PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده مبحثی بسیار مهم و جامع پیرامون واژه مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ در قرآن و همینطور صیغه !



امید ک
۱۳۹۵/۰۷/۳۰, ۱۸:۲۷
سلام.خسته نباشید.مطلب را از جایی یافته ام میخاهم ببینم نظر دوستان مترجم و نیز مفسر چیست؟

کسی میتواند اینها را نقد کند؟ امیدوارم که بی تعصب و واقع بینانه این مطالب را بخوانید.







بنام الله...

بسیاری از مترجمین وقتی معنای حقیقی کلمه ای را در قرآن نمیدانند به ناچار آن را از مترجمین دیگر کپی میکنند و این ترجمه ها برای تایید حوزه های علمیه و مراجع تقلید و مولوی ها و ماموستاها و آیت الله ها و حجت الاسلام والمسلمین ها باید منطبق با نوشته ها و روایات در کتب حدیث باشد در غیر اینصورت ترجمه ی مترجم مجوز نشر نخواهد گرفت و مترجمین باید بدانند که ترجمه ی قرآنی که ارائه میکنند نباید روایتها و احادیث را نقض کنند.!
مسئله ای که بسیار اهمیت دارد و متاسفانه مترجمین قرآن به آن توجهی ندارند مفهوم و درک کلمه توحید در قرآن است و ما میبینیم برای منطبق بودن قرآن با روایات به عنوان مثال کلمه "ملکت ایمانکم" را کنیز ترجمه کرده اند باید بدانیم که کلمه ملکت ایمان ترکیبی از 2 واژه ملکت یعنی مالک است و ایمان به معنی عهد و پیمان و به معنی سوگند در قرآن آمده و برده داری و کنیز داری در قرآن نیست و بعضی ترجمه های غلط که کنیز را ترجمه کرده اند با روح قرآن در تضاد هستند زیرا که روح توحیدی قرآن انسانها را آزاد میداند و نه برده و کنیز اربابان متفرق و اندیشه ی مبتنی بر اربابان را نفی میکند.

ابتدا باید توجه کنیم که در کتابها و باور های اهل تسنن و اهل تشیع کلمه کنیز به زنانی اطلاق می شود که در حمله مسلمانان به قبایل کفار و کشتن کفار و غارت اموال آنها زنان آنان را تصاحب می کردند و کنیز خود می ساختند که خود این مسئله با اصل و اساس آیات قرآن در تضاد است زیرا در سوره های متعدد قرآن کریم همانند سوره بقره آیه 190 که خداوند میفرماید :

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿١٩٠﴾
و در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می جنگند و(به کسی) تجاوز نکنید که به یقین خدا تجاوز گران را دوست ندارد ﴿۱۹۰﴾

و در ادامه در آیات 192 و 193 میفرماید که اگر دست از جنگ کشیدند شما نیز از جنگ با آنان دست بکشید و خدا آمرزنده و مهربان است و از این قبیل آیات در قرآن کریم بسیارند و یا میگوید اگر مشرکان تمایل به صلح داشتند تو با آنها صلح کن.

قرآن مومنان را از تجاوز و تعدی به غیر مومنان باز میدارد و فقط و فقط در مقام دفاع است که به مومنان اجازه دفاع از خود در مقابل متجاوز را صادر میکند اما باید بدانیم که وقتی خداوند اجازه تجاوز را از ما گرفت، داستان ها و افسانه های ساختگی حمله مسلمانان و تجاوز و غارت کافران و زنانشان باطل و بی اثر است.

نکته مهم دیگری که باید بدان اشاره داشت مسئله ای است که قرآن میگوید مسلمانان حق ندارند با زنان مشرک و کافر ازدواج کنند :

وَلَا تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّىٰ یُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ۗ وَلَا تُنکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّىٰ یُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ ۗ أُولَـٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَاللَّـهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ۖ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿٢٢١﴾ سوره بقره
با زنان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی ایمان بیاورند و البته زنی خدمتکار و مومن بهتر است از زنی مشرک و اگر چه (زن مشرک) شما را به تعجب وا دارد و با مردان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی ایمان بیاورند و البته مرد خدمتکار مومن از مردی مشرک بهتر است و اگرچه شما را به تعجب وا دارد آنها هستند که بسوی آتش دعوت می کنند و خدا دعوت میکند بسوی بهشت و آمرزش با اجازه او و نشانه هایش را برای مردم بیان می کند شاید آنها پند گیرند ﴿۲۲۱﴾

وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ... با زنان کافر آمیزش نکنید (ممتحنه 10)

این آیات نیز خط بطلانی است بر یاوه گویی های کسانی که معتقد به اسارت گرفتن زنان کافر و کنیز ساختن آنان برای خود هستند زیرا که در قبایل کافر، زنان نیز کافرند و بر اساس فرامین قرآن مسلمانان حتی حق ندارند که با زنان کافر ازدواج کنند چه رسد به اینکه به آنان به عنوان اسیران جنگی تجاوز کنند.!

مسئله دیگر این است که در تمام آیات قرآن واژه أَیْمَانِ به معنای عهد و پیمان و یا سوگند آمده و در تمام آیات قرآن به همین معناست که پایننتر بدین آیات نیز اشاره خواهیم داشت.

اما ترکیب این دو واژه (ملکت ایمانکم) به معنی آن زنانی که در پیمان شما هستند یا هم پیمان شما هستند یا زنانی که عهد شما را مالک هستند یا زنانی که با شما پیمان دارند و هم پیمان شما هستند می باشد ، به مطلب و آیات زیر توجه کنید:

محصنات زنانی هستند که در کنار خانواده خود و طایفه خود زندگی میکنند و تحت حمایت خانواده و طایفه شان هستند و خوراک و پوشاک و مسکن و معیشت آنها توسط پدر یا برادر یا خانواده تامین میشود و ملکت ایمان زنانی هستند که پس از اینکه ایمان آورده اند از قوم و قبیله و یا طایفه ای کافر جدا شده و هجرت کرده و به سوی مومنین آمده اند و بر اساس عهدی در بین مومنین با کسانی که در خانه آنها زنگی میکنند پیمان دارند اما این پیمان، نکاح نیست این پیمانی است میان مومنین و زنان مهاجر که طبق آن مومنین باید آنها را در خانه های خود پناه داده و به قوم کافر پس ندهند و تمام هزینه های خوراک و پوشاک و مسکن و مایحتاج و معیشت زندگی آنان را تامین کنند در حالیکه همسرشان نیستند اما اگر بخواهند با این زنان ازدواج کنند باید مانند محصنات مزدشان را بدهند و تمام مراحل نکاح در مورد محصنات در مورد ملکت ایمان هم جاری است و فرقی ندارند.

حال ببینیم این ملکت ایمانکم در قرآن که به معنای هم پیمانان ترجمه کردیم چه کسانی هستند و چه پیمانی با مومنان دارند؟ این پیمان چیست و چگونه است؟

در قرآن کریم فقط در یک آیه سوره ممتحنه آیه 10 مسلمانان حق دارند با زنانی که شوهر دارند ازدواج کنند :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ ۖ اللَّـهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِهِنَّ ۖ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْکُفَّارِ ۖ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ ۖوَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ أَن تَنکِحُوهُنَّ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ۚ وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْیَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ۚ ذَٰلِکُمْ حُکْمُ اللَّـهِ ۖ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ ۚوَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿١٠﴾
ای کسانی که ایمان آوردید وقتی که زنهای مومنی که (از قبایل کافران) مهاجرت کرده اند بسوی شما آمدند آنها را (در ایمانشان) امتحان کنید خدا به ایمان آنها دانا تر است و اگردانستید که آنها مومن هستند پس آنها را بسوی کفار باز نگردانید نه آن زنهای (مومن) بر آنها (مردان کافر) حلال هستند و نه آنها (مردان کافر) بر آن زنهای (مومن) حلال هستند و آنچه را (کافران بابت همسرشان) خرج کرده اند به آنها بدهید و اشکالی ندارد که با آنها ازدواج کنید وقتی که پاداش شان (مهرشان) را به آنها دادید و زنهای کافر را در ازدواج خود نگه ندارید (یا با زنهای کافر ازدواج نکنید) و آنچه را خرج کرده اید از آنها (کافران) مطالبه کنید و آنها (کافران)هم هر چه خرج کرده اند باید مطالبه کنند آن حکم خداست که میان شما حکم میکند و خدا دانای حکیم است ﴿۱۰﴾

دقت در این آیه کاملآ مشخص می سازد که این زنان از ظلم و جور و ستمی که بر مبنای مرد سالاری در قبایل کافر بر زنان اعمال میشده و با شنیدن پیام برابری انسان ها و برابری زن و مرد که در بین مسلمانان رایج بوده این پیام را باور کرده و ایمان آورده اند سپس برای پیوستن به مسلمانان ، قبیله و عشیره و زندگی خود را ترک نموده و به سوی مسلمانان هجرت نموده اند و خداوند طبق آیات قرآن میفرماید زن مومن نمیتواند با مرد کافر ازدواج کند و بالعکس یعنی مرد مومن هم نمیتواند با زن کافر ازدواج کند و در این آیه به مومنان دستور میدهد که آن زنان را که ایمان آورده اند و هجرت کرده و به نزد شما آمده اند به سوی کافران بر نگردانید و هرچه آنها هزینه کرده اند یعنی خوراک، پوشاک، مسکن و مایحتاج زندگی شان را در اختیار آنها قرار دهید و این زنان باید در خانه های مومنین بر اساس عهد و پیمانی(تامین معیشت زندگی) که بین آنها و مومنین بوده در خانه هایشان زندگی میکردند و از امکانات زندگی بهره مند میشدند و این وظیفه مومنان بوده که معاش آنها را تامین نمایند اما این زنان همسران مومنان نبودند و خداوند میفرمایند که مشکلی بر مومنان نیست که با این زنان ازدواج کنند اگر اجرت و مهریه آنها را مانند زنان دیگر به آنها پرداخت کنند باید تاکید کنم که فقط و فقط در همین یک آیه از قرآن کریم مومنان میتوانند با زنان شوهر دار ازدواج نمایند و این زنان با میل و رغبت قلبی نسبت به پذیرش اسلام و بعد از قبول اسلام در زمره مومنین هستند و باز گرداندن آنها به قوم کافر جایز نیست و هرگز در قرآن جان و مال و خانواده ی هیچ کس حتی کافران و مشرکان مباح نیست و هر کس غیر از این حکم کند غیر از حکم خداوند حکم نموده و هر کس غیر از حکم خدا حکم نماید طبق آیات قران فاسق و کافر و ظالم است ( طبق آیات 44 و 45 و 47 مائده )

پس افسانه حمله به قبایل کفار و اسیر گرفتن زنان کافر و کنیز ساختن از این زنان در قرآن کریم اصلآ و ابدآ وجود ندارد و ترجمه هایی که اصحاب مذاهب مختلف از جمله شیعه و سنی برای واژه ملکت ایمان به عنوان کنیز داده اند مبنای قرآنی ندارد و بر گرفته از تعالیم غلط و اشتباهی است که در کتاب های غیر از قرآن موجود است که به آنها اعتقاد دارند و برخلاف حکم خداوند در قرآن که کنیزداری و برده داری را نفی میکند کتابهای احادیث تمامآ کنیز داری و برده داری را ترویج میکنند و برای آن احکام تعین میکنند و ترجمه مترجمین با اعتقاد و باورهای برگرفته از همین احادیث جعلی و قلابی است که بر ضد احکام خدا و رسول در قرآن است.

اما برای بررسی کلمه أَیْمَانِ و ترجمه آن در قرآن توسط همین مترجمین به آیات زیر توجه کنید :

لاَ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَـکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَیْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاَثَةِ أَیَّامٍ ذَلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمَانِکُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَیْمَانَکُمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ [المائدة : 89] خدا شما را به سوگندهاى بیهوده تان مؤاخذه نمى کند ولى به سوگندهایى که [از روى اراده] مى خورید [و مى شکنید] شما را مؤاخذه مى کند و کفاره اش خوراک دادن به ده بینواست از غذاهاى متوسطى که به کسان خود مى خورانید یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن بنده اى و کسى که [هیچ یک از اینها را] نیابد [باید] سه روز روزه بدارد این است کفاره سوگندهاى شما وقتى که سوگند خوردید و سوگندهاى خود را پاس دارید این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى کند باشد که سپاسگزارى کنید (۸۹)

وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ [النحل : 91] و چون با خدا پیمان بستید به پیمان خود وفا کنید و عهد [خود را] پس از استوار کردن آنها نشکنید با اینکه خدا را بر خود ضامن [و گواه] قرار دادهاید زیرا خدا آنچه را انجام مى دهید مى داند (۹۱)

وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَیْمَانِکُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَیْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [البقرة : 224] لاَّ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِکُمْ وَلَکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ [البقرة : 225] و خدا را دستاویز سوگندهاى خود قرار مدهید تا [بدین بهانه] از نیکوکارى و پرهیزگارى و سازش دادن میان مردم [باز ایستید] و خدا شنواى داناست (۲۲۴) خداوند شما را به سوگندهاى لغوشما را مؤاخذه نمى کند ولى شما را بدانچه دلهایتان [از روى عمد] فراهم آورده است مؤاخذه مى کند و خدا آمرزنده بردبار است (۲۲۵)
وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُواْ أَهَـؤُلاء الَّذِینَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِینَ [المائدة : 53] و کسانى که ایمان آوردهاند مى گویند آیا اینان بودند که به خداوند سوگندهاى سخت مى خوردند که جدا با شما هستند اعمالشان تباه شد و زیانکار گردیدند (۵۳)

وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آیَةٌ لَّیُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآیَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ یُؤْمِنُونَ [الأنعام : 109] و با سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر معجزهاى براى آنان بیاید حتما بدان مى گروند بگو معجزات تنها در اختیار خداست و شما چه مىدانید که اگر [معجزه هم] بیاید باز ایمان نمىآورند (۱۰۹)

وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ [التوبة : 12] و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند پس با پیشوایان کفر بجنگید چرا که آنان را هیچ پیمانى نیست باشد که [از پیمانشکنى] باز ایستند (۱۲)

اَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ [التوبة : 13] چرانمی جنگید با گروهى که پیمانهای خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند آیا از آنان مى ترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید (۱۳)

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ [النور : 53] و با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر به آنان فرمان دهى بى شک [براى جهاد] بیرون خواهند آمد بگو سوگند مخورید اطاعتى پسندیده [بهتر است] که خدا به آنچه مى کنید داناست (۵۳)

وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لاَ یَبْعَثُ اللّهُ مَن یَمُوتُ بَلَى وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً وَلـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ [النحل : 38] و با سختترین سوگندهایشان بخدا سوگند یاد کردند که خدا کسى را که مى میرد بر نخواهد انگیخت آرى [انجام] این وعده بر او حق است لیکن بیشتر مردم نمى دانند (۳۸)

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِیرٌ لَّیَکُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِیرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً [فاطر : 42]
با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر هرآیه هشدار دهنده اى براى آنان بیاید قطعا از هر یک از امتها[ى دیگر] راه یافته تر شوند و چون هشداردهنده اى براى ایشان آمد جز بر نفرتشان نیفزود (۴۲)

اگر به فرض اینکه اینها کنیز هستند و بر صاحبان خود حلال و محرم هستند و صاحب کنیز میتواند با کنیز خود همبستر شود پس چه نیازی است که در آیه ی زیر خدا میفرماید این زنان باید مانند کسانی که برایتان حلال نیستند هنگامیکه لباسهایتان را از تن بیرون میآورید باید از شما اجازه بگیرند و بعد وارد شوند ( سوره نور آیه 58 ) :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ۚ مِّن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ۚ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ ۚ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ ۚطَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمُ الْآیَاتِ ۗ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿٥٨﴾
ای کسانی که ایمان آوردید کسانی که دارای پیمانی از شما هستند و کسانی از شما که به بلوغ جنسی نرسیده اند باید از شما اجازه بگیرند سه مرتبه قبل از نماز صبحدم و وقتی که هنگام ظهر لباس خود را از تن بدر می کنید و بعد از نماز عشاء سه زمان خصوصی جنسی برای شماست کناهی بر شما و بر آنها نیست که بعد از آن اطراف شما گردش کنند بعضی از شما بر بعضی دیگر گردش کنند بدانسان خدا آیاتش را برای شما بیان میکند و خدا دانای با حکمت است ﴿۵۸﴾

در آیه زیر می بینیم که خداوند میفرماید برای ازدواج با ملکت ایمان از خانواده های آنها اجازه بگیرید و با اجازه اهل آنان با ایشان ازدواج کنید! باز سوال اساسی این است اگر اینها کنیز هستند چگونه است که خدا میفرماید با انها ازدواج کنید و با اجازه خانواده هایشان با آنها ازدواج کنید؟در حالیکه کنیز و برده در باور این افراد جزو ما یملک صاحب خود است و صاحب برده و کنیز میتواند حتی آنها را بکشد و یا بفروشد.!!! ( سوره نساء آیه 25 ) :

وَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ۚ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُم ۚبَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ ۚ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ۚ ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنکُمْ ۚ وَأَن تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَّکُمْ ۗ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ﴿٢٥﴾
و هر کس از شما که توانایی مالی ندارد که با زنان مومن غیر مهاجر ازدواج کند پس ازدواج کند با زنان مهاجر مومنی اززنان جوان با ایمان شما که با شما پیمان دارند و خدا به ایمان شما داناتر است بعضی از شما مانند بضی دیگر هستید (همه مثل هم انسان هستید) پس با اجازه خانواده هایشان با آنها ازدواج کنید و به آنها مهریه هایشان را به نیکویی بدهید در حالیکه پاکدامن باشند ونه بی عفت و نه زنانی که همدم (رفیق ) میگیرند وقتی که (زنان مومن و مهاجری که دور از خانواده هایشان هستند) شوهر کردند اگر مرتکب فحشایی شدند مجازات آن زنان(مومن مهاجر) نصف آن مجازاتی است که بر زنان غیر مهاجر(که در دیار خودشان و در کنار خانواده هایشان هستند) از عذاب است . آن برای هر کدام از شماست که از فاسد شدن میترسد و اگر صبر کنید برایتان بهتر است و خدا آمرزنده ای مهربان است ﴿۲۵﴾
مطلبی که اینجا روشن است این است که مسلمانان بسته به جایگاه فرقه ای خویش هر گونه که از روایتها و احادیث دارند ملاک و مبنای فهم و استنتاج قرار میدهند و به راحتی قرآن را کنار میگذارند یعنی برایشان احادیث مهمتر از قرآن است و جالب است که اینها بعنوان علامه و آیت الله میان مردم شناخته شده اند و سود جویان دین فروش برای مردم عوام طوری جا انداخته اند که مخالفت با نظر آنها را مترادف با نظر خدا میدانند.!

دقت در این آیات روشن میکند که اینجا زنها هستند که دارای پیمان هستند و موضوع بر عکس میشود و اینجا زنانی هستند که هم پیمان (شریک در پیمان و یا شریک در عهدی ) دارند :

لَّا جُنَاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ ۗوَاتَّقِینَ اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدًا ﴿٥٥﴾
گناهی بر آن زنها (همسران پیامبر) نیست (که در حجاب نباشند مقابل) در پدرانشان و فرزندانشان ونه برادرانشان و نه فرزندان برادرانشان و نه در فرزندان خواهرانشان و نه زنهایشان و نه هم پیمانان آنها و آن زنها حدود خدا را رعایت کنند البته خدا بر هر چیزی شاهد بوده است﴿۵۵﴾

بنابر این و با توجه به دلایل متعدد قرآنی ترجمه ملکت ایمان به معنی کنیز ترجمه ای است کاملآ غلط و مخالف با روح توحیدی قرآن کریم بر اساس تعالیم بر گرفته از احادیث نوشته شده که قدیمی ترین این احادیث 250 سال بعد از پیامبر برای اهل سنت و بیش از 300 سال بعد از پیامبر برای اهل تشیع نوشته شده .

حال برخی سوالات پیش می آید در مورد مطالبی در این باب که خطاب به پیامبر و در قرآن موجود است و طبق توضیحات بالا بدان میپردازیم :

در آیه 1 سوره تحریم که خطاب به پیامبر است دقیقا مطلب بر همین منوال است و در ادامه آیه که چرا خداوند به پیامبر میفرماید حق ندارد هیچ زنی را بر خود حرام کند دقیقا همین ملکت ایمانکمهستند :

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿۱﴾
ای پیامبر چرا آنچه را که خدا برایت حلال کرده بر خود حرام می کنی برای آنکه خشنودی همسرانت را طلب کنی ؟ ﴿۱﴾

قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمَانِکُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ﴿۲﴾
البته خدا برای شما حلال بودن پیمان هایتان را مقرر داشته ( همان هم پیمانانی که در بالا توضیح داده شد و به سوی مسلمانان مهاجرت کردند، سوره ی ممتحنه آیه 10 ) و خدا مولای حقیقی شماست و او دانای حکیم است ﴿۲﴾

و پیامبر حق نداشته این زنان مهاجر هم پیمان را بر خود حرام کند تا بدین وسیله از پیوستن افرادی که به اسلام میخواهند بپیوندند جلوگیری کند!

و طبق آیات زیر در سوره نساء این حرام و حلال بودن در ازدواج مشخص است که چه کسانی را میفرماید و بر پیامبر نیز فقط زنان هم پیمان را خداوند فرموده که حق حرام دانستن آنها را بر خود نداشته که در بالا توضیح داده شد.. لازم به ذکر است که آیه 24 سوره ی نساء که مراجع از آن صیغه را رواج میدهند نیز ، توجیهشان باطل است و در قرآن چیزی به نام صیغه نداریم و آیات 20 تا 23 سوره ی نساء را هم قرار میدهیم تا بهتر مطلب را در آیه 24 درک کنیم و در جایی عنوان نشده که کسی میتواند زنان مسلمان و یا دیندار و مؤمنی که شوهر ندارند را صیغه کند بلکه فقط میتواند ازدواج کند:

وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئًا ۚ أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا ﴿٢٠﴾
و اگر میخواهید همسری را به جای همسر دیگری جایگزین سازید و به یکی از آنها مال فراوانی داده اید چیزی از آن را پس نگیرید آیا شما آن (مال) را با تهمت زدن (به همسر) و گناه آشکار می گیرید ﴿۲۰﴾ ( لطفا در این آیه دقت کنید و ادامه آیه را که با واو عطف به این آیه مرتبط است باهم بخوانید )

وَکَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَىٰ بَعْضُکُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنکُم مِّیثَاقًا غَلِیظًا ﴿٢١﴾
و چگونه شما آن را میگیرید در حالیکه بعضی از شما بسوی بعضی رسیده اید (همخوابگی نموده اید) و آن زنان از شما پیمانی محکم را گرفتند (عقد ازدواج) ﴿۲۱﴾

وَلَا تَنکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ ۚ إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِیلًا ﴿٢٢﴾
و با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کرده اند ازدواج نکنید مگر آنچه که در( رسم جاهلیت) گذشته انجام گرفته و بدانید که این کار فحشا و منفور و راه بسیار بدیست ﴿۲۲﴾

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَبَنَاتُکُمْ وَأَخَوَاتُکُمْ وَعَمَّاتُکُمْ وَخَالَاتُکُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُکُمُ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَأَخَوَاتُکُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ وَرَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ وَحَلَائِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلَابِکُمْ وَأَن تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ ۗ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا﴿٢٣﴾
بر شما حرام شد مادرانتان و دخترانتان وخواهرانتان و عمه هایتان و خاله هایتان و دختران برادرتان و دختران خواهرتان و مادران شما که به شما شیر داده اند و خواهران شیری شما (که از یک پستان شیر خورده اید) و مادران زنهای شما و دختران زنهای شما که در حریم شما هستند از زنهایی که شما با آنها آمیزش کرده اید اما اگر با آنها آمیزش نکرده باشید در آنصورت گناهی بر شما نیست (مادری که صاحب دختری است و شما با آن مادر ازدواج کرده اید نمیتوانید با دخترش ازدواج کنید مگر انکه پس از ازدواج هنوز با او هم بستر نشده باشید) و همسران فرزندان شما , فرزندانی که از ستون فقرات شما هستند (فرزندان حقیقی شما) و آنکه جمع کنید میان دو خواهررا ( همزمان با دو خواهر ازدواج کنید) مگر آنچه در گذشته (جاهلیت قدیم) انجام گرفته باشد به یقین خدا آمرزنده مهربان است ﴿۲۳﴾

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ۖ کِتَابَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ ۚ وَأُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِکُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِکُم مُّحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ ۚ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿٢٤﴾
و (برشماحرام شد) زنان شوهر دار مگر زنان مومن مهاجر هم پیمان شما که در کتاب خدا بر شما (پیمان دارند و در سوره ممتحنه آیه 10 بدان اشاره شد ) و غیر از آنها (آن زنهایی که در آیه قبل گفته شد) بر شما حلال شد که با اموالتان طلب کنید در صورتیکه شوهرانشان باشید نه زناکاران و اگربوسیلۀ آن با آن زنها آمیزش کردید پس به آنها تمام مهریه هایشان را بدهید سهم معینی (که آن را پذیرفته اید) و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از آن سهم معین (مهریه) که در مورد آن توافق میکنید البته خدا دانای با حکمت است ﴿۲۴﴾

آنچنان که علمای شیعیان کلمه ی "فما استمتعتم" را به معنی متعه قلمداد می کنند و می گویند متعه همان صیغه هست.
اما رویکرد تفسیر و ترجمه ی قرآن به قرآن این اجازه را به ما نمی دهد. چرا که در دو آیه ی دیگر ( 20 الاحقاف و 69 توبه ) نیز کلمه ی "استمتعتم" بکار رفته و در هیچ کجا به معنای صیغه نیست. بلکه تمتع به معنای کامجویی و بهره مند شدن است که اشاره به زفاف ( پس از نکاح ) دارد. پس چطور در این یک آیه منظور صیغه است؟!!!
در ثانی اگر هم این نظر علمای شیعه را بپذیریم در قرآن تناقض پیدا می شود. چه آنکه با توجه به این آیه می گوییم پس خداوند برای صیغه کلمه ی متعه را بکار می برد و برای ازدواج دائم کلمه ی نکاح را. منتها در آیه ی 33 سوره ی نور چنین آمده است:

وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّىٰ یُغْنِیَهُمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ ۗ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا ۖ وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّـهِ الَّذِی آتَاکُمْ ۚ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۚ وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّـهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿٣٣﴾
و کسانی که موفق به ازدواج نمی شوند باید عفت (پاکدامنی) پیشه کنند تا خدا از فضلش بی نیازشان کند و کسانی از هم پیمانان شما (اعم از زن و مرد) که رغبت به کتابت دارند اگر در آنها خیر دانستید با آنها مکاتبه کنید و از مال خدا که به شما داده به آنها بدهید و جوانهای خود (اعم از زن و مرد) را وادار به روسپی گری نکنید اگر آنها می خواهند که نجیب باشند تا بدنبال کامروایی دنیا باشید و هر کس آنها را وادار کند خدا بعد از وادار کردن آنها آمرزندۀ مهربان است﴿۳۳﴾

حال اگر گفتار علمای شیعه درست باشد می توانست بگوید صیغه کنند چرا گفته عفت ورزند؟!!! و مسئله دیگر اینکه در این آیه خطاب هم به مردان و هم زنان است...

