PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دشمني وهابيت با پيامبر به روايت تصوير



سيد حسين
۱۳۸۷/۰۸/۲۱, ۲۰:۴۴
دشمني وهابيت با پيامبر به روايت تصاوير

دوستان سلام

براي آشنائي با وهابيت و اينكه حساب وهابيت با اهل سنت جداست، و اينكه آنها دشمن اسلام و قرآن و پيامبر هستند، مطالب فراوانی گفته و نوشته شده است، اما تصویر تأثیر دیگری دارد، لذا در این رابطه مقداري عكس تهيه كردم، عکسهائی که بعضا خودم گرفتم یا از اینترنت دریافت نمودم، باهم ببينيم، از نظراتتون استفاده ميكنم.

قسمت دوم (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=77761&postcount=43)و سوم (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=98776&postcount=86)را نیز حتما ببینید.

البته به زودي مطالبي را درباره اينكه چرا وهابيت با پيامبر دشمند، مطرح ميكنم

اما تصاوير

موضوع اين قسمت:

حذف نام پيامبر از مسجد پيامبر فقط به بهانه شرك


از باب البقيع كه وارد حرم شويد، به سه هشتي كه هركدام دو شبكه فولادي محرابي شكل دارد برخورد ميكنيم


مقابل ضريح مي‏ايستيم سلام مي‏ديم.

http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a000.jpg


از راه دور نيز قبوله


ميريم تو حال خودمون

ياد سالهاي قبل كه مي‏افتم، بيشتر پي به نامردي و نمك نشناسي وهابي ها مي‌برم

بد جوري ميخوره تو ذوقمون

جمعا شش شبكه فولادي است كه روي آنها تا سه سال قبل نوشته بود



يا الله يا محمد





نام الله همراه نام پيامبر

http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a001.JPG

اما از سه سال قبل تا كنون محمد را برداشته و به جاي آن مجيد گذاشتند


http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a002.JPG

چرا اينكار را ميكنيد؟

(با عرض پوزش از پيامبر و همه مسلمانان)

چون محمد مُرده و پوسيده، نمی توان او را خطاب نمود و صدا زد!

اگه اینطوره پس چرا در نمازاشون می گن السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته، مخاطب کردن کسی که نمی شنوه و نمی فهمه، صحیح نیست، پس ایشان می بینه و می شنوه و کلا شاهد بر رفتار امته:
http://www.askquran.ir/member46966-albums1513-33053.jpg
عبارت فوق من جمله از ده ها صفتی است که برای پیامبر نوشته اند، کسانی که مدینه مشرف میشن هنگامی که از باب السلام وارد شدند دست راستشون بالای قفسه های قرآن، این اوصاف شریف را می تونن مشاهده کنن.

بازهم از پيامبر عذر مي خواهم

چاره اي نيست براي تنوير افكار خوب است:

ابن تيميه (رهبر فكري وهابيها) آمد تو مسجد و با گستاخي تمام با عصاي خودش به قبر پيامبر اشاره كرد و گفت:

اين عصاي من از استخوانهاي پوسيده زير اين خاك ارزشش بيشتر است، زيرا عصاي من حاجت مرا مي دهد اما از او كاري ساخته نيست.

باشه! شايد روي نفهمي و حماقت، اين ايده دنبال مي‏شود

ولي ميفهمي حماقت تنها نيست خباثت هم هست

ميگي نه بيا بيشتر مسجد را بگرديم

از مسجد قديمي كه مياي بيرون پاتو ميذاري مسجد جديد، نوشته اي توجهتو جلب ميكنه

نوشته:

بنی بيده هذه الاحجار الاربعه فلان تأسيا بالنبي صلی الله عليه و آله وسلم تقبل الله منه (و ذاك في شهر ربيع الاول سنه 1373 هق)


http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a003.JPG


تو پرانتز، بقول امروزيها پيام بازرگاني:
حالا عادت بدي كه اهل سنت دارن (اختصاص به وهابيها ندارد) صلوات بيرون نمازشون با صلوات داخل نماز فرق ميكنه، داخل نماز صلوات همراه با آل پيامبره، ولي بيرون نماز صلوات ابتر ميفرستن (صلوات دم بريده تعبير خود پيامبرمونه) بگذريم، بريم سر اصل موضوع
پرانتز بسته!

ترجمه اش اينه:

اين چهار سنگ را فلان پادشاه گذاشته تا به پيامبر تأسي كرده باشد، خدا از او قبول نمايد، اين در سال 1373 هجري قمري بوده است

خوب به عكس دقت كنيد!

ديوارهاي حياط جديد (سمت چپ) با سنگهائي متفاوت از ديوار قديم است

چند نكته:
1- تمام قستهاي دو حياط قديمي تخريب شده، ولي اين علامت را نگه داشتند، چرا؟
چون نام پادشاه مقدس است.
پس يادگاري خوب است اما براي پادشاه نه پيامبر.

2- رنگ سنگ‏هاي مسجد قديم قهوه‏اي متمايل به نارنجي است، چون فقط دست شاه به آن چهار سنگ خورده آن سنگها را با دو رنگ قهوه‏اي تيره و سفيد متمايز كردند، آقا حجاره نامشونو رو سنگ تراشيده تا براي هميشه بمونه، هركه سنگو ديد ياد او بيافته.

3- گذاشتن چهار سنگ به صورت سمبليك، يعني تأسي به پيامبر؟!
تأسي به پيامبر خوب است، اما رياكاري شرك است.
ميگن نه اين شرك نيست چون پادشاه اولوالامره و كارهايش روي حساب و كتابه!
اما اگر مسلماني به توصيه پيامبر عمل كند و به زيارت ايشان حتی بعد وفاتشان بيايد مشرك است.
دشمني با پيامبر به نظر شما شاخ و دم دارد؟؟!!

يعني كاري كه پادشاه در 56 سال قبل كرده ( كار كه نه! به قطر سنگها دقت كنيد مي فهميد وزن سنگها 20 كيلو كمتر نيست) يعني ماله اي كشيده رفته، بايد حك شود و علامت داشته باشد ولي نام پيامبر؟؟

باز مجبورم اسم خبيث ابن تيميه را ببرم، او گفته:

هركه به قصد زيارت پيمغبر بيايد مشرك است(!!)

حالا ميگي اين مال 56 سال قبله الآن روشن تر شدن، ديگه از اين كارها نميكنن!

پس به اين عكس نگاه كن:

http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a004.JPG





اين سنگ در چهار قسمت مسجد النبي نصب شده است

در تاريخ 9 صفر 1405 يعني 24 سال قبل بنا شده است

نوشتن سنگ يادبود از منظر هيچ عاقلي اشكال ندارد

اصل توسعه و تعمير مسجد كار خوبي است

اما طبق مسلك اينها سؤال مي كنيم:

چرا نام فهد بزرگ تر از نام الله و آيات قرآن نوشته باشد؟
اين شرك نيست، پس چيست؟
بنابر عقيده وهابيت مبني بر تخريب تمام چيزهاي غير خدائي(!!)
چرا اين سنگ را بنا كردند؟
بنا كردند، چرا بعد مرگ فهد تخريبش نكردند؟
مگر نه اينك او پوسيده است؟
نام كسي كه مسجد را تعمير كرده حك شود
اما نام كسي كه اصل شهر به خاطر زحمات اوست تبديل به مجيد شود
و سؤالات فراوان ديگر...

بارها و بارها زوار ايراني و غير ايراني سؤال مي‏كنند قبر پيامبر كجاست؟

يعني اگر سراسر حرم را بگردي، يك تابلوي راهنما، حتی يك فلش كوچك نيز وجود ندارد تا زوار را راهنمائي نمايد.

لازم نيست خيلي به ذهن خود فشار بياوريم داخل همین مسجد النبی برای پنجره ای که ابابکر برای خود بازکرده تابلوئی بزرگ قرار داده اند تا همگان بداننند پنجره ابابکر کجای مسجد قرار دارد:

http://www.askquran.ir/member46966-albums1470-31440.jpg
حال بگذریم از اینکه، همین سندی بر لجبازی ابابکر است، زیرا پیامبر دستور داده بودند هیچ درب و پنجره ای به سوی مسجد باز نماند که ابابکر مخالفت کرد ولی پیامبر اجازه ندادند او پنجره ای باز نماید تا اینکه پس از رحلت ایشان، ابابکر این پنجره را باز نمود و اکنون وهابی ها برای حفظ یاد و خاطره او این تابلو را نصب کردند.
البته اصل این کار برای کسانی که به ابابکر ارادت دارند اشکالی ندارند، اما تبعیض چرا؟ علامت گذاری و تبرک و زنده نگه داشتند یاد و خاطره،‌ برای ابابکر اشکالی ندارد، اما برای پیامبر اشکال دارد؟

پس از آن يك سري ميريم مكه

كنار شهداي فخ

واقع در شارع الشهداء، حسين بن على بن حسن بن حسن، در سال 169 با شورش بر ضد هادى عباسى به قتل رسيد، امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند پيامبر از فخ كه مى‏گذشت ايستاد، ركعتى نماز خواند و وقتى ركعت دوم را خواند گريه كرد وفرمود: جبرئيل به من خبر داد كه: يا محمد ان رجلا من ولدك يقتل فى هذا المكان و اجر الشهيد معه اجر الشهيدين.

اين مقبره به خاطر دشمني با پيامبر تخريب شده است

اما كنار آن، قبر عبدالله بن عمر است، كه دشمني او نيز با علي و آل علي عليهم السلام ثابت است، اين قبر هم مخروبه بود، ولي با ارادتي كه شهردار مكه به دشمنان پيامبر دارد قبر آن را آباد كرد، دورش ديوار سفيد كشيد، برايش نرده‏هاي آهني با رنگهاي طلائي و سفید نصب كرد
http://askquran.ir/gallery/images//46966/1_1.jpg
و بر روي تابلو کنار درب ورودی نوشت:


مقبره عبدالله بن عمر رقم (2)

http://askquran.ir/gallery/images//46966/1_2.jpg

خوب به دو عبارت ابتدای سنگ دقت کنید!
نوشته: وزارة الشئون البلدیة و القرویة
و زیر آن: أمانة العاصمة المقدسة
این دو عبارت روی سنگ حک شده ولی رنگ آن رفته است، به هر حال این سنگ دارای نشان حکومتی است.
حال چرا نوشتند قبر شماره 2؟
چراکه عبدالله بن عمر مقبره دیگری در محله ای به نام محصب دارد که در واقع مقبره اصلی اوست، اما چون احتمال دادند (یا خواستند نام نواده پیامبر فراموش شود) مقبره اش اینجاست برایش قبر دومی نیز دست و پا کردند.

دشمنی با پیامبر شاخ و دم دارد؟

اين قصه سر دراز دارد
اين غصه سر دراز دارد

قسمت دوم (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=77761&postcount=43)و سوم (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=98776&postcount=86)را نیز حتما ببینید.

ناصح
۱۳۸۷/۰۸/۲۱, ۲۳:۴۰
:Gol:به نام خدای حضرت:Gol: محمد:Gol:(ص)وحضرت:Gol: علی:Gol:(ع)وحضرت:Gol: فاطمه:Gol:(س)

اللهم العن جبت والطاغوت:Ealam:

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمدو اخر تابع له علی ذلک:Ealam:

سپیدارسبز
۱۳۸۷/۰۸/۲۳, ۲۲:۵۴
سلام عليكم !
تا بوده هميشه ظلم به مسلمين خصوصا شيعيان محرز بوده اين موضوع تازگي نداره حال مي خواد اين ستم ها از ناحيه ي بني اميه باشه يا وهابيت .
لعن الله علي القوم الظالمين .
براتون ارزوي توفيق مي كنم ومنتظر ادامه ي مطلب مي مونم .
راستي زيارت از راه دور هم واقعا دلگرم كننده بود .خدا دلتون رو روشن نگه داره .


:Gol::Gol::Gol:

mostabin
۱۳۸۷/۰۸/۲۴, ۰۱:۲۷
يا صاحب الزمان تشريف بياوريد شيعه هاتون مظلومند وغريب، از اونا غريبتر شماييد

ممنون از اينكه ما رو بيدار ميكنيد ادامه مطلبتون ما رو خوشحال خواهد كرد

رویش
۱۳۸۷/۰۸/۲۴, ۱۱:۱۶
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علي ذالك

saba
۱۳۸۷/۰۸/۲۴, ۱۹:۳۵
باسمه تعالی
سید جان واقعا کار بسیار خوبی انجام داده ای
البته باید در این تاپیک به این مساله دقت شود که
بحث وهابیت با اهل سنت فرق می کنه و حساب این دو گروه با هم متفاوته چراکه وهابیت یک خط انحرافی بسیار خطرناک در اسلام است و همه را به جزء خودشان مشرک می دانند و حتی اهل سنت هم از دست اینان می نالند

mahdi5121
۱۳۸۷/۰۸/۲۴, ۲۱:۱۵
پیامبر به علی علیه السلام (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86 %DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C %D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&PHPSESSID=604bfb1633e3718943aa80f510f828b8) فرمود:
« هرگاه روز قیامت فرا برسد، من و تو از قبر خود برمی‌خیزیم و با تو و در کنار تو همانند این دو انگشتم به راه می‌افتم.» و به انگشت اشاره و انگشت وسط خود اشاره فرمود. آن‌گاه افزود:« تو سمت راست من هستی و فاطمه (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%81%D8% A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7+%D8% B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&PHPSESSID=604bfb1633e3718943aa80f510f828b8) پشت سرم و حسن (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%D9%86+%D9%85%D8%AC%D8% AA%D8%A8%DB%8C+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9% 84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&PHPSESSID=604bfb1633e3718943aa80f510f828b8) و حسین (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9% 85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B9%D9% 84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%8 5&PHPSESSID=604bfb1633e3718943aa80f510f828b8) پیشاپیش من؛ حرکت می کنیم تا این که به موقف برسیم. آن گاه منادی از جانب خدای تعالی ندا می‌دهد:« آگاه باشید که علی و شیعیان او روز قیامت در امان به سر می‌برند.»

منابع:
بحار الانوار، ج 37، ص 75

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ

امیدوارم بتونیم از شیعیانشون باشیم ....

در ضمن آیه 19 سوره آل عمران می گه که :

إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿19﴾


در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است و كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت و هر كس به آيات خدا كفر ورزد پس [بداند] كه خدا زودشمار است (19)


و پیامبر اسلام هم حضرت محمد (ص) هستند ....


التماس دعا ....

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۸/۲۴, ۲۱:۳۹
يا الله

با سلام

هيچ يك از اينها جاي انتقاد و اعتراض نيست مورد اولي بسيار بجا بوده كه يا محمد ( صلوات الله عليه ) را برداشته اند و به جايش مجيد كه از اسامي الله تعالي است قرار داده اند . چون ما از پيامبران چيزي نميخواهيم و آنها با مرگشان كمكي به ما نميتوانند بكنند ما فقط به ايشان سلام و صلوات ميفرستيم آن هم در اجراي فرمان الله تعالي كه در قرآن با تاكيد در مورد رسول الله امر فرموده است و آن ذات يكتاست كه سلام و صلوات ما را ميشنود و بر : ايمان و اخلاص و اجر ما ميافزايد ؛ يا محمد فقط زماني است كه حضرت زنده بودند آن هم براي كمك از ايشان كه نزد الله تعالي براي اصحاب و مومنين دعا ميفرمود ند ....

دوم: نام ملك كه اين امر خير را انجام داده به اين جهت است كه مومنين و حاجيان برايش دعاي خير كنند و هيچ ربطي به يا محمد ندارد ؛ يامحمد يعني صدا زدن حضرت رسول به جهت شنيدن و لبيك گفتن ايشان و قبول و انجام كاري براي زنده ها در صورتي كه فقط نام ملك قيد شده به جهت اعلان اينكه كار الله پسندانه اي انجام داده مسجد را تعمير كرده و اسوه اش در اين كار پيامبر بوده تا دعاي خير مومنان را براي خود فراهم آورد.

سوم: نام ملك بن عبدالعزيز زير بسم الله و آيه قرآن است و اين كافي است حال بزرگ نوشته اند به اين خاطر است كه زود جلب توجه كند تا مومنان فورا با ديدن نامش برايش اجر و رحمت الهي طلب كنند .
چهارم : عبد الله ابن عمر كجا و آن شورشگر زمان عباسيان كجا كه تاريخش را هم اشتباه نوشته ايد . تازه از روي تابلوي مقبره كه خطش پاك شده معلوم است قديمي است و به تعمير آن هم توجه مخصوصي نداشته اند .

سيد حسين الله شما را به راههاي خودش هدايت فرمايد.

برادر شما روشن بيان

سيد حسين
۱۳۸۷/۰۸/۲۴, ۲۲:۱۲
البته باید در این تاپیک به این مساله دقت شود کهبحث وهابیت با اهل سنت فرق می کنه و حساب این دو گروه با هم متفاوته...

ضمن تشكر از شما
اول موضوع هم اين نكته را گوشزد كردم كه حساب اهل سنت با وهابيت جداست

وهابيت يك دين 100% ضد توحيدي است

ابن تيميه رهبر فكري وهابيت (كه كاملا به نيكي از او ياد ميكنند) مدعي نبوت بوده، بزودي به مناسبت، مداركم را عرضه خواهم كرد

خود اهل سنتي كه به سنتي بودن خود مانده اند و افتخار ميكنند از وهابي ها بيزارند
اين مطلب را بارها ديدم
مثلا:
عكسهاي فوق را قبل از منتشر كردن در اين سايت، براي خيلي از رفقاي سني مذهب خودم ارسال كردم
و آنها از ته دل وهابي ها را لعن ميكردند و اين براي من جاي بسيار خوشحالي و خوشوقتي بود و از رسول الله تشكر كردم كه اين توفيق را به من داد
همچنان از نظرات شما عزيزان متشكرم

rana_
۱۳۸۷/۰۸/۲۵, ۰۸:۲۰
مدينه گفتي و كردي كبابم

نمي دونيد برادر عزيز سيد بزرگوار با عكسها و توضيحاتتون صبح شنبه چه به روز دل من آورديد اميدوارم خداوند به شما توانايي ادامه اين بحث را بدهد و همچنين شما را با ائمه اطهار محشور نمايد

للهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علي ذالك

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۸/۲۵, ۱۹:۲۹
يا الله

بنده آنچه گفتم بر پايه قرآن بود و اين آياتي كه شما و همه شيعيان براي اثبات اعتقادات متاسفانه مشركانه و خرافي خود مياورند نميتواند كمكي به آنها بكند و تماما جواب داده شده است ؛ علماي شما چند آيه را از قرآن براي شماها جدا كرده و بر هر كدام اسمي گذاشته اند كه مثلا اين يكي وجود امام زمان را ثابت ميكند اون يكي عصمت را ثابت ميكند ؛ اين يكي ولايت علي و غيره و اجازه نميدهند مردم مظلوم شيعه بروند خود قرآن را بخوانند و بر آن فكر كنند ؛ طوري شده همه فكر ميكنند اول و آخر قرآن همين چند آيه است كه تعدادي را شما آورديد غافل از اينكه قرآن داراي 6236 آيه است ؛
و اما آقاي سيد حسين
نوشته ايد:
گویا آقای روشن بیان به نظریه صراط های مستقیم اعتقاد دارند وجالبتر اینکه گویا مارا در هیچ یک از این راهها نمبینند به این جمله ایشان دقت کنید الله شما را به راههاي خودش هدايت فرمايد

جوابم از قرآن است راههاي الله :
والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین ﴿69- عنكبوت﴾ و كساني كه بكوشند در راه ما ؛ پس هدايتشان كنيم در راههاي خويش و همانا
الله با نيكوكاران است .
موفق باشيد

ابو محمد
۱۳۸۷/۰۸/۲۵, ۲۱:۱۱
يا الله

با سلام

هيچ يك از اينها جاي انتقاد و اعتراض نيست مورد اولي بسيار بجا بوده كه يا محمد ( صلوات الله عليه ) را برداشته اند و به جايش مجيد كه از اسامي الله تعالي است قرار داده اند . چون ما از پيامبران چيزي نميخواهيم و آنها با مرگشان كمكي به ما نميتوانند بكنند ما فقط به ايشان سلام و صلوات ميفرستيم آن هم در اجراي فرمان الله تعالي كه در قرآن با تاكيد در مورد رسول الله امر فرموده است و آن ذات يكتاست كه سلام و صلوات ما را ميشنود و بر : ايمان و اخلاص و اجر ما ميافزايد ؛ يا محمد فقط زماني است كه حضرت زنده بودند آن هم براي كمك از ايشان كه نزد الله تعالي براي اصحاب و مومنين دعا ميفرمود ند ....

دوم: نام ملك كه اين امر خير را انجام داده به اين جهت است كه مومنين و حاجيان برايش دعاي خير كنند و هيچ ربطي به يا محمد ندارد ؛ يامحمد يعني صدا زدن حضرت رسول به جهت شنيدن و لبيك گفتن ايشان و قبول و انجام كاري براي زنده ها در صورتي كه فقط نام ملك قيد شده به جهت اعلان اينكه كار الله پسندانه اي انجام داده مسجد را تعمير كرده و اسوه اش در اين كار پيامبر بوده تا دعاي خير مومنان را براي خود فراهم آورد.

سوم: نام ملك بن عبدالعزيز زير بسم الله و آيه قرآن است و اين كافي است حال بزرگ نوشته اند به اين خاطر است كه زود جلب توجه كند تا مومنان فورا با ديدن نامش برايش اجر و رحمت الهي طلب كنند .
چهارم : عبد الله ابن عمر كجا و آن شورشگر زمان عباسيان كجا كه تاريخش را هم اشتباه نوشته ايد . تازه از روي تابلوي مقبره كه خطش پاك شده معلوم است قديمي است و به تعمير آن هم توجه مخصوصي نداشته اند .

سيد حسين الله شما را به راههاي خودش هدايت فرمايد.

برادر شما روشن بيان

پاسخ روشن بیان با بیان روشن


به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

با سلام و خسته نباشید خدمت تمام دوستان
متاءسفانه نه بیان آقای روشن بیان برایم روشن است نه افکار ایشان
از خداوند مسئلت دارم اندیشه های مارا با نور هدایتش روشن فرماید انشاءالله
آقای روشن بیان دفع دخل هایی بیان داشتند که چندان روشن نیست

1در مورد اول گفتند عمل بجایی بوده یعنی قبلا دولت عربستان بیجا کرده بود که در مسجد پیامبراکرم و بر ضریح پیامبراکرم نام مبارک پیامبر اکرم را جای داده بود !!!

2در مقام استدلال گفتند چون ما ازپيامبران چيزي نميخواهيم کأنّه آیه 35سوره مائده را در ذهن نداشته اند که میفرماید یا ایهاالذین آمنوا اتقواالله وابتغوا الیه الوسیلة واگر نبی اکرم که اشرف مخلوقات هستند صلاحیت وسیله بودن را ندارد پس دیگر هیچ چیز نمیتواند متعلَق این فرمان الهی بوده و خداوند تکلیف بمالا یطاق فرموده!!!
بله ماهم پیامبر اکرم را بواسطه آبرویشان واسطه درخواست از ذات احدیت قرار میدهیم نه شریک در رازقیت برای خداوند

3در مقام استدلال گفتند آنها بامرگشان كمكي به ما نميتوانند بكنند گویا دقت نکرده بودند که پیامبر اکرم برطبق
ایه 107 سوره انبیاء رحمتی برای تمامی جهانیان بوده وهستند وماأرسلناک إلا رحمة للعالمین با توجه به این آیه من نفهمیدم که این جمله فقط زماني است كه حضرت زنده بودند آن هم براي كمك از ايشان كه نزدالله تعالي براي اصحاب و مومنين دعا ميفرمو ند چه پایه واساس منطقی دارد
آیا مقصود از عالمین فقط آندسته از معاصرین حضرتند که آقای روشن بیان ادعا کرده؟!!!
وآیا اساساً شأن ایشان کمتر از شهداست که خداوند در آیه 169سوره آۀ عمران فرموده ولاتحسبنّ الّذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل أحیاءٌ ولی به پیامبراکرم که میرسیم آقای روشن بیان اینگونه اعتقادات خود رابیان میکند؟!!!

4ایشان گفتند ما فقط به ايشانسلام و صلوات ميفرستيم آن هم در اجراي فرمان الله تعالي كه درقرآن با تاكيد در مورد رسول الله امر فرموده است و آن ذات يكتاست كه سلام و صلوات ما را ميشنود و بر ايمان و اخلاص و اجر ما ميافزايد ؛با این جمله دو پرسش به ذهن بنده رسید
اول اینکه اعتقادات ایشان در رابطه با روح و عالم برزخ وادراکات ارواح از این دنیا چیست؟
دوم اینکه آیا ایشان سلام به موجودی میکند که اعتقاد دارد آن موجود نمیشنود و نمی تواند سلام مارا درک کرده وپاسخ گوید؟!! آیا سلام کردن اینچنینی با سلام کردن به یک بت چه تفاوتی دارد و چرا به اذعان خود ایشان فرمان الهی مقتضی یک همچنین سلام و صلواتی قرار گرفته؟!!!

5در مطلب دومشان اینگونه گفتند فقط نام ملك قيد شده به جهت اعلان اينكه كار الله پسندانه ايانجام داده مسجد را تعمير كرده و اسوه اش در اين كار پيامبر بوده آیا نام پیامبراکرم را اسوه بودند باید کوچک نوشت ونام ملک را که شاگردی آن اسوه را کرده بزرگ؟آیا شماهم اینگونه به اسوه ها و بزرگان خود احترام میگذارید؟!!!بگزریم از ایراداتی که به اسوه بودن پیامبر اکرم برای پادشاهان آل سعودوارد هست!

نکته جالب پایانی اینکه گویا آقای روشن بیان به نظریه صراط های مستقیم اعتقاد دارند و جالبتر اینکه گویا مارا در هیچ یک از این راهها نمبینند به این جمله ایشان دقت کنید الله شما را به راههاي خودش هدايت فرمايد
حالا یا راهها غلط است و راه که مفرد است درست که البته نظر قرآن نیز همین است
یا واقعاً ما در راههای الله نیستیم
یا بینایی آقای روشن بیان ایراد دارد
یا ما در صراط مستقیمی که قرآن میگوید هستیم وایشان باید فکر کند چرا مارا نمیبیند شاید چون نگاهشان به سوی دیگریست وایشان باید زاویه دیدشان را تغییر دهد
یا....
والسلام علی من اتبع الهدی

شهيدان
۱۳۸۷/۰۸/۲۶, ۱۳:۳۰
با سلام به دوستان عزیز وحق طلب
من هم یک ماجرایی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که تا حدودی هم ماجراش درست به نظر میاد....حالا من عرض میکنم ودوستان عزیز خصوصا سید حسین عزیز نظر دهند....




در جريان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند و او همان جا خشك مي شود .
http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_00000cb0__.JPG





بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار مي شوند به اين گونه كه مشاهده مي كنيد آن را پنهان كنند .





http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_payambar.jpg



والله العالم

reza007
۱۳۸۷/۰۸/۲۶, ۱۳:۵۰
با سلام به دوستان عزیز وحق طلب


من هم یک ماجرایی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که تا حدودی هم ماجراش درست به نظر میاد....حالا من عرض میکنم ودوستان عزیز خصوصا سید حسین عزیز نظر دهند....





در جريان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند و او همان جا خشك مي شود .
http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_00000cb0__.JPG






بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار مي شوند به اين گونه كه مشاهده مي كنيد آن را پنهان كنند .






http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_payambar.jpg




والله العالم



منم شنیده ام و اصلا اتفاق بعیدی نیست...خداوند شر وهابیت را از سر مسلمانان قطع کند... اینان خوارج زمانه و آلت دست و دست نشانده استعمار پیر هستند...

rana_
۱۳۸۷/۰۸/۲۶, ۱۴:۱۳
با سلام به دوستان عزیز وحق طلب
من هم یک ماجرایی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که تا حدودی هم ماجراش درست به نظر میاد....حالا من عرض میکنم ودوستان عزیز خصوصا سید حسین عزیز نظر دهند....




در جريان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند و او همان جا خشك مي شود .
http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_00000cb0__.jpg





بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار مي شوند به اين گونه كه مشاهده مي كنيد آن را پنهان كنند .





http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_payambar.jpg



والله العالم






چه جالب من اصلا اين را نشنيده بودم ولي از معجزات الهي اين بعيد نيست اين نشانه است كه شايد اصلاح شوند ولي خب كو گوش شنوا

شهودي
۱۳۸۷/۰۸/۲۶, ۱۵:۲۴
ننگ و نفرين ابدي بر تمامي كساني كه بغض و كينه ي اهل بيت عليهم السلام را در دل داشته و دارند، علي الخصوص بر وهابي هاي دشمن اسلام و قرآن.

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۸/۲۶, ۲۱:۴۳
اي بابا حالا چرا رفته اون بالا ؟ نميتونست مخفيانه از در بره تو ؟ تازه چطور از اون گنبد خودشو كشيده بالا اون هم با عباي عربي ؟ نكنه مرد عنكبوتي بوده ؟ بمب را چه جوري برده بالا ؟ زير عباش بوده ؟ لابد بمب كوچكي بوده ؛ حالا كه ميگين جدا نشده نميتوانستند از لايه روئي گنبد بكنند و بعد گنبد را روكش بزنند ؟ اصلا صاعقه كه خودش ده تا بمبه چرا گنبد طوريش نشده ؟ صاعقه به بمب هم نخورده ؟ چطور بمب را خنثي كرده اند؟ بمب خنثي شده؟؟؟؟ !!!

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۸/۲۷, ۰۹:۴۳
يکروز پس ازعاشورا سال 85 در شهر قدس اتفاق افتاد:
مردم ، تصويري که از جاي ناودان بر روي ديوار افتاده بود را
به شمايل حضرت عباس تشبيه کرده وبراي زيارت آن سر ودست ميشکاندند.

http://i9.tinypic.com/4uxbq51.jpg (http://eslami.mihanblog.com/More-583.ASPX)
ناداني و توهم را يكجا ببينيد

http://i36.tinypic.com/wrymb9.jpg

shapoor
۱۳۸۷/۰۸/۲۷, ۰۹:۵۸
جناب روشن بیان ....همه این مواردی که شما می آوری را تمامی علمای شیعه با آنها مخالفند وهمه اینها راخرافات می دانند.این کار عوام وجهال شیعه است نه علمای ما...ولی بدبختی شما اینه که چرندیات زیادی از جانب علما وبزرگانتون رخ می دهد.....باز هم عکس داری بگذار یا نه می خوای خودمون برات از این عکسا بگذاریم ...فیلمش رو هم دارم ها....

rana_
۱۳۸۷/۰۸/۲۷, ۱۱:۵۸
اي بابا حالا چرا رفته اون بالا ؟ نميتونست مخفيانه از در بره تو ؟ تازه چطور از اون گنبد خودشو كشيده بالا اون هم با عباي عربي ؟ نكنه مرد عنكبوتي بوده ؟ بمب را چه جوري برده بالا ؟ زير عباش بوده ؟ لابد بمب كوچكي بوده ؛ حالا كه ميگين جدا نشده نميتوانستند از لايه روئي گنبد بكنند و بعد گنبد را روكش بزنند ؟ اصلا صاعقه كه خودش ده تا بمبه چرا گنبد طوريش نشده ؟ صاعقه به بمب هم نخورده ؟ چطور بمب را خنثي كرده اند؟ بمب خنثي شده؟؟؟؟ !!!
دوست خوبم از معجزه چيزي مي دوني ؟از نشانه هاي الهي ؟اين هم از نشانه هاي الهي است

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۸/۲۷, ۱۹:۱۹
رانا جان مگر پيغمبري ظهور كرده كه معجزه آورده؟!!!

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۸/۲۷, ۱۹:۲۹
شاپور گرامي
پس با اين حساب كاربر هاي با سابقه شيعه در اين سايت كه مي آيند خرافاتي مثل مرگ يك بمب گذار بر بالاي گنبد در مدينه بوسيله صاعقه را عنوان ميكنند خرافاتي بوده و از عوام و جهال هستند.
در ضمن اين سايت كه خودش را عوام و جهال نميداند چرا اجازه پخش خرافات را ميدهد ؟ !

shapoor
۱۳۸۷/۰۸/۲۷, ۲۰:۵۲
شاپور گرامي
پس با اين حساب كاربر هاي با سابقه شيعه در اين سايت كه مي آيند خرافاتي مثل مرگ يك بمب گذار بر بالاي گنبد در مدينه بوسيله صاعقه را عنوان ميكنند خرافاتي بوده و از عوام و جهال هستند.
در ضمن اين سايت كه خودش را عوام و جهال نميداند چرا اجازه پخش خرافات را ميدهد ؟ !
ای گل پسر ای روشنکم ای بیانکم ...معلومه معنی خرافات رو نفهمیدی.خرافات چیزی است که در دین نبوده ولی به دین نسبتش می دهند.ولی اون جریان صاعقه ومرگ اون وهابی که چیزی نیست که از متن دین درآمده باشه .این اتفاقی است که افتاده ..شماچرا خودت رو ناراحت می کنی .این بابا اون بالا راحت آرمیده .خدابهش رحم کرده که جنازش دست این برادران وهابی نیافتاده .آخه آنقدر مواد ذوب کننده روی بدنش می ریختند که دیگه توی قبر اثری از آثارش هم باقی نمونه.واقعا .دعا می کنم وقتی مردی گیر این وهابیها نیافتی...

m_javad
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۱۳:۲۲
سلام به همه عزیزان
هرانسانی موظف است دراصول عقاید تحقیق کند وشریعت ومذهب ارثی بدرد کسی نمی خورد
بنا براین اگر کسی این مهم را فهمید ودنبال کرد قطعا به نتیجه صحیح میرسد وگرنه اینجور مباحثات اونقدر درتاریخ اسلام صورت گرفته که فقط طرف مقابل دنبال جواب بوده نه اینکه تامل درمطلب بکند وهیچوقت به نتیجه نرسیده
خداوند متعال به انسان عقل داده وبهشتش را به عقلا میدهد درصورتیکه عقل خود را زائل نکرده باشند

قرآن کریم ضمن اینکه معجزه بزرگ نبی مکرم اسلام (ص) است درعین حال بسیار ساده وعوام فهم است میفرماید:
وکذالک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکو الرسول علیکم شهیدا بقره 142
اگر هرمسلمانی خودرا به تعادل روحی رساند مشگلش حل میشود و راه حقیقت را میابد

اگر هیتلر زنده شود از او بپرسی چرا جنایت کردی ؟ درجواب میگوید فقط من عاقل بودم وبس
چه اینکه میدیدید صدام تا زمان اعدام خود را دلسوز ترین ودانا ترین مردم عصر خود میدانست

اون کسی که پایه وبنای تکه تکه شدن امت محمد (ص) را نهاد یعنی خلیفه دوم . درزمان حیاتش درچند مورد به نبوت وتصمیمات نبی مکرم اسلام شک کرد و اعتراض کرد نمونه : صلح حدیبیه
اونوقت شما از پیروانش توقع اعمال وافکار معقول دارید

درکنار گوششون اونهمه ظلم درفلسطین به امت اسلام میشه وجهان کفر بی حرمتی را به ساحت مقدس نبی مکرم اسلام به اوج رسانده اند اونوقت پادشاهشون بفرمان فرعون زمان میره آمریکا درکنار همتای اسرائیلیش سخنرانی صلح وگفتگوی ادیان میکنه
وبیچاره های تحت سلطه وهابیت میان قربتا الی الله هفت شیعه را میکشند تا برند بهشت .....
بلا نسبت شما به خر بگن میخنده ......... خادم حرمین شریفین ............ وقتی هم مرد اسمش رو بزرگتراز اسم خدا مینویسند
چرا که وهابیت زنده به دلارهای بی حساب خزانه سعودی است
حالا کدوم اینا با عقل جور درمیاد
اصلا اینا نمی دونند رسالت پیغمبر اسلام(ص) برای چی بود !

بنا براین میبینید که اینا اصلا ارزش نقد شدن را ندارند یعنی درجرگه انسانیت نیستند

rana_
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۱۴:۳۱
رانا جان مگر پيغمبري ظهور كرده كه معجزه آورده؟!!!

مگر معجزه براي زمان پيامبران است اين آيت بوده از جانب خداي متعال

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۱۸:۴۳
بله دقيقا آيه يا معجزه همراه يك پيامبر فرستاده ميشود وديگر بعد از عيسي مسيح سلام الله عليه معجزه اي نيامده است و تنها معجزه حضرت محمد صلوات الله عليه قرآن است. سعي كن بيشتر قرآن بخوانيد.

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۱۹:۳۵
ام - جواد گرامي

سلام

گفته ايد: اون کسی که پایه وبنای تکه تکه شدن امت محمد (ص) را نهاد یعنی خلیفه دوم

جواب: بله عمر ابن خطاب بعد از وفات رسول الله صلوات الله عليه چنان قرآن را محكم گرفتند كه هر چه منافق آن دور و بر بود ماهيتشان معلوم و فرار را برقرار ترجيح دادند و اين شقاقي بود كه با ايمان و عزم ايشان پديد آمد و اين تحقق همان اراده الهي است كه ميفرمايد ما خود قرآن را فرستاده ايم و خود حافظ آنيم.

گفته ايد: درکنار گوششون اونهمه ظلم درفلسطین به امت اسلام میشه وجهان کفر بی حرمتی را به ساحت مقدس نبی مکرم اسلام به اوج رسانده اند اونوقت پادشاهشون بفرمان فرعون زمان میره آمریکا درکنار همتای اسرائیلیش سخنرانی صلح وگفتگوی ادیان میکنه.

جواب: اول: مردم مسلمان فلسطين اگر به قرآن اتكاء داشته باشند بلدند مشكل خود را حل كنند ؛ آنها يك ملت توانا هستند و نيازي به راهپيمائي فلان كشور و حتي لشكر كشي فلان مملكت ندارند و در ضمن اگر واقعا شيعيان ايران راست ميگويند خود بروند فلسطين از مردم به قولي مظلوم عملا حمايت كنند و مقابل تير و تركش بايستند نه اينكه فقط از هزاران كيلومتر آنطرفتر شعار بچه دبستاني بدهند ؛ نميدانم چرا اهل سنت ايران از نظر شيعيان كافر است و اهل سنت فلسطين در اين ميان مسلمان؟!!
و اما بيحرمتي به ساحت قرآن از اول به خاطر لجاجت سران غربي با ايران است نه ساير امت اسلامي ؛ دوم : هربار بي احترامي كرده اند ايران آخرين كشوري است كه يك راهپيمايي كوچك يا فقط در تهران يا گاهي در بعضي شهرستانها هم برپا ميكند ؛ سوم : گفتگوي با اهل كتاب يك امر قرآني است ؛ اما دوستي و صميميت با آنها از طرف الله تعالي نهي شده است و فكر ميكنم همه بدانند كه محبت قلبي شيعيان با اهل كتاب بخصوص مسيحيان زبانزد خاص و عام است .
در پايان گفته ايد: اصلا اینا نمی دونند رسالت پیغمبر اسلام(ص) برای چی بود !
بنا براین میبینید که اینا اصلا ارزش نقد شدن را ندارند یعنی درجرگه انسانیت نیستند

جواب: شيعيان تصورشان اين است كه پيامبر اسلام هنوز ظهور نكرده است حالا شما زود است از هدف رسالتشان صحبت كنيد
باور نداريد پس بخوانيد : اين به چه معناست؟: اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم . يعني اي پروردگار ما درود فرست بر محمد و آل او و در ظهورش تعجيل كن
و هر روز در نمازهايشان ميخوانند ؛ ميبينيد كه از نظر شيعه حضرت محمد هنوز ظهور نكرده و به پيامبري نرسيده است .

ابو محمد
۱۳۸۷/۰۸/۲۹, ۱۹:۲۰
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
با سلام به تمامی دوستان
متأسفانه روال بحث داره به صورت بدی ادامه پیدا میکنه و به نظرم تذکر چند نکته لازمه


اول اینکه بحث باید عالمانه باشد تا مفید شود


آقای روشن بیان نباید عمل عده ای را که از نظر خود شیعیان اشتباه است جزو اعتقادات آنها بحساب آورده و به اصل مذهب تشیع خرده بگیرد
حساب کسی که از عوام وبی اطلاع است را با علما و یا با خود مذهب یکی نکنید


دوستان توجه داشته با شند عکسی که از گنبد پیامبر اکرم دیدیم وتمام حرفهایی که در رابطه با آن گفته شد فقط نقل قول و حدس و گمان بود و دربحث عالمانه اینگونه نظر دادن جائی ندارد


در رابطه با بحثی که راجع به معجزه شد دوستان توجه داشته باشند تعریف معجزه و کرامت و بلای آسمانی هریک با دیگری متفاوت است
من فکر میکنم برداشت آقای روشن بیان از معجزه از نظرعلمی بیشتر قابل بحث بود تا دیگران
اما اینکه تنها معجزه پیامبر قرآن بوده این ازاون حرفهاست دیگه


دوم اینکه نباید به دیگری توهین کرد


بخصوص بردران شیعه باید توجه کنند ائمه ما هیچ وقت به طرف بحث خود( حتی اگر توهین به ایشان میکردند)با توهین و تمسخر و تحقیر برخورد نمیکردند لااقل من جائی نخواندم
و مطالعه آیه108 سوره مبارکه انعام دراینباره خوب است


ای گل پسر ای روشنکم ای بیانکم شاپور
شما شيعه- سلطنتي - وهابي هستيد؟ ! روشن بیان
اینا اصلا ارزش نقد شدن را ندارند یعنی درجرگه انسانیت نیستند m-gavad


اینها چند مورد بود که من توقع نداشتم در این صفحات بخوانم
توجه داشته باشید اینگونه بحث کردن فقط دشمنان ما مسلمین را شاد میکند
سوم اینکه فقط بفکر جواب دادن نباشیم بلکه بفکر درست جواب دادن باشیم
آقا جواد
عزیز من
توجه داشته باش پادشاه عربستان نه از میان عالمان دینی برگزیده شده نه حتی منتخب مردم است ونباید عمل اورا بر سرهمه اهل سنت بکوبانی
اول نوشته ات حرفهای خوبی زدی
(هرانسانی موظف است دراصول عقاید تحقیق کند وشریعت ومذهب ارثی بدرد کسی نمی خورد بنا براین اگر کسی این مهم را فهمید ودنبال کرد قطعا به نتیجه صحیح میرسد وگرنه اینجور مباحثات اونقدر درتاریخ اسلام صورت گرفته که فقط طرف مقابل دنبال جواب بوده نه اینکه تامل درمطلب بکند وهیچوقت به نتیجه نرسیده )
امافکر میکنم بهتر ازاین میتونستی ادامه بدی
در مورد فتوای قتل شیعیان هم فکر نمیکنم نظر همه اهل سنت این باشه
دراین مورد آقای روشن بیان حتماً اطلاعات بیشتری دارند که ازشون خواهش میکنم برامون بنویسند که قضیه از چه قراره؟
آقای روشن بیان اینکه گفتید( مردم مسلمان فلسطين اگر به قرآن اتكاء داشته باشند بلدند مشكل خود را حل كنند ؛ آنها يك ملت توانا هستند و نيازي به راهپيمائي فلان كشور و حتي لشكر كشي فلان مملكت ندارند و در ضمن اگر واقعا شيعيان ايران راست ميگويند خود بروند فلسطين از مردم به قولي مظلوم عملا حمايت كنند و مقابل تير و تركش بايستند)من را یاد آیه 24 سوره مائده انداخت"اذهب انت وربک فقاتلا انّا هاهنا قاعدون"
و ادامه دادید(نميدانم چرا اهل سنت ايران از نظر شيعيان كافر است و اهل سنت فلسطين در اين ميان مسلمان)باید توجه کنیم که ما مسلمانان تمام اختلافاتمان را در میان خود نگه داریم به این معنی که اجازه ندهیم اختلافات ما تبدیل به آلت دست کفار برای ایجاد تفرقه میان مسلمین گردد وبا وجود تمامی این اختلافها اگر مشرکین به هریک از فرق مسلمین ظلم و ستم روا داشتند باقی مسلمین نباید بی توجه باشند آیات زیر را مطالعه کنید
بقرة105و109 آل عمران118 ممتحنه1و2
خواهید دید که کفار با اسلام مشکل دارند یعنی دشمن همه ما هستند این یعنی دشمن مشترک که برای مقابله با او باید متحد شویم ونقطه ضعف (که همان اختلافاتمان است)نشان ندهیم
ادامه دادید(اما بيحرمتي به ساحت قرآن از اول به خاطر لجاجت سران غربي با ايران است)آیا کفشهای که نقش کف آنها لا اله الا الله یا محمد رسول الله بود وچند سال پیش در عربستان پخش شد که البته ساخت آمریکا بود وسریعاً جمع شد ویا کاریکاتورهایی که از پیامبر کشیده شد ویا دو جنگ بزرگ افغانستان و عراق بخاطر لجاجت با ایران بود یا به خاطر جنگ با طالبان از طرفی ودشمنی آنها بااصل وجود دینی بنام اسلام از سوی دیگر
ادامه دادید( گفتگوي با اهل كتاب يك امر قرآني است)میپرسم که منظور ازاینکه گفتگو با آنها یک امر قرآنی است چگونه گفتگوئی است؟
و ادامه دادید(اما دوستي و صميميت با آنها از طرف الله تعالي نهي شده است و فكر ميكنم همه بدانند كه محبت قلبي شيعيان با اهل كتاب بخصوص مسيحيان زبانزد خاص و عام است)فکر نمیکنم در دشمنی ما با یهود کمترین شکی داشته باشید اما در رابطه با مسیحیان نیز خط قرمزهایی وجود دارد وصدالبته که دراینباره آیه82 سوره مبارکه مائده خواندنیست که میفرماید(لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود والذین أشرکوا ولتجدن اقربهم مودة للذین آمنواالذین قالوا انا نصاری ...الآیة)
ادامه دادید(شيعيان تصورشان اين است كه پيامبر اسلام هنوز ظهور نكرده است حالا شما زود است از هدف رسالتشان صحبت كنيد
باور نداريد پس بخوانيد : اين به چه معناست؟: اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم . يعني اي پروردگار ما درود فرست بر محمد و آل او و در ظهورش تعجيل كن)
اگر شما واقعاً اینگونه فکر میکنید باید گفت کم اطلاع هستید واگر ما اعتقادمان این بود که گفتید پس اختلاف ما وشما بر سرجانشینی کیست؟
علاوه بر اینکه شما واژه"فرجهم"را"ظهورش" ترجمه کردید اما ضمیر"هم"برای جمع مذکر و ضمیر"ش"برای مفرد است
در پایان از همه عزیزان دوباره در خواست میکنم با اقتدا به ائمه اطهار جانب ادب را در بحث رعایت فرمایند

raji14
۱۳۸۷/۰۹/۰۱, ۱۱:۱۸
با سلام به دوستان عزیز وحق طلب



من هم یک ماجرایی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که تا حدودی هم ماجراش درست به نظر میاد....حالا من عرض میکنم ودوستان عزیز خصوصا سید حسین عزیز نظر دهند....





در جريان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند و او همان جا خشك مي شود .







بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار مي شوند به اين گونه كه مشاهده مي كنيد آن را پنهان كنند .










والله العالم




بسم الله الرحمن الرحیم

جناب شهیدان خدمتتون عارضم که بنده نه این چیزارو می تونم قبول کنم و نه رد می کنم.
کار سید حسین که مستند بود واقعاً جاش هست اما این جور مطالبو انتظار نداریم . برای همین امثال جناب روشن بیان اینارو دست میگیرن.
البته اون چیز اضافه بالای گنبد واقعاً جای تأمل داره. ولی باید از افراد آگاه و موثق به طور مستدل خبر بیاریم یا روشو باز کنن ببینیم که اون چیه؟
به هر حال چیزی مهمی هم نیست که با این جور چیزا بخوایم وهابیتو منکوب کنیم.
وهابیت اونقدر لکه ی ننگ در تاریخ دارن که دیگه این چیزا توش گمه.
مثل بهائیت توی ایران. تاریخ خودش بهترین شاهده که این جور مذاهب ساخته و پرداخته ی استعماره.

به هر حال پیشنهاد می کنم اینارو تا حصول اطمینان کامل بردارین و همون بحث های علمی و مستند رو ادامه بدین.

والامر الیکم
:Rose:

ضمناً از ابو محمد کمال تشکر رو دارم که پاسخ جامع و روشنی دادن.

یادآور
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۰۰:۳۹
http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_00000cb0__.JPG



با سلام به دوستان عزیز وحق طلب
من هم یک ماجرایی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که تا حدودی هم ماجراش درست به نظر میاد....حالا من عرض میکنم ودوستان عزیز خصوصا سید حسین عزیز نظر دهند....

در جريان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند و او همان جا خشك مي شود .

بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار مي شوند به اين گونه كه مشاهده مي كنيد آن را پنهان كنند .





دوست عزیز آیا هیچ منبع موثق و معتبری برای این ادعا دارید؟

ضمن اینکه پرسش های جناب روشن بیان هم کاملا منطقی است،
و برای صحت فرضیه فوق، باید به آنها پاسخ داده شود:



اي بابا حالا چرا رفته اون بالا ؟
نميتونست مخفيانه از در بره تو ؟
تازه چطور از اون گنبد خودشو كشيده بالا اون هم با عباي عربي ؟
نكنه مرد عنكبوتي بوده ؟
بمب را چه جوري برده بالا ؟ زير عباش بوده ؟ لابد بمب كوچكي بوده ؛
حالا كه ميگين جدا نشده نميتوانستند از لايه روئي گنبد بكنند و بعد گنبد را روكش بزنند ؟
اصلا صاعقه كه خودش ده تا بمبه چرا گنبد طوريش نشده ؟
صاعقه به بمب هم نخورده ؟
چطور بمب را خنثي كرده اند؟ بمب خنثي شده؟؟؟؟ !!!

hamidsar
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۰۹:۵۵
سلام دوست بزرگوار خوب اینا طبیعیه دیگه
و اون وقت در مقابل ما چیکار میکنیم.
فقط حرف میزنیم ای اله کردن ای فلان شد ای توهینشد ای هک کردنمون شما و یا من نوعی و کلا ما چیکار کردیم این مهمه.
هر بلایی سرمون بیارن حقمونه چون به جای حرکت نشستیم و داریم گریه میکنیم اونا کار میکنن و ما منتظریم که مهدی بیاد و کاری بکنه ایا این به واقع تفکری پوچ و عوام فریبانه نیست وظیفه مهدی اینه . بیشتر از وهابیت خود ما ائمه رو کشتیم همه عشق حسین (ع) داریم و بقیه اماما هیچ همه ابوفضل ابوفضل میکنیم و چنان غلوی میکنیم که آدم و آدم توش میمونن نه عزیزان بلند شید و کار کنید من که تصمیم خودمو گرفتم شما رو نمیدونمو و شما خود دانید.
جهاد علمی و مقابله.
با تشکر

hamidsar
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۰۹:۵۷
سلام دوست بزرگوار خوب اینا طبیعیه دیگه
و اون وقت در مقابل ما چیکار میکنیم.
فقط حرف میزنیم ای اله کردن ای فلان شد ای توهینشد ای هک کردنمون شما و یا من نوعی و کلا ما چیکار کردیم این مهمه.
هر بلایی سرمون بیارن حقمونه چون به جای حرکت نشستیم و داریم گریه میکنیم اونا کار میکنن و ما منتظریم که مهدی بیاد و کاری بکنه ایا این به واقع تفکری پوچ و عوام فریبانه نیست وظیفه مهدی اینه . بیشتر از وهابیت خود ما ائمه رو کشتیم همه عشق حسین (ع) داریم و بقیه اماما هیچ همه ابوفضل ابوفضل میکنیم و چنان غلوی میکنیم که آدم و آدم توش میمونن نه عزیزان بلند شید و کار کنید من که تصمیم خودمو گرفتم شما رو نمیدونمو و شما خود دانید.
جهاد علمی و مقابله.
با تشکر امضاحمید
این قدرم دنبال یکی نباشید که پشتتون شما رو به حرکت بیاره و به قول خودتون منتظر دستور رهبر نشید وگرنه مرگ حتمیه.
.
.
خدا نکنه تا آدم نشدیم اون دنیا بهمون رو کنه.
یا علی:Gol:

m_javad
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۱۰:۵۱
می خواهم درباره مذهب خودم که شیعه هست بیشتر بدانم



سلام دوست خوبم
این یه سعادته که آدم به درجه ای برسه که بدونه لازمه درمورد دین ومذهبش اطلاعات داشته باشه چون مذهب ارثی بدرد انسان زیاد نمی خوره مسائل اعتقادی را باید خودت تلاش کنی وبیاموزی
من دو کتاب را برات معرفی میکنم حتما بخر وبخون ومارا هم از دعای خیرت محروم نکن
1- کتاب ثم اهدیت . یا آنگاه هدایت شدم .بنام دیگری هم ترجمه شده بنام راه یافته : نوشته استاد دکتر محمد تیجانی سماوی که از اساتید دانشگاه واز متعصبین اهل سنت بوده که دراثر رحمت الهی شروع به تحقیق میکند وبا شناخت وعلم مذهب برحق تشیع را اختیار میکند .
2- کتاب شبهای پیشاور که دردوجلد چاپ شده ودراین کتاب با صدها سند از کتب اهل سنت وبا مناظره با علمای اهل سنت در پیشاور ، حقانیت اهل بیت وشیعه را ثابت میکند

m_javad
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۱۱:۱۸
سلام دوستان عزیز
ما که پیشوایی چون مولای متقیان علی علیه السلام داریم که نبی مکرم اسلام اورا دروازه علم خواند وهمه نیاز های مومنین را از دیدگاه علمی جواب میدادند چه نیاز به معجزه و اینجور حرفا لطفا دیگه از این مطالب عامی پست نزنید .
چون اونهایی که از طریق منطق وعلم درمقابل شما درمی مانند خوشحال شده وازاین طریق شما را به تمسخر میگیرند که البته لایق خودشان است

1111
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۱۸:۵۰
سلام به شما دوست عزیز :میخواستم بدونم که این تصویر رو از کجا بدست آوردی؟

یادآور
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۱۹:۱۲
سلام دوستان عزیز
ما که پیشوایی چون مولای متقیان علی علیه السلام داریم که نبی مکرم اسلام اورا دروازه علم خواند وهمه نیاز های مومنین را از دیدگاه علمی جواب میدادند



جنابان شيعه
سلام
مذهب شما دروازه ندارد .
سلام جناب روشن بیان
منظور شما رو متوجه نشدم
آیا شما این حدیث مشهور را از نبی مکرم اسلام نمی دانید ؟
ان مدینه العلم و علی بابها
من شهر علمم و علی دروازۀ آن است
:Moshtagh:

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۲۲:۱۵
جناب ياد آور

عليكم السلام و رحمه الله

اين حديث منافقانه از كجا وارد دين شده ؟ الله تعالي كي به پيامبر فرموده بگو من شهر علمم ؟ ؛ در قرآن به پيامبر امر شده بگو من هم بشري همانند شما هستم و تنها تفاوتم با شما اين است كه به من وحي ميشود . اگر ايشان شهر علم اند چرا الله در قرآن چنين توصيفي را به مسلمانان ياد آوري نكرده؟
اين كه ميگويم دين يا مذهب شيعه بي دروازه است همين است ؛ بي دروازه بودن يعني اينكه استحكام و ثبات ندارد ؛ دين يا مذهب شيعه راه نفوذ دارد ؛ ميشود راحت آن را به هر شكلي بخواهي عوض كني كسي مانع نيست ؛ با هر لباس مبدلي به آن وارد شود و خرابكاري كني كسي اعتراضي ندارد ؛ با يك فوت هم به هوا ميرود .

mellat62
۱۳۸۷/۰۹/۰۳, ۲۲:۴۸
سلام
ظلم به شیعه است ولی چیزی را نمیتونند از بین ببرند عشق یه اهل بیت بین جوانان ایرانی با اون چه میکنند

یادآور
۱۳۸۷/۰۹/۰۴, ۰۱:۳۲
جناب ياد آور
عليكم السلام و رحمه الله
اين حديث منافقانه از كجا وارد دين شده ؟ الله تعالي كي به پيامبر فرموده بگو من شهر علمم ؟
حدیث مدینه العلم
علمای اسلام متفقند كه علی بن ابی طالب (ع) از دیگر صحابه رسول الله (ص) عالمتر و در احكام الهی و تفسیر رموز قرآن و سنت از آنان داناتر و در فقه و قضاء بصیرتر و عادلتر بود.
خواص یاران پیغمبر (ص) مثل ام سلمه و عایشه، همسران وی، و سلمان فارسی و انس بن مالك و عمر بن الخطاب و عبدالله بن عباس و معاویه بن ابی سفیان و عبدالله بن مسعود و بریده بن الحصیب و جابر بن عبدالله و عدی بن خاتم و ابو سعید خدری... هر یك ضمن احادیثی این امر را اثبات كرده اند.
اما این راز مكتوم مانده است كه وی این همه دانش را در علوم عقلی و نقلی و رزمی كجا و چه وقت از چه كسی آموخته بود تا حدی كه بتواند سخنگو و سفیر و كاتب وحی پیامبر (ص) شود و خطبه ها و اشعار و فتاوی او سرمشق فصحای عرب و راهنمای داوران و داورسان مسلمان گردد.

علمای امامیه به استناد احادیث وارده از طرق شیعی و سنی، علم علی (ع) را مانند سایر فضائل و خصایص او موثوب و فطری و ممد از صحبت و تربیت رسول الله (ص) می دانند.
آنان عقیده دارند كه علی (ع) آموزگاری جز خاتم الانبیاء و درس و مشقی جز قرآن و حدیث نداشته ورد خلوت و جلوت و سفر و حضر پیوسته از رشحات فیض تعلیم و ارشاد رسول الله بهره مند بوده و رموز ولایت و رهبری را از پسر عم خود فرا گرفته است.
وقتی كودك بود بر دوش مصطفی یا دست در دست او به دشتها و دره های بطحاء می رفت و هر چه در نظرش مجهول می آمد از حضرتش می پرسید و پاسخ می گرفت.
رسول الله (ص) در كودكی او را از پدرش ابوطالب بگرفت و پسرخوانده و عضو خانواده خود ساخت، علاقه اش به علی (ع) تا حدی بود كه در خلوتگاه غار حراء او را با خود می برد.

بعد از بعثت و در كشاكش كارشكنی های قریش، علی نوجوان، سایه وار دنبال پیامبر (ص) رفت و در برابر هر حادثه خود را سپر او می ساخت.
در تبعیدگاه «شعب ابی طالب» شبها در كنار بستر رسول الله نگهبانی می كرد.
در شب سرنوشت ساز هجرت بر بستر او آرمید و جان خود را فدای وی ساخت.
در مدینه، همخانه و همسایه پیغمبر و تا آخرین لحظه حیات وی در كنار او بود.
او سردار بزرگ و علمدار و مشاور و محرم اسرار و دبیر و وزیر و مأمور اجرائیات پیغمبر بود و پیداست كه این تعلیم مداوم و این پیوستگی منبعث از یگانگی روحی، سرمایه اصلی آموزش های نظری و عملی علی بود.
به این سبب پیغمبر می فرمود: «علی جان من و خزانه دار علم من و دروازه شهر دانش من و فاضل ترین و برترین یاران من است».

درباره اینكه علم علی مستند و متصل به مصدر وحی بوده محدثین اهل سنت روایات بسیاری از رسول الله آورده اند:
(اسد الغابه، 4/22، الاستیعاب، 2/462، كنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، 12/ حدیث 1222، 15/احادیث 215 به بعد) .

در حدیثی از قول عبدالله بن عباس آمده است:
«علم شش جزء است، پنج جزء آن را به علی داده اند، در جزء ششم هم با مردم شریك و به سهم خود از همه ما داناتر است» (الغدیر، 3/99 به نقل از مناقب، خوارزمی/55) .

به موجب همین اخبار رسول الله علی را وارث علم و گنجور دانش و صندوق اسرار خود معرفی می كرد.
(خصائص علی بن ابی طالب (ص) /82، كنز العمال، 15/حدیث 418، الغدیر، 1000)

به روایت ابن عباس پیغمبر (ص) علی (ع) را صندوقچه علم خود معرفی كرد (كنز العمال، 12/حدیث 418)

سلمان فارسی روایت كرده است كه پیغمبر می فرمود: «بعد از من علی دانشمندترین افراد امت است»
(كنزالعمال، 12/حدیث 1217) .

كسی از معاویه بن ابی سفیان مسأله ای پرسید گفت
برو از علی بپرس گفت: جواب تو را بیشتر دوست دارم، معاویه گفت: «چه حرف زشتی زدی و چه سخن در خور سرزنش گفتی. تو مردی را دوست نمی داری كه رسول الله به خاطر علمش او را گرامی می داشت...؟
و عمر وقتی به مشكلی بر می خورد می گفت: علی اینجا هست. برخیز كه خدا پاهایت را از زمین بلند نكند
(مناقب ابن حنبل، نسخه عكس كتابخانه مجلس ورق 116) .

هر یك از صحابه مشكلی داشت و در حكمی در می ماند در خانه علی (ع) می رفت. رسول الله او را دادگرترین قضات خوانده بود.
به روایت ابن عباس «علم من و سایر صحابه در جنب علم علی مانند قطره ای در برابر هفت دریاست»
(الغدیر، 2/44) .

به روایت عایشه و عمر بن الخطاب و عبدالله بن عمر و معاویه بن ابی سفیان و عبدالله بن مسعود و ابو سعید خدری:
علی ماهرترین فقیه و عادل ترین قاضی و داناترین مردم به سنت پیغمبر بود و هرگز در داوری خطا نمی كرد.
در تاریخ اسلام هیچكس را سراغ نداریم كه تا این حد از دانش خود مطمئن باشد كه بر سر جمع بگوید:
«سلونی قبل ان تفقدونی» هر چه می خواهید از من بپرسید پیش از آن كه مرا از دست بدهید».
عمر بن الخطاب ده ها بار مشكل خود را از علی می پرسید و می گفت :
«لو لا علی لهلك عمر، اگر علی نبود عمر هلاك می شد»
(كنز العمال، 12/ حدیث 1161 و 1217، 15/ احادیث 301 به بعد، الریاض النضره، 2/198، الغدیر، 3/97، مناقب خوارزمی، 50) .

جامعترین و پر معنی ترین توصیف رسول الله (ص) از علم علی (ع) و پیوستگی آن به دریای بی كران دانش پیغمبری آن است كه خود را شهر علم و علی را دروازه آن شهر نامیده است.
در حدیثی فرموده است: «من شهر علمم و علی در آن شهر است. هر كه علم می خواهد باید كه از این در وارد شود.
(كنزل العمال، 12/1130، الغدیر، 6/79) .

و در حدیث دیگر فرموده است : «من شهر علمم و تو (ای علی) دروازه این شهری. دروغ می گوید آنكه می پندارد داخل شهری می شود كه در ندارد.
(الغدیر، 6/79)

و در صحیح ترمذی آمده است: «من خانه حكمتم و علی در آن است»
(صحیح، محمد بن عیسی ترمذی، 2/214) .

حدیث باب مدینه علم نزد علمای شیعی و زیدی صحیح و متواتر و نزد محدثین معتبرترین اسناد آن صحیح یا حسن است. محمد بن جریر طبری و ابن معین و حاكم نیشابوری و خطیب بغدادی و جلال الدین سیوطی به صحت صدور آن اعتراف نموده اند.

در الغدیر (6/78 و 79) نام بیست و یك تن از محدثین سنی را ثبت نموده كه این حدیث را حسن یا صحیح می دانند.

علاوه الفاظ گوناگون آن را روایت كرده كه ده لفظ ذیلا ثبت می گردد:
1) انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب.
2) انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت بابه. به روایت ابن عباس .
3) انا مدینه العم و علی بابها و لا توتی البیوت الا من ابوابها. به روایت علی (ع)
4) انا دار الحكمه و علی بابها، به روایت صحیح ترمذی. ترجمه آن گذشت.
5) انا دار العلم و علی بابها، (مصابیح السنه)
6) انا میزان العلم و علی كفتاه. یعنی من ترازوی علم و علی دو كفه آن ترازو است
(فردوس الحكمه) .
7) انا میزان الحكمه و علی لسانه. یعنی: من ترازوی حكمت و علی شاهین این ترازو است (الرساله العقلیه) .
مولانا جلال الدین دو حدیث مذكور را در مثنوی معنوی چنین ترجمه كرده است.
تو ترازوی احد خو بوده ای
بل زبانه هر ترازو بوده ای
تو تبار و اصل و خویشم بوده‏ای
تو فروغ شمع کیشم بوده‏ای

8) انا مدینه الفقه و علی بابها. یعنی من شهر فقهم و علی دروازه آن شهر است (تذكره خواص الائمه) .
9) «یا ام سلمه اشهدی. هذا علی امیر المؤمنین و سید المسلمین و عیبه علمی (وعاء علمی) و بابی الذی اوتی منه.»
یعنی: ای ام سلمه شاهد باش. این علی امیر مؤمنان و سید مسلمانان و صندوقچه و حافظ علم من است و این دروازه ای است به سوی من كه از طریق او نزد من توان آمد (حلیه الاولیاء، مناقب) .

مفسرین و عارفان و شاعران و هنرمندان اسلامی پیوسته حدیث مدینه علم را در زبانهای مختلف و به صورتهای گوناگون بازگو كرده اند و یكی از مضامین بزرگ حماسی و عرفانی در اشعار فارسی و عربی و تركی و اردو است.

فردوسی گوید:
كه من شهر علمم علیم در است
درست این سخن گفت پیغمبر است

ناصر خسرو قبادیانی گوید:
در بود مر مدینه علم رسول را
زیرا جز او نبود سزای امانتش
گر علم بایدت به در شهر علم شو
تا بر دلت بتابد نور سعادتش

حكیم سنائی غزنوی گوید:
من سلامت خانه نوح نبی بنمایمت
تا توانی خویشتن ایمن ز هر شر داشتن
رو مدینه علم را در جوی پس در وی خرام
تا كی آخر خویش را چون حلقه بر در داشتن
چون همی دانی كه شهر علم را حیدر درست
خوب نبود غیر حیدر میر و مهتر داشتن
خضر فرخ پی دلیلی را میان بسته چو كلك
جاهلی باشد ستور لنگ و رهبر داشتن

و مولانا جلال الدین این حدیث شریف را چنین تغییر كرده است:
چون تو بابی آن مدینه علم را
چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب بر جویای باب
تا رسند از تو قشور اندر لباب
باز باش ای باب رحمت تا ابد
بارگاه ما «له كفوا احد»
(یا : ای علی که «جمله عقل و دیده ای!» شمه ای واگو از آنچه دیده ای)

آخرین تحقیقی كه در باب صحت حدیث باب مدینه علم به عمل آمده كتابی است به نام «فتح الملك العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم، علی»
تألیف احمد بن محمد بن الصدیق المغربی (م 1380 ق)
كه با مقدمه و حواشی دكتر محمد هادی امینی در اصفهان در 176 صفحه به چاپ رسیده است.

منابع: جز آنچه در متن آمده است:
حلیه الاولیاء،
حافظ ابو نعیم اصفهانی، 1/64،
فضائل الخمسه من الصحاح السته، 2/248 به بعد
سید مرتضی فیروزآبادی، تاریخ الخلفاء، 170،
اعیان الشیعه، 1/341 به بعد،
همه كتب حدیث و تاریخ شیعه مانند، بحار الانوار، عبقات الانوار، ناسخ التواریخ
مشايخ فريدني
دايرة المعارف تشيع، ج 6، ص 152

m_javad
۱۳۸۷/۰۹/۰۴, ۰۹:۲۶
جناب آقای روشن بیان
سلام علیکم
من شیعه هستم ، لطفا شما هم مذهبی که به آن معتقد هستید را بیان کنید تا جواب بی منطقی هایتان را از زبان علمای مذهب خودتان بدهم
ضمنا همیشه سعی کنید اگر واقعا معتقد به اسلام هستید ، حرمت سایر مذاهب را حفظ کنید وتوهین نکنید

درگاه محبوب
۱۳۸۷/۰۹/۰۴, ۰۹:۴۷
از آقای عسکری ممنونم که این سایت رو راه اندازی کردن تا بتونیم حداقل وقتمون رو برای قرآن که همه چیز ماست بذاریم مطلبی رو میخواستم بنویسم با اجازه:
ان الله جمیل ویحب الجمال

حضرت یوسف (ع)به خاطر یک اشتباه کوچولو (خواهش از یک زندانی برای رهایی که اونم محقق نشد)از خدا طلب عفو وبخشش کردوخداوندهم بخشید ولی:

با این شرط که 7سال دیگه زندان بمونه .نقطه سر خط

پس بیاییم پشت سرهم حرف نزنیم (غیبت نکنیم به گفته قرآن وعترت )که بعد مجبور بشیم تازه اگر ایمان قوی داشته باشیم از خداوند وبعد هم ازبنده خدایی که پشت سرش حرف زدیم (گوشت برادر مردمون رو خوردیم)عذر خواهی کنیم تازه اونم اگه ببخشن که بعدش باید توی زندون تن وافکارمون زندونی باشیم

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۹/۰۴, ۱۸:۰۳
جناب يادآور



بنده تصور ميكردم شما استنادتان به قرآن خواهد بود ولي ديدم مثل هر شيعه اي رفتيد سر وقت احاديث و روايات آن هم از نوع شيعي .
سخن در مورد فضيلت علي فراوان است همچنانكه سخن در فضيلت ابوبكر و عمر و عثمان فراوانتر . اگر علي صحابه بزرگوار پيامبر در ياري و همراهي نزديكتر از ساير اصحاب كرام همچون ابوبكر و عمر و عثمان بودند قبرشان در عراق نبود ؛ اين يك نشان واقعي و عيني است كه نيازي به تفسير ندارد . اگر ميتوانيد نام علي را در قرآن به من نشان بدهيد اگر نميتوانيد اسم پدرشان را ؛ اگر نميتوانيد اسم مادرشان را اگر نه كنيه اش را اگر نه نسبتش را با رسول الله ! شما مسلم هيچكدام از اينها را نميبتوانيد از قرآن بياوريد پس بهتر است تمامش كنيد چون من از اين نوع استدلالات شيعي آنقدر شنيده ام كه از حفظ شده ام
و اما علماي ما و شما يك حرف بچگانه است كه چون بابام ميگه ؛ پس درست ميگه . علم همين قرآني است كه در دست من و شما و همه مردم است و در اختيار درگذشتگان هم بوده است ؛ اگر آنها عالم بودند ما هم الان عالم هستيم و شايد از بسياري از آنها عالمتر در آينده هم هر كه قرآن را بخواند و در آن تفكر و تعقل و تدبر كند و در عمل بكار گيرد عالم خواهد بود .


جناب ام- جواد
عليكم السلام و رحمه الله

مذهب من قرآن است ؛ علماي به قولي اهل سنت هم پيرو قرآنند ؛ حالا بفرما جواب بدهيد . ضمنا بنده به مذهب شما بيحرمتي نكرده ام ؛ حقيقت را گفته ام .

