PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : روایات اهل بیت(ع) در تفسیر قرآن



صفحه ها : [1] 2 3 4 5

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۱, ۱۰:۳۶
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی علی الخصوص اساتید و پژوهشگران علوم قرآنی و تفسیر
طاعات و عبادات عزیزان قرآنی مقبول درگاه حضرت حق تعالی...ان شاء الله
میلاد کریم اهل بیت(علیهم السلام) حضرت امام حسن مجتبی(ع) را خدمت همه عزیزان کانون قرآنی تبریک میگم
هدف بنده از تأسیس این تاپیک آشنا کردن علاقه مندان به علوم ومعارف قرآنی با دریای نورانی روایات اهل بیت عصمت و طهارت-علیهم السلام-در تفسیر قرآن می باشد.
برای دست یابی به این هدف مقدس از بحث روایتی ترجمه تفسیر المیزان که از بهترین و
ارزشمندترین تفاسیر قرآن کریم است، استفاده کرده ام.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ
از تمام اساتید و محققین محترم علوم قرآنی و تفسیر دعوت می شود تا با ارائه نظرات،پیشنهادات و انتقادات سازنده خود گامی مؤثر در جهت افزایش سطح کمی و کیفی این تاپیک شوند...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۱, ۱۷:۴۴
تفسیر روایی سوره حمد

تفسیر آیه : (بسم الله الرحمن الرحیم)
در كتاب عيون اخبار الرضا و در كتاب معانى از حضرت رضا (عليه السلام) روايت کرده اند كه در معناى جمله (بسم اللّه ) فرمود: معنايش اين است كه من خود را به داغ و علامتى از علامتهاى خدا داغ مى زنم ، و آن داغ عبادت است (تا همه بدانند من بنده چه كسى هستم).
شخصى پرسيد: سمة (داغ ) چيست ؟
فرمود: علامت .
توضیح: مراد از این روایت این است که : یکی از علامتهای بندگی انسان، عبادت خداوند است.

و در تهذيب از امام صادق (عليه السلام) و در عيون و تفسير عياشى از حضرت رضا (عليه السلام) روايت کرده اند كه فرمود: اين كلمه به اسم اعظم خدا نزديك تر است از مردمك چشم به سفيدى آن .

و در كتاب عيون از امير المؤ منين (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: آیه (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) جزء سوره فاتحه الكتاب است ، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) همواره آنرا ميخواند، و آيه اول سوره به حسابش مى آورد، و فاتحه الكتاب را (سبع المثانى) مى ناميد.
توضیح: معنی سبع المثانی:
از امام صادق (ع) نقل شده است: سوره حمد به «مثانی» نامیده شده؛‌ چون که دوبار در دو رکعت نماز قرائت می شود.
سعید بن جبیر می گوید: از ابن عباس درباره «سبع المثانی» سؤال کردم.
وی در جواب گفت: سبع المثانی «أم القرآن» است.
مراد از «سبع» هفت آیه در سوره حمد است و مراد از «مثانی» تکرار سوره حمد در هر رکعت نماز است و این هم مختص همین سوره است، نه سوره های دیگر قرآن.

و در خصال از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده که فرمودند: اين مردم را چه ميشود؟
خدا آنان را بكشد، به بزرگترين آيه از آيات خدا پرداخته و پنداشتند كه گفتن آن آيه بدعت است .

و از امام باقر (عليه السلام) روايت است كه فرمود: محترم ترين آيه را از كتاب خدا دزديدند، و آن آيه بسم اللّه الرحمن الرحيم است ، كه بر بنده خدا لازم است در آغاز هر كار آنرا بگويد، چه كار بزرگ ، و چه كوچك ، تا مبارك شود.
توضیح: روايات از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) در اين معنا بسيار زياد است ، كه همگى دلالت دارند بر اينكه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» جزء هر سوره از سوره هاى قرآن است ، مگر سوره برائت (توبه) كه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» ندارد.
و در روايات اهل سنت و جماعت نيز رواياتى آمده كه بر اين معنا دلالت دارند:
مثلا از ابى هريره روایت كرده كه گفت : رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: چون سوره حمد را مي خوانید، «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را هم يكى از آياتش بدانيد، و آن را بخوانيد، چون سوره حمد، «ام القرآن» و «سبع المثانى» است و «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ، يكى از آيات اين سوره است .
و از آن جمله در صحيح مسلم از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: در همين چند لحظه پيش سوره اى بر من نازل شد، آنگاه شروع كردند به خواندن «بسم اللّه الرحمن الرحيم».
و از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) غالبا اول و آخر سوره را نمى دانست كجا است ؟ تا آنكه آيه «بسم اللّه الرحمن الرحيم» نازل ميشد. (و بين دو سوره قرار مي گرفت).
‌و اين معنا از طریق شيعه نیز از امام باقر (عليه السلام) روايت شده .

و ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت کرده که در تفسیر (بسم الله الرحمن الرحیم) فرمود: باء، بها و روشنایی خداوند - سین، سنا و شکوه خداوند - میم، ملک و فرمانروایی اوست و الله معبود همه چیزهاست.
(الرحمن) یعنی او برتمام آفریدگان خود رحمن و بخشنده است.
(الرحیم) یعنی بر مؤمنان بطور خاص رحیم و مهربان است.

و از هشام بن حکم روایت شده است که از امام صادق(ع) درباره اسماء خداوند و ریشه های آنها پرسیدم و اینکه «الله» از چه مشتق شده است؟
حضرت فرمود: ای هشام ! «الله» از اله مشتق شده است و اله معبود بودن را اقتضا می کند و نام غیر از صاحب نام است هر کس که نام را بدون معنا بپرستد کافر شده است و هر کس نام و معنا را بپرستد شرک ورزیده است و دو چیز را پرستیده است و هر کس معنا را بدون نام بپرستد این توحید است.
ای هشام! فهمیدی؟
عرض کردم: بیشتر بگویید.
فرمود: خداوند نود و نه اسم دارد و اگر هر اسمی همان صاحب نام باشد باید هر کدام از اسمها معبودی باشد ولی خداوند خود معناست که این نامها بر او دلالت می کنند و همه، غیر از خود او می باشند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۱, ۱۷:۵۸
دو روايت درباره معنای (رحمان ) و (رحيم ) و توضیحی پيرامون آن دو
در كافى و كتاب توحيد، و كتاب معانى ، و تفسير عياشى ، از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه در حديثى فرمود: (اللّه) ، اله (معبود) هر موجود، و (رحمان)، رحم كننده به تمامی مخلوقات خود، و (رحيم)، رحم كننده مختص به مومنين است .

و از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: رحمان اسم خاص است به صفت عام ، و رحيم اسم عام است به صفت خاص .
توضیح: اینکه امام (علیه السلام) فرمود: (رحمان اسم خاص است به صفت عام ، و رحيم ، اسم عام است به صفت خاص)، منظور این است كه رحمان هر چند مؤمن و كافر را شامل ميشود، ولى رحمتش مخصوص دنيا است ، و رحيم هر چند عام است ، و رحمتش هم دنيا را مى گيرد و هم آخرت را، ولى مخصوص مؤمنين است.
و به عبارت ديگر، رحمان هم مؤمن را شامل ميشود و هم كافر را، و رحيم مختص است به مؤمنين.


رواياتی درباره آیات : (الحمدلله رب العالمین) و (مالک یوم الدین) از معصومين (عليهم السلام)
در كشف الغمه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: پدرم قاطری را گم كرد، و فرمود: اگر خدا آنرا به من بر گرداند، من او را به ستايش هائى حمد مى گويم ، كه از آن راضى شود.
اتفاقا چيزى نگذشت كه آنرا با زين و لجام (افسار) آوردند.
همین که سوار شد و لباسهايش را جابجا و جمع و جور كرد كه حركت كند، سر به آسمان بلند كرد و گفت : (الحمد لله )، و ديگر هيچ نگفت.
آنگاه فرمود: در ستايش خدا از هيچ چيز فرو گذار نكردم ، چون تمامى ستايش ها را مخصوص او كردم ، هيچ حمدى نيست مگر آنكه خدا هم داخل در آن است .

و در عيون از على (عليه السلام) روايت شده كه شخصى از آنجناب از تفسير كلمه (الحمدلله ) پرسيد.
حضرت فرمود: خداي تعالی بعضى از نعمت هاى خود را آنهم سر بسته و در بسته و بطور خلاصه براى بندگان خود معرفى كرده ، چون نميتوانستند نسبت به همگی آنها معرفت يابند، و بطور مفصل به آن آگاه شوند، چون عدد آنها بيش از حد شمردن و شناختن است.
لذا به ايشان دستور داد تنها بگويند : (الحمد لله على ما انعم به علينا).

و محمد بن هشام از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: شکر نعمت، پرهیز از کارهای حرام است و شکر کامل گفتن : (الحمدلله رب العالمین) می باشد.

و ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت کرده است که ایشان در مورد کلام خداوند (الحمدلله) فرمود: شکر كامل مخصوص خداوند است.
و در مورد (رب العالمین) فرمود: یعنی آفریننده همه آفریدگان.
و در مورد (الرحمن) یعنی به تمامی مخلوقات خود.
و در مورد (الرحیم) یعنی به طور خاص بر مؤمنان.
و در مورد (مالک یوم الدین) یعنی صاحب روز جزا (روز قیامت).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۱, ۱۸:۰۷
روایاتی در معنای آیه : (ایاک نعبد و ایاک نستعین)

اقسام عبادت
در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت کرده كه در معناى عبادت فرموده اند: عبادت سه جور است:
مردمى هستند كه خدا را از ترس عبادت مى كنند، عبادت آنان عبادت بردگان ناتوان است ، و منشاءش زبونى بردگى است.
مردمى ديگر خداى تبارك و تعالى را به طلب ثوابش عبادت مى كنند، عبادت آنان عبادت مزدبگیرات است و منشاء آن علاقه به مزد است.
مردمى ديگر خداى عز و جل را بخاطر محبتى كه به او دارند عبادت مى كنند، عبادت آنان عبادت آزادگان ، و بهترين عبادت است .

و در نهج البلاغه آمده كه : مردمى خدا را بدان جهت عبادت مى كنند كه به ثوابش رغبت دارند، عبادت آنان عبادت تجارت پيشگان است ، و خود نوعى تجارت است.
قومى ديگر خدا را از ترس ، بندگى مى كنند، كه عبادتشان عبادت بردگان است.
قومى سوم هستند كه خدا را بخاطر شكر نعمتهایش عبادت مى كنند، كه عبادت آنان عبادت آزادگان است .

و در كتاب علل و نيز كتاب مجالس و كتاب خصال از امام صادق (عليه السلام ) روایت آمده كه فرمودند: مردم خدا را سه جور عبادت مى كنند:
طبقه اى او را بخاطر رغبتى كه ثوابش دارند عبادت مى كنند، كه عبادت آنان عبادت حريصان است ، و منشاء آن طمع است.
و جمعى ديگر او را از ترس آتش عبادت مى كنند، كه عبادت آنان عبادت بردگان ، و منشاءش زبونى و ترس است.
و لكن من خداى عزوجل را از اين جهت عبادت مى كنم ، كه دوستش دارم ، و اين عبادت بزرگواران است ، كه خدا درباره شان فرموده : (و هم من فزع يومئذ آمنون - و ايشان در امروز از (فزع - ترس بزرگ روز قیامت) ايمنند).
و نيز فرموده : (قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى ، يحببكم اللّه - بگو: اگر خدا را دوست ميداريد پس پيروى من كنيد تا خدا هم دوستتان بدارد).
پس هر كس خداى عز و جل را دوست بدارد، خدا هم او را دوست ميدارد، و هر كس خدا دوستش بدارد، از ايمنان خواهد بود، و اين مقامى است مكنون (پنهان داشته شده) و پوشيده، كه جز پاكان با آن تماس ‍ پيدا نمى كنند.

و از طرق اهل سنت از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه در تفسير آيه (اياك نعبد -الخ)، فرموده : يعنى ما از تو غير تو را نميخواهيم ، و در عوض چيزى عبادتت نمى كنيم ، آنطور كه جاهلان به خيال خود تو را عبادت مى كنند، در حالى كه در دل به یاد همه چيز هستند جز تو.

و ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: (ایاک نعبد و ایاک نستعین) خطاب به خداوند عز و جل است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۱, ۱۸:۱۷
روایاتی در معنای آیه : (اهدنا الصراط المستقيم )
در كتاب تحف العقول از امام صادق (عليه السلام) روايتى آمده ، كه در ضمن آن فرمود: هر كس معتقد باشد كه خدا به صفت عبادت ميشود، نه به ادراك ، اعتقاد خود را بخدائى حواله داده كه غايب است.
و كسيكه معتقد باشد كه پروردگار متعال به صفت موصوفش ‍ عبادت ميشود، توحيد را باطل كرده ، چون صفت ، غير از موصوف است.
و كسيكه معتقد باشد كه موصوف ، منسوب به صفت عبادت ميشود، خداى كبير را كوچك و صغير شمرده است ، پس مردم ، خدا را آنطور كه هست نميتوانند اندازه گيرى كنند.

و در كتاب معانى از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه در معناى آیه (اهدنا الصراط المستقيم) فرموده : خدايا ما را به طريقى ارشاد فرما كه به محبت تو، و به بهشتت منتهى ميشود، و از اينكه پيروى هوای نفس خود كنيم و در نتيجه هلاك گرديم ، جلو گیری مى کند، و نيز نمى گذارد آراء خود را اخذ كنيم ، و در نتيجه نابود شويم .

و نيز در معانى از على (عليه السلام) روايت آورده كه در باره آيه نامبرده فرمود: يعنى خدايا! توفيق خودت را كه ما تاكنون بوسيله آن تو را اطاعت كرديم ، درباره ما ادامه بده ، تا در روزگار آينده مان نيز همچنان تو را اطاعت كنيم .

روایاتی در بیان مراد از آیه : (صراط الذين انعمت عليهم )
در معانى از على (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: صراط مستقيم در دنيا آن راهى است كه كوتاه تر از غلو (مبالغه کردن)، و بلندتر از تقصير(کوتاهی کردن) است.
و در آخرت عبارت است از طریق مومنین به سوی بهشت.
توضیح: معادل این روایت همان ضرب المثل معروف است که می گوید: غذا نه شور و نه بی نمک بلکه میانه این دو باشد.

و در معانى از على (عليه السلام) روايت آورده كه در معناى آیه (صراط الذين انعمت علیهم) فرمود: يعنى بگوئيد: خدايا ما را به صراط كسانى هدايت فرما، كه بر آنان اين انعام فرمودى كه موفق به دینت و اطاعتت نمودى ، نه اين نعمتهایی كه مال و سلامتى شان دادى ، چون چه بسا ميشود كسانى از نعمت مال و سلامتى برخوردار هستند، ولى كافر و يا فاسقند.
آنگاه اضافه فرمود: كه ايشان آن كسانيند كه خدا درباره آنها فرموده : (و من يطع اللّه و الرسول ، فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم ، من النبيين ، و الصديقين ، و الشهداء، و الصالحين ، و حسن اولئك رفيقا،).

روايتى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره سوره حمد و فضيلت آن
در كتاب عيون از حضرت رضا (عليه السلام) از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين (عليهم السلام) روايت آورده كه فرمود: از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيدم مى فرمود: خدايتعالى فرموده : فاتحه الكتاب را بين خودم و بنده ام تقسيم كردم ، نصفش از من ، و نصفش از بنده من است ، و بنده ام هر چه بخواهد باو ميدهم.
چون او ميگويد: (بسم اللّه الرحمن الرحيم )، خداى عزوجلش ‍ ميگويد: بنده ام كار خود را با نام من آغاز كرد، و بر من است اينكه امور او را در آن كار تمام و کامل كنم ، و در احوالش بركت بگذارم.
و چون او ميگويد: (الحمد لله رب العالمين ) پروردگار متعالش ميگويد: بنده من مرا حمد گفت ، و اقرار كرد كه: نعمت هائيكه در اختيار دارد، از ناحيه من است ، و بلاهائيكه به وى نرسيده ، باز به لطف و تفضل من است ، و من شما فرشتگان را گواه مى گيرم ، كه نعمت هاى دنيائى و آخرتى او را زياده نموده ، بلاهاى آخرت را از او دور كنم ، همانطور كه بلاهاى دنيا را از او دور كردم .
و چون او ميگويد: (الرحمن الرحيم ) خداى جل جلالش ميگويد: بنده ام شهادت داد كه: من رحمان و رحيم هستم ، من نيز شما را شاهد مى گيرم ، كه بهره او را از نعمت و رحمت خود فراوان ساخته ، نصيبش را از بخشش خودم فراوان و بسيار مى كنم.
و چون او ميگويد: (مالك يوم الدين )، خداى تعالايش ميگويد: شما شاهد باشيد، همانطور كه بنده ام اعتراف كرد به اینکه: من مالك روز جزا هستم ، در آنروز كه روز حساب است ، حساب او را آسان مى كنم ، و حسنات او را قبول نموده ، از گناهانش صرفنظر مى كنم .
و چون او ميگويد: (اياك نعبد)، خداى عزوجلش مى فرمايد: بنده ام راست گفت ، و براستى مرا عبادت كرد، و بهمين جهت شما را گواه مى گيرم ، در برابر عبادتش پاداشى دهم ، كه هر كس كه در عبادت ، راه مخالف او را رفته بحال او حسودی کند.
و چون او ميگويد: (و اياك نستعين )، خداى تعالايش ميگويد: بنده ام از من کمک طلید ، و بسوى من پناهنده گشت ، من نيز شما را شاهد مى گيرم ، كه او را در امورش یاری كنم ، و در سختیهایش به دادش برسم ، و در روز گرفتاريهايش دست او را بگيرم .
و چون او ميگويد: (اهدنا الصراط المستقيم ) - تا آخر سوره - خداى عز و جلش ميگويد: همه اينها و آنچه غير اينها درخواست كند بر آورده است ، من همه خواسته هايش را استجابت كردم ، و آنچه آرزو دارد برآوردم ، و از آنچه مى ترسد ايمنى بخشيدم .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۱, ۱۸:۲۷
چند روايت درباره مراد از (صراط مستقيم )
در كتاب فقيه و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده اند كه فرمود: صراط مستقيم ، اميرالمؤ منين (عليه السلام) است .

و در كتاب معانى از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: صراط مستقيم ، طريق به سوی معرفت خدا است ، و اين، دو صراط است: يكى صراط در دنيا، و يكى در آخرت.
اما صراط در دنيا عبارتست از امامى كه اطاعتش بر خلق واجب شده.
و اما صراط در آخرت ، پلى است كه بر روى جهنم زده شده ، هر كس در دنيا از صراط دنيا به درستی رد شود، يعنى امام خود را بشناسد، و او را اطاعت كند، در آخرت نيز از پل آخرت بآسانى مى گذرد، و كسيكه در دنيا امام خود را نشناسد، در آخرت هم قدمش بر پل آخرت مى لغزد، و به درون جهنم سقوط مى كند.

و از سعدان بن مسلم از حضرت امام صادق(ع) روایت شده است که گفت: از امام جعفر صادق(ع) از معنای صراط پرسیدم.
حضرت فرمود: آن از مو نازک تر و از شمشیر بران تر است برخی همانند برق از آن می گذرند و برخی مانند تاختن اسب برخی قدم زنان و برخی بر دست و سینه می خزند و چنگ زنان از آن می گذرند پس آتش بعضی از اندامهایشان را می سوزاند و بعضی دیگر را رها می کند.

و نيز در كتاب معانى از امام سجاد (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: بين خدا، و بين حجت خدا حجابى نيست ، و نه خدا از حجت خود در پرده و حجاب است ، مائيم درهای خدا، و مائيم صراط مستقيم ،و مائيم مخزن علم او، و مائيم زبان و مترجم هاى وحى او، و مائيم اركان توحيدش ، و مائيم گنجينه اسرارش .

و ابن شهر آشوب از ابن عباس روايت کرده كه در ذيل آيه : (اهدنا الصراط المستقيم ) گفته : يعنى اى بندگان خدا ! بگوئيد: خدايا ! ما را بسوى محبت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيتش (عليهم السلام ) ارشاد فرما.

و ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: (اهدنا الصراط المستقیم) همان راه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و شناخت امام (علیه السلام) است.


روایاتی در معنای (غيرالمغضوب عليهم) و (ولا الضالین)
از امام جعفر صادق(ع) روایت شده است که در مورد آیه (غیر المغضوب علیهم والضالین) فرمود: کسانی که بر آنان غضب شده ناصبی ها (جنگ برافروزان با امام علیه السلام) هستند وضالین (گمراهان)، یهودی ها و نصرانی ها(مسیحیان) هستند.


و نیز از امام جعفر صادق(ع) روایت شده است که فرمود: کسانی که بر آنان غضب شده و خشم گرفته شده است، ناصبی ها (دشمنان اهل بیت (علیهم السلام)) وگمراهان و شک کنندگانی هستند که امام علی (علیه السلام) را نمی شناسند.

و حسن بصرى مى گويد: اگر قرآن، يهود را (مغضوب عليهم) و نصارا (مسیحیان) را (ضالّين) معرفى مى كند، معنايش اين نيست كه يهود گمراه نيستند و يا نصارا مورد خشم خدا قرار نگرفته اند، هرگز !، بلكه خداوند بر هر دو دسته خشم گرفته است و هر دو جماعت گمراه اند، امّا قرآن در اينجا روشنترين صفت منفى آنان را ترسيم مى كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۲, ۱۱:۰۲
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱-۵)

روایاتی درباره معنای حروف مقطعه و معنای (غیب) و (انفاق) در ذیل آیه شریفه : (الذین یومنون بالغیب و مما رزقناهم ینفقون)
در کتاب معاني الاخبار از سفيان ثوری نقل شده است كه گفت: من به جعفر بن محمد حضرت امام صادق (عليه السّلام) عرضه داشتم: يا بن رسول الله ! معني این كلمات از كتاب خدا چيست ؟
«الم– المص– الر– المر– كهيعص– طه– طس– طسم– يس– ص– حم– حمعسق – ق – ن»
حضرت صادق (عليه السّلام) فرمودند:
و اما «الم» كه در اول سوره بقره است يعنی «انا الله الملک» (منم خدای سلطان) .
و اما «الم» كه در اول سوره آل عمران است یعنی «انا الله المجيد» (منم خداي مجيد ) .
و اما معناي «المص» يعني «انا الله المقتدر الصادق» (منم خداي مقتدر راستگو) .
و اما معناي «الر» یعنی كه « انا الله الرئوف» (منم خداي مهربان ) .
و اما معناي «المر» اين است كه «انا الله المحيي و الرزاق» (منم خداي زنده كننده و روزي دهنده) .
و اما معناي «كهيعص» يعني «انا الله الهادي و الولي و الصادق الوعد» (منم خدای هدایت کننده و ولی و خوش قول) .
و اما معناي «طه» خود يكي از اسماء پيامبر گرامي اسلام حضرت محمّد (صلّی الله عليه و آله و سلّم) است و معناي آن «يا طالب الحق و هادي اليه» ( اي طالب حق و و هدايت كننده بسوي آن ) مي باشد .
و اما «طس» يعني «انا الطالب السميع» ( منم خدای طالب شنوا ) .
و اما «طسم» یعنی «انا الطالب السميع المعيد» ( منم خداي طالب و شنونده و بازگشت دهنده ) .
و اما «يس» يكي از اسم هاي رسول خدا (صلّی الله عليه و آله و سلّم) است و معناي آن «يا سامع الوحي و القرآن الحكيم انك لمن المرسلين علي صراط مستقيم» ( اي شنواي وحي و قرآن كريم بدرستي كه تو قطعاً از فرستادگان خدايي كه بر راه راست هستی) .
و اما «ص» نام چشمه اي است كه از زير عرش مي جوشد و همين «صاد» بود كه رسول خدا (صلی الله عليه و آله و سلّم) در شب معراج از آن وضو گرفت .
و اما «حم» معنايش «حميد و مجيد» است .
و اما «حمعسق» معنايش حلم (بردباری) مثیب (ثواب دهنده) و علم و سميع (بسیار شنوا) و قادر است .
و اما «ق» نام كوهي است كه محيط بر زمين است و سبزي آسمان هم از آن است .
و اما «ن» نام نهري است در بهشت.

حروف مقطعه قرآن چیست؟
قرآن 114 سوره دارد و در 29 سوره بعد از (بسم الله الرحمن الرحيم) سوره با حرف یا حروفی آغاز شده است كه در اصطلاح مفسران آنها را «فواتح السور» يا «حروف نوراني» و يا «حروف مقطعه» مي نامند .
اين حروف مقطعه در ابتداي سوره ها ‏، يك حرفي‏، دو حرفي ‏،سه حرفي‏، چهار حرفي يا پنج حرفي هستند كه در ظاهر معناي روشني ندارند .
مفسرانی همانند «زرکشی» در البرهان فی علوم القرآن و «علامه طباطبایی» در المیزان گفته‏ اند: حروف مقطعه در آغاز هر سوره گویای این حقیقت است که فراوانی آن حرف یا حروف در آن سوره از دیگر حروف بیشتر است.
حروف مقطعه به قرار ذيل است :
«الم- الم- المص- الر- الر- الر- المر- الر- الر- كهيعص- طه- طسم- طس- طسم- الم - الم- الم- الم- يس- ص- حم- حم- حمعسق- حم- حم- حم- حم- ق- ن »
اين حروف به ترتيب در اوايل سوره هاي « بقره ‏‏، آل عمران ‏، اعراف‏ ، يونس ‏، هود ‏، يوسف ‏، رعد ‏، ابراهيم ‏، حجر ‏، مريم ‏، طه ‏، شعرا ‏، نمل ‏، قصص ‏، عنكبوت ‏، روم ، لقمان ‏، سجده ‏، يس ‏، ص ‏، مومن ‏، فصلت ‏، شوري ‏، زخرف ‏، دخان ‏، جاثيه ‏، احقاف ، ق ‏، قلم» هستند.
اگر اين حروف جمع شوند و مكررات آنها حذف شود ‏، درست نصف حروف بيست و هشتگانه (28) الفباي عربي يعني چهارده (14) حرف خواهند بود .
اين حروف را در عبارت « صِراط عليٍّ حق نُمْسِكُهُ » به معناي «راه علي حق است ما به آن چنگ مي زنيم» يا «على صراط حق نمسكه » يا «على حق ، نمسك صراطه » گردآوري كرده اند.
و اهل سنت نيز براى تأیید راه خود با همين حروف جملاتى مانند « صريح طريقك مع السنه » را ساخته اند؛ يعنى: «راه و روش تو در صورت هماهنگى با سنت (برداشت خاص اهل سنت از اسلام) صحيح است».

و باز در كتاب معانى الاخبار از امام صادق (عليه السلام) روايت آمده كه در ذيل آيه (الذين يومنون بالغيب) فرموده : يعنى كسيكه ايمان به قیام قائم (عليه السلام) داشته باشد، و آنرا حق بداند.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه در ذيل آیه (و ممّا رزقناهم ينفقون ) فرموده : يعنى از آنچه ما به ایشان تعليم كرده ايم ، به دیگران تعليم مى كنند، و علم را گسترش ميدهند.

و نيز در كتاب معانى الاخبار از آن جناب (علیه السلام) و در ذيل همان آیه روايت آمده كه فرمود: يعنى از آنچه ما به ایشان تعليم داده ايم به دیگران داده ، علم را گسترش ميدهند و از آنچه از قرآن به ایشان آموختيم ، تلاوت مى كنند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۲, ۱۱:۱۱
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۶-۷)

روایتی از امام صادق (علیه السلام) درباره اقسام کفر
در كافى از زبيرى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : به آن جناب عرضه داشتم : اقسام كفر را كه در كتاب خدا آمده برايم بيان بفرما.
فرمود: كفر در كتاب خدا بر پنج قسم است:
اول: كفر جحود (یعنی کسی با قلبش به چیزی اعتراف کند ولی با زبانش آنرا انکار کند) ، و جحود هم خود دو جور است.
سوم: كفر با ترک دستورات الهى .
چهارم: كفر برائت.
پنجم: كفران نعمت .
اما قسم اول دو قسم جحود، يكى جحود و انكار ربوبيت خدا است ، و اين اعتقاد كسى است كه ميگويد: نه خدایی هست ، و نه بهشتى ، و نه دوزخى.
و صاحبان اين عقيده دو گروه از کافران هستند، كه به ایشان «دهرى» هم مى گويند، همانهايند كه قرآن كلامشان را حكايت كرده كه گفته اند: (و ما يهلكنا الا الدهر - جز روزگار كسى ما را نمى ميراند) و اين دينى است كه از طريق امتحان و دل بخواه براى خود درست كرده اند، و گفتارشان خالى از حقيقت و تحقيق است.
همچنانكه خداى عز و جل فرموده : (ان هم الا يظنون - جز پندار دليل ديگرى ندارند).
و نيز فرموده : (ان الذين كفروا سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منون - كسانيكه كافر شدند بر ايشان يكسان است ، چه از عذاب بترسانی و چه نترسانی ايمان نمى آورند)، يعنى به دین توحيد ايمان نمى آورند، اين يكى از وجوه كفر است .
و اما وجه دوم از جحود، جحود بر معرفت است ، و آن اين است كه كسى با اينكه حق را شناخته و برايش ثابت شده ، انكار كند.
كه خداى عز و جل درباره شان فرموده : (و جحدوا بها، و استيقنتها انفسهم ، ظلما و علوا - دين خدا را انكار كردند، با اينكه در دل به حقانیت آن يقين داشتند، ولى چون ظالم ، و سركش بودند، زير بار آن نرفتند).
و نيز فرموده : (و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا، كفروا به فلعنه اللّه على الكافرين - قبل از آمدن اسلام يهوديان به کفار مى گفتند: بزودى پيامبر آخر الزمان مى آيد، و ما را بر شما پيروزى مى بخشد، ولى همينكه اسلام آمد، بدان كافر شدند، پس لعنت خدا باد بر كافران ).
وجه سوم از كفر، كفران نعمت است.
كه خداى سبحان درباره اش از سليمان حكايت كرده كه گفت : (هذا من فضل ربى ، ليبلونى ، اشكر؟ ام اكفر؟ و من شكر، فانما يشكر لنفسه ، و من كفر فان ربى غنى كريم - اين از فضل پروردگارم است ، تا مرا بيازمايد، آيا شكر مى گزارم ؟ يا كفران مى كنم ؟ و كسيكه شكر گزارد، بنفع خود شكر كرده و كسيكه كفران كند خدا بى نياز و كريم است ).
و نيز فرموده : (لئن شكرتم لازيدنكم ، و لئن كفرتم ان عذابى لشديد - اگر شكر بگذاريد نعمت را برايتان زياده كنم ، و اگر كفر بورزيد، بدرستى عذابم شديد است ).
و نيز فرموده : (فاذكرونى اذكركم ، و اشكروا لى ، و لا تكفرون - بياد من افتيد تا بيادتان بيفتم و شكرم بگذاريد، و كفرانم مكنيد)، در اين چند آيه كلمه كفر بمعناى كفران نعمت است .
وجه چهارم از كفر، ترك دستورات خداى عزوجل ميباشد.
كه در آن باره فرموده : (و اذ اخذنا ميثاقكم لا تسفكون دماءكم ، و لاتخرجون انفسكم من دياركم ، ثم اقررتم و انتم تشهدون ثم انتم هولاء تقتلون انفسكم ، و تخرجون فريقا منكم ، من ديارهم ، تظاهرون عليهم بالاثم و العدوان ، و ان ياتوكم اسارى ، تفادوهم ، و هو محرم عليكم اخراجهم ، افتومنون ببعض الكتاب ؟ و تكفرون ببعض ؟ - و چون پيمان از شما گرفتيم ، كه خون يكديگر مريزيد، و يكديگر را از ديارتان بيرون مكنيد، شما هم بر اين پيمان اقرار كرديد، و شهادت داديد، آنگاه همين شما يكديگر را كشتيد، و از وطن بيرون كرديد، و بر دشمنى آنان و جنايتكارى پشت به پشت هم داديد، و چون اسيرتان ميشدند، فديه مى گرفتيد، با اينكه فديه گرفتن و بيرون راندن بر شما حرام بود، آيا به بعضى احكام كتاب ايمان مى آوريد، و به بعضى كفر مى ورزيد؟ (يعنى عمل نمى كنيد؟)).
پس در اين آيه منظور از كفر، ترك دستورات خداى عزوجل ميباشد، چون نسبت ايمان هم با ایشان داده ، هر چند كه اين ايمان را از ايشان قبول نكرده ، و سودمند به حالشان ندانسته.
و فرموده : (فما جزاء من يفعل ذلك منكم الاخزى فى الحيوة الدنيا، و يوم القيامه يردون الى اشد العذاب ، و ما اللّه بغافل عما تعملون - پس چيست جزاى هر كه از شما چنين كند، بجز خوارى در زندگى دنيا، و روز قيامت بسوى شديدترين عذاب بر مى گردند، و خدا از آنچه مى كنيد غافل نيست ).
وجه پنجم از كفر، كفر برائت (بیزاری) است.
كه خداى عزوجل درباره اش از ابراهيم خليل (عليه السلام) حكايت كرده كه گفت : (كفرنا بكم ، و بدا بيننا و بينكم العداوه و البغضاء ابدا حتى تومنوا باللّه وحده - از شما بيزاريم ، و ميان ما و شما دشمنى و خشم آغاز شد، و دست از دشمنى برنميداريم ، تا آنكه به خدای يگانه ايمان بياوريد)، كه در اين آيه كفر به معنای بيزارى آمده.
و نيز از ابليس حكايت مى كند، كه از دوستان انسان خود در روز قيامت بيزارى جسته ، ميگويد: (انى كفرت بما اشركتمون من قبل - من از اينكه شما مرا در دنيا شريك قرار دادید بيزارم ).
و نيز از قول بت پرستان حكايت مى كند كه در قيامت از يكدیگر بيزارى ميجويند.
و فرموده : (انما اتخذتم من دون اللّه اوثانا، موده بينكم فى الحيوه الدنيا، ثم يوم القيامه يكفر بعضكم ببعض ، و يلعن بعضكم بعضا - تنها علت بت پرستى شما در دنيا رعايت دوستى با يكديگر بود، ولى روز قيامت از يكديگر بيزارى جسته ، يكديگر را لعنت خواهيد كرد)، كه كفر در اين آيه نيز بمعناى بيزارى آمده .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۱:۰۷
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۱-۲۵)

روایتی درباره (ازواج مطهره)
مرحوم صدوق روايت كرده كه شخصى از امام صادق (عليه السلام) معناى اين آيه را پرسيد. فرمود: (ازواج مطهرة) ، حوريانى هستند كه نه حيض دارند و نه حدث (ناپاکی).
توضیح: معنی حدث:
در اصطلاح فقه، «حدث» به آنچه که با وضو و غسل برطرف می شود، گفته می شود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۱:۳۵
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۶-۲۷)

روایاتی درباره معنای جبر و تفویض و قضاء و قدر
روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) رسيده كه فرموده اند: (لا جبر و لا تفويض بل امر بين امرين - نه جبر است ، و نه تفويض ، بلكه امرى است متوسط ميان آن دو - تا آخر حديث ).
توضیح: معنی جبر و تفویض (اختیار):
«جبر» عبارت است از اینکه : انسان در انجام اعمال خود هیچ اراده و اختیاری نداشته باشد و مجبور باشد.
و معنای «تفویض» عبارت است از اینکه : توانایی و ارادۀ انجام دادن اعمال ارادی انسان از سوی خدا به انسان واگذار شود تا انسان بتواند به گونه‌ای آزاد و مستقل، کارهای نیک و بد خود را انجام دهد و در قبال آنها مسئول باشد.

و در كتاب عيون به چند طريق روايت كرده كه چون اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) از صفين برگشت ، پيرمردى از آنان كه با آن جناب در صفين شركت داشت ، برخاست و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين ! بفرما ببينم آيا اين راهى كه ما رفتيم بقضاء خدا و قدر او بود، يا نه ؟
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: بله اى پيرمرد ! بخدا سوگند بر هيچ پشته ای بالا نرفتيد، و به هیچ زمين پستى پایین نیامدید، مگر به قضائی از خدا و قدرى از او.
پيرمرد عرضه داشت : حال كه چنين است زحماتى را كه تحمل كردم ، به حساب خدا مى گذارم ، يا اميرالمؤ منين !
حضرت فرمود: اى پيرمرد ! البته اينطور هم نپندار، كه منظورم از اين قضاء و قدر، قضا و قدر حتمى و لازم او باشد، چون اگر چنين باشد كه هر كارى انسان انجام ميدهد و يا نميدهد همه بقضاء حتمى خدا صورت بگيرد، آنوقت ديگر ثواب و عقاب و امر و نهى (و تشويق ) و عذاب معناى صحيحى نخواهد داشت ، و وعده و وعيد بى معنا خواهد شد.
ديگر هيچ بدكارى را نمى توان ملامت كرد، و هيچ نيكوكارى را نميتوان ستود، بلكه نيكوكار سزاوارتر به ملامت ميشود، از بدكار، و بدكار سزاوارتر ميشود به احسان از آنكس كه نيكوكار است.
و اين همان اعتقادى است كه بت پرستان و دشمنان خداى رحمان و نيز قدرى ها و مجوسیان اين امت بدان معتقدند.
اى شيخ ! همينكه خدا به ما تكليف كرده ، كافى است كه بدانيم او ما را مختار ميداند، و همچنين اينكه نهى كرده ، نهيش از باب هشدار دادن است و در برابر عمل كم ثواب زياد ميدهد.
و اگر نافرمانى ميشود، چنان نيست كه مغلوب شده باشد، و اگر اطاعت شود چنان نیست که اطاعت شونده را مجبور به اطاعت كرده باشد.
خدايتعالى زمين و آسمانها و آنچه را كه بين آندو است به باطل نيافريده.
اين پندار كسانيست كه كفر ورزيدند، و واى بحال كسانيكه كفر ورزيدند از آتش - تا آخر حديث -.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۱:۴۳
حديثى از امام هادى (عليه السلام) درباره افعال انسان

در كتاب شرح العقايد شيخ مفيد آمده كه : از امام هادى روايت شده ، كه شخصى از آنجناب از افعال بندگان پرسيد، كه آيا مخلوق خداست ؟ يا مخلوق خود بندگان ؟
امام (عليه السلام) فرمود: اگر خود خدا خالق افعال بندگان باشد، چرا از آنها بيزارى ميجويد؟ و مى فرمايد: (ان اللّه برى ء من المشركين - خدا از مشركين بيزار است ).
و معلوم است كه خدا از خود مشركين بيزارى ندارد، بلكه از شرك و كارهاى ناستوده شان بيزار است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۱:۵۰
حديثى از امام رضا (عليه السلام) در بیان اينكه : آنچه مصيبت و بدى به انسان مى رسد از خود اوست

در كتاب قرب الاسناد از بزنطى روايت آمده كه گفت : به حضرت رضا (عليه السلام) عرضه داشتم : بعضى از اصحاب ما قائل به جبرند، و بعضى ديگر به داشتن توانایی و اختیار در انجام اعمال ، شما چه مى فرمائى ؟
بمن فرمود: بنويس :
خدايتعالى فرمود: اى پسر آدم ! آنچه تو براى خود ميخواهى ، و مى پندارى خواسته ات مستقلا از خودت است ، چنين نيست ، بلكه به مشیت من ميخواهى ، و واجبات مرا با نيروى من انجام ميدهى ، و بوسيله نعمت من است كه بر نافرمانى من نيرو يافته اى ، اين منم كه تو را شنوا و بينا و نيرومند كردم ، (ما اصابك من حسنه فمن اللّه ، و ما اصابك من سيئه فمن نفسك - آنچه خير و خوبى بتو مى رسد از خداست ، و آنچه مصيبت و بدى مى رسد از خود تو است)، و اين بدان جهت است كه من به خوبیها سزاوارتر از توام ، و تو به بدى ها سزاوارتر از منى ، باز اين بدان جهت است كه من از آنچه مى كنم باز خواست نمى شوم ، و انسانها باز خواست مى شوند.
اى بزنطى ! با اين بيان همه حرفها را برايت گفتم ، هر چه بخواهى مى توانى از آن استفاده كنى - تا آخر حديث -.
توضیح: از اين حديث استفاده می شود كه : از ميان افعال آنچه معصيت است ، تنها بدان جهت كه معصيت است بخدا نسبت داده نميشود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۱:۵۵
احاديث ديگرى از معصومين (علیهم السلام) درباره جبر و اختيار

در كتاب توحيد از امام ابى جعفر و امام ابى عبد اللّه (عليهماالسلام) روايت آمده كه فرمودند: خداى عز و جل نسبت به خلق خود مهربان تر از آن است كه بر گناه مجبورشان كند، و آنگاه به جرم همان گناه جبرى ، عذابشان كند، و خدا قدرتمندتر از آنست كه اراده چيزى بكند، و آن چيز موجود نشود.
راوى مى گويد: از آن دو بزرگوار پرسيدند: آيا بين جبر و قدر (اختیار) مورد سومى هست ؟ فرمودند: بله، مورد سومى كه وسيع تر از ميانه آسمان و زمين است .

و باز در كتاب توحيد از محمد بن عجلان روايت شده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام) عرضه داشتم : آيا خداوند امور بندگان را به خودشان واگذار كرده ؟
فرمود: خدا گرامى تر از آن است كه امور را به ایشان واگذار نمايد.
پرسيدم : پس ميفرمائى بندگان را بر آنچه ميكنند مجبور كرده ؟
فرمود: خدا عادل تر از آن است كه بنده اى را بر عملى مجبور كند، و آنگاه بخاطر همان عمل عذاب كند.

و نيز در همان كتاب از مهزم روايت آورده كه گفت : امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: بمن بگو ببينم دوستان ما كه تو آنان را در وطن گذاشتى و آمدى ، در چه مسائلى اختلاف داشتند؟
عرضه داشتم : در مسئله جبر و تفويض.
فرمود: پس همين مسئله را از من بپرس.
من عرضه داشتم : آيا خدايتعالى بندگان را مجبور بر گناهان كرده ؟
فرمود: خدا بر بندگان خود برتر از اين است.
عرضه داشتم : پس ‍امور را به آنها تفويض (واگذار) كرده ؟
فرمود: خدا بر بندگان خود قادرتر از اين است.
پرسيدم : خوب ، وقتى نه مجبورشان كرده و نه واگذار به ایشان نموده ، پس چه كرده ؟
در اينجا راوى مي گوید: امام (علیه السلام) دو بار يا سه بار دست خود را پشت و رو كرد.

و باز در كتاب توحيد از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: كسي که خيال كند خدا مردم را به کار زشت و گناه امر كرده ، بر خدا دروغ بسته است.
و كسي که خیال کند كه خير و شر به غیر مشيت خدا صورت مى گيرد خدا را از سلطنت خود بيرون كرده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۲:۰۰
دو روايت از كتاب طرائف درباره قضا و قدر الهى

در كتاب طرائف روايت شده : حجاج بن يوسف نامه اى به حسن بصرى و به عمرو بن عبيد و به واصل بن عطاء و به عامر شعبى نوشت ، و از ايشان خواست تا آنچه درباره قضاء و قدر به ایشان رسيده بنويسند.
حسن بصرى نوشت : بهترين كلامى كه در اين مسئله به من رسيده ، كلامى است كه از اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) شنيده ام كه فرمود: آيا گمان كرده اى همان كسى كه تو را نهى كرد، وادارت كرده ؟ نه ، آنكه تو را به گناه وادار كرده ، بالا و پائين خود تو است و خدا از آن بيزار است .
و عمرو بن عبيد نوشت : بهترين سخنى كه در قضاء و قدر بمن رسيده ، كلامى است كه از اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) شنيده ام ، و آن اين است كه فرمود: اگر دروغ و خيانت در اصل حتمى باشد، بايد قصاص خيانتكار، ظلم و خيانتكار در قصاص مظلوم باشد.
و واصل بن عطاء نوشت : بهترين سخنى كه در مسئله قضاء و قدر بمن رسيده ، كلام اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (علیه السلام) است كه فرموده : آيا خدا تو را به راه راست دلالت مى كند، آنوقت راه را بر تو مى بندد كه نتوانى قدمى بردارى ؟
و شعبى هم نوشت : بهترين كلامي که در مسئله قضاء و قدر شنيده ام ، كلام اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (عليه السلام) است كه فرمود: هر عملى كه دنبالش از خدا به خاطر آن عمل طلب مغفرت مى كنى ، او از خود تو است ، و هر عملى كه خدا را در برابر آن سپاس ‍ ميگوئى ، آن عمل از خدا است .
چون اين چهار نامه به حجاج بن يوسف رسيد، و از مضمون آنها باخبر شد، گفت : همه اين چهار نفر اين كلمات را از سرچشمه اى زلال گرفته اند.

و در كتاب طرائف نيز روايت شده كه : مردى از جعفر بن محمد امام صادق (عليه السلام) از قضاء و قدر پرسيد.
فرمود: هر عملى كه از كسى سر بزند، و تو بتوانى او را به خاطر آن عمل ملامت كنى ، آن عمل از خود آن کس است ، و آنچه نتوانى سرزنش كنى ، آن از خدايتعالى است.
خدايتعالى به بنده اش ملامت مى كند كه : چرا نافرمانى كردى ؟ و مرتكب گناه شدى ؟ چرا شراب خوردى ؟ و چرا زنا كردى ؟ اينگونه افعال مربوط به خود بنده است.
و آن كارهائى كه از بنده باز خواست نميكند، مثلا نمى گويد: چرا مريض شدى ؟ و چرا كوتاه قد شده اى ؟ و چرا سفيد پوستى ؟ و يا چرا سياه پوستى ؟ از خداست براى اينكه مريضى و كوتاهى و سفيدى و سياهى كار خداست .

و در نهج البلاغه آمده : كه شخصى از آن جناب (علیه السلام) از توحيد و عدل پرسيد.
فرمود: توحيد اين است كه درباره او گمان نكنى ، و عدل اين است كه او را متهم نسازى .
توضیح: معنی قضاء و قدر:
«قضاء» به معنای حکم ازلی (ابدی) ثابت در قانون عالم است که تغییر نمی‌ پذیرد.
و «قدر» تعیین قضاء در اندازه‌ ای معین است که در اختیار انسان می‌ باشد.
بنابراین قضاء حتمی است و قدر به اختیار انسان موکول شده‌ است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۲:۰۷
رواياتى در تفسير آياتى كه گمراه کردن را به خدا نسبت مى دهد

در كتاب عيون از حضرت رضا (عليه السلام) روايت شده كه در تفسير آیه (و تركهم فى ظلمات لا يبصرون)، فرموده : خدايتعالى آنطور كه بندگانش چيزى را و يا كسى را وا مى گذارند، به تحرك و واگذارى وصف نميشود، و خلاصه بنده اش را بدون جهت وا نمى گذارد، بلكه وقتى ميداند كه بنده اش از كفر و گمراهی بر نمى گردد، ديگر يارى و لطف خود را از او قطع مى كند، و افسار او را به گردنش انداخته ، به اختیار خودش وا مى گذارد.

و نيز در عيون از آن جناب (علیه السلام) روايت كرده كه در ذيل آیه (ختم اللّه على قلوبهم )، فرموده : ختم همان مهر زدن بر قلوب كفار است ، اما بعنوان مجازات بر كفرشان.
همچنانكه خودش در آيه اى ديگر فرمود: (بل طبع اللّه عليها بكفرهم ، فلا يؤمنون الا قليلا - بلكه خدا بخاطر كفرشان مهر بر دلهاشان زد، و در نتيجه جز اندكى ايمان نمى آورند).

و در مجمع البيان از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه در تفسير آیه (ان اللّه لا يستحيى - الخ)، فرموده : اين سخن از خدا، رد كسانى است كه پنداشته اند: خداى تبارك و تعالى بندگان را گمراه مى كند، و هم او بخاطر گمراهیشان عذابشان مى كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۰۸:۵۹
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۳۰-۳۳)

روایاتی درباره داستان آدم (علیه السلام)
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: اگر فرشتگان موجودات زمينى را قبلا نديده بودند، كه خونريزى كردند، از كجا گفتند: (اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء)؟.
توضیح: اين فرمايش امام (علیه السلام) اشاره است به دورانی كه قبل از دوران بنى آدم در زمين گذشته.
موجوداتی از جنس جن و به نام «نسناس» که هفت هزار سال قبل از آدم (ع) خلق شده بودند و در روی زمین فساد و خونریزی بسیاری کردند و قبل از خلقت انسان از بین رفتند.
و فرشتگان مسئله خونريزى و فساد این موجودات زمینی را از كلام خدايتعالى : (انى جاعل فى الارض خليفه - الخ) فهميدند.

و نيز در تفسير عياشى از آن جناب (علیه السلام) روايت شده كه زراره گفت : وارد بر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليه السلام) شدم.
فرمود: از اخبار شيعه چه چيزهائى دارى ؟
عرضه داشتم : نزد من از احاديث شيعه مقدار زيادى هست ، و من ميخواستم آتشى بيفروزم ، و همه را در آتش بسوزانم.
فرمود: آنها را پنهان كن ، تا آنچه را به نظرت درست نمى آيد فراموش كنى.
زراره می گوید: در اينجا بياد احاديث مربوط به آدم (علیه السلام) افتادم.
امام باقر (عليه السلاما فرمود: فرشتگان چه اطلاعى از خلقت آدم داشتند، كه گفتند: (اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء)؟.
زراره سپس اضافه كرد كه: امام صادق (عليه السلام) هر وقت گفتگو از مسئله آدم به میان مى آمد مى فرمود: اين جريان ردى است بر قدريه ، كه منكر قدر هستند، چون مى رساند سرنوشت انسان قبل از هستي اش معين شده.
آنگاه امام صادق (عليه السلام) فرمود: آدم در آسمان از ميان فرشتگان رفيقى داشت ، بعد از آنكه از آسمان به زمین هبوط (نزول) كرد، آن رفيق آسمانيش از دوری وى ناراحت شد، و نزد خدا شكايت كرد، اجازه خواست تا به زمین هبوط كند، و احوالى از رفيقش بپرسد، خدايتعالى به او اجازه داد، فرشته هبوط كرد، و آدم را ديد، كه در بيابانى خشك و بدون گياه نشسته ، همينكه رفيق آسمانيش را ديد، (از شدت دلتنگى ) دست به سر گذاشت ، و فريادى اندوه بار زد.
امام صادق (عليه السلام) مى فرمود: مي گویند: آدم اين فرياد خود را بگوش همه مخلوقات رسانيد، (البته منظور اين است كه همه فضا را با فرياد خود پر كرد، و خلاصه منظور از مخلوقات، انسانها نيستند چون آنروز غير از آدم انسانى ديگر نبود،).
فرشته چون اين اندوه آدم را دید، گفت : اى آدم ! گويا پروردگارت را نافرمانى كردى و خود را دچار بلائى كرده اى كه تاب تحملش را ندارى ، هيچ ميدانى كه خدايتعالى درباره تو به ما چه گفت ؟ و ما در پاسخ چه گفتيم ؟
آدم گفت : نه هيچ اطلاعى ندارم.
رفيقش گفت: خدا فرمود: (انى جاعل فى الارض خليفه - الخ) ، و ما گفتيم : (اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء)؟ و معلوم ميشود كه خدا تو را براى اين آفريده كه در زمين باشى ، با اين حال آيا توقع دارى كه هنوز در آسمان باشى ؟
آنگاه امام صادق (علیه السلام) سه بار فرمود: بخدا سوگند آدم با اين مژده تسليت يافت .
توضیح: از اين روايت بر مى آيد كه : بهشت آدم (علیه السلام) كه در آنجا خلق شد، و از آنجا هبوط كرد، در آسمان بوده.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۰۹:۴۵
روایاتی در بیان مقصود از (اسماء) در ذیل آیه : (و علم آدم الاسماء كلها)

در تفسير عیاشی از ابى العباس از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه گفت : از آن جناب از آيه: (و علم آدم الاسماء كلها -الخ)، پرسيدم كه : آن (اسماء) چه بوده ؟
فرمود: اسامى داروها و گياهان و درختان و كوههاى زمين بود.

و نيز در همان تفسير از داود بن سرحان عطار روايت كرده كه گفت : نزد امام صادق (عليه السلام) بودم ، دستور داد سفره آوردند، و ما غذا خورديم ، سپس دستور داد طشت و دستسنان (لگن يا حوله) را آوردند.
عرضه داشتم : فدايت شوم منظور از اسماء در آيه (و علم آدم الاسماء -الخ) چيست ؟ آيا همين طشت و دستسنان نيز از آن اسماء است ؟
حضرت فرمود: منظور دره ها و تنگه ها و بيابانها است - و با دست خود اشاره به پستيها و بلنديها كرد -.

و در كتاب معانى از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: خداى عز و جل اسامى حجت هاى خود همگى را به آدم آموخت ، آنگاه آنان را كه در آن روز ارواحى بودند بر فرشتگان عرضه كرد، و به فرشتگان فرمود: مرا از اسامى اين حجت ها خبر دهيد، اگر راست مي گوئید كه بخاطر تسبيح و تقديستان از آدم سزاوارتر به جانشینی در زمين هستيد.
فرشتگان گفتند: (سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم - منزهى تو، ما جز آنچه تو به ما تعليم كرده اى علمى نداريم ، كه تنها توئى داناى حكيم ).
آنگاه خدايتعالى به آدم فرمود: اى آدم (انبئهم باسماء هم - تو فرشتگان را به اسماء آنان خبر ده)، (فلما انبئهم باسمائهم - پس همينكه آدم فرشتگان را از اسماء آنان خبر داد)، فرشتگان به منزلت عظيمى كه حجت هاى خدا نزد خدا دارند پى بردند، و فهميدند كه آنان سزاوارترند به جانشینی تا ايشان ، و آن حجت هايند كه ميتوانند جانشين خدا در زمين و حجت هاى او بر خلق باشند.
آنگاه حجت ها را از نظر فرشتگان پنهان كرد، و ايشان را وادار كرد كه تا با ولايت و محبت آن حجت ها وى را عبادت كنند، و به ایشان فرمود: (الم اقل لكم انى اعلم غيب السماوات و الارض ؟ و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون )؟.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۰۹:۵۱
بيان يك نمونه از اخبار درباره اولین چیزی خدا آفرید به نقل از علامه مجلسى در بحارالانوار

علامه مجلسی (ره) در بحار الانوار از جابر بن عبداللّه روايت مى كند كه گفت: به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) عرضه داشتم : اولين چيزي که خدا خلق كرد، چه بود؟
فرمود: اى جابر ! نور پيغمبرت بود، كه خدا اول آنرا آفريد، و سپس از او هر چيز ديگرى را خلق كرد، آنگاه آنرا در پيش روى خود در مقام قربش نگه داشت ، و خدا ميداند چه مدت نگه داشت ، آنگاه آن نور را چند قسم كرد، عرش را از يك قسم آن ، و كرسى را از يك قسمش ، و حاملان عرش و ساکنان كرسى را از يك قسمش بيافريد، و قسم چهارم را در مقام حب آن مقدار كه خود ميداند نگه داشت ، و سپس همان را چند قسم كرد، قلم را از قسمى ، و لوح را از قسمى ، و بهشت را از قسمى ديگرش بيافريد، و قسم چهارم را آنقدر كه خود ميداند در مقام خوف نگه داشت ، باز همان را جزء جزء كرد، و فرشتگان را از جزئى ، و آفتاب را از جزئى ، و ماه را از جزئى بيافريد، و قسم چهارم را آنقدر كه خود ميداند در مقام رجاء نگه داشت ، و سپس همان را جزء جزء كرد، عقل را از جزئى ، و علم و حلم (بردباری) را از جزئى ، و عصمت و توفيق را از جزئى بيافريد، و باز قسم چهارمش را آنقدر كه خود ميداند در مقام حياء نگه داشت، و سپس با ديد هيبت به آن قسم از نور من كه باقى مانده بود نظر افكند، و آن نور شروع كرد به نور باريدن ، و در نتيجه صد و بيست و چهار هزار قطره نور از او جدا شد، كه خدا از هر قطره اى روح پيغمبرى و رسولى را بيافريد، و سپس آن ارواح شروع كردند به نفس کشیدن ، و خدا از نفس آنها ارواح اولياء و شهداء و صالحين را بيافريد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۱۵:۰۵
تفسیر روایی سوره بقره (آیه۳۴)

رواياتى درباره سجده فرشتگان بر آدم (ع) و خودداری ابليس از آن
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: بعد از آنكه خدايتعالى آدم را آفريد، فرشتگان را امر فرمود تا براى او سجده كنند.
فرشتگان در دل به خود گفتند: ما گمان نمى كنيم خدا خلقى بيافريند كه نزدش گرامى تر از ما باشد، ما همسايگان او و مقرب ترين مخلوقات نزد اوئيم.
خدايتعالى فرمود: آيا به شما نگفتم : كه من آنچه را اظهار و يا كتمان مى كرديد ميدانم ؟ يعنى آنچه را درباره جن زادگان (كه قبل از خلقت آدم در زمين فساد مى كردند)، اظهار داشتيد، و آنچه را كه (درباره لياقت خود براى خلافت ) پنهان كرديد، ميدانم و بهمين جهت فرشتگان بخاطر آنچه گفته بودند، و نيز آنچه پنهان كرده بودند به عرش خدا پناهنده شدند.

و در همين تفسير نيز از على بن الحسين (عليه السلام ) حديثى به این معنا آمده ، و در آن فرموده : وقتى فرشتگان به خطای خود پى بردند، متوسل به عرش شدند، و اين خطا از عده اى از فرشتگان بود، نه از همه آنان ، و آن عده ، فرشتگان پيرامون عرش بودند.
- تا آنجا كه فرمود: - و اين عده تا روز قيامت همچنان پناهنده عرش هستند.

و در كتاب قصص الانبياء، از ابى بصير روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : آيا فرشتگان سجده كردند؟ و پیشانی خود بر زمين نهادند؟
فرمود: آرى ، از ناحيه خدا مأمور به این تكريم و احترام به آدم شدند.

و در كتاب تحف العقول آمده كه : سجده فرشتگان براى آدم شرك نبود، بلكه اطاعت خدا و محبتى بود كه فرشتگان نسبت به آدم ورزیدند.

و در كتاب احتجاج از موسى بن جعفر از پدران بزرگوارش (عليهم السلام ) روايت آمده كه فرمود: مردى يهودى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) از معجزات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پرسيد كه : آن جناب در مقابل ساير انبياء (علیهم السلام) چه معجزاتى داشت ؟
مثلا همين آدم (آنقدر بزرگ بود كه ) خدا فرشتگان را وادار كرد تا براى او سجده كنند، آيا از محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز چنين احترامى كرد؟
على (عليه السلام ) فرمود: درست است همينطور بود، ولكن سجده فرشتگان براى آدم اطاعت و عبادت آدم نبود، و فرشتگان آدم را در مقابل خدا نپرستيدند، بلكه خدايتعالى آنان را بر اينكار وا داشت ، تا اعترافى باشد از فرشتگان بر برترى آدم ، و رحمتى باشد از خدا براى او، ولى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را فضيلتى بالاتر از اين داد، خداى جل و علا با آن بزرگى و جبروتى كه دارد، و با تمامى فرشتگانش بر محمد صلوات و درود فرستاد، و صلوات فرستادن مؤمنين بر او را عبادت خود خواند، و تو اى يهودى ! تصديق مى كنى كه اين فضيلت بزرگتر است .

و در تفسير قمى آمده : كه خدا از آدم نخست مجسمه اش را ساخت ، و چهل سال به همان حال باقى گذاشت ، چون ابليس لعين از کنار او مى گذشت به آن مجسمه ميگفت : خدا تو را براى امرى درست كرده.
آنگاه عالم آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: ابليس ‍ با خود گفت : اگر خدا مرا به سجده بر اين موجود امر كند، هرگز زير بار نمى روم.
تا آنجا كه عالم (علیه السلام) فرمود: آنگاه خدا به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده كنيد، فرشتگان سجده كردند، و ابليس آنچه را در دل پنهان كرده بود بيرون انداخت ، و حسادت درونى خود را اظهار كرده از سجده براى آدم امتناع ورزيد.

و در بحار، از قصص الانبياء، از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: ابليس مأمور شد به سجده بر آدم.
در جواب عرضه داشت : پروردگارا ! به عزتت سوگند مرا از سجده بر آدم معاف بدار، و من در عوض تو را عبادتى بكنم كه تاكنون احدى مثل آن عبادتت نكرده باشد.
خدايتعالى فرمود: من اطاعت بر طبق اراده و خواست خودم را دوست ميدارم.
آنگاه فرمود : ابليس چهار بار ناله كرد: يكى آن روزی که لعنت شد.
و روزى ديگر روزي که به زمین هبوط نمود.
و روزي که محمد صلى الله عليه و آله و سلم مبعوث گرديد، بعد از مدتى وقفه كه انبيائى مبعوث نشده بودند.
و چهارم آن هنگامى كه سوره فاتحه نازل گرديد.
و دو بار فریادی از شادی کشید:
يكى آن هنگامى كه آدم از درختي که نهى شده بود خورد.
و يكى هم هنگامى كه آدم از بهشت بيرون شد و به زمین هبوط كرد.
و در تفسير آیه (فبدت لهما سو آتهما - عيب هاشان برايشان هويدا شد) فرمود: قبل از خوردن از آن درخت ، عورت آن دو ديده نميشد، و بعد از خوردن آن ظاهر گشت و ديدنى شد.
و نيز فرمود: آن درختى كه آدم از خوردنش نهى شده بود، سنبله (خوشه گندم) بود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۱۷:۲۶
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۳۵-۳۹)

بهشت آدم (علیه السلام)، بهشت دنیایی بوده
در تفسير قمى به سند خود روايت آورده كه : شخصى از امام صادق (عليه السلام ) از بهشت آدم پرسيد، كه آيا از بهشت هاى دنيا بوده ؟ و يا از بهشتهاى آخرت ؟
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: از بهشت هاى دنيا بوده ، آفتاب و ماه در آن طلوع مى كردند، و اگر از بهشت هاى آخرت بود، آدم تا ابد از آن بيرون نميشد.
و نيز فرمود: خدايتعالى آدم را در بهشت منزل داد، و همه چيز را به غیر از يك درخت برايش مباح (حلال) کرد، و چون مخلوقى از خدا بود كه بدون امر و نهى و غذا و لباس و منزل و ازدواج نميتوانست زندگى كند، چون جز به توفیق خدا نفع و ضرر خود را تشخيص نميداد، به ناچار فريب دستورات و سوگند ابليس را خورد.
ابليس نزد او و همسرش آمده گفت : اگر از اين درخت كه خدا شما را نهى كرده ، بخوريد، فرشته مي شوید، و براى هميشه در بهشت باقى ميمانيد، ولى اگر از آن نخوريد، خدا از بهشت بيرونتان خواهد كرد، و سپس ‍ سوگند خورد، براى آن دو، كه من خيرخواه شمايم.
همچنانكه خداى عز و جل داستان را حكايت كرده ، مى فرمايد: (ما نهيكما ربكما عن هذه الشجرة ، الا ان تكونا ملكين ، او تكونا من الخالدين ،و قاسمهما: انى لكما لمن الناصحين )، آدم اين سخن را از او پذيرفته، از آن درخت خوردند، و شد آنچه كه خدايتعالى حكايت كرده : (فبدت لهما سوآتهما)، يعنى لباسهاى بهشتى كه خدا بر تن آنان پوشانده بود، افتاد، و شروع كردند به پوشاندن خود از برگ بهشت، (و ناديهما ربهما: الم انهكما عن تلكما الشجرة ؟ و اقل لكما ان الشيطان لكما عدو مبين ؟)، بعد از اين عتاب كه خدا به آنان كرد، گفتند: پروردگارا ما بخود ستم كرديم ، و اگر تو ما را نيامرزى ، و رحم نكنى ، حتما از زيانكاران خواهيم بود، كه قرآن توبه آنانرا چنين حكايت كرده : (ربنا ظلمنا انفسنا، و ان لم تغفرلنا، و ترحمنا، لنكونن من الخاسرين )، پس خدايتعالى بايشان فرمود : (پایین بیایید (از بهشت)، در حاليكه بعضى دشمن بعضى ديگرتان باشيد، و شما در زمين قرارگاه ، و تا مدتى معين زندگى داريد).
آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: يعنى تا روز قيامت در زمين خواهيد بود.
سپس فرمود: دلیل نامیدن آدم به اين نام بدان خاطر است كه او از «اديم» (ادیم، نام چهارمین لایه درونی زمین است) و پوسته و قشر زمين آفريده شده است.
و حوا را بدین اسم نامیدند چرا که او از حیّ یعنی آدم آفریده شده است.
و آدم بر كوه صفا هبوط كرد، و همسرش حوا به کوه مروه ، و به مناسبت اينكه آدم صفى (برگزیده) خدا بود، صفا را صفا، و بمناسبت اينكه حوا مرئه و زن بود، كوه مروه را مروه خواندند.
آدم چهل روز در سجده بود، و بر بهشتى كه از دست داده بود مى گريست ، تا آنكه جبرئيل بر او نازل شد، و گفت: آيا جز اين بود كه خدا تو را به دست قدرت خود آفريده و از روح خود در تو دميد؟ و فرشتگان را به سجده بر تو وا داشت ؟
آدم گفت : همينطور بود.
جبرئيل گفت : پس چرا وقتى تو را نهى كرد از خوردن آن درخت ، نافرمانى كردى ؟
آدم گفت : آخر ابليس به دروغ برايم سوگند خورد.

ابليس چگونه خود را به آدم و همسرش رساند؟
اما اينكه ابليس چه جور خود را به آدم و همسرش رسانيد؟ و براى اينكار از چه وسيله اى استفاده كرد؟ در روايات صحيح و معتبر، چيزى در آن باره نيامده .
ولی در بعضى اخبار آمده كه : مار و طاووس دو تا از ياوران ابليسند، چون ابليس را در گول زدن آدم و همسرش كمك كردند، و چون اين روايات معتبر نبودند، از ذكر آنها صرفنظر كرديم.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۰۸:۱۰
درخت نهى شده چه درختى بود؟

در كتاب عيون اخبارالرضا (عليه السلام ) از عبدالسلام هروى روايت آمده كه گفت : به حضرت رضا (عليه السلام) عرضه داشتم : يا بن رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) ! از درختى كه آدم و حوا از آن خوردند برايم بگو، تا ببینم چه درختى بود؟
چون مردم درباره آن اختلاف دارند، بعضى روايت مى كنند: كه گندم بوده.
بعضى ديگر روايت مى كنند: كه درخت حسد بوده.
حضرت فرمود: هر دو درست است.
عرضه داشتم : با اينكه دو معناى متفاوت دارد، چطور ممكن است هر دو درست باشد؟
فرمود: اى ابى صلت ! يك درخت بهشت ميتواند چند نوع باشد، مثلا درخت گندم ميتواند انگور هم بدهد، چون درخت بهشت مانند درختهاى دنيا نيست ، و آدم بعد از آنكه خداى تعالى به او احترام كرد، و فرشتگان را وا داشت تا براى او سجده كنند، و او را داخل بهشت كرد، در دل با خود گفت : آيا خدا بشرى گرامى تر از من خلق كرده است ؟
خداى عز و جل از آنچه در دل او گذشت ، خبردار شد، پس او را ندا داد: كه سر خود را بلند كن و به ساق عرش بنگر، تا چه مى بينى ؟
آدم سر به سوی عرش بلند كرد، و به ساق عرش نگريست ، و در آن ديد كه نوشته : (لا اله الا اللّه ، و محمد رسول اللّه )، و على بن ابيطالب اميرالمؤمنين (علیه السلام)، و همسرش فاطمه سيده زنان عالميان (سلام الله علیها) ، و حسن و حسين (علیهم السلام) دو سيد جوانان اهل بهشتند.
آدم پرسيد: پروردگارا ! اينان چه كسانيند؟
خداى عز و جل فرمود: اى آدم ! اينان فرزندان تواند و از تو بهترند، و از همه خلايق من بهترند، و اگر اينها نبودند، من تو را و بهشت و دوزخ و آسمان و زمين را خلق نمى كردم ، پس زنهار ! مبادا به چشم حسد بر اينان بنگرى ، كه از جوار من بيرون خواهى شد.
پس آدم به چشم حسد بر آنان نظر افكند، و آرزوى مقام و منزلت آنان كرد، و خداوند شيطان را بر او مسلط ساخت ، تا سرانجام از آن درخت كه نهى شده بود خورد، و بر حوا هم مسلطش كرد، او هم به مقام فاطمه (سلام الله علیها) به چشم حسد نگريست ، تا آنكه از آن درخت بخورد، همچنانكه آدم خورد.
و در نتيجه خدايتعالى هر دو را از بهشت بيرون كرده ، به زمین فرستاد، تا در جوار زمين باشند.

و در کتاب كمال الدين از ابى حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: خداى عز و جل به آدم عهد كرده بود كه به درخت نامبرده نزديك نشود، ولى وقتى آن هنگام رسيد كه در علم خدا گذشته بود، كه آدم بالاخره از آن درخت خواهد خورد، آدم عهد نامبرده را فراموش كرد، و از آن درخت خورد، و اين است مراد خدايتعالى باينكه فرمود: (و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجدله عزما) - تا آخر حديث -.

و عياشى در تفسير خود از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام) روايت كرده كه شخصى از آن جناب پرسيد: چگونه خدايتعالى آدم را به فراموشى مؤاخذه كرد، (با اينكه فراموش كار مؤاخذه نميشود)؟
امام (علیه السلام) فرمود: آدم فراموش نكرد، و چگونه ممكن است بگوئيم : فراموش كرد؟ با اينكه ابليس او را به یاد نهى خدا انداخت و به او گفت : (پروردگار شما شما را از اين درخت نهی نكرد، مگر براى اينكه فرشته نشويد، و يا جاودانه در بهشت باقى نمانيد) - تا آخر حديث -.
توضیح: این دو روایت اخیر در ظاهر با هم متضادند ولی در واقع اختلافی با هم ندارند زیرا مضمون این دو روایت این است که : آدم فراموش کرد که نباید به درخت نامبرده نزدیک شود و خیال كرد تنها از آن بوته مخصوصی از آن درخت گندم نهى شده ، و لذا از آن بوته مخصوص نخورد، بلكه از بوته اى ديگر از آن درخت خورد، آنهم به وسوسه شيطان خورد که به آدم و همسرش گفت: پروردگار شما شما را از اين درخت نهی نكرد، مگر براى اينكه فرشته نشويد، و يا جاودانه در بهشت باقى نمانيد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۰۸:۲۲
روایاتی درباره قصه آدم در بهشت و هبوط او

در امالى صدوق از ابى الصلت هروى روايت شده كه گفت : روزي که مأمون (علیه اللعنة و العذاب) دانشمندان مذاهب اسلام ، و علمای يهود و نصارى (مسیحیان) و مجوس (زرتشتیان) و صابئيان (پیروان حضرت یحیی (علیه السلام)) و ساير صاحبان نظريه را براى بحث با على بن موسى الرضا (علیه السلام) جمع كرد، هيچ يك با آن جناب طرف بحث نشد، مگر آنكه امام (علیه السلام) او را مجبور كرد، بطوريكه گوئى سنگ به دهانش انداخته باشد.
تا آنكه على بن محمد بن جهم برخاسته، عرضه داشت : يابن (رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم) ! آيا نظر شما درباره انبياء اين است که معصومند؟
فرمود: بله.
پرسيد: با اين كلام خداى عز و جل چه مى كنى كه فرمود: (و عصى آدم ربه فغوى )؟
تا آنجا كه مي گوید: مولانا حضرت رضا (عليه السلام) فرمود: واى بر تو اى على ! از خدا بترس ، و نسبت كارهاى زشت به انبیاء مده ، و كتاب خداي را براى خودت تأویل مكن ، چون خداى عز و جل مى فرمايد: (و ما يعلم تاءويله ، الا اللّه و الراسخون فى العلم - تأویل آنرا نميداند، مگر خدا، و آنانكه راسخان در علمند).
اما اينكه خداى عز و جل فرموده : (و عصى آدم ربه فغوى )، در اين زمينه بوده ، كه آدم را به منظور اينكه حجت و جانشینش در زمين باشد خلق كرد، نه براى اينكه در بهشت بماند، و نافرمانى او در بهشت بوده ، نه در زمين ، و تازه آن نافرمانى هم به مقتضای تقدير الهى بوده.
همين که به زمین هبوط كرد، و حجت و جانشین او در زمين گرديد، به مقام عصمت نيز رسید، كه خداى عز و جل درباره عصمتش ‍ فرموده : (ان اللّه اصطفى آدم و نوحا، و آل ابراهيم ، و آل عمران على العالمين ) - تا آخر حديث -.
توضیح : اينكه امام (علیه السلام) فرمود: نافرمانى آدم در بهشت بوده اشاره است به اینکه چون در بهشت هنوز تكاليف دينى تعیین نشده بود، و مکان تكليف دينى، زندگى زمينى است كه خدا براى آدم از پيش مقدر كرده بود.

و در عيون از على بن محمد بن جهم روايت آورده كه گفت : به مجلس مأمون وارد شدم و ديدم كه على بن موسى عليه السلام نيز در آنجايند.
مأمون به آن جناب گفت : يا بن رسول اللّه ! آيا نظر شما اين نيست كه انبياء معصومند؟ فرمود: بله ، همين است.
پرسيد: پس چرا خدايتعالى فرموده : (و عصى آدم ربه فغوى )؟
فرمود: خدايتعالى به آدم دستور داده بود كه : تو و همسرت در بهشت ساکن شوید، و از هر چه ميخواهيد بخوريد، ولى نزديك اين درخت مشويد، و اشاره فرمود به درخت معينى از گندم كه در آنجا بود، و فرمود: اگر از اين بخوريد، از ستمكاران ميشويد، و نفرموده بود كه از جنس اين درخت نخوريد.
آدم هم خيال كرد تنها از آن بوته معين نهى شده ، و لذا از آن بوته معين نخورد، بلكه از بوته اى ديگر خورد، آنهم به وسوسه شيطان خورد، چون شيطان به او و همسرش گفت : پروردگارتان از اين بوته مخصوص شما را نهى كرده ، كه از آن نخوريد، و اما غير اين بوته را فرموده نزديكش نشويد، نه اينكه از آن نخوريد، و از خوردن آن هم كه نهى كرده ، براى اين نهى كرده كه مبادا فرشته ، و يا از جاودانان در بهشت شويد.
و برايشان سوگند هم خورد، كه من از خير خواهان شمايم ، آدم و حوا هم تا آن روز به کسی بر نخورده بودند، كه به دروغ سوگند خورده باشد.
به همین جهت فريب او را خورده ، و به سوگند او اعتماد نموده ، و از آن درخت خوردند، و تازه اين جريان قبل از رسيدن او به مقام نبوت بود، و اين نافرمانى هم گناه كبيره نبوده كه بخاطر آن مستحق آتش شود، بلكه از صغيره هائى بوده كه خدا كسى را به خاطر آن عذاب نمى كند، و صدور آن از انبياء قبل از آنكه مورد وحى قرار گيرند جائز است .
و اما بعد از آنكه خدا او انتخاب کرد، و به مقام نبوتش برگزيد، از معصومين شد، كه نه گناه صغيره مى كنند و نه كبيره.
و بهمين جهت است كه خداى عز و جل درباره او هم فرموده : (و عصى آدم ربه فغوى ، ثم اجتباه ، ربه ، فتاب عليه ، و هدى ).
و هم فرموده : (ان اللّه اصطفى آدم ، و نوحا، و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين) - تا آخر حديث -.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۰۸:۲۴
روايتى از امام صادق (عليه السلام) در بیان كيفيت بيرون شدن آدم و حوا از بهشت

در تفسير عياشى از عبد اللّه بن سنان روايت كرده كه گفت : شخصى از امام صادق (عليه السلام) سئوالى كرد و من آنجا حاضر بودم ، و آن اين بود كه : آدم و همسرش چقدر در بهشت ماندند، كه بخاطر خطائى كه كردند بيرون شدند؟
فرمود: خداى تبارك و تعالى بعد از ظهر روز جمعه بود كه از روح خود در آدم بدميد، و آنگاه از پائين دنده هايش همسرش را خلق كرد، و بعد فرشتگان را به سجده بر او امر فرمود، و بعد در همان روز او را داخل بهشت كرد، و بخدا سوگند كه بيش از شش ساعت از همان روز در بهشت نماند، كه دچار نافرمانى خدا شده ، و خدا او و همسرش را از آنجا بيرون كرد، در حاليكه آفتاب تازه غروب كرده بود، آن شب را تا صبح پشت در بهشت بسر بردند، تا صبح شد، ناگهان متوجه عريانى خود شدند.
پروردگارشان نداشان داد: آيا شما را از آن درخت كه ميدانيد نهى نكردم ؟
آدم خجالت كشيده ، سر بزير افكند، و گفت : پروردگارا ! ما به نفس خود ستم كرديم ، و اينك به گناهان خود اعتراف مى كنيم ، پس ما را بيامرز.
خدايتعالى در پاسخشان فرمود: بايد كه از آسمانهاى من به زمین هبوط (سقوط) كنيد، چون هيچ نافرمان و سركش در آسمانهاى من همجوار من نمي شود.
توضیح : اين روايت كيفيت بيرون شدن آن دو را از بهشت بیان کرده، به این صورت كه : آن دو نخست از بهشت بيرون شده ، بيرون در بهشت قرار گرفتند، و سپس از بيرون در بهشت به زمین هبوط (نزول) كرده اند، بنابراین امر به هبوط، دو بار صورت رفته.
و مراد از دنده پائين آدم ، زيادى گل آدم است ، آن گلى كه با آن دنده هاى آدم را آفريد.
و اما ساعتهائى كه براى مكث آدم در بهشت تعيين نموده ، در يكجا شش ساعت ، و جائى ديگر هفت ساعتش ‍ خوانده.
و مي گوئیم : منظور از ساعت شصت دقيقه نيست ، بلكه منظور بيان زمان تقريبى جريان است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۰۸:۳۰
رواياتى از معصومين (عليهم السلام) در بیان مراد از (كلمات) در ذیل آيه : (فتلقى آدم من ربه كلمات)

در كافى از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام) ، روايت كرده كه در ذيل آیه (فتلقى آدم من ربه كلمات )، فرمود: آن كلمات اين است : (لا اله الا انت ، سبحانك ، اللّهم و بحمدك ، عملت سوءا، و ظلمت نفسى ، فاغفرلى ، و انت خير الغافرين ، لا اله الا انت ، سبحانك اللّهم و بحمدك ، عملت سوءا، و ظلمت نفسى ، فارحمنى ، و انت خير الغافرين ، لا اله الا انت ، سبحانك اللّهم ، و بحمدك ، عملت سوءا، و ظلمت نفسى ، فارحمنى ، و انت خير الراحمين ، لا اله الا انت ، سبحانك اللّهم ، و بحمدك ، عملت سوءا، و ظلمت نفسى ، فاغفر لى ، و تب على ، انك انت التواب الرحيم - معبودى بجز تو نيست بار الها، حمد و تسبيحت مى گويم ، كار زشتى مرتكب شدم ، و بخود ستم كردم ، پس مرا بيامرز، كه تو بهترين آمرزندگانى ، معبودى بجز تو نيست ، بار الها تسبيح و حمدت ميگويم ، كار بدى كردم ، و بخود ستم نمودم ، پس بمن رحم كن ، كه تو بهترين غافرانى ، معبودى بجز تو نيست ، حمد و تسبيحت ميگويم ، بار الها من بدى كردم ، و بخود ستم نمودم ، پس مرا رحم كن ، كه تو بهترين رحيمانى ، معبودى بجز تو نيست ، بار الها تسبيح و حمدت ميگويم ، كار بدى كردم ، و بخود ستم روا داشتم ، پس مرا بيامرز، و نظر رحمتت بمن برگردان ، كه تو هم تواب و هم رحيمى).

و مرحوم كلينى در كافى گفته : و در روايتى ديگر در تفسير آیه (فتلقى آدم من ربه كلمات )، آمده كه فرمود: خدا را به حق محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و على و فاطمه و حسن و حسين (علیهم السلام) سوگند داد.

و در الدر المنثور از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمده كه فرمود: وقتى آدم آن گناه را مرتكب شد، سر به سوی آسمان بلند كرده گفت : از تو به حق محمد مسئلت مى كنم ، كه مرا بيامرزى.
پس خدا به او وحى كرد كه : محمد كيست ؟
گفت : اى خدا كه نامت والا است ، وقتى مرا آفريدى ، سر بسوى عرش تو بلند كردم ، ديدم در آنجا نوشته شده : (لا اله الا اللّه ، محمد رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم)).
فهميدم كه در درگاه تو احدى عظيم المنزلة تر از او نيست كه نامش را با نام خود قرار داده اى.
پس خدايتعالى وحى كرد: كه اى آدم ! او آخرين پيامبران از فرزندان تو است ، و اگر او نبود، تو را خلق نمى كردم .
توضیح : و در بعضى اخبار وارد شده كه : آدم عليه السلام شبح هائى از اهل بيت (علیهم السلام)، و انوار ايشان را در هنگام تعليم اسماء دید.
و نيز اخبارى رسيده كه : آن انوار را در هنگامى ديد، كه خدايتعالى فرزندانش را از پشتش بيرون كشيد.
و نيز اخباری وارد شده كه : آن انوار را در همان هنگامى كه در بهشت بود، ديد.
و مسئله توبه همانطور كه آيات اين سوره ، يعنى سوره بقره دلالت مى كند، بعد از واقعه هبوط (نازل شدن) به زمین واقع شده ، چون مى فرمايد: (فقلنااهبطوا بعضكم لبعض عدو).
تا آنجا كه مى فرمايد: (فتلقى آدم من ربه كلمات ، فتاب عليه - الخ) .
و اين كلماتى كه آدم و همسرش به آن تكلم كرده اند، قبل از هبوط، و در بهشت آموخته بودند، چون در سوره اعراف مى فرمايد: (فنادا هما ربهما الم انهكما عن تلكما الشجره ؟).
تا آنجا كه مى فرمايد: (قالا ربنا ظلمنا انفسنا).
و در آخر مى فرمايد:(قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو - الخ) .
پس اقرار به (ظلم به نفس) در بهشت واقع شده نه در زمين ، و حال آنکه (تلقى كلمات) در زمين بوده .

و در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرموده : موسى از پروردگارش درخواست كرد: بين او و آدم جمع كند، و خدا هم جمع نموده ، وى را موفق به زیارت او نمود.
موسى گفت : اى پدر ! مگر جز اين بود كه خدا تو را به دست قدرت خود بيافريد؟ و از روح خود در تو بدميد؟ و فرشتگان را به سجده بر تو وادار نمود؟، پس چرا وقتى دستور داد: از يك درخت بهشت نخورى ، نافرمانى كردى ؟
آدم گفت : اى موسى ! بگو ببينم ، خطای من در تورات چند سال قبل از خلقتم نوشته شده ؟ گفت : سى هزار سال.
آدم گفت : همينطور است.
آنگاه امام صادق عليه السلام فرمود: آدم با همين كلام موسى را قانع ساخت .

و در علل از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: به خدا سوگند خدايتعالى آدم را براى دنيا خلق كرده بود، و اگر او را در بهشت جاى داد، براى اين بود كه نافرمانى بكند، و آنگاه او را به همان جایی که براى آنجا خلقتش كرده بود، برگرداند.

و در كتاب احتجاج در ضمن احتجاج على (عليه السلام) با مرد شامى كه از آن جناب پرسيده بود: گرامى ترين سرزمین های روى زمين كجا است ؟
فرمود: بيابانى است كه آنجا را سرانديب ميخوانند، آدم وقتى از آسمان هبوط كرد، در آنجا سقوط كرد.
توضیح: مقابل اين روايت ، روايات بسيار زيادى است كه دلالت دارد بر اينكه آدم در مكه هبوط كرد.
و با جمع بین اين روايات مختلف می توان گفت : ممكن است آن جناب اول از آسمان به سرانديب فرود آمده ، و بار دوم از سرانديب به سرزمين مكه هبوط كرده باشد.

سراندیب کجاست؟
در بسیاری از روایات کوه «سراندیب» واقع در جنوب هندوستان (سیلان یا سریلانکا) را به عنوان محل هبوط و اقامتگاه اولیه آدم (ع) ذکر کرده‌ اند.
در این جزیره کوهی است که پرتقالیها آن را کوه آدم نامیده‌ اند و گفته می‌ شود: در آن کوه جای پای آدم است.
ارتفاع این کوه 7420 پا است (هر پا یا فوت حدود ۳۰ سانتی متر است) و می‌ گویند: گیاهی که در این جزیره می‌ روید از برگهایی است که آدم با خود از بهشت حمل کرد.

و در درالمنثور از ابوذر روايت شده كه گفت : حضور حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه داشتم : يا رسول اللّه ! آيا به نظر شما آدم پيغمبر بود، يا نه ؟
در پاسخ فرمود: هم نبى بود، و هم رسول ، چون خدايتعالى قبلا با او صحبت كرده بود، و فرموده بود: (يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه )، پس معلوم ميشود به آن جناب وحى ميشده .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۰:۴۵
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۴۵-۴۶)

رواياتى درباره کمک گرفتن از صبر و نماز و بیان مراد از آنها
در كافى از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: هر وقت امرى و پيشامدى على (عليه السلام) را به وحشت مى انداخت ، برمي خواست و به نماز مى ايستاد و مى فرمود: (استعينوا بالصبر و الصلوه - از صبر و نماز كمك بگيريد).

و نيز در كافى از آن جناب (علیه السلام) روايت كرده كه در ذيل آيه نامبرده فرمود: صبر همان روزه است.
و فرمود: هر وقت حادثه اى براى كسى پيش آمد، روزه بگيرد، تا خدا آنرا بر طرف سازد.
چون خدايتعالى فرموده : (و استعينوا بالصبر)، كه منظور از آن روزه است .

و در تفسير عياشى از ابى الحسن (عليه السلام) روايت آمده كه فرمود: صبر در اين آيه به معنای روزه است ، و هر گاه امر ناگوارى براى كسى پيش آيد، روزه بگيرد، تا بر طرف شود. چون خدايتعالى فرمود: (و استعينوا بالصبر و الصلاه ، و انها لكبيره الا على الخاشعين )، و خاشع به معنای كسى است كه در نماز خود حالت ذلت به خود بگيرد.
و منظور از خاشعان در اين آيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) است .
توضیح: امام (علیه السلام ) از این آيه شريفه، مستحب بودن روزه و نماز را در هنگام نزول بلاها و ناملايمات استفاده كرده.
و نيز مستحب بودن توسل به رسول خدا(ص) و ولى خدا(ع) در اينگونه مواقع را از این آيه شریفه بیان کرده است.
و اين در حقيقت تأویل كلمات (صوم) و (صلوه) به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) است .

و در تفسير عياشى نيز از على (عليه السلام) روايت كرده كه در ذيل آيه (الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم - الخ)، فرموده : يعنى يقين دارند به اینکه مبعوث ميشوند.
و مراد از (ظن) در اين آيه يقين است .

و ابن شهر آشوب از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: اين آيه درباره على (علیه السلام) و عثمان بن مظعون و عمار بن ياسر و رفقاى ايشان نازل شده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۰:۵۵
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۴۷-۴۸)

روایاتی درباره شفاعت کنندگان روز قیامت
در امالى شيخ صدوق (عليه الرحمه) از حسين بن خالد از حضرت رضا از آباء گرامیش از اميرالمؤمنين (عليهم السلام) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: كسى كه به حوض من ايمان نداشته باشد، خداوند او را در حوضم وارد نكند، و كسي که به شفاعت من ايمان نداشته باشد، خداوند او را به شفاعتم نائل نسازد.
آنگاه فرمود: تنها شفاعت من مخصوص كسانى از امت من است كه مرتكب گناهان كبيره شده باشند، و اما نيكوكاران از ايشان هيچ گرفتارى پيدا نمى كنند.
حسين ابن خالد مي گوید: من به حضرت رضا (علیه السلام) عرضه داشتم : يا بن رسول اللّه ! پس معناى اين كلام خدايتعالى كه مى فرمايد: (و لا يشفعون الا لمن ارتضى ) چيست ؟
فرمود: شفاعت نمى كنند مگر كسى را كه خدا دينش را پسنديده باشد.

و در تفسير عياشى از حضرت كاظم (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آيه (عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا - اميد آن داشته باش ، كه پروردگارت به مقام محمودت برساند) فرمود: روز قيامت مردم همگى از شكم خاك برمي خیزند، و مقدار چهل سال مى ايستند، و خدايتعالى آفتاب را دستور ميدهد تا بر فرق سرهاشان آنچنان نزديك شود كه از شدت گرما عرق بريزند، و به زمین دستور مى رسد كه عرق آنان را در خود فرو نبرد.
مردم به نزد آدم مى روند، و از او مي خواهند، تا شفاعتشان كند، آدم مردم را به نوح دلالت مى كند، و نوح ايشان را به ابراهيم ، و ابراهيم به موسی ، و موسى به عیسی و عيسى به ایشان ميگويد: بر شما باد به محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) خاتم النبيين.
پس محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: آرى من آماده اينكارم ، پس به راه مى افتد، تا دم در بهشت مى رسد، و دق الباب مى كند، از درون بهشت مى پرسند: كه هستى ؟
و خدا داناتر است ، پس محمد مى گويد: من محمدم.
از درون خطاب مى رسد: در را برويش باز كنيد، چون در به رویش گشوده ميشود، به سوی پروردگار خود روى مى آورد، در حاليكه سر به سجده نهاده باشد، و سر از سجده بر نميدارد تا اجازه سخن به وی دهند، و بگويند: حرف بزن و درخواست كن ، كه هر چه بخواهى داده خواهى شد و هر كه را شفاعت كنى پذيرفته خواهد شد.
پس سر از سجده بر ميدارد، دوباره رو بسوى پروردگارش نموده ، از عظمت او بسجده مى افتد، اين بار هم همان خطابها به وی ميشود.
سر از سجده بر ميدارد و آنقدر شفاعت مى كند، كه دامنه شفاعتش حتى به درون دوزخ رسيده ، شامل حال كسانى كه به آتش ‍ سوخته اند، نيز ميشود.
پس در روز قيامت در تمامى مردم از همه امتها، هيچ كس آبروى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را ندارد.
اين است آن مقامى كه آيه شريفه (عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا) ، بدان اشاره دارد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۱:۰۴
رواياتى كه دلالت دارد بر اينكه (مقام محمود) در آيه شريفه همان شفاعت است

در تفسير عياشى نيز از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) روايت آمده كه در تفسير آيه (عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا)، فرمود: اين مقام شفاعت است .

و باز در تفسير عياشى از عبيد بن زراره روايت آمده كه گفت : شخصى از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: آيا مؤمن هم شفاعت دارد؟
فرمود: بله.
فردى از حاضران پرسيد: آيا مؤمن هم به شفاعت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) در آن روز محتاج ميشود؟
فرمود: بله ، براى اينكه مؤمنين هم خطاها و گناهانى دارند، هيچ احدى نيست مگر آنكه محتاج شفاعت آنجناب ميشود.
راوى ميگويد: مردى از اين گفتار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد كه: فرمود: (من سيد و آقاى همه فرزندان آدمم ، و در عين حال افتخار نمى كنم ).
حضرت فرمود: بله صحيح است ، آن جناب حلقه در بهشت را مى گيرد، و بازش مى كند، و سپس به سجده مى افتد.
خدايتعالى مى فرمايد: سر بلند كن ، و شفاعت نما، كه شفاعتت پذيرفته است ، و هر چه ميخواهى بطلب كه به تو داده مي شود.
پس سر بلند مى كند و دوباره بسجده مى افتد باز خدايتعالى مى فرمايد: سر بلند كن و شفاعت نما كه شفاعتت پذيرفته است و درخواست نما كه درخواستت برآورده است.
پس آن جناب سر بر مى دارد و شفاعت مى نمايد، و شفاعتش پذيرفته ميشود و درخواست مى كند، و به او هر چه خواسته ميدهند.

و در تفسير فرات از بشر بن شريح بصرى روايت آورده كه گفت : من به محمد بن على (عليه السلام) عرضه داشتم : كداميك از آيات قرآن اميدوار كننده تر است ؟
فرمود: قوم تو در اين باره چه ميگويند؟
عرضه داشتم : ميگويند آيه : (قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم ، لا تقنطوا من رحمة اللّه - بگو اى كسانيكه در حق خود زياده روى و ستم كرديد، از رحمت خدا نوميد مشويد) است.
فرمود: ولكن ما اهل بيت (علیهم السلام) اين را نميگوئيم.
پرسيدم : پس شما كدام آيه را اميدوار كننده تر ميدانيد؟
فرمود: آيه (و لسوف يعطيك ربك فترضى ) به خدا سوگند شفاعت ، به خدا سوگند شفاعت ، به خدا سوگند شفاعت .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۱:۱۳
روايتى از امام باقر (عليه السلام) درباره شفاعت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در روز قيامت و روايات ديگرى در ذيل آيه : (و لا تنفع الشفاعة )

در تفسير قمى در ذيل آیه : (و لا تنفع الشفاعة عنده ، الا لمن اذن له - الخ) ، از ابى العباس تكبير گو روايت كرده كه گفت: غلامى آزاد شده يكى از همسران على بن الحسين (علیه السلام)، كه نامش ابو ايمن بود، داخل بر امام ابى جعفر (عليه السلام )شد، و گفت : اى ابى جعفر ! دل مردم را خوش مى كنيد، و ميگوئيد شفاعت محمد شفاعت محمد؟ (خلاصه بگذاريد مردم به وظایف خود عمل كنند !).
امام ابو جعفر (عليه السلام) آنقدر ناراحت و خشمناك شد كه رنگش تيره گشت، و سپس فرمود: واى بر تو اى ابا ايمن ! با عفتى كه درباره شكم و شهوتت ورزيدى (و خلاصه مقدس مآبي ات ) تو را به طغیان در آورده ولى متوجه باش ، كه اگر ناله و زاری قيامت را ببينى ، آنوقت مى فهمى كه واى بر تو ! مگر شفاعت جز براى گنه كارانى كه مستوجب آتش شده اند تصور دارد؟
آنگاه اضافه كرد: هيچ احدى از اولين و آخرين نيست، مگر آنكه در روز قيامت محتاج شفاعت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است .
و نيز اضافه كرد: كه در روز قيامت يك شفاعتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در امتش دارد، و يك شفاعتى ما در شيعيانمان داريم ، و يك شفاعتى شيعيان ما در خاندان خود دارند.
و سپس فرمود: يك نفر مؤمن در آن روز بعدد نفرات دو تيره بزرگ عرب ربيعه و مضر شفاعت مى كند، و نيز مؤمن براى خدمت گذاران خود شفاعت مى كند، و عرضه ميدارد: پروردگارا ! اين شخص حق خدمت به گردنم دارد، و مرا از سرما و گرما حفظ مى كرد.
توضیح : اينكه امام فرمود: (احدى از اولين و آخرين نيست مگر آن كه محتاج شفاعت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) ميشود)، ظاهرش اين است كه : اين شفاعت عمومى ، غير آن شفاعتى است كه در ذيل روايت فرمود: (واى بر تو مگر شفاعت جز براى گنه كارانی که مستوجب آتشند متصور می شود؟)، و بر اين معنا دلالت مى كند که ملاك در شفاعت عبارت است از : شهادت.
پس شهداء (شاهدان) هستند كه در روز قيامت مالك شفاعتند.
و انبياء (علیهم السلام) شاهدان بر خلقند، و رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم)، شاهد بر انبياء (علیهم السلام) است.
پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شاهد شاهدان، و گواه گواهان است، پس شفيع شفيعان نيز هست.

و در تفسير قمى نيز در ذيل آیه (و لا تنفع الشفاعة عنده ، الا لمن اذن له ) روایت کرده که امام (عليه السلام) فرمود: احدى از انبياء و رسولان خدا به شفاعت نمى پردازد، مگر بعد از آنكه خدا اجازه داده باشد، مگر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه خدايتعالى قبل از روز قيامت به او اجازه داده ، و شفاعت مال او، و امامان از فرزندان او است ، و آنگاه بعد از ايشان ساير انبياء شفاعت خواهند كرد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۱:۲۰
رواياتى از كتاب خصال شیخ صدوق (ره) در خصوص شفاعت كنندگان روز قيامت

در خصال از على (عليه السلام) روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: سه طائفه به درگاه خدا شفاعت مى كنند، و شفاعتشان پذيرفته هم مي شود:
اول: انبياء
دوم: علماء
سوم: شهداء .
توضیح : ظاهرا مراد امیرالمؤمنین (ع) از شهداء، شهداى ميدان جنگ است، نه به معناى شاهدان اعمال .

و نيز در خصال آمده كه : اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمودند: براى ما شفاعتى است ، و براى اهل مودت (دوستی و محبت) ما شفاعتى .
توضیح: در اين بين روايات بسيارى در باب شفاعت سيده زنان بهشت فاطمه (س) و نيز شفاعت فرزندان او، غير از ائمه (ع) وارد شده.
و همچنين روايات ديگرى در شفاعت مؤمنين، و حتى طفل سقط شده از ايشان (حضرت محسن (ع)) نقل شده .
از آن جمله در حديث معروف از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرمود: (تناكحوا تناسلوا - الخ)، فرمود: زن بگيريد، و نسل خود را زياد كنيد، كه من در روز قيامت به وجود شما نزد امتهاى ديگر مباهات مى كنم ، و حتى طفل سقط شده را هم به حساب مى آورم ، و همين طفل سقط شده (حضرت محسن (ع)) با قيافه اى اخمو، بر در بهشت مى ايستد، هر چه به او مي گویند: داخل شو ، داخل نمي شود، و مي گوید: تا پدر و مادرم نيايند داخل نمى شوم - تا آخر حديث -.

