه می توان پذیرفت که در ادامه سخن از شرک رفته باشد!!

بنابر این، نسبت شرک به حضرت ابراهیم، تهمتی آشکار و از روی عناد با حق، و خود را به جهالت و نادانی زدن و چشم بر حقیقت بستن است.


با عرض سلام. این مظالبی را که فرموده اید و بنده با رنگ قرمز مشخص کرده ام، از کجای قرآن استخراج فرموده اید؟

میقات
۱۳۹۴/۰۷/۰۵, ۱۸:۰۸
با عرض سلام. این مظالبی را که فرموده اید و بنده با رنگ قرمز مشخص کرده ام، از کجای قرآن استخراج فرموده اید؟


با سلام و درود

مطلب اول که در مورد تقسیم ارث است از قواعد و مستندات فقهی است. البته می دانید که این قواعد بر اساس استنباط و استخراج از منابع اصلی یعنی قرآن، سنت (روایات و ...)، عقل و اجماع صورت می گیرد. لذا لزومی ندارد هر چیزی که یک فقیه می گوید، عینا در قرآن باشد بلکه می تواند مستند روایی یا عقلی و ... داشته که با کنار هم گذاشتن ادله و قرائن موجود، با قوه اجتهادی که دارد این حکم را استنباط کرده است.

اما در مورد گناهان و توبه؛

می دانیم که خداوند هر گناهی را با توبه می بخشد، حتی گناه شرک: «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا»(زمر، 53)

از طرفی می دانیم که گناه شرک، گناه بسیار بزرگی است و تفاوتی با دیگر گناهان دارد: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ»(نساء، 48)

بنابر این، روشن می شود که خداوند روی گناه شرک، حساسیت خاصی دارد.

از طرف دیگر، شفاعت در جایی معنا پیدا می کند که شخص در پرونده اعمالش، نقص و کاستی داشته باشد که در صورت قابلیت داشتن، مشمول شفاعت می شود و بخشیده می گردد؛ و الا اگر هیچ گناه و کاستی ای در پرونده اش نداشته باشد، علی الظاهر به شفاعت هم نیاز ندارد و خودش به بهشت می رود.

این تخفیف (شفاعت و ...) مخصوص گناهان عادی است و گناهی مانند شرک که خداوند روی آن حساس است و از گناهان کبیره و بزرگ محسوب می شود، دیگر مشمول این تخفیف نمی شود.

این برداشت، معقول و منطقی است کما این که با مراجعه به روایات، در باره بخشیده نشدن شرک و بخشیده شدن سایر گناهان و نیز روایات شفاعت و ...، موضوع روشن تر می شود.

بنابر این، گرچه عین این عبارات در قرآن نیست ولی مستند به منابع اصلی (قرآن، سنت، عقل و اجماع) است و با پشتوانه آن ها می توان به این نتیجه رسید.

reject
۱۳۹۴/۰۷/۰۸, ۰۸:۳۰
با سلام و درود

مطلب اول که در مورد تقسیم ارث است از قواعد و مستندات فقهی است. البته می دانید که این قواعد بر اساس استنباط و استخراج از منابع اصلی یعنی قرآن، سنت (روایات و ...)، عقل و اجماع صورت می گیرد. لذا لزومی ندارد هر چیزی که یک فقیه می گوید، عینا در قرآن باشد بلکه می تواند مستند روایی یا عقلی و ... داشته که با کنار هم گذاشتن ادله و قرائن موجود، با قوه اجتهادی که دارد این حکم را استنباط کرده است.



سلام. شما فرض کنید که داریم با یک نامسلمان بحث می کنیم. آیا می توانیم به او بگوییم منظور آیه فلان چیز است، زیرا حضرت علی گفته است؟ برای او که حضرت علی یک حجت الهی نیست که مفسر حقیقی قرآن باشد.

ملاک ظاهر متن است و ظاهر متن، چنین تقسیمبندی ای را نمی رساند.

میقات
۱۳۹۴/۰۷/۰۹, ۱۸:۰۴
سلام. شما فرض کنید که داریم با یک نامسلمان بحث می کنیم. آیا می توانیم به او بگوییم منظور آیه فلان چیز است، زیرا حضرت علی گفته است؟ برای او که حضرت علی یک حجت الهی نیست که مفسر حقیقی قرآن باشد.

ملاک ظاهر متن است و ظاهر متن، چنین تقسیمبندی ای را نمی رساند.


با سلام و درود

استناد به قرآن و روایات، پیشفرض هایی دارد. اگر بخواهیم در باره مستندات قرآنی و روایی گفتگو کنیم، قدم اول این است که مشترکاتی وجود داشته باشد تا بتوان با تکیه بر آن ها گفتگو را ادامه داد.

لذا از مشترکات باید شروع کرد، و وقتی هنوز حقانیت قرآن برای کسی به اثبات نرسیده است چگونه می توان در باره برداشت از قرآن به عنوان حکم الهی، با او گفتگو کرد.

ممکن است کسی بگوید با همین گفتگوها و بررسی این آیات قرار است حقانیت و الهی بودن قرآن ثابت شود، که باید گفت قرار نیست از هر آیه ای به دنبال اثبات اعجاز و حقانیت قرآن باشیم. آیات متعددی اعجاز و الهی بودن قرآن را اثبات می کنند که در جای خود باید پیگیر آن بود. وقتی این مقدار (حقانیت و الهی بودن قرآن بطور اجمالی) اثبات شد، در برخورد با آیاتی که شبهه ای ظاهری دارند، تا موقعی که وجه و حمل صحیح برای آن وجود دارد، نمی توان حمل نادرست را نسبت داد و مدعی آن شد.

reject
۱۳۹۴/۰۷/۱۱, ۰۵:۴۷
با سلام و درود

استناد به قرآن و روایات، پیشفرض هایی دارد. اگر بخواهیم در باره مستندات قرآنی و روایی گفتگو کنیم، قدم اول این است که مشترکاتی وجود داشته باشد تا بتوان با تکیه بر آن ها گفتگو را ادامه داد.

لذا از مشترکات باید شروع کرد، و وقتی هنوز حقانیت قرآن برای کسی به اثبات نرسیده است چگونه می توان در باره برداشت از قرآن به عنوان حکم الهی، با او گفتگو کرد.

ممکن است کسی بگوید با همین گفتگوها و بررسی این آیات قرار است حقانیت و الهی بودن قرآن ثابت شود، که باید گفت قرار نیست از هر آیه ای به دنبال اثبات اعجاز و حقانیت قرآن باشیم. آیات متعددی اعجاز و الهی بودن قرآن را اثبات می کنند که در جای خود باید پیگیر آن بود. وقتی این مقدار (حقانیت و الهی بودن قرآن بطور اجمالی) اثبات شد، در برخورد با آیاتی که شبهه ای ظاهری دارند، تا موقعی که وجه و حمل صحیح برای آن وجود دارد، نمی توان حمل نادرست را نسبت داد و مدعی آن شد.

سلام و درود بر شما. پس چند تا نتیجه میشه از حرفهای شما گرفت:

1.عدم اختلاف در قرآن، یک معجزه و دلیل بر از طرف خدا بودن قرآن نیست، زیرا ابتدا فرد باید به مبانی اسلام و حدیث ایمان پیدا کنه، و بعد بیاد و در مورد عدم اختلاف قرآن صحبت بکنه. پس ما با تدبر در قرآن و عدم اختلافش نیست که به این مسئله پی می بریم که قرآن از طرف غیرخدا نیست.

2.اگر تضادی بین دو آیه از قرآن باشه که نه قرینه ای در متن قرآن برای توضیحش باشه و نه حدیثی سعی در توجیهش کرده باشه، اونوقت شما خواهید پذیرفت که قرآن در اون موضع تناقض داره.

اگر موافقید لطفاً بفرمایید.

میقات
۱۳۹۴/۰۷/۱۱, ۰۷:۴۷
سلام و درود بر شما. پس چند تا نتیجه میشه از حرفهای شما گرفت:

1.عدم اختلاف در قرآن، یک معجزه و دلیل بر از طرف خدا بودن قرآن نیست، زیرا ابتدا فرد باید به مبانی اسلام و حدیث ایمان پیدا کنه، و بعد بیاد و در مورد عدم اختلاف قرآن صحبت بکنه. پس ما با تدبر در قرآن و عدم اختلافش نیست که به این مسئله پی می بریم که قرآن از طرف غیرخدا نیست.


با سلام و درود

ابتدا بفرمایید کدام حرف من این نتیجه را می دهد؟

در ثانی، نبود اختلاف در قرآن، متوقف بر ایمان آوردن یا نیاوردن نیست. یعنی وقتی در قرآن اختلافی وجود ندارد، فرقی نمی کند شخص ایمان بیاورد یا نیاورد، در هر حال قرآن بدون اختلاف است.

در مورد بررسی آیات و پی بردن به اعجاز آن نیز قسمت پایانی مطالبم را که نقل قول کرده اید، مجددا و با دقت مطالعه فرمایید.



2.اگر تضادی بین دو آیه از قرآن باشه که نه قرینه ای در متن قرآن برای توضیحش باشه و نه حدیثی سعی در توجیهش کرده باشه، اونوقت شما خواهید پذیرفت که قرآن در اون موضع تناقض داره.

چنین موردی وجود ندارد، یعنی موردی نداریم که دو آیه تعارض داشته و هیچ وجه حمل صحیح قرآنی، روایی و یا عقلی، برای آن وجود نداشته باشد.

reject
۱۳۹۴/۰۷/۱۱, ۰۸:۰۴
با سلام و درود

ابتدا بفرمایید کدام حرف من این نتیجه را می دهد؟

در ثانی، نبود اختلاف در قرآن، متوقف بر ایمان آوردن یا نیاوردن نیست. یعنی وقتی در قرآن اختلافی وجود ندارد، فرقی نمی کند شخص ایمان بیاورد یا نیاورد، در هر حال قرآن بدون اختلاف است.


با سلام و سپاس از شما. اگر دو پست پیشین خودتان را ملاحظه کنید، فرمودید که اینکه قرینه در قرآن نیست ایرادی ندارد و اینکه در روایت باشد نیز کفایت می کند. عرض کردم برای یک نامسلمان که روایت نظر یک انسان معمولی است و نه فرستادۀ خدا تا بخواهد کلام قرآن را توضیح بدهد؛ شما فرمودید: «استناد به قرآن و روایات، پیشفرض هایی دارد. اگر بخواهیم در باره مستندات قرآنی و روایی گفتگو کنیم، قدم اول این است که مشترکاتی وجود داشته باشد تا بتوان با تکیه بر آن ها گفتگو را ادامه داد. لذا از مشترکات باید شروع کرد، و وقتی هنوز حقانیت قرآن برای کسی به اثبات نرسیده است چگونه می توان در باره برداشت از قرآن به عنوان حکم الهی، با او گفتگو کرد.»

