PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ***** همراه با قران + همگام با عترت = سعادت ابدی *****



صادق
۱۳۹۴/۰۹/۰۲, ۱۱:۰۵
قرآن کتاب انسان سازی است ؛یعنی آن چه برای تربیت افراد لازم است، در آن ذکر شده است. راه عمل کردن به قرآن، تدبر در آن است. قرآن کریم به این دلیل که نامة هدایت و پیک نجات است، مخاطبین خود را به تدبّر در اعماق و مقاصد پیام خویش، و عمل به آنها در عرصة زندگی دعوت می کند (محمد، 24)، زیرا بدون "تدبر در قرآن" نمی توان از ذخایر پرخیر و برکت کلام خدا بهره­هایی جست، و به عمق آیات و حقایق شگفت آورش پی برد.
به گفتة قرآن پژوهان، تدبر در قرآن که مقدمه عمل محسوب می شود، دو شرط دارد:
1. معرفت و ایمان به شأن، مقام قرآن و آیات، از این جهت که قرآن، طبیب فکر و روح بشر به شمار می آید، چرا که بارزترین جلوة طبابت خداوند، از راه کلامش، قرآن و اولیایش، پیامبر و اوصیای پیامبر محقق گشته است: "طبیبٌ دواربطبّه، فقد احکم مراهمه و احمیَ مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة الیه؛ رسول خدا، طبیبی است دوره گرد به همراه طبّش، به راستی مرهم ها را محکم کرده، و ابزار داغ را سخت گداخته است؛ آن را هر جایی که نیاز افتد، قرار می دهد و درمان می کند."(نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 108.)
"انّ فیه شفأ عن اکبر الدأ؛ به راستی در آن، بهبودی از بزرگ ترین امراض وجود دارد."(نهج البلاغه، خطبة 176.)
2. درک و اعتراف به جایگاه خود در برابر قرآن و آیات، از این حیث که قرآن، طبیب است، و ما بیمار و دردمند هستیم؛ تا به این حقیقت بزرگ آگاه نشویم و به آن معترف نگردیم، از خوان گستردة قرآن بهره مند نخواهیم شد: "...و یستبشرون به دوأَ دائهم؛ و به واسطة تلاوت ترتیلی و محزون کردن خویش، داروی دردشان را در قرآن با زیرو رو کردن جست و جو می کنند."(نهج البلاغه، خطبة 193.)
دربارة تدبّر در قرآن، دو نکته شایان توجه است:
اوّل: تدبّر، کلیدهایی معینی لازم دارد:
1. کلیدهای عام که از آن جمله است:
الف ـ کلیدهای قبل از تدبّر، مانند مسواک زدن، طهارت داشتن ظاهری و روحی
ب ـ کلیدهای هنگام تدبّر، مثل رو به قبله بودن، پناهندگی به خدا (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) و استمداد از خدا (بسم الله الرحمن الرحیم)
2. کلیدهای خاص که از آن جمله است:
الف ـ کلیدهای علمی و پایه ای، مانند: تسلط بر لغت، ادبیات عرب، منطق، فلسفه، کلام، عرفان، اخلاق، علم حدیث، تاریخ و غیره.
ب ـ کلیدهای روحی و عملی، مانند طهارت روحی و قلبی بر اساس مفاد آیات: بقره، 282؛ انفال، 29؛ واقعه،77ـ79.
نکته دوّم: موضوع تدبّر در قرآن و عمل به آن، چند پیش نیاز اساسی دیگر نیز لازم دارد که عبارت است از:
الف ـ اصول حاکم بر محتوای قرآن و آیات، از آن جمله است:
1. قابل فهم بودن قرآن، برای مردم؛
2. عدم جدایی آن از عترت؛ 3
. تحریف ناپذیری قرآن؛
4. خدایی بودن لفظ و چیدمان قرآن؛
5. ابدی و جاودانه بودن پیام قرآن؛
6. هدایت بشر و تربیت فرد و جامعه.
ب ـ اصول حاکم بر تدبّر کننده و عامل به قرآن عبارت است از:
1. صحت اصول اعتقادات؛
2. احاطه بر آیات و احادیث؛
3. برخورداری از ترجمه های دقیق و رسا؛
4. پاک طلبی و حقیقت جویی؛ خلاقیت و ابتکار؛
6. مشورت با اهل قرآن.
ابتدا باید به معانی، نظم و چیدمان آیات قرآن، توجه کرد. تا اُنس پیشین با قرآن به دست آید؛ آن گاه، تانّی و تدبّر در آیات، پیش شرط دیگری است که انسان، باید به آن جامة عمل بپوشاند؛ سپس، خود را مخاطب قرآن دیدن و احساس نیاز به آن، شرط دیگری است که از همه مهم تر است، چنان که تحصیل تقوا و طهارت، به نوبة خود، شرط اساسی به شمار می آید.
اگر قرائت کنندة قرآن، متوجه سه نکتة اساسی دربارة قرآن بشود، هم عمل کننده به قرآن خواهد بود، و هم با روح آن، آشنا خواهد گردید:
1. موضوع قرآن، انسان است؛
2. بحث اساسی قرآن، معلومات الهی است؛
3. هدف آن، دعوت انسان به راه صحیح و حق است.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۰۳, ۰۹:۴۳
بر اساس آیات خداوند انسان را آفرید تا خلیفه و نمایانگر جمال و جلال او باشد. روشن است که انسان اعم از زن و مرد است: «انی جاعل فی الارض خلیفه (1) می خواهم در زمین جانشینی را بیافرینم. » خلیفه نه فقط مردها بلکه اعم از زن و مرد است. به همین جهت گرچه حضرت آدم (ع) به عنوان واسطه و پیامبر، وحی را دریافت می داشت، ولی مخاطب وحی آدم و حوا و نسل آن دو بودند. هر دو در بهشت ساکن شدند و از خوردن شجره منع شدند. شیطان دشمن هر دو معرفی شد و شیطان هر دو را فریب داد. هر دو از آن درخت خوردند و هر دو از بهشت اخراج گردیدند و به سکونت در دنیا محکوم شدند :
« اسکن انت و زوجک الجنه و کلا منها رغدا حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه (2)ای آدم، تو و همسرت در بهشت ساکن شوید. از هر آنچه می­خواهید، از میوه های آن بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید شد؛ پس شیطان آن دو را به لغزش وا داشت و از جایی که در آن بودند، خارج ساخت »
«ان هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنه؛(3)
شیطان دشمن تو و همسر توست. پس [آگاه باشید] شما را از بهشت بیرون نسازد »
«فوسوس لهما الشیطان ؛(4) پس شیطان برای آن دو وسوسه نمود»
در تمام این آیات مخاطب خداوند زن و مرد هستند، در حالی که در تعلیمات یهودی در تورات به صراحت آمده، زن هدف شیطان در فریب قرار گرفته و سپس شیطان به وسیله زن، مرد را فریب می دهد، یعنی زن است که حربه شیطان برای فریب مردان قرار می گیرد.
در حالی که در آیات بالا مشاهده می کنید سخن از آدم و حوا است، بدون هیچ تفاوتی؛ بعد هم شیطان دشمن بنی آدم اعم از زن و مرد معرفی گردید. حکم اخراج برای همه صادر شد و اعلام گردید همه کسانی که تابع پیامبران شوند، دوباره به بهشت و لقای خدا و مقامات بالای انسانی از جمله مقام خلافت نایل می شوند. این امرهیچ اختصاصی به مردها ندارد :
یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه. . . یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون(5)
ای فرزندان آدم ! شیطان شما را فریب ندهد، چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون ساخت. . . ای فرزندان آدم! هرگاه فرستاده ای به جانب شما ارسال شد که که آیات مرا برایتان بازگو نمود، هرکس تقوا پیشه نمود و عمل صالح انجام داد، خوف و حزنی بر آنان نخواهد بود »
همچنین دیگر خطاب­های مختلف قرآن اختصاصی به مردان ندارد و همچنین تکالیف انسانی همه عمومی است، زیرا خطاب ها و تکالیف عموما (جز در موارد اختصاصی زنان و مردان)خطاب به انسان و بنی آدم و ناس است که شامل مرد و زن می شود. ملاک کرامت و ارزش های انسانی تقوا است که می تواند در مرد باشد یا زن ؛حقوق هر دو هم (جز در موارد محدودی) یکسان است؛
در قرآن همان گونه که مردانی را به عنوان الگوی انسانی معرفی کرده، زنانی نیز به عنوان الگوی انسانی (زن و مرد هر دو) معرفی شده اند:«ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأة فرعون. . . و مریم ابنت عمران (6) خداوند برای مومنان همسر فرعون را مثل زد. . . . و مریم دختر عمران ».
در مواردی قرآن اصرار دارد به نوعی عمدا نام زنان را در کنار مردان بیاورد تا شائبه هرگونه تردید در نابرابری زنان با مردان در رسیدن به درجات کمال و تعالی معنوی را برطرف نماید، مانند این آیات :
«و من یعمل من الصالحات من ذکر أو أنثى و هو مؤمن فأولئک یدخلون الجنّة؛(7) هر کس عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن و مؤمن باشد، داخل بهشت مى­شود. »
«من عمل صالحاً مِن ذکر و أنثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنّة؛(8) هر مؤمنى که عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن، وارد بهشت مى شود».
اما در این میان از همه رساتر آیه 35سوره احزاب است: «ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابران و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و الذاکراتِ اعدّالله لهم مغفرة و اجراً عظیماً؛ (9)
مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و زنان صابر، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى­کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».
با توجه به این آیات به خوبی روشن می شود که از دیدگاه قرآن که محور و معیار اصلی در معارف اسلامی است، زن و مرد هر دو در انسانیت و ظرفیت کمال و هدف غایی آفرینش یکسان بوده، جز تفاوت های لازم خلقتی، تفاوتی ندارند. زن از لحاظ مقام انسانی هیچ نقصانی ندارد. هر دو به یکسان مورد خطاب واقع شده است.
اما احتمال این که در تفکر اسلامی برای راحتی و آسایش مرد خلق شده ،ناشی از کجاست ؟
به نظر می رسد این احتمال ناشی از برخی آیات باشد که به واسطه تفسیر و تحلیل نادرست این حدس و گمان را قوت بخشیده است ؛ یکی از این آیات آیه 21 سوره روم است :
« وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛
از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید. میان شما دوستی و مهربانی نهاد .در این عبرت هایی است برای مردمی که تفکر می کنند » .
برخی گمان کرده اند که این آیه خطاب به مردان است و خداوند به آن ها گوشزد می کند که از جنس خودشان برای آن ها همسرانی آفریده است تا در کنار آن ها به آسایش برسند و... در حالی که خطاب آیه به همه انسان هاست .بر اساس نظر اهل لغت تعبیر«زوج» در همه موجودات هم به جنس نر اطلاق می شود و هم ماده ؛ در نتیجه خداوند به همه انسان ها گوشزد می کند که در مجموعه آفرینش برای آن ها و از جنس خودشان همسری آفریده شده که در کنار هم به آسایش می رسند .
بعید نیست که گفته شود احتمال مطرح شده در سوال نتیجه مجموعه احکام و ضوابطی است که اسلام برای زن و در مقابل همسرش قرار داده است که از مجموع آن ها به دست می آید که زن در خدمت زن و به جهت آسایش او خلق شده است ؛ در خصوص این احتمال در درجه اول تصریح آیات -که به برخی اشاره کردیم - قرار دارد که نشان می دهد حقیقت وجودی زن برتر و بالاتر بوده و در این مسیر و به این جهت خلق نشده و این احتمال قابل قبول نیست .
به علاوه همه این احکام و ضوابط در چارچوب روابط خانوادگی و تشکیل کانون خانواده است. در خارج از این مجموعه زن و مرد در حقوق و اکحام و تکالیف تفاوتی ندارند . نسبت به هم تعهدی نداشته، همچون دو عضو مستقل جامعه محسوب می شوند ؛ اما پس از تشکیل کانون خانواده و شکل گیری مهم ترین نهاد درونی جامعه (که تضمین کننده سلامت افراد و مجموعه جامعه بوده و عامل اصلی تعالی و رشد و شکوفایی آن هم به حساب می آید )مقررات و ضوابطی قرار داده شده است .در این میان مسئولیت و مدیریت بر عهده مرد قرار داده شده است . زن باید برای پیشبرد این مجموعه ، در راستای تصمیمات و معقول و مشروع مدیر این مجموعه حرکت کند .
با این همه نمی توان گفت که حتی در کانون خانواده زن در خدمت مرد بوده ، نقشی جز رفاه و آسایش او نداشته ، تنها به جهت آسایش و بهره مندی او تلاش می کند ، زیرا نگاهی دقیق به حقوق زوجین نشان می دهد که حقوق و مسئولیت های زوجین نسبت به هم متقابل بوده ، در مواردی حقوق زن نسبت به مرد بسیار بیش تر و سنگین تر است .تنها شکل و نوع حقوق و مسئولیت ها متفاوت است.نمی توان از مجموعه آن ها خدمتگزاری یک طرفه زن نسبت به مرد را به دست آورد .

پی نوشت ها:
1. بقره(2)آیه 30.
2. همان، آیه 35-36.
3. طه(20)آیه 117.
4. اعراف(7)آیه 19-25.
5. همان، آیه 27-35.
6. تحریم(66)آیه 11-112.
7. نساء (4) آیه 124.
8. غافر (40) آیه 40.
9. زخرف(43)آیه18.
بحار الانوار ،ج 1 ،ص 177.
جعفری، شرح نهج البلاغه، ج11، ص288 و289.
‏ قوت القلوب، ج1، ص 282.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۰۴, ۰۸:۵۰
عشق و محبت و اطاعت از آنان و الگو قرار دادن آنان در زندگی و عمل به سیره و سنت آنان ، ما را به آنان نزدیک تر می سازد.
محبت و عشق محصول معرفت است. اگر اطراف آدمی را ده‏ها یوسف فرا گرفته باشد، ولی کسی به جهت کوری نتواند آنها را ببیند، آیا هیچ‏گاه عاشق یوسف خواهد شد؟!
اگر به محبت اهل بیت(ع) و اولیای الهی توصیه شده ، فرمان به تحصیل مقدمات آن ـ که معرفت می‏باشد ـ داده است؛ چرا که اگر معرفت حاصل شد، علاقه و عشق به دنبال آن خواهد آمد. برای تحصیل معرفت و محبت به پیشوایان معصوم(ع) راه کارهای زیر را توصیه می‏کنیم:
1ـ مطالعه در زندگی، اخلاق، رفتار و کرامت‏های پیامبر(ص) و ائمه(ع) .
2ـ مطالعه کلمات و سخنان آن بزرگواران؛ چرا که فرمایش‏های آنان، درّهای گران بهایی است، که باید در جست وجوی آنها بود. آیا ممکن است کسی نهج البلاغه را بخواند و بفهمد، ولی عاشق علی(ع) نشود؟
3ـ تهذیب نفس و پرهیز از گناه، نیز عمل به واجبات؛ چرا که آدمی تا تزکیه و تهذیب نفس نکند نمی‏تواند بااولیای مقرب الهی ارتباط برقرار کند.

