PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : معنا شناسی واژگان و الفاظ قرآن



شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۷:۵۳
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت علاقه مندان به علوم و‌معارف قرآن
هدف بنده از تأسیس این تاپیک-که مصادف شده است با لیالی پر فیض قدر، شبهایی که از هزار ماه بهتر است- بررسی ریشه ها و معنای لغات و واژه های به کار رفته در قرآن کریم-اعم از الفاظ عربی و غیر عربی-می باشد
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
از محققان و اساتید گرامی در این حوزه دعوت می شود با ارائه نظرات،پیشنهادات و انتقادات سازنده خود باعث ارتقای سطح کمی و کیفی این تاپیک شوند.
با تشکر

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۱:۰۹
حرف الف:

ابّ: (به تشديد باء) چراگاه.
در مفردات و نهایه گوید: چراگاهی که براي چریدن و چیدن آماده است.
در اقرب الموارد گفته: گیاهان خودرو که چهارپایان خورند.
این کلمه در کلام الله مجیـد فقط یکبار آمده است.(عبس:۳۱)
شيخ مفيد در ارشاد نقل مي كند از ابوبكر راجع به لفظ "ابّ" سؤال شد در جواب گفت: فاكهه را ميشناسيم اما "ابّ"خدا به آن داناتر است.
این سخن بامیر المؤمنین (ع) رسید فرمود: سبحان الله آیا ندانسته که "ابّ"علف و چراگاه است و خدا در"فاكهه و ابّا" نعمتهاي خود را که بر خلق و چهار پایان داده میشـمارد؟!

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۱:۲۲
أبَد: همیشه. پیوسـته.
این کلمه 28 بار در قرآن مجیـد بکار رفته است
راغب در مفردات گوید: ابد زمان مستمري است که قطع نمیشود و در ما ّدة «امد» گوید: ابد بمعنی زمان غیر محدود است.
دراقرب الموارد هست که: ابد ظرف زمان است و براي تأکید مسـتقبل میآید نه براي دوام و اسـتمرار آن.
در نهج البلاغه خطبه 107 آمـده: «انت الابد فلا امد لک» یعنی خدایا تو دائم و همیشگی هستی و براي تو زمان محدودي نیست.
در این استعمال هم، معناي اصلی که دوام باشد در نظر است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۱:۴۴
إبراهیم: حضرت ابراهیم (ع)، جـد اوّل رسول اکرم (ص) و پیامبران بنی اسرائیل، مورد تصـدیق مسـلمین و یهود و نصاری است.
نام مبارکش ۶۹ بار در قرآن مجید آمده و دین مبین اسلام همان دین ابراهیم است.
این پیامبر بزرگ در شهر «اور» از شهرهای بابل به دنیا آمد.
و نیز تولد او را در شهر «فدّام آرام» نوشته اند و در آنجا بزرگ شد و با بت پرسـتان بمبارزه برخاست و سـپس بشام هجرت فرمود.
قرآن مجید قسمتهاي بزرگی از زندگی و مبارزات وي رابراي معرفی او و ارشاد دیگران نقل کرده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۲:۰۰
إباق: رفتن در حال خشم.
اکثر اهل لغت اباق را فرار معنی کرده اند.
گویند: ابق العبد یعنی غلام از آقایش فرار کرد.
ولی قاموس آنرا رفتن بدون ترس و زحمت و نیز رفتن پس از مخفی شدن نوشـته است.
روشن میشود که ابق بمعنی رفتن در حال خشم و قهر است و سـخن قاموس درست است با اضافۀ قید ناراحتی و انزجار.
و اینکه اباق را بمعنی فرار گفته اند و عبـد آبق بغلام فرار کننـده اطلاق شـده، منظور دویـدن و فرار نیست بلکه رفتن در حال قهر از مولاي خوداست.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۲:۱۳
إبل: ( به کسر الف) شتر.
ابل به معنی مطلق شتر است اعّم از نر و ماده و از هر جنس که باشد و لفـظ آن مفرد است و دلالت بر جنس دارد.
چنانکه جمل شتر نر، و ناقه شتر ماده است.
ابل فقط دو بار در قرآن مجیـد آمـده اسـت. (انعام:۱۴۴،غاشیه: ۱۷)

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۴:۲۸
أبابیل: دسـته ها و گروهها.
بقول کسائی مفرد آن ابول است مثل عجول (مجمع البیان)
راغب مینویسـد: مفرد آن ابیل است.
و گفته اند:اسم جمع است و از خود مفرد ندارد.
در افواه عوام هست که ابابیل جنس مرغانی است که بر سـر لشـگریان ابرهه سـنگ ریختند، ولی این کلمه چنانکه گفتیم وصف و بمعنی گروهها و دسته هاست.
در تفسیر برهان از امام باقر(ع) نقل است که هر پرنـده سه سـنگ در چنگال و منقار خود داشت. سـنگها را بروي لشـگریان ریختنـد، در اثر آن در میان آنها مرض آبله پدید آمد و پرندگان بدان وسیله هلاکشان کردند و پیش از آن آبله در آنجا دیده نشده بود.
ابن اثیر در تاریـخ کامـل ج 1 ص 263 مینویسـد: بیشتر اهل تاریـخ بر آننـد که حصـبه و آبله اولین بار در عرب بعد از واقعۀ فیل دیده شد.
توضیح: بنظر میآید که این پرندگان از بحر احمر آمده و سنگریزه هایشان با میکرب حصبه و آبله آلوده بوده است وبر اثر ریختن آنها این دو مرض در میان لشـگریان بروز کرده وخداوند باین طریق آنها را تار و مار نموده است.
در بعضی از روایات فریقین(شیعه و سنی) هست که سنگریزه ها بسر هر که میخورد از دبرش بیرون میشد و الله العالم.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۶:۲۵
أَبْ: پدر،بزرگ قوم، مصـلح.
راغب گوید: پدر و نیز هر که سـبب اصـلاح، یا ایجاد و ظهور چیزي بشود نسـبت بآن اب (پدر) است و به آنکه از میهمانان پذیرایی کند ابوالاضیاف و به آنکه آتش بر افروزد ابو الحرب گوینـد ... بمعلم نیز اب گفته اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۶:۳۲
أٓتي: اتیان بمعنی آمدن و آوردن هر دو آمده است.

أٓثاث: اهل لغت اثاث را اسباب خانه معنی کرده اند.
راغب قید کثرت را بر آن افزوده
و گوید ریشۀ آن از «أثّ اذا کثر و تکاثف» است و به هر مال که زیاد باشد اثاث گفته شده.
اقرب الموارد گوید که اثاث آن است که براي مصرف و استفاده است نه براي تجارت.
در المیزان فرموده: متاع از اثاث اعمّ است بمطلق آنکه مورد بهره است گفته میشود و مخصوص باسباب خانه نیست.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۷:۱۴
أَثَر: نشانه.
در قاموس به باقیمانده شئیی گفته است.
بطور کلی اثر عبارت است از علامت و نشانه ای که از چیزی یا کسی باقی ماند.
خواه بنائی باشد یا دینی یا بدعتی یا جای پایی و یا غیر از اینها.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۷:۲۵
أثْل: بمعنی درخت گز است.
در برهان قاطع ذیل ماده «اثل» مینویسد: نوعی از درخت گز را گویند و در ذیـل گز گویـد: گز درختی است که بیشتر در کناره های آب و رودخانه رویـد و آنرا بعربی طرفاء گوینـد.
در کتب لغت عرب گفته اند: اثل درخت طرفاء و یا نوعی از آن است.
در مجمع البحرین هست: منبر رسول خدا(ص) از درخت گز بیشه بود.
در نهایه گفته: آن غیضه اي بود در 9 میلی مدینه. (غیضه محلی است که آبش فرو رفته ودر آن درخت روئیده باشد(بيشه))

