PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : علوم قرآنی



شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۲, ۱۵:۲۳
بسم الله الرحمن الرحیمبا عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان عزیز علی الخصوص کارشناسان و محققین گرامی و محترم علوم قرآنی
بنده در این تاپیک قصد دارم شاخه های مختلف علوم قرآنی از جمله تاریخ قرآن، مشخصات آیات و سوره های قرآن، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و...را با استفاده از کتاب ارزشمند علوم قرآنی تألیف علامه بزرگوار و جلیل القدر ، دانشمند زمان ما آیت الله معرفت (ره) که این کتاب نیز خلاصه ای از کتاب جامع و بسیار ارزشمند "التمهید فی علوم القرآن" که تألیف دیگر ایشان است با تغییراتی مختصر خدمت علاقه مندان به علوم و معارف کتاب وحی تقدیم کنم.
ان شاء الله مورد توجه و استفاده عزیزان واقع گردد...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۳, ۱۵:۵۸
مقدمه

علوم قرآنى

«علوم قرآنى‏»اصطلاحى است درباره مسايلى مرتبط با شناخت قرآن و شؤون‏ مختلف آن.
فرق ميان‏«علوم قرآنى‏» و«معارف قرآنى‏» آن است كه علوم قرآنى بحثى‏ بيرونى است و به درون و محتواى قرآن از جنبه تفسيرى كارى ندارد، اما معارف‏ قرآنى كاملا با مطالب درونى قرآن و محتواى آن سر و كار داشته و يك نوع تفسيرموضوعى به شمار مى‏ رود.
معارف قرآنى يا تفسير موضوعى، مسايل مطرح شده در قرآن را از حيث‏ محتوايى بررسى مى‏كند، بدين ترتيب كه آيات مربوط به يك موضوع را از سراسر قرآن در يك جا گرد آورده و در مورد آن چه كه از مجموع آنها به دست مى‏آيد سخن‏مى‏گويد، مشروط بر آن كه از محدوده دلالت قرآنى فراتر نرود.
گر چه در تفسير موضوعی گاه ضرورت دارد به شواهد عقلى و نقلى ديگرى نيز استشهاد شود، ولى‏ بحث كاملا قرآنى است و تنها از ديدگاه قرآن مورد بررسى قرار مى‏گيرد.
اين مطلب‏ بدين جهت اهميت دارد كه بحث‏هايى را كه جنبه ‏«معارف اسلامى‏» دارند و احيانا در كنار دلايل عقلى و نقلى به آيات قرآن نيز استناد مى‏كنند، از «معارف قرآنى‏» يا «تفسير موضوعى قرآن‏» جدا شود.
«علوم قرآنى‏» بحث ‏هاى مقدماتى براى شناخت قرآن و پى بردن به شؤون ‏مختلف آن است.
در علوم قرآنى مباحثى چون وحى و نزول قرآن، مدت و ترتيب‏ نزول، اسباب النزول، جمع و تاليف قرآن، كاتبان وحى، يكسان كردن مصحف‏ها، پيدايش قرائات و منشا اختلاف در قرائت قرآن، حجيت و عدم تحريف قرآن، مساله نسخ در قرآن، پيدايش متشابهات در قرآن، اعجاز قرآن و... مطرح مى‏باشد.
از این جهت علوم را به صيغه جمع گفته‏اند كه هر يك از اين مسايل در چار چوب خود استقلال دارد و علمى جدا شناخته مى‏شود و غالبا ارتباط تنگاتنگى ميان اين‏ مسايل وجود ندارد، لذا ميان مسايل علوم قرآنى نوعا يك نظم طبيعى بر قرار نيست‏ تا رعايت ترتيب ميان آن‏ها ضرورى گردد، لذا هر مساله جدا از مسايل ديگر قابل‏ بحث و بررسى است.
ضرورت بحث در علوم قرآنى از آن جهت است كه تا قرآن كاملا شناخته نشود و ثابت نگردد كه كلام الهى است، پیگیر شدن محتواى آن فایده ای ندارد.
براى ‏رسيدن به نص اصلى كه بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) نازل شده، بايد روشن كرد كه آيا تمامى‏ قرائت‏ ها يا برخى از آنها است كه ما را به آن نص هدايت مى‏كند؟
هم چنين درمساله نسخ، تشخيص آيه منسوخ از ناسخ يك ضرورت اولى است.
هم چنين است مساله متشابهات در قرآن كه بدون تشخيص اين جهت ‏در آيات،استنباط احكام و استفاده از مفاهيم عاليه قرآن به درستى ممكن نيست و هر يك از مسايل علوم قرآنى در جاى خود، نقش مهمى در بهره ‏گيرى از محتواى‏ قرآن ايفا مى‏ كند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۴, ۱۵:۳۱
پيشينه علوم قرآنى

بحث درباره قرآن و شناخت مسايل مختلف آن، از همان دوران نخست مطرح‏ بوده و همواره در طول تاريخ، بزرگان و دانش پژوهان در اين زمينه به بحث وگفت و گو نشسته و آثار نفيس و گرانبهايى از خود به يادگار گذارده‏اند و اين ‏مطالعات پيوسته ادامه دارد.
بر پايه مدارك موجود، اولين كسى كه درباره قرآن به بحث نشست و گفتگو را آغاز نمود، «يحيى بن يعمر» شاگرد برومند «ابو الاسود دؤلى» (متوفاى 89) بود.
نامبرده‏ كتابى در فن قرائت قرآن، در روستاى واسط، نگاشت كه شامل انواع قرائتهاى‏ مختلف آن دوره مى‏باشد.
سپس حسن بصرى (متوفاى 110) كتابى در عدد آيات ‏قرآن نوشت.
در قرن هشتم جامع ‏ترين كتاب در علوم قرآنى نوشته شد.
اين مهم بر دست‏ تواناى بدر الدين محمد بن عبد الله زركشى (متوفاى 794) انجام گرفت.
كتاب او «البرهان في علوم القرآن‏» نام دارد كه در چهل و هفت فن از فنون علوم قرآنى بحث‏ كرده و در اين باب تلاش و کوشش بسیار نموده است.
جلال الدين بلقينى شيخ و استاد جلال الدين سيوطى (متوفاى 824) «مواقع‏العلوم في مواقع النجوم‏» را در انواع پنجاه‏ گانه علوم قرآنى نوشت كه ابتداجلال الدين سيوطى كتاب معروف خود (الاتقان) را بر آن پايه گذارى نمود، سپس بر كتاب ‏برهان زركشى دست ‏يافت و آن را محور قرار داد.
در قرن نهم معروف ‏ترين و جامع ‏ترين كتاب در علوم قرآنى كتاب ‏«الاتقان‏ في‏علوم القرآن»، بر دست‏ برومند جلال الدين سيوطى (متوفاى 911) نوشته شد.
البته‏اين كتاب را بايد از شاه كارهاى قرن نهم به حساب آورد، زيرا فراغت از آن درسال (872) بوده است.
اضافه بر موارد فوق، كسانى كه در مقدمه تفسير خود به مباحث علوم قرآنى ‏پرداخته‏ اند بسيارند، از جمله:
مقدمه جامع التفاسير راغب اصفهانى كه شيواترين مباحث علوم قرآنى را دارااست.
و «مقدمتان في علوم القرآن»، كه مقدمة كتاب ‏«المبانى‏» و مقدمه كتاب تفسيرابن عطيه كه به نام‏ «المحرر الوجيز في تفسير القرآن العزيز» نوشته است، دو مقدمه‏ بسيار نفيس در شؤون قرآن مجيد است.
مقدمه تفسير قرطبى و تفسير ابن كثير و تفسیر طبرى از مهمترين مقدمه‏ ها در اين زمينه است.
مقدمه تفسير «آلاء الرحمان‏» شيخ محمد جواد بلاغى، نیز از جامع ‏ترين مباحث علوم قرآنى برخوردار است.
«البيان‏» حضرت استاد آيت الله خويى، كه مقدمه‏اى بر تفسير است و جامع ‏ترين وكامل ‏ترين مباحث مهم علوم قرآنى را شامل مى‏شود.
مقدمه تفسير صافى فيض‏ كاشانى و مقدمه تفسير برهان نيز از مهم ‏ترين مباحث در جنبه‏ هاى نقلى (احادیث) علوم قرآنى‏ مى‏باشد.
مقدمه مجمع البيان علامه طبرسى نیز از متقن ‏ترين مباحث علوم قرآنى ‏برخوردار است.
از قرن يازدهم به اين طرف، كتب فراوانى در تفسير علوم قرآنى نگاشته شده كه‏ ذكر آن‏ها موجب طولانی شدن کلام است.
براى نمونه نام تعدادى از آن‏ها را در مقدمه ‏«التمهيد» آورده‏ايم كه مى‏ توان رجوع نمود.
از ميان آثار موجود مهم ‏ترين كتاب‏ها در زمينه علوم قرآنى اساسا دو كتاب‏ «البرهان» و «الاتقان» مى‏ باشند.
«البرهان في علوم القرآن»، تاليف بدر الدين محمد بن عبد الله بن بهادر زركشى ‏است.
ايشان از برجسته ‏ترين علما و دانشمندان قرن هشتم مى‏ باشد، ولادت او درقاهره مصر به سال 745 بوده است، وى در همان ديار بزرگ شده و در رشته‏هاى‏ مختلف علوم اسلامى به سر حد استادى رسيده است، وى طبق مذهب شافعى تدريس فقه مى‏ كرده و فتوى مى‏ داده است، او در سال 794 بدرود حيات گفت. كتاب وى‏ «البرهان‏» زبده ‏ترين كتاب در مباحث علوم قرآنى است.
نامبرده مباحث علوم ‏قرآنى را تا 47 نوع پيش برده و درباره هر يك آن چه لازم بوده گرد آورده است. درعين حال كه گوى سبقت از سابقين خود ربوده، و الگوى گران‏ بهايى‏ به جاى گذاشته است.
دومين كتاب، «الاتقان‏ في علوم القرآن»، تاليف جلال الدين عبد الرحمان سيوطى‏ است.
ولادت او در اسيوط مصر به سال 849 مى‏ باشد (متوفاى 911 در قاهره).
او در تمامى علوم حديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى يد طولايى دارد و تاليفات ‏گرا‏بهايى از خود باقى گذارده است.
او ابتدا كتاب استاد خود جلال الدين بلقينى(متوفاى 824)، «مواقع العلوم..» را محور قرار داده، تحرير و اصلاح نمود و بر آن افزود و به نام‏ «التحبير في علوم التفسير» تاليف نمود.
وى در اين كتاب بالغ بر 202 نوع از مباحث علوم قرآنى گرد آورد، سپس بر كتاب استاد استاد خود«البرهان‏» تاليف زركشى دست ‏يافت و آن را بهتر پسند كرد و بناى كتاب خود را بر آن نهاد و آن را تحرير و اصلاح نمود و مطالب بسيارى بر آن اضافه نمود و تا 80 نوع از عناوين علوم ‏اسلامى را در آن فراهم كرد.
امروزه اين منبع از گسترده‏ ترين و جامع‏ ترين علوم ‏قرآنى است كه در اختيار محققين و پژوهشگران قرار دارد.
كتاب ‏«مناهل العرفان‏ في علوم القرآن»، نوشته محمد عبد العظيم زرقانى، حجیم ‏ترين كتاب در علوم قرآنى در عصر اخير است و مجلس اعلاى الازهر مصر اين‏ كتاب را براى تدريس در دانشگاه‏ هاى الازهر مقرر نموده است.
مقدمه تفسير «آلاء الرحمان‏» تاليف علامه بزرگ محمد جواد بلاغى (متوفاى 1352) كه‏ تحقيقى ‏ترين نوشته‏ها در مهم ‏ترين مسايل علوم قرآنى را شامل مى‏ گردد و به جهت‏ اهميت آن، مستقلا در مقدمه تفسير مختصر شبر در مصر (قاهره) به چاپ ‏رسيده است.
اين اثر بيشتر به دفع شبهات و به دفاع از مقام منیع (استوار) قرآن ‏پرداخته است.
در مقدمه تفسير صافى دوازده فصل به عنوان 12 مقدمه در انواع‏ مباحث علوم قرآنى سخن رانده شده است.
مقدمه تفسير «مرآت الانوار» كه به طور تفصيل از نظر حديثى به مقدماتى پرداخته و با عنوان مقدمه تفسير البرهان سيدهاشم بحرانى به چاپ رسيده است.
مقدمه مذكور تاليف ابو الحسن عاملى اصفهانى (متوفاى 1138) از شاگردان مرحوم مجلسى است.
«البيان في تفسير القرآن»، نوشته ‏استاد علامه سيد ابو القاسم خويى (رحمه الله تعالى) مقدمه لطيف و جامعى است دربرخى مباحث علوم قرآنى و از تحقيقات عاليه در اين زمينه برخوردار است.
«مباحث في علوم القرآن» نوشته دكتر صبحى صالح، استاد علوم اسلامى در دانشگاه ‏لبنان نیز شامل برخى از مباحث علوم قرآنى به صورت فشرده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۴, ۱۵:۳۱
مقدمه مؤلف کتاب

اين جانب (استاد بزرگوار آیت الله معرفت (ره)) از وقتى كه خواندن قرآن را آموختم، با علاقه و لذت فراوان به تحقيق‏ و بررسى درباره مسايل مختلف قرآن و مطالعه كتابهاى گوناگونى كه در اين زمينه ‏تاليف شده، پرداخته‏ام.
با دقت در مسايل مربوط به قرآن آنها را مورد توجه قرارداده و در ضمن مطالعات خود نكاتى را ياد داشت مى‏كردم، اعم از آن كه اين نكات‏ توجه مرا جلب مى‏ كرد و به ظرافت و صحت آن معتقد مى‏ شدم و يا نكاتى كه در صحت آنها شك و ترديد داشتم.
پس از ساليان دراز اين يادداشت ‏ها را مبناى‏ تاليف كتابى قرار دادم كه شامل مباحث و مسايل مختلف علوم قرآنى است و نام‏ آن را «التمهيد فى علوم القرآن‏» گذاشتم.
زيرا اين مباحث‏ به منزله تمهيد و مقدمه ‏براى تفسير قرآن است.
آن چه مرا بر تاليف آن اثر تشويق كرد اين بود كه جاى چنين تحقيقى را در کتابخانه‏ هاى فعلى شيعه خالى ديدم، در حالى كه پيش از اين كتابخانه‏ هاى مامملو از اين قبيل تحقيقات بود.
هم اكنون كتابى كه تمام مسايل مربوط به قرآن رامورد بحث قرار داده باشد در بين كتابهاى فعلى شيعه كمتر وجود دارد و کتاب ‏هاى موجود تنها داراى بحثهاى مختصرى در برخى از اين مسايل است ومطالب و بحث‏هاى با ارزش در گوشه و كنار است و محققان بدان دسترسى ندارند، مگر آن كه آنها را از منابع پراكنده طبق مذهب اهل بيت (عليهم السلام) بدست آورند.
به همين دليل به تحقيق و نقد آثار و نظريات مختلف پرداختم و آنها را با نصوص قطعى ‏تاريخ و روايات متواتر و يا همراه با قرائن قطعى مقايسه كردم.
در خلال مباحث كتاب ‏«التمهيد فى علوم القرآن‏» روشن شده كه چه اشتباهاتى براى بسيارى ازمحققان و دانشمندان دست داده است.
البته علت آن يا عدم حوصله و يا تعصب‏ آنان نسبت ‏به مذهب و طريقه خاصى است كه بدان معتقد بوده‏اند.
من هيچ ‏مساله‏اى را مطرح نكردم مگر اين كه در حد توانايى خود به اصالت و صحت آن‏ اطمينان يافتم.
اين جانب در تمام مدت اقامت‏خود در نجف اشرف (1337-1350 ه ش) وپس از مهاجرت به شهر مقدس قم (اواخر سال 1350 ه ش) به تدريس اين مباحث‏ براى طلاب علوم دينى و دانشجويان اشتغال داشته و هيچ گاه از آن غافل نبوده‏ام.
هدف من از اين كار بحث و بررسى جمعى نسبت ‏به اين مسايل بوده، لذا هرمساله‏اى از اين مسايل را در اين جلسات مطرح كرده تا هر يك به طور كامل مورد بحث قرار گيرد و بهترين و استوارترين نظريات به دست آيد.
به همين منظور گاهى ‏نيز جزوه‏هايى را به عنوان نمونه منتشر كرده و آنها را در اختيار دوستان دانشمند و محقق قرار مى‏ دادم تا از افكار و نظرات آنان نيز استفاده شود.
همين جا از همكارى ‏كريمانه همه دوستان تشكر و قدردانى مى‏ كنم.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۴, ۱۵:۵۲
کتاب «التمهيد فى علوم القرآن»

كتاب ‏«التمهيد فى علوم القرآن‏» تا كنون در 6 جلد از سوى انتشارات جامعه ‏مدرسين منتشر شده و مجلدات بعدى آن در دست تاليف است.
خوشبختانه اين‏ كتاب با عنايت ‏حق تعالى مورد توجه علما و دانشمندان قرار گرفته و اكنون‏ به عنوان يك مرجع در حوزه و دانشگاه مورد استفاده محققين است.
در جلد اول‏ اين كتاب مسايل مربوط به وحى، نزول قرآن، اسباب نزول، جمع و تاليف قرآن‏ بحث‏ شده است.
در جلد دوم قرائت و قراء و ناسخ و منسوخ بررسى شده است.
در جلد سوم محكم و متشابه مطرح شده و با دسته‏بندى آيات،بيش از هزار آيه متشابه ‏مورد دقت قرار گرفته است.
جلد چهارم مباحث مقدماتى اعجاز قرآن است.
جلد پنجم به اعجاز بيانى قرآن اختصاص يافته و ششم شامل اعجاز علمى و اعجاز تشریعی است.
جلد هفتم به رد شبهات درباره قرآن اختصاص يافته است.
و در مجلدات بعدى بحثى با عنوان ‏«تنزيه التفسير عن الدخائل و الموضوعات‏» براى جدا سازى‏ صحيح از سقيم در روايات تفسيرى خواهد آمد.
در كتاب ‏«صيانة القرآن من التحريف‏» مسايل مربوط به عدم تحريف قرآن‏ جدا گانه و به طور مفصل بررسى شده است.
هم چنين كتاب ‏«التفسير و المفسرون فى‏ثوبه القشيب‏» كه از سوى انتشارات دانشگاه رضوى منتشر شده به شناخت تفسير ومفسران بزرگ و تاريخ و مراحل تفسير قرآن كريم و بررسى مهمترين تفاسير اختصاص يافته است، ترجمه فارسى اين كتاب با عنوان‏«تفسير و مفسران‏»به زودى ‏منتشر مى‏ شود.
هنگامى كه شوراى مديريت ‏حوزه علميه قم كتاب ‏«التمهيد فى علوم القرآن‏» رابه عنوان متن درسى تعيين كرد، ضرورت خلاصه گيرى آن نمايان شد.
به همين ‏جهت 6 جلد كتاب التمهيد در دو جلد تحت عنوان ‏«تلخيص التمهيد» براى تدريس ‏خلاصه شد.
همچنين كتاب ‏«تاريخ قرآن‏» به درخواست ‏سازمان ‏«سمت‏» براى ‏تدريس در رشته علوم قرآنى به زبان فارسى و با اقتباس از دو جلد اول كتاب التمهيد همراه با اضافاتى به رشته تحرير در آمد.
كتاب حاضر در حقيقت ‏خلاصه و باز نويسى از 6 جلد اول كتاب ‏«التمهيد فى‏ علوم القرآن‏» و نيز كتاب ‏«صيانة القرآن من التحريف‏» است.
اين باز نويسى به گونه ‏اى‏ انجام گرفته كه متناسب با سطح عمومى در حوزه و مقطع كارشناسى در دانشگاه ‏باشد، البته براى سطوح بالاتر و استفاده محققين رجوع به مجلدات التمهيد پیشنهاد مى‏ شود.
«موسسه فرهنگى انتشاراتى التمهيد» در نظر دارد كليه تاليفات اين جانب را در زمینه علوم قرآنى اعم از التمهيد، صيانة القرآن، التفسير و المفسرون و...پس ازبازنگرى كلى تحت عنوان‏«الموسوعة القرآنيه‏» و ترجمه فارسى آن را جداگانه به‏ چاپ برساند و در اختيار محققين قرار دهد.
لازم به تذكر است كه در متن اين كتاب تاريخهاى بدون علامت اختصارى به‏ هجرى قمرى است، همچنين ترجمه آيات و متون عربى، اگر ترجمه دقيق باشد، همراه با متن عربى داخل گيومه آمده و اگر ترجمه به معنا باشد، فقط خود آيه يا متن عربى داخل گيومه است.
«ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب».
قم - محمد هادى معرفت (ره)
فروردين 1378

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۱۴:۳۲
فصل اول : پدیده وحی


بحث درباره وحی ، از این جهت حایز اهمیت است که پایه شناخت کلام خدا به شمار می رود .
قرآن که بیانگر سخن حق تعالی و حامل پیام آسمانی است ، به وسیله وحی نازل شده است .
وحی همان سروش غیبی است که از جانب ملکوت اعلی به جهان ماده فرود آمده است .
«و انه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین» (1).
«ذلک مما اوحی الیک ربک من الحکمة» (2).
خداوند از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین نقل می کند : «... و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ» (3).
از این رو اساسی ترین بحث در زمینه مسایل قرآنی بحث درباره وحی است ، یعنی بحث درباره شناخت وحی ، چگونگی برقراری ارتباط بین ملاء اعلی و جهان ماده و این که آیا میان دو جهان ماده و ما فوق ماده ، امکان برقراری ارتباط هست ؟
این گونه موضوعات در این زمینه مطرح است و پاسخ آنها راه را برای درک باورهای قرآنی هموار می سازد.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
1 - شعراء 26 : 195 - 191 .
2 - اسراء 17 : 39 .
3 - انعام 6 : 19 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۱۴:۴۵
وحی در لغت

وحی در لغت به معانی مختلفی آمده است، از جمله : اشاره ، کتابت ، نوشته ، رساله ، پیام ، سخن پوشیده ، اعلام در خفا ، شتاب و عجله و هر چه از کلام یا نوشته یا پیغام یا اشاره که به دیگری به دور از توجه دیگران القا و تفهیم شود، وحی گفته می شود .
ناصر خسرو گوید : (گفتارشان بدان و به گفتار کار کن تا از خدای عزوجل وحیت آورند).
راغب اصفهانی گوید : «اصل الوحی الاشارة السریعة» (4). (وحی پیامی پنهانی است که اشارت گونه و با سرعت انجام گیرد).
ابواسحاق نیز گفته است : «اصل الوحی فی اللغة کلها اعلام فی خفاء و لذلک سمی الالهام وحیا». (اصل وحی در لغت به معنای پیام پنهانی است ، لذا الهام را ، وحی نامیده اند ).
همچنین است سخن ابن بری : «وحی الیه» : (پنهان از دیگران با او سخن گفت) ، «وحی و اوحی» : (مطلب را با اشاره رسانید) .
شاعر نیز گوید : «فاوحت الینا و الانامل رسلها» (5). (بر ما پیام فرستاد در حالی که سرانگشتانش پیام رسان او بودند) .
دیگری گوید :
« نظرت الیها نظرة فتحیرت
دقائق فکری فی بدیع صفاتها
فاوحی الیها الطرف انی احبها
فاثر ذاک الوحی فی و جناتها
(با نگاهی که بر وی افکندم فکر باریک بینم در صفات بدیع او در حیرت ماند ، پس گوشه چشمم بدو پیام داد که دوستش دارم و آثار آن پیام ، در گونه های وی نمایان گردید).
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ
4 - راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، ص 515 .
5 - ابن منظور ، لسان العرب ، ج 15 ، ص 380 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۱۵:۰۸
وحی در قرآن

واژه وحی در قرآن به چهار معنا آمده است :
1 - اشاره پنهانی : که همان معنای لغوی است .
چنانکه درباره زکریا (علیه السلام) در قرآن می خوانیم : «فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا» (6).
(او از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنان گفت : به شکرانه این موهبت صبح و شام خدا را تسبیح کنید).
2 - هدایت غریزی : یعنی رهنمودهای طبیعی که در نهاد تمام موجودات به ودیعت نهاده شده است .
هر موجودی اعم از جماد ، نبات ، حیوان و انسان ، به طور غریزی راه بقا و تداوم حیات خود را می داند، از این هدایت طبیعی با نام وحی درقرآن یاد شده است : «و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللا ...» (7).
(پروردگارت به زنبور عسل وحی [ الهام غریزی ] نمود که از کوه و درخت و داربست هایی که مردم می سازند ، خانه هایی درست کن ، سپس از همه میوه ها [ شیره گل ها ] بخور [ بنوش ] و راه های پروردگارت را به راحتی بپوی).
هدایت غریزی که در نهاد اشیا قرار دارد ، خود رازی نهفته از اسرار طبیعت به شمار می رود که اثر شگفت آور آن آشکار ، ولی منشا و مبدا آن پنهان از انظار بوده و شایسته آن است که آن را وحی گویند .
«و اوحی فی کل سماء امرها ...» (8). (و در هر آسمانی کار آن [ آسمان ] را وحی [ مقرر ] فرمود ...).
3 - الهام ( سروش غیبی ) : گاه انسان پیامی را دریافت می دارد که منشا آن را نمی داند، به ویژه در حالت اضطرار که گمان می برد راه به جایی ندارد . ناگهان درخششی در دل او پدید می آید که راه را بر او روشن می سازد و او را از آن تنگنا بیرون می آورد .
این پیامهای ره گشا ، همان سروش غیبی است که از پشت پرده ظاهرشده و به مدد انسان می آید، از این سروش غیبی که از عنایت الهی سرچشمه گرفته ، در قرآن با نام وحی تعبیر شده است .
قرآن درباره مادر موسی (علیه السلام) می فرماید : «و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم و لا تخافی و لا تحزنی انا رآدوه الیک و جاعلوه من المرسلین» (9).
«و لقد مننا علیک مرة اخری اذ اوحینا الی امک مایوحی ان اقذ فیه فی التابوت فاقذ فیه فی الیم فلیلقه الیم بالساحل یاخذه عدو لی و عدوله ... فرجعناک الی امک کی تقر عینها و لا تحزن ...» (10).
بر پایه این آیات ، موقعی که موسی تولد یافت ، مادرش نگران حال او شد، ناگهان بارقه ای در خاطرش گذشت که با توکل بر خدا او را شیر دهد، هر گاه احساس خطر کرد او را در صندوقی چوبین قرار داده بر روی آب رها کند .
و نیز بر خاطرش گذشت که طفل به او باز می گردد و هرگز نباید اندوهناک باشد ، زیرا بر خدا اعتماد کرده و طفل را به دست او سپرده است .
اینها خاطره هایی بود که بر اندیشه مادر موسی گذر کرد و بارقه امیدی بود که در دل او درخشیدن گرفت .
اینگونه خاطره های روشن کننده راه و نجات دهنده از بیم و هراس ، الهام رحمانی و عنایت ربانی است که در مواقع ضرورت به یاری بندگان صالح می آید .
قرآن وحی را به معنای وسوسه های شیطان نیز به کار برده است:
«و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا ...» (11).
«و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم ...» (12).
اینگونه وحی شیطانی همان است که در سوره ناس آمده : «من شر الوسواس الخناس ، الذی یوسوس فی صدور الناس ، من الجنة و الناس» (13).
4 - وحی رسالی : وحی بدین معنا شاخصه نبوت است و در قرآن بیش از هفتاد بار از آن یاد شده است : «و کذلک اوحینا الیک قرآنا عربیا لتنذر ام القری و من حولها» (14).
«نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن» (15).
پیامبران مردان تکامل یافته ای هستند که آمادگی دریافت وحی را در خود فراهم ساخته اند .
در این باره امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید : « ان الله وجد قلب محمد افضل القلوب و اوعاها فاختاره لنبوته ...». (خداوند ، قلب و روان پیامبر را بهترین و پذیراترین قلب ها یافت وآنگاه او را برای نبوت برگزید). (16) .
این حدیث اشاره به این واقعیت دارد که برای دریافت وحی آنچه مهم است افزایش آگاهی و آمادگی برای پذیرا شدن این پیام آسمانی است .
برای رسیدن به این گونه آمادگی، پیامبر باید پیرایه های جسمانی را از خود بزداید و شایسته تماس با ملکوتیان شود .
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرموده اند : «و لا بعث الله نبیا و لا رسولا حتی یستکمل العقل و یکون عقله افضل من جمیع عقول امته». (خداوند ، پیامبری برنیانگیخت ، مگر آنکه عقل ( خرد و اندیشه ) خود را به کمال رسانده باشد و خرد او از خرد تمام امتش برتر باشد). (17).