اما دو آیه 20 الاحقاف و 69 توبه که در آنها اسْتَمْتَعْتُم به معنای بهره مند شدن آمده :

وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَفْسُقُونَ﴿٢٠﴾
و روزی که کسانی که انکار کردند بر آتش عرضه شوند و به آنها می گویند پاکی هایتان را در زندگی دنیایی تان از بین بردید و از آن بهره مند شدید و امروز بدلیل آنکه در زمین بناحق ادعای بزرگ بودن می کردید و بدلیل انکه مرتکب گناه می شدید﴿۲۰﴾

کَالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنکُمْ قُوَّةً وَأَکْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ کَالَّذِی خَاضُوا ۚ أُولَـٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٦٩﴾
مثل کسانی که قبل از آنها بودند و بسیار نیرومند تر از آنها بودند و در داشتن اموال و اولاد بیشتر داشتند ٫ پس استفاده کنید ٫بهرۀ فراوان از امکاناتتان همانگونه که کسانی که قبل از شما بودند از امکاناتشان استفاده کردند و در باطل وارد شدید, همانگونه که آنها در باطل وارد شدند, کسانی که اعمالشان در دنیا وآخرت تباه شد, آنها هستند که ضرر کردند ﴿۶۹﴾

فلذا با توجه به این مسائل جز ازدواج هر ارتباط فیزیکی به شکل صیغه و ... حرام است و صیغه نیز محصول شبکه های فکری برخی از علمای هوس باز سده های نخست اسلام است...!

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته..

معین
۱۳۹۵/۰۸/۰۱, ۰۸:۴۴
با نام و یاد دوست







http://askquran.ir/gallery/images/75940/1_erjae1.jpg









کارشناس بحث: استاد میقات ومسلم

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۰۳, ۲۲:۲۷
سلام.خسته نباشید.مطلب را از جایی یافته ام میخاهم ببینم نظر دوستان مترجم و نیز مفسر چیست؟


با سلام و درود

وارد موضوعات مبنایی و اصلی مانند جایگاه اهلبیت (علیهم السلام) و نیازمندی به ایشان برای تفسیر قرآن، نمی شوم. این موضوع در جای خود به ادله مختلف اثبات شده و جای شکی نیست.

هم چنین وارد موضوع میزان حجیت احادیث، برده داری و ... نمی شوم تا تاپیک از موضوع اصلی خارج نشود. لذا نپرداختن و جواب ندادن به آن ها، معنایش پذیرش و صحیح و درست بودن مطالب ارائه شده (در پست آغازین) نیست.

موضوع گفتگو را اختصاص می دهم به تعبیر قرآنی «ملکت ایمانکم»

مطلب اول:
«یمین» در این جا کنایه از قسم و عهد و پیمان نیست و اشتباه نویسنده نیز همین است زیرا یمین به معنای دست راست و در این جا کنایه از قهر و غلبه است، یعنی ملکی که از روی قهر و غلبه به دست آمده است، زیرا در جنگ و مبارزه بوده که برده (غلام و کنیز) می گرفتند.

مطلب دوم:
تعبیر «ملک یمین» یک اصلاح رائج و مشهور بین عرب بوده و عرب از این تعبیر در مورد برده و کنیز استفاده می کرده است.
لذا این یک اصطلاح است، نه کلمات ترکیبی تا بخواهیم با تفکیک و تجزیه آن ها بر اساس معنای لغوی و ...، آن را تفسیر کنیم.
سابقه این موضوع را می توان در کتبی مانند «الطبقات الكبرى» بغدادی، قرن سوم؛ «الفروق اللغوية»، ابوهلال عسکری، قرن چهارم؛ و نیز در اشعار جاهلی مانند کتاب «جميع دواوين الشعر العربى على مر العصور» پیگری نمود.

مطلب سوم:
قرآن بر قوم عرب نازل شده و با زبان و ادبیات آن ها سخن می گوید؛ و استفاده از چنین تعبیری متناسب با زبان و ادبیات عرب، کاملا طبیعی و منطقی است.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۰۳, ۲۲:۲۸
نکته: [جواب نقضی]


نویسنده می گوید مراد از «ملکت ایمانکم» زنانی هستند که از دیار کفر فرار کرده و به جامعه اسلامی پناهنده شده اند و ... .

در جواب ایشان باید گفت مگر چند مورد در تاریخ اتفاق افتاده که زنان از بلاد کفر به بلاد مسلمین پناه آورده اند؟

آیا با وجود موارد بسیار اندک و اتفاق های موردی، جا دارد که در آیات متعدد (15 آیه) و در مورد بسیار مبتلابهی مانند ازدواج، این مورد به عنوان یکی از مصادیق ازدواج و راهی برای برداشتن محدودیت های ازدواج شمرده شود؟!

به بیان دیگر، مگر چه تعداد زن از بلاد کفر فرار می کنند و به بلاد مسلمین پناهنده می شوند تا به عنوان یک راهکار برای ازدواج باشد و بتواند موارد کمبود ازدواج دائمی و محدودیت های آن را جبران کند؟!

بنابر این: این اصلا رفع محدودیت نیست زیرا موارد آن بسیار محدود و انگشت شمار است و اصلا یافتن چنین موردی، چه بسا محدودیتش از ازدواج، بیشتر باشد.

این گونه راهکار دادن، از فرد حکیم، بعید است و صادر نمی شود.

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۰۶, ۱۴:۵۴
برای بررسی دقیق این نوشته باید آن را به اجزای کوچک تقسیم کرد.به ترتیب استدلالات نویسنده را بررسی کنیم لطفا به تک تک اینها پاسخ دهید. و پاسخ ها را با هم قاطی نکنید و شماره گذاری کنید.

1-کلمه ملکت ایمان ترکیبی از 2 واژه ملکت یعنی مالک است و ایمان به معنی عهد و پیمان و به معنی سوگند در قرآن آمده و برده داری و کنیز داری در قرآن نیست

2-در کتابها و باور های اهل تسنن و اهل تشیع کلمه کنیز به زنانی اطلاق می شود که در حمله مسلمانان به قبایل کفار و کشتن کفار و غارت اموال آنها زنان آنان را تصاحب می کردند و کنیز خود می ساختند

3-خود این مسئله با اصل و اساس آیات قرآن در تضاد است زیرا در سوره های متعدد قرآن کریم همانند سوره بقره آیه 190 که خداوند میفرماید :

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿١٩٠﴾
و در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می جنگند و(به کسی) تجاوز نکنید که به یقین خدا تجاوز گران را دوست ندارد ﴿۱۹۰﴾

و در ادامه در آیات 192 و 193 میفرماید که اگر دست از جنگ کشیدند شما نیز از جنگ با آنان دست بکشید و خدا آمرزنده و مهربان است و از این قبیل آیات در قرآن کریم بسیارند و یا میگوید اگر مشرکان تمایل به صلح داشتند تو با آنها صلح کن.

4-قرآن مومنان را از تجاوز و تعدی به غیر مومنان باز میدارد و فقط و فقط در مقام دفاع است که به مومنان اجازه دفاع از خود در مقابل متجاوز را صادر میکند اما باید بدانیم که وقتی خداوند اجازه تجاوز را از ما گرفت، داستان ها و افسانه های ساختگی حمله مسلمانان و تجاوز و غارت کافران و زنانشان باطل و بی اثر است.

5-قرآن میگوید مسلمانان حق ندارند با زنان مشرک و کافر ازدواج کنند :

وَلَا تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّىٰ یُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ۗ وَلَا تُنکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّىٰ یُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ ۗ أُولَـٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَاللَّـهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ۖ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿٢٢١﴾ سوره بقره
با زنان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی ایمان بیاورند و البته زنی خدمتکار و مومن بهتر است از زنی مشرک و اگر چه (زن مشرک) شما را به تعجب وا دارد و با مردان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی ایمان بیاورند و البته مرد خدمتکار مومن از مردی مشرک بهتر است و اگرچه شما را به تعجب وا دارد آنها هستند که بسوی آتش دعوت می کنند و خدا دعوت میکند بسوی بهشت و آمرزش با اجازه او و نشانه هایش را برای مردم بیان می کند شاید آنها پند گیرند ﴿۲۲۱﴾

وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ... با زنان کافر آمیزش نکنید (ممتحنه 10)

این آیات نیز خط بطلانی است بر یاوه گویی های کسانی که معتقد به اسارت گرفتن زنان کافر و کنیز ساختن آنان برای خود هستند زیرا که در قبایل کافر، زنان نیز کافرند و بر اساس فرامین قرآن مسلمانان حتی حق ندارند که با زنان کافر ازدواج کنند چه رسد به اینکه به آنان به عنوان اسیران جنگی تجاوز کنند.!

6-در تمام آیات قرآن واژه أَیْمَانِ به معنای عهد و پیمان و یا سوگند آمده و در تمام آیات قرآن به همین معناست که پایننتر بدین آیات نیز اشاره خواهیم داشت.
7-رکیب این دو واژه (ملکت ایمانکم) به معنی آن زنانی که در پیمان شما هستند یا هم پیمان شما هستند یا زنانی که عهد شما را مالک هستند یا زنانی که با شما پیمان دارند و هم پیمان شما هستند می باشد ، به مطلب و آیات زیر توجه کنید:

محصنات زنانی هستند که در کنار خانواده خود و طایفه خود زندگی میکنند و تحت حمایت خانواده و طایفه شان هستند و خوراک و پوشاک و مسکن و معیشت آنها توسط پدر یا برادر یا خانواده تامین میشود و ملکت ایمان زنانی هستند که پس از اینکه ایمان آورده اند از قوم و قبیله و یا طایفه ای کافر جدا شده و هجرت کرده و به سوی مومنین آمده اند و بر اساس عهدی در بین مومنین با کسانی که در خانه آنها زنگی میکنند پیمان دارند اما این پیمان، نکاح نیست این پیمانی است میان مومنین و زنان مهاجر که طبق آن مومنین باید آنها را در خانه های خود پناه داده و به قوم کافر پس ندهند و تمام هزینه های خوراک و پوشاک و مسکن و مایحتاج و معیشت زندگی آنان را تامین کنند در حالیکه همسرشان نیستند اما اگر بخواهند با این زنان ازدواج کنند باید مانند محصنات مزدشان را بدهند و تمام مراحل نکاح در مورد محصنات در مورد ملکت ایمان هم جاری است و فرقی ندارند.

8-در قرآن کریم فقط در یک آیه سوره ممتحنه آیه 10 مسلمانان حق دارند با زنانی که شوهر دارند ازدواج کنند :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ ۖ اللَّـهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِهِنَّ ۖ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْکُفَّارِ ۖ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ ۖوَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ أَن تَنکِحُوهُنَّ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ۚ وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْیَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ۚ ذَٰلِکُمْ حُکْمُ اللَّـهِ ۖ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ ۚوَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿١٠﴾
ای کسانی که ایمان آوردید وقتی که زنهای مومنی که (از قبایل کافران) مهاجرت کرده اند بسوی شما آمدند آنها را (در ایمانشان) امتحان کنید خدا به ایمان آنها دانا تر است و اگردانستید که آنها مومن هستند پس آنها را بسوی کفار باز نگردانید نه آن زنهای (مومن) بر آنها (مردان کافر) حلال هستند و نه آنها (مردان کافر) بر آن زنهای (مومن) حلال هستند و آنچه را (کافران بابت همسرشان) خرج کرده اند به آنها بدهید و اشکالی ندارد که با آنها ازدواج کنید وقتی که پاداش شان (مهرشان) را به آنها دادید و زنهای کافر را در ازدواج خود نگه ندارید (یا با زنهای کافر ازدواج نکنید) و آنچه را خرج کرده اید از آنها (کافران) مطالبه کنید و آنها (کافران)هم هر چه خرج کرده اند باید مطالبه کنند آن حکم خداست که میان شما حکم میکند و خدا دانای حکیم است ﴿۱۰﴾

9-دقت در این آیه کاملآ مشخص می سازد که این زنان از ظلم و جور و ستمی که بر مبنای مرد سالاری در قبایل کافر بر زنان اعمال میشده و با شنیدن پیام برابری انسان ها و برابری زن و مرد که در بین مسلمانان رایج بوده این پیام را باور کرده و ایمان آورده اند سپس برای پیوستن به مسلمانان ، قبیله و عشیره و زندگی خود را ترک نموده و به سوی مسلمانان هجرت نموده اند و خداوند طبق آیات قرآن میفرماید زن مومن نمیتواند با مرد کافر ازدواج کند و بالعکس یعنی مرد مومن هم نمیتواند با زن کافر ازدواج کند و در این آیه به مومنان دستور میدهد که آن زنان را که ایمان آورده اند و هجرت کرده و به نزد شما آمده اند به سوی کافران بر نگردانید و هرچه آنها هزینه کرده اند یعنی خوراک، پوشاک، مسکن و مایحتاج زندگی شان را در اختیار آنها قرار دهید و این زنان باید در خانه های مومنین بر اساس عهد و پیمانی(تامین معیشت زندگی) که بین آنها و مومنین بوده در خانه هایشان زندگی میکردند و از امکانات زندگی بهره مند میشدند و این وظیفه مومنان بوده که معاش آنها را تامین نمایند اما این زنان همسران مومنان نبودند و خداوند میفرمایند که مشکلی بر مومنان نیست که با این زنان ازدواج کنند اگر اجرت و مهریه آنها را مانند زنان دیگر به آنها پرداخت کنند باید تاکید کنم که فقط و فقط در همین یک آیه از قرآن کریم مومنان میتوانند با زنان شوهر دار ازدواج نمایند و این زنان با میل و رغبت قلبی نسبت به پذیرش اسلام و بعد از قبول اسلام در زمره مومنین هستند و باز گرداندن آنها به قوم کافر جایز نیست و هرگز در قرآن جان و مال و خانواده ی هیچ کس حتی کافران و مشرکان مباح نیست و هر کس غیر از این حکم کند غیر از حکم خداوند حکم نموده و هر کس غیر از حکم خدا حکم نماید طبق آیات قران فاسق و کافر و ظالم است ( طبق آیات 44 و 45 و 47 مائده )
10-پس افسانه حمله به قبایل کفار و اسیر گرفتن زنان کافر و کنیز ساختن از این زنان در قرآن کریم اصلآ و ابدآ وجود ندارد و ترجمه هایی که اصحاب مذاهب مختلف از جمله شیعه و سنی برای واژه ملکت ایمان به عنوان کنیز داده اند مبنای قرآنی ندارد و بر گرفته از تعالیم غلط و اشتباهی است که در کتاب های غیر از قرآن موجود است که به آنها اعتقاد دارند و برخلاف حکم خداوند در قرآن که کنیزداری و برده داری را نفی میکند کتابهای احادیث تمامآ کنیز داری و برده داری را ترویج میکنند و برای آن احکام تعین میکنند و ترجمه مترجمین با اعتقاد و باورهای برگرفته از همین احادیث جعلی و قلابی است که بر ضد احکام خدا و رسول در قرآن است.
11-

لاَ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَـکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَیْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاَثَةِ أَیَّامٍ ذَلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمَانِکُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَیْمَانَکُمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ [المائدة : 89] خدا شما را به سوگندهاى بیهوده تان مؤاخذه نمى کند ولى به سوگندهایى که [از روى اراده] مى خورید [و مى شکنید] شما را مؤاخذه مى کند و کفاره اش خوراک دادن به ده بینواست از غذاهاى متوسطى که به کسان خود مى خورانید یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن بنده اى و کسى که [هیچ یک از اینها را] نیابد [باید] سه روز روزه بدارد این است کفاره سوگندهاى شما وقتى که سوگند خوردید و سوگندهاى خود را پاس دارید این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى کند باشد که سپاسگزارى کنید (۸۹)

وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ [النحل : 91] و چون با خدا پیمان بستید به پیمان خود وفا کنید و عهد [خود را] پس از استوار کردن آنها نشکنید با اینکه خدا را بر خود ضامن [و گواه] قرار دادهاید زیرا خدا آنچه را انجام مى دهید مى داند (۹۱)

وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَیْمَانِکُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَیْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [البقرة : 224] لاَّ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِکُمْ وَلَکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ [البقرة : 225] و خدا را دستاویز سوگندهاى خود قرار مدهید تا [بدین بهانه] از نیکوکارى و پرهیزگارى و سازش دادن میان مردم [باز ایستید] و خدا شنواى داناست (۲۲۴) خداوند شما را به سوگندهاى لغوشما را مؤاخذه نمى کند ولى شما را بدانچه دلهایتان [از روى عمد] فراهم آورده است مؤاخذه مى کند و خدا آمرزنده بردبار است (۲۲۵)


وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُواْ أَهَـؤُلاء الَّذِینَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِینَ [المائدة : 53] و کسانى که ایمان آوردهاند مى گویند آیا اینان بودند که به خداوند سوگندهاى سخت مى خوردند که جدا با شما هستند اعمالشان تباه شد و زیانکار گردیدند (۵۳)

وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آیَةٌ لَّیُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآیَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ یُؤْمِنُونَ [الأنعام : 109]و با سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر معجزهاى براى آنان بیاید حتما بدان مى گروند بگو معجزات تنها در اختیار خداست و شما چه مىدانید که اگر [معجزه هم] بیاید باز ایمان نمىآورند (۱۰۹)

وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ [التوبة : 12] و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند پس با پیشوایان کفر بجنگید چرا که آنان را هیچ پیمانى نیست باشد که [از پیمانشکنى] باز ایستند (۱۲)

اَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِینَ [التوبة : 13] چرانمی جنگید با گروهى که پیمانهای خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند آیا از آنان مى ترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید (۱۳)

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ [النور : 53] و با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر به آنان فرمان دهى بى شک [براى جهاد] بیرون خواهند آمد بگو سوگند مخورید اطاعتى پسندیده [بهتر است] که خدا به آنچه مى کنید داناست (۵۳)

وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لاَ یَبْعَثُ اللّهُ مَن یَمُوتُ بَلَى وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً وَلـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ [النحل : 38] و با سختترین سوگندهایشان بخدا سوگند یاد کردند که خدا کسى را که مى میرد بر نخواهد انگیخت آرى [انجام] این وعده بر او حق است لیکن بیشتر مردم نمى دانند (۳۸)

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِیرٌ لَّیَکُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِیرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً [فاطر : 42]
با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر هرآیه هشدار دهنده اى براى آنان بیاید قطعا از هر یک از امتها[ى دیگر] راه یافته تر شوند و چون هشداردهنده اى براى ایشان آمد جز بر نفرتشان نیفزود (۴۲)

اگر به فرض اینکه اینها کنیز هستند و بر صاحبان خود حلال و محرم هستند و صاحب کنیز میتواند با کنیز خود همبستر شود پس چه نیازی است که در آیه ی زیر خدا میفرماید این زنان باید مانند کسانی که برایتان حلال نیستند هنگامیکه لباسهایتان را از تن بیرون میآورید باید از شما اجازه بگیرند و بعد وارد شوند ( سوره نور آیه 58 ) :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ۚ مِّن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ۚ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ ۚ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ ۚطَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمُ الْآیَاتِ ۗ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿٥٨﴾
ای کسانی که ایمان آوردید کسانی که دارای پیمانی از شما هستند و کسانی از شما که به بلوغ جنسی نرسیده اند باید از شما اجازه بگیرند سه مرتبه قبل از نماز صبحدم و وقتی که هنگام ظهر لباس خود را از تن بدر می کنید و بعد از نماز عشاء سه زمان خصوصی جنسی برای شماست کناهی بر شما و بر آنها نیست که بعد از آن اطراف شما گردش کنند بعضی از شما بر بعضی دیگر گردش کنند بدانسان خدا آیاتش را برای شما بیان میکند و خدا دانای با حکمت است

12-


در آیه زیر می بینیم که خداوند میفرماید برای ازدواج با ملکت ایمان از خانواده های آنها اجازه بگیرید و با اجازه اهل آنان با ایشان ازدواج کنید! باز سوال اساسی این است اگر اینها کنیز هستند چگونه است که خدا میفرماید با انها ازدواج کنید و با اجازه خانواده هایشان با آنها ازدواج کنید؟در حالیکه کنیز و برده در باور این افراد جزو ما یملک صاحب خود است و صاحب برده و کنیز میتواند حتی آنها را بکشد و یا بفروشد.!!! ( سوره نساء آیه 25 ) :



وَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ۚ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُم ۚبَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ ۚ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ۚ ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنکُمْ ۚ وَأَن تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَّکُمْ ۗ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ﴿٢٥﴾


و هر کس از شما که توانایی مالی ندارد که با زنان مومن غیر مهاجر ازدواج کند پس ازدواج کند با زنان مهاجر مومنی اززنان جوان با ایمان شما که با شما پیمان دارند و خدا به ایمان شما داناتر است بعضی از شما مانند بضی دیگر هستید (همه مثل هم انسان هستید) پس با اجازه خانواده هایشان با آنها ازدواج کنید و به آنها مهریه هایشان را به نیکویی بدهید در حالیکه پاکدامن باشند ونه بی عفت و نه زنانی که همدم (رفیق ) میگیرند وقتی که (زنان مومن و مهاجری که دور از خانواده هایشان هستند) شوهر کردند اگر مرتکب فحشایی شدند مجازات آن زنان(مومن مهاجر) نصف آن مجازاتی است که بر زنان غیر مهاجر(که در دیار خودشان و در کنار خانواده هایشان هستند) از عذاب است . آن برای هر کدام از شماست که از فاسد شدن میترسد و اگر صبر کنید برایتان بهتر است و خدا آمرزنده ای مهربان است ﴿۲۵﴾

13-

دقت در این آیات روشن میکند که اینجا زنها هستند که دارای پیمان هستند و موضوع بر عکس میشود و اینجا زنانی هستند که هم پیمان (شریک در پیمان و یا شریک در عهدی ) دارند :

لَّا جُنَاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ ۗوَاتَّقِینَ اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدًا ﴿٥٥﴾
گناهی بر آن زنها (همسران پیامبر) نیست (که در حجاب نباشند مقابل) در پدرانشان و فرزندانشان ونه برادرانشان و نه فرزندان برادرانشان و نه در فرزندان خواهرانشان و نه زنهایشان و نه هم پیمانان آنها و آن زنها حدود خدا را رعایت کنند البته خدا بر هر چیزی شاهد بوده است﴿۵۵﴾

بنابر این و با توجه به دلایل متعدد قرآنی ترجمه ملکت ایمان به معنی کنیز ترجمه ای است کاملآ غلط و مخالف با روح توحیدی قرآن کریم بر اساس تعالیم بر گرفته از احادیث نوشته شده که قدیمی ترین این احادیث 250 سال بعد از پیامبر برای اهل سنت و بیش از 300 سال بعد از پیامبر برای اهل تشیع نوشته شده .

