PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بازنگری در مقدمات ازدواج



مدافع
۱۳۸۷/۰۷/۱۷, ۲۲:۴۳
:Rose:بسم الله الرحمن الرحيم:Rose:
با سلام. به اين تايپك خوش اومديد

در مورد ازدواج هر كي نظري داره و از دريچه اي به اين منظر نگاه مي كنه. من هم از يه منظر مي خوام وارد اين بحث بشم و دوست دارم اگه ميلتون كشيد يه نگاهي هم به اين تايپك بندازين. البته بايد بگم نوشتاري كه پس از اين براتون در قسمتهاي مختلف ارسال خواهم كرد مباحثيه كه در جمع تعدادي از خانم ها ارائه شده و براي اونا نوشته شده بود. من هم بدون دست بردن توي اون مباحث، فقط براي اينكه شايد به درد كسي بخوره بعضي قسمتهاشو براتون ارسال مي كنم.
به يه نكته حتما توجه كنيد: اين حرفها حرفهاي منه و حتما در بعضي جاها دچار اشتباه هم شده ام. اما شما بزرگواري كن و اشتباهم رو برام گوشزد كن تا من هم بتونم اشتباهاتم رو اصلاح كنم. از تذكرات همتون استقبال مي كنم و از بزرگواريتون تشكر.

:Rose: به اميد پيروزي و شادكامي هميشگي شما عزيزان :Rose:

مدافع
۱۳۸۷/۰۷/۱۷, ۲۲:۴۶
:Rose:بسم الله الرحمن الرحيم:Rose:

معرفي درس:
1- موضوع درس:
بحث شيرين ازدواج، موضوع اصلي تشکيل جلسات ماست.

2- اهميت درس:
يکي از مباحثي که هميشه مورد ابتلاي بشر بوده و هست وآثارش سرتاسر زندگي دنيوي و بلکه زندگاني اخروي ما را فرا مي گيرد، مسألة ازدواج است. اينکه ازدواج چه منافعي دارد و يا چه محدوديتهائي براي انسان مي آورد و يا اينکه اصلا آيا ازدواج، امري پسنديده است يا امري ناپسند و يا اينکه براي يک ازدواج موفق، چه چيزهائي بايد مورد ملاحظه قرار گيرد و مباحثي مانند اينها، مي تواند انسان را به يک بازنگري در مسألة ازدواج وادار سازد.
حال هر کدام از انسانها مي توانند به صورت کاملا اتفاقي و بدون مطالعة قبلي در مسائل ازدواج، با اين قضيه مواجه شوند و يا اينکه با مطالعة جامع و اطلاعات نسبتا کاملِ قبلي از مسائل آن، به ازدواج روي آورند. مباحثي را که ما در اين جلسات دنبال مي کنيم در راستاي همين «بازنگري» و «مطالعه» است. پس به نظر مي رسد اهميت اين درس به اندازة اهميت آيندة زندگي هر کدام از دوستان، مي باشد.
و همانطور که مي دانيد هر مکتبي براي خودش در زمينه هاي مختلف - از جمله مسألة ازدواج - حرفهائي دارد. آنچه در اينجا اهميت دارد موضع گيري مکتب تشيّع در قبال اين مسأله است. ما در اين سلسله مباحثي که داريم به دنبال طرح موضع اين مکتب در اين مقوله مي باشيم منتهي نه به سبک منبر و يا تريبون يک طرفه بلکه به سبک رد و بدل نمودن اطلاعات و طرح نظرات مختلف بين سخنران و شنوندگان.
انتظار ما از شما عزيزان همکاري، اعلام نظر و در نهايت اتخاذ موضع حقّ است البته بدون تعصّب، چرا که تعصبِ بدون دليل، مانع از دريافت موضع حق و در نتيجه موجب باقي ماندن در حالت گمراهي است.
ما هم به دنبال اين نيستيم که همة شما حتما همة حرفهاي ما را قبول نمائيد. حال انتظار شما از اين جلسات چيست؟

مدافع
۱۳۸۷/۰۷/۱۷, ۲۲:۵۳
:Rose:بسم الله الرحمن الرحيم:Rose:

بخش اوّل: چرائيِ ازدواج
1. انگيزه هاي ازدواج
انگيزه هائي که مي تواند سبب گرايش انسانها به ازدواج شود، متعددند که ما در اينجا به برخي از آنها اشاره مي نمائيم:

برخي معتقدند که ازدواج، واقعه اي است که در همة خانواده ها رخ مي دهد و به قول قديمي ها «شترى است که در خانه همه مي نشيند». پس گريزى از آن نيست.

ظاهرا اين دسته از افراد در تمام امور زندگانيشان، فقط به ظاهر آن اکتفا نموده و مي خواهند که فقط زندگي کنند و هيچ وقت از معنا و مفهوم واقعي چيزي، بهره و لذت واقعي آنرا نمي برند. اينان حتما در انتخاب همسر نيز، ملاک و معيارِ درست و حسابي اي نخواهند داشت[1] (http://askquran.ir/showthread.php?p=54177#_ftn1).


دسته اي از دختران هم، ازدواج را «راحت شدن از بندِ محدوديت هاى پدر و مادر» و رسيدن به «استقلال در عملکرد» و «آزادى» از هر آنچه که تا کنون گريبان گيرشان بود، مي دانند.


اينها گمان مي کنند که با ازدواج، ديگر از تمام مشکلات عالم رها شده و وارد يک زندگي کاملا رؤيائي شده اند و از اين به بعد مي خواهند بر روي ابرهاي محبت با کالسکة زرين عشق خود، سير و سفر نمايند و با وجود اين همسر عاشقي که نصيبشان شده، ديگر هيچ مشکلي جرأت نگاه کردن به زندگيِ رُمانتيکِ آنها را نخواهد داشت.


اين بندگان خدا تا قبل از ازدواج، در خيالات و رؤياهاي شيرينِ خود، غوطه ورند و وقتى چشم باز مى کنند، مى بينند که دنياى واقعى، چهره اى غير آنچه مي پنداشتند، به آنها نشان مى دهد.
ماجراى اين دختران، به همان ضرب المثل فارسى مى ماند که مي گويد:


«از چاله در آمد و افتاد توي چاه»

چرا که هيچ زندگي اي بدون مشکل نيست و انسان با ازدواج، از آسايشِ عدم مسؤوليت پذيرى در دوران قبل از ازدواج، به دايره ى مسؤوليت پذيري پاي نهاده و از اين به بعد بايد شخصا يک طرف ايستادگى ستون خانواده را به عهده بگيرد. پس همه ى مشکلاتى که براى خانواده ايجاد مى شود براى او هم مسؤوليت مى آورد.


گروهي ديگر ازدواج را با انگيزه ى «تکامل انسانى و دينى» دنبال مي نمايند.
سؤال ما از اين گروه اين است که مقصود شما از تکامل چيست؟ آيا انسان مجرد، نقصي دارد که به واسطة ازدواج، از بين مي رود و با ازدواج است که آن شخص کامل مي گردد؟ يعني آيا انسان در لحظه اي پس از خواندن عقدِ ازدواج، غير چيزي مي شود که دو دقيقه قبل از ازدواج بوده است؟! يا اينکه مقصود شما چيز ديگري است؟ و يا اينکه اين تکاملى که از آن نام مي بريد فقط يک شعار است و حقيقتى در وراي آن وجود ندارد؟ کدام مدّ نظر شماست؟


گروهي ديگر ازدواج را به انگيزه ى «نجات از وسوسه هاى شيطانى» انجام مى دهند و گروهى هم با انگيزه ى «بهره مندى از ثمرات معنوى» ازدواج، تن به ازدواج مي دهند. برخي ديگر ازدواج مى کنند تا از «مال» يا «جمال» همسرشان بهره ببرند و برخي نيز انگيزه ى ازدواجشان، «بقاى نسل و بچه دار شدن» است و برخي ازدواج مي کنند تا از «محيط نا امن خانواده» ى پدرى «فرار» کرده باشند و برخى ديگر ....


