PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده چرا میگویند رحلت پیامبر ص !؟



کربلائی
۱۳۹۶/۰۸/۲۶, ۱۴:۰۸
سلام
صاحب امت و شهدا فرمود: در امت من همه شهید محسوب میشوند.
جایی دیگر فرموده : همه انبیاء و اوصیاء هم شهید شدند.



چرا شهادت حضرت ص را رحلت میگویند!؟
کدام یس و طه بوده که رحلت کرده و بدین اسلام نبوده!؟


در دوران رجعت آمده که هر شهیدی زنده میشود تا به مرگ طبیعی از دنیا رود، اما شهید محسوب میشود.
چرا حرمت پیامبر ص را نادیده میگیرند!؟
چرا خوابند!؟



بررسی کنید، متشکریم

معین
۱۳۹۶/۰۸/۲۶, ۱۹:۳۸
با نام و یاد دوست







http://askquran.ir/gallery/images/75940/1_erjae1.jpg









کارشناس بحث: استاد ممسوس

ممسوس
۱۳۹۶/۰۸/۳۰, ۰۸:۲۰
با سلام و احترام پوزش از تاخیر
درباره اين موضوع در ميان نويسندگان و مورخان اختلاف مي باشد و بعضي از نويسندگان فقط به بيان اين جمله که مريض شد و از دنيا رفت اکتفاء کرده اند. و بعضي قائلند که حضرت مسموم شده و به شهادت رسيدند. که اکثرا هم همين قول دوم را قبول دارند.
در کتب تاريخي نقل شده است که يهوديان چندين مرتبه تصميم گرفتند که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را به شهادت برسانند ولي هر مرتبه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ توسط جبرييل از اين توطئه آگاه مي شد و يهوديان به مقصود خود نمي رسيدند و در پايان جنگ خيبر نيز گروهي از بزرگان قوم يهود زينب دختر حارث را که از اشراف يهود بود و پدر خود حارث و برادر خود مرحب و شوهر خود سلام بن مشکم را از دست داده بود تحريک کردند تا شايد به مقصود خود که نابودي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و در نتيجه نابودي دين تازه تأسيس اسلام بود نايل شوند ولي اگر چه اين عمل نيز به شهادت آني و فوري آن حضرت منجر نشد ولي باعث مسموميت آن حضرت گرديد و در نهايت در درازمدت به شهادت آن حضرت انجاميد.
مورخ بزرگ «محمد بن عمر واقدي» در مغازي، واقعه رحلت پيامبر را چنين نقل مي کند

ادامه دارد

ممسوس
۱۳۹۶/۰۸/۳۰, ۰۸:۲۲
چون رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ خيبر را گشود و آرام گرفت، زينب، دختر حارث شروع به پرس و جو کرد که محمد کدام قسمت گوسفند را بيشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را، زينب گوسفندي را کشت، و سپس زهر کشندة تب آوري را که با مشورت يهود فراهم آورده بود به تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم کرد. چون غروب شد و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به منزل خود آمد پس متوجّه زينب شد از او پرسيد، کاري داري؟ او گفت: اي ابوالقاسم! هديه اي برايت آورده ام ـ اگر چيزي را به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ هديه مي کردند از آن مي خوردند و اگر صدقه بود از آن نمي خوردند ـ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور فرمود تا هديه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آن گاه فرمود: نزديک بياييد و شام بخوريد! ياران آن حضرت که حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن کردند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از گوشت بازو خوردند و «بُشْر بن براء» هم لرزيد. همين که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و بشر لقمه هاي خود را خوردند، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به ياران خود فرمود: از خوردن اين گوشت دست برداريد که اين بازو به من خبر مي دهد که مسموم است. و «بشر بن براء» گفت: اي رسول خدا، به خدا سوگند که من هم از همين يک لقمه فهميدم، و علّت آن که آن را از دهان بيرون نينداختم براي اين بود که خوراک شما را ناگوار نسازم، و چون شما لقمه خود را خورديد جان خودم را عزيزتر از جان شما نديدم. وانگهي اميدوار بودم که اين لقمه کشنده نباشد، بشر هنوز از جاي خود برنخاسته بود که رنگش مانند عباي سياه شد و يک سال بيمار بود و نمي توانست حرکت کند و بعد هم به همين علّت مرد. همچنين گفته اند که «بشر بن براء» هماندم مُرد و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پس از سه سال ديگر زنده ماندند.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۸/۳۰, ۰۸:۲۲
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ زينب را فرا خواندند و پرسيدند: شانه و بازوي گوسفند را مسموم کرده بودي؟ گفت: چه کسي به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت آري. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: چه چيزي تو را به اين کار واداشت؟ گفت: پدر و عمو و همسرم را کشتي و بر قوم من رساندي آن چه رساندي. با خود گفتم اگر پيامبر باشد که خود گوشت به او خبر مي دهد که چه کرده ام، و اگر پادشاه باشد از او خلاص مي شويم.
در مورد سرنوشت زينب مطالب مختلفي نقل شده است. برخي از راويان گفته اند: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور فرمود تا او را کشتند و برخي از راويان گفته اند: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ او را عفو فرمود. سه نفر هم دست بر طعام برده ولي چيزي از آن نخورده بودند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به اصحاب خود دستور داد تا خون بگيرند و آنها ميان سر خود را تيغ زدند و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هم زير کتف چپ خود را خون گرفت و هم گفته اند که از پس گردن خود خون گرفت.
گويند: مادر بُشْر بن براء مي گفت: در مرضي که منجر به مرگ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شد به ديدنش رفتم رسول خدا تب شديدي داشت، پيامبر فرمود: همان طور که اجر و پاداش ما دو برابر است بلا و سختي ما هم دو چندان است. مردم مي پندارند که من گرفتار ذات الجنب شده ام، و حال آن که چنين نيست و خداوند آن بيماري را بر من مسلط نکرده است و اين ريشخندي شيطاني است. اين اثر لقمه اي است که من و پسرت خورديم، از آن روز بيماري در من ريشه دوانده است. تاکنون که پاره شدن رگ قلبم نزديک شده است. بنابراين رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از دنيا رفت در حالي که شهيد بود... (محمد بن عمر واقدي، مغازي، ترجمه دکتر مهدوي دامغاني، نشر دانشگاهي، ج2، ص517 الي 519. )

