PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی شده شیطان گرایی در عرفان های نوظهور



امید به خدا
۱۳۹۸/۱۲/۱۶, ۱۳:۴۰
به نام خدا
سلام و با آرزوی سلامتی برای شما عزیزان در این شرایط بحرانی
یکی از موارد فاسد در عرفان های نوظهور مورد شیطان گرایی است لطفا در این مورد، در زمینه عقاید، علائم و اعمال شیطان پرستان توضیحاتی کامل بفرمایید.
سپاس فراوان

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۸/۱۲/۲۶, ۲۲:۲۳
با نام و یاد دوست




http://askquran.ir/gallery/images/75940/1_erjae11.png



کارشناس بحث: استاد کافی

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۶, ۲۲:۳۶
به نام خدا
سلام و با آرزوی سلامتی برای شما عزیزان در این شرایط بحرانی
یکی از موارد فاسد در عرفان های نوظهور مورد شیطان گرایی است لطفا در این مورد، در زمینه عقاید، علائم و اعمال شیطان پرستان توضیحاتی کامل بفرمایید.
سپاس فراوان


باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
یکی از جریان های فاسد فکری و فرهنگی و به تعبیر بهتر جریان ضد فرهنگی، جریان شیطان گرایی است. شیطان پرست و یا به عبارتی شیطان گرا به کسی می گویند که اعتقادی به خدا و دین نداشته باشد و به جای ستایش و پرستش خدا، گرایش، نیایش یا حتی پرستش شیطان را برگزیند.
شیطان پرستان کافر کیش اند و با انکار خدا و معاد، انسان را فقط در لذت جسمی و جنسی خلاصه می کنند. مهم ترین شیوه ترویج این جریان، رواج نمادها و نیز موسیقی شیطانی است.

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۶, ۲۲:۴۹
به نظر می رسد سه مرحله توجه به شیطان به عنوان نقطه مقابل خداوند، گرایش به شیطان و پرستش شیطان، تطور تاریخی شیطان پرستی را نشان می دهد.
1. توجه به شیطان: انسان در دوره هایپیشین ، به دنبال تعالیم انبیا،، کشت و زرع و باران و سایر پدیده های طبیعی را لطف خدا می دانست و همواره در برابر نعمت ها، خدا را ستایش و نیایش می کرد، اما گاهی نیز خشکسالی یا آفتی و شرّی را در زندگی و جامعه و کشاورزی خود می دید.
این رویدادها باعث شد تا برخی جز قدرت یزدانی، قدرت دیگری به نام اهریمن تصور کنند و برای دفع مضرات و جلب نظر این قدرت، کارهایی از قبیل قربانی، ستایش و نیایش انجام دهند. در تاریخ ادیان ابتدایی نیز انسان، خسوف و کسوف را نشانه خشم خدای تاریکی (شیطان) تلقی و برای جلب نظر شیطان، یکی از فرزندان خود را قربانی می کردند.
در حقیقت انسان دوره اولیه، در برابر هر چیزی که قدرت مقابله با آن را نداشت و از درک آن عاجز بود،تسلیم می شد و سجده می کرد. همین دو نکته نقطه آغاز توجه به شیطان میان انسان بوده است (1) بنابراین شروع شیطان گرایی از جهل انسان بوده است.
ادامه دارد...
پی نوشت:
1. حمید رضا مظاهری سیف، گستره شیطانی، ص10.

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۷, ۱۶:۱۶
2-شیطان گرایی: در دوره قرون وسطی تفسیری ویژه از حکایت آدم و حوا و نسبت آنها با شیطان ارائه شد و زمینه های شیطان گرایی را فراهم کرد. یهودیان معتقدند مقصود از میوه ممنوعه در قصه آدم و حوا، درخت معرفت و دانش است که اگر انسان می خورد خدای معرفت می شد اما به زغم اینکه شیطان به او پیشنهاد و بلکه دستور داد او نخورد آنها می گویند گر چه شیطان انسان را به عصیان واداشت ولی قصد اوناصحانه بوده است، زیرا شیطان می خواست انگیزه های سازنده ای چون حس کنجکاوی دانش جویی و آزادی را در ما تهییج کند بنابراین شیطان مظهر خرد، دانایی و خیرخواه و راهنمای بشر به سوی درخت معرفت است.(1)
پس شیاطین فرشتگان شریری هستند که برای آزادی انسان عصیان کردند از این رو گرایش انسان به شیطان نیز موجب رهایی او خواهد شد به گفته گوردون میلتون: شیطان یک یاغی نجیب و اشرافی است که رنج جاودانه را بر تحقیر و اهانت ترجیح داد این احساس برای انسان قرون وسطایی که در چنبره کلیسا و روحانیت بود احساس خوشایندی بود.
پی نوشت
1.ایرج گلسرخی، تاریخ جادوگری، ص334 و 353

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۷, ۱۶:۳۶
3-شیطان پرستی: به طور خلاصه این ماجرا ابتدا در قرن 19 به شکل یک جریان اجتماعی علیه نظم اجتماعی و نظام دینی مسیحیت انگلستان سربرآورد و مورد حمایت سرمایه داران آمریکا و یهود قرار گرفت سپس به صورت عقاید جادوگری درآمد و آنگاه در اواخر قرن بیست به یک مکتب و جریان معنویت ضد مسیحیت تبدیل شد و در مقابله و ضدیت با مسیحیت «کلیسای شیطان» و «انجیل شیطانی» تاسیس شد.
همان طور که گذشت زمینه های تاریخی برای پیدایش چنین جریانی در متون دینی از جمله کتاب مقدس فراهم بود آنچه موجب شد تا انسان از توجه به شیطان و نیز از شیطان گرایی (گرایش به شیطان بدون پرستش ) به شیطان پرستی کشیده شود شرایط اجتماعی و نظامات و قوانین دینی حاکم بر دنیای غرب بود. عواملی مانند انقلاب صنعتی و تولید انبوه و استثمار انسان ها، جنگ جهانی دوم و ویتنام محصور شدن انسان در دام تکنولوژی، احساس تحقیر انسان از سوی کلیسا و افول معنویت و... زمینه های تاریخی شکل گیری گروه هایی مثل بیتلیسم، هیپیسم، و نهیلیسم را که محصول آن چیزی جز هرج و مرج، تجاوز به دیگران و خودکشی نبود فراهم کرد و همه اینها موجب شکل گیری شیطان پرستی شد.
آیین اصلی و مشخصه شیطان پرستی «مس سیاه» است که هزل کفرآمیزی از عشای ربانی است. در اوایل قرن بیستم یک کشیش مسیحی خلع لباس شده مراسمی با شمع های سیاه و پیکره های مسیح بر صلیب وارونه برگزار کرد که شامل آلودن نان و شراب مقدس (عشای ربانی)، روابط جنسی افراطی و گاهی قربانی کردن حیوانات و حتی انسان بود. چنین توصیفی از شیطان پرستی قبل از اواخر قرن نوزدهم وجود نداشت.
البته بدعت گذاران قرون وسطایی (بدعت) متهم به تحریف عشای ربانی بودند و در فرانسه قرن هفدهم گاهی صورت های دست کاری شده ای از آن را برای مقاصد جادوگرانه برگزار می کردند اما شیطان پرستی در کار نبود. شیطان پرستی عصر جدید با «احیای رازوری» در اول قرن بیستم آغاز شد.

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۸, ۱۶:۴۳
این احیا شامل احیای تلفیقی شیطان پرستی به تقلید از مراسمی بود که در قرون پیشین به جادوگران و ساحرگان نسبت می دادند. شیطان پرستی هنوز میان کسانی به زندگی خود ادامه می دهد که با اجرای اعمالی که آنها را شر می انگارند به هیجان می آیند حیات آن تا حدی مدیون ادبیات و سینمای عامیانه و نیز مدیون محکوکیت های گه گاهی کلیسایی است و این مسائل همیشه توجه به شیطان پرستی را برانگیخته است.


مدرس شیطان گرایی مدرن، شخصی به نام آنتوان ژاندور لاوی(1930-1997) بود او پیش از این به همنشینی و تربیت حیوانات به ویژه شیر مشهور بود.
لاوی به عنوان عکاس پلیس مشغول کار شد و با اموری چون قتل و بزه کاری و تجاوز به عنف آشنایی پیدا کرد. لوی می گوید: تجربیات همین دوره باعث شد تا منکر خدا شود او در خانه بزرگی به نام «خانه سیاه» جلساتی را که «دایره اسرارآمیز» می نامید تشکیل داد.
یکی از اعضای همین حلقه به وی پیشنهاد تاسیس آیین جدید را داد. لاوی 30 آوریل 1996 در حالی که سر خود (به عنوان رسم آیین جدید) را تراشیده بود بنیان گذاری کلیسای شیطان را اعلام کرد. وی خود را اسقف اعظم کلیسای شیطان نامید و اعلام کرد که عصر شیطان آغاز شده است.

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۸, ۱۶:۴۴
چندی بعد با انتشار کتاب انجیل شیطانی در سال 1969 به تدوین آموزه های کلیسای شیطان پرداخت و اظهار کرد که شیطان فرمانروای زمین است.
او به نقد بسیاری از ادیان به ویژه مسیحیت و سنت های عرفانی شرق پرداخت و اعلام کرد: «باید از رسم و رسوم های اخلاقی و هر چیزی که آزادی ما را می گیرد رها شد.» نقطه تمرکز آنها هم بیشتر روی مسائل جنسی بود تا جایی که می گفتند «ما نباید از کارهای غیر عرف و غیراخلاقی جنسیمان خجالت بکشیم بلکه دیگران باید دست از موعظه و سرکوفت بردارند.»لاوی می گفت: «ما هر آنچه از دنیا می خواهیم باید به دست بیاوریم حتی شده با حیله و زور.»
آنتوان لاوی عقاید شیطانی خود را در سه قالب موسیقی، سینما، و کتاب تبلیغ کرد. لاوی شیطان را به عنوان یک اغواگر انسان نمی دید بلکه از نظر او شیطان یک راه میان برای رسیدن به خواسته ها و هوس های شخصی بود.
ب: زمینه فکری شیطان پرستی
انسان معنوی غرب به طور کلی شش گرایش در زندگی خود داشته است یعنی زندگی او بر محور چند هدف چرخیده است.
تئیسم؛ دئیسم؛ اومانیسم؛ اگوئیسم؛ انگوسئیزم؛ ساتانیزم

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۸, ۱۶:۵۰
1-تئیسم(خداگرایی): براساس این اندیشه که حاکم بر قرون وسطی بوده مثلا دردی بد است و گناه محسوب می شود چون خداوند از آن نهی کرده است اما با مطرح شدن این دیدگاه نیچه که «خدا و دین مرده است» گرایش به سوی دئیسم شدت یافت.