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۷:۴۶
إثم: گنـاه- خمر- قمـار کـار حرام (قاموس)
اثم نام کارهائی است که از ثواب باز میدارنـد (مفردات)
بنظر میایـد که معنی اصـلی اثم،ضرر باشد .
از مقابلۀ اثم با منافع بـدست میاید که معنی اصـلی آن ضـرر است زیرا همیشه ضـرر مقابل نفع است.
المنار گویـد: اثم هر آن چیزی است که در آن ضـرر و زیان باشد.
در این صورت بگناه و قمار و خمر و مطلق کار حرام از آن جهت اثم گفته شـده که ضـرر رسانند و از خیر باز میدارنـد.
اثام بمعنی عـذاب و عقوبت است گویا بعـذاب از آن جهت اثام اطلاق شده که مسـبب از اثم است.
آثم یعنی: گناهکار- بضرر افتاده.
کلمۀ اثم با سائر مشتقات آن 48 بار در قرآن بکار رفته است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۷:۵۷
أُجاج: آب شور که به تلخی زند.
در قـاموس گویـد: مـآء اجـاج آبی است که شور و تلـخ باشـد.
این کلمه در کلام الله مجید سه بار آمده است: (فرقان: 53، فاطر: 12، واقعه: 70).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۸:۰۹
أجر: مزد، ثواب و پاداش که در مقابل عملی نیک به انسان می رسد.
اجیر: کسی که در مقابل مزد کار می کند.
در قرآن مجید به ثواب آخرت و دنیا هر رو اطلاق شده است.
به مهریه زنان نیز اجر گفته شده.
راغب در مفردات تصـریح میکنـد که: اجر فقـط در مزد عمل خوب گفته میشود بر خلاف جزاء که در عمـل خوب و بـد هر دو اسـتعمال میشود.
ناگفته نمانـد در تمام قرآن کریم، اجر در مقابل عمـل نیـک اسـتعمال شـده است.
کلمۀ اجر با سائر صیغه های آن 110 بار در قرآن آمده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۸:۱۹
أجل: مدت معین و آخر مدت.
راغب در مفردات گویـد: اجـل مدتی است که براي چیزي معین شود و اجـل انسـان مدت حیـات اوست.
قاموس آنرا مدت شـییء و آخر مدت معنی کرده.
بنا بر این، اجل دو معنی دارد، مدت معین و آخر مدت.
و شاید اسـتعمال آن درآخر مـدت بطور مجاز باشـد و میشود گفت که معناي اصـلی آن تمام مـدت است و اغلب اسـتعمال آن در این معنی است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۸:۳۵
َأحٓد: یکی، یکتا
این کلمه در اصل «وحد» با واو است و داراي دو اسـتعمال میباشد: یکی آنکه اسم اسـتعمال میشود، در اینصورت به معنی یکی و یک نفر است.
زمخشري درفائق و ابن اثیر در نهایه نقل میکنند که یکی از صـحابه در وقت دعا بدو انگشت بخدا اشاره میکرد، حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: أحد أحد: یکی کن.یکی کن، یعنی با یک انگشت اشاره کن خـدائیکه تو او را میخوانی یکی است.
مؤنث أحد، إحْدٓياست.
استعمال دوّم آنست که وصف باشد بمعنی یکتا و بی همتا
و در این استعمال فقط به ذات باريتعالی اطلاق میشود چنانکه در مفردات و قاموس تصریح شده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۵, ۱۹:۱۴
أخْذ:گرفتن
ناگفته نمانـد مصادیق اخذ و کیفیت آن مختلف است ولی در همۀ آنها معنی اولی ملحوظ میباشد مثل اخذ پیمان، اخذ بعذاب، اخذ زمین زینت خود را از روئیدنیها، اخذ چیزی با دست و نظائر اینها.
آخذ: گیرنده
«اتخاذ» یعنی گرفتن توأم با قبول کردن.
در موارد اسـتعمال اتّخذ و اتّخذوا و سایر صـیغه هاي آن از باب افتعال، بنظر میاید که در تمام موارد آن، گرفتن توأم با قبول و با خوشنودي ملحوظ است.
اما «موأخذه»:
راغب در مفردات گوید: در سوره نحل آیه 61 از آن جهت از باب مفاعله آمده که مردم نعمتها را اخـذ کرده و شـکر بجاي نیاورده اند موأخـذه بـدین نحو طرفینی است.
نا گفته نمانـد موأخذه در تمام موارد آن در قرآن بمعنی مجـازات و اخـذ بعقـوبت است.
میتـوان گفت که: مؤاخذه بر وزن مفـاعله بمعنی شـدت و تأکیـد است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۶, ۰۶:۴۵
آخِر: بر وزن فاعل (مقابل «اول» است)
در قرآن مجیدسوره واقعه آیه ۱۴ به قیامت و نشئه دیگر «دارالاخرة» و «یوم الآخر» اطلاق شده و این از آن رواست که زندگی دنیا اوّل و زندگی عقبی آخر و پس از آن است.

آخٓر: غیر. دیگري.
جمع آخر «آخرون» است.
مؤنث آخر، «اخري» است (بر وزن کبری) و جمع آن «اُخر» (بر وزن صُرٓد) است.
این کلمه همواره وصف استعمال میشود و در تمام مشتقات آن معناي اولی ملحوظ است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۶, ۰۷:۳۳
أَخ: برادر. رفیق.مصـاحب.
ریشـۀ آن اخو بـا واو است.
در اصل کسـی را گوینـد که با دیگري در پـدر و مادر و یا در یکی از آنـدوشریک است.
در مفردات برادر رضاعی را نیز از اصل معنی شـمرده است.
در اقرب الموارد گوید: اخ کسی است که تو و او را یک صلب یا یک شکم جمع کند.
عبارت اقرب الموارد ناقص است، زیرا برادر پدر و مادري را شامل نیست. مگر با اولو ّیت.
ناگفته نماند: اسـتعمال «اخ» مانند «اب» و «امّ» و «اخت» بسیار وسیع است.
در مفردات پس از ذکر معناي اصلی آن میگوید: هر که با دیگري در قبیله یا در دین یا در صـنعت یا در معامله یا در
مو ّدت و یا در غیر اینها شـریک باشد به او «اخ» گفته میشود در قرآن مجید، هم در معناي اصلی و هم در معناي مجازي هر دو بکار رفته است.
جمع اخ «اخوة» و «اخوان» است.
با اسـتفاده از قرآن مـبین میشـود گفت: فرق میـان «اخـوة» و «اخـوان» آن است که اخوان در برادران اعم از حقیقی و غیر حقیقی اسـتعمال میشود چنانکه در قرآن مبین آمـده است و اخوة فقط در برادران حقیقی بکار میرود چنانکه در همه جاي قرآن باسـتثناء یک آیـۀ در برادران حقیقی بکـار رفته است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۶, ۰۸:۱۹
أُخت: خواهر. نظیر. هم مثل.
ظاهر آن است که معنی اصـلی آن خواهر حقیقی و در غیر آن مجاز باشد.
در قرآن مجید هر دو معنی را میتوان یافت.
جمع اخت، «اخوات» است.

إدّ: بر وزن(ضد) به معنی کار ناپسند.
در قاموس گوید: ممکن است به معنی چیز شگفت آور نیز باشد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۶, ۰۸:۲۶
آدَم: کلمه اي است غیر عربی.
این کلمه 25 بار در قرآن بکار رفته.
17 دفعه «آدم» و 8 دفعه «بنی آدم».
اکثریت نزدیک به تمام اهل لغت و تفسـیر آنرا اسم علم گرفته و نام یک فرد گفته اند.
بعضـی هم آنرا مثل انسان و بشر نوع دانسته اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۷, ۱۱:۰۴
أَداء: در مفردات راغب آمـده، اداء یعنی دادن حق تمام در یکدفعه، مثل اداء جزیه و ردّ امانت.
ولی در قاموس مطلق رسانـدن و قضا کردن آمـده است.
قرآن مجید فقط در دادن حق و ردّ امانت بکار برده نه در مطلق دادن چیزي.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۷, ۱۱:۱۵
إِذْ: ظرف زمان ماضی است و از گذشته خبر میدهد.
راغب گوید: اذ معناي شرط نداردمگر آنکه کلمۀ «ما» بآن اضافه شود.

إِذا: ظرف زمان آینده است و از آینده خبر میدهد.
در اقرب الموارد آورده است: اذا دو نوع استعمال دارد یکی آنکه ظرف زمان متضمن معنـاي شـرط است در اینصورت پیوسـته بر جملـۀ فعليه وارد مي شود.
دیگري آنست که حرف مفاجاة است(بمعنی ناگاه وآنوقت) در این صورت بجملۀ اسميه داخل میشود و احتیاج بجواب ندارد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۷, ۱۱:۴۰
أُذُن: (بر وزن عُنُق) گوش.
جمع آن آذان است.
وبه کسیکه به هر سخن گوش دهد و باور کند اذن گویند.
در مجمع البیان میگوید:این اسم شخص است به اسم عضو مخصوص براي مبالغه.
همچنانکه به جاسوس میگویند: عین. گویا وجودش یکپارچه چشم است.
ناگفته نماند مراد از «اذن» در آیۀ صـرف شـنیدن و گوش دادن نیست بلکه منظور اصلی باور کردن است.
از این ماده فعل اذن یأذن از باب علم یعلم بمعنی گوش دادن و اطاعت کردن آمده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۷, ۱۲:۵۰
إِذْن: (بر وزن علـم) در قرآن مجیـد بمعنی اجـازه، اراده، اعلام،اطـاعت و علـم بکـار رفته است.
در قاموس است: فعل اذن چون با باء متعـدي باشـد بمعنی علم،
و چون با لام باشد بمعنی اجازه و گوش دادن
و چنانچه با الی باشد فقط بمعنی استماع و گوش دادن است.
در تمام قرآن کریم فقط در سه محل با باء متعدي شده است.
در سایر جاهای قرآن به معنی اجازه است که با لام متعدی شده.
در بعضـی از آیات، اذن را اراده و مشیت معنی کرده اند.
این براي آنست که اذن با اراده یکی است و اراده در مقام از اذن مقدم است، باید اوّل اراده کنیم سـپس اذن بدهیم.
اذان: بمعنی اعلام است.
اسـلام را از آن جهت اذان گفته اند که مؤ ّذن با صـداي بلند دخول وقت را اعلام میکند.
مؤذن یعنی کسـیکه به ندا و صداي بلند اعلام میکنـد.
در قاموس آمده: تأذن بمعنی اعلام و اخبار است با قیـد کثرت و تکرار.
استیـذان: یعنی طلب اذن.
نـاگفته نمانـد: تمام معانی اذن (بر وزن عنق) و اذن (بر وزن علم) بمعنی اجازه و گوش دادن بر میگردد و این دو معنی جامع تمام معانی است.

