PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خاطرات علماء



کریم
۱۳۹۴/۰۵/۱۵, ۱۱:۲۴
یادی از مرحوم آیت الله انصاری شیرازی:
تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف...
سه خاطره از مرحوم آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی:

خاطره اول:
در جایی هم می خواندم که مرحوم انصاری شیرازی را در زمان طاغوت به یکی از شهرهای لرستان دعوت کرده بودند، وقتی ایشان برای نماز به مسجد می روند به اندازه انگشتان یک دست نمازخوان نداشته است با اینکه مسجد داخل بازار بود. اما بعد از سه سال که تبعید ایشان تمام شد ومی خواستند برگردند بخاطر کثرت نمازگزار درمسجد جای سوزن انداختن هم نبود. ومردم یکپارچه بخاطر برگشت آن بزرگوار ماتم گرفته بودند وشهر خون می گریست.
با توجه به اینکه علماء تبعیدی حق تبلیغ نداشتند تنها یک چیز عامل این کار بود وآنهم اینکه ایشان در مسیر رفتن به مسجد به همه سلام می کردند واحوالپرسی ساده.
خاطره دوم:
البته بنده یک باز توفیق حضور در درس بحارالانوار ایشان داشتم وتواضع مثال زدن یایشان را از نزدیک دیده بودم. لذا یک احوالپرسی این علماء ربانی وتاثیر نفسی که داشتند چنین جو را عوض می کند.
ایشان بعد از درس عدت داشتند کفش های شاگردانش را جفت می کرد وبنده با چشمان خود دیدم که دم در خانه که خانه خودشان هم بود ایستادند ویکی یکی شاگردان را بدرقه می کردند.

خاطره سوم:
یکی از استاتید ما استاد علی مومنی ارموی که از شاگردان ایشان بودند نقل می کردند، آیت الله انصاری عادت داشتند که در سلام دادن پیش قدم می شدند، وزودتر سلام می دادند. بنده یک بار برای پرسش ها واشکالات درسی خود از ایشان وقت گرفته بودم وعزمم را جزم کرده بودم که بلافاصله که ایشان در را باز کردند زدوتر سلام دهم.
دم در رسیدم وهمینطور که خودم را آماده کرده بودم، ایشان هنگان باز کردن در فرمودند سلام علیکم وبنده بازهم نتوانستم زودتر سلام دهم.
وامام حق داشت که وقتی مشکلی پیش می آمد که به سادگی قابل حل نبود می فرمود به آیت الله بهجت وانصاری شیرازی بگویید دعا کنند.
نثار روح باعظمتش الفاتحه مع الصلوات
اگر بزرگواران خاطراتی زا علماء دارند مستقیم یا با واسطه بیان کنند تا دیگران هم استفاده کنند.:Gol:

کریم
۱۳۹۴/۰۵/۱۶, ۱۴:۵۳
سیره مرحوم حاج میرزا آقا زارعی:
شش ماه پیش عالمی چشم از جهان فرو بست که بنده به جرئت ادعا می کنم که ایشان به یقین عالمی ربانی بود، عاشق عبادت وعلم بود.
حاج میزرا آقا زارعی از علماء شهرستان ارومیه بود که هر کس ایشان را می دید شیفته اخلاق ومنش اسلام یاو می شد. بنده در اینجا برخی از رفتار وسیره ایشان را که از نزدیک دیده بودم عرض می کنم:
1- زاهد وعاشق عبادت:
این بزرگوار همیشه یک ساعت ونیم قبل از اذان در مسجد حاضر می شد وتا دم اذان مشغول خواندن نماز وقرآن بود. واز نماز خواندن به معنای واقعی لذت می برد.
یک بار روز قدس دیدم که قرآن به دست در راهپیمایی حاضر است. یکی از بچه پرسید چند بار ختم قرآن کرده اید؟
فرمود: این ماه کم قرآن ختم کرده ام، وتا بحال فقط شش بار ختم قرآن داشتم در حالی که هر ماه رمضان 15بار ختم قرآن داشتم. یعنی دو روز یک ختم قرآن.
یک بار در قم از مسجد جمکران برمی گشتیم، می فرمود: کاش پول داشتم وبه این راننده های تاکسی می دادم تا بجای بیکاری لاإله إلّاالله بگویند. وواقعا اگر داشت این کار را می کرد.
نصف شب بیدار می شد ومشغول نماز شب ومناجات بود.
2- کمک به دیگران:
حقوق وشهریه ماهانه را که می گرفت یکی از دوستان می گفت دیدم در راه دو کیلو هلو خرید وبه یک بچه داد تا به خانه خودشان ببرد. وهمینطور چندی بار اینکارو انجام داد. که به گمانم شهریه ای که گرفته بود تا بخانه برسد تمام شد.

3- برداشتن موانع راه:
وقتی بعد از نماز به خانه برمی گشت هر سنگ وکلوخی که در راه می دید برمی داشت. سنگها وآجرهایی که بچه ها بعنوان تیرک دروازه در راه می گذاشتند.
بنده بعدها در خصال شیخ صدوق دیدم که هر کس خاری از سرراه مسلمانان بردارد بهشت براو واجب می شود.

4- اهمیت به سجده شکر:
به سجده شکر بعد زا نماز خیلی توصیه می کرد. بچه هایی که سجده شکر می کردند درسال 75 صدتومان جایزه می داد. لذا بچه منتظر می شدند وزمانی که حاج آقا قصد بلند شدن وعزم رفتن داشت سریع سجده شکر می کردند تا صد تومان را بگیرند. بنده بعدها زا یک نفر شنیدم که می گفت با همین صدتومن های حاج میزرا آقا ما نماز خوان شدیم.
و...

کریم
۱۳۹۴/۰۵/۱۷, ۱۰:۳۵
اهمیت سجده شکر وانگشتر به دست کردن:
مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب المراقبات خود از یکی از علماء ربانی نجف اشرف نقل می کنند که چون ما اهل گناه هستیم ودر شبانه روز گناهانی انجام می دهیم چه بهتر که نشانی از طاعت هم در ما باشد وآنهم عبارت است از انگشتر کردن در دست راست، البته انگشتر عقیق که فواید متعددی دارد.
ونکته دوم مداومت بر سجده شکربعد از نماز که برای بخشش گناهان واستجابت دعا تاثیر بسزایی دارد.
وَ رَوَى عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْحَجَّاجِ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مَنْ سَجَدَ سَجْدَةَ الشُّكْرِ وَ هُوَ مُتَوَضِّئٌ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا عَشْرَ صَلَوَاتٍ وَ مَحَا عَنْهُ عَشْرَ خَطَايَا عِظَامٍ.
ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ج1، ص332، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.
امام صادق علیه السلام می فرماید: هرکس سجده شکر به جا بیاورد در حالی که وضو دارد خداوند برای او ده درود می نویسد واز او ده گناه از گناهان کبیره را پاک می کند.

کریم
۱۳۹۴/۰۵/۱۷, ۱۶:۲۲
از آقا چه خبر؟!
سالها پیش مغازه یکی از مومنین بودم که انسان پاک واهل ذکر است وبا علماء ربانی ارتباط دارد. از من پرسید:
از آقا چه خبر؟
منم گفتم خبر خاصی ندارم ولی شنیده ام اخیرا مریض شده اند، وکسالت دارند.
در آن موقع تازه مد شده بود که مقام معظم رهبری آقا می گفتند. منم فکر کردم که مقصود این بنده خدا ایشان هستند.
از صحبتهای بعدیش که گفت فلان آقا گفته است طلبه باید در پایه هشت با امام زمان(عج) ارتباط دشته باشد فهمیدم که منظورش حضرت صاحب الامر (عج) می باشند. ولی بخاطر سنگینی گوششان حرف بنده را نشنیده بودند.
لذا خوشحال شدم که باز خوب است که به راحتی نمی شنود. والا ما را ول نمی کرد که تو با امام ارتباط داری؟
اللهم عجّل لولیک الفرج.

کریم
۱۳۹۴/۰۵/۱۷, ۱۶:۳۷
عالمی که هشتاد سال چای نخورد:
در حالات مرحوم شیخ محمد تقی بهلول از علماء ربانی که در سال83 از دنیا رفت در کتاب بهلول اعجوبه قرن14 چنین آمده است.
ایشان از نوجوانی وهشتاد سال بود که چای نمی خورد چون می گفت درجوانی در جایی مطالعه کردم وقتی به ناپلئون پادشاه فرانسه گفته می شود که چای را در ایران رواج داده ایم وآنها از چای خیلی خوششان می آید می گوید:
این خیلی خوب است اگر می خواهید که ایران را به دست بگیرید وبر آن تسلط پیدا کنید آنها را معتاد چای خوردن بکنید، تا بتوانید استعمارشان کنید.

رسانه واعتیاد به آن:
امروزه چیزی که بواسطه آن فکر مردم وجوانان ما را تصاحب کرده اند معتاد کردن جوانان به رسانه است که هر کسی روزانه حداقل پنج شش ساعتی را پشت تلویزیون وشبکه های ماهواره ای واینترنت وشبکه های اجتماعی صرف می کند. وخیلی ها روزانه بیش از هفت هشت ساعت.
از قبل همین شبکه ها فرهنگ خود را میان جوانان ومردم گسترش می دهند وکار بجایی می رسد که ایران سومین ویا دومین وارد کننده مواد آرایشی می شود وزنان ودختران چنان خود را آرایش می کنند که در مهد اروپا وغرب خبری از این آرایش ها نیست.
نوع لباس پوشیدن های جلف ودور از متانت وعدم وجود وقار ومتانت در خیلی از رفتارها وپوشش ها وبدرفتاریهای اجتماعی که وجود دارد.
مهمانیها به سبک اروپا برگزار می شود، لباسی متین وآبرومند زنان ودختران در شهرهایی مثل تهران پیدا نمی کنند.
این وادادگی فرهنگی در سایه غفلت وخیانت برخی متولیان فرهنگی چه می خواهد بر سر ما بیاورد؟
چرا باید یک خبرنگار آمریکایی وقتی از تهران به آمریکا بر می گردد در توصیف تهران بگوید که تهران در یک جمله غربی ترین شهر دنیا است.
این نیست مگر در سایه انفعال پذیری ما در مقابل رسانه های غربی وتقلید محض وکورکورانه از شبکه های ماهواره ای که هدفی جزء نابودی فرهنگ اسلامی ندارند.

حق گو
۱۳۹۴/۰۵/۲۰, ۱۲:۴۹
عبدالعالمی فرمود: خداوند کریم روزی خود را هر صبحگاه بر مخلوقاتش عرضه میکند و از آنجایی که مدام شب و روزها در گردشند انسان و جن تا وقتی که برای زندگی کردن دارد از این نعمت استفاده میکند تا توشه ای برگیرد.
حساب کشی از این نعمات هم در همین شبانه روز صورت میگیرد.
فردی پرسید پس مدت های تعهد که وعده داده میشود چگونه هست!؟
فرمود: خداوند حکیم روزی را عنایت کرده و بنده تا رسیدن به وقت مقرر میتواند راحت باشد ولی در وقت مقرر باید صاحب حق را راضی کند.(وفای به عهد کند)
این عبدالعالم در سال 1403 قمری دعوت حق را لبیک گفت.
روحش شاد

کریم
۱۳۹۴/۰۵/۲۴, ۰۹:۲۹
چرا خاطرات عالمان ربانی؟!
این عالمان ربانی چه حصوصیتی دارند که خاطراتشان هم مفید است وحتی طبق حدیث نگاه کردن به صورت این بزرگواران عبادت محسوب می شود؟
استادی داریم که می فرمود:
در مجلس ترحیمی دیدم استاد مرحوم آیت الله میانجی به صورت یکی از علماء که اشتباه نکنم آیت الله بهاء الدینی یا کس دیگری بود نگاه می کرد. پرسیدم استاد چرا نگاه می کنید وقرآن نمی خوانید؟ فرمود:
برای قرآن خواندن وقت است اما این عالم ربانی اگر از اینجا برود دیگر فرصت نگاه کردن به صورتش نیست. لذا چون نگاه به صورت عالم ربانی عبادت است نگاه می کنم تا از این عبادت محروم نباشم.
حکمت قضیه این است که امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ حَدَّثَنِي أَبُو زَكَرِيَّا يَحْيَى بْنُ صَالِحٍ الْحَرِيرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي الثِّقَةُ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ‏: أَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِيَدِي وَ أَخْرَجَنِي إِلَى نَاحِيَةِ الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ وَ قَالَ‏ :
«يَا كُمَيْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا احْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ‏ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ‏ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ‏ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ(الغارات، ج1، ص89)

کمیل می گوید امیرالمومنین دست مرا گرفت وبیرون شهر برد وبعد از اینکه نفس عمیقی کشید فرمود: ای کمیل این قلبها ظرف هستند وبهترین آنها آن است که علم بیشتری در خود جای دهد. آنچه را می گویم از من به یاد داشته باش.
مردم سه دسته اند: عالم ربانی وکسی که در حال یادگیری است اما یادگیری در مسیر صحیح وباقی همج رعاعی هستند که از تابع هر صدا بوده وبا هر بادی همراه می شوند(استقامت در دین ندارند)، از نور علم بهره نگرفته اند وبه جایگاه ومحل محکم ومورد اطمینانی چنگ نزده اند.
البته همج را به مگس هم معنی کرده اند.
از این حدیث شریف چنین استفاده می شود: چیزی که انسان را نجات داده وعاقبت به خیر می کند علم وتکیه وتوسل بر محلی محکم ومورد اطمینان است.
عالم ربانی از نور علم بهره مند است چون عالم است ودر عین حال به محل مورد اطمینانی تکیه کرده است. چون آنقدر به ربانیت خدا ایمان دارد ودر توحید ربانی غوطه ور شده که راه آنهم عبادت است خودش شده ربانی که وقتب اورا می بینی خدا یادت می افتد. چون بنده خوب خداست.