2-دئیسم(طبیعت گرایی): طبیعت خدا مقدس است اما نه به خاطر خود خدا بلکه پرستش خدا به خاطر آثار و افعال شگفت او است. بر پایه این اندیشه گناه یعنی هر آنچه با طبیعت و قوانین طبیعی ناسازگار است. این اندیشه در دوره فکری مدرنیته به ویژه قرون 17 و 18 شدت گرفت.


3-اومانیسم(انسان گرایی) :دین و تعالیم دینی همان فرآورده های فکری و علمی بشر است که توسط عقل و علم انسان معاصر کشف می شود. برای مثال اگر قرار است از برق استفاده کنم باید نوع انسان از این نعمت برخوردار باشد نه شخص انسان. در این منطق گناه یعنی آنچه به انسان ضرر می رساند و ملاک تشخیص ضرر هم علم و عقل آدمی است. این اندیشه در تمام ادوار پس از رنسانس حاکم بود ولی در قرن 19 تشدید شد.

4-اگوئیسم(خودگرایی): دردی بد است چون اگر شیوع یابد از خانه شما هم دزدی می شود برای اینکه خانه شما را دزد نزد دزدی بد است. مثال دیگر اینکه جنگ بد است چون اگر جنگ کنیم دیگران هم علیه تو به جنگ برمی خیزند.
راسل از متفکران معاصر غرب مروج این منطق است بنابراین اگر زمانی رسید که کسی توان جنگ علیه تو را نداشته باشد جنگ مجاز خواهد بود. بر اساس این استدلال جنگ افروزی امریکا در عراق و افغانستان مجاز است چون آمریکا می داند کسی توان مبارزه با او را ندارد این گرایش در اواخر دوره به ویژه قرن 20 خود را نشان داد و موجب پیدایش دو گام شد.

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۸, ۱۷:۱۰
5-انگوسنیزم(نفس پرستی): خشم خودت را فروخور تا خودت آرام بگیری نه اینکه به دیگران آسیبی نرسد. آنتوان لاوی در بندهای دوازده گانه خود در انجیل شیطانی می گوید: «اگر کسی به خانه شما آمد که حوصله اش را نداری بیرونش بینداز.»
6-ساتانیزم(شیطان گرایی): هر آنچه میل شیطان است انجام می گیرد البته میل شیطان مطابق میل نفس انسان و شهوت و خشم و بطالت انسان است بنابراین در ذات تعلیمات شیطان پرستان دعوت به سکس، خشونت و بطالت نهفته است.
با این بیان مشخص می شود که محور زندگی انسان در غرب از کلی ترین و مقدس ترین حقیقت هستی (خدا) شروع شده و کم کم محور زندگی آنقدر جزئی شده تا با محوریت پست ترین حقیقت هستی (شیطان) خاتمه یافته است و این انحرافی است که دامن گیر تمدن غرب شده است. انحراف از آنجا آغاز شد که انسان غرب از خدا برید و در برابر هر چیزی (طبیعت، نفسف انسان و.....)کرنش کرد لاجرم سر از پرستش شیطان درآورد سیر تفکر در غرب به گونه ای است که ابتدا در خدا شک کرد آنگاه انکار کرد و آنگاه با دین و خدا دشمنی ورزید. که نهایت آن چیزی جز شیطان گرایی نیست به عبارت دیگر بریدن از آغوش خدای رحمان نتیجه ای جز غلتیدن در مسیر شیطان ندارد.

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۹, ۱۳:۴۵
ج:عقاید، علائم و اعمال شیطان پرستان


1.تعریف: شیطان پرستی آیینی است که فلسفه لذت پرستانه را با اعمال جادوگری سیاه در هم آمیخته است. کلیسای شیطان مروج ایمان به شیطان به عنوان وجود متعالی و برتر نیست بلکه لاوی شیطان را نماد سرپیچی از جامعه مطیع و خدا ترس معرفی می کند.
به بیان دیگر یکی از محققان، شیطان پرستی یک جریان نیست بلکه جریان های گوناگونی در دنیا به عنوان شیطان پرستی ظهور کرده است. برخی شیطان را به عنوان خدا و خالق تاریکی می پرستند دسته ای او را به عنوان یک خیر و شر بزرگ می پرستد و عده ای صرفا از شیطان پیروی می کنند و برخی بدون اعتقاد به وجود شیطان کارکرد او را به عنوان تمرد از دستورهای الهی می پذیرند و پیرو شهوات دنیوی هستند. گروهی دیگر نیز شیطان را به عنوان موجودی مستقل در ربوبیت پذیرفته اند و او را الهه سیاه می دانند.
2- عقاید:
یکم: لاوی معتقد است شیطان وجود خارجی ندارد ولی شیطان و شیطنت در سرشت هر انسانی وجود دارد بنابراین مراسم شیطانی این گروه برای توجه و پرستش اهریمنی در ونی و همراه با اعمال جنسی انجام می گیرد بر این اساس محور شیطان پرستی جسم و بدن انسان و لذات بدنی است و نوعی انسان محوری ولی با محوریت بدن انسان تحلیل می شود.

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۹, ۱۴:۰۴
دوم: بخشی از عقاید شیطان پرستان در انجیل شیطانی: شیطان به جای ریاضت نماینده افراط است شیطان به جای اینکه نشان دهنده توهمات معنوی باشد نماینده زندگی مادی است. شیطان نشان دهنده عقل پاک است به جای خودفریبی متظاهرانه. شیطان می گوید انسان حیوان دیگری است گاه برتر و اکثر مواقع به دلیل روح خدایی پست تر است. شیطان آنچه را که ادیان گناه می نامند عواملی برای ارضای نیازهای فیزیکی، حسی و ذهنی می داند. شیطان بهترین دوست کلیساست زیرا آن را سال ها مشغول کرده است.
سوم: در نظر شیطان پرستان محور عالم هستی خود انسان است بنابراین آنها خدایی برای پرستش قائل نیستند و منکر دنیای دیگرند: هیچ بهشت شکوهمند و هیچ جهنم سوزانی که گناهکاران را بسوزاند وجود ندارد اینجا و الان روز رنج ماست اینجا و الان روز شادی ماست انتخاب کن به جای زندگی دوباره.
با این اوصاف می توان دریافت که مبانی فکری شیطان پرستان عبارت اند از: اومانیسم، ضدیت با دین، اصالت دادن به لذات نفسانی( به خصوص لذات جنسی) و هرج و مرج طلبی و خشونت.
3-علائم و نمادها: علائم شیطان پرستان برخلاف طبع و میل سلیم است و گاه کارهای آنها بسیار زننده و مشمئز کننده می شود. یکی از کارشناسان که در چهارده سال در فرانسه زندگی کرده است می گوید: در فرانسه وقتی مردم چشم شان به کسانی که علائم شیطان پرستی داشتند می افتاد به آنها می گفتند اینها دیوانه اند وقتی با یکی از جوانان ایرانی مصاحبه شده بود می گفت اولین بار که این مدل مو را زدم و رفتم بیرون به من خندیدند.
از مشخصه های ظاهری شیطان پرستان پوشیدن لباس های ناهمگون نامرتب، به رنگ مشکی و تیره است. آرایش های متفا.ت سر و صورت حرکات و رفتارهای زننده و خشونت بار همه این ناهنجاری ها نشانی از شورش وناآرامی علیه جامعه است.
همچنین استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسی جزو کار روزانه شیطان پرستان است . تنتنیف میکروبی، تیپوسی، تاج خروسی، آناناسی، دم اردکی، حال کارتنی، و سیخ تو پریز از مدل موهای شیطان پرستی است.

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۹, ۱۴:۲۲
4-مراسم و اعمال: «عشای سیاه» آیین اصلی همه گروه های شیطانی است که دنباله رو مراسم عشای کاتولیک است با این تفاوت که به جای نام خدا نام شیطان و دیوهای مختلف ادا می شود و همچنین توهین های زیادی به عیسی مسیح می کنند. این آیین توسط یک شماس و یک خادم و نیز با استفاده از چند شمع، ستاره وارونه، جامی پر از شراب، یک زنگ و شمشیر، یک آب فشان یا آلت مردانه و یک صلیب وارونه اجرا می شود. قربان گاه عشای سیاه یک زن عریان است و شرکت کنندگان لباس های سیاه و کلاهی ببلند به تن می کنند.
تجمع در اتاق های تاریک، شنیدن موسیقی های تند و زننده (مثال)آرایش های زنانه برای مردان، خوردن خون، استعمال مواد مخدر و مشروبات الکی، پناه بردن به غارها و تاریکی ها برای فریادکشیدن و نیز در برخی مراسم خوردن و آشامیدن میوه های فاسد، خوردن نوزادان و خوردن ادار و مدفوع ، خون مردار، هم جنس بازی، و ایجاد جراحت در بدن به خصوص انگشتان پا با استفاده از وسایل تیز مانند چاقو و تیغ و کاتر.
پرستش و نیایش با شیطان، تمسخر ادیان الهی به ویژه احکام و شریعت، ضدیت با مسیحیت و مراسم نماز سیاه که شبیه عشای ربانی مسیحیت است از اعمال دیگر آنهاست.(1)
5-موسیقی شیطان پرستان: رپ، راک، و هوی متال یا متالیکا، یکی از سبک های جدید موسیقی شیطان پرستان است. در موسیقی متال از رکیک ترین الفاظ استفاده می شود و مخاطب را به نفرت، پرخاشگری، مرگ، سرعت، بی نظمی، وهم، قتل و تجاوز به عنف و محارم و به طور کلی به پوچی و نابودی دعوت می کند.
در واقع ویژگی موسیقی متال بیدارکردن غرایز همراه با حرکات تند است. متال سه شاخه دارد: 1- متال آشال که بر مسائلی چون خشونت، تندی، غضب و مرگ تمرکز دارد. 2-متال جشن و پارتی که بیشتر متمایل به مسائل جنسی و اجتماعی است. 3-متال سیاه که آشکارا به شیطان می پردازد.
پی نوشت
1.عبدالحسین خسروپناه، جریان شناسی ضد فرهنگ ها، ص129-166