إِذَن: (بر وزن عنب) بمعنی آنگـاه و آنوقت.
در قرآن مجید همه جا با تنوین (اذاً) نوشته شده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۷, ۱۳:۰۶
أَذي: نا خوشآینـد، نا پسـند.
گوئیم: فلانی مرا اذیت کرد یعنی در بـارة من کار نا پسـندي انجام داد.
اذي مصدر و اسم هر دو استعمال شده است.
در الفائق گوید: مراد از اذي خار و سنگ و هر چیزي است که درراههـا سـبب آزار میگردد.
در تفسـیر المیزان فرمایـد: اذي بمعنی ضـررنیست گر چه بعضـی گفته اند. زیرا نمیشود با نفع مقابل کرد و گفت: نفع و اذي چنانکه گفته میشود: نفع و ضـرر. پس معنی آن چیزناپسند و یا آزار است و گاهی بوجهی بر ضرر منطبق میشود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۷, ۱۳:۱۷
إِرب: حاجت.
از این ماده فقط دوبار در قرآن آمده است و هر دو به معنی حاجت و نیاز است.
در مجمع البیان گویـد: مآرب یعنی حوائـج مفرد آن مأربۀاست.
راغب گفته: ارب احتیاج شدیدي است که در دفع آن بحیله متوسل شوند در لغت معانی دیگري هم دارد ولی در قرآن مجید بکار نرفته است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۷, ۲۰:۲۷
أَرض: این کلمه که مراد از آن زمین مـاست 461 بار در قرآن آمـده است، اما همیشه بلفظ مفرد.
در روایت و نهج البلاغه بلفظ جمع (ارضون، ارضـین) نیز آمـده است، اما اینکه در قرآن مجیـد همواره مفرد آمده، باحتمال قوي علتش آن است که آنچه غیر از زمین است نسبت بما آسمان محسوب میشود.
ولی نسبت بما که بالاي سـر ماست آسمان حساب میشود.
علی هذا ما را یک زمین بیشتر نیست که زیر پاي ماست.
لذاقرآن آنرا همواره مفرد به کار برده است.
در کلام الله مجید راجع بزمین مسائلی و حقائقی بیان شده که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1- زمین و آسمان ها در ابتـداي خلقت،همه بسـته و یک چیز بودنـد دراثر انبساط تـدریجی وسـعت یافته و از هم جدا شده اند.
زمین با آسمانهاي هفتگانۀ آن، ابتدا در هم فرو رفته و یکی بوده اند و بتدریج بصورت فعلی در آمده اند.
پس بایستی که سـموات برابر باشـد با همه جهانها منهاي زمین.
2- زمیـن در دو روز «دو دوران» و پیش از آسمانهاي هفتگانۀ خود آفریده شده.
مراد از روز به طور قطع دوران است نه بیست و چهـار سـاعت که مـدت گردش وضـعی زمین است و همچنین مراد از چهار روز و دو روز، دو دوران و چهار دوران است.
احتمال قوي آنست که منظور از دو دوران یکی مـذاب شـدن زمین است، که بصورت گاز مشتعل بود و در اثر کاسته شدن حرارت مذاب گردید، و دیگري انعقاد و انجماد سـطح آن است.
ثانیا: تشـکیل کوهها و تقدیر اقوات براي موجودات زنده در چهار دوران انجام یافته اسـت
و مجموع این شـش روز بحساب روزهاي ما شایـد از میلیونها سال بیشتر باشـد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۰۶:۱۴
إِرَم: (بر وزن عنب) در نهایه گوید: به معنی سـنگهائیکه روي هم میچیننـد براي نشـان دادن راه در بیابانهـا.
جمع آن آرام است.
و ارم (بر وزن عقل) به معنی خوردن،پوسیدن و فانی شدن است.
با تدبر در آیۀ شریفه روشن میشود که »ارم« بدل است از «عاد»
و عاد چنانکه میـدانیم قوم هود علیه السلام است.
پر روشن است که «ارم» عمارت مخصوص و یا شهري با شکوه بود.
که نظیر آن تا آنروز ساخته نشده بود، و نیز قرآن کریم از ویران شدن آن در اثر غضب خداوندي، خبر میدهد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۰۷:۲۰
أَزْر: نهایه گوید: به معنی نیرو، محکمی.
در قاموس، احاطه، نیرو، تقویت و پشت، معنی شده.
در مجمع البیان گویـد: یعنی پشت مرا بـه او محکم کن.
بنظر میایـد که معنی جامع، همان محکمی باشد، و آن با احاطه و پشـت قابل جمع است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۰۷:۵۵
آزَر: ظاهر آیات قرآن کریم است که آزر پدر حضرت ابراهیم(ع) بود و صریح آیات است که آزر مشـرك و بت پرست بود.
در این جا دو سئوال پیش میآید:
اول: آنکه: اهل تاریخ نام پدر ابراهیم علیه السلام را تارح یا تارخ نوشته اند.
در مجمع البیان از ز ّجاج نقل شـده: بین علماء نسب اختلاف نیست که نام پـدر ابراهیم، تارخ بود.
مسـعودي در اثبات الوصـیۀ پـدر آن حضـرت را از پیامبران شمرده و نام وي را تارخ گفته است، میگوید: تارخ که پدر ابراهیم خلیل بود: در عهد نمرود به دعوت برخاست و آنگاه او را بیست و چهارمین پیغمبر از پیامبران نقل میکند و نیز میگوید: از عالم (ع) نقل شده که: آزر جـد مادری ابراهیم(ع) بود.
در کامل ابن اثیر، نام پدر آن حضـرت را تارخ نوشـته و در تورات حاضـر تارح است.
دوم: آنکه: لازم میاید در آباء حضـرت رسول(ص) مشـرك وجود داشـته باشد با آنکه شـیعه بالاتفاق در مو ّحد بودن پدران آنحضرت اجماع کرده اند:
مجلسـی علیه الرحمه در بحار ج 12 ص 49 طبع جدید میگوید: اخباریکه بر اسـلام پدران آنحضرت دلالت میکند، از طریق شـیعه مسـتفیض بلکه متواتر است.
طبرسـی علیه الرحمـۀ در مجمع البیـان پس از نقـل قول زجاج فرموده: سـخن زجاج مؤیداصـحاب ما«امامیه» است که: آزر جد امی و یا عموي ابراهیم بود، نزد امامیه به صحت رسـیده که پدران حضـرت رسول صلوات الله علیهم تا آدم همه موحد بودنـد، و طایفـۀ امامیه بر این مطلب اجماع کرده اند.
ناگفته نمانـد: تدبر در کلام عرب و آیات قرآن کریم نشان میدهد که معناي حقیقی اب گر چه پدر اصـلی است، ولی در غیر آن نیز استعمال شده.
راغب گوید: به پدر و هرکه سـبب ایجاد، یا اصلاح و یا ظهور چیزي باشد، باو «اب» گفته میشود.
و نیز گوید: به معلم نیز «اب» گفته اند.
در قرآن مجیـد، پـدران در جاي بزرگان قوم و بالعکس اسـتعمال شده است.
ناگفته نماند اخ و اخت چنانکه گذشت و امّ،چنانکه خواهد آمد مانند اب، استعمالشان بسیار وسیع است و اما کلمۀ والد و والدة فقط به پدر و مادر حقیقی اطلاق میشود و لا غیر.
درایـن صـورت، بسـیار آسـان اسـت که بگـوئیم: آزر، جـد امی ابراهیم علیه السلام بـود و بـاو پـدر خطـاب کرده است.
پس نتیجه این است که آزر، پـدر اصـلی ابراهیم علیه السلام نبود، بلکه عنوانی داشت که میشـد بـاو «پدر» خطاب کرد.
لغت عرب اجازه میدهد که کلمۀ «اب» بر جد، عمو، ناپدري، سرپرست امور، و بر هر بزرگ قوم قابل اطاعت کردن گفته شود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۰۸:۱۵
أَزّ: تحریک شدید.
از مفردات راغب بـدست میاید که قید «شدید» در تحریک لحاظ شده است.
قاموس آنرا مطلق تحریک و غلیان معنی کرده است.