ادامه مطلب در پست بعدی...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۱۵:۲۹
ادامه مطلب از پست قبل...

طبق گفته صدر الدین شیرازی (ملاصدرا) ، پیش از آنکه ظاهر پیامبر به نبوت آراسته گردد ، باطن او حقیقت نبوت را دریافت کرده بود .
پیامبر ابتدا باطن خود را به کمال انسانی آراسته گردانید سپس این آراستگی از باطن به ظاهر وی نمودار گشت، در واقع ، پیامبر نخست سفر از خلق به حق را آغاز کرد و پس از وصول به حق ، سفری از جانب حق و همراه با حق به سوی خلق بازگشت. (18)​.
از این رو ، وحی چیزی نیست جز آگاهی باطن که بر اثر سروش غیبی انجام می گیرد : «قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله ...». (19) .
آیه دیگر: «نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین». (20).
پدیده وحی هم همانند الهام ، به تابناک شدن درون در مواقع خاص اطلاق می شود، با این تفاوت که منشا الهام بر الهام گیرنده پوشیده است ، ولی منشا وحی برگیرنده وحی که پیامبرانند روشن می باشد .
به همین علت ، پیامبران هرگز در گرفتن پیام آسمانی دچار حیرت و اشتباه نمی شوند ، زیرا بر منشا وحی و کیفیت انجام آن آگاهی حضوری کاملی دارند .
زراره از امام جعفر صادق (علیه السلام) می پرسد : چگونه پیامبر مطمئن شد آنچه به اومی رسد وحی الهی است ، نه وسوسه های شیطانی ؟
امام (علیه السلام) فرمود : «هرگاه خداوند بنده ای را برای رسالت برگزیند ، به او آرامش و وقار ویژه ای ارزانی می دارد ، به گونه ای که آنچه از جانب حق بدو می رسد ، همانند چیزی خواهد بود که با چشم باز می بیند». (21) .
در حدیثی دیگر سؤال شد : چگونه پیامبران دانستند که پیامبرند ؟
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود : «برای آنان پرده از میان برداشته شد...». (22) .
به عبارت دیگر پیامبران هنگامی به پیامبری مبعوث می شوند که از مرحله علم الیقین گذشته و عین الیقین را طی کرده و به مرحله حق الیقین رسیده باشند .
پس شگفتی ندارد که مردان آزموده و پاک از میان توده مردم ، برای رسالت الهی بر انگیخته شوند ، و حامل پیام آسمانی برای مردم باشند، چنانکه قرآن می فرماید : «اکان للناس عجبا ان اوحینا الی رجل منهم ان انذر الناس و بشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم قال الکافرون ان هذا لساحر مبین». (23).
(آیا برای مردم موجب شگفتی بود که به مردی از خودشان وحی کردیم که مردم را [ از کیفر گناه ] بیم ده و به کسانی که ایمان آورده اند نوید ده که برای آنان ، پیشینه نیک [ و پاداش شایسته ] نزدپروردگارشان است ؟ [ اما ] کافران گفتند : این [ مرد ] افسونگری آشکار است).
یعنی اگرمردم اندکی اندیشه کنند و به خود آیند ، این گمان ناروا و نابخردانه در مورد پیامبر از آنان زدوده می شود .
خداوند برای رفع هر گونه تعجب یا توهم بی جا در مورد بر انگیختن پیامبری از میان مردم می فرماید :« انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین من بعده و اوحینا الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون وسلیمان و آتینا داوود زبورا ، و رسلا قد قصصناهم علیک من قبل و رسلا لم نقصصهم علیک وکلم الله موسی تکلیما ، رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل وکان الله عزیزا حکیما . لکن الله یشهد بما انزل الیک ، انزله بعلمه و الملائکة یشهدون و کفی بالله شهیدا . ان الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله قد ضلوا ضلالا بعیدا».(24).
(ما به تو وحی فرستادیم ، همانگونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی فرستادیم و [ نیز ] به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط [ بنی اسرائیل ] و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم ، و به داوود زبور دادیم ، پیامبرانی که سرگذشت آنان را پیش از این برای تو باز گفته ایم و پیامبرانی که سر گذشت آنان رابرای تو بیان نکرده ایم . و خداوند با موسی آشکارا سخن گفت [ و امتیاز از آن او بود ] . پیامبرانی که بشارتگر و بیم دهنده بودند تا پس از این پیامبران ، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند [ و بر همه اتمام حجت شود ] و خدا توانا و حکیم است . ولی خداوند گواهی می دهد به آنچه بر تو نازل کرده [ او ] آن را به علم خویش نازل کرده است و فرشتگان [ نیز ] گواهی می دهند هر چند گواهی خدا کافی است . بی تردید ، کسانی که کفر ورزیدند و [ مردم را ] از راه خدا باز داشتند در گمراهی دوری گرفتار شده اند) .
بنابراین شگفتی ندارد که به یکی از افراد بشر وحی شود ، زیرا پدیده ای است که بشریت با آن خو گرفته و پیوسته در طول تاریخ با آن سر و کار داشته است .
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ
6 - مریم 19 : 11 .
7 - نحل 16 : 68 و 69 .
8 - فصلت 46 : 12 .
9 - قصص 28 : 7 .
10 - طه 20 : 40 - 37 .
11 - انعام 6 : 112 .
12 - انعام 6 : 121 .
13 - ناس 114 : 6 - 2 .
14 - شوری 42 : 7 .
15 - یوسف 12 : 3 .
16 - محمد باقر مجلسی ، بحار الانوار ، ج 18 ، ص 205 ، حدیث 36 .
17 - محمد بن یعقوب کلینی ، اصول کافی ، ج 1 ، ص 13 .
18 - صدر الدین شیرازی ، شرح اصول کافی ، ج 3 ، ص 454 .
19 - بقره 2 : 97 .
20 - شعراء 26 : 193 و 194 .
21 - محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی ، تفسیر عیاشی ، ج 2 ، ص 201 ، حدیث 106 و بحار الانوار ، ج 18 ، ص 262 . حدیث 16 .
22 - بحار الانوار ، ج 11 ، ص 56 ، حدیث 56 .
23 - یونس 10 : 2 .
24 - نساء 4 : 167 - 163 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۲۳:۰۶
اقسام وحی رسالی

«و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم ، و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا». (25).
مطابق قرآن وحی رسالی سه گونه است :
1 - وحی مستقیم : القای مستقیم وحی و بدون واسطه بر قلب پیامبر است .
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرماید : «روح القدس بر درون من می دمد». (26) و (27).
2 - خلق صوت : با رسیدن وحی به گوش پیامبر به گونه ای که کسی جز او نشنود .
این گونه شنیدن صوت و ندیدن صاحب صوت مانند آن است که کسی از پس پرده سخن می گوید ، و به همین علت با تعبیر « او من وراء حجاب » از آن یاد شده است .
وحی بر حضرت موسی (علیه السلام) به ویژه در کوه طور چنین بود و نیز وحی بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در لیلة المعراج به همین گونه انجام گرفت .
3 . القای وحی به وسیله فرشته : جبرئیل پیام الهی را بر روان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرود می آورد ، چنانکه در قرآن آمده است : «نزل به الروح الامین علی قلبک».(28) ، و «فانه نزله علی قلبک».(29).
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ
25 - شوری 42 : 51 و 52 .
26 - بنابراین روح القدس غیر از جبرئیل می باشد .
27 - الاتقان : ج 1 ، ص 44 .
28 - شعراء 26 : 194 - 193 .
29 - بقره 2 : 97 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۲۳:۱۸
امکان وحی

وحی در واقع نوعی برقراری رابطه میان ملا اعلی و جهان ماده است و از همین رو این پرستش مطرح شده است که چگونه این رابطه برقرار می شود ، در حالی که سنخیت ( همتایی و تناسب ) بین رابط و مربوط شرط است ؟
به علاوه صعود و نزول و مقابله مستلزم تحیز ( جهت داشتن ) است ، حال آنکه جهان ورای ماده دارای تجرد محض ( عاری از صفات جسمانی ) است .

برخی روشنفکران غرب زده که به اصطلاح گرایش دینی پیدا کرده اند ، با نگاهی نو به پدیده وحی می گویند : آنچه پیامبران با نام وحی عرضه کرده اند ، انعکاس افکار درونی آنان است، پیامبران مردانی خیر اندیش و اصلاح طلب بوده اند که خیر اندیشی درونشان به صورت وحی و گاه به صورت ملک تجسم یافته و گمان برده اند که از جایگاهی دیگر بر آنان الهام شده است و بدین سبب برخی نادرستی ها که در گفته ها و نوشته های آنان یافت می شود ، بدیهی و طبیعی است ، زیرا ساختار فکری و اندیشه چنین مردانی مولود محیط و جو حاکم بر افکار و عقاید مردم آن زمان است، از همین رو در گفتارشان برخی باورهای زمان خویش را آورده اند که سپس نادرستی آن ثابت شده است، و گرنه ، خداوند اعلی و اشرف از آن است که نادرستی هایی در سخنش یافت شود.(30).
ارائه این گونه تفسیر از جایگاه پیامبران الهی در واقع انکار نبوت است ، و گویای این است که ارائه کنندگان این تفاسیر یا پیامبران را افرادی ساده لوح فرض کرده اند که واقعیت را از تخیلات تشخیص نداده اند ، یا آنان را حیله گر و دروغ گو پنداشته اند، در حالی که درستی و صداقت ، بزرگی و جلالت شان انبیاء (عليهم السلام) بر همگان روشن است .

این روشنفکران دچار دو اشتباه شده اند :
1 - برای تحقیق و بررسی نمونه های وحی آسمانی به کتاب های تحریف شده که ترجمه های ناقص و آمیخته با تصرفات دیگران است رجوع کرده اند . در حالی که قبلا می بایست از صحت این نوشته ها اطمینان پیدا می کردند .
2 - انسان را موجودی مادی فرض کرده اند، حال آنکه انسان ترکیبی از روح و جسد است که روحش از سنخ ملا اعلی است و سنخیت که شرط برقراری رابطه محسوب می شود ، وحی را امکان پذیر می کند .
در اشعار منسوب به حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آمده است :
« ا تزعم انک جرم صغیر
و فیک انطوی العالم الاکبر »
در این بیت به این واقعیت اشاره شده است که تمامی مراتب عالم وجودی در وجود انسان نهفته است .
مساله روحانیت انسان و سنخیت او با ملا اعلی در جای خود به طور مفصل بحث شده است، ولی برای این که بتوانیم بحث وحی و جایگاه آن را به خوبی روشن سازیم ، به توضیحاتی چند از قرآن و حدیث اشاره می کنیم .

30 - محمد فرید و جدی ، دائرة معارف القرن العشرین ، ج 10 ، ص 715 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۲۳:۳۷
روحانیت انسان

روحانیت انسان یکی از مسائلی است که از دیر باز فکر بشر را به خود مشغول ساخته است .
توجه به این مساله باعث شده که موضوع روحانیت انسان در فلسفه ، فرهنگ و هنر نیز جایگاه خاصی پیدا کند.
همچنین در قرآن و حدیث بارها بدان اشاره شده و در فلسفه اسلامی نیز این مساله مطرح بوده است .

در این جا به گوشه ای از آنچه در قرآن و حدیث در این باره آمده است ، می پردازیم :
انسان موجودی دو جانبه است که در میانه دو جهان ماده و مجردات قرار دارد و دارای روح و جسم است .
از جانب روح متعالی است و دست بر آسمان دارد و از سوی جسم متسافل (متضاد متعالی) است و بر زمین دست نهاده است .
قرآن پس از آنکه مراحل آفرینش انسان را - در دوران جنینی - وصف می کند ، در مراحل پی در پی او را به جایی می رساند که از جهان ماده فراتر رفته و روح متعالی در او دمیده می شود : «ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ...». (31).
(و به یقین انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم ، سپس او را نطفه ای در جایگاه استواری [ رحم ] قرار دادیم ، سپس نطفه را به صورت علقه [ خون بسته ] و علقه را به صورت مضغه [ چیزی شبیه گوشت نرم شده ] و مضغه را [ که حالت غضروفی دارد ] به صورت استخوانهایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشانیدیم ...) .
قرآن تا اینجا مراحل وجود مادی انسان را مطرح می کند ، آنگاه می فرماید : « ...ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین ...».(32).
(سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم ، پس گرامی باد خدایی که بهترین آفرینندگان است).
این آفرینش دیگر ، همان روح انسان است که پس از گذشت چهار ماه - دوران جنین - بر او دمیده می شود .

در آیه دیگری نیز به این دو مرحله آفرینش اشاره شده است : «و بدا خلق الانسان من طین ، ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین ، ثم سواه و نفخ فیه من روحه ...».(33).
(و آفرینش انسان را ازگل آغاز کرد ، سپس نسل او را از چکیده آبی پست آفرید . سپس [ اندام ] او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید ...) .
نکته جالب در این آیه آن است که روح دمیده شده در انسان از سنخ عالم ملکوت معرفی می شود ( من روحه ) و به خود پروردگار نسبت داده می شود و نشان می دهد که روح فراتر از سنخ مادیات است .
امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرماید : «خداوند آفریده ای آفرید و روحی آفرید سپس فرشته ای را دستور داد تا روح را در آفریده بدمد».(34) .

انسان از دیدگاه قرآن ، آفریده ای است که از جسم و روح به وجود آمده است ، ابتدا کالبدی آفریده شده و سپس روان جاوید در آن دمیده شده است .

از دیدگاه فلسفه ، انسان یک موجود مادی محض نیست ، یعنی انسان به همین پدیده جسمانی که از گوشت و پوست و استخوان و عضلات تشکیل یافته است منحصر نمی شود ، بلکه وجودی والاتر دارد که او را در مرتبه ای فراتر از جهان ماده قرار می دهد ، و از چار چوب جسمانی محض خارج می کند.(35).

براساس توضیحات فوق ، انسان در وجود خود دارای دو جنبه است : جنبه جسمانی و روحانی .
پس عجیب نیست که احیانا با عالم ماورای ماده ارتباط برقرارکند ، زیرا چنین ارتباطی مربوط به جنبه روحی و باطنی اوست که ارتباطی پوشیده است ، و همین امر پدیده وحی را تشکیل می دهد .
وحی یک پدیده روحانی است و در افرادی یافت می شود که دارای خصایص روحی والا هستند .
این خصایص در وجود آنها صلاحیت ارتباط با عالم بالا رابه وجود می آورد ، لذا مکاشفاتی در باطن برای آنها رخ می دهد ، یا مطالبی به آنان الهام می شود که از خارج وجودشان نشات گرفته است .
این الهامات و مطالب از خارج بر آنان القا می شود نه این که از داخل ضمیر آنان بر ایشان جلوه گر شود ، چنانکه منکران وحی تصور کرده اند .

بنابراین وحی یک پدیده فکری یا انعکاس حالت درونی نیست که برای پیامبران رخ داده باشد ، بلکه یک القای روحانی است که از عالم بالا انجام گرفته است . منتها در این میان چیزی که ما نمی توانیم آن را درک کنیم ، اگر چه یک واقعیت بوده و ایمانی استوار بدان داریم ، چگونگی برقراری این ارتباط روحانی است . ما وقتی تلاش می کنیم آن را درک کنیم ، می خواهیم با معیارهای مادی کیفیت این ارتباط را دریابیم ، یا موقعی که می خواهیم آن را توصیف کنیم ، با الفاظ و کلماتی این ارتباط را وصف می کنیم که برای مفاهیمی وضع شده که از دایره محسوسات فراتر نرفته است ، بنابراین موضوع همچنان بر ما پنهان می ماند . تعبیرات در این باره جنبه استعاره و تشبیه داشته و به مجاز و کنایه می ماند ، و هرگز این تعبیرات حقیقی و واقع نما نیستند .
پس گر چه پدیده وحی قابل قبول بوده و پایه ایمان را تشکیل می دهد ، ولی قابل وصف و درک حقیقی نیست .
در واقع وحی صرفا یک پدیده روحی است که فقط برای کسانی قابل درک است که اهلیت و شایستگی آن را دارند .

31 - مؤمنون 23 : 14 - 12 .
32 - مؤمنون 23 : 14 .
33 - سجده 32 : 7 - 9 .
34 - بحار الانوار : ج 61 ، ص 32 ، حدیث 5 .
35 - برای توضیح و تفصیل بیشتر رجوع کنید به : صدر الدین شیرازی ، اسفار اربعه ، فصل 2 ، ص 52 - 28 فخرالدین رازی ، مفاتیح الغیب ( تفسیر کبیر ) ، ج 21 ، ص 43 - 15 . ذیل آیه و یسالونک عن الروح ... محمد حسین طباطبایی ، المیزان ، ج 1 ، ص 369 - 365 و ج 10 ، ص 118 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۵, ۲۳:۵۴
کیفیت نزول وحی

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگام نزول وحی مستقیم ، بر خود احساس سنگینی می کرد ، و از شدت سنگینی که بر او وارد می شد بدنش داغ می شد ، و از پیشانی مبارکش عرق سرازیر می گشت ، اگر بر شتری یا اسبی سوار بود ، کمر حیوان خم می شد و به نزدیک زمین می رسید .

علی (علیه السلام) می فرماید : « موقعی که سوره مائده بر پیامبر نازل شد ، ایشان بر استری به نام « شهباء » سوار بودند . وحی بر ایشان سنگینی کرد ، به طوری که حیوان ایستاد و شکمش پایین آمد ، دیدم که نزدیک بود ناف او به زمین برسد ، در آن حال پیامبر از خود رفت و دست خود را بر سر یکی از صحابه نهاد ... ». (36).
عبادة بن صامت می گوید : «هنگام نزول وحی گونه های پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هم می کشید و رنگ او تغییر می کرد ، در آن حال سر خود را فرو می افکند و صحابه نیز چنین می کردند ». (37).
گاه می شد که زانوی پیامبر بر زانوی کسی بود ، در آن حال وحی نازل می شد ، آن شخص تحمل سنگینی زانوی پیامبر را نداشت ، ما نمی دانیم چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) دچار این حالت می شد ، چون از حقیقت وحی آگاه نیستیم .
برای تفصیل بیشتر می توان به کتاب هایی که درباره وحی و کیفیت آن نگاشته شده است مراجعه کرد. (38).

در طول تاریخ گروهی از معاندان سعی نموده اند با ساختن داستآنهای بی اساس و موهون ، اصل مهم وحی را زیر سؤال ببرند ، آنان در این راستا افسانه هایی در زمینه وحی بر پیامبر اسلام ، جعل کرده اند .

در این جا برای دفع شبهه مقدمه ای را با دو پرسش آغاز می کنیم :
1 - آیا ممکن است پیامبری ، در آغاز بعثت به خود گمان ناروا برد و در آنچه بر او پدید گشته است شک و تردید نماید ؟
2 - آیا امکان دارد که گاه شیطان ، در امر وحی دخالت کند و تسویلات خود را بصورت وحی جلوه دهد ؟
در گفته های اهل بیت (علیهم السلام) و تعالیم عالیه ای که از خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) صادرشده ، پاسخ هر دو سؤال منفی است .
ولی در نوشته های اهل حدیث - که از غیر طریق اهل بیت (علیهم السلام) گرفته شده است - جواب مثبت است .
آنان روایاتی در این زمینه آورده اند که با مقام عصمت منافات دارد و علاوه بر آن پایه و اساس نبوت را زیر سؤال می برد .
اینک برای نمونه به دو داستان بر گرفته شده از روایات اهل حدیث اشاره و با دلایل عقلی و نقلی ساختگی بودن آنها را روشن می کنیم :

36 - تفسیر عیاشی ، ج 1 ، ص 388 .
37 - طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 131 .
38 - ر . ک : محمد هادی معرفت ، التمهید فی علوم القرآن ، ج 1 ، ص 66 به بعد .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۶, ۰۰:۳۳
داستان ورقة بن نوفل

«ورقة بن نوفل» از عمو زادگان خدیجه و فردی با سواد اندک و کم و بیش از تاریخ انبیای سلف با خبر بود .
در وصف او گفته اند : « و کان قارئا للکتب و کانت له رغبة عن عبادة الاوثان » (39).
می گویند : او بود که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را از نگرانی - که در آغاز بعثت برایش رخ داده بود - نجات داد !
بخاری ، مسلم ، ابن هشام و طبری شرح واقعه را چنین گفته اند : آنگاه که محمد (صلی الله علیه و آله) در غار حراء با خدای خود خلوت کرده بود ، ناگهان ندایی به گوشش رسید که او را می خواند ، سر بلند کرد تا بداند کیست ، با موجودی هولناک مواجه گردید ، وحشت زده به هر طرف می نگریست همان صورت وحشتناک را می دید که آسمان را پر کرده بود ، از شدت وحشت و دهشت از خود بی خود شد و در این حال مدت ها ماند .
خدیجه که از تاخیر او نگران شده بود ، کسی را به دنبال او فرستاد . ولی او را نیافت ، تا آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خود آمد و به خانه رفت ، ولی با حالتی هراسناک و خود باخته .
خدیجه پرسید : تو را چه می شود ؟
گفت : « از آنچه می ترسیدم بر سرم آمد . پیوسته در بیم آن بودم که مبادا دیوانه شوم ، اکنون دچار آن شده ام ! »
خدیجه گفت : هرگز گمان بد به خود راه مده ، تو مرد خدا هستی و خداوند تو را رها نمی کند ، حتما نوید آینده روشنی است ... سپس برای رفع نگرانی کامل پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، او را به خانه ورقة بن نوفل برد و شرح ماجرا را به او گفت .
ورقه پرسش هایی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) کرد ، در پایان به وی گفت : نگران نباش ، این همان پیک حق است که بر موسی کلیم نازل شده و اکنون بر تو نازل گردیده است و نبوت تو را نوید می دهد .
گویند: اینجا بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) احساس آرامش کرد و فرمود : «اکنون دانستم که پیامبرم !». (40).

این داستان یکی از ده ها داستان ساخته شده کینه توزان دو قرن اول اسلام است که خود را مسلمان معرفی نموده ، با ساختن اینگونه حکایت های افسانه آمیز ، ضمن سرگرم کردن عامه ، در عقاید خاصه ایجاد خلل می کردند و تیشه به ریشه اسلام می زدند .
در سال های اخیر نیز دشمنان اسلام این داستان و داستآنهای مشابه - از جمله داستان آیات شیطانی - را دست آویز خود قرار داده ، بر سستی پایه های اولیه اسلام شاهد گرفته اند .
چگونه پیامبری که مدارج کمال را صعود نموده ، از مدت ها پیش نوید نبوت رادر خود احساس کرده ، حقایق بر وی آشکار نشده است ، در حالی که بالاترین و والاترین عقول را در خود یافته است : « ان الله و جد قلب محمد صلی الله علیه و آله افضل القلوب واوعاها ، فاختاره لنبوته » .
چگونه انسانی که چنین تکامل یافته است ، در آن موقع حساس ، نگران می شود و به خود شک می برد ، سپس با تجربه یک زن و پرسش یک مرد که اندک سوادی دارد این نگرانی از وی رفع می شود ، آنگاه اطمینان حاصل می کند که پیامبر است ؟ !
این داستان ، علاوه بر آنکه با مقام شامخ نبوت منافات دارد ، با ظواهر آیات و روایات صادره از اهل بیت (علیهم السلام) نیز مخالف است .

در این جاضمن بیان اقوال برخی بزرگان درباره این داستان ، به ذکر دلایل ساختگی بودن آن می پردازیم:
«قاضی عیاض» (41) ( متوفای 544 ) در بیان این نکته که امر وحی بر شخص پیامبر فاقد هر گونه ابهام و شک است می گوید : « هرگز نشاید که ابلیس در صورت فرشته در آمده و امر را بر پیامبر مشتبه سازد ، نه در آغاز بعثت و نه پس از آن .
و همین آرامش و استواری و اعتماد به نفس ، که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این گونه مواقع از خود نشان داد ، خود یکی از دلایل اعجاز نبوت به شمار می رود .
آری هرگز پیامبر شک نمی کند و تردید به خود راه نمی دهد که آنکه بر او آمده فرشته است و از جانب حق تعالی پیام آورده است .
به طور قطع امر بر او آشکار است ، زیرا حکمت الهی اقتضامی کند که امر بر وی کاملا روشن شود تا آشکارا آنچه می بیند ، لمس کند یا دلایل کافی در اختیار او قرار می دهد تا کلمات الله ثابت و استوار جلوه کند. « و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته ». (42).

امین الاسلام طبرسی نیز بیان می کند که برای آنکه پیامبر بتواند دیگران را با وحی هدایت نماید ، خود باید از هر گونه خطا و اشتباه در دریافت وحی مصون باشد ، لذا در تفسیر سوره مدثر می گوید : « ان الله لا یوحی الی رسوله الا بالبراهین النیرة و الآیات البینة الدالة علی ان ما یوحی الیه انما هو من الله تعالی فلا یحتاج الی شی ء سواها لا یفزع و لا یفزع و لا یفرق. (43) ، به درستی که خداوند وحی نمی کند به رسولی مگر با دلایل روشن و نشانه های آشکار که خود دلالت دارد بر این که آنچه بر او وحی می شود ، از جانب حق تعالی است و به چیز دیگری نیاز ندارد . هرگز ترسانده نمی شود و نمی هراسد و به خود نمی لرزد » .

به طور کلی آیات قرآنی بر این نکته تصریح دارند که پیامبران الهی از آغاز وحی ، پیام ها را به روشنی دریافت نموده و دچار شک و تردید نمی شوند .
مقام حضور درپیشگاه حق جایگاهی است که در آن وهم و شک و ترس راه ندارد .
موسی (علیه السلام) درآغاز بعثت مورد عنایت خاص پروردگار قرار گرفته ، به او خطاب می شود : « یا موسی انی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی ، و انا اخترتک فاستمع لما یوحی ، اننی اناالله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلاة لذکری».(44).
(ای موسی ! این منم پروردگار تو ، پای پوش خویش بیرون آور که در وادی مقدس طوی هستی . و من تو را برگزیده ام ، پس به آنچه وحی می شود گوش فرا ده . منم ، من ، خدایی که جز من خدایی نیست ، پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز برپا دار» .
سپس به او دستور داده می شود : «و الق عصاک ، فلما رآها تهتز کانها جان ولی مدبرا و لم یعقب ...».
(و عصایت را بیفکن ، پس چون آن را هم چون ماری دید که می جنبد [ ترسید و ] به عقب برگشت و [ حتی ] پشت سر خود را ننگریست) .
از این جهت مورد عتاب قرار گرفت : « یا موسی لا تخف انی لایخاف لدی المرسلون ». (45).
(ای موسی ! نترس که رسولان در نزد من نمی ترسند) .
بدین ترتیب به محض ایجاد ترس ، عنایت الهی شامل حال پیامبر الهی گشته او را از هر گونه هراس رها کرده است .
این یک قانون کلی است . هر که در آن جایگاه شرف حضور یافت ، از چیزی خوف ندارد ، زیرا در سایه عنایت الهی قرار گرفته و در فضایی امن و آرامش بخش استقرار یافته است .
برای آنکه ابراهیم خلیل الرحمان (علیه السلام) آرامش و عین الیقین پیدا کند ، پرده از پیش روی او بر کنار شد تا حقایق عالم ملکوت بر او مکشوف گردد : «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض و لیکون من الموقنین». (46).
(و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد).

