PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سخنان ناب (لابه لای گفته ها)



عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۲/۱۶, ۱۲:۱۳
حضرت عیسی (ع) بر یاران خویش گفت:
آنکه گناهی کوچک ورزد با آنکه گناهی بزرگ ورزد برابر است،
یارانش پرسیدند:چگونه چنین است؟
گفت: جرات یکی است،آنکه از دزدی ذرت نگذرد،از دزدی مروارید نیز نگذرد.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۲/۱۸, ۰۴:۳۴
در مورد چگونگی مرگ عطار «شیخ بهایی» در کتاب معروف خود «کشکول» این واقعه را چنین تعریف می کند: «زمانی که لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی این شهر را بی‌رحمانه قتل عام کرد. در همان زمان، ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت» و باز نقل کرده اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است . با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت :

در کوی تو رسم سرفرازی این است
مستان تو را کمینه بازی این است
با این همه رتبــه هیچ نتوانــم گفت
شاید که تو را بنده نوازی این است

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۲/۱۸, ۰۴:۴۲
فریاد را همه می شنوند


هنر واقعی

شنیدن صدای سکوت است.

http://8pic.ir/images/j35edyihpxpl37gz3r5h.jpg

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۲/۲۰, ۰۲:۳۴
البهازهیر:


من همانم که حدیث بسیار از عشقم همی شنوی،آنها را تکذیب مکن.


مرا دلدار به کمال است و همین عشق مرا عذری است.


زمانی که عشق وی زبانزد مردمان شد. وجد من نیز زبانزد ایشان گشته. همه چیز دلدارم زیباست،راستی را به از او نبینم هرگز.


سیه چشمی که در کار او حیرانم،سبزه رویی است که از او حدیث شب زنده داران گشته ام.


آنزمان که مرا اندوهناک و گریان بینی،وی شاد و خندان است.


آی سخن چینان !!! چسان با همه آگاهیتان در کار ما غافل اید؟؟؟


سخن از آرامش دل من بمیان آورده اید، که تهمتی بیش نیست!!!!!


چرا که میان دل منو آرامش فاصله زمین است تا آسمان.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۲/۲۶, ۰۲:۵۴
خداوند نعمت بزرگی که به بندگان داده اینست که از شنیدن سکوت عاجزند.واز این رو است که همه آسوده و خوش زندگی میکنند.

چقدر نشنیدن ها نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم آسایش بخشیده است و این هم یکی از آنهاست.


«دکتر علی شریعتی»


چو تاثیری ندارد جز فراموشی،بّرّش قاصد
به نام غیر گوید کاش پیغامی که من دادم

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۲/۳۱, ۰۱:۵۲
لیلی را از عشق مجنون پرسیدند گفت:
هر حالی که مجنون داشت،من نیز داشتم، اما برتری من بر او آشکار است و آن اینست که او عشقش را پدیدار کرد و من در رازداری فرو مردم.
و نیز گفته است: مجنون قصه ی عشق خویش را آشکار ساخت.اما من نهفتم و در اشتیاق خویش نابود شدم، اگر به قیامت ندا دهند که قتیل عشق کیست؟
این تنها منم که پیش خواهم آمد.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۳/۰۲, ۰۳:۰۸
حکیمان در کتاب طبی شان ذکر کرده اند که عشق نوعی مالیخولیا و جنون و بیماری سوداوی است.
اما در کتاب الهی بنوشته اند که عشق از بزرگترین کمالات و تمام دین سعادت است.
و بین این دو گفتار خلافی نیست.چرا که عشق دو نوع است:
نوع اول عشق جسمانی،حیوانی و شهوانی است که به وصال زوال یابد و فنا پذیرد.
نوع دوم عشق روحانی،انسانی و نفسانی است که به هر حال تا جاودان بماند.

شیخ بهایی

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۳/۰۵, ۰۴:۰۴
« من عشق و عف ثم کتم فمات مات شهیداً»
هر که عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد و بر عشق بمیرد، شهید باشد.پیامبر اکرم (ص)

منتظر منجی(عج)
۱۳۹۴/۰۳/۱۸, ۱۳:۳۶
هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست ،

حتی نیمه پر هم نیستند ؛

وقتی چشمها جور دیگر می بینند .

وقتی دوست همه جا حضور دارد،

وقتی لطفش همه جا را پر کرده

آری ... چشمها را باید شست ...

بیایید لیوانها را به کناری بگذاریم ، وقتی دریای رحمتش را کرانه نیست ...

الحمد لله رب العالمین ...

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۳/۱۹, ۰۸:۳۱
حکیمی چه زیبا فرمود که هر کس در وقت شادی نگاهش به نعمت باشد نه نعمت دهنده در وقت بلا نیز نگاهش به بلا می باشد نه بلا دهنده!

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۲:۴۶
علامه مجلسی میفرماید: واجب است ایمان به آنکه روح بعد از مفارقه از جسد خود باقی می ماند و با جنازه ی خودش همرا است و تشییع کنندگان را قسم می دهد که زود مرا ببرید تا به رسم آنچه خدا بمن وعده داده از درجات رفیعه و نعمت های عظیم برخوردار شوم و اگر آن روح منافق باشد قسم می دهد آنها را که در بردن من تعجیل نکنید از جهت ترس مجازات هایی که در پیش دارد و روح انسان بر نزد غسال و گرداننده بدنش و نزد تشییع کنندگان هست تا بدن او را دفن کنند و تشییع کنند گان از قبر او برگردند. آنوقت روح بر میگردد به بدن اصلی خودش.

پس اگر اهل عذاب باشد نکیر و منکر به صورت خوفناکی نزد او می آیند ( برای سوال و جواب) و اگر از نیکوکاران باشد دو ملک پیشرو مبشر نزد او می آیند و در صورتی نیکو،(برای سوال و جواب ) از اعتقادات سوال می کنند و از او می پرسند که آیا به امامان اعتقاد داشتی یا نه و از اعتقاد به یکی یکی امامان سوال می کنند، اگر درباره ی یکی از آنها جواب ندهد عمودی از آتش بر سر او می زنند که قبرش پر از آتش می شود تا روز قیامت اگر جواب داد اورا بشارت میدهند به کرامت خدواند می گویند بخواب مانند خوابیدن عروس چشم تو روشن باد.