کافی
۱۳۹۸/۱۲/۲۹, ۱۴:۲۸
میهم دید یکی از خشن ترین خوانندگان متال بود که خودزنی در کنسرت هایش معروف بود. او شب ها به شکار و کشتن گربه می پرداخت. لباس هایش را زیر خاک پنهان می کند و آنگاه می پوشید تا بوی مردار به خود بگیرد وی در نهایت حین تمرین، مغز خود را متلاشی کرد و اعضای گروه نیز جنازه او را به همان حال رها کردند تا خوراک پرندگان شود.
مرلین منسون از خوانندگان مشهور شیطان پرست است که نوع آرایش سر و صورت، نحوه پوشش و راه رفتن او خاص است. ضدیت او با مسیح مشهور است او در یکی از کنسرت هایشان کتاب انجیل مسیحیان را پاره و به خوردن مدفوع مبادرت کرد.
مضامین موسیقی شیطان پرستی:
نوع دیدگاه آنها درباره مرگ این است که ما بالاخره خواهیم مرد، پس چه بهتر که زودتر و در جوانی بمیریم؛ از این رو برخی از مضامین موسیقی دربرگیرنده همین محتوا است، والدین و مربیان و فعالان فرهنگی بدانند که بزرگ ترین حربه شیطان پرستان برای اغفال جوانان از طریق موسیقی است.
حال برخی از جوانان ایرانی بدون اینکه از سابقه، ریشه، عقاید و معنای بسیاری از نمادهای شیطانی آگاه باشد آنها را از بدن و لباس خود آویزان می کنند به صرف اینکه این مدل مو یا پوشش یا هر کار دیگر مدل موی فلان خواننده و هنرمند اروپایی است آیا این یک عقلانی است؟
صرف اینکه فلان هنرپیشه، خواننده یا فلان ستاره سینما چنین کرده پس من انجام می دهم تقلیدی کورکورانه است.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۱, ۱۳:۰۵
نقد مبانی شیطان پرستی
1-اساس شیطان پرستی: شیطان پرستی بر اساس لذت طلبی و بدن گرایی و نفی بعد الهی انسان پی ریزی شده است. شیطان پرستی اولین چیزی که از انسان می گیرد هویت انسانی اوست هر معنویت و مکتبی باید به رشد و انسانیت فرد بیفزاید در حالی که در مکتب شیطان پرستی آنچه رشد می کند نفسانیات و حیوانیات آدمی است نه انسانیت. می توان گفت معنویت شیطان پرستان خود ضد معنویت است این نخستین تناقض بدیهی است که البته خود به دو تناقض عقلی قابل تحلیل است.
شیطان پرستان از پیوند میان انسان و حیوان و از اصالت دادن به لذات جسمی و جنسی سخن می گویند که خود محصور کردن انسان به جنبه غرایز مادی است. آنتوان لاوی می گفت: وقتی وساوس شیطانی و نفسانی و لذات حیوانی بر شما عارض شد به جای اینکه مقاومت کنید باید آنها را به خود راه دهید تا در وجود شما جاری شود تا مبادا سرخورده شوید در حالی که براساس تعالیم دینی که مبتنی بر انسان شناسی واقع گرایانه است انسان در برابر وساوس و خواطر و پندارهایی که بر حیوانیت می افزاید باید مقاومت کند تا انسانیت او رشد کند و به شکوفایی برسد.
امروزه شاهد هستیم که فرهنگ غرب نیز در قالب های هنری مثل سینما این معنا را به مخاطب القا می کند که خدا و انسان و شیطان سه ضلع هستی اند؛ برخلاف معنویت اصیل دینی که خداوند اصالت دارد و همه موجودات حتی شیطان و نیز انسان کامل آفریده او و تحت قدرت الهی هستند.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۱, ۱۳:۱۴
2-مبالغه در حق شیطان
به نظر می رسد شیطان پرستان درباره شیطان با مبالغه و غلو سخن می گویند آنها به خیال اینکه از عذ اب خدا در امان بمانند. از آغوش مهربان خدا گریخته و به شیطان پناه آورده اند. لذا برای جلب نظر شیطان برای او قربانی و طبق میل شیطان عمل می کنند در حالی که شیطان در جهان هستی جایگاه و تاثیر تکوینی یعنی تصرف ندارد تا از شر او در هراس باشیم بلکه تاثیر شیطان صرفا تاثیر تشریعی است یعنی وسوسه دارد بر فرض هم از قدرت شیطان یا جن ها در هراس باشیم کسی که بر خدای مهربان و قادر توکل و توسل کند نه تنها از شر شیطان بلکه از هر آسیبی درامان خواهد بود چنان که خداوند فرمود: اگر شیطان خواست تو را از خوبی جدا کند بلافاصله به خدا پناه ببر که خدا شنوا و داناست.
شیطانی که بر خدای رحمان و رحیم عصیان کرده قطعا به بنده خدا و هر چه منسوب به اوست رحم نخواهد کرد چنان که سوگند خورده است او هیچ گاه خیرخواه انسان نبوده است.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۱, ۱۳:۲۱
راز خشونت در شیطان پرستی
فلسفه شکل گیری شیطان پرستان برای آزادی انسان است بنیان گذاران کلیسای شیطان همواره بر این مسئله تاکید دارند که انسان نباید اسیر کلیسا و دین و... حتی خدا باشد انسان باید آزاد باشد به همین دلیل شیطان پرستان برای آزادی انسان به عصیان و هنجارشکنی و خشونت در سطح جامعه و نیز انجام هر گونه فسق و فجور برای مقابله با دین و دین داران می پردازند.
کسی که خدا و دین و کلیسا و جامعه و قوانین را زیر پا می گذارد در حقیقت مرزشکنی کرده و خود را از قوانین دینی، اجتماعی و سیاسی رها کرده است. اما آیا همین انسان از دست وجدان و خود انسانی خود نیز رها شده است؟ آیا کسی که در بند شهوت و خشونت و اخلاق تند و خشونت بار است اسیر تلقی نمی شود؟ آری چه بسا انسان آزادی که اسیر خودش باشد گناه، اسارت انسان در بند و سلول خود است.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۱, ۱۴:۰۵
4-پیامدهای شیطان گرایی
شیطان گرایی پیامدهای فردی،خانوادگی و اجتماعی فراوانی دارد مهم ترین پیامد شیطان پرستی مدرن که باید مورد توجه والدین و مربیان کشور قرار گیرد پوچ گرایی و هیچ انگاری و سرگردانی در زندگی است که جوانان را به خودکشی و دگرکشی می کشاند.
ترویج نمادهای شیطان پرستی یکی از این پیامدهاست برای مثال نماد 666که از علایم شیطان پرستان است.
رهبر گروه شیطان پرستی در مصر در جریان بازجویی خود گفت: شیطان را فرا می خواند و با او گفت و گو می کرد و اعضای شیطان پرست را را به گورستان قاهره می برد اجساد مردگان را از قبر بیرون می کشیدند و به جای آن صلیب شکسته و ستاره شش پر و پنج پر را در جسد مرده فرو می بردند و دور آن می چرخیدند گربه یا سگ را ذبح می کردند و خون آنها را به صورت و دست می مالیدند تا شیطان راضی گردد.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۱, ۱۴:۱۸
تصویری جامع از شیطان در متون عرفانی و اسلامی
واژه شیطان از شطن به معنای خبیث و پست گرفته شده و شیطان به معنای موجود رانده شده به کاررفته است. شیطان در ادیان مختلف اسامی گوناگونی دارد برای مثال در ادیان ابراهیمی با عناوینی چون ابلیس، اهریمن، دمون ، وسوه گر و در افسانه های اسکاندیناوی با اسامی نظیر لوکی و فنریر معرفی می شود. شیطان در ادیان مختلف متفاوت تفسیر می شود برای مثال در دین یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نمی شود بلکه به عنوان خادم خداست که وظیفه دارد ایمان بشریت را مورد آزمایش قرار دهد.
در مسیحیت نیز شیطان قبل از ماجرای آدم و حوا به عنوان یک موجود روحانی و فرشته میان فرشتگان بوده است این فرشته میل به طغیان علیه خدا می کند و به این ترتیب نامش به شیطان و ابلیس تغییر می یابد اما در اسلام شیطان نامش ابلیس است و از جنس جن هاست نه فرشتگان.
ابلیس از نظر قرآن موجودی از آفریده های پروردگار است که مانند انسان دارای شعور و اراده بوده و بشر را به شر دعوت می کند و او را به سوی گناه سوق می دهد این موجود که از جنس آتش آفریده شده است قبل از اینکه انسانی به وجود آید قاطی ملائکه بود ولی پس از خلق آدم از صف فرشتگان خارج شد و برخلاف آنان در شر و فساد افتاد و سرانجام کارش به اینجا رسید که تمامی انحراف های بنی بشری همه به یک حساب مستند به وی شد برعکس ملائکه که هر کسی به سوی سعادت و کمال راه یافته و می یابد هدایتش به یک حساب مستند به آنهاست.
ابلیس در کارهایش یارانی از فرزندان خود و از جن و انس دارد که هر کدام به طریق خاصی اوامر او را اجرا می کنند و آنها به دستور ابلیس گاهی دسته جمعی و گاهی منفرد، زمانی به کندی و زمانی دیگر به سرعت گاهی بدون واسطه و گاهی به وسیله اطاعت و زمانی به وسیله معصیت به کار گمراه ساختن انسان می پردازند.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۲, ۱۳:۵۰
شیطان یا جن در قرآن در در عرض موجودات طبیعی است نهدر عرض ملائکه و فرشتگان. ملائکه از نظر قرآن ماموران پروردگاراند و در نظام آفرینش کارگزاری می کنند قلمرو شیطان تشریع است نه تکوین یعنی قلمرو شیطان فعالیت های تشریعی و تکلیفی بشر است. شیطان فلقط در وجود بشر می تواند نفوذ کند نه در غیر بشر . قلمرو شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او، نفوذ شیطان در اندیشه انسان نیز محدود است به حد وسوسه کردن و خیال امر باطلی را در نظر او جلوه دادن یعنی شیطان فقط می تواند فرزند آدم را به گناه تشویق کند و بیش از حد دعوت کردن قدرتی بر انسان ندارد قرآن این معانی را با تعبیرهای تزیین و تسویل و وسوسه و امثال اینها بیان می کند. اما اینکه شیطان چیزی را در نظامن جهان را بیافریند یا تسلط تکوینی بر بشر داشته و بر وجود او مسلط شود که بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام کند از حوزه شیطان خارج است تسلط شیطان بر انسان محدود است به اینکه خود بشر بخواهد به او دست ارادت بدهد.«همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتکا می کنند تسلطی ندارند تسلط او منحصر است به اشخاصی که خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می پذیرند.»
در واقع هم فرشتگان الهی مامور الهی از سوی خداوند هستند و هم ابلیس و شیاطین مامور اضلال مردم؛ این کار خداوند مثل کارگردانی می ماند که در فیلنامه اش از دو نقش مثبت و منفی برای شخصیت فیلم نامه اش استفاده می کند. در حقیقت وجود شیطان و گمراه ساختن او به دلیل حکمت و مصلحتی است و آن اینکه انسان بودن انسان به این است که صاحب عقل و اراده و انتخاب است و موجود مختار همواره باید بر سر دوراهی قرار گیرد تا کمال خود را به دست آورد.
در نگاه قرآن هر چه جز خدا شیطان پرستی است شیطان پرستی یعنی پرستش غیرخدا اعم از بت، اشیا و طبیعت و....بنابراین خداپرستی یعنی پرستش و اطاعت خدا فقط؛ اما شیطان پرستی شامل غیرخدا می شود هر چه که باشد.

