PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : قواعد ترجمه



شیوا83
۱۳۹۴/۰۲/۱۶, ۱۳:۲۵
قواعد ترجمه
.
.
.
.چند نكته درباره مبحث ترجمه: در مبحث ترجمه، بايد به نكات زير توجه داشته باشيم

فعل :زمان فعل،ماضي، مثبت ومنفي بودن (استمراري،بعيد،نقلي) ،مضارع مثبت ومنفي، امر، وصيغه ،لازم ومتعدي بودن ومعلوم ومجهول بودن و... 2- اسم : مفرد مثني وجمع بودن آنها و معرفه ونكره بودن آنها و جامد ومشتق بودن آنهاومذكر ومؤنث بودن آنها و...3- ضماير(متصل ومنفصل وصيغه ومرجع آنها )اسم اشاره واسم موصول (معاني آنها) 4- نقش اسم (مبتدا ،خبر، حال (مفرد وجمله ) إستثناء و.....)بايد توجه داشت . شرح نكات مهم ترجمه درهرمبحث آمده وتوضيح لازمه داده شده است اما در اینجا بعنوان مبحث مستقل بررسی می کنیم. علی فلاح احمدی

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۱۸
قواعد ترجمه ترجمه : « ترجَمَة » در لغت بر وزن « فَعلَلَة » مصدر رباعى مجرد از ماده ى تَرجَمَ/یُترجِم/ترجَمة و به معناى برگرداندن کلام از زبانى به زبانى دپگر می باشد. ترجمه دراصطلاح عبارت است از یافتن نزدیکترین و دقیق ترین معادل براى واژگان زبان مبدأ به گونه اى که روش وسبک و سیاق گوینده حفظ گردد.



~~ترجمه : « ترجَمَة » در لغت بر وزن « فَعلَلَة » مصدر رباعى مجرد از ماده ى تَرجَمَ/یُترجِم/ترجَمة و به معناى برگرداندن کلام از زبانى به زبانى دپگر می باشد. ترجمه دراصطلاح عبارت است از یافتن نزدیکترین و دقیق ترین معادل براى واژگان زبان مبدأ به گونه اى که روش وسبک و سیاق گوینده حفظ گردد.

انواع ترجمه:

1- ترجمه واژه به واژه یا تحت اللفظی:که اغلب از نظر ساختار دستوری متأثّر از زبان مبدأ می باشد و در پاره ای از موارد گنگ و رمز ناگشوده است .

فواید ترجمه تحت اللفظی :1- اهداف آموزشی (تدریس برای مبتدیان)

2- ترجمه اسناد رسمی ،مدارک تحصیلی وغیره

3- ترجمه متون دینی که مراعات امانت درآن اهمیّت دارد.

4- ترجمه نامه های اداری و متون خبری .

2- ترجمه دقیق و روان : مترجم علاوه بر ترجمه الفاظ به عبارات معنی و مفهوم می بخشد . بدین معنا که اگر در جمله کنایه ، ضرب المثل ، استعاره و ... بکار رفته باشد وآنرا به زبانی قابل فهم برمی گرداند و مراعات امانت نیز می کند .

آنچه مترجم باید بداند :

1-آشنایی با موضوع مورد ترجمه

2- آشنایی با اصطلاحات زبان مبدأ و مقصد

3-مراعات نگارش دستوری زبان مقصد

4 - مراعات امانت وپرهیز از هرگونه دخل وتصرف

5-استفاده از لغت نامه مناسب وپرهیزازاعتماد برحافظه

6-استفاده از واژگان مأنوس در ترجمه

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۱۹
اسمهای مشترک درفارسی وعربی :




زبان عربی علاوه برخط ونگارش ارتباط بسیار نزدیکی با فارسی دارد از این رو بسیار اتفاق می افتد که واژگان فارسی وعربی با یک لفظ نوشته می شوند اما این بدان معنا نیست که هر دو واژه ازنظر معنایی مشابه یکدیگر باشند. در چنین حالتی مترجم باید نهایت دقت خود را مبذول دارد تا در انتقال معنا دچار مشکل نشود.به عنوان مثال کلمات «مخابرات،زبون،حوصله،صورت، میمون،رسوم، مجتمع، ملت، برق و...»در عربی وفارسی دارای معنایی متفاوتی می باشند.

زمانها :

1- ماضی ساده یا مطلق :الف: مثبت: فعل ماضی ساده در زبان عربی مانند :ذَهَبَ(رفت) ،کَتَبَ (نوشت)

ب) منفی : ما فعل ماضی/ لم فعل مضارع (کاربرد بیشتری دارد)مانند:ما ذهب علیٌ/لم یذهب علیٌ (علی نرفت)

2-ماضی نقلی :الف) مثبت: قد فعل ماضی ، /قلّما/طالما/کَثُرَما فعل ماضی.

قد ذهبَ ( رفته است ) قلّما دخلَ فی الغَپبوبةِ (کمتر بیهوش بوده است) کَثُرما عُدتُ إلی نفسی (فراوان به خودم آمده ام)

ب)منفی:ماضی منفی بَعدُ/ لماّ فعل مضارع/ لم فعل مضارع بَعدُ

قد ذهبَ.(رفته است) ما ذَهبَ بعدُ /لّما یذهَبْ/لم یذهَبْ بعدُ ( هنوز نرفته است)

3-ماضی استمراری : الف مثبت: کان فعل مضارع / عاد فعل مضارع / کان اسم و خبرش که اسم فاعل باشد. مانند: کان یذهبُ/ عاد یذهبُ /کان ذاهباً ( می رفت )

ب) منفی: کان منفی فعل مضارع / کان فعل مضارع منفی / کان منفی اسم و خبرش که اسم فاعل باشد. مانند: ما کانَ یذهبُ/ کانَ لا یذهبُ /ما کان ذاهباً ( نمی رفت )

4-ماضی بعید : الف مثبت: کان [ قد] فعل ماضی مانند: کنتُ قد ذهبتُ ( رفته بودم)

ب) منفی : کان منفی فعل ماضی / کان فعل ماضی منفی. لم یکن ذهبَ / کان لم یذهبْ (نرفته بود)

5-ماضی التزامی : الف مثبت:یکون قد فعل ماضى مانند : ربّما یکون قد ذهبَ ( شاید رفته باشد)

ب) منفى) لا یکون قد فعل ماضى مانند: لیته لا یکون قد ذهبَ ( اى کاش نرفته باشد)

6-مضارع اخباری : الف مثبت: 1- فعل مضارع عربى بدون ادوات ناصبه یا جازمه 2- استفاده از اسم فاعل به عنوان خبر در جمله اسمیه. مانند: یذهب علیٌ / علی ذاهبٌ ( على مى رود )

ب) منفى) لا / ما / لیس فعل مضارع.مانند: لا یذهبُ علیٌ / ما یذهب علیٌ / لیس علیٌ یذهبُ.(علی نمی رود)

7- مضارع التزامی: ربّما فعل مضارع / لیتَ اسم فعل مضاع/ادوات ناصبه (أن/کی/لکی/حتّی) فعل مضارع/ ادات جازمه به جز لم و لمّا فعل مضارع: مانند: ربّما یذهبُ (شاید برود)لیته یذهبُ(ای کاش برود)أن یذهبَ(که برود)

8-مستقبل (خواهد فعل ): الف مثبت: س / سوف فعل مضارع مانند: سأذهبُ / سوف أذهبُ(خواهم رفت)


ب) منفی: لن فعل مضارع . مانند : لن یذهبَ علیٌ إلی بیتِ صدیقه( علی هرگز به خانه دوستش نخواهد رفت)

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۲۰
برخی از اسلوبهای کاربردی :




1- به محض اینکه ... (هنوز نه ... که ...)

الف ) ماضی :

1):لم یکد ( ما کاد ) فعل مضارع ... حتى / إذ فعل ماضى

2): ما إنْ فعل ماضى ... حتى / إذ فعل ماضى

3): فعل ماضى منفى ( ما فعل ماضى / لم فعل مضارع ) ... حتى / إذ فعل ماضى

لم أکدْ أدخلُ الصفَ حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ هناک / ما إنْ دخلتُ الصفَ حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ هناک / لم أدخل الصفَ حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ هناک ( به محض اینکه وارد کلاس شدم استاد را آنجا دیدم / هنوز وارد کلاس نشده بودم که استاد را آنجا دیدم )

ب) مضارع و آینده :

1) لا یکاد فعل مضارع ... حتی فعل مضارع

2) لا یوشک فعل مضارع ... حتى فعل مضارع

مانند : لا یکاد علی یذهب إلى ذلک المکان حتى یشاهد صدیقه هناک ./ لا یوشک علی یذهب إلى ذلک المکان حتى یشاهد صدیقه هناک .( به محض اینکه على به آن مکان برود دوستش را در آنجا خواهد دید .)

2- دیگر نه ...

الف : عاد منفی ( ما عاد / لم یَعُد) اسم و خبرش( اسم یا فعل)

ب): عاد اسم آن فعل منفى

ج: أصبح منفی ( ما أصبح / لم یُصبِح ) اسم و خبرش( اسم یا فعل)

د: أصبح اسم آن فعل منفى

لم یعُد الشعرُ وسیلةً للتکسّب ( شعر دیگر وسیله ای برای کسب درآمد نبود) لم تُصبحْ هناک دولة رومانیة تُسَیْطر على الشرق کما کانت الحال من قبلُ (دیگر حکومتی رومانی مانند گذشته بر شرق تسلط نداشت)

3- نزدیک بود که ...

کاد اسم و خبر آن ( فعل مضارع )

برای اینکه عبارت بر گذشته دلالت کند از کاد( ماضی) و برای اینکه بر مضارع دلالت کند از یکاد (مضارع) استفاده می کنیم. مانند: ﴿کادَ یزیغُ قلوبُ فریقٍ مِنهُم ﴾(توبه/17) (نزدیک بود که دلهاى گروهی از آنها بلغزد) ﴿تکادُ السَّمواتُ یَتفَطَّرن منه﴾(مریم/ 90 )(نزدیک است که آسمان از این گفته زشت از هم فرو ریزد)

4- گاهی ...

الف: قد فعل مضارع مانند : قد یخرج هذا الموظَّف من الکلیة فی ساعات الدَّوام ( گاهی این کارمند در ساعات کاری از دانشکده خارج می شود)

ب: استفاده از قیدهای من حینٍ إلی حین / أحیاناً / فی بعض الأحیان / بعض الأوقات و... مانند: علیٌ یذهبُ إلی الحدیقة العامة من حینٍ إلی حین ( علی گاهی به پارک می رود )

5- تقریباً نه ...

الف : زمان مضارع : لا یکاد اسم آن فعل مضارع

لا یکاد علیٌ یذهبُ إلی تلک المنطقة ( على تقریباً به آن منطقه نمى رود)

ب: زمان ماضى : لم یکد اسم آن فعل مضارع

لم یکد ذلک الرجل یعلم شیئاً عن هذا الموضوع ( آن مرد تقریباً چیزى از این موضوع نمى دانست)

6- دیرى نپائید که ...(فوراً)

ما لبثَ ( لم یلبثْ) أنْ فعل ماضى

لم یلبث أن شنّ جیش العدو هجوماً شرساً (دیرى نپائید که(فوراً) ارتش دشمن دست به حمله ی وحشیانه ای زد)

7-ترکیب هاى وصفى اضافى :

در زبان فارسی گاهی مضاف علاوه بر مضاف الیه (متمّم) دارای صفت نیز می باشد که این صفت میان مضاف و مضاف الیه قرار می گیرد0اما در زبان عربی هیچ چیز بین مضاف و مضاف الیه فاصله نمی اندازد. مانند : گُلِ زیبایِ علی در زبان فارسی که در عربی به صورتِ « گُلِ علیْ زیبا »( وردةُ علیٍ الجمیلةُ ) بیان می شود.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۲۳
مجرورات

اسم در دو جا مجرور مي شود :
1 - بعد از حرف جر
2- اگر مضاف اليه باشد .

حروف جر
اقسام حروف جر:3 قسمند
1- حروف جر مشترک بين اسم ظاهر و ضمير مثل : مِن ( از) ، الي ( به سوي )، عن (از)، علي (بر) ، في
(در) ، لِِ( براي) ، بِِ( به کمک ) ، عدا( جز) خلا( جز) ،؛ حاشا( جز)

2- حروف جرمختص اسم ظاهر مثل : رُبَ (چه بسا) مُذ و مُنذُ(از) ، حتي (تا)، کَ(مثل ) ، و (قسم به ) تَ (
قسم به) ، کي ( براي اينکه )
3- حروف جر مختص به ضمير: ( لولا )

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۲۴
متعلق حروف جر:يا فعل است يا شبه فعل


موارد واجب الحذف بودن متعلق جارو جرور

1- متعلق دلالت بر وجود مطلق کند نه بر صفت. التاجر في المکتبه ( التاجرُ موجودٌ في المکتبه )


2- اسم مجرور به قسم : والله لاضحي به خدا قسم هرچيزگرانبهايي را در راه تو قرباني مي کنم يا ضرب المثل يا شبه ضرب المثل باشد
مثل : بالرفاء والبنين يعني تعيشان بالرفاء والبنين






حروفي که احتياج به متعلق ندارند
1- حرف جر زائد مثل : ما جاء من احد
2- حروف جر شبه زائد : رَبُ لولا لعلٌ
3- کاف تشبيه






شباهت حرف جر و ظرف
تعلق داشتن به فعل يا شبه فعل




اضافه
اضافه يعني نسبت دادن يک اسم به اسم ديگر مثل غلامُ زيدٍ


انواع اضافه :1. اضافه معنويه 2. اضافه لفظيه
حکم مضاف : «ال» و تنوين و نون جمع و نون مثني و نون ملحقات به جمع و ملحقات مثني نمي پذيرد
اعراب مضاف : با توجه به نقش آن در جمله مي باشد
اعراب مضاف اليه: در همه حالتها مجرور است

1- اضافه معنويه : نسبت يک اسم به اسم ديگر به شرط تقدير معناي حرف جرّ مثل غلامُ زيدٍ يعني غلامُ لزيدٍ

2- اضافه لفظيه : اضافه صفت(اسم فاعل، اسم مفعول و..) به معمول خود مثل سارق البيت



فرق اضافه معنويه و اضافه لفظيه
1.اضافه معنوي کسب تعريف و تخصيص مي کند ولي اضافه لفظي کسب تخفيف مي کند


2. اضافه معنوي : حروف جرّ «مِن،في،لام»در تقدير است برخلاف اضافه لفظي

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۲۵
اسمهاي دائم الاضافه: اسمهاي هستند که هرگز از اضافه جدا نمي شوند زيرا به تنهايي معنايشان

ناقص است اين اسمها عبارتند از:
کلّ ، بعض،مثل،شبه، غير، سيوي، کل(هر دو)،کلتا(هر دو)نحو(مثل)قُباله(در قبال)،حذاءَ و أزاء و تجاه و تلقاء (در
برابر، در إزاي)سجان(پاک و منزه دانستن)معاذ(پناه بردن),مع(با)،سائر(بقيه)، لعمر(قسم به جان...)، ذو و ذات
و أولو(جمع ذو)، اولات(جمع ذات)(داراي، صاحب)، بين، لدي(نزد)،لدن(نزد)عند(نزد)وحد (به تنهايي)،وسط، اول،
عل(بالا)،
جهات ششگانه(فوق،تحت،امام،خلف، وراء، يمين، سيار )، دون(در برابر)، قبل ، بعد، أي(کدام،هرکدام)،

حسب(کافي است، بس است)،جميع(همه).
هر اسمي بعد از اين اسمهاي دائم الاضافه واقع شود مجرور خواهد بود

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۲۶
حکم«حسب»و «غير»چيست:

حسب در هنگام قطع از اضافه: مبني بر ضم

غير، چون در هنگام قطع از اضافه بعد از ليس و لا مي آيد: بهتر است مبني بر ضم باشد
البته به ندرت تنوين نصب يا رفع مي پذيرد

نکته: کلمه ذات نيز مثل ذو مي باشد
حکم لَدُن:مجرور به اضافه مي باشد بجز غدوة که آنرا بنا بر تميز بودن منصوب گرفته اند و اسم پس از آن هم
بنابر تبعيت از غدوة منصوب و هم بنابر محل مجرور مي باشد مثل لدن عدوةً و عشيةً يا عشيةٍ

2.اسمهاي مضاف به جمله :
اگر ظروف + جمله خبريه شوند : جمله تاويل به مصدر رفته و مضاف اليه مي باشد
جمله خبريه تاويل به مصدر مي شود زيرا اضافه مفرد به مفرد و در حکم آن مي باشد

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۲۸
ظروفي که به معناي ماضي است مثل : اذ و ظروفي که به معناي مستقبل هستند مثل اذا محسوب مي شوند

ظروف زماني مبهم متصرف مي توانند به جمله اضافه شوند : مثل
اقدَمَت حينَ الحبيشُ منهزم . يعني جئت يوم مجي ء زيدٍ


نکته :
ظروفي که به جمله اضافه مي شوند بنا بر اصل معرب بودنشان معرب هستند و بنا بر مضاف به جمله (مبني)
مبني نيز هستند . در صورت مبني بودن مبني بر فتح هستند تا بين حرکت اعرابي و حرکت بنايي تناسب بر قرار شود .

علت مبني يا معرب بودن ظروف مضاف اليه به جمله :
1- نگاه کردن به کل جمله که آنرا بطور مطلق مبني مي گيرند .
2- نگاه کردن به فعل جمله ( چه در اول جمله فعل بيايد چه در وسط جمله ) فعل اگر مبني بود ظرف مبني و
اگر معرب بود ظرف معرب گرفته مي شود .

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۲۹
شرط جمله اي که ظرف به آن اضافه مي شود : نداشتن ضميري که به ظرف برگردد .

نکته :
1- اگر بعد از ظرف نفي بيايد در اينجا ظرف مضاف به جمله به همان حکم و اعراب خود باقي مي ماند .
2- اگر بعد از ظرف لاي نفي جنس بيايد اسم بعد از لا : الف ) اسم لاي نفي جنس و مبني بر فتح ب) القاي
لا يا عمل شبيه به ليس و مرفوع ج ) مجرور شود به خاطر اينکه لاي معترضه بين مضاف و مضاف اليه آمده
است .
3- اضافه لفظيه :
هر گاه مضاف صفت باشد( مشتق ) و مضاف اليه معمول آن صفت باشد اضافه لفظي است . عبارتنداز
1- اسم فاعل به مفعول خود : جاءَ سارِقُ البيت ( صيغه هاي مبالغه هم همينطور است )
2- اسم مفعول به نايب فاعل باسد : هذامسروقُ البَيت
3- صفت مشبه به فاعل باشد : انتَ کريمُ الاصل
نکته :
1- دواسم هم معنا نمي تواند اضافه شود ولي جمله اي مثل صلاةٍُالاولي را اگر بتوانيم : صلوة الساعةّ الاولي
تأويل مي کنيم اضافه مي شود
2- اگر اسم اول عام و اسم دوم خاص باشد اضافه بيانيه است مثل : مدينةُ مصرَ
3- اضافه صفت به موصوف زياد رخ مي دهد نظير اضافه چيزي به جنس خود است مثل : کِرامُ الناس.

شرط حذف مضاف اليه : عطف اسمي به مضاف که مضاف اليه مشابه داشته باشد البته اگر مضاف اليه دوم

حذف شود و به جاي آن ضمير بيايد بهتر است
شرط اسم فاعل و اسم مفعول در اضافه لفظيه : بايد به معناي حال يا آينده باشد در غير اينصورت اضافه غير
لفظيه ميشود .

نکته :
"ال" برسر مضاف محال است وارد شود مگر در اضافه لفظيه به شرط :
1- مضاف اليه داراي "ال" باشد
2- اسمي که مضاف اليه به آن اضافه شده داراي ال باشد ( انتَ المُکَرمُ غلامُ الأمير )
3- مضاف به شکل مثني يا جمع مذکر سالم باشد .

مبادي العربيه ج 4 بخش نحو

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۲
مفعول مطلق – مفعول فیه


مفعول مطلق :

مصدری است از جنس فعل ما قبل خود که برای بیان نوع وقوع فعل و برای تأکید بکار می رود و از نظر اعراب منصوب نی باشد .

مفعول مطلق به دو نوع تقسیم می شود :

الف ) مفعول مطلق تاکیدی :

مصدری است از جنس فعل ما قبل خود که برای وقوع فعل بکار می رود . در ترجمه آن از کلماتی چون قطعا ، مسلما ، بی شک ، حتما و . . . استفاده می کنیم .

یَجتَهِدُ الطالبُ اِجتهاداَ .



مفعول مطلق تاکیدی و منصوب

ترجمه : دانش آموز قطعا تلاش می کند .

نَزَّلَ الله القرآنَ تَنزیلاً .



مفعول مطلق تاکیدی و منصوب

ترجمه : قطعا خداوند قرآن را نازل کرد .

اِصبِر̂ صبراً فی شدائدَ .

↓ مجرور به حرف جر با منصوب ( غیر منصرف)

مفعول مطلق تاکیدی و منصوب

ترجمه : در سختی ها حتما صبر کند.

ب) مفعول مطلق نوعی ( بیانی ) :

مصدری است از جنس فعل ماقبل که برای بیان نوع و کیفیت وقوع فعل بکار می رود . و پس از آن فقط مضاف الیه یا صفت بکار می رود . هرگاه صفت بکار رود از کلماتی چون بسیار ، سخت ، به نیکی و . . . استفاده می شود و اگر مضاف الیه باشد از کلماتی چون همانند ، همچون و. . . استفاده می شود .