ولایت پذیر
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۵:۴۳
از حکمت های همراه داشتن تربت، همنشینی با شهداست حتی در این عالم
از حکمت های همراه داشتن تربت، همنشینی با علماست حتی در این عالم
از این حلوای تن تنانی چشیدیم، و شیرینیش گفتیم
هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله
کربلایی که همراه امضای امام رضا ع و امام عصر عج
کاش شیرینیش را بچشید اون وقت در بستر هم مانند مسواک همراه میبرید

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۹:۲۰
"خداوند در روز الست به همه مخلوقات از جمله انسانها نعمت هستی و زندگانی را نشان داده

و از ایشان عهد گرفته در مقابل این نعمت او را بپرستند. در انجا همه انسانها از جمله کفار به

طمع افتادند و به این شرط رضایت دادند و در مقابل الست بربکم .گفتند :بلی و پذیرفتند. "

" خداوند خالق انسانهاست .و کاملا" انسانها را از خودشان بهتر می شناسد.و به همین

خاطر میداند در دنیا کدام مسیررا ا نتخاب خواهند کرد.

علاوه بر این مسئله وجدانی است و هر کسی وجدانش بهترین گواه است. که اختیار دارد. "

یا حق.

بی ریا
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۰۵:۱۲
از سخنان مرحوم حاج اسماعیل دولابی:

محبت را برای بدست آوردن چیز دیگری خرج نکن که کلاه سرت می رود و ضرر می کنی .
عقب محبت بگرد . خدا محبت را برای خودش و اولیائش و مؤمنین داده است ،
نداده است با آن چیز دیگری بخری .
محبت،کارش تغییر دادن و رنگ زدن است
مگر نمی بینی که آن کس که دوستش داری،اخلاق و رفتارتو را عوض کرده و تو مانند او شده ای؟
موالیان ما ،ما را با محبت خود رنگ الهی می زنند .

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۰۸:۱۴
قلب‌ها از ایمان و نور معرفت خشکیده است.
قلبِ آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان عجل‌الله‌ تعالی‌فرجه‌ الشریف آن‌جا هست.
آیت الله بهجت(ره)

نور آسمان

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۳/۳۰, ۰۴:۱۹
http://8pic.ir/images/r75wac7537mzbrmpvu6g.jpg
نفس از دید مولوی:
«خلقي ديدم ترسان و گريزان. پيش رفتم مرا ترسانيدند و بيم کردند که زنهار اژدهايي ظاهر شده است که عالمي را يک لقمه مي کند. هيچ باک نداشتم. پيشتر رفتم، دري ديدم از آهن –پهنا و درازاي آن در صفت نگنجد- فروبسته، بر او قفل نهاده پانصد من. گفتند: در آن جاست آن اژدهاي هفت سر! زنهار گرد اين در مگرد! مرا غيرت و حميت جنبيد. بردم و قفل را در هم شکستم. در آمدم، کرمي ديدم. پي بر نهادم. زير پايش بسپردم و فرو ماليدم و در زير پاي و بکشتم»

ولایت پذیر
۱۳۹۴/۰۳/۳۰, ۰۷:۵۰
نه کمبود دوستان ما را از راه مستقیم خارج کند و نه کثرت آن.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۰۶:۱۱
گیتی نه وهم است و نه در دست ما ، تنها زمانی برایش فرزندانی شایسته بوده ایم که بخشی از پویش و شکوفایی آن باشیم . حکیم ارد بزرگ

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۴/۱۰, ۰۶:۵۳
تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیه‌السلام)

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۴/۱۲, ۰۷:۲۵
نقل از پیامبر (ص) است که فرمود : چون خداوند متعال آفریدگان را بیافرید در کتاب خود که بالای عرش کشیده شده ، چنین نوشت:
«همانا رحمت من بر غضب من غلبه دارد»

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۲۸
از بزرگی پرسیدند که به چه چیز توان رستگار دنیا و عقبی گردید؟

گفت: به ملازمت تقوی

گفتند : حقیقت تقوی چه باشد؟

گفت: آنکه بیارایی باطن خود را از برای حق چنانکه می آرایی ظاهر خود را از برای خلق.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۹:۵۰
" ای فرزند ادم ! انچه را که بیش از نیاز خود فراهم کنی برای دیگران اندوخته ای. "

" همانا انسان در دنیا تخته نشانه گیری تیرهای مرگ و ثروت است.

دست خوش تاراج مصیبتها . با هر جرعه نوشیدنی -گلو رفتنی و در هر لقمه ای گلو گیر شدنی.

است. و بنده نعمتی به دست نیاورد جز انکه نعمتی از دست بدهد.

و روزی به عمرش افزوده نمی گردد جز با کم شدن روزی دیگران !

پس ما یاران مرگیم و جان های ما هدف نا بودی ها - پس چگونه به ماندن جاودانه امیدوار باشیم؟

در حالی که گذشت شب و روز بنایی را بالا نبرده جز ان که ان را ویران کرده و به اطراف پراکنده

کند! "

" انجا که باید سخن درست گفت در خاموشی خیری نیست. چنان که در سخن نا اگاهانه نیز خیری نخواهد بود. "

هنگامی که از چیزی می ترسی خود را در ان بیفکن. زیرا گاهی ترسیدن از چیزی از خود ان سخت تر است. "

" اخرت نزدیک و زمان ماندن در دنیا اندک است. "

" ان کس که راز خود را پنهان دارد اختیار ان در دست اوست. " نهج البلاغه . مولا علی علیه السلام.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۶/۱۶, ۰۸:۰۴
امام علی (ع) در وصف دنیا چنین فرمودند:

آن کسی که با آن (دنیا) نگریست، او را بینا کرد، و آن کسی که به آن (دنیا) نگریست، او را کور کرد.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۸/۱۰, ۱۲:۴۰
در احوالات عارف بزرگ شیخ جعفری مجتهدی آمده،
یک روز که مشغول تلاوت قرآن بودم به این آیه برخورد نمودم که : « كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ إِلَّا أَصْحَابَ الْیَمِینِ »
به فکر افتادم که اصحاب یمین چه کسانی هستند که در روز قیامت همه در گرو اعمالشان می باشند الا آنها؟هر چه جستجو کرده و مراجعه نمودم متوجه این مطلب نشدم.
تا اینکه در مکاشفه خدمت حضرت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام رسیدم و به آقا عرض کردم مولای من اصحاب یمین چه کسانی هستند که در گرو عملشان نمی باشند؟

حضرت فرمودند:
شیخ جعفر شما که اهل حساب و عدد هستید چطور کلمه یمین را "حساب"نکردید؟
هنگامی که کلمه یمین را "حساب" کردم متوجه شدم حاصل آن میشود عدد ۱۱۰. در آن موقع فهمیدم که كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ إِلَّا شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام.
یعنی فردای قیامت همه گرفتار حساب و کتاب اعمالشان هستند مگر شیعیان و پیروان امیر المومنین که به عنایت و شفاعت حضرت مولا حساب و کتابی بر آنها نیست.
منبع: لاله ای از ملکوت / چاپ چهارم / کمال الملک / قم / ۱۴۲۳ / ص ۵۴ و۵۵

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۰۸/۱۱, ۲۰:۴۰
" زشت یا زیبا ؟

چگونه است ؟ ایا انسان از نظر قران یک موجود زشت و زیباست. انهم زشت زشت و زیبای زیبا.