بنا به این فرمایش شما، و اینکه فرموده اید: «ممکن است کسی بگوید با همین گفتگوها و بررسی این آیات قرار است حقانیت و الهی بودن قرآن ثابت شود، که باید گفت قرار نیست از هر آیه ای به دنبال اثبات اعجاز و حقانیت قرآن باشیم. آیات متعددی اعجاز و الهی بودن قرآن را اثبات می کنند که در جای خود باید پیگیر آن بود. وقتی این مقدار (حقانیت و الهی بودن قرآن بطور اجمالی) اثبات شد، در برخورد با آیاتی که شبهه ای ظاهری دارند، تا موقعی که وجه و حمل صحیح برای آن وجود دارد، نمی توان حمل نادرست را نسبت داد و مدعی آن شد.» مشخص می شود که عدم اختلاف بعد از اثبات حقانیت قرآن و حجج الهی، اثبات می شود.




چنین موردی وجود ندارد، یعنی موردی نداریم که دو آیه تعارض داشته و هیچ وجه حمل صحیح قرآنی، روایی و یا عقلی، برای آن وجود نداشته باشد.

منظورتان از وجه حمل عقلی مشخص نیست. آیا منظورتان این است که اگر قرآن و روایت هیچ توضیحی برای یک تعارض ندهند، ولی ما خودمان یک وجه احتمالی را با عقل سازگار است، در نظر بگیریم، تناقض وجود نخواهد داشت؟

سپاسگذارم

میقات
۱۳۹۴/۰۷/۱۶, ۱۱:۰۳
با سلام و سپاس از شما. اگر دو پست پیشین خودتان را ملاحظه کنید، فرمودید که اینکه قرینه در قرآن نیست ایرادی ندارد و اینکه در روایت باشد نیز کفایت می کند. عرض کردم برای یک نامسلمان که روایت نظر یک انسان معمولی است و نه فرستادۀ خدا تا بخواهد کلام قرآن را توضیح بدهد؛ شما فرمودید: «استناد به قرآن و روایات، پیشفرض هایی دارد. اگر بخواهیم در باره مستندات قرآنی و روایی گفتگو کنیم، قدم اول این است که مشترکاتی وجود داشته باشد تا بتوان با تکیه بر آن ها گفتگو را ادامه داد. لذا از مشترکات باید شروع کرد، و وقتی هنوز حقانیت قرآن برای کسی به اثبات نرسیده است چگونه می توان در باره برداشت از قرآن به عنوان حکم الهی، با او گفتگو کرد.»

بنا به این فرمایش شما، و اینکه فرموده اید: «ممکن است کسی بگوید با همین گفتگوها و بررسی این آیات قرار است حقانیت و الهی بودن قرآن ثابت شود، که باید گفت قرار نیست از هر آیه ای به دنبال اثبات اعجاز و حقانیت قرآن باشیم. آیات متعددی اعجاز و الهی بودن قرآن را اثبات می کنند که در جای خود باید پیگیر آن بود. وقتی این مقدار (حقانیت و الهی بودن قرآن بطور اجمالی) اثبات شد، در برخورد با آیاتی که شبهه ای ظاهری دارند، تا موقعی که وجه و حمل صحیح برای آن وجود دارد، نمی توان حمل نادرست را نسبت داد و مدعی آن شد.» مشخص می شود که عدم اختلاف بعد از اثبات حقانیت قرآن و حجج الهی، اثبات می شود.


با سلام و درود

همین که وجه حمل صحیح وجود دارد، و به عبارتی همین که اختلافی (ناسازگاری) بین آیات قرآن وجود ندارد؛ دلیل بر اعجاز قرآن است.

به بیان دیگر، بعدیت مطرح نیست بلکه همین مقدار که در حین گفتگو راجع به آیات و به تدریج، روشن می شود آیات قرآن ناسازگاری با هم ندارند، باور به اعجاز را در انسان تقویت می کند.

توجه داشته باشید که باور و ایمان، دارای مراتب است و قرار نیست یکمرتبه ایمان صد در صدی به وجود بیاید. ابتدا و به تدریج، ایمان اجمالی و باور تدریجی حاصل می شود و سپس با تجمیع دیگر قرائن و ...، این باور و ایمان، تقویت می شود و مراتب بالاتری حاصل می شود.




منظورتان از وجه حمل عقلی مشخص نیست. آیا منظورتان این است که اگر قرآن و روایت هیچ توضیحی برای یک تعارض ندهند، ولی ما خودمان یک وجه احتمالی را با عقل سازگار است، در نظر بگیریم، تناقض وجود نخواهد داشت؟


بله، یعنی اگر از نظر عقلی، وجه صحیحی برای آیه وجود دارد، باید بر همان حمل نمود و دیگر نمی توان آیه را بر خلاف حکم عقل، حمل نمود و آن را به آیه نسبت داد و ادعای تناقض و ... مطرح نمود.

نکته: آیه و روایت بر خلاف عقل، حکم نمی کند؛ لذا بر خلاف حکم عقل، تفسیر نمی شود، اعم از این که روایت در این زمینه باشد یا نباشد.

ضمنا بابت تاخیر عذرخواهی می شود.

reject
۱۳۹۴/۰۷/۱۸, ۰۹:۴۰
با سلام و درود

همین که وجه حمل صحیح وجود دارد، و به عبارتی همین که اختلافی (ناسازگاری) بین آیات قرآن وجود ندارد؛ دلیل بر اعجاز قرآن است.

به بیان دیگر، بعدیت مطرح نیست بلکه همین مقدار که در حین گفتگو راجع به آیات و به تدریج، روشن می شود آیات قرآن ناسازگاری با هم ندارند، باور به اعجاز را در انسان تقویت می کند.

توجه داشته باشید که باور و ایمان، دارای مراتب است و قرار نیست یکمرتبه ایمان صد در صدی به وجود بیاید. ابتدا و به تدریج، ایمان اجمالی و باور تدریجی حاصل می شود و سپس با تجمیع دیگر قرائن و ...، این باور و ایمان، تقویت می شود و مراتب بالاتری حاصل می شود.






بله، یعنی اگر از نظر عقلی، وجه صحیحی برای آیه وجود دارد، باید بر همان حمل نمود و دیگر نمی توان آیه را بر خلاف حکم عقل، حمل نمود و آن را به آیه نسبت داد و ادعای تناقض و ... مطرح نمود.

نکته: آیه و روایت بر خلاف عقل، حکم نمی کند؛ لذا بر خلاف حکم عقل، تفسیر نمی شود، اعم از این که روایت در این زمینه باشد یا نباشد.

ضمنا بابت تاخیر عذرخواهی می شود.


سلام. ببینید ما دو جمله را داریم. از یکی یک چیزی می فهمیم و از دیگری چیز دیگری. حال آیا منطقی است که اگر این دو چیزی که از این دو فهمیده ایم با هم تناقض دارند، برگردیم و فهممان از یکی از دو جمله تغییر بدهیم؟

میقات
۱۳۹۴/۰۷/۱۸, ۱۵:۱۴
سلام. ببینید ما دو جمله را داریم. از یکی یک چیزی می فهمیم و از دیگری چیز دیگری. حال آیا منطقی است که اگر این دو چیزی که از این دو فهمیده ایم با هم تناقض دارند، برگردیم و فهممان از یکی از دو جمله تغییر بدهیم؟



با سلام و درود

لطفا این دو جمله و تغییر رویکرد را بطور مشخص بیان بفرمایید تا بهتر بتوانیم گفتگو کنیم.

در خدمتتان هستم.

reject
۱۳۹۴/۰۷/۲۰, ۱۲:۰۳
با سلام و درود

لطفا این دو جمله و تغییر رویکرد را بطور مشخص بیان بفرمایید تا بهتر بتوانیم گفتگو کنیم.

در خدمتتان هستم.

با سلام. فرض کنید قرآن یک جایی چیز عامی می گوید، مثلاً می گوید خدا تمامی گناهان را می بخشد، و در جای دیگر می گوید: خدا نمی بخشد که به او شرک بورزند و غیر از آنرا می بخشد. اینجا تخصیص احتمال عقلی است که شما برای ردّ تناقض مطرح کرده اید، و در مقابل ممکن است نویسنده در زمان بیان سخن دوم، اولی را فراموش کرده باشد(دقت دارید که نگاهمان برون دینی است و نمی خواهیم بگوییم از طریق ایمان باید تمام سؤالات قرآنی را کنار گذاشت)

اینجا چیزی که از دو جمله، «فهمیده می شود» متناقض است، و آنچه که به عنوان تخصیص یا هر توجیه دیگری، برای رفع تناقض مطرح می کنید، در واقع چیزی است که از فهم ما از این دو جمله تحمیل می شود.

سپاسگذارم

میقات
۱۳۹۴/۰۷/۲۱, ۱۶:۳۵
با سلام. فرض کنید قرآن یک جایی چیز عامی می گوید، مثلاً می گوید خدا تمامی گناهان را می بخشد، و در جای دیگر می گوید: خدا نمی بخشد که به او شرک بورزند و غیر از آنرا می بخشد. اینجا تخصیص احتمال عقلی است که شما برای ردّ تناقض مطرح کرده اید، و در مقابل ممکن است نویسنده در زمان بیان سخن دوم، اولی را فراموش کرده باشد(دقت دارید که نگاهمان برون دینی است و نمی خواهیم بگوییم از طریق ایمان باید تمام سؤالات قرآنی را کنار گذاشت)

اینجا چیزی که از دو جمله، «فهمیده می شود» متناقض است، و آنچه که به عنوان تخصیص یا هر توجیه دیگری، برای رفع تناقض مطرح می کنید، در واقع چیزی است که از فهم ما از این دو جمله تحمیل می شود.

سپاسگذارم



با سلام و درود

بطور کلی، اگرچه احتمال فراموشکار بودن متکلم، محال نیست ولی با چنین احتمالی نمی توان اعتبار گوینده و کلامش را زیر سؤال برد. به بیان دیگر، با این احتمال نمی توان مخاطب را نسبت به کلام گوینده، به شک انداخت، مگر این که ثابت شده باشد که گوینده فراموشکار است و چنین سابقه ای داشته است.

لذا وقتی چنین چیزی ثابت نشده است، متعارف و منطقی این است که گوینده، به گفته فعلی و نیز گفته سابقش توجه دارد. لذا وقتی سخنی می گوید که با سخن قبلی اش تفاوت دارد، تا موقعی که قابل جمع (حالت تخصیص، تقیید، عام، خاص، مطلق، مقید، مجمل، مفصل و ...) است و شرائط تناقض را ندارد نمی توان ادعای تناقض نمود.

