PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده هفت نوع ازدواج دوران جاهلیت



کربلائی
۱۳۹۷/۰۴/۰۷, ۲۳:۰۳
سلام
غیر از ازدواج صحیح ، ازدواج استبضاع ، جمعی ، صواحب الرّایات، شغار ، مقت،بدل ، در میان اعراب جاهلی وجود داشت که نبی مکرم (ص) بر اساس دستور وحی آنها را به دو ازدواج محدود نمودند.


لطفا درباره این ازدواج‌ها توضیح بفرمایید


با تشکر

معین
۱۳۹۷/۰۴/۰۹, ۱۳:۵۷
با نام و یاد دوست




http://s8.picofile.com/file/8329322700/erjae13.png



کارشناس بحث: استاد عماد

عماد
۱۳۹۷/۰۴/۰۹, ۱۴:۵۴
سلام علیکم

پیش از ظهور اسلام، در میان اعراب جاهلی ده نوع ازدواج وجود داشت:
یک، ازدواج صداق: که همان ازدواج رایج در همه ادیان آسمانی است و دین اسلام نیز آن را تایید کرده است. در این ازدواج، مهریه معین اما مدت زمان زندگی مشترک، نامعین است و تنها با ازدواج یا مرگ یکی از طرفین پایان می پذیرد.

دو، متعه: یا همان ازدواج موقت که در ادیان الهی پیش از اسلام و حتی در برخی ملت‌های غیر الهی نیز وجود داشته است. در این ازدواج هم مدت زمان را معین می‌کردند هم مهریه را.

سه، ازدواج اماء: که ازدواج با کنیزان بود. اگر کسی کنیزی را می خرید، بی آن که مهری برای آن بپردازد، همسرش می شد و می توانست او را به دیگری بفروشد. این ازدواج در اسلام با شرایط ویژه ای مجاز بوده است.

چهار، ازدواج مَقُت: پسر بزرگ خانواده حق داشت با زن یا زنان پدرش ازدواج کند (البته غیر از مادر خودش ). در اسلام این ازدواج حرام شمرده شده و زن پدر، محرم شمرده می‌شود. ( آیه 22 سوره نساء)

پنج، ازدواج شغار: در این نوع پیوند، مرد با دختر یا خواهر مرد دیگری ازدواج می کرد تا او نیز با دختر یا خواهر او ازدواج کند.

شش، ازدواج رهط: یعنی ازدواج مشارکتی یا دسته جمعی. گروهی از مردان که نباید بیشتر از ده نفر می بودند با یک زن رابطه برقرار می‌کردند و اگر فرزندی به دنیا می آمد، آن زن فرزندش را به هر یک از مردان که خود می خواست منتسب می کرد و او را پدر فرزند خود قرار می داد.

هفت، ازدواج با اختین: یعنی مردی همزمان با دو خواهر ازدواج کند.

هشت، ازدواج مخادنه: نوعی ازدواج دوستانه بوده است که مردی زنی را به دوستی می گرفت یا زنی مردی را به دوستی بر می گزید.

نه، ازدواج استبضاع: در این نوع ازدواج، مردی همسر خود را در اختیار مردی که شجاعت، قدرت و یا صفت پسندیده دیگری داشت قرار می داد و تا وقتی که همسرش از آن مرد صاحب فرزند نمی‌شد، از او کناره گیری می کرد.

ده، ازدواج تعویضی: دو مرد با یکدیگر توافق می کردند و زنانشان را با هم عوض می کردند.

علاوه بر این ها، ازدواج رسمی و دائم چند مرد با یک زن در برخی اقوام وجود داشته است و نیز در میان درباریان پادشاهی ساسانی در ایران ازدواج خواهر و برادر نیز انجام می شده است.
از این ها گذشته در میان اعراب جاهلی ارتباط با زنان فاحشه مرسوم بود؛ زنانی که بر در خانه خود پرچم می افراشتند و هر گاه فرزندی از آنها زاده می شد، او را بنا به تشخیص قیافه شناسان و کاهنان به یکی از مردانی که با او ارتباط داشتند منتسب می کردند و آن مرد رسماً پدر آن نوزاد شمرده می شد.