سيد حسين
۱۳۸۷/۰۹/۰۴, ۲۱:۴۱
بسم الله الرحمن الرحيم

در پي استقبال زيادي كه از قسمت اول (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=71314&postcount=1)اين مجموعه شد اكنون به قسمت دوم اين مجموعه توجه نمائيد

اين قسمت:

استفاده ابزاري از آيات قرآن براي ترويج افكار ضدپيغمبري

خود ايشان به ما دستور داده با صداي بلند سلام كنيد

اگر مردم سلام بر پيامبر را افشاء نمايند چه مي‏شود؟

جزء اينكه ياد او بيشتر در دلها مي‏ماند؟

دشمن پيامبر نمي‏خواهد سلام بر حضرت رواج پيدا كند

لذا وهابيها اين عمل را بدعت مي‏شمارند

عمل به دستور حضرت بدعت است

دوباره عكس اول قسمت اول را مرور كنيم
http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a06.jpg

مگر ثابت بن قيس طبق دستور پيامبر با صداي بلند خطبه هاي ايشان را با صداي بلند تكرار نمي كرد؟

مگر عباس بن عبدالمطلب در جنگ حنين طبق دستور پيامبر با صداي بلند فرياد نزد ؟

ما هم طبق دستور پيامبر با صداي بلند سلام ميكنيم

به جملات بالا دقت كنيد!
چه فرقيست ميان زائر و ثابت بن قيس و عباس؟
طبق دستور ايشان با صداي بلند سلام ميكنيم

مگر خداوند در قرآن ياد پيامبر را بالا نبرده است:

ورفعنا لك ذكرك شرح 4


اما استفاده ابزاري:

روي هشتي اول نوشته:

يا أيها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون حجرات 2
http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a07.jpg


روي هشتي دوم نوشته:
إن الذين يغضون أصواتهم عند رسول الله أولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرةٌ وأجرٌ عظيمٌ حجرات 3

http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a08.jpg


قرآن فرموده: آنان كه صدايشان را نزد پيامبر كوتاه كنند قلوبشان براي تقوا امتحان شده است...

در حديثى از امام باقر عليه السلام در باره ماجراى وفات امام حسن مجتبى عليه السلام و ممانعتى كه از سوى عايشه در زمينه دفن آن حضرت در جوار پيامبر ص به عمل آمد و سر و صداهايى كه بلند شد مى‏خوانيم: امام حسين عليه السلام به آيه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ...
استدلال فرمود، و از رسول خدا صلی الله عليه و آله وسلم اين جمله را نقل كرد:
ان اللَّه حرم من المؤمنين امواتا ما حرم منهم احياء:
خداوند آنچه را از مؤمنان در حال حيات تحريم كرده در حال مماتشان نيز تحريم كرده است.

نكته
سلام بر پيامبر شعار مسلمانان است و اين حداقل شكرانه به ساحت قدسي آن عزيز است.

سؤالات:
1- سلام اگر بلند نباشد، چگونه ابراز ارادت، شعار مسلمانان شود؟

2- چرا اذان بلند گفته شود؟ مگر طبق ادعاي شما بلند كردن هر نوع صدائي در محضر پيامبر منع نشده است؟
مگر شعار با شعار فرق دارد؟

3- چرا صداي امام جماعت يا خطيب جمعه بلند باشد، ولي صداي صلوات بر پيامبر، آرام؟
مگر شعار با شعار فرق دارد؟

4- به زعم باطل شما (با عذرخواهي از پيامبر و همه مسلمانان) پيامبر پوسيده و اثري از آن نمانده است، خب!
پيامبري نيست تا صدا بلند كردن در برابر او اشكال داشته باشد!!

اما پيامبر هست، همه مسلمانان به جز وهابي‏ها به زنده بودن ارواح بعد مرگ اعتقاد دارند.

اگر پيامبر هست (كه هست) چه اشكالي دارد به او با صداي بلند سلام كنيم، براي طلب مغفرت به او متوسل شويم، مگر قرآن نفرموده:

ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جآؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابًا رحيمًا نساء 64

اگر مسلمانان گناه‏كار نزد تو آيند از خدا طلب مغفرت كنند و پيامبر براي آنان استغفار نمايد خداوند را توبه پذير و رحيم مي‏يابند.

سؤال از وهابي‏ها اين است كه:

اگر اين آيه مخصوص عصر نزول قرآن باشد، خاصيتش براي ما چيست؟

چرا بايد اين آيه چاپ شود
چرا بايد اين آيه قرائت شود
چرا بايد اين آيه حفظ شود
چرا بايد اين آيه تفسير شود
چرا بايد اين آيه ترجمه شود

ولي عمل نشود؟!

پس شما به قرآن اعتقاد نداريد

چرا ميان خدا و پيامبر جدائي مي‏اندازيد؟

چرا به همه قرآن اعتقاد نداريد؟

خداوند شما را كافر مي‏داند:

إن الذين يكفرون بالله ورسله ويريدون أن يفرقوا بين الله ورسله ويقولون نؤمن ببعض ونكفر ببعض ويريدون أن يتخذوا بين ذلك سبيلاً أولئك هم الكافرون حقا وأعتدنا للكافرين عذابًا مهينًا نساء150 - 151

آنان كه كافر به خدا و رسول هستند به دنبال تفرقه بين خدا و رسول هستند و به بعض آيات ايمان دارند و به بعض كافرند... آنها حقيقتا كافرند و عذاب خوار كننده برايشان آماده است


اما آيه مكتوب بر هشتي سوم:


http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a09.jpg

ما كان محمدٌ أبا أحد من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين وكان الله بكل شيء عليمًا أحزاب 40

محمد پدر هيچكدام از مردان شما نيست، بلكه فرستاده خدا...

اين مربوط به ازدواج پيامبر با همسر زيد است، زيد پسرخوانده بود، عرب جاهلي پسر خوانده را پسر واقعي ميدانست، لذا همسر پسر خوانده، عروس واقعي محسوب ميشد و بالتبع ازدواج با او حرام ميشد، با نزول اين آيه بر اين پندار غلط جاهلي مهر باطل زده شد.

حال چرا اين آيه را اينجا نوشتند؟

روي ضريح پيامبر؟!

قبل از روي كار آمدن فرقه ضاله مضله وهابيت رواياتي از اهل سنت در تكريم و احترام اهل بيت در همين نقطه نقش بسته بود، آن روايات را برداشتند و به دنبال آيه‏اي گشتند كه نسبت حضرت را با نسل خودش قطع نمايند، ناشيانه و با بي سوادي فاحش سراغ اين آيه آمدند.

تا كسي به دنبال اهل بيت ايشان در بقيع نگردد!
تا كسي نامي يادي از حضرت زهراء نكند!
تا كسي سادات را احترام نكند!

زهي خيال باطل!

آيه مودت
مگر قرآن نفرموده:
قل لا أسألكم عليه أجرًا إلا المودة في القربى ومن يقترف حسنةً نزد له فيها حسنًا إن الله غفورٌ شكورٌ شورى 23

چه اشكال داشت اين آيه را مي‏نوشتيد؟
مگر احترام به خويشان پيامبر مزد رسالت نيست؟
مگر احترام به خويشان پيامبر احترام خود پيامبر نيست؟
چرا از تبليغ نام اهل بيت مي‏ترسيد؟
چرا به دروغ خود را محب اهل بيت مي دانيد؟
اگر كسي بخواهد به آيه مودت عمل كند چه كند؟

چون مردم به زيارت قبور اولاد پيامبر مي روند و ياد پيامبر مي نمايند قبور را تخريب كردند
طبيعي است با هر نشاني مقابله كنند

http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a10.jpg

نميتوانستند ارادت مردم به پيامبر و آل گراميشان را ببينند

http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a11.jpg

تخريب تمام زيارتگاه‏هاي منتسب به پيامبر در دستور كار اين فرقه است

كه تخريب گنبد و باردگاه حرمين عسكريين عليهما السلام از اين قبيل است

سؤال: چرا قبر پيامبر را تخريب نكردند؟
جواب: قصد تخريب داشتند، ولي علماء زيادي از بلاد مختلف، آل سعود را تهديد كردند اگر متعرض قبر پيامبر شويد اعلان جهاد مينمائيم، لذا ترسيدند

اما

سكوت مطلق خائن الحرمين الشريفين در برابر هتك حرمت پيامبر در روزنامه هاي دانماركي و غيره خود داستان مفصلي دارد.

دشمني اينها با شخص پيامبر بسيار بالاتر از اين مطالب است، مثلا تمام كشورهاي اسلامي در برابر توهين اجانب به ساحت مقدس پيامبر راه‏پيمائي‏ها و تجمعات اعتراض آميزي بر پا كردند ولي در سرزمين وحي اجازه اينكار داده نشد!

يا حجة بن الحسن عجل علی ظهورك
و با آمدنت به اتفاق تو بوسه بر اين قبر پاك نهيم
http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a12.jpg

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعين
http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a13.jpg

نقاش خوش ذوقي اشعار داخل ضريح پيامبر را به شكل زير درآورده كه در مجموعه هاي بعدي به آنها مي پردازيم، انشاءالله
http://askquran.ir/gallery/images//10398/1_a14.jpg

براي هر چه بهتر شدن قسمت سوم اين مجموعه دعا بفرمائيد

یادآور
۱۳۸۷/۰۹/۰۴, ۲۳:۵۶
جناب يادآور



بنده تصور ميكردم شما استنادتان به قرآن خواهد بود



دوست گرامی، مگر شما قبلا نظر خود را در مورد این حدیث ابراز نکرده بودید؟


اين حديث منافقانه از كجا وارد دين شده ؟
وقتی شما با کمال اطمینان این حدیث را منافقانه میخوانید و منافقانه میدانید ، این دیگر چه تصور نابجائی است که انتظار دارید من از قرآن حدیث منافقانه بیرون بکشم و یا برای این حدیث منافقانه به قرآن استناد بکنم!؟
چرا شما تصور میکنید که در قرآن پشتوانه و سند برای مطالب منافقانه وجود دارد!؟
عجب تصور باطلی

یادآور
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۰۰:۱۴
جناب يادآور


ديدم مثل هر شيعه اي رفتيد سر وقت احاديث و روايات آن هم از نوع شيعي






دوست گرامی، من تصور می کردم که شما مطالبی که دیگران در پاسخ می آورند را لااقل "نگاهی" میکنید
!عجب تصور باطلی
من در پیک 54 آن همه حدیث و روایات از منابع اهل تسنن یرایتان آورده ام،اما چه شد که شما فقط "از نوع شیعی" آن را دیده اید؟
آیا نسبت به شیعیان و احادیث آنها آلرژی دارید!؟
یا اینکه فرکانس چشمان شما، فقط قادر به دیدن طیف خاصی از نوشته هاست!؟

یادآور
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۰۰:۳۱
جناب يادآور
سخن در مورد فضيلت علي فراوان است همچنانكه سخن در فضيلت ابوبكر و عمر و عثمان فراوانتر .
اگر علي صحابه بزرگوار پيامبر در ياري و همراهي نزديكتر از ساير اصحاب كرام همچون ابوبكر و عمر و عثمان بودند قبرشان در عراق نبود ؛ اين يك نشان واقعي و عيني است كه نيازي به تفسير ندارد


دوست گرامی
اینها فقط "سخن" است و از نظر شما چون در قرآن نیامده، کاملا بی ارزش است! مگر نه؟
حساسیت و طرفداری و دفاع بظاهر بیطرفانه! شما نسبت به آن سه بزرگوار هم ستودنی است البته!
اما از همه جالبتر، این "استدلال قبری" است، که در نوع خودش استدلال بدیع و منحصر به فردی است
:Gig::Gig:

یادآور
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۰۰:۴۸
جناب يادآور

اگر ميتوانيد نام علي را در قرآن به من نشان بدهيد اگر نميتوانيد اسم پدرشان را ؛ اگر نميتوانيد اسم مادرشان را اگر نه كنيه اش را اگر نه نسبتش را با رسول الله !
شما مسلم هيچكدام از اينها را نميبتوانيد از قرآن بياوريد پس بهتر است تمامش كنيد چون من از اين نوع استدلالات شيعي آنقدر شنيده ام كه از حفظ شده ام

دوست گرامی
بودن نام کسی در قرآن که دال بر خوب بودن یا متقی بودن یا عالم بودن او نیست!
در قرآن نام افراد زیادی آمده که ملعون خدا و خلق خدا بوده و هستند، و اتفاقا برخی شان با رسول الله هم نسبت داشته اند! مانند ابی لهب
از آنطرف هیچ نامی از آن سه بزرگواری که شما با حساسیت و تعصب ظاهر و پنهان از آنها اطاعت و دفاع می کنید هم نیامده! نه از خودشان، نه از پدرشان ، نه از مادرشان و ....غیره

سيد حسين
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۰۵:۳۸
جناب يادآور



بنده تصور ميكردم شما استنادتان به قرآن خواهد بود ولي ديدم مثل هر شيعه اي رفتيد سر وقت احاديث و روايات آن هم از نوع شيعي .

سخن در مورد فضيلت علي فراوان است همچنانكه سخن در فضيلت ابوبكر و عمر و عثمان فراوانتر . اگر علي صحابه بزرگوار پيامبر در ياري و همراهي نزديكتر از ساير اصحاب كرام همچون ابوبكر و عمر و عثمان بودند قبرشان در عراق نبود ؛ اين يك نشان واقعي و عيني است كه نيازي به تفسير ندارد . اگر ميتوانيد نام علي را در قرآن به من نشان بدهيد اگر نميتوانيد اسم پدرشان را ؛ اگر نميتوانيد اسم مادرشان را اگر نه كنيه اش را اگر نه نسبتش را با رسول الله ! شما مسلم هيچكدام از اينها را نميبتوانيد از قرآن بياوريد پس بهتر است تمامش كنيد چون من از اين نوع استدلالات شيعي آنقدر شنيده ام كه از حفظ شده ام
و اما علماي ما و شما يك حرف بچگانه است كه چون بابام ميگه ؛ پس درست ميگه . علم همين قرآني است كه در دست من و شما و همه مردم است و در اختيار درگذشتگان هم بوده است ؛ اگر آنها عالم بودند ما هم الان عالم هستيم و شايد از بسياري از آنها عالمتر در آينده هم هر كه قرآن را بخواند و در آن تفكر و تعقل و تدبر كند و در عمل بكار گيرد عالم خواهد بود .


جناب ام- جواد
عليكم السلام و رحمه الله


مذهب من قرآن است ؛ علماي به قولي اهل سنت هم پيرو قرآنند ؛ حالا بفرما جواب بدهيد . ضمنا بنده به مذهب شما بيحرمتي نكرده ام ؛ حقيقت را گفته ام .


سلام بر روشن بيان
قرار نيست مطالبي كه بطلانش براي شما اثبات شده را تكرار نمائيد
اگر لازم باشد تمام لينكها را اينجا قرار دهم تا حقيقت براي چندمين بار روشن شود
چهار نكته عرض ميكنم
نكته اول:
نه مثل هر شيعه اي بلكه مثل هر مسلماني رفتيم سر وقت احاديث.
جز حضرت عالي، كدام مسلماني را سراغ داريد به كلام پيامبرش بي اعتناء‌ باشد؟
كدام عالم سني را سرغ داريد حديث را حجت نداند؟
قبلا جواب شما را دادم
لينكهايش را برايتان خواهم آورد

نكته دوم:
در كدامين آيه از قرآن به قبر علي عليه السلام در نجف اشاره كرده است؟
آيا قرآن وارد جزئيات اينچنيني شده است؟
كجاي قرآن به قبر پيامبر در مدينه اشاره كرده است؟
طبق كدامين آيه قرآن، ابوبكر و عمر كنار پيامبر دفنند؟
حجيت كلام باباي بزرگوار شما، ازكجاي قرآن استفاده ميشود؟

نكته سوم:

بله نام علي عليه السلام در قرآن نيست
نام ابوبكر و عمر كه به زعم باطل شما فضيلت بيشتري دارند نيز در قرآن وجود ندارد
ولي شما كه اهل قرآنيد بفرمائيد:
منظور از شاهد رسالت در آيه هاي:
أفمن كان على بينة من ربه ويتلوه شاهدٌ منه هود 17
ويقول الذين كفروا لست مرسلاً قل كفى بالله شهيدًا بيني وبينكم ومن عنده علم الكتاب رعد 43
كيست؟
كيست كه در كنار خداوند متعال شاهد رسالت است؟
كيست كه بتواند آمد و رفت جبرئيل را ببيند و شهادت دهد؟
كيست كه بتواند تشخيص دهد اين وحي خداوند به توسط جبرئيل است كه بر پيامبر نازل شده، نه تخيلات بشري؟
و سؤالاتي از اين قبيل، كه مفصل بيان خواهم كرد.
نكته چهارم:
كلام شما ضد قرآن است
قرآن ميفرمايد:
إن الدين عند الله الإسلام آل عمران 19


واسلام يعني تسليم

تسليم امر و نهي پيامبر

ما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا واتقوا الله إن الله شديد العقاب حشر 7

قرآن عرضه كننده دين است، نه اينكه نام دين ما قرآن باشد

نام دين ما اسلام است

مذهب (يعني روش) نيز تقسيم مي شود به حنفي و شافعي و مالكي و حنبلي و جعفري.

ما ديني به نام دين قرآن نداريم

ما مذهبي به نام مذهب قرآن نداريم

ضمنا: از كجاي قرآن استفاده كرديد و نام مذهب خود را قرآن ناميديد

در تايپيكهاي مختلفي كه از شما سراغ دارم، با لجاجت تمام سعي داريد حجيت كلام پيامبر را انكار كنيد
به تايپيكهاي زير مجدد مراجعه نمائيد:


http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63779&postcount=101 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63779&postcount=101)

http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=102 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=102)

http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=103 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=103)

http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=104 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=104)

http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=105 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=105)

http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=106 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=63798&postcount=106)



شما به دنبال اسلامي بدون نبوت هستيد

نبوت حضرتعالي مشكل دارد

همانطور كه نفي نبوت به نفي عدالت خدا نيز مي انجامد، براي يادآوري اينجا را كليك (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=70233&postcount=234)كنيد
لذا هميشه دم از قرآن ميزنيد


در خدمت شما هستم
البته اگر جوياي حقيقت هستيد

قرآن فرياد ميكند كلام پيامبر خدا حجت است، والا طبق نظر شما:

همه علماء اشتباه كردند روايت نوشتند
همه علماء اشتباه كردند تفسير نوشتند
همه علماء اشتباه كردند تاريخ نوشتند

همه علماء اشتباه كردند علم حديث نوشتند
همه علماء اشتباه كردند علم رجال نوشتند
همه علماء اشتباه كردند فقه نوشتند
همه علماء اشتباه كردند اصول نوشتند
همه علماء اشتباه كردند چيزي نوشتند
خب حتما بيكار بودند؟
ميرفتند سراغ قرآن
همه چي در قرآن هست


نخير جانم

پس يا همه آنان جاهلند و شما عالم
يا بالعكس

كدامش معقول تر است!!


براي توضح بيشتر اينجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=74887&postcount=51)را كليك كنيد

m_javad
۱۳۸۷/۰۹/۰۵, ۰۸:۳۰
آقای روشن بیان
شما که عالمی وعلمت از پیشینیان هم فرا تراست ، چرا درمباحثات عصبی میشوی
گفتن مذهب که ترس ندارد
اینجا سایت حریت وآزادی است وشمارا آزاد گذاشتند که نظرتون را بیان کنید ، .
اینجا سایت عقیده وهابیت نیست که سرمایه دلارهای نفتی مردم مظلوم ونادان عربستان پشت سرش هست وشما یک نظر هم نمی توانی آزاد وقابل چاپ بدهی
نترس عزیزم حتی اگر وهابی هم باشی کسی تورا ملامت نمی کند چون نادانی
-----------
به نظر شما ما اینجا جمع شدیم که اعتقاداتمون را به سرهم بکوبیم یااینکه معتقدیم باید درمقابل خدای رحمن برای هرکلمه جوابگو باشیم اگر نیت شما هم رضای خداست پس سعی کن اول الف بای علم را بیاموزی بعد ادعای نادانی همه مسلمین را بکن

rana_
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۱۵:۵۷
الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذالك

yekshakhegol
۱۳۸۷/۰۹/۰۷, ۲۲:۵۸
يا الله

بنده آنچه گفتم بر پايه قرآن بود و اين آياتي كه شما و همه شيعيان براي اثبات اعتقادات متاسفانه مشركانه و خرافي خود مياورند نميتواند كمكي به آنها بكند و تماما جواب داده شده است ؛ علماي شما چند آيه را از قرآن براي شماها جدا كرده و بر هر كدام اسمي گذاشته اند كه مثلا اين يكي وجود امام زمان را ثابت ميكند اون يكي عصمت را ثابت ميكند ؛ اين يكي ولايت علي و غيره و اجازه نميدهند مردم مظلوم شيعه بروند خود قرآن را بخوانند و بر آن فكر كنند ؛ طوري شده همه فكر ميكنند اول و آخر قرآن همين چند آيه است كه تعدادي را شما آورديد غافل از اينكه قرآن داراي 6236 آيه است ؛
و اما آقاي سيد حسين
نوشته ايد:
گویا آقای روشن بیان به نظریه صراط های مستقیم اعتقاد دارند وجالبتر اینکه گویا مارا در هیچ یک از این راهها نمبینند به این جمله ایشان دقت کنید الله شما را به راههاي خودش هدايت فرمايد

جوابم از قرآن است راههاي الله :
والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین ﴿69- عنكبوت﴾ و كساني كه بكوشند در راه ما ؛ پس هدايتشان كنيم در راههاي خويش و همانا
الله با نيكوكاران است .
موفق باشيد
:Gol: باسلام
مطلبی رای با نام تفاوت سبیل با صراط در یکی از پستها گذاشته ام اگر زحمتی نیست آن را بخوانید.
با سپاس

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۲۲:۰۹
به نام الله

سلام عليكم

در جواب نكته هاي جناب سيد حسين

نكته سوم: سوره هود آيه - 17 شاهد بينه ( يا قرآن ) نه شاهد رسالت ؛ هر مومن معتقد به قرآن خواهد بود كه بعد از نزول قرآن بر صدق آن شهادت يا گواهي دهد ؛ شاهد رسالت در آيه 43 -رعد ؛ الله است كه همانا در نزد اوست علم كتاب ( قرآن) چون كه ميفرمايد كفي بالله ؛ يعني الله به تنهائي كفايت ميكند كه شاهد رسالت من باشد در مقابل شما .

آيه 7- حشر : كه ميفرمايد آنچه رسول داد بگيريد و آنچه نهي كرد پس بازايستيد در مورد تقسيم غنائم است در ميان مجاهدين بهتر است آيات قبلش را بخوانيد تا متوجه شويد.

گفته ايد: ضمنا: از كجاي قرآن استفاده كرديد و نام مذهب خود را قرآن ناميديد

جواب: شما اول بگو ئيد مذهب را از كجاي قرآن گرفته ايد تا بعد از شما بپرسم مذهب شافعي و حنبلي ....و جعفري را در كجاي قرآن پيدا كرده ايد ؟
در قرآن مذهب گرائي به معناي آنچه در مقابل دين اسلام باشد باطل است ؛ همچنانكه دين كافران در مقابل دين اسلام باطل است لكم دينكم ولي دين . اگر ما مذهب را به عنوان روش و راه در نظر بگيريم و اين راه يا روش قرآني باشد نه غير از آنچه و مخالف آنچه در قرآن هست ؛ آنگاه اين مذهب ميشود همان دين اسلام.

گفته ايد: شما به دنبال اسلامي بدون نبوت هستيد
نبوت حضرتعالي مشكل دارد
لذا هميشه دم از قرآن ميزنيد

جواب: دم زدن بنده از قرآن يعني دم زدن از نبوت رسول الله چون در داخل همين قرآن دهها آيه در مورد آن حضرت و نبوتش هست ؛ پس نميتوانيد آنچه گفتيد اثبات كنيد . بنده تمام قرآن را از ب بسم الله تا س سوره ناس كلام الله رب العالمين ميدانم و به حرف حرف آن ايمان دارم .
ما وقتي كلام پيامبر را بدون كم و كاست ميپذيريم كه ايشان زنده باشند و با دو گوش خود كلام آن حضرت را بشنويم حال كه چنين نيست نميتوانيم هر حديثي را باور كنيم مگر اينكه قرآن تائيدش كند اگر تائيد نكرد و در راستاي كلام الله نبود كنارش ميگذاريم ؛ اگر تائيد كرد از آن براي بيان آيات استفاده ميكنيم ولي فقط به عنوان يك حديثي كه شايد از حضرت باشد ؛ شايد از يك صحابه باشد ؛ شايد از يك مومن مسلمان باشد..... مهم اين است كه به بيان و توضيح قرآن كمك ميكند و مثل آيات كلام الله با آن برخورد نميكنيم كه مثلا در مقابلش برخيزيم ؛ يا حتما بسم الله بگوئيم ؛ يا حتما غسل و وضو بگيريم ....منظورم اين است كه به قول معروف حديث و روايت وحي منزل نيست كه به ديده تقدس به آن بنگريم .
و اما آن همه باصطلاح علماء به نظر ميرسد فقط نوشته اند و جمع آوري كرده اند و تشخيص صحت و سقمش را به خوانندگان واگذار كرده اند ؛ از نظر بنده صحت و سقم آنچه در مورد دين اسلام نوشته ميشود را فقط قرآن مشخص ميكند .

جناب ام - جواد
حالا شما چرا عصبي ميشويد؟!

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۰۹, ۲۳:۳۰
سلام به همه عزیزان
هرانسانی موظف است دراصول عقاید تحقیق کند وشریعت ومذهب ارثی بدرد کسی نمی خورد
بنا براین اگر کسی این مهم را فهمید ودنبال کرد قطعا به نتیجه صحیح میرسد وگرنه اینجور مباحثات اونقدر درتاریخ اسلام صورت گرفته که فقط طرف مقابل دنبال جواب بوده نه اینکه تامل درمطلب بکند وهیچوقت به نتیجه نرسیده
خداوند متعال به انسان عقل داده وبهشتش را به عقلا میدهد درصورتیکه عقل خود را زائل نکرده باشند

قرآن کریم ضمن اینکه معجزه بزرگ نبی مکرم اسلام (ص) است درعین حال بسیار ساده وعوام فهم است میفرماید:
وکذالک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکو الرسول علیکم شهیدا بقره 142
اگر هرمسلمانی خودرا به تعادل روحی رساند مشگلش حل میشود و راه حقیقت را میابد

اگر هیتلر زنده شود از او بپرسی چرا جنایت کردی ؟ درجواب میگوید فقط من عاقل بودم وبس
چه اینکه میدیدید صدام تا زمان اعدام خود را دلسوز ترین ودانا ترین مردم عصر خود میدانست

اون کسی که پایه وبنای تکه تکه شدن امت محمد (ص) را نهاد یعنی خلیفه دوم . درزمان حیاتش درچند مورد به نبوت وتصمیمات نبی مکرم اسلام شک کرد و اعتراض کرد نمونه : صلح حدیبیه
اونوقت شما از پیروانش توقع اعمال وافکار معقول دارید

درکنار گوششون اونهمه ظلم درفلسطین به امت اسلام میشه وجهان کفر بی حرمتی را به ساحت مقدس نبی مکرم اسلام به اوج رسانده اند اونوقت پادشاهشون بفرمان فرعون زمان میره آمریکا درکنار همتای اسرائیلیش سخنرانی صلح وگفتگوی ادیان میکنه
وبیچاره های تحت سلطه وهابیت میان قربتا الی الله هفت شیعه را میکشند تا برند بهشت .....
بلا نسبت شما به خر بگن میخنده ......... خادم حرمین شریفین ............ وقتی هم مرد اسمش رو بزرگتراز اسم خدا مینویسند
چرا که وهابیت زنده به دلارهای بی حساب خزانه سعودی است
حالا کدوم اینا با عقل جور درمیاد
اصلا اینا نمی دونند رسالت پیغمبر اسلام(ص) برای چی بود !

بنا براین میبینید که اینا اصلا ارزش نقد شدن را ندارند یعنی درجرگه انسانیت نیستند


دگمه سپاسم کار نمی کند
سپاس:Rose:

شهودي
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۰۷:۵۹
لعن و ننگ و نفرين ابدي بر دشمنان دين مبين اسلام

برافراشته باد پرچم پر افتخار شيعه در سرتاسر گيتي

پرتوان باد قلم و فكر و انديشه ي خادمان ساحت مقدس قرآن كريم و اهل بيت پيامبر اكرم عليهم السلام

برقرار باد حكومت جهاني حجت دوازدهمين خدا عجل الله تعالي فرجه الشريف

abid
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۲۲:۰۵
احسن بر شما دوست دوست داشتنی

yekshakhegol
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۲۳:۳۰
يك شاخه گل


آدرس بده تا هر وقت فرصت كردم بخوانم
:Gol:با سلام


در سوره هود آیه 17 میفرماید : أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ...... آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است و شاهدى از او پيرو آن است و....
اولا کجای این آیه گفته که مومنین شاهد قرآن هستند؟
ثانیا گفته شاهدی از خود او . آیا مومنین از جنس خود پیامبرند؟ ایا پیامبر اکرم (ص) نفرموده که علی از من است ؟
ثالثا گفتید " دمزدن بنده از قرآن يعني دم زدن از نبوت رسول الله ...." اگر اینطور است پس چگونه است که شاهدان قران را شاهدان نبوت نمیدانید؟!!
خداوند در سوره رعد آیه 43 می فرماید :
وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ .
و كسانى كه كافر شدند مى‏گويند تو فرستاده نيستى بگو كافى است ‏خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است ميان من و شما گواه باشد.
کجای این آیه میگوید که خداوند به تنهایی کافیست ؟ چرا آیات قران را تحریف میکنید. پس چگونه ادعا میکنید که همه قران را میدانید؟
منظور خداوند از کسی که علم کتاب نزد اوست مطمئنا پیامبر نیست چون کافران پیامبر را تکذیب می کردند پس او را به عنوان شاهد قبول ندارند در نتیجه خداوند همراه خود شاهد دیگری می آورد . طبق روايات شيعه و بسياری از روايات اهل سنت ، شاهد دوم يعنی آن كسي كه صاحب علم الكتاب است، اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب است . این روایت در کتب زیر آمده است : ( شواهد التنزيل ، ج1، صص 307-310 ، الاتقان سيوطي ، ج 1، ص 13، ينابيع المودة ، ص 102، تفسير قرطبي – تفسير روح المعاني – تفسير طبري – الله المنثور – تفسير خازن)


و نیز گفتید " بنده تمام قرآن را از ب بسم الله تا س سوره ناس كلام الله رب العالمين ميدانم و بهحرف حرف آن ايمان دارم ."
منظورتان از " میدانم" چیست ؟ ایا منظورتان این است که همه آنها را از برید ؟ یا همه آن را قبلا خواندید ؟ یا اینکه به تمام جزییات و اهداف و منظورهمه آیات و شان نزولها ومحکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و ... همه و همه واقفید ؟ البته مورد اول و دوم دلیلی بر چیزی نمیشود اما مورد سوم را فکر نمیکنم که شما چنین باشید نه تنها شما چنین نیستید بلکه هیچ یک از بزرگان دین و عالمان برجسته دینی و محققان کارکشته از صدر اسلام تا کنون چه شیعه و چه سنی ، _ جز امامان معصوم _هرگز چنین ادعایی نکرده اند . اگر چنین ادعایی دارید بگویید تا بدانیم و بپرسیم آنچه را که تا کنون بی جواب مانده است.
و نیز گفتید که " ما وقتي كلام پيامبر را بدون كم و كاست ميپذيريم كه ايشان زندهباشند و با دو گوش خود كلام آن حضرت را بشنويم....."
اولا این حرف شما فقط یک ادعاست چرا که در زمان پیامبر افراد بسیاری بودند که سخنانش را مستقیما از خودش بدون واسطه شنیدند اما قبول نکردند . پس معلوم نیست که اگر ما و شما هم در آن زمان بودیم به او ایمان می آوردیم یا نه . در نتیجه فعلا در حد یک ادعای غیر قابل اثبات بی ارزش است.
ثانیا اگر قبول بی کم و کاست فقط به شنیدن بدون واسطه باشد پس در هر چیزی میشود شک کرد. حتی وجود خود پیامبر و نیز وجود خداوند متعال. چرا که بدون واسطه هیچ دلیلی بر وجود آنها نداریم.
ثالثا پیامبر اکرم (ص) نزدیکترین فرد به خداوند و دارای بزرگترین معجزه خداوند و عامل به آیات الهی است که کلام خداوند در روح و جان او رخنه کرده بو آیا با دیده تقدس نمیشود به سخنانش نگریست ؟ ایا خداوند با سخان پیامبرش را واجب الاطاعة نخوانده است ؟ پس معنی اطیعوا الله و اطیعوا الرسول چیست ؟ مگر پیامبر کلامی غیر از کلام حق میزند؟
رابعا ما نیز میگوییم هر حدیثی که بر خلاف قرآن بود باطل است وبرای درک بیشتر آیات الهی از آنان استفاده میکنیم.
خامسا ، گفتید که به عنوان يك حديثي كه شايد از حضرت باشد ؛ شايد از يك صحابه باشد ؛ شايد از يك مومنمسلمان باشد....چه کسی سخن صحابه و مونین را حدیث نامیده که شما نامیدید.
سادسا ، نظر شما در مورد نوشته های بزرگان غیر قابل قبول است . اینکه شخصی یک عمر در راه کشف حقایق دین زحمت بکشد و در آخر بگوید این نظر من است ولی شما هر طور میخواهی فکر کن !! کدام عقل سلیم این را می پذیرد ؟
*****
این هم آدرس :
http://www.askquran.ir/showpost.php?p=76372&postcount=248
و اینکه فرصت میکنید که بخوانید یا نخوانید عذر مقبولی برای شما نخواهد بود.

منیر87
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۰۹:۱۷
از مطلب نوشته شده استفاده کردم.متشکر

خیرالبریه
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۱:۴۴
قال الله تعالی :

يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا إليه الوسيلة وجاهدوا في سبيله لعلّكم تفلحون )) (المائدة : 35)

ای مومنین : تقوا پیشه کنید و برای رسیدن به خداوند و تقرب به درگاه او وسیله بجویید.

http://www.javdan.blogfa.com/

سيد حسين
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۲۲:۱۲
جناب روشن بیان سلام علیکم




سوره هود آيه - 17 شاهد بينه ( يا قرآن ) نه شاهد رسالت ؛ هر مومن معتقد به قرآن خواهد بود كه بعد از نزول قرآن بر صدق آن شهادت يا گواهي دهد ؛




أفمن كان على بينة من ربه ويتلوه شاهدٌ منه هود آيه 17
یعنی: به دنبال می آید شاهدی از سنخ خودش.
لطفا دقت کنید!
شاهدی از سنخ خودش یعنی چه؟
یعنی من و شما؟
برای توضیحات بیشتر اینجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=81089&postcount=1)را کلیک کنید





شاهد رسالت در آيه 43 -رعد ؛ الله است كه همانا در نزد اوست علم كتاب ( قرآن) چون كه ميفرمايد كفي بالله ؛ يعني الله به تنهائي كفايت ميكند كه شاهد رسالت من باشد در مقابل شما .



آیه را دوباره ببینیم:
ويقول الذين كفروا لست مرسلاً قل كفى بالله شهيدًا بيني وبينكم ومن عنده علم الكتاب الرعد آيه 43
چرا واو و من عنده را نمیخواهید ببینید؟
شاهد رسالت خداست و نیز کسی که علم الکتاب دارد
اگر علم الکتاب صفت خدا باشد واو لغو است و لغو از حکیم سر نمی‏زند

شاهد رسالت دو نفرند یکی خدا و یکی کسی که علم الکتاب را دارد
و تنها کسی که ادعای اعلمیت در حق او شده است حضرت علی علیه السلام است.
بزودی در مورد این آیه مفصل بحث خواهم کرد





آيه 7- حشر : كه ميفرمايد آنچه رسول داد بگيريد و آنچه نهي كرد پس بازايستيد در مورد تقسيم غنائم است در ميان مجاهدين بهتر است آيات قبلش را بخوانيد تا متوجه شويد.



به دو دلیل اطاعت پیامبر در همه شئوون است:
اولا: مورد مخصص نیست
یعنی شأن نزول آیه، آیه را محدود نمی کند، اگر محدود کند از خاصیت هدایت‏گونه‏اش می‏افتد، و برای نسلهای بعدی خاصیتی نخواهد داشت.
ثانیا: ما آتاکم الرسول یعنی هر چیزی پیامبر برایتان آورد، متعلق که ذکر نشده دلیل عموم است، همه چیز را شامل است.





گفته ايد: ضمنا: از كجاي قرآن استفاده كرديد و نام مذهب خود را قرآن ناميديد
جواب: شما اول بگو ئيد مذهب را از كجاي قرآن گرفته ايد تا بعد از شما بپرسم مذهب شافعي و حنبلي ....و جعفري را در كجاي قرآن پيدا كرده ايد ؟




اين شمائید که ادعا میکنید نیازی به تفسیر و تاریخ و روایت نداریم و جواب همه سؤالات ما در قرآن وجود دارد
لذا شما باید دلیل قرآنی بیاورید مبنی بر اینکه دین شما قرآن است
دین از منظر قرآن فقط اسلام است
احکام اسلام نیز از راه کتاب و سنت اثبات می‏شود
از این جهت فرقی میان شیعه و سنی نیست





در قرآن مذهب گرائي به معناي آنچه در مقابل دين اسلام باشد باطل است ؛ همچنانكه دين كافران در مقابل دين اسلام باطل است لكم دينكم ولي دين .



ما هم با شما هم عقیده ایم، تقسیمات برون دینی یعنی همان اسلام و کفر
اما مذاهب مختلف اسلامی تقسیمات درون دینی هستند





اگر ما مذهب را به عنوان روش و راه در نظر بگيريم و اين راه يا روش قرآني باشد نه غير از آنچه و مخالف آنچه در قرآن هست ؛ آنگاه اين مذهب ميشود همان دين اسلام.



مذهب شما قرآن باشد غیر از این است که روش قرآنی باشد
همه مسلمانان اعتقاد دارند قرآن تنها نسخه شفا بخش برای هدایت بشر است.
ولی سخن من با شما این است که:
روش تشخیص حدیث موافق و مخالف را بلدید؟
چرا علماء را قبول ندارید؟
چرا در رشته های مختلف عالم را قبول دارید به علم دین که میرسید، خود را عقل کل دانسته بی نیاز از عالم می‏پندارید؟
چرا در تمام شئونات زندگی به متخصص رجوع میکنید؟
اما به قرآن که میرسید میگوئید متخصص نمیخواهد.
البته خیلی ها مانند شما، بر خلاف قرآن این عقیده دارند.
در حالی که قرآن می فرماید فاسئلوا اهل الذکر، از اهل ذکر بپرسید

اگر روایتینماز صبح را دو رکعت بیان کرد، از کجا میفهمید موافق قرآن هست یا نیست؟
اگر روایتیطواف را هفت دور بیان کرد، از کجا میفهمید موافق قرآن هست یا نیست؟
اگر روایتیجانشینی پیامبر را بیان کرد، از کجا میفهمید موافق قرآن هست یا نیست؟





دم زدن بنده از قرآن يعني دم زدن از نبوت رسول الله چون در داخل همين قرآن دهها آيه در مورد آن حضرت و نبوتش هست ؛ پس نميتوانيد آنچه گفتيد اثبات كنيد
بنده تمام قرآن را از ب بسم الله تا س سوره ناس كلام الله رب العالمين ميدانم و به حرف حرف آن ايمان دارم .
ما وقتي كلام پيامبر را بدون كم و كاست ميپذيريم كه ايشان زنده باشند و با دو گوش خود كلام آن حضرت را بشنويم




همین الآن مشخص شد اگر شما در آن زمان بودید با کلام پیامبر چه میکردید
همین الآن مشخص شد شما ضمیر شاهد منه را چگونه معنا کردید
همین الآن مشخص شد واو و من عنده علم الکتاب را ندیدید
همین الآن مشخص شد به حرف حرف قرآن اعتقاد گزینشی دارید

قبلا برایتان ثابت کردم حدیث متواتر به حدیثی میگویند که به کرات و دفعات زیاد از اصحاب مختلف نقل شود که گمان به خلاف نرود
حدیث غدیر خم متواتر است، برای اطلاع بیشتر اینجا (http://www.eteghadat.com/forum/forum-f10/topic-t1414.html)را کلیک کنید
حدیث شهر علم و حدیث منزلت نیز متواتر است.



حال كه چنين نيست نميتوانيم هر حديثي را باور كنيم مگر اينكه قرآن تائيدش كند اگر تائيد نكرد و در راستاي كلام الله نبود كنارش ميگذاريم



حدیث من شهر علمم علی دروازه او با کجای قرآن مخالف است؟
حدیث غدیر با کجای قرآن مخالف است؟
همه حق انتخاب جانشین داشته باشند پیامبر نداشته باشد؟
علم به نبوت نداشتن یعنی همین!





حديث و روايت وحي منزل نيست كه به ديده تقدس به آن بنگريم .


روایت متواتر قطعی الصدور است و طبق فرموده قرآن وحی منزل است
و چون وحی منزل است مقدس است
آیا باز هم به حرف حرف قرآن اعتقاد دارید؟
اگر اعتقاد دارید بسم الله:
وما ينطق عن الهوى إن هو إلا وحيٌ يوحى النجم آيه 3-4
روایت قطعی وحی است





و اما آن همه باصطلاح علماء به نظر ميرسد فقط نوشته اند و جمع آوري كرده اند و تشخيص صحت و سقمش را به خوانندگان واگذار كرده اند ؛ از نظر بنده صحت و سقم آنچه در مورد دين اسلام نوشته ميشود را فقط قرآن مشخص ميكند .




اولا: مهم ترین اشکال عقائد شما این است که عالم را قبول ندارید
به اصطلاح علماء یعنی چه؟
در ثانی:
علماء که تنها روایت ننوشته اند، علم اصول و فقه نیز نوشته اند، حداقل به کتب علماء ا هل سنت نگاهی بیاندازید.
مقداری با طرق شناحت حدیث صحیح و غیر صحیح آشنا شوید، آنوقت بیشتر در خدمت شما هستم.
تا بدون پیش فرض سراغ قرآن نرویم، و دل به هدایت قرآن نسپاریم، بوسیله قرآن هدایت نخواهیم شد.

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۹/۱۲, ۱۹:۰۴
به نام الله

با سلام

جناب يا حسين طبق عادت ديرينه با احاديث شروع كردند بعد رفتند سراغ قرآن كه احاديث را با قرآن ثابت كنند كه ديدند نميشود ؛ اين بارخود قرآن را زير سوال بردند و چون ديدند قرآن متقن و محكم است فكر كردند خوب نيست مقابل ديد همه قرآن را به چالش بكشند بنابراين عذاب ناداني و شك و ترديدشان در دين را به گردن وهابي نام هائي ساخته ذهن عده اي معلوم الحال به نام شيعه گذاشتند .

آنچه به نام وهابي نام دارد در اصل پيروان واقعي و راستين قرآن هستند كه من در اينجا به آنها عنوان قرآني ميدهم چون واقعا همين نام برازنده آنهاست .

و اما جواب به سوالات شما:
جناب يا حسين به آيات 2 و 3 سوره حجرات اعتراض داريد و ميپرسيد: - سلام اگر بلند نباشد، چگونه ابراز ارادت، شعار مسلمانان شود؟

2- چرا اذان بلند گفته شود؟ مگر طبق ادعاي شما بلند كردن هر نوع صدائي در محضر پيامبر منع نشده است؟
مگر شعار با شعار فرق دارد؟

3- چرا صداي امام جماعت يا خطيب جمعه بلند باشد، ولي صداي صلوات بر پيامبر، آرام؟
مگر شعار با شعار فرق دارد؟

جواب: بلند كردن صدا در مقابل پيامبر زماني كه زنده بودند بي احترامي به ايشان بوده ؛ الان كه وفات كرده اند بي احترامي به قبر ايشان و جنازه پوسيده ايشان در داخل قبر است .
پروردگار رحيم از بلند كردن صدا هنگام نماز خواندن منع فرموده و همچنين دعا كردن به محضر ش را با خشوع و لحني توام با بيم و اميد دستور داده است در غير اين صورت نگه نداشتن حريم قدسي پروردگار است .

بلند كردن صدا در اذان و بوسيله امام جماعت براي آن است كه صدا به گوش مردمي كه در فاصله دورتري هستند برسد الان كه وسايل صوتي هست اين صدا براحتي بلندتر پخش ميشود .

پرسيده ايد: به زعم باطل شما (با عذرخواهي از پيامبر و همه مسلمانان) پيامبر پوسيده و اثري از آن نمانده است، خب!
پيامبري نيست تا صدا بلند كردن در برابر او اشكال داشته باشد!!

جواب: جنازه رسول الله پوسيده است و به خاك تبديل شده و اين اصلا جسارت به مقام ايشان نيست بلكه يك واقعيت است و سنت الله است كه الله بشر را بر آن سنت آفريده است كه بعد از چند سالي زندگي در روي زمين بميرد و در زير خاك دفن شود و بتدريج پوسيده و به خاك تبديل شود ؛ با مراجعه به قرآن ميبينيد هيچ پيامبري از اين قاعده به دليل بشر بودن مستثني نيست ؛ سلام و صلوات ما بر پيامبر نه به دليل زنده بودن ايشان بلكه به امر پروردگاراست و از آنجا كه امر بر خواندن نماز و دعا بر قبور مومنان شده نه به جهت زنده بودن ايشان بلكه براي زنده نگهداشتن نام آنها به جهت جلب سلام و صلوات و رضايت و بخشش و دعا و رضوان الله تعالي بر آنان ميباشد .
پرسيده ايد:
مگر قرآن نفرموده:

ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جآؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابًا رحيمًا نساء 64

جواب: اين زماني است كه پيامبر زنده بودند كه به نزدش ميرفتند تا برايشان در نزد الله استغفار كند و از آنجا كه پيامبر به عنوان اسوه حسنه نام برده شده هر كسي كه در راه ايمان و تقوي باشد و از اين اسوه پيروي كند ميتوان به نزدش رفت و از او خواست از پروردگار طلب مغفرت نمايد و اين يكي از خاصيت هاي اين آيه براي مردم زمان حاضر است .
پرسيده ايد: ما كان محمدٌ أبا أحد من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين وكان الله بكل شيء عليمًا أحزاب 40
محمد پدر هيچكدام از مردان شما نيست، بلكه فرستاده خدا و خاتم پيامبران است ...
اين مربوط به ازدواج پيامبر با همسر زيد است، زيد پسرخوانده بود، عرب جاهلي پسر خوانده را پسر واقعي ميدانست، لذا همسر پسر خوانده، عروس واقعي محسوب ميشد و بالتبع ازدواج با او حرام ميشد، با نزول اين آيه بر اين پندار غلط جاهلي مهر باطل زده شد.
حال چرا اين آيه را اينجا نوشتند؟
روي ضريح پيامبر؟!

جواب: اين آيه خطابش به زيد و تمام مسلمانان زمان پيامبر و بعد از آن است چون اگر خطابش فقط به زيد بود ميفرمود محمد پدر زيد نيست و نبايد خود را به پيامبر منسوب كند ؛ بلكه در آيه تكليف همه را نسبت به پيامبر مشخص كرده است ؛ محمد نه تنها پدر زيد نيست كه پدر هيچ يك از شما مردان نيست و چون ميفرمايد رسول الله و خاتم پيامبران است ؛ اين خطاب جمعا شامل همه مسلمانان بعد از پيامبر هم ميشود ؛ همه ميدانيم فرزندان پيامبر همه دختر بودند و خطابي به پسران پيامبر در قرآن وجود ندارد پس اين بواقع يك خبر صحيحي از طرف الله است به همه كه حضرت محمد نسلي از طرف خود بجا نگذاشته است فلذا هيچ مردي نميتواند خود را به پيامبر منسوب كند و اين شجره نامه هاي قلابي همه باطلند . و اينكه چرا اين آيه شريفه را نوشته اند برميگردد به همين نكته ؛ هر كس بر قبر پيغمبر براي سلام و صلوات فرستادن حاضر ميشود بداند پيامبر فرزند پسر نداشته و نسلي از فرزندان ذكور ندارد و شجره اي ندارد پس كسي بي جهت نا آگاهانه خود را به پيامبر منتسب نكند تا بخواهد از اين راه رسالت كند يا يا حكومت كند يا خود را در برابر مسلمانان ذي حق بداند و اجر رسالتي براي خود قائل شود . در آيه اشاره فرموده محمد رسول الله است به عنوان بزرگترين درجه الهي و خاتم همه پيامبران است يعني ديگر قطعا بعد از او پيامبري نخواهد آمد و به اين وسيله راه سوء استفاده را بر همگان تا روز قيامت بسته شده است .

پرسيده ايد: مگر قرآن نفرموده:
قل لا أسألكم عليه أجرًا إلا المودة في القربى ومن يقترف حسنةً نزد له فيها حسنًا إن الله غفورٌ شكورٌ شورى 23
چه اشكال داشت اين آيه را مي‏نوشتيد؟
مگر احترام به خويشان پيامبر مزد رسالت نيست؟

جواب: شما منظور آيه را اشتباه فهميده ايد ؛ پيامبر اجر رسالت خود را از خويشانش همانا دوستي آنها با خودش ميداند يعني ميفرمايد : بگو نپرسم شما را بر آن ( رسالتم) مزدي جز دوستي خويشاوندان . يعني اين نه به عنوان مزد بلكه يك توقع بجا و درستي است و حقي است بر خويشاوندان پيامبر كه او را دوست باشند ( براي ياري كردنش در دين ) و خويشاوندان پدري و مادري خود ايشان است .

گفته ايد: تخريب تمام زيارتگاه‏هاي منتسب به پيامبر در دستور كار اين فرقه است

جواب: با مراجعه به قرآن سوره كهف كه سرانجام مقبره سازي و مسجد سازي بر قبور اولياء و پيامبران موجب گمراهي است و اينكه پيامبر نسل باقيمانده از خود ندارد و اينكه مردگان نميشنوند و قادر به اجابت دعا نيستند ؛ اينكه پيامبران مثل هر بشري وفات كرده و زنده نيستند ؛ اينكه برزخ يعني حائل كه به زندگان در اين دنيا و مرده بودن معنا ميبخشد و همه با قرآن قابل اثبات است لازم است تمام مقبره ها و زيارتگاهها و بارگاهها و مساجدي كه بر قبور مسلمانان گذشته يا حال هست بر چيده شود و بر هر كدام از آنها سنگي با اسم و مشخصات آن مسلمان مومن كافي خواهد بود تا به زيارت آنها رفته بر آنها فاتحه بخوانيم و برايشان اجر و رجمت پروردگار طلب كنيم .

والسلام عليكم

آدا شامی
۱۳۸۷/۰۹/۱۲, ۲۱:۵۵
این تخریبها به حقانیت شیعه ضرر نمی زند بلکه مایه آبروی ریزی خودشون است همانند رسوایی همه سنی ها در مورد قبر شریف حضرت زهرا؛ قبر جگر گوشه حضرت پیامبر کجاست؟ اهل سنت اگر آبرو و عرضه دارند این سوال جواب بدهند دختر پیامبر در زمان خلیفه اول به شهادت رسید.

سيد حسين
۱۳۸۷/۰۹/۱۲, ۲۳:۵۷
از منظر قرآن اولاد دختر ذریه هستند





با سلام جناب يا حسين




نمیدانم چی شد تا حالا سید حسین بودم یه هو شدم یا حسین!
البته اشکالی ندارد یا حسین با یا علی یکی است.
که به زعم بعضیها(!!) شرک است.







جناب يا حسين طبق عادت ديرينه با احاديث شروع كردند بعد رفتند سراغ قرآن كه احاديث را با قرآن ثابت كنند




اولا:
همه مسلمانان به جز حضرتعالی روایات متواتر را از پیامبر می‏دانند.
ثانیا:
فقط وقتی خطابم با شماست از روایت بعنوان دلیل استفاده نمیکنم، زیرا حساب شما با سائر مسلمانان (حتی برادران اهل سنت) جداست!
به همین تایپیک دقت کنید
آیا روایتی میبینید؟







كه ديدند نميشود




در ادامه خواهیم دید میشود یا نمیشود





اين بارخود قرآن را زير سوال بردند





خیلی خوبه والا!!
زیر سؤال بردن قرآن را نمیدانستیم که شما به ما دانستوندی!! (درستبخوانید)
منظور استفاده ابزاری بود که شما...! اصلا بیخیال!






قل لا أسألكم عليه أجرًا إلا المودة في القربى... شما منظور آيه را اشتباه فهميده ايد ؛ پيامبر اجر رسالت خود را از خويشانش همانا دوستي آنها با خودش ميداند




دشمنی با اهل بیت پیامبر آن قدر برای شما اهمیت دارد که فرق میان فی با من را نمیخواهید بدانید؟!
جناب روشن بیان ظاهرا باید برای شما ترجمه فی و من را روشن، بیان کنم.
من : از
فی : در
اگر منظور دوستی خویشان با حضرت باشد از کلمه من استفاده می‏شد، یعنی مودت از ناحیه خویشان، در حالی مودت در خویشان آمده است.

ثانیا: پیامبر به مسلمانان خطاب میکند، نه به خویشان.

چرا با کلمات قرآن بازی می‏کنید؟








بلند كردن صدا در مقابل پيامبر زماني كه زنده بودند بي احترامي به ايشان بوده ؛ الان كه وفات كرده اند بي احترامي به قبر ايشان و جنازه پوسيده ايشان در داخل قبر است.





خیلی خوشحالم از اینکه از یک وهابی اقرار میگیرم
پس قبر احترام دارد؟!
جنازه نیز احترام دارد.
خدایا شکر، این مسئله نیز حل شد








جنازه رسول الله پوسيده است و به خاك تبديل شده و اين اصلا جسارت به مقام ايشان نيست





بالاخره نگفتی جسارت هست یا نیست؟
بی احترامی هست یا نیست؟
همان تناقضی است که عرض کردم







سلام و صلوات ما بر پيامبر نه به دليل زنده بودن ايشان بلكه به امر پروردگاراست





تورو خدا راست میگی؟!
آخه مگه سلام بی علیک میشه؟!
میشه؟!
میشه خدا به ما دستور بده به خاک بی خاصیت سلام کنیم؟
شما شاید اینچنین خدائی داشته باشی
ما نه!








لازم است تمام مقبره ها و زيارتگاهها و بارگاهها و مساجدي كه بر قبور مسلمانان گذشته يا حال هست بر چيده شود





جواب شما را قبلا با آیات قرآن دادم به آنجا مراجعه (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=64789&postcount=121)کنید







و از آنجا كه امر بر خواندن نماز و دعا بر قبور مومنان شده نه به جهت زنده بودن ايشان بلكه براي زنده نگهداشتن نام آنها به جهت جلب سلام و صلوات و رضايت و بخشش و دعا و رضوان الله تعالي بر آنان ميباشد .





یعنی سلام ما جلب میکند سلام خدا را بر پیامبر؟
یعنی اگر ما سلام نکنیم خدا بر پیامبر سلام نمیکند؟
عدل و نبوت حضرتعالی مشکل داشت (اینجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=70233&postcount=234)بکلیکید) (درستبخوانید)
ظاهرا غیر عدل و نبوت در توحید نیز با شما مشکل داریم







ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جآؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابًا رحيمًانساء 64
اين زماني است كه پيامبر زنده بودند كه به نزدش ميرفتند تا برايشان در نزد الله استغفار كند






خب به ما چه؟
(باعرض پوزش مکرر از پیامبر و سائر مسلمانان)
اگر پیامبر زنده نیست، چوب است، سنگ است، نمی‏شنود
ما چرا باید این آیه را بخوانیم و حفظ کنیم؟
اما فرصت عمل نداشته باشیم؟
با این تفسیر حضرتعالی عمل به این آیه ممکن نیست!
حالا ما قرآنی هستیم یا شما؟






آنچه به نام وهابي نام دارد در اصل پيروان واقعي و راستين قرآن هستند كه من در اينجا به آنها عنوان قرآني ميدهم چون واقعا همين نام برازنده آنهاست .





اگر معنای قرآنی بودن یعنی ندیدن معنای من و فی
اگر معنای قرآنی بودن یعنی ندیدن کلمه ذریه در قرآن
اگر معنای قرآنی بودن یعنی ندیدن کلمه ابنائنا در قرآن
اگر معنای قرآنی بودن یعنی ندیدن ....
اگر آنها نیز همینطور قرآنی هستند وعلی الاسلام السلام
علیکم السلام








همه ميدانيم فرزندان پيامبر همه دختر بودند و خطابي به پسران پيامبر در قرآن وجود ندارد پس اين بواقع يك خبر صحيحي از طرف الله است به همه كه حضرت محمد نسلي از طرف خود بجا نگذاشته است فلذا هيچ مردي نميتواند خود را به پيامبر منسوب كند و اين شجره نامه هاي قلابي همه باطلند .




جناب قرآنی:
اولا:
پدر حضرت عیسی که بود؟
چرا قرآن (آیه 84-85 سوره انعام )ایشان را ذریه حضرت ابراهیم معرفی میکند؟
پس از منظر قرآن ذریه از طریق مادر نیز منتشر می شود.
ثانیا:
در جریان مباهله (آل عمران 61) پیامبر با پسران مردم رفت برای نفرین؟
با پسران خودش رفت، فرمود أبنائنا، پسرانمان!
جناب قرآنی خوب دقت کن


حالا ما قرآنی هستیم یا شما؟

yekshakhegol
۱۳۸۷/۰۹/۱۴, ۰۰:۱۳
:Gol:با سلام

ضرب المثل معروفی هست که میگوید :
ماه هرگز پشت ابر نمی ماند
بالاخره پس از اینهمه بحث آقای روشن بیان خود را لو دادند ومعلوم شد که متعلق به فرقه ضاله وهابیت هستد .
ایشان ادعا کرده بودند که از ب بسم الله تا س ناس را میدانند !! اولا بنده معتقدم که ایشان حتی همان سوره ناس را از ب تا س ان را نمیدانند بقیه سوره ها پیشکش. دوم اینکه اگر آنطوری که از آیات برداشت میکنند همانطور همه قرآن را بلد باشند باید عرض کنتم که هیچ از قرآن نمیدانند ، نه او و نه هیچ یک از پیروان فرقه ضاله بهاییت . چرا که اگر قرآن را میدانستند چنین گمراه و هلاک نمیشدند.
برای آقای مهجور هم دعا میکنم که هر چه زودتر از مهجوریت به درآیند و راه راست و حق و حقیت را پیدا کنند و به جای اینکه مطالب پر از اشکال و بی سند را کپی کنند ، کمی به خود زحکت بدهند و از عقل سلیم استفاده کنند .
١- ایشان در جایی از مطالب پر اشکال و بی سند خود گفته اند " شخصی خدمت حسن عسکری رسید و ....." و بعد گفتند چون آن شخص اسمش نیامده که کیست پس این روایت ضعیف و ساختگی است !! طفلکی مهجور نمیداند که آن شخص مهم نبوده که اسمش آورده شود بلکه جواب و جواب دهنده اش مهم بوده که آنهم معلوم و مشخص است . در ضمن مگر فقط افراد سرشناس و مشهور باید از کسی سوال کنند تا آن مطلب با ارزش باشد . اگر قضاوتهای امیر المومنین (ع) را بخوانید می بینید که تقریبا هیچ یک از کسانی که قضاوت در باره آنها انجام شده معلوم و مشخص نیستند مثلا گفته شده که " دو نفر .. شخصی ... اعرابی ... شخصی مسیحی .... زنی ..." آیا چون اینان نامشان نیامده پس کل قضاوت زیر سوال میرود؟ البته از این نمونه روایات و حکایات بسیار است ....
٢- اینکه در باره تولد کسی اختلاف نظر وجود دارد دلیل محکمی بر " وجود " آن شخص است نه " عدم وجود " آن شخص . این از بدیهیات است چطور آن را متوجه نمیشوید.
٣- اینکه بسیاری از روایات را آورده اید و خودتان هم میگویید از غلات است و آنها را رد کرده اید جالب است .
٣- در هر دین و آیینی افراطی و تنرو وجود دارد در این میان شنونده باید عاقل باشد و به قول مولا علی (ع) خیرالامور اوسطها . بهترین کارها میانه روی است.
٤- گفتند که " از نظر تاريخى معروف وثابت است كه ابا عيسى المتوكل بر بدن حضرت عسكرى نماز برگـزار كرد ، وپايتخت خلافت عباسى آن روز (سامراء) تعطيل شد و...."
تا آنجایی که ما میدانیم نه معروف است و نه ثابت شد . شاید برای شما آنطور ثابت کرده باشند . اگر دلیل و سندی قوی دارید بیاورید تا ما هم بدانیم .
٥- آنچه در باره ولادت همراه با معجزه و حرکات خارق العاده گفته اند بنده تا کنون نشنیده ام و فکر هم نمیکنم که درست باشد بلکه معتقدم او نیز مانند من و شما خیلی عادی و معمولی متولد شد.
**************
والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم
**************

yekshakhegol
۱۳۸۷/۰۹/۱۴, ۰۰:۴۴
:Gol:بسم الله الرحمن الرحیم



وهابيون مشرکند

در هـمـه اديـان الـهى - خصوصا اسلام - توحيد مهمترين اصل است .

خداوند متعال پيامبران را بـرانگيخت و سرلوحه دعوت آنان را تبليغ يکتاپرستى وتبيين توحيد قرارداد.
اين اصل ، در قرآن و سنت پيامبر (ص ) به روشنى تبيين شده است و هر مسلمانى بايد توحيد را از اين منابع زلال بگيرد . تامل در اعتقادها و انديشه هاى وهابيون نشان مى دهد که آنان در اين اصل اساسى به کلى از قرآن و سنت دور افتاده اند و خدا را با اوصافى که محکمات قرآن و سنت معرفى مى کند (http://www.al-shia.com/html/far/books/falsafe/vahabyat/footnt01.htm#link1) قبول ندارند.
شرک اول وهابیون : خداوند محصور در مکان است.
بـه اعـتـقـاد آنـان خداوند در بالاى عرش و يا در آسمان محدود و محاط بوده و محتاج به مکان است. ابـن تـيـمـية , سر سلسله شجره ناطيبه وهابيت در کتابهايش به اين اعتقادات اعتراف نموده و به آيات متشابه قرآن و احاديثى مجعول متوسل گشته و از محکمات قرآن و احاديث قطعى نبوى چشم پوشى کرده است .
او در اثبات عقايدش به اين حديث متوسل شده است که مى گويد : خـدا هـر شـب و يـا آخـر هـر شـب از عـرش بـه زمـيـن فـرود مـى آيـد و صـبـح آن شـب بـه عرش برمى گردد (http://www.al-shia.com/html/far/books/falsafe/vahabyat/footnt01.htm#link3)!!
در حالى او غافل از این است که که شب در زمين دائمى است يعنى هر لحظه مکانى در حال شب شدن ومکانى در حال صـبح شدن است و هميشه نصف کره زمين شب است و قسمتى از کره زمين ، ثلث آخر شب است .
اگـر خدا محدود و محاط در عرش باشد و براى يک بار هم به زمين فرود بيايد ديگر براى هميشه در زمـين باقى می ماند چون شب و ثلث آخرشب در زمين تا قيامت برقرار است .
و لحظه اى نيست که شب يا ثلث آخر شب در کره زمين تمام شود . در نتيجه اين حديث خودش را تکذيب مى کند زيرا ممکن نيست خداوند هر شب به زمين بيايد و صبح آن شب به عرش برگردد و اگر مقصود اين است که خداوند يکبار به زمين مى آيد و ديگر به عـرش بـرنـمـى گـردد و يـا ايـنکه لااقل تا قيامت برنمى گردد باز هم عرش از وجود خدا خالى مى گردد.
در حالى که به اعتقاد وهابيها خدا در عرش است بـه هـر حـال ابـن تيميه و پيروانش در کتاب خود به اين عقيده که مربوط به يهوديان است اعـتـراف و افـتخار مى کند و اين شايد عجيب نباشد.
چراکه آنها يهوديان را موحد مى دانند و ذبـيـحه (قربانى ) آنها را حلال مى دانند (http://www.al-shia.com/html/far/books/falsafe/vahabyat/footnt01.htm#link4). آنان به قدرى به انحراف عقيده دچار گشته اند که حتى براى اثبات اعتقادشان به اعتقادات فرعون تمسک مى جويند ( از آنـجـا کـه فـرعـون معتقد بود که خداى موسى در آسمان است و لذا به وزيرش هامان دستور داد چيزى بسازد تا بتواند به آسمان برود و خداى موسى را در آنجا ببيند).
و نتیجه میگیرند که خدا در عرش است و همچون انسان محدود و محتاج به مکان است به شهادت آيات مـحـکـمـات قرآن چنين اعتقادی کفر است .
شرک دوم وهابیون : خداوند جسم پذیر است
جريرى در کتاب خود به نام الفقه على المذاهب الاربعه اعتقاد به جـسـمـيـت خـداوند و آنچه را مستلزم اعتقاد به تجسم باشد موجب کفر و معتقد به آن را کافر و مشرک مى داند . الـبته عجيب اين است که ابن تيميه خودش مى گويد: اعتقاد به اينکه خداوند جسم دارد موجب ارتداد نمى شود زيرا قرآن و سنت و ائمه مذاهب نگفته اند که خداوند جسم نيست !! سرانجام همين نظرات مشرکانه وى درباره خدا و انکارش نسبت به مقام رسول اللّه باعث شد کـه به حکم قضات حنفى ، مالکى و شافعى دستگير گرديد و در زندان محبوس گشت تا مرد . (لعنة الله علیه و آله اجمعین)

انحراف دیگر وهابيون از اسلام ، وهابیون ماترياليست

ابـن تيميه و پيروانش همچون ماديون مردن را معدوم شدن مى دانند و به گفته قرآن وسنت به ايـنکه ارواح مردگان از زندگان شنواترند و رسول خدا با ارواح مردگان حرف مى زند و شهداء سلام زائرين را مى شنوند و جواب آنرا مى دهند و... اعتقادى ندارند .

الـف - مـسلمانان طبق احاديث صحيح نبوى در آخر نماز از راه دور و نزديک خطاب به رسول اللّه سـلام مـى کـنـند و در هر کجاى جهان که باشند مى گويند: السلام عليک ايهاالنبي ورحمة اللّه وبرکاته . و در احاديث نبوى است که سلام شما به من مى رسد و من جواب شما را مى دهم .

ب - در احـاديـث ديـگـرى هم آمده است که رسول خدا (ص ) اهل قبور بقيع را همچون زندگان مورد خطاب قرار مى داد و با آنان سخن مى گفت که در اينجا به بعضى از آنهااشاره مى کنيم :

1 - هوده بن خليفه مى گويد که عوف بن حسن گفت : پيامبر (ص ) به اهل بقيع خطاب کرد وفرمود: اگر بدانيد که خداوند شمارا از چيزى که بعد از شما وجود دارد نجات داده است .
سپس روى به اصحاب کردندو فرمودند: اينان (شهداء) از شما بهترند.

2 - رسـول خدا (ص ) مى فرمايد: به ميت خطاب کنيد و تلقين نمائيد که وقتى از توسوال کردند در قبر بگو لا اله الا اللّه لقنوا موتاکم لا اله الا اللّه.

3 - و نيز رسول خدا (ص ) مى فرمايد: ميت مى شناسد کسى که او را حمل مى کند کسى که او را غسل مى دهد و کسى که او رادر قبرش مى گذارد.

4 - از عـبـداللّه بـن عمر است که ارواح شهداء سلام زائران را مى شنوند و جواب سلام را مى دهند.
5 – نص صریح قرآن کريم نیز شهدا را زنده ناميده است :
ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیا و لکن لا تشعرون (بقره ١٥٤)
" كسانى را كه در راه خدا كشته مى‏شوند مرده نخوانيد بلكه زنده‏اند ولى شما نمى‏دانيد."
ولاَ تحسبن الَذِين قتلوا في سبِيل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون ﴿آل عمران ١٥٩﴾
" هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند."

6 - از رسول خدا (ص ) روايت شده است : هـنـگـامـى کـه فردى را در قبر مى گزارند و بستگانش مى روند او حتى صداى به زمين خوردن کفشهايشان را مى شنود

7 - در صـحـيح بخارى آمده است که پيغمبر خدا در پايان جنگ بدر کشته شدگان مشرکان را صدا مى زد: اصحاب گـفـتـند: يا رسول اللّه مردگان را صدا مى زنى ؟ پيغمبرفرمود: شما از آنها شنواتر نيستيد ولى نمى توانند جواب بدهند

8 - در سـنن نسائى آمده است که پيغمبر (ص ) فرمود: بر من زياد درود بفرستيد که درود شما بر من عرضه مى شود گفتند : يا رسول اللّه چگونه درود بر شما عرضه مى شود در حالى که بدن شما پـس از مـرگ پـوسـيـده خـواهـد شد.
آن حضرت فرمودند: پيغمبر خدا زنده است و از خدا روزى مى گيرد.
بارى وقتى مردگان صداى زندگان را مى شنوند و مى توان آنها را مخاطب قرار داد
پس چرا نتوان به آنـهـا گـفـت کـه براى ما دعا کنند. و يا اينکه از رسول خدا و شهداء که ازشفاعت کنندگان روز قـيامتند بخواهيم براى ما در روز قيامت در درگاه خدا شفاعت کنند.
آيا خداوند شفاعت آنها و يا دعاى آنها را رد مى کند؟
یاد آوری مهم
صحيح بخارى در کتاب الفتن از عبد اللّه بن عمر روايت مى کند که پيغمبر خدا(ص ) دوبار فرمود: خدايا به ما در يمن ما برکت بده ، خدايا به ما در شام ما برکت بده . اصحاب گفتند يا رسول اللّه بفرمائيد به نجد ما هم برکت بده . پيغمبر خدا(ص) فرمود: نجد جاى زلزله ها و فتنه هاست وشاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
ياد آور مى شود که نجد مرکز خروج وطغيان و هابيون عليه مسلمين بوده است که به کشتن عباد و زهـاد حـرم و حـتى طفل شيرخوار و آتش زدن کشاورزى و تجزيه امپراطورى دولت مسلمين و ذلت جهان اسلام بدست صهيونيست و کفار محارب منتهى گشت . حال چنين کساني گردانندگان امور مسجدالحرام و مسجدالنبی هستند .

دکتر عصام العماد، شيعه‌شناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهانی اهل بيت(ع) و فارغ‌التحصيل دانشگاه‌های مذاهب عربستان سعودی است. وی که خود زمانی پيرو وهابيت بوده و اکنون به مذهب تشيع گرويده است، در گفتگوی تفصيلی به تشريح شکل‌گيری فرقه وهابيت و افشای ماهيت آن پرداخته است.
دکتر عصام العماد که يمنی ‌الاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاه‌های عربستان گذرانده و روزی خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يک شيعه‌شناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است . وی نظرات خود را در رابطه با وهابيت چنين اعلام مي کند :
مؤسس فرقه وهابيت اطلاع کاملی از علوم اسلامی چون منطق و اصول و لغت نداشته است شيخ محمد عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت است و فردی است که در خانوادهی علمی رشد و در نزد پدر و برادر خود تحصيل کرده است وليکن متاسفانه انحرافات بزرگ فکری داشته است.
معتقدم شيخ عبدالوهاب با دو مشکل بسيار بزرگ دست و پنجه نرم مي‌کرد که البته اين دو مشکل را از مطالعات مکرر کتاب‌های وی، کشف کرده‌ام. مشکل مهم وی کمبود علم بوده است. او اطلاع کاملی از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت و... نداشته است.

عقاید شرک آمیز وهابیون
1- بوسيله هيچ يک از انبياء و اولياى خدا به خداوند تعالى توسل نجويد و هر گاه چنين کند و بگويد: اى خدا توسط پيامبرت محمد (ص) به تو متوسل هستم که من را مشمول رحمت‏خود قرار دهى، چنين کسى به راه مشرکان رفته و عقيده‏اش شرک است !!

2 - به قصد زيارت به قبر پيغمبر(ص) نزديک نشود و بر آن دست نگذارد و در آن جا دعا نخواند و نماز نگذارد و بر آن بنا و مسجد نسازد و براى آن نذر نکند!!

3 - از پيغمبر طلب شفاعت نکند اگر چه خداوند حق شفاعت را به پيغمبر(ص) اسلام عطا کرده است وليکن از طلب آن نهى فرموده است!!
بر مسلمان جايز است که بگويد: يا اللّه اشفع لى محمدا، يعنى محمد(ص) را شفيع من قرار ده ولى روانيست ‏بگويد : يا محمد اشفع لى عند اللّه، يعنى اى محمّد (ص) نزد خدا براى من شفاعت کن.
کسى که از پيامبر طلب شفاعت کند مانند اين است که از بتان شفاعت‏خواسته باشد !!

