PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده انتقاد از حکومت حضرت محمد (ص) و امام علی (ع)



behzad_rn
۱۳۹۵/۱۰/۱۹, ۲۰:۲۹
بسم الله الرحمن الرحیم .
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
درود بر همه .
نخست باید بگویم که من به خدا و به قرآن و به دیگر کتابهای آسمانی مؤمن هستم و به حضرت محمد (ص) نیز ایمان دارم و به پیامبر بودن ۱۲۴ هزار پیامبر هم اعتقاد دارم . همچنین باید بگویم که من شیعه هستم و عاشق ۱۴ معصوم علیهم السلام هستم . من بهزاد هستم . مدتهاست که پرسشی در مورد حضرت محمد رسول الله و امام علی (ع) ذهن مرا درگیر کرده است و شاید باعث شود که ذهن شما هم درگیر شود . شاید شما هم تا به حال این پرسش به ذهنتان خطور نکرده بود .... . و اما خود ِ پرسش :
حضرت محمد رسول الله هنگامی که دیگر مکه را فتح کردند حاکم کل ِ حجاز شدند و یک جورایی پادشاه ( خلیفه ی )‌ اعراب شدند . حال شما اگر با واژه ی پادشاه مشکل دارید همان واژه ی حاکم حکومت اسلامی را بکار ببرید . حضرت امام علی (ع) هم که پس از خلفای راشدین به حکومت رسیدند و خلیفه ی مسلمین و یا به قول استاد شهریار شاه عرب شدند . خب پرسش بزرگ من این است که با اینکه این دو نفر ( پیامبر و امام علی ) از سوی خدا بوده اند و حاکم ( شاه ) هم بوده اند و تازه ادعا داشته اند که شهر علم و دروازه ی شهر علم هستند و خردمندترین خردمندان هستند و حکیم و دوراندیش و دانا هستند و با خدا و عالم غیب در ارتباطند و چیزهای بزرگ دیگر همانند اینها ... ( که البته همه اش حقیقت دارد و من بهشان ایمان دارم ) ، و با وجود اینکه در رأس حکومت بوده اند و مزاحمی برایشان وجود نداشته ، و با وحی در ارتباط بوده اند و عالِم به همه ی علمها بوده اند و بسیار دانشمند و بسیار دانا بوده اند و خودشان این همه به دانش و دانش اندوزی و زیبایی و پیشرفت در هر چیزی توصیه و امر به معروف میکرده اند ، :


××× پس چرا در مکه و مدینه و در کل ِ منطقه ی عربستان هرگز یک کتابخانه نساختند ؟ (درحالیکه کشورهای دیگر پیش از آنها ( پیش از پیامبر و امام علی ) و هم زمان با آنها کتابخانه های بزرگ داشته اند ... همانند کتابخانه ی جندی شاپور ایران ، اسکندریه ی مصر و بسیاری دیگر ... )
××× چرا هرگز یک مدرسه نساختند ؟ ( در حالیکه پیش از آنها و هم زمان با آنها کشورهایی همانند ایران و یونان و چین و روم مدارس عمومی داشته اند )
××× چرا هرگز یک دانشگاه نساختند ؟ ( در حالیکه پیش از آنها و هم زمان با آنها در یونان ، روم ، چین ، مصر و ایران ( مثلا دانشگاه جندی شاپور ) دانشگاه های حرفه ای وجود داشته است ... )
××× چرا سیستم اداری حکومتی ایجاد نکردند ؟ ( در حالیکه ۱۰۰۰ سال پیش از آنها در ایران هخامنشیان سیستم پیشرفته ی اداری و کارمندی و اداره های مختلف دولتی همراه با بیمه ی کارکنان ابداع کرده بودند )
××× چرا پستخانه ( به قول ایرانیان باستان : چاپارخانه ) نساختند ؟ (‌ درحالیکه ۱۰۰۰ سال پیش از آنها هخامنشیان در ایران سیستم پست برای ارسال نامه ها درست کرده بودند )
××× چرا حضرت محمد حتی یک کتاب هم درباره ی دانشهایی که داشته ننوشته تا به دیگران و آیندگان منتقل شود ؟ ××× چرا امام علی هم هیچ کتابی درباره ی چیزهایی که میدانسته ننوشته ؟
××× چرا حضرت محمد و امام علی هیچ کتیبه ای بر سنگ ننوشتند تا برای دیگران و آیندگان به یادگار بماند ؟ ( درحالیکه تمدنهای پیش از آنان و هم زمان با آنان و حتی پس از آنان این کار را کرده اند ... مثل کتیبه ی بیستون داریوش ... یا کتیبه های مصری ها ... یا کتیبه ی نادری ( مربوط به زمان نادرشاه افشار ... )
××× چرا عربستان را متمدن نکردند ؟ ( از همه نظر ... همانند تمدنهای بزرگ ایران ، روم ، مصر ، چین و ... )
××× چرا خیابانها و کوچه های مکه و مدینه را سنگ فرش نکردند ؟ ( در حالیکه چندصد سال پیش از آنها رومیان کوچه ها و جاده هایشان را سنگفرش میکردند )
××× چرا سیستم آبکشی و آبیاری حرفه ای به شهر و منازل را درست نکردند ( با اینکه دانشش را داشته اند ) ؟ ( در حالیکه هم زمان با آنها و پیش از آنها ایرانیان و رومی ها هزار سال پیش از آنها این کار را کرده بودند )
××× چرا سیستم فاضلاب شهری را درست نکردند ؟ ( درحالیکه هم زمان با آنها و صدها و هزار سال پیش از آنها در کشورهای متمدن آسیا و اروپا و حتی قاره های آمریکا ( تمدنهای سرخپوستان مایا و اینکا ) سیستم حرفه ای فاضلاب شهری وجود داشته است )
××× چرا بناهای زیبا و یا بناهای یادبود درست نکردند ؟ ( مثلا مانند مسجد ایاصوفیه ... یا کلیسای نوتردام شهر پاریس ، یا کاخ حضرت سلیمان ... یا معبد پارتنون در یونان ، یا مجسمه ی بزرگ و زیبای یادبود حضرت عیسی مسیح (ع) در برزیل و ... ( مثلا امام علی وقتی که به حکومت رسید چرا برای پیامبر یک آرامگاه یا همان حرم بسیار بسیار باشکوه و زیبا درست نکرد ؟؟؟؟!!!! ) )
××× چرا به هنرمندان نگفتند که از خودشان ( از پیامبر و امام علی ) نقشی روی سنگ بتراشند یا نقاشی کنند تا مسلمانان و مردمان آینده بدانند که چهره ی پیامبر و امامانشان چه شکلی بوده است ؟ ( در حالیکه چهارده معصوم بسیار دانا و خردمند و عالِم و فهیم بوده و این قضیه به فکرشان میرسیده است ) پس چرا کار به این مهمی را نکرده اند ؟؟؟ !!!! در حالیکه باید این کار را میکرده اند . لطفا کمی اندیشه کنید و خرد بورزید ... اگر این کار را میکردند بهتر بود یا نمیکردند ؟؟!! ( درحالیکه هزاران سال پیش از آنها و هم زمان با آنها هنر نقاشی و سنگتراشی و نقش برجسته وجود داشته است )
××× چرا جشنواره ها و مسابقات فرهنگی هنری و ورزشی برگزار نکردند ؟ ( در حالیکه هزاران سال پیش از آنها و هم زمان با آنها در یونان مسابقات ورزشی المپیک و جشنواره های هنری برگزار میشده است )
××× چرا برده داری را حرام نکرده و آنرا برنینداختند ؟ ( فقط گاهی خودشان برده ای را آزاد میکرده اند . درحالیکه کوروش بزرگ ۱۰۰۰ سال پیش از آنها برده داری را در ایران و جهان براندازی کرد ... )
××× چرا روشهای جدید و زیبای معماری و خانه سازی را به مردم نیاموختند ، با آنکه بلد بودند ؟ ( مانند معماری پیشرفته ی ایرانی و رومی از نظر مهندسی )
××× چرا بیمارستان درست نکردند ؟ ( درحالیکه پیش از آنها و هم زمان با آنها در ایران بزرگترین بیمارستان جهان یعنی بیمارستان جندی شاپور وجود داشته است )
××× چرا آمفی تئاتر درست نکردند و به شاعرانشان هنر تئاتر را نیاموختند ؟ ( درحالیکه هزاران سال پیش از آنها و البته همزمان با آنها یونانیان و رومیان آمفی تئاترهای بزرگ داشته اند و تئاتر اجرا میکرده اند )
××× چرا حضرت محمد تقویم درست نکرد و ایجاد گاه شماری جدید و دقیق برای اعراب نکرد ؟ ( تقویم عربی یا قمری را عمربن خطاب درست کرد )
××× چرا اصول کشاورزی پیشرفته و روشهای جدید کشاورزی را به مردمشان نیاموختند تا بهترین محصولات را کشت کنند ... ( در حالیکه ۲۶۰۰ سال پیش از آنها حضرت یوسف (ع) این کار را در مصر که آنجا هم یک سرزمین کویری است کرده بود )
××× چرا حمام عمومی درست نکردند ؟‌ ( درحالیکه در ایران و روم حمام های پیشرفته ی عمومی وجود داشته )
××× چرا یک ارتش پیشرفته و منظم درست نکردند ؟ ( درحالیکه هزار سال پیش از آنها در ایران هخامنشیان یک ارتش بسیار منظم داشتند ، درجات مختلف نظامی وجود داشت ، هر دسته لباس منظم خاص خود را داشت ، سلاح خاص و یک شکل خودش را داشت ، تعداد خاص خودش را داشت و ... ) .