آیات فوق نشان می دهند که پیامبران در محضر الهی دارای بینشی روشن وعاری از هر گونه شک و ریب هستند ، همچنین ملکوت آسمانها و زمین بر آنان منکشف گردیده تا از موقنین شوند .
آیا پیامبر اسلام از این قانون مستثنی بود تا درچنان موقع حساس و سرنوشت ساز به خود رها شود ، به خویشتن گمان بد برد و در بیم و هراس به سر برد ؟
آیا پیامبر اسلام مقامی کمتر از مقام موسی و ابراهیم خلیل داشت تا عنایتی که خدا درباره آنان روا داشته است ، درباره او روا ندارد ؟
مولا امیر المؤمنین (علیه السلام) درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید : «خداوند شبانه روز فرشته ای را بر او گمارده بود تا او را به کمالات انسانی رهنمون باشد ...(47)» .
در این زمینه روایات صحیحه فراوان وارد شده است که برخی از آنها به عنوان نمونه ذکر شد .

علاوه بر اشکالات فوق ، ایرادهای دیگری نیز به شرح ذیل بر داستان یاد شده وارد است :
1 - سلسله سند داستان به شخص نخست که شاهد داستان باشد نمی رسد ، از این رو روایت چنین داستانی ، مرسله تلقی می شود .
2 - اختلاف نقل داستان ، خود گواه ساختگی بودن آن است .
در یکی از نقل ها چنین آمده است : خدیجه خود به تنهایی نزد ورقه رفت ، در دیگری آمده است که پیامبر را با خود برد ، در سومی ورقه خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در حال طواف دید ، از او جویا شد و بدو گفت ، در چهارمی ابوبکر بر خدیجه وارد شد و گفت : محمد را نزد ورقه روانه ساز .
اختلاف متن به حدی است که مراجعه کننده متحیر می شود کدام را باورکند ، و نمی توان میان آنها سازش داد .
3 - در متن بیشتر نقلها علاوه بر آنکه نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را نوید داده ، آمده است : « ولئن ادرکت ذلک لانصرنک نصرا یعلمه الله ... » ، یا « فان یبعث و انا حی فساعزره و انصره و اؤمن به ... » ، (یعنی هرگاه دوران بعثت او را درک کنم به او ایمان آورده او را یاری و نصرت خواهم نمود) .
محمد بن اسحاق ، سیره نگار معروف نیز اشعاری از ورقه می آورد که کاشف از ایمان راسخ وی به مقام رسالت پیامبر است.(48).
غافل از آنکه ، ورقه تا ظهور دعوت حیات داشت ، ولی هرگز به دین مبین اسلام مشرف نگردید ، « و مات کافرا ... » .
و در حدیث ابن عباس آمده است : « فمات ورقة علی نصرانیته ... » .
برهان الدین حلبی در کتاب « السیرة النبویة » آورده که : ورقة بن نوفل چهار سال پس از بعثت بدرود حیات گفت .
و از کتاب « الامتاع » ابن جوزی آورده که : او آخرین کسی است که در دوران « فترت » ( سه سال نخست نبوت ) وفات یافت درحالی که اسلام نیاورده بود .
و از ابن عباس نقل می کند که گفته : « انه مات علی نصرانیته ».(49).
ابن عساکر صاحب تاریخ دمشق می گوید : « و لا اعرف احدا قال انه اسلم ».(50).
ابن حجر از تاریخ ابن بکار می آورد : روزی ورقه از کنار بلال حبشی عبورمی کرد ، در حالی که قریش او را شکنجه می دادند و او پیوسته می گفت : «احد احد» (خدا یکی است ، خدا یکی است) .
ابن حجر گوید : « پس او تا زمان ظهور دعوت حیات داشت ، ولی چرا اسلام نیاورد ؟ » (51).
این ها خود دلیل بر تعارض این دو دسته از اخبار و ساختگی بودن داستان است .
به هر حال شیوع این گونه داستآنها و مفاسد مترتب بر آنها یکی از دستاوردهای نامیمون تمسک به غیر اهل بیت (علیهم السلام) در نقل روایات و فهم صحیح اسلام می باشد .

39 - و کان ورقة قد تنصر و قرا الکتب و سمع من اهل التوراة و الانجیل ( سیره ابن هشام ، ج 1 ، ص 254 ) ، و کان امراتنصر فی الجاهلیة و کان یکتب الکتاب بالعبرانیة فیکتب من الانجیل بالعبرانیة ( صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 3 ) .
40 - محمد حسین هیکل ، حیاة محمد ، ص 96 - 95 ، صحیح مسلم ، ج 1 ، ص 99 - 97 . صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 4 - 3 ، سیره ابن هشام ، ج 1 ، ص 255 - 252 ، ابوجعفر محمد بن جریر طبری ، تاریخ طبری ، ج 2 ، ص 300 - 298 ، هم او ، جامع البیان ( تفسیر طبری ) ج 30 ، ص 161 . !
41 - قاضی عیاض از بزرگان و دانشمندان اندلس (اسپانیای کنونی) بود .
ابن خلکان گوید : « کان امام وقته فی الحدیث و علومه والنحو و اللغة و کلام العرب و ایامهم و انسابهم و صنف التصانیف المفیدة ( وفیات الاعیان ، ج 3 ، ص 483 . شماره 511 ) .
42 - انعام 6 : 115 ، ر . ک : رسالة الشفا بتعریف حقوق المصطفی ، ج 2 ، ص 112 ، شرح ملا علی القاری ، ج 2 ، ص 563 .
43 - ابوالفضل طبرسی ، مجمع البیان ( تفسیر طبرسی ) ، ج 10 ، ص 384 .
44 - طه 20 : 14 - 11 .
45 - نمل 27 : 10 .
46 - انعام 6 : 75 .
47 - صبحی صالح ، نهج البلاغه ، خطبه قاصعه ، شماره 192 ، ص 300 .
48 - سیره ابن اسحاق ، ص 123 . طبقات ابن سعد ، ج 1 ، قسمت 1 ، ص 130 .
49 - ر . ک : سیره حلبیه ج 1 ، ص 252 - 250 .
50 - ابن حجر عسقلانی ، الاصابة فی معرفة الصحابه ، ج 3 ، ص 633 .
51 - همان : ج 3 ، ص 634 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۶, ۱۴:۳۶
افسانه غرانیق ( آیات شیطانی )

دومین داستانی که دست آویز بیگانگان قرار گرفته و سند نبوت را زیر سؤال برده ، افسانه غرانیق است که به «آیات شیطانی» معروف گشته است .

داستان سرایان آورده اند : پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیوسته در این آرزو بود که میان او و قریش همبستگی صورت گیرد ، و از جدایی قوم خویش نگران بود . در یکی از روزها که او در کنار کعبه نشسته بود و در این اندیشه فرو رفته بود و گروهی از قریش در نزدیکی او بودند در آن هنگام سوره « نجم » بر وی نازل گردید .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) همانگونه که سوره بر وی نازل می شد ، آن را تلاوت می فرمود : «و النجم اذا هوی ، ما ضل صاحبکم و ما غوی ، و ما ینطق عن الهوی ، ان هو الا وحی یوحی ، علمه شدید القوی ... » ، تا رسید به آیه «افرایتم اللات والعزی ، و مناة الثالثة الاخری ...». (1) که شیطان در این میانه دخالت نمود و بدون آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) پی ببرد ، به او القا کرد : « تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی ». (2) سپس بقیه سوره را ادامه داد .
مشرکان که گوش فرا می دادند تا این عبارت را - که وصف آلهه ( بت ها ) می کرد و امید شفاعت آنها را نوید می داد - شنیدند ، خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغییر داده ، دست برادری و وحدت به سوی آنان دراز کردند و همگی شادمان گشتند و این پیشامد را به فال نیک گرفتند .
این خبر به حبشه رسید .
مسلمانان که بدان جا هجرت کرده بودند از این پیشامد خشنود شده ، همگی برگشتند و در مکه با مشرکان برادرانه به زندگی و هم زیستی خویش ادامه دادند .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز بیش از همه از این توافق و هماهنگی خرسند شده بود .
شب هنگام که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خانه برگشت ، جبرئیل فرود آمد ، از او خواست تا سوره نازل شده را بخواند .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواند تا رسید به عبارت یاد شده ، ناگهان جبرئیل نهیب زد : «ساکت باش ! این چه گفتاری است که بر زبان می رانی ؟!».
آنگاه بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اشتباه خود پی برد و دانست فریبی در کار بوده و ابلیس تلبیس (فریبکاری) خود را بر وی تحمیل کرده است !
پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این امر به شدت ناراحت گردید و از جان خود سیرگردید ، گفت : « عجبا ! بر خدا دروغ بسته ام ، چیزی گفته ام که خدا نگفته است ، آه چه بد بختی بزرگی ! ». (3).
بنابر برخی نقل ها (پیامبر صلی الله علیه و آله) به جبرئیل گفت : « آنکه این دو آیه را بر من خواند ، در صورت به تو می مانست » .
جبرئیل گفت : «پناه بر خدا ! چنین چیزی هرگز نبوده است» ، بعد از آن حزن و اندوه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیشتر و جانکاه تر گردید .
گویند : درهمین باره ، آیه ذیل نازل شد :
« و ان کادوا لیفتنونک عن الذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذن لاتخذوک خلیلا ، ولو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا ، اذن لاذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات ثم لاتجد لک علینا نصیرا».(4).
(نزدیک بود آنان تو را [ با نیرنگ های شان ] از آنچه بر تو وحی کرده ایم بفریبند ، تا جز آنچه را که گفته ایم به ما نسبت دهی و در آن صورت ، تو را به دوستی خود برگزینند . و اگر تو را استوار نمی داشتیم [ و در پرتو مقام عصمت ، مصون از انحراف نبودی ] نزدیک بود [ لغزش نموده ] به سوی آنان تمایل کنی . هر گاه چنین می کردی ما دو برابر شکنجه در زندگی دنیا و دو برابر شکنجه پس از مرگ رابه تو می چشاندیم ، سپس در برابر ما ، یاوری برای خود نمی یافتی).
این آیه بر شدت حزن پیامبر افزود و همواره در اندوه و حسرت به سر می برد تا آنکه مورد عنایت حق قرار گرفت و برای رفع اندوه و نگرانی وی این آیه نازل شد:
«و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثم یحکم الله آیاته و الله علیم حکیم».(5).
(پیامبری را پیش از تو نفرستاده ایم مگر آنکه خواسته ای داشته باشد که شیطان در خواسته او القاءاتی نموده ولی خداوند آن القاءات را از میان برده پایه های آیات خود را مستحکم می سازد).
آنگاه خاطر وی آسوده گشت و هر گونه اندوه و ناراحتی از وی زایل گردید.(6).

ادامه مطلب در پست بعدی...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۶, ۱۴:۵۴
ادامه مطلب از پست قبل...

این افسانه را هیچ یک از محققین علمای اسلام نپذیرفته و آن را خرافه ای بیش ندانسته اند .
قاضی عیاض می گوید : « این حدیث در هیچ یک از کتب صحاح نقل نشده و هرگز شخص مورد اعتمادی آن را روایت نکرده است و سند متصلی هم ندارد . صرفا مفسرین ظاهر نگر و تاریخ نویسان خوش باور ، آنآنکه فرقی میان سلیم و سقیم نمی گذارند و در جمع آوری غرایب و عجایب ولع می ورزند ، آن را روایت کرده اند و دست به دست گردانده اند ... قاضی بکر بن علا راست گفته است که مسلمانان گرفتار چنین هوس خواهانی شده اند با آنکه سند این حدیث سست و متن آن مشوش و مضطرب و دگرگون است ». (7).
ابوبکر ابن العربی می گوید : « هر آنچه طبری در این مورد روایت کرده باطل است و اصلی ندارد ». (8).
محمد بن اسحاق رساله ای درباره این حدیث نگاشته و کاملا آن را تکذیب کرده است و آن را ساخته و پرداخته زنادقه می داند.(9).
استاد محمد حسین هیکل گفتار دقیقی درباره این افسانه دارد و با بیانی روشن تناقض گویی و دروغ بودن آن را آشکار می سازد.(10).
ظاهرا نیازی نیست تا عدم انسجام صدر و ذیل این افسانه را بازگو کنیم ، زیرا با مختصر دقت بر هر خواننده ای امر روشن می شود .
جالب آنکه جعل کننده این افسانه ناشیانه عمل کرده است ، زیرا این سوره با آیات « و النجم اذا هوی ، ما ضل صاحبکم و ما غوی ، و ما ینطق عن الهوی ، ان هو الا وحی یوحی ، علمه شدید القوی » آغازشده است .
در این آیات بر عدم ضلالت و اغواء و نطق از روی هوی برای پیامبر تأکید شده است .
همچنین تصریح شده که هر چه پیامبر می گوید وحی است « ان هوالا وحی یوحی » ، و اگر چنین بود که ابلیس بتواند در اینجا تلبیس کند ، لازمه اش تکذیب کلام خداست ، و هرگز شیطان ، بر خواست خدا غالب نیاید . «ان کید الشیطان کان ضعیفا».(11). «کتب الله لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز».(12).
عزیز ، کسی را گویند که دیگری نتواند بر او چیره گردد .
چگونه ابلیس که در موضع ضعف قرار دارد می تواند بر خدا که در موضع قوت است ، چیره شود ؟ در قرآن به صراحت هر گونه سلطه ابلیس را بر مؤمنانی که در پناه خدایند نفی می کند .
خداوند می فرماید : « انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون ».(13) و « ان عبادی لیس لک علیهم سلطان ... » (14).
شیطان خود گوید : « و ما کان لی علیک من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی».(15).
(مرا بر شما سلطه ای نبود جز آنکه شما را خواندم و خود اجابت کردید).
پس چگونه ، ابلیس می تواند بر مشاعر پیامبر اسلام چیره گردد ؟ به علاوه خداوند صیانت قرآن را چنین ضمانت کرده است : «انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون».
(16) و «لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید».(17).
بنابراین قرآن در بستر زمان ، همواره از گزند حوادث در امان خواهد بود ، هرگز کسی یارای دست برد ، افزودن و کم کردن آن را ندارد .
پس چگونه ابلیس توانست در حال نزول ، به آن دستبرد زند و بر آن بیفزاید ؟ مخصوصا که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) معصوم است ، به ویژه در دریافت و ابلاغ شریعت .
این امر مورد اجماع امت است ، هرگز نیرنگ های شیطان در این باره کارگر نیست ، پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشتباه نمی کند ، خطا نمی رود و کسی و چیزی بر عقل و فکر و اندیشه وی چیره نمی شود ، او مشمول عنایت حق قرار گرفته «و اصبر لحکم ربک فانک باعیننا».(18) ، (شکیبا باش در پیشگاه فرمان پروردگارت ، که در پوشش عنایت ما قرار داری) و هرگز خدا او را به خود رها نمی کند و نمی گذارد در چنگال اهریمن اسیر گردد .
از آن گذشته پیامبر ، عرب است ، فصیح ترین ناطقان به « ضاد » است.(19) بر روابط و مناسبات کلامی بهتر از هر کس واقف است ، نمی توان باور کرد که آن حضرت تفاوت میان آن عبارت شرک آمیز و دو آیه پس از آن یعنی «ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان ان یتبعون الا الظن».
(20) را که آلهه مشرکان را به باد انتقاد گرفته و بی اساس شمرده است ، درک نکند .
حتی اگر بپذیریم که او این تناقض را درک نکرده ، مشرکان چگونه این تناقض را پذیرفتند ؟ بقیه آیات تا آخر سوره نیز چیزی جز انتقاد و نکوهش و بی ارج دانستن عقاید قریش نیست ، بدین ترتیب هر انسان اندیشمندی واهی بودن این افسانه را به روشنی در می یابد .

اما دو آیه مورد استشهاد اهل حدیث که به عنوان تایید آورده اند ، هرگز ربطی به افسانه یاد شده ندارد :
1 - آیه «فینسخ الله ما یلقی الشیطان».(21) گویای این حقیقت است که هر صاحب شریعتی در این آرزوست تا کوشش وی نتیجه بخش باشد ، اهداف و خواسته های او جامه عمل بپوشد ، کلمة الله در زمین مستقر شود ، ولی شیطان پیوسته در راه تحقق این اهداف عالی سنگ اندازی می کند ، سد راه به وجود می آورد «القی الشیطان فی امنیته».(22)، ولی «ان الله قوی عزیز».(23) و «ان کید الشیطان کان ضعیفا».(24).
پس هر آنچه ابلیس در این راه تلبیس کند و سد راه ایجاد نماید ، خداوند آن را در هم شکسته «بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق».(25)، تمامی آنچه رشته است از هم می گسلد « فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثم یحکم الله آیاته و الله علیم حکیم ».(26) و آیات و بینات الهی را استوارتر می کند .

2 - آیه تثبیت (27) مقام عصمت انبیا را ثابت می کند .
اگر عصمت ، که همان عنایت الهی و روشنگر راه پیامبران است ، شامل حال انبیا نبود ، لغزش و انحراف به سوی بد اندیشان امکان داشت .
قدرت و نفوذ طاغوتیان در ایجاد جو مناسب با اهداف پلیدشان آن قدر گسترده و حساب شده است که ممکن است شایسته ترین افراد فریب بخورند و به سوی آنان جذب شوند ، صرفا عنایت الهی است که شامل بندگان صالح خود می شود و آنان را از وسوسه ها و دسیسه های شیطانی در امان نگاه می دارد .
به هر حال ، آیه تثبیت دلالت دارد بر این که لغزشی انجام نگرفته و این به دلیل « لو لا » امتناعیه است ( اگر نبود ، چنین می شد ) .
محمد حسین هیکل می گوید : تمسک جستن به آیه « لولا ان ثبتناک ... » نتیجه معکوس می دهد ، زیرا آیه از وقوع لغزش حکایت نمی کند ، بلکه از ثبات پیامبر که مورد عنایت پروردگار قرار گرفته است ، حکایت دارد .
اما آیه « تمنی » - چنانکه گذشت - هیچگونه ربطی به افسانه غرانیق ندارد ». (28).
اساسا آیه مذکور درباره یک دستور عمومی است تا مسلمانان بدانند پیوسته مورد عنایت پروردگار قرار دارند و اگر لغزشی ناروا انجام دهند هر آینه به شدیدترین عقوبت ها دچار می شوند و دنیا و آخرت بر آنها تنگ خواهد شد و اصولا « تمنی » را - که به معنای آرزو و خواسته است - به معنای « تلاوت » گرفتن ، کاملا فاقد سند اعتبار است .

1 - نجم 53 : 20 - 1 .
2 - «غرانیق» جمع «غرنوق» به معنای جوانی شاداب ، ظریف و زیباست .
اساسا اسم مرغ آبی سفید و ظریف است باگردن بلند و با نام « قو » معروف است .
معنای عبارت چنین می شود : این پرندگان زیبا که بلند پروازند از آنها امید شفاعت می رود .
مقصود سه بت معروف : لات ، عزی و منات بزرگ ترین بت های عرب است .
3 - از همین جا روشن می شود که این خبر ساختگی است ، زیرا اگر درست باشد که شب هنگام به پیامبر وحی شد که این کلمات از تلبیس ابلیس است ، چگونه ممکن است در یک روز با وسایل و امکانات آن روز خبر به مسلمانان حبشه برسد و در این فاصله کوتاه به مکه باز گردند .
4 - اسراء 17 : 75 - 73 .
5 - حج 22 : 52 .
6 - تفسیر طبری ، ج 17 ، ص 134 - 131 . تاریخ طبری ج 2 ص 78 - 75 . سیره ابن اسحاق ج 1 ص 179 - 178 . الروض الانف ج 2 ص 126 . جلال الدین سیوطی ، الدار المنثور ، ج 4 ، ص 194 و 368 - 366 . ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری فی شرح البخاری ، ج 8 ، ص 333 .
7 - رسالة الشفا ، ج 2 ، ص 117 .
8 - فتح الباری ، ج 8 ، ص 333 .
9 - تفسیر کبیر رازی ، ج 23 ، ص 50 .
10 - حیاة محمد ، ص 129 - 124 .
11 - نساء 4 : 76 .
12 - مجادله 58 : 21 .
13 - نحل 16 : 99 .
14 - اسراء 17 : 65 .
15 - ابراهیم 14 : 22 .
16 - حجر 15 : 9 .
17 - فصلت 41 : 42 .
18 - طور 52 : 48 .
19 - اشاره است به کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمود : « انا افصح من نطق بالضاد » که از فصاحت والای وی ایشان در میان عرب حکایت دارد .
20 - نجم 53 : 23 .
21 - حج 22 ، 52 .
22 - حج 22 : 52 .
23 - حدید 57 : 22 و مجادله 58 : 21 .
24 - نساء 4 : 76 .
25 - انبیا 21 : 18 .
26 - حج 22 : 52 .
27 - اسراء 17 : 75 - 73 .
28 - حیاة محمد ص 129 - 124 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۷, ۱۰:۱۷
کاتبان وحی

پیامبر اسلام به ظاهر خواندن و نوشتن نمی دانست ، و در میان قوم خود به داشتن سواد معروف نبود ، زیرا هرگز ندیده بودند چیزی بخواند یا بنویسد ، بنابراین او را « امی » می خواندند .
قرآن هم او را با همین وصف یاد کرده است : «الذین یتبعون الرسول النبی الامی ... ، ... فامنوا بالله و رسوله النبی الامی ...».(29).

امی منسوب به ام ( مادر ) است و کسی را گویند که هم چون روزی که از مادر زاده شده است فاقد سوادباشد .
معنای دیگری نیز گفته اند : منسوب به ام القری ( شهر مکه ) ، یعنی کسی که در مکه زاده شده است .
در قرآن در موارد دیگر نیز مشتقات این واژه آمده است : «هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم ...».(30).
شاید مقصود منسوبین به شهر مکه باشد ، ولی احتمال نخست مشهورتر است و با آیه های دیگر قرآن بیشتر سازش دارد : « و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی ... » (31)، در این آیه جمله « لا یعلمون الکتاب » ظاهرا تفسیر « امیون » است و نیز از مقابله آنان ( عرب ) با اهل کتاب که اهل سواد بودند ، به دست می آید ( به جهت تناسب در عطف ) که مقصود ، فاقد کتابت و سواد است و حدیث منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود : «ما مردمی هستیم فاقد سواد کتابت و نگارش حساب ».(32)، معنای نداشتن سواد را تایید می کند .

آنچه با معجزه بودن قرآن تناسب دارد ، صرفا نخواندن و ننوشتن است نه نتوانستن خواندن و نوشتن .
«و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذن لارتاب المبطلون».(33).
(تو هیچ کتابی را پیش از این نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی ، و گرنه باطل اندیشان قطعا به شک می افتادند، مبادا کسانی که در صدد تکذیب و ابطال سخنان تو هستند شک و تردید کنند) .
این آیه دلیلی است بر این که پیامبر چیزی نمی خواند و نمی نوشت ، ولی دلالت ندارد که نمی توانست بنویسد و بخواند و همین اندازه برای ساکت کردن معارضین کافی است ، زیرا پیامبر را هرگز باسواد نمی پنداشتند ، بنابراین راه اعتراض را بر خود بسته می دیدند .
شیخ ابوجعفر طوسی در تفسیر آیه می گوید : « مفسرین گفته اند نوشتن نمی دانست ، ولی آیه چنین دلالتی ندارد ، صرفا گویای این جهت است که نمی نوشته و نمی خوانده است و چه بسا کسانی نمی نویسند ولی قادر بر نوشتن هستند و در ظاهر وانمود می شود که فاقد سوادند و کتابت نمی دانند . پس مفاد آیه چنین است : «پیامبر به نوشتن و خواندن دست نزده بود و او را عادت بر نوشتن نبود ». (34).

به علاوه داشتن سواد کمال است و بی سوادی نقص و عیب و چون تمامی کمالات پیامبر از راه عنایت خاص الهی بوده و هرگز نزد کسی و استادی تعلم نیافته ( علم لدنی ) پس نمی شود ساحت قدس پیامبر از این کمال تهی باشد .
عدم تظاهر به سواد ، برای اتمام حجت و بستن راه اعتراض و تشکیک بوده است ، به همین دلیل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به کاتبانی نیاز داشت تا در شؤون مختلف از جمله وحی برای او کتابت کنند ، لذا چه در مکه و چه در مدینه زبده ترین با سوادان را برای کتابت انتخاب فرمود .

اولین کسی که در مکه عهده دار کتابت مخصوصا کتابت وحی شد ، علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود و تا آخرین روز حیات پیامبر به این کار ادامه داد . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز اصرار فراوان داشت تا علی ، آنچه را نازل می شود ، نوشته و ثبت نماید تا چیزی از قرآن و وحی آسمانی از علی دور نماند .
سلیم بن قیس هلالی ، که یکی از تابعین بود ، می گوید : نزد علی (علیه السلام) در مسجد کوفه بودم و مردم گرد او را گرفته بودند ، فرمود : « پرسش های خود را تا در میان شما هستم از من دریغ ندارید ، درباره کتاب خدا از من بپرسید ، به خدا قسم آیه ای نازل نشد مگر آنکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را بر من می خواند و تفسیر و تاویل آن را به من می آموخت» .
عبد الله بن عمرو یشکری معروف به ابن الکواء ، یکی ازپرسش کنندگان صحابه علی (علیه السلام) و بسیار دانا و دانشمند بود ، از وی پرسید : آنچه نازل می گردید و شما حضور نداشتید ، چگونه است ؟
علی علیه السلام فرمود : « هنگامی که به حضور پیامبر می رسیدم ، می فرمود : یا علی ! در غیبت تو آیه هایی نازل شد ، آنگاه آنها را بر من می خواند و تاویل آنها را به من تعلیم می فرمود ».(36).

اولین کسی که در مدینه عهده دار کتابت وحی گردید ، ابی بن کعب انصاری بود .
او قبلا در زمان جاهلیت نوشتن را می دانست .

محمد بن سعد گوید : « کتابت در میان عرب کمتر وجود داشت و ابی بن کعب از جمله کسانی بود که در آن دوره کتابت را فرا گرفته بود ».(37).
ابن عبد البر می گوید : « ابی ابن کعب نخستین کسی است که در مدینه عهده دار کتابت برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) شد و او اولین کسی بود که در پایان نامه ها نوشت : کتبه فلان ... ».(38).
ابی بن کعب کسی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قرآن را به طور کامل بر وی عرضه کرد .
او از جمله کسانی است که در عرضه اخیر قرآن حضور داشت ، بدین جهت در دوران یکسان کردن مصاحف در عهد عثمان سرپرستی گروه به او واگذارشده بود و هرگاه در مواردی اختلاف پیش می آمد ، با نظر ابی ، مشکل حل می گردید(39).
زید بن ثابت در مدینه در همسایگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) خانه داشت، او نوشتن می دانست .
در ابتدای امر هر گاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیاز به نوشتن داشت و ابی بن کعب حاضرنبود ، به دنبال زید می فرستاد تا برای او کتابت کند .
رفته رفته کتابت او هم رسمیت یافت و حتی با دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) زبان و نوشتن عبرانی را نیز فرا گرفت تا نامه های عبری را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله بخواند) ، ترجمه کند و پاسخ بنویسد .
زید بن ثابت بیش ازدیگر اصحاب ، ملازم پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای نوشتن بود و بیشتر نامه نگاری می کرد.(40).

بنابراین عمده ترین کاتبان وحی ، علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، ابی بن کعب و زید بن ثابت بودند و دیگر کاتبان وحی ، در مرتبه دوم قرار داشتند .