4 - بايد هرگز به پيغمبر سوگند نخورد و او را ندا و «يا محمدا» نکند و آن حضرت را با لفظ «سيدنا» توصيف نکند و الفاظى از قبيل: بحق محمد، يا محمد، سيدنا محمد(ص) بر زبان جارى نسازد!!

5 - نذر براى غير خدا و پناه بردن و استغاثه به غير خداوند شرک است !!

6 - زيارت قبور و ساختن گنبد و بنا بر آنها و تزيين قبور و سنگ و کتيبه نهادن بر آن ، و چراغ و شمع گذاشتن بر آن شرک است !!
7- قول بدون عمل ارزش و اعتبارى ندارد و بنابراين هر کس شهادتين را بخواند ولى از مردگان استعانت‏ بطلبد چنين کسى کافر و مشرک خواهد بود و خون و مال او حلال مى‏باشد.
در حالیکه همه مسلمانان معتقدند که هر کس شهادتين گويد مسلمان محسوب مى‏شود و خون و مالش محفوظ است.
8- هابيان‏ به پيروى از ابن تيميه به ظاهر آيات و اخبار عمل مى‏کنند و قائل به تاويل و توجيه نيستند، و به استناد ظاهر پاره‏اى از احاديث و آيات براى بارى تعالى اثبات جهت مى‏کنند و او را مانند «مجسمه‏» داراى اعضا و جوارح مى‏دانند. آنان نخستين پيغمبر را نوح و خاتم ايشان را حضرت محمد(ص) بن عبداللّه دانند.
در سرزمين ايشان زيارت قبور وجود ندارد و تمام قبرها با خاک يکسان است و روضه منوره پيغمبر(ص) را که تا به حال باقى مى‏باشد طورى قرار داده‏اند که کسى نمى‏تواند بدان نزديک شود و قبر مطهر ابدا ديده نمى‏شود.
مذهب وهابى اکنون در عربستان سعودى مذهب رسمى است و فتاوى علماى آن مذهب از طرف دولت اجرا مى‏شود.

«وهابيان‏» در فروع مذهب تابع امام احمد حنبل هستند و بر هيچ يک از پيروان مذاهب اربعه مثل: حنفى، شافعى، حنبلى، مالکى ايراد نمى‏گيرند ولى پيروان ديگر مذاهب را از قبيل: «شيعه‏» و «زيديه‏» و «غلاة‏» را مورد طعن قرار مى‏دهند.
«وهابيه‏» در سال 1216 هجرى قمرى بعد از خراب کردن قبور بقيع، به کربلا و نجف حمله کردند و حرم حضرت امام حسين(ع) را غارت نمودند و قريب چهار هزار تن از مردم شيعه آن شهر را بکشتند.
ايشان بر آن بودند که گنبد رسول(ص) خدا را نيز خراب کنند و با خاک يکسان نمايند ولى از بيم اعتراض ديگر مسلمانان از اين کار خوددارى کردند.

گويند: محمد بن عبدالوهاب بر سر قبر رسول(ص) خدا مى‏رفت و با عصاى چماق گونه خود بر قبر آن حضرت مى‏کوفت و مى‏گفت: يا محمد، قم ان کنت‏حيّا «يعنى اى محمد(ص) اگر زنده‏اى برخيز» و با اين عمل مى‏خواست ‏به پيروان خود نشان دهد که پيغمبر(ص) زنده نيست و نبايد از او حاجت‏خواست.
(برگرفته از کتاب فرهنگ فرق اسلامى نوشته دکتر محمد جواد مشکور)

پيشوای نهضت وهابيت محمد بن عبدالوهاب نجدی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%A8%D9% 86+%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A 7%D8%A8+%D9%86%D8%AC%D8%AF%DB%8C) نام دارد. نام وهابيت را مخالفان به آنها داده‌اند در حاليکه پيروان آن خود را الموحدون و مذهب خود را محمديت ناميده‌اند اين گروه خود را سنی و پيرو مذهب احمد بن حنبل می ‌دانند.

عقايد:
1- هر چيزی که بجز خدای تعالی مورد عبادت قرار گيرد خطاست و هر کس اين چيزها را عبادت کند سزاوار مرگ است.

2- جماعت زيادی از مسلمانان موحد نيستند زيرا می‌کوشند تا عنايت خدا را با زيارت قبور اوليا بدست آورند بنابراين مشرکند.

3- ذکر نام پيامبر، ولی، يا فرشته ای در نماز شرک است.

4- اگر غير از خدا از کسی شفاعت جويند کفر است.

5- هرکسی برای روا شدن حاجات خود از غير خدا ياری بخواهد کافر است.

6- علمی که مبتنی بر قرآن مجيد ، سنت پيامبر و استنباط‌هايیضروري عقل نباشد، کفر است
7- انکار قدر (قدرت داشتن انسان بر انجام کارها) در همه افعال به معنی الحاد و بدعت است.
8- تفسير قرآن بر پايه تأويل کفر است.

تفاوت وهابيت با مذهب حنبلی :

1- حضور نماز جماعت واجب است.

2- استعمال يا شرب تنباکو حرام است.

3- زکوة بايد از منافع نهانی پرداخت شود مانند امور تجاری

وهابيت به مسئله توحيد حساس بود و اعتقاد داشتند که خداوند همه چيز را آفريده و هيچکس حق فرمان راندن بر آن را ندارد !! و اداره امور عالم فقط بايد به دست خدا باشد. خدای تعالی به تنهايی شارع عقايد است و اوست که حلال و حرام را بيان می ‌کند و سخن ديگری جز خدا و پيامبر در دين حجت نيست.

نهضت‌ وهابيه، هر چند در آغاز به نام اصلاح و پيراستن اسلام از بدعت گمراهان و بازگردانيدن آن به شيوه (سلف صالح) آغاز شد اما در عمل خود به صورت يکی از موانع رشد و پويايی و پيشرفت انديشه مسلمانان درآمد چنانکه پيروان اين نهضت تا اين اواخر در شمار بی ‌خبرترين و وامانده‌ترين ملت‌های مسلمان بودند.

و همچنين به دليل کشتارها و ويرانيهايی که وهابيان در سرزمين‌های اسلامی بويژه مکه و مدينه مرتکب شدند و بر تعصب‌ها و کشاکش‌های فرقه‌ ای ميان مسلمان افزودند و آثار تاريخ و معابر و معابد بسياری را خراب کردند. آنان در شناساندن اسلام اگر چه از لحاظي با قرآن و سنت مطابقت داشتند ولی از جهات ديگر مخالف مبادی اسلامی بود به نظر همه مذاهب اسلامی به جز حنبلی ‌ها عقايد وهابيه در معنای بدعت بوده و حرمت زيارت و ذبح و نذر و شفاعت و ... با اصول اسلامی مطابقت ندارد.
از آثار معروف در مدينه طيّبه و از بقاع خارج از بقيع،که تا سال 1355 شمسي مورد توجّه و محلّ زيارت زائران و دارای ساختمان بوده، مرقد شريف جناب عبدالله بن عبدالمطلب پدرگرامی رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است. اين بقعه شريف در تاريخ ياد شده، که به عنوان توسعه مسجدالنبی و ميادين اطراف آن انجام گرفت، به وسيله وهابيان مشرک تخريب گرديد و اينک اثری از آن باقی نيست.

اين خاطره را آيت الله مکارم شيرازی در کتاب «وهابيت بر سر دوراهی» نقل میکنیم :
فراموش نمی کنم در سال های نخستين که به زيارت خانه خدا مشرف شده بودم، در مدينه منظره عجيبی ديدم که مرا سخت در فکرفرو برد.
گروهی به نام «آمرين به معروف» (از متعصّبان وهابی) با ريش های بسيار بلند اطراف مرقد پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)را گرفته بودند و هر کدام شلاّقی در دست داشتند و هر کس به قصد بوسيدن مرقد پيامبر(صلي الله عليه وآله) نزديک مي شد، بر سرش می کوفتند و می گفتند «هذا حديد، هذا خشب و هذا شرک ، اين ضريح يک قطعه آهن و چوب بيش نيست، اين کار شما شرک است»!
آن ها از اين نکته غافل بودند که هيچ عاقلی آهن و چوب را به خاطر آهن و چوب نمي بوسد، بلکه اين کار حرکت نمادينی است برای اظهار علاقه و عشق و محبّت به صاحب آن قبر، همان گونه که همه مسلمين حتی خود وهابیها جلد قرآن را می بوسند. آيا اظهار عشق و علاقه و محبّت به قرآن و پيغمبر اکرم(صلي الله عليه وآله)شرک است؟ هيچ عقل و منطقی با چنين عقيده ای موافق نيست.
مردم جهان پرچم کشور خود را می بوسند و به آن احترام می گذارند، آيا مقصودشان اظهار علاقه به يک قطعه پارچه بی ارزش است که شايد جزء طاقه پارچه ای بوده که بخشی از آن پرچم شده و بخش ديگری را پيراهن و شلوار کرده اند؟ به يقين هدف آنها احترام به استقلال کشورشان است و مصداق حبّ الوطن است.(1)
آيا هيچ کس احترام به وطن و آب و خاک را شرک می شمرد؟!

جالب اين که همه وهابی ها به «حجرالاسود» احترام می گذارند و آن را می بوسند. هنگامي که می گوييم : هذا حجر لا يضرّ و لا ينفع... اين نيز قطعه سنگي بيش نيست و سرنوشت ما در دست آن نمی باشد؛ می گويند: پيغمبر اکرم(صلي الله عليه وآله) آن را بوسيده(2) ما هم پيروی مي کنيم و می بوسيم!

می گوييم : مقصودتان اين است که پيغمبر(صلي الله عليه وآله) به شما اجازه شرک داده و اين مورد مستثنی است و نوعی شرک جايز است، يا بوسيدن دليل بر شرک نيست؟! اينجا سکوت می کنند و پاسخی ندارند. اضافه بر اين می گوييم همه شما «جلد قرآن» را می بوسيد و اين کار را جايز می شمريد. يک قطعه چرم ومقوا چه ارزشی دارد که می بوسيد؟ می گويند هدف اظهار محبّت و احترام به قرآن است!
مي گوييم اين کار شرک نيست؟ می گويند: صحابه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) قرآن را می بوسيدند.(3)

می گوييم آيا حضرت اجازه داده شما مشرک شويد؟ با اين که دليل شرک غير قابل تخصيص است : سوره نسا آیه ٤٨ میفرماید :
إِنَّ اللهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَکَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ افْتَرَي إِثْماً عَظِيماً
مسلما خدا اين را كه به او شرك ورزيده شود نمى‏بخشايد و غير از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشايد و هر كس به خدا شرك ورزد به يقين گناهى بزرگ بربافته است .

«خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد و گناهان پايين تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شايسته بداند) می بخشد و آن کس که برای خدا، شريکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است».

به يقين بطلان شرک به حکم عقل قطعی ثابت شده و حکم عقل قابل تخصيص نيست. در اينجا پاسخی ندارند.
کوتاه سخن اين که آنها در گردابی از تضادها و تناقض ها غوطه ورند و خودشان هم کم و بيش می دانند امّا به رو نمی آورند.
روی هم رفته پیروان این مکتب همانند خود محمدبن عبدالوهاب افرادی خشن و غیر قابل انعطاف و یکدنده و متعصبند و بیش از آنچه برمنطق تکیه کنند شدت عمل و خشونت به خرج میدهند و دانشته یا ندانشته مسائل اسلامی را در مبارزه کردن با چند مساله مانند موضوع شفاعت ، زیارت قبور و توسل خلاصه کرده اند و عملا از مباحث مهم اجتماعی دیگر اسلام دور مانده اند و به همین دلیل در محیط فکری آنها هیچ گونه سخنی از مسائل مهم دیگر صحبت نمیشود . در بی خبری وحشتناکی از مسائل روز به سر می برند.

پي نوشت:
1. سفينة البحار، مادّه وطن، در حديثی نيز از امام علی(عليه السلام) نقل شده که فرمود: عَمَرْتُ البُلْدَانَ بِحُبِّ الأوْطَانِ (ميزان الحکمة، جلد 4، صفحه 3566). در جريان هجرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) از مکه نيز حديث مناسبی در درالمنثور نقل شده است (الدر المنثور، جلد 1، صفحه 300)
2. صحيح بخاري، جلد 2، صفحه 159

3. در دائرة المعارف کويتی ماده «تقبيل» مي خوانيم : مشهور در ميان حنابله و نيز حنفيه اين است که بوسيدن قرآن جايز است و از عمر نقل شده که همه روز صبح قرآن را مي بوسيد و از عثمان نيز نقل شده که قرآن را مي بوسيد و به صورت خود مي کشيد.

ابو محمد
۱۳۸۷/۰۹/۱۵, ۰۵:۵۶
با سلام به همه دوستان اهل بیت
دلم میخواست بحث علمی جلو بره و البته مؤدبانه
اما این آقای قرآنی نما همین یارو وهابی پرسته اسمش چی بود؟
آها روشن بیان
راستش دیدم یه چیزایی برا خودش بلغور کرده با خودم گفتم خوب نیست تقاضای برادرمون بی جواب بمونه



روشن بیان
الف شهودي بياييدپايين زيادي هم جيغ ميزنيدبزودي ميام بالا حاليتون ميكنم برادرتان روشن بيان

ب اي آنهائي كه فقط رد ميشويد :
بهتر است به جاي هلهله هاي قبيله اي خودتان هم چيزي بگوئيداگر ميتوانيد!




آقای روشن بیان
علیک ماعلیک
ما فقط رد نمیشویم
ما رد میشویم و میخندیم
ما رد میشویم و میگرییم
ما رد میشویم وفکر میکنینم
ما رد میشویم وچیزهایی میشنویم
ما رد میشویم وچیزهایی میگوییم


ما فقط رد نمیشویم
ما اگر چیزی نمیگوییم از روی بی زبانی نیست بلکه از بزرگواری ماست که اجازه میدهیم شما بحثتان را با یکنفر متمرکز کنید واز زیادی جوابهای مقابل نرنجید
وإذا مروا باللغو مروا کراما
شمافعلا جواب سید حسین را بده بقیش طلبت
این شمایید که فقط رد میشوید با این به اصطلاح جوابهایتان این رد شدنها شده کارتون
وکأیّن من ءآیة فی السماوات والارض یمرون علیها وهم عنها معرضون

ما رد میشویم و میخندیم
خداییش بعضی حرفها خنده هم داره
فتبسم ضاحکا من قولها
بله البته شما هم ممکنه بخندید
قبلا هم اینگونه خنده ها سابقه داشته
فاتخذتموهم سخریاَ حتی أنسوکم ذکری وکنتم منهم تضحکون
بله خیلی هم سابقه داشته
فلما جآءهم بأیاتنا إذا هم منها یضحکون
ولی خب اشکال نداره تکلیف این خنده ها مشخصه
أزفت الأزفة لیس لها من دون الله کاشفة أفمن هذا الحدیث تعجبون و تضحکون ولا تبکون وأنتم سامدون
ما رد میشویم و میگرییم
چرا که اگر آنان که در صدر اسلام کردند آنچه که نباید ونمیشد آنچه که شد امروز اینگونه نبود که هست
وشما وهابیها نمیگفتید آنچه که میگویید وعلی مثل هذا فلیبک الباکون
البته نوبت به گریستن شما نیز خواهد رسید
فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا
ما رد میشویم وفکر میکنینم
وتلک الامثال نضربها للناس و مآ یعقلها الا العالمون
انا مدینة العلم وعلی بابها فمن أراد المدینة والحکمة فلیأتها من بابها
اما شما چطور
بل أکثرهم لا یعقلون
نتیجه هم مشخصه
وقالوا لو کنا نسمع أو نعقل ما کنا فی أصحاب السعیر
ما رد میشویم وچیزهایی میشنویم
الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله وأولئک هم ألوا لالباب
ما رد میشویم وچیزهایی میگوییم
قولٌ معروف
میگوییم هوالله احد
میگوییم إنما أدعوا ربی ولآ أشرک به أحدا
میگوییم لن أجد من دونه ملتَحَداً
اما شما وهابیها(قرآنی نماها) به ما نسبت شرک میدهید
میگوییم أرأیتم إن أصبح مآءکم غوراً فمن یأتیکم بمآءٍ معین
میگوییم یا لیت قومی یعلمون
اما حیف و صدحیف چرا که
فبدل الذین ظلموا قولاً غیر الذی قیل لهم
اما کو گوش شنوا گویا اصلا نمیشنوید
لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هم اضلّ
این آیه میگویدقرآن در گوش الاغ خواندن فایده ندارد چرا که گوش او شنونده نیست
أفأنت تسمع الصم
شما خیال میکنید که میشنوید به اصطلاح خودتان جیغ زدنهای مارا
لا تکونوا کالذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون
البته تا وقتی که در بحث علمی از هلهله های قبیله ای خودتان دور نباشید
یسمع آیات الله تتلی علیه ثمّ یصّرمستکبراً کأن لم یسمعها
فأعرض أکثرهم فهم لا یسمعون
آقا اصلا این شنونده هایی که اینجورین کلّاً مرخص تشریف دارن مثل بچه که از شیر میگیرنش ایناهم از شنوائی معاف تشریف دارند
إنهم عن السمع لمعزولون
چرا خدا با اینها اینجوری تا کرده؟
خود خدا گفته
ولوعلم الله فیهم خیراً لأسمعهم
البته دیری نخواهد پایید این ناشنوایی
إذا ألقوا فیها سمعوا لها شهیقاً
حالااگهحالیت شد عین یه بچه خوب بشین به سید حسین جوابهای آدم واری بده اگه میتونی
در ضمن آقای وهابی پرست قرآنی نما ازاین به بعد سعی کن مؤدب باشی والا اسمت رو میزارم جیغجیغو:Mohabbat:

akmo
۱۳۸۷/۰۹/۱۵, ۱۱:۱۷
خدا قبول كند

amir m
۱۳۸۷/۰۹/۱۵, ۱۸:۳۲
با سلام وتشکر فراوان انشا الله روزی این سرزمین ایمان از دست وهابیون ظالم پاک گردد...
با تشکر

khoshnazar
۱۳۸۷/۰۹/۱۶, ۰۰:۳۱
از منظر قرآن اولاد دختر ذریه هستند


...



اولا:
پدر حضرت عیسی که بود؟
چرا قرآن (آیه 84-85 سوره انعام )ایشان را ذریه حضرت ابراهیم معرفی میکند؟
پس از منظر قرآن ذریه از طریق مادر نیز منتشر می شود.
ثانیا:
در جریان مباهله (آل عمران 61) پیامبر با پسران مردم رفت برای نفرین؟
با پسران خودش رفت، فرمود أبنائنا، پسرانمان!
جناب قرآنی خوب دقت کن


حالا ما قرآنی هستیم یا شما؟



سيد حسين

سلام عليكم

خواهش ميكنم نه براي خوشايند كاربران اين سايت بلكه بواقع براي كشف حقيقت و پذيرش آن خوب جوابم را بخوان ؛ اصلا فرض كن من برادر واقعي شما هستم تا كمي عصبانيت شما فروكش كند.



علیکم السلام
جناب برادر!!!!
جواب سید حسین رو بده اینا فرافکنیه!



به نام خدا
جناب روشن بیان
کاش به جای این در و اون در زدن از بین سؤالات سید حسین فقط همینو جواب می دادی

شما گفتی فرزندان دختر ذریه حساب نمیشن پس چطور در قرآن حضرت عیسی ذریه ی حضرت ابراهیم حساب شده؟
اگر فرزندان دختر ذریه حساب نمیشن چرا پیامبر صلی الله علیه و آله حسن و حسین رو به عنوان ابناءنا برای مباهله می برند؟؟؟؟

با قطع کردن نسل پیامبر می خواهید اجر رسالتشو بپردازید!!!؟؟

ابو محمد
۱۳۸۷/۰۹/۱۶, ۰۰:۳۴
همین که گفتم نمیشنوی همینه دیگه
این همه آیة ردیف کردم که بفهمی اگه بنا به توهین باشه ما بهتر میتونیم
علتش هم رفتار خود شماست بقول معروف توهین خورتون ملسه
در ضمن اول خود شما از لفظ جیغ زدن استفاده کردید
قبلا گفته بودم باز هم میگم
اگر دنبال جنبه علمی هستی ادب داشته باش
روح یک مباحثه علمی با بی ادبی هایی که شما داری سازگار نیست
اما اگر اومدی توهین بکنی بگو ما تکلیف خودمونو بدونیم
بخدای واحد که ما از توهین کردن خوشمون نمیاد
ولی توقع نداشته باش که از مورد اهانت قرار گرفتن هم خوشحال بشیم
باز هم میگم شما مباحثاتت رو با سید حسین اگر میتونی بصورت علمی ادامه بده
اگر حق با شما بود چرا نپذیریم ؟
واگر حق با ایشان بود چرا شما نپزیرید؟
شما خودتو خیلی راحت گرفتار حواشی میکنی
نیومدی اینجا که این بی ادبیها رو بکنی
اومدی با هم بحث علمی داشته باشیم
اگه غیر اینه بگو
در ضمن فکر میکنم جیغجیغو برای کسی که دنبال بحث علمی نیست اسم مناسبیه
حالا دیگه به خودت بستگی داره چی صدات کنیم
البته امیدوارم تشخیص من راجع بشما اشتباه باشه تا بتونیم یک مباحثه پربار علمی رو مطالعه و دنبال کنیم
لعنت خدا بر ابلیس پلید
وسلام وصلوات بر پیامبر اعظم واهل بیت طاهرینش
والسلام علی من اتبع الهدی
والحمدلله رب العالمین

فرشته آوا
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۱۱:۰۴
سلام ! واقعا در همه تاريخ آدمهايي به پستي اين وهابيها پيدا نميشه !!! صدر رحمت به تا تارها و مغولها اگه اونا كتابخانه هارو آتش ميزدند لااقل به بعضي دانشمندها بها ميدادند ...حتي هيتلر و مو سيليني رو هم روسفيد كردند چون اونا هم اينقد وحشي نبودند ....2 سئوال دارم كه ميخوام بدونم اين مفسد هاي واقعي زمين چطور اينهمه جرات كردند :Motehayer:و چرا جلوي اين كار بيشرمانه غير انساني و ضد بشري اونارو هيچ كس نگرفت. اصلا در كجاي دنيا يه مورد مشابه بوده كه قبر يا حتي مجسمه رهبران سرنگون شده رو هم خراب كنن هنوز در فرانسه مسكو .وين و ده ها شهر بزرگ دنيا مجسمه ي حاكمان قبلي سالم وجود داره ...سئوال دومم اينه كه اون شيطانها بعد از اين كارهاي وحشتناك به چه عذاب الهي رسيدند در اين مورد حتما به من جواب بدهيد چون ‌آرامش ندارم !!!! در ضمن اين عكسها را به تلوزيون بديد تا مردم ببينند ......دست شما درد نكند خيلي جالب بود اشك هر مسلمان واقعي رو در مياره ..

abadani
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۱۳:۱۳
سلام علیکم ورحمت الله وبرکاته

با خسته نباشی خدمت برادران عزیز وبزرگوار اینجانب آماده برای مباحث با هر بی دین وایمانی وهابی هستم من به حمدالله تا به حال
دو نفر از این وهابی ها را کله پا کرده ام
ومن به زبان عربی مسلط هستم و آماده هستم
من بسیچی هستم و تمام مدت آماده هستم

وسلام علیکم
ومن الله التوفیق

روشن بيان
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۱۶:۴۹
سلام ! واقعا در همه تاريخ آدمهايي به پستي اين وهابيها پيدا نميشه !!! صدر رحمت به تا تارها و مغولها اگه اونا كتابخانه هارو آتش ميزدند لااقل به بعضي دانشمندها بها ميدادند ...حتي هيتلر و مو سيليني رو هم روسفيد كردند چون اونا هم اينقد وحشي نبودند ....2 سئوال دارم كه ميخوام بدونم اين مفسد هاي واقعي زمين چطور اينهمه جرات كردند :motehayer:و چرا جلوي اين كار بيشرمانه غير انساني و ضد بشري اونارو هيچ كس نگرفت. اصلا در كجاي دنيا يه مورد مشابه بوده كه قبر يا حتي مجسمه رهبران سرنگون شده رو هم خراب كنن هنوز در فرانسه مسكو .وين و ده ها شهر بزرگ دنيا مجسمه ي حاكمان قبلي سالم وجود داره ...سئوال دومم اينه كه اون شيطانها بعد از اين كارهاي وحشتناك به چه عذاب الهي رسيدند در اين مورد حتما به من جواب بدهيد چون ‌آرامش ندارم !!!! در ضمن اين عكسها را به تلوزيون بديد تا مردم ببينند ......دست شما درد نكند خيلي جالب بود اشك هر مسلمان واقعي رو در مياره ..

خواهر فرشته


شما را درك ميكنم وقتي شما فرانسه ي مسيحي و مسكوي بي دين را به عنوان مثال ذكر ميكنيد و كار اونها برايتان حجت است بنابراين بايد هم عصباني شويد و آرامش نداشته باشيد ؛ اگر كمي قرآن را ميخوانديد و اگر خوانده ايد واقعا باورش ميكرديد آنوقت ميديدي كه ساختن قبر بر روي حتي اصحاب كهف و رقيم نادرست بوده و مايه گمراهي مردم شده است و ميدانستي كه وفات يافتگان با وفاتشان كاري از دستشان براي زنده ها ساخته نيست و خيلي آيات ديگر ؛ ضمنا قبر را تخريب نميكنند ؛ قبر بايد باشد براي فاتحه خواندن و دعا كردن اما مسجد و بارگاه و گنبد بر قبر را تخريب ميكنند ...

ابو محمد
۱۳۸۷/۰۹/۲۴, ۱۲:۰۷
ان شاء الله جواب ميدهم در همينجا براي مطالعه شما و ساير برادران و خواهران و شيعيان....

مويد باشيد

روشن بيان در تاريخ Monday 8 December 2008 ساعت 17:48 ويرايش نمود




اینست جواب بی جوابان
تاریخ تایپیک موید این مطلبه

raji14
۱۳۸۷/۰۹/۲۶, ۱۰:۵۲
جنابان شيعه
سلام
مذهب شما دروازه ندارد .

سلام جنابان سنی
اتفاقاً دارد خوبشم دارد:

انا مدینة العلم و علی بابها که شیعه و سنی روایت کردن

حالا دروازه مذهب شما چیه؟

raji14
۱۳۸۷/۰۹/۲۶, ۱۱:۰۹
اين حديث منافقانه از كجا وارد دين شده ؟ الله تعالي كي به پيامبر فرموده بگو من شهر علمم ؟ ؛ در قرآن به پيامبر امر شده بگو من هم بشري همانند شما هستم و تنها تفاوتم با شما اين است كه به من وحي ميشود . اگر ايشان شهر علم اند چرا الله در قرآن چنين توصيفي را به مسلمانان ياد آوري نكرده؟
اين كه ميگويم دين يا مذهب شيعه بي دروازه است همين است ؛ بي دروازه بودن يعني اينكه استحكام و ثبات ندارد ؛ دين يا مذهب شيعه راه نفوذ دارد ؛ ميشود راحت آن را به هر شكلي بخواهي عوض كني كسي مانع نيست ؛ با هر لباس مبدلي به آن وارد شود و خرابكاري كني كسي اعتراضي ندارد ؛ با يك فوت هم به هوا ميرود .

منافقانه حرف ها و سخنان کسی است که نه مطالعه می کند و نه فهمیده سخن می گوید و نسبت های ناروا می دهد.

در قرآن پیامبر معلم کتاب و حکمت معرفی شده است و کتاب همان است که لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین. و ...
و من عنده علم الکتاب که به اشاره به کسی جز امیرالمؤمنین ندارد شاهد نبوت اوست.
باز هم می خوای دلیل برات بیارم!؟

کسی که نمی تواند دست و زبان خود را کنترل کند بهتر که آن ها را ببندد.

raji14
۱۳۸۷/۰۹/۲۶, ۱۱:۴۲
. اگر علي صحابه بزرگوار پيامبر در ياري و همراهي نزديكتر از ساير اصحاب كرام همچون ابوبكر و عمر و عثمان بودند قبرشان در عراق نبود ؛ اين يك نشان واقعي و عيني است كه نيازي به تفسير ندارد .

این حرف نشانه ی بی خبری از تاریخ و ظاهر بینی شماست

چرا باید قبر امیر المؤمنین نزدیک قبر پیامبر می بود؟
یعنی می گویید حضرت نباید برای دفاع از اسلام در مقابل منافقانی چون معاویه به کوفه می رفت؟
باید به خاطر اینکه در کنار قبر پیامبر باشد نسبت به تحرکات منافقان بی تفاوت میبود؟

به علاوه مگر قرآن نمی فرماید: "يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يؤذن لكم" آن دو را چه کسی اجازه داده که در خانه ی پیامبر در کنار او داخل شوند؟



اگر ميتوانيد نام علي را در قرآن به من نشان بدهيد اگر نميتوانيد اسم پدرشان را ؛ اگر نميتوانيد اسم مادرشان را اگر نه كنيه اش را اگر نه نسبتش را با رسول الله ! شما مسلم هيچكدام از اينها را نميبتوانيد از قرآن بياوريد پس بهتر است تمامش كنيد چون من از اين نوع استدلالات شيعي آنقدر شنيده ام كه از حفظ شده ام





مگر از آن دو نامی در قرآن آمده که ما خبر نداریم...!؟

اگر منظورت آیه ی یار غار است، اگر هم قبول کنیم که منظور ابوبکر است نه تنها فضیلتی برای وی نیست بلکه عیب است چرا که آیه نشان می دهد که ترسیده بوده.
علاوه بر اینکه ما هم آیاتی که در شأن و فضیلت امیرالمؤمنین است بسیار داریم. نه یکی دوتا...!

raji14
۱۳۸۷/۰۹/۲۶, ۱۲:۲۱
نكته سوم: سوره هود آيه - 17 شاهد بينه ( يا قرآن ) نه شاهد رسالت ؛ هر مومن معتقد به قرآن خواهد بود كه بعد از نزول قرآن بر صدق آن شهادت يا گواهي دهد ؛ شاهد رسالت در آيه 43 -رعد ؛ الله است كه همانا در نزد اوست علم كتاب ( قرآن) چون كه ميفرمايد كفي بالله ؛ يعني الله به تنهائي كفايت ميكند كه شاهد رسالت من باشد در مقابل شما .

جناب! بهتر بود قبل از نوشتن این حرفا رو با یک عالمی که قبولش داری در میون میذاشتی...!!!!



و اما آن همه باصطلاح علماء به نظر ميرسد فقط نوشته اند و جمع آوري كرده اند و تشخيص صحت و سقمش را به خوانندگان واگذار كرده اند ؛ از نظر بنده صحت و سقم آنچه در مورد دين اسلام نوشته ميشود را فقط قرآن مشخص ميكند .
!

یعنی همه علما از این طرف و اون طرف دنیا جمع شدن با هم ساخت و پاخت کردن که فقط نقل کنند و هیچکدومشون درستی و نادرستی نقلاشونو نمی دونن!!!؟

راستی وقت نمازها تعدادشون و تعداد رکعاتشون و واجب و مستحبشونو از کجای قرآن فهمیدی؟ به ماهم یاد بده؟

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۰/۱۷, ۱۹:۵۴
بسم الله الرحمن الرحيم


با عرض سلام و تحيت


پاسخ به شبهات آقاي حسين جهت همه آنهائي حق پذيرند


گفته اند:
دشمنی با اهل بیت پیامبر آن قدر برای شما اهمیت دارد که فرق میان فی بامن را نمیخواهید بدانید؟!
قل لا أسألكم عليه أجرًا إلا المودة في القربى...23-شوراء


جواب: اول كه اهل بيت پيامبر همسران و دختران رسول الله است و ما در قرآن فقط خطاب الله تعالي به پيامبر و همسران و دختران پيامبر را داريم كه اهل بيت ناميده شده اند نه خطاب به پسران پيامبر و نوه و پسر عم يا داماد پيامبر يا نتيجه و نبيره و نديده پيامبر تحت عنوان دوازده امام و ما دشمني با اهل بيت پيامبر نداريم بلكه ما آل محمدي در قرآن نداريم ؛
دوم فرق هست بين في و من .
و با ترجمه هر كدام ( في يا من ) منظور جنابعالي حاصل نميشود و اگر بنده از "من "استفاده كرده ام به دليل الكن بودن زبان فارسي است كه گاهي ناخواسته براي قوام بخشي به جملات مجبوريم كلماتي استفاده كنيم كه ما را از مفهوم درست قرآن دور ميكند . بفرماييد اين هم ترجمه با في: ( اي رسول) بگو نميطلبم از شما بر آن مزدي ( تبليغ قرآن و رسالتي كه براي آن فرستاده شده ام) مگر دوستي در خويشاوندان .
و اتفاقا اگر في را به "از "ترجمه ميكردند ميشد دوستي از خويشاوندان و بنابراين به نظر تكليف را از عده اي از آنها برميداشت در صورتي كه آيه دوستي و مودت را ضمن اينكه كه با ال معرفه شده و يك دوستي مخصوص را ميرساند از همه خويشاندان پيامبر خواسته است . بطور كلي اين دوستي در حق پيامبر بوسيله همه خويشان اجر رسالت نيست چون مقام رسالت از طرف الله اعطاء ميشود و اجرش هم بر عهده خود اوست و اين در آيات ديگر از زبان رسول الله و تعدادي از پيامبران ذكر شده پس دوستي با پيامبر از طرف خويشان يك تكليف است و از طرف الله تعالي به پيامبر امر شده به آنها اعلام شود .


گفته اند: ثانیا: پیامبر به مسلمانان خطاب میکند، نه به خویشان.


جواب: در آيه نفرموده خطاب به مسلمانان بگو ؛ بلكه پيامبر فرمان داشتند تبليغ و بيان قرآن و رسالت خود را به همه برسانند از مشركان گرفته تا بي خدايان و يهوديان و مسيحيان ؛ در ميان اين گروهها خويشاندان مسلمان و غير مسلمان پيامبر هم بوده اند و قرار نيست همه خويشان پيامبر مسلمان باشند بلكه در اينجا خويشاوند پيامبر بودن براي آنها ايجاد تكليف ميكند نه مسلماني يا غير مسلماني اين خويشاوندان .


گفته اند: پس قبر احترام دارد؟!
جنازه نیز احترام دارد.



جواب: بله جنازه احترام دارد و قبر چون ذرات خاك بدن آن انسان با آن آغشته است و محافظ و نگهدارنده و علامتي است كه گوشت و استخوان پوسيده صاحبش را كه يك انسان و يا بالاتر يك انسان مومن و حتي بالاتر از همه يك پيامبر است نگاه ميدارد و كمك ميكند استخوان پودر شده فلاني با فلان كس ديگراز هم بازشناسي شود تا هر كس بر سر جنازه پوسيده فلاني كه خودش ميخواهد حاضر شود و فاتحه بخواند و دعا كند قابل احترام است اما قابل كرنش نيست و به آن تبرك نميجويند نه به جنازه نه به قبر آنگونه كه شيعيان كرنش ميكنند و براي شفا و يا رفع فقر و اين ها از آن استفاده ميكنند . و مگر اين جنازه پوسيده و خاك شده قبلا انساني في احسن تقويم نبوده؟ فتبارك الله احسن الخالقين . قرار نيست همينكه وفات كرد و پوسيده شد آن را دور بياندازيم و مثل خداناباوران و پوچگرايان با آن برخورد كنيم. وقتي قيامت شد مگر همين ذرات خاك شده دوباره به امر الله رب العالمين ساخته نميشوند ؟ آيا اين ها ارزش ندارد ؟ آيا اين جنازه پوسيده و استخوان هاي پودر شده ارزش ندارد ؟ آيا اين انساني كه الله اراده وجودش را كرده از قبل ؛ تا مدت معيني زنده اش نگهداشته ؛ به امر الهي كاتباني ريز و درشت اعمال و نياتش را ثبت و ضبط كرده اند ؛ ملك الموت نفس يا جان او را گرفته ؛ در روز قيامت ذره ذره جنازه اش كنار هم قرار ميگيرد ؛ حساب كتاب ميشود ... اين همه برنامه ريزي برايش شده است ؛ خودش و همه اين برنامه هاي الهي ارزش ندارد ؟ اينكه شما تصور ميكنيد اذعان به پوسيده بودن جنازه پيامبر جسارت است اشتباه ميكنيد پوسيده بودن يك واقعيتي است كه هرگز نميتوانيد انكار كنيد همانطور كه غذا خوردن پيامبر را نميتوانيد انكار نمائيد .


گفته اند: آخه مگه سلام بی علیک میشه؟!
میشه؟!
میشه خدا به ما دستور بده به خاک بی خاصیت سلام کنیم؟


جواب: كي گفته هر سلامي كه در عالم بوده يك جواب عليك داشته است ؟ الله تعالي در قرآن بارها به پيامبران سلام كرده است؛ كجاي قرآن گفته پيامبران هم در جواب گفته اند عليكم السلام . ضمنا : شما يا هر شيعه اي به جنازه و قبر و يا روحي كه به قول شما نه تنها ميشنود بلكه براي انجام كارهاي شما دست به كار ميشود سلام ميكنيد مگر جواب عليك ميشنويد ؟ سلامي كه به امر الله در كنار قبر ايشان به پيامبر ميكنيم در اصل به مقام رسالت و گذشته نيك ايشان سلام ميكنيم ؛ به جنازه پوسيده و محترم ايشان ميكنيم چون روزگاري زنده و سالم بودند و با همين بدن سالم در ميان زنده ها قرآن و پيام الهي را تبليغ ميكردند ؛ به اين ذراتي سلام ميكنيم كه به اذن الله اول ساخته و سپس تخريب شده و روز قيامت به هم ميپيوندند و ايشان در رديف ساير انبياء در مقابل ديدگان همه به جوار قرب الهي نائل ميشوند . آيا اين ها سلام و صلوات ندارد ؟ خاك يك جنازه خودبخود خاصيتي ندارد و هر كاري با آن بكني امكانپذير است و هيچگونه واكنشي نخواهد داشت اما اين بي احترامي و جسارت به صاحب آن مشت خاك است و بالاتر جسارت به پروردگاري كه او را آفريده ؛ ما از معنا داريم حرف ميزنيم .


گفته اند: یعنی سلام ماجلب میکند سلام خدا را بر پیامبر؟
یعنی اگر ما سلام نکنیم خدا بر پیامبر سلام نمیکند؟


جواب: خير سلام ما بر پيامبر سلام الله را جلب نميكند و من حرفي از پيامبر نزده بودم ؛ همه جملات قبلي مرا بخوانند چون اولا خود الله تعالي و همچنين ملائكه به امر او در قرآن بي واسطه بر پيامبر سلام و صلوات فرستاده اند ثانيا سلام و صلوات فرستادن ما بر پيامبر ضمن اينكه احترام و ارزش به مقام رسالت و گذشته نيك ايشان و جنازه پوسيده و مطهر ايشان است كه همانا سازنده و خراب كننده بدن انسان الله رب العالمين است و زماني زنده و سالم در خدمت امر الهي بودند و روز قيامت زنده شده به مقام قرب الهي ميرسند بلكه اين سلام و صلوات فرستادن نتيجه اش به خود ما هم برميگردد چون اول كه اطاعت امر الله كرده ايم ( البته براي ذهن شيعيان ثقيل است) و اين خود عبادتي بزرگ است دوم ذكر و يادآوري رسالت پيامبر خواهد بود و رنج و مصائبي كه در اين راه تحمل كردند سوم ذكر و يادآوري اسوه حسني خواهد بود كه الله امر فرموده چهارم راهي خواهد بود بر اينكه به تمامي قبوري كه در گذشته وحال و آينده پيرو اين اسوه حسنه هستند احترام بگذاريم و برايشان از الله سلام و صلوات طلب كنيم پنجم از وفات انسانها درس توحيد و معاد بياموزيم و ياد قيامت كنيم و خيلي نتايج ديگر.


نوشته اند: ولو أنهم إذظلموا أنفسهم جآؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابًارحيمًا نساء 64
اگر پیامبر زنده نیست، چوب است، سنگ است، نمی‏شنود
ما چرا باید این آیه را بخوانیم و حفظ کنیم؟
اما فرصت عمل نداشته باشیم؟
با این تفسیر حضرتعالی عمل به این آیه ممکن نیست!


جواب: شما جواب من را نصفه كپي كرديد . مجدد و با توضيح بيشتر جواب ميدهم: اين زماني است كه پيامبر زنده بودند كه به نزدش ميرفتند تا برايشان در نزد الله استغفاركند بنابراين الان كه ايشان زنده نيستند به قول شما خاصيت اين آيه براي شما و ما چيست ؟
ميگويم : مگر قرار است پيامبر هميشه زنده باشد و برايمان كارهائي انجام بدهد؟ مثلا اگر در زمان كنوني قتالي ميان مسلمانان و كفار اتفاق افتد و غنائمي جنگي از خود باقي بگذارند پيامبر چگونه حاضر ميشود و غنائم را تقسيم كرده و شما چگونه آن را از دست پيامبر ميگيريد ؟ .ميفرمايد : «وَ ما افاء اللّهُ علي رسولِه منهم فَما أوْجَفْتُمْ عليه مِنْ خيلٍ وَ لا رِكابٍ ولكنّ اللهَ يُسلِّطُ رُسُلَهُ علي مَنْ يَشاءُ واللهُ علي كلِّ شي‏ءٍ قديرٌ * ما أَفاءَ اللّهُ عَلي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَي فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ و لِذِي الْقُرْبَي وَالْيَتامي وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لايَكُونَ دُولَةَ بَيْنَ الأَغْنِيَاء مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ....(


و آن چه را خدا از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد [شما براي تصاحب آن [اسب يا شتري بر آن نتاختيد، ولي خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مي‏گرداند و خدا بر هر كاري تواناست.و آنچه را رسول داد پس بگيريد و آنچه را نهي كرد پس بازايستيد ....
بنابراين از آنجا كه قرآن پيامبر را به عنوان اسوه حسنه معرفي كرده است اخلاق؛ رفتار و اعمال ايشان سرمشقي براي ما خواهد بود تا در زندگي فردي و اجتماعي وديني مان بكار گيريم ؛ پيامبر همانگونه كه هنگام حيات خود براي ديگران دعا ميكردند مسلمانان مومن هم اگر پيرو قرآن هستند و اسوه شان حضرت رسول است تا زماني كه در قيد حيات هستند به تاسي از پيامبر براي ديگران دعا كنند واز پروردگار برايشان طلب بخشش و رحمت نمايند و اتفاقا پروردگار در قرآن آياتي دارد كه دعا به درگاهش است و آموزشي است براي رسول و همه مومنان . بنابراين همه ما فرصت عمل به اين آيه شريفه را داريم.


گفته اند: چرا قرآن (آیه 84-85 سوره انعام )ایشان( عيسي) را ذریه حضرت ابراهیم معرفی میکند؟
پس از منظر قرآن ذریه از طریق مادر نیزمنتشر می شود.



جواب: از آيه83 تا پايان 85 انعام را كه بخوانيد به ترتيب از آل ابراهيم و آْل نوح و نوادگان و ذريه اين دو پيامبر صحبت و ميفرمايد كل آنها را هدايت كرده ايم و اين يعني جزاي نيكوكاران ( و كذلك نجزي المحسنين ) و حتي پيامبران را تفكيك نميكند كه كداميك از نوح است و كداميك از ابراهيم ديگر اينجا بحث ذريه فلان و فلان تمام ميشود و مابقي آيات از صالح بودن ؛ فضل و برتري اين انبياء بر عالميان و هدايت آنها صحبت ميفرمايد تا اول آيه 87 كه بحث از ذريه و آباء و اخوان كلي است و اسمي از كسي برده نميشود ( واو ) در ابتداي آيه85 و 86 بر نميگردد به ذريه بودن كسي بلكه بر ميگردد به صفات نيك اين پيامبران ؛ يعني همانطور كه ده پيامبر آيات قبل از محسنين هستند ؛ زكريا و يحيي و عيسي و الياس هم كلا از صالحين هستند. و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط همچنين و همه را بر عالميان برتري داده ايم ؛ بطور كلي هدف تمام آيات اين قسمت از آيه 83 تا پايان 87 بحث از ذريه ابراهيم و نوح نيست بلكه الله تعالي ميخواهد صفات نيك اين پيامبران را عنوان كند .
توضيح بيشتر:
اولا : عيسي اگر قرار است از آل كسي باشد بايد آل عمران در آيات ذكر شده باشد چون عمران مادر مريم است و مردي صالح و برگزيده در صورتي كه در اين چند آِيه آل عمران ذكر نشده . ان الله اصطفي ءادم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين (33- آل عمران)


ثانيا در آيه بعد ( 86) سه پيامبر ( زكريا ؛ يحيي ؛ عيسي ) را نام ميبرد كه بنابر چگونگي سرگذشت آن پيامبران در قرآن هر سه همزمان بوده اند و عيسي نسبتي با يحيي و پدرش زكريا ندارد و قرآن عيسي يا مادرش مريم را منتسب به زكريا نكرده و زكريا را از آباء عيسي يا عيسي و مريم را از فرزندان زكريا ندانسته است و مريم زماني كه نوزادي بود و تحت سرپرستي زكريا قرار گرفت بنابر قرعه كشي نصيب زكريا شد و زكريا ادعايي نكرد كه مريم از اولاد من بوده و يا ما هر دو از ذريه ابراهيم يا نوح هستيم و من بر او حقي دارم ؛ بنابراين نسبت نداشتن عيسي با زكريا و يحيي و در ارتباط با نوح و ابراهيم اينجا كاملا مشخص است.


ثالثا جاي مريم به عنوان زني پاك و برگزيده توسط الله تعالي در اين ميان خالي است و اين به تنهائي كافي است ثابت كند مريم نميتواند انتقال دهنده اي در ذريه و صفات پدران خود به فرزندش باشد .


رابعا در قرآن هرگز از آل مريم صحبت نكرده و مثلا نميفرمايد عيسي يا فلان پيامبر بعد از عيسي ( اگر عيسي فرزندي داشته ) از آل مريم است و هميشه آل در كنار نام مرد قرار گرفته است و بطور كلي در كنار نام زنان آل قرار داده نشده است.


خامسا در آيه 5- احزاب الله تعالي تاكيد بر ناميدن و نسبت دادن فرزند خوانده به نام پدرش دارد و نميفرمايد به نام مادرش او را نسبت دهيد و اين را قسط ميداند ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله و حتي ميفرمايد اگر ندانستيد پدرش كيست همان برادر ديني شما باشند كافي است يعني نميتوان او را به مادر منتسب كرد و طبعا نميتوان او را به آباء مادر منتسب نمود و بايد حتما به پدر منتسب باشد ميفرمايد: ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله فان لم تعلموا ابائهم فاخوانكم في الدين و مواليكم .....( 5- احزاب) تنها استثنائي كه وجود دارد عيسي مسيح است كه او را عيسي بن مريم ناميده چون پدر ندارد و انتسابش فقط به مريم است ؛ اگر عيسي پدر داشت نام مريم كنار ميرفت و اين انقطاع به مريم قطع ميشد و اما نوه هاي رسول الله حسن و حسين كه نامشان در قرآن نيست ولي در تاريخ اسلام ثبت است تا زماني كه پدرشان علي است فاطمه دختر رسول الله نقشي ندارد و اين علي است كه در انتقال صفات نسل خود از پدرانش به فرزندانش نقش دارد.


گفته اند: در جریان مباهله (آل عمران 61) پیامبر با پسران مردم رفت برای نفرین؟
با پسران خودش رفت، فرمود أبنائنا، پسرانمان!
جناب قرآنی خوب دقت کن


جواب:
اولا با مراجعه به اين آيات و ساير آيات قرآن حكيم ميبينيم مباهله اتفاق نيفتاده ؛ آيات چگونگي خلقت عيسي را بيان ميفرمايد و ميفرمايد اگر كسي با تو ( پيامبر) در مورد عيسي حجت تراشي كرد بگو بيائيد فرابخوانيم پسران خود و شما را و زنان خود و شما را ؛ ما خودمان و شما خودتان سپس بزاري دعا كنيم پس لعنت الله را قرار بدهيم بر دروغگويان .... سپس در آيه 63 ميفرمايد اگر روگردان شدند بدان الله به مفسدين داناست .
همانطور كه ميبينيد آيه نميگويد چنين مباهله اي شده بلكه ميفرمايد اگر حجت تراشي كردند چنين دعوتي كن و اينكه ميفرمايد اگر روي گردان شدند ميرساند احتمال روي گردان شدن آنها فراوان است چون ميدانند كه دروغ ميگويند و مفسده ميجويند فلذا از اينكه دردائره لعنت الله قرار بگيرند وحشت دارند.


و اما از آنجا كه بسياري از آيات قرآن خطاب مستقيمش به پيامبر است آيا ما بايد بگوييم تكليف از مسلمانان آن زمان و زمانهاي بعد برداشته شده يا خير اين يك راهنمائي به همه مسلمانان است و آيات و رهنمود قرآن براي تمام زمانها هاست بنابراين مباهله كردن هم رهنمودي به تمام مسلمانان است تا زماني كه با حجت تراشي اهل كتاب در هر موضوعي كه علم آن از طريق قرآن رسيده روبرو شدند تكليف خود را بدانند و چنين عمل كنند همچنين منظور اين نيست كه پيامبر اهل و عيال خود را يا اينكه ما به عنوان مسلمان اهل و عيال خود را براي مباهله جمع كنيم و اهل كتاب هم چنين كنند چون گيرم ما تصميم گرفتيم اهل بيت خود را براي مباهله جمع كنيم ؛ اگر يكي يا چند تا از آنها راضي نشد بيايد چي ؟ آيا ما بر آنها سخت گيري كنيم؟ اگر آن فرد نصراني يا يهودي اهل بيتش نخواستند بيايند چي آيا بر آنها سخت گيري كند؟ آيا نتيجه اي دارد و اصولا چنين كاري صحيح است و آيا در صورتي كه اهل بيت ما يا آنها يا چند عضو نيامدند بايد مباهله نشود و اين حكم پروردگار اجرا نگردد؟ يا قضيه چيز ديگري است ؟ موضوع اين است كه اين ابناء و نساء و انفس به معني همفكران و هم دين هاي ما و طرف مقابل است ؛ پيامبر با ابناء مسلمان و نساء مسلمان و مردان مسلمان براي مباهله ميرود و طرف نصراني يا يهودي با هم كيش هاي خود از ابناء و نساء و مردان ميايد و اينكه چرا اين وسط به بنات يا دختران اشاره نكرده به نظر تبعيض را ميرساند در صورتي كه هيچ تبعيضي در كار نيست مباهله شامل دختر و پسر هر دو ميشود؛ مسلمانان و اهل كتاب دختر هم دارند و آنها هم مسلمان يا به كيش خود هستند بويژه واضح در آيات ديگر قرآن مثل سوره احزاب به بنات يا دختران پيامبر اشاره شده ولي چرا نفرموده دختران خود را هم براي مباهله بخوانيد؟ چون ابناء يا پسران به عنوان جنسي كه نماد قدرت و شجاعت و منتقل كننده نسل است مطرح بوده و ميتواند نماينده كل فرزندان يك خانواده باشد يعني وقتي ميگويند پسران ما يعني فرزندان ما از دختر و پسر ؛ به آية 146 بقره دقت كنيد ميفرمايد: الذين ءاتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناء هم ..... كساني كه برايشان كتاب آمده ( يعني يهود و نصارا) ميشناسند ( قبله مسلمانان را – چون آيه قبلش بحث از قبله هست) همچنانكه ميشناسند پسرانشان را .... در آيه منظور از شناختن ابناء يا پسران همان شناخت فرزندان است ؛ يعني اهل كتاب قبله را ميشناسند همچنانكه فرزندان خود را ميشناسند ؛ مگر ميشود اهل كتاب به عنوان يك انسان مثل هر انساني پسران خود را بشناسند ولي دختران خود را نشناسند ؟ مسلم كه هر دو را ميشناسند پس منظور از آيه فرزندان است نه فقط پسران ؛ آيه 20 انعام را هم بخوانيد به عنوان مثال دوم ؛ اما نساء نا و نساء كم در آيه تنها به معني زوج و امراءه نيست كه به همسر اشاره كند بلكه معني عام دارد يعني تمام زنان هم دين از همسر و غير همسر هر دو گروه ؛ همچنين انفسنا و انفسكم نه به معني تنها پيامبر و يك نفر مرد از اهل كتاب بلكه ضمن اينكه ضمير جمع دارد ( انفسناء - يعني خودمان و پيامبر فقط يك نفر است نه چند نفر ) هر مرد مسلمان هم دين يا هر مرد نصراني يا يهودي كه با يكديگر هم عقيده هستند را شامل ميشود ؛ دو صف مقابل هم يك صف مسلمان از مرد و زن و دختر و پسر و يك صف نصراني يا يهودي از مرد و زن و دختر و پسر.


در پايان :
بدانيد در قرآن بحثي از پسران پيامبر نداريم ؛ ابن الرسول يا ابناء الرسول را در قرآن نداريم تا اينكه ما حتي آن را به معني فرزندان بگيريم و از آن فرزند دختر و هم پسر را برداشت كنيم ؛ هرگز خطابي به پسراني منتسب به پيامبر نشده بر عكس ضمن اينكه چند جاي قرآن خطاب به بنات يا دختران پيامبر آيه داريم آنها را از اهل بيت پيامبر دانسته است ؛ در هيچ جاي قرآن پسري يا پسراني براي پيامبر كه در شرايط بحراني در قتال و مبارزه پيامبر با كفار و مشركين و منافقين و اين مسائل حاد پسراني كه تا حدي هر چند كم يار و ياور پيامبر باشند يا اينكه آن پسر يا پسران مورد طمع و يا شايعه دشمنان مشرك و منافق بوده باشند وجود ندارد.


والسلام علي من اتبع الهدي- قرآن

غریبه
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۰۲:۳۶
در جدیترین اظهار نظر مفتی های وهابی
تظاهرات برای مسائل غزه حرام است.:Sokhan:
البته درست می گویند این تشیع است که اشتباه میکند چرا
به علت زیر:
1:مردم غزه وهابی نیستند پس در نتیجه مسلمان نیستند.
2:موج تشیع در این افراد شناور است و تحت حمایت حزب الله
لبنان هستند که شیعه هستند
پس اسرائیل کار درستی انجام میدهد و تماما به بهشت تشریف
میبرند(هر کس یک عد شیعه بکشد یک ویلا در بهشت هر کس
دو عدد شیعه بکشد دو دستگاه ویلا با یک حوری در بهشت و
هر کسی...........
3:ما که داریم تو عربستان میخوریم و میخوابیم و باج میدیم و باج میگیریم
اسلام همینه بخورید و بیاشامید و اسراف کنید
کجای قران گفته با ظلم مبارزه کنید؟
اصلا کجا در قران گفته جهاد کنید؟
اگر هم گفته برای انزمان بوده انجمن اسلامی وهابیون با کمک اسراییلها
زحمت کشیدند قران منتخب درست کردند که در مدارسشان تدریس میشود
یکسری از سور ه های قران اضافی بوده و ایات جهاد و بخصوص قسمت های تعقلون و..... و مبارزه با ظلم و....که زحمت حذفش را در قران منتخب!
کشیدند. نفت و پول مفتی هست دیگر چرا تعقلوا...
4:الهک السوایت التشیع من الایمان..
هک کردن سایتهای شیعه هم که نشان ایمان است
اینکار را هم که انجام میدهند
باز با اینهمه خدمات می گویید وهابیون از هیتلر و تاتار و مغول بدترند!!

طیب
۱۳۸۷/۱۰/۲۲, ۱۰:۵۹
بسم الله الرحمن الرحيم


با عرض سلام و تحيت


پاسخ به شبهات آقاي حسين جهت همه آنهائي حق پذيرند


گفته اند:
دشمنی با اهل بیت پیامبر آن قدر برای شما اهمیت دارد که فرق میان فی بامن را نمیخواهید بدانید؟!
قل لا أسألكم عليه أجرًا إلا المودة في القربى...23-شوراء


جواب: اول كه اهل بيت پيامبر همسران و دختران رسول الله است و ما در قرآن فقط خطاب الله تعالي به پيامبر و همسران و دختران پيامبر را داريم كه اهل بيت ناميده شده اند نه خطاب به پسران پيامبر و نوه و پسر عم يا داماد پيامبر يا نتيجه و نبيره و نديده پيامبر تحت عنوان دوازده امام و ما دشمني با اهل بيت پيامبر نداريم بلكه ما آل محمدي در قرآن نداريم ؛
دوم فرق هست بين في و من .
و با ترجمه هر كدام ( في يا من ) منظور جنابعالي حاصل نميشود و اگر بنده از "من "استفاده كرده ام به دليل الكن بودن زبان فارسي است كه گاهي ناخواسته براي قوام بخشي به جملات مجبوريم كلماتي استفاده كنيم كه ما را از مفهوم درست قرآن دور ميكند . بفرماييد اين هم ترجمه با في: ( اي رسول) بگو نميطلبم از شما بر آن مزدي ( تبليغ قرآن و رسالتي كه براي آن فرستاده شده ام) مگر دوستي در خويشاوندان .
و اتفاقا اگر في را به "از "ترجمه ميكردند ميشد دوستي از خويشاوندان و بنابراين به نظر تكليف را از عده اي از آنها برميداشت در صورتي كه آيه دوستي و مودت را ضمن اينكه كه با ال معرفه شده و يك دوستي مخصوص را ميرساند از همه خويشاندان پيامبر خواسته است . بطور كلي اين دوستي در حق پيامبر بوسيله همه خويشان اجر رسالت نيست چون مقام رسالت از طرف الله اعطاء ميشود و اجرش هم بر عهده خود اوست و اين در آيات ديگر از زبان رسول الله و تعدادي از پيامبران ذكر شده پس دوستي با پيامبر از طرف خويشان يك تكليف است و از طرف الله تعالي به پيامبر امر شده به آنها اعلام شود .


گفته اند: ثانیا: پیامبر به مسلمانان خطاب میکند، نه به خویشان.


جواب: در آيه نفرموده خطاب به مسلمانان بگو ؛ بلكه پيامبر فرمان داشتند تبليغ و بيان قرآن و رسالت خود را به همه برسانند از مشركان گرفته تا بي خدايان و يهوديان و مسيحيان ؛ در ميان اين گروهها خويشاندان مسلمان و غير مسلمان پيامبر هم بوده اند و قرار نيست همه خويشان پيامبر مسلمان باشند بلكه در اينجا خويشاوند پيامبر بودن براي آنها ايجاد تكليف ميكند نه مسلماني يا غير مسلماني اين خويشاوندان .


سلام جناب روشن بیان عزیز

بعد از مطالعه آنچه نوشته بودید به تفسیر المیزان مراجعه کردم پس از خواندن آن تفسیر به اشتباه بودن حرف شما اطمینان پیدا کردم لطفا مطالعه بفرمایید:

" قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏" آن چيزى كه درخواست اجر مزد در مقابل آن نفى شده، تبليغ رسالت و دعوت دينى است. مى‏فرمايد: بگو در برابر اينها مزدى درخواست نمى‏كنم. و خداى تعالى اين معنا را از عده‏اى از انبياء از قبيل نوح و هود و صالح و لوط و شعيب (ع) حكايت كرده كه در __________________________________________________ ____ ‌صفحه‌ى 60 ضمن سخنانى كه به امت خود مى‏گفتند، اين را نيز خاطرنشان كرده‏اند كه" وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى‏ رَبِّ الْعالَمِينَ" «1» در سوره شعرا و سوره‏هايى ديگر باز از رسول خدا (ص) حكايت شده كه به امت خود فرموده:" وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ" «2» كه در اين جمله او را دستور داده مردم را خطاب كند به اينكه من از شما مزد نمى‏خواهم، و نيز فرموده:" قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ" «3» و نيز فرموده:" قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ" «4» و نيز فرموده:" قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرى‏ لِلْعالَمِينَ" «5» در اين آيه اخير به علت مزد نخواستن اشاره كرده، مى‏فرمايد: قرآن تذكرى است براى تمام عالم، نه براى يك طايفه معين، تا از آن طايفه مزد گرفته شود. [توضيح و تفسير آيه:" قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏"] و نيز فرموده:" قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِيلًا" «6» و معناى آن به بيانى كه در تفسيرش گذشت اين است كه: مزد من اين است كه يكى از شما بخواهد راهى به سوى پروردگارش اتخاذ كند، يعنى دعوت مرا به اختيار خود بپذيرد، همين مزد من است، و خلاصه چيزى بجز دعوت در كار نيست، نه اجرى و نه مزدى. خداى تعالى در آيه مورد بحث- بر خلاف آياتى كه به عنوان شاهد ذكر گرديد- اجرى براى رسول خدا (ص) معين كرده، و آن عبارت است از مودت نسبت به اقرباى آن جناب، و اين را به يقين از مضامين ساير آيات اين باب مى‏دانيم كه اين مودت امرى است كه باز به استجابت دعوت برگشت مى‏كند، حال يا استجابت همه دعوت، و يا بعضى از آن كه اهميت بيشترى دارد. و به هر حال، ظاهر اين استثناء اين است كه استثناء متصل است، نه منقطع، چيزى كه هست بايد بطور ادعاء مودت به ذى القربى را از مصاديق اجر دانست، پس ديگر حاجتى نيست به اينكه ما نيز مانند ديگران خود را به زحمت بيندازيم‏ _______________ (1) من از شما در برابر رسالتم اجرى نمى‏خواهم، اجر من تنها نزد پروردگار عالم است. سوره شعراء، آيه 180. (2) سوره يوسف، آيه 104. (3) بگو در برابر رسالتم هيچ اجرى از شما طلب نمى‏كنم. سوره ص، آيه 86. (4) بگو آن اجرى هم كه از شما خواستم به نفع خود شما است و سودش عايد خودتان مى‏شود. سوره سبأ، آيه 48. (5) بگو من در برابر اين رسالت از شما اجرى درخواست نمى‏كنم، اين رسالت (و يا قرآن) جز تذكر براى عالميان نيست. سوره انعام، آيه 90. (6) سوره فرقان، آيه 57. __________________________________________________ ____ ‌صفحه‌ى 61 تا هر طور شده استثناء را منقطع بگيريم. [بررسى اقوال مختلف مفسرين در باره مراد از مودت قرباى رسول خدا (ص)] مودت به ذى القرباى رسول خدا (ص) به چه معنا است؟ اقوال مفسرين در معناى آن مختلف است. بعضى از مفسرين «1»- و به طورى كه مى‏گويند بيشتر مفسرين- گفته‏اند: خطاب در اين آيه به قريش است، و اجرى كه در آن درخواست شده مودت قريش نسبت به رسول خدا (ص) و نزديكان ايشان از قريش است، و اين بدان جهت بوده كه قريش آن جناب را تكذيب مى‏كردند و دشمن خود مى‏دانستند، چون آن جناب- بر اساس آنچه كه در برخى از روايات ذكر شده- متعرض خدايان قريش مى‏شد، لذا خداى تعالى دستورش داده كه از ايشان بخواهد: اگر ايمان نمى‏آورند حد اقل با او دشمنى نكنند، براى اينكه آن جناب با آنها قرابت و خويشاوندى داشته. و نيز آن حضرت را مورد بغض و كينه خود قرار ندهند و اذيت ننمايند. پس بنا بر اين تفسير، كلمه" قربى" به معناى خويشاوند نيست، بلكه به معناى قرابت و خويشاوندى است، و حرف" فى" به معناى سببيت است. ولى اين تفسير اشكال دارد، براى اينكه معناى اجر وقتى تمام مى‏شود كه درخواست كننده آن، كارى كرده باشد، و سودى به مردم رسانده باشد، و در ازاء آن مزد طلب كند، مزدى كه برابر عمل عامل باشد و در مورد بحث، اجر وقتى معنا دارد كه رسول خدا قريش را هدايت كرده باشد، و ايشان ايمان آورده باشند، چون با فرض باقى ماندن در كفر و تكذيب دعوت آن جناب، چيزى از آن جناب نگرفته‏اند تا در مقابلش اجرى بدهند، و به فرض هم كه به آن جناب ايمان آورده باشند، تازه به يكى از اصول سه‏گانه دين ايمان آورده‏اند، نه به همه آن تا باز بدهكار مزد باشند، علاوه بر اينكه در همين فرض ديگر بغض و دشمنى تصور ندارد، تا ترك آن مزد رسالت فرض شود، و رسول خدا آن را از ايشان بخواهد. و كوتاه سخن اينكه: در صورتى كه پرسش شدگان در اين سؤال كافر فرض شوند معناى اجر تصور ندارد، و در صورتى كه مؤمن فرض شوند، دشمنى تصور ندارد تا به عنوان مزد بخواهند دست از آن بردارند. اين اشكال بنا بر فرضى كه استثناء منقطع باشد و مودت قربى اجر نباشد بلكه حكمى جداگانه باشد نيز وارد است، چون درخواست اجر از مردم به هر حال وقتى تصور دارد كه ايمان آورده باشند، چون در اين فرض هم استدراك از جمله مورد بحث با همه قيودش مى‏باشد (و _______________ (1) روح المعانى، ج 25، ص 30. __________________________________________________ ____ ‌صفحه‌ى 62 معنا چنين مى‏شود: بگو من از شما هيچ مزدى نمى‏خواهم و ليكن مودت قربى را مى‏خواهم) خوب دقت بفرماييد.


:-)


--
یا علی
طیب

سيد حسين
۱۳۸۷/۱۰/۲۳, ۰۸:۳۹
مباهله اتفاق نيفتاده



داستان مباهله مورد اتفاق تمام علماء اهل سنت است.

اما به نظر شما تمام علماء و مفسرین اهل سنت دروغگو، خوشخیال، جاهل، میباشند؟

ما از خدا میترسیم چنین قضاوتی نمیکنیم.

بعلاوه:
مسیحیان نجران مسلمان شدند؟
کجای تاریخ این مطلب آمده است؟
آنها یا مسلمان شدند یا مباهله کردند، شق سوم ندارد.

برادرجان!
مباهله اتفاق افتاده، بهترین تفسیر آیه همان افرادیست که پیامبر برای مباهله بردند.

سيد حسين
۱۳۸۷/۱۰/۲۳, ۰۸:۴۲
ما آل محمدي در قرآن نداريم


صلوات بر آل محمد :
فقط جواب دو سؤال را بدهید کافیست:
اول:
شما نماز میخوانید؟
براستی نماز میخوانید؟
در تشهد بر چه کسانی صلوات میفرستید؟
اگر به خیال شما صلوات بر آل پیامبر ضد قرآن است، چرا در نماز، عمل ضد قرآنی مرتکب میشوید؟
اگر پیامبر از خود نسلی به جا نگذاشته این عمل لغو را ترک کنید
به همین خاطر سؤال میکنم:
شما نماز میخوانید؟

دوم:
چرا پیامبر دستور به صلوات بر آلش را میدهد؟
آیا ایشان که کلامشان وحی است، دستور ضد قرآنی میدهند؟
به اتفاق تمام علماء اهل سنت کیفیت صلوات بر آل محمد از زبان پیامبر این چنین است:
اللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صليت على آل إبراهيم اللهم بارك على محمد وعلى آل محمد كما باركت على آل إبراهيم إنك حميد مجيد.

سيد حسين
۱۳۸۷/۱۰/۲۳, ۰۸:۴۵
پيامبر مزد رسالت نميخواهد الا اينکه خويشانش او را دوست داشته باشند.


نتيجه تفسير منحصر به فرد حضرتعالي اين است:
من از شما هيچ اجري نميخواهم الا اينکه مرا دوست داشته باشيد
آیا دوست داشتن غير از هديه دادن، طعام دادن احترام گذاشتن و... می باشد.
يعني اينکه من از شما توقعي ندارم الا اينکه به من احترام کنيد، هديه دهيد و...



از شما مزد نميخواهم و ميخواهم!!!!


البته اين تناقض در کلام شما تصريح شده است:
يك دوستي مخصوص را ميرساند از همه خويشاندان پيامبر خواسته است . بطور كلي اين دوستي در حق پيامبر بوسيله همه خويشان اجر رسالت نيست چون مقام رسالت از طرف الله اعطاء ميشود و اجرش هم بر عهده خود اوست


رهائی از تناقض دست برداشتن از تعصب است
ایشان بجای مزد رسالت، محبت مردم به خویشانش را خواسته است

ثانيا:
مزد چه رسالتي؟
رسالتي براي هزاران هزار سال.
مزد اين رسالت را چرا فقط خويشان معاصر پيامبر بدهند؟
مگر اينکه پيامبر را پيامبر همه اعصار ندانيد!
مگر شما مخاطب اين آيه نيستي؟
اگر بخواهي به اين آيه عمل کني چه ميکني؟
اينکه معتقديم عمل به قرآن بدون اعتقاد به اهل بيت پيامبر ممکن نيست يعني اين!

ثالثا اگر خطاب به همه مردم است که هست چرا مودت را فقط از ناحیه خویشانش بخواهد، مگر سائر مردم بهره مند از رسالت نیستند؟
آنان چگونه ادای دین کنند؟
البته دیدید و دیدیم امامان شما چگونه ادای دین کردند!

سيد حسين
۱۳۸۷/۱۰/۲۳, ۰۹:۰۵
كي گفته هر سلامي كه در عالم بوده يك جواب عليك داشته است ؟ الله تعالي در قرآن بارها به پيامبران سلام كرده است؛ كجاي قرآن گفته پيامبران هم در جواب گفته اند عليكم السلام .




شما نمیدانید یا نمیخواهید بدانید که سلام از اسماء خداوند است
معنا ندارد مخلوق برای خالق طلب سلامتی کند


اگر خداوند به ما دستور سلام کردن بر پیامبر را میدهد یعنی:
1- او میشنود و جواب سلام را میدهد
2- برای روح بلند ایشان علو درجه را از خداوند میخواهیم


خداوند به دنبال برقراری ارتباط میان مسلمانان و پیامبرشان است
اما شما به دنبال قطع این ارتباط میباشید



جالب است که اربابان وهابی شما هرگونه برپائی مراسم برای ولادت یا بعثت پیامبر را شرک میدانند ولی به حکومت رسیدن وهابیت را جشن میگیرند، این موضوع را خودم در تلویزیونشان دیدم


دین انگلیسی داشتن که شاخ و دم ندارد

khoshnazar
۱۳۸۷/۱۰/۲۵, ۱۳:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب روشن بیان! ضمن تشکر از ادامه ی بحث، لطفاً بدون تعصب مطالعه بفرمایید.




قل لا أسألكم عليه أجرًا إلا المودة في القربى...23-شوراء
جواب: اول كه اهل بيت پيامبر همسران و دختران رسول الله است و ما در قرآن فقط خطاب الله تعالي به پيامبر و همسران و دختران پيامبر را داريم كه اهل بيت ناميده شده اند نه خطاب به پسران پيامبر و نوه و پسر عم يا داماد پيامبر يا نتيجه و نبيره و نديده پيامبر تحت عنوان دوازده امام و ما دشمني با اهل بيت پيامبر نداريم بلكه ما آل محمدي در قرآن نداريم ؛

بر اساس قرآن هرگونه رجس و پلیدی از اهل بیت دور است و به طور خاصی پاک و طاهر شده اند.

بفرمایید از زنان پیامبر و دختران غیر از حضرت فاطمه کدامیک مشمول آیه تطهیر شده اند و چگونه این ادعا اثبات می شود؟

علاوه بر این آیا با اینکه عایشه همسر پیامبر با خلیفه ی پیامبر جنگید و آشوب و فتنه به پا کرد، می توان او را دور از هرگونه رجس و مطهر دانست!؟

گذشته از این ها یک روایت و حدیث به سند معتبر بیاورید که زنان و دختران پیامبر غیر از حضرت زهرا ادعا کرده باشند که مشمول آیه تطهیر شده اند.