همه ی اینها در شرایطی است که حضرت محمد و امام علی دانش ِ این چیزها و این کارها را داشته اند و خردمند بوده و با وحی در ارتباط بوده و برگزیده بوده اند و این چیزها و این کارها به ذهنشان می رسیده است . درحالیکه افرد دیگری که این کارها را کرده بودند شهر علم نبوده و ادعای وحی نداشته و از اولیای خدا نبوده اند و پیامبر و امام نیز نبوده اند ولی این کارهای بزرگ را کرده اند . خواهش میکنم که فرافکنی نکنید و سفسطه نکنید و بر اساس خرد و راستی و درستی و اندیشه و حقیقت و به دور از تعصب ِ بی جا پاسخ مرا به طور کامل و طویل و با جزئیات بدهید . سپاسگذارم . دی ماه ۱۳۹۵ خورشیدی

معین
۱۳۹۵/۱۰/۱۹, ۲۲:۰۸
با نام و یاد دوست







http://askquran.ir/gallery/images/75940/1_erjae1.jpg









کارشناس بحث: استاد مسلم

مسلم
۱۳۹۵/۱۰/۲۱, ۱۴:۳۴
با سلام و احترام


مدتهاست که پرسشی در مورد حضرت محمد رسول الله و امام علی (ع) ذهن مرا درگیر کرده است

دغدغه شما به جا، و سوالتون سوال خوبی است که البته ابواب مختلفی دارد، به همین خاطر برای رسیدن به یک پاسخ جامع توجه به چند نکته لازم است:

نکته اول:
ببینید برای تکامل یک جامعه، و تمدن سازی چند عنصر نیاز است، فقط یکی از آنها داشتن رهبری آگاه، عالم و دلسوز است، اما نباید از نقش سایر عناصر غافل بود، نمی توان بدون توجه به این عناصر، عربستان 1400 سال پیش را با تمدن های عظیم آن روز مثل ایران و روم مقایسه کرد و توقع یکسان داشت، چون در شکل گیری آن تمدن ها عناصر مختلفی موثر بوده است که فضای جوامع اسلامی آن روز فاقد آن بوده است، عناصری چون:

زیرساخت های نرم افزاری:
مهمترین عامل در تاثیر گذاری یک رهبر، تاثیر پذیری و ظرفیت مخاطبان اوست، مردم آن زمان اولا به شدت بی سواد بودند، به طوری که به گفته بلاذری، در مکه که مرکز حجاز محسوب میشد، فقط 17 نفر مرد، و 1 زن سواد خواندن و نوشتن داشتند! (بلاذری، فتوح البلدان، ص 459) و ثانیا از ارزش علم و پیشرفت کاملا تهی بودند، و چنین مردمی طبیعتا در عین بیسوادی، انگیزه ای برای عالم شدن نخواهند داشت. چطور میشود آنها را به کتابخانه و دانشگاه فرا خواند؟! شما در تاریخ می بینید علی(سلام الله علیه) می فرماید: هر سوالی داشته باشید من پاسخ آن را می دانم، و من از راه های آسمانها نسبت به راه های زمین آگاه ترم، اما سوالی که از سوی حضار مطرح می شود این است که ریش من چند تار مو دارد؟!! با چنین مردمی چطور باید رفتار کرد؟ آیا می شود با ساختن کتابخانه و دانشگاه آنها را به سمت علم کشانید؟ بله، قطعا اگر شخصیتی چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی(سلام الله علیه) در ایران یا روم ظهور می کردند شرایط فرق می کرد، نوع رفتار ایشان متفاوت می بود، اما همواره در تصمیم گیری های رهبر، مخاطبان را هم باید لحاظ کرد. بنابراین وقتی یک انسان عالم، رهبر یک جامعه عقب افتاده می شود ابتدا باید انگیزه رشد علمی را به مردم منتقل کند، نه اینکه دانشگاه و کتابخانه بسازد! به همین خاطر پیامبر(ص) و امام علی(سلام الله علیه) در گام اول به تبیین علم و آگاهی پرداخته، و مردم را به این مسیر تشویق کردند، و برای بالابردن سطح سواد مردم، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگ با مشرکین شرط نمود که هر اسیری که به ده مسلمان سواد یاد بدهد آزاد خواهد شد.

زیرساخت های سخت افزاری:
روشن است که یک جامعه ابتدایی نیازهای مختلف معیشتی، فرهنگی، آموزشی، شهرسازی و مانند آن دارد، از طرفی ظرفیت و توان مادی و معنوی جامعه محدود است و نمی تواند همه نیازها را به یکباره برطرف کند، لذا باید برای رفع مشکلات اولویت بندی کرد، و این رهبر جامعه است که باید تشخیص دهد کدام مورد ضرورت بیشتری دارد.
در جایی که زیرساخت های ابتدایی شهری در آن زمان با مشکل جدی مواجه بوده، و مردم از فرط گرسنگی و فقر خود را به عنوان برده می فروشند، وجنگهای قومی و قبیله ای دامن آنها را گرفته، و سواد اولیه خواندن و نوشتن هم ندارند، و شهرسازی آنها هیچ چارچوبی نداشته، طبیعی است پرداختن به اموری چون دانشگاه و کتابخانه و فاضلاب شهری و... در اولویت نخواهد بود. امام علی(سلام الله علیه) خودشان چاه های آب حفر کرده، و نخلستان ایجاد می کردن و سپس آن را و وقف می کردند، خودشان نیمه شب نان و خرما می بردند، یعنی وضع یک جامعه از نظر وضع معیشتی در این حد بوده، چطور می شود در چنین جامعه ای، توان مادی و معنوی جامعه در حالی که هنوز مشکل فقر و گرسنگی و جنگ وجود دارد خرج ساختن شبکه آب و فاضلاب شهری و دانشگاه و کتابخانه و مانند آن شود؟! خصوصا با توجه به آنچه در نکته پیشین بیان شد که استقبالی هم از آن نمیشد.
علاوه بر اینکه کتابخانه نیاز به کتاب دارد در حالی که آن روز عرب عقب افتاده ترین ملل بود، کتابی نداشت، نهضت ترجمه علوم از زبان های دیگر به عربی هم در نیمه قرن دوم اتفاق افتاد، لذا در آن زمان کتاب چندانی به زبان عربی نبوده تا ظرفیت تاسیس کتابخانه وجود داشته باشد، برای تاسیس بیمارستان هم نیاز به پزشک هست، برای دانشگاه نیاز به استاد است، در حال که از میان مردم آن روز فقط 18 نفر سواد خواندن و نوشتن داشته اند! دیگر تکلیف پزشک و استاد روشن است.
پس شکل گیری دانشگاه و کتابخانه و بیمارستانهای مجهز و مانند آن نیاز به زیر ساخت دارد، تا زیرساخت های نرم افزاری و سخت افزاری آن محقق نشود، ساختن کتابخانه و دانشگاه و... منطقی نخواهد بود.

نبود موانع:
پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی(سلام الله علیه) اگرچه دریای بیکران علمی بودند اما در طول حکومتشان همواره از سوی مخالفان جنگ های مختلفی به آنها تحمیل میشد، به طوری که پیامبر در طول رسالتشان بیش از 60 جنگ کوچک و بزرگ، و امام علی(سلام الله علیه) در طول چهار سال و اندی با سه جنگ بزرگ روبرو بوده اند! طبیعتا جنگ بسیاری از فرصت فرهنگی و علمی را از رهبر جامعه خواهد گرفت، شاهد ادعای ما این است که امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) که فراغت بیشتری یافتند چندین هزار شاگرد را پرورش دادند که دانشمند ایرانی الاصل، جابربن حیان، پدر علم شیمی که به گفته گوستاولوبون در آن زمان از خواص گازها بر اجسام مطلع بوده است و در این خصوص مطالعه می کرده، یکی از این شاگردان به شمار می رود.

زمان:
حتی اگر امکانات و زیرساخت های نرم افزاری و سخت افزاری برای یک جامعه مهیا باشد، بدیهی است که تمدن در چهل سال و پنجاه سال شکل نمی گیرد! تمدن های بزرگ آن روز هم در مدت زمان کوتاهی شکل نگرفته بودند، چطور می شود از مردمی که در اوج بیسوادی و عقب ماندگی فرهنگی هستند، در طول 23 سال رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) که اوج اقتدار ایشان که پس از فتح مکه شکل گرفت، و فقط سه سال بود، و همچنین حکومت کمتر از 5 ساله امام علی(سلام الله علیه) توقع پیشرفتی مانند ایران و روم را داشت؟ پس ما حتی اگر چنین انتظاری داریم باید نتیجه آن را در قرن های بعدی اسلام جستجو کنیم.
تاریخ گواهی می دهد آنچنان این عناصر تمدن ساز از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(سلام الله علیهم) بنیان نهاده شد که در چند قرن بعد تمدن بزرگ اسلامی که از آن به عنوان دوران طلایی اسلام یاد می کنند، ظهور کرد، تمدنی که گوستاولوبون در کتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب به توصیف گوشه ای از آن پرداخته، و تصریح میکند مهم ترین عامل شکل گیری چنین تمدنی ظهور اسلام بوده است. قطعا بروز شخصیت هایی چون ابن هیثم، ابن سینا، خواجه نصیر الدین طوسی، خوارزمی، غیاث الدین جمشید کاشانی، و... در قرن های بعد نتیجه اقدامات اولیه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(سلام الله علیه) بوده است.

نکته دوم:
نکته مهمی که باید دقت کرد بسیاری از اموری که بیان فرمودید اصلا وظیفه نبی و امام نیست، باید توجه کرد که اسلام یک دین هدایت است، و پیامبر و امامان(سلام الله علیهم اجمعین) هم هادیان مسیر سعادت هستند، اگرچه علاوه بر راه سعادت اخروی، چارچوب های سعادت دنیوی را نیز تبیین می کنند، اما قرار نیست اسلام بیاید نظرات پزشکی و شهرسازی و یا اصول کشاورزی و مانند آن را تبیین کرده، و در علوم مختلف کتاب ارائه کند! و یا مسابقات المیک ورزشی برگزار کنند! اینها هر کدام متولی خود را دارد.
پیشرفت در علوم تجربی و به کارگیری تکنولوژی حاصل از آن بر عهده دانشمندان تجربی مسلمان است که ضمن رعایت اصول کلی که اسلام معرفی نموده، طرح های خود را سامان دهند، و شهرسازی و معماری و تئاتر و پزشکی و موسیقی و... را در چارچوبی که اسلام بیان فرموده دنبال کنند.
مثلا اسلام در خصوص معاملات مالی احکامی را بیان می کند، اما اینکه متناسب با این احکام یک نظام بانک داری تبیین شود و این احکام در قالب ساختار در بیاید دیگر وظیفه دین نیست، چون این مسائل شاخص های متغیری دارند، و ساختار هر زمان، با زمان دیگر فرق می کند و نیاز به مطالعات تجربی دارد، نه صرفا دینی.


نکته سوم:
پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(سلام الله علیه) با همان امکانات اندک بنیان های تمدن سازی را آغاز کردند، اولین ساختمانی که در مدینه ساخته شد مسجد بود، مسجدی که نه فقط محل نماز جماعت، بلکه هم پایگاه اجتماعی بود، هم دانشگاه علم آموزی بود، هم مجلس سخنرانی بود، هم مجلس تصمیم گیری ها بود، اما زیرساخت های آن زمان اجازه بیش از این را نمی داد. پس حضرت در وسع آن زمان، و متناسب با وضعیت مخاطبان، کتابخانه و دانشگاه ایجاد کرده اند.
علاوه بر اینکه اولویت ایشان سواد آموزی بوده است، لذا همانطور که اشاره شد در جنگ با مشرکین شرط نمودند که هر اسیری که به ده مسلمان سواد بیاموزد آزاد خواهد شد، البته هدف پیامبر(صلی الله علیه و آله) شکل گیری تمدنی عظیم تر از روم و ایران بوده است، اما اهداف را باید با توجه به ظرفیت ها گام به گام پیش برد، و پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز چنین کردند.

