PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده چگونگی تنزیل وحی از منبع غیر مادی به ذهن بشر



aletaha
۱۳۹۶/۰۳/۲۹, ۱۸:۲۷
با درود
سوال این است که با توجه به اینکه ما معتقدیم که قران کلام خداست و خدا را حقیقتی فرا ماده میدانیم حال سوال این است که این کلام فرا مادی و مجرد
چگونه وبا چه مکانیسمی به شکل مادی و زبان عربی تنزیل یافته و دراختیار پیامبر (ص)قرار گرفته ؟

با سپاس

معین
۱۳۹۶/۰۳/۳۰, ۱۷:۳۱
با نام و یاد دوست







http://askquran.ir/gallery/images/75940/1_erjae1.jpg









کارشناس بحث: استاد سیدمفید

سید مفید
۱۳۹۶/۰۴/۰۶, ۱۴:۲۹
با درود
سوال این است که با توجه به اینکه ما معتقدیم که قران کلام خداست و خدا را حقیقتی فرا ماده میدانیم حال سوال این است که این کلام فرا مادی و مجرد
چگونه وبا چه مکانیسمی به شکل مادی و زبان عربی تنزیل یافته و دراختیار پیامبر (ص)قرار گرفته ؟

با سپاس


با عرض سلام و تحیت خدمت شما کاربر محترم


همانطور که در انجمن گفتگوی دینی خدمت شما عرض شد، انسان دو نوع ادراکات دارد، ادراکاتی حصولی، که در این نوع ادراکات، انسان می تواند بواسطه صورومفاهیم ذهنی به برخی از واقعیت ها شناخت پیدا کند، دراین نوع از ادراکات حواس ظاهری انسان نقشی اساسی ایفا می کنند و زمینه ادراکات خیالی و عقلی انسان را فراهم می آورد. اما نوع دیگری ازادراکات برای انسان وجود دارد به نام ادراکات حضوری، این نوع ازادراکات، قطعا ادراکاتی بدون دخالت حواس ظاهری هستند و از طریق حواس مادی برای انسان حاصل نمی گردند، این نوع از ادراکات، دارای مراتب گوناگونی می باشد که در برخی از مراتب آن، انسان می تواند به واسطه کمالات روحی و معنوی خود با عوالم تجردی ارتباط پیدا کرده و حقایقی را به علم حضوری دریافت کند، هر چقدر کمالات انسان اوج بیشتری داشته باشد ارتباط او با عوالم بالاتری از مجردات امکان پذیر خواهد بود، این ارتباط باذن الهی در برخی از انسان ها، (همچون وجود مبارک خاتم انبیاء " صلی الله علیه و آله و سلم " ) می تواند تا جایی پیش برود که حتّی حقایق وجودی را بدون هیچگونه واسطه ای ازخدای متعال دریافت کند، چنین ارتباطی، یک ارتباط تجردی بوده ومربوط به بعد روحی و تجردی پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) می باشد که بواسطه آن، حقیقت قرآن بر قلب ( یعنی همان مرتبه عالی از بعد تجردی ) مبارک آن حضرت القاء می شود. آن حقایقی که در عوالم تجردی وجود دارند، حقایقی هستند بسیط و بدون تعین، اما وقتی بخواهند درعالم دنیا تجلی پیدا کنند، تعین و تشخص و جزئیت پیدا می کنند و می توانند به صوری گوناگون جلوه نمایند، اگر این حقیقت معنوی بخواهد در قالب الفاظ و عبارات مادی در دنیا جلوه کند به همین شکلی خواهد بود که ما در خدمت آن هستیم، اگر چه کیفیت دقیق نزول وحی امریست پیچیده، اما در عین حال، حکمای اسلامی تلاش نموده اند آن را با تبیین نموده و کیفیت این ارتباط حضوری را بیان نمایند.


استاد شهید مطهری (ره) در این رابطه، با بیان فرضیه حکمای اسلامی، می گویند:
" به نظر ما بهترين فرضيه همين فرضيه‏اى است كه حكماى اسلام گفته‏اند. . . ، آنها آمدند اين جور گفتند كه انسان از جنبه استعدادهاى روحى حكم يك موجود دو صفحه‏اى را دارد. خواستند بگويند: ما داراى روح هستيم و تنها اين بدن مادى نيستيم. روح ما دو وجهه دارد: يك وجهه‏اش همين وجهه طبيعت است. علوم معمولى‏اى كه بشر مى‏گيرد از راه حواس خودش مى‏گيرد. اصلا حواس وسيله ارتباط ماست با طبيعت. آنچه از حواس مى‏گيرد در خزانه خيال و خزانه حافظه جمع آورى مى‏كند و در همان جا به يك مرحله عالى‏ترى مى‏برد، به آن كليت مى‏دهد؛ تجريد مى‏كند و تعميم مى‏دهد (كه به عقيده آنها تجريد و تعميم يك مرتبه عالى‏ترى از مرتبه احساس است، كه حالا نمى‏خواهيم درباره آن بحث كنيم). ولى اين روح انسان يك وجهه ديگرى هم دارد كه به آن وجهه سنخيت دارد با همان جهان مابعدالطبيعه. به هر نسبت كه در آن وجهه ترقى كند مى‏تواند تماسهاى بيشترى داشته باشد. مولوى مى‏گويد: دو دهان داريم گويا همچو نى يك دهان پنهانست در لبهاى وى‏ تشبيه مى‏كند روح انسان را به نى كه دو دهان دارد، و خدا را به نى‏زن، مى‏گويد شما با يك دهان نى آشنا هستيد؛ وقتى در مجلس نى زن نشسته‏ايد، شما آن دهانى را مى‏بينيد كه آواز مى‏خواند و صدا مى‏كند و نغمه مى‏سرايد و خيال مى‏كنيد كار اين دهان است، نمى‏دانيد كه اين نى يك دهان ديگرى دارد كه در لبهاى آن نى زن پنهان است و شما نمى‏بينيد. آنگاه مى‏گويند آنچه كه در آن جهان است با آنچه در اين جهان است فرق مى‏كند. اين جهان طبيعت است، ماده است، جسم است، جرم است، حركت است، تغيير است، تبدّل است؛ آنجا جور ديگرى است ولى جهانها با همديگر تطابق دارند يعنى آن جهان قاهر بر اين جهان است و در واقع آنچه در اين جهان است سايه آن جهان است و به تعبير فلسفى معلول [آن جهان است.] مى‏گويند روح انسان صعود مى‏كند. در باب وحى، اول صعود است بعد نزول. ما فقط نزول وحى را كه به ما ارتباط دارد مى‏شناسيم ولى صعودش را نه. اول روح پيغمبر صعود مى‏كند و تلاقى‏اى ميان او و حقايقى كه در جهان ديگر هست صورت مى‏گيرد، كه ما آن كيفيت تلاقى را نمى‏توانيم توضيح دهيم ولى همان طورى كه شما از طبيعت گاهى يك صورت حسى را مى‏گيريد بعد در روحتان درجاتش بالا و بالا مى‏رود حالت عقلانيت و كليت به خودش مى‏گيرد، از آن طرف روح پيغمبر با يك استعداد خاصى حقايق را در عالم معقوليت و كليتش مى‏گيرد ولى از آنجا نزول مى‏كند مى‏آيد پايين، از آنجا نزول مى‏كند در مشاعر پيغمبر مى‏آيد پايين، لباس محسوسيت به اصطلاح به خودش مى‏پوشاند و معنى اينكه وحى نازل شد همين است؛ حقايقى كه با يك صورت معقول و مجرد، او در آنجا با آن تلاقى كرده، در مراتب وجود پيغمبر تنزل مى‏كند تا به صورت يك امر حسى براى خود پيغمبر در مى‏آيد، يا امر حسى مبصَر و يا امر حسى مسموع. همان چيزى را كه با يك نيروى خيلى باطنى به صورت يك واقعيت مجرد مى‏ديد بعد چشمش هم همان واقعيت را به صورت يك امر محسوس مى‏بيند. بعد واقعا جبرئيل را با چشم خودش مى‏بيند، اما اين در حالى است كه جبرئيل از آنجا تنزل كرده آمده به اينجا " (مطهرى، مرتضی، مجموعه‏آثار، ج‏4، ص 350).
موفق باشید

aletaha
۱۳۹۶/۰۴/۰۷, ۰۹:۳۸
با عرض سلام و تحیت خدمت شما کاربر محترم


همانطور که در انجمن گفتگوی دینی خدمت شما عرض شد، انسان دو نوع ادراکات دارد، ادراکاتی حصولی، که در این نوع ادراکات، انسان می تواند بواسطه صورومفاهیم ذهنی به برخی از واقعیت ها شناخت پیدا کند، دراین نوع از ادراکات حواس ظاهری انسان نقشی اساسی ایفا می کنند و زمینه ادراکات خیالی و عقلی انسان را فراهم می آورد. اما نوع دیگری ازادراکات برای انسان وجود دارد به نام ادراکات حضوری، این نوع ازادراکات، قطعا ادراکاتی بدون دخالت حواس ظاهری هستند و از طریق حواس مادی برای انسان حاصل نمی گردند، این نوع از ادراکات، دارای مراتب گوناگونی می باشد که در برخی از مراتب آن، انسان می تواند به واسطه کمالات روحی و معنوی خود با عوالم تجردی ارتباط پیدا کرده و حقایقی را به علم حضوری دریافت کند، هر چقدر کمالات انسان اوج بیشتری داشته باشد ارتباط او با عوالم بالاتری از مجردات امکان پذیر خواهد بود، این ارتباط باذن الهی در برخی از انسان ها، (همچون وجود مبارک خاتم انبیاء " صلی الله علیه و آله و سلم " ) می تواند تا جایی پیش برود که حتّی حقایق وجودی را بدون هیچگونه واسطه ای ازخدای متعال دریافت کند، چنین ارتباطی، یک ارتباط تجردی بوده ومربوط به بعد روحی و تجردی پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) می باشد که بواسطه آن، حقیقت قرآن بر قلب ( یعنی همان مرتبه عالی از بعد تجردی ) مبارک آن حضرت القاء می شود. آن حقایقی که در عوالم تجردی وجود دارند، حقایقی هستند بسیط و بدون تعین، اما وقتی بخواهند درعالم دنیا تجلی پیدا کنند، تعین و تشخص و جزئیت پیدا می کنند و می توانند به صوری گوناگون جلوه نمایند، اگر این حقیقت معنوی بخواهد در قالب الفاظ و عبارات مادی در دنیا جلوه کند به همین شکلی خواهد بود که ما در خدمت آن هستیم، اگر چه کیفیت دقیق نزول وحی امریست پیچیده، اما در عین حال، حکمای اسلامی تلاش نموده اند آن را با تبیین نموده و کیفیت این ارتباط حضوری را بیان نمایند.

استاد شهید مطهری (ره) در این رابطه، با بیان فرضیه حکمای اسلامی، می گویند:
" به نظر ما بهترين فرضيه همين فرضيه‏اى است كه حكماى اسلام گفته‏اند. . . ، آنها آمدند اين جور گفتند كه انسان از جنبه استعدادهاى روحى حكم يك موجود دو صفحه‏اى را دارد. خواستند بگويند: ما داراى روح هستيم و تنها اين بدن مادى نيستيم. روح ما دو وجهه دارد: يك وجهه‏اش همين وجهه طبيعت است. علوم معمولى‏اى كه بشر مى‏گيرد از راه حواس خودش مى‏گيرد. اصلا حواس وسيله ارتباط ماست با طبيعت. آنچه از حواس مى‏گيرد در خزانه خيال و خزانه حافظه جمع آورى مى‏كند و در همان جا به يك مرحله عالى‏ترى مى‏برد، به آن كليت مى‏دهد؛ تجريد مى‏كند و تعميم مى‏دهد (كه به عقيده آنها تجريد و تعميم يك مرتبه عالى‏ترى از مرتبه احساس است، كه حالا نمى‏خواهيم درباره آن بحث كنيم). ولى اين روح انسان يك وجهه ديگرى هم دارد كه به آن وجهه سنخيت دارد با همان جهان مابعدالطبيعه. به هر نسبت كه در آن وجهه ترقى كند مى‏تواند تماسهاى بيشترى داشته باشد. مولوى مى‏گويد: دو دهان داريم گويا همچو نى يك دهان پنهانست در لبهاى وى‏ تشبيه مى‏كند روح انسان را به نى كه دو دهان دارد، و خدا را به نى‏زن، مى‏گويد شما با يك دهان نى آشنا هستيد؛ وقتى در مجلس نى زن نشسته‏ايد، شما آن دهانى را مى‏بينيد كه آواز مى‏خواند و صدا مى‏كند و نغمه مى‏سرايد و خيال مى‏كنيد كار اين دهان است، نمى‏دانيد كه اين نى يك دهان ديگرى دارد كه در لبهاى آن نى زن پنهان است و شما نمى‏بينيد. آنگاه مى‏گويند آنچه كه در آن جهان است با آنچه در اين جهان است فرق مى‏كند. اين جهان طبيعت است، ماده است، جسم است، جرم است، حركت است، تغيير است، تبدّل است؛ آنجا جور ديگرى است ولى جهانها با همديگر تطابق دارند يعنى آن جهان قاهر بر اين جهان است و در واقع آنچه در اين جهان است سايه آن جهان است و به تعبير فلسفى معلول [آن جهان است.] مى‏گويند روح انسان صعود مى‏كند. در باب وحى، اول صعود است بعد نزول. ما فقط نزول وحى را كه به ما ارتباط دارد مى‏شناسيم ولى صعودش را نه. اول روح پيغمبر صعود مى‏كند و تلاقى‏اى ميان او و حقايقى كه در جهان ديگر هست صورت مى‏گيرد، كه ما آن كيفيت تلاقى را نمى‏توانيم توضيح دهيم ولى همان طورى كه شما از طبيعت گاهى يك صورت حسى را مى‏گيريد بعد در روحتان درجاتش بالا و بالا مى‏رود حالت عقلانيت و كليت به خودش مى‏گيرد، از آن طرف روح پيغمبر با يك استعداد خاصى حقايق را در عالم معقوليت و كليتش مى‏گيرد ولى از آنجا نزول مى‏كند مى‏آيد پايين، از آنجا نزول مى‏كند در مشاعر پيغمبر مى‏آيد پايين، لباس محسوسيت به اصطلاح به خودش مى‏پوشاند و معنى اينكه وحى نازل شد همين است؛ حقايقى كه با يك صورت معقول و مجرد، او در آنجا با آن تلاقى كرده، در مراتب وجود پيغمبر تنزل مى‏كند تا به صورت يك امر حسى براى خود پيغمبر در مى‏آيد، يا امر حسى مبصَر و يا امر حسى مسموع. همان چيزى را كه با يك نيروى خيلى باطنى به صورت يك واقعيت مجرد مى‏ديد بعد چشمش هم همان واقعيت را به صورت يك امر محسوس مى‏بيند. بعد واقعا جبرئيل را با چشم خودش مى‏بيند، اما اين در حالى است كه جبرئيل از آنجا تنزل كرده آمده به اينجا " (مطهرى، مرتضی، مجموعه‏آثار، ج‏4، ص 350).
موفق باشید

درود
در حقیقت مطلب ارسالی شما مقدمه ای است بر انچه ما در مطالب ارسالی در بخش گفتگوی دینی بیان کردیدم و بنده منتظر نقد شما بر ان مطالب هستم .فقط در خواست دارم که ان مطالب را به همین بخش منتقل کنید تا ادامه بحث متمرکز به یک مکان گردد .
با تشکر از عنایت شما

سید مفید
۱۳۹۶/۰۴/۱۱, ۱۶:۰۴
درود
در حقیقت مطلب ارسالی شما مقدمه ای است بر انچه ما در مطالب ارسالی در بخش گفتگوی دینی بیان کردیدم و بنده منتظر نقد شما بر ان مطالب هستم .فقط در خواست دارم که ان مطالب را به همین بخش منتقل کنید تا ادامه بحث متمرکز به یک مکان گردد .
با تشکر از عنایت شما

با عرض سلام و تحیت

با توجه به پاسخی که به این پرسش شما کاربر محترم داده شد، و تفاوتی که در پاسخ به این پرسش با پاسخ به پرسش از نزول مستقیم قرآن در انجمن گفتگوی دینی وجود دارد، اگر در ادامه مطالب این تاپیک در انجمن قرآنی، مطلب خاصی مد نظر شماست که نیاز به پاسخگویی دارد، در همین انجمن در خدمت شما خواهیم بود.

aletaha
۱۳۹۶/۰۴/۱۲, ۱۲:۴۷
با عرض سلام و تحیت

با توجه به پاسخی که به این پرسش شما کاربر محترم داده شد، و تفاوتی که در پاسخ به این پرسش با پاسخ به پرسش از نزول مستقیم قرآن در انجمن گفتگوی دینی وجود دارد، اگر در ادامه مطالب این تاپیک در انجمن قرآنی، مطلب خاصی مد نظر شماست که نیاز به پاسخگویی دارد، در همین انجمن در خدمت شما خواهیم بود.

درود
خلاصه مطلب شما و نقل قول استاد مطهری این بود که بشر موجودی دو بعدی است که انبیاء توانسته اند با پرورش بعد مجرد خود حقایق الاهی را که امری مجرد است را بر قلب خو تنزیل دهند .تا اینجا نیز حرف ما همین است و تمام حرف ما به جزئیات این تنزیل برمیگردد و امکان دارد بیان ما مطابق با بیان گذشتگان نباشد البته ممکن است موافق باشد به هر حال از انجا که در این خصوص مطالعه قبلی نداشته ام مطمئن نیستم که چنین بیانی بوده یا خیر زیرا انچه بنده عرض میکنم یک برداشت شخصی است که منشاء درونی دارد و به عبارتی تکیه اصلی این دیدگاه یک تجربه واقعی در عرصه درک علم حضوری است که مربوط به درک مستقیم معرفت توحیدی ، وحدت وجود میشود .

بیان ما به اختصار چنین است
با تایید اینکه انسان موجودی دو بعدی است اگر ما دقت کنیم متوجه خواهیم شد که این دو بعد در عین اینکه مستقل هستند و هر کدام قوانین خاص خود را دارند ولی چنین نیست که کاملا مستقل و جدا از هم باشند بلکه کاملا در هم تنیده هستند که متقابلا در هم تاثیر و تاثر دارند به این معنی که تمام ذهنیات و تعقلات ما وابسته به امور محسوس هستند و این امور محسوس شامل تمام جنبه های اجتماعی و فرهنگی میشود لذا انسان به ناچار برای تعقل باید از مواد اولیه عالم ماده استفاده کند .
ما در علوم اکتسابی به روشنی این در هم تنیدگی عقل و ماده را شاهد هستیم .
در تنزیل وحی نیز تقریبا چیزی شبیه همین حقیقت اتفاق میافتد منتها در علوم اکتسابی اختیار انسان در ان دخیل است ولی در علوم حضوری و شهودی فرد نا خود اگاه و غیر ارادی علم را کسب میکند که خود بحثی مفصل است البته در رسیدن به مرتبه علم حضوری فرد مختار است .که به همان مراحل تزکیه نفس برمیگردد ولی اینکه چه وقت و چگونه و به چه کیفیتی و در چه مرتبه ای علم حضوری را دریافت کند از حیطه اختیار او بیرون است .
در زمان تنزیل وحی در حقیقت دو بعد وجودی انسان هماهنگ با مراتب بالاتر وجودی عمل میکنند و عمل تنزیل را عملی میکنند یعنی وقتی بعد مجرد انبیا تزکیه لازم را انجام میدهد و خود را اماده تنزیل وحی میکند حقایق بر وجود او وارد میشود ولی از انجا که تمام وجود او امیخته با بعد مادی اوست این حقایق و معرف به صورت نا خود اگاه به شکل و ظاهر همان ذهنیات و باورها و داشته های او قالب ریزی میشود به همین خاطر است که وحی به حضرت موسی به زبان عبری و رنگ و بوی فرهنگ ان دوران است و قران به زبان عربی و رنگ و بوی فرهنگ عرب نازل میشود در صورتی که حقیقت واحد است و قران به صراحت میگوید که وحی نازل برتو همان است که به انبیا گذشته رسیده در صورتی که ما میدانیم ظاهر انان متفاوت بوده پس در حقیقت قران خود کلید این معما را به ما داده به این معنی که کتب الاهی ظاهری دارند و باطنی که باطن انان عین علم خداست و ثابت و لایتغیر و ظاهر انان منتسب به شرایط زمان و مکان و به ناچار متغیر و متکثر پس در حقیقت ظاهر قران عین کلام خدا نیست بلکه تنزیل یافته علم الاهی است در قالب ظرف معرفتی زمان خود .پس ظاهر قران متکی به بشر است و باطن ان عین معرفت الاهی است .(البته شکل مادی بودن ظاهر قران دلیل برهمسان بودن با معرف دیگر مادی و بشری نیست زیرا این ظاهر قالب یک حقیقت الاهی است )
مثال ملموس این حقیقت ،«بیشکل بودن اب است »که هر ظرفی با هر حجم و شکلی این حقیقت بیشکل را به شکل خود ظاهر میکند و در عین حال این اشکال همه شکل اب هستند ولی حقیقت اب محدود به هیچ ظرفی نیست
نکته دیگر اینکه در این صورت بخشی ،انبیا نقشی ندارند البته به طور اختیاری نقشی ندارند ولی به طور نا خود اگاه و غیر اختیاری تمام وجود انان وسیله این ارتباط میگردد
مثال این حقیقت نیز میتواند رایانه و مودم اینترنت باشد به این صورت که همین الان ما دو نفر با وجود اینکه درفاصله دوری از هم قرار داریم ولی با وسیله رایانه و مودم قادریم با هم ارتباط برقرار کنیم.بنا براین رایانه و متعلقات ان یک پل ارتباطی بین ما هستند .
لذا این کل وجود انبیا یک وسیله تبدیل علم الاهی و تنزیل ان به مرتبه بشری است .
جزییات بیشتر درمطالب بعدی ذکر خواهد شد.
سپاس

سید مفید
۱۳۹۶/۰۴/۱۴, ۱۴:۰۱
درود
خلاصه مطلب شما و نقل قول استاد مطهری این بود که بشر موجودی دو بعدی است که انبیاء توانسته اند با پرورش بعد مجرد خود حقایق الاهی را که امری مجرد است را بر قلب خو تنزیل دهند .تا اینجا نیز حرف ما همین است و تمام حرف ما به جزئیات این تنزیل برمیگردد و امکان دارد بیان ما مطابق با بیان گذشتگان نباشد البته ممکن است موافق باشد به هر حال از انجا که در این خصوص مطالعه قبلی نداشته ام مطمئن نیستم که چنین بیانی بوده یا خیر زیرا انچه بنده عرض میکنم یک برداشت شخصی است که منشاء درونی دارد و به عبارتی تکیه اصلی این دیدگاه یک تجربه واقعی در عرصه درک علم حضوری است که مربوط به درک مستقیم معرفت توحیدی ، وحدت وجود میشود .

بیان ما به اختصار چنین است
با تایید اینکه انسان موجودی دو بعدی است اگر ما دقت کنیم متوجه خواهیم شد که این دو بعد در عین اینکه مستقل هستند و هر کدام قوانین خاص خود را دارند ولی چنین نیست که کاملا مستقل و جدا از هم باشند بلکه کاملا در هم تنیده هستند که متقابلا در هم تاثیر و تاثر دارند به این معنی که تمام ذهنیات و تعقلات ما وابسته به امور محسوس هستند و این امور محسوس شامل تمام جنبه های اجتماعی و فرهنگی میشود لذا انسان به ناچار برای تعقل باید از مواد اولیه عالم ماده استفاده کند .
ما در علوم اکتسابی به روشنی این در هم تنیدگی عقل و ماده را شاهد هستیم .
در تنزیل وحی نیز تقریبا چیزی شبیه همین حقیقت اتفاق میافتد منتها در علوم اکتسابی اختیار انسان در ان دخیل است ولی در علوم حضوری و شهودی فرد نا خود اگاه و غیر ارادی علم را کسب میکند که خود بحثی مفصل است البته در رسیدن به مرتبه علم حضوری فرد مختار است .که به همان مراحل تزکیه نفس برمیگردد ولی اینکه چه وقت و چگونه و به چه کیفیتی و در چه مرتبه ای علم حضوری را دریافت کند از حیطه اختیار او بیرون است .
در زمان تنزیل وحی در حقیقت دو بعد وجودی انسان هماهنگ با مراتب بالاتر وجودی عمل میکنند و عمل تنزیل را عملی میکنند یعنی وقتی بعد مجرد انبیا تزکیه لازم را انجام میدهد و خود را اماده تنزیل وحی میکند حقایق بر وجود او وارد میشود ولی از انجا که تمام وجود او امیخته با بعد مادی اوست این حقایق و معرف به صورت نا خود اگاه به شکل و ظاهر همان ذهنیات و باورها و داشته های او قالب ریزی میشود به همین خاطر است که وحی به حضرت موسی به زبان عبری و رنگ و بوی فرهنگ ان دوران است و قران به زبان عربی و رنگ و بوی فرهنگ عرب نازل میشود در صورتی که حقیقت واحد است و قران به صراحت میگوید که وحی نازل برتو همان است که به انبیا گذشته رسیده در صورتی که ما میدانیم ظاهر انان متفاوت بوده پس در حقیقت قران خود کلید این معما را به ما داده به این معنی که کتب الاهی ظاهری دارند و باطنی که باطن انان عین علم خداست و ثابت و لایتغیر و ظاهر انان منتسب به شرایط زمان و مکان و به ناچار متغیر و متکثر پس در حقیقت ظاهر قران عین کلام خدا نیست بلکه تنزیل یافته علم الاهی است در قالب ظرف معرفتی زمان خود .پس ظاهر قران متکی به بشر است و باطن ان عین معرفت الاهی است .(البته شکل مادی بودن ظاهر قران دلیل برهمسان بودن با معرف دیگر مادی و بشری نیست زیرا این ظاهر قالب یک حقیقت الاهی است )
مثال ملموس این حقیقت ،«بیشکل بودن اب است »که هر ظرفی با هر حجم و شکلی این حقیقت بیشکل را به شکل خود ظاهر میکند و در عین حال این اشکال همه شکل اب هستند ولی حقیقت اب محدود به هیچ ظرفی نیست
نکته دیگر اینکه در این صورت بخشی ،انبیا نقشی ندارند البته به طور اختیاری نقشی ندارند ولی به طور نا خود اگاه و غیر اختیاری تمام وجود انان وسیله این ارتباط میگردد
مثال این حقیقت نیز میتواند رایانه و مودم اینترنت باشد به این صورت که همین الان ما دو نفر با وجود اینکه درفاصله دوری از هم قرار داریم ولی با وسیله رایانه و مودم قادریم با هم ارتباط برقرار کنیم.بنا براین رایانه و متعلقات ان یک پل ارتباطی بین ما هستند .
لذا این کل وجود انبیا یک وسیله تبدیل علم الاهی و تنزیل ان به مرتبه بشری است .
جزییات بیشتر درمطالب بعدی ذکر خواهد شد.
سپاس

با سلام
مجددا این قسمت از کلام شهید مطهری (ره) را ملاحظه بفرمایید.
( در باب وحى، اول صعود است بعد نزول. ما فقط نزول وحى را كه به ما ارتباط دارد مى‏شناسيم ولى صعودش را نه. اول روح پيغمبر صعود مى‏كند و تلاقى‏اى ميان او و حقايقى كه در جهان ديگر هست صورت مى‏گيرد، كه ما آن كيفيت تلاقى را نمى‏توانيم توضيح دهيم ولى همان طورى كه شما از طبيعت گاهى يك صورت حسى را مى‏گيريد بعد در روحتان درجاتش بالا و بالا مى‏رود حالت عقلانيت و كليت به خودش مى‏گيرد، از آن طرف روح پيغمبر با يك استعداد خاصى حقايق را در عالم معقوليت و كليتش مى‏گيرد ولى از آنجا نزول مى‏كند مى‏آيد پايين، از آنجا نزول مى‏كند در مشاعر پيغمبر مى‏آيد پايين، لباس محسوسيت به اصطلاح به خودش مى‏پوشاند و معنى اينكه وحى نازل شد همين است؛ حقايقى كه با يك صورت معقول و مجرد، او در آنجا با آن تلاقى كرده، در مراتب وجود پيغمبر تنزل مى‏كند تا به صورت يك امر حسى براى خود پيغمبر در مى‏آيد، يا امر حسى مبصَر و يا امر حسى مسموع. همان چيزى را كه با يك نيروى خيلى باطنى به صورت يك واقعيت مجرد مى‏ديد بعد چشمش هم همان واقعيت را به صورت يك امر محسوس مى‏بيند. بعد واقعا جبرئيل را با چشم خودش مى‏بيند، اما اين در حالى است كه جبرئيل از آنجا تنزل كرده آمده به اينجا ")

پایین ترین مرحله ادراکی هر انسانی که انسان معانی مجرد را درآن به صوری محسوس یا مبصرمشاهده می کند، قوه تجردی خیال انسانیست، برخلاف نظر فلاسفه گذشته که این قوه را قوه ای مادی می پنداشتند، حکمت متعالیه به اثبات تجرد آن پرداخت و توانست از طریق اثبات تجرد قوه خیال انسانی، راه تبیین بسیاری ازمعارف دینی را هموار نماید. همانطوری که عالم مثال در سیر نزولی نظام هستی، برزخ بین عوالم تجردی عقول و عالم طبیعت می باشد. قوه خیال انسان نیز برزخ بین محسوسات و معقولات انسانیست، در عوالم برزخی اعم از قوه خیال نفس انسان که از آن به مثال متصل یاد می شود و یا عالم مثال منفصل نظام هستی، حقایق مجرده صوری بدون ماده می باشند، یعنی موجود مجرد خیالی ( مثالی ) موجودی است عاری از ماده، حرکت و استعداد، اما در عین حال برخی از احکام و عوارض موجودات مادی، همانند؛ شکل، مقدار، رنگ و . . . را داراست. چنین موجوداتی هم در چینش نظام هستی وجود دارند و هم در نظام ادراکی نفس انسانی، این موجودات و صور ادراکی نه مانند عالم عقول نظام هستی و صور عقلیه نظام ادراکی انسان، مجرد محض هستند و نه همچون جسم و ماده، طبیعی صرف، بلکه برزخی بین این دو و مثالی از هر کدام می باشند. از جهتی مغایر با هر کدام و از جهتی مشابه با آن ها، از آن جهت که واجد برخی عوارض مادی اند همانند اجسام مادی و طبیعی می باشند، و از آن جهت که فاقد ماده و بالتبع فاقد حرکت و استعداد هستند همانند عالم عقول و صور عقلیه می باشند. بنابراین، بر اساس تحلیل فوق، ادراک حقیقت وحی، در ابتداء، به واسطه صعود نفس پیامبراسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به عالی ترین مرحله تجردی نفس آن حضرت می باشد و ادراک آن به صورت یک امر محسوس مبصر یا مسموع، در مرحله ادراکی مثال متصل نفس جناب ختمی مرتبت ( صلی الله علیه و آله و سلم ) انجام می گیرد، که در تمام مراحل ، به صورت یک معرفت حضوری برای آن حضرت تحقق می یابد، یک معرفت است با دو جلوه، حقیقت جلوه محسوس،( یعنی محسوس در مرحله ادراکی مثال متصل حضرت) عین حقیقت جلوه نامحسوس آن درعوالم مجرده تام، می باشد، کما این که همین قرآن در میان ما، مرتبه نازلتر همان قرآن محسوس در مرحله ادراک مثالی آن حضرت می باشد، نتیجه آن که قرآن درتمام مراحل مختلف خود یک حقیقت است با جلوه های متفاوت.