امید به خدا
۱۳۹۹/۰۱/۰۳, ۱۶:۲۶
سلام و تشکر از پاسخگویی استاد کافی
استاد آیا در عرفان های نوظهور عرفان طبیعت گرا یا عرفان سرخ پوستی هم وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت است لطفا در این زمینه ها توضیحاتی بفرمایید.
با تشکر

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۳, ۱۶:۵۷
سلام و تشکر از پاسخگویی استاد کافی
استاد آیا در عرفان های نوظهور عرفان طبیعت گرا یا عرفان سرخ پوستی هم وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت است لطفا در این زمینه ها توضیحاتی بفرمایید.
با تشکر
باسمه تعالی
باسلام
عرفان های طبیعت محور
عرفان طبیعی یکی دیگر از اندیشه های دینی شکل گرفته در مغرب زمین است معنویت و عرفان طبیعت محور می تواند اشکال و قرائت های مختلفی داشته باشد که طبیعت گروی اولیه، طبیعت گرایی شمنیسم، تائوئیسم، و اسپینوزا نمونه هایی از آن هستند که در همه اینها تجربه سالک نه با خدا بلکه با آن کل(جهان و طبیعت) که ما جزیی از او هستیم یکی می شود.
الف: طبیعت گرایی اولیه
بومیان آمریکایی به یک رشته قدرت های طبیعی و فوق طبیعی اعتقاد داشتند آنها زمین را مادر زندگی برای خود می پنداشتند و بسیاری از حوادث عالم را دارای اهمیت مذهبی قلمداد می کردند. آنها همچنین اعتقاد داشتند که پاره ای از اشخاص و اشیا دارای قدرت روحی خارق العاده ای هستند.
این باور به زمین و طبیعت چنان برای قبایل بومی آمریکا تقدس داشته است که وقتی دولت مرکزی آمریکا از یکی از رهبران سرخ پوستان خواست که از انجام مراسم سنتی و دینی خود دست بردارند او در جواب گفت:
شما از من می خواهید که زمین شخم بزنم آیا من باید چاقویی به دست بگیرم و سینه مادر خود بشکافم؟ در آن هنگام وقتی بمیرم او مرا در آغوش خود برای استراحت ابدی جای نخواهد داد شما از من می خواهید زمین را برای یافتن قطعه سنگی حفر کنم آیا من باید زیر پوست این مادر به دنبال استخوان ها بگردم؟ شما از من می خواهید که علف ها را قطع کنم و به صورت علوفه به فروش برسانم تا مثل شما سفیدپوستان ثروتمند شوم آخر چگونه جرئت کنم که موهای مادر خود را ببرم این قانون خوبی نیست(1)
سرخ پوستان بومی امریکا به دلیل همین باور به زمین و طبیعت هنگام کاشت و برداشت و فعالیت کشاورزی مراسم خاص دینی از قبیل رقص، سرود، آواز و سایر تشریفات انجام می دادند البته گرایش به طبیعت میان سرخ پوستان قدیمی بیشتر بدان علت بود که بتوانند به نیروهای مافوق طبیعی که خلق مجدد عالم را موجب می شوند ملحق شوند و به این شکل خود نیز به خلقتی دوباره دست یابند افراد و سرزمین ها می توانستند از برکات قوای مافوق طبیعی بهره مند شوند.
پی نوشت
1.رابرت ویر، ادیان در جهان امروز، ص42-43

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۳, ۱۷:۱۸
ارکان مهم عرفان های طبیعت گرا دو اندیشه است که محققانی چون جان بی ناس آنها را جزو ویژگی های ادیان ابتدایی به شمار آورده اند: 1-آنیمیسم، باور به جاندار بودن و حیاتمندی همه اشیا و پدیده ها؛ 2-باور به مانا؛ یعنی اشیا صاحب انرژی و نیرویی هستند که توانایی جادویی دارند .
فریتیوف شوان از متفکران دین پژوه می نویسد: «معنای این تصور سرخ پوستان که هر چیز جاندار است این است که در ناف وجود هر شی پرتوی وجودشناختی مرکب از هستی، خودآگاهی و زندگانی می تابد که ریشه لطیف یا روحمند هر شی را به الگوی نورانی و آسمانی اش می پیوندد در نتیجه از طریق هر شی می توان به ذوات آسمانی دست یافت این است معنای عمیق جان گرایی سرخ پوستان که صور تلفیقی عدیده دارد این شعور مبین طبیعت گرایی معنوی است برای سرخ پوست آنچه انسانی است در طبیعت ریشه دارد نه بیرون از طبیعت.»(1)
چنین نگرشی به طبیعت که نگاهی جان دار لطیف و عمیق به طبیعت به شمار می رود پایه نگرش معنوی به طبیعت است در حقیقت همه این باورهای سرخ پوستان وقتی به صورت نظام مند در کنار یکدیگر تحلیل می شود آیین جدید شمنیسم شکل می گیرد
پی نوشت
1.فریتیوف شوان؛ طریق شمنی سرخ پوستان، ص201

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۳, ۱۷:۲۰
ب)آیین شمن
شمنیسم جزو قدیمی ترین ادیان جهان با قدمت بیش از 8هزار سال از میان اقوام تونگوز سیبری برخاست چین و آسیای و جنوب شرقی را فراگرفت و از روسیه به امریکای شمالی و مرکزی راه یافت. این آیین ریشه در بسیاری از فرهنگ های بومی آسیا، افریقافو امریکا دارد.
ویژگی اصلی شمنیسم، عبادت طبیعتی است که به عنوان علت اصلی و نه وجودی عرضی منظور نظر قرار گرفته است. شمنیسم نوعی سحر است که پیروان آن معتقدند به وسیله آن می توان طبیعت را تحت اختیار انسان درآورد .
مذهب شمنی مبتنی بر این اعتقاد است که نیروهای نامرئی در جهان مادی جاری هستند و در زندگی موجودات موثرند محور شمنیزم اعتقاد به دو دنیای مادی و روح است.
نقش دشمن ها یا همان روحانیان و ساحران شمنیسم این است که با قوای فوق طبیعت مرتبط می شوند و به مدد سحر و جادو آدمی را از گزند این نیروها و موذیان حفظ می کنند و بیماران را شفا می دهند. در میان اسکیموها کسی که می خواهد به مقام دشمنی برسد باید به مدت ده روز انزوا گزیند رو به دیواری بنشیند چیزی نخورد؛ چیزی نگوید، کم بخوابد و همواره خود را به عقب و جلوبجنباند و به درگاه نفوس نامرئی تضرع کند تا در او وارد شوند شمن معمولا در جامعه اعتبار فراوان دارد.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۳, ۱۸:۰۸
شمن رابط جامعه و جهان فراطبیعی و رهبر مذهبی مناسک عبادی است نام های دیگر شمن جادوگر، ساحر، شفاگر، و غیب گو است کار او درمان بیماران و دفع ارواح نیک و بد با استفاده از جادوست. شمن ها معمولا از داروهای محلی و روش های درمانی استفاده می کنند.
شمن ها می توانند به تسخیر ارواح درآیند و سپس برای درمان بیماران و رفع شوربختی، تغییر در وضع آب و هوا و یا وجود حیوان برای شکار پیش گویی آینده و غیره به کمک گرفته شوند.
برای برقراری ارتباط با عالم ارواح شمن ها معمولا طی مراسمی به خلسه می روند و معمولا به شمن ها توانایی تبدیل شدن به حیوانات نیز نسبت داده شده است به خصوص به خرس که حرمت خاصی نزد آنان دارد.
از نظر محققان شمن باوری هنوز در همان کشور ها وجود دارد به تازگی گرایش به آن در قالب عرفان سرخ پوستی به ویژه در غرب رونق گرفته است زیرا مناسبات با طبیعت موافق طبع کسانی است که طالب معنویت و جهان بینی زیست محیطی تر هستند.
اعتقادات پایه ای شمنیسم آن گونه که الیاده برمی شمارد عبارت اند از:
1-جهان ارواح وجود دارد و آنها تاثیر مهم و مستقیمی بر زندگی انسان چه به طور فردی و چه در بعد اجتماع دارند.
2-شمن می تواند با ارواح گفت و گو کند.
3-ارواح ممکن است نیک سرشت یا خبیث باشند.
4-شمن می تواند بیماری هایی را که ارواح خبیث باعث آنها هستند درمان کند.
5-شمن می تواند به خلسه فرو رود و به تعاقب آن مکاشفاتی دریافت کند یا به ماموریت های درون جهان ارواح برود.
6-روح شمن می تواند بدنش را به قصد جهان ارواح و گشتن به دنبال پاسخ ها ترک کند.
7-شمن می تواند برای منتقل کردن پیشگویی ها، هدایت ارواح یا فرستادن پیام از توهم هایی چون پیکر حیوانات استفاده کند.
8-شمن می تواند به طرق مختلفی چون بررسی دل و روده جانور قربانی، مهره و استخوان اندازی و....پیش گویی کند.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۴, ۱۲:۳۹
ج: عرفان های طبیعت گرای متاخر
عرفان های جدید طبیعت گرا و سرخ پوستی در سه شکل ظهور یافته اند:
1-عرفان تولتک توسط دون میگوئل رونیز(1952م)
2-عرفان سو توسط گوزن سیاه(1862م)
3-عرفان ساحری توسط کارلوس کاستاندا(1935م)
به دلیل اهمیت و نفوذ بیشتر تنها به عرفان کاستاندا بسنده می کنیم
کارلوس کاستاندا دانشجوی رشته مردم شناسی دانشگاه لس آنجلس در سال 1960 برای رساله دکتری خود با موضوع استفاده از گیاهان طبی به مکزیک سفر می کند و از طریق دوستش با شخص سرخ پوست به نام خوان ماتیوس در ایستگاه اتوبوس آشنا می شود کاستاندا از طرف ماتیوس به خانه اش دعوت می شود به سرعت بین آن دو دوستی برقرار می شود و پس از یک سال دون خوان به او می گوید که صاحب معرفت باطنی شده و به اصطلاح مکزیکی و سرخ پوستی ساحر است.
شخصیت خاص سرخ پوست، کاستاندا را افسون می کند. دون خواه ابتدا به او گفت راه سالکان اصلی ربطی به استفاده از گیاهان توهم زا ندارد ولی چون تو یک غربی غیرآشنا به این مسائل هستی اول از این گیاهان شروع می کنیم در حالی که یک سالک راه معنویت هرگز نیازی به تاتوره و سکالتیو(دوگیاه توهم زا) ندارد و راه را به کمک دل و شهود قلبی انتخاب می کند.پکاستاندا به مدت ده سال تحت تعلیمات دون خوان قرار گرفت و در واقع آثار کاستاندا شامل گفتارها و اعمالی است که شمنان مکزیک درباره زندگی، مرگ، کیهان و انرژی داشتند و از زبان دون خوان بازخوانی می شود آثار کاستاندا در مجموع دوازده کتاب است که به هفده زبان دنیا از جمله فارسی برگردانده شده ایاست تاکنون بیش از ده میلیون جلد از آثار او در سراسر جهان به فروش رسیده است.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۴, ۱۲:۴۲
یکی از عرفان های نوظهوری که در ایران با استقبال زیاد مواجه شده اثار کاستانداست کتاب های او بارها تجدید و چاپ شده و اثرگذار نیز بوده است. حتی برخی از خوانندگان به امید گام گذاشتن به دنیای ناشناخته دون خوان و یافتن قدرت جادویی کلاس ها و انجمن هایی در گوشه و کنار کشور برپا می کرده انداما آقای مهران کندری یکی از مترجمان اثار کاستاندا آنها را به دلیل برخی از تبعات منفی آن از شرکت در این جلسات برحذر می دارد.
عرفان سرخ پوستی و ساحری که دون خوان و کاستاندا تبلیغ کرده انداز نوع عرفان های طبیعت گراست.
به این معنا که متعلق شهود در آن وحدت روح طبیعت و فنای نهایی سالک در نیروی طبیعت است و این نقطه مهم در زاویه گرفتن از عرفان راستین است. خوانندگان آثار کاستاندا می دانند که ارکان و عناصر تشکیل دهنده عرفانی که در آثار کاستاندا تبلیغ می شود عناصر طبیعی و جهان خلقت است.
عقاب، شکارچی و جنگجو، گیاهان، حیات زمین، کمین و شکار، مبارزه، گیاهان مخدر چون تاتوره، دود، مسکالیتو و... جز این تجربیاتی که برای یک سالک عرفان ساحری و سرخ پوستی رخ می دهد تجربیاتی طبیعت گرایانه است چنان که کارلوس کاستاندا می نویسد:
«از دون خوان پرسیدم آیا اطلاعاتی که درباره مسکالیتو(از گیاهان روان گردان طبیعت) می دانی از استادت آموختی؟ گفت نه خود مسکالیتو به من آموخته است پرسیدم مگر گیاه مثل انسان حرف می زند؟ گفت نه باید خودت تجربه کنی.... دون خوان گفت اکنون ابوتل اینجاست. نام آن را نشنیده بودم خواستم بپرسم ناگاه صدای وزوزی در گوشم پیچید و آنقدر بلند شد که به نعره یک گاو بدل شد بدنم عرق کرد و ترسیدم ناگهان نعره ای دیگر به گوشم رسید دون خوان این بار گفت اکنون انوکتال(گیاهی روان گردان) اینجاست به مرداب نگریستم چند گاو وحشی در حال آب خوردن بودند.»(1)
کاستاندا تجربه معنوی خودش به کمک گیاهان تخدیری را چنین بیان می کند:
«دون خوان چپق را آورد و از معجونی که داشت در آن ریخت. زغالی افروخت و در دهانه چپق انداخت و خودش چند پک زد و بعد به من داد تا پک بزنم هر چه انکار کردم قبول نکرد در نهایت به اصرار او دو پک زدم دود مثل خمیر غلظت داشت. به دستور دون خوان چند پک دیگر هم زدم گرمای غریبی تمام وجودم را فرا گرفت بدنم بی حس شد آب بینی ام جریان یافت وقتی به صورتم دست کشیدم گوشت صورتم محو شد کم کم احساس می کردم جسم ندارم. خواستم به دیوار تکیه کنم ولی دیواری در کار نبود در مایع غلیظی فرو رفتم احساس کردم از دیوار گذشتم.(2)
پی نوشت
1.همو، تعلیمات دون خوان، ص101
2.همان، ص163