ابن اثیر گوید : « یکی از ملتزمین حضور در امر کتابت ، عبد الله بن ارقم زهری بود . او عهده دار نامه های پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود ، ولی عهده دار معاهده ها و صلح نامه های پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، علی بن ابی طالب بود » .
او می گوید : « از جمله کاتبان ، که احیانا برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) کتابت می کردند ، خلفای ثلاثه ، زید بن عوام ، خالد و ابان دو فرزند سعید بن العاص ، حنظله اسیدی ، علاء بن حضرمی ، خالد بن ولید ، عبد الله بن رواحه ، محمد بن مسلمه ، عبد الله بن ابی سلول ، مغیرة بن شعبه ، عمرو بن العاص ، معاویة بن ابی سفیان ، جهم یا جهیم بن صلت ، معیقب بن ابی فاطمه و شرحبیل بن حسنه بودند » .
او می افزاید : « نخستین کسی که از قریش برای پیامبر کتابت نمود عبد الله بن سعدبن ابی سرح بود ، سپس مرتد شد و به سوی مکه باز گشت و آیه « و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا او قال اوحی الی و لم یوح الیه شی ء ... ».
(41) در شان او نازل گردید ».(42).
ظاهرا این افراد از جمله کسانی بودند که در میان عرب آن روز با سواد بودند ونوشتن و خواندن می دانستند و در مواقع ضرورت گاه و بی گاه حضرت برای نوشتن از آنان استفاده می کرد ، ولی کاتبان رسمی سه نفر فوق و ابن ارقم بودند .
ابن ابی الحدید گوید : « محققان و سیره نویسان نوشته اند که کاتبان وحی ، علی (علیه السلام) و زید بن ثابت و زید بن ارقم بودند و حنظله بن ربیع تمیمی و معاویه ، نامه های پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به سران ، نوشته های مورد نیاز مردم و همچنین لیست اموال و صدقات را می نوشتند ». (43).
ابوعبدالله زنجانی تا بیش از چهل تن را جزء کاتبان وحی شمرده است (44) که ظاهرا هنگام ضرورت از وجود آنان استفاده می شده است .
بلاذری در خاتمه کتاب فتوح البلدان از واقدی آورده است : « هنگام ظهور اسلام ، در میان قریش ، هفده نفر نوشتن را می دانستند :
علی بن ابی طالب ، عمر بن الخطاب ، عثمان بن عفان ، ابو عبیدة بن جراح ، طلحة بن عبید الله ، یزید بن ابی سفیان ، ابوحذیفة بن عتبة بن ربیعه ، حاطب بن عمرو ( برادر سهیل بن عمرو عامری ) ، ابوسلمة بن عبد الاسد مخزومی ، ابان بن سعید بن العاص بن امیه ، برادرش خالد بن سعید ، عبد الله بن سعد بن ابی سرح ، حویطب بن عبد العزی ، ابو سفیان بن حرب ، معاویة بن ابی سفیان و جهیم بن صلت و از وابستگان قریش : علاء بن حضرمی .
از زنانی که در صدر اسلام نوشتن را می دانستند می توان از ام کلثوم بنت عقبه ، کریمه بنت مقداد و شفاء بنت عبد الله نام برد .
شفاء به دستور پیامبر به حفصه نوشتن آموخت و بعد از آن حفصه در زمره نویسندگان قرار گرفت .
عایشه و ام سلمه از زنانی بودند که فقط خواندن می دانستند .
در مدینه سعد بن عباده ، منذر بن عمرو ، ابی بن کعب ، زید بن ثابت ، که نوشتن عربی و عبری را می دانست ، رافع بن مالک ، اسید بن حضیر ، معن بن عدی ، بشیر بن سعد ، سعد بن ربیع ، اوس بن خولی و عبد الله بن ابی نوشتن می دانستند ». (45).

شیوه کتابت در عهد رسالت بدین گونه بود که بر هر چه یافت می شد و امکان نوشتن روی آن وجود داشت ، می نوشتند ، مانند :
1 - «عسب» : جمع عسیب ، جریده نخل ، چوب وسط شاخه های درخت خرما که برگهای آن را جدا می ساختند و در قسمت پهن آن می نوشتند .
2 - «لخاف» : جمع لخفه ، سنگ های نازک و سفید .
3 - «رقاع» : جمع رقعه ، تکه های پوست یا ورق ( برگ ) یا کاغذ .
4 - «ادم» : جمع ادیم ، پوست آماده شده برای نوشتن .
پس از نوشته شدن ، آیات نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و در خانه ایشان ضبط و نگهداری می شد .
گاهی برخی از صحابه می خواستند سوره یا سوره هایی داشته باشند ، آنها را استنساخ کرده و بر روی تکه های برگ یا کاغذ می نوشتند و نزد خود نگه می داشتند و معمولا در محفظه های پارچه ای به دیوار می آویختند.(46).
آیه ها به گونه ای منظم و مرتب ، در هر سوره ثبت می گردید و هر سوره با نزول بسم الله آغاز یافته و با نزول بسم الله جدید ختم آن سوره اعلام می شد و سوره ها با این رویه هر یک جدا و مستقل از یکدیگر ثبت و ضبط می شد .
در عهد رسالت هیچگونه نظم و ترتیبی بین سوره ها صورت نگرفت .
علامه طباطبایی می فرماید : « قرآن به صورت امروزی در عهد رسالت ترتیب داده نشده بود ، جز سوره های پراکنده بدون ترتیب و آیه هایی که در دست این و آن بود و در میان مردم به طور متفرق وجود داشت ».(47).

29 - اعراف 7 : 157 و 158 .
30 - جمعه 62 : 2 .
31 - بقره 2 : 78 .
32 - تفسیر کبیر رازی ، ج 15 ، ص 23 .
33 - عنکبوت 29 : 48 .
34 - ابوجعفر ( شیخ طوسی ) ، التبیان ، ج 8 ، ص 193 .
35 - المیزان : ج 16 ، ص 145 .
36 - سلیم بن قیس هلالی ، السقیفه ، ص 214 - 213 .
37 - طبقات ابن سعد ، ج 3 ، قسمت 2 ، ص 59 .
38 - ر . ک : الاصابة ، ج 1 ، ص 19 . ابن عبد البر قرطبی ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب در حاشیه الاصابه ، ج 1 ، ص 51 - 50 .
39 - ر . ک : التمهید ، ج 1 ، ص 348 - 340 . مصاحف سجستانی ، ص 30 .
40 - ر . ک : ابن اثیر ، اسد الغابة فی معرفة الصحابه ، ج 1 ، ص 50 . الاستیعاب در حاشیه الاصابه ، ج 1 ، ص 50 ومصاحف سجستانی ، ص 3 . طبقات ابن سعد ، ج 2 ، قسمت 2 ، ص 115 .
41 - انعام 6 : 93 .
42 - ر . ک : اسد الغابة ، ج 1 ، ص 50 .
43 - ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 338 .
44 - زنجانی ، ابوعبدالله ، تاریخ القرآن ، ص 21 - 20 .
45 - ر . ک : ابوالحسن بلاذری ، فتوح البلدان ، ص 460 - 457 .
46 - ر . ک : التمهید ، ج 1 ص 288 . تلخیص التمهید ، ج 1 ص 133 .
47 - المیزان ج 3 ، ص 79 - 78 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۷, ۱۰:۴۰
زبان وحی

زبان ، آسان ترین وسیله انتقال مفاهیم ذهنی در انسان به شمار می رود و ساده ترین ابزاری است که آدمی می تواند در حیات اجتماعی ، معانی متصوره خویش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد .
مساله خطیر تفهیم و تفهم که لازمه زندگی اجتماعی است تنها از همین راه است که سهل و ساده انجام می گیرد ، لذا خداوند پس از نعمت آفرینش ، آن را از بزرگترین نعمت ها یاد کرده است «الرحمان . علم القرآن . خلق الانسان . علمه البیان» (1). پروردگاری که گستره رحمت او موجب گردید تا قرآن را به انسان بیاموزد ، بزرگترین نعمتی را که پس از نعمت آفرینش به او ارزانی داشت ، نعمت بیان بود .
شرایع الهی که برای انسآنها آمده و با آنان سخن گفته ، از همین شیوه معمولی ومتعارف بهره جسته است «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم».(2).
(و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه با زبان مردم خویش سخن گوید ، تا [ بتواند پیام الهی را ] برای آنان روشن سازد » . از این رو زبان شریعت همان زبان مردم است و چون روی سخن با مردم است ، باید با زبانی قابل فهم بر ایشان باشد) .

قرآن در میان قوم عرب نازل گردید و با زبان عربی رسا و آشکار بر آنان عرضه شده است .
«انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون».(3).
(ما ، قرآن را به زبان عربی فرستادیم تابتوانید [ خطاب به عرب ] آن را درک کنید).
« انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون».(4).
(ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم تا بتوانید [ پیام ] آن را دریافت دارید) .
علاوه خداوند زبان قرآن را زبان عربی آشکار معرفی کرده است. «و هذا لسان عربی مبین».(5) ، « مبین » به معنای آشکار است .
«نزل به الروح الامین . علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین»(6).
(روح الامین [ جبرئیل ] آن را بر دلت نازل کرد تا [ در نافرمانی ها ] ازهشدار دهندگان باشی [ و آن را ] با زبان عربی آشکار [ آورد ]) .
« و لقد یسرنا القرآن للذکرفهل من مدکر » (7).
(و قرآن را برای پند آموزی سهل و آسان کرده ایم ، پس آیا پند گیرنده ای هست ؟) .
«فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون»(8).
(در حقیقت [ قرآن ] را بر زبان تو سهل وآسان گردانیدیم ، امید که پند گیرند) .
«قرآنا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون».(9).
( قرآنی عربی بی هیچ پیچیدگی [ رسا و روشن ] ، باشد که آنان راه تقوا پویند) .

لذا باید گفت : زبان وحی - یا زبان قرآن - همان زبان عرف عام است (10) که مورد خطاب قرار گرفته اند که سهل و آسان و بدون پیچیدگی در بیان بر آنان عرضه شده ، البته هر یک بر وفق استعداد خود از آن بهره مند می شوند « انزل من السماء ماء فسالت او دیة بقدرها » (11)، (از آسمان ، باران [ رحمت ] را فرو فرستاد و بستر رودها هر یک ، به اندازه گنجایش خود روان شدند).
خداوند این آیه را به عنوان « مثل » آورده است ، باران رحمت کنایه از قرآن و شریعت ، و بستر رودها کنایه از استعدادهای متفاوت انسآنها است تا هر یک بر حسب ظرفیت و اندازه پذیرایی خود از آن بهره گیرد .
لذا در پایان می گوید : « کذلک یضرب الله الامثال » ، (این گونه است که خداوند مثل ها می آورد) ، یعنی با ضرب المثل ( مثل زدن ) واقعیت حال را روشن می سازد ، زیرا گفته اند: « المثال یوضح المقال» ، (مثال آوردن گفتار را روشن می سازد).

آری قرآن ، ظاهری دارد و باطنی (12)، که ظاهر آن برای همه آشکار است ولی عمق باطن آن به اندیشه و تدبر بیشتری نیاز دارد .
در جای جای قرآن دستور تعمق و تدبر در آیات آن را داده است : «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها».(13)، (آیا در قرآن نمی اندیشند ، یا [ مگر ] بر دل های شان قفل هایی نهاده شده است ؟ !)، همچنین محکمی دارد و متشابهی(14)، محکم آن دلالتی رسا و متشابه آن پیچیده است و دانش و بینش بیشتری لازم دارد تا غبار تشابه زدوده شود .

ولی با این وصف هرگز راه رسیدن به حقایق نهفته و آشکار قرآن بر کسی بسته نیست و به ابزار فهم و وسایل رهیابی که در اختیار دارد بستگی دارد .
این که در حدیث آمده : « العبارة للعوام و الاشارة للخواص » (15) به همین حقیقت اشاره دارد ، یعنی مفهوم ظاهری آن برای همگان است که نگرشی سطحی دارند . ولی عمق باطنی آن برای اهل تخصص است که با ابزار دانش و بینش ، و اندیشیدن در نکته ها و ظرافت های قرآن ، حقایق آن را به دست می آورند .
آنچه گفته شد ، بر وفق مقتضای حکمت الهی است تا سخنی را که برای مردم گفته ، بر ایشان قابل فهم باشد .

علاوه بر این صفحه بلند تاریخ خود گواه است که مردم هر زمان ، زبان پیام الهی را که بر دست پیامبرانشان بر آنان عرضه می شده فهمیده اند ، وهیچگاه در تاریخ ثبت نشده که پیروان پیامبری گفته باشند : زبان پیامی که آورده ای برای ما مفهوم نیست !
ولی اخیرا شبهه ای مطرح شده که زبان وحی قابل فهم نیست ، جز مفهوم ظاهری آن ( در حد ترجمه ) که راه رسیدن به حقیقت آن برای بشریت بسته و درک آن میسر نمی باشد .
می گویند : وحی چون پیام الهی و سخن از ما ورای جهان طبیعت است ، نمی تواند نمایان گر مفهوم حقیقی آن باشد ، زیرا واژه های به کار رفته در لسان شریعت ، برای مفاهیمی وضع شده است که با جهان حس و عالم شهود سنخیت ( همگونی ) دارد و با آنچه در پس پرده غیب وجود دارد سنخیتی ندارد و این ناهمگونی میان این دو گونه مفاهیم ، دلالت الفاظ و عبارات به کار رفته در زبان وحی را از کار می اندازد .
می گویند : واضح است که کاربرد این گونه واژه ها بر پایه استعاره وتشبیه امور نامحسوس به اشیا محسوس نهاده شده است و هرگز نمی تواند لفظ مستعار نمایانگر کامل مفهوم مستعار له باشد .
برخی زبان وحی را زبان رمز دانسته که کشف آن برای هر کس میسور نیست .
برخی فراتر رفته زبان وحی را تمثیلی و تخیلی محض گرفته اند که اصلا از واقعیتی حکایت ندارد ، جز ترسیم مجرد ذهنی همانند کتاب « کلیله و دمنه » که مطالب اخلاقی و تربیتی را در قالب تصویر ذهنی درآورده است ، در نتیجه نمی توان از ظاهر تعابیر کتب آسمانی ، به حقیقتی ثابت پی برد ، و با این شیوه خواسته اند تا برخی ناهنجاری ها ( خلاف واقعیت ها که احیانا دراین کتب به چشم می خورد ) توجیه کنند و برخی اشکالات وارد بر کتب عهدین را مرتفع سازند .
دنباله روها گمان برده اند که می توان همین شیوه را درباره قرآن نیز به کار برد ! در جای خود (16) مشروحا در این باره سخن خواهیم گفت .

ادامه مطلب در پست بعدی...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۷, ۱۱:۱۰
ادامه مطلب از پست قبل...

در این جا بحث مختصری می آوریم :

زبان وحی به ویژه قرآن کریم ، بر حسب موضوع سخن ، مختلف است که می توان آن را اجمالا به چهار بخش تقسیم کرد :
1 - احکام و تکالیف : که مرتبط به رفتار انسآنها و تنظیم حیات اجتماعی است .
در این بخش کاملا صریح و رسا سخن گفته است ، زیرا دستور العمل هایی است که باید انسآنها ( مخاطبین اصلی کلام ) به خوبی درک کنند تا بتوانند به درستی انجام دهند ، مانند : «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون».(17).
هر که زبان عربی بداند ، به خوبی می فهمد که روی سخن در این آیه ، با همه مردم است تا تنها خدایی را پرستش کنند که آفریدگار جهانیان است ، چه حال و چه گذشتگان . باشد تا حالت تقوی ( پروا ) در آنان پدید آید . زیرا هر که خدا را پروا داشته باشد ، در زندگی پروا دارد و به درستی رفتار می کند .
فهم محتوایی این قبیل آیات ، همانند آیه « احل الله البیع و حرم الربا ». (18) و غیره ، برای عرب زبانان و عربی دانان کاملا سهل و ساده است و هرگز با دشواری مواجه نمی شوند ، مگر برای شناخت کم و کیف انجام این گونه دستورات که با مراجعه به توضیحاتی که در سنت آمده است روشن می گردد .

2 - امثال و حکم : که به منظور پند و اندرز و بیدار شدن ضمیر انسآنها در قرآن آمده است .
این بر دو گونه است : گاه از واقعیت های حیات بهره گرفته و به انسآنها هشدار می دهد تا از گذشته عبرت بگیرند ، زیبایی ها و زشتی های گذشته تاریخ انسان را ، در جلوی چشم وی قرار می دهد تا از آن پند گیرد ، خوبی ها را دنبال کند واز بدی ها دوری جوید و گذشته ناگوار خود را تکرار ننماید .
سرگذشت بنی اسرائیل و اقوام مشابه که در قرآن بسیار از آن یاد شده و نکوهش گردیده به همین منظوراست ، واقعیت هایی است که جوامع بشری باید از آن پند گیرند و دگر بار گذشته خود را تکرار ننمایند .
درباره اهل کتاب که گذشته رسوای خود را تکرار می کردند ، می فرماید : « یسالک اهل الکتاب ان تنزل علیهم کتابا من السماء ، فقد سالوا موسی اکبر من ذلک فقالوا ارنا الله جهرة ». (19).
( اهل کتاب از تو می خواهند تا نوشته ای از آسمان بر آنان فرود آوری ، البته ازموسی درخواستی بزرگ تر نمودند و گفتند: خدا را آشکارا به ما بنمای !) .
درباره اعراب مشرک می گوید : « و قال الذین لا یعلمون لو لا یکلمنا الله او تاتینا آیة ، کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم ». (20).
(افراد نادان گفتند : چرا خدا با ماسخن نمی گوید ؟ یا برای ما نشانه ای نمی آید ؟ کسانی که پیش از اینان بودند [ نیز ] مانند همین گفته [ بی جا ] ایشان را می گفتند ، [ زیرا ] دل ها [ و اندیشه ها ] شان به هم می ماند) .
درباره ویرانه های باقی مانده از قوم لوط که در معرض دید مشرکان بوده هشدارمی دهد : « و انکم لتمرون علیهم مصبحین و باللیل ا فلا تعقلون. (21).
(صبح گاهان و شام گاهان بر [ آثار ویران شده ] آنان می گذرید ، آیا [ عبرت نمی گیرید و ] نمی اندیشید ؟ !) .
و درباره مقایسه مشرکان با آل فرعون که گمراهی را برای خویش انتخاب نمودند فرموده : « ذلک بما قدمت ایدیکم و ان الله لیس بظلام للعبید . کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کفروا بآیات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوی شدید العقاب . ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم و ان الله سمیع علیم . کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کذبوا بآیات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم » (22).
(این [ اشاره به کیفر الهی ] دستاوردهای پیشین شماست ، و [ گرنه ] خدا بر بندگان [ خود ] ستم کار نیست . همانند رفتار پیروان فرعون و پیشینیان آنان ، به آیات خدا کفر ورزیدند ، پس خدا به [ سزای ] گناهانشان گرفتارشان کرد . خدا نیرومند و سخت کیفر است . این [ کیفر ] بدان جهت است که خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر نمی دهد ، مگرآنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند [ یعنی تغییر حالت و تغییر جهت دهند ] و خدا شنوای دانا است . [ رفتاری ] چون رفتار فرعونیان و پیشینیان آنآنکه آیات پروردگارشان را تکذیب کردند ، پس ما آنان را به [ سزای ] گناهانشان هلاک کردیم ).
گونه دیگر « ضرب المثل ، مثل زدن » است و عبارت است از ترسیم حالت و وضعیتی خاص که گوینده ، آن را به تصویر می کشد و پیام خود را در قالب آن بیان می دارد .
قرآن در توانایی ترسیم هنری و گویا نمودن ضرب المثل ها تا سر حد اعجاز پیش رفته است .
ضرب المثل ، گرچه جنبه تخیلی دارد ، ولی خود یک نوع پیام رسانی است که در قالب هنر ، این رسالت را ایفا می کند .
در واقع ابزاری است که پیام رسان از آن استفاده می کند .
قرآن به نحو احسن از این ابزار توانا بهره گرفته و درترسیم حالات اشخاص یا گروه ها با بهترین وجهی هنر تصویر را به کار برده است.(23).
قرآن در آیه های 16 تا 20 سوره بقره ، به دو گونه حالت منافقین را به تصویرکشیده است ، دو حالت درونی و برونی نگران کننده که منافق را فرا گرفته ، با کیفیتی شیوا و رسا ترسیم شده است .
در سوره ابراهیم ، بیهوده بودن کارهای کافران را با ضرب المثل ، حالت تجسمی بخشیده : « مثل الذین کفروا بربهم ، اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لا یقدرون مما کسبوا علی شی ء ذلک هو الضلال البعید».(24).
(مثل کسانی که به پروردگارشان کافر شدند ، کردارهای شان به خاکستری می ماند که بادی تند در روزی طوفانی بر آن بوزد . ازآنچه به دست آورده اند هیچ [ بهره ای ] نمی توانند برد . این است همان گمراهی دور و دراز ).
جالب آنکه از همان نخست ، اعمال آنان را به خاکستر تشبیه کرده است که حالت فنایی آتش سوخته را می رساند !
در سوره بقره ، کمک رسانی به بینوایان را که توام با منت گذاری و آزردن خاطر آنان انجام گیرد ، به بخشش های ریاکارانه ( خود نمایی ) تشبیه نموده ، آنگاه در قالب هنری ترسیم ، بیهوده بودن آن را تجسم بخشیده است : « فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا و الله لا یهدی القوم الکافرین ». (25).
(پس مثل او هم چون مثل سنگ خارایی است که بر روی آن ، غبار خاکی [ نشسته ] است ، و رگباری به آن رسیده و آن [سنگ] را شفاف و صاف بر جای گذارده است . آنان [ ریاکاران ] نیز از آنچه به دست آورده اند بهره ای نمی برند ، و خداوند ، کافران را هدایت نمی کند ) .
اینگونه ضرب المثل های ترسیمی در قرآن فراوان است «و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون».(26).
در جای دیگر می گوید : «و لقد صرفنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل».(27)، (یعنی مثل های گوناگونی آورده ایم ، باشد تا ضمیر خفته انسآنها را بیدار سازیم) .

این دو بخش از آیات قرآنی ( بخش بیان احکام و تکالیف و بخش حکم و مواعظ ) کاملا برای مردم آن روز - که مخاطبین قرآن بودند - و نیز برای همگان تا ابدیت روشن و آشکار است و آیه « بلسان عربی مبین». (28) ، (به زبان عربی رسا و آشکار) برای همیشه جریان دارد .
این دو بخش از گفتار قرآن ، اکثریت قاطع آیات قرآن را فرا می گیرد و هر گونه ابهام و دشواری در فهم آن برای هیچ کس وجود ندارد ، تنها آشنایی با لغت عرب یا ترجمه قرآن به زبان خواننده ، برای بهره مند شدن از آن ، کافی است .
می ماند دو بخش دیگر ( بخش سخن از جهان غیب و بخش معارف ) که بیشتر از ابزار استعاره و تشبیه و کنایه استفاده شده است .
ولی شیوه های به کار رفته همان شیوه های متعارف و شناخته شده نزد عرب بوده است که ظاهری آشکار و باطنی ژرف دارند ، و هر کس به اندازه ظرفیت خود از آن بهره مند می گردد .

در زیرنمونه هایی از آن را می آوریم :

3 - سخن از سرای غیب : قرآن و هر کتاب آسمانی چون از جهان غیب پیام آورده اند ، ناگزیر از آن جهان شمه ای بازگو کرده اند .
البته این واژه ها و الفاظی که برای توصیف جهان غیب به کار رفته ، برای مفاهیمی وضع شده اند که متناسب با عالم حس و شهود است و نمی توانند کاملا بازگو کننده مفاهیمی باشند که در سرای غیب جریان دارد .
علاوه بر این ، ابزار درک ساکنین این جهان ، چه ظاهری ( حواس پنجگانه ) و چه باطنی ( عقل و اندیشه ) برای درک و دریافت مفاهیم عالم شهود و متناسب با آن ساخته شده و از درک کامل مفاهیمی از سنخ دیگر ناتوانند .
از این رو است که در شرح و تفسیر کتب آسمانی درباره مفاهیم غیبی ، از استعاره و تشبیه و به کار بردن مجاز و کنایه استفاده شده تا به گونه ای تقریبی و از باب تشبیه نامحسوس به محسوس گزارش کنند ، مثلا از مراتب و تنوع نیروهایی که در اختیار فرشتگان ( که مدبرات امرند (29)) قراردارد ، به « اجنحه» (30)، (بالها)) تعبیر شده است ، زیرا بال وسیله پرواز است و کاربرد آن در نیروهایی که امکانات کار را فراهم می کنند ، متعارف می باشد ، بال و بازو هر دو در این مفهوم کاربرد دارند و مفهوم حقیقی هیچیک مقصود نیست .
همچنین است موقعی که از حور و قصور (کاخها) و اشجار (درختان) و انهار یا شعله های آتش دوزخ سخن به میان می آید ، نمی توان عینا همین مفاهیمی را که در این سرا جریان دارد داشته باشد ، بلکه متناسب با سرای دیگر خواهد بود و اگر حقیقت آن برای ما آشکار نیست ، این از کوتاهی فهم ما است ، نه از قصور بیان قرآن .
البته در این باره سخن بیشتری باید گفت تا برخی سوء تفاهم ها مرتفع گردد که با توفیق الهی درجای خود می آوریم.(31).

4 - معارف و اصول شناخت : قرآن در رابطه با معارف و اصول شناخت مسائلی مطرح کرده که فراتر از بینش بشریت تا آن روز بوده و تا کنون نیز اگر رهنمود وحی نبود ، معلوم نبود که بینش بشری بدان راه می یافت و شاید برای همیشه چنین باشد .
کنه ذات احدیت هرگز قابل شناخت نیست و جز از راه صفات جمال و جلال و جامعیت صفات کمال ، که همگی توقیفی (از طریق وحی و فرمایشان اهل بیت (ع)) است و عقل با کمک وحی بدان راه یافته ، به طوری که تا 99 اسم برای پروردگار شناخته شده است.(32).
عمده صفات جمال در آخر سوره حشر آمده است : « هو الله الذی لا الا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمان الرحیم . هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبارالمتکبر . سبحان الله عما یشرکون . هو الله الخالق الباری ء المصور له الاسماء الحسنی ، یسبح له ما فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم ». (33).
(او خداوندی است که جز او خدایی نیست . به آنچه پنهان و آشکار است آگاه می باشد . رحمت او شامل و عنایت خاص او کامل است ... او فرمان روا و صاحب اختیاری است که درگاه او تا سر حدقداست پاکیزه است . سلامت و امنیت را بر جهانیان بر افراشته است . عزت و قدرت و جبروت و کبریایی او بر جهان سایه افکنده است . از آنچه مشرکان می پندارند به دور است . او است خدای آفریننده و سازنده و صورت بخش همه موجودات .تمامی نشانه های نیکی و نیک خواهی در او فراهم است . آنچه در آسمانها و زمین است [ جمله ] تسبیح او می گویند [ او را ستایش می کند ] او [ بر هر چه اراده کند ] پیروز و حکمت اندیش است) .
راز آفرینش را در آفرینش انسان می توان یافت .
انسان آفریده ای است خدا گونه که مظهر تام صفات جمال و جلال الهی است « انی جاعل فی الارض خلیفة».(34).
امانتهای الهی بدو سپرده شده است : « انا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان ».(35)، انسان را تنها شایسته یافتیم تا ودایع (امانتهای) خود را بدو بسپاریم ، لذا تعلیم « اسماء » ( پی بردن به حقایق هستی ) بدو اختصاص یافت و «علم آدم الاسماء کلها».(36)، و خداوند او را گرامی داشت «و لقد کرمنا بنی آدم».(37)، و چون او را منتسب به خود دانست او را مسجود ملائکه قرار داد «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»(38)، بدین سبب تمامی نیروهای جهان هستی ، چه در بالا و چه در پایین ، در اختیار کامل او قرار گرفت «و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا منه».(39)، از این رو تمامی اشیا برای انسان آفریده شده است یعنی در انسان نیرویی آفریده شده تا تمامی نیروها را در اختیار گیرد تا وجود خویش را تجلی گاه حضرت حق قرار دهد ، و تمامی صفات جمال و جلال کبریایی حق در وجود اوجلوه گر شود « خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی» ، (همه چیز را برای تو - خطاب به انسان کامل - آفریدیم ، و تو را برای خود) (40)، زیرا آفریده ای که بتوان چنان جلوه گاه حضرت حق قرار گیرد ، جز انسان این شایستگی را نداشت ، لذا درآفرینش او به خود تبریک گفت : « فتبارک الله احسن الخالقین ».(41).
انسان این چنین در قرآن توصیف شده که در جای دیگر چنین توصیفی از انسان ارائه نشده است ، و مسیر حرکت انسان در بستر تاریخ ، خود نشانگر صحت و شاهد صدق همین حقیقت است که قرآن توصیف نموده .