نکته چهارم:
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، ارزش گذاری رفتارهاست، نباید گمان کنیم که هر کاری که تمدن های بزرگ انجام داده اند، ارزشمند است، و سپس بگوییم چرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(سلام الله علیه) چنین کاری انجام نداده اند؟ مثل مجسمه سازی، ساختن بارگاه های شکوهمند و مانند آن.
بدیهی است کسی که خالصانه برای خدا کار می کند هرگز به دنبال این نیست که از او نام و نشانی بماند، و در برابر رسالتش مزد و پاداشی طلب نمی کند، این سیره تمام انبیاء است، نباید رفتار پیامبران را با پادشاهان و سلاطین مقایسه کرد. پیامبران در رفتار بی نهایت متواضع بوده اند، و در تعالیم خود نیز تنها به خدا دعوت می کرده اند، نه به خود، لذا اگر در تاریخ ثبت شده بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا امیرالمومنین(سلام الله علیه) فرموده باشند مجسمه ای به شکل ما بتراشید قطعا این برای ایشان نقطه ضعف به شمار میرفت، نه نقطه قوت.
علاوه بر اینکه مردمی که تازه از مجسمه سازی و مجسمه پرستی رهایی یافته اند، این میل پرستش هنوز از میان انها رخت برنبسته، همان طور که می گویند کسانی که اعتیاد داشته اند و ترک کرده اند نباید در محیط های تحریک کننده حضور یابند، لذا اگر نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله)، یا امیرلمومنین(سلام الله علیه) امر به ساختن مجسمه از سیمای خود می کردند خطر سامری و قوم موسی پیش می آمد، یعنی ممکن بود مدتی بعد این مجسمه ها مورد پرستش واقع شوند، لذا پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدیدا از مجسمه سازی نهی می کردند.
یا این مطلب که حتما باید کتیبه ها بر سنگ نوشته شوند، هیچ ارجحیتی ندارد، عقل چه ضرورتی برای آن تعیین می کند تا بگوییم هر کسی چنین نکرد ایرادی به او وارد باشد؟! بله اگر تنها راه باقی گذاشتن قوانین برای نسل های بعد، سنگ نوشته میبود، این امر مقبولیت می یافت، اما پیامبر(صلی الله علیه و آله) قوانینش را در قالب کتاب خداوند، به صورت مکتوب، و در کلام و رفتار اهل بیتش(سلام الله علیهم) به طور مجسم برای مردم باقی گذاشت، و فرمود: من دو چیز گرانبها بعد از شما بر جای می گذارم، مادامی که به آنها تمسک جویید گمراه نمی شوید.(الکافی، ج2، ص415)

نکته پنجم:
اما اینکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) چرا دست به قلم نشده و کتاب ننوشتند، باید چند مسئله را در نظر داشت:

اولا: نباید بین پیامبران و دانشمندان خلط کرد، دانشمندان لازم است که علم خود را بنویسند تا ماندگار شود و دانشمندان بعدی استفاده کنند، اما پیامبران می آیند تا پیام الهی را به مردم ابلاغ کنند، لذا همه انبیاء گذشته هم آنچه را که به یادگار گذاشته اند کتاب آسمانی شان بوده، نه کتاب دیگری در کنار آن!

ثانیا: به خاطر اینکه معجزه پیامبر(صلی الله علیه و آله) یک کتاب است، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در طول عمرشان نباید دست به قلم می بردند تا مردم به تردید نیفتند و مغرضین سوء استفاده نکنند: «وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُون‏»؛ تو پيش از [نزول‏] آن هيچ كتابى را نمى‏خواندى و با دست خود آن را نمى‏نوشتى، و گر نه باطل‏انديشان قطعا [در باره‏ى قرآن‏] به شك مى‏افتادند(عنکبوت:48) بعد از نزول قرآن هم امکان این شبهه انداختن وجود داشته است، لذا برخی از اموری را که می خواستند به یادگار بماند، املاء می کردند تا علی(سلام الله علیه) بنویسد.
اما سایر اهل بیت(سلام الله علیهم) کتاب هایی داشته اند، مثلا کتاب الجامعه امام علی(سلام الله علیه)، یا کتاب تفسیری که آن حضرت(سلام الله علیه) با جمع آوری شأن نزول های قرآن و... مهیا کردند که از سوی حکام پذیرفته نشد، و در میان خود ائمه(سلام الله علیهم) باقی ماند، یا رساله حقوق امام سجاد(سلام الله علیه)، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(سلام الله علیه) و مانند آن.

نکته ششم:
در مورد ارتش هم اینگونه نبوده است که ارتش اسلام بدون ساماندهی و نظم لازم باشد، این که می بینیم حتی امام حسین(سلام الله علیه) با 72 نفر در کربلا، بدون نظم حمله نمی کند و همین 72 نفر را به سه دسته تقسیم می کند و برای هر جناح فرماندهی بر می گزیند، نشان از اهتمام امامان(سلام الله علیهم) به مسئله نظم ارتش دارد، یا همین که می بینیم لشکر اسلام بر ارتش عظیم و ابرقدرتی چون ایران پیروز می شود نشان از ساماندهی آن دارد. هر چند که پای عوامل دیگر وسط کشیده شود، نمی توان پذیرفت یک سپاه بی نظم و بدون ساماندهی چنین ابرقدرتی را شکست دهد.

یا علی(سلام الله علیه)

behzad_rn
۱۳۹۵/۱۰/۲۴, ۱۶:۳۸
دغدغه شما به جا، و سوالتون سوال خوبی است که البته ابواب مختلفی دارد، به همین خاطر برای رسیدن به یک پاسخ جامع توجه به چند نکته لازم است

با درود بر شما جناب آقای مسلم





نکته اول:
ببینید برای تکامل یک جامعه، و تمدن سازی چند عنصر نیاز است، فقط یکی از آنها داشتن رهبری آگاه، عالم و دلسوز است، اما نباید از نقش سایر عناصر غافل بود،

من پاسخ شما رو خوندم و کاملا روی آن اندیشه کردم . من به پاسخ شما یک پاسخ دوباره داده ام . خواهش میکنم که آنرا با دقت و با اندیشه کردن بخوانید و با منطق و عقل ( خرَد ) دوباره به من جواب بدهید . سپاسگذارم .

behzad_rn
۱۳۹۵/۱۰/۲۴, ۲۱:۲۳
با درودی دوباره خدمت آقای مسلم عزیز و خدمت دوستان گرامی .
از آقای مسلم بخاطر وقت گذاشتن و پاسخشون سپاسگذارم .
ولی من اندیشه کردم و خِرَد ورزیدم و متوجه اشتباهاتی در پاسخ آقای مسلم شدم .
این جوابیه ی من به پاسخ آقای مسلم است :