ممسوس
۱۳۹۶/۰۸/۳۰, ۰۸:۲۲
علاوه بر «واقدي»، «ابن هشام»( ابن هشام، السيرهَ النبويّه، بيروت، دارالقلم، ج3، ص352) ، «طبري»( محمد بن جرير طبري، تاريخ الطبري، دارالکتب العلميه، ج2، ص138) و «ابن اثير»( ابن اثير، الکامل في التاريخ، دارالاحياء التراث العربي، ج1، ص598ـ599؛ نويسنده در پاورقي اين کتاب اين واقعه را از قول ديگر مورّخان و محدثّان نيز نقل مي کند بعد از نقل اين مطلب که اين روايت از ابن اسحاق مي باشد مي گويد: بيهقي در کتاب دلايل النبوه اين مطلب را از طريق ابي نفره از جابر نقل مي کند. و عبدالرزاق در تأليف خود از معمر از زهري و ابن حجر در الفتح و مسلم در کتب خود و النووي در شرح مسلم و... اين حادثه را بيان مي کنند (رجوع شود به پاورقي کتاب الکامل في التاريخ، ج1، ص598 ) اين واقعه را نقل کرده اند ولي اين سه مورّخ بيان کرده اند که رسول خدا لقمه را بيرون انداختند و از آن گوشت چيزي تناول نکردند ولي آن زهر خطرناک به آب دهان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مخلوط شد و همين باعث شهادت آن حضرت گرديد. (ظاهراً اسناد اين سه مورخ از يک فرد و آن هم ابن اسحاق مي باشد).
«يعقوبي» مورّخ بزرگ ديگر جهان اسلام نيز اين جريان را در تاريخ خود ذکر مي کند ولي فقط به مسموميت آن حضرت اشاره مي کند ولي از شهادت آن حضرت سخن نمي گويد.( تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ج1، ص416)
مورّخان و محدّثان شيعه نيز بيشتر به اين سمت رفته اند که علت مرگ رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همان گوشت مسمومي بوده است که زينب «دختر حارث» به آن حضرت خورانيده بود.
علامه مجلسي (ره) در کتاب «جلاء العيون» نقل مي کند که:
«در احاديث معتبر وارد شده است، آن حضرت به شهادت از دنيا رفت. چنان چه «صفار» به سند معتبر از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ روايت کرده است. (مجلسي، محمد باقر، جلاءُ العيون، ص82ـ83) مرحوم «ثقة الاسلام کليني» نيز در کتاب با ارزش «اصول کافي» به اصل توطئه از قول امام باقر ـ عليه السلام ـ اشاره مي کند. (کليني، اصول کافي؛ مجلسي، بحارالانوار، ج2؛ و در کتب ديگر خود در باره اين واقعه احاديثي نقل نموده است که دلالت بر شهادت آن حضرت دارند)
برخي از اخبار و نقل ها نيز حکايت از آن دارند که پيامبر گرامي اسلام توسط برخي منافقين در ميان مسلمين مسموم گرديده و به شهادت رسيدند.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۸/۳۰, ۰۸:۲۳
در کتاب «فروغ ابديت» نيز بعد از نقل اين واقعه در پاورقي آمده است:
«معروف اين است که پيامبر در کسالت وفات خود مي فرمود : اين بيماري از آثار غذاي مسمومي است که آن زن يهودي پس از فتح براي من آورد. زيرا اگرچه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اولين لقمه را بيرون انداخت ولي آن زهر خطرناک با آب دهان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ کمي مخلوط شد و روي دستگاه هاي بدن آن حضرت اثر خود را گذاشت.( سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ج2، ص664)
مرحوم شيخ طوسي در كتاب تهذيب الأحكام مي‌نويسد :
محمد بن عبد الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) ... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي از دنيا رفت كه مسموم شده بود .( تهذيب الأحكام - الشيخ الطوسي - ج 6 - ص 2 )
و نيز مرحوم علامه حلي در كتاب المنتهي مي‌نويسد :
اما اين كه چه كسي و در چه زماني آن حضرت را سمّ داده است ، همانند بسيار ديگر از زواياي زندگي آن حضرت براي ما روشن نيست .( منتهى المطلب (ط.ق) - العلامة الحلي - ج 2 - ص 887 )
در نتيجه اين كه چه كسي پيامبر را سمّ داده و اين سمّ در چه زماني بوده است ، براي ما به صورت دقيق روشن نيست و تنها مي توان از مجموع آنچه بيان شد نتيجه گرفت که مرگ پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ طبيعي نبوده است و آن حضرت با شهادت از دنيا رفته است .