به بیان دیگر، برای شناخت ائمه علیهم السلام ونزدیک شدن به آن ها لازم است اقدامات زیر را انجام دهد:
- آشنایی هر چه بیشتر با آنها و مقامات معنوی و راه و روش آنان در زندگی فردی و اجتماعی،
- تلاش پیوسته و مداوم نسبت به پیمودن راه آنان و پیروی از خطی که برای بشر ترسیم کرده‏اند و عمل به دستور ها یشان
- همواره به یاد آنان بودن و در صورت امکان به زیارت آنان رفتن یا از دور زیارت نمودن و نام و ذکرشان را در دل، زبان، خانه و جامعه زنده نگه‏داشتن.
بهترین زیارت نامه ، زیارت جامعه کبیره است.
گناهان در دور ساختن انسان از قرب به آنان بسیار موثر است ولی با توبه و توسل می‏توان آن را جبران کرد.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۰۵, ۱۳:۱۷
عشق و محبت و اطاعت از آنان و الگو قرار دادن آنان در زندگی و عمل به سیره و سنت آنان ، ما را به آنان نزدیک تر می سازد.
محبت و عشق محصول معرفت است. اگر اطراف آدمی را ده‏ها یوسف فرا گرفته باشد، ولی کسی به جهت کوری نتواند آنها را ببیند، آیا هیچ‏گاه عاشق یوسف خواهد شد؟!
اگر به محبت اهل بیت(ع) و اولیای الهی توصیه شده ، فرمان به تحصیل مقدمات آن ـ که معرفت می‏باشد ـ داده است؛ چرا که اگر معرفت حاصل شد، علاقه و عشق به دنبال آن خواهد آمد. برای تحصیل معرفت و محبت به پیشوایان معصوم(ع) راه کارهای زیر را توصیه می‏کنیم:
1ـ مطالعه در زندگی، اخلاق، رفتار و کرامت‏های پیامبر(ص) و ائمه(ع) .
2ـ مطالعه کلمات و سخنان آن بزرگواران؛ چرا که فرمایش‏های آنان، درّهای گران بهایی است، که باید در جست وجوی آنها بود. آیا ممکن است کسی نهج البلاغه را بخواند و بفهمد، ولی عاشق علی(ع) نشود؟
3ـ تهذیب نفس و پرهیز از گناه، نیز عمل به واجبات؛ چرا که آدمی تا تزکیه و تهذیب نفس نکند نمی‏تواند بااولیای مقرب الهی ارتباط برقرار کند.
به بیان دیگر، برای شناخت ائمه علیهم السلام ونزدیک شدن به آن ها لازم است اقدامات زیر را انجام دهد:
- آشنایی هر چه بیشتر با آنها و مقامات معنوی و راه و روش آنان در زندگی فردی و اجتماعی،
- تلاش پیوسته و مداوم نسبت به پیمودن راه آنان و پیروی از خطی که برای بشر ترسیم کرده‏اند و عمل به دستور ها یشان
- همواره به یاد آنان بودن و در صورت امکان به زیارت آنان رفتن یا از دور زیارت نمودن و نام و ذکرشان را در دل، زبان، خانه و جامعه زنده نگه‏داشتن.
بهترین زیارت نامه ، زیارت جامعه کبیره است.
گناهان در دور ساختن انسان از قرب به آنان بسیار موثر است ولی با توبه و توسل می‏توان آن را جبران کرد.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۰۷, ۰۹:۲۰
قرآن را چگونه بخوانیم ؟

قران ما را به رعایت حق تلاوت امر کرده و رعایت و ادای حق تلاوت مطابق روایت این گونه است:
شمرده آیات را تلاوت کنیم، معانی آیات را بفهمیم،به احکام آن عمل کنیم ، به وعده هایش امیدوار باشیم ، از تهدید ها و عذاب هایش بترسیم، قصه هایش را برای خود مجسم کنیم (آنها را جلو چشم خود قرار دهیم)، از مثال هایش عبرت بگیریم، اوامرش را به جا آوریم و از(ارتکاب) نهی هایش دوری جوییم (1) اگر این گونه قرآن را بخوانیم و مسائل بالا را رعایت کنیم ،قران ما را به هدف خلقت خواهد رساند زیرا کتابی است برای هدایت به بهترین و با استوار ترین راه.
ما که عربی بلد نیستیم شایسته است هنگام خواندن قرآن، ترجمه دقیق و رسای قرآن و تفسیر خلاصه ای از آن را ملاحظه کنیم تا معنای آیات را در یابیم و در سرگذشت اقوام که ذکر می کند اندیشه کنیم و عبرت بگیریم .نیز آیات بشارت را دل ببندیم و آیات جهنم را نصب العین قرار دهیم.این گونه قرائت ما را به مقصد می رساند.
پی نوشت ها :
1- میزان الحکمه،ج3،ص2526.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۰۸, ۰۸:۳۰
برای فهمیدن قرآن باید چند نکته را توجه کرد :
1- اول این که از خدا بخواهیم به عنایت خاص، فهم قرآن و عمل بدان را به ما عنایت کند.
2- برای آشنایی با زبان قرآن یعنی عربی تلاش کنیم، به طوری که با خواندن آیات ، ترجمه آنها را بفهمیم و این کاری سخت نیست . می توان ظرف مدت یک سال یا بیشتر عربی را در حد فهم متون یاد گرفت.
3- کتاب تفسیر ساده و آسانی را برای مطالعه خود انتخاب کنیم . روزی یک یا دو صفحه قرآن را با ترجمه آن مطالعه و در فهم و درک آن تامل کنیم . تفاسیر ساده و در حد فهم عموم، امروز به اندازه کافی یافت می شود.
4- به آنچه از معارف و احکام و اخلاق قرآن که می فهمیم ، معتقد ، عامل و آراسته شویم تا خداوند فهم بیشتر را نصیبمان کند . هر گاه به درک و فهم نورانی از قرآن نایل شدیم ، شکرگزاری کرده و از خدا تداوم آن را بخواهیم.
اگر موارد فوق را در مدت قابل توجهی رعایت کنید، به مراتب زیادی از فهم قرآن نایل خواهید شد.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۲۲, ۰۹:۳۷
توسّل یعنی کسی را در پیشگاه خداوند شفیع قرار دادن، البته آدمی می‏تواند و مجاز است که مستقیماً از خداوند حاجت خود را بخواهد، ولی اگر بتواند در این مسیر دعای دیگران- به خصوص مقرّبان درگاه الهی را نیز همراه خود سازد، احتمال تأثیر فزون‏تری در کار خواهد بود. ولی اگر خداوند به طور کلی فراموش گردد و تنها وسایط دیده شوند، بدیهی است که این امر با آموزه‏های دینی و قرآنی سازگاری ندارد.
توسل به اولیای الهی موجب شرک نیست؛ ‌زیرا کسانی که توسل به اولیای الهی پیدا می‌کنند، هیچ گونه استقلالی برای ایشان قائل نمی‌شوند .
فرق توسل به ائمه (ع) و معبودهای ساختگی آن است که: توسل جویندگان به معبودها آنها را عوامل مستقل و تصمیم گیرنده در عرض خداوند به حساب می‏آورند و این شرک است. ولی به اعتقاد ما نقش ائمه و انبیا (ع) و اولیای الهی شفاعت اذنی است. یعنی آنان با اذن خدا و طبق خواست او به مدد مددجویان می‏شتابند. چنین دیدگاهی هرگز مستلزم شرک نیست. زیرا اراده ائمه (ع) را در طول اراده خدا و مجرای همان قرار می‏دهد، نه مستقل از آن. از توضیح فوق اشتباه وهابیون که شیعه را در این زمینه متهم به شرک می‏کنند ،به خوبی روشن می‏شود.
به دلائل ذیل به اولیای الهی متوسل می‌شویم:
اولاً: خداوند در قرآن فرموده است: «وَ اِبْتَغُوا إِلَیهِ اَلْوَسِیلَةَ ؛به سوی خداوند وسیله برگیرید»،(1). این وسیله می‏تواند اعمال صالح باشد و می‏تواند شخص صالح و وجیهی باشد. زیرا انسان آلوده و گنهکار چون از ساحت قرب الهی دور است، با توسل به محبوبین درگاه خدا تضمین بهتری برای درخواست خود می‏یابد. در قرآن نیز آیاتی در مورد توسل به اولیا آمده است. فرزندان یعقوب هنگام پشیمانی از گناه خود گفتند: «یا أَبانَا اِسْتَغْفِرْ لَنا؛ ای پدر ! برای ما طلب آمرزش نما»،(2) در آیه دیگر می‏فرماید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللَّهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً ؛اگر به هنگام ستم برخویش نزد تو آیند "ای پیامبر" و استغفار کرده و تو نیز برای آنان استغفار کنی ،خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت»،(3).
دوم: خداوند عنایت دارد که در مراحل گوناگون و به راه های مختلف انسان‏ها به افراد برگزیده و الگوهای راستین توجه یابند تا از این طریق راهی به سوی تربیت درست بیابند و توسل یکی از همان راه‏هاست.
بنا براین متوسلان، با معرفت بر این اسباب‌ها و وسائل، نه اصالتی قائلند و نه استقلالی، بلکه وسیله ای می‌اندیشند که خدای سبب ساز آن‌ها را مجرای فیض و طریق رحمت خود قرار داده و
مومنان را بر آن امر نموده است.
پی‏نوشت‏‌ها:
1. مائده(5) آیه 25.
2. یوسف (12) آیه 97.
3. نساء (4) آیه 64.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۲۳, ۰۷:۱۴
توسّل یعنی کسی را در پیشگاه خداوند شفیع قرار دادن، البته آدمی می‏تواند و مجاز است که مستقیماً از خداوند حاجت خود را بخواهد، ولی اگر بتواند در این مسیر دعای دیگران- به خصوص مقرّبان درگاه الهی را نیز همراه خود سازد، احتمال تأثیر فزون‏تری در کار خواهد بود. ولی اگر خداوند به طور کلی فراموش گردد و تنها وسایط دیده شوند، بدیهی است که این امر با آموزه‏های دینی و قرآنی سازگاری ندارد.
توسل به اولیای الهی موجب شرک نیست؛ ‌زیرا کسانی که توسل به اولیای الهی پیدا می‌کنند، هیچ گونه استقلالی برای ایشان قائل نمی‌شوند .
فرق توسل به ائمه (ع) و معبودهای ساختگی آن است که: توسل جویندگان به معبودها آنها را عوامل مستقل و تصمیم گیرنده در عرض خداوند به حساب می‏آورند و این شرک است. ولی به اعتقاد ما نقش ائمه و انبیا (ع) و اولیای الهی شفاعت اذنی است. یعنی آنان با اذن خدا و طبق خواست او به مدد مددجویان می‏شتابند. چنین دیدگاهی هرگز مستلزم شرک نیست. زیرا اراده ائمه (ع) را در طول اراده خدا و مجرای همان قرار می‏دهد، نه مستقل از آن. از توضیح فوق اشتباه وهابیون که شیعه را در این زمینه متهم به شرک می‏کنند ،به خوبی روشن می‏شود.
به دلائل ذیل به اولیای الهی متوسل می‌شویم:
اولاً: خداوند در قرآن فرموده است: «وَ اِبْتَغُوا إِلَیهِ اَلْوَسِیلَةَ ؛به سوی خداوند وسیله برگیرید»،(1). این وسیله می‏تواند اعمال صالح باشد و می‏تواند شخص صالح و وجیهی باشد. زیرا انسان آلوده و گنهکار چون از ساحت قرب الهی دور است، با توسل به محبوبین درگاه خدا تضمین بهتری برای درخواست خود می‏یابد. در قرآن نیز آیاتی در مورد توسل به اولیا آمده است. فرزندان یعقوب هنگام پشیمانی از گناه خود گفتند: «یا أَبانَا اِسْتَغْفِرْ لَنا؛ ای پدر ! برای ما طلب آمرزش نما»،(2) در آیه دیگر می‏فرماید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللَّهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً ؛اگر به هنگام ستم برخویش نزد تو آیند "ای پیامبر" و استغفار کرده و تو نیز برای آنان استغفار کنی ،خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت»،(3).
دوم: خداوند عنایت دارد که در مراحل گوناگون و به راه های مختلف انسان‏ها به افراد برگزیده و الگوهای راستین توجه یابند تا از این طریق راهی به سوی تربیت درست بیابند و توسل یکی از همان راه‏هاست.
بنا براین متوسلان، با معرفت بر این اسباب‌ها و وسائل، نه اصالتی قائلند و نه استقلالی، بلکه وسیله ای می‌اندیشند که خدای سبب ساز آن‌ها را مجرای فیض و طریق رحمت خود قرار داده و
مومنان را بر آن امر نموده است.
پی‏نوشت‏‌ها:
1. مائده(5) آیه 25.
2. یوسف (12) آیه 97.
3. نساء (4) آیه 64.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۲۴, ۱۱:۳۰
آیات تکراری قرآن ؟

قرآن کتاب هدایت است و یکی از پایه های مهم هدایت تکرار و تذکر و یادآوری می باشد. از این رو مطالب تربیتی و هدایتی قران تکرار می شود تا در ذهن مخاطب جا بگیرد و استقرار یابد .
قران کتاب علمی نیست که از تکرار ابا داشته باشد بلکه مطالب هدایتی خود را از زوایای مختلف و با بیانات متعدد مطرح می کند تا تاثیر گذاری آن در مخاطب بیشتر گردیده و او را از غفلت و فراموشی دور کند.
اصولا یکی از اوصاف قران "مثانی " می باشد و مثانی که به معنای تکرار است ،ناظر به بیانات و مواعظ تکراری قران است که با ادبیات و الفاظ مختلف برای تاثیر گذاری بیشتر آمده است.
در روان شناسی تبلیغات بر این نکته تاکید می شود که تکرار یک پیام در زمان های مختلف و در شرایط متغیر تاثیر بسیاری در پذیرش پیام و تغییر مثبت نگرشی نسبت به محتوای آن ایجاد می کند.
در آیات قرآنی از این روش برای تاثیرگذاری پیام و تغییر در بینش و نگرش افراد و مخاطبان بهره گرفته شده است. یکی از علل تکرار آیات همین نکته روان شناختی است. در یک سوره گاه عبارتی بارها تکرار می شود ،بدون آن در ساختار جمله و واژگان آن تغییر پدید آید.
همچنین گاهی در آیات قرآنی در میان هر چند گزاره خبری یک پیام مهم تکرار می شود . برای نمونه در سوره الرحمن این پیام همواره تکرار می شود:« فبای آلاء ربکما تکذبان ؛ پس کدامین نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید» و یا در سوره شعراء بارها این پیام تکرار می شود: «الاتتقون انی لکم رسول امین؛ آیا تقوا پیشه نمی کنید. به راستی که من برای شما پیامبری امین از سوی پروردگار هستم» یا پیام :« یا قوم اعبدوا الله» در آیات 59 و 65 و 73 و 85 سوره اعراف و 50 و 61 و 84 سوره هود تکرار می شود.
از سوی دیگر با تکرار یک پیام از سوی اشخاص و پیامبران مختلف مواجه می شویم. خداوند می توانست پیامی را به طور مستقیم بیان کند و یا بدون آن که آن را از زبان چند پیامبر بیان کند ،تنها از طریق یک پیامبر تکرار کند ولی می بینم که یک مطلب و پیام بارها از زبان اشخاص مختلف و متعددی در بستر و شرایط مختلف بیان می شود. دست کم می توان پیام های قرآن را از زبان 25 پیامبر بزرگ و 5 پیامبر اولوالعزم شنید. پیامبرانی که از زمان آغاز زیست انسان در کره خاکی این ماموریت را یافته اند تا به سه اصل بنیادین وحدت خالقیت و ربوبیت و هدفمندی خلقت و بازگشت و معاد و حساب و کتاب اشاره و تاکید کنند. اگر رسالت را پیام رسانی بدانیم، اصول اساسی این پیام همان یگانگی آفریدگار و یگانگی ربوبیت و معاد است.
این گونه است که به مخاطبان می رساند که در طول تاریخ بشری همواره یک پیام خاص از سوی همه بزرگان دین تکرار می شده است. در این جا منبع پیام همواره تغییر می کند ولی محتوا ثابت است. شخصیت های مختلف به عنوان منبع پیام آن را در گوش دل های مخاطبان خود تکرار می کنند.
اگر آیات قرآن را به خوبی و با نگاهی هدفمند و وحدت محور بررسی کنیم، در می یابیم که همه آیات همین سه اصل را به صورت تصریف آیات و با کمی تغییر در مثال ها به کار می برند. در پشت همه این آیات بیانی ، همین نکته نهفته است که خدا در همه جا اصل و دیگران سایه و شانی از شئونات اویند . در پس زمینه هرتصویری آن چه هست و اصل است، خداست. از این رو همانند میوه های و فرآورده های یک بوستان هستند که با آن که از یک خاک و یک آب و هوا بهره می برند ،میوه ها و فرآورده هایی مختلف و متنوع با بوی و مزه های گوناگونی بار می دهند .گویی هیچ ارتباطی با یک دیگر ندارند ،در حالی که همه از یک چیز بهره برده اند و هر کدام بر اساس شان و شکل خویش طوری آن را نموده و نمایانده است.
نور واحدی است که در پنجره های رنگارنگ افتاده و هر کس تصویری متفاوت از آن اصل واحد می نمایاند. این همه خود نوعی دیگر از تصریف آیات است. هر چند که« لاتکرار فی التجلی» و هر اسمی خود تجلی دیگری است .با این همه اصل دیگری نیست و همه بیانگر یک اصل هستند که آن توحید است.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۲۶, ۰۹:۲۲
امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید: «اِستَجِیبُوا الاَنبیاءَ وَ سَلِّمُوا بِاَمرِهِم وَ اعْمَلوا بِطاعَتِهِم تَدخُلُوا فِى شَفاعَتِهِم؛ (1)دعوت و نداى پیامبران گرامى را بپذیرید . نسبت به فرمان‏هاى آن بزرگواران تسلیم باشید . عمل شما طبق دستور و فرمان آنان باشيد تا مشمول شفاعت آنان گرديد».
1، تفسیر برهان، ج 3، ص 57، نشر موسسیه البعثت بیروت 1419 ق.