به نام خدای مهربان
با درود
خواهش میکنم که خردمند باشید و اندیشه کنید و روشن اندیش باشید .
خواهش می کنم که بدون تعصب و با دقت و جزء به جزء و مانند من با جزئیات پاسخ دهید .
1 ) _ شما گفته اید که نمیتوان عربستان 1400 سال پیش را با ایران و ... ( تمدنهای بزرگ آن زمان ) مقایسه کرد ===>>>
آن تمدنها هم از اول ساده بوده اند و بلآخره از یک جایی شروع کرده اند . پس این دلیل شما نقض میشود .
2 ) _ شما گفته اید که مردم آن زمان به شدت بی سواد بوده اند و انگیزه ای برای عالم شدن نخواهند داشت در نتیجه چطور میشود آنها را به کتابخانه و دانشگاه فرا خواند ؟ ===>>> خب چرا حضرت محمد (ص) و امام علی (ع) مدرسه درست نکردند تا به دیگران سواد آموزی شود . تا دیگران هم سواد بیاموزند ، و آن هفده نفری که سواد داشته اند بشوند معلمهای آن مدرسه . و حتی خود حضرت محمد و امام علی نیز به 10 نفر دیگر سواد می آمومختند که آن 10 نفر هم در کنار آن هفده نفر بشوند معلمهای آن مدرسه .
3 ) _ شما گفته اید در جایی که زیرساختهای ابتدایی شهری مشکل داشته و مردم از فرط گرسنگی و فقر خود را به عنوان برده می فروخته اند و جنگهای قومی و قبیله ای وجود داشته و شهرسازی آنها هیچ چهارچوبی نداشته ، طبیعی است پرداختن به اموری چون دانشگاه و کتابخانه و فاضلاب شهری و ... در اولویت نخواهد بود ===>>> خب وظیفه ی حضرت محمد و امام علی بوده ( کسانی که با خدا و ملأ اعلی در ارتباط بوده و دانش ِ آسمانها و زمین را داشته اند و بسیار خردمند بوده اند ) که بر اساس خرَد ، نخست بر اساس دانشهای اقتصادی ای که داشته اند و با کوشش خودشان و سپس با کمکهای غیبی گرسنگی و فقر را ریشه کن کرده و برده داری را نیز حرام و آن را بر می انداختند . ( هرچند که بسیاری از مردم عربستان هم از وضع مالی خوب و متوسطی برخوردار بوده اند ) . پس از اینکار با دانش ِ سیاست و کوششِ خود و با کمکهای غیبی ( به هر حال مِهری از سوی خدا بوده اند ) و قدرتهای ماورایی ای که داشته اند و در نهایت با فعالیتهای جنگی و نظامی جنگها را تمام میکرده و اختلافات را حل و فصل می کرده اند و پس از این کار با دانش بالای خود چهارچوبهای شهرسازی پیشرفته را ارایه
می کرده و اجرا می کرده اند و سپس به اموری چون دانشگاه و کتابخانه ، فاضلاب شهری و ... می پرداختند . پله پله ... . پس می شده است که همه ی این کارها را انجام دهند ... به هر حال آنها حضرت محمد (ص) و امام علی (ع) بوده اند .
4 ) _ شما گفته اید که کتابخانه نیاز به کتاب دارد ، در آن زمان عرب کتابی نداشت و هنوز نهضت ترجمه از زبانهای دیگر به عربی وجود نداشت . پزشک برای تأسیس بیمارستان نداشتند و استادی نیز برای تأسیس دانشگاه نداشتند ===>>> در مورد کتاب : الف ) قرآن بوده است . ب ) شعرا بوده اند و میتوانسته اند به دستور حضرت محمد و یا امام علی آثارشان را به صورت کتاب درآورند . ج ) در همسایگی آنها کشور متمدن و همزبان ِ یمن وجود داشته که در آنجا کتابهای فراوانی به زبان عربی بوده و می توانستند مقداری کتاب از آنجا بیاورند و مقداری هم از روی کتابهای آنجا نسخه برداری کنند . د ) حضرت محمد و امام علی می توانستند با قدرت الهی و ماورایی خود در عرض یک ثانیه چند نفر از یارانشان را مسلط به زبانهای دیگر کنند تا آنها کار ترجمه ی کتابها از زبانهای دیگر به زبان عربی را انجام دهند . ذ ) خود ِ حضرت محمد و امام علی دانشهایشان را تبدیل به کتاب میکرده و به وسیله ی یارانشان از روی آنها نسخه برداری می کرده و در کتابخانه قرار می دادند . چ ) حضرت محمد از خدا می خواست که برای پیشرفت کشور و مردم ، فرشتگان کتابهایی به زبان عربی برای پُر کردن کتابخانه بیاورند و شک نکنید که خداوند متعال به احتمال قریب به یقین از این درخواست استقبال می کرد چون خدا خودش خود ِ دانش است و خودش به دانش و اندیشه امر می کند . به هر حال برای پُر کردن کتابخانه از کتابهای عربی راه های زیادی وجود داشته که چندتا از آنها گفته شد ... و انسان باید برای یافتن پاسخها کمی اندیشه کند و سریع پاسخ ندهد .
5 ) _ شما گفته اید که برای تأسیس بیمارستان و دانشگاه نیاز به پزشک و استاد است و عربستان آن زمان هم پزشک و استاد نداشته ===>>> اولاً اینکه تأسیس این دو نهاد به هر حال بهتر از تأسیس نکردن آنها بوده است و تأسیس آنها به هرحال باعث می شده که طی کذشت زمان کارشان راه بیافتد و موتورشان روشن شده و جان بگیرد . دوم اینکه پیش از اسلام و همزمان با زندگی ِ حضرت محمد شخصی به نام « حارث بن کلده ثقفی » که عربستانی بوده وجود داشته و این شخص پزشک بوده است و در دانشگاه جندی شاپور ایران تحصیل کرده بوده است و حضرت محمد می توانست از او در بیمارستان و دانشگاه استفاده کند . سوم اینکه در عربستان ِ آن زمان کسانی بوده اند که تا حدی با علم طب ( حالا نه به صورت خیلی حرفه ای ) آشنایی داشته اند و به آنها حکیم می گفته اند و عقل و منطق می گوید اگر جز این بود پس مردم عربستان بیماران خود را نزد چه کسی می بردند و چگونه آنها را درمان می کرده اند ؟؟؟؟ و همچنین کسانی بوده اند که تا حدی با علومی مانند : نجوم ، فقه ( مانند ابوذر ، سلمان فارسی و ... ) صرف و نحو و ادبیات ، تاریخ و برخی علوم ِ دیگر ِ پایه آشنایی داشته اند و به آنها مسلط بوده اند . پس می توانستند بیمارستان و دانشگاه را در مرحله ی اول از پزشک و استاد پُر کنند . چهارم اینکه حضرت محمد (ص) و امام علی (ع) خودشان هم در وقتهای خالیشان می توانستند در بیمارستان و دانشگاه کار کنند . پنجم اینکه حضرت محمد و امام علی دانش پزشکی را به چند نفر می آموختند تا آنها در بیمارستان کار کنند و چند دانش ِ دیگر را مثلا پنج دانش دیگر را به پنج نفر ( به هر نفر یک دانش ) می آموختند تا آنها در دانشگاه کار کنند . و ششم اینکه در نهایت و پس از این کوششهای بشری ، با قدرتهای الهی و ماورایی ِ خود دانش پزشکی را در عرض چند ثانیه به چند نفر از یاران خود منتقل می کردند تا آنها در بیمارستان فعالیت کنند و چند دانش دیگر را در عرض چند ثانیه به چند یار دیگر خود منتقل می کردند تا آنها در دانشگاه فعالیت کنند .
6 ) _ بحث زمان را مطرح کرده اید و گفته اید تمدن در چهل سال و پنجاه سال شکل نمی گیرد و حضرت محمد و امام علی وقت مفید برای انجام چنین کارهایی که من در پرسشم از آنها خواسته ام را نداشته اند ===>>> به هر حال شکل گیری یک تمدن باید از یک جایی آغاز شود . در هر صورت تمدن سازی و بهسازی و متمدن کردن باید از یک جایی و به وسیله ی یک شخص و یا اشخاصی آغاز شود . شما ببینید که رضا شاه فقط در طی 16 سال ( از سال 1304 تا سال 1320 خورشیدی ) چقدر کار مفید انجام داد و چندین و چند کار بزرگ انجام داد و چقدر به ایران خدمت کرد ، آن هم در 80 ، 90 سال پیش . کاری به دیکتاتور بودنش ندارم ولی رضا شاه آن کارهایی را که کرده و آن خدماتی را که به ایران کرده تا همین 20 سال پیش خیلی از کشورها آنها را نداشتند ، درحالیکه او این خدمات را هشتاد نوَد سال پیش به ایران داده است . آن هم فقط در طی 16 سال . درحالیکه اگر عده ای دیگر می خواستند کارهای او را انجام دهند و خدمات او را به ایران بدهند ، شاید 30 سال یا 40 سال وقت را برای انجام آنها صرف می کردند . رضا شاه 80 ، 90 سال پیش و با آن امکانات کم ( نسبت به زمان خودش ) ایران عقب افتاده و قحطی زده و بی سواد و استعمار شده ی دوران قاجار را فقط در طی 16 سال ، به یک کشور متمدن و پُر امکانات تبدیل کرد؛ درحالیکه پیامبر و فرستاده ی خدا و امام و ولی خدا هم نبود ... پس حضرت محمد و امام علی که فرستاده و پیامبر خدا و امام و ولی خدا بوده اند و هزار برابر رضاشاه بوده اند و با خدا و وحی در ارتباط بوده اند ، در کمترین زمان می توانستند بزرگترین کارها را کرده و بزرگترین امکانات و تمدن را ایجاد کنند .
7 ) _ گفته اید بسیاری از اموری که من گفته ام اصلاً وظیفه ی نبی و امام نیست و ... ===>>> ببخشید این کارها و تمدن سازی و پیشرفت همه جانبه ی کشور و مردم اگر وظیفه ی پیامبران و امامان نیست ، اگر وظیفه ی افراد برگزیده ی خدا وحاکم حکومت و شخص اول مملکت نیست پس وظیفه ی چه کسی است . در اسلام ِ شیعی اعتقاد بر این است که حاکم ِ حکومت ابتدا پیامبر است و سپس ولیان او که 12 امام هستند . تمام این کارهایی که من گفته ام انجام دادنشان بر عهده ی پادشاه یا حاکم حکومت اسلامی است . حاکمِ حکومت است که باید به فکر پیشرفت همه جانبه ی کشور و مردمش باشد ؛ تا چه برسد به اینکه آن حاکم از سوی خدا باشد و یا پیامبر یا امام باشد !!!!!!!!!!
8 ) _ شما گفته اید اولین ساختمانی که در مدینه ساخته شد ( به دستور پیامبر ) مسجد بود که مسجد قُبا بوده ===>>> این بنای سپید رنگ ِ امروزی ِ مسجد قُبا مربوط به سال 1405 قمری است که بر روی مسجد قدیمی ساخته شده . آیا آن مسجدی که به دستور حضرت محمد ساخته شد ، از نظر شکوه و زیبایی همانند مسجد ( کلیسای ) ایاصوفیه بود ؟؟؟!!!(ایاصوفیه حدوداً 100 سال پیش از بعثت پیامبر ساخته شده است) . درحالیکه مصالح و معمارانش را هم داشتند و رسول الله و امیرالمؤمنین دانشش را نیز داشتند و ... !!! آیا وقتی می توان بهترین و زیباترین را ساخت ، باید ضعیفتر و بی کیفیت تر را ساخت ؟؟!! آن هم توسط بهترین و کامل ترین انسانها !!!
9 ) _ شما گفته اید ساخت بارگاههای شکوهمند ارزشمند نیست ( یعنی بی ارزش است ) ===>>> آیا بنای تاریخی باستانی « تخت جمشید » امروزه برای ما ایرانیان ارزشمند نیست ؟ برای ما یادآور تاریخ و تمدن کهن و نیک ِ سرزمینمان نیست ؟ برای ما افتخار نیست ؟ تازه مربوط به حکومت هخامنشیان است که در 2500 سال پیش خدا پرست بوده اند و عادل بوده اند و به مردمشان مهر می ورزیده اند و این همه به ایران و جهانیان خدمت کردند و تمدن بزرگی را برپا ساختند . حتی خود ِ حضرت سلیمان (ع) که پیامبر بود پادشاه هم بود و یک کاخ بسیار زیبا و باشکوه ساخت . اگر حضرت محمد و امام علی هم یک همچین چیزهایی می ساختند امروزه نه تنها باعث افتخار مردم و کشور عربستان بود بلکه یادگاری از آنان در میان مسلمین جهان و باعث افتخار مسلمین جهان بود . آیا اینطور نیست ؟!
10 ) _ شما گفته اید که حضرت محمد(ص) و امام علی (ع) هرگز به دنبال این نبوده اند که ازِشان نام و نشانی بماند ===>>> بر اساس عقل و منطق چرا انسان نباید به دنبال این باشد که از خودش نام و نشانی باقی بماند ؟ تازه این هم آیه ی قرآن که حضرت ابراهیم به سوی خدا می گوید : « وجعَل لِی لِسَانَ صِدق ٍ فِی الآخِرِین » یعنی : « و برای من در میان آیندگان نام و یاد ِ نیک و راستین قرار بده » ( سوره ی شعراء(26) _ آیه ی 84 ) .
11 ) _ شما گفته اید که مجسمه ساختن از پیامبران و یا از افراد برایشان نقطه ی ضعف به حساب می آید ===>>> آیا مجسمه ی بزرگ حضرت عیسی (ع) در برزیل برای ایشان و دینشان نقطه ی ضعف است یا نقطه ی قوت و شکوه و عظمت و اقتدار ؟ آیا بیشتر باعث تقویت ایمان مردم نمیشود ؟ یا نمونه های دیگر از مجسمه های پیامبران ، مانند مجسمه ی حضرت موسی (ع) اثر میکل آنژ یا مجسمه ی حضرت ابراهیم و اسحاق (علیهم السلام) در لحظه ی قربانی اثر جورج سگال که با دیدن آن آدم گریه اش میگیرد و ایمانش بیشتر می شود . اتفاقاً اینها نقطه ی قوت دین است نه نقطه ی ضعف . آیا مجسمه های بزرگانی همچون کوروش بزرگ ، فردوسی ، ابن سینا ، نادرشاه ، حافظ ، شهید سپهبد صیاد شیرازی ، شهید مطهری ، شهید رضوی ، زنده یاد استاد بنان و خیلی از بزرگان دیگر که ساخته شده است برای آنها نقطه ی ضعف است یا باعث خوشحالی و شادی و رضایت ِ روح آنها و باعث افتخار آنها و باعث افتخار ما است ؟؟؟!!!
12 ) _ شما گفته اید اگر نبی مکرم اسلام (ص) یا امیرالمؤمنین (ع) امر به ساختن مجسمه از سیمای خود می کردند خطر سامری پیش می آمد و ممکن بود اعراب پس از مدتی دوباره بت پرست شوند ===>>> بله این حرف شما را قبول دارم . درست و خردمندانه است . حالا می گوییم به خاطر آن حساسیتی که وجود داشته مجسمه نمی توانستند درست کنند ؛ اما نقاشی از چهره ی خود که می توانستند به جا بگذارند . حضرت محمد و امام علی وظیفه داشتند که چندین و چند نقاشی بر دیوار مساجد ، بر روی پوست و بر روی مکانهای بلند ( برای دوری از دسترس خرابکاران ) از خود بر جای بگذارند و پایین آن نام خود را بنویسند تا مردمان و مؤمنان و شیعیان و عاشقان ِ آینده ی آنها بدانندکه چهره ی پیامبر و امامشان چه شکلی و چه جوری بوده است . این اِشکال بر همه ی چهارده معصوم وارد است ؛ آخر با وجود اینکه نقاشی بوده چرا از چهره ی خود چندین و چند نقاشی برای آیندگان باقی نگذاشته اند ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! انگار که چهارده معصوم در همین دوران ما زندگی می کردند و از قرار گرفتن جلوی دوربین ِ عکاسان و فیلمبرداران خودداری و پرهیز میکردند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! . در این زمینه دیگر حق با من است . آخر چرا کار به این مهمی را انجام نداده اند ؟؟؟؟!!! ( درحالیکه خودشان دانش ساختن رنگ و نقاشی کشیدن را هم در درون خود داشته اند ) ... به نظر من از این نظر در حق عاشقانشان از آیندگان جفا کرده اند ... .
13 ) _ شما گفته اید که نباید بین پیامبران و دانشمندان خلط کرد و همچنین گفته اید که وظیفه پیامبران فقط ابلاغ پیام الهی است و به یادگار گذاشتن کتاب آسمانی ===>>> پیامبران خودشان بزرگترین دانشمندان بوده اند و در اثباتش همین بس که خود ِ حضرت محمد می گفت :من شهر علمم و علی درب آن (دروازه ی آن) است . کسی که دانش دارد و پیامبر و امام نیست از نظر اخلاقی وظیفه دارد که دانشش را به دیگران منتقل کند چه برسد به کسانی که این همه دانش دارند و پیامبر و امام هم هستند . بهترین راه برای ماندگار شدن دانش و انتقال آن به دیگران و به آیندگان ، نوشتن آن است ( کتابت کردن آن است ) . خود ِ حضرت محمد (ص) فرموده اند : دانش را بنویسید تا بماند . پس نه تنها حضرت محمد و امام علی بلکه همه ی 14 معصوم (علیهم السلام) در این زمینه کم کاری کرده اند و باید یک عالمه کتاب در دانشهای گوناگون می نوشته اند . ابن سینا که دانشش در برابر چهارده معصوم هیچ چیز نبوده ، 131 اثر نوشتاری در دانشهای گوناگون از خود به یادگار گذاشته است .
پس اشتباه بودن سخن شما در این زمینه آشکار شد .