پندار و گمان شما این است که قرآن در مرحله محسوس به حس مادی، امریست قابل تغییر، و دلیلتان براین پنداراین است که چون ذهنیات و باورهای آن حضرت مطابق آن عصر بوده و قابل تغییر، پس ظهور مادی قرآن نیز می تواند قابل تغییر باشد.
نکته در خور دقت این است که باید گفت در این مسیر، تطهیر قوه خیال، نقش بسیار بالایی را در انعکاس معانی مجرده داشته و به هر میزانی که این قوه تطهیرشده باشد، حقایق معنوی را به خوبی تنزل داده و مطابق همان معنای تجردی، صورتگری می نماید، اما در صورتی که این قوه، به خوبی تطهیر نشده باشد، دریافت های انسان مخدوش بوده و نمی توان گفت، حقایق مجرده مطابق با واقع، درقوه خیال او منعکس گردیده اند. لازمه تأثیر پذیری آن حضرت از فرهنگ و آداب و رسوم منطقه جغرافیایی خود، قبول عدم تطهیر قوه خیالیه آن جناب در تلقی وحی به صورت محسوس در مرحله ادراک مثالی آن جناب می باشد، که امریست مردود.
آن چه دراین میان باید به آن توجه داشته باشیم و قبلا در بحث گفتگوی دینی نیز به آن اشاره نمودیم، این است که، قوای ادراکی پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و به خصوص قوه خیالیه آن حضرت، در نهایت طهارت خود بوده و ازهرگونه ذهنیات و باورهای مختص به زمان و مکان خود مبرا بوده و چنین نیست که بپنداریم چون بدن مبارک آن حضرت در میان قوم اعراب بوده و چاره ای جز زندگی با آن ها ندارد، پس باید گفت، ذهنیات و باورهای آن جناب نیز ذهنیاتی مکانی و زمانی و تابع محل زندگی اوست. علاوه بر این، همانطوری که بیان حقایق قرآن به زبان عربی، امری طبیعی می باشد، همچنین بیان آن حقایق در قوالب گوناگون از جمله در قالب برخی مسائل مبتلا به آن اعصار، امریست طبیعی، اما این مطلب دلیل نمی شود که ظاهر مادی قرآن را متغیر بدانیم، بنابراین ما معتقدیم همانطور که باطن قرآن از خداوند است، ظاهرمادی آن نیزاز خدای متعال بوده و انعکاس همان معانی مجرده الهی در مشاعر وجود مبارک پیامبر اسلام می باشد و قابل تغییر نمی باشد.
استدلال به این که چون ظاهر شرایع و کتب آسمانی، با هم متفاوت بوده است، نمی تواند دلیلی بر این مطلب باشد که ظاهر قرآن نیز می تواند متغیر باشد، قبلا نیز خدمت شما بیان داشتیم که مراد و منظور شما از این که می گویید ظاهر قرآن قابل تغییر است، نمی تواند از این دو قسم خارج باشد که؛ یا تغییر در عبارات و الفاظ را مد نظر دارید، و یا تغییر در تفسیر آن ها را. اگر مراد شما قسم اول است، که نیست، علاوه بر همه آن چه که گفتیم، قول به تغییر ظاهرمادی قرآن، مخالف با حکمت الهی بوده و اساس رسالت را از بین خواهد برد، پس لابد ناچارید قسم دوم را بپذیرید، زیرا شق سومی در مسئله وجود نخواهد داشت. ودربیان قسم دوم که امریست مربوط به تفسیر قرآن، گفته شد ضوابطی خاص وجود داشته که بر اساس آن ها باید کتاب الهی را تفسیر نمود.
شما می توانید در این رابطه به آثار علامه حسن زاده آملی ( دام ظله ) و آثار آیت الله جوادی آملی ( دام ظله ) مراجعه بفرمایید و کاستی های دیدگاه خود را با مطالعه آثار ایشان مرتفع نمایید. موفق باشید.

aletaha
۱۳۹۶/۰۴/۱۵, ۱۱:۵۰
با سلام
مجددا این قسمت از کلام شهید مطهری (ره) را ملاحظه بفرمایید.
( در باب وحى، اول صعود است بعد نزول. ما فقط نزول وحى را كه به ما ارتباط دارد مى‏شناسيم ولى صعودش را نه. اول روح پيغمبر صعود مى‏كند و تلاقى‏اى ميان او و حقايقى كه در جهان ديگر هست صورت مى‏گيرد، كه ما آن كيفيت تلاقى را نمى‏توانيم توضيح دهيم ولى همان طورى كه شما از طبيعت گاهى يك صورت حسى را مى‏گيريد بعد در روحتان درجاتش بالا و بالا مى‏رود حالت عقلانيت و كليت به خودش مى‏گيرد، از آن طرف روح پيغمبر با يك استعداد خاصى حقايق را در عالم معقوليت و كليتش مى‏گيرد ولى از آنجا نزول مى‏كند مى‏آيد پايين، از آنجا نزول مى‏كند در مشاعر پيغمبر مى‏آيد پايين، لباس محسوسيت به اصطلاح به خودش مى‏پوشاند و معنى اينكه وحى نازل شد همين است؛ حقايقى كه با يك صورت معقول و مجرد، او در آنجا با آن تلاقى كرده، در مراتب وجود پيغمبر تنزل مى‏كند تا به صورت يك امر حسى براى خود پيغمبر در مى‏آيد، يا امر حسى مبصَر و يا امر حسى مسموع. همان چيزى را كه با يك نيروى خيلى باطنى به صورت يك واقعيت مجرد مى‏ديد بعد چشمش هم همان واقعيت را به صورت يك امر محسوس مى‏بيند. بعد واقعا جبرئيل را با چشم خودش مى‏بيند، اما اين در حالى است كه جبرئيل از آنجا تنزل كرده آمده به اينجا ")

پایین ترین مرحله ادراکی هر انسانی که انسان معانی مجرد را درآن به صوری محسوس یا مبصرمشاهده می کند، قوه تجردی خیال انسانیست، برخلاف نظر فلاسفه گذشته که این قوه را قوه ای مادی می پنداشتند، حکمت متعالیه به اثبات تجرد آن پرداخت و توانست از طریق اثبات تجرد قوه خیال انسانی، راه تبیین بسیاری ازمعارف دینی را هموار نماید. همانطوری که عالم مثال در سیر نزولی نظام هستی، برزخ بین عوالم تجردی عقول و عالم طبیعت می باشد. قوه خیال انسان نیز برزخ بین محسوسات و معقولات انسانیست، در عوالم برزخی اعم از قوه خیال نفس انسان که از آن به مثال متصل یاد می شود و یا عالم مثال منفصل نظام هستی، حقایق مجرده صوری بدون ماده می باشند، یعنی موجود مجرد خیالی ( مثالی ) موجودی است عاری از ماده، حرکت و استعداد، اما در عین حال برخی از احکام و عوارض موجودات مادی، همانند؛ شکل، مقدار، رنگ و . . . را داراست. چنین موجوداتی هم در چینش نظام هستی وجود دارند و هم در نظام ادراکی نفس انسانی، این موجودات و صور ادراکی نه مانند عالم عقول نظام هستی و صور عقلیه نظام ادراکی انسان، مجرد محض هستند و نه همچون جسم و ماده، طبیعی صرف، بلکه برزخی بین این دو و مثالی از هر کدام می باشند. از جهتی مغایر با هر کدام و از جهتی مشابه با آن ها، از آن جهت که واجد برخی عوارض مادی اند همانند اجسام مادی و طبیعی می باشند، و از آن جهت که فاقد ماده و بالتبع فاقد حرکت و استعداد هستند همانند عالم عقول و صور عقلیه می باشند. بنابراین، بر اساس تحلیل فوق، ادراک حقیقت وحی، در ابتداء، به واسطه صعود نفس پیامبراسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به عالی ترین مرحله تجردی نفس آن حضرت می باشد و ادراک آن به صورت یک امر محسوس مبصر یا مسموع، در مرحله ادراکی مثال متصل نفس جناب ختمی مرتبت ( صلی الله علیه و آله و سلم ) انجام می گیرد، که در تمام مراحل ، به صورت یک معرفت حضوری برای آن حضرت تحقق می یابد، یک معرفت است با دو جلوه، حقیقت جلوه محسوس،( یعنی محسوس در مرحله ادراکی مثال متصل حضرت) عین حقیقت جلوه نامحسوس آن درعوالم مجرده تام، می باشد، کما این که همین قرآن در میان ما، مرتبه نازلتر همان قرآن محسوس در مرحله ادراک مثالی آن حضرت می باشد، نتیجه آن که قرآن درتمام مراحل مختلف خود یک حقیقت است با جلوه های متفاوت.

پندار و گمان شما این است که قرآن در مرحله محسوس به حس مادی، امریست قابل تغییر، و دلیلتان براین پنداراین است که چون ذهنیات و باورهای آن حضرت مطابق آن عصر بوده و قابل تغییر، پس ظهور مادی قرآن نیز می تواند قابل تغییر باشد.
نکته در خور دقت این است که باید گفت در این مسیر، تطهیر قوه خیال، نقش بسیار بالایی را در انعکاس معانی مجرده داشته و به هر میزانی که این قوه تطهیرشده باشد، حقایق معنوی را به خوبی تنزل داده و مطابق همان معنای تجردی، صورتگری می نماید، اما در صورتی که این قوه، به خوبی تطهیر نشده باشد، دریافت های انسان مخدوش بوده و نمی توان گفت، حقایق مجرده مطابق با واقع، درقوه خیال او منعکس گردیده اند. لازمه تأثیر پذیری آن حضرت از فرهنگ و آداب و رسوم منطقه جغرافیایی خود، قبول عدم تطهیر قوه خیالیه آن جناب در تلقی وحی به صورت محسوس در مرحله ادراک مثالی آن جناب می باشد، که امریست مردود.
آن چه دراین میان باید به آن توجه داشته باشیم و قبلا در بحث گفتگوی دینی نیز به آن اشاره نمودیم، این است که، قوای ادراکی پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و به خصوص قوه خیالیه آن حضرت، در نهایت طهارت خود بوده و ازهرگونه ذهنیات و باورهای مختص به زمان و مکان خود مبرا بوده و چنین نیست که بپنداریم چون بدن مبارک آن حضرت در میان قوم اعراب بوده و چاره ای جز زندگی با آن ها ندارد، پس باید گفت، ذهنیات و باورهای آن جناب نیز ذهنیاتی مکانی و زمانی و تابع محل زندگی اوست. علاوه بر این، همانطوری که بیان حقایق قرآن به زبان عربی، امری طبیعی می باشد، همچنین بیان آن حقایق در قوالب گوناگون از جمله در قالب برخی مسائل مبتلا به آن اعصار، امریست طبیعی، اما این مطلب دلیل نمی شود که ظاهر مادی قرآن را متغیر بدانیم، بنابراین ما معتقدیم همانطور که باطن قرآن از خداوند است، ظاهرمادی آن نیزاز خدای متعال بوده و انعکاس همان معانی مجرده الهی در مشاعر وجود مبارک پیامبر اسلام می باشد و قابل تغییر نمی باشد.
استدلال به این که چون ظاهر شرایع و کتب آسمانی، با هم متفاوت بوده است، نمی تواند دلیلی بر این مطلب باشد که ظاهر قرآن نیز می تواند متغیر باشد، قبلا نیز خدمت شما بیان داشتیم که مراد و منظور شما از این که می گویید ظاهر قرآن قابل تغییر است، نمی تواند از این دو قسم خارج باشد که؛ یا تغییر در عبارات و الفاظ را مد نظر دارید، و یا تغییر در تفسیر آن ها را. اگر مراد شما قسم اول است، که نیست، علاوه بر همه آن چه که گفتیم، قول به تغییر ظاهرمادی قرآن، مخالف با حکمت الهی بوده و اساس رسالت را از بین خواهد برد، پس لابد ناچارید قسم دوم را بپذیرید، زیرا شق سومی در مسئله وجود نخواهد داشت. ودربیان قسم دوم که امریست مربوط به تفسیر قرآن، گفته شد ضوابطی خاص وجود داشته که بر اساس آن ها باید کتاب الهی را تفسیر نمود.
شما می توانید در این رابطه به آثار علامه حسن زاده آملی ( دام ظله ) و آثار آیت الله جوادی آملی ( دام ظله ) مراجعه بفرمایید و کاستی های دیدگاه خود را با مطالعه آثار ایشان مرتفع نمایید. موفق باشید.

عرض سلام و خسته نباشید
در جهت اختصار گویی و تمرکز بحث مطالب را در قالب چند نکته خدمتتان عرض میکنم :
۱.مطالب نقل قول جناب مطهری چنان که بیان شد دقیقا مقدمه بیان ماست و منافاتی با بیان ما ندارد .اگر غیر این است مغایرت را ان را مشخصا بفرمایید .
۲. این که بیان شد ما سیر نزولی وحی را میبینیم و سیر صعودی ان را نمی بینیم .مطلب درستی است ولی سیر صعودی را خود پیامبر هم ندیده در حقیقت سیر صعودی همان مراتب تزکیه نفس و افزایش مرتبه وجودی است که مقدمات نزول و تنزیل وحی را فراهم میکند و امری پوشیده است و تنها زمانی شخص متوجه میشود که به مرتبه ای رسیده که که تنزیل وحی صورت گیرد یعنی علامت مشخصا درستی مسیر یک سالک به این است که قادر باشد علم الاهی را در حد توان خویش بر وجود خود نازل کند درست مانند یک دانشمند که زمانی متوجه میشود که راه علمی را درست پیموده که قاد ر میشود قانونی را کشف کند بنابراین تنزیل وحی خود علامت درستی صعود است .
۳.در خصوص تخیل و صور مثالی هم درست است که این صور از طرفی مجرد هستند چون خاصییت مواد را ندارند و از طرفی از ان نظر که قالب امور مادی دارند وابسته به عالم ماده هستند ولی نکته اصلی در این است که ما در اینجا هم به کمک محسوسات و امور حسی میتوانیم تخیل کنیم یعنی مواد اولیه و قوه محرکه تخیل ما براساس عالم ماده و محسوسات است و ما تا زمانی که در این دنیا هستیم به ناچار با امور محسوس تعقل میکنیم لذا ما در عالم خواب هم حقایق را در قالب مادیات و امور مادی که در ذهن ناخود اگاه خود داریم درک میکنیم لذا عالم خواب و کیفیت انتقال معانی دز ان عالم به این دنیا نیز بسیار شباهت به وحی دارد زیرا در هر دو حالت شخص حقایقی فرا ماده را در قالب ذهنیات دم دستی در ذهن ناخود اگاه خود درک میکند .
۴.این که ما بیان کردیم ظاهر قران قابل تغییر است چون مربوط به شرایط زمان و مکان است ربطی به تطهیر یا عدم تطهیر وجود پیامبر ندارد بلکه انچه به قدرت تطهیر پیامبر برمیگردد قدرت درک حقیقت فرا ماده است نه قالب ان زیرا چنان که بیان کردیم ایشان در قالب ریزی نقشی نداشته و این صورت بخشی به صورت ناخود اگاه صورت میگیرد و اصلا در اینجا ظاهر و قالب ایات هدف نیست بلکه تنها یک ابزار است که ان حقیقت را در مرتبه وجودی پیامبری که در حقایق را متناسب با ظرفیت عالم مادی خود درک میکند قالب ریزی میکند و از همین جاست که معنی ظاهر و باطن بودن قران اشکار میشود
۵.در خصوص اینکه فرمودید بیان من یا به این معنی است که ظاهر متغیر است یا به معنی این است ظاهرش نیاز به تفسیر دارد باید عرض کنم که ما اگر وحی را به درستی درک کنیم متوجه خواهیم شد که هر دو مورد صادق است یعنی یک جاهایی با گذشت زمان و افزایش مرتبه وجودی و معرفتی بشر ظاهر قران به کلی با باطن ان مغایرت پیدا میکند و در جاهایی ظاهر درست است ولی احتیاج به تفسیر درارد و این تفسیر دقیق نیز به همان شناخت ظاهر و باطن قران باز خواهد گشت و باطن قران همان حقایق فرا مادی است که پشت این ظاهر ایات مستتر است .
مثال نوع اول ایات و احکام برده داری است که اگر ظاهر قران را لایتغیر بدانیم نمی توانیم درک درستی از این احکام داشته باشیم زیرا قران کلام ابدی است و هر حکمی در ان ابدی خواهد بود لذا شما باید همواره مصداقی برای اجرای این احکام داشته باشی لذا در زمان حاضر نیز باید برده داری را مجاز و رواج دهیم تا بتوانیم احکام ان را اجرا کنیم و این جاست که شما باید گروههای مانند داعش را مسلمان واقعی بدانید زیرا انان به دنبال احیا همان اصول زمان پیامبر هستند و البته طبق این دیدگاه شما که بیان کردی ظاهر ایات لایتغیر است برده دار ی نه تنها بد نیست بلکه طبق خواست خدا باید همواره وجود داشته باشد تا احکام خاص ان نیز مصداق داشته باشد .
دلیل دیگر بیان ما این است گه اگر کلام خدا ثابت است و لایتغیر چرا برخی ایات را خود قران نسخ کرد ؟ اگر شما بگویی که دلیلش تغییر شرایط است که در نهایت به همین حرف ما خواهی رسید و اگر بگویی که کلام خدا لایتغیر است پس باید برای ما توضیح دهی که چرا این کلام لایتغیر توانسته متغیر باشد ؟
۶. در خصوص سفارش بنده به مطالعه کتب این بزرگواران باید خدمتتان عرض کنم که بنده اساسا اهل مطالعه به ان شکلی که شما گمان کرده اید نیستم و شاید در حد علمی درحدی نباشم که بتوانم دقیقا مطالب ان بزرگان را از نظر اصطلاحات تخصصی درک کنم و در اینجا مبنا و ریشه مطالب بنده استفاده از علوم اکتسابی نیست بلکه چنان که بیان شد تمام بیانات بنده بر اساس درک حضوری علم توحید و وحدت وجود است که بدون هیچ پیش زمینه فکری در وجودم تنزیل یافت و از انجا که تفاوت شهود حضوری با وحی تنها در مراتب وجودی است و هر دو از یک سنخ هستند بنده این جرات را به خود داده و در این خصوص اظهار نظر میکنم و گمان نمی کنم دیدگاه ایشان در این خصوص بر علم حضوری ارجعیت داشته باشد که بنده بخواهم چیز جدیدی از ایشان فرا بگیرم و لی اگر شما مطلب راهگشایی از ایشان سراغ داری که گره این مسئله مهم را باز میکند بنده با کمال میل استفاده خواهم کرد .
در این خصوص بنده را براین باور است که هیچ عالمی تا به این زمان نتوانسته گره این مسئله را باز کند و اگر بود که وضعیت مسلمانان به این اضاع اشفته نبود که هر گروهی به استناد به قران برادران مسلمان دیگر خود را کافر بداند و کشتن دیگران را موجب قرب به خدا بشمارد و بر قران نیز استدلال کند این نیست مگر درک نادرست از قران و این درک نادرست به درک ناصحیح از کیفیت تنزیل وحی منجر بر میگردد و ان نیز به درک ناقص از توحید بر میگردد پس ریشه تمام این نابسامانیها به درک توحید برمیگردد .
سپاس

سید مفید
۱۳۹۶/۰۴/۱۵, ۲۲:۴۳
. در خصوص سفارش بنده به مطالعه کتب این بزرگواران باید خدمتتان عرض کنم که بنده اساسا اهل مطالعه به ان شکلی که شما گمان کرده اید نیستم و شاید در حد علمی درحدی نباشم که بتوانم دقیقا مطالب ان بزرگان را از نظر اصطلاحات تخصصی درک کنم و در اینجا مبنا و ریشه مطالب بنده استفاده از علوم اکتسابی نیست بلکه چنان که بیان شد تمام بیانات بنده بر اساس درک حضوری علم توحید و وحدت وجود است که بدون هیچ پیش زمینه فکری در وجودم تنزیل یافت

با سلام

با توجه به این که علم حضوری یک درک شخصی است لذا آن چه می فرمایید برای احدی جز خود شما حجیت نخواهد داشت و از آن جایی که شما برادر محترم با اصطلاحات علمی بزرگانی که در عرصه سلوک عرفانی به مقامات عالیه ای رسیده اند، آشنا نیستید، و این حقیر آن چه را که باید می گفتم خدمت شما بیان کردم، لذا از ادامه بحث ما را معذور بدارید، مو فقیت شما را در راه رسیدن به حقایق الهی از خدای سبحان خواستار و از لغزش در این مسیر خطرناک به خدای متعال پناه می بریم.

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

aletaha
۱۳۹۶/۰۴/۱۶, ۱۳:۲۹
با سلام

با توجه به این که علم حضوری یک درک شخصی است لذا آن چه می فرمایید برای احدی جز خود شما حجیت نخواهد داشت و از آن جایی که شما برادر محترم با اصطلاحات علمی بزرگانی که در عرصه سلوک عرفانی به مقامات عالیه ای رسیده اند، آشنا نیستید، و این حقیر آن چه را که باید می گفتم خدمت شما بیان کردم، لذا از ادامه بحث ما را معذور بدارید، مو فقیت شما را در راه رسیدن به حقایق الهی از خدای سبحان خواستار و از لغزش در این مسیر خطرناک به خدای متعال پناه می بریم.

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

درود
با تشکر از عنایت شما باید خدمتتان عرض کنم که بنده هرگز نگفته ام که شهود بنده باید برای دیگران حجت باشد ما در اینجا بحث عقلی میکنیم و بحث عقلی درون دینی یا باید مستند به قران باشد یا اصول مسلم عقلی زیرا قران بیش از هرچیز به تعقل دعوت کرده و همچنین احادیث هم راستا با قران وعقل بنابراین مبنای سخن بنده بر اصول عقلی و قرانی است و انچه تا کنون بین کردم تماما اصول عقلی متکی به قران بوده اگر غیر این است مشخصا بفرمایید کجای سخن بنده منافی قران یا عقل است تا بنده از خود دفاع کنم .
اما در خصوص «همرهی خضر » با شما موافقم ولی این همرهی لزما یک شخص نیست بلکه میتواند عشق به حقیقت باشد و این عشق اگر تاوانش پرداخت شود ما را به مقصد میرساندو عشق بنده دراین خصوص عشق به ائمه خاصه اما حسین (ع) بوده و بر من ثابت شد که این عشق از هر حضری بالاتر است .مضاف براین که خود پیامبر اکرم (ص) هم یک مرشد مشخص و انسانی نداشته بلکه خضر او هم همان عشق به حقیقت بوده که توانست به حقیقت برسد پس میشود با عشق به حقیقت و خوبان عالم هم به مقصد رسید .(البته بنده هرگز خود را مقایسه نمیکنم بلکه از احتمال عقلی سخن میگویم )
اما ممکن است که شما بگویی که از کجا معلوم که دریافت شما نفسانی و شیطانی نباشد ؟
این سوال دو جواب دارد در سطح اول به خود شخص برمیگردد که قادر است ازنتایج این ورودی ها تشخیص دهد که معرفت او رحمانی است یا شیطانی که یکی از این شاخص ها به جوهره اصلی خدا گرایی یا شیطان گرایی برمیگردد به این معنا که نفس گرایشات شیطانی به خود خواهی و خود پرستی برمیگردد لذا اگر این معرف ما را به خود دعوت کند و حول محور خود خواهی دور بزند قطعا ما اسیر شیطان شده ایم ولی اگر این معرف ما را دعوت به نفی خود و دیگر خواهی کند مسلما درک ما رحمانی خواهد بود .علامت دیگر برای تشخیص رحمانی بودن برخوردار بودن از امداد الاهی است به این معنی که شخص در مواقع ضروری متوجه میشود که خدا او را یاری میکند یا خیر و....
اما سطح دیگر تشخیص به امور بیرون از شخص مربوط میشود یعنی شخص باید معرفت خود را پیش متخصصان امر عرضه کند تا انان با محک های تخصصی و عقلانی و قرانی این معرفت را ارزیابی کنند و اگر شخص بتواند ازاین ازمون سربلند بیرون بیاید مطمئنا درک او رحمانی است و خود این امر هم به امداد الاهی باز خواهد گشت یعنی خدا او را دراثبات دعوی خود یاری میکند و مثال بارز این ارزیابی بیرونی تحدی قران است یعنی پبامبر نیز برای اثبات دعوی خود ادعا کرد که کلام من از خودم نیست بلکه از خداست و هر کس منکر است مانند ان را بیاورد و دیدیم که ایشان توانست با همین شیوه ادعای خود را ثابت کند .
بنده نیز همین جا اعلام میکنم که توانسته ام بدون واسطه بشری علم توحیدی را درک کنم و برای اثبات ادعای خود در سطح بیرونی حاضرم معرفت خود را در معرض نقد متخصصان امر بسپارم تا صحت یا سقم ادعایم مشخص گردد و گمان میکنم این روش معقول ترین راه است
(باز هم تاکید میکنم بنده قصد مقایسه شهود با وحی را ندارم بلکه از هم سنخ بودن دو امر سخن میگویم چون بنا به ایات قران و دلایل عقلی وحی و الهام یک حقیقت واحد هستند که میتوانند مراتب بسیاری داشته باشند مانند هم سنخ بودن نور شمع و نور خورشید که هر دو نور هستند در مراتب مختلف لذا هم سنخ بودن دلیل براین نمی شود که نور شمع و نور خورشید در یک سطح باشند .البته خود شما بهتر از بنده این حقایق را میدانید و ذکر بنده فقط به خاطر پیش نیامدن سوء تفاهم بود )
سپاس

سید مفید
۱۳۹۶/۰۵/۱۴, ۲۱:۱۱
۵.در خصوص اینکه فرمودید بیان من یا به این معنی است که ظاهر متغیر است یا به معنی این است ظاهرش نیاز به تفسیر دارد باید عرض کنم که ما اگر وحی را به درستی درک کنیم متوجه خواهیم شد که هر دو مورد صادق است یعنی یک جاهایی با گذشت زمان و افزایش مرتبه وجودی و معرفتی بشر ظاهر قران به کلی با باطن ان مغایرت پیدا میکند و در جاهایی ظاهر درست است ولی احتیاج به تفسیر درارد و این تفسیر دقیق نیز به همان شناخت ظاهر و باطن قران باز خواهد گشت و باطن قران همان حقایق فرا مادی است که پشت این ظاهر ایات مستتر است .
مثال نوع اول ایات و احکام برده داری است که اگر ظاهر قران را لایتغیر بدانیم نمی توانیم درک درستی از این احکام داشته باشیم زیرا قران کلام ابدی است و هر حکمی در ان ابدی خواهد بود لذا شما باید همواره مصداقی برای اجرای این احکام داشته باشی لذا در زمان حاضر نیز باید برده داری را مجاز و رواج دهیم تا بتوانیم احکام ان را اجرا کنیم و این جاست که شما باید گروههای مانند داعش را مسلمان واقعی بدانید زیرا انان به دنبال احیا همان اصول زمان پیامبر هستند و البته طبق این دیدگاه شما که بیان کردی ظاهر ایات لایتغیر است برده دار ی نه تنها بد نیست بلکه طبق خواست خدا باید همواره وجود داشته باشد تا احکام خاص ان نیز مصداق داشته باشد .
دلیل دیگر بیان ما این است گه اگر کلام خدا ثابت است و لایتغیر چرا برخی ایات را خود قران نسخ کرد ؟ اگر شما بگویی که دلیلش تغییر شرایط است که در نهایت به همین حرف ما خواهی رسید و اگر بگویی که کلام خدا لایتغیر است پس باید برای ما توضیح دهی که چرا این کلام لایتغیر توانسته متغیر باشد ؟

با عرض سلام

ظاهرا مکانیسم نزول وحی از دیدگاه حکما را آن طوری که بنده به نقل از شهید مطهری ذکر کردم، مورد قبول شما نیز می باشد، بنابراین ایراد اساسی بنده به کلام شما بر سر تغییر ظاهر قرآن می باشد، اگر در این زمینه مطلب را شفاف تر بیان کنید شاید زودتر به نتیجه برسیم. آیا منظور شما از تغییر ظاهر قرآن یعنی کم و زیاد کردن و تغییر الفاظ قرآن؟

aletaha
۱۳۹۶/۰۵/۱۵, ۲۰:۳۱
با عرض سلام

ظاهرا مکانیسم نزول وحی از دیدگاه حکما را آن طوری که بنده به نقل از شهید مطهری ذکر کردم، مورد قبول شما نیز می باشد، بنابراین ایراد اساسی بنده به کلام شما بر سر تغییر ظاهر قرآن می باشد، اگر در این زمینه مطلب را شفاف تر بیان کنید شاید زودتر به نتیجه برسیم. آیا منظور شما از تغییر ظاهر قرآن یعنی کم و زیاد کردن و تغییر الفاظ قرآن؟

درود

قبل از پاسخ در جهت جا افتادن مطلب مثالی خدمتتان عرض میکنم :
فرض کنید یک ریاضی دان یک فرمول ابداع میکند ولی از انجا که فرمولها یک حقایق فرا مادی و مجرد هستند او مجبور است این فرمول را در قالب اعدادو حروف اختصاری بیان کند و در کنار ان یک صورت مسئله فرضی بیان میکند و ان مسئله را با استفاده از ان فرمول حل میکند .یعنی او اعداد ان مسئله را به جای ان حروف اختصاری جایگزین میکند و مسئله را حل میکند . بنابراین ما برای درک درست این فرمول باید هم ان فرمول را که حاوی یک حقیقت مجرد است را داشته باشیم و هم ان مثال را برای تفهیم درست فرمول
در اینجا ان مثال تنها به ما در درک مسئله کمک میکند و ان فرمول نیز که تحت عنوان علامتهای اختصاری بیان میشود در اصل خود فرمول نیست بلکه تجسم بخشی یک فرمول مجرد است ولی ما برای درک ان نیاز به این تجسم داریم .

