PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : قطع دست!! برای دزدی؟؟!؟؟



یوسف
۱۳۹۵/۱۰/۰۵, ۱۹:۵۹
نشانه هائی برای سئوال کنندگان:
قطع دست!! برای دزدی؟؟!؟؟




بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن عظیم کتابی مفصل، مبین و کامل است که تایید کتب الهی قبل از آن است.

موضوع بحث: آیات 38، 39 و 40 سوره مائده متن آیات:

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِّنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ وَیَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ





به حول و قوه الله سبحانه تعالی میخواهم اثبات کنم که چطور خلاءهای مطالعاتی و بی توجهی به متن قرآن کریم باعث شده است که هم دشمنان قرآن از اجرای احکام سبوعانه ای چون قطع دست خوشحال شوند و هم به اصطلاح مسلمانان برای توجیه کج فهمی های خودشان از آیات قرآن کریم، در دام مشرکانه حدیث و تفسیر سرائی بیفتند و خسرالدنیا و آخرت شوند. حال به فرض اینکه آیات بالا حکم قطع دست زن یا مرد سارق می باشد، تناقضات ذیل را مطرح می نمایم:


1-قرآن کریم کتاب مفصلات است. چطور در آیه مربوط به وضو، با ظرافت کامل آستانه و محل شستشوی دست، یعنی "آرنج" قید شده است، اما برای قطع دست یک انسان (که فکر میکنم از وضو گرفتن خطیرتر است)، این مهم رها شده است؟؟ نکند از نظر شما هم فرقی ندارد اگر دست را از مچ قطع نمائیم یا از کتف یا از ساعد یا از آرنج یا انگشتان؟؟!! نمی خواهید بگویید که الله سبحانه تعالی این مهم را به دلخواه و برای تفنن حدیثی ها واگذار نموده است؟ در حالیکه قرآن عظیم مفصل است؟

2-این برداشت "قطع دست" نامتناسب است! یعنی اگر سارقی یک مرغ خانگی را بدزدد و بیست هزار تومان آنرا به جیب بزند با سارقی که یک خودرو لامبورگینی 2011 (حدودا 2 میلیارد تومانی) را دزدیده و به جیب زده، یکسان مجازات میشوند؟! ..هیچ منطق عادلی به یکسان مجازات نمودن این دو نفر با قطع دست از هر جائی، دستور نمی دهد. چون جرم های آنها متناسب با مجازات نیست. نکند باز هم اصرار دارید که آن آیات حکم قطع دست اند؟؟

3-این برداشت قطع دست، "علی السویه" است. من از شما خودروئی را دزدیده ام و پول آنرا هم به جیب زده ام. حالا شما مرا دستگیر کرده اید. آیا با قطع دست من، خودرو شما بر میگردد؟؟؟ آیا قطع دست من، ضرر رسیده به شما را جبران میکند؟ شما مالتان را میخواهید یا مانند مجنونان فیلم های سینمائی به دنبال انتقامات سبوعانه هستید؟؟! که حتی اگر هم باشید، ضررتان همچنان باقی است و در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمی شود! شک نکنید! این کفر است که کسی گمان کند که الله سبحانه تعالی حکمی علی السویه میدهد تا نه جبران خسارت ضرر کننده صورت پذیرفته باشد و نه اصلاحی در زمین صورت بپذیرد. آیا باز هم معتقدید که آن آیات حکم قطع دست است؟؟


4-مجازات قتل غیر عمد نفس ، مطابق قرآن کریم پرداخت دیه به اولیای دم است. چطور کسی را برای مرغ و تخم مرغ دزدی و حتی لامبورگینی دزدی دست بزنند، در حالیکه قطع دست عملیاتی است که منجر به خونریزی بسیار شدید میشود، عفونتها دارد و حتی در دنیای پزشکی امروز فرد را ظرف 1 ساعت بدلیل خونریزی بیهوش کرده و می میراند!!؟ آیا هنوز برای دزدی یک قرص نان و چند تخم مرغ میخواهید، کسی را تا حد مرگ برسانید و بلکه او را بکشید؟ چون حاضر به تغییر کج فهمی تان نیستید؟

