PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مربى نمونه



صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۰۰:۲۵
http://www.iran.sc/upload/marizad/13675983890.gif


مربى نمونه
تفسير سوره لقمان

آيت الله العظمی جعفر سبحانى

http://bahar22.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/173.gif



تربيت چيست؟

تربيت در لغت به معناى رشد و افزايش است و مربى فردى است كه اسباب رشد و افزايش مورد تربيت را فراهم مى ‏سازد، و كارى صورت مى ‏دهد كه پديده، كمالات بالقوه خود را به حالت فعليت در آورد؛ به تعبير ديگر: هر كمالى كه در پديده است مربوط به خود اوست نه مربى و اگر به مربى نسبت داده مى ‏شود به خاطر اين است كه او شرايط رشد را فراهم ساخته تا پديده، چهره واقعى خود را نشان دهد، و ما اين حقيقت را با مثالى روشن مى ‏سازيم.

باغبان پديد آورنده كمال در درخت نيست بلكه هموار كننده شرايطى است كه خود درخت، كمالات خود را نشان دهد؛ زيرا شاخ و برگ و ميوه‏ هاى رنگارنگ در دل نهان، به صورت بالقوه نهفته است، اما درهر شرايطى امكان عرضه كمال نيست، بلكه تا زمين هموار نباشد و ريشه ها فعاليت نكند و درخت از انرژى خورشيد بهره نگيرد و آب به ريشه نرسد امكان اظهار كمال براى آن نيست.

با اين مثال مى‏ توان موقعيت پيامبران و مصلحان و مربيان را ارزيابى نمود.

اميرمومنان (عليه السلام) در يكى از سخنان خود به اين واقعيت چنين اشاره مى ‏كند:

خدا پيامبران را فرستاد تا ميثاقى را كه با انسان از طريق فطرت بسته است بازخواهى كنند، و آنان را به نعمت‏هاى فراموش شده متذكر سازند، و از طريق تبليغ، بر آنان احتجاج كنند، و انديشه‏ هاى نهفته در خلقت را شكوفا سازند. (1)
(http://www.islamicecenter.com/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#1)
يكى از مربيان نمونه كه قرآن سخنان حكيمانه او را به عنوان اصول تربيتى مطرح مى‏ كند، لقمان حكيم است. سخنان او در سوره‏ اى كه به نام خود اوست وارد شده و پيوسته مورد نظر عالمان و دانشمندان بوده است.

اين كتاب شرحى است گويا از سخنان و اندرزهاى حكيمانه او به ضميه تفسير ساير آيات اين سوره. در گذشته اين كتاب به زيور طبع آراسته شده بود و هم اكنون با ويراستارى خاصى تقديم علاقه ‏مندان مسايل تربيتى مى ‏شود.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۰۰:۳۰
پيش گفتار

مهندسى انسانها

1. تربيت چيست؟
2. كارباغبان ما را با حقيقت تربيت آشنا مى‏سازد.
3. تربيت كودك بيش از هر چيز به شناخت او نيازمند است.
4. خطرناكترين تكاملها، تكاملهاى يك بعدى است.
5. تربيت منهاى معنويت، عقيم و بى ثمر است.
6. ناتوانى يك دولت بزرگ از اجراى يك اصل اصلاحى.
7. نمونه زنده‏اى از تربيتهاى دينى.

هر كودك و نوزادى با استعداد و شايستگى خاصى ديده به جهان مى‏ گشايد و دست آفرينش او را در مسير تكامل و خوشبختى قرار دهد. سعادت و نيك فرجامى از آن كودكى است كه پس از شناخت قابليت و شايستگى ويژه او، به پرورش استعداد وى همت گمارده شود.

حقيقت تربيت، جز شناخت ويژگى‏ هاى كودك و فعليت بخشيدن به استعداد و شايستگى ‏هاى پنهانى او، چيز ديگرى نيست؛ به عبارت روشن‏ تر، واقعيت تربيت پس از شناخت شايستگى ‏ها، فراهم ساختن زمينه براى تكامل و پيشرفت همه جانبه موجودى است كه قابليت رشد و نمو را دارد، تا هر نوع كمالى كه به طور قوه نامريى در آن هست، به مرحله بروز برسد.

آگاهى از عمل و كار باغبان، ما را به حقيقت تربيت كاملا آشنا مى ‏سازد.


كار يك باغبان چسيت؟

او هرگز در نهان و درخت، ايجاد قابليت و شايستگى نمى‏ كند و نهال خشكيده ‏اى كه فاقد استعداد و لياقت باشد، از حوزه كار باغبان خارج است، بلكه كار باغبان، جز فراهم ساختن زمينه‏ هاى گوناگون براى رشد و نمو درخت، چيز ديگرى نيست؛ كار باغبان را مى ‏توان در امور زير خلاصه نمود:

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۰۰:۳۴
1. آگاهى كامل از خصوصيات نهال يا بذرى كه در دل زمين افشانده شده است. بدون آگاهى صحيح از خصوصيات موجود در حال رشد، فعاليت هاى او بى ‏ثمر خواهد بود، زيرا هر نهالى در شرايط ويژه‏اى رشد و نمو مى‏ كند و شايستگى ‏هاى خود را نشان مى‏ دهد؛ چه بسا شرايطى براى نهالى و بذرى مفيد و براى نوع ديگر مضر و زيان بخش است.

2. فراهم آوردن زمينه‏ هاى رشد و نمو، تا نهال و بذر، لياقت و شايستگى خود را نشان دهد و اين كار غالباً با برداشتن موانع رشد، صورت مى‏ پذيرد و لذا باغبان به شخم زدن زمين و نرم كردن محل ريشه ‏هاى نهال و برچيدن سنگ و كلوخ مى ‏پردازد، باغچه را براى رشد و فعاليت بذر و نهال آماده مى ‏سازد و گاهى براى رسيدن به اين هدف، شاخه‏ هاى كج و معوج را مى‏ زند، تا درخت رشد و نمو كند.

3. رسانيدن كمك هاى لازم براى رشد و نمو: پرورش يك واحد نبات، علاوه بر قدرت و نيروى داخلى، به كمك‏هاى خارجى نيز نياز دارد، تا واحد نبات در پرتو استعداد از اشعه حيات بخش خورشيد و مواد قندى زمين و آبهاى شيرين و ديگر مواد لازم، بهره‏مند شود و به كمال مطلوب خود برسد و استعداد و لياقت خود را از طريق برگ و گل و ميوه نشان دهد. در اين مورد چه بسا باغبان ناچار مى‏شود تغييراتى در واحد نباتى پديد آورد و جهت او را بازدن پيوندهاى مناسب تغيير دهد.

4. مراقبت هاى پى گير از واحد نباتى، مادامى كه در حال رشد و توسعه است. هيچ واحد نباتى كه براى رشد آن، جهت خاصى در نظر گرفته شده ايت از اين شرط بى نياز نيست، چه بسا غفلت مربى سبب مى‏شود موجود نباتى از مسير و جهت خاص خود بيرون رود و به كمال مطلوب برسد.

از تصوير كوچكى است كه از وضع كارهاى يك مربى ساده در مورد واحدى نباتى كه هرگز از نظر لطافت و ظرافت و لزوم به كار بستن شيوه‏ هاى مختلف تربيت، به پايه هزارم واحد انسانى نمى ‏رسد.

هرگاه تربيت و پرورش يك نهال، از يك چنين برنامه گسترده و اهميت و موقعيت شايان توجهى برخوردار است، بايد مربيان واحدهاى انسانى از عظمت مسووليتى كه درباره آنان دارند آگاه شوند و به اصطلاح از اين مجمل، حديث مفصلى بخوانند.

عين همان تصوير را كه درباره پرورش يك واحد نباتى يادآور شديم، بايد در مقياس بسيار وسيع ترى درباره پرورش انسان كه به صورت نهايى گام در اجتماع مى ‏نهد، پياده كنيم.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۱۵:۵۲
آگاهى از خصوصيات جسمى و روحى كودك

نخستين مرحله پرورش، آگاهى از خصوصيات جسمى و روحى و شرايط مفيد و زمينه ‏هاى مضر كودك است، ولى متاسفانه نوع مربيان، مخصوصاً پدران و مادران، فاقد اين شرط اساسى تربيت هستند و با اين كه به هيچ وجه كودك را نمى ‏شناسد از او انتظارات عجيبى دارند.

شگفت‏ انگيز است كه امروز به مهندسى انسانى (انسانى كه آفريننده و رهبر ماشين است) كمتر از ماشين (ماشينى كه مصنوع فكر انسان است) توجه مى ‏شود. براى شناختن كار يك ماشين ساده، يا يك ماشين تحرير و يا رانندگى اتومبيل، بايد چندين ماه، وقت صرف درسهاى نظرى و تمرينهاى عملى نمود، لكن انسانها هنگامى كه به عنوان مادر يا پدر مى ‏خواهند كودكى را بپرورانند، هيچ گونه آموزشى نمى ‏ينند؛ نوع پدر و مادرها تقصير را متوجه كودكان مى ‏كنند و كمتر از خود مى ‏پرسند كه شايد تربيت آنان بوده است.


امروز اطلاع بر مقدسات مهندسى انسانى، بر هر كسى كه با انسانى در همكارى و يا رهبرى او - چه در خانه و چه در مدرسه - سروكار دارد، اجتناب ‏ناپذير است.

انسانهاداراى قوانين و يا مكانيسم و فعل و انفعالهاى اختصاصى هستند؛ اگر بخواهيم با آنها كار كنيم، بايد مكانيسم و قوانين حاكم بر رفتار آنها را بشناسيم. انسانها مانند صندوق رمزند؛ گشودن كتاب روح و قلب آنان و همكارى با آنها پيش از هر چيز آگاهى و ظرافت مى‏ خواهد، نه زور. قوانين رفتار انسانى را بايد مانند قوانين فيزيك و شيمى و فيزيولوژى كشف كرد و نه وضع. وضع پاره‏اى از مقررات براى رهبرى انسانى اگر با قوانين اصل فطرت و خواسته ‏هاى آفرينش منطبق نباشد، در خور استقبال و هضم نيست، و گرنه با هيچ قدرت و زورى نمى‏توان قوانين را بر خلاف سنت معمول، برانسان تحميل كرد. (2)
(http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#2)
هرگاه عمل نخست درباره پرورش انسان انجام گرفت؛ يعنى مربى خصوصيات كودك و مكانيسم آفرينش او را درك كرد و معلوم شد كه درباره جهات فردى كودك، مانند رشد تن، پرورش مغز، نمو شخصيت و پيدايش اعتماد به نفس، چه شيوه و برنامه‏اى ضرورت دارد و درباره پرورش جهات اجتماعى او چه كارهايى بايد انجام داد تا عضو موثر و مفيد براى جامعه شود، در اين موقع، نوبت سه گام ديگر - كه در تربيت واحد نباتى ياد آور شديم - فرا مى ‏رسد.

اين بيان، ما را به حقيقت تربيت و حد و مرز آن آگاه مى ‏سازد و روشن مى ‏كند پرورش يك واحد نهال و يا يك واحد انسان، عملى است آگاهانه كه از جانب فردى قدرتمند و نافذ و مسلط، روى فردى ديگر انجام مى ‏گيرد؛ در حالى كه عمل داراى ايده و هدف است و هدف، فعليت بخشيدن به تمام لياقتها و شايستگى هاست و اين نتيجه بدون مراقبت پى گير، جامه عمل نمى ‏پوشد. (3) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#3)

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۱۵:۵۶
تكامل يك بعدى

تكامل صحيح، آن است كه در تمام شوون فرد مورد تربيت صورت گيرد؛ زيرا تكامل در يك جهت و عقب ماندگى در جهات ديگر، مايه نابودى فرد است؛ مثلا هرگاه در تكامل جسمى و مادى كودك، تنها قلب او رشد كند، ولى اعضاى ديگر او اصلا رشد نكنند و يا رشد آنها متناسب با رشد قلب كودك نباشد، چنين تكامل يك بعدى، مايه مرگ مى ‏شود.

عين همين مطلب در مجموع شوون انسان نيز حكم فرماست. هرگاه فشار رشد و نمو، روى جنبه ‏هاى مادى و غيرايز نفسانى قرار گيرد و جهات ديگر زندگى او مورد غفلت واقع شود، نام اين تكامل، تكامل يك بعدى و تكامل غير صحيح خواهد بود و تنها آن تكامل، صحيح و ضامن بقاست كه در تمام جوانب و جهات موجود در حال رشد صورت‏ پذيرد و همه جهات با نظام خاصى رو به جلو گام نهند.