کریم
۱۳۹۴/۰۵/۲۷, ۱۱:۲۷
یادی از سید آزادگان:
این روزها ایام بازگشت آزادگان سر افراز کشورمان از اسارت رژیم بعث عراق در سال69است، در بین این اسراء مرحوم حاج آقا ابوترابی درخشش دیگری داشت. کسی که در ایام اسارت نه تنها منفعل نبود که با تلاشهای خود به اسراء روحیه می داد تا دلتنگ نبوده ودر دام شیاطینی مثل مجاهدین خلق قرار نگیرند.

مدیریت عالی سید آزادگان:
حاج آقا قرائتی یک بار می فرمود: مدیر واقعی مرحوم ابوترابی بود، واز ایشان نقل می کرد که یک بار در اوایل اسارت که بعثی ها ما را خیلی اذیت می کردند وشکنجه های سختی داده بودند که آثارش بر روی بدن ما بود.
یک بار از صلیب سرخ بریای بازدید آمده بودند ودر بین ماموران عراقی نظامی بود که خیلی اذیتم کرده بود ولی من به ماموران صلیب سرخ چیزی نگفتم. بعد از رفتن آنها عراقی گفت اینقدر من تورا اذیت کرده بودم پس چرا چیزی نگفتی؟ !
گفتم آنها کافر بودند وتو مسلمان هست یوخداوند فرموده است:
وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً (نساء/141)، و خداوند هرگز بر [زيانِ‏] مؤمنان، براى كافران راه [تسلّطى‏] قرار نداده است.
ومن نمی خواستنم که اتو در مقابل این کافر ذلیل بشی ویا به شخصیت تو توهینی بشود هر چند که ما را اینقدر اذیت کردی.
این سخن کافی بود تا آن عراقی مرید مرحوم ابوترابی بشود وا زآن بزرگوار خواست که خواسته ای از او داشته باشد.
مرحوم ابوترابی از او می خواهد که زمینه ای آمده کند که ایشان به اردوگاههای مختلف منتقل وبه اسراء دلداری بدهد.
مامور بعثی می گوید: برای اینکه قضیه لو نرود بنده مجبور هستم در بازدیدها شمار اذیت کنم وشکنجه بدم تا این زمینه آماده شود. وآن مرحوم قبول می کند.
به این ترتیب زمینه آماده می شود تا ایشان به اسراء ایرانی در اردوگاههای مختلف سربزند وبه دردودلهای آنها گوش کرده وروحیه آنها را حفظ کند. مرحوم ابوترابی نمونه یک مومن وروحانی واقعی بود که در اسارت هم آرام ننشست وبه وظیفه تبلیغی خود عمل کرد.
وبه حق مقام معظم رهبری فرمود: ابوترابی سید آزادگان بود.

بنایی وکارگری ابوترابی:
فرزند ایشان نقل می کرد که بعد از اسار ت که ایشان نماینده مجلس بود روزی سرظهر ودر هوای گرم وقتی به خانه برمی گشت دم در کسی می گوید که فلانی سقف خانه ما برسرمان ریخته وتوان مالی برای ساخت آنرا نداریم، شما به ما کمک کنید.
فرزند ایشان می فرمود که پدرم چندین روز با لباسهای خاکی به خانه می آمد، وبعد ما فهمیدیم که ایشان خودش آستین بالا زده وبا بنایی خانه آن بنده خدا را تعمیر کرده بود.

ابوترابی نمونه یک آزاده به معنای واقعی ونماینده مجلس واقعی بود که دنبال پست ومقام نبود بلکه هدفش خدمت بود. روحش شاد.
تقدیم به همه آزادگان سرافراز کشورمان

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۰۴, ۱۶:۵۳
یادی از شهید مدرس:
نقل می کنند که شهید مدرس در مجلس زمانی که رضا خان هنو سپه سالار بود خیلی از او انتقاد می کرد ورضا قلدر تنها یک نفر را مانع خود می دید واو هم مدرس بود.
یک روز جلوی مجلس یقه آیت الله مدرس را گرفت وگفت:
چرا پاتو از رو دم ما برنمی داری؟
شهید مدرس جواب داد: شما بفرمایید دم شما کجا نیست تا ما پامونو همونجا بذاریم؟!
شهید مدرس معروف به حاضر جوابی بود.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۰۸, ۰۸:۵۲
امالی شیخ صدوق:
ماه مبارک رمضان ایستگاه پرسش وپاسخ که دوستان گروه جهادی هماهنک کرده بودند در یکی از مراکز پررفت وآمد ارومیه نشسته بودم تا به سوالات دینی مردم پاسخ دهیم.
جوانی آمد وگفت: حاج آقا من قبلا میانه خوبی با نماز وروزه نداشتم وزیاد تو وادی دینداری نبودم. تا اینکه با خانمی که شوهر قبلی او یک روحانی بود واز دنیا رفته بود ازدواج کردم.
کتابهای شوهر مرحومش به او رسیده بود. یک روز اتفاقی کتابی را از میان کتابها برداشتم که نوشته بود امالی شیخ صدوق وشانسی کتاب را باز کردم وصفحه ای را مطالعه کردم که برایم جلب توجه کرد. وهمین باعث شد تا کل کتاب را مطالعه کنم. وزندگی من با مطالعه کتاب امالی شیخ صدوق متحول شد ومن یک آدم دیندار شدم. وحالا نماز وروزه وسایر اعمال دینی برایم خیلی اهمیت دارد.
این شخص از من می پرسید آیا می توانم درس حوزه به صورت آزاد در جایی بخوانم یا نه؟
لذا علماء ربانی وخدمتگذاری مثل شیخ صدوق که در دوران غیبت صغری به دنیا آمد ورد قرن 4 از دنیا رفت آنچنان تاثیر گذار هستند که امالی شیخ صدوق الان هم موجب تحول جوانی در میان این همه تبلیغات ضد دینی می شود.
کتب وآثار علماء میراثی فرهنگی در دست ماست که باید در نشر وصیانت آنها کمال دقت را داشته باشیم.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۱۱, ۲۰:۲۲
شخصیت ربانی محدث قمی:
محدث قمی صاحب کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان از علمائی است که دارای نفسی تاثیر گذار وعالمی عامل ومتواضع بود. بوطری که نقل می کنند پدر ایشان به مسجد می رفت. واز روی کتاب منازل الآخره ایشان منبر می کرد وپدر در منزل این خطیب را تعریف می کرد ومی گفت کاش عباس تو هم سواد این خطیب را داشتی ومانند او می توانستی منبر کنی.
اما شیخ عباس قمی یکبار نگفت که پدر او از روی کتابی که من نوشته ام منبر می کند.

شفا یافتن فرند به برکت انگشت محدث قمی:
از استاد صدیقی خطیب موقت نماز جمعه تهران شنیدم که یکبار فرزند ایشان شدیدا مریض بود، ودکتر دارویی نوشته بود که این دارو باید داخل آب حل می شد وبعد بیمار نوش جان می کرد. همسر ایشان بعد از ریختن دارو در لیوان به آشپزخانه می روند که قاشق بیارند تا دارو را هم بزنند.
در این فاصله شیخ عباس می گوید مگر این انگشتانی که سالها روایات اهل بیت را نوشته اند به اندازه یک قاشق تاثیر ندارند. وشروع می کند با انگشت سبابه دارو را داخل لیوان هم می زند. وبعد که فرزندش دارو را می خورد طولی نمی کشد که کاملا بهبود پیدا می کند.

خاتون عشق
۱۳۹۴/۰۶/۱۲, ۰۷:۳۵
كرامت علما

جناب آقاي حاج آقا معين شيرازي ساكن تهران نقل فرمودند كه روزي به اتفاق يكي از بني اعمام در خيابان تهران ايستاده منتظر تاكسي بوديم تا سوار شويم و به محل

موعودي كه فاصله زيادي داشت برويم . قريب نيم ساعت ايستاديم هرچه تاكسي مي آمد يا پر از مسافر بود يا نگه نمي داشت و خسته شديم ، ناگاه يك تاكسي آمد و

خودش توقف كرد و به ما گفت : آقايان بفرماييد سوار شويد و هرجا مي خواهيد بفرماييد تا شما را برسانم ، ما سوار شديم و مقصدمان را گفتيم ، در اثناي راه من به ابن

عمم گفتم شكر خداي را كه در تهران يك راننده مسلماني پيدا شد كه به حال ما رقت كرد و ما را سوار نمود! راننده شنيد و گفت : آقايان ! تصادفا من مسلمان نيستم و

ارمني هستم ، گفتيم پس چطور ملاحظه ما را نمودي ؟ گفت اگر چه مسلمان نيستم اما به كساني كه عالم مسلمان ها هستند و لباس اهل علم در بر دارند عقيده مندم و

احترامشان را لازم مي دانم به واسطه امري كه ديدم . پرسيدم چه ديدي ؟ گفت : سالي كه مرحوم آقاي حاج ميرزا صادق مجتهد تبريزي را به عنوان تبعيد از تبريز به

كردستان (سنندج) حركت دادند من راننده اتومبيل ايشان بودم ، در اثناي راه نزديك به درخت و چشمه آبي شديم ، آقاي تبريزي فرمودند اينجا نگه دار تا نماز ظهر و عصر را

بخوانم ، سرهنگي كه ماءمور ايشان بود به من گفت اعتنا نكن و برو! من هم اعتنايي نكرده رفتم تا محاذي آب رسيديم ، ناگهان ماشين خاموش شد هرچه كردم روشن

نگرديد، پياده شدم تا سبب خرابي آن را بدانم ، هيچ نفهميدم . مرحوم آقا فرمود حالا كه ماشين متوقف است بگذاريد نماز بخوانم ، سرهنگ ساكت شد. آقا مشغول نماز

گرديد من هم سرگرم باز كردن آلات ماشين شدم بالاخره هنگامي كه آقا از نماز فارغ شد و حركت كرد، فورا ماشين روشن گرديد. از آن روزمن دانستم كه اهل اين لباس ، نزد

خداي عالم ، محترم وآبرومندند. در موضوع و شرافت علماء و لزوم اكرام و احترام آنها روايات و داستان هايي است كه ذكر آنها از وضع اين رساله بيرون است ، به كتاب

كلمه طيبه مرحوم نوري مراجعه شود.



داستانهاي شگفت/آيت الله دستغيب

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۱۳, ۰۹:۳۳
شهامت وشجاعت علماء بزرگ:
شاید از سیره ظاهری علماء وآرامشی که دارند برخی ها چنین برداشت کنند که اینها همیشه آرامند وهیچوقت عصبانی نمی شوند وهمین علماء بزرگ موقعی که ارزشهای دینی از جانب برخی مورد توهین قرار گیرد چنان خشمگین یم شوند که کسی جلو دارد آنها نیست. برای نمونه چند مورد را عرض می کنم:

1- امام خمینی(ره) وسیلی به صورت مامور دربار:
نقل می کنند روزی یک مامور دربار در حالی که مست بود وارد درس یکی از اساتید ومراجع حوزه شده وعربده کشی می کند وطلاب از ترس همه فرار می کنند چون در آن موقع نظامی ساده برای خودش خدایی می کرد وکسی جزأت تو گفتن به آنها نداشت.
ولی امام بلند شده ویکی کسیده محکم نثار این مامور مست می کنند واو هم پا به فرار می گزارد.

2- شهامت مثال زدنی آیت الله بافقی:
شهید آیت الله محمد تقی بافقی که توفیق زیارت امام زمان(عج) داشت روزی خبردار می شود که همسر وبرخی نزدیکان رضا قلدر برای شکستن حرمت حضرت معصوم با بدون حجا بوبا کلاه پهلوی برای زیارت حرم خواهند آمد.
موقعی که این افراد قصد ورود به حرم دارند آیت الله بافقی جلوی آنها را گرفته واجازه ورود نمی دهد که من اجازه شکستن حرمت خانم را به هیچ بی حجابی نمی دهم هز که خواهد باشد. رضا خان که این مساله برایش خیلی سخت آمده بود، خود آمده واز شیخ می پرسد چرا جلوی آنها را گرفتی واو بیان می کند که بخاطر بی حجابی آنها وبعد ملعون زیر چکمه های خود مرحوم بافقی را لگد کوب می کند.

