PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده معنای وجود و عدم



ایرانمهر
۱۳۹۷/۱۱/۱۴, ۱۰:۰۴
Quote=قول سدید;904720]


سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

در این مورد اختلاف نظر است:

مشهور فلاسفه معتقدند که عدم در برابر وجود است و هیچ گونه شیئیت و واقعیتی ندارد. از این منظر، وجود مساوق واقعیت است ولی عدم، دارای واقعیت اعتباری است بدین بیان که عقل برای عدم نیز ثبوتی را فرض می گیرد و در همان عالم اعتبار، برایش احکامی را در نظر می گیرد.(صدرالمتالهین، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، دار احیاء التراث، 1981م، ج‏1، ص350)

اما دیدگاه دیگری نیز مطرح است که برخی از فلاسفه معاصر به آن معتقدند و برای این مدعا شواهدی در متون فلسفی کلاسیک نیز ارائه کرده اند مبنی بر این که وجود دو معنا دارد: وجود به معنای عام (یا همان واقعیت) و وجود به معنای خاص. وجود به معنای عام شامل وجود به معنای خاص و عدم می شود. در این صورت، وقتی گفته می شود که فلانی کور است؛ از یک واقعیت خبر می دهیم. این واقعیت از سنخ عدم و فقدان است. اینطور نیست که ما این عدم را اعتبار کرده باشیم.(نبویان، محمد مهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1395، ج1، صص376-377)

در این نوشتار فعلا مجال بررسی دیدگاه اخیر نیست. صرفا به همین مقدار بسنده می کنیم که در این قول، تناقضی رخ نداده است. زمانی تناقض رخ می دهد که وجود به معنای خاص که قسیم عدم است را مقسم عدم بدانیم؛ در حالی که روشن شد که چنین نیست.
[/quote]

وجود در برابر عدم بیشتر از یک معنا داره ؟ این همون اشتراک لفظی وجود هست ؟

معین
۱۳۹۷/۱۱/۱۴, ۱۳:۵۹
با نام و یاد دوست




http://s8.picofile.com/file/8329322700/erjae13.png




کارشناس بحث: استاد قول سدید

قول سدید
۱۳۹۷/۱۱/۱۴, ۲۱:۱۵
quote=قول سدید;904720]


سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

در این مورد اختلاف نظر است:

مشهور فلاسفه معتقدند که عدم در برابر وجود است و هیچ گونه شیئیت و واقعیتی ندارد. از این منظر، وجود مساوق واقعیت است ولی عدم، دارای واقعیت اعتباری است بدین بیان که عقل برای عدم نیز ثبوتی را فرض می گیرد و در همان عالم اعتبار، برایش احکامی را در نظر می گیرد.(صدرالمتالهین، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، دار احیاء التراث، 1981م، ج‏1، ص350)

اما دیدگاه دیگری نیز مطرح است که برخی از فلاسفه معاصر به آن معتقدند و برای این مدعا شواهدی در متون فلسفی کلاسیک نیز ارائه کرده اند مبنی بر این که وجود دو معنا دارد: وجود به معنای عام (یا همان واقعیت) و وجود به معنای خاص. وجود به معنای عام شامل وجود به معنای خاص و عدم می شود. در این صورت، وقتی گفته می شود که فلانی کور است؛ از یک واقعیت خبر می دهیم. این واقعیت از سنخ عدم و فقدان است. اینطور نیست که ما این عدم را اعتبار کرده باشیم.(نبویان، محمد مهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1395، ج1، صص376-377)

در این نوشتار فعلا مجال بررسی دیدگاه اخیر نیست. صرفا به همین مقدار بسنده می کنیم که در این قول، تناقضی رخ نداده است. زمانی تناقض رخ می دهد که وجود به معنای خاص که قسیم عدم است را مقسم عدم بدانیم؛ در حالی که روشن شد که چنین نیست.


وجود در برابر عدم بیشتر از یک معنا داره ؟ این همون اشتراک لفظی وجود هست ؟[/quote]


با سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

با عنایت به این که مقرر شده قول اخیر را بیشتر توضیح دهم، پیرامون این قول توضیحاتی را تقدیم می کنم.