ایا انسان یک موجود دو سرشتی است: نیمی از سرشتش نور است و نیمی ظلمت ؟

چگونه است که قران هم او را منتهای درجه مدح میکند و هم منتها ی درجه مذمت ؟ !

حقیقت این است که این مدح و ذم از ان نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است:

نیمی از سرشتش ستودنی است و نیم دیگر نکوهیدنی.

نظر قران به این است که انسان همه کمالات را بالقوه دارد. و باید انها را به فعلیت برساند.

و این خود او است که باید سازنده و معمار خویشتن باشد. شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که

بالقوه دارد " ایمان " است. از ایمان .تقوا و عمل صالح و کوشش در راه خدا بر می خیزد.

به وسیله ایمان است که علم از صورت یک ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می شود.

و به صورت یک ابزار مفید در می اید.

پس انسان حقیقی که خلیفه الله است مسجود ملائک است. همه چیز برای او است .

و بالاخره دارنده همه کمالات انسانی است. انسان به علاوه ایمان است. نه انسان منهای ایمان.

انسان منهای ایمان . کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص است. خونریز است.

بخیل و ممسک است. کافر است. از حیوان پست تر است.

در قران ایاتی امده است که روشن می کند انسان ممدوح چه انسانی است ؟

و انسان مذموم چه انسانی است ؟ از این ایات استنباط می شود که انسان فاقد ایمان و جدا

از خدا .انسان واقعی نیست. انسان اگر به یگانه حقیقی که با ایمان به او و یاد او ارام می گیرد

بپیوندد دارنده همه کمالات است. و اگر از ان حقیقت . یعنی خدا .جدا بماند درختی را ماند که از ریشه خویشتن جدا شده است.

ما به عنوان نمونه دو ایه را ذکر می کنیم :

1- والعصر ان الا نسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا لصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر .
"سوگند به عصر .همانا انسان در زیان است. مگر انانکه ایمان اورده و شایسته عمل کرده

و یکدیگر را به حق و صبر و مقاومت توصیه کرده اند. "

2- و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس . لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها

و لهم اذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل.

" همانا بسیاری از جنیان و ادمیان را برای جهنم افریده ایم. ( پایان کارشان جهنم است. )

زیرا دلها دارند و با انها فهم نمی کنند. چشمها دارند و با انها نمی بینند. گوشها دارند و با

انها نمی شنوند. اینها مانند چهار پایان بلکه راه گم کرده ترند. "

بر گرفته از کتاب : انسان در قران . از شهید مطهری.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۰۹/۱۰, ۱۴:۰۱
از یکی از حکما پرسیدند حال برادرت چگونه است؟
جواب داد: مرد
پرسیدند علت مرگش چه بود؟
گفت: زنده بودنش

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۰۹/۱۱, ۰۱:۳۹
" خیر اخلاقی :

پاره ای از کارها را انسان انجام میدهد. نه به منظور سودی از انها و یا دفع زیانی بوسیله انها.

بلکه صرفا" تحت تاثیر یک سلسله عواطف که عواطف اخلاقی نامیده می شود.

از ان جهت انجام میدهد که معتقد است انسانیت چنین حکم می کند. فرض کنید انسانی در شرایطی سخت .

در بیابانی وحشتناک قرار گرفته است. بی اذوقه و بی وسیله و هر لحظه خطر مرگ او را تهدید می کند.

در این بین انسانی دیگر پیدا می شود و به او کمک می کند. و او را از چنگال مرگ قطعی نجات

می بخشد. بعد این دو انسان از یکدیگر جدا می شوند. و یکدیگر را نمی بینند.

سالها بعد ان فردی که روزی گرفتار شده بود. نجات دهنده قدیمی خود را می بیند که به حال نزاری

افتاده است. به یادش می افتد که روزی همین شخص او را نجات داده است.

ایا وجدان این فرد در اینجا هیچ فرمانی نمی دهد؟

ایا به او نمی گوید که "پاداش نیکی نیکی است ؟ " ایا نمی گوید "سپاسگزاری احسان کننده

واجب است ؟ " پاسخ مثبت است. ایا اگر این فرد به ان شخص کمک کرد وجدان انسانهای دیگر

چه می گوید ؟ و اگر بی اعتنا گذشت و کوچکترین عکس العملی نشان نداد وجدانهای دیگر چه می گویند ؟

مسلما" در صورت اول وجدانهای دیگر او را تحسین می کنند. و افرین می گویند. و در صورت دوم

ملامت می کنند. و نفرین می گویند.

اینکه وجدان ان انسان حکم می کند " پاداش احسان . احسان است. " و هم اینکه وجدان انسانها حکم

می کند که " پاداش دهنده نیکی را به نیکی . " باید افرین گفت. و بی اعتنا را . باید مورد ملامت و شماتت قرار داد. از وجدان اخلاقی ناشی می شود.

و اینگونه اعمال را خیر اخلاقی می گویند.

معیار بسیاری از کارهای انسان " خیر اخلاقی " است. و به عبارت دیگر : بسیاری از کارها را

انسان به جهت " ارزش اخلاقی "انجام میدهد. نه به جهت امور مادی.

این نیز از مختصات انسان است .و مربوط است به جنبه معنوی انسان و یک بعد از ابعاد معنویت او است.

سایر جانداران هرگز چنین معیاری ندارند. برای حیوان . خیر اخلاقی مفهوم ندارد .و ارزش اخلاقی

بی معنی است. " ( انسان در قران . استاد مطهری. )

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۱۰/۰۳, ۱۶:۴۵
دشمن پیدا،دشمن پنهان


عارفان و صوفیان گویند: انسان را دو دشمن باشد یکی پیدا و دیگری پنهان، و انسان مامور به پیکار با آن دو است، خداوند درباره دشمن پیدا گوید: «قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ» {توبه 29} و درباره ی شیطان نهان گوید:«"إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» {فاطر 6}
هرگاه انسان با دشمن پیدا به پیکار و جنگ برخیزد مدد کار او مَلَک و یا فرشته باشد. چنانکه خداوند می فرماید: «يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ »{آل عمرا 125} (برای حفظ و نصرت شما پنج هزار فرشته را برای مدد به شما می فرستد) و چون انسان با دشمن نهان خود پیکار کرد مددکار او ملِک یا پادشاه است چنانکه باری تعالی می فرماید: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان و کفی بربک وکیلا» (همانا بر بندگان من تو را (شیطان را) راهی نیست و خدا برای حفاظت آنها کافیست.) {اسرا 65}
و نیز پیکار با دشمن نهان سزاوارتر از پیکار با دشمن پیداست زیرا دشمن پیدا اگر بر انسان مومن غلبه یابد در دنیا و یقین باشد. و نیز هرکسی را که دشمن پیدا بکُشد شهید باشد، ولی کسی را که دشمن نهان بکُشد رانده و محروم باشد.
پس دوری جستن از شرّ دشمن نهان سزاوار تر است، و این ممکن نباشد مگر اینکه به دل و زبان گوید: اعوذ بالله من الشيطان رجيم


منبع: تفسیر کبیر

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۱۰/۰۷, ۱۳:۱۵
توبه کفن دزد
بسیار زیباست لطفا تا آخر بخوانید.