3- شجاعت شهید نواب صفوی:
شهید نواب صفوی ودوستانش هم که در این وادی گوی را زا دیگران ربوده بودند. وهر کس که قصد تعدی به احکام اسلام داشت ابتدا با گفتگو سعی می کردند مجابش کنند واگر طرف مصر در حرمت شکنی دینی وادعای پیامبر یوغیره بود، از بین می بردند یا مسئولان فاسد درباری را. از جمله آنها ترور کسروی مرتد، رزم آرا، هژیر وبرخی دیگر بود ودر آخر نیز بخاطر راهی که انتخاب کرده بودند وآن دفاع زا ارزشهای دینی بود. جام شهادت را نوشیدند.
علماء در جای خود آرام بودند وآرامش شان برای دیگران فرح زا بود ودر محل خود نیز عصبانی می شدند واحساسات دینی دیگران را هم تحریک می کرند وهمین رویه است که موجب بقاء دین شده است.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۰۹:۴۱
زمان شناسی وموقعیت شناسی:
عالمان حقیقی افرادی هستند که زمان شناس هستند ودر جایی که علم ندارند موضع نمی گیرند که به ضرر کشور تمام شود. به هر حال مراجع تقلید شخصیت های تاثیر گذاری هستند وموضع گیری آنها در امور سیاسی وروز روی مریدان ومقلدانشان تاثیر گذار است. که اگر این موضع گیری به موقع وخوب باشد به نفع کشور تمام خواهد. واگر مشورت خوب به او نداده باشند ضربه سنگینی به کشور خواهد خورد که هر دو نوع آن تاحال وجود داشته است.
اما خیلی از این علماء زرنگ هستند چون در حدیث داریم که المؤمن کیس، مومن زرنگ است. ودر راس مومنان هر عصر این بزرگواران قرار دارند.

خداوند متعال می فرماید:
وَ لا تَقْفُ‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (اسراء/36)
و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
خیلی از مردم تصور می کردند که مرحوم آیت الله بهجت در امور سیاسی دخالت نمی کنند در حالی که قضیه عکس بود وایشان جزء مشاوران محبوب حضرت امام وآقا بودند. وهر موقع لازم بود تذکرات لازم را می دادند. ولی رسانه ای نمی شد وایشان موضع گیری سیاسی علنی نمی کردند. چون می گفتند.
من اگر بخواهم در مورد مسائل سیاسی یا اشخاص نظر بدم باید مطالعه کامل ودقیق داشته باشم وفرصت این کار را ندارم لذا وقتی علم کامل وقطعی ندارم نمی توانم موضع گیری سیاسی داشته باشم. این عمل به آیه شریفه است که چیزی را که به او علم نداری دنبال مکن.

یا در مورد آیت الله گلپایگانی می گویند:
این بزرگوار هر چیزی را که در مورد امور سیاسی می خواستند تذکر بدند از طریق یکی از نزدیکان خود که با امام هم ارتباط داشت مطلب را بیان یم کردند وهمچنین بعد از امام. ومی گفتند ما چیزی را که لازم بود گفتیم واگر مصلحت دانسته عمل کردید فبها واگر عمل نکردید، ما موضع گیری نمی کنیم.

این همان تقوایی است که در جای خود تاثیرش را نشان می دهد. واین بزرگواران بخاطر مشاغل وامور مربوط به مرجعیت فرصت پرداختن به امور سیاسی را زیاد نداشتند هر هرچند بی خبر هم نبودند لذا موضع گیری هایی که تشنج وفتنه ایجاد کند انجام نمی دادند.
خداوند روح همه آنها قرین رحمت کند.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۱۶:۵۳
عظمت علمی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام:
از استادمان شنیدم که یکی از علماء بزرگ که فقیه بوده در درس خود به شاگردانش می گوید:
حضرت عباس شجاع بوده ولی از نظر علمی چندان بالا نبوده است و چه بسا علم من بیشتر از ایشان باشد. درس تمام می شود.
فردا شاگردان در درس حاضر می شوند ولی از استاد خبری نمی شود وآخر سر نگران شده و می گویند بزار بریم ببینیم استاد چرا نیامده شاید مریض شده باشد.
وقتی به خانه استاد می رسند با صحنه عجیبی روبرو می شوند چون استاد قلاده ای به گردن بسته وداد می زد حضرت عباس سگت هستم، من اشتباه کردم.
با تعجب می پرسند استاد این چه حالی است که شما دارید، می گوید:
فرزندان من دیروز مطلبی در مورد حضرت ابوالفضل وعلم کم ایشان نسبت به شجاعتش گفتم. وقتی شب خوابیدم، در خواب دیدم در مسجد کوفه هستم وعلماء طراز اول در آنجا حاضر هستند. از کلینی، خواجه طوسی، شیخ مفید گرفته تا علامه مجلسی وشیخ بهایی که قریب به سیصد تن از علماء بزرگ تاریخ شیعه در رشته های مختلف از فقه، کلام، فلسفه وغیره.

پرسیدم ماجرا چیست؟!
گفتند ما همه جمع شده ایم تا فرزند امیرالمومنین(ع)، حضرت عباس حاضر شود وبه سوالات واشکالات عمل یما پاسخ دهد.
بعد از دقایقی حضرت وارد مجلس شد وهر یک از علماء اشکالاتشان را مطرح می کردند وحضرت جواب می داد. تا اینکه در آخر که من از همه در علم پایین تر بودم نوبت به من رسید.
حضرت رو کرد به من وفرمود:
فلانی تو هم سوالات وپرسش هایت را مطرح کن. در همین حین از با حالتی پریشان از خواب بیدار شدم ودیدم، چه اشتباهی کرده ام و حالم اینطور منقلب شد.
حضرت عباس فقط در شجاعت بعد از امامان بی نظیر نبود بلکه در بصیرت ووفاداری وسایر مکارم اخلاق هم پیش تاز بود که یک موردش را در ادامه عرض خواهم کرد.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۱۷:۲۱
بصیرت بالای حضرت عباس علیه السلام دربین فرزندان ائمه:
در محضر استاد عزیز وبزرگوار آیت الله محی الدین شیرازی امام جمعه سایق شیراز بودیم، وروز ولادت حضرت عباس علیه السلام هم بود.
یکی از دوستان از ایشان در خواست کرد اگر در مورد آنحضرت نکته ای است بفرمایند. ایشان فرمودند:
حضرت عباس مقام امامت حضرت اباعبدالله را با بصیرت خودش به دست آورده بود وامام علی (ع) اینها را به او نگفته بود، چون ائمه به فرزندانشان به خاطر جوی که بود واحتمال حسادت بود اینها را نمی گفتند. لذا این بصیرت بالای ایشان بود که مقام امامت ایشان را درک کرده وذوب در آن شده بود.
وإلا محمد حنفیه هم در شجاعت کمی از حضرت عباس نداشت ولی بخاطر بصیرت پایین نتوانست در امتحان کربلا نمره خوبی بگیرد. حتی قصد منصرف کردن حضرت را هم داشت. همچنین عبدالله بن عباس مفسر بزرگ قرآن وپدر خانم حضرت ابوالفضل علیه السلام.

دلیل نگفتن جایگاه امامت به فرزندان:
چرا امامان عظمت برادری که در آینده قرار بود امام شود را به برادران او نمی گفتند؟
استاد در این رابطه به حدیثی استناد م ی کرد که بنده متن حدیث را همراه با خلاصه ترجمه آن خدمتتان عرض می کنم.

عَنْ أَبَانٍ قَالَ:أَخْبَرَنِي الْأَحْوَلُ أَنَّ زَيْدَبْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع بَعَثَ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُسْتَخْفٍ قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَقَالَ لِي يَا أَبَا جَعْفَرٍ مَا تَقُولُ إِنْ طَرَقَكَ‏ طَارِقٌ‏ مِنَّاأَ تَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ إِنْ كَانَ أَبَاكَ أَوْ أَخَاكَ خَرَجْتُ مَعَهُ قَالَ فَقَالَ لِي فَأَنَا أُرِيدُ أَنْ أَخْرُجَ أُجَاهِدُ هَؤُلَاءِالْقَوْمَ فَاخْرُجْ مَعِي قَالَ قُلْتُ لَا مَا أَفْعَلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَفَقَالَ لِي أَ تَرْغَبُ بِنَفْسِكَ عَنِّي قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّمَا هِيَ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ فَإِنْ كَانَ لِلَّهِ فِي الْأَرْضِ حُجَّةٌ فَالْمُتَخَلِّفُ عَنْكَ نَاجٍ وَ الْخَارِجُ مَعَكَ هَالِكٌ وَ إِنْ لَا تَكُنْ لِلَّهِ حُجَّةٌ فِي الْأَرْضِ فَالْمُتَخَلِّفُ عَنْكَ وَ الْخَارِجُ مَعَكَ سَوَاءٌ قَالَ فَقَالَ لِي يَا أَبَا جَعْفَرٍ كُنْتُ أَجْلِسُ مَعَ أَبِي عَلَى الْخِوَانِ فَيُلْقِمُنِي الْبَضْعَةَ السَّمِينَةَ وَ يُبَرِّدُ لِيَ اللُّقْمَةَالْحَارَّةَ حَتَّى تَبْرُدَ شَفَقَةً عَلَيَّ وَ لَمْ يُشْفِقْ عَلَيَّ مِنْحَرِّ النَّارِ إِذاً أَخْبَرَكَ بِالدِّينِ وَ لَمْ يُخْبِرْنِي بِهِ فَقُلْتُلَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مِنْ شَفَقَتِهِ عَلَيْكَ مِنْ حَرِّ النَّارِ لَمْ يُخْبِرْكَ خَافَ عَلَيْكَ أَنْ لَا تَقْبَلَهُ فَتَدْخُلَ النَّارَ وَأَخْبَرَنِي أَنَا فَإِنْ قَبِلْتُ نَجَوْتُ وَ إِنْ لَمْ أَقْبَلْ لَمْ يُبَالِ أَنْ أَدْخُلَ النَّارَ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتُمْ أَفْضَلُ أَمِ الْأَنْبِيَاءُ قَالَ بَلِ الْأَنْبِيَاءُ قُلْتُ يَقُولُ يَعْقُوبُ لِيُوسُفَ‏ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ‏ عَلى ‏إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً لِمَ لَمْ يُخْبِرْهُمْ حَتَّى كَانُوا لَا يَكِيدُونَهُ وَ لَكِنْ كَتَمَهُمْ ذَلِكَ فَكَذَا أَبُوكَ كَتَمَكَ لِأَنَّهُ خَافَ عَلَيْكَ قَالَ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ قُلْتَ ذَلِكَ لَقَدْ حَدَّثَنِي صَاحِبُكَ بِالْمَدِينَةِ أَنِّي أُقْتَلُ وَ أُصْلَبُ بِالْكُنَاسَةِ وَ إِنَّ عِنْدَهُ لَصَحِيفَةً فِيهَا قَتْلِي وَ صَلْبِي فَحَجَجْتُ فَحَدَّثْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع بِمَقَالَةِ زَيْدٍ وَ مَا قُلْتُلَهُ فَقَالَ لِي أَخَذْتَهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْيَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ وَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْهِوَ لَمْ تَتْرُكْ لَهُ مَسْلَكاً يَسْلُكُهُ.(كلينى،محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص174، دار الكتب الإسلامية -تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.)

در این حدیث طولانی چنین آمده است که زید بن علی معروف به زید شهید که فردی علم وشجاع بوده ومورد تمجید امام صادق علیه السلام. وفرزند امام سجاد(ع)، زمانی که قصد خروج علیه بنی امیه داشت به دنبال ابوجعفر لیث می رود واز او دعوت می کند تا در قیام او حضور داشته باشد.
ابو جعفر به او جواب می دهد اگر در این زمین خداوند حجتی داشته باشد،(امام باقرع) ومن تابع او باشم، ودر قیام تو شرکت نکنم نجات یافته ام چون از امامم تبعیت کرده ام واگر شرکت کنم هلاک خواهم شد، ولی اگر حجتی الهی حضور نداشته باشد. شرکت کنم یا نکنم مساوی است.
(این مجادله نشان می دهد که زید نمی دانست که برادرش امام باقرع بعد از او امام است وباید به اذن او وبعد امام صادق(ع) عمل کند لذا با تعجب می گوید):
چطور شده پدر من که آنقدر به من علاقه داشت ولقمه سرد می کرد ودر دهانم می گذاشت تا دهنم نسوزد مساله ای به این مهمی را به من نگفته باشد؟!
ابوجعفر جواب می دهد بخاطر همین دوست داشتن چون اگر می گفت، شادی حسادتش را می کردی، واز او تبعیت نمی کردی ودر نتیجه اهل آتش جهنم می شدی.
بعد می گوید: حضرت یعقوب به یوسف گفت: خوابت را به برادرانت نگو چون شاید حسادت را بکنند وبرای نابودی تو نقشه ای بکشند.
امام به ابوجعفر گفت: تو همه راهها را برای او بستی.
این حدیث نشان می دهد حضرت عباس این اوج وفاداری وبصیرت را که حمایت همه جانبه از اباعبدالله ع که وقتی شهید شد حضرت فرمود: کمرم شکست از معرفت خودش داشت.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۱۵, ۱۵:۵۷
نفوذ سید آزادگان در دلها:
امروز خاطره ای از سید آزادگان مرحوم ابوترابی در یکی از شبکه های اجتماعی خوندم که زیبا بود وبرای شما هم نقل می کنم.
یکی از آزادگان نقل می کند که نماینده صلیب سرخ بود که هرچهار ماه یکبار برای بازدید به اردوگاههای اسراء می آمدند. واین شخص با اینکه مسیح یبود خیلی مودب بود وبه سخنان مرحوم ابوترابی که مسئول آسایشگاه بود، خوب گوش می کرد.
بعدها خبری از آن شخص نشد. ومن یکی روز از یکی از دوستان او که آمده بودند پرسیدم از فلانی خبری نیست. گفت:
او مسلمان شد واخراجش کردند وبعد هم ب ایران رفت وکتابهای شهید مطهری را مطالعه کرد.
گفتم: چطور؟
گفت: در اثر سخنان سید ابوترابی، واز او نقل می کرد که سخنان این شخص آنقدر دلنشین وگرم است که در دل آدم می نشیند.
انسانهای بزرگ ووارسته هر کجا رفتند گل کاشتند، لذا در اسارت هم بیکار نبودند .از عمه خود حضرت زینب کبری الگو گرفتند که رد اسارت نه تنها منفعل نباشند بلکه فعال باشند ودودمان طاغوت را به باد دهند.
روحش شاد:Rose:

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۱۶, ۱۰:۲۱
غبطه شهداء به حال حضرت ابوالفضل علیه السلام:
در حدیثی از امام سجاد علیه السلام که شیخ صدوق در خصال خود نقل کرده است داریم، که فرمود:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ أَبِي صَفِيَّةَ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع‏ رَحِمَ اللَّهُ الْعَبَّاسَ يَعْنِي ابْنَ عَلِيٍّ فَلَقَدْ آثَرَ وَ أَبْلَى وَ فَدَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ يَدَاهُ فَأَبْدَلَهُ اللَّهُ بِهِمَا جَنَاحَيْنِ يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِي الْجَنَّةِ كَمَا جَعَلَ لِجَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ إِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَنْزِلَةً يَغْبِطُهُ بِهَا جَمِيعُ الشُّهَدَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.(خصال ج1، ص68)
امام چهارم فرمود خدا عباس‏ بن على را رحمت كند كه برادرش را بر خود مقدم داشت و براى او جانفشانى كرد و خود را قربان او كرد تا دو دستش جدا شد و خدا بعوض آنها دو بال باو داد كه با آن‏ها همراه فرشتگان در بهشت مي پرد چنانچه بجعفر بن ابى طالب عمل كرد، براى عباس نزد خدا مقامى است كه جميع شهيدان در روز قيامت غبطه‏ آن را مي برند،


همچنین آن امام همام در حدیث دیگری در شان ومقام والای عمویشان می فرمایند:
«كان عمّنا العبّاس‏ نافذ البصيرة، صلب الايمان، جاهد مع أبى عبد اللَّه، و ابلى بلاء حسنا، و مضى شهيدا.»(شرح الاخبار فی فضائل ائمة الأطهارع، ج3، ص184)
عموى گرانقدرم، عباس، انسانى هوشمند و ژرفنگر و آراسته به ايمانى آگاهانه و استوار و عميق بود؛ به همراه حسين عليه السّلام دليرانه مبارزه كرد و در آزمون سخت زندگى- با به جان خريدن رنجها و گرفتاريهاى بسيار در راه خدا- سرفراز و سربلند سر بر آورد و پس از جهادى سترگ و شجاعانه، جان را در راه خدا هديه كرد.
عباس اگر چنین مقامی دارد بخاطر معرفت بالای اوست که دیگر شهداء غبطه مقامش را می خورند.
او نافذالبصیره است که از آخرین مقامات یقین است. او از جمله تک فرزندان ائمه علیهم السلام است که در امتحان پیش آمده سربلند بیرون آمد.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۲۴, ۱۶:۴۱
مقدس اردبیلی:
نقل می کنند وبنده از آقای صدیقی شنیده ام که مقدس اردبیلی قاطری کرایه می کنند تا از نجف به کربلا بروند. قبل از عزیمت یکی زا دوستانش بسته ای به او می دهد که اینرا هم با خود ببر وبه دست فلانی برسان.
مقدس اردبیلی بسته را گرفته وبدون اینکه سوار این مرکب شود عازم کربلا می شود.
از او می پرسند شما که مرکب اجاره کرده بودیدی پس چرا پباده آمده اید؟!
می فرماید: من مرکب وقتی کرایه کردم این بسته نبود وپولی که متن داده بودم بدون محاسبه این بسته بود لذا سنگی این حساب نشده بود ومن سوار نشدم.
آقای صدیقی می فرمود: ایشان می توانستند به دوستشان این مطلب را بگویند، وآن بسته را قبول نکنند. ولی رفع حاجت مومن آنقدر با ارزش است که ایشان حاضر می شود سختی این سفر را پیاده بر جان بخرد ولی حاجت مومنی را برآورده کرده باشد.
مقدس اردبیلی همان کسی است که شیخ بهایی دید در کنار قبر شریف امیرالمومنین علیه السلام با ایشان حرف می زند وصحبت می کند. وراحت به دیدار ملایش مشرف می شود.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۲۴, ۱۷:۰۱
راز اقبال عمومی به مفاتیح الجنان:
کتاب شریف مفاتیح الجنان ا زجمله کتبی ات که بعد از قرآن در اکثر خانه ها پیدا می شود. در حالی که قبل از محدث قمی بزرگانی چون سید بن طاووس، شیخ طوسی، علامه مجلسی ودیگر بزرگان کتابهای متعدد دعا نوشته بودند وچه بسا از نظر اتقان وسند قوی تر از مفاتیح باشند. واقعا راز این مساله چیست؟نقل می کنند که شیخ عباس قمی مفاتیح را برای چاپ به چاپخانه داده بود، ولی قبل از رفتن به زیر چاپ آمد وکتاب را گرفت واجازه چاپ نداد.
کتاب را برد وبعد از شش ماه آورد. علت را پرسیدند، در جواب گفت:
من وقتی آوردم به همه این کتاب عمل نکرده بودم. لذ ا کتاب را گرفتم وآداب ودعاهایی که در آن وجود دارد در عرض این شش ماه به همه عمل کردم. تا قبل از نسخه پیچی برای دیگران خودم به آن عمل کرده باشم.
همین اخلاص شیخ عباس قمی وعملش باعث شد که این کتاب چنینی در قلوب شیعیان وخانه ها جا باز کند. وکمتر کسی پیدا می شود که با مفاتیح آشنا نباشد.

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۲۵, ۱۶:۱۶
وفات مدافع ولایت:
إذا مات العالم ثلم فی الإسلام ثلمة لایسدها شئ، زمانی که عالمی از دنیا می رود رخنه ای در اسلام ایجاد می شود که چیزی نمی تواند آنرا پر کند.
امروز با خبر شدیم آیت الله خزعلی یکی از دلدادگان امیرالمومنین علیه السلام، کسی که بخاطر عشق مولی نهج البلاغه را حفظ کرده بود.
بنیاد بین المللی غدیر را برای معرفی مولی به جهان تاسیس کرده بود. از تاثیرگزارن در پیروزی انقلاب وبقاء آن بوده.
چه در زمان امام وچه بعد از ایشان از مدافعان واقعی ولایت فقیه بوده است.
وفات این عالم بزرگ را به محضر صاحب الزمان ورهبر معظم انقلاب تسلیت عرض می کنیم.
اگر دوستان خاطراتی از ایشان شنیده اند یا خود اطلاع دارند در این تاپیک قرار دهند تا بقیه هم ان شاء الله استفاده کنند.
برای شادی روحش الفاتحه مع الصلوات:Gol:

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۲۶, ۰۷:۴۶
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی در پی رحلت عالم متقی آیت الله خزعلی (۱۳۹۴/۰۶/۲۵ - ۲۰:۴۹)


حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، درپی رحلت عالم متقی آیت الله آقای ابوالقاسم خزعلی پیام تسلیتی صادر کردند.
متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح زیر است:
بسمه تعالی
درگذشت عالمِ عامل و پرهیزگار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ ابوالقاسم خزعلی رحمت الله علیه را به خاندان محترم و همه ی بازماندگان و نیز به دوستان و ارادتمندان ایشان تسلیت عرض میکنم. عمر با برکت این روحانی با فضیلت، سرشار از نقطه های درخشان است، سالیان دراز بهره گیری از درس امام خمینی و دیگر فقهای بزرگ در قم و مشهد، همراهی با امام بزرگوار از آغازین روزهای نهضت انقلابی و دفاع شجاعانه از آن بزرگمرد و در دوران دشوار اختناق طاغوتی با بینایی رسا و صریح، حضور در مسئولیتهای سنگین پس از پیروزی و عضویت در شورای نگهبان و مجلس خبرگان، صبر جمیل بر شهادت فرزندش در قم و در هنگامه ی حرکات انقلابی ملت ایران و آنگاه حفظ قرآن و انس با آن و با دریای بی پایان حدیث و نیز فعالیت بلند مدت در تبلیغ و بیان معارف اسلامی، و آنگاه ثبات قدم در خط اصیل و صراط مستقیم انقلاب در همه حال و تا پایان زندگی ...
اینها سرفصلهای مهم زندگی این عالم متقی و پرکار است که در دیوان الهی مضبوط و مأجور است انشاالله.
رحمت و مغفرت الهی برای آن بزرگوار مسألت میکنم.

سید علی خامنه ای
۲۵شهریور ۱۳۹۴

http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=13607

کریم
۱۳۹۴/۰۶/۲۶, ۰۷:۵۵
شخصیتی جامع:
پیام مقام معظم رهبری که ایشان در نوشتن پیامها کمال دقت را دارند که لغراق نشود وحقیقت را می نویسند در مورد شخصیت افراد.
این پیام نشانگر شخصیت جامع ومفید ودرخشان آیت الله خزعلی است. شخصیتی که هم علم داشت وفقیه بزرگی بود واز محضر فقهای بزرگی چون امام فقه آموخته بود.
در عین حال شجاعتی داشت که او را در برابر نظام طاغوت قرار داد واز اول شروع حرکت انقلاب به رهبری امام تا پایان عمرش همراه ومبلغ انقلاب بود.
تبلیغ که وظیفه هر روحانی است وشاید شخصیهای کمی هستند که در طراز علمی آن مرحوم به این امر اقدام کنند ولی فقاهت وشخصیت والای علمی باعث نمی شد که ایشان تبلیغ نکنند.
حفظ قرآن وحدیث: حافظ قرآن ونهج البلاغه بوده وعمری در کسب احادیث وعلوم اهل بیت علیهم السلامم زحمت کشیده بود . قرآن وحدیثی که طبق حدیث شریف ثقلین موجب هدایت وعدم گمراهی انسان وحرکت در مسیر اهل بیت می شود.
اهداء فرزند در راه خدا وانقلاب وبردباری در فراق فرزند که ود فضیلت بزرگی است.
از خداوند متعال مسالت می کنیم که او را همنشین با اولیاء خود قرار دهد.

کریم
۱۳۹۴/۰۷/۰۶, ۱۴:۱۸
آیت الله بهجت ونکشتن مگس:
مدت کوتاهی بعد از وفات آیت الله بهجت فرزندشان علی بهجت در مسجد فاطمیه برنامه روضه ای که آیت الله بهجت در زمان حیات مقید بودند در این برنامه شرکت کنند می گفتند.
وقتی مگس به خانه می آمد ایشان اجازه نمی داد بکشیم. ومی فرمود: بیرونشان کنید. ومن می گفتیم آقا این اسمش عربی زباب است یعنی برونی دوباره برمی گرده.
یا اینکه برای بچه ام جوجه خریدخ بودم تا بازی کنه. هوا کخ سرد می شد همه اش این فکر بود که اونها بیرون ودر سرما نخوابند ودستور می داد تا بیاریم خونه.
د مورد برخی بزرگان هم هست که سبزی خریده بود از بازار، وقتی به خانه رسید دید روی سبزی ها مورچه است. مورچه برداشت وبرگشت همانجایی که بزی خریده بود. گفت: این مورچه خانهاش آنجا بود واگر اینجا ولش کنیم آواره میشه. لذا برکشت به بازار تا مورچه سردرگم نباشه.
این تفاوت بزرگان با ماست. والا روزنامه زیر پای ما شاید دهها مورچه تلف می شن ولی اهمیتس ندارد.

کریم
۱۳۹۴/۰۷/۱۷, ۱۳:۳۳
یادی از سردار شهید حسین همدانی:
سال قبل یکی از دوستان در یکی از مجالس خصوصی که این شهید بزرگوار دعوت شده بودند. نقل می کرد که گفتند.
در سوریه جوانی را قبل از اینکه بمب های بسته شده بخود را منفجر کند گرفتیم.
دیدم اگر او را تحویل سوری ها بدیم اعدامش می کنند. در حالی که او جوانی بیست ساله بود. حیفم آمد وبه روحانی که بود گفتم با او صحبت کن شاید جاهل است. برگردد واورا تحویل ندیم.
بعد از چند ساعت شیخه اومد پیشم گفت. این کیه دیگه؟!
این همه باهاش صحبت کردم ولی هی اصرار می کند که منو ولد کنید تو یکی از بیابانها خودم بکشم. چرا که من امشب شام باید پیش رسول خدا ص باشم.
این شهدا چه دل مهربونی داشتند که قبل از کشتن به هدایت انسانها فکر می کردند.
روحش شاد.:Gol:

سلمان فارسی
۱۳۹۴/۰۷/۱۹, ۲۳:۲۸
شیخ عباس قمی؛ از آن‌چه در مفاتیح بیان کرده تا آن‌چه در خانواده انجام می‌داد

«پدرم قدردان زحمات مادرم بود و چون برایش تشت می‌آورد، خم می‌گردید و دست او را به عنوان تشکر می‌بوسید. وقتی مادرمان از نزد ایشان که در راهرو بستری بودند بیرون می‌رفت، با حالت تضرع خاصی همان‌طورکه رو به سوی حرم مطهر امیرمؤمنان (ع) داشتند می‌گفتند: یا علی! در این لحظات دست مرا بگیرید و مرا تنها نگذارید.»


http://bahejab.com/wp-content/uploads/2015/10/18594_266-300x282.jpg
در کتابخانه هر خانواده مسلمان شیعه، در کنار قرآن، یک جلد مفاتیح‌الجنان هم هست؛ کتابی ناظر بر ایام و روزهای هفته و ماه و سال، مشتمل بر اعمال و ادعیه وارده از معصومین در این‌باره. شیخ عباس قمی، برای گردآوری این کتاب، زحمات زیادی متقبل شده است؛ به‌طوری‌که گفته شده بعد از اتمام آن، تا یک سال خود را مقید ساخته بود به هر آن‌چه که گردآورده، عمل کند.