14-در آیه 1 سوره تحریم که خطاب به پیامبر است دقیقا مطلب بر همین منوال است و در ادامه آیه که چرا خداوند به پیامبر میفرماید حق ندارد هیچ زنی را بر خود حرام کند دقیقا همین ملکت ایمانکمهستند :

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿۱﴾
ای پیامبر چرا آنچه را که خدا برایت حلال کرده بر خود حرام می کنی برای آنکه خشنودی همسرانت را طلب کنی ؟ ﴿۱﴾

قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمَانِکُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ﴿۲﴾
البته خدا برای شما حلال بودن پیمان هایتان را مقرر داشته ( همان هم پیمانانی که در بالا توضیح داده شد و به سوی مسلمانان مهاجرت کردند، سوره ی ممتحنه آیه 10 ) و خدا مولای حقیقی شماست و او دانای حکیم است ﴿۲﴾

و پیامبر حق نداشته این زنان مهاجر هم پیمان را بر خود حرام کند تا بدین وسیله از پیوستن افرادی که به اسلام میخواهند بپیوندند جلوگیری کند!
15-طبق آیات زیر در سوره نساء این حرام و حلال بودن در ازدواج مشخص است که چه کسانی را میفرماید و بر پیامبر نیز فقط زنان هم پیمان را خداوند فرموده که حق حرام دانستن آنها را بر خود نداشته که در بالا توضیح داده شد.. لازم به ذکر است که آیه 24 سوره ی نساء که مراجع از آن صیغه را رواج میدهند نیز ، توجیهشان باطل است و در قرآن چیزی به نام صیغه نداریم و آیات 20 تا 23 سوره ی نساء را هم قرار میدهیم تا بهتر مطلب را در آیه 24 درک کنیم و در جایی عنوان نشده که کسی میتواند زنان مسلمان و یا دیندار و مؤمنی که شوهر ندارند را صیغه کند بلکه فقط میتواند ازدواج کند:

وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئًا ۚ أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا ﴿٢٠﴾
و اگر میخواهید همسری را به جای همسر دیگری جایگزین سازید و به یکی از آنها مال فراوانی داده اید چیزی از آن را پس نگیرید آیا شما آن (مال) را با تهمت زدن (به همسر) و گناه آشکار می گیرید ﴿۲۰﴾ ( لطفا در این آیه دقت کنید و ادامه آیه را که با واو عطف به این آیه مرتبط است باهم بخوانید )

وَکَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَىٰ بَعْضُکُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنکُم مِّیثَاقًا غَلِیظًا ﴿٢١﴾
و چگونه شما آن را میگیرید در حالیکه بعضی از شما بسوی بعضی رسیده اید (همخوابگی نموده اید) و آن زنان از شما پیمانی محکم را گرفتند (عقد ازدواج) ﴿۲۱﴾

وَلَا تَنکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ ۚ إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِیلًا ﴿٢٢﴾
و با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کرده اند ازدواج نکنید مگر آنچه که در( رسم جاهلیت) گذشته انجام گرفته و بدانید که این کار فحشا و منفور و راه بسیار بدیست ﴿۲۲﴾

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَبَنَاتُکُمْ وَأَخَوَاتُکُمْ وَعَمَّاتُکُمْ وَخَالَاتُکُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُکُمُ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَأَخَوَاتُکُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ وَرَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ وَحَلَائِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلَابِکُمْ وَأَن تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ ۗ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا﴿٢٣﴾
بر شما حرام شد مادرانتان و دخترانتان وخواهرانتان و عمه هایتان و خاله هایتان و دختران برادرتان و دختران خواهرتان و مادران شما که به شما شیر داده اند و خواهران شیری شما (که از یک پستان شیر خورده اید) و مادران زنهای شما و دختران زنهای شما که در حریم شما هستند از زنهایی که شما با آنها آمیزش کرده اید اما اگر با آنها آمیزش نکرده باشید در آنصورت گناهی بر شما نیست (مادری که صاحب دختری است و شما با آن مادر ازدواج کرده اید نمیتوانید با دخترش ازدواج کنید مگر انکه پس از ازدواج هنوز با او هم بستر نشده باشید) و همسران فرزندان شما , فرزندانی که از ستون فقرات شما هستند (فرزندان حقیقی شما) و آنکه جمع کنید میان دو خواهررا ( همزمان با دو خواهر ازدواج کنید) مگر آنچه در گذشته (جاهلیت قدیم) انجام گرفته باشد به یقین خدا آمرزنده مهربان است ﴿۲۳﴾

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ۖ کِتَابَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ ۚ وَأُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِکُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِکُم مُّحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ ۚ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿٢٤﴾
و (برشماحرام شد) زنان شوهر دار مگر زنان مومن مهاجر هم پیمان شما که در کتاب خدا بر شما (پیمان دارند و در سوره ممتحنه آیه 10 بدان اشاره شد ) و غیر از آنها (آن زنهایی که در آیه قبل گفته شد) بر شما حلال شد که با اموالتان طلب کنید در صورتیکه شوهرانشان باشید نه زناکاران و اگربوسیلۀ آن با آن زنها آمیزش کردید پس به آنها تمام مهریه هایشان را بدهید سهم معینی (که آن را پذیرفته اید) و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از آن سهم معین (مهریه) که در مورد آن توافق میکنید البته خدا دانای با حکمت است ﴿۲۴﴾

16-آنچنان که علمای شیعیان کلمه ی "فما استمتعتم" را به معنی متعه قلمداد می کنند و می گویند متعه همان صیغه هست.
اما رویکرد تفسیر و ترجمه ی قرآن به قرآن این اجازه را به ما نمی دهد. چرا که در دو آیه ی دیگر ( 20 الاحقاف و 69 توبه ) نیز کلمه ی "استمتعتم" بکار رفته و در هیچ کجا به معنای صیغه نیست. بلکه تمتع به معنای کامجویی و بهره مند شدن است که اشاره به زفاف ( پس از نکاح ) دارد. پس چطور در این یک آیه منظور صیغه است؟!!!

17-در ثانی اگر هم این نظر علمای شیعه را بپذیریم در قرآن تناقض پیدا می شود. چه آنکه با توجه به این آیه می گوییم پس خداوند برای صیغه کلمه ی متعه را بکار می برد و برای ازدواج دائم کلمه ی نکاح را. منتها در آیه ی 33 سوره ی نور چنین آمده است:

وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّىٰ یُغْنِیَهُمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ ۗ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا ۖ وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّـهِ الَّذِی آتَاکُمْ ۚ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۚ وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّـهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿٣٣﴾
و کسانی که موفق به ازدواج نمی شوند باید عفت (پاکدامنی) پیشه کنند تا خدا از فضلش بی نیازشان کند و کسانی از هم پیمانان شما (اعم از زن و مرد) که رغبت به کتابت دارند اگر در آنها خیر دانستید با آنها مکاتبه کنید و از مال خدا که به شما داده به آنها بدهید و جوانهای خود (اعم از زن و مرد) را وادار به روسپی گری نکنید اگر آنها می خواهند که نجیب باشند تا بدنبال کامروایی دنیا باشید و هر کس آنها را وادار کند خدا بعد از وادار کردن آنها آمرزندۀ مهربان است﴿۳۳﴾

حال اگر گفتار علمای شیعه درست باشد می توانست بگوید صیغه کنند چرا گفته عفت ورزند؟!!! و مسئله دیگر اینکه در این آیه خطاب هم به مردان و هم زنان است...

18-
اما دو آیه 20 الاحقاف و 69 توبه که در آنها اسْتَمْتَعْتُم به معنای بهره مند شدن آمده :

وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَفْسُقُونَ﴿٢٠﴾
و روزی که کسانی که انکار کردند بر آتش عرضه شوند و به آنها می گویند پاکی هایتان را در زندگی دنیایی تان از بین بردید و از آن بهره مند شدید و امروز بدلیل آنکه در زمین بناحق ادعای بزرگ بودن می کردید و بدلیل انکه مرتکب گناه می شدید﴿۲۰﴾

کَالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنکُمْ قُوَّةً وَأَکْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ کَالَّذِی خَاضُوا ۚ أُولَـٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٦٩﴾
مثل کسانی که قبل از آنها بودند و بسیار نیرومند تر از آنها بودند و در داشتن اموال و اولاد بیشتر داشتند ٫ پس استفاده کنید ٫بهرۀ فراوان از امکاناتتان همانگونه که کسانی که قبل از شما بودند از امکاناتشان استفاده کردند و در باطل وارد شدید, همانگونه که آنها در باطل وارد شدند, کسانی که اعمالشان در دنیا وآخرت تباه شد, آنها هستند که ضرر کردند ﴿۶۹﴾

فلذا با توجه به این مسائل جز ازدواج هر ارتباط فیزیکی به شکل صیغه و ... حرام است و صیغه نیز محصول شبکه های فکری برخی از علمای هوس باز سده های نخست اسلام است...!

asal
۱۳۹۵/۰۸/۰۸, ۰۹:۵۳
وارد موضوعات مبنایی و اصلی مانند جایگاه اهلبیت (علیهم السلام) و نیازمندی به ایشان برای تفسیر قرآن، نمی شوم. این موضوع در جای خود به ادله مختلف اثبات شده و جای شکی نیست.

بزرگوار همانطور که استارتر هم اشاره کردند سوال منم اینه چطور ممکنه این همه تناقض در قرآن وجود داشته باشد در جایی کلی ایه بیاد که تجاوز نکنید و ... در جایی دیگر چنین احکامی در مورد کنیز و برده بیاد؟

در ضمن اگر اسیر شدن به معنای طلاق است و مالک هر گونه سوء استفاده ای میتونه از کنیز بکنه چرا میگه برا شما حلال شده که با اموال خود آنان را (به ازدواج ) بطلبید اینجا دیگه ازدواج چه معنی میده ؟


این گونه راهکار دادن، از فرد حکیم، بعید است و صادر نمی شود.
به نظر بنده راهکار تجاوز به اسیران جنگی از فرد حکیم بعید است و بنده به هیچ وجه نمیتونم قبول کنم چنین حکمی از طرف خدا باشد @};-

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۰۹, ۱۸:۵۷
با سلام و درود

یک مطلب علمی:

برخی الفاظ در زمان نزول قرآن، در معانی ای معروف بوده اند، به گونه ای که معنای لغوی آن متروک شده بوده است.

در چنین مواردی وقتی آن اسم یا لفظ در قرآن می آید، قطعا ناظر به همان معنای معروف و متداول است، نه آن معنای لغوی که متروک مانده است.

به عنوان مثال می توان به الفاظ ذیل اشاره نمود:

«صلاة» در لغت به معنای دعا است ولی در اصطلاح معروف، به معنای دعا و اعمال خاصی است که همان نماز است.

«حج» در لغت به معنای قصد کردن است ولی در اصطلاح معروف، به همان مناسک و اعمال حج اعم از طواف دور خانه کعبه و ... اطلاق می شود.

هم چنین الفاظی مانند «بیع»، «ربا»، «ربح»، «غنیمت»، «زکات» و ... .

لازم به ذکر است این معنای دوم آن قدر مشهور و معروف است که هر موقع شارع می فرماید صلاة، حج یا ...، همان معنای نماز و مناسک حج و ... منظور است.

نکته: استعمال لفظ در معنای جدیدش آن قدر شهرت يافته كه در واقع معناى حقيقى كلمه شده است، اعم از این که آن را حقیقت شرعیه بدانیم، یعنی به دست شارع چنين وضعى را به خود گرفته؛ و يا آن را حقیقت متشرعه بدانیم یعنی اين كه شهرتش در آن معنا در آغاز آن قدر نبوده كه معناى لغوى به ذهن كسى نيايد، ولى در اثر اين كه متشرعه (يعنى مسلمانان) كلمه نامبرده را در معناى جديد بسيار استعمال كرده ‏اند تا این که به حد معناى حقيقى رسيده است.(1)

بنابر این:
در هر دو صورت (حقیقت شرعیه و یا متشرعه) آن معنای دوم و جدید که معروف و مشهور است، مراد است، نه معنای لغوی که دیگر متروک مانده است.

در باره «ملک یمین» نیز چنین است. ملک یمین یک اصطلاح مشهور و رایج است برای مالکیت از روی قهر و غلبه، مثل جنگ و مبارزه؛ لذا آن معنای لفظی لغوی آن که متروک مانده، دیگر منظور نبوده است و وقتی شارع می فرماید «ما ملکت ایمانکم» همه همان کنیز را می فهیمیدند.

_________
(1) مطالعه بیشتر: ر.ک: ترجمه تفسير الميزان، ج ‏4، ص 432 به بعد.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۰۹, ۱۹:۰۰
1-کلمه ملکت ایمان ترکیبی از 2 واژه ملکت یعنی مالک است و ایمان به معنی عهد و پیمان و به معنی سوگند در قرآن آمده و برده داری و کنیز داری در قرآن نیست


با سلام و درود

همان طور که عرض شد «ملک یمین» یک اصطلاح و کنایه از مالکیت از روی قهر و غلبه است. این اصطلاح در عرب مشهور بوده و قرآن نیز ناظر به همان، فرموده است.



2-در کتابها و باور های اهل تسنن و اهل تشیع کلمه کنیز به زنانی اطلاق می شود که در حمله مسلمانان به قبایل کفار و کشتن کفار و غارت اموال آنها زنان آنان را تصاحب می کردند و کنیز خود می ساختند

اسیر و کنیز گرفتن در اسلام در جنگ و مبارزه با کفار بوده است، نه هر حمله و تهاجمی. البته آن هم قوانینی دارد و از نظر شیعه، مشروعیت جنگ به اذن معصوم نیازمند است لذا جنگ هایی که به اذن معصوم نبوده را نمی توان به دین الهی اسلام نسبت داد.



3-خود این مسئله با اصل و اساس آیات قرآن در تضاد است زیرا در سوره های متعدد قرآن کریم همانند سوره بقره آیه 190 که خداوند میفرماید :

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿١٩٠﴾
و در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می جنگند و(به کسی) تجاوز نکنید که به یقین خدا تجاوز گران را دوست ندارد ﴿۱۹۰﴾

و در ادامه در آیات 192 و 193 میفرماید که اگر دست از جنگ کشیدند شما نیز از جنگ با آنان دست بکشید و خدا آمرزنده و مهربان است و از این قبیل آیات در قرآن کریم بسیارند و یا میگوید اگر مشرکان تمایل به صلح داشتند تو با آنها صلح کن.


جنگ های صدر اسلام که با تایید امام معصوم بوده است، غالبا جنگ های دفاعی بوده است نه جنگ ابتدایی، یعنی کفار به قصد کشتن و نابودی به مسلمانان حمله کرده و مسلمانان برای دفاع از خود جنگیده اند. لذا هر جنگی را نمی توان به معصوم و به اسلام نسبت داد.

در ثانی، در جنگ هایی که به تایید معصوم بوده، همه این سفارشات و توصیه های الهی در باره خارج نشدن از حق و ...، از طرف معصوم به سایرین ابلاغ می شد.

ثالثا، تجاوز نکردن در آیه، منظور گذشتن از حق و تضییع حقوق دیگران است یعنی به حقوق دیگران تجاوز و دست اندازی نکنید.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۰۹, ۱۹:۰۶
4-قرآن مومنان را از تجاوز و تعدی به غیر مومنان باز میدارد و فقط و فقط در مقام دفاع است که به مومنان اجازه دفاع از خود در مقابل متجاوز را صادر میکند اما باید بدانیم که وقتی خداوند اجازه تجاوز را از ما گرفت، داستان ها و افسانه های ساختگی حمله مسلمانان و تجاوز و غارت کافران و زنانشان باطل و بی اثر است.


در مطالب قبلی، به این موضوع پرداخته شد.



5-قرآن میگوید مسلمانان حق ندارند با زنان مشرک و کافر ازدواج کنند :

وَلَا تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّىٰ یُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ۗ وَلَا تُنکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّىٰ یُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ ۗ أُولَـٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَاللَّـهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ۖ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿٢٢١﴾ سوره بقره
با زنان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی ایمان بیاورند و البته زنی خدمتکار و مومن بهتر است از زنی مشرک و اگر چه (زن مشرک) شما را به تعجب وا دارد و با مردان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی ایمان بیاورند و البته مرد خدمتکار مومن از مردی مشرک بهتر است و اگرچه شما را به تعجب وا دارد آنها هستند که بسوی آتش دعوت می کنند و خدا دعوت میکند بسوی بهشت و آمرزش با اجازه او و نشانه هایش را برای مردم بیان می کند شاید آنها پند گیرند ﴿۲۲۱﴾

وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ... با زنان کافر آمیزش نکنید (ممتحنه 10)

این آیات نیز خط بطلانی است بر یاوه گویی های کسانی که معتقد به اسارت گرفتن زنان کافر و کنیز ساختن آنان برای خود هستند زیرا که در قبایل کافر، زنان نیز کافرند و بر اساس فرامین قرآن مسلمانان حتی حق ندارند که با زنان کافر ازدواج کنند چه رسد به اینکه به آنان به عنوان اسیران جنگی تجاوز کنند.!


حقوق همسر با حقوق کنیز متفاوت است. این آیه ناظر به ازدواج و انتخاب همسر است.

از طرفی اسیر و کنیز گرفتن در جنگ، به معنای جواز تجاوز نیست بلکه فقط از کنیز، حق انتخاب همسر برداشته می شود و اختیار او با مالکش است.



6-در تمام آیات قرآن واژه أَیْمَانِ به معنای عهد و پیمان و یا سوگند آمده و در تمام آیات قرآن به همین معناست که پایننتر بدین آیات نیز اشاره خواهیم داشت.


بله معنای أیمان، عهد و پیمان و سوگند است ولی این دلیل نمی شود تا «ملک یمین» که یک اصلاح رایج بین عرب است نیز به همین معنا باشد.



7-رکیب این دو واژه (ملکت ایمانکم) به معنی آن زنانی که در پیمان شما هستند یا هم پیمان شما هستند یا زنانی که عهد شما را مالک هستند یا زنانی که با شما پیمان دارند و هم پیمان شما هستند می باشد ،


قبلا در باره اصطلاح بودن این واژه عرض کردم.



محصنات زنانی هستند که در کنار خانواده خود و طایفه خود زندگی میکنند و تحت حمایت خانواده و طایفه شان هستند و خوراک و پوشاک و مسکن و معیشت آنها توسط پدر یا برادر یا خانواده تامین میشود و ملکت ایمان زنانی هستند که پس از اینکه ایمان آورده اند از قوم و قبیله و یا طایفه ای کافر جدا شده و هجرت کرده و به سوی مومنین آمده اند و بر اساس عهدی در بین مومنین با کسانی که در خانه آنها زنگی میکنند پیمان دارند اما این پیمان، نکاح نیست این پیمانی است میان مومنین و زنان مهاجر که طبق آن مومنین باید آنها را در خانه های خود پناه داده و به قوم کافر پس ندهند و تمام هزینه های خوراک و پوشاک و مسکن و مایحتاج و معیشت زندگی آنان را تامین کنند در حالیکه همسرشان نیستند اما اگر بخواهند با این زنان ازدواج کنند باید مانند محصنات مزدشان را بدهند و تمام مراحل نکاح در مورد محصنات در مورد ملکت ایمان هم جاری است و فرقی ندارند.


لطفا عینا متن صریح و یا شماره و آدرس آن آیه که شما ترجمه اش را آورده اید ذکر کنید.



8-در قرآن کریم فقط در یک آیه سوره ممتحنه آیه 10 مسلمانان حق دارند با زنانی که شوهر دارند ازدواج کنند :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ ۖ اللَّـهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِهِنَّ ۖ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْکُفَّارِ ۖ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ ۖوَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ أَن تَنکِحُوهُنَّ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ۚ وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْیَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ۚ ذَٰلِکُمْ حُکْمُ اللَّـهِ ۖ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ ۚوَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿١٠﴾
ای کسانی که ایمان آوردید وقتی که زنهای مومنی که (از قبایل کافران) مهاجرت کرده اند بسوی شما آمدند آنها را (در ایمانشان) امتحان کنید خدا به ایمان آنها دانا تر است و اگردانستید که آنها مومن هستند پس آنها را بسوی کفار باز نگردانید نه آن زنهای (مومن) بر آنها (مردان کافر) حلال هستند و نه آنها (مردان کافر) بر آن زنهای (مومن) حلال هستند و آنچه را (کافران بابت همسرشان) خرج کرده اند به آنها بدهید و اشکالی ندارد که با آنها ازدواج کنید وقتی که پاداش شان (مهرشان) را به آنها دادید و زنهای کافر را در ازدواج خود نگه ندارید (یا با زنهای کافر ازدواج نکنید) و آنچه را خرج کرده اید از آنها (کافران) مطالبه کنید و آنها (کافران)هم هر چه خرج کرده اند باید مطالبه کنند آن حکم خداست که میان شما حکم میکند و خدا دانای حکیم است ﴿۱۰﴾


«وَ الْمُحْصَناتُ‏ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ»؛ و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را كه (از راه اسارت) مالك شده ‏ايد؛ (زيرا اسارت آنها در حكم طلاق است؛) اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرّر داشته است‏.(نساء/ 24)

این استثنائی که در آیه آمده است، استثناء ازدواج با زنان شوهردار است.

البته بطور کلی و قاعده اولیه این است که ازدواج با زن شوهردار ـ ولو کافر ـ حرام است زیرا ازدواج آن ها نیز اعتبار خودش را دارد.

در این مورد استثناء زده شده به زن کافری که در جنگ با کفار حربی، اسیر شده و زنی که مسلمان شده و از بلاد کفر فرار کرده و به مسلمانان پناهنده شده است.

این جواز ازدواج نیز به خاطر باطل شدن رابطه زوجیت آن ها با شوهر قبلی است.

نکته: با توجه به این آیات، فقط اجازه ازدواج با آن ها داده شده و اصلا به معنای تعدی و تعرض به آن ها نیست لذا کسی حق تعرض به آن ها را ندارد.

سؤال: استثنای در این آیه، استثناء از چیست؟

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۰۹, ۱۹:۱۴
9-دقت در این آیه کاملآ مشخص می سازد که این زنان از ظلم و جور و ستمی که بر مبنای مرد سالاری در قبایل کافر بر زنان اعمال میشده و با شنیدن پیام برابری انسان ها و برابری زن و مرد که در بین مسلمانان رایج بوده این پیام را باور کرده و ایمان آورده اند سپس برای پیوستن به مسلمانان ، قبیله و عشیره و زندگی خود را ترک نموده و به سوی مسلمانان هجرت نموده اند و خداوند طبق آیات قرآن میفرماید زن مومن نمیتواند با مرد کافر ازدواج کند و بالعکس یعنی مرد مومن هم نمیتواند با زن کافر ازدواج کند و در این آیه به مومنان دستور میدهد که آن زنان را که ایمان آورده اند و هجرت کرده و به نزد شما آمده اند به سوی کافران بر نگردانید و هرچه آنها هزینه کرده اند یعنی خوراک، پوشاک، مسکن و مایحتاج زندگی شان را در اختیار آنها قرار دهید و این زنان باید در خانه های مومنین بر اساس عهد و پیمانی(تامین معیشت زندگی) که بین آنها و مومنین بوده در خانه هایشان زندگی میکردند و از امکانات زندگی بهره مند میشدند و این وظیفه مومنان بوده که معاش آنها را تامین نمایند اما این زنان همسران مومنان نبودند و خداوند میفرمایند که مشکلی بر مومنان نیست که با این زنان ازدواج کنند اگر اجرت و مهریه آنها را مانند زنان دیگر به آنها پرداخت کنند باید تاکید کنم که فقط و فقط در همین یک آیه از قرآن کریم مومنان میتوانند با زنان شوهر دار ازدواج نمایند و این زنان با میل و رغبت قلبی نسبت به پذیرش اسلام و بعد از قبول اسلام در زمره مومنین هستند و باز گرداندن آنها به قوم کافر جایز نیست و هرگز در قرآن جان و مال و خانواده ی هیچ کس حتی کافران و مشرکان مباح نیست و هر کس غیر از این حکم کند غیر از حکم خداوند حکم نموده و هر کس غیر از حکم خدا حکم نماید طبق آیات قران فاسق و کافر و ظالم است ( طبق آیات 44 و 45 و 47 مائده )


در آیه (نساء/ 24) بیان شد که ازدواج با زنان شوهر دار حرام است الا زن شوهرداری که در جنگ با کفار اسیر شده است، که این در حکم طلاق او محسوب می شود و ازدواج با او جایز است.

لازم به ذکر است این زن یا باید کشته شود که ظلم است، یا باید برگردانده شود که این هم مخالف با شیوه تربیتی اسلام است، یا باید در اسیر بماند و حق ازدواج هم نداشته باشد که این هم بی عدالتی و ظلم است، لذا بهترین روش همان روش اسلام است که زنده بماند و اجازه ازدواج هم داشته باشد.

لذا منحصر به زن شوهرداری که از بلاد کفر فرار کرده نیست.



10-پس افسانه حمله به قبایل کفار و اسیر گرفتن زنان کافر و کنیز ساختن از این زنان در قرآن کریم اصلآ و ابدآ وجود ندارد و ترجمه هایی که اصحاب مذاهب مختلف از جمله شیعه و سنی برای واژه ملکت ایمان به عنوان کنیز داده اند مبنای قرآنی ندارد و بر گرفته از تعالیم غلط و اشتباهی است که در کتاب های غیر از قرآن موجود است که به آنها اعتقاد دارند و برخلاف حکم خداوند در قرآن که کنیزداری و برده داری را نفی میکند کتابهای احادیث تمامآ کنیز داری و برده داری را ترویج میکنند و برای آن احکام تعین میکنند و ترجمه مترجمین با اعتقاد و باورهای برگرفته از همین احادیث جعلی و قلابی است که بر ضد احکام خدا و رسول در قرآن است.


حمله به قبایل کفار نیست بلکه کفار حمله کردند تا مسلمانان را بکشند و از بین ببرند، مسلمانان از خود دفاع کرده و در مقابل آن ها می جنگند.

در چنین جنگی و با شکست دشمن، زنان کفار اسیر می شوند. این در اصطلاح عرب، ملک یمین است.

بله اسلام مبدع و آورنده برده داری نیست ولی این رسمی شایع و رایج بوده و اسلام نمی توانسته به یکباره آن را بردارد. با آن مدارا کرده و احکام و ضابطه برای آن قرار داده و زمینه را برای آزادی اسیر و کنیز، فراهم نموده است تا به تدریج، برده داری برداشته شود.
اسلام در این مدیریت، موفق بوده است.

مطلب دیگر؛
جای این بحث این جا نیست. اعتبار و جایگاه سنت (فعل، قول و تایید معصوم) در جای خود ثبات شده است. فقط یک نکته عرض می کنم: پیامبر (صلی الله علیه و آله) مفسر قرآن هستند و وظیفه تبیین آن را بر عهده دارند. اگر قرار باشد کلام و نظر پیامبر که در قالب روایت بیان شده است معتبر نباشد، پس چگونه خداوند متعال این وظیفه تفسیر و تبیین را بر عهده پیامبر قرار داده است؟!



