PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مهندسی فرهنگی در قرآن کریم



شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۸/۰۹, ۲۳:۰۱
مهندسی فرهنگی در قرآن کریم؟

askari110
۱۳۸۷/۰۸/۰۹, ۲۳:۲۳
قرآن را باید با آهنگ حزین خواند تا قلب انسان متوجه خدا وحقایق شود وبتواند اثرات سازنده ای از قرآن بگیرد و اگر آهنگهایی که این تأثیر را از قرآن میگیرند استقاده شود بزرگترین ظلم به قرآن است وخیانتی نا بخشودنی است...انشاءالله همه مواظب باشیم که دشمن از هر راهی وارد می شود تا تأثیر قرآن را بگیرد ونگذارد مفاهیم سازنده قرآن در زندگی ها وارد شود

khoshnazar
۱۳۸۷/۰۸/۱۳, ۱۷:۲۷
مهندسی فرهنگی در قرآن کریم؟

به نام خدا
سلام دوست عزیز
موضوع مهم و کاربردی و خوبی را شروع کرده ای. امیدوارم محققین و علاقمندان بتوانند این مهندسی را به خوبی از قرآن استخراج کنند و برای جامعه ی امروزی ارائه دهند.
نکاتی که بنده در این باره به نظرم می رسد عبارتند از:

- توجه به اهداف فرهنگی آیات قرآن که در مکه نازل شده است. بخش عمده ی این آیات بر روی اعتقادات مردم تکیه دارد و آنان را به بینش های صحیح هدایت می کند.
- بخش دیگری از آیات به رفتار و اخلاق اجتماعی توجه دارد.
- بخشی نیز به احکام و قوانین مربوط می شود که بیشتر در آیاتی که در مدینه نازل شده است به چشم می خورد.

به هر حال امیدوارم عزیزان این موضوع را پی گیری کنند و بیشتر و بهتر با رعایت اصول مهندسی بشکافند و بنای زیبایی از فرهنگ قرآنی ترسیم کنند.

یا حق

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۸/۱۳, ۲۱:۴۶
مشخص كنيم كه فرهنگ ملي، فرهنگ عمومي و حركت عظيم درون‌زا و صيرورت بخش و كيفيت بخشي كه اسمش فرهنگ است و در درون انسانها و جامعه بوجود مي‌آيد چگونه بايد باشد. اشكالات و نواقصش چيست و چگونه بايد رفع شود. مهندسي فرهنگي موضوعي اساسي و مهم است كه از سال 1381 تاكنون به كرات در تاكيدات مقام معظم رهبري خطاب به شوراي عالي انقلاب فرهنگي مشاهده مي‌شود. معظم‌له در اين بيانات به روشني مفهوم و ابعاد مهندسي فرهنگي و وظيفه شوراي عالي انقلاب فرهنگي را تبيين نموده‌اند. با توجه به تاكيدات مكرر ايشان در اين باره اين سؤال پيش مي‌آيد كه مهندسي فرهنگي چيست؟ و چه جايگاهي در ساختار قدرت سياسي دارد؟ در اين زمينه نكاتي را به اختصار بيان مي‌كنيم .
●</B> نويسنده: حمزه (http://www.bashgah.net/peoples-8151.html)- (http://www.bashgah.net/peoples-8151.html)عالمي (http://www.bashgah.net/peoples-8151.html)
الف) ماهيت مهندسي فرهنگي
1- مقام معظم رهبري در مورد مهندسي فرهنگي مي‌فرمايند: «مشخص كنيم كه فرهنگ ملي، فرهنگ عمومي و حركت عظيم درون‌زا و صيرورت بخش و كيفيت بخشي كه اسمش فرهنگ است و در درون انسانها و جامعه بوجود مي‌آيد چگونه بايد باشد. اشكالات و نواقصش چيست و چگونه بايد رفع شود.» (1) عده‌اي ديگر مهندسي فرهنگي كشور را نوسازي و بازسازي كلان دستگاه‌ها، سياست‌ها، قوانين و ساز و كارها براي تحقق فرهنگ آرماني و فرهنگ هدف مي‌دانند.

2- مهندسي فرهنگي از دو واژه مهندسي و فرهنگ تشكيل شده است. مفهوم مهندسي همواره همراه با مفهوم سيستم است. واژه مهندسي تداعي كننده مهندسي يك سيستم بوده و سيستم داراي اجزائي همچون ورودي،پردازش (تصميم‌گيري)، خروجي و باز خورد است.
ورودي‌هاي يك سيستم، تقاضاها و حمايت‌هاي افراد جامعه است كه در بخش تصميم‌گيري و پردازش،‌ براي آنها سياست و خط و مشي اتخاذ مي‌شود و اين سياست‌ها و خط ومشي‌ها به عنوان خروجي سيستم در سطح جامعه اجرا مي‌شود چنانچه اين سياست‌ها و تصميمات متناسب با تقاضاها نباشد، در يك فرايندي دوباره بازخورد شده و به صورت تقاضا وارد سيستم مي‌شود. اين فرايند نيازمند مهندسي است و از آنجا كه موضوع فرهنگ هم يك سيستم محسوب مي‌شود، بايد به مثابه سيستم فوق مهندسي شود. با اين حال در اينجا ورودي‌ها متفاوت است.
در مهندسي فرهنگي كشور - بر اساس آنچه در تعريف اين مفهوم گذشت- ورودي‌هاي سيستم تمامي كالاها، ابزارها و مصنوعات اعم از محصولات و خدمات فرهنگي و غيرفرهنگي، سياست‌هاي اقتصادي، سياسي، نظامي و امنيتي، فرهنگي و ... است كه بايد بر اساس فرهنگ آرماني مورد سنجش قرار گيرد و در راستاي آن باز تعريف شود. سپس آن كالا و خدمات آميخته به فرهنگ آرماني و مطلوب، به سطح جامعه وارد شود و چنانچه نتيجه مطلوبي نداشت از طريق بازخورد بار ديگر در فرايند سيستم قرار گيرد. هرگاه اين فرايند در مورد تمامي كالاها، خدمات، فعاليت‌ها و سياست‌هاي موجود در جامعه شكل گرفت، مي‌توان گفت كه مهندسي فرهنگي صورت گرفته است. در اين زمينه بيانات رهبر معظم انقلاب كاملاً روشن و هدايت‌ كننده است. ايشان مي‌فرمايند: «فرهنگ ما بايد در توليد صنعتي ما اثر بگذارد؛ ما چه چيزي توليد مي‌كنيم؟ براي چه توليد كنيم؟ دستگاه قضايي ما، اداره زندان، كيفيت زندان همه‌اش با فرهنگ ارتباط دارد و بايد تحت تأثير آن باشد.»(2) ايشان همچنين تصريح دارند كه «وقتي ما مي‌خواهيم ساختمان بسازيم و شهرسازي كنيم در واقع با اين كار داريم فرهنگي را ترويج مي‌كنيم، يا توليد مي‌كنيم، يا اشاعه مي‌دهيم، وقتي توليد اقتصادي هم مي‌كنيم در واقع داريم از اين طريق فرهنگي را توليد مي‌كنيم... اگر در سياست خارجي مذاكره مي‌كنيم و تصميمي مي‌گيريم عيناً همين معنا وجود دارد.»(3)

ب) جايگاه مهندسي فرهنگي در ساختار قدرت سياسي

1- به اعتقاد متخصصين علوم سياسي منابع قدرت در سطح جهاني در حال دگرگوني است و در دنياي غرب اين اتفاق از چند دهه پيش شروع شده است. منابع قدرت كنوني با فاصله گرفتن از منابع كلاسيك يعني اقتصاد،‌نظامي‌گري و سياست به سمت منبعي به نام اطلاعات و انرژي سوق داده شده است. البته نه اينكه منابع كلاسيك تام و تمام به حاشيه رانده شده باشند؛ اما امروز جريان اطلاعات شكل دهنده نوع اقتصاد، سياست و نظامي‌گري است و اطلاعات چيزي جز فرهنگ نيست. اگر فرهنگ را توليد پيام و عقيده و نهادينه‌سازي اين پيام و عقيده بدانيم، اطلاعات چيزي جز فرهنگ نيست. (4)

2- فرهنگ و اطلاعات علاوه بر اينكه تعيين ‌كننده نوع اقتصاد، سياست و ساير سطوح يك نظام سياسي است، آنها را نيز بر مبناي ملاك‌هاي مدنظر خود بازسازي مي‌كند و هر اندازه كه جريان فرهنگي و اطلاعاتي از قدرت زيادي برخوردار باشد، شعاع آن، كشورها و حوزه‌هاي بيشتري از زندگي انسان را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.
روشن است كه با توجه به اين مساله بايد به نقش و نفوذ تهاجم فرهنگي و ناتوي فرهنگي غرب كه رهبر معظم انقلاب مطرح مي‌كنند توجه ويژه‌اي نمود. با توجه به تغيير منابع قدرت در سطح جهاني، امروزه ناتوي فرهنگي نوك تيغ حمله‌ غرب به جوامع اسلامي محسوب مي‌شود. از اين رو بايد با مهندسي فرهنگ در داخل اولاً بتوان در مقابل اين تهاجم گسترده ايستاد و ثانياً نوعي بديل از فرهنگ را در سطح جهاني به عنوان فرهنگ اسلامي مبتني بر فطرت بشر ارائه داد تا بتوان سلطه يكجانبه فرهنگ غرب را با چالش مواجه نمود. اين مساله نيازمند نگاهي استراتژيك و كلان به فرهنگ است. بدين معنا كه با وسعت دايره فرهنگ، همه چيز را قبل از آنكه به كار گرفت بر مبناي فرهنگ مطلوب سنجيده و در راستاي قوام و استمرار فرهنگ آرماني، كالا، خدمات و سياست‌هاي مورد نظر را به كار گرفت. پي‌نوشت‌ها:

1- سخنراني مقام معظم رهبري، 8/10/1383
2- همان، 26/9/1381
3 - همان.
4- گفتاري از دكتر حسن‌ عباسي، «مقدمه‌اي بر مهندسي فرهنگي»، نشريه‌ آيينه هنر، شماره 19، تابستان 1386.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۴/۲۶, ۱۷:۲۵
تفاوت‌های مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی

● مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی از نظر مفهوم شناسی چه تفاوت‌هایی با هم دارند؟
دو اصطلاح در بیان رهبر انقلاب در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به کار رفته بود که به لحاظ صورت نزدیک و شبیه به هم هستند اما از جهت محتوا و ساخت عناوین با هم خیلی تفاوت دارند. یکی تعبیر مهندسی فرهنگ و دیگری عبارت مهندسی فرهنگی بوده است.در مهندسی فرهنگ کلمه مهندسی به فرهنگ اضافه شده است. عبارت از ترکیب مضاف الیه پدید آمده است. مهندسی را به هر معنایی تفسیر کنیم منظور این است که خود مقوله فرهنگ باید هندسه پذیر باشد و اندازه مطلوب ما را بگیرد. بنا است مقوله فرهنگ مهندسی شود؛ سامان بیابد، مدیریت بشود، متحول بشود و جهت پیدا کند. پس بنابراین مهندسی فرهنگ یک کار فکری و تدبیروسیعی را می طلبد مبتنی بر یک سلسله مبانی نظری در مقوله فرهنگ اما مهندسی فرهنگی ترکیبی است پدید آمده از یک ترکیب صفت و موصوفی، مهندسی فرهنگی یعنی مهندسی کردن، مدیریت کردن، سامان بخشیدن، جهت دادن و اندازه کردن از نوع فرهنگی، با معیارهای فرهنگی و درقالب فرهنگی، از زاویه فرهنگ و متعلق اینجا نیامده، متعلق چه چیزی را مهندسی فرهنگی کنیم در این عبارت نیامده است. در حالی که در مهندسی فرهنگ گفتیم متعلق خود مهندسی فرهنگ است. یعنی خود فرهنگ را ما می خواهیم تقدیر ، اندازه و تدبیرکنیم و سامان ببخشیم، جهت بدهیم، اصلاح کنیم و ارتقاءببخشیم. متعلق مهندسی در ترکیب مهندسی فرهنگ، خود فرهنگ است اما در عبارت مهندسی فرهنگی که صفت و موصوف است مهندسی از نوع فرهنگی، منظور نظر می باشد. یک وقت، جامعه را مهندسی سیاسی می کنیم؛ بار دیگر جامعه یا یک مقوله و یا یک حوزه را مهندسی اقتصادی می کنیم. یک بار دیگر کل یک جامعه، امور یک صنف، یک مقوله اجتماعی، یک پدیده و یا یک حادثه را، مهندسی فرهنگی می کنیم. در مهندسی فرهنگی متعلق وسیع است.