1 - المیزان ، ج 3 ، ص 79 - 78 .
2 - الرحمان 55 : 4 - 1 .
3 - ابراهیم 14 : 4 .
4 - یوسف 12 : 2 .
5 - زخرف 43 : 3 .
6 - نحل 16 : 103 .
7 - شعراء 26 : 195 - 193 .
8 - قمر 54 : 17 و 22 و 32 و 40 .
9 - دخان 44 : 58 .
10 - زمر 39 : 28 .
11 - یعنی . زبان متعارف که برای همگان قابل فهم باشد ، با این تفاوت که اختلاف استعدادها در عمق درک مطالب مؤثر است.
12 - رعد 13 : 17 .
13 - پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده : « للقرآن ظهر و بطن » . ( تفسیر عیاشی ، ج 1 ، ص 11 ) .
14 - محمد 47 : 24 .
15 - « هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات و اخر متشابهات » ( آل عمران 3 : 7 ) .
16 - بحار الانوار ، چاپ بیروت ، ج 75 ، ص 278 .
17 - التمهید ، ج 7 .
18 - بقره 2 : 21 .
19 - بقره 2 : 275 .
20 - نساء 4 : 153 .
21 - بقره 2 : 118 .
22 - صافات 37 : 138 - 137 .
23 - انفال 8 : 54 - 51 .
24 - ر . ک : سید قطب ، التصویر الفنی فی القرآن .
25 - ابراهیم 14 : 18 .
26 - بقره 2 : 264 .
27 - زمر 39 : 27 .
28 - اسراء 17 : 89 .
29 - شعراء 26 : 195 .
30 - « فالمدبرات امرا » ( نازعات 79 : 5 ) ، یعنی نیروهای عاقل و فعال که تدبیر جهان هستی با دست آنان انجام می گیرد.
31 - « جاعل الملائکة اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع » ( فاطر 35 : 1 ) .
32 - ج 7 التمهید که مخصوص دفع شبهات است . علامه به این جهت در مقدمه تفسیر المیزان ( ج 1 ، ص 9 - 6 ) اشارتی دارد.
33 - صدوق در کتاب توحید ( ص 220 - 194 ) اسماء حسنای الهی را مشروحا بیان داشته است ، همچنین رجوع شود به فیض کاشانی ، علم الیقین ، ج 1 ، ص 150 - 97 . سبزواری ، شرح الاسماء الحسنی ، مصباح کفعمی .ص 347 - 312 ابن فهد حلی ، خاتمه کتاب عدة الداعی ، ص 312 - 298 ، شرح اسماء حسنای فخر رازی ص 353 - 152 .
34 - حشر 59 : 24 - 22 .
35 - بقره 2 : 30 .
36 - احزاب 33 : 72 .
37 - بقره 2 : 31 .
38 - اسراء 17 : 70 .
39 - حجر 15 : 29 .
40 - جاثیه 45 : 13 .
41 - فیض کاشانی ، علم الیقین ، ج 1 ، ص 381 ، به نقل از مشارق انوار الیقین ، ص 67 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۱۷, ۱۸:۴۰
وحیانی بودن ساختار قرآن

برخی احتمال داده اند که الفاظ و تنظیم عبارات قرآن وحیانی نباشد ، بلکه معانی آن بر قلب پیامبر القاء شده و آن حضرت خود آن را در قالب الفاظ در آورده است ! (42).
این احتمال از آن جا نشات گرفته که در تعبیر آیه «فانه نزله علی قلبک».(43) و نیز در آیه «نزل به الروح الامین علی قلبک».(44) آمده که قرآن بر قلب پیامبر - که جایگاه ادراک درونی است - فرود آمده است ، ولی این احتمال جایی ندارد و فاقد سند اعتبار است .
به علاوه صراحت آیات قرآن آن را نفی می کند و تلقی مسلمانان از روز نخست تاکنون خلاف آن را می رساند و با مساله اعجاز (معجزه بودن قرآن) و تحدی (مبارزه طلبی خداوند با انکار کنندگان وحیانی بودن قرآن برای آوردن آیه یا سوره ای مانند قرآن) - که بیشتر در جنبه لفظ و تنظیم عبارات متمرکز است - منافات دارد ، زیرا گستره اعجاز شامل پیامبر نیز می گردد .
چنین برداشتی از دو آیه فوق کاملا سطحی می نماید ، زیرا مقصود از قلب در این دو آیه ، شخصیت درونی پیامبر است که شخصیت حقیقی او را تشکیل می دهد .
دریافت وحی نیز می بایست از همان راه صورت می گرفت ، چون پیام وحیانی به گونه معمولی انجام نمی گیرد تا بتوان با حس ظاهری آن را دریافت ، بلکه دستگاه و گیرنده مناسب خود را برای دریافت نیاز دارد ، که همان جنبه روحانی و ملکوتی پیامبران است که به سر حد کمال رسیده و شایستگی دریافت و بازگو کردن چنین پیامی را دارند .
اگر خواسته باشیم مثال تقریبی برای آن ارائه دهیم ، می توان نحوه دریافت امواج رادیویی را شاهد بیاوریم ، دستگاه مخصوصی نیاز است تا پیام رادیویی را دریافت دارد ، و عین الفاظ و عبارات دریافتی را گزارش دهد .
پیام رادیویی را با همان الفاظ وعبارات با حس معمولی نمی توان دریافت نمود ، ولی با دستگاه مخصوص و متناسب با آن قابل دریافت و بازگو کردن می باشد .
این یک مثال تقریبی است ، و هرگز نخواسته ایم شباهتی میان آن و نحوه دریافت وحی ثابت کنیم ، جز آنکه می توان تصور نمود دریافت به گونه ای است که قابل حس نباشد ، ولی عین الفاظ و عبارات به گونه غیر محسوس ، قابل دریافت و بازگوکردن باشد .
قرآن تصریح دارد که الفاظ و عبارات قرآن و ساختار آن ، از آن خدا است و با دست وحی انجام گرفته است ، زیرا واژه های قرائت ، تلاوت و ترتیل را به کار برده ، که از نظر وضع لغت عرب تنها بازگو کردن سروده دیگران را می رساند ، که الفاظ و معانی هر دو از آن دیگری باشد ، و بازگو کننده آن را صرفا تلاوت می کند و از خود چیزی اضافه یا کم نمی کند .
قرائت از نظر لغت بازگو کردن عبارت و الفاظی است که دیگری تنظیم کرده باشد ، و اگر الفاظ و عبارات از خود او باشد ، واژه قرائت به کار نمی رود ، همین گونه است تلاوت .
همانگونه که درباره شعر ، اگر خود بسراید «انشاء» گویند ، و اگر شعری که سابق گفته یا از دیگری باشد ، «انشاد» گویند .
انشاد ، حکایت شعری است که قبلا سروده شده ، و انشاء سرودن بالبداهه (از طرف خود) است .
قرائت نیز حکایت نثری است که الفاظ و عبارات آن قبلا تنظیم شده است و تکلم ، انشاء معنا است با الفاظ و عباراتی که خود تنظیم می کند .
با این توضیح روشن شد که قرآن نمی تواند الفاظ و عباراتش از پیامبر باشد ، زیرا پیامبر آن را قرائت یا تلاوت می فرمود ، و هرگز در جایی نیامده که پیامبر به آن تکلم می نمود .
در قرآن کریم آمده :
«فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم».(45).
«و اذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون حجابا مستورا».(46).
«و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا» . (47).
«سنقرؤک فلا تنسی».(48).
«هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته».(49).
«و ان اتلو هذا القرآن ...».(50).
«و اتل ما اوحی الیک من کتاب ربک».(51).
آیاتی که تلاوت قرآن را به پیامبر نسبت می دهند فراوان است .

به علاوه ، قرآن صریحا با عنوان « کلام الله » یاد شده :
«و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله».(52).
«یریدون ان یبدلوا کلام الله».(53).

اضافه بر آن اینکه خداوند می فرماید : قرآن را به زبان عربی فرو فرستادیم ، کاملاصراحت دارد که ساختار لفظی آن نیز با دست وحی انجام گرفته است .
در آیه سوره شعراء صریحا به این جهت عنایت دارد : «و انه لتنزیل رب العالمین . نزل به الروح الامین . علی قلبک لتکون من المنذرین . بلسان عربی مبین».(56).
لذا جای تردید نیست که قرآن در دو جهت لفظ و معنا ساختار وحیانی دارد ، و صرفا کلام خدا است .
هرگز در توان پیامبر نیست که چنین سخن معجزه آسایی از خود بسازد .
گستره آیات تحدی و اعجاز ، شامل پیامبر نیز می شود ، چنان چه اشاره شد .

42 - مؤمنون 23 : 14 .
43 - ر . ک : فلسفه علم کلام ، نوشته « هری اوسترین و لفسق » ترجمه احمد آرام .
وی این احتمال را به معمر بن عباد سلمی ( متوفای 228 ) که از سران معتزله است ، نسبت داده و به کتاب « مقالات الاسلامیین » ابوالحسن اشعری استناد کرده است ، که با رجوع به اصل مستند ، روشن گردید برداشت هری اوسترین اشتباه بوده است . ولی همین امر سبب شده تا افرادی مانند « مقصود فراستخواه » آن را دست آویز قرار داده و به عنوان شبهه ، امروزه مطرح سازند . رجوع شود به کتاب وی « زبان قرآن » ص 305 . و مقال وی در فصل نامه فرراه ، شماره 1 ، زمستان 77 ، ص 21 . 2 . بقره 2 : 97 .
44 - شعراء 26 : 194 - 193 .
45 - نحل 16 : 98 .
46 - اسراء 17 : 45 .
47 - اسراء 17 : 106 .
48 - اعلی 87 : 6 .
49 - جمعه 62 : 2 .
50 - نمل 27 : 92 .
51 - کهف 18 : 27 .
52 - توبه 9 : 6 .
53 - فتح 48 : 15 .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۰, ۲۰:۰۵
فصل دوم : نزول قرآن

قرآن مجموعه آیات و سوره های نازل شده بر پیامبر اسلام است که پیش ازهجرت و پس از آن در مناسبت های مختلف و پیشامدهای گوناگون به طور پراکنده نازل شده است ، سپس گردآوری شده و به صورت مجموعه کتاب در آمده است .

نزول قرآن تدریجی ، آیه آیه و سوره سوره ، بوده و تا آخرین سال حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) ادامه داشته است .

در دوران حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگاه پیشامدی رخ می داد یا مسلمانان با مشکلی روبرو می شدند ، در ارتباط با آن پیشامد یا برای رفع آن مشکل یا احیانا پاسخ به سؤال های مطرح شده ، مجموعه ای از آیات یا سوره ای نازل می شد ، این مناسبت ها و پیشامدها را اصطلاحا «اسباب نزول» یا «شأن نزول» می نامند ، که دانستن آنها برای فهم دقیق بسیاری از آیات ضروری است .
این نزول پراکنده ، قرآن را از دیگر کتب آسمانی جدا می سازد ، زیرا صحف ابراهیم و الواح موسی یک جا نازل شد و همین امر موجب عیب جویی مشرکان گردید : « و قال الذین کفروا لو لا نزل علیه القرآن جملة واحدة ...» ، (کسانی که کفر ورزیده اند گفتند : چرا قرآن یک جا بر او نازل نگردیده ؟ ...) .
در جواب آنان آمده : «کذلک لنثبت به فؤادک و رتلناه ترتیلا» ، (این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیله آن استوار گردانیم و [ از این رو ] آن را به تدریج بر تو خواندیم ).
در جای دیگر می گوید : «و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا»، (قرآنی که با آیاتش را از هم جدا کردیم تا آن را با درنگ برمردم بخوانی و آن را به تدریج نازل کردیم) .

به طوری که از قرآن استنباط می شود ، حکمت تدریجی بودن نزول قرآن آن است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان احساس کنند همواره مورد عنایت خاص پروردگار قرار دارند و پیوسته رابطه آنان با حق تعالی استوار است و این تداوم نزول باعث دلگرمی و تثبیت آنان را فراهم سازد .
«و اصبر لحکم ربک فانک باعیننا ...»، (و در برابردستور پروردگارت شکیبا باش چرا که مورد عنایت کامل ما قرار داری ...).
این قبیل دلگرمی های مداوم برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فراوان بوده است و در قرآن در موارد بسیاری بدان اشاره شده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۰, ۲۰:۲۲
آغاز نزول قرآن

آغاز نزول قرآن در ماه مبارک رمضان و در شب قدر صورت گرفت : «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان ...» ، (انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین ، فیها یفرق کل امر حکیم) ، (انا انزلناه فی لیلة القدر ...).

شب قدر - نزد امامیه - میان دو شب مردد است : شب 21 و 23 ماه مبارک رمضان .

شیخ کلینی از حسان بن مهران روایت کرده است گوید : از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم : شب قدر کدام است ؟
فرمود : « آن را در یکی از دو شب 21 و 23 جستجو کن » .
و زراره از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده فرمود : « شب 19 شب تقدیر است ، شب 21 شب تعیین و شب 23 شب ختم و امضای امر است ».
و شیخ صدوق می گوید : « مشایخ ما اتفاق نظر دارند که لیلة القدر ، شب 23 ماه رمضان است ».
این شب را « لیلة الجهنی » نیز گویند به شرحی که در حدیث ابو حمزه ثمالی آمده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۰, ۲۰:۴۵
سه سال تاخیر نزول

آغاز وحی رسالی ( بعثت ) در 27 ماه رجب ، 13 سال پیش از هجرت ( 609میلادی ) بود، ولی نزول قرآن به عنوان کتاب آسمانی ، سه سال تاخیر داشت، این سه سال را به نام « فترت » می خوانند .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این مدت دعوت خود را سری انجام می داد تا آیه «فاصدع بما تؤمر»نازل شد و دستور اعلان دعوت را دریافت کرد.

ابوعبدالله زنجانی گوید : «پس از نزول آیه « اقرا باسم ربک الذی خلق ... » تا مدت سه سال قرآن نازل نشد و این مدت را فترت وحی می نامند ، سپس قرآن به صورت تدریجی نازل گردید که مورد اعتراض مشرکین قرار گرفت » ، چنانکه در آیه «لو لانزل علیه القرآن جملة واحدة» به آن اشاره شد.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۳, ۱۰:۱۳
مدت نزول قرآن

مدت نزول تدریجی قرآن بیست سال است .
نزول قرآن سه سال بعد از بعثت آغاز و تا آخرین سال حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) ادامه داشت .

ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی رازی ( متوفای 328 ) حدیثی آورده است که حفص بن غیاث از امام جعفر صادق (علیه السلام) می پرسد : با آنکه نزول قرآن در مدت 20 سال بوده ، چراخداوند فرموده است : «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن»؟
محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی ( متوفای 320 ) از ابراهیم بن عمر صنعانی نقل می کند که به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرض کرد : چگونه قرآن در ماه رمضان نازل گردیده با آنکه در مدت بیست سال نازل شده است ؟
علی بن ابراهیم قمی می گوید : از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد : چگونه قرآن در ماه رمضان نازل گردید ، با آنکه در طول بیست سال نازل شده است ؟
امام صادق (علیه السلام) در روایات مذکور تصریح فرمودند : « ... ثم نزل فی طول عشرین عاما ... » که ابن بابویه صدوق و علامه مجلسی و سید عبد الله شبر ودیگران این نظر را برگزیده اند.
سعید بن مسیب ، ( متوفای 95 ) ، از بزرگان تابعین و از فقهای سبعه مدینه ، می گوید : قرآن بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در سن 43 سالگی نازل شد و این غیر از بعثت است که به اتفاق امت در سن 40 سالگی بوده است .
واحدی نیشابوری از عامر بن شراحیل شعبی ، از فقها و ادبای تابعین ( 20 - 109 ) ، نقل می کند که گفته است : مدت نزول قرآن حدودا بیست سال بوده است.
و نیز احمد بن حنبل از وی نقل می کند که گفته است : نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سن چهل سالگی بوده است و پس ازسه سال ، قرآن در مدت بیست سال نازل شده .
و ابو الفداء ، معروف به ابن کثیر می گوید : « سند این نقل کاملا صحیح است ».
ابوجعفر طبری از عکرمه روایت کرده که ابن عباس گفته است : نزول قرآن ، از آغاز تا پایان ، بیست سال به طول انجامید.
ابو الفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی ( متوفای 774 ) از محمد بن اسماعیل بخاری حدیثی می آورد که ابن عباس و عایشه گفتند : قرآن به مدت ده سال در مکه و ده سال در مدینه نازل شد.
و نیز از ابوعبید قاسم بن سلام روایت بیست سال نزول قرآن را آورده و در پایان گفته است : هذا اسناد صحیح.

ادامه مطلب در پست بعدی...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۳, ۱۰:۴۰
ادامه مطلب از پست قبل...

در این جا سه پرسش مطرح می شود :
- چگونه نزول قرآن یا آغاز نزول آن در شب قدر بوده است در حالی که بعثت پیامبر در 27 رجب با پنج آیه از اول سوره علق آغاز شد ؟
- چگونه نزول قرآن در شب قدر انجام گرفته است در حالی که قرآن در مدت بیست سال ، نجوما یعنی هر چند آیه و در مناسبت های مختلف و پیشامدهای گوناگون ، نازل شده است ؟
- کدام آیات یا سوره برای نخستین بار بر پیامبر نازل شده است ؟ اگر اولین آیات یا اولین سوره ، سوره علق و پنج آیه از ابتدای آن است ، چرا به سوره حمد « فاتحة الکتاب » می گویند ؟

جواب پرسش اول و سوم روشن است . زیرا نزول قرآن ، چنانکه اشاره شد ، سه سال پس از بعثت انجام گرفته است .
در سه سال اول بعثت ، دعوت به گونه سری انجام می گرفت و هنوز برای اسلام کتابی نازل نشده بود تا آنکه آیه « فاصدع بماتؤمر ... » نازل گردید و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اعلام علنی دعوت ماموریت یافت و نزول قرآن آغاز شد.
اما چرا به سوره حمد « فاتحة الکتاب » می گویند ؟
اگر این نام را در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آن سوره اطلاق کرده باشند، بدین دلیل است که اولین سوره کاملی است که بر پیامبر نازل شده است .
در برخی روایات آمده است که همان روز اول بعثت ، جبرئیل نماز و وضو را طبق آیین اسلام به پیامبر تعلیم نمود ، زیرا « لا صلاة الا بفاتحة الکتاب » ، بنا بر این سوره مذکور به طور کامل نازل شد.

در مورد پرسش دوم : یعنی نزول قرآن در شب قدر و تعارض آن با نزول تدریجی ، گفت و گو بسیار است و آرای مختلف در این زمینه عرضه شده است که خلاصه ای از آن را در ذیل می آوریم :
نظر اول : آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده است ، چنانکه از ظاهر آیه « شهررمضان الذی انزل فیه القرآن ... » به دست می آید.
بیشتر محققین این رای را برگزیده اند ، زیرا معاصرین نزول آیه از واژه قرآن ، قرآن کامل را نمی فهمیدند .
براساس این نظر آیه مذکور ابتدای نزول را می رساند .

شیخ مفید درباره گفتار صدوق که برای قرآن دو نزول فرض کرده است : دفعی و تدریجی - که نظر پنجم است - می گوید : « منشا آنچه شیخ ابوجعفر صدوق برگزیده خبر واحدی (غیر مشهوری) است که نه موجب علم می شود تا آن را باور کرد ، و نه موجب عمل می گردد تا آن را تعبدا پذیرفت .
به علاوه نزول قرآن در حالات گوناگون و در مناسبت های مختلف که اسباب نزول خوانده می شود ، خود شاهدی است بر نپذیرفتن ظاهر آن خبر ، زیرا قرآن درباره جریاناتی سخن می گوید که پیش از حدوث آن مفهومی ندارد و نمی تواند حقیقت باشد ، جز آنکه همان موقع نازل شده باشد .
مثلا قرآن از گفته منافقین خبر می دهد : «و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم الله بکفرهم فقلیلا ما یؤمنون» ، و یا گفتار مشرکان را نقل می کند : «و قالوا لو شاء الرحمان ما عبدناهم ما لهم بذلک من علم ...».
این گونه خبرها ازگذشته است ، نمی شود پیش از زمان وقوع صادر شود ، در قرآن نظایر چنین اخبار فراوان است».

سید مرتضی علم الهدی نیز می گوید : « اگر شیخ ابوجعفر صدوق در این که قرآن یکجا نازل شده است بر روایات تکیه کرده باشد ، آنها نه موجب علم اند و نه مایه یقین .
و در مقابل آنها روایات بسیاری است که خلاف آن را ثابت می کند و قرآن را نازل شده در مناسبت های مختلف می داند ، برخی در مکه و برخی در مدینه واحیانا حضرت رسول در پیشامدهایی منتظر می ماند تا آیه یا آیاتی نازل شود ، این قبیل آیات در قرآن بسیار است .
به علاوه خود قرآن صریحا دلالت دارد که به طورپراکنده نازل شده است : «و قال الذین کفروا لو لا نزل علیه القرآن جملة واحدة کذلک لنثبت به فؤادک و رتلناه ترتیلا»، آیه «کذلک لنثبت ...» نشان می دهد که قرآن به طورپراکنده نازل شده است تا موجب استواری قلب پیامبر گردد ».

ادامه مطلب در پست بعدی...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۳, ۱۱:۲۰
ادامه مطلب از پست قبل...

نظر دوم : گروهی معتقدند که در شب قدر هر سال ، آن اندازه از قرآن که نیاز سال بود یکجا بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل می شد ، سپس همان آیات تدریجا در ضمن سال ، برحسب مناسبت ها و پیشامدها نازل می گردیده است .
بر این فرض ، مقصود از شهر رمضان - که قرآن در آن نازل شده است - و همچنین لیلة القدر ، یک رمضان و یک لیلة القدر نیست ، بلکه همه ماه های رمضان و همه شب های قدر هر سال منظور است .
این نظر را به ابن جریج ، عبد الملک بن عبد العزیز بن جریج ( متوفای 150 ) نسبت داده اند و برخی دیگر از دانشمندان نیز با آن موافقند.
این نظر با ظاهر تعبیر قرآن - چنانکه گذشت - منافات دارد و تمام اعتراضاتی که بر نظر پنجم وارد است بر این نظر نیز وارد می باشد .

نظر سوم : مقصود از « انزل فیه القرآن » انزل فی شانه یا فی فضله القرآن است .
سفیان بن عیینه ( متوفای 198 ) می گوید : « معنی الآیة : انزل فی فضله القرآن » .
ضحاک بن مزاحم ( متوفای 106 ) می گوید : « انزل صومه فی القرآن » .
برخی دیگر نیز آن را پذیرفته اند.
البته این احتمال با آیه «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» در سوره بقره ممکن است سازگار باشد ، اما با آیات سوره دخان و قدر سازگار نمی سازد .

نظر چهارم : بیشتر آیات قرآن در ماه مبارک رمضان نازل شده است که برخی علما مانند سید قطب آن را به صورت احتمال آورده اند، ولی هیچ نشانه ای برای اثبات این نظر در دست نیست .
به علاوه این نظر مخصوص آیه سوره بقره است و شامل دو سوره قدر و دخان که می گوید: (ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم) ، نمی شود .

بنابراین سه نظر اخیر قابل پذیرش نیستند .
نظر عمده اول و نظر پنجم است .

نظر پنجم : گروهی معتقدند که قرآن دو نزول داشته است : دفعی و تدریجی .
در شب قدر همه قرآن یکجا بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شده ، سپس در طول مدت نبوت دوباره به تدریج نازل گردیده است .
این نظر شاید مشهورترین نظر نزد اهل حدیث باشد و منشا آن روایاتی است که این تفصیل در آنها آمده است .
برخی به ظاهر روایات اخذ کرده و برخی با تاویل ، آن را پذیرفته اند .
جلال الدین سیوطی می گوید : « صحیح ترین و مشهورترین اقوال همین قول است و روایات بسیار بر آن دلالت دارد » .
طبق روایات اهل سنت قرآن یکجا از عرش بر آسمان اول ( پایین ترین آسمانها ) نازل گردید ، آنگاه در جایگاهی به نام « بیت العزة » به امانت نهاده شد .
ولی در روایات شیعه آمده است که قرآن از عرش بر آسمآن چهارم فرود آمد و در « بیت معمور » نهاده شد .
صدوق آن را جزء عقاید امامیه دانسته است.

اگر چه اهل ظاهر ، به ظاهر این روایات بسنده کرده ، آن را همین گونه پذیرفته اند ، ولی اهل تحقیق به دلیل اشکالات زیر آن روایات را به تاویل برده اند :
حکمت و مصلحت نزول قرآن از عرش به آسمان اول یا چهارم و قرار دادن آن دربیت العزة یا بیت معمور چیست ؟ چه حکمتی در این نقل مکان نهفته است ؟
به علاوه این نزول چه سودی برای مردم یا برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد که خداوند آن را باعظمت یاد می کند ؟ آنچه از قرآن خواندنی است همان آیات و سوره و معانی ومفاهیم راه گشاست . آیا آمدن آن در شب قدر در آسمان اول یا چهارم کسب فضیلتی است و توفیقی برای مردم ایجاد می کند ؟
فخر رازی در جواب این پرسش ها گفته است : « شاید تسهیل امر مورد نظربوده است تا در موقع نیاز به نزول آیه یا سوره ، جبرئیل بتواند فورا از نزدیک ترین جا ، آیه مورد نیاز را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرود آورد ».
ولی این جواب ، متناسب با مقام علمی فخر رازی نیست ، زیرا در ملا اعلی ( ما وراء الطبیعه ) قرب و بعد مکانی وجود ندارد.

ادامه مطلب در پست بعدی...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۳, ۱۳:۰۴
ادامه مطلب از پست قبل...

در زمینه نزول دفعی (اینکه تمام قرآن یک مرتبه نازل شده باشد) و تدریجی قرآن ، بزرگان توجیهاتی دارند که بیشتر جنبه تاویل احادیث یاد شده را دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود :

1 . مقصود از نزول دفعی قرآن بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در شب قدر ، آگاهی دادن پیامبر به محتوای کلی قرآن است .
این تاویل در کلام شیخ صدوق آمده است ، او می گوید : « و ان الله اعطی نبیه العلم جملة » ، (یعنی قرآن با بیان الفاظ و عبارات در آن شب برپیامبر نازل نشده است ، بلکه صرفا علم به آن را به او عطا کردند و پیامبر اجمالا برمحتوای قرآن آگاهی یافت) .

2 . فیض کاشانی بیت معمور را قلب پیامبر دانسته است ، زیرا قلب آن بزرگوارخانه معمور خداست که در آسمان ( رتبه ) چهارم جهان ماده قرار دارد .
پیامبر ، مراتب جماد و نبات و حیوان را پشت سر گذارده و به اوج مرتبه چهارم یعنی جهان انسانیت نایل گشته است ، آنگاه قرآن در مدت بیست سال ، از قلب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به لسان شریفش ، هرگاه که جبرئیل مقداری از آن را نازل می کرد ، جریان می یافت.
این تفسیر هم مشکلی را حل نمی کند ، زیرا چنین توجیهی بیانگر دو نوع نزول نخواهدبود ، تنها آگاهی های کلی و محتوایی را نشان می دهد .

3 . ابوعبد الله زنجانی گوید : روح قرآن که اهداف عالی قرآن است و جنبه های کلی دارد ، در آن شب بر قلب پاک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تجلی یافت «نزل به الروح الامین علی قلبک»، سپس در طول سال ها بر زبان مبارکش ظاهر گشت «و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا».