أَزَف: نزدیک شـدن وقت.
و نیز عجله، و خوب شدن زخم معنی شده است.
راغب گوید در آن، گذشـته از نزدیکی، ضـیق(تنگی) وقت نیز مراد است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۰۹:۰۷
أَسْر: بستن،حبس،گرفتار شدن
ناگفته نماند معنی جامع همان بستن و بسته شدن است.
اسیر را از آن جهت اسیر گویند که گرفتار وبسـته شـده است.
«أساري» جمع اسـیر است یعنی گرفتار شـدگان.
«اسراء» نیز جمع اسیر است.

إسرائيل: این کلمه بنقلی اسم دوّم حضرت یعقوب و بنقلی لقب آنحضرت است.
بنظر میاید که لقب درست باشـد، زیرا اثبـات دو اسم براي یکنفر مشکل است.
فریـد وجـدي در دائرة المعارف آورده گوینـد: معناي آن بنـده خـدا و برگزیده خداست. «ایل» به معنی خدا «اسـري»به معنی بنده.
در المنار گوید: اسـرائیل را امیر مجاهد مع الله گفته اند.
این کلمۀ 43 بار در قرآن مجید آمده است، 41 بـار بلفظ «بنی اسـرائیل».
مراد از بنی اسـرائیل، فرزنـدان دوازده گانه حضـرت یعقوب و اولاد آنهاست که بقوم یهود معروف اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۰۹:۲۳
أَساس: اصل. پایه.
این کلمـۀ بصورت ماضـی معلوم و مجهول فقط سه بار در کلام الله اسـتعمال شـده و هر سه در سورة توبه آیه 108- 109 واقع است.

أَسَف: حزن. غضب.
در مجمع گویـد: اسف بمعنی شـدت غضب است، بمعنی انـدوه نیز میایـد.
بنـا بقول راغب: منشـاء اسف، حسانتقام است، اگر انتقام نسـبت بضعیف باشد اسف بصورت غضب متجلي میشود و معناي غضب میدهد و هر گاه نسبت بقوي باشد بصورت اندوه ظاهر می گردد،بنابراین میشود که به معنی بغض باشد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۸, ۱۰:۰۳
إسمعیل: نام دو نفر از پیامبران است:
1- اسمعیل پسر ابراهیم علیه السلام. 2- اسمعیل از پیامبران بنی اسرائیل.
باید دانست که بعضیها اسـمعیل را یک نفر دانسـته.
و گفته اند: اسـمعیل پسـر ابراهیم همان اسـمعیل صادق الوعـد است.
و بعضـی احتمال داده اند که صادق الوعـد از آنجهت است که پـدرش گفت: در خواب میبینم تو را قربـانی میکنم.
او بپـدرش گفت: این کـار را بکن من صبر خواهم کرد و وقت عمل بوعـده خود وفا کرد.
ولی با اسـتمداد از آیات قرآن خواهیم دید که اسـمعیل نام دو نفر از پیـامبران است و اسـمعیل صـادق الوعـد غیر از اسـمعیل بن ابراهیم است که همواره با ابراهیم ذکر شـده.
گذشـته از این، دریک محل از قرآن، اسمعیل فرزند ابراهیم ویعقوب خوانـده شـده و پر روشن است که اسـمعیل بن ابراهیم از اولاد یعقوب نیست بلکه عموي آنحضـرت است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۳:۱۸
أَسن: (بر وزن فرس و فلس) به معني تغییریـافتن.
گوینـد:«أسن الماء»یعنی آب متغیر شد.
در قاموس و اقرب الموارد مطلق تغییر آب و در نهایه و مفردات تغییر بوی آن نقل شده.
«آسِن»: آبی که رنگ و طعم آن تغییر یافته (قاموس).
در قرآن کریم سوره محمد(ص) آيه 15 آمده : در بهشت نهرهایی است از آب تغییر ناپـذیر.
بایـد گفت: مراد مطلق عدم تغيّر است، نه فقط بوي آن.
بهشت جاي خلود و دوام است و مقتضاي خلود، عدم تغیّر است.
زیرا اصل کهولت از اشیاء در آنجا برداشته شده است.

أُسوه: سـرمشق، مقتدا.
در مفردات گوید: آن بخوب و بد هر دو شامل است لذا در قرآن با کلمۀ «حسـنۀ» توصیف شده است.

أَسي: حزن، اندوه.
راغب گویـد: حقیقت آن تعقیب چیز فوت شده است به حزن و اندوه.
در لغت آمده: «أَسي علیه: حزن».

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۳:۳۷
أَشِر: خود پسـند، متکبر، طاغی.
راغب گوید: آن شدت بطر است.
بطر: طغیان و خود گم کردنی که از وفور نعمت و قدرت ناشي مي شود.
این کلمه فقط دو بار در قرآن یافت میشود.

إِصْر: در قاموس: به معني سنگينی،پیمـان، گنـاه.
در مفردات گره زدن (عقـد الشـیء) و حبس به قهر گفتـه اسـت.
و نیز گفته اند: سـنگینی کهصاحبش را «اصـر» یعنی حبس و بی حرکت میکنـد.
نا گفته نمانـد: این معانی بهمـدیگر نزدیکند و معنی جامع همان سـنگینی است.
پیمان یکنوع سنگینی و قبول مسئولیت، و گناه نیز یکنوع سنگینی است.

خیرالبریه
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۴:۰۰
با سلام وتشكر

فرق معني فاسعوا با فامضوا در قراءات مختلف وأيات قران در چيست ؟

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۵:۳۰
با سلام وتشكر

فرق معني فاسعوا با فامضوا در قراءات مختلف وأيات قران در چيست ؟
علیکم السلام استاد بزرگوار
ممنونم که از تاپیک حقیر بازدید فرمودید...بنده در این حوزه محقق نیستم ولی سعی می کنم جوابی مطابق با سؤال شما ارائه کنم:
خداوند در قرآن سه كلمه فاسعوا، فامشوا و فامضوا را آورده است كه هر سه به یك معنی «بروید» است.
ولی اینكه خداوند در قرآن از كلمه فاسعوا استفاده كرده، این است كه معنی آن در جمله مورد نظر با دو كلمه دیگر متفاوت است. یعنی راه رفتن هروله‌ای. مثل صفا و مروه كه باید قسمتی از راه را بدوی.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۲۹, ۱۸:۱۳
أَصل: ریشه،پایه.
جمع آن «اصول» است.

أَصيل: وقت ما بعد عصـر تا مغرب (اقرب الموارد).
جمع آن در قرآن فقـط «آصال» اسـتعمال شـده.
«اصیل» چهار بار و «آصال» سه بار در قرآن آمده است.

أُفّ: در قـاموس گویـد: افّ کلمـۀ اظهـار تنفراست.
چون انسـان چیزي را مکروه داشت در مقـام اظهـار کراهت میگویـد: «افّ».
راغب گفته: «افّ» در اصل هر چیز تنفر آور است از قبیل چرك و ناخن گرفته شده، و در مقام اظهار تنفر بکار میرود.
این کلمه فقط سه بار در قرآن آمده است.

أُفُق:ناحیه،طرف.(قاموس،نها ه،مفردات)
جمع آن«آفاق»است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۰۵:۱۵
إِفْك: ساخته، برگرداندن چیزي از حقیقتش.
دروغ را از آن افک گوینـد که از واقعیتش برگردانـده شـده.
در جوامع الجامع فرموده،: اصل آن از افک بمعنی برگرداندن اسـت.
و در مفردات گویـد: افـک چیزي است که از حقیقتش برگردانده شـده باشـد(ساخته).
نا گفته نمانـد این معنی جامع همه معانی است.
در قرآن کریم بمعنی ساخته، دروغ و برگردانـدن به کار رفته.
مصـدر و فعل آن بمعنی برگرداندن و اسم مصدرش بمعنی برگردانده شده(ساخته)است و فعل آن لازم و متعدی هر دو آمده است.
«افّاك» صیغه مبالغه است.
«مؤتکفات» در لغت به معنی بادهایی است که از مسیر خود برمی گردند و محل وزیـدن خود راعوض میکننـد و یازمینهایی که زیر و رو میشونـد.
و ظاهراً مراد از آن در قرآن شـهرهاي ویران و زیر و رو شـده است نظیر شهرهاي لوط و غیره.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۰۵:۵۰
أُفُول: غروب كردن.
راغب آنرا غـائب شـدن آفتـاب و ماه و سـتارگان گفته ولی در قاموس و غیره اعمّ گرفته اند.
فعل آن از باب ضرب و نصر و علم هر سه آمده.

أٓكْل: خوردن.
و بر سبیل تشبیه گوینـد: آتش هیزم را خورد.
«أٓكّالون» مبـالغه از اکل است.
أُكُل: (به ضمّ حروف اول و دوم) بمعنی خوردنی است.