یوسف
۱۳۹۵/۱۰/۰۵, ۱۹:۵۹
5- عده ای اصرار دارند که کجفهمی های خودشان را به حساب الله سبحانه تعالی بنویسند و میگویند نه! مطابق آیه 40 سوره مائده، الله هر طور بخواهد مخلوقاتش را مجازات میکند. اما همین ها حاضر نیستند در آیات قرآن کریم برای قرائن سرقت بگردند یا حتی یک آیه قبل آن (یعنی آیه 39 سوره مائده) را که فرموده "اگر کارشان را اصلاح کنند، الله آنها را می بخشد چون الله بخشنده و مهربان است" نگاه بیندازند. گویی این افراد به اسلامی که از اول تا آخرش با گردن زدن و قطع دست و تجاوز همراه است آنچنان خو گرفته اند که اگر همه قرآن عظیم را هم دلیل برای آنها بیاورید، باز برای آنها دیدن "خون" حجت است، نه آیات قرآن عظیم!! هرگز از خودشان سئوال نمی کنند که آیا در خود قرآن کریم نمونه سرقتی را بررسی کرده اند یا همینطور بی مهبا فقط کجفهمی هایشان را به دیگران اجبار میکنند؟؟

6- عده ای آمده اند و گفته اند که این آیات حکم قطع دست نیست و حکم خط انداختن بر روی دست است و آن آیه ای از سوره یوسف (ع) که زنان با چاقو دستان خودشان را بریده اند را ملاک تحلیل کلمه "فاقطعوا" آورده اند. این به حق تحلیل ناروائی است، چرا که همین افراد در پاسخ به سئوالات 1 تا 4 که در بالا مطرح شد، درمانده اند و اصلا از خط انداختن و خراش نامتناسب بر روی دست مردم چه منفعتی برای فرد متضرر حاصل میشود؟ مخصوصا که امروز با یک جراحی پلاستیک ساده صدها خط را میتوان سریع پاک نمود تا باعث آبروریزی نگردد!

7- و آخر اینکه امروز دستهای "پروتز روبوتیک" و بزودی "دستهای هوشمند" و غیره برای افراد بدون دست و پا همه چیز را مهیا خواهد کرد. پس از دست قطع کردن چه چیزی حاصل میشود؟؟؟ نه ضرری مرتفع میشود، نه اصلاحی صورت میگیرد. راستی اگر کسی چند بار دزدی کرد دیگر کجایش را باید قطع کرد؟؟ آیا باز هم فکر میکنید آن آیات در مورد قطع دست است؟؟

"فاقطعوا ایدیهما" یعنی چه؟

اشتباه نکنید، برایتان استدلال چینی نخواهم کرد! برهان روشنی از قرآن عظیم را تقدیمتان میکنم که برای فهم حکم سرقت در اسلام، به آیات 70 تا 76 سوره یوسف مراجعه کنید تا با تنها مورد شناسی یا Case Study ، عملی سرقت و حکم صادره آن در آیین ابراهیمی اسلام آشنا شوید. بخوانید و دقت کنید. ترجمه آیات 70 تا 76 سوره یوسف :