این پاسخ و نظرات من بود درباره ی جواب آقای مسلم .
هر کس که می خواهد پاسخ دهد لطفا متن من را با خرَد و اندیشه بخواند و سپس بدون تعصب و با منطق و حق پذیری جزء به جزء پاسخ دهد .
سپاسگذارم .
24 دی 1395 _ بهزاد

مسلم
۱۳۹۵/۱۰/۲۵, ۱۸:۱۰
با درودی دوباره خدمت آقای مسلم عزیز و خدمت دوستان گرامی .
از آقای مسلم بخاطر وقت گذاشتن و پاسخشون سپاسگذارم .
ولی من اندیشه کردم و خِرَد ورزیدم و متوجه اشتباهاتی در پاسخ آقای مسلم شدم

با سلام و احترام
بنده هم از مشارکت شما در بحث صمیمانه تشکر می کنم.
جناب بهزاد عزیز من احساس می کنم که حداقل در بخشی از پاسخ بنده دقت نظر إعمال نفرموده اید، یا شاید تعابیر من رسا نبوده، به همین خاطر برای روشن شدن سخنم چند مقدمه بیان میکنم، و سپس به پاسخ سوالات جدید شما می پردازم.

نکته اول: وظیفه انبیاء
ببینید آنچه که ما با ادله عقلی بر ضرورت آمدن انبیاء اثبات میکنیم این است که انبیاء می آیند تا آنچه که بشر دستش بدان نمی رسد را برای او بیاورند، نه آن چیزی که قرار است بشر با رشد و پیشرفت تجربی به آن برسد.
اگر قرار بود انبیاء بیایند و علوم طبیعی، پزشکی و مهندسی برای مردم بیاورند که آمدنشان ضرورتی نداشت، چون به مرور زمان دست مردم به اینها می رسید! علاوه بر اینکه اگر منظور خداوند از آمدن انبیاء این می بود پس چرا انبیاء قبل از حضرت محمد(ص) هم از این مسائل سخن نگفتند؟ اگر اینچنین میبود که شما میگویید خب حضرت آدم(ع) که اولین پیامبر خدا بود هم به مردم اسرار فضا را می گفت تا مدتها مردم گمان نکنند زمیین به دور خورشید میگردد، یا در مسائل پزشکی و... یافته های امروز را همان روز به مردم می گفتند.
قرآن کریم هم که وظیفه حضرت محمد(ص) و سایر انبیاء را تبیین میکند هرگز به چنین مسئله ای به عنوان وظیفه آنها اشاره نکرده است.
پس قطعا باید چنین نگرشی در خصوص انبیاء اصلاح شود؛ اگرچه انبیاء می آیند تا مردم را از نظر دنیوی و اخروی رشد دهند اما این وظیفه به معنای روشن کردن چارچوب ها، و مدیریت جامعه است، نه تبیین علوم تجربی و مهندسی! به عبارت دیگر مردم خواه نا خواه در حال رشد و پیشرفت هستند انبیاء می آیند تا حرکت مردم را جهت دهند، نه اینکه به مردم حرکت بدهند.

نکته دوم: اعجاز
کلماتی از شما دیدم که برایم عجیب بود، مثل اینکه «فرشتگان کتابهایی به زبان عربی برای پُر کردن کتابخانه بیاورند»، یا «با قدرتهای الهی و ماورایی خود دانش پزشکی را در عرض چند ثانیه به چند نفر از یاران خود منتقل می کردند» یا فرموده اید: «با قدرت الهی و ماورایی خود در عرض یک ثانیه چند نفر از یارانشان را مسلط به زبانهای دیگر کنند»، یا این سخنتان که: «با کمکهای غیبی ( به هر حال مِهری از سوی خدا بوده اند ) و قدرتهای ماورایی ای که داشته اند و در نهایت با فعالیتهای جنگی و نظامی جنگها را تمام میکرده و اختلافات را حل و فصل می کرده اند»
اگر خداوند میخواست کار را با معجزه پی ببرد که یک پیامبر از ابتدا می آورد و همه تعالیم را هم به او می داد، و عمر همیشگی هم به او میداد و از او در مناطق مختلف تکثیر می کرد و هر چه هم او را می کشتند، کشته نمیشد تا اهداف الهی را در جهان محقق کند!
خواهش می کنم منطقی به ماجرا نگاه کنید، معجزه فقط برای اثبات نبوت است، اصلا خداوند دوست ندارد در تحقق اهدافش از مسیر ماوراءالطبیعه پیش برود، همانطور که امام صادق(ع) می فرمایند:
«أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ»؛ خداوند از اینکه امور را جز از طریق اسبابش جاری سازد إبا دارد.(الکافی، ج1، ص183)
این سنت الهی اینقدر برای خداوند مهم است که حتی حاضر نیست برای ایمان آوردن مردم هم ادله عجیب و غریب بیاورد، همان طور که می فرماید:
«إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعينَ»؛ اگر مى‏خواستيم از آسمان آيه‏اى به ايشان نازل مى‏كرديم كه گردنهايشان در مقابل آن خاضع شود، مى‏توانستيم‏.(شعراء:4)

نکته سوم: وضعیت منطقه بعثت
خواهش می کنم قبل از پاسخ به تبیین های بنده، خوب موقعیت پیامبر(ص) را تصور کنید، من نگفتم در بین مسلمانان 17 نفر باسوادر وبده اند، گفتم تنها 17 نفر باسواد در تمام مکه!
ببینید ارزش یک دانشگاه به ساختمان ساختن نیست که شما اصرار دارید چرا پیامبر(ص) یک ساختمان دانشگاهی نساختند، آنچه که دانشگاه های معتبر باستان را به عنوان مظهر تمدن ساخته است، جمع شدن عالمان بزرگ در آنهاست، نه ساختن یک ساختمان! حتی همان دانشگاه جندی شاپور هم اگر با دانشمندان ایرانی و غیر ایرانی غنی نمیشد اسم و رسمی نمی یافت، یا ارزش یک کتابخانه وابسته به ارزش کتابهایش است، اینکه ما اصرار کنیم پیامبر ص در هر شرایطی بوده اند باید یک کتابخانه می ساخته اند قطعا ناشی از عدم تصور درست شرایط است.
اینکه یمن کتاب های معتبر علمی به زبان عربی داشته باشد باید از نظر تاریخی اثبات شود، اما چیزی که مسلّم است اینکه حتی اگر این مسئله اثبات شود اولا قطعا یمن در سطح ایران و روم نبوده ثانیا: کیفیت ارتباط با یمن باید بررسی شود، ثالثا: قطعا اگر از اینها بگذریم و امکان احداث یک کتابخانه عربی بزرگ را بپذیریم باید توجه کرد مردم عربستان هم به گونه ای نبوده اند که از این فضای به وجود آمده بهره گیرند، رابعا: جنگ های مکرر، ضرورت های اقتصادی و معیشتی، و زیرساخت های دیگر را باید در نظر داشت.
پس با این موقعیت پیامبر(ص) به جای احداث ساختمان های علمی بی مصرف و بلااستفاده می بایست دل های بیمار و بی اعتنای مردم به علم را درمان کرده، و آنها را به سمت علم فرا می خواند، و اگر منصفانه و بی طرفانه به سیره ایشان نگاه کنیم، شرط کردن آزادی برای هر اسیری که به 10 مسلمان سواد یاد بدهد برای اثبات عزم ایشان کفایت می کند.
البته سخن در این مجال بسیار است، مثلا به تشویق رسول الله(ص)، زیدبن ثابت زبان عبری یا سُریانی(یا هر دو) را آموخت و یا فردی مانند «عبدالله بن عباس» بنابر نقل مشهور با کتابهای تورات و انجیل آشنایی یافت یا «عبدالله بن عمروعاص» به کتاب تورات و به قولی به زبان سریانی وقوف پیدا کرد(زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، ص 27)
نکته مهمی که در این خصوص باید توجه داشت این است که از زمان فتح مکه تا رحلت پیامبر(ص) فقط سه سال گذشت، و امیرالمومنین(ع) هم فقط حدود 5 سال حکومت کردند، اولین گام در یک قضاوت منصفانه این است که این مقدار اندک لحاظ شود، و توجه شود که این دو بزرگوار فقط 8 سال فرصت داشته اند که حتی در این هشت سال هم درگیر جنگ ها و کارشکنی های متعدد از سوی مخالفین بوده اند.

