PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مباحثي پيرامون سنگسار



احسان زمانی
۱۳۸۷/۰۸/۲۶, ۲۳:۴۳
بسم الله الرحمن الرحیم

حاشیه نمیرم.
در تاپیکی که جناب کوروش زرتشتی بانی آن بودند ایراداتی بر احکام رجم و قطع عضو که در قرآن آمده است وارد شد.
من با اجازه این گفتگوها را به اینجا انتقال می دهم تا آن تاپیک بیش از این منحرف نشود.

احسان زمانی
۱۳۸۷/۰۸/۲۶, ۲۳:۵۹
جناب زرتشتی به احکام رجم و قطع عضو که در قرآن آمده ایراد گرفتند و آنرا دور از انسانیت شمرده اند

در قرآن 6 آیه(اگه اشتباه می کنم بزرگان تصحیح کنند) در مورد رجم آمده:
سوره:مریم , آیه: 46
گفت اى ابراهيم آيا تو از خدايان من متنفرى اگر باز نايستى تو را سنگسار خواهم كرد و [برو] براى مدتى طولانى از من دور شو

سوره: کهف , آیه: 20
چرا كه اگر آنان بر شما دست‏يابند سنگسارتان مى‏كنند يا شما را به كيش خود بازمى‏گردانند و در آن صورت هرگز روى رستگارى نخواهيد ديد

سوره: یس , آیه: 18
پاسخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد گرفته‏ايم اگر دست برنداريد سنگسارتان مى‏كنيم و قطعا عذاب دردناكى از ما به شما خواهد رسيد

سوره: هود , آیه: 91
گفتند اى شعيب بسيارى از آنچه را كه مى‏گويى نمى‏فهميم و واقعا تو را در ميان خود ضعيف مى‏بينيم و اگر عشيره تو نبود قطعا سنگسارت مى‏كرديم و تو بر ما پيروز نيستى

سوره: شعراء , آیه: 116
گفتند اى نوح اگر دست برندارى قطعا از [جمله] سنگسارشدگان خواهى بود


سوره: دخان , آیه: 20
و از شر این که سنگسارم کنید به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم.


خوب شما از این آیات چی برداشت می کنید؟آیا نه اینکه تمامی این آیات از زبان کفار و به عنوان تهدید بیان شده؟خوب جناب زرتشیتی حرف شما در این باره چیست؟از خود دفاع کنید
__________________

احسان زمانی
۱۳۸۷/۰۸/۲۷, ۰۰:۰۸
اما در مورد بریدن دست دزد:
سوره:مائده آیه:38
و السارق و السارقة فاقطعوا أ يديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله و الله عزيز حكيم (38)
ترجمه:
دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملى كه انجام داده اند به عنوان يك مجازات الهى قطع كنيد، و خداوند توانا و حكيم است .

خوب اول به چند آیه و معنی آن که کلمات قطع و ید در آنها آمده دقت کنید:

[56:33] لا مقطوعة ولا ممنوعة
[56:33] هرگز پايان نمي يابد؛ هرگز ممنوع نمي شود.

در آيه بالايي قطع به معناي "تمام شدني" است.

[2:166] اذ تبرا الذين اتبعوا من الذين اتبعوا وراوا العذاب وتقطعت بهم الاسباب
[2:166] پيشوايان، پيروان خود را طرد خواهند كرد. آنها عذاب را خواهند ديد و تمام وابستگى ها در ميانشان قطع خواهد شد.

در 2:166 قطع به معناي "از دست دادن" است.
در 7:160و 7:168 قطع به معناي "تقسيم كردن" است.

كلمه ديگر كلمه "ايدي" است كه اين كلمه جمع مكسر "يد" است.اين كلمه به معناي دستها , قدرت , امكانات و... است.

آيه زير كاملا بيان ميدارد كه "ايدي" به چه معنايي است.

[38:45] واذكر عبدنا ابرهيم واسحق ويعقوب اولي الايدي والابصر
[38:45] و نيز بندگان ما ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به ياد آور. آنها کاردان بودند و بصيرت داشتند.


[38:17] اصبر على ما يقولون واذكر عبدنا داود ذا الايد انه اواب
[38:17] در مقابل سخنانشان صبور باش و بنده ما داوود را به ياد آور، آن كاردان را؛ او فرمانبردار بود.

در اين حالت ايدي به اختيارات- قوت – امكانات معنا ميشود.

تا اينجا متوجه ميشويم كه خداي مهربان اعلام ميدارد كه اختيارات و امكانات دزد را قطع كنيد يعني منشا و منبع و وسيله دزدي را قطع كنيد. همچنين ميتوانيد به آيات زير مراجعه كنيد:
7:17 و 2:195 و22:10

خداي مهربان در 111:1 اعلام ميدارد كه "شكسته باد دست ابي لهب". اين يك نوع كنايه است و در واقع همه ميدانيم كه دستهاي ابي لهب در عمل نشكست. در خيلي از آيات قرآن براي خدا دست تعريف شده است و اين به معناي اين نيست كه نعوذ بالله خدا دست دارد زيرا كه "ليس كمثله شيء".

در 5:38 هم "ايدي" به دستان فيزيكي دزد دلالت ندارد زيرا :

[5:38] والسارق والسارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزيز حكيم
[5:38] دست دزد را، مذکر يا مؤنث، به عنوان تنبيه جرمش علامت بگذاريد، و براي آنکه درس عبرتي باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين.

در این آیه السارق و السارقه ذكر شده است و اين خود دو نفرند يعني دو دست. اما كلمه "ايدي" به كار رفته است كه جمع است و بر بيش از دو دست دلالت دارد. اگر منظور دستان فيزيكي دزد زن و دزد مرد بود ميبايست ميفرمود "يداهما" نه "ايديهما".

و اين خود نشان ميدهد كه آن دو دزد (دزد زن و دزد مرد) ممكن است بيش از دو دست (امكان قدرت منبع) دزدي داشته باشند زيرا كه منشا و منبع و امكان دزدي را بايد قطع كرد و خداي قادر هم منظورش همين است .

اما اصلاً فرض بر اینکه منظور قطعاً قطع یکی از اعضای بدن (دست)هست:
ما در فقه اسلامی داریم:
اگر قبل از ثبوت سرقت در دادگاه اسلامى توبه كند حد سرقت نيز از او برداشته مى شود، ولى هنگامى كه از طريق دو شاهد عادل ، جرم او ثابت شد با توبه از بين نمى رود.

اما شرائط مجازات در اسلام:

1 - متاعى كه سرقت شده بايد حداقل يك ربع دينار باشد.
2 - از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جيبهاى داخلى سرقت شود.
3 - در قحط سالى كه مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد.
4 - سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختيار دست به اين كار بزند.
5 - سرقت پدر از مال فرزند، يا سرقت شريك از مال مورد شركت اين حكم را ندارد.
6 - سرقت ميوه از درختان باغ را نيز از اين حكم استثناء كرده اند.
7 - كليه مواردى كه احتمال اشتباهى براى سارق در ميان باشد كه مال خود را به مال ديگرى احتمالا اشتباه كرده است از اين حكم مستثنى است .

جناب مکارم می فرمایند:
اگر ملاحظه مى كنيم امروز دزدى فراوان است به خاطر آن است كه چنين حكمى اجراء نمى شود و لذا در محيطهائى كه اين حكم اسلامى اجراء مى گردد (مانند محيط عربستان سعودى كه تا سالهاى اخير اين حكم در آن اجراء مى شد) امنيت فوق العاده اى از نظر مالى در همه جا حكمفرما بود. بسيارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدانها يا كيفهاى پول را در كوچه و خيابانهاى حجاز ديده اند كه هيچكس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا اينكه مامورين اداره جمع آورى گمشدهها بيايند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بيايد و نشانه دهد و بگيرد. غالب مغازهها در شبها در و پيكرى ندارند و در عين حال كسى هم دست به سرقت نمى زند.

marmar
۱۳۸۷/۰۸/۲۷, ۱۳:۱۷
من هم مشتاقم راجع به فلسفه ي حكم رجم بيشتر بدونم. اتفاقاً اين چند روز خيلي ذهنم درگير اين مسئله بود. نمي دونم چطور مي شه اين حكم رو به درستي توجيه كرد يا اينكه چرا به جاي اين حكم ، حكم ديگه اي در نظر گرفته نشده، يعني اين آدما تا اين حد اصلاح ناپذيرن كه فقط حكم سنگسار بايد براشون در نظر گرفته بشه؟ البته بگم اين حكم رو رد نمي كنم فقط دنبال يه جواب قانع كننده هستم:Gig:

MANTEGH
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۰۸:۱۰
اما در مورد بریدن دست دزد:
سوره:مائده آیه:38
و السارق و السارقة فاقطعوا أ يديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله و الله عزيز حكيم (38)
ترجمه:
دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملى كه انجام داده اند به عنوان يك مجازات الهى قطع كنيد، و خداوند توانا و حكيم است .

خوب اول به چند آیه و معنی آن که کلمات قطع و ید در آنها آمده دقت کنید:

[56:33] لا مقطوعة ولا ممنوعة
[56:33] هرگز پايان نمي يابد؛ هرگز ممنوع نمي شود.

در آيه بالايي قطع به معناي "تمام شدني" است.

[2:166] اذ تبرا الذين اتبعوا من الذين اتبعوا وراوا العذاب وتقطعت بهم الاسباب
[2:166] پيشوايان، پيروان خود را طرد خواهند كرد. آنها عذاب را خواهند ديد و تمام وابستگى ها در ميانشان قطع خواهد شد.

در 2:166 قطع به معناي "از دست دادن" است.
در 7:160و 7:168 قطع به معناي "تقسيم كردن" است.

كلمه ديگر كلمه "ايدي" است كه اين كلمه جمع مكسر "يد" است.اين كلمه به معناي دستها , قدرت , امكانات و... است.

آيه زير كاملا بيان ميدارد كه "ايدي" به چه معنايي است.

[38:45] واذكر عبدنا ابرهيم واسحق ويعقوب اولي الايدي والابصر
[38:45] و نيز بندگان ما ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به ياد آور. آنها کاردان بودند و بصيرت داشتند.


[38:17] اصبر على ما يقولون واذكر عبدنا داود ذا الايد انه اواب
[38:17] در مقابل سخنانشان صبور باش و بنده ما داوود را به ياد آور، آن كاردان را؛ او فرمانبردار بود.

در اين حالت ايدي به اختيارات- قوت – امكانات معنا ميشود.

تا اينجا متوجه ميشويم كه خداي مهربان اعلام ميدارد كه اختيارات و امكانات دزد را قطع كنيد يعني منشا و منبع و وسيله دزدي را قطع كنيد. همچنين ميتوانيد به آيات زير مراجعه كنيد:
7:17 و 2:195 و22:10

خداي مهربان در 111:1 اعلام ميدارد كه "شكسته باد دست ابي لهب". اين يك نوع كنايه است و در واقع همه ميدانيم كه دستهاي ابي لهب در عمل نشكست. در خيلي از آيات قرآن براي خدا دست تعريف شده است و اين به معناي اين نيست كه نعوذ بالله خدا دست دارد زيرا كه "ليس كمثله شيء".

در 5:38 هم "ايدي" به دستان فيزيكي دزد دلالت ندارد زيرا :

[5:38] والسارق والسارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزيز حكيم
[5:38] دست دزد را، مذکر يا مؤنث، به عنوان تنبيه جرمش علامت بگذاريد، و براي آنکه درس عبرتي باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين.

در این آیه السارق و السارقه ذكر شده است و اين خود دو نفرند يعني دو دست. اما كلمه "ايدي" به كار رفته است كه جمع است و بر بيش از دو دست دلالت دارد. اگر منظور دستان فيزيكي دزد زن و دزد مرد بود ميبايست ميفرمود "يداهما" نه "ايديهما".

و اين خود نشان ميدهد كه آن دو دزد (دزد زن و دزد مرد) ممكن است بيش از دو دست (امكان قدرت منبع) دزدي داشته باشند زيرا كه منشا و منبع و امكان دزدي را بايد قطع كرد و خداي قادر هم منظورش همين است .

اما اصلاً فرض بر اینکه منظور قطعاً قطع یکی از اعضای بدن (دست)هست:
ما در فقه اسلامی داریم:
اگر قبل از ثبوت سرقت در دادگاه اسلامى توبه كند حد سرقت نيز از او برداشته مى شود، ولى هنگامى كه از طريق دو شاهد عادل ، جرم او ثابت شد با توبه از بين نمى رود.

اما شرائط مجازات در اسلام:

1 - متاعى كه سرقت شده بايد حداقل يك ربع دينار باشد.
2 - از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جيبهاى داخلى سرقت شود.
3 - در قحط سالى كه مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد.
4 - سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختيار دست به اين كار بزند.
5 - سرقت پدر از مال فرزند، يا سرقت شريك از مال مورد شركت اين حكم را ندارد.
6 - سرقت ميوه از درختان باغ را نيز از اين حكم استثناء كرده اند.
7 - كليه مواردى كه احتمال اشتباهى براى سارق در ميان باشد كه مال خود را به مال ديگرى احتمالا اشتباه كرده است از اين حكم مستثنى است .

جناب مکارم می فرمایند:
اگر ملاحظه مى كنيم امروز دزدى فراوان است به خاطر آن است كه چنين حكمى اجراء نمى شود و لذا در محيطهائى كه اين حكم اسلامى اجراء مى گردد (مانند محيط عربستان سعودى كه تا سالهاى اخير اين حكم در آن اجراء مى شد) امنيت فوق العاده اى از نظر مالى در همه جا حكمفرما بود. بسيارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدانها يا كيفهاى پول را در كوچه و خيابانهاى حجاز ديده اند كه هيچكس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا اينكه مامورين اداره جمع آورى گمشدهها بيايند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بيايد و نشانه دهد و بگيرد. غالب مغازهها در شبها در و پيكرى ندارند و در عين حال كسى هم دست به سرقت نمى زند.