اما جواب سوال
خیر ما چنین اعتقادی نداریم بلکه بر این باور هستیم که ظاهر قران دقیقا به همان شکل که بوده باید حفظ شود و حتی کلمه ای از ان نباید جابجا شود ولی این هر گز به ان معنی نیست که ان کلمات عین کلام خداست بلکه به این دلیل که وجود این ظاهر بیان گر و نشان دهنده باطن قران است و تا این ظاهر نباشد ما نمی توانیم به باطن قران دسترسی داشته باشیم به این معنی که ما باید ظاهر قران را با توجه به محیط و فرهنگ عرب و شرح نزول های ان را بدانیم تا بفهمیم که خدا چه امر ثابتی را در خلال این مسائل اجتماعی متغیر منظور داشته درست مانند همان مثال بالا که یک مثال و ظاهر فرمول میتواند یک حقیقت ثابت و لایتغیر را به ما نشان دهد که بعد به کمک این فرمول ثابت میتوانیم در هر زمان و مکانی هر نوع مسئله ای را از ان دست را حل کنیم
خلاصه کلام اینکه همان طور که یک فرمول منحصر به هیچ صورت مسئله خاصی نیست و میتوان با ان فرمول ثابت هر مسئله مشابهی را حل کرد در مورد ایات قران نیز بیان این است که ورای ایات ظاهری که در حقیت بیان یک صورت مسئله برای تفهیم یک فرمول است یک سری قوانین فرا مادی و فرا زمان و مکان موجود است که با کشف ان میتوان هر مشکلی از ان دست را در هر شرایط زمان و مکانی حل کرد .
بنابراین حفظ ظاهر قران برای نسلهای بعدی لازم است تا از این صورت مسئله در هر زمانی بتوانند به ان فرمول ثابت برسند و طبق ان عمل کنند بدون انکه نیاز به تغییر ظاهر قران باشد
مثلا همان مثال ایات برده داری ما اگر خوب شرایط زمان و مکان عرب را در زمان نزول قران خوب درک کنیم متوجه خواهیم شد دران زمان برده داری امری رایج و پذیرفته شده بوده و از انجا که مقابله با ان از ان نظر که در عمق سیستم اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی کل دنیا و از جمله عربستان نفوذ داشته به صورت انقلابی و یکباره ممکن نبوده در اینجا قران یک سری ایات و احکام دارد که ته این ایات به ما توصیه میکند که با زیر دستان و ضعیفانی که تحت عنوان برده و کنیز در اختیار ما هستند باید مدارا کنیم و با انان مهربان باشیم بنابراین پیام اصلی در این ایات مدارا و مهربانی وحفظ کرامت انسانی افراد ضعیف است در قالب معرفت ان زمان بنابراین ما اگر این فرمول را از قران که یک فرمول ثابت است خوب درک کنیم حکم ان و پیام ان با توجه به شرایط زمان و مکان امروز این است که توانگران این زمان که کارخانه داران و سرمایه داران هستند و یا هر کسی که به هر نحوی افرادی را زیر دست خود دارد باید با زیر دستان و حقوق بگیران خود متناسب با عرف زمانه مدارا کند و هم معیشت انان و هم کرامت انسانی انان را مد نظر داشته باشد .همچنین این اصل ثابت میتواند در اینده به شکل دیگری متجلی گردد و مصداقی متفاوت از امروز داشته باشد که در نهایت میتواند پا به پای معرفت بشری حکم الاهی را به بشر برساند
حال شما این دیدگاه و تفسیر از قران را که تماما اخلاق و انسانیت است را با ظاهر گرایی امثال داعش مقایسه کنید که برای اجرای حکم خدا مجددا برده داری را احیا میکنند و یا سربریدن و امثالهم که عرف ان زمان بوده را میخواهند در زمان حاضر احیا کنند در صورتی که ان ظاهر در زمان کنونی دقیقا مقابل باطن قران قرار دارد زیرا چنان که بیان شد روح این قوانین تماما اخلاق است و انچه انان اجرا میکنند دقیقا منافی اخلاق و انسانیت در عصر کنونی است
شما اگر دقت کنید این اختلاف رفتاری فاحش دقیقا به درک درست از وحی و ظاهر و باطن قران برمیگرددو اگر این نکته خوب درک شود تمام ایرادات اخلاقی و حتی عقلی و علمی که برخی به قران وارد میکنند به راحتی و معقولانه حل میشود بدون اینکه به اسمانی بودن قران خللی وارد شود
بنابراین ما بدون اینکه در ظاهر قران دست ببریم میتوانیم حکم درست را از ان استخراج کنیم
سپاس

سید مفید
۱۳۹۶/۰۵/۱۷, ۰۰:۱۱
خیر ما چنین اعتقادی نداریم بلکه بر این باور هستیم که ظاهر قران دقیقا به همان شکل که بوده باید حفظ شود و حتی کلمه ای از ان نباید جابجا شود ولی این هر گز به ان معنی نیست که ان کلمات عین کلام خداست بلکه به این دلیل که وجود این ظاهر بیان گر و نشان دهنده باطن قران است و تا این ظاهر نباشد ما نمی توانیم به باطن قران دسترسی داشته باشیم به این معنی که ما باید ظاهر قران را با توجه به محیط و فرهنگ عرب و شرح نزول های ان را بدانیم تا بفهمیم که خدا چه امر ثابتی را در خلال این مسائل اجتماعی متغیر منظور داشته

با سلام

تمام الفاظ و کلمات قرآن، کلام تنزل یافته خداست، و الفاظ قرآن را کلام الهی ندانستن، خلاف آیات و روایات بوده و علاوه بر آن، خلاف حکمت الهی است،
بیان صحیح این است که گفته شود، در عین حالی که تمام الفاظ و کلمات فعلی قرآن از جانب خدای متعال بوده و کلام الهی است، هر حکمی از احکام قرآن به قوت خود باقی خواهد بود، اما در عین حال چون در هر عصر و زمانی موضوعات احکام دچار تغییر و تحول می شوند، حکم الهی که حکمی منطبق با فطرت انسانیست بر روی موضوعات جدید بار می گردد،
به بیان دیگر ما برخی از احکام الهی را به کمک روایات منقول از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) از آیات قرآن فهمیده و در هر عصری آن را بر موضوعات جدیدش حمل می کنیم نه این که حکم الهی و قرآنی را صرفا مختص به موضوعات عصر نزول بدانیم.

aletaha
۱۳۹۶/۰۵/۱۷, ۱۱:۴۰
با سلام

تمام الفاظ و کلمات قرآن، کلام تنزل یافته خداست، و الفاظ قرآن را کلام الهی ندانستن، خلاف آیات و روایات بوده و علاوه بر آن، خلاف حکمت الهی است،
بیان صحیح این است که گفته شود، در عین حالی که تمام الفاظ و کلمات فعلی قرآن از جانب خدای متعال بوده و کلام الهی است، هر حکمی از احکام قرآن به قوت خود باقی خواهد بود، اما در عین حال چون در هر عصر و زمانی موضوعات احکام دچار تغییر و تحول می شوند، حکم الهی که حکمی منطبق با فطرت انسانیست بر روی موضوعات جدید بار می گردد،
به بیان دیگر ما برخی از احکام الهی را به کمک روایات منقول از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) از آیات قرآن فهمیده و در هر عصری آن را بر موضوعات جدیدش حمل می کنیم نه این که حکم الهی و قرآنی را صرفا مختص به موضوعات عصر نزول بدانیم.

درود
فکر میکنم هنوز مطالب را نتوانستم منتقل کنم
ببینید کلید اصلی در اینکه این عبارات عین کلام خدا نیست ولی در عین حال بشری هم نیست در همین کلمه «تنزیل » نهفته و تنزیل یعنی حقایقی ماورایی و بدون حدو مرز و شرایط زمان و مکان در قالب کلام بشری که خود معلول شرایط زمان و مکان است به وساطت وجود مبارک پیامبر که خود امیزه ای از روح خدا (غیر مادی ) و جسمیت او که تابع زمان و مکان و مادیت است .تنزیل یافته لذا ما ظاهر کلام را که به شرایط عالم ماده بستگی دارد را نمی توانیم به خدا منتسب کنیم بلکه ان باطن قران که فرا تر از زمان ومکان است را میتوانیم از خدا بدانیم در پست قبلی مثالی زده شد که اگر خوب دقت شود مغز سخن ما مشخص خواهد شد و ان این بود که یک فرمول ریاضی در اصل یک قاعده فرا مادی است ولی برای منتقل کردن ان به دیگران مجبوریم ان را با علامات اختصاری بیان کنیم و برای جا انداختن بهتر برای ان مثالی میزنیم و ان مثال را با ان فرمول حل میکنیم تا مطالب کاملا جا بیفتد بنابراین این فرمول اولا مادی نیست و ثانیا منحصر به ان یک مثال و مسئله نیست بلکه یک قائده کلی است که هر مسئله مشابهی را میتوان با ان حل کرد
در قران نیز چنین است یعنی کلام اصلی خدا این عبارات عربی نیست بلکه این کلمات دلالت بران قوانین فرا مادی دارند و شرح نزول و مسائلی که در زمان پیامبر اتفاق افتاده و موجب نزول وحی متناسب با ان ظاهر و ظرفیت وجودی مخاطبین شده دقیقا مانند ان مثال در توضیح فرمول ریاضی دارد یعنی شرح نزول و ایات ظاهری قران یک مثال است برای یک قانون کلی که درهر زمانی میتواندمصادیق مختلف داشته باشد به عبارت روشن تر این ایات ظاهری نشان از یک باطنی دارد (فرمول ثابت ) که ان باطن میتواند با هر مسئله مشابهی در هر زمانی تطیق کند بدون اینکه باطن ان تغییر کرده باشد .
مثال دیگر برای جا افتادن این اصل ، بی شکلی اب است که میتواند در هر ظرفی ریخته و با شکل ان ظرف تطبیق کند بدون اینکه محدود به شکل خاصی شود
بنابراین مثلا وقتی قران احکام برده داری را بیان میکند در اینجا این ظاهر ایات نیست که از خداست یعنی خدا نگفته که باید حتما برده داری وجود داشته باشد تا ان احکام مرتبط نیز موضوعیت داشته باشد ( زیرا ظاهر گرایان میگویند که وقتی خدا میگوید احکام قران برای کل بشر در هر عصر و زمانی است بنابراین حتما باید احکام برده داری را همیشه اجرا کرد و اگر غیر این باشد میتوان خرده گرفت که قران منحصر به قوم عرب بوده نه کل بشریت )بلکه ان باطن و فرمول اصلی حاصل از این ایات است که از خداست که بیان شد «مدارا با ضعیفان است » بنابراین در اینجا مدارا و کمک به ضعیفان میشود فرمول اصلی و ان قالب احکام بردگان میشود صورت مسئله ابتدایی برای تفهیم فرمول در ان زمان

نکته دیگر اینکه تمام افعال و اعمال انسان منتسب به خداست یعنی در یک سطح کلی همه چیز از خداست و این قائده را خود قران بیان کرده زیرا بسیاری از اعمال فرشتگان و انسانها ی خوب و بد را و نیز اعمال طبیعت را خدا در یک سطح به خود اسباب و علل ربط میدهد و در جایی دیگر همه این اعمال را مستقیما به خود منتسب میکند و خود این قاعده یک قرینه است تا ما نکات دیگر را از جمله همین میزان الاهی بودن ظاهر و باطن قران را بتوانیم درست درک کنیم
در نتیجه در سطح کلان هم ظاهر و هم باطن قران از خداست ولی در سطح دیگر که به درک انسانها و قوانین عالم ماده برمیگردد باطن قران از خدا و ظاهر ان حاصل تنزیل علم الاهی به مرتبه نازل عالم ماده است لذا طبیعی است که در ان از نواقص منحصر در این علم شاهد باشیم

مسئله دیگر که موید این قوانون است ایات ناسخ و منسوخ است که به راحتی ظاهر و باطن قران را نشان میدهد مثلا همین ایات مربوط به تغییر قبله که در ظاهر به عالم ماده برمیگردد شاهد تغییر قبله هستیم ولی در باطن هیچ تغییری حاصل نشده زیرا در قران بیان میشود که اصلا خدا جهت ندارد بلکه به هر طرف روکنید رو به خداست و در حقیقت حکم اصلی قبله این است که ما باید در زندگی تمام اعمال خود را در جهت توحید تنظیم کنیم و مسیر توحید همان مسیر تکامل و مسیر حق است که به خود خدا منجر خواهد شد پس حکم اصلی قبله ثابت است هر چند یک روز به سمت بیت المقدس باشد و یک روز به سمت کعبه و به احتمال زیرا در عصر ظهور قبله به سمت درون و قلبها بر خواهد گشت یعنی مسیر تکامل بشر به این سمت است که از ملموس سازی امور فرامادی در نهایت به خود امور مجرد برسیم یعنی چنان که قران خواسته خدا را در درون خود جستجو کنیم نه در جهت خاصی به عبارت دیگر قبله اصلی درونی و وجودی است که قران تمام مقدمات ان را فراهم کرده که بشر در نهایت به ان نقطه برسد

حاصل کلام اینکه ما باید بین ظاهر قران و باطن ان تفکیک قائل شویم تا خصوصیات علم ماده را که در ظاهر قران منعکس است و قابل تغییر وتحول است به ذات اقدس اله منتسب نکنیم تا بهانه ای به دست مخالفان بیفتد تا با ان نواقص کل قران و خود خدا را زیر سوال ببرند بلکه با شناخت درست ظاهر و باطن قران تمام نواقص ظاهری را منتسب به عالم ماده و انسان کنیم و باطن قران را که منحصر به هیچ تغییر و تحول و نقصی نیست منتسب به ذات اقدس اله کنیم و اگر این نکته خوب درک شود هیچ خللی به اسمانی بودن قران وارد نخواهد شد و به جای ان تمام شبهات قابل رفع خواهد بود

سپاس

سید مفید
۱۳۹۶/۰۵/۲۰, ۲۱:۲۵
ببینید کلید اصلی در اینکه این عبارات عین کلام خدا نیست ولی در عین حال بشری هم نیست در همین کلمه «تنزیل » نهفته و تنزیل یعنی حقایقی ماورایی و بدون حدو مرز و شرایط زمان و مکان در قالب کلام بشری که خود معلول شرایط زمان و مکان است به وساطت وجود مبارک پیامبر که خود امیزه ای از روح خدا (غیر مادی ) و جسمیت او که تابع زمان و مکان و مادیت است .تنزیل یافته لذا ما ظاهر کلام را که به شرایط عالم ماده بستگی دارد را نمی توانیم به خدا منتسب کنیم بلکه ان باطن قران که فرا تر از زمان ومکان است را میتوانیم از خدا بدانیم


در قران نیز چنین است یعنی کلام اصلی خدا این عبارات عربی نیست بلکه این کلمات دلالت بران قوانین فرا مادی دارند

با سلام

ازقرآن كريم استفاده مي‌شود كه الفاظ وعبارات قرآن و ساختارآن، از آن خداست. مانند آياتي كه واژه‌هاي قرائت و تلاوت و ترتيل را به كار برده است[ مراجعه بفرمایید به: نحل/ 98 ؛ اسراء/ 45 و 106؛ اعلي/ 6 ؛جمعه/ 2؛ كهف/ 27] كه از نظر وضع لغت عرب تنها بازگو كردن سخنان ديگران را مي‌رساند كه الفاظ و معاني هر دو از ديگري باشد و بازگو كننده، آن را صرفاً تلاوت مي‌كند و از خود چيزي مايه نمي‌گذارد؛ قرائت در مقابل تكلّم است، قرائت حكايت نثري است كه الفاظ و عبارات آن قبلاً تنظيم شده است و تكلّم، انشاء معنا است با الفاظ و عباراتي كه خود تنظيم مي‌كند. و هرگز در جايي نيامده كه پيامبر قرآن را تكلم مي‌نمود. به علاوه از قرآن صريحاً به عنوان «كلام الله» ياد شده است. مانند: « وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ[توبه/ 6]؛ اجمالا می فرماید اگر يكي از مشركان به تو پناه آورد، پناه ده تا كلام خدا را بشنود». همین آیات تنزل یافته را خدای متعال کلام خود می داند، نه صرفا حقایق ماورایی را،

ازسوي ديگرخداوندمتعال مي‌فرمايد: پيامبر اختيار تبديل و تغيير در قرآن را ندارد: « وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ » [یونس/15] اين سلب اختيار، نشان دهندة آن است كه الفاظ و عبارت قرآن از پيامبر نيست و گرنه هر انساني مي‌تواند آنچه را كه گفته به تعبير و بيان ديگر بگويد. این که نه از خدای متعال باشد و نه بشری باشد سخنی ضد و نقیض است که فساد آن واضح و روشن می باشد.
بنابراین سخن این است که پیام الهی باید در قالب کلام بشری بدست بشر برسد و غیر از آن راهی به هدایت بشریت وجود نخواهد داشت اما انتخاب همین قالب سخن نیز بدست خدای متعال خواهد بود، اگر سخن از برده داری در کلام الهی مطرح می شود، آن چه باطن و حقیقت ماورائی آن را تشکیل می دهد همان پیامی است که بشریت را زنده کرده و او را به عبودیت خدای متعال رهنمون می شود اما ریختن این حقیقت بطور کامل در قالب کلام بشری، جز از خدای متعال از هیچکس دیگری ساخته نیست،
يكى از هدفهايى كه انبياء داشته‏ اند اين بوده است كه به بشر آزادى اجتماعى بدهند، يعنى افراد را از اسارت و بندگى و بردگى يكديگر نجات بدهند. بدیهی است که رهایی ازبندگی غیر خداوند، اصل این پیام خواهد بود و کلام باطنی خداوند، اما رساندن این پیام در قالب جریانهای مختلف تاریخی، و لغو تدریجی برده داری نیاز به احکام و قوانینی اجتماعی داشته که آن ها نیز از سوی خدای متعال تشریع می گردد، در نتیجه الفاظ و عبارات و احکام مربوط به این حقیقت نیز به جعل الهی است، یک تصور اشتباهی که شما برادر عزیزدراین بین نموده اید این است که خیال می کنید اگر گفته می شود که ظاهر قرآن نیز از خداست به این معناست که مسئله ای مثل برده داری چون نمی تواند یک حقیقتی ماورایی باشد بلکه مسئله ای است مربوط به عالم دنیا و متغیر، در نتیجه نمی شود آن را به خدا منتسب کرد، در حالی که مراد از انتساب ظاهر قرآن به خداوند این نیست بلکه مراد معنایست که ذکر گردید.

aletaha
۱۳۹۶/۰۵/۲۱, ۱۵:۳۶
با سلام

ازقرآن كريم استفاده مي‌شود كه الفاظ وعبارات قرآن و ساختارآن، از آن خداست. مانند آياتي كه واژه‌هاي قرائت و تلاوت و ترتيل را به كار برده است[ مراجعه بفرمایید به: نحل/ 98 ؛ اسراء/ 45 و 106؛ اعلي/ 6 ؛جمعه/ 2؛ كهف/ 27] كه از نظر وضع لغت عرب تنها بازگو كردن سخنان ديگران را مي‌رساند كه الفاظ و معاني هر دو از ديگري باشد و بازگو كننده، آن را صرفاً تلاوت مي‌كند و از خود چيزي مايه نمي‌گذارد؛ قرائت در مقابل تكلّم است، قرائت حكايت نثري است كه الفاظ و عبارات آن قبلاً تنظيم شده است و تكلّم، انشاء معنا است با الفاظ و عباراتي كه خود تنظيم مي‌كند. و هرگز در جايي نيامده كه پيامبر قرآن را تكلم مي‌نمود. به علاوه از قرآن صريحاً به عنوان «كلام الله» ياد شده است. مانند: « وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ[توبه/ 6]؛ اجمالا می فرماید اگر يكي از مشركان به تو پناه آورد، پناه ده تا كلام خدا را بشنود». همین آیات تنزل یافته را خدای متعال کلام خود می داند، نه صرفا حقایق ماورایی را،

ازسوي ديگرخداوندمتعال مي‌فرمايد: پيامبر اختيار تبديل و تغيير در قرآن را ندارد: « وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ » [یونس/15] اين سلب اختيار، نشان دهندة آن است كه الفاظ و عبارت قرآن از پيامبر نيست و گرنه هر انساني مي‌تواند آنچه را كه گفته به تعبير و بيان ديگر بگويد. این که نه از خدای متعال باشد و نه بشری باشد سخنی ضد و نقیض است که فساد آن واضح و روشن می باشد.
بنابراین سخن این است که پیام الهی باید در قالب کلام بشری بدست بشر برسد و غیر از آن راهی به هدایت بشریت وجود نخواهد داشت اما انتخاب همین قالب سخن نیز بدست خدای متعال خواهد بود، اگر سخن از برده داری در کلام الهی مطرح می شود، آن چه باطن و حقیقت ماورائی آن را تشکیل می دهد همان پیامی است که بشریت را زنده کرده و او را به عبودیت خدای متعال رهنمون می شود اما ریختن این حقیقت بطور کامل در قالب کلام بشری، جز از خدای متعال از هیچکس دیگری ساخته نیست،
يكى از هدفهايى كه انبياء داشته‏ اند اين بوده است كه به بشر آزادى اجتماعى بدهند، يعنى افراد را از اسارت و بندگى و بردگى يكديگر نجات بدهند. بدیهی است که رهایی ازبندگی غیر خداوند، اصل این پیام خواهد بود و کلام باطنی خداوند، اما رساندن این پیام در قالب جریانهای مختلف تاریخی، و لغو تدریجی برده داری نیاز به احکام و قوانینی اجتماعی داشته که آن ها نیز از سوی خدای متعال تشریع می گردد، در نتیجه الفاظ و عبارات و احکام مربوط به این حقیقت نیز به جعل الهی است، یک تصور اشتباهی که شما برادر عزیزدراین بین نموده اید این است که خیال می کنید اگر گفته می شود که ظاهر قرآن نیز از خداست به این معناست که مسئله ای مثل برده داری چون نمی تواند یک حقیقتی ماورایی باشد بلکه مسئله ای است مربوط به عالم دنیا و متغیر، در نتیجه نمی شود آن را به خدا منتسب کرد، در حالی که مراد از انتساب ظاهر قرآن به خداوند این نیست بلکه مراد معنایست که ذکر گردید.

درود
متاسفانه بعد از این همه توضیح و مثال باز هم مطالب منتقل نشد
ببینید این که گفته شد ظاهر ایات تابع زمان و مکان است ومتغییر دلیل براین نیست که از خدا نباشد درپستهای قبلی هم عرض شد قران خود این مسئله را حل کرده و بسیاری از امور را هم به خود منتسب کرده و هم به اسباب خاصش مثلا یک جا بیان میکندکه فرشته مرگ جان شما را میگیرد و در جایی دیگر میگوید خودم جان شما را میگیرم یا در جایی میگویید بروید و کارو تلاش کنید و روزی حلال کسب کنید و در جای دیگر میگوید روزی شما به دست ماست ومثالهایی از این دست زیاد است که منظور از بیان انها این است که همه چیز به خود خدا باز میگردد ولی این انتساب با اسباب و علل خاص خود محقق میشود و به همین منوال کلام خدا نیز چه در سطح باطنی و فرا مادی و چه در سطح کلام بشری هر دومنتسب به خداست ولی در سطح فرا مادی ثابت و لایتغیر است و در سطح مادی متغیر است و مثال هم عرض شد میتواند ایات ناسخ و منسوخ باشد که هم ایان ناسخ و هم منسوخ هر دو از خدا هستند ولی متغیر و باطن این ایات ناسخ و منسوخ هم از خداست ولی ثابت (مانند مثال تغییر قبله ) بنا براین طبق منطق قران ما اگر ظاهر ایات را در سطح بشری متغیر بدانم منافاتی با الاهی بودن کلام قران ندارد و تفاوت تنها در سطوح الاهی بودن است (یعنی این تغییر به ذات مرتبه وجودی عالم ماده برمیگرددو عدم تغییر به ذات مرتبه فرا مادی ) نه اینکه یکی از خدا باشد ودیگری نباشد مگر اینکه شما بتوانی ثابت کنی که عالم ماده و بشری عالمی مجزا از خداست و هیچ ربطی به ان ندارد .

نکته دیگراینکه ما باید مسائل را از هم تفکیک کنیم تا خلط مبحث نشود .یکی از این مسائل تفکیک حکم ظاهر و باطن قران در عصر پیامبر (ص) از عصر حاضراست .
به این معنی که قران در عصر پیامبر در ظاهر و باطن منطبق با عصر خویش بوده لذا بدیهی است که در انجا بیان شود که اگر کلمه ای حتی در ظاهر جابجا شود در کلام الاهی خدشه وارد شده یعنی مصداق خارجی باطن قران دران زمان با توجه به معرفت بشر ان دوران همان ظاهر بوده اما با رشد معرفت بشری و تغییر بافت فرهنگی و تربیتی و معرفتی و علمی بشر بین ظاهر و باطن قران فاصله ایجاد شده به گونه ای که در برخی موارد درست رودرروی هم ایستاده اند مانند : برده داری .جایگاه زن .و روابط زناشویی ،احکام جهادو نحوه تعامل با افراد و اجتماعیات ومباحث علمی و..

در خصوص اینکه پیامبر مجاز نبوده در ظاهر ایات دست ببرد ظاهرا مطالب ما درست منتل نشده زیرا بیان ما هم این بود که پیامبر خود اختیارا هیچ نقشی در بیان ایان نداشته و هر انچه به او وحی میشده بیان میکرده لذا ظاهرایات هم عینا وحی خداست .در اینجا حرف ما چیز دیگری است بیان ما این بود که کل وجود پیامبر به صورت نا خود اگاه و غیر اختیاری دراین تنزیل نقش داشته و این امر به لحاظ بشر بودن ایشان امری اجتناب ناپذیر است زیرا در غیر این صورت بشر هرگز نمی توانست پیام الاهی را درک کند و چنانچه خود قران در جواب مخالفان که بیان میکردند که چرا خدا فرشتگان رابرای رساندن پیامش انتخاب نکرد ؟ جواب میدهد اگر مخاطب قران فرشتگان بودند خدا برای انان فرشته میفرستاد و این یعنی خدا برای ارتباط و هدایت هر موجودی باید از طریق خود همان نوع با انان تماس بگیرد و این ممکن نیست مگر ان حقایق در سطح معرفتی خود انان تنزیل یابد
بنابر این کل وجود پیامبر واسطه ان امر قرار گرفته ولی بدون اختیار و دخالت ایشان و دقیقا همین اختیاری و غیر اختیاری بودن نفس پیامبر است که حد فاصل بین وحی و کلام ایشان است و قران نیز خود بیان میکندکه گاهی پیامبر مایوس و ناراحت میشده که چرا وحی براو دیر نازل میشده که دلالت بر غیر اختیاری بودن این امر داشته لذا طبق دیدگاه ما نیز کلام رسول اکرم از وحی متمایز بوده هر چند که هر دو از وجود ایشان صادر شده .
در خصوص برده داری منظور ما این بود که در قران هیچ جا بیان نشده که برده داری بد است بلکه به عکس ان را تایید کرده و برای ان احکام صادر کرده و در هیچ جای قران هم بیان نشده که این برده داری از اساس باطل است بلکه سعی در تعدیل ان داشته و به گونه ای ان را پذیرفته و سعی کرده ایاتی به نفع بردگان صادر کند . لذا در همان زمان خود حضرت رسول هم برده داشته و هم کنیز و ائمه دیگر هم به همین منوال ولی در حال حاضر اگر کسی بگوید من پیامبرم ولی در عین حال برده و کنیز هم داشته باشد کسی به حرف او وقعی نمی گذارد زیرا در عصر ما داشتن برده یعنی بی اخلاقی و عمل غیر انسانی .لذا حرف ما این است که ما اگر عین ظاهر قران را کلام مستقیم و لایتغیر الاهی بدانیم نمی توانیم به غیر انسانی بودن برده داری حکم کنیم زیرا هم قران تایید کرده و هم پیامبر خودش برده و کنیز داشته بنابراین ما در زمان حاضر یا باید برده داری را نفی کنیم و این یعنی نفی قران و یا باید ان را تایید کنیم و این یعنی نفی اخلاق و اینجاست که ظاهر و باطن قران با هم تقابل پیدا میکنند (البته این یک مثال بود و موارد این چنینی که بین اخلاق و قران و علم و قران و عدالت و قران تقابل ایجاد میکند بسیار است )

نکته دیگر اینکه این دیدگاه که بنده ارائه کردم نظر شخصی بنده نیست و یک نوع شهود است که بنده تنها سعی میکنم ان را توضیح دهم و خود در استخراج و درک ان نقشی نداشته ام لذا به کلیه عزیران توصیه میکنم با عمق بیشتری به ان بیندیشند و به سادگی از ان نگذرند که خود کلید بسیاری از مشکلان و پیچیدگی های قران است و اگر امکانش را دارید میتوانید به علمایی که در علم توحیدی توانگر هستند منتقل کنید زیرا این دیدگاه منشعب از علم توحیدی و از فواید ان است .(البته این که بیان شد این مطلب شهودی است نه به خاطر اقتاع مخاطب است بلکه در جهت تامل و تفکر بیشتر است .
در پناه حق

سید مفید
۱۳۹۶/۰۵/۲۲, ۲۲:۲۵
این عبارات عین کلام خدا نیست ولی در عین حال بشری هم نیست



در قران نیز چنین است یعنی کلام اصلی خدا این عبارات عربی نیست



بنابراین مثلا وقتی قران احکام برده داری را بیان میکند در اینجا این ظاهر ایات نیست که از خداست



حاصل کلام اینکه ما باید بین ظاهر قران و باطن ان تفکیک قائل شویم تا خصوصیات علم ماده را که در ظاهر قران منعکس است و قابل تغییر وتحول است به ذات اقدس اله منتسب نکنیم

با سلام

برادر گرامی و محترم آن چه که از ظاهر این عبارات فهمیده می شود، مطلبی است خلاف واقع، اما با توجه به این که شما برادر گرامی نیز معتقد به تغییر عبارات و الفاظ قرآن نمی باشید، حدس بنده این است که شما در بیان مراد خودتان از کلمه « ظاهر » معنای دیگری غیر از معنای ظاهر در مقابل باطن را اراده کرده اید، اگر چنین است شما باید در بیان مراد خودتان الفاظ دیگری را استخدام کنید تا موجب بد فهمی دیگران نشوید. در عین حال اگر مراد شما از کلمه ظاهر همین معنای استفاده شده در علوم و معارف قرآنی است، در نقد این طرز تفکر مطالبی خدمتتان عرضه گردید. به هر حال یا بنده کلام شما را نمی فهمم یا حضرتعالی در بیان مراد خودتان عاجز هستید، آن چه این حقیر از ظاهر بیانات شما در عدم انتساب الفاظ و عبارات قرآن به خداوند و اعتقاد به تغییر ظاهر قرآن می فهمم مطلبی است خلاف اصول و مبانی اسلامی، اما اگر چیزی غیر از این مراد است، پیشنهاد می کنم نزد بزرگان در علم و معرفت رفته و آن را عرضه کنید شاید آنان حرف شما را متوجه بشوند.

aletaha
۱۳۹۶/۰۵/۲۴, ۱۳:۲۲
با سلام

برادر گرامی و محترم آن چه که از ظاهر این عبارات فهمیده می شود، مطلبی است خلاف واقع، اما با توجه به این که شما برادر گرامی نیز معتقد به تغییر عبارات و الفاظ قرآن نمی باشید، حدس بنده این است که شما در بیان مراد خودتان از کلمه « ظاهر » معنای دیگری غیر از معنای ظاهر در مقابل باطن را اراده کرده اید، اگر چنین است شما باید در بیان مراد خودتان الفاظ دیگری را استخدام کنید تا موجب بد فهمی دیگران نشوید. در عین حال اگر مراد شما از کلمه ظاهر همین معنای استفاده شده در علوم و معارف قرآنی است، در نقد این طرز تفکر مطالبی خدمتتان عرضه گردید. به هر حال یا بنده کلام شما را نمی فهمم یا حضرتعالی در بیان مراد خودتان عاجز هستید، آن چه این حقیر از ظاهر بیانات شما در عدم انتساب الفاظ و عبارات قرآن به خداوند و اعتقاد به تغییر ظاهر قرآن می فهمم مطلبی است خلاف اصول و مبانی اسلامی، اما اگر چیزی غیر از این مراد است، پیشنهاد می کنم نزد بزرگان در علم و معرفت رفته و آن را عرضه کنید شاید آنان حرف شما را متوجه بشوند.


دوست عزیز مطالب خیلی روشن است اگر کمی دقت بفرمایید و در مثالهایی که عرض شد تامل بفرمایید مطلب منتقل خواهد شد بار دیگر به اختصار بیان میشود و اگر باز هم مقصود منتقل نشد دیگر بنده معذور هستم
بیان این است که فاصله بین مرتبه وجودی انسان و خدا بسیار زیاد است لذا اگر خدا بخواهد با انسان ارتباط بگیرد تنها راه ممکن این است که این علم و پیام به مرتبه نازل بشر تنزیل کند و این راه تنها از طریق وجودی ممکن است که نفسی تزکیه یافته داشته باشند .اما مکانیسم این تنزیل به این صورت است که پیام یک طرفه د مواقع خاصی بر وجود پیامبر نازل میشده و این تنزیل به این صورت است که کل وجود پیامبر واسطه این تنزیل میشود و از انجا که وجود پیامبر یک بعدش مادی است و محصور در زمان و مکان لذا قران در حقیقت ابتدا به بعد فرا مادی پیامبر نازل و سپس از ان بعد به بعد مادی ایشان تنزیل میکند و قالب ظاهری و کلام عربی به خود میگیرد و پیامهی الاهی تحت قالب امور فرهنگی و اداب و رسوم و معرفت ان دوران بیان شده لذا قران از ان چهت که تحت یک زبان خاص بیان شده و در بردارنده اداب و رسوم مردم عرب هست رنگ و بوی بشری دارد ولی همین مطالب امیخته با امور مادی و بشری درورای خود حاوی پیامهای الاهی و ثابت است که در ادیان دیگر نیز تحت زبانها و اداب و رسوم دیگری بیان شده و به همین خاطر قران بیان میکندکه هر چه به پیامبر نازل شده به پیامبران دیگر هم نازل شده و منظورش همان باطن و قوانین ثابت الاهی است ولی مسلم است که ظاهر قران ان چیزی نیست که به انبیا گذشته نازل شده باشد بنا براین ظاهر قران از ان نظر که در بردارنده امورمادی است میتواند بشری باشد و باطن ان الاهی خواهد بود البته این که ظاهر قران رنگ و بوی بشری دارد به این معنی نیست که مطلقا از طرف خدا نباشد بلکه طبق منطق قران هر امری اعم از ماده و معنا منتسب به خداست وتفاوت تنها در مستقیم یا با واسطه بودن است .پش خلاصه کلام این میشود که باطن قران مستقیما از خدا و ظاهر بشر با واسطه به خدا میرسد در حقیقت ظاهر قران تنزیل حقایق ثابت است طبق فرهنگ ان زمان عرب که نمی تواند ثابت و لایتغیر باشد زیرا اساسا عالم ماده نمی تواند ثابت باشد پس وقتی حقایق قران به مرتبه نازل ماده تنزیل میکند طبیعی است که طبق قوانین عالم ماده محکوم به تغییر و تحول است و دلیل ایات ناسخ و منسوخ هم همین است و همچنین تکامل ادیان و همچنین فلسفه وجود ائمه همگی به این دلیل است که عالم ماده متغییر است .در صورتی که باطن قران چون درحوزه عالم ماده نیست همواره ثابت و لایتغیر است .
در خصوص انتقال مطالب به علما متاسفانه بنده این امکان را ندارم ولی اگر شما یا دوستان دیگراین امکان رادارند میتوانند مطلب را منتقل کنند
به هر حالااز توجه و عنایت و صرف وقت شما استاد عزیز سپاسگذارم

سید مفید
۱۳۹۶/۰۵/۲۸, ۱۷:۵۹
این تنزیل به این صورت است که کل وجود پیامبر واسطه این تنزیل میشود و از انجا که وجود پیامبر یک بعدش مادی است و محصور در زمان و مکان لذا قران در حقیقت ابتدا به بعد فرا مادی پیامبر نازل و سپس از ان بعد به بعد مادی ایشان تنزیل میکند
با سلام
اولا؛ طبق مکانیسمی که قبلا نیز آن را بیان کردیم، قرآن بر روح مجرد پیامبر که دارای مراتب مختلفی است نازل شده است، و همین روح مجرد که در مراتب پایینتر خود، مثل مرتبه قوه خیالیه، حقیقت ماورایی را در صور محسوسات دریافت می کند، این مرتبه نیز از تجرد از ماده برخوردار است، نه این که مادی باشد، آن بعد از وجود پیامبر( صلی الله علیه و آله ) که مادی است او همان جسم مادی پیامبر است که اصلا دخالتی در دریافت وحی ندارد.