نقطه ضعف مكتب اخلاقى غرب اين است كه تنها به يك بعد از ابعاد روح انسان تكيه مى‏ كند و ابعاد ديگر روح انسان را ناديده مى ‏گيرد؛ مثلا هر نوع مكتب تربيتى كه بر اساس روان‏شناسى فرويد استوار شود، شخصيت انسان را از طريق غرايز، تجزيه و تحليل كرده و از ميان غرايز، بر شهوت و تمايلات جنسى تكيه مى‏ كند و در نتيجه، شخصيت و منش واقعى انسان در شهوت و امور جنسى خلاصه مى ‏شود و ديگر ابعاد روح انسان - كه روان‏شناسى روز بر آنها دست يافته - مورد غفلت قرار مى ‏گيرد.

اين گروه از علماى روان‏شناسى و متخصصان امور تربيتى، انسان را از ديده شهوت و عينك تمايلات جنسى بررسى مى‏ كنند و بر اثر محدوديت شيوه بحث، از ديگر كرانه‏ هاى وجود او غافل و بى خبرند و ضرر اين گروه از كارشناسان امور تربيتى، بسيار و هولناك است.

برخى ديگر از كارشناسان امور تربيتى - كه تمايلات ماترياليستى و ماديگرى دارند و زيربناى افكار آنان را اصالت ماده و انكار ماوراى آن تشكيل مى ‏دهد - در روش بحث خود غالباً به پرورش تن اهميت مى ‏دهند، نه روح و روان به جاى تعديل غرايز و رهبرى آن، به ارضا و اشباع هر چه بيشتر آن مى‏ پردازند اصلاح آن؛ با سوادانى مى ‏پروردانند كه زمين و فضا و دريا را جولانگاه خود قرار مى ‏دهند و با روشن كردن جرقه‏اى، جهان را به آتش مى‏ كشند، نه انسانهاى كاملى كه به فضايل انسانى آراسته شوند و نوع پرورى و تفاهم را پيشه خود سازند.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۴, ۱۵:۵۹
در اين نظامهاى اخلاقى - خواه از كشورهايى بر خيزد كه رسماً به ماديگرى و ماده پرستى و انكار ماوراى طبيعت معروف هستند و يا از كشورهايى كه هنوز حفظ صليب و خدايان سه گانه، مايه افتخار و مباهات آنهاست - خلا روحى انسان تنها با دانش، حرص تسلط بر منابع طبيعى و انرژى ‏هاى جهان، گسترش و توسعه قدرت و اشباع غرايز پر مى ‏شود و ديگر در فضاى روح انسان، جايگاهى براى ملكات انسانى و فضايل اخلاقى - كه شرق و شرقى به آن مى‏نازد - باقى نمى‏ ماند.

مسابقه دولت هاى بزرگ جهان - كه براى علوم تربيتى و انسانى، ده‏ها دانشكده و صدها متفكر و استاد دارند - در ساختن سلاح هاى مخرب و ويرانگر، در گسترش پايگاه‏هاى نظامى، در استخدام مغزهاى علمى براى تحصيل نيروى رزمى بيشتر، گواه زنده بر گفتار ماست؛ زيرا با وجود گسترش علوم انسانى و تربيتى و با وجود پيدايش رشته‏ ها و شاخه ‏هاى فراوان براى علوم انسانى، غالباً كوشش هاى دانشمندان اين علوم در رهبرى اجتماع به سوى يك سعادت واقعى، عقيم و بى نتيجه مانده است و علت بزرگ عقيم ماندن تلاشها اين است كه نظام تربيتى براساس ماديگرى و ماده پرستى و انقطاع از خدا و ماوراى طبيعت است؛ روشهايى است بر اساس فيزيك و غفلت از متافيزيك و چون تربيت در چنين نظام هايى، يك بعدى است، نمى ‏تواند به نتيجه مطلوب برسد.

بنابراين، براى رسيدن به هدف عالى، چاره‏اى جز اين نيست كه دگرگونى عظيم در سيستم هاى تربيتى و نظام هاى پرورشى پديد آيد و متدهاى تربيتى براساس متافيزيك و اعتقاد به خداى برزگ استوار شود؛ خدايى كه بشر را با مسووليتهاى بزرگ آفريده است و در سراى ديگر - كه آغاز زندگى نو است - به تمام اين مسووليتها دقيقاً رسيدگى خواهد شد و هر فردى متناسب كردار و رفتار خود، كيفر و پاداش خواهد داشت. زمانى كه اعتقاد به خدا و مذهب و توجه به سراى ديگر، اساس نظام هاى تربيتى انسانها را تشكيل ندهد، كليه كوشش هاى بين المللى و منطق ه‏اى براى اصلاح جوامع، عقيم و بى ثمر خواهد ماند.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۶, ۱۷:۰۴
گواه زنده‏

اكنون در اين جا تلاش يك ملت بزرگ صنعتى را كه سنتهاى اصيل دينى را به دست فراموشى سپرده‏ اند و دين و مذهب، جز لعابى شيرين، روى ما ديگرى تلخ آنان نيست، براى اجراى يك برنامه اصلاحى، يادآور مى ‏شويم تا روشن شود كه چرا آن تلاش بزرگ و همه جانبه، عقيم و بى نتيجه ماند و چرا با آن همه تبليغات از طريق كليه وسايل ارتباط جمعى نتوانستند به اصلاح گوشه‏ اى از اجتماع خود موفق گردند و جامعه خود را از يك كردار زشت و نوشيدن يك مايع مسموم و ويرانگر باز دارند. اين پرسش، يك پاسخ بيش ندارد و آن اين كه آنان در تلاش و كوشش خود، روى اصول ماديگرى تكيه كرده و از نيروى مذهب و اعتقاد به مسووليتهاى درونى، كمك نگرفتند.

توضيح اين كه دولت آمريكا پيش از جنگ جهانى دوم تصميم گرفت با نوشابه ‏هاى الكلى به شدت مبارزه كند و ملت آمريكا را از چنگال اين سم كشنده برهاند.

دولت آمريكا براى مبارزه با مشروب خوارى به كليه وسايل از قبيل مجلات و جرايد و سخنرانيها و فيلم ها متوسل شد و براى تبليغ بر ضد استعمال مشروبات الكلى، بيش از شصت ميليون دلار صرف كرد و بالغ بر ده ميليون صفحه كتاب و مجله و نشريه براى اين منظور منتشر ساخت و در ظرف چهارده سال مبارزه، مبلغى در حدود 250 ميليون ليره براى اجراى قانون تحريم نوشابه‏ هاى الكلى صرف كرد و سيصد نفر را در اين جريان اعدام كرد و 532335 نفر را به زندان افكند و در حدود شانزده ميليون ليره بابت جريمه قاچاق مشروبات الكى گرفت و معادل 404 ميليون ليره املاك مصادره كرد، ولى كليه اين مبارزات جز عشق و شيفتگى به صرف الكل سودى به بار نياورد، تا سرانجام در سال 1933 م. ناگزير آن قانون را نقض كرد و مشروبات الكلى را به كلى آزاد ساخت. (4) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#4)

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۶, ۱۷:۰۶
چرا دولت بزرگى مانند آمريكا از اجراى يك قانون عاجز و ناتوان ماند و هر نوع كوشش و شدت عمل با بن‏بست كامل روبه رو گرديد؟ اين كار، يك علت بيش ندارد و آن اين كه زيربناى مسائل تربيتى را در انسانهاى بزرگ، اعتقادات مذهبى و علائق معنوى تشكيل مى‏ دهد، و چون چنين زير بنايى در غرب، بسيار ضعيف و ناتوان است، از اين جهت كوشش نيرومندترين دولتهاى جهان عقيم ماند.

در برابر اين تلاش بى ثمر، به گزارش گزارشگر تهران درباره روز بيست و يكم ماه رمضان گوش فرا دهيد:

تهران ديروز آرام و بى حادثه بود، پزشك قانونى بى كار مانده بود و در كلانتريها از پرونده و متهم خبرى نبود. ديروز آرامترين روز سال بود و تقريبا هيچ حادثه ‏اى رخ نداد و اداره پزشك قانونى تهران، ديروز حتى يك جسد براى معاينه نداشت. پزشك كشيك گفت: تمام روز حتى يك جسد به اداره پزشكى قانونى نياوردند، در 24 ساعت گذشته هيچ حادثه‏اى كه منجر به مرگ كسى بشود، در شهر تهران اتفاق نيفتاد و به قول معروف: آب از آب تكان نخورد. در كلانتريها و پاسگاه هاى ژاندارمرى نيز اين وضع حكمفرما بود. ماموران كلانتري ها مى‏ گفتند: اكثر مردها ديروز در خانه هايشان بودند و اگر اختلافى بين آنها و همسرانشان اتفاق مى افتاد، به احترام شهادت مولاى متقيان، على بن ابى طالب (عليه السلام) از ادامه آن صرف نظر مى ‏كردند و به همين دليل، پرونده‏اى درباره اختلافات زناشويى تشكيل نشد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۶/۱۶, ۱۷:۰۸
اين نوع آرامش و انضباط، مخصوص روز بيست و يكم ماه رمضان نيست، در تمام ايام سوگوارى، مخصوصاً در تمام ماه رمضان به نسبت خاصى حكمفرماست و ما را به قدرت و اهميت مذهب در حفظ نظام و اجراى قانون، رهبرى نموده و مى‏ رساند كه شرق و شرقى چه گنجينه پنهانى در اختيار دارند و گروهى كه بدون آگاهى از اهميت مذهب، در تضعيف قدرت مذهب مى‏كوشند، چه لطمه‏ هاى بزرگ و غير قابل جبرانى بر اين گنجينه خود وارد مى‏ سازند.

كتابى كه هم اكنون به خوانندگان گرامى تقديم مى‏ گردد، حاوى يك رشته اصول اخلاقى و اجتماعى است كه پدرى دلسوز و مربى نمونه، فرزند خود را با آنها آشنا كرده است و نام اين مربى نمونه لقمان حكيم است كه با بينش كاملا صحيح و واقع بينانه، چنين اصولى را در اختيار ما نهاده است و از نظر اهميت به پايه ‏اى رسيده است كه خداوند بزرگ آنها را در كتاب آسمانى ما نقل كرده است.

تشريح سخنان اين حكم الهى كه در سوره لقمان وارد شده است، ما را بر آن داشت كه مجموع سوره را تفسير نموده و آن را به استادان تربيت و مربيان دلسوز كه مى ‏خواهند از اصول تربيت دينى آگاه كردند، تقديم مى ‏داريم.

محتويات اين كتاب قبلا در مجله وزين درسهايى از مكتب اسلام طى سالهاى ششم و هفتم مجله منتشر گرديده و هم اكنون به صورت كاملترى در اختيار خوانندگان گرامى قرار مى‏ گيرد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۸/۰۳, ۱۴:۰۹
آشنايى با خصوصيات سوره لقمان‏
آيات اين سوره مكى است‏

سوره لقمان، سى و يكمين سوره از سوره ‏هاى صد و چهارده گانه قرآن است كه شماره آيات آن از 34 آيه تجاوز نمى‏ كند.

مفسران اسلامى اتفاق نظر دارند كه مجموع آيه‏ هاى اين سوره در مكه نازل گرديده است، لذا مى‏ گويند: سوره لقمان از سوره‏ هاى مكى است، جز آيه‏ هاى 27 و 28 و 29 كه در مدينه نازل گرديده است و به دستور پيامبر در اين سوره قرار گرفته‏ اند.

ولى هرگز دليل قطعى نداريم كه اين سه آيه در مدينه نازل شده است، بلكه با توجه به مفاد آنها كه مانند بيشتر آيات مكى، درباره مبدأ و معاد بحث مى‏ كنند، مى ‏توان گفت كه اين سه آيه نيز در مكه نازل گرديده است؛ از اين جهت مى‏ توان گفت: مجموع آيات اين سوره مكى است.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۸/۰۳, ۱۴:۱۲
اهداف سوره‏

همگى مى‏ دانيم كه هر سوره ‏اى از سوره ‏هاى قرآن، با اين كه از آيات مختلفى كه هر كدام براى خود مفاد خاصى دارند، تشكيل شده است؛ مع الوصف؛ مجموع آيات هر سوره، هدف يا اهدافى را تعقيب مى ‏كند كه با در نظر گرفتن آيات يك سوره، هدف آن، روشن و آشكار مى‏ گردد.

هدف اساسى از 34 آيه سوره لقمان، مبارزه با شرك و دوگانه پرستى و ايجاد توجه به خدا و سراى ديگر است و با بررسى مجموع آيه‏ هاى اين سوره، خواهيم ديد كه غرض نهايى از تشريح اسرار آفرينش و طرح مواعظ بزرگ دانشمند جامعه بنى اسرائيل لقمان، همان توجه به خداى يگانه و محو آثار شرك و بت پرستى است.