این توجیحاتی که بکار گرفته میشود تنها برای پوشش احکام ضد انسانی قرآن است . حکم دست قطع کردن بارها و بارها توسط اعراب و ایران در خصوص دزدها اجرا شده است و هم اکنون نیز بعنوان قانون قضایی به قوت خویش پایدار است و همچنان اجرا میگردد و با این ماست مالی ها نمیتوان احکام ضد بشری قرآن را پوشش داد . البته باید توجه داشت که حکم دست قطع کردن دزد یکی از کم خشونت ترین احکامی است که در قرآن وجود دارد . در قرآن دستور به گردن بریدن متفکران داده شده است :

سوره محمد
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ ﴿4﴾

پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد گردنها[يشان] را بزنيد تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد پس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند (4)


جناب زمانی اگه زحمتی برات نیست این آیه رو هم بده به آخوندها تا گردن زدنش رو به نوازش کردن تبدیل کنن

احسان زمانی
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۱۰:۵۲
منطق جان من بارها به شما گفته ام صلاحیت اینرا ندارید که بحث با شما انجام شود.تا وقتی چشم خودتان را به واقعیات بسته اید هیچ حرف منطقی نخواهید زد.
بنده خدا شما حرف زدن خودت رو بلد نیستی اون وقت می خوای از قرآن ایراد بگیری؟

من قبلاً در مورد آیه 4 سوره مبارکه محمد اینجا مطلبی داده بودم اما چون شما به همون مصداق قرآن کور و کر هستید یادتون رفته.
من یه جمله مثال می زنم ببینم می تونی بفهمی منظورم چیه؟:

1-منبع آبهای لوله کشی تهران آلوده شده است.
2-مردم تهران نباید از آب لوله کشی استفاده کنند.

خوب یه آدم بی منطقی مثل شما تا جمله دوم را ببینه زمین و زمان رو به هم می بافه که چرا ما نباید از آب لوله کشی استفاده کنیم.
خوب آدم به ظاهر عاقل برو جمله اول رو هم بخون.

شما چون با قرآن لج داری چون چشمات رو بستی و چون آدم بی منطقی هستی دست می ذاری روی جمله مکمل و می دونی که باید جمله قبل رو هم خواند اما به خاطر همان دلایل سراغ جمله اول نمیری.

اعضای منطقی سایت شما خود قضاوت کنید اصلاً سراغ تفسیر نروید:

سوره مبارکه محمد:

بسم الله الرحمن الرحيم


الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله اءضل اءعملهم (1)
و الذيـن ءامـنـوا و عـمـلوا الصـلحـت و ءامـنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سياتهم و اءصلح بالهم (2)
ذلك باءن الذين كفروا اتبعوا البطل و اءن الذين ءامنوا اتبعوا الحق من ربهم كذلك يضرب الله للناس اءمثلهم (3)
فـإ ذا لقـيـتـم الذيـن كـفروا فضرب الرقاب حتى إ ذا اءثخنتموهم فشدوا الوثاق فإ ما منا بعد و إ ما فداء حتى تضع الحرب اءوزارها ذلك و لو يشاء الله لانتصر منهم و لكن ليبلوا بـعـضـكـم بـبـعـض و الذيـن قـتـلوا فـى سـبـيـل الله فـلن يضل اءعملهم (4)


ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند اعمالشان را نابود مى كند.
2 - و كـسـانـى كـه ايـمـان آوردند و عمل صالح انجام دادند به آنچه بر محمد (صلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) نـازل شـده ، و هـمه حق است و از سوى پروردگار، نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى بخشد و كارشان را اصلاح مى كند.
3 - اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند و مؤ منان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود، اينگونه خداوند براى مردم زندگيشان را توصيف مى كند.
4 - هـنـگـامـى كه با كافران در ميدان جنگ رو به رو مى شويد گردنهايشان را بزنيد، و هـمـچنان ادامه دهيد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد، در اين هنگام اسيران را محكم بـبـنديد، سپس يا بر آنها منت گذاريد (و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنها فديه بـگـيريد، و اين وضع همچنان ادامه يابد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد، برنامه ايـن اسـت ، و هـر گـاه خدا مى خواست خودش آنها را مجازات مى كرد، اما مى خواهد بعضى از شـمـا را بـا بـعـضـى ديـگر بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمى كند.

آیا نه اینکه خداوند در باره کفار فرموده "كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند اعمالشان را نابود مى كند"؟خوب اینگونه افراد را باید ماچشون کرد؟باید دسته گل براشون خرید تازه آن هم در جنگ؟ مگر قرآن گفته کافران را هرکجا دیدید گردن بزنید؟
اصلاً مگر رحم و مهربانی خداوند را در این آیه ندیدید که می فرماید:"در اين هنگام اسيران را محكم بـبـنديد، سپس يا بر آنها منت گذاريد (و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنها فديه بـگـيريد، و اين وضع همچنان ادامه يابد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد"؟

جناب منطق آیا من از تفسیر یک روحانی استفاده کردم؟لطفاً جواب منطقی دهید.
من نه در مورد اتهام شما و نه در مورد اتهام اون زرتشتی حرفی غیر منطقی نزدم و یا به تفسیری مراجعه نکردم.
آقای منطق و جناب زرتشتی در مورد حکم رجم و دزدی که من توضیحات کامل دادم چه نظری دارید؟نظر منطقی.
راستی به این سوا جواب دهید:
چرا دزدی الآن در جامعه ما زیاد هست اما در عربستان نه؟





إ ن الذين يحادون الله و رسوله كبتوا كما كبت الذين من قبلهم و قد اءنزلنا ءايات بينات وللكافرين عذاب مهين


إ ن الذين يحادون الله و رسوله اءولئك فى الا ذلين

کوروش زرتشتی23
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۱۴:۲۶
اما در مورد بریدن دست دزد:
سوره:مائده آیه:38
و السارق و السارقة فاقطعوا أ يديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله و الله عزيز حكيم (38)
ترجمه:
دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملى كه انجام داده اند به عنوان يك مجازات الهى قطع كنيد، و خداوند توانا و حكيم است .

خوب اول به چند آیه و معنی آن که کلمات قطع و ید در آنها آمده دقت کنید:

[56:33] لا مقطوعة ولا ممنوعة
[56:33] هرگز پايان نمي يابد؛ هرگز ممنوع نمي شود.

در آيه بالايي قطع به معناي "تمام شدني" است.

[2:166] اذ تبرا الذين اتبعوا من الذين اتبعوا وراوا العذاب وتقطعت بهم الاسباب
[2:166] پيشوايان، پيروان خود را طرد خواهند كرد. آنها عذاب را خواهند ديد و تمام وابستگى ها در ميانشان قطع خواهد شد.

در 2:166 قطع به معناي "از دست دادن" است.
در 7:160و 7:168 قطع به معناي "تقسيم كردن" است.

كلمه ديگر كلمه "ايدي" است كه اين كلمه جمع مكسر "يد" است.اين كلمه به معناي دستها , قدرت , امكانات و... است.

آيه زير كاملا بيان ميدارد كه "ايدي" به چه معنايي است.

[38:45] واذكر عبدنا ابرهيم واسحق ويعقوب اولي الايدي والابصر
[38:45] و نيز بندگان ما ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به ياد آور. آنها کاردان بودند و بصيرت داشتند.


[38:17] اصبر على ما يقولون واذكر عبدنا داود ذا الايد انه اواب
[38:17] در مقابل سخنانشان صبور باش و بنده ما داوود را به ياد آور، آن كاردان را؛ او فرمانبردار بود.

در اين حالت ايدي به اختيارات- قوت – امكانات معنا ميشود.

تا اينجا متوجه ميشويم كه خداي مهربان اعلام ميدارد كه اختيارات و امكانات دزد را قطع كنيد يعني منشا و منبع و وسيله دزدي را قطع كنيد. همچنين ميتوانيد به آيات زير مراجعه كنيد:
7:17 و 2:195 و22:10

خداي مهربان در 111:1 اعلام ميدارد كه "شكسته باد دست ابي لهب". اين يك نوع كنايه است و در واقع همه ميدانيم كه دستهاي ابي لهب در عمل نشكست. در خيلي از آيات قرآن براي خدا دست تعريف شده است و اين به معناي اين نيست كه نعوذ بالله خدا دست دارد زيرا كه "ليس كمثله شيء".

در 5:38 هم "ايدي" به دستان فيزيكي دزد دلالت ندارد زيرا :

[5:38] والسارق والسارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزيز حكيم
[5:38] دست دزد را، مذکر يا مؤنث، به عنوان تنبيه جرمش علامت بگذاريد، و براي آنکه درس عبرتي باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين.

در این آیه السارق و السارقه ذكر شده است و اين خود دو نفرند يعني دو دست. اما كلمه "ايدي" به كار رفته است كه جمع است و بر بيش از دو دست دلالت دارد. اگر منظور دستان فيزيكي دزد زن و دزد مرد بود ميبايست ميفرمود "يداهما" نه "ايديهما".

و اين خود نشان ميدهد كه آن دو دزد (دزد زن و دزد مرد) ممكن است بيش از دو دست (امكان قدرت منبع) دزدي داشته باشند زيرا كه منشا و منبع و امكان دزدي را بايد قطع كرد و خداي قادر هم منظورش همين است .

اما اصلاً فرض بر اینکه منظور قطعاً قطع یکی از اعضای بدن (دست)هست:
ما در فقه اسلامی داریم:
اگر قبل از ثبوت سرقت در دادگاه اسلامى توبه كند حد سرقت نيز از او برداشته مى شود، ولى هنگامى كه از طريق دو شاهد عادل ، جرم او ثابت شد با توبه از بين نمى رود.

اما شرائط مجازات در اسلام:

1 - متاعى كه سرقت شده بايد حداقل يك ربع دينار باشد.
2 - از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جيبهاى داخلى سرقت شود.
3 - در قحط سالى كه مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد.
4 - سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختيار دست به اين كار بزند.
5 - سرقت پدر از مال فرزند، يا سرقت شريك از مال مورد شركت اين حكم را ندارد.
6 - سرقت ميوه از درختان باغ را نيز از اين حكم استثناء كرده اند.
7 - كليه مواردى كه احتمال اشتباهى براى سارق در ميان باشد كه مال خود را به مال ديگرى احتمالا اشتباه كرده است از اين حكم مستثنى است .

جناب مکارم می فرمایند:
اگر ملاحظه مى كنيم امروز دزدى فراوان است به خاطر آن است كه چنين حكمى اجراء نمى شود و لذا در محيطهائى كه اين حكم اسلامى اجراء مى گردد (مانند محيط عربستان سعودى كه تا سالهاى اخير اين حكم در آن اجراء مى شد) امنيت فوق العاده اى از نظر مالى در همه جا حكمفرما بود. بسيارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدانها يا كيفهاى پول را در كوچه و خيابانهاى حجاز ديده اند كه هيچكس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا اينكه مامورين اداره جمع آورى گمشدهها بيايند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بيايد و نشانه دهد و بگيرد. غالب مغازهها در شبها در و پيكرى ندارند و در عين حال كسى هم دست به سرقت نمى زند.
میگما خوبه ادم یکم منطق داشته باشه وبا فکرش تصمیم بگیره و چیز اشتباه رو الکی توجیه نکنه قانون دست قطع کردن دزد در عربستان جز قانون اساسیشون هست پس الکی نه من نه خدتون رو خسته نکنید چون این قانون دیگه هست پس با تفکر بیندیش و توجیه نکن........................

احسان زمانی
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۱۵:۵۵
به به چشممون به جمال شما روشن شد.شما مثل اینکه دلت می خواد همش ضایع بشی نه؟توصیه می کنم یه جستجوی کوچک در نت انجام بدی تا متوجه بشی که قانون اساسی عربستان بر اساس شریعت اسلام گذاشته شده است.

در قانون اساسی ما هم بدینگونه است.چند تا نمونه از قانون اساسی خودمون رو میارم تا متوجه بشی که بعید می دونم:
1-اصل 2 قانون اساسی ایران:
جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:‏


خدای یکتا (لا اله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.
وحی‏ الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین.
معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا.
عدل خدا در خلقت و تشریع.
امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام.
کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسیولیت او در برابر خدا، که از راه‏‏:

اجتهاد مستمر فقهای جامع‏الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام الله علیهم اجمعین،
استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری و تلاش در پیشبرد آنها،
نفی هر گونه ستمگری و ستم‏کشی و سلطه‏گری و سلطه‏پذیری،



قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تأمین می‌کند.

اصل ۲۰ - یکسانی زن و مرد طبق اسلام

همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.

اصل ۹۱ - شورای نگهبان

به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات، مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان تشکیل می‌شود.

اصلاً در قانون اساسی ایران که نگاه کنی عبارت موازین اسلامی به وفور یافت میشه

شما بجای مغلطه کردن بهتر منطقی صحبت کنی.

MANTEGH
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۱۹:۳۸
منطق جان من بارها به شما گفته ام صلاحیت اینرا ندارید که بحث با شما انجام شود.تا وقتی چشم خودتان را به واقعیات بسته اید هیچ حرف منطقی نخواهید زد.
بنده خدا شما حرف زدن خودت رو بلد نیستی اون وقت می خوای از قرآن ایراد بگیری؟

من قبلاً در مورد آیه 4 سوره مبارکه محمد اینجا مطلبی داده بودم اما چون شما به همون مصداق قرآن کور و کر هستید یادتون رفته.
من یه جمله مثال می زنم ببینم می تونی بفهمی منظورم چیه؟:

1-منبع آبهای لوله کشی تهران آلوده شده است.
2-مردم تهران نباید از آب لوله کشی استفاده کنند.

خوب یه آدم بی منطقی مثل شما تا جمله دوم را ببینه زمین و زمان رو به هم می بافه که چرا ما نباید از آب لوله کشی استفاده کنیم.
خوب آدم به ظاهر عاقل برو جمله اول رو هم بخون.

شما چون با قرآن لج داری چون چشمات رو بستی و چون آدم بی منطقی هستی دست می ذاری روی جمله مکمل و می دونی که باید جمله قبل رو هم خواند اما به خاطر همان دلایل سراغ جمله اول نمیری.