شیخ عباس قمی، محدثی بزرگ، عالمی عامل و مبلغی پارسا بود. بررسی این شخصیت بزرگ اسلامی، در قاب خانواده و زندگی شخصی، نشان‌گر تأثیر آموخته‌های دینی بر حیات بشری افراد است؛ ازاین‌رو، در سالگرد رحلت این محدث بزرگ، نگاهی خواهیم داشت به زندگی شخصی و خانوادگی ایشان.


همسر اول


شیخ عباس قمی، بعد از تحصیل در قم و نجف، بار دیگر به قم بازگشت و این‌بار تصمیم گرفت به سنت رسول اکرم (ص) عمل کرده و دین خود را کامل کند. به همین خاطر، با دختر آیت‌اللّه سید زکریا قزوینی، از علمای بزرگ قم ازدواج کرد(۱)؛

شیخ عباس برای تسکین ناراحتی و تألمات ناشی از طلاق، رهسپار حریم امام هشتم (ع) شد. او در انتهای یکی از مکتوبات خود چنین می‌نگارد: «تا این‌جا رساله شریفه به پایان رسید؛ در روز جمعه اول ربیع‌الثانی سنه ۱۳۳۲ه.ق و این در ایام، تهاجم هموم و غموم بر مفارقت، جلیسم بوده است. خدا هم و غم و ناراحتی مرا برطرف کند. در این وقت مهیای حرکت به سوی خراسان برای زیارت ابوالحسن ثانی علی‌الرضا علیه‌السلام می‌باشم.» (۲)

مجالس درس و بحث شیخ در مشهد رونق خوبی یافته بود؛ به‌طوری‌که روزی همسر اول حاج شیخ عباس که با شوهر دوم خود برای زیارت به مشهد آمده بود، شیخ عباس را می‌بیند که در زیر باران، از درس اخلاق مدرسه میرزا جعفر برمی‌گردد و شاگردانش با تجلیل و احترام خاصی با ایشان رفتار می‌کنند؛ زن، از دیدن این منظره سخت متأثر می‌شود که چرا شوهری با این مقام معنوی را از دست داده است.

گفته شده است که بعدها او از شوهر دوم خود نیز طلاق گرفته و به خانه خواهرزاده‌اش، همسر مرحوم آیت اللّه صدر در مشهد رفته و از پریشانی و وضع نامساعد خود سخن می‌گوید؛ شیخ عباس با مشاهده اوضاع مرارت‌بار زن، سفارش می‌کند به وضعش رسیدگی کنند و نگذارند به او سخت بگذرد. (۳)


همسر دوم


شیخ عباس، به اصرار آیت‌الله حسین قمی در مشهد و در منزل ایشان ماندگار می‌شود و از پیشنهاد این عالم برای ازدواج با دختر برادرش استقبال می‌کند. عقد ازدواج شیخ عباس و بی‌بی‌سکینه طباطبایی در مشهد برگزار می‌شود و این دو در خانه‌ای کوچک واقع در جنب منزل آیت‌اللّه سیدصدرالدین صدر که همان سال از عتبات آمده و با دختر بزرگ آیت‌اللّه قمی ازدواج کرده بود، ساکن می‌شوند. (۴)


همراهی همسر


در مسیر زندگی، حوادث روزگار شیخ و خانواده شش نفره‌اش را رهسپار نجف می‌کند. در نجف به خانه مرحوم محمدعلی اشکتانی واقع در محله جدیده می‌روند و آن‌جا را به قصد اقامت دایم اجاره می‌کنند. خانه‌ای محقر و ساده که زنی چون بی‌بی‌سکینه را به صبر و همراهی فرامی‌خواند؛ چنان‌چه دختر بزرگ شیخ عباس نقل می‌کند: «مادرم می‌گفت: خدایا من با این زندگی می‌سازم، دیگران سرداب سه طبقه دارند و با وضعی بهتر از ما روزگار می‌گذرانند، ولی من با این حالت می‌سازم و تو در آخرت عوض این را به من بده و از وضعی که داشت، هیچ گلایه‌ای نداشت.»

این همراهی در حدی است که حاج‌میرزا علی محدث فرزند آن مرحوم می‌گوید: «عمده توفیقات پدر ما از وجود این زن بساز؛ یعنی مادر ما بود.» (۵)


در کنار خانواده


عمده اوقات شیخ، صرف مطالعه و نگارش می‌شد. با این وجود از مسایل خانواده غافل نبود، او از همسر اول فرزندی نداشت، اما از همسر دوم خود چهار پسر و دو دختر داشت و در مواقع مقتضی به یاری همسرش می‌شتافت و با او در امور خانه و رسیدگی به امور فرزندان همکاری می‌کرد. اخلاق شیخ به‌گونه‌ای بود که چیزی را بر کسی تحمیل نمی‌کرد و از کسی خواهشی نمی‌نمود؛ در مقابل دیگران سپاس‌گزاری می‌کرد و گرچه نهایت عواطف و علایق خود را نسبت به اهل خانه بروز می‌داد، اما اگر از آنان خلافی سر می‌زد که با موازین دینی مغایرت داشت، برمی‌آشفت. با وجود صرف اوقاتش در عبادت، مطالعه و نگارش، اما از انس و ایجاد ارتباط عاطفی با همسر و فرزندانش غافل نبود.(۶)

فرزند ارشد شیخ در مورد اواخر عمر و ایام بیماری او می‌گوید: «پدرم قدردان زحمات مادرم بود و چون برایش تشت می‌آورد، خم می‌گردید و دست او را به عنوان تشکر می‌بوسید. وقتی مادرمان از نزد ایشان که در راهرو بستری بودند بیرون می‌رفت، با حالت تضرع خاصی همان‌طورکه رو به سوی حرم مطهر امیرمؤمنان (ع) داشتند می‌گفتند: یا علی! در این لحظات دست مرا بگیرید و مرا تنها نگذارید.» (۷)


رحلت


حاج شیخ عباس قمی بعد از عمری تلاش و مجاهدت در راه اسلام و تبلیغ معارف دین، سه‌شنبه ۲۲ ذی الحجه سال ۱۳۵۹ قمری و در سن ۶۵ سالگی، در نجف اشرف رحلت کرد و بعد از تشیع باعظمت و نماز آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن مدیسه ای اصفهانی در صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام دفن گردید.



منابع

۱- نقباء البشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج دوم، ص۷۹۱٫
۲- مفاخر اسلام، ج۱۱، قسمت اول، علی دوانی، ص۵۹٫
۳- مفاخر اسلام، همان، ص۴۴۰٫
۴- مفاخر اسلام، ج۱۱، قسمت اول، ص۶۲٫
۵- مفاخر اسلام، ج۱۱، قسمت اول، ص۸۴٫
۶- ستارگان حرم، ج۴، ص۱۶۶، به نقل از طبقات اعلام الشیعه، جزء اول، قسم اول، ص۹۹۸٫
۷- مفاخر اسلام، ج۱۱، قسمت اول، ص۸۹-۹۱٫
۸- معرفت و مودّت، پیام زن، آذر ۱۳۸۱، شماره ۱۲۹، ص۳۸٫



منبع: سایت مهرخانه

سلمان فارسی
۱۳۹۴/۰۷/۲۱, ۱۸:۲۶
آیت الله بهجت ونکشتن مگس:
مدت کوتاهی بعد از وفات آیت الله بهجت فرزندشان علی بهجت در مسجد فاطمیه برنامه روضه ای که آیت الله بهجت در زمان حیات مقید بودند در این برنامه شرکت کنند می گفتند.
وقتی مگس به خانه می آمد ایشان اجازه نمی داد بکشیم. ومی فرمود: بیرونشان کنید. ومن می گفتیم آقا این اسمش عربی زباب است یعنی برونی دوباره برمی گرده.
یا اینکه برای بچه ام جوجه خریدخ بودم تا بازی کنه. هوا کخ سرد می شد همه اش این فکر بود که اونها بیرون ودر سرما نخوابند ودستور می داد تا بیاریم خونه.
د مورد برخی بزرگان هم هست که سبزی خریده بود از بازار، وقتی به خانه رسید دید روی سبزی ها مورچه است. مورچه برداشت وبرگشت همانجایی که بزی خریده بود. گفت: این مورچه خانهاش آنجا بود واگر اینجا ولش کنیم آواره میشه. لذا برکشت به بازار تا مورچه سردرگم نباشه.
این تفاوت بزرگان با ماست. والا روزنامه زیر پای ما شاید دهها مورچه تلف می شن ولی اهمیتس ندارد.

سلام
مرشد چلوئی هم اینگونه بود.گویا می خواستند با همسرشان بروند مشهد سفره ای را همراه خود می آورند در بین راه قوچان سفره را که باز می کنند می بینند داخل سفره پر از مورچه است.با دیده دل دیده بودند مورچه ها سرگردان و نگران هستند.به همسرشان گفته بودند بیا برگردیم این مورچه ها از خانه شان دور مانده اند و کسانی را دارند که منتظر اینها هستند.
من از مسیری که می روم خیلی مورچه دارم نزدیک یک پارک است.موقع راه رفتن نگاه می کنم که مورچه ای زیر پایش له نشود و گاهی راهش را دور می کنم از طرف می روم .مورچه ها بهتریت دوستان ما هستند.گاهی ما را نجات می دهند ولی ما خبر نداریم!

محب مهدی
۱۳۹۴/۰۷/۲۱, ۲۰:۱۶
مورچه ها بهتریت دوستان ما هستند.گاهی ما را نجات می دهند ولی ما خبر نداریم!
سلام علیکم
لطفا کمی توضیح دهید
با تشکر

محب مهدی
۱۳۹۴/۰۷/۲۱, ۲۰:۳۰
خاطرات رهبر انقلاب از شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26110/smpl.jpg (http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=26110)

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif او را از اوایل پیروزی انقلاب می‌شناختم

من تقریباً از اوّلین روزهای پیروزی انقلاب این شهید را شناختم. از اصفهان پیش ما میآمد، گزارش میداد و کمک میخواست؛ از آن وقت ما با ایشان آشنا شدیم. او سپس به کردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحمیلی فعّالیت کرد؛ بعد از جنگ هم که معلوم است. این‌که شما میبینید یک ملت، بزرگش، کوچکش، زن و مردش، جوانش، پیرش، امروزیش، دیروزیش، برای ابراز احترام به پیکر این شهید، یک اجتماع عظیم را به وجود میآورند - که جزو تشییعهای کم نظیر در دوران انقلاب بود - به‌خاطر همین اخلاص و همین صفاست. خدای متعال دلها را متوجّه میکند. ما این را لازم داریم و الحمدلله امروز هم افرادِ این‌گونه داریم.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵


http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif نبوغ نظامی

شاید امروز هم بعضی خیال کنند - که عملیاتی مثل عملیات بیت‌المقدّس، فقط یک هجوم انبوه انسانی بود! اینها سخت در اشتباهند. هیچ امواج انسانی، بدون فرماندهىِ قادرِ قاطعِ هوشیار، نمیتواند هیچ عملی را انجام دهد. در جنگ نظامی، سازماندهی و عملیات و فرماندهی و تاکتیک و دقّت‌نظر و موقع‌شناسی و دهها عامل در کنار هم، دانش نظامی را به وجود میآورد و استعداد و نبوغ نظامی را نشان میدهد. این اتّفاق، در عملیات فتح خرّمشهر - یعنی همان عملیات بیت‌المقدّس - روی داد، که همین شهید عزیزِ اخیرِ ما - شهید صیّاد شیرازی - یکی از کارگردانان اصلی این عملیات بود و خودِ او مثل ظهر چنین روزی، از آن‌جا با تلفن با بنده تماس گرفت و مژده پیروزی را داد و گفت سربازان عراقی صف طولانی کشیده‌اند تا بیایند اسیر شوند! ببینید این عملیات چقدر هوشمندانه و قوی و همه‌جانبه بود که نیروهای دشمن احساس اضطرار میکردند که برای حفظ جان خودشان بیایند خود را تسلیم اسارت کنند! که در آن روز هزاران نفر از نیروهای دشمن متجاوز - که آن همه با غرور و تکبّر، فریاد سر داده بودند - آمدند دودستی خودشان را تسلیم رزمندگان اسلام کردند!