نکته چهارم: ظهور تمدن اسلامی
بزرگترین دلیل بر تلاش یک شخص، به ثمر نشستن و به نتیجه رسیدن آن است، اگر تمدن اسلامی در چند قرن بعد به ثمرنمی نشست شاید در کارآمدی روش پیامبر(ص) یا عدم اهتمام ایشان ابهام و شبهه ای به نظر می آمد، اما تحقق قطعی یک تمدن عظیم که از نظر تاریخی در آن حرف و حدیث وجود ندارد، و همه مورخین حتی مستشرقین هم آن را به ظهور پیامبر(ص) نسبت میدهند برای اثبات پایه گذاری تمدن توسط پیامبر(ص) کفایت نمی کند؟
تمدنی که ویل دورانت در خصوص آن می گوید: «برج های بلند کلیساها مدیون مناره های مساجد است. تمدن علمی و هنری و فرهنگی کشورهای اروپایی برگرفته از علم و دانش مسلمانهاست. مسلمانان متخصص در زمینه های سیاست، ادبیات، جغرافیا، ریاضیات، هیأت، شیمی فلسفه، طب، معماری و نظامی ودر واقع معلمان تمدن غرب محسوب می شوند»(پاک نیا، ویژگی های پیامبراکرم(ص)، ص2139).
همچنین باید توجه کرد تمام ابعاد این تمدن از ریشه کن کردن فقر و بدبختی و نادانی، و فروپاشی نظام برده داری تا تحقق یک تمدن عظیم علمی، اقتصادی و اجتماعی مورد قبول تمام مورخین و از وقایع قطعی تاریخی است، اما چنین چیزی در خصوص کوروش قابل اثبات یقینی از نظر تاریخی نیست، عمده کتاب های تاریخی در خصوص کوروش مدت ها پس از وی نوشته شده است.


پاسخ بسیاری از ابهامات شما در ضمن این چهار مقدمه گفته شد، اما پاسخ بقیه سوالات شما:

مسلم
۱۳۹۵/۱۰/۲۵, ۱۸:۱۱
آن تمدنها هم از اول ساده بوده اند و بلآخره از یک جایی شروع کرده اند . پس این دلیل شما نقض میشود

به هر حال شکل گیری یک تمدن باید از یک جایی آغاز شود . در هر صورت تمدن سازی و بهسازی و متمدن کردن باید از یک جایی و به وسیله ی یک شخص و یا اشخاصی آغاز شود

اتفاقا من هم در پست های متعدد دارم همین را می گویم، که پیامبر(ص) شروع کرد که نتیجه آن در قرن های بعد ظهور یافت، شرق و غرب به این اعتراف دارند.


اولاً اینکه تأسیس این دو نهاد به هر حال بهتر از تأسیس نکردن آنها بوده است و تأسیس آنها به هرحال باعث می شده که طی کذشت زمان کارشان راه بیافتد و موتورشان روشن شده و جان بگیرد . دوم اینکه پیش از اسلام و همزمان با زندگی ِ حضرت محمد شخصی به نام « حارث بن کلده ثقفی » که عربستانی بوده وجود داشته و این شخص پزشک بوده است و در دانشگاه جندی شاپور ایران تحصیل کرده بوده است و حضرت محمد می توانست از او در بیمارستان و دانشگاه استفاده کند . سوم اینکه در عربستان ِ آن زمان کسانی بوده اند که تا حدی با علم طب ( حالا نه به صورت خیلی حرفه ای ) آشنایی داشته اند و به آنها حکیم می گفته اند

همانطور که عرض کردم ارزش یک دانشگاه و بیمارستان به ساختمان آنها نیست، در چنین فضایی ساختمان سازی بدون تأمین زیرساخت های نرم افزاری آن، خصوصا در جای که مردم نیازهای مهم تری دارند منطقی نیست، لذا عیبی ندارد که علم طب و دانش های دیگر همان طور سینه به سینه منتقل شود، تا زیرساخت های لازم برای ساختمان سازی هم مهیا شود.
شما اگر کدخدای یک روستا باشید که به اندازه راه اندازی یک دانشگاه استاد ندارید، و به اندازه راه اندازی بک بیمارستان پزشک ندارید، و برای بودجه ساختمان سازی آن هم مصارف مهم تری پیش روی خود می بینید، آیا در این صورت ابتدا پزشک و استاد تربیت می کنید؟ یا از آن مصارف مهم تر چشم می پوشید و ابتدا ساختمان را می سازید تا در سال ها و قرن های آینده پزشکان و اساتیدی پیدا شوند؟!! ساختن دانشگاه به امید آنکه در آینده موتور آن روشن شود، در فضایی که مردم در آن سطح سواد، به سر می برند، و گرسنگی و جنگ به شدت به مردم فشار می آورد، چه توجیهی خواهد داشت؟!! خواهش می کنم کمی خود را در چنین فضایی تجسم بفرمایید.



رضا شاه 80 ، 90 سال پیش و با آن امکانات کم ( نسبت به زمان خودش ) ایران عقب افتاده و قحطی زده و بی سواد و استعمار شده ی دوران قاجار را فقط در طی 16 سال ، به یک کشور متمدن و پُر امکانات تبدیل کرد
در این خصوص اختلاف مبنایی داریم، اما چون بحث تاریخی است و مستقیما به موضوع تاپیک مربوط نمیشود ورود نمی کنم.



گر وظیفه ی افراد برگزیده ی خدا وحاکم حکومت و شخص اول مملکت نیست پس وظیفه ی چه کسی است . در اسلام ِ شیعی اعتقاد بر این است که حاکم ِ حکومت ابتدا پیامبر است و سپس ولیان او که 12 امام هستند . تمام این کارهایی که من گفته ام انجام دادنشان بر عهده ی پادشاه یا حاکم حکومت اسلامی است

شما کدام حاکمی دیده اید که هم حکومت کند، صبح ها در بیمارستان طبابت کند، بعدازظهرها در دانشگاه تدریس کند، هم در میدان جنگ بجنگد، هم در آزمایشگاه علوم تجربی علم را پیش ببرد، هم در عرصه علوم مهندسی ابزار جدید اختراع کند، هم کتاب بنویسد و...، این اموری که شما می گویید را کدام حاکم انجام داده است؟! حکومت که به معنای ورود به تمام عرصه ها نیست! حکومت به معنای مدیریت است، حاکم وظیفه اش این است که دانشمندان، پزشکان، نویسندگان، مهندسان، معماران، و تمام فعالان سرزمینش را مدیریت کرده و برای آنها چشم انداز درست کند، و مسیر بدهد، نه اینکه در تمام این علوم ورود پیدا کند!
خود شما هم در ناخودآگاه ذهنتان اگر دقت کنید چنین وظائفی را برای حاکم لازم نمی دانید، مثلا همین رضاشاهی که شما او را یک حاکم موفق می دانید، آیا پزشک بود؟ نویسنده بود؟ مهندس بود؟ بنا و معمار زبردستی بود؟ شما حُسن او را در مدیریتش می دانید.
علاوه بر اینکه بنده در مقدماتی که عرض کردم وظائف انبیاء را شرح دادم. شما اموری را که می گویید حتی از وظائف حاکمان هم نیست، چه برسد انبیاء!



آیا آن مسجدی که به دستور حضرت محمد ساخته شد ، از نظر شکوه و زیبایی همانند مسجد ( کلیسای ) ایاصوفیه بود ؟؟؟!!!

در دوره ای که مردم در جنگ و خونریزی و فقر به سر می برند انصافا ساختن بناهای باشکوه بر عزت و عظمت پیامبر(ص) می افزود یا آن را می کاست؟ دورانی که اصحاب صفه در زیر یک سایبانی در مسجد سکونت داشته و با چند دانه خرما در روز می زیسته اند شما توقع دارید پیامبر(ص) بناهای عظیم بسازد تا قرن ها بعد او از او به خاطر این بناها تمجید کنند؟



آیا بنای تاریخی باستانی « تخت جمشید » امروزه برای ما ایرانیان ارزشمند نیست ؟ برای ما یادآور تاریخ و تمدن کهن و نیک ِ سرزمینمان نیست ؟ برای ما افتخار نیست ؟

امروزه اگر به شما بگویند بودجه ساخت این بنای تخت جمشید به قیمت گرسنه و فقیر ماندن مردم آن زمان شده است باز هم ساخت آن را تمجید و تحسین می کنید؟


شما گفته اید که حضرت محمد(ص) و امام علی (ع) هرگز به دنبال این نبوده اند که ازِشان نام و نشانی بماند ===>>> بر اساس عقل و منطق چرا انسان نباید به دنبال این باشد که از خودش نام و نشانی باقی بماند ؟ تازه این هم آیه ی قرآن که حضرت ابراهیم به سوی خدا می گوید : « وجعَل لِی لِسَانَ صِدق ٍ فِی الآخِرِین » یعنی : « و برای من در میان آیندگان نام و یاد ِ نیک و راستین قرار بده » ( سوره ی شعراء(26) _ آیه ی 84 )

بله قطعا نام نیک خوب است، اما از نامی به نیکی یاد می شود که بدون توقع کار کند، خود شما تصور کنید دو حاکمی که هر دو برای مردم کار می کنند، اما اولی می گوید من فقط برای رضای خدا کار می کنم و هیچ توقعی از شما ندارم، اما دومی دوست دارد از او تشکر شود، و فرمان می دهد به پاس خدمات او مجسمه ای ساخته شود، یا عکس هایی کشیده شود! در نگاه بنده که قطعا حاکم اولی ارجحیت بیشتری خواهد داشت، و ندیدن چهره او را به دیدن چهره دومی ترجیح می دهم.



آیا مجسمه ی بزرگ حضرت عیسی (ع) در برزیل برای ایشان و دینشان نقطه ی ضعف است یا نقطه ی قوت و شکوه و عظمت و اقتدار ؟

اگر خود ایشان فرمان به ساختن آن داده بود، قطعا نقطه ضعف می بود، تا شکوه و عظمت!