● با توجه به این مباحث به نظر شما کدام یک مد نظر مقام معظم رهبری است؟
من تصور می کنم مد نظر مقام معظم رهبری مهندسی کردن فرهنگ و زیر سازی همه شئون جامعه است. پس بنابراین یک تفاوت بین تعبیر مهندسی فرهنگ با مهندسی فرهنگی وجود دارد که این تفاوت در ساختار لغوی آنهاست که اولی مضاف و مضاف الیه است و دومی موصوف و صفت. تفاوت دوم در این است که متعلق مهندسی در تعبیر مهندسی فرهنگ مشحص شده و آن خود مقوله فرهنگ است. در مهندسی فرهنگی متعلق فرهنگ بازگذاشته شده و می تواند بسیار گسترده باشد. و احتمالاً شامل همه شئون و امور جامعه، حکومت و کشور باشد. تفاوت سوم بین این دو در این است که در مهندسی فرهنگ، بیشتر به مباحث نظری محتاج هستیم. در قلمرو فرهنگ و فرهنگ پذیری کشور، مطالعه کم شده است. احیاناً اگر اطلاعات و معلوماتی است کاربردی نیست و یا خود آگاهانه نشده ، ما به شدت نیازمند مبناپذیری و نظریه سازی هستیم.

● یعنی در مهندسی فرهنگی ما به مبانی و نظریه پردازی نیازی نداریم؟
چرا،در مهندسی فرهنگی نیز محتاج نظریه پردازی و تولید معرفت هستیم. ما به نحو تجربی کم و بیش مفاهیم و مطالب پایه را داریم.یعنی؛ در طول این 28 سال بعد از انقلاب، تجاربی را در مواجه فرهنگی در باب امور و شئون بدست آورده ایم؛ از آن جهت که سران و رهبران انقلاب و نظام اکثراً عناصر و شخصیتهای برجسته فرهنگی بودند و گاه به صنف فرهنگی و فرهیخته کشور تعلق داشتند و از دانش آموختگان، صاحبنظران و مجتهدان حوزه و دانشگاه بودند و اصولاً به طبقه فرهنگی و فرهیخته کشور تعلق داشتند؛ رفتار فرهنگی داشتند و در زندگی شخصی، اجتماعی و گروهی خودشان مهندسی فرهنگی را تجربه کرده اند. لذا ما در مقام مهندسی فرهنگی به اندازه ای که در محقق ساختن مهندسی فرهنگ به کار نظری احتیاج داریم؛ احتیاج و نیاز نداریم. هر چند این ترکیب و تفکیک به این معنا نیست که ما در مهندسی فرهنگی موفق بوده ایم و یا اهتمام کافی را معمول کرده ایم.

● حضرتعالی با تفاوت بین مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی اشاره فرمودید خواهش میکنم در مورد مفهوم شناسی مهندسی فرهنگ کمی بیشتر توضیح بفرمایید؟
در مهندسی فرهنگ اگر بخواهیم مفهوم شناسی کنیم و دقیقاً بگوییم منظور از مهندسی فرهنگ چه است باید اول ببینیم فرهنگ چه است. درباره فرهنگ تعاریف بسیاری ارائه شده و حتی کتابهای مستقل متعددی در فهرست کردن و شرح تعاریف در داخل و خارج کشور، نوشته شده. بعضی از کتب 200 تعریف از فرهنگ ارائه کرده اند. طبعم اینطور هست که علاقه مندم ضمن آگاهی از دیدگاههای دیگران و تلقی سایرین تلقی خودم را بازگو کنم و همان را مبنای بحث قرار دهم.به نظرم دو تعریف از فرهنگ وجود دارد که من بیشتر می پسندم.به نظر من فرهنگ؛ جهان زیست نافیزیکی جمعی انسان است. یعنی اینکه فرهنگ مثل اتمسفر، فضای تنفسی و تحرکی حیات است. اما با وجه جنبی انسانها است. دراین تعبیر ما ضمن اشاره به حیاتی بودن فرهنگ به عنوان جهان زیست و جهانی که عالمیان در آن زندگی می کنند و درست مثل اکسیژن؛ حیات آدمی به او وابسته و یا تنیده است به شمول این مقوله هم اشاره کنیم که فرهنگ را با اقتصاد مقایسه نکنیم. اقتصاد یک زاویه از حیات آدمی را تشکیل می دهد. اما فرهنگ همه زوایای آدمی را پوشانده؛ اقتصاد هم تحت تأثیر فرهنگ است. سیاست و سایر مقولات نیز هم، هرچند بین فرهنگ و همه مقولات تعامل و تأثیر و تأثر وجود دارد. در عین حال این جهان زیست؛ نافیزیکی است.چون وقتی فیزیکی می شود مقوله دیگری می شود. ما در واقع نمی خواهیم بگوییم ورای فیزیک اما می گوییم فرهنگ یک وجه نرم افزاری دارد. از این جهت تعبیر می کنیم به نا فیزیکی و درعین حال فرهنگ هویت جمعی دارد.یک نفر به تنهایی فرهنگ ندارد. آنگاه فرهنگ تولید می شود و یا به چیزی می توان نام فرهنگ اطلاق کرد که هویت جمعی پیدا کند.در عین حال هم فرهنگ یک مقوله انسانی است یعنی این چند کلمه ای که در تعریف آوردم هر کدام با لحاظ یک سری مفاهیم و پشتوانه های فکری است که این تعریف را سامان می دهد. از این رو انسان بلا فرهنگ و فرهنگ بلا انسان بی معنا است. نمی شود گفت فلان موجود انسان است ولی فرهنگ ندارد. اگر فرهنگ ندارد پس از انسان بودنش چیزی کم دارد

● اگر درست متوجه شده باشم این فرمایش شما یعنی انسان با جمع به تکامل می رسد!
بله، مثل اینکه می گوییم انسان اجتماعی الطبع است. فرض کنیم یک آدم و یا یک کودکی در جزیزه ای تنها مانده و بزرگ شده است؛ آنجا زندگی می کند چون تنها زندگی می کند انسان نیست؛ حتماً چیزی از انسانیت کم دارد. اگر به لحاظ روان شناختی و جامعه شناختی معرفتی مطالعه کنیم می بینیم حتماً چیزی کم دارد و انسان ناقص است. لذا انسان بدون فرهنگ و فرهنگ بدون انسان معنی ندارد. فرهنگ بدون انسان تولید نمی شود. فرهنگ مبلغ انسان و حیات جمعی انسان است. در یک تعریف ساختار و ریخت بینش و منش تنیده در بستر زمانی مشخص و معین که بدل به طبیعت ثانوی و هویت محقق و مجسم جمعی طیفی از آدمیان شده باشد را فرهنگ می گوییم. این تعریفی است پیچیده ومفصل، لذا می توان فرهنگ و مطالعه فرهنگ را به انسان شناسی انضمامی تعبیر کرد. یعنی انسان و متعلقاتش اگر مورد مطالعه قرار بگیرد در واقع داریم فرهنگ را مطالعه می کنیم.البته انسان و متعلقاتش موقعی وجود دارد که میان او و جامعه پیوند باشد.فرهنگ و جهان زیست آدمیان به همان اندازه پیچیده، کثیرالاجراء واعضاء است که انسان شناسی و یا جهان شناسی فیزیکی می تواند باشد. فرهنگ بازتاب همه وجود انسان است همچون جسم پیچیده است و درون آدمی از لحاظ طبی و علوم راجع به انسان مطالعه می شود. فیزیک بشر به همان اندازه پیچیده و دقیق و سرسام آور است و بشر بعد از قرنها متحیر است در مقابل وجود فیزیکی خودش که چه دقائق و ظرافتی را خدا در وجود او دمیده، وجود غیرفیزیکی بشر همینطور است و فرهنگ به عنوان تجلی، تبلور، بازتاب و بازخورد وجود آدمی پیچیده است. لذا فرهنگ یک مقوله بسیار پیچیده، چند بعدی، پرجزء و به شدت درهم تنیده و تحت تأثیر هزاران متغیر شناخته و ناشناخته است. اگر فرهنگ این باشد که توضیح دادم؛ مهندسی فرهنگ عبارت خواهد بود از سامان بخشی، اصلاح، جهت دهی و ارتقاء بخشی به این مقوله به صورت آگاهانه و بر اساس تلقی مشخص از فرهنگ و براساس شناختی که از آن داریم. هرگاه بر مبنای مبانی که بر آن معتقد هستیم آگاهانه آن را جهت بدهیم، اصلاح کنیم، ارتقاء ببخشیم و به نحو مطلوب آن را استخدام کنیم نزدیک می شویم به مهندسی فرهنگی و می توانیم بگوییم مهندسی فرهنگی اتفاق افتاده است.



1

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۴/۲۶, ۱۷:۲۶
● پیش نیازهای این مهندسی چیست؟
بحثی که اینجا شاید به جد باید مورد توجه و عطف نظر قرارگیرد پیش نیازهای مهندسی فرهنگ هستند. مهندسی فرهنگ یک سلسله پیش نیازهایی دارد که می تواند در دستیابی به ماهیت فرهنگ و این که فرهنگ چیست کمک نماید.فرهنگ مقوله هزارتو، پیچیده، تنیده، کثیرالاضلاع و الاجزایی است که باید شناخته شود. و حقاً دشوار است، اما قابل شناختن. دوم علاوه بر کشف ماهیت؛ باید مبانی ماهوی این فرهنگ را هم بشناسیم ثالثاً باید قواعد حاکم بر فرهنگ را هم کشف کنیم. این مقوله بس پیچیده به رغم پیچیدگی وکثیرالاضلاع و کثیرالاجزاء بودن به شدت قانونمند است.آن قوانین و قواعدی که فرهنگ در بستر آن تحول و تکامل پیدا می کند را باید شناخت. بدون شناخت قوانین و قواعد؛ مهندسی فرهنگ محال است. بعد از شناخت ماهیت؛ تشخیص مبانی، کشف قوانین و قواعد کار مهم است. این قوانین و قواعد است که می توان نام آن را مهندسی و مدیریت گذاشت. چون ماقبل از اینکه قوانین و قواعد را بشناسیم نمی توانیم آنها را آگاهانه به کار بگیریم و مهندسی کنیم. چون مهندسی مهم و بیانگر رفتاری آگاهانه است. از جنس مدیریت تصادفی نیست. مدیریت از جنس فعال است. فعل مبتنی بر اراده است. یک فعل وقتی اتفاق می افتد یک سلسله مقدمات ارادی رخ می دهد که این فعل از ما سر می زند که به آن در فلسفه مبادی اراده می گویند. در نتیجه اگر ما به ماهیت و مبانی فرهنگ پی نبرده باشیم و قواعد و قوانین را به کار نبسته باشیم مهندسی فرهنگ اتفاق نخواهد افتاد. ما به شدت در حوزه نظری مقوله فرهنگ، فقیریم و احیاناً معلومات خودآگاه و سامان یافته نداریم؛ اگر چیزی است کمتر خودآگاه و مدون است. ما نیازمند مطالعه فراوانی هستیم. من پیشنهاد می کنم عموم دانشگاههای دارای رشته های علوم انسانی، رشته های تخصصی پژوهشی و آموزشی فرهنگ تأسیس کنند. تنها در یکی یا دو جا مانند دانشگاه امام صادق(ع) روی فرهنگ مطالعه می شود که آن هم وجهه کاربردی فرهنگ است یعنی فرهنگ و ارتباطات، و اصولاً بسیاری از افراد همین تعبیر مدیریت فرهنگی را هم غلط به کار می برند. مدیریت فرهنگی را به معنای مدیریت در مسئولیت های فرهنگی معنی می کنند و به گونه ای مدیریت فرهنگی را به مدیریت فرهنگ نزدیک می کنند. چرا نباید در دانشگاهی مثل علامه طباطبایی که تنها دانشگاه تخصصی علوم انسانی ما است فلسفه فرهنگ، مبانی نظری فرهنگ و فرهنگ پذیری نداشته باشیم و چرا در دانشگاه رضوی که دانشگاه علوم اسلامی و انسانی است.‌‌‌‌ رشته فرهنگ نداشته باشیم. مگر می شود بدون مطالعه فرهنگ به علوم انسانی و علوم اسلامی پرداخت. چرا درحوزه علمیه ما رشته فرهنگ به صورت یک رشته اصلی مورد توجه و اهتمام نباشد. تا زمانی که در حوزه آموزش و قلمرو پژوهش به کار نظری، تربیت نیرو و صاحبنظر در زمینه فرهنگ نپردازیم مهندسی فرهنگ محال است. مهندسی فرهنگی نیز ناقص اتفاق خواهد افتاد. چون که آنجا هم با مقوله فرهنگ سروکار داریم. هرچند فرهنگ را به مثابه قالب و ابزار و یا شیوه در آنجا بخواهیم استخدام کنیم اما در هر حال باز با فرهنگ سروکار داریم. انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی بوده است و با تأسیس جبهه آزادی بخش و به اتکاء سلاح و با به مدد قدرتهای خارجی و یا هر روش و شیوه متعارف مبارزاتی معاصر و گذشته انقلاب نکردیم ما انقلاب فرهنگی کردیم. یعنی مردم ما از یک فرهنگی به نام فرهنگ شاهنشاهی دلزده شدند. فرهنگی متأثر از فرهنگ غربی یا فرهنگی مشوش در جامعه ما حاکم بود. مردم به دنبال فرهنگ دینی، فرهنگ الهی، فرهنگ معنوی حرکت کردند و رفتار فرهنگی کردند و مدیریت؛ فرهنگی شد. هیچ وقت رهبر انقلاب یکبار به کسی اذن ندادند که یک کُلت بردارند بروند در جایی شلیک کنند تا انقلاب بشود. بعضی از گروههای تندرو که مبارزه مسلحانه می کردند و احیاناً منحرف بودند رفتند امام(ره) را در نجف قانع کنند که ایشان اجازه و یا دستور کاربرد سلاح را بدهند؛ ایشان نپذیرفتند. ایشان معتقد بودند که باید فرهنگی انقلاب کنید و در فرهنگ؛ انقلاب فرهنگی شود و چنین کرد و در فرهنگ، ذهنیت و تلقی مردم تحول ایجاد کرد و انقلابی فرهنگی به پا شد که متکی به یک نظام فرهنگی است. نظام ما چون یک نظام دینی است محتوا دارد. معارف دارد و متکی به یکسری معارف مشخص است. در نتیجه نظام؛ یک نظام فرهنگی است و ما بنا داشتیم همه چیز را از جمله سیاست، اقتصاد، تربیت و مناسبات را فرهنگی کنیم. اصولاً بدون مطالعه فرهنگ مگر علوم انسانی می تواند به دست بیاید. این دو منبع دارد. من منبع را به معنای خاصی به کار می برم، که توضیح می دهم ما باید منابع علوم انسانی ملی، بومی و اسلامی تولید و تدوین کنیم. در بستر نگاه وحدانی این دو منبعی که می خواهم بگویم عبارتند از:1ـ مطالعه خود انسان، علوم انسانی و گزاره های تولید شده از تأمل انسان.آنگاه که وجه فردی، درونی و روانی انسان امور مورد مطالعه قرار می گیرد. گزاره هایی به دست می آید که تبدیل به اصولی می شود. آنگاه که رفتار همین انسان با هویت جمعی در مناسبات با دیگران مورد مطالعه قرار می گیرد روانشناسی به دست می آید و آنگاه که گزاره های آن رفتارها و این تحرکات بازگو می شود جامعه شناسی تولید می شود. و همینطور این یک منبع است برای تولید علوم انسانی واقع گرا. منبع دوم؛ مطالعه فرهنگ است، چون فرهنگ بازتاب و تجسم خصائص، روحیات، عواطف، عقاید، تلقی ها و اعمال انسانهاست. من نمی دانم چگونه می توان علوم انسانی بخصوص علوم انسانی بومی تولید کرد بدون آنکه که در فرهنگ مطالعه کرده باشیم و به زوایای آن رسیده باشیم. تولید علوم انسانی خودی و بومی و حتی اسلامی دقیقاً در گرو مطالعه فرهنگ و صاحبنظر شدن در فرهنگ است. وجود جامعه نخبه و متفکرین ما و اصولاً حتی تولید علوم انسانی ایرانی اسلامی در گرو این مطالعه است و نیز منوط است به مطالعه انسان ومطالعه آنچه از تظاهرات وجودی انسان در بیرون تجسم پیدا کرده است با نگاه و موازین دینی توأم است. در این صورت علوم انسانی تولید شده علی القاعده اسلامی هم می تواند باشد.