اگر به فرض اینکه اینها کنیز هستند و بر صاحبان خود حلال و محرم هستند و صاحب کنیز میتواند با کنیز خود همبستر شود پس چه نیازی است که در آیه ی زیر خدا میفرماید این زنان باید مانند کسانی که برایتان حلال نیستند هنگامیکه لباسهایتان را از تن بیرون میآورید باید از شما اجازه بگیرند و بعد وارد شوند ( سوره نور آیه 58 ) :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ۚ مِّن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ۚ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ ۚ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ ۚطَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمُ الْآیَاتِ ۗ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿٥٨﴾
ای کسانی که ایمان آوردید کسانی که دارای پیمانی از شما هستند و کسانی از شما که به بلوغ جنسی نرسیده اند باید از شما اجازه بگیرند سه مرتبه قبل از نماز صبحدم و وقتی که هنگام ظهر لباس خود را از تن بدر می کنید و بعد از نماز عشاء سه زمان خصوصی جنسی برای شماست کناهی بر شما و بر آنها نیست که بعد از آن اطراف شما گردش کنند بعضی از شما بر بعضی دیگر گردش کنند بدانسان خدا آیاتش را برای شما بیان میکند و خدا دانای با حکمت است


اولا آیات بالا که در آن ها واژه «أیمان» آمده است با برده و کنیز و غلام ارتباط ندارد.

این که معنای لغوی «أیمان» عهد و پیمان و سوگند و ... است، ملازمه ندارد تا اصطلاح بودن «ملک یمین» را رد کنیم.

این دو موضوع متفاوت هستند و ملازمه ای بین رد و قبول این دو نیست.

در ثانی: شما باید به این سؤال جواب دهید، زیرا اصطلاح «ملک یمین» شامل برده می شود اعم از مرد و زن (غلام یا کنیز)؛ در این جا نیز مردان برده مشمول آن هستند.

یکی از پیام های آیه: كودكى و بردگى، بهانه ‏اى براى شكستن حريم ديگران نيست‏.



12-

در آیه زیر می بینیم که خداوند میفرماید برای ازدواج با ملکت ایمان از خانواده های آنها اجازه بگیرید و با اجازه اهل آنان با ایشان ازدواج کنید! باز سوال اساسی این است اگر اینها کنیز هستند چگونه است که خدا میفرماید با انها ازدواج کنید و با اجازه خانواده هایشان با آنها ازدواج کنید؟در حالیکه کنیز و برده در باور این افراد جزو ما یملک صاحب خود است و صاحب برده و کنیز میتواند حتی آنها را بکشد و یا بفروشد.!!! ( سوره نساء آیه 25 ) :

وَمَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُم مِّن فَتَیَاتِکُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ۚ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُم ۚبَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ ۚ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ۚ ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنکُمْ ۚ وَأَن تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَّکُمْ ۗ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ﴿٢٥﴾

و هر کس از شما که توانایی مالی ندارد که با زنان مومن غیر مهاجر ازدواج کند پس ازدواج کند با زنان مهاجر مومنی اززنان جوان با ایمان شما که با شما پیمان دارند و خدا به ایمان شما داناتر است بعضی از شما مانند بضی دیگر هستید (همه مثل هم انسان هستید) پس با اجازه خانواده هایشان با آنها ازدواج کنید و به آنها مهریه هایشان را به نیکویی بدهید در حالیکه پاکدامن باشند ونه بی عفت و نه زنانی که همدم (رفیق ) میگیرند وقتی که (زنان مومن و مهاجری که دور از خانواده هایشان هستند) شوهر کردند اگر مرتکب فحشایی شدند مجازات آن زنان(مومن مهاجر) نصف آن مجازاتی است که بر زنان غیر مهاجر(که در دیار خودشان و در کنار خانواده هایشان هستند) از عذاب است . آن برای هر کدام از شماست که از فاسد شدن میترسد و اگر صبر کنید برایتان بهتر است و خدا آمرزنده ای مهربان است ﴿۲۵﴾


این که مشخص است زیرا هر کسی مالک کنیز خودش است و اگر بخواهد با کنیز فرد دیگری ازدواج کند باید از مالکش اجازه بگیرد.

از طرفی کنیز می تواند به عنوان همسر انتخاب شود که البته در این صورت از حقوق همسری برخوردار می شود.



13-

دقت در این آیات روشن میکند که اینجا زنها هستند که دارای پیمان هستند و موضوع بر عکس میشود و اینجا زنانی هستند که هم پیمان (شریک در پیمان و یا شریک در عهدی ) دارند :

لَّا جُنَاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ ۗوَاتَّقِینَ اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدًا ﴿٥٥﴾
گناهی بر آن زنها (همسران پیامبر) نیست (که در حجاب نباشند مقابل) در پدرانشان و فرزندانشان ونه برادرانشان و نه فرزندان برادرانشان و نه در فرزندان خواهرانشان و نه زنهایشان و نه هم پیمانان آنها و آن زنها حدود خدا را رعایت کنند البته خدا بر هر چیزی شاهد بوده است﴿۵۵﴾


بهتر است مشخص کنید از چه چیز دارید چه نتیجه می گیرید. این چه نتیجه گیری است؟!

کنیز داشتن که اختصاص به مردان ندارد، زنان نیز می توانند کنیز داشته باشند.



بنابر این و با توجه به دلایل متعدد قرآنی ترجمه ملکت ایمان به معنی کنیز ترجمه ای است کاملآ غلط و مخالف با روح توحیدی قرآن کریم بر اساس تعالیم بر گرفته از احادیث نوشته شده که قدیمی ترین این احادیث 250 سال بعد از پیامبر برای اهل سنت و بیش از 300 سال بعد از پیامبر برای اهل تشیع نوشته شده .


تاکنون که دلیل علمی و معتبری ارائه نشده است. از طرفی راجع به روایات شیعه باید بدانید که این ها ضعف روایات اهل سنت را ندارند زیرا روایات شیعه متصل به اهلبیت (علیهم السلام) است و این واسطه از صدر اسلام و زمان پیامبر و بعد از ایشان متصل بوده و هیچ فترت و فاصله ای بین آن نیفتاده است.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۰۹, ۱۹:۲۷
14-در آیه 1 سوره تحریم که خطاب به پیامبر است دقیقا مطلب بر همین منوال است و در ادامه آیه که چرا خداوند به پیامبر میفرماید حق ندارد هیچ زنی را بر خود حرام کند دقیقا همین ملکت ایمانکمهستند :

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿۱﴾
ای پیامبر چرا آنچه را که خدا برایت حلال کرده بر خود حرام می کنی برای آنکه خشنودی همسرانت را طلب کنی ؟ ﴿۱﴾

قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمَانِکُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ﴿۲﴾
البته خدا برای شما حلال بودن پیمان هایتان را مقرر داشته ( همان هم پیمانانی که در بالا توضیح داده شد و به سوی مسلمانان مهاجرت کردند، سوره ی ممتحنه آیه 10 ) و خدا مولای حقیقی شماست و او دانای حکیم است ﴿۲﴾

و پیامبر حق نداشته این زنان مهاجر هم پیمان را بر خود حرام کند تا بدین وسیله از پیوستن افرادی که به اسلام میخواهند بپیوندند جلوگیری کند!


«أیمان» در این آیه به معنای سوگند و قسم است. آیه ناظر به شکستن سوگند است و می فرماید خداوند راه گشودن سوگندها را روشن ساخته است.

راه گشودن سوگند، دادن کفاره است. با دادن کفاره، انسان از قسمش آزاد می شود. البته آن قسمی که قسم واجبی نباشد بلکه قسمی که رجحان داشته باشد منظور است.

نکته: وقتی اسلوب تفسیر و برداشت از قرآن رعایت نشود، نتیجه اش این می شود که نمی توان بین موارد مشابه، فرق کذاشت و نمی توان مراد الهی را فهمید و انسان به اشتباه و انحراف کشیده می شود.

سؤال: پیامبر کدام مورد از زنان مهاجر را بر خود حرام کرده و مانع پیوستن آنان به اسلام شده اند که این آیه نازل شده است؟



15-طبق آیات زیر در سوره نساء این حرام و حلال بودن در ازدواج مشخص است که چه کسانی را میفرماید و بر پیامبر نیز فقط زنان هم پیمان را خداوند فرموده که حق حرام دانستن آنها را بر خود نداشته که در بالا توضیح داده شد.. لازم به ذکر است که آیه 24 سوره ی نساء که مراجع از آن صیغه را رواج میدهند نیز ، توجیهشان باطل است و در قرآن چیزی به نام صیغه نداریم و آیات 20 تا 23 سوره ی نساء را هم قرار میدهیم تا بهتر مطلب را در آیه 24 درک کنیم و در جایی عنوان نشده که کسی میتواند زنان مسلمان و یا دیندار و مؤمنی که شوهر ندارند را صیغه کند بلکه فقط میتواند ازدواج کند:

وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئًا ۚ أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا ﴿٢٠﴾
و اگر میخواهید همسری را به جای همسر دیگری جایگزین سازید و به یکی از آنها مال فراوانی داده اید چیزی از آن را پس نگیرید آیا شما آن (مال) را با تهمت زدن (به همسر) و گناه آشکار می گیرید ﴿۲۰﴾ ( لطفا در این آیه دقت کنید و ادامه آیه را که با واو عطف به این آیه مرتبط است باهم بخوانید )

وَکَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَىٰ بَعْضُکُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنکُم مِّیثَاقًا غَلِیظًا ﴿٢١﴾
و چگونه شما آن را میگیرید در حالیکه بعضی از شما بسوی بعضی رسیده اید (همخوابگی نموده اید) و آن زنان از شما پیمانی محکم را گرفتند (عقد ازدواج) ﴿۲۱﴾

وَلَا تَنکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ ۚ إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِیلًا ﴿٢٢﴾
و با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کرده اند ازدواج نکنید مگر آنچه که در( رسم جاهلیت) گذشته انجام گرفته و بدانید که این کار فحشا و منفور و راه بسیار بدیست ﴿۲۲﴾

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ وَبَنَاتُکُمْ وَأَخَوَاتُکُمْ وَعَمَّاتُکُمْ وَخَالَاتُکُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُکُمُ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَأَخَوَاتُکُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ وَرَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ وَحَلَائِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلَابِکُمْ وَأَن تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ ۗ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا﴿٢٣﴾
بر شما حرام شد مادرانتان و دخترانتان وخواهرانتان و عمه هایتان و خاله هایتان و دختران برادرتان و دختران خواهرتان و مادران شما که به شما شیر داده اند و خواهران شیری شما (که از یک پستان شیر خورده اید) و مادران زنهای شما و دختران زنهای شما که در حریم شما هستند از زنهایی که شما با آنها آمیزش کرده اید اما اگر با آنها آمیزش نکرده باشید در آنصورت گناهی بر شما نیست (مادری که صاحب دختری است و شما با آن مادر ازدواج کرده اید نمیتوانید با دخترش ازدواج کنید مگر انکه پس از ازدواج هنوز با او هم بستر نشده باشید) و همسران فرزندان شما , فرزندانی که از ستون فقرات شما هستند (فرزندان حقیقی شما) و آنکه جمع کنید میان دو خواهررا ( همزمان با دو خواهر ازدواج کنید) مگر آنچه در گذشته (جاهلیت قدیم) انجام گرفته باشد به یقین خدا آمرزنده مهربان است ﴿۲۳﴾

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ۖ کِتَابَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ ۚ وَأُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِکُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِکُم مُّحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ ۚ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿٢٤﴾
و (برشماحرام شد) زنان شوهر دار مگر زنان مومن مهاجر هم پیمان شما که در کتاب خدا بر شما (پیمان دارند و در سوره ممتحنه آیه 10 بدان اشاره شد ) و غیر از آنها (آن زنهایی که در آیه قبل گفته شد) بر شما حلال شد که با اموالتان طلب کنید در صورتیکه شوهرانشان باشید نه زناکاران و اگربوسیلۀ آن با آن زنها آمیزش کردید پس به آنها تمام مهریه هایشان را بدهید سهم معینی (که آن را پذیرفته اید) و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از آن سهم معین (مهریه) که در مورد آن توافق میکنید البته خدا دانای با حکمت است ﴿۲۴﴾


این آیات منافاتی با جواز متعه ندارند.

ملازمه علمی هم وجود ندارد که اگر ازدواج دائم صحیح است پس ازدواج موقت حرام و باطل است. و یا اگر توصیه به ازدواج دائم شده است، معنایش این باشد که پس ازدواج موقت باطل باشد.

از طرفی آیه قرآن جواز ازدواج موقت را بیان فرموده و شواهد روایی و تاریخی و ...، صحت آن را اثبت می کند.



16-آنچنان که علمای شیعیان کلمه ی "فما استمتعتم" را به معنی متعه قلمداد می کنند و می گویند متعه همان صیغه هست.
اما رویکرد تفسیر و ترجمه ی قرآن به قرآن این اجازه را به ما نمی دهد. چرا که در دو آیه ی دیگر ( 20 الاحقاف و 69 توبه ) نیز کلمه ی "استمتعتم" بکار رفته و در هیچ کجا به معنای صیغه نیست. بلکه تمتع به معنای کامجویی و بهره مند شدن است که اشاره به زفاف ( پس از نکاح ) دارد. پس چطور در این یک آیه منظور صیغه است؟!!!


اگر بخواهد «استمتعتم» به معنای نکاح دائم باشد، نادرست و باطل است، زیرا:

در نكاح دائم، اجرتى در كار نيست، و آن چه داده مى ‏شود مهريه و صداق است؛ در حالی که در آیه به صراحت فرموده: «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُن‏»

هم چنین در این جا استمتاع، شرطِ دادن اجرت قرار گرفته، در حالى كه در عقد دائم، استمتاع شرط نيست، وقتى مردى زنى دائمى را براى خود عقد مى ‏كند به محض تمام شدن عقد، مهريه او به ذمه‏ اش مى ‏آيد.

پس این ازدواج با ازدواج دائم تفاوت دارد و این همان ازدواج موقت و مدت دار است.


مطلب دیگر؛
بین شیعه و سنی هیچ اختلافی نیست که متعه (ازدواج موقت) در اسلام بوده است ـ اعم از این که تشریع اسلام باشد یا از قبل بوده و اسلام آن را تایید کرده است.

تفاوت شیعه و سنی در این است که اهل سنت مدعی هستند این حکم پس از مدتی و توسط خلیفه دوم تعطیل و حرام اعلام شده ولی شیعه معتقد است حکمش باقی است. لذا شیعه و سنی در اصل وجود متعه در صدر اسلام و زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اتفاق نظر دارند.



17-در ثانی اگر هم این نظر علمای شیعه را بپذیریم در قرآن تناقض پیدا می شود. چه آنکه با توجه به این آیه می گوییم پس خداوند برای صیغه کلمه ی متعه را بکار می برد و برای ازدواج دائم کلمه ی نکاح را. منتها در آیه ی 33 سوره ی نور چنین آمده است:

وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّىٰ یُغْنِیَهُمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ ۗ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا ۖ وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّـهِ الَّذِی آتَاکُمْ ۚ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۚ وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّـهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿٣٣﴾
و کسانی که موفق به ازدواج نمی شوند باید عفت (پاکدامنی) پیشه کنند تا خدا از فضلش بی نیازشان کند و کسانی از هم پیمانان شما (اعم از زن و مرد) که رغبت به کتابت دارند اگر در آنها خیر دانستید با آنها مکاتبه کنید و از مال خدا که به شما داده به آنها بدهید و جوانهای خود (اعم از زن و مرد) را وادار به روسپی گری نکنید اگر آنها می خواهند که نجیب باشند تا بدنبال کامروایی دنیا باشید و هر کس آنها را وادار کند خدا بعد از وادار کردن آنها آمرزندۀ مهربان است﴿۳۳﴾

حال اگر گفتار علمای شیعه درست باشد می توانست بگوید صیغه کنند چرا گفته عفت ورزند؟!!! و مسئله دیگر اینکه در این آیه خطاب هم به مردان و هم زنان است...


اولا اسلام تشویق کننده به صیغه و ازدواج موقت نیست و اصل ازدواج را بر ازدواج دائم می داند. لذا دلیلی ندارد متعه را آورده باشد.

در ثانی، کسی که حتی شرائط متعه را هم ندارد و فقیر است باید صبر کند و عفت داشته باشد.

کجای این تناقض است که ادعای تناقض کرده اید.



18-
اما دو آیه 20 الاحقاف و 69 توبه که در آنها اسْتَمْتَعْتُم به معنای بهره مند شدن آمده :

وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَفْسُقُونَ﴿٢٠﴾
و روزی که کسانی که انکار کردند بر آتش عرضه شوند و به آنها می گویند پاکی هایتان را در زندگی دنیایی تان از بین بردید و از آن بهره مند شدید و امروز بدلیل آنکه در زمین بناحق ادعای بزرگ بودن می کردید و بدلیل انکه مرتکب گناه می شدید﴿۲۰﴾

کَالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنکُمْ قُوَّةً وَأَکْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ کَالَّذِی خَاضُوا ۚ أُولَـٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٦٩﴾
مثل کسانی که قبل از آنها بودند و بسیار نیرومند تر از آنها بودند و در داشتن اموال و اولاد بیشتر داشتند ٫ پس استفاده کنید ٫بهرۀ فراوان از امکاناتتان همانگونه که کسانی که قبل از شما بودند از امکاناتشان استفاده کردند و در باطل وارد شدید, همانگونه که آنها در باطل وارد شدند, کسانی که اعمالشان در دنیا وآخرت تباه شد, آنها هستند که ضرر کردند ﴿۶۹﴾


استمتاع، گرچه در لغت به معنای بهره بردن است، ولی هر جا استعمال می شود به تناسب سیاق باید معنا شود؛ لذا وقتی به معنای متعه است که در بین آیات مربوط به ازدواج و روابط زن و مرد باشد.

پس نباید انتظار داشت که در همه حتی آیه ای که در باره قیامت و حسابرسی محشر است نیز به معنای متعه بیاید. این کاملا منطقی، معقول و علمی است. اگر غیر از ین بود جای اشکال داشت، نه اکنون.



فلذا با توجه به این مسائل جز ازدواج هر ارتباط فیزیکی به شکل صیغه و ... حرام است و صیغه نیز محصول شبکه های فکری برخی از علمای هوس باز سده های نخست اسلام است...!


این که سفارش و توصیه های مؤکد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درشأن و جایگاه اهلبیت (علیهم السلام)، نادیده گرفته شود و به بهانه های مختلف، روایات نقل شده از ایشان، طرد و عالمان دینی که بر اساس قرآن و فرمایشات حضرات معصومین، احکام فقهی صادر نموده اند، افرادی هوس باز معرفی شوند؛ اگر گمراهی نباشد، قطعا بیراهه است.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۰۹, ۱۹:۴۶
بزرگوار همانطور که استارتر هم اشاره کردند سوال منم اینه چطور ممکنه این همه تناقض در قرآن وجود داشته باشد در جایی کلی ایه بیاد که تجاوز نکنید و ... در جایی دیگر چنین احکامی در مورد کنیز و برده بیاد؟

در ضمن اگر اسیر شدن به معنای طلاق است و مالک هر گونه سوء استفاده ای میتونه از کنیز بکنه چرا میگه برا شما حلال شده که با اموال خود آنان را (به ازدواج ) بطلبید اینجا دیگه ازدواج چه معنی میده ؟
به نظر بنده راهکار تجاوز به اسیران جنگی از فرد حکیم بعید است و بنده به هیچ وجه نمیتونم قبول کنم چنین حکمی از طرف خدا باشد @};-


با سلام و درود

برای روشن شدن موضوع، نکاتی عرض می شود:

1. کنیز گرفتن تنها از گروهی جایز است که دست به سلاح برده اند و علیه مسلمانان اقدام کرده اند. لذا اين حکم فقط مربوط به جنگ با کافرانی است که عليه اسلام و جامعه اسلامی شمشير کشيده و برای نابود کردن مسلمانان و اسلام، هجوم آورده باشند.

2. مسلمانان حق ندارند ابتدا و بدون تبليغ و دعوت و بدون اين که مورد هجوم واقع شوند و برای تحميل اسلام يا کشورگشايی به سرزمينی حمله کرده، مردان جنگی آنان را بکشند و بقيه را اعم از زن يا مرد به بردگی بگيرند.

3. طبق قوانین اسلامی، در صورت ضعیف شدن دشمنان مهاجم، و برطرف شدن فتنه شان، می توان به جای کشتن آن ها، آنان را به اسارت گرفت، و به جای نگهداری در کمپ ها یا زندان، به عنوان شهروند درجه دو در جامعه زندگی کنند تا با آداب زندگی جدید آشنا شوند و بعد از مدتی با راه های متعددی که اسلام قرار داده، آزاد شوند.

4. در مساله کنیز نیز تنها حق انتخاب همسر از او گرفته می شود و اصلا سخن از تجاوز نیست. کنیزان نیز مانند زنان دیگر، تنها یک شوهر می توانند داشته باشند و در صورت تغییر کردن شوهرشان باید مدتی برای پاک شدن رحمشان از هر گونه رابطه جنسی پرهیز شود.

5. مالک کنیز می تواند او را به همسری خود درآورد یا این که به عقد کس دیگری درآورد.

بنابر این، نه تناقض است و نه توصیه به تجاوز.

منتظرم برای مطالبتان (توصیه به تجاوز و ...) از آیات قرآن منبع و مستند ذکر فرمایید.

مسلم
۱۳۹۵/۰۸/۰۹, ۲۰:۲۳
ه نظر بنده راهکار تجاوز به اسیران جنگی از فرد حکیم بعید است و بنده به هیچ وجه نمیتونم قبول کنم چنین حکمی از طرف خدا باشد

با سلام و احترام

این بحث مفصلی دارد، می توانید به این پست مراجعه بفرمایید، احتمالا مسئله روشن میشود:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=55164&p=829407#post829407

مسلم
۱۳۹۵/۰۸/۰۹, ۲۲:۱۹
با سلام و احترام


کلمه ملکت ایمان ترکیبی از 2 واژه ملکت یعنی مالک است و ایمان به معنی عهد و پیمان و به معنی سوگند در قرآن آمده و برده داری و کنیز داری در قرآن نیست

بنده در ادامه فرمایش استاد میقات عزیز، در یک نگاه کلی چند نکته باید عرض کنم:

الف) یک لفظ در طول گذر زمان ممکن است معانی مختلفی به خود بگیرد، البته همه در چارچوب معنای لغوی قابل توجیه است، یعنی یک تناسبی باید با معنای لغوی داشته باشد، اما لازم نیست عین همان معنا باشد، لذا نمی توان با تحلیل معنای لغوی، کاربرد آن در زمان های مختلف را دریافت، یک نمونه بارز آن را بخواهم مثال بزنم، معنای واژه «تابلو» است، تا حتی 50 سال پیش این کلمه فقط به تابلوهای بالای مغازه اطلاق میشد، اما امروزه به کسی که کارهایش خیلی جلب توجه می کند می گویند: تابلو! این یک استعمال جدید است و هرچقدر هم در کتب فرهنگ لغت دهخدا و معین و مانند آن بگردید چنین معنایی برای تابلو نخواهید یافت، بنابراین معانی لغات را باید از عرف همان زمان اخذ کرد، پس برای فهم «ما ملکت أیمانهم»، یا «ما استمتعتم» اکتفا به کتب لغت کافی نیست، اگرچه کمک کننده است، اما کافی نیست، بلکه باید عرف ان زمان را فهمید، بدین سبب برای کسب استعمال این واژه باید به متون آن زمان مراجعه کرد، و طبیعتا این متون هرچه قدیمی تر بوده، و به آن زمان نزدیک تر باشند از اعتبار بیشتری برخوردار خواهند بود.
پس اینکه ما امروز بنشینیم و روایات را به بهانه آنکه 200، 300 سال بعد از آیات نوشته شده کنار بگذاریم و با فکر خودمان و معانی لغوی بخواهیم معنای آن در 1400 سال پیش را درک کنیم از اساس مسیر اشتباهی است و هیچ تضمینی در درستی معنای به دست آمده نخواهیم داشت.

ب) روایات اگر در این خصوص اعتبار نداشته باشند، در بقیه عرصه ها نیز ناکارآمد خواهند بود، یعنی یا ما باید هم برای کشف احکام، و هم برای فهم قرآن از آنها بهره ببریم، یا در هر دو عرصه آنها را کنار بگذاریم، نمیشود گفت که روایات برای استنباط احکام خوب و معتبر هستند، اما برای فهم قرآن معتبر نیستند!!
و لازمه نامعتبر دانستن آنها، بی ثمر شدن خود قرآن خواهد بود، چون قرآن از وجوب حج گفته است، اما حجی که ما از کیفیت آن بی خبر هستیم! از وجوب نماز گفته است، اما بدون روایات حتی از تعداد رکعات آن هم اطلاعی نخواهیم داشت، از وجوب روزه و زکات و خمس و ... گفته، اما عملا آنها به تعطیلی خواهند کشید، چون اطلاع چندانی از جزئیات آنها نخواهیم داشت!
لذا در روایت ثقلین که متواتر بین شیعه و اهل سنت است قرآن در کنار اهل بیت(ع) راه نجات از ضلالت معرفی شده است.

ج) روایات اگرچه متعلق به کتابهایی هستند که 200، 300 سال بعد از زمان پیامبر(ص) و نزول قرآن جمع آری شده اند، اما سلسله سند روایان و میزان ضابطه‌مندی آنها نیز همراه خود روایات سینه به سینه نقل شده است، یعنی روایات بسیاری در مورد همین «ما ملکت ایمانهم» وارد شده و آن را به معنای کنیز گرفته است، که همه این روایات با روایانی که به معصوم ختم می شوند آورده شده، اینطور نبوده که در دو، سه قرن پس از قرآن تازه این روایات از زبان نویسنده بیان شده و تازه شروع به نوشتن شده باشند!

وقتی روایات را پذیرفتیم دیگر شکی در نادرستی برداشت فوق نمی ماند، بنابراین همین معنایی که شما اینجا اشاره کرده اید چون مورد تأیید روایات هم هست پذیرفته می شود:


2-در کتابها و باور های اهل تسنن و اهل تشیع کلمه کنیز به زنانی اطلاق می شود که در حمله مسلمانان به قبایل کفار و کشتن کفار و غارت اموال آنها زنان آنان را تصاحب می کردند و کنیز خود می ساختند

علاوه بر اینکه در برخی اشکالات نویسنده این مقاله، معانی لغوی و کتب لغت هم خلاف حرف نویسنده مقاله را می زنند و موید برداشت هایی هستند که در روایات آمده که به آنها اشاره خواهم کرد.