در تفسیر صافى در شأن نزول آیه مباركه:
والذین اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله...(52)
و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند یا به خود ستم كنند، به یاد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند و كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟...
از مجالس صدوق (53) ، روایت كرده از حضرت صادق (علیه السلام) كه معاذ بن جبل داخل شد خدمت حضرت رسالت پناه (صلى‏الله علیه و آله و سلم)، باكیاً(54) و سلام عرض كرد و جواب شنید پیامبر فرمودند: چرا گریه مى‏كنى؟ عرض كرد: یا رسول الله، دم در، جوانى هست‏ خوش صورت و رنگ خوب، چنان بر جوانى خودش گریه مى‏كند كه مثل زن پسر مرده و مى‏خواهد و به حضور مبارك مشرف بشود؛ فرمودند: بیاور آن جوان را؛ معاذ رفت و جوان را حاضر كرد؛ پس جوان سلام عرض كرد، حضرت جواب فرمودند، سپس فرمودند كه چه چیز تو را سبب گریه شده است؟
عرض كرد: چطور گریه نكنم كه گناه‏هایى را مرتكب شده‏ام كه اگر خداوند عالم مرا به بعضى از آنها اخذ نماید مرا داخل جهنم مى‏كند و من چنین مى‏بینم كه به زودى مرا اخذ خواهد فرمود و ابداً این گناهان را نخواهد بخشید!
پس حضرت فرمود: آیا به خدا شریك قرار دادى؟ عرض كرد: پناه مى‏برم به خدا از اینكه به خداى خود شریك قرار بدهم.
حضرت فرمود: آیا نفسى را كشته‏اى كه خداوند قتلش را حرام فرموده است؟ عرض كرد: نه.
پس فرمود: خداوند مى‏بخشد گناهان تو را، اگرچه به بزرگى كوه‏ها باشد!
جوان عرض كرد: گناهان من از كوه‏ها بزرگتر است!
حضرت فرمودند: خداوند مى‏بخشد اگر چه مثل هفت زمین و دریاهاى آن و ریگ‏هاى آن و اشجار(55) آن و آنچه در آن است از مخلوقات بوده باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از همه اینها بزرگتر است!
پس حضرت فرمود كه مى‏بخشد خداوند گناهان تو را، اگرچه به قدر آسمان‏ها و ستارگان و به قدر عرش و كرسى باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از اینها هم بزرگتر است!
معاذ راوى حدیث مى‏گوید: حضرت نظرى فرمودند به آن جوان مثل اینكه غضب فرمودند و سپس فرمودند: ویحك! گناهان تو بزرگ است یا پروردگار تو؟!
پس جوان به روى خود بر زمین افتاد و گفت: سبحان ربى! چیزى بزرگتر از خداى من نیست، پروردگار بزرگتر است از هر بزرگى یا رسول الله!
پس حضرت فرمودند: پس آیا مى‏بخشد گناهان عظیم را مگر پروردگار عظیم؟
جوان عرض كرد: لا والله! و ساكت شد.
پس حضرت فرمودند: ویحك یا شاب! آیا خبر نمى‏دهى مرا به یكى از گناهانت؟
عرض كرد: بلى خبر مى‏دهم. من كارم این بود كه هفت سال نبش قبور مى‏كردم و مرده‏ها را درمى‏آوردم و كفن‏هاى آنها را برمى‏گرفتم تا اینكه یك دخترى از بنات انصار مرد، او را كه بردند و دفن كردند و شب شد، آمدم به سوى قبر او و آن را نبش كردم و جنازه‏اش را در آوردم و كفنش را واگرفتم(56) و برگشتم؛ در این وقت شیطان مرا وسوسه كرد پس شنیدم كه ناگهان آن‏ مرده مرا صدا كرد، گفت: واى بر تو اى جوان از دیان یوم الدین در روزى كه وامى‏دارد مرا و تو را براى حساب، مرا این‏طور توى مرده‏ها عریان گذاشتى و كفن مرا بردى و مرا اینطور كردى كه روز قیامت جنب از قبر برخیزم؟! پس واى باد بر جوانى تو از آتش و گمان نمى‏كنم كه بوى بهشت به مشام تو برسد!
آنگاه آن جوان گناهكار گفت: چه خوب است براى من یا رسول الله؟!
پس آن حضرت فرمودند كه دور شو از من اى فاسق! من مى‏ترسم كه به آتش تو بسوزم، چقدر نزدیكى تو از آتش!
بعد از آن حضرت همى مى‏فرمودند و اشاره مى‏كردند بر او تا اینكه رفت و از نظر حضرت دور شد و رفت از شهر توشه‏اى گرفت و آمد به بعضى از كوه‏ها و پلاسى پوشید و دست‏هایش - هر دو - را به گردن خودش بست و مشغول عبادت و مناجات شد، عرض مى‏كرد:
یا رب! هذا عبدك بهلول و بین یدیك مغلول؛ یا رب! أنت الذى تعرفنى و زل منى ما تعلم. سیدى، یا رب! انى أصبحت من النادمین و أتیت نبیك تائباً فطردنى و زادنى خوفاً، فأسألك باسمك و جلالك و عظم سلطانك أن لا تخیب رجائى، سیدى! و لا تبطل دعائى و لا تقنطنى من رحمتك.
پروردگارا! این بنده‏ات بهلول است كه دست بسته در محضر تو قرار گرفته؛ پروردگارا! تویى كه مرا مى‏شناسى و لغزشى از من صورت گرفته كه به آن آگاهى؛ سرورم! پروردگارم! پشیمان شده‏ام و با حال توبه به خدمت پیامبر شرفیاب شدم، ایشان مرا طرد كرد و بر ترس و دلهره من افزود؛ سپس‏ به اسم تو و جلال و عظمت سلطنت تو، از درگاهت تقاضا مى‏كنم كه امیدم را ناكام نفرمایى، اى سرورم! و دعایم را باطل نسازى و از رحمت خود ناامیدم نگردانى.
پس همیشه به این نحو عرض مى‏كرد تا چهل روز و شب تمام شد و حالى داشت كه درنده‏ها و حیوانات وحشى كه او را مى‏دیدند در آنها اثر مى‏كرد و بر حال او گریه مى‏كردند!
و بعد از آنكه چهل روز تمام شد، عرض كرد:
اللهم ما فعلت فى حاجتى؟ ان كنت استجبت دعائى و غفرت خطیئتى فأوح الى نبیك و ان لم تستجب لى دعائى و لم تغفر لى خطیئتى و أردت عقوبتى فعجل بنار تحرقنى أو عقوبه فى الدنیا تهلكنى و خلصنى من فضیحه یوم القیامه.
خداوندا! با حاجت و درخواست من چه كردى؟ اگر دعایم را مستجاب فرموده و گناهم را بخشیده‏اى، پس به پیامبرت وحى فرما و اگر دعایم را اجابت نفرموده‏اى و مورد بخشش قرار نداده‏اى و تصمیم بر مجازات من گرفتى، پس هرچه زودتر آتش بفرست تا مرا بسوزاند یا به كیفرى در دنیا دچارم ساز تا مرا هلاك گرداند و مرا از رسوایى روز رستاخیز رهایى بخش.
پس خداوند رحیم تعالى به پیامبر (صلى‏الله علیه و آله و سلم)، این آیه را فرستاد: والذین اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ؛ یعنى به ارتكاب گناه اعظم از زنا و نبش و اخذ اكفان؛ ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم ؛ یعنى ترسیدند از خداوند و زود توبه كردند؛ و من یغفر الذنوب الا الله ؛ خداوند مى‏فرماید: آمد به سوى تو، بنده من یا محمد، در حالى كه تائب بود پس او را از پیش خودت راندى، پس او كجا برود و كه را قصد بكند و از كه سؤال بكند كه گناه او را ببخشد غیر از من؟ و بعد از آن خداوند متعال فرمود:
ولم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون(57) ؛ یعنى بر گناه خود - كه زنا اخذ اكفان بود - باقى نماندند اینها، جزاى آنها مغفرت است از پروردگارشان و جناتى است كه تجرى من تحتها الأنهار ؛ در حالى كه همیشگى هستند در آن جنات ؛ و نعم أجر العاملین(58) و چه نیكو است پاداش اهل عمل!
همین كه آیه مباركه نازل شد، حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد در حالى كه آیه مباركه را با لبخند تلاوت مى‏فرمودند، پس به اصحاب فرمودند: كیست كه مرا ببرد به نزد آن جوان تائب؟
معاذ عرض كرد: یا رسول الله! شنیده‏ایم كه او در فلان جا و فلان كوه است. پس حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) با اصحاب تشریف بردند تا رسیدند به آن كوه، پس بالا تشریف برده و آن جوان را جستجو مى‏فرمودند، پس ناگاه دیدند آن جوان را - چه جوانى؟! - دیدند كه در میان دو سنگ، سرپا ایستاده، دست‏هایش به گردن بسته، رویش از شدت آفتاب سیاه شده و مژه‏هاى چشمش از گریه تماماً ریخته! عرض مى‏كند كه:
سیدى! قد أحسنت خلقى و أحسنت صورتى فلیت شعرى ماذا ترید بى، أفى النار تحرفنى اؤ فى جوارك تسكننى؟
اللهم انك قد أكثرت الاحسان الى فأنعمت على، فلیت شعرى، ماذا یكون آخر أمرى، الى الجنه تزفنى، أم الى النار تسوقنى؟
اللهم ان خطیئتى أعظم من السموات و الأرض و من كرسیك الواسع و عرشك العظیم فلیت شعرى تغفر خطیئتى، أم تفضحنى بها یوم القیامه.
سرورم! تو مرا زیبا آفریدى و چهره‏ام را نیكو نمودى، كاش مى‏دانستم كه با من چه خواهى كرد؟ آیا در آتش جهنم مى‏سوزانى یا در جوار خود جایم مى‏دهى؟ خداوندا! تو بسیار به من احسان فرموده‏اى و به من نعمت داده‏اى، كاش مى‏دانستم كه كار و سرنوشتم به كجا خواهد انجامید؟ آیا به سوى بهشتم خواهى برد یا به سوى جهنم سرازیرم خواهى كرد؟ خداوندا! گناه من از آسمان و زمین و كرسى گسترده و عرش بزرگت، وسیع‏تر است، كاش مى‏دانستم كه گناهم را عفو مى‏فرمایى؟ یا روز قیامت به خاطر آن گناه رسوایم مى‏كنى؟
و به همین منوال مناجات مى‏كند و خاك بر سرش مى‏ریزد و درندگان صحرا به اطراف و مرغ‏ها بالاى سر، صف كشیده به حال او گریه مى‏كنند!
پس وجود مبارك حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) نزدیك رفته، دست‏هاى او را با دست مبارك خود گشودند و خاك از سر او پاك فرموده و فرمودند: بشارت باد تو را اى بهلول! تو آزاد كرده خدایى از آتش!
پس به اصحاب فرمود: این جور تدارك بكنید گناهان خود را چنانچه تدارك‏ كرد بهلول.(59)