در پست های بعدی به توضحیح این ازدواج ها پرداخته می شود.

عماد
۱۳۹۷/۰۵/۰۷, ۰۸:۴۰
نکاح شغار:

در اين نكاح، مرد عرب دختر يا خواهرش را به ازدواج با مردى ديگر درمى آورد و در برابر، آن ديگرى نيز دختر يا خواهرش را به تزويج او درمى آورد. بر اين اساس، مهريه اى در بين نبود و هر زن، مهريه زن ديگر محسوب مى شد(1)گفتنى است «شغار» از ريشه «شَغْر» به معناى دور ماندن است و چون در اين نكاح، زن از مهريه دور نگاه داشته مى شد، به آن شغار مى گفتند(2)
البته در اين نكاح، ضرورت داشته كه هر مردى، زنى را كه زير ولايت اوست به ازدواج با طرف مقابل درآورد(3) رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) اين نكاح را منع كرد،(4)
اما هم چنان در برخى از جماعات بدوى، بدون آن كه زشت شمرده شود(5)
رايج است، چنان كه اين ازدواج در عراق «جبين به جبين» ناميده مى شود،(6)

گاهى نيز آن را «مقايضه» به معناى معاوضه يك شخص با شخص ديگر نام مى نهند كه در چنين نكاحى، رسم بر اين است كه هر طرف با زوجه خويش، از نظر اكرام يا اهانت، همچون طرف مقابل رفتار كند. گفتنى است اين نكاح در مناطقى، چون استراليا، گينه نو، سوماترا و نيز نواحى بسيارى از هند، سيبرى، تركستان و افريقا شايع است. تحليل گران علت انجام چنين نكاحى را، فقر و ناتوانى مالى در پرداختن مهريه به شمار مى آورند.(7)

منابع:
1. آلوسى، محمود شكرى، بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب، تحقيق محمد بهجة أثرى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1314 ق، ج 2، ص 5

2. ابن منظور، لسان العرب، تعليق على شيرى، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1408 ق / 1988 م، مدخل «شغر».

3. هاشمى، على، المرأة فى الشعر الجاهلى، بغداد، مطبعة المعارف، 1960 م، ص 162.

4. قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): «لاشغار فى الاسلام»، كركى (محقق)، جامع المقاصد، قم، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، 1411 ق؛ شافعى، كتاب الأم، بيروت، دارالفكر، 1403 ق / 1983 م، ج 5، ص 83.

5. جوادعلى، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بى جا، بى نا، 1413 ق / 1993 م، ج 5، ص 538.

6. هاشمى، همان، ص 163. البته، احتمالا در نوع رايج فعلى در عراق، مهريه پرداخت مى شود.

7. جوادعلى، همان، ج 5، ص 538.

عماد
۱۳۹۷/۰۵/۰۷, ۰۸:۴۷
نکاح بدل:
در نكاح بدل، مردى به مرد ديگر مى گفت: تو براى من دست از همسرت بردار! و من نيز براى تو دست از همسرم بر مى دارم. پس اگر آن مردِ مخاطب اين تقاضا را اجابت مى كرد، آن گاه اين خود مبادله اى در ازدواج به شمار مى آمد.(1)

در استمرار داشتن يا موقت بودنِ چنين نكاحى ابهام وجود دارد، با وجود اين، تحقيقات اخير حكايت از آن دارد كه اين نكاح در ميان اقوام غير عرب (قبايل افريقايى و ساكنان جزاير هاوايى و در برخى از مناطق تبت و هيماليا و...) معروف و رايج است كه ابتدا به شكل موقت است و اگر دو مرد، زندگى با همسر جديد را پسنديدند، آن گاه مجدداً درباره تمديد زمان مبادله يا دائمى بودن آن، با يكديگر گفتوگو مى كنند.(2)
هم چنين ادعا شده است كه در ايران باستان، پس از گسترش تعاليم مزدك، مبادله زنان امرى عادى بود.(3)