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۴, ۱۳:۰۰
د: اصول تعلیمات معنوی کارلوس کاستاندا
آموزه های عرفانی دون خوان که آنها را از زبان کاستاندا می خوانیم بر یک جهان بینی و نگرشی عمدتا متفاوت با نگرش دینی استوار است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1-پندار واقعیت: اساس عرفان ساحری بینشی خاص به جهان است دون خوان می گوید:
مردم ادعا دارند ما واقعیت را می شناسیم در حالی که مردم توهم را می شناسند نه واقعیت را. اساسا واقعیت توهمی بیش نیست او واقعیت بیرونی را منکر نیست بلکه شناخت ما را از واقعیت توهم می داند شما جهان خارج را نمی بینید بلکه تصورتان از خارج را می بینید. چرا خارج توهم است؟ چون جهان خارج را از اول برای ما توصیف می کنند انسان ها جهان را نمی شناسند بلکه یک سری ذهنیات و توصیف ها را می شناسند نه واقعیت را.
در اینجا معلم ها نقش مهمی در فهم و توهم ما دارند. ما از معلمان وامدار یکسری مفاهیم هستیم نه وامدار واقعیت. ما جهان را می شناسیم اما با توصیفات.
در حقیقت تعلیم اصلی عرفان ساحری این است که تقصیر اصلی این درک غلط ما از جهان ذهن ماست. ذهن توصیفی را که از دنیا برایمان می کنند می پذیرد و ما را به دام توهم می اندازد. تنها راه رهایی از این تصورات غلط یا توهمات این است که ذهن را خاموش و متوقف کنیم که دون خوان این عمل را توقف گفت و گوی درونی می نامد: «جهان چنین و چنان است فقط از این رو که به خود می گوییم دنیا چنین و چنان است اگر از این کار(اینکه به خود بگوییم دنیا چنین و چنان است) باز ایستیم جهان هم از چنین و چنان بودن متوقف می شود پس راهگشای دنیای ساحری متوقف کردن مناظره درونی است.»(1)
پی نوشت
1.لوتار.آر.لوتکه ، کاستاندا و آموزش های دون خوان، ص26

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۴, ۱۳:۱۸
2-ناگوال، تونال و ناوال:دون خوان و کاستاندا انسان را به دو بخش تقسیم می کنند.
1-تونال که سوی راست انسان را تشکیل می دهد شامل کالبدهای جسمی، ذهنی و عاطفی و فیزیکی انسان است. 2-ناوال که سوی چپ یا کالبد روحی انسان را تشکیل می دهد تنها قسمت ماست که به هیچ وجه با آن سروکار نداریم. ناوال بخشی از ماست که هیچ بیانی، هیچ کلمه ای، هیچ نامی و هیچ احساسی و هیچ شناختی برایش وجود ندارد.
انسان دو گونه ادراک و معلومات دارد: 1-ذهنیات و معلومات اکتسابی که شامل تمام علوم و معارف بشری است این سنخ از آگاهی ها از جانب راست انسان ادراک می شود.
2-سطح دیگر آگاهی انسان که در آن تمام آگاهی های اکتسابی و تعلیم یافته در هم می ریزد مربوط به چپ انسان است که ناوال نام دارد.
در راه سلوک به مرشدی نیاز دارد که خود واصل باشد چنین شخصی در عرفان سرخ پوستی ناگوال نام دارد و بر ضرورت وجود او تاکید فراوان می شود. ناگوال در این مشرب باید دارای ساختار خاصی از انرژی باشد و کسی هم که در پی مرشد است باید همانند او واجد یک انرژی خاص باشد.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۴, ۱۳:۳۵
وارد شدن به وادی معنا و معرفت چند مرحله دارد: به تعبیری سلوک در عرفان سرخ پوستی مقاماتی دارد: 1-ساحر: که پایین ترین مرحله سلوک است.2-سالک، 3-مبارز و جنگجو، 4-مرد معرفت: کسی می تواند به این عالم وارد شود که بی عیب و نقص باشد. بنابراین در این عرفان پایین ترین مرتبه سلوک جادوگری است و بالاترین مرتبه معرفت است. شروع عرفان ساحری با سحر است دون خوان می گوید: انسان ها متشکل از تعداد بی پایانی از میدان های انرژی رشته گونه اند که همچون گوی درخشانی متجلی می شوند.
3-دشمنان معرفت: عرفان کاستاندا با ادبیات رزم و جنگ بیان می شود او به سالک «شکارچی» و به سلوک مبارزه اطلاق می کند برای سالک هر چه مانع شناخت باشد دشمن است در مبارزه چهار شرط لازم است: 1-شجاعت نه ترس، 2-هوشیاری و چالاکی، 3-اعتماد به خود و راه، 4-یقین به پیروزی.
اما دشمنان راه معرفت و سلوک چند چیز هستند:
1-ترس: سالک در ابتدای راه احساس می کند آنچه می بیند مغایر دانسته های اوست لذا ترس از مجهولات بر او غلبه می کند.
2-وضوح و بصیرت: مقصود از وضوح احساس وضوح و بصیرت و احساس رسیدن به حقیقت است در حالی که نرسیده است چون با احساس بصیرت انسان امکان آن را می یابد که درون هر چیزی را بیابد و دیگر وقت خود را برای ارزیابی و اندیشه نمی گذارد و بدون رویه دست به هر کاری می زند از این رو بعد از مدتی می بینی دست به اعمال وارونه می زند.در عرفان سرخ پوستی بصیرت و رویابینی اهمیت ویژه دارد برای تحصیل بصیرت مقدماتی لازم است: 1-خود را از هیچ چیز برترنبینی؛ 2-وارستگی از همه دلبستگی ها؛ 3-تمرین رویادیدن، 4-مصرف نوعی گیاه توهم زا مثل مسکالیتو یا پیوتل.(1)
پی نوشت
1.عبدالرحیم گواهی، ادیان در جهان امروز(جهان مذهبی)، صص128، 154، 231