اعضای منطقی سایت شما خود قضاوت کنید اصلاً سراغ تفسیر نروید:

سوره مبارکه محمد:

بسم الله الرحمن الرحيم


الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله اءضل اءعملهم (1)
و الذيـن ءامـنـوا و عـمـلوا الصـلحـت و ءامـنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سياتهم و اءصلح بالهم (2)
ذلك باءن الذين كفروا اتبعوا البطل و اءن الذين ءامنوا اتبعوا الحق من ربهم كذلك يضرب الله للناس اءمثلهم (3)
فـإ ذا لقـيـتـم الذيـن كـفروا فضرب الرقاب حتى إ ذا اءثخنتموهم فشدوا الوثاق فإ ما منا بعد و إ ما فداء حتى تضع الحرب اءوزارها ذلك و لو يشاء الله لانتصر منهم و لكن ليبلوا بـعـضـكـم بـبـعـض و الذيـن قـتـلوا فـى سـبـيـل الله فـلن يضل اءعملهم (4)


ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند اعمالشان را نابود مى كند.
2 - و كـسـانـى كـه ايـمـان آوردند و عمل صالح انجام دادند به آنچه بر محمد (صلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) نـازل شـده ، و هـمه حق است و از سوى پروردگار، نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى بخشد و كارشان را اصلاح مى كند.
3 - اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند و مؤ منان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود، اينگونه خداوند براى مردم زندگيشان را توصيف مى كند.
4 - هـنـگـامـى كه با كافران در ميدان جنگ رو به رو مى شويد گردنهايشان را بزنيد، و هـمـچنان ادامه دهيد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد، در اين هنگام اسيران را محكم بـبـنديد، سپس يا بر آنها منت گذاريد (و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنها فديه بـگـيريد، و اين وضع همچنان ادامه يابد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد، برنامه ايـن اسـت ، و هـر گـاه خدا مى خواست خودش آنها را مجازات مى كرد، اما مى خواهد بعضى از شـمـا را بـا بـعـضـى ديـگر بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمى كند.

آیا نه اینکه خداوند در باره کفار فرموده "كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند اعمالشان را نابود مى كند"؟خوب اینگونه افراد را باید ماچشون کرد؟باید دسته گل براشون خرید تازه آن هم در جنگ؟ مگر قرآن گفته کافران را هرکجا دیدید گردن بزنید؟
اصلاً مگر رحم و مهربانی خداوند را در این آیه ندیدید که می فرماید:"در اين هنگام اسيران را محكم بـبـنديد، سپس يا بر آنها منت گذاريد (و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنها فديه بـگـيريد، و اين وضع همچنان ادامه يابد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد"؟

جناب منطق آیا من از تفسیر یک روحانی استفاده کردم؟لطفاً جواب منطقی دهید.
من نه در مورد اتهام شما و نه در مورد اتهام اون زرتشتی حرفی غیر منطقی نزدم و یا به تفسیری مراجعه نکردم.
آقای منطق و جناب زرتشتی در مورد حکم رجم و دزدی که من توضیحات کامل دادم چه نظری دارید؟نظر منطقی.
راستی به این سوا جواب دهید:
چرا دزدی الآن در جامعه ما زیاد هست اما در عربستان نه؟





إ ن الذين يحادون الله و رسوله كبتوا كما كبت الذين من قبلهم و قد اءنزلنا ءايات بينات وللكافرين عذاب مهين


إ ن الذين يحادون الله و رسوله اءولئك فى الا ذلين

البته میدونم این جواب از خودت نبود ولی یک ریاکاری در میان حرف هایت نهفته بود . در آیه 4 سوره محمد کلمات " در میان جنگ " نیامده و در آیات ماقبل آن هم حرفی از جنگ نزده است . شما بدون اینکه به متن عربی آیات توجه کنی ، ترجمه های فریبکارانه را کپی پیست میکنی بعد مثل خروس سینت رو جلو میدی که انگار جوابی کوبنده دادی . در آیه 4 سوره محمد گفته که " هر گاه کافران را ملاقات کردید " نه اینکه " هر گاه در جنگ با آنها روبرو شدید"

در مورد قطع کردن دست دزد قبلا جوابت را دادم و احتیاجی به تکرار نست

در مورد عربستان هم ، عربستان دارای بزرگترین منبع نفت جهان است و اگر بدونی که چقدر کشوری ثروتمند است و چقدر یک کارگر ساده ماهانه در آنجا حقوق میگیرد از مغزت دود بلند میشود

حال کسی که هیچ نیاز مالی ای ندارد ، مگر مغز خر خورده است برود دزدی کند ؟

متاسفانه این اطلاعات کم سیاسی ای که داری خیلی داره به ضررت تموم میشه . یه کاریش بکن

احسان زمانی
۱۳۸۷/۰۸/۲۸, ۲۲:۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم

باز صد رحمت به اعراب جاهل صدر اسلام...

ببین منطق یه سوال:
اسلحه نظامی چه موقع استفاده میشه؟موقع جنگ
جنگ کی پیش میاد؟موقعی که دشمنت رو ببینی
دشمنت رو کجا می بینی؟بابا دشمنت رو می گم خنگ بازی در نیار مهمونی که جای ملاقات دوست و دشمن نیست یه کم فکر کن...ای بابا تو میدان جنگ دیگه.

اصلاً از اینها بگذریم.کلمه حرب یعنی چی؟این جمله یعنی چی:حتى تضع الحرب

اینم نمی دونی؟خودم میگم.حرب یعنی جنگ و اون جمله یعنی تا پایان جنگ.
خوب مگه این ها در آن آیات نیامده اند؟مگه در آن آیه نیامده دست و پای کفار را ببندید تا سلاح خود را بر زمین بگذارند و فدیه دهند؟به من بگو فدیه گرفتن در عوض چیست؟نمی دونی؟در عوض این است که دیگر مزاحمتی برای مسلمانان ایجاد نکنند.

شما جواب سوال منو بده:
جمله حتی تضع الحرب چه معنایی میده؟چرا شما با وجود چنین جمله ای میگی کلمه ای از جنگ به میان نیامده؟

کوروش زرتشتی23
۱۳۸۷/۰۸/۲۹, ۰۹:۴۰
به به چشممون به جمال شما روشن شد.شما مثل اینکه دلت می خواد همش ضایع بشی نه؟توصیه می کنم یه جستجوی کوچک در نت انجام بدی تا متوجه بشی که قانون اساسی عربستان بر اساس شریعت اسلام گذاشته شده است.



خوب شریعت اسلامه که دست قطع می کنند دیگه انگار تو بیشتر دوست داری ضایع بشی نه.

MANTEGH
۱۳۸۷/۰۸/۲۹, ۰۹:۵۸
بسم الله الرحمن الرحیم

باز صد رحمت به اعراب جاهل صدر اسلام...

ببین منطق یه سوال:
اسلحه نظامی چه موقع استفاده میشه؟موقع جنگ
جنگ کی پیش میاد؟موقعی که دشمنت رو ببینی
دشمنت رو کجا می بینی؟بابا دشمنت رو می گم خنگ بازی در نیار مهمونی که جای ملاقات دوست و دشمن نیست یه کم فکر کن...ای بابا تو میدان جنگ دیگه.

اصلاً از اینها بگذریم.کلمه حرب یعنی چی؟این جمله یعنی چی:حتى تضع الحرب

اینم نمی دونی؟خودم میگم.حرب یعنی جنگ و اون جمله یعنی تا پایان جنگ.
خوب مگه این ها در آن آیات نیامده اند؟مگه در آن آیه نیامده دست و پای کفار را ببندید تا سلاح خود را بر زمین بگذارند و فدیه دهند؟به من بگو فدیه گرفتن در عوض چیست؟نمی دونی؟در عوض این است که دیگر مزاحمتی برای مسلمانان ایجاد نکنند.

شما جواب سوال منو بده:
جمله حتی تضع الحرب چه معنایی میده؟چرا شما با وجود چنین جمله ای میگی کلمه ای از جنگ به میان نیامده؟



اولا در آیه چهار سوره محمد گفته شده که : هر گاه کافران را دیدید گردنهایشان را بزنید.

خوب خیلی طبیعی است که کافران وقتی ببینند که مسلمانان با شمشیر آمده اند تا گردنهایشان را بزنند از خودشان دفاع میکنند و یک جنگی بوجود می آید . شما خودت اگر شخصی به قصد گردن بریدنت بهت حمله کند آیا میشینی و به او میگی بیا گردن من رو بزن ؟ حتی به یک گربه هم اگر حمله کنی از خودش دفاع میکند
پس جنگ زمانی بوجود می آید که طبق آیه مسلمانان به قصد گردن بریدن کافران به آنان حمله کنند و کفار هم مثل همیشه فقط در برابر تهاجم مسلمانان از خودشان دفاع میکنند. در آیات ما قبل آیه 4 هیچ حرفی از جنگ بمیان نیامده است

اسناد تاریخی هم ثابت میکند که همیشه این مسلمانان بوده اند که حمله میکردند و کفار بیچاره فقط از خودشان دفاع میکردند.
بسیاری از آیات قرآن نیز بروشنی این قضیه را میرساند :
سوره فتح :
قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿16﴾

به برجاى‏ماندگان باديه‏نشين بگو به زودى به سوى قومى سخت زورمند دعوت خواهيد شد كه با آنان بجنگيد يا اسلام آورند پس اگر فرمان بريد خدا شما را پاداش نيك مى‏بخشد و اگر همچنان كه پيشتر پشت كرديد [باز هم] روى بگردانيد شما را به عذابى پردرد معذب مى‏دارد (16)

دلیل این امر هم که مسلمانان به کفار حمله میکردند این بود که کفار چون به پیامبری حضرت محمد اعتقاد نداشتند هیچ پولی را هم به ایشان تقدیم نمیکردند . بنابر این گاها در قرآن آمده که یا کفار را بکشید یا اینکه باید پول زور بدهند.

زمانی که حضرت محمد فوت کرد یکی از ثروتمندترین افراد عربستان بود


پس دیگر هیچ بهانه ای برای توجیح آن آیه نداری

احسان زمانی
۱۳۸۷/۰۸/۲۹, ۱۱:۴۱
خوب شریعت اسلامه که دست قطع می کنند دیگه انگار تو بیشتر دوست داریضایع بشی نه.
شریعت اسلام در مورد این حکم اینه:

1 - متاعى كه سرقت شده بايد حداقل يك ربع دينار باشد.
2 - از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جيبهاى داخلى سرقت شود.
3 - در قحط سالى كه مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد.
4 - سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختيار دست به اين كار بزند.
5 - سرقت پدر از مال فرزند، يا سرقت شريك از مال مورد شركت اين حكم را ندارد.
6 - سرقت ميوه از درختان باغ را نيز از اين حكم استثناء كرده اند.
7 - كليه مواردى كه احتمال اشتباهى براى سارق در ميان باشد كه مال خود را به مال ديگرى احتمالا اشتباه كرده است از اين حكم مستثنى است .

اگر غیر از اینها باشد آن حکم اجرا نمی شود.

کوروش زرتشتی23
۱۳۸۷/۰۸/۳۰, ۲۱:۴۹
شریعت اسلام در مورد این حکم اینه:

1 - متاعى كه سرقت شده بايد حداقل يك ربع دينار باشد.
2 - از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جيبهاى داخلى سرقت شود.
3 - در قحط سالى كه مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد.
4 - سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختيار دست به اين كار بزند.
5 - سرقت پدر از مال فرزند، يا سرقت شريك از مال مورد شركت اين حكم را ندارد.
6 - سرقت ميوه از درختان باغ را نيز از اين حكم استثناء كرده اند.
7 - كليه مواردى كه احتمال اشتباهى براى سارق در ميان باشد كه مال خود را به مال ديگرى احتمالا اشتباه كرده است از اين حكم مستثنى است .

اگر غیر از اینها باشد آن حکم اجرا نمی شود.




اینایی که گفتی مال کدوم ایه هستش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

andishmand
۱۳۸۷/۰۹/۰۱, ۱۰:۵۴
اینایی که گفتی مال کدوم ایه هستش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


جناب زرتشتی، قرآن برای هدایت ما کافی نیست و معصومین باید سخن قرآن را تشریح کنند. این هم عقیده اهل سنت است و هم شیعیان. قرآن فقط فرمان را صادر میکند و تمام شرایط اجرا را بیان نمیدارد. برای مثال امر به نماز میکند ولی بسیاری از مسائل نماز و حتی رکعتهای نماز را نیز به ما نمیگوید.

بهتر است پیش از نقد اسلام، اسلام را بشناسی.

andishmand
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۱۶:۳۰
جناب خاک پای کوروش چرا عوافریبی میکنید؟ اگر پست شما ایرادی نداشت چرا تغییرش دادید؟ شما که کل پستتان را برگرداندید چرا آن قسمت توهین امیزش را برداشتید؟ بله شما توهین کرده بودید.

اما در مورد سانسور. شما در یک پست فقط چند تهمت به قران زده اید و آیات جهاد را به غلط ترجمه کردید. پاسخی مفصل به شما دادم ولی یادم امد که پست شما کلا ربطی به تاپیک ندارد و باید در تاپیکی مربوط به جهاد بررسی شود. به هر حال شما یک پست حذف شده بر گرداندید که خلاف مقررات است و همچنین از مدیر سایت بدگویی کردید که بدگویی از هر کاربری در پست عمومی خلاف مقررات است پس یک تذکر خیلی جدی را از من از همین الان داشته باشید. تا همینجا شما نشان دادید که حسن نیت ندارید.

خاك پاي كوروش
۱۳۸۷/۱۰/۱۸, ۲۳:۳۹
با درود به شرف آريايي

در جواب جناب andishmand:

1: شما به بنده تهمت عوامفريبي زده ايد بايد آنرا ثابت كنيد!

2: همچنان معتقدم پست قبلي ام ايرادي نداشته .من خصوصيات و مشخصه هاي خدا و پيغمبري رو كه در ذهن خودم دارم بيان كردم : خدايم نه خونخوار است و نه ادم كش. پيامبرم نه زن باز است و نه پول دوست!

3:فرموده ايد آيات جهاد رو غلط ترجمه كردم ؟! كدام قسمت؟ منت‌ظر ترجمه صحيح شما هستم!

4:از همه مهمتر پاسخ مفصل شما را پيدا نميكنم . و چه بهانه جالبي براي طفره رفتن از جواب ميتواند باشد كه اين موضوع مربوط به اين تاپيك نبود و .........

5: اميد وارم بتوانيد با ادله محكم و كافي . دين اسلام رو از اين به قول خودتون تهمت ها مبرا كنيد

6: جمله اي كه از جناب مدير بدگويي كرده ام رو نشانم بده و دليل بيار كه بد گويي است

در ضمن من روي سخنم با آقاي زماني بود اميد وارم لاقل ايشان صحبت هايي مبرهن براي ارائه داشته باشند

چه خوب ميشد همه ما ياد بگيريم كه بتونيم نظر مخالف رو تحمل كنيم نه تا سخني خلاف طبع شنيديم آماده و دست به شمشير از در تهديد و تذكر وارد شويم

با سپاس

andishmand
۱۳۸۷/۱۰/۱۹, ۰۰:۵۶
سلام بر یاران قرآنی.