خواهش می کنم در پاسخ های بنده با دقت بیندیشید و آنچه را که می گویم کاملا تجسم کنید.
بهترین ها را برایتان آرزومندم@};-

مسلم
۱۳۹۵/۱۱/۰۸, ۱۵:۲۴
پرسش
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بعد از فتح مکه حاکم حجاز شدند، همینطور امام علی (سلام الله علیه) بعد از خلفاء به حکومت رسیدند، با اینکه این دو شخصیت از سوی خدا مبعوث شده، و خود را شهر علم و دروازه آن معرفی نموده اند، اما می بینیم هرگز موفق به ایجاد تمدنی چون ایران و روم نشدند. چرا از نظر علمی در منطقه عربستان کتابخانه، مدرسه، و دانشگاهی نساختند، و کتاب علمی ننوشتند؟ چرا یک بیمارستان نساختند؟ چرا هرگز از لحاظ معماری همچون تمدن های بزرگ کتیبه های سنگی، معماری های باشکوه، چاپارخانه های بین شهری، و شبکه فاضلاب شهری ایجاد نکرده، و چون حاکمان تمدن ساز از خود مجسمه هایی به یادبود نساختند؟ چرا مثل یونان جشنواره مسابقات فرهنگی ورزشی به راه نینداختند؟ و چرا مثل کوروش برده داری را براندازی نکردند؟ چرا یک ارتش منظم و منسجم پایه گذاری نکردند؟
همه اینها در حالی است که می توانستند از نیروهای ماوراءالطبیعه، معجزه و ملائکه کمک بگیرند، و مردم را به زبان های مختلف مسلط سازند، در عرض چند ثانیه علوم پزشکی را به برخی یاران خود منتقل سازند، و ملائکه کتابهایی به زبان عربی برای تکمیل کتابخانه بیاورند، یا جنگها و موانع را با قدرت ماورائی خود مهار کنند.

پاسخ
برای پاسخ به این سوال، توجه به چند نکته لازم و ضروری است:
نکته اول: وظیفه انبیاء
ببینید آنچه که ما با ادله عقلی بر ضرورت آمدن انبیاء اثبات میکنیم این است که انبیاء می آیند تا هدایت گر بشر باشند، مسیر زندگی انسانی را به او نشان دهند، و آنچه که بشر دستش بدان نمی رسد را برای او بیاورند، نه آن چیزی که قرار است بشر با رشد و پیشرفت تجربی به آن برسد.
اگر منظور خداوند از آمدن انبیاء بیان علوم و پیشرفته ای تجربی می بود، پس چرا انبیاء قبل از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) هم از این مسائل سخن نگفتند؟ چرا حضرت آدم(علیه السلام) که اولین پیامبر خدا بود از همان ابتدا به مردم حقیقت منظومه شمسی را نگفت تا مدتها مردم گمان نکنند که زمیین به دور خورشید میگردد، یا در مسائل پزشکی و... یافته های امروز را همان روز به مردم می گفتند.

قرآن کریم هم که وظیفه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و سایر انبیاء را تبیین میکند هرگز به چنین مسئله ای به عنوان وظیفه آنها اشاره نکرده است.
پس قطعا باید چنین نگرشی در خصوص انبیاء اصلاح شود؛ اگرچه انبیاء می آیند تا مردم را از نظر دنیوی و اخروی رشد دهند اما این وظیفه به معنای روشن کردن چارچوب ها، و مدیریت جامعه است، نه تبیین علوم تجربی و مهندسی! به عبارت دیگر مردم خواه نا خواه در حال رشد و پیشرفت تجربی هستند انبیاء می آیند تا حرکت مردم را جهت دهند، نه اینکه به مردم حرکت بدهند.(حرکت در علوم تجربی)

علاوه بر اینکه اصلا این مسائل وظیفه حاکم هم نیست، شما کدام حاکمی دیده اید که هم حکومت کند، صبح ها در بیمارستان طبابت کند، بعدازظهرها در دانشگاه تدریس کند، هم در میدان جنگ بجنگد، هم در آزمایشگاه علوم تجربی علم را پیش ببرد، هم در عرصه علوم مهندسی ابزار جدید اختراع کند، هم کتاب بنویسد و غیره! حکومت که به معنای ورود به تمام عرصه ها نیست! حکومت به معنای مدیریت است، حاکم وظیفه اش این است که دانشمندان، پزشکان، نویسندگان، مهندسان، معماران، و تمام فعالان سرزمینش را مدیریت کرده و برای آنها چشم انداز درست کند، و مسیر بدهد، نه اینکه در تمام این علوم ورود پیدا کند!

نکته دوم: اعجاز
شما در سوالتان فرموده اید که چرا برای تمدن سازی و تکمیل کتابخانه، پرورش دانشمندان، پایان دادن به جنگ ها، تسلط یافتن اصحاب به زبان های خارجی و... از قدرت ماوراءالطبیعه خودشان و امداد از ملائکه استفاده نکرده اند!
اما باید توجه کنید که معجزه فقط برای اثبات نبوت است، اصلا خداوند دوست ندارد در تحقق اهدافش از مسیر ماوراءالطبیعه پیش برود، همانطور که امام صادق(سلام الله علیه) می فرمایند:
«أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ»؛ خداوند از اینکه امور را جز از طریق اسبابش جاری سازد إبا دارد.(1)

این سنت الهی اینقدر برای خداوند مهم است که حتی حاضر نیست برای ایمان آوردن مردم هم ادله عجیب و غریب بیاورد، همان طور که می فرماید:
«إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعينَ»؛ اگر مى‏خواستيم از آسمان آيه‏اى به ايشان نازل مى‏كرديم كه گردنهايشان در مقابل آن خاضع شود، مى‏توانستيم.(2)
اگر قرار بود مردم از طریق ماوراءالطبیعه رشد کنند خب خداوند می توانست بدون فرستادن پیامبران و سخن گفتن طبیعی با ایشان، همه را بدون تلاش خودشان هدایت کرده و رشد بخشد، همان طور که می فرماید: «فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعين‏»؛ اگر مى‏خواست، همه شما را هدايت كرده بود.(3)
در حالی که همان تلاش است که موجب رشد است: « إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»؛ به درستی که با هر سختی، آسانی است.(4)

نکته سوم: وضعیت منطقه بعثت
خواهش می کنم خوب موقعیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تصور کنید، برای تمدن سازی عوامل مختلفی نیاز است:
زیرساخت های نرم افزاری:
مهم ترین عامل در تاثیر گذاری یک رهبر، تاثیر پذیری و ظرفیت مخاطبان اوست، مردم آن زمان اولا به شدت بی سواد بودند، به طوری که به گفته بلاذری، در مکه که مرکز حجاز محسوب میشد، فقط 17 نفر مرد، و 1 زن سواد خواندن و نوشتن داشتند! (5) و ثانیا از ارزش علم و پیشرفت کاملا تهی بودند، و چنین مردمی طبیعتا در عین بیسوادی، انگیزه ای برای عالم شدن نخواهند داشت. چطور میشود آنها را به کتابخانه و دانشگاه فرا خواند؟! شما در تاریخ می بینید علی(سلام الله علیه) می فرماید: هر سوالی داشته باشید من پاسخ آن را می دانم، و من از راه های آسمانها نسبت به راه های زمین آگاه ترم، اما سوالی که از سوی حضار مطرح می شود این است که ریش من چند تار مو دارد؟!! با چنین مردمی چطور باید رفتار کرد؟

ارزش یک دانشگاه به ساختمان ساختن نیست که شما اصرار دارید چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) یک ساختمان دانشگاهی نساختند، آنچه که دانشگاه های معتبر باستان را به عنوان مظهر تمدن ساخته است، جمع شدن عالمان بزرگ در آنهاست، نه ساختن یک ساختمان! یا ارزش یک کتابخانه وابسته به ارزش کتابهایش است، اینکه ما اصرار کنیم پیامبر (صلوات الله علیه) در هر شرایطی بوده اند باید یک کتابخانه می ساخته اند قطعا ناشی از عدم تصور درست شرایط است.

پس با این موقعیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به جای احداث ساختمان های علمی بی مصرف و بلااستفاده می بایست دل های بیمار و بی اعتنای مردم به علم را درمان کرده، و آنها را به سمت علم فرا می خواند، به همین خاطر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام علی (سلام الله علیه) در گام اول به تبیین علم و آگاهی پرداخته، و مردم را به این مسیر تشویق کردند، و برای بالابردن سطح سواد مردم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جنگ با مشرکین شرط نمود که هر اسیری که به ده مسلمان سواد یاد بدهد آزاد خواهد شد، همچنین به تشویق رسول الله (صلوات الله علیه)، زیدبن ثابت زبان عبری یا سُریانی (یا هر دو) را آموخت و یا فردی مانند «عبدالله بن عباس» بنابر نقل مشهور با کتابهای تورات و انجیل آشنایی یافت یا «عبدالله بن عمروعاص» به کتاب تورات و به قولی به زبان سریانی وقوف پیدا کرد.(6)


زیرساخت های سخت افزاری:
روشن است که یک جامعه ابتدایی نیازهای مختلف معیشتی، فرهنگی، آموزشی، شهرسازی و مانند آن دارد، از طرفی ظرفیت و توان مادی و معنوی جامعه محدود است و نمی تواند همه نیازها را به یکباره برطرف کند، لذا باید برای رفع مشکلات اولویت بندی کرد، و این رهبر جامعه است که باید تشخیص دهد کدام مورد ضرورت بیشتری دارد.

در جایی که زیرساخت های ابتدایی شهری در آن زمان با مشکل جدی مواجه بوده، و مردم از فرط گرسنگی و فقر خود را به عنوان برده می فروشند، و جنگ های قومی و قبیله ای دامن آنها را گرفته، و سواد اولیه خواندن و نوشتن هم ندارند، و شهرسازی آنها هیچ چارچوبی نداشته، طبیعی است پرداختن به اموری چون دانشگاه و کتابخانه و فاضلاب شهری و... در اولویت نخواهد بود. امام علی (سلام الله علیه) خودشان چاه های آب حفر کرده، و نخلستان ایجاد می کردن و سپس آن را و وقف می کردند، خودشان نیمه شب نان و خرما می بردند، یعنی وضع یک جامعه از نظر وضع معیشتی در این حد بوده، چطور می شود در چنین جامعه ای، توان مادی و معنوی جامعه در حالی که هنوز مشکل فقر و گرسنگی و جنگ وجود دارد خرج ساختن شبکه آب و فاضلاب شهری و دانشگاه و کتابخانه و مانند آن شود؟! خصوصا با توجه به آنچه در نکته پیشین بیان شد که استقبالی هم از آن نمیشد.

علاوه بر اینکه کتابخانه نیاز به کتاب دارد در حالی که آن روز عرب عقب افتاده ترین ملل بود، کتابی نداشت، نهضت ترجمه علوم از زبان های دیگر به عربی هم در نیمه قرن دوم اتفاق افتاد، لذا در آن زمان کتاب چندانی به زبان عربی نبوده تا ظرفیت تاسیس کتابخانه وجود داشته باشد، برای تاسیس بیمارستان هم نیاز به پزشک هست، برای دانشگاه نیاز به استاد است، در حال که از میان مردم آن روز فقط 18 نفر سواد خواندن و نوشتن داشته اند! پس شکل گیری دانشگاه و کتابخانه و بیمارستانهای مجهز و مانند آن نیاز به زیر ساخت دارد، تا زیرساخت های نرم افزاری و سخت افزاری آن محقق نشود، ساختن کتابخانه و دانشگاه و... منطقی نخواهد بود.