بیانات در دیدار خانواده شهدا - ۱۳۸۴/۳/۳


http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شیر همه‌ی بیشه‌ها

کشتن کسی مثل «صیّاد شیرازی» خیلی هنر و توانایی و پیچیدگی تشکیلاتی نمیخواهد. آدمی از خانه‌اش بیرون میآید، سوار اتومبیلش میشود و بدون محافظ راه میافتد و میرود. در این میان اگر دو نفر آدم، نامردانه و مخفیانه و با فریبگری تصمیم بگیرند او را به قتل برسانند، کار ساده‌ای است، والّا اگر میخواستند مردانه جلو بیایند، صیّاد شیرازی یک نفری جواب امثال آنها را میداد.
کسی مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام را هم یک نفر آدم با یک همدست میتواند بکشد؛ چون او شیر همه‌ی بیشه‌های مردانگی و شجاعت بود. بنابراین کشتن کسی مثل صیّاد شیرازی، نه دلیل قوّت سازمانی و نه دلیل طرفدار داشتن کسی است. این کار جز خباثت و شقاوت و دوری روزافزون آنها از مردم و ارزش‌ها، چیز دیگری را نشان نمیدهد.
وقتی مردم به این حادثه، این طور جواب میدهند، خیلی چیزهای بزرگ به دست ملت میآید. خون شهید حقیقتاً چیز مبارک و عجیبی است. شما ببینید در تشییع شهید صیّاد شیرازی چه اجتماعی تشکیل شد! همه متأثّر بودند و گریه میکردند. هیچ کس به خاطر رودربایستی و برای نشان دادن خود نیامده بود؛ همه با یک انگیزه‌ی قلبی آمده بودند.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵


http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif معجزه اخلاص

بنده وقتی به تلویزیون نگاه میکردم، سیل عظیم و خروشان جمعیت را میدیدم. من چند جا این حالت را دیده‌ام که یکی از آنها این‌جا بود. دیدم یک عامل معنوی اثر میگذارد و آن، اخلاص است.
برادران عزیز! اخلاص چیز عجیبی است؛ یعنی کار را برای خدا کردن و همان چیزی که مضمون عامیانه‌اش در شعری آمده است: «تو نیکی میکن و در دجله انداز». انسان برای خدا کارِ خوب و درست و صحیح بکند و در پی این نباشد که حتماً به نام او ثبت شود و امضای او زیر آن بیاید؛ این بلافاصله اثر میدهد. خدای متعال بعد از شهادت این مرد، در همین قدم اوّل، به او اجر داد.
البته خودِ شهادت بزرگترین اجری بود که خدا به او داد؛ چون این طور کشته شدن، برای انسان خیلی افتخار است. بالاخره صیاد شیرازی، یک مرد پنجاه و چند ساله، ده سال دیگر، بیست سال دیگر، سی سال دیگر - که با یک چشم به هم زدن میگذرد - از دنیا میرفت و از همین دروازه عبور میکرد؛ منتها با یک ناخوشی، با یک بیماری، با یک تصادف، یا با یک سکته‌ی قلبی؛ از این حوادثی که دائم اتفاق میافتد.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵


http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif حیف بود صیاد بمیرد

دو هفته پیش شهید کاظمی پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکی این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهای مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزی که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ی شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتی این جمله را گفتم، چشم‌های شهید کاظمی پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!
فاصله‌‌ی بین مرگ و زندگی، فاصله‌ی بسیار کوتاهی است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حرکتی که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات میکنند؛ هر کسی یک طور؛ بعضیها واقعاً روسفید خدا را ملاقات میکنند، که احمد کاظمی و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند.

بیانات در مراسم تشییع پیکرهای فرماندهان سپاه ۱۳۸۴/۱۰/۲۱


http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif مرگ تاجرانه

بنده از قدیم میگفتم شهادت مرگ تاجرانه و مرگ زرنگهاست. آدم همین روغن ریخته را نذر امامزاده میکند. انسان جانِ رفتنىِ از دست دادنىِ نماندنی را به گونه‌ای به خدای متعال میسپرد؛ در صورتی که این متعلّق به اوست و او بالاخره انسان را میبرد. بنابراین اوّلین اجری که خدا به شهید داده، خودِ شهادت است؛ یعنی روغن ریخته‌ی او را قبول کرد و هدیه‌ای را پذیرفت و در نتیجه شهید در عالم وجود و تا قیامت، انسان با ارزش و ماندگاری شد.

بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

محب مهدی
۱۳۹۴/۰۷/۲۱, ۲۰:۳۳
خاطرات رهبر انقلاب از آیت الله صدوقی

من از مرحوم آیت‌الله صدوقی خاطرات زیادی دارم. با ایشان دوستی ما سابقه دارد. البته دوستی بیست ساله، سی ساله نیست اما چند سال بود که با ایشان آشنا بودم بیشترین آشنایی و صمیمیت و دوستی نزدیک ما با ایشان از سال 1357 شد، یا 56 یا اواخر 56 بود یا اوائل 57 بود. ما در تبعید بودیم در ایرانشهر بلوچستان.

یک روز مغرب بود، من رفتم منزل برادرمان آقای حاج محمد جواد حجتی کرمانی که ایشان هم آن‌جا تبعید بودند و ما هر دو با هم بودیم، غروب رفتیم منزل ایشان که نماز بخوانیم، من دیدم که آقای صدوقی با چند نفر از علمای محترم یزد از جمله آقای راشد یزدی - که در این جریانات تشییع ایشان سخنان بسیار جالبی ایراد کرده بودند، من از تلویزیون و رادیو شنیدم - ایستادند به نماز، ما هم نماز را با آنها خواندیم.

بعد از نماز جویا شدیم، معلوم شد بله، ایشان با وجود سن زیاد و وضعیت اختناق‌آمیزی که آن وقت داشت، راه افتادند از یزد که همه‌ی تبعیدی‌ها را دیدن کنند. از جمله ایرانشهر آمده بودند و شما می‌دانید راه ایرانشهر راه دشواری بود و زندگی در ایرانشهر هم برای کسی مثل ایشان ولو یک شب، دو شب مشکل بود. ایشان آمدند آن‌جا یک شبی، دو شبی ماندند و بعد رفتند چابهار آن‌جا هم یکی، دو تا تبعیدی بودند از آنها هم دیدن کردند، مجددا برگشتند ایرانشهر و باز ماندند، یک روز، دو روزی، ایرانشهر بودند. از آن‌جا دوستی ما با ایشان صمیمانه شد.

بعد که رفتند یزد، مرتب با من تبادل پیام می‌کردند، نامه می‌نوشتند، یزدی‌هایی که می‌آمدند آن جا، به خصوص بعد از آنی که آقای راشد - برادرمان که الان ذکر خیرشان را کردم - ایشان بعد از چندی خود آقای راشد به ایرانشهر تبعید شد؛ یعنی بعد از همان سفری که ایشان دیدن ما آمده بودند، فکر می‌کنم بعد از مثلا بیست روزش سر قضایای یزد که در فروردین اتفاق افتاد و آن‌جا کشتار شد و اینها، سخنران آن جلسه‌ی مهم یزد که منجر به حوادث بزرگی شد، آقای راشد یزدی بود؛ آقای حاج محمد کاظم راشد یزدی.

لذا ایشان را گرفتند تبعید کردند یزد. بعد از تبعید ایشان از یزد، یزدی‌ها زیاد رفت و آمد می‌کردند در ایرانشهر که ما بودیم و مرتب از طرف آقای صدوقی پیام و نامه، پیام شفاهی بود و من هم پاسخ می‌دادم. من آقای صدوقی را یک شخصیتی یافتم که در بین روحانیون انصافا کم‌نظیر بود. اولا مرد فاضل درس‌خوانده زحمت کشیده‌ای بود، ملا بود، مرد با تقوا و دین و واقعا دین‌داری بود. مرد بسیار شجاعی بود، حالا شجاعت ایشان را شما توی این جبهه‌ها دیدید دیگر. ایشان توی جبهه‌ها همه جا رفت و بیمی از این‌که حالا چه خواهد شد نکرد. در جبهه‌های غرب ایشان بود، از سال گذشته، آن وقتی که من خودم توی جبهه‌ها بودم، آقای صدوقی را دیدم که راه افتاده بود گیلانغرب، سر پل ذهاب، نمی‌دانم بیجار، مریوان، پاوه، مرتب تو این جبهه‌ها ایشان می‌گشت.

بعد هم جبهه‌های جنوب و در قرارگاه کربلا و دیگر این را همه دیگر دیدند و معلوم است. غیر از این من شجاعت ایشان را از دوران اختناق به یاد دارم. ایشان در آن دوران تهدید شده بودند که به قتل خواهند رسید به وسیله‌ی چماق به دست‌های دستگاه، به خاطر این‌که ایشان اداره‌کننده و رهبر همه‌ی حرکت‌ها در یزد بود؛ یعنی یک رهبری دقیق و واقعی می‌کرد. درعین‌حال ایشان ساعت ده شب که می‌شد راه می‌افتادند - که خبرش را به ما در ایرانشهر می‌دادند - هر شب ساعت ده ایشان یک مقداری قدم می‌زدند توی خیابان، خیابانهای خلوت و بی‌تردد یزد، ساعت ده شب با این‌که تهدید هم شده بودند که کشته می‌شوند، ایشان از این تهدید نمی‌هراسیدند.

شجاعت ایشان این بود. انسان فعال پرکاری بود. تمام عمر آقای صدوقی به فعالیت و تلاش گذشت. اگر شما بدانید که ایشان چقدر تلاش آبادی و عمران و رسیدگی به زلزله و رسیدگی به سیل و رسیدگی به جنگ‌زده و اینها داشته، واقعا حیرت‌آور است. در ایرانشهر که ما بودیم - باز برگشتیم به خاطرات آن دوران - ایرانشهر سیل آمد، و ما که آن‌جا تبعید بودیم، یک گروه امداد درست کردیم. بیشترین و اولین و سریع‌ترین کمک از سوی آقای صدوقی بود که تا آخر هم ادامه داد. یعنی اگر ما مثلا می‌خواستیم آن دوره‌ی امداد را که مثلا حدود 40 روز، 50 روز طول کشید، اگر می‌خواستیم شش ماه هم امداد برسانیم به مردم آن جا، آقای صدوقی مرتب به ما کمک می‌کرد، پول و وسائل برای ما می‌فرستاد.

یک فرد عجیبی بود در فعالیت و در کارهای خیر. ایشان می‌دانید در این سفر کربلا، این قرارگاه کربلا ایشان بیمار بود؛ یعنی از بیمارستان تازه خارج شده بودند، چشمشان را هم عمل کرده بودند، بیماری قلب هم داشتند، ده، بیست روز بیمارستان زیر نظر دکتر بودند. وقتی آمدند بیرون، به من گفتند من می‌خواهم بروم جبهه، من ازشان خواهش کردم که جبهه نروند. گفتم شما بروید یک قدری استراحت بکنید. بعد که دیدم اصرار دارند بروند، گفتم پس جنوب نروید، جنوب گرم است. ماه اردیبهشت جنوب گرم است. گفتم بروید غرب، غرب آن‌جا هوایش بهتر است. ایشان گفت حالا ببینیم. بعد نگو که فرماندهان نظامی به ایشان مثلا درخواست کرده بودند که بیایید، ایشان هم بدون این‌که اهمیتی به گرمی هوا بدهد، چشم عمل کرده‌ی ناراحت، رفته بودند، یک فرد عجیبی بود.

نکته‌ی باز دقیق و مهمی که در زندگی ایشان دیدم، در یزد آقای صدوقی یک امام‌جمعه فقط نبود. به معنای واقعی کلمه ایشان نماینده‌ی امام بود یعنی برای مردم یزد رهبر و امام بود . دقیقا رهبری می‌کرد مردم را. من سال 57 بعد از آنی که از تبعید آمدیم، من از طریق یزد آمدم که یک سری به آقای صدوقی بزنم و از آن‌جا بیایم به طرف مشهد، یزد که رسیدم، اصلا اوضاع یزد را یک جور دیگر دیدم.

دیدم این‌جا یک کشور دیگری است. کشوری است که حاکم و فرمانروایش آقای صدوقی است و تمام امور مردم را اداره می‌کند ایشان. البته آن‌جا شهربانی و استانداری و فرمانداری و طاغوتی بود ها! همه بودند هنوز، اما وجود آنها در جنب وجود آقای صدوقی یک وجود بی‌معنی‌ای بود اصلا. آنها کاری نداشتند. شهر به دست آقای صدوقی می‌گشت، و آن‌جا من دیدم رهبری یعنی این. مفهوم رهبری را در عمل من مجسم دیدم. دیدم تمام امور مردم به ایشان ارجاع می‌شود و ایشان در هر مسأله‌ای یک نظر و رأی قاطعی که مردم را روشن کند ابراز می‌کند.

هیچ چیزی به تردید و نمی‌دانم و سکوت و اینها برگزار نمی‌شود. یک خصوصیت رهبری در ایشان بود. به‌هرحال شخصیت عزیزی بود، مرد باصفایی بود، مرد شیرین و خوش محضری بود. مجلس ایشان، مجلس بسیار شیرین و لذت‌بخشی بود که انسان سیر نمی‌شد. مرد بسیار خوش‌حافظه و پر معلوماتی بود که اطلاعات زیادی در ذهنش داشت. به‌هرحال شخصیت عزیزی بود.