اِجتَهَدَ المومنُ اِجتِهاداً .



م م تاکیدی

ترجمه : قطعا مومن تلاش کرد

اِجتهدَ المومنُ اِجتهاداً بالغاً .

↓ ↓

م م نوعی صفت

اِتَهَدَ المومنُ اِجتهادَ العُلماءِ .

↓ ↓

م م نوعی مضاف الیه و مجرور

نمونه سوال :

در کدام عبارت مفعول مطلق وجود ندارد.

1.هُم یُجاهدونَ فی سبیلِ الحقِّ جِهادَ المومنین .

2.اَرسلنا الی فرعونَ رسولاً .

3.اِعمَل فی الدنیا مَن یَعلَمُ الحقائقَ .

4.یعیشُ البخیلُ فی الدنیا عیشَ الفقراءِ .

جواب:

گذینه « 2 » درست است .

ترجمه :

3.در دنیا همچون کسی عمل کن که حقائق را می داند .

4.بخیل در دنیا همچون فقرا زندگی می کند .

نکته :

گاهی برخی مصادر به تنهایی و بدون فعل خود در جمله ذکر می شوند دقت کنیم که چنین مصادر منصوبی نیز مفعول مطلق می باشند.

به عبارت دیگر این مصادر را مفعول مطلق برای فعل محذوف می گیریم .

مهم ترین این مصادر عبارت اند از :


مفعول مطلق تاکیدی :

شکراَ – صَبراَ – سَمعاَ – طاعَةً – عَفواً – معذورةً – جِدّاَ – ایضاً – حتما

مفعول مطلق نوعی :

سُبحانَ الله – مَعاذَالله

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۲
ج) مفعول فیه ( ظرف زمان و ظرف زمان) :

اسمی است منصوب که بر زمان و مکان وقوع فعل فعل دلالت دارد . و معمولا در درون آن معنای ( فی : در) نهفته است و قالبا در پاسخ کِی و کجا می آید و با قید مکان و زمان فارسی مطابقت می کند .
دقت کنیم که که مفعول فیه را با نقش های دیگر اشتباه نکنیم . مهم ترین کلماتی که ظرف قرار می گیرند عبارت اند از :
یومَ – صباح – لیل – نهار – مساء – عند – تحت – اَمامَ – فوق – جنب – قبل – بعد – نحو – خلفَ – وراءَ و . . .
و برخی حروف مبنی :
اِذا – متی اَینَما – لمّا بر سر ماضی و . . .
مثال :
یَرجَعُ المعلّمُ صَباحَ الیوم .
↓ ↓
مفعول فیه مضاف الیه
(ظرف زمان و منصوب)
ذَهَبَت̂ فاطمة قبل علیٍّ عندَ أبیها .
↓ ↓
ظرف زمان و ظرف مکان
منصوب محلا ( مبنی)
اِذا جاءَ نصرُ اللهِ و . . .

ظرف زمان و منصوب محلا ( مبنی)
لمّا نذهَب̂ لمّا طَلَبنا علیٌّ .
↓ ↓ ↓ ↓
حرف مضارع ظرف زمان ماضی
محلا منصوب
ترجمه : نرفتیم وقتی که علی ما را طلب کرد.
نکته :
ظرف ها هم مانند جار و مجرور شبه جمله واقع می شوند .
نمونه سوال :
در کدام گذینه ظرف وجود دارد ؟
1.اِنَّ یوم الجمعةِ یوم عظیم .
2.الله خَلَقَ الیلَ والنهارَ .
3. هو یَعملُ لیلاً و نهارا .
4. کانََ عنده رجلٌ یضحکُ .


جواب :
گزینه سه جواب درست می باشد .
در گذینه « 1 » ، « یوم » اولی ایم إنَّ و منصوب و می باشد. و « یوم » دومی خبر إنََّ می باشد .
در گذینه « 2 » ، « اللیل» مفعول به و منصوب می باشد . و « النهار» معطوف است .
در گذینه « 4» ، « عند » خبر مقدم کان می باشد . و « رجلٌ » اسم مؤخر کان می باشد .

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۳
حال


کلمه یا کلماتی است که کیفیت و حالت صاحب حال را بیان می کند و به دو نوع تقسیم می شود .

1. حال مفرد :

اسمی است منصوب و نکره و مشتق ( اسم فاعل ، اسم مفعول و صفت مشبهه ) که حالت صاحب حال خود را ( ذو الحال) بیان می کند و قالبا در پایان جمله می آید.

نکته:

حال مفرد در عدد ( مفرد ، مثنی ، جمع ) و جنس ( مذکر ، مونث ) با ذوالحال مطابقت می کند .

یَرجِعُ الطالبُ من المدرسةِ مسروراً .

↓ ↓

ذوالحال ( فاعل) حال مفرد و منصوب

ترجعُ الطالبةُ من المدرسةِ مسرورةً .

خَرَجَت النساءُ مِن البیتِ مُبتسماتٍ .

↓ ↓

جمع مونث حال مفرد و منصوب با کسره

تَذهبُ المعلمتانِ الی المدرسةِ مسرورتَینِ .

↓ ↓

ذوالحال ( فاعل و مرفوع با الف) حال مفرد و منصوب با یا (مثنی)

نکته :

ذوالحال می تواند به صورت ضمیر بارز یا ضمیر مستتر نیز باشد .

ذهبنا الی المدرسةِ مسرورینَ - عَفَو̂تُ عن المُذنِبِ کریماً .

↓ ↓ ↓ ↓

ذوالحال حال مفرد ذوالحال ( فاعل) حال مفرد

اِذهَب̂ الی المسجد شاکراً .



حال منصوب

ترجمه :شکر گویان به سوی مسجد برو

نکته :

قالبا حال در پاسخ کیف ( چگونه ) می آید .

نَخرُجُ مِن الصَّف مُکبّرینَ .



حال مفرد و منصوب با یا

ترجمه : خارج می شویم از کلاس تکبیرگویان

کدام گذینه نمی تواند حال برایعبارت زیر باشد ؟

شاهَدتُهُم . . . . .

1.محزوناً 2.محزونةً 3.محزونَینِ 4.محزونینَ



جواب :

گذینه سه جواب درست می باشد

در گذینه «1» ، ضمیر (تُ ) می تواند برای مذکر بکار رود . پس درست است.

در گذینه «2» ، ضمیر (تُ ) می تواند برای مونث بکار رود پس درست است .

در گذینه «4» ، حال برای ضمیر «هم» ( جمع مذکر) بکار رفته است . پس درست است.

3.جمله حالیه ( حال جمله) :

گاهی جمله ی اسمیه یا فعلیه حال واقع می شوند و در واقع جمله جایگزین حال مفرد می شود . که به آن جمله حالیه ( منصوب محلا ) می گویند .

هر گاه جمله ای از نظر ارکان کامل باشد و در آن اسم معرفه ای وجود داشته باشد در این صورت اگر جمله ای پس از این بکار رود و اسم مهرفه را در جمله ی قبلی توضیح دهد یا درباره ی حالت آن باشد به این جمله در عربی جمله حالیه می گویند . بر سر جمله های حالیه « و » حالیه وارد می شود مگر این که جمله ی حالیه از نوع مضارع مثبت باشد.

مثال:

1. یَرجِعُ الطالبُ من المدرسةٍ مُبتَسِماً .

↓ ↓

ذوالحال حال مفرد و منصوب

2. یَرجَعُ الطالبُ من المدرسةِ و هو یبتَسِمُ .

↓ ↓

ذوالحال جمله حالیه و محلا منصوب

3. یَرجِعُ الطالبُ من المدرسةِ یَبتَسِمُ .

↓ ↓


ذو الحال ( معرفه) جمله حالیه محلا منصوب

4. یَرجعُ طالبٌ من المدرسة یَبتَسِمُ .

↓ ↓

نکره جمله وصفیه محلا مرفوع

توجه : در جمله دوم ، « هو » به تنهایی مبتدا است و « یبتسم» خبر است .

ترجمه :

2. دانش آموز از مدرسه باز می گردد در حالی که لبخند می زند .

3. دانش آموز از مدرسه باز می گردد در حالی که لبخند می زند .

4. باز می گردد از مدرسه دانش آموزی که لبخند می زند .

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۴
جمله وصفیه جمله ای است که اسم نکره را توصیف می کند و در ترجمه آن از کلمه « که » استفاده می شود .


1. تذهبونَ الی الصَّف و انتم مسرورونَ .

↓ ↓
ذو الحال جمله حالیه و محلا منصوب
2.تَرََی الجبالَ تَحسَبُها جامدةً و هی تَمرُّ مرَّ السَّحابِ .
↓ ↓ ↓
جمله حالیه محلا منصوب جمله حالیه مفعول مطلق نوعی
ذوالحال: مستتر أنت در تری ( ذوالحال)
3.ماذا تفعلُ و أنتَ لا تَنتَفِعُ بِه .

جمله حالیه محلا منصوب ذوالحال : مستتر أنتَ در تفعل
ترجمه :
1.به کلاس می روید در حالی که شما خوشحالید .
2. کوه ها را می بینی در حالی که آن ها را بی حرکت می پنداری ، حال آن که آن ها همچون ابر حرکت مبی کنند .
3. چه کار می کنی در حالی که سودی از آن نمی بری .
نکته :
کلمه « وَحدَ » به معنی تنها در جمله حال مفرد می باشد به شرطی که به ضمیر متصل مضاف باشد .
مثال :
1. یذهَبُ حامدٌ الی الحانوتِ وَحدَه .
↓ ↓

حال مفرد مضاف الیه
و منصوب
2.أنتَ تسافِرُ وَحدَک .
↓ ↓
حال مفرد مضاف الیه
و منصوب

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۵
تمییز


تمییز کلمه ای است که برای رفع ابهام از یک جمله و یا از یک کلمه بکار می رود و به دو نوع تقسیم می شود .

1. تمییز جمله ( نسبت) :

اسمی است منصوب و نکره و جامد و مفرد ( گاهی جمع مکسر نیز می آید ) که برای رفع ابهام از جمله بکار می رود و معمولا در پاسخ از چه لحاظ و از چه نظر بکار می رود .

مثال:

هو اَکثرٌ مِنّی علماً .



تمییز جمله جمله ( نسبت ) و منصوب

ترجمه :

او از نظر علم از من بیشتر است .

حَسُنَت̂ الطالبةُ خُلقاً .



تمییز جمله و منصوب

ترجمه :

دانش آموز از نظر اخلاق نیکو شد .

اعظمُ العبادةِ اَجراً اَخفا ها .

↓ ↓ ↓ ↓ ↓

مبتدا م الیه تمییز خبر م الیه

ترجمه :

بزرگ ترین عبادت از نظر پاداش مخفی ترین آن هاست .

اکملُ المؤمنین ایماناً احسنُهم خُلقاً .

↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓

مبتدا م الیه تمییز خبر م الیه تمییز



نکته :

قالب اسم های تفضیل به تمییز نیاز دارد.


نکته :

در جملاتی که تمییز پس از اسم تفضیل ( با فاصله یا بدون فاصله ) بیاید گاهی می توان جمله را به صورت روان ترجمه کرد .

مثال :

هو اَحسنُ مِن اُخته خلقاً .

او از خواهرش خوش اخلاق تر است .

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۶
2. تمییز مفرد : هر گاه اسمی پس از کلماتی که بر مساحت ، وزن ، پیمانه و عدد دلالت کند ، بکار روند تمییز مفرد هستند این نوع تمییز نیز منصوب و نکره می باشد ( این تمییز ابهام را فقط از یک کلمه بر طرف می سازد ) .
مثال :
مساحت :

متر - ذراع – هکتار و . . .
پیمانه:
کؤب – کأس – إناء – قَدَح و . . .
وزن :
طُنّ – کیلو – ذرّه – مثقال – مَنّ و . . .
عدد :
همه عددها
مثال :
اِشتَرَینا هکتاراً ارضاً .
↓ ↓
مفرد تمییز مفرد
هذا کَأسٌ لبناً .
↓ ↓
خبر تمییز مفرد و منصوب
جاءَ اَحَدَ عَشَرَ رجُلاً .


تمییز مفرد ومنصوب
اَنفَقتُ مَنّاً قمحاً .

تمییز مفرد
ترجمه :
یک من گندم انفاق کردم.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۶
مستثنی


قاعده استثنا قاعداه ای است که در آن کلمه مستثنا از کلمه ی دیگری که مستثنی نام دارد به وسیله ادات استثنا ( إلّا) جدا می شود . مستثنی منه در عربی نقش نیست و نقش های دیگری می پذیرد.

مستثنی در عربی دو نوع است .

1. مستثنی تام :

مستثنی ای است که مستثنی منه آن در جمله ذکر شده است این مستثنی از نظر اعراب منصوب می باشد

مانند :

نَجَح الطلّاب فی الامتحانِ إلّا محمداً .

↓ ↓ ↓

مستثنی منه ( فاعل) ادات استثنا مستثنی تام و منصوب

لا یَفوز الناس إلا المجدین منهم .

کلُّ شیءِ یرخصُ إذا کَثُرَ إلا الأدب .

↓ ↓

مستثنی منه مستثنی تام و منصوب

ترجمه :هرچیزی ارزان می شود هرگاه زیاد شود جز ادب.

ذهبوا إلی المدرسةِ الأ واحدة منهم .


↓ ↓

مستثنی فیه ( فاعل) مستثنی تام و منصوب

خرجنا من البیت الی أخی .

↓ ↓ ↓

مستثنی فیه م تام م الیه

و منصوب تقدیرا

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۷
2.مستثنی مفرغ : مستثنی ای است که مستثنی منه آن حذف شده و در جمله وجود ندارد. در این صورت اعراب مستثنی مطابق با نقشی خواهد بود که در جمله پیدا خواهد کرد. با این تصور که الّا در جمله وجود ندارد. مستثنی مفرغ در جمله های منفی و استفهامی یافت می شود . و برای حصر و اجتصار بکار می رود .
در چنین جملاتی معمولا جملات منفی را به صورت مثبت و با استفاده از کلماتی چون فقط و تنها ترجمه می کنیم.
نکته :
بهترین راه شناخت محذوف بودن مستثنی منه این است که به عبارت قبل از الا نگاه کنیم اگر کلمه ای از ارکان اصلی جمله مثل فاعل ، نایب فاعل ، مفعول ویا خبر در جمله نباشد می فهمیم که مستثنی محذوف است .
مثال :
لا تعبدوا إلا اللهَ .

م مفرغ و منصوب به اعراب مفعول ( مستثنی منه (مفعول)حذف شده)
ترجمه درست :فقط خدا را بپرستید .
ترجمه غلط : نپرستید جز خدا را .
ما جاءَ الا محمدٌ .

م مفرغ و مرفوع به اعراب فاعل
ترجمه : فقط محمد آمد.
هل جزاءُ الاحسان إلا الاحسان .
↓ ↓ ↓
مبتدا م الیه م مفرغ و مرفوع با اعراب خبر
لاتَقُل̂ إلا الحقَّ .

م مفرغ و منصوب به اعراب مفعول
ما کنتُم إلا شاعرینَ .

↓ ↓
اسم کان م مفرغ و منصوب با یا به اعراب خبر کان
لَسنا الا داعینَ الحقَّ .

اسم لیس م مفرغ و منصوب بایا به اعراب خبر لیس
لا یُحترمُ إلا المعلمُ الصادِقُ .
↓ ↓ ↓
مضارع مجهول م مفرغ و صفت
مرفوع به اعراب
نایب فاعل

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۸
منادا


منادا اسمی است که مورد ندا واقع می شود و غالبا از حرف ندای « یا » برای این کار استفاده می شود . منادا به انواع زیر تقسیم می شود .

1.منادای مفرد :

منادایی است که مضاف و شبه مضاف نباشد منادای مفرد به دو نوع زیر تقسیم می شود .

الف ) منادای مفرد علم ( اسم خاص ) :

این منادا مبنی بر ضم و منصوب محلا می باشد .( محلی است چون مبنی است و منصوب است چون همه ی منادا ها در اصل منصوب هستند .)

یا فاطمةُ أذهبی ألیها .

↓ ↓

حرف ندا منادای مفرد علم م منصوب محلا ( مبنی بر ضم )

یا محمد أینَ تذهبُ .



منادای علم و مبنی بر ضم ( محلا منصوب)

ب) منادای نکره مقصوده :

منادای مفرد غیر علم است و به صورت نکره بکار می رود و در آن مقصود ما منادای مشخص و شناخته شده ای نمی باشد .

این نوع منادا نیز مبنی بر ضم و منصوب محلا می باشد .

مثال:

یا طالبةُ اُدرُسی کثیراً.



منادای نکره مقصوده و مبنی بر ضم (محلا منصوب)

یا رَجُلٌ أینَ تَذهبُ .



منادای نکره مقصوده و مبنی بر ضم (محلا منصوب)

یا مَن یعلمُ فی البیت .



منادای نکره مقصوده و منصوب محلا

2. منادای مضاف :

هرگاه منادای مضاف واقع شود منادای مضاف نامیده می شود و از نظر اعراب منصوب می شود .

مانند :

یا صاحبَ الزَّمان .

↓ ↓

منادای مضاف مضاف الیه و مجرور

و منصوب

یا أبا الفضل .

↓ ↓


منادای مضاف م الیه

و منصوب با الف

یا صدیقی .

↓ ↓

منادای مضاف م الیه و مجرور محلا

و منصوب تقدیرا

یا مظلومی العالم . ( در اصل مظلومین است چون مضاف شده « ن » حذف می شود)



منادای مضاف و منصوب

یا طالباتِ المدرسة .



منادای مضاف و منصوب با اعراب فرعی کسره ( جمع مونث سالم)

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۹
3. منادای شبه مضاف : منادای مشتق است که پس از آن کلمات متعلق به آن بکار می رود . این منادا نکره و منصوب می باشد .
یا بصیراً باالعباد اُنصُرنا .

منادای شبه مضاف و منصوب
یا محروماً عن الحقوقِ ثُر علی الظلم .

منادای شبه مضاف و منصوب
یا طالبةُ اُنصرینا .

منادای شبه مضاف نیست
نکته :
گاهی حرف ندا حذف می شود و با توجه به معنای جمله باید آن را تشخیص دهیم .
یوسفُ اِذهب̂ الیهم .

منادای مفرد علم ( برو ، امر است)
یوسفُ ذَهَبَ الیهم .
↓ ↓
مبتدا رفت ( ماضی)
نکته :
گاهی ضمیر متصل « ی » در منادای مضاف حذف می شود و به جای آن کسره می آید . این کسره نشانه ضمیر محذوف است .
یا صدیقی ← یا صدیقِ
↓ ↓
منادای مضاف منادای مضاف
و منصوب تقدیرا و منصوب تقدیرا
یا رَبّی ← یا رَبِّ هل لی حُکماً .

منادای مضاف
و منصوب تقدیرا
نکته :
کلماتی که دارای « ال » هستند هر گاه مورد ندا واقع شوند بین حرف ندا و آن اسم کلمه های « أیّها » را برای مذکر و « أیتها » را برای مونث بکارمی بریم .در این صورت اسم دارای « ال » اگر مشتق باشد صفت و اگر جامد باشد عطف بیان . اما دو کلمه « اَیُّ » و « أیَّةُ » منادای نکره مقصوده و مبنی بر ضم ( محلا منصوب ) می باشد و حرف « ها » نیز برای تنبیه ( هشدار ) می باشد. اسم دارای « ال » نیز همیشه مرفوع می شود.

یا أیّها الناسُ
↓ ↓
منادای نکره مقصوده عطف بیان و مرفوع ( جامد)
و مبنی بر ضم ( محلا منصوب)
یا أیّها الطالباتُ
↓ ↓
منادای نکره مقصوده صفت ( مشتق)

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۴۹
معتل (2)


اعلال افعال ناقص :

1. « واو» و « یا» در صیغه ی اول ماضی ناقص مفتوح العین به « الف» قلب می شود.

مثال :

هَدَیَ ← هَدَی ( دعوت کرد)

دَعَوَ ← دعا ( واو به الف قلب می شود)

رَضِیَ ← بدون اعلال

صَلَوَ ← صلا

رَمَیَ ← رَمَی̍

2. « واو » و « یا » در فعل ناقص هر گاه به ضمیر « واو » جمع و « ی » مخاطب ( در صیغه 10 مضارع ) بپیوندند حذف می شوند

مثال :

رَمَی ← ( هم ) رَمَیوا ← رَمَو̂ا

دَعَا ← ( هم ) دَعَو وا ← دَعَو̂ا

↓ ↓

حرف عله واو جمع

یَدعو ← ( هم) یَدعوونَ ← یَدعونَ

یَرمی ← ( أنتم) ترمیونَ ← ترمونَ

یرمی ← ( أنتَ ) ترمیینَ ← ترمینَ

یهدی :

- أنتِ تهد ینَ ( اصل : تهدینَ )

↓↓

ضمیر نون اعراب

- أنتُنَّ تهد ینَ

↓↓

حرف عله ضمیر ( نون جمع)

نمونه سوال :

عین الصحیح :

1.أنتم ترمیونَ الحجارةَ

2. هم یهدیونَ صدیقها

3.أنتِ یرجینَ رَبَکِ

4.هم یهشونَ فی الطریق

جواب :

گذینه صحیح «چهار» می باشد.