و نيز در خصال از امام ابى عبداللّه از پدرش از جدش از على (عليهم السلام ) روايت كرده كه فرمود: براى بهشت هشت درب است كه از يك درب، انبياء و صديقين وارد ميشوند، و دربی ديگر مخصوص شهداء و صالحين است ، و پنج درب ديگر آن مخصوص ‍ شيعيان و دوستان ما است ، و خود من بر صراط ايستاده، دعا ميكنم و عرضه ميدارم : پروردگارا ! شيعيان و دوستان و ياوران مرا و هر كس كه در دنيا مرا دوست داشته ، سلامت بدار، و از سقوط در جهنم حفظ كن.
كه ناگهان از درون عرش ندائى مى رسد: دعايت مستجاب شد، و شفاعتت پذيرفته گرديد، و آنروز هر مردى از شيعيان من ، و دوستان و ياوران من ، و آنان که عملا و زبانا با دشمنان من جنگيدند، تا هفتاد هزار نفر از همسايگان و خويشاوندان خود را شفاعت مى كنند (لازمه اين معنا آن است که زندگى يك نفر شيعه اهل بيت (عليهم السلام ) در سعادت هفتاد هزار نفر مؤثر است همچنانكه ديديم اثر انحراف دشمنان اهل بيت (علیهم السلام) تا چهارده قرن باقى مانده و هنوز هم باقى ميماند)، يك درب ديگر بهشت مخصوص ساير مسلمانان است ، آنهایی که اعتراف به شهادت (لا اله الا اللّه ) داشتند، و در دل يك ذره بغض و دشمنى ما اهل بيت (علیهم السلام) را نداشته اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۱:۲۶
كسانى كه شفاعت برايشان سودى ندارد به روایت امام صادق (ع)

در كافى به سند خود از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه در نامه اي که بسوى اصحابش نوشت، فرمود: و بدانيد كه احدى از خلايق خدا، شما را از خدا بى نياز نمى كند، (نه كسى هست كه اگر خدا نداد او بدهد، و نه كسى كه اگر خدا بلائى فرستاد، او از آن جلوگيرى كند،) نه فرشته مقربى اينكاره است، و نه پيامبر مرسلى، و نه كسى پائين تر از اين، هر كس دوست ميدارد شفاعت شافعان نزد خدا سودى به حالش داشته باشد، بايد از خدا رضايت بطلبد.

و در تفسير فرات به سند خود از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: جابر به امام باقر (عليه السلام) عرض كرد: فدايت شوم يا بن رسول اللّه ! حديثى از جده ات فاطمه (عليها السلام) برايم حديث كن.
جابر همچنان مطالب امام را در خصوص شفاعت فاطمه (عليها السلام) در روز قيامت ذكر مى كند، تا مى رسد به اینجا كه ميگويد:
امام ابو جعفر (علیه السلام) فرمود: پس به خدا سوگند، از مردم كسى باقى نمى ماند مگر كسي که اهل شك باشد، و در عقائد اسلام ايمان راسخ نداشته ، و يا كافر و يا منافق باشد، پس چون اين چند طائفه در طبقات دوزخ قرار مى گيرند، فرياد مى زنند كه : خدايتعالى آن را چنين حكايت مى فرمايد: (فما لنا من شافعين و لا صديق حميم ، فلو ان لنا كره ، فنكون من المؤ منين - ما هيچ يك از اين شافعان را نداشتيم ، تا برايمان شفاعت كنند، و هيچ دوست دلسوزى نداشتيم تا كمكى برايمان كنند، خدايا اگر براى ما برگشتى باشد، حتما از مؤمنين خواهيم بود).
آنگاه امام باقر (عليه السلام) فرمود: ولى هيهات ! هيهات ! كه به خواسته شان برسند، و به فرض هم كه برگردند، دوباره به همان اموری كه از آن نهى شده بودند، رو مى آورند، و به درستي که دروغ مى گويند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۱:۴۳
فرمايشات رسول اكرم (ص) در ذیل آيه : (ولا يشفعون الا لمن ارتضى )

در توحيد از امام كاظم از پدر از پدران بزرگوارش (عليهم السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت آورده كه فرمود: در ميان امت من تنها شفاعت من به مرتکبین گناهان كبيره مى رسد، و اما نيكوكاران هيچ گرفتارى ندارند، كه محتاج شفاعت شوند.
شخصى عرضه داشت : يا بن رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) ! چطور شفاعت مخصوص مرتكبين كبيره ها است ؟ با اينكه خدايتعالى مى فرمايد (و لا يشفعون الا لمن ارتضى )، و معلوم است كه مرتكبین گناهان كبيره، مرتضى (مورد پسند خدا) نيستند؟
امام كاظم (عليه السلام) فرمود: هيچ مؤمنى گناه نمى كند مگر آنكه گناه ناراحتش ميسازد و در نتيجه از گناه خود پشیمان ميشود.
و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده بود: كه براى توبه همين که پشیمان شوى كافى است.
و نيز فرمود: كسي که از حسنه خود خوشحال و از گناهكارى خود اذیت شده و ناراحت باشد، او مؤمن است، پس كسي که از گناهى كه مرتكب شده پشيمان نميشود، مؤمن نيست و از شفاعت بهره مند نميشود، و از ستمكاران است ، كه خدايتعالى درباره شان فرموده : (ما للظالمين من حميم ، و لا شفيع يطاع - ستمكاران نه دلسوزى دارند، و نه شفيعى كه شفاعتش خريدار داشته باشد).
شخصى كه در آن مجلس بود عرضه داشت : يا بن رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) ! چگونه كسي که بر گناهى كه مرتكب شده پشيمان نميشود مؤمن نيست ؟
فرمود: علتش اين است كه هيچ انسانى نيست كه يقين داشته باشد بر اينكه در برابر گناهان مجازات ميشود، مگر آنكه اگر گناهى مرتكب شود،از ترس آن عقاب پشيمان مى گردد، و همين که پشيمان شد، تائب (توبه کننده) است ، و مستحق شفاعت ميشود، و اما وقتى پشيمان نشود، بر آن گناه اصرار مى ورزد، و اصرار کننده بر گناه آمرزيده نميشود، چون مؤمن نيست ، و به مجازات گناه خود ايمان ندارد، چون اگر ايمان داشت ، قطعا پشيمان ميشد.
و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هم فرموده بود: كه هيچ گناه كبيره اى با استغفار و توبه كبيره نيست ، و هيچ گناه صغيره اى با اصرار صغيره نيست.
و اما اينكه خداى عز و جل فرموده : (و لا يشفعون الا لمن ارتضى )، منظور اين است كه شفيعان در روز قيامت شفاعت نمى كنند، مگر كسى را كه خدا دين او را پسنديده باشد، و دين همان اقرار به جزاء بر طبق حسنات و سيئات است.
پس كسى كه دينى پسنديده داشته باشد، قطعا از گناهان خود پشيمان ميشود، چون چنين كسى به عذاب روز قيامت آشنائى و ايمان دارد.

و در علل الشرایع از ابى اسحاق القمى نقل كرده كه گفت : من به ابی جعفر امام محمد بن على باقر (عليه السلام ) عرضه داشتم : يا بن رسول اللّه ! از مؤمن مستبصر (صاحب بصیرت) برايم بگو: كه وقتى داراى معرفت ميشود و كمال مى يابد، آيا باز هم زنا مى كند؟
فرمود: به خدا سوگند نه.
پرسيدم: آيا لواط مى كند؟
فرمود: بخدا سوگند، نه.
ميگويد: پرسيدم : آيا دزدى مى كند؟
فرمود: نه.
پرسيدم : آيا شراب ميخورد؟ فرمود: نه.
پرسيدم : آيا هيچيك از اين گناهان كبيره را مى كند؟ و هيچ عمل زشتى از اين اعمال مرتكب ميشود؟
فرمود: نه.
پرسيدم : پس مى فرمائيد: اصلا گناه نميكند؟
فرمود: نه، در حاليكه مؤمن است ممكن است گناه كند، چيزى كه هست مؤمنى است مسلمان و گناهكار.
پرسيدم : معناى مسلمان چيست ؟
فرمود: مسلمان بطور دائم گناه نميكند، و بر آن اصرار نمى ورزد - تا آخر حديث -.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۷:۵۴
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۴۹-۶۱)

روایاتی درباره داستان حضرت موسی (ع) و قوم بنی اسرائیل
در تفسير عياشى در ذيل آيه (و واعدنا موسى اربعين ليلة )، از امام ابى جعفر (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: در علم و تقدير خدا گذشته بود، كه موسى سى روز در ميقات (وعده گاه) باشد، ولكن از خدا بدائى (تغییری) حاصل شد و ده روز بر آن اضافه كرد، و در نتيجه ميقات اولى و دومى چهل روز تمام شد.

و در الدر المنثور است كه على (عليه السلام) در ذيل آيه (و اذ قال موسى لقومه يا قوم انكم ظلمتم انفسكم - الخ) ، فرمود: بنى اسرائيل از موسى (عليه السلام) پرسيدند: توبه ما چيست ؟
فرمود: به جان هم بيفتيد، و يكدیگر را بكشيد.
پس بنى اسرائيل كاردها برداشته ، برادر برادر خود را و پدر فرزند خود را بكشت و باكى نكرد از اينكه چه كسى در جلو كاردش مى آيد، تا هفتاد هزار نفر كشته شد.
پس ‍ خدايتعالى به موسی وحى كرد: به ایشان دستور بده : دست از كشتار بردارند، كه خدا هم كشته ها را آمرزيد، و هم از زنده ها درگذشت .

و در تفسير قمى از معصوم (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: وقتى موسى از ميان قوم به سوی ميقات بيرون رفت، و پس از انجام ميقات به میان قوم برگشت و ديد كه گوساله پرست شده اند.
به ایشان گفت : اى قوم ! شما به خود ظلم كرديد كه گوساله پرستيديد، اينك بايد كه توبه به درگاه آفريدگار خود بريد، پس به کشتار يكدیگر بپردازيد، كه اين بهترين راه توبه شما نزد پروردگار شما است.
پرسيدند: چطور خود را بكشيم ؟
فرمود: صبح همگى با كارد يا آهن در بيت المقدس حاضر شويد، همين که من به منبر بنى اسرائيل بالا رفتم ، روى خود را بپوشانيد كه كسى كسى را نشناسد، آنگاه به جان هم بيفتيد، و يكدیگر را بكشيد.
فرداى آن روز هفتاد هزار نفر از آنها كه گوساله پرستيدند، در بيت المقدس جمع شدند، همين که نماز موسى و ايشان تمام شد، موسى به منبر رفت ، و مردم به جان هم افتادند.
تا آنكه جبرئيل نازل شد، و گفت : به ایشان فرمان بده : دست از كشتن بردارند، كه خدا توبه شان را پذيرفت، چون دست برداشتند، ديدند ده هزار نفرشان كشته شده.
و آيه (ذلكم خير لكم عند بارئكم ، فتاب عليكم ، انه هو التواب الرحيم )، راجع به این داستان نازل شده.

و نيز در تفسير قمى در ذيل آیه (و ظللنا عليكم الغمام ، و انزلنا عليكم - الخ)، فرموده : وقتى موسى (علیه السلام) بنى اسرائيل را از دريا عبور داد، در بيابانى وارد شدند.
به موسی گفتند: اى موسى ! تو ما را در اين بيابان خواهى كشت ، براى اينكه ما را از آبادى به بيابانى آورده اى ، كه نه سايه ايست ، نه درختى ، و نه آبى.
و روزها ابرى از كرانه افق بر می خواست ، و بر بالاى سر آنان مى ايستاد، و سايه مى انداخت ، تا گرماى آفتاب ناراحتشان نكند.
و در شب ، منّ (قطرات شبنم) بر آنها نازل ميشد، و روى گياهان و بوته ها و سنگها مى نشست ، و ايشان ميخوردند.
و آخر شب سلوی (مرغ بريان) بر آنها نازل ميشد، و داخل سفره هاشان مى افتاد، و چون ميخوردند و سير مى شدند، و دنبالش آب مي نوشیدند، آن مرغها دوباره پرواز مى كردند، و مى رفتند.
و سنگى با موسى بود، كه همه روزه آن را در وسط لشكر مى گذاشت ، و آنگاه با عصاى خود به آن مى زد، دوازده چشمه از آن ميجوشيد، و هر چشمه بطرف تيره اى از بنى اسرائيل كه دوازده تيره بودند، روان ميشد.
توضیح: معنی منّ و سلوی:
در معنای (منّ) و (سلوی) بین مفسرین اختلاف فراوانی هست.
ولی به لحاظ لغت (منّ) به معنای صمغ و شیره بعضی از درختان است با طعم شیرین، زیرا که سالهای پر برکتی بر بنی اسرائیل گذشته و درختان و گیاهان آن سرزمین پر از صمغ و شیره شیرین شده است.

و نیز به معنای قطرات كوچكى همچون قطرات شبنم است كه بر درختان مى ‏نشیند و طعم شیرینى دارد.

طبق روایتى كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمودند: قارچ نوعى از منّ است، معلوم مى‏ شود منّ قارچهاى خوراكى بوده كه در آن سرزمین مى‏ روئیده.
و (سلوی) را اگر چه به معنای عسل گرفته اند ولی در واقع یک نوع پرنده بوده است که طبق روایات آخر شب برای بنی اسرائیل آمده است که این پرنده پر گوشت و شبیه و اندازه کبوتر بوده است.

و در كافى در ذيل آیه (و ما ظلمونا، ولكن كانوا انفسهم يظلمون )، از حضرت ابى الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: خدا عزيزتر و بلند مرتبه تر از آن است كه كسى به او ظلم كند، و يا نسبت ظلم به خود دهد، ولی خودش را با ما قاطى كرده ، و ظلم ما را ظلم خود حساب كرده، و ولايت ما را ولايت خود دانسته ، و در اين باره قرآنى (آيه اى از قرآن ) بر پيغمبرش نازل كرده ، كه (و ما ظلمونا، ولكن كانوا انفسهم يظلمون ).
راوى مي گوید: عرضه داشتم : اين فرمايش شما معناى ظاهر قرآن (تنزيل ) است ، يا معناى باطن آن (تأویل ) است ؟
فرمود: تنزيل است .

و در تفسير عياشى در ذيل آیه (ذلك بانهم يكفرون بآيات الله )، از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه آن جناب قرائت كردند: (ذلك بانهم كانوا يكفرون بآيات اللّه ، و يقتلون النبيين بغير الحق ، ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون ).
و سپس فرمودند: به خدا سوگند انبياء را با دست خود نزدند، و با شمشيرهاى خود نكشتند، ولكن سخنان ايشان را شنيدند، و در نزد نااهلان ، آنرا فاش كردند، در نتيجه دشمن ايشان را گرفت و كشت ، پس مردم كارى كردند كه انبياء هم كشته شدند. و هم تجاوز شدند، و هم گرفتار مصیبتها گشتند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۸:۳۱
تفسیر روایی سوره بقره (آیه۶۲)

روایاتی در بیان علت نامیدن یهود به یهود و نصارا به نصارا و معنای (صابئی)
در در المنثور از سلمان فارسى (ره) روايت شده كه گفت : از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از اهل دينى كه من از آنان بودم (يعنى مسيحيان ) پرسيدم.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شمه اى از نماز و عبادت آنان گفت ، و اين آيه نازل شد: (ان الذين آمنوا و الذين هادوا - الخ) .
توضیح: در روايات ديگرى نيز آمده كه : آيه شريفه درباره مردم مسلمان (ايرانيان ) نازل شد.

و در معانى الاخبار از ابن فضال روايت كرده كه گفت : از حضرت رضا (عليه السلام) پرسيدم : چرا نصارى (مسیحیان) را نصارى ناميدند؟
فرمود: چون ايشان از اهل دهکده ای بودند، به نام «ناصره» ، كه يكى از دهکده های شام است ، كه مريم و عيسى بعد از مراجعت از مصر، در آن دهکده منزل كردند.

و در روايتی آمده كه : يهود بدان جهت يهود ناميده شده اند كه از فرزندان يهودا، پسر يعقوبند.

و در تفسير قمى آمده كه : امام (علیه السلام) فرمود: «صابئى ها» قومى جداگانه اند، نه مجوسند (زرتشتی اند)، و نه يهود، و نه نصارى ، و نه مسلمان ، آنها ستارگان و كواكب را مى پرستند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۸:۵۱
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۶۳-۷۴)

روایاتی در ذیل آیات گذشته و درباره داستان گاو بنی اسرائیل
در محاسن از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه در تفسير آیه (خذوا ما آتينا كم بقوة )، در پاسخ كسي که پرسيد: منظور قوت بدنى است ؟ يا قلبى ؟
فرمود: هر دو منظور است .

و در تفسير عياشى از حلبى روايت كرده كه در تفسير آیه (و اذكروا ما فيه ) گفته است : يعنى متذكر دستوراتی که در آن است ، و نيز متذكر مجازات ترك آن دستورات بشويد.

و در تفسير عياشى از على بن يقطين روايت كرده كه گفت : از ابى الحسن (عليه السلام) شنيدم مى فرمود: خداوند بنى اسرائيل را دستور داد: يك گاو بكشند، و از آن گاو هم تنها به دم آن نيازمند بودند، ولى خدا بر آنان سخت گيرى كرد.

و در كتاب عيون اخبار الرضا و تفسير عياشى از بزنطى روايت شده كه گفت : از حضرت رضا (عليه السلام) شنيدم ، مى فرمود: مردى از بنى اسرائيل يكى از بستگان خود را کشت ، و جسد او را برداشته در سر راه وارسته ترين نوادگان بنى اسرائيل انداخت ، و بعد خودش به خونخواهى او برخاست .
به موسی (عليه السلام) گفتند كه : طایفه آل فلان ، فلانى را كشته اند، خبر بده ببينيم چه كسى او را كشته ؟
موسى (عليه السلام) فرمود: گاو ماده اى برايم بياوريد، تا بگويم : آن شخص كيست؟
گفتند: مگر ما را مسخره كرده اى ؟
فرمود: پناه مى برم به خدا از اين كه از جاهلان باشم.
و اگر بنى اسرائيل از ميان همه گاوها، يك گاو آورده بودند، كافى بود، و لكن خودشان بر خود سخت گرفتند، و آن قدر از خصوصيات آن گاو پرسيدند، كه عرصه را بر خود تنگ كردند، خدا هم بر آنان تنگ گرفت .
يكبار گفتند: از پروردگارت بخواه تا گاو را براى ما بيان كند كه چگونه گاوى است؟
فرمود: خدا مى فرمايد: گاوى باشد كه نه كوچك و نه بزرگ بلكه متوسط .
و اگر گاوى را آورده بودند كافى بود، بى جهت بر خود تنگ گرفتند خدا هم بر آنان تنگ گرفت .
يك بار ديگر گفتند: از پروردگارت بپرس : رنگ گاو چه جور باشد ؟ با اينكه از نظر رنگ آزاد بودند، خدا عرصه را بر آنان تنگ گرفت ، و فرمود: زرد باشد، آنهم نه هر گاو زردى ، بلكه زرد پر رنگ و آنهم نه هر پر رنگی، بلكه رنگ پر رنگی كه بيننده را خوش آيد، پس ‍ عرصه بر آنان تا اين مقدار تنگ شد، و معلوم است كه چنين گاوى در ميان گاوها كمتر يافت ميشود، و حال آنكه اگر از اول يك گاوى را به هر رنگ و هر جور آورده بودند كافى بود.
باز به این مقدار هم اكتفا ننموده ، با يك سئوال بيجاى ديگر همان گاو زرد خوش رنگ را هم محدود كردند، و گفتند: از پروردگارت بپرس : خصوصيات اين گاو را بيشتر بيان كند، كه امر آن بر ما مشتبه شده است.
و چون خود بر خويشتن تنگ گرفتند، خدا هم بر آنان تنگ گرفت ، و باز عرصه را تنگ تر كرد، و فرمود: گاو زرد رنگى كه هنوز براى كشت و زرع و آب كشى رام نشده ، و رنگش يكدست است، خالى در رنگ آن نباشد.
گفتند: حالا حق مطلب را اداء كردى.
و چون به جستجوی چنين گاوى برخاستند غير از يك رأس نيافتند، آنهم از آن جوانى از بنى اسرائيل بود، و چون قيمت پرسيدند گفت: به پرى پوستش از طلا.
به ناچار نزد موسى آمدند، و جريان را گفتند.
دستور داد: بايد بخريد.
پس آن گاو را به آن قیمت خريدارى كردند، و آوردند.
موسى (عليه السلام) دستور داد آنرا ذبح كردند، و دم آنرا به جسد مرد كشته زدند.
وقتى اينكار را كردند، كشته زنده شد، و گفت : يا رسول اللّه ! مرا پسر عمويم كشته ، نه آن كسانى كه متهم به قتل من شده اند.
آن وقت قاتل را شناختند، و ديدند كه بوسيله دم گاو زنده شد.
به فرستاده خدا موسى (عليه السلام) گفتند: اين گاو داستانى دارد.
موسى پرسيد: چه داستانى ؟
گفتند: جوانى بود در بنى اسرائيل كه خيلى به پدر و مادر خود احسان مى كرد، روزى جنسى را خريده بود، آمد تا از خانه پول ببرد، ولى ديد پدرش سر بر جامه او نهاده ، و به خواب رفته ، و كليد پولهايش هم زير سر اوست ، دلش نيامد پدر را بيدار كند، لذا از خير آن معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست ، جريان را به پدر گفت ، پدر او را احسنت گفت ، و گاوى در عوض به او بخشيد، كه اين بجاى آن سودى كه از تو فوت شد، و نتيجه سخت گيرى بنى اسرائيل در امر گاو، اين شد كه گاو داراى اوصاف كذائى ، منحصر در همين گاو شود، كه اين پدر به فرزند خود بخشيد، و نتيجه اين انحصار هم آن شد كه سودى فراوان عايد آن فرزند شود.
موسى گفت: ببينيد نتيجه احسان چه جور و تا چه اندازه به نيكوكار مى رسد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۸:۵۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۷۵-۸۲)

دو روايت درباره قومی از يهود و مراد از (سيئه)
در مجمع البيان در ذيل آيه (و اذا لقوا الذين - الخ) ، از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: قومى از يهود بودند كه با مسلمانان عناد و دشمنى نداشتند، و بلكه با آنان توطئه و قرارداد داشتند، كه آنچه در تورات از صفات محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد شده ، براى آنان بياورند، ولى بزرگان يهود ايشان را از اينكار باز داشتند، و گفتند: زنهار كه صفات محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را كه در تورات است ، براى مسلمانان نگوئيد، كه فرداى قيامت در برابر پروردگارشان عليه شما احتجاج خواهند كرد.
در اين جريان بود كه اين آيه نازل شد.

و در كافى از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده كه در ذيل آيه (بلى من كسب سيئه - الخ) ، فرمود: يعنى وقتى كه ولايت امير المؤمنين (علیه السلام) را انكار كنند، در آن صورت اصحاب آتش و جاودان در آن خواهند بود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۹:۰۱
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۸۳-۸۸)

شامل رواياتى در ذيل آیه : (و قولوا للناس حسنا)
در كافى از امام ابى جعفر (عليه السلام) روايت آورده كه در ذيل آیه (و قولوا للناس حسنا - الخ) ، فرمود: به مردم بهترين سخنى كه دوست مي دارید به شما بگويند، بگوئيد.

و نيز در كافى از امام صادق عليه و السلام روايت كرده كه در تفسير آیه نامبرده فرموده : با مردم سخن بگوئيد، اما بعد از آنكه صلاح و فساد آن را تشخيص داده باشيد، و آنچه صلاح است بگوئيد.

و در كتاب معانى از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه فرموده : به مردم چيزى را بگوئيد، كه بهترين سخنى باشد كه شما دوست ميداريد به شما بگويند، چون خداى عز و جل دشنام و لعنت و سرزنش بر مؤمنان را دشمن ميدارد.
و كسى را كه مرتكب اين جرائم شود را دوست نمیدارد و چنین کسی فاحش (بسیار گناهکار) باشد و فقیر شود و گدایی كند، در مقابل ، اشخاص با حيا و بردبار و پرهیزگار ، و آنهائى را كه ميخواهند پرهیزگار شوند، دوست ميدارد.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: خدايتعالى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را با پنج شمشير مبعوث كرد:
1- شمشيرى عليه اهل ذمه كه درباره اش فرموده : (قاتلوا الذين لا يؤ منون - با كسانيكه ايمان نمى آورند جنگ كن ).
و اين آيه ناسخ آن آيه ديگراست ، كه درباره اهل ذمه مى فرمود: (و قولوا للناس حسنا) - تا آخر حديث -.
توضیح: معني اهل ذمه:
«اهل ذمه» به کافران اهل کتابی گفته می شود که با مسلمانان عهد و پیمان بسته اند تا در کشور اسلامی و در پناه دولت اسلام در امان باشند و در مقابل شرایطی که دولت اسلامی برای آنان تعیین می کند، بپذیرند.
معني نسخ، ناسخ و منسوخ:
«نسخ» در اصطلاح، به باطل شدن حکمی از احکام، به دستور خداوند و بنابر مصلحت و شرایط موجود که شامل آیه یا آیاتی از قرآن می شود، می گویند.
و به آیه یا آیاتی از قرآن که با آوردن حکم جدید، حکم آیات قبلی را باطل می کند «ناسخ» و به آیاتی که حکم آنها باطل شده است «منسوخ» می گویند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۹:۰۶
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۸۹-۹۳)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده كه در تفسير آیه (ولما جائهم كتاب من عند اللّه مصدق - الخ)، فرمود: يهوديان در كتب خود خوانده بودند كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) رسول خدا است ، و محل هجرتش ما بين دو كوه «عير» و «احد» است.
پس از بلاد خود كوچ كردند، تا آن محل را پيدا كنند، به ناچار به کوهی رسيدند كه آنرا «حداد» مى گفتند، با خود گفتند: لابد اين همان احد است ، چون حداد و احد يكى است.
پس پيرامون آن كوه متفرق شدند بعضی از آنان در «تيماء» (بين خيبر و مدينه )، و بعضی ديگر در «فدك»، و بعضى در «خيبر» منزل گزيدند.
اينگونه بود تا وقتى كه بعضى از يهوديان تيماء هوس كردند به ديدن بعضى از برادران خود بروند.
در همين هنگام مردى اعرابى (عرب بیابان نشین) از قبيله قيس مى گذشت ، شتران او را كرايه كردند.
او گفت : من شما را از ما بين عير و احد مى برم.
گفتند: پس هر وقت به آن محل رسيدى ، به ما اطلاع بده .
آن مرد اعرابى همچنان مى رفت تا به وسط اراضى مدينه رسيد، رو كرد به يهوديان و گفت : اين كوه عير است ، و اين هم كوه احد.
پس ‍ يهوديان پياده شدند و به او گفتند: ما به آرزويمان رسيديم ، و ديگر كارى به شتران تو نداريم.
از شتر پياده شده ، و شتران را به صاحبش ‍ دادند، و گفتند: تو ميتوانى هر جا ميخواهى بروى ما در همين جا ميمانيم.
پس نامه اى به برادران يهود خود كه در خيبر و فدك منزل گرفته بودند نوشتند كه : ما به آن نقطه اى كه ما بين عير واحد است رسيديم ، شما هم نزد ما بيائيد.
يهوديان خيبر در پاسخ نوشتند : ما در اينجا خانه ساخته ايم ، و آب و ملك و اموالى بدست آورده ايم ، نميتوانيم اينها را رها نموده نزديك شما منزل كنيم ، ولى هر وقت آن پيامبر موعود مبعوث شد، به شتاب نزد شما خواهيم آمد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۹:۱۴
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۹۴-۹۹)

روایتی درباره کیفیت خواب رسول خدا (ص) و دشمنی یهود با جبرئیل (ع)
در مجمع البيان در ذيل آيه (قل من كان عدوا لجبريل ) روايت آورده كه ابن عباس گفت : سبب نزول اين دو آيه اين مطلب بود، كه روايت می كنند : چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد مدينه شد، «ابن صوريا» (یکی از بزرگان یهود) و جماعتى از يهود اهل فدك نزد آن جناب آمده پرسيدند: اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! خواب تو چگونه است ؟ چون ما درباره خواب پيامبرى كه در آخر زمان مى آيد چيزى شنيده ايم .
فرمود: ديدگانم بخواب مى رود، ولى قلبم بيدار است.
گفتند: درست گفتى اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! حال بگو ببينيم فرزند از پدر است يا از مادر؟
فرمود: اما استخوانها و اعصاب و رگهايش از مرد است ، و اما گوشت و خون و ناخن و مويش از زن است.
گفتند: اين را نيز درست گفتى اى محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) !
حال بگو بدانيم : چه می شود كه فرزند شبيه به عموهايش ميشود ولى به دایی هايش شباهت پيدا نمى كند؟ و يا فرزندى به دایی هايش شباهت به هم ميرساند، و هيچ شباهتى به عموهایش ندارد؟
فرمود: از نطفه زن و مرد هر يك بر ديگرى غلبه كند، فرزند به خویشان آن طرف شباهت پيدا مى كند.
گفتند: اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! اين را نيز درست گفتى، حال از پروردگارت بگو كه چيست ؟
اينجا خداى سبحان سوره (قل هو اللّه احد) را تا به آخر نازل كرد.
ابن صوريا گفت : يك سوال ديگر مانده ، اگر جوابم بگوئى به تو ايمان مى آورم ، و پيرويت مى كنم .
بگو ببينم : از ميان فرشتگان خدا كداميك به تو نازل ميشود و وحى خدا را بر تو نازل مى كند؟
راوى ميگويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله سلم) فرمود: جبرئيل .
ابن صوريا گفت : اين دشمن ماست چون جبرئيل همواره براى جنگ و شدت و خونريزى نازل مى شود، ميكائيل خوبست ، كه همواره براى رفع گرفتاريها و آوردن خوشيها نازل ميشود، اگر فرشته تو ميكائيل بود، ما به تو ايمان مى آورديم .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۹:۳۲
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۰۲-۱۰۳)

روایاتی درباره سحر و جادو
در تفسير عياشى و قمى در ذيل آيه (واتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان - الخ) از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در ضمن آن فرموده : پس همين که سليمان از دنيا رفت ، ابليس سحر را درست كرده ، آن را در طومارى پيچيد، و بر پشت آن طومار نوشت : اين آن علمى است كه آصف بن برخيا براى سلطنت سليمان بن داوود نوشته ، و اين از ذخائر گنجينه هاى علم است ، هر كس چنين و چنان بخواهد، بايد چنين و چنان كند.
آنگاه آن طومار را در زير تخت سليمان دفن كرد، آنگاه ايشان را به در آوردن آن راهنمائى كرد، و بيرون آورده برايشان خواند.
به ناچار كفار گفتند: عجب ! اينكه سليمان بر همه ما چيره گشت بخاطر داشتن چنين سحرى بوده.
ولى مؤمنين گفتند: نه ، سلطنت سليمان از ناحيه خدا و خود او بنده خدا و پيامبر او بود.
و آيه (واتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان ) در خصوص همين مطلب نازل شده است .

و در كتاب عيون اخبار الرضا در داستان گفتگوى حضرت رضا (عليه السلام ) با مأمون (علیه اللعنة و العذاب) آمده كه فرمود: «هاروت» و «ماروت» دو فرشته بودند كه سحر را به مردم ياد دادند، تا به وسیله آن از سحر ساحران ايمن بوده و سحر آنان را باطل كنند و اين علم را به احدى تعليم نمى كردند، مگر آنكه هشدار مي دادند كه ما فتنه و وسيله آزمايش شمائيم ، مبادا با به کار بردن نابجاى اين علم كفر بورزيد، ولى جمعى از مردم با استعمال آن كافر شدند، و با عمل كردن برخلاف آنچه دستور داشتند كافر شدند، چون ميان مرد و زنش جدائى مى انداختند، كه خدايتعالى درباره آن فرموده : (وما هم بضارين به من احد الا باذن اللّه ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۹:۳۶
تفسیر روایی سوره بقره: (آیات۱۰۴-۱۰۵)

روایتی درباره اینکه رأس آیه : (یا ایها الذین آمنوا) امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است
در تفسير الدر المنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: خدايتعالى هيچ آيه اى كه در آن (يا ايها الذين آمنوا) باشد نازل نفرموده ، مگر آنكه على بن ابيطالب (علیه السلام) در رأس آن ، و امير آن است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۹:۴۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۰۶-۱۰۷)

روایاتی درباره وقوع نسخ در آیاتی از قرآن
در تفسير نعمانى از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت آمده كه : آن جناب بعد از معرفى عده اى از آيات منسوخ و آياتى كه آنها را نسخ كرده فرموده : و آيه (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون - من جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه عبادتم كنند)، با آيه (و لايزالون مختلفين ، الا من رحم ربك ، و لذلك خلقهم - و پيوسته در اختلافند مگر آنهائى كه پروردگارت به آنها رحم كرده باشد و به همین منظور هم خلقشان كرده ) نسخ شده.
چون در اولى، غرض از خلقت را عبادت معرفى مى كرد و در اين آيه ميفرمايد: براى اينكه به آنها رحم كند خلقشان كرده .
توضیح: معنای نسخ در توضیحی که در ذیل آیات (۸۳-۸۸) همین سوره داده شد، گذشت.

و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: يك قسم از نسخ، «بداء» است كه آيه (يمحو اللّه مايشاء و يثبت و عنده ام الكتاب ) مشتمل بر آن است و نيز داستان نجات قوم يونس از اين قرار است .
توضیح: معنی بداء:
نسبت «بداء» به‌ حق‌ تعالی‌، به‌ معنای تجدید نظر در رأی و اراده است، یعنی‌ بازگشت‌ حق‌ تعالی از رأیی‌ و حکمی‌ به‌ رأی و اراده‌ ای جدید است‌ و این از معتقدات‌ امامیه است‌.
و اصل مرگ از اموری است که در آن بداء (تغییر) حاصل نمی‌ شود که از آن به اجل حتمی تعبیر می‌ شود اما کیفیت و زمان و مکان مرگ از اموری است که در آن بداء حاصل می شود و اعمال و اعتقادات انسانها موجب تغییر در این امور می شود.
برخی از اموری که در آن بداء حاصل می شود به دست خود انسان‌ ها جریان می یابد مانند صدقات که خداوند با این عمل، از کسانی که صدقه دادند دفع بلا می کند و مانند صله رحم که موجب زیاد شدن عمر می‌ شود.
به عنوان مثال :
1- جریان تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه: خداوند، از ابتدا می‌ دانست که قبله‌ جاوید مسلمانان، کعبه است نه بیت ‌المقدس؛ در نتیجه امر خداوند بر تغییر قبله به علت شرایط خاص آن دوران بوده است.
2- قضیه ذبح حضرت اسماعیل (علیه السلام): داستان ذبح حضرت اسماعیل (علیه السلام) که به ذبح گوسفند منجر شد در حالی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) مأمور به ذبح فرزندش بود.
3- داستان رفع عذاب از قوم حضرت یونس (علیه السلام): حضرت یونس (علیه السلام) وقتی به او ایمان نیاوردند مورد نفرین آن حضرت واقع شدند و خداوند بر ایشان عذاب را مقدر نمود و این وعده را به حضرت یونس (علیه السلام) خبر داد.
اما قوم یونس وقتی آثار عذاب را دیدند توبه کردند و خداوند به توبه‌ ایشان، آن عذاب را رفع نمود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۹:۵۲
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۰۸-۱۱۵)

رواياتی در ذيل آیه : (فاينما تولوا فثم وجه اللّه ) و (لله المشرق و المغرب)
در تهذيب از محمد بن حصين روايت كرده كه گفت : شخصى نامه اى به حضرت موسى بن جعفر، بنده صالح خدا (عليه السلام ) نوشته و پرسيده است : مردى در روزى ابرى در بيابان نماز ميخواند، در حاليكه قبله را تشخيص نداده ، بعد از نماز آفتاب از زير ابر درآمده و برايش معلوم شده كه نمازش رو به قبله نبوده ، آيا به این نمازش اعتناء بكند و يا آنكه دوباره بخواند؟
در پاسخ نوشتند: مادام كه وقت باقى است ، اعاده كند (دوباره بخواند)، مگر نمى داند كه خدايتعالى فرموده : (اينما تولوا فثم وجه اللّه - هر جا كه رو كنى همانجا طرف خداست)؟

و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آیه (لله المشرق و المغرب - الخ) فرمود: خدايتعالى اين آيه را در خصوص نمازهاى مستحبى نازل كرد، چون در نمازهاى مستحبى لازم نيست حتما به سوی كعبه خوانده شود، مى فرمايد: (به هر طرف بخوانى رو به خدا خوانده اى).
همچنانكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتى به طرف خيبر حركت كرد، بر بالاى مركب خود نماز مستحبى مى خواند، مركبش به هر طرف مى رفت ، آن جناب با چشم به سوی كعبه اشاره مى فرمود، و همچنين وقتى از سفر مكه به مدينه برمى گشت و كعبه پشت سرش قرار گرفته بود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۰۹:۵۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۱۶-۱۱۷)

روایتی در ذیل آیه : (بدیع السموات و الارض)
در كتاب كافى و كتاب بصائر از سدير صيرفى روايت كرده اند كه گفت : من از حمران بن اعين شنيدم كه از امام باقر (عليه السلام ) از آيه (بديع السموات و الارض ) مى پرسيد و آن جناب در پاسخش فرمود: خداى عز و جل همه اشياء را به علم خود و بدون الگوى قبلى آفريد، آسمانها و زمين را خلق كرد، بدون اينكه از آسمان و زمينى قبل از آن الگو گرفته باشد، مگر نشنيدى كه مى فرمايد: (و كان عرشه على الماء)؟.
توضیح: مراد از كلمه (ماء)، در آیه (و كان عرشه على الماء) غير آن آبى است كه ما آن را آب مى ناميم ، بدليل اينكه قبلا فرمود: همه اشياء و آسمانها و زمين را بدون الگو و مصالح قبلى آفريد.
آب به آن معنا كه نزد ما آب است نيز جزو آسمانها و زمين است و معقول نيست كه عرش خدا روى آب به آن معنا باشد، و سلطنت خداى تعالى قبل از خلقت آسمانها و زمين نيز بر روی آب مستقر بود، پس معلوم مى شود آن آب غير از اين آب بوده.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۱, ۱۰:۰۳
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۲۰-۱۲۳)

روایاتی درباره تلاوت قرآن
در ارشاد ديلمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (الذين آتينا هم الكتاب يتلونه حق تلاوته - الخ)، فرموده : آيات آن را شمرده شمرده مى خوانند، و در معناى آن تدبر نموده ، به احکامش عمل ميكنند، و به وعده هايش اميد مى بندند، و از تهديدهايش مى هراسند، و از داستانهايش عبرت مى گيرند، اوامرش را به کار بسته ، از نواهي اش (نواهی: جمع نهی) پرهیز مى كنند و به خدا سوگند، معناى حق تلاوت اين است.
نه اينكه تنها آياتش را حفظ كنند، و حروفش را درس بگيرند و سوره هايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند كه مثلا فلان سوره یک دهم آن چند آيه و یک پنجم آن چند است .
و بسيار كسانى كه حروف آن را كاملا از مخرج اداء ميكنند، ولى حدود آن را ضايع ميگذارند. بلكه تلاوت به معناى تدبر در آيات آن ، و عمل به احكام آنست.
همچنانكه خداى تعالى فرموده : (كتاب اءنزلناه اليك مبارك ، ليدبروا آياته - كتابى است مبارك كه به تو نازل كرديم ، تا در آياتش تدبر كنند).

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آیه (يتلونه حق تلاوته ) فرموده : يعنى وقتى به آیات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند، مى ايستند و فكر ميكنند.

و در كافى از آن جناب (علیه السلام) روايت كرده كه در تفسير اين آيه فرموده : اينان كه قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميكنند، امامان امتند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۰۹:۴۷
تفسیر روایی سوره بقره (آیه۱۲۴)

روايتى درباره مقاماتى كه جناب ابراهيم (ع) به ترتيب بدست آورد
مرحوم كلينى در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى عز و جل ابراهيم را قبل از آنكه نبى خود بگيرد، بنده خود گرفت ، و خداى تعالى قبل از آنكه او را رسول خود بگيرد، نبى خود گرفت ، و خداى تعالى قبل از آنكه او را خليل خود قرار دهد، رسول خودش كرد، و نيز قبل از آنكه امامش كند، خليلش كرد، چون به حکم آيه (انى جاعلك للناس اماما)، ابراهيم بعد از آنكه خالص در عبوديت ، و سپس داراى نبوت ، آنگاه رسالت ، و در آخر خلت (دوستی با خداوند) شده بود، تازه خدا او را امام كرد، و از اينكه از خدا خواست تا اين مقام را در فرزندانش نيز قرار دهد، معلوم مى شود كه اين مقام در نظرش بسيار عظيم آمده ، و خدا هم در پاسخش فرموده : كه هر كسى لايق اين مقام نيست.
آنگاه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آیه (لا ينال عهدى الظالمين ) فرمود: هيچوقت سفيه (نادان) امام پرهيزگاران نمى شود.
توضیح: و اينكه امام (عليه السلام ) فرمود: (و خداوند قبل از آنكه او را رسول بگيرد نبى گرفت )، دلالت دارد بر اينكه ميان رسول و نبى فرق است.
و فرق آن دو بطوریکه از روايات ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) بر مى آيد اين است كه : نبى كسى است كه در خواب واسطه وحى را مى بيند، و وحى را مى گيرد، ولى رسول كسى است كه فرشته حامل وحى را در بيدارى مى بيند، و با او صحبت مى كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۰:۳۳
رواياتی در ذيل همین آيه شريفه (آیه۱۲۴)

مرحوم شيخ طوسى در امالى و ابن مغازلى در مناقب از ابن مسعود روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در تفسير آيه اى كه حكايت كلام خدا به ابراهيم است ، فرمود: كسي که به جای سجده براى من ، براى بتى سجده كند، من او را امام نميكنم.
آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اين دعوت ابراهيم در من و برادرم على كه هيچيك هرگز براى بتى سجده نكرديم منتهى شد.
توضیح: و اين روايت از رواياتى است كه دلالت بر امامت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) دارد.

و شيخ مفيد از ائمه (عليهم السلام ) روايت کرده كه فرمودند: ابراهيم نبى بود، ولى امام نبود، تا آنكه خداى تعالى فرمود: (انى جاعلك للناس اماما، قال و من ذريتى )، خداى تعالى در پاسخ درخواستش فرمود: (لا ينال عهدى الظالمین )، و معلوم است كسى كه بتى و يا مجسمه اى بپرستد، امام نمى شود.

و در تفسير الدر المنثور از على بن ابيطالب (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده ، كه در تفسیر آیه (لا ينال عهدى الظالمين ) فرمود: اطاعت خدا جز در كار نيك صورت نمى گيرد.

و نيز در تفسير الدر المنثور از عمران بن حصين روايت كرده كه گفت : از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيدم مى فرمود: اطاعت هيچ مخلوقى در نافرمانى خدا مشروع نيست .

و در تفسير عياشى از صفوان جمال روايت كرده كه گفت : ما در مكه بوديم ، در آنجا گفتگو از آيه (واذابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن ) به ميان آمد.
فرمود: خدا آن را با محمد و على و امامان از فرزندان على تمام كرد، آنجا كه فرمود: (ذرية بعضها من بعض ، واللّه سميع عليم - فرزندانی كه بعضى از بعضی ديگرند، و خدا شنوا و دانا است).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۱:۰۴
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۲۵-۱۲۹)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در كافى از كتانى روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از مردى پرسيدم كه دو ركعت نماز در مقام ابراهيم را كه بعد از طواف حج و عمره واجب است فراموش كرده ؟
فرمود: اگر در شهر مكه يادش آمد، دو ركعت در مقام ابراهيم بخواند، چون خداى عز و جل فرموده : (واتخذوا من مقام ابراهيم مصلى )، و اما اگر از مكه رفته ، و آنگاه يادش ‍ آمده ، من دستور نمي دهم برگردد.
توضیح: همچنانكه در بعضى روايات آمده كه : احدى نبايد دو ركعت نماز طواف را جز در پشت مقام ابراهیم بخواند - تا آخر حديث -.

و در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آیه (ان طهرا بيتى للطائفين - الخ)، فرموده : يعنى مشركين را از آن دور كن .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: خداى عز و جل در كتابش مى فرمايد: (طهرا بيتى للطائفين و العاكفين و الركع السجود)، و به همين جهت جا دارد بنده خدا وقتى وارد مكه مى شود، طاهر باشد، و عرق و كثافات را از خود بشويد، و خود را پاكيزه كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۱:۰۸
داستان حضرت ابراهيم (ع) از زبان امام صادق (ع)
در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ابراهيم (عليه السلام ) در بیابان شام منزل داشت ، همين که هاجر اسماعيل را به دنیا آورد، ساره غمگين گشت ، چون او فرزند نداشت و به همين جهت همواره ابراهيم را در خصوص هاجر اذيت ميكرد، و غمناكش مى ساخت .
ابراهيم نزد خدا شكايت كرد، خداى عز و جل به او وحى فرستاد كه : زن بمنزله دنده كج است ، اگر بهمان كجى وى بسازى ، از او بهره مند مى شوى ، و اگر بخواهى راستش كنى ، او را خواهى شكست.
آنگاه دستورش داد: تا اسماعيل و مادرش را از شام بيرون بياورد.
پرسيد: پروردگارا كجا ببرم ؟
فرمود: به حرم امن من ، و اولين بقعه اى كه در زمين خلق كرده ام و آن سرزمين مكه است .
پس از آن خداى تعالى جبرئيل را با براق برايش نازل كرد، و هاجر و اسماعيل و خود ابراهيم را بر آن سوار نموده ، به راه افتاد.
ابراهيم از هيچ نقطه خوش آب و هوا، و از هيچ زراعت و نخلستانى نمى گذشت ، مگر اينكه از جبرئيل مى پرسيد: اينجا بايد پياده شويم ؟ اينجا است آن محل ؟
جبرئيل مى گفت : نه ، پيش برو، پيش برو.
همچنان پيش راندند، تا به سرزمين مكه رسيدند.
ابراهيم هاجر و اسماعيل را در همين محلى كه خانه خدا در آن ساخته شد، پياده كرد، چون با ساره عهد بسته بود، كه خودش پياده نشود، تا نزد او برگردد.
در محلى كه فعلا چاه زمزم قرار دارد درختى بود، هاجر (عليه السلام) پارچه اى كه همراه داشت روى شاخه درخت انداخت ، تا در زير سايه آن راحت باشد.
همين که ابراهيم خانواده اش را در آنجا منزل داد، و خواست تا به طرف ساره برگردد، هاجر پرسيد: آیا ما را در سرزمينى مى گذارى و مى روى كه نه مونسی و نه آبى و نه دانه اى در آن هست ؟
ابراهيم گفت : خدائى كه مرا به این عمل فرمان داده ، از هر چيز ديگرى شما را كفايت می کند. اين را گفت و راهى شام شد، همينكه به کوه كداء (نام كوهى در ذى طوی) رسيد، نگاهى به عقب (و در درون اين دره خشك ) انداخت ، و گفت : (ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ، ربنا ليقيموا الصلوة ، فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم ، وارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون - پروردگارا! من فرزندانم را در سرزمينى گود و بدون آب و گياه جاى دادم ، نزد بيت محرمت ، پروردگار ما، بدين اميد كه نماز بپادارند، پس دلهائى از مردم را متمايل بسوى ايشان كن ، و از ميوه ها، روزيشان ده ، باشد كه شكر گزارند).
اين راز را گفت و رفت .
پس همين که آفتاب طلوع كرد، و پس از ساعتى هوا گرم شد، اسماعيل تشنه شد.
هاجر برخاست ، و در محلى كه امروز حاجيان سعى مى كنند (می دوند)، آمد و بر بلندى صفا برآمد، ديد كه در آن بلندى ديگر، چيزى چون آب برق ميزند، خيال كرد آب است.
از صفا پائين آمد، و دوان دوان به آن طرف رفت تا به مروه رسيد، همين که بالاى مروه رفت ، اسماعيل از نظرش ناپديد شد، (گويا درخشش سراب مانع ديدنش شده است ).
ناچار دوباره به طرف صفا آمد، و اين عمل را هفت نوبت تكرار كرد، در نوبت هفتم وقتى به مروه رسيد، اين بار اسماعيل را ديد، و ديد كه آبى از زير پايش جريان يافته ، پس نزد او برگشته ، از دور كودك مقدارى شن جمع آورى نموده ، جلو آب را گرفت ، چون آب جريان داشت ، و از همان روز آن آب را زمزم ناميدند، چون زمزم معناى جمع كردن و گرفتن جلوی آب را مى دهد.
از وقتى اين آب در سرزمين مكه پيدا شد مرغان هوا و وحشيان صحرا بطرف مكه آمد و شد را شروع كرده ، آنجا را محل امنى براى خود قرار دادند.
از سوى ديگر قوم جرهم كه در ذى المجاز عرفات منزل داشتند، ديدند كه مرغان و وحشيان بدان سو آمد و شد ميكنند، آنقدر كه فهميدند در آنجا لانه دارند.
به ناچار آنها را تعقيب كردند، تا رسيدند به يك زن و يك كودك ، كه در آن محل زير درختى منزل كرده اند، فهميدند كه آب به خاطر آن دو تن در آنجا پيدا شده.
از هاجر پرسيدند: تو كيستى ؟ و اينجا چه مى كنى ؟ و اين بچه كيست ؟
گفت : من كنيز ابراهيم خليل الرحمانم ، و اين فرزند او است ، كه خدا از من به او ارزانى داشته ، خدايتعالى او را مأمور كرد كه ما را به اینجا آورد و منزل دهد.
قوم جرهم گفتند: حال آيا به ما اجازه ميدهى كه در نزديكى شما منزل كنيم ؟
هاجر گفت : بايد باشد تا ابراهيم بيايد.
بعد از سه روز ابراهيم آمد، هاجر عرضه داشت : در اين نزديكى مردمى از جرهم سكونت دارند، از شما اجازه مى خواهند در اين سرزمين نزديك بما منزل كنند، آيا اجازه شان مى دهى ؟
ابراهيم فرمود: بله.
هاجر به قوم جرهم اطلاع داد، آمدند، و نزديك وى منزل كردند، و خيمه هايشان را بر افراشتند، هاجر و اسماعيل با آنان مأنوس شدند.
بار ديگر كه ابراهيم به دیدن هاجر آمد جمعيت بسيارى در آنجا ديد و سخت خوشحال شد، رفته رفته اسماعيل به راه افتاد، و قوم جرهم هر يك نفر از ايشان يكى و دو تا گوسفند به اسماعيل بخشيده بودند، و هاجر و اسماعيل با همان گوسفندان زندگى ميكردند.
همين که اسماعيل به حد رشد مردان رسید، خداى تعالى دستور داد: تا خانه كعبه را بنا كنند.
تا آنجا كه امام (علیه السلام) فرمود: و چون خداى تعالى به ابراهیم دستور داد كعبه را بسازد، و او نمى دانست كجا بنا كند، جبرئيل را فرستاد تا نقشه خانه را بكشد.
- تا آنجا كه - فرمود: ابراهيم شروع بكار كرد، اسماعيل از ذى طوى مصالح آورد، و آن جناب خانه را تا نه ذراع (ذراع: فاصله آرنج تا سر انگشت) بالا برد.
مجددا جبرئيل جاى حجر الاسود را معلوم كرد، و ابراهيم سنگى از ديوار بيرون آورده ، حجر الاسود را در جاى آن قرار داد، همان جائي که الان هست .
بعد از آنكه خانه ساخته شد، دو درب برايش درست كرد، يكى بطرف مشرق ، و درى ديگر طرف مغرب ، درب غربى مستجار ناميده شد، و سقف خانه را با تنه درختها، و شاخه اذخر (گیاهی خوشبو) بپوشانيد، و هاجر پتویی كه با خود داشت بر در كعبه بيفكند و زير آن چادر زندگى كرد.
بعد از آنكه خانه ساخته شد، ابراهيم و اسماعيل عمل حج انجام دادند.
روز هشتم ذى الحجه جبرئيل نازل شد، و به ابراهیم گفت : (ارتو من الماء - بقدر كفايت آب بردار)، چون در منى و عرفات آب نبود، به همين جهت هشتم ذى الحجه روز ترويه (روز آب دادن به حاجيان) ناميده شد.
پس ابراهيم را از مكه به منى برد، و شب را در منى به سر بردند، و همان كارها كه به آدم دستور داده بود، به ابراهیم نيز دستور داد.
ابراهيم بعد از فراغت از بناى كعبه ، گفت : (رب اجعل هذا بلدا آمنا، و ارزق اهله من الثمرات ، من آمن منهم - پروردگارا اين را شهر محل امن قرار بده، و مردمش را آنها كه ايمان آورده اند، از ميوه ها روزى ده ).
امام (علیه السلام) فرمود: منظورش از ميوه هاى دل بود، يعنى خدايا مردمش را محبوب دلها بگردان، تا ساير مردم با آنان انس بورزند و به سوی ايشان بيايند، و باز هم بيايند.
توضیح: معنی ذی طوی:
«ذی طوی» منطقه اى است در يك فرسخى (یک فرسخ حدود ۵/۵ کیلومتر است) مكه كه داخل حرم قرار دارد و طبق برخى روايات، حضرت مهدى (ارواحنا له الفداء) در آن جا زندگى مى كند و از همان جا نيز همراه يارانش قيام خواهد كرد.
در برخى روايات، محل ظهور و خروج آن حضرت و مركز تجمع ياران و دوستان وى نيز، همين منطقه ياد شده است.
و در روايتى آمده است كه: هنگام ظهور امام قائم (ارواحنا له الفداء)، آن حضرت قبل از آن كه كنار کعبه برود و صداى خود را بلندكرده به جهانيان برساند، در اين مكان در انتظار 313 نفر (به تعداد شرکت کنندگان در غزوه بدر) از ياران خاصش توقف مى كند، تا اين كه آن ها مى آيند وبه آن حضرت مى پيوندند...)

قسمتى از حكايت ابراهيم و اسماعيل (عليهماالسلام) به روایت ابن عباس
در تفسير مجمع البيان از ابن عباس روايت كرده كه گفت : بعد از آنكه ابراهيم (عليه السلام ) اسماعيل و هاجر را به مکه آورد، و در آنجا گذاشت و رفت ، بعد از مدتى كه قوم جرهم آمدند و با اجازه هاجر در آن سرزمين منزل كردند، اسماعيل هم به سن ازدواج رسيده با دخترى از ايشان ازدواج كرد، هاجر از دنيا رفت ، پس ابراهيم از همسرش ساره اجازه خواست ، تا سرى به هاجر و اسماعيل بزند، ساره با اين شرط موافقت كرد، كه در آنجا از مركب خود پياده نشود.
ابراهيم (عليه السلام ) به سوی مكه حركت كرد، وقتى رسيد فهميد هاجر از دنيا رفته به ناچار ب خانه اسماعيل رفت ، و از همسر او پرسيد: شوهرت كجاست ؟
گفت: اينجا نيست ، رفته شكار كند، و اسماعيل (عليه السلام ) رسمش اين بود كه در داخل حرم شكار نميكرد، هميشه مى رفت بيرون حرم شكار مى كرد، و برمى گشت .
ابراهيم به آن زن گفت : آيا مى توانى از من پذيرائى كنى ؟
گفت : نه ، چون چيزى در خانه ندارم ، و كسى هم با من نيست كه بفرستم طعامى تهيه كند.
ابراهيم (عليه السلام ) فرمود: وقتى همسرت به خانه آمد، سلام مرا به او برسان و بگو: عتبه خانه ات را عوض كن ، اين سفارش را كرد، و رفت .
چون اسماعيل به خانه آمد، بوى پدر را احساس كرد، به همسرش فرمود: آيا كسى بخانه آمد؟
گفت : آرى پيرمردى داراى شمائلى چنين و چنان آمد، و منظور زن از بيان شمايل آن جناب توهين به ابراهیم ، و سبك شمردن او بود.
اسماعيل پرسيد: راستى سفارشى و پيامى نداد؟
گفت : چرا، بمن گفت : به شوهرت وقتى آمد سلام برسان ، و بگو: عتبه در خانه ات را عوض كن .
اسماعيل (عليه السلام ) منظور پدر را فهميد، و همسر خود را طلاق گفت ، و با زنى ديگر ازدواج كرد.
بعد از مدتى كه خدا مى داند، دوباره ابراهيم از ساره اجازه گرفت ، تا به زیارت اسماعيل بيايد، ساره اجازه داد، اما به این شرط كه پياده نشود، ابراهيم (عليه السلام ) حركت كرد، و به مکه به در خانه اسماعيل آمد.
از همسر او پرسيد: شوهرت كجا است ؟
گفت : رفته است تا شكارى كند، و انشاءالله بزودى برمى گردد، فعلا پياده شويد، خدا رحمتت كند.
ابراهيم فرمود: آيا چيزى براى پذيرائى من در خانه دارى ؟
گفت : بلى ، و بدون درنگ کاسه ای شير و مقدارى گوشت آورد، ابراهيم او را به بركت دعا كرد، و اگر همسر اسماعيل آن روز براى ابراهيم نان و يا گندم و يا جوى ، و يا خرمائى آورده بود، نتيجه دعاى ابراهيم اين ميشد، كه شهر مكه از هر جاى ديگر دنيا داراى گندم و جو و خرماى بيشترى مى شد.
به هر حال همسر اسماعيل به آن جناب گفت : پياده شويد، تا سرت را بشويم.
ولى ابراهيم پياده نشد، به ناچار عروسش اين سنگى را كه فعلا مقام ابراهيم است ، آورد و زير پاى او نهاد، و ابراهيم قدم بر آن سنگ گذاشت ، كه تاكنون جاى قدمش در آن سنگ باقى است .
آنگاه آب آورد، و سمت راست سر ابراهيم را بشست ، آنگاه مقام را به طرف چپ او برد، و سمت چپ سرش را بشست ، و اثر پاى چپ ابراهيم نيز در سنگ ماند.
آنگاه ابراهيم فرمود: چون شوهرت به خانه آمد، سلامش برسان ، و به او بگو: حالا درب خانه ات درست شد.
اين را گفت و رفت ، پس چون اسماعيل به خانه آمد، بوى پدر را احساس كرد، و از همسرش پرسيد: آيا كسى به نزدت آمد؟
گفت : بلى ، پيرمردى زيباتر از هر مرد ديگر، و خوشبوتر از همه مردم ، نزدم آمد، و به من چنين و چنان گفت ، و من به او چنين و چنان گفته ، سرش را شستم ، و اين جاى پاى اوست ، كه بر روى اين سنگ مانده.
اسماعيل گفت : او پدرم ابراهيم است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۱:۲۰
بررسى اخبارى كه به امور خارق العاده درباره كعبه و حجرالاسود و سنگ مقام اشاره دارند

در كافى نيز از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمود: ابراهيم مأمور شد تا پايه هاى كعبه را بالا ببرد، و آنرا بسازد و مناسك ، يعنى طريقه حج اين خانه را به مردم بياموزد.
پس ابراهيم و اسماعيل خانه را در هر روز به بلندى يك ساق بنا كردند، تا به محل حجر الاسود رسيدند.
امام ابو جعفر (علیه السلام) می فرماید: در اين هنگام از كوه ابو قبيس ندائى برخاست كه : اى ابراهيم ! تو امانتى نزد من دارى ، پس حجر الاسود را به ابراهیم داد، و او در جاى خود بكار برد.

و در تفسير عياشى از ثورى از امام ابى جعفر(عليه السلام ) روايت كرده كه گفت: از آن جناب از حجر الاسود سؤال كردم.
فرمود: سه تا سنگ از سنگهاى بهشت به زمين نازل شد:
اول : حجر الاسود بود، كه آنرا به امانت به ابراهیم دادند.
دوم : مقام ابراهيم بود.
و سوم : سنگ بنى اسرائيل بود.
توضیح: اين خلاصه اى است از اخبار اين داستان.
و هم در اين اخبار و هم در اخبار ديگر امور خارق العاده اى آمده.
از آن جمله آمده كه : خانه كعبه اولين بارى كه پيدا شد بصورت قبه اى (قبه: بنایی که سقف آن برآمده و گرد باشد، گنبد) از نور بود، كه آنرا براى آدم نازل كردند، و در همين محل كه ابراهيم كعبه را ساخت قرار دادند، و اين قبه همچنان بود تا آنكه در طوفان نوح كه دنيا غرق در آب شد، خدايتعالى آنرا بالا برد، و از غرق شدن حفظ كرد، و به همين جهت كعبه را بيت عتيق (خانه قديمى ) نام نهادند.
و در بعضى اخبار آمده كه : خداى عز و جل پايه هاى خانه را از بهشت نازل كرد.
و در بعضى ديگر آمده : حجر الاسود از بهشت نازل شده ، و در آن روز از برف سفيدتر بوده ، و در زمين بخاطر اين كه كفار بدان دست ماليدند سياه شد.
و در بعضى از روايات آمده كه : حجر الاسود قبلا فرشته اى از فرشتگان بوده است .
اما رواياتى كه مى گويد: كعبه قبلا قبه اى بود، كه براى آدم نازل شد، و همچنين آنها كه مى گويند: ابراهيم بوسيله براق به سوی مكه رفت ، و امثال اين مطالب ، از باب كرامت و امور خارق العاده و حوادث غير طبيعى است ، كه هيچ دليلى بر محال بودنش نداريم ، علاوه بر اينكه اين تنها معجزه اى نيست كه قرآن كريم براى انبياء (علیهم السلام) خود اثبات كرده ، بلكه آنان را به معجزات بسيار و كرامات خارق العاده زيادى اختصاص داده است ، كه موارد بسيارى از آن در قرآن ثابت شده است .
و اما رواياتى كه می گوید : پايه هاى كعبه و نيز حجر الاسود و سنگ مقام از بهشت نازل شده - و اينكه سنگ مقام در زير مقام فعلى دفن شده -.
حتى درباره بعضى از گیاهان و ميوه ها و امثال آن آمده كه : مثلا فلان ميوه يا فلان گياه ، بهشتى است .
و نيز رواياتى كه مى گويد: فلان چيز از جهنم ، و يا از فوران جهنم است.
و باز از همين دسته است رواياتى كه در باب طينت (سرشت) وارد شده ، مي گوید: طينت مردم با سعادت از بهشت ، و طينت اشقياء (بدبختان) از آتش بوده ، يا از دسته اول از عليين (بهشت برین، طبقه بالایی بهشت)، و از دسته دوم از سجين (دره بسیار هولناکی در قعر جهنم) بوده است .
و نيز از همين دسته است آن رواياتى كه مى گويد: بهشت برزخی در فلان قطعه از زمين ، و آتش برزخ در آن قطعه ديگر از زمين است.
و رواياتى كه مى گويد: قبر يا باغى از باغهاى بهشت است ، و يا حفره اى از حفره هاى جهنم.
و اين گونه روايات بسيار زياد است.
چيزيكه هست آنچه از موجودات و حوادث كه خير و جميل است و يا وسيله خير، از بهشت آمده ، و باز هم به بهشت برميگردد، و آنچه از شرور است يا وسيله براى شر و يا ظرف براى شر است ، از آتش دوزخ آمده ، و دوباره به همانجا برمى گردد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۱:۳۰
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۳۰-۱۳۴)

روایتی در ذیل آیات گذشته
در كافى از سماعه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: نسبت ايمان به اسلام ، نسبت كعبه است به حرم ، ممكن است كسى در حرم (كه زمينى به مساحت 1407/489 كيلومتر مربع است ) بوده باشد، ولى در كعبه نباشد، ولى ممكن نيست كسى در كعبه (كه تقريبا وسط اين سرزمين است ) باشد، و در حرم نباشد (پس كسى هم كه ايمان دارد، حتما مسلمان نيز هست ، ولى چنان نيست كه كسي که مسلمان باشد، حتما ايمان هم داشته باشد).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۱:۳۳
چند روايت در بيان اسلام و ايمان

در کافی از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: اسلام آن است كه به زبان شهادت دهى كه معبودى جز خدا نيست ، و اينكه نبوت و رسالت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را تصديق کنی، با همين دو شهادت است كه خونها محفوظ ميشود، و زن دهى و زن خواهى و نيز ارث جريان مي یابد، و تشكيل جامعه اسلامى هم بر طبق همين ظاهر است ، و اما ايمان به خدا عبارتست از هدايت يافتن ، و ثبوت آثار اسلام در قلب .

و نيز در همان كتاب از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اسلام عبارت است از تسليم ، و تسليم عبارتست از يقين .

و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: اگر مردمى خداى را به يگانگى و بدون شريك بپرستند، و نماز را بپاى دارند، و زكات را بدهند، و حج خانه خدا كنند، و روزه رمضان را بگيرند، ولى به يكى از كارهاى خدا و يا رسول او اعتراض كنند، و بگويند چرا برخلاف اين نكردند، با همين اعتراض مشرك ميشوند، هر چند بزبان هم نياورند،
و تنها در دل بگويند - تا آخر حديث -.

و در بحارالانوار از ارشاد ديلمى يكى از احاديث معراج را آورده كه از جمله مطالب آن اين است كه خداى سبحان به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اى احمد (صلى الله عليه و آله و سلم) ! هيچ ميدانى كدام زندگى گواراتر، و كدام حيات جاودانه تر است ؟
عرضه داشت : پروردگارا ! نه.
فرمود: اما عيش گوارا، آن عيشى است كه صاحبش از ذكر و ياد من سست نشود، و نعمت مرا فراموش نكند، و جاهل به حق من نشود، شب و روز رضاى مرا طلب كند.
و اما حيات جاودان ، آن حياتى است كه يكسره و همه دقائقش به نفع صاحبش تمام شود، و آنچنان در بهره گيرى از آن حريص باشد، كه دنيا در نظرش خوار گردد، و كوچك شود، و در مقابل ، آخرت در نظرش عظيم شود، و خواست مرا بر خواست خودش مقدم بدارد، و همواره در پى بدست آوردن رضاى من باشد، حق نعمتم را عظيم شمرد، رفتارى را كه با او كردم به یاد آورد، شب و روز در برابر هر كار زشت و گناه مراقب من باشد، قلب خويش ‍ را از آنچه ناخوشايند من است پاك كند، شيطان و وسوسه های او را دشمن بدارد، و ابليس را بر قلب خود مسلط نسازد، و در آن راه ندهد.
كه اگر چنين كند، محبتى در دلش مى افكنم كه فكر و ذكرش ، و فراغ و اشتغالش ، و هم و غمش ، و گفتگويش همه از نعمت هاى من شود، آن نعمت ها كه به ساير اهل محبتم دادم ، و در نتيجه چشم و گوش دلش را باز كنم ، تا ديگر با قلب خود بشنود، و با قلب ببيند، و به جلال و عظمتم نظر كند، و دنيا را بر او تنگ كنم ، و آنچه لذت دنيائى است از نظرش بيندازم ، تا حدى كه آنرا دشمن بدارد.
و همانطور كه چوپان گله را از منجلاب هاى هلاكت دور مى كند، من او را از دنيا و آنچه در آن است دور مى كنم ، آنوقت است كه از مردم مى گريزد، آنهم چه گريزى ؟ و در آخر از دار فنا به دار بقاء، و از دار شيطان به دار رحمان منتقل ميشود.
اى احمد! من او را به زیور هيبت و عظمت مى آرايم ، اين است آن عيش گوارا و آن حيات جاودان ، و اين مقام خاص دارندگان رضا است ، پس هر كس بر وفق رضاى من عمل كند، مداومت و ملازمت بر سه چيز را باو بدهم :
اول آنكه : با شكرى آشنايش مى كنم ، كه ديگر (مانند شكر ديگران ) آميخته با جهل نباشد.
دوم آنکه : قلبش را آنچنان از ياد خودم پر كنم ، كه ديگر جائى براى فراموشی در آن نباشد.
سوم آنکه : آنچنان (قلبش) از محبت خودم پر كنم ، كه ديگر جائى براى محبت مخلوقها در آن نماند.
آنوقت است كه وقتى به من محبت ميورزد، به او محبت ميورزم ، و چشم دلش را بسوى جلالم باز مى كنم ، و ديگر هيچ سرى از اسرار خلقم را از او مخفى نمى دارم و در تاريكيهاى شب و روشنائى روز با او راز ميگويم ، آنچنان كه ديگر مجالى براى سخن گفتن با مخلوقين و نشست و برخاست با آنان برايش نماند، سخن خود و فرشتگانم را به گوشش مى شنوانم ، و با آن اسرار كه از خلق خود پوشانده ام آشنايش سازم، جامه حيا بر تنش بپوشانم ، آنچنان كه تمامى خلايق از او شرم بدارند، و چون در زمين راه مى رود، آمرزيده برود، ظرفيت و بصيرت قلبش را بسيار كنم ، و هيچ چيز از بهشت و آتش را از او مخفى ندارم ، و او را با آن دلهره ها و شدائد كه مردم در قيامت گرفتارش آيند، و با آن حساب سختى كه از توانگران و فقراء و علماء و جاهلان مى كشم ، آشنايش مى سازم ، وقتى او را در قبر مى خوابانند، نكير و منكر را بر او نازل كنم ، تا بازجوییش كنند، در حاليكه هيچ اندوهى از مردن ، و هيچ ظلمتى از قبر و لحد، و هيچ ترسی از ترس روز قیامت نداشته باشد.
آنگاه ميزانى برايش نصب كنم ، و نامه اى برايش بگشايم ، و نامه اش را به دست راستش بدهم ، او را در حاليكه باز، و روشن است ، بخواند و آنگاه بين خودم و او مترجمى نگذارم ، اين صفات دوستداران است .
اى احمد! هم خود را، هم واحد كن ، و زبانت را زبانى واحد، و بدنت را بدنى زنده ساز، كه تا ابد غافل نماند، چه هر كس از من غافل شود، من در امر او بى اعتنا شوم ، ديگر باكى ندارم كه در كدام سرزمین هلاك شود.
توضیح: مراد از این حدیث شریف که فرمود: (هم خود را هم واحد کن و زبانت را زبانی واحد)، این است که یعنی تلاش و کوششت و زبانت را مطابق و هماهنگ با رضای خداوند متعال کن.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۱:۳۸
روايتى از بحارالانوار و سخن درباره نكاتى كه از آيات و روايات راجع به مراتب ایمان و اسلام بدست مى آيد

در بحارالانوار از كافى و معانى الاخبار و نوادر راوندى از امام صادق و امام كاظم (عليهما السلام ) روايتى آورده كه ما عبارت كافى را در اينجا نقل مى كنيم ، و آن اين است كه : رسول خدا به حارثه بن مالك بن نعمان انصارى برخورد كرد و از وى پرسيد: حالت چطور است اى حارثه !؟
عرضه داشت : يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) ! مؤمنى هستم حقيقى.
حضرت فرمود: براى هر چيزى حقيقتى و نشانه ايست ، نشانه اينكه ايمانت حقيقى است چيست ؟
عرضه داشت: يا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) ! دلم از دنيا كنده شده ، و در نتيجه شبها بخواب نمى روم ، و روزهاى گرم را روزه ميدارم ، و گوئى به عرش پروردگارم نظر مى كنم كه براى حساب افراشته شده ، و گوئى به اهل بهشت مى نگرم ، كه در بهشت به ملاقات يكديگر مى روند، و گوئى ناله هاى اهل دوزخ را مى شنوم.
حضرت فرمود: بنده اى است كه خدا قلبش را روشن ساخته، (و سپس رو كرد به حارثه و فرمود): ديده ات باز شده ، قدرش را بدان ، و بر آن ثابت قدم باش .

و در تفسير قمى در ذيل آیه (ولد ينا مزيد)، فرموده اند: منظور از آن (مزيد) نظر كردن به رحمت خدا است .

و در تفسير مجمع البيان از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت آورده كه فرمود: خدايتعالى ميفرمايد: من براى بندگان صالحم چيزها تهيه كرده ام ، كه نه چشمى آنرا ديده و نه گوشى شنيده ، و نه به قلب بشرى خطور كرده است .

و در تفسير عياشى در ذيل آیه (ام كنتم شهداء اذ حضر يعقوب الموت - الخ)، از امام باقر (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: اين آيه درباره قائم (عليه السلام )، صادق است.
توضیح: در تفسیر صافی گفته : شاید مراد امام باقر (علیه السلام) این باشد که آیه درباره ائمه از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.
چون هر امامی از ایشان به امام بعد از خود و به همه فرزندانش این سفارش را می کرد و آنان هم همین پاسخ را می دادند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۱:۵۲
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۳۵-۱۴۱)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در تفسير عياشى در ذيل آيه (قل بل ملة ابراهيم حنيفا - الخ)، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حنيفيت ابراهيم در اسلام است .
و از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حنيفيت كلمه جامعى است كه هيچ چيز را باقى نمى گذارد، حتى كوتاه كردن شارب ، و ناخن گرفتن و ختنه كردن از حنيفيت است .

و در تفسير قمى است که : خدا حنيفيت را بر ابراهيم (عليه السلام ) نازل كرد و آن عبارتست از ده حكم در پاكيزگى : پنج حكم آن از گردن به بالا، و پنج ديگر از گردن به پایین.
اما آنچه مربوط است به سر:
1 - زدن شارب 2 - نتراشيدن ريش 3 - اصلاح سر و صورت 4 - مسواك 5 - خلال دندان.
و آنچه مربوط است به بدن:
1 - گرفتن موى بدن 2 - ختنه كردن 3 - ناخن گرفتن 4 - غسل از جنابت 5 - طهارت گرفتن با آب.
اين است حنيفيت پاکیزه ای که ابراهيم آورد، و تاكنون نسخ (باطل)نشده ، و تا قيامت نسخ نخواهد شد.

و در كافى و تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آمده كه در ذيل آیه (قولوا آمنا باللّه - الخ)، فرمود: منظور على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام ) است ، كه حكمشان در ائمه بعد از ايشان نيز جارى است .

و در تفسير قمى از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) و در كتاب معانى الاخبار از امام صادق (عليه السلام )، روايت آورده كه در ذيل آیه (صبغة اللّه - الخ) فرمود: (صبغة - ماده ای که با آن چیزی را رنگ کنند) همان اسلام است .

و در كافى و معانى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداوند در ميثاق (عالم ذر)، مؤمنين را به رنگ ولايت درآورد.
توضیح: معنی و توضیح میثاق در عالم ذر، در تفسیر آیات مربوط به عالم ذر خواهد آمد.
ان شاء الله.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۲:۱۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۴۲-۱۵۱)

رواياتى درباره تغيير قبله و معنى شهدا و...
در تفسير مجمع البيان از قمى روايت كرده كه در تفسيرش در ذيل آيه (سيقول السفهاء - الخ)، از قول امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: قبله وقتى از بيت المقدس بسوى كعبه برگرديد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) سيزده سال در مكه نماز بسوى بيت المقدس خوانده بود و بعد از مهاجرت به مدينه هم هفت ماه به همان سو نماز خواند، آنوقت خدا او را بطرف مكه برگردانيد.
چون يهوديان رسو خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را سرزنش مى كردند و مى گفتند: تو تابع مایی و بسوى قبله ما نماز مى گزارى.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از اين سرزنش دچار اندوهى سخت شد و در نيمه شبى از خانه بيرون رفت و به افق های آسمان نگاه مى كرد منتظر بود از ناحيه خدايتعالى در اين خصوص امرى صادر شود.
فرداى آن شب وقتى هنگام نماز ظهر شد، آن جناب در مسجد بنى سالم بود و دو ركعت از نماز ظهر را خواند كه جبرئيل نازل شده، دست به دو شانه آن حضرت گذاشت و او را بطرف كعبه برگردانيد و اين آيه بر او نازل كرد: (قد نرى تقلب وجهك فى السماء فلنو لينك قبلة ترضيها، فول وجهك شطر المسجد الحرام ).
در نتيجه آن جناب دو ركعت از يك نماز را بسوى بيت المقدس ، و دو ركعت ديگرش را بسوى كعبه خواند.
بعد از اين جريان سر و صداى يهود و مردم نفهم بلند شد كه چرا از قبله اى كه داشت برگشت؟
توضیح: روایات از نظر تاريخ اين جريان اختلاف دارند، بيشتر آنها تاريخ تغییر قبله را در ماه رجب سال دوم از هجرت ، يعنى ماه هفدهم از هجرت ميدانند و صحيح تر هم همين است.

و در كتاب مناقب از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده ، كه فرمود: شاهدان بر (اعمال) مردم به غير رسولان و امامان كسى نيست و اما امت معقول نيست كه خدا از آنها شهادت (گواهی) بطلبد، براى اينكه در ميان امت كسانى هستند كه شهادتشان يك بند سبزى و يك پر كاه ارزش ندارد.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه (لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا - الخ)، فرمود: اگر خيال كنى كه منظور خدايتعالى از اين آيه همه موحدين اهل قبله است ، سخت اشتباه كرده اى ، براى اينكه آيا خدايتعالى در قيامت از كسى شهادت ميخواهد، كه در دنيا شهادتش در دعوایی كه بر سر يك من خرما به پا ميشد پذيرفته نبود؟ و آنوقت شهادت چنين كسى در درگاهش پذيرفته ميشود؟
هرگز ! اين حرف معقول نيست و خدايتعالى چنين چيزى را از مخلوقات خودش ‍نمى پسندد، آنوقت خودش چگونه مرتكب آن ميشود؟
بلكه منظور خدايتعالى از امت ، افرادى است كه مصداق آيه (كنتم خير امة اخرجت للناس) هستند و آنان امت میانه رو و بهترين امتند كه خدا براى مردم خلقشان كرده است .

و در قرب الاسناد از امام صادق (عليه السلام ) از پدرش از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده كه فرمود: از جمله خصائصى كه خداى تعالى به امت من داده و با دادنش امتم را بر ساير امم برترى بخشيده ، سه چيز است كه حتى به هيچ پيغمبرى نداده.
- تا آنجا كه مى فرمايد: - خدايتعالى هر پيغمبرى كه مبعوث مى كرد، او را شاهد بر قومش قرار ميداد، ولى خداى تعالى امت مرا شاهد بر همه خلائق كرد، و فرمود: (ليكون الرسول شهيدا عليكم ، و تكونوا شهداء على الناس) - تا آخر حديث -.
توضیح: مراد از امت در اين روايت، ائمه (علیهم السلام) است نه جميع امت مسلمان.

و در تفسير عياشى از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت آورده كه در حديثى در ضمن توصيف روز قيامت فرمود: مردم در يكجا جمع ميشوند و در آنجا تمامى خلائق بازخواست ميشوند، و احدى بدون اجازه رحمان و جز به راستی سخن نميگويد، آنگاه به رسول خدا دستور مي دهند، برخيزد و از پرسش ها پاسخ گويد.
اينجاست كه خدايتعالى به رسول گراميش مي فرماید: (فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هولاء شهيدا)، و به حکم اين آيه آنجناب شاهد بر شاهدان يعنى بر رسولان است .

و در تهذيب از ابى بصير از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) روايت كرده كه گفت : به آن جناب عرضه داشتم : آيا خدايتعالى به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) دستور داده بود كه بسوى بيت المقدس نماز بگزارد؟
فرمود: بله ، مگر نمى بينى خداى سبحان فرموده : (و ما جعلنا القبلة التى كنت عليها الا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه - الخ) .

و روايتى هم در این باره از امام عسكرى (عليه السلام ) نقل شده که آن جناب فرموده : مردم مكه هواى قبله شدن كعبه را داشتند خدايتعالى با قبله قرار دادن بيت المقدس امتحانشان كرد تا معلوم شود چه كسى بر خلاف هواى نفسش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را پيروى مى كند، برخلاف مردم مدينه كه هواى بيت المقدس بسر داشتند و خدايتعالى با برگرداندن قبله دستورشان داد با هواى نفس خود مخالفت نموده رو به كعبه نماز بگزارند تا باز معلوم شود چه كسى پيروى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى كند؟ و چه كسى مخالفت می نماید؟ كه هر كس او را بر خلاف ميل درونيش اطاعت كند، مصدق او و موافق او است - تا آخر حدیث -.

و در تفسير عياشى از زبيرى روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم : آيا مرا از ايمان خبر نميدهى ؟ بدانم آيا ايمان مجموع قول و عمل است و يا قول بدون عمل ؟ فرمود: ايمان همه اش عمل است ، چون خود قول هم يكى از اعمال است كه خدا واجبش كرده و در كتابش بيان نموده، نورش واضح و حجتش ثابت شده ،كتابش به آن شهادت می دهد و بسوى آن دعوت مى كند.
و چون خداى تعالى رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را رو به كعبه گردانيد، مسلمانان به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) گفتند: پس تكليف ما نسبت به نمازهائيكه در اين مدت (17 ماهه) رو به بيت المقدس خوانديم چه ميشود؟
و تكليف مردگان ما كه در اين مدت نماز را به آنطرف ميخواندند چه ميشود؟
خدايتعالى در پاسخ به اين سؤال اين آیه را نازل فرمود: (و ما كان اللّه ليضيع ايمانكم ، ان الله بالناس لرؤ ف رحيم - خدا ايمان شما را ضايع نمى كند، كه خدا به مردم مهربان و بخشنده است ).
و در اين كلام خود نماز ما را ايمان خواند، پس ‍ هر كس از خدا بترسد و جوارح خود (از چشم و گوش و شكم و زبان و عورت ) را حفظ نموده هر عضوى از اعضاى خود را در آن جائى مصرف كند و به کار ببندد كه خدا برايش معين كرده و واجب هر عضوى را انجام دهد، با ايمان كامل خدا را ملاقات مى كند و از اهل بهشت است ، و اگر كسى در واجبى از اين واجبات خيانت كند و از آنچه خدا دستور داده تجاوز نمايد، خدا را با ايمان ناقص ‍ ملاقات مى كند.

و در كتاب فقيه آمده كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) سيزده سال در مكه و نوزده ماه در مدينه به طرف بيت المقدس نماز خواند بعد كه يهوديان سرزنش كردند كه تو تابع قبله ما هستى و اندوه شديدى بر او مسلط شد، در دل شب از خانه بيرون آمد و رو به اطراف افق بگردانيد.
فرداى آن شب هم نماز صبح را رو به بيت المقدس خواند و هم دو ركعت از نماز ظهر را، سر دو ركعتى جبرئيل آمد و گفت : (قد نرى تقلب وجهك فى السماء، فلنو لينك قبلة ترضيها، فول وجهك شطر المسجد الحرام - الخ).
آنگاه دست آن جناب را گرفته رو به كعبه اش كرد، مردمى هم كه پشت سرش به نماز ايستاده بودند رو به كعبه شدند، بطوريكه زنان جاى فعلى مردان قرار گرفتند و مردان جاى فعلى زنان ، و اين نماز ظهر اولش بسوى بيت المقدس و آخرش بسوى كعبه واقع شد.
بعد از نماز ظهر خبر به مسجدى ديگر در مدينه رسيد، اهل آن مسجد دو ركعت از نماز عصر را خوانده بودند، دو رکعت ديگر را بطرف كعبه برگشتند، آنها نيز اول نمازشان بسوى بيت المقدس و آخرش بسوى كعبه شد، و مسجد قبلتين ، همان مسجد است .
توضیح: قمى هم نظير اين را روايت كرده و گفته : كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) خودش در مدينه، بلكه در مسجد بنى سالم نماز ميخواند كه اين جريان واقع شد.

و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (فول وجهك شطر المسجد الحرام - الخ)، فرموده : رو به قبله نماز بخوان و در نماز رو از قبله برمگردان كه نمازت باطل ميشود.
چون خداى سبحان به رسول گراميش (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در نماز واجب بايد حتما رو به قبله نماز بخوانى، (فول وجهك شطر المسجد الحرام ، و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره ).

و در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه (الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه - الخ)، فرموده : اين آيه درباره يهود و نصارى نازل شد.
خداى تعالى در آن آیه مى فرمايد: (آنهایی كه كتابشان داديم ، او را مى شناسند - يعنى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را - همانطور كه فرزندان خود را مى شناسند).
و اين بدان جهت است كه خداى عز و جل در تورات و انجيل و زبور، صفات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و صفات اصحابش و مهاجرتش را ذكر كرده بود و همان را در قرآن حكايت كرده كه (محمد رسول اللّه ، و الذين معه اشداء على الكفار، رحماء بينهم ، تريهم ركعا سجدا، يبتغون فضلا من اللّه و رضوانا، سيماهم فى وجوههم من اثر السجود، ذلك مثلهم فى التورية ، و مثلهم فى الانجيل - محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) فرستاده خداست و كسانى كه یاران او هستند بر كفار دشمنانى بيرحم ، و در بين خود مهربانان هستند، ايشان را مى بينى كه همواره در ركوع و سجودند و همه در پى بدست آوردن فضل خدا و خشنودى اويند، نشانه هاشان از اثر سجده در پيشانى نمايان است ، اين است مثل آنان در تورات و همين است مثل آنان در انجيل ).
پس صفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اصحابش در تورات بوده و وقتی خدا او را مبعوث فرمود، اهل كتاب او را شناختند، همچنان كه خود قرآن مى فرمايد: (فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به ).
توضیح: و در اخبار بسيارى از طرق شيعه آمده كه : آيه (اءينما تكونوا ياءت بكم اللّه جميعا - الخ)، درباره اصحاب قائم (عليه السلام ) نازل شده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۴:۳۲
تفسیر روایی سوره بقره (آیه۱۵۲)

روایاتی درباره فضيلت ذكر و مراد از آن
در كتاب عدة الداعى مي گوید: روايت شده كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر ياران خود وارد شد و فرمود: در باغهاى بهشت به گردش بپردازيد.
پرسيدند: يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم) ! باغهاى بهشت چيست ؟
فرمود: مجالس ‍ ذكر، هم صبح و هم شام به این مجالس برويد و به ذکر بپردازيد و هر كس دوست داشته باشد بفهمد چه منزلتى نزد خدا دارد، بايد نظر كند ببيند خدا چه منزلتى نزد او دارد، چون خداى تعالى بنده خود را به آن مقدار احترام مى كند كه بنده اش او را احترام كند.
و بدانيد كه بهترين اعمال شما و پاكيزه ترين آن نزد مالك و صاحبتان و نيز مؤثرترين اعمالتان ، در بالا بردن درجاتتان ، و بالاخره بهترين چيزى كه آفتاب بر آن مى تابد، ذكر خداى تعالى است.
چون خود او از خودش خبر داده و فرموده : (من همنشين كسى هستم كه ذكرم كند و بيادم باشد).
و نيز فرموده : (فاذكرونى اذكركم - مرا ياد آوريد تا شما را با نعمتم ياد آورم ، مرا به یاد آوريد با اطاعت و عبادت تا شما را ياد آورم با نعمت ها و احسان و آسایش و خوشنودی از شما) .
توضیح: در فضيلت ذكر از طرق شیعه و سنی روايات بسيارى وارد شده و به طرقی مختلف نقل شده كه فرمودند: ذكر خدا در هر حال خوب است.

و در محاسن برقی و دعوات راوندى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده اند كه فرمود: خدايتعالى مى فرمايد: كسي که مشغول به ذکر من باشد و ذكرم او را از درخواست حاجتش باز بدارد، من به او بهتر از آنچه بخواهد ميدهم .

و در معانى الاخبار از حسين بزاز روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) به من فرمود: آيا مي خواهی تو را از مهمترين وظيفه اى كه خدا بر خلق خود واجب كرده خبر دهم ؟
عرضه داشتم : بله.
فرمود: اول : انصاف دادن به مردم ، به اینکه با مردم آنطور رفتار كنى كه دوست ميدارى با تو رفتار كنند.
و دوم : یاری کردن برادران دينى و ياد خدا در هر مکان.
البته منظورم از ذكر خدا، (سبحان اللّه و الحمدلله و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر) نيست ، هر چند كه اين نيز از مصاديق آن است ، ولى منظورم اين است كه در هر جا كه پاى اطاعت خدا به ميان مى آيد، به یاد خدا باشى و اطاعتش كنى ، و هر جا معصيت خدا پيش آيد، به یاد او باشى و آنرا ترك كنى.
توضیح: اين معنا به طرق بسيار از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و از ائمه اهل بيتش (عليهم السلام ) روايت شده، و در بعضى از آنها آمده كه : اين دستور همان قول خداست كه مى فرمايد: (ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا، فاذاهم مبصرون - كساني که وقتى در محاصره وسوسه های شيطان قرار مى گيرند به یاد خدا مى افتند و در نتيجه بينا ميشوند - الخ).

و در كتاب عدة الداعى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت آورده كه فرمود: خداى سبحان فرموده : اگر بفهمم كه اشتغال به من بيشتر اوقات بنده ام را گرفته ، شهوتش را هم بسوى دعا و مناجاتم برمى گردانم و چون بنده ام چنين شود، آنگاه كه بخواهد خطا كند خودم ميان او و اينكه خطا كند مانع مى شوم ، چنين افرادى اولياء حقيقى من هستند، آنها براستى قهرمانانند، آنها كسانى هستند كه اگر بخواهم اهل زمين را به عذابی هلاك كنم ، بخاطر همين قهرمانان صرفنظر مى كنم .

و در محاسن از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خدايتعالى فرمود: اى فرزند آدم ! مرا در دلت ياد كن ، تا تو را ياد كنم.
اى فرزند آدم ! مرا در خلوت ياد كن ، تا در خلوت يادت كنم ، و در ميان جمع يادم كن ، تا در ميان جمعيت يادت كنم.
و نيز فرمود: هيچ بنده اى خدا را در ميان جمعى از مردم ياد نمى كند، مگر آنكه خدا او را در ميان جمعى از فرشتگان ياد مى كند.

و در تفسير الدر المنثور از ابن مسعود روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: كسى را كه چهار چيز داده باشند چهار چيز ديگر هم داده اند و تفسير اين در كتاب خداست:
1 - كسي که توفيق ياد خدايش داده اند، خدا هم به یاد او خواهد بود، چون خدايتعالى مى فرمايد: (فاذكرونى اذكركم - به یادم باشيد تا به یادتان باشم ).
2 - و كسي که توفيق دعايش داده اند، اجابت دعا هم داده اند، چون خدايتعالى مى فرمايد: (ادعونى استجب لكم - بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را).
3 - و كسي که مقام شكرش داده اند، زيادى نعمت هم داده اند، چون خدايتعالى مى فرمايد: (لئن شكرتم لازيدنكم - اگر شكرم بگزاريد، حتما نعمت شما را زياد كنم ).
4 - و كسيكه توفيق استغفارش داده اند، آمرزشش هم داده اند، چون خداى سبحان فرموده : (استغفروا ربكم ، انه كان غفارا - از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزگار است ).

و نيز در تفسير الدر المنثور از خالد بن ابى عمران روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: كسي که خدا را اطاعت كند، خدا را ذكر كرده ، هر چند كه نماز و روزه و تلاوت قرآنش كم باشد، و كسي که خدا را نافرمانی كند، خدا را از ياد برده ، هر چند نمازش و روزه و تلاوت قرآنش بسيار باشد.
توضیح: در اين حديث به اين معنا اشاره شده كه : گناه از هيچ بنده اى سر نمى زند مگر با غفلت و فراموشى ، چون انسان اگر بداند حقيقت گناه چيست ؟ و چه آثارى دارد؟ هرگز اقدام به گناه نمى كند، حتى كسي که گناه مى كند، و چون به یاد خدايش ‍ مى اندازند، باز هم ترسی از خدا ندارد و اعتنائى به مقام پروردگارش نمى كند، او طغیانگر و جاهل به مقام پروردگارش و علو كبريائيش است، او نميداند كه خدا چگونه به وى احاطه دارد ؟

و در تفسير الدر المنثور از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: خدايتعالى فرموده : مرا با اطاعتم ياد كنيد تا با مغفرتم يادتان كنم و كسي که به یادم من باشد، در حاليكه مطيع هم باشد بر من واجب ميشود كه با مغفرتم يادش كنم و كسي که مرا ياد كند در حاليكه نافرمان باشد، بر من واجب ميشود يادش كنم ، در حاليكه بر او خشمناك باشم - تا آخر حديث -.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۴:۳۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۵۳-۱۵۷)

روایاتی درباره برزخ و زندگى روح بعد از مرگ
در تفسير قمى از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: فرزند آدم وقتى به آخرين روز دنيا و اولين روز آخرت ميرسد مال و فرزندان و اعمالش در نظرش مجسم مى شوند،.
نخست متوجه مال خود مى شود و به او ميگويد: به خدا سوگند من براى جمع آورى و حفظ تو بسيار حريص بودم و بسيار بخل ورزيدم ، حال چه كمكى ميتوانى به من بكنى ؟
مال به او می گوید: كفن خود را ميتوانى از من بردارى .
سپس متوجه فرزندان مى شود، و به ایشان مى گويد: به خدا سوگند من خيلى شما را دوست مي داشتم و همواره حمايت از شما مى كردم (در اين روز بيچارگيم ) چه خدمتى ميتوانيد به من بكنيد ؟
مي گویند: (غير از اينكه ) تو را در گودالت دفن كنيم هيچ.
سپس متوجه عمل خود ميشود و مي گوید: به خدا سوگند من درباره تو بى اشتیاق بودم و تو بر من گران بودى ، تو امروز چه كمكى به من مى كنى ؟
مي گوید: من مونس توام در قبر و در قيامت ، تا آنكه من و تو را بر پروردگارت عرضه بدارند.
آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: اگر آدمى در دنيا ولى خدا باشد، عملش بصورت خوشبوترين و زيباترين ، و خوش لباسترين مرد نزدش مى آيد و مي گوید: بشارت ميدهم تو را به روحى (رحمتی) از خدا و ريحانى (درجه بلند معنوی) و بهشت پر نعمتی كه چه خوش آمدنى كردى .
وى مى پرسد: تو كيستى ؟
مي گوید: من عمل صالح توام كه از دنيا به آخرت كوچ كرده ام.
و آدمى در آن روز مرده شوى خود را مي شناسد و با كساني که جنازه اش را بر ميدارند سخن مي گوید و سوگندشان مي دهد كه عجله كنند، پس همين که داخل قبر شد، دو فرشته نزدش مى آيند كه همان دو «فتان» - سؤال کننده - قبرند، موى بدنشان آنقدر بلند است كه روى زمين كشيده ميشود و با دندانهای خود زمين را مى شكافند، صدائى دارند چون رعد غرنده ، ديدگانى چون برق خیره کننده (برقى كه چشم را مى زند).
از او مى پرسند: پروردگارت كيست ؟ و پيرو كداميك از انبيائى ؟ و چه دينى دارى ؟
ميگويد: پروردگارم اللّه است ، و پيامبرم محمد صلى الله عليه و آله و سلم و دينم اسلام است .
ميگويند: (بخاطر اينكه در سخن حق پايدار مانده اى ) خدايت بر آنچه دوست ميدارى و بدان خوشنودى ثابت بدارد.
و اين دعاى خير همان است كه خدا در قرآن فرموده : (يثبت اللّه الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوة الدنيا - خداى تعالى كسانى را كه ايمان آورده اند بر قول حق و ثابت ، هم در دنيا و هم در آخرت پايدارى ميدهد).
اينجاست كه قبر او را تا آنجا كه چشمش كار كند گشاد مى كنند و درى از بهشت به رویش مى گشايند و به وی ميگويند: با ديده روشن و با خرسندى خاطر بخواب ، آنطور كه جوان نورس و آسوده خاطر ميخوابد، و اين دعاى خير همان است كه خداى تعالى درباره اش ‍ فرموده : (اصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا و احسن مقيلا - بهشتيان آنروز بهترين جايگاه و زيباترين خوابگاه را دارند).
و اگر دشمن پروردگارش باشد، فرشته اش بصورت زشت ترين صورت و جامه و بدترين چيز نزدش مى آيد و به وى ميگويد: بشارت باد تو را به مهمانیی از حميم (آب بسیار داغ و سوزان) دوزخ ، جايگاه آتشى افروخته و او نيز شوينده خود را مى شناسد و حامل خود را سوگند ميدهد: كه مرا بطرف قبر مبر.
و چون داخل قبرش مى كنند، دو فرشته سؤال کننده نزدش مى آيند و كفن او را از بدنش انداخته ، مى پرسند: پروردگار تو و پيغمبرت كيست ؟ و چه دينى دارى ؟
ميگويد: نميدانم .
مى گويند: هرگز ندانى و هدايت نشوى .
پس او را با گرزى آنچنان مى زنند كه تمامى جنبنده هائيكه خدا آفريده ، به غير از جن و انس ، همه از آن ضربت تكان ميخورند.
آنگاه درى از جهنم به رویش باز نموده ، به او ميگويند: بخواب با بدترين حال .
آنگاه قبرش آنقدر تنگ ميشود كه بر اندامش مى چسبد، آنطور كه نوك نيزه به غلافش بطوريكه دماغش يعنى مغز سرش از بين ناخن و گوشتش بيرون آيد و خداوند مار و عقرب زمين و حشرات آنرا بر او مسلط مى كند تا نيشش بزنند و او بدين حال خواهد بود، تا خداوند از قبرش مبعوث كند، در اين مدت آنقدر در فشار است كه دائما آرزو مى كند كى ميشود كه قيامت قيام كند؟

و در كتاب منتخب البصائر از ابى بكر حضرمى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: سؤال قبر مخصوص دو طائفه است ، يكى آنهائيكه ايمان خالص داشتند و يكى آنها كه كفر خالص داشتند .
عرضه داشتم: پس ساير مردم چطور؟
فرمود: اما بقيه مردم از سؤالشان صرفنظر ميشود.