دوم فرق هست بين في و من .

و با ترجمه هر كدام ( في يا من ) منظور جنابعالي حاصل نميشود و اگر بنده از "من "استفاده كرده ام به دليل الكن بودن زبان فارسي است كه گاهي ناخواسته براي قوام بخشي به جملات مجبوريم كلماتي استفاده كنيم كه ما را از مفهوم درست قرآن دور ميكند . بفرماييد اين هم ترجمه با في: ( اي رسول) بگو نميطلبم از شما بر آن مزدي ( تبليغ قرآن و رسالتي كه براي آن فرستاده شده ام) مگر دوستي در خويشاوندان .

و ترجمه سلیس تر : بگو هیچ مزدی از شما نمی خواهم مگر دوست ورزی در باره ی نزدیکان.

کدام نزدیکان؟ نزدیکانی که دوست ورزی با آنان مزد رسالت محسوب شود. یعنی نزدیکان پیامبر.



و اتفاقا اگر في را به "از "ترجمه ميكردند ميشد دوستي از خويشاوندان و بنابراين به نظر تكليف را از عده اي از آنها برميداشت در صورتي كه آيه دوستي و مودت را ضمن اينكه كه با ال معرفه شده و يك دوستي مخصوص را ميرساند از همه خويشاندان پيامبر خواسته است . بطور كلي اين دوستي در حق پيامبر بوسيله همه خويشان اجر رسالت نيست چون مقام رسالت از طرف الله اعطاء ميشود و اجرش هم بر عهده خود اوست و اين در آيات ديگر از زبان رسول الله و تعدادي از پيامبران ذكر شده پس دوستي با پيامبر از طرف خويشان يك تكليف است و از طرف الله تعالي به پيامبر امر شده به آنها اعلام شود .


تفسر به رأی و برداشت بی ربطی فرمودید. زیرا با بیان شما استثنای موجود در آیه استثنای متصل است نه منفصل. با برداشت شما استثنا منفصل شده و معنا بی ربط می شود. ترجمه شما این است "بگو هیچ مزدی از شما نمی خواهم مگر دوستی از خویشاوندان"!! مثل اینکه بگوییم "هیچ چیزی از آسمان نبارید مگر خوردن ماست از کاسه"!!!!

کدام مترجم یا مفسر چنین ترجمه ای از آیه ارائه داده است!؟

موضوع آیه خواستن اجر رسالت از امت است که هر چیزی را به عنوان اجر نفی می کند جز یک چیز که "مودت" است. یعنی پیامبر از امت مودت را می خواهد.

مودت نسبت به چه چیز؟ "القربی" (نزدیکان).

این تنها معنای درست و روشن از آیه است که مورد اتفاق همه ی مترجمان و مفسران است.

و اما اینکه اجر رسالت با خداست، درست است زیرا این مودت واقعاً نفعی به حال پیامبر و اهل بیت او ندارد و فایده ی آن به خود مؤمنین باز می گردد. " قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ" (سبأ 47)، (بگو آنچه به عنوان مزد از شما خواستم به نفع خودتان است. مزد من فقط با خداست).

و نفع آن برای مؤمنین نیز بیان شده است: "قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا" (فرقان 57) یعنی آن مودت نزدیکان که از شما خواستم فایده اش برای شما این است که راهی به سوی پروردگار برای شما مهیا می کند.



گفته اند: ثانیا: پیامبر به مسلمانان خطاب میکند، نه به خویشان.


جواب: در آيه نفرموده خطاب به مسلمانان بگو ؛ بلكه پيامبر فرمان داشتند تبليغ و بيان قرآن و رسالت خود را به همه برسانند از مشركان گرفته تا بي خدايان و يهوديان و مسيحيان ؛ در ميان اين گروهها خويشاندان مسلمان و غير مسلمان پيامبر هم بوده اند و قرار نيست همه خويشان پيامبر مسلمان باشند بلكه در اينجا خويشاوند پيامبر بودن براي آنها ايجاد تكليف ميكند نه مسلماني يا غير مسلماني اين خويشاوندان .


اولاً موضوع اجر رسالت است. کسانی که ایمان به رسالت ندارند چطور ممکن است مخاطب آیه برای اجر رسالت باشند!؟

ثانیاً در خود آیه و آیه ی قبل مشخص شده که مخاطب کیست. (الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) بنابراین نیازی به خیالبافی نیست.



گفته اند: پس قبر احترام دارد؟!

جنازه نیز احترام دارد.

جواب: بله جنازه احترام دارد و قبر چون ذرات خاك بدن آن انسان با آن آغشته است ... قابل احترام است اما قابل كرنش نيست ...

احترام با کرنش چه فرقی دارد؟؟


اينكه شما تصور ميكنيد اذعان به پوسيده بودن جنازه پيامبر جسارت است اشتباه ميكنيد پوسيده بودن يك واقعيتي است كه هرگز نميتوانيد انكار كنيد همانطور كه غذا خوردن پيامبر را نميتوانيد انكار نمائيد .


شما یقین دارید که جنازه ی مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله پوسیده است؟ از کجا مطمئن هستید؟ چه دلیلی دارید؟

آیا امکان ندارد جنازه ی پاک ایشان سالم باشد؟

آیا خداوند نمی تواند جنازه ی حبیب خود مثل بدن های اصحاب کهف و مثل غذای عزیر نبی سالم نگاه دارد؟

آیا هیچ دوستی بدن دوست خود را از بین می برد، در حالی که می تواند آن را از فاسد شدن و پوسیدن حفظ کند؟

با این بیان ما احتمال سالم ماندن بدن مطهر آن حضرت را قوی تر می دانیم.



اين سلام و صلوات فرستادن نتيجه اش به خود ما هم برميگردد چون اول كه اطاعت امر الله كرده ايم ( البته براي ذهن شيعيان ثقيل است) ...

این نشانه عدم آشنایی شما با افکار شیعه است که فکر می کنی شیعه با این مطلب موافق نیست و برایش ثقیل است.



پنجم از وفات انسانها درس توحيد و معاد بياموزيم و ياد قيامت كنيم و خيلي نتايج ديگر.


ششم: صلوات خدا و فرشتگان و مؤمنان به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می رسد، چه آن حضرت در دنیا باشد و چه در ملأ اعلی. چون استمرار دارد و سلام ها در زندگی و پس از رحلت به پیامبر می رسد. ( وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا).

هفتم: سلام و صلوات ما به پیامبر و اهل بیت او صلوات الله علیهم مقدمه ی انس و الفت با اهل بیت و اجازه یافتن برای ورود به جمع ایشان است، (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا).

هشتم: پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پاسخ سلام و صلوات مؤمنان را می دهد ( وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).

نهم: وقتی که زکات و صدقه می پردازیم و بر آن حضرت صلوات می فرستیم مشمول صلوات پیامبر گردیم، ( خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ).



نوشته اند: ولو أنهم إذظلموا أنفسهم جآؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابًارحيمًا نساء 64

اگر پیامبر زنده نیست، چوب است، سنگ است، نمی‏شنود

ما چرا باید این آیه را بخوانیم و حفظ کنیم؟

اما فرصت عمل نداشته باشیم؟

با این تفسیر حضرتعالی عمل به این آیه ممکن نیست!


جواب: شما جواب من را نصفه كپي كرديد . مجدد و با توضيح بيشتر جواب ميدهم: اين زماني است كه پيامبر زنده بودند كه به نزدش ميرفتند تا برايشان در نزد الله استغفاركند بنابراين الان كه ايشان زنده نيستند به قول شما خاصيت اين آيه براي شما و ما چيست ؟

ميگويم : مگر قرار است پيامبر هميشه زنده باشد و برايمان كارهائي انجام بدهد؟ مثلا اگر در زمان كنوني قتالي ميان مسلمانان و كفار اتفاق افتد و غنائمي جنگي از خود باقي بگذارند پيامبر چگونه حاضر ميشود و غنائم را تقسيم كرده و شما چگونه آن را از دست پيامبر ميگيريد ؟ .ميفرمايد : «وَ ما افاء اللّهُ علي رسولِه منهم فَما أوْجَفْتُمْ عليه مِنْ خيلٍ وَ لا رِكابٍ ...


به تفاوت اینگونه آیات با آیه مورد بحث توجه نفرمودید. آیه مورد بحث از امری سخن می گوید که از شؤون معنوی و روحانی است. اما نمونه ای که شما آوردید از احکام است و توسط جانشینان پیامبر و مومنین قابل اجراست.



گفته اند: چرا قرآن (آیه 84-85 سوره انعام )ایشان( عيسي) را ذریه حضرت ابراهیم معرفی میکند؟

پس از منظر قرآن ذریه از طریق مادر نیزمنتشر می شود.



جواب: از آيه83 تا پايان 85 انعام را كه بخوانيد به ترتيب از آل ابراهيم و آْل نوح و نوادگان و ذريه اين دو پيامبر صحبت و ميفرمايد كل آنها را هدايت كرده ايم و اين يعني جزاي نيكوكاران ( و كذلك نجزي المحسنين ) و حتي پيامبران را تفكيك نميكند كه كداميك از نوح است و كداميك از ابراهيم ديگر اينجا بحث ذريه فلان و فلان تمام ميشود و مابقي آيات از صالح بودن ؛ فضل و برتري اين انبياء بر عالميان و هدايت آنها صحبت ميفرمايد تا اول آيه 87 كه بحث از ذريه و آباء و اخوان كلي است و اسمي از كسي برده نميشود ( واو ) در ابتداي آيه85 و 86 بر نميگردد به ذريه بودن كسي بلكه بر ميگردد به صفات نيك اين پيامبران ؛ يعني همانطور كه ده پيامبر آيات قبل از محسنين هستند ؛ زكريا و يحيي و عيسي و الياس هم كلا از صالحين هستند. و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط همچنين و همه را بر عالميان برتري داده ايم ؛ بطور كلي هدف تمام آيات اين قسمت از آيه 83 تا پايان 87 بحث از ذريه ابراهيم و نوح نيست بلكه الله تعالي ميخواهد صفات نيك اين پيامبران را عنوان كند .

هر طور برداشت کنید نمی توانید حضرت عیسی را از ذریه جدا کنید. چه ضمیر ذریته را به ابراهیم و چه به نوح راجع بدانید حضرت عیسی هم از نظر ژنتیکی و هم از نظر عرفی زریه نوح و ابراهیم محسوب می شود.

در سوره مریم نیز پس از ذکر پیامبرانی چون زکریا، یحیی، عیسی، ابراهیم، موسی و غیرهم می فرماید: "أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا" (مریم 58) بنابر این حضرت عیسی از ذریه ی آدم، نوح، ابراهیم و اسرائیل محسوب شده است.

همینطور فرزندان فاطمه ی زهرا سلام الله علیها از ذریه ی پیامبر صلی الله علیه و آله حساب می شوند و علاوه بر این غالباً فرزندان را با نام یکی از اجداد که مقام بالاتری دارد و موقعیت اجتمعی بهتری دارد خطاب می کنند. برای همین به ائمه علیهم السلام "یا ابن رسول الله" خطاب می کردند.



اولا : عيسي اگر قرار است از آل كسي باشد بايد آل عمران در آيات ذكر شده باشد چون عمران مادر مريم است و مردي صالح و برگزيده در صورتي كه در اين چند آِيه آل عمران ذكر نشده . ان الله اصطفي ءادم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين (33- آل عمران)


اولاً توجه نکردید که موضوع این آیه با آیات مورد بحث فرق دارد. (در این آیه "اصطفاء" و در آن آیات "هدایت مخصوص").

ثانیاً منظور از عمران ممکن است پدر مریم نباشد و پدر موسی باشد.

ثالثاً در اینجا آل عمران را مخصوصاً ذکر کرده است که تفهیم کند منظور از آل ابراهیم همه ی آن ها نیستند بلکه کسانی هستند که غیر آل عمران هستند یعنی معصومین از فرزندان اسماعیل.



ثانيا در آيه بعد ( 86) سه پيامبر ( زكريا ؛ يحيي ؛ عيسي ) را نام ميبرد كه بنابر چگونگي سرگذشت آن پيامبران در قرآن هر سه همزمان بوده اند و عيسي نسبتي با يحيي و پدرش زكريا ندارد و قرآن عيسي يا مادرش مريم را منتسب به زكريا نكرده و زكريا را از آباء عيسي يا عيسي و مريم را از فرزندان زكريا ندانسته است و مريم زماني كه نوزادي بود و تحت سرپرستي زكريا قرار گرفت بنابر قرعه كشي نصيب زكريا شد و زكريا ادعايي نكرد كه مريم از اولاد من بوده و يا ما هر دو از ذريه ابراهيم يا نوح هستيم و من بر او حقي دارم ؛ بنابراين نسبت نداشتن عيسي با زكريا و يحيي و در ارتباط با نوح و ابراهيم اينجا كاملا مشخص است.


اینهمه دست و پا زدن لازم نیست به هر حال هر سه از ذریه ی ابراهیم و نوح هستند.



ثالثا جاي مريم به عنوان زني پاك و برگزيده توسط الله تعالي در اين ميان خالي است و اين به تنهائي كافي است ثابت كند مريم نميتواند انتقال دهنده اي در ذريه و صفات پدران خود به فرزندش باشد .


اولاً بحث آیه از انبیاء است نه از برگزیدگان که شامل حضرت مریم بشود!

ثانیاً در باره انتقال صفات پدران از طریق مادر سخن بیهوده ای فرموده اید. زیرا هم از نظر علمی و هم نظر شرعی و هم از نظر عرفی انتقال از طریق مادر نیز هست.



رابعا در قرآن هرگز از آل مريم صحبت نكرده و مثلا نميفرمايد عيسي يا فلان پيامبر بعد از عيسي ( اگر عيسي فرزندي داشته ) از آل مريم است و هميشه آل در كنار نام مرد قرار گرفته است و بطور كلي در كنار نام زنان آل قرار داده نشده است.

ما هم نگفتیم آل مریم یا آل فاطمه گفتیم آل محمد (صلی الله علیه و آله).




خامسا در آيه 5- احزاب الله تعالي تاكيد بر ناميدن و نسبت دادن فرزند خوانده به نام پدرش دارد و نميفرمايد به نام مادرش او را نسبت دهيد و اين را قسط ميداند ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله و حتي ميفرمايد اگر ندانستيد پدرش كيست همان برادر ديني شما باشند كافي است يعني نميتوان او را به مادر منتسب كرد و طبعا نميتوان او را به آباء مادر منتسب نمود و بايد حتما به پدر منتسب باشد ميفرمايد: ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله فان لم تعلموا ابائهم فاخوانكم في الدين و مواليكم .....( 5- احزاب) تنها استثنائي كه وجود دارد عيسي مسيح است كه او را عيسي بن مريم ناميده چون پدر ندارد و انتسابش فقط به مريم است ؛ اگر عيسي پدر داشت نام مريم كنار ميرفت و اين انقطاع به مريم قطع ميشد و اما نوه هاي رسول الله حسن و حسين كه نامشان در قرآن نيست ولي در تاريخ اسلام ثبت است تا زماني كه پدرشان علي است فاطمه دختر رسول الله نقشي ندارد و اين علي است كه در انتقال صفات نسل خود از پدرانش به فرزندانش نقش دارد.


با اینهمه تفسیر به رأی که کرده اید بفرمایید آیا پیامبر می تواند با عروس خود یعنی همسران امام حسن و امام حسین ازدواج کند؟

اگر بگویی نه، کلام شیعه را تأیید کرده ای که نوه ی دختری ذریه و فرزند محسوب می شود.

و اگر بگویی بله، کافر شده ای و حکم خدا را انکار کرده ای!



گفته اند: در جریان مباهله (آل عمران 61) پیامبر با پسران مردم رفت برای نفرین؟

با پسران خودش رفت، فرمود أبنائنا، پسرانمان!

جناب قرآنی خوب دقت کن


جواب:

اولا با مراجعه به اين آيات و ساير آيات قرآن حكيم ميبينيم مباهله اتفاق نيفتاده ؛

اتفاق نیفتاد، اما پیامبر صلی الله علیه و آله با جمع ابنائنا (حسن و حسین) و نساءنا (فاطمه) و انفسنا (علی) حرکت کرد و برای مباهله حاضر شد. نشد!؟ یا جمعی غیر از این ها بودند؟



آيات چگونگي خلقت عيسي را بيان ميفرمايد ...
خارج از بحث و فرافکنی فرمودید.




و اما از آنجا كه بسياري از آيات قرآن ...
همچنين منظور اين نيست كه ... اصولا چنين كاري صحيح است و آيا در صورتي كه اهل بيت ما يا آنها يا چند عضو نيامدند بايد مباهله نشود و اين حكم پروردگار اجرا نگردد؟ يا قضيه چيز ديگري است ؟

همچنان بی ربط...


موضوع اين است كه اين ابناء و نساء و انفس به معني همفكران و هم دين هاي ما و طرف مقابل است ؛ پيامبر با ابناء مسلمان و نساء مسلمان و مردان مسلمان براي مباهله ميرود و طرف نصراني يا يهودي با هم كيش هاي خود از ابناء و نساء و مردان ميايد و اينكه چرا اين وسط به بنات يا دختران اشاره نكرده به نظر تبعيض را ميرساند در صورتي كه هيچ تبعيضي در كار نيست مباهله شامل دختر و پسر هر دو ميشود؛ مسلمانان و اهل كتاب دختر هم دارند و آنها هم مسلمان يا به كيش خود هستند بويژه واضح در آيات ديگر قرآن مثل سوره احزاب به بنات يا دختران پيامبر اشاره شده ولي چرا نفرموده دختران خود را هم براي مباهله بخوانيد؟ چون ابناء يا پسران به عنوان جنسي كه نماد قدرت و شجاعت و منتقل كننده نسل است مطرح بوده و ميتواند نماينده كل فرزندان يك خانواده باشد يعني وقتي ميگويند پسران ما يعني فرزندان ما از دختر و پسر ؛ به آية 146 بقره دقت كنيد ميفرمايد: الذين ءاتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناء هم ..... كساني كه برايشان كتاب آمده ( يعني يهود و نصارا) ميشناسند ( قبله مسلمانان را – چون آيه قبلش بحث از قبله هست) همچنانكه ميشناسند پسرانشان را .... در آيه منظور از شناختن ابناء يا پسران همان شناخت فرزندان است ؛ يعني اهل كتاب قبله را ميشناسند همچنانكه فرزندان خود را ميشناسند ؛ مگر ميشود اهل كتاب به عنوان يك انسان مثل هر انساني پسران خود را بشناسند ولي دختران خود را نشناسند ؟ مسلم كه هر دو را ميشناسند پس منظور از آيه فرزندان است نه فقط پسران ؛ آيه 20 انعام را هم بخوانيد به عنوان مثال دوم ؛ اما نساء نا و نساء كم در آيه تنها به معني زوج و امراءه نيست كه به همسر اشاره كند بلكه معني عام دارد يعني تمام زنان هم دين از همسر و غير همسر هر دو گروه ؛ همچنين انفسنا و انفسكم نه به معني تنها پيامبر و يك نفر مرد از اهل كتاب بلكه ضمن اينكه ضمير جمع دارد ( انفسناء - يعني خودمان و پيامبر فقط يك نفر است نه چند نفر ) هر مرد مسلمان هم دين يا هر مرد نصراني يا يهودي كه با يكديگر هم عقيده هستند را شامل ميشود ؛ دو صف مقابل هم يك صف مسلمان از مرد و زن و دختر و پسر و يك صف نصراني يا يهودي از مرد و زن و دختر و پسر.
چرا اینهمه برای مخفی کردن حقیقت دست و پا می زنید و حاشیه می روید!؟
موضوع این است که پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی را برای مباهله برگزید؟؟؟؟
اگر اصلاً منکر برگزیدن و حرکت آن حضرت برای مباهله هستید، صریحاً بفرمایید تا معلوم شود که با اتفاق مورخین و مفسرین مخالفت می کنید و حقیقت تاریخی را انکار می کنید.




در پايان :

بدانيد در قرآن بحثي از پسران پيامبر نداريم ؛ ابن الرسول يا ابناء الرسول را در قرآن نداريم تا اينكه ما حتي آن را به معني فرزندان بگيريم و از آن فرزند دختر و هم پسر را برداشت كنيم ؛ هرگز خطابي به پسراني منتسب به پيامبر نشده بر عكس ضمن اينكه چند جاي قرآن خطاب به بنات يا دختران پيامبر آيه داريم آنها را از اهل بيت پيامبر دانسته است ؛ در هيچ جاي قرآن پسري يا پسراني براي پيامبر كه در شرايط بحراني در قتال و مبارزه پيامبر با كفار و مشركين و منافقين و اين مسائل حاد پسراني كه تا حدي هر چند كم يار و ياور پيامبر باشند يا اينكه آن پسر يا پسران مورد طمع و يا شايعه دشمنان مشرك و منافق بوده باشند وجود ندارد.


والسلام علي من اتبع الهدي- قرآن

اولاً همانطور که اشاره شد در آیه مباهله از پسران پیامبر (که منظور حسن و حسین است) سخن گفته است.
ثانیاً مباهله یکی از همان شرایط بحرانی بود.
ثالثاً دختری غیر از حضرت فاطمه از اهل بیت عصمت نیست.
رابعاً خیلی چیزها در قرآن ذکر نشده، مانند تعداد رکعات نماز، مقدار زکات، کیفیت اذان و اقامه ووو.
اگر بگویی این ها را از سنت پیامبر به دست می آوریم، آنگاه به شما خواهم گفت که اولاً ثابت شد که بی نیاز از سنت نیستید. ثانیاً چیزهای بسیار دیگری هم از سنت به دست می آید که شما منکر هستید.

و لا حول و لا قوة الا بالله

سيد حسين
۱۳۸۷/۱۰/۲۶, ۰۶:۰۴
با سلام خدمت همه دوستان و عرض تسلیت ایام شهادت مولی الکونین امام حسین بن علی علیهما السلام

دشمنی وهابیت با پیامبر روز به روز روشن تر میشود، اما بضاعت ما همینقدر است

برای دیدن قسمت اول اینجا را کلیک کنید (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=7966).

برای دیدن قسمت دوم اینجا را کلیک کنید. (http://www.askquran.ir/thread7966-5.html#post77761)

دشمنی وهابیت با پیامبر به روایت تصویر قسمت سوم:

این قسمت:



محو تدریجی سخنان پیامبر


مسجد الحرام حامل خاطرات فراوانی است، به هر قسمت که نگاه کنی یاد آیات و روایاتی می افتی که خواندی و شنیدی.

از آن همه سراغ آب زمزم می رویم.

مسجد الحرام معجزات و کرامات زیادی به خود دیده است.

اما آب زمزم تنها معجزه جاوید مسجد الحرام است.

آبی در سرزمینی کاملا خشک و پوشیده از سنگهای غیر قابل نفوذ.

آبی که بو، طعم و زنگش به مرور زمان تغییر نمیکند، خودم امتحان کردم.

دکتر ماسارو يموتو از محققان ژاپني آب زمزم را غیر قابل تغییر و کاملا منحصر به فرد می داند.

ارتفاع آب 12 متر است که در ذی حجه به 18 متر می رسد، و وقتی حجاج برگشتند به 12 متر برمی گردد.

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در طول عمرشان چیزی از کسی درخواست نکردند، اما وقتی کسی به مکه می رفت از او آب زمزم را بعنوان هدیه درخواست میکردند.

وارد موزه میشویم:

ابتدا محفظه فلزی بر دهانه چاه در 70 سال قبل
http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=8845&stc=1&d=1231988202


نیز عکسی از همان دوران

http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=8846&stc=1&d=1231988202

اما شاهد بحث ما این تابلوی سنگی است که در سال 1299 سر در ورودی چاه نصب شده است

روایتی بسیار پر مغز و در عین حال کوتاه:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: ماء زمزم لما شرب له، آب زمزم نوشیده شود برای هرچیزی.


http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=8847&stc=1&d=1231988202


این روایت در اکثر منابع اهل سنت موجود است، مانند:
1- سنن ابن ماجه ج 2 ص 1018
2- مستدرک حاکم نیشابوری ج 1 ص 473
3- مسند احمد حنبل ج 3 ص 357
4- کنزالعمال ج 12 ص 224

نیز در منابع شیعه، مانند:
1- کافی ج 6 ص 387
2- وسائل الشیعه ج 13 ص 245
3- بحار الانوار ج 57 ص 45

در این زمینه خاطرات فراوانی است، زائری گم شده بود، خیلی دنبالش گشتم، خسته شدم آب زمزم خوردم به نیت پیدا شدنش، دیدم کنار ایستاده است!!، به نیت ادای دین نوشیدم، ادا شد!! و...

اما وهابی ها، این دشمنان بد خط و خال اسلام و قرآن و پیامبر، این سنگ را به موزه برده و روایت را با حذف نام پیامبر ثبت کرده اند:

http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=8848&stc=1&d=1231988462

حال یا این جمله ماء زمزم لما شرب له، حکیمانه هست یا نیست؟

اگر هست که هست چرا با پیامبر دشمنید؟

سراسر مسجد الحرام را که بگردی یک روایت از آن بزرگوار پیدا نمیکنی!

آب زمزم چه ربطی به بحث شیعه و سنی و دشمنی با مولود کعبه دارد؟

http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=8849&stc=1&d=1231988462

دشمنی با پیامبر مد نظر است

تا اینکه امسال (1388) اصل روایت را نیز محو کردند تا به خیال خود منکر هرگونه تبرک برای چیزی شوند

http://www.askquran.ir/member46966-albums1470-31439.jpg

http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=147&pictureid=2616

به زعم باطل آنان تبرک به اشیاء و اموات شرک است



http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=147&pictureid=2617

در حالی همه مسلمانان طبق آموزه های دینی در طول تاریخ به آب زمزم تبرک میجستند
این یعنی: به میل کفار عمل کردن.

این یعنی: جعلی بودن مذهب وهابی.

البته از منظر قرآن اینان خود یهود و نصارا هستند:

يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض ومن يتولهم منكم فإنه منهم إن الله لا يهدي القوم الظالمين المائدة آيه 51

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، يهود و نصارى‏ را دوستانِ [خود] مگيريد [كه‏] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند. و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمى‏نمايد.

چرا علیه سلمان رشدی حتی یک بیانیه خشک و خالی صادر نکردند؟

چرا علیه کاریکاتورهای دانمارکی کلامی نگفتند؟

چرا فیلم فتنه را دیدند و علیه بانیان هلندیش موضعی نگرفتند؟

چرا برپائی راهپیمائی به حمات از غزه را حرام إعلان کردند؟

و هزاران چرای دیگر

طبق آموزه های قرآنی آنان را قربة الی الله لعن میکنیم، اللهم العنهم جمیعا



اللهم عجل لولیک الفرج

hamidsar
۱۳۸۷/۱۰/۲۸, ۱۴:۲۷
سلام دوست عزیز از اینکه به فکر چنین مسائلی هستین خوبه و منم یک بار در قسمتهای قبلی جواب دادم ولی بهتره خودمون بررسی کنیم و اینو بفهمیم که مادر مقابل چیکارا میتونیم بکنیم و چیکار کردیم؟ هاان؟
مثلا در مورد هک شدن سایتهای اسلامی توسط وهابیت و بد نامی ها شنیدین ما در مقابل چیکار کردیم؟بهتر اینه به جای حرف عمل بکنیم و اینکه خوب همچین تاپیکی برای اطلاع رسانی خوبه ولی دیگه همه این و میدونن و برا همه روشنه مخصوصا دشمنی وهابیت ببا مسلمونا ولی مهم کار و عکس العمل ماست که اونم با وجود سایتها و شرکتهای بزرگی مثل تبیان باید تاسف خورد.
.
.
قوربون شما یا علی

سيد حسين
۱۳۸۷/۱۰/۲۸, ۲۱:۵۱
سلام دوست عزیز از اینکه به فکر چنین مسائلی هستین خوبه و منم یک بار در قسمتهای قبلی جواب دادم ولی بهتره خودمون بررسی کنیم و اینو بفهمیم که مادر مقابل چیکارا میتونیم بکنیم و چیکار کردیم؟ هاان؟

مثلا در مورد هک شدن سایتهای اسلامی توسط وهابیت و بد نامی ها شنیدین ما در مقابل چیکار کردیم؟بهتر اینه به جای حرف عمل بکنیم و اینکه خوب همچین تاپیکی برای اطلاع رسانی خوبه ولی دیگه همه این و میدونن و برا همه روشنه مخصوصا دشمنی وهابیت ببا مسلمونا ولی مهم کار و عکس العمل ماست که اونم با وجود سایتها و شرکتهای بزرگی مثل تبیان باید تاسف خورد.
.
.
قوربون شما یا علی

با سلام و تشکر از توجه حضرتعالی

اولا اینطور نیست که برای همه ثابت شده باشد وهابیت با پیامبر مشکل دارد، وقتی زائر آنهمه نظم در حرمین شریفین میبیند، سیستم صوتی، آب سرد، نور کافی، صفوف منظم و ... خود به خود وهابیت را تحسین میکند غافل از اینکه یک استکان چای حداقل مایه رونق هر بنگاهی است لذا باید مردم را از این اشتباه درآورد

اما اینکه چکار کردیم!

اگر کاری نکرده بودیم با ما اینگونه برخورد نمیکردند

معلوم است کاری کردیم کارستان که دود از همه جای آنان بلند است!

سکوت ننگین آنان دربرابر غزه بهترین گواه موفق بودن تفکر اسلامی ماست

جرم غزه رأی دادن به جریانی موافق جریان تشیع انقلابی ایرانی است

آیا غیر از این است؟

ریشه همه مشکلات فعلی جهان اسلان وهابیت است

رسوا کردن آنان حداقل وظیفه ماست

بدون تعارف عرض میکنم اگر روش بهتری سراغ دارید بفرمائید استفاده میکنم

ata
۱۳۸۷/۱۱/۱۶, ۰۲:۰۱
با سلام خدمت آقای روشن بيان (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)
- نظر شما در مورد آیاتی که در آن به این مفهوم گفته شده گمان نکنید شهیدان مرده اند، مانند آیه ( (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)ولا تَحسبنَّ الّذينَ قُتِلوا فى سَبيلِ اللّهِ اَمواتاً بَل احياءٌ عندَ ربّهِم يُرزَقون (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)) چیست؟ مگر آنها انسان نیستند؟ آیا مقامی بالاتر از پیامبرشان دارند؟ پس چرا شما پیامبر را مرده و دست او را کوتاه از این جهان (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)می دانید (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)؟ (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)
- نظر شما در مورد داستان حضرت یوسف و (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)حضرت یعقوب چیست؟ منظورم گریه کردن و کور شدن (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)حضرت یعقوب و از همه مهمتر شفا یافتن با پیراهن یوسف؟ شنیدم در نزد وهابیون عزیز این مسائل شرک محسوب می شود (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842) (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842) (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۱۹, ۲۱:۰۲
بسم الله الرحمن الرحيم

كساني كه در راه الله كشته شده و كشته ميشوند زنده هستند
همانگونه كه كفار و مشركين زنده هستند
همانگونه كه پيامبران زنده هستند
همه نفوس كشته شدگان و اموات از مومن و كافر رجوع كرده اند به عالم الغيب و الشهاده
و ما و شما درك نميكنيم

انشاء الله بزودي توضيح ميدهم

غریبه
۱۳۸۷/۱۱/۲۰, ۰۰:۳۲
بسم الله الرحمن الرحيم

كساني كه در راه الله كشته شده و كشته ميشوند زنده هستند
همانگونه كه كفار و مشركين زنده هستند
همانگونه كه پيامبران زنده هستند
همه نفوس كشته شدگان و اموات از مومن و كافر رجوع كرده اند به عالم الغيب و الشهاده
و ما و شما درك نميكنيم

انشاء الله بزودي توضيح ميدهم
سلام جناب روشن بیان
بعضی اوقات فرهنگ ایات را غیر مسلمانها زیباتر جلوه میدهند
فیلم روح1 و روح 2
بسیار زیبا و مطابق با انچه از شیعه و سنی به آن معتقدیم.
شکی نیست که بعد از مرگ نفوس ما یا روح ما چون از جنس خاک نیست
به خاک بر نمی گردد.خداوند انسان را گل افرید تا این زمان یک مجسمه بود
انگاه از روح خود یا نفس(با فتحه) بر ان دمید.

اما کسانی که در راه خدا کشته شده اند زنده اند :Sham:و نزد خداوندشان روزی دارند.
اینجا بل احیا عند ربکم یرزقون:Sham: اشاره به این است که آنان که در راه خدا کشته شده اند روزی دارند.
این روزی خوراک روح:Sham: است نه خوراک جسم.
اگر منظور مشخص است که هیچ وگرنه وارد مبحث ان شویم.
موفق باشید
بطور حتم این روزی

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۲۰, ۱۱:۳۹
جناب غريبه
عليكم السلام و رحمه الله
خيلي خوب است كه از احاديث و روايات نقل قول نكرده ايد و انتظارم اين است كه به غير مسلمان هم استناد نكنيد كه ما فصل الخطاب مان قرآن است نه فيلم يا كتاب و سخنراني غير مسلمان ؛ اين غير مسلمان است كه بايد از مسلمان پيروي كند.
شما اينجا كمي خوب پيش آمده ايد و منظور آيات را متوجه ميشويد . اين رزق و روزي در آيه 169 آل عمران در ادامه آيه 168 است كه آنهائي كه بهانه تراشي كردند و به قتال نرفتند گفتند اگر كشته هاي راه الله ( شيعيان به شهداء معني ميكنند ) از ما اطاعت ميكردند كشته نميشدند كه در همين آيه جواب ميدهد پس دور كنيد از نفوس خود مرگ را اگر راست ميگوئيد .
و اما منظور اين افراد از اينكه گفتند اگر به حرف ما گوش ميكردند كشته نميشدند به اين معناست كه ما به قتال نرفتيم و الان زنده ايم و از زندگاني بهره منديم ولي آنها مرده اند و نعمت حيات و استفاده از مواهب زندگي را از دست داده اند و تصورشان اين بوده نعماتي براي كشته ها و بطور كلي مرده ها وجود ندارد و آنها همه چيز را از دست داده اند و نابود شده اند و الان خودشان چند صباحي بيشتر تا هنگام مرگ طبيعي ميتوانند از مواهب و نعمات دنيوي بهره مند شوند كه جواب ميدهد اگر كشته نشديد تا الان اما بالاخره ميميريد و اگر ميتوانيد مرگ نهائي را از خودتان دور كنيد و به اين معنا كه نعمت دنيوي را نميتوانيد براي خود جاودان و هميشگي كنيد .
و آيه 169 كه ميفرمايد و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا يعني ميفرمايد اين حرف ها حسابگري شما هاست كه تصور ميكنيد كشته هاي راه الله نابود شده اند و نعمات الهي را از دست داده اند بلكه به واقع آنها نابود نشده اند بلكه فقط جسمشان از هم پاشيده و نعمات الهي پيوسته براي آنها هست و اينكه اين نعمات و خوراك و لذائذ الهي چيست ما كيفيتش را نميدانيم همانگونه كه خورنده و استفاده برنده اش را كه نفس يا نفوس است را نميدانيم چيست و كيفيت و چگونگي اش بر ما معلوم نيست . نوع خوراك و بهره و لذتي كه الله به نفوس ميبخشد مناسب نفوس جدا شده از جسم است نه مناسب نفوسي كه در قالب جسم هستند ؛ اين نفوس زنده در نزد پروردگار از چنين نعمتي راضي و شادند ( فرحين بما ءاتاهم الله ...آيه 170) يعني مطبوع طبع نفوس و مناسب آنها است و به خاطرش شادند اين رزق و روزي چون 1- از طرف الله تعالي است يعني فاعل و رزاق پروردگار است همانطور كه رزاق و بخشنده نعمت دنيوي پروردگار است 2- چون نفوس هم متعلق به جسم هايشان هستند و در روز قيامت دقيقا به جسم خود ميپيوندند لذا ميشود همان ادامه رزق و روزي دنيوي منتها با كيفيتي ديگر قابل استفاده براي نفوس ؛ بنابراين مرگ مومنين چه كشته راه الله باشد و با حسابگري بعضي انسانها مرگ پيش از موعد باشد و چه مرگي كه در كتاب الله ثبت است و ما آن را مرگ طبيعي ميناميم در هر دو صورت نفوس اين مومنين زنده اند و از رزق و روزي و نعمت ها ي پروردگار بهر ه مند ( ....و ان الله لا يضيع اجر المومنين 171- آل عمران ) كه اين اجر و پاداشي است كه پروردگار تضييع نميكند دقيق اشاره كرده به مومنين و مومنين شامل تمامي پيامبران و ايمان آورندگان تا روز قيامت خواهد بود كه نفوس آنها زنده است در نزد پروردگار و از نعمات او بهره مند و در عين حال از چنين بهره مندي اي شاد و مسرورند.

در مورد زنده بودن كفار هم آيه از قرآن هست كه انشاء الله اينجا خواهم نوشت تا بدانيد كه نفوس مرده هاي كفار زنده هستند ولي در حسرت و آتش بسر ميبرند .

ata
۱۳۸۷/۱۱/۲۰, ۱۵:۴۰
با سلام (http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)
چرا وهابیت در بین اندیشمندان جهان اسلام مانند کشورهایی چون ایران و مصر جایی ندارد و مراکز اصلی پیروان آن کشورهای عقب مانده ای چون عربستان و قبیله های بدوی پاکستان قرار دارد؟ آیا دلیل آن این نیست که بعضی عقاید وهابیت عقل ستیز است و همواره همراه سطحی نگری و قشری گری است که اندیشمندان جهان اسلام نمی توانند با آن کنار بیایند؟
در ضمن من مشاهده کردم خیلی از ایراداتی که به شیعه میگیرید بدون درک فلسفه عمیق و اصلی آن است و یا بر اساس عملکرد مردم عادی که ممکن است رفتار آن ها مورد تایید علمای شیعه نیز نباشد. آیا جریان وهابیت دارای فلسفه عمیق و ایدئولوژی می باشد و می تواند در مقابل فلسفه غرب جوابگوی سوالات انسان ها باشد؟
چگونه می تواند در دنیای جدید انسان مدرن را به طرف اسلام سوق دهد وقتی ابزار آن را در اختیار ندارد؟
آیا شما مسئله گذشت زمان و تکامل افکار انسان ها را نمی بینید، آیا تفاوت امروز و آینده را با زمان پیامبر در ک نمی کنید؟ چه راه حلی برای پاسخگویی به نیاز های انسان جدید دارید؟

(http://www.askquran.ir/member.php?u=9842)

غریبه
۱۳۸۷/۱۱/۲۰, ۱۷:۴۷
سلام آقای روشن بیان:
پست شما را مطالعه کردم و نظر قبلی را هم که دادم در چند سطر بیان میکنم .از زاویه دیگری
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاکم عند ربکم یرزقون
به حساب نیاورید انان که در راه خدا کشته شدند(فعل کشته شدن برای
این گروه انجام شده)جز مردگانند(مردن بر اثر عوامل معمولی) بلکه انان زنده
اند و نزد پروردگارشان روزی میخورند(روزی دارند)
خوراک روح دعای خیر است دادن خیرات و خدا بیامرزها و......رزق و روزی
مرده است.نمیدونم چقدر معتقد هستید به این حرف من.
یک موقع شما یک کبوتر دارید به آن دانه و آب میدهید.
روح نیز نزد خدا تغذیه میشود روزی دارد.
این روزی چیست دیگر علم بالا میخواهد و بحث حکمت الهی است.
من فکر می کنم جمیع ارواح روزی دارند
اما بعضی ها هدف لعن مردم هستن و بعضی ها هدف دعای مردم.
ارواح نیز همینند
بعضی ها هدف لعن ملائکه هستند
و بعضی ها هدف سلام ملایک
پس ببینید هردو روزی داشتند فقط در نوع روزیشان تفاوت بود.
آنان که در راه خدا کشته شده اند نپندارید که مرده اند بلکه زنده اند و نزد
خدایشان روزی دارند.
این روز سلام وخیر و برکت خداست بر ارواح البته مصلحت خدا خیلی بالا
از فهم بشری است اما در این باب سیر میکند.
یا بهتر بگم برای کسانی که در راه خدا کشته شدند خداوند حساب جدا گانه
باز کرده است.
اگر بخواهیم وارد این مقوله شویم باید وارد بحث ارواح و چگونگی زندگی
انان و درجات آنها شویم.
اقای روشن بیان نظر قبلی خودتان را ممنون میشوم اگر بازتر بیان کنید.
ببینیم یا اختلاف نظرتان با من در کدام نقطه است.
زودتر به جواب خواهیم رسید
موفق باشید

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۲۰, ۲۰:۳۸
با سلام

اول كه بنده به جواب هاي همه دقت ميكنم اگر يك نام كاربري در درك آنچه ميگويم جلوتر باشد خطابم را به او ميكنم و اينكه كاربري آنقدر متمدن و پيشرفته باشد كه سعي كند كامپيوتر مرا هك كند اهميتي ندارد من همچنان به روش خودم ادامه ميدهم .

و اما جناب غريبه

پست من روشن و واضح بود اگر سوال خاصي داريد بپرسيد .
در مورد زنده بودن نفوس كفار هم انشاء الله بزودي توضيح ميدهم.

raji14
۱۳۸۷/۱۱/۲۰, ۲۱:۱۵
... و تصورشان اين بوده نعماتي براي كشته ها و بطور كلي مرده ها وجود ندارد و آنها همه چيز را از دست داده اند و نابود شده اند و الان خودشان چند صباحي بيشتر تا هنگام مرگ طبيعي ميتوانند از مواهب و نعمات دنيوي بهره مند شوند كه جواب ميدهد اگر كشته نشديد تا الان اما بالاخره ميميريد و اگر ميتوانيد مرگ نهائي را از خودتان دور كنيد و به اين معنا كه نعمت دنيوي را نميتوانيد براي خود جاودان و هميشگي كنيد .
و آيه 169 كه ميفرمايد و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا يعني ميفرمايد اين حرف ها حسابگري شما هاست كه تصور ميكنيد كشته هاي راه الله نابود شده اند و نعمات الهي را از دست داده اند بلكه به واقع آنها نابود نشده اند بلكه فقط جسمشان از هم پاشيده و نعمات الهي پيوسته براي آنها هست و اينكه اين نعمات و خوراك و لذائذ الهي چيست ما كيفيتش را نميدانيم همانگونه كه خورنده و استفاده برنده اش را كه نفس يا نفوس است را نميدانيم چيست و كيفيت و چگونگي اش بر ما معلوم نيست . نوع خوراك و بهره و لذتي كه الله به نفوس ميبخشد مناسب نفوس جدا شده از جسم است نه مناسب نفوسي كه در قالب جسم هستند ؛ اين نفوس زنده در نزد پروردگار از چنين نعمتي راضي و شادند ( فرحين بما ءاتاهم الله ...آيه 170) يعني مطبوع طبع نفوس و مناسب آنها است و به خاطرش شادند اين رزق و روزي چون 1- از طرف الله تعالي است يعني فاعل و رزاق پروردگار است همانطور كه رزاق و بخشنده نعمت دنيوي پروردگار است 2- چون نفوس هم متعلق به جسم هايشان هستند و در روز قيامت دقيقا به جسم خود ميپيوندند لذا ميشود همان ادامه رزق و روزي دنيوي منتها با كيفيتي ديگر قابل استفاده براي نفوس ؛ بنابراين مرگ مومنين چه كشته راه الله باشد و با حسابگري بعضي انسانها مرگ پيش از موعد باشد و چه مرگي كه در كتاب الله ثبت است و ما آن را مرگ طبيعي ميناميم در هر دو صورت نفوس اين مومنين زنده اند و از رزق و روزي و نعمت ها ي پروردگار بهر ه مند ( ....و ان الله لا يضيع اجر المومنين 171- آل عمران ) كه اين اجر و پاداشي است كه پروردگار تضييع نميكند دقيق اشاره كرده به مومنين و مومنين شامل تمامي پيامبران و ايمان آورندگان تا روز قيامت خواهد بود كه نفوس آنها زنده است در نزد پروردگار و از نعمات او بهره مند و در عين حال از چنين بهره مندي اي شاد و مسرورند.

در مورد زنده بودن كفار هم آيه از قرآن هست كه انشاء الله اينجا خواهم نوشت تا بدانيد كه نفوس مرده هاي كفار زنده هستند ولي در حسرت و آتش بسر ميبرند .
به نام خدا
جناب روشن بیان سلام
استفاده کردیم
الحمد لله تا اینجا چند مطلب را اقرار فرمودید و با هم هم عقیده شدیم.
یکی احترام داشتن قبر و جنازه ی پیامبر صلی الله علیه و آله حتی اگر پوسیده باشد.
و دیگری زنده بودن پیامبر و سایر مؤمنین که قبلاً انکار می فرمودید:


...بلند كردن صدا در مقابل پيامبر زماني كه زنده بودند بي احترامي به ايشان بوده ؛ الان كه وفات كرده اند بي احترامي به قبر ايشان و جنازه پوسيده ايشان در داخل قبر است .
...
جنازه رسول الله پوسيده است و به خاك تبديل شده ... سلام و صلوات ما بر پيامبر نه به دليل زنده بودن ايشان بلكه به امر پروردگاراست و از آنجا كه امر بر خواندن نماز و دعا بر قبور مومنان شده نه به جهت زنده بودن ايشان بلكه براي زنده نگهداشتن نام آنها به جهت جلب سلام و صلوات و رضايت و بخشش و دعا و رضوان الله تعالي بر آنان ميباشد .
...

حالا باید برای شما معلوم شود که آیا سلام و صلوات و دعاهای ما به آنان می رسد یا نه؟
و اگر دارای مقاماتی در نزد پروردگار هستند، توسل ما به آنان سودی به ما می رساند یا خیر؟

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۲۱, ۱۰:۱۰
عليكم السلام جناب راجي !

گفته ايد:دیگری زنده بودن پیامبر و سایر مؤمنین که قبلاً انکار می فرمودید.

جواب: نفس زنده در عالم غيب نه زنده بودن با كالبد در داخل قبر آنطور كه شيعه ها ميگويند . بنده به زنده بودن پيامبر در داخل قبر با بدنش اقرار نكرده ام ؛ بدن پيامبر پوسيده و پودر شده و برزخ برايشان اتفاق افتاده است يعني رابطه شان با دنيا قطع شده است .
اگر شما عقيده داريد جنازه پيامبر در داخل قبر زنده است و جسم شان تغييري نكرده و ميتواند با چشم سر ببيند و با گوش سر بشنود بگوئيد تا تكليف بحث را روشن كنيم چون اگر چنين اعتقادي داشته باشيد از بحث عقب هستيد .
و اما آن جمله از من كه بزرگنمائي كرده ايد : نه به جهت زنده بودن ايشان بلكه براي زنده نگهداشتن نام آنها .
منظورم اين نبود كه نفس آنها زنده نيست بلكه منظورم اين بود كه زنده بودن نفس آنها اهميتي ندارد تا ما فقط به جهت زنده بودن نفس آنها برايشان دعا كنيم بلكه هدف اطاعت امر پروردگار و زنده نگه داشتن نام آنها و نياز آنها به دعاي ما اهميت دارد . باز هم بخوانيد تا خوب منظور را بفهميد .

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۲۱, ۲۱:۵۰
بسم الله الرحمن الرحيم

نفوس مومنين زنده هستند :
به مرد مومني از زمانهاي گذشته گفته شد داخل جنت شو ؛ او گفت اي كاش قوم من ميدانستند كه پروردگارم مرا بخشيد و مرا از شايستگان قرار داد ) : قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ یا لَیْتَ قَوْمی‏ یَعْلَمُونَ (26)بما غفرلي ربي و جعلني من المكرمين (27-يس)

نفوس فرعونيان زنده و صبح و شام در آتشند و روز قيامت در عذاب شديدتري وارد ميشوند .
النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ ( 26-غافر)

آنهائي كه اعمال صالح انجام نميدهند وقتي مردند آنوقت از پروردگار ميخواهند آنها را برگرداند تا شايد عمل صالحي از آنچه ترك كرده بودند انجام دهند اما جوابي نميگيرند چون پيش روي آنها برزخ است ( برزخ يعني نقطه انفصال جسم و نفس و قطع ارتباط با دنياي مادي ) تا روز قيامت كه مبعوث ميشوند .

حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ﴿99﴾ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿100- مومنون)

و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد افاين مت فهم خالدون ( 34- انبياء)
و ننهاديم براي بشري قبل از تو ( اي محمد) جاوداني را ( در اين دنيا) ؛ پس آيا اگر تو بميري ايشانند جاودانان ؟

با تمام اين اوصاف نفوس زنده اختيار و توانائي بر دنياي مادي ندارند و كاري از آنها براي ما زنده هاي اين دنيا از دستشان ساخته نيست ؛ آنها با برزخ مواجهند

طیب
۱۳۸۷/۱۱/۲۲, ۰۴:۴۴
سلام جناب روشن بیان عزیز،

تا اینجای بحث ما و شما سر یک چیز به تفاهم رسیدیم و آن اینکه ارواح پس از مرگ زنده اند. اما شما میگویید دست آنها از این دنیا کوتاه و دیگر کاری از دستشان ساخته نیست و ما میگوییم اتفاقا چون از جسم مادی آزاد شدند قدرت بیشتری دارند.

یکم البته من شک دارم در اینکه کفار روحشون زنده باشه بعد از مرگ؟

حال باشد ادامه بحث تا جناب سید حسین (یا یکی از اساتید) تشریف بیارن و جواب شما را بدهند مگر اینکه شما آیه ای از قرآن دارید که میگوید که مومنین دیگر کاری از آنها ساخته نیست پس از مرگ.

راستی شنیده اید: النوم اخ الموت

طیب

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۲۲, ۱۶:۳۷
جناب طيب

بنده با كلمه روح كه به جاي نفس بكار ميبريد موافق نيستم چون روح يكي از بندگان الله تعالي است و امري از او كه در آفرينش آدم در مرحله اي در او دميده شد براي تكميل ساختمان بدن آدم و همچنين در مريم دميده شد براي آفرينش عيسي و كلمه ارواح هم غلط است در قرآن ارواح نداريم ؛ اين ها ساخت مسيحيت است كه با اين كلمه بازي ميكنند و ارواح احضار ميكنند و افسانه ها از روح مينويسند و بازي كامپيوتري از روح و ارواح درست ميكنند .

غریبه
۱۳۸۷/۱۱/۲۲, ۱۷:۲۷
سلام جناب روشن بیان و دیگر دوستان



بنده با كلمه روح كه به جاي نفس بكار ميبريد موافق نيستم
بعد تعریف نفس چیست: اماره- لوامه- مطمئنه- نفس ناطقه .....

چون روح يكي از بندگان الله تعالي است و امري از او كه در آفرينش آدم در مرحله اي در او دميده شد براي تكميل ساختمان بدن آدم و همچنين در مريم دميده شد براي آفرينش عيسي و كلمه ارواح هم غلط است در قرآن ارواح نداريم ؛ .
حضرت مریم که خوشان روح داشتند ایا لزومی داشت بر ان روح دمیده شود
برای افرینش حضرت عیسی(ع)؟
تولد حضرت رسول اکرم حضرت یعقوب حضرت یوشع و یوسف و .......
چی؟
چرا از روش دمیدن روح انجام نشد؟

البته احضار ارواح یک مسئله صد درصد خرافی است.
اما ارتباط ارواح با انسان خیر خرافات نیست.
ما می توانیم به وجودش پی ببیریم اما به ماهیتش خیر
اینهم درست است امری است از طرف پروردگار جواب رسول خدا به مرد
یهودی که در مورد روح پرسید.
من معتقدم به خروج روح از بدن بطور کل در زمان مرگ.
و زندگی روح در دنیای دیگر به یک مرکز و به موازات ما

silhouette
۱۳۸۷/۱۱/۲۳, ۰۶:۱۳
و ایضا غافل نمانیم از تبلیغات گسترده و کمک های مالی آل سعود به فلسطین که یاسر عرفات در کتاب خاطراتش شخصا آن ها را نقل کرده و نماد وهابیت، چفیه ی سرخ و سفید، که امروزه بسیار بر سر و روی فلسطینیان دیده می شود.

اعتراف پادشاه وقت عربستان در جنگ اول اعراب و اسرائیل به برادری با یهود که مورخین و انسابیون، نسب آل سعود را به یکی از طوایف بزرگ اعراب یهودی عربستان نسبت می دهند.
و با یهودیت، رنگ و بوی فراماسونری هم پیدا می شود که فراماسونری اسلامی می شود سلفی گری و وهابیت و ایضا فراماسونری شیعی هم می شود ضلالت بهائیت.

ریشه ی همه ی مشکلات جهان و نه فقط جهان اسلام از بدعت و خیانت اول ظالم آغاز می شود و در سیر نزولی تا به آخر تابع له علی ذلک سوری هم به فراماسونری و ... می زند.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

تنها و تنها و فقط تنها امید نجات، ابن صراط المستقیم، مولانا صاحب العصر و الزمان القائم المهدی عجل الله تعالی فی فرجه شریف است.

raji14
۱۳۸۷/۱۱/۲۳, ۱۷:۴۸
عليكم السلام جناب راجي !

گفته ايد:دیگری زنده بودن پیامبر و سایر مؤمنین که قبلاً انکار می فرمودید.

جواب: نفس زنده در عالم غيب نه زنده بودن با كالبد در داخل قبر آنطور كه شيعه ها ميگويند . بنده به زنده بودن پيامبر در داخل قبر با بدنش اقرار نكرده ام ؛

و علیکم السلام
شیعه کی و کجا گفته است که پیامبر یا امام یا مؤمنان با کالبد در داخل قبر زنده اند!!!؟؟؟؟
ما می گوییم پیامبر در عالم اعلی زنده است و به اذن خدا آگاه به تمام عوالم است.



بدن پيامبر پوسيده و پودر شده و برزخ برايشان اتفاق افتاده است يعني رابطه شان با دنيا قطع شده است .
اگر شما عقيده داريد جنازه پيامبر در داخل قبر زنده است و جسم شان تغييري نكرده و ميتواند با چشم سر ببيند و با گوش سر بشنود بگوئيد تا تكليف بحث را روشن كنيم چون اگر چنين اعتقادي داشته باشيد از بحث عقب هستيد .

و اما در باره بدن مبارک پیامبر (ص) اولاً شما از کجا خبر دارید که جنازه ی ایشان پوسیده؟؟ مگر علم غیب دارید!؟؟؟
ثانیاً ما نگفته این جنازه حضرت در داخل قبر زنده است و می بیند و می شنود. بلکه می گوییم نفس آن حضرت زنده است و می بیند و می شنود به اذن خدا. پس نفس آن حضرت نیز همچون فرشتگان و در مقام و مرتبه ای بالاتر از فرشتگان می تواند برای مؤمنین استغفار کند، همچنانکه فرشتگان برای مؤمنین استغفار می کنند.

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۲۳, ۲۱:۴۳
جناب راجي

به اين دو حرف خودتان دقت كنيد: شیعه کی و کجا گفته است که پیامبر یا امام یا مؤمنان با کالبد در داخل قبر زنده اند!!!

اما در باره بدن مبارک پیامبر (ص) اولاً شما از کجا خبر دارید که جنازه ی ایشان پوسیده؟؟ مگر علم غیب دارید!؟؟؟

!!!!!!
بگوئيد : بالاخره به كداميكي معتقديد ؟ جنازه پيامبر پوسيده و از كار افتاده يا نپوسيده و زنده است ؟!

بعد: پيامبر به عنوان بشر كه بارها در قرآن آمده و به مردم اعلام كرده ملك نيست ؛ حساب ملائكه از بشر جداست ؛ آنها عبادي هستند با آفرينشي خاص خود و مرگ ندارند همچنانكه روح و جن هم آفرينش خاص خود را دارند .
ما داريم در مورد انسان حرف ميزنيم

و اما جناب راجي
نفس مجرد است و تقسيم به اماره و لوامه و اين ها نميشود ؛ آن از صفات نفس است كه گاهي امر به گناه ميكند گاهي ملامت ميكند .....

پرسيده ايد: حضرت مریم که خوشان روح داشتند ایا لزومی داشت بر ان روح دمیده شود
برای افرینش حضرت عیسی(ع)؟
جواب: بله قرآن ميفرمايد ما از روح خود در مريم دميديم .

پرسيده ايد: تولد حضرت رسول اکرم حضرت یعقوب حضرت یوشع و یوسف و .......
چی؟
چرا از روش دمیدن روح انجام نشد؟

جواب: دميدن روح در آدم در مرحله اي از آفرينش او و آفرينش همه انسانها ساري و جاري است و در آفرينش عيساي بدون پدر مستقيما در بطن مريم دميده شد اما اين روح نفس نيست ؛ نفس خلقت ديگري است كه پس از اينكه اندام ها در طفل ساخته و تكميل شد آن هنگام كه در داخل رحم مادر است ( چهار ماهگي) آفريده ميشود و طفل به جنب و جوش در ميايد ؛
روح از امر پروردگار است و در خدمت فرامين او .

گفته ايد: اما ارتباط ارواح با انسان خیر خرافات نیست.
جواب: روح يكي از بندگان الله و از امر او و به امر اوست ؛ روح به اذن پروردگار براي هر كاري در شب قدر نازل ميشود ( سوره قدر )؛ روح عروج ميكند به سوي الله در روزي كه مقدار آن پنجاه هزار سال است ( سوره معارج) . روح قرآن را باذن الله نازل كرد ؛ روح در روز قيامت حاضر ميشود و جز به اذن الله حرف نميزند و....

طیب
۱۳۸۷/۱۱/۲۴, ۰۸:۴۶
جناب راجي

به اين دو حرف خودتان دقت كنيد: شیعه کی و کجا گفته است که پیامبر یا امام یا مؤمنان با کالبد در داخل قبر زنده اند!!!

اما در باره بدن مبارک پیامبر (ص) اولاً شما از کجا خبر دارید که جنازه ی ایشان پوسیده؟؟ مگر علم غیب دارید!؟؟؟

!!!!!!
بگوئيد : بالاخره به كداميكي معتقديد ؟ جنازه پيامبر پوسيده و از كار افتاده يا نپوسيده و زنده است ؟!

بعد: پيامبر به عنوان بشر كه بارها در قرآن آمده و به مردم اعلام كرده ملك نيست ؛ حساب ملائكه از بشر جداست ؛ آنها عبادي هستند با آفرينشي خاص خود و مرگ ندارند همچنانكه روح و جن هم آفرينش خاص خود را دارند .
ما داريم در مورد انسان حرف ميزنيم


سلام جناب روشن بیان

ایشون نفرمودند که پیامبر داخل قبر خود زنده اند....بلکه فرمودند جسم پیامبر ممکن است به خاک تبدیل نشده باشد. بعنوان مثال چند وقت پیش در جایی دیدم که جسد فرعون را از آب گرفته اند. ای کاش میدانستید که شیعه چه میگوید و اینقدر به او تهمت شرک نمی زدید؟ ای کاش :Sham:



شما تا اینجا قبول کردید که آنها زنده اند.

حال مشکل شما این است که چگونه ممکن است یک نفر که از دنیا رفته است صدای ما به او برسد و بالعکس....درست است؟

خب اگر من برای شما مثال قرآنی بیاورم مشکل حل است؟

لطفا در آیه پایین با دقت تدبر کنید:

سوره حج آیه ۲۷

وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ

و در ميان مردم بانگ حج برآور تاآنان ، پياده و سوار بر مركب هاي چابك از هر راه دوري به سراغ تو بيايند.

در روايات مي خوانيم : حضرت ابراهيم (ع) گفت : خداوندا! صداي من به گوش كسي نمي رسد. خداوند فرمود: تو فرياد بزن ، من به مردم ابلاغ مي كنم .
اوّلين وظيفه ي زائران كعبه ، پوشيدن لباس احرام و گفتن ((لبّيك الّلهم لبّيك )) است ، امام صادق (ع) فرمود: اين جملات پاسخ دعوت ابراهيم است .

پيامبر اكرم (ص ) نيز در مدينه در سال دهم دستور داد كه مؤذّنين با بلندترين صدا مردم را براي حج همراه پيامبر دعوت كنند.

منبع تفسیر نور







لطفا در این آیه تدبر بفرمایید:

سوره توبه آیه ۱۰۵

وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

وبگو: (هر گونه كه مى‏خواهيد و مى‏توانيد) عمل كنيد، كه بزودى خداوند و پيامبرش و مؤمنان كار شما را مى‏نگرند و بزودى به سوى داناى غيب و آشكار بازگردانده مى‏شويد، پس شما را به آنچه انجام مى‏داديد، آگاه خواهد كرد.

اين آيه كه بيان كننده‏ى آگاهى خدا وپيامبر ومؤمنان از عملكرد ماست، همان عقيده‏ى شيعه را مبنى بر »عرضه‏ى اعمال« بر اولياى خدا بيان مى‏كند. اين عرضه، روزانه يا هر هفته و هر ماه انجام مى‏گيرد و اگر اعمال ما خوب باشد، اولياى خدا از ما شاد مى‏شوند و اگر بد ب اشد، نگران و اندوهگين مى‏گردند. ايمان به اين عرضه‏ى عمل، در ايجاد تقوا و حيا مؤثّر است. امام صادق‏عليه السلام فرمود: اى مردم! با گناهِ خود، رسول خدا را ناراحت نكنيد. (153)
به گفته‏ى روايات، مراد از »مؤمنون«، امامان معصومند كه خداوند آنان را از اعمال ما آگاه مى‏سازد.


منبع تفسیر نور


سلام بر تو ای رسول الله


طیب

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۲۴, ۲۱:۲۸
جناب راجي
ببخشيد من از شما سوال نكرده بودم ؛ راجي خودشان جواب ميدهند ؛ شما ميخواهيد به جاي ايشان توجيه كنيد كار صحيحي نيست

شايعه گرفتن جسد فرعون هم از آب مرگ او را حتي اگر در شرايط خاصي در دل اقيانوس و يا زير اهرام يا موميائي شده يا در نمك قرار گرفته باشد توجيه نميكند مرده مرده است و با برزخ مواجه شده ؛ ميخواهد فقط پوستش پوسيده باشد ولي چروك و گنديده و مايه تهوع و فرار مردم باشد!

ضمنا شما حديث نوشتيد معلوم شد از بحث عقبيد

طیب
۱۳۸۷/۱۱/۲۵, ۰۱:۵۱
جناب راجي
ببخشيد من از شما سوال نكرده بودم ؛ راجي خودشان جواب ميدهند ؛ شما ميخواهيد به جاي ايشان توجيه كنيد كار صحيحي نيست

شايعه گرفتن جسد فرعون هم از آب مرگ او را حتي اگر در شرايط خاصي در دل اقيانوس و يا زير اهرام يا موميائي شده يا در نمك قرار گرفته باشد توجيه نميكند مرده مرده است و با برزخ مواجه شده ؛ ميخواهد فقط پوستش پوسيده باشد ولي چروك و گنديده و مايه تهوع و فرار مردم باشد!

ضمنا شما حديث نوشتيد معلوم شد از بحث عقبيد

حالا کی گفت فرعون جسدش زنده هست؟ گفتم نپوسیده مثل خاک بشه! فقط یک مثال بود. حالا اون شایعه بوده جسد بقیه مومیایی ها که نپوسیده را چطور توجیه میفرمایید. یک طوری صحبت کردید که امکان اینکه جسدی به خاک تبدیل نشه نیست و من گفتم چرا اتفاقا امکانش هست. حالا این بحث اصلی هست. یک بار بحث را منحرف میکنید به بحث روح و نفس، یکبار به این بحث..

در ضمن چه جناب راجی چه بنده چه بقیه دوستان شیعه هستیم حرف هم را خوب میفهمیم. بعضی های دیگه هستند که اول میزنن میکشند بعد میپرسند خوب حالا چی میگفتی.

حدیث را بنده نوشتم که کمک باشه برای افرادی که نمیتونن تعقل و تدبر کنند ولی اگر هر کسی تدبر کنه به حرفی که در اون احادیث گفته شده پی میبره.

اگر من از بحث عقبم که نیستم شما عزیزم از مسلمانان عقبید! اصلا چنین چیزی امکان ندارد که قرآن برای ما کافیست! قبلا بحث کرده ایم و اگر خواستید لینک کم آوردن شما را در آن بحث بگذارم. باز هم میپرسم تعداد رکعتهای نمازهای واجب در کدام آیه قرآن است؟ احتمالا شما تعداد رکعتهای نماز را خودتان تعیین میکنید چون در قرآن نیامده است؟ بله؟


طوری نیست در زمان عامیانه به این میگن کم آوردن :-)

خداحافظ
طیب

غریبه
۱۳۸۷/۱۱/۲۵, ۰۲:۴۱
جناب روشن بیان از مردان نیک روزگارند چون همه را با یک چشم
میبینند و راجی خطاب میکنند
و اما بعد
روشن جان اگر قرار باشد که هر شخصی بیاید قران را به عقل
خود تغیر کند که سنگ روی سنگ بند نمیشود.
روشن: نفس مجرد است و نفس لوامه و نفس اماره و نفس از
صفات نفس است.
پس چرا از این میان فقط نفس مطمئنه به پروردگارش رجوع میکند
و از او راضی است و بالعکس.
این صفات نیست بلکه مراتب نفس است.
کل نفس ذائقه الموت.
تمام نفوس طعم مرگ را خواهند چشید.
و فقط خداوند لا یموت است.
به نظر شما ایا جبریل- میکائیل- عزرائیل و.......که از ملائک مقرب
هستند طعم مرگ را نخواهند چشید؟
اگر نچشند که بجز خدا لا یموت های دیگر نیز هست که بر خلاف
فرض شیعه و سنی و هر مذهب یکتا پرستی است.
حالا اگر نفس جبرائیل با نفس من و شما یکی باشد که آن هم
بقول شما باید مجرد باشد و صفات لوامه و اماره و ...در بطنش
نهفته باشد.
که نیست اگر بود در ابلاغ وحی مشکل پیش می امد.
پس دارای مرتبه هستند نفوس .
کلاس اول- کلاس دوم- کلاس سوم......میگویند کلاسها
در مورد دمیدن :
ما هم همینطور می گوییم خودتان هم که اقرار به این مسئله کردید
لزومی ندارد برای پیامبر و انسانها دمیدن روح انجام شود
چرا
چون اول خلقت دمیده شده پس احتیاج بوده وگرنه لزومی بر دمیدن
نبود.
این دمیدن نشان میدهد انسان تر کیبی از ماده و دمشی بنام روح است.
قانون انرژی و حرکت همین است.
ماده در حال حرکت و جنبش در بطنش انرژی است حاصل از انرژی
اولیه.
مثال یک درخت در طول عمرش انرژی خورشید را استفاده و ذخیره
میکند بعد از مرگش شما هیزم در اختیار دارید این هیزم را وقتی
آتش میزنید گرما و نور تولید می کند.
این گرما همان انرژی ذخیره شده خورشید است
دمیدن روح بر جسم انسان در زمان خلقت
بعد از مرگ
آزاد شدن روح(مثال نور)
البته در قسمت اول ما از ذات انرژی مخبر بودیم اما در حالت دوم
آثارش را میبنیم اما معادلاتش دست نیافتنی است .
چرا؟
و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی........17 بنی اسرائیل
و ای رسول ترا از حقیقت روح می پرسند جواب ده که روح بفرمان خداست و شما پی به حقیقت آن نمی برید.(ماهیت)
معاد را هم که قبول دارید امامت که نیست معاد است و بدون ایمان
به آن دیگر ثواب و جزا معنی ندارد.
این معاد جسمانی است؟
روحانی است؟
هم جسمانی هم روحانی؟
حتما با گزینه سوم موافقید اگر نیستید در اثباتش از کلام الله ادله
می اوریم.
پس نمی تواند منفک از جسم باشد مکمل هستند برای افرینش
انسان.
بر می گردیم به صحبت شما در چهار ماهگی نظر دادید که این
نفس است که موجب جنبش و حرکت میشود.
قبل از چهار ماهگی به نظر شما در طفل جنبشی نیست
اگر نیست پس چگونه رشد میکند؟
و این نفس از کدام جنس است؟
اما ثابت کردیم در اول خلقت دمش روح را داشتیم پس کجاست؟
چرا نگفتید روح در چهار ماهگی بر انسان دمیده میشود؟
و اما در انتها در مورد سوره مبارکه قدر:
جناب روشن بیان
به مراتب در قران از روحی صحبت میشود که پیام الهی را بر رسول خدا نازل میکند
روح الامین نمونه بارز آن سوره مبارکه شعرا 191 تا 194
این قران به حقیقت از جانب خدا نازل شده .
جبریل روح الامین نازل کرد آنرا بر قلب تو تا.....................
فرمودید روح برای انجام کارهایی برای هر کاری به زمین میاید بعد
باز عروج میکند
قدر:
تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر
در نوشته تان ملائک را حذف کردید
به نظر شما دوست عزیزم گذاشتن روح کنار فرشتگان منظور
حضرت جبرییل نیست؟
چند ایه دیگر از قران بیاورم که روح اشاره به فرشته وحی است.
خوب فکر نمی کنید نزول این روح مقدس برای وحی است.
فکر نمی کنید برای فرمان از سوی خداست.
جای یک نفر را خالی نمیبینید؟
اگر مهدی موعودی وجود نداشته باشد
اگر ولی وجود نداشته باشد
اگر امام نباشد
ایا نزول این فرشته الهی به زمین معنا دارد؟
به کدام بنده خدا می خواهد فرامین خدا را بدهد؟

raji14
۱۳۸۷/۱۱/۲۵, ۲۱:۵۲
جناب راجي

به اين دو حرف خودتان دقت كنيد: شیعه کی و کجا گفته است که پیامبر یا امام یا مؤمنان با کالبد در داخل قبر زنده اند!!!

اما در باره بدن مبارک پیامبر (ص) اولاً شما از کجا خبر دارید که جنازه ی ایشان پوسیده؟؟ مگر علم غیب دارید!؟؟؟

!!!!!!
بگوئيد : بالاخره به كداميكي معتقديد ؟ جنازه پيامبر پوسيده و از كار افتاده يا نپوسيده و زنده است ؟!

بعد: پيامبر به عنوان بشر كه بارها در قرآن آمده و به مردم اعلام كرده ملك نيست ؛ حساب ملائكه از بشر جداست ؛ آنها عبادي هستند با آفرينشي خاص خود و مرگ ندارند همچنانكه روح و جن هم آفرينش خاص خود را دارند .
ما داريم در مورد انسان حرف ميزنيم


به نام خدا
جناب روشن بیان!
تعجب می کنم از اینکه بین زنده بودن با سالم ماندن تفاوتی قایل نیستید!
خداوند غذای عزیر پیامبر را 100 سال سالم نگاه می دارد و شاید بدن خود عزیر را نیز با آنکه مرده بود و سپس زنده شد.
همچنین بدن اصحاب کهف را حدود 250 تا 300 سال سالم نگاه داشته است.

بدن مرحوم شیخ صدوق به گواهی بسیاری از نویسندگان در زمان فتحعلی شاه آشکار شد و همه مشاهده کردند که جنازه سالم است.
برای مطالعه به "آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او (http://www.tebyan.net/religion_thoughts/thelearned/religiousscientists/noncontemporary/2008/5/3/41164.html)" مراجعه فرمایید.
نمونه دیگر آن اجساد سالم بعضی از شهیدان دفاع مقدس است که قابل انکار نیست.