1: شما به بنده تهمت عوامفريبي زده ايد بايد آنرا ثابت كنيد!





اینکه گفتید توهینی نکردید و بخش حاوی توهین خود را حذف نمودید یک عوامفریبی است. در ضمن جای این جدل در این تاپیک نیست. این تاپیک مربوط به حکم رجم است و این بحثها فرافکنی است. دیگر تکرار نشود.






2: همچنان معتقدم پست قبلي ام ايرادي نداشته .من خصوصيات و مشخصه هاي خدا و پيغمبري رو كه در ذهن خودم دارم بيان كردم : خدايم نه خونخوار است و نه ادم كش. پيامبرم نه زن باز است و نه پول دوست!


6: جمله اي كه از جناب مدير بدگويي كرده ام رو نشانم بده و دليل بيار كه بد گويي است





اعتقاد شما هیچ اهمیتی ندارد و در این فروم هم مثل تمام فرومها معیار تشخیص اینکه چه چیز توهین است و چه چیز نیست نظر مدیران فروم است.

البته جای بحث نیست ولی اینکه شما وقتی دارید در مورد قرآن و الله صحبت میکنید و بعد میگویید خدایی را میخواهید که چنان باشد یعنی پیامبر و خدای اسلام برعکس آن است. حالا شما هر توجیهی که بیاورید نظر مدیر محترم این بوده.

این بحث را نیز همینجا تمام کنید و به ان ادامه ندهیدو. اگر احساس میکنید پست قبلی شما ایرادی نداشته است میتوانید با مدیر انجمن یا مدیر محتوایی سایت در موردش بحث کنید. در پستهای عمومی حق اینکار را ندارید. این جزء قوانینی است که هنگام ثبت نام پذیرفته اید. البته خیلی جالب است که شما مدیریت محترم سایت را به سانسور محکوم میکنید و میگویید کدام بدگویی!!










3:فرموده ايد آيات جهاد رو غلط ترجمه كردم ؟! كدام قسمت؟ منت‌ظر ترجمه صحيح شما هستم!


شما در آیه زیر اینطور میگویید:


قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿29﴾
بكشيد كسانى را كه كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانيدهاند حرام نمىدارند و متدين به دين حق نمىگردند تا با [كمال] خوارى به دستخود جزيه دهند
دستور الله كاملا صريح و قاطع است . هيچ شرط و تبصره اي در قبل و بعد ازين آيه وجود ندارد .آیا شما هنوز نمیدانید که "قاتلوا" به معنای بکشید نیست و به معنای بجنگید است و از این گذشته یک فعل دوطرفه است. شما خیلی راحت به قران تهمت میزنید و آیات را وارونه ترجمه میکنید. بعد میفرمایید:




لله بخشنده و مهربان در جاي جاي قران دستور قتل عام .سر بريدن و اسير كردن آفريده ها و بندگان خودش رو صادر ميكند. ايا خدايي كه ما انسان ها رو آفريده . از پدر و مادر مارو بيشتر دوست ميداره. از رگ گردن به ما نزديك تره چنين دستوراتي صادر ميكند؟

اینجا هم شما به ادعایی را میاورید که هیچ سندی برای آن نیست. قرآن کجا فرمان به قتل عام داده است؟ بعد هم مگر زدن سر دشمن در جنگ و اسیر کردن دشمن خلاف قانون جنگ است؟ قرآن این فرمان را در جنگ داده است. در جنگ هم همین است. دشمن هم با ما چنین میکند.

در ادامه هم که میفرمایید:



كدام پدر و مادر حاضرند خون فرزند خود رو بريزند؟
اي الله ما رو آفريدي كه تو اين دنيا زجر بكشيم سرمونو ببري دست و پامونو ببري شلاق بزني و بعد هم تو اون يكي دنيا به سيخ بكشي و رو آتيش كبابمون كني؟ واقعا از جون ما چه ميخواهي ؟ پس ظالم كيه؟
اي خدا چه شد تو را . تو كه سخنت چيزي جز عشق نبود . پيام پيام آورانت چيزي جز محبت نبود .
نه آقاي زماني من به خدايي ايمان دارم كه هميشه تو قلبم حسش ميكنم . نفسش كه ميكشم محبتشو تو تمام بدنم تو
كارام تو همه دنيا حس ميكنم محبتش و بار ها و بارها ديدم .

این جا دیگر واقعا جالب است.

اول اینکه کی گفته یک پدر و مادر اینکارا رو با فرزند نمیکنند؟ دهها خبر از جنایاتی که توسط پدر و مادرها در مطبوعات دیده میشود مثال نقض ادعای شماست.

اما در مورد این که سرتون بریده بشه تا شما به اسلام اعلان جنگ نکنید کسی کار به شما ندارد. در آخرت هم شما اثر عمل خودت را میبینی باطن عمل زشت عذاب است.









4:از همه مهمتر پاسخ مفصل شما را پيدا نميكنم . و چه بهانه جالبي براي طفره رفتن از جواب ميتواند باشد كه اين موضوع مربوط به اين تاپيك نبود و .........



یک خلاصه از پاسخ در بالا اومد.











5: اميد وارم بتوانيد با ادله محكم و كافي . دين اسلام رو از اين به قول خودتون تهمت ها مبرا كنيد






اگر هر سؤال را در تاپیک جداگانه و در انجمنهای مربوطه بپرسید و در هر بحث از فرافکنی خودداری کنید اساتید پاسخ شما را خواهند داد. بنده که عددی نیستم ولی هستند اساتیدی که پاسخ دهند.







چه خوب ميشد همه ما ياد بگيريم كه بتونيم نظر مخالف رو تحمل كنيم نه تا سخني خلاف طبع شنيديم آماده و دست به شمشير از در تهديد و تذكر وارد شويم



این هم یک عوامفریبی دیگر است. آقای محترم قانون از همه چیز بالاتر است. خود من هم اگر بخواهم قوانین را زیر پا بگذارم مدیران ارشد سایت بدون هیچ ترحمی با من برخورد خواهند کرد. قانون باید اجرا شود. شما قوانین را زیر پا گذشاتید. تا الان به اندازه یک تخلف قوانین را زیر پا گذاشته اید ولی چشم پوشی شد و آنهم فقط بخاطر اینکه شما یک دگراندیش هستید و من سعی میکنم تا جایی که ممکن است و بیعدالتی نباشد به دگراندیشان سخت نگیرم. از این به بعد هم اگر میخواهید بدون هیچ مشکلی در این سایت به بحث بپردازید این پیشنهاد دوستانه من را بپذیرید:

"در هر تاپیک بدون توجه به حاشیه ها به محور اصلی تاپیک بپردازید و اگر سؤالی به ذهنتان رسید که با محور اصلی بحث همسو نبود،مثل اینجا که بحث شما مربوط به آیات جهاد و مجازات جهنمیان است و به قطع ید و سنگسار ارتباطی ندارد، به دنبال تاپیکی بگردید که مربوط به آن سؤال باشد و سؤال را در آنجا پی بگیرید و اگر چنان تاپیکی وجود نداشت یک تاپیک بسازید و سؤال را بیان کنید البته در انجمن مربوطه.
اگر در تاپیکی با شما برخوردی شد که مثل اینجا احساس کردید به هر طریق از سوی مدیر یا کاربری در حق شما جفا شده است مورد را از طریق پیام خصوصی به مدیر انجمن یا پلیس سایت اطلاع دهید. اگر پستی حذف یا ویرایش شد و شما با حذف یا ویرایشش مخالف بودید اعتراضتان را با پیام خصوصی به همکار محتوایی اطلاع دهید. در کل تاپیکها محل بحث شخصی نیستند و شما باید یا با پیام خصوصی به بحث شخصی خود بپردازید یا اگر معترض بودید به مدیران ارشد سایت که در بالا گفتم مورد را گزارش دهید. در تاپیکها فقط بحث میکنیم"

اگر شما طبق قانون رفتار کنید گردن من از مو هم نازکتر است به شما هیچ تذکر (یا به قول خودتان تهدیدی) نخواهم داد. الان پیشنهاد من اینستکه این سؤالاتتان را در دو تاپیک دیگر (یکی در مورد آیات جهاد در قرآن و یکی در مورد عذاب آخرت) مطرح کنید تا به ایجاد انحراف در بحث تاپیک محکوم نشوی. البته آیه 29 از سوره توبه که آوردید مربوط به حکم جزیه است که انهم باید در یک تاپیک جداگانه در موردش بحث شود.

:Sham:

ساحل5
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۰۸:۵۵
اگرحکم زنای محصنه سنگساراست چرافقط
درموردزنان اجرامی شود؟
آیامجازات گناه به جنسیت بستگی دارد؟
آیاگناه مردزناکارمتاهل کمتراززن زناکارمتاهل است؟
کدامین آیه ی قرآن کریم به روشنی فرموده است زنان
بایدسنگسارشوند؟

کلات
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۱۰:۵۵
کدامین آیه ی قرآن کریم به روشنی فرموده است زنان
بایدسنگسارشوند؟
در مورد سنگسار آيه‏اى در قرآن مجيد نيامده است. اما مگر همه احكام را بايد در قرآن آمده باشد خيلى از احكام هستند كه در قرآن وجود ندارد و از احكام مسلم دين است مانند مسائل راجع به غسل و تعداد ركعات نماز. كه لازم هم نيست همه احكام به صورت مجزا در قرآن آمده باشد
قرآن كريم در آيات متعددى ما را به سوى پيامبر و اهل بيت او (عليهم السلام) رهنمون شده و اطاعت از آنان را بر ما واجب نموده و يا اطاعت از پيامبر را اطاعت از خداوند دانسته است. از جمله آيه:«اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الأمر منكم»، (نساء / 59) و آيه «من يطع الرسول فقد اطاع الله»، (نساء / 80).
لذا گفتار پيامبر و اهل بيت معصومين يكى از منابع استخراج احكام شرعى است و علاوه بر قرآن بسيارى از احكام شرعى از روايات پيامبر و اهل بيت(عليهم السلام) استفاده مى‏شود.
حكم سنگسار زناكارى كه داراى همسر باشد با تحقق شرايط آن يكى از مسائلى است كه با روايات متعدد از پيامبر و ائمه معصومين(عليهم السلام) ثابت شده است.
اين حكم براى كسانى است كه «زناى محصنه» انجام داده باشند يعنى مردى كه همسر داشته باشد و يا زنى كه شوهر داشته باشد. اما اگر فرد مجرد آلوده شود تازيانه مى خورد.
لذا مختص به زن نيست بلكه مرد يا زن همسردار را شامل مى شود


جواهر الكلام، ج 41، ص 318 ـ 321.

mmj
۱۳۸۸/۰۹/۲۷, ۱۵:۴۰
البته گویا بین فقها نیز درباره سنگسار اختلاف است اگه اشتباه نکنم پارسال بود یکی از فقها رسما با اون مخالفت کرد و گویا از قوانین ایران هم حذف شده ( درست نمیدانم)

و حتی بقول شاگرد ایت الله بهجت ، اقای تهرانی ، ایشان هم با ان مخالف بوده اند و انرا اسلامی نمیدانسته اند :


شاگرد ایت الله بهجت در این ادرس http://kashmiri.blogfa.com/cat-14.aspx



سنگسار : اولا یکی از محققان با ادله ای روشن و قاعده مند ثابت کرده است که حکم سنگسار اساسا در اسلام نبوده و بوسیله ی عمر بن الخطاب از میان یهودیان وارد اسلام شده و با پذیرش حاصل تحقیق وی ، جائی برای دلایل بعدی ما نمی ماند و تنها باید از عمر بن الخطاب و پیروان وی (= اهل سنت ) پرسید که چرا این حکم را وارد اسلام کرده اند ؟!
ثانیا : باید دانست که اثبات این حد بر مجرمان ٬ تقریبا محال است و همچنان که حضرت آیة الله بهجت دام ظله ( در گوهرهای حکیمانه ٬ ص ۱۲۸) می فرمایند : « خدا می داند در زمان حضرت رسول آیا [ حتی ] یک یا دو سنگسار یا تازیانه زدن ٬ رخ داده یا نه ! » یعنی گویا نظر اسلام بیشتر بر ترساندن مردم ٬ از زنای آنچنانی بوده است. و اگر کسی شرایط اثبات این حد را در کتابهای فقهی بخواند یقین خواهد کرد که اثبات آن بر افراد ٬ تقریبا محال خواهد بود .

in search of truth
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۱۱:۲۲
لطفا درمورد دلایل حکم سنگساربرای زناکارتوضیح دهیدآیا شرایط خاصی برای سنگسارکردن شخص زناکاروجود دارد؟ درجواب کسانی که بعضی ازاحکام اسلامی همانند قطع دست یاسنگساررا وحشیانه می دانند بایدچه گفت؟
درجستجو چیزی مربوط به این سوال پیدانکردم به هرحال اگرپیش ازاین به این سوال پاسخ داده شده من رولطفا به تاپیک مربوطه هدایت کنید
باتشکر

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۱۷:۳۴
لطفا درمورد دلایل حکم سنگساربرای زناکارتوضیح دهید


برای چرایی حکم سنکسار لازم نکاتی را متذکر بشویم:


سياست كيفري اسلام داراي دو نوع درمان براي دو مرحله ويژه از وضعيت جامعه است:

الف) پيش بيني مجازات‏هاي خفيف با شرايط اجراي آسان‏تر.

جرائمي كه حاكي از وخامت شديد اوضاع اجتماعي نبوده و در شرايط عادي جامعه رخ مي‏دهد، در اين دسته قرار مي‏گيرد. اين دسته از مجازات‏ها، جرائمي است كه اختيارات قضات در اين نوع جرائم وسيع‏تر بوده و مي‏توانند با در نظر گرفتن شخصيت مجرم و اوضاع واحوال ارتكاب جرم، تصميم مقتضي را در برخورد با وي اتّخاذ نمايند.(1)

ب) پيش بيني مجازات‏هاي شديد


اعمال اين مجازات‏ها منوط به شرايط و قيدهاي فراوان است، به نحوي كه گاه به ندرت فراهم مي‏شود. اين نوع مجازات ها از نوع درمان هاي سخت است كه تنها در شرايط خاص به كار گرفته مي شوند.