رواياتى از امام صادق (عليه السلام) درباره ارواح مؤمنين و عالم برزخ آنان
در امالى شيخ از ابن ظبيان روايت كرده كه گفت : نزد امام صادق (عليه السلام ) بودم ، ايشان پرسيدند: مردم درباره ارواح مؤمنين بعد از مرگ چه مي گویند؟
من عرضه داشتم: مي گویند: ارواح مؤمنين در سنگدان مرغانى سبز رنگ جا می گیرند.
فرمود: سبحان اللّه ! خداى تعالى مؤمن را گرامى تر از اين می دارد.
بلكه در دم مرگ مؤمن ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام )، در حاليكه فرشتگان مقرب خداى عز و جل، ايشان را همراهى مى كنند و به بالينش حاضر ميشوند.
اگر خداى تعالى زبانش را به شهادت بر توحيد او و نبوت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ولايت اهل بيت آن جناب (علیهم السلام) ، باز كرد كه بر اين معانى شهادت مي دهد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) و فرشتگان مقرب خدا با ايشان گواه مي شوند.
و اگر زبانش بند آمده باشد، خدايتعالى رسول گرامى خود (صلی الله علیه و آله و سلم) را به این خصيصه اختصاص داده كه از ايمان درونى هر كس آگاه است ، و لذا به ایمان درونى مؤمن گواهى ميدهد و على و فاطمه و حسن و حسين - كه بر همگى آنان بهترين سلام باد - و نيز فرشتگانی كه حضور دارند، شهادت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را گواهى مى كنند.
و اين مؤمن وقتى روحش گرفته ميشود، او را بسوى بهشت مي برند، البته با بدنى و صورتى نظير صورتى كه در دنيا داشت ، و مؤمنين در آنجا مي خورند و مى نوشند، بطوریکه اگر كسى از آشنايانشان از دنيا به نزدشان بيايد، ايشان را مى شناسد.
چون گفتيم: به همان صورتى هستند كه در دنيا بودند.

و در كتاب محاسن از حماد بن عثمان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : سخن از ارواح مؤمنين به میان آمد، آن جناب فرمود: يكديگر را ديدار مى كنند.
من از در تعجب پرسيدم : ديدار مى كنند؟
فرمود: آرى ، از يكديگر احوال مى پرسند و يكديگر را مى شناسند، حتى وقتى تو يكى از ايشان را ببينى مى گوئى : اين فلانى است .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود : مؤمن به دیدار بازماندگان خود مى آيد، و از زندگى آنان تنها آنچه مايه خرسندى است مى بيند و آنچه مايه نگرانى است از نظر او پوشيده می دارند.
و كافر هم به زيارت بازماندگان خود مى آيد، ولى او تنها ناگواريها را مى بيند و اما خوشى ها و آنچه محبوب او است از نظرش پوشيده مي دارند.
آنگاه اضافه فرمود كه : بعضى از اموات در همه جمعه ها به ديدار اهل خود مى آيند و بعضى ديگر به قدر عملى كه دارند.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ارواح اموات ، مانند اجساد، بدن دارند و در درختى از بهشت جاى دارند، يكديگر را مى شناسند و حال يكديگر را مى پرسند و چون روحى تازه از راه برسد، به يكديگر مي گویند: فعلا مزاحمش ‍ نشويد كه از ترس عظيمى در آمده (بگذاريد كمى استراحت كند).
آنگاه از او مي پرسند: فلانى چه كرد؟ و فلانى چه شد؟
اگر در پاسخ بگويد: او در دنيا زنده بود كه من آمدم ، به انتظارش مى نشينند.
و اگر بگويد: او مدتى است از دنيا رفته ،مى فهمند كه او بهشتى نبوده از روی ترحم مى گويند: سقوط كرده است ، سقوط كرده است .

رواياتی ديگر در ذیل آیات گذشته
از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: مردى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شرفياب شد و عرضه داشت : من براى جهاد بسيار نشاط و رغبت دارم .
فرمود: در راه خدا جهاد كن كه اگر كشته شوى زنده خواهى شد و نزد خدا روزى خواهى خورد و اگر سالم برگشتى و به مرگ طبيعى مردى ، اجرت نزد خدا محفوظ است .
توضیح: اينكه فرمود: (و اگر بميرى ) اشاره است به آيه شريفه (و من يخرج من بيته مهاجرا الى اللّه و رسوله ، ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على اللّه - و كسيكه به منظور مهاجرت بسوى خدا و رسولش از خانه اش بيرون ميشود و سپس مرگ او را در مى يابد، اجرش نزد خدا محفوظ است )، و اين آيه دلالت دارد بر اينكه بيرون شدن به سوی جهاد، مهاجرت به سوی خدا و رسول است .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه درباره آن «اسماعيل» ، پيغمبرى كه خداوند صادق الوعدش خوانده ، فرمود: از اين جهت او را (صادق الوعد) خواند كه به مردى وعده داده بود كه من در فلان محل منتظر تو هستم و به خاطر همين وعده اى كه داده بود يكسال در آن محل منتظر او ماند و لذا خداى عز و جل او را صادق الوعد خواند، مرد نامبرده بعد از يكسال آمد و اسماعيل او را از جريان خبر داد.
توضیح: این اسماعیل صادق الوعد که پیامبر هم بود غیر از حضرت اسماعیل (ع) پسر حضرت ابراهیم (ع) است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۵:۱۵
تفسیر روایی سوره بقره (آیه۱۵۸)

رواياتى درباره (صفا) و (مروه) و سعى بين آن دو
در تفسير عياشى از بعضى اصحاب اماميه از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : من از آن جناب از سعى (دویدن) ميان صفا و مروه پرسيدم كه : آيا واجب است و يا مستحب ؟
فرمود: واجب است.
عرضه داشتم : آخر خدايتعالى مى فرمايد: (فلا جناح عليه ان يطوف بهما)؟
فرمود: اين در عمره قضاء است ، چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با مشركين شرط كرده بود كه بتها را از ميان صفا و مروه بردارند، تا وى و اصحابش سعى كنند، مردى از اصحابش هنوز سعيش تمام نشده بود كه مشركين دوباره بت ها را به جاى خود برگشت دادند، در نتيجه اين مسئله پيش آمد كه : آيا سعى آن مرد صحيح است و يا به خاطر حضور بت ها باطل ؟
لذا اين آيه شريفه در پاسخ اين سؤال نازل شد كه : اگر سعى كرده ايد، ميان صفا و مروه ، در حالى كه بت ها هم بوده اند، عيبى ندارد و اشکالی بر شما نيست .

و در كافى نيز از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ضمن حديثى كه داستان حج رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را حكايت مى كند، بعد از طواف پيرامون خانه كعبه و دو ركعت نماز طوافش ، فرمود: (ان الصفا و المروة من شعائر اللّه )، لذا بايد از همان جا آغاز كرد كه خدا آغاز كرده ، چون خداى عز و جل اول نام صفا را برده ، بنابراین بايد سعى ميان صفا و مروه از همان صفا شروع شود.
آنگاه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: مسلمانان خيال مي کردند سعى ميانه صفا و مروه از بدعت هائى است كه مشركين آن را درست كرده اند، ولى خداى عز و جل اين آيه را نازل كرد: (ان الصفا و المروة من شعائر اللّه ، فمن حج البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما).
توضیح: معنی صفا و مروه:
«صفا» و «مروه» نام دو کوه است.
صفا کوه کم‌ ارتفاعی است در کنار مسجد الحرام که در دامنه کوه «ابوقبیس» واقع شده‌ است.
معنای آن در لغت، به معنی سنگ سخت و صاف است.
کوه صفا به طرف شرق مسجد الحرام است و کسی که بر بالای آن بایستد، رو به روی حجرالاسود قرار می‌ گیرد.
فاصله این کوه تا کوه مروه حدود ۴۲۰ متر است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۵:۲۰
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۵۹-۱۶۲)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در تفسير عياشى از بعضى اصحاب اماميه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : به آنجناب عرضه داشتم : در آيه (ان الذين يكتمون - الخ)، منظور چه كسانند؟
فرمود: منظور مائيم - كه خدا ياريمان كند - چون اگر يكى از ما به امامت رسيد نمى تواند (و يا به عبارتى مجاز نيست) مردم را از امام بعد از خود بي خبر بگذارد، بايد به مردم امام بعد از خود را معرفى نمايد.
و از امام باقر (عليه السلام ) در ذيل همين آيه روايت شده كه فرمود: منظور مائيم - و خدا ياريمان فرمايد -.

و از محمد بن مسلم روايت شده كه گفت : امام (علیه السلام) فرمود: منظور اهل كتابند.

و در بعضى روايات از على (عليه السلام ) آمده كه آيه شريفه را به علماء تفسير كرده ، علمائى كه فاسد باشند.

و در تفسير مجمع البيان از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت آورده كه در تفسير آيه فرموده : هر كس از هر علمى سؤال شود و او علم آن را داشته باشد و پنهانش كند، روز قيامت افساری از آتش بر دهانش مى زنند، و اين است معناى آیه (اولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللاعنون ).

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه (و يلعنهم اللاعنون ) فرموده : بعضى گفته اند: (لاعنان) عبارتند از : جنبندگان زمين ، ولى منظور مائيم .

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: آيه (ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى )، درباره على (عليه السلام ) نازل شده .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۵:۲۹
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۶۳-۱۶۷)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در كتاب خصال و توحيد و معانى الاخبار از شريح بن هانى روايت آورده كه گفت : مردی اعرابی (عرب بیابان نشین) در روز جنگ جمل ، در برابر اميرالمؤمنين (عليه السلام ) برخاست و عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين ! تو مى گویی: خدا یکی است ؟
شريح مى گويد: مردم به وى حمله كردند كه : اى بى سواد! مگر نمى بينى اميرالمؤ منين چقدر گرفتارى و دل نگرانى دارد؟ حالا وقت اين سؤال است ؟
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: به او حمله نكنيد، براى اينكه او همان را مي خواهد كه ما از لشگر دشمن مى خواهيم.
آنگاه فرمود: اى اعرابی ! گفتن اينكه خدا یکی است ، به چهار جور ممكن است.
دو قسم آن را درباره خداى تعالى نمى توان گفت و دو قسم ديگرش را مى توان گفت.
اما آن دو قسم كه نمى توان گفت ، يكى اين است كه بگوئيم: خدا یکی است و منظور ما از آن یک، عددى باشد، و اين جائز نيست زيرا چيزى كه دومی ندارد، داخل در اعداد نيست، آيا نمى بينى كه آنها كه گفتند: خدا سومى از سه تا است كافر شدند؟.
دوم اينكه بگوئيم: خدا یکی است ، آنطور كه مى گوئيم : انسان يكى از حيوانات است كه مرادمان از یکی، یک نوعى باشد، اين نيز جائز نيست ، براى اينكه مستلزم تشبيه است ، و پروردگار ما بزرگ تر و متعالى تر از تشبيه است .
و اما آن دو جهتى كه درباره خداى تعالى صادق است ، يكى اينكه بگوئيم : اویکی است به اين معنا كه در موجودات هيچ چيزى شبيه او نيست و اين درست است ، چون پروردگار ما همينطور است.
دوم اينكه بگوئيم : خداى عزوجل احدیت المعنی است و منظور ما اين باشد كه : در هستيش و در عقل و خیال ما قسمت پذیر نیست، و اين نيز درست است ، چون پروردگار ما همينطور است .

و نيز در دعاى صحيفه كامله امام زين العابدين على بن الحسين (عليه السلام ) آمده كه : (لك وحدانية العدد - اى خدا ! توئى كه وحدانيت عدد از آن توست - الخ) ، كه كلام آن جناب را حمل بر ملكيت مى كنند يعنى: خدايا تو مالك و دارنده وحدانيت عددى يعنى چنان نيست كه اين وحدانيت صفت تو باشد، براى اينكه ادله عقلى و نقلى همه قائمند بر اين كه وجود خداى سبحان وجودى است صرف ، كه نه دوتائى مى پذيرد و نه تكرار، و ذات حقيقتش منزه از آن است .

و در كافى و نيز كتاب اختصاص و نيز تفسير عياشى در ذيل آيه (و من الناس من يتخذ من دون اللّه اندادا - الخ) ، از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده اند كه در آن فرموده : اى جابر ! بخدا سوگند منظور، پيشوايان ستمگر و پيروان ايشان است.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه (كذلك يريهم اللّه اعمالهم حسرات عليهم - الخ)، فرمود: اين درباره كسانى است كه اموال خود را بيكار مى گذارند و از انفاق آن در راه اطاعت خدا دريغ و بخل ميورزند و در آخر مى ميرند، و آنرا براى كسانى باقى مى گذارند كه آن اموال موروثى را در راه اطاعت خدا و يا معصيت او خرج مى كنند، چون اگر در راه اطاعت خدا خرج كنند، صاحب مال در قيامت مى بيند كه مال او ميزان ديگرى را سنگين كرده ، حسرت مى خورد، با اينكه مال، مال او بود و اگر در راه معصيت خدا صرفش كند، صاحبش باز مى بيند كه مال او ورثه اش را در نافرمانى خدا تقويت كرده است باز حسرت مي خورد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۸:۱۹
تفسیر روایی بقره (آیات۱۶۸-۱۷۱)

رواياتى درباره خطوات شيطان
در كتاب تهذيب از عبدالرحمان روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از مردى پرسيدم كه سوگند خورده فرزند خود را نحر (قربانی) كند يعنى مانند شتر بكشد.
فرمود: اين سوگند از خطوات (راههای نفوذ) شيطان است .

و نیز از منصور بن حازم روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) به من فرمود: مگر داستان طارق را نشنيدى ؟
مردى برده فروش نزد امام ابى جعفر (عليه السلام ) آمد و عرضه داشت : كه من به طلاق همسرم و آزادى برده ام سوگند خورده ام و يا نذر كرده ام ، تكليفم چيست ؟
فرمود: اى طارق ! همه اينها از خطوات شيطان است

و در تفسير عياشى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: هر سوگندى كه به غير خدا باشد از خطوات شيطان است .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: وقتى كسى بر چيزى سوگند خورد - البته در صورتيكه آن چيز عملى باشد كه انجام آن از ترك آن بهتر باشد - در اين صورت بايد آن عمل خير را بجا بياورد و كفاره اى بر او نيست و اين سوگندها از خطوات شيطان است .

و در تفسير مجمع البيان از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه (و مثل الذين كفروا، كمثل الذى ينعق بما لا يسمع - الخ)، فرموده : يعنى مثل كفار، در اين كه تو ايشان را به سوی ايمان مى خوانى ، نظير مثل چوپانى است كه گله خود را صدا مى زند با اينكه گله فقط صداى او را مى شنود ولى سخنانش را نمي فهمد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۸:۲۶
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۷۲-۱۷۶)

روایاتی در معنای (عادی) و (باغی) در ذیل آیه : (فمن اضطر غیر باغ و لا عاد...)
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آیه (فمن اضطر غير باغ و لا عاد - الخ)، فرموده : (باغى) آن كسى است كه در طلب شكار است ، و (عادى) به معناى دزد است كه نه شكارچى مى تواند در حالت ناچاری (گرسنگی شدید)، گوشت مردار بخورد و نه دزد، خوردن مردار بر اين دو حرام است ، با اينكه براى مسلمان حلال است و نيز اين دو طائفه در سفر شكار و سفر دزدى نبايد نماز را شكسته بخوانند.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: (باغى) ظالم ، و (عادى) غاصب است .
و حماد از آن جناب (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: (باغى) آن کسی است كه بر امام خروج كند، و (عادى) دزد است .

و در تفسير مجمع البيان از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده كه در معناى آيه فرمودند: يعنى بر امام مسلمين بغی (ستم) نكند و با معصيت، از طريق اهل حق تجاوز ننمايد.

و در كافى و تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى آیه (فما اصبر هم على النار)، فرمود: يعنى تا كى به کاری ادامه ميدهند كه مي دانند آن کار سرانجامشان را بسوى آتش مي کشد؟.

و در تفسير مجمع البيان از على بن ابراهيم از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذیل همین آیه فرمود: يعنى چقدر جرأتشان بر آتش زياد است ؟
و باز از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: يعنى چقدر به کارهای اهل آتش ادامه مي دهند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۸:۳۳
تفسیر روایی بقره (آیه۱۷۷)

روایتی در ذيل آيه شریفه و بيان اهميت آنچه در آن آمده
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه : هر كس به این آيه عمل كند ايمان خود را به كمال رسانده است.

و در تفسير الدر المنثور از ابى عامر اشعرى روايت كرده كه گفت : به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) عرضه داشتم : تماميت کار خیر و نيكى به چيست ؟
فرمود: اينكه در خلوتت همان كنى كه در مقابل چشم مردم مي کنی .

و در تفسير مجمع البيان از ابى جعفر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمودند: منظور از ذوى القربى ، خویشاوندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: فقير آن کسی است كه كاردش آن چنان به استخوان نرسيده كه دست به سوی مردم دراز كند، ولى مسكين بدحال تر از اوست و بائس (مردی که سختی و بلا به او رسیده باشد) از هر دو بدحال تر است .

و در تفسير مجمع البيان از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: ابن السبيل (در راه مانده) كسى است كه دستش از اهل بیتش بريده باشد.

و در تهذيب از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه شخصى از آن جناب از برده اى سؤال كرد كه با مولايش قرار گذاشته که اگر فلان مبلغ بپردازد، آزاد باشد و مقدارى از آن مبلغ را پرداخته چه كند؟
فرمود: به حکم آيه (و فى الرقاب ) بقيه مبلغ را بايد از مال صدقه بپردازند تا آزاد شود.

و در تفسير قمى در ذيل آیه (و الصابرين فى الباساء و الضراء) گفته : امام (عليه السلام ) فرمود: يعنى در گرسنگى و عطش (تشنگی شدید) و ترس.
و در معناى آیه (و حين البأس) گفته : امام (علیه السلام) فرمود: يعنى در هنگام جنگ .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۸:۴۴
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۷۸-۱۷۹)

روايتی درباره قصاص و عفو و ديه
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آیه (الحر بالحر) فرمود: اگر آزاد، برده اى را بكشد، به خاطر آن برده كشته نمي شود، تنها او را به سختى مى زنند و سپس خون بهاى برده را از او مى گيرند.
و نيز اگر مردى زنى را كشت و صاحبان خون آن زن خواستند قاتل را بكشند، بايد نصف ديه قاتل را به اولياء او بپردازند.

و در كافى از حلبى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب از معناى كلام خداى عز و جل پرسيدم ، كه مي فرماید: (فمن تصدق به فهو كفارة له ).
فرمود: يعنى اگر صدقه بدهد، و از قاتل كمتر بگيرد به همان مقدار كه عفو كرده ، از گناهانش ‍ ریخته می شود.
و نيز گفت : از آن جناب از معناى آیه (فمن عفى له من اخيه شى ء، فاتباع بالمعروف ، و اداء اليه باحسان ) پرسيدم.
فرمود: سزاوار است كسى كه حقى به گردن كسى دارد، برادر خود را در فشار نگذارد، با اينكه او به گرفتن ديه توافق كرده است.
و نيز سزاوار است كسي که حق مردم به گردن دارد، در انجام آن با اينكه تواناییش را دارد، امروز و فردا نكند و در هنگام دادن با احسان (یعنی با روی خوش) بدهد.
و نيز گفت : از آن جناب از اين آیه پرسيدم كه : خداى عز و جل مى فرمايد: (فمن اعتدى بعد ذلك ، فله عذاب الیم ).
فرمود: اين آیه درباره كسى است كه ديه قبول ميكند و يا بکلی عفو ميكند و يا ديه را به مبلغى و يا چيزى توافق مي کند، بعد دبه درمی آورد، و قاتل را مي کشد كه كيفرش همان است كه خداى عز و جل فرموده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۲, ۱۸:۵۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۸۰-۱۸۲)

رواياتى در مورد احكام وصيت
در تفسير عياشى روايت کرده كه : محمد بن مسلم از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب از وصيت براى وارث پرسش نمودم كه آيا جائز است ؟
فرمود: آرى ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (ان ترك خيرا، الوصية للوالدين و الاقربين ).

و در تفسير عياشى از امام صادق از پدرش از على (عليهم السلام ) روايت كرده كه فرمود: كسي که در هنگام مرگش براى خويشاوندانش ‍ كه از او ارث نمى برند وصيتى نكند، عمل خود را با گناه ختم كرده است .

و در تفسير عياشى نيز از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل اين آيه فرمود: اين حقى است كه خدا در اموال مردم قرار داده ، براى صاحب اين امر (يعنى امام (عليه السلام ).
پرسيدم: آيا براى آن حدى هست ؟
فرمود: آرى .
پرسيدم : حدش چيست ؟
فرمود: كمترين آن يك ششم و بيشترين آن يك سوم است .
توضيح: اينكه آيه سوره احزاب ، ناسخ (باطل کننده) حكم توارث (از یکدیگر ارث بردن) به اخوتی (برادری) است كه در صدر اسلام معتبر بود و كساني که با يكديگر پیمان برادری بسته بودند، از يكديگر ارث مى بردند.
آيه سوره احزاب آن را نسخ (باطل) كرد و حكم توارث را منحصر كرد در خویشاوندی و سپس نيكى در حق اولیاء را از آن استثناء كرد.
و خلاصه فرمود: توارث تنها در خويشاوندان است و برادران دينى از يكديگر ارث نميبرند، مگر آنكه بخواهند، به أولياء خود احسانی كنند.
و آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرين از فرزندانش (علیهم السلام) را اولياء مؤمنين خوانده و اين مستثنا همان موردى است كه آيه (ان ترك خيرا الوصية - الخ)، شاملش مى شود، چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه طاهرين(علیهم السلام) نيز از خويشاوندان مؤمنين هستند.

و در تفسير عياشى از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (كتب عليكم اذ حضر - الخ)، فرمود: اين آيه بوسيله آيه فرائض (يعنى آيه ارث ) نسخ شده .

و در تفسير مجمع البيان از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه (فمن خاف من موص جنفا او اثما - الخ)، فرمود: (جنف) اين است كه بسوى خطا گرایش پیدا کرده باشد از اين جهت كه نداند اين کار جائز است .

و در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: وقتى مردى به وصيتى سفارش كرد، جائز نيست كه وصى او وصيتش را تغيير دهد، بلكه بايد بر طبق آنچه وصيت كرده عمل كند، مگر آنكه به غير از دستور خدا وصيت كرده باشد كه اگر وصى بخواهد مو به مو به آن عمل كند، دچار گناه و ظلم مى شود، در اينصورت براى وصى جائز است ، آن را بسوى حق برگرداند و اصلاح كند، مثل اينكه مردى كه چند وارث دارد، تمامى اموالش را براى يكى از ورثه وصيت كند و بعضى ديگر را محروم كند، كه در اينجا وصى ميتواند وصيت را تغيير داده بدانچه كه حق است برگرداند.
اينجاست كه خداى تعالى ميفرمايد: (جنفا او اثما)، كه (جنف) میل کردن بطرف بعضى از ورثه و دوری از بعضى ديگر است .
و (اثم) عبارت از اين است كه دستور دهد با اموالش آتشكده ها را تعمير كنند و يا شراب درست كنند، كه در اينجا نيز وصى ميتواند به وصیت او عمل نكند.
توضیح: معنائى كه اين روايت براى جنف كرده ، معناى آیه (فاصلح بينهم ) را هم روشن ميكند، ميفهماند كه مراد اصلاح ميان ورثه است ، تا بخاطر وصيت صاحب وصيت ، دشمنی بينشان به وجود نیاید.

و در كافى از محمد بن سوقه روايت آورده كه گفت : از امام ابى جعفر (عليه السلام ) معناى آیه (فمن بدله ، بعد ما سمعه ، فانما اثمه على الذين يبدلونه ) را پرسيدم.
فرمود: آيه بعد از آن كه مى فرمايد: (فمن خاف من موص جنفا او اثما، فاصلح بينهم ، فلا اثم عليه )، آن را نسخ كرده و معنايش اين است كه هرگاه وصى بترسد (يعنى تشخيص دهد) از اينكه صاحب وصيت درباره فرزندانش ‍ تبعيض قائل شده و به بعضى ظلم كرده و خلاف حقى مرتكب شده كه خدا به آن راضى نيست ، در اينصورت گناهى بر وصى نيست كه آنرا تبديل كند و بصورت حق و خداپسندانه در آورد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۰۸:۳۷
تفسیر روایی سوره بقره (۱۸۳-۱۸۵)

رواياتى در ذيل آيات روزه و نزول قرآن
در حديث قدسى (يعنى احاديثى كه سلسله سندش منتهى به خود خداى تعالى مى شود) آمده كه : خداى تعالى فرمود: روزه فقط براى من است ، و من خود جزاى آن را مى دهم.
توضیح: اينكه فرموده : (و انا اجزى به - يعنى من جزاى آن را مى دهم) دلالت مى كند بر اينكه در دادن اجر به بنده ، كسى ميان او و خدا فاصله و واسطه نمى شود.
همانطور كه بنده هم در بندگى و عبادت خدا به وسيله روزه كسى را دخيل قرار نداد، و نگذاشت كسى از روزه داريش با خبر شود.
چنانكه در باره صدقه آمده است : صدقه را تنها خدا مى گيرد، و بين صدقه دهنده و خدا كسى واسطه نيست.

دو روايت در كيفيت روزه گرفتن پيامبر اسلام (ص )
و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اوائل بعثت مدتى پشت سر هم روزه مى گرفت ، بطوريكه اشخاص مطلع مى گفتند ديگر ترك نمى كند و سپس ‍ مدتى روزه را ترك مى كرد بطوريكه اشخاص مى گفتند ديگر روزه نمى گيرد، بعد از مدتى اين رسم را رها كرد، يك روز روزه مى گرفت ، و يك روز افطار مى كرد، كه اين همان روزه داوود پيغمبر است ، بعد از مدتى اين رسم را كنار گذاشت ، و در هر ماه ايام البيض آن ماه يعنى (سيزده و چهارده و پانزدهم ) آن را روزه مى گرفت ، و سپس اين را هم ترك كرد، و در هر ده روز دو پنجشنبه و بين آن دو يك چهارشنبه روزه مى گرفت ، و اين رسم را تا آخر عمر ادامه داد.
توضیح: اخبار از طريق اهل بيت (عليه السلام ) در اين باب بسيار است ، و اين همان روزه مستحبی است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گرفت و گرنه روزه واجب تنها همان روزه رمضان است .

رواياتى از امام صادق (ع ) در ذيل آيه : (کتب عليكم الصيام )
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (يا ايهاالذّين آمنوا كتب عليكم الصيام ) فرموده : اين روزه مخصوص است .
و از جميل روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از معناى آيات (يا ايهاالذّين آمنوا كتب عليكم الصّيام )، و (ياايهاالذّين آمنوا كتب عليكم القتال ) پرسيدم.
فرمود: همه اين خطاب ها شامل حال گمراهان و منافقين و خلاصه تمامى افرادى كه به ظاهر شهادت به توحيد و نبوت و معاد داده اند مى شود.

و در فقيه از حفص روايت كرده كه گفت از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: روزه ماه
رمضان قبل از امت اسلام بر هيچ امتى واجب نبود.
عرضه داشتم : پس اينكه خداى عزوجل مى فرمايد: (يا ايهاالذّين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذّين من قبلكم ) چيست ؟
فرمود: بله ماه رمضان قبل از امت اسلام روزه اش واجب بوده ، اما نه بر امتها بلكه تنها بر انبياى آنان ، خداوند امت اسلام را بر ساير امتها برترى داده ، چيزى را كه بر رسول خود واجب كرده بود بر امتش هم واجب فرمود.

چند روايت در باره معناى : (قرآن )، (فرقان ) و (كتاب )
در كافى از كسى كه از امام صادق (عليه السلام ) سؤال نموده روايت كرده كه گفت : پرسيدم: آيا كلمه (قرآن ) و كلمه (فرقان ) به يك معنا است ؟ و يا هر يك معنائى جداگانه دارد؟
فرمود: قرآن همه كتاب خدا است ، و فرقان تنها آن آياتى است كه احكام واجب را در بر دارد.

و در تفسير عياشى و قمى از آن جناب (عليه السلام ) روايت آورده اند كه فرمود: فرقان عبارت است از هر امر محكمى كه در قرآن است ، و كتاب عبارت است از آن آياتى كه انبياى قبل را تصديق مى كند.

و در كتاب جوامع از آن جناب (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: فرقان عبارت است از هر آيه محكمى كه در قرآن است .
توضیح: معنی محکم و متشابه:
آیات قرآن مجید در یک نوع تقسیم بندی به دو دسته تقسیم می‌شوند.
یک سری از آیات، آیه‌هایی هستند به نام آیات محکم که معنی آنها روشن و واضح است.
و هر کسی که آیه را بخواند و با لغت عربی آشنا باشد بدون تردید و اشتباه معنی آنرا متوجه می شود.
و برای فهمیدن مقصود این آیات نیازمند دانستن مفهوم آیات دیگر یا احادیث معصومین (ع) نمی باشیم.
اما در مقابل این آیات، یک سری آیات دیگری وجود دارند به نام آیات متشابه که مفهوم این آیات، به خودی خود روشن نبوده و چنان نیست که شنونده به محض شنیدن، معنی آن را درک کند.
بلکه در این که منظور چیست؟ تردید دارد و تردیدش وقتی برطرف می شود که به آیات محکم و احادیث معصومین (ع) رجوع نموده، به کمک آنها معنای آیات متشابه را مشخص کند.
و در نتیجه همان آیات متشابه نیز محکم می شوند.
پس آیات محکم خود به خود محکم هستند و آیات متشابه، به وسیله آیات محکم، محکم می شوند.

رواياتى در ذیل آيه : (فمن شهد منكم الشهر فلصمه ) و حكم روزه ماه رمضان براى مسافر و مريض
در تفسير عياشى از صباح بن نباته روايت شده كه گفت : من به امام صادق (عليه السلام ) عرضه
داشتم : ابن ابى يعفور به من دستور داد چند مسأله را از شما بپرسم.
حضرت پرسيد: آن مسائل چيست ؟
عرضه داشتم : او از شما مى پرسد: وقتى ماه رمضان آمد و من در منزل باشم آيا جايز است مسافرت كنم ؟
فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: (فمن شهد منكم الشهر فليصمه )، پس هر كس ماه رمضان را درك كند و در ميان خانواده اش باشد نمى تواند مسافرت كند،مگر براى حج و يا عمره ، و يا براى طلب مالى كه مى ترسد اگر به دنبالش نرود تلف بشود.
توضیح: امام (علیه السلام) از مفاد این آيه شریفه، حكم مکروه بودن سفر در رمضان را استفاده كرده است.
چون مسافرت در رمضان جايز است اما مکروه است .

و در كافى از على بن الحسين (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: اما روزه در سفر و در حال بیماری، اهل سنت در آن اختلاف كرده اند:
بعضى گفته اند: مريض و مسافر مى تواند روزه بگيرد، و بعضى ديگر گفته اند نبايد بگيرد، طايفه سوم گفته اند مختار است ، اگر خواست بگيرد و اگر نخواست نگيرد.
ولى ما مى گوئيم: بايد در اين دو حال حتما روزه را بشكند و افطار كند، (منظور اين است كه روزه نبايد بگيرد، پس اگر در سفر و يا حال بیماری روزه بگيرد روزه اش درست نيست بايد آن چند روز را دوباره قضا كند)، برای اينكه خداى عزوجل مى فرمايد: (فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر).

و در تفسير عياشى از امام باقر(عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آیه (فمن شهد منكم الشهر فليصمه ) فرموده : چقدر اين بيان براى كسى كه درباره اش تفکر كند روشن است !
براى اينكه در عبارتى كوتاه اين معنا را رسانده ، كه هر كس ماه رمضان را درك كرد بايد روزه اش را بگيرد، و هر كس در ماه رمضان مسافرت كرد بايد روزه اش را بخورد.
توضیح: روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليه السلام ) در اينكه مريض و مسافر حتما بايد روزه اش را بخورد بسيار زياد است ، و اين مذهب ائمه اهل بيت (عليه السلام ) است ، (برخلاف علماى اهل سنت كه روزه رمضان را براى مسافر و مريض اختيارى مى دانند)، و معنای آيه شريفه نیز بر مذهب ائمه اهل بيت (عليه السلام ) دلالت دارد.

و نيز در تفسير عياشى از ابى بصير روايت آمده كه گفت : من از امام (عليه السلام ) ازمعناى آیه (و على الذّين يطيقونه فديه طعام مسكين )پرسيدم.
فرمود: منظور بيماران و سالخوردگانى است كه توانائى روزه گرفتن ندارند.

و باز در همان تفسير از امام باقر (عليه السلام ) در تفسير همان آيه نقل كرده كه فرمود: منظور سالخورده و كسى است كه تشنگی شدید آزارش مى دهد.

و نيز در همان تفسير از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: منظور زنى است كه از جان فرزندش بترسد و سالخوردگانى كه روزه برايشان طاقت فرسا باشد.
توضیح: و در روايت ابى بصير مراد از مريض، آن بيمارانى اند كه قبل از ايام ماه رمضان بيمار باشند و نتوانند قضاى روزه رمضان را در ساير ايام سال بجا آورند، چون واضح است كه كلمه (مريض ) در آیه (فمن كان منكم مريضا)، شامل مريض نامبرده نمى شود، و كلمه (عطاش) كه در روايت آمده به معناى بيمارى عطش است (كه ظاهرا همان مرض قند باشد).

دو روايت از امام صادق (ع ) در باره تكبير عيد فطر و حكم شرعى آن
در تفسیر عیاشی از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: در عيد فطر هم تكبير هست.
عرضه داشتم: تكبير كه غير از روز قربان نيست.
فرمود: چرا در عيد فطر هم هست ، اما مستحب است كه در نمازهای مغرب و عشاء و صبح و ظهر و عصر و دو ركعت نماز عيد گفته شود.

و در كافى از سعيد نقاش روايت كرده كه گفت: امام صادق (عليه السلام ) فرمود: براى من در شب عيد فطر تكبير هست ، اما واجب نيست بلكه مستحب است.
مى گويد: پرسيدم: اين تكبير در چه وقت مستحب است ؟
فرمود: در شب عيد در نمازمغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد آنگاه قطع مى شود.
مى گويد: عرضه داشتم : چگونه تكبير بگويم ؟
فرمود: مى گوئى : (اللّه اكبر، اللّه اكبر، لا اله الا اللّه ، و الله اكبر، اللّه اكبر و لله الحمد، اللّه اكبر على ما هدانا)، و منظور از كلام خدا كه مى فرمايد: (و لتكملوا العدة ) همين است.
چون معنايش اين است كه : نماز را كامل كنيد، و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرده تكبير كنيد، و تكبير همين است كه بگوئيد: (اللّه اكبر، لا اله الا اللّه ، و اللّه اكبر، و لله الحمد).
راوى مى گويد: در روايت ديگرى آمده كه : تكبير آخر را چهار بار بايد گفت .

و در تفسير عياشى از ابن ابى عمير از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : به آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم ! احاديثى كه در بين ما بر سرزبانها جريان دارد مبنى بر اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيست و نه روز روزه مى گرفت ، بيشتر است از احاديثى كه مى گويد: سى روز روزه مى گرفت ؟ آيا احاديث اول درست است ؟
فرمود: يك كلمه از آنها سخن خدا نيست ، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) غير از سى روز روزه نگرفته ، و علتش هم اين است كه قرآن مى فرمايد: (و لتكملوا العدة ) و آيا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را ناقص مى كرد؟!

و در محاسن برقى از بعضى راويان شيعه نقل كرده كه : آنان گفته اند: منظور از تكبير در آیه (و لتكبروا اللّه على ما هديكم )، تعظيم ، و منظور از هدايت ، ولايت است .

رواياتى در باره نزول قرآن در ماه رمضان و شب قدر
و در كافى از حفص بن غياث از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه گفت : از آن جناب از كلام خداى عزوجل پرسيدم: که مى فرمايد: (شهر رمضان الّذى انزل فيه القرآن )،چطور مى فرمايد: قرآن در ماه رمضان نازل شد، با اينكه در دو دهه بين اول و آخرش نازل شده ؟
امام (عليه السلام ) فرمود: قرآن در ماه رمضان يك باره به بيت المعمور نازل شد و سپس در طول بيست سال به تدريج به زمين نازل گرديد.
آنگاه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده: صحف ابراهيم در اولين شب از ماه رمضان نازل شد، و تورات در روز ششم رمضان ، و زبور در هيجدهم رمضان و قرآن در بيست و سوم از ماه رمضان نازل شده .
توضیح: معنی بیت المعمور:
«بیت المعمور»، خانه‌ای در آسمان چهارم یا هفتم، مقابل خانه کعبه است كه فرشتگان در آنجا همواره مشغول عبادت و طواف‏ اند.
و بنابر روایات، فرشتگان پس از اعتراض به آفرینش آدم، از نور الهی محجوب شدند و بدین رو به عرش الهی پناه بردند و خدا آنها را آمرزید و در آسمان چهارم، بیت المعمور را برایشان بنا فرمود.
و به نقل روایات و تفاسیر، هر روز هفتاد هزار فرشته در بیت المعمور نماز می گزارند و چون خارج شوند، دیگر تا روز قیامت بدان بازنمی گردند و آبادانی این خانه به سبب فراوانی فرشتگانی است که در آنجا ذکر خدا می‌گویند و عبادت می کنند.
در برخی روایات از مکعب و مربع بودن بیت المعمور سخن به میان آمده و علت مکعب بودن کعبه این دانسته شده که به تبعیت از بیت المعمور، مکعب است.
و از جمله روایات اینکه این خانه از بهشت به زمین آورده شده و در مقابل کعبه نصب شده است اما هنگام طوفان نوح به آسمان برده شد تا عبادتگاه فرشتگان باشد.
نام دیگر بیت المعمور «ضُراح» است.
بنابر برخی روایات، قرآن کریم در شب قدر به صورت کامل بر بیت المعمور نازل شده و سپس به تدریج بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده است.
بنابراین قرآن دو نزول دارد: دفعی (یکباره) و تدریجی.
نزول قرآن بر بیت المعمور، دفعی است.

و نيز در كافى و فقيه از يعقوب روايت كرده كه گفت: از مردى شنيدم كه از امام صادق (عليه السلام ) از شب قدر مى پرسيد: كه آيا گذشته و يا همه ساله هست ؟
فرمود: اگر شب قدر از بين برود، و برداشته شود، قرآن هم برداشته مى شود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۰:۳۶
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۸۶)

رواياتى در فضيلت ، شرایط و آداب دعا
شیعه و سنى روايت كرده اند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: دعا سلاح مؤمن است .

و در كتاب عده الداعى است كه در حديث قدسى آمده : اى موسى ! از من آنچه احتياج دارى درخواست كن ، حتى علوفه گوسفندت ، و نمك خميرت را از من بخواه .

و در كتاب مكارم از آن جناب روايت كرده كه فرمود: دعا از خواندن قرآن بهتر است ، براى اينكه خود خداى عزوجل مى فرماید: (قل ما يعبوا بكم ربى لو لا دعاوكم - بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگار من هيچ اعتنائى به شما نخواهد كرد).
توضیح: اين مضمون از امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) نيز نقل شده .

و باز در كتاب عدة الداعى به سند خود از امام صادق از پدران بزرگوارش (علیهم السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت آورده كه فرمود: زمانى خداى تعالى به بعضى از انبيائش وحى فرستاد كه : به عزت و جلالم سوگند كه آرزوى هر آرزومندى را كه به غير من اميد ببندد مبدل به نوميدى مى كنم ، و جامة ذلت در ميان مردم بر تنش ‍ مى پوشانم ، و از گشايش و فضل خودم دور مى كنم ، آيا بنده ، بنده من باشد، و در سختیهایش به غير من اميد ببندد؟ با اينكه سختیها همه بدست من است و آيا به غير من اميدوار شود؟ با اينكه غنى بالذات و جواد على الاطلاق منم ، و كليد همه درهاى بسته به دست من است ، و در خانه من به روى هر كس كه بخواهد مرا بخواند باز است - تا آخر حديث -.

و نيز در عده الداعى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت آورده كه فرمود: خداى تعالى فرموده هيچ مخلوقى دست به دامن مخلوق ديگر نمى شود، مگر آنكه من رشته اسباب آسمانها و اسباب زمين را عليه او قطع مى كنم ، ديگر اگر از من چيزى بخواهد عطايش نمى كنم ، و اگر به درگاهم دعا كند دعايش را مستجاب نمى سازم ، و هيچ مخلوقى دست به دامن خود من نمى شود و چشم اميد از مخلوق من نمى پوشد مگر آنكه آسمانها و زمين را ضامن رزقش مى كنم ، آن وقت اگر دعا كند اجابت مى كنم ، و اگر حاجت بخواهد بر مى آورم ، و اگر طلب آمرزش كند او را مى آمرزم .

و در عده الداعى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت آورده كه فرمود: در حالى دعا كنيد كه يقين به اجابتش داشته باشيد.

و در حديث قدسى آمده : خداى تعالى فرمود: من همان جايم كه گمان بنده ام به من آنجا است ، پس بنده من نبايد به غير از خير از من انتظارى داشته باشد، بلكه بايد نسبت به من حسن ظن (گمان نیکو) داشته باشد.

فرمايشات پيامبر (ص ) و اميرالمؤمنين (ع) درباره دعا
در كتاب عدة الداعى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت آورده كه فرمود: در حوائج خود به درگاه خدا ناله و زاری كنيد، و در ناملايمات خود به او پناهنده شويد، و به درگاهش التماس نموده، او را بخوانيد، كه دعا مغز عبادت است ، و هيچ مؤمنی نيست كه خدا را بخواند مگر آنكه دعايش را مستجاب مى كند آنهم يا به زودی ، كه در نتيجه ثمره اش در دنيا عايد او مى شود، و يا بعد از مدتی كه در نتيجه ثمره اش در آخرت عايدش مى شود، و يا حداقل ثمره آن را به مقدار دعايش كفاره گناهانش قرار مى دهد، البته همه اينها در صورتى است كه از خدا گناه نخواهد.

و در نهج البلاغه در يكى از وصاياى اميرالمؤ منين(ع) به فرزندش حسين (ع ) آمده : سپس خداى تعالى كليد همه گنجینه هاى اسرارش را در دست خود تو قرار داد، و آن اين است كه به تو اجازه داد از او درخواست كنى ، با اين كليد كه همان دعا است هر درى از درهاى نعمتهاى او را بخواهى مى توانى بگشائى ، و باران رحمت او را به سوى خود ببارانى ، پس هرگز دير شدن اجابت خدا تو را ناامید نسازد، كه بخشش به قدر نيت است ، و چه بسا اجابت دعايت بدين جهت به تأخیر افتد كه اجرش برايت بيشتر باشد، كه بزرگترين بخشش، همان آرزو و انتظار اجابت داشتن است ، و چه بسا چيزى از خدا بخواهى و خدا آن را بتو ندهد، بلكه بهتر از آن را بدهد، حال يا در دنيا و يا در آخرت ، و يا بدين جهت مستجاب نكند كه خواسته است بلائى را از تو بگرداند، چون آنچه خواسته اى بلاى جان تو است ، زيرا بسيار مى شود كه از خدا چيزى بخواهى كه مايه نابودى دين تو است ، اگر آن حاجتت را برآورند، دينت را از دست مى دهى ، پس بر تو باد ! كه هميشه از خدا چيزى بخواهى كه جمال و زيبائيش برايت بماند، و سنگینی بار گناهش از بين برود، نه مال ، كه نه تنها براى تو نمى ماند، بلكه تو هم براى آن نمى مانى .
توضیح: اينكه امام (علیه السلام) فرمود: (بخشش به مقدار نيت ) است منظورش اين بوده كه : اجابت همواره مطابق دعا است ، پس آن چه درخواست کننده بر حسب عقيده قلبيش و حقيقت باطنش از خدا مى خواهد، خدا به او مى دهد، نه آنچه كه گفتارش و لقلقه زبانش اظهار مى دارد.
بنابراين جمله مورد بحث بهترين و جامع ترين كلمه است براى بيان ارتباط ميان درخواست و اجابت.
و چگونه جامع ترين كلمه نباشد؟ با اينكه در كوتاه ترين عبارت موارد بسيارى از دعاهائى را كه مستجاب نمى شود بيان كرده ، كه چرا نمى شود؟ مانند موردى كه اجابتش طول مى كشد.
و مواردى كه خواسته حاجت خواهنده به صورت ديگرى غير صورتى كه خواسته، مستجاب مى شود كه سازگارتر به حال حاجت خواهنده است .
چون بسيار مى شود حاجت خواهنده نعمتى گوارا درخواست مى كند، كه اگر فورا به او داده شود گوارا نمى شود، لذا اجابتش تاخیر مى افتد تا دعا کننده تشنه تر شود و نعمت نامبرده گواراتر گردد.
و همچنين مؤمن كه به امر دين خود توجه دارد، اگر حاجتى را در خواست كند كه برآورده شدن آن باعث هلاكت دين او مى شود، و او خودش اطلاع ندارد، و خيال مى كند برآورده شدن آن حاجت سعادت او را تأمین مى كند، در حالى كه سعادت او در آخرت او است.
پس ‍ در حقيقت درخواست او در خواست سعادت در آخرتش است نه دنيا، و بهمين جهت دعايش در آخرت مستجاب مى شود نه در دنيا.

و باز در عدة الداعى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هيچ بنده اى دست خود به سوى خداى عزوجل نمى گشايد. مگر آنكه خدا از رد آن بدون اينكه حاجتش داده باشد شرم مى كند، بالاخره چيزى از فضل و رحمت خود كه بخواهد در آن مى گذارد، بنابراين هر وقت دعا مى كنيد دست خود را بر نگردانيد مگر بعد از آنكه آن را به سر و صورت خود بكشيد.
و در خبرى ديگر آمده : كه به صورت و سينه خود بكشيد.

فلسفه دست بلند كردن در حال دعا كه سيره پيامبر اسلام (ص) بوده است
در روايتى كه شيخ در مجالس خود از محمد بن على بن الحسين و برادرش زيد از پدر آن دو از جدشان حسين بن على (عليهم السلام ) روايت كرده آمده كه: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وقتى به دعا مشغول مى شد دست خود را بلند مى كرد، و مناجات و دعا مى نمود، به حالتى كه يك فقير گرسنه در گدائى به خود مى گيرد.

و در بحار از على (عليه السلام ) روايت كرده كه شنيد، مردی مى گفت : بار الها ! پناه مى برم به تو از فتنه.
امام (علیه السلام) فرمود: معناى اين دعاى تو اين است كه خدايا پناه مى برم به تو از مال و اولادم ، چون خداى تعالى فرموده: (انّما اموالكم و اولادكم فتنة ). پس اگر مى خواهى به خدا پناه ببرى بايد بگوئى : خدايا پناه مى برم به تو از فتنه هاى گمراه كننده.

و در عده الداعى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرموده : خداى تعالى دعاى قلبى فراموش كار را مستجاب نمى كند. (يعنى كسى كه بدون فكر و بدون توجه قلبى دعا مى كند).

سفارشات رسول خدا (ص) به ابوذر و توضيح برخى از جملات آن
در عدة الداعى روايت كرده كه رسول خدا (ص) به ابوذر فرمود: اى اباذر! مى خواهى كلماتى به تو بياموزم كه خداى عزوجل به وسيله آنها به تو سود رساند؟
ابوذر مى گويد: گفتم: بله يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم ) !
فرمود: خدا را پاس دار، تا خدا پاست بدارد، خدا را در نظر بگير، تا همه جا او را پيش رويت ببينى ، در حال رفاه و خوشى به ياد او باش ، تا در حال شدت بيادت باشد، و هر وقت خواستى درخواستى كنى از خدا بكن ، و چون خواستى بى نياز باشى اين بى نيازى را از راه اعتماد به خدا كسب كن ، پس بدان كه قلم قضا بر آنچه كه تا روز قيامت خواهد شد جريان يافته ، و همه را نوشته ، و اگر تمامى خلائق جمع شوند تا خيرى به تو برسانند كه خدا برايت ننوشته ، نخواهند توانست .

و در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: كسى كه قبل از نازل شدن بلا دعا كرده باشد، هنگام نزول بلا دعايش مستجاب مى شود.
و بعضى گفته اند: دعا صدایی است پسنديده كه در رسيدنش به آسمان چيزى جلوگيرش نيست ، و كسى كه قبل از گرفتارى دعا نكرده باشد، دعاى در هنگام نزول بلايش مستجاب نمى شود، و فرشتگان مى گويند: اين صداى كيست كه تاكنون نشنيده و آن را نمى شناسيم ؟ - تا آخر حديث -.

فرمايشات امام صادق (ع ) در شرايط استجابت دعا
در كتاب مكارم الاخلاق از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: دعا در پس پرده استجابت هست تا بر محمد و آل او صلوات فرستاده شود.
و نيز از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: كسى كه قبل از خودش چهل نفر از مؤمنين را دعا كند بعد براى خود دعا كند، دعايش مستجاب مى شود.
و نيز از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در پاسخ مردى از اصحابش كه گفت : دنبال اثر دو تا از آيه هاى قرآن مى گردم پيدايش نمى كنم:
یکی آيه (ادعونى است جب لكم ) است كه هر چه دعا مى كنيم استجابتى نمى بينيم.
فرمود: يعنى مى پندارى خدا خلف وعده مى كند؟
عرضه داشتم : نه.
فرمود: پس چى ؟
عرضه داشتم: نمى دانم علتش چيست ؟
فرمود: اما من علتش را برايت مى گويم :
كسى كه خدا را در دستوراتش اطاعت كند، آنگاه در جهتى كه بايد، دعا كند دعايش اجابت مى شود.
عرضه داشتم: جهت دعا چيست ؟
فرمود: اينكه قبل از دعا خدا را حمد و تمجيد گوئى ، و نعمت هائى كه به تو داده بر شمارى ، و شكر بگزارى ، و سپس بر محمد و آل او صلوات بفرستى ، آنگاه گناهان خود را بياد آورده از آنها طلب مغفرت كنى ، آنگاه به دعا بپردازى ، اين است جهت دعا.
آنگاه پرسيد: آيه دوم چيست ؟
عرضه داشتم : آيه شريفه (و ما انفقتم من شى ء فهو يخلفه ) است براى اينكه من انفاق مى كنم و خلفى و اثرى نمى بينم.
فرمود: آيا مى پندارى خداى تعالى خلف وعده مى كند؟
عرضه داشتم : نه.
فرمود: پس چى ؟
عرض كردم : نمى دانم.
فرمود: اگر كسى از راه حلالش كسب روزى كند، و در راه حقش انفاق نمايد يك درهم انفاق نمى كند مگر آنكه خدا نظير و عوض ‍ آن را به او مى دهد.

و در الدرالمنثور است كه ابن عمر گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خدا وقتى مى خواهد دعاى بنده را مستجاب كند حالت دعا به او مى دهد.
و نيز ابن عمر از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرده كه فرمود: كسى كه در دعا را به رويش گشوده باشند حتما درهاى رحمت را نيز به رويش گشوده اند.
و در روايتى ديگر فرموده: از شما كسى كه در دعا به رويش باز شود درهاى بهشت به رويش باز شده.
توضیح: اين معنا از طرق ائمه اهل بيت (عليه السلام ) نيز روايت شده ، فرموده اند: كسى كه حالت دعايش داده باشند، اجابتش نيز داده اند.

و نيز در الدرالمنثور است كه معاذ بن جبل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرده كه فرمود: اگر خدا را به حق معرفت مى شناختيد، كوهها در برابر دعاى شما متلاشى مى شدند.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آیه (فليستجيبوالى و ليؤمنوا بى ) فرموده : يعنى ايمان بياورند كه من قادر هستم آنچه مى خواهند به ايشان بدهم .

و در مجمع البيان مى گويد: از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: معناى آیه (و ليومنوا بى) اين است كه اين معنا را محقق و ثابت كنند كه من مى توانم خواست به آنان را بدهم.
و در معناى آیه (لعلهم يرشدون ) فرموده : يعنى شايد به اعتقاد حق برسند، و به سوى آن راه يابند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۱:۰۳
تفسیر روایی سوره بقره (آیه۱۸۷)

روایتی در مورد احکام روزه در ماه رمضان
در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: يعنى خوردن و آميختن با زنان در شبهاى ماه رمضان بعد از خواب حرام بود، حتى اگر كسى بعد از نماز شام هنوز افطار نكرده خوابش مى برد و آنگاه بيدار مى شد، ديگر نمى توانست چيزى بخورد، و اما عمل زناشوئى شب و روز حرام بود.
در اين ميان مردى از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه نامش «خوات بن جبير» انصارى و برادر «عبد اللّه بن جبير» بود، همان كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را با پنجاه نفر از تيراندازان موكل بر دهانه دره احد كرده بود، رفقايش گريختند، و او با يازده نفر ديگر ایستادگی كردند تا در همان دهانه دره شهيد شدند.
برادر اين عبداللّه يعنى خوات بن جبير در جنگ خندق پيرمردى ناتوان بود، و با زبان روزه با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كار مى كرد.
هنگام عصر نزد خانواده اش آمد، و پرسيد: هيچ خوردنى نزد شما يافت مى شود؟
گفتند: خوابت نبرد تا برايت طعامى درست كنيم ، ولى تهيه غذا طول كشيد، و او را خواب ربود، در حالى كه هنوز افطار نكرده بود.
همين که بيدار شد به خانواده اش گفت : طعام خوردن بر من حرام شد، ديگر امشب نمى توانم چيزى بخورم.
صبح كه شد به سر كار خود در خندق رفت ، و به كار حفر خندق پرداخت و از شدت ضعف بى هوش شد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وضع او را ديد و دلش به حالش سوخت.
از سوى ديگر جوانانى بودند كه در شب رمضان پنهانى با همسران خود مباشرت مى كردند، لذا خداى تعالى به منظور تخفيف بر اين دو طايفه اين آيه را نازل كرد كه (احل لكم ليلة الصّيام الرفث الى نساءكم ...)، كه در آن مباشرت با زنان در شب هاى ماه رمضان حلال شد.
و آيه ( حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر)، كه خوردن و آشاميدن را تا جدا شدن سفيدى روز از سياهى شب حلال كرد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۱:۱۷
تفسیر روایی سوره بقره (آیه ۱۸۸)

روایاتی در معنای آیه : (و لا تأکلو اموالکم بینکم بالباطل...)
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير این آيه شریفه روايت كرده كه فرمود: مردم بر سر مال و حتى ناموس خود قمار مى کردند، و خداى تعالى از اين كار نهيشان كرد.

و نيز در كافى از ابى بصير روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشتم: معناى آيه (و لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل و تدلوا بها الى الحكام ) در كتاب خدا چيست ؟
فرمود: اى ابا بصير ! خداى عزوجل مى داند كه در امت، حكامى ستمگر پديد خواهند آمد، و خطاب در اين آيه متوجه آنهاست ، نه حكام عادل.
اى ابا محمد ! اگر حقى بر كسى داشته باشى و او را دعوت كنى تا به يكى از حكام اهل ايمان مراجعه كند، و او نپذيرد، و جز به مراجعه به حكام ستمگر رضايت ندهد، از كسانى خواهد بود كه محاكمه به طاغوت (شیطان) مى برد، و قرآن كريم درباره آنان مى فرمايد: (الم ترالى الذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ، يريدون ان يتحاكمواالى الطاغوت ).

و در مجمع البیان مى گويد: از ابی جعفر (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: منظور از (باطل)، سوگند دروغ است كه به وسيله آن اموال مردم را بربايند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۱:۲۵
تفسیر روایی سوره بقره (آیه۱۸۹)

دو روایت در معنای آیه : (و اتوا البیوت من ابوابها)
در محاسن برقى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آیه (و اتوا البيوت من ابوابها) فرموده : يعنى هر كارى را از راهش وارد شويد.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اوصياى پيامبران دربهای خدايند، كه بايد مردم از آن دربها به سوى خدا بروند، و اگر اوصيا نبودند خداى عزوجل شناخته نمى شد، و با اين اوصيا است كه خداى تعالى عليه خلقش احتجاج مى كند (یعنی دلیل و برهان می آورد).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۱:۵۴
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۹۰-۱۹۵)

روايتی در ذيل آيه : (وقاتلوهم حتى لا تكون فتنه )
در مجمع البيان در ذيل آيه (و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه ) گفته : يعنى تا شرك نماند.
آنگاه گفته است : اين تفسير از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده .

رواياتى در ذيل آيه : (الشهر الحرام بالشهر الحرام ) و مسئله جنگ در ماههاى حرام
در تفسير عياشى در ذيل آيه (الشهر الحرام بالشهر الحرام ) از علاء بن فضيل روايت كرده كه گفت : از آن جناب پرسيدم : آيا مسلمانان در ماه حرام شروع به جنگ مى كنند؟ (يعنى آيا چنين عملى جايز است ؟)
فرمود: وقتى مشركين در آغاز، رعايت حرمت ماه حرام را نكنند، مسلمين هم مى توانند از اين بابت آزاد باشند، اگر ديدند جنگشان در ماه حرام باعث پيروزى است ، مى توانند در ماه حرام جنگ را آغاز كنند.
اين همان است كه آيه شريفه (الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمات قصاص ) بيانش مى كند.

و در كافى از معاويه بن عمار روايت كرده كه گفت: از امام صادق (عليه السلام ) اين مسأله را پرسيدم: كه مردى مردى ديگر را در بيرون حرم مكه به قتل رسانيده ، و پس از آن داخل حرم شده ، آيا مى شود در حرم حد را بر او جارى كرد؟
فرمود: نه ، مادام كه از حرم بيرون نشده او را نمى كشند، و آب و غذا هم نمى دهند، و چيزى به او نمى فروشند تا از حرم بيرون شود، آن وقت حد بر او جارى مى كنند.
عرضه داشتم: چه مى فرمائى درباره مردى كه در حرم قتل و يا دزدى كرده ؟
فرمود: در همان حرم حد بر او جارى مى شود، براى اينكه خود او رعايت حرمت حرم را نكرده ، و خداى عزوجل در اين مورد فرموده : (فمن اعتدى عليكم فاعتدوا علنتايه بمثل ما اعتدى عليكم ).
آنگاه با اينكه او در حرم است حدش مى زنند، چون قرآن مى فرمايد: (لا عدوان الا على الظالمين - هيچ عدوان و تجاوزى نيست مگر عليه ستمكاران ).

رواياتى در ذيل آيه : (و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه )
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آيه (و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه ) فرموده : اگر مردى آنچه دارد همه را در راه خدا انفاق كند كار خوبى انجام نداده ، و نمى توان گفت : مردى موفق است ، مگر نشنيده كه خداى تعالى مى فرمايد: (لا تلقوا بايديكم الى التهلكه ، و احسنوا ان اللّه يحب المحسنين - خود را به دست خود در هلاكت نيفكنيد، و احسان كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مى دارد).
آنگاه فرمود: يعنى اهل اقتصاد و ميانه روى را دوست مى دارد.

و شيخ صدوق هم از ثابت بن انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اطاعت سلطان واجب است ، و هر كس ‍ اطاعت سلطان را ترك كند، اطاعت خدا را ترك كرده ، و در نهى او داخل شده است كه فرمود: (و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۲:۲۱
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۱۹۶-۲۰۳)

روایاتی در ذيل آيات حج و شأن نزول و بيان آنها
در تهذيب و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده اند كه در ذيل آيه ( واتموا الحج و العمره لله ) فرمود: اين تمام كردن حج و عمره واجب است .

و نيز در تفسير عياشى از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) روايت كرده كه گفتند: ما از آن دو بزرگوار از كلام خداى تعالى كه مى فرمايد: (و اتموا الحج و العمره لله ) پرسيديم.
فرمودند: تماميت حج به اين است كه در آن رفث و فسوق و جدال نشود.
شحام گويد: از امام صادق (عليه‏السلام) درباره‏ معني رفث و فسوق و جدال سؤال کردم.
حضرت فرمود: رفث جماع است.
و فسوق دروغ است، مگر نشنيدي کلام خداي عزوجل را که مي‏ فرمايد: (يا أيها الذين آمنوا ان جاءکم فاسق بنبأ فتبينوا أن تصيبوا قوما بجهالة - اي کساني که ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد، درباره‏ي آن تحقيق کنيد، مبادا به گروهي از روي ناداني آسيب برسانيد).
و جدال گفتار انسان است که مي‏گويد: نه به خدا، آري به خدا، و همچنين دشنام انسان به ديگري است.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: منظور از تمام كردن حج و عمره اداى آن ، و هم اين است كه وقتى به احرام آن دو در آمدند از محرمات احرام بپرهيزند.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اله عليه و آله و سلم) چون خواست حج الاسلام را بجا آورد، چهار روز از ذى القعده مانده بيرون آمد، تا به مسجد شجره رسيد، و در آنجا نماز خواند، سپس مركب خود را براند، تا به بيداء رسيد، در آنجا محرم شد، و لبيك حج گفت ، و صد رأس شتر چاق با خود حركت داد، مردم هم همگى احرام به حج بستند، و احدى نيت عمره نكرد، و تا آن روز اصلا نمى فهميدند: متعه در حج چيست ؟
تا آنكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد مكه شد، طواف خانه را انجام داد، مردم هم با او طواف كردند، سپس نزد مقام دو ركعت نماز خواند و دست به حجر الاسود ماليد، سپس فرمود: من ابتدا مى كنم به آنچه خداى عزوجل ابتدا كرده بود، پس به صفا آمد، و سعى را از صفا شروع كرد، و هفت نوبت بين صفا و مروه سعى نمود، همين که سعيش در مروه خاتمه يافت به خطبه ايستاد، و مردم را دستور داد تا از احرام در آيند، و حج خود را عمره قرار دهند، و فرمود: اين چيزى است كه خداى عزوجل مرا بدان امر فرموده ، مردم محل شدند (از حالت احرام در آمدند)، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اگر من در اين باره پيش ‍ بينى مى داشتم و مى دانستم چنين دستورى مى رسد، خود من نيز مانند شما شتر چاق با خود نمى آوردم ، ولى چون آورده ام نمى توانم حج تمتع كنم ، براى اينكه خداى عزوجل فرموده : (و لا تحلقوا رؤ سكم حتى يبلغ الهدى محله - يعنى سر نتراشيد، و از احرام در نيائيد، تا آنكه هدى (قربانی) به جاى خودش كه همان منا است برسد).
سراقة بن جعثم كنانى عرضه داشت: امروز تازه دين خود را شناختيم مثل اينكه همين امروز به دنيا آمده ايم ، حال به ما خبر بده آيا اين حكم مخصوص امسال ما است ، يا براى هرساله است ؟
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: نه ، براى ابد حكم همين است.
مردى برخاست و عرضه داشت : يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله و سلم ) ! آيا ممكن است چند روز ديگر كه براى حج احرام مى بنديم قطرات آب غسلى كه در اثر نزديكى با زنان كرده ايم از سر و رويمان بچكد، و خلاصه اين چه حكمى است ؟ (بايد توجه داشت كه در سنت جاهليت بعد از داخل شدن در مكه و طواف و از احرام در آمدن، با زنان آميختن از شنيع ترين گناهان شنيع تر بوده ، و از اين جهت سؤال کننده برخاسته و اعتراض كرده ).
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: تو تا ابد به اين حكم ايمان نمى آورى.
امام صادق (عليه السلام ) سپس فرمود: در همان ايام على (عليه السلام ) از يمن آمد، و به مكه وارد شد، و ديد فاطمه (عليهاالسلام ) از احرام در آمده ، و بوى خوش استعمال كرده.
نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روانه شد، جريان را از آن جناب پرسيد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: يا على ! تو كه احرام بستى به چه نيت بستى؟
عرضه داشت : به آنچه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيت كرده.
فرمود: پس تو هم نبايد از احرام درآیی.
و او را در هدى (قربانی) خود كه گفتيم: صد شتر چاق بود شريك كرد، سى هفت شتر را به او داد، و شصت و سه شتر را براى خود نگه داشت ، كه همگى را به دست خود نحر (قربانی) كرد، و از هر شترى قسمتى را گرفته در ديگى قرار داده دستور داد آن را بپزند، و خودش از آن گوشت ، ومقدارى از آبگوشتش تناول نموده، فرمود: الان مى توان گفت كه از همه شصت و سه شتر خورده ايم ، و كسى كه حج تمتع بجا آورد بهتر است از كسى كه حج قران بياورد، و سوق هدى کند(قربانی همراه داشته باشد)، و نيز از كسى كه حج افراد بياورد بهتر است.
راوى مى گويد از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در شب احرام بست يا در روز؟
فرمود: در روز .
پرسيدم: چه ساعتى ؟
فرمود: هنگام نماز ظهر.
توضیح: انواع حج و توضیحات آنها:
حج بر سه قسم است: «تمتع»، «قران»، «افراد».
حج «تمتع» وظیفه کسانی است که فاصله وطن آنها با مکه 16 فرسخ (هر فرسخ حدود 5/5 کیلومتر است) به بالا باشد.
و حج «قران» و «افراد» وظیفه کسانی است که در مکه و اطراف آنجا در کمتر از 16 فرسخی زندگی می کنند.
بنابراین وظیفه ما افرادی که در ایران زندگی می کنیم همان قسم اول است.
البته هر کدام از اقسامی که گفته شد یک عمره نیز دارد منتهی عمره در حج تمتع حتما باید قبل از حج تمتع انجام شود و در یکی از ماه های شوال، ذی القعده یا ذی الحجه انجام شود.
اما عمره حج قران و افراد را لازم است بعد از حج انجام دهد.
فرق های عمده حج تمتع با حج افراد و قران عبارتند از:
1. میقات (یعنی محل احرام بستن) در حج تمتع شهر مکه است که افضل مکان های آن مسجد الحرام است، ولی میقات برای حج افراد و قران یکی از میقات های معروفه خارج مکه است (مثل مسجد شجره).
2. در حج تمتع حتما باید قربانی انجام شود و در حج افراد مستحب است و در حج قران باید قربانی را همراه خود از وطن بیاورد.
3. در حج افراد در حال اختیار می شود طواف زیارت و سعی صفا و مروه را بر وقوف در عرفات و مشعر مقدم بدارند ولی در حج تمتع این کار جایز نیست.
4. در حج افراد بعد از این که حلق (کوتاه کردن مو در مردان) یا تقصیر انجام شد استعمال بوی خوش (مانند عطر) بر حاجی حلال است اگر چه هنوز طواف زیارت و سعی را انجام نداده باشد. برخلاف حج تمتع که بوی خوش بعد از اتمام طواف و سعی بر او حلال می شود.
البته فرق های دیگری هم دارند که به خاطر اختصار از ذکر آن خودداری می شود.
اما وجه نامگذاری حج در قسم اول به تمتع آن است که : تمتع به معنای بهره است و چون در حج تمتع بین عمره و حج فاصله می افتد و در این فاصله حاجی می تواند بهره و استفاده های مادی و معنوی دیگری از سفرش ببرد روی این جهت آن را تمتع می گویند.
اما حج قران را بدین جهت قران می گویند که حجر و عمره اش با یک نیت و یک احرام انجام شود یعنی بعد از اتمام حج باید عمره را نیز با همان احرام اول انجام دهد تا محل گردد، لذا چون از نظر احرام و نیت قرین یکدیگر هستند آن را حج قران گفته اند و شاید جهت دیگرش این باشد که در این حج باید قربانی را از وطنش همراه و قرین خودش به مکه بیاورد.
اما وجه نامگذاری حج افراد این است که افراد یعنی مفرد و تنها آوردن و چون گاهی این قسم حج بدون عمره و جدای از عمره انجام می شود آن را حج افراد می گویند.
در مورد وجه نامگذاری عمره مفرده و عمره تمتع باید گفت:
عمره به معنی زیارت، و از عماره به معنی «آبادی» گرفته شده است، زیرا ملاقات و زیارت موجب آبادی است و در شریعت اسلامی، به زیارت خانه خدا با تشریفات خاصی که عبارت است از احرام و انجام طواف و نماز آن و نیز سعی بین صفا و مروه و تقصیر، اطلاق می شود.
بنابراین زائر بیت الله الحرام با انجام این اعمال خاص، قصد تقرب به حضرت پروردگار و زیارت بیت او را دارد.
عمره دو گونه است: عمره مفرده و عمره تمتع.
عمره مفرده آن عمره ای است که همراه با اعمال دیگر (حج) نیست. بلکه خود عمره، مستقل و جدا از حج است. به خلاف عمره تمتع که به پیوست حج می باشد یعنی بعد از انجام عمل عمره، حج بجا آورده می شود و چون به سبب عمره، 24 چیز بر انسان محرم حرام می شود ولی بعد از انجام عمره این محرمات حلال می شود و تا انجام مناسک بعدی یعنی حج، این زائر بیت الله الحرام از برخی لذتها و یا نعمتها بهره مند می گردد مثلا بوی خوش، ارتباط با همسر و آرایش و... بدین سبب این عمره را عمره تمتع می نامند کما این که در حج تمتع نیز این جهت در نامگذاری لحاظ شده است.
حج تمتع مشتمل بر دو عمل است: عمره تمتع و حج تمتع.
عمره تمتع مانند عمره مفرده است با این تفاوت که در ماه های حرام باید انجام شود (که شامل: احرام، طواف، نماز طواف، سعی و تقصیر می باشد)، و در روز هشتم ذی حجه اعمال حج (که شامل: احرام، رفتن به عرفات و مشعر و منی و رمی حجرات و قربانی و سر تراشیدن و طواف و سعی و طواف نساء می باشد)، آغاز می شود که تا ظهر روز دوازدهم ادامه می یابد.

و در تهذيب از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: عمره داخل در حج شد تا روز قيامت ، پس كسى كه تمتع كند به عمره تا حج (يعنى عمره تمتع بياورد قبل از حج ) بايد هر قدر مى تواند قربانى كند، پس كسى نمى تواند و چاره اى ندارد جز اينكه تمتع كند، چون خداى تعالى اين حكم را در كتاب نازل فرمود، و سنت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم بر آن جارى گشت .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: (ما استيسر من الهدى )، يك گوسفند است .

و نيز در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در پاسخ كسى كه پرسيد: اگر متمتع (کسی که حج تمتع انجام می دهد)، گوسفند نيافت چه كند؟
فرمود: قبل از روز هشتم و روز هشتم و روز عرفه را روزه بگيرد.
شخصى پرسيد: حال اگر در همان روز ترويه (روز آب دادن به حاجیان)، كه روز هشتم است تازه از راه رسيده باشد چه كند؟
فرمود: سه روز بعد از ايام تشريق (روزهای ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ذی الحجه) ، روزه بگيرد.
شخصى پرسيد: حال اگر شتر بانش مهلت نداد كه در مكه بماند، و اين سه روز روزه را انجام دهد چه كند؟
فرمود: روز حصبه و دو روز بعدش روزه بگيرد.
پرسيدند: روز حصبه كدام است ؟
فرمود: روزى كه كوچ مى كند.
پرسيدند: آيا روزه بگيرد در حالى كه مسافر است ؟
فرمود،: بله مگر در روز عرفه مسافر نبود؟ ما اهل بيت فتوایمان اين است و دليلمان هم قرآن است كه مى فرمايد: (فصيام ثلثه ايام فى الحج )، و منظورش در ذى الحجه است .

و شيخ طوسى (عليه الرحمه) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هر كس خانه اش به مكه نزديكتر از فاصله ميقات به مكه باشد او جزء حاضرين در مسجد الحرام است ، و نبايد حج تمتع انجام دهد.

و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آیه (الحج اشهر معلومات ) فرموده : ماههاى معلوم حج عبارت است از : شوال ، و ذى القعده ، و ذى الحجه ، احدى نمى تواند به نيت حج در غير اين سه ماه احرام ببندد.

و در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه (فلا رفث ...) فرموده : رفث به معناى جماع ، و فسوق به معناى دروغ ، و جدال به معناى گفتن : نه به خدا و آرى به خداست.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آیه (لا جناح عليكم ان تبتغوا فضلا من ربكم ...)، فرمود: منظور از فضل پروردگار رزق است ، كه بعد از آنكه محرم از احرام خارج شد مى تواند در موسم حج به خريد و فروش بپردازد.
توضیح: مى گويند اين خطاب بدين جهت صادر شد كه عرب تجارت و خريد و فروش در موسم حج را گناه مى دانست.

و در مجمع البيان گفته : بعضى ها گفته اند: معناى آیه نامبرده اين است كه اشکالی بر شما وارد نيست كه مغفرت پروردگار خود را طلب كنيد.
توضیح: و اين معنا را جابر هم از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده .

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آیه (ثم افيضوا من حيث افاض الناس ...)، فرموده : اهل حرم در مشعر وقوف مى كردند و ساير مردم در عرفات ، و اهل حرم از مشعر حركت نمى كردند تا اهل عرفات به مشعر برسند، در همان ايام مردى كه نامش ابو سيار بود، و الاغى سرحال داشت ، از همه اهل عرفات جلو مى افتاد، و در نتيجه همين که اهل مشعر او را مى ديدند مى گفتند: اينك ابو سيار از عرفات رسيد، آن وقت حركت مى كردند، پس خداى تعالى دستورشان داد: همگى بايد در عرفات وقوف كنند و از آنجا كوچ كنند.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه (ربنا آتنا فى الدنيا حسنه و فى الاخره حسنه )، فرمود: منظور از (حسنه) رضوان خدا و بهشت در آخرت است ، و نيز فراوانی روزی و حسن خلق (خوشرویی) در دنيا است .

و از همان جناب روايت شده كه فرمود: حسنه در دنيا رضوان خدا و فراوانی در اسباب زندگانی ، و همنشين خوب ، و در آخرت بهشت است .
و از على (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: حسنه در دنيا همسر صالح ، و در آخرت حوريه است ، و منظور از عذاب آتش همسر بد است .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه شريفه (و اذكروا اللّه فى ايام معدودات ...)، فرموده : مراد از اين (ايام) ، ايام تشريق است چون عرب وقتى در منا اقامت مى كرد، بعد از قربانى شتر، فخر مى کرد ، يكى مى گفت : پدر من چنين و چنان بود، آن ديگرى مى گفت: پدرم چنين و چنان بود.
خداى تعالى فرمود: (فاذا قضيتم مناسككم فاذكروا اللّه كذكركم آباءكم ، او اشد ذكرا - چون از مناسك خود پرداختيد به ياد خدا بیفتید، همانطور كه به ياد پدران خود مى افتيد، بلكه بيشتر و شديدتر از ياد پدران )، و تكبير اين است كه بگوئى : (اللّه اكبر، اللّه اكبر لا اله الا اللّه ، و الله اكبر، و لله الحمد، اللّه اكبر على ما هدينا اللّه اكبر على ما رزقنا من بهيمهة الانعام) .

و نيز در همان كتاب از همان جناب روايت كرده كه فرمود: تكبير در ايام تشريق را بايد از نماز ظهر روز عيد تا نماز صبح روز سوم عيد ادامه داد، و اما در شهرها اين تكبير دنبال ده نماز گفته مى شود. (كه در حقيقت از ظهر روز عيد شروع ، و بعد از نماز صبح روز دوازدهم ختم مى گردد).

و در كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه : شخصى از آن جناب از مفاد آيه (فمن تعجل فى يومين فلا اثم عليه ، و من تاخر فلا اثم عليه ...)، پرسيد.
حضرت فرمود: معنايش اين نيست كه بيتوته در روز سيزدهم واجب نيست ، خواستى انجام بده و نخواستى انجام نده.
بلكه معنايش اين است كه : اگر اين واجب را نياوردى خدا اين گناهت را مى آمرزد، چون حاجى وقتى از حج بر مى گردد همه گناهانش آمرزيده است .

و در تفسير عياشى از آن جناب (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: او از حج بر مى گردد در حالى كه گناهانش آمرزيده شده ، البته خداى تعالى گناه كسى را مى آمرزد كه تقوا داشته باشد.

و در كتاب فقيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آیه (لمن اتقى ...)، فرمود: يعنى كسى كه از شكار مى پرهيزد تا وقتى كه اهل منا از منا كوچ كنند.
و از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آیه (لمن اتقى ...)، فرمود: يعنى كسى كه از رفث و فسوق و جدال و ساير محرماتى كه خداى تعالى بر محرم حرام كرده اجتناب كند.
و نيز از آن جناب روايت كرده كه در معناى آیه نامبرده فرمود: يعنى از خداى عزوجل پروا داشته باشد.
و از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: يعنى كسى كه از گناهان كبيره پروا كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۵:۱۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۰۴-۲۰۷)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در الدر المنثور از سدى روايت آورده که در تفسير آيه (ومن الناس من يعجبك قوله ...) گفته است : اين آيه درباره اخنس بن شريق ثقفى ، هم پيمان بنى زهره نازل شد، كه وى در مدينه به خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد، و عرضه داشت : آمده ام تا اسلام بياورم ، و خدا مى داند كه من در ادعایم راست گويم.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خوشش آمد، و به همین جهت خداى تعالى فرمود: (و يشهد اللّه على ما فى قلبه ).
اخنس از حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيرون رفت و به زراعتى از مسلمانان و شترانى از ايشان برخورد، زراعت را آتش زد، و شتران را پی كرد (پی کردن: قطع کردن پای حیوان)، و بدين جهت خداى سبحان فرمود: (واذا تولى سعى فى الارض ...)

و در مجمع البیان از ابن عباس نقل كرده كه گفت : اين آيات سه گانه درباره همه رياكاران نازل شده ، كه در ظاهر چيزهائى را اظهار مى كنند كه خلاف باطنشان است.
و صاحب مجمع اضافه كرده كه : اين معنا از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده .

و در بعضى از روايات ائمه اهل بيت (عليه السلام ) آمده كه : آيات نازله در باره دشمنان ايشان نازل شده است .

و در مجمع از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آیه (و يهلك الحرث والنسل ) فرموده : مراد از (حرث)، در اينجا دين ، و مراد از (نسل)، انسان است .
توضیح: و نيز روايت شده كه : مراد از حرث، فرزندان و زراعت هر دو است.

روايات زيادى نقل شده كه آيه : (و من الناس من يشرى نفسه ...) در شأن اميرالمؤمنين (علیه السلام) در شب فراش نازل شده است
در امالى شيخ از على بن الحسين (عليه السلام ) روايت آمده كه در ذيل آیه (و من الناس من يشرى نفسه ...)، فرموده : اين آیه درباره على (عليه السلام ) نازل شده كه در شب هجرت در بستر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) خوابيد.

و در مجمع روايتى از على (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: مراد از اين آيه كسى است كه به خاطر امر به معروف و نهى از منكر كشته شود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۵:۵۱
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۰۸-۲۱۰)

رواياتی پیرامون مراد از آیات یاد شده
در توحيد و معانى از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه (هل ينظرون الا ان ياتيهم اللّه فى ظلل من الغمام )، فرمود: آيه شريفه اينطور نازل شده : (هل ينظرون الا ان ياتيهم الله بالملائكه فى ظلل من الغمام - يعنى آيا منتظر جز اين هستند كه خدا فرشتگان را با ابرهایی سياه بفرستد؟).
و درباره آيه شريفه (و جاء ربك و الملك صفا صفا)، فرمود: خداى عزوجل به آمدن و رفتن وصف نمى شود، او بلند مرتبه تر از اين است كه جابجا شود.
پس منظور از آيه شريفه : آمدن امر خداست، و تقدیر آن (و جاء امر ربك) است.

تفسير آيه : (هل تنظرون ...) و آيات مشابه آن در روايات ائمه اهل بيت (ع ) بر سه وجه
بايد دانست كه در روايات ائمه اهل بيت (عليه السلام ):
1 - اين آيه شريفه به روز قيامت تفسير شده ، چنانكه عياشى در تفسير خود از امام باقر (عليه السلام ) اين روايت را آورده .
2 - و نیز به روز «رجعت» (زنده شدن بعضی مؤمنان و کافران در زمان ظهور امام عصر (عج)) هم تفسير شده ، كه مرحوم صدوق روايت آن را از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده .
3 - و به ظهور مهدى (عليه السلام ) نيز تفسير شده و عياشى روايتش را در تفسير خود به دو طريق از امام باقر (عليه السلام ) آورده .
توضیح: و نظاير اينگونه روايات بسيار است، روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) در تفسير بسيارى از آيات آمده ، كه يا فرموده اند: مربوط به قيامت است، و يا فرموده اند: مربوط به رجعت است ، و يا فرموده اند: مربوط به ظهور مهدى (عليه السلام ).

روز ظهور مهدى (ع ) و روز رجعت و روز قيامت مراتب مختلف يك حقيقت هستند
و از ائمه اهل بيت (عليه السلام ) نيز روايت شده كه فرموده اند: ايام خدا سه روز است:
روز ظهور مهدى (عليه السلام ) و روز رجعت ، و روز قيامت .
و در بعضى از روايات آمده : ايام خدا سه روز است:
روز مرگ و روز برگشت (رجعت) و روز قيامت .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۷:۴۶
تفسیر روایی سوره بقره (آیه ۲۱۳)

رواياتى در ذيل آيه : (كان الناس ...) و پيرامون نبوت و مسائل آن
در مجمع البيان از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: مردم قبل از نوح همه يك امت بوده، و هدايتشان همان هدايت فطرى بود، و از نظر ديندارى و بى دينى و هدایت و گمراهی دو گروه نبودند، تا آنكه خدا انبيا را مبعوث كرد آن وقت دو گروه شدند.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) در ذيل همين آيه آمده كه فرمود: اينكه مردم يك امت بوده اند مربوط است به قبل از نوح.
شخصى پرسيد: قبل از نوح همه مردم داراى هدايت بودند؟
فرمود: نه ، بلكه همه داراى ضلالت بودند، چون بعد از انقراض آدم و انقراض فرزندان صالح او كسى بجز شيث وصى آدم باقى نماند و او به تنهائى نمى توانست دين خدا را اظهار كند، آن دينى را كه آدم و فرزندان صالحش بر آن بودند چون قابيل همواره او را تهديد به كشتن مى كرد،كه اگر سخنى از دين به ميان آورى به سرنوشت هابيل گرفتارت مى كنم ناگزير در ميان مردم به تقيه و پنهانی رفتار مى كرد، در نتيجه مردم روز به روز گمراه تر مى شدند تا آنكه كسى نماند مگر آنكه ارثى از گمراهى برده بود و شيث ناگزير به جزيره اى در وسط دريا رفت تا در آنجا خدا را عبادت كند، در همين موقع بود كه براى خداى تعالى بداء حاصل شد، و بنايش بر اين شد رسولانى برانگيزد، و تو اگر مسأله بداء را از مردم بپرسى آن را انكار نموده مى گويند: خدا قضاى هر چيز را رانده ، و ديگر كارى به هيچ كار ندارد، و دروغ مى گويند زيرا مسأله رانده شدن قضا مربوط به سرنوشت سال به سال است ، كه درباره اش فرموده : (فيها يفرق كل امر حكيم )، يعنى مقدرات هر سال از شدت و رفاه و آمدن و نيامدن باران در آن شب معين مى شود،
عرضه داشتم: مردم قبل از آمدن انبيا همه گمراه بودند، يا بر طريق هدايت ؟
فرمود: نه ، هدايتشان تنها همان هدايت فطرى بود كه خدا بر آن فطرت خلقشان كرد، خلقتى كه در همه يكسان است ، و دگرگونى ندارد، خودشان كه نمى توانستند راه بيابند تا آنكه خدا هدايتشان كند، مگر نشنيدى كلام ابراهيم را كه به حكايت قرآن گفته : (لئن لم يهدنى ربى لاكونن من القوم الضالين )، يعنى ميثاق الهى خود را فراموش خواهم كرد.
توضیح: معني تقیه:
«تقيه» به معنای ترک عمل به برخی از احکام شرع به طور موقت یا پنهان کردن برخی از فتواها یا باورهای دینی در شرایط خاص، مانند ترس از حاکمان ظالم و یا مدارا نمودن با دیگر فرقه های اسلامی و یا افکار عمومی، می‌باشد، به شرط این که برای آن، دلیل عقلایی مانند حفظ جان، مال و آبروی مسلمانان وجود داشته باشد.
معنای بداء در توضیحی که در ذیل آیات (۱۰۶-۱۰۷) همین سوره داده شد، گذشت.

روايتى از امام صادق (ع ) در اثبات نبوت و وجود انبياء الهى
در کتاب توحيد از هشام بن حكم روايت كرده كه گفت : زنديقى كه نزد امام صادق (عليه السلام ) آمده بود، از آن جناب پرسيد: از چه راهى انبياء و رسل را اثبات مى كنى ؟
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ما بعد از آنكه اثبات كرديم كه آفريدگارى خلق کننده داريم ، كه ما فوق ما، و مافوق تمامى مخلوقات عالم است ، و آفریدگاری است حكيم، چنين آفریدگاری جايز نيست كه به چشم مخلوقاتش ‍ ديده شود، و او را لمس كنند، و با او و او با مخلوقات خود نشست و برخاست كند، مخلوقات با او و او با مخلوقات بگو مگو داشته باشد.
پس ثابت شد كه بايد نماینده هایی در بین مخلوقات خود داشته باشد، تا آنان، مخلوقات را به سوى مصالح و منافعشان و آنچه مايه بقايشان است و ترك آن باعث فنایشان مى شود هدايت كنند، پس ثابت شد كه خدا در ميان مخلوقات افرادى دارد كه مخلوقات را از طرف او كه حكيم و عليم است به سوى نيكى ها امر مى كنند، و از بديها نهى مى نمايند.
در اينجا ثابت مى شود كه خدا در بین مخلوقات زبانهائى گويا دارد، كه همان انبيا و برگزيدگان از مخلوقات اويند، حكیمانی هستند تربیت شده با حكمت او، و به همان حكمت مبعوث شده اند، و در عين اينكه از نظر خلقت ظاهرى مانند ساير افرادند از نظر حقيقت و حالت، غير آنهايند، بلكه از ناحيه خداى حكيم عليم مؤيد به حكمت و دلائل و براهين و شواهدند، شواهدى چون زنده كردن مردگان ، و شفا دادن جذاميان ، و نابينايان.
پس هيچ وقت زمين از حجت خالى نمى ماند، همواره كسى هست كه بر راست بودن ادعای رسول و وجوب عدالت خدا دلالت كند.

روايتى مشهور درباره عدد انبياء و رسولان و كتب آسمانی
در معانى و خصال از ابى ذر (رحمه اللّه عليه) نقل كرده كه گفت: به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرضه داشتم : انبياء چند نفر بودند؟
فرمود: صدو بيست و چهار هزار نفر.
پرسيدم : رسولان از آنان چند نفر بودند؟
فرمود: سيصد و سيزده نفر كه خود جمعيتى بسيارند.
پرسيدم : اولين پيغمبر چه كسى بود؟
فرمود: آدم.
پرسيدم : آدم جزء رسولان بود؟
فرمود: بله ، خدا او را به دست قدرت خود آفرید، و از روح خود در او دميد.
آنگاه فرمود: اى اباذر ! چهار تن از انبيا سريانى بودند:
آدم ، شيث ، اخنوخ ، (كه همان ادريس باشد، و او اولين كسى است كه با قلم خط نوشت )، و چهارم نوح (علیهم السلام).
و چهار نفر ديگر از عرب بودند:
هود، صالح ، شعيب ، و پيامبر تو محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ).
و اولين پيغمبر از بنى اسرائيل موسى ، و آخرين ايشان عيسى (و بين آن دو) ششصد پيغمبر بودند.
پرسيدم : يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! خداى تعالى چند كتاب نازل كرده ؟
فرمود: صد كتاب كوچك و چهار كتاب بزرگ ، و خداى تعالى پنجاه صحيفه بر شيث نازل كرد، و سى صحيفه بر ادريس و بيست صحيفه بر ابراهيم ، و چهار كتاب بزرگ تورات و انجيل و زبور و فرقان است .
توضیح: اسامی پیامبرانی که در قرآن آمده است ۲۴ نفر است که عبارتند از :
«آدم» - «ادریس» - «نوح» - «هود» - «صالح» - «ابراهیم» - «لوط» - «اسماعیل» - «اسحاق» - «یعقوب» - «یوسف» - «شعیب» - «ایوب» - «موسی» -«هارون» - «داوود» - «سلیمان» - «الیاس» - «یونس» - «ذوالکفل (حزقیل)» - «زکریا» - «یحیی» - «عیسی» - «حضرت محمد(ص)».
البته بعضی بر این باورند که : (لقمان) - (طالوت) - (ذوالقرنین) نیز پیامبر بوده اند ولی اغلب مفسرین آنها را از عباد الصالحین - بندگان صالح خدا - می دانند.
پیامبران خود نیز دو دسته اند :
الف) پیامبران تشریعی ب) پیامبران تبلیغی
پیامبران اولوالعزم پیامبران تشریعی هستند که بنابر قول مشهور پنج نفربوده اند که دارای دین و شریعت مخصوص و کتاب بوده اند و آنان عبارتند از حضرت نوح (ع) - حضرت ابراهیم (ع) -حضرت موسی (ع) - حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد(ص).

نام پیامبران الهی و مدت عمر و محل دفن آنها:
حضرت آدم(ع) - لقب: (خلیفه الله) - کنیه: (ابوالبشر) - مدت عمر: 930سال - محل دفن: نجف اشرف.
حضرت ادریس(ع) - پدر: «یرد» - مادر: «بره» - مدت عمر: 365سال - آن حضرت به آسمان عروج کرد.
حضرت نوح(ع) - لقب: (نبی الله) - پدر: «لمک» - مادر: «قینوش» - مدت عمر: 1450سال - محل دفن: نجف اشرف.
حضرت هود(ع) - پدر: «شالخ» - مادر: «بکیه» - مدت عمر: 460سال - نام قوم: (عاد) - محل دفن: نجف اشرف.
حضرت صالح(ع) - پدر: «جابر» - مدت عمر: 280سال - نام قوم: (ثمود) - معجزه: ناقه (شتر ماده) - محل دفن: نجف اشرف.
حضرت ابراهیم(ع) - تولد:شهر «اور» درکشور بابل - پدر: «تارخ» - عمو: «آزر» - مادر: «ورقه» - لقب: (خلیل الله) - کتاب: (صحف) - مدت عمر: 175سال - حاکم زمان: (نمرود) - معجزه: سرد و گلستان شدن آتش - اقدام: تجدید بنای کعبه - محل دفن: فلسطین.
حضرت اسماعیل(ع) - پدر: ابراهیم(ع) - مادر: هاجر- لقب: (ذبیح الله) - مدت عمر: 137سال - محل دفن: حجر اسماعیل (نام مکانی در کعبه مشرفه که بصورت نیم دایره است).
حضرت اسحاق(ع) - پدر: ابراهیم(ع) - مادر: «ساره» - لقب: (وجیه الله) - مدت عمر: 180سال - محل دفن: فلسطین.
حضرت لوط(ع) - پدر: «هاران» - مادر: «ورقه» - مدت عمر: 80سال - نام قوم: (لوط) - محل دفن: فلسطین.
حضرت یعقوب(ع) - پدر: «اسحاق» - مادر: «رفقه» - مدت عمر: 147سال - محل دفن: فلسطین.
حضرت یوسف(ع) - پدر: «یعقوب(ع)» - مادر: «راحیل» - لقب: (صدیق) - مدت عمر: 110سال - محل دفن: فلسطین.
حضرت شعیب(ع) - پدر: «صیفون» -مادر: «میکاء» - لقب: (خطیب الانبیاء) - مدت عمر: 242سال - محل دفن: فلسطین.
حضرت ایوب(ع) - پدر: «آموص» - مادر: «یاحیر» - مدت عمر: 140سال - محل دفن: بلاد حوران (نام ناحیه ای در سوریه کنونی).
حضرت موسی(ع) - تولد: مصر - پدر: «عمران» - مادر: «یوکابد» - لقب: (کلیم الله) - کتاب: (تورات) - نام قوم: بنی اسرائیل - مدت عمر: 120سال - حاکم زمان: فرعون(رامسس دوم) - معجزات: عصا و ید البیضاء - محل دفن: فلسطین.
حضرت هارون(ع) - پدر: «عمران» - مادر: «یوکابد» - مدت عمر: 123سال - محل دفن: طورسینا(مصر).
حضرت داوود(ع) - پدر: «ایشیء» - لقب: (نبی الله الحاکم) - مدت عمر: 100سال - محل دفن: فلسطین.
حضرت سلیمان(ع) - پدر: «داوود(ع)» - مادر: «برسبا» - لقب: (حشمت الله) - مدت عمر: 53سال - محل دفن: فلسطین.
حضرت الیاس(ع) - پدر: «یاسین» - مادر: «ام حکیم» - مدت عمر: 22سال - آن حضرت به آسمان عروج کرد(آب حیات نوشید).
حضرت الیسع (ع) - پدر: «اخطوب» - مدت عمر: 75سال - محل دفن: دمشق(شام).
حضرت یونس(ع) - پدر: «متی» - مادر: «تنجیس» - لقب: (ذوالنون - صاحب ماهی) - مدت عمر: 40سال -محل دفن: کوفه(عراق).
حضرت ذوالکفل (حزقیل)(ع) - پدر: «ادریم» - مدت عمر: 75سال - محل دفن: بین کوفه و حله(عراق).
حضرت زکریا(ع) - پدر: «برخیاء» - مدت عمر: 115سال - محل دفن: بیت المقدس.
حضرت یحیی(ع) - پدر: «زکریا(ع)» - مادر: «عیشاء» - مدت عمر: 30سال - محل دفن: دمشق(مسجد اموی).
حضرت عیسی(ع) - مادر: «مریم(س)» - لقب: (مسیح(روح الله)) - معجزات: در گهواره سخن گفتن (من عبد الله هستم)، شفادادن بیماران و زنده کردن مردگان به امر خدا - کتاب: (انجیل) - مدت عمر: 33سال - آن حضرت به آسمان عروج کرد.
حضرت محمد(ص) - پدر: «عبدالله(ع)» - مادر: «آمنه بنت وهب(س)» - لقب: (رسول الله(خاتم الانبیاء)) - معجزات: شق القمر(شکافتن ماه)، به معراج رفتن، قرآن کریم و... - کتاب: (قرآن کریم) - دین: (اسلام) -زمان رحلت: 28صفر سال 11 هجری قمری - مدت عمر: 63سال - محل دفن: مدینه منوره.

آیا پیامبران الهی همگی در منطقه ای خاص (خاورمیانه) بودند؟
ظهور پیامبران اختصاص به منطقه خاصی ندارد و آیات قرآن دلالت دارد بر این که هر قوم و امتی پیامبری داشته اند.
و نیز پیامبران اولوالعزم که پنج تن می باشند، رسالتشان جهانی بود و اختصاص به منطقه خاصی نداشت.
چنان که پیامبر گرامی اسلام (ص) به دیگر نقاط، نامه هایی نوشت و آنها را به دین اسلام دعوت نمود، و حضرت عیسی برای تبلیغ هم خودش مسافرت می نمود و هم حواریون را به اطراف می فرستاد.
اگر در قرآن مجید، تنها نام عدّه معدودی از پیامبران بزرگ برده شده؛ بدین معنا نیست که تعداد ایشان منحصر به همین افراد بوده است، بلکه در خود قرآن تصریح شده است که بسیاری از پیامبران بوده اند که نامی از ایشان در این کتاب شریف به میان نیامده است.
اگر قرار بود فقط نام تمام پیامبران که تعدادشان 124 هزار نفر است در قرآن ذکر شود تصور کنید که حجم قرآن چقدر می شد!
لذا ما هم اسامی بسیاری از پیامبران مناطق آسیای شرقی، اروپا و امریکا و آفریقا را در دست نداریم و تنها می توانیم به ویژگی های ایشان نظیر عصمت و وحی و امثالهم اشاره کنیم.
بنابراین نمی توان گفت که همه پیامبران در یک منطقه خاص بوده اند، بلکه طبق احادیثی که در مورد تعداد آنان رسیده است (124 هزار نفر)، از این تعداد چند پیامبر مشخص مربوط به آسیا و خاورمیانه است؟ مشخص نیست.
از طرفی نمی توان گفت که در اروپا پیامبری نیامده است، مگر این که دلیلی باشد و دلیل قاطعی در این مورد وجود ندارد.
بنابراین هر امتی راهنما و پیامبری داشته است تا حجت خداوند بر مردم تمام باشد، هر چند نام بسیاری از پیامبران بر ما نامعلوم است و نیز بعید نیست برخی از بزرگان که در تاریخ نام آنان به چشم می خورد از پیامبران بوده باشند.
خاورمیانه و خصوصاً بین النهرین محل ظهور بسیاری از پیامبران شناخته شده بوده است.
دلیل این امر به احتمال قوی ظهور تمدن های مختلف در این منطقه از جهان است.
به گفته باستان شناسان و کسانی که در تاریخ تمدن اقوام و ملل مطالعه می کنند اولین نمونه های تمدن بشر در این منطقه شکل گرفته است از این رو ضرورت بعثت پیامبران را در پی داشته است.
نکته دیگر این که بسیاری از پیامبران نیز مبعوث شده اند ولی ما نامی از آنها در اختیار نداریم.
لذا مطمئنا در بسیاری از مناطق جهان همانند هند، چین و... نیز در گذشته های دور که امکان ارتباط وجود نداشته بر حسب ضرورت پیامبرانی مبعوث شده اند و شواهد تاریخی بشر گواه این معناست.
از همین رو در برخی از روایات آمده که خداوند 124 هزار پیامبر برای بشریت فرستاده است، حال آن که ما به حدود سی اسم از اسامی پیامبران الهی آشنا هستیم.
از طرفی خود قرآن که بزرگ ترین حجت قاطع الهی است می فرماید: (و لکل قوم هاد - برای هر قومی ازهر ناحیه پروردگار هدایتگری وجود دارد).

و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده كه در تفسير آيه (وكان رسولا نبيا...) فرمود: پيغمبرى كه در خواب فرشته را مى بيند، و صداى او را مى شنود ولى خود فرشته را نمى بيند نبى ، و پيغمبرى كه صدای فرشته را مى شنود ولى در خواب فرشته را نمى بيند بلكه در بيدارى مى بيند رسول است .
توضیح: پس روشن گرديد كه هر رسولى نبى هم هست ولى هر نبيى رسول نيست .