خلاصه اينکه: انگيزه هاى ازدواج متعدد و متفاوتند و ثمرات ازدواج با هر انگيزه، متفاوت با ثمرات انگيزه هاى ديگر است. مثلا اگر انسان با انگيزه ى بهره مندى از جمال و زيبائى همسر، با کسى ازدواج کند، در صورتى که خداى نکرده همسرش بر اثر يک حادثه، زيبائى اش را را از دست بدهد، ديگر ادامه دادن زندگى برايش لذتى ندارد و بلکه اصلا انگيزه اي براى ادامه ى زندگى اين چنينى براى او وجود ندارد.


حال شما قضاوت کنيد براى بهره مندى از يک زندگى کاملا شاد و موفق تا پايان عمر، انسان بايد با چه انگيزه اى ازدواج نمايد؟

[1]- شخصي را در خيابان ديدم که با اضطراب در جستجوي چيزي بود. تا مرا ديد به سمت من آمده و گفت: فلاني، امر خيري در پيش است. ديشب مادرم به من گفته که ديگر بايد برايت آستين بالا زد. من هم در فکر اين بودم که پس بايد کسي را براي ازدواج به مادرم معرفي کنم. امروز در خيابان، چند خانم از من آدرس مخابرات را پرسيدند و من هم به ايشان آدرس را داده و خود هم به مخابرات رفتم و از متصدي مخابرات - که خود نيز خانمي بوده - تقاضا نمودم که از ايشان بپرسد آيا دخترشان قصد ازدواج ندارد؟!

مدافع
۱۳۸۷/۰۷/۱۷, ۲۳:۲۹
:Rose:بسم الله الرحمن الرحيم:Rose:
اما اينکه علت واقعيِ تمايل به ازدواج چيست را شايد بتوان بدين گونه بيان نمود:
انسان از ابتداي تولد، با نيازهاي متفاوتي مواجه است. يکي از اين نيازها، نياز به محبت ديگران است به گونه اي که هر نوزادي پس از تولد، محتاج «محبت والدين» خويش مي باشد. اگر يکي از آن دو و يا هر دوي آنها به دليلي نتوانند به او محبت نمايند، اين کودک با کمبود اين محبت مواجه خواهد بود و اين کمبود، به عنوان يک نياز تا دوران بزرگسالي در وي باقي خواهد ماند. حتي ديده شده که گاه برخي پسراني که از کمبود محبت مادري رنج مي بردند پس از ازدواج از همسران خويش، محبت مادري را تقاضا مي نمودند.
با رشد نوزاد، دايرة احتياجاتش هم وسعت مي يابد. علاوه بر محبت والدين نيازمند محبتي ديگر با عنوان «محبت هم بازي»مي گردد. کودک در اين سن و سال به دنبال يک هم بازي هم سن و سال خود مي گردد. حتي اگر پدر و مادرش مدام با او بازي کنند تا يک هم بازيِ هم سن و سال ببيند فورا به سوي او جلب شده و بازيِ با پدر و مادر را فراموش مي کند. در اينجا براي اين کودک مهم نيست که اين هم بازي، آيا همجنس او هست يا نه و يا آيا آشناست يا غريبه و يا حتي آيا از خانواده دوستان است و يا از خانوادة دشمنان. او در اين سن، فقط به دنبال هم بازي مورد نياز خود است و با هر کسي که اين خصوصيت را دارد به بازي مي پردازد.
پس از مدتي، ديگر فقط به دنبال بازي و هم بازي نيست بلکه نيازمندِ به «دوستي» مي گردد آنهم دوستيِ کسي که در سن و سال خود و از جنس خودِ اوست. در اين سن و سال مي بينيم اگر در جمعي، تعدادي دختر يا پسرِ هم سن و سال باشند که بتوانند با هم توافقا مشغول يک بازي شوند، ديگر اصلا به گروه مقابل، اعتنائي نمي کنند و در مثل اين موقع ها، اين شعار – حداقل در فرهنگ ما - مشهور شده که مي گويند: پسر با پسر، دختر با دختر.
کم کم و با رشد کودکان و پا گذاري آنها در عرصة بلوغ، اين وضعيت به صورت داغ تري تشديد مي شود تا حدي که دوست، حتي مي خواهد جاي پدر ومادر انسان را در زندگي بگيرد به گونه اي که انسان خيلي حرفهاي دلش را مي تواند راحت به دوستش بگويد در حالي که مثل اين حرف را به هيچ وجه به پدر و مادر خويش نخواهد گفت.
و در نهايت انسان به جائي مي رسد که هيچ يک از محبتهاي قبلي، ديگر نمي توانند او را ارضا نموده و آرامش دهندة قلب او باشند. محبت مادري - که در هيچ کجاي جهان نظير ندارد-، محبت پدري - که با صلابتي کوه مانند، پشتيبان انسان است-، محبت خواهر و برادري - که حتي با کدورت و دشمني از بين نخواهد رفت - و محبت دوستان - که در جاي خود، بهترين آرامش را براي انسان به ارمغان مي آورد-، هيچ يک نمي توانند پاسخگوي نيازِ تازة اين فرد باشند. اينجاست که اين شخصيت، نيازمند محبتي از جنس ديگر شده است. اينجاست که مي خواهد دريچة قلبش را به روي يک عشق پاک بگشايد و محبتِ انساني از جنسِ مخالف را درون پاک ترين وادي جسمش، نهادينه کند. و اينجاست که نيازمندِ «محبت مونسي هميشگي» به نام همسر مي گردد.
اين است سيرِ نيازمندي قلب انسان به محبت موجودات زميني. البته تمام اين حرفها براي قلبي است که سير طبيعي خود را طي نموده باشد - يعني قلب پاک - والا قلب ناپاک از فهم و درک چنين مفاهيمي عاجز وناتوان است.
پس در واقع ازدواج، پاسخي است درست و طبيعي به يک نياز مقدس در وجود انسان البته نه هر ازدواجي بلکه ازدواجي صحيح و منطقي که ان شاء الله در ادامة مباحث به چگونگي رسيدن به اين ازدواج صحيح و منطقي خواهيم پرداخت.