اين نوع درمان در جائي تجويز مي‏شود كه بزهكاري در آن به وضع حادّ و بغرنجي رسيده، پرده ‏هاي عفت دريده شده و ارتكاب جرائم در ملأ عام قبحي ندارد. در كدام جامعه زنا واقع مي‏شود، در حالي كه چهار نفر مرد عادل شاهد وقوع آن باشند؟ چنين جامعه‏اي قطعاً دچار بيماري چنان شديدي شده كه مداواي آن از راه‏هاي عادي ممكن نيست و نياز به شوك دارد. در جامعه‏اي كه خون بي گناهي را به ناحق بر زمين مي‏ريزند، كدام اهرم قوي مي‏تواند از وقوع مجدد اين بيماري خطرناك جلوگيري كند؟

گرفتن اموال مجرم، سلب آزادي او، اصلاح و در مان مجرم، يا سازگار كردن او با جامعه، همه اين امور در جاي خود لازم و مفيد هستند، اما براي حفظ امنيت و حيات جامعه كافي نيست.

اسلام، سلب زندگي مجرم را هدف قرار نداده است. سياست كيفري اسلام بيش‏تر تهديد به مجازات است، تا اجراي آن، از اين رو مثلاً براي اجراي حد سرقت، شرايط فراواني گذاشته كه جمع شدن همه آن‏ها بسيار بعيد است. همين طور در زنا، لواط و جرايم عفافي، شرايطي را بيان مي‏كند كه مشخص مي‏كند هدف اسلام بيش‏تر جلوگيري از اشاعه فحشا و علني شدن بزهكاري در جامعه است تا اجراي مجازات. حد سنگسارنيز از اين نوع مجازات مي باشد.

بنا بر اين شايد برخي از اين مجازات ها مانند سنگسار، سنگين به نظر برسند ولي اسلام راه هاي اثبات آن را چنان محدود كرده است كه در عملاً بسيار به ندرت اتفاق مي افتد. در عين اين كه وحشت از آن به عنوان يك عامل بازدارنده قوي و موثر روي افراد منحرف اثر خود را خواهد گذاشت.



آیا شرایط خاصی برای سنگسارکردن شخص زناکاروجود دارد؟



توجه به اين نكته لازم است كه حد سنگسار در جائي نيست كه زن یا مردی محصن باشند ( یعنی همسر داشته باشند) اتفاق افتد ، بلكه در جائي است كه به صورت علني و آشكار اتفاق افتد ، به گونه اي كه چهار نفر با چشمان خود به شكل روشن و آشكار آن را ديده باشند.(2)


از شرایط سنگسار این است که :

زن و مرد زناکار اعتراف نمايند آن هم چهار بار

يا چهار شاهد عادل به زناي حقيقي آن‏ها دقيقاً شهادت دهند.كه اين هم به سادگي امكان ندارد، زيرا تجسّس در امور اخلاقي و زندگي افراد حرام است. كدام انسان عادل، به دنبال چنين اموري حركت مي‏كند.
لذا اثبات چنين جرمي نزد حاكم شرع به ندرت اتفاق مي‌افتد.


در مورداصل ثبوت زنا، بر اساس آيه 15 سوره نساء ، شهادت چهار شاهد عادل شرط شده است. از سوي ديگر براي شهادت شهود، شرايطي تعيين شده است از قبيل ديدن با چشم و تعيين چگونگي آن و عدم قناعت به قرائن و هماهنگي شهادت شهود و مانند آن، كه اثبات جرم را سخت تر مي كند.


روشن است كه با اين شرايط تنها افراد بي باك و بي پروا كه هيچ قيد و بندي را نمي پذيرند ، مجرم شناخته مي شوند و بديهي است كه بايد قانون با اين چنين اشخاصي برخورد سخت و نهائي داشته و به شديدترين مجازات گرفتار شوند تا عبرت ديگران گردند و جامعه سالم بماند.

از نكات پيش معلوم مي شود كه پس از اثبات جرم، به هر طريقي كه شده ، بايد مجازات اجراء شود و در هنگام اجراي مجازات كه مربوط به اجتماع مي شود ، نبايد عاطفه، محبت و احساسات جايگزين عقل و سلامت جامعه شود، بلكه تا آن جا كه پاي مجازات الهي در ميان است و به مصلحت عامه بشريت است بايد حكم اجراء شود، چنان كه خداوند متعال در حكم زناي غيرمحصنه مي فرمايد: "هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رافت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراي حكم الهي مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهي از مومنان مجازاتشان را مشاهده كنند.(3)
بنابراين
اجراي حكم سنگسار با عدالت الهي منافاتي ندارد زيرا هم چنان كه گفتيم اين نوع مجازات ها بيشتر نقش عوامل باز دارنده را دارند تا اين نوع جرائم شيوع پيدا نكند ودر عمل هم شارع مقدس در حد امكان از اجراي چنين مجازاتي خودداري مي كند ، چون معمولاً شرايط تحقق آن به وجود نمي آيد مگر اين كه جامعه به وضع حادي رسيده باشد كه در اين صورت چاره اي جز انجام حدود و مجازات هاي اسلامي نيست. مانند بريدن دست يا پاي عفوني يا شيمي درماني سخت براي مريضي كه راههاي سبك تر را طي كرده ، اما نتيجه اي نداده است . روشن است كه بريدن يك عضو از بدن اگرچه بسيار سخت است ، اما براي سلامت كل بدن و عدم سرايت عفونت به بخش هاي ديگر بدن لازم و ضروري است.



-------------------------------------

پي‌نوشت‌ها:
1- كتاب نقد، ش 15 - 14، ص 143 - 140.
2- امام خميني، تحرير الوسيلة، ج 2، ص 425.
3- سوره نور آيه 20.

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۱۸:۱۲
چند سوال:


1 - آیا حکم سنگسار در قرآن وجود دارد؟ اگر وجود ندارد، منبع دینی این حکم چیست؟
2 - آیا خود پیامبر هم این حکم را انجام داده اند؟
3 - این حکم اولین بار در چه تاریخی و توسط چه کسی صادر شد؟



خردبین سبز اندیش.

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۱۸:۳۲
چند سوال:

1 - آیا حکم سنگسار در قرآن وجود دارد؟ اگر وجود ندارد، منبع دینی این حکم چیست؟

خردبین سبز اندیش.

در قرآن، آيه‌اي كه صريحاً دلالت بر رجم بكند نيامده است.
برخي از احكام و بسياري از جزئيات در قرآن نيامده است، گر چه در بطن و حقيقت قرآن هست. در چنين مواردي سنّت قطعي پيامبر (اگر صحيح به دست ما رسيده باشد)، بيانگر بطن قرآن است.
منابع به دست آورد حکم شرعی از دیدگاه ما شیعیان عبارتند از :
کتاب(قرآن)
سنت
عقل
اجماع( اجماعی که کاشف از رأی معصوم باشد.)

فقها حکم فقهی را از این طرق به دست می آورند و فقط منحصر در قرآن نیست.

iranp301
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۱۹:۲۳
پس در اسلام کیفر به معنای درمان است ؟
شرایط اثبات حکم هم خیلی سخته ؟
پس برای اشخاص هم فرق میکنه یعنی کله گنده باشه تخفیف میدن یا میگن نه دروغ بوده من باشه حکم در دم اجرا میشه یا آفتابه میندازن گردنم و تو شهر میچرخونن.
اینایی که شما میگین اسلام واقعی هستش درسته ؟
پس جاسوسی تو امورات مردم حرامه ؟ منظورتون اینجاست یا کشورهای کافرین ؟

گفتین عدالت الهی ؟؟؟ مگر خداوند نیازی به اجرای عدالت یا حکم داره ؟ خدا عین عدالته !!!
مجازات الهی ؟؟؟ مگر خداوند نیازی به مجازات داره ؟


اعتراف مرد عادل هم که امروزه فکر نکنم کار مشکلی نباشه !!!

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۳, ۲۲:۱۴
پس در اسلام کیفر به معنای درمان است ؟


بله در اسلام در خیلی از مواقع کیفر و مجازات برای درمان است. برای این است که هم خود فرد و هم دیگران آن گناه را ترک کنند.
البته در بعضی موارد هم کیفر و مجازات برای عذاب گناهکار است.



شرایط اثبات حکم هم خیلی سخته ؟


بحث و موضوع این تاپیک در مورد سنگسار است و گفته شده که شرایط اثبات جرم بسیار سخت است.


پس برای اشخاص هم فرق میکنه یعنی کله گنده باشه تخفیف میدن یا میگن نه دروغ بوده من باشه حکم در دم اجرا میشه یا آفتابه میندازن گردنم و تو شهر میچرخونن.

نه در اسلام و در اجرای حکم خداوند همه در برابر قانون الهی یکسان هستند و هیچ فرقی با هم ندارند.



اینایی که شما میگین اسلام واقعی هستش درسته ؟


بله اسلام واقعی است .



پ
پس جاسوسی تو امورات مردم حرامه ؟



طبق نص صریح قرآن ، جاسوسی در زندگی خصوصی مردم حرام است. ( حجرات/ آیه 12 را مشاهده کنید.)



پ
منظورتون اینجاست یا کشورهای کافرین ؟



منظورم نه این جا است نه کشورهای کفر. منظورم در اسلام است. حکم اسلام واقعی و اسلام ناب محمدی :sallallah: را بیان کردیم.




؟

گفتین عدالت الهی ؟؟؟ مگر خداوند نیازی به اجرای عدالت یا حکم داره ؟ خدا عین عدالته !!!
مجازات الهی ؟؟؟ مگر خداوند نیازی به مجازات داره ؟


ا

نه خداوند غنی بالذات است. هیچ گونه فقر و نیازی در خداوند نیست.
این ما بندگان هستیم که نیاز به اجرای عدالت داریم . ما هستیم که نیاز به مجازات داریم تا اگر به راه خطا رفتیم جلوی ما گرفته شود و در گناه غرق نشویم.





اعتراف مرد عادل هم که امروزه فکر نکنم کار مشکلی نباشه !!!

چرا اعتراف مرد عادل امروز کار مشکلی نیست؟؟؟

bina88
۱۳۸۹/۰۲/۱۴, ۰۶:۵۹
چند سوال:

1 - آیا حکم سنگسار در قرآن وجود دارد؟ اگر وجود ندارد، منبع دینی این حکم چیست؟
2 - آیا خود پیامبر هم این حکم را انجام داده اند؟
3 - این حکم اولین بار در چه تاریخی و توسط چه کسی صادر شد؟


خردبین سبز اندیش.

سلام بر همه عزیزان. وسلام بر خرد بین گرامی.
پاسخ سوال اول:
خیر جناب خردبین سنگسار در هیچ جای قرآن نوشته نشده و توصیه هم نگردیده.
منبع روائی دارد که تبدیل شده به حکم فقهی .

پاسخ سئوال دوم:
خیر هرگز پیامبر چنین کاری را انجام ندادند چراکه
حکم قرآنی هست در مورد انواع زنا که در ارتباط با زنای زن و مرد متاهل . در مورد زنان غیر از احکام شرعی ای چون شلاق حبس زن در درجه نخست و در درجه بعد طلاق است.

پاسخ سئوال سوم:
اولین بار کفته می شود در دوران عمر رضی الله عنه صورت گرفته و آن بدین شکل بوده که زن خطاکاری بود که اخلاق شیطانی دیگری نیز داشت لذا عمربن خطاب رضی الله عنه مقرر کردند بدلیل داشتن صفات زشت او را (مانند نماد شیطان که در مسجد الحرام هست) سنگ بزنند تا مگر این زن بتواند درون خویش را ببیند لذا دستور دادند آن زن را در چاله ای تا زانو در خاک کردند
و هرکسی چند سنگ ریزه برمی داشت و به آن زن می زد . آن زن می توانست خودش را از چاله بیرون بکشد و رهائی بخشد و این حکم به هیچ عنوان حد نبود و اصلا شکل و نیت اشد مجازاتی در میان تبود صرفا متنبه شدن بود.
گفته میشود در دوران علی علیه السلام نیز به همین شکل سنگسار را نیز بفرمان آن حضرت انجام دادند.

یاحق:Rose:

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۵, ۰۹:۴۰
با سلام و درود


1. همه احکام اسلامی در قرآن نیامده است. بسیاری از احکام از جانب پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت ایشان بیان و حتی تشریع شده است، و مسلمان به حکم آیه "وما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا" موظف به اطاعت از آن هستند، و خداوند به موجب آیه مزبور آن را به منزله حکم خود دانسته است. پس این که کسی بگوید فلان حکم چون در قرآن نیامده، پس مشروع نیست، سخن دقیق و صحیحی نیست.


2. احکام اسلامی بعضی تأسیسی و بعضی امضایی هستند. به عبارت دیگر بعضی از احکام ابتدائا توسط اسلام جعل شده، و بعضی امضای همان حکمی است که قبل از اسلام وجود داشته است؛ حال آن حکم از ادیان سابق رسیده باشد، یا دریافتی عقلائی باشد که اسلام خواسته تا به ابد باقی بماند.



لازم به ذکر است که حکم سنگسار در ادیان سابق ـ یعنی دین یهود، و به تبع دین مسیح ـ وجود داشته است. اسلام هم بر آن صحه گذارده است.


3. در باره وقوع اجرای حکم سنگسار در صدر اسلام، نمونه هایی ذکر شده است ـ (ر.ک. به "وسائل الشیعة"، ج28، ص62؛ و نیز همان، ص102) ـ ولی نه در روایات و نه در کتب تاریخ تمامی کسانی که در زمان پیامبر سنگسار شده اند ذکر نشده، و حتی نامی از آنها برده نشده است.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۵, ۰۹:۴۴
روایات:


برای دست یابی به روایات، در مورد "رجم" می توان به كتاب "وسائل الشیعه"، ج 18،باب1، از ابواب حدالزنا، مراجعه نمود.


در ذیل به مواردی از آن روایات اشاره می كنیم:


1. امام صادق(ع) فرموده اند: «الحر و الحرة إذا زنیا، جلد كل واحد منها مائة جلدة، فأما المحصن والمحصنة فعلیهما الرجم» یعنی حد زن و مرد زناكار اگر غیرمحصن هستند، 100 ضربه شلاق است؛ و اگر محصن هستند، حد آنها رجم و سنگسار می باشد.(همان، حدیث3)


2.محمد بن مسلم عن ابی جعفر(ع): «فی المحصن و المحصنة جلدمائة ثم الرجم» یعنی حد زنای محصن و محصنه علاوه بر 100 ضربه شلاق، رجم و سنگسار است.(همان، حدیث8)

همین مضمون در حدیث 1، 11 و 14 نیز اشاره شده است.