رواياتى درباره انبياى اولوالعزم (ع )
در كتاب عيون از حضرت ابى الحسن الرضا (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: اولوا العزم از اين جهت اولوا العزم ناميده شدند، كه داراى عزائم (واجبات) و شرايع (آیین ها) هستند، آرى ! همه پيغمبرانى كه بعد از نوح مبعوث شدند تابع شريعت و پيرو كتاب نوح بودند، تا وقتى كه شريعت ابراهيم خليل برپا شد، از آن به بعد همه انبيا تابع شريعت و كتاب او بودند، تا زمان موسى (عليه السلام ) شد، و هر پيغمبرى پيرو شريعت و كتاب موسى بود، تا ايام عيسى از آن به بعد هم ساير انبيائى كه آمدند تابع شريعت و كتاب عيسى بودند، تا زمان پيامبر ما محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ).
پس اين پنج تن اولواالعزم انبياء و افضل همه انبياء و رسل (عليهم السلام ) بودند، وشريعت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) تا روز قيامت نسخ (باطل) نمى شود، و ديگر بعد از آن جناب ، تا روز قيامت پيغمبرى نخواهد آمد.
پس بعد از آن جناب هر كس دعوى نبوت كند، و يا كتابى بعد از قرآن بياورد، خونش براى هر كس كه بشنود مباح (حلال) است .

معناى (اولواالعزم) و سخنان متعدد درباره انبياى اولوالعزم
در تفسير قمى در ذيل آيه (فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل ...) آمده : كه ايشان عبارتند از: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم (عليهم السلام ).
و معناى اولوا العزم اين است كه در اقرار به وحدانيت خدا و به نبوت انبياى قبل و بعد از خود از ديگران پيشى گرفته ، و تصميم گرفتند در برابر تكذيب و آزار قوم خود صبر كنند.

و در تفسير عياشى از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: ما بين آدم و ما بين نوح انبيائى بودند پنهانى ، كه خود را از مردم پنهان مى داشتند، و بهمين جهت در قرآن هم نامشان برملا نشده ، و مانند ساير انبيا اساميشان ذكر نشده - تا آخر حديث -.

و در تفسير صافى از مجمع البيان از على (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: خداى تعالى از ميان سياه پوستان پيغمبرى مبعوث كرد، ولى داستانش را در قرآن نياورده.

و در نهج البلاغه در خطبه اى كه پيرامون آدم سخن گفته مى فرمايد: خداى تعالى او را به زمين كه دار بلاها و توليد نسل فرزندان است فرود آورد، و از ميان فرزندان او انبيائى برگزيد، و از آنان پيمان گرفت كه در گرفتن وحى و در تبليغ رسالت او رعايت امانت رابكنند، و هر يك از اين انبياء وقتى مبعوث شدند كه بيشتر مردم معاصرش عهد خدا را شكسته ، و حق او را نشناختند، و شريكها برايش گرفتند، و شيطان آنان را در معرفت خدا سرگردان ، و از عبادت او منصرف كرده بود.
در اين موقع خداى تعالى پيغمبران خود را يكى پس از ديگرى به سويشان گسيل مى داشت ، تا از ايشان بخواهند پيمانى را كه در فطرت خود با خدا بسته اند رعايت كنند، و نيز نعمت هاى الهى را كه فراموش ‍ كرده اند به يادشان آورند، و از راه تبليغ ، حجت خداى را بر آنان تمام نمايند، و نيز از اين راه گنجینه هاى نهفته در عقول بشر را تحريك و بيدار سازند، و نشانه های قدرت الهى را كه از هر سو بر آنان احاطه دارد به ايشان نشان دهند، از بالاى سر، نشانه آسمانى بى پايه را و از پائين، نشانه گهواره بودن زمين را، و نشانه هایی كه در اسباب و وسایل زندگی آنان و مايه زندگى آنان است ، و نيز اجلها كه ايشان را فانى مى سازد، و بيماريها و ناملايماتى كه ايشان را پير، و زمين گير مى كند، و حوادث غير منتظره اى كه هر لحظه و پشت سرهم به ايشان رو مى آورد.
و خداى تعالى هرگز مخلوقات خود را از نبى فرستاده شده و كتابى آسمانی و يا حجتى تمام شده و راهى مستقيم و هموار خالى نگذاشته، پيغمبرانى كه كمى طرفداران و نفرات ، به کوتاهی از انجام رسالت وادارشان نكرد، و كثرت نفرات دشمن و مكذبين، از كارشان باز نداشت ، و هر يك پيغمبر بعدى خود را مى شناخت ، و گاهى او را به مردم هم معرفى مى كرد.
روزگار بشريت تا بوده چنين بوده، و اين معنا در نسلهایی كه منقرض شد و نسلهایی كه جانشين آنان گشت جريان داشت ، تا آنكه خداى سبحان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را براى وفاى به وعده هايش مبعوث كرد، تا آخرين پيامبر خود را هم مبعوث كرده باشد - تا آخر خطبه -.
توضیح: مراد از اين وعده همان است كه قبل از آمدن پيامبر اسلام (ص)، وعده آمدنش را به عيسى و ساير انبيا (ع ) داده بود، و در قرآن هم فرمود: (و تمت كلمه ربك صدقا و عدلا - كلمه پروردگارت كه راستی و عدالت بود اينك تمام شد).

روايتى از امام صادق (ع ) دالّ بر اینکه شريعت محمدى (ص) كامل ترين شرايع است
و در تفسير عياشى از عبد اللّه بن وليد روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: خداى تعالى در قرآن درباره موسى (عليه السلام ) فرمود: (و كتبناله فى الالواح من كل شى ء).
از اينجا مى فهميم كه پس همه چيز را براى موسى ننوشته ، بلكه از هرچيزى مقدارى نوشته.
و نيز درباره عيسى (عليه السلام ) فرموده : (لابين لكم بعض الذى تختلفون فيه ).
و ما مى فهميم كه پس همه معارف مورد اختلاف را بيان نكرده.
و درباره محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده : (و جئنا بك على هولاء شهيدا و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى ء).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۳, ۱۸:۳۹
تفسیر روایی سوره بقره (آیه ۲۱۵)

روایتی در ذيل آيه شريفه مذكوره و شأن نزول آن
در درالمنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت : من هيچ مردمى نديدم كه بهتر از اصحاب محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) باشند، چون به جز سيزده مسأله از او نپرسيدند، تا آن جناب از دنيا رفت ، و همه آن سوالات در قرآن هست .
از آن جمله است آيه (يسئلونك عن الخمر و الميسر)، و (يسئلونك عن الشهر الحرام ، و يسئلونك عن اليتامى ، و يسئلونك عن المحيض ، و يسئلونك عن الانفال ، و يسئلونك ماذا ينفقون )، و خلاصه از آن جناب نپرسيدند مگر چيزى را كه به حالشان سود داشت .

و در مجمع البيان در ذيل آيه نامبرده گفته است : درباره «عمرو بن جموح» - كه پيرمردى سالخورده و ثروتمند بود - نازل شده كه پرسيد: يا رسول اللّه ! به چه چيز صدقه دهم ؟ و به چه كسى دهم ؟
خداى تعالى در پاسخ اين آيه را فرستاد.

و باز در المنثور از ابن جرير و ابن منذر از ابن جريح آورده كه گفت : مؤمنين از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيدند: اموال خود را به چه مصرفى برسانند؟
اين آيه نازل شد كه (يسئلونك ما ذا ينفقون ؟ قل ما انفقتم من خير...)، و اين آيه مربوط به صدقات مستحبى است و زكات غير اينها است .

و در الدر المنثور از سدى نقل كرده كه گفت : روزى كه آيه نازل شد هنوز زكات واجب نشده بود و اين آيه مربوط به مخارجی است كه افراد براى خانواده خود مى كنند.


تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۱۶-۲۱۸)

روايتی به نقل از ابن عباس درباره آيه : (و عسى ان تكوهوا شيئا)
در الدر المنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت : من پشت سر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر مرکب سوار شده بودم.
فرمود: اى ابن عباس ! از خدا به آنچه برايت مقدر كرده راضى باش ‍ هر چند كه مخالف خواسته و آرزويت باشد، براى اينكه مقدرات تو از پيش در كتاب خدا ثبت شده .
عرضه داشتم : يا رسول اللّه ! اين در كجاى قرآن است ، با اينكه من قرآن را خوانده ام (چنين چيزى بياد ندارم ؟).
فرمود: آيه (و عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم ، و عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لكم ، و اللّه يعلم و انتم لا تعلمون ).

روايتى در شان نزول آيه : (يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه ...) و درباره حرمت جنگ در ماههاى حرام
در الدرالمنثور از عروه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) «عبد الله بن جحش» را به «نخله» (نام محلی بین مکه و طائف) فرستاد، و به او فرمود: آنجا بمان تا از اخبار قريش چيزى كسب نموده براى ما بياورى ، و دستور جنگ به او نداده بود، چون اين جريان در ماه حرام اتفاق افتاد، و قبل از به راه انداختنش فرمانى برايش ‍ نوشته بود.
آنگاه فرمود: تو و نفراتت حركت كنيد، و بعد از دو روز راهپيمائى فرمان را باز کن و بخوان و هر چه دستورات داده بودم عمل كن ، و هرگز هيچيك از نفراتت را در آمدن با خودت مجبور مساز.
عبد اللّه بعد از دو روز راه پيمائى فرمان را باز كرد، ديد در آن نوشته شده:
به راه خود ادامه بده تا به نخله برسى ، و از آنجا اخبار قريش را آنچه بدست مى آورى در دسترس ما قرار دهى .
بعد از خواندن فرمان به نفرات خود گفت : من مطيع فرمان رسول خدايم ، از شما هم هر كس ميل به شهادت دارد، با من به راه بيفتد كه من به امر رسول خدا را هم را ادامه مى دهم ، و هر كس از آمدن كراهت دارد برگردد، چون رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مرا از اينكه شما را مجبور سازم نهى كرده .
نفراتش همه با او رفتند تا به «نجران» (نام شهری در یمن) رسيدند، در نجران سعد بن ابى وقاص و عتبه بن غزوان شترى را كه داشتند گم كردند، و به تعقيبش ‍ رفتند، و در نتيجه از عبد اللّه جدا گشتند.
عبداللّه با بقيه نفراتش به راه خود ادامه دادند، تا به نخله رسيدند، در نخله بودند كه سر و كله «عمرو بن حضرمى» ، و «حكم بن كيسان» ، و «عثمان» و «مغيره بن عبد الله» ، با اموالى كه با خود داشتند و از طائف چرم و روغن به مكه مى بردند، پيدا شد.
مسلمانان همين که آنها را ديدند، «واقد بن عبد الله» كه سر خود را تراشيده بود به ايشان نزديك شد، و ايشان مردى سر تراشيده ديدند.
عمار گفت : او با شما كارى ندارد.
آنگاه اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با يكديگر مشورت كردند كه چه كنيم ؟ يكى گفت : اگر اينها را بكشيد در ماه حرام كشته ايد، چون اين جريان در روز آخر جمادى واقع شده بود، و اگر رهايشان كنيد ديگر دست به آنها پيدا نخواهيد كرد، چون همين شب وارد مكه الحرام مى شوند، و مكه هم جاى كشتن كسى نيست.
و سرانجام نتيجه مشورتشان اين شد كه ايشان را بكشند.
پس واقد بن عبد اللّه تميمى با يك تير عمرو بن حضرمى را كشت ، و عثمان بن عبد اللّه و حكم بن كيسان هم اسير شدند، و مغيره هم فرار كرد، و دست مسلمانان به او نرسيد، شتران و اموال را حركت دادند، تا به مدينه نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آوردند.
حضرت فرمود: به خدا سوگند من به شما دستور نداده بودم در ماه حرام جنگ كنيد.
پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن دو اسير و اموالشان را توقيف كرد، و در آنها تصرفى نكرد.
وقتى اين سخن را از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدند، سخت پريشان شده پنداشتند كه هلاك گشته اند، مسلمانان هم به اين عمل توبيخشان مى كردند.
و اما قريش وقتى از عمل مسلمانان خبردار شد، گفتند: محمد خون حرام را ريخت ، و اموالى را به غارت برد، و اسيرانى گرفت ، و حرمت ماه حرام را هتك كرد، (و از اين قبيل بدگوئى ها سر دادند) تا آنكه اين آيه نازل شد : (يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه ...).
همين که اين آيه نازل شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اموال را تصرف كرد، و از دو اسير هم «فديه» (به مالی یا چیزی که برای رهایی اسیر خود بدهند فدیه می گویند) گرفت .
مسلمانان گفتند: يا رسول اللّه ! آيا طمع دارى كه ما هم جنگ كنيم ؟
در پاسخ آنان اين آيه نازل شد : (ان الذين آمنوا و الذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل اللّه ، اولئك يرجون رحمه اللّه ).
و اين جمعيت هشت نفر بودند، كه نهمى آنان عبد اللّه بن جحش امير ايشان بود.


تفسیر روایی سوره بقره (۲۱۹-۲۲۰)

روایتی مربوط به شراب و قمار
در كافى از على بن يقطين روايت كرده كه گفت : مهدى عباسى از ابى الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام ) از شراب پرسيد، آيا در كتاب خدا حرام است يا خير؟ چونکه مردم مى دانند نهی شده ولى حرمتش را نمى دانند.
حضرت فرمود: بلكه حرام است .
پرسيد: در كجاى قرآن تحريم شده اى ابا الحسن ؟!
فرمود: در آيه (انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ، و الاثم و البغى بغير الحق ).
آنگاه امام (علیه السلام) پس از چند كلمه فرمود: اما (اثم - گناه) عينا همان خمر است ، براى اينكه در جاى ديگر فرموده: يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير، و منافع للناس ، و اثمهما اكبر من نفعهما).
پس به حكم اين آيه (خمر - شراب) و (ميسر - قمار) در كتاب خدا اثم است و اثم آن دو، از منفعتى كه ممكن است داشته باشد بيشتر است همچنانكه خدا فرمود.
مهدى گفت : اى على بن يقطين ! اين فتوائى است هاشمى.
گفتم : درست است ، يا اميرالمؤ منين ! حمد خداى را كه اين علم را از شما اهل بيت بيرون نكرد. مى گويد: به خدا سوگند مهدى بدون درنگ گفت : تو درست مى گوئى اى رافضى !

روايتى از ائمه معصومين (عليهم السلام) در شدت حرمت شرب خمر
در كافى از ابى بصير از يكى از دو امام صادق و باقر (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى براى گناه، خانه اى و صندوقى قرار داده ، و براى آن درى درست كرده ، و آن در را قفل كرده ، و براى آن قفل كليدى هست ، و آن شراب است .

و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: شراب سر منشأ تمامى گناهان است .

و باز در آن كتاب از اسماعيل روايت كرده كه گفت : امام باقر (عليه السلام ) به طرف مسجد الحرام آمد، جمعى از قريش به وى نگريسته و گفتند: اين معبود اهل عراق است .
بعضى از خود آنان گفت : خوب است كسى را بفرستيم نزدش .
جوانى را فرستادند، جوان پرسيد: عمو جان ! از همه گناهان كبيره بزرگتر چيست ؟
فرمود: شرب خمر.
و نيز از ابى البلاد از يكى از آن دو بزرگوار (علیهماالسلام) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى به هيچ گناهى بزرگتر از شرب مسكر نافرمانى نشده ، چون اين مست است كه ندانسته هم نماز واجب را ترك مى كند، و هم به مادر و دختر و خواهر خود مى پرد.

و در احتجاج آمده كه : زنديقى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: يا ابا عبد اللّه ! چرا خدا شراب را كه هيچ لذتى لذيذتر از آن نيست حرام كرد؟
فرمود: بدين جهت حرام كرد كه ام الخبائث ، و منشا تمامى شرور است، ساعتى بر شارب خمر مى گذرد كه در آن ساعت عقلش از كفش رفته ، نه پروردگار خود را مى شناسد و نه از انجام هيچ گناهی می ترسد - تا آخر حديث -.

پيامبر اسلام (ص ) شارب خمر را لعنت مى كند
در كافى از جابر از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مسأله خمر ده نفر را لعنت كرد:
1 - آنكه درخت خرما و يا انگور و يا چيز ديگر را به منظور شراب مى كارد.
2 - آنكه باغبانيش مى كند.
3 - آنكه آنرا مى فشارد.
4 - آنكه مى نوشد.
5 - آنكه ساقى شراب مى شود.
6 - آنكه شراب را بار مى كند.
7 - آنكه بار شراب را برايش مى برند.
8 - آنكه آنرا مى فروشد.
9 - آنكه شراب را مى خرد.
10 - آنكه پول شراب را مى خورد.

و نيز در كافى و محاسن از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: ملعون و باز ملعون است ، كسى كه كنار سفره اى بنشيند كه در آن سفره، شراب نوشيده مى شود.

و در خصال به سند خود از ابى امامه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: چهار طايفه اند كه خدا در قيامت نظرى به آنان نمى افكند (يعنى رحمتش را شامل حال آنان نمى كند):
1 - عاق والدین
2 - كسى كه زياد منت مى گذارد.
3 - كسى كه قضا و قدر را تكذيب مى كند.
4 - كسى كه بر شرب خمر عادت كرده است .

روايتى درباره وضع شارب خمر در روز قیامت
در امالى ابن الشيخ به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روايت آمده كه فرمود: پروردگارم جل جلاله سوگند خورده كه هيچ بنده اى از بندگانم در دنيا شراب ننوشد، مگر آنكه در قيامت به همان مقدار كه نوشيده از (حميم - آب داغ و سوزان) دوزخ به او مى چشانم ، حال چه اينكه اهل عذاب باشد و يا آمرزيده باشد.
آنگاه فرمود: روز قيامت شارب الخمر با روى سياه و چشمانى كبود محشور مى شود در حالى كه گونه اش كج و معوج است ، آب از دهانش ريزان ، و زبانش از پشت سرش آويزان است .

و در تفسير قمى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اين معنا بر خدا حق و سزاوار است ، كه به شارب الخمر بنوشاند آن آبى را كه از فرج زنان فاحشه مى ريزد و در آن روز آن آب عبارت است از (صديد) .
و صديد چرك و خون غليظی است كه حرارتش و بوى گندش اهل دوزخ را عذاب مى دهد.

و در كافى از وشاء از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : من از آن جناب شنيدم مى فرمود: (ميسر) قمار است.

رواياتى در شأن نزول آیه : (و يسئلونك ماذا ينفقون قل العفو) و معناى (عفو)
در الدرالمنثور در تفسير آيه (و يسئلونك ماذا ينفقون ...) از ابن عباس روايت آورده كه گفت : چند نفر از صحابه بعد از آنكه مأمور شدند در راه خدا انفاق كنند، نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) رفتند، و عرضه داشتند: ما نفهميديم اين نفقه اى كه مأمور شده ايم از اموالمان در راه خدا بدهيم چيست ؟ بفرما چه بايد بدهيم ؟
خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (و يسئلونك ماذا ينفقون قل العفو)، و قبل از اين آيه مسلمانان آن قدر انفاق مى كردند كه حتى مختصرى كه صدقه دهند و مالى كه غذایی براى خود فراهم كنند برايشان نمى ماند.

و نيز در الدرالمنثور از يحيى روايت شده كه گفت : من شنيدم معاذ بن جبل و ثعلبه نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) رفتند و پرسيدند: يا رسول اللّه ! ما برده دار و زن و بچه دار هستيم ، بفرما از اموال خود چه مقدار انفاق كنيم ؟
خداى تعالى اين آيه را نازل كرد كه : (و يسئلونك ماذا ينفقون قل العفو).

و در کافی و تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه السلام) روایت آمده که فرمود: (عفو) به معنای حد وسط است.

و در کافی تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه السلام) روایت آورده که فرمود: عفو یعنی به مقدار کفایت.
و در روایتی که از ابی بصیر نقل کرده فرموده: عفو به معنای میانه روی است.

و در مجمع البیان از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: عفو آن مقداری است که از قوت سال زیاد بیاید.

روایتی در شأن نزول آیه : ( ویسئلونک عن الیتامی)
در تفسیر قمی در ذیل آیه (و یسئلونک عن الیتامی) از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: بعد از آنکه آیه (ان الذین یأکلون اموال الیتامی ظلما، انما یأکلون فی بطونهم نارا ، و سیصلون سعیرا) نازل شد ، هرکس یتیمی در خانه داشت از خانه بیرون کرد.
و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: جز این چه می توانستیم بکنیم ؟
در پاسخ این آیه نازل شد: (یسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر، و ان تخالطوهم فاخوانکم فی الدین، والله یعلم المفسد من المصلح).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۰۸:۴۶
تفسیر روایی سوره بقره (آیه ۲۲۱)

روایاتی در شان نزول آيه شريفه : (و لا تنكوا المشركات حتى يؤمن ...)
در مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث آمده كه : اين آيه درباره «مرثد بن ابى مرثد غنوى» نازل شده ، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را به مكه فرستاد تا عده اى از مسلمانان را از مكه بياورد، و چون او مردى شجاع و قوى بود، در مكه زنى به نام «عناق» او را به سوى خود خواند، و مرثد از اين كار امتناع ورزيد، با اينكه در جاهليت دوست هم بودند.
عناق گفت ، ميل دارى با من ازدواج كنى ؟
مرثد گفت : بايد از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اجازه بگيرم، و چون به مدينه برگشت، از آن جناب اجازه خواست تا با عناق ازدواج كند.

و نيز در الدرالمنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفته : آيه (و لامة مؤ منة خير من مشركة ) درباره «عبداللّه بن رواحه» نازل شد، كه كنيزى سياه داشت ، روزى بر کنیز خود خشم گرفت و او را لطمه اى زد، پس از آنكه خشمش فرو نشست ، نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شد، و داستان خود را عرضه داشت .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيد: وضع كنيزت چگونه است ؟
عرضه داشت: روزه مى گيرد، و نماز مى خواند، و وضو را نيكو مى گيرد، و شهادت به وحدانيت خدا و رسالت تو مى دهد.
فرمود: اى عبداللّه ! كنيز تو مؤمنه است .
عبداللّه گفت: حال كه او را مؤ منه مى دانى به آن خدائى كه تو را به حق مبعوث فرموده : آزادش مى كنم و با او ازدواج مى نمايم ، و همين كار را كرد.
مردم كه اين را شنيدند او را ملامت كردند، (كه تو با كنيزى ازدواج كردى ؟) و اين مردم ازدواج با زنان و مردان مشرك را به خاطر اينكه حسب و نسبى (شجره نامه) معين دارند دوست مى داشتند.
خداى تعالى اين آيه را فرستاد، و در آن فرمود: (كنيز با ايمان بهتر است از زن آزاد مشرك ).

و نيز در آن كتاب از مقاتل روايت كرده كه در ذيل آیه (و لامة مؤ منة ) گفته است : به ما چنين رسيده كه منظور از (امه) نامبرده كنيزى از حذيفه بود كه حذيفه او را آزاد كرد و با او ازدواج نمود.
توضیح: ميان اين روايات كه در شأن نزول آيه وارد شده منافاتی وجود ندارد ، چون ممكن است چند نفر با كنيز خود ازدواج كرده باشند، و مورد ملامت واقع شده باشند آنگاه اين آيه در پاسخ همه ايراد كنندگان نازل شده باشد.


تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۲۲-۲۲۳)

رواياتى از امام صادق (علیه السلام) درباره معنای آيات : (فاتوهن من حيث امركم الله ...) و (ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين)
در تهذيب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه درباره آیه (فاتوهن من حيث امركم اللّه ...)، فرموده : اين آیه درباره طلب فرزند است ، مى فرمايد: فرزند را از راهى كه خدا دستور داده طلب كنيد.

و در كافى است كه از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدند: مردى كه زنش حائض است چه بهره اى از او مى تواند داشته باشد؟
فرمود: همه چيز الا جماع از جلو .

و نيز در همان كتاب از آن جناب پرسيدند: زنى كه در آخرين روز عادت خون حيضش قطع شده چه حكمى دارد؟
فرمود: اگر همسرش دچار طغيان شهوت شود بايد دستورش دهد محل خون را بشويد، آنگاه اگر خواست مى تواند قبل از غسل با او نزديكى كند.
و در روايتى ديگر آمده كه اضافه فرمود: ولى غسل كردن بهتر است .

و نيز در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آیه (ان اللّه يحب التوابين ، و يحب المتطهرين ) فرموده : مردم در جاهليت خود را با پنبه و سنگ پاك مى كردند، سپس رسم شد كه خود را شستشو كنند، و چون كار پسنديده اى بود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) همه را موظف كرد چنين كنند، خود نيز چنين كرد، و خدا در كتابش نازل كرد كه (ان اللّه يحب التوابين و يحب المتطهرين ).
توضیح: اخبار در اين معنا بسيار است ، و در بعضى از آنها آمده : اولين كسى كه با آب طهارت گرفت ، «براء بن عازب بود»، كه به دنبال عمل او آيه شريفه نازل شد، و شستن شیء نجس با آب سنت گرديد.

روايتى از امام باقر (علیه السلام) درباره حالتهاى مختلف دل انسان
در کافی از سلام بن مستنير روايت آورده كه گفت : نزد امام ابى جعفر (عليه السلام ) بودم ، كه حمران بن اعين داخل شد، و چند مسأله پرسيد.
همين که حمران خواست برخيزد به امام (علیه السلام) عرضه داشت : اين را خدمت شما عرضه بدارم خدا بقايت را طولانى كند و ما را از وجودت برخوردار فرمايد كه ما هر وقت خدمت شما شرفياب مى شويم بيرون نمى رويم مگر در حالى كه دلهايمان نرم و خاطرمان آسايش و امنيت يافته ، بطوريكه ديگر هيچ غمى از دنيا در دلمان نمى ماند، و آنچه از مال دنيا كه در دست مردم است چون پر كاهى به نظرمان مى رسد ولى وقتى از حضورتان بيرون مى شويم ، و با مردم و تجار همنشين مى گرديم ، دنيا در نظرمان محبوب مى شود، سر اين چيست ؟
امام ابى جعفر (عليه السلام ) فرمود: اين مربوط به دلها است كه گاهى نرم است و گاهى سخت .
آنگاه فرمود: آگاه باشيد كه وقتى اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آن جناب عرضه داشتند: از خطر نفاق بر خود مى ترسيم .
امام (علیه السلام) اضافه كرد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيد: چرا از آن مى ترسيد؟
عرضه داشتند: براى اينكه هر وقت در حضور شما هستيم ، و شما ما را به عذاب خدا تذکر مى دهيد: و به ثوابش ترغيب مى كنيد. در نتيجه دلمان نرم مى شود، و دنيا را فراموش مى كنيم ، و نسبت به آن زاهد و بى رغبت مى شويم ، بحدى كه گوئى آخرت را می بينيم ، و آتش و بهشت را مشاهده مى كنيم ، اما اين تا لحظه اى است كه نزد توییم ، همين که از تو دور مى شويم ، داخل اين خانه هاشده فرزندان را مى بوئيم ، زن و اهل خود را مشاهده مى كنيم آن حالتمان كه نزد تو داشتيم بر مى گردد، بطوريكه گوئى اصلا چنان حالتى نداشته ايم ، آيا جا دارد اين معنا را در خود نوعى نفاق بشماريم ، و از آن بترسيم ؟
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در پاسخشان فرمود: ابدا، اين پندارها گامهاى شيطان است ، كه مى خواهد شما را متمايل به دنيا كند به خدا سوگند اگر دائما آن حالتى را كه نزد من داريد داشته باشيد فرشتگان به ملاقات شما مى آيند، آن وقت مى توانيد روى آب قدم بزنيد، و اگر شما نبوديد كه گناه كنيد و به دنبالش از خدا آمرزش بطلبيد، خداى تعالى مخلوقی ديگر مى آفريد كه گناه كنند، و به دنبالش طلب مغفرت نمايند، و او هم ايشان را بيامرزد.
آرى ! مؤمن هم بسيار دچار فتنه مى شود و هم بسيار به سوی خدا بازگشت مى كند، مگر نشنيدى كلام خداى تعالى را كه فرمود: (ان اللّه يحب التوابين ، و يحب المتطهرين )، و نيز فرموده : (استغفروا ربكم ثم توبوا اليه ).

رواياتى از معصومين (علیهم السلام) درباره معنای آيه : (نسائکم حرث لكم ...)
در تفسير عياشى در ذيل آيه (نساءكم حرث لكم ...) از معمر بن خلاد از ابى الحسن رضا (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: شما درباره جماع زنان از پشت ايشان چه نظرى داريد؟
عرضه داشتم : من چنين شنيده ام كه فقهاى مدينه در آن اشكالى نكرده اند.
فرمود: يهود مى گفت: وقتى مرد از عقب زن نزديكى كند فرزندش لوچ بيرون مى آيد، (شايد منظور از لوچ كج فكرى باشد).
لذا خداى تعالى در رد نظريه يهود در اين مسأله اين آيه را نازل كرد، كه : (زنان شما كشتزار شمايند به كشتزار خود از هر جا خواستيد نزديكى كنيد).

و نيز در همان كتاب از ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: من از وى از مردى پرسيدم كه در پشت همسرش جماع مى كرد.
حضرت بدش آمد و فرمود: هرگز در روده زنان جماع مكنيد.
و نيز فرمود: معناى اينكه قرآن مى فرمايد: (نساوكم حرث لكم ، فاتوا حرثكم انى شئتم ). اين است كه هر وقت خواستيد به كشتزار خود درآئيد، نه از هر جا كه خواستيد.

و در آن كتاب از فتح بن يزيد جرجانى روايت كرده كه گفت نامه اى به امام رضا (عليه السلام ) نوشته، از چنين مسأله اى پرسيدم.
جواب چنين آمد كه : از كسى پرسيده اى كه با كنيزش از عقب نزديكى مى كند، بايد بدانى كه زن لعبتى (معشوقی) است كه نبايد اذيت شود، و كشتزار است همانطور كه خدا كشتزارش خوانده .

و عياشى از عبد اللّه بن ابى يعفور روایت کرده که من از امام صادق (عليه السلام ) از نزديكى با زنان در عقب ايشان پرسيدم.
فرمود: اشكال ندارد و دنبالش اين آيه را تلاوت فرمود: (نساوكم حرث لكم ، فاتوا حرثكم انى شئتم ).
توضیح: با جمع بین این روایات، این نتیجه بدست می آید که جماع از پشت همسر جایز است ولی کراهت شدیدی دارد.


تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۲۴-۲۲۷)

شامل رواياتى در مورد قسم خوردن و ایلاء
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت کرده كه در ذيل آيه (و لا تجعلوا الله عرضه لايمانكم ...)، فرمود: منظور، گفتن : (نه بخدا) و (آرى بخدا) است .

و نيز در همان كتاب از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) در تفسير همان آيه روايت آورده كه فرمودند: منظور اين است كه كسى مثلا سوگند بخورد كه ديگر با برادرش هم صحبت و هم كلام نشود، و يا كار ديگرى نظير سخن گفتن انجام ندهد و يا سوگند بخورد كه ديگر با مادرش سخن نگويد.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه نامبرده فرموده : اگر تو را خواستند تا ميان دو نفر اصلاح دهى نگو كه من قبلا سوگند خورده ام كه چنين كارى نكنم.

و در كتاب اصول كافى از مسعدة از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه شريفه (لا يواخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم ...)، فرمود: سوگند لغو اين است كه كسى بگويد: (نه بخدا) و (بله بخدا) بدون اينكه بخواهد عهدى ببندد، و يا پيمانى محكم كند.

رواياتى از صادقين (علیهماالسلام) درباره ايلاء
در كتاب اصول كافى از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده كه فرمودند: اگر مردى سوگند بخورد كه ديگر با همسرش نزديكى نكند، زن نمى تواند تا چهار ماه اعتراضى بكند، و در اين مدت هيچ حقى ندارد، شوهر هم در خوددارى از زنش گناهى نكرده تا مدت چهار ماه بسر آيد، اگر در خلال اين مدت با او هم بستر شد كه شده است و اگر نشد و زن نيز سكوت كرد و راضى بود و شكايتى نكرد باز هم هيچ حرفى نيست ، و زن برای مرد حلال و آزاد است و اما اگر بعد از تمام شدن چهار ماه ، زن شكايت كرد، حاكم شرع به شوهرش اخطار مى كند كه : يا از سوگندش برگردد، و با همسرش تماس برقرار كند، و يا طلاقش دهد، حال اگر تصمیم بر طلاق گرفتند، بايد مرد از او كناره گيرى كند، تا زن يك حيض ببيند، و از آن پاك شود و آنگاه شوهر او را طلاق دهد، و بعد از طلاق هم تا مدت سه حيض ، خود او سزاوارتر از ديگران به همسر خويش است ، و در اين مدت مى تواند رجوع كند، و اين همان ايلائى است كه خداى تعالى در كتابش نازل كرده ، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را سنت خويش قرار داده ، و بر طبق آن عمل كرده است .

و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه در ضمن حديثى فرمود: «ايلاء» عبارت از اين است كه مردى به همسرش بگويد: (و اللّه ديگر با تو جماع چنين و چنانى نمى كنم )، و يا بگويد: (واللّه تو را به خشم مى آورم ) و این کار را نیز انجام دهد...
توضیح: معنی ایلاء:
«ایلاء» در اصطلاح فقهی به معنای سوگند شوهر بر خودداری از آمیزش با همسرش به منظور آزار دادن اوست.
ایلاء را حداکثر تا ۴ ماه می‌توان ادامه داد.
پس از گذشت این مدت شوهر یا باید با همسرش آمیزش کند یا او را طلاق دهد.
در صورتی که مرد قبل از فرارسیدن چهار ماه سوگند خود را زیر پا گذارد باید کفاره قسم شکستن را بدهد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۱:۱۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۲۸-۲۴۲)

رواياتی در ذيل آيات طلاق
در سنن ابى داود از اسماء انصاريه بنت يزيد بن سكن روايت كرده كه گفت : در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همسرم مرا طلاق داد، و تا آن ايام زن مطلقه (طلاق کرفته) عده نداشت ، در همان روزهائى كه من مطلقه شدم حكم عده طلاق نازل شد، كه مى فرمود: (والمطلقات يتربصن بانفسهن ثلاثه قروء)، پس به حكم اين حديث (اسماء انصاريه ) اولين زنى است كه بر آيه مربوط به عده طلاق عمل كرده است .
توضیح: معنی عده:
«عده»، مدت زمانی است که زن پس از جدایی یا مرگ شوهرش باید از ازدواج خودداری کند.
این مدت با توجه به نوع پایان ازدواج (مرگ همسر یا طلاق یا فسخ نکاح)، نوع ازدواج (دائم یا موقت) و شرایط باروری زن یا بارداری او متغیر است.
عده مرگ شوهر، بنا بر مشهور چهار ماه و ۱۰ روز است.

و در تفسير عياشى در ذيل آيه (والمطلقات يتربصن بانفسه ن ثلاثه قروء)، از زراره روايت آمده كه گفت: من از ربيعة الراى شنيدم كه مى گفت : يكى از نظرات من اين است كه منظور از قرء هايى كه خداى تعالى در قرآن نام برده همان طهر و پاكى بين دو حيض است نه خود حيض ، من وقتى اين را از ربيعه شنيدم به خدمت امام ابى جعفر (عليه السلام ) شرفياب شده جريان را به عرض آن حضرت رساندم .
فرمود: ربيعه اين حرف را به راى خود نزده بلكه از على (عليه السلام ) به او رسيده.
عرضه داشتم : خدا شايسته ات بدارد ! مگر راى على (عليه السلام ) اين بوده ؟
فرمود: بله ، آن جناب قرء را طهر و پاكى از حيض ‍ مى دانسته كه در آن حال خون در رحم جمع مى شود چون قرء به معناى جمع شدن است . و اين جمع شدن خون همچنان ادامه دارد تا ناگهان سرازير مى شود و حالت حيض پديد مى آورد.
عرضه داشتم: خدا شايسته ات بدارد ! اگر مردى همسر خود را قبل از آنكه با او جماع كرده باشد در حالت طهارت زن و در حضور دو شاهد عادل طلاق دهد آيا او نيز بايد عده نگه دارد؟ با اينكه شوهر به او نزديكى نكرده ؟
فرمود: بله ، وقتى داخل حيض سوم شد عده اش تمام شده و مى تواند شوهر كند...

و در مجمع البيان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه (و لا يحل لهن ان يكتمن ما خلق اللّه فى ارحامهن)، فرمود: منظور حمل است و حيض .

و در تفسير قمى آمده است كه : خداى تعالى سه چيز را به خود زنان واگذار كرده (كه خود آنان بايد طبق واقع از آنها خبر دهند، زيرا اين چند چيز امورى است كه به غير خود زن كسى از آن خبردار نمى شود، تا بر طبق آن شهادت دهد) و آنها عبارتند از: پاكى و حيض و حاملگى .

در تفسير قمی آمده كه : امام (عليه السلام ) در ذيل آیه (وللرجال عليهن درجه ) فرمود: حق مردان بر زنان بيشتر است از حقى كه زنان بر مردان دارند.

و در تفسير عياشى در ذيل آيه (الطلاق مرتان فامساك بمعروف ، او تسريح باحسان ) از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: خداى تعالى تا دو نوبت طلاق دادن زن را براى مرد جائز دانسته ، بار سوم كه او را به خانه آورد يا بايد به خوبى نگه دارد، و يا به نحو شایسته و نیکو او را رها كند، كه رها كردن به نحو شایسته و نیکو ، همان طلاق سوم است .

حكمت تحريم رجوع بعد از طلاق سوم
در كتاب فقيه از حسن بن فضال روايت آمده است كه گفت : من از حضرت رضا (عليه السلام) پرسيدم: علت اين كه مرد بعد از طلاق سوم نمى تواند در عده، رجوع كند چيست ؟
فرمود: خداى عزوجل براى دو نوبت اجازه طلاق به مردان داده ، و فرموده : (الطلاق مرتان فامساك بمعروف او تسريح باحسان )، و منظور از (تسريح) ، طلاق سوم است ، كه بعد از آن ديگر نمى تواند با همسرش ازدواج كند، براى اينكه نافرمانى خدا را كرده ، چون خداى تعالى طلاق را دوست نمى دارد و اگر ازدواج با همسر مطلقه را بعد از طلاق سوم تحريم كرده ، علتش اين است كه نخواسته مردم امر طلاق را سبك بشمارند و با طلاقهاى پى درپى زنان را اذيت كنند...
توضیح : مذهب ائمه اهل بيت (عليه السلام ) بطورى كه شيعه روايت كرده، اين است كه طلاق با يك لفظ، فقط يك طلاق است، هر چند كه گفته باشد: (طلقتك ثلاثا - من سه بار طلاقت دادم).

و در مجمع البيان در ذيل آیه (او تسريح باحسان )، گفته : در اينكه منظور از آن چيست دو قول است:
يكى اينكه: منظور، طلاق بار سوم است.
دوم اينكه : منظور اين است كه زن در حال عده را به حال خود بگذارند تا از عده در آيد.
توضیح: اين معنا از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) نيز روايت شده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۲:۰۲
رواياتى در مورد طلاق (خلع) و طلاق (مبارات)
در تفسير قمى در ذيل آیه (و لا يحل لكم ان تاخذوا مما آتيتموهن شيئا الا ان يخافا الا يقيما حدود اللّه ...) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: طلاق (خلع ) اين نيست كه زن را آنقدر شكنجه دهى تا بگويد مهرم حلال و جانم آزاد.
بلكه اين در وقتى است كه زن بگويد: هيچ سوگندى كه براى تو مى خورم راست نمى گويم ، و به آن وفا نمى كنم ، و از اين به بعد بدون اجازه ات از خانه بيرون مى روم ، و مرد بیگانه را به بسترت راه مى دهم ، و از جنابتى كه از جماع تو حاصل شود غسل نمى كنم ، و يا بگويد: هيچ امرى را از تو اطاعت نمى كنم ، تا طلاقم دهى.
اگر اين را گفت ، آن وقت بر شوهر حلال مى شود آنچه مهر به او داده ، پس بگيرد، و يا علاوه بر آن مقدارى هم از مال زن را كه زن قادر بر آن است طلب كند، و با رضايت طرفين در طهرى كه با او جماع نكرده طلاقش دهد، در حالى كه شهود هم حاضر باشند، در چنين شرايطى طلاق بائن (طلاق بائن آن است که بعد از طلاق مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید) خواهد بود، هر چند كه يك طلاق است ، و ديگر شوهر نمى تواند در عده رجوع كند، و بعد از عده ، او هم مانند سايرين يك خواستگار است، اگر زن راضى شد دوباره خود را به عقد او در مى آورد، و اگر خواست در نمى آورد، پس اگر خود را به عقد او در آورد، نزد شوهر دو طلاق ديگر جا دارد، و جا دارد كه شوهر بر زن شرط كند، آن شرطى را كه صاحب مبارات مى كند.
توضیح: فرق طلاق (مبارات) با طلاق (خلع) اين است كه : در طلاق خلع تنها زن طالب جدایی است ، و به همين جهت مرد مى تواند هم مهرى را كه داده پس بگيرد، و هم چيزى از مال زن را مطالبه نموده بگويد: اگر فلان چيز را به من بدهى طلاقت مى دهم ، ولى در طلاق مبارات هر دو طالب جدایی هستند، و به همين جهت شوهر نمى تواند علاوه بر پس گرفتن مهر چيز ديگرى را طلب كند.
در مبارات ، مرد شرط مى كند كه : اگر دوباره ، به مهريه ات برگردى و آنرا طلب كنى من هم به همسرى تو برمى گردم، و يا بگويد: اگر تو چيزى از آنچه را كه به من داده اى در خواست كنى من هم به همسرى تو بر مى گردم).
و نيز فرمود: طلاق خلع و مبارات و تخيير (اختیاری) تنها و تنها در حال پاكى بدون جماع ، و با شهادت دو نفر شاهد عادل صحيح است ، و زنى كه به خلع مطلقه شده اگر شوهر ديگرى اختيار كند و از او هم طلاق بگيرد بر شوهر اول حلال است كه با وى ازدواج كند.
و نيز فرمود: مردى كه زنش را به طلاق خلع يا مبارات طلاق داده نمى تواند در عده رجوع كند، مگر اينكه زن پشيمان شود، آن وقت مى تواند آنچه گرفته به او برگرداند و رجوع كند.
توضیح: در اين حديث كلمه (تخيير) مربوط به رسول خدا (ص) است .
بعد از آنكه آيه شريفه (ياايها النبى قل لازواجك ...) نازل شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) همسران خود را در ماندن در همسرى آنجناب و طلاق دادن و رفتن مخیر كرد.
و همينكه گفت: تو صاحب اختیاری ، اگر زن هم راضى بوده ، در حقيقت طلاق واقع شده ، ولى مذهب اماميه معتقد است كه اين حكم مخصوص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است.

معناى (خلع) از زبان امام باقر (علیه السلام) و بيان اولين خلعى كه در اسلام واقع شده است
در فقيه از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: آنگاه كه زن به شوهرش صريح بگويد: ديگر هيچ دستورى را از تو اطاعت نمى كنم، حال چه اينكه توضيح هم بدهد و چه ندهد براى مرد حلال است با گرفتن چيزى از او، طلاقش دهد، و اگر چيزى گرفت ديگر نمى تواند در عده رجوع كند.

و در تفسير الدر المنثور است كه احمد از سهل بن ابى حثمه روايت آورده كه گفت : «حبيبه» دختر سهل زن «ثابت بن قيس بن شماس» بود، و از او بدش مى آمد، چون مردى كوچك و زشت رو بود.
به ناچار نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد، و عرضه داشت: يا رسول اللّه ! من قدرت ديدن او را ندارم ، و اگر ترس از خدا نبود تف به روى او مى انداختم.
حضرت فرمود: آيا حاضرى آن باغچه اى كه مهريه ات كرده به او برگردانى ؟
عرضه داشت : آرى.
باغچه را برگردانيد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بين آن دو جدائى انداخت ، و اين اولين خلعى بود كه در اسلام واقع شد.

و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير كلام خدا كه فرموده : (تلك حدود اللّه فلا تعتدوها...) فرمود: خداى تعالى بر زناكار غضب كرده صد تازيانه براى كيفر او معين كرد، بنابراين هر كس كه بر زناكار خشم بگيرد و بيش از صد تازيانه بزند من نزد خدا از او بيزارم ، خداى تعالى هم فرموده : (تلك حدود اللّه فلا تعتدوها).

روایتی در معناى (عسیله)
در كتاب كافى از ابى بصير روايت كرده است كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم: آن چه زنى است كه ديگر براى شوهرش حلال نيست تا آنكه شوهرى ديگر كند؟
فرمود: زنى است كه شوهرش او را طلاق دهد، بعد رجوع كند و بار دوم طلاقش دهد و باز رجوع كند، و سپس بار سوم طلاق دهد، اينجا است كه ديگر براى شوهرش حلال نيست ، تا آنكه شوهرى ديگر كند و آن شوهر شيرينى و عسيله جماع او را بچشد.
توضیح : كلمه (عسيله ) به معناى جماع است، يعنى لذتى است كه تشبيه به عسل شده .

عقد متعه در محلل شدن كافى نيست
در تهذيب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه در باره متعه (صیغه ) سؤال شد كه آيا عقد متعه (صیغه) هم در محلل شدن كافى است يا حتما بايد عقد دائم باشد؟
فرمود: نه ، كافى نيست ، براى اينكه خداى تعالى در آيه شريفه (فان طلقها فلا تحل له حتى تنكح زوجا غيره ، فان طلقها فلا جناح عليهما ان يتراجعا)، مى فرمايد: اگر شوهر دوم كه در حقيقت محلل است او را طلاق داد آنگاه شوهر اول مى تواند با او ازدواج كند، و در متعه طلاق نيست .
توضیح: معنی محلل:
«محلل» یعنی: مردی که با زن سه طلاقه ازدواج می کند و او را طلاق می دهد تا آن زن دوباره بتواند با همسر قبلی خود ازدواج کند.

و نيز در همان كتاب از محمد بن مضارب روايت شده كه گفت : از حضرت رضا (عليه السلام ) پرسيد: آيا مرد خواجه هم محلل مى شود؟
فرمود: نه .

و در تفسير قمى در ذيل آيه (و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن ... و لاتمسكوهن ضرارا لتعتدوا...)، مى گويد: امام (عليه السلام ) فرمود: وقتى طلاقش داد ديگر نمى تواند به او برگردد، مگر آنكه آنچه را كه گرفته برگرداند.

و در كتاب فقيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: براى مرد شايسته نيست كه همسرش را طلاق بدهد و دوباره رجوع كند، در حالى كه احتياجى به او نداشته باشد، و آنگاه دوباره طلاقش دهد، چون اين ضررى است كه خداى عزوجل از آن نهى فرموده ، مگر اينكه در رجوعش بناى نگهدارى از او داشته باشد.

و تفسير عياشى در ذيل آیه (ولا تتخذوا آيات اللّه هزوا...)، از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى فرمود: و كسى كه از اين امت قرآن بخواند و داخل آتش دوزخ شود از آنهایی است كه آيات خدا را به مسخره گرفته است .

رواياتی در شان نزول آيه : (فلا تعضلوهن ان ينكحن ازواجهن)
در صحيح بخارى در ذيل آيه (و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن ...) آمده كه : خواهر معقل بن يسار از شوهرش طلاق گرفت ، و شوهرش در عده وى رجوع نكرد، تا از عده در آمد، بعدا خواستگاريش كرد، ولى معقل نمى پذيرفت، پس اين آيه در موردش نازل گرديد: (فلا تعضلوهن ان ينكحن ازواجهن ).

و نيز در تفسير الدر المنثور، از سدى روايت آمده كه گفت : آيه نامبرده در شان جابر بن عبداللّه انصارى نازل شده ، او دختر عمويى داشت كه شوهرش طلاقش داد، و با اينكه عده اش تمام شده بود مى خواست رجوع كند، جابر جلوگيرى مى كرد و مى گفت: تو دختر عموى ما را طلاق داده اى دوباره مى خواهى با او ازدواج كنى ؟ و خود آن زن علاقمند به شوهرش بود، اين آيه نازل شد كه چرا از ازدواج زنان جلوگيرى مى كنيد؟
توضیح : برادر و پسر عمو بنابر مذهب ائمه اهل بيت (علیهم السلام) ، ولايتى نسبت به خواهر و دختر عمو ندارند.

رواياتى درباره شير دادن به فرزند و احكام آن
در تفسير عياشى در ذيل آيه (و الوالدات يرضعن اولادهن ...) از امام صادق (علیه السلام) روايت آمده كه اين آيه را تلاوت كرد، سپس فرمود: فرزند، مادام كه شير مى خورد متعلق به پدر و مادر است ، و هر دو بطور یکسان با فرزندشان مرتبطند، ولى همين که از شير گرفته شد، پدر از مادر و بستگان وى به او نزديكتر و سزاوارتر است.
و اگر پدر، زنى را پيدا كند كه با روزى چهار درهم او را شير بدهد، و مادر گفت: من پنج درهم مى گيرم ، پدر قانونا مى تواند فرزند را از همسرش بگيرد، و به دايه بدهد، ليكن اين عمل اخلاقا درست نيست ، و نوعى اجبار و خشونت نسبت به فرزند است ، و او را در دامن مادرش باقى گذاشتن به لطف و مهربانى و مدارا نزديك است .

و نيز در همان كتاب و از همان جناب (علیه السلام) روايت آورده كه در ذيل آیه (لا تضار والده بولدها...) فرمود: بسيار اتفاق مى افتاد كه زن هنگام جماع ، دست رد به سينه شوهر مى زد، و مى گفت: مى ترسم حامله شوم ، با اينكه من بچه دار هستم .
و چه بسا مى شد كه شوهر از جماع خوددارى مى كرد و مى گفت: مى ترسم حامله شوى و دختر آورى ، و من مبتلا به كشتن وى شوم ، و لذا در اسلام خداى تعالى نهى كرد از اينكه مرد موجب زيان زن گردد و يا زن باعث ضرر مرد شود.

و نيز در همان كتاب از امام باقر و يا امام صادق (عليهماالسلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه (و على الوارث مثل ذلك ) فرمود: منظور خرج است ، اگر شوهر در همين ايام از دنيا برود نفقه زن مطلقه اش را بايد ورثه او بدهند.

و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى همين آیه فرمود: وارث هم مانند خود متوفى نبايد زن مطلقه را آزار دهد، مثلا بگويد: نمى گذارم بچه اش به ديدنش برود، و زن مطلقه هم وارث را نبايد آزار دهد، مثلا اگر ورثه چيزى نزد او دارند از دادنش مضايقه نكند، و ورثه نبايد بر آن كودك سخت بگيرند.

و باز در كافى از حماد از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: بعد از فطام ديگر رضاعى نيست .
مى گويد : پرسيدم : فدايت شوم ! فطام چيست ؟
فرمود: حولين - دو سال شيرخوارگى - كه خداوند فرموده است .

و در تفسير الدر المنثور از جابر بن عبد اللّه روايت كرده كه گفت ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بعد از حلم (رسيدن به حد بلوغ ) ديگر يتيمى باقى نمى ماند، يعنى وقتى طفل يتيم به حد بلوغ رسيد ديگر مشمول احكام خاص يتيمان نيست .
و نيز فرمود: بعد از فصال ديگر رضاعى نيست ، يعنى بعد از دو سال ديگر نبايد طفل را شير داد.
و نيز فرمود: سكوت از روز تا به شب در اسلام نيست (و اين خود نوعى روزه بود كه از صبح تا به شب سكوت كنند).
و باز فرمود: وصال در روزه نيست ، يعنى دو شبانه روز يا بيشتر روزه يكسره مشروع نيست ، و هيچ نذرى در گناه کردن نيست ، و هيچ نفقه اى در گناه کردن نيست ، اگر كسى كه نفقه اش بر مسلمان واجب است از مسلمان بخواهد كه خرج شرابش را هم بدهد، بر مسلمان واجب نيست اينگونه مخارج را بپردازد، و هيچ سوگندى در قطع رحم معتبر و واجب الوفاء نيست ، و هيچ كس حق ندارد هنگام ضعف اسلام ، بعد از آنكه خدا هجرت به سرزمين هاى اسلام را واجب كرده در سرزمين هاى كفر سكونت اختيار كند، و هيچ كس حق ندارد هنگام قدرت اسلام و فتح و پيروزى مسلمين به جائيكه اسلام در آنجا ضعيف است هجرت كند، و هيچ سوگندى كه بين زن و شوهر خورده مى شود واجب الوفاء نيست ، و نه بين فرزند با پدرش و نه بين برده با مالكش ، و هيچ طلاقى قبل از نكاح معتبر نيست ، و هيچگونه آزادى اى قبل از مالك شدن ، بر برده صحيح نيست .

و در تفسير عياشى از ابى بكر حضرمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: وقتى آيه شريفه (والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجا يتربصن بانفسهن اربعه اشهر و عشرا) نازل شد، زنان شروع كردند به بگو مگوى با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه : ما نمى توانيم چهار ماه و ده روز صبر كنيم .
حضرت به ايشان فرمود: در جاهليت وقتى يكى از شما شوهرش مى مرد مدفوع شترى مى گرفت و پشت سر خود مى انداخت ، و بعد از مرگ شوهر خود، در پرده مى نشست تا درست يك سال بگذرد، آن وقت در مثل همان روز آن مدفوع را بر مى داشت و مى سایید و به چشم خود سرمه مى كرد، و آنگاه شوهر مى گرفت، حالا چطور شده كه در برابر چهار ماه و ده روز كه حكم خداست نمى توانيد صبر كنيد؟.

رواياتى راجع به عده زن مطلقه و شوهر مرده
و در تهذيب از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: در تمامى اقسام نكاح ، وقتى شوهر مى ميرد بر زن واجب است كه چهار ماه و ده روز عده نگهدارد، چه عقد دائم باشد و چه متعه (عقد موقت، صیغه) و چه آن زن چه آزاد باشد و چه كنيز.

و در تفسير عياشى از محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : بحضورش عرضه داشتم : فدايت شوم ! چطور شد كه عده زن مطلقه (طلاق گرفته) ، سه حيض و يا سه ماه شد، و عده زن شوهر مرده چهار ماه و ده روز؟
فرمود: اما سه حيض مطلقه براى اين بود كه رحم وى از فرزند استبراء (پاک) شود، و معلوم گردد كه از شوهرش حامله نيست ، چون درست است كه زن حامله هم ممكن است حيض ببيند، اما ممكن نيست سه ماه پشت سر هم حيض شود، و اگر حيض شود معلوم مى گردد كه حامله نيست.
و اما عده زن شوهر مرده ، از اين رو چهار ماه و ده روز شد كه : خداى تعالى يك جا به نفع زن حكم كرده ، و در جاى ديگر به نفع مرد، به ضرر زن حكم نموده است تا در مساله ايلاء رعايت عدالت شده باشد، كه شوهر به منظور اذيت و ضرر رساندن به زن سوگند مى خورد كه تا ابد با او نزديكى نكند، خداى تعالى به نفع زن (ابد) را محدود به چهار ماه كرده ، و فرموده : (للذين يولون من نسائهم تربص اربعه اشهر)، در نتيجه هرگز براى هيچ مردى جائز نيست كه بيش از چهار ماه زن خود را معطل كند، چون خداى تعالى كه خالق زنان است مى داند منتهى صبر زنان در دورى از مردان چهار ماه است ، و جاى ديگر به ضرر او حكم كرده ، چون به او دستور داده كه هر گاه شوهرش فوت كرد، چهار ماه و ده روز عده نگهدارد، پس در عده وفات همان را از او گرفته كه در مساله ايلاء به او داده است ، و از شوهرش هم همان را در ايلاء گرفته كه در هنگام مرگش به او داده است .
توضیح: معنای ایلاء در توضیحی که در ذیل آیات (۲۲۴-۲۲۷) همین سوره داده شد، گذشت.

رواياتى در باره آيه : (و لا جناح عليكم ان ...) و موردى كه پرداخت نصف مهریه بر مرد واجب مى شود
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (و لا جناح عليكم ان طلقتم النساء...) فرمود: هرگاه مرد قبل از جماع همسرش، او را طلاق دهد نصف مهریه اش را بايد بدهد، و اگر همه را داده نصف آن را پس مى گيرد و اگر اصلا مهريه اى برايش معين نكرده به خوبى و خوشى و رعايت اينكه عمل پسنديده اى بايد انجام دهد چيزى به او بدهد، آنكه توانگر است به قدر توانش ، و آنهم كه فقير است به قدر توانا:: خود، و چنين مطلقه اى عده ندارد، مى تواند در همان ساعت شوهر كند.

و در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه درباره مردى كه زنش را قبل از جماع طلاق داده فرموده است : بر عهده او است كه نصف مهریه اش را بدهد البته در صورتى كه مهریه ای برايش معين كرده باشد، و اگر معين نكرده ، بايد نصف مهريه اى را كه معمولا براى چنان زنى معين مى كنند، بدهد (مهر المثل ).

و در كتاب كافى و تهذيب و تفسير عياشى و غير آنها از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) در تفسير آیه (الّذى بيده عقده النكاح )، رواياتى آمده كه فرمودند: منظور، ولى (سرپرست) دختر و پسر است ، كه با ولايتى كه نسبت به آنان داشتند بين آن دو ازدواج برقرار كردند، با همان ولايت مى توانند از گرفتن نصف مهریه صرفنظر كنند.
توضیح: مراد از (کسی که عقد نکاح به دست او است ) همان اولیاء زن هستند که در مواقع خاصی می توانند درباره مهریه زن تصمیم بگیرند و این مورد نیز یکی از آن موارد است که می توانند از نصف مهریه به خاطر مصالحی صرفنظر نمایند.

و در بعضى از روايات وارده از طرق اهل سنت و جماعت از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و على (عليه السلام ) آمده كه فرموده اند: تنها شوهر است كه اختيار نكاح به دست اوست .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۲:۱۹
روایاتی در بیان مراد از : (صلوة وسطى ) در ذیل آیه : (حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى )
در كافى و فقيه و تفسير عياشى و قمى در ذيل آيه شريفه (حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى ...) به طرق بسيارى از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمودند: منظور از (صلوة وسطى)، نماز ظهر است .

و در كافى و تفسير عياشى از زراره از امام باقر (عليه السلام ) روایت کرده و عبارت روايت كافى چنين است :
خداى تعالى فرموده : (حافظوا على الصلوات و الصلوه الوسطى )، و منظور از نماز وسطى نماز ظهر است ، يعنى اولين نمازى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواند، كه از دو جهت (وسطى) ناميده شده ، يكى از اين جهت كه درست در وسط روز خوانده مى شود و دوم اينكه ، بين نماز صبح كه اول روز است ، و نماز عصر كه اواخر روز است قرار دارد.
آنگاه فرمود: اين آيه وقتى نازل شد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در سفر بود و در سفر در ركعت دوم قنوت خواند، و آن دو ركعت را در سفر و حضر (غير سفر) به همان حال باقى گذاشت ، و براى شخص مقيم و غير مسافر دو ركعت ديگر اضافه كرد، و همين دو ركعت اضافى ظهر را در روز جمعه به خاطر دو خطبه اى كه در نماز جمعه واجب است ، و نيز براى اينكه بايد آن دو خطبه را امام بخواند از نماز ظهر روز جمعه برداشت ، از اين جهت كسى كه ظهر جمعه ، نماز را بدون جماعت بخواند، بايد مانند روزهاى ديگر چهار ركعت بخواند...

و در مجمع البيان در تفسير آیه (و قوموا لله قانتين )، مى گويد: قنوت به معناى دعا كردن در نماز و به حال ايستاده است.
توضیح: همين معنا از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) نیز روايت شده است .

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى همین آیه فرمود: منظور اين است كه انسان به نمازش توجه کند، و بر اوقات آن محافظت كند، و خلاصه هيچ كار ديگرى ، او را در نماز مشغول نسازد.

رواياتى در ارتباط با آيه : (فرجالا او ركبانا...) و نماز خوف
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) در ذيل آیه (فرجالا او ركبانا...) روايت كرده كه فرمود: اين در وقتى است كه از درنده يا دزد بترسد، كه در حال راه رفتن و دويدن بعد از تکبیر به جاى ركوع و سجود اشاره مى كند.

و در فقيه از همان جناب روايت آورده كه درباره نماز زحف (جنگ ) فرمود: عبارت است از تكبير و تهليل و تسبيح و ديگر هيچ ، آنگاه اين آيه را تلاوت كردند.

و نيز در همان كتاب از همان جناب روايت آورده كه فرمود: اگر در سرزمين هولناكى واقع شدى و ترسيدى كه دزدى و يا درنده اى به تو حمله ور شود، نماز واجب خود را مى توانى بالاى مركب (حیوانی که بر آن سوار شوند) بخوانى .

و باز در همان كتاب از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: كسى كه از راهزنان ترس دارد، بر بالاى مركبش نماز را مى خواند، و براى ركوع و سجده اش اشاره مى كند.

و در تفسير عياشى از ابى بصير روايت كرده كه گفت : از آن جناب از اين كلام خدا پرسيدم كه مى فرمايد: (و الّذين يتوفّون منكم و يذرون ازواجا وصيّة لازواجهم متاعا الى الحول غير اخراج ).
فرمود: حكم اين آيه كه مى فرمايد: (خرجى يك سال همسر را بايد وصيت كرد)، نسخ (باطل) شده .
پرسيدم : جريان چگونه بوده است ؟
فرمود: قرار اين بود كه هرگاه مردى از دنيا رفت نخست از اصل مالش خرجى يك سال همسر و يا همسرانش را جدا بر مى داشتند، و ديگر به ايشان ارث نمى دادند ولى آيه اى كه يک هشتم مال را براى زن بچه دار و يک چهارم مال را براى زنى كه شوهرش بچه ندارد، ارث معين كرده، اين آيه را نسخ كرد، و بعد از آن اگر خرجى زن را بدهند به حساب ارث او مى دهند.

و نيز در همان كتاب از معاويه بن عمار روايت كرده كه گفت : از آن جناب از كلام خداى عزوجل پرسيدم: كه مى فرمايد: (والذين يتوفّون منكم ...).
فرمود: اين آيه به وسيله آيه تربص (چهار ماه و ده روز (زمان عده))، و نيز به وسيله آيه ميراث نسخ شده است .

و در کتاب كافى و تفسير عياشى آمده كه : شخصى از امام صادق (عليه السلام ) سؤال كرد مردى كه زنش را طلاق داده ، آيا بايد چيزى از مال به او بدهد؟
فرمود بله ، مگر آن مرد دوست نمى دارد از نيكوكاران باشد، مگر نمى خواهد از پرهيزكاران باشد؟!.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۲:۵۲
تفسیر روایی سوره بقره (آیه ۲۴۳)

روایتی درباره شأن نزول این آيه شريفه
در احتجاج از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: خداى تعالى قومى را كه از ترس طاعون از خانه هاى خود و از وطنی که به آن انس گرفته بودند، بيرون رفتند و فرار كردند، همه آنها را كه عددى بى شمار داشتند بميراند.
مدتى طولانى از اين ماجرا گذشت ، حتى استخوانشان پوسيد، و بند بند استخوانها از هم جدا شد، و خاك شدند.
آنگاه خداى تعالى پيامبرى را به نام «حزقيل» مبعوث كرد و آن جناب در وقتى كه خدا هم مى خواست مخلوقات خويش را زنده ببيند دعا كرد و بدنهاى متلاشى شده آنان جمع شده، جانها به بدنها برگشت ، و برخاستند به همان صورتی كه مرده بودند، يعنى حتى يك نفر از ايشان كم نشده بود، پس از آن مدتى طولانى زندگى كردند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۳:۰۰
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۴۴-۲۵۲)

روایاتی در مورد قرض دادن به خدا
در كتاب معانى الاخبار از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: وقتى آيه (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها) نازل شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرضه داشت : پروردگارا ! اجر امت مرا بيشتر كن .
خداى سبحان اين آيه را نازل كرد: (من ذا الّذى يقرض اللّه قرضا حسنا فيضاعفه له اضعافا كثيرة ).
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فهميد كه منظور از كلمه (كثير) در دادگاه خدا، عددى است كه از شمار بيرون باشد، و انتها نداشته باشد.

و در تفسير عياشى از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل همين آيه فرمود: منظور از قرض الحسنه به خدا، احسان و بخشش به امام است .

و در مجمع البيان در ذيل آيه (اذ قالوا لنبى لهم ...) گفته : پيامبر نامبرده ، (شموئيل) بوده كه به زبان عربى (صموئيل ) گفته مى شود.

داستان جالوت و طالوت از زبان مبارك امام باقر (ع)
در تفسير قمى از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: بنى اسرائيل بعد از در گذشت موسى مرتكب گناهان شده ، دين خدا را دگرگون نموده از فرمان پروردگارشان سرپيچى كردند، در ميان آنان پيامبرى بود كه به كارهاى نيك امرشان ، و از كارهاى زشت نهيشان مى كرد ولى اطاعتش نمى كردند.
و روايت شده كه : آن پيامبر ارميا (على نبينا و آله و عليه السلام ) بوده ، خداى تعالى به همين جرم ، «جالوت» را كه مردى قبطى (از اهل مصر) بود بر آنان مسلط نمود، و او بنى اسرائيل را ذليل كرده و مردانشان را به قتل رسانيد، و اموالشان را گرفته و از سرزمینشان بيرون كرد، و زنانشان را برده گرفت.
بنى اسرائيل نزد پيامبرشان شكايت برده و ناله و زارى كردند، و گفتند: از خداى تعالى درخواست كن فرماندهى براى ما برانگيزد، تا در راه خدا جنگ كنيم .
در آن روزگار، نبوت همواره در يك خاندان و سلطنت در خاندانی ديگر بود، و خدا هرگز نبوت و سلطنت را در يك خاندان جمع نكرده بود، و به همين جهت بود كه آن تقاضا را كردند (و گرنه درخواست مى كردند خود آن پيامبر، فرماندهى را بپذيرد).
پيامبرشان پرسيد: آيا اگر چنين فرماندهى برايتان معين شد و آنگاه جهاد بر شما واجب گشت قول مى دهيد كه از جهاد شانه خالى نكنيد؟ و يا چنين عزمى در خود نمى بينيد؟ گفتند: ما چه بهانه و عذرى داريم كه در راه خدا جنگ نكنيم ، با اينكه دشمن، ما را از خانه بيرون رانده و از زن و فرزند دور ساخته است .
اما خداى تعالى به آن پيامبر خبر داد كه : اينان پشت به جنگ خواهند كرد، و همينطور كه پيشگویی كرده بود شد.
همين که جهاد بر آنان واجب شد، به جز عده كمى از ايشان ، همه از جنگ اعراض و دورى نمودند، و خدا به وضع ستمكاران دانا است ، و سرانجام پيامبرشان به ايشان گفت : خداى تعالى «طالوت» را مبعوث كرد، تا فرمانده و پادشاه شما باشد.
بنى اسرائيل از بعثت طالوت خشمگين شده، گفتند: او كجا و سلطنت كردنش بر ما كجا؟ خود ما كه سزاوارتر به سلطنت هستيم ، او نه ثروتى دارد و نه از خاندان «لاوى» (برادر یوسف (ع)) است كه بايد نبوت در خاندان او باشد، و نه از خاندان يوسف است كه سلطنت همواره در آن خاندان بوده بلكه او از خاندان «بنیامین» (برادر تنی يوسف (ع)) است ، و خاندان او نه خانه نبوت بوده و نه خانه سلطنت .
پيامبرشان در پاسخ گفت : خداى تعالى او را بر شما ترجيح داده و نيروى علمى و جسمى بخشيده ، و خدا ملك خود را به هر کس بخواهد مى دهد، و او كسى است كه هيچ چيزى مانع بخشش او نمى شود، و كسى است كه هر چه مى كند از روى علم و آگاهى است.
و طالوت ، همانطورى كه «صموئيل» فرموده ، مردى قوى هيكل و داناترين مردم بنى اسرائيل بود، ولى چيزى كه هست اينكه مردى فقير بود، و بنى اسرائيل از همين خصلتش خرده گرفتند، و گفتند: آخر او مال فراوانى ندارد.
پيامبرشان گفت : نشانه اينكه او از طرف خدا، سلطان شما شده اين است كه آن تابوتی را كه سكينتى (آرامشی) از پروردگارتان و بقيه میراثی از آنچه از آل موسى و آل هارون به جاى مانده در آن است براى شما مى آورد، در حالى كه فرشتگان آن تابوت را حمل مى كنند.
و اين تابوت، همان صندوقى است كه خداى تعالى بر مادر موسى نازل كرد و مادر موسى قنداق او را در آن نهاده و به دريا افكند، و اين صندوق همواره در بين بنى اسرائيل بود و به آن تبرك مى جستند و چون مرگ موسى فرا رسيد، الواح و زره خود را و آنچه از آيات نبوت داشت در آن نهاده و به وصى خود «يوشع» سپرد، و اين تابوت همچنان در بين ايشان بود تا آنكه آن را خوار و بى ارزش شمردند، بطورى كه بچه ها با آن بازى كردند.
بنى اسرائيل كه تا آن روز در كمال عزت و شرف زندگى مى كردند، به خاطر اينكه راه گناه را پيش گرفته و به تابوت بى حرمتى كردند خدا آن تابوت را از بين برداشت .
اين مسأله ادامه داشت تا آن روزى كه از ظلم جالوت ، جانشان به لب آمده ، و از پيامبر زمان خود در خواست كردند تا از خدا بخواهد فرماندهى بر ايشان برانگيزد و آنان در ركابش با كفار بجنگند.
در آن روزگار خدا دوباره تابوت را به ايشان برگردانيد كه قرآن درباره اش فرمود: (ان آيه ملكه ان ياتيكم التابوت فيه سكينه من ربكم و بقيه مما ترك آل موسى و آل هارون تحمله الملائكه )، سپس فرمود: منظور از (بقية ) ذریه (فرزندان) انبياء است .
توضیح : بررسی و توضیح بعضی از جملات روایت قمی:
اينكه در روايت قمی آمده : امام (عليه السلام ) فرمود: (همچنان كه خداى تعالى فرمود:...) منظورش اين بوده كه عده بسيارى از ايشان روى برگردانيده و جز اندكى از آنان تسليم حكم جهاد نشدند.
و در بعضى از اخبار آمده است كه : اين عده اندك، شصت هزار نفر بودند، و اين روايت را قمى در تفسيرش از حضرت رضا و عياشى از امام باقر (عليهماالسلام ) نقل كرده اند.
و در روايات ائمه اهل بيت (عليه السلام ) آمده كه فرموده اند: نبوت در خاندان (لاوی) و سلطنت در خاندان (يوسف ) بود، چون كسى نمى تواند سلطنت خود يوسف (عليه السلام ) را انكار كند.
و اينكه در آخر حدیث آمده : منظور از (بقية ) ذريه (فرزندان) انبياء است ، توهم و اشتباهى است از راوى ، كه جمله ذريه انبياء را تفسير كلمه (بقية ) گرفته ، و حال آنكه اين جمله در روايتى ديگر تفسير جمله آل موسى و آل عمران واقع شده است .
مؤيد اين گفته ما، روايتى است كه در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه شخصى از آن جناب پرسيد : آیه (بقيه مما ترك آل موسى و آل هرون تحمله الملائكة ) چه معنائى دارد؟
فرمود: منظور از آل موسى و آل هارون ، ذریه (فرزندان) انبياء است .

و در كتاب كافى از ابى بصير از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آمده كه در ضمن حديثى فرمود: آن عده قليلى كه در داستان طالوت از آب نهر ننوشيدند، سيصد و سيزده نفر (به عدد مجاهدین جنگ بدر) بودند.
پس لشگر طالوت دو طائفه شدند، يك عده آنهائى كه با مشت خود از آب نهر نوشيدند، و عده ديگر آنهائيكه ننوشيدند، همينكه در برابر لشگر جالوت قرار گرفتند، آنهائيكه آب نهر را نوشيده بودند گفتند: (لا طاقة لنا اليوم بجالوت و جنوده ) و آنهائى كه از آن ننوشيدند گفتند: (كم من فئه قليلة غلبت فئة كثيره باذن اللّه و اللّه مع الصابرين ).

و در كافى به سند خود از امام باقر (عليه السلام ) روايت آمده كه در ذيل آیه (ان آيه ملكه ... تحمله الملائكه ) فرموده : فرشتگان آن را به صورت گاو حمل مى كردند.
توضیح: معنی تابوت (صندوق عهد):
روایات در پیدایش و سرگذشت «تابوت» یا «صندوق عهد» بسیار مختلف است.
برخی آن را فرود آمده از بهشت در زمان هبوط آدم (علیه‌ السلام) می‌ دانند که صورت پیامبران و صورت خانه های ایشان در آن نقش بسته بود، و هر یک از پیامبران تا زمان یعقوب (علیه‌ السلام) و از آن پس در میان بنی اسرائیل آن را به پیامبر بعدی می‌ رسانیده است.
و این همان صندوقی است که مادر موسی (علیه السلام) پس از تولد موسی وی را در آن نهاد و به آب افکند.
طول و عرض صندوق عهد، سه ذراع در دو ذراع (ذراع: فاصله آرنج تا سر انگشت) بود.
این صندوق را همواره همگان بر اساس متن تورات، تابوت عهد نامیده‌اند، زیرا مشهور است که موسی (علیه السلام) الواح سنگی ده فرمان را که در کوه طور دریافت کرده بود و همچنین عصا و زره و کفشهای خود و عمامه هارون را در این صندوق نهاد.
و بعد از مرگ موسی (علیه السلام) به «صموئیل» (نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل) رسید.
در تواریخ آمده است: هنگامى که صندوق عهد به دست بت پرستان فلسطین افتاد و آن را به بتخانه خود بردند، به دنبال آن گرفتار ناراحتی هاى فراوانى شدند.
بعضى گفتند: اینها همه از آثار صندوق عهد است، لذا تصمیم گرفتند آن را از شهر و دیار خود بیرون بفرستند و چون کسى حاضر به بیرون بردن آن نبود، ناچار آن را به دو گاو بستند و آنها را در بیابان سیر دادند، اتفاقا این جریان درست مقارن با نصب طالوت به فرماندهى بنى اسرائیل بود.
فرشتگان خدا مأموریت یافتند که این دو حیوان را به سوى شهر «اشموئیل» برانند.
هنگامى که بنى اسرائیل صندوق عهد را در میان خود دیدند، آن را به عنوان نشانه اى از طرف خداوند بر مأموریت طالوت تلقى کردند.
بنابراین گر چه در ظاهر آن دو گاو آن را به شهر آوردند لکن در واقع به وسیله فرشتگان الهى این کار انجام شد، به همین جهت حمل صندوق به فرشتگان نسبت داده شده است.

صندوق عهد اکنون کجاست؟
در تفسير روض الجنان از ابن عباس روایت کرده که گفت: «صندوق عهد و عصاي موسي در دریاچه طبريه (این دریاچه در اسرائیل کنونی قرار دارد) است و پيش از قيامت از آن‌ جا بيرون آورده مي‌ شود و اين واقعه در عهد حضرت صاحب الزمان (عج) باشد.»
و یکی از علائم ظهور امام زمان (عج) و خروج دجال لعین، خشک شدن دریاچه طبریه است.

رواياتی درباره معناى (سكينت)
در مجمع البيان مى گويد: سكينتى كه در آن نسيمى از بهشت مى وزيد رویی مانند روى آدمى داشت .
توضیح: این روایت از على (عليه السلام ) نقل شده.

و در تفسير قمى از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: سكينت ، بادى است كه از بهشت مى وزد، و صورتى چون صورت انسان دارد.

و در معانى الاخبار از ابى الحسن (عليه السلام ) نقل مى كند كه در معناى سكينت فرمود: روحى است از خدا كه تكلم مى كند، و بنى اسرائيل وقتى بر سر چيزى اختلاف مى كردند آن روح با ايشان سخن مى گفت ، و حقيقت مطلب را به ايشان خبر مى داد - تا آخر حديث -.
توضیح: مى توان در معنای این روایت گفت: اين روح همان روح ايمان است كه مؤمن را در هر مساله مورد اختلاف به سوى حق هدايت مى كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۳:۰۵
داستان حضرت داود (ع) و جنگ طالوت و جالوت به نقل از امام صادق (ع)

در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: داوود (علیه السلام) و برادرانش چهار نفر بودند، پدرشان هم كه مردى سالخورده بود با ايشان زندگى مى كرد، و او كه از همه كوچكتر بود، گوسفندان پدر را مى چرانيد و برادرانش در لشگر طالوت خدمت مى كردند.
روزى پدر داوود او را صدا زد كه : پسرم بيا اين طعام را كه درست كرده ايم براى برادرانت ببر، تا عليه دشمنان خود نيروئى بگيرند.
داوود كه جوانى كوتاه قد و كبود چشم و كم مو و پاك دل بود طعام را برداشته و به طرف ميدان جنگ روانه شد، و در ميدان جنگ صفوف لشگر را ديد كه به هم نزديك شده بودند.
عياشى از اينجا به بعد جريان را از ابى بصير نقل مى كند.
ابى بصير مى گويد: من از آن جناب شنيدم كه مى فرمود: داود همينطور كه مى رفت به سنگى برخورد كه آن سنگ داود را صدا زد و گفت : اى داوود ! مرا بردار و با من جالوت را به قتل برسان ، كه خدا مرا براى كشتن وى خلق كرده است .
داوود آن سنگ را برداشته، در توبره اى كه «مقذاف» (فلاخن) خود را در آن گذاشته بود (تا گوسفندان را با آن براند) انداخت و به راه افتاد تا داخل لشگر شد و شنيد كه همگى از خونخوارى و قهرمانى جالوت تعريف مى كردند، و امر او را عظيم مى شمردند.
داوود گفت : چه خبر است كه اينقدر او را بزرگ شمرده و خود را در برابرش باخته ايد؟
به خدا قسم به محضى كه با او روبرو شوم به قتلش خواهم رساند.
مردم جريان او را به طالوت خبر دادند، و او را نزد طالوت بردند.
طالوت گفت : اى پسر ! مگر تو چه نيروئى دارى ؟ و چه تجربه اى در امر جنگ اندوخته اى ؟ گفت : هميشه شير درنده به گوسفندان من حمله مى كند و گوسفند مرا مى ربايد، او را تعقيب مى كنم و سرش را به يك دست گرفته فك پائينش را با دست ديگر باز نموده گوسفندم را از دهانش مى گيرم .
طالوت به لشگريان گفت: زرهى بلند برايم بياوريد، وقتى آوردند، آن را به گردن داوود انداخت ، زره تا زانوى داوود را پوشانيد.
طالوت و ساير بنى اسرائيل از اينكه اولين زره به اندازه اندام او شد تعجب كرده، طالوت گفت : اميد است خدا جالوت را به دست او به قتل برساند.
ابو بصير مى گويد: وقتى صبح شد مردم گرد طالوت جمع شده ، دو صف لشگر، روبروى هم قرار گرفتند.
داوود گفت : جالوت را به من نشان دهيد، همين که او را ديد آن سنگ را از توبره در آورد در فلاخن (مقذاف ) گذاشت ، و به سوى جالوت رها كرد.
سنگ مستقيم بين دو چشم جالوت خورد، و تا مغز سرش فرو رفت ، جالوت از اسب سرنگون شد.
مردم فرياد زدند: داوود جالوت را كشت ، داوود بايد پادشاه ما باشد از آن به بعد ديگر فرمان طالوت را گردن ننهاده ، داوود را فرمانده خود كردند.
و خداى تعالى، زبور (كتاب آسمانی داوود (ع)) را بر او نازل كرد، و صنعت آهنگرى به او آموخت و آهن را برايش نرم كرد، و به كوهها و مرغان فرمان داد تا با او تسبيح بگويند.
ابو بصير مى گويد: احدى صوت داوود را نداشت ، داوود همچنان در بنى اسرائيل بود، و خود را از ايشان پنهان مى داشت و خداى تعالى نيروى فوق العاده اى در عبادت به او داده بود.
توضیح : كلمه «مقذاف» همان فلاخن (آلت سنگ اندازی، تیرکمان) است كه چوپان ها با آن سنگ را به هر طرف بخواهند پرتاب مى كنند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۵:۰۴
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۵۳-۲۵۴)

روایاتی در مورد وقوع اختلاف بعد از رسول خدا (ص )
در كافى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آیه (تلك الرسل فضلنا...) فرموده : همين آيه دلالت دارد بر اينكه اصحاب محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم از اين كليت مستثنى نبودند يعنى ايشان هم بعد از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دو دسته شدند: بعضى كافر و بعضى مؤمن .

و در تفسير عياشى از اصبغ بن نباته روايت آورده كه گفت : در خدمت امير المؤمنين على بن ابيطالب (سلام اللّه عليه) در روز جنگ جمل ايستاده بودم كه مردى نزدش آمد، و پيش رويش ايستاده و عرضه داشت : يا امير المؤمنين ! مردم تكبير گفتند، ما هم گفتيم ، مردم (لا اله الا اللّه ) گفتند، ما نيز گفتيم ، مردم نماز خواندند ما هم خوانديم ، پس چرا با اين مردم بجنگيم ؟!
حضرت فرمود: بر سر اين آيه مى جنگيم كه خداى تعالى مى فرمايد: (تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ، منهم من كلم اللّه ، و رفع بعضهم درجات ، و اتينا عيسى بن مريم البينات ، و ايدناه بروح القدس و لو شاء اللّه ما اقتتل الذين من بعدهم).
و ماییم آن مسلمانانى كه بعد از انبياء قرار داريم (و لكن اختلفوا فمنهم من آمن و منهم من كفر و لو شاء اللّه ما اقتتلوا، و لكن اللّه يفعل ما يريد).
پس به حكم اين آيه ، امت پيامبر اسلام (ص) هم بعد از آن جناب دو دسته شدند: كافر و مؤمن، و دسته مؤمن ، ما، و كفار اينها هستند.
آن مرد عرضه داشت : آرى ، به خداى كعبه سوگند كه اينها کافر شدند، آنگاه به لشگر دشمن حمله كرد تا كشته شد. (خدايش رحمت كند).

روايتى در ارتباط با آيه : (كان الناس امة واحدة ...) و اختلاف امت
در مسند احمد بن حنبل آمده كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اصحابش فرمود: يكى از شما كسى است كه با مردم بر سر تأویل (معنای) قرآن مى جنگد، همانطور كه من بر سر تنزيل (نزول) آن جنگيدم .
ابوبكر و عمر از جا برخاستند، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: نه شما نيستيد، پينه دوز است ، و در همان حال على (عليه السلام ) داشت كفش او را پينه مى زد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۵:۱۱
رواياتى از ائمه معصومين (عليهم السلام) درباره تكلم خداوند

در اصول كافى از ابى بصير روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: خداى عزوجل همواره ، عالم به ذات خود بود، در حالى كه هيچ معلومى نبود، و همواره قادر به ذات خود بود، در حالى كه مقدورى نبود.
عرضه داشتم : فدايت شوم پس بايد همواره متكلم هم باشد؟
فرمود: نه ، كلام امرى حادث (ایجاد شده) است ، خداى عزوجل بود در حالى كه متكلم نبود (چون كسى نبود تا با او تكلم كند)، و سپس كلام را ايجاد كرد.

و در احتجاج از صفوان بن يحيى روايت آورده كه گفت : ابوقره محدث در ضمن سوالاتش از حضرت رضا (عليه السلام ) عرضه داشت : فدايت شوم ! پس بفرمائيد كه سخن گفتن خدا با موسى چگونه بود؟
فرمود: خدا بهتر مى داند كه با چه زبانى با او سخن گفت، با سريانى يا عبرانى ؟
ابوقره دست برد و زبان خود را گرفته ، عرضه داشت : منظورم اين زبان است . (يعنى سوالم از اين است كه مگر خدا هم زبانى گوشتى دارد؟!) .
حضرت رضا فرمود: سبحان اللّه ! خدا از آنچه كه تو مى گوئى منزه است ، و معاذ اللّه از اين كه خدا شبيه به مخلوقات خود شود، و يا مثل مخلوقاتش تكلم كند، ولى خداى سبحان همانطور كه (ليس كمثله شى ء - هيچ چيز شبيه او نيست)، همچنين هيچ متكلمى هم شبيه او نيست .
عرض كرد: توضيح دهيد .
فرمود: سخن گفتن خالق با مخلوق خود مانند سخن گفتن مخلوقى با مخلوق ديگر نيست ، يعنى از راه قطعه قطعه كردن صدا به وسيله دهان و زبان نيست ، بلكه تنها به اين است كه سخن را ايجاد كند، همانطور كه هر موجودى را بافرمان (كن - باش) ايجاد مى كند و فرمان او همان مشيت او است ، گفتگوئى كه با موسى كرد يعنى اوامر و نواهى او به موسى ، از همين باب بود، نه اينكه چون ما به وسيله دم و بازدم نفس و قطعه قطعه كردن آن باشد.

و در نهج البلاغه خطبه اى از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) آورده كه در آن فرموده : خداى تعالى متكلمى است بدون اينكه سخن با انديشه بگويد، و اراده كننده اى است بدون تصمیم گیری - تا آخر خطبه -.

و نيز در نهج البلاغه در خطبه اى از آن جناب آمده : همان خداى تعالى كه به نوعى با موسى تكلم كرد و معجزاتی عظيم ، نشان او داد، اما بدون اسباب و وسایل ، و کلامی بدون حلق و حنجره - تا آخر خطبه -.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۷:۲۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیه ۲۵۵)

رواياتى در فضيلت و اهميت آية الكرسى
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: ابوذر به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كرد: يا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ! مهم ترين و پر فضيلت ترين آيه اى كه بر تو نازل شده كدام است ؟
فرمود: آيت الكرسى و آسمانهاى هفتگانه در مقابل كرسى ، در مقام مقايسه بيش از حلقه اى نيست كه در سرزمينى افتاده باشد .
آنگاه فرمود: و برترى عرش بر كرسى مانند برترى بيابانى است بر همان حلقه اى كه در گوشه اى از آن افتاده است.

و در الدرالمنثور از ابى امامه روايت كرده كه گفت : به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كردم : يا رسول اللّه ! كدام يك از آيات كه بر تو نازل شده عظيم تر است ؟
فرمود: (اللّه لا اله الا هو الحى القيوم (آيه الكرسى)).

و باز در همان كتاب از ايفع بن عبد اللّه كلاغى روايت كرده كه گفت : مردى عرض كرد: يا رسول اللّه ! كدام آيه در كتاب خدا عظيم تر است ؟
فرمود: آيه الكرسى (اللّه لا اله الا هو الحى القيوم ).
توضیح: و لذا در پاره اى اخبار آمده است كه : آيه الكرسى ، سيد و آقاى آيه هاى قرآن است .

و در الدرالمنثور از ابى هريره از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرده و در بعضی ديگر آمده : براى هر چيزى يك نقطه برجسته اى است و نقطه برجسته قرآن آيه
الكرسى است .
توضیح: اين روايت را عياشى نیز در تفسير خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده است .

و شيخ طوسى در امالى به سند خود از ابى امامة باهلى روايت كرده كه گفته است : از على بن ابيطالب (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: باور نمى كنم كه كسى اسلام را فهميده باشد و يا در اسلام متولد شده باشد، و سياهى شب را به صبح سر كند و اين آيه را نخواند: (اللّه لا اله الا هو الحى القيوم ... و هو العلى العظيم ).
عرض كردم منظور از سياهى شب چيست ؟
فرمود: يعنى همه شب .
آنگاه فرمود: اگر بدانيد كه اين آيه چيست ؟ و يا فرمود: اگر بدانيد در اين آيه چيست ؟ در هيچ حالى آن را ترك نخواهيد كرد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) می فرمود: آيه الكرسى را از گنجينه اى كه در زير عرش است به من داده اند و به هيچ پيغمبرى قبل از من نداده بودند.
على (عليه السلام ) سپس اضافه كرد: از آن وقت كه من اين مطلب را از رسول خد ا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم هيچ شبى را به سر نبردم مگر آنكه آن را قرائت كردم.

روایاتی در بیان مراد از (كرسى)
در كافى از زراره روايت آورده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از قول خداى عزوجل پرسيدم كه مى فرمايد: (وسع كرسيه السموات و الارض ) آيا آسمانها و زمين گنجايش كرسى را و يا كرسى گنجايش آسمانها و زمين را دارد؟
فرمود: هر چه تو تصور كنى در كرسى هست ، و كرسى گنجايش آن را دارد.

و در معانى الاخبار از حفص بن غياث روايت آورده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از قول خداى عزوجل پرسيدم كه مى فرمايد: (وسع كرسيه السموات و الارض).
فرمود: منظور از كرسى ، علم خداست .
و همچنین در معنای کرسی فرمود: کرسی علم اختصاصی خداوند است که هیچ کس (حتی انبیاء) بر آن آگاهی نمی یابد.

و نيز در همان كتاب است كه آن جناب در ذيل آیه (وسع كرسيه السموات و الارض ) فرمود: آسمانها و زمين و آنچه بين اين دو است همه در كرسى است و اما عرش خدا علمى است كه احدى نمى تواند اندازه اش را حساب كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۷:۴۰
عرش و نسبت آن با كرسى

در توحيد از حنان روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از عرش و كرسى پرسيدم .
فرمود: عرش، صفات بسیار مختلفی دارد، در هر جاى قرآن به هر مناسبتى که اسم عرش برده شده، صفات مربوط به همان جهت ذکر شده است.
مثلا در آیه (رب العرش العظیم) عرش عظیم به معناى ملک عظیم است.
در آیه (الرحمن على العرش استوى) به این معنا است که خداوند احاطه به ملک خود دارد و این همان علم به چگونگى اشیاء است.
کلمه عرش اگر با کرسى ذکر شود معنایش غیر معناى کرسى خواهد بود؛ زیرا عرش و کرسى دو در از بزرگ ترین درهاى غیب و خود آنها نیز از غیب بوده و در غیب بودن مثل هم می باشند، با این تفاوت که کرسى، در ظاهرى غیب است و طلوع هر چیز نو و تازه اى از آن جا و پیدایش همه اشیاء از آن در است و عرش در باطنى آن است.
یعنى علم به کیفیت موجودات و هستى آنها و قدر و حد و مکان آنها، همچنین مشیت و صفت اراده و علم الفاظ و حرکات و رفتار و علم به آغاز موجودات و سرانجام آنها همه از آن در است .
پس عرش و کرسى دو در نزدیک به هم هستند، جز این که ملک عرش، غیر از ملک کرسى و علم آن پنهان تر از علم کرسى است.
از اين جهت است كه خداى تعالى درباره عرش مى فرمايد: (رب العرش العظيم )، يعنى عرشى كه صفتش عظيم تر از صفت كرسى است ، در عين اينكه هر دو علم، قرين هم هستند.
عرض كردم : فدايت شوم ! پس چرا عرش در فضيلت ، همسايه كرسى شد؟
فرمود: براى اين همسايه آن شد كه علم كيفيت ها در آن است ، و از درهای بداء و هستی است و مقدار بستن و گشودن آن و هر چه ظاهر مى شود، در آن ظاهر مى گردد، به اين جهت عرش و كرسى ، همسايه يكديگر شدند، چيزى كه هست يكى، ديگرى را در ظرفيت خود گنجانيده ، و خداى تعالى با الفاظى از قبيل عرش و كرسى براى دانشمندان مثلى زده ، تا درستى کلام خداوند در مورد آن دو (عرش و کرسی) را تأیید کنند، چون خدا هر كس را كه بخواهد به رحمت خود مخصوص مى دارد و او قوى و عزيز است .
توضیح: معنای بداء در توضیحی که در ذيل آيات (۱۰۶-۱۰۷) همین سوره داده شد، گذشت.

و در احتجاج از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در حديثى فرمود: خداى تعالى هر چيزى را در داخل كرسى خلق كرد، به غير از عرش خود كه او عظيم تر از آن است كه در كرسى جاى بگيرد.

و در تفسير عياشى از على (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: آسمان و زمين و همه مخلوقاتی كه بين آن دو است همه در داخل كرسى قرار دارند، و اين كرسى را چهار فرشته به امر خدا حمل مى كنند.

و از حضرت علی (ع) نقل شده است که فرمود: مراد از کرسى، علم الهی است که به تمام آسمان ها و زمین و آنچه در زیر زمین است احاطه دارد.
همچنین از آن حضرت درباره کرسی سؤال شد، آن حضرت فرمود: کرسی بر زمین و آسمان ها و آنچه ما بین آنها و آنچه در زیر اعماق زمین قرار گرفته است، احاطه دارد.

و نیز روایت شده که امیرمؤمنان (ع) ضمن جواب هایى که به جاثلیق دارد می فرماید: فرشتگان، عرش خدا را حمل مى‏کنند، و عرش خدا آن طور که تو مى پندارى مانند تخت نیست، بلکه چیزى است محدود و مخلوق و مدبر به تدبیر خدا، و خداوند مالک او است، نه این که روى آن بنشیند.

و نیز روایت شده که رسول اکرم (ص) فرمود: آسمان ها و زمین هفتگانه در جنب کرسى نیستند، مگر مانند حلقه اى است که در صحرایى فراخ و وسیع افتاده باشد.
در جایی دیگر چنین نقل شده است که: خورشید، ماه و ستارگان از نور عرش پروردگار آفریده شده اند.

و نيز در تفسير عياشى از معاويه بن عمار از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه معاويه گفت : از آن جناب پرسيدم : معناى آیه (من ذا الّذى يشفع عنده الا باذنه ) چيست ؟ و منظور از اين شفيعان چه كسانى هستند؟
فرمود: ماییم آن شفيعان .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۷:۴۸
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۵۶-۲۵۷)

روایاتی در شان نزول آيه : (لا اكراه فى الدين) و روايتى در باره مراد از (ظلمات) و (نور) در آيه شریفه
در كتاب الدرالمنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت : قبل از اسلام در بين اهل مدينه رسم چنين بود كه اگر بچه زنى زنده نمى ماند نذر مى كرد كه هرگاه بچه اى براى او بماند او را يهودى كند.
در نتيجه بعد از اسلام و هنگامى كه قبيله بنى النضير (یکی از قبایل یهود) مأمور شدند از مدينه كوچ كنند، عده اى از اين افراد در بين آنها بودند.
مردم مدينه گفتند: ما نمى گذاريم فرزندانمان يهودى بمانند، و با بنى النضير كوچ كنند، در اينجا بود كه آيه (لا اكراه فى الدين ) نازل شد.

و نيز در همان كتاب از مجاهد روايت كرده كه گفته است : بنى النضير عده اى از مردان قبيله «اوس» را در كودكيشان شير داده بودند.
بعد از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) امر فرمود تا از مدينه كوچ نموده و جلاى وطن كنند، اين فرزندان شيرى اوسى گفتند: ما هم با قبيله بنى النضير كوچ مى كنيم، و به دين ايشان در مى آییم.
مردم مدينه اين عده را از اين كار بازداشته و آنان را به زور وادار به گفتن (لا اله الا اللّه ) و پذيرفتن اسلام كردند، و آيه شريفه : (لا اكراه فى الدين ) درباره آنان نازل شد.

و نيز در تفسير الدرالمنثور از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه (لا اكراه فى الدين ) گفته است : اين آیه درباره مردى از اهل مدينه و از قبيله بنى سالم بن عوف بنام «حصين» نازل شد، كه دو فرزند نصرانى داشت ، و خودش مردى مسلمان بود.
به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرض كرد: آيا مى توانم آن دو را مجبور به پذيرفتن اسلام كنم ؟ چون حاضر نيستند غير از نصرانيت دينى ديگر را بپذيرند.
در پاسخ او آيه (لا اكراه فى الدين ) نازل شد.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: مراد از (نور)، آل محمد (ص) و مراد از (ظلمات )، دشمنان ايشان هستند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۸:۰۱
تفسیر سوره بقره (آیات۲۵۸-۲۶۰)

روایاتی در مورد مناظره ابراهيم (ع) و درخواست او از خداى تعالى و پاسخ حضرت حق به او
در تفسير الدر المنثور در ذيل آيه (الم ترالى الّذى حاج ابراهيم فى ربه ...) از على بن ابيطالب (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: آن كسى كه با ابراهيم بر سر پروردگار او مناظره كرد، نمرود پسر كنعان بود.

و در تفسير برهان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: زمان وقوع مناظره نمرود با ابراهیم (علیه السلام) بر سر پروردگار او، بعد از افتادن ابراهیم (علیه السلام) در آتش بوده ، كه آتش برايش ملايم و سرد شده و جان سالم بدر برد.
توضیح: در رواياتى چند كه شيعه و سنى در ذيل آيه (او كالّذى مر على قريه و هى خاويه على عروشها...) نقل كرده اند آمده است كه : صاحب اين داستان «ارمياى پيغمبر» بوده است.
و در تعدادى از روايات آمده است كه : او «عزير» بوده.

رواياتى از ائمه معصومين (علیهم السلام) درباره آیه : (و اذقال ابراهيم رب ارنى كيف تحيى الموتى ...) و داستان آن
در كتاب معانى الاخبار از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه (واذ قال ابراهيم رب ارنى كيف تحيى الموتى ...) فرمود: اين آيه متشابه است ، و معنايش اين است كه ابراهيم از كيفيت پرسيد، و كيفيت فعل خداى تعالى حقيقتى است كه اگر عالمى (يا پيامبرى ) از آن آگاه نباشد برايش تعجب آور نيست ، و چنان نيست كه توحيدش ناقص باشد.
توضیح: معنای آیات محکم و متشابه در توضیحی که در ذیل آیات (۱۸۳-۱۸۵) همین سوره داده شد، گذشت.