دستورهاى اخلاقى و اجتماعى لقمان، آن چنان مهم و سازنده است كه آفريدگار جهان سخنان و انديشه‏ هاى عالى او را در اين سوره به عنوان عالي ترين نسخه سعادت و برنامه زندگى براى ما فرو فرستاده است و چون پاره‏ اى از آيات سوره مورد بحث را سخنان حكيمانه او تشكيل مى ‏دهد، از اين جهت نام آن حكيم روى اين سوره نهاده شده و مى‏ گويند: سوره لقمان يعنى سوره ‏اى كه در لا به لاى آيات آن، سخنان و اندرزهاى لقمان حكيم وارد شده است. اكنون وقت آن رسيده است كه به تفسير آيات بپردازيم.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۰۸/۰۳, ۱۴:۲۶
پژوهشى درباره حروف مقطعه قرآن‏

بسم الله الرحمن الرحيم
1. الم؛
الف لام ميم.

اين سوره، بسان 28 سوره ديگر با حروفى آغاز شده است كه در اصطلاح مفسران، آنها را فواتح السور و يا حروف مقطعه مى ‏نامند و مجموع حروفى كه در آغاز 29 سوره وارد شده ‏اند، چهارده تاست و آنها عبارتند از: الف، لام، ميم، صاد، راء، كاف،هاء، يا، عين، طاء، سين، حاء، قاف و نون، و همه اين حروف در جمله زير جمع شده‏ اند: صراط على حق نمسكه؛ راه على حق است، ما به آن چنگ مى ‏زنيم.

مفسران در تفسير اين حروف به بحث و گفتگو پرداخته و اقوال و آراى زيادى در تفسير اين حروف بيان نموده ‏اند و ما از ميان آنها يك نظر را كه با دلايل محكم و استوار همراه بوده و از ناحيه پيشوايان معصوم نيز تاييد شده است، تشريح مى‏ كنيم.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۰/۱۴, ۲۱:۴۵
قرآن از اين حروف تشكيل يافته است‏


اين حروف به عنوان نمونه هايى از حروف تهجى در آغاز برخى از سوره‏ها آمده‏اند و هدف از آوردن آنها اين است كه قرآن مجيد از اين حروف، تركيب يافته، و اين سوره‏ها و آيات كه همه بشر در مقابله با آن عاجز و ناتوان مانده‏اند، از اين مواد و عناصر تشكيل يافته و در حقيقت خمير مايه قرآن، همين حروف و مانند آنهاست. اگر فكر مى‏كنيد كه قرآن ساخته و پرداخته فكر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) بوده و او با فكر بشرى خود، از اين حروف قرآن را ساخته است، شما نى بر خيزيد از همين مواد كه در اختيار همگى است، به كمك يكديگر سوره‏اى مانند سوره‏هاى آن بسازيد و حجت و دليل او را ابطال نماييد و اگر با داشتن چنين امكانات در مقام مبارزه، با شكست رو به رو شديد، بايد اذعان كنيد كه قرآن ساخته فكر بشر نيست، بلكه وحى الهى است كه بر او نازل گرديده است.

اصولاً تفاوت اعجاز و صنعت در اين است كه پيامبران پيوسته براى وصول به هدف و مطلوب، از وسايل بسيار ساده‏اى استفاده مى‏كردند و امر بسيط و ساده‏اى را پايه براى وصول به هدف خارق العاده قرار مى‏دادند، بر خلاف صنعتگران كه از وسايل پيچيده علمى و دقيق كه حقيقت آن براى نوع مردم معلوم نيست، براى نيل به هدف استفاده مى‏ کنند.

وسيله موسى براى اعجاز، همان عصاى خشك و بى روح و ساده او بود كه آن را در همه موارد، حتى در بردن گوسفندان خود به كار مى‏برد، و در مقام اعجاز همان وسيله را نيز به كار مى‏برد كه همگان با ديدگان ديده بودند كه چوب خشكى است كه به صورت حيوان درنده‏اى مى‏آمد و در حالى كه جادوگران مصر از ابزار پيچيده و ريسمانهاى مملو از جيوه استفاده مى‏كردند، كه نوع مردم از حقيقت آن آگاه نبودند.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۰/۲۶, ۱۸:۱۲
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) با ساده ‏ترين وسيله به سوى آسمانها پرواز كرد، در حالى كه فضانوردان شرق و غرب به وسيله آپولوها به سوى فضا مى‏ روند و يا گام درماه مى‏ نهند؛ وسيله‏ اى كه براى ساختن يك واحد آن از سيصد هزار مغز انسانى و صدها دستگاه الكترونى كمك مى‏ گيرند و هزاران مهندس و تكنسين و دانشمندان فيزيك دان و شيمي دان و... در تركيب قطعات و ساختن اجزاى آن تشريك مساعى كرده و سفينه را با دستگاههاى متعددى به پرواز در مى ‏آورند.

قرآن نيز كه معجزه جاويدان پيامبر خاتم است، از اين راه وارد شده و از ساده ‏ترين ابزار حروف الفبايى به عالي ترين هدف (كتابى كه بشر پس از گذشت چهارده قرن نتوانسته است مانند آن را بياورد) دست يافته است و از ساده‏ترين ابزار كه در اختيار همگانى قرار داشت، كتابى ساخته است كه كلمات آن موزون و معانى بزرگى در بر دارد؛ جمله هاى آن مرتب و كلمات آن در بلندترين پايه از فصاحت قرار دارند، و معانى بلند و ژرف را در قالب زيباترين الفاظ مى‏ ريزد كه تا كنون نظيرى بر آن ديده نشده است.

هدف از آوردن اين حروف در آغاز 29 سوره، اشاره به اين است كه ‏اى مردم! اساس و ريشه اين قرآن را همين حروف تشكيل مى ‏دهد و ابزارى كه در اختيار من است در دسترس شما نيز قرار دارد؛ هرگاه تصور مى ‏كنيد كه اين كتاب، مصنوع فكر من و ساخته انديشه بشر است، برخيزيد از اين ابزار و اسباب سوره‏ اى بسان يكى از سوره ‏هاى قرآن بسازيد.

اين نظر، گذشته از اين كه مويد قرآنى دارد، چنان كه خواهيم گفت: مورد تاييد رواياتى است كه از پيشوايان معصوم وارد شده است.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۰/۲۶, ۱۸:۱۶
شيخ صدوق از امام عسكرى (عليه السلام) نقل مى‏ كند:

قريش و يهود به قرآن تهمت زدند و آن را جادو تصور كردند، در حالى كه خدا مى‏ گويد: الم ذلك الكتاب يعنى اى محمد! اين كتابى كه برايت فرستاده‏ام از همان حروف الف، لام و ميم تركيب و تشكيل يافته است و اين كتاب كه به زبان شما نازل شده، از حروفى مركب شده است كه با آن سخن مى ‏گوييد، هرگاه در اين نسبت راستگو هستيد، برخيزيد و كمك يكديگر بشتابيد و نظير آن را بياوريد. (5) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#5)

پيشواى هشتم در حديثى كه درباره قرآن، نه حرف مقطعه سخن مى ‏گويد، جمله ‏اى دارد كه تا حدى مويد اين است، آن جا كه فرمايد:

خداوند بزرگ، قرآن را با حروفى نازل كرد كه تمام عرب با آن سخن مى ‏گفتند. سپس فرمود: هرگاه انس و جن دور هم گرد آيند و نظير اين قرآن را بياورند، نخواهند توانست، هر چند يكديگر را پشتيبانى نمايند.(6) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#6)

مويد اين نظر، اين است كه در سوره‏ هاى بيست و نه گانه كه با اين حروف آغاز شده ‏اند، جز در سوره‏ هاى مريم، عنكبوت، روم و قلم، در همگى پس از ذكر اين حروف سخن از قرآن و كتاب به ميان آمده است: مثلا در سوره بقره مى‏ فرمايد:

الم ذلك الكتاب لاريب فيه؛

اين است كتابى كه در آن شك و ترديدى نيست.

و در سوره آل عمران مى‏ فرمايد:

الم * الله لا اله الا هوالحى القيوم * نزل عليك الكتاب؛

خداوندى كه جز او نيست، اوست زنده و بى نياز * كتاب را بر تو نازل كرده است.
و همچنين بسيارى از سوره‏ هاى ديگر كه اين حروف در آغاز آنها وارد شده است.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۰/۲۶, ۱۸:۲۳
نشانه‏ هاى نيكوكاران‏


2. تلك آيات الكتاب الحكيم؛

اين است آيه ‏هاى كتاب سراسر حكمت.

3. هدى و رحمه للمحسنين؛

براى نيكوكاران هدايت و رحمت است.

4. الذين يقيمون الصلوه ويوتون الزكوه و هم بالاخره هم يوقنون؛
كسانى كه نماز مى‏گزارند و زكات مى‏دهند و به جهان ديگر ايمان دارند.

5. اولئك على هدى من ربهم واولئك هم المفلحون؛
آنها از جانب خداوند هدايت يافته ‏اند، و آنان رستگارانند.

بررسى آيات قرآن به روشنى، اين مطلب را ثابت مى‏ كند كه آيين پيامبر اسلام، آيين جهانى و دين او خاتم اديان و شخص وى خاتم پيامبران است، و در اين باره آيات متعددى در قرآن وارد شده است كه فقط به نقل دو آيه اكتفا مى‏ كنيم:

1. يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعاً؛

اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم.

اين آيه به روشنى گواه بر اين است كه آيين اسلام، آيين جهانى است و به منطقه‏اى اختصاص ندارد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۱/۲۷, ۱۸:۱۴
2. ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شى‏ء عليماً(8) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#8)

محمد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بلكه فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خداوند از هر چيز آگاه است.
خداوند براى تثبيت عمومى بودن رسالت وى، هنگامى كه درباره كتاب او (قرآن) سخن مى‏ گويد، آن را راهنمايى جهانيان معرفى مى‏ كند:

شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان؛ (9) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#9)

ماه رمضان، ماهى است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است؛ قرآنى كه براى هدايت عموم مردم نازل شده و در آن دلايلى است كه موجب هدايت و جدا كننده حق از باطل است.

اين آيات و مانند آنها مى ‏رساند كه نبوت پيامبر اسلام، جهانى است، حتى فيض معنوى قرآن كه همان هدايت و راهنمايى است، به گروه معينى اختصاص ندارد.

ولى در سومين آيه مورد بحث، صريحاً مى ‏فرمايد كه تنها آن گروه از قرآن بهره‏ مند مى‏ گردند كه نيكوكار باشند؛ چنان كه مى‏ فرمايد:

هدى ورحمه للمحسنين؛

براى نيكوكاران مايه هدايت و رحمت است.

اكنون اين سوال پيش مى‏ آيد كه هرگاه فيض معنوى قرآن در شعاع وسيع و همگانى است، پس چرا در آيه مورد بحث بهره‏ گيرى از آن را به نيكوكاران اختصاص داده است.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۱/۲۷, ۱۸:۲۰
پاسخ اين سوال روشن است و آن اين كه: قرآن كه نسخه سعادت است كه براى هدايت همگان فرو فرستاده شده است و هدف از بعثت پيامبر خاتم نيز همين است و بس، اما تنها آن گروه از آن بهره‏ مند مى‏ گردند كه خود را در مسير هدايت قرار داده و آماده بهره‏ گيرى باشند و تافردى آماده هدايت و بهره مندى نباشد، هرگز قرآن به حال او سودى نمى‏ بخشد.

مثلا باران رحمت الهى بردشت و دمن مى‏ ريزد و سراسر صحرا را فرا مى‏ گيرد، تنها آن گروه از كشاورزان بهره‏ مند مى ‏شوند كه زمين را براى كشت آماده كرده و دانه در آن پاشيده باشند.

بنابراين، هم صحيح است بگوييم كه قرآن براى هدايت همه مردم فرو فرستاده شده است، زيرا انگيزه از نزول قرآن هدايت همه جهانيان است؛ و هم صحيح است كه بگوييم: تنها آن گروه از آن بهره‏مند مى‏ شوند كه نيكوكار باشند.

خلاصه، هدف از نزول قرآن، هدايت همگان است، هر چند نتيجه‏ اش از آن گروهى است كه آماده بهره‏ بردارى باشند.

روى اين بيان روشن مى‏شود كه چرا قرآن را تنها شفا و رحمت براى افراد با ايمان مى‏داند، مى‏ فرمايد:


وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمه للمومنين؛ (10) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#10)

آياتى از قرآن مى‏ فرستم كه مايه شفا و وسيله رحمت براى گروه با ايمان است.