به جز انگيزه جنسى، گاهى در ميان برخى قبايل باديه نشين، اين باور ـ و به نوبه خود، خرافه ـ وجود دارد كه تبادل زنان باعث مصونيت از پليدى ها و امراض مى شود.
و بر اين اساس، افراد قبيله در اعياد و مواقع مشخصى به آن اهتمام مىورزند. مبادله زنان در امريكا و اروپا نيز امرى شايع است.(4)
يك بار نيز فردى به نام عيينة بن حصن، رئيس قبيله بنى فزاره از شخص رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) تقاضاى نكاح بدل در مورد يكى از زنان آن حضرت كرد، اما حضرت به او فرمودند كه خداوند آن را حرام ساخته است.(5)

منابع:
1. آلوسى، همان، ج 2، ص 5; جوادعلى، همان، ج 5، ص 537 و على هاشمى، همان، ص 162.

2. ترمانينى، الزواج عند العرب فى الجاهلية والاسلام، دمشق، طلاس، [بى تا]، ص 32 ـ 33.
3. همان، ص 33.

4. همان، ص 34.

5. همان.

عماد
۱۳۹۷/۰۵/۰۷, ۰۸:۵۲
مرد عرب، هرگاه مى خواست فرزندى نجيب يا شجاع و يا باكرامت و... داشته باشد، از همسرش مى خواست نزد كسى كه چنان صفات برجسته اى دارد برود و از او بخواهد كه با او نزديكى كند. هنگامى كه همسر وى نزد ديگرى مى رفت، زوج اصلى از مجامعت با آن زن دورى مى كرد تا زن از آن مرد باردار شود و سپس وقتى بچه به دنيا مى آمد به همان شوى اصلى منتسب مى شد.(1)

گاهى نيز زنى بى شوهر از مرد بيگانه اى تقاضاى «استبضاع» و مجامعت مى كرد.(2)

هم چنين رسمِ برده داران بر اين بود كه كنيزان خود را به استبضاع با جوانان زيبارو يا زورمند وا مى داشتند تا فرزندانى به همان شكل برايشان بزايند و در نهايت، سود بيش ترى به ايشان برسانند.(3)
اين شيوه از نكاح در بعضى از بلاد ديگر وجود داشت.

1.آلوسى، همان، ج 2، ص 4.
2.ترمانينى، همان، ص 20.
3.جوادعلى، همان، ج 5، ص 539.

عماد
۱۳۹۷/۰۵/۰۷, ۱۰:۲۶
ازدواج مرد با زن پدر خود، را اردواج مقت گویند.مردم عرب، به اين ازدواج، «مقت» نام داده اند; به معناى اين كه «مايه نفرت» بوده است،(1)
به مولود چنين نكاحى نيز «مقتى» و «ممقوت» گفته اند.

با ظهور اسلام، اين نكاح تحريم شد و مسلمانان بنا به نص قرآن كريم، از نكاح با زنان پدران خود منع شدند تا آن جا كه اين نكاح به «فاحشه»، «مقت» و «شيوه اى ناپسند» معرفى شد.(2)

بى گمان، تعبير به «مقت»، حكايت از نگاهى نفرت انگيز به اين نكاح دارد، اما به نظر نمى رسد كه چنين تعبيرى به دوران پيش از اسلام مربوط باشد، و اساساً اين تعبيرى بوده است كه در فرهنگ اسلامى و با تأسّى از قرآن كريم رواج يافته است.
گفتنى است در زبان عرب به پسرى كه وارث «زن پدر» خود مى شد، «ضَيْزَن» اطلاق مى گرديد; به اين معنا كه در آن زن، با پدر خود «مزاحمت» مى يافت، البته ضيزن به «شريك» در زن نيز معنا و بر ساير وارثان نيز تطبيق شده است(3).