● میخواهم کمی عقبتر برگردیم و به بحث پایه ای بپردازیم و آنکه آیا اصولا فرهنگ مدیریت پذیر است و عوامل مدیریت فرهنگ چیست؟
احیاناً می دانیم که فرهنگ محکوم به قوانین و مضبوط به قواعدی است مبتنی بر مبانی و اصولی که در چارچوب آن قوانین، قواعد، اصول و مبانی شکل می گیرد و متحول و متکامل می شود و افت و خیز و ارتقاء پیدا می کند و یا اصلاح می شود. اگرفرهنگ قاعده پذیر است پس مدیریت پذیر هم است اگر قواعد را به کار بستیم آن وقت می توانیم مدیریت کنیم. اما چه عواملی مدیریت پذیری فرهنگ را ممکن می سازد برای صاحب نظر شدن در فرهنگ، یک مجموعه از مسائل که من نام آن را فلسفه فرهنگ می نامم باید مورد مطالعه قرارگیرد؛ مدیریت و مهندسی فرهنگ را بدانیم؛ ماهیت فرهنگی را بشناسیم؛ انواع فرهنگ را تعریف کنیم. منابع فرهنگ چیست؟ کارکردهای فرهنگ کدام است؟ قانونمندی و انسجام فرهنگ را باید تبیین کنیم. ارتقاء و انحطاط فرهنگ را تعریف کنیم و علل ارتقاء و انحطاط آن را تشخیص بدهیم. نسبت و مناسبات فرهنگها را با هم تعریف کنیم. نسبت و مناسبات فرهنگ را با انسان شناسی، دین، حکمت و اندیشه، علوم، تمدن، فن آوری، هنر، سیاست، اقتصاد، حقوق، تربیت، عرف، عادات و.... مشخص کنیم. یعنی فرهنگ با مقولاتی نسبت و مناسباتی دارد. تأثیر و تأثر می گذارد و جزئی و کلی می شود و با مقولات نسبت بسیار پیدا می کند. تصور من این است که فرهنگ یک منظومه واره است. یعنی فرهنگ یک ساختار دارد. فرهنگ یک چیز پریشان غیر منسجم و بی سامان نیست. فرهنگ معجون گونه است.کثیرالاضلاع و کثیرالاجزاء است. فرهنگ چند لایه و هزار تو است. در یک فرهنگ به صورت مشاع عناصر بسیاری وجود دارند. ولی این عناصر در مشارکت و حضور مشاع کم و زیاد می شوند. گاه وجه معنوی بیشتر می شود و جنبه های مادی گرایی و مادی طلبی کاهش پیدا می کند. گاهی در یک جامعه فرهنگ برعکس می شود. بالاخره فرهنگ از مجموعه ای از عناصر و اجزاء تشکیل شده مثل طبیعت، چطور طبیعت از صد و چند عنصر پدید آمده است. امروز با کم و زیاد شدن و پدیده های مختلف از جمله نانوتکنولوژی و تصورات بهتر و وسیعتر ما مواد تازه ای می سازیم. ولی همه اینها جسم اند. فرهنگ هم به همین گونه است. بسته به اینکه چه عنصری غلبه کند فرهنگ هم تغییر می کند. بنابراین چون در مجموع اجزاء و عناصر بسیاری در ساخت یک فرهنگ حضور مشاع و قابلیت کم و زیاد شدن دارند این عناصر فرهنگ متنوع می شود و می تواند بسیار متحول باشد. فرهنگ فرآیندمند است. یعنی مسیر دارد. یکجا شروع می شود. یکجا تکامل می یابد. یکجا افول پیدا می کند. یکجا تحول پیدا می کند. یکجا سقوط می کند اما در مجموع یک تسلسل حلقوی رفت و برگشتی دارد. فرهنگ فراز و فرود و پیشرفتگی و پس رفتگی دارد ولی وصف پیشرفتگی و پسرفتگی فرهنگ بستگی به کارآمدی یک فرهنگ، میزان سازگاری آن با ابزار و ارزشهای مورد قبول جامعه دارد. یک فرهنگ برای یک جامعه و در تلقی یک ملتی فرهنگ پیشرفته است. ما فرهنگ غربی را فرهنگ منحطی می دانیم. ما تکنولوژی غربی را پیشرفته می دانیم. ولی فرهنگ آن را منحط می دانیم چون با ابزار، ارزشها، اصول اخلاقی و مبانی عقیدتی ما در تعارض است این پیشرفتگی و پسرفتگی نسبی است. این بسط در واقع در قیاس با خمیر مایه و جوهر اصلی شکل دهنده هر فرهنگ قابل تغییر و تحول است. فرهنگ تأثیر پذیر است. یعنی صفت تولید کنندگی ویا مصرف کنندگی دارد. هم برآمده از چیزهایی است و هم برآورده از چیزهایی، فرهنگ همواره در جریان وسیال است. چیزی به اندازه فرهنگ شاید سیال و همواره درحال سیر نباشد. این بعضی از قواعد و قوانینی است که اگر به کشف آنها نائل شویم و یا به کشف آنها بپردازیم در واقع با فرهنگ؛ کار فلسفی کرده ایم. پرداختن به فلسفه فرهنگ یکی از واجب ترین و ضروری ترین کارهای علمی و نظری است که باید مثل آب خوردن برای حیات و دوام این جامعه و اصلاح فرهنگ آن و حتی مهندسی فرهنگی مقولات و امور و شئون کشور مورد توجه جدی جامعه و دولت قرار گیرد.

● شما فرمودید که فرهنگ سیال است و چیزهایی می تواند مهندسی شود که ثباتی داشته باشد چطور می توان چیزی که سیال و پویا است و ما همه ابعاد آن را در اختیار نداریم مهندسی کنیم؟
سیال بودن به معنای غیرارادی بودن نیست. وقتی می گوییم فرهنگ سیال است به معنای این نیست که اراده پذیر و در اختیار ما نیست. همینکه که چیزی در اختیار ما باشد می توانیم آن را مدیریت و مهندسی کنیم.باید توجه داشته باشیم که فرهنگ از متغیرهای بسیار که پاره ای شناخته و پاره ای ناشناخته هستند تأثیرپذیر هست. این مقوله در حد اعلی سیالیت از خصلت سَیَلان، شناوری و تغییرپذیری برخوردار است و به همین جهت مدیریت و مهندسی آن بسیار دشوار است.
خصوصاً اگر توجه کنیم که علاوه بر فراوانی متغیرها تأثیر گذار بر فرهنگ پاره ای از این متغیرهای ناشناخته هم هستند که در نتیجه؛ مقداری کار را به حد خروج از قلمرو آدمی نزدیک می کند. یعنی قریب به چیزی می شود که گاه از اختیار انسان بیرون می رود. ولی نمی خواهم بگویم لزوماً از اختیار آدمی بیرون است ولی اگر زیرکی ودقت به کار نرود به راحتی مهار کار از دست می رود و نمی توان مدیریت کرد. اینکه ما ملاحظه می کنیم به رغم اراده مسئولان امر و به رغم تدابیر و اقدامات مسئولان؛ باز فرهنگ ما امروز مشوش و مخدوش است و اتفاقاتی می افتد که هرگز با ارزشهای ما سازگار نیست و دور از شأن فرهنگی و ملی ما است علت آن این است که به جهاتی سوار برکار مقوله مهندسی فرهنگ نیستیم. چرا که همه ابعاد و عوامل تأثیر گذار و همه متغیرهای فرهنگ را خوب نمی شناسیم. همه قواعد و قوانین آن را، درک نکردیم و یا اگر بلد باشیم به کار نمی بندیم در نتیجه یک مقدار مهار این مرکب چموش بازی گوش از دست در می رود و گاهی برخلاف اراده ما مسیر خودش را طی می کند.