صادق
۱۳۹۴/۰۹/۲۹, ۱۰:۲۷
ایمان به خدا، و تنفر و بیزاری از فسق و کفر و گناه در نهاد هر انسانی بالفطره وجود دارد. وقتی از درون سر برآورد و در عرصة عمل صالح تجلّی پیدا کرد، گل عشق که علامت کمال و رشد یافتگی است، شکوفه می‌زند.عاشق مهجور، چشم به راه پیام معشوق است و به هر چیزی که به معشوق تعلق دارد یا نماینده و پیام رسان او است، عشق می‌ورزد. قرآن کریم می‌فرماید:
«ای پیامبر! به مردم بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید(و به او عشق می‌ورزید)، از من پیروی کنید، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و لغزش‌های گذشتة شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است».( مریم(19) آیه 55.
)

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۰۲, ۰۹:۴۰
دنیا محل تزاحم علت و معلول های مختلف است که بر اساس آن هر علت، معلولی خاص و هر معلول، علتی خاص دارد. لذا مسلم آن است که امور عالم بر اساس نظام اسباب و مسببات صورت می گیرد. آن چنانکه از امام صادق (ع)نقل شده است که فرمود"َ أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَاب‏..."(1)خداوند امور و اشيا را از طريق علل و سببش جاري مي سازد..."
اما توجه داشته باشید، از نظر جهان بینی الهی، هیچ گاه علت منحصر در علت مادی و محسوس نبوده و چه بسا اموری دارای دلائل مختلف مادی و غیر مادی باشد یعنی برای تحقق امری در خارج همانگونه که علت مادی تاثیر گذار است، ممکن است علتی غیر مادی برای وقوع همان امر در خارج تاثیر گذار باشد. لذا شهید مطهری (ره ) می فرماید: دعا يكى از علل اين جهان است كه در سرنوشت انسان مؤثّر است، جلوى جريانهايى را مى‏گيرد و يا جريانهايى به وجود مى‏آورد.(2)
بنابراین همان گونه که دارو برای درمان مریض، نقشی اساسی دارد دعا، عنایت معصوم ، عملی خیر و دیگر عوامل غیر مادی هم می تواند همان نقش را ایفاء کرده و برای درمان مریض موثر باشد آن چنانکه در روایتی از امام صادق(ع)نقل شده است که فرمود:"عَلَيْكَ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّهُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ"(3) دعا كن كه دعا شفای هر دردی است."
یا در روایت دیگری از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود"هر كس سوره «ويل لكلّ همزة» را در نمازهاى واجب خود بخواند، خداوند فقر را از او دور مى‏كند، و روزى را به سويش سوق مى‏دهد، و مرگ بد را از او باز مى‏دارد."(4)
به علاوه آنکه فارغ از آنچه بیان شد، در بسیاری موارد، دعا،تلاوت سوره ای خاص و... خود عامل مستقلی برای تاثیر گذاری نیست. بلکه در همان عوامل مادی تاثیر گذاشته و موجب تاثیر گذاری دقیق و سریع اسباب مادی می شود مثلاً شخص دعا می کند دارو مورد نظر، تاثیر خود را گذاشته و در نتیجه مریض درمان شود.
البته همانگونه که تاثیر گذاری عوامل مادی منوط به نبود مانع می باشد، علت غیر مادی نیز زمانی تاثیر گذار است که به هر حال شرائط برای وقوع آن خواسته در خارج مهیا باشد و نکته آن است که دعاها و سوره های مختلف و... خود به عنوان یکی از عوامل، در کنار عوامل مادی محسوب می شود که برخی از این عامل استفاده کرده و احیاناً گروهی دیگر استفاده نمی کنند و حداکثر احتمال رسیدن به مطلوب برای کسی که از این عوامل نیز استفاده کرده ، بیشتر از کسی که فقط به عوامل مادی اکتفاء کرده است. اما استفاده از این عوامل غیر مادی، به معنای رسیدن صد در صدی به مطلوب نیست یا احیاناً کسی که از این عوامل استفاده نکرده به معنای نرسیدن صد در صدی نیست.
بنابراین ممکن است شخصی برای ثروتمند شدن، از اسباب غیر مادی استفاده نکرده، اما در عین حال با تصمیمات اقتصادی درست، به نتیجه مطلوب رسیده است و افراد نماز خوان و ...عکس این عمل کرده و به نتیجه نامطلوب رسیده است.
بر این اساس عوامل غیر طبیعی به یکی از عوامل تاثیر گذار یا عاملی برای تاثیر گذاری بهتر عوامل مادی،تنها به عنوان بخشی از مجموع علت تلقی می شود به علاوه آنکه، نعمت حقیقی منحصر در عالم مادی نمی باشد و بر اساس آیات و روایات، در برخی موارد عدم ثروت و ...خود به عنوان نعمتی از جانب خداوند محسوب شده و یا برعکس ثروت دنیوی به عنوان عاملی برای عذاب دیگری محسوب می شود. آن چنانکه در سوره توبه می فرماید
"فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُون"(5)و (فزونى) اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتى فرو نبرد خدا مى‏خواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند، و در حال كفر بميرند!" لذا نمی توان نعمتهای مادی را معیار خوشبختی قرار داد و افراد بی دین ثروتمند را خوشبخت و افراد دین دار بی پول یا دارای ثروتی متوسط را، غیر خوشبخت دانست.
البته در این زمینه دلائل دیگری نیز وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آنها خود داری کرده و در صورت نیاز در سوال بعدی به آن می پردازیم.
پی نوشت ها:
1. مجلسى،محمد باقر، بحار الأنوار،چ اسلامیه، تهران، بی تا، ج 2، ص 90 .
2. مطهري،مرتضی،مجموعه آثار،چ صدراء، تهران ،1370ش، ج 1، ص 406 .
3. مرحوم کلینی، الكافي،چ دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365 ه ش، ج 2، ص 470.
4. شيخ صدوق‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،چ دار الرضى،قم 1406 ه ق، ص 243 .
5. توبه (9)آیه 55.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۰۵, ۱۱:۳۴
منظور از شريك قرآن ؟

همه امامان "شریک القرآن" هستند که در تبیین این لقب توضیحات زیر لازم است:
قرآن ماحصل نبوت و وحی است که وحی و نبوت مختص پیامبر است و در نبوت و وحی شریک ندارد. نبوت که تلقی وحی و گرفتن آن از ملاء اعلی است ، شریک پذیر نیست ولی رسالت که ابلاغ و تبین و تفسیر وحی است ، شریک پذیر می باشد و به همین جهت حضرت موسی از خداوند خواست تا برادرش را شریک او گرداند زیرا در بیان و تبلیغ او را موفق تر از خود می دانست :
«وَ اجْعَلْ لي‏ وَزيراً مِنْ أَهْلي‏ هارُونَ أَخي‏ اشْدُدْ بِهِ أَزْري وَ أَشْرِكْهُ في‏ أَمْري؛ (1) و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ؛ برادرم هارون را! با او پشتم را محكم كن و او را در كارم شريك ساز».
«وَ أَخي‏ هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعي‏ رِدْءاً يُصَدِّقُني‏ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُون؛ (2) و برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است او را همراه من بفرست تا ياور من باشد و مرا تصديق كند مى‏ترسم مرا تكذيب كنند!».
«قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ وَ يَضيقُ صَدْري وَ لا يَنْطَلِقُ لِساني‏ فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُون؛ (3) (موسى) عرض كرد: «پروردگارا! از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند و سينه‏ام تنگ شود و زبانم بقدر كافى گويا نيست (برادرم) هارون را نيز رسالت ده (تا مرا يارى كند)!».
در اینجا حضرت موسی از خدا شریک می طلبد و خداوند هم اجابت می کند:
«قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى؛ (4) «اى موسى! آنچه را خواستى به تو داده شد».
البته در اینجا حضرت هارون به دلیل آیات دیگر ، "نبوت" هم داشت؛ ولی می توانست شریک باشد و نبوت نداشته باشد.
پیامبر هم وقتی این آیات بر او نازل شد، در مناجات با خدا عرض داشت : خداوندا! من هم تقاضای برادرم موسی را دارم که برایم شریکی قرار دهی و علی بن ابی طالب را در رسالت ، بیان ، ابلاغ و تفسیر قرآن کمک کارم سازی و خداوند هم اجابت کرد (5) و با این که ایشان آخرین پیامبر بود ، ولی امام علی و فرزندان معصومش شریکان پیامبر در امر رسالت (ابلاغ و تبیین و تفسیر وحی) شدند.
در سوره مباهله پیامبر به امر خدا به مسیحیان می فرماید:
«تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ؛ (6) به آن ها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
علامه طباطبایی ذیل این آیه می فرماید:
از این که در آیه فرموده: "بیایید لعنت را بر دروغگویان قرار دهیم" (فنجعل لعنه الله علی الکاذبین) معلوم می شود که باید در دوطرف ملاعنه ، "الکاذبین= جمع" وجود داشته باشد و اگر در این طرف فقط رسول خدا در ادعا و دعوت به توحید و نفی شریک از خدا و نفی ربوبیت حضرت عیسی دخیل بود ، باید جمله را به گونه ای می آورد که بر او هم که "مفرد" بود ، تطبیق کند مثلا می فرمود: "فنجعل لعنه الله علی من کان کاذبا" و این که فرمود "فنجعل لعنه الله علی الکاذبین" پس معلوم می شود که در طرف اسلام و حق و توحید هم باید مدعیان جمع باشند و این که پیامبر با این که "انفس و نساء و ابناء" جمع بوده وهر کدام حداقل بر سه نفر دلالت دارند ، فقط جمعا چهار نفر را با خود برده (یک نفر مصداق انفس و یک نفر مصداق نساء و دو نفر مصداق ابناء) معلوم می شود مصداق دیگری برای این عنوان ها پیدا نکرده و این افراد هم در دعوت او شریک بوده اند و مانند او بر فرض حق نبودن اسلام و قرآن ، مشمول عنوان "الکاذبین" قرار می گرفته اند.
البته شریک بودن در دعوت و قرآن به معنای شریک بودن در نبوت نیست بلکه در شؤون نبوت از جمله بیان و تبلیغ ابتدایی و ابلاغ قران یا تفسیر آن شریک می باشند. (7)
در جریان ابلاغ ابتدایی سوره برائت هم این مساله و شراکت علی بن ابی طالب (و به تبع دیگر معصومان علیهم السلام) در قرآن روشن شد زیرا در سال نهم هجری آیات ابتدایی سوره برائت بر پیامبر نازل شد و پیامبر موظف گشت آنان را در اجتماع مشرکان ابلاغ کند و به گوش خلایق برساند. پیامبر ، ابوبکر را به عنوان امیر الحاج معین کرد و آیات را به او داد تا در اجتماع حج ابلاغ کند ولی هنوز کمی از حرکت آنان نگذشته بود که پیک وحی نازل شد و فرمود این آیات را یا خودت یا کسی از خودت باید ابلاغ کند:
«يا محمد لا يؤدي عنك إلا رجل منك»؛ (8) از این رو رسول خدا این مأموریت را به علی بن ابی طالب داد.
همچنان که تلقی وحی باید از جانب کسی باشد که معصوم و امین است ، ابلاغ و تفسیر و بیان آن هم باید از جانب معصوم و فرد تضمین شده خدایی باشد و به همین جهت هم رسول خدا به هنگام وفات قرآن و اهل بیت را به عنوان میراث خود برای حفظ و نگه داری امت از ضلالت و گمراهی معرفی کرد (9) زیرا عترت و اهل بیت مانند خود قرآن معصوم و مفسر و مبین قرآن و معیار و میزان حق هستند.
پی نوشت ها:
1. طه (20) آیه 29-32.
2. قصص (28) آیه 34.
3. شعراء (26) آیه 12- 13.
4. طه (20) آیه 36.
5. سید هاشم بحرانی، البرهان، اول، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق، ج 2، ص 320.
6. آل عمران (3) آیه 61.
7. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 3 ، ص 355 – 358.
8. طباطبایی، المیزان، قم ، قم ، انتشارات اسلامی، 1417 ق، ج 9، 163.
9. مراجعه کنید: سید علی میلانی، حیث الثقلین، قم ، مرکز الابحاث العقائدیه، 1421 ق.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۰۶, ۰۹:۱۸
بر اساس روایات، جبرئیل به حضور حضرت زهرا(ع) می‌رسید، مثلاً امام صادق(ع) فرمود:
«إنّ فاطمه مَکَثَت بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعین یوماً و کان دخلها حزن شدید على أبیها، ‌وکان جبرئیل یأیتها فیحسن عزائها على أبیها ویطیّب نفسها ویخبرها بما یکون بعدها ذریّتها وکان علیّ(ع) یکتب ذلک؛(1) فاطمه زهرا (ع) بعد از پیامبر هفتاد و پنج روز زنده بود. مرگ پدرش او را دچار اندوه شدید کرده بود، جبرئیل نزد او می‌آمد و او را در مرگ پدرش نیکو تعزیت می‌گفت. فاطمه را با بیان مقام و منزلت پیامبر شاد می‌ساخت. از حوادث پدید آمده بر فرزندانش او را خبر می‌داد. علی(ع) آن ها را می‌نوشت».
امام باقر فرمود:
«وقتی خداوند اراده کرد که مُصحف فاطمه را به او عنایت کند، دستور داد جبرئیل، میکائیل و اسرافیل آن مصحف را بردارند و نزد فاطمه ببرند، آن ها در یکی از شب‌های جمعه هنگام سحر بر حضرت فاطمه نازل شدند و دیدند که فاطمه مشغول نماز است، آن ها ایستادند تا نماز تمام شد، آن گاه دسته جمعی به حضرت فاطمه سلام کردند و گفتند، خداوند به شما سلام می‌رساند، بعد کتاب مصحف را در حجره آن حضرت گذاشتند، حضرت زهرا(ع) خطاب به فرشتگان فرمود: سلام از آنِ خداوند است و از خدا و رسول خدا است و بر شما فرستادگان خدا سلام و درود باید». (2)
امام خمینی(ره) با الهام از روایات در این باب گفته :
فاطمه سلام الله علیها در مرگ پدرش حزن شدید داشت، جبرئیل می‌آمد ایشان را تسلیت می‌داد و از مسایل آینده به او می‌گفت. در مدت 75 روز که فاطمه زنده بود، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است، آمدن جبرئیل برای کسی ساده نیست. این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می‌آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است تا تناسب بین روح این کسی که جبرئیل می‌آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیا(ع) بوده و در حضرت زهرا(س) نیز بوده است. (3)
در برخی روایات تصریح شده که در شب شهادت حضرت زهرا(ع) نیز جبرئیل به حضور فاطمه(ع) رفت و آمد داشته است. مثلاً از امیر مؤمنان(ع) نقل شده که فاطمه در شب شهادت خود به من گفت:
«یابن عم قد أتانی جبرئیل مسلِّماً وقال لی: السلام یقرأ علیک السلام یا حبیبة حبیب الله؛(4)
ای پسر عمو، اینک جبرئیل نزد من آمد و سلام کرد و گفت: خداوند که یکی از نام‌های او سلام است، به تو سلام می‌رساند ای حبیبة حبیب خدا».
البته برخی معتقدند حضرت زهرا(ع) چون مُحدّثه بود و نه نبی، صدای فرشتگان را می‌شنید، ولی او را نمی‌دید، چون غیر از پیامبران کسی دیگر جبرئیل را نمی‌بیند. (5)
پی‌نوشت‌ها:
1. الکافی، ج 2، ص 355.
2. دلایل الامامه، ص 106.
3. ر، ک: صحیفه امام، ج 2، ص 4 ـ 6.
4. بحار الانوار، ج 43، ص 209.
5. دلایل الامامه، ص 81..

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۰۷, ۰۸:۴۳
خداوند مجموعه قوانینی را برای تکامل و پیشرفت بشر و سعادت و خوشبختی آنان فرستاده است. آن قوانین تشریعی که به صورت وحی و کتاب آسمانی و تفسیر و تفصیل آن توسط اولیای الهی و معصوم در اختیار انسان قرار گرفته، مجموعه‏ای از بایدها و نبایدها را تشکیل می‏دهد. انسان کامل کسی است که با اطاعت کلیه قوانین الهی، رضایت و خشنودی خدا را کسب کرده باشد، از سویی می‏دانیم همه انسان‏ها از لحاظ معرفت و شناخت، ایمان و معنویت، اطاعت و تسلیم پذیری عملی فرمان الهی یکسان نیستند.
خداوند از چهارده معصوم(ع) راضی و خشنود است، چنان که از سلمان و ابوذر و مقداد نیز راضی و خشنود است،اما میزان و نسبت رضایتمندی خداوند به میزان عمل آنان از لحاظ کمیت و کیفیت و اخلاص و معرفت آنان بستگی دارد. از سویی می‏دانیم برخی اعمال از ویژگی‏های برتر و ممتازی برخوردارند، به گونه‏ای که می‏توان آن‏ها را به عنوان اصول و زیر کارهای جلب رضایت و خشنودی خداوند دانست. باید به قرآن که زبان خداوند است، مراجعه نمود و از زبان او کشف کرد که انجام چه کارهایی موجب جلب رضایت حضرتش می‏گردد. رضایت وخشنودی خدا در بیش از سی آیه بیان شده است.
به برخی از آیات که تقریبا در بردارنده محتوای بقیه آیات و بیان کننده همه ویژگی هایی است که رضایت خداوند را جلب می‏کند اشاره می‏شود.
رضوان و رضایت خدا شامل کسانی می‏گردد که:
-1-ایمان به خدا و قیامت داشته باشند.
2-در صورت لزوم خانه و وطن خویش را برای حفظ دین رها کنند و هجرت نمایند.
3-با مال و جان خویش در راه خدا جهاد نمایند.
4- پیوسته پیرو ولایت وامامت باشند.(1)
5- رضایت خدا را در صدق و راستی (گفتار و عمل) باید جست و جو کرد.(2)
رابطه تقوا و جلب رضایت خدا:
رعایت تقوا در همه کارها مخصوصا حق الناس موجب رضایت و خشنودی خداوند است، اما چون تقوا دارای مراتب و درجات است، قران رضایت خداوند را برای تقوا پیشگانی بیان می‏کند که دارای شش صفت ممتاز باشند:(3)
1 -آنان که در برابر گفتار و کردار خویش به شدت احساس مسئولیت می‏کنند و از کیفر گناهان خویش بیمناکند و پیوسته می‏گویند: پروردگارا! ما ایمان آورده‏ایم ، پس ما را بیامرز و از عذاب آتش رهایی بخش!
2- آنان که صبر و استقامت و پشتکار در طاعت خدا و ترک حرام و لذت‏های نامشروع و تمامی مصایب و مشکلات را پیشه خویش ساخته‏اند.
3-آنان که از نفاق، دورغ، تقلب و خیانت بدورند و راستگو و درست کردارند.
4-آنان که در راه بندگی و عبودیت خدا، خاضع و فروتن هستند.