ثانیا؛ بخشی از کلام شما ناظر به تغییر ظاهر شرایع می باشد، و این مطلبی است غیر از تغییر ظاهر شریعت واحده، بله این مطلب درست است که در هر عصر و دوره ای ظاهر شرایع وحیانی بخاطر تحول زندگی بشری، تغییر کرده است، اما همین تغییر هم از ناحیه خدای متعال بوده است، لکن این مطلب نمی تواند دلیلی بر تغییر ظاهری قرآنی باشد که تا قیامت معجزه باقیه شریعت اسلام می باشد، بنابر این آن بخشی از کلام شما که اصرار بر تغییر ظاهری وحی بطور مطلق دارد مورد قبول است که این همان تغییر ظاهری شرایع است، اما تعمیم آن به تغییر در ظاهر قرآن امریست خطاء .

aletaha
۱۳۹۶/۰۵/۲۹, ۱۵:۰۹
با سلام
اولا؛ طبق مکانیسمی که قبلا نیز آن را بیان کردیم، قرآن بر روح مجرد پیامبر که دارای مراتب مختلفی است نازل شده است، و همین روح مجرد که در مراتب پایینتر خود، مثل مرتبه قوه خیالیه، حقیقت ماورایی را در صور محسوسات دریافت می کند، این مرتبه نیز از تجرد از ماده برخوردار است، نه این که مادی باشد، آن بعد از وجود پیامبر( صلی الله علیه و آله ) که مادی است او همان جسم مادی پیامبر است که اصلا دخالتی در دریافت وحی ندارد.

ثانیا؛ بخشی از کلام شما ناظر به تغییر ظاهر شرایع می باشد، و این مطلبی است غیر از تغییر ظاهر شریعت واحده، بله این مطلب درست است که در هر عصر و دوره ای ظاهر شرایع وحیانی بخاطر تحول زندگی بشری، تغییر کرده است، اما همین تغییر هم از ناحیه خدای متعال بوده است، لکن این مطلب نمی تواند دلیلی بر تغییر ظاهری قرآنی باشد که تا قیامت معجزه باقیه شریعت اسلام می باشد، بنابر این آن بخشی از کلام شما که اصرار بر تغییر ظاهری وحی بطور مطلق دارد مورد قبول است که این همان تغییر ظاهری شرایع است، اما تعمیم آن به تغییر در ظاهر قرآن امریست خطاء .

درود
متاسفانه بعد از این همه توضیح باز هم مطلب منتقل نشد .کجای کار اشکال دارد نمی دانم :
درخصوص ایراداتی که بیان شد شما ازاین امر غفلت دارید که انسان تا زمانی که در این دنیاست روح و جسم او یک حقیقت واحد است لذا وقتی میگویید قران بر روح پیامبر نازل شده به این معنی یاست که هم زمان بر عالم ماده نیز تنزیل یافته زیرا روح انسان درقالب مادی فعال است و دنیا را درک میکند و هرگز انسان نمی تواند تا زمانی که زنده است خود را از عالم ماده جدا کند .
در خصوص ایراد دوم نیز چنان که بیان شد نیازی نیست ما ظاهر قران را دستکاری کنیم بلکه نیاز است که ظاهر قران به همین شکل باقی باشد بلکه انچه باید تغییر کند این سطح درک و شناخت ماست که باید تغییر کند که اتفاقل عملا هم برخی احکام در عمل و بینش تغییر کرده مثلا همین تک همسری که در ایران جاری است نشان از افزایش سطح معرفتی ما دارد که خود به این بینش رسیده ایم که حکم تعدد همسر مربوط به شرایط خاص ان زمان بوده یا برده داری که عملا به ان شکل منسوخ شده و کسی به ان عمل نمی کند .ولی ایا این نوع از بینش و عمل منجر به تغییر شکل قران شده ؟خیر .پساز نظر ما لازم و ضروری است که ظاهر قران به همان شکل اولیه حفظ شود زیرا برای درک بسیاری از امور لازم است که ما نص صریح قران را داشته باشیم .
به هر حال دیدگاه بیان شده نه تنها منافاتی با الاهی بودن قران ندارد بلکه به بهترین شکل ممکن قادر به رفع معقول شبهات مخالفان است .
برای جا افتادن مطلب مثالی دیگر عرض میکنم :
اب یک حقیقت واحد است که در سه شکل کلی قابل تغییر است :جامد.مایع وبخار که هر کدام خصوصیات خاص خود را دارد مثلا در گاز و مایع محدودیت کمتری دارد ولی در حالت جامد بسیار محدود میشود .حقایق هم به این شکل است که وقتی به شکل مادی ان تنزیل میکند بسیار محدود میشود و لاجرم به تناسب خصوصیات عالم ماده که عالم تغییرو تحول است متحول و متغیر میشود در صورتی که همین حقایق در عالم مجردات ثابت و لایتغیر است .حکم ظاهر قران هم چنین است یعن یعلم خدا که ثابت و بیحد است وقتی به عالم بشری نازل میکند خصوصیت عالم ماده را به خود میگیرد

سید مفید
۱۳۹۶/۰۵/۲۹, ۲۱:۴۸
شما ازاین امر غفلت دارید که انسان تا زمانی که در این دنیاست روح و جسم او یک حقیقت واحد است لذا وقتی میگویید قران بر روح پیامبر نازل شده به این معنی یاست که هم زمان بر عالم ماده نیز تنزیل یافته زیرا روح انسان درقالب مادی فعال است و دنیا را درک میکند و هرگز انسان نمی تواند تا زمانی که زنده است خود را از عالم ماده جدا کند .

با سلام

مسلم و بدیهی است که روح و جسم یک حقیقت است اما حقیقت و شخصیت واقعی انسان به همان بعد تجردی اوست، و همین بعد است که با مراتب بالاتر ارتباط برقرار می کند، این که گفته شده است که نفس انسان ذاتا مجرد است و در مقام فعل مادی است، به این معناست که برای انجام اعمال صالحه و ارتقاء وجودی خود نیازمند به بدن مادی می باشد نه این که تنزلات وحیانی آن جور که شما بیان کردید باشد که گفتید؛ قرآن ابتداء بر بعد تجردی حضرت و سپس بر بعد مادی او تنزل پیدا می کند. بلکه باید گفت تمام قرآن به روح مجرد آن حضرت از درجات بالای آن گرفته تا درجات پایین آن نازل شده است. بله اگر بعد مادی در کار نباشد انسان نمی تواند در سایه زندگی دنیایی به کمال برسد اما این بعد مادی چه نقشی در دریافت وحی دارد؟ اگر سعی شود در بیان مطالب به سخنان قبلی خود نیز توجهی بکنید مناسبتر است.




در خصوص ایراد دوم نیز چنان که بیان شد نیازی نیست ما ظاهر قران را دستکاری کنیم بلکه نیاز است که ظاهر قران به همین شکل باقی باشد بلکه انچه باید تغییر کند این سطح درک و شناخت ماست که باید تغییر کند که اتفاقل عملا هم برخی احکام در عمل و بینش تغییر کرده مثلا همین تک همسری که در ایران جاری است نشان از افزایش سطح معرفتی ما دارد که خود به این بینش رسیده ایم که حکم تعدد همسر مربوط به شرایط خاص ان زمان بوده یا برده داری که عملا به ان شکل منسوخ شده و کسی به ان عمل نمی کند .ولی ایا این نوع از بینش و عمل منجر به تغییر شکل قران شده ؟خیر .پساز نظر ما لازم و ضروری است که ظاهر قران به همان شکل اولیه حفظ شود زیرا برای درک بسیاری از امور لازم است که ما نص صریح قران را داشته باشیم .

خوب این مطلب چه ربطی به تغییر ظاهر قرآن دارد که که شما مدام دم از آن زدید، تغییر سطح درک و شناخت انسان ها و ترقی درک آن ها از آیات الهی، ربطی به تغییر ظاهر قرآن ندارد، بیان مراد از آیات الهی و تفسیر ظاهر آیات قرآن که متناسب با هر عصری باشد که با استفاده از اصول ثابت و تغییر ناپذیر قرآنی، انجام می گیرد، امریست که در هر عصر و زمانی وجود داشته و خواهد داشت، و درست بر حسب همین حقیقت است که با الهام از سخنان ائمه معصوم علیهم السلام ، عالمان شیعه در هر عصری تفسیری نو و جدیدی بر قرآن می نویسند تا حقایق قرآنی با زبان آن عصر ارائه شود، اما این کجا و سخن شما کجا؟ این مربوط به استنباط از ظواهر قرآنی است که بنده در همان پست های اولیه آن را خدمت شما بیان کردم، نه تغییر ظاهر قرآن، اگر مراد شما همین مطلبی است که بیان شد، پس نتیجه می گیریم که تعبیرات شما از این تغییرات صحیح نبوده است نه این که شما حرف تازه ای را آورده باشید که تا بحال کسی آن را نزده باشد.

aletaha
۱۳۹۶/۰۵/۳۰, ۰۹:۵۶
با سلام

مسلم و بدیهی است که روح و جسم یک حقیقت است اما حقیقت و شخصیت واقعی انسان به همان بعد تجردی اوست، و همین بعد است که با مراتب بالاتر ارتباط برقرار می کند، این که گفته شده است که نفس انسان ذاتا مجرد است و در مقام فعل مادی است، به این معناست که برای انجام اعمال صالحه و ارتقاء وجودی خود نیازمند به بدن مادی می باشد نه این که تنزلات وحیانی آن جور که شما بیان کردید باشد که گفتید؛ قرآن ابتداء بر بعد تجردی حضرت و سپس بر بعد مادی او تنزل پیدا می کند. بلکه باید گفت تمام قرآن به روح مجرد آن حضرت از درجات بالای آن گرفته تا درجات پایین آن نازل شده است. بله اگر بعد مادی در کار نباشد انسان نمی تواند در سایه زندگی دنیایی به کمال برسد اما این بعد مادی چه نقشی در دریافت وحی دارد؟ اگر سعی شود در بیان مطالب به سخنان قبلی خود نیز توجهی بکنید مناسبتر است.


ببینید نقش بعد مادی پیامبر در همان قالب سازی ظاهری قران است که به تناسب ذهنیات و داشته های قبلی او شکل گرفته مثلا اگر زبان قران عربی است نه زبان دیگر نشان از ان ندارد که زبان وحی عربی است بلکه نشان از ان دارد که وحی در قالب مادی پیامبر تنزیل کرده این که تمام احکام قران رنگ و بوی فرهنگ عرب ان زمان را دارد نشان ازان ندارد که که فرهنگ وحی فرهنگی عربی است بلکه نشان از ان دارد که پیامبری که وحی به او نازل شده عرب بوده بنابراین ربط بعد مادی پیامبر در همین قالب بندی عرب مابانه قران است والانه نه حقیقت قران عربی است و نه ربطی به فرهنگ عرب دارد .پس قران باطنی دارد که فرا زبان و فرا فرهنگ است و ظاهری دارد که دقیقا مرتبط با خصوصیات عرب است چون پیامبر عرب است و قطعنا اگرپیامبر ایرانی بود هم زبان ان فارسی میبود و هم فرهنگ ایرانی بران غالب بود


خوب این مطلب چه ربطی به تغییر ظاهر قرآن دارد که که شما مدام دم از آن زدید، تغییر سطح درک و شناخت انسان ها و ترقی درک آن ها از آیات الهی، ربطی به تغییر ظاهر قرآن ندارد، بیان مراد از آیات الهی و تفسیر ظاهر آیات قرآن که متناسب با هر عصری باشد که با استفاده از اصول ثابت و تغییر ناپذیر قرآنی، انجام می گیرد، امریست که در هر عصر و زمانی وجود داشته و خواهد داشت، و درست بر حسب همین حقیقت است که با الهام از سخنان ائمه معصوم علیهم السلام ، عالمان شیعه در هر عصری تفسیری نو و جدیدی بر قرآن می نویسند تا حقایق قرآنی با زبان آن عصر ارائه شود، اما این کجا و سخن شما کجا؟ این مربوط به استنباط از ظواهر قرآنی است که بنده در همان پست های اولیه آن را خدمت شما بیان کردم، نه تغییر ظاهر قرآن، اگر مراد شما همین مطلبی است که بیان شد، پس نتیجه می گیریم که تعبیرات شما از این تغییرات صحیح نبوده است نه این که شما حرف تازه ای را آورده باشید که تا بحال کسی آن را نزده باشد.

متاسفانه باز هم مطالب منتقل نشد ببینید ما هر گز نگفتیم که باید ظاهر قران را عوض کنیم منظور این است که ما به این درک برسیم که ظاهر قران رنگ و بوی بشری دارد به ان دلیل که در بالا بیان شد و انچه از خداست و لایتغیر و فرا زمان و مکان باطن قران است که باید از همین ظاهر استخراج شود و در هر زمان با معرفت ان زمانه تطبیق شود(پس حفظ ظاهر قران نیزلازم است ) تقریبا شبیه همین اجتهادی که مجتهدین انجام میدهند با این تفاوت که مجتهدین با پیش فرض این که ظاهر قران هم عینا از خداست وارد میشوند در صورتی که ظاهر قران نتیجه بعد مادی پیامبر است و در حقیقت تنزیل تنزیل است یعنی حقایق ابتدا بر وجود مجرد پیامبر تنزیل میکند و سپس از وجود مجرد ایشان به وجود و بعد مادی ایشان که متاثر از قوم عرب است تنزیل کرده که وقتی به این مرتبه نازل میکند خواه نا خواه این حقایق تابع خصوصیات این عالم متغیر قرار میگیرد لذا ما شاهد ایات ناسخ و منسوخ هستیم که باطن ثابت ولی حکم ظاهر تغییر میکند که در مثال تغییر قبله بیان شد و تمام حرف ما در این نکته ظریف است که نباید ما حکم لایتغیر را که مشخصه حقیقت قران است را به مرتبه نازل ان که مربوط به عالم متغییر است تسری دهیم و تمام مصیبتها در جهان اسلام از همین جا اغاز میشود که بین این دو عالم خلط میشود و یک حکم برای هر دو عالم جاری میشود مثلا ما میدانیم که بخار اب و یخ هر دو اب هستند و با توجه به این که اگر سر خود را محکم در بخار اب فرو کنیم هیچ اتفاقی نمی افتد حال یک نادان از انجا که فکر میکند یخ هم اب است سر خود را محکم به یخ بکوبد و سرش بشکند و.. بنابراین ما اگر بین دو سطح از یک حقیقت تفکیک قائل نشویم دچار مشکل خواهیم شد و این اشتباهی است که گروههای تند رو اسلامی مانند داعش و طالبان درحال حاضر انجام میدهند و همان احکام ۱۴۰۰ سال قبل را میخواهند عینا اجرا کنند و همین باعث میشود مانند مثال بالا سرشان بشکند .البته این مشکل امروز نیست و از همان صدر اسلام وجود داشته .شما اگر داستان خوارج را مطالعه کنی دقیقا به همین عدم تطبیق ظاهر و باطن برمیگردد زیرا در داستان بر نیزه کردن قران خوارج وحشت کردند و مقابل حضرت ایستادندو گفتند ما با قران نمی جنگیم .چرا ؟چون عین عبارت قران را از خدا میدانستند .حضرت انجا یک بیان تاریخی دارد .میفرماید انچه شما میبینید تکه کاغذی بیش نیست .حقیقت قران من هستم .قران ناطق من هستیم .و این یعنی باطن گرایی در مقابل ظاهر گرایی .در حقیقت حرف ما زنده کردن همان بیام حضرت است که الان گروهی نمی توانند درک کنند که قران تنها تنزیل حقیقت است نه خود حقیقت و اگر مسلمانان این حقیقت را درک نکنند دراینده فاتحه قران خوانده است زیرا بعد از مدتی از ظاهر قران چیزی جز فرهنگ عرب هزارن سال قبل چیزی باقی نخواهد ماند که برای نسلهای اینده جذابیتی داشته باشد .
در پناه حق

سید مفید
۱۳۹۶/۰۶/۰۱, ۲۲:۵۸
ببینید نقش بعد مادی پیامبر در همان قالب سازی ظاهری قران است که به تناسب ذهنیات و داشته های قبلی او شکل گرفته. . .


با سلام


ببینید برادر گرامی،


اولا؛ این که حقیقت وحی یک حقیقت بسیط بوده و رنگ و بوی هیچ فرهنگ و قومی را ندارد، مطلبی است حق و مورد قبول، قبلا نیزخدمت شما عرض شد که این حقیقت، برهیچ پیامبری، ازهر قوم و نژادی که باشد نازل نمی شود، الا اینکه باید به لسان و زبان آن پیامبرنازل بشود، و لذاست که قرآن می فرماید؛ « و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم. . . » ابراهیم/4 . دلیل آن را هم خود قرآن با جمله « لیبین لهم» بیان فرموده؛ که نزول قرآن به زبان عربی بخاطر تبیین وحی الهی است، یعنی بیان همین الفاظ و عبارات عربی برای مردم، بیان وحی الهی است نه چیزی غیر از آن، وقتی چنین است، پس می توان گفت همین الفاظ و عبارات قرآنی، تجلی و ظهور دنیوی اراده تشریعی الهی است، یعنی خدای متعال در قالب همین الفاظ بشری، بشر را از اراده تشریعی خودش مطلع می گرداند. در نتیجه همین الفاظ و عبارات نیز منسوب به خداست، البته با واسطه پیامبر، یعنی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دقیقا صورت محسوس همین الفاظ را در مراتب نازله نفس مجرد خود که همان مرتبه قوه خیالیه آن حضرت باشد، تلقی و دریافت نموده است، بطوری که می بینیم حتی لفظی همانند « قل» که خطاب الهی به پیامبر در دریافت وحی است نیز در قرآن آمده است، که این خود نیز دلیلی قرآنی بر انتساب الفاظ قرآن به خدای متعال می باشد.


ثانیا؛ اگر ظاهر قرآن را منتسب به خدا ندانیم، بدیهی است که نمی توانیم باطن قرآن را از آن استنباط کنیم، بنابراین، نمی شود گفت که؛ چون وحی الهی در مراتب نازلتر به قالب الفاظ بشری ریخته شده است پس وحی در این مرحله متغیر است و رنگ و بوی بشری به خود گرفته است و به خداوند منتسب نمی گردد.


ثالثا؛ معنای کلام حضرت امیر( علیه السلام) که فرمود: قرآن ناطق من هستم، به این معناست که این الفاظ و عبارات چون ساکت از تبیین هستند، یک مبین و مفسری می خواهد که حقیقت آن ها را تبیین کند، در نتیجه شما حکم الهی را بیایید از من سؤال کنید که عالم به حقایق این الفاظ و عبارات هستم. نه این که معنای کلام حضرت این باشد که ظاهر قرآن منتسب به خداوند نباشد، و لذا چون معصومین ( علیهم السلام) همین ظاهر قرآن را از جانب خداوند می دانستند در نشئه ظاهر و دنیوی، جسم خود را فدای حفظ ظاهر قرآن می کردند و سعی بلیغ درمحافظت از آن می نمودند. ظاهرگرایی مربوط به تفسیر غلط از ظاهر آیات است نه به معنای انتساب ظاهر قرآن به خداوند.

aletaha
۱۳۹۶/۰۶/۰۲, ۱۷:۰۸
. . .


با سلام

ببینید برادر گرامی،

اولا؛ این که حقیقت وحی یک حقیقت بسیط بوده و رنگ و بوی هیچ فرهنگ و قومی را ندارد، مطلبی است حق و مورد قبول، قبلا نیزخدمت شما عرض شد که این حقیقت، برهیچ پیامبری، ازهر قوم و نژادی که باشد نازل نمی شود، الا اینکه باید به لسان و زبان آن پیامبرنازل بشود، و لذاست که قرآن می فرماید؛ « و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم. . . » ابراهیم/4 . دلیل آن را هم خود قرآن با جمله « لیبین لهم» بیان فرموده؛ که نزول قرآن به زبان عربی بخاطر تبیین وحی الهی است، یعنی بیان همین الفاظ و عبارات عربی برای مردم، بیان وحی الهی است نه چیزی غیر از آن، وقتی چنین است، پس می توان گفت همین الفاظ و عبارات قرآنی، تجلی و ظهور دنیوی اراده تشریعی الهی است، یعنی خدای متعال در قالب همین الفاظ بشری، بشر را از اراده تشریعی خودش مطلع می گرداند. در نتیجه همین الفاظ و عبارات نیز منسوب به خداست، البته با واسطه پیامبر، یعنی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دقیقا صورت محسوس همین الفاظ را در مراتب نازله نفس مجرد خود که همان مرتبه قوه خیالیه آن حضرت باشد، تلقی و دریافت نموده است، بطوری که می بینیم حتی لفظی همانند « قل» که خطاب الهی به پیامبر در دریافت وحی است نیز در قرآن آمده است، که این خود نیز دلیلی قرآنی بر انتساب الفاظ قرآن به خدای متعال می باشد.

ثانیا؛ اگر ظاهر قرآن را منتسب به خدا ندانیم، بدیهی است که نمی توانیم باطن قرآن را از آن استنباط کنیم، بنابراین، نمی شود گفت که؛ چون وحی الهی در مراتب نازلتر به قالب الفاظ بشری ریخته شده است پس وحی در این مرحله متغیر است و رنگ و بوی بشری به خود گرفته است و به خداوند منتسب نمی گردد.

ثالثا؛ معنای کلام حضرت امیر( علیه السلام) که فرمود: قرآن ناطق من هستم، به این معناست که این الفاظ و عبارات چون ساکت از تبیین هستند، یک مبین و مفسری می خواهد که حقیقت آن ها را تبیین کند، در نتیجه شما حکم الهی را بیایید از من سؤال کنید که عالم به حقایق این الفاظ و عبارات هستم. نه این که معنای کلام حضرت این باشد که ظاهر قرآن منتسب به خداوند نباشد، و لذا چون معصومین ( علیهم السلام) همین ظاهر قرآن را از جانب خداوند می دانستند در نشئه ظاهر و دنیوی، جسم خود را فدای حفظ ظاهر قرآن می کردند و سعی بلیغ درمحافظت از آن می نمودند. ظاهرگرایی مربوط به تفسیر غلط از ظاهر آیات است نه به معنای انتساب ظاهر قرآن به خداوند.



درود
بند قبلا هم بیان کردم این که بیان میشود ظاهر قران که تنزیل یافته کلام خدا است منتسب به عالم بشری است به معنی ان نیست که از خدا نیست بلکه به این معنی است که رنگ و بوی بشری دارد و بشر نیز طبق اصول وحدت وجودی وجودش یک تنزیل از اصل وجود است لذا هرگز مرتبه بشری جدای از اصل وجود نیست بلکه تجلی وجودی درمرتبه ای خاص است .
بنده برا ی اینکه مطلب جا بیفتد مثالی عرض کردم که گویا مطلب گنگ بوده که متوجه منظور بنده نشدید بنده دران مثال مراتب مختلف اب را بیان کردم (مانند بخار .مایع ویخ ) که با وجود اینکه همه اب هستند ولی هر کدام در سطح خودشان خصوصیات خاص خود را دارند لذا ما وقتی اب یخ زده میتوانیم روی ان حرکت کنیم ولی وقتی مایع است این امکان را نداریم . علم الاهی نیز چنین است این علم در سطح مجردات بیشکل و بیحد است و ثابت و لایتغیر ولی وقتی همین معرف به مرتبه معرفت بشری که منتسب به عالم ماده است تنزیل میکند خواه نا خواه تابع قوانین معرفت بشری خواهد شد که از خصوصیات ان تغییر و تحول است لذا حرف اصلی ما این است که ظاهر قران چون تنزیل ان معارف ثابت به مرتبه بشری است و معرفت بشری چون متغییر و متحول است چه ما بخواهیم و چه نپسنیدم ایم ظاهر نمی تواند ابدی و ثابت باشد درست مانند اینکه ما در بچگی لباسی پوشیده و بخواهیم در سن جوانی هم همان لباس ها را بپوشیم مسلما این ممکن نیست بنابراین ظاهر قران نمی تواند با معرفت متغییر بشر هم خوان باشد بلکه این باطن قران است که میتواند در هر عصری با معرفت بشری خود را تطبیق کند .بنابراین منظور ما در اینجا این است که کل مراتب هستی منتسب به خداست ولی در هر مرتبه ما قوانین خاص خود را داریم پس تفاوت ظاهر و باطن قران در تفاوت دو عالم متفاوت با خصوصیات متفاوت است نه اینکه یکی از خدا ودیگری از بشر باشد و ما هر گز ادعا نکرده ای که ظاهر از خدا نیست یا نگفته ایم ظاهر باید نفی شود بلکه چنان که بیان شد ما باید معرفت خود را نسبت به قران بالا برده تا قادر به درک باطن ان باشیم و شناخت باطن قطعا نیاز به ظاهر قران دارد و بدون ان درک باطن قران ممکن نیست.

در خصوص قران ناطق بودن حضرت .بله یکی از معانی این کلام ان است که فرمودید ولی معنی اصلی ان این است که قران محتواست نه لغت و کلام در حقیقت حضرت می خواهند به ما بفهمانندکه قران جملگی قانون و قائده انسان سازی است که خود ان حضرت با پیروی ازان اصول خود قران ناطق است یعنی متجلی و ملموس شده ان قوانین است که هر کس با نگاه به ان حضرت میتواند ان قوانین را عملی ببیند و اصلا اساس امامت نیز برهمین استوار است که امام باید قران ناطق باشد و دیگران با نگاه به علم و عمل انان راه را پیدا کنند.

سید مفید
۱۳۹۶/۰۶/۰۵, ۲۲:۱۴
.بنابراین منظور ما در اینجا این است که کل مراتب هستی منتسب به خداست ولی در هر مرتبه ما قوانین خاص خود را داریم پس تفاوت ظاهر و باطن قران در تفاوت دو عالم متفاوت با خصوصیات متفاوت است

با سلام

به نظر می رسد آن چه که شما برادر گرامی را در این عرصه دچار اشتباه نموده است این است که تنزل قرآن به مرتبه متغیر نظام هستی که همان عالم دنیا باشد را یک امر مادی گرفته اید و آن را هم سنخ با سایر اشیاء مادی فرض نموده اید، در حالی که حقیقت قرآن یک حقیقت علمی است، و علم یک حقیقت و وجود تجردی است نه مادی تا در نظام دنیایی تابع قوانین متغیر دنیا باشد، اگر کمی دقت داشته باشید، بخوبی می یابید که یک حقیقت ریاضی همچون دو دو تا چهار تا، امریست بظاهر مرتبط با همین دنیا اما در عین حال یک معرفت تجردی است و دستخوش تغیرات در عالم دنیایی نمی گردد، بله آن چه متغیر است موضوعات و مصادیق این معرفت ریاضی است نه خود این معرفت، بنابر این چون قرآن تنزل یافته نیز یک حقیقت علمی است و علم و معرفت، وجودی تجردی دارد، پس محکوم قوانین مادی نمی گردد، بله البته موضوعات برخی از این علوم و معارف وحیانی اگر موضوعاتی دنیایی باشند دست خوش تغییر شده و تابع قوانین متغیر دنیایی خواهند بود. نه این که اصل وحی در این مرتبه نیز محکوم قوانین دنیایی بشود و رنگ و بوی بشری به خود بگیرد.

aletaha
۱۳۹۶/۰۶/۰۷, ۰۹:۳۱
با سلام

به نظر می رسد آن چه که شما برادر گرامی را در این عرصه دچار اشتباه نموده است این است که تنزل قرآن به مرتبه متغیر نظام هستی که همان عالم دنیا باشد را یک امر مادی گرفته اید و آن را هم سنخ با سایر اشیاء مادی فرض نموده اید، در حالی که حقیقت قرآن یک حقیقت علمی است، و علم یک حقیقت و وجود تجردی است نه مادی تا در نظام دنیایی تابع قوانین متغیر دنیا باشد، اگر کمی دقت داشته باشید، بخوبی می یابید که یک حقیقت ریاضی همچون دو دو تا چهار تا، امریست بظاهر مرتبط با همین دنیا اما در عین حال یک معرفت تجردی است و دستخوش تغیرات در عالم دنیایی نمی گردد، بله آن چه متغیر است موضوعات و مصادیق این معرفت ریاضی است نه خود این معرفت، بنابر این چون قرآن تنزل یافته نیز یک حقیقت علمی است و علم و معرفت، وجودی تجردی دارد، پس محکوم قوانین مادی نمی گردد، بله البته موضوعات برخی از این علوم و معارف وحیانی اگر موضوعاتی دنیایی باشند دست خوش تغییر شده و تابع قوانین متغیر دنیایی خواهند بود. نه این که اصل وحی در این مرتبه نیز محکوم قوانین دنیایی بشود و رنگ و بوی بشری به خود بگیرد.