● یکسری از عوامل و متغییرهایی که بر فرهنگ تأثیر دارد ما می شناسیم و ما توان کنترل آنها را داریم ولی برخی دیگر از کنترل ما خارج است به عنوان مثال الان گسترش ابزارهای ارتباطی دقیقاً به سمت ایجاد یک دهکده جهانی سوق یافته است و بحث جهان شمولی فرهنگ مطرح است. ما چگونه می توانیم در این رابطه بازنده نباشیم و مهندسی فرهنگی را به طور دقیق انجام دهیم.
بی آنکه ما بخواهیم بحث گسترش وسائل ارتباط جمعی و پیچیدگی نظام ارتباطاتی و سلطه امپراطوری تبلیغاتی و ارتباطاتی غرب و سهم تکنولوژی پیشرفته را در تأثیر گذاری بر قلمرو اذهان و افراد و آدمیان و فشردگی زمین و زمان به عنوان دستاورد تمدن غربی و احیاناً دیباچه و مقدمه جهانی شدن را انکار کنیم باید توجه کنیم که سهم و نقش عوامل درونی تحت اراده ما صد چندان بیشتر از عواملی است که از بیرون مرزها بر فرهنگ ما تأثیرمی گذارد. ما خیال می کنیم که بشر خدا شده است و این به نظر من یک تلقی کمونیستی و انسان خداانگارانه است که تصور کنیم که یک مشت بشر سکودار احیاناً منحرف می توانند ذهن و دل کل بشریت را تسخیر کنند. اضافه کنیم براین نکته، آنچه که آنها اراده کرده اند با فطرت آدمی و مشیت الهی سازگار نیست. در نتیجه نباید نگران باشیم. ما می توانیم و می شود اما مشروط است به اراده، و تدبیر و اگر تدبیر و اراده نکنیم آسیب پذیر هستیم. ولی با توجه به موانع بسیاری که پیش روی غربیان و سلطه جویان غربی و قدرتهای بزرگ قرار دارد و سرمایه هایی که ما در اختیار داریم از جمله زیباییهای فرهنگ،زیباییهای معنوی فرهنگ، اصول و سنت و غنای فرهنگی نباید نگران باشیم اما باید هوشمندی به خرج دهیم و اهتمام کنیم، احساس مسئولیت کنیم و مسئولیت پذیرانه و مسئولانه اقدام کنیم. جهان فرهنگش هیچ گاه یک پارچه نخواهد شد مگر آنگاه که فرهنگی برخاسته از فطرت آدمی و ناشی از مشیت و اراده الهی حاکم شود و یا اینکه یک تعداد افراد پروژه ای را پروسه کنند که جهان شمول شود و بر ذهن و زبان و حیات واقعی مسلط شود که البته این ممکن نخواهد شد. به هرحال غرب از آن طرف کارش را آغاز کرده از این سو کشور چین؛ بزرگ می شود و طولی نخواهد کشید که ساخت و صنعت و تکنولوژی و پشت آن ایدئولوژی چین دنیا را بگیرد و این به نفع ما نیست. ما هم نباید در جایگاه خودمان به عنوان ایران و جهان اسلام خودمان را دست کم بگیریم. حالا در حوزه تکنولوژی چندان مدعی نیستیم. ولی اگر استعداد مردم ایران را به حساب بیاوریم و ضمیمه کنیم به فرهنگ غنی خودمان قطعاً ما هم توانایی بالایی داریم.علی اکبر رشاد

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۵/۰۴, ۲۱:۰۳
رصد فرهنگی مقدمه مهندسی فرهنگی است



دکتر محمدعلی کی‌نژاد در کارنامه خود بنیانگذاری و ریاست دانشگاه‌های صنعتی سهند و هنر اسلامی تبریز و نزدیک به یک دهه دبیری شورای عالی انقلاب فرهنگی را دارا می‌باشد. وی به زبان‌های فرانسه و انگلیسی تسلط دارد و تاکنون از ایشان 18 مقاله و 3 جلد کتاب به چاپ رسیده است. آنچه در زیر می‌خوانید حاصل گفت‌وگوی دوهفته‌نامه مهندسی فرهنگی با دکتر کی‌نژاد در مورد رصد فرهنگی است.


&bull; از نظر شما لوازم و پیش نیازهای مهندسی فرهنگی چیست؟
اولین گام برای مهندسی فرهنگی رصد فرهنگی است. ما در رصد فرهنگی می‌خواهیم، وضعیت فرهنگی کشور را با یک نگاه عینیت‌گرا بررسی کنیم؛ هم در سطح فرهنگ عمومی و هم در سطح خرده فرهنگ‌های موجود در جامعه و با کالبدشکافی فرهنگی جامعه شناخت عمیق از فضای فرهنگی کشور انجام دهیم؛ به عبارتی می‌خواهیم فضای فرهنگی کشور را دیده‌بانی کنیم. رصد فرهنگی نوعی مسئله‌یابی و مسئله سنجی فرهنگی است؛ که باید در سطوح مختلف، به لحاظ مقاطع زمانی گذشته، حال و آینده پی بگیریم. تا ما شناختی از گذشته نداشته باشیم، حال را نمی‌فهمیم؛ و تا حال را نشناسیم، آینده را نمی‌توانیم ترسیم کنیم. ضمن اینکه تأثیر محیط‌های خارجی و متغیرهای بیرونی باید به دقت لحاظ شوند. اینکه میزان تأثیر ما بر محیط خارجی به چه میزانی است و در محیط خارجی و بین المللی چه تحولات و مسائلی می‌گذرد و چه آثاری بر بخش فرهنگی داخل کشور خواهد داشت، نیاز به شناخت دقیق دارد.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۵/۰۴, ۲۲:۵۱
فرمایش شما به این معناست که رصد فرهنگی مقدم بر مهندسی فرهنگی است؟
ببینید، همچنان که کشورهای مختلف به خصوص کشورهای توسعه یافته با برنامه‌ریزی دقیق و علمی در همه حوزه‌ها پیش می‌روند، بخش اقتصادی برای دستیابی به رشد اقتصادی یا تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه نیاز به برنامه‌ریزی دقیق و حساب شده دارد و در بخش امنیت ملی طــرح‌هـای مـختلف نظامی و بازدارنده و پروژه‌های عظیم اجرا می‌شــود. در بـخش فرهنگ هم ما نیاز به برنامه‌ریزی در جهت دست‌یابی به اهداف فرهنگی براساس نظام داریم. این مسئله در تمامی دنیا وجود دارد. آمریکا چقدر تلاش می‌کند که فرهنگ‌ خود را که حداکثر 300-200ســال قــدمـت دارد جـهانی کنـد. برای این مسئله ابتدا، ذهنیت‌سازی می‌کند و بعد با شیوه‌های مختلف تبلیغــاتی، مستقیـم و غیرمستقیم سعی در اشـاعــه فرهنگش در خارج از مرزهای خود را دارد. این مسئله در کشور ما به لحاظ شرایط خاص و تجربه چندین هزار ساله فرهنگی و دینداری و اینکه دین و فرهنگ پرچمدار تحولات و جریان‌ها در ایران بوده، به خصوص انقلاب اسلامی که دقیقاً برآمده از بطن همین فرهنگ دیندار مردم است، عامل پایداری ما در برابر تمامی فشارها بوده است.
غرب با درک این موضوع، تمام توانش را برای تخریب و تضعیف عامل هویت بخشی و مقاومت‌پذیری ما به کار گرفته است. ما نیاز داریم به طور دائمی، فرهنگمان را رصد کنیم، و با شناخت از روندهای موجود، کاستی‌ها و فرآیندهای شکل‌گیری، پردازش و نمودهای عملی رفتاری، زمینه سازی مهندسی فرهنگی کشور را فراهم کنیم. در حقیقت رصد فرهنگی مقدمه مهندسی فرهنگی است. بر همین اساس بود که ما در چند سال گذشته پروژه‌های تحقیقاتی زیادی در زمینه رصد فرهنگی و مهندسی فــرهنــگی در دبیرخانه شــورای عــالی تعــریف کردیم

&bull; آیا اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، با این فرصت کمی کــه دارنـد (تشکیل جلسه‌ها هر دو هفته) می‌توانند متولی این موضوع باشند؟
قطعاً نه، چون این رصد قرار نیست توسط اعضای شورای عالی و در جلسه شورای عالی انجام بگیرد؛ بلکه یک مرکزی باید به طور مداوم مسایل فرهنگی جامعه را رصد نماید، و خلأهایی که وجود دارد را شناسایی کرده، سمت و سوی حــرکت‌هــا را ببیند و برای هدایت آن برنامه‌ریزی کند. شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان اتاق فکر و مرکز رصد فرهنگی عمل می‌کند و با انسجام بخشی به نهـادهــای فـرهنگی از تکرار و کارهای موازی و همسو جلوگیری می‌کند؛ اعضای شورای عالی به لحاظ کمبود وقت، نمی‌توانند عهده‌دار گردند و نیاز به یک دستگاه فعال و متخصص است که به طور مداوم پشتوانه پژوهشی این کار را انجـام دهــد. دبیـرخانه شورای عالی، این کار را به صورت تخصصی سـامـان می‌دهـد. وقتی نتایج کار رصد به شورای عالی می‌رسد، کار به دو حوزه تقسیم می‌شود: حوزه ستادی، که شورای عالی به عنوان مغزافزار مرکزی آن را انجام می‌دهد و سیاستگذاری، نظارت و ارزیابی می‌کند. بخش دیگر صف است؛ که کار اجرایی و عملیاتی انجام می‌دهد، نکته‌ایی که در بخش رصد باید مورد توجه قرار گیرد، ماهیت تعاملی بخش فرهنگی با سایر بخش‌ها است. کسانی که به رصد فرهنگی می‌پردازند، نیاز به تخصص‌های مختلف از اقتصاد و علوم سیاسی گرفته تا جامعه‌شناسی، هنر و مهندسی دارند تا با یک دید همه جانبه‌نگر این رصد را در بخش‌های مختلف و در قالب یک کلیّت کلان انجام دهند.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۵/۰۵, ۱۵:۴۳
&bull; یعنی این رصد در بخش‌های سیاسی و اقتصادی هم باید انجام گیرد؟
فرهنگ به لحاظ چند لایه بودن، پیچیدگی‌ها و چندبخشی بودن آن، در تعاملی دائمی و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مداوم است. ضرورت دارد که در رصد فرهنگی ما سایر بخش‌ها را هم لحاظ کنیم؛ لذا رصد فقط به بخش فرهنگی محدود نمی شود. وقتی رصد فرهنگی را انجام می‌دهیم، در حقیقت رصد سایر بخشها را هم به همراه دارد؛ ما در گام اول، به رصد فرهنگی در جامعه دست می‌زنیم؛ بعد باید با شناخت صحیح در صدد ساخت‌وساز و مهندسی کلان فرهنگی کشور باشیم.

&bull; پس شما رابطه بخش فرهنگ با دیگر ابعاد و بخش‌های اجتماع را تنگاتنگ می‌بینید که در آن فرهنگ بر دیگر ارکان و بخش‌ها تأثیر می‌گذارد و آن بخش‌ها هم بر فرهنگ تاثیر می‌گذارند؟ چون وجود رابطه یا عدم رابطه، شکل و ماهیت نقشه مهندسی فرهنگی را دچار تحول خواهد کرد؟
در بررسی مسائل مختلف، ما از الگوها و رویکردهای مختلفی استفاده می‌کنیم؛ از این منظر رویکرد سیستمی، برای تعیین رابطه بین بخش‌های مختلف جامعه، آن را به 4 بخش فرهنگ، اجتماع، سیاست و اقتصاد تقسیم می‌کند؛ که به منزله 4 خرده نظام عمل می‌کنند. نظام اقتصادی به انطباق و سازگاری با محیط می‌پـردازد. نظام سیاسی، وظیفه تعیین اهــداف جــامعه را به عهده دارد و افراد جامعه این اهداف را همراهی می‌کنند. نظام اجتماعی، بر وحدت و هماهنگی جامعه تأکید دارد؛ و از طریق قواعد و هنجارها به اهــداف می‌پــردازد. نظام فرهنگی هم معطوف به حفظ الگوهای فرهنگی و ارزش‌هـای فرهنگی فراگیر است؛ به عبارت بهتر نهادهای دینی و فــرهنـگی، ارزش‌هـای فــرهنـگی عمــومی را هدایت می‌کنند و این 4 بخش در یک رابطه تعاملی با یکدیگر قرار دارند. در مجموع تعامل 4 بخش، مقدمه نظام اجتماعی کلان می‌باشد. به نظر من در برنامه توسعه، فرهنگ یک جامعه را تنها نمی‌توان با تغییرهایی در بخش‌های فرهنگی اصلاح کرد؛ بلکه لازم است فعالیت‌های تمام بخش‌ها در یک چارچوب فرهنگی قرار گیرد. اما در این بین رابطه دو بخش فرهنگ و سیاست خیلی مهم است. فرهنگ، بخش سیاسی را از طریق سیاست‌مدارانی که خود پرورش یافته نظام فرهنگی جامعه هستند، و نیز از طریق نهادهای فرهنگی تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ و در مقابل بخش سیاسی نیز از طریق سیاست‌های فرهنگی، نظارت بر مراجع فرهنگ‌ساز و فرهنگ‌پرور، به ویژه مطبوعات و رسانه‌ها و بالاخره کالاها و صنایع فرهنگی بخش فرهنگ را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.
امروزه تقریباً پذیرفته شده که نهادهای غیرفرهنگی، تأثیر انکارناپذیری بر فرهنگ می‌گذارند و همین مسئله است که برنامه‌ریزی فرهنگی را دچار مشکل می‌کند. تأثیری که نهادهای اقتصادی و سیاسی مانند وزارت اقتصاد و دارایی، تعاون، کشور بر مباحث فرهنگی دارند، شاید کمتر از نهادهای فرهنگی مانند وزارت ارشاد، آموزش عالی، سازمان تبلیغات و حتی آموزش و پرورش نباشد.
شما هر تلاشی که در جهت حاکم کردن عدالت اجتماعی در همه ابعاد و بخش‌ها انجام دهید یک کار عمیق فرهنگی است. نقش و تأثیر فرهنگی رفتار دولت بسیار بیشتر، کارسازتر و ماندگارتر از فعالیت‌های مستقیم فرهنگی است. صحبت‌های بنده به معنای خنثی بودن فرهنگ نیست. به طور حتم غیر از عوامل اقتصادی، فرهنگ‌ هم آهنگ توسعه را تسریع می‌کند. درست است که عوامل اقتصادی و سیاسی بر فرهنگ تأثیر می‌گذارند، ولی فرهنگ تأثیر شدیدی بر اقتصاد و سیاست می‌گذارد. برخی‌ها در بررسی علل توسعه غرب، دقیقاً بر روی عامل فرهنگ تأکید می‌کنند. ماکس وبر در غرب پرچمدار این تفکر است. اینکه آیا فرهنگ، سرمایه‌گذاری و تولید را ارج می‌نهد و یا مذموم تلقی می‌کند، آیا وجدان کاری در آن وجود دارد و میزان حضور عقل و تلاش و کوشش به چه میزانی است، به عنوان عناصر فرهنگی بر نوع توسعه اقتصادی تأثیر انکار ناپذیری دارد. مسئله مهم‌تر اینکه آیا فرهنگ قابلیت جذب کنندگی دارد و با تحولات پیش می‌رود یا نه؟