عبد آبق
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۳:۱۲
اما اين كه چه كسي و در چه زماني آن حضرت را سمّ داده است ،

سلام
دو سوال از استاد داشتم
-چرا در بین احتمالا یکی را که از همه مهم تر است جا انداختید(عایشه وحفصه با همدستی به پیامبر سم خوراندن)
-اگر روایت شهادت پیامبر مشهور است پس چرا عنوان رحلت پیامبر معروف ومشهور شده است وصریحا گفته نمیشود شهادت پیامبر

رضـا
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۷:۱۵
ادامه دارد

سلام
آیا این جمله درسته ؟! یعنی همه شهیدان در دوران رجعت زنده میشن ؟!


در دوران رجعت آمده که هر شهیدی زنده میشود تا به مرگ طبیعی از دنیا رود، اما شهید محسوب میشود.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۱۳
چرا در بین احتمالا یکی را که از همه مهم تر است جا انداختید(عایشه وحفصه با همدستی به پیامبر سم خوراندن)

تنها روایتی که با تمسک به آن تلاش می‌شود که بگویند عایشه و حفصه به پیامبر(ص) سم خورانده و آن دوعامل شهادت پیامبر(ص) بودند، روایتی است از تفسیر عیاشی. ‏(1) ا‎ین روایت علاوه بر آن‌که سند ندارد و به‌صورت مرسل نقل شده است، منبع اصلی آن نیز منحصر به تفسیر عیاشی است که از این دست اخبار، در آن کم وجود ندارد. از طرفی دیگر همراه با نقل این روایت، مقدمه‌چینی نادرست و تحریف‌آمیزی نیز صورت می‌گیرد؛ به این معنا که برای محکم کردن این سخن نامعتبر، منابعی از شیعه و اهل‌سنت برشمرده می‌شود که موضوع شهادت پیامبر(ص) را مطرح کرده‌اند؛ در حالی که مقصود آن‌ها از شهادت پیامبر(ص) در این منابع، موضوع مسمومیت ایشان به دست زن یهودیه است و آن‌ها به این امر تصریح کرده‌اند.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۱۴
موضوع داستان مسومیت رسول خدا(ص) در خیبر نیز مسأله‌ای نیست که تنها در منابع اهل سنت آمده باشد؛ بلکه بعضی رویات شیعه نیز به بیان آن بپرداخته‌اند. اتفاقاً ذیل عبارت «مَا مِنْ نَبِيٍّ وَ لَا وَصِيٍّ إِلَّا شَهِيدٌ» که در این نوشته‌ها به آن استناد می‌کنند، آمده است: «عنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ: سُمَّ رَسُولُ اللَّهِ يَوْمَ خَيْبَرَ فَتَكَلَّمَ اللَّحْمُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي مَسْمُومٌ قَالَ فَقَالَ النَّبِيُّ(ص) عِنْدَ مَوْتِهِ الْيَوْمَ قَطَعَتْ مَطَايَايَ الْأُكْلَةُ الَّتِي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ وَ مَا مِنْ نَبِيٍّ وَ لَا وَصِيٍّ إِلَّا شَهِيدٌ».(2) همچنین بعضی از این روایات را می توانید در بحار الأنوار(3) مشاهده کنید.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۱۴
درباره داستان «لدود» و ماجرای دارو دادن به پیامبر(ص) نیز که عده‌ای با چینش بعضی از مطالب آن، خواسته‌اند آن را به موضوع مسموم کردن ایشان ربط دهند، باید گفت این روایت بسیار موهن و خرافی را شیعه قبول ندارد؛ زیرا در متن آن آمده است که پیامبر(ص) هنگامی که داروی تلخی به‌نام «لدود» را به ایشان خوراندند، ناراحت شدند و فرمودند: «بايد به مجازات اين عمل، در برابر چشمانم، به دهان تمام کسانی که در مجلس حضور دارند، به جز عباس، از آن دارو ريخته شود». سرانجام طبق دستور اکيد و سوگند پيامبر(ص)، دارو به دهان يکايک حضار، به جز عباس، ريخته شد تا نوبت به همسران پيامبر(ص) رسيد. از ميان آنان، ميمونه اصرار کرد که من روزه هستم؛ ولي به گفتار وي اعتنا نکردند؛ زيرا پيامبر(ص) بر اين امر تأکيد و سوگند ياد کرده و کسی را جز عباس استثنا ننموده بود.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۱۵
درباره این روایت موهن باید گفت: اولاً این ماجرا را نمی‌توان به مسأله مسمومیت ارتباط داد؛ چون اگر این دارو سم بود، باید تمام اهل منزل پیامبر(ص) مسموم می‌شدند. ثانیاً روایت‌هایی که درباره‌ی داروخوراندن به پیامبر(ص) از طریق اهل‌سنت وارد شده‌اند – با قطع نظر از مناقشه در سند – دارای این اشکالات هستند: در متن این روایات، از جهاتی تناقض و اضطراب و اختلاف وجود دارد؛ از جهت این‌که چه کسی یا کسانی این دارو را به حضرت خوراندند اختلاف است؛ مطابق برخی روایات، عباس این دارو را به حضرت خوراند و مطابق برخی روایات دیگر، این عمل کار اصحاب او بوده و مطابق برخی دیگر کار همسران حضرت و زنان بوده است و مطابق برخي ديگر كار اسماء بنت عميس بوده است. همچنین مطابق برخی روایات، حضرت بعد از آن‌که اثر دارو را در دهانش چشید، فهمید که داروی «لد» است؛ ولی مطابق برخی دیگر از روایات، حضرت از ابتدا می‌دانست و لذا آنان را از این عمل نهی نمود؛ ولی آن‌ها دستور حضرت را امتثال نکردند. در متن این روایت آمده که خداوند هرگز او را به مرض ذات‌الجنب مبتلا نخواهد کرد؛ در حالی که از عایشه نقل شده که گفت: «إن النبی(ص) مات من ذات الجنب»؛ «همانا پیامبر(ص) به جهت مرض ذات الجنب از دنیا رحلت کرد». وانگهی مطابق برخی روایات، ذات الجنب از شیطان است.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۱۶
جای تعجب آن است که این روایت بر خلاف عقاید شیعه است و با قدری تأمل و تدبر در جوانب این قصه، پی می‌بریم که دلیل جعل آن، توجیه نسبت ناروای هذیان از جانب خلیفه دوم به رسول خدا(ص) است؛ این نکته ای است که ابن ابی الحدید از استادش نقیب نقل کرده است: «من در مجلس استادم ابوجعفر نقيب حديث «لدود» را مطرح کردم و نظر او را در اين مورد جويا شدم که آيا در اين حادثه، به دهان علي بن ابي طالب نيز از آن داروي تلخ و بدمزه ريختند؟ او در پاسخم گفت: معاذ الله؛ اگر چنين چيزي حقيقت داشت، عايشه مي‌گفت؛ زيرا او علاقه‌مند بود که در باره‌ی علي بن ابی طالب نقطه ضعفي بيابد و آن را افشا و برملا کند. ابوجعفر سپس گفت: در آن روزها و ساعت‌هاي آخر پيامبر، مسلماً نه‌ تنها علي و فاطمه، بلکه حسن و حسين نيز در کنار بستر پيامبر حاضر بودند و آيا مي‌توان احتمال داد که از آن دارو به دهان آنان نيز ريخته باشند؟! نه؛ به خدا سوگند چنين چيزي نبوده است». ابن ابی الحديد می‌گويد: ابوجعفر گفتار خود را با اين جمله پايان داد: «و داستان لدود از اصل دروغ و ساختگي است و آن را تنها يک نفر براى تقرّب به بعضى از مقامات ساخته و پرداخته است». (4)‎