5-آنان که از انفاق مال و جان خویش دریغ نمی‏ورزند و با اشتیاق از آنچه که دارند، انفاق می‏کنند.

6 -آمرزش طلبان سحر خیزی که به یاد خدا در سحر گاهان به پا می‏خیزند و در پیشگاه با عظمتش استغفار و طلب آمرزش می‏کنند.(4)

شکر نعمت و خشنودی خدا :

در برخی آیات آمده که خداوند از کفران نعمت ناخشنود است و شکر نعمت‏های مادی و معنوی موجب جلب رضایت خدا می‏گردد.(5)

عملی که موجب رضایت خداوند از حضرت اسماعیل(ع) شد:

قرآن در مورد حضرت اسماعیل(ع) می‏فرماید: اسماعیل همواره مورد رضایت و خشنودی پروردگارش بود، چه این که او خوش قول و صادق الوعد بوده و پیوسته خانوده‏اش را به نماز و زکات توصیه می‏نمود.(6)

در سوره توبه می‏فرماید: رضایت و خشنودی خدا شامل حال مردان و زنان مؤمنی می‏گردد که:

1- در برابر مسلمانان احساس مسئولیت می‏کنند و یار و یاور یکدیگرند و همدیگر را تأیید و تقویت می‏کنند.

2- پیوسته امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند.

3- در اقامه نماز و بر افراشته شدن فرهنگ و محتوای آن تلاش می‏کنند.

4 -زکات مال خویش را می‏پردازند و از دستگیری فقرا و مستمندان غفلت ندارند.
5- پیرو خدا و پیامبر هستند.(7)

دوستی دوستان خدا و دشمنی با دشمنان او نیز جلب رضایت الهی است . امام صادق(ع) می‏فرماید: "کسی که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمنی می‏کند و برای خدا می‏بخشد، ایمانش کامل است".(8)

در سوره ممتحنه می‏فرماید: "اگر شما مسلمانان برای رضای خدا و خشنودی او هجرت کردید و جهاد نمودید، پس با دشمنان خدا و دشمنان خودتان هرگز طرح دوستی نریزید".(9)

پی‌نوشت‌ها:
1.توبه (9) آیه 19 - 21.
2.مائده(5) آیه 119.
3. آل عمران (3) 16 و 17.
4. برداشت از تفسیر نمونه، ج 2، ص 344.
5.زمر (39) آیه 7.
6.مریم(19) آیه 55.
7.توبه (9) آیه 71 و 72.
8.جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 24، ص 26.
9. ممتحنه (60) آیه 1.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۰۹, ۱۰:۳۶
قرآن خود را "شفا "نامیده :
شفاء لما فی الصدور(1)
و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لایزید الظالمین الا خسارا(2)
قل هو للذین آمنوا هدی و شفاء(3)
بنا براین به تصریح قرآن ، این کتاب شفا است اما اینکه شفای از چه دردی؟
امام علی (ع) در توصیف قرآن آورده :
فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال(4)
در آن شفای بزرگ ترین مریضی هاست که کفر، دورویی ، گمراهی و ضلالت است.
در روایات برای شفای بعضی مریضی ها به خواندن بعض آیات یا سوره ها سفارش شده که این اثر هم به اراده خدا برای آیات قرآن است .درمان بیماری های جسمی باید از طریق مداوا باشد . در عین حال که فرد به مداوا اقدام می کند ، می تواند به آیات و سوره هایی که در روایات تصریح شده ، متوسل شود. شفا دهندگی این آیات و سوره ها به اذن و اراده الهی است اما شفای از کفر و نفاق و گمراهی خاصیت قطعی و تخلف ناپذیر قرآن می باشد . قران برای شفا نازل شده است.
پی نوشت ها:
1.یونس(10)،آیه 52.
2.اسراء(17)،آیه 82.
3.فصلت(41)،آیه 44.
4.نهج البلاغه ،خطبه176.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۱۰, ۰۸:۳۸
رویکرد شیعه در مقوله توسل به ائمه امری کاملا معقول و روشن و منطقی است؛ در واقع از آنجا که ما ایشان را هم بندگان مقرب درگاه الهی می دانیم و هم دارای قدرت و توانایی های خدادادی در انتقال فیوضات الهی به دیگر بندگان، در مقام توسل به آنان به سه شکل می توان رفتار نمود:
1- خداوند را به حق این وجودات مقرب درگاه او قسم دهیم و از خداوند بخواهیم که به قداست مقام و منزلتی که ایشان در نزد او دارند حاجت ما را برآورد؛ چنان که در بسیاری از ادعیه توسل و زیارات همین مضمون به چشم می خورد ؛ مثلا در تعقیبات نماز صبح و مغرب آمده است:
« «اللّهمّ إنّي أسألك بحقّ محمّد و آل محمّد عليك صلّ على محمّد و آله محمّد و اجعل النور في بصري ...(1) خدایا به حق محمد وآل محمد بر تو ، از تو درخواست می کنم که بر محمد و آلش درود فرستی و نور را در دیده من قرار دهی و.. ».
2- از این بزرگواران بخواهیم که بواسطه آبرویی که در درگاه الهی دارند. حاجت ما را از درگاه خداوند مسالت نمایند که درخواست ایشان به هدف اجابت نزدیک تر است؛ در واقع ما ار ائمه می خواهیم که واسطه عرض حاجت ما در نزد خداوند متعال باشند و به گونه ای شفاعت ما را در نزد خداوند انجام دهند تا ما به حاجت خود برسیم؛ چنان که در دعای مشهور توسل خطاب به همه حضرات معصومین عرضه می داریم:
« يا وجيهاً عنداللّه اشفع لنا عنداللّه‏ (2) ای کسی که در نزد خداوند آبرومندی ! برای ما در نزد خداوند شفاعت و وساطت بفرما »
3- آنکه از خود این بزرگواران بخواهیم از جایگاه قدرت و توانمندی که خداوند به آنان داده واسطه انتقال فیض الهی به ما شوند و خود مشکل ما را حل نموده حاجت ما را برآورند؛ این امر همانند درخواست هریک از ما از انسانی دیگر که در زمینه خاصی دارای توانایی و قدرت انجام کاری است می باشد؛ مثلا همانند درخواست ما از یک پزشک برای درمان بیماری ما، در حالی که می دانیم این پزشک هرچه دارد از خداوند دارد و بر اساس علم و توانایی و قدرتی که خداوند به او داده می تواند بیماری ما را تشخیص داده و زمینه درمان را فراهم نماید.
بر این اساس درخواست از شخص ائمه برای حل مشکل ما از طریق قدرت و توانی که خداوند به آنان عنایت فرموده هیچ منافاتی با توحید الهی نداشته عین بهره مندی از واسطه های فیض خداوند است و هیچ ارتباطی با شرک یا دوری از قرب الهی نیز ندارد.
البته اگر در همین مقام فرد از شخصی بخواهد که خود حاجتش را بدهد و در عین حال او را مستقل در اعمال قدرت و حل مشکل بداند این امر شرک به خداوند بوده، اما مسلم است که هیج انسان شیعه ای، بلکه هیچ مسلمانی چنین اعتقادی را در مورد هیچ یک از اولیاء دین ندارد.(3)
پی نوشت ها :
1. مولى صالح مازندرانى،شرح أصول كافي، دار الكتب الإسلامية، تهران‏1388 ق‏ ، ج 10، ص 330.
2. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، بخش اول، دعای توسل.
3. رک : سيد محسن خرازى ، بداية المعارف الإلهية في شرح عقائد الإمامية ، مؤسسة النشر الإسلامي‏، قم‏ 1417 ق‏، ج 1،ص 71.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۱۳, ۱۳:۵۰
بیان دیگر درباره سیر تکاملی انسان به سوی خداوند این است که: آدمی پیوسته در حال حرکت و تحوّل است و این حرکت به گونة تحوّل درونی و صیرورت نهایی است و نه سیر اقلیمی و جغرافیایی؛ یعنی انسان، گاه به سوی فضیلت می‌رود و فرشته منش می‌شود و گاه به سمت رذیلت می‌شتابد و درنده خو می‌گردد، اما در هر حال به مقتضای اسمای الهی در تحوّل و صیرورت است، خواه اسمای جمالی، خواه اسمای جلالی، خواه در صعود مهر و خواه در سقوط قهر، خواه در اوج کمال و خواه در حضیض وبال، پس انسان در هر شأن و مرتبه‌ای تحوّل داشته باشد، به سوی خدا حرکت می‌کند و برای این که صیرورتش الهی باشد، خداوند، اسما و صفات خود را برای انسان برشمرده و خود را با اسمای حسنای علیم، حکیم، حیّ، عزیز، مرید، سمیع، بصیر، غفار، ستار و... معرفی می‌فرماید، پس هر کس به سوی علم و حکمت و حیات و عزت و... حرکت کند، به سوی خدا می‌رود و به همان میزان از خلافت الهی بهره می‌برد.
آن کس که همة این راه‌ها را بپیماید و به همة اهداف نایل آید و مظهر تمام اسمای حسنای حق تعالی گردد، انسان کامل و خلیفة خدا می‌شود و آن که بخشی از این راه را طی کند، انسان متوسط و خلیفة ناتمام خدا می‌شود و کسی که در این سمت و سو اصلاً حرکتی ندارد، از انسانیت بی‌بهره است، تا چه رسد به کمال و یا اصل خلافت؛ زیرا خلیفه باید آیت مستخلف عنه باشد[= مظهر خدایی باشد که جانشین اوست].

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۱۴, ۱۰:۰۹
صرف خضوع و تذلل در برابر غیرخدا بدون یکی از دو اعتقاد فوق، عبادت و پرستش نیست، حالبه موارد ذیل توجه کنید:
1- قرآن کریم به فرزندان دستور تذلل و خضوع در برابر پدر و مادر می‏دهد: واخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما کما ربّیانی صغیرا؛ (1)"بال‏هایذلت و فروتنی را در برابر پدر و مادر، از روی رحمت و مهربانی بگستران و بگو خدایا بر آنان رحم کن همان‏گونه که آنان مرا در کودکی مورد رحم ومهربانی خود قرار دادند ".
اگر خضوع و تذلل نشانه عبادت شخص باشد، می‏بایست طبق این آیه: اولاً، خداوند امر به شرک و پرستش غیرخدا کرده باشد. ثانیا، فرزندان مطیع، مشرک شمرده شوند و فرزندان عاق پدر و مادر، موحد قلمداد گردند.
2- خداوند به فرشتگان دستور می‏دهد بر آدم سجده کنند: و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس؛ و آنگاه که به فرشتگان گفتیم که بر آدم سجده کنید همگان سجده کردند مگر ابلیس (2).
اگر تنها شکل و صورت خضوع و تذلل که در سجده وجود دارد، عبادت باشد همه ملائکه مشرکند و خداوند خود آنان را امر به شرک کرده است!!
3- مراجعه به استعمال کلمه عبادت در زبان عربی و معادل آن در فارسی "پرستش" و سایر زبان‏ها همین مطلب را تأیید می‏کند که تنها صورت و شکل در اطلاق عنوان عبادت کافی نیست. به عنوان مثال به شاگردی که در مقابل استاد خود خضوع و کرنش می‏کند یا عاشقی که لباس و پیراهن و در دو دیوار خانه معشوق خود را می‏بوسد و به سینه می‏چسباند و یا پس از مرگ او، خاک و تربت قبر او را می‏بوسد، نمی‏گویند او را عبادت و پرستش کرد (بله گاهی تعبیر مجازی می‏شود مثل کسی که شجاع است می‏گویند شیر است مقصود این نیست که واقعا و حقیقتا حیوان درنده جنگل است. از این باب کسی که شخصی را خیلی دوست دارد، مجازا می‏گویند او را پرستش می‏کند).
با توجه به حقیقت عبادت، پاسخ سؤال شما روشن می‏شود که احترام و تعظیم و تکریم امامان و اولیای الهی و بوسیدن قبور آنان، در حالی که اعتقاد به الوهیت و خدا بودن آنان نداریم، عبادت و پرستش آنان نیست. سجده کردن در کنار بارگاه آنان، گاهی سجده شکر برایخداوند است و اگر هم سجده برای خضوع و تذلل در مقابل اولیای خدا باشد چون بدون اعتقاد به الوهیت و خدا بودن آنان است، عبادت و پرستش آنان نخواهد بود. هر چند بهتر است از انجام چنین کاری که وجه آن برای بسیاری از کسانی که آن را می‏نگرند معلوم نیست، خودداریکرد و رکوع و سجده را تنها برای عبادت خدا اختصاص داد.
توسل به اولیای الهی و حاجت خواستن از آنان نیز، به این معنی نیست که آنان را مستقل در انجام امور و شؤون عالم هستی می‏دانیم،بلکه در واقع از آنان می‏خواهیم به خاطر منزلت و قربی که در درگاه خداوند به سبب عبودیت و بندگی خدا، دارند از خداوند بخواهند حاجت وخواسته ما را برآورده کند؛ یعنی، حاجت‏دهنده را خداوند می‏دانیم و برای حاجت خواستن از خدا، بندگانی را که نزد خداوند عزیزند واسطه قرار می‏دهیم که حاجت ما را از خدا بخواهند و این نحوه توسل امری است که هم از پیامبر اکرم و هم از اصحاب ایشان دیده شده است. به عنوان مثال: پیامبر اکرم به حق خود و به حق پیامبران پیشین متوسل می‏شوند.
در طلب مغفرت برای فاطمه بنت اسد اغفر لامّی فاطمة بنت اسد و وسّعه علیها مدخلها بحق نبیک والانبیاء الذین من قبلی؛ خدایا مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و جایگاه او را وسیع گردان به حق پیامبرت و به حق پیامبران پیش از من، (3) و مانندتوسل عمر بن الخطاب به عباس عموی پیامبر اللهم انا نستقیک بعمّ نبیک و نستشفع الیک بشیبته؛ پروردگارا، به وسیله عموی پیامبرت طلب باران می‏کنیم و محاسن سفید و سابقه او را در اسلام شفیع خود قرار می‏دهیم،. (4)
در پایان اشاره ای به بوسیدن درب ضریح وتبرک به وسیله آن می‌کنیم:
برخی خیال می‌کنند که تبرک و بوسیدن ضریح یا درب هایآن عملی شرک آمیز است هر چند در آن به هیچ نوع الوهیت معتقد نباشد،در حالی که مهر ومودت به پیشوایان دینی سبب می‌شود که آثار مربوط به ایشان را ببوسد یا تبرک کند، قرآن در باره پیراهن حضرت یوسف می‌گوید: " اذهبوا بقمصی هذا فالقوه علی وجه ابی یات بصیرا" (5) یوسف می‌گوید: پیراهن مرا ببرید وبر دیدگان پدرم بیفکنید تا او بینایی خودرا باز یابد، یعقوب نیز پیراهن یوسف را که بافته جدا تافته ای نبود، بر دیدگان خود می‌افکند ودر همان دم بینایی خود را باز می‌یابد، چنان که قرآن می‌فرماید:" فلما ان جاء البشیر القاه علی وجهه فارتد بصیرا" (6) در صورتی که به اعتقاد ما تمام پیامبران معصوم از گناه به خصوص گناه شرکهستد، حال اگر شیعیان یا مسلمانان، خاک قبرو ضریحومرقد پیشوایان دینی را بر دیده بگذارند وقبر وضریح ایشان را به عنوان احترام ببوسند ویا به آن‌ها تبرک بجویند وبگویند خداوند در این ضریح و درب‌ها چنین اثری گذارده است،در این کار اصلا دچار شرک نشده اند.
کسانی که با تاریخ زندگانی پیامبر گرامی اسلام آشنایی داشته باشند می‌دانند که یاران آن حضرت پیوسته در تبرک با آب وضوی پیامبر، از یکدیگر سبقت می‌جستند که در این زمینه می‌توانید به کتب روایی مراجعه کنید. (7)
پی‌نوشت‌ها:
1. اسراء (17) آیه 24.
2. بقره (2) آیه 34.
3. آیین وهابیت، جعفر سبحانی، ص 153.
4. همان، ص 162.
5. یوسف (12) آیه 92.
6. همان، آیه 96.
7. صحیح بخاری، ج3، ص 255.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۱۵, ۰۹:۰۹
چرا باید در سفر نماز راشکسته خواند و روزه را باز کرد ؟