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۵/۱۷, ۱۷:۳۳
&bull; گام بعدی پس از رصد چیست؟
همان طور که عرض کردم، کار مهم و رسالت بزرگی که مقام معظم رهبری به شورای عالی انقلاب فرهنگی محول فرمودند، مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی کشور است؛ که خود اساس همه چیز است. مقدمه آن رصد فرهنگی است؛ که از طریق آن، شناخت علمی از نقاط قوت و ضعف فرهنگ به دست می‌آید. در نظام اسلامی و بر مبنای تفکر اسلامی، قدرت و ثروت مقدمه‌ای است تا انسانها از لحاظ فکر، اخلاق، فضایل و علم تعالی پیدا کنند، بنابراین فرهنگ مقوله بسیار مهمی در چنین نظامی است. شورای عالی که در حقیقت به تعبیر مقام معظم رهبری ستاد مرکزی فرهنگ کشور است، باید با طراحی، برنامه‌ریزی، آینده‌نگری و کلان‌نگری بر مسایل فرهنگ اشراف داشته باشد.
در مهندسی فرهنگی، ما می‌خواهیم با یک نگرش علمی و آگاهانه، به طراحی آینده فرهنگی جامعه برای حرکت آن به سوی اهداف تعیین شده براساس فرهنگ اسلامی و ملی بپردازیم، آن هم با یک دید آینده نگر، در این طراحی باید هر جزء و دستگاه فرهنگی نقش خود را به نحوی ایفا کند.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۵/۱۷, ۱۷:۳۴
&bull; برخی معتقدند که این نوع نگاه به فرهنگ، یعنی بسته بندی فرهنگ؛ چون شما وقتی از مهندسی صحبت می‌کنید، در واقع می‌خــواهید وارد همه حوزه‌ها به صورت جزئی شوید، مانند یک مهندس ساختمان که روی جزئیات کار می‌کند تا بنا کامل شود؟
ما نمی‌خواهیم به فرهنگ یک نگاه افراطی داشته باشیم؛ قصد ما نگاه معقول اسلامی به فرهنگ است؛ تا طبق ضوابط، که معارف اسلامی و الگوهای آن به ما نشان می‌دهد آن را تنظیم ‌کنیم.
در این زمینه، دو دیدگاه افراطی و تفریطی وجود دارد؛ در یک سر طیف عده‌ای فرهنگ را مقوله‌ای جبری، مدیریت‌ناپذیر و رها می‌دانند که نباید در جهت هدایت آن گام برداشت و اصولاً معتقدند؛ نمی‌شود کاری کرد. در سر دیگر طیف افرادی قرار دارند که سخت‌گیری زیاد و تفکر کنترل آمیز و نظارت بسیار دقیق را در همه زمینه‌های فرهنگ عمومی و اخلاق شخصی مطرح می‌کنند. به نظر بنده، هر دو غلط است. نمی‌شود فرهنگ یک جامعه را به خصوص به بهانه جهانی شدن فرهنگ، رها و منفعل عمل کرد؛ درعین حال زیاده‌روی نیز نباید کرد. به هر حال همه دولتها سعی می‌کنند فرهنگ خود را حفظ و حراست کنند. همان کاری که اروپایی‌ها می‌کنند و ورود فیلم‌های‌ هالیودی را به خاطر لطمه به فرهنگ و ادبیاتشان محدود کردند.
در کار فرهنگی ضروری است، تا فرهنگ کشور با برخورداری از استانداردهای لازم بتواند در مقابل زلزله تهاجم فرهنگی مقاومت کند. امروزه غرب با کمک ابزارهای مختلف رسانه‌ای که در اختیار دارد، تلاش می‌کند فرهنگ خاص خود را به تمامی جهان تزریق کند و فرهنگ خود را استیلا بخشد. بنابراین ما در مقابل این عمل، نمی توانیم دست روی دست بگذاریم؛ ضمن اینکه در سراسر تاریخ یکی از وظایف مهم حکومت‌ها، به خصوص حکومتهایی که بر مبنای حق بنا شده‌اند، رشد فضیلت و معنویت در بین مردمشان بوده است. برای رسیدن به این مهم داشتن برنامه‌ریزی امری اساسی و نیازمند شناخت راههای تأثیرگذار بر فرهنگ عمومی می‌باشد. بنا به فرمایش مقام معظم رهبری باید فضای فرهنگی کشور را باغبانی کرد و دستگاه‌های اجـــرایی فــرهنــگی کشور، این طراحی‌ها و سیاستگذاری‌ها را در برنامه‌های خود عملیاتی کنند. با این کار اولاً یک کلان نگری فرهنگی در بالا دست نهادهای فرهنگی شکل می‌گیرد؛ و از موازی کاری آنها جلوگیری می‌کند، و دوم اینکه با موقعیت شناسی و استفاده از توانمندی‌های موجود و استراتژی دقیق و طراحی شده به نیاز متنوع مخاطبان پاسخ می‌دهد.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۵/۳۱, ۰۵:۱۲
سلام بر کیانوش عزیز
موضوع بسیار خوب و عالی است
اگر بتوانی تکه هایی از کتاب ( اصول تحول فرهنگی با الهام از نزول تدریجی قرآن کریم) تالیف دکتر بهجت پور را هم بذارید فکر کنم برای دوستان خیلی مفیده.
چاپ 1388 دفتر تبلیغات اسلامی (بوستان کتاب ) است.

همگام با وحي
۱۳۹۰/۰۵/۳۱, ۰۵:۱۷
دوستان عزیز به این موضوع هم سر بزنید. مطالبی از پایان نامه ام که مربوط به موضوع بحث شماست در اینجا هست که به نظرم با این بحث خیلی نزدیک باشد و حقیر به دنبال همین بحث به سمت ترتیب نزول و این گفتمان که در این موضوع آمده رفتم.



http://www.askquran.ir/showthread.php?t=26698



نظرات عزیزان نیز برایم خیلی مهم است.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۶/۰۱, ۲۲:۳۱
&bull; این سخن شما به معنای ورود دولت در عرصه فرهنگ است. اما برخی معتقدند که ورود دولت در فرهنگ موجب می‌شود، دولت از اقتدار و قدرت خود برای دخالت در سلیقه‌ها و افکار عمومی برای حفظ سلطه و حـاکمیـت خـود استفاده ‌کنــد؛ بــه عبارت دیگر سلطه دولت بر فـرهنگ جــامعه و تـغییر و تحول آن بـه نفع مـجموعه حـاکمیت، موجب از بین رفتن فرهنـگ عمومی جامعه و گاهی اوقات تنش با این فرهنگ و از بین رفتن هویت جامعه می‌شود.
در سؤال شما یک نکته نهفته است؛ و آن نوع نگاه لیبرالی به دولت است. در این نگاه باید تمام تلاش را به کار گرفت، تا عرصه دولت را تنگ کرد، که مبادا به آزادی فرد لطمه بزند، در حالی که در جامعه اسلامی این طور نیست. بنابراین اول باید نوع نگاهمان به دولت را عوض کنیم، ضمن اینکه در غرب هم اینطور نبوده است؛ که دخالت دولت در عرصه فرهنگ نباشد. آنجا هم این امر به صورت شدید بوده است. امروزه دخالت دولت در فرهنگ ضروری است. برای اینکه دولت‌ها در اداره و مدیریت جامعه و اعمال کنترل بر تغییرهای اجتماعی و جهت‌دار نمودن آنها ناگزیرند که امور جامعه و زندگی اجتماعی را در مفهوم فرهنگی آن به طرح‌های جزیی تجزیه کنند و مدیریت فرهنگ را در سرلوحه برنامه‌های خود قرار دهند. تأکید من به ضرورت مدیریت دولت در فرهنگ، از چند عامل نشئت می‌گیرد. اول اینکه، طرح موضوع ملت‌سازی به عنوان یک پایه توسعه، چه در غرب و چه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه باعث می‌شود که دولت‌ها در این فرایند، ضمن حفظ تنوع زبانی مردم کشورشان و توجه به آنها به تقویت زبان و وحدت ملی اهتمام ورزند و از طریق زبان و مجموعه عوامل فرهنگی مرتبط با آن هویت فرهنگی ملی خود را حفظ و تقویت کنند؛ این کاری است که در اروپا و غرب و بسیاری از کشورهای در حال توسعه از قرن 51 میلادی به این طرف انجام شده است. دوم، پیدایش و شکل گیری ماهواره‌ها و شیوه‌های جدید ارتباطی، یا به تعبیری عصری که آن را عصر انفجار اطلاعات و دهکده جهانی می‌نامیم، سبب شده که ارزش‌ها، هنجارها و اطلاعات؛ بسیار سریع تر از قبل انتقال یابد. صاحبان این فناوری از این ابزارها برای بسط و گسترش اندیشه‌ها و ارزش‌های خود سود می‌برند و همین موضوع هراس بسیاری از دولتها را به جهت تضعیف فرهنگ عمومی و ملی برانگیخته است؛ چرا که در مواجهه با این ابزارها قرار گرفته‌اند. از این رو، دولتها خود را مسئول ترویج ارزش‌ها و هنجارها و در معنای کلی برنامه‌ریزی در امور فرهنگی می‌دانند. در جمهوری اسلامی هم به عنوان نظامی که براساس ارزش‌های اسلامی بنیان یافته است مقوله فرهنگ -آن هم برگرفته از متون و منابع اسلامی - در سرلوحة کار قرار دارد.
از طرف دیگر امروزه فرهنگ به عنوان یکی از بنیادی‌ترین نمادها و به عنوان زیربنای تحولات اجتماعی، اقتصادی در نــظر گــرفته می‌شود؛ به طوری که از آن به عنوان عاملی در جهت شکل‌دهی به سرنوشت اجتمــاعی مـلت یــاد می‌شود و تلاش دولت در راستـای کنترل و سیاست‌گذاری‌های فرهنگی به همین منظور صورت می‌گیرد. البته به علت ماهیت فرابخشی فرهنگ، سامان‌دهی اهداف کلان فرهنگی و دستیــابی بــه آنـها نیازمند یک تشکیلات فرابخشی نیز هست.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۶/۰۱, ۲۲:۳۱
ولی به نظر می‌رسد مباحثی نظیر جهانی شدن، رشد ارتباطات و ابزارهای فرهنگی‌ فراگیر توان کنترل تغییرها را گرفته است ؟
به اعتقاد بنده مهم‌ترین تفاوت بخش فرهنگی و کار فرهنگی در دوران کنونی، ظهور پدیده‌ای به نام صنایع فرهنگی است؛ عنوان ابزار کار فرهنگی از تأثیرگذارترین عوامل جهت‌دهی به افکار عمومی هستند. غربی‌ها با شناخت سلیقه‌ها و نیازهای روحی روانی توده‌های مردم، نوعی نیاز اشباع ناپذیر نسبت به تولیدهای خویش را در آنها می‌آفریند و این کار را با شگردهای فریبنده تبلیغاتی در عرصه رسانه‌های گروهی و تلفیق نیازهای غیرواقعی با ناخودآگاه عمومی سازماندهی می‌کند. این وضعیت یعنی تولید و پیشرفت در صنایع فرهنگی و فن آوری ارتباطی، باعث شد فاصله مکانی و زمانی از میان برداشته شود. امروزه مردم دنیا اخبار جنگ در عراق، فلسطین، لبنان، برگزاری انتخابات و تظاهرات در نقاط مختلف دنیا را در عرض چند ساعت و حتی چند دقیقه، دریافت می‌کنند. لذا مانند گذشته دیگر زمان مطرح نیست و با این توانایی‌ها و پیشرفت‌های ارتباطی و اطلاعاتی، غرب در این عرصه تلاش می‌کند یک نوع یکپارچگی و همسان سازی فرهنگی جهانی را شکل دهد؛ تا بهره‌اش را در هر 3 حوزه فرهنگ، اقتصاد و سیاست بگیرد. اما در کنار این تلاش‌های غرب، فرهنگ‌های ملی و خرده فرهنگ‌ها نیز تلاش‌های بی‌وقفه‌ایی را برای حفاظت و حراست از فرهنگ خود شروع کرده‌اند که این پیشرفت‌ها امکانات ما را هم برای حراست از فرهنگمان زیاد کرده است.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۶/۰۱, ۲۲:۳۲
آیا با این تنوع فرهنگی و وجود اقوام مختلف در کشور، دست‌یابی به اهداف مهندسی فرهنگی مشکل به نظر نمی‌رسد ؟
با وجودی که تنوع و تفاوت فرهنگی در میان قوم ایرانی زیاد است، اما این تنوع فرهنگی نه تنها مغایرتی با فرهنگ ملی ندارد، بلکه خود همین فرهنگ‌های قومی، در مجموع شکل دهنده فرهنگ ملی ما هستند. در حقیقت فرهنگ کلان ما شکل گرفته از عناصر بی‌شمار مشترکی است، که در میان قوم ایرانی وجود دارد. تمامی آنها برای ساخت، استمرار و غنی‌سازی هویت ایرانی با یکدیگر در همکاری و تعامل بوده‌ و هستند، در مجموع هیچ فرد فرهنگی نمی‌تواند فرهنگ خود را غالب بداند و سهم خرده فرهنگ‌های دیگر را نادیده بگیرد؛ چون این خرده فرهنگ‌ها در استحکام و پایداری تمدن ایران اسلامی دخیل هستند. در نتیجه باید این تنوع حفظ شود. زبان، آداب و رسوم، انواع موسیقی، صنایع‌دستی، میراث ادبی و فرهنگ مادی ایرانی را اگر در یک جا جمع کنیم، کلیّتی به نام فرهنگ، هویت و تمدن ایرانی را شکل می‌بخشند. زیبایی ایران هم به این تنوع است. شما اگر نگاهی به کلیت فرهنگ ایرانی بیندازید می‌بینید جشن نوروز، عیدهای دینی مانند فطر، قربان و مراسم سوگواری اباعبدا... و صدها مراسم دیگر جزء اشتراک‌های ذاتی جغرافیای فرهنگی و بالطبع، جزئی از هویت اسلامی- ملی ما شده است. اشتراک‌ها است که باعث تعمیق، باروری و غنای فرهنگ کلان ما می‌شود.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۰/۰۶/۰۲, ۱۴:۲۵
به نظر می‌آید، علت اصلی طرح مهندسی فرهنگی این ذهنیت است، که به فرهنگ ما تهاجم شده است. ولی برخی معتقدند آنچه در حال شکل‌گیری است، تعامل و تبادل فرهنگی ما با سایر فرهنگ‌ها است.
در حوزه فرهنگ ملی و کلان، ما دارای عناصر فرهنگی خاص خود هستیم؛ که از یک تاریخ پرفراز و نشیب و پیشینه طولانی تمدنی نشئت می‌گیرد. در این میان در تعامل ایرانیان با سایر فرهنگ‌ها شیوه تعامل تفکر و رویکرد آنها در پذیرش ارزش‌های برتر از فرهنگ‌های دیگر شکل گرفته است. یک خصوصیت بارز فرهنگ ایرانی در طول تاریخ خاصیت جذب فرهنگی، و به عبارت دیگر تعامل فرهنگی آن است؛ که ما توانسته‌ایم همواره بهترین‌ها را در عرصه فرهنگ از بسیاری از جاها کسب و جذب فرهنگ عمومی خود کنیم. تأثیر مثبتی بر سایر فرهنگ‌ها در طول تاریخ گذاشته‌ایم و قوم‌های مختلفی که به ایران حمله کردند بعد از مدتی جذب فرهنگ ما شده‌اند. در عین حال، دارای نوعی قــابلیــت‌های مقـاومت فــرهنگی هوشیارانه، در مقابل عنــاصر تحمیلی بوده‌ایم و توانسته‌ایم در برابر عناصر ناهمگون دیگر فرهنگ‌ها، با خلق ارزش‌های تازه، اصول فــرهنـگی خود را حفظ کنیم. روحیه ایثار، همدلی و فداکاری ما در طول تاریــخ حـفظ و تقویت شده است. در یک جمله خصیصه اصلی فرهنگ ما، حفظ و صیانت جوهر خویش و به تحلیل بردن عناصر بیگانه بوده است.
بنابراین، نه تنها با تبادل فرهنگی مخالف نیستیم؛ بلکه آن را باعث غنی شدن فرهنگ خود می‌دانیم. این نشانه عظمت و استواری یک فرهنگ است، که عناصر مثبت فرهنگ‌های دیگر را جذب کند آنچه ما با آن مخالفیم، تهاجم فرهنگی است. دشمن با شناخت کامل فرهنگ بومی و نقاط قوت و توان مقاومت آن در مقابله با سیطره آنها برای دستیابی به منافع خود به تخریب هویت فرهنگی یک ملت همت می‌گمارد؛ و الگوهای فرهنگی خود را جایگزین آن نماید. مقام معظم رهبری، از اوایل دهه 07 نسبت به این مسئله مرتب هشدار داده‌اند.