قرآن در عين اين كه نجات دهنده انسانها از بيماريهاى فردى و اجتماعى، و مايه رحمت براى همه جهانيان است، ولى تنها آن گروه از اين خوان گسترده بهره‏ مند مى‏شوند كه آماده بهره‏ مندى باشند.

گروه ديگرى كه در آنها آمادگى وجود ندارد، نه تنها بهره ‏اى نمى ‏برند، بلكه با شنيدن آياتى از قرآن از حق روى گردان شده و گامى به عقب مى‏ نهند؛ چنان كه مى‏ فرمايد:

ولقد صرفنا فى هذا القرآن ليذكروا و ما يزديهم الانفوراً؛ (11)
(http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#11)
ما در اين قرآن به طور تفصيل درباره موضوعاتى سخن گفتيم، ولى نسبت به مشركان جز دورى از حق نتيجه ‏اى نمى‏ بخشد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۱/۲۸, ۲۰:۰۰
از اين جهت، قرآن پس از آنكه خود را شفا دهنده و مايه رحمت براى گروه با ايمان مى ‏داند، صريحاً اعلام مى‏دارد كه گروه ظالم و ستمگر از اين قرآن جز زيان بهره ‏اى نمى ‏برند.


زيرا قرآن با دلايل روشن، حجت را بر گروه‏ هاى منحرف تمام كرده، و زبان آنان را در روز رستاخيز مى‏ بندد؛ ديگر نمى‏ توانند بگويند: پروردگارا ما را معذور بدار و ما به وظايف و تكاليف خود جاهل و نادان بوديم، بلكه به آنان خطاب مى‏ شود:


قال كذلك اتتك اياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسى.(12)
(http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#12)

خداوند به آنان مى ‏گويد: آيات و پيامبران ما به سوى تو آمدند، ولى تو آنها را به دست فراموشى سپردى و امروز نيز تو فراموش مى‏ شوى.

خود قرآن بار ديگر اين حقيقت را به روشنترين وجه، ضمن آيه‏اى بيان مى‏ كند و مى‏ فرمايد:


يضل به كثيراً ويهدى به كثيراً و ما يضل به الاالفاسقين؛ (13)
(http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#13)

(با مثلهاى) قرآن گروهى گمراه و گروه زيادى هدايت مى ‏شوند و جز بدكاران كسى گمراه نمى گردد.


مولوى اين حقيقت را در ضمن مثلى مجسم مى‏كند و مى‏گويد مثل قرآن مانند طناب چاه است كه گروهى به وسيله آن از چاه بيرون مى‏آيند و برخى به وسيله آن در درون آن وارد مى‏شوند، اين تقصير طناب نيست، بلكه تقصير آن كسى است كه از آن به طور معكوس استفاده مى‏كند؛ چنان كه مى‏گويد:






از خدا مى‏خواه تازين نكته‏ ها


در نلغزى ورسى در انتها



زآن كه از قرآن بسى گمره شدند


زين رسن قومى درون چه شدند


مررسن را نيست جرمى اى عنود

چون تو را سوداى سربالا نبود

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۱/۲۸, ۲۰:۰۹
نكات آيات‏



1. در آيه دوم از آيات مورد بحث مى‏فرمايد: الكتاب الحكيم.

همگى مى‏ دانيم كه حكيم يكى از اسما و صفات خداست. قرآن مجيد به طور مكرر خدا را به اين صفت توصيف نموده است. حكيم به كسى مى‏ گويند كه هركارى را تحت ضابطه ‏اى و براى هدفى انجام دهد(14) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#14) و از كارهاى و بيهوده بپرهيزد.

ولى در اين آيه، خود قرآن با اين صفت توصيف شده است و هدف از آن، بالا بردن مقام قرآن است كه آن چنان سخنان او حكيمانه و سراسر حكمت است كه گويا خود حكيم است و سخن مى‏ گويد.

2. در آيات مورد بحث، نيكوكاران با سه صفت زير معرفى شده ‏اند:

الف) يقيمون الصلوه: نماز مى ‏گزارند و نماز مايه رابطه انسان با خداست.

ب) ويوتون الزكوه: زكات مى ‏دهند كه عامل ارتباط انسان با اجتماع است.

ت) بالاخره هم يوقنون: به سراى ديگر مومن باشند و ايمان به روز بازپسين، زير بناى تربيت دينى و ضامن اجراى تمام قوانين آسمانى است.
صفات گروه نيكوكار، منحصر به اين سه صفت نيست، ولى از ميان آنها اين سه صفت را كه از برجسته‏ ترين صفات آنهاست اختيار نموده و يادآور شده است و در هر كس اين سه صفت باشد، ديگر صفات نيكوكارى در او جمع مى‏ گردد.

و در آيه پنجم چنين نتيجه‏ گيرى مى ‏كند: گروهى كه واجد صفات ياد شده هستند، هدايت يافتگان واقعى و رستگاران حقيقى مى ‏باشند؛ چنان كه مى‏ فرمايد:

اولئك على هدى من ربهم واولئك هم المفلحون؛ (15) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#15)
آنان از جانب خداوند هدايت يافته‏اند و آنان رستگارانند.

صدیقه طاهره
۱۳۹۴/۱۱/۲۸, ۲۰:۱۰
سرگرميهاى ناسالم‏

6. و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين؛


برخى از مردم داستانهاى باطل را مى‏ خرند (انتخاب مى‏ كنند) تا مردم را نداشته از راه خدا (قرآن) باز دارند، و آيات قرآن را استهزا كنند؛ براى آنان است عذاب خوار كننده.


تاريخ اسلام گواهى مى ‏دهد كه مخالفان پيامبر گرامى از راه هاى گوناگونى وارد مبارزه شده و مخالفت و كارشكنى خود را آغاز نمودند و فهرست برخى از پيكارهاى ناجوانمردانه آنان به قرار زير است:

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۲, ۲۰:۳۰
1. حربه تهمت‏


آنان با تهمت هاى ناروا از قبيل شاعر، كاهن، مجنون و ساحر خواستند كه از نفوذ سخن او بكاهند، ولى پيشرفت چشمگير اسلام در ميان طبقات گوناگون، ثابت نمود كه وى بالاتر از آن است كه اين تهمت ها به او بچسبد.


2. آزار پيروان‏


آزار و زجر و شكنجه و كشتن پيروان پيامبر، يكى ديگر از نقشه‏ هاى شوم آنان بود كه به اين وسيله مى ‏خواستند از كسترش نفوذ سخن او بكاهند، ولى مقاومت پيروان وى در برابر هر نوع شكنجه و تهديد، سران قريش را مدهوش ساخت و همگى از رادت و اخلاص علاقه‏ مندان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) انگشت تعجب به دندان گرفتند، تا آن جا كه ابوسفيان مى‏ گفت: من قيصر و كسرى را ديده‏ام، ولى هيچ كس را در ميان پيروانش به عظمت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) نيافتم كه در راه اعتلا و هدف او اين قدر جانباز و فداكار باشند

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۲, ۲۰:۳۳
3. دعوت از داستان سراى بزرگ عرب‏


آنان در جذبه روحى قرآن سخت در شگفت و تعجب بودند و تصور مى‏ كردند كه علت سرودست شكستن مردم براى شنيدن آيات آن، همان داستانها و سرگذشت اقوام پيشين است؛ از اين جهت نضربن حارث، داستان سراى بزرگ عرب حاضر شد كه در مواقع خاصى در كوچه و بازار به نقل داستان هاى قهرمانان ايران بپردازد و از اين طريق افراد را از گرايش به رسول خدا باز دارد. اين نقشه به قدرى احمقانه بود كه خود قريش از شنيدن داستانهاى او خسته و از دور او پراكنده شدند.

شيوه مبارزه آنان با پيامبر، منحصر به آنچه كه گفته شد نبود، بلكه براى خاموش ساختن چراغ توحيد از طرق و راه هاى ديگرى وارد شده ‏اند كه ما مشروح آنها را در كتاب فروغ ابديت آورده ‏ايم.

آيه مورد بحث به جهت انتقاد از عمل نضربن حارث نازل شده است.

نضر بازرگانى بود كه گاه گاهى به ايران مسافرت مى‏ كرد و با داستان سرايان معروف ايران انس و الفتى داشت و در ضمن، داستانهاى مربوط به رستم و اسفنديار را ياد مى‏ گرفت و يك مشت كتابهاى رمان و داستان خريدارى مى‏ كرد.

وى موقع باز گشت به مكه به خاطر سرگرم كردن و باز داشتن مردم از شنيدن قرآن، معركه‏ هايى برپا مى ‏كرد و شروع بن نقالى مى‏ نمود و مى‏ گفت: اگر محمد، سرگذشت عاد و ثمود مى‏ گويد، من نيز داستان و جريان قهرمانى‏ هاى رستم و اسفنديار را مى‏ گويم.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۲, ۲۰:۳۷
نكات آيه‏


1. نضر براى هدف هاى پليدى اين داستانها را تهيه و كتابهاى مربوط به اين رشته را خريدارى مى‏ كرد؛ چنان كه مى‏ فرمايد:

و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله؛

برخى از مردم هستند كه داستان هاى باطل را مى‏ خرند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند.

2. او نه تنها خود گمراه بود، بلكه گروهى را نيز ناخودآگاه از حق باز مى ‏داشت، قلب و روح آنان با سخنان باطل مملو مى ‏شد، ديگر مجال براى شنيدن آيات الهى پيدا نمى‏ كردند؛ چنان كه مى‏ فرمايد:

ليضل عن سبيل الله لغير علم؛


تا مردم نا آگاه را از راه خدا (قرآن) گمراه سازد و باز دارد.

3. وى با گفتار خود: اگر محمد از دعا و ثمود خبر مى ‏دهد، من نيز داستان رستم و اسفنديار مى‏ گويم، قرآن را به باد سخريه و استهزا گرفته و كتاب سراسر حكمت را با كتاب هاى رمان و داستان يكسان حساب مى‏ كرد؛ چنان كه مى‏ فرمايد: ويتخذها هزوا؛

آيات قرآن را به سخريه و استهزا گرفته است.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۲, ۲۰:۳۹
لهو الحديث در عصر ما


قرآن مجيد در اين آيه، روى كلمه لهو الحديث تكيه كرده و سخن مى‏ گويد. چه بهتر معناى اين كلمه را به خوبى فراگيريم.

لهو در لغت عرب به معناى باز داشتن و مشغول كردن است.

هر نوع سخن و كلامى و يا كار و كردارى كه انسان را از حق و حقيقت باز دارد، به آن لهو مى‏ گويند. چيزى كه هست، باز دارنده، گاهى مضمون كلام است، و سخن، به آن لهو الحديث مى‏ گويند و گاهى چيز ديگر است، مانند جمع ثروت و افراط در شهوت كه به آنها لهو مى‏ گويند، كه ما را از حق باز مى‏ دارد.

قرآن مجيد مى‏فرمايد: الهكم التكاثر؛ (16)
(http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#16)
گردآورى ثروت شما را از گرايش به حقيقت باز داشت.

بنابراين هر نوع سرگرمى كه مانع از توجه به حق و حقيقت گردد، در لغت قرآن به آن لهو مى‏ گويند. هرگاه يك چنين سرگرمى و بازدارنده، كلام و داستان باشد، لفظ حديث به آخر آن ضميمه مى‏ گردد، مى‏ گويند: لهو الحديث و در غير اين صورت بدون ضميمه به كار مى‏ برند و مى‏ گويند: لهو.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۲, ۲۰:۴۳
رمان هاى عشقى و جنايى‏


رمان هاى عشقى و افسانه‏ هاى جنايى كه رموز بى عفتى و آدم كشى را تعليم جوانان و دختران ما مى‏ دهد، مصداق واقعى لهو الحديث است. اگر نضربن حارث افسانه ‏هاى ايرانى را براى جلوگيرى از ايمان آوردن افراد مى ‏گفت، نويسندگان و ناشران رمان هاى عشقى و جنايى به منظور منحرف نمودن جوانان و تشديد نشر فحشا، دست به اين كارها مى‏ زنند و اگر چنين قصدى نيز نداشته باشند، ناخودآگاه نسل جوان را آلوده مى ‏سازند.

زيان هاى بى حد و حصرى كه از اين ناحيه بر پيكر اجتماع وارد مى‏ گردد، به مراتب بالاتر از ضررهاى افسانه ‏هاى ايرانى نضر بن حارث بود، كه زاييده خيال بود و از تحريكات جنسى و تعليمات جنايى، دور و پيراسته بود.