در گذینه « 1 » ، «ترمیونَ» باید «ترمونَ» شود.

در گذینه « 2 » ، «یهدیونَ» غلط است و درست آن «یهدونَ» است.

در گذینه «3 » ، « یرجینَ » غلط و درست آن «ترجینَ» است .

در گذینه «4» ، « یهشونَ» در اصل « یهشیونَ» است که اعلال آن درست است.

3. « واو » و « یا » در ماضی ناقص مفتوح العین در صیغه های 4 و 5 حذف می شوند .

1.رَمَیَ (اعلال به قلب )

2. رمیا ( بدون اعلال)

3. رَموا ( اعلال به حذف)

4. رَمَت̂ ( رَمَیَت̂ ) ( اعلال به حذف )

5. رَمَتا ( رَمَیتا) ( حذف )

6. رَمَینَ ( بدون اعلال )

7. رَمَیتَ

.

.

.

4. ضمه از آخرمضارع های ناقص حذف می شود چون ضمه بر « واو » و « یا » ثقیل است . ( اعلال به اسکان) واگر در چنین حالتی مضارع مفتوح العین باشد حرف عله به « الف» قلب می شود .

مثال :

یَرمیُ ← یرمی ( اعلال به اسکان)

تدعوُ ← تدعو ( اعلال به اسکان)

یَخشیُ ← یَخشَی ( اعلال به قلب )

یَخشَی + کَ ← یخشاکَ

یَدعو + کَ ← یدعوکَ

یَدعو + لن ← یَدعُُوَ ( این فعل ها در حالت نصب حرکت اصلی فتحه را می گیرند)

5.هنگام مجزوم شدن فعل های فوق ( شماره 4) حرف عله حذف می شود و حرف قبل از آن را بر اساس حرکت خودش می خوانیم .


مثال :

یَهدی + لم ← لم یَهدِ

ترجو ← ( نحی ) لا ترجُ

تدعو ← ( امر ) اُدعُ

یَخشَی + لم ← لم یَخشَ

تَشفی ← ( امر ) اِشفِ

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۵۰
انواع فعل های صحیح :

1.مهموز :
یکی از حروف اصلی آن همزه است :
أخَذَ - سَألَ - قَرَأ - یأخذون - تَقرَؤون و . . .
2.مضاف :
دو حرف اصلی آن هم جنس است :
مدَّدَ - تَسُدّونَ و . . .
خلَّصوا ( خلص ) ← مضاف نیست
3.سالم :
فعلی که مهموز و مضاعف و معتل نباشد :
یَخرجون - تُفَکِّرُ و. . .
فعل های معتل :
فعل هایی هستند که یکی از حروف اصلی آ ن ها از حروف عله ( و – ا – ی ) باشد.
ازمیان حروف عله حرف «الف» همیشه از دو حرف «واو» و «یا» قلب شده است .
فعل های معتل با توجه به محل قرار گرفتن حرف عله به انواع زیر تقسیم می شوند :
1.معتل مثال :
فاء الفعل ( حرف اول ریشه ) از حروف عله است .
الف ) مثال واوی : وَعَدَ
ب) مثال یائی : یَقِظَ - یَسُرَ
2.معتل اَجوَف :
عین الفعل ( حرف دوم) حرف عله است .
الف ) اجوف واوی : قَوَل
ب) اجوف یائی : بَیَعَ
3. معتل ناقص :
لام الفعل ( حرف سوم) عله است.
الف ) ناقص واوی : دَعَوَ
ب) ناقص یائی : هَدَیَ
4.معتل لفیف :
دو حرف اصلی عله است :
مقرون ( دو حرف عله کنار هم ) : طَوَیَ
مخزوق ( دو حرف عله جدا از هم) : وَقَیَ
اعلال:
به تغییراتی می گوییم که روی فعل معتل انجام می دهیم تا تلفظ این فعل ها آسان تر و روان تر باشد.
قبل از ورود به بحث اعلال باید موارد زیر را یاد بگیرید :
1.فتحه با الف متجانس و متناسب است : فا ← فَا̂
2.ضمه با واو متجانس و متناسب است : فو ← فُو̂
3.کسره با یا متجانس و متنلسب است : فی ← فِی̂
اعلال در عربی به سه نوع زیر تقسیم می شود :
1.اسکان (ساکن کردن حرف عله)
2.حذف (حذف کردن حرف عله)
3.قلب ( تبدیل یک حرف عله به حرف دیگر)
مهم ترین اعلال های فعل های مثال و اجوف:
1.در فعل های مضارع «مثال واوی» بر وزن های« یَفعِلُ » و « یَفعَلُ » حرف عله حذف می شود. ( اعلال حذف)
ضمن این که در امر این فعل ها نیز حرف عله محذوف است .
نکته : هر گاه بخواهیم فعل های ذکر شده را مجهول کنیم حرف عله ی واو به جای خود باز می گردد.
مثال :
وَعَدَ _ِ ←(مضارع ) یَوعِدُ ← یَعِدُ ← ( امر مخاطب ) عِد ( وعده بده)
وَهَبَ –َ ← (مضارع) یَوهَبُ ← یَهَبُ ← ( امر مخاطب ) ( ببخش)
وَجَدَ –ِ ← ( مضارع الغائبین) یَوجِدونَ ← یَجِدونَ ( می یابند )
وَصَلَ –ِ ← ( مضارع للمتکلم مع الغیر) نوصِلُ ← نَصِلُ ( می رسیم)
وَضَعَ –َ ← ( الامر المخاطبین ) یَرضَعُ ← یَضَعُ ← تَضَعونَ ← ضَعَوا (قرار بدهید)
نمونه سوال :

فعل های زیر را مجهول کنید :
یَضرِبُ ← ( مجهول ) یُضرَبُ ( زده می شود)
یَعِدُ ← ( مجهول ) یُوعَدُ
تَهَبُ ← ( مجهول ) تُوهَبُ
2.حرف عله متحرک ما قبل مفتوح به علف قلب می شود . چون فتحه با الف متجانس است .
مثال :
قَوَلَ ← قال - قال ← (هم) قالوا
بَیَعَ ← باعَ ( فروخت) - باعَ ( هی) باعَت
خَوِفَ ← خافَ - خافَ ← ( هما) خافا

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۵۱
3.وقتی « واو» وضموم و حرف« یا» مکسور باشد و ما قبل آن ها حرف ساکن باشد ، « واو » و « یا» را ساکن کرده و حرکت آن ها را به حرف ما قبل منتقل می کنیم ( اعلال به اسکان ) و اما اگر این دو حرف مفتوح باشند حرکتشان را به ماقبل منتقل کرده و آن گاه حرف عله را به « الف» قلب می کنیم مانند :
یَقوُلُ ← یَقُولُ
یَنبیِعُ← یَنبِیعُ ( می کوشد)
سادَ –ُ ← یَسوُدُ ← یَسودُ ( سروری می کند )
سارَ –ِ ← یَسیِرُ ← یَسیرُ ( کرکت می کند )
یَخوَفُ ← ( اعلال به اسکان) یَخَوفُ ← (اعلال به قلب ) یَخافُ ( اعلال دوم مطرح است)
یَهیَبُ ← یَهَیبُ ← یهابُ ( می ترسد)
یَضرِبُ ← (مجهول) یُضرَبُ
یقُلُ ← ( مجهول) یُقوَلُ ← ( اعلال به اسکان) یُقَولُ ← ( قلب ) یُقالُ
4. هنگام انقلال ساکنین ( دو ساکن کنار هم ) حرف عله حذف می شود .
تَقولُ ← ( امر مخاطب) قو̂ل̂ ← قُل
تَبیعُ ← ( نهی) لا طبیع̂ ← لا طَبِع̂ ( نفروش)
تَخافُ ← (مجزوم به لم) لم تَخاف ← لم تَخَف ( نترس)
تَعودینَ ← ( امر):
اعلال درست : عودی ( انقلال ساکنین نیست )
اعلال غلط : عُدی
صرف 14 صیغه اجوف :
مضارع :
1.هو یعودُ (اسکان)
2.هما یعودان
3.هم یعودون
4.هی تعودُ
5.هما تعودانِ
6.هُنَّ یَعُد̂نَ ( اصل : یَعودانَ)
7.أنتَ تَعودُ
8.أنتما تعودانِ
9.أنتم تعودونَ
10 أنتِ تعودینَ
11. أنتما تعودانِ
12.أنتُنَّ تَعُد̂نَ
13.أنا أعودُ
14.نحن نعودُ
ماضی :
1.عادَ
2.عادا
3.عادوا
4.عادَت̂
5.عادَتا
6.عُدنَ ( قبل از اعلال : عاد̂نَ)
7. عُدتَ
8. عُدتما
.
.
.
.
نکته :
حرکت حرف اول ماضی اجوف از صیغه 6 به بعد بر اساس حرکت عین الفعل مضارع آن فعل خواهد بود . یعنی اگر عین الفعل ضمه بود ، به آن نیز ضمه می دهیم . در غیر این صورت همواره کسره می گیرد.
قالَ ← ( هُنَّ) قُلنَ
فازَ –ُ ← ( اَنا) فُز̂تُ ( رستگار شدم)

جاءَ –ِ ← ( نحن) جِئنا
سارَ –ِ ( انتم) سِرتم ( حرکت کردید)
باعَ –ِ ← ( هی) باعَت̂ ( انقلال ساکنین نیست)

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۵۱
منظور از تحليل صرفي بررسي ويزگي هاي فردي كلمه ، جداي از نقشي است كه در عبارت مي پذيرد . براي اين منظور اول بايد نوع كلمه (اسم ، فعل و حرف) مشخص شود .

اسم : كلمه اي است كه معناي مستقل دارد واي زمان ندارد. مانند : طالبً عليّ رجل ، انت ، هذا ، الّذين ، ه ، ذهاب ، تعليم ...
فعل : كلمه اي است كه داراي معني مستقل همراه زمان معين (گذشته ، حال ، آينده) است . مانند : كتب ، كاتَبَ ، يكتب ، يكاتب ، ترجم، يترجم ، اُكتبْ ، كاتِبْ ، ترجِمْ . . .
حرف : كلمه اي است كه معني مستقل ندارد. مانند : ال ، في ، مِن ْ ، الي ، اِنَّ ، لم ، لا ، و ، يا ، الاّ...
براي تحليل صرفي اسم موارد زير را به ترتيب مي نويسيم :
1- عدد اسم (مفرد ، مثني ، جمع)
2- جنس اسم (مذكر ، مؤنث)
3- جامد و مشتق ( مشتقات وصفي : اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفت مشبهه ، اسم مبالغه و اسم تفضيل . مشتقات غير وصفي : اسم زمان ، اسم مكان و اسم آلت )
4- معرب و مبني ( اسمهاي مبني عبارتند از : ضمير ، اسم اشاره ، اسم موصول ، اسم استفهام ، اسم شرط ، بعضي از ظرفها ( الآن ، متي ، اَينَ ، حيثُ أمسِ ، إذا و ...) ، اعداد از 11 (احد عشر تا 19 (تسعة عشر) غير از جزء اول عدد 12 ( اثنا ، اثني ، اثنتا ، اثنتي)
نكته 1 – بعضي از اسمها در موقعيتي خاص مبني مي شوند . مانند مناداي علم و نكره ي مقصوده و اسم لاء نفي جنس ، كه بناي آنها در قسمت نحو مطرح مي شود و در واقع بناي آين كلمات عارضي است.
نكته 2 – اسم معرب قابليت گرفتن «ال» و تنوين را دارد و مضاف واقع مي شود.
نكته3 – مثناي اسمهاي اشاره و موصول معربند.
5- معرفه و نكره ( اسمهاي معرفه عبارتند از : اسم علم (خاص) ، ضمير ، اسم اشاره ، اسم موصول ، اسم داراي «ال» ، معرّف بالاضافه)
6- منصرف و ممنوع من الصرف (غير منصرف) معروفترين موارد اسمهاي غير منصرف عبارت است از :
*علم مؤنث ( فاطمة ، مكّة ، حمزة )
* بيشتر اسمهاي علم غير عربي ( فرعون ، يوسف ، بهزاد)
*صفت بر وزن « اَفعَل » و مؤنث آنها ( اكبر ، اخضر، سوداء)
*جمعهاي مكسري كه بعد از الف آنها دو حرف متحرك يا سه حرف ساكن الوسط داشته باشد ( جمع هاي مكسر بر وزن مفاعل و مفاعيل و يا هماهنگ آنها ) مانند : مدارس ، مصابيح ، تلاميذ ، فوائد ، اعاجيب ، تواريخ. . .

*اسم هاي داراي الف و نون زائد (فَعْلان ، فُعْلان) مانند : غضبان ، سلمان عُثمان...
7- تقسيم اسم از حيث آخر آن به مقصور ، ممدود ، منقوص و صحيح الآخر
اسم مقصور اسمي است كه به الف تنها ختم مي شود ( هدي ، دنيا ، فتي ، مستشفي ... )
اسم منقوص اسمي است كه به ياء ماقبل مكسور ختم مي شود. (قاضي ، ليالي ، متعدِّي ، ايدي)
اسم ممدود اسمي است كه به الف و همزه ختم مي شود. (زهراء ، سماء )
اسم صحيح الآخر اسمي است كه جزء موارد بالا نباشد ( كتاب ، رجل ، طالب )
نكته 1- براي مشخص كردن مذكر و مؤنث اسمهاي جمع و همچنين جامد و مشتق و نوع مشتق آنها به شكل مفردشان توجه مي كنيم.
مثال : ورثة جمع وارث مذكر و اسم فاعل
مدارس : جمع مدرسة مؤنث و مشتق اسم مكان است.
نكته2- « أيّ » به عنوان اسم استفهام و شرط از اسمهاي معرب است.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۵۲
براي تحليل صرفي فعل به موارد زير اشاره مي كنيم.

1- زمان (نوع) فعل [ ماضي ، مضارع ، امر]
2- صيغه ي فعل [غايب ، مخاطب ، متكلم]
3- ثلاثي مجرد و مزيد و رباعي مجرد و مزيد
4- معرب و مبني [ از ميان فعلها فقط فعل مضارع معرب است . غير از صيغه هايي كه نون جمع مؤنث داشته باشد و يا نون تأكيد مستقيماً به آنها وصل شده باشد ]
5- لازم ومتعدّي [فعل لازم به مفعول به نيز ندارد ولي فعل متعدي نياز دارد]
6- معلوم و مجهول
7- صحيح ومعتل
چند نكته :
1- فعل لازم هميشه معلوم است.
2- فعلهاي به كار رفته در بابهاي «افعال ، تفعيل ، مفاعلة و استفعال» غالباً متعدي هستند)
3- فعلهاي به كار رفته در بابهاي « تفعّل ، تفاعل و افتعال» غالباً لازمند .
4- فعلهاي باب «انفعال» هميشه لازم است.

براي تحليل صرفي حرف بايد به موارد زير اشاره كنيم :
1- نوع حرف
- حروف جر : في ، مِن ، الي ، علي ، بـِ ، كـَ ، و ، حتّي ...
- حروف جازمه : لام امر ( لـِ ) ، لاء نهي ( لا ) لَم ، لمّا ( اگر بر سر فعل مضارع باشد ) إنْ
- حروف ناصبه : أنْ ، لَنْ ، كَي (لكي) ، إذن ، حتي ، لـِ
- حروف نفي : ما ، لا
- حروف مشبهة بالفعل : إنَّ ، أنَّ ، كأنَّ ، لكنَّ ، لَيْت ، لعلّ
- حروف عطف : وَ ، فـَ ، ثُمَّ ، بَل ، أمْ ، أو ، لا ، حتّي
- حروف ندا : يا ، أيا ، هيا ، أي ، أ ، آ ، وا
- حروف استثنا : إلاّ ...
- حروف استفهام : أَ ، هل
- واو حاليه و ...
2- عامل و غير عامل ( حرف عامل حرفي است كه در اعراب كلمه ي بعد از خود اثر بگذارد . حروف جر ، جزم ، نصب ، مشبهة بالفعل و لاي نفي جنس عامل و بقيه حروف غير عاملند) .
3- نوع بناي حرف ( مبني بر ضم – مبني بر فتح – مبني بر كسر – مبني بر سكون)

نموذج للتحليل الصرفي
نري أنّ اساليب دعوة القرآن يختلف بعضها عن بعض اختلافا كثيرا.
نري : فعل مضارع ، للمتكلم مع الغير ، مجرد ثلاثي ، معرب ، متعد ، مبني للمعلوم ، معتل و ناقص
أنّ : حرف مشبه بالفعل ، عامل ، مبني علي الفتح

اساليب : اسم ، جمع التكسير ، مذكر ، جامد ، معرب ، معرف بالاضافة ، ممنوع من الصرف ، صحيح الآخر
دعوة : اسم ، مفرد ، مؤنث ، جامد ، معرب ، معرف بالاضافة ، منصرف ، صحيح الآخر
ال: حرف تعريف ، غير عامل ، مبني علي السكون
قرآن : اسم ، مفرد ، مذكر ، جامد ، معرب ، معرّف بـ «ال» ، منصرف ، صحيح الآخر
يختلف : فعل مضارع ، للغائب، مزيد ثلاثي ، معرب ، لازم ، مبني للمعلوم ، صحيح و سالم
بعض: اسم ، مفرد ، مذكر ، جامد ، معرب ، معرف بالاضافة ، منصرف ، صحيح الآخر
ها : اسم ، ضمير متصل للنصب و الجر ، للغائبة ، مبني علي السكون ، معرفة
عن : حرف ، عامل جر ، مبني علي السكون
بعض:كما مرّ
اختلافا : اسم ، مفرد ، مذكر ، جامد ، معرب ، نكرة ، منصرف ، صحيح الآخر
كثيرا : اسم ، مفرد ، مذكر ، مشتق (صفة مشبهة) ، معرب ، نكرة ، منصرف ، صحيح الآخر

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۵۳
1-بسم الله الرحمن الرحیم: بسم:جارومجرور متعلق به خبر محذوف برای مبتدای محذوف(ابتدائی کائن بسم الله...)
الله:مضاف الیه مجرور*الرحمن الرحیم:صفت مجرور
۲- الحمد لله رب العالمین:
الحمد:مبتدامرفوع*لله:جاروم رور(خبرشبه جمله محلامرفوع)*رب:بدل مجرور*
العالمین:مضاف الیه مجروربا ی نیابی
۳- مالک یوم الدین:
مالک:صفت مجرور (برای الله)*یوم الدین:مضاف الیه مجرور
۴- ایاک نعبد و ایاک نستعین:
ایاک:ضمیر نصب مفعول مقدم محلا منصوب*نعبد:فعل و فاعل نحن مستتر
ایاک:ضمیر نصب مفعول مقدم محلا منصوب*نستعین:فعل و فاعل نحن مستتر(جمله معطوف)
۵- اهدنا الصراط المستقیم:
اهد:فعل امر (دو مفعولی) و فاعل انت مستتر*نا: مفعول اول محلا منصوب
الصراط:مفعول دوم منصوب*المستقیم:صفت منصوب

۶- صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین:
صراط:بدل منصوب*الذین :مضاف الیه محلامجرور*انعمت: فعل و فاعل ضمیر بارز ت
علیهم:جارو مجرور محلا*غیر:بدل مجرور (برای الذین)
علیهم:جارو مجرور محلا(نائب فاعل برای اسم مفعول المغضوب)
لا:زائده برای تاکید نفی*الضالین:معطوف به المغضوب مجرور با ی نیابی

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۷:۵۶
باب مُفاعَلَه:


1) للمشارکه: اصل برای بیان نسبت متقابل میان دو طرف است که هریک دربرابر دیگری فاعل فعلی است.
اما یکی در لفظ فاعل ودیگری مفعول است
آیه ی قرآنی:﴿ قاِتلوا فی سبیل الله الذینَ یُقاتِلونکم﴾
2) بمعنی المُجرد:سافَرتُ ، عاقَبتُ اللّصَّ
3)للتکثیر: ضاعَفتُ اجرَ المجتهد
4) الدلالة علی الموالاة:تابَعتُ القِراءة ، والیتَ الصّومَ.
باب تَفعُّل:
1) مُطاوَعَة : یعنی اثر پذیری . (قبول اثر ِ فعلِ فاعل)
که این باب از باب تفعیل اثر می پذیرد:
عَلّمتُ الطالبَ فَتعَلَّمَ(دانش آموز را یاد دادم پس یاد گرفت)
هَذَّبتَه فَتَهَذَّبَ
آیه ی قرآن:﴿فَذَکِّرْ إن نَفَعَتِ الذکری سَیذَّکَّرُ مَن یخشَی﴾
یاد آوری کن اگر یادآوری سود دهد.یادآورخواهد شدکسی که بترسد.(اعلی10و9).
2) تکلّف: یعنی خود را به سختی افکندند (مقصود برخود بستن چیزی که درشخص بارز نیست)
تَشَجَّعَ خالدٌ : خالد اظهار شجاعت نمود
تَحلّمَ : خودرا به بردباری زد
آیه ی قرآن:﴿ مایکون لکَ ان تَتَکَبَّرَ ﴾( تو را نیست که تکبر کنی) ، بزرگی به تو نیامده.
3) تَلَبُّس : برتن کردن جسمی بر جسمی دیگر
تَقَمَّصَ= پیراهن بر تن کرد.
تَخَتّمَ = انگشتر در دست کرد تَعَمَّمَ = عمامه برسر بست
4) صَیرورَة : تبدیل گردیدن ( فاعل چیزی را که نیست بشود)
تَصَوَّفَ= صوفی شد تَهوَّدَ = یهودی شد
تَنَصَّرَ= نصرانی شد تَسَلَّمَ = مسلمان شد.
باب تَفاعُل:

1) للمشارکه: تَخاصَما : باهم دشمنی کردند
آیه ی قرآن: تعاوَنوا علی البرِّ والتقوی( مائده2 )
2) للمُطاوعة: که در این باب مُطاوِع از باب مفاعَله است
باعَدتُه فَتَبَاعَدَ.
3) تَکَلُّف ( اظهار خلاف واقع):
تَجاهَلَ= خود را به نادانی زد تمارضَ = خود رابه بیماری زد.
باب انفعال: برای باب انفعال یک معنی بیشتر نیست وآن هم (مُطاوَعة) است: پذیرش اثرِ فعلِ فاعل است. مانند: کَسَرتُه فَإنکَسَرَ
- این باب مُطاوِع ثلاثی مجرد یا مطاوع باب افعال است.
- مانند: قَطَعتُ الحبلَ فإنقَطَعَ - اَغلقتُ البابَ فإنغلقَ
إنشقَّتِ السّماءُ : که در اصل این گونه بوده ( شَقَّ اللهُ السماءَ فإنشَقَّت)
* باب افعال متعدی نیست ومفعول نمی گیرد . زیرا فاعل فعل در واقع خودش مفعول است.
آیه قرآن: واذا النّجومُ أنکَدَرَت( آنگاه که ستارگان تیره شوند ).
در واقع ( کدر اللهُ النجومَ ).
باب اِفتعال: 1) مُطاوَعَة:اثرپذیری) که به سه صورت اثرپذیری دارد:

الف) اثرپذیری از فعل ثلاثی مجرد مانند: جَمَعتُهُ فإجتَمَعَ
ب) اثر پذیری از باب إفعال مانند: أنصَفتُهُ فَانتصَفَ
ج) اثر پذیری از باب تفعیل مانند: بَشَّرتُه فابتَشَرَ
2)التصرف بالاجتهاد والمبالغه:: ( کوشش ومبالغه در کار):
اِکتَسَبَ = کسب کرد( با کار وکوشش) . که فرق آن با کَسَبَ در آن است که کَسَبَ یعنی بدست آوردن چه با تلاش چه بدون تلاش ام اکتسب یعنی بدست آوردن با تلاش وکوشش .
آیه ی قرآن: لَها ماکَسَبَت وعلیها ما اکتَسَبَت (بقره 286)
برای اوست هر عمل نیکی را که بدست آورده وبر علیه اوست هر عمل بدی که با کوشش بدست آورده

سَمِعَ: شنید (چه گوش داده باشد چه نداده باشد) اِستَمعَ : گوش داد.
آیه ی قرآن:واذا قُرِیَ القرآنُ فاستمِعوا له وانصتوا (اعراف204)
3) الدلالة علی الاختیار: اصطفی(برگزید) ، اختارَ (اختیار کرد)
باب استفعال:1- طلبیدن: استغفرتُ اللهَ.
آیه ی قرآنی: اِستَشهدوا شَهیدَینِ مِن رجالکم( بقره 282)
گواهی بخواهید از دوشاهد از مردانتان.
2- وِجدان الصفه:
استضعفَ: ضعیف شد
آیه ی قرآنی: اِستکَبرَ وکانَ من الکافرینَ(ص74): خود را بزرگ پنداشت و از کافران بود.
3)- تحَوُّل : از حالی به حالی دیگر شدن:
اِستونَقَ الجملُ: شتر نر ماده شد
استعَنَجَ الذئبُ : گرگ خود را به میش تبدیل کرد
استحجرَ الطینُ: خمیر تبدیل به سنگ شد

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۱
"نداء" مصدر قیاسی باب "مفاعلة"[1] از ماده‏ی "نَدِیَ" و در لغت به معنای فراخواندن و صدا زدن آمده است.[2] همزه‏ی آخر آن منقلب از "واو" و بیشتر به شکل مدّ (نداء) به کار می‌رود اگر چه کاربرد قصر آن (ندا) نیز جایز است.

در اصطلاح نحو "نداء" عبارت است از طلب اقبال و توجه مخاطب به متکلم با ادات مخصوص[3]؛ مانند: «یا زیدُ»؛ در این مثال متکلّم با حرف نداء (یا)، توجه مخاطب (زید) را به خود جلب کرده است.



وجه نامگذاری

معنای لغوی (فراخواندن) در معنای اصطلاحی لحاظ شده و متکلم (منادِی) با طلب توجه مخاطب به خود در واقع او را به سوی خود فرا می‌خواند و اینکه حرف نداء، نائب از جمله‏ی "أنادی" و یا "أدعو" ذکر شده،[4] شاهد بر تناسب بین معنای لغوی و اصطلاحی است.

البته باید دقت داشت که با توجه به قید "ادات مخصوص" در تعریف اصطلاحی، معنای لغوی اعمّ از معنای اصطلاحی بوده و شامل فراخوان به غیر ادات مخصوص نیز می‌شود.[5]



جایگاه نداء

در میان عالمان نحو در تبیین مباحث "نداء" دو رویکرد مشاهده می‌شود؛ بعضی[6] باب "نداء" را در ادامه‏ی مباحث باب "مفعول‏به"، بخش وجوب حذف عامل مفعول‏به بیان کرده و در مقابل، بعضی[7] "نداء" را به عنوان بابی مستقل، بعد از باب "توابع" مورد بررسی قرار داده‌اند.



ارکان "نداء"

نداء از سه رکن تشکیل شده است:

1. منادِی؛ منظور از منادِی، متکلّم جمله‏ی ندائی و به عبارت دیگر طلب کننده‏ی توجه مخاطب است.

2. حرف نداء؛ حروف نداء همان ادات مخصوص نداء هستند که نائب از جمله‏ی "أنادی" و یا "أدعو" شده‌اند.

3. منادا؛ منادا اسمی است که بعد از حرف نداء واقع شده و متکلّم (منادِی) توجه آن را به سوی خود طلب می‏کند.



ادات "نداء"

ادات نداء بر هشت گونه‌اند:[8] "أ"، "آ"، "یا"، "أیا"، "هیا"، "أی"، "آی"، "وا"؛ در ادامه، ادات نداء با توجه به موارد کاربرد آنها مورد بررسی قرار می‌گیرند:[9]

1. "أ"

همزه‏ی‌ مقصوره (أ) برای فراخواندن مخاطب قریب (نداء قریب) به کار می‌رود.

2. "آ"، "أیا"، "هیا"، "أی"، "آی"

این پنج حرف برای فراخواندن مخاطب بعید (نداء بعید) به کار می‌روند.

3. "وا"

"وا"، حرف مختص نداء مندوب است. نداء مندوب در مبحث "ندبة" که از ملحقات باب "نداء" است به صورت عنوانی مستقل مورد بررسی قرار می‌گیرد.

4. "یا"


"یا" در میان حروف نداء، کاربرد بیشتری دارد؛ مواضعی که نداء به حرف "یا" در آنها به کار می‌رود بر دو گونه‌اند:



الف). مواضع مختص به "یا"

نداء در سه موضع اختصاص به حرف "یا" دارد؛[10]

1. نداء لفظ جلاله (الله).

2. نداء مستغاث‏به.[11]

3. نداء "أیّها" و "أیّتها".



ب). مواضع مشترک حرف "یا" با حروف دیگر نداء

در دو موضع "یا" و غیر آن در نداء مشترک هستند:

1. نداء مندوب؛ حرف "یا" به همراه "وا" برای نداء مندوب به کار می‌رود.[12]

2. نداء بعید؛ حرف "یا" به همراه پنج حرفی که در مورد دومِ کاربرد حروف نداء بیان شد[13] برای فراخواندن مخاطب بعید (نداء بعید) به کار می‌رود.[14]

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۲
حذف حرف "نداء"


همانطور که در وجه نامگذاری بیان شد حرف نداء، نائب از جمله‏ی‏ "أنادی" و یا "أدعو" واقع شده است از این رو حذف آن منجر به حذف نائب و مندوب‏عنه می‌شود. اما با این وجود در خصوص حرف "یا"، حذف جایز است؛[15] مانند: آیه‏ی «یوسفُ أعْرِضْ عَنْ هذا»[16].

البته ذکر این نکته قابل توجه است که جواز حذف حرف "یا" در صورتی است که منادا، "مندوب"، "مستغاث"، "لفظ جلاله (الله)"، "منادای بعید"، "نکره‏ی غیر مقصوده"، "متعجب‏منه"، و "ضمیر مخاطب" واقع نشده باشد.[17]



اَشکال منادا

منادا به سه شکل "مفرد"، "مضاف" و "شبه مضاف" به کار می‌رود:



الف). مفرد

منظور از مفرد، منادایی است که مضاف و شبه مضاف نباشد از این رو شامل مثنّی[18]، مجموع [19] و اَعلام مرکب[20] نیز می‌شود.[21]

منادای مفرد بر سه گونه است:

1. معرفه؛ مانند: آیه‏ی "یا نوحُ قَدْ جادَلْتَنا"؛[22] در این آیه‏ی شریفه "نوح" اسم عَلَم و منادا واقع شده است.

2. نکره‏ی مقصوده

نکره‏ی مقصوده، اسمی است که با رفع ابهام و شیوع موجود در آن به سبب نداء و قصد فرد معینی از آن توسط منادِی، معرفه شده و دلالت بر واحد معیّنی دارد.[23] مانند «رجل» در عبارت "یا رجلُ" در صورتی که منادِی از "رجل" فرد معینی را اراده کرده است.

3. نکره‏ی غیر مقصوده

نکره‏ی غیر مقصوده، اسم نکره‌ای است که منادِی فرد معیّنی را از آن قصد نکرده و از این رو بر همان ابهام و شیوع قبل از نداء باقی است؛ مانند گفته‏ی فرد نابینا: "یا رجلاً خُذ بیَدِي"؛ در این مثال "رجلا" اسم نکره‌ای است که منادِی (شخص نابینا) فرد معیّنی را از آن قصد نکرده است.



ب). مضاف

در مواردی منادا به صورت مضاف واقع می‏شود البته به شرط اینکه مضاف‏الیه آن ضمیر مخاطب نباشد.[24] منادای مضاف در هر دو نوع اضافه (معنوی و لفظی) محقق می‏شود:[25]

1. اضافه‏ی معنوی؛ مانند: «یا غلامَ زیدٍ».


2. اضافه‏ی لفظی؛ مانند: «یا ضاربَ زیدٍ».



ج). شبه مضاف

منظور از منادای شبه مضاف هر اسمی است که معنای آن به انضمام امر دیگری تمام شود.[26] امر تمام کننده‏ی معنای منادا بر پنج گونه است:[27]

1. مرفوع به سبب منادا؛ مانند: «یا حَسَناً وجهُهُُ»؛ در این مثال "وجهُهُ" فاعل و مرفوع و عامل آن (حسناً)، منادای شبه مضاف است.

2. منصوب به سبب منادا؛ «یا طالعاً جبلاً»؛ در این مثال "جبلاً" مفعول‏به و منصوب و عامل آن (طالعاً)، منادای شبه مضاف است.

3. جارّ و مجرور متعلّق به منادا؛ مانند: «یا راغباً فی العلم» در این مثال "فی العلم" جار و مجرور و متعلّق به منادای شبه مضاف (راغباً) است.

4. نعت برای منادا قبل از نداء؛ مانند جایی که به شخصِ مشهور به کَرَم گفته شود: «یا رجلاً کریماً»؛ در این مثال "کریماً" نعت برای منادای شبه مضاف (رجلاً) واقع شده است؛ این منادا به قرینه‏ی معنوی (شهرت مخاطب به کریم بودن) قبل از نداء، موصوف به وصف "کریم" بوده است.[28]

5. معطوف بر منادا قبل از نداء؛ مانند جایی که "ثلاثةً و ثلاثینَ" نام شخص و مجموع معطوف و معطوف‏علیه منادا واقع شود (یا ثلاثةً و ثلاثینَ)؛ در این مثال "ثلاثین" قبل از نداء بر منادای شبه مضاف (ثلاثةً) عطف شده است.[29]

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۳
حکم نداء اسم آغاز شده با "ال"


یکی از احکام نداء این است که جمع بین حرف نداء و اسمی که با "ال" شروع شده، جایز نیست؛ زیرا هر کدام از نداء و "ال" از ادات تعریف بوده و جمع بین دو نوع از ادات تعریف جایز نیست؛[30] از این رو[31] در صورت اراده‏ی نداء اسم آغاز شده با "ال"، بین آن و حرف نداء فاصله می‌شود؛ فاصله‏ی مذکور بر سه گونه است:

1. "أیها" در صورت اراده‏ی نداء مذکر ؛ مانند: «یا أیّها الرجلُ».

2. "أیتها" در صورت اراده‏ی نداء مؤنث؛ مانند: «یا أیّتها الفاطمةُ».

3. اسم اشاره‏ی قریب؛[32] مانند: «یا هذا الرجلُ».

در این سه مورد "أیّ"، "أیّة" و "اسم اشاره" (هذا)، منادا واقع شده و از آنجا که نداء در رفع ابهام آنها کافی نیست علاوه بر نداء نیازمند وصف بعد از خود می‌باشند؛ از این رو از آنها تعبیر به "منادا‏ی مبهم" شده است.[33] خصوصیات، ویژگی‌ها و اعراب در این نوع از منادا در عنوان مستقل "احکام منادا" مورد بررسی قرار می‌گیرد.



موارد جواز جمع حرف نداء و "ال"

در مواردی با حکم مذکور در منادای آغاز شده با "ال"، مخالفت شده و جمع حرف نداء و "ال" جایز است؛ این موارد بر چهار گونه‌اند:[34]

1. منادا لفظ جلاله (الله) باشد؛ مانند «یا اللهُ».[35]

2. مجموع جمله‌ای که با "ال" آغاز شده، عَلَم و منادا واقع شود. از این نوع جمله تعبیر به "جمل محکیه" شده است؛[36] مانند: «یا الرجلُ منطلقٌ»؛ در این مثال جمله‏ی اسمیه (الرجل منطلق)، نام شخص و منادا واقع شده است.

3. منادا، مشبَّه‏به واقع شده و وجه شبه به همراه آن ذکر شده است؛[37] مانند اینکه به شخص در حال آواز خواندن (مشبَّه) گفته شود: «یا البلبل تغریداً»؛ در این مثال "البلبل" مشبَّه‏به و به همراه وجه شبه (تغریداً) ذکر شده است. منادا در حقیقت حذف شده و تقدیر عبارت "یا مثلَ البلبل تغریراً"بوده است.


4. ضرورت شعری، اقتضاء جمع بین حرف نداء و "ال" را داشته باشد؛ مانند:

«فیا الغلامانِ اللّذانِ فرّا إیّاکما أن تُعقِبانا شرّا»[38]

ضرورت شعری در مصراع اول این بیت سبب شده است منادا (الغلامان) بدون فاصله بعد از حرف نداء (یا) واقع شود.



"نداء" در قرآن و حدیث

1. "یا مریمُ أنّی لکِ هذا"[39]، (ای مریم این را از کجا آورده‌ای)؛ در این آیه‏ی شریفه "یا" حرف نداء و "مریم" منادا واقع شده است.

2. "قال یا همّامُ إتَّق اللهَ و أحْسِن"[40]، (امیرالمومنین فرمودند: ای همّام از خدا بترس و نیکوکار باش)؛ در این حدیث شریف "یا" حرف نداء و "همّام"، منادا واقع شده است.



نکته

در پایان ذكر این نكته قابل توجه است كه از مسائل مهم باب "نداء"، احکام مربوط به منادا همچون "تابع منادا"، "اعراب منادا"، "منادای مضاف به یاء متکلّم"، "بناء عارضی" و "حذف منادا" است كه در ضمن عنوان مستقل "احکام منادا" مورد بررسی می­گیرد.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۴
«آموزش علم نحو» بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد الله رب العالمین، ثم الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبینا محمّد و آله الطّیبین الطّاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
«مقدمه»
آنچه در این سطور می خوانید خلاصه ای است از علم نحو، که با شیوه ای زیبا همراه با شواهد و مثال هایی گویا، برای علاقمندانی که دوست دارند این علم را در کوتاه ترین زمان فرا گیرند تدوین یافته است.
پیش از شروع در مباحث اصلی، لازم می دانم به عنوان مقدمه به تعریف، فایده و موضوعِ علم نحو پرداخته و هر یک از «کلمه» و «کلام» را که موضوع اصلی این علم می باشند توضیح دهم.
البته باید دانست که مباحث این فن، در سه بخش و تحت عناوین: بخش اول مباحث مربوط به اسم، بخش دوم مباحث مربوط به فعل و بخش سوم مباحث مربوط به حرف تنظیم شده، و از آنجا که هر بخش دارای مباحث متفاوتی می باشد، از این رو هر بحثی در فصلی جداگانه مطرح و همراه با مثال های متناسب و تمرین های لازم به اتمام رسیده است.
«تعریف علم نحو»
آن گونه که صاحبان این علم گفته اند، علم نحو، دانستن اصول و قواعدی است که انسان به وسیلۀ آن اعراب و حرکات آخر واژگان عربی ، و نحوۀ ترکیب برخی از آن واژگان با ترخی دیگر را می شناسد.
«فایده علم نحو»
در بارۀ فایدۀ علم نحو نیز گفته اند: اگر فراگیرندگان این علم، اصول و قواعد این فن را رعایت کنند بی گمان می توانند زبان خود را از خطاهای گفتاری مصون بدارند؛ بدین توضیح که مثلا اگر با کلماتی چون «ان» و «زید» و «قائم» روبرو شوند می توانند آن را بطور صحیح خوانده و بگویند: «إنَّ محمداً قائمٌ»؛ این یک خبر است، و مقصود گوینده این است که بگوید: «بطور یقین محمد ایستاده است». در صورتی که اگر قواعد نحوی را رعایت نکنند و بجای آن بگویند: «إنّ قائماً محمدٌ» می فهمیم که گوینده خواسته بگوید: «احدی غیر از محمد نایستاده است» در حالی که این معنا خلاف مقصود گوینده است.

«موضوع علم نحو»
موضوع علم نحو نیز تک واژگان و جمله ها در کلام عرب (کلمه و کلام) است؛ بدین توضیح که مباحثی که در این علم مطرح می شود، همه یا در بارۀ چگونگی کلمه (تک واژگان) از جهت معرب یا مبنی بودن است، و یا در بارۀ چگونگی ترکیب دو یا چند کلمه با یکدیگر؛ یعنی علم نحو، هم به شما می آموزد که مثلا «حسن، احمد، موسی، حیث و ...» معرب اند؛ یعنی حرف آخر آنها اعراب های گوناگون را می پذیر، و یا مبنی بوده و حرف آخر آنها همیشه یکنواخت است. و هم به شما می آموزد که مثلا ترکیب «زید» با «قائم» در مثال «زیدٌ قائمٌ»، و ترکیب «قامَ» با «زیدٌ» در مثال «قامَ زیدٌ» چگونه ترکیبی است، و این گونه ترکیبات دارای چه فوایدی هستند.

«تعریف کلمه و کلام»
پس از این که دانستیم موضوع علم نحو «کلمه و کلام» است، اکنون به تعریف هر یک از کلمه و کلام بپردازیم:
1- «کلمه»: کلمه «لفظی» است که برای یک معنای ویژه و خاص قرار داده شده باشد؛ مثلا واژگانی مانند: انسان، محمد، زینب، و ...، هر یک برای یک معنای خاصی قرار داده شده و همانگونه که مشاهده می کنیم، «انسان» بیش از یک حقیقت و «محمد» بیش از یک انسانِ نر و «زینب» بیش از یک انسان ماده را نمی فهمانند.
بنابراین، کلمه واژه ای است که دارای معنای خاص باشد، ولی در عین حال هر کلمه ای دارای یکی از سه حالت بوده و بدینجهت یا «اسم» است، یا «فعل» است و یا «حرب» که توضیح هر یک را در بخش های سه گانه خواهید خواند.
2- «کلام»: کلام نیز «لفظی» است که حد اقل، از دو کلمه تشکیل شده و میان آن دو وابستگی خاصی، معروف به «اسناد» وجود دارد، بگونه ای که وقتی آن دو کلمه گفته شوند، شنونده انتظاری نداشته باشد؛ مثلا اگر گوینده ای بگوید: «محمد»، بعد هم بگوید: «قائم» شنونده از این کلام چیزی نمی فهمد، همچنین اگر بگویند: «قامَ»، بعد هم بگوید: «زید» باز هم شنونده چنزی نمی فهمد، در حالی که اگر بگوید: «زیدٌ قائمٌ» یا بگوید: «قامَ زیدٌ» در هر دو صورت، وقتی شنونده یکی از دو جمله را بشنود می فهمد زیدی که تا کنون نشسته، یا خوابیده بود، اکنون ایستاده است. رمز آن برقراری «اِسنادی» است که گوینده میان آن دو کلمه برقرار کرده، و ما در جای خود آن را توضیح خواهیم داد.