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۵, ۱۵:۱۵
3-اقتدار: وقتی معرفت به جهان واقع داشته باشی همه چیز در فرمان توست و تو قدرت تصرف خواهی داشت اما این اقتدار بدترین دشمن توست زیرا موجب خودبینی می شود و تو را در چنگ نفس اسیرمی کند. باید آگاه باشی که این قدرت از آن تو نیست.
4-پیری: پیری دشمن معرفت است زیرا سالک در این مرحله میل به استراحت پیدا می کند در گوشه ای می نشیند و فراموش می کند که یک سالک است و باید مرد راه باشد او نباید به خستگی اهمیت دهد بلکه باید به مبارزه ادامه دهد.
متفقین یا ارواح نگهبان: منظور از متفق در ادبیات کاستاندا همان روح است که چند دسته اند: 1-ارواح وابسته: ارواحی که در سطح دنیا مانده و رشدی نکرده اند و لذا همیشه در دنیا موجب آشوب و دردسر هستند. 2-ارواح کمک رسان: ارواحی که خود راه تکامل را پیموده اند و به سالکان راه نیز مددرسانی می کنند. 3-ارواح والا که کارشان آموزش اسرار به سالکان خاص است.
گیاهان و طبیعت در معنویت سرخ پوستی از اهمیتی فوق العاده برخوردارند گیاهان در این معنویت طوری ترسیم می شوند که مثل انسان حس دوستی و دشمنی دارند و حتی می توانند به بافبان و سخنان و موسیقی او واکنش نشان دهند. دون خوان برای رسیدن به اهداف معنوی خود استفاده از چند گیاه روان گردان را به کاستاندا توصیه می کند که هر یک اثری در انسان ایجاد می کند:
1-تاتوره: این گیاه که معروف به علف شیطانی است، قدرت برانگیز است. البته به گفته دون خوان هم می توانند انسان را از پا دربیاورد و هم طریق سلوک او می شود.
2-دود: این گیاه موجب رسیدن به کنه اشیا و بصیرت می شود. 3-مسکالیتو: این گیاه به معلمی می ماند که به سادگی قابل دسترسی نیست و تنها کسانی را که قابل باشند راهبری می کند.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۵, ۱۵:۳۶
ه: تناقضات عرفان کارلوس کاستاندا
1-تناقضات کاستاندا با مبانی خود
اخیرا فیلمی به نام حکایت هایی از جنگل را محققی به نام ریچارد دمیل ساخته و در آن اثار کاستاندا را بررسی کرده و در نهایت بیش از 200مورد تناقض از سخنان وی بیرون کشیده و در کتابی با عنوان «سفر کاستاندا» منعکس کرده است دمیل اعتقاد دارد کاستاندا مطالب دیگران را از کتاب ها جمع آوری و سپس از زبان دون خوان در کتاب های خود بیان می کند.
کاستاندا در کتاب هایش گفته که دون خوان از قبیله پاکی است ولی تحقیقات دمیل نشان داد که قبیله یاکی به هیچ وجه از گیاه روان گردان پیوته در هیچ یک از مراسم خود استفاده نمی کند، در حالی که کاستاندا در آثارش بر آن تاکید کرده است. کاستاندا می گوید دون خوان یک شمن است. وظیفه شمن ها انجام مراسم برای نزول باران، شفادادن مریض ها، شکار حیوان، و محافظت از قبیله بود ولی دون خوان هیچ کدام از این کارها را انجام نمی داد و تنها بر روشن گری درونی و شخصی تاکید می کرد.(1)
کلمنت میهان استاد مردم شناسی دانشگاه لس آنجلس که بر کار کاستاندا نظارت داشت درباره وی می گوید:
«یکی از دلایلی که به عنوان شخصی مطلع از او ایراد می گیرند این است که او و والدین او در واقع عضو هیچ جامعه قبیله ای نیستند او فقط مدتی بین سرخ پوستان کالیفرنیا و مدتی میان سرخ پوستان مکزیک زیسته است. او یاکی خالص نیست و در ضمن از اشخاصی است که خود را بالا کشیده و خردمند شده است. من سرخ پوستان دیگری مثل او را دیده ام ولی آنهاواقعا کمیاب هستند. شما آدم متوسط پیدا نمی کنید که فیلسوف یا متفکر باشد و خود را با مضامینی در سطحی بسیار ظاهری و سطحی مشغول کند.»(2)
پی نوشت
1.محمدتقی فعالی، آفتاب و سایه ها، ص268
2.وبلاگ آلاچیق، شمن سرخ پوست.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۵, ۱۵:۵۶
2-کاستاندا درباره استفاده از مواد مخدر و گیاهان روان گردان که یکی از ارکان عرفان سرخ پوستی است دو موضع متفاوت دارد او در برخی آثارش استفاده از گیاهان روان گردان را رکن اصلی ارتباط با ماورا می داند و در جای دیگری استفاده از آنها را اشتباه فاحش خوانده است:
«در دو کتاب قبلی من (تعلیمات دون خوان و حقیقتی دیگر) فرض اصلی من این بود که حالات غیرعادی واقعیت به سبب مصرف خوراکی گیاهان ایجاد می شود... دون خوان سه نوع از گیاهان را استفاده و به استفاده از آنها توصیه می کردک جیمسون وید، ویلیامسی و لافوفورا که نوعی قارچ توهم زاست. من تحت تاثیر این گیاهان به این نتیجه رسیده بودم که این حالات تنها راه برقراری رابطه و فرا گرفتن آن چیزی بود که دون خوان می خواست به من بیاموزد این تصور کاملا اشتباه بود .... فرضیه من در مورد گیاهان توهم زا که آنها را عنصر اصلی سلوک تلقی می کردم مقرون به حقیقت نبوده است.(1)
جالب اینکه کاستاندا می گوید این تغییر موضع به دلیل آشنایی کامل نداشتن با روند معنوی بوده است پرسش این است که ایا رواست جوانی که می تواند در بستر فرهنگ تمدن و معارف غنی اسلامی رشد بیابد در امور معنوی و عرفانی دست به دامن کسی شود که خودش را ناآشنای به امور معنوی می خواند؟
پیدا کردن مسیر و هدف سلوک مهم ترین کار سالک است اما گفت و گوهایی که کاستاندا با دون خوان و بلکه واگویه هایی که با خودش دارد نشان از تردید و ابهام او از مسیر دارد. او با خود می گوید: من واقعا که هستم؟ من قرار بود یک انسان شناس مکزیکی باشم و خودم را با دون خوان در مسیر انسان شناسی ساحری و جادویی همراه کنم اما مثل اینکه من خودم را هم گم کرده ام
3-استفاده از گیاهان روان گردان و توهم زا پیامدها و مضراتی دارد که حتی هواداران آثار کاستاندا نیز به آن اذعان می کنند:
موارد منفی استفاده از گیاهان توهم زا عبارت اند از: 1-سلطه گر است و انسان را برده می سازد، 2-غرور کاذب و قدرت بدون پشتوانه به انسان عطا می کند.، 3-آزادی حرکت را سلب می کند. 4-.هدف و انگیزه معرفت خواهی سالک را در انسان می کشد، 5-نسیان و فراموشی می آورد، 6-بی صبری و کج خلقی و تزلزل فکری ایجاد می کند. 7-قدرت تصمیم قاطعانه را که لازمه طریفت سالک است در او می کشد. 8-متانت و تواضع فروتنی را در رفتار انسان از بین می برد. 9-عاقبت انسان را به برده ای تبدیل می کند که از خود هیچ اراده ای ندارد(2).
پی نوشت
1.کارلوس کاستاندا، سفر به دیگرسو، ص20
2.محمدعلی دادخواه، عرفان مذهب عشق، (شرح آرای کاستاندا)ص154

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۶, ۱۵:۲۹
دائرة المعارف عرفان های نوپدید درباره عرفان ساحری می گوید: «کاستاندا از پرواز روح سخن می گوید که باید راهی به عروج و سیر ملکوتی انسان باز کند اما با استفاده از گیاهان روان گردان انسان را در خودش و توهماتش غرق می کند. در حقیقت کاستاندا در راه شناخت حقیقت دچار توهم می شود که خودش در آموزه «اقتدار و وضوح» از آن فراری بود.
4-هر چند بصیرت داشتن نوعی انکشاف باطنی است که با آن می توان به حقیقت باطنی رسید، اما تفسیری که کاستاندا از این بصیرت باطنی ارائه می کند نوعی توهم زا است زیرا ابزاری که او برای رسیدن به این بصیرت به کار می گیرد (گیاهان توهم زا) انسان را نه به حقیقت که به توهم می رساند. بله اگر کسی از این گیاهان استفاده کند شئونی دیگر از همین عالم دنیا بریا انسان باز می شود و می بیند. اما این واقعیت نیست توهم است دقیقا همان احساس و حالتی که یک فرد معتاد به شیشه و حشیش دارد که متوهم می شود مصرف کننده چه بسا کوه دماوند را جلوی چشمش احساس کند. به فرد قدرت بدنی می دهد صدای زنگ ها را می شنود یا رنگ اصوات را می بیند. جوهره انسان ها را به شکل حیوان می بیند.
شخص مبتلا به این امور می گفت: من با مصرف این مخدرات صدای انسان هایی را که حرف نمی زدند می شنیدم یا از دور حتی صدای افراد از کشورهای دیگر می شنیدم.
5-به اذعان هواداران و علاقمندان عرفان ساحری، تعلیمات و تجربیات و دستورهای عملی کاستاندا برای رسیدن به معرفت قابل اثبات نیست؛ لونگه دوست و تحلیلگر آثار کاستاندا می نویسد:
«اظهارات کاستاندا به ثبوت نرسیده است و هیچ مدرکی در دست نیست که این آموزش صورت گرفته و دون خوان نیز واقعا وجود داشته باشد. گذشته از این یادداشت های وی که بی شباهت به دفتر خاطرات روزانه نیست چنان از دنیای متمدن انسان ها دور است که سندیت آنها تا به امروز مورد تردید است در این باره هلموت کورپر در تفسیری عمیقا روان شناسانه درباره نوشته های کاستاندا می نویسد: «کاملا درک پذیر است کسانی که بدون هیچ آمادگی این گزارش ها را می خوانند در مواجهه با واقعیتی دیگر که در ضمیر ناخودآگاه غریبان نگاه داشته شده و از آن منع می شویم با ترس و طغیان واکنش نشان دهند.»(1)
پی نوشت
1.لوتار.آر. لوتکه، کاستاندا و اموزش های دون خوان، ص10-11