حال با اینهمه شواهد و نمونه ها آیا امکان ندارد خداوند بدن مبارک حبیب خود و اشرف فرستادگان خود را سالم نگهدارد تا روز قیامت؟؟؟

ضمناً پاسخ های سایرین را به بنده نسبت ندهید.

mrezamahdi
۱۳۸۷/۱۱/۲۹, ۱۰:۰۶
فقط جاهلان هستند که دین را بازیچه خود قرار داده اند.
دین نزد خدا اسلام است ال عمران(19) کسیکه جز اسلام را بعنوان دین بپذیرد از او پذیرفته نمی شود(85)
وحضرت محمد(ص) اولین عربی است که به اسلام ایمان میآورد. انعام(163-14) زمر (11-12) بنابراین یهودیت و مسیحت و محمدی شاخه ای از اسلام است .
حال سئوال اینست کدام اسلام ؟ اسلام خدائی ( جهان و طنی) یا اسلام عربی ( قومیگرائی و ملی گرائی)
متاسفانه شما سعی می کنید از اسلام عربی دفاع نمائید که دیکر جایگاهی مخصوصا در ایران عزیز ندارد .
مقاله ای از اینجانب در همین رابطه وجود دارد. http://mrmahdi.blogfa.com/ که میتواند حداقل شما را
در این رابطه کمک نماید.البته در همین سایت هم وجود دارد.
با تشکر :مهدی

naaqed
۱۳۸۷/۱۱/۲۹, ۱۲:۴۸
...


ریشه همه مشکلات فعلی جهان اسلان وهابیت است

رسوا کردن آنان حداقل وظیفه ماست

بدون تعارف عرض میکنم اگر کار بهتری سراغ دارید بفرمائید استفاده میکنم
سلام سید جان
می خواستم عرض کنم ریشه همه مشکلات جهان اسلام در حال حاضر اسرائیل و آمریکاست.
وهابی ها فقط یک آلت دست و نوکر بی اختیارن.
در طول تاریخ از پیدایش وهابیت تا الان دستشون در دست استعمار انگلیس و آمریکا و اسرائیل بوده و هست.
و تنها هدفشون از بین بردن اسلام ناب محمدی و ارئه ی اسلام آمریکایی و علمای بی مغزه.
من یک نفر از پیروان افکار وهابیت نتونستم پیدا کنم که بشینه در یک فضای دوستانه منطقی با هم بحث کنیم تا حق معلوم بشه.

سایت هاشون اجازه بحث نمیدن.
توی وبلاگاشون فقط حرف می زنن و یک کلمه گوش نمیدن.
وقتی هم جواب ندارن یا فرار می کنن. یا می کشنت!...

به نظر من بهترین راه رعایت تقوای الهی و بحث مؤدبانه و منطقیه تا عاقلان خود قضاوت کنند.
ضمن اینکه سیاست ها و توطئه های دشمن یعنی آمریکا و اسرائیل رو نباید فراموش کنیم.

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۲۹, ۱۷:۱۱
چند وقت پيش براي ما يك بطري آب زمزم آوردند يكي نفهميد چند روزي اين آب را بيرون يخچال جاي گرم گذاشته بود وقتي در بطري را باز كرديم تا يك نصف ليوان از اين آّب بخوريم ( ماء زمزم لما شرب له) ديديم بوي گندش همه جا را فرا گرفت نزديك بود خفه بشويم ؛ كم مانده بود استفراغ كنيم ما هم معطل نكرديم و آن را با بطريش دور انداختيم ؛ به همين راحتي !
ضمنا جناب آقاي حسين
كه گفته ايد: وقتی زائر آنهمه نظم در حرمین شریفین میبیند، سیستم صوتی، آب سرد، نور کافی، صفوف منظم و ... خود به خود وهابیت را تحسین میکند
بفرمائيد چرا اول تحسين ميكنيد و سپس تحسينتان را فراموش ميكنيد؟ آيا فكر نميكنيد اين همه نظم و ترتيب نشان از نظام فكري و اعتقاد راستين و راسخ آنها باشد ؟
آيا فكر نميكنيد تا حدودي حسود هستيد ؟!
اميدوارم نرنجيد

سيد حسين
۱۳۸۷/۱۱/۳۰, ۰۸:۱۷
می خواستم عرض کنم ریشه همه مشکلات جهان اسلام در حال حاضر اسرائیل و آمریکاست.
وهابی ها فقط یک آلت دست و نوکر بی اختیارن.
....ضمن اینکه سیاست ها و توطئه های دشمن یعنی آمریکا و اسرائیل رو نباید فراموش کنیم.
علیکم السلام
از منظر قرآن وهابیت هیچ فرقی با یهود و نصاری ندارد
لذا نوک پیکان حمله ما وهابیت است
البته در بسیاری از قسمتهای همین سایت اربابان اصلی آنها را نیز معرفی کردیم
بگردید میبابید
مخلص شما هم هستم
آدرس بخواهید میدم

سيد حسين
۱۳۸۷/۱۱/۳۰, ۰۸:۱۸
چند وقت پيش براي ما يك بطري آب زمزم آوردند يكي نفهميد چند روزي اين آب را بيرون يخچال جاي گرم گذاشته بود وقتي در بطري را باز كرديم تا يك نصف ليوان از اين آّب بخوريم ( ماء زمزم لما شرب له) ديديم بوي گندش همه جا را فرا گرفت نزديك بود خفه بشويم ؛ كم مانده بود استفراغ كنيم ما هم معطل نكرديم و آن را با بطريش دور انداختيم ؛ به همين راحتي !
سلام علیکم جناب روشن بیان

یک مسلمان واقعی سعی میکند از دینش دفاع کند و نه تنها شبهه به دینش وارد نکند بلکه شک و شبهه های بقیه را نیز جواب دهد

تمام مسلمین یکی از آداب طواف را نوشیدن آب زمزم می دانند و آن را بعنوان تبرك با خود ميبرند

شما جزء کدام طائفه از مسلمین هستید؟

چرا این خاطره کذب را اینجا قرار دادید؟

حق این بود در زمزم بودن آن آب شک کنید

نه در کلام پیامبر

اگر خصومتی هست چرا با خدا و پیامبر؟

کدام مسلمانی یافت میشود اینطور به جمعیت ميلیاردی هم کیشانش بخندد؟

به نظر میرسد بیشتر مخلص نوکران آمریکا و اسرائیلید تا مخلص پیامبر؟


ضمنا جناب آقاي حسين
كه گفته ايد: وقتی زائر آنهمه نظم در حرمین شریفین میبیند، سیستم صوتی، آب سرد، نور کافی، صفوف منظم و ... خود به خود وهابیت را تحسین میکند
بفرمائيد چرا اول تحسين ميكنيد و سپس تحسينتان را فراموش ميكنيد؟ آيا فكر نميكنيد اين همه نظم و ترتيب نشان از نظام فكري و اعتقاد راستين و راسخ آنها باشد ؟
اما کار تمیز ارائه دادن چه ربطی به اعتقادات آنها دارد؟

متوليان تمام معابد به فكر تميز نگه داشتن آنجا هستند

تمیز نگه داشتن دلیل حقانیت مذهب است؟
استدلال منطقی یعنی این؟
چون هیچ معبدی کثیف نیست همه ادیان به حق هستند؟
استدلال منطقی یعنی این؟

عرض من این بود که:

نظم و نظافت آنجا دلیل حقانیت نیست


همانطور که بیان شد در این سه بحث صحبت از دشمنی وهابیت با پیامبر است
زائر بداند متولی مسجد به دنبال زنده نگه داشتن نام پیامبر نیست
خود آنها نیز به این مسئله اقرار دارند که اینجا مسجد است نه حرم
کاسه داغتر از آش چرا؟


آيا فكر نميكنيد تا حدودي حسود هستيد ؟!
اميدوارم نرنجيد

حسادت به کسانی که توحید و نبوت آنها با قرآن متضاد است معنا دارد؟

آیا معقول است به جهنمیان حسد بورزیم؟
چون آنها به نص صریح قرآن جزء یهود و نصارا هستند

روشن بيان
۱۳۸۷/۱۱/۳۰, ۱۹:۱۷
جناب حسين
از يك دوست مسلمان بخواه برايت آب زمزم بياورد بعد آن را چند هفته اي يك جاي گرم بگذار رويش هم بنويس آب زمزم كه با آب لوله كشي منزلتان اشتباه نشود بعد هم آن را بو كن و از آن بچش آنوقت ببين كي اشتباه كرده


***

naaqed
۱۳۸۷/۱۱/۳۰, ۲۰:۰۴
علیکم السلام
از منظر قرآن وهابیت هیچ فرقی با یهود و نصاری ندارد
لذا نوک پیکان حمله ما وهابیت است
البته در بسیاری از قسمتهای همین سایت اربابان اصلی آنها را نیز معرفی کردیم
بگردید میبابید
مخلص شما هم هستم
آدرس بخواهید میدم
سلام سید عزیز

اتفاقاً ایده ی خوبیه که آیاتی نشان دهنده تشابه وهابیت با یهود و نصاراست بیان بشه و روشنگری بفرمایید.

علاوه براین بیان عملکردها و سیاست های وهابیت و تشابه اونا با صهیونیزم هم روشنگرانه خواهد بود.

شروع بفرمایید ماهم در خدمتیم.

به امید پیروزی حق و نابودی کفر و نفاق جهانی

غریبه
۱۳۸۷/۱۲/۰۱, ۰۰:۵۸
سلام جناب روشن بیان دلمون تنگ شده بود خوشحالم حال
شما خوبه
انشاالله جواب دهید الله یارتان در خواندن و نوشتن و شنیدن کلام
راست وحسینی:Sham:

آسمان خاكي
۱۳۸۷/۱۲/۰۱, ۰۸:۰۱
ترفند وهابیون برای محکومیت روحانیون شیعه


يك منبع آگاه در عربستان به خبرنگار «جهان» گفت: اخيرا وهابيون در عربستان، موج جديدي از تعرضات ضدايراني را به راه انداخته‌اند كه توهين صريح به علما و روحانيون شيعه از جمله اين اقدامات است.

وي تصريح كرد: وهابيون تندرو در بقيع ادعا مي‌كنند كه روحانيون شيعه عليه صحابه (ابوبكر، عمر و عثمان) سخنراني مي كنند و با اين بهانه با انتخاب 2 شاهد كه از قبل با آنان هماهنگي شده است، به دادگاه سعودي مراجعه مي‌كنند،‌ با توجه به اين كه دادگاه سعودي نيز شهادت شهود را مستند مي داند، روحانيون شيعه را محكوم مي‌كند كه در نتيجه اين حمايت ، وهابيون با جسارت بيشتر همچنان به ادامه فعاليت‌هاي ضد شيعي و ايراني خود مي پردازند.

وي با اشاره به تحركات اخير وهابيون در كشورهاي حاشيه خليج فارس، تصريح كرد: آنان در ميان زائران و در كنار بقيع حاضر شده و به سخنراني عليه شيعيان مي‌پردازند.

اين مقام آگاه همچنين اظهار داشت: قابل تو‌جه‌تر اين كه اين افراد توانايي حرف زدن به زبان‌هاي فارسي، عربي و انگليسي را دارند.

وي ادامه داد: به طور كلي وهابيون در سال‌هاي گذشته 3 بحث عايشه، صحابه و تحريفات عليه قبور ائمه، همسران و دختران پيامبر و قبر حضرت ام‌البنين سلام الله علیها را مطرح مي‌كنند، اما امروز در جديدترين فعاليت‌هاي خود، بحث اتهام تماس عامدانه ايراني‌ها با نامحرمان در حين طواف و عدم وجود خمس در اسلام را عليه ايراني‌ها مطرح مي‌كنند.


اين مقام آگاه گفت: وهابيون در بقيع با در دست گرفتن بلندگوهاي دستي، ضمن انكار گفته‌هاي روحانيون شيعه كه در حال سخنراني براي زائران درباره مسايل شرعي هستند، بحث خمس در اسلام را انكار كرده و عليه علماي شيعه نيز موضع گيري‌هاي تند مي‌كنند.

وي افزود : لمس كردن حجرالاسود از مستحبات طواف است و چون در هنگام طواف جمعيت بسيار و شلوغ است امكان برخورد زن و مرد در اين هنگام وجود دارد ، ‌لذا وهابيون فقط اين اتهام را درباره ايراني‌ها مطرح مي‌كنند.

منبع : جهان نیوز (http://www.jahannews.com/)

amirhossein67
۱۳۸۷/۱۲/۰۱, ۱۹:۵۸
این هم تصاویری از تخریب مقبره ائمه بقیع توسط وهابیون.
ببخشین اگه کیفیت جالبی ندارن .
http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=9638&d=1235062630

http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=9639&d=1235062630

http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=9640&d=1235062630

r0000cyaH
۱۳۸۸/۰۳/۱۵, ۲۳:۱۵
بسم الله الرّحمن الرّحیم

وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

و پيامبرشان بديشان گفت در حقيقت نشانه پادشاهى او اين است كه آن صندوق [عهد] كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان و بازمانده‏اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن] بر جاى نهاده‏اند در حالى كه فرشتگان آن را حمل مى‏كنند به سوى شما خواهد آمد مسلما اگر مؤمن باشيد براى شما در اين [رويداد] نشانه‏اى است

__________________________________________________ __________________________________

میگما،وقتی میاییم میشینیم كنار یه آكواریوم كه چهار تا شیشه ی رنگ و وارنگ كناره هاش داره، هر كدوممون ماهی هاشو یه قیافه ای می بینیم. اگه شیشه ی سمت ما موج هم داشته باشه و ما ندونیم كه ایراد از این موجه هست، شاید بدبخت ماهیا رو اونقدر كج و معوج ببینیم كه فكر كنیم واقعاً اونان كه بی ریختن! نه؟!

كدوممون درست می بینه ؟ مگه اینطور نیست كه اونی قشنگی ماهی ها رو درست تر درك می كنه كه شیشه ی مقابلش نه رنگی داره و نه موجی؟ بازم گفتم درست تر، آخه خود آب هم یه مانعه كه نمیذاره قد و قواره ی ماهی ها رو همونی ببینیم كه حقیقته.درسته؟!

چقدر قشنگه هدفمون این باشه كه حق رو پیدا كنیم. پس باید از پشت یه شیشه ی بیرنگ و شاید بهتره بگیم حتی بدون شیشه هدفمون رو نگاه كنیم تا خوشمزگی حقیقت رو حس كنیم و مثل بقیه نباشیم كه خیال می كنن حقیقت جلو چشماشونه در صورتی كه گمراهن و از لذت دیدن حقیقت محروم. هر چند اگه اونام هدفشون پیدا كردن حق باشه وقتی بفهمن یه سری نامرد واسه اینكه بقیه رو مثل خودشون كنند جلو چشاشون شیشه های مكدر گذاشتن، اونا هم از عمق جونشون بانگی سر می دن كه از موجش رنگ و لعاب و حتی خود شیشه رو هم بتّركونه . مگه اینكه خودشون بدونن جلو چشاشون یه خروار دروغه ولی بازم خودشونو به اون كوچه بزنن، كه اوناها حساب كارشون جداست.

مگه چند بار فرصت زندگی كردن داریم؟ چند بار می تونیم تو پلیدی دنیا باشیم تا بتونیم از عمق جونمون خدامونو صدا كنیم و لبیك لبیك راه بندازیم، به خدا حیفه این فرصتا ، فرصتایی كه دیگه پیش نمیان، فرصتای عشق و عشق بازی، آره فرصت بندگی.

حالا اگه ما راستی راستی میخوایم عاشق خدا باشیم چرا عوض اینكه از زلالی قرآن كه عین حقیقته استفاده كنیم بیایم یه شیشه ی موج دار بذاریم جلو صفحه های قشنگ و نورانی قرآن تا اونو اونجوری كه هست نبینیمش؟ هان؟ خداوكیلی نامردی نیست؟!!! چرا تعصباتمونو بكنیم اون شیشه ی كتمان گر درستی ها و حقایق؟ بابا بیاید ببینیم خدامون چی میگه، بسم الله الغفور.

ارزش یكی كه از دین و مسلك اشتباه، با هدایت معشوقش خدا، و با تلاش بدون تعصبش رهنمون میشه به راه عشق، هزاران هزار بار بیشتر از منیه كه با ارث رسیدم به این مسلكم، هر چند با تحقیق توش قرص و محكم شده باشم، چقدر شیك و خوشمزه ی كه تو خانواده یا امتی باشی كه همه گمراهن ولی تو رهروی عشق.

به خدا كندن از اشتباه و فكر و خیال نادرست ، هم خواستن میخواد ،هم همت می خواد و هم توفیق. خدا هم كه قربونش اگه تو یه قدم برداری چه بسا اونو پیشت ببینی. پس افتخاره كه بلند داد بزنی:خدایا كلام فقط كلام توست
خدایا تو گفتی كلام رسولت بلند شده از نفسش نیست، تو گفتی كلامشو تأیید می كنی، پس كلام رسولت هم عینهو كلام تویه مگه بخوام به حرفای تو شك كنم كه پناه می برم حتی از فكرش

خدایا یه دقه خودم هستمو خودت، بی خیال افكارم و عقایدم ، بشكنه شیشه ی كج و معوج تعصباتم، خداجون میگما ، مگه تو تو قرآنت گفته بودی كه نماز چه جوری خونده شه، مگه نسپردی اینو به پیغمبر بزرگت، خب خودتم گفتی اطاعت از پیغمبرت اطاعت از تویه، خودت اطاعت از رسولت رو با اطاعت خودت آوردی، پس مگه فقط نمازه كه راه و روشش تو قرآنت نیومده؟ نكنه داری منو تست می كنی ببینی نصف كلامتو قبول دارمو نصف دیگشو میذارم كنار؟!!! نه خدایا، میگم اگه اینجوریه، اگه كلام رسولت از كلام تویه، اگه نفسش سخنرانی نكرده خب پس ایشون چرا وقتی حسنین رو شونه هاش می گرفت، می گفت اینا هر دو امامن چه قیام كنن و چه نه؟! حالا غیب این كلوم به كنار، یعنی میشه انگ اینو ببندم كه رسولت دروغ میگه!! اونجوری كه گفتم نعوذبالله تو داری دروغ میگی! آخه تو گفتی، آره گفتی ، گفتی حرف رسولم حرف منه. خدایا یعنی من دارم با خودم لج می كنم ؟

می دونم، آره چند تا از این حرفایی كه تو صحیحین اومده یا بقیه ی علمای هم كیش ما گفتن از غدیر میگه، همه از بی حرمتی یكیشون به پیغمبر میگن از عدم اعتمادش ، از حدیبیه و از اون درخت و ماجرای بیعت، مگه تو تو كلوم قشنگ و راهگشات نگفتی كه رسول من اولی به شماست؟ خدایا نمی تونم قبول كنم كه یكی هر چقدر بزرگ باشه من بیام حرفهامو رو كلام تو بذارم و بگم حق داشته كلام رسول بزرگوار خدامو با هزیون گفتن ما آدم زپرتیا هم ردیف كنه؟ اونموقع علی میاد جونشو كف دستاش میذاره و با خداش عاشقی میكنه. جونشو واسه یه عاشق محض فدا می كنه واسه رسول دینش. خداجونم حق كدوم طرفه؟!!!

میگم، خوب كلامتو یادمه، تو ذهنمه و مغزمو داره می خوره، میخوام این بار بهش محل بدم. تو تو قرآنت از صندوقی گفتی به اسم صندوق عهد. گفتی توش یه سری یادگار از موساست و یه سری هم از برادرش هارون، هر چند نه خود موسی زنده هست و نه خود هارون. گفتی در اون برای بنی اسرائیل آرامش قرار دادی. _شیطون فكّت رو ببند كه دارم، دارم از خدعه های توی نامرد از اون شیشه ی موجداری كه جلو چشام گذاشتی چند دقه فاصله میگیرم، خیلی رذلی خیلی_ . خدایا مگه موسی نمرده بود؟ میگما نعوذبك یا الله، نكنه تو هم اشتباه می كنی؟!!! آخه موسی كه رفته چرا صندوقشو جلوی سپاهشون حمل می كنن؟ چرا توی خدا اون صندوق و این كارشونو با برگردوندنش به اونا تأیید می كنی؟؟؟ درست خوندم نه؟ تو خودتی كه میگی در اون آرامش قرار داده بودی؟ خدا جونم چی بگم! آره حتماً چون موسی و هارون رو دوست داشتی، چون موسی همكلومت بوده و بردارش هم فرستاده ی عزیزت، ای بی نیاز محض، اونا از این وسیله یاد عاشقات می كردن، می دونستن اونا رو دوس داری اونا رو پیشت واسطه می كردن تا بواسطه ی قربی كه پیشت دارند موفقشون كنی نه؟. خدایا تو اینو تأیید كردی درسته؟ آخه چطور بگم، آخه نمیشه گفت تو دروغ گفتی چون درست فقط كلامه تویه. خدایا..

راستی از پیرهن یوسف یادم اومد، از چشای بینا شده ی یعقوب پیغمبرت، حتماً قرب یوسف و عشقی كه به تو داشته منجر شده تو هم بواسطه ی اون عشق بازی ها و اعتمادهاش بهت، شفای چشای پدر خستش رو بدی.
داداشای یوسف چی؟ اونا چرا مستقیماً از تو نخواستن ببخشیشون؟ چرا یعقوب وقتی اونا رفتن پیشش گفت انشاءا... براتون از خدا طلب مغفرت می كنم؟! آخه چرا، چرا نگفت خودتون مغفرت بخواین. چی بگم والّا یعقوب پیغمبرت بود اونو تو تأیید كردی من كه نمی تونم با رد پیغمبرت رو كلام تو حرفی بزنم، نعوذبالله. حرف تو درسته نه حرف من، حتماً اگه كارشو تأیید نمی كردی مثل یونس جریمش می كردی نه؟!! آخه اون برای بقیه درس بود پس حتماً كارشو پسندیدی درست میگم نه؟ من دیگه كی ام و اصلاً كی می تونه رو كلام تو حرفی بزنه. چی بگم كمك كن مهربونم.

خدا جونم شك ندارم از كلوم تویه كه گفتی : ای پیغمبر اگه اونا میومدن پیش تو تا تو براشون طلب بخشش كنی، من می بخشیدمشون.

خدایا راز اینا چیه؟ چرا گفتی برای تقرب به تو دنبال وسیله باشیم؟

خدایا یوسف رو دوس داشتی، پس پیراهنش رو هم چون یاد عاشقت رو زنده می كرد و منجر میشد به یاد تو، چون شیوه ی عشقو نشون میداد، چون میخواستی باهاش راه رو برای ما و فكر ما و مشكلای الآن ما باز كنی، شفا گذاشتی. آخه شفا تویی و یاد تو و اون منجر میشد به یاد تو و عشق بازی با تو. یاد كسی كه عاشقت بود و تو هم دوسش داشتی تا بدونیم عاقبت عشق بازی با تو چیه و چقدر خوشمزه و قشنگه،تا كی باشه كه در قرآنت تعمق كنه.

یعقوب نبی وارسته ی تو، اون پیشت قرب داشت، منزلت داشت. جایگاه كلام من و امثال برادرای یوسف كجا، كلام عاشق دلباختت كجا. باید یادمون میدادی كه طالب عشق باید راه و روش عشقو از كی یاد بگیره، باید رفیقای معشوقشو دوست داشته باشه، چه حاضر باشن چه غایب. آخه طریقه ی عشق بازی باهات تو كلامشون، تو یادگاراشون، تو اعمالشون پیدا بوده. آخه مگه میشه عاشق یكی باشی ولی با دوستاش رفیق نباشی یا ازشون كینه داشته باشی، این كه نشد عشق چه برسه عشق خالص و قشنگ. خدایا گفتی همه چی تو قرآنت، تو كلام شیك و قشنگت پیدا میشه. همه ی این ها نكته های عشقن، برای اون هایی كه بخوان و درس بگیرن، كمكم كن از اونا باشم.

خداجونم چی بگم كه اگه بخوای دلمو صیقل بدی واست فقط یه لحظه هست. كن فیكون. تو با صندوق عهد یادمون دادی كه باید با تو عهد عشق بست برای همیشه ، یه عشق موندگار. باید محب عاشقت بود و كینه ورز و عدوی دشمنات. خدایا چی بگم...

خدایا رسول آخر تو، برترین بنده هات، رحمت برای كل عالمیان، راستی چرا كل عالمیان، رسولت كه الآن نیست! ولی اگه بگم نیست كلامتو گذاشتم كنار. خدایا گفتی یكی سلام داد جوابشو محكم تر بدید ، بعدش گفتی بر این فرستاده ی عزیزت سلام بفرستیم. ما هم می فرستیم تو نمازامون تو راز و نیازامون، آخه عاشقت بود و دوستت داشت ما هم دوستش داریم، بعد هم خودت گفتی بهش سلام بفرستیم. یعنی رسولت از این دستور تو سرپیچی می كنه و جواب ما رو در شأن خودش نمیده، اونم محكم تر و جوندارتر!! نه؛ اون هست، زنده ی و پیشت روزی میخوره، بزرگواره و همیشه نزد تو اجر و قرب داره، دوسش داری و عاشقته. منم دوسش دارم و دوست دارم عاشقت باشم.

خدایا گنهكارها رو دعوت كردی پیش این مقرب درگاهت، عاشق تمام و كمالت و مدرس عشق بازی باهات، گفتی حرفشو گوش كنن و ازش بخوان از تو براشون استغفار كنه، كلام تو هست و كهنگی نداره. خدایا چرا خودشون نیان و... نه اصلاً چرا اینقدر چشم و گوشمو بستم رو كلامت، اون وقت میام میگم منم و كلام تو. خدایا این شیطون مطرود فیربكار رو از من دور كن و شیشه ی زلال عشقتو تنها شیشه ی جلوی چشام قرار بده.

خدایا به رسولت گفتی بگه : من از شما اجر و مزد رسالت نمیخوام، فقط مودت و محبت نزدیكان و خانوادمو میخوام، آره همون مودة القربی كه خودت گفتیش. خدایا چشامو باز كن تا حواسم باشه كه این خواست تویه از پیغمبرت، پس تو اون ها رو دوست داری، راه و مرام عشق این نیست كه ادعای عشق كنم و دشمن اونایی باشم كه دوستشون داری ، این نیست خدا جونم.

خدایا راهم رو تصحیح كن و منو به راه راست هدایت كن، همون راه كه منظور خودته از راه مستقیم.

پروردگارا، كلام و حدیث رسولت، كلام تو و همسنگ قرآنته،آخه خودت گفتی، پس نذار نعوذبالله حرفاشونو بزنم زمین كه انگار نعوذبالله به كلام تو بی حرمتی كردم و كلام ذلیل خودمو به خواست و امر بی نقص تو ارجح دونستم
خدایا محبت عاشقاتو به خاطر عشقی كه به تو داشتن تو دلم قرار بده و من رو رهروی راه اون بزرگوارها قرار ده، تا شاید منم از بهره مندا از درس های چشمه ی زلال عشقشون باشم و بتونم خودم رو هم از مزه ی خوشگل عشقت بهره مند كنم، حیفه كه این فرصت بی تكرار عشق بازی با تو رو تو این وانفسای دنیا از دست بدم، یارم باش تا بگم خداوندا، معشوقا ، بزرگترین افتخار من بندگی تویه.

خنده داره بگم عاشقتم خدا ولی كاری نداشته باش كیو دوست دارم كیو نه!! پس خداجونم، تنها معشوق من و تنها لایق معشوق بودن، منو دشمن دشمنات و دشمن دشمنای عاشقات قرار بده كه بشم دشمن واقعی دشمنات و عاشق واقعی خودت.


استغر الله ربّی و اتوب الیه
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلك اعدائهم من الجن و الانس من الاولین و الآخرین
برحمتك یا الله، یا ربّی، یا ارحم الرّاحمین


سوره ی یوسف (ع) آیه 93:

اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ

اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر چهره پدرم بيفكنيد [تا] بينا شود و همه كسان خود را نزد من آوريد


سوره ی نساء آیه 64:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا

و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه به توفيق الهى از او اطاعت كنند و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد قطعا خدا را توبه‏پذير مهربان مى‏يافتند



سوره ی مائده آیه ی 35 :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿35﴾

ای کسانی که ایمان آورده اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله ای برای تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید! (35)



و نیز آیات 80و81 از همین سوره:

تَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ
وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ

بسيارى از آنان را مى‏بينى كه با كسانى كه كفر ورزيده‏اند دوستى مى‏كنند راستى چه زشت است آنچه براى خود پيش فرستادند كه [در نتيجه] خدا بر ايشان خشم گرفت و پيوسته در عذاب مى‏مانند
و اگر به خدا و پيامبر و آنچه كه به سوى او فرود آمده ايمان مى‏آوردند آنان را به دوستى نمى‏گرفتند ليكن بسيارى از ايشان نافرمانند



سوره ی ممتحنه آیه 1:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد [به طورى] كه با آنها اظهار دوستى كنيد



سوره ی ممتحنه آیه 13:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد مردمى را كه خدا بر آنان خشم رانده به دوستى مگيريد آنها واقعا از آخرت سلب اميد كرده‏اند همان گونه كه كافران اهل گور قطع اميد نموده‏اند



سوره ی شوری آیه 23:

ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ

این همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نوید میدهد! بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم [= اهل بیتم]؛ و هر کس کار نیکی انجام دهد ، بر نیکی اش میافزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.



سوره ی بقره آیه 159:

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ

كسانى كه نشانه‏هاى روشن و رهنمودى را كه فرو فرستاده‏ايم بعد از آنكه آن را براى مردم در كتاب توضيح داده‏ايم نهفته مى‏دارند آنان را خدا لعنت مى‏كند و لعنت‏كنندگان لعنتشان مى‏كنند




صدق الله العلی العظیم




`

goleleila
۱۳۸۸/۰۳/۱۶, ۰۹:۴۲
زیارت پیامبر ممنوع!

مخالفت وهابیون با زیارت قبر رسول خدا


http://img.tebyan.net/big/1388/03/117225120187551279273932458786147161171213.jpg

یکی از افکار ابن تیمیه این است که زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را جایز نمی‎داند و آن را بدعت می‎نامند. و آن را حتی برای اهل مدینه مورد شبهه قرار داده است. وی در کتاب خود به نام "مجموعة الرسائل الکبری" آورده است که هر حدیثی که درباره زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شده، ضعیف بلکه جعلی است. از کلام ابن تیمیه پیداست که با زیارت مرقد مطهر پیامبر اکرم در کل مخالف است.
این که وی می‎گوید نباید برای زیارت تربت نبی و ائمه بار سفر بست، بین همه وهابی‎ها از جمله ابن‎تیمیه و محمدبن عبدالوهاب اجماع است.
ابن تیمیه نظرش این است که حتی برای کسانی که در خود مدینه ساکن هستند نیز رفتن برای زیارت قبر نبی اکرم جایز نیست اما محمدبن عبدالوهاب در این قسمت با ابن تیمیه اتفاق نظر ندارد. وی می‎گوید برای مردم مدینه رفتن به زیارت مرقد نبی اکرم مستحب و سنت است.
در این مقاله قصد داریم موضع اهل تسنن را در مقابل وهابیون که زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را غیر مجاز و شرک می‎داند، را روشن کنیم.
با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمی‎دانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت می‎دانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎کنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن می‎باشد.

اتفاق نظر علمای اهل تسنن بر جواز زیارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

بسیاری از علمای اهل تسنن بر جواز و استحباب زیارت مرقد رسول خدا اجماع و اتفاق نظر دارند:
1- سمهودی از تقی الدین سبکی نقل می‎کند که گفته است: «مسئله اجماعی است، هم از نظر اقوال که همه گفته‎اند و هم از نظر فعل و عمل، اجماعی است.» و به طور تفصیل کلام علمای اهل سنت را در این مورد بیان نموده و گفته است که زیارت رسول خدا «قربةً الی الله» است؛ یعنی موجب قرب به خدا می‎شود؛ هم به دلیل کتاب، هم سنت، هم اجماع و قیاس.
اما در کتاب(قرآن)، به این آیه استدلال نموده است:
«... و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرّسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً»(1)؛ چون آیه دلالت دارد به ترغیب آمدن نزد رسول خدا و استغفار نزد آن حضرت، و استغفار رسول خدا برای آنان. این مقامی است که با رحلت پیامبر قطع نمی‎شود و بعد از رحلت هم رسول خدا برای مؤمنین و امت، استغفار می‎کند چون پیغمبر زنده است و پس از رحلت و هنگامی که اعمال بر آن حضرت عرضه می‎شود، برای امت استغفار می‎کند و از کمال رحمتش دانسته می‎شود که ترک نمی‎کند استغفار را برای کسی که نزد آن حضرت آمده در حالی که استغفار می‎کند خداوند را.
علما از این آیه برای هر دو حالت استفاده‎ کرده ‎اند؛ یعنی هم حالت قبل و بعد از موت رسول خدا را. و نیز برای کسی که نزد قبر می‎آید، تلاوت این آیه را مستحب دانسته‎اند.
و اما در سنت و روایات:
در احادیثی صحیح و موثق، ثواب و تاکید زیارت قبر پیغمبر ذکر شده که خللی در آن نیست.
اما اجماع، عیاض گفته است: «زیارة قبره(صلی الله علیه و آله) سنّةٌ بین المسلمین مجمع علیها و فضیلة مرغب فیها»(2)؛ زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بین مسلمان‎ها سنت و بر آن اجماع هست و فضیلتی می‎باشد که به آن ترغیب شده است.
2- سمهودی می‎نویسد: فقها و علمای حنفی گفته‎اند: زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلت‎ترین مستحبات بلکه به درجه‎ واجبات نزدیک است و هم چنین "مالکیه" و "حنابله" هم بر این مطلب تصریح نموده‎اند و سبکی در کتابی که درباره زیارت دارد، نقل‎های آنها را توضیح داده، ولی چون بر آن اجماع هست، نیازی به بررسی و تتبّع آنها نیست.(3)
3- در مسند ابی حنیفه در پاورقی حدیث: «زیارة قبر نبی(صلی الله علیه و آله) از فاضل لهنوی در شرح موطّأ می‎نویسد: «به درستی که علما اتفاق دارند بر این که زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از بزرگ‎ترین اعمال مستحب و افضل مشروعات است و کسی که در مشروعیت آن نزاع کند، گمراه و گمراه کننده است.»(4)
5- در کتاب: الفقه علی المذاهب الأربعة – که موارد اتفاقی علمای مذاهب اربعه را نقل می‎نماید – می‎گوید: «زیارة قبر النبیّ (صلی الله علیه و آله) أفضل المندوبات و ورود فیها احادیث.»(5)
بنابراین، جواز زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را علمای اهل تسنن اجماعی و اتفاقی دانسته‎اند، چگونه می‎شود اجماع و اتفاق بر مسئله‎ای باشد و ابن تیمیّه آن را بدعت بداند؟
عمل اصحاب و تابعین به زیارت

در کتاب‎های علمای اهل سنت، روایات بسیاری مبنی بر سیره و عمل همیشگی اصحاب و تابعین، بر زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وجود دارد:
1- مالک بن انس، از عبدالله بن دینار نقل می‎کند که ابن عمر نزد قبر پیغمبر می‎ایستاد و بر آن حضرت صلوات می‎فرستاد و برای ابوبکر و عمر دعا می‎کرد.(6)
2- بیهقی نیز با سندی از عبدالله بن دینار نقل کرده است که گفت: «دیدم عبدالله بن عمر را که بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ایستاده و بر پیغمبر سلام کرده و دعا می‎کند، بعد برای ابوبکر و عمر دعا کرد.»(7)
3- در وفاء الوفا از ابن عون نقل می‎کند که مردی از نافع پرسید: آیا عمر بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) سلام می‎نمود؟ جواب داد: «آری، به تحقیق دیدم او را صد مرتبه یا بیشتر که می‎آمد نزد قبر، می‎ایستاد و می‎گفت: السّلام علی النبی(صلی الله علیه و آله)، السّلام علی أبی بکر، السّلام علی أبی.»(8)
6- علامه امینی(ره) می‎گوید:
«بر اساس روایتی که به طور شایع نقل شده، از عمر بن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قاصد می‎فرستاد تا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام کند و برگردد. در عبارت دیگری است که او همواره قاصدی از شام به مدینه به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روانه می‎کرد؛ این مطلب را بیهقی در کتاب شعب الایمان و ابوبکر احمد بن عمرو نیلی(متوفی 287) در مناسکش و قاضی عیاض در کتاب الشفاء و حافظ ابن جوزی (در کتاب مثیر الغرام الساکن) و تقیّ الدین سبکی در شفاء السقام(9) و دیگران نیز ذکر کرده‎اند.»(10)
شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبهه‎ای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمی‎تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.

از تعبیر نقل شده معلوم می‎شود که این عمل، مکرر انجام شده، زیرا می‎گوید: «و کان (عمربن عبدالعزیز) یبعث» این تعبیر: «کان» دلالت بر استمرار و تکرار دارد، نه این که یک بار انجام شده باشد.
بنابراین، شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبهه‎ای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمی‎تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.
نظرات علمای اهل تسنن درباره زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله)

با تحقیق در کتاب‎های اهل سنت، به وضوح می‎تواند دریافت که جواز زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد تصریح علمای اهل سنت قرار گرفته و شبهه‎ای در آن نیست. در اینجا برخی از نظرات را ذکر می‎کنیم.
1- یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام "تقی الدین ابوالحسن عبدالکافی السبکی" در کتاب شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام، احادیث زیادی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده و درباره سند آن احادیث، بحث نموده و اسناد بسیاری از آنها را صحیح و معتبر دانسته است. در ذیل یکی از این روایات، ضمن بررسی سند آن روایت می‎گوید:
«با این مطلبی که گفتیم بلکه به کمتر از این هم افترای کسی که می‎گوید همه احادیثی که در مورد زیارت وارد شده مجعول و جعلی است، روشن می‎شود.»
سپس می‎گوید: «منزّه است خداوند تبارک، آیا از خدا و رسولش در این گفتار حیا نمی‎کنند، چیزی را می‎گویند که نه عالم و نه جاهل و نه هیچ اهل حدیث و نه غیر اینان، کسی آن را نگفته است، چگونه مسلمانی اجازه می‎دهد که به تمام احادیث – که حدیث زیارت تربت پیامبر نیز یکی از آنهاست – بگوید همه اینها جعل و ساختگی است؟!»
2- در الفقه علی المذاهب الأربعه؛ کتابی که موارد اتفاق علمای مذاهب اربعه را نقل کرده (و این کتاب، فقهی است) می‎گوید: «زیارة قبر النبیّ أفضل المندویات و ورد فیها أحادیث»(11)؛ زیارت قبر پیامبر، با فضیلت‎ترین مستحبات است و در این زمینه، روایاتی وارد شده است.
محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی می‎گویند - نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می‎گوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می‎دهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.»

3- محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی می‎گویند - نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می‎گوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می‎دهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.»
بعد ادامه می‎دهد: «زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا با روایتی که می‎گوید: لا تشدّ الرحال ألاّ إلی ثلاثة مساجد، هیچ منافاتی ندارد؛ چون این روایات می‎گوید: سفر برای مساجد جایز نیست مگر این سه مسجد، زیارت با این مسئله تفاوت دارد و با هم منافاتی ندارند.»(12)
4- علامه امینی(ره) بیش از چهل نفر از بزرگان و علمای مذاهب اربعه را نام می‎برد که کلمات آنها را در استحباب زیارت و سفر برای آن را نقل می‎کند.(13)
5- سمهودی(متوفّی 911 هـ.ق.) روایات زیادی در استحباب زیارت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است و بعد می‎گوید:
«فصل دوم در بقیه دلایل زیارت است، اگرچه متضمن لفظ زیارت نیستند و همچنین بیان تأکید مشروعیت زیارت و نزدیک بودن به درجه وجوب تا آنجا که بعضی، لفظ وجوب را بر آن اطلاق نموده‎اند و از آن به وجوب زیارت رسول الله تعبیر کرده‎اند. بنابراین درستی به سوی قبر پیامبر جهت زیارت آن حضرت رفتن و صحیح بودن نذر زیارت آن حضرت و اجیر گرفتن برای رساندن سلام به آن حضرت از یقینیات است.»(14)
6- در مسند ابی حنیفه از ابن عمر است که گفت: من السنة ان تأتی قبر النبی(صلی الله علیه و آله) من قبل القبلة و تجعل ظهرک إلی القبلة و تستقبل القبر بوجهک ثمّ تقول السلام علیک أیّها النبیّ و رحمة الله و برکاته»(15)؛ از سنت است که از طرف قبله، به سمت مرقد پیامبر بروی، پشت خود را به سمت قبله قرار دهی و رو به قبر نمایی؛ یعنی قبر را مقابل خود قرار دهی، بعد بگویی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.
7- از ابن عربی نقل شده است که: «زیارة قبور الأنبیاء و الصحابة والتابعین و العلماء و سائر المرسلین للبرکة أثر معروف»
(16)؛ زیارت قبور انبیاء، صحابه، تابعین، علما و سایر مرسلین برای برکت است، که روایت معروفی است.
8- ابی عمران مالکی گفته است: «زیارة قبر النبیّ(صلی الله علیه و آله) واجبةٌ قال عبدالحقّ؛ یعنی من السنن الواجبة»
(17)؛ زیارت قبر پیغمبر واجب است و عبدالحق صقلی، این وجوب را به سنت‎های واجب تفسیر کرده است.
10- صاحب وفاء الوفا از فقها و علمای حنفی نقل می‎کند که آنها می‎گویند: «زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلت‎ترین مستحبات است ... و بعد از آن که اجماع بر آن هست، حاجتی به بررسی و تتبع آنها نیست.»

بهوتی می‎نویسد: «زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب می‎شود.»


12- محی الدین نووی می‎نویسد:
«به دلیل روایتی از ابن عباس، زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است، وی نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود. و مستحب است که زائر در مسجد رسول خدا نماز بخواند، چون آن حضرت فرمود: یک نماز در مسجد من، برابر است با هزار نماز در سایر مساجد.»
13- بکری دمیاطی می‎نویسد:
«فایده زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سنت مؤکّد است. وقتی کلام مصنّف درباره مناسک از قبیل ارکان، واجبات و مستحبات به پایان رسید، شروع می‎کند به بحث درباره چیزی که حقّ مؤکّد بر هر مسلمانی به ویژه حاجی است و آن زیارت آقای ما رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.»(18)
14- محمّد بن شربینی می‎نویسد:
«زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است؛ به دلیل فرمایش آن حضرت که فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود.
نیز به دلیل فرموده حضرت که فرمود: هر کس برای زیارت من بیاید، و جز زیارت من، کار دیگری نداشته باشد، بر خداوند حق است که روز قیامت مرا شفیع او قرار دهد. ابن سکن این روایت را در سنن خود، جزو اخبار صحیح نقل کرده است.
بخاری روایت کرده است که حضرت فرمود: هر کس نزد قبرم بر من درود فرستد، خداوند فرشته‎ای را می‎گمارد تا آن را به من برساند و خدا کار دنیا و آخرت او را کفایت می‎کند و روز قیامت، من شفیع و یا شاهد او خواهم بود.
در حدیثی آمده است که حضرت فرمود: هر کس حج به جا آورد ولی مرا زیارت نکند به من جفا کرده است. این روایت را ابن عدی در کتاب الکامل نقل کرده‎اند. (19)
15- بهوتی می‎نویسد:
«زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب می‎شود.»(20)
با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمی‎دانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت می‎دانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎کنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن می‎باشد.

منبع :تبيان

محسن -
۱۳۸۸/۰۳/۱۶, ۱۵:۴۷
چند وقت پيش براي ما يك بطري آب زمزم آوردند يكي نفهميد چند روزي اين آب را بيرون يخچال جاي گرم گذاشته بود وقتي در بطري را باز كرديم تا يك نصف ليوان از اين آّب بخوريم ( ماء زمزم لما شرب له) ديديم بوي گندش همه جا را فرا گرفت نزديك بود خفه بشويم ؛ كم مانده بود استفراغ كنيم ما هم معطل نكرديم و آن را با بطريش دور انداختيم ؛ به همين راحتي !

اميدوارم نرنجيد

وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ
(الاعراف 58)

moa
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۰۰:۲۵
هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ
سوره الرحمن آیه 60


وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ
(الاعراف 58)
واقعا لذت بردم
ترکوندی
اجرت باخودش :Doaa:

ANONYME
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۱۴:۲۳
واقعا لذت بردم
ترکوندی
اجرت باخود



إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا

وَأَكِيدُ كَيْدًا

jahangardkocholo
۱۳۸۸/۰۹/۲۶, ۱۶:۰۶
سلام
هر کاری میکنید با دلیل باشه که پذیرشش برا مابقی آسون تر باشه

tabarestan36
۱۳۸۸/۱۰/۰۱, ۰۰:۰۹
دشمني وهابيت با پيامبر به روايت تصاوير

دوستان سلام

براي آشنائي با وهابيت و اينكه حساب وهابيت با اهل سنت جداست، و اينكه آنها دشمن اسلام و قرآن و پيامبر هستند، مقداري عكس تهيه كردم، باهم ببينيم، از نظراتتون استفاده ميكنم.

البته به زودي مطالبي را درباره اينكه چرا وهابيت با پيامبر دشمند، مطرح ميكنم

اما تصاوير

موضوع اين قسمت:

حذف نام پيامبر از مسجد پيامبر فقط به بهانه شرك


از باب البقيع كه وارد حرم شويد، به سه هشتي كه هركدام دو شبكه فولادي محرابي شكل دارد برخورد ميكنيم


مقابل ضريح مي‏ايستيم سلام مي‏ديم.

http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a000.jpg


از راه دور نيز قبوله

ميريم تو حال خودمون

ياد سالهاي قبل كه مي‏افتم، بيشتر پي به نامردي و نمك نشناسي وهابي ها مي‌برم

بد جوري ميخوره تو ذوقمون

جمعا شش شبكه فولادي است كه روي آنها تا سه سال قبل نوشته بود



يا الله يا محمد




نام الله همراه نام پيامبر

http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a001.JPG

اما از سه سال قبل تا كنون محمد را برداشته و به جاي آن مجيد گذاشتند


http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a002.JPG

چرا اينكار را ميكنيد؟

(با عرض پوزش از پيامبر و همه مسلمانان)

چون محمد مُرده و پوسيده، لازم نيست نامي از او باشد

بازهم از پيامبر عذر مي خواهم

چاره اي نيست براي تنوير افكار خوب است:

ابن تيميه (رهبر فكري وهابيها) آمد تو مسجد و با گستاخي تمام با عصاي خودش به قبر پيامبر اشاره كرد و گفت:

اين عصاي من از استخوانهاي پوسيده زير اين خاك ارزشش بيشتر است، زيرا عصاي من حاجت مرا مي دهد اما از او كاري ساخته نيست.

باشه! شايد روي نفهمي و حماقت، اين ايده دنبال مي‏شود

ولي ميفهمي حماقت تنها نيست خباثت هم هست

ميگي نه بيا بيشتر مسجد را بگرديم

از مسجد قديمي كه مياي بيرون پاتو ميذاري مسجد جديد، نوشته اي توجهتو جلب ميكنه

نوشته:

بنی بيده هذه الاحجار الاربعه فلان تأسيا بالنبي صلی الله عليه و آله وسلم تقبل الله منه (و ذاك في شهر ربيع الاول سنه 1373 هق)


http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a003.JPG


تو پرانتز، بقول امروزيها پيام بازرگاني:
حالا عادت بدي كه اهل سنت دارن (اختصاص به وهابيها ندارد) صلوات بيرون نمازشون با صلوات داخل نماز فرق ميكنه، داخل نماز صلوات همراه با آل پيامبره، ولي بيرون نماز صلوات ابتر ميفرستن (صلوات دم بريده تعبير خود پيامبرمونه) بگذريم، بريم سر اصل موضوع
پرانتز بسته!

ترجمه اش اينه:

اين چهار سنگ را فلان پادشاه گذاشته تا به پيامبر تأسي كرده باشد، خدا از او قبول نمايد، اين در سال 1373 هجري قمري بوده است

خوب به عكس دقت كنيد!

ديوارهاي حياط جديد (سمت چپ) با سنگهائي متفاوت از ديوار قديم است

چند نكته:
1- تمام قستهاي دو حياط قديمي تخريب شده، ولي اين علامت را نگه داشتند، چرا؟
چون نام پادشاه مقدس است.
پس يادگاري خوب است اما براي پادشاه نه پيامبر.

2- رنگ سنگ‏هاي مسجد قديم قهوه‏اي متمايل به نارنجي است، چون فقط دست شاه به آن چهار سنگ خورده آن سنگها را با دو رنگ قهوه‏اي تيره و سفيد متمايز كردند، آقا حجاره نامشونو رو سنگ تراشيده تا براي هميشه بمونه، هركه سنگو ديد ياد او بيافته.

3- گذاشتن چهار سنگ به صورت سمبليك، يعني تأسي به پيامبر؟!
تأسي به پيامبر خوب است، اما رياكاري شرك است.
ميگن نه اين شرك نيست چون پادشاه اولوالامره و كارهايش روي حساب و كتابه!
اما اگر مسلماني به توصيه پيامبر عمل كند و به زيارت ايشان حتی بعد وفاتشان بيايد مشرك است.
دشمني با پيامبر به نظر شما شاخ و دم دارد؟؟!!

يعني كاري كه پادشاه در 56 سال قبل كرده ( كار كه نه! به قطر سنگها دقت كنيد مي فهميد وزن سنگها 20 كيلو كمتر نيست) يعني ماله اي كشيده رفته، بايد حك شود و علامت داشته باشد ولي نام پيامبر؟؟

بارها و بارها زوار ايراني و غير ايراني سؤال مي‏كنند قبر پيامبر كجاست؟

يعني اگر سراسر حرم را بگردي، يك تابلوي راهنما، حتی يك فلش كوچك نيز وجود ندارد تا زوار را راهنمائي نمايد.

باز مجبورم اسم خبيث ابن تيميه را ببرم، او گفته:

هركه به قصد زيارت پيمغبر بيايد مشرك است(!!)

حالا ميگي اين مال 56 سال قبله الآن روشن تر شدن، ديگه از اين كارها نميكنن!

پس به اين عكس نگاه كن:

http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a004.JPG





اين سنگ در چهار قسمت مسجد النبي نصب شده است

در تاريخ 9 صفر 1405 يعني 24 سال قبل بنا شده است

نوشتن سنگ يادبود از منظر هيچ عاقلي اشكال ندارد

اصل توسعه و تعمير مسجد كار خوبي است

اما طبق مسلك اينها سؤال مي كنيم:

چرا نام فهد بزرگ تر از نام الله و آيات قرآن نوشته باشد؟
اين شرك نيست، پس چيست؟
بنابر عقيده وهابيت مبني بر تخريب تمام چيزهاي غير خدائي(!!)
چرا اين سنگ را بنا كردند؟
بنا كردند، چرا بعد مرگ فهد تخريبش نكردند؟
مگر نه اينك او پوسيده است؟
نام كسي كه مسجد را تعمير كرده حك شود
اما نام كسي كه اصل شهر به خاطر زحمات اوست تبديل به مجيد شود
و سؤالات فراوان ديگر...

لازم نيست خيلي به ذهن خود فشار بياوريم

يك سري ميريم مكه

كنار شهداي فخ

واقع در شارع الشهداء، حسين بن على بن حسن بن حسن، در سال 169 با شورش بر ضد هادى عباسى به قتل رسيد، امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند پيامبر از فخ كه مى‏گذشت ايستاد، ركعتى نماز خواند و وقتى ركعت دوم را خواند گريه كرد وفرمود: جبرئيل به من خبر داد كه: يا محمد ان رجلا من ولدك يقتل فى هذا المكان و اجر الشهيد معه اجر الشهيدين.

اين مقبره به خاطر دشمني با پيامبر تخريب شده است

اما كنار آن، قبر عبدالله بن عمر است، كه دشمني او نيز با علي و آل علي عليهم السلام ثابت است، اين قبر هم مخروبه بود، ولي با ارادتي كه شهردار مكه به دشمنان پيامبر دارد قبر آن را آباد كرد، دورش ديوار سفيد كشيد، برايش نرده‏هاي آهني با رنگهاي طلائي نصب كرد و بر روي تابلو نوشت:

http://askquran.ir/gallery/images//2/1_a005.JPG

اين قصه سر دراز دارد
اين غصه سر دراز دارد

براي مشاهده قسمت دوم اينجا (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=77761&postcount=1)را كليك كنيد
ضمنا اگر مايليد اين صفحه را به سائر دوستان معرفي نمائيد

Arezou_M
۱۳۸۸/۱۱/۰۸, ۰۸:۵۱
سلام
می شه صحت این مطلب و عکس ها رو تا یید کنین.یا از مراجع یا افراد مطلع در این زمینه پرسو جو کنین!!

ممنون





با سلام به دوستان عزیز وحق طلب
من هم یک ماجرایی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که تا حدودی هم ماجراش درست به نظر میاد....حالا من عرض میکنم ودوستان عزیز خصوصا سید حسین عزیز نظر دهند....




در جريان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند و او همان جا خشك مي شود .
http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_00000cb0__.JPG





بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار مي شوند به اين گونه كه مشاهده مي كنيد آن را پنهان كنند .





http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_payambar.jpg



والله العالم

دعوةالحق
۱۳۸۹/۰۱/۱۲, ۰۱:۴۰
سلام علیکم
برادران اهل سنت سایتی دارند بنام انجمن اینترنتی مسلمانان
یکی از کاربران خوب سایت،لینک این موضوع رو اونجا داده بودند و هیچ پاسخ جز توهین ارسال نشده بود.
یکماه و نیم پیش از دوستان اونجا دعوت کردم که تشریف بیارند باهم بصورت علمی بحث کنیم اما هنوز خبری نشده!!!

سلام علیکم جمیعاً و رحمةالله
من از برادران جعفری مذهب شما هستم.
اول باید عرض کنم که دعوای شیعه و سنی اگر از روی تعصب باشد به ناکجاآباد هم نمیرسد چه رسد به نتیجه!
همه ما یقینا دوستداریم تابع هدایت الله و عبد او باشیم.
در اصل مفهوم خوب و بد باهم دعوا نداریم.
همه طرفدار خوب هستیم.
اما بحث ما بر سر مصداق یابی است.
دوستان
نباید کسی را که در مصداق یابی به خطا رفته،ناسزا گفت بلکه باید راهنمایی کرد.
الان تقریباً 6 ماه از شروع این تاپیک گذشته و این بحث به صفحه سوم رسیده اما
متاسفانه من هیچ پستی که مستقیماً و بصورت علمی و عینی به پست اول پاسخ داده باشند ندیدم.
متاسفانه دوستان بیشتر همدیگر رو متهم میکنند و مورد تفقدهای غیر اسلامی قرار میدهند.
آیا نبی اکرم صلوات الله علیه وآله و سلم هم با مخالفان خود چنین میکردند
مخاطب این جملات هم برادران اهل سنت و جماعت هستند هم برادران شیعه
مگر این قرآن کریم نیست که وجه اشتراک همه ماست؟
مگر همین قرآن نفرموده که:
لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيرا
دوستان خوبم بیایید با مد نظر قرار دادن وجوه اشتراک،و چشم باز کردن به نکات مثبت یکدیگر بصورت علمی باهم بحث کنیم.
بیایید فقط نکات منفی را نبینیم،نمیگویم اصلاً نبینیم اما همه چیز را در کنار هم ببینم.
بیایید با خدای خود عهد ببندیم که به هیچ کس توهین نکنیم.
آیا کسی میتواند سندی بیاورد که رسول الله اهل توهین بوده اند؟
البته بسیار خوشحالم که میبینم مدیر گرامی توانسته اند محیط بازی را ایجاد کنند و مخالفین را بلافاصله حذف یا محدود نکرده اند هرچند که برخی از اعضاء این صفت پسندیده ایشان را برنتافته اند مثلاً:

من موندم این سایت صاحب نداره این ......... را اوردنگ بزنن بیرون ؟

اقا اگه سایت صاحب نداره خبر بدین که ما هم دیگه سر نزنیم ؟!
من از دوستانی که از نظر علمی احساس میکنند که آمادگی جهت بحث در باره پست اول را دارند دعوت میکنم به همون لینکهای ارائه شده در سایت اسک قرآن تشریف بیاورند و باهم به بحث بنشینیم یا یک تاپیک جدید همانجا ایجاد کنیم و با مدیر سایت کانون گفتمان قرآن هم هماهنگ خواهم کرد که کسی مزاحم بحث دوستان نشود و شرایط برابر ایجاد کنند.
اگر مدیر گرامی این سایت هم موافقت کردند تمام پستهای اونجا رو ،بعینه در این سایت هم قرار میدیم.
در ضمن اگر موافق هستید که اینجا بحث بدون توهین پیش بره و مدیر هم موافقت کنند که با هرنوع توهین از هرکسی که باشد برخورد کنند و محیط آرامی برای بحث ایجاد فرمایند و اجازه بدهند که اصل پستها در لینکهای پست اول رو به اینجا نقل بدیم؛
میشه همینجاهم بحث رو ادامه بدیم و نتیجه رو به اون سایت منتقل کنیم.
باآرزوی سالی پراز شادکامی و موفقیت برای امت پیامبر آخرالزمان حضرت محمد مصطفی علیه آلاف التحیة و الثناء
وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏‏
http://forum.mosalman.net/showthread.php?t=13288&page=3

حمید7
۱۳۸۹/۰۱/۱۲, ۰۳:۳۵
سلام علیکم
برادران اهل سنت سایتی دارند بنام انجمن اینترنتی مسلمانان
یکی از کاربران خوب سایت،لینک این موضوع رو اونجا داده بودند و هیچ پاسخ جز توهین ارسال نشده بود.
یکماه و نیم پیش از دوستان اونجا دعوت کردم که تشریف بیارند باهم بصورت علمی بحث کنیم اما هنوز خبری نشده!!!

http://forum.mosalman.net/showthread.php?t=13288&page=3



من از ایده ی زیبای جناب عالی استقبال می کنم و منتظر بحث های علمی هستم. پیشنهاد من اینه که با آیات جواب سوالاتو بدین. همه ما می خواهیم که هدایت شیم. مسایلی که مورد اختلاف هست رو مطرح کنین و با آیات و عقل حقیقت رو به من جوینده حقیقت و دیگر دوستان بشناسونین. از دوستان شرکت کننده تو بحث خواهش میکنم به مخالفشون توهین نکنن. لطفا قبلش مناظرات امام رضا رو مطالعه کنین تا نحوه ی مناظره رو یاد بگیرید. مرسی

قاسم اسدپور
۱۳۸۹/۰۱/۱۲, ۲۱:۱۶
:Nashnidan:وهابیت معجون کثیفی از جهالت - رذالت - توحش وعداوت است که قصد آن ریشه کن نمودن اسلام واقعی و نجات بخش است .وهابیون را نباید به عنوان مسلمان تلقی نمود.اینان در لباس اسلام تیشه به ریشه آن می زنند .انشاالله به همت شیعیان علی و فرزندان سلمان پارسی ,شیشه این معجون کثیف شکسته و جهان اسلام را از شراین عناصر پلید و فرزندان ابوسفیان نجات خواهند داد.:Ameen:

صالح
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۱:۴۹
با سلام به شما دوست گرامی


می شه صحت این مطلب و عکس ها رو تا یید کنین.یا از مراجع یا افراد مطلع در این زمینه پرسو جو کنین!!

مطلبی را از سایت رسمی حج خواندم، عینا برای شما می آورم:
چندي پيش توسط يك سايت لبناني شايع شده بود كه وهابيون قصد داشته اند گنبد را خراب كنند كه ناگهان برقي از آسمان مي جهد و به فردي كه بالاي گنبد به قصد اجراي اين مسئوليت خطير رفته ميخورد و همانجا به درك واصل ميشود. لذا وهابيون يك قبرمانند به يادبود خوش خدمتي! او روي گنبد پيامبر درست ميكنند. يا داستان سرائی های دیگری که برخی ساخته و پرداخته بودند !

تا مدتي اين ماجرا نقل مجالس مختلف وهابي شده بود و مستمسكي براي به سخره گرفتن اعتقادات شيعيان!

http://www.labbaik.ir/fa/uploads/2B045.jpg

اما واقعيت قضيه چيز ديگري است كه وهابيون اشاره اي به آن نميكنند:

در زمان عثمان خشكسالي شده بود. مردم به خانه ام المؤمنين عايشه رفتند تا از او بخواهند براي نزول باران دعا كند. عايشه گفت: به قبر پيامبر متوسل شويد و از پيامبر بخواهيد براي شما طلب باران كند. روزنه اي را از سقفي كه براي پيامبر ساخته ايد به سوي آسمان باز كنيد تا آسمان با ديدن قبر پيامبر ابرهاي رحمت الهي را به خود جذب كند.

مردم اين كار را كردند و باران هم باريد. مردم پنجره اي در جاي آن روزنه ساختند و تا قرنهاي نهم رسم مردم اين بود كه هر گاه خشكسالي بود و مردم نماز استسقاء ميخواندند اين پنجره را باز ميكردند و البته نتيجه خوبي هم ميگرفتند.

تا اين كه قبه خضراء در زمان عثماني ساخته شد و به خاطر ويژه بودن اين روزنه شكل و شمايلي هم به آن دادند كه از دور شبيه قبر به نظر ميرسد.

جالب است بدانيد از زماني كه وهابيان آمده اند اجازه نميدهند اين پنجره هنگام نماز استسقاء باز شود! خودتان ميدانيد چرا...

منبع:
http://www.labbaik.ir/fa/?page=news&newsID=17334
موفق باشید

دعوةالحق
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۵:۰۷
سلام علیکم
برادران اهل سنت سایتی دارند بنام انجمن اینترنتی مسلمانان
یکی از کاربران خوب سایت،لینک این موضوع رو اونجا داده بودند و هیچ پاسخ جز توهین ارسال نشده بود.
یکماه و نیم پیش از دوستان اونجا دعوت کردم که تشریف بیارند باهم بصورت علمی بحث کنیم اما هنوز خبری نشده!!!

http://forum.mosalman.net/showthread.php?t=13288&page=3

سلام علیکم

40 روز گذشت!

با 45 روز قبلی میشود85 روز یعنی تقریباً دقیقه نود!
اما هنوز هیچ پاسخی ندادند!
حتی یکی دیگر از کاربران نیز درخواست بنده را به آنها یادآوری کردند:

سلام عليكم
وقت همه ي دوستان مسلمان بخير

باتشكر از جناب دعوة الحق بابت حضور و مشارکتشون در انجمن.
بزگواران این تایپک حاوی سه لینک است که به شرح" دشمنی وهابیت با پیامبر صلوات الله علیه و علی آله"با استناد به تصاویر پرداخته است.
که شما آن را رد کردین و به آنجا رسید که بحث منحرف شد. و بی پایان ماند.(مختصر توضیح در مورد تایپک)

از مدیران محترم جناب حماد ، جناب صلاح الدین ،جناب یحیی عیاش و دیگر دوستان که این روزها شاهد حضورشون در انجمن هستیم خواستارم که دعوت جناب دعوة الحق را بر بگذار کردن مناظره که بر اساس معلوم شدن حق وبه دوری از توهین از طرفین مناظره باشد قبول کنند .
برادران اگر پایه هستین ....بسم الله.و آمادگی خودتون رو اعلام کنید.

اما متاسفانه گویا پاسخها همان فحاشیها بود ولاغیر.
و حالا فقط سکوت رادیوئی برقراراست و بس.
امان از تعصب!

MOSTAFA14
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۰۰:۴۰
با سلام به همه دوستان . خسته نباشید دمتون گرم . من دیگه این حرف های روشن بیان رو ندیدم . ولی هر چقدر فکر میکنم واقعا انسانی بی سواد بودند . یا اینکه می دانستند وخودشون رو به خواب زده بودند . به قول دکتر انوشه . کسی رو که راه رو عوضی میره دلم براش نمیسوزه . ولی کسی که داره عوضی راه میره .باید خیلی براش متاسف باشی.

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۱:۲۸
با سلام به دوستان عزیز وحق طلب
من هم یک ماجرایی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که تا حدودی هم ماجراش درست به نظر میاد....حالا من عرض میکنم ودوستان عزیز خصوصا سید حسین عزیز نظر دهند....




در جريان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند و او همان جا خشك مي شود .
http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_00000cb0__.jpg





بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار مي شوند به اين گونه كه مشاهده مي كنيد آن را پنهان كنند .





http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_payambar.jpg



والله العالم



منم شنیده ام و اصلا اتفاق بعیدی نیست...خداوند شر وهابیت را از سر مسلمانان قطع کند... اینان خوارج زمانه و آلت دست و دست نشانده استعمار پیر هستند...



چه جالب من اصلا اين را نشنيده بودم ولي از معجزات الهي اين بعيد نيست اين نشانه است كه شايد اصلاح شوند ولي خب كو گوش شنوا



ننگ و نفرين ابدي بر تمامي كساني كه بغض و كينه ي اهل بيت عليهم السلام را در دل داشته و دارند، علي الخصوص بر وهابي هاي دشمن اسلام و قرآن.



دوست خوبم از معجزه چيزي مي دوني ؟از نشانه هاي الهي ؟اين هم از نشانه هاي الهي است



ای گل پسر ای روشنکم ای بیانکم ...معلومه معنی خرافات رو نفهمیدی.خرافات چیزی است که در دین نبوده ولی به دین نسبتش می دهند.ولی اون جریان صاعقه ومرگ اون وهابی که چیزی نیست که از متن دین درآمده باشه .این اتفاقی است که افتاده ..شماچرا خودت رو ناراحت می کنی .این بابا اون بالا راحت آرمیده .خدابهش رحم کرده که جنازش دست این برادران وهابی نیافتاده .آخه آنقدر مواد ذوب کننده روی بدنش می ریختند که دیگه توی قبر اثری از آثارش هم باقی نمونه.واقعا .دعا می کنم وقتی مردی گیر این وهابیها نیافتی...


ای کاش دوستان وقتی با چنین اخبار مضحک و شایعه های عامیانه ای روبرو میشوند، بجای آنکه فورا اجازه بدهند احساسات ایشان تحریک شده و این افسانه ها را باور کنند، کمی فکر و اندیشه و خرد خویش را بکار گیرند. و حداقل کمی در حواشی و جوانب منطقی آنچه که میشنوند تدبر کنند. با کمی اندیشه افسانه بودن این داستان آشکار میشود.

اگر دوستان کمی اندیشه میکردند، حداقل همان سوالات چناب "روشن بیان" را از خود میکردند و میپرسیدند که:

اگر وهابیون میخواستند گنبد را نابود کنند، چرا تنها یک نفر را آن هم از روی گنبد که بالا رفتن از آن مشکل است فرستاده اند و چرا از داخل گنبد و توسط بالابر ایمن اینکار را نکرده اند؟!

اگر این شخص مواد منفجره در دست داشته، چگونه با برخورد صاقعه به وی، این مواد منفجر نشده اند و گنبد را نابود نکرده اند؟!

اگر صاقعه ای در کار بود، بجای آنکه به بدن این شخص اصابت بکند، ابتدا باید به میله ی بالای گنبد که رسانای جریان الکتریسیته است برخورد میکرد نه به بدن این شخص (چون این میله همانند صاقعه گیری که بر روی ساختمانهای بلند نصب میشود عمل میکند)!!!

اگر واقعا صاقعه به آن شخص میخورد، او را از آن ارتفاع به پایین پرتاب میکرد و بدن وی متلاشی میشد، نه اینکه او را به گنبد بچسباند! بدن انسان مثل موم نیست که در اثر حرارات، آب بشود و به جایی بچسبد!

اگر واقعا کسی به گنبد میچسبید، وهابیون به منظور نابود کردن آثار این معجزه، جسد را حتما نابود میکردند. و اگر نمیتوانستند آنرا جدا کنند، براحتی میتوانستند اطراف جسد را از روی گنبد جدا کنند و جسد را به همراه همان بخش از گنبد نابود کنند و سپس روزنه ی ایجاد شده روی گنبد را دوباره بازسازی کنند. یا آنکه کلا گنبد را تعویض کنند!


اما کسی این این افسانه را به هم می بافته که مثلا داستانی بر علیه وهابیون بسازد، اصلا دروغگوی خوبی نبوده!
لطفا کمی بیشتر در مورد آنچه که میشنوید و میخوانید فکر کنید و زود بارو نباشید.


خردبین سبز اندیش.

jahangardkocholo
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۱:۴۷
با سلام
همه اینهایی که شماجناب خردبین گفتید صحیحه.
خوب منم دلایل خودم را بگم.اگر قرار بود که خدا با زدن صاعقه به شخص ومنفجر کردن مواد منجره باعث تخریب گنبد بشه که دیگه احتیاج به صاعقه نبود.دوم این که خدا یا صاعقه برای شخص اومده بوده نه جنس رسانایی چون میله.سوم این که خدا اگه میخواست این یارو را پرت کنه پایین یاذوب کنه که دیگه درس عبرتی برای سایرین نمیشد. و در آخر یه احمقی که یه سنگ
توی چاه بندازه در این شرایط کسی از اوندیگه پیروی نمیکنه و این مصداق گزیده شدن از یک مکان برای دوبار است نه یک نفر از دوجا
درپناه حق

ابو محمد
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۲:۴۰
با سلام
شایعه بودن این داستان برجستگی روی گنبد، مورد تأئید قرار گرفت و جریان واقعی رو جناب پاسخگوی اعتقادی با ذکر منبع (http://www.labbaik.ir/fa/?page=news&newsID=17334) در پست66 (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=279271&postcount=66)بیان فرمودند.
لذا بنظر میرسه پرداختن به این مطلب هیچ دلیلی نداره.
انتقادات جناب خردبین هم دراینمورد منطقی بنظر میرسه هرچند که برخی قسمتهاش همانطور که جناب جهانگرد کوچولو اشاره کردند قابل خدشه هست اما در مجموع منطقی هست.
البته کاری به نیت جناب خردبین در این انتقاد نداریم و سعی میکنیم که دراینباره قضاوتی نکنیم!!

a.bahmani
۱۳۸۹/۰۵/۲۳, ۰۸:۳۷
:doosti:با سلام دوست عزیز
من که نشیدم؟؟ این داستان کی اتفاق افتاد. مربوط به چه دوره ای است. و منبع این داستان را معرفی کن تا بیستر مطالعه کنیم

و من الله التوفیق
بهمنی:Rose::Rose::Rose::Rose::Rose:

sina20
۱۳۸۹/۰۵/۳۰, ۱۰:۱۴
باسلام . طاعات و عباداتتان مقبول درگاه حق باشد. تمامي قسمت ها را مشاهده كردم و بهره ي كافي از انها بردم . بسيار جالب وقابل توجه بودند.از اينكه اين مطالب مفيد را به ما داديد از شما قدرداني كرده واز خداوند خواهان ياري شما در ادامه مطالب را دارم.

az4deh
۱۳۸۹/۰۶/۱۴, ۰۹:۴۹
با سلام ...
اگر وهابيت رو از يكي از فرقه هاي اسلامي در نظر بگيريم يا بهتر بگم يك زير شاخه مذهب سني( حنبلي) چند درصد از مسلمون هارو تشكيل ميدن؟
ممنون

mohsen_64
۱۳۸۹/۰۸/۲۲, ۲۰:۰۰
در مورد تخریب گنبد پیامبر و بحث اون برجستگی، یک مورد رو عرض کنم خدمت دوستان.

این داستان از پایه دروغ است. اون برجستگی مربوط به جنازه هیچ فردی نیست .

اولین بار جریان این روایت در مورد برجستگی رو یک سایت لبنانی انتشار داد. در واقع این داستان رو خود وهابیون درست کردند.

اون برجستگی بر می گردد به سال ها پیش. در اصل این برجستگی پنجره ای بوده که بر روی گنبد قرار داشته و مردم هر وقت می خواستن طلب باران کنند این پنجره ها را باز می کردند. بعد وهابی ها اومدن و این پنجره رو بستن. یا همون از بین بردند.

MA59
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۳:۵۶
با سلام به دوستان عزیز وحق طلب
من هم یک ماجرایی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که تا حدودی هم ماجراش درست به نظر میاد....حالا من عرض میکنم ودوستان عزیز خصوصا سید حسین عزیز نظر دهند....