اما در خصوص این جملات:


خود این مسئله با اصل و اساس آیات قرآن در تضاد است زیرا در سوره های متعدد قرآن کریم همانند سوره بقره آیه 190 که خداوند میفرماید :

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿١٩٠﴾
و در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می جنگند و(به کسی) تجاوز نکنید که به یقین خدا تجاوز گران را دوست ندارد ﴿۱۹۰﴾

و در ادامه در آیات 192 و 193 میفرماید که اگر دست از جنگ کشیدند شما نیز از جنگ با آنان دست بکشید و خدا آمرزنده و مهربان است و از این قبیل آیات در قرآن کریم بسیارند و یا میگوید اگر مشرکان تمایل به صلح داشتند تو با آنها صلح کن.

4-قرآن مومنان را از تجاوز و تعدی به غیر مومنان باز میدارد و فقط و فقط در مقام دفاع است که به مومنان اجازه دفاع از خود در مقابل متجاوز را صادر میکند اما باید بدانیم که وقتی خداوند اجازه تجاوز را از ما گرفت، داستان ها و افسانه های ساختگی حمله مسلمانان و تجاوز و غارت کافران و زنانشان باطل و بی اثر است.

اینجا یک پیش فرض پنهان وجود دارد، و آن اینکه نظام برده داری اسلامی را نوعی تعدی و ظلم تلقی میکند و بعد آن را در تضاد با اسلام و قرآن معرفی می کند، در حالی که خود این مدعاست، یعنی نویسنده برای اثبات ادعای خودش در حقیقت به مدعای خودش استناد کرده است، اصل هیمن جا مورد بحث است که آیا برده داری مطابق آنچه که اسلام میگوید ظلم و تعدی است یا خیر، این باید ابتدا اثبات شود، به نظر ما برده داری طبق آنچه که اسلام می گوید تعدی و ظلم نیست، نه اینکه ما بگوییم، حتی مستشرقینی چون گوستاولوبون و مانند او هم اعتراف کرده اند، می توانید در این خصوص به آدرس زیر مراجعه بفرمایید:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=55164&p=829407#post829407




قرآن میگوید مسلمانان حق ندارند با زنان مشرک و کافر ازدواج کنند :

وَلَا تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّىٰ یُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ۗ وَلَا تُنکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّىٰ یُؤْمِنُوا ۚ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ ۗ أُولَـٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ وَاللَّـهُ یَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ۖ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿٢٢١﴾ سوره بقره
با زنان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی ایمان بیاورند و البته زنی خدمتکار و مومن بهتر است از زنی مشرک و اگر چه (زن مشرک) شما را به تعجب وا دارد و با مردان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی ایمان بیاورند و البته مرد خدمتکار مومن از مردی مشرک بهتر است و اگرچه شما را به تعجب وا دارد آنها هستند که بسوی آتش دعوت می کنند و خدا دعوت میکند بسوی بهشت و آمرزش با اجازه او و نشانه هایش را برای مردم بیان می کند شاید آنها پند گیرند ﴿۲۲۱﴾

وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ... با زنان کافر آمیزش نکنید (ممتحنه 10)

این آیات نیز خط بطلانی است بر یاوه گویی های کسانی که معتقد به اسارت گرفتن زنان کافر و کنیز ساختن آنان برای خود هستند زیرا که در قبایل کافر، زنان نیز کافرند و بر اساس فرامین قرآن مسلمانان حتی حق ندارند که با زنان کافر ازدواج کنند چه رسد به اینکه به آنان به عنوان اسیران جنگی تجاوز کنند.!

تمام کسانی که معتقد به جواز برده گیری آن طور که اسلام میگوید هستند، به همین عدم جواز ازدواج با زنان کافر هم اعتقاد دارند، اینها با هم منافاتی ندارد، ازدواج غیر از مالکیت است، مسئله به نظرم خیلی بدیهی است.



6-در تمام آیات قرآن واژه أَیْمَانِ به معنای عهد و پیمان و یا سوگند آمده و در تمام آیات قرآن به همین معناست که پایننتر بدین آیات نیز اشاره خواهیم داشت.
این منافاتی ندارد که استعمال یک لفظ در یک جای قرآن مغایر با استعمالش در یک آیه دیگر باشد، تا زمانی که از معنای لغوی خارج نشده باشد، موارد متعددی می توان بر آن یافت، اصلا وظیفه روایات بیان کننده همین امور است.




کتابهای احادیث تمامآ کنیز داری و برده داری را ترویج میکنند و برای آن احکام تعین میکنند و ترجمه مترجمین با اعتقاد و باورهای برگرفته از همین احادیث جعلی و قلابی است که بر ضد احکام خدا و رسول در قرآن است.

پاسخ آن روشن شد، قرآن بدون حدیث کامل نخواهد بود.



12-

در آیه زیر می بینیم که خداوند میفرماید برای ازدواج با ملکت ایمان از خانواده های آنها اجازه بگیرید و با اجازه اهل آنان با ایشان ازدواج کنید! باز سوال اساسی این است اگر اینها کنیز هستند چگونه است که خدا میفرماید با انها ازدواج کنید و با اجازه خانواده هایشان با آنها ازدواج کنید؟

ترجمه «اهل» به خانواده صحیح نبوده و دلیل می طلبد، «اهل» طبق ترجمه مفردات به کسانی گفته میشود که او با آنها در یک خانه زندگی می کند(مفردات، ج1، ص96)



آنچنان که علمای شیعیان کلمه ی "فما استمتعتم" را به معنی متعه قلمداد می کنند و می گویند متعه همان صیغه هست.
اما رویکرد تفسیر و ترجمه ی قرآن به قرآن این اجازه را به ما نمی دهد. چرا که در دو آیه ی دیگر ( 20 الاحقاف و 69 توبه ) نیز کلمه ی "استمتعتم" بکار رفته و در هیچ کجا به معنای صیغه نیست. بلکه تمتع به معنای کامجویی و بهره مند شدن است که اشاره به زفاف ( پس از نکاح ) دارد. پس چطور در این یک آیه منظور صیغه است؟!!!

همان اشکالاتی که در بالا عرض شد از نادیده گرفتن روایات و امکان تفاوت معنا در آیات و مانند آن در اینجا هم وارد است، وقتی اعتبار روایات پذیرفته شد، آن موقع به راحتی می توان دید حتی خود اهل سنت که بر شیعه به خاطر قبول داشتن صیغه خرده می گیرند، روایاتشان بر حلیت این امر پیش از عمر شهادت می دهد:
احمد بن حنبل که در قرن دوم و سوم می زیسته است می‌نویسد:

«وقد صحّ أنّ عمر رضى اللّه عنه نهى الناس عن المتعة فقال: متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وأنا أنهى الناسعنهما ؛متعة النساء، ومتعة الحج»؛ با روايت صحيح ا ز عمر نقل شده است که وي مردم را از متعه نهي کرد ، پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم حلال بود ؛ متعه زنان و حج تمتع.(مسند أحمد بن حنبل ج3 ص325 ش 14519)
در بسياري روايات مي بينيم كه صحابه صراحتا مي گويند که ايشان در زمان رسول خدا ، ابو بکر و قسمتي از دوران خلافت عمر متعه مي کرده وآن را جايز مي دانسته اند :

«حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ أَخْبَرَنَا ابْنُ جُرَيْجٍ أَخْبَرَنِي أَبُو الزُّبَيْرِ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ يَقُول كُنَّا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَةِ مِنْ التَّمْرِ وَالدَّقِيقِ الْأَيَّامَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبِي بَكْرٍ حَتَّى نَهَى عَنْهُ عُمَرُ فِي شَأْنِ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ»؛ از جابر بن عبد الله الأنصاري شنيدم که مي گفت : ما در زمان رسول خدا و ابو بکر در مقابل يک مشت خرما يا آرد متعه مي کرديم . تا اينکه عمر در قضيه عمرو بن حريث از آن نهي کرد.(صحيح مسلم ج2 ص 1023 باب نكاح المتعة؛ الجمع بين الصحيحين ج2 ص399 - سنن البيهقي الكبرى ج7 ص237 - مسند أبي عوانة ج3 ص33- مصنف عبد الرزاق ج7 ص500 - معرفة السنن والآثار ج5 ص375 - التمهيد لابن عبد البر ج10 ص112 - عون المعبود ج6 ص101 و...
شبيه همين روايت در مسند احمد وكتب ديگر ذكر شده است: مسند أحمد بن حنبل ج1 ص52 و ج3 ص325 و...(به نقل سایت موسسه حضرت ولی عصر(عج)




در ثانی اگر هم این نظر علمای شیعه را بپذیریم در قرآن تناقض پیدا می شود. چه آنکه با توجه به این آیه می گوییم پس خداوند برای صیغه کلمه ی متعه را بکار می برد و برای ازدواج دائم کلمه ی نکاح را. منتها در آیه ی 33 سوره ی نور چنین آمده است:

وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّىٰ یُغْنِیَهُمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ ۗ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا ۖ وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّـهِ الَّذِی آتَاکُمْ ۚ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۚ وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّـهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿٣٣﴾
و کسانی که موفق به ازدواج نمی شوند باید عفت (پاکدامنی) پیشه کنند تا خدا از فضلش بی نیازشان کند و کسانی از هم پیمانان شما (اعم از زن و مرد) که رغبت به کتابت دارند اگر در آنها خیر دانستید با آنها مکاتبه کنید و از مال خدا که به شما داده به آنها بدهید و جوانهای خود (اعم از زن و مرد) را وادار به روسپی گری نکنید اگر آنها می خواهند که نجیب باشند تا بدنبال کامروایی دنیا باشید و هر کس آنها را وادار کند خدا بعد از وادار کردن آنها آمرزندۀ مهربان است﴿۳۳﴾

حال اگر گفتار علمای شیعه درست باشد می توانست بگوید صیغه کنند چرا گفته عفت ورزند؟!!! و مسئله دیگر اینکه در این آیه خطاب هم به مردان و هم زنان است...

حتی اگر برای روایات اعتباری قائل نشویم و قرار بر این باشد که کتب لغت و معنای لغوی ملاک تشخیص معنا باشد کتب لغت نکاح را به معنای عقد، و در مرحله بعد جماع دانسته اند که هر دو اعم از عقد دائم و موقت است(مفردات راغب، ج1، ص823؛ کتاب العین، ج3، ص63؛ لسان العرب، ج2، ص625؛ مصباح المنیر، ج2، ص624؛ نهایة، ج6، ص114)
لذا در کتب فقهی هم بابی تحت عنوان اقسام نکاح گشوده و نکاح دائم و موقت را هر دو تحت عنوان نکاح آورده اند.
پس مراد قرآن این است که اگر انسان موردی برای ازدواج دائم و موقت نیافت عفت بورزد.

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۱۱, ۱۱:۳۴
تاکنون که دلیل علمی و معتبری ارائه نشده است. از طرفی راجع به روایات شیعه باید بدانید که این ها ضعف روایات اهل سنت را ندارند زیرا روایات شیعه متصل به اهلبیت (علیهم السلام) است و این واسطه از صدر اسلام و زمان پیامبر و بعد از ایشان متصل بوده و هیچ فترت و فاصله ای بین آن نیفتاده است.

فرقی نمیکند.عیب در ماهیت احادیث است.روایات شیعه را خود اهل بیت و پیامبر ننوشته اند.بلکه کسانی تقریبا دویست سال بعد از مرگ پیامبر نوشته اند و حتی آن روایاتی که نزدیک به زمان ایمه نوشته شده باز هم مشکل دارد.زیرا که هر حدیث در کتاب های شیعه حداقل 4 یا پنج واسطه و حداکثر 10 واسطه دارد تا به خود امامان یا پیامبر برسد.خود همین زیادی واسطه ها به درستی روایت لطمه میزند.

در بهترین حالت که علم رجال درستگو بودن شخصی را تشخیص دهد و همه ی این واسطه ها اشخاص ثقه باشند باز مشکل ایجاد میشود.زیرا نمیتوانیم هیچگونه اثبات کنیم که از دید روانشناسی آن فرد گوینده ی حدیث (نقل قول کننده ی حدیث) دچار فراموشی یا هذیان یا از این دست چیزها نبوده است.
همچنین برخی از اوقات همین من و شمای انسان ممکن است چیزی را از فردی 10 سال یا 5سال پیش میشنویم ولی الان وقتی میخاهیم آن را نقل کنیم ممکن است از آن چند کلمه کم و زیاد شود یا با تصورات شخصی خودمان قاطی شده باشد و اصلا خودمان احساس نکنیم که این تحریف شده ی حتی یک کلمه ی آن سخن شخص است.حالا فرض کنیم همچین اتفاقی برای سخن امام بیفتد در آن صورت تغییر یک کلمه ای هم به معنی روایت آسیب میزند و فرض کنید از این زنجیره ی حداقل 5-6 نفره تا 10 نفره یکیشان دچار فراموشی و آلزایمر در سن پیری , هذیان گویی, تعصب درونی که فقط خود آن فرد تشخیص میدهد , کم و زیاد کردن روایت حتی یک کلمه و ... شود در این صورت کل زنجیره آسیب میبیند و همه این اشتباه را تکرار میکنند تا میرسد به شخص نویسنده ی کتاب حدیث مثلا شیخ کلینی و او روایاتی را که اولین واسطه اش 100 یا 200 سال پیش بوده به همین شکل روایت میکند.تازه این در حالتی است که ثقه بودن شخص معلوم باشد وگرنه واویلاست.
ما نمیتوانیم به حدیث اعتماد کنیم. زیرا حدیث یعنی سخن , حرف و حرف به خودی خود بسیار کم اعتبار است.خودتان را جای این زنجیره ی احادیث بگذارید تا معلوم شود یعنی چه.
فرض کنید 150 سال پیش شخص معروفی در شهر شما بوده که ابراهیم نام داشته. ابراهیم نصیحتی به فرزندش حسین کرده . حسین به محمود گفته . محمود به رضا و رضا به محمد گفته .محمد به حسن و دست آخر حسن به شما که مثلا بهرام هستید گفته است.همه ی این آدم ها هم آدم های ساده دل و خوب و بی غل و غش.چند واسطه در این بین هست؟
از ابراهیم به حسین به محمود به رضا به محمد به حسن به بهرام. 5 نفر پیش از شما روایت کرده اند.
آیا چیزی که به شما به عنوان ابراهیم میرسد دقیقا همان چیزی است که 150 سال پیش ابراهیم گفته؟ آیا یک کلمه کم و زیاد نشده ؟چگونه میتوانید آن را اثبات کنید؟
تازه این قدیمیترین احادیث شیعه است.کتابهایی است که 500 600 سال بعد از ایمه نوشته شده آن ها را تصور کنید که چقدر کم اعتبارند.
این عیب در ماهیت احادیث است چه سنی چه شیعه .بیخود نبوده که امام حنفیه فقط به 17 حدیث باور داشته.

asal
۱۳۹۵/۰۸/۱۱, ۱۲:۴۴
برای روشن شدن موضوع، نکاتی عرض می شود:

1. کنیز گرفتن تنها از گروهی جایز است که دست به سلاح برده اند و علیه مسلمانان اقدام کرده اند. لذا اين حکم فقط مربوط به جنگ با کافرانی است که عليه اسلام و جامعه اسلامی شمشير کشيده و برای نابود کردن مسلمانان و اسلام، هجوم آورده باشند.

2. مسلمانان حق ندارند ابتدا و بدون تبليغ و دعوت و بدون اين که مورد هجوم واقع شوند و برای تحميل اسلام يا کشورگشايی به سرزمينی حمله کرده، مردان جنگی آنان را بکشند و بقيه را اعم از زن يا مرد به بردگی بگيرند.

چند سوال برای بنده به وجود امده
اول اینکه یعنی واقعا تا مسلمانان مورد هجوم قرار نگرفتند به هیچ جایی برای تحمیل اسلام یا کشورگشایی حمله نکردند و کنیز و برده نگرفتند پس ماجرای حمله عرب به ایران چیست؟
و دوم اینکه مگر زنان و کودکانی که به بردگی و کنیزی برده میشوند دست به سلاح برده اند گناه آنان چیست که مردانشان با مسلمانان در جنگ بوده اند و اگر معتقدید که فقط زنان حاضر در جنگ کنیز میشدند پس مطالب زیر رو رد میکنید؟ (همچنین طبق گفته های جناب مسلم که اسلام تمام راه های به بردگی کشیدن رو حذف کرده به غیر از جنگ پس مطالب زیر واقعیت ندارد!)
زنان و كودكان سرزمين فتح شده، غنيمت جنگي بوده به مجرد استيلاي فاتحان مسلمان بر آنان مملوك و برده برده به حساب مي‌آيند. از كلية غنايم منقول (اعم از اشياء و افراد) ابتدا قطايع الملوك و صفاياي اموال و آنچه را ولي‌امر به مقتضاي ولايت مطلقه‌اش صلاح بداند جدا كرده به عنوان فيء به امام تعلق مي‌گيرد، پس از برداشتن خمس آنها، باقي‌مانده بين مجاهدان يعني سربازان حاضر در جنگ تقسيم مي‌شود. به نحوي كه هر سرباز، مالك سهمي از غنايم از جمله غلامان و كنيزان مي‌شود. شرط اصلي بردگان در اين مورد كفر اصلي اسير است اعم از كافر حربي و اهل كتاب مادامي كه معاهد، مستأمن يا وفادار به ذمه نباشند. بنابراين مسلمان از اين طريق مملوك نمي‌شود. اما اگر اسير پس از اسارت مسلمان شد، اين تغيير دين باعث الغاي بردگي و رفع استرقاق نمي‌شود و كماكان برده باقي مي‌ماند.

حكم بردگي تنها منحصر به حاضران در ميدان جنگ يا نظاميان نيست، بلكه كليه ساكنان دارالحرب اعم از نظامي و غيرنظامي، زن و مرد، كودك و كهنسال كه تحت استيلاي مسلمين قرار گرفته‌اند مشمول حكم فوق هستند.
اگر افرادي از دارالحرب اعم از ساكن دارالحرب يا خارج از آن از راه سرقت، خيانت، نيرنگ، غارت، اسارت و زور از جانب غيرنظاميان يا از جانب نظاميان اما بدون اعمال زور و در مجموع بدون جنگ ربوده شوند و به دارالاسلام آورده شوند، در حكم غنيمت محسوب مي‌شوند و پس از پرداخت خمس آنان، ملك رباينده محسوب شده، تصرف در آنها جايز و خريد و فروش آنها مباح است. حتي اگر اخذ اين افراد توسط غيرمسلمانان صورت بگيرد، خريد مسلمانان از ربايندگان كافر حتي با علم به اينكه مأخوذ از طريق زور و سرقت و خارج از جنگ به تملك كافر درآمده، مجاز است.
استرقاق(خريد وفروش برده) از طريق خريدن از اولياء - سرايت رقيت از طريق والدين به فرزندان
اگر پدر و مادر به يكي از طرق معتبر مملوك(برده) شده باشند، تمام فرزندان آنان كه در زمان مملوكيت متولد مي‌شوند، مملوك و برده خواهند بود
خريد از بازار غيرمسلمين
اگر فردي مطلقاً به هر طريقي از طرق و در بازار غيرمسلمين در معرض فروش گذاشته شده باشد، خريد او توسط مسلمان مشروع و جايز است


در مساله کنیز نیز تنها حق انتخاب همسر از او گرفته می شود و اصلا سخن از تجاوز نیست. کنیزان نیز مانند زنان دیگر، تنها یک شوهر می توانند داشته باشند و در صورت تغییر کردن شوهرشان باید مدتی برای پاک شدن رحمشان از هر گونه رابطه جنسی پرهیز شود.

5. مالک کنیز می تواند او را به همسری خود درآورد یا این که به عقد کس دیگری درآورد.

بنابر این، نه تناقض است و نه توصیه به تجاوز.

منتظرم برای مطالبتان (توصیه به تجاوز و ...) از آیات قرآن منبع و مستند ذکر فرمایید.

بزرگوار طبق تفاسیری که از ایه 24 سوره نساء صورت گرفته میتوان با زنانی که در جنگ گرفته و اسیر نموده و هیچگونه اختیار از خود ندارند رابطه جنسی برقرار کرد که در مورد 4 و 5 خودتان به آن اشاره کردید.
مگر تجاوز به این معنی نیست که بدون رضایت طرف با وی رابطه جنسی برقرار کرد؟ وقتی مالک بدون رضایت کنیز او را به زور وادار به رابطه جنسی میکند یا حتی مجاز است او را بدون ازدواج و حتي بدون رضايت وي در اختيار مرد ديگري ولو يكي از غلامانش قرار دهد. چه نام دیگری به جز تجاوز میشود روی آن گذاشت؟

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۱۱, ۱۸:۴۲
فرقی نمیکند.عیب در ماهیت احادیث است.روایات شیعه را خود اهل بیت و پیامبر ننوشته اند.بلکه کسانی تقریبا دویست سال بعد از مرگ پیامبر نوشته اند و حتی آن روایاتی که نزدیک به زمان ایمه نوشته شده باز هم مشکل دارد.زیرا که هر حدیث در کتاب های شیعه حداقل 4 یا پنج واسطه و حداکثر 10 واسطه دارد تا به خود امامان یا پیامبر برسد.خود همین زیادی واسطه ها به درستی روایت لطمه میزند.


با سلام و درود

موضوع تاپیک این نیست ولی چون به برخی مباحث مرتبط است، مطالبی عرض می کنم:

اگر به نقل حدیث و شیوه عالمان حدیث و املای حدیث و ... آشنا شوید، تصورتان اصلاح می شود.

این نکته که در سلسله سند روایات شیعه به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فاصله نیفتاده چون متصل به حضرات معصومین بوده است، نکته مهم و قابل توجهی است.

نقل احادیث نزد حضرات معصومین و تایید آن ها توسط ایشان، حدیث را معتبر می کند. این شیوه مرسوم بوده است.
حضرات معصومین با احادیثی که صحیح نبوده و یا نادرست و جعلی بوده برخورد می کردند و می فرمودند که چنین روایتی از ائمه قبلی نقل نشده و یا آن چه صحیح است این است.

از طرفی شیخ حدیث مقام مهمی بوده و شاگردی ایشان نیز شرائط خاصی می طلبیده است. حافظه قوی داشتن، دقیق بودن در نقل و ... از جمله این شرائط بوده است.

شیخ حدیث احادیثش را برای شاگردان می خوانده و آن ها مکتوب می کردند سپس شاگردان، احادیث مکتوب را به استاد داده تا او تایید کند و سپس اجازه نقل حدیث را بدهد. اجازه نقل حدیث، به هر کسی داده نمی شد. کتب «امالی» به همین کتاب های حدیثی گفته می شود که املاء و نوشته شده است.

بنابر این، عرضه روایت به حضرات معصومین و یا به استاد و تایید ایشان، در مراحل نقل مورد توجه و اهتمام بوده است.

از طرفی هر استاد حدیثی تلاش می کرد تا احادیثش از تعداد واسطه کمتری برخوردار باشد و چه بسا یک عالِم حدیث برای دریافت حدیث به مسافرت های طولانی و سخت می رفت تا بتواند آن حدیث را با واسطه کمتری دریافت کند.

با مطالعه در روش دریافت حدیث و قوانین و ضوابط حدیث و اعتبار آن و ...، می توان آگاهی بیشتری در این زمینه کسب نمود.


مطلب دیگر:
این اصلا معقول و منطقی نیست که به خاطر احادیث نامعتبر و جعلی، تصمیم بگیریم بطور کلی از همه احادیث دست برداریم و بطور کلی حدیث را کنار بگذاریم.

عقلاء در هر زمینه تاریخی، علمی، پزشکی، مهندسی و ... همین گونه عمل می کنند.

هیچ عاقلی به خاطر خطای پزشکی، مراجعه به پزشک را تعطیل نمی کند و قید درمان را نمی زند، همان طور که به خاطر خطای مهندسی، ساختمان سازی و ... را تعطیل نمی کند. بلکه تحقیق می کند ـ هر کدام به میزانی که برای حصول اطمینان لازم است ـ و به پزشک و به مهندس و ... مراجعه می کند.

از طرفی منبع حکم دینی که فقط حدیث نیست بلکه در کنار حدیث، منابع دیگر نیز دخیل است. از طرفی در استناد به همان حدیث نیز ملاک و معیار خاص خود، مد نظر است و به هر حدیثی به هر تعدادی و یا در هر درجه اعتباری، استناد نمی شود.

اصلا کار اساتید فن این است که احادیث جعلی و مخدوش را دور ریخته و احادیث معتبر و موثق را شناسایی کنند. لذا سخن ما بر روی هر حدیثی نیست بلکه آن حدیثی مد نظر است که از همه فیلترها گذشته و اعتبار لازم را دارد. این احادیث کم نیستند.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۱۱, ۱۸:۴۴
چند سوال برای بنده به وجود امده
اول اینکه یعنی واقعا تا مسلمانان مورد هجوم قرار نگرفتند به هیچ جایی برای تحمیل اسلام یا کشورگشایی حمله نکردند و کنیز و برده نگرفتند پس ماجرای حمله عرب به ایران چیست؟
و دوم اینکه مگر زنان و کودکانی که به بردگی و کنیزی برده میشوند دست به سلاح برده اند گناه آنان چیست که مردانشان با مسلمانان در جنگ بوده اند و اگر معتقدید که فقط زنان حاضر در جنگ کنیز میشدند پس مطالب زیر رو رد میکنید؟ (همچنین طبق گفته های جناب مسلم که اسلام تمام راه های به بردگی کشیدن رو حذف کرده به غیر از جنگ پس مطالب زیر واقعیت ندارد!)


با سلام و درود

موضوع جنگ های اعراب و مسلمانان با موضوع جنگ های صدر اسلام که با تایید معصوم بوده است، فرق می کند.