مدافع
۱۳۸۷/۰۷/۱۷, ۲۳:۳۴
:Rose:بسم الله الرحمن الرحيم:Rose:
در نهايت اين بحث، شما را متوجه سه نکتة اساسي مي نمايم که غفلت از آن مشکلاتي را در پي داشته است:
اولا اينکه هيچ يک از اين محبت ها، جاي ديگري را نخواهد گرفت. انسان همينطور که نياز به محبت همسر دارد باز هم نيازمند محبت پدر و مادر، خواهر و برادر و دوست و همکار خود مي باشد منتهي هر کدام در جاي خود و به اندازة مورد نياز خود. اگر انساني بخواهد با ازدواج تافتة جدا بافته اي از خانوادة خود گردد به درستي که وارد مسير انحراف گرديده و به آرامشي که خدا برايش معرفي نموده نخواهد رسيد. پس در اين مسير نبايد دچار افراط و تفريط گشت.
ثانيا: انگيزة اصلي ازدواج، پاسخ به همان نيازي است که مورد بحث واقع شد اما معناي اين حرف اين نيست که تنها انگيزة ازدواج همين است و بس، بلکه در يک ازدواج گاه مي توان چند انگيزه را با هم دنبال نمود. مثلا استفاده از لباس هم يکي ديگر از نيازهاي انسان است ولي آيا ما که براي خريد لباس مي رويم، مي گوئيم آنچه اهميت دارد اين است که تن خود را از سرما يا گرما و نگاه نامحرم به هر وسيله اي که شده بپوشانيم و ديگر رنگ و مدل و اندازة آن براي ما فرقي ندارد؟! قطعا اينگونه نيست و نبايد انسان با اين نگاه، مسألة ازدواج را دنبال کند. اما اينکه چه چيزهاي ديگري هم در ازدواج بايد مد نظر باشد بحثي است که ما آنرا إن شاء الله در بخش سوم مباحثمان دنبال خواهيم نمود.
و ثالثا: تمام اين مباحثي که مطرح شد، صرف نظر از نياز جنسي انسان به جنس مخالف است که متأسفانه برخي ازدواج را فقط از اين دريچه نگاه مي نمايند. اگر ازدواج فقط براي چنين چيزي بود، عقل انسان دستور مي داد که به همان ازدواج موقت بسنده کند و با ازدواج دائم، خود را درگير مسؤوليت هاي ناشي از آن نگرداند. ولي علت حقيقي گرايش به ازدواج دائم، همان است که گفتيم و آن چيزي نيست جز نياز به مونس هميشگي براي تمامي ادوار زندگي. در اين زمينه به اين روايت که از امام صادق عليه السلام نقل شده، توجه کنيد:
«هنگامي که خداوند تبارک و تعالي، آدم عليه السلام را از گِل خلق نمود و به ملائکه امر کرد و ايشان سجده نمودند، او را به خواب فرو برد سپس حواء عليها السلام را در جايگاهي در پشت وي آفريد (تا اينکه زنان دنباله روي مردان باشند). پس حواء حرکت نمود و آدم متوجه حرکت او شد. وقتي که بيدار شد به حواء ندا شد که «از او فاصله بگير».
وقتي که آدم عليه السلام به سوي حواء نظر افکند، مخلوقي زيبا از نوع خودش را ديد با اين تفاوت که او زن بود. پس با او حرف زد و او نيز به همان زبان جوابش را داد.
آدم به او گفت: «تو کيستي؟»
و او گفت: «آفريده اي که خدا او را به صورتي که مي بيني، خلقش نمود.»
پس آدم عليه السلام در اين هنگام گفت: «پروردگارا، اين آفريدة زيبائي که نزديک شدن و نگاه کردنِ به او مرا آرام مي سازد، چه چيزي است؟»
و خداوند تبارک و تعالي فرمود که: «اي آدم اين کنيز من[1] (http://askquran.ir/showthread.php?p=54174#_ftn1)، حوّاء است. آيا دوست داري که در کنار تو باشد و مونس و هم صحبت تو و دنباله روي امر تو گردد؟»
عرض نمود: «بله اي پروردگار من. و من به واسطة اين لطف، تا پايان عمر سپاسگذار و شکرگذار تو خواهم بود.»
و خداوند عزيز و بلند مرتبه فرمود: «پس او را از من خواستگاري کن چرا که او کنيز من است. تازه او مناسب ازدواج با تو نيز مي باشد.»
و در اين هنگام خدا قوة شهوت را در وجود انسان قرار مي دهد در حاليکه قبل از آن، همه چيز را به او شناسانده بود.
پس حضرت آدم عرض کرد: «اي پروردگار من، من او را از شما خواستگاري مي کنم. در مقابل آن شما به چه چيزي راضي مي شويد؟»
خداوند عزيز و بلند مرتبه فرمود: «رضايت من در اين است که معالم دين مرا به او آموزش دهي.»
حضرت آدم عليه السلام گفت: «اگر تو اين را براي من مي خواهي، پس من آن را به عهده مي گيرم.»
و خداوند عزيز و بلند مرتبه فرمود: «بله من حتما آنرا مي خواهم. من حواء را به ازدواج تو درآوردم پس او را همراه خود گردان.»
پس حضرت آدم عليه السلام به حواء عليها السلام گفت: «به سوي من بيا.»
و حضرت حواء گفت: «تو به سوي من بيا.»
و خداي عزيز و بلند مرتبه به آدم عليه السلام دستور داد: «تو به سوي او برو.»
و اگر ماجرا اينگونه نمي شد، زنان براي خواستگاري به سوي مردان مي رفتند. اين بود قصة حوّاء عليها السلام.[2] (http://askquran.ir/showthread.php?p=54174#_ftn2)»
در اين روايت هم به اين نکته اشاره گرديده که نياز اصلي زن و مرد به يکديگر، نياز عاطفي است نه نياز جنسي. حال اينکه چرا خداوند در اين رابطة مقدس، مسائل جنسي را دخيل نموده، خود موضوعي مستقل و داراي حکمت خاص مي باشد که از محل کلام ما خارج است.
و در نهايت، توجه شما را به آية 21 سورة روم جلب مي نمايم که مي فرمايد:
C وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ B
«و از نشانه هاي خدا اين است که براي شما از نوع خودتان، همسراني قرار داد تا با آنها آرامش يابيد و باز اين که ميان شما دوستي و مهرباني اي را قرار داد. همانا در آن نشانه هائي براي افرادي که اهل تفکّر هستند مي باشد.»
در اين آيه هم، «آرامش يابي» را سرّ و راز پيوند قلبي زن و شوهر، معرفي نموده است و آن را نشانه اي از نشانه هاي خدا گرفته است. و باز فرموده است نشانة ديگر خدا، دوستي و مهرباني اي است که تا قبل از ازدواج، در ميان بسياري از زن و شوهر ها وجود نداشته و خداوند آنرا در ميان ايشان ايجاد نموده است. به راستي اين چه محبتي است که از دو انسان کاملا مستقل، يک کانون گرم به نام خانواده ساخته و ايشان را به مرز وابستگي کامل و عدم استقلال عاطفي مي کشاند؟!

[1] (http://askquran.ir/showthread.php?p=54174#_ftnref1)- در تعبير عربي به مرد مي گويند « عبد الله » و به زن مي گويند « أمة الله » که ترجمه آن در فارسي در مورد مرد بندة خدا و در مورد زن کنيز خداست منتهي ما فارس زبانان به هر دو مي گوئيم بندة خدا.

[2] (http://askquran.ir/showthread.php?p=54174#_ftnref2)- « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ آدَمَ ع مِنْ طِينٍ وَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ فَسَجَدُوا لَهُ أَلْقَى عَلَيْهِ السُّبَاتَ ثُمَّ ابْتَدَعَ لَهُ حَوَّاءَ فَجَعَلَهَا فِي مَوْضِعِ النُّقْرَةِ الَّتِي بَيْنَ وَرِكَيْهِ وَ ذَلِكَ لِكَيْ تَكُونَ الْمَرْأَةُ تَبَعاً لِلرَّجُلِ فَأَقْبَلَتْ تَتَحَرَّكُ فَانْتَبَهَ لِتَحَرُّكِهَا فَلَمَّا انْتَبَهَ نُودِيَتْ أَنْ تَنَحَّيْ عَنْهُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا نَظَرَ إِلَى خَلْقٍ حَسَنٍ يُشْبِهُ صُورَتَهُ غَيْرَ أَنَّهَا أُنْثَى فَكَلَّمَهَا فَكَلَّمَتْهُ بِلُغَتِهِ فَقَالَ لَهَا مَنْ أَنْتِ قَالَتْ خَلْقٌ خَلَقَنِي اللَّهُ كَمَا تَرَى فَقَالَ آدَمُ ع عِنْدَ ذَلِكَ يَا رَبِّ مَا هَذَا الْخَلْقُ الْحَسَنُ الَّذِي قَدْ آنَسَنِي قُرْبُهُ وَ النَّظَرُ إِلَيْهِ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَا آدَمُ هَذِهِ أَمَتِي حَوَّاءُ أَ فَتُحِبُّ أَنْ تَكُونَ مَعَكَ تُؤْنِسُكَ وَ تُحَدِّثُكَ وَ تَكُونَ تَبَعاً لِأَمْرِكَ فَقَالَ نَعَمْ يَا رَبِّ وَ لَكَ عَلَيَّ بِذَلِكَ الْحَمْدُ وَ الشُّكْرُ مَا بَقِيتُ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَاخْطُبْهَا إِلَيَّ فَإِنَّهَا أَمَتِي وَ قَدْ تَصْلُحُ لَكَ أَيْضاً زَوْجَةً لِلشَّهْوَةِ وَ أَلْقَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الشَّهْوَةَ وَ قَدْ عَلَّمَهُ قَبْلَ ذَلِكَ الْمَعْرِفَةَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ يَا رَبِّ فَإِنِّي أَخْطُبُهَا إِلَيْكَ فَمَا رِضَاكَ لِذَلِكَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ رِضَايَ أَنْ تُعَلِّمَهَا مَعَالِمَ دِينِي فَقَالَ ذَلِكَ لَكَ يَا رَبِّ عَلَيَّ إِنْ شِئْتَ ذَلِكَ لِي فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ شِئْتُ ذَلِكَ وَ قَدْ زَوَّجْتُكَهَا فَضُمَّهَا إِلَيْكَ فَقَالَ لَهَا آدَمُ ع إِلَيَّ فَأَقْبِلِي فَقَالَتْ لَهُ بَلْ أَنْتَ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ ع أَنْ يَقُومَ إِلَيْهَا وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَكَانَ النِّسَاءُ هُنَّ يَذْهَبْنَ إِلَى الرِّجَالِ حَتَّى يَخْطُبْنَ عَلَى أَنْفُسِهِنَّ فَهَذِهِ قِصَّةُ حَوَّاءَ ص.(«من لا يحضره الفقيه»، ج 3، ص 380).