یوسف
۱۳۹۵/۱۰/۰۵, ۱۹:۵۹
بسم الله الرحمن الرحیم


" چون بارشان را آماده کرد، یوسف پیمانه را در بار برادرش گذاشت،بعد کسی داد زد که ای کاروانیان، شما دزد هستید. برادران یوسف به طرف آنها برگشتند و گفتند چه چیزی گم کرده‌اید؟ گفتند ظرف فرمانروا را گم کرده‌ایم، هر کس آن را بیاورد یک بار شتر جایزه دارد و من ضامن آن هستم گفتند به خدا قسم شما میدانید که ما برای فساد کردن در مصر نیامده‌ایم و ما دزد نیستیم گفتند اگر دروغ بگوئید مجازات کسی که دزدی کرده باشد چیست برادران یوسف گفتند مجازات کسی که جام فرمانروا در بارش پیدا شود، بنده شدن خودش است، ما (فرزندان یعقوب) ستمکاران را اینطور مجازات میکنیم. پس قبل از اینکه بار برادرش را بازرسی کنند، شروع به بازرسی بار آنها کردند و بعد آن را از بار برادرش درآوردند. ما اینطور برای یوسف نقشه کشیدیم. یوسف مطابق قانون پادشاه مصر حق نداشت برادرش را باز داشت کند مگر اینکه خدا بخواهد. درجات کسانی را که بخواهیم بالا میبریم و بالاتر از هر دانشمندی، دانشمند دیگری وجود دارد." -آیات 70 تا 76 سوره یوسف

دوستان عزیز؛ "ید" در قرآن کریم به معنی قدرت و اختیارات به دفعات بکار رفته است و "اولی الایدی" یعنی کسانی که صاحب اختیارات (چه نرم چه سخت) هستند. لذا "فقطعوا ایدیهما" در آیه 38 سوره مائده یعنی "سلب اختیار نمودن و به بندگی گرفتن" فرد سارق تا جبران کامل خسارت. اینجاست که آن کلماتی مانند "فک رقبه" هم در نور عظیم این آیات متجلی میشوند که یکی از کارهای یک مومن پرداخت دیون کسانی است که بنده اند و توبه کرده اند، اما توانائی پرداخت دیون خود به فرد متضرر را ندارند تا آزاد شوند.


تالله "فقطعوا ایدیهما" به معنای "قطع دست" نیست! از الله بترسید!

همانطور که در آیات سوره یوسف ملاحظه کردید، فرزندان پیامبر مسلمانی چون یعقوب (اسرائیل نبی (ع)) به یوسف اذعان کردند که مطابق آیین آنها مجازات دزد؛ بنده شدن خود اوست. همه میدانیم که آیین فرزندان یعقوب (اسرائیل نبی (ع))، اسلام ابراهیمی بود و قرآن کریم برای شهادت کافی است. همان آیینی که قرآن عظیم از آن بعنوان بهترین دین "احسن دینا" نام برده است. آیا از آن روگردانید؟؟ در حالیکه قرآن کریم برای شما کاملا تشریح نموده است؟

حالا اینجا جائی است که آن کسانیکه به کتب قبلی (تورات و انجیل و صحف ابراهیم) ایمان ندارند، علی القاعده باید شروع به حاشا کردن کنند و بگویند که این حکم فرزندان اسرائیل است، نه ما و غیره و ذالک؟؟! در حالیکه حتی در تورات موسی نبی (ع) هم حکم سرقت، بندگی است: رجوع کنید به باب 22 آیه 1 تا 3 فصل خروج کتاب تورات مقدس: Exodus 22:1-3



آیا هنوز فکر میکنید که آن آیات در مورد قطع دست اند؟ در حالیکه قرآن کریم با مورد کاملی از وقوع یک سرقت در داستان یوسف (ع) همه چیز را توضیح داده است و تورات نیز عین آنرا تایید میکند؟؟ یا باز به احادیثی که پیامبر را شمشیر به دست همه جا، حی و حاضر برای گردن زدن و قطع کردن دست، به افتراء به تصویر کشیده است، ایمان دارید؟؟


پس اگر این یادداشت را تایید میکنید، برای جلوگیری از این ظلم و سبوعیت "قطع دست" که آنرا حدیثی ها و فرقه های مشرکانه شان باب کرده اند، این یادداشت را برای هر کسی که فکر میکند بفرستید تا ان شاءالله روزی این کافران و منافقان متوقف شوند و ان شاءالله احکام فقط مطابق قرآن کریم به اجرا در آیند.