نکته: قرار نیست ابتدا از کلام گوینده برداشتی داشته باشیم و سپس این قاعده را اجرا کنیم، بلکه این قاعده بطور منطقی و معقول، برای هر متکلم عاقل و آگاهی جاری است. لذا تحمیل بر فهم از کلام گوینده و ... پیش نمی آید.

یا ابا صالح*
۱۳۹۴/۰۸/۰۹, ۱۰:۲۴
سلام خدمت استاد محترم و دوستان عزیز

ممنون بخاطر پاسخگوئی به شبهات

و خسته نباشید به ایشون بخاطر تلاش و زحمتی که میکشن و وقتی که میذارن برای این پست و سوالات

استاد عزیز منتظر جواب های بعدی شما به تناقضات هستیم
سپاس

میقات
۱۳۹۴/۰۸/۱۰, ۱۸:۲۰
24) در روز آخرت کارنامه خود را چگونه دریافت میکنیم؟
در روز جزا، زیانکاران کارنامه اعمال بدشان را از کجا میگیرند؟ از پشتشان (سوره 84 آیه 10) یا از دست چپشان (سوره 69 آیه 25)؟



«وَ أَمَّا مَنْ أُوتىِ‏َ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِه‏»؛ و امّا كسى كه نامه اعمالش به پشت سرش داده شود.(انشقاق/ 10)

«وَ أَمَّا مَنْ أُوتىِ‏َ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَالَيْتَنىِ لَمْ أُوتَ كِتَابِيَه‏»؛ امّا كسى كه نامه اعمالش را به دست چپش بدهند مى ‏گويد: اى كاش هرگز نامه اعمالم را به من نمى ‏دادند.(حاقه/ 25)


بین این آیات تناقضی نیست زیرا تا موقعی که وجه قابل جمع، وجود داشته باشد، ادعای تناقض، ادعایی باطل و نادرست است. در این جا به اقول برخی مفسران اشاره می شود:

1. جمع آيات به اين است كه از پشت سر، به دست چپش داده مى ‏شود.(تفسير أحسن الحديث، ج ‏12، ص 152)

2. بين اين دو دسته آيات منافاتى نيست، چون مواقف روز قيامت، يک موقف و دو موقف نيست.(ترجمه الميزان، ج ‏20، ص 402)

طبق بیان علامه، هر کدام از این آیات می تواند ناظر به یکی از مواقف قیامت باشد، نه این که هر دو ناظر به یک مورد باشند. لذا تنافی و تضادی بین آنان نیست.

3. اما كسى كه پرونده عملش را از پشت سرش [به دست چپش‏] بدهند، براى اين است كه دست راستش به گردنش بسته شده و دست چپش پشت سرش مى ‏باشد.(تفسير جوامع الجامع، ج ‏4، ص 466)

4. دست‏ هاى ايشان را در پشت سر آن ها غل مى‏ كنند، آن وقت نامه عمل ايشان را از پشت سر به دست ايشان دهند.(كفاية الموحدين، انتشارات علميه اسلاميه، ج 4 ص 290 فصل 9)

5. وقتى مجرمان، نامه اعمالشان را به دست چپشان مى ‏دهند آن ها از شرمسارى و ذلت، دست را پشت سر مى ‏گيرند، تا اين سند جرم و فضاحت كمتر ديده شود؛ ولى چه فايده كه در آن جا چيزى پنهان شدنى نيست.(برگزيده تفسير نمونه، ج ‏5، ص 449)

6. شیخ محمد عبده می گوید: دادن نامه اعمال به دست راست و چپ و یا از پشت سر، تمثیل و تصویرسازی از حال کسی است که بر اعمالش آگاه شده است.
کسی که با آگاهی از اعمالش خوشحال و مسرور می شود، این تمثیل به گرفتن به دست راست است؛ و کسی که با آگاه شدن از اعمالش، ناراحت و غمگین می شود، تمثیل شده به گرفتن به دست چپ یا از پشت سر. (نقل از: تفسير الكاشف، ج ‏7، ص 541)

7. فخر رازی می گويد: چون دست راست كافر به گردنش زنجير شده است و دست چپ او پيچيده به پشت سر او است، از اينرو گفته شده است نامه‏ عمل او از پشت سر به او مى‏ دهند؛ و یا این که گروهى را به دست چپ نامه‏ عمل دهند و گروهى را از پس پشت سر.(مفاتيح الغيب، ج ‏31، ص 99)


بنابر این:
با وجود حمل منطقی و معقول برای آیات، دیگر نمی توان ادعا تنافی یا تناقض و ... داشت؛ زیرا تناقض، شرائط و قواعدی دارد که ادعای آن در این جا، از نظر علمی اشتباه و نادرست است.

میقات
۱۳۹۴/۰۸/۱۰, ۱۸:۴۱
25) آیا فرشته ها میتوانند نامطیع باشند؟
هیچ فرشته ای متکبر نیست، همه الله را اطاعت میکنند (سوره 16 آیات 49-50)، اما «هان به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید» و همه آنها به آدم سجده کردند مگر ابلیس، ابلیس نافرمانی کرد و او بسیار متکبر است (سوره 2 آیه 34).


فرشتگان الهی معصومند، و تخلف و نافرمانی ندارند:

«لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُون‏»؛ هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى ‏كنند و آن چه را فرمان داده شده‏ اند (به طور كامل) اجرا مى ‏نمايند.(تحریم/ 6)

به تصریح قرآن، ابلیس از ملائکه نیست:

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ»؛ به ياد آريد زمانى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده كنيد!» آنها همگى سجده كردند جز ابليس ـ كه از جن بود ـ و از فرمان پروردگارش بيرون شد.(کهف/ 50)

بنابر این؛ نافرمانی ابلیس، ارتباطی با ملائکه ندارد تا کسی در این بین، ادعای تناقض نماید.

ابلیس، از جنس جن بوده که در اثر عبادت بسیار، به مرتبه و مقام والایی نائل شده، مرتبه ای که بتواند در بین فرشتگان الهی باشد؛ ولی در اثر غرور و نافرمانی الهی، مرتبه و مقام خود را از دست داده و از بین ملائکه و ملکوت، رانده شد.

میقات
۱۳۹۴/۰۹/۰۱, ۲۱:۰۰
26) تناقضی در (سوره 2 آیه 97) و (سوره 16 آیات 101-103).
چه کسی قرآن را بر محمد وحی میکند؟ جبرئیل یا روح القدس (سوره 16 آیه 102) یا (سوره 2 آیه 97)؟


«قُلْ مَن كاَنَ عَدُوًّا لِّجِبرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىَ‏ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيْهِ وَ هُدًى وَ بُشْرَى‏ لِلْمُؤْمِنِين‏»؛ بگو: كسى كه دشمن جبرئيل باشد (در حقيقت دشمن خداست) چرا كه او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است در حالى كه كتب آسمانى پيشين را تصديق مى ‏كند و هدايت و بشارت است براى مؤمنان.(بقره/ 97)

«قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالحَقّ‏ِ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ هُدًى وَ بُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِينَ»؛ بگو، روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحقّ نازل كرده، تا افراد باايمان را ثابت ‏قدم گرداند و هدايت و بشارتى است براى عموم مسلمانان.(نحل/ 102)


«روح القدس» يا «روح مقدس» همان پيک وحى الهى، «جبرئيل امين» است.(تفسير نمونه، ج ‏11، ص 407)

همين «روح القدس» در جاى ديگر از قرآن به «روح الأمين» تعبير شده: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى‏ قَلْبِكَ»(شعراء/ 193 و 194)

بنابر این؛ در قرآن در یک جا فرشته وحی را «جبرائیل» (بقره/ 97)، در جای دیگر «روح القدس» (نحل/ 102)، و در یک جا هم «روح الامین» معرفی کرده که هر سه یکی هستند با تعابیر و اوصاف مختلف.

میقات
۱۳۹۴/۰۹/۰۱, ۲۱:۰۲
وحی های جدید وحی های قدیم را تصدیق میکنند (سوره 2 آیه 97) یا جایگزین آنها هستند (سوره 16 آیه 101)؟


«مُصَدِّقًا لِّمَا بَينْ‏َ يَدَيْهِ» (بقره، 92)

اولا این آیه به معنای تصدیق و تأیید، کتب آسمانی پیشین است، نه وحی به معنای آیات قرآنی.

در ثانی، خداوند متعال به وجود نسخ، تصریح فرموده: «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها»؛ هر حكمى را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را مى ‏آوريم‏.(بقره/ 106)

در جای خود بیان شده که نسخ، تبدیل یا تغییر حکمی است که از ابتدا به صورت موقت و زمان دار، جعل شده بوده و سپس با آمدن ناسخ، حکم جدید ابلاغ شده است.

هیچ اندیشمندی، تبدیل و تغییر حکم موقت به حکم جدید را تناقض و نامعقول نمی داند.

میقات
۱۳۹۴/۰۹/۰۱, ۲۱:۰۴
قرآن عربی خالص است (سوره 16 آیه 103) اما تعداد بسیار زیادی کلمات غیر عربی در آن یافت میشود.


«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِى يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِىٌّ وَ هَاذَا لِسَانٌ عَرَبىِ‏ٌّ مُّبِينٌ»
ما مى ‏دانيم كه آنها مى ‏گويند: «اين آيات را انسانى به او تعليم مى ‏دهد!» در حالى كه زبان كسى كه اينها را به او نسبت مى ‏دهند عجمى است ولى اين (قرآن)، زبان عربى آشكار است.(نحل/ 103)

دو نکته:

1. مشرکان عرب در میان خود کسی را نمی یافتند که بتوانند قرآن را به او نسبت دهند زیرا کسی در بین آن ها نبود که توان گفتن کلامی در این حد از اعتلا و فصاحت و بلاغت باشد، لذا به سراغ غیر عرب (عجم) رفتند و ادعا کردند پیامبر قرآن را از فردی عجم (غیر عرب) آموخته است.

این آیه فوق، این ادعا را بی اساس و باطل دانسته و می فرماید چگونه یک غیر عرب که بیگانه با زبان عربی است می تواند کلامی این گونه در حد اعلای فصاحت و بلاغت داشته باشد؟!!

2. وجود لغات غیر عربی در قرآن، اختصاص به قرآن ندارد و خود زبان عربی، دارای لغات غیر عربی است.

به بیان دیگر، قرآن به زبان عربی نازل شده است و در زبان عربی، اغات غیر عربی وجود دارد؛ لذا این، عیب و نقصی بر قرآن نیست.