همگام با وحي
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۱۶:۱۸
متن سخنان استاد بهجت پور پیرامون مهندسی فرهنگی و قرآن در جمع دانش پژوهان تخصصی تفسیر
دوشنبه 30 مهر 92
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
باسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد ص وآله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدینمقدمهامروز را که میلاد با سعادت امام هادی ع است را خدمت سروران و فرهیختگان قرآنی تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم که همه ما مشمول عنایات و نظر لطف آن حضرت باشیم.
دوستان در مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآن امر فرمودند که در این نوبت قدری پیرامون قرآن و مهندسی فرهنگی با شما مطالبی را مطرح کنیم. البته امیدوارم که بحث به گونه‎ای پیش برود که دوستان هم مشارکت کنند و نکاتی که به نظرشان می‎رسدرا بیان فرمایند و مجموعه بحث ما را در نفوذ هرچه بیشتر و بهتر مباحث قرآنی در عرصه‎های مختلف فرهنگی و اجتماعی مشور یاری‎گر باشد.
برای آنکه یک نظریه و یک موضوعی که شاید نوآوری باشد را مطرح کنند، اول باید بیان مساله کنند. یعنی چه مساله ای باعث می‎شود ذهن به سمت حل موضوعی خاص منعطف شود. ابتدا به بیان مساله می پردازیم و سپس دست‎یافته‎هایی که این حقیر در این مدت مطالعات در این باب را عرضه کنم.بیان مساله:امروزه سوال بزرگی که در پیش روی مربیان، مدیران و مسئولین نظام اسلامی ما می‎باشد، این است که چگونه پدیده‎‎های دین و فرهنگ، و نیز ارزش‎های فرهنگی، رفتار فرهنگی و اسلامی‎مان را در جامعه تثبیت و مانا کنیم و با پایش‎ها و مراقبت‎های مناسب، جلوی به حاشیه رانده شدن و حذف شدن احتمالی آنها را بگیریم.
بی‎تردید نظام ما یک نظام فرهنگی و برخاسته از دین و منابع اسلامی است و آرزوی همه کسانی که در این راه تلاش و نظام شاهنشاهی را نابود کردند، این بود که نظامی را به پا دارند که نه تنها ضد دین و یا سکولار نیست، بلکه دین را در عرصه های مختلف زندگی مردم و تصمیم‎گیری‎ها و تصمیم‎سازی‎ها دخالت می‎دهد.
در طول 35 سال گذشته از انقلاب اسلامی، مطالعات فراوان و تلاش‎های بسیار شایسته‎ای در مفهوم شناسی و شکافت عمیق مطالب مرتبط با عرصه دین و مفاهیم دینی انجام شده است و هر دانشمند و پژوهشگر حوزه دین که آمد، گرهی را جلوتر از دیگران گشوده و راه را برای دیگران هموار نموده است و ما امروز پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، گره‎گشایی‎های دینی، علمی زیادی در عرصه مطالب مرتبط با دین به وجود آورده‎ایم و دین در تمام عرصه‎های زندگی و اجتماع مطرح شده است و درک ما نیز از مفاهیم دینی همچون توحید، نبوت، معاد و رستاخیز، اخلاقیات، اخلاقیات فردی و اجتماعی، احکام، احکام فقهی و حقوقی بسیار متفاوت با قبل است و ارتباطی که حتی مباحث حوزه دین با حوزه‎های علوم مثل علوم انسانی، علوم اجتماعی و حتی در حوزه علوم طبیعی پیدا کرده است، اطلاعات بسیار ذی قیمت و ارزشمندی را در اختیار ما قرار داده است.
اما همه اینها، نگرانی ما در زمینه بافت اجتماعی و مدیریت فرهنگی کشور را مرتفع نکرده است. ما از نظر محتوا محصول فراوانی را تولید کرده‎ایم، اما از نظر روش، سازمان‎دهی خوبی به این مجموعه اطلاعات نداده‎ایم و در انتقال مناسبشان به مخاطبین دچار مشکل هستیم. خط انتقال مفاهیم دینی و کیفیت انتقال مفاهیم دینی به جامعه را هنوز کشف نکرده‎ایم و بی‎تردید باید گفت که امروز ما از جهت انتقال مفاهیم دینی دچار هر ج و مرج فرهنگی یا هرج و مرج در مدیریت فرهنگی هستیم.
شاید به تعداد مبلغینی که در مجموعه‎ای باشند، اگر یک مجموعه را دراختیار ایشان به نوبت بگذارند و به تدریج و به نوبت هر یک از ایشان بخواهند مباحثی را با مخاطبین خاص مطرح نمایند، به تعداد افراد، راه‎ها یا موضوعات مختلفی را پیشنهاد خواهند کرد. از اهمیت توحید تا توحید ذات و صفات و افعال و عبودیت تا از نقش دین در رندگی و اهمیت آفت‎زدایی از دین و همین طور شماره کردن تا انتهای این صف.
ممکن است که یک دبیرستان یا یک مجموعه در اختیار باشد، و مفاهیم دینی هم فراوان و نیازها هم گسترده، اما ما نمی‎دانیم چه باید بکنیم؟ و تشخیص این را به تجربه‎ها و حتی گاهی به احساس خود از نیاز و یا گاهی به تحقیقات خود در حوزه خاص تخصصی خود واگذار کرده‎ایم. من امروز آیه‎ای را تفسیر کرده‎ام و به مذاقم خوش آمده و همان را در کلاس دبیرستان یا دانشگاه و ... مطرح می‎کنم. همه تصور می‎کنند چون برای خودشان خوب است، همان را تبدیل به یک بحث کرده و چند جلسه پیرامون آن صحبت می‎نمایند و با خود تصور می‎کنند که برای همه هم خوب خواهد بود.
مساله ما آن است که چگونه باید مفاهیم دینی، معارف دینی، ارزش ‎های دینی را سازمان دهیم که این سازمان، معقول، هوشمندانه، جهت‎دار و منتج به نتیجه باشد؟
اینجاست که پای موضوعی تحت عنوان مهندسی فرهنگی به میان می‎آید.
در اینجا ابتدا می‎بایستی بر روی چند اصطلاح به توافق برسیم:
فرهنگ: نظام‎واره‎ای از باورها و مفروضات اساسی، ارزش‎ها، آداب و الگوهای رفتاری ریشه دار و دیرپا و نمادها و موضوعات که ادارکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل می‎دهد و هویت آن را می‎سازد. یعنی آنکه همه آنچه که در قالب عقاید، ارزش‎ها، رفتار، آداب و سنن که به شکلی پایدار در جامعه حضور پیدا می‎کند، اسم آن بشود فرهنگ که مجموعه اینها هویت جامعه را می‎سازد. مثلا وقتی از فرهنگ طلبگی صحبت می‎شود، یعنی طلبگی یک سری ارزش‎ها، باورها، آداب، و ادراکات خاص و ویژه دارد که نهادینه و ماندگار و مانا شده‎اند و نفوذ پیدا کرده‎اند و مجموع آنها را به عنوان فرهنگ طلبگی می‎شناسیم. جامعه نیز همین‎طور است و وقتی از فرهنگ جامعه سخن می‎گوییم، از این بخش مانا و ریشه‎دار ارزش‎ها، باورها و مفروضات صحبت می‎کنیم؛ یعنی مثلا آیا این چیز الگوی ما هست یا نیست؟ و این را همه باور کرده‎ایم.
اما مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی دو مقوله هستند. مهندسی فرهنگ در حوزه جامعه‎شناسی و علوم اجتماعی مطرح می‎شود و مهندسی فرهنگی در حوزه مردم‎شناسی (دانشی در رابطه با مردم و شناخت ایشان)
مهندسی فرهنگ: فرایند بازشناسی، آسیب شناسی، پالایش و ارتقاء بخش فرهنگ و جهت‎دهی آن } حال در ایران و بر اساس اسلام{ بر پایه هویت اصیل اسلامی ایرانی با توجه به مقتضیات زمان و مکان و شرایط ملی و جهانی است.
یعنی آنکه اگر اینها را کنار هم بگذاریم، اصولا فرهنگ این جامعه چیست و داشته‎هایش چه هستند؟ چه آسیبی دیده است؟ چه پالایشی در آن باید صورت بگیرد؟ چه عرفیات و رسوم و بدعت‎هایی هست و نباید باشد؟ وقتی مجموعه بخش فرهنگ یک کشور، یک منطقه یا موضوع را مثلا ایران اسلامی، بازشناسی می‎کنید، دارید مهندسی فرهنگ می‎کنید که یک دانش مرتبط با علوم اجتماعی است و در اینجا بیشتر به نهادها و سازه‎ها و ساختارها توجه می‎شود. فرض کنیدحوزه، دانشگاه، بازار، آموزش و پرورش همه نهادهای فرهنگی هستند و مجموعه اینها را وقتی بازشناسی، آسیب‎شناسی، پالایش و ... می‎کنید و اشکالاتی که در ان هسترا برطرف می‎کنید، در حال مهندسی فرهنگ هستید.
مهندسی فرهنگی: فرایند بازطراحی، اصلاح، و ارتقاء شئون و مناسبات نظام‎های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی کشور مبتنی بر فرهنگ مهندسی شده است، با توجه به شرایط و اقتضائات ملی و جهانی.
مثلا مردم در حوزه‎های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی چه مناسباتی دارند و چه می‎کنند و چه نوع رفتاری را با هم انجام می‎دهند؟ شما وقتی این را بازطراحی یا اصلاح کنید و یا شئون و مناسبات بین مردم را ارتقا دهید، دارید مهندسی فرهنگی می‎کنید.
رصد و پایش فرهنگی: مطالعه، توصیف، تحلیل، تبیین، و پیش بینی نظام‎مند و مستمر الگو در روند تغییر و تحول در باورها و اعتقادات، ارزش‎ها، هنجارها، رفتارها، مصنوعات و نمادهای فرهنگی در سطوح ملی و بین المللی، به منظور مساله شناسی فرهنگی و اعمال مدیریت راهبردی فرهنگی در چارچوب نقشه مهندسی فرهنگی کشور است.
این تعاریف می‎گوید: برای اینکه جامعه‎ای مثل ایران بر اساس مکتبی مثل اسلام موضوع مطالعه قرار بگیرد، اولین و مهم‎ترین کار آن است که برای مهندسی و بازطراحی نهادها (در حوزه مهندسی فرهنگ) و روابط (در حوزه مهندسی فرهنگی)، بایستی مطالعه و ارزیابی و بررسی کنیم.