أَلا:آگـاه باش،آگـاه باشيد.
حرف تنبيه است و بر تحقق ما بعدش دلالت دارد.
و نیز بمعنی عرض (طلب ملایم) و تحضـیض (طلب شدیـد) میایـد و مخصوص بجملـۀ فعليه است.
و نیز بمعنی توبیخ و انکار و استفهام از نفی و تمنّي میاید و در چهار صورت اخیر مخصوص جمله اسميه است (اقرب الموارد).

أَلْت: نقصان.
بصورت فعل لازم و متعدی هر دو آمده است.
این لفظ در قرآن فقط یکبار آمده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۰۶:۰۵
إِلْف: (بر وزن علم) پیونـد.
جمع شدن با میل و رغبت (مفردات).
باید دانست الفت جمع شدن مطلق نیست بلکه جمع شدنی است که ميان اجزاء آن قبول و میل و الفت باشد.
بهترین کلمه برای آن در فارسی پیوند است.
«ألفـۀ»: انس گرفتـن و دوست داشـتن.
«إیلاف» بمعنی الفت دادن مصـدر بـاب افعـال است.راغب آنرا مصـدر بـاب تفعیـل گرفته است.
«المُؤَلَّفَه قُلُوبُهُم»: یعنی کسـانیکه قلوبشان تألیف و جلب شـده.
مراد کسـان غیر اسـلامی اند که براي تـألیف قلوب بآنهـا زکوة داده میشود.
مسـلمانان ضـعیف العقول نیز از مؤلفـۀ قلوبهم اند چنانکه سـید مرحوم در عروه فرموده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۰۶:۳۷
أَلِف :الـف، یـا سـاکن اسـت کـه بـآن ليّنه گوینـد و یـا متحرک اسـت که بـآن همزه گوینـد.
راغب در مفردات گویـد: بطـور کلی الف هائی که (اعم از الف و همزه)
براي اثبـات معنائی میاینـد سه نوعنـد.
نوعی به اول کلام داخل میشونـد و نوعی به وسط و نوعی به آخر آن.
نوع اول براي استخبار(خبر دادن)است و براي مغلوب کردن مخاطب و غیر آن مثل «أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ».
نوعی که در وسط می آیند عبارتند از: الف تثنیه و الف بعضی از جمعها مثل مسلمان، مسلمات و مساکین.
نوعی كه در آخر واقع می شوند عبارتند از: الف تأنیث مثل حبلی و بیضاء و الف ضـمیر در تثنیه مثل «اذْهَبا إِلي فِرْعَوْنَ».
و الفهائیکه به آخر آیات داخل میشوند همچنانکه در آخر ابیات میایند مثل«فَأَضَلُّونَا السَّبيلَا».
لیکن این الفها معنائی ندارند وفقط براي اصلاح لفظ وارد میشوند. (مفردات به اختصار)

أَلْف: (بر وزن عقل) هزار.
از اسماء عدد است.
جمع آن در قرآن کریم «الوف» و «آلاف» به کار رفته است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۰۷:۳۸
إِلّ: پیمـان، قسم،قرابت،همسـایه (قـاموس).
در قرآن مبین فقط بمعنی قرابت بکار رفته.
این کلمه تنها دو بار در قرآن آمده است(توبه: 8- 10).
در قاموس هست که: «الّ»و «ایل» از اسماء الله میباشد ولی راغب در مفردات آنرا بی اساس میداند.

إلّا: حرف اسـتثناء است.
در اقرب المـوارد گویـد: الّا بر چهـار وجه است 1- استثناء 2- صـفت بمعنی غیر 3- عـاطفه بمعنی واو 4- زائـده.
مجمع البیـان در ذیل آیه 150 سوره بقره از ابوعبیده نقل میکنـد که «الّا» بمعنی واو است.
آیۀ دیگري که گفته اند الّا بمعنی واو است سوره نمل آیات 10 و 11 است.
در مجمع البیان ذیل آیۀ 150 بقره از مبّرد نقل شـده که: الّا هیچ وقت بمعنی واو نمی آید.
ناگفته نماند در قرآن مجید اسـتثناء منقطع که بمعنی «لکن، ولی» است بسـیار یافت میشود.
و اینکه گفته اند: اسـتثناء منقطع درکلام فصـیح نمیاید درست نیست.
و شاهد بسیار روشن این استثناء آیات40-74 و128-160 سوره صافات است که همۀ الّاها بمعنی «ولی ولکن» آمده و منقطع اند.
در تفاسیر مجمع البیان و کشاف زمخشری تصریح شده که آن در «إِلّا مَنْ تَوَلّي وَ کَفَر»(غاشیه: 24) منقطع است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۰۸:۰۶
أَلَّتی: اسم موصول و مؤنّث «الّذی» است، به معنی آن زن که.
از جمع آن فقط در قرآن فقط «اللّائی» و«اللّاتی» بکار رفته.

أَلّذي: اسم موصول مذکر، به معنی آن مرد که.
جمع آن در قرآن فقط «الذین» آمده.

أَلَم: درد.
راغب قیـد شـدت را نیز اضافه کرده است.به معنی شدت درد.
ألیم: « دردناك »
در مفردات و قاموس و اقرب الموارد، الیم را بمعنی اسم فاعل «مؤلم» به معنی «درد آور» گرفته اند، ولی بهتر است بگوئیم صـفت مشـبهه است مثل کلمه شـریف و بر دوام وثبـوت دلالت دارد، خـاصه که عـذاب اخروي بـا آن توصـیف شـده است.
پس «عـذاب الیم» یعنی عـذاب دردنـاك دائم.
کلمۀ الیم 72 بار در قرآن آمده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۰, ۰۸:۴۶
إِله: معبود.
مصـدر آن بمعنی «عبادت و حیرت» آمده و اله مثل فعال مصدر بمعنی مفعول (مألوه) است (قاموس).
گویند: «اله یأله: عبد» از باب منع یمنع (مفردات)
و گوینـد: «اله الها: تحیر» از باب علم یعلم (اقرب الموارد).
پس اگر آنرا از اله بمعنی «تحیّر» بگیریم، خدا رااز آنجهت اله گوینـد که عقـول در درك ذات او متحیّر است.
و اگر از اله بمعنی «عبـادت» بگیریم، از آنجهت اله گـوئیم که او معبوداست.
راغب در مفردات گویـد: حق آن بود که این کلمه جمع بسـته نشود چون سواي خـدا معبودي نیست، لیکن عرب باعتقاد خود که معبودهائی هست آنرا جمع بسته و گفته اند: آلهه.
این کلمه در قرآن دو محل اسـتعمال دارد:
یکی در بـارة ذات باريتعالی.
دیگري در بـارة معبودهـاي دروغین که همه آنهـا را در مقام ذم و انکار نقل کرده است.
روشن می شود که معبود باید خالق باشد و جز خالق کسی حق ندارد معبود باشد فلذا معبود یکی است.

خیرالبریه
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۰۷:۵۸
با سلام

نميخواهم وسط مطالبتان مزاحم شوم اما اگر مايل باشيد در تاپيكي ديگر اختلافات مربوط به اختلاف قرائت ومعني را دنبال كنيم .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۱:۱۸
با سلام

نميخواهم وسط مطالبتان مزاحم شوم اما اگر مايل باشيد در تاپيكي ديگر اختلافات مربوط به اختلاف قرائت ومعني را دنبال كنيم .
علیکم السلام
خواهش می کنم مراحمید...
بنده متأسفانه اطلاعاتی در این زمینه ندارم و خوشحال میشم از مطالب ارزشمندتون استفاده کنم
در صورت امکان لینک تاپیک را به بنده هم اعلام کنید
با تشکر فراوان