آیت الله معرفت در این زمینه چنین می آورد:

در لغت عرب واژه هایی وجود دارد که ریشه عربی ندارد و از لغت های مجاور گرفته شده؛ و این یک امر طبیعی به شمار می رود، و در تمامی زبان های زنده و گذشته، بر اثر مجاورت و رفت و آمدها، لغات نیز داد و ستد می شدند. البته شکل واژه های اجنبی همواره با تغییراتی مواجه می شده است و به مرور زمان رنگ و بوی لغت میزبان را به خود می گرفته و هم ساز آن لغت می گردیده است.(معرفت، علوم قرآنى، ص 331)

وارد شدن واژه های دیگر در هر لغت و در هر زبانی یک امر طبیعی است و هرگز به عنوان عیب یا نقص شمرده نمی شود. وجود این گونه لغات به خالص بودن آن زبان یا آن لغات نیز صدمه ای وارد نمی سازد، یعنی زبان عربی، عربی است گرچه برخی لغات غیر عربی ـ که رنگ و بوی عربی به خود گرفته ـ در آن یافت شود، زیرا لغت تازه وارد، تا خلق وخوی آن را به خود نگیرد، امکان کاربرد نمی یابد.
لذا استعمال چنین الفاظ و کلمات غیر عربی، به عربی بودن کلام، چه شعر و چه نثر، خللی وارد نمی آورد و این شیوه [استفاده از کلمات اجنبی] در اشعار قدیم عربی و گفته های اصیل پیش از اسلام ، متعارف بوده و عیب و نقص شمرده نمی شده است، بلکه در هیچ لغتی به کار نگرفتن لغات غیر، شرط نیست.(معرفت، علوم قرآنى، ص 332)

قرآن لغاتش را از قبائل مشهور عرب مانند: أزد شنوءة، الأشعريون، أنمار، أوس، بنو حنيفة، بنو عامر، تغلب، تميم، ثقيف، جذام، جرهم، حمير، خثعم، خزاعة، سعد العشيرة، سليم، طی، عذرة، غسّان، قريش، قيس، كنانة، كندة، لخم، مزينة، هذيل، همدان و هوازن

و نیز از اهالی شهرهای آن زمان، مانند: الحجاز، حضرموت، سبأ، عمان، مدين، اليمامة و اليمن

و هم چنین از لغات امت های مهم و مطرحی که مجاور اعراب بوده اند، مانند: الأحباش، الفرس، الروم، القبط، الأنباط، السريان، العبرانيّون و البربر، گرفته است.(معرفت، التمهيد فی علوم القرآن، ج ‏5، ص 112)

میقات
۱۳۹۴/۰۹/۰۳, ۰۹:۳۲
27) حلقه بینهایت (تسلسل).
(سوره 26 آیه 192-195-196) میگوید «این (قرآن) وحیست از طرف خداوند… به زبان عربی و این (قرآن) در نوشته های (پیامبران) قبلی نیز هست. حال با دانستن اینکه انجیل و تورات به زبان عبری و یونانی نوشته شده است. چطور یک کتاب عربی میتواند در آن کتابهای غیر عربی آمده باشد؟ علاوه بر این اگر این قرآن در آن کتابها گنجانده شده است، همین (سوره 26 آیه 192-195-196) نیز باید در آن کتابها باشد، بنابر این آن کتابها نیز باید در کتابهای قبلی همین سوره را داشته باشند و همینگونه به یک حلقه بینهایت و تسلسل میرسیم.


گوینده واقعا در مقام اشکال تراشی و بهانه جویی بوده است، و الا با اندک دقتی روشن می شود که مراد قرآن، بودن الفاظ و عبارات عربی قرآن در کتب گذشته نیست، بلکه مراد از آن، معارف و وجود تعالیم قرآنی در کتب پیشین است.

به بیان دیگر، این مفهومی که از این آیات قرآن برداشت می شود، در کتب پیشین نیز آمده است، نه خود الفاظ و تعابیر عربی قرآن.

پیامبران الهی همه از طرف خدای واحد و یگانه برای هدایت انسان ها مبعوث شده اند، لذا در اصول تعالیم و معارفی که ابلاغ می کنند با هم مشترک هستند. البته منطقی و معقول است که هر پیامبری مطابق با زبان قومی که بر آن مبعوث شده است، سخن بگوید و کتاب الهی ای هم که برای هدایت آن قوم فرستاده شده، مطابق با زبان همان قوم باشد.

میقات
۱۳۹۴/۰۹/۰۳, ۰۹:۳۵
28) آیا تورات مثل قرآن است یا نیست؟
ادعای مسلمانان مبنی بر تحریف انجیل و تورات، از یک طرف با (سوره 2 آیه 24) و (سوره 17 آیه 88) و از طرف دیگر با (سوره 28 آیه 49) و (سوره 46 آیه 10) در تضاد است.


در این جا دو دسته آیات هستند:

دسته اول: آیاتی که منکران را به تحدی فرا می خواند، یعنی اگر در ادعای خود صادق و راستگو هستید پس مانندی برای قرآن بیاورید:

«قُلْ فَأْتُواْ بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى‏ مِنهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِين‏»(قصص/ 49)
«قُلْ أَ رَءَيْتُمْ إِن كاَنَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ كَفَرْتمُ بِهِ وَ شهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ عَلىَ‏ مِثْلِهِ فَامَنَ وَ اسْتَكْبرْتمُ‏ْ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِين‏»(احقاف/ 10)

دسته دوم: إخبار و خبر غیبی است که بدانید اگر هم بخواهید نمی توانید مانندی برای قرآن بیاورید:

«فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتىِ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِين‏»(بقره/ 24)
«قُل لَّئنِ‏ِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلىَ أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَاذَا الْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا»(اسراء/ 88)

نکته مهم:
تورات به صورت الواح مکتوب، نازل شده است لذا اصلا قابل تحریف نبوده است. تورات اصلی نیز از دسترس خارج شده و آن چه اکنون است نوشته خود یهودیان است که تحریف شده است.

بنابر این؛ تورات اصلی و نیز قرآن، از تحریف مصون اند. تورات موجود نیز ارتباطی با تورات اصلی ندارد لذا تحریفش نیز ارتباطی با قرآن ندارد. پس اصلا تناقضی وجود ندارد.

میقات
۱۳۹۴/۰۹/۰۳, ۰۹:۳۷
29) «پیر زن عجوزه» و شخصیت الله.
در مورد داستان لوط «ما خانواده او را نجات دادیم، بغیر از عجوزه ای که عقب ماند» (سوره 26 آیه 170-171). و باز میگوید «اما ما او و خانواده اش را حفظ کردیم، بغیر از همسرش را، او از کسانی بود که با دیگران دش شهر ماند (سوره 7 آیه 82). این دو آیه یا باهم تناقض دارند یا الله احترام چندانی به همسر پیامبر قایل نمیشود.


ظاهرا گوینده اصلا معنای تناقض را نمی داند.

هر دو آیه می فرمایند که حضرت لوط (علیه السلام) و خانواده اش ـ به غیر از همسرش که با کافران همدست بود ـ را از عذاب نجات دادیم. هیچ کجای این دو آیه با هم تناقض ندارند بلکه یک مطلب واحد را بیان می کنند.

از طرفی همسر لوط، احترام ندارد زیرا کافر بوده و با کافران و دشمنان پیامبر خدا، در دشمنی با پیامبر خدا، مشارکت داشته است؛ لذا محترم نبودن او روشن و واضح است.

نکته:
خداوند عادل است و به هر کس مطابق با استحقاقش، عطا می کند. این گونه نیست که به خاطر نسبت و رابطه، از عدالت خارج شود و به کسی که حقش نیست، به اندازه صاحبان حق، عطا کند.
همسر پیامبر بودن دلیل بر این نیست که خداوند پارتی بازی کند و کفر و دشمنی همسر لوط با خدا و پیامبرش را نادیده گرفته و آن چه به صالحان می دهد به او هم بدهد. خداوند عادل و عین عدل است.

talleb
۱۳۹۴/۱۱/۰۲, ۱۱:۳۳
«وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَ لَن يخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّون‏»؛ آنان از تو تقاضاى شتاب در عذاب مى ‏كنند در حالى كه خداوند هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد كرد! و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى ‏شمريد.(حج، 47)

«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون‏»؛ امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏ كند سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏ شمريد بسوى او بالا مى ‏رود (و دنيا پايان مى ‏يابد).(سجده، 5)

«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»؛ فرشتگان و روح [فرشته مقرّب خداوند] بسوى او عروج مى ‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است‏.(معارج، 4)

بیان تفسیری:

برای این که روشن شود تعارض بین این آیات نیست، به این روایت توجه کنید که يک روز از روزهای آخرت، همانند يكهزار سال در دنيا است:

"إنَّ الْفُقَرَاءَ يَدْخُلونَ الْجَنَّةَ قَبْلَ الْأَغْنِيَاءِ بِنِصْفِ يَوْمٍ وَ مِقْدَارُهُ خَمْسُمِائَةِ عَام‏"
تهيدستان قبل از ثروتمندان به نصف روز ـ پانصد سال ـ وارد بهشت مى ‏شوند.(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 142)

روایتی دیگر؛
"فَإِنَّ فِي الْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً، كُلُّ مَوْقِفٍ مِثْلُ أَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَة»"
از امام صادق علیه السلام نقل شده که در قيامت پنجاه موقف (محل توقف براى رسيدگى به اعمال و حساب) است كه هر موقفى به اندازه يكهزار سال از سال هايى است كه شما مى ‏شمريد، سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: «در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است»".(البرهان في تفسير القرآن، ج ‏5، ص 486؛ بحارالأنوار، ج ‏72، ص 107، ح 7؛ ر.ک: تفسير قمي، ج ‏2، ص 386)

بنابر این، روزهای آخرتی با روزهای دنیوی متفاوت است و به حساب روزهای دنیایی، هزار سال دنیایی برابر است با یک روز آخرتی.

البته منافاتى هم ندارد كه آیات به مفهوم کثرت، اشاره داشته باشند یعنی عدد هزار و پنجاه هزار، عدد شماره ‏اى منظور نباشد، بلكه هر كدام براى کثرت و بيان زیادی و فزونى باشد، يعنى در قيامت پنجاه موقف است كه در هر موقفى انسان مدت بسيار زيادى بايد توقف كند.

و یا اشاره به قدرت خداوند باشد که ممكن است انسان براى انجام دادن كارى هزار سال وقت لازم داشته باشد اما خداوند در يک روز (بلكه كمتر) آن را انجام مى ‏دهد، بنا بر اين مجازات او مقدمات زيادى نمى ‏خواهد.