و در تفسير عياشى از على بن اسباط روايت شده كه گفت : حضرت ابى الحسن رضا (عليه السلام ) در پاسخ كسى كه از معناى آيه (و لكن ليطمئن قلبى ) پرسيده بود كه : مگر ابراهيم (عليه السلام ) در قدرت خدا شك داشته است ؟
فرمود: نه ، و اما منظورش اين بوده كه خدا ايمانش را زيادتر كند.

و در كتاب كافى هم از امام صادق و عبد صالح امام موسى بن جعفر (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمودند: ابراهيم (عليه السلام ) لاشه اى را در كنار دريا ديد كه درندگان دريائى آن را مى خوردند و سپس همان درندگان به يكديگر مى پريدند و يكى، ديگرى را پاره مى كرد و مى خورد.
ابراهيم (عليه السلام) تعجب كرد و عرض كرد: پروردگارا ! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى ؟
خداوند پرسيد: مگر ايمان ندارى ؟
ابراهيم (عليه السلام ) گفت: چرا، و لكن مى خواهم قلبم مطمئن شود.
خداوند فرمود: پس ‍چهار پرنده را بگير و آنها را قطعه قطعه كن و سپس بر سر هر كوهى قسمتى از آن را بگذار و آنگاه آنها را صدا بزن تا به سرعت نزدت بيايند، و بدان كه خداوند بر همه چيز توانا و به حقايق امور دانا است.
ابراهيم (عليه السلام ) يك طاووس و يك خروس و يك كبوتر و يك كلاغ سياه گرفت ، كه خداى تعالى دوباره فرمود: (صرهن) يعنى قطعه قطعه شان كن ، و گوشتشان را مخلوط كن ، و به ده قسمت تقسيم نموده و هر قسمتى را بر سر يك كوه بگذار، و سپس يكى يكى را صدا كن و بگو: به اذن خدا زنده شو، خواهى ديد اجزاى بدنش از سر اين كوهها يكجا جمع شده و از نوك پا تا سرش به هم چسبيده و به سويت پرواز مى كند.
و همينطور هم شد، در اين هنگام بود که ابراهيم (عليه السلام ) گفت : (ان اللّه عزيز حكيم ).

چهار پرنده اى كه ابراهيم (علیه السلام) انتخاب كرد چه بودند؟
در اين روايت آمده كه : آن مرغان عبارت بودند از: (طاووس )، (خروس ) ، (كبوتر)، و (كلاغ ).
و در بعضى از روايات آمده است كه : عبارت بودند از: (عقاب )، (اردك )، (طاووس )، و (خروس )، كه اين روايت را صدوق در كتاب عيون از حضرت امام رضا (عليه السلام ) نقل كرده است .
و در بعضى ديگر آمده است كه : عبارت بوده اند از: (هدهد)، و (ركاك ) (كه عرب آن را صرد گويد، مرغى است كه گنجشك را شكار مى كند، و هنگام شكار جيغ مى كشد)، (طاووس ) و (كلاغ )، اين روايت را عياشى از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده است .
و در بعضى ديگر آمده است كه : مرغان عبارت بودند از: (شتر مرغ )، (طاووس )، (وز - دم جنبانك ) و (خروس ) اين روايت را عياشى از امام باقر(عليه السلام )، و نيز از ابن عباس نقل كرده است .
پرنده ای که همه روايات نامش را برده اند: (طاووس) است .
و همچنین در روايت آمده بود كه : خداوند فرمود: (آنگاه آنها را ده قسمت كن ، و هر قسمتى را بر سر كوهى بگذار).
در اينكه كوهها ده عدد بودند، مورد اتفاق همه رواياتى است كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نقل شده .
البته در تعداد كمى از روايات چهار كوه و هفت كوه نيز آمده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۸:۰۷
امام رضا (ع) و مأمون عباسى و بحث درباره ابراهيم (ع) و احياء اموات

در كتاب عيون از على بن محمد بن جهم روايت كرده كه گفت : من در مجلس مأمون (علیه اللعنة و العذاب) حاضر شدم ، و ديدم على بن موسى الرضا (علیه السلام) نزد او است .
مأمون پرسيد: يابن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! آيا عقيده شما اين نيست كه انبياء معصوم هستند؟
فرمود: بلى .
مأمون از حضرت در مورد چند آيه قرآن سؤال كرد كه در آن سخن از گناه انبياء شده ، از جمله پرسيد: پس چرا ابراهيم (عليه السلام ) درخواست كرد كه (رب ارنى كيف تحيى الموتى ؟) و خداى تعالى از او پرسيد: (او لم تؤمن ؟) و ابراهيم (عليه السلام ) هم در جواب عرض كرد: (بلى و لكن ليطمئن قلبى ).
حضرت رضا (عليه السلام ) فرمود: خداى تبارك و تعالى قبلا به او فرموده بود: من از ميان بندگانم يكى را خليل (دوست) خود مى گيرم ، بطوريكه اگر از من مرده زنده كردن را بخواهد اجابت خواهم كرد، ابراهيم (عليه السلام ) به دلش افتاد که خود او خليل خدا است و لذا گفت : (رب ارنى كيف تحيى الموتى ؟)، و خداى تعالى در جوابش پرسيد: مگر ايمان ندارى ؟ بيان داشت : چرا، ولى مى خواهم خاطرم جمع شود كه خليل تو من هستم .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۰۶:۴۳
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۶۱-۲۷۴)

روایاتی در مورد انفاق
در تفسير الدرالمنثور در تفسير آیه (و اللّه يضاعف لمن يشاء) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) روايت كرده كه فرمود: هر كس هزينه سفر سربازى را بدهد، و او را روانه ميدان جنگ كند، و خودش خانه بماند، خداى تعالى در برابر هر درهمى ، هفتصد درهم به او اجر مى دهد.
و كسى كه خودش براى جهاد در راه خدا سفر كند، و خرجى خود را همراه بردارد، به هر درهمى كه در اين راه خرج مى كند، هفتصد هزار درهم اجر مى دهد.
آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آيه نامبرده را تلاوت كرد.

و در تفسير عياشى و نيز در محاسن برقى آمده كه : معصوم (علیه السلام) فرمود: وقتى عمل مؤمن نيكو شد، خداى تعالى عمل او را مضاعف مى كند، يعنى يك عمل را هفتصد برابر نموده و هفتصد برابر اجر مى دهد.
اين همان كلام خدا است كه مى فرمايد: (و اللّه يضاعف لمن يشاء)، پس بكوشيد اعمال خود را و آنچه را انجام مى دهيد براى ثواب خدا نيكو سازيد.

و در تفسير عياشى از عمر بن يونس روايت آمده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: اگر مؤمن عمل خود را نيكو كند، خداوند عملش را مضاعف و چند برابر مى سازد، هر حسنه را هفتصد برابر مى كند.
و اين همان قول خدا است كه مى فرمايد: (و اللّه يضاعف لمن يشاء)، پس بر شما باد هر عملى كه انجام مى دهيد به اميد ثواب خدا به وجه نيكو انجام دهيد.
پرسيدم: منظور از وجه نيكو چيست ؟
فرمود: مثلا وقتى نماز مى خوانى ركوع و سجودش را نيكو سازى ، و چون روزه مى گيرى از هر عملى كه روزه ات را فاسد مى سازد اجتناب كنى ، و چون به حج مى روى نهايت سعى خود را به كار بندى ، كه از هر چيز كه عمره و حجت را فاسد مى كند بپرهيزى ، و همچنين هر عملى كه مى كنى از هر پليدى پاك باشد.

و باز در همان كتاب از حمران از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : به آن جناب عرضه داشتم : آيا در مساله ارث و احكام قضائى و ساير احكام فرقى ميان مؤمن و مسلمان هست ، مثلا آيا مؤمن سهم الارثش از مسلمان بيشتر است ؟ و يا در ساير احكام امتياز بيشترى دارد يا نه ؟
فرمود: نه ، هر دو در اين مساله مساوی هستند، و امام هر دو را به يك چشم مى بيند، ولی مؤمن در عمل بر مسلمان برترى دارد.
مى گويد: عرضه داشتم : مگر خداى تعالى نفرموده : (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها)، با اين حال آيا نظر شما اين است كه مؤمن و مسلمان در مسائلى چون نماز و زكات و روزه و حج هيچ فرقى با هم ندارند؟
مى گويد: امام (علیه السلام) فرمود: مگر خداى تعالى نفرموده : (و اللّه يضاعف لمن يشاء) ؟اين همان تفاوتى است كه در مؤمن و مسلمان هست، و تنها مؤمن است كه خداى تعالى حسناتش را مضاعف نموده و يك عمل نيك او را هفتصد برابر مى كند.
اين است تفاوت و برترى مؤمن كه خدا حسنات او را به مقدار صحت ايمانش چندين برابر مى كند، و خدا با مؤمن هر چه بخواهد مى كند.

و در مجمع البيان مى گويد: اين آيه شريفه عام است ، و همه اقسام انفاق را مى گيرد، چه انفاق در جهاد، و چه اقسام نیکی و احسان.
توضیح: این سخن از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۰۶:۵۱
هر عملى كه مورد رضايت خدا باشد و براى خدا انجام شود (فی سبیل الله) است و هر نفقه اى که در راه خدا داده شود صدقه مى باشد
در تفسير قمى در ذيل آيه (الذين ينفقون اموالهم فى سبيل اللّه ...) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرموده : هر كس به مؤمنى احسانى كند، و پس از آن او را با سخن ناهنجار خود برنجاند، و يا بر او منت گذارد، صدقه خود را باطل كرده.
- تا آنجا که - فرمود: كلمه (صفوان ) به معناى سنگ بسيار بزرگى است كه در وسط بيابان قرار گرفته باشد.
و در معناى آیه (كمثل جنه بربوه ...)، فرمود: (وابل ) به معناى باران ، و (طل ) به معناى شبنمى است كه شب ها بر درختان و گياهان مى نشيند.
و در معناى آیه (اعصار فيه نار...) فرمود: كلمه (اعصار) به معناى بادها است .

و در الدرالمنثور در تفسير آيه (يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم ) از على بن ابيطالب(ع) روايت كرده كه فرمود: يعنى از طلا و نقره .
و در معناى آیه (و مما اخرجنا لكم من الارض ) فرمود: يعنى از گندم و خرما و هر چيزى كه زكات در آن واجب است .

رواياتى در ارتباط با نزول آيه : (يا ايهاالذين آمنو اتقوا...)
در الدر المنثور از براء بن عازب روايت كرده كه در تفسير آيه (و لا تيمموا الخبيث منه تنفقون ) گفته است : اين آيه درباره ما گروه انصار نازل شد، ما مردمى بوديم كه خرما مى كاشتيم و هر يك از ما، از نخلستان خود بقدرى كه بار آورده بود (كم يا زياد) خرما به مسجد مى آورديم ، بعضى يك خوشه و بعضى دو خوشه ، و آن را در مسجد آويزان مى كرديم و اهل صفه كه مردمى غريب و بى درآمد بودند، وقتى گرسنه مى شدند مى آمدند و با عصاى خود به آن خوشه ها مى زدند، خرماى رسيده و نارسى كه مى افتاد مى خوردند، بعضى از مردم كه به كار خير رغبتى نداشتند خوشه هاى پست و كرم خورده و يا شكسته را مى آوردند، و آويزان مى كردند.خداى تعالى در اين باره اين آيه را نازل كرد: (يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم)، بعد از آنكه اين آيه نازل شد ديگر هيچكس از ما جنس پست و بنجل را نياورد، بلكه سعى مى كرديم بهترش را بياوريم .


و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه (يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم ، و مما اخرجنا لكم من الارض و لا تيمموا الخبيث منه تنفقون ) فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هر وقت فرمان مى داد تا زكات خرما جمع آورى شود، بعضى نوع پست و بدترين خرما را براى زكات خود انتخاب مى كردند، مانند: خرماى جعرور و خرماى معافاره ، كه خرمایی كم گوشت و داراى هسته هایی درشت بودند، بعضى هم زكات خود را با بهترين خرما مى پرداختند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: بعد از اين ، خرماى جعرور و معافاره را در تعيين مقدار غله، ديد نزنيد و به حساب نياوريد، و آن را براى زكات نياوريد.
اينجا بود كه آيه شريفه (و لا تيمموا الخبيث منه تنفقون ، و لستم با خذيه الا ان تغمضوا فيه ) نازل شد، و منظور از (اغماض) گرفتن همين دو نوع خرما است .

و در روايتى ديگر آمده كه : امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه (انفقوا من طيبات ما كسبتم )، فرمود: بعضى از مردم در جاهليت كار و كسب بدى داشتند، و بعد از آنكه مسلمان شدند، خواستند از همان اموال مقدارى را جدا كرده و به عنوان صدقه رد كنند، خداى تعالى نپذيرفت ، و جز مال پاك را قبول نكرد.

دو روايت در ارتباط با آيه : (الشيطان يعدكم الفقر...)
در تفسير قمى در ذيل آيه (الشيطان يعدكم الفقر...) از امام (علیه السلام) نقل كرده كه فرمود: شيطان همواره مى گويد: انفاق نكنيد، كه خودتان فقير خواهيد شد، و خدا به شما بخشش و آمرزش خود را وعده مى دهد، يعنى اگر در راه خدا انفاق كنيد هم شما را مى آمرزد، و هم بخششی از ناحيه خود، در جاى آن مال قرار مى دهد.

و در الدر المنثور از ابن مسعود روايت كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هم شيطان با انسان سر و کار دارد، و هم فرشته .
اما تماسى كه شيطان با آدمى دارد اين است كه : او را تهديد مى كند كه اگر فلان عمل زشت را انجام ندهى يا فلان حق را انكار ننمایی چنين و چنان مى شوى .
و فرشتگان او را تهديد مى كنند كه : اگر فلان عمل خير را به جا نياورى ، و حق را تصديق نكنى چنين و چنان مى شوى .
پس اگر كارهاى نيك به قلب كسى ، الهام شد، بداند كه از خداست و شكر او را بجا آورد و هر كس اعمال زشت به ذهنش خطور كرد بداند از شيطان است و از شر او به خدا پناه ببرد.
آنگاه اين آيه را قرائت كردند: (الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء...)

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۰۷:۰۳
معناى حكمت و روايتى در بيان اهميت و منزلت عقل انسان
در تفسير عياشى از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت کرده كه در ذيل آیه (و من يوت الحكمه فقد اوتى خيرا كثيرا) فرمود: منظور از (حكمت ) معرفت است .

و در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: منظور از (حكمت )، معرفت و بصيرت و آگاهى در دين است .

و در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل همين آيه فرمود: (حكمت) اطاعت خدا و شناختن امام است .

و در كافى به سند خود از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى هيچ نعمتى را بين بندگانش تقسيم نكرده كه گرانمايه تر از عقل باشد، بهمين جهت خواب عاقل از شب زنده دارى بى عقل ، بهتر و خانه نشستن عاقل از به جنگ رفتن جاهل بهتر است ، و خداى تعالى هيچ پيامبرى را مبعوث نفرمود مگر بعد از آنكه عقل او را به كمال رسانيد، و عقل هر پيامبرى بيشتر از عقل همه افراد امت او است ، و آنچه يك پيامبر از كمالات معنوى در خود دارد، گرانقدرتر از همه تلاشهائى است كه ساير مردم در راه به دست آوردن كمال انجام مى دهند، و هيچ بنده اى واجبات خدا را آنطور كه بايد بجا نمى آورد مگر وقتى كه بخواهد بدون انديشه و تفكر آنرا انجام ندهد، و اگر ثواب و فضيلت و ارزش عبادت همه عابدان را يك جا حساب كنيم ، به ارزش عبادت عاقل نمى رسد، و عقلا همان (صاحبان باب) هستند كه خداى تعالى درباره شان فرمود: (و ما يذكر الا اولو الالباب - پند نمى گيرند مگر خردمندان ).

بهتر است واجبات ، علنى و مستحبات ، پنهانى انجام گيرند
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آیه (و ان تخفوها و توتوها الفقراء فهو خير لكم ) فرموده : اين آيه راجع به صدقات غير از زكات است ، چون دادن زكات بايد علنى و غير سرى انجام شود.

و در همان كتاب از آن جناب روايت آورده كه فرمود: هر چيزى را كه خداى عزوجل بر تو واجب ساخته علنى و آشکار کردنش بهتر از آنست كه سرى و پنهانى به جا بياورى ، و آنچه كه مستحب كرده ، پنهان کردنش بهتر از علنى و آشکار کردنش مى باشد.

و در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه (للفقراء الذين احصروا فى سبيل اللّه ...) گفته است : كه امام ابو جعفر (عليه السلام ) فرموده : اين آيه درباره «اصحاب صفه» نازل شده .
سپس اضافه كرده است: اصحاب صفه نزديك به چهار صد نفر بودند، كه در مدينه نه خانه اى داشتند و نه خويشاوندى كه به خانه آنان بروند، ناگزير در مسجد زندگى مى كردند، و بنا گذاشتند در هر سريه (لشگری که خود رسول خدا (ص) در آن حضور نداشته باشد و یکی از اصحاب را به عنوان فرمانده انتخاب کرده باشد.) و لشگرى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به جنگ مى فرستد شركت كنند، و به همين سبب بود كه خداى تعالى در اين آيه شريفه به مسلمانان سفارش كرد تا مراقب وضع آنان باشند، و لذا آنان آنچه كه از غذايشان زياد مى آمد هنگام عصر براى اصحاب صفه مى آوردند.

و در تفسير عياشى از امام ابى جعفر(عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: خداى تعالى گداى سمج را دوست نمى دارد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۰۷:۱۱
رواياتى در مورد اينكه آيه : (الذين ينفقون اموالهم ...) درباره اميرالمؤمنين على (ع) نازل شده است

در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه (الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار...) درباره شأن نزول اين آيه گفته است: بطوريكه از ابن عباس نقل شده: اين آيه در شأن على بن ابيطالب (علیه السلام) نازل شده است كه آن حضرت چهار درهم پول داشت:
اولی را در شب ، و دومی را در روز ،و سومى را پنهانى ،و چهارمى را علنی صدقه داد، و به دنبال آن اين آيه نازل شد كه : (كسانى كه اموال خود را شب و روز، سرى و علنى انفاق مى كنند....)
مرحوم طبرسى سپس مى گويد: اين روايت هم از امام باقر و هم از امام صادق (عليهماالسلام ) نیز نقل شده است .

و در تفسير برهان گفته است: على بن ابيطالب (علیه السلام) چهار درهم نقره داشت:
اولی را شبانه، دومى را در روز، سومى را سرى، و چهارمى را علنى صدقه داد، به دنبال آن ، آيه (الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية ) نازل شد.
در آن آیه تك تك درهم هاى آن جناب، مال ناميده شده و او را به قبول صدقاتش بشارت داده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۰۷:۲۱
تفسیر روایی سوره بقره (آیات۲۷۵-۲۸۱)

رواياتى در مورد ربا و عذاب رباخوار
در تفسير قمى در ذيل آيه (الذين ياكلون الربوا...) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرموده است : وقتى مرا شبانه به آسمان بردند به مردمى برخوردم كه وقتى مى خواستند برخيزند از بزرگى شكم ها نمى توانستند.
از جبرئيل پرسيدم: اينها كيانند؟
گفت : اينها آن كسانى هستند كه در دنيا ربا مى خوردند و خداوند در باره شان فرمود: (لا يقومون الا كما يقوم الّذى يتخبطه الشيطان من المس ).
و قوم نامبرده را ديدم كه مانند آل فرعون هر صبح و شام بر آتش عرضه مى شدند و ايشان از شدت دلهره مى گفتند: پروردگارا ! قيامت كى بپا مى شود؟!

و در الدرالمنثور از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: روز قيامت رباخوار ديوانه و شكم گنده محشور مى شود، بطوريكه پاهاى خود را يكى يكى به زمين مى كشد.
آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (لا يقومون الا كما يقوم الّذى يتخبطه الشيطان من المس ).

و در تهذيب به سند خود از عمر بن يزيد روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشتم : فدايت شوم ! مردم چنين مى پندارند كه دادن بهره پول براى كسى كه نیازمند است نيز حرام است ، آيا اين صحيح است ؟
فرمود: بله ، براى اينكه مگر غنى و يا فقيرى سراغ دارى كه بدون احتياج و اضطرار چيزى را بخرد؟
اى عمر! خداى تعالى خرید و فروش را حلال و ربا را حرام فرموده ، پس تو تنها مى توانى سود كسب را بگيرى و نمى توانى ربا بگيرى.
پرسيدم: ربا چيست ؟
فرمود: چند درهم بدهى و دو برابر، آنرا بگيرى و يا گندمى بدهى و دو برابر از همان جنس ‍ بگيرى .

و در كتاب فقيه به سند خود از عبيد بن زراره از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ربا تنها در جنسى است كه پیمانه و يا وزن مى شود.

دو روايت در بيان مراد از (مؤعظه) در ذیل آیه : (فمن جاءه مؤعظة من ربه ...)
در كافى از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده اند كه فرموده اند: منظور از (موعظه) در آیه (فمن جائه موعظه من ربه) توبه است.

و در تهذيب از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت : از اهل خراسان مردى داخل شد بر امام باقر (عليه السلام ) (كه از راه رباخوارى مال فراوانى بدست آورده بود، بعد از فقهاء پرسيده بود: كه تكليفم چيست ؟ همه گفته بودند: هيچ عبادتى از تو پذيرفته نيست تا آنكه اموال را به صاحبش برگردانى ).
مرد خراسانى قصه خود را گفت، و امام ابى جعفر (عليه السلام ) فرمود: راه نجات تو، در كتاب خداى عزوجل آمده است آنجا كه مى فرمايد: (فمن جائه موعظه من ربه فانتهى فله ما سلف و امره الى اللّه ) و منظور از موعظه، توبه است .

و در كافى و كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: هر مقدار ربا كه مردم از روى نادانى خورده باشند و بعد توبه كرده باشند خدا توبه شان را در صورتى كه توبه صحيح و جدى باشد مى پذيرد.
و نيز فرمود: اگر مردى از پدرش مالى را به ارث ببرد و بداند كه در آن مال ربا هست و ليكن مال ربوى در معاملات با مال غير ربوى مخلوط شده باشد اين مال بر او حلال است و مى تواند آن را بخورد و اگر عين مال ربوى را بشناسد در آن صورت عين مال ربوى را به صاحبش برمى گرداند و اصل مال را بر مى دارد.

و در فقيه و عيون از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رباخوارى براى كسى كه از حرمتش در اسلام با خبر شده گناه كبيره است .
آنگاه فرمود: و با علم به حرمت آن، سبک شمردن و بى اعتنائى به حكم خدا و دخول در كفر است .

و در كافى آمده : از آن جناب پرسيدند: مردى ربا مى خورد و معتقد است كه ربا حلال است.
فرمود: اگر حكم خدا به او نرسيده باشد عيبى ندارد و اما اگر از حكم خدا آگاه است و عمدا ربا مى خورد همان حكمى را دارد كه خداى عزوجل بيان فرموده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۰۷:۴۳
رواياتی در ذيل آيه : (يمحق الله الربوا و...)
در تهذيب و فقيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده: شخصى درباره آيه شريفه (يمحق اللّه الربوا و يربى الصدقات ...) از آن جناب كرد كه چگونه خدا ربا را كاهش داده و نابود مى كند با اينكه به قول بعضى ها ما مى بينيم مال رباخواران روز به روز بيشتر مى شود؟
فرمود: چه نقصانى شديدتر از نقصان يك درهم ربا كه دين آدمى را ناقص مى كند و از بين مى برد و اگر هم بخواهد توبه كند همه مالش از بين مى رود و فقير مى شود.

و در مجمع البيان از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در كار رباخوارى پنج نفر را لعنت كرد:
اول: خورنده آن
دوم: خوراننده اش
سوم و چهارم: دو شاهد آن
پنجم: نويسنده اش را.

و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: منم آفريدگار هر چيز و غير خودم را موكل بر هر چيز كرده ام مگر صدقه را كه خودم آن را به دست خود مى گيرم، هر چند كه مرد و زنى نيمه اى از يك خرما صدقه دهند، من آنرا تربيت مى كنم ، و رشد مى دهم ، همانطور كه مردى از شما گوساله و يا كره اسب از شير گرفته خود را تربيت مى كند، تا آنجا كه وقتى در قيامت از رشد دادنش دست بر مى دارم ، به قدر كوهى بزرگتر از احد شده باشد.

و نيز در آن كتاب از على بن الحسين (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى صدقه شما را رشد مى دهد، همانطور كه شما فرزند خود را تربيت مى كنيد، بطوريكه صدقه شما آنقدر بزرگ شود كه كوهى چون احد گردد.

رواياتی در ارتباط با آیه : (و ذروا ما بقى من الربوا...)
در تفسير قمى آمده كه: وقتى خداى تعالى اين آيه (الذين ياكلون الربوا...) را نازل كرد، «خالد بن وليد» كه نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نشسته بود برخاست ، و عرضه داشت : يا رسول اللّه ! پدرم در «ثقيف» (یکی از قبیله هایی که در نزدیک شهر طائف زندگی می کردند) طلبكاريهائى از مردم ، بابت ربا داشت و به من وصيت كرد آنها را بگيرم (آيا بگيرم يا نه؟).
در پاسخ وى اين آيه نازل شد: (و ذروا ما بقى من الربوا...)

و نيز در مجمع البیان آمده كه : سدى و عكرمه گفته اند: آيه (و ذروا ما بقى من الربوا) درباره بقيه ربائى نازل شد كه «عباس» و «خالد بن وليد» كه باهم شريك بودند از قبيله بنى عمرو بن عمير كه شاخه اى از ثقيف بودند طلب داشتند، و در روزگارى كه اسلام آمد، اينها اموال بسيار زيادى از ربا جمع كرده بودند.
خداى تعالى اين آيه را نازل كرد، و به دنبالش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر ربائى كه قبل از اسلام و در جاهليت گرفته شده و بقيه اى از آن مانده ديگر پرداختش لازم نيست ، و اولين ربائى كه من باطل مى كنم و مى بخشم رباى «عباس بن عبد المطلب» است ، و هر خونى كه در جاهليت ريخته شده قصاص آن در اسلام برداشته شده ، و اولين خونى را كه من مى بخشم خون «ربيعه بن حارث بن عبد المطلب» است ، كه در بنى ليس شير خورده و پرورش يافته بود و هذيل او را کشت .

و در الدر المنثور از عمرو پسر احوص روايت كرده كه وى درحجة الوداع در ركاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده ، و گفته است كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آگاه باشيد كه هر ربائى از زمان جاهليت بر ذمه كسى مانده ، بخشوده شده است ، و طلبكار حق مطالبه آن را ندارد، و تنها مى تواند اصل طلب خود را مطالبه كند، نه ظلم كنيد و نه مظلوم واقع شويد.
توضیح: روايت در اين معنا بسيار است ، و آنچه از روايات شيعه و سنى بر مى آيد اين است كه : آيه ، درباره اموال ربوى نازل شده، كه بنى مغيره (خاندانی ازمردم مكه ) از بنى ثقيف (مردم طائف ) طلب داشتند، چون در زمان جاهليت به آنان پول يا جنس، قرض مى دادند، و ربا مى گرفتند، آنگاه كه اسلام آمد و باقيمانده طلب خود را از ايشان مطالبه نمودند، مردم ثقيف ندادند، چون اسلام خط بطلان بر معاملات ربوى كشيده بود، طرفين دعوا را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بردند، در پاسخشان اين آيه نازل شد.
همين ، خود مؤید این مطلب است که : ربا قبل از نزول اين آيات حرام شده بود، و همه مردم از آن خبر داشتند، (زيرا اگر حرام نشده بود و به مردم ابلاغ نشده بود مردم ثقيف از دادن بدهى خود امتناع نمى ورزيدند).
پس نبايد به گفتار بعضى از روايات اعتنا كرد كه گفته اند: حرام بودن ربا در اواخر عمر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نازل شد، و آن جناب هنوز حكم را ابلاغ نكرده از دنيا رحلت فرمود.
و مذهب اهل البيت (عليه السلام ) اين است كه خداى تعالى پيامبر خود را قبض روح نكرد، مگر بعد از آنكه خدا تمامى مايحتاج مردم در امور دين را بیان كرده ، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم براى مردم بيان نموده بود.

و نيز در الدر المنثور است كه آخرين آيه اى كه از قرآن نازل شد آيه : (و اتقوا يوما ترجعون فيه ...) (آیه ۲۸۱ سوره بقره) است .

و در مجمع البيان است كه از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: اگر در اسلام، تحريم ربا تشديد شده براى اين است كه مردم به سوى اعمال خير از قبيل قرض دادن و كمك هاى بلا عوض روى آورند.

و باز در مجمع البيان از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: وقتى خدا بخواهد اهل سرزمینی را هلاك كند، ربا در آن شايع مى شود.

رواياتى در ذيل آیه : (و ان كان ذو عسرة ...)
در مجمع البيان در ذيل آيه : (و ان كان ذو عسرة فنظره الى ميسرة ...) گفته : علماى اسلام، در حد تنگدستی و ندارى اختلاف كرده اند.
از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: حد تنگدستی اين است كه انسان بيشتر از مخارج متوسط روزانه زندگی خود و عيالش را نداشته باشد تا قرض خود را بدهد.

و نيز در همان كتاب به نقل از ابن عباس و ضحاك و حسن آمده كه : مهلت دادن به بدهكار تنگدست در تمامى بدهكاريها واجب است.
توضیح: همين معنا از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) نيز روايت شده است .

و در همان كتاب آمده كه امام باقر (عليه السلام ) فرمود: معناى آیه (الى ميسرة ) اين است كه : بايد او را مهلت دهيد تا خبر ناتوانى از پرداخت قرضش به امام مسلمين برسد، و او قرض وى را از سهم غارمين (بدهكاران ) كه يكى از مصارف زكات است ، بپردازد، البته امام مسلمين قرضى را از اين ناحيه مى پردازد كه در راه مشروع مصرف شده باشد.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر بالاى منبر رفت ، و پس از حمد خدا و ستایش او، و درود بر همه انبيايش، فرمود: آگاه باشید اى مردم ! حاضرین به غائبين برسانيد، آگاه باشيد كه هر كس بدهكار تنگدستى را مهلت دهد، بر خدا است كه در برابر هر روز مهلت كه داده ثواب صدقه دادن تمامى طلبش را بدهد، (مثلا اگر هزار تومان طلب دارد، و بدهكار را به مدت يك سال مهلت داد، خداوند سيصد و شصت هزار تومان صدقه براى او، حساب مى كند تا آنكه طلب خود را وصول كند).
آنگاه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: آيه (و ان كان ذو عشرة فنظره الى ميسرة ، و ان تصدقوا خير لكم ان كنتم تعلمون )، به اين معنا است كه : اگر مى دانيد كه تنگدست است به او از مالتان تصدق كنيد، كه اين برايتان بهتر است .


تفسیر روایی سوره بقره (آیه ۲۸۴)

روایات مختلفی که درباره نسخ یا عدم نسخ آیه : (ان تبدوا...) آمده است
در صحيح مسلم از ابى هريره روايت كرده كه گفت : وقتى آيه (لله ما فى السموات و ما فى الارض ، و ان تبدوا ما فى انفسكم ، او تخفوه يحاسبكم به اللّه ) بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) نازل گرديد، اصحاب را سخت گران آمد، لذا نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) آمده به زانو نشستند، و عرضه داشتند: يا رسول اللّه ! هر عملى از قبيل نماز و روزه و جهاد و صدقه كه براى ما مقدور باشد بر ما تكليف بكن ، ولى اين آيه از طاقت ما بيرون است .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آيا مى خواهيد همان را بگوئيد كه قبل از شما اهل كتاب گفته بودند كه (سمعنا و عصينا - شنيديم ولى نافرمانى كرديم )؟، نه ، اينطور نگوئيد، بلكه بگوئيد: (سمعنا و اطعنا، غفرانك ربنا و اليك المصير - يعنى شنيديم و اطاعت كرديم ، پروردگارا! از تو آمرزش مى جوئيم و بازگشت به سوى تواست ).
و چون مردم اين را مكرر گفتند تا زبانشان به گفتن آن رام شد، دنبالش خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤ منون ...).
و چون مردم به مضمون اين آيه عمل كردند، و به خدا و فرشتگان و كتب و رسولان خدا ايمان آوردند، خداوند آيه قبلى را كه مى فرمود: (ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه ) را با آیه (لا يكلف اللّه نفسا الا وسعها...) نسخ (باطل شدن حکم آیه ای توسط آیه ای دیگر که بعد از آن آیه نازل شده) فرمود.

و از ربيع بن انس نقل كرده كه گفته : آيه مورد بحث محكم است ، يعنى نسخ نشده ، چيزى كه هست منظور از محاسبه اين نيست كه در قيامت در برابر نيت ها و يا صفات بد هم كيفر خواهد بود، بلكه مراد اين است كه خداى تعالى در قيامت از احوال و اوصاف درونى و از اعمال شما خبر مى دهد.

و از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه (و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه ) گفته : اين آيه درباره ظاهر و باطن شما است.

و علی (علیه السلام) مى فرمايد: خداوند با آن دو به حساب شما مى رسد، پس اين آيه نسخ نشده ، ولى وقتى خدا خلائق را در قيامت جمع مى كند، مى فرمايد: من شما را به آنچه در دل پنهان مى كرديد، و حتى فرشتگان من هم از آنها خبردار نشدند، خبر مى دهم .
و اما خداوند مؤمنين را بعد از خبر دادن در مورد آنچه به دل گذرانده اند مى آمرزد، و اما اهل شك و ترديد را خبر مى دهد به تكذيبى كه در دل پنهان داشتند، (ولكن يواخذكم بما كسبت قلوبكم ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۱:۳۸
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۱-۶)

روايتى متضمن مناظره و مباحثه رسول خدا (ص ) با سران مسیحیان نجران
در مجمع البيان، از كلبى و محمد بن اسحاق و ربيع بن انس روايت كرده كه گفته اند: اوايل اين سوره تا حدود هشتاد و چند آيه در مورد هيأت اعزامى از نجران (از شهرهای یمن) نازل شده، كه شصت نفر سواره بودند، و نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند، در حالى كه چهارده نفرشان از اشراف، و در بين آن چهارده نفر، سه نفر پيشوا وجود داشت:
اولی: به نام «عاقب» كه امير آن قوم و طرف مشورتشان بود، وى كسى بود كه بدون تصمیم ا‌و هيچ كارى انجام نمى دادند. و نامش «عبد المسيح» بود.
دومى: مردى ثروتمند بنام «ايهم» سيد و بزرگ قوم بود، كه با پول او اين سفر را آغاز كرده بودند.
سومى: مردى بنام «حارثه بن علقمه» كشيش و عالم دينى آنان و امام و مدرس مدارس آنان بود، و در ميان قوم نجران شرافت و احترام خاصى داشت، كتب دينى را او به ايشان درس مى داد، و پادشاهان روم، او را به رياست دينى برگزيده و حرمتش ‍را نگه مى داشتند، و به احترام او كليساها بنا نهاده بودند، چون مردى فاضل و مجتهد در دين بود.
اين هيأت با داشتن چنين مردانى در مدينه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) وارد شده، و داخل مسجد آنجناب گشتند در حالى كه آن حضرت نماز عصر را خوانده بود، هيات اعزامى همه، لباس رسمى كشيش ها در تن داشتند، لباس هايى قيمتى و رداهايى زيبا.
بعضى از صحابه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) همين كه اين هيات را ديدند، گفتند: ما تاكنون مردانى به اين وقار نديده بوديم.
اتفاقا وقتى وارد مسجد شدند هنگام نمازشان بود، طبق مراسم خود ناقوسى نواخته و برخاستند و در مسجد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به نماز ايستادند.
صحابه عرض كردند: يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! اينها دارند در مسجد تو نماز مى خوانند!!
حضرت فرمود: رهایشان كنيد و كارى به كارشان نداشته باشيد.
آنان نمازشان را به طرف مشرق خواندند، پس از آن ايهم و عاقب با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) صحبت كردند.
حضرت به ايشان فرمود: بايد كه اسلام آوريد.
عرض كردند: ما كه قبل از تو اسلام آورده ايم.
فرمود: شما دروغ مى گوييد، و تسليم دين خدا نيستيد، براى اينكه شما براى خدا فرزند قائل هستيد، و صليب را مى پرستيد، و گوشت خوك مى خوريد.
گفتند: پس اگر مسيح پسر خدا نيست پدرش كيست ؟
و آنگاه همگى با آن حضرت بگو مگو راه انداختند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ايهم و عاقب فرمود: مگر شما نمى دانيد كه هيچ فرزندى نيست مگر اينكه به پدرش شبيه است؟ و مگر اين عقيده شما نيست ؟
عرض كردند: چرا همينطور است.
فرمود: مگر شما معتقد نيستيد كه پروردگار ما زنده است و مرگ ندارد؟ و نيز مگر معتقد نيستيد كه عيسى موجودى فانى است و دستخوش مرگ مى شود؟
گفتند: چرا همينطور است.
فرمود: مگر شما معتقد نيستيد كه پروردگار ما قيم (سرپرست) بر هر چيز است، و هر موجودى را او حفظ مى كند، و روزى مى دهد؟
گفتند: بله همينطور است.
فرمود: آيا عيسى هيچ يك از اين صفات را دارد؟ آيا او هم قيم موجودات است؟ و حى لا يموت است و حافظ و رازق عالم است ؟
گفتند: نه .
فرمود: پس او نمى تواند معبود باشد و آيا شما معتقد نيستيد كه هيچ چيزى در آسمانها و زمين بر خدا پوشيده نيست؟.
گفتند: چرا همينطور معتقديم.
فرمود: حال بگوييد ببينيم عيسى هم همين علم را دارد؟ يا آن مقدارى را از علم دارد كه خدا به او داده.
گفتند: نه، عيسى چنان علمى ندارد.
فرمود: بله عيسى نمى تواند چنان علمى را داشته باشد، چون مخلوق است، يك روزى اصلا وجود نداشت، و روزى ديگرى خدا او را در رحم مادرش آنطور كه خودش مى خواست صورتگرى كرد، او غذا مى خورد و آب مى نوشيد و فضولات بدن از او دفع مى شد، و خداى سبحان اينطور نيست.
گفتند: بله همينطور است.
فرمود: آيا شما معتقد نيستيد كه عيسى روزگارى در شكم مادر بود، و مادرش او را مانند ساير مادران حمل مى كرد، و پس از مدتى وضع حمل نمود، همانطور كه ساير زنان فرزند خود را مى زايند و فرزند خود را شير و غذا داد، همانطور كه هر مادرى فرزند خود را غذا مى دهد، و بعد از آنكه از شير گرفته شد خودش غذا مى خورد، و آب مى نوشيد و فضولاتش دفع مى شد؟.
گفتند: بله همينطور بود.
فرمود: پس چگونه چنين انسانى، چنان موجودى مى شود كه شما معتقد هستيد؟
مسيحيان از جواب عاجز ماندند، و خداى عزوجل آيات سوره آل عمران از اول تا هشتاد و چند آيه را در اين باره نازل كرد.

و از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت شده كه فرمود: شقى ( بدبخت) آنكسى است كه در شكم مادرش شقى شده باشد، و سعيد (خوشبخت) كسى است كه در شكم مادرش سعيد شده باشد.

روايتى درباره خلقت جنين و سرنوشت او
در كافى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى هر وقت اراده كند نطفه اى را كه قبلا در صلب آدم بوده و از او پيمان گرفته ، بيافريند، و آنچه در ازل (ابتدای خلقت) در صلب آدم براى آن نطفه نوشته است به مرحله ظهور برساند، مرد را تحريك مى كند تا به جماع بپردازد و به رحم زن وحى مى كند كه خود را براى فرو رفتن نطفه در درونت باز كن ، تا قضا و قدر نافذ من در تو تحقق يابد، رحم دهانه خود را باز مى كند، و نطفه به رحم مى رسد، و چهل روز در رحم تردد مى كند، و مى چرخد تا به صورت علقه (خون لخته شده) در آيد، چهل روز هم به اين صورت مى ماند، بعد مضغه (تکه گوشت خام) شود، و پس از چهل روز گوشتى مى شود كه لابلاى آن رگهايى چون تورى بافته شده پيدا مى شود.
آنگاه خداى تعالى دو فرشته كه كارشان خلقت است و در رحم زنان هر چه را خدا بخواهد خلق مى كنند، مى فرستد، تا از راه دهان زن، وارد شكم او شوند، و خود را به رحم زن كه روح قدیم انتقال يافته از پشت پدران و رحم زنان در آنجا است برسانند، و روح حيات و بقا را به اذن خدا در آن گوشت بدمند، و برايش سوراخ گوش و چشم و نيز دست و پا و جوارح و اعضاى بيرونى و درونى يك انسان را درست كنند.
آنگاه خداى عزوجل به آن دو فرشته وحى مى فرستد و دستور مى دهد كه : قضا و قدرى كه من براى اين كودك معين كرده ام و امرى كه درباره اش صادر نموده ام بنويسيد، و در عين حال جا براى بداء يعنى تغيير آن قضا و قدرها و امرها برايم بگذاريد.
مى پرسند: پروردگارا ما نمى دانيم چه قضا و قدرى براى او معين كرده اى ؟ خودت بفرما تا ما بنويسيم.
خداى تعالى مى فرمايد: سر خود را بلند كنيد و به سر مادرش نگاه كنيد.
چون نگاه مى كنند لوحى مى بينند كه به پيشانى مادر كودك آويزان است ، و در آن چيزهايى نوشته شده ، از آن جمله صورت (شکل ظاهری) و زينت (زیبایی یا زشتی) و اجل (زمان مرگ) و ميثاق (عهد و پیمان انسان با خداوند در مورد ایمان به خدا در عالم ذر(عالم قبل از تولد)) و سعادت يا شقاوت (بدبختی) كودك و تمامى خصوصيات او است .
يكى از آن دو فرشته آن لوح را مى خواند، و ديگرى براى كودك مى نويسد.
و در هر يك از آن خصوصيات ، بداء را براى خدا شرط مى كند، يعنى جاى تغيير و تبديل را براى خدا مى گذارد.
آنگاه نوشته خود را مهر نموده و بين دو چشم كودك جاى مى دهند، و سپس در شكم مادر، او را سر پا نگه داشته بعد رها مى كنند.
بسيار مى شود كه كودك مى لغزد و پشت و رو مى شود، و اين تنها در مورد افراد طغيان گر و يا سركش است .
و چون هنگام ولادت كودك مى رسد چه در مورد كودك تام الخلقه (سالم) و چه كودكى كه خلقتش تمام نيست (ناقص الخلقه) به رحم وحى مى كند كه دهانه خود را باز كن تا مخلوق من به زمین بيفتد، و مقدرات من در مورد او تحقق يابد، كه اينك هنگام بيرون شدنش رسيده.
پس رحم دهانه خود را باز مى كند، و در آن هنگام كودك زير و رو شده پاهايش بالا و سرش پايين شكم مادر قرار مى گيرد، تا هم مادر آسانتر بزايد، و هر فرزند آسانتر پا به دنيا بگذارد.
آنگاه خداى عزوجل فرشته اى را كه نامش «زاجر» است مى فرستد تا كودك را زجرى دهد، و از آن زجر به اضطراب و ناله و زاری در آيد و اگر باز هم به دنيا نيامد بار ديگر او را زجر مى دهد تا به ناله و زاری و اضطراب در آمده از شكم مادر به زمين بيفتد، در حالى كه از آن زجر مشغول گريه باشد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۲:۰۰
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۷-۹)

رواياتى در معناى (محكم) و (متشابه)
در تفسير عياشى است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) از محكم و متشابه پرسيد.
حضرتش فرمودند: محكم ، آياتى است كه مورد عمل قرار مى گيرد، و متشابه ، آن آياتى است كه مفهومش براى كسى كه معنايش را نمى فهمد مشتبه (نامشخص، مبهم) است .
توضیح: در اين حديث اشاره اى است به اين كه متشابه آن نيست كه به هيچ وجه نتوان معنايش را فهميد بلكه فهميدن معناى آن نيز ممكن است .

و نيز در همان كتاب است كه آن جناب فرمود: قرآن مشتمل بر آيات محكم و متشابه است .
اما محكم : علاوه بر اينكه بايد بدان ايمان داشت ، عمل به آن نيز ممكن است ، و بايد آنرا مدرك احكام دين قرار داد.
و اما متشابه : تنها بايد بدان ايمان داشت و نبايد به آن عمل كرد.
و منظور از آیه (و اما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاءويله ، و ما يعلم تاءويله الا اللّه و الراسخون فى العلم ، يقولون آمنا به كل من عند ربنا) نیز همين است و (راسخون در علم) ، آل محمد (صلى اللّه عليه و آله ) اند.

و نيز در همان كتاب از مسعدة بن صدقه روايت آمده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام) از ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه پرسيدم .
فرمود: (ناسخ ) آيه اى است كه حكمى ثابت آورده ، كه هميشه بايد به آن عمل شود.
و (منسوخ ) آن آيه اى است كه حكمى آورده باشد كه مدتى به آن عمل مى شده ولى بعدا به وسيله آيه اى ديگر نسخ (باطل) شده است .
و (متشابه) آن آيه اى است كه معنايش براى كسى كه آنرا نمى فهمد مشتبه است .
و در روايتى ديگر فرمود: (ناسخ ) ثابت ، و (منسوخ ) آن است كه گذشته باشد، و (محكم ) آن است كه بتوان بدان عمل نمود، و (متشابه ) آن آياتى است كه با يكديگر تشابه داشته باشند.

و در كافى از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: بهمين جهت آيات منسوخه از متشابهات است .

و در كتاب عيون از حضرت رضا (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: كسى كه متشابه را به محكم قرآن برگرداند، بسوى صراط مستقيم هدايت شده .
آنگاه فرمود: در اخبار (احادیث) ما نيز مانند قرآن ، محكم و متشابه هست ، بايد كه شما متشابهات آنرا به محكماتش ‍ برگردانيد، هرگز متشابهات را پيروى مكنيد كه گمراه مى شويد.
توضیح: و اما اينكه در خبر عيون آمده كه فرمود: (اخبار ما نيز مانند قرآن محكم و متشابه دارد) مطلبى است كه روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) آنرا مى رساند، اعتبار عقلى هم مساعد آن است ، براى اينكه اخبار، چيزى جز آنچه در قرآن كريم است ندارد، و جز آنچه را كه قرآن متعرض آن است بيان نمى كند.
و اين معنا عينا در اخبار هم هست ، يعنى در اخبار نيز رواياتى، متشابه و رواياتى ديگر، محكم است .
و از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم نقل شده كه فرمود: ما گروه انبياء با مردم به قدر عقل هایشان سخن مى گوئيم.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۲:۱۷
رواياتی درباره (راسخون در علم)

در تفسير عياشى از جعفر بن محمد از پدرش امام باقر (عليهماالسلام ) روايت شده كه فرمود: مردى از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) خواهش كرد كه : آيا ممكن است پروردگار ما را، برايمان توصيف كنى ، تا هم محبتمان به او زياد شود، و هم معرفتمان ؟
اميرالمؤمنين (علیه السلام) با حالتى خشمگين به خطبه ايستاد، و در ضمن ايراد خطبه براى عموم حضار رو به آن شخص كرد، و فرمود: اى بنده خدا ! بر تو باد به آنچه كه قرآن تو را به صفات خدا دلالت مى كند، و آنچه كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) (كه در اين باب مقدم بر تو است ) از معرفت خدا به تو پيشنهاد مى كند، و آنچه را كه در اين وادى از نور هدايت او روشن شده پيروى كن كه هدايت او نعمت و حكمتى است كه در اختيار تو قرار گرفته ، پس همين مقدار را بگير، و شكرش را به جاى آر، و در آنچه شيطان به تو تكليف مى كند كه خود قرآن علم آن را بر تو واجب نكرده ، و در سنت رسول و ائمه هدى (عليهم السلام ) هم درباره آن چيزى وارد نشده ، فريب شيطان را مخور، و علم آنرا به خود خدا واگذار، و عظمت خدا را (كه از قياس و خیال و عقل بشر بيرون است ) با مقياس فهم خود مسنج .
و بدان اى بنده خدا ! كه (راسخون در علم) آنهايى هستند كه خداى تعالى از اينكه متعرض امور ماوراى پرده غيب شوند بى نيازشان كرده ، و به تمامى معارفى كه از حيطه علمشان بيرون است و تفسيرش را نمى دانند، اقرار می کنند و مى گويند: (آمنا به كل من عند ربنا) خداى تعالى آنان را با اين فضيلت ستوده كه به جز خود از رسيدن به تفسيرى كه در حيطه علمشان نيست اعتراف دارند، و در آن گونه معارف، تعمق (تفکر عمیق) و تأمل (دقت) نمى كنند، و خداى تعالى اين ترك تعمق را از آنان ستوده ، و نامش را رسوخ در علم نهاده است.
پس تو نيز به همين مقدار اكتفا كن ، و در اين مقام نباش كه اقيانوس عظمت خدا را با عقل خود اندازه گيرى كنى و از نابود شوندگان شوى .

و نیز روایت شده که : از على (عليه السلام ) سؤال كردند: آيا از وحى چيزى نزد شما هست ؟
فرمود: نه، به آن خدا كه دانه را مى شكافد و خلايق مى آفريند سوگند، بعد از وحى موهبتى كه هست اين است كه خداى تعالى به هركس از بندگانش كه بخواهد فهم در قرآنش را می دهد.

و عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روایت کرده که فرمود: راسخون در علم، همانا آل محمدند (صلی الله علیه و آله و سلم) .

و در كافى هم از هشام بن حكم روايت كرده كه گفت : امام ابو الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام ) فرموده : اى هشام ! خداى تعالى از قومى صالح حكايت كرده كه گفتند: (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا، و هب لنا من لدنك رحمة ، انك انت الوهاب ) و اين قوم فهميده بودند كه گاه مى شود دلها از راه منحرف گشته و نور فطرى خود را از دست بدهند، و كور و هلاك گردند.
اى هشام ! به درستى كه از خدا نمى ترسد مگر كسى كه دلش از ناحيه خدا مهار شده باشد، و كسى كه عقلش خدائى (و فهمش ‍ از ناحيه او مهار) نشده باشد، قلب او بر هيچ معرفتى استوار نشده ، و ثابت نمى گردد، و آن چيزى كه معرفت بدان يافته حقيقتش را دريافت نكرده و نمى بيند، و احدى نيست كه چنين قلب و معرفتى داشته باشد، مگر كسى كه قولش تصدیق کننده فعلش ، و باطنش موافق با ظاهرش باشد، براى اينكه خداى عزوجل عقل پنهان و باطن را جز به وسيله ظاهر آدمى
برملا نمى كند، اين ظاهر آدمى است كه بر مقدار عقل او دلالت مى كند، و از آن خبر مى دهد.

و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: راسخون در علم كسانى هستند كه علمشان دچار اختلاف نمى شود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۲:۲۹
رواياتى در وصف قرآن و اينكه قرآن ظاهرى و باطنى دارد

در كافى از امام صادق از پدرش و از اجداد گراميش (عليهم السلام ) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمود: ايها الناس ! شما در خانه اى هدنه قرار داريد و در مسير مسافرتى هستيد، مسافرتى بس سريع ، و چگونه چنين نباشد، با اينكه شب و روز و خورشيد و ماه را مى بينيد كه هر تازه اى را كهنه مى كنند، و هر دورى را نزديك مى سازند، و هر آنچه را قبلا وعده اش داده شده محقق مى سازند. پس براى اين سفر دور توشه فراهم كنيد.
راوى مى گويد: در اين هنگام مقداد بن اسود برخاست و عرضه داشت : يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! خانه هدنه چه معنا دارد؟
فرمود: خانه اى كه بمحض رسيدن به آن بايد از آن كوچ كرد.
پس هر گاه در زندگى دچار فتنه هايى شديد، كه چون شب تاريك پيش پاى زندگيتان را ظلمانى كرد، بر شما باد تمسك به قرآن ، كه (قرآن) به درگاه خدا شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته مى شود، گفتار بهت آورى است منطقى ، كتابى است كه هركس آنرا پيش رو قرار دهد، و بر طبق راهنمائى هاى او قدم بردارد، اين قرآن وى را بسوى بهشت راه مى نمايد، و كسى كه آنرا پشت سر بيندازد، باز همين قرآن از پشت سر او را بطرف دوزخ مى راند، و قرآن دليلى است كه به بهترين راه دلالت مى كند، كتابى است كه در آن حق از باطل جدا شده ، و از معارف حقه آنچه قبلا در عقل با نقل بدون بيان بوده بيان گشته ، و آنچه نبوده آورده شده ، قرآن فاصل و جدا ساز حق از باطل است ، نه شوخى ، كتابى است داراى ظاهرى و باطنى ، ظاهرش حكم ، و باطنش علم است ، ظاهرش بسيار زيبا و باطنش عميق است ، حدودى دارد، و حدودش نيز داراى حدودى است ، عجايب آن شمردنى و غرائبش كهنه شدنى نيست .
در قرآن چراغهائى از هدايت ، و منارى از حكمت است ، براى هر نكته سنج عارف ، راهنماى معرفت است ، پس شایسته است برای هر صاحب بصيرت كه براى درك معارف آن چشم بصيرت خود باز كند، و نكته سنجى را به نهايت رساند. نجات دهنده هر کسی است كه عملى ناپسند داشته باشد و رهائى بخش هر کسی است كه هيچ راه نجاتى ندارد.
آرى ! تفكر، حيات قلب هر شخص آگاه و انديشمندى است مانند نورى كه در تاريكى راهگشاى انسان است پس بر شما باد به اخلاص داشتن و كم كردن توقع و انتظار.

و نيز در كافى و تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نقل كرده اند كه فرمود: قرآن ، هدايتى است از تاريكى و ضلالت و روشنگر وادى جهالت و جبران كننده لغزشها، و از بين برنده تاريكى ها و سدى است در برابر هلاكت ها و آگاهى دهنده اى از كجروى ها و بيان كننده فتنه ها ، و رساننده انسان ها از دنيا (در مسيرى مستقيم ) به سوى آخرت. و در قرآن كمال دين شما است ، و احدى نيست كه از قرآن رو برگرداند، مگر اينكه به سوى آتش برگردانيده شود.

و در تفسير عياشى از فضيل بن يسار روايت شده كه گفت : من از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) از معناى اين روايت سؤ ال كردم .
فرمود: هيچ آيه اى در قرآن نيست مگر آنكه ظاهرى و باطنى دارد، و هيچ حرفى نيست مگر آنكه حد و مرزى دارد، و براى هر حدى سرآغاز و مطلعى است .
پرسيدم : منظور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از ظاهر و باطن قرآن چيست ؟
فرمود: منظور از ظاهر قرآن، الفاظ نازل شده آن است ، و منظور از باطن قرآن، معانى الفاظ است ، كه در مورد خبرهاى قرآن بعضى از آن معانى رخ داده ، و بعضى بعدا رخ مى دهد، و قرآن با گردش و جريان خورشيد و ماه جريان دارد، در هر چرخى كه آنها مى زنند، و حوادثی که مى آورند، پيشگویی از قرآن محقق مى شود، همچنانكه خداى تعالى در اين مورد فرموده : (و ما يعلم تاءويله الا اللّه و الراسخون فى العلم ) و آن مائيم كه تأویل قرآن را مى دانيم.

و در تفسير عياشى از جابر از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه وى گفت : از آنجناب از تفسير آياتى مى پرسيدم، و آنجناب پاسخ مى داد، و وقتى دوباره از تفسير همان آيات مى پرسيدم پاسخى ديگر مى داد.
عرضه داشتم : فدايت شوم شما در روزهاى قبل از اين سؤال من، جوابى ديگر داده بوديد و امروز طورى ديگر جواب داديد.
فرمود: اى جابر! براى قرآن بطنى است، و براى بطنش نيز بطنى ديگر است، همچنانكه براى آن ظاهرى است، و براى ظاهرش نيز ظاهرى ديگر.
اى جابر! هيچ علمى از علم تفسير قرآن، از عقول مردم دورتر نيست. چون يك آيه قرآن ممكن است اولش درباره چيزى و وسطش درباره چيز ديگر، و آخرش درباره چيز سومى باشد، با اينكه يك كلام است، و اول و وسط و آخرش متصل به هم است، در عين حال بر چند وجه گردانده مى شود.

و باز در همان تفسير از همان جناب، روايت آورده كه در حديثى فرمود: اگر بنا بود آيه اى كه درباره مردمى نازل شده با مردان آن مردم از بين برود، چيزى از قرآن باقى نمى ماند، ولی قرآن طورى است كه اولش (يعنى عصر نزولش ) و آخرش (يعنى روزگاران بعدش ) تا زمانى كه آسمان و زمين برجاست را يك جور شامل مى شود، و براى هر قومى آيه اى است كه تلاوتش مى كنند، حال يا آيه از خير آنان خبر مى دهد و يا از شرشان .

و در معانى الاخبار از حمران بن اعين روايت آمده كه گفت : من از امام باقر (عليه السلام ) از ظهر و بطن قرآن پرسيدم.
فرمود: منظور از ظاهر قرآن كسانى هستند كه قرآن درباره آنان نازل شده، و منظور از بطن آن آيندگانى هستند كه عمل همان كسان را انجام مى دهند، و قرآن شامل آنان مى شود .

و در تفسير صافى از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هيچ آيه اى نيست مگر آنكه چهار معنا دارد:
اولی : ظاهر، دوم : باطن، سوم :حد، چهارم : مطلع .
ظاهر قرآن همان الفاظى است كه تلاوت مى شود، و باطنش فهم، و حدش احكام حلال و حرام، و مطلعش آن چيزى است كه خداى تعالى به وسيله آيه از بنده اش خواسته است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۲:۴۰
مراد از هفت حرف در روايتى كه مى گويند: قرآن بر هفت حرف نازل گشته است

در حديثى كه از طرق شيعه و سنى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده آمده كه : قرآن بر هفت حرف نازل شده .
از آن جمله در بعضى از آن اخبار آمده كه : قرآن مشتمل بر هفت حرف نازل شده :
اول : امر، دوم : نهى ، سوم : ترغيب ، چهارم : تهديد، پنجم : جدل ، ششم : داستان ، و هفتم : مثل

و در بعضى ديگر اينطور آمده : 1 - نهى ، 2 - امر، 3 - حلال ، 4 - حرام ، 5 - محكم ، 6 - متشابه ، 7 - امثال .

و از على (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: قرآن بر هفت قسم نازل شده و هر قسم آن كافى و شفا دهنده است ، و آن هفت قسم عبارت است از:
امر، نهى ، ترغيب ، تهديد، جدل ، مثل و داستانها .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۳:۰۷
روایاتی در مورد تفسير به رأی كه از آن نهى شده است

در تفسير صافى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه فرمود: هر کس قرآن را به رأی خودش تفسير كند خدا جایگاهی از آتش برايش فراهم كند.

و در كتاب منيه المريد از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آيه ) روايت كرده كه فرمود: هر کس درباره قرآن بدون علم چيزى بگويد خدا جايگاه او را آتش قرار دهد.

و نيز در همان كتاب از آنجناب روايت آورده كه فرمود: كسى كه درباره قرآن بدون علم چيزى بگويد، روز قيامت با افسار و دهنه اى از آتش زده شده مى آيد.

و باز در همان كتاب از آنجناب روايت كرده كه فرمود: كسى كه درباره قرآن به رأی خود سخن گويد، و درست هم گفته باشد، باز به خطا رفته است .

و باز در همان كتاب از آنجناب آمده كه فرمود: از مهمترين خطرى كه من مى ترسم متوجه امتم شود، و بعد از من ايشان را گمراه كند، اين است كه قرآن را بر غير مواضعش تطبيق دهند.

و در تفسير عياشى از ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: كسى كه قرآن را به رأی خود تفسير كند، اگر هم تصادفا تفسيرش درست از آب در آيد اجر نمى برد، و اگر به خطا رود از آسمان دورتر خواهد شد. (يعنى دوريش از خدا بيش از دوريش از آسمان خواهد بود).

و در همان كتاب از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: رأی دادن درباره كتاب خدا كفر است .

و در كافى و در تفسير عياشى از امام صادق از پدر بزرگوارش (عليهماالسلام ) روايت آمده كه فرمود: هيچ كس بعضى از قرآن را به بعضى ديگرش نمى زند مگر آنكه كافر مى شود.
توضیح: مراد از (زدن بعضى از قرآن به بعضى ديگر) اين است كه : وقتى از تفسير آيه اى مى پرسند، به تفسيرى كه مربوط به آيه اى ديگر است پاسخ داده شود.

و در تفسير نعمانى از اسماعيل بن جابر نقل كرده كه گفت : من از ابا عبداللّه جعفر بن محمد (علیه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: خداى تبارك و تعالى محمد (صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد، و به وسيله او نبوت را ختم نمود، پس ديگر بعد از او پيغمبرى نخواهد آمد، و كتابى بر او نازل كرد، و به وسيله آن كتاب، كتب آسمانى را ختم نمود، و ديگر كتابى نخواهد آمد، و در آن كتاب اشيائى را حلال و چيزهائى را حرام كرد.
پس حلال محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) حلال است تا روز قيامت، و حرام او حرام است تا روز قيامت.
در آن كتاب، دین شما و خبر امت هاى قبل از شما و بعد از شما است، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اين كتاب را علم اوصيايش قرار داد، علمى كه همواره در آنان باقى است، ولى مردم (اهل سنت ) آنان را ترك نمودند، با اينكه اوصياى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شاهدان بر اهل هر زمانند.
آرى ! مردم از اين حضرات رو گردانيده و غير آنان را پيروى كردند، و بطور خالص اطاعتشان نموده، كار را به جائى رساندند كه يك فرد شيعه و كسى كه نسبت به واليان حقيقى يعنى همان اوصياى پيغمبر، اظهار ولايت مى كرد، و علوم ايشان را طلب مى نمود، دشمن خود مى شمردند، و مصداق اين آيه شدند كه مى فرمايد: (فنسوا حظا مما ذكروا به، و لا تزال تطلع على خائنه منهم ).
براى اينكه اينان در اثر دور شدن از علم اوصيا، خودسرانه به تفسير قرآن پرداختند، و پاره اى از قرآن را به پاره اى ديگر زدند، به آيه اى كه نسخ (آیه ای که حکمش باطل شده) شده، تمسك كردند به خيال اينكه ناسخ است، به آيه اى متشابه تمسك كردند، به گمان اينكه آيه اى محكم است، به آيه اى كه مخصوص به موردى معين است براى اثبات مطلبى عام استدلال كردند، به خيال اينكه آن آيه عام است، و به اول يك آيه احتجاج كردند، و علت تأویل آنرا رها نمودند، و هيچ توجهى به آغاز و پایان آيه ننموده، موارد و مصادرش را نشناختند، چون نخواستند به اهل قرآن رجوع نمايند، در نتيجه هم گمراه شدند و هم گمراه كردند.
و شما (كه خداوند رحمتتان كند) متوجه باشيد، كسى كه از كتاب خدا ناسخ را از منسوخ، و خاص را از عام، و محكم را از متشابه، و احكام جايز را از احكام حتمى، و مكى را از مدنى، تشخيص نمى دهد و از اسباب نزول آيات، و كلمات و جملات مبهم قرآن و علمى كه در مسأله قضا و قدر در آن هست، و آگاهى از آنچه بايد مقدم و يا مؤخر داشت بى بهره است، و آيات روشن را از عميق، و ظاهر را از باطن، و ابتدا را از انتها، و سؤ ال را از جواب، و قطع را از وصل، و مستثنا را از مستثنا منه، تميز نمى دهد و آنچه صفت است براى حوادث گذشته، از آنچه صفت براى بعد است فرق نمى گذارد، موكد را با مفصل، و عزيمت را با رخصت، و مواضع واجبات و احكام را مخلوط مى كند، حلال را به جاى حرام مى گيرد (حرامى كه ملحدين در آن هلاك شدند) ونمى داند فلان آیه مربوط به ما قبل و يا ما بعد است، و يا ربطی به قبل و بعد ندارد، چنين كسى عالم به قرآن و اصلا اهل قرآن نيست.
و هر جا و هر وقت كسى را ديديد كه مدعى چنين معرفتى است بدانيد كه مدعى اى بى دليل و دروغگویی حيله گر است، كه مى خواهد بر خدا و رسولش تهمت بزند و جایگاه او جهنم است كه بدترين سرانجام است.

و در نهج البلاغه و احتجاج آمده كه : امام اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) فرمود: روزگارى خواهد آمد كه مردم در اثر مداخله بى جا در آيات قرآن، و مراجعه نكردن به خاندان وحى كارشان به جائى مى رسد كه مسأله اى به يكى از قضات اسلام عرضه مى شود و در آن مسأله به رأی خود حكمى مى كند، و سپس عين همين مسأله در نوبتى ديگر به قاضى ديگر عرضه مى شود و اين قاضى حكمى برخلاف حكم قاضى اول مى نمايد، آنگاه قضات در مورد آن مسأله اختلاف نموده، و وقتى آن كسى كه اين قضات را به قضاوت نصب كرده همگى را احضار نموده، رأی آنان را مى پرسد و با اينكه مى فهمد آراى آنها مختلف است، همه آن آرا را تصويب مى كند، با اینكه يك خدا دارند، و پيامبرشان و كتابشان يكى است !.
آيا خداى سبحان دستورشان داده به اينكه اختلاف كنند ؟ و آيا در اين اختلاف خدا را اطاعت مى كنند؟ و يا خدا از آن نهيشان كرده ؟ و نافرمانى او مى كنند؟ و يا دين اسلام در هنگام نزولش ناقص بوده ؟ خدا، ايشان را به كمك طلبيده تا دين ناقص او را تكميل كنند؟ و يا شركاى خدايند و به خود اين حق را مى دهند كه هر چه بگويند، خدا به گفتار آنان رضايت دهد؟ و يا دين اسلام در هنگام نزولش ‍ كامل بوده ولى رسول اسلام در ابلاغ آن كوتاهى كرده است ؟ كدام يك از اين بهانه ها را مى توانند داشته باشند؟
با اينكه خداى سبحان مى فرمايد: (ما فرطنا فى الكتاب من شى ء و فيه تبيان كل شى ء).
و نيز فرموده كه : آيات اين كتاب بعضى مصداق بعضى ديگر است، و در آن هيچ اختلافى نيست، (و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا).
و نيز قرآن ظاهرى زيبا و معجره آسا، و باطنى عميق دارد، اعجوبه اى است كه عجائبش به شمار نمى آيد، و غرائبش تمام شدنى نيست، و هيچ ظلمتى جز به وسيله آن برطرف نمى شود.
توضیح: بطورى كه ملاحظه مى فرمائيد اين روايت صراحتا اعلام مى دارد كه هر نظريه دينى بايد منتهى به قرآن گردد.

و در الدرالمنثور از عمرو بن شعيب، از پدرش، از جدش، روايت آورده كه گفت : روزى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با شدت خشم نزد مردمى رفت كه داشتند خودسرانه قرآن را تفسير مى كردند، فرمود: امتهاى قبل از شما هم بخاطر همين روشى كه شما پيش گرفته ايد گمراه شدند، آنها هم در اثر زدن بعضى از كتاب را به بعضى ديگر، هلاك شدند، خداى تعالى كتاب را نازل نكرده كه شما به خاطر بعضى از آن، بعضى ديگر را تكذيب كنيد، بلكه نازل كرد تا بعضى تصدیق کننده بعض ديگر باشد پس هر چه از قرآن فهميديد همان را بگوئيد، و هر چه را نفهميديد، علمش را به عالمش واگذاريد.
توضیح: مراد از اینکه فرمود: (و هر چه را نفهمیدید، علمش را به عالمش واگذارید) یعنی علم آن را به اهل بیت (علیهم السلام) که معلم قرآن هستند، واگذار کنید و از خود چیزی نگویید.

و صاحب محاسن به سند خود از ابى لبيد بحرانى از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده كه در ضمن حديثى فرمود: هر کس خيال كند كه كتاب خدا مبهم است هم خودش هلاك شده و هم ديگران را هلاك كرده .

و باز در محاسن و احتجاج از همان جناب روایت آمده كه فرمود: وقتى از چيزى برايتان سخن مى گويند (و خلاصه وقتى حديثى و يا سخنى از من مى شنويد) همان مطلب را از كتاب خدا بپرسيد. - تا آخر حديث -.

و در تفسير عياشى از جابر نقل كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: قرآن بطنى دارد، و بطن قرآن ظاهرى دارد.
آنگاه فرمود: اى جابر ! هيچ چيزى بقدر قرآن از عقل ها دور نيست، براى اينكه آيه هائى هست كه اولش درباره چيزى، و وسطش درباره چيز ديگر، و آخرش درباره چيزى كه غير از دو مورد اول است نازل شده، و در عين اينكه كلامى است متصل، قابل حمل بر چند معنا است.

و از على (عليه السلام ) روایت آمده كه فرمود: قرآن حمل کننده ای است ذو وجوه، يعنى قابل حمل بر معانى بسيار است - تا آخر حديث -.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۷:۰۸
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۱۰-۱۸)

روایتی در ذیل آیات گذشته
در مجمع البيان ذيل آيه (قل للذين كفروا ستغلبون...) آمده است كه : محمد بن اسحاق از رجال خود نقل كرده كه : وقتى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در جنگ بدر با كفار قريش برخورد نمود، و فاتحانه به مدينه برگشت، يهوديان مدينه را در بازار قينقاع جمع كرد، و فرمود: اى گروه يهود! برحذر باشيد، از اينكه خداوند شما را به همان سرنوشتى دچار كند كه قريش را در بدر دچار كرد، و قبل از آنكه بر سرتان بيايد آنچه بر سر آنان آمد اسلام را بپذيريد، چون شما مى دانيد كه من پيامبرى مرسلم، و نشانه هاى نبوت مرا در كتب خود ديده ايد.
يهوديان گفتند: اى محمد ! اگر در جنگ بدر بر قريش پیروز شدى مغرور مشو، زيرا با مردمى روبرو شدى كه از آداب جنگ چيزى نمى دانستند، نتيجتا تو بر آنان غلبه كردى، و اما اگر روزى ما با تو به نبرد برخيزيم آنوقت خواهى فهميد كه ما مرد جنگیم.
به دنبال اين جريان آيه بالا نازل شد.

بالاترين لذتها در دنيا و آخرت كدام است ؟
در كافى و تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: مردم در دنيا و آخرت از هيچ لذتى بهره نمى برند، كه لذيذتر از زنان باشد.
و اين كلام خداست ، آنجا كه مى فرمايد: (زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين ...).
آنگاه فرمود: اهل بهشت هم از هيچ لذتى به قدر لذت نكاح لذت نمى برند، نه خوردنى ها و نه نوشيدنيها.

و در كتاب كافى از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: على بن الحسين (عليه السلام ) مى فرمود: يك آيه از قرآن ، كشته شدن و سرعت مرگ در ما (اهل بيت ) را برايم گوارا مى سازد و آن آيه (اولم يروا انا ناتى الارض ننقصها من اطرافها) است ، كه مراد از (نقص اطراف)، مرگ علما است، و از آن برمى آيد كه خداى تعالى هر وقت نظرى به زمين بيفكند، اهل دنيا و ماده پرستان (ماده گراها، ماده گرایی همان است که می گوید: هرچه هست ماده است و ماورای ماده هیچ حقیقتی وجود ندارد.) را با مرگ علما عذاب ، و علما را با بردن به درگاه خود از عاليترين لذتها برخوردار مى سازد.

و در مجمع البيان در ذيل آیه (القناطير المقنطره ) از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده كه فرمودند: كلمه (قنطار) به معناى پوستى از گاو است كه پر از طلا كرده باشند.

و در تفسير قمى از امام (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: منظور از (خيل مسومه ) اسبان چاق است.

و در كتاب فقيه و كتاب خصال از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده اند كه فرمود: هر کس در نماز وترش كه آخرين ركعت نماز شب است ، هفتاد بار در حال ايستاده بگويد: (استغفر اللّه و اتوب اليه ) و تا يكسال اين عمل را ادامه دهد خداى تعالى او را در درگاه خود از مصاديق (مستغفرين بالاسحار) به حساب آورده و آمرزش خداى تعالى برايش حتمى خواهد شد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۷:۲۲
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۱۹-۲۵)

در تفسير عياشى از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت : از امام (عليه السلام ) معناى آيه (ان الذين عند اللّه الاسلام ) را پرسيدم .
فرمود: يعنى اسلامى كه توأم با ايمان باشد.

و از ابن شهراشوب از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى آيه (ان الذين عند اللّه الاسلام ...) فرمود: يعنى تسليم شدن به ولايت على بن ابيطالب (عليه السلام ).

و نيز از آنجناب از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اكنون براى اسلام نسبی ذكر مى كنم كه نه احدى قبل از من چنين تعريفى كرده و نه بعد از من ، و آن اين است كه :
اسلام عبارت است از تسليم ، و تسليم عبارت است از يقين ، و يقين عبارت است از تصديق ، و تصديق عبارت است از اقرار، و اقرار واقعيتش اداء است ، و اداء، عمل است ، مؤمن دين خود را از پروردگار خود مى گيرد، ايمانش از عملش شناخته مى شود، همچنان كه كافر كفرش از انکارش (یعنی از انکار خداوند) هويدا مى گردد.
ايها الناس ! بر شما باد دينتان ، دينتان ، كه گناه در دين بهتر است از كار نيك در بى دينى ، براى اينكه گناه در حال ديندارى آمرزيده مى شود، و كار نيك در بى دينى قبول نمى گردد .
توضیح: اينكه امام (علیه السلام) فرمود: كار نيك در بى دينى پذيرفته نيست ، منظور از پذيرفته نشدن اين است كه در آخرت ثواب ندارد.
بنابراين حديث مورد بحث با احاديثى كه مى گويند: كفار در مقابل حسناتشان به پاداشى از پاداشهاى دنيائى مى رسند، و نيز با آيه شريفه (فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره ) كه بطور مطلق مى گويد: هر کس نيكى كند اثرش را مى بيند، منافات ندارد.

و در مجمع البيان از ابى عبيده جراح روايت آورده كه گفت : به رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله ) عرضه داشتم كدام يك از مردم در قيامت عذابى سخت تر دارد؟
فرمود: مردى كه پيامبرى را بكشد، و يا مردى را به قتل برساند كه امر به معروف و يا نهى از منكر مى كند.
آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (الذين يقتلون النبيين بغير حق ، و يقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس ).
آنگاه فرمود: اى ابا عبيده ! بنى اسرائيل در يك ساعت چهل و سه پيامبر را كشتند، عابدان بنى اسرائيل كه اين را ديدند، صد و دوازده نفر از آنان قيام نموده ، كشندگان انبياء (عليهم السلام) را امر به معروف و نهى از منكر كردند، و بنى اسرائيل همه آنان را تا آخر روز به قتل رساندند، و آيه نامبرده راجع به اين واقعه است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۷:۵۴
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۲۶-۲۷)

آيا ملك و حكومت بنى اميه را خدا به آنان داد؟
در كافى از مولاى آل سام از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : حضور آن جناب عرضه داشتم: قرآن كريم مى فرمايد: (قل اللّهم مالك الملك ، توتى الملك من تشاء، و تنزع الملك ممن تشاء) آيا جز اين است كه ملك بنى اميه را خدا به آنان داده ؟
فرمود: اينطور كه تو فكر كرده اى نيست ، خداى عزوجل ملك را به ما داد، ولى بنى اميه از دست ما ربودند، همانطور كه خدا به مردى لباس نو مى دهد، ولى چپاولگرى آنرا از دست وى مى ربايد، همچنان كه نبايد گفت: خدا به چپاولگر لباس روزى كرده ، چون لباس مال او نيست ، همينطور نبايد گفت: خدا به بنى اميه ملك داده است .

و شیخ مفید در كتاب ارشاد در داستان خواستن يزيد بن معاويه از عبيد اللّه بن زياد كه سرهاى شهداى كربلا را برايش بفرستد گفته : و سرها را كه سر مقدس حسين (عليه السلام ) هم در بين آنها بود، نزد يزيد گذاشتند.
يزيد گفت :


(نفلق هاما من رجال اعزه




علينا و هم كانوا اعق و اظلما)


(يعنى : از مردانی كه بر ما سرورى داشتند فرقها شكافتيم، و آنان نسبت به ما نافرمان تر و ستمگرتر بودند).
آنگاه به اهل مجلس خود رو كرد و گفت : اين مرد به من افتخار مى كرد كه پدر من از پدر تو بهتر و مادرم از مادر تو بهتر بود، و جد من از جد تو بهتر و خودم از تو بهترم، همين سخنان بود كه او را به كشتن داد.
اما اينكه مى گفت : پدر من از پدر يزيد بهتر است جوابش اين است كه پدر من با پدر او بر سر خلافت به نزاع برخاست، و خدا به نفع پدر من و به ضرر پدر او حكم نمود و خلافت را به من داد.
و اما اينكه مى گفت : مادر من از مادر يزيد بهتر بود، قسم به جان خودم اين را درست مى گفت، چون فاطمه دختر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بهتر از مادر من بود.
و اما اينكه مى گفت : جد من از جد او بهتر است، اين نيز درست بود، چون كسى كه ايمان به خدا و روز جزا دارد به خود چنين جرأتی نمى دهد كه بگويد: ابو سفيان بهتر از محمد بود.
و اما اينكه مى گفت: خود او بهتر از من است گويا اين آيه را نخوانده بود كه خداى تعالى مى فرمايد: (قل اللّهم مالك الملك...).
در اينجا زينب دختر على (عليه السلام ) سخن يزيد را به بيانى نظير بيان امام صادق (عليه السلام ) رد نموده بنا به روايت سيد بن طاووس و ديگران در پاسخش به يزيد فرمود:
اى يزيد ! گويا از اينكه اطراف زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتى، و كار ما بدين جا كشيد كه به اسيريمان ببرند، آنطور كه ساير اسيران را مى برند، به خاطر اين بوده كه ما نزد خدا خوار و تو در درگاه او محترم و آبرومند بوده اى ؟!!
و خدا به خاطر عظمت مقامى كه تو نزد او داشته اى ما را چنين، و تو را چنان كرد؟! از اينكه باد به دماغت افكنده اى و اظهار مسرت مى كنى پيدا است كه اين طور پنداشته اى.
چون مى بينى دنيا و همه اسباب ظاهرى فعلا رام تواند، و گردش امور به كام تو و ملك و سلطنت ما بدون دردسر در دست تو است،.
ناگزير از تو مى خواهم لحظه اى سكوت كنى، و آرام بگيرى تا به تو بفهمانم كه چقدر در اشتباهى مگر به ياد ندارى آن كلام خدا را كه مى فرمايد: (و لا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم، انما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين ).

رواياتی در معناى آیه : (تخرج الحى من الميت و تخرج ميت من الحى )
در مجمع البيان در تفسير آیه (تخرج الحى من الميت ) آمده : بعضى از مفسرين گفته اند:
معناى اين آیه اين است كه : بارالها ! تو انسان مؤمن را از پشت پدرى كافر، و انسانى كافر را از پشت پدرى مؤمن در مى آورى .
آنگاه افزوده است كه : اين معنا، هم از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده و هم از امام صادق (عليه السلام).

و در درالمنثور از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه فرمود: معناى اينكه خداى تعالى زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى آورد، اين است كه مؤمن را از كافر و كافر را از مؤمن بيرون مى آورد.

و در همان كتاب از سلمان فارسى روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: وقتى خداى تعالى آدم را آفريد، فرزندان و نسل او را بيرون نموده و بصورت يك قبضه به دست قدرت خود گرفت ، و آنگاه فرمود: اينها اهل بهشتند (و لا ابالى - و بدون انکه باکی داشته باشم)، و مشتى ديگرى گرفت كه در آن همه بديها را آورده بود، و فرمود: اينها اهل آتشند (و لا ابالى ) .
آنگاه هر دو طايفه از فرزندان را به هم آميخت و نتيجه اش اين شد كه كافر از مؤمن متولد شود، و مؤمن از كافر .
بخاطر اين است كه قرآن درباره اش مى فرمايد: (تخرج الحى من الميت ، و تخرج الميت من الحى ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۷:۵۸
رواياتى درباره (رزق ) و اينكه روزى هر كس مقدر است

در كافى به سند خود از امام ابى جعفر (امام باقر (عليه السلام)) روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در حجة الوداع فرمود: آگاه باشيد كه روح الامين به قلبم انداخت كه هيچ انسانى نمى ميرد مگر وقتى كه رزقش را تا حد كمال خورده و ديگر در نزد خدا رزقى نداشته باشد، پس از خدا بترسيد، و در راه به دست آوردن رزق منحرف نشويد، راه درست را به دست گيريد، و دير رسيدن به بهره اى از رزق ، شما را به نافرمانى خدا وادار نکند، براى اينكه خداى تعالى رزق حلال را بين خلقش تقسيم كرده ، و آنرا بطور حرام تقسيم ننموده ، و خلاصه آنچه را خدا تقسيم كرده رزق حلال است ، نه حرام ، پس هركس از خدا پروا كند، و خويشتن دارى نمايد، رزقش از راه حلال خواهد رسيد، و هركس پرده حرمت خدا را پاره نموده ، و رزقش را از غير راه حلال بگيرد، رزق حلالش را به عنوان قصاص از او خواهند گرفت ، در نتيجه همان مقدارى را كه بايد از حلال مى خورد از حرام خورده ، و نه بيشتر، با اين تفاوت كه حساب آنرا بايد پس ‍ بدهد.

و در نهج البلاغه است كه : امام (عليه السلام ) فرمود: رزق دو جور است :
رزقى كه آن تو را مى طلبد، و رزقى كه تو آنرا مى طلبى ، آنكه تو را مى طلبد به فرض كه تو به سراغ آن نروى او به سراغ تو خواهد آمد، پس غم روزى يكساله ات را سربار غم امروزت مساز، براى هر روز غم همان روز كافى است ، براى اينكه اگر مدت سال جزء عمر تو نباشد، بيهوده غمش را نخورده اى ، و چرا غم رزقى را بخورى كه مال تو نيست ؟ و نيز مگر تاكنون چنين چيزى شده كه رزق تو را قبل از اينكه به دست تو برسد ديگرى خورده باشد؟ و يا ديگرى آنرا از چنگ تو ربوده باشد ؟ و يا مگر تاكنون چنين چيزى شده كه آنچه برايت مقدر شده ديرتر از موعد به دستت رسيده باشد؟.

و در قرب الاسناد از امام جعفر صادق از پدرش (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمودند: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: رزق مانند باران و به عدد آن از آسمان به زمين و براى هر انسانى به مقدارى كه برايش مقدر شده نازل مى شود، و ليكن براى خدا فضل هائى هم هست ، بنابراين از خداى تعالى فضل او را نيز بخواهيد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۸:۴۸
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۲۸-۳۲)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در درالمنثور در تفسير آيه (لا يتخذ المومنون الكافرين اولياء...) از ابن عباس ‍روايت آورده كه گفت: «حجاج بن عمرو» هم پيمان قبيله كعب بن اشرف و «ابن ابى الحقيق» و «قيس بن زيد» پنهان از ديگران تصميم گرفته بودند چند نفر از مسلمانان مدينه را از دين خود گمراه سازند.
«رفاعة بن منذر» و «عبد اللّه بن جبير» و «سعد بن خثيمه» از جريان خبر داشتند، به آن چند نفر مسلمان هشدار دادند كه : با اين اشخاص ‍ نشست و برخاست نكنيد، اين يهوديان در دل تصميم دارند شما را گمراه كنند و از دين مرتد سازند، ولى مسلمانان اعتنا نكردند.
در اين باره بود كه آيه (لا يتخذ المومنون الكافرين ) تا آیه (واللّه على كل شى ء قدير) نازل گرديد.
توضیح: در عرف قرآن كلمه (كافرين ) اعم از يهود و نصارا (مسیحیان) و مشركين است و مسلمانان را بطور كلى از دوستى عموم كفار نهى مى كند.

و در تفسير صافى در ذيل آيه (الا ان تتقوا منهم تقيه ...) از كتاب احتجاج از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: خداى تعالى تو را دستور داده تا در دين خودت تقيه كنى ، براى اينكه مى فرمايد: هشدار! هشدار! مبادا خود را به هلاكت افكنى و تقيه اى را كه به تو دستور داده ام ترك نمائى ، زيرا با ترك تقيه سيل خون از خود و برادرانت براه مى اندازى و نعمت هاى خودت و آنان را در معرض نابودی قرار داده ، آنان را خوار و ذليل به دست دشمنان دين می نمايى ، با اينكه خداى تعالى به تو دستور داده كه وسيله عزت آنان را فراهم سازى .

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بارها مى فرمود: دين ندارد كسى كه تقيه ندارد.
و نيز مى فرمود: خداى تعالى خودش فرموده : (الا ان تتقوا منهم تقيه).

و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: تقيه در هر چيزى براى آدمى خواه ناخواه پيش مى آيد، و خدا هم به همين جهت آن را حلال فرموده .
توضیح: معنای تقیه در توضیحی که در ذیل آیه (۲۱۳) سوره بقره داده شد، گذشت.

چند روايت درباره دوستی خدا
در معانى الاخبار از سعيد بن يسار روايت آمده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) به من فرمود: مگر دين چيزى بجز دوستی مى تواند باشد؟
خداى عزوجل مى فرمايد: (قل ان كنتم تحبون اللّه ، فاتبعونى يحببكم اللّه ).

و در كتاب معانى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى عزوجل هيچ بنده نافرمانى را دوست نمى دارد.
تو در عين اينكه خدا را نافرمانى مى كنى ، اظهار مى دارى كه خدا را دوست دارى و اين عمل به جان خودم در بين اعمال ، عملى نوظهور است ، اگر دوستى تو با خدا صادق و درست بود، او را اطاعت مى كردى همچنان كه هر دوستى دوست خود را اطاعت مى كند .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى فرمود: هر کس ميل دارد خدا او را دوست بدارد بايد به فرمان خدا عمل كند، و ما را پيروى نمايد، مگر او نشنيده قول خداى عزوجل به پيامبرش را كه فرمود: (قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه و يغفر لكم ذنوبكم ) ؟ - تا آخر حديث -.

و در درالمنثور از حسن روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هر کس از سنت من روى بگرداند از من نيست.
آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (قل ان كنتم تحبون اللّه، فاتبعونى يحببكم اللّه...).

و نيز در درالمنثور از عايشه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله ) فرمود: شرک، پنهان‌ تر است از صدای پای مورچگان کوچک بر روی سنگ صاف در شب تاریک و کمترین درجه شرک این است که ظلم (ظالمی) را دوست و عدل (عادلی) را دشمن بدارد.
و آيا دين جز حب و بغض (دوستی و دشمنی) در راه خدا چيزى ديگر است ؟ با اينكه خداى عزوجل فرموده : (قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحب بكم اللّه ).

و نيز در آن كتاب از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روایت شده كه فرمود: مبادا يكى از شما را مسلط بر تخت حكمرانى ببينم كه وقتى دستورى از دستورات من از آنچه بدان امر و از آن نهى كرده ام برايش پيش آيد، بگويد: ما اين حرفها سرمان نمى شود، ما تنها از آنچه در كتاب خدا است پيروى مى كنيم.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۲۰:۰۱
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۳۳-۳۴)

در كتاب عيون در حديثى كه گفتگوى حضرت رضا (عليه السلام ) با مأمون (علیه اللعنة و العذاب) را حكايت كرده ، آمده كه مأمون عرضه داشت : آيا خداى تعالى عترت را بر ساير مردم برترى داده است ؟
حضرت فرمود: خداى تعالى برترى عترت بر ساير مردم را در آيات محكم (آیاتی از قرآن که معنای آن واضح است) كتابش علنى كرده.
مأمون پرسيد: آن آيات در كجاى قرآن است ؟
حضرت رضا (عليه السلام ) فرمود: در آيه (ان اللّه اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين ، ذريه بعضها من بعض ) - تا آخر حديث -.

و در تفسير عياشى از حضرت رضا از حضرت ابى جعفر (عليهماالسلام ) روايت شده كه فرمود: هركس گمان كند كه خدا از كار خلقت فارغ شده و ديگر كارى به كار مخلوقات ندارد، به خدا دروغ بسته است براى اينكه مشيت خدا همچنان در مخلوقاتش تأثیر دارد، هر چه را بخواهد اراده كرده ، و هر چه را بخواهد مى كند، براى اينكه قرآن كريم فرموده : (ذرية بعضها من بعض و اللّه سميع عليم ).
ذریه (فرزندان) از اول تا به آخرش يك سلسله بهم پيوسته است.
اگر (مثلا) شنيديد كه : خداى تعالى به عمران وعده فرزندى پسر داد، ولى همسرش مريم را زائيد، نبايد خبر و وعده خدا را تكذيب كنيد، چون اين وعده با تولد عيسى (عليه السلام ) انجام شد.

و نيز در همان كتاب از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه آن جناب آيه نامبرده را تلاوت كرد و سپس فرمود: ما از آن ذریه هستيم ، و ماييم بقيه آن عترت .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۲۰:۳۳
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۳۵-۴۱)

روایاتی در مورد مادر مريم و زكريا
در تفسير قمى در ذيل آيه (اذ قالت امرات عمران ...) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: خداى تعالى به «عمران» وحى كرد كه : من فرزندى به تو خواهم بخشيد، پسرى تام الخلقه (سالم) ، و پر بركت كه افراد كور مادر زاد و مبتلا به مرض برص (مرضی که باعث می شود پوست بدن دارای لکه های سفید شود، پیسی) را شفا مى دهد و به اذن خدا مردگان را زنده مى كند و من او را رسولى براى بنى اسرائيل قرار مى دهم .
عمران اين جريان را با همسرش «حنه» در ميان گذاشت و حنه همان مادر مريم است .
همين كه مريم را حامله شد پيش خود خيال كرد كه حملش پسر است و وقتى آنرا دختر زاييد عرضه داشت : پروردگارا ! من او را دختر آوردم و معلوم است كه پسر چون دختر نيست و دختر نمى تواند پيغمبر شود .
خداى تعالى در پاسخش مى فرمايد: (خدا بهتر مى داند كه حنه چه زاييده )، و بعد از آنكه عيسى (عليه السلام ) را به مريم داد، معلوم شد آن پسرى كه مژده اش را به عمران داده بودند عيسى بوده .
امروز هم وقتى درباره مردى پيشگوییهایی مى كنيم منكرش ‍ نشويد، چون ممكن است پيشگویی ما راجع به فرزند او و يا نوه او باشد.
توضیح: اين روايت دلالت بر اين معنا هم دارد كه همسر عمران نامش حنه بوده و اين نام معروف است.
و در بعضى از روايات آمده كه : نامش ‍«مرثار» بوده.

و نيز در تفسير عياشى در ذيل همين آيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: (محرر) كسى است كه وقف كنيسه (نام عبادتگاه یهودیان) مى شده و از آن بيرون نمى آمده است .
حنه وقتى فرزندش را زاييد عرضه داشت : پروردگارا ! من او را دختر زاييدم و پسر مثل دختر نيست ، دختر حيض مى شود و ناگزير مى گردد تا از مسجد بيرون شود، و محرر نمى تواند از مسجد بیرون آيد .

و نيز در همان كتاب از يكى دو امام باقر یا امام صادق (علیهماالسلام) حديث آورده كه فرمود: همسر عمران نذر كرده بود كودكى كه در رحم دارد وقف كنيسه نموده و براى خدمت و عبادت در آنجا بگمارد، و پسر براى اينكار، چون دختر نيست .
آنگاه فرمود: مريم رشد كرد و در كنيسه اهل كنيسه را خدمت مى كرد و حوائج آنان را در دسترسشان قرار مى داد، تا آنكه به حد بلوغ رسيد، زكريا دستور داد براى خود حجابى ترتيب دهد و در آن حجاب دور از انظار عابدان به عبادت بپردازد.

و مرحوم مجلسى در بحار از ابى بصير روایت كرده که گفت: من از ابى جعفر (عليه السلام ) وضع عمران را پرسيدم كه آيا پيامبر بوده يا نه ؟
فرمود: بلى پيامبرى مرسل بوده كه خدا او را به سوى قومش روانه كرد - تا آخر حديث -.

و در تفسير قمى در ذيل روايت قبلى آمده كه : وقتى مريم به حد بلوغ رسيد به محراب رفت ، و پرده اى پيرامون خود افكند، بطورى كه احدى او را نمى ديد، و تنها زكريا بر او وارد مى شد، و وقتى بر او وارد مى گرديد، ميوه هاى تابستانى را در زمستان ، و میوه های زمستانى را در تابستان نزد او مى ديد، از او مى پرسيد: (اين ميوه ها از كجا برايت آماده شده ؟).
مى فرمود: (از ناحيه خداى تعالى و خداوند به هركس ‍ كه بخواهد روزى بى شمار مى دهد).

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: زكريا از پروردگار خود درخواست فرزند كرد، فرشتگان او را به آن سخنان كه در قرآن آمده ندا داد.
او دوست داشت بفهمد صدا از ناحيه خدا است يا نه ؟
خدا به او وحى كرد كه : نشانه خدائى بودن آن مژده ، اين است كه سه روز زبانش از سخن گفتن بند می آید.
همين كه سه روز فرا رسيد، و نتوانست با احدى تكلم كند، فهميد كه مژده قبلى از ناحيه خدا بوده ، چون غير خدا كسى نمى تواند زبان كسى را بند بياورد.
اين است معناى كلام خداى تعالى كه مى فرمايد: (رب اجعل لى آيه ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۲۰:۴۶
روایتی در مورد (رقیب) و (عتید)
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هيچ قلبى نيست مگر آنكه دو گوش دارد: بر در يك گوش، فرشته اى ارشادگر، و بر در ديگر، شيطانى فتنه گر است .
آن صاحب قلب را امر مى كند و اين ديگرى نهى ، شيطان او را به گناهان فرمان مى دهد و فرشته از گناه نهيش مى كند و اين همان معنائى است كه خداى عزوجل درباره اش مى فرمايد: (عن اليمين و عن الشمال قعيد ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد).
توضیح: روایت مذکور و آیه شریفه منافاتی با هم ندارند، برای اینکه آيه شريفه بر بيش از اين دلالت ندارد كه (رقيب) و (عتيد) حسنات و سیئات (گناهان) انسان را می نویسند و در طرف راست و چپ هر انسانی قرار دارند.
و اما اينكه رقيب و عتيد هر دو از فرشتگانند و يا يكى فرشته و ديگرى شيطان است، آيه شريفه صراحتى در هيچيك ندارد و بر هر دو احتمال، قابل انطباق است.

فرق میان (رسول)، (نبی) و (محدث)
و نيز در همان كتاب از زراره روايت آورده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از معناى (رسول)، (نبى )، (محدث ) سؤال كردم .
فرمود: (رسول ) آن كسى است كه فرشته وحى را مى بيند و مى بيند كه دارد رسالت الهى را برايش ‍ مى آورد و مى گويد: پروردگارت چنين و چنان دستور داده و رسول با داشتن پست رسالت (نبى ) هم هست .
و اما (نبى ) فرشته اى را كه بر او نازل مى شود نمى بيند، بلكه خبرى كه قرار است بر او نازل گردد به دلش مى افتد و حالتی نظير غش و بيهوشى به او دست مى دهد، و در آن حالت خواب مى بيند.
پرسيدم : از كجا مى فهمد آنچه در خواب ديده حق است ؟
فرمود: خداى تعالى برايش بيان مى كند آنچه كه يقين مى كند، حق است ، ولى فرشته را نمى بيند.
- تا آخر حديث -.

و نيز در آن كتاب از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : نزد امام صادق (علیه السلام) سخن از (محدث ) را پيش كشيدم ، مى گويد: فرمود: محدث صوت فرشته را مى شنود ولى صورت او را نمى بيند.
عرضه داشتم : از كجا مى فهمد كه كلامى كه شنيده ، كلام فرشته است ؟
فرمود: خداى تعالى سكينت و آرامشى به او مى دهد كه با آن ، فرشته را از غير فرشته تشخيص ‍ مى دهد.

و در بصائر از بريد از امام باقر و يا امام صادق (عليهماالسلام ) روايت آمده كه در حديثى در پاسخ بريد كه پرسيده بود: فرق بين (رسول )، (نبى ) و (محدث) چيست ؟
فرموده : (رسول ) آن كسى است كه فرشته خدا برايش ظاهر مى شود و با او سخن مى گويد.
و (نبى ) آن كسى است كه فرشته را در خواب مى بيند، و چه بسا كه نبوت و رسالت در يك شخص جمع شود.
و اما (محدث ) آن كسى را گويند كه صداى فرشته اى را مى شنود ولى صورت و شكل او را نمى بيند.
بريد مى گويد: عرضه داشتم : از كجا مى فهمند كه اين صدا يا اين صورت كه در خواب مى بيند حق است ؟ و صاحب صدا و صورت فرشته است ؟
فرمود: خداى تعالى توفيق تشخيص آنرا به ايشان داده و خدا با فرستادن كتاب شما قرآن ، ديگر فرستادن كتاب را ختم فرمود و با ارسال پيامبر شما، فرستادن پيامبر را ختم كرد. - تا آخر حدیث -.

روایتى ديگر در معناى محدث
در بصائر از زراره روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) فرق ميان (رسول )، (نبى ) و (محدث ) را پرسيدم .
فرمود: (رسول) كسى است كه فرشته را مى بيند كه از ناحيه پروردگارش رسالت مى آورد و مى گويد: پروردگارت چنين و چنان دستورت داده ، و رسول در عين حال نبى هم هست .
و اما (نبى ) فرشته اى را كه بر او نازل مى شود نمى بيند بلكه فرشته ، پيام الهى را به قلبش مى اندازد و نبى در حال گرفتن پيام حالتى چون بيهوشى به خود مى گيرد و مطلب را در خوابش مى بيند.
عرضه داشتم : پس از كجا مى فهمد كه اين را كه مى بيند از ناحيه خدا و حق است ؟
فرمود: خداى تعالى برايش مشخص مى كند، بطورى كه يقين مى كند كه آنچه مى بيند حق است ، ولى فرشته را به صورت آشکار نمى بيند.
و اما (محدث ) كسى است كه صدائى را مى شنود ولى شاهدى را يعنى صاحب صدا را نمى بيند.