رفتار اعراب برای ما ملاک و حجت نیست، ملاک و معیار برای ما رفتار معصومین (علیهم السلام) است.

عرض کردم شروع به جنگ با کفار و اسیر گرفتن و ... به اذن معصوم نیاز دارد.


مطلب دیگر؛
این که هر طرف جنگ، وقتی شکست می خورد، به قبیله او ـ در جنگ حضور نداشتند ـ حمله می شد و به غنیمت گرفته می شد، یکی از رسوم غلط آن زمان بود و اختصاص به مسلمانان هم نداشت.

این رسم غلط در راستای اصل غلط برده داری بود که مقبول اسلام نبود و بر اسلام تحمیل شده بود و اسلام به اجبار و از روی ناچاری، آن را تایید کرد و به تدریج جلو افراط را گرفت و سپس با قوانینی که قرار داد، زمینه آشنایی برده ها با اسلام و پذیرش اسلام، هم چنین زمینه آزاد سازی برده ها را فراهم نمود.

مکروه بودن قدم زدن در بازار برده فروشان، استحباب و ثواب زیاد آزاد سازی برده، وجوب آزاد سازی برده (کفاره روزه و حج و ...)، آداب رفتار صحیح با برده، اگر سهمی از برده آزاد شود مابقی آن نیز آزاد می شود، و ... همگی از دستورات اسلام و برای مبارزه فرهنگی با این رسم غلط برده داری بوده که بر اسلام تحمیل شده بود.



بزرگوار طبق تفاسیری که از ایه 24 سوره نساء صورت گرفته میتوان با زنانی که در جنگ گرفته و اسیر نموده و هیچگونه اختیار از خود ندارند رابطه جنسی برقرار کرد که در مورد 4 و 5 خودتان به آن اشاره کردید.
مگر تجاوز به این معنی نیست که بدون رضایت طرف با وی رابطه جنسی برقرار کرد؟ وقتی مالک بدون رضایت کنیز او را به زور وادار به رابطه جنسی میکند یا حتی مجاز است او را بدون ازدواج و حتي بدون رضايت وي در اختيار مرد ديگري ولو يكي از غلامانش قرار دهد. چه نام دیگری به جز تجاوز میشود روی آن گذاشت؟


هر نوع رابطه جنسی که تجاوز محسوب نمی شود. مالکیت، یک حق است و مالک حق انتخاب همسر برای کنیز را دارد. به این تجاوز گفته نمی شود. کما این که در بین اعراب، تجاوز زشت و قبیح بوده ولی ملک یمین و کنیزداری، اصلا این قبح را نداشته و هیچ کس بر آن اطلاق تجاوز نمی کرده است. لذا نمی توان آن را تجاوز دانست.

از طرفی به نقل های تاریخی و روایی نگاه کنید که در صدر اسلام حد رجم و حد عمل منافی عفت و ... اجرا می شده است، زیرا آن ها مصداق تجاوز بوده است و حکم در موردشان جاری می شده؛ نه ملک یمین و کنیز.

نمی توان با معیارهای امروزی برای آن زمان و فرهنگ آن زمان، قضاوت نمود و خوب و بد را ارزش گذاری کرد. این روش غلط، در آن زمان ضد ارزش نبوده و مرسوم بوده است لذا نمی توان با فرهنگ و معیار امروزی، رفتار آن زمان را تجاوز جنسی دانست وقتی فرهنگ آن زمان اصلا چنین چیزی را تجاوز نمی داند و برخوردی که با متجاوز دارد با آن ندارد.

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۱۴, ۱۸:۳۴
این نکته که در سلسله سند روایات شیعه به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فاصله نیفتاده چون متصل به حضرات معصومین بوده است، نکته مهم و قابل توجهی است.


موضوع تاپیک این نیست ولی برای روشنگری پاسخی عرض میشود:
بسیاری از احادیث شیعه مرسل است یعنی سندش قطع میشود و اصلا مشخص نیست تا امامان معصوم و پیامبر چه کسانی این وسط گفته را نقل کرده اند.پس سخن شما که یک حکم کلی درباره ی احادیث شیعه است اشتباه است.
آن هایی هم که متصل هستند باز ایراد هایی که به احادیث وارد است از جمله: دخالت حب و بغض ، فراموشی ، دستکاری در متن حتی یک کلمه، فراموشی و آلزایمر یا هذیان و جعل احادیث به سود شخصی یا سود شغلی یا هر چیزی و.... به اینها وارد است و در باره ی اینها هم ممکن است پیش آید.



نقل احادیث نزد حضرات معصومین و تایید آن ها توسط ایشان، حدیث را معتبر می کند. این شیوه مرسوم بوده است.
حضرات معصومین با احادیثی که صحیح نبوده و یا نادرست و جعلی بوده برخورد می کردند و می فرمودند که چنین روایتی از ائمه قبلی نقل نشده و یا آن چه صحیح است این است.


اول باید بتوانید اثبات کنید که همین احادیثی که در آن ایمه حدیثی دیگر را نفی یا تایید کرده اند خودشان ساخته ی دست افراد سود جو و جاعل نیست!!!!
در ضمن اینگونه موارد در احادیث کم است و گویای درستی یا نادرستی حتی نصفی از احادیث در دسترس کنونی نیست.
نیز باید به مسیله ی کانون انتشار اطلاعات و دوری یا نزدیکی از آن که مسیله ای جغرافیایی است توجه کرد.زمان قدیم که رسانه ی همگانی دست امامان نبوده و حگومت ها هم همچین میانه ی خوبی با آن ها نداشته اند و نیز ممکن بوده چیزی در غرب امپراطوری اسلامی رایج باشد ولی در شرق نباشد یا به گونه ای کاملا متفاوت باشد.امامان که نمیتوانستند همه ی اینا رو تغییر بدند.





از طرفی شیخ حدیث مقام مهمی بوده و شاگردی ایشان نیز شرائط خاصی می طلبیده است. حافظه قوی داشتن، دقیق بودن در نقل و ... از جمله این شرائط بوده است.


با اینحال اشتباهات بسیاری داشته اند و به خودی خود کافی نیست .نداشتن حب و بغض و ساده لوح نبودن در پذیرش احادیث هم مهم است.
مثلا اگر حدیثی میشنود که در آن ستایش امامی است و خود نیز به آن امام باور دارد به صرف ستایش آن حدیث را نپذیرد و فکر کند و بررسی کند





شیخ حدیث احادیثش را برای شاگردان می خوانده و آن ها مکتوب می کردند سپس شاگردان، احادیث مکتوب را به استاد داده تا او تایید کند و سپس اجازه نقل حدیث را بدهد. اجازه نقل حدیث، به هر کسی داده نمی شد. کتب «امالی» به همین کتاب های حدیثی گفته می شود که املاء و نوشته شده است.


من هم نگفتم که احادیث تا مسیر آخر همه شفاهی نقل میشد بلکه آن همه ایراد که گرفته به زمان پیش از املا شدن برمیگردد که چگونه به آن شیخ رسیده و از مسیر چه کسانی رسیده و احتمال هرگونه خطایی در طی آن مسیر بوده.





از طرفی هر استاد حدیثی تلاش می کرد تا احادیثش از تعداد واسطه کمتری برخوردار باشد و چه بسا یک عالِم حدیث برای دریافت حدیث به مسافرت های طولانی و سخت می رفت تا بتواند آن حدیث را با واسطه کمتری دریافت کند.


تلاش میکردند مهم نیست. محصول و نتیجه ی کارشان مهم است که امروز میبینیم قدیمیترین کتب احادیث شیعه که از کلینی باشد با چندین واسطه نقل شده است .



این اصلا معقول و منطقی نیست که به خاطر احادیث نامعتبر و جعلی، تصمیم بگیریم بطور کلی از همه احادیث دست برداریم و بطور کلی حدیث را کنار بگذاریم.


ایراداتی که وارد کردم به ماهیت احادیث است احادیث به عنوان سخن و نقل قول با واسطه ی بسیار.باید بازبینی اساسی در خود ماهیت احادیث کرد.





از طرفی منبع حکم دینی که فقط حدیث نیست بلکه در کنار حدیث، منابع دیگر نیز دخیل است. از طرفی در استناد به همان حدیث نیز ملاک و معیار خاص خود، مد نظر است و به هر حدیثی به هر تعدادی و یا در هر درجه اعتباری، استناد نمی شود.
بحث منابع دیگر نیست بلکه فقط بر خود اعتبار احادیث است.





اصلا کار اساتید فن این است که احادیث جعلی و مخدوش را دور ریخته و احادیث معتبر و موثق را شناسایی کنند. لذا سخن ما بر روی هر حدیثی نیست بلکه آن حدیثی مد نظر است که از همه فیلترها گذشته و اعتبار لازم را دارد. این احادیث کم نیستند.


با توجه به ایرادات گرفته شده همه ی احادیث مشکل پیدا میکنند.چه ظاهرا درست چه ظاهرا غلط چه شیعه چه سنی

لطفا PDF زیر را بخوانید تا کمی دیدگاه های واقع بینانه تری درباره ی احادیث پیداکنید.

http://www.uplooder.net/files/4e1508780cf87bc0f8ccb743b6f2a0dd/Naghde-Kotobe-Hadis.pdf.html

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۱۴, ۱۹:۲۹
موضوع تاپیک این نیست ولی برای روشنگری پاسخی عرض میشود:
بسیاری از احادیث شیعه مرسل است یعنی سندش قطع میشود و اصلا مشخص نیست تا امامان معصوم و پیامبر چه کسانی این وسط گفته را نقل کرده اند.پس سخن شما که یک حکم کلی درباره ی احادیث شیعه است اشتباه است.
آن هایی هم که متصل هستند باز ایراد هایی که به احادیث وارد است از جمله: دخالت حب و بغض ، فراموشی ، دستکاری در متن حتی یک کلمه، فراموشی و آلزایمر یا هذیان و جعل احادیث به سود شخصی یا سود شغلی یا هر چیزی و.... به اینها وارد است و در باره ی اینها هم ممکن است پیش آید.

اول باید بتوانید اثبات کنید که همین احادیثی که در آن ایمه حدیثی دیگر را نفی یا تایید کرده اند خودشان ساخته ی دست افراد سود جو و جاعل نیست!!!!
در ضمن اینگونه موارد در احادیث کم است و گویای درستی یا نادرستی حتی نصفی از احادیث در دسترس کنونی نیست.
نیز باید به مسیله ی کانون انتشار اطلاعات و دوری یا نزدیکی از آن که مسیله ای جغرافیایی است توجه کرد.زمان قدیم که رسانه ی همگانی دست امامان نبوده و حگومت ها هم همچین میانه ی خوبی با آن ها نداشته اند و نیز ممکن بوده چیزی در غرب امپراطوری اسلامی رایج باشد ولی در شرق نباشد یا به گونه ای کاملا متفاوت باشد.امامان که نمیتوانستند همه ی اینا رو تغییر بدند.

با اینحال اشتباهات بسیاری داشته اند و به خودی خود کافی نیست .نداشتن حب و بغض و ساده لوح نبودن در پذیرش احادیث هم مهم است.
مثلا اگر حدیثی میشنود که در آن ستایش امامی است و خود نیز به آن امام باور دارد به صرف ستایش آن حدیث را نپذیرد و فکر کند و بررسی کند

من هم نگفتم که احادیث تا مسیر آخر همه شفاهی نقل میشد بلکه آن همه ایراد که گرفته به زمان پیش از املا شدن برمیگردد که چگونه به آن شیخ رسیده و از مسیر چه کسانی رسیده و احتمال هرگونه خطایی در طی آن مسیر بوده.

تلاش میکردند مهم نیست. محصول و نتیجه ی کارشان مهم است که امروز میبینیم قدیمیترین کتب احادیث شیعه که از کلینی باشد با چندین واسطه نقل شده است .

ایراداتی که وارد کردم به ماهیت احادیث است احادیث به عنوان سخن و نقل قول با واسطه ی بسیار.باید بازبینی اساسی در خود ماهیت احادیث کرد.

بحث منابع دیگر نیست بلکه فقط بر خود اعتبار احادیث است.

با توجه به ایرادات گرفته شده همه ی احادیث مشکل پیدا میکنند.چه ظاهرا درست چه ظاهرا غلط چه شیعه چه سنی





با سلام و درود

سخن بر روی احادیث معتبر و موثق است. اعتبار و وثاقت این احادیث وقتی ثابت شود، احتمالاتی که مطرح کرده اید دیگر جایی ندارد.

کار کارشناسان و عالمان حدیث، همین است. لذا حدیثی که از فیلترهای مختلف گذشته و اطمینان و وثوق آور است، این احتمالاتی که شما طرح کرده اید را گذرانده و اعتبارش ثابت شده است.

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۱۵, ۱۷:۴۲
کار کارشناسان و عالمان حدیث، همین است. لذا حدیثی که از فیلترهای مختلف گذشته و اطمینان و وثوق آور است، این احتمالاتی که شما طرح کرده اید را گذرانده و اعتبارش ثابت شده است.

اصل مسیله هم همینست که با معیار های حدیث شناسی هیچگاه نمیتوان به خوبی تشخیص داد که فلانی وقتی داشته این حدیث را میگفته آیا اسیر حب و بغض در دلش بوده هنگامی که داشته فلان حدیث را میگفته یا نه؟ آیا در ذهنش مطلب کم و زیاد شده و خودش آگاه نبوده که کم و زیاد است؟ آیا دچار آلزایمر بوده یا نه؟

شاید ثقه بودن را بتوان تشخیص داد ( که ثقه بودن هم این چیز ها را ثابت نمیکند بلکه فقط ثابت میکند فرد وجهه ی خوبی پیش دیگران داشته و پیش دیگران به راستگویی شناخته میشده یا نه) ولی نمیتوان تشخیص داد که به فرض که فلانی راستگو بوده آیا در مورد فلان حدیث هم راستگو بوده یا در آن مورد خاص دروغ گفته و ...

جالب اینست که خود همین ثقه بودن را در مورد خیلی از افراد در بین حتی خود اساتید رجال شناس و فن اختلاف نظر هست و یکی میگوید فلانی ضعیف است دیگری میگوید معتبر است و دیگری چیز دیگر

به نظر میآید که هنوز آن فایل را نخوانده اید بهتر است آن را بخوانید و بعد نظر واقع بینانه تری بدهید.

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۱۵, ۱۷:۴۹
میشود به طور خلاصه قضیه ی کنیز داری را در اسلام بگویید.
به سوالات زیر پاسخ دهید.
1-ملکت ایمان کیست؟

2-چه کسانی به عنوان ملکت ایمان در قرآن حساب شده اند؟

3-آیا کافری که در دفاع مسلمانان کشته شده و زنش به اسارت در آمده با او چه میکرده اند در صدر اسلام؟

4-اگر این کافر اسیر میشده و زنش هم همینطور باز چه بلایی سر کافر و زنش در میآمد؟

5-چرا مجازات مرد زناکار همسر دار در قرآن نیامده؟

6-آیا مالک کنیز میتواند با کنیز خود آمیزش کند ؟

7-آیا میتواند کنیز خود را به دیگران دهد و او را اصطلاحا دستمالی کند ؟

8-اگر بله آیا با رضایت کنیز او را به کس دیگری میدهد یا بدون رضایت هم میشود؟

9-اگر بدون رضایت هم میشود پس درباره ی آیه ی 33 نور که میگوید کنیزان را به زنا وامدارید چه میگویید؟

9-آیا اگر کنیز حامله شد باید چه کرد؟ بچه مال کیست؟

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۱۵, ۱۸:۴۶
لطفا به تک تک ایرادات و پرسش ها دقیق پاسخ دهید.



در آیه (نساء/ 24) بیان شد که ازدواج با زنان شوهر دار حرام است الا زن شوهرداری که در جنگ با کفار اسیر شده است، که این در حکم طلاق او محسوب می شود و ازدواج با او جایز است.

اگر اینگونه است پس این آیه تناقض با آیه ی 10 ممتحنه پیدا میکند. زیرا در 10 ممتحنه میگوید که اگر زنان مومن پیشتان آمدند ان ها را بیازمایید اگر مومن بودند در صورت پرداخت مهر میتوانید با آن ها ازدواج کنید سپس میگوید لاتمسکوا بعصم الکوافر که بر اساس تفسیر المیزان :
(و لا تمسكوا بعصم الكوافر) - كلمه (عصم ) جمع (عصمت ) است كه به معناى عـقـد و ازدواج دائمـى اسـت، و بـدين جهت آن را عصمت ناميده اند كه زن را حفظ و ناموسش را نـگهدارى مى كند. و امساك عصمت به معناى اين است كه در صورت كافر بودن زن باز هم عـقـد ازدواج او را ابقاء دارند.

پس اگر زن کافر بود نمیتوان با او ازدواج کرد و باید محترم داشت عقد او را. این در صورتی است که شما میگویید (الا زن شوهرداری که در جنگ با کفار اسیر شده است) .این زن شوهر دار یا مومن است پس در اینصورت میتوان با او ازدواج کرد.اگر معنای آیه ی نسا از الا ما ملکت ایمانکم همین زنان مومن است پس معنای ما ملکت ایمانکم چیز دیگری است و کنیز نیست. زیرا قرآن حق ازدواج برای او قایل شده در 10 ممتحنه ،پس کنیز نیست.در اینصورت این دو آیه متناقض نیستند.
ولی اگر آنجور که شما میگویید باشد یعنی اینجا معنی ما ملکت ایمانکم کنیز را گفته پس در اینصورت کنیز باید زن کافر باشد تا به کنیزی گرفته شود.در اینجاست که با لا تمسکو بعصم الکوافر تناقض پیدا میشود و این جمله نقض میشود یعنی با کنیز گرفتن زن کافر و مالک شدن او عقد ازدواج او ابقا نمیشود و این به معنای تناقض درونی قرآن با خود است:امساك عصمت به معناى اين است كه در صورت كافر بودن زن باز هم عـقـد ازدواج او را ابقاء دارند.

اگر در اینصورت که ما ملکت کنیز است مومن باشد پس معنی نمیدهد که در 10 ممتحنه حق ازدواج برای آن ها داده شده با مسلمانان و مانند یک زن آزاد با آن ها برخورد کرده قران


جای این بحث این جا نیست. اعتبار و جایگاه سنت (فعل، قول و تایید معصوم) در جای خود ثبات شده است. فقط یک نکته عرض می کنم: پیامبر (صلی الله علیه و آله) مفسر قرآن هستند و وظیفه تبیین آن را بر عهده دارند. اگر قرار باشد کلام و نظر پیامبر که در قالب روایت بیان شده است معتبر نباشد، پس چگونه خداوند متعال این وظیفه تفسیر و تبیین را بر عهده پیامبر قرار داده است؟!

ثم ان علینا بیانه در سوره ی قیامه تبیین را بر عهده ی خود خدا میگذارد و در واقع خود قرآن به قدری روشن و آسان نازل میشود که نیاز به تشریح نداشته باشد و اگر تشریحی بخواهد بر اساس این آیه از سوره ی قیامه بر عهده ی خود خدا ست که با وحی و در قالب سوره و آیه میفرستد.



وقتی شارع می فرماید «ما ملکت ایمانکم» همه همان کنیز را می فهیمیدند.



اولا آیات بالا که در آن ها واژه «أیمان» آمده است با برده و کنیز و غلام ارتباط ندارد.

در ثانی: شما باید به این سؤال جواب دهید، زیرا اصطلاح «ملک یمین» شامل برده می شود اعم از مرد و زن (غلام یا کنیز)؛ در این جا نیز مردان برده مشمول آن هستند.

حرفتان بسیار متناقض است آن بالا فرمودید که از ما ملکت ایمانکم همه همان کنیز را میفهمیدند پایین تر گفتید که ما ملکت ایمانکم با برده و غلام و... ارتباط ندارد دوباره چند خط پایین تر گفتید که مردان برده را هم شامل میشود این سه حرف تناقض عجیبی با هم دارند.


1-در ضمن در قرآن در آیه ی 33 نور 25 نسا برای مفهوم کنیز از واژه ی فتیاتکم استفاده میشود پس نتیجه گیری میشود کرد که ما ملکت ایمان معنی دیگری دارد وگرنه در آن دو آیه نمیگفت فتیاتکم و منظورش کنیز باشد.

2-به فرض که ما ملکت ایمان معنی کنیز بدهد شاید بعضی جاها در قرآن ما ملکت ایمان معنی پیمان گرفته ها و بعضی جاها به تناسب موقعیت مکانی و زمانی معنی کنیز بدهد.غیر ممکن نیست. مانند واژه ی صلاه که یک معنی ظاهری و باطنی دارد ولی جایی میگوید صلو علیه که معنی بر او نماز بخوانید نمیدهد و معنی درود و ستایش دارد.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۱۵, ۲۰:۵۴
اصل مسیله هم همینست که با معیار های حدیث شناسی هیچگاه نمیتوان به خوبی تشخیص داد که فلانی وقتی داشته این حدیث را میگفته آیا اسیر حب و بغض در دلش بوده هنگامی که داشته فلان حدیث را میگفته یا نه؟ آیا در ذهنش مطلب کم و زیاد شده و خودش آگاه نبوده که کم و زیاد است؟ آیا دچار آلزایمر بوده یا نه؟

شاید ثقه بودن را بتوان تشخیص داد ( که ثقه بودن هم این چیز ها را ثابت نمیکند بلکه فقط ثابت میکند فرد وجهه ی خوبی پیش دیگران داشته و پیش دیگران به راستگویی شناخته میشده یا نه) ولی نمیتوان تشخیص داد که به فرض که فلانی راستگو بوده آیا در مورد فلان حدیث هم راستگو بوده یا در آن مورد خاص دروغ گفته و ...

جالب اینست که خود همین ثقه بودن را در مورد خیلی از افراد در بین حتی خود اساتید رجال شناس و فن اختلاف نظر هست و یکی میگوید فلانی ضعیف است دیگری میگوید معتبر است و دیگری چیز دیگر

به نظر میآید که هنوز آن فایل را نخوانده اید بهتر است آن را بخوانید و بعد نظر واقع بینانه تری بدهید.



با سلام و درود

این احتمال ها فقط به ذهن مخالفان حدیث نرسیده و کارشناسان و عالمان حدیث نیز این احتمال ها را مد نظر داشته و در اعتبار حدیث، مورد بررسی قرار می دهند.

همان طور که بیان شد یک روایت با وجود قرائن و شواهد بر وثاقت و ...، پس از گذر از فیلترهای مختلف و کسب اعتبار لازم؛ معنایش این است که به این احتمال ها پاسخ داده شده و این احتمال ها در مورد آن روایت، وارد نبوده اند.

ادامه گفتگو در این زمینه را می توانید در تاپیک مستقل و با کارشناس حدیث پیگیری فرمایید.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۱۵, ۲۰:۵۵
میشود به طور خلاصه قضیه ی کنیز داری را در اسلام بگویید.
به سوالات زیر پاسخ دهید.
1-ملکت ایمان کیست؟

2-چه کسانی به عنوان ملکت ایمان در قرآن حساب شده اند؟

3-آیا کافری که در دفاع مسلمانان کشته شده و زنش به اسارت در آمده با او چه میکرده اند در صدر اسلام؟

4-اگر این کافر اسیر میشده و زنش هم همینطور باز چه بلایی سر کافر و زنش در میآمد؟

5-چرا مجازات مرد زناکار همسر دار در قرآن نیامده؟

6-آیا مالک کنیز میتواند با کنیز خود آمیزش کند ؟

7-آیا میتواند کنیز خود را به دیگران دهد و او را اصطلاحا دستمالی کند ؟

8-اگر بله آیا با رضایت کنیز او را به کس دیگری میدهد یا بدون رضایت هم میشود؟

9-اگر بدون رضایت هم میشود پس درباره ی آیه ی 33 نور که میگوید کنیزان را به زنا وامدارید چه میگویید؟

9-آیا اگر کنیز حامله شد باید چه کرد؟ بچه مال کیست؟



خیلی از این موارد مربوط به انجمن احکام و فقه است لذا پیگیری آن ها مربوط به همان انجمن است:

1. «ملک یمین» یک اصطلاح است برای مالکیت از روی قهر و غلبه، که از مصادیق بارز آن، مالکیت بر برده و کنیز است که در جنگ به دست آمده است.

2. «ملک یمین» اگر چه معنای عامی دارد و شامل مرد و زن می شود ولی در آیات ازدواج که آمده، ناظر به زن (کنیز) است.

3و4. این که برخورد با کافر حربی که کمر به قتل مسلمانان بسته و به جنگ با آن ها برخاسته است، چگونه بوده و قوانینش چیست، خارج از موضوع تاپیک است.

آن چه مربوط به تاپیک است این که زن کافری که اسیر شده، ارتباط و ازدواج با همسر کافرش قطع شده و به خدمتکاری برده می شود و به ملکیت هر کس درآمد، اختیار انتخاب همسر از او گرفته و با اختیار مالک است.

5. بسیاری از احکام دینی از سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) استنباط می شود، و کسی در داشتن حق تشریع و حق جعل و وضع حکم شرعی، در مورد پیامبر (صلی الله علیه و آله) شکی ندارد؛ وجوب اطاعت و پیروی از ایشان نیز در جاهای مختلف و به کرات بیان شده است، از جمله آیه شریفه:
«ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ»؛ آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آن چه نهى كرده خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است.(حشر، 7)

6. بله.

7. بله، ولی در آن مدت، دیگر خودش نمی تواند با آن کنیز رابطه زناشویی داشته باشد.

8. کنیز، حق انتخاب همسر ندارد و اختیار با مالک است.

9. این زنا نیست و کسی آن را این گونه نمی دانسته است.

10. جزئیاتش را باید در انجمن فقه پیگیری نمایید ولی علی القاعده متعلق به مالک است.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۱۵, ۲۳:۳۰
اگر اینگونه است پس این آیه تناقض با آیه ی 10 ممتحنه پیدا میکند.