خدا لعنت کند ایادی امریکایی منافقین را که این شخصیت عزیز را از مردم ایران گرفتند. البته همان‌طور هم که بارها گفتیم، ما از این ضایعه‌ها احساس خسارت نمی‌کنیم. ضایعه است دیگر، در این‌که ضایعه است هیچ شکی نیست. واقعا مصداق کامل این حدیث رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله که فرمود: «اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لاسیدها شی‌ء» وقتی که عالمی،اندیشمندی از دنیا می‌رود، یک شکافی، رخنه‌ای در اسلام بوجود می‌آید که هیچ چیز آن را پر نمی‌کند. در واقع ایشان از دست رفتنش یک ضایعه بود، یک رخنه بود در دین اما با توجه به آنچه که خود آن بزرگوار با این شهادت، با این کشته شدن به دست آورد و با آنچه که ملت اسلام و انقلاب و روند انقلاب بدست آورد، از این ضایعه احساس خسارت نمی‌کند. رحمت خدا بر ایشان.

مصاحبه با دفتر مرکزی خبر 13/04/1361

کریم
۱۳۹۴/۱۲/۰۳, ۰۷:۲۸
مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری که در تهران زندگی می کردند واز مراجع تقلید واز علماء ربانی عصر ما بودند وبعد از انقلاب رحلت کردند. ایشان طبق مبانی فقهی خودشان اجازه نداده بودند هنگام عمل بیهوشش کنند. چون نظرمبارکشان این بوده است که در صورت بیهوشی مقلدان ایشان باید تقلید خود را تجدید کنند. لذا فرموده بودند که بنده هرموقع مشغول خواندن سوره انعام شدم شما عمل را شروع کنید. وآنقدر غرق در قرآن بودند که متوجه درد عمل نشده بودند.


http://shiastudies.net/portal/fa/faq...D9%85%D9%84... (http://shiastudies.net/portal/fa/faq/post/4622/%D8%A2%DB%8C%D8%A7%20%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D 9%88%D8%B4%DB%8C%20%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9% 20%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20 %D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82%20%D8%B9%D9%85%D9%84...)
http://cheshmehsar.ir/6810/%DA%A9%D9...7%D8%B1-%D8%B4 (http://cheshmehsar.ir/6810/%DA%A9%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%8 7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4)
http://vaja.ir/public/Home/ShowPage....4-bdcfa028311b (http://vaja.ir/public/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&ID=bdb80a1f-f5e4-4ab0-a0d8-aae2115e5020&CategoryID=35fd205a-597a-4f8e-9c88-e3cd19f90928&WebPartID=8c68f5c4-0b56-4974-9494-bdcfa028311b)

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۱۲/۰۳, ۱۰:۵۴
" برای مرحوم اقا نورالدین خبر اوردند که حاج اقا صابر به زیارت کربلا رفته و در همان جا رحلت نموده است.

حاج اقا صابر از معمرین و پیشنماز و اهل منبر و ادم معتبری بود. و ایت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری

هم خیلی به ایشان محبت داشت. وقتی خبر در گذشت وی را به اقا نورالدین رسانیدند.

سرش را روی کرسی گذاشت و این حالت. قدری طول کشید. و بعد سرش را بلند کرد و گفت:

این خبر صحت ندارد. از کجا می گویید؟ زیرا وقتی مومنی از دنیا می رود.

هاتفی در میان اسمان و زمین ندا می کند : فلان مومن . رحلت کرده است. و من هر چه گوش

دادم . این ندا را نشنیدم. و بعد هم ثابت گردید که این خبر دروغ بوده است. "

( 100 مکاشفه و کرامت از عارفان و عالمان ربانی. )

حنیف
۱۳۹۵/۱۱/۰۲, ۱۰:۲۲
درباره مرحوم شيخ انصارى يا مرحوم ميرزاى شيرازى نقل كرده‌اند كه وصيت كرده بود بعد از فوت من تمام نمازهايم را قضا كنيد! براى كسى مثل شيخ انصارى يا ميرزاى شيرازى اين حرف بسيار عجيب است. به هر حال يكى از نزديكان جرأت به خرج داده بود و پرسيده بود، آقا مگر شما چقدر نماز باطل يا نماز قضا داريد كه مى‌فرماييد همه‌اش را قضا كنند؟! بر حسب نقل، ايشان فرموده بودند: من هنگامى كه نماز مى‌خوانم خيلى لذت مى‌برم؛ لذتى كه با هيچ لذت ديگرى قابل مقايسه نيست. از اين خوف دارم كه اين لذت ها در نيّتم تأثير گذاشته باشد و نمازهايم را قربةً الى اللّه نخوانده باشم، بلكه يك عامل هم اين بوده كه مى‌خواسته‌ام به اين لذت برسم!

مدیر محتوایی نرم افزارها
۱۳۹۶/۰۲/۱۹, ۰۱:۰۹
حق الناس
در اواخر عمر مرحوم آقای آقاشیخ مرتضی دیگر نمی توانستند به پای خود بجایی بروند؛چون وسیله های امروزی نبود، ، ناگزیر کسی ایشان را به کول می گرفت، و به این طرف و آن طرف میش برد، وچون بدن لاغر ونحیف شده بود،این کار مشکلی نداشت. یک روز در کوچه شترداران ایشان به جایی می رفت. گویی آنکس که ایشان را به کول می گرفت خسته شده بود؛ لذا در کنار کوچه ایشان را به زمین گذاشت. بدن جناب شیخ به دیوار کاهگلی خانه ی مجاور اصابت کرد، و چند پر کاه و شاید کمی خاک بر زمین ریخت. ایشان نگران شد. به در آن خانه رفته و در را کوبیدند. صاحب خانه آمد، اتفاقاً ایشان را می شناخت، و ارادت داشت. ایشان فرمود که من به دیوار خانه شما تکیه داده ام، و کمی از خاک و کاه به زمین ریخته است. بفرمایید چقدر باید بدهم تا جبران شود. صاحب خانه عرض می کند که آقا اختیار دارید، منزل من مال شماست. آقا در جواب فرمود: قیامت این چیزها را نمی داند،یابایدرضایت بدهی، وحلال کنی، ویا باید خسارت بگیری.(1)

(1)- برگرفته از سایت ایت الله محمدعلی جاودان(حفظه الله) (http://new.javedan.ir/memoirs/1388/06/04/index.html:id=459)

یوسف
۱۳۹۶/۰۲/۱۹, ۱۷:۱۷
سلام استاد
خداقوت


حضرت عباس شجاع بوده ولی از نظر علمی چندان بالا نبوده است و چه بسا علم من بیشتر از ایشان باشد
بنظر شما زدن چنین حرفی از یک عالم فقیه درسته؟اگر ایشون عالم و فقیه اینجوری باید صحبت کنه؟

چون استاد قلاده ای به گردن بسته وداد می زد حضرت عباس سگت هستم،
انجام اینکار از نظر عقلی و شرعی درسته؟حضرت عباس سگ میخاد یا ادم درست حسابی؟

یوسف
۱۳۹۶/۰۲/۱۹, ۱۷:۱۸
در اواخر عمر مرحوم آقای آقاشیخ مرتضی دیگر نمی توانستند به پای خود بجایی بروند؛چون وسیله های امروزی نبود، ، ناگزیر کسی ایشان را به کول می گرفت، و به این طرف و آن طرف میش برد، وچون بدن لاغر ونحیف شده بود،این کار مشکلی نداشت. یک روز در کوچه شترداران ایشان به جایی می رفت. گویی آنکس که ایشان را به کول می گرفت خسته شده بود؛ لذا در کنار کوچه ایشان را به زمین گذاشت. بدن جناب شیخ به دیوار کاهگلی خانه ی مجاور اصابت کرد، و چند پر کاه و شاید کمی خاک بر زمین ریخت. ایشان نگران شد. به در آن خانه رفته و در را کوبیدند. صاحب خانه آمد، اتفاقاً ایشان را می شناخت، و ارادت داشت. ایشان فرمود که من به دیوار خانه شما تکیه داده ام، و کمی از خاک و کاه به زمین ریخته است. بفرمایید چقدر باید بدهم تا جبران شود. صاحب خانه عرض می کند که آقا اختیار دارید، منزل من مال شماست. آقا در جواب فرمود: قیامت این چیزها را نمی داند،یابایدرضایت بدهی، وحلال کنی، ویا باید خسارت بگیری.(1)

درود
ویلچر در سال 1680 میلادی
و وسیله ب اسم فرغون یا چرخ دستی در سال 150 میلادی اختراع شده ک میشد ازش جهت حمل استفاده کرد
چرا ایشون رو کول میکردند و از این وسایل استفاده نکردن؟

مدیر محتوایی نرم افزارها
۱۳۹۶/۰۲/۱۹, ۲۲:۰۵
درود
ویلچر در سال 1680 میلادی
و وسیله ب اسم فرغون یا چرخ دستی در سال 150 میلادی اختراع شده ک میشد ازش جهت حمل استفاده کرد
چرا ایشون رو کول میکردند و از این وسایل استفاده نکردن؟
من اگر جای شما بودم بجای این سوال ،می پرسیدم:
اگر حساب و کتاب آخرت اینیه که شیخ مرتضی زاهد در دنیا مراعات میکنه و ازش میترسه ، پس اینهایی که مال مردم رو میخورن و میبرن و چپاول میکنن یا نسبت به آخرت آلزایمر گرفتند یا نمیدونند اونجا مو رو از ماست میکشند بیرون یا به حساب و کتاب قیامت اعتقاد ندارند .حالا شیخ مرتضی زاهد(اعلی الله مقامه) رو با فرغون یا ویلچر یا گاری یا کولی اینور اونور ببرند فکر نمیکنم در قیامت گیری داشته باشه.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۶/۰۲/۱۹, ۲۲:۵۹
با عرض معذرت از شما بزرگواران . من چند روز پیش در یک تاپیک پرسیدم که چرا روحانی مسجدی که در مجتمع تفریحی محمود اباد

هر روز نماز جماعت می خواند. و ما که برای یک هفته از طرف شرکت نفت رفته بودیم . دیدم که ایشان برای صرف صبحانه با همسر و دخترانش

امده. ایشان با دختر کوچکش پشت میز نشست و همسر و دختر بزرگترش را برای گرفتن صبحانه فرستاد. اخر صف به صورت سلف سرویس

بود و اقایان و خانمها مخلوط می ایستادند. من این مسئله فکرم را مشغول کرد که چرا این برادر روحانی خودش توی صف نرفت برای گرفتن صبحانه

ایا کسر شان ایشان بود؟ چرا همسر و دختر جوانش را توی صف بین اقایان فرستاد ؟اگر من تنها بودم میرفتم و از ایشان حتما" دلیل

کارش را می پرسیدم . اما متاسفانه نتوانستم بپرسم. حالا شما کارشناسان یکی به من جواب این سوالم را بدهد.

چرا که هنوز هم این فکر و این عملکرد برادر روحانی از مغزم خارج نشده.

یا حق.

یوسف
۱۳۹۶/۰۲/۲۰, ۲۱:۲۰
من اگر جای شما بودم بجای این سوال ،می پرسیدم:
اگر حساب و کتاب آخرت اینیه که شیخ مرتضی زاهد در دنیا مراعات میکنه و ازش میترسه ، پس اینهایی که مال مردم رو میخورن و میبرن و چپاول میکنن یا نسبت به آخرت آلزایمر گرفتند یا نمیدونند اونجا مو رو از ماست میکشند بیرون یا به حساب و کتاب قیامت اعتقاد ندارند .حالا شیخ مرتضی زاهد(اعلی الله مقامه) رو با فرغون یا ویلچر یا گاری یا کولی اینور اونور ببرند فکر نمیکنم در قیامت گیری داشته باشه

درود بر شما
دیدگاه شما با بنده فرق داره بنده میخواهم بدانم چنین داستانیهایی صحت داره یا خیر؟
مگه ما تو ایران و در حکومت اسلامی چنین افرادی داریم!؟
اگر حرف شما را سند قرار دهیم جالبه در کشورهایی مثل سویس که 98 درصد مردم فاقد دین هستند چرا انجا انقدر دزد و چپاولگر ندارنند و هر چیزی سر جای خودش است؟ ترس از قیامت هم ندارند ک از ترس باشد و چرا ما که مدعی دین و ایمان و حکومت امام عصر و .... هستیم این وضعیت اقتصادی و ... ماست!

فرق در اینه وقت ویلچر هست چرا باید روی کول یکنفر دیگه سوار شد؟
بنظر شما چه فرقی داره یک عالم روی کول بنده سوار بشه و من برای رفع نیاز مالی یا هر نوع نیاز دیگه ب ایشون کولی بدهم تا یک وزیر بر کول من سوار بشه؟

مدیر محتوایی نرم افزارها
۱۳۹۶/۰۲/۲۱, ۰۰:۰۲
ویلچر در سال 1680 میلادی
و وسیله ب اسم فرغون یا چرخ دستی در سال 150 میلادی اختراع شده ک میشد ازش جهت حمل استفاده کرد
چرا ایشون رو کول میکردند و از این وسایل استفاده نکردن؟
شیخ مرتضی زاهد( اعلی الله مقامه) در سال 1331 هجری شمسی برحمت خدا رفتند .سال 59-60 که جنگ شد برای جانبازان بزور ویلچر تهیه میشد آنهم با هزینه دولت ، بنظر شما سال 31 معقول بود که ویلچر در دست و بال مردم مثل امروز باشد؟سال
اختراع وسیله ها ملاک نیست .خیلی طول میکشد یک وسیله ای که اختراع شده در دسترس عموم قرار بگیرد آنهم در کشوری که قبل از انقلابش رفاه برای مردم عادی نبود و بعد از انقلابش جنگ بر اقتصاد و رفاه مردم سایه انداخته بود .
ضمن اینکه هم تاریخ اختراع ویلچر سال 1869 هست و هم ویلچر در خارج از ایران و در اروپا یا آمریکا اختراع شده بود لذا یک سد دیگر هم برای دسترسی عموم مردم وجود داشت .
وانگهی در ان زمانها (که ویلچر نبود)عده ای کارگر شغلشان همین بود که اجناس یا افراد را حمل میکردند و پولی دریافت میکردند . الان برای ما تعجب آور یا غیر محترمانه است آن زمان این یک شغل بود .