درس اوّل

«بخش اوّل»
«تعریف و حالات گوناگون اسم»

«فصل 1»
«تعریف اسم»
همانگونه که در تعریف «کلمه» گفتیم، کلمه دارای یکی از سه حالت بوده و بدینجهت یا «اسم» است، یا «فعل» است و یا «حرف»؛ یکی از حالت های کلمه این است که بخودی خود دارای معنای مستقل باشد، و هیچگونه دلالتی بر یکی از زمان های گذشته، حال و یا آینده نداشته باشد؛ از باب مثال: «محمد» کلمه ای است که بخودی خود دلالت بر فرد معینی از انسان دارد، بدون این که معنای زمان در آن لحاظ شده باشد. «بقر» نیز کلمه ای است که بخودی خود دلالت بر فردی از نوعی از انواع حیوان دارد، بدون این که معنای زمان در آن وجود داشته باشد. همچنین کلمۀ «دار» نیز واژه ای است که بخودی خود دلالت بر نوعی از انواع خانه دارد، بدون این که معنای زمان در آن لحاظ شده باشد. این قبیل کلمات در اصطلاح دانشمندان علم نحو، اسم نامیده می شوند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۴
«فصل 2»

«علامات اسم»
از آنجا که ممکن است در برخی موارد، «اسم» با دو قرین دیگر خود (فعل و حرف) اشتباه شود، مشخصاتی را برای آن تعیین کرده و گفته اند:
1 و 2- اسم هم مبتداء واقع می شود و هم خبر، مانند: «محمدٌ قائمٌ» (محمد ایستاده است)؛ در این مثال «محمدٌ» که اسم است مبتداء واقع شده؛ یعنی در ابتدای کلام قرار گرفته و مسندٌ الیه است، و هم خبر واقع می شود، مانند «قائمٌ» در همین مثال که اسم دیگری است و مسندٌ به؛ یعنی خبر واقع شده است. پس اسم، هم می تواند مسندٌ الیه؛ یعنی مبتداء و هم می تواند مسندٌ به؛ یعنی خبر واقع شود.
3 و 4- اسم هم می تواند مضاف واقع می شود و هم مضاف الیه، مانند: «صلاةُ اللیلِ» (نماز شب)؛ در این مثال «صلاة» که اسم است، مضاف واقع شده است؛ یعنی با نسبت اضافی که با «اللیل» پیدا کرده معنای مطلق نماز را به نماز شب اختصاص داده است. و در همین مثال «اللیل» که اسم دیگری است، مضاف الیه؛ (یعنی اضافه شدۀ به او).واقع شده است. در حالی که فعل و حرف نه مضاف الیه و اقع می شوند نه مضاف.
5- الف و لام تعریف یکی دیگر از علامت های اسم است. پس هر گاه بر کلمه ای «الف و لام» تعریف که نوعی از انواع الف و لام است داخل شود، نشانگر این است که آن کلمه اسم نام دارد، مانند: الرجل، المسجد، الدار، الجدار و ...، در حالی که هیچگاه الف و لام بر سرِ فعل و حرف داخل نمی شود.
6 – انواع سه گانۀ تنوین نیز از علامت های اسم است، مانند: محمداً، محمدٌ و محمدٍ. و این در حالی است که هیچگاه تنوین بر فعل و حرف داخل نمی شود.
7- تثنیه و جمع نیز از علامت های مخصوص اسم است، مانند: محمدانِ؛ یعنی دو محمد، و محمدونَ؛ یعنی چند محمد. در حالی که فعل و حرف هیچگاه تثنیه و جمع نمی شوند.
ممکن است اشکال شود که اگر فعل تثنیه و جمع نمی شود، پس «کتبا» و «کتبوا» چیست؟ پاسخش این است که در این مثال دو کتابت نیست، بلکه یک کتابت است که توسط دو نفر انجام شده که در نهایت فاعل فعل تثنیه و جمع شده و فعل که همان کتابت است همانگونه به صورت مفرد ذکر شده است.
8- صفت واقع شدن نیز یکی دیگر از علامت های اسم است؛ مانند این که می گوییم: «جائنی محمدٌ العالِم»؛ یعنی آن محمدی که دانشمند بود نزد من آمده است. در این مثال «العالِم» که اسم است صفت برای محمد قرار گرفته است. و این در حالی است که هیچگاه فعل و حرف صفت واقع نمی شوند.
9- تصغیر نیز یکی دیگر از علامت های اسم است؛ یعنی اسم بگونه است که می توان آن را مصغر کرد و مثلا «رَجُلٌ» را می توان به شکل «رُجَیلٌ» که مصغر درآورد.
10- و آخرین علامت اسم، منادی قرار گرفتن آن است؛ یعنی می توانیم یکی از حروف نداء را که مانند «یا» است سر اسم درآورد و محمد را با «یا محمدُ» صدا کرد.


تمرین های این درس:
اسم هایی که در آیات زیر ذکر شده به همراه علامت آن مشخص کنید. به عنوان راهنمایی پنج آیه اول را من توضیح می دهم.
1- از سورۀ حمد:
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِينَ(2) الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(3) مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ(4) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ(5) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ(6) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ(7).
2- از سورۀ بقره:
ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ(2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(3) وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ(4) أُوْلَئكَ عَلىَ‏ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(5) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَ أَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ(6) خَتَمَ اللَّهُ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلىَ‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلىَ أَبْصَرِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(7) وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ مَا هُم بِمُؤْمِنِينَ(8) يخَُدِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ مَا يخَْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ(9)
فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمُ بِمَا كاَنُواْ يَكْذِبُونَ(10).

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۵
3- از سورۀ احزاب: يَا نِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ لَسْتنُ‏َّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتنُ‏َّ فَلَا تخَْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِى فىِ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا(32) وَ قَرْنَ فىِ بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبرََّجْنَ تَبرَُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الْأُولىَ‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكَوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكمُ‏ْ تَطْهِيرًا(33) وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلىَ‏ فىِ بُيُوتِكُنَّ مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ وَ الحِْكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ لَطِيفًا خَبِيرًا(34)
إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ الْقَنِتِينَ وَ الْقَنِتَتِ وَ الصَّدِقِينَ وَ الصَّدِقَتِ وَ الصَّبرِِينَ وَ الصَّبرَِاتِ وَ الْخَشِعِينَ وَ الْخَشِعَتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقَتِ وَ الصَّئمِينَ وَ الصَّئمَتِ وَ الحَْفِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَفِظَتِ وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَ الذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لهَُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِيمًا(35).
توضیح:
«الْحَمْدُ» اسم ثلاثی مجرد بر وزن فَلسٌ و علامت آن الف و لام است.
«لِلَّهِ» اسم جلاله و علامت آن الف و لام و جرّ است.
«رَبِّ‏» اسم ثلاثی مجرد بر وزن فلسٌ و علامت آن اضافه شدن به اسم بعد از خود می باشد.
«الْعَلَمِينَ» جمع عالم و علامت آن الف و لام و مضاف بودن است.

«الرَّحْمَنِ» صیغۀ مبالغه و علامت آن الف و لام و صفت قرار گرفتن است.
«الرَّحِيمِ» صفت مشبهه بر وزن فعیل و علامت آن الف و لام و صفت قرار گرفتن است.
«مَلِكِ» اگر «مَلِكِ» باشد بر وزن کَتِفٌ و اگر «مالک» باشد، بر وزن فاعل و در هر دو حال اسم است و علامت آن اضافه شدن است.
«يَوْمِ» اسم ثلاثی مجرد و علامت آن هم مضاف الیه بودن برای مالک و هم مضاف بودن به الدین است.
«الدِّينِ» اسم و علامت آن الف و لام و مضاف الیه بودن آن است.
«إِيَّاكَ» ضمیر منفصل و علامت آن مسندٌ الیه بودن آن است.
«نَعْبُدُ» و «نَسْتَعِينُ» اسم نیستند، چون هیچ یک از علامات اسم را دارا نیستند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۶
تجزیه و ترکیب تجزیه و ترکیب چیست؟
در عبارات عربی، اعم از قرآن، حدیث، قصائد، اشعار و حتی یک جملۀ کوتاه، دو نگرش وجود دارد؛ یکی نگرش در هیئت فعلی و اصل مادۀ هر واژه است، اعم از این که آن واژه اسم باشد یا فعل و یا حرف، و نگرش دیگر در علت پیدایش زیر و زَبَرِ حرف آخر در هر واژه است؛ از باب مثال، در جملۀ «إِنَّ حَسَناً قائِمٌ»، گاهی نگاه به فرد فرد واژه ها مانند: «إنّ»، «حَسَناً» و «قائمٌ» آنهم از جهت ماده و ذات یکایک آنهاست؛ یعنی می پرسند: «إنّ» چیست؟ باید پاسخ دهیم: یکی از حروف مشبهه بالفعل. می پرسند: «حسن» چیست (چه صیغه ای است)؟ باید پاسخ دهیم: صفت مشبهه است بر وزن «فَعَلٌ». می پرسند: «قائمٌ» چیست (چه صیغه ای است)؟ باید پاسخ دهیم: اسم فاعل است، بر وزن «فاعلٌ».
ولی گاهی نگاه به ترکیب واژه ها با یکدیگر است؛ یعنی می خواهند بدانند حرف آخر هر واژه را با چه زیر و زَبَری بخوانند. پس اگر در بارۀ همان جملۀ (إِنَّ حَسَناً قائِمٌ) بپرسند: «إِنّ» صحیح است یا «أَنّ»؟ باید پاسخ دهیم: چون الف و نونِ مشدد در ابتدای جمله است «إِنَّ» به کسر همزه صحیح است.
بعد اگر بپرسند: «إِنَّ حَسَناً قائِمٌ» صحیح است یا «إِنَّ حَسَنٌ قائِماً»؟ باید پاسخ دهیم: حسن چون اسم إِنَّ است منصوب و قائم چون خبر آن است مرفوع خوانده می شود.

فایده تجزیه و ترکیب چیست؟
در حقیقت، تجزیه و ترکیب عبارات عربی تمرین مستمری برای جایگزین شدن قواعد صرف و نحو در ذهن دانشجویان است؛ چرا که قواعد ادبیات عرب بخاطر صعوبتی که دارد هنگام فراگیری به سادگی در اذهان جایگزین نمی شود، از این رو ناگزیر باید به تجزیه و ترکیب عبارات روی آورد تا بر اثر ممارست و تکرار های زیاد، قواعد صرف و نحو برای آنان ملکه شده و هنگام ایراد خطابه یا تنظیم مقاله، قادر به صحیح سخن گفتن یا صحیح نوشتن باشند.
به عنوان آموزش تجزیه و ترکیب تعدادی از سوره های قرآن کریم و برخی روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را تجزیه و ترکیب می کنیم.
چگونه تجزیه کنیم؟
قانون تجزیه این است که هر یک از واژه های یک عبارت عربی را بطور جداگانه مورد توجه قرار داده و بگوییم اسم است، یا فعل اند و یا حرف؟
اگر اسم است، جامد است یا مشتق؟
اگر جامد است، از کدام یک از انواع اسم است؟ از اسماء ثلاثی مجرد، یا رباعی مجرد، یا خماسی مجرد، و یا از اسماء مزید فیه؟ اگر هیچکدام، از اسماء ستة است یا اسماء اعداد. از اسماء موصوله است، یا از اسماء اشاره، و یا از اسماء استفهام؟
اگر مشتق است، اسم فاعل است، یا اسم مفعول؟ صفت مشبهه است، یا صیغۀ مبالغه؟ افعل تفضیل است، یا افعل وصفی، و یا نوعی دیگر؟
اما اگر فعل است، ماضی است یا مضارع و یا یکی دیگر از انواع آن؟ ثلاثی مجرد است یا مزید فیه. رباعی مجرد است، یا مزید فیه؟ اگر مجرد است، از ابواب فروع است یا از ابواب اصول؟ از هر کدام که باشد، صحیح است، یا مثال، اجوف، یا ناقص، مضاعف، یا لفیف، و یا مهموز؟

اگر مزید فیه است، از کدام یک از ابواب دهگانۀ ثلاثی مزید، یا ابواب سه گانۀ رباعی مزید فیه است؟ و اگر هیچیک از اسم و فعل نباشد، پس لابد حرف است.

پس اگر حرف باشد، از کدام یک از انواع آن است؟ از حروف جاره، یا از حروف مشبهه بالفعل؟ از حروف عاطفه، یا حروف تنبیه و یا حروف ندا؟ از حروف ایجاب است یا از حروف زایده و یا از حروف مصدریه؟ از حروف تفسیریه، یا از حروف تحضیضیه؟ از حروف استفهامیه، یا از حروف شرطیه و یا ...؟
برای مثال، اگر جملۀ «کانَ کَریمٌ قائماً» به شما داده شد باید آن را به شرح زیر تجزیه کنید:
«کان»: فعل ماضی و از افعال ناقصه، مفرد مذکر، اجوف واوی. در اصل «کَوَنَ» بوده، «واو» بخاطر فتحۀ ما قبل (کاف) به الف تبدیل شد.
«کریمٌ»: بر وزن فعیلٌ و از مادۀ «کَرَمَ»، صفت مشبهه و فعلا عَلَم برای شخص.
«قائماً»: ابتدا بخاطر سهولت در تشخیص تنوین نصبی آن را به تنوین رفعی تبدیل می کنیم، سپس چون «قائمٌ» بر وزن «فاعِلٌ» است دانسته می شود که آن اسم فاعِل است، از مادۀ «قام، یقوم» و بخاطر واو بودن حرف وسط، اجوف واوی نامیده می شود.
همچنین اگر جملۀ: «ضَربَتُ عَلیٍّ یَومَ الخَندَقِ أَفضَلُ مِن عِبادَتِ الثَّقَلَینِ» به شما داده شد باید بگونۀ زیر تجزیه کنید:
«ضَربَه»: (که باید با تای گرد نوشته شود و ما نداریم) مصدر ثلاثی مجرد است. «علیٌّ»: اسم رباعی است و در اصل «عَلُویٌ» بوده، چون «یا» و «واوِ» ساکن در یک کلمه اجتماع کرده بودند، واو را تبدیل به یا کرده و در یا ادغام کردند، ضمۀ لام را هم به مناسبت «یا» تبدیل به کسره کردند، علیّ شد. «یَومٌ»: بر وزن فَلسٌ اسم ثلاثی مجرد است.
«الخندق»: الف و لام، حرف تعریف. خندق، بر وزن جعفر، اسم رباعی مجرد است. «افضل» افعل تفضیل. «مِن»: جرف جرّ است. «عباده»: بر وزن اقامه، مصدر ثلاثی مجرد است. «ثقلین»: تثنیه ثَقَلٌ بر وزن فرس اسم ثلاثی مجرد است.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۶
چگونه ترکیب کنیم؟

قانون در ترکیب، این است که هر عبارت عربی را جمله جمله مورد توجه قرار داده و هر واژه ای را با توجه به واژۀ قبل از آن بگونه ای با آن مرتبط کنیم که از نظر معنای مقصود خللی وارد نیاید؛ مثلا اگر واژۀ اول جمله فعل و واژۀ بعد از آن اسم معرفه باشد، باید اسم معرفه را فاعلِ فعل قرار داده و آن را رفع دهیم. اگر جملۀ داده شده دارای دو ماسم معرفه باشد، یکی را مبتداء و دیگری را خبر آن قرار داده و هر دو را مرفوع بخوانیم.
بنابراین، اگر دو مثال سابق («کانَ کَریمٌ قائماً» و «ضَربَتُ عَلیٍّ یَومَ الخَندَقِ أَفضَلُ مِن عِبادَتِ الثَّقَلَینِ» به شما داده شد باید بگونۀ زیر تجزیه کنید:
«کان» از افعال ناقصه است؛ عمل افعال ناقصه این است که برِ مبتداء و خبر داخل شده، مبتداء را مرفوع می کنند بنابر این که اسم آنها باشد و خبر را نصب می دهند بنابر این که خبر آنها باشد. بنابراین، «کان» بر جملۀ «کریمٌ قائمٌ» که مبتداء و خبر بوده داخل شده، «کریمٌ» را مرفوع و «قائمٌ» را منصوب کرده است.
در مثال دوم نیز می گوییم: «ضَربَتُ عَلیٍّ»: مضاف و مضاف الیه، مبتداء. «یَومَ الخَندَقِ»: نیز مضاف و مضاف الیه، ظرف و متعلق به ضربت. «أَفضَلُ»: افعل تفضیل «مِن عِبادَتِ»: جار و مجرور، «الثَّقَلَینِ» مضاف الیه عبادت و جملۀ «افضل من عبادت الثقلین» خبر مبتدا (ضربت علی).



تمرین هایی چند به عنوان نمونه

1- تجزیه و ترکیب سوره حمد:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(1) الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِينَ(2) الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(3) مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ(4) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ(5) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ(6) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ(7).
الف: تجزیه:
«بِسْمِ اللَّهِِ»: «باء»، حرف ابتداء. «اسمٌ» بر وزن حِبرٌ، اسم ثلاثی مجرد. «الله»: در اصل «اَل اِلاه» بود، بعد از آن که همزۀ «اِلاه» را حذف کردند الف و لام را عوض آن قرار داده و بعد لام را در لام ادغام کردند و آن را «الله» خواندند.
بنابراین، «اِلاهٌ» بر وزن فِعالٌ اسم جلاله است و بر غیر خدای متعال گفته نمی شود، الف و لامِ آن هم عوض از همزه است نه تعریف؛ زیرا «الاه» اسم عَلم است و چون خود معرفه است، الف و لام تعریف نمی پذیرد.
«الرّحمنِ الرحیم»: الف و لام در هر دو واژه برای تعریف است. «رحمان» بر وزن «فَعلان» صیغۀ مبالغه، و «رحیم» بر وزن «فعیل» صفت مشبهه است.
«الحمد»: الف ولامِ برای استغراق جمیع افراد جنس و معنای آن شمول افراد حمد و ستایش است و «حَمد» بر وزن فَلس اسم ثلاثی مجرد است.
«لله»: لام حرف جرّ و برای اختصاص است. «ربّ» بر وزن فلسٌ اسم ثلاثی مجرد. «العالمین»: الف و لام برای تعریف است. «عالمین» جمع عالَم، و عالم نیز جمعی است که مفرد از مادۀ خود ندارد.

«مالک» را اگر «مَلِک» بخوانیم بر وزن کَتِفٌ اسم ثلاثی مجرد است، ولی اگر «مالک» بخوانیم اسم فاعل از مادۀ «مَلک یَمِلک» می باشد. «یَوم»: اسم ثلاثی مجرد بر وزن فلسٌ است.
«الدین»: الف ولام آن برای تعریف، و «دین» در اصل «دِون» بر وزن حِبرٌ اسم ثلاثی مجرد بود، واو آن بخاطر کسرۀ دال قلب به یاء شده است.
«إِيَّاكَ»: ضمیر منفصل مخاطب. «نَعْبُدُ»: فعل مضارع، ثلاثی مجرد، متکلم مع الغیر، از مادۀ عَبَدَ، یَعبُدُ، صحیح و سالم. «وَ» حرف استیناف. «نَسْتَعِينُ»: فعل مضارع، متکلم مع الغیر، مادۀ اصلی «عَوَنَ، اجوف واوی، و از باب استفعال؛ اِستَعان، یَستَعینُ».
«اهْدِناَ»: فعل امر از مادۀ «هَدَیَ، یَهدِیُ» و ناقص یایی. «نَا»: ضمیر متصل، متکلم مع الغیر. «الصِّرَاطَ»: الف و لام برای تعریف. «صِراط» بر وزن فِعال اسم ثلاثی مزید فیه.
«الْمُسْتَقِيمَ»: الف و لام تعریف، «مستقیمٌ» اسم فاعل از باب استفعال، از مادۀ «قوم، یقوم» و اجوف واوی. «الَّذِينَ»: از موصولات اسمی، جمع مذکر. «أَنْعَمْتَ»: فعل ماضی، صیغۀ مفرد محاطب از باب اِفعال، مادۀ اصلی«نَعَمَ»، صحیح و سالم.
«عَلَيْهِمْ»: علی: حرف جر، هُم، ضمیر جمع مذکر غایب. «غَيرِْ»: اسم ثلاثی مجرد بر وزن «فلسٌ» «الْمَغْضُوبِ»: الف و لام موصوله، مغضوب، اسم مفعول از مادۀ غضب، صحیح و سالم. «وَ»: حرف عطف. «لَا الضَّالِّينَ»: «لا» حرف نفی. الضالین: الف و لام موصوله، ضالّین، اسم فاعل از مادۀ ضَلَّ، یَضِلُّ و مضاعف.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۷
ب: ترکیب:

« بِسْمِ» جار و مجرور و متعلق به أبدء؛ یعنی «اَبدَءُ بسم اللهِ». «اللَّهِ» مضاف الیهِ اسم. «الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» دو صفت برای الله.
«الْحَمْدُ»: مبتدا، «لِلَّهِ» جار و مجرور متعلق به «ثابتٌ» فعلی از افعال عموم. «رَبّ‏ِ الْعَالَمِينَ» مضاف و مضاف الیه و صفت برای «لله». جملۀ «لله ربِّ العالمین» نیز خبر برای «الحمد» ی که مبتدا است. هر یک از «الرَّحْمَنِ» و «الرَّحِيمِ» صفت جداگانه ای هستند برای «لله» و به ظاهر تأکیدی هستند برای «الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» در بسم الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
«مَالِكِ يَوْمِ» مضاف و مضاف الیه، موصوف. «الدِّينِ» صفت و همۀ «مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» صفت است برای «لله». «إِيَّاكَ» ضمیر مخاطب و مفعولِ مقدم برای «نَعْبُدُ» و «نَعْبُدُ» فعل و فاعل. مقدم شدن مفعول بر فعل بخاطر حصر عبادت در خصوص الله است. «إِيَّاكَ» ی دوم نیز مفعولِ مقدمِ است برای «نَسْتَعِينُ»، و نستعین نیز فعل و فاعل است. مقدم شدن این مفعول بر فعل خود نیز بخاطر حصر استعانت است در خصوص الله.
«اهْدِنَا»: فعل امر است همراه با فاعل و مفعولِ اول. «الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» صفت و موصوف، مفعول دوم است برای «اهْدِنَا». «صِرَاطِ» دوم موصوف. «الَّذِينَ» موصول. «أَنْعَمْتَ» فعل و فاعل. «عَلَيْهِمْ» جار و مجرور متعلق به «أَنْعَمْتَ» است. اکنون «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» صله است برای «الذین» و «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» صفت است برای «صِرَاطَ»، و «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» عطف بیان است برای «الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ».
«غَيرِْ الْمَغْضُوبِ» مضاف و مضاف الیه، صفت برای ضمیرِ «هُم»، «عَلَيْهِمْ» دوم جار و مجرور متعلق به «الْمَغْضُوبِ». «وَ لَا الضَّالِّينَ» عطف بر «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ».
ترجمه:
به نام خدای گسترده رحمت و مهربان. همۀ ستایش های انجام شده در جهان ویژۀ آنِ خدایی است که پروردگار جهانیان است. او گسترده رحمت و مهربان و مالک روز جزا است. ما فقط تو را پرستش می کنیم و فقط از تو کمک می طلبیم، ما را به راه راست هدایت کن؛ راه آن کسانی که به آنان نعمت داده ای نه آنان که مورد خشم تو اند و نه آنان که گمراه شده اند.

