PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده نقد دیدگاه سروش درباره زبان وحی



سیمون
۱۳۹۸/۰۸/۰۹, ۰۹:۵۲
چه نقدی برای این مطلب دارید؟ میخوام به دوستام در دانشگاه بگم
سروش:وحي هرچه باشد، به شهادت تاريخ و به گواهي مأثورات ديني، فضايي متفاوت با فضاي بيداري دارد و به زبان ويژ? خويش از حقايق سخن مي‌گويد و چون هم? خواب‌هاي ديگر نيازمند تعبير و خوابگزاران است. مگر امام علي نگفت که «رؤياي انبياء وحي است»
مگر پيامبر هنگام دريافت وحي به ناهشياري نمي‌رفت و غفلتي گران بر او عارض نمي‌شد و پس از هشياري ديده‌ها و شنيده‌هاي بيخودان? خويش را با صحابيان، در ميان نمي‌نهاد؟
مگر فرشتگان را در خيال نمي‌ديد و از هيئت پرهيبت آن‌ها و بال‌هاي شش‌صد گانه‌شان خبر نمي‌داد؟
مگر موسي که در آن بيابان سرد پرهراس از درخت سوزان خطاب «انّي اناالله» شنيد، تنها خود نشنيد؟ و مگر اگر ديگراني با او بودند، توانايي شرکت در آن تجربه و شنيدن آن خطاب را داشتند؟
اين عروض وحي چنان خصوصي و دروني و غافلگيرانه و رؤياوش بود که همه چيزش با حوادث دنياي بيداري، از جمله زبانش فرق داشت، مگر تجرب? ديدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته[?] در بيداري صورت گرفت که زبانش را زبان بيداري بدانيم؟ ديده‌ها و شنيده‌هاي بيخودان? خويش را با صحابيان، در ميان نمي‌نهاد؟

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۸/۰۸/۱۱, ۰۵:۲۴
با نام و یاد دوست




http://askquran.ir/gallery/images/75940/1_erjae11.png



کارشناس بحث: استاد مسلم

مسلم
۱۳۹۸/۰۸/۱۸, ۱۲:۳۱
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام


چه نقدی برای این مطلب دارید؟ میخوام به دوستام در دانشگاه بگم
سروش:وحي هرچه باشد، به شهادت تاريخ و به گواهي مأثورات ديني، فضايي متفاوت با فضاي بيداري دارد و به زبان ويژ? خويش از حقايق سخن مي‌گويد و چون هم? خواب‌هاي ديگر نيازمند تعبير و خوابگزاران است. مگر امام علي نگفت که «رؤياي انبياء وحي است»
مگر پيامبر هنگام دريافت وحي به ناهشياري نمي‌رفت و غفلتي گران بر او عارض نمي‌شد و پس از هشياري ديده‌ها و شنيده‌هاي بيخودان? خويش را با صحابيان، در ميان نمي‌نهاد؟
مگر فرشتگان را در خيال نمي‌ديد و از هيئت پرهيبت آن‌ها و بال‌هاي شش‌صد گانه‌شان خبر نمي‌داد؟
مگر موسي که در آن بيابان سرد پرهراس از درخت سوزان خطاب «انّي اناالله» شنيد، تنها خود نشنيد؟ و مگر اگر ديگراني با او بودند، توانايي شرکت در آن تجربه و شنيدن آن خطاب را داشتند؟
اين عروض وحي چنان خصوصي و دروني و غافلگيرانه و رؤياوش بود که همه چيزش با حوادث دنياي بيداري، از جمله زبانش فرق داشت، مگر تجرب? ديدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته[?] در بيداري صورت گرفت که زبانش را زبان بيداري بدانيم؟ ديده‌ها و شنيده‌هاي بيخودان? خويش را با صحابيان، در ميان نمي‌نهاد؟

به طور کلی متن های دکتر سروش به لحاظ ادبی در خور تحسین است و البته ازاین جهت باید مراقب بود چرا که خواننده را در لابلای بیان ادبی خویش سردرگم می کند.
باید با دقت عقلی این متون را خوانده و با تیزبینی استدلال های نهفته از متن را بیرون کشید و به بوته نقد گذاشت. به عنوان نمونه ایشان میگوید: «مگر تجربه ديدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته در بيداري صورت گرفت که زبانش را زبان بيداري بدانيم؟»

پیش فرض این استدلال این است که اگر چیزی در بیداری اتفاق نیفتاد، زبان آن هم نمی تواند از سنخ بیداری باشد، اما براستی دلیل چنین پیش فرضی چیست؟ چرا تفاوت دو چیز از یک جهت، باید به تفاوت آن دو از جهات دیگر منتهی شود.
اینکه چون وحی از سنخ حقایق درونی و در حالتی غیر از بیداری است، زبانش نمی تواند زبان بیداری باشد مطابق کدامین دلیل است؟ آیا آتچه ما در خواب میبینیم که از سنخ بیداری نیست به زبانی غیر از زبان بیداری است؟

علاوه بر اینکه در خود معنای بیداری هم باید دقت شود که منظور ایشان از بیداری چیست که وحی را خارج از آن می داند.
بنابراین استدلال دکتر سروش بر یک پیش فرضی استوار است که هیچ دلیلی بر آن ارائه نشده است، و به گونه ای به مخاطب القا شده که انگار غیر قابل تردید است.

