PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پیر زن و عسل فروش



حسنعلی ابراهیمی سعید
۱۳۹۶/۱۱/۲۷, ۱۴:۱۴
روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت و عسلها درون بشکه بود...


پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:

از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی.
تاجر (https://www.uplooder.net/img/image/93/aa4e3ca45c5fb7b2aaec67e26d035e1e/hasa-n-a-li_ebrahimi_said_13930509_(4).jpg) نپذیرفت وپیرزن رفت...



سپس تاجر به معاونش سپرد که آدرس آن خانم را پیدا کند و برایش یک بشکه عسل ببرد،

آن مرد تعجب کرد و گفت:


از تو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی و الان یک بشکه کامل به او میدهی؟

تاجر (https://www.uplooder.net/img/image/93/aa4e3ca45c5fb7b2aaec67e26d035e1e/hasa-n-a-li_ebrahimi_said_13930509_(4).jpg)جواب داد :

ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند و من در حد و اندازه خودم میبخشم...

پروردگارا......


کاسه های حوائج ما کوچک و کم عُمقند، خودت به اندازه ی سخاوتت بر من و دوستانم عطا کن که سخاوتمندتر از تو نمیشناسیم....



آرزوهایتان را به دستان خدا بسپارید

https://www.uplooder.net/img/image/93/aa4e3ca45c5fb7b2aaec67e26d035e1e/hasa-n-a-li_ebrahimi_said_13930509_(4).jpg (https://www.uplooder.net/img/image/93/aa4e3ca45c5fb7b2aaec67e26d035e1e/hasa-n-a-li_ebrahimi_said_13930509_(4).jpg)