2- تجزیه و ترکیب سوره توحید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1) اللَّهُ الصَّمَدُ(2) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)
وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4).
الف: تجزیه:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»: همانی است که قبلا در سوره حمد گفتیم.
«قُلْ» فعل امر از مادۀ «قال، یقول»، اجوف واوی است، در اصل تقولُ، بعد قُول و در آخر قل شده است.
«هو» ضمیر منفصل مرفوع، مفرد مذکر. «اللَّهُ» همانی است که در سوره حمد گفتیم.
«أَحَدٌ»: اسم ثلاثی مجرد بر وزن فَرَسٌ.
«الصَّمَدُ»: الف و لام تعریف، «صَمَدٌ» اسم ثلاثی مجرد بر وزن فَرَسٌ.
«لَمْ يَلِدْ»: فعلِ جحدِ معلوم، مفرد مذکر، از مادۀ «وَلَدَ، یَلِدُ»، مثال واوی.
««وَ لَمْ يُولَدْ»: «واو» حرف استیناف. «لَمْ يُولَدْ»: فعل جحدِ مجهول.
«وَ لَمْ يَكُن»: «واو» جرف استیناف. لم یکن، فعل جحد، از مادۀ «کان، یکون»، مفرد مذکر، اجوف واوی.
«لَّهُ»: لام حرف جرّ، «ه» ضمیر متصل مرفوع است.
«كُفُوًا» را «کُفواً» و «کُفؤاً» هم خوانده شده و هر سه قرائت بر وزن «عُنُقٌ و قُفلٌ» از اسماء ثلاثی مجرد اند.


ب: ترکیب:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» همانی است که در سوره حمد گفته شد.
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»: «قل»، فعل امر و فاعل. «هو» ضمیر شأن و مبتدای اول. «الله» مبتدای دوم. «أحدٌ» خبرِ مبتدای دوم. « اللَّهُ أَحَدٌ » مبتدا و خبر، خبرِ مبتدای اول. « هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »؛ مبتدای اول با خبر آن، در محل نصب است تا مقولِ قول، یا یا مفعول برای قل باشد.
«اللَّهُ الصَّمَدُ» مبتدا و خبر؛ یک جملۀ اسمیه مستقل. «لَمْ يَلِدْ» فعل و فاعل؛ یک جملۀ فعلیه مستقل. «وَ لَمْ يُولَدْ» هم فعل و نائب فاعل؛ یک جملۀ فعلیه مستقل.
«وَ لَمْ يَكُن» فعل ناقصی که نیازمند اسم و خبر است. «أَحَدُ» اسمِ لم یکن است و بخاطر رعایت سجع آیات مؤخر از خبر آورده شده است. «لَّهُ» جار و مجرور متعلق به لم یکن. «كُفُوًا» خبر لم یکن. ممکن است بگوییم اصل این جمله «وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ» و در هر حال این آیه نیز یک جملۀ فعلیه مستقل است.
ترجمه: به نام خدای گسترده رحمت و مهربان، بگو: حقیقت این است که خدا یگانه است، خدای بی نیازی که مقصود همگان است، فرزند یناروده و فرزند کسی نیست و هیچ کس همتای او نبوده و نمی باشد.

چرا به تجزیه و ترکیب حمد و سوره توحید پرداختم؟
از آنجا که همۀ مسلمانان ناگزیرند در رکعات اول و دوم از هر نمازی سورۀ حمد را بخوانند، و از سوی دیگر اکثر شیعیان بخاطر اعتقاد به وحدانیت آفریدگار جهان بعد از سورۀ حمد، سورۀ توحید را می خوانند، خواستم در معانی واژه ها و ترکیب جملات این دو سوره توجه بیشتر مبذول داشته و معنای آن را بهتر درک کنند.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۷
۳- تجزیه و ترکیب سوره قدر:
بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِيمِ‏، إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ(3) تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن كلُ‏ِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5).
الف: تجزیه:
«بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» قبلا در سورۀ حمد تجزیه و ترکیب شده است.
«إِنَّا»: در اصل «إنَّ و نا» بوده؛ «إنّ» از حروف مشبهه بالفعل و «نا» ضمیر متکلم مع الغیر است.
«أَنزَلْنَا»: فعل ماضی، متکلم مع الغیر از باب افعال و از مادۀ «نَزَلَ» صحیح و ثلاثی مزیدفیه. «هُ» ضمیرِ مفرد مذکر غایب.
«فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»: «فی» حرف جر. «لَيْلِ» بر وزن فَلس اسم ثلاثی مجرد. «تا» علامت تأنیث کلمه. «القدر» الف و لام حرف تعریف. «قدر» بر وزن فلس اسم ثلاثی مجرد.
«وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ»: «واو» حرف استیناف. «ما» استفهامیه. «أَدری» فعل ماضی از باب افعال، در اصل «أَدرَیَ» بوده مانند أَکرَمَ و مجرد آن «دَری، یَدری» فعل ناقص یایی است. «مَا أَدْرَئكَ » گرچه از باب افعال است ولی بر حسب کتب لغت به معنی لازم (ماتدری) است. «ک» ضمیر مفرد مخاطب. «مَا» موصوله. «لَيْلَةُ الْقَدْرِ» قبلا گفته شد.
«خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ»: «خیر» افعل تفضیل، اصل آن أَخیَر بر وزن افعل. «من» حرف جر. «اَلف» اسم عدد، «شَهر» بر وزن فلس، اسم ثلاثی مجرد. «تَنزََّلُ» فعل مضارع از باب تَفَعُّل، در اصل «تَتَنَزَّلُ» بوده که تای آن بخاطر تخفیف حذف شده و مجرد آن «نَزَلَ»، فعل صحیح و سالم است. «الْمَلَئكَةُ» جمع مَلَک بر وزن فرس، اسم ثلاثی مجرد است. «وَ الرُّوحُ» واو حرف عطف. «الروح» الف و لام تعریف. «رُوح» در اصل رَوح بر وزن فلس بوده و اسم ثلاثی مجرد است.
«بِإذن»، با حرف جر، «إذن» بر وزن حِبر، «رَبّ» در اصل رَبَبٌ بر وزن فَرسٌ، «كلِّ‏ِّ» در اصل کُلُلٌ بر وزن عُنقٌ، «أَمْرٍ» بر وزن فَلس، هر چهار واژه اسم ثلاثی مجرد می باشند.
«سلام» بر وزن فعال، مصدر باب تفعیل. «هی» ضمیر منفصل، مفرد مؤنث. «حتی» حرف جر. «مَطْلَعِ» اسم زمان از مادۀ طَلَعَ، یَطلَعُ. «الْفَجْرِ» الف و لام تعریف. «فجر» بر وزن فلس اسم ثلاثی مجرد.
ب: ترکیب:
«بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» قبلا ترکیب شده است.
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»؛ «إنَّ» از حروف مشبهۀ بالفعل. «نا» اسم آن. «أَنزَلْنَاهُ» فعل و فاعل و مفعول. «فىِ لَيْلَه الْقَدْرِ»: جار و مجرور و مضاف و مضاف الیه، متعلق به «انزلنا» و جملۀ «أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ»، جملۀ فعلیه، خبر برای «إنّ».

«وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ»: «مَا» استفهامیه و مبتداء است. «أَدْرَئكَ»، بر حسب ظاهر فعل و فاعل و مفعول است که به معنی لازم استعمال شده و به معنی «ما تدری» می باشد. جملۀ «مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ» نیز در محل رفع است تا خبر برای مبتداء باشد.

«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ»: لَيْلَةُ الْقَدْرِ، مضاف و مضاف الیه و مبتداء اند. «خَيرٌْ»: افعل تفضیل است. «مِّنْ أَلْفِ»: جار و مجرور و متعلق به «خیر» است. «أَلْفِ شهَْرٍ»: مضاف و مضاف الیه است، و جملۀ «خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ» خبر است برای «لَيْلَةُ الْقَدْرِ» که مبتداء است.
«تَنزََّلُ الْمَلَئكَةُ»: فعل و فاعل. «وَ الرُّوحُ»: عطف به فاعل. «فِيهَا»: جار و مجرور متعلق به تنزل. «بِإِذْنِ»: جار و مجرور متعلق به تنزل. «رَبهِِّم»: مضاف و مضاف الیه. «مِّن كلُ‏ِّ»: جار و مجرور متعلق به تنزل. «أَمْرٍ»: مضاف الیهِ کل.
«سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ»: «سَلَامٌ»: مصدر و مبتدای اول. «هِىَ»: ضمیر قصه و مبتدای دوم. «حَتىَ‏ مَطْلَعِ»: جار و مجرور متعلق به یکی از افعال عموم (ثابت). «الْفَجْرِ»: مضاف الیه مطلع، جملۀ «حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» خبرِ مبتدای دوم، و مبتدای دوم با خبر آن، خبر است برای مبتدای اول (یعنی سلام).
ترجمه:
به نام خدای گسترده رحمت و مهربان، ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟ [عبادتِ یک] شب قدر از [عبادتِ] هزار ماه برتر است. در آن شب فرشتگان با روح، به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود می آیند، همۀ آن شب تا طلوع فجر سلامت است.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۷
چرا به تجزیه و ترکیب سوره قدر پرداختم؟

بنا به نقل مفسر کبیر؛ مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان: اُبی بن کعب، به نقل از پیامبر خدا(ص) می گوید: کسی که سوره قدر را تلاوت کند خدای متعال پاداش کسی را که روزهای ماه رمضان روزه گرفته و شبهای قدر را به عبادت گذرانده است به او عطا می فرماید.
وی گفته است: حسین بن ابی العلا نیز به نقل از امام صادق(ع) می گوید: کسی که سوره قدر را در نماز واجب بخواند، منادیِ حق به او می گوید: خدای متعال گناهان گذشتۀ تو را آمرزید.
همچنین، سیف بن عمیره به نقل از امام باقر(ع) می گوید: کسی که سوره قدر را با صدای بلند بخواند مانند کسی است که شمشیر خود را کشیده و در راه خدا می جنگد، و کسی که این سوره را آهسته بخواند مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غوطه ور شده است.
بنابر این قبیل احادیث، لازم دانستم به عنوان تحریص مؤمنان سورۀ قدر را تجزیه، ترکیب و ترجمه کنم تا مؤمنان به بهرۀ بیشتری نائل آیند.

4- تجزیه و ترکیب سوره الفجر:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏، وَ الْفَجْرِ(1) وَ لَيَالٍ عَشْرٍ(2) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ(3) وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ(4) هَلْ فىِ ذَالِكَ قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ(5) أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ(6) إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ(7) الَّتىِ لَمْ يخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَدِ(8) وَ ثَمُودَ
الَّذِينَ جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ(9) وَ فِرْعَوْنَ ذِى الْأَوْتَادِ(10) الَّذِينَ طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ(11) فَأَكْثَرُواْ فِيهَا الْفَسَادَ(12) فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ(13). إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ(14) فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَئهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ
أَكْرَمَنِ(15) وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ(16) كلاََّ بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ(17) وَ لَا تحََضُّونَ عَلىَ‏ طَعَامِ الْمِسْكِينِ(18) وَ تَأْكُلُونَ الترَُّاثَ أَكْلًا لَّمًّا(19) وَ تحُِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا(20) كلاََّ إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكاًّ
دَكاًّ(21) وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا(22) وَ جِاْى‏ءَ يَوْمَئذِ بجَِهَنَّمَ يَوْمَئذٍ يَتَذَكَّرُ الْانسَانُ وَ أَنىَ‏ لَهُ الذِّكْرَى‏(23) يَقُولُ يَالَيْتَنىِ قَدَّمْتُ لحَِيَاتىِ(24) فَيَوْمَئذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ(25) وَ لَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(26) يَأَيَّتهَُا النَّفْسُ
الْمُطْمَئنَّةُ(27) ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(28) فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى(29) وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ(30).
تجزیه، ترکیب و ترجمه:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏، وَ الْفَجْرِ(1) وَ لَيَالٍ عَشْرٍ(2) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ(3) وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ(4).
تجزیه، ترکیب و ترجمۀ این سوره را بخاطر طولانی بودن آن یکجا انجام می دهیم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ را قبلا در سوره های دیگر تجزیه، ترکیب و ترجمه کرده ایم.
وَ الْفَجْرِ(1)؛ جار و مجرور، متعلق به اُقسمُ و جمله قسم است؛ یعنی: سوگند به صبحدم که مقصود از آن صبحدمِ ذیحجه است. واو برای قسم و الف و لامِ برای تعریف و واژۀ فجر بر وزن فلس، اسم ثلاثی مجرد است.
آیاتِ «وَ لَيَالٍ عَشْرٍ(2) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ(3) وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ(4) را می توان به دو به دوگونه ترکیب کرد؛ یکی این که هر یک از «وَ لَيَالٍ عَشْرٍ، وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ، وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ» هم بطور مستقل و جداگانه یک جار و

مجرور و متعلق با اُقسم باشند، و دیگر این که تنها واو در «وَ الْفَجْرِ» برای قسم بوده و سایر واوها، واوِ عاطفه باشند و «لَيَالٍ عَشْرٍ، الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ و وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ به وسیلۀ واو به «الفجر» عطف شده باشند؛
یعنی: و به شب های ده گانه* و به زوج و فرد* و به شب هنگامی که سپری می شود سوگند.
مقصود از لیال عشر، شبهای دهگانه؛ یعنی دهۀ اول ذیحجه، یا دهۀ آخر ماه مبارک رمضان، و مقصود از شفع، روز عید قربان یا صفا و مروه، و مقصود از وتر، روز عرفه یا خانه کعبه است.
هَلْ فىِ ذَالِكَ قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ(5): کل آیه یک مبتدا و خبر است؛ جملۀ «هَلْ فىِ ذَالِكَ» خبر مقدم و «قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ» مبتدای مؤخر است. هل، حرف استفهام، «فی ذلک» جار و مجرور و متعلق به فعل مقدّر
است. لِذی؛ جار و مجرور متعلق است به قسمٌ و ذی، از اسماء سته است. حِجْرٍ؛ بر وزن حبرٌ اسم ثلاثی مجرد و مضاف الیه برای ذی است؛ یعنی: آیا در این [سوگند ها] سوگندی [قانع کنند] برای صاحبان خرد وجود دارد؟
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ(6)؛ أَ لَمْ تَرَ، فعل جحد و فاعل، جملۀ «كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ» هم به منزلۀ مفعول آن است. لم ترَ، در اصل «لم تری» بود، الفِ آخر که منقلب از یاء بوده بخاطر جزم به وسیلۀ «لم» حذف شد.
«رَبُّكَ»؛ مضاف الیه و مضاف الیه، فاعلِ فَعَلَ می باشد. «بِعَادٍ»؛ جار و مجرور متعلق به فَعَلَ است. عاد هم در اصل «عَودٌ» بر وزن فلس، اسم ثلاثی مجرد است؛ یعنی: مگر ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟
إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ(7)؛ إِرَمَ ذَاتِ؛ مضاف و مضاف الیه، «الْعِمَادِ» نیز صفت ذات بوده و همۀ آیه بیان است برای واژۀ «عاد».

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۸
إرم؛ بر وزن عنب، اسم ثلاثی مجرد، ذات؛ در اصل ذَوتٌ، بر وزن فلسٌ و اسم ثلاثی مجرد است. ؛ یعنی: آن قومِ إِرَم که دارای قدرت و صلابت بودند؟

الَّتىِ لَمْ يخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَدِ(8)؛ التی موصول اسمی. لَمْ يخُْلَقْ؛ فعل جحدِ مجهول و مِثْلُهَا؛ مضاف و مضاف الیه، نایب فاعل. فىِ الْبِلَدِ؛ جار و مجرور متعلق به لم یخلق و «جملۀ لَمْ يخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَدِ» صلۀ التی
و جملۀ «الَّتىِ لَمْ يخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَدِ» صفت است برای عاد؛ یعنی: همانهایی که مانندشان در شهرها آفریده نشده بود. بلاد؛ جمع بلد، و بلد اسم ثلاثی مجرد است بر وزن فرس. مِثْلُ؛ بر وزن حِبرٌ، اسم ثلاثی مجرد.
وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ(9)؛ ثَمُودَ؛ عطف بر عاد. الَّذِينَ؛ موصول اسمی. جَابُواْ؛ فعل و فاعل. الصَّخْرَ؛ مفعولِ جابوا. بِالْوَادِ؛ جار و مجرور متعلق به جابوا. جملۀ «جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ» صله برای الذین، و جملۀ
«الَّذِينَ جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ» صفت برای ثمود، و ثَمُودَ؛ صیغۀ مبالغه بر وزن فَعول و ذلول؛ یعنی: و یا [مگر ندیدی که] با ثمودیان که در وادی خود صخره ها را شکافته بودند [چه کرد]؟
وَ فِرْعَوْنَ ذِى الْأَوْتَادِ(10): فِرْعَوْنَ؛ عطف بر عاد. ذِى الْأَوْتَادِ؛ مضاف و مضاف الیه، صفت برای فرعون؛ اسم رباعی مزید فیه است. ذی؛ از اسماء سته، اوتاد؛ جمع وتد، وتد اسم ثلاثی مجرد است بر وزن فرس؛ یعنی: و یا [مگر ندیدی که پروردگارت] با فرعون قدرتمند [چه کرد]؟
الَّذِينَ طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ(11): الَّذِينَ؛ موصول. طَغَوْاْ؛ فعل و فاعل، فىِ الْبِلَدِ؛ جار و مجرور متعلق به طغوا و جملۀ «طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ» صلۀ الذین و جملۀ «الَّذِينَ طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ» صفت برای فرعون. «طغوا»؛ جمع مذکرِ ماضی از
مادۀ طغی و ناقص یایی. «فیِ البلاد»؛ جمع بلد و بلد اسم ثلاثی مجرد وزن فَرَسٌ؛ یعنی: همان قرعون و فرعونیانی که در شهرها طغیان کردند.
فَأَكْثَرُواْ فِيهَا الْفَسَادَ(12): أَكْثَرُواْ؛ فعل و فاعل. فِيهَا؛ جار و مجرور متعلق به اکثروا. الْفَسَادَ؛ مفعول اکثروا، و جملۀ «أَكْثَرُواْ فِيهَا الْفَسَادَ» به وسیلۀ فا، عطف است بر «الَّذِينَ طَغَوْاْ فىِ الْبِلَدِ»؛ یعنی: و در آن شهرها فساد بسیار کردند.
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ(13): فَا؛ نتیجه. صَبَّ؛ فعل، عَلَيْهِمْ؛ جار و مجرور متعلق به صَبَّ. رَبُّكَ؛ مضاف و مضاف الیه فاعل صَبَّ، و سَوْطَ عَذَابٍ؛ مضاف و مضاف الیه و مفعول آن؛ یعنی: پس پروردگارت تازیانه های عذاب را بر آنان فرو بارید.
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ(14): إِنَّ از حروف مشبهه بالفعل. رَبَّكَ؛ مضاف و مضاف الیه و اسم إِنَّ. لَبِالْمِرْصَادِ؛ لام حرف تأکید. بِالْمِرْصَادِ جار و مجرور متعلق به یکی از افعال عموم و جملۀ «لَبِالْمِرْصَادِ» خبر إنَّ. مرصاد؛ اسم آلت بر
وزن مِفعال؛ یعنی: بی تردید پروردگار تو در کمینگاه است.فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَئهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ، فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَكْرَمَنِ(15): فَأَمَّا الْانسَانُ؛ مبتداء. أَمّا؛ حرف تفصیل. الْانسَانُ؛ ال، استغراق جنس. انسان، اسم ثلاثی مزید. إِذَا؛ شرطیه. مَا؛ زایده. ابْتَلَئهُ؛ فعل شرط و مفعول. ابتلی،
فعل ماضی از باب افتعال، ناقص یایی، «ه» ضمیر مفرد مذکر غایب. رَبُّهُ؛ فاعل. فَأَكْرَمَهُ؛ فا، حرف عطف، اکرمه؛ فعل و فاعل و مفعول. نَعَّمَهُ؛ فعل و فاعل و مفعول، نَعَّمَُ؛ فعل ماضی، مضاعف از باب تفعیل و عطف به
جملۀ «فاکرمه». فَيَقُولُ؛ فا جواب شرط؛ یعنی: اما انسان هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و به وی کرم کند و در رفاه قرارش دهد، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.
وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ(16): فَقَدَرَ؛ فعل ماضی و فاعل از باب تفعیل. عَلَيْهِ؛ جار و مجرور متعلق به قدر. رِزْقَهُ؛ اسم ثلاثی مجرد بر وزن حبر، مضاف و مضاف الیه مفعول قدر. أَهَانَنِ؛
فعل و فاعل و مفعول، در اصل اهاننی بود، نون دوم، نون وقایه و یاء علامت متکلم وحده است؛ یعنی: و هنگامی که او را بیازماید و روزی اش را بر او تنگ گرداند، گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.
كلاََّ بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ(17): كلاََّ؛ حرف ردع. بَل؛ حرف اضراب. لَّا تُكْرِمُونَ؛ فعل نفی و فاعل، از باب افعال. الْيَتِيمَ؛ مفعول لاتکرمون، صفت مشبهه بر وزن فعیل؛ یعنی: نه هرگز که چنین نیست، بلکه این شمایید که یتیمان را گرامی نمی دارید.
وَ لَا تحََضُّونَ عَلىَ‏ طَعَامِ الْمِسْكِينِ(18): وَ لَا تحََضُّونَ؛ فعل نفی و فاعل. عَلىَ‏ طَعَامِ؛ جار و مجرور متعلق به لاتحاضون، و طعام مصدر باب تفعیل بر وزن سلام. الْمِسْكِينِ؛ ال، جنس. مسکین، صیغۀ مبالغه بر وزن
مفعیل، و مضاف الیه طعام و جملۀ «لَا تحََضُّونَ عَلىَ‏ طَعَامِ الْمِسْكِينِ» عطف بر جملۀ «لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ» در آیه 17؛ یعنی: و یکدیگر را بر اطعام دادن به بینوایان ترغیب نمی کنید.
وَ تَأْكُلُونَ الترَُّاثَ أَكْلًا لَّمًّا(19): واو؛ استیناف. تَأْكُلُونَ الترَُّاثَ؛ فعل و فاعل و مفعول. الترَُّاثَ؛ ال، تعریف. تراث، جمع ارث.أَكْلًا و لَّمًّا؛ مصدر از ماده های أکل و لمَّ و مفعول مطلق نوعی؛ یعنی: و میراث [یتیمان] را یکجا می خورید..
وَ تحُِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا(20)؛ تحُِبُّونَ؛ فعل مضارع و فاعل. الْمَالَ؛ ال، تعریف. مال، اسم ثلاثی مجرد، در اصل مَولٌ بروزن فَلسٌ و مفعول برای تحبّون. حُبًّا و جمّا مانند اکلا و لماً؛ یعنی: و مال را بسیار دوست می دارید.
كلاََّ إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكاًّ دَكاًّ(21): كلاََّ و إذا؛ قبلا گفته شد. دُكَّت، فعل ماضی، مفرد مؤنث و مضاعف. الْأَرْضُ؛ اسم ثلاثی مجرد مانند فلس و فاعل دکت. دَكاًّ و دَكاًّ، مصدرِ از مادۀ دکَّ، یدکُّ و مفعول مطلق تأکیدی برای دکت؛ یعنی: نه چنین است! آن هنگام که زمین به شدت درهم کوبیده شود.
وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا(22): وَ؛ عطف. جَاءَ؛ فعل ماضی، ثلاثی مجرد، اجوف واوی و مهموز العین و رَبُّكَ؛ مضاف و مضاف الیه فاعل جاء. الْمَلَكُ؛ ال، تعریف، ملک، در اصل ملئک بر وزن جعفرٌ اسم ثلاثی مجرد و عطف بر ربّ است. صَفًّا؛ مصدر ثلاثی مجرد؛ یعنی: و [فرمان] پروردگار در رسد، و فرشتگان صف به صف بیایند.