همگام با وحي
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۱۶:۱۸
سوال اصلی آن است که: این مهندسی را از کجا بیاوریم؟ محتوای دین روشن است. ارزش‎های مطلوب دینی، باورهای دینی، رفتارهای دینی مورد انتظار از مردم، روشن، و جامعه هم روشن که جامعه ایرانی شیعه اثنی عشری که ارادتمند به اسلام و قرآن و پیامبر و اهل بیت است. این مهندسی که اولویت‎ها را طراحی و تعیین کند، آسیب ها را شناسایی نموده و نحوه رفع آسیب‎ها و درمان را برای ما بگوید و روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی را اصلاح کند را از کجا بیاوریم؟
آنچه تا الان عمل شد ه و امکان دارد در آینده هم روی همین روش‎ها برخی اصرار کنند، آن است که این تجربه‎های بشری است و ما با تجربه و مطالعه به روش‎هایی دست می‎یابیم، این روش‎ها را اجرا می‎‎کنیم و به نتیجه هم خواهیم رسید. اما جای این سوال باقی می‎ماند که از کجا که این روش‎ها قابل دفاع باشد یا اطمینان به نتیجه‎اش باشد و بتوان نتایجش را پیش‎بینی کرد یا بتوان چشم انداز روشنی درباره آن داشته باشیم و تنها می‎توان گفت: چون این مدل در بخش فرهنگ اقتصادی در فلان کشور اجرا شده است و جواب داده، پس ما هم می‎توانیم اجرا کنیم.
اما همیشه این دغدغه وجود دارد که در حوزه مهندسی، پذیرش مردم، انتظارات مردم، ابزار انگیزش مردم و ... دخالت دارد و مردم ایران وسایل و منابعی برای انگیزش دارند که در اختیار دیگران نیست و یا آن کشورها چیزهایی دارند که ما از آن استفاده نمی‎کنیم، لذا در همین فضا، از بومی‎سازی صحبت به میان می‎آید و اینکه مهندسی هر منطقه را به تناسب خودش انجام دهند.
آنچه بنده بعد از طرح مساله و بیان این چند تعریف خدمتتان عرض می‎کنم، چیزی است که بنده به آن رسیدم و در مورد آن مطالعات انجام دادم و می‎خواهم خدمتتان عرض کنم آن است که:
ما می توانیم همچنان که محتوا را از دین می‎گیریم، روش را هم از دین بگیریم. اسلام همان‎طور که منبع غنی محتوا است، همانطور با قدری مطالعه و تلاش، منبع قوی، ریشه‎دار و دارای درصد بالای اطمینان از نتیجه در حوزه روش و مهندسی است، به شرطی که بتوانیم مجموعه منابع خود در اسلام را سازمان مناسب دهیم.
اگر بتوانیم منابعمان در اسلام را سازمان مناسب دهیم و روش‎های درون دینی را کشف کنیم و کیفیت‎های ارتباط بین مجموعه منابعمان را (مثل کتاب و سنت و عقل) را خوب شناسایی و طراحی کنیم، رسیدن به مهندسی فرهنگ یا مهندسی فرهنگی بر اساس منابع اسلامی کار دشواری نیست و چرا ما وامدار دین خود در این مساله نباشیم؟
اما چگونه؟
مهندسی در جایی اتفاق می‎افتد که منابع شما و ما در خلأ و به عنوان مجموعه‎های ذهنی یا گزاره‎های حقیقی ابراز نشده باشد؛ بلکه این منابع وقتی به مردم انتقال داده‎ می‎شود، کاملا سطح و سقف مخاطبان و دغدغه‎های ایشان را در نظر گرفته باشد و تغییر مخاطبان مورد توجه باشد. به اصطلاح اگر منابع دینی ما صرفا یک گزاره‎های دینی مثل دانش‎های کلام، منطق، فقه و یا اخلاق، هویت دانشی داشته باشد که وقتی ما گزاره‎هایش را مطرح می‎کنیم، ناظر به فرد و شخص خاصی نیست، هیچ‎گاه نمی‎شود از آن روش درآورد. می‎دانیم که این دانش‎ها دست‎ساخت بشر است.
اینکه در علم کلام ابتدا نیاز بشر به دین و بعد توحید ذات و افعال و صفات و ... مطرح می‎شود، را پیامبر و ائمه نفرموده‎اند و به تجربه بشر به دست آمده، آن هم تجربه آموزشی نه تجربه عمل و تغییر میدانی.
اینکه فقه را ما به این شکل ساختیم که مثلا از اجتهاد و تقلید شروع و با طهارات و نجاسات، نماز وروزه و خمس و حج ادامه و تا دیات خاتمه پیدا کند از کجاست؟ اینها تنظیم دانشی همین مطالب و معارف است یا متخذ از متن منابع دینی است؟
همچنین در علم اخلاق چه فردی و چه اجتماعی و چه بر اساس تقسیم مرسوم امروزین که اخلاق عبودیت یا اخلاق بندگی (رابطه انسان با خدا)، اخلاق فردی (رابطه انسان با خود)، اخلاق اجتماعی (رابطه انسان با مردم) و اخلاق طبیعی و زیستی (رابطه انسان با طبیعت و پدیده‎های هستی)، تجربه عملیات و دسته‎بندی روشن مطالب برای انتقال مفاهیم به دیگران است.
سوال اصلی این است که دین در هنگام بیان مطالب (در آن بیان اول خودش) آیا این روش‎ها را ابداع و ایجاد کرد یا مدل خاص خودش را داشت و مهم تر از آن اینکه آیا دین مخاطبین خود را نادیده گرفت یا گزاره‎های آن ناظر به واقع بود؟ به تعبیر امروزین text و context (متن و واقع) . بعضی سخن‎ها ناظر به واقع است؛ مثل روزنامه‎ها که یا توصییف و توصیه‎ی آن چیزی است که در خارج است. دین نیز متنی ناظر به واقع است.
پس در گام اول برای پاسخ‎گویی به سوال اصلی، ابتدا باید به این سوال پاسخ داد که قرآن کریم و پس از آن روایات اهل بیت، متن‎های ناظر به واقع است یا متن‎های بریده از واقع؟ مثلا اگر می‎گوید: تبت یدا ابی لهب و تب، یا ن والقلم و ما یستطرون، والضحی و اللیل اذا سجی ما ودعک ربک و ماقلی، یا ذرنی و من خلقت وحیدا و ...، آیا این آیات ناظر به یک شخص بیرونی است.
ما برای آنکه به تدریج به سمت روش برویم، اول باید این را حل کنیم که این متن، ناظر به واقع است و مفسرین یکی از دغدغه‎هایشان فهم اسباب نزول است، یعنی واقعه‎ای در بیرون پیش آمد که این آیه نازل شد که اگر مفسر بتواند آن واقع را بفهمد، فهمش از اینکه چرا این جمله گفته شده، بالا می‎رود. مثلا چرا در سوره کافرون دو بار گفته است: «و لا انتم عابدون ما اعبد» یا چرا در سوره کوثر گفته : « انا اعطیناک الکوثر». اما در عین اینکه این متن ناظر به واقع است و در امور جزیی وارد می‎شود، نباید فراموش کرد که این کتاب رسالتش جهانی است و آمده است که نذیرا للبشر، ذکری للبشر، ذکر للعالمین باشد و پیامبر هم خاتم پیامبران است.
در سنت نیز به همین شکل است و ما شاهد انبوهی از روایات هستیم که محصول سوال و جواب است. حادثه‎ای در بیرون اتفاق می‎افتاد و امام 7 جواب آن حادثه را می‎دادند ؛ حتی به گونه‎ای بود که گاهی شکل قضیه شخصیه به خودش می‎گرفت و ما باید انتزاع مفهوم عام از آن کنیم و آن را به شکل قضیه حقیقیه در آوریم.
پس اول باید این متن را هرچه نزدیک‎تر به واقع بفهمیم و سپس از آن مفهوم عام و قاعده عام استخراج کنیم. مثلا فَسَْئلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُون که خطابش با مشرک مکی است که اگر در وحی شک دارید، بروید و از علمای یهود ونصاری بپرسید. این متن ناظر به آن مشکل و گره بود و امروز عالم دین پس از تفسیر، مفهومِ عامِ ضرورت رجوع عالم به جاهل را از آن درمی‎آوریم. گاهی هم قرآن خودش در ذیل قضایای شخصیه، قضایای عام می‎دهد همانند ان الانسان لفی خسر یا ان الانسان خلق هلوعا و ترکیب اینهاست که این این متن را ساخته است.