نتیجه:
محاسبه روزهای دنیایی در برابر روزهای آخرتی، و نیز کثیر و زیاد بودن مقدار روزهای آخرتی در مقابل روزهای دنیایی، هم چنین توان و قدرت الهی در محاسبه سریع و دادن مجازات و پاداش، از مواردی است که با توجه به آن ها، روشن می شود بین آیات فوق، تعارض و تضادی وجود ندارد و این آیات قابل جمع با هم هستند.
درود.
ایه وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّـهُ وَعْدَهُ ۚ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَ‌بِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ
منظورش روز قیامت نیست باین دلیل که داره از عجله کفار برای عذاب صحبت میکند بعبارت دیگر میگه شما انسانها برای صورت گرفتن امری بسیار عجول هستید ولی برای خدا یک روز شما هزار ساله یعنی روز ها و سالها و قرنها که برای شما زیاد به نظر میرسه برای خدا بسیار کم است. پس معنی ندارد بگوید ای محمد کفار که از تو تعجیل در عذاب دارند بگو روز قیامت هزار سال شماست!!!پس دو بخش متن هیچ ارتباطی نخواهند داشت . در واقع اینجا اعلام میکند که هر جا گفتم یوم منظورم هزار سال شماست. مثل اینکه ریاضیذانی اعلام دارد هر جا گفتم عدد پی منظورم 3/14 است . همینطور که این ریاضیدان نمیتواند جایی بگوید عدد پی و منظورش 3/17 باشد خدا هم هر جا میگوید یوم باید منظورش 1000سال باشد. ولی میبینیم در این ایه

(http://tanzil.net/?locale=fa_IR#22:47)




«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»
بجای اینکه بگوید بالا میایند فرشتگان و روح بسوی او در 50روز که مقدارش 50000سال است گفته در روزیکه 50000سال است!!!

میقات
۱۳۹۴/۱۱/۰۳, ۱۸:۴۷
درود.
ایه وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّـهُ وَعْدَهُ ۚ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَ‌بِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ
منظورش روز قیامت نیست باین دلیل که داره از عجله کفار برای عذاب صحبت میکند بعبارت دیگر میگه شما انسانها برای صورت گرفتن امری بسیار عجول هستید ولی برای خدا یک روز شما هزار ساله یعنی روز ها و سالها و قرنها که برای شما زیاد به نظر میرسه برای خدا بسیار کم است. پس معنی ندارد بگوید ای محمد کفار که از تو تعجیل در عذاب دارند بگو روز قیامت هزار سال شماست!!!پس دو بخش متن هیچ ارتباطی نخواهند داشت . در واقع اینجا اعلام میکند که هر جا گفتم یوم منظورم هزار سال شماست. مثل اینکه ریاضیذانی اعلام دارد هر جا گفتم عدد پی منظورم 3/14 است . همینطور که این ریاضیدان نمیتواند جایی بگوید عدد پی و منظورش 3/17 باشد خدا هم هر جا میگوید یوم باید منظورش 1000سال باشد. ولی میبینیم در این ایه
(http://tanzil.net/?locale=fa_IR#22:47)
بجای اینکه بگوید بالا میایند فرشتگان و روح بسوی او در 50روز که مقدارش 50000سال است گفته در روزیکه 50000سال است!!!



با سلام و درود

جایگاه خداوند جایگاه یک ریاضی دان، و جایگاه قرآن کتاب ریاضی نیست.

مشرکان از روی استهزاء و انکار، به پیامبر می گفتند چرا عذابی که وعده داده ای را نمی آوری؟: «وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ»

خداوند متعال نیز در پاسخ می فرماید هرگز خداوند خلف وعده نمی کند.

در ادامه خداوند می فرماید يک روز از روزهايى كه نزد خدا است برابر است با هزار سال از روزهايى كه ما مى ‏شماريم.

نکته:
كسى عجله مى‏ كند كه بترسد فرصت از دستش برود و امكاناتش پايان گيرد، اما خدايى كه از ازل تا ابد بر همه چيز قادر بوده و هست، عجله براى او مطرح نيست و هميشه قادر بر انجام وعده‏ هاى خود مى ‏باشد.

لذا مشرکان بايد بدانند عذاب در انتظارشان است، و دير يا زود به سراغشان مى ‏آيد، و اگر مهلتى داده شود فرصتى است براى بيدارى و تجديد نظر.

لذا آیه نمی خواهد برای یوم، مقدار تعیین کند.

لازم به ذکر است، چنین تعیین مقدار مشخصی برای یوم که شما ادعا فرموده اید، در سایر آیات و یا در روایات، نیامده است؛ لذا نه مستند لغوی دارد و نه مستند نقلی (آیه و روایت).

بنابر این:
این فقره از آیه شریفه «وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ» رد استعجال مشرکان به عذاب است، به اين بيان كه نزد خدا زمان كم و زياد يكسان است.(ترجمه الميزان، ج ‏14، ص 550)

talleb
۱۳۹۴/۱۱/۰۷, ۱۳:۱۱
جایگاه خداوند جایگاه یک ریاضی دان، و جایگاه قرآن کتاب ریاضی نیست.
بی ربط!


مشرکان از روی استهزاء و انکار، به پیامبر می گفتند چرا عذابی که وعده داده ای را نمی آوری؟: «وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ»

خداوند متعال نیز در پاسخ می فرماید هرگز خداوند خلف وعده نمی کند.

در ادامه خداوند می فرماید يک روز از روزهايى كه نزد خدا است برابر است با هزار سال از روزهايى كه ما مى ‏شماريم.

نکته:
كسى عجله مى‏ كند كه بترسد فرصت از دستش برود و امكاناتش پايان گيرد، اما خدايى كه از ازل تا ابد بر همه چيز قادر بوده و هست، عجله براى او مطرح نيست و هميشه قادر بر انجام وعده‏ هاى خود مى ‏باشد
لازم به گفتن نبود و تکراری است!فقط برای طولانی کردن مطلب خوبست!



لازم به ذکر است، چنین تعیین مقدار مشخصی برای یوم که شما ادعا فرموده اید، در سایر آیات و یا در روایات، نیامده است؛ لذا نه مستند لغوی دارد و نه مستند نقلی (آیه و روایت).
یعنی حتما باید تو قران ده بار بگوید یک روز من هزار سال شماست تا جنابعای قبول کنی!!؟؟احتیاجی به حدیث نیست تازه صحت حدیث هم باید با قران سنجیده شود!!!
محور حرف من این بود که بر خلاف ادعای بی دلیل شما منظور از یک روز هزار ساله خدا مربوط به همین روزهای دنیوی است و نه اخروی!چون کافران عجله اشان برای رسیدن یا اغاز قیامت است نه اینکه کافران در قیامت هستند و ازخدا طلب استعجال در عذاب دارند!پس خدا که میگه یک روز برای من هزار سال شماست منظورش همین روز و ماه و سال معمولی دنیوی است نه اخروی.پس وقتی میخواد جای دیگه برای روز خودش مقدار دنیوی تعیین کنه باید همونی رو بگه که قبلا قرارداد کرده یعنی بگه در روزیکه هزار سال شماست فرشتگان بسوی او بالا میروند و نه روزیکه 50000 سال است!! امیدوارم واضح باشد!

میقات
۱۳۹۴/۱۱/۰۷, ۱۷:۵۱
پس خدا که میگه یک روز برای من هزار سال شماست منظورش همین روز و ماه و سال معمولی دنیوی است نه اخروی.پس وقتی میخواد جای دیگه برای روز خودش مقدار دنیوی تعیین کنه باید همونی رو بگه که قبلا قرارداد کرده یعنی بگه در روزیکه هزار سال شماست فرشتگان بسوی او بالا میروند و نه روزیکه 50000 سال است!! امیدوارم واضح باشد!


همین که در آیه دیگر، این مقدار نیامده است دلیلی است بر باطل و نادرست بودن ادعای شما.

talleb
۱۳۹۴/۱۱/۰۸, ۱۱:۴۹
همین که در آیه دیگر، این مقدار نیامده است دلیلی است بر باطل و نادرست بودن ادعای شما.
کلی گویی در شان کارشناس نیست!! کارشناس واقعی کسی است که خود اهل تجزیه و تحلیل و اندیشه باشد و نه حامل و حافظ گفته های دیگران!!
کارشناس واقعی کسی است که اندیشه های دیگران را میداند ولی بی چون و چرا و بدون سبک وسنگین کردن نمی پذیرد. ولی شما تنها کاری که بلدی کپی پیست نوشته های مفسران است بدون انکه ذره ای در باره انها اندیشیده باشی برای خودت از این مفسران بتی ساخته و حرفهایشان را وحی منزل گرفته اید!!!!
اما بگذار خودم جواب این تناقض رو برایت بگویم:تمام ایاتی که اشاره به روز هزار ساله دارد منظورش روزهای دنیاست ولی انجا که گفته 50000 سال منظورش روز قیامت است!!!ولی شما چون ذره ای اندیشه نمی کنی چسبیدی به ایه یستعجلونک.... و میگویی این ایه منظورش از روز هزار ساله روز قیامت است!!!

میقات
۱۳۹۴/۱۱/۰۸, ۱۲:۵۲
کلی گویی در شان کارشناس نیست!! کارشناس واقعی کسی است که خود اهل تجزیه و تحلیل و اندیشه باشد و نه حامل و حافظ گفته های دیگران!!
کارشناس واقعی کسی است که اندیشه های دیگران را میداند ولی بی چون و چرا و بدون سبک وسنگین کردن نمی پذیرد. ولی شما تنها کاری که بلدی کپی پیست نوشته های مفسران است بدون انکه ذره ای در باره انها اندیشیده باشی برای خودت از این مفسران بتی ساخته و حرفهایشان را وحی منزل گرفته اید!!!!
اما بگذار خودم جواب این تناقض رو برایت بگویم:تمام ایاتی که اشاره به روز هزار ساله دارد منظورش روزهای دنیاست ولی انجا که گفته 50000 سال منظورش روز قیامت است!!!ولی شما چون ذره ای اندیشه نمی کنی چسبیدی به ایه یستعجلونک.... و میگویی این ایه منظورش از روز هزار ساله روز قیامت است!!!


پاسخدهی با توجه به نوع مخاطب، نوع ادبیات، پرسش و ... نیز مورد توجه است. همین.

میقات
۱۳۹۴/۱۱/۰۸, ۱۴:۳۴
30) اشکالات بیشتر در داستان قوم لوط.
جواب مردمش جز این نبود که «آنها را از قریه خود برانید که آنان مردمی هستند که از کار ما بیزاری میجویند» (سوره 7 آیه 82، سوره 27 آیه 56). مردمش به او پاسخی ندادند جز اینکه گفتند «غضب الله را برای ما بیاور اگر راست میگویی» (سوره 29 آیه 29). این دو جواب باهم یکی نیستند و در هر دو آیه اشاره شده که «غیر از این جوابی ندادند» بنابر این این یک تناقض است.



«وَ مَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُون‏»(اعراف/ 82)

«فَمَا كاَنَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِين‏»(عنکبوت/ 29)


این جواب ها در طول هم هستند و با هم قابل جمعند.