نکته دوم:
شخصی و درونی بودن وحی که دکتر سروش به آن اشاره می کند حرف درستی است، حقیقت این است که اگر کسی همراه موسی(ع) بود ندای «انی انا الله» را نمی شنید؛ اما آنچه که دکتر سروش از این درونی بودن وحی دنبال می کند این است که برای تجربه کننده هم نقشی قائل شود در حالی که میان این دو تلازمی نیست، یعنی درونی بودن وی تلازمی با این ندارد که حتما تجربه کننده هم در این میان نقش داشته باشد. و نیز همانطور که گذشت تلازمی با این ندارد که آنچه که میشنود قابل بیان به زبان بیداری نباشد.

نکته سوم:
نکته سوم این که اگر ما این تعابیر را کنار بگذاریم و برای فهم وحی به سراغ بیان خود انبیا برویم کمتر دچار خطا میشویم. خود انبیا به صراحت این سخنان را بدون کم و کاست وحی و از جانب خداوند دانسته و برای خودشان کوچکترین حق تصرفی قائل نبوده اند.
به عنوان میفرماید: «مَا ضَلَّ صَاحِبُكمُ‏ْ وَ مَا غَوَى‏* وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏* عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى‏»؛ هرگز دوست شما [محمّد «ص»] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است، * و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! * آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!* آن كس كه قدرت عظيمى دارد [جبرئيل امين‏] او را تعليم داده است‏.(نجم:2الی5)
یا همین تحدّی و مبارزطلبی قرآن کریم در صورتی است که متصل و متکی به یک وحی فوق بشری بوده باشد، وگرنه اگر که صرفا تجربه پیامبر(ص) بود هیچ توجیهی نداشت.

کربلائی
۱۳۹۸/۰۸/۱۸, ۱۶:۲۶
کم کم داریم میفهمیم چرا امام زمان عج از طرف خداوند اجازه سخن فرمودن ندارد.

اکثرأ متکلم وحده شدیم و دوست داریم همه آنچه دانستیم را بدانند، اما کمتر گفتند سکوت کنیم تا بدانیم.

دوست داریم چهل سال فرصت یادگیریمان آنچه حق باشد، نه آنچه باطل.

و اما بعد

سیمون
۱۳۹۸/۰۹/۰۲, ۱۷:۱۱
سلام استاد

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام



به طور کلی متن های دکتر سروش به لحاظ ادبی در خور تحسین است و البته ازاین جهت باید مراقب بود چرا که خواننده را در لابلای بیان ادبی خویش سردرگم می کند.
باید با دقت عقلی این متون را خوانده و با تیزبینی استدلال های نهفته از متن را بیرون کشید و به بوته نقد گذاشت. به عنوان نمونه ایشان میگوید: «مگر تجربه ديدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته در بيداري صورت گرفت که زبانش را زبان بيداري بدانيم؟»

پیش فرض این استدلال این است که اگر چیزی در بیداری اتفاق نیفتاد، زبان آن هم نمی تواند از سنخ بیداری باشد، اما براستی دلیل چنین پیش فرضی چیست؟ چرا تفاوت دو چیز از یک جهت، باید به تفاوت آن دو از جهات دیگر منتهی شود.
اینکه چون وحی از سنخ حقایق درونی و در حالتی غیر از بیداری است، زبانش نمی تواند زبان بیداری باشد مطابق کدامین دلیل است؟ آیا آتچه ما در خواب میبینیم که از سنخ بیداری نیست به زبانی غیر از زبان بیداری است؟

علاوه بر اینکه در خود معنای بیداری هم باید دقت شود که منظور ایشان از بیداری چیست که وحی را خارج از آن می داند.
بنابراین استدلال دکتر سروش بر یک پیش فرضی استوار است که هیچ دلیلی بر آن ارائه نشده است، و به گونه ای به مخاطب القا شده که انگار غیر قابل تردید است.