پاسخ: گرچه احکام اسلام همه‌اش داراى مصالح مى باشد و در قرآن و روایات به فلسفة بعضى از احکام اشاره شده است، ولى ما موظفیم همة عبادات را از روى تعبد و تسلیم در برابر اوامر الهى انجام دهیم، گرچه به فلسفة عبادات آشنا باشیم. پس چون دستور اسلام این است که مسافر نماز را شکسته بخواند، در حال سفر با شرایط خاص نماز هاى چهار رکعتى را شکسته مى خوانیم.
از آیاتی که دربارة‌نماز و روزه نازل شده استفاده می شود که این احکام از مسافر، به جهت آسان گرفتن و آسایش وی بوده است. در آیة 185 بقره آمده است:
«...فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ... ؛ ...پس هر کس ماه رمضان در شهر و وطن خود باشد، باید روزه بگیرد و هر کس بیمار یا مسافر باشد، در ایّام دیگر روزه بگیرد. خدا آسانی را برای شما اراده کرده و مشقت و سختی را از شما نخواسته است...».
نیز در مورد نماز در سوره نسا آیه 101 آمده است : «وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ ....؛و هنگامی که سفر کنید گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه بخوانید».
خداوند منّت گذارده و حکمی از سر مهربانی برای مسافر وضع و هدیه کرده است. رد کردن و برگرداندن هدیة الهی،‌خلاف ادب است. بنابراین عقل سلیم تجویز نمی کند که بر خلاف خواستة خداوند در سفر نماز را تمام بخواند و یا روزه بگیرد امّا اگر کسی بر خلاف این حکم عمل کند،‌یعنی مسافر در سفر نماز را چهار رکعتی بخواند ویا روزه بگیرد،‌ صحیح نیست، به دلیل روایاتی که وارد شده است که کوتاه خواندن نماز در سفر یک نوع تخفیف الهی است و ادب اقتضا می کند که انسان این تخفیف را رد نکند و نسبت به آن بی اعتنایی به خرج ندهد.
در روایات اهل سنت از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده که در باره نماز قصر فرمود : «صدقة تصدق الله بها علیکم فاقبلوا صدقته ؛(1) (این هدیه ای از خداوند است. آن را بپذیرید ».
نظیر این حدیث از طریق شیعه نیز آمده است. امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل می کند : «افطار در سفر و نماز قصر از هدایای الهی است. کسی که از این کار صرف نظر کند هدیه الهی را رد کرده است» .(2)
امام باقر(ع) فرمود: «گروهی با پیامبر در ماه مبارک رمضان در سفر بودند. پیامبر در سفر روزه نگرفت، ولی برخی از همراهان روزه گرفتند. پیامبر(ص) فرمود: « اینان تا روز قیامت از نافرمانان خواهند بود».(3)
امام صادق(ع) فرمود: «خدا بر مریض و مسافر بخشش کرده که روزه نگیرند. آیا پسندیده است که بخشش خدا برگردانده شود؟!‌»(4)
علّت و فلسفة واقعی احکام شرعی بر ما معلوم نیست. در روایات حکم تقصیر(شکسته شدن) نماز و روزه نگرفتن را بر سفر هشت فرسخی مبتنی کرده، چه مسافر خسته شده و چه خسته نشده باشد. بنابراین ملاک در قصر و اتمام و افطار روزه، خستگی و عدم آن نیست، گرچه سفر حتی با وسایل سریع السیر خسته کننده است.
ملاک مقدار مسافت است. اگر ملاک را خستگی و عدم خستگی بگیریم، چه بسا افرادی با شتر مسافرت بیست فرسخ انجام می دهند، ولی خسته نمی شوند؛ برعکس افرادی دو فرسخ مسافرت می کنند و خسته و کوفته می شوند. پس ملاک بر اساس روایات پیمودن مسافت شرعی یعنی هشت فرسخ است. هر کس این مقدار مسافت را چه در یک روز یا در چند دقیقه بپیماید، ‌نمازش شکسته خواهد بود و روزه را باید افطار کند.(5)
به عبارت دیگر: گرچه یکی از عوامل این حکم آسان گرفتن بر بندگان است، امّا قرائن نشان می دهد که این عامل، تنها عامل نمی باشد،‌زیرا کسی که با خستگی زیاد به مقصد رسیده، ‌در همان زمان که به مقصد می رسد، اگر قصد اقامت ده روزه کند، ‌نمازش تمام است و روزه هم در شرایط وجوب، واجب خواهد بود. پس ملاک در سقوط روزه و شکسته شدن نماز خستگی نیست و دلیل علمی دیگری نیز بر این مسئله نیافتیم.
به طور کلی در احکام فقهی علت و ملاک احکام در دست نیست بلکه دلیل اصلی تعبد و اطاعت از دستورهای الهی است مثل اینکه چرا نماز صبح دو رکعت و یا مغرب سه رکعت است و یا چرا باید حمد و سوره در نمازهای ظهر و عصر آهسته خوانده شود ولی در نمازهای مغرب و عشا و صبح باید بلند خوانده شود ؛ اینها تعبد است و ما نمی توانیم از خود دلیلی بتراشیم .

پی­نوشت­ها:
1. سنن بیهقی، ج 3، ص 134 .
2. تفسیر نمونه، ج4، ص 97، به نقل از وسایل الشیعه، ج 5، ص 540 .
3. وسائل الشیعه، ج 7، ص 124.
4. همان.
5. تفسیر المیزان، ج 2، ذیل آیة‌بقره،‌ص 11.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۱۶, ۱۰:۲۵
منظور از شريك قرآن ؟

همه امامان "شریک القرآن" هستند که در تبیین این لقب توضیحات زیر لازم است:
قرآن ماحصل نبوت و وحی است که وحی و نبوت مختص پیامبر است و در نبوت و وحی شریک ندارد. نبوت که تلقی وحی و گرفتن آن از ملاء اعلی است ، شریک پذیر نیست ولی رسالت که ابلاغ و تبین و تفسیر وحی است ، شریک پذیر می باشد و به همین جهت حضرت موسی از خداوند خواست تا برادرش را شریک او گرداند زیرا در بیان و تبلیغ او را موفق تر از خود می دانست :
«وَ اجْعَلْ لي‏ وَزيراً مِنْ أَهْلي‏ هارُونَ أَخي‏ اشْدُدْ بِهِ أَزْري وَ أَشْرِكْهُ في‏ أَمْري؛ (1) و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ؛ برادرم هارون را! با او پشتم را محكم كن و او را در كارم شريك ساز».
«وَ أَخي‏ هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعي‏ رِدْءاً يُصَدِّقُني‏ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُون؛ (2) و برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است او را همراه من بفرست تا ياور من باشد و مرا تصديق كند مى‏ترسم مرا تكذيب كنند!».
«قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ وَ يَضيقُ صَدْري وَ لا يَنْطَلِقُ لِساني‏ فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُون؛ (3) (موسى) عرض كرد: «پروردگارا! از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند و سينه‏ام تنگ شود و زبانم بقدر كافى گويا نيست (برادرم) هارون را نيز رسالت ده (تا مرا يارى كند)!».
در اینجا حضرت موسی از خدا شریک می طلبد و خداوند هم اجابت می کند:
«قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى؛ (4) «اى موسى! آنچه را خواستى به تو داده شد».
البته در اینجا حضرت هارون به دلیل آیات دیگر ، "نبوت" هم داشت؛ ولی می توانست شریک باشد و نبوت نداشته باشد.
پیامبر هم وقتی این آیات بر او نازل شد، در مناجات با خدا عرض داشت : خداوندا! من هم تقاضای برادرم موسی را دارم که برایم شریکی قرار دهی و علی بن ابی طالب را در رسالت ، بیان ، ابلاغ و تفسیر قرآن کمک کارم سازی و خداوند هم اجابت کرد (5) و با این که ایشان آخرین پیامبر بود ، ولی امام علی و فرزندان معصومش شریکان پیامبر در امر رسالت (ابلاغ و تبیین و تفسیر وحی) شدند.
در سوره مباهله پیامبر به امر خدا به مسیحیان می فرماید:
«تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ؛ (6) به آن ها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
علامه طباطبایی ذیل این آیه می فرماید:
از این که در آیه فرموده: "بیایید لعنت را بر دروغگویان قرار دهیم" (فنجعل لعنه الله علی الکاذبین) معلوم می شود که باید در دوطرف ملاعنه ، "الکاذبین= جمع" وجود داشته باشد و اگر در این طرف فقط رسول خدا در ادعا و دعوت به توحید و نفی شریک از خدا و نفی ربوبیت حضرت عیسی دخیل بود ، باید جمله را به گونه ای می آورد که بر او هم که "مفرد" بود ، تطبیق کند مثلا می فرمود: "فنجعل لعنه الله علی من کان کاذبا" و این که فرمود "فنجعل لعنه الله علی الکاذبین" پس معلوم می شود که در طرف اسلام و حق و توحید هم باید مدعیان جمع باشند و این که پیامبر با این که "انفس و نساء و ابناء" جمع بوده وهر کدام حداقل بر سه نفر دلالت دارند ، فقط جمعا چهار نفر را با خود برده (یک نفر مصداق انفس و یک نفر مصداق نساء و دو نفر مصداق ابناء) معلوم می شود مصداق دیگری برای این عنوان ها پیدا نکرده و این افراد هم در دعوت او شریک بوده اند و مانند او بر فرض حق نبودن اسلام و قرآن ، مشمول عنوان "الکاذبین" قرار می گرفته اند.
البته شریک بودن در دعوت و قرآن به معنای شریک بودن در نبوت نیست بلکه در شؤون نبوت از جمله بیان و تبلیغ ابتدایی و ابلاغ قران یا تفسیر آن شریک می باشند. (7)
در جریان ابلاغ ابتدایی سوره برائت هم این مساله و شراکت علی بن ابی طالب (و به تبع دیگر معصومان علیهم السلام) در قرآن روشن شد زیرا در سال نهم هجری آیات ابتدایی سوره برائت بر پیامبر نازل شد و پیامبر موظف گشت آنان را در اجتماع مشرکان ابلاغ کند و به گوش خلایق برساند. پیامبر ، ابوبکر را به عنوان امیر الحاج معین کرد و آیات را به او داد تا در اجتماع حج ابلاغ کند ولی هنوز کمی از حرکت آنان نگذشته بود که پیک وحی نازل شد و فرمود این آیات را یا خودت یا کسی از خودت باید ابلاغ کند:
«يا محمد لا يؤدي عنك إلا رجل منك»؛ (8) از این رو رسول خدا این مأموریت را به علی بن ابی طالب داد.
همچنان که تلقی وحی باید از جانب کسی باشد که معصوم و امین است ، ابلاغ و تفسیر و بیان آن هم باید از جانب معصوم و فرد تضمین شده خدایی باشد و به همین جهت هم رسول خدا به هنگام وفات قرآن و اهل بیت را به عنوان میراث خود برای حفظ و نگه داری امت از ضلالت و گمراهی معرفی کرد (9) زیرا عترت و اهل بیت مانند خود قرآن معصوم و مفسر و مبین قرآن و معیار و میزان حق هستند.
پی نوشت ها:
1. طه (20) آیه 29-32.
2. قصص (28) آیه 34.
3. شعراء (26) آیه 12- 13.
4. طه (20) آیه 36.
5. سید هاشم بحرانی، البرهان، اول، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق، ج 2، ص 320.
6. آل عمران (3) آیه 61.
7. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 3 ، ص 355 – 358.
8. طباطبایی، المیزان، قم ، قم ، انتشارات اسلامی، 1417 ق، ج 9، 163.
9. مراجعه کنید: سید علی میلانی، حیث الثقلین، قم ، مرکز الابحاث العقائدیه، 1421 ق.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۱۷, ۱۰:۲۳
گرچه معیت با عینیت در موارد دیگر معنای متفات دارد ، ولی در بحث رابطه قرآن و اهل بیت چنین نیست . به همین دلیل در برخی روایات سخن از معیت و در بعض دیگر سخن ازعینیت است ، اگر چه عینیت به معنای واقعی و فلسفی بین دو چیز نمی تواند برقرار باشد ، حال با توجه به این نکته باید گفت :
همان طور که در پرسش اشاره شده دلایل متعدد بر اثبات عینیت و یا به تعبیر بهتر معیّت قرآن و ائمه(ع) بلکه قرآن و انسان کامل (پیامبر اعظم، ائمه و حضرت زهرا علیهم السلام) وجود دارد، از این رو در روایات آمده که امیرمؤمنان از خود به عنوان قرآن ناطق یاد کرد: «أنا القرآن الناطق».(1)
از این گونه روایات معلوم می‌شود که ائمه(ع) قرآن ناطق و کتاب تکوین خداوند و قرآن کتاب تدوین اوست . از این رو بر اساس آموزه‌های عرفانی قرآن کریم صورت کتیبه انسان کامل و تمثل عینی قرآن کریم است .در این باره در کتاب سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی بحث شده است.(2)
در معیت قرآن و ائمه تردیدی نیست، آنچه در حدیث یاد شده در پرسش آمده ، در صدد بیان همین نکته است. اگر حضرت فرمود: ما با قرآن و قرآن با ماست و ما از قرآن جدا نمی‌شویم و قرآن از ما جدا نمی‌شود،
اولاً: این بیان بازتاب حدیث معروف شیعه و سنی است که رسول خدا(ص) فرمود:
میان شما دو چیز گرانسنگ می‌گذارم که هر گز از همدیگر جدا نمی‌شوند، کتاب خدا و دیگری عترت .(3)
دوم: اگر دقت شود بین قسمت اول و دوم کلام حضرت تفاوت ظرفی وجود دارد، زیرا در قسمت اول آمده «جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا» که در صدد بیان این نکته است که خداوند ما را با قرآن قرار داده و قرآن را با ما قرار داده است.قسمت دوم کلام حضرت در صدد بیان این نکته است که ما اهل بیت از قرآن جدا نمی‌شویم و قرآن هم از ما جدا نمی‌گردد.
این گونه تعبیرات بار معنای خاصی دارد و برای تأکید چنین تعبیر می‌شود. تأکید در کلام نشانه اهمیت مسئله است.
سوم: اگر مرحوم کلینی روایت یاد شده را در ضمن باب مربوط به گواهان روز قیامت ذکر کرده ، بدین جهت است که بر اساس روایات متعدد یکی از شاهدان و گواهان روز قیامت قرآن کریم است . قرآن در روز قیامت به صورت انسانی متمثل می‌شود . در پیشگاه پروردگار حضور پید ا می‌کند.‌خداوند از نحوه رفتار مردم با آن می‌پرسد و قرآن درباره رفتار آنان توضیح می‌دهد.(4)
به دلیل این که قرآن و ائمه از هم جدا نمی‌شوند و معیت دارند، همان طور که قرآن گواه روز قیامت است، ائمه(ع) نیز گواه روز قیامت اند. به این جهت مرحوم کلینی حدیث معیت قرآن و ائمه را در باب گواهان روز قیامت ذکر کرده ، ارتباط آن دو از باب ارتباط دو شاهد است که همواره با هم بوده و در قیامت درباره عملکرد آدمیان شهادت می‌دهند.