درود
برادر من این درست که قران همه علم است و معرفت و ثابت و لایتغیر ولی ایا این علم ثابت همان است که ظاهر قران نشان میدهد؟ یا انکه این عبارات دلالت بران دارند ؟این حقایق وقتی میخواهند به بشر منتقل شوند در قالب روزمرگی های بشر نازل میشوند درست مانند این که ما برای نشان دادن یک فرمول باید یک مثال مادی بزنیم تا ان فرمول را درک کنیم .ظاهرایات هم هیچ کدام باطن قران نیست زیرا ازجنس امور مادی است که متغیر است نه معنوی شما چگونه میگویید ظاهر قران همه علم و معرفت است در صورتی که بسیاری از ایات مربوط به حوادث روزمرگی زندگی پیامبر و اطرافیانش است .شما مثلا ایه « تبت ید ابی لهب..» را که مربوط به یک شخص مشخص است را علم ازلی و ابدی میخوانی و منتسب به علم خدا میدانی ایا علم خدا این است که بیاید و به افراد بی ارزشی مانند ابولهب و..بپردازد .اما اگر بگویی خدا میخواسته از خلال این داستان یک حقیقت ثابت و فرا مادی و یک معرفت و یک قانون برای هدایت انسان بیان کند.پس شما نا خواسته حرف ما را تایید کرده ای زیرا بیان ما هم همین است که این قالب ظاهری و کلامی قران یک پوشش است برای یک حقیقت ثابت و این یعنی باطن قران . یعنی مثلا ما ظاهر قران درخصوص داستان ابولهب و همسرش را میگیریم و از ان جوهره و پیام قران را استخراج میکنیم .لذا این میشود به روز رسانی قران و باطن گرایی در مقابل تحجر و تقدس ظاهر قران .زیرا داستان شخصی به نام ابولهب و همسرش که مربوط به شخص خاصی است ربطی به انسانهای اینده ندارد ولی نفس عمل انها و پیام قران در این خصوص به خصلت عام بشر ارتباط دارد و همیشگی است . پس با توجه به مطالبی که تا کنون بیان کرده ایم منظور ما ازاین که کلام قران تنزیل علم الاهی است ازدو جهت قابل اعتناست :
۱.از انجا که بشر در مرتبه نازل وجودی در مقایسه با خدا که اصل و خالص وجود است قرار دارد لذا علم ادراکی او از خدا هم نمی تواند عین علم خدا باشد بلکه تنزیل ان در سطح معرفت بشر میباشد به عبارتی علم تنزیل یافته خدا برای بشر همانا اصول و قواعد و سنن هدایت او به سوی کمال است که در نهایت به تقرب به خدا باز میگردد .زیرا علم مطلق خدا نه برای بشر قابل درک است و نه به کار او میاید .و چنان که بیان شد نحوه درک این علم تنزیل یافته توسط انبیا از طریق وجودی است که با اصل وجود سنخیت دارد نه از طرق ادراکات مادی .
۲. ادراک معرفتی این تنزیل توسط وجود پیامبر زمانی که میخواهد در اختیار دیگران قرار گیرد که برای انان قابل درک باشد باید به صورت کلام باشد و متناسب با شرایط زمان و مکان ان دوران لذا این معرفت تنزیل یافته مجددا به صورت نا خود اگاه (از انجا که روح و جسم پیامبر حقیقتی واحد هستند و باهم در ارتباط ) به صورت کلام عربی و سنن عرب ان دوران تجلی میکند زیرا پیامبر بشر بوده و به ناچار ذهنیان و زبانی عربی داشته لذا به مرور زمان و طی حوادث مختلف و به تناسب حوادثی که برای ایشان اتفاق میافتاده این حقایق و اصول انسان سازی در قالب همان اتفاقات و روز مرگی ها در قالب کلام ظاهر میشده .البته نه همه ایات زیرا برخی ایات مربوط به توحید و معاد و داستان گذشتگان بوده که غالبا به زبان گذشتگان بیان شده و در خصوص مسائلی مانند خلقت انسان و وجود شیطان و بهشت و جهنم و قیامت و...به صورت نمادین و تمثیلی بیان شده تا این مسائل پیجیده هستی برای بشر قابل درک باشد .
با سپاس

Boheyra
۱۳۹۶/۰۶/۰۸, ۲۱:۴۳
درود
برادر من این درست که قران همه علم است و معرفت و ثابت و لایتغیر ولی ایا این علم ثابت همان است که ظاهر قران نشان میدهد؟ یا انکه این عبارات دلالت بران دارند ؟این حقایق وقتی میخواهند به بشر منتقل شوند در قالب روزمرگی های بشر نازل میشوند درست مانند این که ما برای نشان دادن یک فرمول باید یک مثال مادی بزنیم تا ان فرمول را درک کنیم .ظاهرایات هم هیچ کدام باطن قران نیست زیرا ازجنس امور مادی است که متغیر است نه معنوی شما چگونه میگویید ظاهر قران همه علم و معرفت است در صورتی که بسیاری از ایات مربوط به حوادث روزمرگی زندگی پیامبر و اطرافیانش است .شما مثلا ایه « تبت ید ابی لهب..» را که مربوط به یک شخص مشخص است را علم ازلی و ابدی میخوانی و منتسب به علم خدا میدانی ایا علم خدا این است که بیاید و به افراد بی ارزشی مانند ابولهب و..بپردازد .اما اگر بگویی خدا میخواسته از خلال این داستان یک حقیقت ثابت و فرا مادی و یک معرفت و یک قانون برای هدایت انسان بیان کند.پس شما نا خواسته حرف ما را تایید کرده ای زیرا بیان ما هم همین است که این قالب ظاهری و کلامی قران یک پوشش است برای یک حقیقت ثابت و این یعنی باطن قران . یعنی مثلا ما ظاهر قران درخصوص داستان ابولهب و همسرش را میگیریم و از ان جوهره و پیام قران را استخراج میکنیم .لذا این میشود به روز رسانی قران و باطن گرایی در مقابل تحجر و تقدس ظاهر قران .زیرا داستان شخصی به نام ابولهب و همسرش که مربوط به شخص خاصی است ربطی به انسانهای اینده ندارد ولی نفس عمل انها و پیام قران در این خصوص به خصلت عام بشر ارتباط دارد و همیشگی است . پس با توجه به مطالبی که تا کنون بیان کرده ایم منظور ما ازاین که کلام قران تنزیل علم الاهی است ازدو جهت قابل اعتناست :
۱.از انجا که بشر در مرتبه نازل وجودی در مقایسه با خدا که اصل و خالص وجود است قرار دارد لذا علم ادراکی او از خدا هم نمی تواند عین علم خدا باشد بلکه تنزیل ان در سطح معرفت بشر میباشد به عبارتی علم تنزیل یافته خدا برای بشر همانا اصول و قواعد و سنن هدایت او به سوی کمال است که در نهایت به تقرب به خدا باز میگردد .زیرا علم مطلق خدا نه برای بشر قابل درک است و نه به کار او میاید .و چنان که بیان شد نحوه درک این علم تنزیل یافته توسط انبیا از طریق وجودی است که با اصل وجود سنخیت دارد نه از طرق ادراکات مادی .
۲. ادراک معرفتی این تنزیل توسط وجود پیامبر زمانی که میخواهد در اختیار دیگران قرار گیرد که برای انان قابل درک باشد باید به صورت کلام باشد و متناسب با شرایط زمان و مکان ان دوران لذا این معرفت تنزیل یافته مجددا به صورت نا خود اگاه (از انجا که روح و جسم پیامبر حقیقتی واحد هستند و باهم در ارتباط ) به صورت کلام عربی و سنن عرب ان دوران تجلی میکند زیرا پیامبر بشر بوده و به ناچار ذهنیان و زبانی عربی داشته لذا به مرور زمان و طی حوادث مختلف و به تناسب حوادثی که برای ایشان اتفاق میافتاده این حقایق و اصول انسان سازی در قالب همان اتفاقات و روز مرگی ها در قالب کلام ظاهر میشده .البته نه همه ایات زیرا برخی ایات مربوط به توحید و معاد و داستان گذشتگان بوده که غالبا به زبان گذشتگان بیان شده و در خصوص مسائلی مانند خلقت انسان و وجود شیطان و بهشت و جهنم و قیامت و...به صورت نمادین و تمثیلی بیان شده تا این مسائل پیجیده هستی برای بشر قابل درک باشد .
با سپاس


سلام جناب آل طاها

چیزی که من از نظر شما فهمیدم این هست که کلام ظاهری قران با اینکه از نظر ظاهری هم کلام خداست اما بیانگر هدف اصلی خدا نیست یعنی طبیعتا بعضی از آیات اینطور هستند، مثل آیات برده داری و احکام جنگ در ماه حرام و ... که در زندگی روزمره انسان قرن بیست و یکم معنای ندارند، و البته بعضی آیات معنای فرازمانی دارند و معنای آنها اسیر تغییرات زندگی انسانها نخواهد شد مثل آیاتی شبیه «والله نور السماوت والارض».

من اینطور نتیجه گرفتم که اگر پیامبر اسلام در قرن بیست و یکم ظهور می‌کردند حداقل بخشی از آیات هم از لحاظ لفظ عوض میشدند مثل آیات در مورد موضوعات ذکر شده بالا. البته من هم کمابیش موافق این نظریه هستم
اگر اشتباه ایده شما رو متوجه شدم تصحیح بفرمایید.


مسأله ای که برای من حل نشده این هست که مکانیزم تبدیل ماهیت مجرد قران به کلمات مادی چطور هست، قاعدتاً من نمی‌تونم تصور کنم که جبرییل به صورت عربی با پیامبر صحبت کرده است که دچار این ضعف هست که خود جبریل موجود مادی نیست که زبانش عربی باشد. حتی اگه بپذیریم جبرییل هم عربی گفته رو منتقل کرده باز هم این سوال کاهش ماهیت قران به زبان عربی برای جبرییل مطرح هست.

تنها مکانیزمی که کمابیش برای من جالب است همون نظریه دکتر سروش هست.

aletaha
۱۳۹۶/۰۶/۰۹, ۱۱:۲۲
سلام جناب آل طاها

چیزی که من از نظر شما فهمیدم این هست که کلام ظاهری قران با اینکه از نظر ظاهری هم کلام خداست اما بیانگر هدف اصلی خدا نیست یعنی طبیعتا بعضی از آیات اینطور هستند، مثل آیات برده داری و احکام جنگ در ماه حرام و ... که در زندگی روزمره انسان قرن بیست و یکم معنای ندارند، و البته بعضی آیات معنای فرازمانی دارند و معنای آنها اسیر تغییرات زندگی انسانها نخواهد شد مثل آیاتی شبیه «والله نور السماوت والارض».

من اینطور نتیجه گرفتم که اگر پیامبر اسلام در قرن بیست و یکم ظهور می‌کردند حداقل بخشی از آیات هم از لحاظ لفظ عوض میشدند مثل آیات در مورد موضوعات ذکر شده بالا. البته من هم کمابیش موافق این نظریه هستم
اگر اشتباه ایده شما رو متوجه شدم تصحیح بفرمایید.


مسأله ای که برای من حل نشده این هست که مکانیزم تبدیل ماهیت مجرد قران به کلمات مادی چطور هست، قاعدتاً من نمی‌تونم تصور کنم که جبرییل به صورت عربی با پیامبر صحبت کرده است که دچار این ضعف هست که خود جبریل موجود مادی نیست که زبانش عربی باشد. حتی اگه بپذیریم جبرییل هم عربی گفته رو منتقل کرده باز هم این سوال کاهش ماهیت قران به زبان عربی برای جبرییل مطرح هست.

تنها مکانیزمی که کمابیش برای من جالب است همون نظریه دکتر سروش هست.

درود
خوشبختانه بلخره به یک نقطه اشتراک رسیدیم. بلکه منظور همان است که اشاره فرمودید و با ذکرنکته ای مطلب را هم روشنتر بیان میکنم و هم مستدل تر به این معنی که قران همان طور که خودش بیان میکند تنزیل کلام خداست همانطور که خود موجودت از جمله انسان تنزیل اصل وجود هستند لذا این کاملا طبیعی است که تنزیل کلام خدا هم بسیار پایین تر و پست تر از اصل ان است مثلا نور خورشیدی که ما درک میکنیم بسیار ضعیفتر است از انچه در محل ظهور ان واقعا وجود دارد و این تنزیل نور بسیار برای ما مهم است زیرا اگر به همان شکل واقعی برما بتابد ما نه تنها از ان بهره ای نخواهیم برد بلکه ما را نابود خواهد کرد و جالب است که عین این تمثیل را خود قران نیز بیان کرده وقتی قوم موسی (ع) تقاضای درخواست دیدن خدا را میکنند بیان میشود به کوه نگاهد کنید و ..کوه متلاشی میگردد که در این ایه دقیقا همین نکته را بیان میکندکه بین بشر و خدا فاصله وجودی بسیار هست و ارتباط مستقیم ممکن نیست همان طور که بهره ما از خورشید از فاصله نزدیک ممکن نیست .لذا تنزیل کلام هم در ظاهرو هم در باطن کلام خداست ولی کلامی است تنزیل یافته از اصل وجود که قابل استفاده برای ما باشد با رنگ و بوی و زبان همین مردم و چنان که بیان شد خود این تنزیل هم دو مرتبه دارد مرتبه اول تنزیل علم خداست به صورت مجرد بر قلب پیامبر که حامل قوانین انسان سازی است که به کار بشر بیاید وثابت و لایتغییر است و تنزیل دوم در وجود خود پیامبر محقق میشود و ان تبدیل همان مفاهیم ثابت و بی قالب به شکل کلام عربی است .و با رنگ و بوی قالبی متغیر تحت رهبری مفاهیم لایتغییر
اما سوال شما متوجه همین تنزیل دوم است که چگونه این قوانین مجرد ثابت در وجودپیامبر تنزیل میکند ؟
بنده در مطالب گذشته جسته و گریخته به این سوال پاسخ دادم و خلاصه ان چنین است که انسان موجودی دو بعدی است که یک بعد ان مادی و امیخته با زمان و مکان است و بعد دیگر ان تعقلی و متصل به امور مجرد و فرا زمان و مکان است لذا ازانجا که انسان این دو بعدش در هم تاثیر و تاثر دارد لذا وقتی حقیقتی را به صورت مجرد درک میکندسیستم وجودی و به گونه ای طراحی شده که به صورت خود کار و هوشمند این امور را میتواند در قالب ذهنیات و تجربیات و زبان مادری خود بروز دهد .برای درک بهتر مثالی خدمتتان عرض میکنم .
همه ما کمابیش خواب رمزی صادق دیده ایم که بعدا تعبیر شده با دقت در این نوع خوابها ما متوجه میشویم که در خواب جنبه مجرد ما قادر است زمان و مکان را در نوردیده و حقایقی را از اینده درک کند اما این درک از انجا که فرا مادی است ذهن ما که هنوز متصل به عالم ماده است این حقایق را به شکل دم دست ترین اشکال مادی که به گونه ای به ان حقیقت ربط دارند در ذهن ما مجسم میکند تا برای ذهن مادی ما قابل درک باشد بنابراین ما حقایق اینده را به شکل رمزی در ذهن خود درک میکنیم و این تصاویر ذهنی حاصل تجربه در همین عالم مادی است که در طول زندگی درک کرده ایم . به عبارتی ان رمز ها عین حقیقت دیدخ شده نیستند بلکه دلالت بران دارند
اگر مثال بالا خوب هضم شده باشد ما درک خواهیم کرد که چگونه حقایق مجرد و فرا ماده در وجود پیامبر به صورت هوشمندی در قالب زبان و داشته های ذهنی مرتبط با زمان و مکان پیامبر تنزیل میکند البته این به این معنی نیست که بگوییم پیامبر ایات را در خواب دیده ،خیر در اینجا نفس تنزیل و بدیل و تجسم حقایق به واقعیات بشری مورد نظر بود .
مثال ملموس دیگری خدمتتان عرض میکنم
خود بنده بدون هیچ مقدمه و بدون هیچ تفکری به صورت ناگهانی معرفت وحدت وجودی را درک کرده و تقریبا بعد از ان ادراک درونی توانستم علم توحید را درک کنم بدون اینکه از کسی بیاموزم یا خود به ان فکر کنم .اما اصل این معرفت یک حس درونی بود و هیچ قالب خاصی نداشت لذا بنده وقتی خواستم ان را برای دیگران بیان کنم به ناچار ان را در قالب استدلالات فلسفی رایج دراین زمان بیان کردم و برای درک بهتر از مثالهای علمی ثابت شده و همه کس فهم استفاده میکنم مانند مثال حقیقت اب و اشکال ان و... الان برای من مسلم است که حقیقت درونی که درک کردم از من نبوده ولی ظاهر بیان ان را خودم بیان کردم . مطلب دیگر که این کشف بر من مشخص کرد درک چگونگی تنزیل دفعی و تنزیل تدریجی به این معنی که درک حقیقی و بیشکل این معرفت به صورت دفعی و نا گهانی بود ولی وقتی خواستم ان را بیان کنم کیفیت این بیان متناسب با نوشته ها و سوال و جواب است که بین من و دیگران رخ میدهد شکل و قالب به خود میگیرد و هنوز هم ادامه دارد یعنی بنده با هر کس در خصوص مفاهیم وحدت وجود و اثبات خدا و.. بحث میکنم متناسب با ان یحث حقیق بیشکل درونی به شکل و قالب استدلال خاصی بروز میکند به عبارتی گسترش این معرفت شهودی و بی قالب تابع شرایط زمان و مکان من است و من گاهی دانسته و گاهی ندانسته از الاعات علمی و اثبات شده امروز برای تفهیم مطالب استفاده میکنم
تفاوت این تجربه بنده با وحی پیامبر در این است که من خودم اختیارا قالب را انتخاب میکنم ولی در خصوص وحی به پیامبر ظاهر و قالب ان نیز بدون اختیار ایشان بوده لذا در زمان خود ظاهر و باطن هر دو معجزه بوده و به همین خاطر ایشان در قالب ظاهری هم تحدی نموده و هل من مبارز طلبیده . البته ذکر این مسئله برای مقایسه نبود بلکه برای جا افتادن کیفیت تبدیل حقایق بیشکل به قالب مادی بود
بنا براین کیفیت تغییر ماهیت اصل کلام تنزیل شده به قلب پیامبر ، در قالب زبان بشری از طریق سیستم هوشمند خود انسان صورت میگیرد که تماما برنامه ریزی شده از طرف خداست بنابراین پیامبر دراینجا نقش یک واسطه و پیام رسان را به صورت کاملا وجودی و هوشمند ایفا کرده یعنی همان حقیقتی که قران به صورت نمادین بیان کرده مبنی براینکه خدا به فرشته میگوید و فرشته به پیامبر و پیامبر به مردم به صورت خیلی پیچیده تر و کاملا هوشمند محقق شده یعنی پیامبر از طریق تزکیه نفس قادر به تنزیل قوانین خدا به وجودمجرد خود میشود و از انجا که خود پیامبر بشر است و بشر از طرف خدا به گونه ای دو بعدی و بسیار پیچیده طراحی شده قادر است به صورت غیر ارادی (و حتی در جاهایی ارادی) این مفاهیم فرا ماده را به وجود مادی خود تنزیل دهد تا برای دیگران در ان زمان و مکان قابل درک باشد و باز هم سیستم بشر به گونه ای است که قادر است بعد از سالها با وجود اینکه قالب ظاهری این کلام ازباطن ان در مواردی که فاصله پیدا کرده میتواند با استخراج همان مفاهیم ثابت ازقالب متغیر و مادی ان مجددا ان قوانین ثابت انسان سازی را در قالبی جدید و متناسب با زمان و مکان خود باز سازی و به روز کند و این سنت خدا است که در وجود ما برنامه ریزی شده و ما چون موجودی کاملا وابسته به اصل وجود هستیم لذا هر کاری چه به اختیار و چه غیر اختیار انجام بازهم همه منتسب به خداست .
در خصوص دیدگاه دکتر سرو ش نیز باید عرض کنم که ایشان مقدمات را خوب جلو امده ولی در نتیجه گیری که به رویای رسولانه رسیده اند دچار اشتباه شده اند زیرا قران مطلقا نمی تواند تماما خواب و رویا باشد زیرا اولا در قران مطالبی است که در کتب قبلی هم بیان شده مانند داستان انبیا .ثانیا در قران ایاتی هست که نشان از واقعیات روزمره و واقعی ایشان داشته مانند حوادث جنگ و درگیری های لفضی و کلامی بین ایشان و منافقان و کفار و.. که نشان از واقعی بودن ایات دارد نه خواب .
خلاصه اینکه انچه به بنده این جسارت را داد که این دیدگاه را بیان کنم داشتن تجربه شهودی درک وحدت وجود است که در کیفیت این درک و بیان ان چنان که اشاراتی شد شباهت های زیادی با کیفیت وحی دارد که نشان از یک سنخ بودن انان دارد البته با تفاوت مرتبه ای بسیار زیاد مانند شباهت نور شمع به نور خورشید که هر دو نور هستند ولی با اختلاف مرتبه زیاد .
در پناه حق

Boheyra
۱۳۹۶/۰۶/۰۹, ۱۵:۲۵
درود
خوشبختانه بلخره به یک نقطه اشتراک رسیدیم. بلکه منظور همان است که اشاره فرمودید و با ذکرنکته ای مطلب را هم روشنتر بیان میکنم و هم مستدل تر به این معنی که قران همان طور که خودش بیان میکند تنزیل کلام خداست همانطور که خود موجودت از جمله انسان تنزیل اصل وجود هستند لذا این کاملا طبیعی است که تنزیل کلام خدا هم بسیار پایین تر و پست تر از اصل ان است مثلا نور خورشیدی که ما درک میکنیم بسیار ضعیفتر است از انچه در محل ظهور ان واقعا وجود دارد و این تنزیل نور بسیار برای ما مهم است زیرا اگر به همان شکل واقعی برما بتابد ما نه تنها از ان بهره ای نخواهیم برد بلکه ما را نابود خواهد کرد و جالب است که عین این تمثیل را خود قران نیز بیان کرده وقتی قوم موسی (ع) تقاضای درخواست دیدن خدا را میکنند بیان میشود به کوه نگاهد کنید و ..کوه متلاشی میگردد که در این ایه دقیقا همین نکته را بیان میکندکه بین بشر و خدا فاصله وجودی بسیار هست و ارتباط مستقیم ممکن نیست همان طور که بهره ما از خورشید از فاصله نزدیک ممکن نیست .لذا تنزیل کلام هم در ظاهرو هم در باطن کلام خداست ولی کلامی است تنزیل یافته از اصل وجود که قابل استفاده برای ما باشد با رنگ و بوی و زبان همین مردم و چنان که بیان شد خود این تنزیل هم دو مرتبه دارد مرتبه اول تنزیل علم خداست به صورت مجرد بر قلب پیامبر که حامل قوانین انسان سازی است که به کار بشر بیاید وثابت و لایتغییر است و تنزیل دوم در وجود خود پیامبر محقق میشود و ان تبدیل همان مفاهیم ثابت و بی قالب به شکل کلام عربی است .و با رنگ و بوی قالبی متغیر تحت رهبری مفاهیم لایتغییر
اما سوال شما متوجه همین تنزیل دوم است که چگونه این قوانین مجرد ثابت در وجودپیامبر تنزیل میکند ؟
بنده در مطالب گذشته جسته و گریخته به این سوال پاسخ دادم و خلاصه ان چنین است که انسان موجودی دو بعدی است که یک بعد ان مادی و امیخته با زمان و مکان است و بعد دیگر ان تعقلی و متصل به امور مجرد و فرا زمان و مکان است لذا ازانجا که انسان این دو بعدش در هم تاثیر و تاثر دارد لذا وقتی حقیقتی را به صورت مجرد درک میکندسیستم وجودی و به گونه ای طراحی شده که به صورت خود کار و هوشمند این امور را میتواند در قالب ذهنیات و تجربیات و زبان مادری خود بروز دهد .برای درک بهتر مثالی خدمتتان عرض میکنم .
همه ما کمابیش خواب رمزی صادق دیده ایم که بعدا تعبیر شده با دقت در این نوع خوابها ما متوجه میشویم که در خواب جنبه مجرد ما قادر است زمان و مکان را در نوردیده و حقایقی را از اینده درک کند اما این درک از انجا که فرا مادی است ذهن ما که هنوز متصل به عالم ماده است این حقایق را به شکل دم دست ترین اشکال مادی که به گونه ای به ان حقیقت ربط دارند در ذهن ما مجسم میکند تا برای ذهن مادی ما قابل درک باشد بنابراین ما حقایق اینده را به شکل رمزی در ذهن خود درک میکنیم و این تصاویر ذهنی حاصل تجربه در همین عالم مادی است که در طول زندگی درک کرده ایم . به عبارتی ان رمز ها عین حقیقت دیدخ شده نیستند بلکه دلالت بران دارند
اگر مثال بالا خوب هضم شده باشد ما درک خواهیم کرد که چگونه حقایق مجرد و فرا ماده در وجود پیامبر به صورت هوشمندی در قالب زبان و داشته های ذهنی مرتبط با زمان و مکان پیامبر تنزیل میکند البته این به این معنی نیست که بگوییم پیامبر ایات را در خواب دیده ،خیر در اینجا نفس تنزیل و بدیل و تجسم حقایق به واقعیات بشری مورد نظر بود .
مثال ملموس دیگری خدمتتان عرض میکنم
خود بنده بدون هیچ مقدمه و بدون هیچ تفکری به صورت ناگهانی معرفت وحدت وجودی را درک کرده و تقریبا بعد از ان ادراک درونی توانستم علم توحید را درک کنم بدون اینکه از کسی بیاموزم یا خود به ان فکر کنم .اما اصل این معرفت یک حس درونی بود و هیچ قالب خاصی نداشت لذا بنده وقتی خواستم ان را برای دیگران بیان کنم به ناچار ان را در قالب استدلالات فلسفی رایج دراین زمان بیان کردم و برای درک بهتر از مثالهای علمی ثابت شده و همه کس فهم استفاده میکنم مانند مثال حقیقت اب و اشکال ان و... الان برای من مسلم است که حقیقت درونی که درک کردم از من نبوده ولی ظاهر بیان ان را خودم بیان کردم . مطلب دیگر که این کشف بر من مشخص کرد درک چگونگی تنزیل دفعی و تنزیل تدریجی به این معنی که درک حقیقی و بیشکل این معرفت به صورت دفعی و نا گهانی بود ولی وقتی خواستم ان را بیان کنم کیفیت این بیان متناسب با نوشته ها و سوال و جواب است که بین من و دیگران رخ میدهد شکل و قالب به خود میگیرد و هنوز هم ادامه دارد یعنی بنده با هر کس در خصوص مفاهیم وحدت وجود و اثبات خدا و.. بحث میکنم متناسب با ان یحث حقیق بیشکل درونی به شکل و قالب استدلال خاصی بروز میکند به عبارتی گسترش این معرفت شهودی و بی قالب تابع شرایط زمان و مکان من است و من گاهی دانسته و گاهی ندانسته از الاعات علمی و اثبات شده امروز برای تفهیم مطالب استفاده میکنم
تفاوت این تجربه بنده با وحی پیامبر در این است که من خودم اختیارا قالب را انتخاب میکنم ولی در خصوص وحی به پیامبر ظاهر و قالب ان نیز بدون اختیار ایشان بوده لذا در زمان خود ظاهر و باطن هر دو معجزه بوده و به همین خاطر ایشان در قالب ظاهری هم تحدی نموده و هل من مبارز طلبیده . البته ذکر این مسئله برای مقایسه نبود بلکه برای جا افتادن کیفیت تبدیل حقایق بیشکل به قالب مادی بود
بنا براین کیفیت تغییر ماهیت اصل کلام تنزیل شده به قلب پیامبر ، در قالب زبان بشری از طریق سیستم هوشمند خود انسان صورت میگیرد که تماما برنامه ریزی شده از طرف خداست بنابراین پیامبر دراینجا نقش یک واسطه و پیام رسان را به صورت کاملا وجودی و هوشمند ایفا کرده یعنی همان حقیقتی که قران به صورت نمادین بیان کرده مبنی براینکه خدا به فرشته میگوید و فرشته به پیامبر و پیامبر به مردم به صورت خیلی پیچیده تر و کاملا هوشمند محقق شده یعنی پیامبر از طریق تزکیه نفس قادر به تنزیل قوانین خدا به وجودمجرد خود میشود و از انجا که خود پیامبر بشر است و بشر از طرف خدا به گونه ای دو بعدی و بسیار پیچیده طراحی شده قادر است به صورت غیر ارادی (و حتی در جاهایی ارادی) این مفاهیم فرا ماده را به وجود مادی خود تنزیل دهد تا برای دیگران در ان زمان و مکان قابل درک باشد و باز هم سیستم بشر به گونه ای است که قادر است بعد از سالها با وجود اینکه قالب ظاهری این کلام ازباطن ان در مواردی که فاصله پیدا کرده میتواند با استخراج همان مفاهیم ثابت ازقالب متغیر و مادی ان مجددا ان قوانین ثابت انسان سازی را در قالبی جدید و متناسب با زمان و مکان خود باز سازی و به روز کند و این سنت خدا است که در وجود ما برنامه ریزی شده و ما چون موجودی کاملا وابسته به اصل وجود هستیم لذا هر کاری چه به اختیار و چه غیر اختیار انجام بازهم همه منتسب به خداست .
در خصوص دیدگاه دکتر سرو ش نیز باید عرض کنم که ایشان مقدمات را خوب جلو امده ولی در نتیجه گیری که به رویای رسولانه رسیده اند دچار اشتباه شده اند زیرا قران مطلقا نمی تواند تماما خواب و رویا باشد زیرا اولا در قران مطالبی است که در کتب قبلی هم بیان شده مانند داستان انبیا .ثانیا در قران ایاتی هست که نشان از واقعیات روزمره و واقعی ایشان داشته مانند حوادث جنگ و درگیری های لفضی و کلامی بین ایشان و منافقان و کفار و.. که نشان از واقعی بودن ایات دارد نه خواب .
خلاصه اینکه انچه به بنده این جسارت را داد که این دیدگاه را بیان کنم داشتن تجربه شهودی درک وحدت وجود است که در کیفیت این درک و بیان ان چنان که اشاراتی شد شباهت های زیادی با کیفیت وحی دارد که نشان از یک سنخ بودن انان دارد البته با تفاوت مرتبه ای بسیار زیاد مانند شباهت نور شمع به نور خورشید که هر دو نور هستند ولی با اختلاف مرتبه زیاد .
در پناه حق



سلام و عرض ادب

البته جناب آل طاها این نقطه اشتراک من و شما هست و نه شما و جناب سید مفید

در مورد نظریه دکتر سروش فکر کنم خود ایشون موافق این نظر شما نباشند. اینکه در قران داستان های پیامبران گفته شده یا در مورد حوادث روزگار پیامبر آیاتی وجود دارد منافاتی با نظریه سروش ندارد چرا که لزوما نباید انتظار داشته باشیم که زبان شهود یا رویای پیامبر چیزی خلاف زبان بیداری باشد. البته من مدافع این نظریه نیستم، کما اینکه ما اگر نود درصد قران رو بخونیم لزومی بر زبان رویا گونه نمی بینیم و آیات طوری هستند که انگار واقعا زبان بیداری دارند، اما انصافا من تاکنون نظریه دیگری را ندیدم که تناقضات ظاهری قران رو حل کرده باشه، و زبان رویا گونه رو غالبن برای توصیفات حوادث شگفت انگیز قران به کار می‌بره که در این زبان روابط علت و معلولی و زمان و مکانی به صورت زبان بیداری برقرار نیست.
به طور مثال خود دکتر سروش به این مثال ها ارجاع می‌دهد:

«مناظر و وقایعی حضرت رسول(ع) روایت میکند، بسیار گونه گون است. از زندگی پیامبران
گرفته تا نزول فرشتگان در شب قدر، از سیلی زدن فرشتگان بر ستمگران در هنگام مرگ،
تا حدیث هول قیامت، از نشستن خدا بر تخت، تا فرو شدن خورشید در گل، از
سجدۀ فرشتگان به آدم، تا مجادلة ابراهیم با خدا، از قصة اصحاب کهف تا ماجرای
اسراء و معراج حضرت محمّد(ص).»

یا در ادامه دکتر سروش به این مثال ها ارجاع می‌دهد


«پیامبری که تختش بر باد میرود (سلیمان)، ملکه یی که تختش به طرفه العینی نزد سلیمان حاضر
میشود (سبا)، گناهی که بنیاد قومی را برباد میدهد (هود)، فرشتگانی که شهری را زیر و زبر
میکنند (لوط)، پادشاهی که با موران سخن میگوید (سلیمان)، مردهای که پس از صد سال زنده
میشود و به میان خویشانش بازمیگردد (عزیر)، زنان سالخورده وعقیمی که در پیری باردار
وفرزند دار میشوند(همسران زکریا وابراهیم)، کوهی که بر سر قومی میایستد (بنی اسرائیل)،
عصایی که اژدها میشود (موسی)، شتری که پی میشود و به دنبالش شهری با خاک یکسان می شود(صالح).»

زبان رویا گونه خودشو توی معجزات و توصیفات قیامت بهتر نشون می‌ده که خارج از احوالات عادی انسان ها هست به همین خاطر در زبان نوشتاری بهترین وجه نشون دادن این موضوع توی متناقض نماها، استعارات و ...بدست میاد،ولی در سایر قسمت‌های قران کمابیش شبیه زبان بیداری است چرا که ما غالبن حسی علت و معمولی نسبت به اونا داریم.

مثلا جدی ترین سوالی که برای خود من وجود داشت داستان هبوط حضرت آدم هست، اگر واقعا من به دیده واقعی به این قضیه نگاه کنم با شواهد علمی موجود همخوانی ندارد و نظریه فرگشت این قضیه رو رد میکنه، به این داستان این وجه رو هم اضافه کنید که از احادیث (صرف نظر از اعتبار سندی)که به اون رجوع میکنند داستان حضرت آدم رو به ۸۰۰۰ سال پیش مربوط میدونند ولی ما می‌دونیم که نسل انسانها به خیلی قبل‌تر برمیگرده، اگر هم این احادیث رو رها کنیم و انسان یک میلیون سال پیش رو حضرت آدم بدونیم، این انسانی که ما حضرت آدم می‌دونیم اون کسی نیست که در قران توصیف شده است.
البته بعضی مفسرین یه حد وسطی گرفتن و با ارجاع به احادیث که معلوم نیست اعتبار سندی دارند و ضعیف هستند انسان رو به دو قسمت تقسیم کردند، انسانهای از نسل ادم و انسانهای که از تکامل شکل گرفتند. در نظر من یا باید گفت قران غلط است یا دستکم تحریف شده یا اینکه داستان حضرت آدم رو طور دیگری باید دید و من تمایل دارم این قسمت دوم رو بپذیرم
من می‌تونم تمام مثالهای دکتر سروش رو به زبان دیگری تحلیل کنم، الا داستان هبوط حضرت آدم. دلیل علاقه مندی من هم به این نظریه دقیقا همین موضوع مربوط به حضرت آدم هست.