3. زراره از امام صادق(ع) نقل می كند كه ایشان فرمودند: «قضی علی(ع) فی إمرأة زنت فحملت فقتلت ولدها سراً، فأمر بها فجلدها مائة جلدة، ثم رجمت، و كانت اول من رجمها» یعنی امام علی(ع) زنی را كه زنا كره بود و بر اثر آن باردار شده بود و سپس مخفیان هفرزندش را كشته بود، علاوه بر 100 ضربه شلاق، او را سنگسار كردند، و این اولین كسی بود كه به دستور امام علی(ع) سنگسار شد.(همان، روایت13)


توجه: علاوه بر باب 1،از ابواب حدالزنا، در بقیه ابواب حدالزنا هم روایاتی در این زمینه موجود است.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۵, ۰۹:۴۹
جریمه و مجازات:



1. رحمت خدا بر بندگانش اقتضای جعل مجازات دارد، تا بندگانش به خطر این گناهان واقف شوند و به دور این گناهان نگردند، و الا این گناهان آنها را به تباهی خواهد کشید.


این نه تنها با رحمت خداوند منافات ندارد، بلکه عین رحمت او است؛ همانند مادری که فرزندش را تهدید می کند و یا حتی تنبیه می کند تا دیگر خطا نکند.


2. هر جامعه و آیینی برای افراد متخلف و نافرمان از هنجارها و ارزشهای پذیرفته شده خود مجازات در نظر می گیرد. این مجازات ها هم نوعی تنبیه برای فرد خاطی است و هم موجب برقراری نظم و امنیت در جامعه می شود. علاوه بر این که تذکری برای عبرت دیگران است تا به ارزشها پایبند بمانند.


3. یکی از قواعد عامه تقنین آن است که باید تناسب بین جرم و مجازات وجود داشته باشد. این تناسب حکایت از میزان اهمیتی دارد که فرهنگ حاکم بر آن تقنین برای ارزشی که در اثر جرم پایمال شده، قائل است.


4. این که در شرع اسلام برای بعضی جرمهای مربوط به عفت عمومی، و هم چنین برای حفظ ارزشهای خانوادگی، مجازاتهای سنگین در نظر گرفته شده است، حاکی از عظمت آن نافرمانی در نگاه خداوند متعال است؛ یعنی خداوندی که احکام دین را تشریع و جعل نموده، برخی گناهان و نافرمانی ها را به شدت قبیح می داند و آن را نابود کننده کیان فرد و جامعه می شمرد.


5. در نقطه مقابل این که می بینیم در جوامع امروزی برای مجازات و جریمه چنین گناهانی تا این حد مقاومت می شود، به خاطر آن است که ارزشهایی که در پس این جرمها وجود دارد، اهمیت خود را در دنیای غرب از دست داده است.

تضعیف روحیه عفاف و رواج بی غیرتی و بی بند و باری و سست شدن کیان خانواده باعث شده، بعضی گناهان قبح سابق خود را از دست بدهند.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۵, ۰۹:۵۵
فطرت انسان مناسبت بین جرم و مجازات را می پذیرد.

هر چه جرم و خطا بزرگ تر باشد مجازات آن سخت تر می باشد. در قضاوت در باره خشونت و ملائمت یك مجازات باید دید از نظر قانون گذار، آن جرم تا چه حد سنگین است. هر چقدر جرم سنگین تر باشد، مجازات آن هم باید شدیدتر وضع شود.



شخصی كه با وجود داشتن همسر شرعی و قانونی دست به خیانت می زند و زنا می كند، گناه او تا چه حد سنگین است!؟ اسلام این گناه را آن قدر سنگین می داند كه مجازات همراه با درد را برای او تجویز می كند، تا انزجار خود را از این گناه نشان دهد.


جرم وقتی سنگین است، مجازات هم باید سنگین باشد. وجدان مشترك بشری این را انكار نمی كند. بله، بر اساس فرهنگ غرب كه آلودگی جنسی چندان قبیح نیست، این نسبت ناهماهنگ جلوه می كند، ولی برای فرهنگ حیا چطور؟! و آیا در فرهنگ حیا باید غرب معیار ما باشد؟!


اسلام می خواهد به انسانها بیاموزد كه وفای به عهد از یك سو و نظام خانواده از سوی دیگر بسیار مهم است؛ و جرم كسی كه متخلف، آن قدر سنگین است كه باید با او با شدت و تندی برخورد كرد. براستی اگر مجازات عهد شكستن و بی عفتی و زنا، سبك و راحت باشد چه بر سر جامعه انسانی می آید؟!

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۵, ۱۰:۱۱
پاسخ سئوال دوم:
خیر هرگز پیامبر چنین کاری را انجام ندادند چراکه
حکم قرآنی هست در مورد انواع زنا که در ارتباط با زنای زن و مرد متاهل . در مورد زنان غیر از احکام شرعی ای چون شلاق حبس زن در درجه نخست و در درجه بعد طلاق است.





با سلام

1. اگر منظورتان آیه 15 سوره نساء است باید گفت: اگر به تفاسیر قرآنی مثل مجمع البیان نظر کنید درمی یابید که این آیه نسخ شده است. روایات ما به این مطلب تصریح دارند.

2. در باره وقوع اجرای حکم سنگسار در زمان پیامبر(ص)، نمونه هایی ذکر شده است ـ (ر.ک. به "وسائل الشیعة"، ج28، ص62؛ و نیز همان، ص102) ـ ولی نه در روایات و نه در کتب تاریخ تمامی کسانی که در زمان پیامبر سنگسار شده اند ذکر نشده، و حتی نامی از آنها برده نشده است.

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۵:۴۳
در قرآن، آيه‌اي كه صريحاً دلالت بر رجم بكند نيامده است.
برخي از احكام و بسياري از جزئيات در قرآن نيامده است، گر چه در بطن و حقيقت قرآن هست. در چنين مواردي سنّت قطعي پيامبر (اگر صحيح به دست ما رسيده باشد)، بيانگر بطن قرآن است.
منابع به دست آورد حکم شرعی از دیدگاه ما شیعیان عبارتند از :
کتاب(قرآن)
سنت
عقل
اجماع( اجماعی که کاشف از رأی معصوم باشد.)

فقها حکم فقهی را از این طرق به دست می آورند و فقط منحصر در قرآن نیست.

لطفا بیشتر توضیح بدهید و دقیقا بفرمایید که اگر حکم سنگسار در قرآن وجود ندارد و اینگونه که گفته میشود، پیامبر هم چنین کاری نکرده و دستور به انجام آن نداده است، پس فقها از کجا چنین حکم سنگین و بسیار وحشیانه و ضد انسانی را وضع کرده اند و امروز در قانون مجازات اسلامی ایران هم وجود دارد؟

ما در قرآن نه تنها دستوری برای انجام سنگسار نمی بینیم، بلکه قرآن در آیات 15 و 16 سوره ی نساء، حکم زنا را مشخص کرده و گفته است که اگر چهار نفر بر انجام زنا شهادت دادند، زن را در خانه حبس کنید و اگر زن و مرد توبه کردند، آندو را رها کنید. حالا از کجای چنین حکمی میتوان حکم وحشیانه ی سنگسار را استخراج کرد؟


نساء: و اللاتي ياتين الفاحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتي يتوفاهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا (15) و الذان ياتيانها منكم فآذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما (16)

نساء: و از زنان شما آنان كه مرتكب فحشا مي شوند ، از چهار تن از خودتان بر، ضد آنها شهادت بخواهيد اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس داريدتا مرگشان فرا رسد يا خدا راهي پيش پايشان نهد (15) و آن دو تن را كه مرتكب آن عمل شده اند ، بيازاريد و چون توبه كنند، وبه صلاح آيند از آزارشان دست برداريد زيرا خدا توبه پذير و مهربان است (16)


1. اگر منظورتان آیه 15 سوره نساء است باید گفت: اگر به تفاسیر قرآنی مثل مجمع البیان نظر کنید درمی یابید که این آیه نسخ شده است. روایات ما به این مطلب تصریح دارند.

دقیقا بگویید این آیات با کدام آیه منسوخ شده اند؟
مسلما آیه ی قرآن را نمیتوان با روایت منسوخ کرد!


1. همه احکام اسلامی در قرآن نیامده است. بسیاری از احکام از جانب پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت ایشان بیان و حتی تشریع شده است، و مسلمان به حکم آیه "وما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا" موظف به اطاعت از آن هستند، و خداوند به موجب آیه مزبور آن را به منزله حکم خود دانسته است. پس این که کسی بگوید فلان حکم چون در قرآن نیامده، پس مشروع نیست، سخن دقیق و صحیحی نیست.

درست است که در قرآن جزئیات تمام احکام و فرایض نیامده است، اما لااقل کلیات بیان شده. مثلا هر چند که تعداد رکعات نماز نیامده، اما دستور کلی به انجام نماز آمده است. یا مثلا احکام خمس و زکات و حج و روزه و قصاص و ارثیه و جهاد و نکاح و ... در قرآن آمده است. هر چند که ممکن است جزئیات آنها در قرآن نباشد. حال سوال این است که چرا در قرآن حتی بصورت ضمنی و تلویحی و حتی بصورت کلی اشاره ای نیامده است؟
اگر این حکم دینی است و قرآن و پیامبر بر آن صحه گذاشته اند، آیا نباید حداقل در قرآن یک اشاره ی کلی به آن میشد و بعد ما جزئیاتش را از سنت و روایات استخراج میکردیم؟


3. در باره وقوع اجرای حکم سنگسار در صدر اسلام، نمونه هایی ذکر شده است ـ (ر.ک. به "وسائل الشیعة"، ج28، ص62؛ و نیز همان، ص102) ـ ولی نه در روایات و نه در کتب تاریخ تمامی کسانی که در زمان پیامبر سنگسار شده اند ذکر نشده، و حتی نامی از آنها برده نشده است.

بنده به وضوح منظور شما را متوجه نشدم.
آیا میگویید که پیامبر سنگسار میکرده ولی در تاریخ ثبت نیست یا میگویید که در تاریخ ثبت است، اما نام اشخاص ثبت نیست. یا میگویید که پیامبر اصلا سنگسار نکرده است؟
لطفا واضح بگویید که آیا پیامبر هم دستور به انجام سنگسار داده یا نداده است؟ البته با ذکر سند. لطفا فقط آدرس روایت را ندهید، و عین روایت را هم قرار بدهید.

اگر پیامبر در زمان خودش سنگسار نمیکرده است، پس ائمه بر چه اساسی چنین حکمی داده اند؟
مگر نه آنکه پیامبر آورنده ی دین اسلام بوده و تمام احکام و دستورات را او آورده است و پس از او باب وحی بسته شده است؟
پس اگر خود پیامبر و قرآن دستوری برای سنگسار نداده اند، پس ائمه از کجا این حکم را داده اند؟ آنها که وحی دریافت نمیکرده اند!

ضمن آنکه اگر قرار بود این حکمی دینی باشد، حتما پیامبر هم باید آنرا انجام میداد. مسلما در زمان خود پیامبر هم افرادی زنا میکردند و پیامبر باید این حکم را اجرا میکرد تا الگویی برای ما باشد.




روایات:

برای دست یابی به روایات، در مورد "رجم" می توان به كتاب "وسائل الشیعه"، ج 18،باب1، از ابواب حدالزنا، مراجعه نمود.
در ذیل به مواردی از آن روایات اشاره می كنیم:

1. امام صادق(ع) فرموده اند: «الحر و الحرة إذا زنیا، جلد كل واحد منها مائة جلدة، فأما المحصن والمحصنة فعلیهما الرجم» یعنی حد زن و مرد زناكار اگر غیرمحصن هستند، 100 ضربه شلاق است؛ و اگر محصن هستند، حد آنها رجم و سنگسار می باشد.(همان، حدیث3)

2.محمد بن مسلم عن ابی جعفر(ع): «فی المحصن و المحصنة جلدمائة ثم الرجم» یعنی حد زنای محصن و محصنه علاوه بر 100 ضربه شلاق، رجم و سنگسار است.(همان، حدیث8)
همین مضمون در حدیث 1، 11 و 14 نیز اشاره شده است.

3. زراره از امام صادق(ع) نقل می كند كه ایشان فرمودند: «قضی علی(ع) فی إمرأة زنت فحملت فقتلت ولدها سراً، فأمر بها فجلدها مائة جلدة، ثم رجمت، و كانت اول من رجمها» یعنی امام علی(ع) زنی را كه زنا كره بود و بر اثر آن باردار شده بود و سپس مخفیان هفرزندش را كشته بود، علاوه بر 100 ضربه شلاق، او را سنگسار كردند، و این اولین كسی بود كه به دستور امام علی(ع) سنگسار شد.(همان، روایت13)

توجه: علاوه بر باب 1،از ابواب حدالزنا، در بقیه ابواب حدالزنا هم روایاتی در این زمینه موجود است.


شما چقدر به صحت روایاتی که میگوید ائمه حکم به سنگسار داده اند اطمینان دارید؟ آیا این روایات، به آشکاره گی با قرآن و سنت پیامبر در تضاد نیست؟
آیا چنین روایاتی میتوانند آنقدر اطمینان بخش باشند که حکم بسیار سنگین و ضد بشری و ضد اخلاقی و ضد کرامت انسانی و خشونت باری نظیر سنگسار را توجیه کنند؟



خردبین سبز اندیش.

abalfazli
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۱۹:۴۵
بسم رب الحیدر

اگر مسئول پاسخگویی آنچه جناب محقق داماد آورده اند و به سندیت این حکم اشکال وارد کردند را بیاورند بحث خوبی میشود.