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۱۷
همچنین یکی دیگر از انگیزه‌های جعل این روایت می‌تواند فضیلت‌تراشی برای عباس عموی پیامبر(ص) از ناحیه خلفای عباسی باشد؛ زیرا در این روایت آمده است که پیامبر(ص) دستور داد به دهان همه حاضران در خانه ایشان داروی تلخ ريخته شود و تنها کسی که مستثنا گرديد، عباس بود!

افزون بر روایات پیشین، عده‌ای برای اثبات مسمومیت پیامبر(ص) توسط همسرانش به نقلی از تفسیر قمی استناد کرده‌اند که در آن پیامبر(ص) نوبت زنان خویش را رعایت نکرده و در منزل حفصه با ماریه قبطیه خلوت کرده است. حفصه از این ماجرا آگاه شده و پیامبر(ص) که از این قضیه شرم‌زده شده بود، برای این که حفصه را از خود راضی کند و قضیه کش‌دار نشود، ماریه را بر خود حرام کرد و قسم خورد که بعد از این هرگز با او همبستر نخواهد شد. سپس حق‌السکوتی دیگر به حفصه می‌دهد و آن خبر غیبی است مبنی بر این‌که بعد از پیامبر(ص)، ابوبکر خلافت مسلمانان را به‌دست می‌گیرد و بعد از او، پدرحفصه (عمر)! پیامبر(ص) از حفصه می‌خواهد که این مطلب را با کسی بازگو نکند؛ ولی او این موضوع را به عایشه می‌گوید. عایشه هم به پدرش ابوبکر و او هم به عمر مطلب را بازگو می‌کنند و سرانجام این چهار نفر تصمیم می‌گیرند که با مسموم کردن پیامبر(ص) امر خلافت را جلو بیاندازند؛ ولی پیامبر(ص) از طریق وحی از این ماجرا با خبر شد و توطئه آن‌ها نقش برآب می‌شود.(5) مشابه همین داستان در کتاب الصراط‌المستقيم نیز آمده است؛ به اضافه این‌مطلب که وقتی پیامبر(ص) از طریق وحی از این ماجرا با خبر شدند، دستور به قتل آن دو (عمر و ابوبکر) دادند؛ ولی آن دو قسم خوردند که این‌کار را نکردند؛ ولی وحی آمد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ»‏؛ «اى كسانى كه كافر شده‏ايد؛ امروز عذر نياوريد». (6)

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۱۹
متأسفانه این روایت‌های موهن و عجیب، که سرتاپا آثار وضع و جعل در آن‌ها مشخص است و توهین‌های فراوانی نیز به مقام شامخ پیامبر اسلام(ص) در آن‌ها وجود دارد، مستمسک بعضی برای مطرح کردن چنین سخنان سخیفی شده است.