پس از کلام الله و آیاتش به چه حدیثی ایمان میآورند؟ - جاثیه 6

والسلام علی من التبع الهدی

منتظرمهدی زهرا
۱۳۹۵/۱۰/۰۵, ۲۰:۰۹
ماده 198: سرقت در صورتی موجب حد می‌شود که دارای کلیه شرایط شرایط و خصوصیات زیر باشد:
1ـ سارق به حد بلوغ شرعی رسیده باشد.
2ـ سارق در حال سرقت عاقل باشد.
3ـ سارق با تهدید و اجبار وادار به سرقت نشده باشد.
4ـ سارق قاصد باشد.
5ـ سارق بداند و ملتفت باشد که مال غیر است.
6ـ سارق بداند و ملتفت باشد که ربودن آن حرام است.
7ـ صاحب مال، مال را در حرز قرار داده باشد.
8ـ سارق به تنهایی یا با کمک دیگری هتک حرز کرده باشد.
9ـ به اندازه نصاب یعنی 5/4 نخود طلای مسکوک که به صورت پول معامله می‌شود یا ارزش آن به آن مقدار باشد، در هر صورت پول معامله ‌شود یا ارزش آن به آن مقدار باشد و در هر بار سرقت شود.
10ـ سارق مضطر نباشد.
11ـ سارق پدر صاحب مال نباشد.
12ـ سرقت در سال قحطی صورت نگرفته باشد.
13ـ حرز و محل نگهداری مال، از سارق غصب نشده باشد.
14ـ سارق مال را به عنوان دزدی برداشته باشد.
15ـ مال مسروق در حرز متناسب نگهداری شده باشد.
16ـ مال مسروق از اموال دولتی و وقف و مانند آن که مالک شخصی ندارد نباشد.
تبصره 1: حرز عبارت است از محل نگهداری مال به منظور حفظ از دستبرد.
تصبره 2: بیرون آوردن مال از حرز توسط دیوانه یا طفل غیر ممیز و حیوانات و امثال آن در حکم مباشرت است.
تبصره 3: هر گاه سارق قبل از بیرون آوردن مال از حرز دستگیر شود، حد بر او جاری نمی‌شود.
تبصره 4: هر گاه سارق پس از سرقت، مال را تحت ید مالک قرار داده باشد، موجب حد نمی‌شود.
فصل دوم- راه هاي ثبوت سرقت
ماده 199 سرقتي كه موجب حد است، با يكي از راه هاي زير ثابت مي شود:
1 .شهادت دو مرد عادل.
2. دومرتبه اقرار سارق نزد قاضي ،به شرط آن كه اقرار كننده بالغ و عاقل وقاصد و مختار باشد.
3. علم قاضي
تبصره :اگر سارق يك مرتبه نزد قاضي اقرار به سرقت كند، بايد مال را به صاحبش بدهد اما حد بر او جاري نمي شود.
فصل سوم- شريط اجراي حد
ماده 200 -در صورتي حد سرقت جاري مي شود كه شرايط زير موجود باشد :
1 .صاحب مال از سارق نزد قاضي شكايت كند
2 .صاحب مال پيش از شكايت سارق را نبخشيده باشد.
3 .صاحب مال پيش از شكايت مال را به سارق نبخشيده باشد .
4 .مال مسروق قبل از ثبوت جرم نزد قاضي از راه خريد و مانند آن به ملك سارق درنيايد
5 .سارق قبل از ثبوت جرم از اين گناه توبه نكرده باشد.
تبصره :حد سرقت بعد از ثبوت جرم با توبه ساقط نمي شود و عفو سارق جايز نيست.
.
(کمی توضیحات بیشتر در کتب دینی)
.
و أمّا از نقطۀ نظر خصوصيّات‌، و شرائط‌ اجراء اين‌ حدّ، بايد دانست‌ كه‌: آن‌ نسبت‌ به‌ هر دزدي‌ و به‌ هر گونه‌ و كيفيّتي‌ از دزدي‌ صورت‌ نمي‌گيرد. بلكه‌ قطع‌ يد سارق‌ در صورتي‌ است‌ كه‌: دوازده‌ شرط‌ در او جمع‌ شده‌ باشد:

أوّل‌: آنكه‌ دزد بايد به‌ سن‌ بلوغ‌ رسيده‌ باشد. بنابراين‌ طفل‌ غير بالغ‌ اگر سرقت‌ كند اينگونه‌ از حدّ دربارۀ او اجراء نمي‌شود؛ بلكه‌ حاكم‌ شرع‌ وي‌ را تعزير مي‌كند.