نکته دوم:
شخصی و درونی بودن وحی که دکتر سروش به آن اشاره می کند حرف درستی است، حقیقت این است که اگر کسی همراه موسی(ع) بود ندای «انی انا الله» را نمی شنید؛ اما آنچه که دکتر سروش از این درونی بودن وحی دنبال می کند این است که برای تجربه کننده هم نقشی قائل شود در حالی که میان این دو تلازمی نیست، یعنی درونی بودن وی تلازمی با این ندارد که حتما تجربه کننده هم در این میان نقش داشته باشد. و نیز همانطور که گذشت تلازمی با این ندارد که آنچه که میشنود قابل بیان به زبان بیداری نباشد.

نکته سوم:
نکته سوم این که اگر ما این تعابیر را کنار بگذاریم و برای فهم وحی به سراغ بیان خود انبیا برویم کمتر دچار خطا میشویم. خود انبیا به صراحت این سخنان را بدون کم و کاست وحی و از جانب خداوند دانسته و برای خودشان کوچکترین حق تصرفی قائل نبوده اند.
به عنوان میفرماید: «مَا ضَلَّ صَاحِبُكمُ‏ْ وَ مَا غَوَى‏* وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏* عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى‏»؛ هرگز دوست شما [محمّد «ص»] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است، * و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! * آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!* آن كس كه قدرت عظيمى دارد [جبرئيل امين‏] او را تعليم داده است‏.(نجم:2الی5)
یا همین تحدّی و مبارزطلبی قرآن کریم در صورتی است که متصل و متکی به یک وحی فوق بشری بوده باشد، وگرنه اگر که صرفا تجربه پیامبر(ص) بود هیچ توجیهی نداشت.



برداشتم اینه که شما هم وحی رو از سنخ خواب میدونید. درسته؟ ولی نظرتون اینه که از سنخ خواب بودن وحی، بازهم لوازمی که دکتر سروش میگه رو نداره، درسته؟

مسلم
۱۳۹۸/۰۹/۰۲, ۲۰:۲۲
با سلام و احترام

برداشتم اینه که شما هم وحی رو از سنخ خواب میدونید. درسته؟ ولی نظرتون اینه که از سنخ خواب بودن وحی، بازهم لوازمی که دکتر سروش میگه رو نداره، درسته؟

خیر، وحی اقسام مختلفی دارد، گاهی در خواب است، گاهی در بیداری، اما سنخ وحی از سنخ این ادراکات ظاهری که انسان در بیداری آنها را درک می کند نیست، وحی نزول حقائق به قلب انسان است؛ از سنخ علوم حصولی و شنیدن با گوش و دیدن با چشم نیست، رویت باطنی و به علم حضوری است.
البته اینها را هم دکتر سروش قبول دارد، اما او این تفاوت سنخ وحی را که از سنخ ادراکات حسی در بیداری نیست، به زبان هم انتقال داده است، و گفته همان طور که وحی در نوع ادراک با ادراک های حسی در بیداری هم سنخ نیست، در زبان نیز هم سنخ نیست. در حالی که پُل زدن از یک تفاوت به یک تفاوت دیگر دلیل می خواهد؛ نمی توان گفت چون از این جهت وحی و ادراکات حسی تفاوت دارند، از بقیه جهات هم تفاوت دارند.

رحیل
۱۳۹۸/۰۹/۰۸, ۲۱:۲۲
«مگر تجربه ديدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته در بيداري صورت گرفت که زبانش را زبان بيداري بدانيم؟»
سلام
ماجرای این جمله چیه؟ چه کسی تخت خداوند را بر دوش هشت فرشته دیده بوده؟ معنیش چی بوده؟

مسلم
۱۳۹۸/۰۹/۰۹, ۱۰:۵۲
سلام و احترام


ماجرای این جمله چیه؟ چه کسی تخت خداوند را بر دوش هشت فرشته دیده بوده؟ معنیش چی بوده؟

این موضوع ناظر به آیه 16 سوره حاقه است که آقا سروش آن را نوعی تجربه دینی می داند که پیامبر(ص) تجربه کرده است.
حمل دراینجا دلالت بر تدبیر است، ملائکه واسطه طولی در تدبیر جهان هستند، همانطور که قرآن کریم می فرماید: «فالمدبرات امرا»؛ مثلا خداوند اس که جان انسان ها را می گیرد اما عزرائیل در این میان، واسطه برای گرفتن جان انسان هاست.