على (ع ) محدث بود
و نيز در آن كتاب است كه ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: على (عليه السلام ) محدث بود، سلمان هم محدث بود.
مى گويد: عرضه داشتم : نشانه محدث چيست ؟
فرمود: اين است كه فرشته بر او نازل مى شود و مطلب را به دل او مى اندازد كه مثلا چنين و چنان شده و يا چنين و چنان بايد كرد.

و نيز در كافى از حمران بن اعين روايت كرده كه گفت : امام ابى جعفر باقر (عليه السلام ) به من خبر داد: كه على (عليه السلام ) محدث بود.
اين گذشت تا آنكه اصحاب و پيروان مكتب تشيع مرا ديدند و سفارش كردند كه هيچ چيزى از امام نپرس ، تا اين سؤال ما را با جنابش در ميان بگذارى و جوابش را بگيرى و آن سؤال اين است كه : چه كسى با على (عليه السلام ) حديث و گفتگو مى كرد؟
چيزى نگذشت كه اتفاق افتاد آن جناب را ملاقات كردم .
عرضه داشتم : به خاطر داريد كه به من فرموديد على (علیه السلام) محدث بود؟
فرمود: آرى .
عرضه داشتم : چه كسى با او حديث مى كرد؟
فرمود: فرشته .
پرسيدم : يعنى مى فرمائى معتقد باشم به اينكه على (علیه السلام) نبى و يا رسول است ؟ فرمود: نه ، بلكه درباره على (عليه السلام ) همان را بگو و معتقد باش كه درباره آن رفيق دربارى سليمان (عليه السلام ) مى گویی (كه به يك چشم بر هم زدن تخت بلقيس را از شهر سبا تا به حضور سليمان آورد) و همان را معتقد باش كه درباره رفيق و همسفر موسى (عليه السلام ) معتقدى (كه اعمالى انجام داد كه موسى از تأویل آنها عاجز ماند) و همان را بگو كه درباره ذى القرنين مى گویی (كه كارهائى مى كرد كه از بشر عادى ساخته نيست ).
مگر نشنيده اى كه شخصى از على (عليه السلام ) پرسيد: آيا ذوالقرنين پيغمبر بود؟
در پاسخ فرمود: نه ، ولى بنده اى بود كه خدا را دوست مى داشت و خداى تعالى هم او را دوست مى داشت، براى خدا خيرخواهى مى كرد، خدا هم خير او را مى خواست .
على (عليه السلام ) هم چنين بنده اى بود.

صادق
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۰۶:۵۷
تفسیر در لغت کشف وآشکار کردن معنای لفظ است (1) نیز به معنای برگرفتن نقاب از چهره و پرده برداری و اظهار کردن و بیان کردن معنای لفظ نیز می باشد.
گر چه قرآن نور و هدایت و عربی آشکار و هدایتگر است و کتاب معما نیست که از فهم آن عاجز باشیم و بیان آن به عهده معما شناسان واگذار شده باشد،با این وجود به چند دلیل عموم مردم از فهم همه معانی قرآن ناتوانند و برای فهم مفاهیم آن به تفسیر کنندگان محتاجند.
مفاهیم قران از عمق و ژرفای بی نهایت برخوردار است ،همچنان که اوج بی نهایت نیز دارد . عموم مردم گرچه به هنگام مراجعه به قرآن از سفره گسترده آن طعام هایی ارزشمند بر می گیرند ولی درک و فهمشان از رسیدن به اوج و ژرفای قرآن عاجز است . باید غواصان ماهر و عقابان تیز پرواز را به مدد بطلبند و به کمک آنان مروارید ها شکار کنند.
قرآن به زبان قوم و مردم نازل شده و برای بیان مفاهیم متعالی، راهی جز به کار گیری همین الفاظی که برای مفاهیم محسوس وضع شده اند، نداشته ،پس به ناچار برای بیان بسیاری از مفاهیم چاره نبوده ،جز این که همین الفاظ را با کنایه و قرینه در آن معانی برتر از حس به کار گیرد . ما انسان های مانوس با معانی حسی وقتی آن آیات را تلاوت می کنیم، معانی محسوس
به ذهنمان می آید . معلمان قران که از جانب خدا تعلیم یافته اند ،باید این آیات را برای ما بیان کنند. به این دلایل و دلایل دیگرکه در کتاب های مفصل آمده ، باید به پیامبر ، امامان و عالمان دیندار مراجعه کنیم و بیان و تفسیر و توضیح آیات قرآن را از آنان بخواهیم.

پی نوشت:
1-مجمع البحرین ،ج1 ،ص 401.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۰۹:۵۶
با عرض سلام و احترام خدمت شما استاد گرامی جناب صادق
از رهنمودها و بیانات ارزشمندتان کمال تشکر را دارم
بنده حقیر نیز تا حد توان سعی کردم جرعه ای از دریای نورانی احادیث اهل بیت(ع) را به کام تشنگان معارف اهل بیت(ع) و قرآن کریم بنوشانم تا به برکت همین جرعه های هرچند اندک عاشقان قرآن و اهل بیت(ع) تا ابد سیراب شوند...
ان شاء الله به برکت قرآن کریم و اهل بیت اطهار(علیهم السلام) که چراغ راه هدایت بسوی کمال و سعادت بشر هستند عاقبت به خیر بشویم

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۰:۱۶
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۴۲-۶۰)

روایاتی در مورد فضائل حضرت مریم (س)
در تفسير قمى در ذيل آيه (يا مريم ان اللّه اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين ) آمده كه : امام (علیه السلام) فرمود: خداى تعالى در اين آيه دو بار، برگزیدن مريم (سلام الله علیها) را ذكر كرده:
معناى اولى اين است كه : خدا او را اختيار كرده و از ساير زنان عالم انتخاب فرموده.
و معنای دومی اين است كه : مريم بدون شوهر حامله شد و خدا او را به اين امتياز از ساير زنان عالم ممتاز نمود.

و در تفسير مجمع البيان است كه امام ابو جعفر (عليه السلام ) فرمود: معناى آيه اين است كه خداى تعالى تو را براى فرزندان انبياء (علیهم السلام) برگزیده و اختيار كرد، و از زنا تطهير نمود و تو را براى ولادت عيسى (عليه السلام ) بدون اينكه شوهرى داشته باشى برگزید.

رواياتى درباره برترين زنان عالم : (فاطمه (س )، مريم ، خديجه و آسيه )
در تفسير الدرالمنثور از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه فرمود: اگر بخواهى برجستگان از زنان عالم را انتخاب كنى ، تو را اين چهار زن بس است:
1 - مريم دختر عمران
2 - خديجه دختر خويلد
3 - فاطمه دختر محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم )
4 - آسيه همسر فرعون .

و در همان كتاب از فاطمه (سلام الله علیها) روايت كرده كه فرمود : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: تویی سيده زنان اهل بهشت ، نه مريم بتول .
توضیح: مراد از این روایت این است که حضرت مریم (س) از همه بانوان زمان خود برتر بود ولی حضرت فاطمه (س) از همه بانوان تمام دورانها برتر است.

و باز در همان كتاب از ابن عباس از رسول اکرم (ص) روايت كرده كه فرمود: چهار زن ، سادات زنان دوران خود هستند:
1 - مريم دختر عمران
2 - آسيه دختر مزاحم
3 - خديجه دختر خويلد
4 - فاطمه دختر محمد (صلى اللّه عليه و آله ).
كه دوران فاطمه با فضيلت تر از دوران آن سه تن مى باشد.
توضیح: معلوم است وقتى مردم دوران فاطمه (عليهاالسلام ) برتر باشند از مردم دورانهاى آن سه تن، قهرا فاطمه از تمامى زنان حتى از آن سه تن برتر خواهد بود.

و در خصال به سند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (ص) چهار خط روى زمين كشيد و سپس فرمود: بهترين زنان بهشت : مريم دختر عمران و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلى اللّه عليه و آله ) و آسيه دختر مزاحم و همسر فرعون است .

و در تفسير عياشى در ذيل آيه (اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم ) از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: يعنى بعد از آنكه مريم با مرگ پدرش يتيم شد، قرعه انداختند كه چه كسى سرپرستيش را عهده دار شود؟.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۰:۲۵
اخبار غيب حضرت عيسى (ع ) معجزه قابل قبول براى مردم بود

در تفسير قمى در ذيل آيه (و اذ قالت الملائكه يا مريم ان اللّه اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين ) آمده كه : خداى تعالى مريم را دو بار انتخاب كرد: (و بدين جهت هم بود كه در آيه دو بار انتخاب او را ذكر نمود)
اول اينكه : او را برگزید يعنى او را از ميان ساير زنان انتخاب نمود.
و دوم اينكه : بدون داشتن شوهر به او فرزند داد و او را با اين امتياز بر همه زنان عالم ممتاز نمود.
- تا آنجا كه قمى مى گويد: - و خداى سبحان به رسول گراميش (ص) مى فرمايد: (اين مطلب از اخبار غيب است كه ما آن را به تو وحى كرديم و اى محمد ! تو آن روز با آنان نبودى كه داشتند قرعه مى انداختند تا معلوم كنند كدام يك از آنان سرپرستى مريم را عهده دار شود و تو آن روز نبودى كه ببينى چه بگومگوها مى كردند).
و نيز مى فرمايد: (وقتى مريم متولد شد، آل عمران در مورد او بگو مگو كردند، هركسى ميگفت سرپرستيش با من ، تا آنكه به معبد رفتند و قرعه انداختند و از ميان همه چوبه هاى قرعه ، چوبه زكريا درآمد) - تا آخر حديث -.

و در تفسير قمى در ذيل آيه (و انبئكم بما تاكلون ...) از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: عيسى (عليه السلام ) همواره به بنى اسرائيل مى گفت : من فرستاده خدا به سوى شمايم و من برايتان از گل چيزى به شكل پرنده مى سازم و سپس در آن مى دمم ، به اذن خدا پرنده مى شود و من اكمه (اکمه به معنای کور مادرزاد است) و برصى (مرضی که باعث می شود لکه های سفید در پوست به وجود آید، پیسی) را شفا مى دهم.
بنى اسرائيل گفتند: به نظر ما اين كارهائى كه مى كنى جز سحر نمى باشد، اگر مى خواهى تو را در ادعایت تصديق كنيم، معجره اى بياور تا براى ما يقين به نبوتت حاصل شود.
فرمود: به من بگوئيد اگر شما را خبر دهم بدانچه مى خوريد و به آنچه در خانه هاى خود ذخيره مى كنيد، (يعنى اگر بگويم قبل از اينكه از خانه بيرون شويد، چه خورده ايد، و در شب چه چيزهائى ذخيره كرده ايد)، آنگاه به صدق ادعای من يقين مى كنيد؟
گفتند: آرى .
آنگاه به يك يك آنان مى فرمود: تو فلان و فلان چيز را خورده اى و فلان و فلان را نوشيده اى و فلان و فلان چيز را برداشتى .
بعضى ها قبول مى كردند و ايمان مى آوردند و بعضى ديگر همچنان كفر مى ورزيدند، در حالى كه در اين معجزات عيسى (عليه السلام ) نشانه ای بود، اگر بنا داشتند ايمان بياورند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۰:۳۱
رواياتی درباره آنچه در شريعت عيسى (ع ) آمده بود

در تفسير عياشى در ذيل آيه (و مصدقا لما بين يدى من التورية و لاحل لكم ...)، از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: بين داود و عيسى (عليهماالسلام ) چهار صد سال فاصله بود.
و شريعت عيسى (عليه السلام ) اين بود كه : به توحيد و اخلاص و به همه آنچه از ناحيه خداى تعالى به نوح و ابراهيم و موسى (عليهم السلام ) وحى شده بود مبعوث بود و كتاب آسمانى انجيل بر او نازل شد و از او ميثاقى گرفتند كه از همه انبياء گرفته بودند و در كتابش، شريعتى كه همان اقامه نماز برای دعوت مردم به ديندارى و امر به معروف و نهى از منكر و تحريم (حرام کردن) حرام و تحليل (حلال کردن) حلال بود، برايش تشريع كردند و نيز در آن كتاب مواعظی (جمع موعظه، نصیحت ها) و مثل هایی و حدودی (اموری که از انجام آنها منع شده بودند) نازل شد، ولى قصاص در آن نبود و احكام حدود (مجازاتهایی شرعی برای کیفر بعضی از گناهان) هم نبود و مسأله تقسيمات ارث هم نبود و نيز تخفيفى نسبت به آنچه در تورات بر موسى نازل شده بود، نازل گرديد و خداى تعالى همين قسمت اخير را از قول عيسى (عليه السلام) حكايت كرده كه فرموده : (و لاحل لكم بعض الذى حرم عليكم - و برای اینکه حلال کنم بعضی از اموری که قبلا (زمان حضرت موسی (علیه السلام)) برای شما حرام شده بود.)، خداوند گروندگان به او (عیسی (علیه السلام)) را مأمور كرد به اينكه به شريعت تورات و انجيل هر دو ايمان بياورند.

و در كتاب عيون از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت آورده كه شخصى از آن جناب پرسيد: چرا ياران عيسى (عليه السلام ) را حوارى ناميدند ؟
فرمود: اما از نظر مردم (يعنى علماى اهل سنت ) بدين جهت بوده كه ياران آن جناب شغل لباسشوئى داشتند، جامه هاى مردم را از آلودگى پاك مى كردند و اين لفظ يعنى لفظ حوارى از كلمه (حوار) در (خبزالحوار) يعنى نان سفيد گرفته شده .
و اما از نظر ما اهل بيت وجه نامگذارى اين بوده كه : ياران مسيح (عليه السلام ) هم نفس خود را خالص كرده بودند و هم ديگران را با پند و اندرز از آلودگى گناهان پاك مى كردند.

و در كتاب توحيد از آن جناب روايت آورده كه فرمود: حواريين عيسى (عليه السلام ) دوازده نفر بودند كه از همه آنان برتر و داناتر «لوقا» بود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۰:۳۸
روايتی درباره به دار آويختن حضرت عيسى (ع )
در كتاب کمال الدین از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ضمن حديثى فرمود: عيسى بن مريم (علیه السلام ) كه مبعوث به نبوت گرديد، خداى تعالى نور و علم و حكمت و همه علوم انبياى قبل از آن جناب را به وى امانت داد، علاوه بر اينكه انجيل را هم بر او نازل كرد و او را به سوى بيت المقدس و به سوى بنى اسرائيل مبعوث كرد تا ايشان را به سوى كتاب و حكمت خدا و به سوى ايمان به خدا و رسولش دعوت كند، ولى بيشترشان نپذيرفته ، به طغيان و كفر خود ادامه دادند و به خاطر همين كه ايمان نياوردند از پروردگار خود خواست تا آنان را هلاك سازد، خداى تعالى عده اى از شيطان هاى آنان را (گمراه كنندگان ايشان را) مسخ (تبدیل به حیواناتی مانند میمون،خوک و... ) كرد تا نشانه ای باشد براى فريب خوردگان و گمراه شدگان ، ولى اين معجزه هم جز بيشتر شدن طغيان و كفر ايشان اثر نداد، عيسى (عليه السلام ) به ناچار به بيت المقدس آمده ، مدت سى و سه سال در آنجا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی كه خداى تعالى داده بود آنان را تشويق نمود، تا آنكه يهود به جستجوى آن جناب پرداخت و در آخر ادعا كرد كه او را شكنجه داده و زنده زنده در زمين دفن كرده و بعضى از آنان ادعا كردند كه او را كشته و به دار آويختند، ولى خداى تعالى هرگز آن كفار را بر آن جناب مسلط نمى كرد، بلكه مطلب را براى آنان مشتبه ساخت ، آنها نمى توانستند عيسى (عليه السلام ) را شكنجه كنند و بكشند و يا به دار بياويزند، چون اگر چنين قدرتى مى داشتند كلام خدا تكذيب مى شد كه فرموده : خداى تعالى او را بعد از توفى (قبض روح) بالا برد.
توضیح : اينكه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: عده اى از شيطان هاى آنان را مسخ كرد، منظور اشرار و گمراه كنندگان ايشان است .
و اينكه فرمود: سى و سه سال در آن جا ماند، شايد منظور امام (علیه السلام) مدت عمر آن جناب بوده كه مشهور هم همين است ، چون آن جناب از روزى كه در گهواره بوده با مردم تكلم مى كرده و از كودكيش پيغمبر بوده.
و اينكه فرمود: (كلام خدا تكذيب مى شد كه فرموده : خداى تعالى او را بعد از توفى بالا برد)، نقل معناى كلام خدا است و گرنه عبارت كلام خدا چنين است : (و لكن رفعه اللّه...) كه در اين آيه مسأله بالا بردن عيسى (عليه السلام ) را تذكر مى دهد و در آيه ديگر مسأله توفى را به اين عبارت خاطرنشان مى سازد: (انى متوفيك و رافعك الى...)، و امام (عليه السلام ) فرموده : خداوند اول او را توفى (قبض روح) كرده، بعد به آسمان برده.

حضرت عیسی (ع) چه خصوصیاتی داشت و چند سال در دنیا زندگی کرد ؟

از امام صادق(ع) روايت شده که : حضرت عيسي(ع) سي و سه سال در اين دنيا زندگي کرد و پس از آن، خداوند او را به آسمان برد و روزگاري به زمين فرود آيد و اوست که دجال را به قتل رساند.

و امیرالمؤمنین (ع) در يکي از خطبه هاي خود در نهج البلاغه مي فرمايد: اگر بخواهي شمه اي از حالات عيسي(ع) بگويم : او هنگام خواب سنگ به زير سر مي نهاد و لباس خشن به تن مي کرد و غذاي نامطبوع مي خورد و نان خورش او گرسنگي بود و چراغ شبش مهتاب و پناهگاهش از سرماي زمستان، شرق و غرب جهان و دميدن و گل بوییدنش گياهاني بود که خوراک حيوانات است؛ همسري نداشت که وي را به فتنه افکند؛ فرزندي نداشت که او را اندوهگين سازد و مالي نداشت که دلش را به خود جذب نمايد و طمعي نه که او را خوار سازد؛ مرکبش دوپايش و خدمتکارش دست هايش بود.

چرا حضرت عيسي (ع) ازدواج نکرد؟
منابع به تفصيل به آن نپرداخته اند و در يک روايت از امام صادق (ع) به اين مطلب اشاره شده است بدين نحو که به عيسي گفتند چرا ازدواج نمي کني؟
فرمود: محصول ازدواج چه باشد؟
گفتند فرزندي براي تو آورد.
فرمود: فرزند به چه کار آيد اگر زنده بماند آدمي را معرض آزمايش خدا قرار دهد و اگر بميرد باعث غم و اندوه باشد.
به طور کلي مي توان گفت که : ازدواج نکردن حضرت عيسي از ويژگي هاي خاص آن جناب بوده است، چنانکه پيامبر اکرم نيز در مورد ازدواج ويژگي خاص خود را داشت .
در مورد حضرت عيسي (علیه السلام) نيز چنين ويژگي خاص آن حضرت بود و شايد اين مطلب از کيفيت خلقت غيرطبيعي او ناشي می شود و مصلحتي در اين کار بوده که روحيه گرایش به غلو مسيحيان درباره آن حضرت را مد نظر داشت ؛ يعني اگر فرزند يا فرزنداني براي آن حضرت متولد مي شد چنين غلوي (ادعای خدایی) درباره او نيز ابراز مي کردند.
نتيجه اي که از بحث مي گيريم طبق آنچه که قرآن درباره حضرت فرموده و احاديث و روايات بر آن تأکيد دارند: حضرت در سن سي و سه سالگي از نظرها غايب و ازدواج نکرد زيرا ازدواج را مايه آزمايشی مي ديد که بر آن مأمور نبود.
علاوه برآن اگر زندگیش در زمین ادامه داشت ، شاید ازدواج می کرد؛ ازدواج امری واجب و از تکالیف انسان نیست؛ بلکه قدرت و نیرویی است که خداوند در انسان قرار داده و می توانند از آن بهره مند باشند.


آیا عیسی (ع) درگذشت و سپس به سوی خدا بالا رفت؟
در روایات نسبت به وفات حضرت عیسی (ع) اختلاف نظر وجود دارد و لذا مرحوم مجلسی (ره) بعد از ذكر آیه ۵۵ آل عمران، كه دربارۀ حضرت عیسی علیه السلام کلمه (توفی) به كار برده شده می گوید: در تفسیر این آیه بعضی گفته‌اند: (توّفی) به معنی مرگ است و خداوند اول او را می‌ میراند و بعد از سه ساعت او را زنده كرده و به آسمان می‌ برد.
و بعضی گفته‌اند كه : مردن آن حضرت بعد از آمدن به زمین در آخرالزمان بعد از ظهور حضرت مهدی (عج) خواهد بود.
ولی در واقع کلمه (توفی) به معنای (وفات) مرگ نیست، بلکه به معنای قبض (دریافت) است.

و اگر در مواردي از قرآن معنای مرگ از آن استفاده مي شود آن نيز به معني دريافت خداوند يا فرشتگان است که روح را از بدن دریافت می کنند نه اين که معني توفي به معنای مرگ باشد.
و از مضمون آيات چنين برمي آيد که حضرت عيسي (عليه السّلام) زنده به آسمان رفت و اکنون نیز زنده است.

بنابراین نتیجه می گیریم که عیسی مسیح (ع) فوت نکرده بلکه خداوند او را رفع کرده (رافعک) یعنی با جسم و روح به آسمان رفته است.
و در حدیث معتبری از حضرت رضا (علیه السلام) نقل شده که فرمود: مشتبه نشد امر كشته شدن و مردن احدی از پیغمبران و حجتهای خدا بر مردم به غیر از عیسی بن مریم كه او را زنده از زمین بالا بردند و روحش را در میان آسمان و زمین قبض كردند و چون به آسمان رسید حق تعالی روحش را به بدنش باز گردانید...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۰:۵۸
روايتى در مورد كيفيت بالا بردن عيسى (ع ) به آسمان
در تفسير قمى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: عيسى (عليه السلام ) در هنگام عصر آن شبى كه خداى تعالى او را به آسمان بالا برد، ياران خود را كه دوازده نفر بودند، نزد خود خواند و ايشان را داخل خانه اى كرد و سپس از چشمه اى كه در كنج آن خانه بود در آمد، در حالى كه آب از سر و رويش مى ريخت ، فرمود: خداى تعالى به من وحى كرد كه همين ساعت مرا به سوى خود بالا مى برد، و مرا از يهود پاك مى كند، كدام يك از شما داوطلب مى شويد به شكل من در آيد و خداى تعالى شكل مرا به او بدهد و به جاى من كشته و به دار آويخته گردد و در عوض در بهشت با من باشد؟
جوانى از ميان آنان گفت : يا روح اللّه ! من حاضرم .
فرمود: بله تو همانى .
آنگاه رو كرد به بقيه و فرمود: بدانيد كه بعد از رفتن من يكى از شما تا قبل از رسيدن صبح دوازده بار بر من كافر مى شود (و اظهار بيزارى از من مى كند).
مردى از ميان جمع گفت : يا نبى اللّه ! آن منم ؟
عيسى (عليه السلام ) گفت : مثل اينكه از نفس خودت چنين چيزى را احساس كرده اى ، باشد تو همان شخص باش .
آنگاه رو كرد به بقيه و فرمود: بعد از من ديرى نمى پايد كه به سه فرقه تقسیم مى شويد:
دو فرقه به خداى تعالى افتراء مى بندند (تهمت مي زنند)، و در آتش خواهند بود.
و يك فرقه اهل نجات است ، و آن فرقه اى است كه از «شمعون» (پطرس) صادقانه پيروى مى كند و به خدا دروغ نمى بندد كه آن فرقه در بهشت خواهد بود .
اين را كه گفت و در جلو چشم همه اصحابش از گوشه خانه به طرف آسمان بالا رفت و ناپديد شد.
از سوى ديگر يهود كه مدتها در جستجوى مسيح بود، در همان شب آن خانه را پيدا كرده ، آن جوانى را كه داوطلب شده بود به شكل عيسى (عليه السلام ) درآيد، گرفتند و كشتند و به دار آويختند و سپس آن كس ديگر را كه عيسى (عليه السلام ) خبر داده بود تا صبح دوازده نوبت كافر مى شوى را گرفته و او همان كفرها را دوازده بار مرتكب شد.
توضیح : بعضى از علما گفته اند: آن جوانى كه حاضر شد به شكل عيسى (عليه السلام ) درآيد، همان كسى بود كه گزارش داده بود به اينكه عيسى (عليه السلام ) كجا است تا او را بگيرند و بكشند.

عروج حضرت عیسی (ع) به آسمان به روایتی دیگر
قبل از عروج، عیسی یاران خود را از این اتفاق آگاه ساخته بود.
شبی که دوازده تن از اصحابش در کنارش بودند، عیسی درون چشمه ای بود سرش را از میان آب بیرون کرد و گفت: من به زودی از دست یهودیان رهایی می یابم و به آسمان ها عروج خواهم کرد.
عیسی رو به آنها گفت؛ به زودی شخصی از میان شما دورتر از دیگران به من کفر می ورزد.
آن شب یهودیان به جستجوی عیسی خانه به خانه را می گشتند.
گروهی از آنها نزد مادر عیسی رفتند و او را مورد تهمت قرار دادند و او را جادوگر و دروغگو خواندند.
عیسی که به گفتار آنان نسبت به مادرش مطلع بود، از خدا خواست تا آنها را مورد لعنت خویش قرار دهد.
بر اثر نفرین عیسی آن گروه همگی تبدیل به خوک شدند.
وقتی خبر این اتفاق به گوش رئیس یهودیان رسید، تصمیم گرفتند هرچه زودتر او را یافته و به قتل برسانند.
آنها خانه ای را که عیسی و یارانش در آن جمع بودند، پیدا کردند و حلقه محاصره را بر آنان تنگ کردند.
یهودیان با خیال دستگیری عیسی وارد منزل شدند ولی به اذن پروردگار در همان هنگام شکل صورت عیسی به زمین آمد و بر چهره همان جوانی که به عیسی خیانت کرده بود نشست و یهودیان او را اشتباها به جای عیسی دستگیر کردند.
و در روایتی دیگر گفته شده که : کسی که به جای عیسی دستیگر شد کسی بود به اسم (شمعون) از یاران عیسی که مسئولیت شکنجه و صلیب را قبول کرده بود.
در نهایت عیسی بن مریم با لباسی بلند از پشم که مریم برای او تهیه کرده بود، به آسمان عروج پیدا کرد.
اما خداوند به او وحی فرستاد که : آن بافته را به زمین بیندازد، زیرا متاع دنیوی است.
بعد از دستگیری آن مرد (شمعون یا یهودا) او را به میدان بردند و در میان غوغا و فریاد، خوشحالی و هلهله به جای عیسی به دار زدند، در حالی که تصور می کردند عیسی را کشته اند، اما خداوند می فرماید: (او را نکشتند و به دارش نیاویختند بلکه امر به آنها مشتبه شد و همانا، آنانکه درباره او اختلاف دارند و در این امر شک و تردید دارند، از حقیقت آگاه نیستند فقط پیروی گمان را می نمایند.
به یقین یهودیان عیسی را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خویش بالا برد و خدا مقتدر و کارش همه از روی حکمت است).
توضیح: نام جوانی که به حضرت عیسی (ع) خیانت کرده بود «یهودا» بود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۱:۰۴
رواياتی از امام صادق (ع) و امام رضا (ع) درباره قضيه حضرت عيسى (ع )

در كتاب عيون از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: امر هيچ يك از انبياء و حجت هاى الهى بر مردم مشتبه نشد مگر امر عيسى (عليه السلام ) و بس ، براى اينكه عيسى (عليه السلام) را زنده به آسمان بردند و بين آسمان و زمين قبض روحش كردند و بدن بى روح و روح بى بدنش را به آسمان بردند و دوباره روحش را به بدنش برگرداندند، اين مضمون كلام خداى تعالى است كه يك جا مى فرمايد: (اذ قال اللّه يا عيسى انى متوفيك و رافعك الى و مطهرك ) و جاى ديگر از خود عيسى (عليه السلام ) حكايت مى كند كه در روز قيامت مى گويد: (و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم ، فلما توفيتنى كنت انت الرقيب عليهم و انت على كل شى ء شهيد).

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت است كه فرمود: عيسى بن مريم وقتى به آسمان برده شد جامه اى پشمى بر تن داشت كه نخ آن را مريم رشته و خود مريم آن را بافته و خودش دوخته بود، وقتى به آسمان رسيد، ندايش دادند: زينت دنياییت را بيفكن .

و در تفسير الدر المنثور در ذيل آيه (ان مثل عيسى عند اللّه...) از قتاده نقل كرده كه گفت : دو نفر از بزرگان اهل نجران و اسقف هاى ايشان يكى به نام سيد و ديگرى به نام عاقب، با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ملاقات نموده، از آن جناب از وضع عيسى (عليه السلام ) پرسيده، عرضه داشتند: هر انسانى پدر و مادرى دارد، چگونه ممكن است كه عيسى (عليه السلام ) پدر نداشته باشد؟
در پاسخشان خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (ان مثل عيسى عند اللّه كمثل آدم...).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۰:۴۸
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۶۱-۶۳)

رواياتى درباره مناظره پيامبر (ص ) با مسیحیان نجران و داستان مباهله و انطباق آيه مباهله با اهل بيت رسول اللّه (ص )
در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: مسیحیان نجران وقتى براى دادن پیغام و شرفيابى حضور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حركت مى كردند، سه نفر از بزرگانشان به نام اهتم و عاقب و سيد با آنان همراهى نمودند.
در مدينه وقتى موقع نمازشان رسيد، ناقوس نواخته به نماز ايستادند.
اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عرضه داشتند: يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! اين مسجد تو است ، مسجد اسلام است ، چرا بايد در اينجا ناقوس بنوازند؟
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: كارى به كارشان نداشته باشيد.
بعد از آنكه از نمازشان فارغ شدند، به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نزديك شده ، پرسيدند: مردم را به چه دينى دعوت مى كنى ؟
فرمود: به شهادت دادن به اينكه جز اللّه معبودى نيست و اينكه من فرستاده خدايم و اينكه عيسى (عليه السلام ) بنده اى بود مخلوق كه مى خورد و مى نوشيد و سخن مى گفت. پرسيدند: اگر مخلوق و بنده بود پدرش كه بود؟
در اينجا به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) وحى شد كه به ايشان بگو: شما درباره آدم چه مى گوئيد؟ آيا بنده اى مخلوق بود، مى خورد و مى نوشيد و سخن مى گفت و عمل زناشوئى انجام مى داد يا نه ؟
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) همين سوالات را از ايشان كرد، جواب دادند: بله بنده اى مخلوق بود و كارهائى كه برشمردى مى كرد.
فرمود: اگر بنده بود و مخلوق پدرش كه بود؟
مسيحيان مبهوت و مغلوب شدند و خداى تعالى اين آيه را فرستاد: (ان مثل عيسى عند اللّه كمثل آدم خلقه من تراب ...)، و نيز اين آيه را كه فرمود: (فمن حاجك فيه من بعد ماجاءك من العلم - تا آیه - فنجعل لعنت اللّه على الكاذبين ).
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به ايشان فرمود: پس با من مباهله (درخواست عذاب بر شخص مخالف در اعتقاد) كنيد، اگر من صادق بودم لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر كاذب باشم لعنتش بر من نازل شود .
مسيحيان گفتند: با ما از در انصاف درآمدى .
قرار گذاشتند همين كار را بكنند، وقتى به منزل خود برگشتند، رؤسا و بزرگانشان مشورت كردند و گفتند: اگر خودش با امتش به مباهله بيايند، مباهله مى كنيم چون مى فهميم كه او پيغمبر نيست و اگر خودش با اقرباءش به مباهله بيايد مباهله نمى كنيم ، چون هيچكس عليه زن و بچه خود اقدامى نمى كند، مگر آنكه ايمان و يقين داشته باشد كه خطرى در بين نيست و در اين صورت او در ادعایش راستگو است .
فردا صبح به طرف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روانه شدند، ديدند كه تنها رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) براى مباهله آمده اند.
مسیحیان از اشخاص پرسيدند: اينان چه كسانى هستند؟
گفتند: اين مرد پسر عمو و وصى و داماد او است و اين دخترش فاطمه (سلام اللّه عليها) است و اين دو كودك ، دو فرزندانش حسن و حسين (عليهماالسلام ) هستند.
مسیحیان سخت دچار وحشت شدند و به رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله ) عرضه داشتند: ما حاضريم تو را راضى كنيم ، ما را از مباهله معاف بدار.
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با ايشان به جزيه مصالحه كرد و مسیحیان به ديار خود برگشتند.
توضیح: معنی جزیه:
«جزیه» به معنی مالیات و خراج است و در اسلام، مالیاتی است که از اهل کتاب گرفته می‌ شود تا در قلمرو اسلامی جان و مالشان حفظ شود.

و در عيون به سند خود از ريان بن صلت از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه در گفتگويش با مأمون (علیه اللعنة و العذاب) و علما در فرق بين عترت و امت و فضيلت عترت بر امت آمده كه : علماى حاضر در جلسه پرسيدند: آيا خداى تعالى كلمه (اصطفاء - برگزیدن) را در كتاب خود تفسير كرده ؟
فرمود: ظاهر اين كلمه را در دوازده جا تفسير كرده ، غير باطن آن .
و در آن حديث فرمود: اما سوم در آنجا است كه طاهرين از خلق خود را از ديگران متمايز ساخته و رسول خود را دستور مى دهد كه با عترتش به درگاه خدا دعا و زاری نموده ، با مسیحیان مباهله كند و فرموده : (فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ).
علماى حاضر گفتند: منظور از كلمه (انفسنا) خود آن جناب است .
فرمود، اشتباه كرده ايد، منظورش على بن ابيطالب (سلام اللّه عليه) است .
يكى از ادله اين معنا كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است كه درباره قبيله بنى وليعه فرمود: بنى وليعه دست از خلافكاريش بردارد و گرنه مردى را به سركوبشان مى فرستم كه چون نفس من است و منظورش على بن ابيطالب (صلوات اللّه عليه) بود و منظور از كلمه (ابناء) حسن و حسين (عليهماالسلام ) و منظور از كلمه (نساء) فاطمه (سلام اللّه عليها) است و اين خصوصيت و امتيازى است كه احدى از امت مقدم بر ايشان نيست و فضيلتى است كه احدى از بشر در اين فضيلت و شرف به ايشان نمى رسد و احدى از مخلوقات از ايشان در آن فضيلت سبقت نمى گيرند، براى اينكه در اين كلام خود، على (سلام اللّه عليه) را نفس خود خوانده - تا آخر حديث -.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۰:۵۲
گفتگوى امام كاظم (ع ) و هارون الرشيد درباره فرزندان انبیاء

در عیون به سند خود از موسى بن جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در گفتگويش با هارون الرشيد (علیه اللعنة و العذاب) آمده كه : رشيد به آن جناب عرضه داشت : چگونه مى گوئيد ما ذريه (فرزندان) رسول خدائيم ؟ با اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) پسر نداشت ؟ و ذريه و نسل هر انسانى از فرزند پسرش باقى مى ماند، نه فرزند دختر و شما فرزندان دختريد، پس ذريه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نيستيد.
موسى بن جعفر (عليه السلام ) فرمود: من پيش خود فكر كردم مصلحت در اين است كه به او بگويم: تو را به حق خویشاوندی و به حق قبر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و به حق رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كه در اين قبر است سوگند مى دهم مرا از پاسخ دادن به اين سؤال معاف بدار و همين كار را كردم .
هارون الرشيد رو كرد به من (و ساير ساداتى كه در مسجد اطراف من بودند)، و گفت : اى فرزندان على (سلام اللّه عليه) ! و تو اى موسى (عليه السلام ) ! كه رئيس اينانى ، و بطورى كه به من رسيده امام زمانشان هستى ، بايد دليل خود را بگوئيد و به هيچ وجه تو (موسى ) را از پاسخ دادن به هر سؤالى كه مى كنم معاف نمى دارم، يكى يكى سوالات مرا با دليلى از قرآن پاسخ مى دهى ، چون شما فرزندان على (عليه السلام ) ادعا داريد كه از كتاب خدا هيچ چيزى بر شما پوشيده نيست ، نه يك الف و نه يك واو، و هر چه در قرآن هست تأویلش نزد شما است و استدلال مى كنيد به اين كلام خداى عزوجل كه فرموده : (ما فرطنا فى الكتاب من شى ء) و خود را از نظريه تمامى علما و قياس هاى ايشان بى نياز مى دانيد.
در پاسخش گفتم : حالا اجازه مى دهى جواب بدهم ؟
گفت : بياور آنچه دارى .
گفتم : (اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم بسم اللّه الرحمن الرحيم و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هرون و كذلك نجزى المحسنين و ذكريا و يحيى و عيسى و الياس ).
حال اى هارون ! بگو ببينم پدر عيسى (عليه السلام ) كه بود؟
گفت: عيسى (عليه السلام ) پدر نداشت .
گفتم : قرآن كريم عيسى (عليه السلام ) را با اينكه پدر نداشت از طريق مادرش مريم ملحق به ذرارى (فرزندان) انبيا كرده ، ما هم همينطور خداى تعالى ما را از طريق مادرمان فاطمه (سلام اللّه عليها) ملحق به ذرارى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كرده .
ای هارون ! آيا اين دليل بس است يا زيادتر بياورم ؟
گفت : بياور آنچه دارى .
گفتم : كلام خداى عزوجل است كه مى فرمايد: (فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم ، فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ، ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه على الكافرين )، و احدى ادعا نكرده كه در داستان مباهله با مسیحیان، با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) داخل در كساء شده باشد، الا على بن ابيطالب و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام )، پس تأویل اين كلام خداى تعالى (ابنائنا) حسن و حسين (عليهماالسلام ) است و (نسائنا) فاطمه (عليهاالسلام) و (انفسنا) على بن ابيطالب (عليه السلام ) است .
توضیح: معنی قیاس:
«قیاس» یعنی: در مورد دو موضوع که به یکدیگر شباهت دارند و برای یکی از آن دو موضوع نصّ معتبری (نصّ به معنای دلیل واضح و آشکار یعنی آیه ای از قرآن و یا روایتی صحیح و معتبر است) وجود داشته باشد حکم شرعی برای آن موضوع از روی همان نصّ معتبر صادر شود.
ولی برای موضوع دیگر که نصّ معتبری وجود نداشته باشد همان حکم شرعی موضوع اولی برای موضوع دومی نیز صادر شود.
حکم شرعی که برای موضوع دومی صادر شده است، قیاس نامیده می شود.

مخالفت شیعه با اهل سنت در مورد قیاس
قیاس از مسائلی است که از دیرباز مورد اختلاف شیعه و اهل سنت بوده و مخالفت با آن، از شعارهای شیعه است، ولی اهل سنت آن را پذیرفته اند.
پیشینه تاریخی قیاس به دوران خلفای غاصب باز می‌ گردد، زیرا خلفای سه گانه (ابوبکر، عمر، عثمان) در مواردی که نص خاصی نمی‌ یافتند به قیاس متوسل می‌ شدند.

مذمت تمسک به قیاس برای به دست آوردن احکام شرعی
روایاتی در مذمت تمسک به قیاس برای به دست آوردن احکام شرع وارد شده است.
برای نمونه، امام صادق (علیه‌ السّلام) می‌ فرماید: اگر در به دست آوردن احکام دین قیاس شود دین از بین می‌ رود.
در روایت دیگری امام صادق (علیه‌ السّلام) می‌ فرماید: رسول خدا (صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله‌ و سلم) از حکم کردن به رأی خود و قیاس بازداشته و فرموده است: اول کسی که قیاس کرد شیطان بود (چون شیطان آفرینش خود را با آدم (ع) قیاس (مقایسه) کرد و گفت: مرا از آتش آفریدی و او را از گل) و هر کس در چیزی از دین خدا با رأی خود حکم کند، از دین خدا خارج شده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۱:۰۷
پاسخ امام رضا (ع ) به سؤال مأمو​ن عباسى

در سؤالهاى مامون از حضرت رضا (عليه السلام ) آمده كه مأمون (علیه اللعنة و العذاب) از آن جناب پرسيد: چه دليلى هست بر خلافت جدت على بن ابيطالب (عليه السلام)؟
فرمود: آيه (انفسنا) .
مأمون گفت : بلى اگر نبود (نسائنا) .
فرمود: بله اگر نبود (ابنائنا).
توضیح: اينكه امام در پاسخ او فرمود: (انفسنا) منظورش اين بود كه خداى تعالى در اين كلمه نفس على (عليه السلام ) را مانند نفس پيامبرش دانسته ، و اما اشكالى كه مامون كرد و گفت : (بلى اگر نبود (نسائنا))، منظورش اين بوده كه كلمه (نسائنا) در آيه دليل بر اين است كه منظور از (انفس ) مردان است ، چون در مقابل كلمه (نساء) كلمه (رجال ) قرار مى گيرد و لذا كلمه (انفس ) بايد به معناى رجال باشد (و معناى آيه تا اينجا اين است كه بيائيد تا مردان و زنان خود را بخوانيم )، پس ديگر كلمه (انفسنا) دليل بر فضيلت نمى شود و اينكه امام (علیه السلام) در پاسخ از اشكالش فرمود: بلى اگر نبود (ابنائنا)، منظورش اين بوده كه وجود كلمه (ابنائنا) در آيه بر خلاف مقصد تو دلالت مى كند، براى اينكه اگر مراد از كلمه (انفس ) مردان بود، شامل حسن و حسين (عليهماالسلام ) و همه پسران هم مى شد، ديگر حاجتى نبود كه كلمه (ابنائنا) را بياورد، پس آوردن اين كلمه دليل بر اين است كه منظور از كلمه (انفس ) هم رجال نيست .

و در تفسير عياشى به سند خود از حريز از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اشخاصى از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) از فضائلش پرسيدند.
حضرت شمه اى از فضائل خود را برشمرد، سؤال كنندگان تقاضا كردند كه : باز بشمار .
فرمود: دو نفر از دانشمندان و كشيش هاى مسیحی نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند و درباره عيسى (عليه السلام ) با آن جناب صحبت كردند، خداى عزوجل اين آيه را نازل كرد: (ان مثل عيسى عند اللّه كمثل آدم خلقه من تراب...)، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به خانه آمد و دست من و حسن و حسين و فاطمه (عليهم السلام ) را گرفت و بيرون آمد، در حالى كه دست به آسمان بلند كرده بود و انگشتانش را باز نموده، مسیحیان را دعوت به مباهله كرد.
حریز مى گويد: در اينجا امام صادق (عليه السلام ) فرمود: حضرت ابو جعفر امام باقر (عليه السلام) مى فرمود: مباهله همين است كه انگشتان دست را باز و داخل هم نموده، به آسمان بلند كند.
و به هر حال وقتى آن دو دانشمند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را ديدند كه اينطور براى مباهله مى آيد، يكى از آن دو دانشمند، به ديگرى گفت : به خدا سوگند اگر اين مرد پيغمبر خدا باشد همه ما (مسیحیان) هلاك خواهيم شد و اگر پيغمبر نباشد قوم و اهل خودش او را از بين مى برند و از مباهله كردن خوددارى نموده برگشتند.

و در تفسير ثعلبى از مجاهد و كلبى آمده : رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتى مسیحیان را دعوت به مباهله كرد، گفتند: فعلا برمى گرديم و پيرامون اين پيشنهاد مشورت مى كنيم.
وقتى با هم خلوت كردند به «عاقب» - كه از صاحب رأی های ايشان بود - گفتند: اى عبد المسيح ! تو چه صلاح مى دانى ؟
او گفت : به خدا سوگند اى گروه مسیحی ! شما خوب مى دانيد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نبيى است مرسل، و اين پيشنهادى كه او كرده، درباره حضرت مسيح حق را از باطل جدا كرده و به خدا سوگند هيچ قومى با پيغمبرى مباهله نكرده كه بعد از مباهله مدتی نگذشته باشد، بزرگسالانشان زنده مانده و خردسالانشان به رشد رسيده باشند و شما هم اگر دست به چنين كارى بزنيد، بطور قطع همه ما هلاك مى شويم، اگر جز به حفظ دينى كه با آن انس گرفته ايد رضا نمى دهيد و مى خواهيد وضع موجود خود را هر چه هست حفظ كنيد، پس با او قرارى ببنديد و به ديار خود برگرديد.
مسیحیان به سوى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روانه شدند، از آن سو هم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حسين (عليه السلام ) را در آغوش و دست حسن (عليه السلام ) را در دست گرفته، فاطمه (سلام اللّه عليها) دنبالش و على (عليه السلام ) به دنبال فاطمه (سلام اللّه عليها) به راه افتادند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هر گاه من دعائى كردم شما آمين بگوئيد.
اسقف نجران وقتى آن جناب و همراهانش را دید، به مردم خود گفت : اى گروه مسیحی ! من به يقين چهره هائى مى بينم كه اگر از خدا درخواست كنند كوهى را از جاى بكند مى كند، مبادا مباهله کنید و گرنه هلاك مى شويد و تا روز قيامت حتى يك نفر مسیحی روى زمين نمى ماند، (و چون اين دو گروه به هم رسيدند) مسيحيان گفتند: اى اباالقاسم ! ما مشورت كرديم و صلاح خود را در اين ديديم كه با تو مباهله نكنيم و شما را به دين خودتان و خود را به دين خود واگذاريم.
فرمود: حال كه از مباهله خودداری کردید، پس اسلام را بپذيريد تا به نفع شما باشد آنچه به نفع مسلمين است، و به ضررتان باشد هر چه به ضرر ايشان است.
مسيحيان اين پيشنهاد را هم نپذيرفتند، فرمود: پس من ناگزير با شما مى جنگم.
عرضه داشتند: ما طاقت جنگيدن با عرب را نداريم ولى حاضريم با تو مصالحه كنيم بر اينكه با ما نجنگى و ما را تهديد نكنى و از دينمان برنگردانى و ما در مقابل، همه ساله دو هزار طاقه پارچه، هزار طاقه در ماه صفر و هزار طاقه در ماه رجب، و سى عدد زره آهنى بپردازيم.
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هم با ايشان به همین صلح كرد.
و آنگاه فرمود: به آن خدائى كه جانم به دست او است هلاكت تا بالاى سر اهل نجران آويزان شده بود و اگر مباهله مى كردند بصورت ميمون و خوك مسخ مى شدند و بيابان در زير پايشان شعله ور گشته، در آخر خداى تعالى نجران و اهلش را منقرض مى كرد، حتى مرغان بالاى درختهايشان را مى سوزاند و اما بقيه مسیحیان دنيا يك سال طول نمى كشيد كه همه هلاك مى شدند و در روى زمين حتى يك مسیحی باقى نمى ماند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۱:۵۵
روايتى از کتب معتبر اهل سنت در مناقب اميرالمؤمنين (ع)

در صحيح مسلم از عامر بن سعد بن ابى وقاص، از پدرش سعد روايت كرده كه گفت : معاويه بن ابى سفيان (عليه الهاويه و لعنة اللّه ) به سعد دستور داده بود: به ابو تراب على بن ابيطالب (عليه السلام) ناسزا بگويد و او امتناع مى ورزيد.
روزى معاويه از او پرسيد: چه چيز تو را از دشنام به على باز مى دارد؟
گفت : من تا چندى كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سه تا جمله را به ياد دارم، على بن ابيطالب را دشنام نخواهم داد، سه تا كلمه است كه اگر يكى از آنها را درباره من گفته بود از هر نعمت گرانبها محبوب ترش مى داشتم:
اول اينكه : از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در روزى كه به بعضى از جنگ هايش مى رفت و على (عليه السلام ) را جانشين خود در مدينه كرده بود و على (عليه السلام ) (به خاطر پاره اى زخم زبانهاى دشمنان ) عرضه داشت : مرا در ميان زنان و كودكان جانشين كردى ؟
شنيدم كه فرمود: آيا راضى نمى شوى به اينكه نسبت به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى (عليه السلام )؟ با اين تفاوت كه بعد از من ديگر هيچ پيغمبرى نيايد و نبوتى نخواهد بود.
دوم اينكه : در روز جنگ خيبر شنيدم مى فرمود: (به زودى علم و پرچم جنگ را به دست مردى مى دهم كه خدا و رسولش را دوست مى دارد و خدا و رسول او نيز او را دوست مى دارند)، فردا همه گردن كشيديم تا شايد آن شخص ما باشيم ولى به هيچ يك از ما نداد و فرمود: على را برايم صدا بزنيد.
رفتند على (عليه السلام ) را در حالى كه درد چشم داشت آوردند، پس آب دهان در چشمهايش انداخت و پرچم جنگ را به دستش سپرد و خداى تعالى قلعه خيبر را به دست او فتح كرد.
سوم اينكه : وقتى آيه (قل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل...) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) را احضار نموده، آنگاه فرمود: بار الها ! اينهايند اهل بيت من .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۲:۰۵
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۶۴-۷۸)

رواياتى در ذيل آيه شريفه : (يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء...) و شأن نزول آن
در تفسير الدرالمنثور از سدى نقل كرده كه در ذيل آيه (قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء...) نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ايشان را - يعنى دانشمندانی از مسیحیان نجران را - دعوت كرد و فرمود: (اى اهل كتاب ! بيائيد به سوى كلمه اى كه...).

و در صحيح بخارى به سند خود از ابن عباس از ابى سفيان روايت كرده كه در حديثى طولانى كه نامه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به «هرقل» - یا هراکلیوس - امپراطور روم را نقل كرده، گفته است : سپس هرقل آن را خواست - يعنى نامه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را - و آن را خواند، ناگهان در آن نامه به اين عبارت برخورد: بسم الله الرحمن الرحيم، از محمد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به سوى هرقل عظيم روم : سلام بر هر کسی كه هدايت را پيروى كند.
اما بعد، من تو را به تبليغ اسلام در ميان قومت مى خوانم، اسلام بياور و تسليم فرمان خدا شو، تا سالم باشى، و خداى تعالى اجرت را دو چندان دهد، و گرنه اگر روى بگردانى گناه تمام (طبقات پائين اجتماع روم كه چشمشان به دست و دهان شما طبقه بالاى روم است، مانند) كشاورزان به گردن تو خواهد بود، (و يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله - تا آیه - اشهدوا بانا مسلمون ).

دو روايت از تفسير الدر المنثور سيوطى
در تفسير الدرالمنثور از ابن عباس روايت آورده كه گفت : نامه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به همه اقوام كافر اين بود: (تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم...).

و نيز در تفسير الدرالمنثور ذيل آيه (يا اهل الكتاب لم تحاجون...) از ابن عباس روايت كرده كه گفت : مسیحیان نجران و دانشمندان يهود نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) جمع شده، در حضورش به جدال و نزاع پرداختند.
دانشمندان يهود مى گفتند: ابراهيم به غير از يهوديت كيشى نداشت، مسیحیان مى گفتند: خير، او تنها مسیحی بود.
خداى تعالى اين آيه را درباره آنان نازل كرد: (يا اهل الكتاب لم تحاجون فى ابراهيم و ما انزلت التورية و الانجيل الا من بعده... و الله ولى المؤ منين ).
بعد از آنكه اين آيه نازل شد، ابو رافع قرظى كه از يهوديان بنى قريظه بود گفت : اى محمد! آيا از ما مى خواهى كه ما تو را بپرستيم، همانطور كه مسیحیان عيسى بن مريم را مى پرستند؟
و مردى از نجران پرسيد: اى محمد ! آيا همين را مى خواهى ؟
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: معاذ اللّه ! از اينكه من غير خدا را بپرستم و يا مردم را به عبادت غير خدا وادار كنم، خدا مرا به چنين دستورى مبعوث نكرده و چنين دستورى به من نداده.
در همين باره خداى تعالى در پاسخ آن دو نفر اين آيه را نازل كرد: (ما كان لبشر ان يوتيه الله الكتاب و الحكم و النبوه، ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون اللّه... بعد اذ انتم مسلمون - يعنى هيچ بشرى ممكن نيست خداى تعالى كتاب و حكمت و نبوت به او بدهد، آنگاه او به مردم بگويد: به جاى بندگى خدا همه بندگان من باشيد... بعد از آنكه شما مسلمان بوديد).
آنگاه آيه 81 همين سوره مورد بحث را ذكر فرمود كه در آن پيمانى آمده كه خدا از ايشان و از پدرانشان گرفته، يعنى آيه (و اذاخذ اللّه ميثاق النبيين... من الشاهدين ).

حكايت هجرت مسلمانان در صدر اسلام به حبشه
در تفسير خازن آمده كه : وقتى جعفر بن ابيطالب (علیه السلام) و جمعى از اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به سرزمين حبشه مهاجرت نموده، در آنجا مستقر شدند، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از مكه به مدينه مهاجرت كرد و داستان جنگ بدر اتفاق افتاد.
در اين موقع قريش در «دارالندوه» (نام محل گرد آمدن اشراف قریش در مکه در عصر جاهلیت برای مشورت و تصمیم‌ گیری دربارۀ مسائل مختلف بود) نشستى كردند و گفتند: ما مى توانيم انتقام كشته هاى خود در جنگ بدر را از اصحاب محمد كه در حبشه نزد نجاشى هستند بگيريم، بايد مالى جمع آورى نموده، هديه براى نجاشى بفرستيم، شايد به اين وسيله اصحاب محمد را به ما بدهد و بايد براى اين كار دو نفر از صاحبان رأی را نامزد كنيم.
در نتيجه عمرو بن عاص و عماره بن ابى معيط را با هدايائى از قبيل چرم و غيره به نزد نجاشى فرستادند و نامبردگان كشتى سوار شده، در حبشه پياده شدند، وقتى وارد بر نجاشى شدند، براى او به سجده افتاده و سپس سلام كردند و گفتند: مردم ما خير خواه و سپاسگزار تو و مردم تواند و بسيار مردم حبشه را دوست مى دارند، اينك ما را نزد تو فرستاده اند تا از شر اين افرادى كه آمده اند در سرزمين تو مستقر شده اند برحذر بداريم، براى اينكه اينها پيروان مردى دروغ بافند كه ادعا مى كند فرستاده خدا است و احدى پيرويش نكرده، بجز افرادى بى خرد و سفيه، و تا نزد ما بودند در تنگنا قرارشان داديم و ناگزيرشان ساختيم به دره اى در همان سرزمين پناهنده شوند، احدى به سراغشان نرود، در نتيجه گرسنگى و تشنگى از پايشان در آورد، همين كه كارد به استخوانشان رسيد، او ناگزير شد پسر عموى خود (جعفر طيار) را به سرزمين تو بفرستد تا دين تو را و ملك و رعيت را تباه كند، بنابراين اگر بخواهى از آنان برحذر باشى در اختيار ما قرارشان بده، ما شما را از شر آنان حفظ مى كنيم.
آنگاه گفت : نشانى آنچه گفتيم اين است كه وقتى بر تو درآيند برايت سجده نكنند و تو را درود و احترامی كه ساير مردم مى گويند، درود نمى گويند و اين نشانه آن است كه به دين تو و سنتت متمايل نيستند.

نجاشى (پادشاه حبشه) مهاجرين را فرا مى خواند
مى گويد: نجاشى مهاجرين اسلام را نزد خود خواند، همين که حاضر شدند جعفر به در خانه نجاشى با فرياد، اذن دخول خواست، به اين عبارت كه : حزب اللّه از تو اجازه دخول مى خواهد.
نجاشى به اطرافيان خود گفت : به اين فريادگر بگویید: يك بار ديگر كلام خود را تكرار كند.
جعفر دوباره فرياد كرد: حزب اللّه از تو اجازه دخول مى خواهد.
آنگاه نجاشى اجازه داد كه به امان خدا درآيند،
عمرو بن عاص رو كرد به همراه خود (عماره ) و گفت : توجه كردى كه چگونه مهاجرين با پرى دهان، خود را حزب اللّه خواندند و نجاشى هم هيچ اعتراضى نكرد؟
همين معنا پيك قريش را ناراحت كرد، آنگاه مهاجرين داخل شدند و نجاشى را سجده نكردند.
عمرو بن عاص به نجاشى گفت : هيچ ديدى كه چقدر اين قوم دچار خود بزرگ بینی هستند؟، بر تو وارد شدند و از سجده كردن برايت عارشان آمد؟
نجاشى پرسيد: چرا براى من سجده نكرديد و به درود و احترامی كه معمول هر کسی است كه از هر جاى دنيا بر من وارد می شوند درود نگفتيد؟
گفتند: ما تنها براى خدایی سجده مى كنيم كه تو را و ملك تو را خلق كرده و اين درود و احترامی كه ما داديم، درود و احترامی خاص ما است و ما در سابق بت ها را مى پرستيديم، خداى تعالى در بين ما پيامبرى راستگو برگزيد و او به ما دستور داد به يكديگر درودی بگوئيم كه خدا به آن رضايت دارد و آن سلام است كه درود اهل بهشت است.
نجاشى فهميد كه سخن او حق است و اين مطلب در تورات و انجيل آمده.
پرسيد: كدامتان بوديد جلو در منزل فرياد مى زديد و براى حزب اللّه اجازه دخول مى گرفتيد؟
جعفر گفت : من بودم.
آنگاه اضافه كرد: تو اى نجاشى ! پادشاهى از پادشاهان زمين، و از پادشاهان اهل كتابى و در حضور تو زياد حرف زدن و ظلم روا نيست، و من دوست مى دارم از طرف يارانم پاسخ اين دو مرد را بدهم، دستور بده هر چه دارند بگويند، اما يكى بگويد و ديگرى ساكت باشد و تو گفتگوى دو طرف را گوش دهى.
عمرو بن عاص به جعفر گفت : تو خودت سخن بگو.

داستان گفتگو بين نجاشى و مسلمانان مهاجر در حضور مشركين مكه و شأن نزول آيه : (ان اولى الناس بابراهيم ...)
جعفر به نجاشى گفت : از اين دو نفر بپرس آيا ما مهاجرين برده بوديم يا آزاد؟ اگر برده بوديم و از صاحبان خود گريخته ايم تو نجاشى ما را بگير و به صاحبانمان برگردان .
نجاشى از عمرو و عماره پرسيد: اين مهاجرين برده اند؟ و يا آزاد؟
عمرو گفت : نه ، برده نبودند بلكه آزادند و آزاد هایی محترم و داراى خانواده و خاندانند.
نجاشى گفت : پس از بردگى نجات يافتند.
جعفر گفت : از اين دو بپرس آيا خونى به ناحق ريخته ايم كه آمده اند از ما انتقام بگيرند؟
عمرو گفت : نه حتى يك قطره خون از اينان طلب نداريم.
جعفر گفت : حالا از ايشان بپرس آيا اموال مردم را به غير حق تصرف كرده ايم ؟ آمده اند تا آن اموال را از ما پس بگيرند؟ اگر اين باشد ما گردن مى گيريم كه بپردازيم ، نجاشى هم اضافه كرد: حتى اگر يك پوست گاو پر از طلا بدهكار باشيد خود من مى پردازم.
عمرو گفت : نه ، حتى يك قيراط (یک قیراط برابر یک بیست و یکم مثقال است.) را نبرده اند.
نجاشى گفت : پس از اين مهاجرين چه مى خواهيد؟
عمرو گفت : ما و ايشان بر يك دين بوديم ، همان دين آبا و اجدادمان و اينان دين ما را رها كرده و از دين ديگرى پيروى كردند و مردم شهر، ما را روانه كرده اند تا دستگيرشان نموده و تحويل آنها بدهيم .
نجاشى پرسيد: دين شما چه دينى است و اينان چه دينى را اختيار كرده اند؟
جعفر گفت : اما دينى كه بعد از رها كردن دين پدرى خود اختيار كرديم، دين خدا (اسلام ) است كه فرستاده اى از خدا آن را از ناحيه خداى تعالى براى بشر آورده ، داراى كتابى است نظير كتاب عيسى بن مريم و موافق با آن .
نجاشى گفت : اى جعفر ! سخن عظيمى گفتى .
آنگاه دستور داد تا ناقوس بنوازند، بعد از نواختن ناقوس كشيش ها و راهب بزرگ آنان وارد شده ، نزد نجاشى جمع شدند.
نجاشى گفت : شما را به خدا سوگند مى دهم ، آن خدائى كه انجيل را بر عيسى نازل كرده ، آيا در انجيل، پيامبرى فرستاده شده (از جانب خدا) كه بين آن جناب و بين قيامت مبعوث شود يافته ايد؟
همه گفتند: به خدا آرى ، عيسى (عليه السلام ) ما را به آمدن او بشارت داده و اين را هم فرموده : كسى به او ايمان مى آورد كه به من ايمان آورده و كسى به او كفر مى ورزد كه به من كفر ورزيده .
نجاشى به جعفر گفت : اين مرد به شما چه چيزهائى مى گويد و به آن وادارتان مى كند و از چه چيزهائى نهيتان مى كند؟
جعفر گفت : كتاب خدا را بر ما مى خواند و ما را بدانچه پسنديده است امر، و از آنچه ناپسند است نهى مى كند ما را دستور مى دهد به نيكى با همسايگان و صله رحم و احسان به يتيم ، و دستور مى دهد به اينكه تنها خداى يگانه را بپرستيم ، خدائى كه شريك ندارد.
نجاشى گفت : از آنچه بر شما خوانده بر من بخوان .
جعفر سوره عنكبوت و روم را خواند، اشك از چشمان نجاشى و يارانش سرازير شد و گفتند: از اين سخن پاك بيشتر برايمان بخوان.
جعفر سوره كهف را هم خواند، عمرو در صدد برآمد نجاشى را عليه مهاجرين به خشم آورد، گفت : اين مهاجرين بر عيسى و مادرش ناسزا مى گويند.
نجاشى رو كرد به جعفر كه شما نظرتان درباره عيسى و مادرش چيست ؟
جعفر سوره مريم را خواند، همين که به نام مريم و عيسى رسيد، نجاشى رشته اى بسيار ريز از مسواك چوبيش گرفت و گفت : به خدا سوگند مسيح هم حتى به اندازه اين چوب ريزه بيش از آنچه شما مى گوئيد نگفته .
آنگاه رو كرد به جعفر و همراهانش و گفت : شما مى توانيد برويد و در سرزمين من ايمن از هر خطرى و آسوده از هر دغدغه اى بسر ببريد.
آنگاه گفت : من به شما بشارت مى دهم و خوشامد مى گويم ، هيچ ترسى نداشته باشيد كه امروز در حكومت من هيچ امر ناگواری به حزب ابراهيم نخواهد رسيد.
عمرو بن عاص گفت : اى نجاشى ! حزب ابراهيم چه كسانيند (مائيم يا ايشان )؟
گفت : حزب ابراهيم اين كاروان مهاجر است و آن كسى كه از نزد او آمده اند و هر کسی كه پيرو ايشان باشد.
اين پاسخ نجاشى به عمرو بن عاص و عماره - مشركين مكه - گران آمد و ادعا كردند كه : ما بر دين ابراهيم هستيم و نجاشى آن هديه اى كه مشركين از مكه براى وى آورده بودند به ايشان برگردانيد و گفت : اين هديه شما به من جنبه رشوه دارد، بگيريد (كه مرا بدان حاجتى نيست )، خدایی كه اين ملك و سلطنت را به من داد از من رشوه نگرفت .
جعفر بعدها گفته بود: كه از خانه نجاشى در آمديم و به بهترين وجهى در جوارش زندگى كرديم و خداى عزوجل در اين باره يعنى در بگو مگویی كه مهاجرين در حضور نجاشى در حبشه كرده بودند، این آيه را در مدينه بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نازل كرد: (ان اولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبى و الذين آمنوا و الله ولى المؤ منين) .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۲:۱۷
حديثى از امام صادق (ع ) درباره دین حضرت ابراهیم (ع) و توضیح آن
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) در ذيل آيه (ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا) آمده كه فرمود: امير المؤمنين (عليه السلام ) فرمود: ابراهيم نه يهودى بود كه به طرف مغرب نماز خوانده باشد و نه نصرانى (مسیحی) بود كه به طرف مشرق نماز خوانده باشد بلكه حنيف بود و مسلمانى بر دين محمد (صلى اللّه عليه و آله ).
توضیح : در اين روايت قبله بودن كعبه در نظر گرفته شده ، چون تغییر قبله در مدينه واقع شد، و شهر مكه و خانه كعبه تقريبا در سمت جنوبى مدينه است و يهود و نصارا (مسیحیان) قبله بودن كعبه را نپذيرفتند و اين باعث شد كه يهود از طرف مكه به طرف مغرب كه بيت المقدس است و نسبت به مدينه و مکه در سمت غرب قرار دارد، توجه كنند.
نصارا هم كه هميشه به طرف مشرق نماز مى خواندند، لذا قرآن كريم در آيه (و كذلك جعلناكم امه وسطا...) مسلمين را امتى (وسط) قرار داد که قبله آنها (کعبه شریف) بین قبله مسیحیان (در شرق) و قبله یهودیان (بیت المقدس - در غرب) قرار دارد.
و اين دو طائفه (یهود و نصارا) را منحرف از حد وسط معرفى نموده است و لفظ آيه شريفه هم اين مطلب را تأیید نموده و مى فرمايد: ابراهيم يهودى و متمايل به سوى غرب ، و نصرانى و متمايل به سوى شرق نبود، بلكه حنيف و در حد وسط بود.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: معناى (حنيف) اين است كه ابراهيم خالص و مخلص بود و كمترين مقداری از شرك و بت پرستى در او نبود.

و در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه (ان اولى الناس بابراهيم ...) آمده كه اميرالمؤمنين (عليه السلام ) فرمود: سزاوارترین مردم به انبياء (عليهم السلام ) آن كسى است كه عاقل تر باشد بدانچه ايشان از ناحيه خدا آورده اند.
آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود و فرمود: در مورد پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم سزاوارتر از همه مردم به آن جناب كسى است كه خداى تعالى را اطاعت كند، هر چند كه خویشاوندیش با آن جناب دور باشد و دشمن محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) كسى است كه خدا را نافرمانى كند، هر چند خویشاوندیش نزديك باشد.

نزديكترين مردم به ابراهيم (ع) و پيامبر اسلام (ص ) و آل محمد (ص) ، پيروان آنانند
در تفسير عياشى و كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايتى آمده كه فرمود: سزاوارترین مردم و نزديك ترين ايشان به ابراهيم (ع) امامان و پيروان ايشانند.

و در تفسير قمى و عياشى از عمر بن اذینه از آن جناب روايت كرده كه فرمود: به خدا سوگند شما از آل محمديد.
ابن اذينه از روی تعجب پرسيد: فدايت شوم ! از خود ايشانيم ؟
فرمود: و الله از خود ايشانيد، و الله از خود ايشانيد، و الله از خود ايشانيد.
آنگاه آن جناب به من چشم دوخت و من به آن جناب چشم دوختم ، پس فرمود: اى عمر ! خداى تعالى در كتاب عزيزش فرموده : ان اولى الناس ....).

و در تفسير قمى در ذيل آيه (و قالت طائفه من اهل الكتاب آمنوا...) از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به مدينه وارد شد، رو به بيت المقدس نماز مى خواند، مردم خيلى خوشحال شدند و بعد از آنكه خداى تعالى قبله اش را از بيت المقدس به سوى كعبه - بيت الحرام - برگردانيد، يهود از اين معنا سخت به خشم آمدند و اين تغییر قبله در وسط نماز ظهر بود، گفتند: محمد نماز صبح را به سوى بيت المقدس - قبله ما - خواند و همه شما يهوديان به اين دستور كه در اول روز بر محمد نازل شده ايمان بياوريد و بدانچه در آخر روز نازل شده كفر بورزيد، و منظورشان از آنچه در آخر روز نازل شده ، همان تغییر قبله از بيت المقدس به سوى كعبه است .

روایاتی در شأن نزول آیه : (ان الذین یشترون بعهد الله...)
در كافى در ذيل آيه (ان الذين يشترون بعهد الله ... ) از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: در معناى عهد در قرآن كريم اين آيه نازل شده : (ان الذين يشترون بعهد الله و ايمانهم ثمنا قليلا، اولئك لا خلاق لهم فى الاخره و لا يكلمهم الله ، و لا ينظر اليهم يوم القيمه ، و لا يزكيهم و لهم عذاب اليم ).
آنگاه فرمود: (خلاق ) به معناى نصيب است ، پس كسى كه در آخرت نصيبى ندارد ديگر با چه سرمايه اى داخل بهشت مى شود؟

و در امالى شيخ به سند خود روايت كرده كه : «امرو القيس» و مردى از اهالى «حضرموت» (نام منطقه ای در یمن) با يكديگر بر سرزمينى نزاع كردند، خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آمدند.
حضرت به او فرمود: شاهدى دارى (كه شهادت دهد زمين از آن تو است )؟
عرضه داشت : نه .
فرمود: در اين صورت به سوگند دشمنت حكم مى شود .
امرو القيس گفت : به خدا سوگند در اين صورت زمينم از بين مى رود .
فرمود: اگر در واقع زمين از آن تو باشد و او با سوگند خود زمين تو را گرفته باشد، از كسانى خواهد بود كه خداى تعالى در روز قيامت به او نظر نخواهد كرد و تزكيه اش (از گناهاش پاک) ننموده ، عذابى اليم (دردناک) خواهد داشت .
راوى مى گويد: مرد حضرموتى وقتى اين را شنيد وحشت كرد و زمين را به امرو القيس برگردانيد.
توضیح: و در بعضى روایات ديگر آمده : نزاع بين «اشعث بن قيس» و بين مردى از يهود بر سر سرزمينى بوده .
و در بعضى ديگر آمده : درباره مردى از كفار نازل شده كه در بازار كالاى خود را بر مردم عرضه كرده بود و سوگند مى خورد به خدا فلان مقدار خريدند و من ندادم و مى خواست به اين وسيله مردى از مسلمانان را گول بزند و آيه در شأن او نازل شده .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۲:۳۷
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۷۹-۸۰)

روایاتی در شأن نزول آیه شریفه : (ما کان لبشر...)
در تفسير قمى در ذيل آيه (ما كان لبشر ان يوتيه اللّه الكتاب ) آمده كه : عيسى نگفته بود: كه من شما را خلق كرده ام، پس به جاى خدا بر من بندگى كنيد. و ليكن فرموده بود: براى من ربانى (خداشناس) شويد، يعنى علمایی ربانى.

و نيز در همان كتاب در تفسير آيه (و لا يامركم ان تتخذوا الملائكه و النبيين اربابا...) آمده كه : امام (علیه السلام) فرمود: در قديم قومى بودند كه فرشتگان را مى پرستيدند و قومى از مسیحیان معتقد بودند كه عيسى رب و خدا است.
و يهود معتقد بودند عزيز پسر خداست.
لذا خداى تعالى فرمود: عيسى شما را دستور نمى دهد كه فرشتگان و پيامبران را (ارباب - خدایان) خود بگيريد.

و در الدرالمنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت : ابو رافع قرظى (از بنى قريظه كه قبل از ورود به اسلام از يهوديان آنجا بوده ). گفت : وقتى دانشمندان يهود و مسیحیان نجران نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) جمع شدند، و آن جناب ايشان را به اسلام دعوت كرد، گفتند: اى محمد ! آيا مى خواهى ترا بپرستيم آنطور كه مسیحیان عيسى بن مريم را مى پرستند؟
مردى از مسیحیان نجران كه لقب رئيس به او داده بودند نيز همين سؤال را كرد و گفت : آيا از ما اين را مى خواهى ؟
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: معاذ اللّه ! پناه مى برم بخدا از اينكه غير خدا را بپرستيم و يا مردم را به پرستش غير او دستور دهيم، خداى تعالى مرا به چنين چيزى مبعوث نكرده، و چنين دستورى به من نداده است.
دنبال اين پاسخ بود كه اين آيه نازل شد: (ما كان لبشر ان يوتيه اللّه الكتاب و الحكم و النبوه ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون اللّه و لكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون. و لا يامركم ان تتخذوا الملئكه و النبيين اربابا ايامركم بالكفر بعد اذ انتم مسلمون ).

و نيز در همان كتاب از حسن روايت كرده كه گفت : بمن خبر دادند كه مردى به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) گفته : يا رسول اللّه ! اينكه درست نيست كه به شما سلام كنيم، آنطور كه به يكديگر سلام مى كنيم، آخر تو با ما فرق دارى، اجازه بده در هنگام سلام گفتن، براى تو به خاک بيفتيم.
فرمود: نه، و ليكن اگر مى خواهيد پيامبر خود را احترام كنيد، هر حقى را براى صاحبش بشناسيد، چون جز براى خدا، براى احدى نبايد سجده كرد.
اينجا بود كه آيه (ما كان لبشر ان يوتيه اللّه الكتاب... بعد اذ انتم مسلمون ) نازل گرديد.


تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۸۱-۸۵)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در مجمع البيان از امام اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى از انبياى قبل از پيامبر ما، پیمان گرفت كه به امت هاى خود خبر بعثت آن جناب و علائم و صفاتش را بدهند، و به آمدنش بشارت داده ، دستور دهند كه آن جناب را تصديق كنند.

و در الدر المنثور از على بن ابيطالب (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: از آدم تاكنون خداى تعالى هيچ پيغمبرى را مبعوث نكرد، مگر اينكه درباره محمد (صلى اللّه عليه و آله ) از او پيمان گرفت كه اگر در زمان زندگى او اين پيامبر بزرگ مبعوث شد، بايد به او ايمان آورد و ياريش كند، و دستور داد كه او نيز اين پيمان را از امت خود بگيرد.
آنگاه امام (عليه السلام ) اين آيه را تلاوت فرمود: (و اذ اخذ اللّه ميثاق النبيين لما اتيتكم من كتاب و حكمه ....).

و در مجمع البيان و جوامع الجامع از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل همین آيه فرموده : معنايش اين است كه : بياد آر زمانى را كه خداى تعالى از امت انبياء پیمان را گرفت ، به اينكه هر امتى پيغمبر خود را تصديق نموده ، به آنچه آن پيغمبر آورده عمل كنند، و ليكن امتها به اين عهد وفا نكرده و بسيارى از شرايع (قوانین الهی) آن را ترك نموده ، بسيارى از آنها را تحريف كردند.

و نيز در مجمع البيان از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آیه (ءاقررتم و اخذتم ) فرمود: معنايش اين است كه آيا اقرار كرديد؟ و به اين اقرار خود بر امتهاى خود پيمان بستيد؟ (قالوا) يعنى انبيا و امتهايشان گفتند: (اقررنا - يعنى بدانچه دستورمان دادى كه اقرار كنيم ، اقرار كرديم) ، (قال فاشهدوا - خداى تعالى به انبيا و امتها فرمود: پس شاهد باشيد و من هم با شما شاهد بر شما و بر امتهاى شمايم) .

و در الدرالمنثور از على بن ابيطالب (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آیه (فاشهدوا) فرمود: يعنى شما بر امتهاى خود شاهد باشيد. (و انا معكم من الشاهدين - يعنى و من با شما از شاهدان بر شما و ايشانم ).
(فمن تولى - يعنى : اى محمد(ص) ! بعد از اين عهد كه از همه امتها گرفته شد هركس روى بگرداند گناهکار است ، يعنى در كفر عصيان مى كند).

و در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) روایت کرده که فرمود: خداى تعالى در عالم ذر (روز الست یا عالم قبل از تولد - زمانی است که خداوند پیمانی از انسان برای گواهی دادن بر یگانگیش گرفته‌است.)، به ايشان فرمود: (ءاقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى ) و معناى (اصر) عهد است .
(قالوا اقررنا)، آنگاه خداى تعالى به فرشتگان فرمود: (فاشهدوا) گواه باشيد.

رواياتی در ذیل آیه : (و من يبتغ غير الاسلام دينا)
در الدرالمنثور از ابى هريره روايت كرده كه در تفسير آيه (و من يبتغ غير الاسلام دينا...) گفت : رسول خدا (ص) فرمود: در روز قيامت ، اعمال مى آيند، از آن جمله نماز مى آيد و عرضه مى دارد: پروردگارا! من نمازم . خطاب مى رسد: تو بر خير هستى .
و صدقه مى آيد و مى گويد: پروردگارا! من صدقه ام . خداى تعالى به او هم مى فرمايد تو بر خير هستى .
دنبال صدقه روزه مى آيد و عرضه مى دارد: پروردگارا! من روزه ام . خداى تعالى به او هم مى فرمايد: تو بر خير هستى .
آنگاه ساير اعمال يكى يكى مى آيند و خود را معرفى مى كنند و خداى تعالى به يك يك آنها مى فرمايد: تو بر خير هستى تا آنكه اسلام مى آيد و عرضه مى دارد: پروردگارا! تو سلامى و من اسلام هستم .
خداى تعالى مى فرمايد: تو بر خير هستى و من امروز تو را معيار قرار مى دهم ، با تو مؤاخذه (بازخواست) مى كنم ، و با تو پاداش مى دهم .
آنگاه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تلاوت فرمود: (و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخره من الخاسرين).

و در كتاب توحيد و كتاب تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل همين آيه فرمود: توحيد مردم نسبت به خداى عزوجل همين است .
توضیح: توحيدى كه در اين روايت آمده ، همراه با تسليم خدا شدن در همه چيزهائى است كه از بندگان خود مى خواهد.

و عياشى و قمى در تفسيرهاى خود در معناى آيه (و اذ اخذ اللّه ميثاق النبيين ...) نقل كرده اند كه : معناى (لتومنن به ) اين است كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ايمان بياوريد.
و معنای (و لتنصرن ) این است که يعنى امير المؤ منين (عليه السلام ) را يارى كنيد.

و عياشى در تفسیر خود از سلام بن مستنير از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: نامى را بر خود نهادند كه خداى تعالى به جز على بن ابيطالب (علیه السلام) را به آن نام نناميده و تأويل آن هنوز نيامده .
عرضه داشتم: فدايت شوم ! تأويلش چه وقت مى آيد؟
فرمود: وقتى كه خداى تعالى جمع را يعنى انبيا و مؤمنين را پيش روى آن جناب جمع كند تا ياريش كنند.
و اين است گفتار خداى تعالى كه مى فرمايد: (و اذ اخذ اللّه ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمه ... و انا معكم من الشاهدين ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۵:۱۲
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۸۶-۹۱)

رواياتى راجع به شان نزول آيات گذشته
در مجمع البيان در ذيل آيه (كيف يهدى اللّه قوما...) مى گويد: بعضى گفته اند: اين آيات درباره مردى از انصار بنام حارث بن سويد بن صامت نازل شده كه مجدر بن زياد البلوى را با نيرنگ كشت و به مكه فرار كرد، از اسلام برگشته و به مردم مكه (كه مكه در آن زمان كانون كفر بود) ملحق گرديد، سپس از كرده خود پشيمان شده به قبيله مدنى خود پيام فرستاد، از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بپرسند، آيا توبه اش پذيرفته مى شود يا نه ؟
در پاسخ فرستاده وى اين آيه نازل گرديد: (... الا الذين تابوا...).
در نتيجه مردى از بستگانش به مكه آمد تا او را به سوى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بياورد.
حارث به وى گفت : من مى دانم كه تو راستگو هستی، و مى دانم كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از تو راستگوتر و خداى تعالى از همه راستگوتر است و به اين معنا ايمان دارم.
آنگاه به مدينه برگشت و توبه كرد و اسلامش نيكو گرديد.
توضیح: و از امام صادق (عليه السلام ) نيز همين معنا روايت شده است.

و در الدرالمنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت : حارث بن سويد در روز جنگ احد، مجدر بن زياد و قيس بن زيد يكى از بنى ضبيعه را كشت و به مشركين قريش پيوست و مدتى در مكه ماند، آنگاه برادرش جلاس را نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرستاد، تا از آن جناب برايش درخواست قبولى توبه بخواهد. و در نتيجه او بتواند نزد خاندان و قومش ‍ برگردد.
و خداى تعالى درباره اش اين آيه را نازل فرمود: (كيف يهدى اللّه قوما...) - تا آخر داستان -.

نقل داستان به رواياتی ديگر
در الدرالمنثور از عكرمه نقل كرده اين است كه : اين آيه درباره ابى عامر راهب، و حارث بن سويد بن صامت، و حوح بن اسلت و چند نفر ديگر كه مجموعا دوازده نفر بودند که از اسلام برگشته و به مشركين قريش ملحق شده بودند نازل شد.
اين دوازده نفر به خانواده هاى خود نوشتند كه : آيا توبه ما پذيرفته مى شود يا نه ؟
ايشان هم از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) پرسيدند، و آيه شريفه (الا الذين تابوا من بعد ذلك...) نازل شد.

و در مجمع البيان در تفسير آيه (ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازدادوا...) نقل شده كه : اين آيه درباره يازده نفر از رفقاى حارث بن سويد نازل شده، يعنى بعد از آنكه حارث به مدینه برگشت، آنان گفتند: ما در مكه بر حالت كفر مى مانيم، هر زمان كه خواستيم برمى گرديم، هر چه بر سر حارث آمد، بر سر ما نيز بيايد.
بعد از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مكه را فتح كرد، از اين عده چند نفر توبه كردند، و چند نفر ديگر به حال كفر مردند، و آيه (ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار...) نازل گرديد.
توضیح: و بعضى گفته اند: اين آيه درباره اهل كتاب نازل شده است.
و بعضى ديگر نیز گفته اند: آیه (ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازدادوا كفرا...) درباره یهود نازل شده، كه اول ايمان آورده و سپس به عيسى كفر ورزيدند و در آخر كفر خود را زيادتر نموده، به رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) نيز كفر ورزيدند.


تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۹۲-۹۵)

روايتى درباره حرام نمودن اسرائيل(حضرت یعقوب(ع)) گوشت شتر را بر خود
در كافى و تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: اسرائيل (حضرت یعقوب (ع)) را وضع چنين بود كه هر وقت گوشت شتر مى خورد، دردى كه در خاصره داشت ، شديد مى شد از اين رو اين گوشت را بر خود حرام كرد، و اين قبل از نزول تورات بود و بعد از نزول تورات نه آنرا تحريم كرد و نه خودش از آن گوشت خورد.
توضیح: اينكه در روايت فرمود: (نه آن را تحريم كرد و نه خود از آن گوشت خورد)، منظور حضرت یعقوب(ع) نيست ، چون یعقوب (ع) در آن زمان زنده نبود، بلكه منظور موسى (ع) است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۱۹:۵۶
تفسیر روایی سوره آل عمران( ۹۶-۹۷)

رواياتى درمورد كعبه، دحوالأرض (گسترده شدن زمین از زیر خانه کعبه) و...
از ابن شهرآشوب از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت شده كه در معناى آيه (ان اول بيت وضع للناس ...) به مردى كه پرسيد: آيا راستى كعبه اولين بيت است ؟
فرمود: نه ، قبل از كعبه خانه هايى ديگر نيز بوده ، ليكن كعبه اولين خانه مباركى است كه براى مردم بنا نهاده شد.
خانه اى كه در آن هدايت و رحمت و بركت است و اولين كسى كه آن را بنا نهاد ابراهيم بود، و بعد از او قومى از عرب جرهم آن را بنا كردند، و باز گذشت روزگار آن را ويران كرد، عمالقه براى بار سوم بنايش كردند، و براى نوبت چهارم ، قريش آن را تجديد بنا نمودند.
توضیح: معنی جرهم:
قبیله ای است از یمن که در حوالی مکه معظمه فرود آمدند و حضرت اسماعیل (ع) در آن قبیله ازدواج کرد.
معنی عمالقه:

نام قوم قدیم ساکن عربستان و از فرزندان سام بن نوح (ع) که غالبا با یهودیان در زمان داود (ع) در جنگ بودند و داود (ع) آنانرا نابود کرد.

و در الدرالمنثور از على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آيه (ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة ...) فرمود: معنايش اين نيست كه قبل از كعبه هيچ خانه اى نبوده ، بلكه منظور اين است كه كعبه اولين خانه براى عبادت خدا بود.

و در علل از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: كلمه (بكه ) قطعه زمينى است كه كعبه در آن واقع شده و كلمه (مكه ) به معناى شهر مكه است .

و باز در همان كتاب است كه آن حضرت فرمود: اگر مكه را بكه گفتند، براى اين است كه مردم در اين محل (بك) مى كنند - يعنى ازدحام مى نمايند).

و در همان كتاب از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده ، كه فرمود: اگر مكه را بكه خواندند، براى اين بود كه در آن زن و مرد مخلوط و درهمند، مى بينى زنى پيش رويت و زنى ديگر طرف راستت ، و زنى طرف چپت مشغول نمازند و تو شانه به شانه زنى نماز مى خوانى و هيچ عيبى هم ندارد، در حاليكه اين كار در ساير نقاط كراهت دارد.

و باز در همان كتاب است كه امام باقر (عليه السلام ) فرمود: خداى تعالى وقتى مى خواست زمين را خلق كند، بادها را فرمان داد تا به شكم آب بزنند، و آب را به صورت موج در آورند.
آبها در اثر طوفان كف كرده ، همه كفها يك جا جمع شد، كه همان محل فعلى كعبه است.
آنگاه آن را به صورت كوهى از كف، در آورده ، زمين را از زير (دامنه ) آن كوه بگسترانيد.
و آيه شريفه (ان اول بيت وضع للناس ‍ للذى ببكه مباركا...) سخن از همين مطلب دارد.
پس اولين بقعه اى (بنایی) كه خدا از زمين خلق كرد، كعبه بود، و ساير نقاط از ناحيه كعبه گسترده و كشيده شد.

و در كافى و تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آیه (فيه آيات بينات ) آمده كه : شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: اين (آيات بينات) چيست ؟
فرمود: يكى مقام ابراهيم است كه ابراهيم بر بالاى آن ايستاد و جاى پايش در سنگ نشست ، و ديگر حجر الاسود، و سوم منزل اسماعيل است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۰:۳۵
دو روايت در زمينه توسعه مسجدالحرام در زمان بنى عباس
در تفسير عياشى از عبدالصمد روايت آورده كه گفت : ابو جعفر (منصور دوانقى ) از اهل مكه خواست تا خانه هاى اطراف مسجد را از ايشان بخرد و به وسعت مسجد بيفزايد، اهل مكه نپذيرفتند، و او هر چه تشويقشان كرد موفق به جلب رضايت آنان نشد.
ناگزیر نزد امام صادق (علیه السلام) آمد و گفت : من از اينها خواستم تا خانه هايشان را بفروشند و بخرم و خراب كنم تا مسجد را توسعه دهم ، قبول نكردند و من از اين جهت سخت اندوهناكم .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: هيچ جاى غصه نيست براى اينكه منطق تو و دليلت عليه آنان روشن است .
منصور پرسيد: چه منطقى عليه آنان دارم ؟
فرمود: كتاب خداى تعالى .
منصور پرسيد: اين حجت در كجاى كتاب خدا است ؟
فرمود: آيه شريفه (ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة ...).
براى اينكه خداى تعالى در اين آيه به تو خبر داده از اينكه اولين بيتى كه براى مردم بنا نهاده شده ، آن بيتى است كه در بكه است .
و بنابراین معنايش اين مى شود كه : قبل از بناى كعبه خانه اى در آنجا نبوده ، و زمينهاى اطراف خانه ، حريم خانه بوده ، و مردم در حريم خانه خدا، خانه ساخته اند.
بله ! اگر مردم قبل از بناى كعبه ، خانه هاى خود را ساخته بودند، مى توانستند از حريم خانه خود دفاع كنند.
ابو جعفر وقتى اين را شنيد، با اهل مكه در ميان گذاشت و دليل خود را ارائه داد، آنها هم قانع شده و گفتند: هر جور دوست دارى عمل كن .

و در همان كتاب از حسن بن على بن نعمان روايت آورده كه گفت : وقتى مهدى عباسى بناى مسجدالحرام را توسعه داد، براى مربع كردن آن احتياج به خانه اى پيدا كرد كه در كنج مربع واقع شده بود، از صاحبان خانه خواست تا خانه خود را در اختيارش بگذارند ولى آنان زير بار نرفتند.
مهدى از فقها پرسيد كه : چه بايد بكند؟
همه گفتند: خانه غصبى را نبايد داخل مسجد و جزء آن كرد.
على بن يقطين به وى گفت : اى اميرالمؤمنين !! من به موسى بن جعفر (عليه السلام ) مى نويسم ، آنگاه مسأله تو را جواب مى دهم.
على نامه اى به والى مدينه نوشت كه : از موسى بن جعفر (عليه السلام ) بپرس ، خانه اى در كنج مسجد الحرام قرار گرفته ، مى خواهيم جزء مسجدش ‍ كنيم ، صاحبش رضايت نمى دهد. علاج اين كار چيست ؟
والى نزد امام (علیه السلام) رفت و مسأله را پرسيد.
ابوالحسن (عليه السلام ) پرسيد: آيا جواب لازم است و يا خيلى لزوم ندارد؟
والى گفت : هيچ چاره اى نيست جز اينكه جواب بدهيد.
فرمود: بنويس : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اگر كعبه بعد از بناى شهر مكه در مكه پديد آمده مردم مكه به حريم خود سزاوارترند. (و كعبه نمى تواند جاى خانه مردم را بگيرد)، و اگر چنانچه اول كعبه ساخته شد و مردم پس از ساخته شدنش ميهمان كعبه شدند، و اطرافش خانه ساختند، و كعبه به حريم خود سزاوارتر است .
همين که نامه به دست مهدى رسيد، آن را بوسيد و دستور داد خانه آن شخص را خراب كنند.
اهل خانه به شكايت نزد ابى الحسن (عليه السلام ) آمدند، كه نامه اى به مهدى بنويسد، اقلا پول خانه را بدهند.
امام (عليه السلام ) به مهدى نوشت : چيزى به ايشان بده و رضايتشان را بدست آر.
او نيز چنين كرد.

رواياتى از معصومين (علیهم السلام) در وجوب حج
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده که در تفسير آيه (و للّه على النّاس حج البيت ...) فرموده: حج و عمره هر دو است چون هر دو واجب است .

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه آیه (و من كفر) را به (و من ترك - كسى كه حج را ترك كند) تفسير كرده است .
توضیح: كفر هم مانند ايمان داراى مراتبى است، و منظور از كفر در اين آيه ، كفر به فروع دين است .

و در كافى از على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر (علیه السلام) روايت كرده كه در حديثى راوى گفت : از آن جناب پرسيدم : پس اگر كسى از ما مسلمانان حج نكند كافر مى شود؟
فرمود: نه ، و ليكن اگر كسى بگويد: مراسم حج اينطور نيست كافر شده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۰:۴۵
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۹۸-۱۰۱)

روایاتی در شأن نزول آیات شریفه : (يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا فريقا من الذين اوتوا الكتاب...) و (يا اهل الكتاب لم تصدون عن سبيل اللّه...)
سيوطى در كتاب لباب النقول از زيد بن اسلم روايت كرده كه گفته : «شاش بن قيس» (كه مردى يهودى بود) به چند نفر از قبيله اوس و خزرج برخورد كرد، ديد اين دو قبيله كه سالها با هم جنگ داشتند، با يكديگر صحبت مى كنند، گل مى گويند و گل مى شنوند.
بسيار ناراحت شد و به جوانى كه همراهش بود گفت: برو ميان اين دو طايفه را تيره كن، پهلوى اين دو طايفه بنشين و كشته گانى را كه در جنگ «بعاث» (نام مکانی در جنوب شرقی مدینه که آخرین جنگ بین اوس و خزرج در آنجا اتفاق افتاد) به دست آن طايفه ديگر از دست دادند، بيادشان بياور، از آنجا برخيز نزد آن طايفه ديگر برو و كشته گان آنان را نيز كه در آن جنگ از دست دادند، بيادشان بياور.
آن جوان چنين كرد و دوباره آن دو طايفه را واداشت تا با يكديگر بگو مگو كنند، اين به آن افتخار كند و آن به اين فخر بفروشد تا آنكه در آخر يكى از اين دو طايفه و يكى ديگر از آن طايفه بجان هم افتادند.
از اوس مردى بنام «اوس بن قرظى» و از خزرج مردى بنام «جبار بن صخر»، رو در روى هم به يكديگر بد و بيراه گفتند، و در نتيجه همه اوسيان و همه خزرجيان پر از خشم شده، برخاستند كه به جان هم بيفتند.
در اين ميان خبر به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) رسيد، خودش برخاست و به ميان ايشان آمده، نصیحتشان كرد و بينشان صلح برقرار ساخت، هر دو طايفه شنيدند و اطاعت كردند.
و خداى تعالى درباره آن دو نفر يعنى اوس و جبار، اين آيه را نازل كرد: (يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا فريقا من الذين اوتوا الكتاب...)
و درباره شاش بن قيس، اين آيه را فرستاد: (يا اهل الكتاب لم تصدون عن سبيل اللّه...).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۱:۱۰
تفسیر روایی سوره آل عمران( آیات۱۰۲-۱۱۰)

رواياتى در مورد حق تقوا
در كتاب معانى و كتاب تفسير عياشى از ابى بصير روايت آمده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مى فرمايد: (اتقوا اللّه حق تقاته).
فرمود: حق تقواى از خدا اين است كه اطاعت بشود و نافرمانى نشود، بياد باشد و فراموش نشود، شكرش بجا آورده شود و كفران نگردد.
و در تفسير برهان از ابن شهرآشوب از تفسیر وکیع از عبد خیر روايت آورده كه گفت : من از على بن ابيطالب (عليه السلام ) از كلام خداى عزوجل كه فرموده : (يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه حق تقاته) پرسيدم .
فرمود: به خدا سوگند جز اهل بيت رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) كسى به اين دستور عمل نتواند كرد، اين ما اهل بيت اوئيم كه دائما بياد خدائيم و هرگز فراموشش نمى كنيم و اين مائيم كه شكرش را بجاى آورده و كفرانش نمى كنيم و اين مائيم كه او را اطاعت كرده ، هرگز نافرمانيش نكرده ايم .
و وقتى اين آيه نازل شد، اصحاب عرضه داشتند: ما طاقت اين تكليف را نداريم .
لذا خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (فاتقوا اللّه ما استطعتم ).
وكيع سپس ‍آیه (ما استطعتم ) را معنا كرده به (ما اطقتم - يعنى هر قدر كه طاقت داريد) - تا آخر حديث -.

و در تفسير عياشى از ابى بصير روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از معناى كلام خداى عزوجل كه فرموده : (اتقوا اللّه حق تقاته ) پرسيدم .
فرمود: اين آيه به وسيله آيه (فاتقوا اللّه ما استطعتم ) نسخ ( حکمش باطل) شده است .

و در مجمع از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه در آيه شريفه، جمله (و انتم مسلمون ) را (و انتم مسلّمون ) با تشديد قرائت فرموده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۱:۱۴
رواياتى كه دلالت دارند بر اينكه (حبل اللّه) همان قرآن است

در الدرالمنثور از ابى سعيد خدرى روايت كرده اند كه در تفسير آيه (و اعتصموا بحبل اللّه جميعا) گفته: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: (حبل اللّه - ریسمان خدا) كه از آسمان به زمين كشيده شده ، همان كتاب خدا است .

و در همان كتاب از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روایت کرده که فرمود: اين قرآن سبب و رابطه اى است كه يك طرفش به دست خدا و سر ديگرش به دست شما است ، پس به آن چنگ بزنید كه اگر چنگ بزنید نه هرگز از بين مى رويد و نه هرگز تا ابد گمراه مى شويد.

و در كتاب معانى از امام سجاد (عليه السلام ) روايت آورده كه در حديثى فرموده : حبل اللّه همان قرآن است .

و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حبل اللّه كه خداى تعالى مردم را امر فرموده كه به آن چنگ بزنند و فرموده : (و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا)، آل محمد عليهم السلامند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۱:۲۲
حديث ثقلين خبری است که مکررا" نقل شده و مورد توافق شیعه و سنی است

در الدرالمنثور از زيد بن ارقم روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من رهبر شمايم ، و قبل از شما از دنيا مى روم و شما بعدا بر لبه حوض کوثر بر من وارد مى شويد. پس مراقب باشيد بعد از من چگونه با ثقلين رفتار كنيد.
شخصى پرسيد: يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! ثقلين كدامند؟
فرمود: ثقل بزرگتر كتاب خداى عزوجل است كه يك سرش به دست خدا و سر ديگرش به دست شما است ، پس بعد از من به آن چنگ زنید كه اگر چنگ زنید نه از بين مى رويد و نه گمراه مى شويد و ثقل كوچكتر عترت من است .
و اين دو ثقل هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند و من اين معنا را براى آن دو از پروردگارم درخواست كرده ام .
پس مبادا از آن دو جلو بيفتيد، كه اگر چنين كنيد هلاك خواهيد شد و مبادا به آن دو چيزى تعليم بدهيد كه آن دو از شما عالم ترند.
توضیح : حديث شريف ثقلين از اخباری است که مکررا" نقل شده و شيعه و سنى در نقل و روايت آن توافق دارند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۱:۴۴
روايات تقسیم امت اسلام به هفتاد و سه فرقه

در الدرالمنثور از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: بنى اسرائيل هفتاد و يك گروه شدند و به زودى امت من به هفتاد و دو دسته متفرق خواهند شد كه همه آنان در آتشند به جز يك فرقه .
اصحاب پرسيدند: آن يك فرقه كدام است؟
فرمود: جماعت است.
آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (و اعتصموا بحبل اللّه جميعا...).