جناب آل طاها در مورد توضیحات شما، خود پیامبر چطور غیر ارادی بودن درک میکنه؟
مرا ببخشید که این مثال رو می‌زنم ولی بهتر از این به ذهنم نمی‌رسد آیا در زمان گفتن آیات باید پیامبر رو مثل دستگاهی که از قبل کوک شده در نظر بگیریم و صدای بیرون آمده رو ناشی از عامل دیگری بدونیم؟

سوال دوم هم این هست، آیاتی که من و شما توافق داریم که اسیر تغییرات زمانی هست در غالب احکام میگنجد و گرنه بیشتر آیات قران معنای فرا زمانی دارند.
در طول تاریخ، جامع بشری به عنوان یک کل یکپارچه نبوده است و هر منطقه فرهنگ خاص خودش رو داشته و قرن بیست و یکم هم مستثنا نیست، بر فرض مثال الان جامعه آمریکا مسلمان شده، اسلام هم تا جایی که من فهمیده ام رفتار عرفی همان جامعه رو تایید کرده تا جایی که با اصول اعتقادی در تضاد نباشه همانطور که این کارو در بیشتر موارد در مورد فرهنگ اعراب انجام داد.

احکامی مثل حجاب، ارث و میراث و ... قاعدتاً تابع شرایط همون جامعه هست (من اطمینان دارم اگه اسلام در بار اول در قرن بیست و یکم در امریکا ظهور می‌کرد حکم حجاب همین حکم الان نبود چرا که پوشش در اون فرهنگ به کل با فرهنگ ما متفاوت هست)حالا این سوال پیش نمیاد که اسلام واقعی اگر در همین زمان پیاده بشه باید در هر فرهنگ صورت متفاوتی داشته باشه و این آدم رو به فکر میندازه که در بعضی فرهنگها اسلام راحتره و در بعضی دیگر سختر. کما اینکه ممکنه از منظر یک فرهنگ بعضی قواعد فرهنگ های دیگر تبعیض آمیز باشه، مثل احکام زنان و...


با سپاس

aletaha
۱۳۹۶/۰۶/۱۱, ۱۰:۲۵
عرض سلام و ادب خدمت جناب boheyra
چون مطالب متنوع بود در به صورت مجزا به ان پرداخته میشود
در خصوص دیدگاه رویای رسولانه جناب دکترسروش با تمام احترام به ایشان و جایگاه خرد ورزی جناب دکتر باید عرض کنم مقوله تنزیل وحی در قالب غیر عرفانی قابل تببن نیست زیرا این مقوله تنها با عرفان و شهود سنخیت دارد که گمان نمی کنم ایشان چنین ادعایی داشته باشد گمان بنده این است که مبنای اندیشه ایشان متاثر از افکار مولوی است که خود مولوی هم با اینکه عارف بوده ولی عارفی نبوده که خود وحدت وجود را شهود کرده باشد که خودنیز به ان در مثنوی اشاره دارد .مضاف براینکه خود ان کسانی که وحدت وجود را درک کرده اند درک انان کامل نبوده زیرا نتوانسته اند به صورت معقول ان را بیان کنند و مشکلات معرفتی بشر را با اتکا به ان حل کنند .بلکه با تفسیر نادرست از وحدت وجودباعث انزجار علمای ظاهر گردیده اند
اما با این حال دکتر سروش تا حدی به اتکا مبانی وحدت وجودی و تنزیل وجود که شامل وحی هم میشود راه را درست طی کرده ولی وقتی خواسته خود مطلب را با ایده خود حل کند از مسیر منحرف شده زیرا هم تنزیل وحی و هم درک کیفیت ان خارج از ادراک بشر است و تا کسی خود مستقیما نتواند با عالم بالا اتصال برقرار کند قادر به حل این مشکل نیست .اساسا اگر کسی خود مستقیما وحدت وجود را به صورت شهود درک نکرده باشد قادر نیست ان را به درستی بیان کند
خلاصه اینکه رویای رسولانه نمی تواند مشکل تنزیل وحی را به درستی تبیین کند به دلایل متعددی که به اختصار به مواردی اشاره میکنم :
۱.درهیچ جای قران در ظاهر کلام چه مستقیم و چه غیر مستقیم اشاره ای به خواب بودن قران نشده و قالبا از بیاناتی محاوره ای و مستقم بیان شده نه به صورت کسی که چیزی را دیده و مشغول نقل ان شده البته برخی ایات مانند حوادث قیامت را میشود چنین در نظر گرفت ولی عمده ایات چنین نیستند و همچنین هیچ جا هم مستقیما بیان نشده که به من در خواب چنین وحی شد در صورتی که اگر چنین بود که دکتر میگویندباید در قران چنین امر مهمی صراحتا بیان میشد تا مردم دچار سردر گمی نشوند
۲. محتوای قران نیز بر علیه این ادعا است زیرا قران خود را کتاب هدایت و تعقل میداند و حال اگر ما قران را خواب نامه بدانیم و از انجا که خواب باید تعبیر شود وهر کسی نمی تواند ان را تعبیر کند چگونه این کتاب برای عامه موجب هدایت است با اینکه قران خود را مایه هدایت برای همه میداند و اصلا چگونه میتوان درخواب تعقل کرد با اینکه خواب عالم خاص خود را دارد هیچ چیزش ان نیست که دیده شده پس در خواب تعقل به تنهایی کارساز نیست بلکه باید در کنار قران پیامبر اموزش تعبیر خواب هم بیان میشد یا اصلا خود پیامبر باید این خواب نامه را تعبیر و ان وقت در اختیار مردم میگذاشتن لذا اگر قران خواب نامه باشد و تعبیر خواب ان بیان نشده باشد دقیقا مثل این است که اصلا کتابی نازل نشده و حتی بدتر چون مردم گمان میکنند کتاب واقعی است و به ظاهران عمل میکنند و گمراه تر میشوند پس با این وجود مطمئنا نبودن این کتاب از بودن ان مید تر خواهد بود
۳.قران مخالفان خود را تحدی کرده حالاگر قران خواب نامه باشد این تحدی به چه معناست ایا انان هم باید بروند و خواب مشابه ببینند و..
۴. مخالفان قران انواع و اقسام احتمالات را در مورد قران به کار برده اند مانند اینکه : افسانه پیشینیان است یا عجمان به او دیکته کرده اند یا اجنه به او یاد داده اند و.. و هیچ جا نگفته اند که انچه تو میگویی تنها خواب و خیالی بیش نیست و اتفاقا اگروحی به صورت خواب میبود مطمئنا انان به شدت هر چه تمامتر ان را نفی میکردند و از این بهانه میتوانست بهترین بهانه باشد زیرا هیچ کس خوا ب را حجت نمی داند و به راحتی میتوان ان را رد کرد
۵.در هیچ حدیثی این خوابنامه بودن قران بیان نشده در صورتی که اگر قران به صورت خواب نازل شده بود قطعا با تفصیل بسیار بیان میشد و در مورد تعبیر خواب کتابها نگاشته میشد
۶.در خود قران بیان شده که ما در مواردی خاص در خواب حقایقی را به تو نشان دادیم و خود این ایه به تنهایی این ایده را نقض میکند زیرا این ایه نشان دهنده این است که وحی از سنخ دیگری است و خواب را نیز به عنوان نمونه ای از ارتباط خدا با پیامبر بیان کرده ان هم از نوع دیدنی نه قولی و ذهنی .
۷.در قران ایاتی وجود دارد که خواب را برای انتقال معانی تایید کرده ولی با ذکر این نکته که خواب باید تعبیر شود و تعبیر ان هم علمی الاهی میخواهدو اکتسابی نیست لذااین ایات اولا نشان میدهد که همه قران خواب نیست ثانیا باید همواره در طول تاریخ همواره کسانی باشند که از طرف خدا بتوانند قران را تعبیر کنند که چنین چیزی درتاریخ ثبت نشده و ما هم امروز چنین کسی را نداریم و....

با تامل در این موضوع میتوان موارد نقیض بسیاری در رویا بودن قران یافت ولی با این حال کوشش جناب سروش و جسارت و از خود گذشتگی ایشان در بیان این موضوع که بیشک قصد خیر داشته قابل ستایش است در کل اگر چه این دیدگاه بسیاری از ایات را میتواند توجیه کندولی کلیت ندارد و نمی توان کل قران را خواب دانست

درخصوص دیدگاه بنده چنان که قبلا هم اتفاقا به این مسئله اشاره شد که کیفیت وحی مانند حقیقت خواب است ولی نه اینکه عین خواب باشد به عبارتی همین حقیقتی که در خواب صورت میگیرد در خصوص ایشان میتوانسته به صورت بیداری محقق شود که قبلا مفصلا توضیح دادم

در خصوص اینکه فرمودید دیدگاه سروش میتواند بسیاری از ایات را توجیه کند
باید عرض شود که در بحث اعجاز و داستانهای انبیا ما با مسئله محال عقلی مواجه نستیم به این معنی که قوانین الاهی سطوح مختلف دارد که ابتدائی ترین ان قوانین طبیعی است و این معجزات با این گونه قوانین تعارض دارد چنان که اعمال بسیاری از مرتاضان و انرژی درمان ها با اصول مسلم علمی در تعرض است که خود نشان از مرتبه ای بودن قوانین هست در خصوص ایات دیگر مانند وجود فرشته و شیطان و خلقت انسان و هبوط انسان و بهشت و جهنم نیز از روی ایات خود قران میتوان اثبات کرد که این گونه ایات تمثیل هستند نه واقعیت به عبارتی انها حقیقت هستند نه واقعیت و حقیقت برتر از واقعیت است یعنی قران با تمثیل حقایق پیچیده هستی را برای ما مجسم بیان کرده لذا نمادین به معنی غیر حقیقی بودن نیست بلکه به معنی این است که درک ان در این عالم یا مطلق مقدور نیست (مانند بهشت و جهنم ) یا اینکه بسیار پیچیده است و برای عامه قابل درک نمی باشد .(مانند تمثیل فرشتگان و شیطان که نماد قوانین طبیعت و خود خواهی ای درونی ماست که جنبه های مختلفی دارد )

نکته دیگر اینکه معرفت وحدت وجود بر عکس ان چیزی که منتقدان و برخی موافقان تصور میکنند یک سری لفاظی و بازی با اصطلاحات نیست بلکه اگر درست درک شود تمام عرصه هستی از کیهان شناسی و فیزیک و فرگشت ودیگر علوم و همچنین فلسفه و ادیان و اخلاق و ...را پوشش میدهد و تمام معارف بشری را به صورتی یکپارچه و واحد تفسیر میکند به گونه ای که هر علم و معرفتی یک تکه ازپازل هستی است که کاملا وابسته و پیوسته با دیگر معارف است و مسائلی مانند تناقضات قران وبا علم و اخلاق و همچنین مسائل پیچیده ای مانند مباحث جبرو اختیار و خیرو شر و حق و باطل و کیفیت خلقت و اثبات خدا را حل میکند .

در خصوص کیفیت غیر اختیاری تنزیل وحی بروجود پیامبر منظور این نیست که مثلا اصوات از خودایشان نیست و به صورت غیر ارادی کلمات از ایشان صادر میشود بلکه حقیقت چنین است که مفاهیم ابتدا به ذهن ایشان میاید و ایشان خود ان مفاهیم را بیان میکند مانند شعری که به ذهن شاعر خطور میکند و او فی البداهه ان را بیان میکند و چنان که بیان شد این صورت بخشی به مفاهیم به صورت هوشمند و غیر اردای دروجود ما نهادینه شده و ما در این انتقال معنی نقشی نداریم .برای جا افان مطلب باز ازابتدا مسیر تنزیل را بیان میکنم :
علم الاهی مطلق و فراگیر است چون خداوند اصل وجود است . انسان موجودی است که در سلسله مراتب وجودی .نسبت به اصل وجود درمرتبه پائینی قرار دارد که در گردش حیات باید به سوی اصل وجود باز گردد که در حقیقت همان مسیر تکاملی اوست بنابراین علمی که به درد او میخورد همان قوانین تکامل اوست لذا انچه انبیا بعد از تزکیه نفس قادر به درک ان میشوند در حقیقت قوانین تکامل انسانی است که تنزیل یافته علم خداست نه عین علم خدا .بنابراین اولین تنزیل به این معنی است که انسان انچه از خدا میگیرد علم مطلق نیست بلکه علم متناسب با مرتبه اوست . اما از انجا که همین علم تنزیل یافته هم مجرد و فرا مادی است برای ادراک توسط بشر نیاز است که به مرتبه کلام بشری و حد و اندازه معرفت ان دوران تنزیل کند . برای این کار از قبل سیستم وجودی ما طراحی شده به این معنی که جسم وروح ما کاملا به هم وابسته و در هم تنیده هستند و در هم تاثیر و تاثر دارند و به همین خاطر است که دانشمندان از طریق تجربه حسی مادی میتوانند به قوانین فرا مادی دست پیدا کنند و مجددا با اتکا به این قوانین در عالم ماده دخل و تصرف کنند لذا در این جا نیز همین امر صورت میگیرد یعنی مفاهیم مجرد و فرا ماده به تناسب داشته های ذهنی ما شکل کلامی و مادی میگیرند و این شکل گیری غیر ارادی است و وقتی در ذهن قالب بندی میشود خود به خود فرد میتواند بدون تامل ان قالبها را به زبان جاری کند لذا اینجا ما امیزه ای از جبرو اختیار را داریم به این معنی که قالبندی ذهنی غیر ارادی است ولی بیان ان ارادی است .
مثلا همین الان که بنده مشغول تایپ هستم به صورت غیر اختیاری مطالب به ذهنم خصور میکند و بنده به اختیار میتوانم مطالب را به زبان بیان کنم یا انان را تایپ کنم . منتها تفاوت وحی و افکار بشری در این است که در وحی منبع این افکار و مفاهیم ذهنی امری فرا تر از نفس خود شخص است ولی در افکار معمولی ریشه در تجربیات و داشته های قبلی شخص دارد .
بنابراین ان قوانین ثابت و لایتغیر که برتمام انبیا نازل شده به صورت خود کار با توجه به ظرفیت معرفتی پیامبر که شکل گرفته در محیط خاصی است به مفاهیم تبدیل و این مفاهیم به اراده خود پیامبر به کلام تبدیل میشود .
اگر مطالب و مثالهای گذشته خوب مطالعه شود مطالب منتقل خواهد شد و خلاصه ان این است که باطن قران در اصل قوانین فرا ماده برای انسان سازی است که در ظاهری بشر گونه و امیخته با امور فرهنگی خاصی باین شده که خود این فرهنگها و اداب و رسوم به خاطر مرتبه وجودی خاصش .متغییر است ولی ان قوانین ثابت و همیشگی هستند درست مانند این که قوانین ریاضی ثابت هستند ولی میتوانند مسائل مختلف و متفاوتی را حل کنند

با سپاس

Boheyra
۱۳۹۶/۰۶/۱۱, ۱۵:۴۰
عرض سلام و ادب خدمت جناب boheyra
چون مطالب متنوع بود در به صورت مجزا به ان پرداخته میشود
در خصوص دیدگاه رویای رسولانه جناب دکترسروش با تمام احترام به ایشان و جایگاه خرد ورزی جناب دکتر باید عرض کنم مقوله تنزیل وحی در قالب غیر عرفانی قابل تببن نیست زیرا این مقوله تنها با عرفان و شهود سنخیت دارد که گمان نمی کنم ایشان چنین ادعایی داشته باشد گمان بنده این است که مبنای اندیشه ایشان متاثر از افکار مولوی است که خود مولوی هم با اینکه عارف بوده ولی عارفی نبوده که خود وحدت وجود را شهود کرده باشد که خودنیز به ان در مثنوی اشاره دارد .مضاف براینکه خود ان کسانی که وحدت وجود را درک کرده اند درک انان کامل نبوده زیرا نتوانسته اند به صورت معقول ان را بیان کنند و مشکلات معرفتی بشر را با اتکا به ان حل کنند .بلکه با تفسیر نادرست از وحدت وجودباعث انزجار علمای ظاهر گردیده اند
اما با این حال دکتر سروش تا حدی به اتکا مبانی وحدت وجودی و تنزیل وجود که شامل وحی هم میشود راه را درست طی کرده ولی وقتی خواسته خود مطلب را با ایده خود حل کند از مسیر منحرف شده زیرا هم تنزیل وحی و هم درک کیفیت ان خارج از ادراک بشر است و تا کسی خود مستقیما نتواند با عالم بالا اتصال برقرار کند قادر به حل این مشکل نیست .اساسا اگر کسی خود مستقیما وحدت وجود را به صورت شهود درک نکرده باشد قادر نیست ان را به درستی بیان کند
خلاصه اینکه رویای رسولانه نمی تواند مشکل تنزیل وحی را به درستی تبیین کند به دلایل متعددی که به اختصار به مواردی اشاره میکنم :
۱.درهیچ جای قران در ظاهر کلام چه مستقیم و چه غیر مستقیم اشاره ای به خواب بودن قران نشده و قالبا از بیاناتی محاوره ای و مستقم بیان شده نه به صورت کسی که چیزی را دیده و مشغول نقل ان شده البته برخی ایات مانند حوادث قیامت را میشود چنین در نظر گرفت ولی عمده ایات چنین نیستند و همچنین هیچ جا هم مستقیما بیان نشده که به من در خواب چنین وحی شد در صورتی که اگر چنین بود که دکتر میگویندباید در قران چنین امر مهمی صراحتا بیان میشد تا مردم دچار سردر گمی نشوند
۲. محتوای قران نیز بر علیه این ادعا است زیرا قران خود را کتاب هدایت و تعقل میداند و حال اگر ما قران را خواب نامه بدانیم و از انجا که خواب باید تعبیر شود وهر کسی نمی تواند ان را تعبیر کند چگونه این کتاب برای عامه موجب هدایت است با اینکه قران خود را مایه هدایت برای همه میداند و اصلا چگونه میتوان درخواب تعقل کرد با اینکه خواب عالم خاص خود را دارد هیچ چیزش ان نیست که دیده شده پس در خواب تعقل به تنهایی کارساز نیست بلکه باید در کنار قران پیامبر اموزش تعبیر خواب هم بیان میشد یا اصلا خود پیامبر باید این خواب نامه را تعبیر و ان وقت در اختیار مردم میگذاشتن لذا اگر قران خواب نامه باشد و تعبیر خواب ان بیان نشده باشد دقیقا مثل این است که اصلا کتابی نازل نشده و حتی بدتر چون مردم گمان میکنند کتاب واقعی است و به ظاهران عمل میکنند و گمراه تر میشوند پس با این وجود مطمئنا نبودن این کتاب از بودن ان مید تر خواهد بود
۳.قران مخالفان خود را تحدی کرده حالاگر قران خواب نامه باشد این تحدی به چه معناست ایا انان هم باید بروند و خواب مشابه ببینند و..
۴. مخالفان قران انواع و اقسام احتمالات را در مورد قران به کار برده اند مانند اینکه : افسانه پیشینیان است یا عجمان به او دیکته کرده اند یا اجنه به او یاد داده اند و.. و هیچ جا نگفته اند که انچه تو میگویی تنها خواب و خیالی بیش نیست و اتفاقا اگروحی به صورت خواب میبود مطمئنا انان به شدت هر چه تمامتر ان را نفی میکردند و از این بهانه میتوانست بهترین بهانه باشد زیرا هیچ کس خوا ب را حجت نمی داند و به راحتی میتوان ان را رد کرد
۵.در هیچ حدیثی این خوابنامه بودن قران بیان نشده در صورتی که اگر قران به صورت خواب نازل شده بود قطعا با تفصیل بسیار بیان میشد و در مورد تعبیر خواب کتابها نگاشته میشد
۶.در خود قران بیان شده که ما در مواردی خاص در خواب حقایقی را به تو نشان دادیم و خود این ایه به تنهایی این ایده را نقض میکند زیرا این ایه نشان دهنده این است که وحی از سنخ دیگری است و خواب را نیز به عنوان نمونه ای از ارتباط خدا با پیامبر بیان کرده ان هم از نوع دیدنی نه قولی و ذهنی .
۷.در قران ایاتی وجود دارد که خواب را برای انتقال معانی تایید کرده ولی با ذکر این نکته که خواب باید تعبیر شود و تعبیر ان هم علمی الاهی میخواهدو اکتسابی نیست لذااین ایات اولا نشان میدهد که همه قران خواب نیست ثانیا باید همواره در طول تاریخ همواره کسانی باشند که از طرف خدا بتوانند قران را تعبیر کنند که چنین چیزی درتاریخ ثبت نشده و ما هم امروز چنین کسی را نداریم و....

با تامل در این موضوع میتوان موارد نقیض بسیاری در رویا بودن قران یافت ولی با این حال کوشش جناب سروش و جسارت و از خود گذشتگی ایشان در بیان این موضوع که بیشک قصد خیر داشته قابل ستایش است در کل اگر چه این دیدگاه بسیاری از ایات را میتواند توجیه کندولی کلیت ندارد و نمی توان کل قران را خواب دانست

درخصوص دیدگاه بنده چنان که قبلا هم اتفاقا به این مسئله اشاره شد که کیفیت وحی مانند حقیقت خواب است ولی نه اینکه عین خواب باشد به عبارتی همین حقیقتی که در خواب صورت میگیرد در خصوص ایشان میتوانسته به صورت بیداری محقق شود که قبلا مفصلا توضیح دادم

در خصوص اینکه فرمودید دیدگاه سروش میتواند بسیاری از ایات را توجیه کند
باید عرض شود که در بحث اعجاز و داستانهای انبیا ما با مسئله محال عقلی مواجه نستیم به این معنی که قوانین الاهی سطوح مختلف دارد که ابتدائی ترین ان قوانین طبیعی است و این معجزات با این گونه قوانین تعارض دارد چنان که اعمال بسیاری از مرتاضان و انرژی درمان ها با اصول مسلم علمی در تعرض است که خود نشان از مرتبه ای بودن قوانین هست در خصوص ایات دیگر مانند وجود فرشته و شیطان و خلقت انسان و هبوط انسان و بهشت و جهنم نیز از روی ایات خود قران میتوان اثبات کرد که این گونه ایات تمثیل هستند نه واقعیت به عبارتی انها حقیقت هستند نه واقعیت و حقیقت برتر از واقعیت است یعنی قران با تمثیل حقایق پیچیده هستی را برای ما مجسم بیان کرده لذا نمادین به معنی غیر حقیقی بودن نیست بلکه به معنی این است که درک ان در این عالم یا مطلق مقدور نیست (مانند بهشت و جهنم ) یا اینکه بسیار پیچیده است و برای عامه قابل درک نمی باشد .(مانند تمثیل فرشتگان و شیطان که نماد قوانین طبیعت و خود خواهی ای درونی ماست که جنبه های مختلفی دارد )

نکته دیگر اینکه معرفت وحدت وجود بر عکس ان چیزی که منتقدان و برخی موافقان تصور میکنند یک سری لفاظی و بازی با اصطلاحات نیست بلکه اگر درست درک شود تمام عرصه هستی از کیهان شناسی و فیزیک و فرگشت ودیگر علوم و همچنین فلسفه و ادیان و اخلاق و ...را پوشش میدهد و تمام معارف بشری را به صورتی یکپارچه و واحد تفسیر میکند به گونه ای که هر علم و معرفتی یک تکه ازپازل هستی است که کاملا وابسته و پیوسته با دیگر معارف است و مسائلی مانند تناقضات قران وبا علم و اخلاق و همچنین مسائل پیچیده ای مانند مباحث جبرو اختیار و خیرو شر و حق و باطل و کیفیت خلقت و اثبات خدا را حل میکند .

در خصوص کیفیت غیر اختیاری تنزیل وحی بروجود پیامبر منظور این نیست که مثلا اصوات از خودایشان نیست و به صورت غیر ارادی کلمات از ایشان صادر میشود بلکه حقیقت چنین است که مفاهیم ابتدا به ذهن ایشان میاید و ایشان خود ان مفاهیم را بیان میکند مانند شعری که به ذهن شاعر خطور میکند و او فی البداهه ان را بیان میکند و چنان که بیان شد این صورت بخشی به مفاهیم به صورت هوشمند و غیر اردای دروجود ما نهادینه شده و ما در این انتقال معنی نقشی نداریم .برای جا افان مطلب باز ازابتدا مسیر تنزیل را بیان میکنم :
علم الاهی مطلق و فراگیر است چون خداوند اصل وجود است . انسان موجودی است که در سلسله مراتب وجودی .نسبت به اصل وجود درمرتبه پائینی قرار دارد که در گردش حیات باید به سوی اصل وجود باز گردد که در حقیقت همان مسیر تکاملی اوست بنابراین علمی که به درد او میخورد همان قوانین تکامل اوست لذا انچه انبیا بعد از تزکیه نفس قادر به درک ان میشوند در حقیقت قوانین تکامل انسانی است که تنزیل یافته علم خداست نه عین علم خدا .بنابراین اولین تنزیل به این معنی است که انسان انچه از خدا میگیرد علم مطلق نیست بلکه علم متناسب با مرتبه اوست . اما از انجا که همین علم تنزیل یافته هم مجرد و فرا مادی است برای ادراک توسط بشر نیاز است که به مرتبه کلام بشری و حد و اندازه معرفت ان دوران تنزیل کند . برای این کار از قبل سیستم وجودی ما طراحی شده به این معنی که جسم وروح ما کاملا به هم وابسته و در هم تنیده هستند و در هم تاثیر و تاثر دارند و به همین خاطر است که دانشمندان از طریق تجربه حسی مادی میتوانند به قوانین فرا مادی دست پیدا کنند و مجددا با اتکا به این قوانین در عالم ماده دخل و تصرف کنند لذا در این جا نیز همین امر صورت میگیرد یعنی مفاهیم مجرد و فرا ماده به تناسب داشته های ذهنی ما شکل کلامی و مادی میگیرند و این شکل گیری غیر ارادی است و وقتی در ذهن قالب بندی میشود خود به خود فرد میتواند بدون تامل ان قالبها را به زبان جاری کند لذا اینجا ما امیزه ای از جبرو اختیار را داریم به این معنی که قالبندی ذهنی غیر ارادی است ولی بیان ان ارادی است .
مثلا همین الان که بنده مشغول تایپ هستم به صورت غیر اختیاری مطالب به ذهنم خصور میکند و بنده به اختیار میتوانم مطالب را به زبان بیان کنم یا انان را تایپ کنم . منتها تفاوت وحی و افکار بشری در این است که در وحی منبع این افکار و مفاهیم ذهنی امری فرا تر از نفس خود شخص است ولی در افکار معمولی ریشه در تجربیات و داشته های قبلی شخص دارد .
بنابراین ان قوانین ثابت و لایتغیر که برتمام انبیا نازل شده به صورت خود کار با توجه به ظرفیت معرفتی پیامبر که شکل گرفته در محیط خاصی است به مفاهیم تبدیل و این مفاهیم به اراده خود پیامبر به کلام تبدیل میشود .
اگر مطالب و مثالهای گذشته خوب مطالعه شود مطالب منتقل خواهد شد و خلاصه ان این است که باطن قران در اصل قوانین فرا ماده برای انسان سازی است که در ظاهری بشر گونه و امیخته با امور فرهنگی خاصی باین شده که خود این فرهنگها و اداب و رسوم به خاطر مرتبه وجودی خاصش .متغییر است ولی ان قوانین ثابت و همیشگی هستند درست مانند این که قوانین ریاضی ثابت هستند ولی میتوانند مسائل مختلف و متفاوتی را حل کنند

با سپاس


سلام و عرض ادب

جناب آل طاها اطمینان ندارم که آن معنای که شما از خواب برداشت میکنید با آن معنای که دکتر سروش برداشت می‌کنند یکی باشد، چنانکه خود سروش میگه :

«خواننده میتواند به جای واژۀ رؤیا، از واژه هایی مانند مکاشفه و واقعه و مثال و خیال منفصل
ومتّصل و اقلیم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملکوت استفاده کند ( چنانکه کرده اند)، اما
نگارنده بدون مخالفت با آنها، واژۀ رؤیا را به عمد برگزیده است تا از ابهامات دست وپا
گیر آن مفاهیم کهن و متافیزیک هولناکشان حذر کند»

احتمالا چیزی که دکتر سروش بهش خواب می‌گه رو شما به آن شهود عارفانه میگویید.
ولی بگذریم چون من مدافع تمام قد این نظریه نیستم ولی جنبه های جالبی در اون وجود داره.
در مورد معجزات پیامبران و توصیفات قیامت، من خودم بدون نظریه سروش هم می‌تونم اونا رو تحلیل کنم. معجزات همانطور که شما هم گفتید هر چند عجیب هستند ولی چیزهای غیر عقلی نیستند و در مورد توصیفات قیامت، من عموما این توصیفات رو به خاطر ضعف زبان بشری در تشریح این وقایع میدونم و بهترین راه همون استفاده از متناقض نماها و استعارات میدونم همانطور که شاعران زیادی این کارو توی اشعار خودشون کردند(البته هدفم مقایسه قران با کتب شعر نیست و صرفا ناممکن بودن توصیف قیامت و امورمشابه در زبان بشر هست).


جناب آل طاها،در جایی که پرنگ کرده‌ام در نوشته تان، اینکه می‌فرمایید اینها تمثیل هستند رو چطور برداشت میکند؟ اگر زحمتی نیست برایتان با مقایسه آیات بگید در مورد ابلیس به خصوص و هبوط آدم.
اینکه فرشتگان قوانین الهی هستند و شیطان (اگر منظورتان همان ابلیس هست)نفس درونی(حیوانی) ما هست هر چند توجیه جالبی هست ولی آیاتی هست که با این برداشت نمی خواند، اینکه ابلیس از طایفه جن ها بود، اینکه از آتش هست اینکه قبل از خلقت انسان وجود داشت، اینکه قران انس رو با جن در آیات کنار هم آورده و ... برای من به این معنی هست که ابلیس موجود مستقلی از انسان ها هست و نه نفس حیوانی آن. تمثیل باید طوری باشد که تمام این مسایل را حل کند که اگر بفرمایید ممنون میشوم.

در مورد هبوط آدم هم اگه با آیات بگید که این آیات تمثیل چی هستند ممنون میشم، چون که این مشکلی است که در تضاد مستقیم با نظریات علمی هست.


در مورد پارگراف آخر اینکه میگید هدف قران انسان سازی هست درست هست، ولی به گمانم انسان سازی بیشتر امری شخصی هست، مثل شناخت خدا و ...اما به نظرم طی مراتب این مسیر بیشتر به همون آیات فرازمانی مرتبط هست و نه آیات مربوط به احکام اجتماعی که مربوط هر فرهنگ هست.



الان به طور مشخص سوال من اینه که احکام اجتماعی اسلام در مورد کشورهایی مثل ژاپن،فنلاند و آمریکا در مقایسه با مثلا سودان و نیجریه و عربستان چی هست؟ در کشورهای اول تقریبا مسولیت زندگی به طور مساوی بر دوش زن و مرد هست و در کشورهای دوم مرد بیشتر مسولیت زندگی رو بر دوش میگیرن، خب الان باید بگیم ارث و میراث و ... باید توی کشورهای اول مساوی تقسیم شه و توی کشورهای دوم مردان سهم بیشتری ببرند. یا همینطور در مورد حجاب، بعید به نظر میرسه که اسلام در مورد پوشش مثلا موی سر بخواد تغییری در جوامع غربی ایجاد کنه چرا که اولا این پوشش حاصل چندین قرن فرهنگ اون جامعه بوده و دومن فلسفه حجاب هم برای مردان و هم زنان عملا جلوگیری از تحریک و فساد اخلاقی هست که توی اون جوامع مصداق هاش پوشش موی سر و... نیست.
چیزی که احساس میکنم این است که شما تطبیق ذات بدون تغییر قران رو با زندگی روزمره رو امری آسان در نظر گرفته اید، منظورم این هست که تطبیق آیاتی که معنای اونا اسیر زمان هست با زندگی جدید که توی اونا صدها فرهنگ مختلف وجود داره مبهم هست مگر اینکه چیزی مثل حقوق بشر رو قبول کنیم.