مدافع
۱۳۸۸/۰۷/۱۴, ۱۹:۰۰
2. حکم ازدواج در اسلام
در مسيحيت اعتقاد بر اين است كه ازدواج چيز پليدي است و هر انساني که مي خواهد به كمالات برسد، بايد از اين پليدي پاك بماند. به همين خاطر پاپ هاي آنها فقط از ميان كساني انتخاب مي شوند كه مجرد زندگي كرده باشند. شما در فيلمهاي آنها مي بينيد كه پدران روحاني و خواهران مقدس ايشان، هميشه در كليسا و جامعه مشغول عبادت و رسيدگي به امور مردم هستند ولي هيچ دغدغه اي نسبت به خانه و خانواده خود ندارند. اما در ميان مسلمانان اينگونه نيست. اتفاقا كساني ازدواج نمي كنند كه از پذيرش مسؤليت شانه خالي مي كنند و يا اينكه دوست دارند از هر لحاظ آزاد باشند و متأسفانه برخي به خاطر اينكه بتوانند هر كاري که دلشان بخواهد انجام دهند و با هر كسي كه دوست دارند رابطه داشته باشند، تن به ازدواج نمي دهند.
حال كدام اعتقاد درست است؟ عقيده مسيحيت يا اعتقاد مسلمين؟
متأسفانه طبق بعضي آمارها، امروزه اهالي كليسا در برخي كليساها براي تأمين نياز جنسي به سوي هم جنس گرائي روي آورده اند كه گناهي بزرگتر از زنا است . اينها مي خواستند دچار پليدي ازدواج نشوند ولي چون دين را از راه درستش نرفتند و پليدي و غير پليدي را با تفسير خود ترجمه كردند دچار پليدي اي بسيار بدتر از پليدي زنا گرديدند. به همين خاطر كليسا ناچار شده براي اينكه از اين گرفتاري نجات پيدا كند، راضي شود به اينكه برخي از راهب ها و راهبه هاي آنجا ازدواج كنند منتهي اينها ديگر نمي توانند به مقامات بالاي كليسا دست پيدا كنند.
اما ازدواج در اسلام، نه تنها امري پليد نيست بلكه بسيار هم زيبا و مقدس است.
حکم اولي اسلام نسبت به ازدواج، استحباب مؤکّد است و نسبت به ترک بدون دليلِ موجّهِ آن، کراهت. در اين زمينه فقط به همين اشاره مي كنيم كه در كتاب شريف «كافي»، بابي هست به نام باب «كراهت مجرد بودن» كه مضامين زير، نمونه اي از مضامين رواياتي است که در آنجا آمده است:
1- «دو ركعت نماز فرد ازدواج كرده، برتر است از هفتاد ركعت نماز فرد مجرد. »
2- «كسي كه ازدواج نموده نصف دينش را به دست آورده پس مواظب نصف ديگرش باشد. »
3- «پست ترين مردگان شما، مجردان هستند. »
4- «ازدواج كنيد تا فرزندتان زمين را از تسبيح خداوند سنگين كند. »
5- «هر كس مي خواهد از سنت پيامبر پيروي نمايد، پس ازدواج كند. »
و زيباتر از همه، عکس العملي است كه از امام باقر عليه السلام در مقابل مجرد بودن شخصي، نقل شده است چرا که حضرت از او سؤال مي فرمايند که آيا همسري داري؟ و او مي گويد: نه. پس حضرت مي فرمايند:
6- «من راضي نمي شوم كه دنيا و هر آنچه در آن هست به من بدهند به شرط اينكه يک شب را مجرد به صبح برسانم چرا كه دو ركعتي كه انسان ازدواج كرده بخواند بهتر است از عبادت فرد مجردي كه تمام شبش را به شب زنده داري گذرانده و تمام روزش را روزه گرفته باشد. »
البته گاه ازدواج براي برخي افراد به واسطة برخي مسائل ديگر، احکامي ديگر پيدا مي کند مثل اين که اگر کسي به واسطة ازدواج نکردن به گناه بيأفتد، ازدواج براي او واجب مي گردد.

مدافع
۱۳۸۸/۰۷/۱۸, ۰۰:۳۱
http://i30.tinypic.com/246nzh3.jpg

3. آثار ترک ازدواج


دختراني که نمي خواهند ازدواج کنند، يا اينکه مي خواهند در منزل پدرشان و تحت حمايت خانواده باقي بمانند و يا اينکه مي خواهند مستقل زندگي نمايند. در صورت اول، بايد فکر کنند که اولا تا چه زماني امکان باقي ماندن در منزل پدري برايشان وجود دارد. آيا تا پايان عمر، حمايت خانواده شامل حال ايشان خواهد بود؟!
و ثانيا آثار اين ماجرا چيست و تا چه زماني ادامه دارد؟
متأسفانه در جامعة ما بسياري از دختراني که با اين وضعيت مواجه گشته اند، دچار افسردگي و بيماري هاي خاص رواني گرديده اند. چرا که باز هم متأسفانه در فرهنگ جامعة ما، ماندن دختر پس از سن ازدواج در خانة پدري، نامناسب شمرده شده و با نگاه بد مردم مواجه مي گردد. از طرفي طعنه هاي مردمِ بي ملاحظه، به خانوادة دختر، از طرفي مَتَلَکهاي ناجوانمردانة نامردان روزگار و از طرفي نگاه هاي معنا دار خانواده، هر کدام هراز چند گاهي به جان خانه و خانواده افتاده و بر آرامش رواني آنها سايه مي افکند. مثلا هر وقت که نامي از عروس و عروسي پيش آيد يا يادي از دختران ازدواج کردة هم سن و سال دخترشان و موفقيت آنها در زندگي و بچه دار شدن ايشان و امثال اينها که پيش آيد و يا در ميهماني هاي فاميل و دوستان که از هر چيزي، حرف زده مي شود، همه و همه پيش زمينة فراهم شدن اين ساية شوم بر زندگي است.
البته شايد بتوان در مقابل اين نوع مسائل مقاومت نمود. آنچه بيش از اين مسأله، باعث نگراني است پاسخگوئي صحيح به نيازهاي واقعي اين نوع دختران است.
طبق آن چه که در روان شناسي مطرح است نيازهاي نوع انسانها به ترتيب عبارتند از:




1- نيازهاي زيستي مثل آب و غذا و هوا.
2- نياز به امنيت مثل مسکن و محيطي امن براي زندگاني.
3- نياز به عشق و تعلق (احساس تنهائي براي انسان دردآور است).
4- نياز به عزت نفس.
5- نياز به خود شکوفائي.