فيلم هاى گمراه كننده، پرده ‏هاى شهوت‏ انگيز، صحنه ‏هاى بى عفتى كه در سينما و تلويزيون نشان داده مى‏ شود، حكم لهو الحديث دارد، بالاخص هنگامى كه گوينده در پشت پرده، رموز و اسرار فيلم را تشريح كند.

دانشمندان روان شناس معتقدند كه فيلم هاى جنايى و جنسى در گسترش فحشا و افزايش حجم جنايات، كاملا موثرند، و بسيارى از مجرم ها در برابر هيات هاى داورى صريحا اعتراف مى‏ كنند كه كارهاى زشت و ناپسند آنها عكس العمل تماشاى فيلم هاى سينماهاست كه درس جنايت و خيانت در آنها تعليم مى‏ دهد. اسلام هرگز با فيلم هاى علمى و اخلاقى و بهداشتى مخالف نيست. امروز فيلم يكى از وسايل بزرگ آموزش و پرورش است و در جامعه ‏هاى متمدن از آن به طرز صحيح استفاده مى‏ كنند و يك مادر مى‏ تواند طرز تغذيه و تربيت فرزندان خود را با ديدن يك يا دو فيلم بياموزد، ولى متاسفانه چنين سينمايى وجود خارجى ندارد و اگر به ندرت بخواهند يك فيلم علمى و اخلاقى نشان بدهند، به قدرى به آن پيرايه مى‏ بندند كه حتماً با يك رشته كارهاى خلاف و نامشروع توام مى‏ گردد. (17) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#17)

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۴, ۱۱:۲۰
گسترش لهو در زندگى ماشينى

درست است كه قرآن مجيد در آيه مورد بحث, يك قسم از لهو را كه همان (لهوالحديث) است تحريم نموده و مرتكبان را با عذاب خواركننده تهديد كرده است, ولى بايد توجه نمود كه داستانهاى باطل و سرگرم كننده و باز دارنده از شنيدن سخنان خدا و پيمودن راه حق, از آن جهت حرام است كه (لهو) و سرگرم كننده است, نه از اين نظر حرام است كه داستان مى باشد, زيرا به گواه اين كه شنيدن داستانهاى آموزنده و سازنده نه تنها حرام نيست, بلكه يكى از وسايل و طرق تربيت مى باشد.و به عبارت ديگر, در موضوع بحث ما چيزى كه مايه تحريم (لهوالحديث) است, همان جنبه (لهو) بودن و باز دارندگى آن از شنيدن حقايق است, نه جنبه داستان و قصه گويى آن, بلكه داستان, محل و ظرفِ لهو مى باشد; بنابراين هرگاه لهوى در غير مورد داستانْ محقق گرديد, حتماً حرام خواهد بود.از اين جهت, دانشمندان اسلامى با آيه مورد بحث بر تحريم (غنا) استدلال نموده و مى گويند: هرنوع آهنگ و آوازى كه مناسب مجالس عياشى و آوازخوانى باشد, به حكم اين كه لهوى است كه انسان را از حق و حقيقت باز مى دارد, حرام است.اگر فرض كنيم قرآن و يا حديث و يا شعر بس آموزنده اى را با اين آهنگ بخواند, باز حرام خواهد بود. درست است قرآن و يا شعر آموزنده اى كه با آهنگ غنا خوانده مى شود, از قبيل (لهوالحديث) نيست, يعنى خود سخن و مضمون كلامْ لهو و باز دارنده نيست, زيرا يا قرآن است و يا شعر آموزنده, ولى كيفيت و نحوه سخن گفتنْ لهوى است كه مايه باز داشتن انسان از حق و حقيقت مى باشد.هرگاه تصنيف مبتذل عشقى كه احساسات خفته جنسى را به شدت بيدار مى سازد, با چنين آهنگ خوانده شود, در اين صورت علاوه بر اين كه مضمون كلامْ لهو و سرگرم كننده و بازدارنده است, كيفيت كلام نيز كه به صورت غناست, لهو خواهد بود.نواختن دستگاههاى موسيقى هر چند توأم با تصنيف و آواز نباشد, اگرچه لهو الحديث نيست, اما روشنترين مصداق براى لهو است, زيرا نواختن و استماع اين آهنگها آن چنان مايه سرگرمى است كه انسان را از شنيدن آيات الهى و توجه به مبدأ و معاد و ديگر وظايف انسانى باز مى دارد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۴, ۱۱:۲۱
موسيقى بلاى عصر

يكى از بلاهاى عصر ما گسترش موسيقى است كه به صورتهاى مختلفى در هرخانه ولانه وارد شده است. چون بسيارى از خوانندگان عزيز, علاقه دارند كه از مضرات آن آگاه گردند, به گوشه اى از مضرات آن اشاره مى نماييم:گرچه رواج فوق العاده انواع موسيقى مانع از آن است كه بسيارى از افراد در اين باره درست فكر كنند و بينديشند و مطابق طرز تفكر نادرستى كه متداول شدن هر چيز را دليل بر بى عيب بودن آن مى گيرند, حاضر به مطالعه در اطراف آثار شوم و زيانبار موسيقى نيستند.ولى افراد واقع بين هيچ گاه به اين مقدار قناعت نخواهند كرد و براى پى بردن به واقعيتها, على رغم شيوع و عدم شيوع آنها, همواره مى كوشند و مطالعه مى كنند.موسيقى از چند نظر قابل مطالعه است:

1. از نظر زيانهاى جسمى و آثار شومى كه روى دستگاه اعصاب انسان مى گذارد.آقاى دكتر ولف آدلر, پروفسور دانشگاه كلمبيا مى گويد:بهترين و دلكش ترين نواهاى موسيقى, شومترين آثار را روى سلسله اعصاب انسان مى گذارد, مخصوصاً وقتى كه هوا گرم باشد, آثار نامطلوب آن شديدتر مى گردد.دكتر الكسيس كارل, فيزيولوژيست و زيست شناس معروف فرانسه مى نويسد:ارضاى وحشيانه شهواتْ ممكن است جلب نوعى اهميت كند, ولى هيچ چيز غير منطقيتر از يك زندگى كه به تفريح بگذرد نيست.كاهش عمومى هوش و نيروى عقل از تأثير الكل, بالاخره از بى نظمى در عادت ناشى مى گردد و بدون ترديد سينما و راديو در اين بحران فكرى سهيمند.به طور كلى بايد موسيقى را در رديف مواد مخدر شناخت, زيرا آثار تخدير آن به هيچ وجه قابل انكار نيست, و تخدير, انواع و اقسامى دارد, و بشر مى تواند از طريق مختلف, اعصاب خود را تخدير كند.گاهى تخدير به وسيله خوردن است. نوشابه هاى الكلى تخدير شديدى در اعصاب به وجود مى آورد و انسان را از مطالب ديگر بى خبر مى سازد.و گاهى تخدير به وسيله استنشاق از بينى, در بدن ايجاد مى شود, مانند گرد هروئين كه از طريق بينى در بدن وارد مى شود, اعصاب را براى مدتى تخدير مى كند; و براى بسيارى از بيمارانى كه احتياج به تخدير دارند, از طريق تزريق مواد مخدر در رگ انجام مى گيرد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۴, ۱۱:۲۳
و گاهى همين تخدير از مجراى گوش صورت مى پذيرد, و استماع موسيقى و (كنسرت), در اعصاب شنونده اثر تخديرى ايجاد مى كند و گاهى آن چنان شديد مى شود كه انسان را مانند افراد بهت زده, از حالت طبيعى بيرون مى آورد و توجه او را از يك سلسله امور مادى و معنوى سلب مى كند.با توجه به اين نكته, تصديق خواهيد نمود كه موسيقى مخدرى بيش نيست و تمام و يا بسيارى از عيوب و مضرات تخدير را داراست.اصولاً لذت فوق العاده اى كه افراد از آن مى برند, به سبب همين اثر تخديرى آن است. گاهى اين اثر تخديرى به قدرى قوى است كه انسانْ عقل و هوش خود را آن چنان از دست مى دهد كه دست به حركات غيرعادى مى زند.مثلاً وقتى تخدير موسيقى قوى گرديد, قدرت قضاوت صحيح از انسان سلب مى گردد, ديگر نمى تواند خوب و بد را در حد واقعى خود درك كند, چه بسا در مواقعى بسيارى از اعمال ناشايست كه در حالت عادى از او سر نمى زند و آن را شايسته شأن و انسانيت خود نمى داند, وقتى تحت تأثير عوامل مرموز كششهاى صوتى قرار گرفت و عقل و انديشه و قوه مميزه او اسير جذبه و آهنگهاى تند موسيقى گرديد, بى پروا از او سرزده و كوچكترين انديشه اى درباره عواقب و مضرات آن نمى كند.تصور نمى كنيم اين قسمت ازگفتار ما احتياج به ذكر مثال و بيان نمونه داشته باشد, زيرا هر فرد بيدارى توجه دارد كه رقصهاى دسته جمعى و شب نشينيهايى كه مردان بيگانه با زنان بيگانه به پايكوبى و دست افشانى مشغول مى گردند, همواره توأم با آهنگهاى تند موسيقى بوده و ارتعاش اصوات موسيقى, آن چنان سرپوشى برروى عقل و ادراك افراد مى گذارد كه انجام دادن هرگونه عمل دور از مقام انسانى, براى آنها سهل و آسان مى گردد.چه تخديرى بالاتر از اين؟ وقتى انسان تحت نفوذ زير و بم آهنگ موسيقى قرار گرفت, يك نوع رخوت و سستى براعصابْ مستولى شده و از مفاهيم انسانى, جز شهوترانى, خوانندگى, عشقبازى و جمالپرستى چيزى در برابر ديدگان بى فروغ و عقل وى مجسم نمى گردد و آن چنان سرپوش روى ادراك و نيروى خرد گذارده مى شود كه مفاهيم مقدسى به نام رحم, مروت, عفت, حيا, امانت, مساوات, برادرى, مجد و عظمت, كوشش و فعاليت و استقامت در راه هدف, به دست فراموشى سپرده مى شود؟ جاى گفتگو نيست كه از روز نخست, الكل و موسيقى بزرگترين وسيله هوسرانى براى مردان و زنان شهوتران بوده و در مواقع خاصى براى تخدير اعصاب به آن پناه مى بردند. درست است كه اسلام هرگز انسان را از لذايذ طبيعى باز نمى دارد, ولى از آن لذايذ زود گذر كه از طريق تخدير اعصاب و تحريك غرايز شهوانى پيدا مى شود و انسان را از حالت طبيعى بيرون مى برد جلوگيرى مى نمايد

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۴, ۱۱:۳۰
ضررهاى اخلاقى موسيقى

آيا جاى گفتگوست كه يكى از عوامل انحطاط اخلاقى, همين صفحات و تصنيفهاست و آيا نواهاى فريبنده و تحريك آميز موسيقى به شيوع فساد و اعمال دور از عفت دامن نمى زند, و آواز گرم زنان و دخترانْ توأم با آهنگهاى شهوت انگيز موسيقى روح عشقبازى را در جوانان ايجاد نمى كند؟ وانگهى, آيا قلبى كه مملو از نغمه هاى شهوت انگيز و تصنيفهاى عاشقانه گرديد, درآن جايگاهى براى ياد خدا باقى مى ماند؟ آيا دلى كه در آوازهاى عاشقانه و ارتعاش امواج موسيقى غرق گرديد, مى تواند به فكر بى نوايان و درماندگان باشد؟ اصولاً بايد ديد كه لوازم و مناسبات مجالس موسيقى چيست و زير و بم هاى موسيقى و ارتعاشات مختلف آن چه تقاضايى دارد؟ جز اين است كه دانش و رقص و اختلاط زنان و مردان و دختران و پسران و شراب و الكل را به دنبال دارد؟ چيزى كه آفريننده اين عوامل سوء اخلاقى باشد, مى تواند در يك شريعت آسمانى حلال گردد؟ نتيجه اين كه آهنگهاى موسيقى, هم آثار زيان بخش تخدير اعصاب را دارد, و هم از نظر اخلاقى يك سلسله شهوت را در انسان زنده مى كند. اين بود گوشه اى از فلسفه حرمت موسيقى.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۴, ۱۱:۳۳
- انحراف در دستگاه رهبرى

7. (وَاِذاتُتْلي§ عَلَيْهِ آياتُنا وَلَّي§ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها كَأَنَّ فى اُذُنَيْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ اَليمٍ

هنگامى كه آيات الهى براى او خوانده شود, با تكبر از آن روى مى گردانند, گويى آن را نشنيده است, گويى در گوشهاى آنها سنگينى است; آنها را به عذاب دردناك بشارت ده!)