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۷:۳۱
ألله: اسم خداوند تبارك و تعالی است.
بعضـی گویند: اصل و ریشه آن اله است، همزه اش حذف شده و الف و لام بر آن اضافه گشته و لام در لام ادغـام گردیـده است.
صاحب قاموس گویـد: صحیح تر آنست که اسم غیر مشتق(بدون ریشه) است.
بایـد دانست: در این کلمه صـفت بخصوص از صـفات حق تعـالی منظور نیست و آن فقط اسم ذات باريتعالی است، ولی التزاما بجمیع صـفات خـدا دلالت دارد.
و شایـد ازاین جهت گفته اند: الله نـام ذات واجب الوجـودي است که جـامع تمـام صـفات کمـال است.
این لفـظ مبـارك مجموعـا دو هزار وهفتصـد و دو بار در قرآن مجیـد آمـده است: (پنج بار «اللهم» و بقیه «الله» ).
وجود حق تعالی و توحید او اساس دین مبین اسـلام و تمام ادیان آسمانی است، هیچ دینی و هیچ دانشمندي، موقعیت و عظمت و وجود و صفات خدا را مانند قرآن تعریف نکرده و نشان نداده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۷:۴۴
أَللّهُمَّ: اصل آن یا «الله» است.
حرف نـداء از اولش حـذف شـده، و میم مشدّد( با تشدید) در آخر جاي آنرا گرفته است.
در قرآن فقط در معناي نداء بکار رفته.
و در قرآن مجید فقط پنج بار آمده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۸:۰۴
أَلْو: (بر وزن فلس)تقصـیر،کوتـاهی(مفردات).
ناگفته نماند: ماده الو را از باب نصر ینصر و افتعال و تفعیل بمعنی تقصیر و کوتاهی گرفته اند و از باب افعال و تفعّل وافتعال قسم خوردن معنی کرده اند (اقرب الموارد).
در مفردات گوید: می شود از باب افتعال باشد به معنی تقصیر و می شود از آلیت باشد به معنی قسم خوردن.
در المیزان گفته: «ایتلاء» بمعنی تقصیر، ترك و قسم خوردن است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۸:۲۰
ایلاء: قسم خـوردن.
ایلاء در فقه اسـلامی آنست کسـی قسم بخـورد که به زن خود نزدیکی نخواهـد کرد و زن او 4 مـاه حق اعتراض ندارد، پس از چهار ماه اگر به حاكم رجوع بکند، حاکم شوهر او را میان دو چیز مخيّر میکند، و آن اینکه یا طلاق بدهد و از زن جداشود و یـا کفّاره بدهـد و به زن خود برگردد، در صورت امتناع وي را زنـدانی میکنـد، تا یکی از دو کار را اختیار نمایـد.
در صورت برگشتن چون قسم خود را شکسته و بر خلاف آن عمل کرده است باید کفّاره بدهد چنانکه شیعه قائل است.
کفّاره اش کفّاره قسم است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۴/۳۱, ۱۸:۳۷
إِلي: حرف جرّ است.
معانی مشهورش دلالت به انتهای مکان یا زمان است.
جز این معنی، معانی دیگر از قبیل معیّت (همراهی)، تأکید، تبیین و مرادفۀ نیز گفته اند که محل آنها کتب لغت و ادبیات است.

آلاء: نعمتهـا.
مفرد آن، الی است (اقرب المـوارد).
این کلمه به صورت جمع ۳۴ بار در قرآن مجید آمده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۶:۳۷
إلیـاس: این شـخص بزرگوار یکی از پیامبران خـداست، و از اینکه در قرآن مجیـد در ردیف انبیاء بنی اسـرائیل شـمرده شـده میتوان بـدست آورد که از پیامبران بنی اسـرائیل است.
در مجمع البیان از ابن عباس و محمـد بن اسـحق و غیره، نقل شده که: او از انبیاء بنیاسرائیل و از اولاد هارون برادر موسی میباشد.
در قرآن مجید دو بار اسم او ذکر شده یکی در
سورة انعام آیه: 85 و دیگر در سـوره صافات آیات: 123-132.
آیات فوق روشن میکند که: این شخص بزرگوار همچون پیامبران دیگر بر قومی بت پرست مبعوث شـده بود و نیز او را ماننـد پیامبران دیگر تکذیب کرده اند.
فرید وجدي او را همان ادریس نبی(ع) دانسـته که گویند: جدّ حضـرت نوح(ع) بود و نیز نقـل شـده که «بعـل» نـام بتی بود در بعلبـک، و این نـام، از نـام آن بت گرفته شـده است و احتمال دارد که بر اهل بعلبک مبعوث شـده باشـد.
در بعضی اخبار شیعه هست که: الیاس(ع) همیشه زنده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۷:۵۴
الْ یاسـین: در مجمع البیان فرمایـد: ابن عامر و نافع و رویس از یعقوب، آنرا «آل یاسـین» خوانده اند، بفتح الف و کسـر لام که به یاسین متصل نیست.
و دیگران «الیاسین» خوانده اند، بکسر الف و سکون لام متصل به یاسین.
ابو الحسن شعرانی در پاورقی مجمع البیان مینویسـد که: اتفاق کرده اند در تمام قرآنها «ال» را از «یاسـین» جـدا بنویسـند بصورت
«اِل‌ْ ياسين» نه بصورت «الیاسـین».
باز طبرسـی فرماید: زجّاج گفته: هر که «الیاسـین» خوانده او الیاس و امت مؤمن او را جمع کرده.
وجه دیگر آنست که: «الیاس» و «الیاسـین» دو لغت اند و مرادیکنفر است مثل میکال و میکائیل.
و نیز از ابن عباس نقل میکند: «آل یاسـین» عبارتند از آل محمد صـلی الله وعلیه و آله و سلم و یاسین اسم آنحضرت است.
در تفسـیر برهان 12 روایت نقل شـده که: آل یاسـین عبارتند از آل محمد صلی الله و علیه و آله و سلم ، دو تـاي آن روایـات از امیر المؤمنین و دو تـا از امـام صـادق و یکی از امـام رضـا(علیهم السلام) است و بقیه از ابن عباس و ابی مالک و ابو عبدالرحمن میباشد.
از مجموع آنچه نقل شـده سه مطلب بـدست آمـد:
1- ال یاسـین لغتی است در الیـاس و هر دو یکی اند،مثـل جبریـل و جبرئیل- میکال و میکائیل- سـیناء و سینین.
2- الیاسـین جمـع الیـاس است، مراد، او و قوم او است.
3- این کلمه آل یاسـین است و یاسـین نامحضـرت رسول صـلی الله و علیه و آله است، آل یاسـین یعنی آل محمـد صـلی الله و علیه و آله.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۱۸:۲۱
أَمْ: حرف اسـتفهام(پرسش) است، دو جـور بکـار میرود متصله و منقطعه.
متصله آن است که در ردیـف الـف اسـتفهام واقع شود وبمعنی «ايّ» (کدام) میاید.
و نیز بعـد از الـف تسـویه واقـع میشـود.
بهتر است بگوئیم: در این صورت الف تسویه و ام هر دو بمعنی «خواه» میایند.
متصله از آن سبب گویند که ما قبل «ام» بما بعـدش متصل است.
منقطعه آنست که از ما بعـدش قطع شده و بمعنی بل (بلکه) میاید.
أَمْ گاهی به «ها» داخل می شود ولی به «همزه» داخل نمی شود.
آنچه در بارة «ام» نوشته شد همه از اقرب الموارد است.

أَمْت: بلندي، مکان مرتفع (اقرب الموارد).
در قاموس گویـد: امت یعنی مکان مرتفع، تپه های کوچک، پستی و بلندي،و اختلاف در شیئی.
ولی مراد از آن در قرآن کریم، بلندي است.

أَمَد: مدت، زمان.
راغب گوید: تفاوت «امد» و «ابد» آن است که ابد بمعنی زمان غیر محدود و امد بمعنی زمان محدود ولی مجهول الحد است.
و فرق میان «زمان» و «امد» آنکه امد به اعتبار آخر، مـدت گفته میشود ولی زمان شامل اوّل و آخر مـدت است.
بـدین سـبب گفته اند: «مدت» و «امد» متقارب اند.
«امد» چهار بار در قرآن آمده است آل عمران: 30، کهف: 12، حدید: 16، جن: 25.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۲۱:۲۲
أَمْر: امر دو معنی دارد : یکی: «کار و چیز» است.
جمع آن «امور» است.
دیگري:«دسـتور و فرمان» است.
قاموس گویـد: امر ضد نهی است.
نـا گفته نمانـد: امر بمعنـاي اوّل اسم مصـدر، و بمعناي دوم مصـدر و اسم مصـدر است.
در تفسـیرالمیزان احتمال داده که: معناي اصلی مصدري، و اسم مصدر، معناي ثانوي باشد.
و بطور خلاصه میتوان گفت: امر یا قولی است و یا فعلی، قولی بمعنی دسـتور و فعلی بمعنی کار و چیز است.
«امارة» مبـالغه است.
«ایتمار» یعنی قبول امر و مشورت.
راغب گوید:مشورت را از آن جهت،ایتمارگویند که مشورت کنندگان امر یکدیگر را قبول میکنند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۱, ۲۱:۴۱
إِمْر: (بکسـرهمزه) ناپسند،عجیب.(اقرب الوارد)

أَمْس: دیروز.
اهل لغت آن را روزی که یک شب، پیش از امروز است گفته اند.(دیروز حقیقی)
در اقرب الموارد هست که میشود از آن، روزي از ا ّیام گذشـته را اراده کرد.
امس اگر بـدون الف و لام باشـد «مبنی» است و چون با الف و لام باشد بالاجماع «معرب» است.
در قرآن مجید فقط چهار بار آمده، آنهم با الف و لام (الامس).
در بعضـی از آیات قرآن کریم میشود گفت که: مطلق گذشـته، مراد است.