در برخى منابع معتبر تاريخى تصريح شده كه چنين نكاحى از نظر عرب پيش از اسلام، حرام نبوده است.(4)
و به تعبيرى، بنا به آيين و شرع جاهليت، آن نكاح، مباح بوده است. البته اين منابع، بيشتر به يك گزارش تاريخى نظر دارند كه بر مبناى آن گزارش، چنين نكاحى در ميان دو تن از نياكان رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)به ترتيب: كنانه و هاشم واقع شده است(5)
حال آيا به راستى، اصل چنين گزارشى صحت دارد يا پرورده خيال كسانى است كه خود ايل و تبارى بدنام داشته اند و به دنبال جعل شريك جرم بوده اند؟! به هررو، اين موضوع نيازمند بررسى جداگانه اى است.

هم چنين بايد اذعان كرد كه بيش تر منابع تاريخى بر اين نكته پاى فشرده اند كه اين ازدواج، نزد خود عرب بسيار زشت و قبيح بوده است.(6)
آن چه مى تواند در اثبات اين امر، بسيار سودمند باشد وجود اشتقاق هايى از واژه «مقت» (منفور) است. با وجود اين اشتقاق ها، ديگر نمى توان پذيرفت كه اطلاق «مقت» بر اين ازدواج از سوى قرآن كريم (آيه 22 سوره نساء)، صرفاً براى بيان ديدگاه تحريمى اسلام بوده و هيچ رويكردى به قباحت عرفى آن نداشته است. در اين باره بايد دانست كه آيه مزبور، تنها در شأن اشخاصى معدود (ابوقيس بن الأسلت، الاسودبن خلف، صفوان بن اميه و منظور بن رباب) نازل شده است،(7)اما بى گمان شمار كسانى كه در عصر جاهلى به اين نكاح مى پرداختند قطعاً محدود به اين افراد نبوده است، چنان كه پس از اسلام، درباره متولدان از اين نكاح، واژگان «مقتىّ» يا «ممقوت» استعمال شده است.

اجراى اين نكاح وراثتى در يثرب با اين رسم همراه بوده است كه پس از وفات يك مرد، بى درنگ، پسر (يا وارث ديگر) جامه خود را بر سر زن بازمانده، مى انداخت تا بدين سان، ارث بردن نسبت به نكاح او را اعلام كند، آن گاه اگر مى خواست او را همسر خويش مى ساخت يا آن كه او را باز مى داشت تا مالى بپردازد و خود را برهاند(8).

به هررو، از برآيند سخن مى توان دريافت كه عرب با آن كه به چنين ازدواجى دست مى يازيد، اما خود به زشتى و قباحت آن آگاه بود و مى كوشيد تا آن را به ديگر اقوام نيز نسبت دهد در اين جا مى توان مدعى شد كه چنين نكاحى در ميان عرب رواج داشته است، چنان كه توانسته به واژه سازى منجر شود و واژگانى چون «مقت»، «ممقوت»، «مقتىّ» و «ضيزن» را كه پيش تر شناسايى شد، برجاى گذارد. افزون بر اين، تعبير «زشت ترين عملى كه اعراب انجام مى دادند»(9)بهترين گواه بر رواج چنين ازدواجى تواند باشد. كوتاه سخن آن كه جاهليت عرب، سبب ارتكاب او به چنين عملى مى گرديد، اما در همان حال، غيرت و حميّت، او را وا مى داشت كه آن را كارى زشت بشمارد.

منابع:
1.ابن منظور، همان، مدخل مقت.
2.«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ...إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِيلاً».(نساء (4) آيه 22)
3.ابن منظور، همان، مدخل ض زن.
4.طبرى، ابوجعفر محمدبن جرير، جامع البيان، تحقيق صدقى جميل عطّار، بيروت، دارالفكر، 1419 ق / 1999 م، ج 3، ص 421 بغدادى، محمدبن حبيب، المحبّر، تصحيح ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، منشورات درالآفاق الجديده، [بى تا]، ص 325.
5.جوادعلى، همان، ج 5، ص 529
6.على هاشمى، همان، ص 163
7.طبرى، همان، ج 3، ص 421.
8.همان، ج 3، ص 406 و جوادعلى، همان، ج 5، ص 534 ـ 535.
9.«اشنع ما كانوا يفعلون» بغدادى، همان، ص 325.