وَ جِى‏ءَ يَوْمَئذٍ بجَِهَنَّمَ يَوْمَئذٍ يَتَذَكَّرُ الْانسَانُ وَ أَنىَ‏ لَهُ الذِّكْرَى‏(23): جِيءَ فعل ماضی مجهول، اجوف واوی و مهموز العین و يَوْمَئذِ از اسماء مرکبۀ ترکیب مزجی، ظرف زمان و متعلق به جیء. بجَِهَنَّمَ؛ اسم خماسی
مجرد بر وزن سَفَرجَلٌ و جار و مجرور و نایب فاعل جیء. يَتَذَكَّرُ؛ فعل مضارع از باب تفعّل، از مادۀ ذَکَرَ، و الْانسَانُ فاعل آن است. أَنَّى ===== ===== لَهُ؛ جار و مجرور متعلق به بتذکر. الذِّكْرَى؛ مصدرِ ذکر‏؛ یعنی: و در آن روز جهنم را بیاورند، آن روز انسان متذکر می شود، ولی این تذکر برای او چه سودی دارد؟
يَقُولُ يَالَيْتَنىِ قَدَّمْتُ لحَِيَاتىِ(24)؛ يَقُولُ؛ فعل مضارع و فاعل، اجوف واوی. يَالَيْتَ؛ یا، حرف ندا. لیتنی، از حروف مشبهه بالفعل همراه با نون وقایه و یا متکلم. قَدَّمْتُ؛ فعل ماضی و فاعل، از باب تفعیل و از مادۀ
قدم. لحَِيَاتىِ؛ جار و مجرور، همراه با یای متکلم؛ یعنی: می گوید: ای کاش برای زندگی [اخروی] خود [توشه ای] بپیش فرستاده بودم.
فَيَوْمَئذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ(25): فَيَوْمَئذٍ؛ قبلا گفته شد. لَّا يُعَذِّبُ؛ فعل نفی از باب تفعیل. عَذَابَه مضاف و مضاف الیه مفعول یُعَذِّبُ و أحدٌ فاعل آن؛ یعنی: پس در آن روز احدی مانند خدا او را عذاب نمی کند.
وَ لَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(26): لَايُوثِقُ؛ فعل نفی و به وسیلۀ واو عطف به لایعذب در آیه 25 است. وَثَاقَهُ؛ مضاف و مضاف الیه مفعول لایوثق و أَحَدٌ مفعول آن است؛یعنی: و احدی مانند به بند کشیدن خدا او را به بند نمی کشد.
يَأَيَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ(27): يَا؛ حرف ندا. أيَّتهَُا؛ مضاف ومضاف الیه و حد فاصل میان حرف ندا و منادای الف و لام دار. النَّفْسُ؛ منادی، نفس، اسم ثلاثی مجرد بر وزن فلس. الْمُطْمَئنَّةُ؛ ال تعریف. مُطْمَئنَّةُ، اسم مفعول و صیغۀ مؤنث از باب افتعال؛ یعنی: ای نفس آرام مطمئن.
ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(28): ارْجِعِى؛ فعل امر حاضر و فاعل. إِلىَ‏ رَبِّكِ؛ جار و مجرور و مضاف و مضاف الیه. رَاضِيَةً؛ اسم فاعل مفرد مؤنث و حال برای نفس. مَّرْضِيَّةً؛ نیز اسم مفعول مفرد مؤنث و حال برای نفس؛ یعنی: ای نفس در حالی که خشنود و راضی ازخدا هستی به سوی او باز گرد.
فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى(29): فَادْخُلىِ؛ فعل امر مفرد مؤنث و فاعل. فىِ عِبَادِی؛ جار و مجرور و مضاف به یای متکلم؛ یعنی: پس در میان بندگان من در آی.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۸
اسم مثنی دلالت بر دو شخص یا شیء می کند به عنوان مثال:

کتابانِ : دوکتاب ( یک کتاب و یک یک کتاب دیگر).
اما « قمرانِ » به معنی یک ماه و یک ماه دیگر نیست. بلکه در ادبیات عرب منظور از قمران ، (ماه و خورشید) است.
به این نوع اسماء در زبان عربی «ملحقات به مثنی» گفته میشود:
- الثقلان : الانس والجان
-الوالدان : الاب و الام .
-الداران : الدنيا و الآخرة .
-العشاءان : المغرب والعتمة .
-الأصغران : القلب و اللسان .

-الأصفران : الذهب والزعفران.
- الحَسَنَان : الحسن و الحسین.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۰۹
نگاهی اجمالی بر قواعد مقدماتی زبان عربی


اقسام کلمه در زبان عربي
۱- اسم: کلمه ای است که دارای معنی مستقلی است ودلالت بر زمان هم نمی کند. مانند جِدار(ديوار)-حديقه(باغ)-هذا-ذلک-نحن
۲-فعل: کلمه ای است که دارای معنای مستقلی است ودلالت بر زمان هم می کند. مانند شَرِبَ(نوشيد).
۳-حرف: کلمه است که دارای معنای مستقل نيست ودلالت بر زمان هم نمي کند .مانندفی (در).
نکته: ضماير همگی جزء اسم ها محسوب می شوندمانند انتَ-هو-هی
مهمترين تفاوت های اسم و فعل چيست؟
۱- اسم می تواند تنوين بگيرد مانند کتاباً ولی فعل هرگز تنوين نمی گيرد
۲- اسم می تواند اَل بگيرد مانند البيت ولی فعل اَل نمی گيرد.
۳- هر کلمه ای که آخر آن (ه)باشد اسم است مانند محفظه(کيف)پس هيچ فعلی آخر آن حرف(ه)نيست
پس هر کلمه ای که (اَل) يا تنوين داشته باشد اسم است.
در عبارت زير اسم –فعل -حرف را مشخص کنيد.

قَطَعتُ هذه المسافهِ البعيدهِ لزيارهِ حبيبی "
اين مسافت طولانی را برای زيارت مجبوبم طی کردم
اقسام فعل
فعل ماضی:از فعل ماضی می توان فعل نفی ماضی ساخت)
فعل مضارع:(از فعل مضارع می توان فعل نفی مضارع،فعل نهی وفعل امر ساخت)
فعل ماضی: دلالت بر زمان گذشته می کند مانند :خَرَجَ(خارج شد)-کَتَبَ(نوشت) ودارای 14 صيغه است

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۱۰
طريقه ساختن فعل نفی مضارع:


لا +فعل مضارع: (وقتی فعل مضارع منفی می شوددرخود فعل هيچ تغييری ايجاد نمی شود اما معنی آن تغيير می کند)

مثلا فعل يَشرَبُ اگر منفی شود بصورت «لايَشرَبُ»در می آيد و معنی آن «نمی نوشد»می شود.


فعل نهی وامر : برای ساختن فعل امر يا نهی حتما بايد از فعل مضارع استفاده کنيم وچون فعل امر ونهی بيشتر برای شخص حاضر ومتکلم استفاده می شود پس در نتيجه فعل امر ونهی را بايد از شش صيغه مخاطب مضارع بدست آوريم.البته می توان از فعلهای غايب ومتکلم نيز فعل امر يا نهی ساخت.


طريقه ساختن فعل نهی: برای ساختن فعل نهی ابتدا «لا» بر سر فعل مضارع اضافه می کنيم آخر فعل مضارع بر خلاف فعل نفی تغيير می کند يعنی در صيغه های مفرد(صيغه هايی که آخر آنها ضمه است)ضمه تبديل به ساکن می شودو در بقيه صيغه ها «ن»حذف می شودبجز صيغه های جمع مونث که «ن»در آنها هيچ موقع حذف نمی شود.


طريقه ساختن فعل امر:فعل امر همچنانکه که گفته شد بايد از شش صيغه مخاطب ساخته شود اما می توان از شش صيغه غايب ودو صيغه متکلم نيز فعل امر ساخت اما نحوه ساختن امر غايب ومتکلم با امر مخاطب متفاوت است.




امر غايب ومتکلم: برای ساختن فعل امر از اين صيغه ها بايد ابتدا حرف«لِ»را بر سر فعل اضافه کنيم وسپس آخر فعل مانند فعل نهی تغيير می کند.



امر مخاطب: برای ساختن امر مخاطب بايد ابتدا حرف مضارعه «ت» را از اول فعل حذف کنيم و بجای آن «ا» می گذاريم

وچون «ا» بايد حرکت داشته باشد بايد حرکت آن را از روی حرکت دومين حرف اصلی يا همان حرف ماقبل آخر در صيغه اول تعيين کرد به اين صورت که اگر حرکت آن ضمه بود «ا» ضمه می گيردواگر حرکت آن فتحه يا کسره بود کسره می گيرد.وآخر فعل هم مانند فعل نهی تغيير می کند.

مانند تَکتُبُ که امر آن (اُکتُبْ )می شودوتَجلِسُ که امر آن(اِجلِسْ) می شودوتَذهَبُ که امر آن( اِذهَب)می شود.

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۱۹
فعل ماضی :
فعل ماضی از یک ریشه (ماده ، بن ) به علاوه تعدادی «ضمیر» ساخته می شود.

فعل مضارع : فعل مضارع ، علاوه بر ریشه و ضمیر تعدادی علامت دیگر هم دارد.

فعل امر : در فعل امر، حروف مضارع پوشانده شده و به جای آن یک حرف «ا» گذاشته می شود و حرف «نون» نیز جز صیغه مؤنث جمع حذف می شود .
همزه فعل امر در بعضی از فعل ها کسره (-ِ) و در بعضی از فعل ها ضمه (-ُ) دارد.
مانند اذْهَبْ – اِجْلِسْ – اُکْتُبْ
اگر حرف دوم اصلی مضارع (عین الفعل ) ضمه (-ُ) داشته باشد همزه امر نیز ضمه (-ُ) خواهد داشت در غیر این صورت کسره (-ِ) خواهد داشت.
هر گاه حرف «لا» مقابل فعل های مضارع مخاطب قرار گیرد، تنها در پی تغییر دادن آخر فعل است.


روش ساختن فعل امر حاضر:



فعل امر حاضر از مضارع مخاطب می سازیم و برای این کار 4 عمل انجام می دهیم:
1. حرف (ت) را از سر مضارع مخاطب بر می داریم
2. در صورت نیاز بر سر فعل همره (ا) می آوریم ( درصورتی به همزه نیاز داریم که بعد از حذف «ت» فعل با سکون شروع شود)
3. به این همزه( ا) حرکت می دهیم اگر حرف اصلی دوم فعل ضمه «-ُ» داشته باشد به این همزه نیز ضمه «-ُ» میدهیم در غیر این صورت کسره می دهیم.
4. ضمه «-ُ» یا نون را از آخر فعل حذف می کنیم (غیر از صیغه جمع مؤنث) مانند: تذهَبُ --> ذْهبُ --> اذهبُ--> اذْهبُ--> أذهَبْ
تُجلسانِ --> جْلسان --> اجْلسان --> اجْلسانِ --> اجْلسا
تکتُبونَ --> کْتُبونَ --> اکتُبونَ --> اُکْتبونَ --> اُکتُبوا
تذْهبنَ-->ذْهبینَ --> اذْهبینَ --> اذْهبینَ --> اذْهبی
تُعَجّلونَ --> عَجّلونَ به همراه «ا» نیازی نیست --> عجّلوُا

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۱۹
وزن :




اغلب کلمات عربی غالباً سه حرف اصلی دارند. برای پیدا کردن وزن هر کلمه در عربی به جای حروف اصلی آن کلمه به ترتیب (ف) ، (ع) ، (ل) قرار می دهیم و بقیه حروف را عیناً در وزن می آمدیم و حرکت سکون همه حروف را نیز عیناً در وزن می نویسیم.
کَتَبَ --> فَعَلَ
نکْتُبُ--> یَفْعُلُ اَکْتُبْ --> اُفْعُلْ
نأصر --> فاعل عَلِمَ --> فَعِلَ
یَذْهَبُ --> یَفْعلُ اِجْلِسْ --> افْعِلِ
منصور --> مفعول بَعُدَ --> فَعُلَ
یَجْلِسُ --> یَفْعِلُ اذهَبْ --> افْعل
شَهید --> فَعیل





جمله اسمیه : جمله ای است که غالباً با اسم شروع می شود و دو رکن دارد.



ا. مبتدا
2. خبر
مبتدا :‌اسمی است که غالباً در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبری می دهیم.
مانند : الطّالبُ در جلمه : الطّالبُ جالسٌ
خبر : کلمه یا کلماتی است که غالباً بعد از مبتدا می آید و معنی جمله را کامل می کند و درباره مبتدا خبر می دهد.
مانند : جالس در جمله الطّالبُ جالسٌ
مبتدا و خبر هر دو مرفوع هستند (رفع می گیرند)
علامت رفع غالباً (-ُ یا –ٌ ) است.
مانند :‌الطّالبُ(مبتدا) جالسٌ(خبر)

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۰
جمله فعلیه : جمله ای است که غالباً با فعل شروع می شود و دو رکن دارد :




1. فعل
2. فاعل
فاعل : اسمی است که کار انجام می دهد. فاعل نیز مانند مبتدا و خبر مرفوع است. (رفع می گیرد)
مانند : جلس الطّالبُ علی الکرسیّ .
در بعضی از جمله های فعلیه علاوه بر فعل و فاعل ، مفعول هم وجود دارد.
مفعول کلمه ای است که کاربر آن واقع می شود. مفعول منصوب است (نصب می گیرد) علامت نصب غالباً (-َ یا –ً ) است.
کَتبُ(فعل) الطالبُ(فاعل) رسالةً (مفعول)





تقسیم اسم به مفرد و مثنی وجمع :



اسم مفرد :‌کتاب ، قَلَم، محفَظة، مَدْرسة
اسم مثنی : انِ : کتابانِ ، قلمانِ ، محفظتانِ ، مدرستانِ
اسم مثنی : ین : کتابَیْنِ، قلَمینِ ، محفظتینِ ، مدرستینِ
اسم مذکر : ونَ : معلّم --> معلّمونَ ، مؤمن --> مؤمنونَ
اسم مذکر : ین َ : معلّم --> معلّمین َ ، مؤمن--> مؤمنینَ
اسم جمع مؤنث : ات : معلّمة --> معلّمات، مؤمنة --> مؤمنات
اسم جمع مکسر : معلمة --> معلمات ، مؤمنه --> مؤمنات
مکسر : نشانه خاصی ندارد : مانند : کتاب --> کتُبُ ، مدْرسة --> مدارِس

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۰
قواعد درس دوم : ثلاثی مجرد و ثلاثی مزید :




در زبان فارسی گاهی از فعلها و اسمهای موجود، فعلها و اسمهای جدیدی، با مفاهیم جدید می سازیم (مثلا : خندید) یک فعلی است که دارای معنی معینی است با اضافه کردن پسوند (افید) به آن فعل جدید (خندانید) را می سازیم که با معنی (خندید) تفاوت دارد.
می خندد --> می خنداند
خواهد خندید --> خواهد خندانید
بخند --> یخبندان
در زبان عربی نیز از فعلهای موجود و فصلهای دیگری با مفاهیم جدید می سازند و این عمل را به کمک فرمولها و وزنهای خاصی انجام می دهند و اسم هر کدام از این فرمولها ( باب ) می گذارند. مثلاً (ضََحِکَ) فعل ماضی به معنی (خندید) است اگر بر سر این فعل (أ) بیاوریم و حرکت حروف (ضَحِکَ) را تغییر بدهیم فعل جدید (اَضْحَکُ) ساخته می شود که معنی آن (خندانید) است. به عبارت دیگر برای ساخت (أَضْحَکَ) از وزن (أَفْعلَ) استفاده می کنیم. این (أَضْحَکَ) اولین صیغه ماضی است و بقیه صیغه های آن را می توانیم صرف کنیم. برای ساختن اولین صیغه مضارع این باب از وزن (یُفْعِلُ) استفاده می کنیم و مثلاً فعل مضارع (یُضْحِکُ) را می سازیم (یُضْحِکُ) اولین صیغه ی مضارع است و بقیه صیغه های آن را می توانیم صرف کنیم مانند : یُضْحِکُ ، یُِضحکمانَ ، یُضْحِکونَ
برای ساختن مصدر این باب از وزن (افعال) استفاده می کنیم و مثلاً مصدر (اضْحاک) را می سازیم . وزن اولین صیغه ماضی و اولین صیغه مضارع و مصدر این فعل را مجموعاً (باب افعال) می نامیم پس فرمول (باب افعال) به شکل زیر است.
اولین صیغه ی ماضی :أَفْعَلَ
اولین صیغه ی مضارع : ُفْعِل
ُ مصدر : افْعال
به فعل هایی که بدین ترتیب با افزودن یک یا چند حرف به ریشه فعل ساخته می شوند ثلاثی مزید می گویند. به عبارت دیگر ثلاثی مزید فعلی است که اولین صیغه ی ماضی آن علاوه بر سه حرف اصلی یک یا چند حرف زاید نیز دارند. مانند :
(أَضْحَکَ) غیر از سه حرف (ض ح ک ) که حروف اصلی هستند یک حرف دیگر هم دارد (اُ) که حرف زاید نامیده می شود.
اما ثلاثی مجرد فعلی است که اولین صیغه ماضی آن حرف زاید ندارد و فقط از سه حرف اصلی درست شده است : مانند : ضَحِکَ

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۱
معرفی باب تفعیل



اولین صیغه ماضی : فَعّلَ (علّمَ)
اولین صیغه مضارع : یُفَعّلُ (یُعلّم)ُ
مصدر : تفعیل (تعلیم)


معرفی باب مفاعلة



اولین صیغه ماضی : فاعَلَ (جاهَد)َ
اولین صیغه مضارع : یُفاعِلُ (یُجاهِد)ُ
مصدر : مُفاعلة ، فعال (مُجاهدَة ، جهاد)
مصدر فعلهای ثلاثی مزید وزن معینی دارند به عبارتدیگر قیاسی هستند. اما مصدر فعلهای ثلاثی مجرد وزن معینی ندارند و به عبارت دیگر سماعی هستند.