و مرحوم صدوق در خصال به سند خود از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شنيدم كه مى فرمود: امت موسى بعد از آن جناب به هفتاد و يك فرقه متفرق شدند، يك فرقه از آنها اهل نجاتند، و هفتاد فرقه در آتشند، و امت عيسى بعد از آن جناب به هفتاد و دو فرقه متفرق شدند يك فرقه از آنها اهل نجاتند و هفتاد و يك فرقه در آتشند.
و امت من به زودى به هفتاد و سه فرقه متفرق مى شوند يك فرقه از آنها اهل نجاتند و هفتاد و دو فرقه در آتشند.
توضیح: در نتیجه سند و متن این حدیث صحیح است و با احادیث دیگری که در این زمینه وارد شده است تأیید می شود.
قابل توجه است که در احادیث بسیار زیادی که در این باب ذکر شده است، گروه نجات یافته را شیعیان امام علی (ع) دانسته اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۱:۵۱
آنچه در امتهاى گذشته بوده نظيرش در اين امت نيز خواهد بود

در كتاب كمال الدين به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) از پدران بزرگوارش (عليهم السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هر چه در امتهاى گذشته بوده نظيرش در اين امت نيز خواهد بود، (طابق النعل بالنعل - یعنی: مو به مو).

و در تفسير قمى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت شده كه فرمود: شما امت اسلام روش پيشينيان خود را (مو به مو) پيش ‍ خواهيد گرفت و در راه و روش، تفاوتى با آنها نخواهيد داشت ، وجب به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع . (ذراع، فاصله بين آرنج و سر انگشتان و باع، فاصله بين سر انگشتان دو دست است ، وقتى كه انسان دست هاى خود را به دو طرف چپ و راست باز كند).
توضیح: مراد از این روایت این است که : كارهاى بزرگ و كوچك و كوچكترى كه پيشينيان كرده اند شما نيز خواهيد كرد، حتى اگر در بین آنان كسى پيدا شد كه با مادرش زنا كند در شما نیز پیدا خواهد شد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۲:۰۲
طرد بعضى از اصحاب پيامبر اکرم (ص) در قيامت از ناحيه خدا

در صحيح بخارى و صحيح مسلم از انس روايت شده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: به زودى مردانى از اصحاب من، در كنار حوض بر من وارد مى شوند و همين كه نزديك مى شوند، از ناحيه خداى تعالى دستگيرشان نموده و به سرعت مى برند.
من در آن حال مى گويم : اى پروردگار من ! اينها اصحاب من هستند و بطور قطع جواب گفته مى شود: مگر نمى دانى كه اينها بعد از رحلت تو چه حادثه ها پديد آوردند؟

و باز در آن دو صحيح و از ابى هريره روايت آمده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: روز قيامت جمعى از اصحاب من بر من وارد مى شوند - و يا فرمود: جمعى از امتم - و از ناحيه خداى تعالى طرد مى شوند.
من عرضه مى دارم : پروردگارا ! اينها اصحاب منند.
خداى عزوجل مى فرمايد: مگر اطلاع ندارى كه بعد از رحلتت چه حادثه ها پديد آوردند؟
اينها بطور قهقرا (ناگهان) به عقب برگشتند و همين باعث شد كه امروز طرد شوند.
توضیح: مراد از (اینها) در این روایت که فرمود: (اینها بطور قهقرا به عقب برگشتند)، بعضی از اصحاب (منافقان) از جمله ابوبکر و عمر هستند که کینه و دشمنی دیرینه ای نسبت به رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین (ع) در دل داشتند و آنها از جمله کسانی بودند که حتی قصد ترور رسول خدا(ص) را داشتند و این کار را نیز کردند ولی نقشه شان نقشه بر آب شد، و این کینه ها را بعد از آن رحلت آن حضرت آشکار کرده، فتنه هایی بزرگ به پا کردند - که از جمله آنها غصب خلافت از امیرمؤمنان (ع) و آزار شدید و شهادت پاره تن رسول خدا(ص) حضرت فاطمه زهراء (س) بود - و در دوران خلافتشان نیز از راه و روش و سنت پیامبر اکرم (ص) روی گرداندند، و در واقع مرتد شدند و به افکار و عقاید جاهلیت بازگشتند.

و شيعه و سنى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نقل كرده اند كه فرمود: كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است .

و در كتاب جامع الاصول از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه فرمود: پيوسته و دائم ، طايفه اى از امت من بر حقند.
توضیح: مراد از این طایفه، فقط شیعیان اهل بیت (علیهم السلام) است.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز روایت شده که فرمودند: یا علی ! تو و شیعیان (پیروان) تو بر حقید.

و در مجمع البيان در ذيل آيه (اكفرتم بعد ايمانكم ) از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: منظور، اهل بدعت و هواهای نفس و رأى های باطل از اين امت است .
توضیح: مراد از اهل بدعت، خلفای غاصب سه گانه (ابوبکر،عمر، عثمان) و امثال معاویه و...هستند که بدعتهایی در دین پدید آوردند از جمله: خواندن نماز تراویح در ماه رمضان، دست بسته نماز خواندن، گفتن: (الصلاة خير من النوم) در اذان، حرام کردن متعه (صیغه) و...که اینها نمونه ای از بدعتهای عمر بن خطاب بود.
و با پیروی از هوای نفسشان باعث گمراهی خود و سایرین از پیروان خود شدند.
و نیز منظور، رأی ها و قضاوتهای باطلی است که این خلفا به علت جهلشان در احکام دین صادر می کردند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۲۲:۰۶
رواياتی درباره آیه : (كنتم خير امة ...)

در مجمع البیان و در تفسير عياشى در ذيل آيه (كنتم خير امة اخرجت للناس ...) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: يعنى امتى كه دعاى ابراهيم در حقشان مستجاب شده ، اينان امتى هستند كه انبيا در ميان آنها و از خود آنها و به سوى آنها مبعوث مى شدند، و آنان امت (وسط) هستند (كه در آن آيه فرمود: (و كذلك جعلناكم امة وسطا) و همانهايند بهترين امتى كه براى مردم (و هدايت آنان ) برانگيخته شدند.

و در الدرالمنثور از ابى جعفر (علیه السلام) روايت كرده كه در معناى آیه (كنتم خير امة اخرجت للناس) فرمود: منظور از بهترين امت ، اهل بيت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است .

و نيز در آن كتاب از على (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: به من چيزهايى داده اند كه به احدى از انبيا نداده اند:
يكى اينكه: وحشتى از من ، در دل دشمنانم انداخته اند و به اين وسيله ياريم كرده اند.
و يكى ديگر اينكه : كليدهاى زمين را در اختيارم نهاده اند.
و ديگر اينكه : احمدم نام نهادند و خاك را برايم مايه طهارت قرار دادند و امتم را بهترين امت كردند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۵:۲۲
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۱۲۱-۱۲۹)

روایتی درباره جنگ احد
در تفسير مجمع البيان از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: سبب برپا شدن جنگ احد اين بود كه قريش بعد از برگشتن از جنگ بدر به مكه و مصيبت هائى كه در آن جنگ ديدند، (چون در آن جنگ هفتاد كشته و هفتاد اسير داده بودند) ابوسفيان در مجلس قريش گفت : اى بزرگان قريش ! اجازه ندهيد زنانتان بر كشته هايتان بگريند براى اينكه وقتى اشك چشم فرو مى ريزد اندوه و عداوت با محمد را هم از دلها پاك مى گرداند(پس بگذاريد اين كينه در دلها بماند تا روزى كه انتقام خود را بگيريم ، و زنان در آنروز بر كشتگان در بدر گريه سر دهند).
اين بود تا آنكه تصميم به انتقام گرفتند، و به منظور جمع آورى لشگرى بيشتر به زنان اجازه دادند تا براى كشتگان در بدر گريه كنند، و نوحه سرایی نمايند، در نتيجه وقتى از مكه بيرون مى آمدند سه هزار نفر نظامى سواره و دوهزار پياده داشتند، و البته زنان خود را هم با خود آوردند.
از سوى ديگر وقتى خبر اين لشگركشى قريش به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) رسيد اصحاب خود را جمع نموده ، بر جهاد در راه خدا تشويقشان كرد.
عبداللّه بن ابى بن سلول (رئيس منافقين ) عرضه داشت: يا رسول اللّه ! از مدينه بيرون مرو تا دشمن به داخل مدينه بيايد و ما در كوچه و پس كوچه هاى شهر بر آنها حمله ور شويم ، خانه هاى خود را سنگر كنيم ، و در نتيجه افراد ضعيف و زنان و بردگان هم از زن و مردشان همه نيروى ما شوند، و در سر هر كوچه و بر بالاى بامها عرصه را بر دشمن تنگ كنيم ، چون (من تجربه كرده ام ) هيچ دشمنى بر ما در خانه ها و قلعه هايمان حمله نكرد مگر آنكه از ما شكست خورد، و سابقه ندارد كه ما از آنها شكست خورده باشيم و هيچگاه نشد كه از خانه به طرف دشمن حمله کنیم و پيروز شده باشيم ، بلكه دشمن بر ما پيروز شده است .
سعد بن عباده و چند نفر ديگر از اوس بپا خاسته ، عرضه داشتند: يا رسول اللّه ! آن روز كه ما مشرك بوديم احدى از عرب به ما طمع نبست ، چگونه امروز طمع ببندد با اين كه تو در بين مایی ؟ نه ، به خدا سوگند هرگز پيشنهاد عبداللّه را نمى پذيريم ، و آرام نمى گيريم تا آنكه به سوى دشمن برويم ، و با آنان كارزار كنيم ، و چرا نكنيم ، اگر كسى از ما كشته شود شهيد است ، و اگر نشود در راه خدا جهاد كرده است .
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) رأی او را پذيرفت ، و با چند نفر از اصحاب خود از مدينه بيرون رفت ، تا محل مناسبى براى جنگ تهيه كند، همچنان كه قرآن كريم فرمود: (و اذ غدوت من اهلك ) و عبداللّه بن ابى بن سلول از يارى رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) دريغ ورزيد، و جماعتى از خزرج (كه هم قبيله او بودند و او بزرگ ايشان بود) از رأی او پيروى كردند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۵:۲۴
صف آرائى لشكر اسلام و كفر در جنگ احد

در اين مدت لشكر قريش همچنان به مدينه نزديك مى شد، تا به احد رسيد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اصحاب خود را كه هفتصد نفر بودند آرایش نظامی کرد و «عبداللّه بن جبير» را به سركردگى پنجاه نفر تيرانداز مأمور حفاظت از دره كرد، و آنان را بر دهانه دره گماشت ، و تأکید كرد كه مراقب باشند تا مبادا كمين گيران دشمن از آنجا بر سپاه اسلام بتازند، و به عبداللّه بن جبير و نفراتش فرمود: اگر ديديد، لشكر دشمن را شكست داديم ، حتى اگر آنها را تا مكه تعقيب كرديم ، مبادا شما از اين محل تكان بخوريد، و اگر ديديد دشمن ما را شكست داد و تا داخل مدينه تعقيبمان كرد باز از جاى خود تكان نخوريد، و همچنان دره را در دست داشته باشيد.
در لشكر قريش ، ابوسفيان، «خالد بن وليد» را با دويست سواره در كمين گمارد و گفت: هر وقت ديديد كه ما با لشكر محمد در هم آميختيم ، شما از اين دره حمله كنيد، تا در پشت سر آنان قرار بگيريد.
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اصحاب خود را آماده نبرد ساخته ، پرچم جنگ را به دست اميرالمؤمنين (عليه السلام ) داد، و انصار بر مشركين قريش حمله ور شدند كه قريش به وضع قبيحى شكست خورد.
اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به تعقيبشان پرداختند، خالد بن وليد با دويست نفر سواره راه دره را پيش گرفت ، تا از آنجا به سپاه اسلام حمله ور شود، ليكن به عبد اللّه بن جبير و نفراتش برخورد، و عبداللّه نفرات او را تيرباران كرد، خالد ناگزير برگشت ، از سوى ديگر نفرات عبداللّه بن جبير اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را ديدند كه مشغول غارت كردن اموال دشمنند.
به عبداللّه گفتند: ياران همه به غنيمت رسيدند، و چيزى عايد ما نشد؟
عبداللّه گفت : از خدا بترسيد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) قبل از شروع جنگ به ما دستور داد از جاى خود تكان نخوريم .
ولى افرادش قبول نكرده ، يكى يكى سنگر را خالى نمودند، و عبداللّه با دوازده نفر باقى ماند.
از سوى ديگر پرچم قريش كه با «طلحه بن ابى طلحه عبدى» (كه يكى از افراد بنى عبدالدار بود) بود، به دست على (عليه السلام ) به قتل رسيده و پرچم را «ابو سعيد بن ابى طلحه» به دست گرفت كه او نيز به دست على (عليه السلام ) كشته شد و پرچم به زمين افتاد اينجا بود كه «مسافح بن ابى طلحه» آن را به دست گرفت و او نيز به دست آن جناب كشته شد تا آنكه نه نفر از بنى عبدالدار كشته شدند، و پرچم اين قبيله به دست يكى از بردگان ايشان - كه مردى بود سياه به نام «صواب» - افتاد على (عليه السلام ) خود را به او رسانيد، و دست راستش را قطع كرد، او پرچم را به دست چپ گرفت ، على (عليه السلام ) دست چپش را هم قطع كرد، صواب با بقيه دو دست خود پرچم را به سينه چسبانيد، آنگاه رو كرد به ابى سفيان و گفت: آيا نان و نمك بنى عبدالدار را تلافى كردم ؟
در همين لحظه على (عليه السلام ) ضربتى بر سرش زد و او را كشت ، و پرچم قريش به زمين افتاد، «عمره» دختر علقمه كنانيه آن را برداشت .
در همين موقع بود كه خالد بن وليد از كوه به طرف عبداللّه بن جبير سرازير شد، و ياران او فرار كردند، و او با عده كمى ایستادگی كرد، تا همه در همان دهنه دره كشته شدند، آنگاه خالد از پشت سر به مسلمانان حمله كرد، و قريش در حال فرار، پرچم جنگ خود را ديد كه افراشته شده ، دور آن جمع شدند، و اصحاب رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) پا به فرار گذاشتند، و شكستى عظيم خوردند، هر کس به يك طرف پناهنده مى شد، و بعضى به بالاى كوه ها مى گريختند.
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) وقتى اين شكست و فرار را ديد كلاه خود از سر برداشت و صدا زد: من رسول خدایم، از خدا و رسولش به کجا فرار می کنید؟
در اين هنگام «هند» دختر عتبه در وسط لشكر بود، و ميل و سرمه دانى در دست داشت ، هر گاه مردى از مسلمانان را مى ديد كه پا به فرار گذاشته آن ميل و سرمه دان را جلو او مى برد، كه بيا سرمه بكش كه تو مرد نيستى.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۵:۳۳
هند جگرخوار و عمل وحشيانه او

«حمزه بن عبدالمطلب» مرتب بر لشكر دشمن حمله مى برد، و دشمن از جلو شمشيرش مى گريختند، و احدى نتوانست با او مقابله كند، در اين بين هند (همسر ابوسفيان ) به مردى به نام وحشى قول داده بود كه: اگر محمد و يا على و يا حمزه را به قتل برسانى فلان جايزه را به تو مى دهم ، و وحشى كه برده «جبير بن مطعم» بود و اهل حبشه با خود گفت : اما محمد را نمى توانم به قتل برسانم ، و اما على را هم مردى بسيار هوشيار يافته ام كه بسيار به اطراف خود نظر مى اندازد، و از ضربت دشمن بر حذر است ، اميدى به كشتن او نيز ندارم.
به ناچار براى كشتن حمزه كمين گرفتم ناگهان در زمانى كه داشت مردم را فرارى مى داد، و از كشته پشته مى ساخت ، از پيش روى من عبور كرد، و پا به لب نهرى گذاشت ، و به زمين افتاد من حربه خود را گرفتم و آن را دور سرم چرخانده و به سويش ‍ پرتاب كردم ، حربه ام در خاصره او فرو رفت ، و از زير سينه اش برون شد و به زمين افتاد من خود را به او رسانده ، شكمش را دريدم و جگرش را بيرون آورده نزد هنده بردم ، گفتم : اين جگر حمزه است .
هند آن را از من گرفت ، و در دهان خود نهاده گاز گرفت ، و خداى تعالى جگر حمزه را در دهان آن پليد مانند «داعضه» (استخوان سر زانو) سخت و محكم كرد، هند قدرى آنرا جويد و بعد بيرون انداخت .
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خداى تعالى فرشته را واداشت تا آن جگر را به بدن حمزه ملحق كند.
وحشى مى گويد: هند بعد از اين كار كنار جسد حمزه آمد، و گوش و دست و پاى حمزه را قطع كرد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۵:۳۸
نداى آسمانى (لا فتى الا على لا سيف الا ذولفقار) و روایتی دیگر از جنگ احد

در اين گيرودار غير از «ابودجانه» و «سماك بن خرشه» و «على (عليه السلام )» كسى با رسول خدا نماند، و هر طايفه اى كه به طرف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حمله مى كرد على (علیه السلام) به استقبالشان مى رفت ، و آنها را دفع مى كرد تا به جایی كه شمشير آن جناب تكه تكه شد.
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شمشير خود «ذوالفقار» را به او داد و خود را به طرف كوه كشيد و در آنجا ايستاد و على (علیه السلام) پيوسته می جنگید تا جایی كه عدد زخمهایی كه بر سر و صورت و بدن و شكم و دو پايش وارد شده بود به هفتاد رسيد .
اينجا بود كه جبرئيل به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) گفت : مواسات (یاری کردن) يعنى اين .
و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: او از من است و من از اويم .
جبرئيل گفت: و من از هر دوى شمايم .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به جبرئيل نگريست كه بين زمين و آسمان بر تختى از طلا نشسته و مى گويد: (لاسيف الا ذو الفقار، و لافتى الا على ).
و در روايت قمى آمده كه : «نسيبه» دختر كعب مازنيه نيز با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بود، او در همه جنگها با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شركت داشت ، و زخمى ها را مداوا مى كرد، پسرش هم با او بود وقتى خواست (مانند سايرين ) فرار كند، مادرش بر او حمله كرد، و گفت : پسرم به كجا...؟ آيا از خدا و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرار مى كنى ؟ و او را به جبهه برگرداند و مردى از دشمنان بر او حمله كرد و به قتلش رساند، نسيبه شمشير پسرش را گرفت و به قاتل او حمله برد و ضربتى بر ران او زد و او را به درك فرستاد.
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: (بارك اللّه فيك يا نسيبه ) و اين زن با سينه و پستان خود خطر را از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برمى گردانيد، به طورى كه جراحات بسيارى برداشت .
از حوادث ديگر اين واقعه اين است كه : مردى به نام «ابن قمئه» بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حمله كرد، در حالى كه مى گفت محمد را به من نشان دهيد نجات نيابم اگر او نجات يابد، و حربه خود را بر رگ شانه آن جناب فرود آورد، و فرياد زد: به لات و عزى سوگند كه محمد را كشتم .

و در مجمع البيان نقل کرده كه : مشركين روز چهارشنبه اى از ماه شوال سال سوم هجرت در احد پياده شدند، و روز جمعه رسول خدا وارد احد شد، و روز شنبه نيمه ماه جنگ شروع شد، و در اين جنگ دندانهاى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شكست، و زخمى از ناحيه صورت برداشت، و مهاجرين و انصار بعد از فرار كردن برگشتند، اما بعد از آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را تنها گذاشته و هفتاد نفر از اصحاب كشته شدند، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با چند نفرى كه باقى مانده بودند دشمن را شكست دادند، و مشركين، اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و از آن جمله حمزه را مثله كردند، و به بدترين وجهى مثله كردند.

و در روايات اماميه و غير ايشان آمده كه : رسول خدا در آن روز زخمى از ناحيه پيشانى برداشت و در اثر تيرى كه «مغيره» به سويش ‍ انداخت دندانهاى پيشين مباركش شكست، و دندانهای ثنايايش بیرون افتاد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۲۱:۴۹
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۱۳۰-۱۳۸)

روايتى در ذيل آیه : (جنة عرضها السموات و الارض ) و جواب به سؤال درباره مكان و موضع جهنم
در مجمع البيان در ذيل آيه (جنه عرضها السموات و الارض ) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه شخصى از آن جناب پرسيد: وقتى عرض بهشت همه آسمانها و زمين باشد پس دوزخ كجا است ؟
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: سبحان اللّه ! وقتى روز مى آيد شب كجا است .

روایتی درباره آیه : (و الكاظمين الغيظ...) و كرامتى از امام سجاد (ع)
در الدرالمنثور است كه بيهقى در تفسير آيه (و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس ...) از على بن الحسين (علیه السلام) روايت آورده كه راوى گفت : كنيزى از آن جناب، آب به دست آن حضرت مى ريخت تا براى نماز آماده شود ناگهان آفتابه از دستش بيفتاد، و صورت آن جناب را پاره كرد.
حضرت سر بلند كرد و به او نگريست ، كنيزك گفت: خداى تعالى مى فرمايد: (و الكاظمين الغيظ)، حضرت فرمود: (كظمت غيظى) .
كنيزك دنباله آيه را خواند، و گفت : (و العافين عن النّاس )، حضرت فرمود: (قد عفا اللّه عنك ) كنيزك آخر آيه را خواند كه مى فرمايد: (و اللّه يحب المحسنين )، آن جناب فرمود: (اذهبى فانت حره ).

روایتی در شأن نزول آیه : (والذین اذا فعلوا فاحشة...) و معنای اصرار بر گناه
در كتاب مجالس از عبد الرحمان بن غنم دوسى آمده كه آيه شريفه : (و الّذين اذا فعلوا فاحشه...)، و درباره بهلول نباش (كسى كه قبرها را نبش مى كرد و كفن مردگان را مى دزديد) نازل شده، چون اين مرد در يكى از اين دزديهايش قبر دخترى از انصار را نبش ‍ كرد، و جنازه را بيرون آورده كفنش را باز كرد _ بدنى سفيد و زيبا يافت، _ شيطان زناى با او را در نظرش جلوه داد، و با او زنا كرد، آنگاه پشيمان شد، و نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمده جريان را به عرض آن حضرت رسانيد، ولى رسول خدا او را رد كرد، و او از مردم كناره گرفت، و دور از آنها در كوههاى مدينه به عبادت و مناجات پرداخت، تا آنكه خداى تعالى توبه اش را قبول نموده آياتى از قرآن در باره اش نازل شد.

و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام) روايت شده كه در ذيل آیه : (و لم يصروا على ما فعلوا...) فرمود: اصرار به اين معنا است كه گنه كار گناهى مرتكب شود، نه از خدا طلب آمرزش كند، و نه نفس خود را (ملامت نموده ) وادار به توبه سازد، اين است معناى اصرار.

رواياتى درباره مغفرت خداوند و توبه و استغفار از گناهان
در تفسير الدرالمنثور از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: ابليس به خداى عزوجل عرضه داشت : به عزتت سوگند كه تا هستم نسل آدم را مادام كه جان در بدن دارند گمراه مى كنم .
خداى عزوجل فرمود: به عزتم سوگند كه همواره آنها را مادام كه از من مغفرت بخواهند مى آمرزم .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: هيچ گناهى (هر قدر هم كه كوچك باشد) با اصرار در ارتكابش صغيره نيست ، و هيچ گناهى هر قدر هم كه بزرگ باشد با استغفار از آن كبيره نيست .

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه در حديثى فرمود: و در كتاب خداى تعالى نجات از هر پستى و بصيرت از هر كوردلى و شفا از هر بيمارى اخلاقى ، وجود دارد، و شما آن را در آياتى جستجو كنيد كه به توبه و استغفار امرتان مى كند، مثلا مى فرمايد: (و الّذين اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذكروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم ، و من يغفر الذنوب الا اللّه ، و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون ).
و نيز فرموده : (و من يعمل سوءا او يظلم نفسه ثم يستغفر اللّه يجد اللّه غفورا رحيما).
اين نمونه اى است از آياتى كه خداى تعالى در آن امر به استغفار فرموده ، البته (در آياتى ديگر) استغفار را مشروط به توبه و دل كندن از گناه كرده .
از آیه (زیر) هم مى توان شرطى ديگر را استفاده كرد، و آن عمل صالح است چون مى فرمايد: (اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه ). پس معلوم مى شود بدون توبه و عمل صالح استغفار به سوى خدا بالا نمى رود.

و در كتاب مجالس از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرموده : وقتى آيه (و الّذين اذا فعلوا فاحشه ...) نازل شد، ابليس بر بالاى يكى از كوه هاى مكه رفت ، كه نامش را «ثور» مى گويند، و با بلندترين فرياد عفريت هاى (دیوها، شاگردان ) خود را صدا كرد، كه همه دورش جمع شدند و گفتند: براى چه ما را خوانده اى اى بزرگ ما؟
گفت : اين آيه نازل شده، خواستم ببينم كدام يك از شما حريف خنثى كردن آن هستيد.
عفريتى از شيطانها برخاست و به ابليس گفت : من حريف آن هستم و آن را خنثى مى كنم.
ابليس گفت : نه تو حريف نيستى .
ديگرى بر خاست و سخنى نظير او گفت ، ابليس به او نيز گفت كه : تو هم حريف آن نيستى.
تا آنكه (شخصى به نام ) وسواس خناس بر خاست و گفت : من حريف آنم .
پرسيد: از چه راه ؟
گفت : من به فرزندان آدم وعده مى دهم ، و تشنه گناهان مى كنم تا مرتكب شوند، و بعد از ارتكاب توبه و استغفار را از يادشان مى برم .
ابليس گفت : حقا كه تو حريفى، و او را مأمور به خنثى كردن اثر اين آيه كرد، كه تا روز قيامت به اين كار بپردازد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۳:۱۲
تفسیر روایی سوره آل عمران( آیات۱۵۷-۱۷۲)

روایاتی در ذيل آيات مربوط به جنگ احد
در الدرالمنثور از ابى الضحى روايت كرده كه گفت: وقتى آيه (و يتخذ منكم شهداء) نازل شد، همان روز هفتاد نفر از مسلمانان كشته شدند كه چهار نفرشان از مهاجرين بودند: يعنى «حمزه بن عبدالمطلب» و «مصعب بن عمير» (هم پیمان بنى عبدالدار) و «شماس بن عثمان مخزومى» و «عبداللّه بن جحش اسدى» و بقيه از انصار بودند.

و در تفسير عياشى در ذيل آيه (ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لما يعلم اللّه ...) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى بهتر از هر كس از حال مخلوق خود آگاه است ، او قبل از اينكه مخلوق خود را پديد آورد، در همان وقتى كه موجودات در عالم ذر بودند به وضع آنها آگاه بوده و مى دانست كه چه كسى جهاد مى كند و چه كسى از جهاد سرپيچى مى كند همچنانكه او قبل از آنكه مخلوقات خود را بميراند، مى داند آنها را مى ميراند ولى در حالى كه آنها زنده اند مرگشان را به ايشان نشان نداده است .

و در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) در ذيل آيه (و لقد كنتم تمنون الموت ...) روایت آمده که فرمود: وقتى خداى تعالى (به وسيله وحى ) به مؤمنين خبر داد كه با كشته شدگان آنان در جنگ بدر چه رفتارى كرد و ايشان را در چه منازلى از بهشت جاى داد مؤمنين مشتاق شهادت شدند و عرضه داشتند: خداوندا ! جنگ برايمان پيش بياور تا در آن به شهادت برسيم.
خداى تعالى جنگ احد را برايشان پيش آورد و جز آن تعدادى كه خدا مى خواست ايستادگى نكردند، اينجا است كه خداى تعالى مى فرمايد: (و لقد كنتم تمنون الموت ...).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۳:۲۲
رواياتى در ذيل آيه : (و ما محمد الا رسول قد خلت ...) و شايعه كشته شدن پيامبر اکرم(ص) در جنگ احد
در تفسير قمى آمده كه : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در روز احد كه به آن گرفتارى دچار شد، هر کسی از لشكريانش به هر كس ‍ كه برمى خورد، مى گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كشته شد به فكر نجات خود باش، و بعد از آنكه به مدينه برگشتند خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ... انقلبتم على اعقابكم ).
كه منظور، برگشتن به كفر بود (و من ينقلب على عقبيه فلن يضر اللّه شيئا).

و در الدر المنثور از سدى روايت كرده كه گفت : در روز احد اين شايعه در بين مسلمانان منتشر گرديد كه : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كشته شد يكى از آن عده كه (در پشت صخره كوه پنهان شده بودند) گفت : اى كاش كسى را ميداشتيم و نزد عبداللّه بن ابى مى فرستاديم و او از ابى سفيان براى ما امان مى گرفت.
آنگاه فرياد زد: آگاه باشید اى مردم مهاجر ! معطل چه هستيد؟ محمد كشته شد! به سوى قوم مكى خود (يعنى لشكر ابى سفيان ) برگرديد و گرنه مى آيند و شما را مى كشند.
انس بن نضر فرياد زد: اى مردم ! اگر محمد (صلى اللّه عليه و آله ) كشته شد پروردگار محمد زنده است پس در همان راهى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) قتال کرد شما هم قتال كنيد...و سپس ادامه داد: خدايا من از آنچه اين مردم مى گويند نزد تو عذر مى خواهم و از پيشنهادى كه مى كنند بيزارى مى جويم.
آنگاه شمشيرش را محكم به دست گرفت و حمله كرد تا كشته شد و خداى تعالى آيه : (و ما محمد الا رسول...) را در اين باره نازل فرمود.

و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: (در جنگ احد) على (عليه السلام ) شصت و يك جراحت برداشت و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) «ام سليم» و «ام عطيه» را مأمور كرد تا او را مداوا كند، بعد از آنكه دست به كار شدند، خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عرضه داشتند: ما هيچ زخمى از زخمهايش را نمى بنديم مگر اينكه زخمى ديگر دهن باز مى كند و ما از جان او مى ترسيم (و خلاصه وضع او خطرى است ) رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به اتفاق مسلمانان به عيادت على (عليه السلام ) آمدند كه يك پارچه زخم بود و حضرت دست خود را به يك يك زخمهاى آن جناب مى كشيد و مى فرمود: كسى كه در راه خدا چنين وضعى به خود بگيرد امتحان خود را داده و وظيفه خود را به پايان برده و دست به هيچ يك از زخمها نمى كشيد مگر آنكه آن زخم بهبودى مى يافت على (عليه السلام ) گفت : الحمدللّه كه نه فرار كردم و نه قدمى به عقب نهادم و خداى تعالى شكر عمل آن جناب را در دو جاى قرآن بجا آورد يك جا فرمود: (و سيجزى اللّه الشّاكرين ) و جائى ديگر فرمود: (و سنجزى الشّاكرين ).

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه وقتى آيه (و كاين من نبى قاتل معه ربيون كثير) را خواند و فرمود: هزار و هزار .
آنگاه فرمود: آرى و اللّه كشته مى شوند.

و در الدرالمنثور از مجاهد روايت كرده كه در معناى آیه (من بعد ما اريكم ما تحبون ) گفته است: منظور از (آنچه دوست مى داريد) نصرتى بود كه خداى تعالى نصيب مسلمین عليه كافران كرد به طورى كه زنان مشركين هر چه گيرشان آمد سوار شدند و گريختند چه راهوار و چه چموش ‍ (ممكن هم هست منظور مجاهد اين بوده كه بگويد زنان مشركين از هر طرف گريختند چه راه و چه بيراهه ) ولى به خاطر اينكه مسلمین نا فرمانى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كردند دو باره مشركين به طرف ايشان سرازير شدند.

و در همان كتاب از زبير روايت كرده اند كه گفت : يادم هست آن روزی را كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوديم در آن لحظاتى كه وحشت دل شير را آب مى كرد ناگهان خداى تعالى خواب را بر ما مسلط كرد، احدى از ما نماند كه چانه اش به سينه اش نيفتاده باشد، به خدا سوگند كه هنوز صداى «معتب بن قشير» در گوش من است كه مى گفت : (لو كان لنا من الامر شى ء ما قتلنا هيهنا) و بخدا سوگند شنيدنم مثل شنيدن كسى بود كه در خواب چيزى بشنود، من گفتار او را حفظ كردم تا آنكه آيه (ثم انزل عليكم من بعد الغم امنه نعاسا... ما قتلنا هيهنا) در باره گفتار معتب بن قشير نازل شد.


رواياتی در ذيل آیه : (ان الذين تولوا منكم ...) و فرار مسلمين در جنگ احد
در الدر المنثور آمده که : عمر در روز جمعه سخنرانی کرد و سوره ( آل عمران ) را خواند ، عمر زمانی که سخنرانی می کرد و آیات را می خواند تعجب می کرد ، پس زمانیکه به این قسمت از آیه رسید ( ان الذین تولو منکم یوم التقی الجمعان ) گفت : ما در روز جنگ احد در میدان جنگ بودیم و آنجا شلوغ بود ، پس من فرار کردم تا به بالای کوه رسیدم ، پس دیدم که مانند بز کوهی از کوه بالا می روم ، و مردم می گویند : محمد کشته شده است.

و در الدر المنثور از ابن عباس روايت كرده كه در ذيل آيه (ان الّذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان ...) گفته : اين آيه درباره «عثمان» و «رافع بن معلى» و «حارثة بن زيد» نازل شده .
توضیح: مفاد آیه شریفه درباره همه کسانی است که پشت به جنگ کردند و درباره آن عده از صحابه است که از دستور رسول خدا (ص) سرپیچی کردند.
تنها خصوصیتی كه عثمان و آن نامبردگان كه با او بودند داشتند اين بوده كه آنقدر فرار كردند و به پشت جبهه گريختند كه به «جلعب» هم رسيدند (نام كوهى در اطراف مدينه است) و نامبردگان سه روز در آنجا ماندند و سپس نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برگشتند و آن جناب به ايشان فرمود: (لقد ذهبتم فيها عريضه - خیلی دور رفتید!).
اما اينكه عموم اصحاب چه كردند؟ روايات زيادى وارد شده كه : تمامى اصحاب و تا آخرين نفرشان فرار كردند و با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نماند مگر دو نفر از مهاجرين و هفت نفر از انصار و از آن سو مشركين بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هجوم بردند و آن چند نفر انصار در دفاع از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) يكى پس از ديگرى كشته شدند تا ديگر كسى از انصار با آن جناب نماند.
و روايات درباره پايدارى هيچ يك از اصحاب اتفاق كلمه ندارد بجز على (عليه السلام ) و شايد در باره ابى دجانه انصارى و سماك بن خرشه هم مطلب همين طور باشد.
و در این روایات آمده که : امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا توانست با شمشير آن جناب به نبرد پرداخت و سپس وقتى ديد اصحاب او را تنها گذاشتند تن خود را سپر بلاى آنجناب كرد هر چه تير به طرف آن حضرت پرتاب مى شد يا با سپر و يا با پشت خود از آن جناب دفع مى كرد تا آنكه جراحاتش سنگين شد (سلام الله علیه).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۳:۲۹
رواياتى درباره مشورت در ذيل آیه : (و شاورهم فى الامر)

در الدرالمنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت : وقتى آيه (و شاورهم فى الامر) نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خدا و رسول او نياز به مشورت ندارند و ليكن خداى تعالى اين دستور را رحمت براى امتم قرار داده.
چون هر كس از امت من كه مشورت كند چنان نيست كه هيچ رشدى عايدش نشود و كسى كه آن را ترك كند ممكن نيست كه به هيچ مقدار و هيچ نوعى از گمراهى و كجى گرفتار نشود.

و در همان كتاب از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: كسى كه استخاره كند يعنى از خدا خير طلب كند نوميد نمى شود و كسى كه مشورت كند پشيمان نمى گردد.

و در نهج البلاغه هست كه : هر كس خود رأی باشد هلاک می شود و هر كس با مردم مشورت كند در عقل آنان شريك شده است.

و نيز در همان كتاب است كه امام (علیه السلام) فرمود: مشورت كردن عين هدايت است و كسى كه خود رأی باشد خويشتن را در معرض ‍ خطر قرار داده است .

و در تفسير صافى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه فرمود: هيچ تنهایی وحشت آورتر از خودپسندى نيست و هيچ پشتيبانی قابل اعتمادتر از مشورت نيست .
توضیح: روايات در باب مشورت كردن بسيار زياد است و البته جاى مشورت آنجایی است كه عملى را كه درباره اش مشورت مى كنيم عملى جايز باشد يعنى انجام و تركش جايز باشد و بخواهيم با مشورت به دست آوريم كه آيا ترجيح در انجام آن است يا در ترك آن ؟
و اما عملى را كه خداى تعالى آن را واجب کرده (در نتيجه نمى توان تركش كرد) و يا حرام کرده (كه در نتيجه نمى توان انجامش داد) چنين عملى جاى مشورت نيست چون هيچ طرف مشورتى حق ندارد در مقام مشورت آنرا كه واجب است جائز بداند که ترکش کند و آن را كه حرام است جائز بداند که انجام دهد و در نتيجه احكام الهى را تغيير دهد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۳:۴۱
رواياتى در ذيل آیات : (و ما كان لنبى ان يغلّ...) و (و من یغلل ...)

در كتاب مجالس از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: كسى نمى تواند همه مردم را از خود راضى كند و كسى نمى تواند زبان آنان را ببندد مگر نبود كه در جنگ بدر اين تهمت را به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) زدند كه يك قطيفه (حوله) سرخ رنگى را به خود اختصاص داد تا آنكه خداى تعالى آن جناب را به محل آن قطيفه كه گم شده بود راهنمائى كرد و پيامبر خود را از تهمت خيانت مبرا ساخت و در كتاب مجيدش اين آيه را نازل كرد: (و ما كان لنبى ان يغل ...).

و قمى نيز در تفسیر خود آورده كه : مردى نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) آمده و عرضه داشت: فلانى قطيفه اى سرخ رنگ را دزديده و در فلان جا پنهان كرده و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) دستور داد آن محل را كندند و قطيفه را بيرون آوردند.

و در تفسير قمى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هر كس چيزى را بدزدد روز قيامت آن را در آتش مى يابد و سپس ‍ مأمور مى شود داخل آتش شود و آن را بيرون آورد.

و در تفسير عياشى در ذيل آيه (هم درجات عند اللّه ) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: آنها كه پيرو خشنودی خدايند همان ائمه هستند و آنان به خدا سوگند نزد خدا براى مؤمنين درجاتند.
هر كس دوستی و محبت ما را داشته باشد به همان معيار خداى تعالى پاداش اعمالشان را مضاعف مى كند و خداى تعالى درجات اعلى را براى آنان بالا مى برد و كسانى كه ثمره زندگيشان غضب و خشمى از خداى تعالى است، كسانى هستند كه حق على و امامان از ما اهل بيت (علیهم السلام) را منكر شدند، و به خاطر همين دچار خشم خدا شدند.

و در همان كتاب از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: درجه مورد نظر آن قدر بلند است كه به اندازه فاصله بين زمين و آسمان مى رسد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۳:۴۷
رواياتى در ذيل آیه : (او لما اصابتكم مصيبة ...) و كشته شدن مسلمانان در جنگ احد

در تفسير عياشى در ذيل آيه (او لما اصابتكم مصيبه قد اصبتم مثليها) از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: مسلمين در جنگ بدر صد و چهل نفر از افراد دشمن را كشته و اسير كردند يعنى هفتاد نفر را كشتند و هفتاد نفر ديگر را اسير كردند و وقتى جنگ احد پيش آمد هفتاد كشته دادند و بخاطر آن سخت اندوهگین شدند و اين آيه به اين مناسبت نازل شد.

و در الدرالمنثور از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: جبرئيل نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) آمد و عرضه داشت : اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! خداى تعالى از اينكه مردمت از مشركين اسير گرفتند خوشش نيامد، اينك تو را دستور مى دهد به اينكه به مسلمانان ابلاغ كنى كه يكى از اين دو تصميم را بگيرند و مخیرند كه يا هفتاد نفر اسير را گردن بزنند و يا اگر خون بها بگيرند به همان عدد از خود آنان كشته شود.
رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) مردم را نزد خود خواند و پيام الهى را به ايشان رسانيد عرضه داشتند: يا رسول اللّه ! اين مشركين عشاير ما و خويشاوندان ما هستند، امروز از آنان خون بها مى گيريم و با آن نيروى جنگى خود را تقويت مى كنيم، بگذار در جنگى ديگر هفتاد نفر از ما شهيد شوند چون ما از شهادت كراهتى نداريم.
نتيجه اش اين شد كه در جنگ احد هفتاد نفر از آنان كشته شد درست به تعداد همان اسيرانى كه در بدر از دشمن گرفته و در برابر گرفتن فداء (آزاد کردن اسیر کافر در مقابل مال یا اسیر مسلمان) آزاد كردند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۳:۵۴
رواياتى درباره شأن نزول آيه شریفه : (و لاتحسبن الّذين قتلوا...)

در مجمع البیان در ذيل آيه (و لا تحسبن الّذين قتلوا فى سبيل اللّه...) از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: همه اين آيات درباره شهداى بدر و احد هر دو نازل شده .

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: به خدا سوگند اين عده، شيعيان ما هستند كه وقتى ارواحشان به سوى بهشت پرواز كرد و با كرامتى از خداى عزوجل روبرو شدند آن زمان يقين كردند كه بر حق و بر دين خداى عزوجل بودند و از ملحق شدن برادران بازمانده خود به يكديگر بشارت مى دادند.
توضیح : معناى اينكه فرمود: (و آن زمان يقين كردند بر اينكه بر حق بوده اند) اين است كه : در آن زمان عين اليقين بر ايشان حاصل مى شود چون در دنيا هم يقين داشتند ولى در بهشت به چشم خود مى بينند نه اينكه مراد اين باشد كه در دنيا شك داشتند و در بهشت يقين بر ايشان حاصل مى شود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۴:۲۲
رواياتى در ذيل آیه : (الذين استجابوا لله و الرسول ...) و داستان غزوه جيش سويق

در الدرالمنثور در ذيل آيه (الّذين استجابوا لله ...) از عمرو بن حزم روايت كرده كه گفت : بعد از جنگ احد وقتى خبر رسيد كه ابوسفيان و يارانش تصميم دارند دوباره برگردند و گفته اند: ما بيهوده جنگ را خاتمه داديم بايد ادامه مى داديم تا همه مسلمانان را از بين مى برديم اينك دوباره بر سر بقيه آنان مى تازيم، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) با اصحابش تا «حمراءالاسد» به استقبال لشكر دشمن آمد و همين امر موجب انصراف ابوسفيان و يارانش از پيمودن ادامه راه گرديد و در اين بين كاروانى از قبيله عبد قيس مى گذشت ابوسفيان به ايشان گفت : وقتی در سر راه خود به محمد بر مى خوريد به او برسانيد كه ما تصميم گرفته ايم دو باره بر سر اصحابش بتازيم و همه را از بين ببريم، كاروان نامبرده وقتى به حمراءالاسد رسيدند پيام ابوسفيان را به آن جناب رساندند.
رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) و مؤمنينی كه همراهش بودند گفتند: (حسبنا اللّه و نعم الوكيل ).
خداى تعالى هم بدين مناسبت آيه (الّذين استجابوا لله و الرسول ...) را نازل كرد.
توضیح : قمى اين روايت را بطور مفصل نقل كرده و در آن آمده : رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) از اصحابش حتى كسانى را هم كه در جنگ احد جراحت برداشته بودند با خود به حمراءالاسد برد.
و در بعضى از روايات آمده : آن جناب كسانى را كه در احد همراهش بودند با خود برد.

و در همان كتاب از ابن شهاب روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مسلمين را دستور داد تا براى جهاد در بدر بيرون شوند چون ابوسفيان اعلام جنگ داده بود ولى شيطان هواداران انسى (از جنس انسان) خود را وادار كرد در بين مردم بروند و آنان را از ابى سفيان بترسانند.
شيطانهاى انسى به مردم گفتند: مبادا از جاى خود تكان بخورید و حاضر به جنگ شوید كه ابوسفیان لشكرى جمع كرده كه به هر جا وارد شوند مثل شب روى زمين را سياه مى كنند و منتظرند كه دستشان به شما برسد و همه شما را از پا در آورده و دار و ندارتان را غارت كنند.
و خداى تعالى مسلمانان را از تهديد آن شيطانها حفظ نموده دعوت خدا و رسولش را پذيرفتند و با هر چه سرمايه كه داشتند بيرون شدند به اين فكر كه اگر در بدر به ابى سفيان برخورديم كه چه بهتر چون به همين منظور بيرون مى شويم و اگر بر نخورديم با سرمايه هاى خود از بازارى كه همه ساله در بدر تشكيل مى شود جنس مى خريم.
چون در آن تاريخ در هر سال يك بار بازارى در بدر تشكيل مى شد و مردم در آن موسم به بدر مى آمدند و حاجات خود را مى خريدند و جنس خود را مى فروختند.
همين كار را كردند ولى در آن ايام ابوسفيان و هوادارانش به بدر نيامدند، و اتفاقا «ابن حمام» از كنار جمعيت مسلمانان گذشت پرسيد: اينها كيانند؟
گفتند: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و اصحاب او است كه منتظر ابوسفيان و هواخواهان قريشى اويند، از آنجا نزد قريش آمد و جريان را به اطلاع آنها رسانيد.
ابوسفيان ترسيد و به مكه برگشت.
رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله ) هم با نعمتى و فضلى از خدا از بدر به مدينه برگشت و اين غزوه جزء غزوات شمرده شده به نام غزوه جيش سويق كه در شعبان سال سوم هجرت اتفاق افتاد.

و صاحب مجمع البيان در مجمع از امام باقر (عليه السلام ) روایت آورده که فرمود: اين آيات در باره غزوه بدر صغرا نازل شده و مراد از جيش (لشگر) سويق، جيش ابى سفيان است كه با لشكرى از قريش و بارهائى از سويق (بلغور) بيرون آمدند و در خارج مكه پياده شدند و همان سويق را آذوقه خود كردند و وقتى از برخورد با مسلمين در بدر دچار وحشت شدند به مكه برگشتند و مسلمانان به عنوان استهزاء لشكرشان را لشكر سويق ناميدند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۴:۳۳
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۱۷۶-۱۸۰)

آيا مرگ براى كافر خير است ؟
در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه شخصى از آن جناب درباره كافر پرسيد: كه آيا مرگ براى او خير است يا زندگی ؟
فرمود: مرگ هم براى مؤمن خير است و هم براى كافر براى اينكه خداى تعالى مى فرمايد: (ما عنداللّه خير للابرار - آنچه نزد خدا است براى نيكان خير است ).
و نيز مى فرمايد: (لا يحسبن الّذين كفروا انما نملى لهم خير...) كه به حكم آيه اول هر چه خدا براى نیکوکاران مقدر كند خوب است (چه مرگ و چه زندگی ) و به حكم آيه دوم زندگى دنيا به سود كافر نيست و اجبارا" مرگ برايش بهتر است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۵:۰۳
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۱۸۱-۱۸۹)

روایاتی در شأن نزول آیه : (لقد سمع الله...) و...
در الدرالمنثور از قتاده روايت كرده كه در ذيل آيه (لقد سمع اللّه...) گفته است : براى ما چنين گفتند كه : اين آيه درباره «حى بن اخطب» (سرکرده یهودیان مدینه) نازل شده كه وقتى آيه شريفه (من ذا الذى يقرض اللّه قرضا حسنا فيضاعفه له اضعافا كثيرة ) نازل شد (و جريان نزولش به گوش او رسيد) گفت: كار ما به كجا رسيده كه پروردگارمان از ما قرض مى خواهد آنطور كه يك فقير از غنى قرض مى گيرد.

در تفسير عياشى در ذيل آيه (لقد سمع الله...) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: به خدا سوگند يهوديان خدا را نديده اند تا بدانند كه فقير است و ليكن از آنجا كه ديدند اولياى (دوستان) خدا فقيرند پيش خود گفتند: اگر خدا غنى بود اوليايش هم غنى بودند، پس لابد خدا فقير است كه اينان فقيرند، آنگاه از روی فخر فروشى، ثروت خود را به رخ كشيدند و گفتند: خدا فقير است و ما غنى !.

و در مناقب از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: مشمول اين آيه كسانى هستند كه پنداشته اند امام محتاج است به آنچه مردم برايش مى برند.

و در كافى از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه فرمود: بين يهوديانى كه گفتند: خدا فقير است با يهوديانى كه انبيا را كشتند پانصد سال فاصله بود و با اين حال خداى تعالى در اين آيات پيغمبر كشى را به همين يهوديان نسبت داده و اين بدان جهت است كه يهوديان صاحب آن سخن ، به عمل زشت اجدادشان كه پيغمبران را مى كشتند راضى بودند.

و در الدرالمنثور در ذيل آيه (كل نفس ذائقه الموت ) از على بن ابى طالب (صلوات الله عليه ) روايت كرده كه فرمود: وقتى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از دنيا رحلت فرمود و عزادارى به پا شد، شخصى نزد ما آمد كه صدايش شنيده مى شد، ولى خودش ديده نمى شد، و به ما اهل بيت گفت : (السلام عليكم يا اهل البيت و رحمه اللّه و بركاته كل نفس ذائقة الموت و انما توفون اجوركم يوم القيمة )، براى هر مصيبتى نزد خداى تعالى پاداشى است و براى هر نعمتى كه از دست بدهيد نزد او اجری و اثرى است و براى هر چه فوت شود جبرانى است ، پس بر شما باد كه به خداى تعالى و اجرش و جبرانش اعتماد كنيد، و تنها به او اميدوار باشيد كه مصيبت زده واقعى آن كسى است كه ثواب خدا را (در اثر ناشكيبائى و نا شكرى ) از كف بدهد.
آنگاه خود على(علیه السلام) به سایرین گفت : اين خضر (علیه السلام) بود.

و در همان كتاب از سهل بن سعد روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: به خدا سوگند كه قطعه زمينى از بهشت كه تنها به مقدار تازيانه شما باشد از تمام دنيا و آنچه در آن است بهتر است آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: (فمن زحزح عن النار و ادخل الجنّة فقد فاز).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۵:۱۲
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیات۱۹۰-۱۹۹)

روایاتی درباره تفكر در مخلوقات خدا و شأن نزول آيات گذشته
در الدرالمنثور از ابن عباس روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: در مخلوقات خدا تفكر كنيد ولى در خود خدا تفكر نکنید.
توضیح :از طرق شيعه نيز اين روايت نقل شده و منظور از تفكر در خود خدا و يا بنابه روايتى ديگر تفكر در ذات خدا تفكر در حقیقت و باطن ذات او است.
خود خداى تعالى در كلام مجيدش فرمود: (و لا يحيطون به علما - يعنى مخلوق نمى تواند احاطه علمى به خدا پيدا كند).
دليلش هم بسيار واضح است و آن اين است كه مخلوق گنجايش درك خالق را ندارد او درباره خدا هر تصورى بكند مخلوق خودش است نه خالقش .
و اما صفات خداى تعالى قرآن كريم بهترين شاهد است بر اين كه مى توان خداى تعالى را از راه صفاتش ‍ شناخت و نه تنها مى توان بلكه در آياتى بسيار تشويق به اين كار نيز شده است .

و در همان كتاب از ابى هريره روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: يك ساعت تفكر و انديشيدن از شصت سال عبادت كردن بهتر است .
توضیح: و در بعضى از روايات آمده : بهتر است از عبادت يك شب .
و در بعضى ديگر آمده : عبادت يك سال و اين معنا از طرق شيعه نيز روايت شده .

و از طرق شيعه روايت آمده كه : آيه (فالّذين هاجروا و اخرجوا...) درباره على (عليه السلام) نازل شد كه فواطم يعنى فاطمه بنت اسد (مادر على (عليه السلام ) ) و فاطمه دختر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) (كه بعدا همسرش شد) و فاطمه دختر زبير را با خود حركت داد و به سوى مدينه هجرت كرد و در ضجنان، ام ايمن و چند نفر از مؤمنين ناتوان به آن جناب ملحق شدند و به اتفاق حركت كردند، در حالى كه در همه حالات ذكر خدا مى گفتند، به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ملحق شدند و اين آيه در حقشان نازل گرديد.

و نيز نقل شده كه : آيه (لا يغرنك تقلب...) در اين باره نازل شد كه بعضى از مؤمنين با خود گفته بودند: اى كاش ما هم زندگی كفار را مى داشتيم كه چه زندگى خوشى دارند.

و نيز روايت شده كه : آيه (و ان من اهل الكتاب...) درباره نجاشى (پادشاه حبشه ) و چند نفر از يارانش نازل شده همان نجاشى كه وقتى در حبشه از دنيا رفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در مدينه بر او درود فرستاد، بعضى از منافقين اعتراض كردند كه چگونه بر او درود مى فرستد با اينكه نجاشى بر دين او نبود؟
در پاسخ اين آيه نازل شد: (و ان من اهل الكتاب...).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۵:۲۱
تفسیر روایی سوره آل عمران (آیه۲۰۰)

روایاتی در ذيل آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...)
در كتاب معانى الاخبار از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه : (يا ايها الّذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا...) فرموده (اصبروا) يعنى در مصیبتها صبر كنيد، (و صابروا) يعنى بر دشواريهاى فتنه (بلا، امتحان الهی) صبر كنيد (و رابطوا) يعنى بر اطاعت كسى كه به او اقتدا مى كنيد استوار باشيد.

و در تفسير عياشى از آن جناب نقل كرده كه فرمود: يعنى تك تك شما بر دين خود صبر كنيد (یعنی دین خود را حفظ کنید.) و دسته جمعى بر دفع دشمن صبر (مقاومت) كنيد و با امام خود رابطه اى استوار داشته باشيد.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آیه اول فرموده : بر انجام واجبات صبر كنيد.
و در معناى آیه دوم فرموده : بر مصیبتها صبر كنيد.
و در معناى آیه سوم فرموده : بر امامان خود صبر كنيد. (يعنى از دستوراتشان اطاعت کنید).

و در مجمع البيان از على (عليه السلام ) نقل كرده كه در معناى آیه سوم فرموده : در نمازها (مرابطه) كنيد، يعنى منتظر نماز باشيد.
توضیح: منظور از اینکه فرمود: (منتظر نماز باشید) یعنی منتظر فرا رسیدن وقت نماز یکی پس از دیگری باشید.

و در الدرالمنثور از جابر بن عبداللّه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: آيا مى خواهيد شما را راهنمائى كنم به چيزى كه بوسيله آن خداى تعالى خطاها را محو مى كند و آن را كفاره گناهان قرار مى دهد؟
مردم عرضه داشتند: بله يا رسول اللّه !
فرمود: وضو را کامل گرفتن در هنگامى كه از آن كراهت داريد، و گامهاى بسيار به سوى مساجد برداشتن، و انتظار نماز بعد از نماز، رباط و وسيله پيوند هم همين است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۱۵:۰۹
تفسیر روایی سوره نساء (آيه ١)

رواياتي درباره خلقت آدم و حوا و نحوه ازدواج فرزندان آنها
در كتاب توحيد از امام صادق (عليه السلام) روايتى آورده كه در ضمن آن به راوى فرموده : شايد شما گمان كنيد كه خداى عزوجل غير از شما هيچ بشر ديگرى نيافريده نه چنين نيست بلكه هزارهزار آدم آفريده كه شما از نسل آخرين آدم از آن آدمها هستيد.

و در خصال از امام صادق (عليه السلام) روايت آورده كه فرمود: خداى عزوجل دوازده هزار عالم آفريده كه هر يك از آن عوالم از هفت آسمان و هفت زمين بزرگتر است و هيچيك از اهالى يك عالم به ذهنش نمى رسد كه خداى تعالى غير عالم او عالمى ديگر نيز آفريده باشد.

و در همان كتاب از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: خداى عزوجل در همين زمين از روزى كه آن را آفريده هفت عالم خلق كرده (و سپس بر چيده ) و هيچيك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبودند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمين آفريد و نسلى را بعد از نسل ديگر ايجاد كرد و براى هر يك عالمى بعد از عالم ديگر پديد آورد تا در آخر آدم ابوالبشر را بيافريد و فرزندانش را از او منشعب ساخت...

و در نهج البيان شيبانى از عمرو بن ابى المقدام از پدرش روايت آورده كه گفت : من از امام ابى جعفر (عليه السلام) پرسيدم : خداى عزوجل حوا را از چه آفريد؟
فرمود: اين مردم در اين باره چه مى گويند؟
عرضه داشتم : مى گويند او را از دنده اى از دنده هاى آدم آفريد.
فرمود: دروغ مى گويند، مگر خدا عاجز بود كه او را از غير دنده آدم خلق كند؟
عرضه داشتم : فدايت شوم پس او را از چه آفريد؟
فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش (علیهم السلام) نقل كرده كه گفتند: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خداى تبارك و تعالى قبضه اى (مشتى ) از گل را قبضه كرد و آن را با دست راست (قدرت) خود مخلوط نمود و آنگاه آدم را از آن گل آفريد و مقدارى زياد آمد و حوا را از آن زيادى خلق كرد.

آدم (ع) چگونه آفریده شد؟
در بحارالانوار علامه مجلسی (ره) آمده : آدم را آدم ناميده‌ اند، چون از اَديم (پوسته) زمين آفريده شد.
بدين گونه كه خداوند تبارك و تعالي جبرئیل (عليه ‌السلام) را فرستاد و به او فرمود از اَديم (لايه بيروني) زمين چهار قسمت خاك بياورد: خاكي سفيد، خاكي سرخ، خاكي قهوه اي و خاكي سياه و آنها را از قسمتهاي نرم و سخت زمين فراهم آورد.
آنگاه به او دستور داد چهار قسمت آب بياورد: آبي شيرين، آبي شور، آبي تلخ و آبي گنديده.
سپس فرمود: كه آب را روي خاك بريزد و خداوند با دست (قدرت) خويش آن‌ ها را به هم آميخت به طوري كه نه خاكي اضافه آمد كه به آب احتياج داشته باشد و نه آبي كه به خاك نياز داشته باشد.
پس، آب شيرين را در قسمت حلق آن قرار داد و آب شور را در چشمانش و آب تلخ را در گوش‌ هايش و آب گنديده را در بيني ‌اش.
امام علی (ع) نیز می‌ فرماید: آدم از ادیم زمين كه در آن (خاك) پاك و خوب و بد وجود دارد، آفريده شد و تو همه اين صفات را در فرزندان آدم مي ‌بيني.
و رسولُ الله (ص) فرمودند: خداوند آدم را از مشتي خاك كه از همه زمين برداشت آفريد.
پس فرزندان آدم متناسب با خاك زمين آفريده شدند.
برخي از آن‌ ها سرخ ‌پوست شدند، برخي سفيد، برخي سياه و برخي حد وسط ميان اين رنگ ‌ها و برخي نرم و برخي خشن و برخي پاك و برخي ناپاك و برخي حد وسط ميان اين ‌ها.

و در كتاب احتجاج از امام سجاد (عليه السلام) روایت آمده كه در گفتگویی كه با مردى قرشى داشته سخن را به اینجا رسانده كه : هابيل با «لوزا» خواهر دوقلوی قابيل ازدواج كرد و قابيل با «اقليما» خواهر دوقلوی هابيل .
راوى مى گويد: مرد قرشى پرسيد: آيا هابيل و قابيل خواهران خود را حامله كردند؟
فرمود: آرى .
مرد عرضه داشت : اينكه عمل مجوسيان (زرتشتیان) امروز است .
راوى مى گويد: حضرت فرمود: مجوسيان اگر اين كار را مى كنند و ما آن را باطل مى دانيم براى اين است كه بعد از حرام کردن خدا آن را انجام مى دهند.
آنگاه اضافه نمود: منكر اين مطلب نباش براى اينكه درستى اين عمل در آن روز و نادرستيش در امروز حكم خدا است كه چنين جارى شده مگر خداى تعالى همسر آدم را از خود او خلق نكرد؟ در عين حال مى بينيم كه او را بر وى حلال نمود، پس اين حكم، شريعت آن روز فرزندان آدم و خاص آنان بوده و بعدها خداى تعالى حكم حرام شدنش را نازل فرمود...

آدم و حوا چند فرزند داشتند؟ و هابیل بزرگتر بود یا قابیل؟
درباره تعداد فرزندان حضرت آدم و حوا نظر قطعی وجود ندارد، زیرا که در متون معتبر تاریخی، اختلافاتی در بیان اسامی و تعداد آنها مشاهده می شود.
و در تواریخ و اخبار عدد فرزندان آن ها را چهل فرزند و در پاره ای از روایات صد و حتی بیشتر ذکر کرده اند، که از آن جمله است: پسران: هابیل، قابیل و شیث ، دختران: عناق، اقلیما و لوزا.
و قابیل از هابیل بزرگتر بود.
و در روایت دیگری از شیخ صدوق است که حوا پانصد شکم فرزند آورد و در هر شکم پسری و دختری که مجموعاً صاحب هزار اولاد گردید.
قاضی ناصر الدین بیضاوی در کتاب نظام التواریخ درباره ی تعداد فرزندان حضرت آدم و حوا می گوید: حوا هر نوبت که آبستن می شد پسری و دختری دوقلو می آورد.
وی در ادامه می نویسد: حوا را صد و بیست شکم فرزند آمد و قابیل پسر شکم چهارم است.
بعد از شهادت هابیل بعد از پنج سال، آدم را پسری آمد به یک شکم، تنها بی دختر، او را «شیث» نام نهاد و فرمود که: او بدل هابیل و پسری مبارک است و پیغمبر خواهد شد.
طبق این نظر؛ آدم و حوا دارای 239 فرزند بوده اند.
طبری نیز در تاریخ خود سه نظر را به این شرح آورده است:
1. صد و بیست فرزند، اعم از دختر و پسر.
2. چهل پسر و دختر (بیست پسر و بیست دختر).
3. بیست و پنج پسر و چهار دختر.

ازدواج فرزندان آدم (ع) چگونه بود؟
درباره کیفیت ازدواج فرزندان آدم (علیه السلام) و ازدیاد نسل او در زمین در روایات اختلاف است.
قرآن در مورد ازدواج فرزندان آدم (علیه السلام) چیزی بیان نکرده و تنها روایات اسلامی است که ازدواج آن ها را بطور کلی به دو گونه نقل کرده اند:
صورت اول آنکه : حوا در هر نوبت بارداری دو فرزند یکی پسر و یکی دختر به دنیا می آورد و وقتی که آن ها به سن بلوغ رسیدند، پسری که از نوبت اول بود با دختری که از نوبت دوم بود و پسر نوبت دوم با دختر نوبت اول ازدواج کردند.
و این گروه در جواب حرمت ازدواج با محارم می گویند چون در آن زمان چاره ای نبود خداوند اینگونه ازدواج را به طور موقت اجازه داد و سپس برای همیشه ممنوع گردانید.
صورت دوم آنکه : خداوند برای پسران آدم (ع) همسرانی از حوریان و جنیان به صورت بشر فرستاد.
خداوند برای هابیل همسری به صورت فرشته و برای قابیل زنی به صورت جن خلق کرد.(حیاة القلوب، تألیف علامه مجلسی، ج1، ص196).
و نسل بعد که دخترها و پسرها و نسل بعد که دخترها و پسرها عموزاده بودند، با یکدیگر ازدواج نمودند و بدین ترتیب نسل بشر در روی زمین فزونی گرفت.
برای شیث نیز حوریه ای خلق شد - مانند حوا که برای آدم (ع) خلق گردید - و شیث از او صاحب دختری شد که نامش را «حورة» گذاردند.(بحارالانوار، تألیف علامه مجلسی، ج11،ص277 و288).

آدم و حوا چند سال زندگی کردند و در کجا دفن شدند؟
پس از آنکه شیث بزرگ شد، به فرمان خداوند آدم (علیه السلام) او را وصی خود گردانید و اسرار نبوت را به وی سپرد و درباره دفن و کفن خود به او سفارش کرده گفت: چون من از دنیا رفتم، مرا غسل بده و کفن کن و بر من نماز بگذار و بدنم را در تابوتی بگذار و تو نیز هنگام مرگت آنچه به تو آموختم و نزدت گذارده ام به بهترین فرزندانت بسپار...
پس از آنکه نهصد و سی سال از عمر آدم (ع) گذشت، خدای تعالی او را از این جهان برد و عمر او به سر آمد. (ناسخ التواریخ، تألیف لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر، ج1، ص103).
پس از اینکه آدم (ع) از دنیا رفت، بدن او را در تابوتی گذارده، در غار کوه «ابوقبیس» - نام کوهی نزدیک مکه - دفن کردند تا وقتی که حضرت نوح (ع) در زمان وقوع طوفان، آن تابوت را در کشتی نهاد و با خود به کوفه برد و در «غری» که همان نجف کنونی است خاک سپرد. (قصص قرآن یا تاریخ انبیاء، تألیف سیدهاشم رسولی محلاتی،ج1،ص28).
و در زیارتنامه امیرالمؤمنین(ع) نیز آمده است: "السّلامُ عَلَیکَ وَ عَلی ضَجیعکَ آدَمَ و نوحَ" یعنی سلام بر تو ای امیر مؤمنان و بر آدم و نوح که در کنار تو خفته اند و قبرشان در کنار قبر تو است.
درباره حوا نیز نوشته اند : که پس از وفات آدم (علیه السلام) یک سال بیشتر زنده نبود و پانزده روز بیمار شد و از دنیا رفت و در کنار جایگاه آدم (ع) او را به خاک سپردند، ولی آنچه معروف است اینکه حوا در «جده» مدفون می باشد و به همین جهت جده نام گرفته است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۱۵:۲۰
رواياتى در ذيل آیه : (و اتّقوا اللّه الذى تسائلون به و الارحام )
در مجمع البيان در ذيل آيه : (و اتّقوا اللّه الذى تسائلون به و الارحام ) از امام باقر عليه السلام روايت آورده كه فرمود: معناى (تقواى از ارحام) اين است كه از قطع رحم بپرهيزيد.

و در كافى و نيز در تفسير عياشى آمده كه : منظور از ارحام ، ارحام (خویشاوندان) مردم است كه خداى عزوجل امر به صله (ارتباط و محبت ) آن فرموده و آنقدر مورد اهميت و توجه اش قرار داده كه در رديف خودش آورده است كه فرموده : (از خدا بترسيد و از ارحام ...).

و در تفسير الدرالمنثور از عكرمة روايت كرده كه ذيل آیه (الذى تسائلون به و الارحام ) گفته است : ابن عباس گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در معناى اين آیه فرمود: خداى تعالى امر مى كند به اينكه: صله رحم (ارتباط داشتن با خویشاوندان و محبت به آنان) كنيد و صله رحم ، هم زندگى دنياى شما را طولانى تر مى كند هم در آخرت برايتان بهتر است .

روايتى از اميرالمؤمنين (ع ) درباره ارحام و صله رحم
در تفسير عياشى از اصبغ بن نباته روايت شده كه گفت : من از اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: بسیار مى شود كه بعضى از شما درباره كسى و يا چيزى بايد خرسندى و رضايت به خرج دهد ليكن خشمگين مى شود تا جائى كه مستوجب آتش دوزخ مى گردد.
پس بنابراين هر گاه يكى از شما نسبت به فردى از ارحام خود خشمگين شد به او نزديك شود و با او تماس پيدا كند كه (اين خاصيت در ميان ارحام هست كه ) هر گاه بدن اين با آن تماس پيدا كند آرامش و ثبات مى يابد.
آرى ! رحم به عرش خدا آويزان است صدایی در آن پيدا مى شود نظير صدایی كه از آهن در هنگام كوبيدن بر مى آيد، پس ندا مى دهد: بار الها ! وصل كن با كسى كه مرا وصل كرد و قطع كن با كسى كه مرا قطع كرده .
و اين سخن خداوند سبحان است كه : (و اتّقوا اللّه الذى تسائلون به و الارحام ان اللّه كان بكم رقيبا).
و هر شخصى آنگاه كه دچار خشم شد اگر ايستاده است فورا بنشيند (و در روایتی دیگر آمده است که اگر نشسته است برخیزد) و در روى زمين ولو شود كه همين نشستن روى زمين پليدى شيطان را از بين مى برد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۱۵:۳۷
تفسیر روایی سوره نساء (آيات۲-۶)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: حلال نيست كه نطفه يك مرد در رحم بيش از چهار زن آزاد جارى شود.

و در كافى نيز از همان جناب روايت آورده كه فرمود: اگر مردى چهار زن داشته باشد و يكى از آنان را طلاق دهد قبل از تمام شدن عده او نمى تواند زن پنجمى را بگيرد.

و در كتاب علل به سند خود از محمد بن سنان روايت كرده كه گفت : حضرت رضا (عليه السلام ) در پاسخ به مسائلى كه وى پرسيده بود نوشت : علت اينكه مرد مى تواند چهار زن بگيرد ولى زن نمى تواند بيش از يك شوهر داشته باشد اين است كه : مرد اگر چهار زن هم داشته باشد فرزندى كه هر يك از آنها بياورد فرزند او است ولى زن اگر دو همسر و يا بيشتر داشته باشد فرزندى كه به دنيا مى آورد معلوم نمى شود از كدام شوهر است زيرا همه شوهران در همخوابگى با او شركت داشته اند و در نتيجه بديهى است كه در چنين وضعى هم روابط نسبى بهم مى خورد و هم در مسأله ارث اشكال پديد مى آيد و سرانجام معارف را نيز تباه مى سازد.
محمد بن سنان مى گويد: و يكى از علل اين حكم كه يك مرد مى تواند چهار زن آزاد بگيرد اين است كه: آمار زنان بيش از مردان است كه اگر در آيه شريفه : (فانكحوا ما طاب لكم من النّساء مثنى و ثلاث و رباع ) نظر شود _ هر چند خدا داناتر است _ ولى چنين به نظر مى رسد كه گويا خداى تعالى خواسته است همين واقعيت را نشان دهد و دست افراد غنى و فقير را به قدر وسعشان باز بگذارد، تا هر كس به قدر توانائى خود با زنان ازدواج كند - تا آخر حديث -.

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: و غيرت را به مردان داد و به همين جهت بر زنان حرام كرد كه با غير همسرش رابطه داشته باشد، ولى براى مردان چهار زن را حلال كرد براى اينكه خداى عزوجل ، كريم تر و بزرگوارتر از آن است كه زنان را از يك سو گرفتار غيرت كند و از سوى ديگر به شوهران اجازه دهد كه به غير ايشان سه زن ديگر بگيرند.

و در كافى به سند خود از زراره از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: مرد نمى تواند آنچه را كه به همسرش بخشيده از آن برگردد، زن نيز نمى تواند آنچه را كه به شوهرش بخشيده پس بگيرد چه تحويلش داده باشد و يا نداده باشد.
مگر اين خداى تعالى نيست كه درباره مردان مى فرمايد: (و لا تاخذوا ممّا آتيتموهن شيئا)؟
و درباره زنان مى فرمايد: (فان طبن لكم عن شى ء منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا)؟
و اگر زنان چيزى از آن مهريه را با رضایت خاطر به شما بخشيدند مى توانيد آنرا با گوارایی بخوريد و اين دو آيه هم بر مهريه شامل مى شود و هم بر بخشش .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۱۶:۰۶
نسخه شفابخش اميرالمؤمنين (ع ) درباره درد شكم

در تفسير عياشى از عبداللّه بن قداح از امام صادق از پدرش (علیهماالسلام) روايت كرده كه فرمود: مردى به حضور اميرالمؤمنين (عليه السلام ) آمد و عرضه داشت : يا اميرالمؤمنين ! من دردى در ناحيه شكم دارم.
حضرت فرمود: آيا همسر دارى ؟
عرضه داشت : آرى .
فرمود: از او بخواه تا چيزى از مال شخصيش به تو ببخشد البته با رضایت خاطر ببخشد و با آن عسلى بخر و آن عسل را در آب باران حل كن و بنوش تا بهبود يابى، چون من از خداى عزوجل شنيده ام كه درباره آب آسمان مى فرمايد: (و نزلنا من السماء ماء مباركا).
و درباره عسل مى فرمايد: (يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء للنّاس ).
و درباره مال زنان مى فرمايد: (فان طبن لكم عن شى ء منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا).
و آن مرد اين دستور العمل را به كار بست و شفا يافت .

و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: هرگاه براى شما حديثى كردم و سخنى گفتم، دليل و شاهد قرآنى آنرا از من بپرسيد.
آنگاه در بعضى از كلماتش فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مردم را نهى كرد از جر و بحث و از فساد مال (مال حرام خوری) و زیاد سؤال کردن .
شخصى پرسيد: يابن رسول اللّه ! همين سخن در كجاى قرآن است ؟
فرمود: خداى عزوجل درباره جر و بحث فرموده : (لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين النّاس ).
و درباره فساد مال فرموده : (و لاتوتوا السفهاء جعل اللّه اموالكم التى جعل اللّه لهم قياما).
و درباره زیاد سؤال کردن فرموده : (لا تسألوا عن اشياء ان تبد لكم تسوءكم ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۱۶:۱۲
رواياتى در ذیل آيه : (و لاتؤتوا السفهاء اموالكم )

در تفسير عياشى از يونس بن يعقوب روايت آورده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) در مورد آيه : (و لا توتوا السفهاء اموالكم ) پرسيدم: كه منظور از سفهاء چه كسانى هستند؟
فرمود: كسى كه به او وثوق و اعتماد نداريد.

و در همان كتاب از ابراهيم بن عبد الحميد روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از معناى آيه (و لا توتوا السفهاء اموالكم) سؤال نمودم.
فرمود: هر كسى كه شراب بنوشد او نيز سفيه است .

و در همان كتاب از على بن ابى حمزه از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : از آن جناب از آيه (و لا توتوا السفهاء اموالكم ) پرسيدم.
فرمود: منظور از سفيهان ايتامند، اموال آنان را در اختيارشان نگذاريد تا وقتى كه رشد را از آنان ببينيد.
عرضه داشتم : پس چرا اموال ايتام را اموال خود ما خوانده و فرموده: (اموالتان را به سفيهان ندهيد).
فرمود: خطاب به كسانى است كه وارث ايتام باشند.

و در تفسير قمى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه مورد بحث فرموده : وقتى مردى تشخيص دهد كه همسرش و يا فرزندش سفيه و فساد انگيز است ، نبايد هيچيك از آنها را بر مال خودش مسلط كند، چون خداى تعالى مال را وسيله استحکام زندگى او قرار داده .
سپس فرمود: منظور از استحکام زندگى، اسباب و وسایل زندگانی است - تا آخر حديث -.

و در كتاب فقيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: وقتى يتم يتيم تمام مى شود و از يتيمى درمى آيد كه به حد احتلام (بلوغ، خروج منی در خواب) برسد.
تعبير به (اشده ) نيز به همين معنا است و اگر محتلم (بالغ) بشود ولى رشدى از او ديده نشود و همچنان سفيه و ضعيف باشد، ولیّ او بايد مال او را نگهدارى كند.

و در همان كتاب از آن جناب روايت آورده كه در ذيل آيه شريفه (و ابتلوا اليتامى ...) فرمود: به معناى اين است كه بتواند مال خود را حفظ كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۱۶:۲۱
رواياتى در ذيل آیه : (و من كان فقيرا فليأکل بالمعروف )

در كتاب تهذيب از آن جناب روايت آورده كه در ذيل آيه (و من كان فقيرا فلياكل بالمعروف ) فرمود: اين كسى است كه به خاطر فقر نمى تواند هر چيزى بخرد و ناگزير است جلوى خواسته هاى خود را بگيرد، پس او مى تواند بطور شايسته و خداپسندانه از مال يتيم بخورد و اين وقتى است كه روزی دادنش از مال يتيم و سرپرستيش نسبت به اموال او به صلاح و به نفع يتيم باشد، بنابراين اگر مال يتيم اندك است نبايد از آن چيزى بخورد.

و در تفسير عياشى از رفاعه از آن جناب روايت شده كه در ذيل آيه (فلياكل بالمعروف ) فرموده : پدرم بارها مى فرمود اين آيه نسخ شده است .

و در تفسير عياشى از جعفر بن محمد (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آيه (فان آنستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم ) فرموده: اگر ديديد آل محمد را دوست مى دارند، ايشان را به درجه اى بالا برده و بلند مرتبه اش گردانيد.
توضیح: در حقيقت، اين روايت عموم مردم را ايتام آل محمد (ص) نامیده، و آل محمد(ص) را پدران ايشان خوانده كه مى فرمايد: (اگر مردم آل محمد را دوست بدارند اينگونه مردم را بيشتر احترام كنيد)، چون رشد يافته اند و بايد كه معارف را كه ارث پدران ايشان است به ايشان بدهيد و گرنه سفيهند و ميراث پدرانشان را تعليمشان نكنيد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۲۱:۱۸
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۷-۱۰)

روایاتی در شأن نزول آیه : (للرجال نصیب مما ترک الوالدان...)
در تفسير مجمع البيان ذيل آيه شريفه (للرجال نصيب مما ترك الوالدان ...) آمده كه : مردم در اين آيه به دو قول اختلاف كرده اند:
بعضى گفته اند: آيه اى است محكم و غير منسوخ ، طايفه دوم گفته اند: نسخ شده.
و قول اول از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده .
توضیح: و در بعضى از روايات آمده كه : اين آيه بوسيله آيات ارث نسخ شده است.

و در تفسير الدرالمنثور از عكرمه روايت کرده كه درباره اين آيه گفته است : آيه مذكور در شان «ام كلثوم» و دختر «ام كحله» و يا خود «ام كحله» و «ثعلبه بن اوس» و «سويد» كه همگى از انصار بودند نازل شده .
و جريان به این قرار بوده كه : يكى از آنان همسر وى و ديگرى عموى فرزندش بود به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عرضه داشت : يا رسول اللّه ! همسر من درگذشت و مرا و دخترش را از ارث خود محروم كرد.
از سوى ديگر عموى پسرش گفت : يا رسول اللّه ! او زنى ناتوان است كه نه مى تواند با شجاعتش در جنگها شركت و دشمنى را خوار كند و نه با سرمايه اش كار و كسبى پيش گيرد، بلكه بايد ديگران براى او كار كنند.
در حين اين گفتگو بود كه آيه : ( للرجال نصيب ...) نازل گرديد.

و از ابن عباس روایت آمده است كه گفته: اين آيه درباره مردى از انصار نازل شد كه از دنيا رفت و دو دختر باقى گذاشت دو پسر عموى وى كه به اصطلاح عصبه - خویشاوندان پدری - او بودند به منزل او آمدند.
همسر او به آن دو پيشنهاد كرد تا با دو دختر او ازدواج كنند ولى از آنجائى كه آن دو دختر زشت بودند پسر عموها پيشنهاد همسر عمويشان را نپذيرفتند (و از طرفى پسر عموها مطالبه ارث مى كردند و زن زير بار نمى رفت )، تا سرانجام جريان را نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برده و بازگو كردند .
در پاسخ آنان آيات طبقات ارث نازل شد (و بيان فرمود كه: با بودن دختران متوفی پسر عموهايش ارث نمى برند).

و در مجمع البيان نظير اختلاف در آيه (للرجال نصيب ...) را در مورد آيه (و اذا حضر القسمه اولواالقربى ...) نقل كرده مى گويد: مردم درباره آن به دو قول اختلاف كرده اند: يكى اينكه : اين آيه نسخ نشده كه اين قول از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده .
و در نهج البيان شيبانى آمده كه : اين قول از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) روايت شده .
توضیح: و در بعضى از روايات آمده كه : اين آيه بوسيله آيات ارث نسخ شده.

رواياتى در ذيل آيه : (وليخش الّذين لوتركوا خلفهم ...)
در تفسير عياشى از امام صادق و ابى الحسن (علیهماالسلام) روايت آمده كه فرموده اند: خداى تعالى درباره خوردن مال يتيم به دو مجازات تهديد كرده، كه يكى از آن دو مجازات آخرت است يعنى همان آتش و اما دومی، مجازات دنيا است كه آيه ( و ليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريه ضعافا خافوا عليهم فليتقوا اللّه و ليقولوا قولا سديدا) بيانگر آن است.
و منظور از اين آيه اين است كه بايد بترسند از اينكه بچه هايشان يتيم شوند و دچار همين سرنوشت گردند، سرنوشتى كه يتيمهاى مردم بدان دچار شدند يعنى پدر را از دست دادند و لاشخورانى چون اينان اموالشان را خوردند.

و در همان كتاب از مولى آل سام روايت كرده كه گفت : امام صادق (علیه السلام) ابتدا و بدون اينكه كسى پرسيده باشد، فرمود: هر كس ظلم كند خداى تعالى بر او مسلط مى كند كسى را كه به او و يا به اولاد و يا به نوه هاى او ظلم كند .
راوى مى گويد: چون اين را بشنيدم در دلم گذشت كه به چه حساب او ظلم كرده و اثر سوء ظلم او، يقه فرزندان و فرزند زادگان او را بگيرد؟
امام (عليه السلام ) به علم امامتش و قبل از اينكه من آنچه از دلم گذشته بود به زبان آورم فرمود: اين يك حقيقت قرآنى است خداى تعالى مى فرمايد: (و ليخش الذين لو تركوا من خلفهم ذريه ضعافا خافوا عليهم فليتقوا اللّه و ليقولوا قولا سديدا).

و در تفسير الدرالمنثور از قتاده روايت كرده كه گفت : براى ما نقل كردند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرموده : از خدا بترسيد و رعايت حال دو طايفه ناتوان را بكنيد:
اول: يتيم ، و دوم: زن ، كه خداى تعالى از يك سو او را يتيم كرده و از سوى ديگر سفارشش را به سايرين نموده ، از يك سو او را با گرفتن پدر از وى مورد آزمايش قرار داده و از سوى ديگر شما را بوسيله او در بوته امتحان نهاده تا معلوم شود او از كوره آتش يتيمى چگونه بيرون مى آيد و شما از كوره آتش يتيم نوازى چگونه در مى آييد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۲۱:۴۸
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۱۱-۱۴)

رواياتى در مورد شان نزول آيات ارث و مراد از (تعصيب)
در الدرالمنثور از جابر بن عبداللّه روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و ابوبكر با عده اى از قبيله بنى سلمه با پاى پياده به عيادتم مى آمدند.
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) وقتى مرا ديد كه ديگر بيهوش گشته و حواسى برايم نمانده و چيزى را تشخيص نمى دهم، دستور داد آب آوردند، وضو گرفت و آب وضويش را بر من پاشيد، كه در همان لحظه بهوش آمده برخاستم.
عرضه داشتم : يا رسول اللّه ! درباره اموالم چه دستور مى دهى ؟ (كنايه از اينكه انسان وقتى مى خواهد بميرد درباره اموالش چه كند)؟
در پاسخ او آيه شريفه : (يوصيكم اللّه فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين ) نازل گرديد.

و باز در الدرالمنثور از جابر نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به عيادتم آمده بود چون مريض بودم .
عرضه داشتم : يا رسول اللّه ! اموالم را چگونه بين فرزندانم تقسيم كنم ؟
حضرت هيچ جوابى به من نداد تا آيه (يوصيكم اللّه فى اولادكم...) نازل گرديد.

و نيز در الدرالمنثور از سدى روايت آورده كه گفت : مردم دوران جاهليت به دختران و پسران ناتوان خود ارث نمى دادند و ارث هر كسى را تنها آن فرزندانش مى بردند كه قدرت بر جنگ داشته باشند، تا آنكه «عبدالرحمان» برادر «حسان» شاعر از دنيا رفت و زنى بنام «ام كحه» و پنج دختر بجاى گذاشت، ورثه اش آمدند و ارث او را بردند، ام كحه شكايت به نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برد.
در پاسخش اين آيه شريفه نازل شد: (فان كن نساء فوق اثنتين فلهن ثلثا ماترك و ان كانت واحده فلها النصف ).
آنگاه در مورد ام كحه اين قسمت از آيه را خواند كه مى فرمايد: همسرانتان (زنانتان ) اگر شما فرزند نداشته باشيد یک چهارم و اگر داشته باشيد، یک هشتم ارث را مى برند.

و باز در همان كتاب از ابن عباس روايت آورده كه گفت : وقتى آيه فرائض يعنى سهم الارثی كه خدا براى ارث فرزندان دختر و پسر و براى پدر و مادر نازل شد، مردم خوششان نيامد، يا حداقل بعضى از مردم به اعتراض ‍ برخاسته، گفتند: يك چهارم و يا يك هشتم مال را به همسر ميت بدهيم ؟ و نصف مال را به يك دختر؟ و آيا به كودك صغير هم ارث بدهيم ؟ با اينكه اينگونه بازماندگان نمى توانند با احدى جنگ كنند و غنيمتى به دست آورند؟
و منشاء اين اعتراض رسم دوران جاهليت آنان بود، كه ارث را تنها به وارثانى مى دادند كه مى توانستند جنگ كنند، در نتيجه ارث هر كس تنها به قوى تر و بزرگترين فرزندان او و يا اقوام او مى رسيد.
توضیح: منشاء تعصيب هم همين رسم بوده و تعصيب عبارت است از اينكه ميراث را تنها به خويشاوندان پدرى ميت بدهند البته در صورتى كه ميت پسرى بزرگ و كارآمد براى جنگ نداشته باشد.
اهل سنت به اين تعصيب عمل مى كنند، البته تنها در جایی عمل مى كنند كه مال از سهم الارث معين شده زيادتر باشد و سهم الارث شامل همه مال نباشد و شايد كه در رواياتشان نشانه اى از اين حرف يافت نشود.
ولى روايات از طرق اهل بيت (عليهم السلام ) صريحا تعصيب را نفى مى كند و در فرض نامبرده يعنى آنجا كه سهم الارث همه مال را شامل نشود، زيادى مال را حق كسانى مى داند كه در سهم الارث معین شده، نقص بر آنان وارد مى شد يعنى اولاد و برادران پدر و مادرى و يا تنها به برادران پدرى و يا به پدر در بعضی شرایط .

گفتار ابن عباس درباره مسئله ارث و فتواى او و مراد از (عول)
در كافى از عبيداللّه بن عبداللّه بن عتبه روايت آورده كه گفت : با ابن عباس نشسته بوديم، كه ناگهان مساله فرائض _ سهم الارث_ به دلم خطور كرد و آنرا پيش كشيدم.
ابن عباس از روی تعجب گفت : سبحان الله العظيم ! آيا هيچ فكر كرده ايد آن خدائى كه عدد شن های بيابان را مى داند چگونه براى مال ارث، نصف و نصف و ثلث قرار داده، با اينكه هر مالى كه تصور شود تنها مشتمل بر دو نصف است و ديگر ثلث آن كجا است ؟ در پاسخ او زفر بن اوس بصرى گفت : يا ابا العباس ! پس اولين كسى كه (عول) را در سهم الارث درست كرد چه كسى بود؟
ابن عباس گفت : عمر بن خطاب بود و حساب سهم الارث در نظرش پيچيده شد همه را بهم زد و صريحا گفت : به خدا من سرم نمى شود كه خدا كدام يك از شما ورثه را مقدم داشته و كدام را مؤخر نموده و من ساده تر و آسانتر از اينكه اين مال را سهم سهم بينتان تقسيم كنم و زيادى را داخل در سهم هر صاحب حق بسازم راهى سراغ ندارم و در نتيجه، او اولين كسى بود كه عول را داخل سهم الارث معین شده كرد.
و به خدا سوگند اگر عمر بن خطاب مقدم مى داشت آن كسى را كه خدا مقدم داشته و مؤخر مى داشت آن كسى را كه خدا مؤخر كرده، دچار عول در سهم الارث های معین شده نمى شد.
زفر بن اوس گفت : كداميك را خدا مقدم و كداميك را مؤخر كرده ؟
ابن عباس گفت : هر سهم الارث معینی كه خداى تعالى جز به سهم الارثی دیگر پايين نياورده، صاحب آن سهم الارث، مقدم است.
و اما مؤخر عبارت است از هر سهم الارث معینی كه وقتى پائين آيد ديگر سهم الارثی برايش نيست بلكه بقيه سهم الارث خود را مى برد.
طايفه اول كه در حقيقت در قرآن كريم، (هر کدام) داراى دو سهم الارث هستند:
اول: شوهر است كه در صورتى كه همسرش اولاد نداشته باشد نصف ارث او را مى برد و اگر اولاد داشته باشد ارث او به یک چهارم برمى گردد، و ديگر هيچ عاملى نمى تواند یک چهارم او را كمتر كند.
دوم : همسر است كه اگر شوهرش بميرد دو فريضه سهم الارث ممكن است برايش متصور شود، كه هر دو در قرآن آمده:
يكى اينكه شوهرش فرزند نداشته باشد كه در اين صورت یک چهارم مى برد (يعنى نصف نصف ) و اگر داشته باشد یک هشتم مى برد يعنى (نصف ربع).
پس زن در هر دو صورت نصف مرد در همين دو صورت ارث مى برد و اگر ارث زن به یک هشتم تنزل كرد ديگر هيچ عاملى نمى تواند آنرا كمتر كند.
سوم: مادر است كه او نيز در قرآن دو سهم الارث برايش معين شده يكى در صورتى كه ميت برادر نداشته باشد، یک سوم و اگر داشته باشد نصف یک سوم يعنى یک ششم مى برد و ديگر هيچ عاملى ارث او را كمتر از یک ششم نمى كند.
اينها سهم الارث های معینی هستند كه خداى عزوجل آنها را مقدم داشته و اما آنهائى كه مؤخرشان داشته:
اول: سهم الارث دختران است، كه نصف مال است.
و دوم: سهم الارث خواهران است كه دو سوم مال را مى برند و اگر سهم الارث از مال بيشتر شد يعنى ميت از هر دو طايفه وارث داشت و در نتيجه کمبودی كه در مال بود حق او را پائين آورد جز بقيه ارث چيزى به او داده نمى شود.
اينهايند آن كسانى كه خداى تعالى مؤ خرشان داشته است.
پس هرگاه ميت هم از طايفه اول وارث داشت و هم از طايفه دوم ، سهم طايفه اول را بطور كامل مى دهند اگر چيزى باقى ماند آن بقيه را به طايفه دوم مى دهند و اگر چيزى باقى نماند، چيزى نمى برد.
زفر بن اوس وقتى اين را شنيد پرسيد: پس چرا اين مطلب را در اختيار عمر نگذاشتى ؟
گفت : هيبت او مانعم شد.
توضیح: اين فتوا را ابن عباس، از فتوای على (عليه السلام ) اخذ کرده كه عول را نفى فرموده و نفى عول و تعصیب، مذهب و فتواى ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) است.

توضیح: معنی عول و تعصیب:
در کتاب ارث اسلامى به دو بحث مهم برخورد مى کنیم که درباره مسأله «عول» و «تعصیب» سخن مى گوید.
سرچشمه این بحث از آنجا شروع مى شود که سهم الارث به شکلى که در آیات قرآن بیان شده، گاهى از مجموع مال کمتر، و گاهى بیشتر است.
مثلا: اگر ورثه میت، فقط دو خواهر (پدر و مادرى) و شوهر بوده باشند، ارث دو خواهر، دو سوم مال، و ارث شوهر، نصف مال است که مجموع آن دو، از مجموع مال بیشتر مى گردد.
در اینجا این بحث پیش مى آید که آیا باید به نسبت سهام از همه ورثه کم شود؟ و یا این که از افراد معینى کم گردد؟
معروف در میان دانشمندان اهل تسنن این است که باید از همه کم شود و این را فقها «عول» مى نامند.
ولى به عقیده فقهاى شیعه همیشه کمبود به افراد خاصى متوجه مى شود و در مثال فوق، کمبود را فقط به دو خواهر مى زنند و مى گویند: همان طور که در حدیث وارد شده: «ممکن نیست خداوندى که حساب همه چیز، حتى ریگ هاى بیابان را دارد، سهم الارث را طورى قرار دهد که کسرى داشته باشد».
حتماً خداوند در این گونه موارد، قانونى وضع کرده که با توجه به آن قانون، کمبودى متصور نیست و آن قانون، این است که: در میان وارثان، بعضى در قرآن سهم ثابتى از نظر «حداقل» و «حداکثر» براى آنها ذکر شده، مانند: سهم شوهر و زن و پدر و مادر ولى بعضى دیگر چنین نیستند، مانند: دو خواهر و دو دختر.
از این مى فهمیم که همیشه کمبود و کسرى باید به کسانى بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها، مشخص نشده یعنى قابل تغییر و در نوسان است.
لذا در مثال فوق، کمبودى متوجه شوهر نمى شود، و تنها باید اضافى را از سهم دو خواهر کم کرد.
و گاهى به عکس، مجموع سهام، از مجموع مال، کمتر است، و چیزى اضافه، باقى مى ماند.
مثلاً اگر مردى از دنیا برود و تنها یک دختر و مادر از او باقى بماند، مى دانیم که سهم مادر در این صورت یک سوم و دختر نصف مال مى باشد که مجموع آن دو، از مجموع مال کمتر مى شود، یعنى اضافه مى ماند.
دانشمندان و فقهاى اهل تسنن مى گویند: این اضافى را باید به «عَصَبَه» یعنى مردان طبقه بعد (مثل برادرهاى متوفى در این مثال) داد و این را اصطلاحاً «تعصیب» مى نامند.
ولى فقهاى شیعه معتقدند: همه آن را باید در میان آن دو به نسبت 1 و 3 تقسیم کرد; زیرا با وجود طبقه قبل، نوبت به طبقه بعد نمى رسد.
به علاوه، دادن مقدار اضافى به مردان طبقه بعد، شبیه قوانین دوران جاهلیت است که زنان را بدون دلیل از ارث محروم مى ساختند .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۲۱:۵۶
دو روایت از کتاب شریف کافی
در كافى از امام باقر (عليه السلام ) حديثى آمده كه در آن فرموده : اميرالمؤمنين (عليه السلام ) مى فرمود: خدایی كه عدد «ريگهاى عالج» (شن هایی که تمام عربستان را دربرمی گیرد) را مى داند البته مى داند كه هرگز سهام كمتر از شش نمى شود، شما هم اگر وجه آنرا دريابيد خواهيد ديد كه سهام از رقم شش تجاوز نمى كند.
توضیح: اينكه در روايت فرمود: (سهام از رقم شش تجاوز نمی کند) معنايش اين است كه سهام از شش رقم بیشتر نشده و در هيچ فرضى تغيير نمى كند و منظور از رقم شش همان تعداد سهم الارثهایی است كه در قرآن آمده ، يعنى:
1- نصف (یک دوم) 2- ثلث (یک سوم) و 3- ثلثان (دو سوم) و 4- ربع یک چهارم) و 5- سدس (یک ششم) و 6- ثمن (یک هشتم).

و در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: اميرالمؤمنين (عليه السلام ) فرمود: حمد خدایی را كه آنچه مؤخر است مقدم نداشت و آنچه مقدم بود مؤخر نداشت.
آنگاه على (عليه السلام ) يك دست خود را به دست ديگرش زد و سپس فرمود: اگاه باشید ! اى امتى كه بعد از رحلت پيامبرش دچار حيرت شده، اگر مقدم مى داشتيد كسى را كه خدا مقدمش داشت و مؤخر مى داشتيد كسى را كه خداى تعالى مؤخرش داشته و اگر ولايت و وراثت را در جایی قرار مى داديد كه خداى تعالى قرارش داده بود، هرگز نه بنده خدایی فقير مى شد و نه سهم الارثى كه خدا معين كرده بود كم مى آمد و نه حتى دو نفر در حكم خدا اختلاف مى كردند و نه امت در هيچ امرى از امور نزاع مى نمودند، چون علم همه اينها از كتاب خدا نزد على (عليه السلام ) موجود بود و چون على را رها کردید، حال و مال امر خود را و كوتاهى هایی كه كرديد بچشيد كه خداى تعالى به بندگانش ظلم نمى كند (و سيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون ).

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: مانع ثلث (یک سوم) بردن مادر، تنها دو برادر و يا چهار خواهر است البته برادر و خواهر پدر مادرى و يا پدرى، اما يك برادر حاجب و مانع نمى شود.
توضیح: و اما برادران مادرى از آنجايى كه از طرف مادر به ميت ارتباط پيدا مى كنند نمى توانند مانع یک سوم بردن مادر شوند، بلكه در اين صورت خود مادر مانع ايشان است.
و در اخبار شيعه و سنى نيز آمده كه : برادران ، مانع ثلث بردن مادرند با اين كه خودشان ارث نمى برند چون در طبقه دومند و مادر از طبقه اول است ، پس مانع شدن برادران از ثلث بردن مادر با اينكه خودشان ارث نمى برند بخاطر رعايت حال پدر بوده (كه خرج دهنده فرزندان خويش يعنى برادران ميت است) و براى اين است كه مالی که بعد از تقسیم سهم الارث اضافی ماند، به او داده شود و به همين جهت است كه برادران مادرى مانع ثلث بردن مادر نمى شوند چون خرجشان به گردن پدر خودشان خواهد بود نه پدر ميت .

و در مجمع البيان در ذيل آیه (من بعد وصيه يوصى بها او دين ) از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: (هر چند هنگام خواندن قرآن ) شما در اين آيه وصيت را قبل از دين (قرض) مى خوانيد و (ليكن در مقام عمل ) رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) حكم كرد به اينكه قبل از عمل به وصیت ميت بايد قرض او داده شود.

رواياتى در ارتباط با (كلاله )
و در كافى در معناى كلمه (كلاله ) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هر كسى كه پدر و يا فرزند انسان نباشد كلاله انسان است .

و در همان كتاب از همان جناب روايت كرده كه فرمود: منظور از كلاله ، در آیه (و ان كان رجل يورث كلاله ...)، برادران و خواهران مادرى به تنهایی است .