----------------------------------------------------------------------------------------------
52)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
53)أمالى شیخ صدوق، ص 96، مجلس 11، حدیث 76.
54)گریان.
55)درختان.
56)از او گرفتم. (نسخه بدل).
57)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
58)سوره آل عمران (3)، آیه 136.
59)تفسیر الصافى فیض كاشانى، 1/382 - 385، چاپ اعلمى، بیروت
برگرفته از سایت تبیان (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=934&articleID=447296)

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۱۰/۰۷, ۱۳:۲۲
وصف حال عاشق


البهازهیر:


من همانم که حدیث بسیار از عشقم همی شنوی،آنها را تکذیب مکن.


مرا دلدار به کمال است و همین عشق مرا عذری است.


زمانی که عشق وی زبانزد مردمان شد. وجد من نیز زبانزد ایشان گشته. همه چیز دلدارم زیباست،راستی را به از او نبینم هرگز.


سیه چشمی که در کار او حیرانم،سبزه رویی است که از او حدیث شب زنده داران گشته ام.


آنزمان که مرا اندوهناک و گریان بینی،وی شاد و خندان است.


آی سخن چینان !!! چسان با همه آگاهیتان در کار ما غافل اید؟؟؟


سخن از آرامش دل من بمیان آورده اید، که تهمتی بیش نیست!!!!!