8.(اِنَّ الَّذِينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحِاتِ لَهُمْ جَنّاتُ النّعيمِ

افرادى كه ايمان آورده اند و كارهاى نيك انجام داده اند, براى آنها باغهايى است سراسر نعمت)

9. (خِالِدينَ فيها وَعْدَ اللّهِ حَقّاً وَهُوَ الْعَزيزُ الحَكيمُ

در آن باغها جاودانه هستند [اين پاداش] وعده قطعى و استوار الهى است, اوست قادر و گرامى و حكيم)از مسائل مهم اجتماعى, موضوع تقسيم كار است, زيرا افراد بشر با مواهب و استعدادهاى گوناگونى آفريده شده اند و هر فردى براى كارى آمادگى دارد, چه بهتر براى كارى گمارده شود كه ذوق آن را در سر دارد. در جامعه هاى مترقى, استعداد افراد از همان دوران كودكى و نوجوانى, مشخص مى گردد, و از بررسى پرونده هاى تحصيلى و آزمايشهاى مربوط به تشخيص روحيات و ذوقيات, نقطه تمايل عقربه استعداد افراد, مشخص مى گردد, ديگر جوان به كارى كه ذوق و شايستگى آن را ندارد گمارده نمى شود.در آفرينش انسان تقسيم كار به صورت روشنى انجام گرفته و هر كارى به دست عضوى و يا نيرويى كه صلاحيت اداره و تنظيم آن را دارد, سپرده شده است.بدن ما نيازمنديهاى مختلفى دارد, و همه اين نيازمنديها به وسيله اعضاى مختلف و نيروهاى گوناگون بدن برطرف شده است. بدن ما به هضم غذا, تصفيه خون, رسانيدن غذا به تمام سلولهاى بدن, سرباز مدافع, گيرنده و فرستنده, و دهها كار ديگر نياز دارد, كه همگى به نحو احسن انجام گرفته و در تمام بدن, سلول و عضو بيكارى پيدا نمى شود و اگر كار گوش به چشم و يا كار معده به قلب, محول گردد, زندگى انسان تباه مى شود.نه تنها دستگاههاى مادى و جهاز ظاهرى بدن, روى اصل (تقسيم كار) انجام وظيفه مى كند, بلكه براى روحيات و ادراكات او نيز نظام خاصى هست كه هر قوه اى از قواى روحى براى كارى آفريده شده اند.اساس و پايه نظام روحى انسان, دو نيروى عظيمى است كه زندگى معنوى انسانْ كاملاً به آن دو بستگى دارد:

1. قواى نفسانى وغرايز انسانى كه هر كدام براى خود هدف خاص و مشخصى دارد. اگر انسانى با اين غرايز, مجهز نبود, زندگى براى انسان امكان نداشت. اگر انسان روزى فاقد غضب و شهوت و يا ميل به ثروت و مقام, علاقه به همسر و فرزند و… شد, زندگى در نظر او پوچ گشته و گامى براى حيات خود برنمى دارد.

2.قواى عقلى و فكرى كه تعديل كننده اين غرايز وراهنماى انسان در بهره بردارى از اين قواى روحى است.غرايز انسان بسان موتور ماشين, به او قدرت و نيرو, و حركت و جنبش مى دهند, در حالى كه قواى عقلى و فكرى انسان, بسان ترمز ماشين از تحركهاى بى جا جلوگيرى نموده و حافظ سلامت جان و ضامن بقاى اوست.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۴/۲۴, ۱۱:۳۴
عقل و خرد بسان چراغهاى ماشين, مسير را براى انسانْ روشن مى كند, و راه و چاه را مشخص مى سازد.در نظام روحى, عقلْ مقام بس ممتاز دارد, و بايد از عواملى كه مايه دگرگونى دستگاه عقلى, و فساد نظام فكرى و ضعف شنوايى و بينايى خرد است, جلوگيرى نمود, زيرا حيات معنوى و مادى, بدون رهبرى صحيح عقلْ ممكن نيست.اسلام براى حفظ مقام و موقعيت خرد, از عواملى كه مايه فساد عقل و انحراف دستگاه رهبرى انسان مى گردد, به شدت جلوگيرى كرده, شراب و انواع مخدر را تحريم كرده است و نه تنها از عوامل فاسد كننده دستگاه رهبرى, جلوگيرى نموده, بلكه در تربيت و پرورش عقل فطرى كوشيده, تا انسانْ عقل فطرى را با عقل مكتسب همراه سازد.علم و دانش, مطالعه و بررسى آثار دانشمندان, غور در قوانين آفرينش, مايه شكفتگى عقل و خرد مى گردد, چنان كه ممارست با گناه و همنشينى با بدكاران, ديدن مناظر معصيت, مايه ضعف شنوايى و بينايى خرد گرديده و زشتى بسيارى از كارها را از ميان مى برد.بدترين انحراف براى يك انسان, انحراف فكرى است, انحرافى كه سبب مى گردد كه وى خوب و بد را درست از هم تشخيص ندهد, بلكه بالاتر, مثلاً باطل در نظر او به صورت حق جلوه كند.پيامبر گرامى روزى ياران خود را نصيحت مى كرد, چنين گفت:روزگارى فرا مى رسد كه زنان و جوانان شما فاسد مى شوند و امر به معروف و نهى از منكر متروك مى گردد.يك نفر از ياران او برخاست, با كمال تعجب گفت: آيا چنين چيزى ممكن است؟ پيامبر فرمود: بدتر از اين هم انجام مى گيرد. روزگارى فرا مى رسد كه شما را به بديها امر كرده و از خوبيها باز مى دارد.به حضرتش عرض شد: آيا چنين كارى امكان پذير هست؟ پيامبر فرمود: بدتر از اين هم رخ مى دهد و آن اين كه خوبيها در نظر مردم بد جلوه كرده و بديها لباس خوب مى پوشند(1).جمله اخير پيامبر گرامى, ناظر به اين است كه تشخيص مردم دگرگون خواهد شد, خوبيها و بديها را از هم تميز نخواهند داد, بلكه رذايل اخلاقى و هرزه درايى جاى فضايل انسانى را خواهد گرفت.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۶/۰۶, ۲۱:۱۶
تاثير فيلم در طرز تفكر انسانها

شكى نيست كه صنعت فيلم، يكى از صنايع عظيم عصر ماست و انسان از طريق ديدن مناظر علمى و نظامى و طبيعى به بسيارى از نكات آگاه گرديده و امورى را مى ‏آموزد.

آيين اسلام، يگانه آيينى است كه بشر را به علم و صنعت، به تفكر و تدبر دعوت نموده و خواهان پيشرفت هاى معنوى انسانهاست.

ولى هزار نكته باريك تر زمو اين جاست؛ هر فيلمى نه ارزش نشان دادن دارد و نه هر فيلمى جالب و آموزنده است، زيرا فيلمهاى عشقى و جنايى درباره كودكان و جوانان كه شخصيت آنان تكميل نگشته و دستگاه تفكر و داورى آنان در حال رشد و نمو است، به اندازه‏اى سوء تاثير دارد كه اين كتاب گنجايش بيان يك صدم آن را ندارد.

انسان از طريق چشم و گوش با آنچه كه بيگانه است آشنا مى‏ شود. به همين جهت بناى تعليمات امروز دنيا بر اساس آموزش سمعى و بصرى گذاشته شده، بيش از آنكه روش پرورش و آموزش بر اين اصل جديد برقرار گردد.

بابا طاهر عريان گفته است:


ز دست ديده و دل هر دو فرياد






كه هر چه ديده بيند دل كند ياد


بسازم خنجرى نيشش ز پولاد





زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۶/۰۶, ۲۱:۱۹
اما متاسفانه از يك اصول صحيح، نتيجه معكوس گرفته مى ‏شود؛ آنچه را كه امروز نسل جوان از راه ديدن و شنيدن ياد مى‏ گيرند، گمراه كننده است. اكثر فيلم هايى كه در سينماها نمايش مى‏ دهند، از ماجراهاى عشقى و كانگستر بازى مايه گرفته و دتران و پسران را به وادى ضلالت سوق مى‏ دهد. براى اين كه به تاثير سينما و اين نوع فيلمها و اثر آن در فكر انسان پى ببريم، كافى است روحيات كودكانى كه چند بار به تماشاى فيلمهاى به اصطلاح بزن، بزن رفته ‏اند، مورد مطالعه قرار دهيم.

غالب اين كودكان در وقت بيكارى به تقليد از آرتيست هاى سينما در كوچه و خيابان و خانه و دبستان، به جان هم مى‏ افتند و با مشت، سر و صورت يكديگر را خونين مى‏ كنند و در هنگام زد و خورد، اسم آرتيست هاى سينما را روى خود مى ‏گذارند، بعضى اوقات كار به جاهاى بالاترى مى ‏كشد.

سال گذشته چند كودك از خانه‏ هاى خود فرار كرده و به جنگلهاى شمال رفته بودند، تا تارزان وطنى باشند. مدير يكى از مدارس تعريف مى‏ كرد كه يكى از شاگردان مدرسه او كه فيلم يتيم را ديده بود، به تقليد از آن، چند نفر از همشاگردي هاى خود را فريب داده و يك باند دزدى در دبستان تشكيل داده بود كه طبق نقشه، اثاثيه شاگردان را مى ‏دزديدند. اين كودكان تقصيرى ندارند، زيرا فيلم يك عامل تبليغاتى و تربيتى بسيار موثرى است.

دستگاه آفرينش، مقام فرماندهى را به دست عقل سپرده است، او بايد بسنجد و تصميم بگيرد و به ديگر قواى روحى، فرمان اجرا صادر كند.

شهوت و تمايلات جنسى كه براى حفظ نسل و بقاى نوع انسانى آفريده شده است، بايد به فرمان عقل كار كند و اگر به دست شهوت بيفتد، نظام زندگى به هم خواهد خورد و فضايل و ارزشهاى اخلاقى از ميان خواهد رفت.

يكى از مواهب الهى، غضب و خشم است. آفرينش در نهاد انسان اين نيرو را نهاده كه در مقام دفاع از جان و مال و شرف و ناموس، قواى درونى بدن را بر ضد دشمن بسيج كند؛ از اين جهت از اين نيرو بايد به مقدار ضرورت و يا تجويز و راهنمايى عقل استفاده نمود، و اگر زمانى زندگى فرد يا جمعيتى به دست غضب و خشم افتد، نتيجه‏اى جز ويرانگى نخواهد داد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۶/۰۶, ۲۱:۲۳
زندگى سالم و سودمند، آن زندگى است كه بر نظام خلقت استوار باشد و عقل و خرد بر تمام روحيات و احساسات ما حكومت كند، و در غير اين صورت، دستگاه ادراكى و بينايى فكرى، ضعيف و ناتوان شده و حقايق در نظر انسان اوهام و پندار جلوه مى‏ كند و از شنيدن سخنان حكيمانه و نصايح بزرگان چهره برمى‏ تابد.

هيچ بلايى براى انسان بالاتر از بلاى ناتوانى بينايى درونى و دگرگون گشتن حس تشخيص نيست. ديگر براى چنين فردى شانس هدايت و بازگشت به راه حق باقى نمى ‏ماند. قرآن مجيد در آيه مورد بحث به اين حقيقت اشاره مى‏ كند، مى ‏فرمايد:

واذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبراً كان لم يسمعها كان فى اذنيه وفراً؛

هنگامى كه آيات خدا براى او تلاوت شود، با تكبير از آن روى مى‏گرداند، گويى نشنيده است، گويى در گوشه اى او سنگينى است.

جوان غرق در شهوات و تمايلات جنسى، غرق در تجملات، بينايى عقلى او آن چنان ناتوان مى‏شود كه هر چيزى كه در نقطه مقابل اهداف پست او قرار گيرد، بى ارزش و غير قابل استماع خواهد دانست و چيزى كه به تحريك عواطف جنسى و تمايلات مادى او كمك نمايد، رنگ قداست و لباس حقيقت خواهد پوشيد.

قرآن مجيد به اين حقيقت در آيه زير اشاره مى‏ كند و مى ‏فرمايد:

قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالاً * الذين ضل سعيهم فى الحياه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً؛ (19) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#19)

آيا از زيانكارترين افراد به شما خبر دهم؟ كسانى هستند كه كوشش هاى آنان در زندگى دنيوى بى فايده است و آنان تصور مى‏ كنند كه كار خوبى انجام مى‏ دهند (و كارهاى بد آنان در نظرشان خوب جلوه مى‏ كند).

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۵/۰۶/۰۷, ۲۳:۴۲
" بیان چند حکم از احکام اسلامی :

سوره 4 ایه 43 . یا ایها الذین امنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون و لا جنبا" الا عابری

سبیل حتی تغتسوا ...