پی‌نوشت‌ها:
1. ینابیع الموده، ص 69.
2. نشر مؤسسه آثار امام خمینی، 1387ش.
3.کافی ،ج4 ،ص414
4. بحار الانوار، ج 7، باب 16، روایت 22، اصول کافی، ج 2، کتاب فضل القرآن، ص 598.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۱۹, ۰۹:۴۳
قرآن کتاب انسان سازی است ؛یعنی آن چه برای تربیت افراد لازم است، در آن ذکر شده است. راه عمل کردن به قرآن، تدبر در آن است. قرآن کریم به این دلیل که نامة هدایت و پیک نجات است، مخاطبین خود را به تدبّر در اعماق و مقاصد پیام خویش، و عمل به آنها در عرصة زندگی دعوت می کند (محمد، 24)، زیرا بدون "تدبر در قرآن" نمی توان از ذخایر پرخیر و برکت کلام خدا بهره­هایی جست، و به عمق آیات و حقایق شگفت آورش پی برد.
به گفتة قرآن پژوهان، تدبر در قرآن که مقدمه عمل محسوب می شود، دو شرط دارد:
1. معرفت و ایمان به شأن، مقام قرآن و آیات، از این جهت که قرآن، طبیب فکر و روح بشر به شمار می آید، چرا که بارزترین جلوة طبابت خداوند، از راه کلامش، قرآن و اولیایش، پیامبر و اوصیای پیامبر محقق گشته است: "طبیبٌ دواربطبّه، فقد احکم مراهمه و احمیَ مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة الیه؛ رسول خدا، طبیبی است دوره گرد به همراه طبّش، به راستی مرهم ها را محکم کرده، و ابزار داغ را سخت گداخته است؛ آن را هر جایی که نیاز افتد، قرار می دهد و درمان می کند."(نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 108.)
"انّ فیه شفأ عن اکبر الدأ؛ به راستی در آن، بهبودی از بزرگ ترین امراض وجود دارد."(نهج البلاغه، خطبة 176.)
2. درک و اعتراف به جایگاه خود در برابر قرآن و آیات، از این حیث که قرآن، طبیب است، و ما بیمار و دردمند هستیم؛ تا به این حقیقت بزرگ آگاه نشویم و به آن معترف نگردیم، از خوان گستردة قرآن بهره مند نخواهیم شد: "...و یستبشرون به دوأَ دائهم؛ و به واسطة تلاوت ترتیلی و محزون کردن خویش، داروی دردشان را در قرآن با زیرو رو کردن جست و جو می کنند."(نهج البلاغه، خطبة 193.)
دربارة تدبّر در قرآن، دو نکته شایان توجه است:
اوّل: تدبّر، کلیدهایی معینی لازم دارد:
1. کلیدهای عام که از آن جمله است:
الف ـ کلیدهای قبل از تدبّر، مانند مسواک زدن، طهارت داشتن ظاهری و روحی
ب ـ کلیدهای هنگام تدبّر، مثل رو به قبله بودن، پناهندگی به خدا (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) و استمداد از خدا (بسم الله الرحمن الرحیم)
2. کلیدهای خاص که از آن جمله است:
الف ـ کلیدهای علمی و پایه ای، مانند: تسلط بر لغت، ادبیات عرب، منطق، فلسفه، کلام، عرفان، اخلاق، علم حدیث، تاریخ و غیره.
ب ـ کلیدهای روحی و عملی، مانند طهارت روحی و قلبی بر اساس مفاد آیات: بقره، 282؛ انفال، 29؛ واقعه،77ـ79.
نکته دوّم: موضوع تدبّر در قرآن و عمل به آن، چند پیش نیاز اساسی دیگر نیز لازم دارد که عبارت است از:
الف ـ اصول حاکم بر محتوای قرآن و آیات، از آن جمله است:
1. قابل فهم بودن قرآن، برای مردم؛
2. عدم جدایی آن از عترت؛ 3
. تحریف ناپذیری قرآن؛
4. خدایی بودن لفظ و چیدمان قرآن؛
5. ابدی و جاودانه بودن پیام قرآن؛
6. هدایت بشر و تربیت فرد و جامعه.
ب ـ اصول حاکم بر تدبّر کننده و عامل به قرآن عبارت است از:
1. صحت اصول اعتقادات؛
2. احاطه بر آیات و احادیث؛
3. برخورداری از ترجمه های دقیق و رسا؛
4. پاک طلبی و حقیقت جویی؛ خلاقیت و ابتکار؛
6. مشورت با اهل قرآن.
ابتدا باید به معانی، نظم و چیدمان آیات قرآن، توجه کرد. تا اُنس پیشین با قرآن به دست آید؛ آن گاه، تانّی و تدبّر در آیات، پیش شرط دیگری است که انسان، باید به آن جامة عمل بپوشاند؛ سپس، خود را مخاطب قرآن دیدن و احساس نیاز به آن، شرط دیگری است که از همه مهم تر است، چنان که تحصیل تقوا و طهارت، به نوبة خود، شرط اساسی به شمار می آید.
اگر قرائت کنندة قرآن، متوجه سه نکتة اساسی دربارة قرآن بشود، هم عمل کننده به قرآن خواهد بود، و هم با روح آن، آشنا خواهد گردید:
1. موضوع قرآن، انسان است؛
2. بحث اساسی قرآن، معلومات الهی است؛
3. هدف آن، دعوت انسان به راه صحیح و حق است.(برای آگاهی بیشتر ر.ک: نقی پور فر، ولی الله، پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، انتشارات اسوه / مودودی، ابوعلی، مبادی اساسیّه لفهم القران، نشر دارالقلم / کویت بابایی، رضا، قرآن کتاب زندگی، انتشارات هجرت، قم.)

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۲۱, ۰۸:۰۸
همانطور كه در مفاد حديث ثقلين در همه روايات مختلف اين مطلب مورد توجه قرار گرفته است كه قرآن و اهل بيت همواره در كنار هم قرار دارند(1) لذا هر كس بدون تمسك به اهل بيت به قرآن رجوع كند گمراه مي شود ، اما معناي رجوع به اهل بيت در اين روايت رجوع حضوري و مرتب و روزانه نمي باشد بلكه منظور رجوع به تفسير و تبيين اهل بيت از آيات قرآن مي باشد كه در غالب روايات مختلف در طول تاريخ در دسترس افراد بوده است و هر كس اراده كند كه قرآن را بارجوع به اهل بيت(ع) بفهمد ، تفاسير اهل بيت در حد ضرورت وجود دارند و ديگر نيازي به حضور فيزيكي و دائمي ملاقات امام نيست ؛ همانطور كه در زمان ائمه گذشته نيز افراد در بسياري از موارد بدون مراجعه به خود امام از طريق روايات موجود در دسترس احكام الهي را به دست مي آوردند ، و حتي گاهي خود ائمه نظير امام صادق (ع) پس از تبيين معارف براي شاگردان ديگر مراجعان را به آنها ارجاع مي دادند،(2) لذا بر فرض هم كه خداوند امام زمان را از مردم جدا كرده باشد ،اين به معناي جدا كردن اهل بيت (ع) از جامعه نيست ؛روايات ائمه معصومين در بيان احكام و معارف و تبيين قرآن به وفور وجود دارد و حتي در مواردي هم كه روايات قابل دسترس نباشند اهل بيت راه استنباط احكام الهي را به فقها و عالمان دين آموخته اند كه آنها را از رجوع مستقيم به امام بي نياز مي نمايد.
پي نوشتها:
1. ر.ک : محمد تقی قمی، حدیث الثقلین، مصر، الازهر، نجم الدین عسکری، حدیث الثقلین، نجف، مطبعه الآداب، میلانی، حدیث الثقلین ، قم، مرکز الابثاث العقائدیه، 1421 ق .
2.ابن داود حلى، رجال ابن داود، انتشارات دانشگاه تهران، 1383 ق،ص : 156

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۲۲, ۰۷:۱۶
تا انسان به مقام عبودیت و بندگی محض نرسد و از این راه "نفس مطمئنه" را تحصیل نکند، نمی‏تواند به رتبه "راضیة و مرضیة"، (فجر (89) آیه 28.) که مقام رضا و خشنودی متقابل خدا و بنده است، نایل گردد. تحصیل آن نیز با "ذکر" عملی خداوند میسر است: "الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب".(رعد (13) آیه 28.)

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۲۳, ۱۰:۴۴
استاد مطهری می‌گوید: پیغمبران الهی آمده‌اند که به ما راه زندگی و درِ ورودی زندگی و خوشبختی را نشان دهند. آمده‌اند به بشر بفهمانند بدی، بدکاری، هوس بازی، دروغ، خیانت، منفعت پرستی، کینه توزی و خود پرستی، راه ورودی زندگی و طریق رسیدن به سعادت و آرامش و رضایت خاطر نیست. درِ ورودی زندگی و خوشبختی، نیکی و نیکوکاری، راستی و درستی و استحکام اخلاقی و خیرخواهی و مهربانی است. تنها ایمان و اعتقاد به معنویات و سپس نیکوکاری بر اساس آن اعتقادات مقدس است که قلب را آرام و رضایت خاطر را تأمین می‌کند و سعادت را میسر می‌سازد.(18. حکمت‌ها و اندرزها، ص 40ـ 41
)

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۲۴, ۱۰:۰۶
معرفت و پذیرش ولایت امیر المؤمنین (ع ) و ائمه معصومین علیهم السلام یکی از شرایط قبولی اعمال است. در روایات آمده است، از جمله این سه حدیث:
"بدانید اگر شخصی شب ها را به عبادت بپردازد و روزها را روزه دار باشد و جمیع مالش را صدقه بدهد ، و هر سال به مکه رود، اما ولایت ولی خدا را قبول نداشته باشد، در ثواب آن اعمال هیچ حقی ندارد واز اهل ایمان به حساب نمی آید."(1) این شخص مسلمان است ، ولی مؤمن نیست.
در روایات دیگر شرط قبولی اعمالی همچون نماز، روزه، حج و جهاد، قبول ولایت دانسته شده است، (2) نیز دراین راستا حدیثی از پیامبر (ص ) رسیده که همه مسلمانان آن را قبول دارند: "من مات و لم یعرف امام زمانه فقد مات میتة الجاهلیة".(3) پس معرفت امام زمان شرط قبول اسلام است.
آیا همه کسانی که این ولا یت را انکار می کنند و قبول ندارند مثل کفار و غیر مؤمنان به جهنم می روند؟
از مجموعه مباحث و روایات استفاده می شود که کفر و انکار درجات و مراتبی دارد. اگر کفر و انکار یک حالت حق پوشی و لجاج و عناد باشد که شخص با توجه به درک حقیقت ، باز لجاجت بورزد و حق پوشی کند، عبادات او طبق احادیث ارزشی ندارد.
از روایات فهمیده می شود اگر عدم پذیرش ولایت ، از روی عناد و لجاج باشد، اهل عذاب اند، اما اگر مصداق منکر یا مقصر در تحقیق و شناخت حق نبوده ، بلکه از قاصران و مستضعفان فکری(کوته فکران) باشند، اعمال آنان مورد قبول واقع می شود و امید نجات برای آنان وجود دارد.
پی نوشت ها:
1. اصول کافی، ج3، ح5.
2. همان، ح 5 - 1.
3.وسائل، ج16، ص246، باب33.

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۲۶, ۰۷:۵۱
ندادن خمس یا زکات سایر اعمال را هم کم ارزش می کند. حتی ممکن است باعث شود که نماز انسان باطل شود مثلا اگر با عین پول خمس داده نشده لباس خریده شود و با آن لباس نماز خوانده شود نماز باطل است. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) فرمود: «هرکس در اموال ما(خمس) بدون دستور ما تصرف کند ملعون است ودرقیامت دشمن او هستیم ،وهر کس از اموال ما بخورد در حقیقت آتش می خورد و به زودی به جهنم وارد می شود».
امام صادق فرمود:« هرکس زکات مالش را ندهد خداوند آن را درقیامت اژدهایی از آتش قرار می دهد که دورگردنش پیچیده وا و را نیش می زند تا از حساب فارغ شود».

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۲۸, ۱۴:۰۶
از آیات قرآن بدست می آید که عبادت هم هدف زندگی است و هم وسیله برای رسیدن به هدف بالاتر، به این معنى که خود عبادت هدف زندگى است:
« قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ اَلْعالَمِینَ؛ (انعام، آیه 162.)
بگو نماز و عبادات و زندگى و مرگم همه از آن خداى پرورگار جهانیان است».
مضمون این آیه شریفه به طور اختصار این است که تمام «من» از آن خدا است و این هدف زندگى انسان در دنیا است

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۲۹, ۰۸:۴۴
امام الگوي ساده‏زيستي :
آگاه باشید ! هر پيروي را امامي است که از او پيروي مي‏کند، و از نور دانشش روشني مي‏گيرد، آگاه باش! امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد که شما توانايي چنين کاري را نداريد اما با پرهيزکاري و تلاش فراوان و پاکدامني و راستي، مرا ياري دهيد.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۱۰/۲۹, ۱۴:۲۳
"پیوند انسان با خدا :

قران در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را اورده است. خدای قران بر خلاف خدای فلاسفه .

یک موجود خشک و بی روح و بیگانه با بشر نیست.

خدای قران از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتر است. با انسان در داد و ستد است. با او

خشنودی متقابل دارد. او را به خود جذب می کند. و مایه ارامش دل او است. الا بذکرالله تطمئن

القلوب. بشر با او انس و الفت دارد. بلکه همه اشیا او را می خواهند و او را می خوانند.

تمام موجودات از عمق و ژرفای وجود خود با او سر و سر دارند. او را ثنا می گویند.

و تسبیح می کنند. " ان من شیی الا یسبح بحمده ولکن الا تفقهون تسبیحهم . "

خدای فلاسفه که او را صرفا" به نام محرک اول یا واجب الوجود می شناسند و بس.

موجودی است بیگانه با بشر و فقط او را افریده است. و به این جهان اورده است.

اما خدای قران یک " مطلوب " است .مایه دلبستگی بشر است. بشر را مشتعل و اماده

فداکاری می کند. احیانا خواب شب و ارامش روز او را می گیرد. زیرا به صورت یک ایده فوق العاده

مقدس در میاید. فلاسفه اسلامی در اثر اشنایی با قران و وارد کردن مفاهیم قرانی .

الهیات را به اوج عالی خود رساندند. " برگرفته از کتاب وحی و نبوت . استاد مطهری. "

صادق
۱۳۹۴/۱۰/۳۰, ۰۹:۵۸
سر بریده امام حسین(ع) برسر نیزه درکوفه ودر روزگا ری که خا ندان پیامبر (ص) را به عنوان اسیر وارد این شهر کرده بو دند، آیه 9 سوره اصحاب کهف را تلاوت می کرد " ام حسبتم انّ اصحاب الکهف والرقیم کا نوا من آیا تنا عجبا " (1)
پی نوشت :
1- جواد محد ثی، فرهنگ عاشورا ،ص119 به نقل از منا قب ابن شهرآشوب ج4،ص 61.

فریده بنده مخلص خدا
۱۳۹۴/۱۰/۳۰, ۱۵:۱۳
"معانی قران "

اعجاز قران از نظر معانی نیازمند به بحث وسیعتری است. و لااقل نیازمند به یک کتاب است. ولی

می توان به طور مختصر زمینهای به دست داد.

مقدمتا" باید بدانیم قران چه نوع کتابی است؟ ایا کتاب فلسفی است ؟ ایا کتاب علمی است؟

ایا کتاب ادبی است؟ ایا کتاب تاریخی است؟ و یا صرفا" یک اثر هنری است؟

پاسخ این است که قران هیچکدام از اینها نیست. همچنانکه پیامبر اکرم (ص) بلکه عموم پیغمبران .

تیپ جدایی هستند. نه فیلسوفند. نه عالم . نه ادیب. نه مورخ. و نه هنرمند و یا صنعتگر و در عین

حال مزایای همه انها را با چیزهایی اضافه دارند.

قران نیز که کتاب اسمانی است نه فلسفه است و نه علم و نه تاریخ ونه ادبیات و اثر هنری.

در عین حال مزایای همه انها را دارد. به علاوه یک سلسله مزایای دیگر.

قران کتاب راهنمایی بشر است و در واقع کتاب " انسان" است. اما انسان. ان سان که خدای انسان او را افریده و پیامبران امده اند .

او را به خودش بشناسانند. و راه سعادتش را به او بازگو کنند.

و چون کتاب انسان است پس کتاب "خدا" هم هست. زیرا انسان همان موجودیست که خلقتش از ماقبل

این جهان اغاز می شود. و به مابعد این جهان منتهی می شود.

یعنی انسان از نظر قران نفخه روح الهی است. و خواه ناخواه به سوی خدای خودش بازگشت می کند.

اینست که شناسایی خدا و شناسایی انسان از یکدیگر جدا نیست.

انسان تا خود را نشناسد خدای خود را به درستی نمی تواند بشناسد. از طرف دیگر .تنها توام با

شناختن خدا است که انسان به واقعیت حقیقی خود پی می برد.

انسان در مکتب پیامبران که قران کاملترین بیان ان است با انسانی که بشر از راه علوم می شناسد

بسی متفاوت است. یعنی این انسان بسی گسترده تر است .

انسانی که بشر از راه علوم می شناسد در میان دو پرانتز( تولد - مرگ ) قرار دارد. و قبل و بعد این پرانتزها را تاریکی گرفته است.

و از نظر علوم بشری مجهول است. ولی انسان قران این پرانتزها را ندارد. از جهان دیگر امده

است و در مدرسه دنیا باید خود را تکمیل کند. و اینده اش در جهان دیگر بستگی دارد به نوع

فعالیت وتلاش و یا تنبلی و سستی که در مدرسه این جهان انجام میدهد. تازه انسان میان تولد و مرگ.

انچنانکه بشر میشناسد بسی سطحی تر است از انچه پیامبران می شناسنند .