أَمَل: آرزو، امیـد.
این کلمه فقط دو بار در قرآن آمده است: کهف: 46، حجر: 3

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۵, ۱۸:۵۵
أُمّ: مـادر، اصـل و پایـۀ هر چیزیکه چیزهـاي دیگر بـآن منتهی شـود، معظم چیزهـا.
«امّ النجـوم» یعنی کهکشـان (قـاموس، مفردات).
در حدیث آمده: از خمر بپرهیزید که آن «امّ الخبائث» است (نهایه).
بجرأت میتوان گفت که «امّ» مشترك معنوي است و معنی جامع آن همـان اصـل و پـایه است.
اسـتعمال آن در مادر حقیقی بقـدري شـهرت دارد که احتمال داده میشود: در «مادر» حقیقت و در معانی دیگر مجاز است.
موارد استعمال آن در کلام الله مجید بقرار ذیل میباشد:
1- مادر حقیقی.
در تفسـیر المیزان از عیون اخبـار صـدوق از امـام رضـا علیه السلام نقل است که فرمود: هر کهمتشابه قرآن را بمحکم آن برگردانـد بصـراط مسـتقیم هـدایت یافته است. بعـد فرمود: در اخبار ما نیز مانند قرآن متشابه هست متشابهآنرا بمحکمش برگردانیـد، از متشـابه آن پیروي نکنیـد مبـادا گمراه شویـد.
بنـا بر این آیـات محکم و واضـح الـدلاله از آن جهت امّ الکتاب نامیـده شده اند که ریشه و پایه کتابند و آیات متشابه با برگرداندن بآنها، روشن میشوند.
2- معناي دوم امّ، معظم شـیئ و مرکز آن است. مثل «امّ القري» که بمکۀ معظمه گفته شده.
راغب و دیگران گفته اند: امّ القري بودن مکه بجهت آنست که زمین از زیر آن گسترده شده.
بموجب روایات، مکّه معظّمه ،اولین محل منعقد شده و خشکیده از زمین است، ولی تدبّر در قرآن نشان میدهد که امّ القري بودن بدین تناسب نیست، بلکه بمناسـبت مرکز بودن آنست.
بنا براین، امّ القري بودن مخصوص م ّکه نیست تا بگوئیم زمین از زیر آن گسترده شـده، بلکه تمام آبادیها و شـهرها، امّ (مرکز) دارنـد.
طبرسـی گفته: بجهنم از آن سـبب امّ گفته شـده که آدمی در آن جـاي میگیرد چنـانکه در کنار مادرش.
جمع امّ، میبایست امّات باشـد ولی امّهات آمـده.
راغب گویـد: گوینـد اصل امّ، امّهه است زیرا در جمع آن گوینـد:«امّهات».
و بعضـی گویند: امّات اکثرا در بهائم و امّهات در انسان بکار میرود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۵, ۲۰:۰۰
أُمَّة: جماعتی که وجه مشترک دارند.
امّت در لغت به معنی «قصد» است.
بنا براین، امّت بکسانی گفته میشود که قصد مشترك و نظر مشترك دارند.
راغب گوید: امّت هر جماعتی است که یکچیز مثـل دین یا زبان و یا مکان آنها را جمع کنـد.
در سوره نحل آیه 120 ابراهیم(ع) بتنهائی یک امت شـمرده شـده.
گفته اند: او امّتی بود که فقط یک فرد داشت زیرا که آنروز فقط او موحد بود.
راغب گوید: یعنی او در عبادت خدا در مقام یک جماعت بود.
در سوره یوسف آیه 45 امّت را مـدت معنی کرده اند یعنی آنکه از یکی از دو نفر زنـدانی که نجات یافته بود، بعـد از مـدتی یوسف(ع) را یادآورد.
شایـد از جهت یکنواخت بودن روزهـا و سالهاي گذشـته، بآنها امّت اطلاق شـده است.
راغب گویـد: یعنی بعد از گذشتن اهل یک زمان یا اهل یک دین، یوسف را یاد آورد، این معنی بنظر قوي میاید.

أُمَم: جمـع أُمّت است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۵, ۲۰:۵۵
أُمّی: درس نا خوانـده.
راغب گویـد: «امّی» کسـی است که نوشـتن و خواندن بلد نیست.
و از قطرب نقل میکند که: امّیه بمعنی غفلت و جهـالت است، و امّی از آن معنی است.
در المیزان فرمایـد: امّی منسـوب بـه امّ (مـادر) است زیرا مهربـانی مـادر مـانع از آن میشـد که فرزندش را بـدست معلم بسـپارد، فرزنـد فقـط به تربیت مـادر اکتفـا میکرد.
کلمۀ امّی در دو جا، صـفت حضـرت رسول (ص) آمده.
امّی و درس ناخوانده بودن یکی از دلائل نبوت و من عندالله بودن آن حضرت است. زیرا که بعـد از نبوت عـالیترین احکام و علوم را آورد و دنیا را عوض کرد. و این کار از درس ناخوانده محال است، مگر آنکه این موهبت از جانب خدا باشد.
مراد از «امّیین»، اهـل حجـاز است.
یهود ظاهرا غیر یهود را امّیین میخواندنـد چنانکه قرآن از آنها نقل می کند.
در المیزان فرماید: اهل کتاب، مشرکین عرب را امّیین می خواندند، ولی از آیه بنظر میاید که یهود، مطلق غیر یهود را امّیین میخواندند زیرا میگفتند: درباره امّیین و خیانت به آنها برما مسـئولیتی نیست، پس قهرا منظورشان مطلق غیر یهود است نه فقط مشرکین عرب.
در جوامع الجامع فرموده: میگفتند در کتاب ما، غیر یهود را حرمتی نیست.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۵, ۲۳:۱۹
أَمام: جلو.
این کلمه فقط یکبار در قرآن آمده است.

إِمام: پیشوا.
راغب گوید: امام آنست که از وي پیروي و بوياقتـدا شود، خواه انسان باشـد یا کتاب یا غیر آن، حق باشد یا باطل.
جمع آن «ائمه» است.
در قاموس گفته: امام آنست که از وي پیروي شود رئیس باشـد یا غیر آن، ریسـمانی که بنّا بدیوار میکشد تا راست بنا کند، راه، متولّی امر، قرآن، پیغمبر، خلیفه، فرمانده لشـگر، وآنچه بچّه هر روز یـاد میگیرد، و نمونه ای که از روي آن نظیر آنرا میسازنـد و ...
نـاگفته نمانـد معنی جـامع، همـان مقتـدا بودن است.
با تدبّر در آیات قرآن کریم میفهمیم که امـامیکه خـدا از او راضـی است و امامیکه امامت او را خـدا میدهـد از سـتمکاران برگزیـده نمیشود.
اگر گویند: کسـیکه ظالم و سـتمگر بود ولی توبه کرد و نیکو کار شد، یا کافر و مشـرك بود و ایمان آورد چه مانعی دارد که چنین کسـی از جانب خـدا امام باشد؟
گوئیم: وجدان و فطرت حکم میکند که چنین کسـی هم امام نباشـد و خدا او را براي اینکار انتخاب نکند، درست است توبه و ایمان بسـیاري از کارها را جبران میکند، ولی باز وجدان حکم میکند که خداوند فقط پاکان مطلق را براي اینکار انتخاب میکند نه آنانکه درگذشـته سـتمگر و مسـلوب الاطمینان بوده و الآن توبه کرده اند و یـا مشـرك بوده و ایمـان آورده اند.
در تفسیر المیزان از تفسیر قمی از ابن عباس از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: بخدا منم «امام مبین» حق را از باطل آشکار میکنم، و این را از رسول خدا صلی الله و علیه و آله به ارث برده ام.
و از معانی الاخبار از حضـرت رسول صـلی الله و علیه و آله نقل کرده که در بارة علی علیه السلام فرمود: او امامی است که خدا در وي علم هر چیز را شـمرده.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۶, ۱۸:۵۲
إِمّا: پنج معنی دارد: شکّ،ابهام(مبهم بودن آينده)،تخییر(اختیار کردن)،اباحه و تفصیل.

أَمّا: حرف شرط و تفصیل و تأکید است واستعمال آن در تفصیل بیشتر است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۶, ۲۱:۵۷
أَمن: ایمنی، آرامش قلب، خاطر جمع بودن.
«امن» و «امانـة» و «امان» در اصل به یک معنی اند.(مفردات)
«آمِن»: خـاطرجمـع،کسی که در او ایمنی است.
«آمنة»: به معنی امن است.
«أمین» در لغت بمعنی فاعل و مفعول (آمن و مأمون) هر دو آمـده است.
امانت را از آن جهت امانت گویند که شخص امانت گذار از خیانت آنکه امانت پیش اوست مطمئن و ایمن است.
فعل «أَمن» اگر متعدی باشد به معنی ایمنی دادن است.
و مؤمن که از اسماء حسني است از همین معنی است یعنی ایمنی دهنده(مفردات).
آیاتی که «آمن» و«آمنوا» و سایر مشتقات آن به معنی ایمان آوردن است، اکثرا با باء و گاهی با لام متعدی شده اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۰۷, ۱۳:۵۲
أَمَة: کنیز، مملوك.
جمع آن در قرآن «امـاء» آمـده.