البته منظورم احکام اجتماعی هست و نه چیزهای مثل نماز و روزه ...که احکام ابدی هستند.

با سپاس

سید مفید
۱۳۹۶/۰۶/۱۱, ۲۲:۳۷
درود
برادر من این درست که قران همه علم است و معرفت و ثابت و لایتغیر ولی ایا این علم ثابت همان است که ظاهر قران نشان میدهد؟ یا انکه این عبارات دلالت بران دارند ؟این حقایق وقتی میخواهند به بشر منتقل شوند در قالب روزمرگی های بشر نازل میشوند درست مانند این که ما برای نشان دادن یک فرمول باید یک مثال مادی بزنیم تا ان فرمول را درک کنیم .ظاهرایات هم هیچ کدام باطن قران نیست زیرا ازجنس امور مادی است که متغیر است نه معنوی شما چگونه میگویید ظاهر قران همه علم و معرفت است در صورتی که بسیاری از ایات مربوط به حوادث روزمرگی زندگی پیامبر و اطرافیانش است .شما مثلا ایه « تبت ید ابی لهب..» را که مربوط به یک شخص مشخص است را علم ازلی و ابدی میخوانی و منتسب به علم خدا میدانی ایا علم خدا این است که بیاید و به افراد بی ارزشی مانند ابولهب و..بپردازد .اما اگر بگویی خدا میخواسته از خلال این داستان یک حقیقت ثابت و فرا مادی و یک معرفت و یک قانون برای هدایت انسان بیان کند.پس شما نا خواسته حرف ما را تایید کرده ای زیرا بیان ما هم همین است که این قالب ظاهری و کلامی قران یک پوشش است برای یک حقیقت ثابت و این یعنی باطن قران . یعنی مثلا ما ظاهر قران درخصوص داستان ابولهب و همسرش را میگیریم و از ان جوهره و پیام قران را استخراج میکنیم .لذا این میشود به روز رسانی قران و باطن گرایی در مقابل تحجر و تقدس ظاهر قران .زیرا داستان شخصی به نام ابولهب و همسرش که مربوط به شخص خاصی است ربطی به انسانهای اینده ندارد ولی نفس عمل انها و پیام قران در این خصوص به خصلت عام بشر ارتباط دارد و همیشگی است . پس با توجه به مطالبی که تا کنون بیان کرده ایم منظور ما ازاین که کلام قران تنزیل علم الاهی است ازدو جهت قابل اعتناست :
۱.از انجا که بشر در مرتبه نازل وجودی در مقایسه با خدا که اصل و خالص وجود است قرار دارد لذا علم ادراکی او از خدا هم نمی تواند عین علم خدا باشد بلکه تنزیل ان در سطح معرفت بشر میباشد به عبارتی علم تنزیل یافته خدا برای بشر همانا اصول و قواعد و سنن هدایت او به سوی کمال است که در نهایت به تقرب به خدا باز میگردد .زیرا علم مطلق خدا نه برای بشر قابل درک است و نه به کار او میاید .و چنان که بیان شد نحوه درک این علم تنزیل یافته توسط انبیا از طریق وجودی است که با اصل وجود سنخیت دارد نه از طرق ادراکات مادی .
۲. ادراک معرفتی این تنزیل توسط وجود پیامبر زمانی که میخواهد در اختیار دیگران قرار گیرد که برای انان قابل درک باشد باید به صورت کلام باشد و متناسب با شرایط زمان و مکان ان دوران لذا این معرفت تنزیل یافته مجددا به صورت نا خود اگاه (از انجا که روح و جسم پیامبر حقیقتی واحد هستند و باهم در ارتباط ) به صورت کلام عربی و سنن عرب ان دوران تجلی میکند زیرا پیامبر بشر بوده و به ناچار ذهنیان و زبانی عربی داشته لذا به مرور زمان و طی حوادث مختلف و به تناسب حوادثی که برای ایشان اتفاق میافتاده این حقایق و اصول انسان سازی در قالب همان اتفاقات و روز مرگی ها در قالب کلام ظاهر میشده .البته نه همه ایات زیرا برخی ایات مربوط به توحید و معاد و داستان گذشتگان بوده که غالبا به زبان گذشتگان بیان شده و در خصوص مسائلی مانند خلقت انسان و وجود شیطان و بهشت و جهنم و قیامت و...به صورت نمادین و تمثیلی بیان شده تا این مسائل پیجیده هستی برای بشر قابل درک باشد .
با سپاس

با سلام

آن چه بنده از این عبارات فهمیدم مطلبی است که در حقیقت همان مسئله تغییر موضوعات می باشد که بارها خدمت شما عرض شد، اما چون تعابیر شما از این حقیقت، تعابیری نارسا و نامأنوس بود باعث تطویل بحث گردید، مثلا آن جا که می گویید؛ این حقایق وقتی می خواهند به بشر منتقل شوند در قالب روزمره گی های بشر نازل می شوند. به نظر بنده این همان مسئله موضوعات است که در هر عصری متغیر و متفاوت می باشند، که البته مطلبی است درست و قابل قبول، بنابراین اگر فرض کنیم که اگر قرآن در این عصر کنونی نازل میشد، چون موضوعی بنام ابولهب در این عصر وجود ندارد قطعا آن پیام حقیقی و باطنی که به امر الهی در ضمن آیه « تبت یدا ابی لهب» بیان شده است، در قالب الفاظی دیگر که دال بر افراد مستکبر این عصر باشد نازل میشد ، نه به شکل همین لفظ ابی لهب. درست مثل اصل زبان قرآن که اگر فرض کنیم قرآن بر قوم دیگری نازل میشد قطعا به زبان آن قوم بود نه به زبان عربی، این مقدار تغییر در ظاهر قرآن، مربوط می شود به تغییر موضوعات در هر عصر.
حقایق قرآن یک بار و در برخی از آیات، بر اساس موضوعات عصر نزول قرآن و در قالب الفاظ مشخصی به امر الهی به پیامبر اسلام نازل شده است و تا قیام قیامت هیچ تغییری در ظاهر قرآن رخ نخواهد داد، مراد از انتساب ظاهر قرآن به خداوند به همین معناست، نه این که خزانه علم الهی و حقایق معنوی به زبان عربی و یا زبان فارسی است و یا لفظی مثل ابی لهب در آن جا امریست ثابت و در هر عصری همین لفظ بر آن حقیقت معنوی دلالت می کند.
بنابراین اگر مراد شما همین برداشتی است که بیان شد، سخنی است قابل قبول. اما نباید از این تغییر، تعبیر به تغییر ظاهر قرآن بکنید و آن را در این مرتبه بشری بنامید،، زیرا این عبارت و امثال آن ها معنای دیگری غیر از مراد شما را به ذهن می رسانند.

aletaha
۱۳۹۶/۰۶/۱۲, ۱۲:۳۱
سلام و عرض ادب

جناب آل طاها اطمینان ندارم که آن معنای که شما از خواب برداشت میکنید با آن معنای که دکتر سروش برداشت می‌کنند یکی باشد، چنانکه خود سروش میگه :

«خواننده میتواند به جای واژۀ رؤیا، از واژه هایی مانند مکاشفه و واقعه و مثال و خیال منفصل
ومتّصل و اقلیم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملکوت استفاده کند ( چنانکه کرده اند)، اما
نگارنده بدون مخالفت با آنها، واژۀ رؤیا را به عمد برگزیده است تا از ابهامات دست وپا
گیر آن مفاهیم کهن و متافیزیک هولناکشان حذر کند»

احتمالا چیزی که دکتر سروش بهش خواب می‌گه رو شما به آن شهود عارفانه میگویید.
ولی بگذریم چون من مدافع تمام قد این نظریه نیستم ولی جنبه های جالبی در اون وجود داره.
در مورد معجزات پیامبران و توصیفات قیامت، من خودم بدون نظریه سروش هم می‌تونم اونا رو تحلیل کنم. معجزات همانطور که شما هم گفتید هر چند عجیب هستند ولی چیزهای غیر عقلی نیستند و در مورد توصیفات قیامت، من عموما این توصیفات رو به خاطر ضعف زبان بشری در تشریح این وقایع میدونم و بهترین راه همون استفاده از متناقض نماها و استعارات میدونم همانطور که شاعران زیادی این کارو توی اشعار خودشون کردند(البته هدفم مقایسه قران با کتب شعر نیست و صرفا ناممکن بودن توصیف قیامت و امورمشابه در زبان بشر هست).


جناب آل طاها،در جایی که پرنگ کرده‌ام در نوشته تان، اینکه می‌فرمایید اینها تمثیل هستند رو چطور برداشت میکند؟ اگر زحمتی نیست برایتان با مقایسه آیات بگید در مورد ابلیس به خصوص و هبوط آدم.
اینکه فرشتگان قوانین الهی هستند و شیطان (اگر منظورتان همان ابلیس هست)نفس درونی(حیوانی) ما هست هر چند توجیه جالبی هست ولی آیاتی هست که با این برداشت نمی خواند، اینکه ابلیس از طایفه جن ها بود، اینکه از آتش هست اینکه قبل از خلقت انسان وجود داشت، اینکه قران انس رو با جن در آیات کنار هم آورده و ... برای من به این معنی هست که ابلیس موجود مستقلی از انسان ها هست و نه نفس حیوانی آن. تمثیل باید طوری باشد که تمام این مسایل را حل کند که اگر بفرمایید ممنون میشوم.

در مورد هبوط آدم هم اگه با آیات بگید که این آیات تمثیل چی هستند ممنون میشم، چون که این مشکلی است که در تضاد مستقیم با نظریات علمی هست.


در مورد پارگراف آخر اینکه میگید هدف قران انسان سازی هست درست هست، ولی به گمانم انسان سازی بیشتر امری شخصی هست، مثل شناخت خدا و ...اما به نظرم طی مراتب این مسیر بیشتر به همون آیات فرازمانی مرتبط هست و نه آیات مربوط به احکام اجتماعی که مربوط هر فرهنگ هست.



الان به طور مشخص سوال من اینه که احکام اجتماعی اسلام در مورد کشورهایی مثل ژاپن،فنلاند و آمریکا در مقایسه با مثلا سودان و نیجریه و عربستان چی هست؟ در کشورهای اول تقریبا مسولیت زندگی به طور مساوی بر دوش زن و مرد هست و در کشورهای دوم مرد بیشتر مسولیت زندگی رو بر دوش میگیرن، خب الان باید بگیم ارث و میراث و ... باید توی کشورهای اول مساوی تقسیم شه و توی کشورهای دوم مردان سهم بیشتری ببرند. یا همینطور در مورد حجاب، بعید به نظر میرسه که اسلام در مورد پوشش مثلا موی سر بخواد تغییری در جوامع غربی ایجاد کنه چرا که اولا این پوشش حاصل چندین قرن فرهنگ اون جامعه بوده و دومن فلسفه حجاب هم برای مردان و هم زنان عملا جلوگیری از تحریک و فساد اخلاقی هست که توی اون جوامع مصداق هاش پوشش موی سر و... نیست.
چیزی که احساس میکنم این است که شما تطبیق ذات بدون تغییر قران رو با زندگی روزمره رو امری آسان در نظر گرفته اید، منظورم این هست که تطبیق آیاتی که معنای اونا اسیر زمان هست با زندگی جدید که توی اونا صدها فرهنگ مختلف وجود داره مبهم هست مگر اینکه چیزی مثل حقوق بشر رو قبول کنیم.

البته منظورم احکام اجتماعی هست و نه چیزهای مثل نماز و روزه ...که احکام ابدی هستند.

با سپاس

با درود
در خصوص نظریه دکترسروش بنده دقیقا مطالب ایشان را مطالعه نکردم ولی مطالب دیگر ایشان در خصوص وحی غیر از رویای رسولانه تقریبا همان چیزی است که مورد نظر ماست ولی این که دقیقا منظور ایشان از رویا بودن وحی چیست ؟انچه از ظاهر قضیه برمی اید این است که قران را خواب نامه توصیف کرده اند ولی اگر حقیقت چنان است که شما بیان کردید گمان نمی کنم تفاوت چندانی با انچه ما میگویی وجود داشته باشد مضاف براینکه بیان ما هم این بود که کیفیت تنزیل وحی و مکانیسم ان شبیه عالم خواب است به این معنی که در عالم خواب جنبه مجرد انسان به دلیل دوری از عالم ماده قادر است حقایقی از اینده را ببیند و ازانجا که با عالم ماده اتصال دارد به صورت غیر ارادی ان حقایق را با دم دست ترین ذهنیاتی که شباهت محتوایی دارند در ذهن ما منعکس میکنند .
نکته یگر اینکه بنده تقریبا یک سال قبل که این حقیقت را درک کردم کنجکاو شدم ببینم ایا این تفکرات را کسی دیگر بیان کرده یا نه و با یک سرچ در اینترنت متوجه شده چیزی شبیه انچه بنده درک کرده ام دکتر سروش نیز بیان کرده و اتفاقا کنجکاو شدم ببینم منبع این درک در ایشان چه بوده و پیامی به سایت ایشان ارسال کردم که متاسفانه پیامی دریافت نکردم ولی از استدلالهایش متوجه شدم که منبع او اثار مولوی است .به هر حال با وجود نقدهایی که به رویای رسولانه وارد است ولی در مبانی تقریبا حرف ما یکی است .البته اگر شما به نوعی با ایشان ارتباط دارید خوشحال میشوم مطالب بنده را به ایشان برسانید تا ایشان نیز مطالب ما را نقد کنند . زیرا گمان میکنم ایشان بهتراز هر کسی معانی و مقصود ما را درک خواهد کرد .
در خصوص نماد بودن فرشته و شیطان مطلب طولانی است و در این جستار قابل بررسی نیست ولی بنده در شبکه اجتماعی هم میهن در تالار ادیان این حقیقت را با تکیه به ایات قران و اصول عقلی اثبات کردم که هم وجود ابلیس و هم حضرت ادم و هم فرشتگان نماد هستند (البته بیشتردرانجا بیشتر به شیطان پرداخته شد و در جستاری دیگر اندکی به فرشته ولی فرصت نشد به تمثیل بودن حضرت ادم بپردازم ولی در اسرع وقت این کار را خواهم کرد ) و اگر انها را واقعی بدانیم از نظر محتوایی بین ایات قران تناقض به وجود خواهد امد .به این معنی که قران خود دعوت به تعقل کرده و بیان کرده اگر دران اشکال و تناقض یافتید بدانید که این کتاب بشری است و.. وقتی ما ایات مربوط به این امور را تجزیه و تحلیل کنیم و ایات مختلف را کنار هم قرار دهیم به تقابل ایات میرسیم که راهی جز نماد خواندن انان یا انکار قران نداریم ودر مرحله بعد بنده در خصوص شیطان اکثر ایات را بیان و نشان دادم که اگر شیطان را نماد بدانیم هیچ مشکلی به وجود نیامده بلکه به جنبه های پیچیده وجود انسان پی خواهیم برد در حقیقت هدف قران نشان دادن یک حقیقت مسلم در وجود ماست حال شکل ان متناسب با درک عوام بیان شده و این اشکال عقلی برقران نیست و این نوع بیان با توجه به مخاطبان عام قران قابل درک است .

درمورد نماد بودن داستان هبوط انسان در انتهای همان بحث نماد بودن شیطان .دیدگاه خود را در خصوص ایه مورد نظر بیان کردیم که خلاصه ان این است که داستان افرینش انسان و سجده فرشتگان و انکار شیطان همگی به همین زندگی دنیا اشاره دارد و در حقیقت توصیف خلقیات انسان و مسیر تکامل ما را بیان کرده که سجده فرشتگان به قدرت علمی انسان اشاره دارد که قادر است عالم ماده را تسخیر کند و سجده نکردن شیطان به این حقیقت اشاره دارد که با اینکه خواست خدا براین است که انسان بر جنبه حیوانی و خود خواهانه خود غلبه کندو ان را تسلیم خود گرداند ولی عمدتا انسان قادر نیست نفس خود خواه خود را تسلیم کند لذا تکامل او ناقص خواهد ماند و مسجود الملائک بودن یا همان قدرت علم قادر نخواهد بود او را به خدا نزدیک و از عالم ماده رها کند لذا او مجددا به عالم ماده هبوط خواهد کرد و قادر نخواهد بود خواست خدا را محقق کند تنها انبیا و خاصان میتوانند از این مرتبه عبور کنند که تفصیل ان را در همام ادرس میتوانید ببینید
در خصوص احکام اسلام و تطبیق ان با فرهنگ های مختلف چنان که بیان شد احکام ظاهری قران پوشش و قالبی هستند برای قوانین انسان سازی که همگی انها در کل برای کمک به« نفی خود و دیگر خواهی »است که همان خروج از عالم «خود خواهی و نفی دیگران است » و قبلا هم بیان شد قوانین فرا ماده هستند ولی به ناچار باید در قالب مادی بیان شوند لذا قالهای مختلف در حقیقت مانند مسائل مختلف برای فرمول ثابت هستند یا برعکس فرمولها و قوانین حقایقی برای تبیین قالبهای مختلف هستند لذا تنها کاری که ما باید بکنیم این است که از ظاهر ایات به همان فرمولها برسیم و وقتی فرمول را درک کردیم ان وقت دیگر اهمیت ندارد که هر کس با چه قالبی ان قانون را اجرا میکند بلکه مهم اجرای ان قانون است مثلا در بحث حجاب قران تنها منظورش پوشش ظاهری و موی سر نیست بلکه به کل اعمال و رفتار و هر نوع جلب نطری و جلو ه گری نظر دارد که از ایه به خوبی مشخص است و هدف از این خویشتن داری برای زنان دو امر است اول سالم سازی محیط اجتماعی برای مردان که راحت تر بتوانند نفس خود را کنترل کنند . هدف دوم که مهمتر است برای خود سازی و طی مراتب کمال برای زنان است به این معنی که انان باید بتوانند به نوعی نفی خودو دیگر خواهی که اساس تکامل انسان است دست بزنند یعنی انان باید بدانند که ارزش انان به کمال انسانی است نه زیبایی ظاهری به عبارت روشن تر حب زیبایی و نیاز فطری برای جلوه گری در زنان یک حق است ولی در مرتبه حیوانی انها نه مرتبه انسانی یعنی در مرتبه حیوانی خو دخواهی و خود ارضایی حق است ولی در مرتبه انسانی چون کمال انسان در شکوفا کردن خصلتهای انسانی است نه کمالات حیوانی لذا کمال یک زن دراین جهت این است که با تمایلات حیوانی خود مبارزه کرده و سعی کند کمالات انسانی را شکوفا کند زیرا ارز ش حقیقی یک زن به اعضاوجوارح و زیبایی صورت و زینت الات نیست بلکه به کمالاتی مانند علم ،تعقل .اخلاق .وفاداری .عفت و...است لذا باطن این ایه در حقیقت اشاره به این دارد که زن باید خود را از گرایشات مادی ارتقا داده و ... اگر این قانون الاهی خوب درک شود دیگر قالبی خاص معنی ندارد و در هر فرهنگی میتواند این را در وجود خود پیاده کند زیرا در حقیقت یک حکم درونی است که باید اختیارا انجام شود زیرا ای بسا ما زنان با حجاب داریم ولی میتوانند باعفت نباشند یا در همان پوشش اسلامی هم جلو گری و تعلقات مادی و ظاهری را اشته باشتند و برعکس کسی ممکن است درفرهنگی دیگر باشد و با پوشش غیر اسلامی ان عفت و کرانات انسانی را تمام و کمال داشته باشد یعنی در بند ظاهر و بدن خود نباشد بلکه خود را در معقولات و معنویات پیدا کرده و به کمال رسانده باشد .
بنابراین احکام در حقیقت یک نمونه و مثال از قوانین الاهی هستند که در زمان و مکان خود مصداق بارز ان قوانین بوده اند و با توجه به اینکه معرفت فرهنگ بشر متغیر و متفاوت است ظاهران ایات حجت نیست بلکه ان باطن ایات است که اصل و اساس حکم خدا درمرتبه بشری است
با سپاس

aletaha
۱۳۹۶/۰۶/۱۲, ۱۶:۰۸
با سلام

آن چه بنده از این عبارات فهمیدم مطلبی است که در حقیقت همان مسئله تغییر موضوعات می باشد که بارها خدمت شما عرض شد، اما چون تعابیر شما از این حقیقت، تعابیری نارسا و نامأنوس بود باعث تطویل بحث گردید، مثلا آن جا که می گویید؛ این حقایق وقتی می خواهند به بشر منتقل شوند در قالب روزمره گی های بشر نازل می شوند. به نظر بنده این همان مسئله موضوعات است که در هر عصری متغیر و متفاوت می باشند، که البته مطلبی است درست و قابل قبول، بنابراین اگر فرض کنیم که اگر قرآن در این عصر کنونی نازل میشد، چون موضوعی بنام ابولهب در این عصر وجود ندارد قطعا آن پیام حقیقی و باطنی که به امر الهی در ضمن آیه « تبت یدا ابی لهب» بیان شده است، در قالب الفاظی دیگر که دال بر افراد مستکبر این عصر باشد نازل میشد ، نه به شکل همین لفظ ابی لهب. درست مثل اصل زبان قرآن که اگر فرض کنیم قرآن بر قوم دیگری نازل میشد قطعا به زبان آن قوم بود نه به زبان عربی، این مقدار تغییر در ظاهر قرآن، مربوط می شود به تغییر موضوعات در هر عصر.
حقایق قرآن یک بار و در برخی از آیات، بر اساس موضوعات عصر نزول قرآن و در قالب الفاظ مشخصی به امر الهی به پیامبر اسلام نازل شده است و تا قیام قیامت هیچ تغییری در ظاهر قرآن رخ نخواهد داد، مراد از انتساب ظاهر قرآن به خداوند به همین معناست، نه این که خزانه علم الهی و حقایق معنوی به زبان عربی و یا زبان فارسی است و یا لفظی مثل ابی لهب در آن جا امریست ثابت و در هر عصری همین لفظ بر آن حقیقت معنوی دلالت می کند.
بنابراین اگر مراد شما همین برداشتی است که بیان شد، سخنی است قابل قبول. اما نباید از این تغییر، تعبیر به تغییر ظاهر قرآن بکنید و آن را در این مرتبه بشری بنامید،، زیرا این عبارت و امثال آن ها معنای دیگری غیر از مراد شما را به ذهن می رسانند.

با درود
البته من دقیقا نمیدانم منظور شما از تغییر موصوعات چیست ولی منظور بنده با توجه به مثالهای متعددی که زدم مشخص است که خلاصه ان چنین است :
قران در حقیقت تنزیل علم خدا برای تکامل انسان است که درحقیقت به صورت مجرد و معقول و فرا ماه بر وجود پیامبر نازل شده که جملگی فرمول و قانون انسان شدن وراه رسیدن به خداست لذا درهمان مرتبه مجرد هم هرگز عین علم خدا نیست بلکه چنان که بیان شد تنزیل یافته علم خدا در مرتبه بشراست که به کار مامی اید والا علم خدا بسی بالاتر و برتر از قران است .
نکته دوم اینکه این علم مجرد و فرا ماده وقتی بروجود پیامبر نازل میشود با توجه به اینکه ایشان بشر بوده و بشر موجودی دو بعدی است متشکل از ماده و مجرد که به صورت حقیقت واحدی تکامل یافته و هر دو وجه در هم تاثیر و تاثردارند و مطمئنا ذهنیات او امیخته با معرفت زمان و مکان است لذا سیستم انسان به صورت هوشمندی این حقایق معقول را در قالب معرفتی خود تنزیل میدهد و به صورت کلام بشری بیان میکند .
بنابراین از نگاه عقلی قران ظاهری دارد و باطنی .که باطن ان فرمولها و قوانین ثابت و فرا زمان و مکان هستند که قابلیت این را دارند که درهر سطح از معرفت بشر خود را تنزیل و تطبیق دهند و ظاهر ان نیز تنزیل یافته همان قوانین هستند در همان زمان و مکان و سطح معرفتی اعراب ان دوران که با توجه به اینکه درحوزه عالم ماده و اجتماعیات هستند خود به خود در محدوده عالم تغییر و تحول واقع هستند که میتوانند متغیر باشند لذا این طبیعی و معقول است که با گذشت زمان بین باطن قران که ثابت است و ظاهر ان که متغیر میباشد فاصله میافتد.لذا در این مواقع حجت اصلی با باطن قران است نه ظاهر ان بنابراین چنین ایاتی که در ظاهر عملا منسوخ شده اند باید همچنان حفظ شوند ولی نه برای عمل کردن به انها بلکه برای استخراج باطن قران در هر عصری لذا با وجوداینکه ظاهر قران همواره باید حفظ شود ولی در عمل حجت نیست و قابل اجرا نمی باشد (البته ان قسمت که با باطن فاصله دارد) هر چند در زمان خود قابل اجرا بوده .دقیقا مانند ایات ناسخ و منسوخ که در زمان پیامبر محقق شد .
نکته دیگر اینکه تنزیل وحی تنها شامل احکام نیست بلکه شامل اکثر ایات قران میشود یعنی از اصول خدا شناسی تا معاد و بحث افرینش انسان و وجود فرشتگان و شیطان و.. البته موادر یهم هست که عین واقع است که خود بحثی جداست که گمان میکنم از اینجا بیان ما با ان چه مد نظر شماست زاویه پیدا میکند
نتیجه سخن اینکه اصل و اساس سخن ما در این دیدگاه تنزیل وجود است که خود وابسطه به نظریه وحدت وجود و متعلقات ان است . این دیدگاه نه تنها وحی را تبیین میکند بلکه وجود شرور در عالم را نیز تبیین عقلی میکندزیرا وقتی عالم نتیجه تنزیل وجود باشد ان وقت عالم ماده هم تنزیل است و در تنزیل همه جنبه های وجودی تنزیل میکند لذا بسیاری از شرور و تصادفات وبیهدفی کور طبیعت که فرگشتیان و عالمان کوانتومی برای رد خدا علم کرده اند همگی نشان از تنزیل هدف و نظم در عالم دارد که خود بحث مفصلی است غرض اینکه انچه در خصوص تنزیل وحی بیان شد یک تکه از پازل هستی است که وحدت وجود قادر است تمام تکه های معرفتی بشر را به صورت هدفمندو یکارچه کنار هم بچیند .
متاسفانه بنده نه سخنگوی خوبی هستم و نه نویسنده خوبی لذا نمی توانم درست مطالب را به دوستان منتقل کنم به هرحال تا انجا که در توان قاصر بنده بود مطلب را باز کردم و از شما بابت توجه و عنایت صبورانه کمال تشکر را دارم و امیدوارم توانسته باشم منظور خود را منتقل کنم . البته تا همین جا که بنده را تکفیر نکردید بنده از صعه صدر شما کمال تشکر را دارد . ای کاش تمام علما مانند شما دارای تعقل و صعه صدر بودند .متاسفانه اخیرا تفکری در حال گسترش است که نه با تعقل میانه دارد و نه با اخلاق و عرفان و جالب است که خود را مسلمان واقعی میدانند ان وقت من نمی دانم این اسلام منهای تعقل و اخلاق چه حرفی برای جامعه بشری دارد ...

در پناه حق

سید مفید
۱۳۹۶/۰۶/۱۵, ۲۲:۵۶
با درود
با سلام
ببینید برادر گرامی، بیان ما این است که حقیقت قرآن با تمام مراتبش از صدر تا ذیل ،تنزل علم الهی است، بنابراین، سخن منطبق بر عقل و نقل این است که قرآن یک حقیقت ذو مراتب بوده و در هر مرتبه ای که قرار داشته باشد، تنزل و تجلی علم الهی است. یعنی قرآن یک حقیقت بهم پیوسته است و هیچ مرتبه ای از مرتبه دیگر جدایی ندارد و چون تجلی علم الهی است در نتیجه همچون ذات الهی دارای علوّ و دنوّ خواهد بود. یعنی همانطور که مرتبه عالی آن، کلام الهی است، مرتبه دانی آن نیز کلام الهی است، و به بیان حکیم و مفسر قرآن، جناب علامه آیت الله جوادی آملی (دام ظله):

قرآن كريم درباره خداي سبحان دو گونه تعبير دارد؛ گاهي مي‏گويد: ﴿ذلكم الله ربكم)سوره انعام، آيه 102و در اين بخش، از كلمه «ذلك» كه براي اشاره به دور بكار مي‏رود، استفاده نموده است و گاه مي‏گويد: ﴿وهو معكم اينما كنتم)سوره حديد، آيه 4.يا ﴿وإذا سئلك عبادي عنّي فإنّي قريب)سوره بقره، آيه 186.يعني خدايي كه هميشه با همه انسانهاست، خدايي كه به انسان نزديك است بلكه از رگ گردن به او نزديكتر است: ﴿ونحْن أقرب إليه من حبْل الوريد)سوره ق، آيه 16
همين دو نوع تعبير درباره قرآن كريم نيز كه به فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) تجلّي گاه ذات اقدس اله است، آورده شده است. خداي سبحان درباره قرآن، گاه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب لا ريب فيه)سوره بقره، آيه 2و گاه مي‏فرمايد: ﴿إن هذا القران يهدي للتي هي أقوم)سوره اسراء، آيه 9گاهي اشاره دور آمده و گاهي اشاره نزديك.
سرّ اين دوگانگي تعبير آن است كه قرآن كريم كتابي نظير كتابهاي عادي و معمولي نيست كه اول و آخرش در دسترس انسانها باشد؛ بلكه قرآن كريم كتابي الهي و داراي مراتب است، مرتبه والا و مرحله اعلايش همان «امّ الكتاب» است كه در سوره «زخرف» بيان شده است. ﴿وإنه في أُم الكتاب لدينا لعلي حكيم)سوره زخرف، آيه 4اين مرحله اعلي كه اصل قرآن و مادر و ريشه آن است، وجود و حقيقتي «لدي الله» دارد و نزد ذات اقدس اله است.
مرحله عاليه قرآن، همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره» است: ﴿بأيْدي سفَرةٍ ٭ كرامٍ بررَةٍ)سوره عبس، آيات 15 و 16و مرحله نازله‏ اش، «لدي الناس» و به لفظ عربي مبين ظهور كرده است: ﴿حم ٭ والكتاب المبين ٭ انا جعلناه قرْاناً عربياً لعلكم تعقلون)سوره زخرف، آيات 3 ـ 1. در آنجا كه مي‏فرمايد: ﴿هذا القران)سوره اسراء، آيه 9 . سخن از هدايت است و پس از آنكه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب)سوره بقره، آيه2 . سخن از «غيب» است: ﴿الذين يؤمنون بالغيب)سوره بقره، آيه3. واين نشانگر آن است كه قرآن، «غيب» و «كتاب مكنوني» دارد كه اصلِ مرتبه نازله قرآن است. وقتي كه انسان بر اوج قرآن مي‏نگرد و خود را حقير مي‏يابد، مي‏گويد: ﴿ذلك الكتاب﴾ و آن وقت كه الفاظ و ظواهرش را مي‏بيند كه قابل قرائت و تلاوت، و قابل فهم و استدلال و گفتن و شنيدن و نوشتن است، مي‏گويد: ﴿هذا القران﴾. در يك نگاه، توجّه به اوج قرآن است و در اين حال، تعبير مناسب، اشاره دور است و در نگاه ديگر، توجّه به مرحله نازله آن است و در اين هنگام، تعبير مناسب، اشاره نزديك است.
اگر ذات اقدس اله به فرمايش امام سجّاد(عليه ‏السلام)،«الداني في عُلوّه والعالي في دُنوّه»صحيفه سجاديه، دعاي 47. است، قرآن كريم نيز كه تجلّي اوست، همين ويژگي را دارد. اگر خداوند متعال، در عين حال كه عالي و بالاست، نزديك است و در عين حال كه نزديك است، بلند و متعالي است: «بَعُدَ فلا يُري وقَرب فشهد النجوي»بحار، ج 45، ص 148، ح 1، دعاي افتتاح.هم بعيد است و هم قريب، هم عالي است و هم داني، تجلّي او يعني قرآن نيز داراي «قرب»، «بعد»، «علوّ» و «دنوّ» است.