4 . علامه طباطبایی همین تاویل را با بیانی لطیف تر مطرح کرده و فرموده است : « اساسا قرآن دارای وجود و حقیقتی دیگر است که در پس پرده وجود ظاهری خودپنهان و از دید و درک معمولی به دور است .
قرآن در وجود باطنی خود از هر گونه تجزیه و تفصیل عاری است ، نه جزء دارد و نه فصل و نه آیه و نه سوره ، بلکه یک وحدت حقیقی به هم پیوسته و مستحکمی است که در جایگاه بلند خود استوار واز دسترس همگان به دور است » .
«کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر»، (کتابی است که آیاتش استحکام یافته ، سپس از جانب حکیمی آگاه ، به روشنی بیان شده است).
«و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم» ، (و آن در ام الکتاب [ لوح محفوظ ] نزد مابلند پایه و استوار است) .
«انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون»، (آن قرآن گرامی در کتاب محفوظی [ سر بسته و پنهان ] جای دارد و جز پاکان نمی توانند به آن دست زنند [دست یابند]).
« و لقد جئناهم بکتاب فصلناه علی علم ...»، (و در حقیقت ، ما کتابی برای آنان آوردیم که [ اسرار و رموز ] آن را با آگاهی شرح دادیم ...) .

پس قرآن دارای دو وجود است : ظاهری در قالب الفاظ و عبارات ، و باطنی درجایگاه اصلی خود .
لذا قرآن در شب قدر با همان وجود باطنی و اصلی خود - که دارای حقیقت واحدی است - یکجا بر قلب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرود آمد ، سپس تدریجا با وجود تفصیلی و ظاهری خود در فاصله های زمانی و در مناسبت های مختلف و پیشامدهای گوناگون در مدت نبوت نازل گردید.
اینگونه تاویلات ، از یک نوع لطافت و ظرافت برخوردار است که در صورت وجود مقتضی و داشتن سند اثباتی ، می تواند کاملا مناسب باشد .
از طرف دیگرظاهر آیات قرآن ، به همین قرآن که در دست مردم است اشاره دارد و از قرآن دیگر وحقیقتی دیگر که پنهان از چشم همگان باشد سخن نمی گوید .
خداوند برای ابراز عظمت این ماه ( رمضان ) و این شب ( لیلة القدر ) مساله نزول قرآن را در آن مطرح می سازد و باید این مطلب قابل فهم و درک شنوندگان باشد ، و از قرآنی سخن بگوید که مورد شناسایی مردم ( مورد خطاب ) بوده باشد .
به علاوه خبر دادن از نزول قرآن ( قرآن باطنی ) از جایگاه بلندتر به جایگاه پایین تر ، که هر دواز دسترس مردم و حتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به دور است ، چه فایده ای می تواندداشته باشد ، تا با این ابهت و عظمت از آن یاد کند ؟
بنا بر این این گونه تاویلات زمانی مناسب است که اصل موضوع ثابت شده باشد .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۳, ۱۸:۴۹
اولین آیه و سوره قرآن

درباره اولین آیه یا سوره نازل شده سه نظر وجود دارد :

1 . گروهی معتقدند که اولین آیات سه یا پنج آیه از اول سوره علق بوده است که مقارن بعثت پیامبر نازل شده است .
هنگامی که ملک ( فرشته ) فرود آمد و پیامبر را باعنوان « نبوت » ندا داد و به او گفت : بخوان ، گفت : چه بخوانم ؟ پس او را در پوشش خود گرفت و گفت : «اقرا باسم ربک الذی خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربک الاکرم الذی علم بالقلم ، علم الانسان ما لم یعلم».
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود : « اول ما نزل علی رسول الله صلی الله علیه و آله بسم الله الرحمان الرحیم . اقرا باسم ربک ... و آخر ما نزل علیه : اذا جاء نصر الله ...».

2 . گروهی نخستین سوره نازل شده را سوره مدثر می دانند .
از ابن سلمه روایت شده است که از جابر بن عبد الله انصاری سؤال کردم : کدامین سوره یا آیه قرآن برای نخستین بار نازل شده است ؟
گفت : یا ایها المدثر .
گفتم : پس « اقرا باسم ربک » چه ؟
گفت : گفتاری که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیده ام اکنون برای شما بازگو می کنم .
شنیدم که فرمود : « مدتی را در مجاورت کوه حراء گذرانیدم . در پایآنکه از کوه پایین آمدم و به میانه دشت رسیدم ، ندایی شنیدم . به هر طرف نگریستم کسی را ندیدم . سپس سربه آسمان بلند کردم ، ناگهان او ( جبرئیل ) را دیدم . لرزشی مرا فرا گرفت ، به خانه نزد خدیجه آمدم ، خواستم تا مرا بپوشاند . آنگاه «یا ایها المدثر ، قم فانذر ...» نازل شد.

گروهی از این حدیث استفاده کرده اند که اولین سوره نازل شده در ابتدای وحی بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این سوره است ولی در متن حدیث هیچگونه اشاره ای به این امر که نخستین سوره نازل شده این سوره باشد نشده است ، و صرفا استنباط جابر از این حدیث چنین بوده است .
شاید این پیشامد پس از مدتی که از بعثت گذشته بود ( فترت ) صورت گرفته باشد ، زیرا پس از آغاز بعثت برای مدتی وحی منقطع گردیدو دوباره آغاز شد .
شاهد بر این مدعی حدیث زیر است :
از جابر بن عبد الله روایت دیگری شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره فترت وحی سخن می گفت و می فرمود : « هنگامی که به راه خود ادامه می دادم ، ناگاه ندایی ازآسمان شنیدم . سر بلند کردم ، فرشته ای را دیدم که در کوه حراء نیز آمده بود . از دیدار او به وحشت افتادم و بر روی زانوهای خود قرار گرفتم . سپس از راه خود برگشتم و به خانه آمدم و گفتم : زملونی ، زملونی ( مرا بپوشانید ) . آنگاه مرا پوشاندند .
در این موقع آیات : «یا ایها المدثر ، قم فانذر ، و ربک فکبر ، و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر» نازل شد .
پس از آن ، وحی پی در پی و بدون انقطاع فرود آمد ».

3 . گروهی اولین سوره نازل شده را سوره فاتحه می دانند . زمخشری می گوید : « بیشتر مفسرین بر این عقیده اند که سوره فاتحه اولین سوره نازل شده قرآن است » .
علامه طبرسی از استاد احمد زاهد در کتاب ایضاح به نقل از سعید بن المسیب ازمولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) آورده است که فرمود : « از پیامبر (صلی الله علیه و آله) از ثواب قرائت قرآن سؤال نمودم ، سپس آن حضرت ثواب هر سوره را بیان فرمود ، به ترتیب نزول سوره ها .
پس اولین سوره ای را که در مکه نازل شده است ، سوره « فاتحه » بر شمرد ، سپس « اقرا باسم ربک » و آنگاه سوره «ن و القلم» .

واحدی نیشابوری در اسباب النزول درباره ابتدای بعثت چنین آورده است : « گاه که پیامبر با خود خلوتی داشت ، ندایی از آسمان می شنید که موجب هراس وی می شد و در آخرین بار فرشته او را ندا داد : یا محمد ! گفت : لبیک . گفت : بگو بسم الله الرحمان الرحیم الحمد لله رب العالمین ....».

البته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از همان ابتدای بعثت با گروه کوچک خود ( علی وجعفر و زید و خدیجه ) نماز را طبق سنت اسلامی انجام می داد و نماز بدون فاتحة الکتاب بر پا نمی شود و در حدیث آمده است : « اولین چیزی که جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله تعلیم داد ، نماز و وضو بود » که لازمه آن مقرون بودن بعثت با نزول سوره حمد است .

جلال الدین سیوطی می گوید : « هرگز نبوده است که نماز در اسلام بدون فاتحه الکتاب باشد » .

میان این سه نظر می توان به گونه ای جمع کرد ، زیرا نزول سه یا پنج آیه از اول سوره علق به طور قطع با آغاز بعثت مقارن بوده است ، و این مساله مورد اتفاق نظراست ، سپس چند آیه از ابتدای سوره مدثر نازل شده است ، ولی اولین سوره کامل که بر پیامبر نازل گردیده سوره حمد است و چند آیه از سوره علق یا سوره مدثر درآغاز ، عنوان سوره نداشته و با نزول بقیه آیه های سوره این عنوان را یافته است ، لذا اشکالی ندارد که بگوییم اولین سوره ، سوره حمد است و به نام فاتحة الکتاب خوانده می شود .
وجوب خوانده شدن این سوره در نماز اهمیت آن را می رساند ، به طوری که آن را سزاوار عدل و همتای قرآن شدن ، می کند .
«و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم»، (و به راستی ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم را دادیم).

سوره ای که به نام « سبعا من المثانی » خوانده می شود بنابر نقلی سوره حمد است که مشتمل بر هفت آیه است .
از این جهت « مثانی » گفته می شود که به سبب کوتاهی قابل تکرار است به ویژه سوره حمد که روزانه در نماز تکرار می شود .
پس اگر ترتیب نزول سوره ها را از نظر ابتدای سوره ها در نظر بگیریم ، اولین سوره ، علق و پنجمین سوره ، حمد است ، چنانکه در ترتیب نزول سوره ها آورده ایم و اگر سوره کامل راملاک بدانیم ، اولین سوره کامل سوره حمد است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۳, ۱۹:۴۱
آخرین آیه و سوره قرآن

در روایات منقول از اهل بیت (علیهم السلام) آمده است که آخرین سوره ، سوره نصر است .

در این سوره به ظاهر بشارت به پیروزی مطلق شریعت داده شده که پایه های آن استوار و مستحکم گشته است و گروه گروه مردم آن را پذیرفته اند : «بسم الله الرحمان الرحیم ، اذا جاء نصر الله و الفتح ، و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا ، فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا».
با نزول این سوره ، صحابه خرسند شدند ، زیرا پیروزی مطلق اسلام بر کفر و تثبیت و استحکام پایه های دین را بشارت می داد ، ولی عباس عموی پیامبر از نزول این سوره سخت غمناک گردید و گریان شد .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمود : « ای عمو ! چرا گریانی ؟ ».
گفت : به گمانم از پایان کار تو خبر می دهد .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود : « همانگونه است که گمان برده ای » .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از آن دو سال بیشتر زندگی نکرد.

امام صادق علیه السلام فرمود : « آخرین سوره ، اذا جاء نصر الله و الفتح (سوره نصر) است ».
از ابن عباس نیز روایت شده که آخرین سوره ، سوره نصر است و نیز روایت شده است : آخرین سوره ، سوره برائت (توبه) است که نخستین آیات آن سال نهم هجرت نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی علیه السلام را فرستاد تا آن را بر جمع مشرکین بخواند.
در بسیاری از روایات آمده است : آخرین آیه ای که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شد این آیه بود : «و اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ثم توفی کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون»، جبرئیل آن را نازل کرد و گفت : آن را در میانه آیه ربا و آیه دین ( پس از آیه شماره 280 ) از سوره بقره قرار دهد و پس از آن پیامبر بیش از 21 روز و بنابر قولی 7 روز ادامه حیات نداد.
احمد بن ابی یعقوب مشهور به ابن واضح یعقوبی ( متوفای سال های پس از292 ) در تاریخ خود چنین آورده است : « گفته اند که آخرین آیه نازل شده بر پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) این آیه بود : «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»، - سپس در ادامه می گوید : - و همین گفتار نزد ما صحیح و استوار است و نزول آن در روز نصب مولا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب در غدیر خم بوده است ».

آری سوره نصر پیش از سوره برائت نازل شده است ، زیرا سوره نصر در سال فتح مکه ( عام الفتح ) که سال هشتم هجرت بود ، نازل گردیده و سوره برائت پس از فتح ، سال نهم هجرت نازل شده است .

راه جمع میان این روایات بدین گونه است که بگوییم : آخرین سوره کامل سوره نصر است و آخرین سوره به اعتبار آیات نخستین آن ، سوره برائت است .
اما آیه «و اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ... » طبق روایتی در منی به سال حجة الوداع نازل گردید ، بنابراین نمی تواند آخرین آیه باشد ، زیرا آیه « اکمال » پس از بازگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از حجة الوداع در غدیر خم بین راه نازل شده است .
پس گفته ابن واضح یعقوبی ، صحیح تر به نظر می رسد ، زیرا سوره برائت ، پس از فتح مکه ، در سال نهم هجرت و سوره مائده در سال دهم هجرت ( سال حجة الوداع ) نازل شده است .
علاوه بر آن ، سوره مائده مشتمل بر یک سری احکام است که پایان جنگ و استقرار اسلام را می رساند ، به ویژه آیه «اکمال» که از پایان کار رسالت خبر می دهد و با آخرین آیه در آخرین سوره تناسب دارد .

پس آخرین سوره کامل ، سوره نصر است که در عام الفتح نازل شد و آخرین آیه که پایان کار رسالت را خبر می دهد ، آیه «اکمال» است .
گر چه ممکن است به اعتبار آیات الاحکام ، آخرین آیه : «و اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله» باشد که در سوره بقره ضبط و ثبت شده است .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۵, ۰۰:۳۵
سوره های مکی و مدنی و فواید شناخت آنها

یکی از مسایل مهم علوم قرآنی ، مساله شناخت سوره های مکی و مدنی است .

تشخیص آنها به دلایل ذیل ضروری است :

1 . شناخت تاریخ و مخصوصا پیوستگی آیات و سور و تدریجی بودن نزول آنها ، از طریق شناخت سوره های مکی از مدنی است .
انسان پیوسته در این جستجو است تا هر حادثه تاریخی را بشناسد ، در چه زمانی و در کجا اتفاق افتاده ؟ و عوامل و اسباب پدید آورنده آن چه بوده است ؟ بدین طریق دانستن سوره ها و آیه های مکی وتشخیص آنها از آیه ها و سوره های مدنی از اهمیت به سزایی در فهم تاریخ اسلامی برخوردار است .

2 . فهم محتوای آیه در استدلال های فقهی و استنباط احکام نقش اساسی دارد .
چه بسا آیه ای به ظاهر مشتمل بر حکم شرعی است ، ولی چون در مکه نازل شده وهنگام نزول ، هنوز آن حکم تشریع نشده بود ، باید یا راه تاویل را پیش گرفت یابه گونه دیگر تفسیر کرد .
مثلا مسئله تکلیف کافران به فروع احکام شرعی مورد بحث فقهاست و بیشتر فقها ، آنان را در حال کفر ، مکلف به فروع نمی دانند و در این زمینه دلایل و روایات فراوانی در اختیار دارند ، ولی گروه مخالف ( کسانی که کافران را در حال کفر مکلف به فروع می دانند ) به آیه هفت سوره فصلت تمسک جسته اند .
آنجا که مشرکان را به دلیل انجام ندادن فریضه زکات مورد نکوهش قرار داده است .
غافل از این که سوره فصلت مکی و فریضه زکات در مدینه تشریع شده است .
یعنی هنگام نزول آیه یاد شده ، زکات حتی بر مسلمانان هم واجب نبوده است ، پس چگونه مشرکان را مورد عتاب قرار می دهد ؟
این آیه دو تاویل دارد :
اول : مقصود از زکات در این جا تنها پرداخت صدقات بوده است که مشرکان از آن محرومند ، زیرا شرط صحت صدقه قصد قربت است که کافران از انجام آن عاجزند .
دوم : مقصود محرومیت از ادای زکات است و آن بدان جهت است که کفر مانع آنان شده است و اگر ایمان داشتند ، از این فیض محروم نبودند.

3 . در استدلالات کلامی ، آیات مورد استناد - مخصوصا آیاتی که درباره فضایل اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده - بیشتر مدنی است ، چون این مباحث در مدینه مطرح بوده است .
برخی آن سوره ها یا آیات را مکی دانسته اند که در آن صورت نمی تواند مدرک استدلال قرار گیرد .
بنابراین شناخت دقیق مکی و مدنی بودن سوره ها و آیات یکی از ضروریات علم کلامی در مبحث امامت است .
مثلا برخی تمام سوره دهر (انسان) را مکی دانسته اند و گروهی مدنی و بعضی جز آیه «فاصبر لحکم ربک و لا تطع منهم آثما او کفورا» را مدنی دانسته اند .
دیگران هم از ابتدای سوره تا آیه 22 را مدنی بقیه را مکی دانسته اند .
اختلاف درباره این سوره بسیار است ، ولی ما آن را تماما مدنی می دانیم .
درباره شان نزول آیه های : « یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا ، و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا ، انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لاشکورا ، انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا . فوقاهم الله شر ذلک الیوم و لقاهم نضرة وسرورا ، و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا ... گفته اند : حسنین (علیهما السلام) بیمار شده بودند، پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و گروهی از بزرگان عرب به عیادت آنان آمدند و به مولا امیرمؤمنان (علیه السلام) پیشنهاد کردند : چنانچه برای شفای فرزندانت نذر کنی خداوند شفای عاجل مرحمت خواهد فرمود .
حضرت این پیشنهاد را پذیرفت و سه روز روزه نذر کرد .
آنگاه که حسنین شفا یافتند در صدد ادای نذر بر آمد، قرص های نانی برای افطار تهیه کرد .
روز اول هنگام افطار مسکینی در خانه را زد و تقاضای کمک کرد . حضرت نانهای تهیه شده را به او داد .
روز دوم نیز یتیمی آمد و نان تهیه شده را دریافت کرد .
روز سوم اسیری آمد و نآنها به او داده شد .
حضرت در این سه روز خود با اندک نان خشک و کمی آب افطار کرد .
طبرسی در این زمینه روایات بسیاری از طرق اهل سنت و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) گرد آورده وتقریبا آنها را مورد اتفاق اهل تفسیر دانسته است .
آنگاه برای اثبات مدنی بودن تمام سوره ، روایات ترتیب نزول را - که سوره دهر جزء سوره های مدنی به شمار رفته - با سندهای معتبر آورده است.
ولی کسانی مانند عبد الله بن زبیر که مایل نبودند این فضیلت به اهل بیت (علیهم السلام) اختصاص یابد اصرار داشتند که این سوره را کاملا مکی معرفی کنند، غافل از آنکه در مکه اسیری وجود نداشت .
مجاهد و قتاده از تابعین تصریح کرده اند که سوره دهر تماما مدنی است ، ولی دیگران تفصیل قایل شده اند.
سید قطب ، از نویسندگان معاصر سوره را مکی دانسته است.

4 . بسیاری از مسائل قرآنی ، تنها از طریق مکی و مدنی بودن سوره یا آیه ها ، حل و فصل می شود .
مثلا در مساله نسخ قرآن به قرآن برخی راه افراط پیموده اند و بیش از دویست و بیست آیه را منسوخ معرفی کرده اند، در صورتی که چنین عدد بزرگی نمی تواند صحت داشته باشد و با واقعیت سازگار نیست و گروهی راه تفریط درپیش گرفته اند اصلا قرآن را غیر قابل نسخ می دانند.
زیرا شرط تحقق نسخ ، تنافی میان دو آیه است که اینگونه تنافی با نفی اختلاف در آیه «و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» منافات دارد.
و دسته ای حد وسط را برگزیده و اصل نسخ را پذیرفته اند و در کمیت آیات نسخ شده اعتدال را رعایت کرده اند .
از جمله آیاتی که افراطیون آن را منسوخ می دانند ، آیه «فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن ... » است که درباره ازدواج موقت نازل شده است ، که ناسخ آن را طبق گفته امام شافعی ها محمد بن ادریس - آیه « و الذین هم لفروجهم حافظون ، الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین ، فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون » دانسته اند .
نظر مذکور را به دو دلیل نمی توان پذیرفت :
اولا : زنی که با عقد متعه گرفته می شود زوجه است ، گر چه احکام او با زوجه دائمی کمی تفاوت دارد .
ثانیا : آیه ای را که ناسخ فرض کرده اند در سوره مؤمنون است که تماما مکی است و کسی این آیه را استثناء نکرده است، در صورتی که معمولا باید ناسخ پس از منسوخ باشد .
مطلب فوق را استاد زرقانی نیز یاد آور شده است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۵, ۰۰:۴۶
معیار و ملاک تشخیص سوره های مکی و مدنی

طبق آماری که از روایات ترتیب نزول به دست می آید ، 86 سوره مکی و 28 سوره مدنی است که در این گروه بندی سه معیار وجود دارد :

1 . معیار زمان :
بیشتر مفسرین معتقدند که معیار مکی یا مدنی بودن هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه است .
هر سوره ای که پیش از هجرت نازل شده مکی و هر سوره ای که پس از هجرت نازل شده است مدنی به شمار می رود ، خواه درمدینه نازل شده باشد خواه در سفرها و حتی در مکه در سفر حج یا عمره یا پس از فتح ، چون پس از هجرت بوده است ، مدنی محسوب می شود .
ملاک هجرت نیز داخل شدن به مدینه است .
بنابراین آیاتی که پس از هجرت از مکه و پیش از ورود به مدینه ، در راه بر پیامبر نازل شده است ، مکی محسوب می شود ، مثلا آیه «ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد ...».
بر اساس این تعریف و ملاک که پس از خروج ازمکه در راه بر پیامبر نازل شده ، مکی است .

2 . معیار مکان :
هر چه در شهر مکه و پیرامون آن نازل شده مکی است . و هر چه در مدینه و پیرامون آن نازل گردیده مدنی است ، خواه پیش از هجرت یا پس از آن نازل شده باشد .
پس آنچه در غیر این دو منطقه نازل شده باشد نه مکی است و نه مدنی .
در این زمینه جلال الدین سیوطی روایتی آورده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند : « انزل فی ثلاثة امکنة : مکة و المدینة و الشام » که طبق گفته ابن کثیر ، مقصود از شام، «تبوک» - نام قلعه ای در راه حج از دمشق به مدینه - است.

3 . معیار خطاب :
هر سوره ای که در آن ، خطاب به مشرکان می باشد مکی و هرسوره ای که در آن خطاب به مؤمنان می باشد ، مدنی است .
در این زمینه ازعبد الله بن مسعود حدیثی آورده اند که گفته است : « هر سوره که یا ایها الناس در آن به کار رفته باشد ، مکی است و هر سوره که یا ایها الذین آمنوا در آن به کار رفته باشد مدنی است »، زیرا در مدینه غلبه با مؤمنان بوده و در مکه با مشرکان .
البته درسوره های مدنی مانند سوره بقره ، یا ایها الناس به کار رفته که کلیت این معیار راخدشه دار می کند .

ادامه مطلب در پست بعدی...

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۵, ۰۰:۴۷
ادامه مطلب از پست قبل...

برای تشخیص سوره های مکی و مدنی ، ملاک هایی را مشخص کرده اند که هریک به تنهایی نمی تواند ملاک جامع و مانع باشد ، بلکه این ملاک ها روی هم رفته تا حدودی تعیین کننده است .

به طور کلی ملاک ها و علایم برای تشخیص ، عبارت است از :
1 ) نص و خبر ، 2 ) علایم صوری و ظاهری ، 3 ) علایم محتوایی و معنوی .

علامه برهان الدين ابراهيم بن عمر بن ابراهيم جعبرى (متوفاى 732) مى‏گويد: «براى‏شناخت مكى و مدنى دو راه وجود دارد: «سماعى»، كه از راه نقل و روايت‏ به دست ‏مى‏ آيد، «قياسى»، كه از روى ضابطه تشخيص داده مى‏ شود».

آنگونه كه علقمة بن قيس (متوفاى 62) از عبد الله بن مسعود روايت كرده است: «هر سوره‏اى كه در آن يا ايهاالناس آمده باشد يا لفظ ‏«كلا» استعمال شده باشد يا در ابتداى آن حروف مقطع ‏باشد - جز زهراوين (بقره و آل عمران) و نيز سوره رعد كه بنابر قولى مدنى است يا در آن قصه آدم و ابليس آمده باشد - جز سوره‏ هاى طولانى - يا سوره‏اى كه در آن‏ سر گذشت انبياى گذشته و امت‏ هاى گذشته آمده باشد مكى است، و هر سوره‏ اى كه‏ در آن از فريضه و تكاليف و حدود شرعى سخن گفته شده باشد، مدنى است‏».

برخى خصوصيات ديگرى براى شناخت‏ سوره‏هاى مكى و مدنى ذكر كرده ‏اند که عبارت است از:

1. كوتاهى آيات درون يك سوره و نيز كوتاهى سوره، نوعا مكى بودن آن رامى‏رساند، و بلندى آيه‏ هاى يك سوره علاوه بر بلندى سوره نوعا مدنى بودن آن راثابت مى‏ كند.

2. لحن تند و شديد سوره بيشتر با اهل مكه است كه اهل عناد و لجاج ومقاومت در مقابل حق بوده‏اند، ولى لحن ملايم و خفيف، مدنى بودن سوره رامى‏رساند كه بيشتر خطاب به مؤمنين است.

3. بحث درباره اصول معارف و اصل ايمان و دعوت به اسلام از ويژگى‏هاى‏ سوره‏ هاى مكى است، و در سوره‏هاى مدنى بيشتر از تفاصيل احكام و بيان‏ شريعت اسلام سخن گفته شده است.

4. دعوت به پايبند بودن به اخلاق و استقامت در رأی و سلامت عقيده و ترك ‏لجاج و عناد و نيز برخورد تند با عقايد باطل مشركان و ناچيز شمردن انديشه‏هاى‏ تهى و بى‏ اساس آنان، از خصايص سوره‏هاى مكى به شمار مى‏ رود، در حالى كه‏ برخورد با اهل كتاب و دعوت آنان به ميانه روى در عقايد و افكار و انديشه ‏ها و نيز مبارزه با منافقين و ذكر خصايص و صفات آنان از ويژگى‏هاى سوره ‏هاى مدنى است.

5. غالبا خطاب‏ ها با عنوان «يا ايها الناس...» از ويژگی ‏هاى سور مكى است و با عنوان «يا ايها الذين آمنوا» از خصايص سور مدنى است.

البته اين ويژگیها هرگز كليت ندارد، بلكه صرفا درباره برخى از سوره ها صدق‏ مى‏ كند.
بنابراين‏ ملاك تشخيص مكى و مدنى، يا نقل و خبر است كه اصطلاحا «سماعى» مى‏گويند، يا اجتهاد و شواهد ظاهرى و صورت جمله بندى و داشتن وزن و كوتاهى آيات‏ و سوره ‏هاست ‏يا شواهد محتوايى است، بدين معنا كه شكل بيان اصول عقايد و احکام و برخورد با كفار و منافقين نشانه مكى و مدنى بودن سوره است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۵, ۰۱:۴۵
شبهات وارده درباره مکی و مدنی بودن سوره های قرآن

شبهاتی که در این زمینه وارد شده بیشتر از جانب مستشرقین بوده است که قرآن را تابع و متاثر از محیط و جو حاکم بر منطقه دانسته اند و به آن چندان جنبه ثابت الهی نداده اند.

اکنون به طرح شبهات وارده می پردازیم :

1 . شیوه سوره های مکی ، شدت و تندی و پرخاش کردن است ، در صورتی که شیوه سوره های مدنی مسالمت آمیز است .
این تفاوت بدان جهت بوده است که برخورد مردم مکه تند و مقاوم و برخورد مردم مدینه مسالمت آمیز و پذیرش واربوده است ، لذا قرآن در مقابل این دو حالت متضاد ، حالت مشابه به خود گرفته وهمان شیوه ای را به کار برده است که مردم در برابر آن پیش گرفته اند .
در جواب باید گفت : اولا ، تنها سوره های مکی ویژگی شدت و تهدید را ندارد ، بلکه در بسیاری از سوره های مدنی نیز متناسب مخاطبین خود روش شدت و تندی و تهدید به کار رفته است .
اگر مخاطبین در مدینه ، همانند مخاطبین در مکه ، افراد مقاوم و سر سخت و حق ناپذیر بودند ، لحن قرآن با آنان تند و با شدت بوده است ، زیرا باید با هر کس با همان سلاح که به کار می برد مقابله کرد و این از قدرتمندی قران حکایت می کند ، نه از ضعف آن .
در سوره بقره می خوانیم :
«الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس».
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رءوس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون».
«فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی و قودها الناس و الحجارة اعدت للکافرین».
همچنین شدت لحن آیاتی که در برخورد با منافقین و سرسختان اهل کتاب درمدینه نازل شده ، کمتر از شدت لحن آیاتی که در مکه در برخورد با مشرکین نازل شده است ، نیست و احیانا بسیار شدیدتر است .
شاید شدید اللحن ترین سوره های قرآنی سوره برائت باشد که از آخرین سوره های نازل شده در مدینه است و مخاطبین آن عموم اهل شرک و لجاج و عنادند .
در مقابل ، در بسیاری از سوره های مکی ، ملایمت و نرمش می بینیم که درموقعیت هایی نازل شده که به شدت نیاز نبوده است .
در سوره زمر می خوانیم :
«قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هوالغفور الرحیم».(4)، (بگو : ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روا داشته اید ، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد ، زیرا او بسیار آمرزنده ومهربان است).
و در سوره حجر می خوانیم :
«و لقد اتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم ، لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا و لا تحزن علیهم و اخفض جناحک للمؤمنین»، (و به راستی ، ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم [ بنابراین ] هرگز چشم خود را به نعمت هایی [ مادی ] که به گروه هایی از آنان [ کفار ] دادیم میفکن و بر ایشان غمگین مباش و بال [ عطوفت ] خود را برای مؤمنین فرو گستر) .
و در سوره شوری می خوانیم :
« فما اوتیتم من شی ء فمتاع الحیاة الدنیا و ما عند الله خیرو ابقی للذین امنوا و علی ربهم یتوکلون ، و الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش و اذا ماغضبواهم یغفرون ، و الذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاة و امرهم شوری بینهم و ممارزقناهم ینفقون »، (آنچه به شما ارزانی شده متاع زود گذر دنیاست و آنچه نزدخداست برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل می کنند بهتر وپایدارتر است . همان کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب می ورزند وهنگامی که خشمگین شوند عفو می کنند و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا می دارند و کارشان را با مشورت انجام می دهند و از آنچه به آنان روزی داده ایم انفاق می کنند) .