چرا که میان دل منو آرامش فاصله زمین است تا آسمان.

ابدال
۱۳۹۴/۱۰/۰۷, ۱۳:۲۲
قلوا لا اله الا الله تفلحوا

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۱۰/۰۷, ۲۳:۳۷
" مسیر زندگی پر از دام و تله است. یک راه عبور از مصائب زندگی نگاه کردن به این مصائب از

زاویه مبارزه و نبرد و نیفتادن در این دامهاست .

اگر به حوادثی که موجب تحریک احساسات ما شده و غم و اندوه به بار می اورند. با دید بهتری

نگاه کنیم. انها را به صورت فرصتهایی برای کسب تجربه . اگاهی .رشد و تکامل خواهیم دید.

ان وقت دیگر خود را قربانی انها نخواهیم دانست.

در یک بحران ما قدرت و توانایی خود را برای مقابله و غلبه برزندگی کشف میکنیم. و در اثر

این مبارزه رشد و تکامل می یابیم.

ما تقریبا" همه روزه در حالی که خودمان متوجه نیستیم .از حالتی به حالتی دیگر و به صورت مختلف تغییر می یابیم.

احساساتمان . نظریاتمان. افکارمان و اعمالمان هیچکدام ثابت نمی مانند. و پیوسته در حال تغییر هستند.

باید اگاهانه و با اراده ای قوی بخواهیم که تغییر کنیم. باید برای عوض کردن زندگی خود تصمیم

بگیریم. و وارد عمل شویم.

شرط اول تغییر کردن و عوض شدن . خواستن و ایستادن در راه این خواسته است.

با رد این اعتقاد که من نمی توانم و جایگزین ساختن این اعتقاد که " من می توانم "

در حقیقت قدم اول را در راه عوض کردن خود برداشته ایم.

وقتی قصد خاتمه دادن به غم و اندوه را میکنیم .به یک نکته مهم باید توجه داشته باشیم.

و ان تکمیل کردن پرونده درد و غم است. برای تکمیل این پرونده ما باید درد را احساس کنیم نه انکار.

باید از احساساتمان دقیقا" اگاه باشیم و انها را بطور روشن بیان کنیم.

برای گذشتن از مصائب باید صدای غم - تنهایی- پشیمانی- ترس- خشم و یا هر احساس دیگری

را بشنویم. این بدین معناست که بدون تامل این احساسات را بیان کنیم .و بدین ترتیب

انها را از دل خود بیرون بریزیم. " یا حق.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۱۰/۰۸, ۱۰:۲۲
فریاد را همه می شنوند


هنر واقعی

شنیدن صدای سکوت است.

http://8pic.ir/images/j35edyihpxpl37gz3r5h.jpg

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۱۰/۰۹, ۱۴:۲۴
"با کامل کردن زندگی ما با لحظه ها خشنود و شاد خواهیم بود. فارغ از غم گذشته و نگرانی اینده.

با انچه که امروز داریم .راضی و خشنود بوده. و با فکر کردن به انچه که نداشته ایم .نداریم و یا نخواهیم داشت.

خود را ناراضی و ناخشنود نمی سازیم.

زندگی را در همان زمانی که در جریان است هدایت میکنیم. نه در زمان خاطره های گذشته یا

ارزوهای اینده. سر حال و زنده دل در استانه هر لحظه قرار می گیریم.

و بدین ترتیب از عقل و خرد خود. از لطافت و صمیمیت لحظه ها. از مناظر اطراف خود و از

نعمات و زیباییهای زندگی لذت برده. حداکثر استفاده را میکنیم. و بدین ترتیب نجات یافته و ازادیم.

"وقتی کامل گشته ایم که دیگر با " اگر فقط ها" با دردها و سرخوردگیها دست به گریبان نباشیم.

دیگر با انتظارات بی پایان جهت بازگشت زندگی به صورت دلخواهمان خود را شکنجه ندهیم.

و دیگر وقتی برای نگران بودن و پشیمانی کشیدن یا ملامت کردن نداشته باشیم. "

یا حق.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۱۰/۰۹, ۱۵:۵۹
زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

m.ahmadi
۱۳۹۴/۱۲/۱۲, ۰۸:۲۰
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۱۲/۱۸, ۱۲:۲۴
سائل از گوشه‌ی مسجد برخاست ، پرسید:

یا علی ، به من بگو واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است ؟

نزدیک کدام است ؟ نزدیک تر کدام است ؟

عجیب کدام است ؟ عجیب تر کدام است ؟

مشکل کدام است ؟ مشکل تر کدام است ؟

امیرالمومنین (ع) در پاسخ فرمود:

واجب ، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبه‌ی از گناه است.

نزدیک ، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است.

عجیب ، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست.

مشکل ، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۱۲/۱۸, ۲۳:۱۰
"من در احاطه نور خدا هستم. که هیچ چیز منفی نمی تواند در ان رسوخ کند. هیچ چیز با خیر و

صلاحم نمی ستیزد. "

"در ذهن الهی. از دست دادن حافظه وجود ندارد. از این رو. هر چه را که باید به یاد بیاورم به یاد

می اورم. و هر چه را که به خیر و صلاحم نیست فراموش می کنم. "

"ادمی همواره در برون همان را درو می کند که در عالم اندیشه خود کاشته است. "

"ایمان بدون عمل. ایمان نیست. ایمان اگر فعال نباشد مرده است. "

"تنها ان چیز هایی را به خود جذب می کنید که بی نهایت به ان می اندیشید. "

"پس اگر مدام به تنگ دستی بیندیشید. تنگدستی را به خود جذب می کنید. و اگر مدام به بی عدالتی بیندیشید.