" ای کسانیکه ایمان اورده اید نزدیک نشوید به نماز در حالیکه مست هستید .تا زمانیکه بدانید انچه را

که می گویید . و همچنین هنگامی جنب هستید یا انکه مسافر باشید تا وقتیکه غسل کنید.

و اگر بیمار یا مسافر باشیدو در این حال اب برای وضو و غسل نیابید با خاک پاکی تیمم کنید باین طریق

که صورتها و دستها را با ان مسح کنید. همانا که خدا بخشنده و امرزنده است.

از این ایه شریفه چند حکم اسلامی استفاده میشود و در اینجا منظور از تذکر ان همان دستوراتی است

که خدایتعالی در ذیل خطاب( یا ایها الذین امنوا )به اهل ایمان داده است و الا در مورد این ایه مفسران

بیاناتی بسیار دارند. که هر گونه اشکال را مرتفع میسازد.

"خواهید اگر بپای دارید نماز

باشید بحالتی پر از سوز و گداز

در بیخبری نمیرسد کس بر وصل

باید که کنید خود به هوشیاری راز

در امر نماز هر پلیدیست به دور

نا پاک نباشید و نه مست و مغرور

انکس که کند بسوی حق راز و نیاز

باید بدل افکند شعاعی از نور

* * *

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۵/۰۶/۰۸, ۲۲:۳۷
"انچه را که باید اهل ایمان اجتناب کنند :

سوره 5 ایه 90 . یا ایها الذین امنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه

لعلکم تفلحون. "

ای کسانیکه ایمان اورده اید شراب و قمار و بتها و ازلام ( یکنوع بخت ازمایی بوده. )پلیدند و از عمل شیطانند از انها دوری کنید تا رستگار شوید.

شیطان میخواهد در میان شما بوسیله شراب و قمار عداوت و دشمنی ایجاد کند. و شما را از ذکر خدا و

نماز باز دارد. "

خواهید که راه رستگاری پوئید

از خمر و قمار و لغو دوری جوئید

این هر سه بود الت دست شیطان

به انکه دلی پاک از این سه شوئید

جز این نبود که کار ابلیس رجیم

طرحی ز خصومت است در امر حکیم

جائیکه بحق مخالفت کرد عیان

بر بنده کند چه او. که خلقیست لئیم

خواهید شوید رستگار دو جهان

در حکم خدای سر نپیچید از ان

فرمود : کنید دوری از خمر و قمار

چون التی ان بود به دست شیطان

انچه که ز ابلیس بود بر بیداد

طرحیست که بر عداوت اید ایجاد

از خمر و قمار بهره گیرد چندان

تا انکه برد ذکر خدا را از یاد. "

* * * ادامه دارد...

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۶/۰۹, ۲۳:۲۵
روزنامه كيهان در شماره ۷۳۲۰ مى نويسد:

پسر بچه چهارده ساله اى كه در فرانسه كودكى را بعد از ربودن به قتل رسانده است، اعتراف كرد كه اين جنايت را بعد از تماشاى يك فيلم جنايى تلويزيونى انجام داده است.

وى به ماموران گفت: چند شب پيش از قتل، من برنامه فيلم در روان و وجدان شما را از تلويزيون پاريس تماشا مى كردم؛ در اين فيلم قاتل، يك جوان ۲۱ ساله بود كه به جهت مجازات، آدم مى كشت. من هم هوس كردم ببينم اعدام شدن چه مزه اى مى دهد.

روى اين فكر به سراغ امانوئل كوچولو رفتم و او را به عنوان بازى كردن، با خودم به خارج شهر بردم.

امانوئل خيلى خوشحال بود و من از خوشحالى او رنج مى بردم و حتى تا آخرين لحظه هم به خيالش من با او بازى مى كنم و مى خنديد و خوشحالى مى كرد.

قرار است اين قاتل خردسال، سه ماه تحت درمان روانى قرار بگيرد.

- باز هم بگوييد ديدن فيلمهاى جنايى مضر نيست و خاصيت ندارد!

در واقع تاثير سينما در اكثر تماشا كنندگان تقريبا به اندازه همان كودك است. يك جوان كارگر يا يك مردم كاسبكار وقتى مى بيند قهرمان فيلم با يك مشت، رقيب خود را از پا مى اندازد، يا با دست خالى جلو رگبار مسلسل سينه سپر مى كند، چنان مجذوب اين منظره مى شود كه قدرت تعقل خود را از دست مى دهد و باور مى كند كه اين كارها شدنى است، زيرا فيلم سينما از سه جانب روح او را تسخير كرده: يكى از راه گوش، دوم از راه چشم، سوم از راه احساسات، زيرا آن چيزى را كه به او نشان مى دهند حقيقت مى پندارد و ايده آل خود قرار مى دهد.

اين تنها براى جوانان، ايده آل نيست، بلكه به صورتهاى گوناگون براى كليه تماشاگران از هر طبقه تحقق پيدا مى كند؛ براى دختران و پسران جوان، زيباييهاى خيره كننده و عشقهاى آتشين موهوم، براى زنان و مردان جوان، عشقبازيهاى شهوت انگيز، براى مدپرستان، لباسهاى فاخر و مدهاى جالب و براى كسانى كه غريزه تبهكارى دارند، عامل تحريك است.(۲۰)

بدترين انحرافها انحراف فكرى است. خسارتهاى اقتصادى چندان كمرشكن و غير قابل جبران نيست، ولى ضررهايى كه از ناحيه انحراف فكرى و فرهنگى متوجه ملتى مى گردد، قابل جبران نيست، زيرا در اين موقع، خوبيها و ارزشهاى اخلاقى، تحت عنوان ارتجاع و بازگشت به سنتهاى ديرينه، محكوم شده و به دست فراموشى سپرده مى شود، بر عكس هرزه درايى وژاژخايى و آزادى جنسى ولاقيدى اخلاقى و نوخواهى، جاى آنها را مى گيرد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۶/۰۹, ۲۳:۲۸
يك اعجاز علمى قرآن

۱۰.( خلق السموات بغير عمد ترونها والقى فى الارض رواسى ان تميدبكم وبث فيها من كل دابه و انزلنا من السماء ماء فانبتنا فيها من كل زوج كريم ) ؛

آسمانها را بدون ستونى كه ببينيد آفريد، و در زمين كوههايى ايجاد كرد تا (بر اثر حركات ناموزون آن) شما را مضطرب نكند، و در آن از تمام انواع جنبندنگان منتشر ساخت، و از آسمان آبى نازل كرديم و از هر نوع گياه زيبايى رويانيديم.

در آيه، عاليترين و جالبترين درسهاى توحيدى بيان شده است. آنچه قرآن پيرامون آفرينش آسمانها و حكمت و رمز پيدايش كوهها بيان كرده است، با آخرين تحقيقات علمى دانشمندان موافق است.

پيامبر درس نخوانده و مكتب نديده، در آن محيط چگونه بر اين حقايق پيچيده علمى دست يافته، حقايقى را كه بشر امروز به كمك فكر هزاران دانمشند و ابزار و وسايل علمى به آنها رسيده است، بيان كرده است. ما در برابر اين سوال پاسخى نداريم، جز اين كه بگوييم: راهنماى او در اين موارد، وحى الهى و آسمانى بوده است.

آيا اين گونه معجزات علمى دليل بارز و روشن بر نبوت و ارتباط او با جهان ديگر نيست؟

آسمان نيلگون يا نقطه اى كه هميشه مورد توجه بشر بوده است.

آسمان كه به صورت قبله نيلگون و طاق بر افراشته، خودنمايى مى كند، پيوسته با اجرام شفاف و درخشنده خود مورد توجه انسان بوده است، و در هر دوره اى به گونه اى رموز و مشكلات آفرينش او تفسير مى شده است.

روزگارى هيئت ذيمقراطيس، دورانى هيئت فيثاورث و زمانى هيئت مصريها در جوامع علمى تدريس مى شد، ولى عمر همه اينها كوتاه بود، و يا رواج كامل نداشت. يگانه فرضيه اى كه از طول عمر و رواج كامل برخوردار گرديد، فرضيه بطلميوس است.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۷/۰۵, ۱۶:۵۷
هيئت بطلميوس‏

اين فرضيه به وسيله دانشمند مزبور در يك قرن و نيم قبل از ميلاد به وجود آمد و حدود 1500 سال بر افكار و جوامع علمى حكومت كرد و هواداران آن به اندازه‏اى فرضيه ‏هاى او را محكم و استوار مى‏ پنداشتند كه آيات ، و احاديث و رواياتى كه بر خلاف نظريه بطلميوس بود، تاويل و توجيه مى ‏كردند.

از نظر او زمين، كره‏ اى، ساكن و ثابت و مركز كرات ديگر مى ‏باشد. دور زمين كره آب، دور آن را كره هوا و كره هوا را كره آتش فرا گرفته است. سپس ستارگان سيار هر كدام در فلكى به ترتيب ماه، عطارد، زهره، خورشيد، مريخ، مشترى و زحل وجود دارند. فلك زحل را نيز فلك هشتم بزرگى احاطه كرده كه همه ستاره‏هاى ثواب كه مانند ميخ بر پيكر آن كوبيده شده و پس از فلك ثواب، فلك نهم ناميده مى‏شود كه همه افلاك در شكم وى قرار دارد و اين افلاك بسان يك پياز، طبقات آن، محيط بر يكديگر است و پوست آن، محيط بر همه است.

هر يك از سيارات، سير مخصوصى دارد كه تابع سير فلك خود بوده و بر خلاف جهت سير فلك اطلس حركت مى ‏كند.

اين بود خلاصه نظريه بطلميوس كه حدود 1500 سال در جوامع علمى با قدرت هر چه تمامتر حكومت كرد، سپس به وسيله چهار دانشمند بزرگ، اساس آن متزلزل گرديد:

1. كپرنيك لهستانى: وى مركزيت زمين را جدا تكذيب كرد و كره آتشين و فروزان خورشيد را مركز سيارات معرفى نمود و از اين راه، طومار افلاك نه گانه درهم پيچيده شد.

2. كپلر منجم و رياضى دان آلمانى: وى موفق شد اثبات كند كه هر سياره‏اى در گردش خود به دور خورشيد، يك مسير بيضى شكل را طى مى ‏كند هر سياره‏ اى هر چه به خورشيد نزديك‏تر باشد، حركت آن سريعتر است.

3. گاليله ايتاليايى: او با اختراع دوربين كوچك، از نظرهاى دو دانشمند پشتيبانى كرد و نظرياتى درباره سيارات ابراز نمود. وى به وسيله دوربين، ستارگان نامرئى بسيارى كشف كرد كه تا آن زمان شناخته نشده بودند، و كهكشان آسمان را با ستارگان انبوه تفسير نمود.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۷/۰۵, ۱۷:۰۹
4. نيوتن: وى با اثبات قانون جاذبه عمومى و قانون گريز از مركز گردش ستارگان را تحت يك قانون كلى گنجانيد و معتقد بود كه قانون جاذبه عمومى به ضميمه قوه گريز از مركز، بر تمام اجرام آسمانى حكم فرماست و در هر يك از اجرام بالا اين دو قوه به طور متعادل وجود دارد.

منظور از جاذبه عمومى، اين است كه تمام اجسام يكديگر را جذب مى ‏كنند و هيچ موجودى از جاندار و غيره از اين قانون مستثنا نيست، و نيروى جاذبه با فاصله دو جسم، نسبت معكوس دارد؛ يعنى هر چه فاصله اجسام كمتر باشد، جاذبه آنها بيشتر مى ‏شود، و اگر فاصله آنها بيشتر باشد، جاذبه آنها كمتر مى‏ گردد.

اگر تنها در اجسام نيروى جاذبه بود، در اين صورت اجسام و اجرام آسمانى بايد به هم بخورند و انتظام از بين برود، ولى در پرتو قانون گريز از مركز، تعادلى به وجود مى ‏آورد. قوه گريز از مركز در تمام اجسامى كه حركت دورانى دارند موجود است، هنگامى كه آتش گردان را مى ‏چرخانيم، احساس مى ‏نماييم كه دست ما را مى‏ كشد، اين همان نيروى كريز از مركز است.

در سايه اين دو قانون، ميليونها منظومه شمسى و كهكشان و سحابى در فضا به طور معلق تحقق پذيرفته و بدون ستون، از سقوط و اصطكاك آنها جلوگيرى به عمل آورده است.

اين بود اجمال هيئت نوين عصر حاضر؛ چيزى كه هست شماره سيارات با كشف سه ستاره ديگر به نامهاى اورانوس، نپتون و پلوتون، به نه شماره رسيده است و آينده نيز روشن نيست.