در جريان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند و او همان جا خشك مي شود .
http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_00000cb0__.jpg





بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار مي شوند به اين گونه كه مشاهده مي كنيد آن را پنهان كنند .





http://askquran.ir/gallery/images//132/large/1_payambar.jpg



والله العالم




با سلام
بنده تمام صفحات را نخواندم لذا در جریان نیستم که آیا جواب صحیح را دریافت کرده اید یا نه. اما جواب:
بنده در کلاسهایی که جهت معاونین فرهنگی در کاروانهای حج شرکت کردم یکی از اساتید این شبهه را مطرح کردند و به شدت رد کردند و اگر فراموش نکرده باشم فرمودند که یک دریچه ساده بوده که بسته شده.
نکته مهم اینکه فرمودند اتفاقا این شایعه دستمایه ای شده برای آنها تا حقانیت خودشان و باطل بودن ما را ثابت کنند به این صورت که میگویند: ما آرامگاه قبور بقیع شما را خراب کردیم و هیچ اتفاقی نیفتاد اما کسی که میخواست این گنبد را خراب کند به این صورت کشته شده و این نبوده جز به خاطر وجود قبور خلیفه اول و دوم در زیر گنبد.
بنده به استدلال نادرست آنها کاری ندارم اماباید مراقب باشیم با شایعات نسنجیده، دستمایه ای برای تیلیغات وهابیون بر علیه شیعه در اختیارشان قرار ندهیم.

MA59
۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۰۴:۳۷
ضمنا جناب آقاي حسين
كه گفته ايد: وقتی زائر آنهمه نظم در حرمین شریفین میبیند، سیستم صوتی، آب سرد، نور کافی، صفوف منظم و ... خود به خود وهابیت را تحسین میکند
بفرمائيد چرا اول تحسين ميكنيد و سپس تحسينتان را فراموش ميكنيد؟ آيا فكر نميكنيد اين همه نظم و ترتيب نشان از نظام فكري و اعتقاد راستين و راسخ آنها باشد ؟
آيا فكر نميكنيد تا حدودي حسود هستيد ؟!
اميدوارم نرنجيد
با سلام
کار خوب در هر جا و از هر کس جای تحسین دارد و این نظم نیز از این قائده مستثنی نیست. اما:
اما اینکه گفتید آیا فکر نمیکنید....؟ خیر فکر نمیکنیم زیرا اگر این نظم نشان از آنچه که گفتید باشد 1: چرا این نظم در مکانهای دیگر عربستان دیده نمیشود به عنوان یک نمونه فرودگاه های عربستان. 2: باید بلاد کفری چون آمریکا و اروپا دارای نظام فکری و اعتقادی به مراتب راستین تر و راسختر از شما میبودند. گویا خود متوجه تالی فاسدهای استدلالتان نیستید.
و در پایان امیدوارم نرنجید!

filis
۱۳۸۹/۱۰/۰۶, ۲۲:۱۱
کتابی توسط یک نویسنده عربستانی نوشته شده که با سند،نسل سعودی ها را به یهودیان مدینه میرساند.سعودی ها با همکاری انگلیس به قدرت رسیدند.نویسنده این کتاب متاسفانه توسط دستگاه سعودی ترور شد.شاید بتوان این کتاب معروف را در اینترنت پیدا کنید.دوستان اگر کسی پیدایش کرد،ما را هم خبر کند.

و تا الان همه تلاششان برای ضربه زدن به اسلام بوده .حداقل به قدرت و تاج و تخت خودشان که از اسلام(نوع آمریکایی) دارند نیز رحم نکرده تیشه به ریشه اش میزنند.

در سایت الوعدالصادق (http://www.alvadossadegh.com/fa/index.php) مطالب خوبی پیرامون پدربزرگ (http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/54-1388-05-21-17-58-34/7239-1389-10-05-07-48-58.html) و مادر یهودی ملک عبدالله (پادشاه اردن) وجود دارد.
براستی چه شباهت عجیبی میان روسای عرب ممالک همدست صهوینیزم وجود دارد!

بیجهت نیست که در آیه 97 سوره توبه چنین آمده:
الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

صالح
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۱۹:۱۵
با سلام به شما دوست عزیز


کتابی توسط یک نویسنده عربستانی نوشته شده که با سند،نسل سعودی ها را به یهودیان مدینه میرساند .سعودی ها با همکاری انگلیس به قدرت رسیدند.

در اصل دشمنی وهابیت با اسلام و قرآن جای شکی وجود ندارد، موارد زیادی را می توان شمرد و ثابت کرد، ولی اینکه نسل آل سعود را ریشه یابی کرده و بعد از 14 قرن بفهمد به کجا می رسیده اثباتش بعید به نظر می رسد، به هر حال به قول ابن سینا كلما قرع سمعك فذره في بقعة الامكان، هر چه گوشش شنید آن را در ظرف امکان قرار بده، ما نیز منتظریم سندی برای نظر فوق ارائه شود.
موفق باشید.

filis
۱۳۸۹/۱۰/۱۰, ۲۲:۲۲
سلام بر شما

ولی اینکه نسل آل سعود را ریشه یابی کرده و بعد از 14 قرن بفهمد به کجا می رسیده اثباتش بعید به نظر می رسداین مسئله در ماهنامه موعود نوشته شده.کتاب آن به نام (تاریخ آل سعود و روابط آن با آل یهود) نوشته ناصرالسعید است که بدست خاندان سعودی ترور شد.سعودیان از ابتدا پادشاه نبودند!!!بلکه با کمک انگلیس به قدرت رسیدند و عجیب نیست که نسل آنها به یهودیان مدینه و حجاز برسد.به احتمال زیاد اینان تا قبل از بقدرت رسیدن نیز یهودی بوده اند و انگلیس آنان را به سبب مناسب بودن برای اجرای اهدافشان با ایجاد وهابیت و .. به قدرت رساند.قرار نیست نسل آنان تا زمان 14! قرن پیش بدست بیاید بلکه تا قبل از آنکه به قدرت برسند و یا چند نسل قبل از آن،یهودی بودنشان اثبات شود،کافی است.در اوایل قرن نوزدهم به قدرت رسیدند پس حداقل تا یکی دو نسل قبلشان باید یهودی میبودند که بعد از به قدرت رسیدن آن را پنهان کردند و تا این هنگام نیز ممکن است به اسلام ایمان نیاورده باشند و بر دین پدرانشان باشند.
در لینک زیر اطلاعات خوبی درباره این کتاب موجود است:

تاریخ آل سعود و روابط آن با آل یهود (http://www.rasekhoon.net/Article/Sport/Knowledge/Book/Show-52157.aspx)
تاریخ آل سعود و روابط آن با آل یهود در سایت ولیعصر(عج) (http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=283)
در لینک زیر نیز مطالب جالبی درباره احتمال بسیار زیاد ماسون بودن ملک عبداله آمده است:
خاندان آل سعود و ارتباط آن با برخی (http://antimason.javanblog.com/post-222387.html)!:Cheshmak:
هذا المسجد ضرار الوهابیه (http://www.askdin.com/showthread.php?t=8309)
ماجرای کنیسه واقع در جده عربستان (http://www.daneshju.ir/forum/f660/t82115.html)
در لینک زیر نیز همین مطلب به همراه تعدادی عکس از پادشاهان سعوی آمده که جالب است:
چندتا عکس! (http://www.rahpouyan.net/index.php?news=774)
در لینک زیر نیز ماجراهایی نقل شده که هرچند سندی برایشان ذکر نشده اما حیفم آمد آدرسش را نگذارم(اگر منبع و سند حرفهای لینک زیر را پیدا کردید،ما را هم خبر کنید) :
آل سعود یا آل یهود! (http://bazmeallast.blogfa.com/post-32.aspx)

filis
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۳:۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم
برای همه ما سوال است که چرا روابط آل سعود و برخی کشورهای عربی چون اردن تا این اندازه با یهود و صهیونیزم دوستانه است و چرا کوچکترین غیرتی حتی از جهت عرب بودنشان در مقابل اسرائیل نشان نمیدهند؟ چرا این همه فساد و تبهکاری در خاندان انها رواج دارد و چرا حتی برای گسترش قدرت و دیپلماسی خود برای اسلام کاری نمیکنند؟؟ در عوض تمامی تلاش هایشان حاکی از نفرت و تقلایشان برای انزجار مردم از اسلام است؟
ماجرای شیعه شدن دانشمند هسته ای کانادا که به جهت مسائل امنیتی ترجیح داده شد نامش فاش نشود، در لینک زیر موجود است:
ماجرای شیعه شدن دانشمند هسته ای کانادا (http://www.adyannews.com/111/3245-news.html)
برای من بسیار مایه تعجب بود که چرا سعودیان از فرصتی که پیش آمده بود برای جذب آن دانشمند کانادایی استفاده نکرده و وی را با بدرفتاری تمام از اسلام راندند!؟ تا جایی که اگر خداوند یارش نبود و آن روحانی شیعه را در کانادا نمیدید، محال بود دوباره به اسلام آوردن بیندیشد.
پاسخ تمام این سوالها هنگامی روشن میشود که ریشه این خاندان و اصلشان را پی بگیریم.
بررسي تاريخ آل سعود از برخي ارتباطات پنهاني سران اين خاندان قدرتمند با يهوديان حکايت دارد. کتاب «تاريخ آل سعود» در دهه هاي هفتاد ميلادي قرن گذشته توسط «ناصرالسعيد»،نويسنده سرشناس عربستاني به نوشته تحرير درآمد. وي به رغم اقامت خارج از عربستان سعودي، اما پس از چاپ و منتشر کردن اين کتاب، با حمايت مالي مستقيم خاندان سلطنتي آل سعود، به دست مزدوران آل سعود ترور شد و جان باخت.
ناصرالسعيد در کتاب هزارو چهل صفحه اي خود،به بررسي جوانب گوناگون تک تک اعضاي خاندان آل سعود از نظر فساد و انحرافات اخلاقي پرداخته و در کنار آن نيز با تحقيق و پژوهش کامل،تلاش کرده يهودي بودن اين خاندان را اثبات کند.ناگفته نماند زمان تأليف اين کتاب به دليل هم عصر بودن با دوران پادشاهي «ملک فهد بن عبدالعزيز»، نويسنده تلاش کرده بيشتر به آشکار کردن رسوايي هاي اخلاقي اين پادشاه عربستاني بپردازد. ناصرالسعيد، سي صفحه نخست کتاب خود را به بررسي شجره نامه خاندان «آل سعود» اختصاص داده و در پايان اثبات مي کند که اصل اين خاندان به يهوديان سرزمين حجاز و مدينه باز مي گردد. السعيد در ادامه کتاب خود چگونگي حمايت يهوديان از جنبش «محمد بن عبدالوهاب» را که تأسيس «انديشه وهابيت» منجرشد، شرح مي دهد. وي سپس مراحل قرار گرفتن رهبري ديني در دست محمد بن عبدالوهاب و در کنار آن واگذاري رهبري سياسي عربستان سعودي به خاندان «آل سعود» که توسط يهوديان طراحي و به اجرا درآمد را توضيح مي دهد. نويسنده اين کتاب که تلاش داشته هيچ بخشي ازجوانب و اقدامات «آل سعود» را از قلم نيندازد، در ادامه به جنايت و قتل عام هاي اين خاندان عليه قبايل عربستاني مي پردازد و براي اثبات گفته خود از برخي تصاويرو عکس هاي تاريخي که گوياي واقعيت امربوده، استفاده مي کند. در ادامه اين کتاب کمي نيز به ارتباط تنگاتنگ و عميق خاندان سلطنتي عربستان سعودي با انگليس ها درقرن گذشته ميلادي پرداخته شده است.ناصرالسعيد در کتاب خود هم چنين به ارتباط نزديک، اما محرمانه ميان خاندان «آل سعود» با «بن گوريون» بنيانگذار رژيم اسرائيل پيش و پس از راه اندازي اين رژيم اشاره کرده و بيان مي کند: بن گوريون براي تأسيس رژيم مورد نظر خود، مورد حمايت مستقيم «آل سعود» قرار گرفت. صويري که روي جلد کتاب «تاريخ آل سعود» ديده مي‌شود، عکس ملک فهد بن عبدالعزيز آل سعود، پادشاه سابق عربستان در جواني را نشان مي‌دهد که در کنار وي، يک زن روسپي قرار گرفته و ملک فهد با قرار دادن دست خود در برابر صورت، تلاش دارد تا چهره‌اش در تصوير مشخص نشود.
منبع :نشريه مدعود ،شماره106.

http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/3/8/9993_570.jpg


حالا بخوانید جزئیاتی از متن یک کتاب که از روی کتاب ناصرالسعید نوشته شده :


بستر ترویج وهابیت آل سعود بود. در کتاب صفحه عن آل سعود، الوهابیین و آراء علما السنه فی الوهابیه" ، در مورد «محمد بن عبدالوهاب»، بنیانگزار فرقه وهابیت چنین آمده است: «پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب، یک یهودی به نام « سلیمان قرقوزی» بود که از ترکیه به حجاز مهاجرت کرده بود .» و همچنین در مورد خاندان سعودی که مدت دو قرن است بر حجاز حکومت می رانند چنین می خوانیم:« نام جد یهودی خاندان آل سعود که خود را به مسلمانی زد ، مردخای بن ابراهیم بن موسی از یهودیان بصره بود.»
در این کتاب از قول ناصر السعید می نویسد: «در دهه 1960 برنامه ای با عنوان "یهودیت آل سعود" از رسانه هایی مثل رادیو صدای عرب و رادیوی انقلاب یمنی در صنعا پخش شد. ملک فیصل در این برنامه با نوعی افتخار تلاش می کرد تا این موضوع را ثابت کند. البته وی مسیر بازگشت به اسلام را نیز با تزویر حفظ می کرد. وی می گفت: پیوند آل سعود با یهود به ریشه مشترک سامی بازمی گردد. این مطلب در روزنامه واشنگتن پست 17 سپتامبر 1969 و همچنین برخی روزنامه های عربی مثل الحیاه نیز منتشر شد.»
وی افزود: «ما و یهود پسر عمو هستیم، لذا راضی نشدیم آنگونه که برخی می خواستند آنها را در دریا غرق کنیم، بلکه می خواهیم با آنها در فضای صلح و امنیت زندگی کنیم.» فیصل در ادامه این مطلب گفت: «همانگونه که می دانید ریشه ما و یهود به سام می رسد و علاوه بر آن از نظر سرزمینی هم با یکدیگر مشترکیم. سرزمین ما محل شکل گیری یهودیت نخستین است که از آنجا یهود به سراسر جهان گسترش یافت.»
ناصر السعید می افزاید: «این اظهارات ملک فیصل و اظهارات دیگری که مشابه آن دارد، چندان مورد توجه کسی قرار نگرفت، زیرا در این دوره اتحادیه عرب در وضع بدی قرار داشت و از طرفی رسانه های جهانی هم تلاش کردند تا دامنه این اظهارات چندان گسترده نشود.»
رضوی در جای دیگری از کتاب خود به نقل از صفحات 446 تا 449 از کتاب "تاریخ آل سعود"، چاپ سوم که در بیروت انتشار یافته است، می نویسد: «نسب یهودی سعودی ها در سرزمین نجد بر کسی پوشیده نیست و بسیاری از افراد ریشه آنها را می شناسند و حتی می دانند که چگونه سعودی ها برای پوشاندن اهداف و اغراضشان خود را در میان اعراب و مسلمانان جا زدند. یکی از افرادی که به این نسب اشاره می کند، شاعر معروفِ نجدی، "حمید الشویعر" است که اشعار وطن دوستانه وی بسیار معروف است.»

منبع (http://shakheshytan.blogfa.com/post-56.aspx)

کنیسه؟!:
پیش از ظهور دین مبین اسلام یهودیان زیادی در مناطق مختلف سرزمین حجاز زندگی می‌کردند. این یهودیان کنیسه‌هایی نیز برای عبادت خود ساخته بودند. بسیاری از این کنیسه‌ها در طول تاریخ از بین رفته و دیگر اثری از آن باقی نمانده است. اما یکی از این کنیسه‌های تاریخی در منطقه "بغدادیه الغربیه" در شهر جده قرار دارد.

http://www.ayandenews.com/UserUpload/Image/img11-13-2009-17654MHTXNXQP.jpg


http://www.ayandenews.com/UserUpload/Image/img11-13-2009-1713SVXBVMPQO.jpg


پاگاه خبری شیعه نیوز به نقل از سایت خبری الجوار عراق :به رغم وجود نام قبایل یهودی بسیار زیاد در تاریخ عربستان و حجاز (برای نمونه می توان به یهودیان خیبر اشاره کرد) و نیز دلایل تاریخی بسیار مبنی وجود یهودیان حجازی در این سرزمین، اما سعودی‌ها با هدف پاک نشان دادن نسل اجداد خود، کنیسه‌ واقع در منطقه "بغدادیه الغربیه" را متعلق به یهودیان اروپایی به ویژه انگلیسی می‌دانند و معتقدند این کنیسه توسط بازرگانان، کارگران و ملوانان کشتی‌های این کشورهای اروپایی که در طول تاریخ برای تجارت به عربستان سعودی می‌آمده‌اند، مورد استفاده قرار می گرفته است.سعودی‌ها برای اثبات ادعای خود می‌گویند: اگر این کنیسه به یهودیان عربستان سعودی تعلق داشت، در مرکز شهر جده یا دیگر شهرها ساخته می‌شد، اما با توجه به اینکه در حومه شهر جده و در نزدیکی بندر این شهر ساخته شده، مطمئنا به یهودیان انگلیس و دیگر کشورهای اروپایی تعلق داشته است.

مقامات عربستان سعودی ادعا می‌کنند که ملک این کنیسه به واتیکان(؟) اختصاص دارد از همین رو شهرداری شهر جده به هیچ وجه حق تخریب آن را ندارد زیرا این کنیسه به منزله یک سفارت می‌ماند و بخشی از سرزمین یک کشور دیگر به شمار می‌رود. در همین حال گفته می‌شود مقامات واتیکان خواستار بازسازی آن شده اند اما مسئولان شهرداری جده با این کار موافق نکرده اند و مجوز آن را صادر نمی‌کنند.

filis
۱۳۸۹/۱۰/۲۵, ۰۳:۲۰
داستان چگونگی به قدرت رسیدن سعودی ها!(جذاب ترین و بحث برانگیزترین قسمت ماجرا!):
در سال 851 کاروانی از عشیره مسالیخ از قبیله عنزه برای آوردن حبوبات به ریاست سحمی هذلول از عراق به نجد حرکت کرد.کاروان مسالیخ به بصره رسیدوبرای خرید حبوبات به مردی یهودی به نام مردخانی ابن ابراهیم موشی مراجعه کردند .مردخانی بادیدن آنها شروع به احوال پرسی کرد و سپس پرسید شما اهل کجاییدو...به او گفتند از قبیله عنزه و عشیره مسالیخ میباشیم.مردخانی تا اسم این قبیله را از زبان آنها شنید یکایک آنها را در آغوش گرفت و به سینه فشرد و در حالی که میگفت من نیز از عشیره مسالیخ میباشم ولی مدتی است که به خاطر دشمنی پدرم با افراد قبیله عنزه به عراق آمده ودر نهایت در بصره اقامت گزیده ام...هنوز دروغهایش تمام نشده بود که دستور داد خدمتکارانش شتر های افراد کاروان را با گندم و خرماو برنج بار کنند. عقل از سر کاروانیان به خاطر این کرم و بخشش پریده بود و به خاطر داشتن چنین پسر عمویی در پوست خود نمی گنجیدند!افراد مسالیخ سخنان مردخانی را کاملا باور کردند ومسلما یک بیابان گرد گرسنه احتیاج به پسر عمویی در عراق دارد که تاجر خرماو برنج باشد!حتی اگر....اصلا آنها چه کاری با اصل و نصب مردخانی داشتند مهم همهان برنج و...بود.هنگامی که کاروان آماده حرکت شد مردخانی از آنها خواست که او را با خود به نجد ببرند وبا استقبال مسالیخ روبه رو شد...مردخانی همراه مسالیخ به نجد رسید و از اسم و رسم آنها به نفع خود تبلیغ میکرد مردخانی طرفدارانی پیداکرد ولی از طرف دیگه تعدادی از مردم نجد به رهبری شیخ صالح سلیمان عبد الله تمیمی که از مشایخ دین در قصیم بود به مخالفت با او پرداختندو مردخانی مجبور شد دادما در بین مناطقی چون حجاز و نجد و یمن در تردد باشد. بعد از مدتی مردخانی یهودی قصیم و عارض را به قصد احساء ترک کرد. وبه محض رسیدن به احساءنامش را تغییر داد و خود را مرخان بن ابراهیم بن موسی نامید.سپس به مکانی در نزدیکی قطیف که نام کنونی آن ام الساهک است رفت و آنجا را درعیه نامید(چرا درعیه..؟؟؟؟؟بعد از اتمام بحث خواهم گفت)وبا قبیله های صحرا نشین رابطه برقرار کررد که از پایگاه او پشتیبانی کننداما قبیله عجمان هم پیمان بنی هاجر و بنی خالد از نیات و اهداف شوم مردخانی آگاه شدند(که قصد حکومت بر تمام اعراب را داردبه عنوان حاکم مطلق و بلا منازع)به در عیه حمله کردند وتمام شهر را با خاک یکسان کردند.عجمان قصد داشتند مردخانی رابکشند که به همراه یارانش به نجد فرار کردتا اینکه ب(ملیبد و غصبیه) ریاض کنونی رسیدند.واز از صاحب آنمحل خواست که او را پناه دهد او نیز مانند هر انسان شرافتمندی یهودی بیچاره را پناه داد ولی یک ماه نگذشته بود که مردخانی با حیله او را کشت و تمام املاک و دارایی او را تصاحب کرد و آن منطقه را درعیه نامید(2یه توضیح کوچولو داره ...)مردخانی یهودی جد آل سعود سرزمین غصبی درعیه را گسترش داد وبرای گمراه کردن مردم مسلمان شد..
او عده ای از تجار را اجیر کردتا به نفع او به تبلیغ دروغ کنند وادعا کنند که تمام اجداد او عرب بوده اند وبه دروغ چنین شایعه کردند که"پدر مردخانی یکی از قبیله عنزه را میکشد و افراد آن قبیله درصدد انتقام بر می آیند و آندو از ترس جان خویش در وهله اول اسم خود را تغییر میدهند وسپس به عراق فرارمیکنند..."اما این داستانی ساختگی و دروغی میباشد.....
مردخانی با زنان وکنیزان زیادی از دواج کرد و صاحب فزندان زیادی شد که اسم آنها را از اسامی محلی و عرب انتخاب میکرد .او و فرزندانش به هم اکتفا نکردندوبرای به دست گرفتن حکومت د عربستان دست به هر عملی زدند از جمله ترور وجنگ وخونریزی و فریب دادن مردم و بخشش اموال به دیگران و خرید مزارع و اراضی وبرده وحتی خرید بعضی از خود فروختگان می زدند و بخشیدن کنیزان و اموالی را به صاحبان مقام و نویسندگان که سرگذشت ننگین و دروغین آنها را.....و تا جایی پیش رفتند که به تخریب تاریخ پرداختند تا آنها را از ....یا از نسل قحطان یا از نسل عدنان قرار دهند .خیلی از نویسندگان خود فروخته دست به جعل تاریخ و....زدند حتی مدیر کتابخانه های مملکت سعودی!به نام محمد امین تمیمی شجره نامه ای برای آل سعود وآل عبدالوهاب جعل کرد که آن دو در یک شجره نامه ادغام شده بودندو چنان ادعا نمود که آن دو از اصل و نسب پیامبر (ص)میباشند. که این مورخ 35 هزار جنیه مصری در سال 1362هجری قمری/1943میلادی از سفیر سعودی در قاهره به نام عبد الله ابراهیم الفضل دریافت کرد.
همانطور که در بالا اشاره کردم مردخانی با ازدواج با دخترانی از عرب صاحب فرزندانی شد که موفق ترین آنها که از بصره به حجاز آمده بود مارک رن نام داشت مردخانی این نام را به مقرن _اقتران (نزدیکی)که از یک ریشه اند ،تغییر داد تا بیانگر نزدیکی نسب مردخانی به نسب عشیره مسالیخ باشد.مقرن صاحب فرزندانی شد که که یکی از آنها محمد بود وسپس او را سعود نامید واین اسمی است که آل سعود خود را به آن منتسب میکنند و اسامی پدران قبلی خود را پنهان میکنند تا مردم به اصل یهودی آنان پی نبرند...بعد از مدتی سعود نیز صاحب فرزندانی شد به نامهای مشاری و ثنان و محمد...شد.از این مرحله به بعد این تبار یهودی وارد قسمتی دیگر از تاریخ ننگین خود شدند وآلسعود با رهبری محمد ابن سعود که به خود لقب امام محمد ابن سعود را داده بود......
سعودی ها زندگی زندگی نوینی را آغاز کردند اما به قیمت پایمال حقوق مردم وقتل عام قبائل...آل سعود تمامی ثروت های عربستان را در اختیار خود گرفت تا با بفساد کشیدن کشورو فتل عام قبائل به زندگی ننگ بار خود چند صباحی دیگر ادامه دهد قبائلی که با مبارزه ی پیگیر شاه فاسد آل سعود را به ذلت و خواری واداشتند آل سعود چنان اعمالی را فقط با قبائل عتیبه و مطیر و حرب و قحطان و الدواسیر وسبیع انجام نمیداد بلکه هر قبیله ای که به دفاع از آن بر میخواستند مورد هجوم سوارکاران ددمنش سعودی قرار میگرفتند!سعودی ها بعد از غلبه بر این قبائل آنها را با خاک یکسان میکردند.
یک نمونه:
همونطور که در بالا اشاره شد سعودیها اصلا به قبایل(وکلا مردم) توجه نمیکردند و آنقدر حکومت آنها را تحت فشار و محرومیت قرار میداد که صدای فقر آنها به ابن سعود میرسید....وابن سعود از انگلیس برای حل این اعتراضات کمک خواست انگلیسی ها گروهی را تحت عنوان مبارزه با ملخ به عربستان فرستادندماموریت این گروه مسموم کردن مزارع و چراگاه ها بود که با موفقیت انجام گرفت و شتران وگوسفندان به محض خوردن این مواد از پای در آمدند و قبائل دچار فقر شدید شدند ...عبد العزیز مردم را به شهر ها منتقل کرد و دستور داد بین آنها آرد مسموم پخش کنند و ....
اینگونه آل سعود پایه های حکومتی خود را محکم کرده و......



حالا پذیرفتن این مطلب که سعودی ها یکی از بزرگترین لژهای خاورمیانه را دارند،اصلا دور از عقل نیست بلکه خلاف آن غیرعقلانی است.گفته میشود ملک عبداله دارای درجه ماسونی 33 است!!

ملک عبداله پادشاه اردن که مادرش یک یهودی بود و همسرش نیز یک امریکایی، پرونده ای به همان ننگینی سعودی ها دارد. ماجرای دفن پدربزرگ وی به سبک یهودیان!! :
يك حاخام اسرائيلي مراسم تدفين پدربزرگ 96 ساله پادشاه اردن را برگزار مي كند، متوفي در مقبره خانوادگي خاندان پادشاهي اردن دفن خواهد شد. هزاران مشايعت كننده يهودي با يك هواپيماي اختصاصي از انگليس به اردن انتقال داده شده اند تا در مراسم تشييع جنازه شركت كنند. ملك عبد الله هم ديروز سفر خود به خليج فارس را قطع كرد و به عمان بازگشت، تا در تشييع جنازه كلنل انگليسي والتر پرسي گاردنر كه صبح ديروز در عمان درگذشت، شركت نمايد. او كسي است كه بعد از آنكه جدايي مادر عبد الله (انتوانت) از پدرش و عدم پذيرش دين اسلام و اصرار ورزيدن بر دين خود، عبد الله را بدست خودش پرورش داد تا بزرگ شود.
(باقی ماجرا را در لینک زیر بخوانید):
دفن پدربزرگ یهودی پادشاه کنونی اردن (http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/54-1388-05-21-17-58-34/7239-1389-10-05-07-48-58.html)

اینجا سوال پیش میاید که چرا با وجود هزاران دلیل و مدرک غیرقابل انکار برخی از سران مملکت (همچون آقای ه) (http://www.dokhtareirani1400.blogfa.com/post-270.aspx) روابط بسیار صمیمانه و در عین حال تامل برانگیزی با آل سعود و پادشاه عربستان دارند؟؟؟

آیا توطئه ای بزرگ در راه است؟


(برای خواندن مطالب بیشتری از این دست به بخش فرقه وهابیت در سایت اسرار (http://asraar.ir/) مراجعه کنید)

مجتبی همت
۱۳۸۹/۱۱/۰۷, ۱۳:۲۱
سلام یادش بخیر خاطراته سفرم به مکه دوباره زنده شد منم وقتی رفته بودم خونه ی خدا موزه هم رفتم وسایل قدیمی خونه ی خدا همش اونجا نگه داری میشه http://F:%5Cimeag%5C%C3%99%C2%85%C3%99%C2%83%C3%99%C2%87% 20%C3%99%C2%88%20%C3%99%C2%85%C3%98%C2%AF%C3%99%C2 %8A%C3%99%C2%86%C3%99%C2%87http://www.askquran.ir/F:%5Cimeag%5C%C3%99%C2%85%C3%99%C2%83%C3%99%C2%87% 20%C3%99%C2%88%20%C3%99%C2%85%C3%98%C2%AF%C3%99%C2 %8A%C3%99%C2%86%C3%99%C2%87

khaleghifar78
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۲۳:۰۹
توزيع گسترده کتاب هاي وهابيت در اطراف مسجد النبي

خبرگزاري آريا- شنيده شده است کتاب هاي ذاله وهابيت در سطح گسترده اي در اطراف مسجد النبي و بقيع ميان زائران کشورهاي مختلف توزيع مي شود.
به گزارش سرويس اخبار ويژه خبرگزاري آريا، اين کتاب ها به زبان هاي فارسي ، عربي ، اردو ، بنگالي و انگليسي است.
در اين کتاب ها به موضوع توحيد ، خرافه پرستي ، زيارت قبور و ماجراي غدير خم پرداخته شده که داراي انحرافات زيادي است.

عبدالحسین
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۱:۰۴
سلام دوستان
تونستم لینک دانلودکتاب تاریخ آل سعود نوشته شهید ناصر السعید رو براتون پیدا کنم. البته دو تا دیگه کتاب هم همراهش هست. ولی کتابها بزبان عربی نوشته شده

http://www.alasdiqaa.com/vb/showthread.php?t=2484

kabootare haram
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۲:۴۲
اگر وهابيون كمي از قوه ي تعقل بهره مند بودند ميفهميدند كه وقتي در نماز سلام ميدهيم و ميگوييم ايها النبي يعني نبي زنده و حي و حاضر است و دارد نماز ما را مشاهده مي كند.
خدا همه را به راه راست هدايت كند.

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۷:۳۱
سلام دوستان تونستم لینک دانلودکتاب تاریخ آل سعود نوشته شهید ناصر السعید رو براتون پیدا کنم. البته دو تا دیگه کتاب هم همراهش هست. ولی کتابها بزبان عربی نوشته شده http://www.alasdiqaa.com/vb/showthread.php?t=2484

احسنتم

این کتاب از جمله کتب مرجع درباره تاریخ آل سعود و وهابیت است و متاسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده.

ای کاش کتاب استاد فقید ناصر السعید اینقدر در کشور ما محجور نمی ماند.

از دیگر کتبی که بالاخص به این کتاب و کتب ارزشمند دیگر در این باب استناد کرده است کتاب "الفرقه الوهابیه فی خدمه من" نوشته "السید ابوالعلی التقوی" است که متاسفانه این کتاب هم ترجمه نشده.( الارشاد للطباعه و النشر بیروت - لندن )

همچنین از کتاب تاریخ وهابیان نوشته دریاسالار حکومت عثمانی "ایوب صبری" که هم دوره عبدالوهاب بوده و در آن ازمنه والی مکه مکرمه هم بوده میتوان نام برد .

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۸:۱۷
وهابیت!!!
آیا کسی را دیده اید که بگوید من وهابی هستم؟!
کلمه وهابی دقیقا عکس کلمه رافضی است. که از طرف گروهی به گروه دیگر چسبانده می شود!

چکيده ي انديشه هاي شيخ محمد بن عبدالوهاب

درباره ي ايمان همان چيزي را مي گويد که سلف گفته اند؛ که ايمان با گفتار و کردار آدمي است و افزوده و کاسته مي شود. با طاعت و عبادت افزون شده و به گناه و نافرماني فروکاسته مي شود. اين ها همه عقيدي وي رحمه الله هستند و او بر طريقه ي سلف صالح است و بر عقيده ي آنان به صورت قولي و عملي و به هيچ عنوان از راه آنان خارج نگشته است. ايشان براي خود مذهبي خاص يا حتي طريقه اي خاص نداشت بلکه او بر طريق سلف صالح از بين صحابه و تابعين آنان به احسان بود رضي الله عن الجميع.

وي اين مواضع را ابتدا در نجد و اطراف آن نمايان ساخت و به سوي آن دعوت داد و با آنکه از آن امتناع ورزد جهاد نمود و دشمني کرده و جنگيد تا آنکه دين خداوند را آشکار ساخته و حق را ياري رساند. وي مانند ديگر دعوتگران مسلمان به سوي خدا فرا مي خواند و باطل را منکر شده و امر به معروف و نهي از منكر مي نمود مگر آنکه شيخ و يارانش مردم را به سوي حق فرامي خواندند و آنان را بدان ملزم مي ساختند و از باطل برحذر داشته و باطل را برايشان ناپسند دشته و از آن بازمي داشتند تا آن را رها سازند.

همچنين او در انكار بدعت ها و خرافات جديت به خرج داد تا آنکه خداوند سبحان به سبب دعوت وي تمام آن ها را از ميان برداشت. دلايل سه گانه اي که پيش تر ذکر شد دلايل دشمني ها و رويارويي وي با مردم بودند، که به قرار زير مي باشند:

اولاً : انكار شرك و دعوت به توحيد خالص
.
ثانياً : انكار بدعت ها و خرافاتي همچون ساختن بنا بر روي قبرها و قرار دادن آن به عنوان مسجد و مانند آن از قبيل محل روزي دادن فرزند و ديگر چيزهايي که طريقه هاي مختلف صوفيه برساخته بودند.
ثالثاً: او مردم را به معروف دستور داده و با نيرو و احبار بدان ملزم مي ساخت و هرکس از آن معروفي که خداوند متعال بر وي واجب ساخته روي مي گرداند وي را بدان مجور ساخته و در صورت ترک آن وي را آگاه مي ساخت و مردم را از منكرات نهي کرده و بازمي داشت و حدود خداوند را برپا مي داشت و مردم را به پايبندي بر حق ملزم مي ساخت و از باطل دور مي نمود. به اين ترتيب حق نمايان گشت و انتشار يافت و باطل خوار و ذليل شد و تنها ماند. مردم راه و روش نيکو و روشي راست و درست را در بازارها، مساجد و ديگر حالاتشان پيش گرفتند.

ديدگاه برخي از نويسندگان و مورخين درباره ي گسترش دعوت شيخ محمد بن عبدالوهاب در بعضي از کشورها:

عقاد :
عقاد چنين مي گويد: " فرياد ابن عبدالوهاب نه در جزيرة العرب و نه در ديگر بخش هاي جهان اسلام از مشرق تا مغرب آن بيهوده و بي ثمر نماند. چرا که بسياري از حجاج و زائرين سرزمين حجاز از آن پيروي نموده و آموزش هاي او به هند و عراق و سودان و ديگر مناطق دورافتاده نيز رسيد و مسلمانان دريافتند که علت شکست هايي که بر آنان وارد مي آيد همانا در ترك نمودن دين است و نه در خود دين و اينکه آنان پيشواياني اند که بايد آنچه از نيرو و تواني که از دست داده اند را بواسطه ي دوري گزيدن از بدعت ها و بازگشت به دين سلف صالح با تمام آن جوهره و خلوصش بازپس گيرند." ( عباس محمود العقاد، الإسلام في القرن العشرين، ص 86)

توماس أرنولد،
در كتاب خود با عنوان (دعوت به سوي اسلام) مي نويسد:
"و در قرن بيستم حركت دعوت به سوي اسلام در بنگال شور تازه و قابل توجهي يافت و گروه هاي بسياري را که افراد آن همگي متاثر از حركت اصلاحي وهابيت بودند را فرستاد و دعوتگران آن پيوسته در اين مناطق در رفت و آمد بودند تا آنکه اين سرزمين ها را از بقاياي عقايد هندو در ميان کفار پاک سازي نمايند." (توماس أرنولد، الدعوة إلى الإسلام، ص 239)


در الجزاير
:
نخستين کسي که پرچم دعوت سلفيت را برافراشت مؤرخ الجزايري ( ابورواس ناصري ) بود که تقدير چنان بود که وي در مراسم با شاگردان شيخ محمد بن عبدالوهاب روبرو گردد و درباره ي امور بسياري با هم بحث نمودند که منجر به اقتناع وي گشت. اين واقعه در در حضور گروهي از حجاج بود که در رأس آن ها وليعهد آن زمان مراکش قرار داشت. (عبد الحليم عويس، أثر الإمام محمد بن عبدالوهاب في الفكر الإسلامي الإصلاحي بالجزائر، مصر، 1، دار الصحوة، 1305 هجري، ص 13)

به اين ترتيب ( جمعية العلماء المسلمين الجزائريين ) با رويکردي سلفي و به رياست عبدالحميد بن باديس (1305-1359) تاسيس گرديد. بن باديس وقتي که براي حج به مكه ي مكرمه رفته بود با اصول دعوت سلفيه آشنا شده بود و شروع کرد به فراخواندن اهالي الجزاير به اصلاح عقايد خويش و پاک سازي آن از بدعت ها و خرافات و به روي آوردن به اجتهاد و ستيز با تقليد کورکورانه و تحجر فكري نمود و اين کار را با تعمق و ژرف انديشي در فراگيري قرآن كريم و سنت نبوي صورت داد. (محمد السلمان، دعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب، ص 95)


سودان :
سر آرنولد مي گويد: " نزديکي هاي پايان قرن هجدهم ميلادي در ميان جماعت فلبي مردي معروف که شيخ عثمان دانفودو خوانده مي شد پيدا شد. چنان چه پيدا بود وي يک مصلح ديني بوده و دعوت مي داد و جنگ مي کرد. او براي اداي فريضه ي حج از سودان به مكه سفر کرد و از آن جا پر از تب و تاب و غيرت ديني براي اصلاح و دعوت به اسلام بازگشت.


کساني را که کارشان بر سحر و افسون بود را با عقايد وهابيت متاثر ساخت و فرستادن درود بر روح ميت، بزرگداشت اوليائي که فوت مي کنند را انکار نموده و عمل کساني را که در تمجيد خود محمد مبالغه مي نمودند را ناپسند داشته و بر شرب خمر و فساد اخلاق که هردو در آنجا رواج داشتند حمله کرد. (محمد بن عبدالوهاب، أحمد عبد الغفور العطار، ص 213)


مصر :
در آنجا شيخ محمد عبده و محمد رشيد رضا را مي يابيم که هردو منتسب به اصول دعوت محمد بن عبدالوهاب بوده و در کتاب هايشان از وي دفاع مي نمودند. همچنين عبدالرحمن جبرتي مؤرخ مصري که از جمله سرسخت ترين افراد متأثر از دعوت بن عبدالوهاب بود و عقيده داشت که ترک ها مرتکب خطاي فاحشي شدند زمانيکه عليه دعوت شيخ و يارانش به نبرد برخاسته و محمد علي پاشا را به قتل وي واداشت. (نگا: بحوث الشيخ محمد بن عبدالوهاب، ج2، ص320 - ص337)


مغرب :
(سيدي محمد بن عبدالله ) که در آن جا با صوفيه به نبرد پرداخت متاثر از كتاب ها و آراء شيخ محمد بن عبدالوهاب بود. همچنين (مولاي سليمان) که عليه خانقاه ها و زوايا قيام نمود و مردم را به سوي توحيد دعوت کرد. (حيات الشيخ محمد بن عبدالوهاب وحقيقة دعوته، الاستاذ الدكتور سليمان بن عبدالرحمن الحقيل، الطبعة الأولى 1999م، ص208)

گفته هاي بعضي از نويسندگان درباره ي دعوت شيخ محمد بن عبدالوهاب:

احمد قطان :
" حركت موحدين توانست که به نشر علم و آگاهي در بين طبقات مختلف جوامع مختلف دست زده و نيز توان آن را داشت که قشر ممتاز و برجسته اي را از علماي دين و رجال معرفت بپروراند. بنابراين اين حركت در ميان مردم علوم شريعت پاک و لوازم آن يعني تفسير، حديث, توحيد و فقه, سيره، تاريخ و ديگر علوم را گسترش داد و موجب شد تا شهر درعيه به قبله ي علوم و معارف مبدل گردد که طلاب از ديگر نواحي و مناطق از آن بهره گيرند و علم را در ميان همه ي طبقات در جامعه انتشار داد." (عبدالله بن يوسف الشبل، الشيخ محمد بن عبدالوهاب، ص 64)


محمد كرد:
علامه ي سرزمين شام "محمد كرد" بحث و تحقيقي را با نام (اصل الوهابية) نوشته که در انتهاي آن چنين آورده است: " ابن عبدالوهاب کسي نبود جز دعوتگري که آنان را از گمراهي هدايت کرد و به سوي دين پر از گذشت سوق داد. چنانچه از برخي از آن ها چيزي هم ديده شود از تاثيرات باديه است و به ندرت ملتي را در ميان مسلمانان مي بينيم که دينداري و صداقت بر آن ها اينچنين چيره گردد. ما ساليان دراز درباره ي عوام و خواص آنان کنکاش کرديم و نديديم که به اندازه ي يک تير از دين اسلام فاصله بگيرند.... الي آخر" (القديم و الحديث، محمد كرد علي، ص 120)


طه حسين:

بدينگونه دعوت محمد بن عبدالوهاب را توصيف مي نمايد: " گفتم که اين مذهبي است که همزمان هم جديد و هم قديم مي باشد، واقعيت اين است که به نسبت حرکت هاي معاصر جديد نيست ولي در حقيقت خود قديم است. براي آنکه چيزي نيست جز دعوتي نيرومند به سوي اسلام خالص و پاکيزه و مطهر از هرگونه عيب و نقص و شرک و بت پرستي. دعوتي است به سوي اسلام به همان ترتيب که پيامبر صلى الله عليه و سلم آورده بود و خالص براي خداوند و با کنار زدن هرگونه واسطه اي بين خداوند و مردم."(حيات الشيخ محمد بن عبدالوهاب وحقيقة دعوته، الأستاذ الدكتور سليمان بن عبدالرحمن الحقيل، الطبعة الأولى 1999م، ص 210)



حافظ وهبه:

در کتابش با نام (جزيرة العرب ) در مورد شيخ محمد بن عبدالوهاب بيان مي کند: "مصلح مجدد، دعوتگر به بازگشت به دين راستين و حقيقت. شيخ محمد داراي تعاليمي مخصوص يا ديدگاهي ويژه نبود و تمام آنچه در نجد به اجرا درمي آورد مطابق مذهب امام احمد بن حنبل رحمه الله بود، اما در عقايد پيرو آراء سلف صالح بوده و مخالف کساني بود که با آنان دشمني کنند. "


زركلي :
در كتاب خود با نام ( الأعلام، جلد هفتم ) درباره ي شيخ محمد بن عبدالوهاب مي گويد: " دعوت وي شعله هاي نخستين نهضت نوين در کل علم اسلامي بود که مردان اصلاح گر را در هند، مصر، عراق و سوريه و غيره تحت تاثير قرار داد. "



محمد رشيد رضا
:
سيد محمد رشيد رضا درباره ي محمد بن عبدالوهاب چنين مي گويد: " او براي يگانه و خالص ساختن توحيد و اخلاص در عبادت يگانه براي خداوند و مطابق شريعت خداوندي که در قرآن کريم و بر زبان پيامبر خاتم النبيين عليه الصلاة والسلام آمده برخاست و براي ترك بدعت ها و معاصي و برپايي شعائر اسلام که رها شده بودند و پاسداشتن حرمت هايي که شکسته شده بودند.

هر کس آزاد است در انتخاب عقیده خود.
حالا اگر گروهی بگویند که وهابی ها فلان و فلان هستند اول بیایند تعریف کنند که چه کسی وهابی ! است؟
و محمد بن عبدالوهاب که بود و چه کرد؟ و به چه چیزی معتقد بود.

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۸:۵۷
کلمه وهابی دقیقا عکس کلمه رافضی است.

اتفاقا مترادف است با رافضی. کسی که خدا را با 6 ذراع قد و سجم توصیف میکند بدون شک یک رافضی است . این شخص کسی است که برای خدای متعال بواسطه تجسیمش نقص قائل شده.


درباره ي ايمان همان چيزي را مي گويد که سلف گفته اند؛ که ايمان با گفتار و کردار آدمي است و افزوده و کاسته مي شود.با طاعت و عبادت افزون شده و به گناه و نافرماني فروکاسته مي شود

سلف چه کسی ؟ بت پرستانی که خدا را 6 ذراع میدانستند ؟ بله آنها نیز همین اعتقادات را نام بردید داشتند . تنها موحد نبودند.

ايشان براي خود مذهبي خاص يا حتي طريقه اي خاص نداشت بلکه او بر طريق سلف صالح از بين صحابه و تابعين آنان به احسان بود رضي الله عن الجميع.

کسی که تشیع تسنن را تکفیر میکند. و با وهابی شدن آنها را مسلمان میداند. قرآن را تفسیر به رای میکند و برای هر کسی این امر را مجاز میداند ( انگار همه مفتی و مفسرند ) روایات را طبق مطلوب خود و خواسته سیاستمداران و حاکمین تحلیل و تفسیر میکند . و آئینی صد در صد بدعت بدون فقه و کلام با روایات تحریفی ارائه میکند چگونه میگوئید که مذهب نساخته ؟


تا آنکه دين خداوند را آشکار ساخته و حق را ياري رساند.

عجب. پس این آدم پیامبر جدید شماست. غیر از او و ابن تیمیه کسی از دین خدا خبر نداشت.


اولاً : انكارشرك و دعوت به توحيد خالص

چگونه ؟


انكار بدعت ها و خرافاتي همچون ساختن بنا بر روي قبرها و قرار دادن آن به عنوان مسجد و مانند آن از قبيل محل روزي دادن فرزند و ديگر چيزهايي که طريقه هاي مختلف صوفيه برساخته بودند.

متاسفم. ایشان شعائر دینی را هدف قرار داده والا اگر مقصود دوری از شرک بود با بیانی حق مدار این مباحث را مطرح میکرد.
تخریب قبور و مساجد با تخریب بت اشتباه گرفته. به همین لحاظ ایشان هرگز دغدغه دین نداشت.


او مردم را به معروف دستور داده و با نيرو و احبار بدان ملزم مي ساخت و هرکس از آن معروفي که خداوند متعال بر وي واجب ساخته روي مي گرداند وي را بدان مجور ساخته و در صورت ترک آن وي را آگاه مي ساخت و مردم را از منكرات نهي کرده و بازمي داشت و حدود خداوند را برپا مي داشت و مردم را به پايبندي بر حق ملزم مي ساخت و از باطل دور مي نمود. به اين ترتيب حق نمايان گشت و انتشار يافت و باطل خوار و ذليل شد و تنها ماند. مردم راه و روش نيکو و روشي راست و درست را در بازارها، مساجد و ديگر حالاتشان پيش گرفتند.

این ادعای بهائیت هم هست.


ديدگاه برخي از نويسندگان و مورخين درباره ي گسترش دعوت شيخ محمد بن عبدالوهاب در بعضي از کشورها:

بقول مارکس که میگوید دین - ثروت و قدرت 3 ضلع برای تسخیر انسانهاست وهابیت از آل سعود قدرت گرفت و آل سعود از او این دو آل فتنه باعث ثروت و قدرتمندی شدند و ثروت و قدرت همه کار میتواند بکند اینرا هم میدانند .

میتواند نیوتن و انشتین را هم وهابی کند اینها که کسی نیستند.


هر کس آزاد است در انتخاب عقیده خود.

فکر کنم جرات این را داشته باشید این حرف را در بین وهابی ها هم بزنید.


حالا اگر گروهی بگویند که وهابی ها فلان و فلان هستند اول بیایند تعریف کنند که چه کسی وهابی ! است؟

وهابیهمان کسی است که شما طی این نوشته توصیفش کردید و شرحی بر این توصیفات نوشته شد
مازاد بر آن اینکه : وابیت عبارتست از جریانی افراطی - یهود تبار و هدایت شده از طریق عرفان یهودی . مشابه این مذهب در ادیان دیگر بواسطه یهودیان ایجاد شده و همگی
1- افراطی و تکفیری بوده اند
2- باعث نفاق بین فرق و مذاهب هر دینی که در آن حضور داشته اند گشته اند و خود را بر حق میدانند.
3- همگی آنها با صهیونیسم مشکلی ندارند ( حتی در ظاهر ) و بعضی از آنها علانا ایجاد سرزمین صهیونیستی را جزو عقاید دینی خود میدانند.
4- ادعای اصالت در دین را دارند.
5- مهره های این ادیان در سطح اول سیاست - ثروت و قدرت جهانی فعالند.

و وهابیت نیز یکی از آنهاست.

وهابیت هم اکنون عامل نفاق بین شیعه و سنی است و بعدها عامل اصلی جنگ بین مسلمین خواهد بود.

یاحق

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۱۹:۰۳
با سلام خدمت همه دوستان


محمد بن عبدالوهاب که بود و چه کرد؟ و به چه چیزی معتقد بود.

براستی او که بود و چه کرد؟
ادعا شده که دین خالص را آورده مثلا:


انكار بدعت ها و خرافاتي همچون ساختن بنا بر روي قبرها و قرار دادن آن به عنوان مسجد

صرف نظر از اینکه معنای بدعت چیست، آیا ساختن بنا بر روی قبرها و مسجد قرار دادن آن خرافات است؟
بهتر است نظر قرآن را ملاک عمل قرار دهیم:
وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فيها إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدا، و اينچنين مردم را متوجّه حال آنها كرديم، تا بدانند كه وعده خداوند (در مورد رستاخيز) حقّ است و در پايان جهان و قيام قيامت شكّى نيست! در آن هنگام كه ميان خود درباره كار خويش نزاع داشتند، گروهى مى‏گفتند: «بنايى بر آنان بسازيد (تا براى هميشه از نظر پنهان شوند! و از آنها سخن نگوييد كه) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» ولى آنها كه از رازشان آگاهى يافتند (و آن را دليلى بر رستاخيز ديدند) گفتند: «ما مسجدى در كنار (مدفن) آنها مى‏سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود.) کهف 21.

خداوند دو گروه را مقابل هم قرار داده است:
گروه اول كه درك درستي از حقانيت و معنويت و درستي اصحاب كهف ندارند لذا ميگويند چون معلوم نيست آنها چه كسي هستند يك بنائي بر روي آنان مي‏سازيم:
ابنوا عليهم بنيانا ربهم اعلم بهم
قرآن با اين جمله هيچ قضاوتي درباره اين گروه نمي‏كند ولي وقتي به گروه دوم مي‏رسد ميفرمايد:
قال الذين غلبوا علی امرهم لنتخذن عليهم مسجدا
پيشنهاد مسجد ساختن از جانب كسي مطرح مي‏شود كه موحد باشد خدا را بشناسد نماز را بشناسد (مطابق نظر فخر رازي و شوكاني از مفسرين اهل سنت)
اين گروه موحد با عقيده محكم گفتند لنتخذن حتما حتما ميسازيم كه نشان از ديدگاه و تعهد ديني دارد، درحالي كه گروه قبلي گفتند شما بسازيد، بين اين دو جمله تفاوت زيادي است لذا به نظر مي‏رسد قرآن كفّه اين طرف را با عبارت لنتخذن، غلبوا، مسجدا سنگين‏تر كرده است، چرا كه صرف ساخت بناء تعظيم شعائر نيست، مسجد كه باشد ياد آن فرد با ياد خدا گره مي‏خورد.

فعلا همین مقدار برای بیگانه نشان دادن عبدالوهاب با قرآن کافی است.
موفق باشید.

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۲۰:۵۲
بزرگوار جناب عبدالوهاب مگر مسجد خراب کردند؟!!!
در ضمن از نظر بسیاری از بزرگان و نویسندگان این شخص نه اینکه با قرآن کریم بیگانه نبوده بلکه پیرو مخلص قرآن بوده است.
به هر حال نظر شما را با دیده منت خواندم و تشکر می کنم.
خداوند به شما جزای خیر عطا کند.
تشکر.

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۲, ۲۱:۰۱
جناب Bina88 متشکرم از شما که وقت گذاشتید و مطالب را خواندید.
جسارت نباشد بزرگوار
اگر صحبت ها را با ذکر سند می فرمودید بهتر بود.
متشکرم

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۱۳, ۱۸:۱۲
بزرگوار جناب عبدالوهاب مگر مسجد خراب کردند؟!!!

اولا
سیره مسلمین در زمان پیامبر اینطور بوده که به هر مناسبتی هرجا قدم مبارک پیامبر به جائی باز می شده آنجا بعنوان مسجد قرار می دادند حتی در بعضی موارد از پیامبر خواهش می کردند شما دو رکعت نماز بخوانید تا آنجا را مصلی کنیم، ایشان نیز بدون مخالفت با این مسئله به توصیه آنان نمازی می خواندند و آنها آنجا را مسجد می ساختند هم اکنون بسیاری از آن مساجد به دلیل ترویج تفکر عبدالوهاب تخریب شده است.
ثانیا
تخریب مسجد پیامبر در دستور کار پیروان ایشان است، از ترس مسلمین این کار را انجام نمی دهند، خود آنها وجود گنبد سبز پیامبر در مدینه را علامت شرک دانسته و آرزوی روزی را دارند تا این علامت شرک را تخریب کنند، که به گور خواهند برد انشاء الله.
ثالثا
بعلاوه اینکه حرمت قبور ائمه و اولیاء دین کمتر از مسجد نیست، آنجا نیز مصلای پیامبر و فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین بوده است، چرا تخریب شده، جز به خاطر پیروی از تفکرات شخصی که برداشت شخصی و مخالف اسلام از متون دینی دارد؟



از نظر بسیاری از بزرگان و نویسندگان این شخص نه اینکه با قرآن کریم بیگانه نبوده بلکه پیرو مخلص قرآن بوده است.

آن بزرگان نیز یا قرآن بلد نیستند یا نظرات ایشان را نمیدانند، بزودی مطالب بیشتری از ضدیت عبدالوهاب با آموزه های قرآنی خواهم نوشت، انشاء الله.
از بذل توجه شما دوست عزیز سپاسگذارم.
موفق باشید.:Rose:

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۳, ۱۸:۳۹
سلام برادر عزیز
من در مطالب شما جواب سوال خود را نیافتم! که آیا جناب عبدالوهاب مگر مسجد خراب کرده اند؟
فرمودید: ( بعلاوه اینکه حرمت قبور ائمه و اولیاء دین کمتر از مسجد نیست، آنجا نیز مصلای پیامبر و فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین بوده است، )

بزرگوار اگر امکان دارد این را هم برای بنده حقیر واضح تر بیان فرمایید.
کجا مصلای پیامبر و فاطمه زهرا سلام الله علیهما بوده است؟ قبور ائمه و اولیا؟!!

فرمودید:( آن بزرگان نیز یا قرآن بلد نیستند یا نظرات ایشان را نمیدانند، )

جسارتا این جواب منطقی نیست ( البته از نظر بنده حقیر )

تشکر از شما بزرگوار

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۳, ۱۹:۴۷
در صفحه پیرامون بحث در مورد عبدالله بن سبا
دوستانی به نقل از جناب طه حسین فرمودند که:
(( در واقع ماجرای عبدالله بن سبا یک قسمت از دروغ پردازیهای مخالفان علیه شیعه است. طه حسین نویسنده مصری در این خصوص می گوید: «ابن سنا شخصیتی است که دشمنان شیعه برای شیعه ساخته اند و وجود خارجی نداشته است.» بدون شک هدف این حرکت بدنام کردن عقاید شیعه است چرا که دشمنان آنها راهی جز ربط دادن این عقاید به ریشه ای یهودی نیافتند که قهرمان آن شخصیتی تخیلی بنام عبدالله بن سبا است و سپس تمام گناهان را به عهده او و کسانی که از طرف او آمدند گذاشتند. ))

در این صفحه شما بزرگوار می فرمایید: (( آن بزرگان نیز یا قرآن بلد نیستند یا نظرات ایشان را نمیدانند، ))
فکر می کنم نیاز بیشتری به توضیح نباشد.
تشکر از شما

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۱۳, ۲۲:۴۰
با سلام مجدد به شما دوست گرامی


جسارتا این جواب منطقی نیست

لطف کنید مسیر منطقی بحث را دنبال کنید تا مجبور به دوباره نویسی نشوم، خلاصه آن را دوباره می نویسم:
1- شما در فضائل عبدالوهاب چنین نوشتید:


انكار بدعت ها و خرافاتي همچون ساختن بنا بر روي قبرها و قرار دادن آن به عنوان مسجد

شما قرار دادن مسجد بر روی قبر را بدعت و خرافات نامیدید، به شما ثابت شد مقبره بزرگان را مسجد ساختن آموزه ای قرآنیست:


قال الذين غلبوا علی امرهم لنتخذن عليهم مسجدا پيشنهاد مسجد ساختن از جانب كسي مطرح مي‏شود كه موحد باشد خدا را بشناسد نماز را بشناسد (مطابق نظر فخر رازي و شوكاني از مفسرين اهل سنت) اين گروه موحد با عقيده محكم گفتند لنتخذن حتما حتما ميسازيم كه نشان از ديدگاه و تعهد ديني دارد، درحالي كه گروه قبلي گفتند شما بسازيد، بين اين دو جمله تفاوت زيادي است لذا به نظر مي‏رسد قرآن كفّه اين طرف را با عبارت لنتخذن، غلبوا، مسجدا سنگين‏تر كرده است، چرا كه صرف ساخت بناء تعظيم شعائر نيست، مسجد كه باشد ياد آن فرد با ياد خدا گره مي‏خورد. فعلا همین مقدار برای بیگانه نشان دادن عبدالوهاب با قرآن کافی است.

اما شما به جای پاسخ این استلال قرآنی، بدون هیچگونه دلیلی او را قرآن شناس معرفی کرید:


از نظر بسیاری از بزرگان و نویسندگان این شخص نه اینکه با قرآن کریم بیگانه نبوده بلکه پیرو مخلص قرآن بوده است.

چرا به جای پاسخ پشت سر بزرگان (!!!!) پناه گرفتید؟
مگر شما اندیشه ندارید؟
پیرو مخلص قرآن، چگونه است که آیه 21 سوره کهف را ندیده است؟
ظاهرا آن بزرگانی که ایشان را بیگانه از قرآن ندانسته نیز به تبع ایشان و بمانند شما این آیه را ندیدند؟
به نظر شما شیوه بحث قرآنی چنین است؟
قضاوتش با خوانندگان!

محمد
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۰۰:۰۹
درباره ي ايمان همان چيزي را مي گويد که سلف گفته اند؛ که ايمان با گفتار و کردار آدمي است و افزوده و کاسته مي شود. با طاعت و عبادت افزون شده و به گناه و نافرماني فروکاسته مي شود. اين ها همه عقيدي وي رحمه الله هستند و او بر طريقه ي سلف صالح است و بر عقيده ي آنان به صورت قولي و عملي و به هيچ عنوان از راه آنان خارج نگشته است. ايشان براي خود مذهبي خاص يا حتي طريقه اي خاص نداشت بلکه او بر طريق سلف صالح از بين صحابه و تابعين آنان به احسان بود رضي الله عن الجميع. ...
با عرض سلام و ادب خدمت تمامی بزرگواران
البته موسس فرقه ی ضاله ی وهابیت شخص دیگری است.بنيانگذار مكتب وهابیت شخصي است به نام «احمد بن عبد الحليم» معروف به« تيميه حراني دمشقي» ( 66-728ق)‌ است او به حدي هتاك بود كه حتی مورد اعتراض شديد علماء و دانشمندان برجسته اهل سنت زمان خود تا عصر حاضر قرارگرفته است . و هم اكنون افكار باطل و انحرافات او در بين امت اسلامي بعنوان « شيخ الا سلام »‌رواج داشته و گفتار وي منشاء‌ عقايد وهابيت قرار گرفته است.
بعد از وی مروج اين تفكر «محمد بن عبدالوهاب» است كه بعد از پانصد سال در عربستان ظهور كرد و داراي پيرواني شد كه منتسب به عبد الوهاب شدند و بنام «وهابيت» معروف شد .(1115-1206)
به طور مثال محمد بن عبد الوهاب در رساله «كشف الشبهات» بيش از بيست و چهار بار، مسلمانان را مشرك خوانده، و بالغ بر بيست و پنج مورد مسلمين را كافر، بت پرست، مرتد، منافق، منكر توحيد، دشمن توحيد، دشمنان خدا، مدعيان اسلام، اهل باطل، نادان، و شياطين دانسته است، و هم گفته است كه كافران نادان و بت پرستان از اين مسلمانان داناتر مى باشند، و شيطان پيشواى ايشان و سرسلسله آنهاست!!!
گزیده ای از افکار این فرقه ی ضاله :و پس از نقل مطلب فوق مى نويسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انكار يا توجيه كند بدعتگذار و گمراه است ( مجموعة الرسائل الكبرى، رساله يازدهم: 451).
«ابن بطوطه» در سفرنامه خود مى نويسد: «ابن تيميّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ينزل إلى السماء الدنيا كنزولي هذا» (خداوند به آسمان دنيا فرود مى آيد، همچنان كه من از پلّه اين منبر فرود مى آيم)، سپس يك پلّه پايين آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالكى اعتراض كرد، و اظهارات وى را به اطلاع ملك ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى كردند. (رحلة ابن بطوطة: 113)
توجه دارید که خداوند جسم ندارد که فرود یا نزول داشته باشد ولی ابن تیمیه قائل بود که خدا جسم دارد!!.
2- هيأت عالى افتاى سعودى که فتواهای وهابیت را جعل می کنند در فتوایی عجیب مى نويسند: هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، بايد به چنين فردى با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذيرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است!!.( فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/216 ـ 218)
3- وهابیت علاوه بر اینکه قائلند خداوند جسم دارد، پا را از این هم فراتر گذاشته و قائلند که خدا به صورت جوان بدون ریش و مو فرفری می باشدو دلیل آنها هم روایت جعلی است که خود ساخته اند و در آن به پیامبر نسبت می دهند که فرموده است: «رَاَیتُ رَبّی عَزّوَجَلَّ شابٌّ اَمرَدٌ، جَعدُ ، قُطَطٌ عَلَیهِ حِلیَهٌ حَمراءٌ»دیدم خدا را در حالی که جوان، بدون ریش، موهای بلند و پیچ پیچ داشت و بر شانه او زیور آلات قرمزی بود!!!.(پشت پرده وهابیت، ص 34، معاونت آموزش و تبلیغ نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه)
4-ابن قيم شاگرد ابن تيميه مى نويسد: «إنّ اللّه يجلس على العرش ، ويجلس بجنبه سيّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود»
خداوند بر روى عرش مى نشيند و رسول اكرم (ص) نيز در كنار او جلوس مى كند، و اين همان مقام محمود و شايسته اى است كه قرآن وعده داده است!!!(بدائع الفوائد، ج 4، ص 39).
5- وهابیت قائلند که خدا چهار انگشت بزرگتر از عرش خود است!!!
ابوبکر بن عربی از بزرگان وهابیت ذیل آیه شریفه: الرحمن علی العرش استوی( طه 20) می نویسد:
گویند خداوند بر عرش نشسته و به آن متصل است اما خداوند چهار انگشت بزرگتر از آنست، چون سزاوار نیست خداوند از تختش کوچکتر باشد زیرا او بزرگ است و هیچ چیز مثل او نیست.(العواصم من القواصم، ص 209)
البته ازین دست افکار مزاح گونه بسیار هست اما به بیان همین بسنده میکنیم.

islamic
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۰۱:۰۵
دوستان عزیز:
من خودم محقق در بخش وهابیت هستم.
این فرقه ی ضاله رو اگر بدونید بدست انگلیسی ها بنیان گذاری شده است حتما متعجب خواهید شد.
شخصی به اسم مستر همفر که انگلیسی ها اورا تعلیم دادند .
او خود کتاب خاطراتی دارد که طرز ورود به دستگاه عربستان و شرح احوالات را می دهد.
او نیز می گوید:
من می خواستم وارد دستگاه ایران شوم ولی شیعیان خیلی بر دین خویش قوی و راه ورود نداشتم.

او با این حال به یادگیری احکام اسلامی و... پرداخت.
و طی ماجراهایی وارد دستگاه ها شد و روی عبد الوهاب کار کرد.

دوستان اگر مشتاق به یادگیری و آشنایی با فرقه ی ضاله وهابیت هستند اعلام کنند تا کل داستان رو براتون مختصر و مفید توضیح بدم.

islamic
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۰۱:۲۰
درضمن:
وهابی ها صاحب قدرت نفوذی زیادی نیستند.
مگر اینکه از بچگی روی بچه های دانش آموز کار کنند و آنهارا وهابی کنند.
امروزه شیعیان و حتی اهل سنت های زیادی و علمای آنها نظرات آنهارا رد می کنند.
اگر یک سرچ کوچک در اینترنت داشته باشید:
در یک سایت جستجوگر کلمه ی وهابیت رو سرچ کنید.
در قسمت عکس ها بروید.

چیزی که مشاهده می کنید:
آنها عکس های ترسناکی از خود به نمایش گذاشته اند تا خود را قدرتمند نشان دهند.
عکس هایی از کشتار شیعیان و عکس های علمای خود و.....
آنها جدیدا سعی دارند با گذاشتن عکس در سایتهای مختلف و حتی فیلم ها و کارتون ها ، خودرا قدرتمند نشان دهند در صورتی که این نیستند.


آنها با ترویج عقاید ضد توحیدی خود باعث گمراهی تازه مسلمانهای کشورهای آفریقایی و ... شدند و حتی آنهارا هم منحرف می کنند.به طوری که تازه مسلمان ها دیگر حاضر به سخنرانی غیر وهابی نیستند!!!!

آنها هرچیزی را بدعت می کنند.
مثلا خیلی احکام غیر اصولی دارند که نمی دانم از کجا آورده اند(توهین نباشد)
مثلا گفته اند گذاشتن کولر در مسجد بدعت است!

نمی دانم!
درست است یا درست نیست؟!!!
والله اعلم

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۰۲:۰۸
جناب bina88 متشکرم از شما که وقت گذاشتید و مطالب را خواندید. جسارت نباشد بزرگوار اگر صحبت ها را با ذکر سند می فرمودید بهتر بود. متشکرم
يكي از مباحث چالش بر انگيز كه ابن تيميه در زمان خود مطرح كرد حمل صفات خبريه بر معناي ظاهري خود بود و بابت اين اقوال متهم به تجسيم شد و علماي اهل سنت موضع شديدي در آن زمان بر عليه ابن تيميه گرفتند
ابن‏تيميه براي استدلال خود چنين ميگويد: صحابه در تأويل هيچ يک از آيات صفاتي قرآن اختلافي ندارند (سپس مي‏گويد:) من تمام تفاسيري که از صحابه نقل شده و احاديثي را که روايت کرده‏اند مطالعه کردم و بر بيشتر از صد کتاب تفسير از کوچک و بزرگ که شماره‏ي آنها را خدا مي‏داند، آگاهي يافتم، اما تا اين ساعت از هيچ صحابي، نديدم که چيزي از آيات و روايات در مورد صفات (خدا) را برخلاف مفهوم ظاهرش تأويل کرده باشد. (تفسير سوره نور، از ابن‏ تيميه، ص ۱۷۸ – ۱۷۹)
اما اين استدلال ابن تيميه در مورد اجماع صحابه تا چه حد صحيح است انشاء الله در جاي خود بحث خواهد شد ولي به چندين سخن ابن تيميه در مورد صفات خداوند اشاره مي شود و قضاوت با خوانندگان عزيز:
" وأما الرسل صلوات الله وسلامه عليهم أجمعين فيثبتون إثباتا مفصلا وينفون نفيا مجملا يثبتون لله الصفات على وجه التفصيل وينفون عنه التمثيل . وقد علم أن التوراة مملوءة بإثبات الصفات التي تسميها النفاة تجسيما ومع هذا فلم ينكر رسول الله وأصحابه على اليهود شيئا من ذلك ولا قالوا أنتم مجسمون . بل كان أحبار اليهود إذا ذكروا عند النبي شيئا من الصفات أقرهم الرسول على ذلك وذكر ما يصدقه. "
و اما فرستادگان الهی ( صلوات الله علیهم اجمعین ) اثباتی مفصل در مورد صفات خداوند و نفی از تمثیل وی داشته اند . و اینگونه دانسته می شود که تورات مملو است از اثبات صفاتی که نفي كنندگان آن را تجسیم می دانند ولی با این وجود ، هرگز پیامبر و اصحابش این مطالب را بر یهود اشکال نکرده و نگفتند که شما قائل به تجسیم هستید ! بلکه راهبان یهود هر وقت در نزد پیامبر ، از صفات الله سخن می گفتند ، پیامبر سخن آنان را تایید می کرد. ( منهاج السنه " ج 2 ص 563)
او در اينجا به صراحت اشاره ميكندكه عقيده پيامبر با عقيده يهود در مورد صفاتي كه ديگران آن را تجسيم ميدانند موافق بوده است!!!!
ابن تيميه در جاي ديگري از كتاب منهاج السنه ميگويد:
" فهذا المصنف الإمامي اعتمد على طريق المعتزلة ومن تابعهم من أن الإعتماد في تنزيه الرب عن النقائص على نفى كونه جسما ومعلوم أن هذه الطريقة لم ينطق بها كتاب ولا سنة ولا هي مأثورة عن أحد من السلف فقد علم أنه لا أصل لها في الشرع "
پس این مصنف امامی ( یعنی علامه حلی ) در تنزیه خداوند متعال از تجسیم ، بر طرق معتزله و پیروان آنان اعتماد کرده است . و معلوم است که این طریق ( یعنی طريق در نفی تجسیم ) نه در قرآن آمده است و نه در سنت و نه از قول علمای سلف آمده است . بلکه اصلا این امر شرعی نیست.

" وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم وأنّ صفاته ليست أجساماً وأعراضاً . فنفي المعاني الثابتة بالشرع والعقل بنفي ألفاظ لم ينف معناها شرع ولا عقل ، جهل وضلال "
(در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده كه خداوند جسم نيست و صفات او از جسمانيت و عرض بودن منزه است.انكار يك معنايى كه شرع و عقل آن را نفى نكرده، يك نوع نادانى و گمراهى است. )

" والكلام في وصف اللّه بالجسم نفياً وإثباتاً بدعة ، لم يقل أحد من سلف الأمّة وأئمتها إنّ اللّه ليس بجسم ، كما لم يقولوا إن اللّه جسم "
(نفى و اثبات جسمانيت خداوند متعال بدعت است و كسى از بزرگان گذشته نگفته اند كه خداوند جسم نيست همان طورى نگفته اند كه او جسم است. )(اقامه الدليل علي ابطال التحليل ج2 ص 59)(الفتاوي الكبري ج6 ص 547)
او در جاي ديگر بحث از تجسيم در مورد صفات خداوند را مختص متكلمين ميداند:
أن أول من تكلم بالجسم نفيا وإثباتا هم طوائف من الشيعة والمعتزلة وهم من أهل الكلام الذين كان السلف يطعنون عليهم(گروهي از معتزله و شيعه اولين كساني بودند كه در نفي واثبات تجسيم بحث كردند و آنها از اهل كلام بودند كه سلف آنها را طعن ميكردند(بيان تلبيس الجهميه في تاسيس بدعهم الكلاميه ج2 ص 56)

" وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم وأنّ صفاته ليست أجساماً وأعراضاً . فنفي المعاني الثابتة بالشرع والعقل بنفي ألفاظ لم ينف معناها شرع ولا عقل ، جهل وضلال "
(در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده كه خداوند جسم نيست و صفات او از جسمانيت و عرض بودن منزه است.انكار يك معنايى كه شرع و عقل آن را نفى نكرده، يك نوع نادانى و گمراهى است. ) ( بیان تلبیس الجهمیه ) ج 1 ص 101)
او در جاي ديگر اشاره ميكند كه در قيامت پيامبر(ص) وخدا در كنار هم مينشينند!!!!!
" فقد حدث العلماء المرضيون وأولياؤه المقبولون أن محمدا رسول الله يجلسه ربه على العرش معه. "
( علما و اولیاء مورد قبول چنین حدیث کرده اند که محمد رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را خداوند در کنار خودش بر روی عرش می نشاند. )( " مجموع فتاوی ابن تیمیه " ج 4 ص 374)
البته سخنان ابن تيميه محدود به اين تعداد نمي شود ولي ذكر اين نكته لازم است ابن تيميه با تمام اين حرف ها حاضر نبود به صراحت اعلام كند كه او قائل به تجسيم خداوند است.