قوم لوط، به اخراج حضرت لوط و پیروانش حکم کرده و به او می گفتند ما دین تو را قبول نداریم و اگر راست می گویی (از روی تمسخر و انکار یعنی راستگویی و امکان عذاب را قبول نداشتند) عذاب برای ما بیاور.

لذا این آیات در مقابل و در عرض هم نیستند تا با هم تعارض و تناقض داشته باشند.

میقات
۱۳۹۴/۱۱/۰۸, ۱۴:۳۶
31) لذت الله؟
آیا عمل تنبیه خداوند از رحمت اوست یا از هدایت کردن و یا نکردن مستبدانه وی؟


«وَ رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ»؛ و رحمتم همه چيز را فراگرفته.(اعراف/ 156)

اگر به تعالیم اهل بیت (علیهم السلام) مراجعه کنیم، به ما می آموزند که رحمت الهی بر غضب او سبقت دارد، به عنوان نمونه، امام حسین (علیه السلام) در فرازی از دعای عرفه، پروردگار خویش را این گونه می خوانند: «یا مَن سَبَقَت رَحمتُهُ غَضَبَه»؛ ای کسی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است.

هم چنین امام سجاد (علیه السلام) در هنگام مناجات با پروردگار، خداوند را این گونه خطاب قرار می دهند: «خدایا، تو کسی هستی که رحمت او در پیشاپیش غضبش قدم بر می دارد».(صحیفه سجادیه، دعای 16، فراز 8)

برداشت از روایات این است که زمام غضب الهی نیز به دست رحمت اوست، و اگر خداوند حتی غضب هم می کند، این خشم او برخاسته از رحمت است.
خداوند، بی نیاز مطلق است و لذا فرمانبرداری و یا نافرمانی مخلوقات، کوچکترین نفع یا ضرری به او نمی رساند. بنا بر این، اگر خداوند ما را به انجام عملی فرمان می دهد و یا از انجام کاری باز می دارد، برای سعادت و کمال خود ما و بر پایه رحمت و مهربانی اوست. اگر ما با اختیار خویش در برابر آن ها گردن نهیم، قطعا به سعادت و کمال دست خواهیم یافت و در غیر این صورت، سرمایه ای جز زیان نصیبمان نمی گردد.

خداوند بر طبق رحمت خویش در قبال عمل به این دستورات، برای ما پاداشی را مقرر نمود و برای عدم فرمانبرداری ما نیز وعده عذاب داده که حتی با توبه و جبران گناه، آن عذاب نیز برداشته می شود. لذا عقوبت پروردگار غیر از عقوبت بندگان است که برای دلخوشی و انتقام است.

نکته:
اگر وعده عذاب و جهنم نبود، هراس و ترسی هم از نافرمانی و گناه، در دل انسان نبود و بسیاری از انسان ها انگیزه ای برای گام گذاردن در مسیر کمال نداشتند و از تباهی خویش رویگردان نبودند و بدون هیچ دغدغه ای مسیر بیراهه را طی می کردند، و در نتیجه به کمال و سعادت خود نیز دست نمی یافتند.

خلاصه:
خدایی که هیچ نیازی به طاعت ما ندارد و نافرمانی ما نیز گزندی به او نمی زند، آیا جز این است که رحمت او منشأ خلقت جهنم و وعده عذاب می گردد تا بندگان او راه تباهی را طی نکنند؟

«فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمين‏»؛ اگر تو را تكذيب كنند (و اين حقايق را نپذيرند)، به آن ها بگو: «پروردگار شما، رحمت گسترده ‏اى دارد اما مجازات او هم از مجرمان دفع شدنى نيست (و اگر ادامه دهيد كيفر شما حتمى است).(انعام/ 147)

talleb
۱۳۹۴/۱۱/۰۸, ۱۶:۳۷
اسخدهی با توجه به نوع مخاطب، نوع ادبیات، پرسش و ... نیز مورد توجه است. همین.
خواهش میکنم کاری نکردم تشکر لازم نیست!!!

talleb
۱۳۹۴/۱۱/۰۸, ۱۷:۵۵
وَ مَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُون‏»(اعراف/ 82)

«فَمَا كاَنَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِين‏»(عنکبوت/ 29)
تناقض هست چون گفته الا یعنی غیر از این چیزی نگفتند مگر انکه دو داستان در وقتهای متفاوت باشد!!!

یا ابا صالح*
۱۳۹۴/۱۱/۱۳, ۱۳:۱۷
خواهش میکنم کاری نکردم تشکر لازم نیست!!!


بسم الله...
بعد از 2ماه اومدم تا یه چیزی بگم فقط .

مطلب اول:
کاربر محترم talleb استاد مقیات مطالبشون چه از خودشون باشه..چه کپی باشه...چه نقل از کسی باشه مهم نیست،اصلا گیریم از یه جای نا معلوم باشه شما اگر با توجه به صحبت های استاد باز هم شک و شبهه دارید میتونید به منابع دیگر مراجعه کنید تا خیالتون راحت بشه... هر چند کپی یا خود حرف استادتفاوتی با هم ندارند چرا که تمام جوابهایی که به شبهات از طرف علما و فقها و عالمان دین داده میشود یک معنی و مفهوم رو به مخاطب میدن، فقط ممکنه که نوع نگارش اونها با هم تفاوت هایی داشته باشد...پس اگر کسی بخواد چیزی یاد بگیره و یا ابهامی براش روشن بشه کاری نداره به کپی یا اصل بودن مطلب.مهم صحت و درست بودن مطلب هست پس یه لطفی کنید اگر حرفی دارید به جای ایراد گرفتن از منشاء صحبت های استاد،سوالاتتون در راستای خود ایات قران و تناقضات اون باشه.

مطلب دوم:
اینجا نه کسی بدهکاره نه طلبکار
پس لطف کنید زمانی سوالاتتون رو مطرح کنید که از حال و احوال خوشی برخوردار هستید تا احیانا با توجه به لحن شما ،بی احترامی ای نسبت به استاد صورت نگیره.

یا علی

میقات
۱۳۹۴/۱۱/۱۴, ۲۱:۱۴
32) آیا ابراهیم بت ها را نابود کرد؟
ماجرای ابراهیم در (سوره 19 آیه 41-49، سوره 6 آیه 74-83) بطور مشخصی با (سوره 21 آیه 51-59) متفاوت است، در حالی که در (سوره 21) ابراهیم با مردمش بطور جدی مقابله میکند و حتی بت های آنها را میشکند، در سوره 19 وقتی ابراهیم به دلیل صحبت کردن علیه بت ها توسط پدرش به سنگسار شدن تهدید میشود خفقان میگیرد و نه تنها مقابله ای نمیکند بلکه گویا منطقه را نیز ترک میگوید.


دسته اول آیات:
«قَالَ أَ رَاغِبٌ أَنتَ عَنْ ءَالِهَتىِ يَإِبْرَاهِيمُ لَئنِ لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنىِ مَلِيًّا قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبىّ‏ِ إِنَّهُ كاَنَ بىِ حَفِيًّا وَ أَعْتزِلُكُمْ وَ مَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُواْ رَبىّ‏ِ عَسىَ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبىّ‏ِ شَقِيًّا»
گفت: «اى ابراهيم! آيا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر (از اين كار) دست برندارى، تو را سنگسار مى ‏كنم! و براى مدّتى طولانى از من دور شو!»
(ابراهيم) گفت: «سلام بر تو! من بزودى از پروردگارم برايت تقاضاى عفو مى‏ كنم چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است!
و از شما، و آنچه غير خدا مى ‏خوانيد، كناره ‏گيرى مى ‏كنم و پروردگارم را مى ‏خوانم و اميدوارم در خواندن پروردگارم بى ‏پاسخ نمانم!»(مریم: 19/ 46-48)

دسته دوم آیات:
«إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتىِ أَنتُمْ لهَا عَكِفُونَ...وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكمُ بَعْدَ أَن تُوَلُّواْ مُدْبِرِينَ فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ»
آن هنگام كه به پدرش (آزر) و قوم او گفت: «اين مجسمه ‏هاى بى ‏روح چيست كه شما همواره آن ها را پرستش مى‏ كنيد؟!» ... و به خدا سوگند، در غياب شما، نقشه ‏اى براى نابودى بتهايتان مى ‏كشم!» سرانجام (با استفاده از يك فرصت مناسب)، همه آن ها ـ جز بت بزرگشان ـ را قطعه قطعه كرد شايد سراغ او بيايند (و او حقايق را بازگو كند).(انبیاء: 21/ 52-58)


روشن و واضح است که امر به معروف و نهی از منکر، مراتب دارد و در هر مرتبه ای باید روش مناسب با همان را به کار برد؛ لذا نباید انتظار داشت وقتی مرتبه تذکر زبانی و شفاهی است، برخورد فیزیکی داشت. این از هیچ انسان منطقی و مؤمنی پذیرفته نیست، چه برسد به انسان کامل و پیامبر الهی.

آیات 46 تا 48 سوره مریم، ناظر به مرتبه تذکر زبانی و شفاهی است، و آیات 52 تا 58 سوره انبیاء ناظر به برخورد عملی و فیزیکی است.

لذا تعارض و تضادی بین این دو دسته از آیات نیست.

مستشکل گمان کرده «قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ ...»، یعنی تسلیم و بی خیال شدن و کوتاه آمدن؛ غافل از این که علاوه بر برداشت نادرست، نکاتی بسیار در این بین است که ایشان از آن ها غفلت کرده است.

در ادامه به بیان تفسیری برخی مفسران اشاره می شود تا ابعاد رفتار حکیمانه و شایسته حضرت ابراهیم (علیه السلام) بیشتر روشن شود.

علامه طباطبایی چنین می آورد:
ابراهيم (علیه السلام) در مقابل تهديد پدر كه گفت برای مدتی طولانى از من كناره بگير، گفت: من از شما و اين بتها كه مى ‏پرستيد كناره مى ‏گيرم. اما اين كه سلام كرد، چون سلام دأب و عادت بزرگواران است، با تقديم آن جهالت پدر را تلافى كرد.
او ابراهیم را به خاطر حرف حقى كه زده بود تهديد به رجم و طرد كرد، ولى ابراهیم او را وعده امنيت و سلامتى و احسان داد، اين همان دستور العملى است كه قرآن كريم در آيه «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً»(فرقان: 25/ 72) و آيه «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»(فرقان: 25/ 63) بيان كرده است.(ترجمه الميزان، ج ‏14، ص 78)

ابراهیم (علیه السلام) احتمال مى ‏داده كه پدر جاهلى قاصر و مستضعف باشد كه اگر حق برايش روشن گردد آن را پيروى مى ‏كند، لذا خواسته است عواطف او را با اين وعده استغفار، تحريک كند، و در عين حال آمرزش خدا را هم برايش حتمى نكرد و آن را به صورت اميدوارى وعده داد‏.(ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏14، ص 79)

در تفسیر نمونه آمده:
ابراهيم (علیه السلام) همانند همه پيامبران و رهبران آسمانى، تسلط بر اعصاب خويش را هم چنان حفظ كرد و در برابر اين تندى و خشونت شديد، با نهايت بزرگوارى "گفت: سلام بر تو".