انسان قران باید بداند : از کجا امده است؟ به کجا می رود ؟ در کجا هست ؟ چگونه باید باشد؟

چه باید بکند؟ انسان قران . انگاه که به این پنج سوال عملا" درست پاسخ گفت سعادت واقعیش

در این جهان که هست و در جهانی که باید برود تامین می گردد.

این انسان برای اینکه بداند از کجا امده و از چه منبعی اغاز شده است باید خدای خود را بشناسد.

و برای اینکه خدای خود را بشناسد باید در جهان و انسان به عنوان ایات افاقی و انفسی مطالعه

کند. و در عمق وجود و هستی تعمق نماید.

و برای اینکه بداند به کجا میرود ؟ باید در باره انچه قران ان را بازگشت به خدا می نامد یعنی معاد و حشر اموات .

هراسهای قیامت و نعمتهای جاویدان و عذابهای سخت و احیانا" جاویدان ان و بالاخره مراحل و

منازلی که در پیش دارد. تامل کند. و از انها اگاهی یابد. و بدانها اعتقاد پیدا کند. و ایمان اورد.

و خدا را همچنانکه اول و نقطه اغاز موجودات می شناسد. اخر و نقطه بازگشت موجودات نیز

بشناسد. و برای اینکه بداند در کجا هست؟ باید نظامات و سنن جهان را بشناسد.

ومقام و موقع انسان را در میان سایر موجودات درک کند و خود را در میان موجودات باز یابد.

و برای اینکه بداند چگونه باشد؟ باید خلقها و خویهای انسانی را بشناسد .و خودش را بر اساس

ان خلقها و خویها بسازد. و برای انکه بداند چه باید بکند؟ باید یک سلسله مقررات و احکام فردی

و اجتماعی را گردن نهد.

انسان قران علاوه بر همه اینها باید به یک سلسله موجودات نامحسوس و غیر مریی و به تعبیر خود قران " غیب" به عنوان مظاهر و مجاری اراده الهی در نظام هستی ایمان بیاورد.

و هم باید بداند که خداوند متعال در هیچ زمانی بشر را که به هدایت اسمانی نیاز داشته است .

مهمل نگذاشته و یک عده افراد نخبه که پیامبران خدا و راهنمایان بشر بوده اند .از طرف خداوند مبعوث شده و پیام الهی را رسانده اند.

انسان قران به طبیعت به عنوان "ایت" و به تاریخ به عنوان یک " ازمایشگاه " واقعی که درستی تعلیمات پیامبران را می رساند نظر می افکند. "

برگرفته از کتاب وحی و نبوت . استاد مطهری

صادق
۱۳۹۴/۱۱/۰۱, ۱۱:۳۸
خواندن آیه الکرسی و سوره تکاثر ؟

در ابتداء به دو حدیث اشاره کرده و سپس به پاسخ شما می پردازیم :
1- وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَى أَخَوَانِ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالا لَهُ إِنَّا نُرِيدُ الشَّامَ فِي تِجَارَةٍ فَعَلِّمْنَا مَا نَقُولُ فَقَالَ نَعَمْ إِذَا أَوَيْتُمَا إِلَى الْمَنْزِلِ فَصَلِّيَا الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ فَإِذَا وَضَعَ أَحَدُكُمَا جَنْبَهُ عَلَى فِرَاشِهِ بَعْدَ الصَّلَاةِ فَلْيُسَبِّحْ تَسْبِيحَ فَاطِمَةَ ع ثُمَّ لْيَقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ- فَإِنَّهُ مَحْفُوظٌ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى يُصْبِحَ الْحَدِيثَ؛ (1 )دو برادر به حضور پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) رسيدند و عرض كردند براى تجارت به شام مى‏رويم، به ما تعليم دهيد چه بگوييم (تا از شر اشرار مصون بمانيم) فرمود: هنگامى كه به منزلگاهى رسيديد و نماز عشا را خوانديد، موقعى كه يكى از شما در بستر قرار مى‏گيرد، تسبيح فاطمه زهرا(سلام ا...علیها) بگويد و سپس آية الكرسى بخواند ، فانه محفوظ من كل شى‏ء حتى يصبح ( مسلما او از همه چيز در امان خواهد بود تا صبح)، سپس در ذيل اين حديث آمده است كه در يكى از منزلگاه ها دزدان قصد هجوم به آنها را داشتند اما هر چه تلاش كردند موفق نشدند .
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی ا...علیه وآله ) مَنْ قَرَأَ أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ عِنْدَ النَّوْمِ وُقِيَ فِتْنَةَ الْقَبْرِ؛ (2 ) از حضرت صادق(عليه السلام ) روايت نموده كه گفت رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود كسى كه الهيكم التكاثر را در موقع خوابش بخواند از فتنه و فشار قبر مصون بماند.
اما این که گفتید چرا این چنین سفارشی شده است ما واقف به تمام دلایل آن نیستیم ولی برخی از آنها را وجود نازنین پیامبر اکرم یا اهل بیت ، اشاره کردند لذا حتما دارای اهداف و تاثیرات سازنده ای بوده که تاکید فروانی بر آنها شده است .
این نکته را خوب است بدانید که قرآن کتاب هدایت به معارف حق در باب خدا شناسی و معاد شناسی و بیان اخلاق متعالی انسانی است و در ضمن برای اداره صحیح زندگی فردی و اجتماعی انسان ها، احکام حیاتبخش ارائه کرده است. خداوند هدایتش را با مبعوث کردن پیامبر به تدریج نازل کرده است.
1. قرآن کتاب هدایت بشر به باور های حق، اخلاق متعالی انسانی و بیان کننده احکام و دستور های تضمین کننده سعادت دنیا و آخرت است. هدف قرآن زمانی محقق می شود که ما قرآن را بخوانیم و بفهمیم و به معارفش باور یابیم و به اخلاقش متخلق شویم و به دستورهایش عمل کنیم.
بنا بر این خواندن از باب مقدمه برای فهمیدن و عمل کردن ارزش دارد و اگر از این باب نباشد، فایده کمی خواهد داشت . پس ما باید سعی کنیم قرآن را به عنوان کتاب خدا بخوانیم و بفهمیم و سرلوحه زندگی قرار دهیم در این صورت تاثیراتش را خواهد گذاشت،
2. کسی که توجه داشته باشد که قرآن کتاب خدا برای هدایت و دستگیری بشر است و با این توجه قرآن را مس نماید، آن را ببوسد ، آن را تلاوت کند و آن را به همراه داشته باشد، همه این ها ارزشمند می شود و در ساختن روح و روان و فکر و اخلاق و عمل و آخرت او تاثیر گذار خواهد بود.
3- جسم از مرکب روح است و همانطور که در روانشناسی ثابت شده است آرامش روح در سلامت جسم و اضطراب روح در بیماری جسم نقش به سزائی دارد و این از بدیهیات عصر ماست پس با قرآئت قران مثل آیه الکرسی و سوره تکاثر قبل از خواب ، رسیدن به آرامش و سلامت جسم خود را هم تأمین کرده ایم .
4. در محضر قرآن بودن، بوسیدن قرآن و تلاوت آیات آن حتی اگر ترجمه را متوجه نشود، برای فردی که آن را به عنوان کتاب خدا می بوسد و تلاوت می کند و ...، آثار بسیار زیادی دارد که ممکن است خیلی از آنها را ما هنوز ندانیم.
پی نوشت:
1.كلينى محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، ط- الإسلامية،ناشردار الكتب الإسلامية،چاپ: تهران‏،سال: 1407 ق‏،نوبت چهارم‏، ج‏2، ص 623 ؛ مکارم شیرازی ، تفسير نمونه، ناشر دار الكتب الإسلامية، تهران،سال 1374 ش،نوبت اول، ج‏2، ص 261
2. شيخ حر عاملى ،وسائل الشيعة،ناشرمؤسسة آل البيت عليهم السلام‏،چاپ : قم‏،سال چاپ 1409 ق، ‏نوبت اول‏،ج‏11، ص395 ؛ علامه طبرسی، مجمع البیان ، مترجمان ، ناشر انتشارات فراهانى، تهران، سال 1360 ش،نوبت اول ،ج‏27، ص 250

United Kingdom
۱۳۹۴/۱۱/۰۱, ۱۹:۵۸
همراهی قرآن و عترت؟
ولی روایات که مثل قرآن نیستند که دقیقا از طرف خدا باشند. احتمال جعلی بودن هر کدام وجود دارد ما چطوری میتونیم انقدر به روایات اطمینان کنیم؟:Gig:

عمار
۱۳۹۴/۱۱/۰۳, ۰۷:۴۴
ولی روایات که مثل قرآن نیستند که دقیقا از طرف خدا باشند. احتمال جعلی بودن هر کدام وجود دارد ما چطوری میتونیم انقدر به روایات اطمینان کنیم؟
با سلام و ادب
نه خیر احتمال جعلی بودن برای هر حدیثی وجود ندارد الا موارد خیلی کم.
شما این لینک رو بخونید تا دقیق متوجه انواع حدیث و میزان اعتماد به اونها بشید:

چگونه می توان به احادیث اعتماد کرد؟ (http://www.askdin.com/thread17515.html)

صادق
۱۳۹۴/۱۱/۰۳, ۰۹:۵۴
همراهی قرآن و عترت؟
ولی روایات که مثل قرآن نیستند که دقیقا از طرف خدا باشند. احتمال جعلی بودن هر کدام وجود دارد ما چطوری میتونیم انقدر به روایات اطمینان کنیم؟:Gig:

باسلام وتشکر .
عنایت داشته باشید که در این تاپیک سخن از همراهی قران وعترت است ونه قران وحدیث .
ولی احادیث معتبر در عصر غیبت به عنوان نماد ونمودی از کلام عترت تلقی می شود .
ودر مجموع باید گفت :
مفهوم حدیث ثقلین به دو نکته مهم:
1. کتاب خدا،
2 ، عترت اشاره می کند:
اگر چه این روایت از راه‌های زیاد و با عبارات متفاوت ذکر شده، در برخی از کلمه "عترتی" کلمه "اهل‌بیتی" آمده .(1) نیز در بعضی پس از "کتاب الله" فقط "عترتی"(2) آمده است. از مجموع روایات روشن می‌شود مراد از "عترتی" اهل بیت است، در همین راستا، ابن ابی‌الحدید معتزلی، از علمای معروف قرن هفتم هجری، در شرح نهج البلاغه، معنای "عترت" را بیان کرده :
پیامبر(ص) عترتش را معین کرد و فرمود: "میان شما، دو چیز گران سنگ می‌گذارم... عترتم[یعنی أهل‌بیتم]" حضرت در جای دیگر اهل بیت را مشخص می‌فرماید، در آن جا که کسا (عبا) را بر آنان افکند و عرضه داشت: "خدایا، اینان اهل‌بیت من هستند، پلیدی را از آنان دور بدار"، این زمانی بود که آیه مبارکه "انّما یرید الله لیذهب..." نازل شد.(3)
محتوا و مفهوم حدیث ثقلین اشاره به چند نکته اساسی دارد :
1- معرّفى قرآن و عترت به عنوان «دو خلیفه» یا «دو چیز گران مایه» دلیل روشنى است بر این‏ که مسلمانان باید هرگز دست از این دو برندارند، مخصوصاً با این قید که در بسیارى از روایات آمده : «اگر این دو را رها نکنید، هرگز گمراه نخواهید شد.»
2- قرار گرفتن قرآن در کنار عترت و عترت در کنار قرآن دلیل بر این است: همان گونه که قرآن هرگز دست خوش انحراف نخواهد شد، و از هر گونه خطا مصون و محفوظ است ،عترت و خاندان پیامبر نیز داراى مقام عصمت مى‏باشد.
3- در بعضى از روایات تصریح شده که من در روز قیامت از شما درباره طرز رفتارتان با این دو یادگار بزرگ بازخواست مى‏کنم که ببینم عملکرد شما چگونه بوده است؟
4- «عترت و اهل بیت» را هر گونه تفسیر کنیم ،على علیه السلام از بارزترین مصداق‏هاى آن است. به حکم روایات متعددى، او هرگز از قرآن جدا نشد و قرآن نیز از او جدا نگردید.
علاوه بر این، در روایات متعدّدى مى‏خوانیم که به هنگام نزول آیه «مباهله» پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را صدا زد و فرمود: این ها اهل بیت من اند.
5- گرچه مسائل مربوط به قیامت براى ما که در چهار دیوار این جهان محصور هستیم ،دقیقاً روشن نیست، ولى به گونه‏اى که از روایات استفاده مى‏شود منظور از «حوض کوثر» نهر مخصوصى است در بهشت با مزایاى بسیار، که ویژه مؤمنان راستین و مخصوص پیامبر و ائمه اهل بیت و پیروان مکتب آن هاست.
از مجموع آنچه گفتیم روشن مى‏شود که مرجع امت و رهبر مسلمانان بعد از پیامبر على علیه السلام و بعد از او نیز امامانى از این خاندان است.(4)
پی‌نوشت‌ها:
1. صحیح ترمذی، ج 5، ص 662، باب مناقب اهل‌بیت النبی.
2.خصائص نسائی، ص 20، بر اساس نقل فضائل الخمسه، ج 2، ص 54.
3. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 437؛ با استفاده از پیام قرآن، ج 9، ص 64 .
4.پنجاه درس اصول عقائد براى جوانان، ص 285.

صادق
۱۳۹۴/۱۱/۰۵, ۰۹:۴۴
منظور از شريك قرآن ؟

همه امامان "شریک القرآن" هستند که در تبیین این لقب توضیحات زیر لازم است:
قرآن ماحصل نبوت و وحی است که وحی و نبوت مختص پیامبر است و در نبوت و وحی شریک ندارد. نبوت که تلقی وحی و گرفتن آن از ملاء اعلی است ، شریک پذیر نیست ولی رسالت که ابلاغ و تبین و تفسیر وحی است ، شریک پذیر می باشد و به همین جهت حضرت موسی از خداوند خواست تا برادرش را شریک او گرداند زیرا در بیان و تبلیغ او را موفق تر از خود می دانست :
«وَ اجْعَلْ لي‏ وَزيراً مِنْ أَهْلي‏ هارُونَ أَخي‏ اشْدُدْ بِهِ أَزْري وَ أَشْرِكْهُ في‏ أَمْري؛ (1) و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ؛ برادرم هارون را! با او پشتم را محكم كن و او را در كارم شريك ساز».
«وَ أَخي‏ هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعي‏ رِدْءاً يُصَدِّقُني‏ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُون؛ (2) و برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است او را همراه من بفرست تا ياور من باشد و مرا تصديق كند مى‏ترسم مرا تكذيب كنند!».
«قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ وَ يَضيقُ صَدْري وَ لا يَنْطَلِقُ لِساني‏ فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُون؛ (3) (موسى) عرض كرد: «پروردگارا! از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند و سينه‏ام تنگ شود و زبانم بقدر كافى گويا نيست (برادرم) هارون را نيز رسالت ده (تا مرا يارى كند)!».
در اینجا حضرت موسی از خدا شریک می طلبد و خداوند هم اجابت می کند:
«قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى؛ (4) «اى موسى! آنچه را خواستى به تو داده شد».
البته در اینجا حضرت هارون به دلیل آیات دیگر ، "نبوت" هم داشت؛ ولی می توانست شریک باشد و نبوت نداشته باشد.
پیامبر هم وقتی این آیات بر او نازل شد، در مناجات با خدا عرض داشت : خداوندا! من هم تقاضای برادرم موسی را دارم که برایم شریکی قرار دهی و علی بن ابی طالب را در رسالت ، بیان ، ابلاغ و تفسیر قرآن کمک کارم سازی و خداوند هم اجابت کرد (5) و با این که ایشان آخرین پیامبر بود ، ولی امام علی و فرزندان معصومش شریکان پیامبر در امر رسالت (ابلاغ و تبیین و تفسیر وحی) شدند.
در سوره مباهله پیامبر به امر خدا به مسیحیان می فرماید:
«تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ؛ (6) به آن ها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
علامه طباطبایی ذیل این آیه می فرماید:
از این که در آیه فرموده: "بیایید لعنت را بر دروغگویان قرار دهیم" (فنجعل لعنه الله علی الکاذبین) معلوم می شود که باید در دوطرف ملاعنه ، "الکاذبین= جمع" وجود داشته باشد و اگر در این طرف فقط رسول خدا در ادعا و دعوت به توحید و نفی شریک از خدا و نفی ربوبیت حضرت عیسی دخیل بود ، باید جمله را به گونه ای می آورد که بر او هم که "مفرد" بود ، تطبیق کند مثلا می فرمود: "فنجعل لعنه الله علی من کان کاذبا" و این که فرمود "فنجعل لعنه الله علی الکاذبین" پس معلوم می شود که در طرف اسلام و حق و توحید هم باید مدعیان جمع باشند و این که پیامبر با این که "انفس و نساء و ابناء" جمع بوده وهر کدام حداقل بر سه نفر دلالت دارند ، فقط جمعا چهار نفر را با خود برده (یک نفر مصداق انفس و یک نفر مصداق نساء و دو نفر مصداق ابناء) معلوم می شود مصداق دیگری برای این عنوان ها پیدا نکرده و این افراد هم در دعوت او شریک بوده اند و مانند او بر فرض حق نبودن اسلام و قرآن ، مشمول عنوان "الکاذبین" قرار می گرفته اند.
البته شریک بودن در دعوت و قرآن به معنای شریک بودن در نبوت نیست بلکه در شؤون نبوت از جمله بیان و تبلیغ ابتدایی و ابلاغ قران یا تفسیر آن شریک می باشند. (7)
در جریان ابلاغ ابتدایی سوره برائت هم این مساله و شراکت علی بن ابی طالب (و به تبع دیگر معصومان علیهم السلام) در قرآن روشن شد زیرا در سال نهم هجری آیات ابتدایی سوره برائت بر پیامبر نازل شد و پیامبر موظف گشت آنان را در اجتماع مشرکان ابلاغ کند و به گوش خلایق برساند. پیامبر ، ابوبکر را به عنوان امیر الحاج معین کرد و آیات را به او داد تا در اجتماع حج ابلاغ کند ولی هنوز کمی از حرکت آنان نگذشته بود که پیک وحی نازل شد و فرمود این آیات را یا خودت یا کسی از خودت باید ابلاغ کند:
«يا محمد لا يؤدي عنك إلا رجل منك»؛ (8) از این رو رسول خدا این مأموریت را به علی بن ابی طالب داد.
همچنان که تلقی وحی باید از جانب کسی باشد که معصوم و امین است ، ابلاغ و تفسیر و بیان آن هم باید از جانب معصوم و فرد تضمین شده خدایی باشد و به همین جهت هم رسول خدا به هنگام وفات قرآن و اهل بیت را به عنوان میراث خود برای حفظ و نگه داری امت از ضلالت و گمراهی معرفی کرد (9) زیرا عترت و اهل بیت مانند خود قرآن معصوم و مفسر و مبین قرآن و معیار و میزان حق هستند.
پی نوشت ها:
1. طه (20) آیه 29-32.
2. قصص (28) آیه 34.
3. شعراء (26) آیه 12- 13.
4. طه (20) آیه 36.
5. سید هاشم بحرانی، البرهان، اول، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق، ج 2، ص 320.
6. آل عمران (3) آیه 61.
7. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 3 ، ص 355 – 358.
8. طباطبایی، المیزان، قم ، قم ، انتشارات اسلامی، 1417 ق، ج 9، 163.
9. مراجعه کنید: سید علی میلانی، حیث الثقلین، قم ، مرکز الابحاث العقائدیه، 1421 ق.