مسلم
۱۳۹۸/۱۰/۱۳, ۱۸:۰۱
پرسش:
آقای سروش در خصوص وحی چنین می نویسد: «وحي هرچه باشد، به شهادت تاريخ و به گواهي مأثورات ديني، فضايي متفاوت با فضاي بيداري دارد و به زبان ويژه خويش از حقايق سخن مي‌گويد و چون همه خواب‌هاي ديگر نيازمند تعبير و خوابگزاران است. مگر پيامبر هنگام دريافت وحي به ناهشياري نمي‌رفت و غفلتي گران بر او عارض نمي‌شد و پس از هشياري ديده‌ها و شنيده‌هاي بي خودانه خويش را با صحابيان، در ميان نمي‌نهاد؟
مگر موسي که در آن بيابان سرد پرهراس از درخت سوزان خطاب «انّي اناالله» شنيد، تنها خود نشنيد؟ و مگر اگر ديگراني با او بودند، توانايي شرکت در آن تجربه و شنيدن آن خطاب را داشتند؟
مگر تجربه ديدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته در بيداري صورت گرفت که زبانش را زبان بيداري بدانيم؟»
لطفا این بیانات را نقد و ارزیابی کنید.

پاسخ:
به طور کلی متن های دکتر سروش به لحاظ ادبی در خور تحسین است و البته ازاین جهت باید مراقب بود چرا که خواننده را در لابلای بیان ادبی خویش سردرگم می کند.
باید با دقت عقلی این متون را خوانده و با تیزبینی استدلال های نهفته از متن را بیرون کشید و به بوته نقد گذاشت. در خصوص نقد سخن ایشان باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:
ایشان میگوید: «مگر تجربه ديدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته در بيداري صورت گرفت که زبانش را زبان بيداري بدانيم؟»

پیش فرض این استدلال این است که اگر چیزی در بیداری اتفاق نیفتاد، زبان آن هم نمی تواند از سنخ بیداری باشد، اما براستی دلیل چنین پیش فرضی چیست؟ چرا تفاوت دو چیز از یک جهت، باید به تفاوت آن دو از جهات دیگر منتهی شود.
اینکه چون وحی از سنخ حقایق درونی و در حالتی غیر از بیداری است، زبانش نمی تواند زبان بیداری باشد مطابق کدامین دلیل است؟ آیا آنچه ما در خواب میبینیم که از سنخ بیداری نیست به زبانی غیر از زبان بیداری است؟
علاوه بر اینکه در خود معنای بیداری هم باید دقت شود که منظور ایشان از بیداری چیست که وحی را خارج از آن می داند؟ بنابراین استدلال دکتر سروش بر یک پیش فرضی استوار است که هیچ دلیلی بر آن ارائه نشده است، و به گونه ای به مخاطب القا شده که انگار غیر قابل تردید است.

نکته دوم:
نکته دیگر این که بر فرض بپذیریم که زبان آن حقائق متفاوت از زبان بیداری است، مهم است که آقای دکتر سروش از این مسئله چه نتیجه ای می خواهد بگیرد؟ اگر می خواهد از این تفاوت زبان، ابهام در وحی، روزمرگی در تفسیر، شخصی بودن آن، یا دخالت پیامبر(ص) در برداشت های وحیانی را نتیجه بگیرد، هیچ کدام از این ها اموری نیست که از تفاوت زبان وحی به لحاظ خوب و بیداری در بیاید.

نکته سوم:
شخصی و درونی بودن وحی که دکتر سروش به آن اشاره می کند حرف درستی است، حقیقت این است که اگر کسی همراه موسی(علیه السلام) بود ندای «انی انا الله» را نمی شنید؛ اما آنچه که دکتر سروش از این درونی بودن وحی دنبال می کند این است که برای تجربه کننده هم نقشی قائل شود در حالی که میان این دو تلازمی نیست، یعنی درونی بودن وی تلازمی با این ندارد که حتما تجربه کننده هم در این میان نقش داشته باشد. و نیز همانطور که گذشت تلازمی با این ندارد که آنچه که میشنود قابل بیان به زبان بیداری نباشد.

نکته چهارم:
نکته سوم این که اگر ما این تعابیر را کنار بگذاریم و برای فهم وحی به سراغ بیان خود انبیا برویم کمتر دچار خطا میشویم. خود انبیا به صراحت این سخنان را بدون کم و کاست وحی و از جانب خداوند دانسته و برای خودشان کوچکترین حق تصرفی قائل نبوده اند.
به عنوان میفرماید: «مَا ضَلَّ صَاحِبُكمُ‏ْ وَ مَا غَوَى‏* وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏* عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى‏»؛ هرگز دوست شما [محمّد «ص»] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است، * و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! * آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!* آن كس كه قدرت عظيمى دارد [جبرئيل امين‏] او را تعليم داده است‏.(1)
یا همین تحدّی و مبارزطلبی قرآن کریم در صورتی است که متصل و متکی به یک وحی فوق بشری بوده باشد، وگرنه اگر که صرفا تجربه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود هیچ توجیهی نداشت.

پی نوشت ها:
1. نجم:2الی5.