عماد
۱۳۹۷/۰۵/۲۱, ۱۷:۳۰
مضامده، عبارت از معاشرت زن با مرد اجنبی (غیر از همسر) است. در جاهلیت، مضامده در ایام قحطی و فقر اتفاق می افتد. در آن زمان، مرد فقیر همسر خود را به بازاری مخصوص می آورد تا یك مرد غنی او را برگزیند. آن گاه زن در اختیار آن مرد قرار می گرفت و از این طریق، هم خود زن از شرّ گرسنگی و تنگ دستی نجات

می یافت و هم آن كه پس از مدتی با مال و طعام به خانه شوی اصلی اش برمی گشت. گفتنی است كه در مدت مضامده یك زن، او فقط در اختیار همان مرد مضامده كننده قرار داشت، به طوری كه از شوهر اصلی دور می ماند و نیز در یك زمان، به مضامده های متعدد (با چند مرد) نمی پرداخت. البته عرب آن را كاری ناپسند می دانست و از روی ناچاری به آن تن می داد، چنان كه شاعر جاهلی می سراید: «... انی رأیتُ الضَّمْد شیئاً نكراً...; من مضامده را كاری زشت یافتم».(1)

1.ترمانينى، الزواج عند العرب فى الجاهلية والاسلام، دمشق، طلاس، [بى تا]، ص 22 ـ 23.

عماد
۱۳۹۷/۰۵/۲۱, ۱۷:۳۴
«مخادنه» در لغت به معنای «مصاحبه» و «دوستی داشتن» است; یعنی زنی برای خود، مردی را، و مرد برای خود، زنی را به دوستی برمی گزید و آن دو دوست با
هم رفت و آمد و نزدیكی می كردند. پس هرگاه فرزندی زاده می شد، زن اعلام می كرد كه آن فرزند برای فلان كس است، سپس مرد، همان زن را به ازدواج خود

در می آورد(1)

1.محمدبن حبیب، المحبّر، تصحیح ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، منشورات درالآفاق الجدیده، [بی تا]، ص 34.

عماد
۱۳۹۷/۰۵/۲۱, ۱۷:۳۷
در ازدواج رهط، گروهی از مردان (رهط) كه كمتر از ده نفر بودند، همگی با یك زن آمیزش می كردند كه این عمل، براساس رضایت آن زن و توافق این گروه از مردان بود. پس هرگاه زن باردار می شد و وضع حمل می كرد، زن همه آن مردان را فرامی خواند كه همگی باید حاضر می شدند. سپس زن، رو به آن جمع می گفت: «همگی به آن چه از كار شما بوده آگاهید; من فرزندی زاییده ام» و در آن زمان، یكی از مردان را معین می كرد و با اشاره به مولود، خطاب به او می گفت: «ای فلان كس! این پسر توست، هر اسمی كه دوست داری روی او بگذار». بدین سان، زن مولودش را به یكی از افرادِ رهط (گروه) منتسب می كرد كه شخص مخاطب نیز حق انكار نداشت. البته این در صورتی بود كه مولود پسر باشد، امّا اگر دختر بود، زن چنین نمی كرد، زیرا عرب از مولود دختر كراهت داشت و حتی احتمال قتل آن مولود درمیان بود.(1)

ازدواج رهط یا تعدد شوهران پدیده ای است كه در تاریخ بسیار كهن عرب ریشه داشته به گونه ای كه استرابون، مورّخ یونانی (متوفای ۲۵م) در این باره گفته است كه عرب با یك زن به طور مشترك ازدواج می كردند.(2)

1.آلوسی، همان، ج ۲، ص ۴.
2.جوادعلی، همان، ج ۵، ص ۵۳۹ و علی هاشمی، همان، ص ۱۶۴.