اين سلام ممكن است توديع و خداحافظى باشد كه با گفتن آن و چند جمله بعد، ابراهيم، "آزر" را ترک گفت. و ممكن است سلامى باشد كه به عنوان ترک دعوى گفته مى ‏شود، همان گونه در آيه 55 سوره قصص مى ‏خوانيم: «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ»؛ اكنون كه از ما نمى ‏پذيريد، اعمال ما براى ما و اعمال شما براى خودتان، سلام بر شما ما هواخواه جاهلان نيستيم. (تفسير نمونه، ج ‏13، ص 84)

اين آيه از يک سو، ادب ابراهيم را در مقابل آزر نشان مى ‏دهد، كه او گفت: از من دور شو، ابراهيم هم پذيرفت؛ و از سوى ديگر قاطعيت ابراهیم را در عقيده‏ اش مشخص مى‏ كند كه اين دورى من از شما به اين دليل نيست كه دست از اعتقاد راسخم به توحيد برداشته باشم، بلكه به خاطر عدم آمادگيتان براى پذيرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم هم چنان پا بر جا مى‏ مانم.(همان، ص 85)

n0o0b_sina
۱۳۹۴/۱۱/۲۰, ۱۰:۲۸
من مدتی پیش با شبهات زیادی مواجه بودم که این تناقضات هم یکی از اونها بود
در وبلاگ زیر جواب تمام 64 مورد با منبع و دلیل عقلی داده شده، میتونید در کنار فرمایشات استاد، استفاده کنید
http://muslimquest.blogfa.com/

پ.ن: ای کاش منبعی مناسب برای این قبیل شبهات و مسائل برای سهولت دسترسی وجود داشت، زحمات دوستان و استادان هم بر اثر گذشته زمان از بین نمیرفت، منبعی مثله ویکیپدیا که هر لحظه امکان تکمیل و توسعه ی مباحثش وجود داره میتونه خیلی مفید باشه

میقات
۱۳۹۴/۱۲/۱۵, ۱۹:۲۰
33) پسر نوح چه شد؟
با توجه به (سوره 21 آیه 76) نوح و خانواده اش از طوفان نجات یافتند و (سوره 37 آیه 77) اعلام میکند که تخم و ترکه نوح نجات یافتند و (سوره 11 آیه 42-43) میگوید که پسر نوح نابود شد.


وقتی همه اهل خانه یک طرف هستند الا یک نفر، کاملا صحیح و منطقی است که با توجه به اکثریت غالب افراد خانه، برای آن ها با تعبیر خانواده یاد شود.

به بیان دیگر؛ وقتی همه اعضای خانواده نجات پیدا کنند الا یک نفر، تعبیر آوردن به نجات خانواده، تعبیری متعارف و کاملا صحیح است.

به بیان سوم؛ به یک عضو خانواده، خانواده اطلاق نمی شود تا وقتی به بقیه اعضای خانواده، خانواده اطلاق شود، با هم تناقض و تضاد داشته باشد.

افزون بر این که از نظر علم منطق، تناقض، تعریف مشخص و روشنی دارد، و هیچ گاه کسی که اندک آگاهی ای از منطق دارد، می داند که در این گونه موارد، تعبیر آوردن به تناقض، نادرست و نابجا است.

میقات
۱۳۹۴/۱۲/۱۵, ۱۹:۲۱
34) آیا نوح تبعید شده بود؟
پیش از اینها قوم نوح تکذیب کرده بودند. بنده مارا تکذیب کردند و گفتند: دیوانه است و به دشنامش راندند. (سوره 54 آیه 9). حال اگر نوح رانده شده بود (از منطقه اش رانده شده بود) چطور قومش میتوانند در هنگام رد شدن از کنار نوح که کشتی میساخت او را مسخره کنند (سوره 11 آیه 38). نوح نمیتواند هم طرد شده باشد هم توسط قومش مسخره شود.



«كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنا وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِر»؛ پيش از آنها قوم نوح تكذيب كردند، (آرى) بنده ما (نوح) را تكذيب كرده و گفتند: «او ديوانه است!» و (با انواع آزارها از ادامه رسالتش) بازداشته شد.(قمر/ 9)

«ازدجر» از ریشه «زجر» به معنای دور کردن و راندن با صدا و فریاد است، سپس گاهى در صدا و گاهى در مطلق راندن به كار می رود.(راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 378؛ قریشی، قاموس قرآن، ج ‏3، ص 157)

رانده شدن حضرت نوح (علیه السلام) توسط قومش، به معنای تبعید و خارج شدن از منطقه و ارتباط نداشتن با قومش نیست، بلکه معنایش این است قوم نوح، او را انکار کرده و دعوتش را قبول نکردند و با فریاد، او را از خود دور کردند.

بنابر این، برداشت از آیات، اشتباه است و ادعای تناقض نیز بی اساس است.

میقات
۱۳۹۴/۱۲/۱۵, ۲۳:۱۲
35) جادوگران فرعون مسلمان شدند یا کفر ورزیدند؟
آیا شعبده بازان فرعون، مصریان به پیامبر خدا موسی ایمان آوردند (سوره 7 آیه 103-126، سوره 20 آیه 56-73، سوره 26 آیه 29-51) یا تنها اسرائیلیان به موسی ایمان آوردند (سوره 10 آیه 82)؟



«فَما آمَنَ لِمُوسى‏ إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ»؛ (در آغاز) هيچ كس به موسى ايمان نياورد، مگر گروهى از فرزندان قوم او.(یونس/ 83)

اگر ضمیر در «قومه» را به فرعون بزنیم (قوم فرعون)، به ساحرانی که ایمان آوردند و هم چنین مؤمن آل فرعون و همسر فرعون و ... اشاره دارد. لذا با آیات دیگر که ایمان آوردن ساحران را مطرح می فرماید، هیچ تضاد و تعارضی ندارد.

اگر هم ضمیر در «قومه» را به موسی (علیه السلام) بزنیم (قوم موسی)، که اصلا ناظر به ساحران نیست تا بخواهد تعارض و تضادی داشته باشد.

اما تفسیر این آیه:

بنابر نظر مشهور، به قرینه ذکر نام موسی قبل از آن، و نیز به قرینه آیه بعد که موسی قومش را مورد خطاب قرار می دهد؛ روشن می شود ضمیر در «قومه» به موسی بر می گردد، یعنی قوم موسی.

لذا مراد از ذريّه، جماعتى از مستضعفين (ضعیف و ناتوان در برابر فرعون) بنى اسرائيل‏ است، زیرا بزرگان و اشراف و توانگران بنى اسرائيل ـ به خاطر ترس از فوعون و حفظ قدرت و ثروت ـ ايمان نياوردند.
شايد هم به علت جوان بودن، ذريه گفته شده است؛ کما این که در هر انقلابى نخستين گروهى كه به آن رهبر، جذب مى ‏شوند، جوانان هستند، گذشته از اين كه قلب هايى پاكتر و افكارى دست نخورده دارند، شور و جوشش انقلابى در آن ها بيشتر است، به علاوه وابستگی هاى مادى كه بزرگسالان را به محافظه كارى و ملاحظات مختلف دعوت مى ‏كند در آن ها نيست.
بنا بر اين طبيعى است كه اين گروه بسيار زود جلب و جذب به موسى بشوند، و تعبير "ذريه" بسيار با اين معنى متناسب است. (ر.ک: ترجمه تفسير الميزان، ج ‏10، ص 164؛ تفسير نمونه، ج ‏8، ص 366؛ اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج ‏6، ص 441؛ التفسير الكاشف، ج ‏4، ص 185)

البته برخی، با این که ضمیر را به موسی برگردانده اند بیان دیگری دارند:
به احتمال قوى منظور از اين گروه اندک، همان ساحران و جادوگران باشند، و اين كه آن ها را از قوم موسى معرفى مى‏ كند بدان جهت است كه موسى فقط بر بنى اسرائيل مبعوث نشده بود بلكه فرعون و فرعونيان و قبطيان همگى مخاطب او بودند و لذا قوم او به شمار مى‏ آمدند چون قوم هر پيامبرى امت اوست اگر چه از قبيله و نژاد ديگرى باشند.(تفسير كوثر، ج ‏5، ص 134)

نکته:
این آیه وضع نخستين گروه ايمان آورندگان به حضرت موسی (علیه السلام) قبل از ارائه معجزات را بيان مى ‏كند، و الا بعد از ارائه معجزات، تعداد زیادی از مردم ایمان آوردند.

میقات
۱۳۹۴/۱۲/۱۵, ۲۳:۱۴
36) آیا فرعون در لحظه مرگ توبه کرد؟
(سوره 10 آیه 90-92) میگوید که فرعون وقتی در بستر مرگ قرار گرفت توبه کرد و بنابر این رستگار شد، اما (سوره 4 آیه 18) میگوید چنین چیزی نمیتواند اتفاق بیافتد.



نویسنده از خودش چیزی به آیه اضافه کرده تا بتواند بین آیات، تضاد و تعارض ایجاد کند. عبارت "بنابر این رستگار شد"، اصلا در آیه وجود ندارد.

«وَ جاوَزْنا بِبَني‏ إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمين‏ آلْآنَ‏ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدين‏»؛ (سرانجام) بنى اسرائيل را از دريا [رود عظيم نيل‏] عبور داديم؛ و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده‏اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمين هستم!» (امّا به او خطاب شد) الآن؟!! در حالى كه قبلًا عصيان كردى، و از مفسدان بودى‏.(یونس/ 90و91)

«وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ‏ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً»؛ براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى‏ دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى ‏رسد مى‏ گويد: «الان توبه كردم!» توبه نيست؛ و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى ‏روند؛ اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم كرده ‏ايم‏.(نساء/ 18)


بنابر این:

آیات قرآن در سوره یونس، در باره وقایع قبل از هلاکت فرعون، سخن می گوید که فرعون گفت ایمان آوردم ولی چون وقت آن گذشته بود لذا از او پذیرفته نشد؛ این همان حقیقتی است که در سوره نساء بیان شده که وقتی مرگ فرا رسیده و زمان توبه گذشته باشد، دیگر توبه قبول نیست.

لذا تعارض و تضادی بین این آیات نیست و آیات یکدیگر را تصدیق و تأیید می کنند.