قرآن مجيد متجاوز از ده قرن قبل از نيوتن، به اين حقيقت علمى در دو جاى قرآن تصريح كرده و مى ‏فرمايد:

الله الذى رفع السموات بغير عمد ترونها؛ (21) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#21)

خداوندى كه آسمانها را بدون ستون مرئى برافراشته است.

توضيح اين كه مفسران جمله بغير عمد ترونها را چنين تفسير مى‏ كنند:

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۷/۰۵, ۱۷:۱۵
1. جمله ترونها صفت عمد كه جمع عمود است باشد و ضمير در ترونها به عمد برگردد، نه به سماوات؛ در اين صورت معناى جمله چنين خواهد بود:

خداوندى كه آسمانها را برافراشت بدون ستونى كه ديده شود و در حقيقت، آيه ستون مرئى را نفى مى ‏كند، نه اصل ستون را. اين نظر را بسيارى از مفسران مانند ابن عباس و غيره اختيار كرده‏ اند،(22) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#22) و احاديثى كه از پيشوايان ما رسيده، كاملا آن را تاييد مى‏ كند.

حسن ابن خالد از امام هشتم، على بن موسى الرضا (عليه السلام) نقل مى‏ كند كه آن حضرت فرمود:

اليس الله يقول: بغير عمد ترونها؟ فقلت: بلى قال: ثم عمد لكن لاترونها؛ (23) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#23)

آيا خداوند نمى‏ فرمايد كه بدون ستونى كه ديده شود؟ گفتم: آرى چنين است. فرمود: در آسمانها ستونهايى وجود دارد، ولى ديده نمى‏ شوند.

مويد اين نظر، روايتى است كه از امام اميرمومنان (عليه السلام) نقل شده كه فرموده است:

هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل المدائن التى فى الارض، مربوطه‏كل مدينه الى عمود من نور؛ (24) (http://ketaab.iec-md.org/TAFSEER_QURAN/morabbi_nemooneh_sobhaani_peyneveshthaa.html#24)

اين ستارگان كه در آسمانند، شهرهايى هستند مانند شهرهاى روى زمين و هر شهرى با شهر ديگر، با ستونى از نور مربوط مى‏ باشد.

روى اين نظر بايد ديد منظور از ستونهاى نامرئى كه ستارگان را از سقوط و اصطكاك حفظ مى ‏نمايد چسيت. آيا جز آن نيروى مرموز ناپيدايى است كه نيوتن و دانشمندان ديگر، نام آن را جاذبه عمومى نهاده ‏اند، و عبارتى رسا تر و همگانى ‏تر از ستون نامرئى مى ‏توان پيدا كرد؟

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۹/۲۹, ۱۹:۳۲
قرآن در رساندن این حقیقت علمی، تعبیری را انتخاب نموده که در تمام ادوار، برای بشر قابل درک فهم باشد، حتی در آن دورانی که بشر به واقعیت این ستون نامرئی پی نبرده بود، از این عبارت می فهمید که این کاخ بی ستون، ستونهایی نامرئی دارد که بسان ستونهای عمارت، این کاخ برافراشته را حفظ می نماید.

قرآن مجید در آیات دیگر نیز به وضع آسمانها و زمین اشاره کرده آن جا که می فرماید:

ان الله یمسک السموات و الارض ان تزولا؛(25)
خداوند، آسمانها و زمین را از این که از محل خود بیرون بروند نگاه می دارد.

و این که خداوند نگاهدارنده آسمانها و زمین است، مانع از آن نیست که یک رشته عوامل طبیعی، به فرمان خدا در حفاظت آنها موثر باشد.
امام امیرمومنان (علیه السلام) در برخی از خطبه ها به این حقیقت علمی درباره زمین تصریح کرده می فرماید:

وارساها علی غیر قرار، وقامها بغیر قوائم، ورفعها بغیر دعائم؛(26)
زمین را بدون تکیه گاه، استوار ساخت و آن را بدون پایه، به پا داشت و بدون ستون برافراشت.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۹/۲۹, ۱۹:۳۴
اسرار آفرینش کوهها


1 - 10. والقی فی الارض رواسی ان تمیدبکم وبث فیها من کل دابه و انزلنا من السماء ماء فانبتنا فیها من کل زوج کریم؛

در زمین کوههایی بسان لنگرها پدید آورد تا شما را از اضطراب حفظ کند و در آن از همه جنبندگان منتشر ساخت، و از آسمان آبی نازل کردیم و از هر نوع گیاه زیبایی رویانیدیم.

11. هذا خلق الله فارونی ماذا خلق الذین من دونه بل الضالمون فی ضلال مبین؛

این است که آفرینش خداوند، به من نشان دهد معبودهای دیگر چه آفریده اند؟ ولی ستمگران در گمراهی آشکارند.

در برابر کسی باید به سر حد بندگی، خضوع و اظهار تذلل نمود که یکی از شرایط را دارا باشد:

1. معبود از نظر علم و قدرت و دیگر کمالات وجودی به حدی برسد که وجدانهای بیدار برای ستایش او برانگیخته شود، و در مقابل جمال نامحدود و کمال نامتناهی او، بی اختیار سر تعظیم فرود آورد؛ و خضوع و کوچکی در مقابل جمال و زیبایی و کمال موجودی، آن هم به صورت نامحدود، امری قهری و غیر اختیاری است.

2. گذشته بر کمال و جمالی که دارد، لطف و کرم وجود او شامل انسان ها گردد و نعمت های او در اختیار بشر قرار گیرد.
اظهار کوچکی در برابر ولی نعمت و احساس خضوع در برابر افراد کریم، فطری و قهری است.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۹/۲۹, ۱۹:۳۶
هرگاه ملاک عبادت و خضوع تا سر حد بندگی، به یکی از این دو موضوع است جز خدا، کسی شایسته عبودیت و بندگی افراد نیست، زیرا خداوند جهان، موجود نامحدودی است که برای کمال و جمال و صفات او حد و مرزی نیست. او موجودی است که وجود او از خود او می جوشد و صفات و همه کمالات وی مربوط به خود اوست و از جایی اخذ و کسب نکرده است.

اگر موجوداتی در جهان، کمال و جمالی دارند، همگی به حکم قانون علیت و معلولیت از او گرفته و خود فاقد وجود و هر نوع کمالی می باشند. اگر بنا باشد در برابر ولی النعمی سجده کنیم و او را تا سر حد بندگی بپرستیم، جز خدا ولی نعمتی وجود ندارد که در برابر او خضوع و بندگی کنیم، زیرا سرچشمه تمام نعمتهای ریز و درشت اوست و هرکسی هر چه دارد از خوان کرم او گرفته و به دیگری تعارف می کند.

خداوند در نخستین آیه مورد بحث، چهار موضوع را یادآور می شود که هر یک حاکی از قدرت بی پایان و کمال نامحدود اوست و در عین حال یادآور نعمتهای بی کران او می باشد؛ از این جهت در آیه بعدی نتیجه می گیرد که جز او کسی شایسته عبادت و پرستش نیست. اینک موضوعات چهارگانه:

1. کوهها را آفرید تا ما را از حرکات ناموزون زمین حفظ کند، چنان که می فرماید:

والقی فی الارض رواسی ان تمیدبکم؛
در زمین کوههایی بسان لنگر پدید آورد، تا شما را از اضطراب حفظ کند.

2. در زمین موجودات جانداری آفریده و در نقاط مختلف آن پخش کرد، چنان که می فرماید:

وبث فیها من کل دابه؛
در روی زمین از جنبندگان منتشر ساخت.

3. از آسمان آب نازل کردیم، چنان که می فرماید:

وانزلنا من السماء؛ از آسمان آب نازل کردیم.

4. در روی زمین از هر گیاه زیبایی رویانید، چنان که می فرماید:

فانبتنا فیها من کل زوج کریم؛
در آن جا از هر گیاه زیبایی رویانیدیم.

اینک درباره هر یک از موضوعات چهارگانه، به طور فشرده سخن می گوییم.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۹/۲۹, ۱۹:۳۹
1. اسرار آفرینش کوهها

اسرار مرموز کوهها بیش از آن است که در این مقام بگنجد. تنها در آیه مورد بحث به راز مهمی اشاره می نماید و می فرماید:

کوهها بسان لنگرهای کشتی، شما را از حرکات ناموزون زمین حفظ می کند و مضمون همین آیه در سوره دیگر نیز وارد شده است.(27)

و در آیه دیگر، کوهها را میخ های زمین معرفی کرده و می فرماید: والجبال اوتاداً.(28)

امیرمومنان در نخستین خطبه نهج البلاغه می فرماید: وتد بالصخور میدان ارضه؛ زمین را با کوه از لرزش بازداشت.

و در برخی از سخنان امیرمومنان، کوهها به لنگر کشتی نیز تشبیه شده، چنان که می فرماید:

وعدل حرکاتها بالراسیات من جلامیدها؛(29)
حرکات زمین را وسیله لنگرهای از سنگ تعدیل نمود.

در آیه مورد بحث، از کوهها به لفظ رواسی تعبیر آورده که جمع راسیه به معنای لنگر است.

در زبان عرب گفته می شود:

راست السفینه: ای وقفت علی الانجر.
یعنی روی لنگر ایستاد و انجر همان معرب لنگر است.

بنابراین باید دید مقصود از لنگر بودن کوهها چیست، و چگونه کوهها برای زمین، حکم لنگر را دارند.

در این نظرهای مختلفی بیان شده است که ما دو نظر را یادآوری می کنیم و معترفیم که کشف این راز، نیاز به دقت بیشتری دارد، و شاید در آینده، بشر نحوه لنگر بودن کوهها را بهتر از این دریابد.

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۹/۲۹, ۱۹:۴۰
1. ممکن است که این حرکات ناموزون که کوهها مانع از بروز آن است، معلول جاذبه نیرومند ماه باشد که می تواند در پوسته زمین جزر و مدی مانند جزر و مد دریاها به وجود آورده و همواره در حرکت و اضطراب باشد.

ولی عامل مانع از بروز این نوع حرکات ناموزون، همان کوههاست، زیرا کوهها در حقیقت در حکم یک زره محکم فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط و پیوندی که از زیر به هم دارند، یک شبکه نیرومند سر تاسری را تشکیل می دهند.

اگر این زره محکم و این شبکه نیرومند، کره زمین را نپوشانده بود پوسته روی زمین از یک قشر نرم و لطیفی همچون خاک و شن تشکیل یافته بود، مسلما به آسانی تحت تاثیر جاذبه نیرومند ماه واقع می شد و حرکات ناموزونی مانند جزر و مد دریاها در آن به وجود می آورد. با این که قشر محکمی پوسته زمین را پوشانیده، باز حرکات خفیف جزر و مد در آن پیدا می شود و هر بار حدود سی سانتیمتر پوسته زمین به تدریج بالا و پایین می رود.(30)

صدیقه طاهره
۱۳۹۵/۰۹/۲۹, ۱۹:۴۱
2. ممکن است عامل این حرکات ناموزون، همان مواد مذابی باشد که هسته مرکزی زمین را تشکیل می دهد و دل زمین مملو از گازهای متراکمی است که با شدت هر چه تمام تر بر آن فشار می آرود. زلزله های خطرناکی که ضررهای جبران ناپذیری به وجود می آورد، به عقیده گروهی از دانشمندان، نتیجه عمل حرارت و گازهای درونی است که با شدت خارج می شوند.

در این صحنه متلاطم، یگانه عاملی که از متلاشی شدن و تفرق قطعات زمین مانع می گردد، همان کوههاست، زیرا ریشه های کوههای سنین که در اعماق زمین فرو رفته و قطعات زمین را در بر گرفته و آنها را به هم اتصال می دهد، و بسان میخها که قطعات تخته را به هم متصل می سازد و از انفکاک و جدایی جلوگیری می کند، قطعات زمین را از تفرق و پاشیدگی باز می دارد.

شاید آیه والجبال اوتاداً(31) کوهها را میخهای زمین قرار دادیم.

اشاره به همین حقیقت باشد که بیان گردید.

امیرمومنان در ستایش و بیان عظمت کاخ آفرینش چنین می فرماید:

ووتد بالصخور میدان ارضه؛(32)
زمین را با کوههایی که حکم میخ را دارند، از لرزش بازداشت.

و یا در جای دیگر می فرماید:

و عدل حرکاتها بالراسیات من جلامیدها؛(33)
حرکات زمین را به وسیله کوههای استوار که از صخره های بزرگ تشکیل یافته اند، تعدیل نمود.

شاید فرموده علی (علیه السلام) ناظر به این حقیقت باشد، تو گویی که کوهها بسان لنگر کشتی است که حرکات آن را تعدیل می نماید.