افزون بر این، سندهای این روایات همگی ضعیف و غیرقابل قبول هستند و حتی برای نقل کتاب الصراط المستقيم اصلا سندی وجود ندارد و روایت نقل‌شده در آن با تعبیر «في رواية» آمده است. منابع این روایات – یعنی تفسیر قمی و الصراط المستقيم – که وضعی بدتر دارند و مورد اطمینان علمای شیعه نیستند. از همه این‌ها گذشته در این دو روایت، اصلاً مسمومیتی برای پیامبر اسلام(ص) ایجاد نمی‌شود و معلوم نیست بعضی چگونه آن‌ها را به شهادت پیامبر(ص) ارتباط می‌دهند!؟
پی نوشت‌ها

1. تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۰۰.
2. بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏۱، ص۵۰۴.
3. ج‏۱۷، ص۴۰۶.
4. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، ج‏۱۳، ص۳۲.
5. تفسیر قمی، ج۲، ص۳۷۶.
6. الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، ج‏۳، ص۱۶۸.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۲۰
آیا این جمله درسته ؟! یعنی همه شهیدان در دوران رجعت زنده میشن ؟!
سوال شما مربوط به بخش اعتقادات است لطفا در بخش کلام اعتقدات سوال خود را مطرح فرمایید

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۲۹
اگر روایت شهادت پیامبر مشهور است پس چرا عنوان رحلت پیامبر معروف ومشهور شده است وصریحا گفته نمیشود شهادت پیامبر

با اینکه مسمویت در مناب شیعی شهرت دارد و منابع اهل سنت هم اکثرا شهادت را بیان کردند پس چرا رحلت شهرت دارد؟

دلیل اول‌:
جریان سم دادن زن یهودیه به پیامبر(ص) مربوط به اوایل سال هفتم هجری است و شهادت او در سال یازدهم هجری بوده است.
تأثیر سمّ معمولاً تا 4 سال باقی نمی‌ماند و اگر هم باقی بماند باید آثار آن در طول 4 سال به تدریج آشکار می‌شد و حال آن که پیامبر از فتح خیبر تا چند روز قبل از شهادت هیچ علامتی از مسمومیت و بیماری نداشتند .
دلیل دوم:
آن زن گفت اگر محمد(ص)پیامبر باشد باید علم غیب داشته باشد و از این غذای سمی نخورد.
با این وصف اگر ما بپذیریم رسول الله(ص)از آن غذا خورده است موجب طعن در نبوت و تکذیب رسالت او خواهد بود. علاوه بر این بعضی روایات که از مصادر مهم عامه نقل شده است،گویای این نکته است که خداوند پیامبر(ص)را آگاه کرد و اصلاً از آن غذای مسموم نخوردند. البته این دلیل شاید قابل خدشه باشد؛ زیرا اگر چه پيامبر(ص) اولين لقمه را بيرون انداخت ولي آن زهر خطرناك با آب دهان پيامبر(ص) مخلوط شد و روي دستگاه هاي بدن آن حضرت اثر خود را گذاشت.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۳۰
دلیل سوم: اگر غذای مسموم یهود علت رحلت پیامبر(ص) بود، باید پیامبر بعد از مسمومیت از دنیا می‌رفت، همان گونه که «بشر بن براء» که از همان غذا خورده بود، فوت کرد.
دلیل چهارم:
چگونه بپذیریم آن حضرت بدون این که تحقیق کند از طعام زنی که برادر و شوهرش به دست او کشته شده بودند استفاده کرده است؟! ذبیحه کافر نیز مساله‌ای دیگر است که باید تامل کرد که آیا آن روز تحریم شده بود یا نه؟
دلیل پنجم:
روایاتی که از اهل‌تسنن در مورد مسموم شدن پیامبر(ص) رسیده است دارای تناقض هستند، بعضی می‌گویند: پیامبر(ص) فرمود: «دست نگه دارید این غذا مسموم است.» و برخی می‌گویند: «گوسفند بریان به سخن در آمد و گفت: «من مسموم هستم».

بعضی روایات می گویند: بعد از آن که پیامبر لقمه‌ای در دهان گذاشت، گوسفند بریان به سخن درآمد و گفت: «من مسموم هستم». در بعضی روایات آمده است: «پیامبر قبل از این که از آن غذا تناول کنند، فرمودند: این غذا مسموم است. از مجموع آنچه بيان شد روشن شد كه رحلت پيامبر اكرم (ص) به وسيله سم بوده است.
اما این که غذای مسموم یهود بوده است یا منافقین جای تردید دارد و حق اين است كه كلمه شهادت به كار گرفته شود

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۳۲
نکته چهارم:

اکثریت اهل تسنن روز 12 ربیع الاول سال 11 هجری قمری و اکثریت شیعه، روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجری قمری، را روز رحلت پیامبر ذکر کرده‌اند.
هرچند مشهور علمای شیعه 28صفر را روز شهادت آن حضرت می‌دانند ولی برخی از پژوهشگران می‌گویند شیخ مفید و شیخ طوسی نخستین کسانی بوده‌اند(بدون این که سندی را برای نظریه خویش ذکر کنند) شهادت پیامبر(ص) را در 28 صفر ذکر کرده‌‌اند و سپس عموم عالمان شيعه از آن دو بزرگوار تبعيت كرده‌اند.
قبل از شيخ مفيد و طوسى نیز، نه تنها كسى 28 صفر را روز رحلت ذکر نکرده است، بلكه حسن بن موسى نوبختى كه از بزرگان قدماى شيعه است رحلت پيامبر(ص) را در ماه ربيع‌الاول ذكر كرده است. كلينى و محمدبن جريربن رستم طبرى نیز، روز وفات پيامبر(ص) را دوازدهم ربيع‌الاول دانسته‌اند.
شيخ عباس قمى نيز به نقل از كشف الغمه از امام باقر(ع) روايتى نقل مى‌كند كه روز وفات پيامبر(ص) دوم ربيع الاول است. اما وى پس از نقل اين روايت به دليل موافق بودن آن با نظر اهل سنت, آن را حمل بر تقيه کرده است.
مهم‌تر از همه اين كه نظریه 28 صفر با مبناى شيعه سازگارى ندارد, زيرا روز غدير خم, يعنى هيجدهم ذىحجه را چه جمعه بدانيم يا پنج‌شنبه در هر دو صورت 28 صفر هرگز در روز ((دوشنبه)) واقع نمى‌شود زيرا اگر روز غدير خم جمعه باشد با در نظر گرفتن ناقص يا كامل بودن ماه ها 28 صفر در روز چهارشنبه يا پنج‌شنبه يا جمعه واقع مى‌شود و اگر روز واقعه غديرخم را پنج‌شنبه بدانيم در اين صورت 28 صفر در روز سه‌شنبه يا چهارشنبه يا پنج‌شنبه قرار مى‌گيرد و هرگز در روز دوشنبه واقع نخواهد شد.
از این‌رو گفته شده است به نظر می‌رسد تاريخ رحلت پيامبر(ص) دوم ربيع الاول بوده است.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۸:۳۳
نکته پنجم:

حتی اگر گفته شود خاتم رسولان، به شهادت نرسیده است، ازجایگاه ارزشمند و والای رسول‌الله(ص) نسبت به شهدا کاسته نمی‌شود چون مقام پیامبر(ص)، بسیار بالاتر و برتر از شهدای دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهداء بیان کرده است (و مَنْ یُطِعِ‌اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً
ثانیاً:شهیدان به دلیل این که در راه خدا و با پیروی از رسول او جان خود را از دست داده اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می‌کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی نهایت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند.

کربلائی
۱۳۹۶/۰۹/۰۱, ۱۹:۱۹
سلام
در مورد شهید و پیامبر ص و حرمت ایشان احادیثی خواندم و بیاد دارم‌.
در تکمیل احادیث شما،فرموده امام حسن‌العسکری ع را هم اضافه میکنیم، ان الله الشهید.

بله شهید حرمت دارد و هر عالمی شهید هست و کل خیر دنیا و آخرت جمع انبیاست و جمع انبیا در وجود حضرت یس و طه ص، که حرمت نام او را نگه نمیدارند تا صفات او نزد صدا کننده این نام ها مشخص شود.


وقتی حرمت نام ها حساب شود ما والدین و فرزندانمان را از والدین و فرزندان کسانی که از این نام مخصوص استفاده کردند در روز ازل جدا کردیم.چرا که یس و طه ما پیامبر بود نه فرد یکتاپرست دمدمی که مرتب از ثواب مردم بدزدد و مردم را بجان هم اندازد و‌ لذت ببرد ( مومن بود نه مسلمان ) ( هنوز فلک کردن این موضوع را جریمه قرار دادیم در انظار )

اما بحث رحلت بود که اشاره شد برخی میگویند ولی متاسفانه از زبان عالمان و قاریان و مداحان هم شنیده شده!!!!


گمانم کافی باشد برایمان واگر کافی نیست
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم تا کفایت کند


متشکریم

عبد آبق
۱۳۹۶/۰۹/۰۲, ۱۵:۵۵
اگر روایت شهادت پیامبر مشهور است پس چرا عنوان رحلت پیامبر معروف ومشهور شده است وصریحا گفته نمیشود شهادت پیامبر
برای این سوال جواب خوبی در این صفحه پیدا کردم
http://www.soalcity.ir/node/939

چرا در تقویم ها تا سال ۱۳۷۱ به جای شهادت، وفات حضرت زهرا (س) نوشته بود؟ ارسال شده توسط شهر سوال در ۱۳۹۲/۳/۴ - ۲۰:۱۲
شهادت حضرت زهرا (س) در اثر جنایاتی که علیه ایشان، بعد از پیامبر (ص) صورت گرفت، مساله ای روشن و شفاف است و ادله تاریخی اثبات کننده این امر به اندازه کافی واضح هستند. و هر کس بخواهد حقیقت را بیابد، کافیست لحظه ای تامل کند که چرا محل دفن ایشان، مشخص نیست؟

اما علیرغم روشن بودن این مساله، بهانه جویی هایی جهت آبرو سازی، برای جانیان این ماجرا صورت می گیرد که نوع همین بهانه جویی ها، نیز می تواند حقیقت را نشان دهد که نهایت سعی و تلاش برای کتمان حقیقت، در چه سطحی متبلور می شود.