میقات
۱۳۹۵/۰۷/۲۳, ۲۲:۲۹
37) ابطال.
کلام خدا در درستی و عدالت کامل است، هیچ کسی نیست که بتواند کلام خدا را عوض کند (سوره 6 آیه 115) همچنین به (سوره 6 آیه 34) و (سوره 10 آیه 64) نگاه کنید. اما بعدا الله (یا محمد؟) تصمیم میگیرد که بعضی از آیات را با آیات «بهتر» عوض کند (سوره 2 آیه 106، سوره 16 آیه 101)؛ و این البته بخاطر نادانی افراد نیست که خدا را مجبور به اینکار کرده باشند.



در مباحث علوم قرآن، موضوعی مطرح است با نام ناسخ و منسوخ.

آیه منسوخ آن است که حکمش از ابتدا موقتی و مدت دار، جعل شده بوده و با آمدن آیه ناسخ (آیه و حکم جدید)، پایان یافتن حکم منسوخ، اعلام عمومی شده و آشکار است.

از آن جا که برخی از این موضوع علمی و جزئیات آن، اطلاع و آگاهی ندارند گمان کرده اند خداوند رأی و نظرش را تغییر داده است؛ در حالی که چنین نیست و آن حکم منسوخ، از همان ابتدا موقتی و مدت دار بوده و تغییر و دگرگونی رخ نداده است. تنها فرقش این است که ابتدا از مردم پوشیده و مخفی بوده و سپس خداوند با آوردن حکم ناسخ، از موقتی بودن و پایان یافتن حکم منسوخ، خبر داده است.

لازم به ذکر است ناسخ و منسوخ، هر دو کلام الهی هستند.

نکته:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از پیش می دانستند که حکم این آیه [آیه منسوخ] موقت است و بعدا نسخ می شود ولی جواز ابلاغ، منوط به نزول دوم بوده است لذا قبل از آن اجازه ابلاغ نداشتند.

بنابر این:
نسخ به معنای ابطال و رأی و نظر جدید نیست تا عیب و منقصتی بر خداوند متعال وارد باشد، بلکه به معنای برداشته شدن حکمی است که از ابتدا به صورت موقّتی و مدت دار جعل شده بوده و اکنون که حکم جدید آمده معلوم می شود زمان اجرای حکم سابق پایان یافته و حکم جدید جایگزین آن شده است.

میقات
۱۳۹۵/۰۷/۲۳, ۲۲:۳۲
38) راهنمای حقیقت؟
«بگو این الله است که بسوی حقیقت راهنمایی میکند، چه کسی بیشتر سزاوار دنبال روی است؟» (سوره 10 آیه 35) اما در واقع سزاوار بودن الله با (سوره 14 آیه 4) که میگوید «الله هرکس را که بخواهد هدایت میکند و هرکس را بخواهد گمراه میکند» زیر سوال میرود. ما از کجا بدانیم که از آن اشخاصی هستیم که خدا دوست داردمارا هدایت کند یا دوست دارد مارا گمراه سازد؟ یک مسلمان از کجا بداند از آن دسته افراد گمراه شده از طرف الله است یا از آن افراد هدایت شده.


اگر خدا به كسانى توفيق هدايت مى ‏دهد و يا از كسانى توفيق را سلب مى ‏كند، نتيجه مستقيم اعمال خود آن ها است.

ضلالت و گمراهی به خاطر سوء انتخاب و نافرمانی های خود افراد است که آن ها را به حدی از انحراف رسانده که دیگر قلب آن ها پذیرای هدایت نیست و برای همیشه در گمراهی و ضلالت باقی خواهند ماند.

و چون آن ها در انتخاب این راه و این مسیر اختیار داشته اند و با وجود همه زمینه های هدایت، باز هم راه انحراف و نافرمانی را انتخاب کرده اند، گمراهی آن ها منتسب به خودشان است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ»؛ هر كس در گرو اعمال خويش است.(مدثر/ 38)

در ادامه به دو مطلب توجه کنید:

مطلب اول:
سنت الهی بر این تعلق گرفته که كسانى را هدايت می نمايد كه بسوى او بازگشت كنند: «يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ»؛ هدايت مى‏ كند به سوى خود هر كه را كه به سوى او بازگشت نمايد.(رعد/ 27)

و كسانى را گمراه می كند كه به آيات واضحه و روشن او كفر بورزند: «وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ» كسانى را كه از اهل كفر و مكر، خداوند گمراهشان كرده باشد ديگر هدايت شدنى نيستند.(رعد/ 33)

این بر اساس سنت الهی و نظام متقنى است كه دائما جريان داشته و هرگز خلل نمى ‏پذيرد.(ترجمه الميزان، ج‏11، ص 483)


مطب دوم:
هميشه اعمال و كردار انسان، نتائج و ثمرات و بازتاب خاصى دارد.

اگر انسان به دنبال عمل نيک باشد، نتيجه آن، روشن ‏بينى و توفيق و هدايت بيشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»؛ اگر پرهيزگارى پيشه كنيد خداوند حس تشخيص حق از باطل را در شما زنده مى ‏كند و به شما روشن ‏بينى عطا مى ‏فرمايد.(انفال/ 29)

و اگر انسان به دنبال زشتی ها برود، تاريكى و تيرگى قلبش افزون مى ‏گردد، و به سوى گناه بيشترى سوق داده مى‏ شود، و گاه تا سر حد انكار خداوند مى ‏رسند: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»؛ عاقبت افرادى كه اعمال بد انجام مى ‏دهند به اين جا منتهى شد كه آيات خدا را تكذيب كردند و مورد استهزاء قرار دادند.(روم/ 10)


بنابر این:
اگر خدا به كسانى توفيق هدايت مى ‏دهد و يا از كسانى توفيق را سلب مى ‏كند نتيجه مستقيم اعمال خود آنها است.(ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏1، ص 151؛ ترجمه الميزان، ج ‏11، ص 483)

میقات
۱۳۹۵/۰۷/۲۳, ۲۲:۳۷
39) مجازات زناکار چیست؟
100 ضربه شلاق (زن و مرد) (سوره 24 آیه 2)، آنقدر آنها را در خانه نگاه دارید تا بمیرند (برای زنان) (سوره 4 آیه 15). اگر توبه کردند و اصلاح یافتند آنها را رها کنید (در مورد مرد) (سوره 4 آیه 16). (سوره 24 آیه 2) با دو آیه بعدی در تناقض است و مجازات برای زنان و مردان در (سوره 4 آیه 15-16) متفاوت است در حالی که در سوره 24 آیه 2 برای هردو یکسان است.


«وَ الَّاتىِ يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَائكُمْ فَاسْتَشهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكُمْ فَإِن شهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فىِ الْبُيُوتِ حَتىَ‏ يَتَوَفَّئهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا»؛ و كسانى از زنان شما كه مرتكب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهد بر آنها بطلبيد! اگر گواهى دادند، آنان [زنان‏] را در خانه ها (ى خود) نگاه داريد تا مرگشان فرارسد يا اينكه خداوند، راهى براى آنها قرار دهد.(نساء/ 15)

«وَ الَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَاذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَ أَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»؛ و از ميان شما، آن مردان و زنانى كه (همسر ندارند، و) مرتكب آن كار (زشت) مى ‏شوند، آنها را آزار دهيد (و حد بر آنان جارى نماييد)! و اگر توبه كنند، و (خود را) اصلاح نمايند، (و به جبران گذشته بپردازند،) از آنها درگذريد. زيرا خداوند، توبه ‏پذير و مهربان است.(نساء/ 16)

«الزَّانِيَةُ وَ الزَّانىِ فَاجْلِدُواْ كلُ‏َّ وَاحِدٍ مِّنهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ»؛ هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد.(نور/ 2)


اگر چه مفسرین نسبت به این چند آیه بحث هایی دارند ولی به طور خلاصه بیان می شود:

1. آیه 15و16 سوره نساء در مورد مرد و زن زناکار است که مجازات زن، بعد از اثبات و قبل از توبه، حبس ابد؛ و مجازات مرد، تنبیه و اذیت کردن است.

2. حکم حبس ابد در مورد زنان، حکمی موقت است، نه دائمی.

3. این حکم ها پس از توبه برداشته می شود.

4. سوره نور، پس از سوره نساء نازل شده و این حکم موقت را برداشته و حکم جدید و دائمی به جای آن آورده است.

صد تازیانه، مجازات زن و مرد زناکار است که بعد از اثبات ـ ولو توبه هم بکنند ـ قابل رفع نیست.

در روایات نقل شده که آیه 2 سوره نور، همان سبیل و راه علاجی است که خداوند در سوره نساء فرموده بود.(کافی، کلینی، چاپ اسلامیه، ج 2، ص 33)


بنابر این: تناقضی بین این آیات نیست.

توجه: مستشکل در مطالبش گفته، توبه و بخشش مخصوص مردان خطاکار است؛ که این اشتباهی آشکار است و آیه شریفه به صورت تثنیه آمده و هر دو مرد و زن خطاکار را مخاطب قرار داده است.

میقات
۱۳۹۵/۰۷/۲۳, ۲۲:۳۹
40) چه کسی زیان گناهان را خواهد دید؟
قرآن میگوید هر کسی مسئولیت گناهان خود را بر عهده دارد (سوره 17 آیه 13-15، سوره 53 آیه 38-42)، اما قرآن یهودیان زمان محمد را برای گناهیی که اجدادشان 2000 سال پیش با ستایش گوساله طلاعی کرده اند محکوم میکند.


بله قرآن می فرماید:

«وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏»؛ و هيچ گنهكارى گناه ديگرى را متحمّل نمى‏ شود.(انعام/ 164؛ اسراء/ 15؛ و ...)

«إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ»؛ خداوند (حتّى) به اندازه سنگينى ذره ‏اى ستم نمى ‏كند.(نساء/ 40)

«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»؛ پس هر كس هموزن ذرّه‏ اى كار خير انجام دهد آن را مى ‏بيند. و هر كس هموزن ذرّه‏ اى كار بد كرده آن را مى ‏بيند.(زلزال/ 7و8)

و ...

نکته:
ولی چون یهودیان زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) با تقلید و پیروی از آباء و اجدادشان، روش نادرست آنان را در پیش گرفته و در برابر حق، لجاجت و کفر می ورزیدند، محکوم بودند.

البته روشن و آشکار است که فقط گناهکاران آنان مجازات می شوند؛ و الا مؤمنان و صالحان آنان، اهل بهشت هستند:
«وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ»؛ و آنها كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته انجام داده ‏اند، آنان اهل بهشتند؛ و هميشه در آن خواهند ماند.(بقره/ 82)

لذا مجازات برای گناهکاران از یهودیان است، نه برای همه آنان.