وجود در برابر عدم است. اما وجود دو اصطلاح دارد: وجود به معنای عام؛ وجود به معنای خاص.

وجود به معنای عام، همان واقعیت است که شامل وجود به معنای خاص و عدم و اعتباریات عقلی و اعتباریات عقلائی و اعتباریات محض می شود.

برای توضیح بیشتر به دسته بندی وجود در پست بعد، توجه بفرمایید:

قول سدید
۱۳۹۷/۱۱/۱۴, ۲۱:۴۵
وجود در معنای عام و گسترده اش که در برابر عدم به معنای عام است، شامل وجود حقیقی و وجود اعتباری است. وجود حقیقی وجودی است که بدون هیچ اعتباری در عالَم واقع، محقق است که شامل وجود به معنای خاص و عدم به معنای خاص است. اما وجود اعتباری است وجودی است که با اعتبار معتبر، در عالم اعتبار محقق شده است وگرنه به خودی خود تحققی در خارج ندارد. در ادامه، بیشتر این مطالب را توضیح می دهیم.

1. وجود به معنای عام:
وجود به معنای عام شامل وجود حقیقی (که شامل وجود به معنای خاص و عدم به معنای خاص است) و وجود اعتباری (که شامل اعتبار عقلی و اعتبار عقلائی و اعتبار وهمی است) می شود.

1/1 وجود حقیقی:
وجود حقیقی واقعیتی است که بدون هیچ اعتباری در عالم واقع محقق است وشامل موجوداتی از قبیل خدا و انسان و آسمان و زمین می شود. چه ما باشیم و نباشیم، چه ما درکی از خدا و زمین داشته باشیم و چه نداشته باشیم، در هر صورت، خدا و زمین موجودند و وجود خارجی دارند. وجود حقیقی شامل وجود به معنای خاص و عدم به معنای خاص است:

1/1/1 وجود به معنای خاص:
وجود به معنای خاص همان وجود خدا و زمین است که حقیقتا موجود است؛ خواه ما درکش کنیم یا نکنیم.

1/1/2 عدم به معنای خاص:
عدم به معنای خاص نیز وابسته به درک و جعل ما نیست و حقیقتا معدوم است. مثلا کسی که نابینا است، عدم بینایی او حقیقی است. او واقعا فاقد بینایی است. اینطور نیست که ما فقدانش را اعتبار کرده ایم.

1/2 وجود اعتباری:
وجودی است که تحققی ندارد مگر بواسطه اعتبار معتبر. از این رو، واقعیتش همان ظرف اعتبار است و خارج از ظرف اعتبار تحقق ندارد. وجود اعتباری اقسام مختلفی دارد:

1/2/1 اعتبار عقلی:
اعتبار عقلی اعتباری است که اگرچه دارای وجود حقیقی نیست اما منشا انتزاع خارجی دارد و منقطع از وجود خارجی نیست. وجود اعتباری وجودی است که عقل آن را از یک وجود واقعی انتزاع و کشف می کند. مثلا وقتی گفته می شود که «احمد قطع نظر از خصوصیاتش، هیچ فرقی با سایر انسانها ندارد» یک اعتبار را در نظر گرفته ایم. «احمد قطع نظر از خصوصیاتش» وجود خارجی ندارد. آنچه وجود خارجی دارد، احمد است با تمام خصوصیاتش. اما عقل آدمی می تواند احمد را قطع نظر از این خصوصیات خاص، در نظر بگیرد و متوجه شود که احمد قطع نظر از خصوصیاتش، هیچ فرقی با سایر انسانها ندارد و در انسانیت مشترک است. روشن است که چنین اعتباری، اعتبار محض و بی مبنا نیست و حکمی که برای احمد در نظر گرفته شده است، دلبخواهی و متغیر نیست.