دوّم‌: آنكه‌ عاقل‌ باشد؛ و ديوانه‌ در حال‌ جنون‌ خود اگر سرقت‌ كند حدّي‌ بر او نيست‌.

سوّم‌: آنكه‌ از روي‌ اختيار باشد. اگر كسي‌ را مجبور به‌ دزدي‌ كنند، حكم‌ قطع‌ يد بر او نيست‌.

چهارم‌: آنكه‌ از حِرز باشد يعني‌ جاي‌ سربسته‌ و قفل‌ زده‌ شده‌. و بنابراين‌ اگر كسي‌ مالي‌ را از صحرا، و جادّه‌، و حمام‌، و مسجد و نظير اين‌ اماكن‌ كه‌ محلّ رفت‌ و آمد است‌؛ بدزدد، دست‌ او را نمي‌برند.

پنجم‌: آنكه‌ خودش‌ هَتْك‌ حَرز كند، يعني‌ خودش‌ قفل‌ را بشكند؛ و يا ديوار خانه‌ را سوراخ‌ كند. دراين‌ صورت‌ اگر شخص‌ ديگري‌ قفل‌ را بشكند، و اين‌ سارق‌، مال‌ را بربايد، حكم‌ قطع‌ براي‌ او نيست‌.

ششم‌: آنكه‌ اين‌ دزدي‌ از روي‌ شبهه‌ مِلكيّت‌ و مأذونيّت‌ در تصرّف‌ نباشد. بنابراين‌ اگر كسي‌ بگمان‌ آنكه‌ چيزي‌ مال‌ اوست‌ و يا اذن‌ تصرّف‌ آنرا دارد؛ و يا حاكم‌ دربارۀ او چنين‌ شبهه‌اي‌ را بنمايد، حدّ بر او جاري‌ نيست‌.

هفتم‌ : آنكه‌ مال‌ دزديده‌ شده‌ بايد رُبع‌ دينار طلاي‌ خالص‌ سكّه‌ زده‌ شده‌، و يا بقدر قيمت‌ آن‌ باشد. و اگر از اين‌ مقدار كمتر باشد دست‌ سارق‌ را نمي‌برند. و ربع‌ دينار به‌ قيمت‌ امروز ما كه‌ يك‌ سكّه‌ آزادي‌ شانزده‌ هزار تومان‌ است‌؛ بالغ‌ بر دو هزار تومان‌ است‌. (اون زمان شانزده هزار تومن بوده خو ‎smile emoticon‎ ) زيرا صاحب‌ جواهر در كتاب‌ زكوة‌ جواهر ادّعاي‌ اجماع‌ نموده‌ است‌ كه‌: يك‌ دينار طلا، يك‌ مثقال‌ شرعي‌ وزن‌ دارد. انتهي‌ [8] و چون‌ مي‌دانيم‌ كه‌ يك‌ مثقال‌ صيرفيّ معمول‌ در بازار ما، بقدر يك‌ ثلث‌ از مثقال‌ شرعي‌ سنگين‌تر است‌. يعني‌ مثقال‌ صيرفيّ مساوي‌ است‌ با 13+ 1 مثقال‌ شرعي‌؛ و مثقال‌ شرعي‌ 4/3 مثقال‌ صيرفيّ است‌. و چون‌ مثقال‌ صيرفي‌ وزنش‌ 24 نخود است‌ وزن‌ مثقال‌ شرعي‌ 18 نخود خواهد بود.