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۲:۱۲
سلام خدمت شما جناب bina88
اين يک اتهام و دروغ و بي انصافي و ناجوانمردي ديگر در حق شيخ الاسلام ابن تيميه از طرف دشمنانش! ما بارها شاهد اين کينه توزيها و غرض وزيها در حق ايشان و ديگر علماي اهل سنت هستيم، شايد کمتر شخصيتي در بين اهل سنت وجود داشته باشد که بمانند ابن تيميه رحمه الله مورد نفرت و خشم اهل بدعت قرار گرفته باشد، و آنهم به دليل قدرت نقادي و علمي اين شخصيت برجسته بر بدعت آنها بوده است که هنوز هم پس از قرنها نتوانسته اند که جواب انتقادات علمي ابن تيميه را بدهند، ناچارا راه ناجوانمردي را بر مي گزينند و با اتهام و بهتان زدن به وي، عوام الناس مظلوم را که از ماجرا خبر ندارند نسبت به ايشان بدگمان مي کنند تا مبادا روزي قصد کنند تا يکي از کتابهايش را بخوانند.

آري، شيخ الاسلام ابن تيمه رحمه الله تعالي در زمان خود (هفت قرن پيش) با مشاهده ي بدعتهاي زيادي که در بين مسلمين ايجاد شده بود، شروع به نقادي مبتدعين نمود، از جمله: روافض، معتزله، جهميه، مرجئه، صوفيه، اشاعره و .. نيز بقيه فرقه هايي که از راه و روش سنت پيامبر صلي الله عليه وسلم و اسلام دوران پيامبر صلي الله عليه وسلم دور شده بودند و به مباحث کلامي و فلسفي و بدعت روي آورده بودند و مسلمانان زيادي را به انحراف کشانده بودند.
شيخ الاسلام ابن تيميه به تبعيت از مسلمانان صدر اسلام، هرنوع انکار صفات و يا تجسيم و تشبيه را گمراهي مي دانست و لذا هر دو طيف را مورد نقادي قرار داد و دلايل عقلي و نقلي هر دو گروه را مورد نقد و بررسي قرار داد و تلبيس آنها را برملا ساخت، ولي از آنزمان هر دو گروه که از نقد کلام ابن تيميه زخم خورده بودند با وي دشمني کردند و هم اکنون هم مشاهده مي کنيم که اين شخص کينه توز (که ظاهرا بايد منکر بسياري از صفات بايد باشد) از کم اطلاعي مخاطبانش سوء استفاده مي کند و بر عليه ابن تيميه جوسازي مي نمايد
شيخ الاسلام ابن تيميه بر عليه هر دو گروه معطله و اهل تجسيم کتابي نوشت، او براي اينکار ابتدا کتاب "التأسيس في ردّ اساس التقديس" تأليف فخر رازي را برگزيد، و سپس متون آن کتاب را مورد نقد و بررسي قرار داد و در نهايت کتابي را از آن مطالب گردآوري ساخت و آنرا "بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية" نام نهاد.
پس کتاب "التأسيس في ردّ اساس التقديس" در حقيقت متعلق به فخر رازي است نه شيخ الاسلام ابن تيميه!
ابن تيميه در کتاب خود (بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) با نقدي علمي اقدام به رد اعتقادات اهل تعطيل و تجسيم صفات پرداخته است، ولي جالب اينجاست که شما بگونه اي از کتاب ابن تيميه نقل مي کنید که گويا او (يعني ابن تيميه) قائل بر تجسيم بوده است!! در حاليکه اگر آن کتاب (بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) و بقيه ي کتابهاي وي را بخوانيم مشاهده خواهيم کرد که: (رد نظريه ي تجسيم و تشبيه و تعطيل نزد ابن تيميه اظهر من الشمس است).
همانطور که گفتيم: شيخ الاسلام ابن تيميه در کتاب (بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) به نقد کتاب (التأسيس في ردّ اساس التقديس) پرداخته است، روش کار او در آن کتاب اين بوده که ابتدا دلايل اهل بدعت و کلاميون را درباره ي صفات ذکر مي کند، و بعد در آخر که نظرات آنها را نقل مي کند، شروع به نقادي آن متون مي کند.
مثلا شيخ الاسلام ابن تيميه در قسمتي از کتاب (بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) ابتدا نظريه ي اهل تجسيم را آورده که گفته اند:
«.. أن السلف والأئمة آمنوا بأن الله موصوف بما وصف به نفسه ووصفه به رسوله، من أن له علمًا وقدرة وسمعًا وبصرًا، ويدين ووجهًا وغير ذلك، والجهمية أنكرت ذلك، من المعتزلة وغيرهم.
ثم المتكلمون من أهل الإثبات لما ناظروا المعتزلة، تنازعوا في الألفاظ الاصطلاحية: فقال قوم: العلم والقدرة ونحوهما لاتكون إلا عرضًا، وصفة حيث كان، فعلم الله وقدرته عرض. وقالوا أيضًا: إن اليد والوجه لا تكون إلا جسمًا، فيد الله ووجهه كذلك؛ والموصوف بهذه الصفات لا يكون إلا جسمًا، فالله تعالى جسم لا كالأجسام. قالوا: وهذا مما لا يمكن النزاع فيه، إذا فهم المعنى المراد بذلك، لكن أي محذور في ذلك، وليس في كتاب الله ولا سنة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمة وأئمتها، أنه ليس بجسم، وأن صفاته ليست أجسامًا وأعراضًا؟ فنفي المعاني الثابتة بالشرع والعقل؛ بنفي ألفاظ لم ينف معناها شرع ولا عقل، جهل وضلال.»
ترجمه: «.. همانا سلف صالح و امت ايمان دارند بر اينکه الله تعالي به آنچه که خودش و رسولش وي را وصف کرده، موصوف است، از جمله اينکه براي او علم و قدرت و سمع و بصر، و دو "يد" (دست) و وجه و غير آنها وجود دارد، ولي جهميه ي معتزله و غير آنها آنرا انکار کرده اند. (تا اينجا نظر خود ابن تيميه بود و بعد از آن نظر متکلمين را بيان مي کند:)
و متکلمون (اهل کلام) کساني که اهل اثبات (جسميت) هستند هنگامي که (به اين ديدگاه معتزله) مي نگرند، در مورد الفاظ اصطلاحي منازعه مي کنند: دسته اي از آنها (کلاميون) مي گويند: علم و قدرت و همانند آنها عرض هستند،{عرض: در اصطلاح اهل کلام و منطق عبارتست از آنچه که قائم به چيزي باشد، و نقطه مقابل جوهر است.} و صفت نيز چنين است، پس علم و قدرت خدا عرض است.
و همچنين (بعضي ديگر از اهل کلام) گفته اند: دست و وجه هر دو جسم هستند، بنابراين يد (دست) و وجه خدا نيز همينگونه است (يعني يد و وجه خدا نيز جسم هستند)؛ و کسي که به اين صفات (يعني دست و وجه) موصوف باشد، خود نيز (لزوما) جسم است، پس الله تعالي نيز جسم است ولي نه همانند اجسام. و گفته اند: و اين چيزي است که نزاع در آن ممکن نيست هرگاه معني مراد به آن فهم شود، اما چه مانعي در آن وجود دارد، و نه در کتاب خدا و نه سنت رسولش و نه قول يکي از سلف و ائمه ي اين امت نيامده که او ( يعني خدا) جسم نيست و يا نيامده که صفات او اجسام و اعراض نيست؟ پس نفي معاني ثابت شده بوسيله ي شرع و عقل توسط الفاظي که نه شرع و نه عقل معناي آنرا نفي نکرده اند، جهل و گمراهي است».
اگر شما به اين متون دقت کنيد، مشاهده خواهيد کرد که ابن تيمه از زبان اهل کلام نقل مي کند – و خود او چنين نمي گويد- يعني شيخ الاسلام ابن تيميه نقل مي کند که اهل کلام مي گويند: « دست و وجه هر دو جسم هستند، بنابراين يد (دست) و وجه خدا نيز همينگونه است (يعني يد و وجه خدا نيز جسم هستند)؛ و کسي که به اين صفات (يعني دست و وجه) موصوف باشد، خود نيز (لزوما ) جسم است، پس الله تعالي نيز جسم است ولي نه همانند اجسام. و گفته اند: و اين چيزي است که نزاع در آن ممکن نيست هرگاه معني مراد به آن فهم شود، اما چه مانعي در آن وجود دارد، و نه در کتاب خدا و نه سنت رسولش و نه قول يکي از سلف و ائمه ي اين امت نيامده که او ( يعني خدا) جسم نيست و يا نيامده که صفات او اجسام و اعراض نيست؟»
پس مي بينيم که ابن تيميه امانت علمي را رعايت کرده و دلايل اهل کلام را در اثبات جسماني بودن صفات خدا مي آورد، و بعدا که تمامي دلايل آنها را آورد در انتها شروع به نقادي آنها مي کند. ولي بعضی ها عمدا نقل قولي را که ابن تيميه از اهل کلام آورده به خود ابن تيميه نسبت مي دهد!! و امانت علمي را رعايت نمي کند، يعني قولي را که اهل کلام گفته اند «نه در کتاب خدا و نه سنت رسولش و نه قول يکي از سلف و ائمه ي اين امت نيامده که او ( يعني خدا) جسم نيست و يا نيامده که صفات او اجسام و اعراض نيست؟» به ابن تيميه نسبت مي دهد!!
اگر واقعا ابن تيميه به تجسيم اعتقاد داشت، چه مانعي وجود داشت تا صراحتا همانند گروه دوم (اهل تجسيم) بگويد که صفات خدا جسم هستند؟!! ولي مي بينيم که نه تنها در هيچيک از آثار و کتابهاي خودش چنين اعتقادي نداشته است، بلکه بلعکس؛ در بيشتر آثار و کتابهاي خويش به رد و انکار اعتقادات اهل تشبيه و تجسيم و تعطيل پرداخته است.

تشکر از شما

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۳:۱۳
سلام و وقت بخیر خدمت شما جناب پاسخگوی اعتقادی
ابتدا خدمت شما بزرگوار عرض کنم که آوردن متونی از بزرگان برای بیان دیدگاه آنان است همانگونه که دوستان در بحث پیرامون عبدالله بن سبا نقل قول از طه حسین می کنند.

در مورد ساختن مسجد بر قبر به دلایل زیر آن را حرام میدانم
چون پيامبرمان صلي الله عليه وسلم آنرا حرام اعلام کرده است، چنانکه مي فرمايد:
« لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْيَهُودِ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ » بخاري و مسلم.
يعني :« لعنت خدا بر يهود و نصاري باد که بر روي قبور پيامبرانشان مسجد ساختند».
از جابر رضي الله عنه روايت مي شود که گفت: «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- أَنْ يُجَصَّصَ الْقَبْرُ وَأَنْ يُقْعَدَ عَلَيْهِ وَأَنْ يُبْنَى عَلَيْهِ». (مسلم /970)
يعني: پيامبر صلي الله عليه وسلم از گچ کاري قبور، و از نشستن بر روي آن و از بنا سازي بر روي قبور، نهي کردند.
و در حديثي از اميرالمومنين علي ابن ابي طالب رضي الله عنه اين امر برايمان ثابت مي شود که بايستي تمامي بناها و مساجد و بارگاهها و ... که برروي قبور بنا شده اند، ويران شوند. زيرا اين امر باعث سرازير شدن مبتدعان به آن قبور و انجام اعمال حرام و شرک آلود مي گردد.
عن أبي الهياج الاسدي قال : قال لي على بن أبي طالب: «ألا ابعثك على ما بعثني عليه رسول الله صلى الله عليه وسلم أن لا تدع تمثالا [رواية :صورة ] [في بيت] إلا طمسته، ولا قبرا مشرفا إلا سويته». صحيح مسلم (3/61).
يعني: ابوهياج اسدي روايت مي کند: علي ابن ابي طالب رضي الله عنه به من گفت: آيا تورا مامور به انجام کاري نکنم که رسول الله صلي الله عليه وسلم براي انجام آن کار مرا امر کردند؟هر تصويري که در خانه اي ديدي آنرا ازبين ببر و هر قبري را که مرتفع بود با زمين هموار کن.
بنابراين متوجه مي شويم که در شريعت اسلام، ساختن گنبد و بارگاه و يا مساجد بر روي قبور هر انساني حرام است، زيرا پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم ، يعني همانکسي که خداوند متعال در مورد وي مي فرمايد: « وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» (نجم 3-4).
يعني: و (محمد) هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى که بر او نازل شده نيست!
به ما امر کرده اند که بر روي قبور مسجد و گنبد و غيره نسازيم. و البته اين عمل حرام راهي را بسوي شرک هموار مي سازد و شيطان سعي مي کند تا از اين سبب استفاده کند و افرادي ساده لوح و جاهل را بر سر قبور اولياء بکشاند و قلبشان را به چنين مکانهايي وابسته سازد تا آنکه دچار شرک شوند و از صاحبان قبر طلب حاجت نمايند و يا آنها را اسطه ي بين خود و خدا نمايند که همگي آنها شرک مي باشد.
اما آنچه را که شما به آن اشاره فرمودید، که بعد از فوت اصحاب کهف عده اي گفتند که بر سر مسجدي بنا کنند: « وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا» (کهف 21). يعني: و بدينسان [مردم را] به [حال] آنان آگاه ساختيم تا بدانند که وعدۀ خدا حق است و قطعاًٌ هيچ شکي در تحقق روز قيامت نيست. بدانگاه که ميان خود کشمکش داشتند و گفتند: «بر [غار] آنان بنايي بسازيد. پروردگارشان از حال ايشان آگاه تر است»، و کساني که بر کار و بارشان دست يافتند، گفتند: «بر غار ايشان مسجدي مي سازيم».
بايد گفت:اولا: قرآن کريم اين عمل را نقل مي کند، و اين دليل بر تاييد عمل آنها نيست.
چنانکه علامه عبدالرحمن سعدي رحمه الله در تفسير اين آيه مي فرمايد: « و ذکر اين کار در اينجا دليلي بر تاييد عمل آنها نيست، زيرا موضوع ساختن مسجد بر سر در غار، در رابطه با واقعۀ اصحاب کهف و تعريف و تمجيد از موضعگيري شجاعانۀ آنان بيان شده است، تا جايي که اقوامشان گفتند: بر آنها مسجدي بسازيد اين در حالي بود که اصحاب کهف قبلاً به شدت از قومشان مي ترسيدند و از اينکه از وضعيت آنان باخبر شوند پرهيز مي کردند. پس، از ان موضع خصمانۀ خود در قبال آنان کوتاه آمده و گفتند: مسجدي بر در آن بسازيد.
و اين دليلي است بر اينکه هر کس دينش را مصون دارد و از فتنها بگريزد خداوند او را سالم و مصون مي دارد و هرکس براي تندرستي و سلامتي بکوشد خداوند او را سلامت مي گرداند، و هرکس به خدا پناه ببرد خداوند او را پناه داده و او را مايۀ هدايت ديگران قرار مي دهد و هرکس در راه خدا و براي طلب رضاي الهي فروتني کند سرانجام خداوند عزت و بزرگي به او ببخشد . (وما عند الله خير للابرار) و آنچه نزد خداوند است براي نيکوکاران بهتر است.»
دوما: کساني که چنين چيزي گفتند، از مومنان واقعي نبودند! بلکه در طول آن سالياني که اصحاب کهف در آنجا خفته بودند، تحريفات و تبديلات زيادي بر دين عيسي عليه السلام وارد شده بود و دين حقيقي عيسي عليه السلام را که اصحاب کهف و ديگر حواريون بر آن بودند، باقي نمانده بود و بلکه آکنده از بدعت و شرک و تحريف شده بود، از جمله همين مسئله ي ساختن قبور بر بزرگانشان.. لذا مي بينيم که پيامبر صلي الله عليه وسلم آنها را ذم و سرزنش مي کند و مي فرمايد: « لعنت خدا بر يهود و نصاري باد که بر روي قبور پيامبرانشان مسجد ساختند». بنابراين كساني‌ از پيشينيان‌ كه‌ بر سر قبرها مسجد و معبد بنا كرده‌اند، در سنت‌ نبي‌ اكرم‌ صلي الله عليه وسلم مورد نكوهش‌ قرار گرفته‌اند پس‌ از احاديث‌ وارده‌ در اين‌ باب ‌چنين‌ دانسته‌ مي‌شود كه‌ اين‌كار از بدعت‌هايي‌ بوده‌ كه‌ بعد از گذشت‌ زمان ‌طولاني‌، در دين‌ نصرانيت‌ پديد آمده‌ است‌ لذا در شرع‌ انور ما بناكردن‌ مسجد برسر مزارات‌، نماز خواندن‌ در مزارات‌ و ساختمان‌سازي‌ در آنها جايز نيست‌.
سوما: بالفرض که عمل آنها جايز بوده باشد، باز اين عمل آنها براي ما مسلمين جايز نيست، زيرا:
- احکام و قوانين دين اسلام، احکام شرايع اديان ماقبل خود را نسخ مي کند، و مسلمانان که تابع آخرين و کاملترين دين هستند بايد تابع احکام قرآن و احاديث صحيح نبوي باشند، و احکام شرايع قبل از اسلام براي ما مسلمانان نسخ شده اند، و اگر آنها عملي را انجام داده باشند دليل بر اين نيست که انجام آن حتما بر ما نيز جايز باشد، زيرا اسلام بعضي از احکام را نسخ کرده است، و لذا مي بينيم که مثلا در اديان سابق خوردن گوشت براي آنها حرام بود، ولي براي ما مسلمين جايز شده است.
- از طرفي، اسلام چون کاملترين دين است، لذا سعي دارد تا احکام را بگونه اي وضع کند تا مجالي براي تکرار شرکيات و تحريفات وارد شده بر اديان سابق در اسلام فراهم نشود، و لذا مي بينيم که مثلا در اديان سابق ساختن پيکره و مجسمه جايز بود ولي دين اسلام آنرا ممنوع کرد، تا راه شرک را سد کند و تضمين نمايد که ديگر پيکره و مجسمه (يا همان بت) اولياء صالح ساخته نمي شوند، زيرا آن بتهايي که مشرکين مي ساختند در حقيقت چيزي جز مجسمه ي افراد صالح قوم خودشان نبودند که بعدا همان بتها را تعظيم مي کردند. پس اسلام از باب سد ذريعه بسياري از احکام را ملغي کرد تا راه شرک را ببندد، و مي دانيم که متاسفانه امروزه يکي از اسباب شرک همان قبور اولياء الله هستند که دسته اي از جهال مدام در حال تزئين و زينت دادن قبور آنها هستند.

خداوند همه ما را عاقبت به خیر کند.
تشکر

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۹:۲۸
اين يک اتهام و دروغ و بي انصافي و ناجوانمردي ديگر در حق شيخ الاسلام ابن تيميه از طرف دشمنانش! ما بارها شاهد اين کينه توزيها و غرض وزيها در حق ايشان و ديگر علماي اهل سنت هستيم، شايد کمتر شخصيتي در بين اهل سنت وجود داشته باشد که بمانند ابن تيميه رحمه الله مورد نفرت و خشم اهل بدعت قرار گرفته باشد، و آنهم به دليل قدرت نقادي و علمي اين شخصيت برجسته بر بدعت آنها بوده است

جناب سامان گرامی من یک سوال از شما دارم.

آیا وهابیت معتقد به تجسیم خدا هست یا خیر ؟

اینکه بگوئیم یک جماعت آنهم با این کثرت مکتبی با این روح یا شیخ الاسلام مشکل داشته اند چون غرض ورز بوده اند که نمیشود.
مگر عقل انسان قبول میکند که یک نفر پیدا شود و حرف حق بزند و آنوقت این تعداد علمای وقت و بعد آن حکم به تکفیر او بدهند.

مگر اینکه ایشان دین جدیدی آورده باشند . یعنی بدعتی که شما دیگران را متهم به آن میکنید در مورد همین روح یا شیخ الاسلام صادق باشد.
لازم نیست که یادآور بشوم ولی لاجرم باید گفت که :
اگر واقعا دغدغه کسی هدایت باشد بجای منافعش - حق را در نظر میگیرد .

یاحق

"Aye"
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۱۹:۵۶
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/mouodblog/13.jpg

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۴, ۲۱:۰۲
سلام خدمت شما bina88 بزرگوار
جواب سوال شما در کامنت قبلی بنده موجود است. و اسلام بدون بدعت و شرک و خرافه پرستی و آن توحید نابی که محمد رسول الله در مقابل بت پرستی آوردند را به صورت واضح ملاحظه می کنید.
من به عقاید شما بزرگوار بسیار احترام می گذارم
اما برای شخص خودم لا اله الله و محمد رسول الله را کافی و کامل می بینم
آرزوی قلبی خیر و خوبی برای همه
تشکر

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۰:۰۳
با سلام به شما دوست عزیز
غفلت از چند نکته باعث شده چنین بپندارید:


در مورد ساختن مسجد بر قبر به دلایل زیر آن را حرام میدانم چون پيامبرمان صلي الله عليه وسلم(*) آنرا حرام اعلام کرده است

اول:
مگر خلیفه دوم شما نگفته حسبنا کتاب الله؟
اگر حسبنا کتاب الله صحیح است پس چرا دربرابر آیه 21 سوره کهف به سنت پیامبر استدلال می کنید؟
البته در جای خود بحث کردیم که حسبنا کتاب الله دروغی مغرضانه از ناحیه عمر و برای کتمان فضائل اهل بیت علیهم السلام بیان کرده است، ادامه بحث حسبنا کتاب الله را در اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=24455)دنبال نمائید.
ـــــــــــــــــــ
(*)چرا بر خلاف آنچه در نماز میخوانید صلوات بر پیامبر را کامل نمی فرستید؟
شما در نمازتان بر پیامبر و آل پیامبر درود می فرستید اما اینجا به تبعیت از بنی امیه صلوات ابتر (ناقص) میفرستید.
البته این مطلب را در پاورقی آوردم چون مربوط به بحث نبود ادامه آن را اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=1934)دنبال نمائید.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۰:۰۴
عن أبي الهياج الاسدي قال : قال لي على بن أبي طالب....

دوم
ای کاش به روایتی استدلال می کردید که علماء رجالی اهل سنت او را قبول داشتند، ناقل روایت ابی الهیاج شخصی به نام سفیان ثوری است، ذهبی از رجالیون معتبر اهل سنت روایات سفیان را معتبر نمیداند زیرا از او را اهل تدلیس(1) دانسته و از افراد ضعیف روایت نقل می کند!!میزان الاعتدال ذهبی ج 2 ص 169 رقم 3322.
علاوه بر اینکه اگر تخریب قبور وظیفه دینی بوده چرا در طول 700 سال به این وظیفه عمل نشد؟
خوب است بدانید بحث حرمت بناء بر اهل قبور قدمت تاریخی آن به صدر اسلام و قرون پس از بر نمی گردد، فقط بعد از 700 سال مطرح شد، یعنی سیره عملی اصحاب و مسلمین بناء بر قبور صالحان و نماز نزد قبور آنها بوده است.

بنابراین بعد از 700 سال ابن تیمیه توحید را به ارمغان آورد؟ قبل از آن مردم موحد نبودند؟
اگر بودند چرا قبر پیامبر تخریب نشد؟


در شرع‌ انور ما بناكردن‌ مسجد برسر مزارات‌، نماز خواندن‌ در مزارات‌ و ساختمان‌سازي‌ در آنها جايز نيست‌.

این شرع انور شما نامش چیست؟
اسلام است؟
همه اصحاب پیامبر، اولاد پیامبر، تمام مسلمین در تمام این 7 قرن مشرک بودند، فقط ابن تیمیه از دین خالص خبر داشت؟
چرا عمر و ابابکر وصیت کردند آنها را در جوار قبر پیامبر دفن کنند؟
چرا عایشه مانع شد امام حسن مجتبی در جوار قبر جدش دفن شود؟
غیر از اینکه هم جواری با چنین قبری مایه برکت و فخر و مباهات است؟
روایات اینچنینی مخالف قطعی سیره اصحاب پیامبر و همه مسلمین است، در بند بعدی مخالفت آن را با قرآن کریم نیز ثابت می کنیم.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۰:۰۴
سوم
نقل قرآن بدون اظهار نظر چه خاصیتی می تواند داشته باشد؟


قرآن کريم اين عمل را نقل مي کند، و اين دليل بر تاييد عمل آنها نيست.

اصلا غرض قرآن از نقل تاریخ چیست؟
قرآن در آیه 21 سوره کهف مقابله ای را میان دو گروه مشرک و موحد برقرار کرده است، گروه اول می گوید بنائی بسازید، گروه دوم که غالب شدند گفتند حتما حتما مسجدی بسازیم، فخررازی از مفسرین بزرگ اهل سنت میگوید:

لنتخذن علیهم مسجدا یعنی خدا را در آن عبادت کنیم، و آثار اصحاب کهف به سبب مسجد حفظ نمائیم، تفسیر رازی ج 11 ص 106


شوکانی از دیگر بزرگان اهل سنت گوید:

مسجد ساختن قبور دلیل بر این است که آنها مسلمان بودند، فتح القدیر ج 3 ص 277


قطعا شأن انبیاء و ائمه بالاتر از اصحاب کهف است، وقتی نماز در کنار قبور آنان و ساختن بناء جائز باشد، به طریق اولی بناء بر قبور ائمه و انبیاء و نماز در آنها سزاوارتر است!!

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۰:۰۵
[/quote]
بالفرض که عمل آنها جايز بوده باشد، باز اين عمل آنها براي ما مسلمين جايز نيست، زيرا:
- احکام و قوانين دين اسلام، احکام شرايع اديان ماقبل خود را نسخ مي کند

قطعا چنین است، بعضی از احکام در شرایع سابق بوده که در اسلام نسخ شده اما آنها بطور مشخص در نص صریح قرآن بیان شده است، شما بفرمائید در کدام آیه قرآن ساختن بناء یا مسجد بر قبور نهی شده است؟
[/quote]
در اديان سابق ساختن پيکره و مجسمه جايز بود ولي دين اسلام آنرا ممنوع کرد

در کدام دین ساخت مجسمه جایز بود؟ دلیل این کلام چیست؟
[/quote]
آن بتهايي که مشرکين مي ساختند در حقيقت چيزي جز مجسمه ي افراد صالح قوم خودشان نبودند که بعدا همان بتها را تعظيم مي کردند.

اولا
بتها شامل تماثیلی از انسان و حیوان و موجودات خیالی بوده است، قطعا نظر شما این نیست که بعضی از اولیاء به شکل حیوان و موجودات خیالی بودند؟!!
ثانیا
بر فرض همه آنها انسان باشد، به چه دلیل ادعا می کنید، آنها تمثال اولیاء الهی بوده است؟
دلیل ارائه کنید لطفا!!
[/quote]
و مي دانيم که متاسفانه امروزه يکي از اسباب شرک همان قبور اولياء الله هستند

و می دانید که سیره اصحاب و مسلمانان راستین صدر اسلام این بوده که نزد قبور پیامبر نماز می خواندند، شما و همه پیروان ابن تیمیه چوبی به نام شرک برداشتید و بر سر همه می کوبید، و هیچ کس از زیر این چوب شما رد نمی شود، حتی اصحاب درجه یک پیامبر، یعنی آنها چیزی از توحید نفهمیدند و اصرار داشتند نمازشان را در کنار قبر پیامبر بخوانند، ولی شما و ابن تیمیه توحید را بهتر درک کرده(*) و این کار را شرک می دانید!!!!!!!
ـــــــــــــــ
(*)معنای این جمله این است که پیامبر نتوانسته یا نخواسته توحید را به اصحابش منتقل نماید اما ابن تیمیه دین را بهتر فهمیده و دلش بیشتر برای مسلمین سوخته، آنها را توصیه به توحید نموده است!!
زهی خیال باطل، اگر میخواهید بیشتر با این تیمیه آشنا شوید به این تاپیک (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=11729)سری بزنید، آنجا نظرات علماء اهل سنت بر ضد ابن تیمیه را مشاهده نمائید، بجهت جلوگیری از انحراف موضوع سرنگار تاپیک به همین مقدار اکتفا می شود.

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۳:۰۹
سلام خدمت شما بزرگوار
حقیقت را نمی توان با بازی با کلمات وارونه جلوه داد ( البته جسارت نشود. از نظر شما ساختن بنا و مسجد بر قبر عین حقیقت است)
این اتهامی که شما می فرمایید که ابن تیمیه مگر از پیامبر توحید را بهتر بلد بود باید به خود شما گفته شود چون:
مگر پیامبر بر قبری مسجدی ساختند؟
یا بر قبر بزرگی بنایی ساختند؟
مگر جناب خاتم النبیین نمی توانستند بر قبر حضرت حمزه سید الشهدا بنایی جهت احترام ! وی یا مسجدی به قول شما جهت ماندن یاد او در اذهان بنا کنند؟
که حالا شما می سازید؟ مگر شما توحید را از رسول خدا بهتر شناختید؟!!!!
دفن شدن تعدادی از اصحاب در کنار رسول الله ربطی به موضوع ساختن مسجد بر قبر ندارد.
فرمودید (سیره اصحاب و مسلمانان راستین صدر اسلام این بوده که نزد قبور پیامبر نماز می خواندند، )
نزد قبور پیامبر !!!! یعنی چی؟
مگر نماز را برای خدا نمی خوانند؟
مگر نه این است که رسول الله مبعوث شدند که انسانها حاجات و عبادات خود را بجای نزد مخلوق بردن تنها وتنها نزد خالق ببرند؟
حالا شما می فرمایید اصحاب نزد قبور !! پیامبر نماز می خواندند؟!!!
بلی . اگر منظور شما این است که در مسجدی که قبر پیامبر در کنار آن در حجره عایشه است نماز می خواندند رو به قبله و برای خدا با دیده منت قبول می کنم
عن انس« أن النبي صلى الله عليه وسلم نهى عن الصلاة بين القبور ».در( المجمع ) (2/27) و طبراني در ( الاوسط ) (1/280).
يعني:« پيامبر صلي الله عليه وسلم نماز خواندن در بين قبور و قبرستان را نهي کردند».
عن أبي مرثد الغنوي قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول :« لا تصلوا إلى القبور،ولا تجلسوا عليها ».مسلم (3/62). يعني:« شنيدم از رسول الله صلي الله عليه وسلم که فرمودند: به سوي قبور نماز نخوانيد و بر روي قبرها ننشينيد».
امام احمد مي فرمايند: هرکسي که در قبرستان نماز بخواند بايستي نمازش را اعاده کند.و همچنين نوشتن و گچ کاري و ساختن بنا بر روي قبر حرام است:
دليل آن احاديث صحيح زير است:عَنْ جَابِرٍ قَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- أَنْ يُجَصَّصَ الْقَبْرُ وَأَنْ يُقْعَدَ عَلَيْهِ وَأَنْ يُبْنَى عَلَيْهِ.(مسلم /970) يعني ؛ از جابر رضي الله عنه روايت مي شود که : پيامبر صلي الله عليه وسلم از کچ کاري قبور، و از نشستن بر روي آن و از بنا سازي بر روي قبور، نهي کردند..
بزرگوار ببین اوضاع مردم به کجا رسیده که بجای طلب حاجت خود از رب العالمین بر ضریح قبر بنده گان خدا قفل می بندند!!!
در مورد صلوات
عجره نقل کرده، و مي‌گويد : گفتيم اي رسول خدا دانستيم چگونه بر تو سلام بفرستيم، صلوات فرستادن بر تو چگونه است؟ فرمود : بگوييد : " الّلهُمَّ صَلِّ عَلى محمد و على آلِ محمد کما صلَّيْت على آل إبراهيم إنَّکَ حَميد مَجيد، اللهم بارِکْ على محمد و على آل محمد کما بارَکْتَ على آل إبراهيم إنک حميد مجيد " (متفق عليه) «خداوندا، بر محمد و آل محمد صلوات بفرست همچنانکه بر آل ابراهيم صلوات فرستادي به تحقيق تو در هر حالي بسيار ستوده و بسيار بزرگ و با عظمتي، خداوندا، شرف و بزرگواري را که به محمد و آل محمد داده‌اي بيشتر گردان همچنانکه شرف و بزرگواري را براي آل ابراهيم بيشتر کرده‌اي به تحقيق تو در هر حالي بسيار ستوده و بسيار بزرگ و با عظمتي
برای بنده حقیر این امر پر واضح است که بعد از شنیدن نام محمد رسول الله بگویم اللهم صل علی محمد وآل محمد
و چه در اذکار نماز و چه در بیرون از نماز

با خوف از اعمال خودم و امید به رحمت پروردگار و آرزوی سعادت دو جهان برای همه ما
اللهم صل علی محمد و آل محمد.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۰:۵۷
دوست عزیز بحث را منطقی پیش ببرید، به جای متهم کردن طرف به بازی با کلمات


حقیقت را نمی توان با بازی با کلمات وارونه جلوه داد
به سؤالاتی که مطرح شده پاسخ دهید، شما به هیچکدام از سؤالات زیر جوابی ندادید:


خوب است بدانید بحث حرمت بناء بر اهل قبور قدمت تاریخی آن به صدر اسلام و قرون پس از بر نمی گردد، فقط بعد از 700 سال مطرح شد، یعنی سیره عملی اصحاب و مسلمین بناء بر قبور صالحان و نماز نزد قبور آنها بوده است. بنابراین بعد از 700 سال ابن تیمیه توحید را به ارمغان آورد؟ قبل از آن مردم موحد نبودند؟ اگر بودند چرا قبر پیامبر تخریب نشد؟

در این فاصله 700 سال چرا هیچ مسلمانی یافت نشد صحبت از تخریب قبور نماید؟


نقل قرآن بدون اظهار نظر چه خاصیتی می تواند داشته باشد؟

آیه 21 سوره کهف و تقابل میان دو گروه مشرک و موحد دلیل بر جواز ساخت مسجد بر قبور انبیاء و اولیاء است.


در کدام آیه قرآن ساختن بناء یا مسجد بر قبور نهی شده است؟



به چه دلیل ادعا می کنید، آنها تمثال اولیاء الهی بوده است؟ دلیل ارائه کنید لطفا!!

با پاسخ دقیق به سؤالاتی که مطرح شد، نوبت به مطالب پست اخیرتان می رسد.
موفق باشید.

islamic
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۱:۵۹
در این فاصله 700 سال چرا هیچ مسلمانی یافت نشد صحبت از تخریب قبور نماید؟


با اجازت از پاسخگوی اعتقادی و دوستمان آقای جمالی.

جناب پاسخگو در بیان جواب شما:
شما که خودتان اهل منطق هستید اینرو باید بدونیدکه صحبت نشدن و یا از کار افتادن و تعطیل شدن یک کاری بنابر غلط بودن آن نیست.
پس بهتره از دلابل قرآنی وروایی بحث رو پیش ببریم.

در جواب دوستمون در چند تاپیک عرض می نمایم.


(با عذر خواهی از جناب پاسخگو)

islamic
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۲:۰۷
وهایبان می گویند بنای قبور شرک است.
طوری که که به چند فتوای آنها اشاره می کنیم در این زمینه:
ابن تیمیه می گوید:
مشاهدی که بر روی قبور انبیائ و صالحین و از عامه و اهل بیت بنا شده،همه بدعت های حرامی است که در دین اسلام وارد شده است.
(منهاج السنه،ج2،ص435-437)
ناصر الدین البانی درپیشنهادش به آل سعود برای تخریب گنبد سبز حضرت پیامبر(ص) می گوید:
از جمله اموری که جای تاسف دارد این که:مدت زیادی است که بر روی ساختمان قبر پیامبر(ص) گنبد سبز ساخته شده است.....به اعتقاد من اگر دولت سعودی می خواهد داعی توحید داشته باشد،باید مسجد نبوی را به حالت سابقش برگرداند.
(تحذیر المساجد من اتخاذ القبور المساجد،البانی،ص68و 69)


دلایل عقلی بنای قبور :
همه می دانیم قبر ها پس از مدتی ز بین می روند.
واز جهتی هم نفس انسان و جسم او با ارزش است.
چه بسا که اگر هم انسان خوبی باشد با رفتن به کنار قبر او یاد او را می کنیم و بدی هارا وا می کنیم.
اگر بنایی بر قبر آنها نباشد چه بر سرشان می اید؟
اگر از همان اول پیامبر (ص)که در خانه ی خویش فوت کردند کسی از آن مراقبت نمی کرد و بنایی بران نمی گذاشت ایا تا به حال چیزی از ان مانده بود؟
چه بسا که به خاطر همین کار قبر تعداد زیادی از پیامبران که به حدود 124000 می رسیدند نیست و ناپدید است.!
پس حداقل برای نگه داری و از بین نرفتن قبور بنا روی آنها می گذاریم؟

شرک است؟؟؟!!

islamic
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۲:۲۱
دلایل قرانی و روایی:
1-بنای قبور،تعظیم شعائر الهی

وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ
و هرکس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم دارد ،این ،صفت دل های با تقواست.(سوره حج،32)

شعائر جمع شعیره به معنای دلیل و علامت است.
شعائر الله یعنی اموری که دلیل و علامت و نشانه به سوی خداست و هرکس می خواهد به خدا برسد از او کمک می گیرد.

چند نمونه از شعائر در قرآن کریم:
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ
در حقيقت صفا و مروه از شعاير خداست [كه يادآور اوست] .(سوره بقره،158)

وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ
و شتران فربه را براى شما از [جمله] شعاير خدا قرار داديم (سوره حج،36)

اگر این امور از شعائر دین خدائند و مردم را متوجه به او می سازند شکی نستی که انبیاء و اهل بیت و خود شخص پیامبر (ص) نیز از شعائر خدا هستند.
حال اگر اینان شعائر خدایند پس حفظ قبر و صیانت اثار آنان و گذاشتن گلدسته و.....در جهت همین اهداف است.


پس نتیجه می گیریم اهل بیت و انبیاء و پیامبر (ص) از شعائر خداوند هستند.

خود سنیان و وهابی ها هم در بعضی جاها در معنی شعائر گفته اند.
اینرا هم می آورم که نگویید معنی شعائر را از خودم در آوردم.

قرطبی در تفسیرش می گوید:
شعائر خداوند عبارت است از عَلَم ها و نشانه های دین خدا:خصوصا در اموری که مربوط به مناسک است.
(تفسیر قرطبی،ج2،ص56)


پس ایا با این دلایل بنای قبور شرک است؟

islamic
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۲:۲۶
2- بنای قبور از مصادیق مودت ذوی القربی:
قرآن کریم به صراحت ، امر به م.دت و محبت اقربای پیامبر (ص) کردند:
آنجا که می فرمایند:
قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى
بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان(سوره شوری،23)

واضح است که بنای قبور اقربای پیامبر (ص) از مصادیق اظهار مودت و محبت به اهل بیت است،زیرا مودت و محبت بروز و ظهور دارد و مورد آن تنها محبت قلبی و اطاعت نیست.

پس ایا بنای قبور با این حال شرک است و بدعت؟



در ادامه به یک دلیل دیگر می پردازم و سپس سراغ نقل قول هایی از بنای قبور که مفتی های وهابی و سنی در کتب خود آورد ه اند.
با این حال جای شکی باقی نخواهد ماند!

yoogi
۱۳۹۰/۰۳/۲۱, ۱۶:۰۲
بنابراين متوجه مي شويم که در شريعت اسلام، ساختن گنبد و بارگاه و يا مساجد بر روي قبور هر انساني حرام است، زيرا پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم ، يعني همانکسي که خداوند متعال در مورد وي مي فرمايد: « وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» (نجم 3-4).
يعني: و (محمد) هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد!آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى که بر او نازل شده نيست!
به ما امر کرده اند که بر روي قبور مسجد و گنبد و غيره نسازيم. و البته اين عمل حرام راهي را بسوي شرک هموار مي سازد و شيطان سعي مي کند تا از اين سبب استفاده کند و افرادي ساده لوح و جاهل را بر سر قبور اولياء بکشاند و قلبشان را به چنين مکانهايي وابسته سازد تا آنکه دچار شرک شوند و از صاحبان قبر طلب حاجت نمايند و يا آنها را اسطه ي بين خود و خدا نمايند که همگي آنها شرک مي باشد.





باسلام
این حرف برای من خیلی جالب بود
چون من یاد خانه کعبه انداخت... بودن کعبه ممکن است باعث گمراهی عده ای شده و راه شیطان رو به دلهای ساده و ضعیف باز کنه که آنرا بپرستند و نعوذ بالله کعبه را خدای خود و مورد پرستش خود قرار دهند....!!!
خب اگر سخن شما صحیح است پس بر مسلمانان واجب است هرچه سریعتر در تخریب کعبه بدلیل استدلال غلط شما اهتمام ورزند و این زمینه گمراهی مسلمین را نابود کنند!!
چه بسا که معتقدم اگر وهابی ها کمی بیشتر جلو برند به تخریب کعبه بعد از قبر پیامبر میرسند

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۲۱, ۱۸:۰۷
سلام خدمت شما جناب Yoogi
بله عزیزم حتی در مسجد الحرام هم توسل کردن به خود کعبه و آن را واسطه قرار دادن برای گرفتن حاجات نادرست است.
در حالی که اصلا نمی توان موضوع ساختن مسجد روی قبر را با وجود کعبه مقایسه کرد.
مگر کعبه روی قبر ساخته شده است؟!!!
آنجا معروف به خانه خدا است و نمادی برای حفظ وحدت مسلمانان.
چگونه ساختن گنبد و مناره روی قبر کسی را با کعبه مقایسه می کنی!

بلی عزیزم مسلمان موحد حتی در مسجد الحرام هم باید از فتنه های شیطان غافل نشود. گاها دیده می شود بعضی ها سر و صورت خود را به پارچه دور کعبه می کشند!!! یا تکه پارچه ای همراه خود دارند و آن را به کعبه می کشند و بعد آن را به محل سکونت خود می برند و آن را مبارک می دانند و در هنگام مشکلات به آن متوسل می شوند!!!

سوره ۴۶: الأحقاف

وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿۵﴾

و كيست گمراه‏تر از آن كس كه به جاى خدا كسى را مى‏خواند كه تا روز قيامت او را پاسخ نمى‏دهد و آنها از دعايشان بى‏خبرند (۵)

سوره ۷۲: الجن - جزء ۲۹

وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ﴿۱۸﴾

و مساجد ويژه خداست پس هيچ كس را با خدا مخوانيد (۱۸)

خداوند همه ما را عاقبت به خیر کند و از سر تقصیر و گناه ما بگذرد.
تشکر

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۱, ۱۹:۳۴
سلام علیکم جمیعا


خداوند همه ما را عاقبت به خیر کند و از سر تقصیر و گناه ما بگذرد.

احسنت. خدا از سر تقصیراتمان بگذرد.

مطلبی را درباره پرده و پارچه خانه کعبه بیان کردید و شرک آمیز دانستید.

اگر خانه خدا وسیله ای برای شرک را فراهم می آورد پس بر یزید رحمت که آنرا به ویرانه تبدیل کرد.

کسانیکه پرده خانه کعبه را می بوسند یا شیئی را به خانه خدا تبرک میکنند و بر سر سجاده میگذارند این نیات را در دل دارند

1- ارادت به دین الهی
2- عشق و محبت به خانه ای که در دین آن را با نام خانه خدا معرفی کرده و میکنند.
3- ( به عقیده شما ) بت میسازند از آن شی ء تبرک شده.

خودتان چند درصد احتمال میدهید اینها بت هستند و وسیله شرک و زائر به این عقیده چنین میکند و اگر از او پرسیده شود که تو این پارچه را برای چه تبرک دادی میگوید برای توسل به پارچه ؟

لاجرم باید مصادیقی معرفی کنید تا بگوئیم که این عمل شرک است.

موفق باشید.

یاحق

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۲۱, ۱۹:۴۶
سلام به همه بزرگواران

جناب سخنگوی عزیز جواب غالب سوالات شما در کامنت های قبلی بنده وجود دارد. و چنانچه سوالی مربوط به شریعت نباشد بنده جوابی ندارم. به عنوان مثال اگر به قول شما ! چندین سال یک عمل ترک شده یا انجام شده من جوابی ندارم.
و در ضمن انجام یا عدم انجام یک عمل توسط رسول الله صلی الله علیه و آله برای من دلیل خواهد بود نه کسی دیگر.

جناب اسلامیک بزرگوار با تشکر از شما

روایاتی كه در كتب و منابع اصلی شیعه آمده، دیدگاه مذكور را رد می كند. به روایات زیر توجه كنید:
از ابو عبد الله علیه السلام روایت است:
رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی كرده كه بر قبر ها نماز خوانده شود، یا بر آن بنشینید و یا یر آن بنایی بسازند.[2]
روایت است رسول الله صلی الله علیه وسلم از اینكه در قبر ها گچ بكار برده شود یا بنایی بر آن بسازند و یا بر آن بنشینند، نهی كرده است.[3]
به همین دلیل می بینیم كه ائمه این نهی را نقل كرده اند؛ از امام صادق علیه السلام روایت است كه فرمود:
هفت چیز حرام است: رشوه خوردن در قضاوت، پولی كه زن زنا كار در برابر عمل زشت دریافت می كند، پولی كه جادوگر و كاهن در یافت می كنند، پول فروش سگ و پولی كه برای ساختن بناهایی كه بر قبر ها ساخته می شود.[4]
از علی بن جعفر روایت است:
به ابو الحسن موسی بن جعفرعلیه السلام گفتم آیا ساختن بارگاه بر قبر ها و نشستن بر قبور درست است؟
گفت: درست نیست بر قبرها بنایی ساخته شود، بر آنها بنشینند، گچ به كار ببرند و یا از گل استفاده كنند. [5]
بنابراین بر همة مسلمانان واجب است كه به رسول الله صلی الله علیه وسلم و امیر المؤمنین و أئمه اقتدا كنند و شكی نیست كه سعادت و نیك بختی در پیروی از رسول الله صلی الله علیه وسلم و پیروان بر حقش است.
و از سماعه بن مهران روایت است كه از ابو عبد الله در خصوص زیارت قبر و ساختن مساجد بر قبر ها سؤال كردم، فرمود: زیارت قبور ایرادی ندارد اما نباید بر كنار قبر ها مساجد ساخته شود.
و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «لا تتخذوا قبری قبلة و لا مسجدا فان الله عزوجل لعن الیهود و النصاری حیث اتخذوا قبور انبیائهم مساجد»[6] قبر من را قبله و مسجد قرار ندهید، كه خداوند یهود و نصاری را آنگاه كه قبور پیامبران خود را مساجد قرار دادند، لعنت كرد».
از امیر المؤمنین علی رضی الله عنه روایت است، از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم می گوید:
«لا تتخذوا قبرى مسجداً و لا بیوتكم قبورا و صلوا علَی حیثما كنتم فان صلاتكم و سلامكم یبلغنی» و فی روایة: «لا تتخذوا قبوركم مساجد» [7]قبر مرا مسجد قرار ندهید و خانه هایتان را به قبرستان تبدیل نكنید ـ با خواندن قرآن آن طور كه در روایت دیگر آمده ـ و هر جا بودید بر من درود وسلام بفرستید كه هر جا باشید، درود و سلام شما به من می رسد.
در روایتی دیگر آمده: قبرهایتان را مسجد قرار ندهید.
و محمد حسین كاشف الغطاء در كتاب مذكور حدیثی را كه مسلم از علی رضی الله عنه روایت كرده است: كه رسول الله صلی الله علیه وسلم به من دستور داد كه هیچ قبر مشرفی یعنی: ساخته شده و بلند شده از زمین را رها نكنم مگر اینكه با زمین برابر و یكسان كنم».
گفتنی است كه: دو روایت از طرق شیعه آمده كه روایت مسلم را تایید می كند.
اول: كلینی و حر عاملی از ابو عبد الله علیه السلام روایت می كنند كه فرمود:
امیر المؤمنین فرموده است، رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا به مدینه فرستاد و دستور داد: هیچ عكس و مجسمه ای نگذارم مگر اینكه نابودش كنم و هیچ قبر ساخته شده ای نگذارم مگر اینكه با خاك یكسان كنم و هیچ سگی را نگذار مگر اینكه بكشم». [8]
دوم: كلینی و حر عاملی از ابو عبد الله علیه السلام روایت كرده اند كه فرمود: «امیر المؤمنین علی رضی الله عنه فرموده : رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا برای نابودی قبرهای ساخته شده و شكستن مجسمه ها فرستاد».[9]

نظریات و آراء فقهای شیعه:
شیخ یوسف بحرانی می گوید:
گروهی از اصحاب به كراهیت استفاده از گچ برای قبور و ساختن بنا بر قبرها تصریح كرده اند و ظاهرا در روایت «التذكرة» آورده كه بر مكروه بودن این مسئله اجماع است و شیخ در«النهایه» می گوید:
استفاده كردن گچ برای قبور و آراستن قبرها مكروه است.
در المبسوط می گوید: گچ كردن قبرها و ساختن بنا بر آنها در جاهای مباح، مكروه است.[10]
ملامحمد باقر سبزواری می گوید: بنا كردن ساختمان ـ بارگاه ـ بر قبرها مكروه است.
مصنف در «التذكرة» نقل كرده كه بر مكروه بودن این مسئله اجماع شده است و شیخ هم این اجماع را ذكر كرده است.
در الذكری می گوید: بنا كردن ساختمان بر قبر و مسجد قرار دادن آن مكروه است ....
در الذكری پس از نقل این اخبار می گوید: این اخبار را صدوق، شیخان و جماعتی از متأخرین در كتابهایشان نقل كرده اند و هیچ قبری را استثناء نكرده اند.[11]
محمد جواد حسینی عاملی مكروه بودن ساختن بارگاه و بنا بر قبور را نیز با اجماع نقل كرده است.[12]
با این حال سبزواری از قول شهید اول نقل می كند كه امامیه بر مخالفت با این اجماع، اتفاق كرده اند! اجماعی كه شیخ طائفه ابوجعفر طوسی و علامه حلی و دیگر علمای[13] شیعه نقل كرده اند، علاوه بر این در نوحه خوانی و سینه زنی و..... نیز بر خلاف اجماع شان عمل می كنند؟؟؟

**********************************************
1 ـ الفقه العقاید 365
2 ـ وسائل الشیعه 2/869
3 ـ مستدرك الوسائل 1/127
4 ـ وسائل الشیعه 2/869 و جامع احادیث الشیعه 3/444
5 ـ كافی 3/228 ، من لا یحضره الفقیه 1/114 و وسائل الشیعه 2/887
6 ـ من لا یحضره الفقیه 1/114 ، علل الشرایع 358 ، الوافی 5/72 و وسائل الشیعه 2/887 و3/455
7 ـ مستدرك الوسائل 1/225
8 ـ كافی 6/528 ، وسائل الشیعه 2/869 و جامع احادیث الشیعه 3/445
9 ـ كافی 6/528 ، وسائل الشیعه 2/870 و جامع احادیث الشیعه 3/445
10 ـ الحدائق 4/130
11 ـ ذخیره المعاد فی شرح الارشاد سبزواری /343
12 ـ مفتاح الكرامة شرح قواعد العلامة عاملی 2/856
13 ـ ذخیره المعاد فی شرح الارشاد سبزواری 344

برادر بزرگوار برای احترام گذاشتن به بزرگان دین به عقیده من بهترین کار پیروی از آن بزرگان است و در حد توان کوشیدن برای بلند کردن کلمه الله. همانان که مال و جان و خون و وقت خود را جهت مبارزه با دیگر پرستی فدا کردند و مردمی که بجای خواستن از الله از مخلوق می طلبیدند را موحد کردند.
به امید اینکه بتوانیم پیروان خوبی برای آن بزرگان باشیم
( هر چند وقتی به عمل خود می نگرم موی بر بدن سیخ می شود) من کجا و آنها کجا
سلام علیکم و رحمه الله

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۲۱, ۲۰:۰۷
سلام بر شما دوست عزیز جناب Bina88

اگر کسانی از کعبه تبرک می جویند در حالی که نه رسول الله صلی الله علیه و آله و نه کسی در زمانه آن بزرگوار این کار را نکرده و حتی پیامبر خدا هم به آن کار توصیه نفرموده اند نباید کعبه را ویران کرد بلکه باید در حد توان آنها را راهنمایی کرد.
در ضمن فقط اینکه در دل محبت خدا و خانه خدا را داشتن کافی نیست . عمل در راستای حب خدا به روش رسول خدا شرط است. وگرنه همان خوارج هم به حساب خودشان در دل محبت خدا و رسول خدا و خانه خدا و کتاب خدا داشتند!
و ابن ملجم مرادی هم به حساب خودش بخاطر خدا علی کرم الله وجهه را به شهادت رساندند! حال غافل از آنکه در گمراهی بزرگی بسر می بردند.
محبت رسول خدا را در دل داشتن و تبرک جستن از چیزی که به هیچ وجه در دین محمد رسول الله جایگاهی نداشته را چگونه تفسیر می کنید؟
در کدامین روایت یا سیرت از رسول خدا آمده که به اینگونه موارد عمل کرده اند؟ یا حتی توصیه کرده اند؟

او اسوه حسنه بود و هست و خواهد بود.
دوست عزیز من مشرکین زمان رسول هم حب خدا را در دل داشتند اما بر روشی غلط بودند که از توحید دور شده بودند.
مشرکینی که در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم میزیستند وقتی با سوالهای درباره توحید روبرو میشدند به آن سوالها پاسخ درست و صحیح میدادند یعنی همان جواب را میگفتند که موحدین میگویند
اول سوال ها را ببینید:
قُلْ مَنْ یرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ یمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَیخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَمَنْ یدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ«یونس/31»
همانطور که میبینید در این آیه الله پنج سوال مهم زیر را از مشرکین میپرسد
«چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟
مشرکین جواب میدهند الله
چه کسی مالک و خالق گوش و چشمهاست؟
مشرکین جواب میدهند الله
چه کسی مرده رازنده میکند؟
مشرکین جواب میدهند الله
چه کسی زنده را میمیراند؟
مشرکین جواب میدهند الله
و چه کسی امور (جهان) را تدبیر می‌کند؟
مشرکین جواب میدهند الله
پس الله با تعجب سوال آخر را میپرسد پس آیا متقی نمیشوید
یعنی با وجودیکه همه کاره الله را میدانستند باز دنبال لات و عزی حبل و.. میرود
و همین باعث حیرت است که الله را اداره کننده جهان میدانند باز میگوید یا هبل!!
پس دیدید که بت های مشرکین خدای آنها نبودند و آنها بت و سنگ را نمی پرستیدند، این بت ها مظهر و نماد آدمهای مقدس بودند که از نظر مشرکین نقش واسطه را بین بنده و الله ایفاء میکردند.

و در صفات مشرکین نیز و غور و اندیشه کنید که آنها نیز صالحان را واسطه بین خود و خدا قرار میداند!
مشرکین مکه بت ها را نمیپرستیدند، فقط میخواستند توسط این بت های واسطه، به الله نزدیک شوند اما الله آنها را مشرک و دروغگو میدانید:
أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یحْكُمُ بَینَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌالزمر آیه 3»
آگاه باشید که دین خالص از آن خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند و دلیلشان این بود که: «اینها را نمی‌پرستیم مگر بخاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند»، خداوند روز قیامت میان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوری می‌کند؛ خداوند آن کس را که دروغگو و کفران‌کننده است هرگز هدایت نمی‌کند.

محتاج دعای شما.

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۱, ۲۲:۵۱
سلام عیکم جمیعا

سامان جمالی گرامی

تا به الان بر اساس آنچه که شما و برخی از هم عقیده های وهابی ذکرکرده اند از مذهب وهابیت شاهد سخنانی هستیم پر از تضاد و متناقض.

وقتی در بحث تبرک -توسل روایات اهل سنت از طرف علمای شیعه و سنت مطرح شده و میشود پاسخ وهابیون به این شکل است که در مقاله ذیل کسی با عنوان غریب که یک وهابی است اینچنین از وهابیت دفاع میکند ( فایل 1 )
ایشان که یک وهابی است تمام سخنان شما و هم فکرانتان را که در اینجا ذکرکردید را رد میکند.

و میگوید وهابیوت توسل و تبرک را حرام نمیدانند.

مفهوم اینگونه پاسخ دادن ها چیست ؟ آیا اگر کسی بر حق باشد نیاز هست که اینگونه دوپهلو سخن بگوید ؟

مثلا درباره همان تجسیم که بدون شک از عقاید وهابیون است و همواره تقیه کرده اند ( بقول شما آنرا رد میکنند که این عقیده شخصی شماست )
آنها مباحثی مبنی بر تجسیم را مطرح میکنند
ولی هنگام نتیجه گیری با وجود استدلالی همچون نبود استدلال کافی بر رد تجسیم در قرآن و روایت در حقیقت آنرا تائید میکنند.

چگونه ؟ وقتی میگویند شما روایت و آیه ای دال بر رد تجسیم ندارید پس یعنی این مسئله امکان وجودش حداقل 50 - 50 است .( بدون در نظر گرفتن نقل احمد از پدرش حنبل دال بر 60 ذراع قد و تجسیم خداوند العیاذ بالله )

فإسم المشبّهة لیس له ذکر بذمّ، فی الکتاب والسنّة ولاکلام أحد من الصحابة والتابعین
در قرآن و روایات، مذمتى از مشبهه به میان نیامده و سخنى هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است.
بیان تلبیس الجهمیّة فى تأسیس بدعهم الکلامیه، ج 1، ص 109

هیئت عالى افتاى سعودى و جسمانیّت خداوند تعالى:
هیئت عالى افتاى سعودى در پاسخ به پرسش درباره جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است:
ونظرا إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلایجوز للمسلم نفیه ولا إثباته؛ لأنّ الصفات توقیفیّة؛
با توجّه به این که درباره جسمانیّت خداوند نفیا و اثباتا در روایات گفت‏گو نشده است، بنابراین، پس هیچ مسلمانی حق ندارد آنرا نفی یا اثبات کند ؛ همچون صفات خداوند ( ! )

(فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3، ص 227.)

شما به عنوان یک وهابی شاید عقاید خاص خود را قبول داشته باشید . حتی روایت تجسیم 60 ذراعی را رد کنید ولی علمای وهابی هرگز عقیده شما را ندارند.

نشر عقیده تجسیم در رسانه های وهابی

چند وقت پیش رسانه های وهابی کلیپی را نشان دادند و در سطح نت پخش کردند که در آن فرشته ای از آسمان می آید و بر سقف کعبه مینشیند و از برخورد نشستن فرشته بر کعبه دود یا غبار به آسمان بلند میشود و صدائی نیز شنیده میشود حاصل از برخورد دو جسم که توجه همه را جلب میکند ....

(برای کسانیکه با نرم افزار Adobe-After-Effects آشنا هستند این کلیپ بسیار خنده دار و جالب است بخصوص وقتی بفهمند اعتقاد بسیاری از انسانها ساده لوح به همین کلیپها وابسته است )

آنها در این کلیپ سعی دارند به مخاطب بقبولانند مسئله تجسیم صحیح است.

ابن تیمیه هم گفت در تفسير آيه الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى این مطلب را و ...

این شکل تقیه بجز فریب چه معنائی میتواند داشته باشد؟

یاحق

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۰۳:۰۷
یعنی با وجودیکه همه کاره الله را میدانستند باز دنبال لات و عزی حبل و.. میرود و همین باعث حیرت است که الله را اداره کننده جهان میدانند باز میگوید یا هبل!! پس دیدید که بت های مشرکین خدای آنها نبودند و آنها بت و سنگ را نمی پرستیدند، این بت ها مظهر و نماد آدمهای مقدس بودند که از نظر مشرکین نقش واسطه را بین بنده و الله ایفاء میکردند.

سلام مجدد

درباره بت صحبت کردید لاجرم مفاهیم ذیل برایتان باید دارای تعریفی باشد.
چون حکم شرک و کفر و حکم قتل کافر و مشرک بنا به دلایلی متقن و مسلم باید صورت گیرد.

بن جبرین و مفتیهائی همچون بن باز و 18 تن مفتی دیگر نه تنها شیعه را مهدور الدم دانسته بلکه کشتن کودکان شیعه به کنیزی گرفتن زنان شیعیان را مجاز دانسته اند. و لاجرم برای این فتاوی باید دلیلی قاطع بر ارتداد وجود داشته باشد.

میخواهم چند سوال کلامی بپرسم که پاسخ به این سوالات پاسخ به خونهائی است که از تشیع ریخته شده.

معنای بت در اسلام چیست ؟

چند نوع بت داریم و توسل کردن و تبرک جستن کدامیک از انواع این بتهاست ؟

تفاوت بین شرک . کفر در اسلام چیست ؟

چه نوع شرک و کفری منجر به صدور این احکام میشود و شیعیان چگونه مرتکب آنها شده اند که مستحق چنین عقوبتی هستند.

یاحق

عشق علی
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۰۹:۲۳
بسم الله ارحمن رحیم
یادم هست از آیت الله بهجت (ره) یک جایی خوندم که حضرت هر وقت بحث به اعتقادات مذهب شیعه و سنی می کشید اولا به برادرا همیشه توصیه می کردن که بحث رو به مباحث اختلافی نکشونید که باعث اختلاف بین شیعه و سونی بشه فقط از حضرات برادران اهل سنت بپرسید که حضراتی که شما به عنوان منابع احکامتون ازشون استفاده می کنید افتخار شاگردی چه کسی رو داشتن و در محضر چه کسی شاگردی کردن و آیا نه اینکه به طور مستقیم و یا با واسطه شاگردان امام جعفر صادق (ع) بوده اند؟ چطور خود امام صادق (ع) بر باطل هستند اما شاگردان ایشان بر حق جای دارند؟

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۱۳:۵۹
جناب Bina88
فرمودید :( کسی با عنوان غریب که یک وهابی است اینچنین از وهابیت دفاع میکند ) !!!!
معذرت می خواهم این متن شما برای بندهه حقیر واضح نیست.

در مورد کامنت دومی شما بزرگوار عرض می کنم که:
صحبت من بسیار واضح بود که مشرکین زمان پیامبر هم به حساب خودشان توحید داشتند!!! اما چون راه را غلط می رفتند از جمله مشرکان شمرده شدند. در جواب آن صحبت شما بزرگوار که فرمودید کسانی که با پارچه یا هر چیز دیگر از کعبه تبرک میگیرند در دلشان حب خداو دین خدا و خانه خداست. بسیار واضح عرض کردم که تنها در دل حب داشتن کافی نیست و باید بر طریق محمد رسول الله صلی الله علیه وآله بود. تا خدای نکرده مانند خوارج به گمراهی کشانده نشود.
آیا در این حرفها اشکالی میبینی؟
در مورد قسمت دوم صحبتهای شما بزرگوار که فرموید جناب بن باز یا کسان دیگری در مورد شیعیان فتواهایی داده اند هم من نه آن را رد می کنم و نه آن را قبول می کنم. چون با سند نفرمودید.
و با فرض صحیح بودن فرمایش شما عرض میکنم که:
این من نیستم که باید جواب این گونه سوالات را بدهم چون من بر آن عقیده نیستم و دلیلی نمی بینم برای پاسخگویی به آن. می توانید این سوال را از خود آنان یا هم عقایدشان بپرسید.
اگر دلیلی از قرآن و سنت رسول خدا وجود داشته باشد حتما با جان و دل مورد قبول خواهد بود
و اگر نیست به هیچ وجه مورد قبول من نخواهد بود حتی اگر جناب بن باز یا هر کس دیگری گفته باشد.

استفاده از کلماتی مانند بت و شرک و ... تنها برای تشریح این موضوع بود که داشتن حب خدا به تنهایی سبب هدایت نمی شود. همانگونه که مشرکین زمان پیامبر کردند.

بنابراین جسارت من رو ببخشید که نیازی نمی بینم که بحث را بسوی مباحث کلامی ببرم .
متشکرم.

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۲۰:۱۲
سلام علیکم

عجیب است فکر میکردم فارسی بلدید.

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۲۲:۵۰
سلام بر جناب عشق علی

آورده اید که " حضراتی که شما به عنوان منابع احکامتون ازشون استفاده می کنید افتخار شاگردی چه کسی رو داشتن و در محضر چه کسی شاگردی کردن و آیا نه اینکه به طور مستقیم و یا با واسطه شاگردان امام جعفر صادق (ع) بوده اند؟ "

چرا باید شاگرد امام جعفر بن محمد سنی و آن هم از روسای سنیان باشد؟ آیا به استاد خود خیانت کرده اند؟ آیا نمک خورده اند و نمکدان شکسته اند؟ و اگر شاگرد امام بوده اند و فقه را نزد ایشان یاد گرفته اند چرا فقه جعفری با فقه اهل تسنن در برخی موارد تفاوتهای بنیادین دارد؟ و . . .

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۲۲, ۲۳:۰۸
سلام بر جناب Bina 88

چرا ما باید به افراد مقدس مرده توسل کنیم؟ آیا این رواست که الله حی لایموت را رها کرده و به مردگان پناه ببریم؟ الله می فرمایند که ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم پس چه لزومی دارد که ما الله از رگ گردن نزدیکتر را رها و بعضا رنج سفر را بر خود هموار کنیم تا به زیارت قبری برویم و از او بخواهیم که پیام ما را به الله برسانند؟
ضمنا از دیدگاه ما وهابیان مشرک هستند و جنایتکار.

فرید 1
۱۳۹۰/۰۳/۲۳, ۰۰:۵۶
سلام علیکم
شما که ایراداتی به مذهب وهابیت دارین بفرمایین پایگاه آنان کجاست ؟؟؟؟
چه کسانی تبلیغ این مذهب را دارند؟؟؟؟؟
و بسایت و هابیون کجاست؟؟؟ حداقل باید یه سایت داشته باشن!!!!!
چرا ملتو از دین توحید می ترسونید و انگ وهابی به موحدین می زنید؟؟؟؟؟

در آخر راجع این بحث باید گفت هیچ یک ازمذاهب اسلامی ادعای دشمنی با اهل بیت پیغمبر را نکرده و هر کسی این را بگوید درغگوست!!!!!!و دروغ بستن حتی بر کفار نیز جایز نیست!!!

به نظر من دشمنان اصلی اهل بیت متملقیق و چاپلوسان هستند که ادعای الوهیت را برای آنان دارند
با تشکر
السلام علی من اتبع الهدی

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۳, ۰۱:۳۵
ضمنا از دیدگاه ما وهابیان مشرک هستند و جنایتکار.

ولی سامان چنین عقیده ای ندارد جناب لاچینی عزیز

سلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته

سپاسگذارم جناب لاچینی از اینکه صریح و صادقانه این مطالب را بیان فرمودید بنده هم خیلی صریح - صادقانه و خلاصه شده ( در حدی که حوصله اتان برای خواندن آن اجازه دهد ) موضوعات را مطرح میکنم.

1- بنده در مقام پاسخگوئی از طرف حوزویان عزیز نیستم و صلاحت آنرا ندارم.

2- آنچه که این حقیر بعنوان یکی از شاگردان دکتر علی شریعتی اینجا مطرح میکنم بر اصول ذیل استوار است
الف : هرکسی سخن برحقی بر زبان آورد لزوما برحق نیست.

نقل شده که عارفی فریب شیطان را خورد هنگامیکه دید او بر آسمان ایستاده و نماز میگذارد.

توحیدی که وهابیت به زبان می آورد در تعریف صحیح است ولی در دیگر عقاید و اعمالشان بارها آنرا رد میکنند.

لذا با یک سخن صحیح نمیتوان در مورد دیگران قضاوت کرد که حتی اگر شیعه امروز رافضی هم باشد به مراتب از آن کافر و زندیق که نامش را سلف صالح نهاده هدایت شده تر است .

ب : مفاهیمی همچون توسل و تبرک ( بنا بر تعریف آنها ) هم میتوان شرک باشد و هم توحیدی

بله توسل به غیر خدا با این عنوان که آنها واسطه و ضامن ارتباط با خدا هستند و اگر آنها نباشند پس خدا نیست در صورتی شرک نیست که ما این تعریف و شرح را برایش ارائه بدهیم :

اگر از طریقتی که ائمه صلوات الله علیهم اجمعین برای همه ارائه کرده اند عمل کنیم در مسیر خدا شناسی قرار میگیریم ولی اگر نه بر خلاف آن باشیم انحراف در انتظار ماست.

ولی اگر تعریف چنین باشد که خود ائمه ( جسمشان ) و نه کلام و آموزه هایشان - بعنوان یک شخص واسط - با خدا هستند و باید آنها بیایند و کلام مارا انتقال بدهند پاسخ این آیه شریفه است که ذکر فرمودید که خدا از حبل ورید به ما نزدیکتر است.

لذا میبینیم بنا بر تعریفی که ما از مفاهیم داریم توسل میتواند توحیدی و یا شرک آمیز باشد.

و من الله التوفیق

یاحق

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۳, ۰۱:۴۹
شما که ایراداتی به مذهب وهابیت دارین بفرمایین پایگاه آنان کجاست ؟؟؟؟ چه کسانی تبلیغ این مذهب را دارند؟؟؟؟؟ و بسایت و هابیون کجاست؟؟؟ حداقل باید یه سایت داشته باشن!!!!! چرا ملتو از دین توحید می ترسونید و انگ وهابی به موحدین می زنید؟؟؟؟؟

سلام علیکم

سلف صالح . هرکسی را دیدید چنین اسمی برای خود و هم عقیدههایش نهاده بود. وهابی است .

اکثر وهابی ها را اشخاصی تشکیل میدهند که یا بدنبال مفاهیم توحیدی پا به وادی محمد ابن عبدالوهاب و آل سعود نهاده اند یا اینکه از جور زمانه.

وهابیت در حقیقت یک انحراف است از عقاید و شعائر اسلامی که ظاهرا توحیدی است ولی نمیتواندر مورد هیچ چیز و هیچ کسی بنا به ظاهرش قضاوت کرد.


در آخر راجع این بحث باید گفت هیچ یک ازمذاهب اسلامی ادعای دشمنی با اهل بیت پیغمبر را نکرده و هر کسی این را بگوید درغگوست!!!!!!و دروغ بستن حتی بر کفار نیز جایز نیست!!!

شما تعریف و تمجیدهای وهابیها از آل ابی سفیان بر له علی ابن ابی طالب و آل رسول الله را نشنیدید که چنین میگوئید.

وهابیت ( سلف قاتل ) به 3 طیف تقسیم میشود که یکی از آنها تکفیری اند.

تکفیریها بر اساس عقایدی که برایشان درستکرده اند برای از بین بردن حرمت رسول خدا و ائمه هدی و اولیاء دین آموزش دیده اند. ( سلفی ویکی پدیا محض اطلاع (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%84%D9%81%DB%8C) )


به نظر من دشمنان اصلی اهل بیت متملقیق و چاپلوسان هستند که ادعای الوهیت را برای آنان دارند

بله ادعای الوهیت برای هر بنده ای دشمنی با خدا و پیامبر است ولی تشیع امروز چنین عقیده ای ندارند.