ایشان در بیان دیگری بعد ازبیان این مطلب که کل نظام هستی کلمات تکوینی خدای متعال است، می گویند:
بنابراين، سخن و قول و كلام خداي سبحان، چه در دنيا و چه در آخرت، از نوع صوت و لفظ و اعتبار نيست؛ چنانكه از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نقل شده كه فرمودند:
«...يقول لمن أراد كوْنَه: كن، فيكون، لا بصوت يُقْرَع ولا بنداءٍ يُسْمَع وإنما كلامه سبحانه فعل منه أنْشَأه ومَثّلَهَ» قول خداوند، فعل اوست كه منزّه از صوت مقروع و كوبيده شده است و مبرّاي از ندايي است كه شنيده شود. كلام خدا افاضه هستي است، ولي در مرحله نازله‏اش به صورت تورات ملفوظ يا قرآن فصيح عربي، تجلّي مي‏كند و در اين مرحله نازله، لازمه‏ اش لفظ و اعتبار است، و عربي بودن و عبري بودن و غير آن مطرح مي‏شود. قرآنِ عربي مبين، ذيل و نازله و رقيق شده كلام الهي است و صدر و اصل آنكه در مقام «لدن» بر وجود مبارك پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، نازل مي‏شود و ايشان تلقّي مي‏كنند، منزّه از صوت و لفظ و اعتبار است، حقيقتي است علي و بلند و حكيم كه با «شهود» دريافت مي‏شود. غرض آنكه، حقيقت قرآن در تمام مراتب آن، كلام خداست و اين كلام كه به تمام مراحل خودْ مخلوق الهي است فعل خاص اوست كه خداوند آن را انشا و تمثيل فرموده و خصوص مرتبه نازله آنكه آن، هم مانند ديگر مراتب، كلام خدا و مخلوق اوست که عبارت از الفاظ ويژه و كلمات مخصوص خواهد بود.
اگرفرصت نمودید خالی از لطف نیست که حداقل جلد اول تفسیر موضوعی از جناب علامه جوادی آملی (حفظه الله) را ملاحظه بفرمایید. موفق باشید.

aletaha
۱۳۹۶/۰۶/۱۶, ۰۸:۵۱
با سلام
ببینید برادر گرامی، بیان ما این است که حقیقت قرآن با تمام مراتبش از صدر تا ذیل ،تنزل علم الهی است، بنابراین، سخن منطبق بر عقل و نقل این است که قرآن یک حقیقت ذو مراتب بوده و در هر مرتبه ای که قرار داشته باشد، تنزل و تجلی علم الهی است. یعنی قرآن یک حقیقت بهم پیوسته است و هیچ مرتبه ای از مرتبه دیگر جدایی ندارد و چون تجلی علم الهی است در نتیجه همچون ذات الهی دارای علوّ و دنوّ خواهد بود. یعنی همانطور که مرتبه عالی آن، کلام الهی است، مرتبه دانی آن نیز کلام الهی است، و به بیان حکیم و مفسر قرآن، جناب علامه آیت الله جوادی آملی (دام ظله):

قرآن كريم درباره خداي سبحان دو گونه تعبير دارد؛ گاهي مي‏گويد: ﴿ذلكم الله ربكم)سوره انعام، آيه 102و در اين بخش، از كلمه «ذلك» كه براي اشاره به دور بكار مي‏رود، استفاده نموده است و گاه مي‏گويد: ﴿وهو معكم اينما كنتم)سوره حديد، آيه 4.يا ﴿وإذا سئلك عبادي عنّي فإنّي قريب)سوره بقره، آيه 186.يعني خدايي كه هميشه با همه انسانهاست، خدايي كه به انسان نزديك است بلكه از رگ گردن به او نزديكتر است: ﴿ونحْن أقرب إليه من حبْل الوريد)سوره ق، آيه 16
همين دو نوع تعبير درباره قرآن كريم نيز كه به فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) تجلّي گاه ذات اقدس اله است، آورده شده است. خداي سبحان درباره قرآن، گاه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب لا ريب فيه)سوره بقره، آيه 2و گاه مي‏فرمايد: ﴿إن هذا القران يهدي للتي هي أقوم)سوره اسراء، آيه 9گاهي اشاره دور آمده و گاهي اشاره نزديك.
سرّ اين دوگانگي تعبير آن است كه قرآن كريم كتابي نظير كتابهاي عادي و معمولي نيست كه اول و آخرش در دسترس انسانها باشد؛ بلكه قرآن كريم كتابي الهي و داراي مراتب است، مرتبه والا و مرحله اعلايش همان «امّ الكتاب» است كه در سوره «زخرف» بيان شده است. ﴿وإنه في أُم الكتاب لدينا لعلي حكيم)سوره زخرف، آيه 4اين مرحله اعلي كه اصل قرآن و مادر و ريشه آن است، وجود و حقيقتي «لدي الله» دارد و نزد ذات اقدس اله است.
مرحله عاليه قرآن، همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره» است: ﴿بأيْدي سفَرةٍ ٭ كرامٍ بررَةٍ)سوره عبس، آيات 15 و 16و مرحله نازله‏ اش، «لدي الناس» و به لفظ عربي مبين ظهور كرده است: ﴿حم ٭ والكتاب المبين ٭ انا جعلناه قرْاناً عربياً لعلكم تعقلون)سوره زخرف، آيات 3 ـ 1. در آنجا كه مي‏فرمايد: ﴿هذا القران)سوره اسراء، آيه 9 . سخن از هدايت است و پس از آنكه مي‏فرمايد: ﴿ذلك الكتاب)سوره بقره، آيه2 . سخن از «غيب» است: ﴿الذين يؤمنون بالغيب)سوره بقره، آيه3. واين نشانگر آن است كه قرآن، «غيب» و «كتاب مكنوني» دارد كه اصلِ مرتبه نازله قرآن است. وقتي كه انسان بر اوج قرآن مي‏نگرد و خود را حقير مي‏يابد، مي‏گويد: ﴿ذلك الكتاب﴾ و آن وقت كه الفاظ و ظواهرش را مي‏بيند كه قابل قرائت و تلاوت، و قابل فهم و استدلال و گفتن و شنيدن و نوشتن است، مي‏گويد: ﴿هذا القران﴾. در يك نگاه، توجّه به اوج قرآن است و در اين حال، تعبير مناسب، اشاره دور است و در نگاه ديگر، توجّه به مرحله نازله آن است و در اين هنگام، تعبير مناسب، اشاره نزديك است.
اگر ذات اقدس اله به فرمايش امام سجّاد(عليه ‏السلام)،«الداني في عُلوّه والعالي في دُنوّه»صحيفه سجاديه، دعاي 47. است، قرآن كريم نيز كه تجلّي اوست، همين ويژگي را دارد. اگر خداوند متعال، در عين حال كه عالي و بالاست، نزديك است و در عين حال كه نزديك است، بلند و متعالي است: «بَعُدَ فلا يُري وقَرب فشهد النجوي»بحار، ج 45، ص 148، ح 1، دعاي افتتاح.هم بعيد است و هم قريب، هم عالي است و هم داني، تجلّي او يعني قرآن نيز داراي «قرب»، «بعد»، «علوّ» و «دنوّ» است.

ایشان در بیان دیگری بعد ازبیان این مطلب که کل نظام هستی کلمات تکوینی خدای متعال است، می گویند:
بنابراين، سخن و قول و كلام خداي سبحان، چه در دنيا و چه در آخرت، از نوع صوت و لفظ و اعتبار نيست؛ چنانكه از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نقل شده كه فرمودند:
«...يقول لمن أراد كوْنَه: كن، فيكون، لا بصوت يُقْرَع ولا بنداءٍ يُسْمَع وإنما كلامه سبحانه فعل منه أنْشَأه ومَثّلَهَ» قول خداوند، فعل اوست كه منزّه از صوت مقروع و كوبيده شده است و مبرّاي از ندايي است كه شنيده شود. كلام خدا افاضه هستي است، ولي در مرحله نازله‏اش به صورت تورات ملفوظ يا قرآن فصيح عربي، تجلّي مي‏كند و در اين مرحله نازله، لازمه‏ اش لفظ و اعتبار است، و عربي بودن و عبري بودن و غير آن مطرح مي‏شود. قرآنِ عربي مبين، ذيل و نازله و رقيق شده كلام الهي است و صدر و اصل آنكه در مقام «لدن» بر وجود مبارك پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، نازل مي‏شود و ايشان تلقّي مي‏كنند، منزّه از صوت و لفظ و اعتبار است، حقيقتي است علي و بلند و حكيم كه با «شهود» دريافت مي‏شود. غرض آنكه، حقيقت قرآن در تمام مراتب آن، كلام خداست و اين كلام كه به تمام مراحل خودْ مخلوق الهي است فعل خاص اوست كه خداوند آن را انشا و تمثيل فرموده و خصوص مرتبه نازله آنكه آن، هم مانند ديگر مراتب، كلام خدا و مخلوق اوست که عبارت از الفاظ ويژه و كلمات مخصوص خواهد بود.
اگرفرصت نمودید خالی از لطف نیست که حداقل جلد اول تفسیر موضوعی از جناب علامه جوادی آملی (حفظه الله) را ملاحظه بفرمایید. موفق باشید.

درود
تمام مطلبی که بیان فرمودید حق است و بیان ما هم همین است ولی برای اینکه بهتر منظور ما از تنزیل بودن قران روشن شود واین که چرا میگوییم ظاهر قران غیر از باطن ان است باید به علم توحید مراجعه کرد و وقتی متوجه شویم که اساس هستی بر توجید و یگانگی اصل هستی برقرار است و وقتی متوجه شویم که اصلی ترین خصلت اصل وجود «هستی بخشی »است و وقتی متوجه شویم که هستی بخشی و افرینش از عدم ممکن نیست بلکه بلکه هستی بخشی تنها با تجلی و تنزیل وجود ممکن است و این تنزیل وجودی درابتدا به صورت مجرد است ولی انقدر این تنزیل ادامه دارد تا به مرتبه نیمه مجرد وسپس عالم ماده ختم میشود و سپس از مواد ساده رو به مواد پیچیده حرکت میکند تا به انسان ختم میشود و انسان نیز چونیمه مادی و نیمه مجرد است میتواند با اختیار خود .با نفی عالم حیوانی ،یعنی نفی خود خواهی و رسیدن به دیگر خواهی مجددا به عالم معنا صعود کند تا سیر وجودی مجددا به اصل وجود برگردد .
اگر این مراتب وجود ی درک شود ان وقت متوجه میشویم که اساسا عالم ماده و خصوصا انسان امری جدا از اصل وجود نیست بلکه تنزیل وجود است بنابراین عالم انسانی خود کتاب تکوین الاهی است .پس در حقیقت این که میگوییم قران تنزیل کلام و علم خداست یعنی قران قوانین تنزیل یافته الاهی متناسب با حرکت عالم تنزیل یافته انسان به سمت اصل وجود است یعنی قوانینی است که انسان را در این مسیر صعود به اصل وجود یاری میدهد .لذا خود مرتبه بشریت نیز جدای از خدا نیست چنان که قران نیز میفرماید که او از رگ گردن به شما نزدیک تر است و نیز میفرماید از روح خود درانسان دمیدیم و این یعنی انسان امری جدای از خدا نیست ولی البته خود خدا هم نیست درست مانند اینکه میگوییم یک قطره اب شکلی و تجلی از اب است ولی هر گز نمی گوییم حقیقت اب منحصر در ان یک قطره است بلکه بینهایت مراتب و اشکال دیگر اب هم داخل در حقیقت اب هستند.
.رابطه موجودات با اصل وجود نیز چنین است که هر موجود وابسته و برگرفته از اصل وجود است ولی هرگز اصل وجود. منحصربه هیچ موجودی نیست زیرا خود وجود بیحد و شکل است ولی هر شکل و حد و ماهیتی قائم به اوست و با او تجلی پیدا میکند به این دلیل که دران واحد در تمام موجودات حاضر است ولی محدودبه هیچ موجودی هم نیست و این دقیقا تفسیر کلام خدا و تفسیر کلام حضرت امیر است که میفرماید در وجود هر موجودی هست بدون اینکه متصل و محدود به هیچ موجودی باشد و از همه دور است بدون اینکه از موجودات جدا باشد
بنابراین این که ما بگوییم ظاهر قران رنگ و بوی بشریت میدهد هر گز به ان معنا نیست که امری جدای از علم خداست بلکه منظور این است که وقتی بشر خود تنزیل یافته وجود است لذا علم تکامل او نیز علمی تنزیل یافته به این مرتبه است تا بشر قادر باشد از ان استفاده کند و اگر غیر این بود قران به کار ما نمی امد .
چنانکه بیان شد کلید اصلی درک کیفیت وحی علم توحید است و تا بشر نتواند علم توحید را که همان علم وجودی است درک کند مطلقا راهی به درک دقیق قران نخواهد داشت
البته بنده از عامه انتظار ندارم بلکه منظور این است که عالمای اسلام باید دیدگاهشان را نسبت به علم توحید اصلاح کنند و به تبع وقتی عالما در مسیر درست حرک کنند عامه نیز خود به خود در مسیر قرار خواهند گرفت .بنده با یقین صد در صد عرض میکنم تنها کلید درک قران و به روز کردن دین و اشتی دادن بین ادیان و مکاتب حق گرا و هم جهت کردن عرفان و فلسفه و علوم تنها درک صحیح از وحدت وجود است که متاسفانه نه مدافعان توانسته اند درست ان را تقریر کنند و نه دشمنان اصلا میدانند که وحدت وجود چیست و انچه نفی و رد میکنند اصلا وحدت وجود نیست .
با سپاس از عنایت و توجه شما

قول سدید
۱۳۹۷/۱۰/۲۶, ۲۲:۴۰
پرسش:


با توجه به اینکه ما معتقدیم قرآن کلام خداست و خدا را حقیقتی فرا ماده میدانیم حال سوال این است که این کلام فرا مادی و مجرد چگونه و با چه مکانیسمی به شکل مادی و زبان عربی تنزیل یافته و دراختیار پیامبر قرار گرفته است؟



پاسخ:


برای یافتن پاسخ پرسش فوق، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. مقدمتا لازم است به دونوع شناختی که برای انسان میسر است اشاره ای داشته و در ادامه آن به تبیین پاسخ خود بپردازیم. دریک تقسیم بندی کلی، ادراکات انسان به دو نوع تقسیم می گردد(1):


الف. ادراکات حصولی،

در این نوع ادراکات، انسان می تواند بواسطه صور و مفاهیم ذهنی به برخی از واقعیت ها شناخت پیدا کند. در ادراکات حصولی، حواس ظاهری انسان نقشی اساسی ایفا کرده و زمینه ادراکات خیالی و عقلی انسان را فراهم می آورد.


ب. ادراکات حضوری،

این نوع ازادراکات، قطعا ادراکاتی بدون دخالت حواس ظاهری بوده و از طریق حواس مادی برای انسان حاصل نمی گردند و هیچ واسطه مفهومی میان عالِم و معلوم نیست بلکه عالِم به خود معلوم بی واسطه علم دارد.

2. ادراکات حضوری، دارای مراتب گوناگونی بوده که در برخی از مراتب آن، انسان می تواند به واسطه کمالات روحی و معنوی خود با عوالم تجردی ارتباط پیدا کرده و حقایقی را به علم حضوری دریافت کند، هر قدر کمالات وجودی انسان اوج بیشتری داشته و سعه وجودی انسان بیشتر گردد، می تواند با عوالم بالاتری از مجردات ارتباط برقرار کند.

3. علم حضوری، به إذن الهی در برخی از انسان ها، همچون وجود مبارک خاتم انبیاء ( صلی الله علیه و آله و سلم ) می تواند تا جایی پیش برود که حتّی حقایق وجودی را بدون هیچگونه واسطه ای ازخدای متعال دریافت کند. چنین ارتباطی، یک ارتباط تجردی بوده و مربوط به بُعد روحی و تجردی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) می باشد که بواسطه آن، حقیقت قرآن بر قلب (یعنی همان مرتبه عالی از بُعد تجردی ) مبارک آن حضرت القاء می شود. زیرا حقایقی که در عوالم تجردی وجود دارند، حقایقی بسیط و بدون تعین بوده و جز با مرتبه عالی و تجردی انسان دریافت نمی گردند، اما وقتی بخواهند درعالم دنیا تجلی پیدا کرده، تعین ، تشخص و جزئیت پیدا کنند، می توانند در مراحل پایین تر از مشاعر باطنی انسان تجلی پیدا کرده و به صوری گوناگون جلوه نمایند، حال اگر این حقیقت معنوی بخواهد در قالب الفاظ و عبارات مادی در دنیا جلوه کند به همین شکلی خواهد بود که ما در خدمت آن هستیم. بنابراین می توان گفت اگر چه کیفیت دقیق نزول وحی امری است پیچیده، اما در عین حال، حکمای اسلامی تلاش نموده اند آن را تبیین نموده و کیفیت این ارتباط حضوری را بیان نمایند.

4.استاد شهید مطهری (ره) در این رابطه، با بیان فرضیه حکمای اسلامی، می گویند:
«به نظر ما بهترين فرضيه همين فرضيه ‏اى است كه حكماى اسلام گفته ‏اند. . . ، آنها آمدند اين جور گفتند كه انسان از جنبه استعدادهاى روحى حكم يك موجود دو صفحه ‏اى را دارد. خواستند بگويند: ما داراى روح هستيم و تنها اين بدن مادى نيستيم. روح ما دو وجهه دارد:يك وجهه ‏اش همين وجهه طبيعت است. علوم معمولى‏ اى كه بشر مى‏گيرد از راه حواس خودش مى‏گيرد. اصلا حواس وسيله ارتباط ماست با طبيعت. آنچه از حواس مى‏گيرد در خزانه خيال و خزانه حافظه جمع آورى مى‏كند و در همان جا به يك مرحله عالى‏ترى مى‏برد، به آن كليت مى‏دهد؛ تجريد مى‏كند و تعميم مى‏دهد. . . ولى اين روح انسان يك وجهه ديگرى هم دارد كه به آن وجهه سنخيت دارد با همان جهان مابعدالطبيعه. به هر نسبت كه در آن وجهه ترقى كند مى‏تواند تماس هاى بيشترى داشته باشد. مولوى مى‏گويد: دو دهان داريم گويا همچو نى يك دهان پنهانست در لبهاى وى؛ ‏تشبيه مى‏كند روح انسان را به نى كه دو دهان دارد، و خدا را به نى‏زن، مى‏گويد شما با يك دهان نى آشنا هستيد؛ وقتى در مجلس نى زن نشسته‏ ايد، شما آن دهانى را مى‏بينيد كه آواز مى‏خواند و صدا مى‏كند و نغمه مى‏سرايد و خيال مى‏كنيد كار اين دهان است، نمى‏دانيد كه اين نى يك دهان ديگرى دارد كه در لب هاى آن نى زن پنهان است و شما نمى‏بينيد. آنگاه مى‏گويند آنچه كه در آن جهان است با آنچه در اين جهان است فرق مى‏كند. اين جهان طبيعت است، ماده است، جسم است، جرم است، حركت است، تغيير است، تبدّل است؛ آنجا جور ديگرى است ولى جهان ها با همديگر تطابق دارند يعنى آن جهان قاهر بر اين جهان است و در واقع آنچه در اين جهان است سايه آن جهان است و به تعبير فلسفى معلول [آن جهان است.] مى‏گويند روح انسان صعود مى‏كند. در باب وحى، اول صعود است بعد نزول. ما فقط نزول وحى را كه به ما ارتباط دارد مى ‏شناسيم ولى صعودش را نه. اول روح پيغمبر صعود مى‏كند و تلاقى ‏اى ميان او و حقايقى كه در جهان ديگر هست صورت مى‏گيرد، كه ما آن كيفيت تلاقى را نمى‏توانيم توضيح دهيم ولى همان طورى كه شما از طبيعت گاهى يك صورت حسى را مى‏گيريد بعد در روحتان درجاتش بالا و بالا مى‏رود حالت عقلانيت و كليت به خودش مى‏گيرد، از آن طرف روح پيغمبر با يك استعداد خاصى حقايق را در عالم معقوليت و كليتش مى‏گيرد ولى از آنجا نزول مى‏كند مى‏ آيد پايين، از آنجا نزول مى‏كند در مشاعر پيغمبر مى‏ آيد پايين، لباس محسوسيت به اصطلاح به خودش مى‏پوشاند و معنى اينكه وحى نازل شد همين است؛ حقايقى كه با يك صورت معقول و مجرد، او در آنجا با آن تلاقى كرده، در مراتب وجود پيغمبر تنزل مى‏كند تا به صورت يك امر حسى براى خود پيغمبر در مى‏آيد، يا امر حسى مبصَر و يا امر حسى مسموع. همان چيزى را كه با يك نيروى خيلى باطنى به صورت يك واقعيت مجرد مى‏ ديد بعد چشمش هم همان واقعيت را به صورت يك امر محسوس مى‏بيند. بعد واقعا جبرئيل را با چشم خودش مى ‏بيند، اما اين در حالى است كه جبرئيل از آنجا تنزل كرده آمده به اينجا»(2).

5. برای تبیین بیشتر این مطلب می توان گفت که پایین ترین مرحله ادراکی هر انسانی که انسان معانی مجرد را درآن به صوری محسوس یا مبصرمشاهده می کند، قوه تجردی خیال انسانی است، برخلاف نظر فلاسفه گذشته که این قوه را قوه ای مادی می پنداشتند، حکمت متعالیه به اثبات تجرد آن پرداخت و توانست از طریق اثبات تجرد قوه خیال انسانی، راه تبیین بسیاری ازمعارف دینی را هموار نماید. همانطوری که عالم مثال در سیر نزولی نظام هستی، برزخ بین عوالم تجردی عقول و عالم طبیعت می باشد. قوه خیال انسان نیز برزخ بین محسوسات و معقولات انسانی است. در عالم مثال منفصل نظام هستی، حقایق مجرده، صوری بدون ماده می باشند، یعنی موجود مجرد خیالی (مثالی) موجودی است عاری از ماده، حرکت و استعداد، اما در عین حال برخی از احکام و عوارض موجودات مادی، همانند؛ شکل، مقدار، رنگ و . . . را داراست. چنین موجوداتی هم در چینش نظام هستی وجود دارند و هم در نظام ادراکی نفس انسانی، این موجودات و صور ادراکی نه مانند عالم عقول نظام هستی و صور عقلیه نظام ادراکی انسان، مجرد محض هستند و نه همچون جسم و ماده، طبیعی صرف، بلکه برزخی بین این دو و مثالی از هر کدام می باشند. ازجهتی مغایر با هر کدام و ازجهتی مشابه با آن ها، از آن جهت که واجد برخی عوارض مادی اند همانند اجسام مادی و طبیعی می باشند، و از آن جهت که فاقد ماده و بالتبع فاقد حرکت و استعداد هستند همانند عالم عقول و صور عقلیه می باشند.
نکته درخوردقت این است که تطهیر قوه خیال، نقش بسیار بالایی را در انعکاس معانی مجرده داشته و به هر میزانی که این قوه تطهیر شده باشد، می تواند حقایق معنوی را به خوبی تنزل داده و مطابق همان معنای تجردی، صورتگری نماید، اما در صورتی که این قوه، به خوبی تطهیر نشده باشد، دریافت های انسان مخدوش بوده و نمی توان گفت، حقایق مجرده، مطابق با واقع درقوه خیال او منعکس گردیده اند.
آن چه دراین میان باید به آن توجه داشته باشیم این است که، قوای ادراکی پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم) و به خصوص قوه خیالیه آن حضرت، معصوم و درنهایت طهارت خود بوده و ازهرگونه ذهنیات و باورهای مختص به زمان و مکان خود مبرا بوده است.

6. بنابراین، بر اساس تحلیل فوق، ادراک حقیقت وحی، در ابتداء، به واسطه صعود نفس پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به عالی ترین مرحله تجردی نفس آن حضرت بوده و ادراک آن به صورت یک امر محسوس، مبصر یا مسموع، در مرحله ادراکی مثال متصل نفس ( یعنی قوه خیالیه ) جناب ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام می گیرد، که در تمام مراحل، به صورت یک معرفت حضوری برای آن حضرت تحقق می یابد، یک معرفت است با دو جلوه، حقیقت جلوه محسوس،( یعنی محسوس در مرحله ادراکی مثال متصل حضرت) عین حقیقت جلوه نامحسوس آن درعوالم مجرده تام، می باشد، همانطور که همین قرآن در میان ما، مرتبه نازلتر همان قرآن محسوس درمرحله ادراک مثالی آن حضرت می باشد.
در نتیجه، قرآن درتمام مراحل مختلف خود، یک حقیقت است با جلوه های متفاوت، وهمانطور که باطن قرآن از خداوند بوده و کلام الهی است، ظاهرمادی قرآن یعنی همان الفاظ و عبارات آن نیزکلام الهی بوده و ازجانب خدای متعال می باشد.

7. بنابراین حقیقت قرآن با تمام مراتبش از صدر تا ذیل ،تنزل علم الهی است، سخن منطبق بر عقل و نقل این است که قرآن یک حقیقت ذو مراتب بوده و در هر مرتبه ای که قرار داشته باشد، تنزل و تجلی علم الهی است. یعنی قرآن یک حقیقت بهم پیوسته است و هیچ مرتبه ای از مرتبه دیگر جدایی ندارد و چون تجلی علم الهی است در نتیجه همچون ذات الهی دارای علوّ و دنوّ خواهد بود. یعنی همانطور که مرتبه عالی آن، کلام الهی است، مرتبه دانی آن نیز کلام الهی است.

8. به بیان حکیم و مفسر قرآن، جناب علامه آیت الله جوادی آملی (دام ظله)، قرآن كريم درباره خداي سبحان دو گونه تعبير دارد؛ گاهي مي‏گويد: «ذلكم اللهُ ربُّكم»(3) و در اين بخش، از كلمه «ذلك» كه براي اشاره به دور به كار مي‏رود، استفاده نموده است و گاه مي‏گويد: «وهو معكم اينما كنتم»(4) «وإذا سَئَلَكَ عبادي عَنّي فَإنّي قَريبٌ»(5) يعني خدايي كه هميشه با همه انسانها است، خدايي كه به انسان نزديك است بلكه از رگ گردن به او نزديكتر است: «ونحْن أقرَبُ إليه مِن حَبْلِ الوَريدِ»(6) همين دو نوع تعبير درباره قرآن كريم نيز آورده شده است. خداي سبحان درباره قرآن، گاه مي‏فرمايد: «ذلك الكتابُ لا رَيبَ فيه»(7) و گاه مي‏فرمايد: «إنَّ هذا القرآنَ يَهدي لِلَّتي هِي أقوَمُ»(8) گاهي اشاره دور آمده و گاهي اشاره نزديك.
سرّ اين دوگانگي تعبير آن است كه قرآن كريم كتابي نظير كتابهاي عادي و معمولي نيست كه اول و آخرش در دسترس انسانها باشد؛ بلكه قرآن كريم كتابي الهي و داراي مراتب است، مرتبه والا و مرحله اعلايش همان «امّ الكتاب» است كه در سوره «زخرف» بيان شده است: «وإنه في أُمِّ الكتابِ لدينا لعليٌ حَكيمٌ»(9) اين مرحله اعلي كه اصل قرآن و مادر و ريشه آن است، وجود و حقيقتي «لَدَي اللهِ» دارد و نزد ذات اقدس اله است.
مرحله عاليه قرآن، همان است كه در دست فرشتگان «كرام برره» است: «بأيْدي سفَرةٍ كرامٍ بررَةٍ»(10) و مرحله نازله‏ اش، «لدي الناس» و به لفظ عربي مبين ظهور كرده است: «حم والكتابِ المُبينِ انّا جَعَلناه قُرآناً عربياً لعلَّكَم تَعقِلون»(11) در آنجا كه مي‏فرمايد: «هذا القرآن»(12) سخن از هدايت است و پس از آنكه مي‏فرمايد: «ذلك الكتاب»(13) سخن از «غيب» است: «الذين يؤمنون بالغيب»(14) و اين نشانگر آن است كه قرآن، «غيب» و «كتاب مكنوني» دارد كه اصلِ مرتبه نازله قرآن است. وقتي كه انسان بر اوج قرآن مي ‏نگرد و خود را حقير مي‏ يابد، مي‏گويد: «ذلك الكتاب» و آن وقت كه الفاظ و ظواهرش را مي‏بيند كه قابل قرائت و تلاوت، و قابل فهم و استدلال و گفتن و شنيدن و نوشتن است، مي‏گويد: «هذا القرآن». در يك نگاه، توجّه به اوج قرآن است و در اين حال، تعبير مناسب، اشاره دور است و در نگاه ديگر، توجّه به مرحله نازله آن است و در اين هنگام، تعبير مناسب، اشاره نزديك است.
اگر ذات اقدس اله به فرمايش امام سجّاد(عليه ‏السلام) «الداني في عُلوّه والعالي في دُنوّه»(15) است، قرآن كريم نيز كه تجلّي اوست، همين ويژگي را دارد. اگر خداوند متعال، در عين حال كه عالي و بالاست، نزديك است و در عين حال كه نزديك است، بلند و متعالي است: «بَعُدَ فلا يُري وقَرب فشهد النجوي»(16) بعيد است و هم قريب، هم عالي است و هم داني، تجلّي او يعني قرآن نيز داراي «قرب»، «بعد»، «علوّ» و «دنوّ» است.

ایشان در بیان دیگری بعد ازبیان این مطلب که کل نظام هستی کلمات تکوینی خدای متعال است، می گویند: بنابراين، سخن و قول و كلام خداي سبحان، چه در دنيا و چه در آخرت، از نوع صوت و لفظ و اعتبار نيست؛ چنانكه از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نقل شده كه فرمودند: «يقول لمن أراد كوْنَه: كن، فيكون، لا بصوت يُقْرَع ولا بنداءٍ يُسْمَع وإنما كلامه سبحانه فعل منه أنْشَأه ومَثّلَهَ» قول خداوند، فعل اوست كه منزّه از صوت مقروع و كوبيده شده است و مبرّاي از ندايي است كه شنيده شود. كلام خدا افاضه هستي است، ولي در مرحله نازله ‏اش به صورت تورات ملفوظ يا قرآن فصيح عربي، تجلّي مي‏كند و در اين مرحله نازله، لازمه‏ اش لفظ و اعتبار است، و عربي بودن و عبري بودن و غير آن مطرح مي‏شود. قرآنِ عربي مبين، ذيل و نازله و رقيق شده كلام الهي است و صدر و اصل آنكه در مقام «لدن» بر وجود مبارك پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم، نازل مي‏شود و ايشان تلقّي مي‏كنند، منزّه از صوت و لفظ و اعتبار است، حقيقتي است علي و بلند و حكيم كه با «شهود» دريافت مي‏شود. غرض آنكه، حقيقت قرآن در تمام مراتب آن، كلام خداست و اين كلام كه به تمام مراحل خودْ مخلوق الهي است فعل خاص اوست كه خداوند آن را انشا و تمثيل فرموده و خصوص مرتبه نازله آنكه آن، هم مانند ديگر مراتب، كلام خدا و مخلوق اوست که عبارت از الفاظ ويژه و كلمات مخصوص خواهد بود.(17)


پی نوشت ها:


(1) نک. طباطبایی، محمدحسین، بدایة الحکمة، مؤسسه نشر اسلامی، 1364ش، چاپ اول، ص139
(2) مطهرى، مرتضی، مجموعه‏ آثار، نشر صدرا، 1375ش، چاپ اول، ج‏4، ص 350
(3) سوره انعام، آيه 102
(4) سوره حديد، آيه 4
(5) سوره بقره، آيه 186
(6) سوره ق، آيه 16
(7) سوره بقره، آيه 2
(8) سوره اسراء، آيه 9
(9) سوره زخرف، آيه 4
(10) سوره عبس، آيات 15 و 16
(11) سوره زخرف، آيات 3 ـ 1
(12) سوره اسراء، آيه 9 .
(13) سوره بقره، آيه2 .
(14) سوره بقره، آيه3.
(15) الامام زین العابدین(علیه السلام)، صحيفه سجاديه، دفتر انتشارات اسلامی، بیتا، دعای 47، ص210.
(16) ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، دار الکتب الاسلامیه، 1409ق، ج1، ص59.
(17) برای مطالعه بیشتر، رک: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، انتشارات اسراء، بیتا، ج 1، بخش اول.