از طرفي‌ وزن‌ دقيق‌ يك‌ سكّۀ آزادي‌ را 25/36 نخود معيّن‌ كرده‌اند[9]؛ يعني‌ يك‌ مثقال‌ و نيم‌ و ربع‌ نخود صيرفيّ. فعليهذا وزن‌ يك‌ سكّه‌ آزادي‌، معادل‌ با دو مثقال‌ و ربع‌ نخود شرعي‌ مي‌گردد.

بنابراين: 2/يك سكّه آزادي (36) = وزن يك مثقال شرعي (18)

قيمت‌ يك‌ مثقال‌ شرعي‌ 8000=2/16000 تومان‌ = قيمت‌ يك‌ مثقال‌ شرعي‌.

2000تومان=4/8000 قيمت‌ ربع‌ مثقال‌ شرعي‌.

و روي‌ اين‌ حساب‌ دزدي‌ كه‌ كمتر از اين‌ مقدار را بدزدد؛ حكم‌ حدّ قطع‌ سارق‌ دربارۀ او جاري‌ نمي‌شود.

هشتم‌ : آنكه‌ بايد دزدي‌ سِرّا باشد؛ يعني‌ مخفيانه‌. يعني‌ اگر دزد در حضور مالك‌ چيزي‌ بدزد؛ حدّ قطع‌ يد بر او جاري‌ نيست‌.

نهم‌ : آنكه‌ دزدي‌ از پدر نسبت‌ به‌ مال‌ پسرش‌ نباشد؛ و در اين‌ صورت‌ حكم‌ جاري‌ نيست‌.

دهم‌ : آنكه‌ دزدي‌ از غلام‌ نسبت‌ به‌ مال‌ آقا و مولايش‌ نباشد، و در اينصورت‌ حكم‌ جاري‌ نيست‌.

يازدهم‌ : آنكه‌ دزدي‌ در عامِ مَجاعة‌ نباشد؛ يعني‌ در سال‌ خشكي‌ و تنگي‌ كه‌ قحطي‌ پيش‌ آمده‌ است‌؛ نبوده‌ باشد. و چنانچه‌ دزدي‌ در اين‌ سال‌ها چيزي را‌ بدزدد؛ حكم‌ قطع‌ يد دربارۀ او نيست‌.

دوازدهم‌ : ارجاع‌ دزد به‌ حاكم‌ به‌ درخواست‌ غَريم‌، يعني‌ كسي‌ كه‌ مال‌ او را دزديده‌اند، بوده‌ باشد. بنابراين‌ اگر غريم‌ از حقّ خود بگذرد، و دزد را ارجاع‌ به‌ حاكم‌ ندهد، حدّي‌ دربارۀ وي‌ اجرا نمي‌گردد.

اينها شرائطي‌ است‌ كه‌ فقه در كتب‌ فقهيّۀ خود ذكر نموده‌اند؛ و بنابراين‌ قطع‌ يد سارق‌ در موارد بسيار اندكي‌ تحقّق‌ مي‌يابد، و آن‌ در جائي‌ است‌ كه‌ هر دوازده‌ شرط‌ متحقّق‌ باشد؛ آنهم‌ در صورتي‌ كه‌ سرقت‌ و دزدي‌ دزد، در نزد حاكم‌ شرع‌، يعني‌ مجتهد جامع‌ الشّرائط‌ به‌ اقرار و اعتراف‌ خود سارق‌ و يا به‌ بيّنه‌ و شهادت‌ دو نفر مرد متّقي‌ و عادل‌، به‌ ثبوت‌ برسد؛ و گرنه‌، حاكم‌ حكم‌ به‌ اجراء حدّ دربارۀ وي‌ نمي‌كند. و بريدن‌ دست‌ هم‌، عبارت‌ است‌ از بريدن‌ چهار انگشت‌ دست‌ راست‌ فقط‌: خِنصِر و بِنصر و وسطي‌ و مُسبِّحه‌ (سبّابه‌) و بايد انگشت‌ ابهام‌ را كه‌ شصت‌ است‌ باقي‌ گذارند؛ و تمام‌ كف‌ دست‌ نيز بايد باقي‌ بماند.