1/2/2 اعتبار عقلائی:
اعتبار عقلائی اعتباری است که نه وجود حقیقی دارد و نه منشا انتزاع حقیقی بلکه کاملا به اعتبار معتبر وابسته است و ناظر به هیچ واقعیت خارجی نیست. به این اعتبار از آن جهت که دارای غرض و فایده است، اعتبار عقلائی گفته می شود. مثلا زوجیت یک امر اعتباری است. حقیقتا خواندن صیغه عقد، اثر تکوینی بر زوجین ندارد اما با این حال، ما اعتبار می کنیم که بعد از خواند صیغه و قرارداد و توافق طرفین، این دو نفر همسر یکدیگر بشوند و مشمول احکام و وظایف و حقوق خاصی بشوند. تمامی این امور، اعتباری هستند اما نه یک اعتبار بی فایده و بی هدف.
1/2/3 اعتبار محض: اعتباری است که نه وجود حقیقی دارد و نه منشا انتزاع حقیقی دارد و نه فایده. مثلا غول یا سیمرغ از قبیل اعتباراتی هستند که انسان آنها را ساخته است بی آن که فایده ای داشته باشند. (1)

2. عدم به معنای عام:
عدم به معنای عام در برابر وجود به معنای عام است.

قول سدید
۱۳۹۷/۱۱/۱۴, ۲۱:۵۰
برای مطالعه بیشتر، رک:
نبویان، محمدمهدی، جستاری در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1397، ج3، صص143-144

قول سدید
۱۳۹۷/۱۱/۱۴, ۲۱:۵۳
با این توضیحات روشن شد که وجود در این دسته بندی، در دو اصطلاح به کار رفته است و اصطلاحا مشترک لفظی است.

اما مشترک لفظی در اینجا غیر از نظریه مشترک لفظی دانستن وجود به معنای خاص است. برخی از متکلمان معتقد بودند که همین وجود به معنای خاص، مشترک لفظی است یعنی در هر موجودی، وجود معنای خاصی دارد که همان ماهیت آن موجود است.

در حالی که قول اخیری که پیش تر توضیحش دادیم، چنین نظری ندارد و وجود به معنای خاص را مشترک معنوی می داند.

قول سدید
۱۳۹۷/۱۱/۲۶, ۲۱:۴۹
پرسش:
برخی از فلاسفه معاصر به این نظر معتقدند که وجود دو معنا دارد: وجود به معنای عام (یا همان واقعیت) و وجود به معنای خاص. وجود به معنای عام شامل وجود به معنای خاص و عدم می شود. در این صورت، وقتی گفته می شود که فلانی کور است؛ از یک واقعیت خبر می دهیم. این واقعیت از سنخ عدم و فقدان است. اینطور نیست که ما این عدم را اعتبار کرده باشیم.
سوالی که پیش می آید از این قرار است که طبق این نظر، آیا وجود در برابر عدم بیشتر از یک معنا دارد؟ این مطلب مذکور، همان مشترک لفظی بودن وجود است؟

پاسخ:
با عنایت به این که مقرر شده قول اخیر را بیشتر توضیح دهم، پیرامون این قول توضیحاتی را تقدیم می کنم:

وجود در برابر عدم است. اما وجود دو اصطلاح دارد: وجود به معنای عام؛ وجود به معنای خاص. وجود به معنای عام، همان واقعیت است که شامل وجود به معنای خاص و عدم و اعتباریات عقلی و اعتباریات عقلائی و اعتباریات محض می شود. توضیح بیشتر(1):

1. وجود به معنای عام:
وجود به معنای عام شامل وجود حقیقی (که شامل وجود به معنای خاص و عدم به معنای خاص است) و وجود اعتباری (که شامل اعتبار عقلی و اعتبار عقلائی و اعتبار وهمی است) می شود.

1/1 وجود حقیقی:
وجود حقیقی واقعیتی است که بدون هیچ اعتباری در عالم واقع محقق است وشامل موجوداتی از قبیل خدا و انسان و آسمان و زمین می شود. چه ما باشیم و نباشیم، چه ما درکی از خدا و زمین داشته باشیم و چه نداشته باشیم، در هر صورت، خدا و زمین موجودند و وجود خارجی دارند. وجود حقیقی شامل وجود به معنای خاص و عدم به معنای خاص است:

1/1/1 وجود به معنای خاص:
وجود به معنای خاص همان وجود خدا و زمین است که حقیقتا موجود است؛ خواه ما درکش کنیم یا نکنیم.