در اینجا فرض می کنیم که هیچ دلیل معتبر تاریخی و ... وجود ندارد و تنها ملاک چند تقویم است، اما آیا کلمه وفات، می تواند دلیل نفی کننده شهادت باشد؟ در ذیل موارد متعددی از به کاربردن کلمه وفات، برای کسانی که در شهادت آنها تردیدی وجود ندارد را نقل می کنیم:

۱- وفات امام حسین علیه السلام در روایات

طبرسى در الإحتجاج مى‌نویسد: «محمد بن الحنفیة بعد وفاة أخیه الحسین صلوات الله علیه» {الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای ۵۴۸هـ)، الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۳۶، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، ۱۳۸۶ - ۱۹۶۶ م.}

و ابن شهرآشوب مى‌نویسد:« رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «أما ان أمتی ستقتله فمن زاره بعد وفاته كتب الله له حجة من حججی _ آگاه باشید كه امتم حسین را مى‌كشند، پس هر كس پس از وفاتش او را زیارت كند، خداوند ثواب یك حج از حجهاى مرا براى وى مى‌نویسد». {ابن شهرآشوب، شیر الدین أبی عبد الله محمد بن علی المازندرانی (متوفای۵۸۸ هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج ۳، ص ۲۷۲، ناشر: المكتبة والمطبعة الحیدریة ـ النجف، ۱۳۴۵هـ.}

۲- وفات امیر المؤمنین علیه السلام در روایات شیعه و سنی:

«وكان مع أخیه الحسن بعد وفاة أبیه علیهم السلام عشر سنین وبقى بعد وفاة أخیه الحسن علیه السلام إلى وقت مقتله عشر سنین _ امام حسین علیه السلام، پس از شهادت پدر بزرگوارش، ده سال با برادرش امام حسن علیه السلام و ده سال پس از ایشان زندگى كرد»{الأربلی، أبى الحسن علی بن عیسى بن أبی الفتح (متوفای۶۹۳هـ)، كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ۲، ص ۲۵۰، ناشر: دار الأضواء بیروت، الطبعة: الثانیة، ۱۴۰۵هـ‍ ۱۹۸۵م؛}

در روایات اهل سنت نیز در باره امیر مؤمنان علیه السلام از كلمه «وفات» استفاده شده است: «عن عمرو بن حبشی قال خطبنا الحسن بن علی بعد وفاة علی فقال لقد فارقكم رجل بالأمس لم یسبقه الأولون بعلم....» {إبن أبی شیبة الكوفی، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفای۲۳۵ هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج ۶ ص ۳۷۱ و ج ۷، ص ۴۷۶، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۹هـ؛}


«وخرج عبید الله بن العباس بن عبد المطلب إلى الناس بعد وفاة علی ودفنه فقال: إن أمیر المؤمنین رحمه الله تعالى قد توفی براً تقیاً، عدلا مرضیاً...» {البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج ۱ ص ۳۸۳.

۳- وفات حمزه سید الشهداء در روایات:

حضرت حمزه عموى رسول خدا، در میان شیعه و سنى به «سید الشهداء» مشهور است، در عین حال در باره او از كلمه «وفات» استفاده شده است:

منها بعد وفاة حمزة بن عبد المطلب ورسول الله... {العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفای۱۱۱۱هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج ۱ ص ۴۲۶، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة.}

۴- وفات جعفر بن أبی طالب علیهما السلام در روایات:

شهادت جعفر بن ابوطالب علیهما السلام از دیدگاه شیعه و سنى قطعى است؛ اما در عین حال در باره وى نیز كلمه «وفات» به كار برده شده است:

عن عَائِشَةَ قالت لَمَّا أَتَتْ وَفَاةُ جَعْفَرٍ عَرَفْنَا فی وَجْهِ رسول اللهِ صلى الله علیه وسلم الْحُزْنَ … {إبن أبی شیبة الكوفی، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفای۲۳۵ هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج ۳، ص ۶۲ و ج ۷، ص ۴۱۴، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۹هـ.}

۵- وفات عمر بن الخطاب در روایات:

اهل سنت اتفاق دارند كه خلیفه دوم توسط ابولؤلؤ به شهادت!!! رسیده است؛ اما مى‌بینیم كه خود آن‌ها در كتاب‌هایشان همواره از كلمه «وفات» در باره عمر استفاده كرده‌اند. آیا این دلیل مى‌شود كه بگوییم كشته شدن عمر به دست ابولؤلؤ دروغ است و عمر اصلاً كشته نشده است؟ اگر كسى كتاب‌هاى اهل سنت را بگردد، شاید بیش از هزاران مورد پیدا كند كه ما به اختصار به چند مورد اشاره مى‌كنیم:

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد: وخطب فاطمة بنت عمر الخطاب رضی الله تعالى عنه، بعد وفاة عمر، وأصدقها مائة ألف.... {البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۲۵۷.}

ویقال كان فتح الری قبل وفاة عمر بسنتین. {الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۵۳۶، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.}

ولا حجة له فی بقاء الصحابة بلا خلیفة فی مدة التشاور یوم السقیفة وأیام الشورى بعد وفاة عمر رضی الله عنه لأنهم لم یكونوا تاركین لنصب الخلیفة. {النووی، أبو زكریا یحیى بن شرف بن مری، شرح النووی على صحیح مسلم، ج ۱۲، ص ۲۰۵، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۳۹۲ هـ.}

وروى حماد بن النضر عن محمد بن المنكدر عن عطاء عنها نحوه وقال حدثتنی بعد وفاة عمر. {الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۵، ص ۱۳۲، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.}