و ظاهرا اين ترتيب را تمام روان شناسان امروزي پذيرفته اند منتهي از آنجا که مهد علم روان شناسيِ امروزي، جهان غرب است معمولا منشأ اينگونه فرضيه ها و مباحث هم، مطالعه و تحقيقات ميداني، بر رويِ همان انسانهاي غربي است اگر چه ادعاي روان شناسان اين است که اين مسائل در ميان جميع بشر، مشترک است. ما در اينجا درصدد تحليل و کشف درستي اينگونه مباحث نيستيم و فرض را بر درستي گفتار ايشان مي گذاريم.
ايشان مي گويند اگر انساني نيازهاي اوليه خود را تأمين نمود، مي تواند به سراغ نيازهاي ديگرش برود و الا اصلا فکرش به خود شکوفائي و يا عزت نفس و امثال اينها نمي رسد. مثلا در هنگام وقوع قحطي در ميان انسانها، تقريبا همة انسانها به دنبال تأمين غذاي خود به هر طريق ممکن خواهند بود و در آنجا ديگر عزت نفس معناي خارجي نخواهد داشت. باز ايشان مسائل جنسي را نيز جزو نيازهاي زيستي بشر - يعني جزو اولين نيازهاي انساني که مبتلاي به مسائل جنسي گرديده _ ، معرفي مي نمايند. حال با اين فرض و با شناخت اين مسائل، دختري که مي خواهد تحت حمايت خانواده - آنهم قطعا نه براي تمام عمر – بدون ازدواج زندگي کند، آيا شده که در مورد تأمين اين نيازهاي خود هم فکر نمايد؟



اصلا بحث را با زبان خود بيان مي کنيم:


هر دختر جواني همانطوري که نياز به آب و غذا براي ادامة زندگاني دارد، نيازمند آرامش رواني، تأمين محيطي امن براي زندگاني ، تأمين مسائل روحي و همچنين ارضاي سالم در مسائل جنسي است. اين خلقت خداست که بدين گونه طراحي گرديده است . البته راه درست و طبيعيِ تأمين اين نيازها نيز براي انسان، معرفي شده است. حال اگر کسي نخواهد از راه طبيعي و طراحي شده به اين نيازها پاسخ دهد، قطعا بايد خودش راهکاري – که به نظرش صحيح است - برايش ايجاد کند که معلوم نيست اين راهکار او را به مقصد واقعي برساند. خدا انسان را به گونه اي آفريده که براي ادامة زندگي، به شخصي از غير جنس خودش نيازمند باشد و برخي از نيازهاي واقعي انسان تأمين نمي گردد مگر به واسطة ازدواج صحيح و عقلائي. حال اگر دختري بخواهد با تکيه به خانواده از ازدواج سر باز زند، بايد به فکر تأمين صحيحِ نيازهاي واقعي خود نيز باشد. به فرض که خانواده در تأمين بعضي از اين نيازها، يار و مددکار وي باشند اما آيا در مابقي آنها هم مي توانند برايش کاري انجام دهند؟!
درمان و تأمين کامل و صحيحِ بسياري از اين نيازها، در «ازدواج دائم» است و حتي ازدواج موقت نمي تواند خيلي از اين نيازها را جبران نمايد بلکه ازدواج موقت بعضي نيازهاي وي را تشديد مي گرداند.
همة اين حرفها در جائي است که دختر، تحت حمايت خانواده باقي بماند و نخواهد مستقل زندگي نمايد و الا بايد خودش براي تأمين صحيح تمام نيازهايش وارد عمل گردد. شايد فساد جنسي برخي خانم ها و عدم امکان رشد شخصيت معنوي ايشان، به واسطة همين اشتغال به تأمين نيازهاي اوليه اشان - از راهي که خدا به آن راضي نيست - باشد.
با اين شرايط، آيا منطقي نيست که انسان از اول راهي را انتخاب کند که بتواند به خوبي به نيازهاي اعلاي خود مثل عزت نفس و خود شکوفائي برسد؟!



در آخر به بخشي از وضعيت نابهنجاري که امروزه غربي ها - به واسطة عدم تأمين نيازهاي واقعي خود از راههاي صحيح و معرفي شده توسط انبياء الهي - به آن مبتلا گرديده اند، اشاره اي کوتاه مي نمائيم:





فساد جنسي و اخلاقي در غرب - که خود مقدمه اي بر بسياري از مفاسد ديگر مثل از بين رفتن بنيان خانواده و عدم اعتماد اعضاي خانواده به يکديگر است - ، از بين رفتن امنيت اجتماعي براي آنهائي که مي خواهند پاک زندگي کنند، به خطر افتادن سلامت جنسي فرزندان، مشکلات روحي - رواني، همچنين عقب گرد از زندگاني انساني و پناه بردن به زندگاني با حيوانات به جاي انسانها و انس گرفتن به حيوانات به جاي يافتن مونسي در خور شأن خويش از انسانها، همه و همه ناشي از دور افتادگي از فرهنگ صحيح بهره وري از هستي است بدانگونه که خدا آنرا خلق نموده است. اين است نمونه اي از پيشرفت علم انساني در توان پاسخگوئي به نيازهاي واقعي انسان در مقابل راهنمائي هاي معلمان هدايت بشري.
ما به واسطة اينکه قصد طولاني کردن مباحث را نداريم از پرداختن عميق به خيلي از موارد صرف نظر مي کنيم و فقط تلنگري مي زنيم که اهل فهم و تحقيق، را کفايت نمايد.



با اين بحث ما پروندة مباحث بخش اول را مي بنديم.
و الحمد لله رب العالمين .



سر بلند باشید :Gol:




http://i30.tinypic.com/246nzh3.jpg

ceramic
۱۳۸۸/۰۷/۱۹, ۰۷:۱۸
در اين روايت هم به اين نکته اشاره گرديده که نياز اصلي زن و مرد به يکديگر، نياز عاطفي است نه نياز جنسي. حال اينکه چرا خداوند در اين رابطة مقدس، مسائل جنسي را دخيل نموده، خود موضوعي مستقل و داراي حکمت خاص مي باشد که از محل کلام ما خارج است.



سلام علیکم

تا اینجا اولین اشکالی که به ذهن من رسید ، همین بخشی است که نقل قول کرده ام . مستند شما برای این سخن چیست ؟ آرامش ، تنها به آرامش روحی تعبیر نمی شود . آرامش پس از اطفای غریزه هم آرامش است ، و ای بسا که در امنیت و سلامت جامعه این دومی موثرتر باشد .

این که نیاز اهم و اولیه ی انسان در جفت یابی ، نیاز عاطفی بوده باشد ، به نظر می رسد تنها از آن روایتی که نقل کرده اید قابل استفاده بوده وگرنه علم روانشناسی امروز ، نشان داده که انسان ها از نظر میزان عاطفی بودن با یکدیگر تفاوت های سرشتی دارند و این طور نیست که همه به یک شکل و در یک اندازه از نظر عاطفی نیازمند باشند .

مدافع
۱۳۸۸/۰۷/۱۹, ۲۲:۳۲
تشکر از همه دوستان گرامی خصوصا دوستانی که مطلب را به نقد می کشند و با این کار بنده را خوشحال می کنند ( سرامیک بزرگوار از لطفتون متشکرم و ان شاء الله در فرصتی مقتضی به مطلبتون می پردازم).



سر بلند باشید :Gol:

yasekabud
۱۳۸۸/۰۷/۲۱, ۰۶:۳۹
درمان و تأمين کامل و صحيحِ بسياري از اين نيازها، در «ازدواج دائم» است و حتي ازدواج موقت نمي تواند خيلي از اين نيازها را جبران نمايد بلکه ازدواج موقت بعضي نيازهاي وي را تشديد مي گرداند.