و در كتاب معانى الاخبار از محمد بن سنان نقل كرده كه گفت : امام ابى الحسن رضا (عليه السلام ) نامه اى به وى نوشت و به سؤالاتی كه او كرده بود پاسخ داد.
و از جمله سؤالات او يكى اين بود كه : چرا سهم الارث زنان نصف سهم الارث مردان است ؟
در پاسخ اين سؤال، امام (عليه السلام ) نوشته بود:
چون زن ازدواج مى كند، در همان قدم اول مهريه مى گيرد (مرد مى دهد و او مى گيرد) بدين جهت است كه سهم مردان بيشتر شده است و علت ديگر اين تفاوت اين است كه زن عيال (خرج خور) مرد است و هر حاجتى كه داشته باشد، بر شوهر واجب است آن را برآورد و هزينه زندگى او را تأمین كند، ولى بر زنان واجب نيست خرج شوهر را بدهند، حتى در صورتى هم كه مرد محتاج باشد، حاكم، زن را مجبور به دادن مخارج شوهر نمى كند و بدين جهت است كه اسلام سهم الارث مردان را بيشتر كرده و فرموده : (الرجال قوامون على النساء بما فضل اللّه بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم ).

و در كافى به سند خود از احول روايت كرده كه گفت : ابن ابى العوجاء ـــ که يكى از كسانى بود كه به احكام اسلام خرده مى گرفت ـــ گفته بود: چرا در اسلام زن ضعيف و بيچاره يك سهم ارث مى گيرد ولى مرد با اينكه قوى است دو سهم ؟ و پاسخ اين ضعيف كشى چيست ؟
بعضى از اصحاب اماميه اين سخن را نزد امام صادق (عليه السلام ) بازگو كرد.
حضرت در پاسخ فرمود: براى اينكه نه جهاد بر زن واجب است و نه دادن نفقه و نه ديه جنايت خطایی ديگران و همه اينها بر مردان واجب است و لذا سهم زن يكى و سهم مرد دو تا شده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۲, ۲۳:۱۷
تفسیر روایی سوره نساء (آيات۱۵-۱۶)

روایاتی در مورد زنان زناکار
در تفسير صافى از تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آيه (و اللاتى ياتين الفاحشة ...) فرمود: اين آيه نسخ شده و منظور از (سبيل) همان حدودى است كه بايد جارى شود.

در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه شخصى از آن جناب از اين آيه سؤال كرد.
حضرت فرمود: اين آيه نسخ شده. (یعنی حکمش باطل شده).
شخص ديگر پرسيد: آن روزها كه نسخ نشده بود به چه صورت مورد عمل قرار مى گرفت؟
فرمود: به اين صورت كه اگر زنى زنا مى داد و چهار نفر عليه او شهادت مى دادند او را در خانه اى حبس مى كردند و با او سخن نمى گفتند و به سخنش گوش نمى دادند و با او نشست و برخاست نمى كردند، تنها آب و طعامش را برايش مى بردند تا بميرد و يا بعدها خدا راه چاره اى برايش مقرر سازد، كه ساخت و آن اين بود كه اگر بى شوهر بوده تازيانه اش بزنند و اگر شوهردار بوده سنگسار شود.
شخصى پرسيد: معناى آيه (و اللذان ياتيانها منكم ) چيست ؟
فرمود: معنايش اين است كه اگر دختر بكر همين عمل زشتى را كه اگر بيوه زن مرتكب آن مى شد به آن گرفتارى مبتلا مى گشت مرتكب شود، بايد شكنجه شود.
آنگاه در پاسخ از سؤال از معناى شكنجه فرمود: يعنى حبس مى شود - تا آخر حديث -.
توضیح: یعنی حكم جارى در مورد این زنان در صدر اسلام، حبس كردن تا آخر عمر در خانه ها بوده.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۳, ۱۵:۱۴
تفسیر روایی سوره نساء (آيات۱۷-۱۸)

رواياتى درباره توبه و حکم توبه در هنگام مرگ
در كتاب من لايحضره الفقيه آمده كه : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در آخرين خطبه اى كه ايراد كرد چنين فرمود: هر كس يك سال قبل از مردنش توبه كند خداى تعالى توبه اش را مى پذيرد.
آنگاه فرمود: نه يك سال زياد است ، هر كس يك ماه قبل از مرگش توبه كند خدا توبه اش را قبول مى فرمايد.
سپس فرمود: نه يك ماه نيز زياد است ، هر كس يك روز قبل از مردنش توبه كند خداى تعالى توبه اش را مى پذيرد.
و آنگاه فرمود: يك روز نيز زياد است هر كس يك ساعت قبل از مرگش توبه كند خداى تعالى توبه اش را مى پذيرد.
و در آخر فرمود: نه يك ساعت نيز زياد است ، هر كس قبل از مردنش در آن لحظه اى كه جانش به اينجا مى رسد _ و سپس به حلق شريف خود اشاره نمود - توبه كند خدا توبه اش را مى پذيرد.

و از امام صادق (عليه السلام ) از معناى كلام خداى تعالى پرسيدند كه مى فرمايد: (و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان ).
حضرت فرمود: اين آيه از آن حالتى سخن مى گويد كه چشم انسان _ از امور دنيا بسته _ به امور آخرت باز مى شود.
در اين هنگام است كه ديگر توبه فایده ندارد.
توضیح: مراد از حضور مرگ در این روایت و آیه شریفه، علم به مرگ و مشاهده نشانه هاى آخرت است ،و آن لحظه ای است که مرگ فرا رسیده و ديگر توبه قبول نيست.
اما كسى كه هنوز جاهل به مرگ است ، و مطمئن نشده كه در حال مردن است ، هيچ مانعى براى قبول توبه اش نيست.

و در تفسير عياشى از زراره از امام ابى جعفر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: وقتى جان آدمى به اينجا رسيد - اشاره فرمودند به حنجره خود _ كسى كه مى داند مرگش فرا رسيده ديگر توبه اش پذيرفته نيست ، و اما آن كسى كه هنوز از سرنوشت خود بى خبر است مى تواند توبه كند.

و در تفسير الدرالمنثور از ابوذر روايت آورده كه گفت: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خداى عزوجل همچنان توبه بنده اش را مى پذيرد و يا گناهانش را مى آمرزد، مادام كه پرده را نينداخته باشند .
شخصى پرسيد پرده افتادن يعنى چه ؟
فرمود: بيرون شدن جان در حال شرك .

و در همان كتاب است از حسن روايت كرده كه گفت : به من چنين رسيده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرموده : وقتى ابليس فهميد كه آدم توخالى است ، به خداى تعالى عرضه داشت : به عزتت سوگند مادام كه روح در كالبد او است از كالبدش ‍ بيرون نخواهم آمد.
خداى تعالى فرمود: به عزت خودم سوگند من نيز مادام كه روح در تن او هست بين او و توبه كردنش حائل نمى شوم .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۳, ۱۵:۲۱
فرمايشات گوهربار ائمه معصومين (علیهم السلام) درباره توبه و شرايط آن

در كافى از على احمسى از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: به خدا سوگند احدى از شر گناهان نجات نمى يابد مگر آنكه به گناهان خود اقرار كند.
احمسى اضافه كرده كه : امام ابى جعفر (عليه السلام ) سپس فرمود: در تحقق توبه همين بس كه گنهكار از كار خود پشيمان بشود.

و در همان كتاب از وهب روايت آورده كه گفت: از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: اگر بنده خدا توبه اى كند نصوح (توبه خالص و حقیقی که شکسته نشود) ، خدا او را دوست مى دارد، و گناهش را مى پوشاند.
عرضه داشتم : چگونه بر او مى پوشاند؟
فرمود: از ياد دو فرشته اش كه همواره گناهانش را مى نوشتند مى برد، آنگاه به اعضا و جوارحش و نيز به قطعه قطعه هاى زمين وحى مى كند گناهان اين شخص را بپوشانيد، در نتيجه روزى كه گناه كار به ديدار پروردگارش مى رسد، هيچ شاهدى نيست كه عليه او به گناهى از گناهانش شهادت دهد.

و در همان كتاب از محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه به وى فرمود: اى محمد بن مسلم ! گناهان مؤمن البته اگر موفق به توبه شود آمرزيده مى شود.
پس بر مؤمن باد تا مراقب خود باشد، كه بعد از توبه و آمرزش، خود را به هيچ گناهى آلوده نسازد، آگاه باش ! كه به خدا سوگند اين آمرزش تنها و تنها براى اهل ايمان است.
عرضه داشتم: حال اگر بعد از توبه دوباره مرتكب گناه شود، و دوباره توبه كند چطور؟
فرمود: اى محمد بن مسلم ! تو گمان مى كنى كه ممكن است بنده مؤمن خدا از گناهش پشيمان بشود، و از خدا طلب مغفرت بكند و توبه هم بكند و خدا توبه اش را نپذيرد؟
عرضه داشتم : اگر اين توبه و گناه و باز توبه و گناه مكرر شود چطور؟
فرمود: هر زمانى كه بنده مؤمن _ البته قيد مؤمن را نبايد فراموش كرد چون گاه مى شود گناه بسيار، ايمان را از بين مى برد _ از خدا طلب مغفرت نموده، توبه كند، خدا هم دوباره به آمرزش خود برمى گردد، و خداى تعالى آمرزگار مهربانست ، و توبه را مى پذيرد، و از بديها صرف نظر مى كند، پس آگاه باش كه مبادا از رحمت خدا نوميد گردى .

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه ( و انى لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدى ) فرمود: اين آيه تفسيرى دارد، كه دليلش اين است كه خداى تعالى هيچ عملى را از هيچ بنده اى نمى پذيرد، مگر آنكه در روز دیدار (قیامت)، او را بنده اى با وفا نسبت به خود ديدار كند، با اين بيان آيه تفسير مى شود.
و معناى اين كه در آيه جهالت را شرط كرد و فرمود: (انّما التوبه على اللّه للّذين يعملون السوء بجهاله) اين است كه هر گناهى كه بنده خدا مى كند هر چند كه بداند گناه است باز جاهل است ، چون كورانى كه در دلش برخاسته نمى گذارد بفهمد اينكارى كه مى كند معصيت پروردگارش است ، همچنانكه مى بينيم خداى تعالى در حكايت كلام يوسف خطاب به برادرانش ، آنان را جاهل خوانده و فرموده : (قال هل علمتم ما فعلتم با يوسف و اخيه اذ انتم جاهلون - هيچ مى دانيد كه با يوسف و برادرش در آن زمان كه جاهل بوديد چه كرديد؟) و جاهل خواندن برادران با اين كه مى دانستند آزردن برادر گناه است ، به خاطر همان جهلى بود كه نسبت به زشت بودن نافرمانى خدا داشتند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۳, ۲۳:۳۱
تفسیر روایی سوره نساء( آیات۱۹-۲۲)

روایاتی در ذيل آيات مربوط به ارث گرفتن زن و ازدواج با زن پدر
در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه در معناى آيه (يا ايها الّذين آمنوا لا يحل لكم ان ترثوا النساء كرها) فرموده : در جاهليت و در اوایل كه قبایل عرب، اسلام آوردند رسم چنين بود كه : وقتى شخصى دوستش مى مرد، و زنى از او مى ماند، او لباس خود را بر سر آن زن مى انداخت و همين باعث مى شد ازدواج با آن زن را به ارث ببرد.
به اين معنا كه اين ازدواج ديگر مهريه نمى خواست ، با همان مهريه اى كه رفيقش او را همسر خود كرده بود همسر وى مى شد، همانطورى كه اگر اين شخص ‍ پسر متوفى بود، هم نكاح زن پدر را ارث مى برد و هم مال پدر را .
مثلا وقتى كه ابو قيس بن اسلت از دنيا رفت ، پسرش محصن بن ابى قيس ، لباس خود را بر سر همسر پدرش كبيشه دختر معمر بن معبد انداخت ، و در نتيجه با مهريه اى كه پدر به او داده بود وارث نكاحش شد و سپس او را بلاتكليف رها كرد، نه با وى همخوابگى كرد، و نه نفقه اش را داد .
كبيشه نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شكايت برد كه : يا رسول اللّه ! شوهرم ابو قيس بن اسلت از دنيا رفت ، و پسرش محصن وارث نكاح من شد، نه با من همخوابگى دارد، و نه نفقه ام را مى دهد، و نه رهايم مى كند كه به خانواده و اهلم بپيوندم .
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: تو فعلا به خانه ات برگرد تا اگر خداى تعالى درباره مسأله ات حكمى نازل كرد خبرت كنم .
در اين ميان آيه شريفه (و لا تنكحوا ما نكح آباوكم من النساء الا ما قد سلف انه كان فاحشه و مقتا و ساء سبيلا) نازل شد و كبيشه به اهل خودش پيوست .
اين تنها كبيشه نبود كه چنين شد، در مدينه زنانى ديگر بودند كه نكاحشان به ارث رفته بود، چيزى كه هست، نكاح كبيشه را پسر شوهر ارث برده بود، كه خداى تعالى اين آيه را نازل كرد كه : (يا ايها الّذين آمنوا لايحل لكم ان ترثوا النساء كرها).

و در مجمع البيان در تفسير آيه (الا ان ياتين بفاحشه مبينه ...) مى گويد: بهتر آن است كه آيه را حمل كنيم بر همه گناهان ، نه تنها زنا .
و سپس اضافه كرده كه : همين معنا از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت شده است .

و در تفسير برهان از شيبانى نقل شده كه گفته است: كلمه (فاحشه ) به معناى عمل زنا است ، و مسأله چنين است كه : اگر مردى مطلع شد كه همسرش زنا داده ، مى تواند از او فديه بگيرد.
توضیح: و اين معنا از امام ابى جعفر امام باقر (عليه السلام ) روايت شده است.
معنی فدیه:
«فدیه» به معنای دادن چیزی برای رهایی و خلاص کردن خود است.

و در كافى و تفسير عياشى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آمده كه در معناى آیه (و اخذن منكم ميثاقا غليظا) فرموده : منظور از (ميثاق)، همان جملاتى است كه با آن عقد نكاح را مى بندند - تا آخر روايت -.

و در تفسير مجمع البيان است كه : منظور از (ميثاق غليظ)، همان عقد و پيمانى است كه در حين عقد ازدواج از شوهر مى گيرند، كه همسرش را به خوبى و خوشى نگه دارد، و يا به خوبى و خوشى طلاق دهد.
آنگاه مى گويد: اين معنا از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت شده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۰۱:۳۹
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۲۳-۲۸)

رواياتى در ذيل آيات مربوط به نکاح
در الدر المنثور از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت آورده كه فرمود: وقتى مردى با زنى ازدواج كرد، ديگر حلال نيست كه با مادرش ازدواج كند، چه اينكه با او نزديكى كرده باشد و چه نكرده باشد، ولى اگر اول با مادر ازدواج كند و قبل از نزديكى با او، طلاقش بدهد مى تواند با دختر او ازدواج نمايد.
توضیح: اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نيز روايت شده و اصولا مذهب و فتواى ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) همين است ، و از كتاب خداى عزوجل نيز همين معنا استفاده مى شود.

و در استبصار به سند خود از امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش (علیهماالسلام) روايت آورده كه فرمود : امام اميرالمؤمنين (عليه السلام ) هميشه مى فرمود: ازدواج با مادر زن مطلق است و بدون هيچ شرطى حرام است ، خواه با دختر آنان نزديكى كرده باشيد و خواه نكرده باشيد، خداى تعالى ازدواج با مادر زن را بدون شرط حرام كرده ، شما نيز بدون شرط حرام بدانيد.
توضیح: زنانى كه ازدواج با آنها بدون قید و شرط حرام است، آن چند طايفه اى است كه حرمت ازدواجشان مطلق و بدون قيد و شرط است، به همين مناسبت است كه حكم حرمتشان يكدست است يعنى در حالات مختلف تغییر پيدا نمى كند.
و اين طوايف عبارتند از:
1- مادران 2- دختران 3- خواهران 4- عمه ها 5- خاله ها 6- دختران خواهر 7- دختران برادر 8- همه اين هفت طايفه از رضاع (شير خوردن) 9- مادر زن 10- زن پسر.

روايتی در ذيل آيه : (والمحصنات من النساء الا ما ملكت ايمانكم )
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده كه : شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: معناى كلمه (المحصنات ) در آيه (و المحصنات من النساء) چيست ؟
فرمود: زنان شوهردار.
آن شخص پرسيد معناى آن در آيه شريفه (و المحصنات من الّذين اوتوا الكتاب من قبلكم ) چيست ؟
فرمود: زنان عفيف .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۰۱:۵۱
رواياتى در ارتباط با ازدواج با كنيزان
در مجمع البيان در ذيل آیه (و من لم يستطع منكم طولا) گفته : يعنى كسى كه هزينه ازدواج با زنان آزاد را ندارد، و آنقدر ثروت ندارد كه اينكار را انجام دهد، به ازدواج با كنيزان اكتفا كند.
و آنگاه گفته : اين معنا از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت شده .

و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: سزاوار نيست كه در اين عصر، مرد آزاد با زن كنيز ازدواج كند.
و اگر خداى تعالى در عصر نزول قرآن فرمود: (و من لم يستطع منكم طولا...)، با در نظر گرفتن اينكه كلمه (طول) به معناى مهريه است مخصوص همان عصر بوده ، كه مهريه زنان آزاد از زنان كنيز بيشتر بوده ، و اما امروز كه مهريه زنان آزاد برابر كنيزان و يا كمتر از آن است صلاح نيست به جاى زنان آزاد با كنيز ازدواج شود.

و در تهذيب به سند خود از ابى العباس بقباق روايت آورده كه گفت : من به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : آيا جايز است كه مردى با كنيز ديگران بدون اطلاع صاحبش ازدواج كند؟
فرمود: اين زنا است ، زيرا خداى تعالى فرمود: (فانكحوهن باذن اهلهن )، با آنها ازدواج كنيد با اذن صاحبانشان .

حد بردگان نصف حد آزادگان است
در كافى به سند خود از محمد بن قيس روايت كرده كه گفت : امام ابى جعفر (عليه السلام ) فرمود: اميرالمؤمنين (علیه السلام ) در مورد مردان و زنان برده اينطور قضاوت فرمود كه: اگر يكى از آنان مرتكب عمل زنا شد پنجاه تازيانه بخورد، چه مسلمان باشد و چه كافر، و چه مسیحی ، و نبايد سنگسار شود و تبعيد هم نمى شود.

و در همان كتاب به سند خود از ابى بكر حضرمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه شخصى از آن جناب از برده اى مملوك پرسيد، كه مرد آزادى را قذف كرده - يعنى نسبت زنا یا لواط به او داده - آيا حد (مجازات شرعی) قذف او نيز نصف حد قذف آزاد است ؟
فرمود: نه، بايد هشتاد تازيانه - يعنى حد كامل قذف را - بخورد چون مسأله قذف حق النّاس است ، و اما آنچه از گناهان كه حق اللّه عزوجل است حدش در مورد بردگان نصف حد آزادگان است .
عرضه داشتم: چه چيرهائى حق اللّه است ؟
فرمود: اينكه زنا كند يا شراب بنوشد، كه اينها از حقوقى است كه حد مرتكب آن در بردگان نصف حد آزادگان است .

و در تهذيب به سند خود از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه از كنيزى پرسيدند كه مرتكب زنا شده است .
فرمود: نصف حد بر او زده مى شود، چه اينكه شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۰۲:۱۴
روایاتی درباره ازدواج موقت

در كافى به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت : من از امام ابى جعفر (عليه السلام ) از مسأله متعه (صیغه) پرسيدم .
فرمود: بله در قرآن اين مسأله نازل شده ، و فرموده : (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ).

و در همان كتاب به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: آيه اينطور نازل شده بود: (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى ، فاتوهن اجورهن - از زنان آن كسانى كه شما از آنان براى مدتى معين تمتع مى بريد (یعنی صیغه می کنید) واجب است اجرتشان را بدهيد.)

و در همان كتاب به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت : «عبداللّه بن عمير ليثى» به حضور امام ابى جعفر باقر (عليه السلام ) آمد و عرضه داشت : درباره متعه زنان چه مى گوئى ؟
امام (علیه السلام) فرمود: خداوند هم در كتابش آن را حلال كرده ، و هم بر زبان پيغمبرش ، پس متعه تا روز قيامت حلال است .
عبداللّه عرضه داشت : اى ابى جعفر ! آيا مثل تو كسى چنين فتوا مى دهد، با اينكه عمر آن را حرام كرد و از آن نهى نمود؟
حضرت فرمود: هر چند كه عمر حرام كرده باشد .
عرضه داشت : من تو را به خدا پناه مى دهم از اينكه حلال كنى چيزى را كه عمر آن را حرام كرده .
زراره مى گويد: امام باقر (عليه السلام ) در جوابش فرمود: خيلى خوب ، تو بر عقيده صاحبت باش ، من هم به عقيده رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) باقى مى مانم، حال بيا تا با تو بر سر اين مسأله ملاعنه (لعنت کردن ) و مباهله (نفرین کردن و تقاضای نازل شدن عذاب از خداوند بر شخص دروغگو) كنم (يعنى بر اين كه قول رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حق ، و قول صاحب تو عمر باطل است ).
عبداللّه عمير رو به آن حضرت كرد و گفت: آيا دوست مى دارى زنان و دختران و خواهران و دختر عمه هاى تو متعه شوند؟
حضرت وقتى شنيد كه او نام زنان و دختر عموهاى آن جناب را برد روى از او برگردانيد.

و در همان كتاب به سند خود از عبدالرحمان بن ابى عبداللّه روايت كرده كه گفت : من از «ابو حنيفه» (رئیس فرقه حنفی ها از فرقه های چهارگانه اهل سنت) شنيدم كه داشت از امام صادق (عليه السلام ) از مسأله متعه سؤال مى كرد.
حضرت پرسيد: از كدام متعه مى پرسى؟ از متعه زنان ؟ و يا متعه حج؟
عرضه داشت: منظورم متعه حج بود، ولى فعلا مرا خبر ده از مسأله متعه زنان ، آيا اين عمل حق است ؟
حضرت فرمود: سبحان اللّه ! مگر كتاب خدا را نخواندى كه مى فرمايد: (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه ) ؟
عرضه داشت : به خدا سوگند مثل اينكه اين آيه اى است كه تاكنون آنرا نخوانده ام .

و در تفسير عياشى از محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: جابر بن عبداللّه از سيره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گفت.
از آن جمله گفت : من و يارانم با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به جنگ مى رفتيم ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عمل متعه را برايمان حلال كرد، و تا زنده بود حرامش نكرد، و على (عليه السلام ) بارها مى فرمود: اگر پسر خطاب يعنى عمر قبل از من خلافت را به دست نمى گرفت ، و از دست من نمى ربود، احدى جز شقى (بدبخت) مرتكب زنا نمى شد. (در نسخه اى ديگر به جاى شقى كلمه اشقى ـ یعنی شقى ترين مردم ـ آمده ).
و ابن عباس در تفسير آيه (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى فاتوهن اجورهن فريضه ) مى گفت : اين مردم يعنى _ دستگاه خلافت _ به اين آيه كفر ورزيدند، ولى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آن را حلال كرد، و تا زنده بود حرامش نفرمود.

و از شيبانى روايت كرده كه گفت: امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) در تفسير آیه (و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة )، فرموده اند: (تراضى) به اين است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۰۹:۲۹
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۲۹-۳۰)

روایاتی در ذيل آیات : (تجارة عن تراض ) و (لاتقتلوا انفسكم )
در مجمع البيان در ذيل كلمه (بالباطل ) نقل شده كه مفسرين درباره معناى آن دو قول دارند:
يكى از آن دو، نظريه بعضى است كه گفته اند: منظور از آن ربا و قمار و کمی پاداش و ظلم است .
آنگاه خودش اضافه كرده كه : اين قول از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده .

و در كتاب نهج البيان از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت شده که فرمودند: منظور از (باطل)، قمار و «سحت» (مال حرام، رشوه) و ربا و سوگند است .

و در تفسير عياشى از اسباط بن سالم روايت آورده كه گفت : نزد امام صادق (عليه السلام ) بودم، مردى وارد شد و عرضه داشت از معناى كلام خداى تعالى مى فرمايد: (يا ايها الّذین آمنوا لاتاءكلوا اموالكم بينكم بالباطل ) مرا خبر بده .
حضرت فرمود: منظور خداى تعالى از اين باطل، قمار است .
و اما اينكه فرمود: (و لاتقتلوا انفسكم ) منظورش اين است كه يك فرد مسلمان به تنهايى بر انبوه مشركين حمله ببرد، و به سرزمين آنان وارد شود، و در نتيجه كشته شود.

و در همان كتاب از اسحاق بن عبداللّه بن محمد بن على بن الحسين روايت آورده كه گفت : حسن بن زيد از پدرش از على بن ابيطالب (عليه السلام ) روايت كرد فرمود: من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از مسأله «جبيره» (باندی كه روى دست يا پاى شكسته مى بندند) پرسیدم و سؤالم اين بود صاحب اين جبيره چگونه وضو بگيرد و اگر جنب شد چگونه غسل كند؟
فرمود: همين مقدار كافى است كه دست خود را كه به آب وضو و غسل تر شده بر روى جبيره بكشد، هم در وضو و هم در جنابت .
عرضه داشتم : حال اگر اين جريان در هواى سرد و يخبندان اتفاق بيفتد، و صاحب جبيره از ريختن آب بر بدن خود بترسد چطور؟
حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله ) در پاسخ من اين آيه را قرائت كردند: (و لاتقتلوا انفسكم ان اللّه كان بكم رحيما).

و در كتاب فقيه آمده : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: كسى كه خود را عمدا به قتل رساند براى هميشه در آتش جهنم خواهد ماند، چون خداى تعالى فرموده : (و لاتقتلوا انفسكم ان اللّه كان بكم رحيما و من يفعل ذلك عدوانا و ظلما فسوف نصليه نارا و كان ذلك على اللّه يسيرا).

و در الدرالمنثور از ابن سعيد روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: تجارت صحيح تنها آن خريد و فروشى است كه با رضايت طرفين انجام گيرد.

و در همان كتاب از پسر عمر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خريدار و فروشنده مادام كه از هم جدا نشده اند اختيار برهم زدن معامله را دارند، مگر آنكه در مجلس معامله يكى به ديگرى بگويد: اختيار كن (يعنى اختيار برهم زدن معامله را اعمال كن اگر مى خواهى برهم بزن كه اگر برهم نزد و فسخ نكرد معامله لازم مى شود يعنى ديگر حق فسخ (باطل کردن) ندارد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۰۹:۳۷
تفسیر روایی سوره نساء (آیه۳۱)

رواياتى در بيان گناهان كبيره
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده که فرمود: گناهان كبيره آن گناهانى است كه خداى تعالى آتش دوزخ را بر مرتكب آن حتمى دانسته است .

و در كتاب فقيه و تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه درباره گناهان كبيره فرمود: هر عملى که خدا مرتكب آن را تهديد به آتش كرده ، كبيره است .

و در كتاب ثواب الاعمال از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: هر كس اجتناب كند از هر عملى كه خدا در برابر آن تهديد به آتش كرده ، در صورتى كه ايمان داشته باشد، (و بخاطر اطاعت از خدا آن عمل را انجام ندهد)، خداى سبحان این کار او را کفاره گناهانش قرار می دهد و در منزلگاهى آبرومند و ارجمند داخل مى سازد.
و گناهان کبیره هفتگانه اى كه باعث آتش مى شوند عبارتند از :
كشتن انسانى بدون مجوز، و عقوق والدين (يعنى رنجانيدن آنان )، خوردن ربا، و برگشتن به كفر بعد از دورى كردن از آن ، و تهمت زدن زنا به زن پاكدامن ، و خوردن مال يتيم ، و فرار از جنگ .
توضیح: در روايات دیگر يكى از گناهان هفتگانه را شرك به خدا شمرده اند مگر در اين روايت كه نامى از آن برده نشده ، و اینکه امام صادق (عليه السلام ) شرك را از بين آن هفت گناه كبيره بيرون كرده ، بدين جهت است که شرك از بزرگترين گناهان كبيره بوده ، و جمله (در صورتى ايمان به خدا داشته باشد) به همين نكته اشاره دارد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۰۹:۵۳
امام صادق (ع ) گناهان كبيره را يكى يكى نام مى برد

در مجمع البيان به سند خود از موسى بن جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: «عمرو بن عبيد بصرى» بر (پدرم ) امام صادق (عليه السلام ) وارد شد، همين كه سلام كرد و نشست ، اين آيه را تلاوت كرد: (الّذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش ) و آنگاه از خواندن بقيه آيه خوددارى كرد .
امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: چرا سكوت كردى ؟
گفت : دوست دارم اول گناهان كبيره را از نظر قرآن كريم بشناسم .
حضرت فرمود: عيبى ندارد، اى عمرو ! بزرگترين گناهان کبیره :
1- شرك به خداى تعالى است ، به دليل اين كلام خداى عزوجل كه مى فرمايد: (ان اللّه لايغفر ان يشرك به )، و اين آيه كه مى فرمايد: (انه من يشرك باللّه فقد حرم اللّه عليه الجنّة و ماويه النار - و كسى كه به خدا شرك بورزد، خدا بهشت را بر او حرام كرده و جايگاهش آتش است ).
2- و بعد از شرك به خداى تعالى، ناامیدی از رحمت او است ، چون در اين باره فرموده : (انّه لايياس من روح اللّه الّا القوم الكافرون - و از رحمت خدا مأیوس نمى شوند مگر مردم كافر).
3- و سپس ايمنى از مكر خداى تعالى است چون خداى تعالى او را خاسر و زيانكار خوانده ، و فرموده ، (فلا یأمن مكر اللّه الّا القوم الخاسرون ).
توضیح: ایمنی از مکر خدای تعالی به این معنی است كه آدمى از عذاب الهى و امتحانات خداوند، خود را ایمن احساس کند و از عظمت و جلال او ترسی نداشته، و در دل انديشه بازخواست او را نداشته باشد.
4- و يكى ديگر از گناهان كبيره اى كه در قرآن آمده عقوق والدين است و آن اين است كه عاق والدين را جبار (بسیار ظالم) و شقى (بدبخت) ناميده .
و از قول عيسى (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: (و برّا بوالدتى و لم يجعلنى جبارا شقيّا - خدا مرا نيكوكار نسبت به مادرم كرده ، و مرا جبار و شقى نكرد).
5- از گناهان كبيره قتل نفس است (يعنى كشتن انسانى كه خداى تعالى خون او را محترم قرار داده ) و در نتيجه بدون حق نبايد كشته شود، و درباره اين گناه فرموده : (و من يقتل مؤمن امتعمّدا فجزاوه جهنم خالدا فيها - و كسى كه مؤمنى را عمدا به قتل برساند، كيفرش جهنم است ، در حالى كه هميشه در آن خواهد بود).
توضیح: بنابراین با توجه به مفاد این روایت شریفه، خودکشی نیز از گناهان کبیره محسوب می شود.
6- نسبت زنا به زنان بى گناه دادن ، كه خداى تعالى درباره اين گناه فرموده : (ان الّذين يرمون المحصنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنيا و الاخرة و لهم عذاب عظيم - كسانى كه زنان مؤمن پاكدامن و از همه جا بى خبر را تهمت زنا مى زنند، در دنيا و آخرت لعنت شده اند، و عذابى عظيم دارند).
7- از گناهان كبيره خوردن مال يتيم است ، چون قرآن كريم درباره اش مى فرمايد: (ان الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلما... - كسانى كه اموال ايتام را به ظلم مى خورند جز اين نيست كه آتش در شكم خود مى کنند).
8- فرار از جنگ است ، چون خداى تعالى درباره آن مى فرمايد: (و من يولهم يومئذ دبره الّا متحرّفا لقتال او متحيزا الى فئه فقد باء بغضب من اللّه و ماويه جهنم و بئس المصير - و كسى كه پشت به دشمن كند، بدون اينكه بخواهد حيله جنگى بكار برده ، و يا به جمعيتى بپيوندد تا او را كمك كنند، با خشمى از خدا روبرو شده ، و چنين كسى جاى در دوزخ دارد، كه چه بد سرانجامى است ).
9- ربا خوارى كه خداى تعالى درباره آن فرموده : (الّذين ياكلون الربوا لايقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المسّ - آنها كه ربا مى خورند از جاى بر نمى خيزند مگر مثل كسى كه شيطان با تماس خود دیوانه اش كرده ).
و نيز درباره رباخواران فرموده : (فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من اللّه و رسوله - حال اگر باز هم از اين عمل دست بردار نيستيد، اعلام جنگ با خدا و رسولش دهيد).
10- از گناهان كبيره جادوگرى (سحر) است ، چون خداى تعالى درباره آن فرموده : (و لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الاخرة من خلاق - ساحران به خوبى مى دانند كسى كه سحر را بر كتاب خدا ترجيح دهد در آخرت نصيبى ندارد).
11- يكى ديگر از گناهان كبيره زنا است ، زيرا خداى تعالى مى فرمايد: (و من يفعل ذلك يلق اثاما، يضاعف له العذاب يوم القيمه و يخلد فيه مهانا - و كسى كه اين گناه را مرتكب شود با مجازاتی روبرو خواهد شد و روز قيامت عذاب براى او مضاعف گشته با ذلت در آن جاودانه خواهد زيست ).
12- سوگند دروغ است ، چون خداى تعالى درباره آن مى فرمايد: (ان الّذين يشترون بعهد اللّه و ايمانهم ثمنا قليلا اولئك لاخلاق لهم فى الاخرة - مسلما كسانى كه با عهد خدا و سوگندهاشان بهايى اندك را به دست مى آورند، اينان در آخرت هيچ بهره اى ندارند).
13- (غلول) يعنى دزديدن از غنيمت است ، كه خداى تعالى درباره آن فرمود: (و من يغلل يات بما غل يوم القيمه - و كسى كه از غنيمت بدزدد، و در آن خيانت كند، روز قيامت با همان خيانتش مى آيد).
14- ندادن زكات واجب است ، چون خداى سبحان درباره آن مى فرمايد: (يوم يحمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم - روزى كه بر آن گنجينه ها در آتش جهنم مى دمند، تا سرخ شود، آنگاه با همان پولها پيشانى و پشت و پهلويشان را داغ مى زنند).
15- شهادت دروغ ، و كتمان (پنهان کردن) شهادت است ، چون خداى تعالى فرموده : (و من يكتمها فانه آثم قلبه - و كسيكه شهادت را كتمان كند قلبش گنه كار است ).
16- شرب خمر - مى گسارى - ، زيرا خداى تعالى آنرا معادل بت پرستى قرار داده است .
17- ترك نماز عمدا، به دليل اين كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: (كسى كه نماز را عمدا ترك كند ذمه خدا و ذمه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از او برى و بيزارند).
توضیح: مراد از این روایت شریفه این است که : (کسی که نماز را عمدا ترک کند خدا و رسولش (ص) از پناه دادن به او و ضمانت کردنش برائت جسته اند و بیزارند).
18- ترك هر عملى كه خداى تعالى آن را واجب كرده.
19- قطع رحم ، زيرا خداى تعالى فرموده : (اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار - اينان مشمول لعنت خدايند، و منزل بد كه همان دوزخ است از آن ايشان است ).
موسى بن جعفر (عليه السلام ) راوى حديث سپس اضافه فرموده كه : عمرو بن عبيد از نزد امام صادق (عليه السلام ) بيرون مى شد، در حالى كه صدايش به گريه بلند بود، و مى گفت : هلاك شد هر كس كه به رأی خود فتوا داد، و با شما - اهل بيت رسول (صلى اللّه عليه و آله و سلم) - در فضيلت و علم مقابله كرد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۱۴:۱۵
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۳۲-۳۵)

رواياتى در ذيل آيات مربوط به مسأله تفضل الهى
در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه (و لاتتمنوا ما فضل اللّه ...)، گفته : معنايش اين است كه هيچ يك از شما نگوييد اى كاش فلان نعمت و آن زن زيبا كه فلان آقا دارد من مى داشتم ، براى اينكه چنين آرزويى حسد به شمار مى آيد، ولى مى توانيد بگوييد: پروردگارا ! مثل آن نعمت و مثل آن زن را به من نيز مرحمت بفرما.
آنگاه اضافه كرده : همين معنا از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است .

و در تفسير برهان از ابن شهر اشوب از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت كرده كه در تفسير آیه (ذلك فضل اللّه يوتيه من يشاء من عباده )، و نيز در تفسير آیه (و لاتتمنوا ما فضل اللّه به بعضكم على بعض ) فرموده اند: اين آيات درباره على (عليه السلام ) نازل شده است .

و در كافى و تفسير قمى از پدرش از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: هيچ كس نيست كه خدا روزی اش را مقدر نكرده باشد، هر نفسى از ناحيه خداى تعالى روزی اش از راه حلال و توأم با عافيت (سلامتی) معين شده ، ولى براى امتحان همان روزی را از راه حرام برايش پيش مى آورد، تا معلوم شود آيا دست به حرام دراز مى كند يا نه ؟
اگر دست به سوى آن حرام دراز كرد، خداى تعالى همان مقدار از روزی حلالش را به عنوان تقاص از او می گیرد، البته نزد خدا غير اين دو جور روزی، فضل بسيارى هست ، و همين (فضل) منظور بوده كه فرموده : (و اسئلوا اللّه من فضله - از خدا در خواست فضل او را بكنيد).

و در صحيح ترمذى از ابن مسعود روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) فرمود: از خداى تعالى فضل او را بطلبيد كه خدا درخواست از خودش را دوست مى دارد.

و در الدرالمنثور از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روایت کرده که فرمود: از خدا فضل او را بطلبيد كه خداى تعالى دوست مى دارد بندگانش از فضلش طلب كنند، و يكى از بهترين عبادتها انتظار فرج است .

و شيخ طوسى در تهذيب بسند خود از زراره روايت آورده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه آيه (و لكلّ جعلنا موالى ممّا ترك الوالدان و الاقربون ) را مى خواند، و مى فرمود: منظور خداى تعالى از اين (موالى) اولى الارحام (خویشاوندان نزدیک) است ، كه در ارث بردن، سزاوارتر از ديگرانند، و منظور، اوليا نعمت نيست ، بلكه منظور اين است كه هر خويشاوند كه به ميت و به رحمى كه ميت را به سوى خود مى كشاند نزديك تر است او از ديگران به بردن ارثش سزاوارتر است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۱۴:۳۴
رواياتى در ذيل آيه : (الرجال قوّامون على النّساء)

شیخ طوسی در تهذیب به سند خود از ابراهيم بن محرز روايت كرده كه گفت: من نزد امام ابى جعفر (عليه السلام ) حاضر بودم ، كه شخصى از آن جناب پرسيد: مردى به همسرش مى گويد: اختيارت با خودت .
حضرت فرمود: چگونه ممكن است اختيارش با خودش باشد ؟ با اينكه خداى تعالى اختيار او را به دست شوهرش داده ، و فرموده : (الرجال قوامون على النساء)، نه اين سخن هيچ ارزش و اعتبارى ندارد.

و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه : كلمه (قانتات ) را به معناى زنان مطيع تفسير فرموده .

و در مجمع البيان در تفسير آیه (فعظوهن و اهجروهن فى المضاجع و اضربوهن ...)، از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: (هجر در مضاجع) به اين معنی است كه در رختخواب زن برود، ولى پشت خود را به او كند، و نيز در معناى (زدن ) از آن جناب روايت كرده كه بايد با مسواك او را زد.

و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آیه (فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها) فرمود: اين دو حَکَم بايد با زن و شوهر شرط كنند، كه هر حكمى كه كردند آن دو قبول كنند، اگر حكم كردند كه بايد از هم جدا شوند، بپذيرند، و اگر حكم كردند بايد با هم باشند، بپذيرند.

و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده که فرمود: اميرالمؤمنين (علیه السلام) در مورد زنى كه به ازدواج مردى در آمده بود و مرد با او و كسان او شرط كرده بود كه اگر همسرى ديگر اختيار كند و از او كناره گيرى نمايد، و يا كنيزى بر سرش بگيرد خود به خود طلاق گرفته باشد، چنين قضاوت كرد كه : شرط خدا قبل از شرط شما واجب الوفا است، (و خداى تعالى قبل از اينكه شما چنين شرطى بكنيد بر عموم امت شرط كرد كه : مرد، اختيار گرفتن چهار همسر را دارد) بنابراين شوهر اگر خواست مى تواند به شرط خود وفا كند و اگر خواست مى تواند او را طلاق ندهد، و همسر ديگرى نيز بگيرد، و يا كنيزى اختيار كند، و اگر او سر راهش را بگيرد، شوهر مى تواند قهر كند، و در بستر پشت به او بخوابد زيرا خداى تعالى فرموده : (فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع).
و نيز درباره گرفتن كنيزان فرموده : (احل لكم ممّا ملكت ايمانكم).
و درباره رابطه زناشويى فرموده : (و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن، و اهجروهن فى المضاجع، و اضربوهن، فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ان اللّه كان عليا كبيرا).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۱۴:۵۶
روايتى خواندنى از پيامبر (ص ) درباره مقام زن در اسلام

در الدرالمنثور از اسماء بنت يزيد انصارى روايت كرده كه نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمده در حالى كه آن جناب در بين اصحابش قرار داشت .
اسماء عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت باد ! من از طرف زنان خدمت شما آمده ام ، يا رسول اللّه ! جانم به فدايت بدان كه هيچ زنى در شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده ، مگر آن كه نظريه اش مثل همين نظريه اى است كه من عرض مى كنم .
خداى تعالى تو را به حق مبعوث كرد به سوى مردان و زنان (عالم ) و ما به تو ايمان آورديم ، و به معبود تو كه تو را فرستاده نيز ايمان آورديم ، و ما طايفه زنان محصور در چهار ديوارى خانه ها، و تحت سيطره مردان هستيم ، و در عين حال پايه و اساس خانه و زندگى شما مردانيم، اين مائيم كه شهوات شما را بر مى آوريم، و به فرزندان شما حامله مى شويم و اما شما مردان در دين اسلام برترى هايى بر ما يافته ايد، شما به نمازهاى جمعه ، و جماعت و به عيادت بيماران ، و به تشييع جنازه مى رويد، همه ساله مى توانيد پشت سر هم به حج برويد، و از همه اينها ارزنده تر اين كه شما مردان مى توانيد در راه خدا جهاد كنيد، چون شما به سوى حج و يا عمره و يا به سوى جهاد مى رويد اموال شما را حفظ مى كنيم، و براى شما پارچه مى بافيم، تا لباس برايتان بدوزيم و اولادتان را تربيت مى كنيم، پس آيا در اجر و ثواب با شما شريك نيستيم ؟
حضرت با همه رخسارش روى به اصحاب خود كرد و سپس فرمود: آيا سخن هيچ زنى بهتر از سؤال اين زن درباره امر دينيش شنيده ايد؟
عرضه داشتند: يا رسول اللّه ! هيچ احتمال نمى داديم زنى به چنين مطالبى راه پيدا كند .
آنگاه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متوجه آن زن شد، و سپس به وى فرمود: اى زن ! برگرد، و به همه زنانى كه اين سؤال را دارند، اعلام كن كه : همين كه شما به خوبى شوهردارى كنيد، خشنودى او را به دست آوريد، و تابع موافقت او باشید، اجر همه اينها معادل است با اجر همه آنهايى كه براى مردان شمردى .
زن برگشت در حالى كه از شدت خوشحالى مكرر مى گفت : لا اله الا اللّه ، اللّه اكبر .

و مرحوم كلينى در كافى از موسى بن جعفر (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: جهاد زن اين است كه نيكو شوهردارى كند.

و در کافی نيز به سند خود از اصبغ بن نباته از علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت آورده كه در نامه اى كه به فرزندش نوشته فرموده : (انّ المراة ريحانه و ليست بقهرمانة - زن ريحانه است نه قهرمان ).

و هم چنين كلام ديگرى در اين باره از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده که فرمود: زن لعبت (معشوق) است ، هر كس او را گرفت مراقب باشد ضايعش نسازد.

و در کافی نيز به سند خود از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: آيا جاى تعجب نيست كه كسى همسرش را بزند، و آنگاه با او دست به گردن شود؟

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۱۵:۱۵
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۳۶-۴۲)

روایاتی در ذیل آیات گذشته
در تفسير عياشى در ذيل آيه (و بالوالدين احسانا...) از امام ابى جعفر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده كه فرمودند: اين آيه شريفه درباره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام ) نازل شده و مى فرمايد: (امت اسلام بايد به دو پدر خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و على (عليه السلام ) احسان كنند).

و از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نیز روايت شده كه فرمود: والدين مسلمانان ، من و على هستيم.
توضیح: پدر و يا والد به معناى آن كسى است كه مبدأ بشرى وجود انسان باشد، و مسئولیت تربيت او را به عهده داشته باشد، بنابراین معنا، پس معلم آدمى و مربى كمالات او نيز پدر او است ، و بنابراین رسول خدا و حضرت اميرالمؤمنين (عليهما افضل الصلوة و السلام ) از هر كس ديگرى و حتى از پدر جسمانى او سزاوارترند براى مؤمن پدر باشند، مؤ منى كه به وسيله آن دو بزرگوار هدايت يافته از انوار علوم و معارفشان بهره مند شدند، زيرا پدر جسمانى به جز مبدأ بودن براى هستى او و تربيت جسم او دخالتى در هستى او ندارد، ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولى خدا نفس (جان) او، امیرالمؤمنین (علیه السلام)، انسانیت او و آخرت و معنويت او و كمالات درونى او را تربيت مى كنند، پس به پدر بودن سزاوارترند، و آياتى كه در قرآن سفارش والدين را به اولاد مى كند بر حسب باطن شامل اين دو بزرگوار نيز مى شود، هر چند كه به حسب ظاهر دو پدر جسمانى شمرده نمى شوند.

و نيز در تفسير عياشى از ابى العباس روايت آورده كه در تفسير آیه (و الجار ذى القربى و الجار الجنب ) گفته : اين دو همسايه هاى نزديك و دورى است كه با تو خويشاوندى ندارند و منظور از (صاحب بالجنب) همسفر است.

و در همان کتاب از امام صادق از جد بزرگوارش (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فرمود: اميرالمؤمنين (عليه السلام ) در خطبه اى كه اوضاع وحشتناك روز قيامت را توصيف مى كرد، فرمود: آن روز بر دهن ها مهر مى زنند، ديگر كسى سخن نمى گويد، بلكه دستها به سخن در مى آيند، پاها خود شهادت مى دهند، پوست هاى بدن سخن مى گويند، كه در دنيا چه كردند، در نتيجه هيچ كس نمى تواند جريانى را از خداى تعالى پنهان بدارد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۱۵:۲۶
تفسیر روایی سوره نساء (آیه۴۳)

روایاتی در ذيل آيه : (لا تقربوا الصلوة و انتم سكارى )
در تفسير عياشى از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه در مورد آيه (لاتقربوا الصلوة و انتم سكارى ، حتى تعلموا ما تقولون ) فرموده : اين آيه قبل از تحريم شراب نازل شده است .

و در همان كتاب از زراره از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هنگامى كه كسالت و چرت بر تو مسلط است و يا شكمت سنگين شده به نماز نایست ، زيرا بيم آن هست كه در آن حال دچار نفاق شوى ، (خداى نخواسته با خود بگويى: چه كسى حال دارد برخيزد نماز بخواند، و يا آرزو كنى: اى كاش نماز واجب نمى بود، و از اين قبيل تصورات منافقانه )، براى اين كه خداى تعالى مؤمنين را نهى كرد از اين كه در حال (سکاری) به نماز بايستند، و منظورش از حالت سکاری ، حالتى است كه خواب بر آدمى مسلط شده باشد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۲۰:۳۸
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۴۴-۵۸)

روایاتی در ذيل آيات مربوط به يهود و شأن نزول آیه : (یا ایها الذین اوتوا الکتاب...)
در الدرالمنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت : «رفاعه بن زيد بن تابوت» يكى از بزرگان يهود وقتى با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گفت، زبان خود را تاب مى داد و با حالتی تمسخر آمیز مى گفت : (ارعنا سمعك يا محمد، حتى نفهمك - گوش بده اى محمد، گوش بده تا تو را بفهمانم )، آن وقت شروع مى كرد به بدگويى و عيب جويى نسبت به اسلام.
خداى عزوجل در اين باره، این آيه را نازل كرد: (الم تر الى الّذين اوتوا نصيبا من الكتاب، يشترون الضلاله... فلا يؤ منون الا قليلا).

و در همان كتاب از سدى روايت كرده كه در ذيل آيه شريفه (يا ايها الّذين اوتوا الكتاب...)، گفته است : اين آيه درباره «مالك بن صيف» و رفاعه بن زيد بن تابوت كه از یهودیان بنى قينقاع است نازل شده.

و باز در همان كتاب از ابن عباس روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با رئيسانى از علماى يهود از آن جمله «عبداللّه بن صوریا» و «كعب بن اسد» گفتگو كرد، و فرمود: اى گروه يهود ! از خدا بترسيد، و اسلام بياوريد، به خدا سوگند شما مى دانيد كه آن چه من براى شما آورده ام حق است .
در پاسخ گفتند: اى محمد ! ما چنين شناختی به آن نداريم .
در اينجا بود كه خداى عزوجل این آيه را نازل كرد: (يا ايها الّذين اوتوا الكتاب آمنوا بما نزّلنا...).

و در تفسير برهان از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در ضمن حديثى طولانى در وصف خروج سفيانى فرمود: در آخرالزمان وقتى سفيانى خروج مى كند با لشكرش در «بيداء» (بيابانى گسترده) لشكرگاه مى سازد.
پس صدايى از آسمان ندا مى دهد: اى بيداء ! اين مردم را با «خسف» (فرو بردن در زمين ) نابود كن .
پس زمين مى شكافد و به جز سه نفر كه خدا صورتهايشان را به پشت برگردانده باقى نمى ماند، و اين سه نفر درست از سگانند، و آيه زير درباره آنان نازل شده كه مى فرمايد: (يا ايها الّذين اوتوا الكتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معكم من قبل ان نطمس وجوها فنردها على ادبارها...).

رواياتی در ذيل آيات : (ان الله لايغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك ...) و (الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب...)
و شيخ صدوق در كتاب فقيه به سند خود از على (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در قرآن هيچ آيه اى نيست كه به قدر آيه (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء)‌ نزد من محبوبيت داشته باشد.

و در الدرالمنثور از پسر عمر نقل كرده كه گفت : وقتى آيه شريفه (يا عبادى الّذين اسرفوا على انفسهم...) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بر منبر ایستاد، و آن را بر مردم تلاوت كرد.
مردى در برابرش ايستاد، و عرضه داشت : حتى شرك را نيز مى آمرزد؟
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ساكت شد، و باز او سؤال خود را تكرار كرد، و باز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سكوت كردند تا سه نوبت، در همين ميان آيه شريفه (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء)، نازل شد، و دستور دادند آيه اول را در سوره زمر ثبت كنند، و آيه دوم را در سوره نساء.

و در مجمع البيان از عمر بن خطاب روايت مى كند كه گفت : ما در عهد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اين طور بوديم، كه اگر يكى از ما در حال گناه كبيره اى مى مرد شهادت مى داديم كه او اهل آتش است، تا آنكه اين آيه نازل شد، ديگر اينگونه شهادتها را به زبان نرانديم.

و در الدرالمنثور از سليمان بن عتبه بارقى روايت آورده كه گفت: اسماعيل بن ثوبان براى ما حديث كرد كه : من قبل از آن بيمارى واگير اعظم داخل مسجد شدم، و شنيدم كه مردم مى گفتند: (من قتل مؤمنا...)، مهاجر و انصار مى گفتند: پس خدا آتش را بر او (فلان شخص ) واجب كرده، ولى وقتى آيه : (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء) نازل شد مهاجر و انصار مى گفتند: هر چه خدا بخواهد مى كند.

و در الدرالمنثور در ذيل آيه (الم تر الى الّذين اوتوا نصيبا من الكتاب... سبيلا) آمده كه : از جابر بن عبداللّه روايت كرده كه گفت : وقتى كار رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) رسيد بدان جا كه رسيد، كعب بن اشرف از مدينه بيرون شد، و به اصطلاح خود را كنار كشيده به مكه آمد، و در آنجا مسكن گزيد، و به مردم مى گفت : من نه حاضرم عليه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم) كسى را كمك كنم، و نه خود با او بجنگم.
از او پرسيدند: اى كعب ! آيا دين ما بهتر است و يا دين محمد و اصحاب او؟
گفت : دين شما بهتر و قديمى تر است، ولى دين محمد نوظهور است، در اين باره بود كه آيه شريفه (الم تر الى الّذين اوتوا نصيبا من الكتاب...)، نازل شد.

آیا وحشی - قاتل حمزه، عموی پیامبر اکرم (ص) - اسلام آورد و گناهانش آمرزیده شد؟ و سرنوشتش چه شد؟
روایاتی که از اسلام آوردن وحشی و آمرزیده شدن گناهانش حکایت دارد، جعلی است و صحیح نیست.
و در روایات آمده که : رسول خدا (ص) به وحشى فرمود: به من خبر بده حمزه را چگونه كشتى ؟
وقتى جريان را به عرض رسانيد فرمود: واى بر تو ! ديگر تو را نبينم، خود را به من نشان نده.
او هم بعد از اين جريان به شام رفت، و در حمص سكونت يافت، و وقتى عمر به خلافت رسيد، او را مأمور كتابت ديوان (رسیدگی به حساب و کتاب، دفتر ثبت درآمد و هزینه) كرد، و چون دائما شراب مى خورد، اين شغل را از او گرفت، و چند نوبت به همين خاطر شلاق خورد، و در زمان خلافت عثمان مرد.
و بطورى كه در روايات آمده : علت مرگش همان شراب خورى شد.

رواياتى در ذيل آيه : (ام يحسدون النّاس على ما آتاهم ...) و بيان مقصود از (ناس)
در تفسير برهان در ذيل آيه (ام يحسدون النّاس على ما آتيهم اللّه من فضله ...) از امالى شيخ نقل كرده كه وى به سند خود از جابر از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرموده : منظور از (ناس) ماييم .

و در كافى به سند خود از بريد از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى در تفسير آيه (ام يحسدون النّاس على ما آتيهم اللّه من فضله ) فرمود: منظور از ناس كه مورد حسد واقع شده اند ماييم - تا آخر حديث -.

و در تفسير عياشى از حمران از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب ) فرموده : يعنى نبوت .
و در تفسير كلمه (و الحكمه ) فرموده : يعنى فهم و قضا .
و در تفسير آیه (و آتيناهم ملكا عظيما) فرمود: يعنى وجوب اطاعتشان بر مردم .
توضیح: مراد آن حضرت از اطاعت واجب، اعتقاد به امامت و خلافت ائمه اطهار (ع) است.

و در تفسير قمى در ذيل آيه (ان الّذين كفروا باياتنا...) گفته است : امام (عليه السلام ) فرموده : منظور از (آيات) اميرالمؤمنين و ائمه (عليهم السلام ) است .

و مرحوم شيخ در كتاب مجالس به سند خود از حفص بن غياث قاضى روايت كرده كه گفت : من در محضر سرور همه جعفرها، جعفر بن محمد (عليه السلام ) بودم ، در آن زمانى كه منصور آن جناب را احضار كرده بود، ابن ابى العوجاء كه مردى ملحد بود به حضورش آمد، و عرضه داشت : چه مى فرمايى در معناى آيه (كلمانضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها، ليذوقوا العذاب ) كه من در آن اشكالى دارم ، و آن اين است كه به فرضى كه پوست خود انسان گناه كرده باشد، پوستهاى بعدى كه در دوزخ بعد از سوخته شدن پوست اول به بدن مى رويد چه گناهى كرده ، بسوزد؟
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: و يحك - واى بر تو ! - پوست دوم هم در عين اينكه غير پوست اول است پوست همين شخص گنه كار است .
ابى العوجاء عرضه داشت : اين جواب را درست به من بفهمان .
فرمود: تو به من بگو كه اگر شخصى خشتى را خرد كند، و دوباره آن را خيس كرده خشت بزند، و به شكل اولش برگرداند، اين خشت همان خشت اول نيست و آيا غير آن نيست ، و جز اين است كه در عين اين كه غير آن همان است ؟
گفت : بله ، خدا مردم را از وجودت بهره مند سازد.

و در فقيه آمده كه : شخصى از امام صادق (عليه السلام ) معناى كلام خداى عزوجل را پرسيد كه فرموده : (فيها ازواج مطهره ).
فرمود: منظور از همسران مطهر همسرانى است كه نه حيض ، دارند و نه حدث (ناپاکی) .
توضیح: معنی حدث:
«حدث» به عاملی که باعث از بین رفتن طهارت شود گفته می شود و با وضو یا غسل برطرف می گردد.

و در تفسير برهان در ذيل آيه شريفه (ان اللّه يامركم ان تودوا الامانات ...) به سند خود از زاره از امام باقر محمد بن على (عليهما السلام ) روايت كرده كه گفت : من از آن جناب معناى اين آيه را پرسيدم .
فرمود: خداى تعالى امام را دستور داده كه امانت را به امام بعد از خود بسپارد، و امام حق ندارد امانت را از امام بعدى دريغ بدارد.
مگر نمى بينى كه دنبالش ‍ فرموده : (و اذا حكمتم بين النّاس ان تحكموا بالعدل ، ان اللّه نعما يعظكم به - و چون در بين مردم حكم كنيد دستورتان داده به اين كه به عدالت حكم كنيد).
پس اى زراره ! خطاب در اين آيه به حكام است .

و در الدرالمنثور از على بن ابيطالب (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: اين حق به عهده امام است ، كه طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كند، و اين كه امانت را به صاحبش بدهد، كه اگر چنين امامى باشد بر مردم واجب و حق است كه دعوت او را بپذيرند و اطاعتش كنند و اشخاصى را كه به سوى چنين امامى دعوت مى كنند اجابت نمايند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۲۰:۵۸
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۵۹-۷۰)

رواياتى درباره معنای (اولوالامر)
در تفسير برهان به سند خود از جابر بن عبداللّه انصارى نقل كرده که گفت : وقتى خداى عزوجل آيه شريفه (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را بر پيامبر گراميش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل كرد، من به آن جناب عرضه داشتم : يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! خدا و رسولش را شناختيم ، اولى الامر كيست كه خداى تعالى اطاعت آنان كردن را دوشادوش اطاعت تو قرار داده ؟
فرمود: اى جابر آنان جانشينان منند، و امامان مسلمين بعد از منند، كه اولشان على بن ابيطالب و سپس ‍ حسن و آنگاه حسين و بعد از او على بن الحسين و آنگاه محمد بن على است ، كه در تورات معروف به باقر است ، و تو به زودى او را درك خواهى كرد، چون او را ديدار كردى، از طرف من سلامش برسان ، و سپس صادق جعفر بن محمد، و بعد از او موسى بن جعفر، و آنگاه على بن موسى ، و بعد از وى محمد بن على ، و سپس على بن محمد و آنگاه حسن بن على ، و در آخر، هم نام من محمد است ، كه هم نامش نام من است ، و هم كنيه اش كنيه من است ، او حجت خدا است بر روى زمين ، و بقيه اللّه و يادگار الهى است در بين بندگان خدا، او پسر حسن بن على است ، او است آن كسى كه خداى تعالى نام خودش را به دست او در سراسر جهان يعنى همه بلاد مشرقش و مغربش مى گستراند، و او است كه از شيعيان و دوستدارانش غیبت مى كند، غيبتى كه بسيارى از آنان از اعتقاد به امامت او بر مى گردند و تنها كسى بر اعتقاد به امامت او استوار مى ماند كه خداى تعالى دلش را براى ايمان آزموده باشد.
جابر اضافه مى كند عرضه داشتم : يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! آيا در حال غيبتش سودى به حال شيعيانش خواهد داشت ؟
فرمود: آرى به آن خدايى كه مرا به نبوت مبعوث فرمود، شيعيانش به نور او روشن مى شوند، و در غيبتش از ولايت او بهره مى گيرند، همان طور كه مردم از خورشيد بهره مند مى شوند هر چند كه در پس ابرها باشد!
اى جابر ! اين از اسرار نهفته خدا است از اسرارى است كه در گنجینه علم خدا پنهان است ، تو نيز آن را از غير اهلش پنهان بدار، و جز نزد اهلش فاش مساز.

و در تفسير عياشى از جابر جعفى روايت آمده كه گفت : من از ابا جعفر امام باقر (عليه السلام ) از آيه (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) پرسيدم .
فرمود: اولى الامر اوصياى (جانشینان) رسول خدايند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۲۱:۰۸
(اولواالامر)، على بن ابى طالب (ع ) و اوصياى پس از اويند

در تفسير عياشى از ابى الحسن (عليه السلام ) روایت کرده که فرمود: (اولى الامر)، على بن ابيطالب (علیه السلام) و جانشینان بعد از اويند.

و از ابن شهر آشوب روايت شده كه گفت : حسن بن صالح از امام صادق (عليه السلام ) از اين آيه پرسيد.
فرمود: منظور امامان از اهل بيت رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم) است .
توضیح: و شیخ صدوق (ره) از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: امامان، از فرزندان على و فاطمه (علیهم السلام) هستند كه تا روز قيامت امام خواهند بود.

و در كافى به سند خود از ابى مسروق از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : من به آن جناب عرض كردم : ما وقتى با اهل كلام ـــ يعنى علمايى که پيرامون مذاهب بحث مى كنند ـــ بحث مى كنيم، گفتار خداى عزوجل كه فرموده : (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را به رخ آنان مى كشيم ، ولى آنان مى گويند: اين آيه شريفه درباره عموم مؤ منين نازل شده ، مى فرمايد: اولى الامر را كه از عموم مؤمنين هستند اطاعت كنيد.
ما براى اثبات حقانيت مذهب خود عليه آنان به آيه شريفه : (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى ) استدلال مى كنيم در جواب مى گويند: منظور از (قربى - خویشاوندان) نيز قرباى مسلمين است .
آنگاه اضافه مى كند: هر چه از اين قبيل ادله به خاطرم بود براى امام (عليه السلام ) نقل كردم و گفتم كه : مخالفين ما در پاسخ از آن دليل چه مى گويند؟ و از آن ديگرى چه مى گويند؟
امام (عليه السلام ) به من فرمود: هر جا كه چنين ديدى، يعنى فهميدى كه دشمن نمى خواهد حق را قبول كند، به آنان پيشنهاد مباهله كن .
عرضه داشتم : چگونه مباهله كنم ؟
فرمود: سه روز به اصلاح نفس خود بپرداز، و آن را پاك كن .
و فرمود: روزه بگير، و غسل كن ، و تو و او از شهر خارج شده به طرف كوهها برويد، آنگاه انگشتان دست راست خود را در انگشتان دست او فرو ببر، و براى اين كه نسبت به او به انصاف رفتار كرده باشى تو نخست آغاز كن و بگو: بار الها ! اى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه ، اى پروردگار عالم غيب و شهادت ! اى پروردگار رحمان و رحيم ! اگر چنانچه ابو مسروق _ يعنى راوى كه امام (علیه السلام) به او تعليم مى دهد _ حقى را انكار و باطلى را ادعا كرده بلایی از آسمان و عذابى الیم (دردناک) بر او نازل فرما، آنگاه نفرين را بر او برگردان و بگو: و اگر او حقى را انكار و باطلى را ادعا كرده بلایی از آسمان و عذابى اليم بر او نازل فرما.
امام (عليه السلام ) سپس به من فرمود: اگر اين طور مباهله كنى چيزى نخواهد گذشت كه عذاب اليم را در او مشاهده كنى ، چون به خدا سوگند تاكنون كسى را نيافته ام كه دعوت مرا به مباهله پذيرفته باشد.

و در تفسير عياشى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آمده كه در تفسير آيه (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) فرمود: اين آيه درباره على و نيز درباره ائمه (علیهم السلام) نازل شده ، كه خداى تعالى آنان را در جاى انبيا _ جانشين آنان _ قرار داده ، با اين تفاوت كه آنان نه چيزى را که حرام است حلال مى كنند، و نه چيزى را كه حلال است حرام مى كنند.

و در كافى به سند خود از بريد بن معاويه روايت كرده كه گفت : امام ابو جعفر (عليه السلام ) آيه شريفه (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را قرائت كرد، و به جاى (فان تنازعتم فى شى ء) فرمودند: (فان خفتم تنازعا فى الامر فارجعوه الى اللّه - تا آخر - يعنى پس اگر ترسيديد در امرى نزاع كنيد، بيان آن امر را به خدا و رسول ارجاع دهيد).
آنگاه اضافه كردند: چطور ممكن است خداى تعالى از يك سو امر به اطاعت از خدا و رسول او و از اولى الامر بكند، و از سوى ديگر در خود اولى الامر، نزاع را جایز قرار دهد، و امر به اطاعت از اولى الامری بکند كه خودشان در دين خدا نزاع مى كنند ؟!
پس روى سخن در اين آيه به مارقين يعنى منكرين ولايت آسمانى ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) است، به آنان است كه مى فرمايد: خدا و رسول را اطاعت كنيد، و در اطاعت اولى الامرى كه براى شما معين كرده اند نافرمانيشان مكنيد.
در روايتى كه قمى به سند خود از جرير از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده آمده : (اين آيه اين طور نازل شده : (فان تنازعتم فى شى ء فارجعوه الى اللّه و الى الرسول و الى اولى الامر منكم ).

و عياشى از بريد بن معاويه از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده: (كه همان روايت كافى است كه در بالا نقل شد)، سپس به مردم فرمود: (يا ايها الّذين آمنوا) و مؤمنين تا روز قيامت را يك جا مورد خطاب قرار داد كه (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم )، و منظورش از اولى الامر تنها ما بوديم، (فان خفتم تنازعا فى الامر فارجعوا الى اللّه و الى الرسول و اولى الامر منكم ) و اين چنين نازل شده است ، و چگونه مردم را امر مى كند به اطاعت از اولى الامر و آنگاه تجويز مى كند براى خود اولى الامر اين كه با يكديگر نزاع كنند ؟!
پس اين خطاب به مأمورین اولى الامر است ، يعنى به مردمى كه بايد امر اولى الامر را اطاعت كنند، خطاب به آنان است كه مى فرمايد: (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۲۲:۱۳
حديثى زيبا از امام باقر (ع ) در شأن نزول آیه : (اطيعوا الله ...)

در تفسير عياشى در روايت ابى بصير از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: آيه شريفه (اطيعوا اللّه ...) درباره على بن ابيطالب (عليه السلام ) نازل شده .
من عرضه داشتم : مردم مى گويند اگر درباره على (عليه السلام ) نازل شده چرا نام على و اهل بيتش در قرآن نيامده ؟
امام ابو جعفر (عليه السلام ) فرمود: به ايشان بگوييد به همان دليل كه خداى تعالى نماز را در قرآن مجيدش واجب كرده ولى نامى از سه ركعت و چهار ركعت نبرد، تا آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نماز را براى مردم تفسير كرد و به همان دليل كه حج را واجب كرد، ولى نفرمود: هفت طواف كنيد تا آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آن را تفسير فرمود، و همچنين خداى تعالى آيه (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را درباره على و حسن و حسين (عليهم السلام ) نازل كرد ولى نام آنان را نبرد، اين رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بود كه فرمود: (من كنت مولاه فهذا على مولاه - هر كس كه من به حكم (و اطيعوا الرسول)، مولاى اويم ، على به حكم (اولى الامر منكم )، مولاى او است)، و نيز درباره همه اهل بيتش فرمود: (اوصيكم بكتاب اللّه ، و اهل بيتى انّى سألت الله ان لا يفرق بينهما حتى يوردهما على الحوض فاعطانى ذلك - من شما را وصيت مى كنم به كتاب خداى تعالى و اهل بيتم ، من از خداى تعالى خواسته ام بين آن دو را جدايى نيندازد، تا هر دو را كنار حوض ، به من وارد كند، و خداى تعالى اين درخواستم را به من داد).
و نيز فرمود: پس شما اى مسلمانان ! به اهل بيت من چيز ياد ندهيد، كه آنان اعلم از شمايند، اهل بيت من شما را تا قيامت از هيچ در هدايتى بيرون نمى كنند، و به هيچ در ضلالتى (گمراهی) داخل نمى سازند و اگر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بيان نمى كرد كه (اولى الامر) چه كسانى هستند؟ قطعا آل عباس و آل عقيل و آل فلان ساكت نمى نشستند، و ادعاى خلافت و اولى الامرى مى كردند، ولى چون خداى تعالى در كتابش نازل كرده بود، كه (انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) همه مى دانستند كه منظور از (اهل بيت) على و حسن و حسين و فاطمه (عليهم السلام ) هستند، چون رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در خانه ام سلمه، دست على و فاطمه و حسن و حسين (صلوات اللّه عليهم ) را گرفت و داخل كسائشان (عبايشان) كرد، و ام سلمه عرضه داشت : آيا من از اهل تو نيستم ؟ فرمود: تو عاقبت بخيرى ، ولى ثقل من و اهل من و اهل بيت من اينهايند - تا آخر حديث -.

و در تفسير برهان از ابن شهر آشوب از تفسير مجاهد روايت شده كه گفت : اين آيه درباره اميرالمؤمنين (عليه السلام ) نازل شد، آن روزى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن جناب را جانشين خود در مدينه كرد به او عرضه داشت: يا رسول اللّه ! آيا مرا جانشين خود بر زنان و كودكان مى كنى ؟
فرمود: يا اميرالمؤمنين ! آيا راضى نيستى اين كه نسبت به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى ، كه به او گفت : (اخلفنى فى قومى و اصلح - اى هارون ! جانشين من باش در قومم ، و بين آنان اصلاح كن )، آیه (و اولى الامر منكم ) هم از همين باب است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۲۲:۲۲
پاسخ اميرالمؤمنين (ع ) به سليم درباره حجج خداوند و اینكه (اولواالامر) همانا اهل بيت پيغمبرند

در عبقات از كتاب ينابيع الموده از مناقب از سليم بن قيس هلالى از على بن ابيطالب (علیه السلام) روايت آمده كه در حديثى فرمود: و اما نزديك ترين حالتى كه بنده خدا به خاطر آن به ضلالت (گمراهی) نزديك مى شود، اين است كه حجت خداى تبارك و تعالى و شاهد او بر بندگانش را نشناسد، حجتى كه خود خداى تعالى بندگانش را امر به اطاعت او كرده ، و ولايت او را بر وى واجب نموده است .
سليم مى گويد: من به اميرالمؤمنين (علیه السلام) عرضه داشتم : اولى الامر و حجت هاى خداوند را برايم توصيف كن .
فرمود: كسانى هستند كه خداى تعالى آنان را قرين (همدم، یار نزدیک) خود و قرين پيغمبر خود قرار داده ، درباره آنان فرمود: (يا ايها الّذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ).
عرض كردم : خداى مرا فداى تو كند ! مطلب را برايم توضيح بده .
فرمود: آنان كسانى هستند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در چند جا و حتى در آخرين خطبه اى كه بعد از آن خداى عزوجل او را به سوى خودش قبض روح مى كرد، فرمود: (انى تارك فيكم امرين لن تضلوا بعدى ، ان تمسكتم بهما، كتاب اللّه عزوجل و عترتى ، اهل بيتى ، فان اللطيف الخبير قد عهد الى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض كهاتين - و من در ميان شما دو چيز باقى مى گذارم ، كه اگر به آن دو تمسك كنيد، هرگز بعد از من گمراه نمى شويد، يكى كتاب خداى عزوجل و ديگرى عترت من اهل بيتم است زيرا خداى لطيف خبير به من عهدى سپرده ، و آن اين است كه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند، تا كنار حوض بر من وارد شوند، در حالى كه مثل اين دو انگشت _ و انگشت ابهام (انگشت بزرگ، شست ) و انگشت سبابه اش را بهم چسباند_ با هم باشند.
و سپس فرمود: نمى گويم مثل اين دو انگشت_بعد انگشت ميانه و انگشت سبابه اش را بهم چسباند_ و فرمود: پس به اين دو چنگ بزنید، و از اهل بيت من جلو نيفتيد كه گمراه خواهيد شد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۲۲:۳۷
رواياتى در ذيل آيه : (فلا و ربك لايؤمنون ...)

برقى در كتاب محاسن به سند خود از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در تفسير آيه (فلا و ربك لا يؤمنون ...) فرموده : تسليم عبارت است از اين كه به حكم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) راضى بوده ، و به داورى آن جناب قناعت كند.

و در كافى به سند خود از عبداللّه كاهلى روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: اگر مردمى خدا را به تنهايى عبادت كنند و شريكى براى او نگيرند و نماز را به پا داشته زكات را بدهند، و حج خانه خدا كرده روزه رمضان را بگيرند، ولى در كارى كه خدا و يا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كرد، چون و چرا كنند كه چرا چنين كرده ؟ و اگر خلاف اين را مى كرد بهتر بود، و حتى اگر اين چون و چرا را به زبان نياورند، و از دل خود بگذرانند، به همين مقدار مشرك شده اند.
امام (عليه السلام ) بعد از اين گفتار آيه زير را تلاوت فرمودند: (فلا و ربك لا يؤ منون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا ممّا قضّيت و يسلموا تسليما).
آنگاه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: بر شما باد به تسليم شدن .

و در امالى شيخ آمده كه : وى به سند خود از على بن ابى طالب (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: مردى از انصار به حضور رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم) آمد، و عرضه داشت : يا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! من تاب جدايى از تو را ندارم، به خانه ام مى روم همين كه به ياد تو مى افتم ديگر دستم به كار نمى رود كارم را هر چه باشد رها مى كنم ، و به زيارت تو مى آيم تا تو را ببينم و آرام بگيرم از بس كه به تو علاقمندم ، و فعلا در اين انديشه ام كه در روز قيامت كه تو داخل بهشت شده تا اعلى عليين بالا مى روى ، من آن روز چه كنم ؟ و يا نبى اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ! آن روز چگونه بر دوری تو صبر كنم ؟
در پاسخ اين مرد بود كه آيه شريفه زير نازل شد: (و من يطع اللّه و الرسول فاولئك مع الّذين انعم اللّه عليهم من النّبيين و الصديقين و الشّهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا).
رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) آن مرد را احضار كرده آيه شريفه را برايش خواند، و به همنشينى خود مژده اش داد.

و در تفسير برهان از ابن عباس ‍ روايت آورده كه گفت : در آيه (و من يطع اللّه و الرسول فاولئك مع الّذين انعم اللّه عليهم من النبيين ) منظور از (نبيين) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و منظور از (صديقين) على است ، كه اولين فردى بود كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) را در ادعای نبوت تصديق كرد، و منظور از (شهداء) على و جعفر و حمزه و حسن و حسين (عليهم السلام ) است .

و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) روايت کرده كه فرمود: ما را با تقواى خود كمك كنيد، زيرا كسى كه خدا را با ورع (تقوا) ديدار كند، نزد خدا فرحی ( شادمانی) خواهد داشت ، چون خداى عزوجل فرموده : (و من يطع اللّه و الرسول ...) .
و بعد از تلاوت آيه فرمود: آرى نبى از ما است صديق هم از ما است ، شهدا و صالحون نيز از مايند.

و در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: مؤمن دو قسم است :
قسم اول : مؤمنی است كه به شرايط خداى تعالى، آن شرايطى كه با وى شرط كرده وفا مى كند، چنين مؤمنى با نبيين (انبیاء) و صديقين (راستگویان) و شهداء و صالحين خواهد بود، رفقاى خوبى هستند، و از كسانى خواهد بود كه خودش شفاعت ديگران را مى كند، و كسى شفاعت او را نمى كند _ چون حاجتى به شفاعت ديگران ندارد _ زيرا نه در دنيا دچار دلواپسى ها مى شود، و نه در آخرت ترس و هراسهاى آن تهديدش مى كند.
قسم دوم : مؤمنينى هستند كه احيانا لغزشى مى كنند، چنين مؤمنى مانند تلی از خاک زراعت است، از هر طرف كه باد آن را خم كند خم مى شود، چنين كسى هم ترسهای دنيا تهديدش مى كند، و هم ترسهای آخرت ، خودش كسى را شفاعت نمى كند، ولى شافعان او را شفاعت مى كنند، و سرانجام كار او خير است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۴, ۲۲:۴۷
تفسیر روایی سوره نساء (۷۱-۷۶)

روایاتی در ذيل آيه : (يا ايّها الّذين آمنوا خذوا حذركم ...)
در مجمع البيان در ذيل آيه (يا ايها الّذين آمنوا خذوا حذركم ...) مى گويد: اگر در اين آيه اسلحه را (حذر) خوانده از اين جهت بوده كه اسلحه، وسيله و آلت حذر است .
آنگاه اضافه كرده كه : اين معنا از امام ابو جعفر (عليه السلام ) روايت شده.
توضیح: معنی حذر:
«حذر» به معنای مراقبت در برابر خطر، حفظ هوشیاری و رعایت جانب احتیاط در مقابل دشمنان اسلام است.
و به این دلیل است که در آیات مذکور، حذر کنار سلاح آمده است.
بنابراین حذر آماده سازی همه لوازم از قبیل : کسب اطلاعات، اسلحه، تعلیمات نظامی، نقشه جنگی، تعیین فرمانده، تدارکات و تمام عوامل و اسباب و مقدماتی که باعث پیروزی در جنگ است را فرا می‌ گیرد.

و نيز گفته است: از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: مراد از (ثبات)، سريه ها، و به اصطلاح امروز، گردان و يا هنگ ها و مراد از (جميع) ، لشگر است .
توضیح: معنی سریه:
«سریه» در لغت به قسمتی از لشگر گفته می شود که از پنج نفر بیشتر و از سیصد و یا چهارصد نفر کمتر باشد.
و در اصطلاح سریه به جنگهایی می گویند که رسول اکرم (ص) خود در آنها شرکت نداشت و یکی از اصحاب خود را به فرماندهی لشگر انتخاب می کرد.

و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: خداى تعالى كسانى كه گفتند: خدا چه رحمى به ما كرد كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نبوديم و آسيب نديديم را مؤمن خوانده و فرموده : (يا ايها الّذين آمنوا خذوا حذركم فانفروا ثبات او انفروا جميعا).
- تا آنجا كه - فرموده: (اگر مصيبتى به شما برسد مى گويند: خدا به ما لطف كرد، كه با شما نبوديم ...).
و چنين به نظر مى رسد كه به راستى مؤمنند در حالى كه مؤمن نيستند كه هيچ ، بلكه هيچ فضیلتی هم ندارند ولى چون جزء جمعيت مؤمنين و داخل آنانند، فرموده : (يا ايها الّذين آمنوا)، چون اگر فرضا اهل آسمان و زمين چنين سخنى بگويند، يعنى بگويند: خدا چه لطفی به ما كرد كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نبوديم، به همين خاطر مشرك مى شدند .
پس افرادى كه قرآن كريم اين گفتار را از ايشان حكايت مى كند، مشرك بودند (چون به قول معروف هم خدا را مى خواستند و هم خرما را) .
وقتى مصيبتى به مسلمانان مى رسيد چنين مى گفتند، و وقتى مسلمانان به غنيمتى مى رسيدند، مى گفتند: اى كاش ما نيز با آنان بوديم و به رستگارى عظيمى نائل مى شديم ، يعنى در راه خدا جنگ مى كرديم و غنيمت مى برديم .

و در همان كتاب از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (و المستضعفين من الرجال ...) فرموده : ماييم آنها.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۷, ۲۲:۵۲
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۷۷-۸۰)

روایاتی درباره شأن نزول آيه مربوط به خودداری از جنگ با کفار، بلاها و سختی ها نسبت به مؤمن و...
در تفسير در المنثور در ذيل آيه (الم تر الى الذين قيل لهم كفوا...) از ابن عباس روايت كرده كه گفت : عبد الرحمان بن عوف به اتفاق چند نفر از رفقايش نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آمدند و عرضه داشتند: يا نبى اللّه ! ما در ايامى كه مشرك بوديم ، براى خود عزتى و آبروئى داشتيم و همين که ايمان آورديم ، ذليل شديم.
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من مأمور به عفو شده ام و لذا شما اجازه نداريد با كفار جنگ كنيد.
ولى همين که از مكه به مدينه كوچ كردند و خداى تعالى آنها را مأمور به هجرت نمود، در آنجا دستور داد كه با كفار جنگ كنند ولى همين افرادى كه آن روز اعتراض داشتند كه چرا اجازه جنگ ندارند؟ از اطاعت خدا و رفتن به جنگ سرباز زدند، و خداى تعالى درباره آنان اين آيه را نازل فرمود: (الم تر الى الذين قيل لهم كفوا ايديكم ...).

و در همان كتاب از قتاده روايت كرده كه در تفسير آيه فوق گفته است : جمعى از اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) در روزگارى كه در مكه زندگى مى كردند و هنوز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هجرت نفرموده بود، در جنگیدن عجله مى كردند و به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه مى داشتند: به ما اجازه بده حداقل بيل هاى خود را برگيريم و با مشركين بجنگيم كه سركوب كردن آنان آنقدر براى ما آسان است كه حاجت به شمشير نداريم .
سپس قتاده اضافه كرده كه : براى ما چنين ذكر كرده اند كه عبدالرحمان بن عوف هم از آن افراد بوده و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از این كار آنها را نهى مى فرمود و اظهار مى داشت : من مأمور به اين كار نيستم .
همين که هجرت كردند و مأمور به جنگ شدند، همين افراد از جنگيدن خوددارى ورزيدند و خداى تعالى درباره آنان مى فرمايد: (قل متاع الدنيا قليل و الاخره خير لمن اتقى و لا تظلمون فتيلا).

و در تفسير عياشى از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: خداى تعالى فرموده است : اى پسر آدم ! به مشيت (اراده و خواست خداوند) من بود كه تو صاحب مشيت شدى ، مى خواهى و سخن می گویی و به قوّت من بود كه نيرومند شدى ، و توانستى واجبات مرا انجام دهى ، به نعمت من بود كه نيرومند بر نافرمانى من شدى ، آنچه از حسنه به تو برسد از ناحيه خدا است و آنچه از سيئه (گناه) به تو اصابت كند از ناحيه خودت است ، چون من سزاوارتر به حسنات تو از خود تو هستم و تو سزاوارتر از من به سيئات خود هستى ، چون من از آنچه مى كنم باز خواست نمى شوم و خلایق از آنچه مى كنند بازخواست مى شوند.

و در كافى به سند خود از عبد الرحمان بن حجاج روايت شده كه گفت : نزد امام صادق (عليه السلام ) سخن از بلاهاى عموم مردم و بلاى مخصوص مؤمن به میان آمد.
فرمود: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) پرسيدند: بلاى چه كسى در دنيا شديدتر است ؟
فرمود: اول انبياء و سپس آنكه شبيه تر از سايرين به انبياء است و بعد از آن ، هر كس به هر مقدار كه به انبياء شباهت داشته باشد، به آن مقدار بلا خواهد داشت و بعد از طبقه انبياء و اولياء هر مؤمنى به مقدار ايمانش و حسن اعمالش به بلا مبتلا مى شود.
بنابراين هر كس ايمانش صحيح و عملش نيكو باشد، بلاى او شديدتر است و هر كس ايمانش ناقص و عملش ضعيف باشد بلاى او كمتر است.
توضیح: و يكى از روايات معروف در اين باب كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است كه فرموده : (الدنيا سجن المؤمن و جنه الكافر - دنيا زندان مومن و بهشت كافر است ).

و نيز در كافى به چند طريق از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت شده كه فرموده اند: خداى عزّوجلّ وقتى كه بنده اى را دوست بدارد، به وسيله بلاها گوشت بدنش را آب مى كند.

و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: مؤمن در حقيقت به منزله كفّه ترازو است، هر قدر كفّه ايمانش زياد و سنگين شود، به همان نسبت بلاى او زياد و سنگين مى شود.

و باز در همان كتاب از امام باقر (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: خداى عزّوجلّ همواره مراقب مؤمن است ، همانطور كه يك انسان در سفر همواره به ياد خانواده خويش است ، و خداى عزّوجلّ بلا را به سوى مؤمن هديه مى فرستد، همانطور كه انسان مسافر براى خانواده اش هديه مى آورد، خداى تعالى بنده مؤمنش را از لذتها پرهيز مى دهد و پرستارى مى كند، آن چنانكه يك طبيب ، بيمار خود را از لذتها پرهيز مى دهد و پرستارى مى كند.

و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) فرمود: خداى تعالى از ميان بندگانش به آن بنده اى كه خدا در مال و در بدن او بهره اى ندارد، حاجتى ندارد.
توضیح: منظور از اینکه فرمود: (خدا در مال و بدن او سهمی ندارد) این است که یعنی چنین انسانی از مالش سهمی که مخصوص خداست مانند خمس و زکات و... را جدا نمی کند و بدنش را به اطاعت و عبادت دستورات خداوند مانند نماز و روزه و... وادار نمی کند.

و در كتاب علل الشرایع از علی بن الحسين از پدرش حسين بن على (عليهماالسلام ) روايت آمده كه فرمودند: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اگر مؤمن بر قله كوهى باشد، خداى تعالى كسى را بر آزار او مى گمارد، تا در برابر آن آزار پاداشش دهد.

و در كتاب تمحيص از امام صادق (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: غم و اندوه مؤمن تمام شدنى نيست ، مگر وقتى كه همه گناهان او را از بين ببرد.
و از همان جناب روايت ديگرى آمده كه فرمود: بر مؤمن هيچ چهل شبى نمى گذرد مگر آنكه پيشامدى او را اندوهگين مى سازد تا به ياد پروردگارش بيفتد.

و در نهج البلاغه آمده كه : اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: اگر كوهى مرا دوست بدارد فرو مى ريزد.
و نيز فرمود: كسى كه ما اهل بيت را دوست بدارد، بايد براى بلاها لباس گشادى تهيه كند.
توضیح : ابن ابى الحديد در شرح اين كلام امام (عليه السلام ) گفته است : از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت صحيح آمده كه : آن جناب به على (عليه السلام ) فرمود: هيچ كسى تو را دوست نمى دارد مگر آنكه داراى ايمان باشد و هيچ كس تو را دشمن نمى دارد مگر آنكه داراى نفاق است .

و نيز از آن جناب روايت شده كه فرمود: آمدن بلا به سوى مؤمن ، از جريان آب از بلندى به پستى ، سريع تر است.

و در الدر المنثور از ابن عمر روايت كرده كه گفت : روزى با چند نفر از اصحاب نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) بوديم.
فرمود: اى آقايان ! آيا مى دانيد كه من فرستاده خدا به سوى شما هستم ؟
همه گفتند: بله .
فرمود: آيا می دانيد كه خداى تعالى در كتابش نازل كرده كه هر كس مرا اطاعت كند، خداى را اطاعت كرده ؟
گفتند: بله ، شهادت مى دهيم كه هر كس تو را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و اينكه اطاعت او اطاعت تو است .
فرمود: براى اينكه يكى از مصاديق اطاعت خدا، اطاعت اين فرمان و اين گفتار من و نشانى اطاعت كردنتان از من اين است كه امامان خود را اطاعت كنيد، حتى اگر نشسته نماز خواندند، شما نيز همگى نشسته نماز بخوانيد.
توضیح : منظور از امامان در این روایت شریفه، ائمه اهل بیت (علیهم السلام) است.
و اينكه فرمود: (حتى اگر نشسته نماز بخوانند...) كنايه از اطاعت بدون چون و چرا و كمال پيروى از آنان است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۷, ۲۳:۰۴
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۸۱-۸۴)

رواياتى درباره شايعه پراكنى ، مراد از (فضل) و (رحمت) خدا در آيه شریفه، مأمور شدن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) به جنگ با کفار به تنهايى و...
مرحوم كلينى در كافى به سند خود از محمد بن عجلان روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: خداى تعالى اقوامى را به جرم شايعه پراكنى مذمّت كرده و فرموده : (و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به - پس هرگز شما از آنان نباشيد و از شایعه پراکنی بپرهيزيد).

و در همان كتاب به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداى عزّوجلّ فرمود: (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ).
و نيز فرمود: (و لو ردّ وه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم ).
و با اين دو فرمان، امر مردم را به (اولى الامر) آنان محوّل كرد، همان اولى الامرى كه اطاعت كردن از آنان را بر مردم واجب كرد.

و در تفسير عيّاشى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آیه ( و لو ردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم ) فرمود: منظور امامان (علیهم السلام) هستند.

و در تفسير عيّاشى از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى آیه (و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته ) فرمود: (فضل)، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است و (رحمت)، امير المؤمنين (عليه السلام ) است.

و در همان كتاب از امام ابى جعفر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده كه فرمودند: در آيه (و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته ،) فضل خدا، رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم) و رحمتش ولايت ائمه (عليهم السلام ) است .

و در همان كتاب از عبد صالح (موسى بن جعفر) (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رحمت خدا، رسول گرامى او (صلی الله علیه و آله و سلم) است و فضل ، على بن ابى طالب (عليه السلام ) است .

و در كافى به سند خود از مرازم روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: خداى عزّوجلّ به رسول گرامى خود (صلی الله علیه و آله و سلم ) تكليفى كرد كه به احدى از مخلوقاتش چنان تكليفى نكرد و آن اين بود كه بعد از فرمان به جهاد و تنبلی کردن مردم از اجابت دعوت آن جناب ، شخص آن جناب را مكلّف كرد، كه يك تنه و به تنهائى به جنگ با دشمن برود هر چند كه جمعيتى نيابد كه با وى به جنگ بروند و خداى تعالى چنين تكليفى را به احدى از مخلوقات نكرده ، نه قبل از آن جناب و نه بعد از او .
امام صادق (عليه السلام ) سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (فقاتل فى سبيل اللّه لا تكلف الا نفسك .)
آنگاه فرمود: و خداى عزّوجلّ در مقابل اين تكليف امتيازى به آن جناب داد كه به احدى از مخلوقاتش نداد و آن این بود كه آنچه خداى عزّوجلّ از غنيمت جنگى سهم خود قرار داده ، رسول (صلى اللّه عليه و آله ) مى تواند آن را براى خود بر دارد زيرا (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها)، و كسى كه عمل خيرى انجام دهد، ده برابر پاداش دارد و نيز درود و صلوات بر آن جناب را حسنه اى دانسته كه ده برابر پاداش دارد.

و در تفسير عيّاشى از سليمان بن خالد روايت آورده كه گفت : من به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : پاسخ اين مردم كه مى پرسند: اگر على (عليه السلام ) حقّى داشت چرا براى احقاق آن قيام نكرد، چيست ؟
فرمود: خداى عزّوجلّ هیچ انسان واحدى را مكلف به قيام نمى كند به جز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را كه در آيه (فقاتل فى سبيل اللّه لا تكلف الا نفسك و حرض ‍ المؤ منين ) آن جناب را مكلف كرد تا به تنهائى و يك تنه با كفّار بجنگد، پس قيام يك تنه فقط مخصوص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است و اما درباره غير آن جناب فرموده : (الا متحرفا لقتال او متحيزا الى فئه - براى كسانى كه توانایی جنگ با كفار را ندارند، جایز است براى چاره جوئى و يا تهيه نيرو پشت به جنگ كنند) و على (عليه السلام ) هم آن روز (فئه - گروه) و جمعيتى كه او را در احقاق حقّش يارى كنند، نداشت .

و در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: هيچگاه نشد كه كسى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) چيزى بخواهد و آن جناب در پاسخ نه بگويد، اگر چيزى داشت مى داد و اگر نداشت مى فرمود: ان شاءاللّه .
و نيز هيچ نشد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بدى و ظلم كسى را تلافى كند و بعد از نازل شدن آيه (فقاتل فى سبيل اللّه لا تكلف الا نفسك )، هيچ سريه (قسمتی از لشگر) و لشگرى را ديدار نكرد مگر آنكه خودش فرماندهى آن را به عهده گرفت .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۷, ۲۳:۱۵
تفسیر روایی سوره نساء (آیات۸۵-۹۱)

رواياتى درباره آداب (تحیت) و سلام کردن
در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه (واذا حييتم ...) گفته : على بن ابراهيم در تفسير خود از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده كه فرمودند: مراد از (تحيت) در آيه شريفه، سلام و ساير كارهاى خير است.

و در كافى به سند خود از سكونى روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) فرمود: سلام کردن مستحب و جواب آن واجب است .

و در همان كتاب به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: كوچكتر به بزرگتر و رهگذر به كسى كه ايستاده و عده كم به عده بسيار سلام كند.

و در همان كتاب به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: در برخورد نفرات كمتر با عده زياد، كمترها ابتدا سلام كنند و در برخورد سواره به پياده ، سواره ابتدا سلام كند و اگر همه سواره اند و بعضى قاطر سوار و بعضى ديگر الاغ سوارند، قاطر سوارها ابتدا سلام كنند و در برخورد اسب سواران با قاطر سواران ، اسب سواران ابتدا سلام كنند.

و در همان كتاب به سند خود از ابن بکیر از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : من از آن جناب شنيدم که مى فرمود: سواره به پياده و پياده به نشسته سلام كند و چون دو گروه به هم برخوردند، آن گروهی كه عده نفراتش كمتر است به آنان كه بيشترند سلام كنند و چون يك نفر به جمعيتى برخورد كند آن يك نفر به جماعت سلام كند.

و در همان كتاب به سند خود از آن جناب (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: وقتى چند نفر از بین جمعيتى مى گذرند، كافى است كه يك نفر از آنان به جمعيت سلام كند و وقتى به جمعيتى سلام مى کنند كافى است يك نفر از آنان جواب سلام را بدهد.

و در تهذيب به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : شرفياب حضور حضرت باقر (عليه السلام ) شدم ، ديدم كه در نمازند.
عرضه داشتم : السلام عليك .
فرمود: السلام عليك .
عرضه داشتم : حالتان چطور است ؟
حضرت چيزى نفرمودند، همين که از نماز فارغ شدند، پرسيدم : آيا در نماز مى توان جواب سلام داد ؟
فرمود: آرى ، به همان مقدارى كه به او سلام کرده اند.

و در همان كتاب به سند خود از منصور بن حازم از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: وقتى كسى به تو سلام داد در حالى كه مشغول نماز هستى جواب سلامى آهسته و به مثل سلام او به او بده.

و در كتاب فقيه به سند خود از امام باقر از پدرش (عليهماالسلام ) روايت آورده كه فرمود: بر يهود و نصارا (مسیحیان) و بر مجوس (زرتشتیان) سلام ندهيد، و همچنين بر بت پرستان و بر كسانى كه كنار سفره شراب نشسته اند، و بر كسى كه مشغول بازى شطرنج و تخته نرد است ، و بر مخنث (كسى كه مردان را به سوی خود مى كشد) و بر شاعرى كه نسبت های ناروا به زنان پاكدامن مى دهد و بر نمازگزار سلام ندهيد، چون نمازگزار نمى تواند جواب شما را بدهد.
آرى ! سلام کردن براى شما مستحب است ولى جواب آن براى شنونده واجب است و نيز به ربا خوار و به كسى كه در حال ادرار كردن است و به كسى كه در حمام است ، و نيز بر گناهکاری كه گناه خود را آشکار مى كند سلام ندهيد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۷, ۲۳:۲۵
سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) در مورد تحيت و سلام

در تفسير صافى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آل و سلم ) روايت آورده كه : مردى به آن جناب سلام كرد و گفت : السلام عليك .
حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك و رحمة اللّه .
مردى ديگر رسيد و گفت : السلام عليك و رحمة اللّه .
حضرت در پاسخش ‍ فرمود: السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته .
مردى ديگر رسيد و گفت : السلام عليك و رحمة اللّه بركاته .
حضرت در پاسخش فرمود: و عليك .
آن مرد سوال كرد كه چطور جواب سلام مرا كوتاه كردى ، و به آيه شريفه ( و اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن منها...) عمل نكردى ؟
حضرت فرمود: تو براى من چيزى باقى نگذاشتى تا من جواب سلام خود را با آن بچربانم و بدين جهت عين سلامت را به تو برگرداندم.

و در كافى از امام باقر (عليه السلام ) و آن جناب از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت كرده كه : روزى به جمعيتى عبور كرد و به آنان سلام گفت .
گفتند: عليك السلام و رحمة اللّه و بركاته و مغفرته و رضوانه .
حضرت به ايشان فرمود: (در ادب و تحيت ) از ما اهل بيت (علیهم السلام) جلو نزنيد و ما در تحيت اكتفا مى كنيم به مثل آنچه فرشتگان به پدر ما ابراهيم (عليه السلام ) گفتند: رحمة اللّه و بركاته عليكم اهل البيت .
توضیح : در اين روايت اشاره اى است به اينكه سنت در سلام کردن اين است كه آن را تمام و بطور كامل بدهند و سلام كامل اين است كه سلام دهنده بگويد: (السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته).
و اين سنت از حنفيت ابراهيم (عليه السلام ) اخذ شده و تأییدی است بر اینكه تحيت به سلام از دين حنيف (پاک و خالص به دور از شرک) ابراهیم (علیه السلام) است .

و در كافى روايت شده كه فرمود: از تماميت و كمال تحيت اين است كه شخص وارد شده با آن كسى كه او به وى وارد شده ، مصافحه كند (دست بدهد) و وى با آن شخص اگر از سفر آمده معانقه نمايد. (او را در آغوش بگیرد).

و در خصال از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود : وقتى شنيديد كه يكى از شما در حضورتان عطسه كرد بگوئيد: (يرحمكم اللّه) و او هم در پاسخ بگويد: (يغفراللّه لكم و يرحمكم) و دعای (يغفراللّه لكم) را اضافه كند، چون خداى تعالى فرمود: (و اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن منها...)

و در كتاب مناقب آمده كه : كنيزى از كنيزان امام حسن (عليه السلام ) دسته اى ريحان براى آن جناب آورد، حضرت در عوض به وى فرمود: تو در راه خدا آزادى .
شخصى پرسيد: آيا براى يك دسته ريحان كنيزى را آزاد مى كنى ؟
فرمود: خداى تعالى ما را ادب آموخته و فرموده: (اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن منها...).
و تحيت بهتر ا