بی عدالتی بیشتری را به سوی خود می کشانید. "

انتظارتان را عوض کنید تا اوضاع و شرایطتان عوض شود. "

"بی درنگ چنان رفتار کنید که انگار منتظر موفقیت و شادمانی و فراوانی هستید. برای خیر و

صلاح خود اماده شوید. "

"مردم فکر می کنند که با فرار از موقعیتی نا خوشایند میتوانند از شر ان خلاص شوند. بی خبر از اینکه به هر کجا بروند

با همان وضع روبرو خواهند شد. " یا حق.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۱۲/۲۶, ۱۶:۴۱
زاهد کسی نیست که با فقر و نداری سر کند و از مال دنیا چیزی نداشته باشد، بلکه زاهد یعنی کسی که دلبسته ی دنیا نباشد.

http://8pic.ir/images/3y4emlhptkeu9ucnbwnt.jpg (http://up-is.ir/do.php?filename=142719493752791.mp3)

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۱۲/۲۷, ۰۰:۳۶
"تو در ذهن الهی صورتی هستی در منتهای کمال . ما ان فراوانی و موفقیتی را خواهیم طلبید که ان

خرد لایتناهی پیشاپیش برای تو مقدر کرده است. "

"بخواهید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت. "

"به خدا تقرب جویید تا به شما نزدیک شود. "

"شهود نیرویی است معنوی که توجیه نمی کند. تنها راه را نشان میدهد. "

"انچه در ملکوت مقدر نشده باشد در هیچ کجا رخ نخواهد داد. "

"ارمانهای الهی هرگز با هم تعارض پیدا نمی کند. "

" تا لحظه ای که خواسته ادمی تحقق نیافته است نباید از ان با کسی سخن گفت. "

" انان را که خدا به یکدیگر پیوند داده باشد. هیچ اندیشه ای از هم جدا نتواند کرد. "

"اکنون به نام خدا. هر چه هراس در من هست نابود می شود. زیرا میدانم قدرتی نیست که بتواند ازار رساند.

چون فقط یک قدرت هست و ان هم خداست ."

" اگر انسان چیزی را از دست بدهد. نشان میدهد که در ذهن نیمه هوشیار او اعتقاد به از دست
دادن وجود دارد.

به محض اینکه انسان این اعتقاد کاذب را از ذهن نیمه هوشیار خود بزداید انچه را که از دست داده است یا همسنگ یا معادل ان را به دست خواهد اورد. "

یا حق.

عاشق کربلا
۱۳۹۴/۱۲/۲۷, ۰۷:۵۹
امام علی (ع) فرمودند: نزدیک ترین بندگان به خداوند متعال، کسی است که از سایر انسان ها به این معنا مقیدتر است که از نظر گفتاری، یک وقت خلاف نگوید، اگر چه این گفتار به ضرر او باشد. و همچنین از نظر عملی مقیدتر است که عمل او مطابق با حق باشد.

در باب مطابقت با حق:برخی بیان میکنند که این روایت جنبه ی کمی عمل را مطرح می کند، یعنی به عنوان مثال اگر ما صد عمل مطابق با حق داشته باشیم، نزدیک ترین شما به خداوند کسی است که به تعداد بیشتری از این اعمال، عمل نماید، در صورتی که این گونه نیست و در واقع روایت جنبه ی کیفی اعمال را مطرح کرده است، یعنی کسی بیشتر از همه به خداوند متعال نزدیک است که کمتر از سایرین به دنبال توجیه اعمالی باشد که مطابق هوای نفس اوست.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۱۲/۲۸, ۰۰:۰۳
"ایا حالا که دانسته ایم به واسطه ی ترک واجب و فعل حرام و مراعات نکردن حلال و حرام و دستورهای

الهی به چنگال گرگ ها گرفتار امده ایم. باز هم نباید بدانیم چه کار کنیم. ؟!

راه نجات . فرار و بازگشت الی الله : " ففروا الی الله. "و گریختن به سوی اولیای او است. "

زیرا اگر قلم تکوین و ارده ی تکوینیه ی خدا نباشد .هیچ قدرتی ولو بخت النصر نمی تواند ضرری

برساند. حتی اگر انسان بخواهد محرمات را انجام دهد و یا مقامات و مناصب محرمه را اشغال

کند .بدون اذن تکوینی خدا ممکن نیست. ان همه ظالمین می خواستند ظلم کنند ولی چون در قضا و قدر الهی بنا نبود.

جلوی ظلم انها گرفته شد. ایا با این که همه گرفتاریم . باز هم نباید به فکر یکدیگر باشیم ؟!

چه قدر کار ما دور از خیر و سعادت است.

مجلس ختم " امن یجیب " هم چه بسا برای اغراض خودمان باشد. ایا ختم بدون توبه می شود ؟!

و ایا سودی به حال ما دارد ؟! "

(ورق های اسمانی. ایت الله بهجت. )

یا عزیز زهرا
۱۳۹۵/۰۲/۰۲, ۱۳:۳۶
http://www.uupload.ir/files/syb_811022937_24341.jpg

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۵/۰۲/۰۲, ۱۴:۲۵
" بیچاره فرزند ادم ! اجلش پنهان. بیماریهایش پوشیده. اعمالش همه نوشته شده. پشه ای او را ازار میدهد.

جرعه ای گلو گیرش شده . او را از پای در اورد . و عرق کردنی او را بد بو سازد. "

" دنیا فریب میدهد زیان میرساند و تند میگذرد. از این رو خدا . دنیا را پاداش دوستان خود

نپسندید. و ان را جایگاه کیفر دشمنان خود قرار نداد. و همانا مردم دنیا چون کاروانی باشند.

که هنوز بار انداز نکرده کاروانسالار بانگ کوچ سر دهد. تا بار بندند و برانند. "

" در مصیبت ها یا چون ازادگان باید شکیبا بود و یا چون ابلهان خود را به فراموشی زد. "

مولا علی علیه السلام.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۵/۰۲/۰۵, ۱۴:۰۷
معبد عشق در دل ماست :

در واقع خدا و عشق هم معنی هستند. زندگی با عشق همان زندگی با خداست. شناخت عشق.

شناخت خداست. هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست. همچنین هیچ راهی برای

پرستش او به غیر از عاشق شدن وجود ندارد.

و اما معبد عشق در دل همه وجود دارد. نیازی به ساختن این معبد نیست. مدتهاست که این

معبد را فراموش کرده ایم. و تنها باید ان را دوباره به یاد اوریم. تنها کاری که لازم است انجام

دهید .این است که دوباره به دلهای خود بازگشت کنید.

نوع کنونی زندگی اجتماعی باعث شده است که کیلومترها از دل خود فاصله بگیرید.

ذهن دورترین محل موجود از دل است. گرچه فاصله فیزیکی میان سر و قلب زیاد نیست. ولی

فاصله معنوی میان این دو به اندازه ای است که هیچ گونه بر قراری ارتباط میان انها امکان پذیر

نیست. انسانی که با ذهن خویش زندگی می کند نمی تواند خدا را درک کند. و انسانی

که با دل خود زندگی می کند بجز خدا چیزی را نمی شناسد.

هر انسانی به صورت بالقوه عاشق به دنیا می اید. تنها کاری که باید انجام دهد این است

که این عشق را از قوه به فعل در اورد. در غیر این صورت عشق تنها به صورت بذری در وجود او

باقی خواهد ماند. تنها هنگامی انسان به رضایت کامل خواهد رسید که این بذر ناپدید شود.

و به صورت یک درخت در اید و درخت نیز به ثمر بنشیند.

یا حق.