أَنْ: حرفی اسـت برای تأکیـد مطلب و اغلب پس از حرف «لمّا»واقع میشود.

إِنْ: بر چهار وجه باشـد:
1- حرف شـرط که دو (شـرط و جزاء) را جزم دهـد.
2- مخفّف از ثقیله و اکثرا در جوابش لام مفتوح می آید.
3-حرف نفی و بیشتر در جوابش «الّا»می آید.
در قاموس گوید: اینکه گفته اند در جوابش همیشه «الّا» و یا «لمّا»
می آید مرود است.
4-تأکید نفی

إِنَّ: و أَنَّ: هر دو حرف تأکیدند و براي تأکید مطلب ذکر میشوند.
فرق مشهور میان این دوحرف آنست که ما بعد «إِنَّ» جمله میباشد و ما بعد «أَنَّ» در حکم مفرد است.

إِنّما: و أَنّما: همان انّ و انّ است که ماء کافّه بر آن داخل شـده و معنی «فقط» و «این است» و «جز این نیست» میدهد.
در قاموس گویـد: «انّما» بفتح وکسـر هر دو به معنی «فقط» است و هر که گویـد: معنی فقط مخصوص به انّما بکسـر اول است، سـخنش مردود میباشد.
ولی در اقرب الموارد آمده: انّما (به کسر اول) به معنی فقط است و حرف حصر است و انّما ( به فتح اول) به معنی فقط نیست.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۰, ۱۳:۴۸
أنث: انثی بمعنی مـاده است مقابـل نر، خواه انسـان باشـد یـا غیر آن.
«إناث» جمع آن(به کسر الف) است.
«أُنثيين» تثنیه انثی است.
راغب در مفردات گوید: بعضـی از مفسرین حکم لفظ را معتبر دانسـته و گفته: چون نام معبودهاي آنان، مؤنّث بود مثل لات، منات و عزّی، بدین جهت در قرآن کریم «اناث» آمده، وبعضـی حکم معنی را معتبر شمرده و گفته: اناث بمعنی منفعل است.
بآنکه قبول فعل کند انیث گویند و بآهن نرم انیث گفته شده و گوید: موجودات بعضی نسبت ببعضی سه گونه اند، یکی فقط فاعل است بـدون انفعال و آن خـداست و دیگري فقط منفعل است بـدون فعل و آن جماد است و سوّمی از جهتی فاعل و از جهتی منفعل است مثل ملائکه، انسانها، و جنّ که نسـبت بخدا منفعل و نسبت بکارهاي خود فاعل اند، و چون بتهاي مشرکان فقط منفعل بودند بـدون فعـل لـذا آنهـا را «اناث» خوانـده است.
راغب خودش وجه دوم را صـحیحتر دانسـته و پسـندیده است.
در المیزان فرموده: اصنام و تمام معبودهاي غیر خدا، اناث خوانده شده، چون آنها قابل و منفعلند نه فاعل.
وجه صحیح تر آن است که موجودات عالم جز خدا همه انثی هسـتند و میزایند و انثی لازم نیست فقط زن باشد، تمام موجودات تو در تو هستند و بتدریج از هم زائیده و باز میشوند. و الله العالم.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۰, ۱۶:۴۰
أُنس: (بضم اوّل) الفت.
المیزان گوید: «استیناس» طلب الفت و سکون است با کاریکه باعث الفت شود، مثل دخول همراه با ذکر خدا.
در مجمع از ابو ایوب انصاري نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود استیناس آنست که سبحان الله، الحمد لله و الله اکبر گویند و بر اهل خانه سلام کنند.
«آنس» را دانستن و دیدن و احساس کردن گفته اند.(قاموس)

إِنس: (به کسر اول) بشر، خلاف جن.
در قرآن مجید پیوسته در مقابل جنّ به کار رفته.
مفرد آن «إنسیّ» است و جمع آن «اناس» و«اناسیّ» است.
انس18بار و اناس5 بار وانسيّ و اناسيّ يكبار در قرآن آمده است.
از مجموع 18 محل، هفت محل انس قبل از جن و در یازده محل جن قبل از انس آمده است.
علی هـذا نمیشود گفت: چون جنّ پیش از انس بوجود آمـده لذا پیش از آن ذکر میشود، زیرا در این صورت میبایست در همه جا، پیش از انس بیایـد، قبل و بعـد ذکر شـدن آنها روي تقریب های بخصوصی است که با تدبّر در قرآن کریم روشن می شود.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۳, ۲۲:۵۸
إنسان: این کلمه 65 بار در قرآن مجیـد بکار رفته است.
با مراجعه بموارد آن خواهیم دیـد که از آن جسد ظاهري و صورت ظاهري مراد نیست چنـانکه در بشـر مراد است، بلکه بـاطن و نهـاد و اسـتعداد و انسـانیت و عواطف او در نظر است.
بعضـی خصوصیات از آنچه قرآن در باره انسان آورده بقرار ذیل است:
1-انسان از گل خشک شده از لجن سیاه و بد بو و کهنه آفریده شده.
2-انسان نسبت به ذاتش وجنبه حیوانیتش ضـعیف آفریده شده و سـتمگر، نا سـپاس، عجول، تنگ چشم، مجادله کن، نادان، خود پسـند، کم صبر، پر طمع و طاغیاست، ولی نسـبت به جوهره انسانیّت و ایمان و درك و تربیت و عقلش، یک موجود بسیار عالی و پر ارزش است.
او و جنّ دو موجود پر ارزش روي زمین و حامـل امانت و تکلیف خداوندي اند و قرآن از آن دو به ثقلان (دو چیز پر قیمت و وزین) تعبیر میکنـد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۴, ۱۸:۲۶
أَنف: بینی.
«آنِفاً» یعنی هم اکنون.
در مجمع البیان گوید: آنِفاً یعنی در اولین وقتیکه به ما نزدیک است.
آن یک بار بیشتر در قرآن نیست.

أَنام: خلق، جنّ و انس.
مطلق خلق اعمّ از جنّ و انس(قاموس).
در مجمع البیان انسانها معنی کرده.
و در کشـاف گفته مطلق آنچه در روي زمین از جنبنـدگان است.
نـاگفته نمانـد این کلمه فقـط یکبـار در قرآن آمـده.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۴, ۱۹:۲۰
أنّی: ظرف زمان و مکان است و در اسـتفهام نیز بکار میرود.
معناي فارسی آن: «کی» و «کجا» و «چطور» است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۴, ۱۹:۳۲
آناء: ساعتها.
مفرد آنرا «انی» بر وزن عنب گفته اند. (مفردات).


راغب «انـا» را بمعنی وقت و مفرد آنـاء گرفته.
ولی مجمع البیـان آنرا از انی یأنی گرفته که به معنی رسـیدن است.
در المیزان آنرا بمعنی ظرف گرفته.
آناء بمعنی ظرف آخرش همزه است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۸, ۱۷:۱۸
إناء:ظرف.
جمع آن «آنیه» است.

إنْي: نزدیک شدن، رسیدن.
راغب آنرا نزدیک شدن وقت گفته ولی دیگران مطلق نزدیک شدن گفته اند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۴/۰۵/۱۹, ۰۹:۰۴
أَهل: خـانواده، خانـدان.
در مفردات گویـد: اهـل الرجل در اصل کسانی اند که با او در یک خانه زنـدگی میکننـد، بعـد بطور مجاز به کسانی که او و آنها را یک نسب جمع میکند اهل بیت آن مرد گفته اند.
در قاموس گوید: اهل مرد، عشـیره و اقرباي اوست و اهل الامر والیان امرند و اهل خانه ساکنان آن است و اهل مذهب عقیده مندان آن می باشد.
نا گفته نماند بنا بر اسـتعمال قرآن مجید، و گفتۀ اهل لغت، اهل در صورتی اسـتعمال میشود که میان یک عده افراد، پیوند جامعی بوده باشد مثل پدر، شهر، کتاب، علم و غیره و میان آن افراد انس و الفتی لازم است و کلمۀ اهل به آن اضافه میشود مثل اهل الکتـاب.
اهلی: در مقابـل وحشـی است که بمعنی کنـار و نا آشـناست.
قرآن کریم آنان را که با پیغمبري هم عقیـده باشـند و به او ایمان آورنـد اهـل او و ذرّیّه او میدانـد و کسـانی را که فرزنـد نسبی وي باشـند در صورت ایمان نیاوردن از اهل او بیرون میدانـد، مانند داستان پسر حضرت نوح(ع).

hg1478
۱۳۹۴/۰۸/۱۷, ۰۹:۵۰
مرسی از اطلاعاتتون خوب بود