والصحیح أنه ولد لسنتین مضتا من خلافة عمر فیكون له وقت وفاة عمر ثمان سنین {ابن القیم الجوزیه، محمد بن أبی بكر أیوب الزرعی أبو عبد الله (متوفای۷۵۱هـ)، حاشیة ابن القیم على سنن أبی داود، ج ۱۳، ص ۲۴۴، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الثانیة، ۱۴۱۵هـ - ۱۹۹۵م.}

لأنه ولد یوم موت رسول الله صلى الله علیه وسلم وفطم یوم وفاة أبی بكر وبلغ یوم وفاة عمر بن الخطاب وتزوج یوم مقتل عثمان بن عفان وولد له یوم مقتل علی بن أبی طالب {الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبك (متوفای۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج ۱۶، ص ۲۸۷، تحقیق أحمد الأرناؤوط وتركی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.}

ثم دخلت سنة ثلاث وعشرین وفیها وفاة عمر بن الخطاب. {القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، البدایة والنهایة، ج ۷، ص ۱۳۰، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.}

حتى هیثمى در كتابش بابى را با عنوان «باب وفاة عمر رضی الله عنه» قرار داده است. {الهیثمی، علی بن أبی بكر (متوفای ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۹، ص ۷۴، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – ۱۴۰۷هـ.}

۶- وفات عثمان در روایات اهل سنت:

عثمان بن عفان، در زمان خلافتش توسط صحابه رسول خدا كشته شد، اهل سنت او را شهید مى‌دانند؛ اما در عین حال در باره او از كلمه «وفات» استفاده كرده‌اند:

ذكر وفاة عثمان بن عفان رضی الله عنه (۴۷ ق هـ ۳۵هـ). {ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای ۵۹۷ هـ)، الثبات عند الممات، ج ۱ص ۱۰۱، تحقیق: عبد الله اللیثی الأنصاری، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافیة - بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶هـ.}

۷ – و ...

نتیجه:

وفات كلمه‌اى است عام كه هم شامل مرگ طبیعى و هم شامل شهادت مى‌شود؛ زیرا در بسیارى از موارد حتى در كتاب‌هاى معتبر، نسبت به شهادت امام حسین، امیر مؤمنان، جعفر طیار علیهم السلام و همچنین در باره خلیفه دوم و سوم نیز كلمه وفات به كار رفته است.

ممسوس
۱۳۹۶/۰۹/۰۶, ۲۰:۵۲
موید خوبی است

ممسوس
۱۳۹۷/۰۲/۲۲, ۰۰:۵۰
پرسش

با اینکه پیامبر (صلی الله علیه و اله) مسموم شدند چرا رحلت ایشان شهرت دارد؟

پاسخ

درباره اين موضوع در ميان نويسندگان و مورخان اختلاف مي باشد و بعضي از نويسندگان فقط به بيان اين جمله که با بیماری ذات الجنب رحلت نمود اکتفاء کرده اند.(1) بعضي قائلند که آن حضرت توسط زن "یهودیه" "خیبر" مسموم شده و به شهادت رسيدند. که اکثرا هم همين قول دوم را قبول دارند. (2)
چرا رحلت شهرت دارد؟
جریان سم دادن زن "یهودیه" به پیامبر(صلی الله علیه و آله) مربوط به اوایل سال هفتم هجری است و شهادت او در سال یازدهم هجری بوده است. (3)
تأثیر سمّ معمولاً تا 4 سال باقی نمی‌ماند و اگر هم باقی بماند باید آثار آن در طول 4 سال به تدریج آشکار می‌شد و حال آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از فتح "خیبر" تا چند روز قبل از شهادت هیچ علامتی از مسمومیت و بیماری نداشتند .
آن زن گفت اگر محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبر باشد باید علم غیب داشته باشد و از این غذای سمی نخورد. (4)
با این وصف اگر ما بپذیریم رسول الله (صلی الله علیه و آله) از آن غذا خورده است موجب طعن در "نبوت" و تکذیب "رسالت" او خواهد بود. علاوه بر این بعضی روایات که از مصادر مهم عامه نقل شده است،گویای این نکته است که خداوند پیامبر(صلی الله علیه و آله) را آگاه کرد و اصلاً از آن غذای مسموم نخوردند. البته این دلیل شاید قابل خدشه باشد؛ زیرا اگر چه پيامبر(صلی الله علیه و آله) اولين لقمه را بيرون انداخت ولي آن زهر خطرناك با آب دهان پيامبر(صلی الله علیه و آله) مخلوط شد و روي دستگاه هاي بدن آن حضرت اثر خود را گذاشت.
همچنین اگر غذای مسموم یهود علت رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، باید پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از مسمومیت از دنیا می‌رفت، همان گونه که «بشر بن براء» که از همان غذا خورده بود، فوت کرد. (5)
به نظر میرسد به همین دلائل با توجه به مسمومیت رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) شهرت دارد.

منابع
1. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404 ق، قم، ج 10، ص 266
2. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، دار الکتب الاسلامیة، 1365 ش، تهران، ج 6، ص 315، ح 3؛ محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404 ق،قم، ج 1 ص 503
3. واقدي، مغازي، ترجمه، مهدوي دامغاني، نشر دانشگاهي، تهران،ج2، ص517 -519
4.همان
5. همان