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۶, ۱۵:۵۱
2-تناقصات عرفان کاستاندابا اصول عقلی
6-آموزه های کاستاندا بیش از آنکه از زندگی انسان رمزگشایی کند رازآلود است. جنبه رازورزی و رمزآمیزبودن آموزه هایی که کاستاندا مطرح می کند بر جنبه عقلانی و علمی بودن آن برتری دارد یعنی کاستاندا به جای اینکه از هستی و قوانین حاکم بر آن رازگشایی و بشر را به علم و خرد الهی دعوت کند. خوانندگانش را به ابهام و رمزوارگی و رازورانه دانستن جهان می خواند.
7-همان طور که گذشت سلوک در عرفان ساحری برای رسیدن به معرفت چند مرحله دارد که شروع آن با سحر و جادوست، همچنین دون خوان در ابتدای تعلیمات خود به کارلوس کاستاندا توصیه به استفاده از گیاهان روان گردان و مخدر می کند. پرسشی که با داوری عقل طرح می شود این است که آیا می توان با سحر و استفاده از گیاهان توهم زا به معرفت دست یافت؟
برخی از هواداران کاستاندا می کوشند مکتب کاستاندا را از این نقیصه ها تبرئه کنند و بگویند وی خودش پشیمان شده است و استفاده از مواد توهم زا و سحر را توصیه نمی کند اما نباید فراموش کرد که دون خوان این نسخه را برای کاستاندا پیچیده و آن را در سلوک مفید و موثر دانسته و کاستاندا نیز به اعتراف خودش استفاده کرده و براساس آن تجربیاتی داشته و عده زیادی از جوانان و تشنگان معنویت را از راه بیراه کرده است. آیا اظهار ندامت کاستاندا این عمل استاد عارف او را به عنوان یک نسخه سلوکی پاک می کند؟ آثار و جلساتی که با نام عرفان سرخ پوستی توزیع و تشکیل می شود و همین آموزه ها را اجرا می کنند چگونه توجیه پذیر است؟

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۶, ۱۶:۱۱
8- عقاب نماد مکتب ساحری است و تعابیر بلند معنوی درباره آن به کار می برند و سالک و عارف عرفان ساحری خود را شبیه این جانور در می آورد. پرسشی که در اینجا ذهن را مشغول می کند این است که آیا از نظر عقل موجه است تعابیری را که در حد و اندازه یک انسان کامل به کار می بریم درباره یک پرنده استفاده کنیم؟ آیا به لحاظ عقلی توجیه پذیر است که یک پرنده شاخص و دلیل هستی انسان(که اشرف آفریدگان است) قرار گیرد؟ آیا اینکه سالک مکتب ساحری خود را شبیه عقاب کند ارتقای مقام انسانی است یا تنزل منزلت آدمی؟
9-اساسی ترین اندیشه عرفان ساحری این است که ما واقعیت را نمی شناسیم بلکه انسان ها یک سری توصیفاتی را که از جهان شده می شناسد نه واقعیت جهان را. این تعلیم را تا حدی پیش می برند که موجب انکار واقعیت می شود و می گوید: «اساسا واقعیت توهمی بیش نیست. «دنیایی که مشاهده می کنیم توهمی بیش نیست دنیا برای ما از اول توصیف شده است وقتی که به دنیا بنگریم این احساس به ما دست می دهد که دنیا وجود خارجی دارد و واقعی است ولی وقتی دنیا را با اراده خویش بشناسیم آنگاه می دانیم که دنیا نه چندان وجود خارجی دارد و نه چندان واقعی است.»(1)
برخی منتقدان کاستاندا این بیان استادش را حمل بر شکایت گرایی این مکتب گذاشته اند ولی لوتگه که از دوستان کاستانداست از او دفاع و جملات فوق را چنین توجیه می کند: «اگر محتوای این دو جمله را خلاصه کنیم منتج به گفتار زیر می شود: دنیای ما از توصیفی به وجود آمده است که در بیرون از ذهن ما مصداقی ندارد لذا تخیلی ناب است.(2)
سخن دون خوان صریح در انکار واقعیت بیرونی است. علاوه بر این در عرفان ساحری میان واقعیت معرفت شناختی و هستی شناختی خلطی صورت گرفته است زیرا بیان گذشته واقعیت به معنای وجود آن واقعیت دارد و کسی منکر آن نیست وگرنه شکایت و انکار بدیهات خواهد بود.
پی نوشت
1. لوتار. آر، لوتکه، همان، ص20-
2.همان، ص22

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۶, ۱۶:۱۶
10-استادان معنوی عرفان ساحری به دلیل جامعیت نداشتن نمی توانند سرمشق انسان باشند.
همچنین یکی از تکنیک هایی که دون خوان آموزش می دهد نفی وابستگی هاست که به معنای دست نیافتنی بودن و از اجتماع دوری کردن است. دون خوان به ندرت دیده می شد و در بیشتر مواقع تنها و دور از اجتماع زندگی می کرد او به کاستاندا توصیه می کرد که برای مرد معرفت شدن به دانشگاه دسترسی نداشته باش، از هیچ نمایشگاهی دیدن نکن و در هیچ کنسرتی شرکت نکن و با تمام اشخاصی که او را خوب می شناسند قطع رابطه کن.(1)
پی نوشت
1.همان، ص73-78

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۸, ۱۳:۰۳
شاهد سوم بر جامعیت نداشتن عرفان کاستاندا تاکید فراوان او بر راه دل و غفلت از راه عقل و علم است بلکه علم و عقل در مشرب عرفان سرخ پوستی مانع راه سلوک ارزیابی می شود:«سالک مبارز با عمل کردن زندگی می کنند نه با فکرکردن.»(1) این انحصارگرایی در روش، ویژگی قریب به اتفاق عرفان های نوظهور است.
اما حقیقت این است که راه دل هر چند جذاب تر از راه علم و عقل است اما علم و عقل پشتوانه نظری و فکری سلوک را تامین می کند و سالک از این جهت پشتش محکم است علاوه بر این علم و عقل نگه دارنده سالک از انحرافات در راه سلوک است زیرا کار عقل تشخیص و ارزیابی است به همین دلیل در عرفان اسلامی نیز عقل خودبنیاد و بدیهی همراه سالک است نه مانع سلوک عارف تنها با عقل سفسطه گر و صرفا استدلالی میانه خوبی ندارد نه با اصل عقل و تعقل که اساسا تعقل و تفکر از گام های سلوک عرفان اسلامی به شمار می رود.(2)
11-برای بسیاری روشن شده که نیاز معنوی نیازی اصیل و حقیقی در انسان است و نیازی کاذب و چشم پوشیدنی نیست. انسان فطرتا میل به قدرت مطلق، علم مطلق، و کمال مطلق دارد. این نیاز در سرشت انسان نهاده شده است و نمی توان در همه مواقع آن را سرکوب کرد و از بین برد بلکه باید به این نیاز پاسخ داد حال شما پاسخ درست می دهید یا پاسخ غلط؛ مهم این است که چون نیاز است پاسخ می طلبد اگر فرد به پاسخ درست دسترسی نداشته باشد با پاسخ غلط خود را قانع می کند مانند تشنه ای که در بیابان است اگر آب زلالی دید می آشامد و اگر آب سالم نیافت آب غیربهداشتی را می نوشد بالاخره این عطش باید پاسخ داده شود.
بنابراین طبیعت گرا با توجه کردن به طبیعت و وقف خود به طبیعت و پیوستن و پیوند دادن خود با طبیعت در تلاش است به نیاز درونی اصیل معنوی پاسخ دهد.(3)
عرفان و معنویتی که تمایلات عالی انسان (تمایل به حقیقت مطلق و بیکران) را معطل می کند و اورا به جای دعوت به آن حقیقت مطلق (خدا) به آثار و طبیعت او دعوت می کند که به تعبیر قرآن آیه و نشانه ای پیش برای رسیدن به خدا نیستند یک انحراف است. از نقطه ضعف های عرفان طبیعت گرا وصل و یکی شدن شدن با نیروهای طبیعت است. نقطه اوج عرفان حقیقی در تعالی لنسان از ماده و طبیعت شکل می گیرد.
پی نوشت
1.کارلوس کاستاندا، چرخ زمان، ص46
2.خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، ص60-67
3.محمد فنائی اشکوری، شاخصه های عرفان ناب شیعی، ص194

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۸, ۱۳:۱۶
12-از زاویه ای دیگر باطن طبیعت گرایی و منبع وصل دانستن طبیعت به ماورای طبیعت چیزی جز کوچک کردن انسان نیست زیرا در این سنت طبیعت و جمادات و نباتات واسطه بین انسان و ارواح و نیروهای فوق طبیعی قرار می گیرند و گیاهان روان گردان و تخدیرات او را به ماورا متصل می کنند یعنی جماد واسطه اتصال و فیض انسان با ارواح و قوای فوق طبیعی می شوند در حقیقت این باور از ناحیه طبیعت زیبا و دلکش اما از زاویه نگاه به انسان بسیار تحقیرآمیز است.
در قرآن توجه زیادی به طبیعت شده است مطالعه در طبیعت اگر جهت درستی داشته باشد نوعی خداشناسی است مناسب ترین بستر برای تکریم طبیعت این است که جهان طبیعت را موجودی جاندار و باشعور تصور کنیم چنانکه قرآن نیز جهان طبیعت را را موجودی ذی شعور می داند اما به نتیجه ای که عرفان ساحری می گیرد(تقدیس و تحمید و نیز منبع مکاشفه و کشف و شهود قراردادن طبیعت) اعتقادی ندارد؛ زیرا طبیعت را با همه عظمت و عمقش صرفا آیه ای برای حق و حقیقت می داند یعنی طبیعت می تواند ما را به خداوند رهنمون کند آن هم در حد شناخت آثار خدا و نه خود حق تعالی. به بیان دیگر طبیعت نشان دهنده توحید افعالی است نه توحید صفاتی و ذاتی که دو مرتبه برتر توحید و خداشناسی هستند.