جناب مدافع منظور شما از این نیاز هایی که تشدید می شوند ؛ چیست؟
اگه ممکنه بیشتر توضیح بدین. ممنون

مدافع
۱۳۸۸/۰۷/۲۵, ۰۲:۲۴
جناب مدافع منظور شما از این نیاز هایی که تشدید می شوند ؛ چیست؟

سلام بر یاس کبود گرانقدر

بخشی از مشکلاتی که به واسطه ی ازدواج موقت در برخی زندگانی ها پیش می آید را دکتر حمید بزرگوار در تاپیک زیر برامون تنظیم نموده که اشارات خوبی بر برخی تشدید شدن نیازها و بلکه افسردگی ها و سرخوردگی هاست.


http://www.askquran.ir/showthread.php?t=12786


در اسلام ازدواج موقت به هیچ وجه به عنوان اصل شمرده نشده بلکه تنها داروی مسکنی است برای زمانهای خاص. البته همانطوری که می دانید جامعه قطعا نیازمند دارو و درمان است ولی درمانهای مقطعی تنها برای زمانهای خاص جوابگو هستند و قطعا کار درمان کامل را نخواهند نمود. به همین خاطر دل بستن به ازدواج موقت و زیاد به سمت آن رفتن در آقایان قطعا خروج از حالت درمان کامل است و توسل به مسکنهایی که خودشان به تنهایی پاسخگوی نیاز انسانها نیستند و تنها بخشی از کار را جبران می نمایند ( در مورد خانمها که شدت تخریب بسیار بالاست ).

متاسفانه ما در جامعه شاهد افراط و تفریطهایی در مورد ازدواج موقت هستیم. برخی به طور کل منکر آنند و برخی هم به شدت معتقد به آن به گونه ای که می گویند هر طور شده هر انسانی باید به این سمت برود که این سنت الهی را زنده کند. این هر دو گروه متاسفانه از دین و نظر آن نسبت به ازدواج موقت ( و یا آداب و رسوم و جایگاه آن در این نوع مسائل ) هر کدام بخشی از آن را دیده اند. ما در این تاپیک به هیچ وجه به دنبال نقد نظرات اینان نیستیم و فقط به صورت پاسخ به سوال شما وارد این بحث شدیم.

اما یکی از آسیبهای ازدواج موقت در مورد مردان اگر به صورت زیاد صورت بگیرد، تنوع طلبی مردان خواهد بود به گونه ای که دیگر به راحتی از زندگی دائم خود لذت کامل را نمی برند و احساس می کنند که باید از یک مکمل استفاده کنند. این نوعی تشدید نیاز در زندگانی افراد است. من فعلا به همین موارد ( موردی که دکتر حمید در مورد زنان هشدار داده بود و موردی که بنده در مورد مردان یاد نمودم ) اکتفا می کنم و به بحث اصلی می پردازم. البته اگر دوستانی مایل به بحث در مورد آثار مثبت و منفی ازدواج موقت هستند می توانند در تاپیکی مستقل این بحث را دنبال کنند. اگر چه در گذشته هم در این زمینه تاپیک هایی باز شده است که خوب است ابتدا آن مباحث دیده شود بعد اگر نکته ی نگفته ای وجود داشت به آن بپردازند.



سر بلند باشید:Gol:

مدافع
۱۳۸۸/۰۷/۲۷, ۱۷:۴۳
http://i30.tinypic.com/246nzh3.jpg


بخش دوم: سن و سال مناسب ازدواج



اما در اينکه سن و سال مناسب ازدواج براي دختران چه سني است، اختلاف نظر شديدي وجود دارد. به نظر شما - البته به شرطي که دست از تعصب برداشته و به صورت واقعي نظر خود را اعلام نمائيد – دختران در چه سني مناسب است که ازدواج نمايند؟

نظر ما از لابه لاي مباحث قبلي، قابل استخراج است.




همانطور که در مباحث قبل داشتيم، نياز به بهره مندي از محبت مونسي به نام همسر، يکي از نيازهاي واقعي هر انسان طبيعي است. و به نظر مي رسد بهترين زمان ازدواج براي هر کس - چه پسر و چه دختر – زماني است که اين نياز را در درون خود احساس نمايد. پس نمي توان براي آن سن و سال تعيين نمود، چرا که شکوفائي اين نياز در افراد مختلف، متفاوت است. اما شکوفائي اين نياز در دختران بسيار زودتر از شکوفائي آن در پسران است آنهم به دليل تفاوتهائي که خداوند حکيم در ساختار وجودي ايشان تعبيه نموده است.







شما به سيستم رشد يک دختر و يک پسر به دقت نگاه کنيد. از خيلي جهات با همديگر متفاوتند. دختران خيلي سريعتر از پسران رشد مي کنند هم از جهت جسمي و هم از جهت روحي. به عنوان نمونه، غالب پسران دبيرستاني در فکر بازي هاي خود – البته بازي هاي متناسب با سن و سال خويش – هستند و بحث ازدواج در اين سنين براي ايشان به شوخي شبيه تر است تا به يک بحث واقعي. اما اکثر دختران دبيرستاني در اين سنين، آمادگي کامل براي ازدواج را دارند البته مشروط به اينکه فرد مورد علاقه اشان به خواستگاريشان بيايد.




با توجه به اين نوع تفاوتها، نگرش اسلام به اين مسأله نيز قابل توجه است چرا که اسلام، آخرين ديني است که خداي عالِمِ به تمامي جوانبِ وجودي انسان و و همچنين تمام عالَم هستي، آنرا نازل نموده و آنرا کامل ترين دستور العمل زندگاني بشر، قرار داده است. پس بايد راهکارها و دستوراتش کاملا مطابق با طبيعت و نظام هستي باشد و تمامي نيازهاي جسمي و روحي و رواني انسان را مد نظر گرفته باشد و الا اين دين نمي توانست به عنوان آخرين دين، مطرح و معرفي گردد. پس لازم است ما نظري دقيق به موضع اسلام در اين زمينه بيأفکنيم. لذا مي گوئيم:




http://i30.tinypic.com/246nzh3.jpg

hashem1359
۱۳۸۸/۰۷/۲۷, ۱۸:۰۰
مبنای زندگی بر احساس پول وثروت استوار شده است ...
اگه پول داشته باشی خوشبخت میشی وهمیشه در ارامش به سر خواهی برد وگرنه اگر ادم یک لا قبایی باشی به هیچ چیز تعلق نداری وکسی تحویلت نمی گیرد ...دختران امروزی هم که تنها فکرشون پول وطلا وثروت است .......

مدافع
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۰۵:۱۹
http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-40.gif


1. استحباب تعجيل در ازدواج دختر



نگرش اسلام به سن و سال دختران براي ازدواج، متناسب با رشد جسمي و رفتاري دختران است. دين اسلام متناسب با مقتضيات زمان نزول - و بلکه فراتر از آن - آمده و به آنهائي که سرپرستي دختر را به عهده دارند، فرموده است:


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-36.gif
«به ازدواج درآوردن افراد در سنين کودکي، سبب عدم احساس شادماني و عدم رضايت آنها از آن زندگاني و در نتيجه عدم تحقّق انس و الفت با آن زندگاني خواهد شد [1] (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=198859#_ftn1).»


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-36.gif


متأسفانه برخي بزرگترها به خاطر داشتن افکار غلط قديمي، دختران خود را خيلي زود به خانة شوهر مي فرستادند تاحدّي که مشهور شده بود: «دختر را بايد در نه سالگي شوهر داد». اين کج انديشي، نمونه اي از افراط در مسألة تعجيل در ازدواج دختران بود.