2 . کوتاهی آیه ها و سوره های مکی و بلندی آیه ها و سوره های مدنی ، دلیل بر تفاوت دو جامعه مکه و مدینه است .
مردم مکه غالبا بی سواد ، فاقد فرهنگ ، خشن و دور از تمدن بودند . لذا متناسب با آن محیط ، کم گفتن ، کوتاه گفتن ، خلاصه و مختصر و مفید آوردن آیات ضرورت داشت .
ولی مردم مدینه تا حدودی دارای فرهنگ و با سواد و آشنا به تمدن بودند و متناسب با آن محیط ، به تفصیل سخن گفته شده است .
در جواب باید گفت :
اولا : متناسب با محیط سخن گفتن ، شیوه سخن دانان ورزیده و شرط بلاغت است ، هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد .
ثانیا : چه بسیار در مکه ، سوره های بلند نازل شده است ، مانند سوره های انعام ( 165 آیه ) ، اعراف ( 206 آیه ) ، اسراء ( 111 آیه ) ، کهف ( 110 آیه ) ، طه ( 135 آیه ) ، مریم ( 98 آیه ) ، انبیا ( 112 آیه ) و مؤمنون ( 118 آیه ) و نیز در مدینه سوره های کوچک و کوتاه نازل شده است ، مانند سوره نصر و زلزله و بینه .

3 . در سوره های مکی از احکام خبری نیست و هر چه هست در سوره های مدنی است .
وجود برخی احکام در سوره های مکی این نظر را رد می کند .
آیه های (146 - 141) سوره انعام در بیان حکم شرعی ثمرات و انعام و حلال و حرام آنهاست و آیه های (152 - 151) اعمال و اموال محرمه و محلله را مطرح کرده است .
و در سوره اعراف آیه های (33 - 31) درباره حلال ، حرام ، زینت ها ، فواحش و غیره مسائلی ذکر شده است .
و در سوره اسراء بسیاری از مبادی اخلاق و احکام اولیه اسلام مشروحا آمده است .
بنابراین در سوره های مکی احکام بسیاری بیان شده است و ادعای مذکور بی اساس است .

4 . در سوره های مکی برهان و استدلال به چشم نمی خورد ، ولی در سوره های مدنی استدلال به کار رفته است .
این ادعا نیز مردود است ، زیرا در سوره مؤمنون برای نفی ولد و نفی شریک برای خدا چنین استدلالی آمده است :
«ما اتخذ الله من ولد و ما کان معه من اله ، اذن لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض سبحان الله عما یصفون».
و در سوره انبیا می فرماید : «لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما یصفون ، لا یسال عما یفعل وهم یسالون ، ام اتخذوا من دونه آلهة قل هاتوا برهانکم هذا ذکر من معی و ذکر من قبلی بل اکثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون».
و در سوره عنکبوت درباره اثبات نبوت آمده : «وما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذن لارتاب المبطلون» .
«بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم و ما یجحد بآیاتنا الا الظالمون . و قالوا لو لا انزل علیه آیات من ربه قل انما الایات عند الله و انما انا نذیر مبین . أولم یکفهم انا انزلنا علیک الکتاب یتلی علیهم ان فی ذلک لرحمة و ذکری لقوم یؤمنون».
و در سوره ق درباره قیامت آمده : «و نزلنامن السماء ماء مبارکا فانبتنا به جنات و حب الحصید ، و النخل باسقات لها طلع نضید ، رزقا للعباد و احیینا به بلدة میتا کذلک الخروج و ا فعیینا بالخلق الاول بل هم فی لبس من خلق جدید».
و در سوره مؤمنون می فرماید : «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون».
و در سوره جاثیه می فرماید : «ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون ، و خلق الله السماوات و الارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون».

از این قبیل آیات که مشتمل بر انواع مباحث برهانی و خطابی است در سوره های مکی فراوان است .
با توجه به اشکالات فوق و جواب های نقضی و حلی که بیان شد ، نمی توان آیات قرآن را متاثر از محیط دانست ، ولی با توجه به هموار ساختن مسیر دعوت و ایجاد زمینه گسترش اسلام ، بین سوره های مکی و مدنی تفاوت هایی وجود دارد .
هر حرکتی در آغاز با مشکلات فراوانی روبروست که باید نخست در رفع آنها کوشید و تلاش شود که راه این حرکت هموار گردد ، آنگاه که مسیر آماده شد ، می توان برگسترش و افزایش جلوه های خود رونق بیشتری داد ، اهداف ومقاصد خود را به طور علنی آشکار نمود و دعوت خود را با بیان شریعت قرین ساخت . بنابراین اسلوب و شیوه بیان و نحوه دعوت در دو حالت یاد شده با هم فرق می کند ، و نباید انتظار داشت آنچه را که در آخر گفته می شود ، در آغاز اعلام گردد .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۵, ۰۲:۱۴
ترتیب نزول سوره های قرآن

در ترتیب نزول سوره های قرآن روایاتی در دست است که مورد اعتماد بزرگان است و عمدتا از ابن عباس نقل شده است ، مانند روایتی که احمد بن ابی یعقوب کاتب ، معروف به ابن واضح یعقوبی ( متوفای 292 ) در تاریخ خود از محمد بن سائب کلبی از ابی صالح از ابن عباس نقل می کند.
علامه طبرسی و دیگر بزرگان فن ، متذکر می شوند که رعایت ترتیب سوره ها ، نظر به ابتدای هر سوره است .
اگر سوره ای تا چند آیه نازل شود ، و پیش از اتمام آن سوره ، سوره دیگری به طور کامل نازل گردد ، و حتی چند سوره دیگر در این میان به صورت کامل نازل شود ، آنگاه بقیه سوره نخست نازل شود ، در این حالت نیز اعتبار ترتیب ، مبدا نزول هر سوره خواهد بود ، چنانکه سوره علق تا پنج آیه در آغازبعثت نازل گردید و پس از چند سال بقیه سوره نازل شد ، همچنین سوره مدثر و سوره مزمل و غیره نیز به همین روال نازل شده اند ، به همین دلیل سوره علق اولین سوره نازل شده شمرده می شود .

ترتیب سوره ها طبق روایت ابن عباس و تکمیل آن مطابق روایت جابر بن زید ، با تصحیح از روی نسخه های متعدد قابل اعتماد ، عبارت است از :

(عدد اول ترتیب نزول - عدد دوم ترتیب موجود در قرآن فعلی - اسم سوره)

سوره های مکی ( 86 سوره)
1 - 96 - علق
2 - 68 - قلم
3 - 73 - مزمل
4 - 74 - مدثر
5 - 1 - فاتحه
6 - 111 - مسد ( تبت )
7 - 81 - تکویر
8 - 87 - اعلی
9 - 92 - لیل
10 - 89 - فجر
11 - 93 - ضحی
12 - 94 - شرح
13 - 103 - عصر
14 - 100 - عادیات
15 - 108 - کوثر
16 - 102 - تکاثر
17 - 107 - ماعون
18 - 109 - کافرون
19 - 105 - فیل
20 - 113 - فلق
21 - 114 - ناس
22 - 112 - اخلاص
23 - 53 - نجم
24 - 80 - عبس
25 - 97 - قدر
26 - 91 - شمس
27 - 85 - بروج
28 - 95 - تین
29 - 106 - قریش
30 - 101 - قارعه
31 - 75 - قیامه
32 - 104 - همزه
33 - 77 - مرسلات
34 - 50 - ق
35- 90 - بلد
36 - 86 - طارق
37 - 54 - قمر
38 - 38 - ص
39 - 7 - اعراف
40 - 72 - جن
41 - 36 - یس
42 - 25 - فرقان
43 - 35 - فاطر
44 - 19 - مریم
45 - 20 - طه
46 - 56 - واقعه
47 - 26 - شعراء
48 - 27 – نمل
49 - 28 - قصص
50 - 17 - اسراء
51 - 10 - یونس
52 - 11 - هود
53 - 12 - یوسف
54 - 15 - حجر
55 - 6 - انعام
56 - 37 - صافات
57 - 31 - لقمان
58 - 34 - سبا
59 - 39 - زمر
60 - 40 - غافر ( مؤمن )
61 - 41 - فصلت
62 - 42 - شوری
63 - 43 - زخرف
64 - 44 - دخان
65 - 45 - جائیه
66 - 46 - احقاف
67 - 51 - ذاریات
68 - 88 - غاشیه
69 - 18 - کهف
70 - 16 - نحل
71 - 71 - نوح
72 - 14 - ابراهیم
73 - 21 - انبیا
74 - 32 - مؤمنون
75 - 32 - سجده
76 - 52 - طور
77 - 67 - ملک
78 - 69 - حاقه
79 - 70 - معارج
80 - 78 - نبأ
81 - 79 - نازعات
82 - 82 - انفطار
83 - 84 - انشقاق
84 - 30 - روم
85 - 29 - عنکبوت
86 - 83 - مطففین

سوره های مدنی ( 28 سوره )
87 - 2 - بقره
88 - 8 - انفال
89 - 3 - آل - عمران
90 - 33 - احزاب
91 - 60 - ممتحنه
92 - 4 - نساء
93 - 99 - زلزال
94 - 57 - حدید
95 - 47 - محمد
96 - 13 - رعد
97 - 55 - رحمان
98 - 76 - انسان ( دهر )
99 - 65 - طلاق
100 - 97 - بینه
101 - 59 - حشر
102 - 110 - نصر
103 - 24 - نور
104 - 22 - حج
105 - 63 - منافقون
106 - 58 - مجادله
107 - 49 - حجرات
108 - 66 - تحریم
109 - 62 - جمعه
110 - 64 - تغابن
111 - 61 - صف
112 - 48 - فتح
113 - 5 - مائده
114 - 9 - توبه ( برائت ).

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۵, ۱۳:۳۳
سوره های مورد اختلاف در مکی یا مدنی بودن آنها

آنچه در ترتیب سوره های مکی و مدنی عرضه شد ، طبق روایت ابن عباس بوده است - که زرکشی و طبرسی آن را نقل کرده اند - و با روایت جابر بن زید تصحیح و تکمیل شده است ، در عین حال در بیش از سی سوره اختلاف نظر هست که آیا مکی است یا مدنی .

در ذیل به آنها اشاره می کنیم :

1 . سوره فاتحه : مجاهد این سوره را مدنی می داند .
در صورتی که در سوره حجر ، که مکی است آمده : «و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم».
سبع مثانی ، اشاره به سوره حمد است .
مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید : « سوره حمد از گنجی زیرعرش در مکه نازل شد » .
حسین بن فضل می گوید : این اشتباه بزرگی است که مجاهد مرتکب شده ، زیرا بر خلاف اتفاق علما سخن گفته است.

2 . سوره نساء : نحاس این سوره را به دلیل آیه «ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها» مکی می داند ، زیرا این آیه در مکه ، سال فتح نازل شده است . این نظر صحیح نیست ، زیرا اولا ، یک آیه نمی تواند معیار تمامی سوره باشد ، ثانیا ، نزول پس ازهجرت، معیار مدنی بودن است .

3 . سوره یونس : برخی به ابن عباس نسبت داده اند که این سوره را مدنی شمرده است ، در صورتی که روایات متعدد از وی خلاف آن را ثابت می کند .

4 . سوره رعد : محمد بن سائب کلبی از قدما و سید قطب از متاخرین آن را مکی دانسته اند ، زیرا محتوای سوره و شدت لحن آن مانند سوره های مکی است . ولی روایات ترتیب ، بر مدنی بودن آن اتفاق دارند . به علاوه شدت لحن در بسیاری از سوره های مدنی ( مانند سوره بقره ) نیز به چشم می خورد .

5 . سوره حج : ابومحمد مکی بن ابی طالب ، این سوره را مکی دانسته و استدلال خود را مبتنی بر آیه 52 قرار داده است ، که درباره افسانه غرانیق نازل شده است .
این نظر به دو دلیل صحیح نیست : اولا ، افسانه غرانیق جزء افسانه های ساختگی است ، ثانیا ، محتوای سوره با مکی بودن سازگار نیست .

6 . سوره فرقان : این سوره را صرفا ضحاک ، بر خلاف روایات ترتیب و اتفاق مفسرین مدنی دانسته است .

7 . سوره یس : برخی این سوره را مدنی دانسته اند ، ولی ادعا کننده های آن (اینکه این سوره مدنی است) شناخته نشده و دلیل روشنی هم در این باره ارائه نشده است .

8 . سوره ص : بنابر قول شاذ و شناخته نشده ای آن را مدنی شمرده اند .

9 . سوره محمد : گروهی بر خلاف اجماع این سوره را مکی دانسته اند .

10 . سوره حجرات : برخی بر خلاف اجماع این سوره را مکی دانسته اند .

11 . سوره رحمان : سید قطب ، به جهت لحن و نسق ( نظم ) سوره و جلال الدین سیوطی به استناد دو روایت - یکی از مستدرک حاکم و دیگری از مسند احمد - این سوره را مکی دانسته اند .
این نظر به چند دلیل مردود است : اولا ، لحن و نسق به تنهایی به مکی یا مدنی بودن سوره کفایت نمی کند ، ثانیا ، روایت حاکم در مکی بودن سوره صراحت ندارد و روایت مسند احمد ضعف سند دارد. ثالثا ، روایات ترتیب ، متفقا این سوره را مدنی شمرده است .

12 . سوره حدید : برخی این سوره را مکی شمرده اند ، زیرا عمر با خواندن آن درنوشته ای که در خانه خواهرش یافت اسلام آورد.
این رای نیز به دلیل اختلاف در نقل قابل بحث است ، زیرا برخی روایات سوره طه و دسته ای سوره حاقه را ( که بیشتر مفسرین آن را پذیرفته اند ) موجب اسلام آوردن عمر ذکر کرده اند .

13 . سوره صف : ابن حزم این سوره را بر خلاف مشهور و روایات ترتیب مکی دانسته است .

14 . سوره جمعه : بنابر قولی که خلاف اجماع مفسرین و روایات ترتیب است ، این سوره مکی دانسته شده است . ولی قائل به آن مجهول است .

15 . سوره تغابن : به ابن عباس نسبت داده شده است که او این سوره را مکی دانسته است ، البته این قول بر خلاف روایات منقول از ابن عباس است .

16 . سوره ملک : برخی این سوره را مدنی دانسته اند ، که بر خلاف اتفاق رای علماست .

17 . سوره انسان : عبد الله بن زبیر و برخی که غالبا منکر فضایل اهل بیت (علیهم السلام) هستند ، این سوره را مکی شمرده اند ، تا سبب نزول آن را در واقعه اطعام اهل بیت (علیهم السلام) به مسکین و یتیم و اسیر انکار کنند .
سید قطب نیز به استناد سیاق سوره آن را مکی دانسته است .
ولی حافظ حسکانی می گوید : « برخی از نواصب برای انکار فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) گفته اند : اتفاق مفسرین بر آن است که این سوره مکی است . در جواب باید گفت : چگونه دعوی اتفاق می کنند در حالی که بیشتر علماء آن را مدنی شمرده اند؟ » .
علامه طبرسی تحقیقی لطیف درباره مدنی بودن این سوره دارد .
عمده ترین دلیل ، روایاتی است که جملگی اتفاق دارند که این سوره مدنی است .

18 . سوره مطففین : یعقوبی می گوید : « این سوره اولین سوره ای است که در مدینه نازل شد . و برخی نزول آن را در بین راه مکه و مدینه دانسته اند » .
ولی روایات ترتیب بالاتفاق آن را آخرین سوره مکی شمرده است .

19 . سوره اعلی : برخی این سوره را مدنی شمرده اند ، به دلیل آیه «قد افلح من تزکی ، و ذکر اسم ربه فصلی» که درباره نماز عید نازل شده است ، ولی اشاره به نماز دراین آیه جنبه عمومی دارد و منافاتی ندارد که برخی روایات آیه را بر نماز عید هم تطبیق داده باشند .

20 . سوره لیل : برخی این سوره را به دلیل روایاتی که در شان نزول سوره آمده ، مدنی شمرده اند.

21 . سوره قدر : برخی این سوره را مدنی شمرده اند ، زیرا در شان نزول آن چنین آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در خواب دیدند بوزینه هایی بر بالای منبر او رفته اند، در حالی که پیامبر در مکه منبر نداشت .
این استدلال بسیار بی پایه است ، زیرا لازمه دیدن منبر در خواب داشتن منبر نیست .

22 . سوره بینه : مکی بن ابی طالب این سوره را مکی شمرده است، در حالی که روایات ترتیب بر مدنی بودن آن اتفاق دارند .

23 . سوره زلزال : برخی این سوره را به جهت لهجه تند آن مکی شمرده اند ، ولی روایت ترتیب بر خلاف آن است .

24 . سوره عادیات : قتاده این سوره را مدنی دانسته است و مستند او روایت ضعیفی است که قابل اعتماد نیست.

25 . سوره تکاثر : جلال الدین سیوطی این سوره را به دلیل شان نزول آن درباره یهود مدنی دانسته است، ولی نه محتوای سوره و نه روایت وارده دلالتی بر اختصاص آن به یهود دارد .

26 . سوره ماعون : ضحاک آن را مدنی شمرده است ، ولی روایات ترتیب ، بر خلاف آن است .

27 . سوره کوثر : گروهی می گویند : این سوره در مدینه در حال خواب بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.
این مطلب صحیح نیست ، زیرا هیچ آیه و سوره ای درخواب بر پیامبر نازل نشده است ، مگر آنکه آیه یا سوره از پیش نازل شده ای را در خواب برای ایشان بازگو کرده باشند .

28 . سوره توحید : سیوطی مدنی بودن این سوره را ترجیح می دهد ، ولی روایت استنادی وی ثابت نیست .

29 و 30 . معوذتان : یعقوبی این دو سوره را از آخرین سوره های مدنی شمرده است ، ولی روایات معارض بسیاری خلاف آن را ثابت می کند.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۵, ۱۳:۴۴
آیات استثنایی قرآن

در نوشته های برخی از قدما آمده است که در برخی سوره ها ، آیاتی بر خلاف اصل سوره آمده است ، یعنی اگر سوره مکی است برخی آیات آن مدنی و اگر مدنی است برخی آیات آن مکی است .
البته ما با تحقیقی که انجام داده ایم به خلاف این نظردست یافته ایم ، یعنی هر سوره ای که مکی است تمام آن مکی است و هر سوره ای که مدنی است تمام آن مدنی است.

در این کتاب به چند نمونه به اختصار اشاره می شود :

نمونه اول : گفته اند : در سوره مائده آیه «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون ، الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا ...» درعرفات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد ، ولی این توهم بر اساس آن است که معیار و شاخص مکی و مدنی را مکان بدانیم و بگوییم هر سوره ای که در مکه نازل شده مکی است گرچه پس از هجرت نازل شده باشد ، در صورتی که معیار مکی یا مدنی بودن زمان هجرت است و تقسیم مکی و مدنی به پیش از هجرت و پس از هجرت برمی گردد .

نمونه دوم : گفته اند : سوره توبه ، آیه های «ما کان للنبی و الذین آمنوا ان یستغفرواللمشرکین و لو کانوا اولی قربی ... ان ابراهیم لاواه حلیم» هنگام وفات ابوطالب در مکه نازل شده در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او وعده داد تا برای آمرزش وی دعا کند.
این گفته از کسانی است که سعی بر آن دارند تا ابوطالب را موقع وفات کافر بشمارند .
ما در جای خود ، واهی و مغرضانه بودن این پندار را ثابت نموده ایم .
لذا صحیح همان است که طبرسی در تفسیر خود آورده که گروهی از مسلمانان پس از فتح مکه ، از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواستند تا اجازه فرماید برای پدران مشرک خود طلب استغفار کنند .
آنگاه این آیه نازل شد و به طور صریح از این کار منع نمود.

نمونه سوم : گفته اند : سه آیه نخست سوره یوسف مدنی است .
جلال الدین سیوطی این نظر را سست می داند ، ولی عجیب است که شخصیتی مانند ابوعبد الله زنجانی آن را پذیرفته.
در استدلال به اینکه این چند آیه مدنی است گفته اند : چون کفار مکه از یهود خواستند که در مدینه درباره یوسف از پیامبر (صلی الله علیه و آله) سؤال کنند ، این سه آیه نازل شد ، در صورتی که وقتی تمام داستان قبلا در مکه نازل شده است معنا ندارد که مقدمه آن در مدینه نازل شده باشد .
البته ممکن است بگوییم بر عکس ، یهود از کفار و مشرکین مکه خواستند که درباره داستان یوسف (علیه السلام) بپرسند و آنان پرسیدند و این سوره نازل شد .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۷, ۱۸:۱۶
اسباب نزول یا شأن نزول آیات قرآن

در اهمیت شناخت اسباب نزول یا شان نزول باید گفت : همانگونه که می دانیم قرآن ، تدریجی و در مناسبت های مختلف نازل شده است .
بر حسب اقتضا اگرحادثه ای پیش می آمد یا مسلمانان دچار مشکلی می شدند ، یک یا چند آیه و احیانا یک سوره برای رفع مشکل نازل می گردید .
پر واضح است که آیات نازل شده در هر مناسبتی ، به همان حادثه و مناسبت نظر دارد .
پس اگر ابهام یا اشکالی در لفظ یا معنای آیه پدید آید ، با شناخت آن حادثه یا پیشامد ، رفع اشکال می گردد ، در نتیجه برای دانستن معنا و تفسیر کامل هر آیه ، باید به شان نزول آن رجوع کرد تا کاملا موضوع روشن شود .
مثلا در مورد آیه ان الصفا و المروة «من شعائر الله فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما ...» اشکال شده است که سعی میان دو کوه صفا و مروه در حج و عمره از ارکان (واجبات) است ، چرا به لفظ « لا جناح » (گناهی نیست) تعبیر شده است ؟
معنای ظاهری آیه چنین است : (گناهی نیست که میان آن دو کوه سعی نمایید) .
این عبارت جواز را می رساند نه وجوب را ، ولی با مراجعه به شان نزول آیه روشن می شود که این عبارت برای رفع توهم گناه آمده است ، زیرا پس از صلح حدیبیه درسال ششم هجری مقرر شد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و صحابه سال بعد برای انجام مراسم عمره به مکه مشرف شوند و در این قرار داد چنین آمده بود که به مدت سه روزمشرکان بت های خود را از اطراف بیت و همچنین از روی کوه صفا و مروه بردارند تامسلمانان آزادانه مراسم طواف و سعی را انجام دهند .
پس از گذشت سه روز بت ها برگردانده شد .
برخی از مسلمانان به عللی هنوز مراسم سعی را انجام نداده بودند و با بازگرداندن بت ها ، چنین گمان بردند که با وجود بت ها ، سعی میان صفا و مروه گناه است .
آیه مذکور نازل شد تا مسلمانان از سعی خودداری نکنند ، زیرا اساسا سعی از شعائر الهی است و وجود بت ها به آن زیان نمی رساند ، لذا مفهوم این آیه با مراجعه به شان نزول کاملا واضح و روشن می شود و مساله جواز یا وجوب سعی در کار نیست ، بلکه صرفا « دفع توهم منع » است ، یعنی با وجود بت ها منعی از انجام سعی نیست .
پس شناخت اسباب نزول نقش اساسی در فهم و پی بردن به معانی بسیاری از آیات ایفا می کند.
راه شناخت و پی بردن به اسباب نزول بسی دشوار است ، زیرا پیشینیان در این زمینه مطلب قابل توجهی ثبت و ضبط نکرده اند ، جز اندکی که کاملا چاره ساز نیست .
شاید یکی از علل عدم ضبط دقیق این بود که خود به وضع آشنا بودند و دیگر نیازی نمی دیدند که معلومات و مشاهدات خود را به عنوان سند برای آینده ثبت کنند .
بعدها روایاتی در این زمینه فراهم شد که بیشتر دارای ضعف سند و غیرقابل اعتماد بوده و احیانا اعمال غرض در کار وجود داشته است ، به ویژه در دوران تاریک حکومت بنی امیه که از روی غرض ورزی ، آیات بی شماری با تنظیم شان نزول های ساختگی ، طبق دلخواه تفسیر و تاویل شده است .

از احمد بن حنبل در این باره نقل شده : « سه چیز اصل و پایه درستی ندارد : روایاتی که درباره جنگ های صدر اسلام ثبت شده ، روایاتی که درباره فتنه های آخر الزمان گفته شده و روایاتی که درباره تفسیر و تاویل قرآن آورده اند » .
بدر الدین زرکشی از برخی محققین نقل می کند : « مقصود این است که بیشترین روایات در این باره قابل اعتماد نیست ، نه این که همه آنها قابل اعتماد نباشند » .
معروفترین کسی که در این باره روایاتی جمع آوری کرده است ، ابوالحسن علی بن احمد واحدی نیشابوری ( متوفای 468 ) است که جلال الدین سیوطی ( متوفای 911 ) بر او خرده گرفته و می گوید که درفراهم کردن روایات ضعیف همت گماشته ، صحیح و ضعیف را به هم آمیخته وبیشتر روایات خود را از طریق کلبی از ابی صالح از ابن عباس آورده است که جدا واهی و ضعیف است...
سپس خود سیوطی در این زمینه رساله ای نگاشته به نام لباب النقول ( برگزیده های منقول ) که خود نیز در انتخاب روایات از روایت های ضعیف ، مصون نمانده است . مثلا درباره آیه «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خیر للصابرین ، و اصبر و ما صبرک الا بالله و لا تحزن علیهم و لا تک فی ضیق مما یمکرون ، ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون» نوشته است که پیامبر صلی الله علیه و آله آنگاه که بر سر نعش حمزه ایستاد و او را بدان حالت زار یافت ، فرمود : « لامثلن بسبعین منهم مکانک» ، (هر آینه با هفتاد نفر از آنان ( قریش ) همان کنم که با تو کردند بریدن گوش و بینی و پاره کردن شکم) . آنگاه جبرئیل این آیات را نازل نمود و او را ازاین کار منع کرد...
در حالی که سوره نحل از سوره های مکی است و سال ها پیش از جنگ احد که در مدینه در سال چهارم هجرت اتفاق افتاد ، نازل شده است .
به علاوه از مقام پیامبر (صلی الله علیه و آله) که تربیت شده آیین اسلام است و همواره عدل و انصاف را در زندگی خود پیش گرفته ، کاملا به دور است که چنین اندیشه ناعادلانه ای را به خود راه دهد .
آری آیات فوق در مکه موقعی که مسلمانان مورد شکنجه کفار بودند نازل شد که هرگز تجاوز نکنید و بهتر است شکیبا باشید.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۷, ۲۰:۳۶
تنزیل و تأویل قرآن

در اصطلاح علوم قرآنی ، «تنزیل» بر مورد نزول گفته می شود ، این مورد می تواند یک واقعه خاص باشد که آن واقعه سبب نزول آیه شده است .
ولی «تأویل» مفهوم عامی است که از آیه برداشت می شود و قابل انطباق بر جریانات مشابه است .
در برخی تعابیر به این دو اصطلاح «ظهر» و «بطن» نیز گفته می شود که ظهر همان تنزیل و بطن همان تأویل است ، زیرا ظاهر آیه همان مورد نزول را می رساند و در بطن آیه مفهوم گسترده تری نهفته است .