آنها بر عکس وهابیهای تکفیری سعی در حفظ شعائر دارند.

و من الله التوفیق

یاحق

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۲۳, ۱۳:۳۲
سلام به همه دوستان عزیز
جناب Bina88
فرمودید:( ولی سامان چنین عقیده ای ندارد ) !!!!
یعنی چی؟!
جناب لاچینی فرمودند از دیدگاه ما وهابیون مشرک هستندو جنایت کار.
خوب از کدام صحبت من متوجه شدید که من در مورد وهابیون چه عقیده ای دارم؟!!!

تمام صحبت های من حول محور ساختن بنا بر قبر بوده و تبرک و توسل گرفتن از اشیا و رد اتهام به ابن تیمیه در اعتقاد به تجسیم.

حال اگر از دید شما وهابیت یک گروه خاص سازمان یافته هستند!!! تقصیر من چه است؟
عزیز من هرآنچه با کلام خدا و سنت رسول خدا سازگار باشد به دیده منت قبول . حال خواه آن را جناب مجلسی نقل کرده باشند یا جناب محمد بن عبدالوهاب.یا هر کس دیگر.
و هر آنچه با کلام خدا و سنت رسول خدا سازگار نباشد به هیچ وجه برای من قابل قبول نیست و نخواهد بود. حال خواه آن را هر کسی گفته باشد.
در مورد وهابیت هم از اول عرض کردم که بنده اصلا آن را به عنوان یک فرقه یا مذهب یا هر نام دیگری قبول ندارم.
حال اگر کسی ادعای مشرک یا جنایت کار بودنشان را دارد دلیل و سند بیاورد.

تشکر

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۲۳, ۲۳:۳۰
سلام بر جناب فرید 1


1. فرموده اید که " شما که ایراداتی به مذهب وهابیت دارین بفرمایین پایگاه آنان کجاست ؟؟؟؟
چه کسانی تبلیغ این مذهب را دارند؟؟؟؟؟
و بسایت و هابیون کجاست؟؟؟ حداقل باید یه سایت داشته باشن!!!!!"

به استحضار می رساند که جناب آقای ملا زاده به صورت 24 ساعته از طریق شبکه تلویزیونی خودشان این مذهب را تبلیغ می کنند.

ضمنا ذکر سایتها شاید به صلاح نباشد ولی می توانید با جستجو در اینترنت به آنها دسترسی داشته باشید.

2. فرموده اید که " در آخر راجع این بحث باید گفت هیچ یک ازمذاهب اسلامی ادعای دشمنی با اهل بیت پیغمبر را نکرده و هر کسی این را بگوید درغگوست!!!!!!و دروغ بستن حتی بر کفار نیز جایز نیست!!!"
در کل بعضا صحیح بخاری نمی توانید حتی یک حدیث پیدا کنید که بر علیه سه خلیفه اول باشد ولی بر علیه امام علی هست که البته من یکی از آنها را که نسبتا کمتر توهین آمیز است به صورت مختصر نقل می کنم : پیامبر فرموده اند که هر کسی فاطمه را بیازارد مرا آزرده است و . . . این سخن را پیامبر هنگامی فرموده اند که امام علی می خواستند دختر ابو جهل را به زنی اختیار کنند.

البته من نه شیعه هستم و نه سنی.

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۰۰:۰۱
سلام بر جناب saman.jamaly



ابوهریره هنگامی که در کاخ سلطنتی معاویه بن ابوسفیان ( از رهبران مشرکین مکه که پس از فتح مکه به تقیه روی آورد و تظاهر به اسلام می کرد ) مشغول سرویس دهی بود به فرمان معاویه چندین حدیث جعل کرد تا شخصیت امام علی بن ابی طالب را مشوه جلوه داده و به ایشان توهین و حداقل کاری کند که مقام و شخصیت ایشان در مقایسه با سه خلیفه اول در رتبه پایینی قرار گیرد. البته معاویه به اصطلاح اهل سنت بنی امیه کاتب وحی چندین محدث مزدور دیگر را نیز برای همین منظور به خدمت گرفته بود. به این مطلب ابو جعفر الاسکافی تصریح کرده است. اینها احادیثی است که ایدئولوگ فرقه جنایتکار وهابیت در کتاب خود منهاج السنه بارها به آنها استناد کرده است و جمله ای تکراری در این کتاب دارد مبنی بر اینکه اگر علی اینگونه بود به طریق اولی ابوبکر و عمر نیز اینگونه بودند. این همان فرقه جنایتکاری است که بر اساس احادیث جعلی تاسیس شده و آل سعود را در رسیدن به قدرت یاری کرده اند. آل سعودی که جزو منفورترین وابسته ها به ماسونیسم جهانی است و الان هم وظیفه مسلکی خود را با پناه دادن به سلاطین وابسته عرب به نحو احسن انجام می دهد.

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۰۱:۱۳
جناب لاچینی فرمودند از دیدگاه ما وهابیون مشرک هستندو جنایت کار. خوب از کدام صحبت من متوجه شدید که من در مورد وهابیون چه عقیده ای دارم؟!!!

سلام علیکم جمیعا

جناب سامان گرامی شما در تمام پستهایتان در تاپیک دشمنی وهابیت با پیامبر جانانه دفاع کردید حتی از عقایدی همچون تجسیم که در بین وهابیون اظهر من الشمس است.

در دفاعیه از ابن تیمیه به کتابی اشاره میکنید که کسی بدانها اشاره نکرده بود. محل استناد همانطوریکه میبینید این کتب بودند :
(تفسير سوره نور، از ابن‏ تيميه، ص ۱۷۸ – ۱۷۹)
( منهاج السنه " ج 2 ص 563)
(اقامه الدليل علي ابطال التحليل ج2 ص 59)(الفتاوي الكبري ج6 ص 547)

(بيان تلبيس الجهميه في تاسيس بدعهم الكلاميه ج2 ص 56)

( بیان تلبیس الجهمیه ) ج 1 ص 101)

( " مجموع فتاوی ابن تیمیه " ج 4 ص 374)

ولی شما در پی تبری این شخص موضوع رامنحرف میکنید به کتاب امام فخر رازی و میگوئید این مطالب متعلق به امام فخر رازی است و ابن تیمیه در کتاب
(بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) آنرا نقد میکند و رد مینماید.

خب این مشخص است که بقصد مبری کردن این عقیده منحط - از این انحراف مشخص - موضوع را منحرف کرده اید.

مفتبان وهابی حتی حاضر نیستند در این رابطه صحبت کنند. یعنی حتی حاضر نیستند بگویند خدا جسم نیست دلیلش را ذکر کردم :


هیئت عالى افتاى سعودى و جسمانیّت خداوند تعالى: هیئت عالى افتاى سعودى در پاسخ به پرسش درباره جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است: ونظرا إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلایجوز للمسلم نفیه ولا إثباته؛ لأنّ الصفات توقیفیّة؛ با توجّه به این که درباره جسمانیّت خداوند نفیا و اثباتا در روایات گفت‏گو نشده است، بنابراین، پس هیچ مسلمانی حق ندارد آنرا نفی یا اثبات کند ؛ همچون صفات خداوند ( ! )

یعنی انحرافی که مفتیان حاضر به ردش نیستند شما نیابتا رد کرده اید بقصد دفاع !!!

بله دلیل اینهاست .

یاحق

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۰۱:۲۲
سلام علیکم جمیعا

لاچینی گرامی اگر درباره مبحث توحید و مواردی که در این رابطه باید رعایت گردد و همچنین جایگاه حقیقی پیامبر اکرم و اولیاء دین اگر درست تبئین گردد این مشکل پیش نمی آید که یک وهابی محق بنظر آید.

ولی متاسفانه روائی گری و اعتماد صرف به رجال راوی در تائید یا رد روایات و استناد نکردن به کتاب عقل و اجماع این مشکلات را پدید آورده که بزرگان دین (همچون ائمه صلوات الله علیهم اجمعین) در این اندیشه ها شده اند از بزرگترین مشکلات در برابر توحید گرائی مردم.

یعنی ائمه که تمام عمرشان در جهت اشاعه و ارائه توحید بود امروز بهمان دلایل که ذکر شد امروز شده اند برزگترین سد در برابر توحید برای شیعیان.

انشاالله تعالی به کرم خدای لایزال این مشکل ( که البته ریشه سیاسی هم دارد ) از سر راه مسلمین برداشته شود.

و من الله التوفیق

یاحق

فرید 1
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۰۴:۴۵
آقای bina88
با سلام
شما گفتید: سلف صالح . هرکسی را دیدید چنین اسمی برای خود و هم عقیدههایش نهاده بود. وهابی است .

اکثر وهابی ها را اشخاصی تشکیل میدهند که یا بدنبال مفاهیم توحیدی پا بهوادی محمد ابن عبدالوهاب و آل سعود نهاده اند یا اینکه از جور زمانه.

وهابیتدر حقیقت یک انحراف است از عقاید و شعائر اسلامی که ظاهرا توحیدی است ولی نمیتواندرمورد هیچ چیز و هیچ کسی بنا به ظاهرش قضاوت کرد.
جواب: برادر من شما اول برو چند تا کتاب از سلفیون بخون بعد قضاوت کن!!!
سلفیون کتب خودشان را دارند و خودشان را وهابی نمی دانند !!! این بامبولیست از برخی فرق از جمله تشیع که برای ترس مردم از اصطلاح وهابی استفاده می کنند واگر خواستی اول برو کتاب التوحید محمد ابن عبدالوهاب را بخون.

شما گفتید:
شما تعریف و تمجیدهای وهابیها از آل ابی سفیان بر له علی ابن ابی طالب و آل رسولالله را نشنیدید که چنین میگوئید.

وهابیت ( سلف قاتل ) به 3 طیف تقسیم میشودکه یکی از آنها تکفیری اند.

تکفیریها بر اساس عقایدی که برایشان درستکردهاند برای از بین بردن حرمت رسول خدا و ائمه هدی و اولیاء دین آموزش دیده اند. ( سلفیویکی پدیا محض اطلاع (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%84%D9%81%DB%8C) )

جواب: این مسئله کذب محض می باشد حالا بیا توی ویکی پدیا نشونت بدم که چقدر اشتباهات تاریخی درش هست حالا مگه ویکی پدیا معصومه!!!!!!! چند ماه پیش یکسری مطلب راجع به آدمکشی های علی مرتضی (رض) در ری گذاشته بود که حذفش کردند!!!!!
شما گفتید: بله ادعای الوهیت برای هر بنده ای دشمنی با خدا و پیامبر است ولی تشیع امروز چنینعقیده ای ندارند.

آنها بر عکس وهابیهای تکفیری سعی در حفظ شعائر دارند.

جواب : سر دسته مطملقین و چاپلوسان همان شیعیان هستند که مقام الوهیت به مردگان خودشان دادند مثل حی و حاضر بودن امام زمان!!!! یا بقیه ائمه !!! صبح تا شب مردم ما آنها را صدا می زنند نه خدا را!!!!
خواستی در موردغلاه یا غالیان (شیعه) یه سر به ویکی پدیا بزن !!!!!
البته با ذکر پوزش از برادران شیعه

والسلام

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۰۸:۴۳
سلام علیکم جمیعا

نمیدانم چرا به هر وهابی ای بر میخوریم اول میگوید وهابیت وجود ندارد


وهابیت!!! آیا کسی را دیده اید که بگوید من وهابی هستم؟!


شما که ایراداتی به مذهب وهابیت دارین بفرمایین پایگاه آنان کجاست ؟؟؟؟ چه کسانی تبلیغ این مذهب را دارند؟؟؟؟؟ و بسایت و هابیون کجاست؟؟؟ حداقل باید یه سایت داشته باشن!!!!! چرا ملتو از دین توحید می ترسونید و انگ وهابی به موحدین می زنید؟؟؟؟؟

بعد خودش تعریف از وهابیت ارائه میدهد !!!


برادر من شما اول برو چند تا کتاب از سلفیون بخون بعد قضاوت کن!!! سلفیون کتب خودشان را دارند و خودشان را وهابی نمی دانند !!! این بامبولیست از برخی فرق از جمله تشیع که برای ترس مردم از اصطلاح وهابی استفاده می کنند واگر خواستی اول برو کتاب التوحید محمد ابن عبدالوهاب را بخون.

اولا در پاسخ به مطلبتان بنده شرح دادم که ما به همان سلفیون تقدیس شده شما میگوئیم وهابی چون بغیر از کتب ادعائی و تحلیلی آنها درباره ماهیت آنها کمی وقت گذاشته ایم و به شما توصیه میکنم که شما نیز چنین کنید.


این مسئله کذب محض می باشد

افترا و توهین وهابیها به آل نبی کذب محض است ؟
از سرکرده اشان شروع کنم چطور است ؟
ابن تیمیه را که میشناسید. معلم محمد ابن عبدالوهاب . امیدوارم این را تکذیب نکنید . حال کلیک کنید و مستند بخوانید
(http://www.altohid.com/index.php?option=com_content&view=article&id=412:1388-10-12-14-53-32&catid=35:1388-03-27-14-51-09&Itemid=60)

حالا بیا توی ویکی پدیا نشونت بدم که چقدر اشتباهات تاریخی درش هست حالا مگه ویکی پدیا معصومه!!!!!!! چند ماه پیش یکسری مطلب راجع به آدمکشی های علی مرتضی (رض) در ری گذاشته بود که حذفش کردند!!!!!

من شرحی که خود وهابیها از مکتبشان داشتند را در ویکی پدیا به شما نشان دادم . خب اگر دروغ بود پس خودشان دروغگویند.

ضمنا شما اظهار بی اطلاعی کردید این تشریح را برای این موضوع ارائه دادم والا کتاب های سعید قاضی - محمدالتقوی و پاشا صبری را به شما معرفی میکردم.

سر دسته مطملقین و چاپلوسان همان شیعیان هستند که مقام الوهیت به مردگان خودشان دادند مثل حی و حاضر بودن امام زمان!!!! یا بقیه ائمه !!! صبح تا شب مردم ما آنها را صدا می زنند نه خدا را!!!!

متاسفانه در رعایت ادب شما مشکل دارید.


خواستی در موردغلاه یا غالیان (شیعه) یه سر به ویکی پدیا بزن !!!!!

(غلو مختص مسلمانان نیست بلکه در ادیان دیگر نیز وجود دارد ) (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86)

ضمنا آنچه در این نقل ارائه شده عامیت ندارد علات اکثریت نیستند که شامل شاخه های انحرافی هر مکتبی میشوند حتی وهابیت مقدس شما. (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86)

ذیلا تمنا دارم من بعد ادب را رعایت فرمائید.

یاحق

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۰۹:۲۶
درباره فتوای 20 تن از مفتیان وهابی صحبت شد و صدور حکم مهدور الدم بودن شیعیان و کودکان شیعه این مطالب جا مانده را اینجا نقل میکنم :


http://www.up.blog4v.com/images/5hy8tkgu6u0f5q2vkyfl.jpg



مفتی وهابی (عبدالرحمن براک):شیعیان کافرند؟؟
شماره فتوا: 18080



تاريخ فتوا: 26/11/1427 هـ.ق (2006-12-17 ميلادي)


http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/1/15/6967_562.jpg




سوال:

حضرت! شيخ (عبد الرحمن بن البرّاک) ، سلام عليکم.



يکي از برادران، تکفير رافضي هايي را که به اعمال شرک آميز چون استعانت و استغاثه از حسين و زيارت و حج ضريح ها مي پردازند، صحيح ندانسته است.



اين برادر (با اينکه از من در طلب علم پيشقدم بوده) گفته تکفير عقيده شيعيان به معني تکفير عامّه جاهلانشان که به سبب امامانشان گمراه شده اند، نيست، بلکه اگر نصيحت شوند و برايشان حجت آورده شود و باز از عقيده فاسدشان برنگردند، آنگاه تکفير آنان واجب است، نظر حضرت شيخ چيست؟ آيا افراد جاهل آنان معذور از شرک مي باشند؟





جواب:

رافضيان خود را شيعه مي نامند و ادّعاي دوستي آل بيت رسول الله (ص) را دارند، آنها بدترين طوايف امّت اسلامي هستند، مؤسس اين مذهب نامش عبد الله بن سبأ است که اصحاب سبئيه ياران افراطي او بودند که ادّعاي خدايي علي را کردند و اکنون مي بينيد که به امامانشان از ذريه علي مقام خدايي مي دهند، «اينان به اجماع تمام مسلمين کافرند»!!!، و اگر اسلام را ظاهر و عقيده شان را کتمان کنند، منافق محسوب مي شوند، اينان از طوايف افراطي رافضه اند که عدّه اي از علما در موردشان گفته اند: آنها رافضي بودن خود را آشکار، و کفر محضشان را پنهان مي دارند.



از ميان رافضيان عده اي سبّابه ناميده مي شوند.(چون که) آنان ابوبکر و عمر را دشنام مي دهند و به آنان بغض و کينه دارند و جز عدّه کمي، آنان را کافر و فاسق مي دانند، و در مقابل علي رضي الله عنه را به جانشيني بعد از پيامبر شايسته تر مي دانند، (و ميگويند) که پيامبر آن را وصيت کرد، ولي صحابه کتمان کردند، و غلو و جفا نمودند.



سپس شيعيان به اصول معتزله مانند نفي صفات و قضا و قدر معتقد شدند و بعد از چندين قرن بر قبور امامنشان ضريح و مسجد بنا کردند و در ميان امّت شرک و بدعت قبور را ايجاد نمودند. اکثر طوايف صوفي مسلک نيز به اين راه رفتند.



غرض اصلي سخن ما اين است که همه رافضيان بدترين امّتند؛ چرا که در آنها تمامي موجبات کفر از جمله تکفير صحابه، تعطيل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است. اين واقعيت حال رافضه اماميه است که مشهورترينشان دوازده امامي هستند.



آنان در حقيقت کافر و مشرکند ولي آن را کتمان مي کنند، اگر در بين مسلمانان باشند در جهت کتمان عقيده باطلشان و سازش با مخالفان تقيه مي کنند، آنان کودکانشان را بر اساس بغض نسبت به صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر و غلو در مورد اهل بيت خصوصاً علي و فاطمه و فرزندانشان تربيت مي کنند، و اينها نشان مي دهد که آنها کافر و مشرک و منافقند!



اين حکم براي تمام طايفه آنان است. اما بزرگانشان همانطور که اهل علم بيان داشته اند، حکم بر افراد معين، متوقف بر چند شرط و نبودن مانع است، بر اين اساس آنان همانند منافقان، اسلام را ظاهر مي کنند. اما بايد از آنان بر حذر بود و نبايد به چيزهايي که از نصرت اسلام مي گويند، مغرور شد.



اين سخنان آنان منطبق بر اين آيه قرآن است که مي فرمايد: {وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَي مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ} ،وقوله تعالي {وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ }،



و لازم نيست که حتماً يکي از اصول کفريه و بدعيه در آنان جمع شود (که کافر محسوب شوند)، معلوم است که ائمه و علمايشان آنان را به گمراهي کشانده اند و اين عذر عوام آنان پذيرفته نيست؛ چرا که آنان افرادي متعصّبند که اصلاً به سخن منادي حق گوش نمي دهند و براي همين اغلب دشمن اهل سنت هستند و هر قدر که بتوانند نسبت به آنان کيد و مکر مي کنند! ولي به مانند منافقان آن را پنهان مي دارند و لذا «خطر شيعيان براي مسلمانان به خاطر خفاي امرشان، بزرگتر از خطر يهود و نصاراست»



و به اين سببب بسياري از جاهلان اهل سنت تقريب بين سني و شيعه را باور کرده اند... در حالي که آن دعوت باطلي است، مذهب اهل سنّت و مذهب شيعه دو ضدّي است که با هم جمع نمي شوند و نزديک ساختن اين دو جز با دست کشيدن از اصول مذهب سنت يا از بعضي از آن يا سکوت در مورد بطلان رافضه ممکن نيست، و اين مطلب (سکوت کردن در مورد بطلان عقيده رافضيان) به کلّي از صراط مستقيم منحرف است.



مشرکان هم از پيامبر مي خواستند با قسمتهايي از دينشان موافقت کند يا از آنان چيزي نگويد تا آنان هم سکوت کنند، چنانکه خداي تعالي فرموده{ وَدّوا لَو تُدهِنُ فَيُدهِنون}، والله أعلم.



سايت رسمي عبد الرحمن بن البرّاک (شيخ وهابي)



لينک فتوا:

http://albarrak.islamlight.net/index.php?option=com_ftawa&amptask=view&ampid=18080

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۰۹:۳۷
اینهم نظر شیخ الازهر است در مورد همین تشیع و دلیل اینکه شیخ الازهر ( بعید میدانم بعضیها بدانند شیخ الازهر در بین علما چه شخصیتی است ) درخواست مفتی وهابی را رد میکند :

شيخ الأزهر درخواست مفتی وهابی سعودی مبنی بر به رسميت نشناختن مذهب شيعه را رد كرد و اظهار داشت: موضع ثابت و هميشگي الأزهر در طول تاريخ، تحقق وحدت و تقریب ميان مسلمانان است.
به گزارش «اديان نيوز» ،احمد الطيب ،‌با غيرقابل قبول خواندن اين درخواست مفتي وهابي، خاطرنشان كرد: در 14 قرن از عمر اسلام، شيعه و اهل سنت دو بال اسلام بوده‌اند و جنگي با يكديگر نداشته اند بلكه درگيريهاي موجود ناشي از تضعيف مسلمانان از طريق سلاح جنگ‌های فرقه‌ای است.

وي با اشاره به اينكه شيعيان و اهل تسنن در اصول دين با يكديگر مشترك هستند،‌ افزود: تقريب بين مذاهب اسلامی از اولويت‌های مهم الأزهر است.http://www.adyannews.com/141/images/stories/h1-4-89/235-37865435435.jpg

شيخ الأزهر با تأكيد بر رويه تقريب‏گرايي الأزهر در طول تاريخ، تصريح كرد: شيخ "محمود شلتوت"مفتي سابق الازهر و "تقی الدين قمی" مرجع شيعی از زمان تأسيس دارالتقريب بر وحدت بين مسلمانان همت گماردند و الازهر نیز همين رويه را در پيش گرفته است.

گفتني است "أحمد بن سعد بن حمدان الحمدان الغامدي" از اساتید دانشگاه ام القری در مکه مکرمه، از به رسمیت شناخته شدن مذهب شیعی در موسسه الازهر و تمسک به آن به مانند دیگر مذاهب ، به شدت انتقاد کرده و خواستار به رسميت شناخته نشدن مذهب شیعه شده بود.

وي در پیامی با عنوان "ندایی به علمای الازهر"، که اخيرا در نشریه الکترونیکی "سبق"، منتشر شده است، تأکید كرده : شیعیان اثنی عشری، در کنار قرآن مجید و سنت نبوی از 12 منبع برای عقاید خود بهره می گیرند که این مخالف دین خداست! / خبر گزاري اهل بيت-ابنا-



فکر میکنید دلیلش چیست که
همین شیخ الازهر و اکثر مفتیان مصر از شیعه بواسطه حفظ شعائر دینی تعریف و تمجید میکند .

و یکی از مفتیان مصری اینچنین با وهابیها برخورد میکند :

هشدار قاطع مفتی مصر درباره جسارت به مقام رأس الحسین(علیه السلام)


وی درباره کسانی که مردم را به تخریب ضريح مطهر موجود در مقام امام حسين(علیه السلام) در قاهره تشویق می‏کنند گفت:
" من از اینجا، از مسجد جامع الأزهر، خطاب به این شخص می‏گویم: «خفه شو ای پست‏فطرت، ای بی‏شرم خبيث، خداوند دستان و پاهای تو را قطع کند، و ما را از دست امثال تو نجات دهد»".


به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(علیهم السلام) ـ ابنا ـ «دكتر علی جمعه» مفتی مصر در خطبه‏های نماز جمعه گذشته در مسجد جامع الازهر، با هشدار شدید به کسانی که قصد تعرض به مسجد رأس الحسین(علیه السلام) در قاهره را دارند گفت: "تمامی اماکن منتسب به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) مورد تبرک مصری‏هاست، و خداوند در کمین کسانی است که به فکر جسارت به اماکن منتسب به اهل‏بيت در مصر هستند".
وی با اشاره به برداشت غلط وهابیون از برخی احادیث گفت: "هیچکدام از صحابة صدر اسلام به خود جرأت ندادند به مسجد نبوي که قبر پیامبر «صلى الله عليه وآله»در آن قرار دارد جسارت کنند، پس چطور است که این افراد در اندیشه‏ی جسارت به مساجد و ضریح‏های ذریه‏ی پیامبر هستند؟".
وی درباره فردی که مردم را به تخریب ضريح مقام رأس الحسين(علیه السلام) در قاهره تشویق می‏کند هم گفت: " من از اینجا، از مسجد جامع الأزهر، خطاب به این شخص می‏گویم: «خفه شو ای پست‏فطرت، ای بی‏عقل خبيث، خداوند دست و پا و گردن تو را قطع کند و ما را از دست امثال تو نجات دهد ای حرامزاده »".
این سخنان قاطع خطیب جمعه قاهره ، با فریادها و شعارهای حمایت‏آمیز نمازگزاران مصری مواجه گردید.
علی جمعه درباره ریشه‏های اینگونه اقدامات هم توضیح داد: "این افراد برای توجیه عمل زشت خود به این حدیث نبوی استدلال می‏کنند که فرمود: «خداوند لعنت کند یهود و نصاری را که مقابر پیامبران خود را به مساجدی برای پرستش غیرخدا تبدیل کردند». در حالی که اینها نمی‏فهمند که منظور از مسجد در این حدیث، مکانی برای پرستش فرد موجود در آن مقبره است؛ در حالی که مسلمانان، قبور اولیاء و پیامبر(صلی الله علیه وآله) و خاندان او را به محلی برای پرستش آن اشخاص تبدیل نمی‏کنند".

وی ادامه داد: "این افراد همچنین به حدیثی دیگر از رسول‏الله(صلی الله علیه وآله) استناد می‏کنند که فرمود: «خدایا مقبره مرا خدای دومی که پرستش شود قرار مده». این در حالی است که این دعا نهی از تبرک به قبور نیست، بلکه خواهش پیامبر(صلی الله علیه وآله) از خداوند متعال است که امت اسلامی را از پرستش مردگان و عبادت مقابر در امان بدارد ، زیرا برخی از امت‏های پیشین، قبور را مساجدی برای پرستش اولیاء مدفون در آن قرار می‏دادند".


دکتر جمعه تأکید کرد: "آنهایی که قصد دارند تا بارگاه‏های اولیاء صالح خداوند را تخریب کنند، افرادی «افراط‏گرا و کوردل» هستند".


جناب فرید فکر نکنید فقط شما از توحید سر در می آورید . وهابیت آنقدر انحراف دارد که شیخ الزهر و مفتیان دیگر برله وهابیت از تشیع دفاع میکنند .

چون انحراف داریم تا انحراف جناب موحد.

یاحق

سلمان فارسی
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۱۰:۳۱
سلام بر جناب عشق علی

آورده اید که " حضراتی که شما به عنوان منابع احکامتون ازشون استفاده می کنید افتخار شاگردی چه کسی رو داشتن و در محضر چه کسی شاگردی کردن و آیا نه اینکه به طور مستقیم و یا با واسطه شاگردان امام جعفر صادق (ع) بوده اند؟ "

چرا باید شاگرد امام جعفر بن محمد سنی و آن هم از روسای سنیان باشد؟ آیا به استاد خود خیانت کرده اند؟ آیا نمک خورده اند و نمکدان شکسته اند؟ و اگر شاگرد امام بوده اند و فقه را نزد ایشان یاد گرفته اند چرا فقه جعفری با فقه اهل تسنن در برخی موارد تفاوتهای بنیادین دارد؟ و . . .
سلام!!!
از اين رو فقه اهل تسنن با فقه امام جعفر صادق(عليه السلام)تفاوت دارد كه علماء آنها بعضي از مسائل را با نظر خودشون بيان كرده اند نه با نظر اسلام ناب كه معلمش امام جعفر صادق(عليه السلام)بوده.يادم نيست كدام كتاب بود.ولي در كتابي مي خواندم يك شخص مسلماني از احمد بن حنبل مسئله اي را سوال كرد.احمد بن حنبل جواب سوالش را به گونه اي ديگر داد.آن شخص گفت كه امام صادق(عليه السلام)جواب اين مسئله را اين طور گفته اند چرا شما اينگونه مي گوئيد.احمد بن حنبل گفت:جواب اين مي شود كه من گفتم جعفر بن محمد(ع)اشتباه مي كند جواب درسا اين است كه من گفتم!!!!!!!!!!

مجنون
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۱۷:۱۸
آقای bina88
با سلام
شما گفتید: سلف صالح . هرکسی را دیدید چنین اسمی برای خود و هم عقیدههایش نهاده بود. وهابی است .

اکثر وهابی ها را اشخاصی تشکیل میدهند که یا بدنبال مفاهیم توحیدی پا بهوادی محمد ابن عبدالوهاب و آل سعود نهاده اند یا اینکه از جور زمانه.

وهابیتدر حقیقت یک انحراف است از عقاید و شعائر اسلامی که ظاهرا توحیدی است ولی نمیتواندرمورد هیچ چیز و هیچ کسی بنا به ظاهرش قضاوت کرد.
جواب: برادر من شما اول برو چند تا کتاب از سلفیون بخون بعد قضاوت کن!!!
سلفیون کتب خودشان را دارند و خودشان را وهابی نمی دانند !!! این بامبولیست از برخی فرق از جمله تشیع که برای ترس مردم از اصطلاح وهابی استفاده می کنند واگر خواستی اول برو کتاب التوحید محمد ابن عبدالوهاب را بخون.

شما گفتید:
شما تعریف و تمجیدهای وهابیها از آل ابی سفیان بر له علی ابن ابی طالب و آل رسولالله را نشنیدید که چنین میگوئید.

وهابیت ( سلف قاتل ) به 3 طیف تقسیم میشودکه یکی از آنها تکفیری اند.

تکفیریها بر اساس عقایدی که برایشان درستکردهاند برای از بین بردن حرمت رسول خدا و ائمه هدی و اولیاء دین آموزش دیده اند. ( سلفیویکی پدیا محض اطلاع (http://fa.wikipedia.org/wiki/%d8%b3%d9%84%d9%81%db%8c) )

جواب: این مسئله کذب محض می باشد حالا بیا توی ویکی پدیا نشونت بدم که چقدر اشتباهات تاریخی درش هست حالا مگه ویکی پدیا معصومه!!!!!!! چند ماه پیش یکسری مطلب راجع به آدمکشی های علی مرتضی (رض) در ری گذاشته بود که حذفش کردند!!!!!
شما گفتید: بله ادعای الوهیت برای هر بنده ای دشمنی با خدا و پیامبر است ولی تشیع امروز چنینعقیده ای ندارند.

آنها بر عکس وهابیهای تکفیری سعی در حفظ شعائر دارند.

جواب : سر دسته مطملقین و چاپلوسان همان شیعیان هستند که مقام الوهیت به مردگان خودشان دادند مثل حی و حاضر بودن امام زمان!!!! یا بقیه ائمه !!! صبح تا شب مردم ما آنها را صدا می زنند نه خدا را!!!!
خواستی در موردغلاه یا غالیان (شیعه) یه سر به ویکی پدیا بزن !!!!!
البته با ذکر پوزش از برادران شیعه

والسلام

با سلام
کاملا معلوم هست که ویکی پدیا چیزی به نفع شیعیان نمی نویسد.

در مورد حضرت علی (ع) و فاطمه زهرا (س) اختلافاتی در ویکی پدیا ذکر شده که در هیچ یک از منابع شیعیان مطرح نشده!!!

منبع بین المللی باید بی طرف باشه و کاملا معلومه که ویکی پدیا بی طرفی رو در مورد شیعیان رعایت نمیکنه
اگر رعایت میکرد در کنار چیزهایی که به نظر خودش درسته نظرات شیعیان رو هم مطرح میکرد

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۱۹:۰۱
سلام جناب لاچینی
پس چون به قول شما !!! ابوهریره و معاویه و چند تن دیگر حدیث جعل کردند!! الان وهابی ها مشرک و جنایتکارند.!
باشد این هم منطق شماست.
موفق باشید.

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۱۹:۴۶
سلام جناب Bina88
چرا شما اصرار دارید که من را مدافع وهابیت قرار دهید؟!!

پیشنهاد می کنم یک بار دیگر کامنت های بنده حقیر را بخوانید.
دوست گرامی
تمام صحبتهای من حول 3 محور بوده است. رد اتهام به ابن تیمیه در مورد اعتقاد به تجسیم. ساختن بنا و مسجد بر قبر. و تبرک و توسل جستن به غیر خدا حول کلمه الوسیله موجود در قرآن کریم.
حال اگر شما دفاع بنده از بن تیمیه را دفاع از وهابیت می دانید !! من چه کار کنم؟!
این مطلب را چند بار عرض کردم باز هم عرض میکنم: از نظر من گروهی به عنوان وهابی که مانند دیگر فرق اسلامی باشند وجود خارجی ندارد. اگر دارد و من نمی دانم لطفا سند بیاورید. بعد از آن دوستانی ادعای مشرک بودن و جنایتکار بودنشان را دارند که هنوز سند و مدرکی دال بر آن ارائه نشده.

در ضمن اگر در مورد بن تیمیه و عقایدش مایل به تبادل نظر بیشتر هستید بنده در خدمتم.
موفق باشید.
و جالب اینجاست که می گویید سلفی همان وهابی است!! با چه دلیلی؟

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۱:۰۳
سلام بر جناب saman.jamaly

ما به عنوان مسلمان باید پیرو کلام الله باشیم. الله می فرمایند که ما باید انسانهایی را که با ما از نظر عقیدتی اختلاف دارند با پند و استدلال و با شیوه هایی عقلانی به راه الله دعوت کنیم. الله می فرمایند که اگر می خواستیم شما را امتی واحد قرار می دادیم. حال تصور کنید یکی از علمای مسلمان فتوی دهد که باید همه مسیحیان به علت مشرک بودن قتل عام شوند. آیا این روشی است که الله توصیه کرده باشند؟ ما تنها در صورتی مجاز به برخورد هستیم که مورد حمله و تجاوز قرار بگیریم. مطلبی را جناب bina88 آوردند که یکی از علمای وهابی چنین نطری را در خصوص شیعیان دارند و در این صورت اگر ما آنها را جنایتکار ننامیم پس چه بنامیم؟ تاریخ این فرقه را مطالعه کنید و خودتان مشاهده کنید که چه تعداد از شیعیان را اینان قتل عام کرده اند ، شیعیانی که عمدتا عالم نبوده اند و بیشتر همانند پیروان دیگر مذاهب پیرو دین آبا و اجدادی خود بوده اند. اینان اگر واقعا پیرو الله بودند دلشان به حال شیعیان می سوخت و تمام هم و تلاششان این می شد که چگونه این انسانها را نجات دهیم نه اینکه نظر بدهند که اینها اصلاح شدنی نیستند که البته این روش جباران و ستمکاران و جنایتکاران است.
ما در زبانمان مثلی داریم که معادل پارسی آن را نمی دانم و آن اینکه گردو می چرخد و گودال خودش را پیدا می کند. شما خودتان ببینید که این فرقه از رژیمی ارتزاق می کند که عامل عمده و اصلی ماسونها در منطقه است. آیا گروهی که برحق باشند ناحقها را به عنوان دوست و پشتیبان اختیار می کنند؟ آیا تا حال شنیده اید که یکی از علمای آنها در محکومیت آل سعود حرفی زده باشد؟

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۱:۲۴
سلام علیکم جمیعا


گردو می چرخد و گودال خودش را پیدا می کند

بله دقیقا . حق را نمیتوان مخفی کرد.


شما خودتان ببینید که این فرقه از رژیمی ارتزاق می کند که عامل عمده و اصلی ماسونها در منطقه است. آیا گروهی که برحق باشند ناحقها را به عنوان دوست و پشتیبان اختیار می کنند؟ آیا تا حال شنیده اید که یکی از علمای آنها در محکومیت آل سعود حرفی زده باشد؟

مشکل دقیقا روی همین مطلب یعنی سیاسی بودن فرقه وهابیت است. آنها برله آل سعود فتوائی صادر نمیکنند چون از او ارتزاق میکنند و آل سعود نیز مجری طرحهای یهود و فراماسنوری در منطقه است.

فراماسونری و صهیونیسم همانهائی هستند که در قرآن به آنها اشاره شده . همان کسانیکه در قرآن خدا خطاب به فرشتگان میفرماید که آیا این انسانها شما را میپرستیدند و فرشتگان در پاسخ گفتد خدایا تو بری هستی از هرگونه شریک این انسانها جنیان را میپرستیدند.

همانهائی هستند که مبارزه با آنها بخواست خدا و با واسطه یوسف علیه السلام تبدیل شد به احسن القصص.

دشمن شناسی از لوازم دین است. و انحراف داریم تا انحراف.


یاحق

saman.jamaly
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۱۶:۵۰
سلام علیکم ورحمه الله
دوست گرامی چه کسی خود را وهابی خوانده؟
این داستان وهابیت را ابتدا بفرمایید چه کسانی هستند کجا هستند چه می کنند؟ نه اینکه بگویید سلفی همان وهابی است و از این دست استدلال ها. و بعد از آن کشتارها و جنایات و ظلم های انجام شده را به آنها نسبت دهید البته با سند.
جناب لاچینی عزیز ظلم از سوی هر شخص یا گروهی محکوم است . و در آن شکی نیست.
حول محور وهابیت اگر موضوع مورد بحث عقاید محمد بن عبدالوهاب و بن تیمیه رحمهما الله باشد من در خدمتم والا نسبت دادن یک اسم به گروهی مبهم و نا معلوم را من بحثی ندارم که شما بفرمایید فلانی وهابی است در حالی که نه خودش این ادعا را دارد و نه کسی دیگر.
و بعد بفرمایید نه هر کس که سلفی است همان وهابی است!
به هر حال در این موضوع که ظلم و ستم و جنایت در هر جا و به هر نامی محکوم است وجه اشتراک ماست.
بعد از این تنها موضوعی که برای من قابل بحث خواهد بود در مورد عقاید محمد بن عبدالواهب و بن تیمیه است .
در مورد خیلی از مسائل سیاسی شاید با شما هم عقیده باشم اما به دلایلی بنده حقیر را معاف کنید.
والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته

bina88
۱۳۹۰/۰۳/۲۶, ۰۷:۲۴
سلام علیکم جمیعا


دوست گرامی چه کسی خود را وهابی خوانده؟

موضوع تاپیک وهابیت است. شما به ابن تیمیه معتقدید و برداشتهائی خاص عقایدتان را از سخنان ابن تیمیه و عبدالوهاب استنباط میکنید در عین حال وهابیها نیز به همین اشخاص معتقدند و ماخذ این تکفیرات و قتلها و وابستگیشان به یهود از تفاسیری است که وهابیها از ابن تیمیه و وهابیت استخراج کرده اند.


این داستان وهابیت را ابتدا بفرمایید چه کسانی هستند کجا هستند چه می کنند؟ نه اینکه بگویید سلفی همان وهابی است و از این دست استدلال ها. و بعد از آن کشتارها و جنایات و ظلم های انجام شده را به آنها نسبت دهید البته با سند.

شما چه مدرکی را قبول دارید بفرمائید از همان منبعی که مدنظرتان است مستندات ارائه داده شود.


و بعد بفرمایید نه هر کس که سلفی است همان وهابی است!

ببینید سلفی که مدنظر شما هست معلوم نزد عامه نیست. سلفی ای که ما میشناسیم سلفی ای است که صحبت آن شد.
حال شما سلفی دیگری هستید کتاب بنویسید خود را معرفی کنید.

در این تاپیک درباره همان فرقه ای صحبت میشود که شما هیچ خبری از آن ندارید.

و من الله التوفیق

یاحق

Lonelylovebird
۱۳۹۲/۰۱/۰۷, ۱۰:۲۰
بحث در بديهيات ادم رو به فلاكت ميكشه. بديهيات امريست مربوط به فطرت و عقل كه اگر كسي نخواد اونو ببينه زوركي نميشه مجبورش كرد. امتحان انسان در اين دنيا هم با همينه. حالا فرضا كه در بحث شما يا هر كسي برنده بشه . اصلا اهميتي نداره . مهم اينه كه ادم بين خودش و خدا حجت قوي داشته باشه كه بعدا كارش به خاطر لجاجت گير نباشه. اگر هم به اين مسئله اعتقادي نداره كه فبها. از قانون سوم نيوتن بايد استفاده كنه و بدونه هر عملي عكس العملي داره. حتى كوچكترين فكر و نيتي كه داره . پس بايد منتظر نتيجه باشه

Lonelylovebird
۱۳۹۲/۰۱/۰۷, ۱۱:۰۸
عليكم السلام جناب راجي !

گفته ايد:دیگری زنده بودن پیامبر و سایر مؤمنین که قبلاً انکار می فرمودید.

جواب: نفس زنده در عالم غيب نه زنده بودن با كالبد در داخل قبر آنطور كه شيعه ها ميگويند . بنده به زنده بودن پيامبر در داخل قبر با بدنش اقرار نكرده ام ؛ بدن پيامبر پوسيده و پودر شده و برزخ برايشان اتفاق افتاده است يعني رابطه شان با دنيا قطع شده است .
اگر شما عقيده داريد جنازه پيامبر در داخل قبر زنده است و جسم شان تغييري نكرده و ميتواند با چشم سر ببيند و با گوش سر بشنود بگوئيد تا تكليف بحث را روشن كنيم چون اگر چنين اعتقادي داشته باشيد از بحث عقب هستيد .
و اما آن جمله از من كه بزرگنمائي كرده ايد : نه به جهت زنده بودن ايشان بلكه براي زنده نگهداشتن نام آنها .
منظورم اين نبود كه نفس آنها زنده نيست بلكه منظورم اين بود كه زنده بودن نفس آنها اهميتي ندارد تا ما فقط به جهت زنده بودن نفس آنها برايشان دعا كنيم بلكه هدف اطاعت امر پروردگار و زنده نگه داشتن نام آنها و نياز آنها به دعاي ما اهميت دارد . باز هم بخوانيد تا خوب منظور را بفهميد .

شما احتمالا هنوز معني زنده بودن براتون روشن نيست. كسي نگفت جسم خاكي بعد از مرگ زنده است. چرا تهمت ميزنيييي؟؟؟؟؟؟
مسئله پوسيده شدن و نشدن هم يه امر تكوينيه كه با اراده خدا ممكنه تغيير كنه. پس امكان از بين نرفتن اجسام و تجزيه نشدن آن با اراده الهي وجود اداره. خدا هم خودش بهتر ميدونه كه چرا نبايد تجزيه بشه. كشف قبر خيلي از انسان هاي معمولي و سالم بودن جسمشون حتى بعضي كفار مثل فرعون به تصريح خود قران دليل اين امره. پس خيلي جوش نخور

صبحان
۱۳۹۲/۰۴/۰۴, ۱۳:۳۱
سلام علیکم جمیعا



موضوع تاپیک وهابیت است. شما به ابن تیمیه معتقدید و برداشتهائی خاص عقایدتان را از سخنان ابن تیمیه و عبدالوهاب استنباط میکنید در عین حال وهابیها نیز به همین اشخاص معتقدند و ماخذ این تکفیرات و قتلها و وابستگیشان به یهود از تفاسیری است که وهابیها از ابن تیمیه و وهابیت استخراج کرده اند.



شما چه مدرکی را قبول دارید بفرمائید از همان منبعی که مدنظرتان است مستندات ارائه داده شود.



ببینید سلفی که مدنظر شما هست معلوم نزد عامه نیست. سلفی ای که ما میشناسیم سلفی ای است که صحبت آن شد.
حال شما سلفی دیگری هستید کتاب بنویسید خود را معرفی کنید.

در این تاپیک درباره همان فرقه ای صحبت میشود که شما هیچ خبری از آن ندارید.

و من الله التوفیق

یاحق
بنام خداوند بخشنده مهربان

برخی از افکار واعتقادات سلفیان وهابی

افکار سلفیان وهابی در چند نقطه خلاصه می شود که به طور فهرست وار عبارتند از
1- اعتقاد به جسمانیت خداوند و تشبیه او به خلق
2- بی احترامی و دشمنی نسبت به اهل بیت پیامبر
3- نسبت دادن شرک و کفر و بدعت گذاری به مخالفین خود
4- دشمنی با فرقه های دیگر اسلامی و مخالفت با تقریب بین مذاهب و ادیان
5- مخالفت با تصوف اسلامی و مظاهر آن از قبیل مجالس ذکر دست جمعی مخالفت با زیارت قبور اولیاء
6- بی اعتنایی به مفسران و کتابهای تفسیری ومخالفت شدید با تاویل و مجاز که از اصول فهم لغت عربی و اسلوب آن به حساب می اید
7- تمایل به استدلال به حدیث و دروی و تنفر از استدلال به قرآن
8- بازی کردن با حدیث نبوی و تناقض گویی در حکم بر آن آنگونه که از البانی رسیده است به این نحو که تصحیح وتضعیف حدیث را مطابق اقتضای مذهب خود انجام می دهد
9- مخالفت با عقل و عقلانیت و گفت و گو
10- عدم اعتراف به اجماع مگر در مسائلی که موافق با مراد آنان است

و اما تفصیل بعضی از ادله بالا
1- عقیده با تشبیه و تجسیم
همانگونه که اشاره شد سلفیان وهابی معتقدند که خداوند متعال دارای جسمی است که برای آن حد و غایت است و برای او صورت و وجه و دو چشم و یک دهان و دو دست و دو ساق و دو قدم و ... است او بر کرسی نشسته و از مکانی به مکان دیگر منتقل می شود و نصفه دوم از شب به اسمان دنیا می اید و ندا میدهد و سپس بالا می رود
ابن اثیر در الکامل در مورد حوادث سال 492 می گوید و فیها انکر العلماء علی ابی یعلی الفراء الحنبلی ما ضمنه کتابه من صفات الله سبحانه و تعالی المشعره بانه یعتقد التجسیم

ادامه ...

صبحان
۱۳۹۲/۰۴/۰۴, ۱۳:۳۵
برخی فتاوای و آراء ابن تیمیه

1- تحریم نماز و دعا در کنار قبور اولیاء
ابن تیمیه می گوید نماز خواندن در کنار قبور مشروع نیست همچنین قصد مشاهد کردن به جهت عبادت در کنار آنها از قبیل نماز اعتکاف استغاثه ابتهال و قرائت قرآن مشرو ع نیست بلکه باطل است
( مجموعه الرسائل المسائل ج 1 ص 60 )

2- تحریم زیارت قبور
از جمله کسانی که شدیدا با زیارت قبر پیامبر و دیگر اولیای الهی مقابله میکند ابن تیمیه است او در جایی می گوید تمام احادیث زیارت قبر پیامبر ضعیف بلکه دروغ است
(التوسل و الوسیله ص 156)

3- تحریم استغاثه به غیر خدا
ابن تیمیه می گوید اگر کسی به شخصی که از دنیا رفته بگوید مرا دریاب مرا کمک کن از من شفاعت کن مرا بر دشنم پیروز کن و امثال این در خواستها که تنها خدا بر آن قدرت دارد از اقسام شرک است و در جای دیگری می گوید اگر کسی چنین گوید باید توبه کند و گرنه کشتنش واجب است
(الهدایه السنیه ص 40 و زیاره القبور ص 17 و 18 )

4- نسبت دادن جسمیت به خدا
ابن تیمیه میگوید آنچه در قرآن و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است حق می باشد حال اگر از این امر لازم آید که خداوند را متصف به جسمیت کنیم اشکالی ندارد زیرا لازمه حق نیز حق است
( الفتاوای ج 5 ص 192 )

تناقضات ابن تیمیه
با مراجعه به کتابهای ابن تیمیه و بحث و تحلیل های او پی میبریم که در کلام وی تناقضات فراوانی وجود دارد اینک به نمونه هایی از آن اشاره میکنیم
1- در عین حال که به صحیح بخاری در موارد زیاد استدلال و احتجاج میکند ولی هنگامی که به روایتی در این کتاب برمیخورد که با افکار او سازگاری ندارد او را ابطال کرده و کتاب را نیز مورد تنقیض قرار میدهد و درباره او میگوید در بخاری اغلاطی وجود دارد
(منهاج السنه ج 5 ص 101 و 102 و همچینن ج 7 ص 215 )

2- او در حالی که زیاد به روایات اهل تسنن استدلال و احتجاج میکند ولی هنگامی که شیعه دوازده امامی بر حقانیت تعلیمات مذهبی خود به یکی از روایات کتب اهل تسنن استدلال میکند می گوید این حدیث در صحیحین نیامده و بلکه در آن برخی اهل حدیث همچون ابن حزم و دیگران طعن زده اند ولی اهل سنت هچون ابی داوود و ترمذی و ابن ماجه آن روایت را آورده اند و صاحبان مسانید همچون امام احمد و دیگران آن را نقل کرده اند پس مطابق اصول شما از کجا این روایات ثابت شده تا به ان احتجاج کنید ؟؟ و بر تقدیر ثبوت این حدیث از اخبار آحاد است
(منهاج السنه ج 3 ص 456 )

3- او در باب فضائل جناب عمر به کتاب ترمذی استناد میکند ولی هنگامی که به روایات فضائل علی علیه السلام می رسد میگوید ترمذی احادیثی را در فضائل علی ذکر کرده که بسیاری از آنها ضعیف است
(منهاج السنه ج 7 ص 178 )

4- او به روایات حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین زیاد استدلال میکند ولی همین که شیعه دوازده امامی به یک حدیث این کتاب که درباره آن حاکم تصریح به صحت بنابر شرط شیخین کرده و ذهبی نیز در تلخیص المستدرک با او موافقت نموده و استدلال میکند می گوید سند آن ضعیف است
(منهاج السنه ج 5 ص 396 )

5- او در مواردی که رای و نظرش موافق با شهرستانی است به کلامش زیاد اعتماد میکند ولی هر جا که مطلبی از او مشاهده میکند که با رای او موافق نیست یا مایه تقویت شیعه امامیه است بر او هجوم برده و میگوید شهرستانی خبرویت ندارد
(منهاج السنه ج 6 ص 300 و 305 و 319 و 326 و 362 )

پایان

صبحان
۱۳۹۲/۰۴/۰۴, ۱۳:۴۲
نوشته اصلی توسط : saman.jamaly (http://www.askquran.ir/member60889.html)
سلام علیکم ورحمه الله
دوست گرامی چه کسی خود را وهابی خوانده؟
این داستان وهابیت را ابتدا بفرمایید چه کسانی هستند کجا هستند چه می کنند؟ نه اینکه بگویید سلفی همان وهابی است و از این دست استدلال ها. و بعد از آن کشتارها و جنایات و ظلم های انجام شده را به آنها نسبت دهید البته با سند.
جناب لاچینی عزیز ظلم از سوی هر شخص یا گروهی محکوم است . و در آن شکی نیست.
حول محور وهابیت اگر موضوع مورد بحث عقاید محمد بن عبدالوهاب و بن تیمیه رحمهما الله باشد من در خدمتم والا نسبت دادن یک اسم به گروهی مبهم و نا معلوم را من بحثی ندارم که شما بفرمایید فلانی وهابی است در حالی که نه خودش این ادعا را دارد و نه کسی دیگر.
و بعد بفرمایید نه هر کس که سلفی است همان وهابی است!
به هر حال در این موضوع که ظلم و ستم و جنایت در هر جا و به هر نامی محکوم است وجه اشتراک ماست.
بعد از این تنها موضوعی که برای من قابل بحث خواهد بود در مورد عقاید محمد بن عبدالواهب و بن تیمیه است .
در مورد خیلی از مسائل سیاسی شاید با شما هم عقیده باشم اما به دلایلی بنده حقیر را معاف کنید.
والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته

و اما نگاه به فرقه وهابیون از منظری دیگر


سلفيه و امواج بيداري اسلامي
سلفيت و وهابيون در دهه هاي اخير در قالب شاخه ها و مناهج مختلف تأثيرات و حوادث مختلفي را در سطح جهان اسلام رقم زده است و به ويژه با در نظر داشتن حمايت هميشگي و هابيت از حكام عرب ضروري است تا با نگاهي دقيق تحركات و سياست هاي اين طيف در ميدان بيداري اسلامي نقد و بررسي شود
تحولاتي كه در چند سال اخير به نام بيداري اسلامي " الصحوه الاسلاميه " يا انقلابهاي عربي " الثورات العربيه " خوانده مي شود كه البته گروه هاي مختلف سلفي (1) نيز با رويكرد متفاوت و با حداكثر توان از ابزارهاي رسانه ايي و نيروهاي انساني وارد اين عرصه شده و در صدد تأثير گذاري بر اين تغييرات مهم در جهت اهداف خويش اند
اين تحولات بر اثر نارضايتي مردم از حكومت ها صورت گرفته و عوامل عمده اين نارضايتي عبارت است از :

1- حقارت و فقري كه حكّام كشورهاي عربي بر ملت هايشان تحميل كرده اند (2)
2- استبداد دستگاه حاكم و فسادهاي مالي و اخلاقي ايي كه در ميان سران كشورها و خانواده و اطرافيانشان رواج داشته است (3)
3- دوري از فرهنگ و تفكر اسلامي و تن دادن به فرهنگ و تمدن غربي (4)
4- سرسپردگي سران اين كشورها در برابر غرب و پذيرش قرار دادهاي ننگين با رژيم اشغالگر قدس (5)
ديدگاه سلفيه ( وهابيون ) درباره بيداري اسلامي
سلفيون در مواجهه با جريان بيداري اسلامي به سه دسته تقسيم مي شوند :

الف ) سلفيه جهادي
ب ) سلفيه متعدل و اخواني ها
ج ) سلفيه تقليدي (وهابيت درباري)

در پست هاي بعدي به تشريح اين سه گروه و مباحث بعدي خواهيم پرداخت
1- سلفيه اصطلاحا به گروه هايي گفته مي شود كه ادعاي تبعيت از صحابه و بازگشت به احكام اصلي اسلام را دارند و در عصر حاضر به سه اصلي سلفيه تقليدي ، جهادي و معتدل تقسيم مي شوند
2- فقر و بيكاري عاملي بود كه باعث آغاز اين انقلاب ها از تونس و سقوط بن علي ، پادشاه تونس شد جالب است بدانيد شروع بيداري اسلامي در تونس و سپس در كشورهاي ديگر توسط جوان فروشنده دورگرد تونسي بود كه در روز جمعه 17 دسامبر 2010 در اعتراض به بيكاري و مصادره چرخ دستي اشت و سيلي خوردن به دست يكي از نيروهاي پليس خود را به آتش كشيد ، با اين اقدام توانست تظاهراتي را در اين كشور به راه بيندازد و باعث قيام هزاران تونسي معترض به بيكاري ، نبود عدالت اجتماعي و رشد فساد در حكومت شود و در پي اين تظاهرات حكومت تونس سقوط كرد
3- از مهمترين اتهاماتي كه حسني مبارك رئيس جمهور مخلوع مصر در دادگاه اين كشور با آن مواجه بود واريز وجوه كتابخانه اسكندريه به حساب هاي شخصي محرمانه ، فراهم كردن زمينه غارت بيت المال ف بخشيدن اراضي دولتي به " حسني سالم " يكي از نزديكان خود و از دست دادن ميليون ها جنيه ( دينار ) مصري به دليل فروش رازان گاز به رژيم صهيونيستي است و همچنين مي توان به پس انداز در شعبه مصر الجديده بانك الاهلي به مبلغ 250 ميليون جنيه ( دينار ) و ... نام برد
4- امام خميني رحمه الله عليه اوضاع منطقه را از لحاظ فرهنگي اين گونه تحليل مي كردند " استعمارگران براي اغراض شوم خود به دست عمّال سياسي خود قوانين خارجي و فرهنگي اجنبي را در بين مسلمانان رواج دادند و مردم را غرب زده كردند " ( ولايت فقيه ص 38 )
5- كمپ ديويد نام پيماني است كه با تلاش انور سادات رئيس جمهور وقت مصر و مناخيم بگين نخست وزير رژيم اشغالگر قدس در تاريخ 17 سپتامبر سال 1978 ( 26 شهريور 1357 ) به امضا رسيد ( نقل از روزنامه جمهوري اسلامي تاريخ 26/ 6/ 1386 )

ادامه ...

صبحان
۱۳۹۲/۰۴/۰۴, ۱۳:۴۴
1- سلفيه جهادي
عنصر جهاد در ايدئولوژي سلفيه جهادي اهميت بسياري فراواني دارد به طوري كه آن را از ساير عبادات مانند نماز و روزه و حج مهمتر مي دانند سلفيه جهادي استقرار جامعه اسلامي ، حفاظت از مستضعفين امت و جلوگيري از فاسد شدن سرزمين مسملين را از جمله عوامل جهاد مي دانند (1) اما دايره دشمنان اصلي خود را به آمريكا ، يهود و شيعه محدود ميكنند (2) از اين رو فعاليت هاي اين دسته از سلفي ها به مبارزه با اين دشمنان محدود است و بمب گذاريها و مبارزات مسلحانه آنها در كشورهاي اسلامي طبق اين ديدگاه انجام مي گيرد . تحركات سلفيه جهادي طي سالهاي 2003 و 2004 در عربستان سعودي ، شامل مبارزات مسلحانه ، گروگان گيري و بمب گذاري بوده است . آنان خواهان اخراج نيروهاي غربي و آمريكا از عربستان سعودي بودند (3)

2- سلفيه معتدل و اخواني ها
اين دسته از سلفي ها را ميتوان مسلماناني دانست كه در برابر تهاجم فكري و فرهنگي غرب و دين زدائي از جوامع اسلامي به پا خواسته اند و خواهان اسلام اصيل و پويا در مقابل اسلام منزوي و ظاهراگرا بودند . ابو الاعلي مودودي ، حسن البنا و سيد قطب را مي توان از بزرگان اين طيف شمرد .
كميته علماي شريعت حزب عمل اسلامي اردن ( شاخه سياسي گروه اخوان المسلمين اردن ) اعلام كرد كه تظاهرات عليه ظلم واجب شرعي است و اين فتوا در واكنش به فتواي علماي وهابي عربستان بود كه شركت در تظاهرات را حرام اعلام كرده بودند

3- سلفيه تقليدي ( وهابيت درباري )
سلفيه تقليدي وجود خويش را مديون دو گروه مي دانند : اول خاندان آل سعود كه حكومتش با كمك انگليس تولد يافت و با كمك آمريكا اين حكومت نامشروع تاكنون ادامه يافته است و در طول حياتش از روزي كه محمد بن سعود و محمد بن عبد الوهاب هم پيمان شدند تا به حال از هر جهت سلفيه تفكيري را حمايت كرده است و در مقابل از حمايت آنها برخوردار بوده است چنان كه علماي وهابي حاكمان آل سعود را حاكم اسلامي ناميدند و خروج بر آنان و حتي انتقاد از آنان را حرام دانسته و به اين ترتيب به حكومت آل سعود مشروعيت بخشيدند .

دوم مفتي ها و بزرگان وهابيت هستند كه با فتوا و كفر و شرك مسلمانان ريختن خون آنها را مباح و هر كه غير از خود را كافر مي دانند . گروه دوم نيز به سلفيه درباري مشهورند (4) زيرا به افعال حاكمان ظالم عرب مشروعيت بخشيده و مردم را از قيام عليه اين ديكتاتوري ها بر حذر مي دارند (5)

بنا بر اين دور از انتظار نبود كه سلفيه تكفيري در جريان بيداري اسلامي موضعي كاملا متناقض با ملت هاي مسلمان برگزينند از اين رو در اين تحولات ديديم كه علما و بزرگان وهابيت درباري به حمايت از ديكتاتورهايي همچون مبارك و بن علي برخاستند و مردم را از قيام و انقلاب بر حذر داشتند چنان كه صالح لحيدان از بارزترين علماي سعودي در كلاس درس فقه خود تظاهرات مردم مصر را فتنه خواند و اين تظاهرات را غير شرعي اعلام كرد
______________
1- القاعده از پندار تا پديدار ص 93
2- القاعده از پندار تا پديدار ص 96
3- اصلاحات سياسي در عربستان سعودي ص 204
4- السلفيه الملكيه
5- سايت جزيره الجزيره " فقر التعصب التدين اليابس " محمد بن مختار شنقيطي

ادامه

صبحان
۱۳۹۲/۰۴/۰۴, ۱۳:۴۶
بيداري اسلام در بحرين و سلفيون (وهابيّت)

بحرين كشوري است كه در سال 1349 شمسي /1970 ميلادي در پي كشمكش ميان دولت هاي ايران و انگليس پديد آمد و سرانجام به همه پرسي سازمان ملل متحد و موافقت دولت ايران به استقلال رسيد و تا كنون خاندان آل خليفه به صورت موروثي بر‌آن حكمراني كرده اند . بسياري از منابع جمعيت مسلمان بحرين را 98% دانسته اند كه اكثريت آنها شيعه اند و بسياري از علما و بزرگان اماميه از آنجا برخاسته اند (1) با اين حال هنوز حكومت در اين كشور در دست خانواده ايي سنّي است كه از حمايت هاي دولت عربستان سعودي برخوردار است .
در جريان قيام مردم بحرين وقتي تمام مردم اعم از شيعه و سنّي به ميدان لؤلؤ آمدند و حقوق اوليه و انساني خويش را مطالبه مي كردند عربستان حاكميت وهابيت را در بحرين در خطر ديد و براي جلوگيري از قدرت گرفتن اكثريت شيعه در بحرين وارد عمل شد از طرف ديگر آمريكا نيز منافع خود را در خطر ديد و براي تثبيت پايگاه نظامي اش در بحرين به عربستان متوسل شد و همين امر انقلاب مسالمت آميز مردم بحرين را وارد مرحله دشوار و پيچيده ايي كرد .

از آنجا كه ورود نيروهاي كشوري به كشور ديگر نيازمند توجيهي است تا مجامع حقوقي را اقناع كند بار ديگر رژيم آل سعود به مفتي هاي سلفي متوسل شد و سلفيه تقليدي نيز به ايفاي نقش خود يعني مشروعيت بخشيدن به سياست هاي ظالمانه آل سعود پرداخت . رسانه هاي سلفي شروع به تبليغ كردند و انقلاب مردم بحرين را خروج بر حاكم مسلمان ناميدند و مسلمانان بحرين را به اين دليل مهدور الدم دانستند
سلفييون سعي كردند براي جلوگيري از حمايت ملت هاي مسلمان از مردم مظلوم بحرين انقلاب آنها را انقلابي شيعي و ضد اهل تسنن نشان دهند و براي اين منظور يوسف قرضاوي از علماي برجسته مصر بيشترين كمك را به رسانه هاي سلفيه كرد او طي سنخاني ادعا كرد كه انقلاب مردم بحرين انقلابي مذهبي و گروهس است و قيام شيعه بر ضد اهل سنت است نه يك انقلاب مردمي (2)

از سوي ديگر نظاميان وهابي سعودي و اماراتي نيز از فرصت استفاده كرده و در تاريخ دوشنبه 23 اسفند 1389 وارد كشور بحرين شدند و به كشتار مردم مظلوم بحرين پرداختند (3)
در مقابله با انقلاب مسالمت آميز مردم بحرين وهابيت بار ديگر چهره كريه ، خشن ، بي رحم و خون ريز خود را نشان داد اما نه در برابر دشمن اصلي مسلمانان بلكه در برابر ملتي مظلوم و بي سلاح . از اين رو دويست تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در بيانيه ايي علاوه بر محكوم كردن جنايات وهابيون سعودي در منطقه تاكيد كردند كه ارتش عربستان اگر هنر و قدرتي دارد در برابر جنايات رژيم صهيونيتسي عليه مردم مظلوم فلسطين عرض اندام كند (4)
___________
1- روزنامه كيهان شماره 19867
2- روزنامه الوطن (قطر) شماره 11799
3- روزنامه كيهان شماره 19888
4- روزنامه كيهان شماره 19895

ادامه ...

صبحان
۱۳۹۲/۰۴/۰۴, ۱۳:۴۹
روزنامه الوطن الجزايري در مقاله ايي تحت عنوان " سلفيه افراطي چه بر سر اهل سنت آورد ؟ " به اين مطلب مي پردازد كه سلفيه تقليدي نماد خشونت ، تعصب ، تفرقه ، استبداد و ظلم مي باشد . سپس با اشاره به آيه 159 سوره آل عمران كه خداوند كريم خطاب به پيامبرش مي فرمايد : به سبب رحمت خداست كه تو با آنها اين چنين خوش خوي و مهربان هستي ، كه اگر تندخوي و سخت دل مي بودي از گرد تو پراكنده مي شدند "، رفتار سلفيه تقليدي را مخالف اين آيه شريفه و سيره نبي مكرم اسلام مي شمرد (1)

با نگاهي به جناياتي كه نيروهاي عربستان سعودي و امارات در كشور بحرين مرتكب شده اند به خوبي مي توان دريافت كه منشأ اين جنايات همان تفكرات سلفيه تقليدي است كه به وهابيت متعصب معروفند جناياتي همچون مقابله با شعائر حسيني ، تخريب قبول مسلمين و ضريح اماكن مقدس ، تخريب مساجدي كه قبور علما در آن قرار دارد و ... تمام اين جنايات نشئت گرفته از تفكر سلفي خشكي است كه در عربستان سعودي اجرا مي شود (2)همان تفكري كه به تخريب حرم اهل بيت عليهم السلام در بقيع حكم كرد .

سوال مهمي كه به ذهن متبادر است اين است كه چرا عربستان سعودي به عنوان يك كشور اسلامي با دشنمان اسلام و استعمارگران همسو شده است و در مقابل ايران و حزب الله لبنان به دشمني مي پردازد ؟؟!!
جواب اين است كه رژيم عربستان سعودي تاسيس خود را مديون انگليس و ادامه حياتش را مديون حمايت هاي آمريكاست (3) از اين رو اين رژيم همواره در اختيار اين قدرت ها بوده و در جهت پيشبرد اهداف آنها در منطقه قدم برداشته است همچنان كه قبل از انقلاب اسلامي در ايران رژيم پهلوي نيز مهمترين عامل آمريكا در منطقه بود و نيكسون سياست خود را در منطقه خليج فارس تحت عنوان سياست دو پايه يعني ايران و عربستان به مرحله اجرا گذاشت و اعتقاد داشت كه ايالات متحده در پرتو تقويت و پرورش اين دو كشور مي تواند امنيت و ثبات منطقه را از راه دور كنترل كند . در نهايت با توجه به موقعيت ژئوپليتيك برتر ايران تقويت ايران از جانب ايالات متحده در اولويت قرار گرفت
پس از انقلاب اسلامي به سرعت ايدئولوژي سياسي و انقلابي شيعه در مقابل ايدئولوژي وهابي به رهبري عربستان سعودي قرار گرفت ، به نحوي كه هر دو مشروعيت يكديگر را زير سوال بردند (4) بدين ترتيب دشمني عربستان سعودي و سلفيه تقليدي با كشور ايران وتفكر انقلابي شيعي به شدت بالا گرفت و اين تعارض در مسائل افغانستان ، عراق و به ويژه در بحرين نمود پيدا كرد به طوري كه عربستان سعودي و سلفيه تقليدي مستقر در بحرين ، ايران را عامل اصلي انقلاب 14 فوريه در بحرين دانستند و احزاب معارض بحريني را متهم به ارتباط با ايران كردند و آنها را ايادي ايران در بحرين شمردند (5)
_____________________
1- سايت نشريه الكترونيكي الوطن الجزايري تاريخ 17/5/2011
2- روزنامه الاخبار لبنان شماره 1397
3- سايت http://www.alasalah-bh.org/main/index.php?option=com_content (http://www.alasalah-bh.org/main/index.php?option=com_content)...
4- روزنامه الشرق الاوسط شماره 11879
5- رونامه الشرق الاوسط شماره 11836

ادامه ...

صبحان
۱۳۹۲/۰۴/۰۴, ۱۳:۵۵
اقدامات آل سعود و آل خلیفه در بحرین
آل خلیفه که حضور حد اکثری شیعیان و اتحاد آنان را با اهل سنت خطر بزرگی برای حکومت خود می دیدند با همراهی عربستان سعودی در طول حکومت خود برای ایجاد شکاف بین توده های مردم سرکوب اعتراضات مردمی و جلوگیری از قدرت گرفتن احزاب مردمی ، تدابیر و اقدامات متعددی را در بحرین اجرا کردند این اقدامات به این شرح است

1- ساخت پل ارتباطی
پلی به نام ملک فهد بین بحرین و عربستان که بر روی دریای خلیج فارس بنانهاده شد به طول 26 کیلومتر و عرض چهار متر که بحرین را به عربستان متصل می سازد سنگ بنای اولیه این پل در 11 نوامبر 1982 بنا نهاده شد و در 26 نوامبر 1986 پس از چهار سال افتتاح گردید (1)
یک کمپانی هلندی این پروژه یک میلیارد دلاری را احداث کرد به عقیده برخی محققان تأمین امنیت حکومت بحرین اولین فایده احداث این پل است و تجاوز نیروهای نظامی سعودی به خاک بحرین در تاریخ اسفند 89 برای سرکوب اعتراضات مردمی 14 فوریه نمونه بارز آن به حساب می آید

2- تغییر بافت جمعیت
در دهه اخیر یکی از مسائل مهم سیاسی که شکایت مردم از حکومت را به دنبال داشته است وارد کردن شهروند از کشورهای دیگر به بحرین بود که با مقاصد سیاسی صورت گرفته است . اکثریت بافت جمعیتی بحرین را شیعیان تشکیل می دهند و بر همین اساس طبیعتا حضور نماینده های شیعه نیز در مجلس بیشتر خواهد بود . همین امر حکومت آل خلیفه را بر آن داشت تا از سال 2000 میلادی با اعطای تابعیت به شهروندان خارجی سنی و ترجیحا وهابی علاوه بر تغییر بافت جمعیت کشور در جهت تقویت حاکمیت آل خلیفه جبهه ایی مردمی را نیز در مقابل شیعیان بحرین ایجاد کند .

به همین منظور در سال 2002 حزب " جمعیه الاصاله الاسلامیه " در بحرین تأسیس شد و اعلام موجودیت کرد . این حرب که از وهابی های افراطی تشکیل شده است و تا کنون نیز در مجلس بحرین و شوراها کرسی هایی را کسب کرده است .
دکتر فلاح مدیرس می نویسد :
" تغییر بافت جمعیت بحرین یکی از مهم ترین عواملی بود که باعث شد نمایندگان سلفی و سنی پنجاه درصد کرسی های مجلس را در انتخابات سال 2002 تصاحب کنند در این پروژه سیاسی که به " التجنیس السیاسی " مشهور است حکومت آل خلیفه با هدف تغییر ترکیب شهروندان بحرینی شهروندانی را از کشورهای اطراف خلیج فارس ، سوریه ، اردن ، یمن و پاکستان وارد بحرین کرد که همه آنان سلفی و یا سنی مذهب اند و رژیم آل خلیفه به آنان شناسنامه بحرینی می دهد " (2)
البته اعطای تابعیت بحرینی به وهابی ها از سال 2001 سرعت بیشتری گرفت به طوری که در اسفند ماه 1378 بیش از بیست هزار نفر از مردم بحرین در اعتراض به این رفتار حکومت در غرب منامه دست به تظاهرات زدند و با صدور بیانیه ایی اقدامات غیر قانونی دولت در اعطای تابعیت را با هدف تغییر بافت جمعیتی ، گسستگی اجتماعی ، ایجاد تفرقه و اختلاف قبیله ایی و تخریب آینده فرزندان ملت دانستند و خواستار توقف این اقدامات و برخورد با عاملان و متولیان این امر شدند (3)
__________________
1- البحرین بین عهدین الحمایه و الاستقلال ص 426
2- الحرکات الجماعات السیاسه فی البحرین ص 129
3- خبر گزاری فارس 12/11/78