امروزه نيز نگاه به سن ازدواج دختران، از مسير اصلي منحرف گرديده و بسياري از خانواده هاي امروزي دچار تفريط در اين قضيه شده اند. دختران امروزي آنقدر در خانه نگه داشته مي شوند که ديگر تعداد خواستگاران ايشان، بسيار کم شده و فرصت انتخاب خواستگارِ مناسبتر، از ايشان گرفته مي شود.


شايد اين روش، عکس العملي باشد در مقابل آن رفتار غلط قديمي، امّا آيا واقعا اين نوع برخورد، عکس العمل مناسبي براي مقابله با آن انحراف است؟ يا اينکه خود اين برخورد، جريان انحرافي جديدتر و غير عاقلانه تري است براي حلّ اين مسأله؟


آيا اين رفتار، مانند ماجراي آن مادري نيست که براي اينکه فرزندش از اين سر بام نيفتد، آنقدر به او گفت: «مادر برو عقب، مادر برو عقب» که بالاخره فرزندش از طرف ديگر بام به پائين افتاد؟!
ما از برخي رواياتي که در اسلام در مورد ازدواج آمده، اين نتيجه را مي گيريم که اسلام سن و سال خاصي را براي ازدواج مطرح نمي کند منتهي نسبت به اين قضيه پافشاري مي کند که بايد در ازدواج دختران، سرعت گرفت. به اين روايت که از امام صادق عليه السلام نقل شده است، توجه کنيد:



http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-36.gif


«همانا خداوند عزيز و بلند مرتبه، هيچ چيز از مواردي که به آنها احتياج پيدا خواهد شد را ترک نکرد مگر اينکه آنرا به پيامبرش آموزش داد. و از جمله مواردي که به پيامبرش تعليم نمود اين بود که: روزي پيامبر به بالاي منبر رفته و پس از حمد و ثناي خدا فرمودند: اي مردم، همانا جبرئيل از جانب خداي آگاه و باخبر از ريزترين امور، به نزد من آمد و فرمود: همانا دختران باکره به مانند ميوة بر روي درختند که هرگاه برسد و چيده نشود خورشيد آنرا فاسد نموده و باد آنرا پراکنده خواهد نمود. دختران باکره هم اگر به سن درکِ آنچه که زنان درک مي کنند، برسند پس برايشان داروئي نيست به جز شوهر و گر نه از فساد در امان نيستند چرا که ايشان بشر هستند.[2] (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=198859#_ftn2)»


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-36.gif



توجه کنيد در اين روايت ملاک رسيدن به سن ازدواج، درک مسائلي است که زنان آنرا درک مي کنند. در اين سن، دختر مانند ميوة رسيده مي گردد. و هر ميوه اي که برسد مدتي فرصت دارد تا از گزند فساد در امان باشد و الا دچار فساد و گنديدگي مي گردد. پس اين روايت مي گويد اگر دختري از جهت رشد به چنين جايگاهي رسيد، بهترين فرصت ازدواجش فراهم گرديده است. و اگر ازدواج نکند، دچار مشکلاتي خواهد شد.


و باز توجه کنيد. مقصود اين روايت از فسادي که دختران به وقت ازدواج نکرده دچارش مي شوند، فقط فساد جنسي نيست. بلکه مي تواند انواع فساد اعم از جنسي، جسمي، روحي و رواني، همه و همه را شامل گردد. پس اين روايت نمي خواهد بگويد که هر دختري که به وقت ازدواج نکرده حتما دچار فساد جنسي مي شود بلکه مي گويد دختري که در وقت خودش ازدواج نکرده باشد حتما دچار مشکل خواهد شد.


تا اينجا به اين نتيجه رسيديم که موضع اسلام نسبت به سن ازدواج دختران، استحباب تعجيل در ازدواج ايشان است. منتهي معناي تعجيل در ازدواج دختر، اين نيست که هر کسي که به خواستگاري دختر آمد بايد فورا دختر را به او بدهيم تا در پيشگاه خدا روسفيد باشيم. بلکه براي ازدواج شرايطي لازم است که حتما بايد مد نظر هر دو طرفِ ازدواج واقع شود مثل اينکه در ازدواج رضايت دختر هم شرط است و اگر دختر دوست نداشته باشد که با شخصِ خاصي ازدواج نمايد، اين ازدواج شرعا باطل و حرام است حتي اگر پدري به زور اين دختر را به خانة شوهر بفرستد، تمامي روابط زناشوئي اين دو، زنا محسوب شده و گناهش به عهدة پدر است چرا که اين عقد، از اول صحيح نبوده تا اين نوع روابط برايشان جايز باشد.


پس بايد تعجيل در ازدواج دختر نمود منتهي با رعايت تمام احکام و شرايط ازدواج. اين است موضع بدون افراط و تفريط اسلام.


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-40.gif

[1] (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=198859#_ftnref1) - هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ قِيلَ لَهُ إِنَّا نُزَوِّجُ صِبْيَانَنَا وَ هُمْ صِغَارٌ قَالَ فَقَالَ إِذَا زُوِّجُوا وَ هُمْ صِغَارٌ لَمْ يَكَادُوا يَتَأَلَّفُوا( «کافي»، ج 5، ص 398).
هشام بن حکم نقل مي کند که به امام صادق يا امام کاظم عليهما السلام گفته شد: «ما فرزندانمان را در حال طفوليت به ازدواج در مي آوريم». حضرت فرمودند: «اگر در حال طفوليت ازدواج داده شوند معلوم نيست که با آن انس بگيرند».

[2] (http://www.askquran.ir/showthread.php?p=198859#_ftnref2) - عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً مِمَّا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ إِلَّا عَلَّمَهُ نَبِيَّهُ ص فَكَانَ مِنْ تَعْلِيمِهِ إِيَّاهُ أَنَّهُ صَعِدَ الْمِنْبَرَ ذَاتَ يَوْمٍ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَي عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَانِي عَنِ اللَّطِيفِ الْخَبِيرِ فَقَالَ إِنَّ الْأَبْكَارَ بِمَنْزِلَةِ الثَّمَرِ عَلَي الشَّجَرِ إِذَا أَدْرَكَ ثَمَرُهُ فَلَمْ يُجْتَنَي أَفْسَدَتْهُ الشَّمْسُ وَ نَثَرَتْهُ الرِّيَاحُ وَ كَذَلِكَ الْأَبْكَارُ إِذَا أَدْرَكْنَ مَا يُدْرِكُ النِّسَاءُ فَلَيْسَ لَهُنَّ دَوَاءٌ إِلَّا الْبُعُولَةُ وَ إِلَّا لَمْ يُؤْمَنْ عَلَيْهِنَّ الْفَسَادُ لِأَنَّهُنَّ بَشَرٌ» («کافي»، ج 5، ص 337).


http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-40.gif

parvaz
۱۳۸۸/۰۸/۱۳, ۰۸:۱۰
با کسب اجازه از جناب مدافع:Orange (6):
این هم قسمت طنز برای بازنگری ازدواج :Graphic (13):
http://i30.tinypic.com/2u7ung3.jpg
:Graphic (15):

:Black (9):

مدافع
۱۳۸۸/۰۸/۲۴, ۱۹:۲۱
سلام علیکم

سلام به برادر بزرگوارم سرامیک گرانقدر.

تشکر دوباره بابت ورود علمی شما به این بحث و عذر خواهی بابت تاخیر در جواب دهی به سوال کریمانه ی شما.


تا اینجا اولین اشکالی که به ذهن من رسید ، همین بخشی است که نقل قول کرده ام .


در اين روايت هم به اين نکته اشاره گرديده که نياز اصلي زن و مرد به يکديگر، نياز عاطفي است نه نياز جنسي. حال اينکه چرا خداوند در اين رابطة مقدس، مسائل جنسي را دخيل نموده، خود موضوعي مستقل و داراي حکمت خاص مي باشد که از محل کلام ما خارج است.