_ نبود موانع:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (سلام الله علیه) اگر چه دریای بیکران علمی بودند اما در طول حکومتشان همواره از سوی مخالفان جنگ های مختلفی به آنها تحمیل میشد، به طوری که پیامبر در طول رسالتشان بیش از 60 جنگ کوچک و بزرگ، و امام علی (سلام الله علیه) در طول چهار سال و اندی با سه جنگ بزرگ روبرو بوده اند! طبیعتا جنگ بسیاری از فرصت فرهنگی و علمی را از رهبر جامعه خواهد گرفت، شاهد ادعای ما این است که امام باقر و امام صادق (سلام الله علیهما) که فراغت بیشتری یافتند چندین هزار شاگرد را پرورش دادند که دانشمند ایرانی الاصل، جابربن حیان، پدر علم شیمی که به گفته گوستاولوبون در آن زمان از خواص گازها بر اجسام مطلع بوده است و در این خصوص مطالعه می کرده، یکی از این شاگردان به شمار می رود.

_ زمان:
حتی اگر امکانات و زیرساخت های نرم افزاری و سخت افزاری برای یک جامعه مهیا باشد، بدیهی است که تمدن در چهل سال و پنجاه سال شکل نمی گیرد! تمدن های بزرگ آن روز هم در مدت زمان کوتاهی شکل نگرفته بودند، چطور می شود از مردمی که در اوج بیسوادی و عقب ماندگی فرهنگی هستند، در طول 23 سال رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که اوج اقتدار ایشان که پس از فتح مکه شکل گرفت، و فقط سه سال بود، و همچنین حکومت کمتر از 5 ساله امام علی (سلام الله علیه) توقع پیشرفتی مانند ایران و روم را داشت؟ پس ما حتی اگر چنین انتظاری داریم باید نتیجه آن را در قرن های بعدی اسلام جستجو کنیم.

نکته چهارم: گام های نخستین تمدن سازی:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین (سلام الله علیه) با همان امکانات اندک بنیان های تمدن سازی را آغاز کردند، علاوه بر تلاش برای تأمین زیرساخت های نرم افزاری که گذشت، اولین ساختمانی که در مدینه ساخته شد مسجد بود، مسجدی که نه فقط محل نماز جماعت، بلکه هم پایگاه اجتماعی بود، هم دانشگاه علم آموزی بود، هم مجلس سخنرانی بود، هم مجلس تصمیم گیری ها بود، اما زیرساخت های آن زمان اجازه بیش از این را نمی داد. پس حضرت در وسع آن زمان، و متناسب با وضعیت مخاطبان، کتابخانه و دانشگاه ایجاد کرده اند.

اما ادامه مسیر، یعنی پیشرفت در علوم تجربی و به کارگیری تکنولوژی حاصل از آن بر عهده دانشمندان تجربی مسلمان است که ضمن رعایت اصول کلی که اسلام معرفی نموده، طرح های خود را سامان دهند، و شهرسازی و معماری و تئاتر و پزشکی و مهندسی و... را در چارچوبی که اسلام بیان فرموده دنبال کنند.

نکته پنجم: ملاک ارزشگزاری:
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، ارزش گذاری رفتارهاست، نباید گمان کنیم که هر کاری که تمدن های بزرگ انجام داده اند، ارزشمند است، و سپس بگوییم چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین (سلام الله علیه) چنین کاری انجام نداده اند؟ مثل مجسمه سازی، ساختن بارگاه های شکوهمند و مانند آن.
بدیهی است کسی که خالصانه برای خدا کار می کند هرگز به دنبال این نیست که از او نام و نشانی بماند، و در برابر رسالتش مزد و پاداشی طلب نمی کند، این سیره تمام انبیاء است، نباید رفتار پیامبران را با پادشاهان و سلاطین مقایسه کرد. پیامبران در رفتار بی نهایت متواضع بوده اند، و در تعالیم خود نیز تنها به خدا دعوت می کرده اند، نه به خود، لذا اگر در تاریخ ثبت شده بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امیرالمومنین (سلام الله علیه) فرموده باشند مجسمه ای به شکل ما بتراشید قطعا این برای ایشان نقطه ضعف به شمار میرفت، نه نقطه قوت.

علاوه بر اینکه مردمی که تازه از مجسمه سازی و مجسمه پرستی رهایی یافته اند، این میل پرستش هنوز از میان انها رخت برنبسته، همان طور که می گویند کسانی که اعتیاد داشته اند و ترک کرده اند نباید در محیط های تحریک کننده حضور یابند، لذا اگر نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله)، یا امیرلمومنین (سلام الله علیه) امر به ساختن مجسمه از سیمای خود می کردند خطر سامری و قوم موسی پیش می آمد، یعنی ممکن بود مدتی بعد این مجسمه ها مورد پرستش واقع شوند، لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) شدیدا از مجسمه سازی نهی می کردند.

یا این مطلب که حتما باید کتیبه ها بر سنگ نوشته شوند، هیچ ارجحیتی ندارد، عقل چه ضرورتی برای آن تعیین می کند تا بگوییم هر کسی چنین نکرد ایرادی به او وارد باشد؟! بله اگر تنها راه باقی گذاشتن قوانین برای نسل های بعد، سنگ نوشته میبود، این امر مقبولیت می یافت، اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) قوانینش را در قالب کتاب خداوند، به صورت مکتوب، و در کلام و رفتار اهل بیتش (سلام الله علیهم) به طور مجسم برای مردم باقی گذاشت، و فرمود: من دو چیز گرانبها بعد از شما بر جای می گذارم، مادامی که به آنها تمسک جویید گمراه نمی شوید.(7)

نکته ششم: نوشتن کتاب های علمی:
اما اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) چرا دست به قلم نشده و کتاب ننوشتند، باید چند مسئله را در نظر داشت:

اولا: نباید بین پیامبران و دانشمندان خلط کرد، دانشمندان لازم است که علم خود را بنویسند تا ماندگار شود و دانشمندان بعدی استفاده کنند، اما پیامبران می آیند تا پیام الهی را به مردم ابلاغ کنند، لذا همه انبیاء گذشته هم آنچه را که به یادگار گذاشته اند کتاب آسمانی شان بوده، نه کتاب دیگری در کنار آن!

ثانیا: به خاطر اینکه معجزه پیامبر (صلی الله علیه و آله) یک کتاب است، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در طول عمرشان نباید دست به قلم می بردند تا مردم به تردید نیفتند و مغرضین سوء استفاده نکنند: «وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُون‏»؛ تو پيش از [نزول‏] آن هيچ كتابى را نمى‏خواندى و با دست خود آن را نمى‏نوشتى، و گر نه باطل‏ انديشان قطعا [در باره‏ى قرآن‏] به شك مى ‏افتادند.(8)
بعد از نزول قرآن هم امکان این شبهه انداختن وجود داشته است، لذا برخی از اموری را که می خواستند به یادگار بماند، املاء می کردند تا علی (سلام الله علیه) بنویسد.
اما سایر اهل بیت (سلام الله علیهم) کتاب هایی داشته اند، مثلا کتاب الجامعه امام علی (سلام الله علیه)، یا کتاب تفسیری که آن حضرت با جمع آوری شأن نزول های قرآن و... مهیا کردند که از سوی حکام پذیرفته نشد، و در میان خود ائمه (سلام الله علیهم) باقی ماند، یا رساله حقوق امام سجاد (سلام الله علیه)، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (سلام الله علیه) و مانند آن.

نکته هفتم: ارتش:
در مورد ارتش هم اینگونه نبوده است که ارتش اسلام بدون ساماندهی و نظم لازم باشد، این که می بینیم حتی امام حسین (سلام الله علیه) با 72 نفر در کربلا، بدون نظم حمله نمی کند و همین 72 نفر را به سه دسته تقسیم می کند و برای هر جناح فرماندهی بر می گزیند، نشان از اهتمام امامان (سلام الله علیهم) به مسئله نظم ارتش دارد، یا همین که می بینیم لشکر اسلام بر ارتش عظیم و ابرقدرتی چون ایران پیروز می شود نشان از ساماندهی آن دارد. هر چند که پای عوامل دیگر وسط کشیده شود، نمی توان پذیرفت یک سپاه بی نظم و بدون ساماندهی چنین ابرقدرتی را شکست دهد.

نکته هشتم: ظهور تمدن اسلامی:
بزرگترین دلیل بر تلاش یک شخص، به ثمر نشستن و به نتیجه رسیدن آن است، اگر تمدن اسلامی در چند قرن بعد به ثمر نمی نشست شاید در کارآمدی روش پیامبر (صلوات الله علیه) یا عدم اهتمام ایشان ابهام و شبهه ای به نظر می آمد، اما تحقق قطعی یک تمدن عظیم که از نظر تاریخی در آن حرف و حدیث وجود ندارد همه چیز را اثبات می کند.
تاریخ گواهی می دهد آنچنان این عناصر تمدن ساز از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (سلام الله علیهم) بنیان نهاده شد که در چند قرن بعد تمدن بزرگ اسلامی که از آن به عنوان دوران طلایی اسلام یاد می کنند، ظهور کرد، تمدنی که گوستاولوبون در کتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب به توصیف گوشه ای از آن پرداخته، و تصریح میکند مهم ترین عامل شکل گیری چنین تمدنی ظهور اسلام بوده است. قطعا بروز شخصیت هایی چون ابن هیثم، ابن سینا، خواجه نصیر الدین طوسی، خوارزمی، غیاث الدین جمشید کاشانی، و... در قرن های بعد نتیجه اقدامات اولیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین (سلام الله علیه) بوده است.

همچنین باید توجه کرد تمام ابعاد این تمدن از ریشه کن کردن فقر و بدبختی و نادانی، و فروپاشی نظام برده داری تا تحقق یک تمدن عظیم علمی، اقتصادی و اجتماعی مورد قبول تمام مورخین و از وقایع قطعی تاریخی است، اما چنین چیزی در خصوص کوروش قابل اثبات یقینی از نظر تاریخی نیست، عمده کتاب های تاریخی در خصوص کوروش مدت ها پس از وی نوشته شده است.
_________________________
(1) کلینی، محمد، الکافی، ج1، ص183.
(2) شعراء/ 4.
(3) انعام/ 149.
(4) شرح/ 6.
(5) بلاذری، فتوح البلدان، ص 459.
(6) زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، ج3، ص 27.
(7) الکافی، ج2، ص415.
(8) عنکبوت/ 48.