صادق
۱۳۹۴/۱۱/۱۲, ۰۸:۳۶
واژه شیعه خاستگاه وحیانی دارد، و قرآن کریم از حضرت ابراهیم خلیل به عنوان شیعه حضرت نوح یاد نموده:
« وان من شیعته لابراهیم؛ (1) ابراهیم از پیروان نوح بود».
در وصف ابراهیم در ادامه سخن از شیعه بودنش آمده: «اذ جاء ربه بقلب سلیم؛ (2) هنگامی که با قلبی پاک روی به پروردگارش آورد».
از این آموزه متعال می‌توان مفهوم دقیق شیعه بودن را به دست آورد. و آن این که شیعه واقعی کسی است که ابراهیم گونه در پیروی از امیر مومنان و سایر اهل بیت (ع) عمل نماید . خداوند را با قلب سلیم دیدار نماید، البته این همان قله بلند شیعه بودن است که کمتر کسی می تواند به آن دست یابد . افرادی چون سلمان، اباذر، عماد، مالک اشتر و برخی از علما و بزرگان شیعه در طول تاریخ توانسته‌اند بدان قله دست یابند .
این ره برای همگان باز است .هر کس اگر بخواهد می‌تواند بدان بار یابد، یا لااقل جلوه‌ای از آن نور را دریافت کند.
در عین حال کسانی که به ولایت امیر مومنان و سایر ائمه اعتقاد داشتند و به اندازه توان بکوشند که طبق آموزه‌های متعالی قرآن و عترت عمل کنند، از شیعیان واقعی محسوب می‌شود چون قرآن کریم درباره پیروان راستین ابراهیم فرمود:
«ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا؛ (3) نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کردند و نیز دین پیامبر و امتش که اهل ایمان‌اند». پس همین معیار برای مشخص شدن پیرو و شیعه امیر مومنان نیز جریان دارد. کسانی که به ولایت او باور داند و به آن عمل می‌کند ،پیرو و سزاوارترین افراد به حضرت و سایر ائمه اند.
وظیفه شیعه این است که دقیقا طبق دستورات قرآن و سنت پیامبر و ائمه عمل کند. به عنوان نمونه به دو روایتی اشاره می‌شود که معیار شیعه واقعی را بیان کرده است، امام صادق فرمود:
«انما شیعه علی من عفّ بطنه و فرجه و اشتد جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه، فاذا رأیت اولئک، فاولئک شیعة جعفر؛ (4) بی تردید شیعه کسی است که شکم و شهوت خود را حفظ می‌کند. اهل جهاد و تلاش بوده و خالص برای خدا عمل می‌کند، از کیفر و عذاب الهی همواه ترس دارد، اگر چنین افرادی را دیدید، شیعه امام جعفر صادق‌اند».
در روایت دیگر فرمود: «امتحنوا شیعتنا عند مواقیت الصلاه کیف محافظتهم علیها؛ (5) پیروان و شیعیان ما اهل بیت را هنگام فرا رسیدن اوقات نماز امتحان کنید، (ببینید که آیا شیعه واقعی‌اند یا نه) که چگونه مواظب نمازهای شان هستند».
معیار شیعه واقعی آن است که همواره می‌کوشد طبق دستورات قران وسنت عمل کند. محبت اهل بیت را بسیاری از مسلمانان غیر شیعه نیز دارند چون بر محبت اهل بیت در قرآن در آیه «موده» (6) تصریح شده است. بسیاری از بزرگان اهل سنت با استناد به همین آیه محبت اهل بیت را واجب می دانند و بدان ملتزم‌اند. تفصیل سخنان آن ها را در منبع ذیل جویا شوید. (7) بنابراین معتقدان به ولایت اهل بیت شیعیان آن ها هستند (گر چه در شیعه بودن‌شان مراتب دارند) ولی محبان اهل بیت اکثر مذاهب اسلامی هستند چون محبت اهل بیت در قرآن تاکید شده است.
پی‌نوشت‌ها:
1. صافات (36) آیه 83.
2. همان آیه 84.
3. آل عمران (3) آیه 68.
4. سفینه البحار، ج 1 ماده شین ص 732.
5. همان.
6. شورا (42) آیه 22.
7. جلوه عرفانی نهضت حسینی، ص 83.

صادق
۱۳۹۴/۱۱/۱۴, ۱۱:۳۱
در حدیث معروف ومشهور " ثقلین "است که پیامبر فرمود :
" کتاب الله و عترتی اهل بیتی لن یفترقا " در این حدیث شریف رابطه ی بین قرآن واهل بیت بخوبی تبیین شده است، به این معنا که اهل بیت همسان با کتاب خدا ومتلازم با آن قرار داده شده است. لازمه ی همسانی آن است که روایات اهل بیت ملازم وهمتای قرآن کریم باشد، و به تعبیر دیگر رابطه مزبور به معنای عدم انفکاک امامت و وحی قرآنی از یکدیگر است.
امامان معصوم (ع) مبین ومفسر قرآن کریم وشارح جزئیات و نحوه اجرای کلیات آن هستند. قرآن نیز انسان­ها را به مصومین ارجاع و به سنت آنان بها می دهد، (1) بنا براین اگرکسی بخواهد به تفسیر صحیح وحقیقت معنای قرآن دست یابد، باید از طریق اهل بیت وارد شود. اگر قرآن حجت خدایی و " بیان کننده هر چیزی است " به ضمیمه روایات اهل بیت است. از این­رو عدم رجوع به روایات در فهم ظواهر قرآن مایه جدایی و افتراق بین اهل بیت و قرآن است وعامل گمراهی قلمداد شده است.
آنچه در حدیث شریف ثقلین همتای قرآن قرارگرفته، اهل بیت است، نه روایات آن.
گرچه اهل بیت در ظاهر به لحاظ مقام­های معنوی و در نشئه ی باطن از نظر بزرگان دین مانند صاحب جواهر وکاشف الغطا از قرآن کمتر نیستد وبرخی روایات هم براین معنا دلالت دارد اما از نظر نشئه ظاهر و در مدار تعلیم و تفهیم معارف دین قرآن کریم، ثقل اکبر واهل بیت ثقل اصغرند ودر عالم مادی، جسم خود را نیز برای حفظ قرآن فدا می کنند، ( در این مرتبه اهل بیت در مقام پایین­تر از قرآن قرار دارند) که در حدیث ثقلین شاهد این مدعااست:
" انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر : کتاب الله. . . و اهل بیتی. . . (2) به هر حال رابطه بین قرآن و عترت این است که چون قرآن وعترت عصاره نبوت و تداوم بخش رسالت هستند که هدایت بشر را تا قیامت تضمین می کنند و عدم حضور این دو وزنه متحد در جامعه انسانی مایه گسستن رشته نبوت و مستلزم دائمی نبودن رسالت است، (3)
پی نوشت ها :
1. آیة الله جوادی، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 149و151با تلخیص.
2. همان، ص 76.
3. همان، ص 150.

صادق
۱۳۹۴/۱۱/۱۸, ۱۰:۰۱
در ديد دل قرآن خوانانِ قرآن شناس، بهشتي است آراسته و خواني است گسترده که چون به خواندن آن مي پردازند، خود را بر خواني گسترده در بهشت مي يابند:
روضه انس عارفان است او
جنّة الأعلي روان است او
کم ز مهمان سراي عدن مدان
خوان قرآن به پيش قرآن خواني
- نيز از اين جا است که به جان شيريني مي بخشد و درد و داغ آن را درمان مي سازد:
دل مجروح را شفا قرآن
دل پر درد را دوا قرآن
دل مجروح را شفا ز وي است
جان محروم را دوا ز وي است
نکته اي که در خود قرآن نيز بدين گونه آمده است: «وَ نُنَزِّلُ منَ القُرآن ما هُوَ شِفاءّ وَ رَحمَةّ لِلمُؤمنين…؛ و ما آن چه را براي مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مي کنيم». (سوره اسراء، آيه 82)، و نيز در رواياتي چون: «و القرآن هو الدواء. همانا که قرآن دواست». (ميزان الحکمة، ج3، ص2520)

صادق
۱۳۹۴/۱۱/۱۹, ۱۱:۳۷
منظور از شريك قرآن ؟
همه امامان "شریک القرآن" هستند که در تبیین این لقب توضیحات زیر لازم است:
قرآن ماحصل نبوت و وحی است که وحی و نبوت مختص پیامبر است و در نبوت و وحی شریک ندارد. نبوت که تلقی وحی و گرفتن آن از ملاء اعلی است ، شریک پذیر نیست ولی رسالت که ابلاغ و تبین و تفسیر وحی است ، شریک پذیر می باشد و به همین جهت حضرت موسی از خداوند خواست تا برادرش را شریک او گرداند زیرا در بیان و تبلیغ او را موفق تر از خود می دانست :
«وَ اجْعَلْ لي‏ وَزيراً مِنْ أَهْلي‏ هارُونَ أَخي‏ اشْدُدْ بِهِ أَزْري وَ أَشْرِكْهُ في‏ أَمْري؛ (1) و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ؛ برادرم هارون را! با او پشتم را محكم كن و او را در كارم شريك ساز».
«وَ أَخي‏ هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعي‏ رِدْءاً يُصَدِّقُني‏ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُون؛ (2) و برادرم هارون زبانش از من فصيحتر است او را همراه من بفرست تا ياور من باشد و مرا تصديق كند مى‏ترسم مرا تكذيب كنند!».
«قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ وَ يَضيقُ صَدْري وَ لا يَنْطَلِقُ لِساني‏ فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُون؛ (3) (موسى) عرض كرد: «پروردگارا! از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند و سينه‏ام تنگ شود و زبانم بقدر كافى گويا نيست (برادرم) هارون را نيز رسالت ده (تا مرا يارى كند)!».
در اینجا حضرت موسی از خدا شریک می طلبد و خداوند هم اجابت می کند:
«قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى؛ (4) «اى موسى! آنچه را خواستى به تو داده شد».
البته در اینجا حضرت هارون به دلیل آیات دیگر ، "نبوت" هم داشت؛ ولی می توانست شریک باشد و نبوت نداشته باشد.
پیامبر هم وقتی این آیات بر او نازل شد، در مناجات با خدا عرض داشت : خداوندا! من هم تقاضای برادرم موسی را دارم که برایم شریکی قرار دهی و علی بن ابی طالب را در رسالت ، بیان ، ابلاغ و تفسیر قرآن کمک کارم سازی و خداوند هم اجابت کرد (5) و با این که ایشان آخرین پیامبر بود ، ولی امام علی و فرزندان معصومش شریکان پیامبر در امر رسالت (ابلاغ و تبیین و تفسیر وحی) شدند.
در سوره مباهله پیامبر به امر خدا به مسیحیان می فرماید:
«تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ؛ (6) به آن ها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
علامه طباطبایی ذیل این آیه می فرماید:
از این که در آیه فرموده: "بیایید لعنت را بر دروغگویان قرار دهیم" (فنجعل لعنه الله علی الکاذبین) معلوم می شود که باید در دوطرف ملاعنه ، "الکاذبین= جمع" وجود داشته باشد و اگر در این طرف فقط رسول خدا در ادعا و دعوت به توحید و نفی شریک از خدا و نفی ربوبیت حضرت عیسی دخیل بود ، باید جمله را به گونه ای می آورد که بر او هم که "مفرد" بود ، تطبیق کند مثلا می فرمود: "فنجعل لعنه الله علی من کان کاذبا" و این که فرمود "فنجعل لعنه الله علی الکاذبین" پس معلوم می شود که در طرف اسلام و حق و توحید هم باید مدعیان جمع باشند و این که پیامبر با این که "انفس و نساء و ابناء" جمع بوده وهر کدام حداقل بر سه نفر دلالت دارند ، فقط جمعا چهار نفر را با خود برده (یک نفر مصداق انفس و یک نفر مصداق نساء و دو نفر مصداق ابناء) معلوم می شود مصداق دیگری برای این عنوان ها پیدا نکرده و این افراد هم در دعوت او شریک بوده اند و مانند او بر فرض حق نبودن اسلام و قرآن ، مشمول عنوان "الکاذبین" قرار می گرفته اند.
البته شریک بودن در دعوت و قرآن به معنای شریک بودن در نبوت نیست بلکه در شؤون نبوت از جمله بیان و تبلیغ ابتدایی و ابلاغ قران یا تفسیر آن شریک می باشند. (7)
در جریان ابلاغ ابتدایی سوره برائت هم این مساله و شراکت علی بن ابی طالب (و به تبع دیگر معصومان علیهم السلام) در قرآن روشن شد زیرا در سال نهم هجری آیات ابتدایی سوره برائت بر پیامبر نازل شد و پیامبر موظف گشت آنان را در اجتماع مشرکان ابلاغ کند و به گوش خلایق برساند. پیامبر ، ابوبکر را به عنوان امیر الحاج معین کرد و آیات را به او داد تا در اجتماع حج ابلاغ کند ولی هنوز کمی از حرکت آنان نگذشته بود که پیک وحی نازل شد و فرمود این آیات را یا خودت یا کسی از خودت باید ابلاغ کند:
«يا محمد لا يؤدي عنك إلا رجل منك»؛ (8) از این رو رسول خدا این مأموریت را به علی بن ابی طالب داد.
همچنان که تلقی وحی باید از جانب کسی باشد که معصوم و امین است ، ابلاغ و تفسیر و بیان آن هم باید از جانب معصوم و فرد تضمین شده خدایی باشد و به همین جهت هم رسول خدا به هنگام وفات قرآن و اهل بیت را به عنوان میراث خود برای حفظ و نگه داری امت از ضلالت و گمراهی معرفی کرد (9) زیرا عترت و اهل بیت مانند خود قرآن معصوم و مفسر و مبین قرآن و معیار و میزان حق هستند.
پی نوشت ها:
1. طه (20) آیه 29-32.
2. قصص (28) آیه 34.
3. شعراء (26) آیه 12- 13.
4. طه (20) آیه 36.
5. سید هاشم بحرانی، البرهان، اول، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق، ج 2، ص 320.
6. آل عمران (3) آیه 61.
7. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 3 ، ص 355 – 358.
8. طباطبایی، المیزان، قم ، قم ، انتشارات اسلامی، 1417 ق، ج 9، 163.
9. مراجعه کنید: سید علی میلانی، حیث الثقلین، قم ، مرکز الابحاث العقائدیه، 1421 ق.