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۸, ۱۳:۲۹
تناقضات عرفان سرخ پوستی با اصول اسلامی
عرفان و معنویتی که ساحران آفریقا و عارفان سرخ پوستی مبلغ آن هستند عرفان منهای خدا و معنویت بدون توحید است که ناسازگار با روح حاکم بر تعالیم دینی و بلکه عرفانی است در این عرفان از اتصال به طبیعت، بازگشت به طبیعت و اتحاد و وحدت با طبیعت سخن می رود در حقیقت آن نیاز و روح تعالی خواه انسان که محتاج حقیقتی است تا وجودش را وقف آن کند و برایش جانفشانی کند و جان و مال و آبرویش را برای آن فدا کند همچنان جایش برای یک سالک ساحری خالی است.
البته برخی از علاقه مندان به اندیشه کاستاندا می کوشند تا در بی خدا بودن عرفان ساحری مقاومت کنند و بگویند عرفان کاستاندا شبیه عرفان بوداست که گر چه در مقام تئوری حرفی از خدا نزده ولی در عمل رسیدن به خداست ولی حقیقت این است که اولا سلوک و عمل بدون نظر به پیمودن راه بدون نقشه و آدرس می ماند اساسا ممکن نیست شما مسیری را بدون داشتن هیچ مقصد و هدفی بپیماید.کاستاندا از مکتبش با عناوینی از قبیل جادوگری نظام ناوالیسم تسلط بر قصد، مکتب شمنیسم و طریقت تولتک یاد می کند اما سرانجام عنوان ساحری را برمی گزیند همه این عناوین ماهیت غیرتوحیدی آموزه های او را می رساند زیرا عنوان مشیر به محتواست.
باید توجه کرد جهانی که عرفان سرخ پوستی و ناوالیسم ترسیم می کند کاملا متفاوت با جهانی است که در تفکر و فرهنگ شرق و ادیان آسمانی به ویژه دین مبین اسلام با آن آشنا هستیم. توضیح اینکه اگر جز این عالم، عالم یا عوالمی هست چگونه قابل تفسیر است؟ در این باره چند تصویر مطرح است:
1-جهان پوست پیازی: جهانی که لایه لایه و به صورت طبقه بندی شده و فوقانی است برای مثال معراج اولیا چنین است که از این عالم به عوالم برتر رفت بعد آسمان دوم، بعد سوم، و چهارم....
2-جهان متداخل: در این تصویر عالم فوقانی در کار نیست بلکه همین جهان تو در تو و دارای عمق و زیرین است تصور و تصویر عرفان های نوظهور مثل هندو، بودا، شینتو، و سرخ پوستی از جهان چنین است یعنی جهان های متداخل. کاستاندا نام دنیای برتر را «دقت دوم» می گذارد روشن است که در این تصویر عالمی بیرون از این عالم نیست به تعبیری عالم غیب به معنایی که در ادیان آسمانی مطرح است در این مکاتب انکار می شود. بنابراین مفاهیم درستی از قبیل وارستگی، بی عیب بودن، قصد و پرهیز از خودبینی که در معنویت کاستاندا مطرح می شود همگی در این فضا و ساختار است که بیگانه از ساختار دینی است
به بیان علامه طباطبایی «جهان آفرینش مرکب از سه مرتبه است که به ترتیب از بالا به پایین روی هم چیده شده اند: جهان عقل؛ جهان مثال؛ و جهان ماده؛ مجموع هر عالمی معلول مافوق خودش می باشد و مجموع جهان آفرینش معلول خداوند است.»(1)
پی نوشت
1.مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج6، ص1061

کافی
۱۳۹۹/۰۱/۰۹, ۱۳:۳۴
الف: باید توجه کرد که نظام معنوی کاستاندا متناسب با فرهنگ آمریکای لاتین است معنویت و عرفانی که در آن معرفی می شود رنگ و بوی خاصی دارد که طعم آن با طعم عرفانی و معنویت بومی متفاوت است و چه بسا مزه کردن آن با ذائقه یک مسلمان ایرانی نسازد. مثل اب و هوایی که نیاز ضروری انسان است اما هر آب و هوایی با هر انسانی نمی سازد.مگر آنکه معنویتی ورای خصایص شخصی و جغرافیایی و فارغ از شرایط متغیر اجتماعی انسان ها معرفی شود که معنویت دینی و اسلامی چنین است.
با این حال عرفان سرخ پوستی مبتلا به خصایص جغرافیایی و شخصی است زیرا کاستاندا عرفان و آیین قبیله یاکی از قبایل سرخ پوستی را به ما معرفی می کند چنان که از تعابیر و اصطلاحات این عرفان نظیر عقاب، ناوال، جنگجو و...
روشن است که این عرفان با فرهنگ عرفی آمریکای لاتین آمیخته شده است همان طور که عرفان هندویی با فرهنگ عرفی و عامیانه مردم هند آمیخته شده است و یک عرفان همه خدایی را ارائه می دهد روشن است که چننی فرهنگی که آمیخته با سلایق جغرافیایی و شخصی است چقدر می تواند به حال ما سودمند باشد؟
ب: ناوالیسم دو بخش دارد: 1-مباحث معنوی و عرفانی؛ 2-تعلیمات و آموزه های سرخ پوستی؛ روشن است که آموزه های معنوی موجود در اسلام کامل ترین نظام معنوی است که جنبه های فردی و اجتماعی، مادی و معنوی و زن و مرد را پوشش می دهد بنابراین «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» و دیگر نیازی به آموزه های سرخ پوستی کاستاندا نخواهیم داشت.
یکی از هواداران اندیشه کاستاندا در ایران می نویسد:
«من خود به عنوان تنها کسی که به زبان فارسی درباره حکمت ناوالیسم (عرفان کاستاندا) مطلب نوشته است انتقاداتی بر کتاب های کاستاندا دارم. همچنین می دانم که مکتب ناوالیسم در مقابل عرفان اسلامی مانند قطره در برابر دریاست از قضا تمام کوشش من در نوشتن شرحی برآثار کاستاندا همین نکته بوده است.... حکمت ناوالیسم در مقایسه با حکمت معنوی اسلام نقطه ضعف های اساسی دارد.»(1)
پی نوشت
1.تورج زاهدی، مرشدی از عالم غیب(تحلیل آثار کاستاندا) ص، 675-702

کافی
۱۳۹۹/۰۲/۰۱, ۱۵:۵۴
پرسش:
یکی از موارد فاسد در عرفان های نوظهور مورد شیطان گرایی است لطفا در این مورد، در زمینه عقاید، علائم و اعمال شیطان پرستان توضیحاتی کامل بفرمایید.
پاسخ:
الف: «شیطان پرست» و یا به عبارتی «شیطان گرا» به کسی می گویند که اعتقادی به خدا و دین نداشته باشد، و به جای ستایش و پرستش خدا، گرایش، نیایش یا حتی پرستش شیطان را برگزیند.
به طور خلاصه این ماجرا ابتدا در قرن 19 به شکل یک جریان اجتماعی علیه نظم اجتماعی، و نظام دینی مسیحیت انگلستان سربرآورد، و مورد حمایت سرمایه داران آمریکا و یهود قرار گرفت، سپس به صورت عقاید جادوگری درآمد و آنگاه در اواخر قرن بیست به یک مکتب و جریان معنویت ضد مسیحیت تبدیل شد.

مدرس شیطان گرایی مدرن، شخصی به نام «آنتوان ژاندور لاوی» (1930-1997) بود، «آنتوان لاوی» عقاید شیطانی خود را در سه قالب موسیقی، سینما، و کتاب تبلیغ کرد.
«لاوی» معتقد است شیطان وجود خارجی ندارد، ولی شیطان و شیطنت در سرشت هر انسانی وجود دارد؛ بنابراین مراسم شیطانی این گروه همراه با اعمال جنسی انجام می گیرد، محور شیطان پرستی، جسم و بدن انسان و لذات بدنی است، و نوعی انسان محوری ولی با محوریت بدن انسان تحلیل می شود.
بخشی از عقاید شیطان پرستان در انجیل شیطانی: شیطان به جای ریاضت، نماینده افراط است، شیطان به جای اینکه نشان دهنده توهمات معنوی باشد، نماینده زندگی مادی است. شیطان آنچه را که ادیان گناه می نامند، عواملی برای ارضای نیازهای فیزیکی، حسی و ذهنی می داند. شیطان بهترین دوست کلیساست زیرا آن را سال ها مشغول کرده است.
در نظر شیطان پرستان محور عالم هستی خود انسان است بنابراین آنها خدایی برای پرستش قائل نیستند و منکر دنیای دیگرند..


ب: علائم شیطان پرستان
علائم آنان برخلاف طبع و میل سلیم است، و گاه کارهای آنها بسیار زننده و مشمئز کننده می شود.
از مشخصه های ظاهری شیطان پرستان پوشیدن لباس های ناهمگون نامرتب، به رنگ مشکی و تیره است. آرایش های متفاوت سر و صورت حرکات و رفتارهای زننده و خشونت بار
استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسی، جزء کار روزانه شیطان پرستان است. تیپوسی، تاج خروسی، آناناسی، دم اردکی، حال کارتنی، و سیخ تو پریز از مدل موهای شیطان پرستی است.
ج:مراسم و اعمال:
«عشای سیاه» آیین اصلی همه گروه های شیطانی است که دنباله رو مراسم عشای کاتولیک است، با این تفاوت که به جای نام خدا، نام شیطان و دیوهای مختلف ادا می شود، و همچنین توهین های زیادی به حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) می کنند. این آیین توسط یک شماس و یک خادم و نیز با استفاده از چند شمع، ستاره وارونه، جامی پر از شراب، یک زنگ و شمشیر، یک آب فشان یا آلت مردانه و یک صلیب وارونه اجرا می شود. قربان گاه عشای سیاه یک زن عریان است و شرکت کنندگان لباس های سیاه و کلاهی بلند به تن می کنند.
تجمع در اتاق های تاریک، شنیدن موسیقی های تند و زننده، آرایش های زنانه برای مردان، خوردن خون، استعمال مواد مخدر و مشروبات الکی، پناه بردن به غارها و تاریکی ها برای فریادکشیدن، و نیز در برخی مراسم خوردن و آشامیدن میوه های فاسد، خوردن نوزادان و خوردن ادار و مدفوع، خون مردار، هم جنس بازی، و ایجاد جراحت در بدن به خصوص انگشتان پا با استفاده از وسایل تیز مانند چاقو و تیغ.
پرستش و نیایش با شیطان، تمسخر ادیان الهی به ویژه احکام و شریعت، ضدیت با مسیحیت و مراسم نماز سیاه که شبیه عشای ربانی مسیحیت است از اعمال دیگر آنهاست.
د: موسیقی شیطان پرستان
«رپ»، «راک»، و «هوی متال» یا «متالیکا»، از سبک های جدید موسیقی شیطان پرستان است. در موسیقی «متال»، از رکیک ترین الفاظ استفاده می شود و مخاطب را به نفرت، پرخاشگری، مرگ، سرعت، بی نظمی، وهم، قتل و تجاوز به عنف و محارم و به طور کلی به پوچی و نابودی دعوت می کند.(1)
پی نوشت:
1. برای اطلاع بیشتر ر. ک: گریوانی، مسلم،عرفان واره‌ها تبار شناشی و نقد مبانی فکری،موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر،1396،صص221-238.