عماد
۱۳۹۷/۰۶/۰۱, ۰۹:۴۷
پرسش:
پیش از اسلام چه ازدواجهایی میان اعراب جاهلی وجود داشت؟
پاسخ:
پیش از اسلام ازدواجهای متعددی وجود داشت که اسلام مهر بطلان بر آنها زد، برخی از این ازدوجها عبارتند از:
یک،شغار
در اين نكاح، مرد عرب دختر يا خواهرش را به ازدواج با مردى ديگر درمى آورد و در برابر، آن ديگرى نيز دختر يا خواهرش را به تزويج او درمى آورد. بر اين اساس، مهريه اى در بين نبود و هر زن، مهريه زن ديگر محسوب مى شد(1) رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) اين نكاح را منع كرد،(2)
دو: نکاح بدل:
در نكاح بدل، مردى به مرد ديگر مى گفت: تو براى من دست از همسرت بردار! و من نيز براى تو دست از همسرم بر مى دارم. پس اگر آن مردِ مخاطب اين تقاضا را اجابت مى كرد، آن گاه اين خود مبادله اى در ازدواج به شمار مى آمد.(3) يك بار نيز فردى به نام عيينة بن حصن، رئيس قبيله بنى فزاره از شخص رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) تقاضاى نكاح بدل در مورد يكى از زنان آن حضرت كرد، اما حضرت به او فرمودند كه خداوند آن را حرام ساخته است.(4)
سه، اسبضاع:
مرد عرب، هرگاه مى خواست فرزندى نجيب يا شجاع و يا باكرامت و... داشته باشد، از همسرش مى خواست نزد كسى كه چنان صفات برجسته اى دارد برود و از او بخواهد كه با او نزديكى كند. هنگامى كه همسر وى نزد ديگرى مى رفت، زوج اصلى از مجامعت با آن زن دورى مى كرد تا زن از آن مرد باردار شود و سپس وقتى بچه به دنيا مى آمد به همان شوى اصلى منتسب مى شد.(5)
گاهى نيز زنى بى شوهر از مرد بيگانه اى تقاضاى «استبضاع» و مجامعت مى كرد.(6)
هم چنين رسمِ برده داران بر اين بود كه كنيزان خود را به استبضاع با جوانان زيبارو يا زورمند وا مى داشتند تا فرزندانى به همان شكل برايشان بزايند و در نهايت، سود بيش ترى به ايشان برسانند.(7)
چهار، ازدواج مقت:
ازدواج مرد با زن پدر خود، را اردواج مقت گویند.مردم عرب، به اين ازدواج، «مقت» نام داده اند; به معناى اين كه «مايه نفرت» بوده است،در برخى منابع معتبر تاريخى تصريح شده كه چنين نكاحى از نظر عرب پيش از اسلام، حرام نبوده است.(8) هم چنين بايد اذعان كرد كه بيش تر منابع تاريخى بر اين نكته پاى فشرده اند كه اين ازدواج، نزد خود عرب بسيار زشت و قبيح بوده است.(9) اجراى اين نكاح وراثتى در يثرب با اين رسم همراه بوده است كه پس از وفات يك مرد، بى درنگ، پسر (يا وارث ديگر) جامه خود را بر سر زن بازمانده، مى انداخت تا بدين سان، ارث بردن نسبت به نكاح او را اعلام كند، آن گاه اگر مى خواست او را همسر خويش مى ساخت يا آن كه او را باز مى داشت تا مالى بپردازد و خود را برهاند(10).
پنج، ازدواج مضامده:
مضامده، عبارت از معاشرت زن با مرد اجنبی (غیر از همسر) است. در جاهلیت، مضامده در ایام قحطی و فقر اتفاق می افتد. در آن زمان، مرد فقیر همسر خود را به بازاری مخصوص می آورد تا یك مرد غنی او را برگزیند. آن گاه زن در اختیار آن مرد قرار می گرفت و از این طریق، هم خود زن از شرّ گرسنگی و تنگ دستی نجات می یافت و هم آن كه پس از مدتی با مال و طعام به خانه شوی اصلی اش برمی گشت. گفتنی است كه در مدت مضامده یك زن، او فقط در اختیار همان مرد مضامده كننده قرار داشت، به طوری كه از شوهر اصلی دور می ماند و نیز در یك زمان، به مضامده های متعدد (با چند مرد) نمی پرداخت. البته عرب آن را كاری ناپسند می دانست و از روی ناچاری به آن تن می داد، چنان كه شاعر جاهلی می سراید: «... انی رأیتُ الضَّمْد شیئاً نكراً...; من مضامده را كاری زشت یافتم».(11)
شش، ازدواج مخادنه:
«مخادنه» در لغت به معنای «مصاحبه» و «دوستی داشتن» است; یعنی زنی برای خود، مردی را، و مرد برای خود، زنی را به دوستی برمی گزید و آن دو دوست با
هم رفت و آمد و نزدیكی می كردند. پس هرگاه فرزندی زاده می شد، زن اعلام می كرد كه آن فرزند برای فلان كس است، سپس مرد، همان زن را به ازدواج خود در می آورد(12)
هفت، ازدواج رهط:
در ازدواج رهط، گروهی از مردان (رهط) كه كمتر از ده نفر بودند، همگی با یك زن آمیزش می كردند كه این عمل، براساس رضایت آن زن و توافق این گروه از مردان بود. پس هرگاه زن باردار می شد و وضع حمل می كرد، زن همه آن مردان را فرامی خواند كه همگی باید حاضر می شدند. سپس زن، رو به آن جمع می گفت: «همگی به آن چه از كار شما بوده آگاهید; من فرزندی زاییده ام» و در آن زمان، یكی از مردان را معین می كرد و با اشاره به مولود، خطاب به او می گفت: «ای فلان كس! این پسر توست، هر اسمی كه دوست داری روی او بگذار». بدین سان، زن مولودش را به یكی از افرادِ رهط (گروه) منتسب می كرد كه شخص مخاطب نیز حق انكار نداشت. البته این در صورتی بود كه مولود پسر باشد، امّا اگر دختر بود، زن چنین نمی كرد، زیرا عرب از مولود دختر كراهت داشت و حتی احتمال قتل آن مولود درمیان بود.(13)