مستند شما برای این سخن چیست ؟

مستندی که از این روایت می توان به آن استناد نمود این قسمت از این روایت زیباست که فرموده است:


پس آدم عليه السلام در اين هنگام گفت: «پروردگارا، اين آفريدة زيبائي که نزديک شدن و نگاه کردنِ به او مرا آرام مي سازد، چه چيزي است؟»

دقت کنید این مرحله از سوال و جواب که بین حضرت آدم علیه السلام و حضرت حق صورت گرفته است قبل از این فقره است که فرموده:


و خداوند عزيز و بلند مرتبه فرمود: «پس او را از من خواستگاري کن چرا که او کنيز من است. تازه او مناسب ازدواج با تو نيز مي باشد.»
و در اين هنگام خدا قوه ی شهوت را در وجود انسان قرار مي دهد در حاليکه قبل از آن، همه چيز را به او شناسانده بود.

نتیجه ی این بیان در این فقره از روایت، این است که انسان صرف نظر از مسائل جنسی هم آرامش خاصی از جنس مخالف خویش می تواند بیابد. البته همان طوری که حتما دقت دارید برداشت این مطلب فعلا از این حدیث زیباست پس مستندی هم که من دارم دنبال می کنم از درون همین روایت زیباست نه جای دیگر.


آرامش ، تنها به آرامش روحی تعبیر نمی شود . آرامش پس از اطفای غریزه هم آرامش است ، و ای بسا که در امنیت و سلامت جامعه این دومی موثرتر باشد .

این فرمایش هم فرمایشی به جاست و مدعای ما هم این نیست که تمام آرامش انسان تنها به واسطه ی آرامش روحی ای که از طریق همسرش به دست می آید می باشد. بلکه بخشی از آرامش انسان چاره ای ندارد به جز انسی که از طریق مذکور برایتان بیان شد.

مثلا آرامش بعد از بیماری هم آرامش است. آرامش بعد از مدت زیادی بیداری هم آرامش است. آرامش توسط انس با برادران دینی هم آرامش است ولی هر کدام آرامشی ویژه می باشد. پس بنده حرف شما را قبول دارم که آرامشی که انسان می تواند از همسر خود بهره ببرد فقط از نوع آرامشی که بنده به آن پرداخته ام نباشد.


این که نیاز اهم و اولیه ی انسان در جفت یابی ، نیاز عاطفی بوده باشد ، به نظر می رسد تنها از آن روایتی که نقل کرده اید قابل استفاده بوده وگرنه علم روانشناسی امروز ، نشان داده که انسان ها از نظر میزان عاطفی بودن با یکدیگر تفاوت های سرشتی دارند و این طور نیست که همه به یک شکل و در یک اندازه از نظر عاطفی نیازمند باشند

در این زمینه می توان این گونه وارد بحث شد که

اینکه میزان عاطفی بودن افراد یکسان نیست آیا مثبِت این معناست که یکی از اصلی ترین نیازهای انسان در همسر گزینی او کسب آرامش عاطفی نیست و لو به تناسبی که در آن شخص وجود دارد؟

فکر می کنم که درست است که انسانها از عواطف یکسانی بهره ندارند ولی همه ی آنها در ازدواج قطعا نیاز عاطفی خویش را هم مد نظر می گیرند. البته بحث ما در کسانی است که زندگی مشترک را مثل ما ترجمه می کنند نه کسانی که از زندگی مشترک فقط قصد بهره وری جنسی صرف داشته و یا مثلا قصد این را دارند که کنیزی به خانه برای رتق و فتق امور بیاورند. در واقع نگاه بنده به مساله یک نگاه خاص است که اگر آن را کنار بگذاریم ترجمه ی ما از ازدواج تغییر خواهد نمود و مقدماتی که نیاز دارد قطعا به گونه ای دیگر خواهد بود.

مثلا اگر کسی به دنبال کنیز برای خانه ی خود است باید به دنبال معیارهای یک کنیز خوب باشد نه یک همسر خوب و همچنین است کسی که به دنبال مسائل جنسی صرف در نگاه جفت یابی خویش می باشد.

این تعبیر را از بنده نادیده بگیرید که برخی از این نوع افراد هستند که متاسفانه شعارشان این است:

( جدا از خواهران ارجمند خودم شرمنده هستم که می خواهم این مطلب را بنویسم ):

زن باید خوشگل باشه حتی اگر بد کاره باشه اشکالی نداره.

(من شرمنده ی شما هستم)


پس با نگاهی که ما دنبال می کنیم به نظر می رسد اصلی ترین چیزی که در یک زندگی مشترک دنبال می شود، همان مساله ی آرامشی است که از روایات و آیات استفاده کردیم که فکر می کنم با مطلبی هم که شما از روانشناسی بیان نمودید قابل جمع باشد.


سر بلند باشید :Gol:

yasekabud
۱۳۸۸/۱۱/۱۲, ۰۸:۴۷
خواهشا یه فکری هم برای ازدواج دخترهای مجردی کنیم که زیاد در جامعه شناخته شده نیستند.
شاید بهتر باشه اینها را به دیگران معرفی کنیم .

مشکوه
۱۳۸۸/۱۲/۱۸, ۰۷:۴۲
سلام به شما

اینکه چه سنی برای ازدواج مناسبه کسی نمی تونه بگه چون افراد با هم فرق می کنند و نمی توان سن خاصی را برای ازدواج جوان مشخص کرد.

بستگی داره که جوان در چه سنی به شرایط مطلوب ازدواج رسیده باشه. و هر موقع به شرایط مطلوب رسید اون موقع بهترین سن ازدواج هستش.

اگر جوان زود ازدواج کنه چون به اون بلوغ فکری ، جسمی ، سیاسی ، مالی و... نرسیده (نه برای همه) زندگی خوب و موفقی نخواهد داشت. و اگر هم خیلی دیر ازدواج کنه بازم زندگی خوب و موفقی نخواهد داشت چون دیگه اون روحیه جوانی و سر زنده بودن رو از دست داده. (نه همه)

متاسفانه به دلیل توقعات بالای خانواده ها و مهریه های بالاتر از آن باعث شده که سن ازدواج جوانان خیلی بالا رفته (یعنی حدودا 30 سال) که این خیلی بده!


جوانان از یک طرف نمی توانند از خرج و مخارج ازدواج بر بیایند و از طرفی هم نمی توانند جلوی غریضه خود را بگیرند (نه همه) و در نتیجه به راه خلاف کشیده می شوند و همین چیزهایی که هر از چند گاهی از رادیو و تلویزیون می شنوید پیش می آید.

حتی پیامبر و بقیه معصومین به این اشاره کرده اند که برای جوانانی که می خواهند ازدواج کنند سخت نگیرید و به اینکه با دخترانی ازدواج کنید که مهر پایین دارند و زیبا هستند . و برای جوانان مقدمات ازدواج را فراهم کنید تا بتوانند این امر الهی را انجام دهند.

خدا و پیامبر فرموده اند که اگر کسی فقط به خاطر دلایل مالی ازدواج نکند از مومنان نیست!

درسته پیامبر فرموده که: "انکاحُ سُنَتی فمن رَغِبَ عَن سُنَتی فَلَیسَ منی" یعنی: نکاح و ازدواج سنت من است و کسی که از سنت من پیروی کند از من است. (این نشان دهنده اهمیت ازدواج است) ولی در جای دیگر فرموده است که کسانی که نمی توانند ازدواج کنند تقوای الهی پیشه کنند تا اینکه خدا راه چاره ای برای آنها باز کند؟! (یا مسائل دیگه ای که جای گفتن آنها اینجا نیست)


ازدواج یکی از مسائل مهم زندگی انسان است که متاسفانه خیلی ساده به این مسئله مهم نگاه می شود وگاهی یک تصمیم اشتباه و عجولانه یک عمر پشیمانی و... به بار می آورد.