یا علی مدد
بر دشمن علی لعنت
بر منکر امام زمان لعنت

Lachini
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۲۳:۳۶
درود بر جناب پاسخگوی قرانی
در قران سنگسار به کفار نسبت داده شده است :
سوره یس آیه 18 : قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَليمٌ : گفتند ما شما را بد قدم و نحس مى‏دانيم اگر دست از گفته خود برنداريد قطعا سنگسارتان مى‏كنيم و از ناحيه ما عذابى دردناك به شما خواهد رسيد ( ترجمه تفسیر المیزان ).
حد زنا در قران : سوره نور آیه 2 : الزَّانِيَةُ وَ الزَّاني‏ فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ في‏ دينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنين‏ : بايد شما مؤمنان هر يك از زنان و مردان زناكار را به صد تازيانه مجازات و تنبيه كنيد و هرگز در باره آنان در دين خدا رأفت و ترحم روا مداريد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد و بايد عذاب آن بدكاران را جمعى از مؤمنان مشاهده كنند ( ترجمه تفسیر المیزان ). شما بفرمایید که الله در کجای قران فرموده اند که زناکاران را سنگسار کنید یا بکشید؟
در کتاب لاویان عهد عتیق پنج بار واژه "سنگسار" به کار رفته است که دو مورد آورده می شود :
لاویان سوره 20 آیه 3 : . . . هر کس بچه خود را برای بت مولک قربانی کند قوم اسرائیل باید او را سنگسار کنند.
لاویان سوره 21 آیه 27 : احضار کننده روح یا جادوگر ، چه مرد باشد چه زن ، باید حتما سنگسار شود.
کشتن و سوزاندن و سنگسار زنا کاران :
لاویان سوره 20 آیه 10 : اگر فردی با همسر شخص دیگری زنا کند هر دو باید کشته شوند.
لاویان سوره 20 آیه 14 : اگر مردی با زنی و مادر آن زن نزدیکی کند گناه بزرگی کرده است و هر سه باید زنده زنده سوزانده شوند تا این لکه ننگ از دامن شما پاک شود.
حزقیال سوره 23 آیات 40 تا 49 : . . . آن جماعت آنان را سنگسار کرده ، با شمشیر خواهند درید ، پسران و دختران ایشان را خواهند کشت و خانه هایشان را خواهند سوزاند. آنگاه در این سرزمین به هرزگی و زناکاری پایان خواهم داد . . . ،
دوست گرامی ، اینها احکامی هستند که یهودیان نومسلمان که بعضی از اندیشمندان اسلامی در اسلام آوردن واقعی آنها شک می کنند به دین اسلام وارد کرده اند و البته این کار را با نسبت دادن این احکام به حضرت پیامبر و یا دیگر پیشوایان مورد احترام مسلمین عملی کرده اند.

in search of truth
۱۳۸۹/۰۲/۱۶, ۲۳:۴۳
به نظرتون لازم نیست این قانون سنگسار update بشه؟ یه قانون عادی ترجایگزین بشه به هرحال 1400 سال ازاون زمان گذشته نمی تونیم بگیم باتوجه به گذشت اینهمه سال شاید لازم باشه که تجدید نظری روی این قانون انجام بشه وبه شکلی عادی ترونه سنگسارکردن طرف حکم کشتن شخص اجرابشه؟

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۰۰:۱۲
لطفا بیشتر توضیح بدهید و دقیقا بفرمایید که اگر حکم سنگسار در قرآن وجود ندارد و اینگونه که گفته میشود، پیامبر هم چنین کاری نکرده و دستور به انجام آن نداده است، پس فقها از کجا چنین حکم سنگین و بسیار وحشیانه و ضد انسانی را وضع کرده اند و امروز در قانون مجازات اسلامی ایران هم وجود دارد؟






درمورد این که حکم سنگسار در قرآن نیست پس فقها این حکم را از کجا آورده اند در پست قبل توضیح دادم.(به پست قبل رجوع کنید)




ما در قرآن نه تنها دستوری برای انجام سنگسار نمی بینیم، بلکه قرآن در آیات 15 و 16 سوره ی نساء، حکم زنا را مشخص کرده و گفته است که اگر چهار نفر بر انجام زنا شهادت دادند، زن را در خانه حبس کنید و اگر زن و مرد توبه کردند، آندو را رها کنید. حالا از کجای چنین حکمی میتوان حکم وحشیانه ی سنگسار را استخراج کرد؟

نساء: و اللاتي ياتين الفاحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتي يتوفاهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا (15) و الذان ياتيانها منكم فآذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما (16)

نساء: و از زنان شما آنان كه مرتكب فحشا مي شوند ، از چهار تن از خودتان بر، ضد آنها شهادت بخواهيد اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس داريدتا مرگشان فرا رسد يا خدا راهي پيش پايشان نهد (15) و آن دو تن را كه مرتكب آن عمل شده اند ، بيازاريد و چون توبه كنند، وبه صلاح آيند از آزارشان دست برداريد زيرا خدا توبه پذير و مهربان است (16)

دقیقا بگویید این آیات با کدام آیه منسوخ شده اند؟
مسلما آیه ی قرآن را نمیتوان با روایت منسوخ کرد!




اما در مورد این دو آیه شریفه که بیان کردید.
آنچه که مفسرین در تفسیر این دو آیه گفته اند این است که حکمی که در این آیات برای زن شوهردار بیان شده یک حکم موقت است و بعدا حکم دائم این عمل بیان می شود.

توضیح: مـجـازات عمل منافى عفت براى زنان شوهردار در اين آيه ((حبس ابد)) تعيين شده است .
ولى بـلافـاصـله مـى گـويـد: ((و يـا ايـنـكـه خـداوند راهى براى آنها قرار بدهد)) (او يجعل الله لهن سبيلا).
از ايـن تـعـبـيـر استفاده مى شود كه اين حكم ، يك حكم موقت بوده ، و از همان آغاز اعلام شده اسـت كـه در آيـنـده (پـس از آمـاده شـدن مـحـيـط و افـكـار) حـكـم جـديـدى در بـاره آنـهـا نـازل خـواهـد شد.

همچنین در مورد حکمی که در آینده بر این عمل آمده در تفسیر نمونه آمده است : قـانـونى كه بعدا در اسلام براى مرتكبين زناى محصنه ، مقرر گرديد، قانون ((رجم )) (سنگسار كردن ) بود. (اين قانون در احاديث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بطور مسلم وارد شده است ، اگر چه در قرآن به آن اشاره اى نگرديده است ).





دقیقا بگویید این آیات با کدام آیه منسوخ شده اند؟
مسلما آیه ی قرآن را نمیتوان با روایت منسوخ کرد!



علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می فرمایند :" بنا بر اين حكم اولى و موقت اينگونه زنان اين است كه آنان را در خانه‏ ها تحت نظر بگيرند، و سپس اين حكم مبدل شد به حكم سنگسار، و اين آن طور كه جبائى پنداشته نسخ آيه قرآن به وسيله سنت و روايت نيست، چون نسخ عبارت است از اينكه آيه‏اى كه بظاهرش حكمى دائمى را متضمن است به وسيله آيه‏اى ديگر نسخ گردد، و مساله مورد بحث ما چنين نيست، زيرا آيه حبس ابد در خانه ظهورى در دائمى بودن حكمش كه ندارد هيچ، بلكه ظهور در اين دارد كه بزودى حكمش مبدل به حكمى ديگر مى‏ شود، چون فرموده:" أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا" و اين تعبير ظهور در اين دارد كه حكم حبس ابد زنان بزودى به حكمى ديگر مبدل مى‏شود، حال اگر كسى بخواهد اين تبديل حكم را نسخ بنامد عيبى ندارد ولى نبايد آن را نسخ آيه قرآن به وسيله‏ روايت بشمرد، چون خود آيه قرآن در اينجا اشعار دارد بر اينكه به زودى حكمش برداشته مى‏ شود."


ر.ک : تفسیر المیزان و تفسیر نمونه ذیل آیات 15 و 16 سوره نساء

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۷:۰۶
من باز هم نفهمیدم. چرا مبهم گویی میکنید و شفاف سخن نمیگویید؟!
شما ابتدا گفتید که آیه ی 15 و 16 سوره نساء، منسوخ شده است. اما وقتی من سوال کردم که این آیات با کدام آیه منسوخ شده است، میگویید که این آیه با آیه منسوخ نشده!
من گیج شدم.




نه اصلا مبهم گویی صورت نگرفته است.
ببینید من در همان پست شماره 17 سخن علامه طباطبایی(ره) را نقل کرد. که خلاصه حرف علامه طباطبایی(ره) این می شود که ایشان می گویند این آیه منسوخ نشده است (به همان دلایل موجود در پست17) و فقط حکمش مبدل به حکم دیگری شده است. و بعد علامه تصریح می کنند که اگه کسی این تبدیل حکم را نسخ بنامد اشکالی ندارد.


در تفسیر نمونه هم مشابه همین تعبیر آمده است آمده که :

آيه فوق هرگز نسخ نشده ، زيرا نسخ در مـورد احكامى است كه از آغاز به صورت مطلق گفته شود ، نه به صورت موقت و محدود، در حالى كه آيه فوق حكم ((حبس ابد)) را به عنوان يك حكم محدود و موقت ذكر كرده است . و اگر مشاهده مى كنيم كه در پاره اى از روايات تصريح شده ، كه آيه فوق به وسيله احـكامى كه درباره مجازات عمل منافى عفت دارد شده ، نسخ گرديده است ، منظور از آن نسخ اصـطلاحى نيست ، زيرا نسخ در زبان روايات به هر گونه تقييد و تخصيص حكم گفته ميشود. (دقت كنيد).

پس آقای خردبین بیشتر دقت کنید و بین نسخ اصطلاحی و غیر اصطلاحی تفاوت بگذارید . گاهی اوقات مسامحتا می گویند نسخ شده اما منظور آن نسخ مصطلح نیست.( مسامحتا تبدیل حکم را نسخ می گویند نسخ شرایطی دارد که تا شراطش نباشد نسخ محقق نمی شود.)







شما ابتدا گفتید که آیه ی 15 و 16 سوره نساء، منسوخ شده است. اما وقتی من سوال کردم که این آیات با کدام آیه منسوخ شده است، میگویید که این آیه با آیه منسوخ نشده!




من چند بار پست هایی که فرستادم را چک کردم تا قبل از اشکاالات شما در پست 13 من در کدام پست اسمی از نسخ آورد؟؟ کجا گفتم آیه 15 و 16 سوره نساء نسخ شده است؟؟؟
با دقت پست ها را مطالعه کنید و بعد اشکالی را مطرح کنید تا به قول خودتان گیج نشوید !!

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۷:۳۶
درمورد این که حکم سنگسار در قرآن نیست پس فقها این حکم را از کجا آورده اند در پست قبل توضیح دادم.(به پست قبل رجوع کنید)
کدام پست را میگویید؟ پست شماره چند؟
لطفا دوباره همان را نقل قول بزنید. چون من پستهایتان را خواندم و جوابی به سوال خودم ندیدم.
لطفا روایات مورد اشاره تان را عینا ذکر کنید و تنها به ذکر آدرس بسنده نکنید.




در پست شماره 4 توضیح دادم که تمام احکام و جزئیاتشان در قرآن نیامده و فقها برای به دست آورد یک حکم شرعی از راه های دیگر هم استفاده میکنند.(که اصطلاحا به آن ها ادله اربعه می گویند : کتاب ، سنت ، عقل ، اجماعی که کاشف از رای معصوم است)
توضیح بیشتر این مسأله خارج از موضوع این تاپیک می شود و باید جداگانه بحث شود.
این هم نقل قول :






چند سوال:
1 - آیا حکم سنگسار در قرآن وجود دارد؟ اگر وجود ندارد، منبع دینی این حکم چیست؟

خردبین سبز اندیش.

در قرآن، آيه‌اي كه صريحاً دلالت بر رجم بكند نيامده است.
برخي از احكام و بسياري از جزئيات در قرآن نيامده است، گر چه در بطن و حقيقت قرآن هست. در چنين مواردي سنّت قطعي پيامبر (اگر صحيح به دست ما رسيده باشد)، بيانگر بطن قرآن است.
منابع به دست آورد حکم شرعی از دیدگاه ما شیعیان عبارتند از :
کتاب(قرآن)
سنت
عقل
اجماع( اجماعی که کاشف از رأی معصوم باشد.)

فقها حکم فقهی را از این طرق به دست می آورند و فقط منحصر در قرآن نیست.






لطفا روایات مورد اشاره تان را عینا ذکر کنید و تنها به ذکر آدرس بسنده نکنید.




تعدادی از این روایات را جناب پاسخگوی قرآنی گرامی در پست شماره 9 آورده اند .

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۷:۴۵
میدانیم که آیات قرآن فقط توسط آیات قرآن منسوخ میشوند و هیچ چیز دیگر، حتی روایات ِ خود پیامبر و ائمه هم نمیتواند آیه قرآن را منسوخ کند. پس اگر این آیات منسوخ شده است، باید توسط آیه منسوخ شده باشد و اگر منسوخ نشده، باید همین حکم قرآنی اجرا شود، نه آنکه حکم قرآن را تعطیل کرد و بجای آن، روایات و احادیثی مشکوک را نشاند.



نه این گونه نیست که حکم قرآن فقط توسط قرآن(آیه دیگر قرآن) نسخ شود.
بلکه نسخ قرآن تنها و تنها باید توسط شارع حکیم باشد . پیامبر :sallallah: و ائمه :alayhe: چون از منبع وحی سخن می گویند به آنان نیز اطلاق شارع می گردد. غیر از اینان ، دیگران حقی در نسخ ندارند.
و این که چه روایاتی می توانند قرآن را تخصیص بزند تحصیلات خاصی را می خواهد و فقها هستند که توانایی تشخیص این مسائل را دارند.و این به این معنا نیست که به هر روایت به قول شما مشکوکی عمل کنیم و قرآن را کنار بگذاریم.

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۷, ۱۷:۵۳
سنگساز حکمی ضد بشری است.


جناب خردبین حتما می دانید که الدلیل علی المدعی ، کسی که ادعایی می کند باید برای حرفش دلیل بیاورد و از آن دفاع کند. شما چه دلیل قاطع ( دلیلی که بتوانید از آن دفاع کنید) بر این ادعایتان دارید:!!::!!::!!::!::!:

Lachini
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۱:۰۲
درود بر جناب پاسخگوی قرانی
1. در قران ناسخ و منسوخ وجود ندارد. البته تعدادی از اندیشمندان اسلامی به نسخ تعدادی از آیات معتقدند ولی این تعداد متفاوت است ، مثلا آقای خویی تنها یک مورد نسخ را پذیرفته اند. برای آکاهی بیشتر به سایت حوزه علمیه قم مراجعه کنید.
2. آیه 15 سوره نساء در خصوص زنان همجنس باز و آیه 16 این سوره در خصوص مردان همجنس باز است.

bina88
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۵:۵۲
بسم الله الرحمن الرحیم.
به نقل از جناب پاسخگوی محترم.(پست 4 )
در قرآن، آيه‌اي كه صريحاً دلالت بر رجم بكند نيامده است.
برخي از احكام و بسياري از جزئيات در قرآن نيامده است، گر چه در بطن و حقيقت قرآن هست. در چنين مواردي سنّت قطعي پيامبر (اگر صحيح به دست ما رسيده باشد)، بيانگر بطن قرآن است.
منابع به دست آورد حکم شرعی از دیدگاه ما شیعیان عبارتند از :
کتاب(قرآن)
سنت
عقل
اجماع( اجماعی که کاشف از رأی معصوم باشد.)