با سلام و درود

خیر، تناقضی نیست؛ زیرا ارتباط از نوع ازدواج با ارتباط از نوع ملک یمین، موضوعا با هم تفاوت دارند. اگر واقف باشید یکی از شروط اصلی تحقق تناقض، مشترک و واحد بودن موضوع است.




ثم ان علینا بیانه در سوره ی قیامه تبیین را بر عهده ی خود خدا میگذارد و در واقع خود قرآن به قدری روشن و آسان نازل میشود که نیاز به تشریح نداشته باشد و اگر تشریحی بخواهد بر اساس این آیه از سوره ی قیامه بر عهده ی خود خدا ست که با وحی و در قالب سوره و آیه میفرستد.


بله، به تصریح قرآن، تبیین و تفسیر قرآن بر عهده پیامبر (صلی الله علیه و آله) است:

«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ‏ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏»؛ و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى؛ و شايد انديشه كنند.(نحل، 44)




حرفتان بسیار متناقض است آن بالا فرمودید که از ما ملکت ایمانکم همه همان کنیز را میفهمیدند پایین تر گفتید که ما ملکت ایمانکم با برده و غلام و... ارتباط ندارد دوباره چند خط پایین تر گفتید که مردان برده را هم شامل میشود این سه حرف تناقض عجیبی با هم دارند.


تناقضی نیست. کمی نیاز به دقت علمی دارد:

1. «أیمان» با اصطلاح «ملک یمین» تفاوت دارد.

2. آن آیاتی که راجع به سوگند بوده و شما می خواستید آن ها را با موضوع کنیز و ملک یمین ارتباط دهید، گفتم ارتباطی با موضوع غلام و کنیز ندارد.

3. «ملک یمین» مفهمومی وسیعی دارد و می تواند شامل مرد یا زن بشود ولی وقتی در موضوع ازدواج مطرح است، به قرائن دیگر، دانسته می شود که منظور کنیز است یعنی راجع به مالکی است که مرد است و می تواند با کنیز خود ارتباط داشته باشد. زیرا در صورتی که مالک، زن است نمی تواند با غلامش رابطه داشته باشد.
پس آیاتی که راجع به ازدواج است و ملک یمین را مطرح می کند، در خصوص کنیز و مالک مرد است.



1-در ضمن در قرآن در آیه ی 33 نور 25 نسا برای مفهوم کنیز از واژه ی فتیاتکم استفاده میشود پس نتیجه گیری میشود کرد که ما ملکت ایمان معنی دیگری دارد وگرنه در آن دو آیه نمیگفت فتیاتکم و منظورش کنیز باشد.

2-به فرض که ما ملکت ایمان معنی کنیز بدهد شاید بعضی جاها در قرآن ما ملکت ایمان معنی پیمان گرفته ها و بعضی جاها به تناسب موقعیت مکانی و زمانی معنی کنیز بدهد.غیر ممکن نیست. مانند واژه ی صلاه که یک معنی ظاهری و باطنی دارد ولی جایی میگوید صلو علیه که معنی بر او نماز بخوانید نمیدهد و معنی درود و ستایش دارد.


«فَتَى» به معنای تازه جوان است. در دختر «فتاة» گفته می شود که جمع آن «فتیات» است؛ و بطور كنايه به غلام و كنيز (برده) گفته می شود.(مفردات ألفاظ القرآن، ص 625؛ قاموس قرآن، ج ‏5، ص 151)

در ضمن، این که فتیات به معنای کنیز است پس نتیجه می گیریم که منظور از «ملکت ایمانکم» نمی تواند کنیز باشد، نتیجه گیری صحیحی نیست زیرا هیچ ملازمه ای بین این دو نیست تا بخواهیم چنین نتیجه بگیریم.

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۲۰, ۱۱:۵۱
این که برخورد با کافر حربی که کمر به قتل مسلمانان بسته و به جنگ با آن ها برخاسته است، چگونه بوده و قوانینش چیست، خارج از موضوع تاپیک است.

سوالم این بود که اگر کافری کشته شد و زنش اسیر با زنش چه میکردند؟
اگر هردو زنده اسیر میشدند با زن کافر چه میکردند؟


«ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ»؛ آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آن چه نهى كرده خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است.(حشر، 7)

معنی آیه و سیاق اصلی آن درباره ی غنایم است.قرآن را باید با توجه به شرایط مکانی و زمانی معنا کرد نه اینکه تکه ای از آن را بگیریم و معنا کنیم بدون توجه به پیش از این آیه.

در المیزان زیر آیه ی 7 حشر هم سیاق و معنای اصلی غنایم دانسته شده است:
و مـا اتـيـكـم الرسـول فـخـذوه و مـا نـهـيـكـم عـنـه فـانـتـهـوا) - يـعـنـى آنـچه را كه رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) از فى ء به شما مى دهد - همچنان كه به هر يـك از مـهـاجـريـن و بـعضى از اصحاب مقدارى داد - بگيريد، و آنچه نداد و شما را از آن نهى فرمود شما هم دست برداريد، و مطالبه نكنيد، پس هرگز پيشنهاد نكنيد كه همه فى ء را در بـين همه مؤمنان تقسيم كند. پس روشن شد كه چرا اينگونه غنيمت ها را فى ء ناميد و چـرا در آيـه فـرمود: امر آن را به رسول ارجاع داد، و معناى ارجاع دادن اين شد كه بايد زير نظر آن جناب مصرف شود.


این زنا نیست و کسی آن را این گونه نمی دانسته است.

پس ببخشید منظور قرآن از زنا واشتن مالک کنیزان را چه بوده؟ همینجوری کشکی گفته؟!!!!

ترجمه ی بخشی از آیه ی 33 نور:
كنيزان خود را -در صورتى كه تمايل به پاكدامنى دارند- براى اينكه متاع زندگى دنيا را بجوييد، به زنا وادار مكنيد، و هر كس آنان را به زور وادار كند، در حقيقت، خدا پس از اجبار نمودن ايشان، [نسبت به آنها] آمرزنده مهربان است.


علی القاعده متعلق به مالک است.

اگر کنیز با اجازه ی مالک با کس دیگری آمیزش کرد و باردار شد آیا باز هم بچه برای مالک است؟ !!!

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۲۰, ۱۲:۰۵
در ضمن، این که فتیات به معنای کنیز است پس نتیجه می گیریم که منظور از «ملکت ایمانکم» نمی تواند کنیز باشد، نتیجه گیری صحیحی نیست زیرا هیچ ملازمه ای بین این دو نیست تا بخواهیم چنین نتیجه بگیریم.

پس ببخشید قرآن یعنی همینجوری یکجا عشقش کشیده که برای کنیز فتیات بیاورد و جای دیگر ما ملکت ایمانکم در صورتی که این دو یک معنی میدهد؟!!!!

نگویید که معنی لغوی فتیات فرق دارد که جواب شما اینست که خودتان میگویید به کنایه معنی کنیز میدهد همانگونه که ملک یمین معنی لغوی چیز دیگری است و معنی اصطلاحی آن غلام و کنیز پس فتیات هم در ذهن مردم آن زمان معنی کنیز به ذهن می آورده.قرآن میتوانسته همه ی آنجاهایی که اراده به کنیز میخواهد بکند بگوید فتیات و این کتاب کتابی است که با حکمت کلمات آن انتخاب شده نه همینجوری.پس خود یان دلیلی است که منظور قرآن از ما ملکت ایمان احتمالا چیز دیگری بوده.


«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ‏ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏»؛ و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى؛ و شايد انديشه كنند.

برای مردم روشن سازی یعنی همین که با وحی به تو میفرستیم این قرآن را که خودش ساده است تو تنها با ابلاغ به مردم مثل اینست که برای مردم روشن میسازی وگرنه خود قرآن گفته که کتابی روشن و ساده است.

یوسف 1 و حجر 1
اين است آيات كتاب روشنگر
الف، لام، راء. اين است آيات كتاب [آسمانى‌] و قرآن روشنگر.


خیر، تناقضی نیست؛ زیرا ارتباط از نوع ازدواج با ارتباط از نوع ملک یمین، موضوعا با هم تفاوت دارند. اگر واقف باشید یکی از شروط اصلی تحقق تناقض، مشترک و واحد بودن موضوع است.
چگونه تناقضی نیست؟ دقت کنید.
پس اگر زن کافر بود نمیتوان با او ازدواج کرد و باید محترم داشت عقد او را. این در صورتی است که شما میگویید (الا زن شوهرداری که در جنگ با کفار اسیر شده است) .این زن شوهر دار یا مومن است پس در اینصورت میتوان با او ازدواج کرد.اگر معنای آیه ی نسا از الا ما ملکت ایمانکم همین زنان مومن است پس معنای ما ملکت ایمانکم چیز دیگری است و کنیز نیست. زیرا قرآن حق ازدواج برای او قایل شده در 10 ممتحنه ،پس کنیز نیست.در اینصورت این دو آیه متناقض نیستند.
ولی اگر آنجور که شما میگویید باشد یعنی اینجا معنی ما ملکت ایمانکم کنیز را گفته پس در اینصورت کنیز باید زن کافر باشد تا به کنیزی گرفته شود.در اینجاست که با لا تمسکو بعصم الکوافر تناقض پیدا میشود و این جمله نقض میشود یعنی با کنیز گرفتن زن کافر و مالک شدن او عقد ازدواج او ابقا نمیشود و این به معنای تناقض درونی قرآن با خود است:امساك عصمت به معناى اين است كه در صورت كافر بودن زن باز هم عـقـد ازدواج او را ابقاء دارند.

دو تا از دید شما درباره ی یک موضوع یعنی زن کافر صحبت میکنند و شما درباره ی ما ملکت ایمان میگویید که کنیز است. اگر معنی کنیز با زن اسیر شده ی کافر فرق دارد پس باز هم در این صورت حرف شما اشتباه در میآید که زن اسیر شده را باید به کنیزی گرفت زیرا گفته ابقا دارید ازدواج کافر را امساک عصمت

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۲۰, ۱۲:۲۷
این احتمال ها فقط به ذهن مخالفان حدیث نرسیده و کارشناسان و عالمان حدیث نیز این احتمال ها را مد نظر داشته و در اعتبار حدیث، مورد بررسی قرار می دهند.

همان طور که بیان شد یک روایت با وجود قرائن و شواهد بر وثاقت و ...، پس از گذر از فیلترهای مختلف و کسب اعتبار لازم؛ معنایش این است که به این احتمال ها پاسخ داده شده و این احتمال ها در مورد آن روایت، وارد نبوده اند.


نمیتوان تشخیص داد که به فرض که فلانی راستگو بوده آیا در مورد فلان حدیث هم راستگو بوده یا در آن مورد خاص دروغ گفته و ...
هیچگاه نمیتوان به خوبی تشخیص داد که فلانی وقتی داشته این حدیث را میگفته آیا اسیر حب و بغض در دلش بوده هنگامی که داشته فلان حدیث را میگفته یا نه؟ آیا در ذهنش مطلب کم و زیاد شده و خودش آگاه نبوده که کم و زیاد است؟ آیا دچار آلزایمر بوده یا نه؟

منظورم از همه ی اینها اینست که چون این چیزهای بسیار حساس و دقیق نیاز دارد که ما ان زمان و پیش ان فرد بوده باشیم به همین علت الان نمیتوان سخنانی را که صدها سال پیش گفته شده بررسی کرده و هرچه استادان فن بررسی کنند اینها را نمیتوانند.مثلا نمیتوان اصلا فهمید که آیا در آن لحظه که داشته حدیث را میگفته در آن مورد قصد دروغ داشته یا نه یا در آن مورد خاص ذهنش دچار فراموشی و اشتباه شده یا نه؟ اگر شده چقدر؟

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۲۲, ۲۱:۵۷
معنی آیه و سیاق اصلی آن درباره ی غنایم است.قرآن را باید با توجه به شرایط مکانی و زمانی معنا کرد نه اینکه تکه ای از آن را بگیریم و معنا کنیم بدون توجه به پیش از این آیه.


با سلام و درود

قوانين قرآن كلى است، نه مخصوص به شأن و زمان نزول. به بیان علمی، مورد و شأن نزول، مخصص و محدود کننده آیه نیست. طبق استدلال شما باید این تبعیت از پیامبر نیز فقط مخصوص یهود بنی نضیر باشد و حتی شامل سایر غنائم هم نشود؛ در حالی که چنین استدلالی نادرست است.

از طرفی مقید کردن پیروی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تقسیم غنائم، دلیل می خواهد در حالی که قرآن آن را بطور مطلق و بدون قید بیان فرموده است.




پس ببخشید منظور قرآن از زنا واشتن مالک کنیزان را چه بوده؟ همینجوری کشکی گفته؟!!!!


«بغی» به معنای تجاوز از حد و اعتدال است، و از آن جهت که زنا، تجاوز از حد است و حد زن، بی عفتی نیست، به این این عمل، بغی گفته می شود.

بین این که کسی کنیز خودش را به دیگری شوهر دهد و یا حق استفاده از او را به دیگری بدهد، وبین این که کسی کنیزان خود را وادار به رابطه با دیگران کند و از این راه درآمد کسب کند؛ فرق زیادی وجود دارد.

یکی متعارف و معمول است و دیگری بغی و تجاوز از حد است. لذا یکسان دانستن این دو منطقی نیست.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۲۲, ۲۱:۵۸
پس ببخشید قرآن یعنی همینجوری یکجا عشقش کشیده که برای کنیز فتیات بیاورد و جای دیگر ما ملکت ایمانکم در صورتی که این دو یک معنی میدهد؟!!!!

نگویید که معنی لغوی فتیات فرق دارد که جواب شما اینست که خودتان میگویید به کنایه معنی کنیز میدهد همانگونه که ملک یمین معنی لغوی چیز دیگری است و معنی اصطلاحی آن غلام و کنیز پس فتیات هم در ذهن مردم آن زمان معنی کنیز به ذهن می آورده.قرآن میتوانسته همه ی آنجاهایی که اراده به کنیز میخواهد بکند بگوید فتیات و این کتاب کتابی است که با حکمت کلمات آن انتخاب شده نه همینجوری.پس خود یان دلیلی است که منظور قرآن از ما ملکت ایمان احتمالا چیز دیگری بوده.


این که چرا به فتیات و یا ملک یمین تعبیر شده است، یک موضوع است؛ و این که بگوییم بین این دو ملازمه وجود دارد و چون فتیات به این معنا است پس ملک یمین نیز همین گونه است و یا چون ملک یمین به این معنا است پس فتیات هم باید همین معنا را داشته باشد، یک مطلب دیگر است.

قائل به ملازمه بودن، صحیح نیست. اگر ادعای ملازمه بودن را دارید باید با دلیل اثبات کنید.

الزامی وجود ندارد که قرآن در تمام آیاتش باید از یک تعبیر فقط استفاده کند.



برای مردم روشن سازی یعنی همین که با وحی به تو میفرستیم این قرآن را که خودش ساده است تو تنها با ابلاغ به مردم مثل اینست که برای مردم روشن میسازی وگرنه خود قرآن گفته که کتابی روشن و ساده است.


این معنای تبیین نیست. به معنای تبیین مراجعه فرمایید؛ با ابلاغ و صرف بازگو کردن فرق دارد.




چگونه تناقضی نیست؟ دقت کنید.
پس اگر زن کافر بود نمیتوان با او ازدواج کرد و باید محترم داشت عقد او را. این در صورتی است که شما میگویید (الا زن شوهرداری که در جنگ با کفار اسیر شده است) .این زن شوهر دار یا مومن است پس در اینصورت میتوان با او ازدواج کرد.اگر معنای آیه ی نسا از الا ما ملکت ایمانکم همین زنان مومن است پس معنای ما ملکت ایمانکم چیز دیگری است و کنیز نیست. زیرا قرآن حق ازدواج برای او قایل شده در 10 ممتحنه ،پس کنیز نیست.در اینصورت این دو آیه متناقض نیستند.
ولی اگر آنجور که شما میگویید باشد یعنی اینجا معنی ما ملکت ایمانکم کنیز را گفته پس در اینصورت کنیز باید زن کافر باشد تا به کنیزی گرفته شود.در اینجاست که با لا تمسکو بعصم الکوافر تناقض پیدا میشود و این جمله نقض میشود یعنی با کنیز گرفتن زن کافر و مالک شدن او عقد ازدواج او ابقا نمیشود و این به معنای تناقض درونی قرآن با خود است:امساك عصمت به معناى اين است كه در صورت كافر بودن زن باز هم عـقـد ازدواج او را ابقاء دارند.

دو تا از دید شما درباره ی یک موضوع یعنی زن کافر صحبت میکنند و شما درباره ی ما ملکت ایمان میگویید که کنیز است. اگر معنی کنیز با زن اسیر شده ی کافر فرق دارد پس باز هم در این صورت حرف شما اشتباه در میآید که زن اسیر شده را باید به کنیزی گرفت زیرا گفته ابقا دارید ازدواج کافر را امساک عصمت

جایز نبودن ازدواج مرد مسلمان با زن کافر، معنایش باقی بودن عقد کافر نیست. این ها دو موضوع مستقل هستند. لذا نمی توان از یکی دیگری را نتیجه گرفت.

چند موضوع مستقل:

1. در شرائط عادی، ازدواج افراد از هر گروه و طایفه ای، معتبر است و باید رعایت شود.

2. زن کافری که در جنگ اسیر می شود، عقد ازدواجش باطل شده و پس از گذراندن مدت لازم، مالک می تواند با او ارتباط برقرار کند.

3. موضوع ازدواج و انتخاب همسر، با موضوع رابطه با کنیز، فرق دارد و دو موضوع مستقل هستند و هر کدام نیز احکام خودشان را دارند.

لذا وقتی موضوع ازدواج مطرح است، بله ازدواج با کافر صحیح نیست (به استثنای ازدواج موقت مرد مسلمان، آن هم با کافر اهل کتاب) و مرد مسلمان نمی تواند با زن کافر ازدواج کند.
ولی وقتی موضوع کنیز مطرح است، ارتباط با کنیز (که قطعا کافر بوده و اسیر شده) جایز است؛ و این دیگر از مصادیق ازدواج محسوب نمی شود تا مشمول حرمت و بطلان ازدواج باشد.

بنابر این نمی توان همه را با هم خلط کرد و پس از آن ادعای تناقض داشت. این تناقض ساختگی می شود زیرا اصول و مبانی آن رعایت نشده است.

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۲۲, ۲۱:۵۹
نمیتوان تشخیص داد که به فرض که فلانی راستگو بوده آیا در مورد فلان حدیث هم راستگو بوده یا در آن مورد خاص دروغ گفته و ...
هیچگاه نمیتوان به خوبی تشخیص داد که فلانی وقتی داشته این حدیث را میگفته آیا اسیر حب و بغض در دلش بوده هنگامی که داشته فلان حدیث را میگفته یا نه؟ آیا در ذهنش مطلب کم و زیاد شده و خودش آگاه نبوده که کم و زیاد است؟ آیا دچار آلزایمر بوده یا نه؟

منظورم از همه ی اینها اینست که چون این چیزهای بسیار حساس و دقیق نیاز دارد که ما ان زمان و پیش ان فرد بوده باشیم به همین علت الان نمیتوان سخنانی را که صدها سال پیش گفته شده بررسی کرده و هرچه استادان فن بررسی کنند اینها را نمیتوانند.مثلا نمیتوان اصلا فهمید که آیا در آن لحظه که داشته حدیث را میگفته در آن مورد قصد دروغ داشته یا نه یا در آن مورد خاص ذهنش دچار فراموشی و اشتباه شده یا نه؟ اگر شده چقدر؟


طبق استدلال شما هیچ نقلی از گذشته اعم از نقل تاریخی و ... و یا حتی امروزه و بطور کلی هیچ نقلی را تا موقعی که خودمان پیش آن شخص حضور نداشته باشیم، نباید پذیرفت و مردود است.

از طرفی به فرض ما در همه نقل ها، نزد ناقل حضور داشتیم، از کجا می توان از دل او با خبر بود که آیا کلامش را با حب و بغض بیان می کند یا ... ؟!

عقلاء این احتمالات در این حد را اعتنا نمی کنند و یا با ادله و قرائن و شواهد، با کسب اطمینان نسبی و لازم، به آن نقل اعتنا می کنند. به بیان دیگر، عقلاء به هر احتمالی توجه نمی کنند و با در نظر گرفتن احتمال های ضعیف و غیرمتعارف، از فواید مهمی که در نقل های تاریخی و روایی و ... است دست بر نمی دارند.

مسلم
۱۳۹۵/۰۸/۲۴, ۰۶:۵۲
اگر کنیز با اجازه ی مالک با کس دیگری آمیزش کرد و باردار شد آیا باز هم بچه برای مالک است؟ !!!

آن بچه از نظر فرزندی متعلق به پدر و مادرش است، اما غلام مالکش خواهد بود، بین پدر و مالک باید تفاوت قائل شد، پدرش یکی، و مالکش دیگری خواهد بود.


قرآن یعنی همینجوری یکجا عشقش کشیده که برای کنیز فتیات بیاورد و جای دیگر ما ملکت ایمانکم در صورتی که این دو یک معنی میدهد؟!!!!

قرآن در بسیاری از آیات از واژه های مترادف استفاده کرده است، یک جا یک واژه را به کار برده، در جای دیگر واژه مترادف و هم معنای آن را، البته همه جا حکیمانه است، در این شکی وجود ندارد اما بالاخره تفاوت انتخاب واژه وجود دارد، یک جا واژه «نعمة» را به کار می برد، یک جا واژه «آلاء» را که هر دو به معنای نعمت است؛ یا یکجا می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم‏»؛ قطعاً خدا هدايت‏كننده اهل ايمان به سوى راهى راست است‏؛ و در جای دیگر به جای «صراط» از «سبل» استفاده کرده و می فرماید: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»؛ و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد.
بله بین «صراط» و «سبل» در اصطلاح تفاوتهایی وجود دارد، لذا میگوییم به کارگیری این تعابیر حکیمانه است، نه عشقی، اما در کتب لغت هر دو به معنای «راه» و «مسیر» دانسته شده، لذا اصل انتخاب واژه های مترادف در قرآن امری مسلّم است، اما نوع انتخاب آنها قطعا حکیمانه است، ولو اینکه ما حکمت آن را فعلا نفهمیم.


نمیتوان تشخیص داد که به فرض که فلانی راستگو بوده آیا در مورد فلان حدیث هم راستگو بوده یا در آن مورد خاص دروغ گفته و ...
هیچگاه نمیتوان به خوبی تشخیص داد که فلانی وقتی داشته این حدیث را میگفته آیا اسیر حب و بغض در دلش بوده هنگامی که داشته فلان حدیث را میگفته یا نه؟ آیا در ذهنش مطلب کم و زیاد شده و خودش آگاه نبوده که کم و زیاد است؟ آیا دچار آلزایمر بوده یا نه؟

منظورم از همه ی اینها اینست که چون این چیزهای بسیار حساس و دقیق نیاز دارد که ما ان زمان و پیش ان فرد بوده باشیم به همین علت الان نمیتوان سخنانی را که صدها سال پیش گفته شده بررسی کرده و هرچه استادان فن بررسی کنند اینها را نمیتوانند.مثلا نمیتوان اصلا فهمید که آیا در آن لحظه که داشته حدیث را میگفته در آن مورد قصد دروغ داشته یا نه یا در آن مورد خاص ذهنش دچار فراموشی و اشتباه شده یا نه؟ اگر شده چقدر؟

ببینید بر فرض حتی اگر یک روایت صحیح در مورد کنیزداری نداشته باشیم، (که داریم)، باز هم مسئله کنیز و غلام از طریق روایات اثبات پذیر خواهد بود، صدها روایت در موضوعات مختلف مربوط به احکام و شرایط کنیز و غلام وارد شده است که امکان ساختگی بودن همه آنها را عرفا محال میکند! چون همه این روایات در یک اصل اشتراک دارند و آن رواج برده داری در صدر اسلام است؛ بگذارید یک مثالی بزنم، اگر یک تصادفی اتفاق بیفتد و ده نفر از آن برای شما خبر بیاورند، یکی از مکان آن بگوید: در فلان خیابان بود، دیگری نوع ماشین هایی که با هم برخورد کردند را برای شما بازگو کند، سومی شرایط انسان ها را و ...، اگرچه ممکن است هر کدام از این اخبار را شما به تنهایی برایتان قطعی نشود، اما از مجموع این اخبار یک چیز که مشترک در همه این اخبار است رایتان قطعی می شود، و آن اصل تصادف است.
نمیشود صدها روایات در این خصوص را به راحتی کنار گذاشت!

امید ک
۱۳۹۵/۰۸/۲۴, ۱۸:۴۱
سلام.

بین این که کسی کنیز خودش را به دیگری شوهر دهد و یا حق استفاده از او را به دیگری بدهد، وبین این که کسی کنیزان خود را وادار به رابطه با دیگران کند و از این راه درآمد کسب کند؛ فرق زیادی وجود دارد.

شما دارید خودتان مغلطه میکنید.خودتان در چند سوال بالاتر در جواب سوال من که پرسیدم ایا کنیز اگر رضایت نداشت باز مالک میتواند او را بدون رضایت به کسی بدهد گفتید که:کنیز، حق انتخاب همسر ندارد و اختیار با مالک است.

پس وقتی مالک همچین اختیاری دارد فرقی نمیکند که او را به کسی دیگر بدهد یا از او کسب در آمد کند زیرا در اینصورت آن مالک میتواند کار خود را توجیه کند و بگوید که اگر کنیزم را به خیلی ها دادم و کسب در آمد کردم اینها همه همسران او بودند و بنابراین زنا نیست پس آنوقت نهی قرآن از زنا واداشتن بیمعنی میشود.لطفا با واژگان بازی نکنید.



قوانين قرآن كلى است، نه مخصوص به شأن و زمان نزول. به بیان علمی، مورد و شأن نزول، مخصص و محدود کننده آیه نیست. طبق استدلال شما باید این تبعیت از پیامبر نیز فقط مخصوص یهود بنی نضیر باشد و حتی شامل سایر غنائم هم نشود؛ در حالی که چنین استدلالی نادرست است.