مدیر محتوایی نرم افزارها
۱۳۹۶/۰۲/۲۱, ۰۰:۲۶
دیدگاه شما با بنده فرق داره بنده میخواهم بدانم چنین داستانیهایی صحت داره یا خیر؟بله کار
درستی میکنید . این داستانها صحت داره منبع نقلش رو زدم ایت الله جاودان این موضوع را نقل کرده اند .اگر با فردی اشنا باشید و بدانید حتی در حد نقل یک مساله پیش پا افتاده روزانه هم مقید است که ذره ای در نقل ، نادرستی و بی صداقتی و دروغ نباشد ، خواهید فهمید که چنین داستانهایی که نقل کرده اند از اعتبار بالایی برخوردارند.
بهر حال کنکاش در صحت جریانات خوب است ،همیشه خوب است.

مگه ما تو ایران و در حکومت اسلامی چنین افرادی داریم!؟
بله زیاد .البته بسیاری به رحمت حق پیوسته اند اما خب هنوز هم هستند .
ایشان که شیخ مرتضی زاهد بودند و جای خود را دارند .در زندگینامه یکی از شهدای جنگ تحمیلی میخواندم در سنین مثلا 12-14 سالگی(در زمان طاغوت هنوز انقلاب نشده بود) برای کمک خرج خانواده ، گردو یا بادام - یا خشکباری شبیه به اینها- مغازه دار میداده اینها مغز میکردند وقتی مثلا یک پسته از زیر دستش سر میخورده و به گوشه ای از اتاق پرت میشده انقدر میگشته تا پیدا کند و به خواهر کوچکش میگفته اینها مال مردم است نکند یکوقت یکی از اینها را دهانت بگذاری و بخوری . این سیره و رفتار یک نوجوان بوده بعد شما میخواهید شخ مرتضی زاهد آنگونه نباشد !از این دست رفتارها تا دلتان بخواهد در زندگینامه شهدا میتوانید بیابید . در زندگی بسیاری از اطرافیانتان هم شاید بیابید . طلافروشی که زمان وزن کردن طلا از ترازو فاصله میگرفت تا نفسش به ترازو نخورد مبادا وزن طلا را درست نشان ندهد - زمانی که ترازوی دیجیتال نبود- و ....بله از این دست آدمها الحمدلله کم نداریم .

در کشورهایی مثل سویس که 98 درصد مردم فاقد دین هستند چرا انجا انقدر دزد و چپاولگر ندارنند و هر چیزی سر جای خودش است؟ ترس از قیامت هم ندارند ک از ترس باشداگر واقعا اینطور باشد ، آفرین به سوئیسی ها که در عمل به قرآن از ما پیشی گرفتند .امام علی علیه السلام سفارش فرموده بودند که :
و الله الله فی القرآن لا یسبقکم بالعمل به غیرکم.
و خدا را،خدا را(توجه به خدا نمایید)درباره قرآن،مبادا دیگران‏ در عمل به آن از شما پیشی بگیرند.(1)

چرا ما که مدعی دین و ایمان و حکومت امام عصر و .... هستیم این وضعیت اقتصادی و ... ماست!
در قوانین الهی هیچ پارتی بازی وجود ندارد . شما فرزند نوح پیامبر هم که باشید اگر مسیری که خداوند برای شما معین نموده نروید سر از بهشت درنخواهید آورد .شرط رسیدن به آن دولت کریمه ، عمل است .در زمینه اقتصاد و فرهنگ و ... هم همین است .

(1)- نهج البلاغه ، نامه 47

مدیر محتوایی نرم افزارها
۱۳۹۶/۰۲/۲۸, ۱۰:۵۹
مرحوم آقای آقاشیخ مرتضی زاهد در سال های آخر عمر روزهای چهارشنبه به منزل آیت الله آقاشیخ مهدی معزالدوله ای (معزی) به ناهار دعوت داشتند. از آن وقت که ایشان می آمدند، تا وقتی که ناهار آماده می شد، و در حین ناهار و بعد از آن، همه به صحبت خدا و رسول و مواعظ الهیه می گذشت. خانم های منزل هم پشت پرده گوش می کردند. روزی فرمود: من آخر عمرم شده و نزدیک است که از دنیا بروم؛ اما دستم خالی است. هیچ ندارم، جز اینکه از بدو تکلیف تا کنون خلاف شرع وگناه نکرده ام، و همچنین نسبت به دشمنان خدا آن قدر برائت داشته ودوری کرده ام که کوشیده ام حتی کلمات واصطلاحاتِ آنها را بکار نبرم. فقط گاهی بخاطر نهی از منکر و دعوت مردم به ترک اینگونه کلمات آنها را به زبان آورده ام. (1)

(1)- برگرفته از سایت استاد محمد علی جاودان (http://new.javedan.ir/memoirs/1388/06/04/index.html:id=458)

کریم
۱۳۹۶/۰۳/۰۲, ۲۱:۴۹
بنظر شما زدن چنین حرفی از یک عالم فقیه درسته؟اگر ایشون عالم و فقیه اینجوری باید صحبت کنه؟
سلام
چرا درست نباشد. چون ابعاد وجودی این بزرگواران برای ما روشن نشده است.



انجام اینکار از نظر عقلی و شرعی درسته؟حضرت عباس سگ میخاد یا ادم درست حسابی؟
همه جا آدمها براساس عقل سنجش گر عمل نمی کنند. برخی اوقات علما هم ترجیح می دهند که همان رفتار عامیانه را داشته باشند. از جمله در گریه بر اباعبدالله وعزاداری برای ایشان. هیچ ایرادی هم ندارد. چون خلاف شرع ودین مرتکب نمی شوند.


ویلچر در سال 1680 میلادی
و وسیله ب اسم فرغون یا چرخ دستی در سال 150 میلادی اختراع شده ک میشد ازش جهت حمل استفاده کرد
چرا ایشون رو کول میکردند و از این وسایل استفاده نکردن؟
برخی اختراعات به سرعت در دسترس همه قرار نمی گرفت. وهمه امکان تهیه آنرا نداشتند.


با عرض معذرت از شما بزرگواران . من چند روز پیش در یک تاپیک پرسیدم که چرا روحانی مسجدی که در مجتمع تفریحی محمود اباد

هر روز نماز جماعت می خواند. و ما که برای یک هفته از طرف شرکت نفت رفته بودیم . دیدم که ایشان برای صرف صبحانه با همسر و دخترانش

امده. ایشان با دختر کوچکش پشت میز نشست و همسر و دختر بزرگترش را برای گرفتن صبحانه فرستاد. اخر صف به صورت سلف سرویس
ظاهر مطلب در نگاه اول هر کسی بد به نظر می رسد. ولی به هر حال ما از موقعیت وشرایط آن بزرگوار خبر نداریم. لذا قضاوت نمی توان کرد.

قرآن حکیم
۱۳۹۶/۰۳/۰۳, ۲۳:۳۰
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

مقدمه کتاب علی (ع) و حاکمان تاریخ


تألیف:
آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی (قدّس الله تربته الزّکیّة)

ترجمه و تحقیق از:
عبدالواحد کرمی نژاد

نوشتن این کتاب از آغاز در پی درخواست از کانون نویسندگان بود. به منظور پاسخ مثبت به این درخواست، طی پنجاه روز مسافرت به نجف اشرف تهیه ی منابع و یادداشت های اوّلیه و تدوین مطالب انجام شد.

در حالی که توان تمام نسبت به زبان عربی نداشتم. به حرم امام امیرالمؤمنین{ع} تشرف یافتم زیارت کنان و پریشان حال به آقا عرض کردم: من عرب زبان نیستم و شما را نیز آنگونه که سزاوارتان است نمی شناسم. از خدا برایم در راستای حضرتت، توان عربی نگاشتن و معرفت متناسب با مقامت را مسألت نما! از آن زیارت برگشتم و خدایم آنچه را مشاهده می کنید ارزانی ام نمود.

نسخه ی دست نویس را به محضر مرحوم علامه ی امینی، صاحب الغدیر برده و ارایه نمودم. ایشان فرمود: کتاب شما الغدیر خلاصه شده ایست که یک الغدیر را به شایستگی نیز دربر می گیرد. گفتار تحسین برانگیزش شگفت زده ام نمود. ایشان دعایم نمود. خدای بیامرزدش.

سخنور توانا و نامی سید جواد شبر ضمن سخنرانی در حضور دانشمندان و فاضلان حوزه های علمیه عراق این مطلب را بیان و فرمود: آیة الله دکتر صادقی که در هر دو عرصه ی رشته ی شرقی و غربی رشد کرده و موفق بوده اند، هم اکنون نیز بخاطر این کتاب ارزشمند، ممتاز شناخته شد. ولی حکومت بعثی به ریاست صدام از چاپ آن جلوگیری نمود.

بعد از چاپ آن در بیروت به حضور دوست دیرینم شهید آیة الله سید محمد باقر صدر در خانه ام واقع در نجف رسیدم. ایشان پرسیدند: چه مدت این کتاب را نوشته ای؟ گفتم طی بیست روز مطالبش را گرد آوردم و طی یک ماه آن را نگاشتم، با شگفتی فرمود: چگونه؟ من عرب و عرب زاده ام ولی توان رونویسی از آن را ندارم تا چه رسد که بخواهم آن را بنگارم. من نیز گفتم: این از توجه مولایمان امیرالمؤمنین{ع} است که به اذن خدا به من ارزانی داشته اند.

شیخ محمد جواد مغنیه نیز طی ملاقاتی که در بیروت با ایشان داشتم فرمود: من کتاب «شیعه و زمامداران» را نگاشته ام او گفت «شما پیشوای من در زبان و ادبیات عرب هستید.»

امام جمعه ی اهل تسنن طرابلس در نماز جمعه این کتاب را در بخش کتاب های امامیه در کتابخانه اش گذاشته بود که همین باعث برکناری وی گردید. برایم نقل شده که اهل سنت این کتاب را در صحن زینبیه می خواندند و می-گریستند.

قرآن حکیم
۱۳۹۶/۰۳/۰۸, ۱۳:۲۹
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


مقدمه چاپ دوم کتاب بشارات عهدین:

خاطره آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی از آیت الله العظمی بروجردی:


...در اوّل فروردين ماه 36 شمسى چاپ اوّل بشارات عهدين منتشر شد نخست مجلداتى چند براى علماى طراز اوّل اسلام فرستادم كه در طليعه آنها حضرت استادنا الاعظم آية اللّه العظمى آقاى بروجردى قدس اللّه روحه الشريف بود -

معظم له توسط نماينده ى روحانى خود در اروپا كه براى ملاقات و كسب تكليف از ايشان آمده بود مؤلف را احضار فرمودند - چند مجلّد زركوب همراه خود بخدمتشان بردم - به اطاق مخصوص كه جلسه ى خصوصى معظم له در اندرون منزل بود راهنمائى شدم - اينجلسه از طراز اوّل مجتهدين طبقه دوّم كه مشاورين جلسه ى استفتاء ميباشند تشكيل مى شود.

پس از تقديم سلام واخلاص و قبل از معرفى - مجلدات بشارات را تقديم داشتم - آية اللّه فرمودند: من با كمال معذرت از مطالعه كتابهاى متفرقه معذورم و مرتباً مؤلفين و غير هم براى من كتابهاى زيادى ميفرستند - حضار مجلس مرا معرفى كردند - آية اللّه از جا برخاستند و با كمال احترام و عذرخواهى فرمودند -

من شما را نشناختم - اين كتاب شما استثنائيست - كتاب بى سابقه و منحصر به فرد است - من وحى كودكش را مطالعه كردم و خيلى مأنوس شدم - بياد دارم مرحوم ملا محمّد صادق جديد الاسلام مؤلف انيس الاعلام نيز تبليغات زبانى و قلمى زياد عليه مسيحيت داشت -

خدا شما را حفظ كند و توفيقات زيادترى عنايت فرمايد وجود امثال جنابعالى براى تبليغات اسلامى در ممالك مسيحى ضروريست - اگر بشود زبان انگليسى را تكميل كنيد تا شما را بواشنگتن براى تبليغات اسلامى بفرستم.

سپس اضافه فرمودند: حوصله اى كه در تأليف اين كتاب مصرف شده حاكى از اين بود كه مؤلف مردى بين 50 و 60 سال باشد - ولى اكنون كه شما را ديدم تعجب كردم - چطور يك جوان سى ساله اين همه پشت كار در تأليف يك كتاب از خود نشان مى دهد.