قواعد درس سوم
معرفی باب تفعُّل : تفاعُل ، افتعال ، انفعال ، استفعال





اولین صیغه ماضی

اولین صیغه مضارع

مصدر
حروف زائد


تَفَّعَلَ
یَتَفَعَّلُ
تَفَعُّلْ
ت - ع


تعلم
یتعلم
تعلم
ت - ل


تَفاعَلَ
یَتَفاعَلُ
تَفاعُل
ت - ا


تواضع
یتواضع
تواضع
ت - ا


افْتَعَلَ

یَفْتَعِلُ

افتعال
ا - ت


احترم
یحترم
احترام
ا - ت


انْفَعَلَ
یَنْفَعِلُ
انفعال
ا - ن


انجمد
ینجمد
انجماد
ا - ن


استَفْعَلَ
یَستَفْعِلُ
استفعال
ا - س - ت


استخرج
یستخرج
استخراج
ا - س - ت

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۲
برای ساختن فعل امر : ابتدا حرف مضارع (ت) را از سر فعل مضارع مخاطب بر می داریم سپس در صورت نیاز بر سر فعل همزه می آوریم. آنگاه حرکت همزه را مشخص می کنیم و در پایان از آخر فعل نون یا ضمه را حذف می کنیم (غیر از صیغه جمع مؤنث)



تَتَعلّمُ --> تَعَلّمْ
تتواضَعُ --> تواضَعْ
تَحْتَرِمُ --> احْتَرَمْ
تَسْتَخْرِجُ --> اِسْتَخْرِجْ





قواعد درس چهارم :
اسم ها به دو گروه تقسیم می شوند:



1. مشتق
2. جامد
1 – مشتق اسمی است که از کلمه دیگری گرفته شود مانند : کاتب ، مکتوب، مکتب و مکتبة که از کَتَبَ گرفته شده اند.
2 – جامد اسمی است که از کلمه دیگری گرفته نمی شود . مانند :‌قلم ، دفتر ، طلا ، سقف





انواع اسامی مشتق :



1. اسم فاعل
2. اسم مفعول
3. اسم زمان
4. اسم مکان
5 – صفت مشبهه
6 – اسم مبالغه
7- اسم تفضیل

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۴
1 – اسم فاعل برانجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولاً صفت فاعلی یا اسم فاعل است.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فاعل ساخته می شود
مانند نَصَرَ --> ناصر
کَتَبَ --> کاتِب
اسم فاعل از فعل های مزید به شکل زیر ساخته می شود.
مُب+ مضارع بدون ی + کسره ما قبل آخر مانند :
یُرشِدُ --> مُرشدِ
یَتَحوّلُ --> متحوّل
یَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ
یَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ
1 – اسم فاعل برانجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولاً صفت فاعلی یا اسم فاعل است.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فاعل ساخته می شود
مانند نَصَرَ --> ناصر
کَتَبَ --> کاتِب
اسم فاعل از فعل های مزید به شکل زیر ساخته می شود.
مُب+ مضارع بدون ی + کسره ما قبل آخر مانند :
یُرشِدُ --> مُرشدِ
یَتَحوّلُ --> متحوّل
یَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ
یَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ


قواعد درس پنجم :
سایر انواع مشتق :



1. اسم فاعل
2. اسم مفعول (توضیح داده شد)
3 - اسم زمان : اسمی است که بر زمان وقوع فعل دلالت می کند.
4 – اسم مکان : اسمی است که بر مکان وقوع فعل دلالت می کند
اسم زمان و مکان هر دو بر یک وزن می آید. اسم مکان و اسم زمان بر وزن مَفْعَلْ و مَفْعِلْ می آید مانند :
اسم زمان : مَغْرِبْ ، مَشْرِقْ، مَبْدأ
اسم مکان : مَسْجِدْ، مَطْبَخْ ، مسْکَن
5 – صفت مشبهه : بر دارنده صفتی نسبتاً پایدار دلالت می کند و مانند صفت مطلق یا ساده فارسی است. مهمترین وزن های صفت مشبهه عبارتند از :
فعیل : فَعِل ، فَعْل، فَعْلانِ
شریف، کَسَلِ ، صَعْب ، عطشان
6 – اسم مبالغه : بر زیاد بودن یک صفت در انسان یا بسیار پرداختن بدان دلالت می کند مهمترین وزنهای اسم مبالغه عبارتند از :
فعّال، صیّار، غفّار
فعّالة ، علّامة ، أمارة
7- اسم تفضیل : اسمی است که نمایانگر کمتر یا زیادتر بودن صفتی در فردی یا شیئی نسبت به دیگری است . اسم تفضیل در زبان عربی معمولاً بر وزن اَفْعَلْ است. این وزن در جمله هم برای مذکر و هم برای مؤنث بکار می رود.
حسینٌٍ اکرمُ من رحیمٍ
مریمٌ اَکْرمُ مِنْ فاطمة
اما وزن فُعْلی فقط برای مؤنث بکار می رود مانند :
حُسْنی ، کُبْری، عُظْمی

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۵
ویژگیهای فردی - نقش آن در جمله



بررسی ویژه گیهای فردی هر کلمه بدون در نظر گرفتن موقعیت آن در جمله در زبان فارسی تجزیه نام دارد و در عربی التحلیل الصرّفی
بررسی نقش هر کلمه با توجه به موقعیت آن در جمله در زبان فارسی ترکیب نام دارد و در عربی الاعراب سپس بنابراین باید برای هر کدام از اقسام کلمه در الاعراب و التحلیل الصرفی موارد زیر را باید تشخیص دهیم.
اسم : مفرد یا مثنی یا جمع ( عدد) – مذکر یا مؤنث جنس – مشتق یا جامد – و نقش اعراب آن در جمله (فاعل، مفعول ، مبتدا….)
فعل : ماضی یا مضارع یا امر، صیغه (غائب ، مخاطب، متکلم ) مجرد یا مزید …….نقش آن در جمله و اشاره به فاعل آن
حرف : نوع آن و ….





تجزیه و ترکیب به ما کمک می کند که :



1. هر یک از کلمات را درست بشناسیم
2. موقعیت هر کلمه را در جمله تشخیص دهیم
3. مفهوم جمله را درست درک کنیم




قواعد درس ششم :



ضمیر کلمه ای است که به جای اسم می نشیند و از تکرار آن جلوگیری می کند مانند :
(دوستم را دیدم و به او سلام کردم) و به مربی مانند (رأیتُ صدیقی و سلّمتُ علیه) ضمیر دو نوع است:
1. منفصل
2. متصل

1 – ضمیر منفصل : ضمیری است که به صورت مستقل در جمله بکار می رود و به کلمه دیگری تکیه نمی کند مانند :‌هو تلمیذٌ
2 – ضمیر متصل : ضمیری است که در جمله همراه کلمه دیگری می آید و به آن تکیه می کند مانند : هذا کتابُهُ و ذلک دفترُهُ

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۵
در این صیغه ها ضمیر مستتر است یعنی پنهان است و خود را نشان نمی دهد
در صیغه اول ماضی و مضارع ضمیر (هُوَ) مستتر است
در صیغه چهارم ماضی و مضارع (هی) مستتر است
در صیغه هفتم مضارع و امر ضمیر (انتَ) مستتر است
در صیغه سیزدهم مضارع ضمیر (أنا) مستتر است
در صیغه چهاردهم مضارع ضمیر (نحنُ) مستتر است. (در این صیغه حرف تْ ضمیر نیست و فقط علامت مؤنث است)
توجه :‌هنگام اتصال فعل به ضمیر (ی) حروف (ن) میان آن دو آورده می شود اسم این (ن) نون وقایه است.
مانند : علّمَ + ی --> علّمنی
اُنْصُرْ + ی --> اُنْصرُنی
یَنْصُرُ + ی --> یَنْصُرُنی
نون وقایه برای نگهداری حرکت آخرفعل تغییر نکند

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۶
قواعد درس هفتم :




در زبان عربی کلماتی وجود دارند که موجب ارتباط و اتصال میان اجزای جمله می شوند.
مانند (الذی یجتهد فهو ینجُحُ) کسی که تلاش می کند موفق می شود به چنین کلماتی که از جنس اسم هم هستند موصول می گویند.
موصول دو نوع است:
1. موصول خاص
2. موصول مشترک

1 – موصول خاص موصولی است که برای مذکر و مؤنث همین طور برای مفرد و مثنی و جمع صیغه های خاص دارد.
مثلاً : برای مفرد مذکر (الذی) به معنی ( که ، کسی که ، چیزی که )
برای مفرد مؤنث (التی) به معنی (که ، کسی که ، چیزی که )
برای جمع مذکر ( الذی) به معنی ( که ، کسانی که )
برای جمع مؤنث ( اللاتی) به معنی (که ، کسانی که )
موصول در عربی بر حسب ما قبل خود تغییر می کند مانند :
الطّالبُ الذی یجتهد یَنْجَحُ
الطالبةُ التّی تتْجهدُ تنْجَحُ
الطّلابُ الذین یجتهدون ینجحون
الطالباتُ اللاتی یجْتهدون ینْجَحْنَ

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۶
2 – موصول مشترک : موصولی است که برای مذکر و مؤنث و برای مفرد و مثنی جمع یکسان بکار می رود.
مانند (مَنْ)به معنی (کسی که ، کسانی که ) و (ما) به معنی (چیزی که چیزهایی که ، آنچه)

قواعد درس هشتم :



در جهان کلمات گاهی به کلماتی برمی خوریم که در شرایط مختلف، تغیراتی در چهره ی ظاهری آنها پدید می آید، در کلمات معیار تغییر، حرف آخر آنهاست. برخی کلمات در زبان عربی با تغییر موقعیت در جمله در جمله حرکت حرف آخرشان تغییر می کند و تعدادی نیز در همه ی موقعیت ها حرکت حرف آخر شان ثابت می ماند.
به کلماتی که حرکت حرف آخر آنها با تغییر موقعیت تغییر می کند «معرب» می گویند.
به کلماتی که حرف آخر آن ها در هر موقعیت ثابت بماند «مبنی» می گویند.
(مانند هذا) : جاءَ هذا
رَأَیْتُ هذا
سَلّمتُ علی هذا
اما کلمات معرب بر اساس حرکت حرف آخر آنها به چهار گروه تقسیم می شوند . حرکت حرف آخر کلمات معرب ، اعراب نامیده می شود.
1. مرفوع : کلمه ای است که اعراب آن رفع یعنی (-ٌ و –ُ) باشد. جاءَ الطّالبٌ .
2. منصوب : کلمه ای است که اعراب آن نصب یعنی (-ً یا –َ ) باشد . رَأَیتَ طالباً
3. مجرور : کلمه ای است که اعراب آن جر یعنی ( -ٍ یا –ِ ) باشد. سلّمْتُ علی طالبٍ
4. مجزوم : کلمه ای است که اعراب آن جزم یعنی (-ْ) باشد. لا تکْتُبْ

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۷
گروههای کلمات مبنی :




1. مبنی بر ضم : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –ُ باشد.
مانند : نحنُ – مُنْذُ - کَتَبوا
2. مبنی بر فتح : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –َ باشد.
مانند هُوَ – کَتَبَ
3 – مبنی بر کسر : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –ِ باشد.
مانند :‌اَنْتِ
4 – مبنی بر سکون : کلمه ای است که حرکت حرف اخر آن همیشه و بصورت ثابت –ْ باشد.
مانند مَنْ ، اُکْتُبْ
کلماتی مانند : لا ، الی ، عَلی که حرف آخرشان الف است نیز مبنی بر سکون هستند.
و کلماتی مانند : فی ، الذی، اللاتی که حرف آخرشان ی ساکن است نیز مبنی بر سکون هستند





کلمات معرب و مبنی :



کلمه : حرف – فعل – اسم
حرف : همه حروف مبنی اند
فعل: ماضی و امر مبنی هستند
فعل مضارع معرب است
اسم : ضمیرها ، اسم های اشاره ، اسمهای موصول ، اسمهای استفهام مبنی هستند.
اسم : بقیه ی اسم ها معرب هستند (غیر از اسم هایی که در خط بالا نام برده شده اند)

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۷
قواعد درس نهم :



جمله دو نوع است : جمله اسمیه ، جمله فعلیه
جمله فعلیه : جمله ای است که غالباً با فعل شروع می شود جمله فعلیه دو رکن دارد.
الف : فعل
ب: فاعل
فعل : به انجام دادن کاری یا داشتن حالتی در زمان معین دلالت می کند فاعل همان انجام دهنده کار (فعل) است.
فاعل : در عربی حتماً باید بعد از فعل بیاید و اگر قبل از فعلی بیاید دیگر فاعل نامیده نمی شود و نام دیگری دارد که فاعل همیشه رفع می گیرد و به عبارت دیگر فاعل همیشه دو نوع است و علامت رفع غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
فعل از جهت ( مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
فعل از جهت (مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
هر گاه فعل در آغاز جمله بیایدف به آن جمله ی فعلیه می گوئیم.
در صیغه های غایب هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بیاید، فعل به صورت مفرد می آید.
هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر نیامده باشد، فعل همراه ضمیری می آید که همان ضمیر فاعل است
در صیغه های مخاطب و متکلم همانند همه زبانها – فاعل به صورت ضمیر می آید.
مانند : اکتُبُ (انا) – تَکْتبون َ ( و) تکتبین (ی )
به فعل هایی که معنای آنها با فاعل کامل می شود، لازم می گوئیم.
به فعل هایی که علاوه بر فاعل ، به مفعول نیز نیاز داشته باشد متعدی می گوییم.
مفعول از دو راه تشخیص می دهیم؟
1. تشخیص از راه معنا
2. تشخیص از راه علامت
قدم نخست برای تشخیص مفعول به همچون سایر نقش ما ، مهم معنای عبارت است. در زبان عربی مفعول به نیز دارای علامتی است که به وسیله آن می توان مطمئن شد که تشخیص ما صحیح بوده و کلمه مورد نظر مفعول به است.
علامت اختصاصی مفعول به معمولاً فتحه ( -َ -ً ) است یعنی مفعول به پیوسته منصوب می باشد.مفعول به معمولاً بعد از فاعل می آید.
ضمیر منفصل منصوب ( ایّاک و ...) ونیز ضمایز متصل به هر سه قسم کلمه‌، با فعل بیایندف غالباً مفعول به هستند

شقایق
۱۳۹۴/۰۸/۰۷, ۱۸:۲۸
جار و مجرور :



به حروفی از قبیل مِنْ (از) فی (در) الی (به سوی) لی(برای ) علی (بر روی) بِ (با) کَ (مانند) عن (از) حروف جر ، به اسم پس از آنها مجرور و به هر دو جار و مجرور می گوئیم.
حروف جز تنها قبل از اسم می آیند.





قواعد درس دهم :



جمله اسمیه : جمله ای است که غالباً با اسم شروع می شود و دو رکن دارد
مبتدا، خبر
1. مبتدا : اسمی که غالباً در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبر می دهیم مانند (المؤمن) در جمله (المؤمن صبورُ)
2. خبر : کلمه یا کلماتی است که غالباً بعد از مبتدا می آیاد و درباره مبتدا خبرمی دهد و معنی جمله را کامل می کند. مانند : (صبور) در جمله المؤمن صبورٌ اعراب مبتدا و خبر هردو رفع است و به عبارت دیگر مبتدا و خبر مرفوع هستند و علامت رفع آنها غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
خبر معمولاً از لحاظ مذکر و مؤنث از مبتدا تبعیت می کند.
جاءَ الطالبُ : فعل و فاعل
الطالبُ جاء : مبتدا و خبر

برای یافتن خبر پی بردن به مفهوم عبارت راهگشاست. ترجمه و معنای جمله خبر را مشخص می کند.

خبر غالباً به یکی از سه صورت زیر می آید :
1. مفرد (مؤمن صبورٌ)
2. جمله فعلیه (المسلمُ یَصْدقُ)
3. جار و مجرور(النجاةُ فی الصّدق)

اعراب کلمات مبنی ( ضمایر، اشاره ، ....) محلی است.
اعراب جمله و شبه جمله نیز محلی است.
بنابراین در مبتدا و خبر، ضمایر و اسم های اشاره و جمله ها و شبه جمله ها محلاً مرفوع می باشند.
محلی یا محلاً : یعنی کلمه مورد نظر در محلی قرار گرفته که اعراب خاصی را می طلبد اما از گرفتن آن ناتوان است.
مثلاً وقتی می گوئیم : هذا در جمله هذا کتابٌ
محلاً مرفوع است یعنی این کلمه در محلی و موقعیتی واقع شده که باید مرفوع می شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است.

مدیون سلمان
۱۳۹۶/۰۲/۲۸, ۰۰:۰۳
سلام
اگه سوالی درباره تجزیه ترکیب کلمات قرآن داشتم میتونم اینجا بپرسم؟ اگه نه لطفا راهنمایی کنید تو کدوم بخش بپرسم.
مثلا کلمه ( مدت ) آیه 3 سوره انشقاق ماضی هست اگه بخوام صرفش کنم چه طوری میشه.....
دارم صرف و نحو عربی رو میخورم برای آشنایی با قرآن.
چه منبعی تو اینترنت معرفی میکنید
ممنون

رحیل
۱۳۹۶/۰۲/۲۹, ۲۰:۳۳
سلام
اگه سوالی درباره تجزیه ترکیب کلمات قرآن داشتم میتونم اینجا بپرسم؟ اگه نه لطفا راهنمایی کنید تو کدوم بخش بپرسم.
مثلا کلمه ( مدت ) آیه 3 سوره انشقاق ماضی هست اگه بخوام صرفش کنم چه طوری میشه.....
دارم صرف و نحو عربی رو میخورم برای آشنایی با قرآن.
چه منبعی تو اینترنت معرفی میکنید
ممنون

سلام
به جناب معین پیغام بدید راحت ترین راه هست



مُدَّ، مُدَّا، مُدّوا، مُدَّت، مُدَّتا، مُدَدنَ، مُدَدتَ، مُدَدتُما، مُدَدتُم، مُدَدتِ، مُدَدتُما، مُدَدتُنَّ، مُدَدتُ، مُدَدنا

یُمَدُّ، یُمَدّانِ، یُمَدُّونَ، تُمَدُّ، تُمَدّانِ، یُمدَدنَ، تُمَدُّ، تُمَدّانِ، تُمَدُّونَ، تُمَدّینَ، تُمَدّانِ، تُمدَدنَ، أُمدُّ، نُمَدُّ

یکی که عربیش خوبه ببینه درست نوشتم:!:

سامیار
۱۳۹۶/۰۲/۲۹, ۲۰:۴۵
سلام
به جناب معین پیغام بدید راحت ترین راه هست



مُدَّ، مُدَّا، مُدّوا، مُدَّت، مُدَّتا، مُدَدنَ، مُدَدتَ، مُدَدتُما، مُدَدتُم، مُدَدتِ، مُدَدتُما، مُدَدتُنَّ، مُدَدتُ، مُدَدنا

یُمَدُّ، یُمَدّانِ، یُمَدُّونَ، تُمَدُّ، تُمَدّانِ، یُمدَدنَ، تُمَدُّ، تُمَدّانِ، تُمَدُّونَ، تُمَدّینَ، تُمَدّانِ، تُمدَدنَ، أُمدُّ، نُمَدُّ

یکی که عربیش خوبه ببینه درست نوشتم:!:

سلام
فکر کنم از صیغه ششم ماضی به بعد حرکاتش رو اشتباه گذاشتید
یعنی به جای میم ضمه دار باید میم فتحه دار بذارید
حرکات افعال مضارع هم کلا اشتباس بازم فکر کنم اینطوری باشه:
یاء با فتحه
میم با ضمه
دال با ضمه

رحیل
۱۳۹۶/۰۲/۲۹, ۲۰:۵۹
ممنون
ببخشید نمیتونم نقل بزنم. نمیدونم چرا یکدفعه ادیتورم به هم ریخت

پس شش صیغه اولش درسته؟


درباره افعال مضارع، اونچه شما می فرمایید مربوط به فعل معلوم هست. اینجا فعل ما مجهوله. یعنی شما می کشم، می کشی، می کشد رو صرف کردید. ولی باید کشیده می شوم کشیده می شوی،... رو صرف کنیم
حالا نمیدونم ادغام و فک ادغام و بقیه چیزاش (چیز دیگه ای هم داره؟) درست انجام شده یا نه.

javan123
۱۳۹۶/۱۱/۲۳, ۱۰:۲۲
با تشکر تاپیکه بسیار مفیدی بود استفاده کردم از راهنماییاتووون