منابع:
1. آلوسى، محمود شكرى، بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب، تحقيق محمد بهجة أثرى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1314 ق، ج 2، ص 5
2. قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): «لاشغار فى الاسلام»، كركى (محقق)، جامع المقاصد، قم، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، 1411 ق؛ شافعى، كتاب الأم، بيروت، دارالفكر، 1403 ق / 1983 م، ج 5، ص 83.
3. آلوسى، همان، ج 2، ص 5; جوادعلى، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بى جا، بى نا، 1413 ق / 1993 م، ج 5، ص 537.
و على هاشمى، هاشمى، على، المرأة فى الشعر الجاهلى، بغداد، مطبعة المعارف، 1960 م، ص 162
4. ترمانينى، الزواج عند العرب فى الجاهلية والاسلام، دمشق، طلاس، [بى تا]، ص 32 ـ 34
5.آلوسى، همان، ج 2، ص 4.
6.ترمانينى، همان، ص 20.
7.جوادعلى، همان، ج 5، ص 539.
8.طبرى، ابوجعفر محمدبن جرير، جامع البيان، تحقيق صدقى جميل عطّار، بيروت، دارالفكر، 1419 ق / 1999 م، ج 3، ص 421 بغدادى، محمدبن حبيب، المحبّر، تصحيح ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، منشورات درالآفاق الجديده، [بى تا]، ص 325.
9.على هاشمى، همان، ص 163
10.طبری، همان، ج 3، ص 406 و جوادعلى، همان، ج 5، ص 534 ـ 535.
11.ترمانينى،همان، ص 22 ـ 23.
12.محمدبن حبیب، المحبّر، تصحیح ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، منشورات درالآفاق الجدیده، [بی تا]، ص 34.
13.آلوسی، همان، ج ۲، ص ۴.