فضیل بن یسار درباره حدیث معروف « ما فی القرآن آیة الا ولها ظهر و بطن » که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است ، از امام صادق علیه السلام سؤال کرد .
حضرت در جواب فرمود : «ظهر، همان مورد نزول آیه است و بطن، تأویل آن [ که موارد قابل انطباق را شامل می شود ] . برخی در گذشته اتفاق افتاده و برخی هنوز نیامده است . قرآن [ پیوسته زنده و جاوید و قابل بهره گیری است و ] مانند آفتاب و ماه در جریان است » .
و در حدیث دیگر می فرماید : «ظهر ، کسانی را در بر می گیرد که آیه درباره آنان نازل شده است و بطن کسانی را شامل می شود که کرداری مانند کردار آنان داشته باشند » .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۷, ۲۰:۵۱
استفاده فقهی از شأن نزول و تنزیل و تاویل

فقها و دانشمندان اسلامی با توجه به سبب و شأن نزول و ظهر و بطن آیات ، قاعده ای را به دست آورده اند و با تمسک به آن قاعده ، احکام را استنباط می کنند .
آن قاعده عبارت است از : « اعتبار به گستردگی لفظ است ، نه خصوصیت مورد » ، یعنی یک فقیه دانا و توانا باید خصوصیات مورد را کنار بگذارد و از جنبه های عمومی لفظ بهره بگیرد .
البته جنبه های خصوصی برای فهم دلالت کلام مفید است ، ولی انحصار را نمی رساند ، زیرا احکام الهی پیوسته همگانی بوده و در همه زمانها جریان دارند .

اینک دو نمونه از آیات را می آوریم که در روایات ، جنبه کلی آن بررسی شده و مورد استفاده قرار گرفته است :

نمونه اول : در سوره بقره چنین آمده است : «و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم» ، این آیه از آیاتی است که دارای ظهر و بطن ( تنزیل و تاویل ) است که با راهنمایی امام معصوم (علیه السلام) جنبه عمومی آن روشن شده است .
این آیه در ظاهر با آیاتی که ایجاب می کند حتما رو به کعبه نماز بخوانید منافات دارد ، ولی با مراجعه به شأن نزول ، این اختلاف برطرف می شود .
شان نزول آیه چنین است : یهودیان به مسلمانان اعتراض می کردند که اگر نمازگزاردن به سوی بیت المقدس حق است ، آن گونه که تاکنون عمل می شد پس تحویل آن به سوی کعبه باطل است و اگر رو به سوی کعبه نماز خواندن حق است ، پس بطلان آنچه تاکنون خوانده شده است ثابت می شود .
خداوند در این آیه جواب می دهد که هر دو کار حق بوده و هست زیرا اصل نماز ، یک حقیقت ثابت است ولی رو به سوی کعبه یا بیت المقدس ، یک امر اعتباری محض است که برای ایجاد وحدت در صفوف نمازگزاران به آن دستور داده شده است .
(به هر کجا که روکنی خدا هست و رو به خدا ایستاده ای ) پس رو به مشرق نمازگزاردن به جهت قرارداشتن کعبه ( مکه ) در شرق مدینه و رو به مغرب نماز خواندن به دلیل قرار داشتن بیت المقدس در غرب مدینه همگی از آن خداست و رو به خداست و خداوند در تنگنای جهت خاص قرار نگرفته است (ان الله واسع علیم) .
در روایات ، از این آیه استفاده دیگری نیز شده است و آن اینکه می توان نمازهای مستحبی را در حالت سواره به هر سویی که در حرکت است به جای آورد.
این بطن آیه است که با فهم معصومین (علیهم السلام) بدان رهنمون شده ایم .

نمونه دوم : در سوره جن می خوانیم : «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا». مساجد ، یا جمع مسجد به معنای معبد و جایگاه عبادت است که معنای آیه بر این فرض چنین می شود : (مساجد از آن خداست و کسی را با خدا نخوانید) . یا جمع مسجد ( مصدر میمی ) یعنی عبادت و پرستش است ، یعنی پرستش جز برای خدا شایسته نیست و در مقام عبادت کسی را با خدا نام نبرید .
بر هر دو فرض ، ظاهر آیه از شریک قرار دادن در مقام عبادت منع می کند ، ولی طبق روایت صحیحی که در دست داریم معنای دیگری نیز از آیه استنباط می شود که مسجد را شامل « ما یسجد به » ( مواضع سجود ) گرفته است .
گروهی از مفسرین ، مانند سعید بن جبیر و زجاج و فراء گفته اند : مساجد شامل مواضع سجود ( اعضای هفتگانه در حال سجود ) نیز می شود که این مواضع از آن خداست و خداوند آنها را به انسان ارزانی داشته است و نباید برای دیگری به کار گرفت.
از امام محمد تقی (علیه السلام) نیز همین تأویل به این صورت آمده که در مورد موضع قطع دست دزدی در حضور خلیفه عباسی ، معتصم (لعنة الله عليه) سؤالی مطرح شد ، هر کس به فراخور حال خود سخنی گفت .
آنگاه امام (علیه السلام) فرمود : « از بن انگشتان » .
از مدرک این فتوی از امام سؤال شد ، فرمود : « کف دست یکی از مواضع هفت گانه در حال سجود است و از آن خداست و نباید قطع شود » ، زیرا عقوبت سارق باید بر چیزی واقع شود که از آن خود اوست .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۸, ۲۰:۰۸
راه یافتن به اسباب نزول آیات

چون اسباب نزول از راه نقل روایت به دست می آید و متاسفانه وقایع و حوادث در گذشته ضبط نمی شد ، بنابراین غالب روایات منقول چندان منابع قابل اعتمادی نیستند ، جز اندکی که بیشتر آنها ضعیف السند است .

واحدی در اسباب النزول می گوید : « جایز نباشد در اسباب نزول آیات چیزی گفته شود ، مگر آنکه روایت صحیح و قابل اعتمادی در دست باشد و از کسانی روایت شده باشد که خود شاهد حوادث اتفاق افتاده آن زمان بوده باشند ، نه آنکه از روی حدس و گفته های بی اساس ، سخنی گفته باشند » .
سپس از ابن عباس روایت می کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : « از نقل حدیث بپرهیزید مگر بدان علم و شناخت صحیح داشته باشید ، زیرا هر کس بر من و قرآن دروغی ببندد ، جایگاه خود را در آتش فراهم ساخته است » .
لذا سلف صالح از هر گونه سخن درباره قرآن خودداری می کردند .
محمد بن سیرین می گوید : « از عبیده ، یکی از سرشناسان تابعین ، درباره تفسیر آیه ای از قرآن پرسشی نمودم ، گفت : رفتند کسانی که می دانستند در چه جهت قرآن نازل شده است » ، یعنی علم به اسباب النزول داشته اند .
واحدی می گوید : « دراین زمان بسیارند کسانی که در این زمینه دروغ پردازی های فراوانی دارند ، لذا برای رسیدن به حقایق قرآن باید راه احتیاط را پیمود ».

جلال الدین سیوطی ، با تمام توانی که در این زمینه ها دارد ، نتوانسته است بیش از 250 حدیث مسند ، اعم از صحیح و ضعیف جمع آوری کند، ولی خوشبختانه در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) روایات فراوانی است که به گونه صحیح از طرق ایشان به دست ما رسیده است و تابه حال بیش از چهار هزار روایت در این زمینه جمع آوری شده است.

منابعی که امروزه در دست داریم و برای دستیابی به اسباب نزول مورد استفاده قرار می گیرند تا حدودی قابل اطمینانند ، مانند جامع البیان طبری ، الدرالمنثور سیوطی ، مجمع البیان طبرسی ، تبیان شیخ طوسی و علاوه بر آنها کتاب هایی نیز به طور خاص درباره اسباب نزول نگاشته شده است ، مانند اسباب النزول واحدی و لباب النقول سیوطی .
البته در این نوشته ها صحیح و ضعیف در هم آمیخته و بایستی با کمال دقت در آنها نگریست .

تشخیص درست از نادرست ، مخصوصا در موارد تعارض ، به یکی از راه های زیر امکان دارد :
1 . باید سند روایت ، به ویژه آخرین کسی که روایت به او منتهی می شود مورد اطمینان باشد . یعنی یا معصوم باشد یا صحابی مورد اطمینان ، مانند عبد الله بن مسعود و ابی بن کعب و ابن عباس که در کار قرآن سررشته داشته و مورد قبول امت بوده اند .
و یا از تابعین عالی قدر باشد ، مانند مجاهد ، سعید بن جبیر و سعید بن مسیب که هرگز از خود چیزی نمی ساختند و انگیزه دروغ پردازی نداشته اند .

2 . باید تواتر یا استفاضه ( کثرت نقل ) روایات ثابت شده باشد ، گر چه با الفاظ مختلف ولی مضمونا متحد باشند و در صورت اختلاف در مضمون ، قابل جمع باشند ، در این صورت اطمینان حاصل می شود که خبر مذکور صحیح است ، مانند روایاتی که درباره تحویل قبله و اسباب نزول آیات مربوط وارد شده است .3 . باید روایاتی که درباره سبب نزول آیات وارد شده است ، به طور قطعی اشکال را حل و ابهام را رفع می کند که این خود شاهد صدق آن حدیث خواهد بود ، گر چه ازلحاظ سند به اصطلاح علم الحدیث روایت صحیح یا حسن نباشد .
بیشتر وقایع تاریخی از همین قبیل هستند که با ارتباط دادن چند واقعه تاریخی به صحت یک جریانی پی می بریم و آن را می پذیریم و گرنه از راه صحت اسناد امکان پذیرش نیست .
در مورد آیه « نسی ء » مطلب از همین قرار است .
در سوره توبه آمده است : «انما النسی ء زیادة فی الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاما و یحرمونه عاما لیواطؤا عدة ما حرم الله فیحلوا ما حرم الله ، زین لهم سوء اعمالهم والله لا یهدی القوم الکافرین» ، (نسی ء [ جا به جا کردن و تاخیر ماه های حرام ] فزونی در کفر [ مشرکان ] است که با آن ، کافران گمراه می شوند . یک سال آن را حلال و سال دیگر آن را حرام می کنند تا به مقدار ماه هایی که خداوند حرام کرده موافق سازند [ وعدد چهار ماه به پندارشان تکمیل گردد ] و به این ترتیب آنچه را خدا حرام کرده ، حلال گردانند . اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده و خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند) .

جنگ در ماه های حرام ممنوع بود و دلیل آن ، برای به وجود آمدن امنیت درمسیر رفت و آمد عرب که از دورترین نقاط جزیره برای حج در سه ماه ذوالقعده ، ذوالحجه و محرم و در ماه رجب برای ادای عمره به مکه سفر می کردند ، بوده است .
ولی زورگویان قبایل عرب هرگاه در آستانه پیروزی بر قبیله دیگر قرار می گرفتند و احیانا یکی از ماه های حرام پیش می آمد ، جای آن ماه را با ماه دیگر عوض می کردند .
مثلا می گفتند فعلا ماه رجب را از جای خود بر می داریم و ماه شعبان را جلو می آوریم و با این توجیه به جنگ خود ادامه می دادند و در احکام الهی و سنت جاری تصرف می کردند .
این شیوه ناپسند در سال نهم هجری به کلی ممنوع شد.

بنابراین آنچه در سبب نزول آیه آمده است با جملات آیه تطبیق می کند و قرائن وشواهد هم مطلب را تایید می کند و از معنای آیه هم رفع ابهام می کند ، گر چه از نظر سند قوی نباشد .
موارد دیگر را می توان بر اساس این قاعده تبیین نمود .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۸, ۲۰:۲۱
مفهوم سوره و آیه

سوره از « سور بلد » ( دیوار بلند و گرداگرد شهر ) گرفته شده است ، زیرا هر سوره آیاتی را دربرگرفته است و به آن احاطه دارد ، مانند حصار ( سور ) شهر که خانه هایی را در بر گرفته است .
برخی آن را به معنای بلندای شرف و منزلت رفیع گرفته اند ، زیرا بنابر گفته ابن فارس یکی از معانی سوره ، علو و ارتفاع است و « سار یسور » به معنای غضب نمودن و برانگیخته شدن از همین ماده است .
هر طبقه از ساختمان را نیز سوره می گویند .

ابوالفتوح رازی می گوید : « بدآنکه سوره را معنا منزلت بود از منازل شرف و دلیل این ، قول نابغه ذبیانی است :
الم تر ان الله اعطاک سورة
تری کل ملک دونها یتذبذب
نمی بینی که خداوند به تو شرف و منزلتی رفیع داده است که هر پادشاهی نزد آن متزلزل می نماید ».
و سپس اضافه می کند : « با روی شهر را از آن جهت سور خوانند که بلند و مرتفع باشد » .
برخی دیگر آن را از « سور » به معنای پاره و باقی مانده چیزی دانسته اند .
ابوالفتوح در این باره می گوید : « اما آنکه مهموز گوید ، اصل آن از « سؤر الماء » باشد و آن بقیه آب بود در آبدان و عرب گوید : « اسارت فی الاناء » اگر در ظرف چیزی باقی گذاری .

بنابراین ، سوره در اصل سؤره بوده ( به معنای پاره ای از قرآن ) و به منظور سهولت در تلفظ ، همزه به واو بدل شده است ، و تمام قاریان متفقا آن را با واو خوانده اند و درهیچ یک از موارد نه گانه که در قرآن آمده کسی آن را با همزه قرائت نکرده است .
آیه ، به معنای علامت است ، زیرا هر آیه از قرآن نشانه ای بر درستی سخن حق تعالی است یا آنکه هر آیه مشتمل بر حکمی از احکام شرع یا حکمت و پندی است که بر آنها دلالت دارد : «و لقد انزلنا الیک آیات بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون و تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق و انک لمن المرسلین و ... کذلک یبین الله لکم الآیات لعلکم تتفکرون».

جاحظ گوید : « خداوند کتاب خود را - کلا و بعضا - بر خلاف شیوه عرب نام گذاری کرد و تمام آن را قرآن نامید ، چنانکه عرب مجموع اشعار یک شاعر را دیوان می گوید ، و بعض ( پاره ) آن (قرآن) را مانند قصیده دیوان ، سوره و بعض سوره را مانند هر بیت قصیده ، آیه نامیده و آخر هر آیه را مانند قافیه در شعر ، فاصله گویند ».
راغب اصفهانی می گوید : « آیه ، شاید از ریشه « ای » گرفته شده باشد ، زیرا آیه است که روشن می کند : «ایا من ای»، (کدام از کدام) است » ولی صحیح آن است که از « تایی » اخذ شده باشد ، زیرا تایی به معنای پایداری است .
گویند : « تای ای ارفق» ، (مدارا کن ، آرام باش) و شاید از « اوی الیه » گرفته شده باشد ، به معنای پناه بردن و جایگزین کردن، و هر ساختمان بلندی را آیه گویند : «اتبنون بکل ریع آیة تعبثون» ، (در زمین های مرتفع ساختمانهای بلندی به پا می دارید و بیهوده کاری می کنید)».
سپس گوید : « هر جمله ای از قرآن را که بر حکمی از احکام دلالت کند آیه گویند ، خواه سوره کامل باشد یا چند فصل یا یک فصل از یک سوره ، و گاه به یک کلام کامل که جدا از کلام دیگر باشد آیه گویند . به همین اعتبار آیات سوره ها قابل شمارش است و هر سوره را مشتمل بر چند آیه گرفته اند » .

لازم است به طور اختصار یاد آور شویم که شامل شدن هر سوره بر تعدادی آیات ، یک امر توقیفی (از طرف خداوند یا امر رسول خدا (ص)) است .
کوچک ترین سوره - سوره کوثر - شامل بر سه آیه است و بزرگترین سوره - سوره بقره - شامل بر 286 آیه است .

به هر تقدیر کم یا زیاد بودن آیه های هر سوره با دستور خاص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) انجام گرفته و همچنان بدون دخل و تصرف تاکنون باقی است و در این امر سری نهفته است که مربوط به اعجاز قرآن و تناسب آیات می باشد .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۹, ۱۶:۱۹
اسامی سوره ها

اسامی سوره ها مانند تعداد آیات هر سوره توقیفی (به امر خداوند یا رسول خدا (ص)) است ، و با صلاحدید شخص پیامبر نام گذاری شده است .
بیشتر سوره ها یک نام دارد و برخی دو یا چند نام .
این نام گذاری ها ، طبق شیوه عرب با کوچک ترین مناسبت انجام می گرفته است که وجه تسمیه برخی از آنها در جدول زیر آمده است :

نام سوره - وجه تسمیه

بقره - استعمال لفظ بقره و سخن گفتن درباره آن فقط در این سوره بوده است ، گر چه لفظ « البقر » در سوره انعام ( آیه 144 و 146 ) و لفظ « بقرات » در سوره یوسف ( آیه 43 و 46 ) آمده است ولی با آن تفصیلی که در سوره بقره درباره آن سخن گفته شده ، در آنها مطلبی نیامده.

آل عمران - لفظ « آل عمران » فقط دو بار در این سوره ( آیه 33 و 35 ) آمده است و در جای دیگرقرآن نیست .

نساء - در هفده آیه از این سوره احکام نساء به تفصیل آمده است .

مائده - فقط در این سوره ( آیه 112 و 114 ) لفظ « مائده » آمده است و در جای دیگر قرآن ذکرنشده است .

انعام - در شش آیه از این سوره بیش از سایر سوره ها درباره انعام سخن گفته شده است .

اعراف - فقط در این سوره ( آیه 46 و 48 ) لفظ « اعراف » دو بار آمده است .

انفال - فقط در این سوره ( آیه 1 ) لفظ « انفال » دو بار آمده است .

برائت - درباره برائت از مشرکین گفته شده است و در جای دیگر قرآن بدین صورت مطلبی نیامده است .

یونس - تنها سوره ای است در قرآن که از حالات حضرت یونس سخن به میان آمده است .

هود - فقط در این سوره درباره حضرت هود سخن گفته شده است .

یوسف - در این سوره بیست و پنج بار نام مبارک این پیامبر تکرار شده است .

رعد - تنها سوره ای ( آیه 13 ) است که از تسبیح رعد سخن گفته شده است و در سوره بقره ( آیه 19 ) از رعد فقط نامی برده شده است .

ابراهیم - به تفصیل از دعای ابراهیم درباره شهر مکه و ذریه طیبه اش ، سخن گفته شده است .

حجر - تنها سوره ای است که در آن از اصحاب حجر سخن گفته شده است .

نحل - تنها سوره ای است که از نحل سخن به میان آمده است .

اسراء - تنها سوره ای است که در آن از اسراء سخن گفته شده است .

کهف - تنها سوره ای است که در آن درباره اصحاب کهف مطلبی آمده است .

مریم - تنها در این سوره سر گذشت حضرت مریم با عنوان « و اذکر فی الکتاب مریم ... » ( آیات 35 - 16 ) به تفصیل آمده و در سوره آل عمران با عنوان آل عمران به شرح حال او اشاره شده است .

طه - با لفظ « طه » آغاز شده است .

انبیاء - تنها سوره ای است که از انبیای معروف ( نزد عرب ) سخن به میان آمده است .

حج - در این سوره به تفصیل ( آیات 38 - 25 ) از احکام حج سخن گفته شده و اعلام به حج شده است : « و اذن فی الناس بالحج ... » .

مؤمنون - این سوره با جمله « قد افلح المؤمنون ... » آغاز شده است .

نور - آیه نور در این سوره آمده است .

فرقان - در این سوره قرآن با نام فرقان آورده شده و نزول آن یاد آوری شده است و خداوند به خود تبریک گفته است .

شعراء - تنها سوره ای است که لفظ « شعراء » در آن آمده است .

نمل - این سوره تنها سوره ای است که در آن از نمل سخن گفته شده است .

قصص - در این سوره عبارت « قص علیه القصص » ( هم فعل و هم مصدر ) آمده است ، گر چه درسوره یوسف نیز « نقص علیک احسن القصص » آمده ، ولی در آن جا اولویت با تسمیه به نام یوسف بوده است .

عنکبوت - تنها سوره ای است که این نام در آن برده شده است .

روم - تنها سوره ای است که این نام در آن برده شده است .

سجده - به جهت اشتمال آن بر آیه سجده بدین نام نامیده شده است ، البته در سه سوره دیگرنیز آیه سجده وجود دارد ، ولی اولویت در آنها با دیگر نام هاست .

احزاب - تنها سوره ای است که در آن به واقعه احزاب اشاره شده است .

سبا - تنها سوره ای است که در آن لفظ « سبا » ذکر شده است .

به گونه ای که ملاحظه شد در نام گذاری سوره ها مناسبتی وجود دارد .
البته عللی که در این نام گذاری ها ذکر می شود هرگز وجه انحصار ندارد ، زیرا در نام گذاری ، کمترین مناسبت کافی است.

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۹, ۱۶:۳۳
اسامی دیگر برخی سوره ها

بیشتر سوره ها یک نام دارند ، برخی دو یا سه یا بیشتر که این تعدد در نام به جهات خاصی بوده است ، مانند : سوره حمد با نام فاتحة الکتاب و ام الکتاب و السبع المثانی .

جلال الدین سیوطی بیش از بیست نام برای این سوره آورده است.
فاتحة الکتاب : از آن جهت بدین نام خوانده شده که نخستین سوره قرآن است .
نه فقط در مصحف شریف به عنوان اولین سوره ثبت شده ، بلکه اولین سوره کاملی است که از آسمان فرود آمده است .
ام الکتاب : ام به معنای مقصد و هدف است و سوره حمد بدین جهت ام الکتاب خوانده شده که تمام اهداف و اغراض قرآنی در این سوره کوتاه فراهم شده است .
از این رو این سوره را افضل سور قرآنی به شمار آورده اند .
السبع المثانی : مشتمل بر هفت آیه و از سوره های کوتاه است ( که به آنها مثانی گفته می شود ) .
از این جهت مثانی گفته می شود که قابل تکرار است ، و قبل از سوره های بلند تلاوت می شود .

نمونه های از نام های متعدد سوره ها در زیر ارائه می شود :

توبه ، برائت .

نبا ، عم .

اسراء، سبحان ، بنی اسرائیل .

بینه ، لم یکن .

نمل ، سلیمان .

ماعون ، دین ، ارایت .

غافر ، مؤمن .

مسد ، تبت .

فصلت ، سجده .

توحید ، اخلاص .

محمد ، قتال .

دهر ، انسان ، هل اتی .

قمر ، اقتربت .

قریش ، ایلاف .

ملک ، تبارک .

شرح ، انشراح .

معارج ، سال ، واقع .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۹, ۱۶:۳۷
نام های گروهی سوره های قرآن

1 . سبع طوال : هفت سوره طولانی بقره ، آل عمران ، نساء ، اعراف ، انعام ، مائده و دو سوره انفال و برائت که به جای یک سوره شمرده شده اند .

2 . مئین : سوره هایی که عدد آیات آنها از صد متجاوز است ولی از لحاظ حجم به سبع طوال نمی رسند که نزدیک به دوازده سوره اند و عبارتند از : یونس ، هود ، یوسف ، نحل ، اسراء ، کهف ، مریم ، طه ، انبیا ، مؤمنون ، شعراء و صافات.

3 . مثانی : سوره هایی که عدد آیات آنها زیر صد قرار دارد و نزدیک بیست سوره اند .
از این جهت مثانی گفته می شوند که قابل تکرارند و به جهت کوتاه بودن بیش از یک مرتبه تلاوت می شوند .

4 . حوامیم : هفت سوره ای که با حروف « حم » شروع می شود که عبارتند از : مؤمن ، فصلت ، شوری ، زخرف ، دخان ، جاثیه و احقاف .

5 . ممتحنات : نزدیک به بیست سوره اند و عبارتند از : فتح ، حشر ، سجده ، طلاق ، ن و القلم ، حجرات ، تبارک ، تغابن ، منافقون ، جمعه ، صف ، جن ، نوح ، مجادله ، ممتحنه و تحریم .

6 . مفصلات : از سوره الرحمان تا آخر قرآن است به جز چند سوره که از ممتحنات یا مئین شمرده شده اند .
چون فواصل ( آیه های ) این سوره ها کوتاه است بدین نام نامیده شده اند .

شیعه اهل بیت(ع)
۱۳۹۵/۰۴/۲۹, ۱۹:۵۲
عدد سوره ها و آیات قرآن

قرآن با 114 سوره از روز نخست به همین صورت فعلی ، نه کم و نه زیاد ، نازل شده و از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله) با نقل صحابه و تابعین به دست ما رسیده است .
این عدد متواتر است ، زیاده بر این فاقد اعتبار و کمتر از این فاقد دلیل است .
گفته شده است : مصحف عبدالله بن مسعود ، فاقد سوره حمد و دو سوره معوذتین ( ناس و فلق ) بوده است .
او بر این باور بود که سوره حمد همتای قرآن است و از قرآن جداست ، چنانکه در آیه «و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم» سوره حمد ، که همان سبع مثانی است ، در مقابل قرآن قرار گرفته است .
اما معوذتین را از سوره های قرآنی نمی دانست ، بلکه آن دو را از دعاهای باطل السحر ( دفع چشم زخم ) می شمرد که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وحی شد تا با خواندن آنها چشم زخمی که بر حسنین وارد شده بود ، دفع شود .
بنابراین هر گاه این دو سوره را در مصحفی می دید ، آن را پاک می کرد و می گفت : « غیر قرآن را با قرآن خلط نکنید » .
مصحف ابی بن کعب نیز دارای 115 سوره بوده است .
او دو سوره فیل و ایلاف را یک سوره می دانست و میان آن دو « بسم الله الرحمان الرحیم » نمی آورد .
ضمنا دو سوره به نام های «حفد» و «خلع» بر سوره های اضافه کرده بود .

تعیین فواصل آیات که هر آیه تا کجا ادامه دارد امری توقیفی است و با دستور و نظر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است و از آن بزرگوار منقول است و مساله ای اجتهادی (یعنی بر طبق عمل صحابه) نیست ، بنابراین ، صحت آن به درستی و استواری نقل بستگی دارد و اینگونه نیست که با تمام شدن مطلب ، آیه پایان یابد ، چه بسا در وسط مطلب و در اثنا ، آیه تمام می شود با آنکه مطلب هنوز ، ناتمام است و در آیه بعد تمام می شود .
پس کوتاهی و بلندی هر آیه به مطالب مندرج در آن بستگی ندارد و صرفا امر توقیفی است اینکه گذشتگان در اندازه آیات اندکی اختلاف نظر دارند بدین جهت است که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) احیانا در جایی از آیه توقف می فرمودند و به تلاوت ادامه نمی دادند و گمان می رفت که آیه تمام شده است و چه بسا در تلاوت دیگر ، بدون وقفه ادامه داده اند .

از ابن عباس نقل شده است که : کل آیات قرآن 6600 آیه و همه حروف قرآن 320671 حرف است .
در کلمات قرآن اختلاف است : برخی 77277 و دسته ای 77934 و گروهی 77434 کلمه شمرده اند .
عدد صحیح آیات ، طبق روایت کوفیین که صحیح ترین و قطعی ترین روایات است ، 6236 آیه است که از مولی امیر مؤمنان علیه السلام روایت شده است و اکنون عدد آیات قرآن در مصحف شریف همین رقم است .
این شمارش ، مبنی بر آن است که « بسم الله الرحمان الرحیم » در سوره حمد یک آیه محسوب شود و در دیگر سوره ها آیه مستقل به حساب نیامده است .
حروف مقطعه در اوایل سور ، یک آیه محسوب شود ، ولی تعداد آیات هر سوره نزد دیگران مورد اختلاف است.