هیچ وقت طبق استدلال من محدود به بنی نضیر نمیشود و من هم این را نگفتم.
در ضمن خیلی از قوانین جزایی قرآن مثل بریدن دست راست و پای چپ مفسد در زمین و یا به صلیب کشیدن آن پیداست که مال زمان خودش بوده مگر اینکه قایل به اجرای آن ها امروز باشید که پس فرقی با داعش نخواهد داشت.نگویید که قرآن در آن مورد چند راه در اختیار امام مسلمانان قرارداده به هر حال همین که این کیفر های سخت را گفته میفهمیم متناسب بازمان و فرهنگ جزایی زمان بوده.پس چیزهایی در قرآن هست که مرتبط با زمان خاص باشد نمیگویم همه اش.


از طرفی مقید کردن پیروی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تقسیم غنائم، دلیل می خواهد در حالی که قرآن آن را بطور مطلق و بدون قید بیان فرموده است.

در مورد آیه ی مورد نظر دلیلم اینست که خود واژگان آیه میگوید و ما آتاکم یعنی آنچه را به شما بخشید که معنی غنیمت به آن میدهد .

میقات
۱۳۹۵/۰۸/۲۴, ۲۲:۵۱
شما دارید خودتان مغلطه میکنید.خودتان در چند سوال بالاتر در جواب سوال من که پرسیدم ایا کنیز اگر رضایت نداشت باز مالک میتواند او را بدون رضایت به کسی بدهد گفتید که:کنیز، حق انتخاب همسر ندارد و اختیار با مالک است.

پس وقتی مالک همچین اختیاری دارد فرقی نمیکند که او را به کسی دیگر بدهد یا از او کسب در آمد کند زیرا در اینصورت آن مالک میتواند کار خود را توجیه کند و بگوید که اگر کنیزم را به خیلی ها دادم و کسب در آمد کردم اینها همه همسران او بودند و بنابراین زنا نیست پس آنوقت نهی قرآن از زنا واداشتن بیمعنی میشود.لطفا با واژگان بازی نکنید.


با سلام و درود

نمی دانم چه اصراری بر انکار دارید. تفاوت این دو واضح و آشکار است.

این که مالکی کنیزش را به یک نفر به ازدواج و یا ملکیت بدهد، ولو کنیز به آن انتخاب راضی نباشد، خیلی تفاوت دارد با این که از آن کنیز کسب درآمد کند و او را به افراد مختلف (هر دفعه به یکی) بدهد.

حتی در جامعه برده داری آن روز نیز این غیرمرسوم و غیر متعارف بود و وقتی خبرش به پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید، از طرف خداوند در منع این کار آیه نازل شد.



هیچ وقت طبق استدلال من محدود به بنی نضیر نمیشود و من هم این را نگفتم.
در ضمن خیلی از قوانین جزایی قرآن مثل بریدن دست راست و پای چپ مفسد در زمین و یا به صلیب کشیدن آن پیداست که مال زمان خودش بوده مگر اینکه قایل به اجرای آن ها امروز باشید که پس فرقی با داعش نخواهد داشت.نگویید که قرآن در آن مورد چند راه در اختیار امام مسلمانان قرارداده به هر حال همین که این کیفر های سخت را گفته میفهمیم متناسب بازمان و فرهنگ جزایی زمان بوده.پس چیزهایی در قرآن هست که مرتبط با زمان خاص باشد نمیگویم همه اش.


این مصادیق هستند که طبق زمان می توانند تغییر کنند و الا حکم الهی ثابت و باقی است. این که مجرم باید مجازات شود ثابت و باقی است ولی نوع مجازات و اجرای آن می تواند به حسب شرائط زمانی و ... متفاوت باشد.

لذا بین حکم و مصداق نباید خلط کرد.

دستور تبعیت و پیروی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یک حکم الهی و ثابت است و نمی توان آن را به تبعیت در خصوص تقسیم غنائم، محدود کرد. پیروی از پیامبر در تقسیم غنائم، یکی از مصادیق حکم الهی است و الا حکم الهی عام، کلی و بدون قید است.




در مورد آیه ی مورد نظر دلیلم اینست که خود واژگان آیه میگوید و ما آتاکم یعنی آنچه را به شما بخشید که معنی غنیمت به آن میدهد .


این که «آتاکم» را محدود و مختص عطای مادی بدانیم، نیازمند دلیل و مدرک است. عطای مادی یکی از مصادیق «آتاکم» است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیش از آن که عطای مادی داشته باشند ـ آن هم از نوع غنائم ـ عطای معنوی داشته اند.

میقات
۱۳۹۵/۱۲/۰۶, ۲۲:۴۶
پرسش:
بسیاری از مترجمین برای منطبق بودن قرآن با روایات، عبارت "ملکت ایمانکم" را کنیز ترجمه کرده اند که این با قرآن در تضاد است. "ملکت ایمانکم" ترکیبی از دو واژه، "ملکت" یعنی مالک، "ایمان" به معنی عهد و پیمان و به معنی سوگند است و در قرآن برده داری و کنیزداری نیست.
در کتاب ها و باورهای اهل تسنن و اهل تشیع کلمه کنیز به زنانی اطلاق می شود که در حمله مسلمانان به قبایل کفار و کشتن کفار و غارت اموال آن ها زنان آنان را تصاحب می کردند و کنیز خود می ساختند که خود این مسئله با اصل و اساس آیات قرآن در تضاد است زیرا قرآن می گوید مسلمانان حق ندارند با زنان مشرک و کافر ازدواج کنند(بقره/۲۲۱؛ ممتحنه/10).
مسئله دیگر این است که در تمام آیات قرآن واژه "أَیْمَانِ" به معنای عهد و پیمان و یا سوگند آمده است. ترکیب این دو واژه "ملکت ایمانکم" به معنی آن زنانی که در پیمان شما هستند، یا هم پیمان شما هستند، یا زنانی که عهد شما را مالک هستند، یا زنانی که با شما پیمان دارند و هم پیمان شما هستند می باشد.
... توجه به این مسائل، جز ازدواج، هر ارتباط فیزیکی به شکل صیغه و ... حرام است و در قرآن، کنیز و ... نداریم.[پرسش، خلاصه ای کوتاه از یک مقاله طولانی است]

پاسخ:
مقدمه:
وارد موضوعات مبنایی و اصلی مانند اعتبار و جایگاه سنت (فعل، قول و تایید معصوم) و نیازمندی به ایشان برای تفسیر قرآن، نمی شوم. این موضوع در جای خود به ادله مختلف اثبات شده و جای شکی نیست. فقط یک نکته عرض می کنم: پیامبر (صلی الله علیه و آله) مفسر قرآن هستند و وظیفه تبیین آن را بر عهده دارند(1). اگر قرار باشد کلام و نظر پیامبر که در قالب روایت بیان شده است معتبر نباشد، پس چگونه خداوند متعال این وظیفه تفسیر و تبیین را بر عهده پیامبر قرار داده است؟!
هم چنین وارد موضوع میزان حجیت احادیث، موضوع برده داری و ... نیز نمی شوم، زیرا مجال پرداختن نیست. لذا نپرداختن و جواب ندادن به آن ها، معنایش پذیرش و صحیح و درست بودن مطالب ارائه شده (در شبهه مطرح شده) نیست.
لذا پاسخ را اختصاص می دهم به تعبیر قرآنی «ملکت ایمانکم».

مطلب اول؛ (ملک یمین، یک اصطلاح):
«یمین» در این جا کنایه از قسم و عهد و پیمان نیست و اشتباه نویسنده نیز همین است، زیرا یمین به معنای دست راست و در این جا کنایه از قهر و غلبه است، یعنی ملکی که از روی قهر و غلبه به دست آمده است، زیرا در جنگ و مبارزه بوده که برده (غلام و کنیز) می گرفتند.
تعبیر «ملک یمین» یک اصلاح رائج و مشهور بین عرب بوده و عرب از این تعبیر در مورد برده و کنیز استفاده می کرده است. لذا این یک اصطلاح است، نه کلمات ترکیبی تا بخواهیم با تفکیک و تجزیه آن ها بر اساس معنای لغوی و ...، آن را تفسیر کنیم.(2)
از طرفی قرآن بر قوم عرب نازل شده و با زبان و ادبیات آن ها سخن می گوید؛ و استفاده از چنین تعبیری متناسب با زبان و ادبیات عرب، کاملا طبیعی و منطقی است.
بنابر این؛ «ملک یمین» یک اصطلاح و کنایه از مالکیت از روی قهر و غلبه است؛ این اصطلاح در عرب مشهور بوده و قرآن نیز ناظر به همان، سخن گفته است.

مطلب دوم؛ (یک مطلب علمی):
برخی الفاظ در زمان نزول قرآن، در معانی ای معروف بوده اند، به گونه ای که معنای لغوی آن متروک شده بوده است. در چنین مواردی وقتی آن اسم یا لفظ در قرآن می آید، قطعا ناظر به همان معنای معروف و متداول است، نه آن معنای لغوی که متروک مانده است.
به عنوان مثال می توان به الفاظ ذیل اشاره نمود:
«صلاة» در لغت به معنای دعا است ولی در اصطلاح معروف، به معنای دعا و اعمال خاصی است که همان نماز است.
«حج» در لغت به معنای قصد کردن است ولی در اصطلاح معروف، به همان مناسک و اعمال حج اعم از طواف دور خانه کعبه و ... اطلاق می شود.
هم چنین الفاظی مانند «بیع»، «ربا»، «ربح»، «غنیمت»، «زکات» و ... .
لازم به ذکر است این معنای دوم آن قدر مشهور و معروف است که هر موقع شارع می فرماید صلاة، حج یا ...، همان معنای نماز و مناسک حج و ... منظور است.

نکته:
استعمال لفظ در معنای جدیدش آن قدر شهرت يافته كه در واقع معناى حقيقى كلمه شده است، اعم از این که آن را حقیقت شرعیه بدانیم، یعنی به دست شارع چنين وضعى را به خود گرفته؛ و يا آن را حقیقت متشرعه بدانیم یعنی اين كه شهرتش در آن معنا در آغاز آن قدر نبوده كه معناى لغوى به ذهن كسى نيايد، ولى در اثر اين كه متشرعه (يعنى مسلمانان) كلمه نامبرده را در معناى جديد بسيار استعمال كرده ‏اند تا این که به حد معناى حقيقى رسيده است.
بنابر این: در هر دو صورت (حقیقت شرعیه و یا متشرعه) آن معنای دوم و جدید که معروف و مشهور است، مراد است، نه معنای لغوی که دیگر متروک مانده است.(3)
در باره «ملک یمین» نیز چنین است. ملک یمین یک اصطلاح مشهور و رایج است برای مالکیت از روی قهر و غلبه، مثل جنگ و مبارزه؛ لذا آن معنای لفظی لغوی آن که متروک مانده، دیگر منظور نبوده است و وقتی شارع می فرماید «ما ملکت ایمانکم» همه همان کنیز را می فهیمیدند.

مطلب سوم؛ (بررسی آیه 24 نساء):
«وَ الْمُحْصَناتُ‏ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ»؛ و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را كه (از راه اسارت) مالك شده ‏ايد؛ (زيرا اسارت آنها در حكم طلاق است؛) اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرّر داشته است.(4)
قاعده کلی و اولیه این است که ازدواج با زن شوهردار ـ و لو کافر ـ حرام است زیرا ازدواج آن ها نیز اعتبار خودش را دارد. در این آیه، استثناء زده شده به زن کافری که در جنگ با کفار حربی، اسیر شده و زنی که مسلمان شده و از بلاد کفر فرار کرده و به مسلمانان پناهنده شده است. این جواز ازدواج نیز به خاطر باطل شدن رابطه زوجیت آن ها با شوهر قبلی (کافر) است.

لازم به ذکر است این زن یا باید کشته شود که ظلم است، یا باید برگردانده شود که این هم مخالف با شیوه تربیتی اسلام است، یا باید اسیر بماند و حق ازدواج هم نداشته باشد که این هم بی عدالتی و ظلم است، لذا بهترین روش همان روش اسلام است که زنده بماند و اجازه ازدواج هم داشته باشد.
نکته: با توجه به این آیات، فقط اجازه ازدواج با آن ها داده شده و اصلا به معنای تعدی و تعرض به آن ها نیست لذا کسی حق تعرض به آن ها را ندارد.
لذا آیه شریفه منحصر به زن شوهرداری که از بلاد کفر فرار کرده نیست، بلکه یک حکم کلی و عمومی نسبت به زنانی است که در جنگ با کفار، اسیر شده اند.

فراز دیگری از این آیه شریفه:
«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ‏ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَريضَةً»؛ و زنانى را كه متعه [ازدواج موقت‏] مى‏ كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد.(5)
این آیه، جواز ازدواج موقت را بیان فرموده و شواهد روایی و تاریخی و...، صحت آن را اثبات می کند.
آیات قرآن در باره ازدواج، هیچ منافاتی با جواز متعه ندارند. از طرفی ملازمه علمی هم وجود ندارد که اگر ازدواج دائم صحیح است پس ازدواج موقت، حرام و باطل است؛ یا اگر توصیه به ازدواج دائم شده است، معنایش این باشد که پس ازدواج موقت باطل باشد.
ممکن است گفته شود در دو آیه دیگر(6) واژه «استمتعتم» به معنای صیغه و ازدواج موقت نیست، لذا در این آیه نیز نباید به ازدواج موقت معنا شود بلکه همان ازدواج دائم است.

در جواب باید گفت:
اولا استمتاع، گرچه در لغت به معنای بهره بردن است، ولی هر جا استعمال می شود به تناسب سیاق باید معنا شود؛ لذا وقتی به معنای متعه است که در بین آیات مربوط به ازدواج و روابط زن و مرد باشد. پس نباید انتظار داشت که در همه جا حتی آیه ای که در باره قیامت و حسابرسی محشر است نیز به معنای متعه بیاید. این کاملا منطقی، معقول و علمی است. اگر غیر از ین بود جای اشکال داشت، نه اکنون.
در ثانی، اگر بخواهد «استمتعتم» به معنای نکاح دائم باشد، نادرست و باطل است، زیرا: در نكاح دائم، اجرتى در كار نيست، و آن چه داده مى ‏شود مهريه و صداق است؛ در حالی که در آیه به صراحت فرموده: «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُن‏».
هم چنین در این جا استمتاع، شرطِ دادن اجرت قرار گرفته، در حالى كه در عقد دائم، استمتاع شرط نيست، وقتى مردى زنى دائمى را براى خود عقد مى ‏كند به محض تمام شدن عقد، مهريه او به ذمه‏ اش مى ‏آيد.
پس این ازدواج با ازدواج دائم تفاوت دارد و این همان ازدواج موقت و مدت دار است.

مطلب دیگر؛ بین شیعه و سنی هیچ اختلافی نیست که متعه (ازدواج موقت) در اسلام بوده است ـ اعم از این که تشریع اسلام باشد یا از قبل بوده و اسلام آن را تایید کرده است.
تفاوت شیعه و سنی در این است که اهل سنت مدعی هستند این حکم پس از مدتی و توسط خلیفه دوم تعطیل و حرام اعلام شده ولی شیعه معتقد است حکمش باقی است. لذا شیعه و سنی در اصل وجود متعه در صدر اسلام و زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اتفاق نظر دارند.

ممکن است گفته شود طبق نظر مفسران می توان با زنانی که در جنگ اسیر شده و هیچگونه اختیاری از خود ندارند رابطه جنسی برقرار کرد، مگر تجاوز به این معنی نیست که بدون رضایت طرف با وی رابطه جنسی برقرار کرد؟ وقتی مالک بدون رضایت کنیز او را به زور وادار به رابطه جنسی میکند یا حتی مجاز است او را بدون ازدواج و بدون رضايت وي، در اختيار مرد ديگري قرار دهد، چه نام دیگری به جز تجاوز می شود روی آن گذاشت؟
در مقابل باید گفت هر نوع رابطه جنسی که تجاوز محسوب نمی شود. مالکیت، یک حق است و مالک حق انتخاب همسر برای کنیز را دارد. به این تجاوز گفته نمی شود. کما این که در بین اعراب، تجاوز زشت و قبیح بوده ولی ملک یمین و کنیزداری، اصلا این قبح را نداشته و هیچ کس بر آن اطلاق تجاوز نمی کرده است. لذا نمی توان آن را تجاوز دانست.
از طرفی به نقل های تاریخی و روایی نگاه کنید که در صدر اسلام حد رجم و حد عمل منافی عفت و ... اجرا می شده است، زیرا آن ها مصداق تجاوز بوده است و حکم در موردشان جاری می شده؛ نه ملک یمین و کنیز.
نمی توان با معیارهای امروزی برای آن زمان و فرهنگ آن زمان، قضاوت نمود و خوب و بد را ارزش گذاری کرد. این روش غلط، در آن زمان ضد ارزش نبوده و مرسوم بوده است لذا نمی توان با فرهنگ و معیار امروزی، رفتار آن زمان را تجاوز جنسی دانست وقتی فرهنگ آن زمان اصلا چنین چیزی را تجاوز نمی داند و برخوردی که با متجاوز دارد با آن ندارد.

نکته:
1. در شرائط عادی، ازدواج افراد از هر گروه و طایفه ای، معتبر است و باید رعایت شود.
2. زن کافری که در جنگ اسیر می شود، عقد ازدواجش باطل شده و پس از گذراندن مدت لازم، مالک می تواند با او ارتباط برقرار کند.
3. موضوع ازدواج و انتخاب همسر، با موضوع رابطه با کنیز، فرق دارد و دو موضوع مستقل هستند و هر کدام نیز احکام خودشان را دارند.
لذا وقتی موضوع ازدواج مطرح است، بله ازدواج با کافر صحیح نیست (به استثنای ازدواج موقت مرد مسلمان، آن هم با کافر اهل کتاب) و مرد مسلمان نمی تواند با زن کافر ازدواج کند.
ولی وقتی موضوع کنیز مطرح است، ارتباط با کنیز (که قطعا کافر بوده و اسیر شده) جایز است؛ و این دیگر از مصادیق ازدواج محسوب نمی شود تا مشمول حرمت و بطلان ازدواج باشد.
بنابر این نمی توان همه را با هم خلط کرد و پس از آن ادعای تناقض داشت. این تناقض ساختگی می شود زیرا اصول و مبانی آن رعایت نشده است.

مطلب دیگر؛ (جواب نقضی):
نویسنده می گوید مراد از «ملکت ایمانکم» زنانی هستند که از دیار کفر فرار کرده و به جامعه اسلامی پناهنده شده اند و... . در جواب [نقضی] ایشان باید گفت مگر چند مورد در تاریخ اتفاق افتاده که زنان از بلاد کفر به بلاد مسلمین پناه آورده اند؟
آیا با وجود موارد بسیار اندک و اتفاق های موردی، جا دارد که در آیات متعدد (15 آیه) و در مورد بسیار مبتلابهی مانند ازدواج، این مورد به عنوان یکی از مصادیق ازدواج و راهی برای برداشتن محدودیت های ازدواج شمرده شود؟! به بیان دیگر، مگر چه تعداد زن از بلاد کفر فرار می کنند و به بلاد مسلمین پناهنده می شوند تا به عنوان یک راهکار برای ازدواج باشد و بتواند موارد کمبود ازدواج دائمی و محدودیت های آن را جبران کند؟!
بنابر این؛ این اصلا رفع محدودیت نیست زیرا موارد آن بسیار محدود و انگشت شمار است و اصلا یافتن چنین موردی، چه بسا محدودیتش از ازدواج، بیشتر باشد. این گونه راهکار دادن، از فرد حکیم، بعید است و صادر نمی شود. لذا نمی توان چنین چیزی را به خداوند متعال، نسبت داد.

چند نکته کلی و مرتبط:
1. اسلام مُبدع و آورنده برده داری نیست؛ برده داری رسمی شایع و رایج بوده و اسلام نمی توانسته به یکباره آن را بردارد. با آن مدارا کرده و احکام و ضابطه برای آن قرار داده و زمینه را برای آزادی اسیر و کنیز، فراهم نموده است تا به تدریج، برده داری برداشته شود. اسلام در این مدیریت، موفق بوده است.
مکروه بودن قدم زدن در بازار برده فروشان، استحباب و ثواب زیاد آزاد سازی برده، وجوب آزاد سازی برده (کفاره روزه و حج و ...)، آداب رفتار صحیح با برده، اگر سهمی از برده آزاد شود مابقی آن نیز آزاد می شود، و ... همگی از دستورات اسلام و برای مبارزه فرهنگی با این رسم غلط برده داری بوده که بر اسلام تحمیل شده بود.

2. اسیر و کنیز گرفتن در اسلام در جنگ و مبارزه با کفار بوده است، نه هر حمله و تهاجمی. البته آن هم قوانینی دارد و از نظر شیعه، مشروعیت جنگ به اذن معصوم نیازمند است لذا جنگ هایی که به اذن معصوم نبوده را نمی توان به دین الهی اسلام نسبت داد.

3. جنگ های صدر اسلام که با تایید امام معصوم بوده است، غالبا جنگ های دفاعی بوده است نه جنگ ابتدایی، یعنی کفار به قصد کشتن و نابودی به مسلمانان حمله کرده و مسلمانان برای دفاع از خود جنگیده اند. لذا هر جنگی را نمی توان به معصوم و به اسلام نسبت داد.

4. مسلمانان به قبایل کفار حمله نمی کردند بلکه کفار حمله می کردند تا مسلمانان را بکشند و از بین ببرند، مسلمانان از خود دفاع کرده و در مقابل آن ها می جنگیدند. در چنین جنگی و با شکست دشمن، زنان کفار اسیر می شوند. این در اصطلاح عرب، ملک یمین است.

5. حقوق همسر با حقوق کنیز متفاوت است. کنیز می تواند به عنوان همسر انتخاب شود که البته در این صورت از حقوق همسری برخوردار می شود. آیات (بقره/۲۲۱؛ ممتحنه/10) ناظر به ازدواج و انتخاب همسر هستند. از طرفی اسیر و کنیز گرفتن در جنگ، به معنای جواز تجاوز نیست، بلکه فقط از کنیز، حق انتخاب همسر برداشته می شود و اختیار او با مالکش است.

6. وقتی اسلوب تفسیر و برداشت از قرآن رعایت نشود، نتیجه اش این می شود که نمی توان بین موارد مشابه، فرق گذاشت و نمی توان مراد الهی را فهمید و انسان به اشتباه و انحراف کشیده می شود.

خلاصه و نتیجه:
برخی الفاظ در زمان نزول قرآن، در معانی ای معروف بوده اند، به گونه ای که معنای لغوی آن متروک شده بوده است. در چنین مواردی وقتی آن اسم یا لفظ در قرآن می آید، قطعا ناظر به همان معنای معروف و متداول است، نه آن معنای لغوی که متروک مانده است.
از جمله «ملک یمین» که یک اصطلاح و کنایه از مالکیت از روی قهر و غلبه است؛ این اصطلاح در عرب مشهور بوده و عرب از این تعبیر در مورد برده و کنیز استفاده می کرده است. قرآن نیز ناظر به همان اصطلاح معروف بین عرب، سخن گفته است. لذا آن معنای لفظی لغوی آن که متروک مانده، دیگر منظور نبوده است و وقتی شارع می فرماید «ما ملکت ایمانکم» همه همان کنیز را می فهیمیدند.

از طرفی هیچ ملازمه ای وجود ندارد که همه کلمات با وجود معانی و استعمال های مختلف، در همه جای قرآن به یک معنای واحد و یکسان استعمال شوند. بلکه می توانند متناسب با موضوع و سیاق، معنای دیگری را مد نظر داشته باشند. لذا این که واژه «یمین» به معنای قسم و سوگند است نمی توان نتیجه گرفت که باید در همه جای قرآن چنین باشد، حتی وقتی به یک اصطلاح تبدیل شده و از معنای لغوی آن عدول کرده است. این کاملا معقول و متعارف است.
لذا ترجمه «ملکت یمین» به کنیز، متناقض با سایر آیات قرآن نیست.
هم چنین اسیر و کنیز گرفتن ـ علاوه بر این به اجازه معصوم نیاز دارد و بدون اجازه او مشروع نیست ـ فقط مربوط به جنگ با کافرانی است که عليه اسلام و جامعه اسلامی شمشير کشيده و برای نابود کردن مسلمانان و اسلام، هجوم آورده باشند.

طبق قوانین اسلامی، در صورت ضعیف شدن دشمنان مهاجم، و برطرف شدن فتنه شان، می توان به جای کشتن آن ها، آنان را به اسارت گرفت، و به جای نگهداری در کمپ ها یا زندان، به عنوان شهروند درجه دو در جامعه زندگی کنند تا با آداب زندگی جدید آشنا شوند و بعد از مدتی با راه های متعددی که اسلام قرار داده، آزاد شوند.
در مساله کنیز نیز تنها حق انتخاب همسر از او گرفته می شود و اصلا سخن از تجاوز نیست. کنیزان نیز مانند زنان دیگر، تنها یک شوهر می توانند داشته باشند و در صورت تغییر کردن شوهرشان باید مدتی برای پاک شدن رحمشان از هر گونه رابطه جنسی پرهیز شود.

بنابر این، نه تناقضی بین آیات است و نه توصیه ای به تجاوز. ادعاهایی که در این زمینه مطرح شده است، غیرعلمی، نادرست و بی اساس است.

____________
(1) نحل/ 44.
(2) سابقه این موضوع را می توان در کتبی مانند «الطبقات الكبرى» بغدادی، قرن سوم؛ «الفروق اللغوية»، ابوهلال عسکری، قرن چهارم؛ و نیز در اشعار جاهلی مانند کتاب «جميع دواوين الشعر العربى على مر العصور» پیگیری نمود.
(3) ر.ک: طباطبایی، تفسير الميزان، ترجمه موسوی همدانی، ج ‏4، ص 432 به بعد.
(4) نساء/ 24.
(5) نساء/ 24.
(6) احقاف/ 20؛ توبه/ 69.