1/1/2 عدم به معنای خاص:
عدم به معنای خاص نیز وابسته به درک و جعل ما نیست و حقیقتا معدوم است. مثلا کسی که نابینا است، عدم بینایی او حقیقی است. او واقعا فاقد بینایی است. اینطور نیست که ما فقدانش را اعتبار کرده ایم.

1/2 وجود اعتباری:
وجودی است که تحققی ندارد مگر بواسطه اعتبار معتبر. از این رو، واقعیتش همان ظرف اعتبار است و خارج از ظرف اعتبار تحقق ندارد. وجود اعتباری اقسام مختلفی دارد:

1/2/1 اعتبار عقلی:
اعتبار عقلی اعتباری است که اگرچه دارای وجود حقیقی نیست اما منشا انتزاع خارجی دارد و منقطع از وجود خارجی نیست. وجود اعتباری وجودی است که عقل آن را از یک وجود واقعی انتزاع و کشف می کند. مثلا وقتی گفته می شود که «احمد قطع نظر از خصوصیاتش، هیچ فرقی با سایر انسانها ندارد» یک اعتبار را در نظر گرفته ایم. «احمد قطع نظر از خصوصیاتش» وجود خارجی ندارد. آنچه وجود خارجی دارد، احمد است با تمام خصوصیاتش. اما عقل آدمی می تواند احمد را قطع نظر از این خصوصیات خاص، در نظر بگیرد و متوجه شود که احمد قطع نظر از خصوصیاتش، هیچ فرقی با سایر انسانها ندارد و در انسانیت مشترک است. روشن است که چنین اعتباری، اعتبار محض و بی مبنا نیست و حکمی که برای احمد در نظر گرفته شده است، دلبخواهی و متغیر نیست.

1/2/2 اعتبار عقلائی:
اعتبار عقلائی اعتباری است که نه وجود حقیقی دارد و نه منشا انتزاع حقیقی بلکه کاملا به اعتبار معتبر وابسته است و ناظر به هیچ واقعیت خارجی نیست. به این اعتبار از آن جهت که دارای غرض و فایده است، اعتبار عقلائی گفته می شود. مثلا زوجیت یک امر اعتباری است. حقیقتا خواندن صیغه عقد، اثر تکوینی بر زوجین ندارد اما با این حال، ما اعتبار می کنیم که بعد از خواند صیغه و قرارداد و توافق طرفین، این دو نفر همسر یکدیگر بشوند و مشمول احکام و وظایف و حقوق خاصی بشوند. تمامی این امور، اعتباری هستند اما نه یک اعتبار بی فایده و بی هدف.

1/2/3 اعتبار محض: اعتباری است که نه وجود حقیقی دارد و نه منشا انتزاع حقیقی دارد و نه فایده. مثلا غول یا سیمرغ از قبیل اعتباراتی هستند که انسان آنها را ساخته است بی آن که فایده ای داشته باشند.

2. عدم به معنای عام:
عدم به معنای عام در برابر وجود به معنای عام است.

نتیجه:
با این توضیحات روشن شد که وجود در این دسته بندی، در دو اصطلاح به کار رفته است و اصطلاحا مشترک لفظی است: وجود به معنای عام و وجود به معنای خاص. اما باید متذکر شد که مشترک لفظی دانستن وجود در اینجا، غیر از نظریه مشترک لفظی دانستن وجود به معنای خاص است که برخی از متکلمان مطرح کردند. آنها معتقد بودند که همین وجود به معنای خاص، مشترک لفظی است یعنی در هر موجودی، وجود معنای خاصی دارد که همان ماهیت آن موجود است. در حالی که قول اخیری که پیش تر توضیحش دادیم، چنین نظری ندارد و وجود به معنای خاص را مشترک معنوی می داند.

پی نوشت ها:
1. برای مطالعه بیشتر، رک: نبویان، محمدمهدی، جستاری در فلسفه اسلامی، انتشارات حکمت اسلامی، 1397، ج3، صص143-144