همگام با وحي
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۱۶:۱۹
گام دوم برای حل مساله: ما معمولا در مطالعات اسلامی‎مان مطالعات در مورد کلیات قرآن و مفاهیم عام را خوب انجام داده و می‎دهیم، اما مطالعه از حیث نزول تدریجی چطور؟ مگر نه اینکه این کتاب کتابی است که تدریجی نازل شده است؟ چرا مطالعات ما روی حکمت نزول تدریجی و فهمی که از نزول تدریجی آیات و سور باید اتفاق بیفتد، متمرکز نشده است؟ جواب آن است که ما تاکنون به دنبال محتوای دین بوده‎ایم و محتواگرا بوده‎ایم. یعنی می‎خواستیم بدانیم مثلا امر به معروف و نهی از منکر چه ارزشی دارد؟ و راجع به چه چیزهایی واجب است و اگر انجام دادیم، چه اثری دارد و اگر انجام نشود، چه؟ در میان واجبات دینی چه جایگاهی دارد و ... که همگی از مباحث معرفتی محتوایی است.
اما اگر این سوال پیش می‎آمد ـ که امروزه پیش آمده ـ خدای متعال چگونه مسأله امر به معروف و نهی از منکر را در نزول تدریجی وارد زندگی مردم کرد و تبدیل به بخشی از هویت ایشان شد؟، در آن شرایط برخورد ما با این متن و مطالعات ما در این متن، مطالعات نزول تدریجی می شد نه مطالعات برآمده از فهم متن فراهم شده و جمع شده که متاسفانه امروزه جای آن خالی است و تابحال کتابی نیامده که سیر نزول این احکام و معارف و رتبه هر یک و چگونگی شروع و ختم و نیز راهی که بین این شروع تا ختم است را توضیح دهد.
مگر قرآن خود نمی‎گوید که :« وَ قُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَ نَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلاً» و نیز « وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَ رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاً »؛ این علی مکث بودن و خواندن با درنگ بر مردم فوایدی دارد. آیا کسی آمده است ببیند در تک تک مفاهیم دینی یا در مجموعه مفاهیم دینی این مفهوم چگونه خود را نشان داده است؟ یا اینکه به پیامبر اشکال می‎گیرند که چرا یکباره نازل نشد، ایشان می‎گوید: لنثبت به فوادک. کسی تحقیق کرده که این مراتب تثبیت قلب پیامبر به تدریج چگونه اتفاق افتاد و چه فرایندی را طی کرد؟ این دو آیه صریحا از روش صحبت می‎کند و می‎گوید نزول تدریجی قرآن پیام خاصی داشته که این پیام، معرفتی نیست بلکه پیام تغییر، تحول و از همه مهم‎تر تربیت است.
خدای متعال به عنوان خدای حکیم جامعه‎ای را موضوع تربیت، تحول و تغییر در نزد پیامبر 6 قرار داد که از نقطه «وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین» آغاز می شود و تا نقطه « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ » ادامه پیدا می کند و جامعه کارش به جایی می‎رسد که حتی باغبانش از رشدش تعجب می‎کند.
متاسفانه ما این فرایند را مطالعه نکرده‎ایم که خداوند چه کرد که آن جامعه عرب جاهلی و به شدت منحط ( در مطالعات مردم شناسانه) کارشان به اینجا رسید که این شدند که در آیه توصیف آن آمده است؟ آیا بین این دو نقطه ابتدا تا انتها روشی بوده است یا نه؟
مطالعات نزول تدریجی یعنی تلاش برای کشف فهم این فرایندها و اینکه چگونه خدای متعال به عنوان رب و مالک مدبر، آن جامعه و فرهنگ دینی آن را مهندسی کرد و چطور تغییر (چیزهایی که در جامعه بود که نباید می‎بود) و تحول (چیزهایی که در جامعه نبود و می‎بایست باشد) ایجاد کرد و نقش قرآن در این بین چه بود و چه ظرفیت‎هایی را در اختبار پیامبر 6 گذاشت؟؛ چرا که پیامبر هم حرکتش بر اساس آیات 16 ـ 19 سوره قیامت تابع قرآن بود و پشت سر قرآن حرکت می کرد و جلوتر از آن نمی‎رفت.
اینکه در آنجا چه اتفاقی افتاد یعنی کشف فرایند تغییر یعنی شناخت مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی قرآنی که کار بزرگ و اولی بود که می بایست انجام شود اما متاسفانه این مطالعات به تاخیر افتاده است.
پس در گام دوم باید به سراغ قرآنی که متنی است ناظر به واقع برویم و به مطالعه نزول تدریجی قرآن برای کشف روش بپردازیم نه هویت جمعی قرآن. مثلا در پاسخ به این سوالات، جواب‎های قرآن را در آوریم: روش موحدسازی جامعه چیست؟ روش معادباوری در جامعه از نگاه قرآن چیست؟ روش عدل خواهی، روش اعتلای زن در جامعه، روش حرکت متعادل انسان در جامعه، روش به عفت کشاندن جامعه، روش احیای روح زکات، نماز و حیاء و عفاف در جامعه چیست؟ پاسخ به این سوال‎ها در گرو فهم نزول تدریجی است که عرصه بزرگی از کار علمی کشف نشده را در جلوی ما باز می‎کند.
گام سوم برای پاسخ به سوال اصلی این است که: حال که ما می‎خواهیم نزول تدریجی را بفهمیم، قرآن صریحا گفته لتنذر ام القری و من حولها یا هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُم تصریح می کند که قرآن را نازل کردیم که این عرب‎ها را هدایت و تعلیم و تزکیه کنی و در سوره ابراهیم که آورده است: الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
پس نزول تدریجی معطوف به تغییر جامعه اول است و آخرین منهم لما یلحقوا بهم از ایشان می‎گیرند. ما برای آنکه دقیقا به مهندسی برسیم باید گام سوم را برداریم.
گام سوم: شناخت ترتیب نزول و پیگیری سوره ها در آن و شناخت چگونگی تغییرات از طریق آن.
پیامبر پس از نزول سوره‎ها و آیات آن، عمل می کرد و آیات را می فهمید و دستورات را بیان می‎کرد. مطالعه تدریجی ما برای کشف روش مهندسی چاره ای ندارد مگر آنکه از مسیر ترتیب نزول بگذرد؛ مسیر خاصی که خود قرآن طی کرد و با پیامبر باید از غار حراء پایین آمد و تا سال دهم هجری در مدینه رفت و این مسیر 23 ساله را همگام با وحی تعقیب کرد. اگر مطالعات ما در این مسیر بیفتد، به مهندسی ها دست پیدا می کنیم.
تا بدینجا سوال اصلی این بود که چگونه معارف دین را در جامعه مطرح کنیم تا از دل آن تغییر رفتار را شاهد باشیم و نتیجه بگیریم که در پاسخ گفتیم: برای شناخت مهندسی باید یک الگوی درون دینی متقن و حکیمانه و آسمانی داشته باشیم. این الگوی متقن در قرآن اتفاق افتاد. پیامبر بود که به مدد قرآن این مسیر را سامان داد و این مهندسی بر اساس نزول ایات و سور قرآن صورت گرفت. پیامبر راه را گذاشت و روش را از ابتدا تا انتها هم در تحول جامعه (مهندسی فرهنگ) و هم در هر مورد تحول مثل توحید، معاد، و ... نشان داد و بر اساس یک مدل حکیمانه پیش رفت.
مدل حکیمانه چه می‎گوید: خیلی مختصر آن این است که پیامبر 6 آمدو ابتدا حرکتی را ایجاد کرد، سپس توصیه‎هایی نمود، مردم واکنش های مختلفی نشان داده و برخی پذیرفته و برخی در مقابل ایستادند و برخی بی‎خیال از کنار آن رد شدند و قرآن مطابق واکنش های مختلف، آنها که همراه بودند، گام بعدی را برایشان برداشت و آنها که منفی یا بی‎تفاوت بودند را پاسخ داد و چالشی را که ایجاد کرده بودند، حل کرد. اینگونه نبود که همه در مقابل پیامبر به صورت یکسان مقل یک مجموعه بی‎اختیار مجبور به پذیرش باشند؛ بلکه برخی مخالفت کردند و برخی موافق بودند؛ برخی شاک بودند و برخی ابهام داشتند و می‎بایست ابهامشان رفع شود. قرآن بدینگونه بود که مطلب را مطرح می‎کرد و جامعه منفعل می‎شد و پی از آن قرآن به پاسخ انفعالات می‎پرداخت. اینکه قرآن در کنار حادثه‎هاست، معنایش این نیست که قرآن همچون صفحه حوادث روزنامه‎ها باشد و اگر حادثه نبود، حرفها زده نمی‎شد؛ بلکه قرآن خودش جامعه را منفعل می‎کرد و سپس با پایش آن، پاسخ انفعال‎ها را می داد و در کنار قرآن، پیامبر ص بود که ایشان برای رهبری این تحول مدیریت و مراقبت می‎شد. پس قرآن هم‎زمان با هم موافقین و مخالفین و پیامبر را در مسیر خود می‎برد و این حرکت دائما ادامه داشت تا علی رغم همه مشکلات آن، شبه جزیره عربستان، موحد و تبدیل به پایگاه امت اسلامی شد، و بساط شرک از آن برچیده شد.
گام چهارم:
پیامبر به مدد قرآن این راه را گذاشت اما این راه ترمیم و تکمیل نیاز داشت و همه مطالب در قرآن نبود. در این مرحله چه اتفاقی افتاد؟ فرض کنید که جاده ای از قم به سمت تهران کشیده شود و هرکس که بخواهد به تهران برود، باید از اینجا برود. این جاده پس از گذشت مدت زمانی نیاز به ترمیم و تعمیر و نگهداری و تکمیل دارد. باید در آن چراغ راهنمایی، نرده خاص و ... گذاشت و به گشترش شانه‎های خاکی آن اقدام کرد و پارکینگ و محل استراحت در آن ایجاد کرد.
حال سوال این است که این ترمیم و تکمیل و تعمیر و نگهداری چگونه انجام شد؟ پاسخ آن است که این موارد به وحی دوم است که به نام وحی تبیینی عرضه شد و تا پیامبر زنده بود ایشان و پس از ایشان ائمه راه ایشان را ادامه دادند و ما برای فهم صحیح و دقیق مهندسی فرهنگی و فهم دقیق جایگاه هر بحث، به ناچار بایستی این سنت را سامان دهیم و فرمایشات قرآن و اهل بیت را در تکمیل، تعمیر، نگهداری و آسیب‎شناسی و پایش آن اضافه نماییم.
در واقع مهندسی پیامبر و اهل بیت تابع قرآن است. پس هرچه تبیین است، متناسب راهی که از قرآن کشف می‎کنیم، قرار می‎دهیم.
گام پنجم:
البته ائمه اطهار کار بزرگ دیگری هم کردند و آن این بود که کسی که الان می خواهد راه بیفتد با کسی که وسط راه است و کسی که باور کرده و کسی که شک دارد یا برخی از وحی را پذیرفته ، همه را در کنار هم داشتند و با جری و تطبیق جوامع و افراد بر قرآن، گام جدیدی را در ادامه راه پیامبر به ما نشان دادند؛ عملیاتی که دقیقا کار علما نیز هست و طلاب ما نیز باید همان را انجام دهند؛ عملیاتی با عنوان جری و تطبیق که منحصر به فرهنگ شیعی است و ما هنوز حقیقت آن را نفهمیده‎ایم و آن را به شکل موردی به کار می بریم، در حالی که یکی از کارهای بزرگ آن است که کل جامعه عربی را بردارید و یک جامعه ایرانی شیعه را به جای آن بگذارید. این مطالعات بسیار عمیق و گسترده نیاز دارد.
اگر ما بتوانیم جری و تطبیق را خوب بفهمیم و خوب آن مدل را در آوریم، می‎فهمیم امروز برای جامعه ایرانی چه باید کرد؟ برای ایران از چه بگوییم.
بخش زیادی از روایات تفسیری ائمه از نوع جری و تطبیق است که قرآن امروز در مورد هرکس چه داوری دارد و هرکس در کجای راه است؟
مَثَل ما در اینجامثل کسی است که نقشه‎ی جامع شهر را دارد و به تناسب موارد و نیاز اقدام به کوچه زدن‎، خیابان درست کردن می‎کند و با توجه به نقشه جامع و توسعه و کاری که باید صورت بگیرد، مراجع مختلف را جواب می‎دهند و به یک نفر اجازه ساخت می‎دهند و به دیگری نه.
تطبیق را باید با مطالعات فردی و جمعی به دست آوریم. اگر این مسیر طی شد، ما به مهندسی فرهنگ ایران برگرفته از منابع اسلامی نائل می‎شویم و این فرصت امروز حوزه علمیه است و طلاب و پژوهشگران در حوزه باید تمرکز بر روی این مساله داشته باشند، و در این صورت خواهیم دید که چقدر کارکردهای قرآن در جامعه مؤثر است، اما اگر بر محتوا بمانیم در حالی که تقاضای مهندسی در روش را دارند، کم کم جامعه را سکولار می‎کنیم و آموزه‎ها نفوذ در مردم پیدا نمی‎کند.
در اینجا باید اعتراف کرد که ما نتوانستیم فرهنگ مطلوب را بسازیم و مثلا در بحث حجاب، آنقدر کار قرآن ظریف پیش رفت که یکی از زنان پیامبر فرمود: وقتی آیه حجاب آمد، صبح هر چه زن بود، سیاه‎پوش بود و به راحتی همه با حجاب شدند.
مهندسی فرهنگی به ما برنامه می‎دهد و قدرت راهبری مردم را به ما می‎دهد؛ قدرتی که از آزمون و خطا خارج باشد. ما نمی‎توانیم بدون استفاده از تجربه عریق و ریشه‎دار خدای متعال بحث از مهندسی فرهنگی جامعه کنیم.
پس ما باید با مراجعه به قرآن و اصالت دادن به قرآن و روش نزول تدریجی و سبک تفسیر تنزیلی، به استخراج راه بپردازیم و با اضافه کردن سنت پیامبر و اهل بیت به آن و استفاده از جری و تطبیق، مدل مهندسی تحول فرهنگی را برای جامعه امروز ایران اسلامی و سپس دیگر جوامع به تناسب ظرفیتشان طراحی، برنامه نویسی و اجرا و پیاده سازیم.

همگام با وحي
۱۳۹۲/۰۹/۰۸, ۱۸:۴۳
به اطلاع دوستان طلبه تخصصی تفسیر می رساند دوشنبه این هفته 11/9/92 بعد از ظهر از ساعت 4 نشست تخصصی در ادامه نشست قبل در مرکز تخصصی تفسیر قم با عنوان قرآن علم یا تکنیک توسط استاد بهجت پور برگزار می گردد.