عاشق کربلا
۱۳۹۵/۰۳/۰۱, ۰۸:۰۰
پیامبر اکرم صلی الله علیه فرمودند: به کوتاهی گناه نگاه نکن بلکه بنگر نافرمانی چه کسی را میکنی.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۵/۰۳/۰۱, ۱۱:۳۲
"امام صادق علیه السلام فرمود : هنگامی که اخرین فرد را برای فرستادن به اتش می اورند.

پس درنگ می کند و به انتظار می ماند.

خداوند می گوید: زودتر به سوی اتش برانیدش. چون اورده شود. خدا گوید بنده من به چه انتظار

است ؟ گوید : پروردگارا !گمان من به تو این نبود که مرا به اتش ببری.

خداوند گوید: گمانت نسبت به من چیست ؟گوید :گمانم به تو این بود که خطایم را بیامرزی و داخل بهشتم کنی.

خداوند گوید : ای فرشتگانم. سوگند به عزت و جلال و بزرگی ام هرگز این بنده من چنین

حسن ظنی در زندگیش به من نداشته است.

اگر یک ساعت هم در زندگی اش به من خوش بین بود او را به اتش تهدید نمی کردم.

دروغ او را بپذیرید و داخل بهشت کنید.

سپس امام صادق علیه السلام فرمود: بنده ای به خدا گمان خوب نبرد مگر اینکه خدا طبق گمانش با او رفتار نماید.

و این همان قول خداوند است که می فرماید: " و این گمان بد شما است که گمان کردید

به پروردگارتان و همان موجب هلاکت شما گردید. و شما از زیانکاران شدید. " (فصلت- 23 )

حضرت رضا علیه السلام فرمود :گمان خود را به خدا نیکو کن.

خداوند می فرماید : من در نزد گمان بنده ام هستم و طبق ان با او رفتار می کنم. پس به

جز گمان نیکو به من گمانی نداشته باش.

( وسایل الشیعه )

araaaaaam
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۱۳:۲۳
هر بار که وقت میکنم و به این فروم میام، با چیزهای جدید بیشتری در زمینه های قرآنی و در راستای اسلام آشنا میشم، واقعا دستتون درد نکنه.@};-

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۵/۰۴/۱۶, ۰۰:۱۴
" هیچ چیز در عالم عبث و بیهوده خلق نشده است !

سوره 3 ایه 189 . " ربنا ما خلقت هذا باطلا" ...

پروردگارا چیزی را عبث و بیهوده نیافریدی.

ایا چگونه ممکن است که مجموعه جهان هستی بیهوده و بی هدف خلق شده باشد. کسانیکه هر ان بیاد خدا هستند و در هر حال چه

ایستاده و یا نشسته و یا خوابیده از ذکر خدا غافل نیستند. و همواره در عالم خلقت و اساس جهان اندیشه

و تفکر می کنند. و اسرار این عالم را بررسی میکنند. این زمزمه را سر میدهند که خداوندا : این دستگاه با

عظمت را بیهوده نیافریدی. بار الها این جهان بی نهایت بزرگ و این نظام شگفت انگیز همه روی حکمت و

مصلحت و هدف صحیح افریده شده اند.

همگی نشانه وحدانیت تو است. و تو از کردار عبث و بیهوده منزهی. "

" انانکه بیاد حق بیفتند مدام

در حال نشست یا بهنگام قیام

پس نیک بخلقت جهان اندیشند.

گویند که نیست بی هدف در فرجام. "

یا حق.

عاشق کربلا
۱۳۹۷/۰۶/۱۹, ۱۰:۵۴
http://www.morshed.loxblog.com/upload/m/morshed/image/postsimage/morshed-383.png این داستان که در کتابهای تاریخی هم نقل شده، علت اسطوره شدن پوریای ولی را نشان می‌دهد. این داستان در بین مردم خویچنین معروف است که:

جوانی از فقرای شهر خوی که از نعمت پدر محروم بود. عاشق دختر حاکم این شهر می‌شود. او که تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بیمار و بستری می‌گردد. مداواهای پزشکان در علاج بیمار کارگر نمی‌افتد چرا که بیماری عشق درمان جسمی ندارد.

بالاخره پسر زبان می‌گشاید واز عشقش به دختر حاکم می‌گوید. مادر و نزدیکانش وی را نکوهش می‌کنند. اما پسر بر عشق خویش پافشاری می‌کند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم می‌رود. خبر به گوش دختر حاکم می‌رسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی وی بر پهلوان نامدار خوی، پوریای ولی می‌کند. از آنجا که عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینکه می‌داند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی می‌کند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین می‌شود.

در شب پنج شنبه در یکی از مساجد شهرخوی، مادر آن جوان حلوای نذری پخش می‌کند که از قضا پوریای ولی هم آنجا حضور داشت. پهلوان از مادر می‌پرسد: سبب نذرت چیست؟ و او جواب می‌دهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا نذر کرده‌ام تا پسرم پیروز گردد.

پوریا دچار تردید می‌شود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. او در این تردید تصمیمی شجاعانه می‌گیرد که باعث اسطوره شدن پوریای ولی می‌گردد. روز موعود فرا می‌رسد. پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر می‌شوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستاده‌اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق می‌کند.

خود پهلوان پوریای ولی در این مورد می‌گوید: وقتی پشتم به خاک رسید و آن جوان بر سینه‌ام نشست. ناگهان حجاب از دیدگانم به کنار رفت و آن معرفتی را که سالها در جستجویش بودم، در مقابل دیدگانم یافتم.

مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریه‌های شوق مادرش بود. دیگر هیچکس پوریا را به چشم پهلوان نمی‌نگریست.

سالها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند که پهلوان پوریا نقاب خاک بر سر کشیده یود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانه‌ای و اسطوره‌ای تبدیل شد.

ده فرمان مشهور جوانمردی که از پوریا به یادگار مانده، جزو اصول ورزش باستانی کشور است و این ده فرمان سالها سرلوحه پهلوانان خوی بوده و هنوز هم سینه به سینه نقل می‌گردد."
برگرفته از سایت ویسگون

کربلائی
۱۳۹۷/۰۶/۱۹, ۱۷:۳۸
بسم الله الرحمن الرحیم

لا اله الا الله
محمد رسول الله
علی ولی الله

ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

عاشق کربلا
۱۳۹۷/۰۶/۲۱, ۰۸:۲۳
اینكه حسین -پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى بیند و جز دشمن كینه‌توز و غارتگر در برابرش نمى‌بیند- فریاد مى‌زند كه: هل من ناصر ینصرنى؟مگر نمى‌داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، سؤال از تاریخ فرداى بشرى و این پرسش، از آینده و از همه ماست.
دکتر علی شریعتی