فقها حکم فقهی را از این طرق به دست می آورند و فقط منحصر در قرآن نیست.


و نقلی دیگر از جناب پاسخگو محترم (پست 10 ):


برای دست یابی به روایات، در مورد "رجم" می توان به كتاب "وسائل الشیعه"، ج 18،باب1، از ابواب حدالزنا، مراجعه نمود.


در ذیل به مواردی از آن روایات اشاره می كنیم:


1. امام صادق(ع) فرموده اند: «الحر و الحرة إذا زنیا، جلد كل واحد منها مائة جلدة، فأما المحصن والمحصنة فعلیهما الرجم» یعنی حد زن و مرد زناكار اگر غیرمحصن هستند، 100 ضربه شلاق است؛ و اگر محصن هستند، حد آنها رجم و سنگسار می باشد.(همان، حدیث3)


2.محمد بن مسلم عن ابی جعفر(ع): «فی المحصن و المحصنة جلدمائة ثم الرجم» یعنی حد زنای محصن و محصنه علاوه بر 100 ضربه شلاق، رجم و سنگسار است.(همان، حدیث8)

همین مضمون در حدیث 1، 11 و 14 نیز اشاره شده است.


3. زراره از امام صادق(ع) نقل می كند كه ایشان فرمودند: «قضی علی(ع) فی إمرأة زنت فحملت فقتلت ولدها سراً، فأمر بها فجلدها مائة جلدة، ثم رجمت، و كانت اول من رجمها» یعنی امام علی(ع) زنی را كه زنا كره بود و بر اثر آن باردار شده بود و سپس مخفیان هفرزندش را كشته بود، علاوه بر 100 ضربه شلاق، او را سنگسار كردند، و این اولین كسی بود كه به دستور امام علی(ع) سنگسار شد.(همان، روایت13)


توجه: علاوه بر باب 1،از ابواب حدالزنا، در بقیه ابواب حدالزنا هم روایاتی در این زمینه موجود است.

با عرض سلام مجدد.

کتاب که مرجع اول است چنین مطلبی را ذکر نکرده و آیاتمربوطه در سوره نساء هم قابل نسخ نیست.

عقل و اجماع نیز که با توجه به آیاتی که قابل نسخ نیستند نگاه به روایات و تعابیر و تاسیر می کنند.

می ماند سنت : شما در بحث اول فرمودید
در چنين مواردي سنّت قطعي پيامبر (اگر صحيح به دست ما رسيده باشد)، بيانگر بطن قرآن است.

چه کسی و چگونه این مطلب را فهمیده که روایاتیکه از امام جعفر صادق و محمد بن مسلم عن ابی جعفر(ع) شما نقل فرمودید صحيح به دست ما رسيده که با چنین اطمینانی حکم رجم را منصوب به خدا پیامبر و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین دانسته است ؟
آیا او فقیه جامع الشرایط است ؟
من نمی خواهم اینجا دین را توصیف کنم چون همگی از این دین مطالبی می دانیم.
اما اگر هرکسی به سلیقه اش دین را دستکاری و حکم صار کند پاسخش با کرام الکاتبین است نه با من و امثالهم . حکم رجم هرگز در طول تاریخ اینچنین اجرا نگردیده مگر اینکه در دوره بنی عباس و بنی امیه صورت گرفته باشد.
لذا تقامندم با سلیقه و دید اسلامی با موضوع بر خورد کنید نه سلیقه شخصی و تعصب بدون حضور یک لحظه شک.
یاحق:Gol::Rose:

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۹:۳۹
دقیقا بگویید این آیات با کدام آیه منسوخ شده اند؟
مسلما آیه ی قرآن را نمیتوان با روایت منسوخ کرد!


درست است که در قرآن جزئیات تمام احکام و فرایض نیامده است، اما لااقل کلیات بیان شده. مثلا هر چند که تعداد رکعات نماز نیامده، اما دستور کلی به انجام نماز آمده است. یا مثلا احکام خمس و زکات و حج و روزه و قصاص و ارثیه و جهاد و نکاح و ... در قرآن آمده است. هر چند که ممکن است جزئیات آنها در قرآن نباشد. حال سوال این است که چرا در قرآن حتی بصورت ضمنی و تلویحی و حتی بصورت کلی اشاره ای نیامده است؟
اگر این حکم دینی است و قرآن و پیامبر بر آن صحه گذاشته اند، آیا نباید حداقل در قرآن یک اشاره ی کلی به آن میشد و بعد ما جزئیاتش را از سنت و روایات استخراج میکردیم؟


خردبین سبز اندیش.



با سلام و درود


1. اما در مورد آیه 15 سوره نساء، اگر چه برخی تعبیر به نسخ کرده اند و یا روایاتی بر این نسخ آمده، ولی مراد از این نسخ نسخ اصطلاحی نیست، چون خود این آیه به گونه ای است که موقت بودن آن معلوم است؛ و از طرفی تعبیر نسخ در روایات، اعم از تقیید و تخصیص است.


2. آیه فقط با آیه دیگر نسخ می شود، البته این یک قاعده نیست تا بگوییم علی القاعده این چنین است؛ بلکه به خاطر اجماع علما بر این مطلب است؛ پس یک امر محال نیست، بلکه به خاطر چنین اجماعی می پذیریم؛ لذا به صورت تعبدی می پذیریم که آیه فقط با آیه نسخ می شود.


3. پیامبر اکرم(ص) غیر از مراد و رضای الهی کاری انجام نمی دهند و هر آنچه هم می گویند، وحی و از طرف خداوند است.

کسی که خداوند این مقام و رتبه را به او داده، اگر قانون و حکمی هم تشریع کند ـ ولو در قرآن نباشد ـ آن هم از طرف خداوند و همان وحی الهی است و از همان اعتبار برخوردار است.

لذا این که اشاره ای در قرآن به آن نشده، دلیلی بر علیه جعل و تشریع حکم رجم نیست.



پیامبر و ائمه معصومین، از طرف خداوند، حق تشریع و جعل حکم شرعی را دارند.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۹:۴۱
بنده به وضوح منظور شما را متوجه نشدم.
آیا میگویید که پیامبر سنگسار میکرده ولی در تاریخ ثبت نیست یا میگویید که در تاریخ ثبت است، اما نام اشخاص ثبت نیست. یا میگویید که پیامبر اصلا سنگسار نکرده است؟
لطفا واضح بگویید که آیا پیامبر هم دستور به انجام سنگسار داده یا نداده است؟ البته با ذکر سند. لطفا فقط آدرس روایت را ندهید، و عین روایت را هم قرار بدهید.

اگر پیامبر در زمان خودش سنگسار نمیکرده است، پس ائمه بر چه اساسی چنین حکمی داده اند؟
مگر نه آنکه پیامبر آورنده ی دین اسلام بوده و تمام احکام و دستورات را او آورده است و پس از او باب وحی بسته شده است؟
پس اگر خود پیامبر و قرآن دستوری برای سنگسار نداده اند، پس ائمه از کجا این حکم را داده اند؟ آنها که وحی دریافت نمیکرده اند!

ضمن آنکه اگر قرار بود این حکمی دینی باشد، حتما پیامبر هم باید آنرا انجام میداد. مسلما در زمان خود پیامبر هم افرادی زنا میکردند و پیامبر باید این حکم را اجرا میکرد تا الگویی برای ما باشد.

.





آری، پیامبر اکرم(ص) هم در زمان خودشان، حکم سنگسار را داشته و اجرا هم کرده اند.

اگرچه مشروح آن کمتر بیان شده، ولی در منابع متعدد از شیعه و سنی، به اجرای حکم سنگسار در زمان پیامبر و توسط ایشان، اشاره و برخی جزئیات نیز بیان شده است.




به اختصار از منابع شیعه:


1. "عن ابی عبدالله علیه السلام، قال: رجم رسول الله صلی الله علیه و آله، و لم یجلد؛ ..."
امام صادق علیه السلام می فرمایند: پیامبر خدا رجم (سنگسار) نمودند و جلد (شلاق) نکردند.[تذکر: این در خصوص ماجرای رجم شیخ و شیخه بوده است و منظور این است که در مورد یک نفر، هر دو حد زنا یعنی هم رجم و هم شلاق اجرا نمی کردند.]
(کافی، کلینی، ج 7، ص 177، روایت 5)
البته این روایت در منابع مختلف و متعدد از شیعه نقل شده است.

2. " و لما رجم رسول الله صلی الله علیه و آله الرجل فی الزنا، قال رجل لصاحبه ..."
وقتی پیامبر مردی را به خاطر زنا سنگسار نمودند، .... . (مستدرک الوسائل، ج 9، ص 120)
در این روایت نیازی به نقل ماجرا نبود بلکه شاهد مثال ما اصل وقوع سنگسار بود که بیان شد.


3. "... قضی امیرالمؤمنین علیه السلام فی الشیخ و الشیخه أن یجلدا مائة و قضی للمحصن الرجم ...".

امام علی علیه السلام در مورد پیر مرد و پیر زن زناکار حکم به شلاق؛ و در مورد مرد محصن زناکار، حکم به رجم دادند. ( همان، حدیث 7)


4. بیان مشروح ماجرای زنی که آمد نزد پیامبر و اعتراف به زنا نمود و هر بار پیامبر او را رد کردند ولی او برگشت و مجددا اعتراف نمود، تا چهار مرتبه؛ سپس پیامبر در مورد او حکم رجم را صادر و اجرا نمودند. (بحار الانوار، ج 21، ص 367)
این روایت در منابع مختلفی اشاره شده و به این مشروحی نیست. و چون زیاد بود فقط به آن اشاره نمودم.



از منابع اهل سنت:


1. "... فلما رجم رسول الله الثیب من الزناة ...". (الرساله، الامام الشافعی، ص 67، شماره 227)

2. یک زن و مرد یهودیه ای که پیامبر آنها را رجم کردند. ( کتاب الأم، الشافعی، ج 5، ص 231)

3. "... حین رجم رسول الله صلی الله علیه و سلم ماعز بن مالک ...". پیامبر شخصی به نام ماعز را رجم نموده اند.(سنن الدارمی، ج 1، ص 32)

4. "... هل رجم رسول الله صلی الله علیه و سلم، قال: نعم ...".(صحیح بخاری، ج 8، ص 21؛ صحیح مسلم، ج 5، ص 123)

5. "...قال: رجم رسول الله صلی الله علیه و سلم، و رجم ابوبکر، و رجمت ..."؛ نقل از خلیفه دوم که پیامبر رجم نمودند، ابوبکر هم رجم کرد، من هم رجم می کنم.
( صحیح بخاری، ج 8، ص 25؛ سنن الترمذی، ج 2 ، ص 443؛ مسند احمد، ج 1، ص 29 و در ج 3، ص 321 نقل می کند که پیامبر از مسلمان و یهود را رجم کردند؛ . ....)




با مراجعه به منابع مختلف می بینید که اجرای حکم رجم در مورد افرادی مثل ماعز بن مالک، زنی از غامدیه، مرد و زن یهودیه و ... بیان شده اند.

ضمنا ما در این مقام در بیان استناد به روایات اهل سنت و ... نیستیم تا بگویید شما که نقل آنها را معتبر نمی دانید و ...؛ بلکه مواردی آوردیم تا روشن شود که قطعا در زمان رسول خدا حکم سنگسار به دستور ایشان اجرا شده است.

لذا موارد مذکور برای ایجاد قطع به وقوع این حکم در صدر اسلام و در زمان رسول خدا بوده، و برای اثبات چنین قطعی هم کافی هست.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۹:۴۳
شما چقدر به صحت روایاتی که میگوید ائمه حکم به سنگسار داده اند اطمینان دارید؟ آیا این روایات، به آشکاره گی با قرآن و سنت پیامبر در تضاد نیست؟
آیا چنین روایاتی میتوانند آنقدر اطمینان بخش باشند که حکم بسیار سنگین و ضد بشری و ضد اخلاقی و ضد کرامت انسانی و خشونت باری نظیر سنگسار را توجیه کنند؟

.





اگر مستند می خواهید، دیگر نباید پس از ارائه مستند علمی، به بهانه های واهی از پذیرش آن سر باز بزنید.


شما در مورد وقع حکم سنگسار در زمان پیامبر خواستید و ما هم آنها را ردیف کردیم. البته به دلیل اختصار به همه موارد اشاره نکردیم، مثلا موردی بوده که فرد از گودال رهایی یافته و فرار کرده و رفتند و آوردندش، که حضرت فرمودند اگر کسی از گودال بیرون بیاید و فرار کند دیگر حکم را در موردش اجرا نکنید.


بنابر این:


اولا در زمان رسول خدا و به دستور ایشان این حکم اجرا شده است.


ثانیا در روایات معصومین، که حق تشریع و قانون گذاری دارند، این حکم بیان شده است.


ثالثا قبلا بیان کردیم که این حکم ضد بشری نیست؛ و انسان دینداری که بداند این حکم شدید و سخت به خاطر زشتی و قبح بسیار زیادی است که این گناه در نزد خداوند دارد، مناسبت بین جرم و مجازات را می فهمد.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۰۹:۵۰
به نظرتون لازم نیست این قانون سنگسار update بشه؟ یه قانون عادی ترجایگزین بشه به هرحال 1400 سال ازاون زمان گذشته نمی تونیم بگیم باتوجه به گذشت اینهمه سال شاید لازم باشه که تجدید نظری روی این قانون انجام بشه وبه شکلی عادی ترونه سنگسارکردن طرف حکم کشتن شخص اجرابشه؟





با سلام و درود


این تغییر برداشت و نگاه، به خاطر تاثیر پذیری از فرهنگ غربی و غیر اسلامی است؛ و الا اگر فضای جامعه اسلامی باشد و قبح و زشتی هر گناهی به اندازه خود، برای مردم بیان شود، و بدانند که در نزد خداوند گناهان بسیار زشت و قبیح، مجازات سخت و سنگین هم دارند، دیگر آن را ضد بشری و ضد فطرت نمی دانند.


البته حق می دهیم با وجود ترویج فرهنگ غیر دینی و غربی، اکنون جوامع و مردمی که تحت تاثیر این فرهنگ و تبلیغات غلط قرار گرفته اند، این حکم را برنتابند؛ ولی این به هیچ وجه دلیل بر انکار اصل آن نیست.


در این شرائط و فضای غیر دینی و تبلیغات سنگین بر علیه دین و تفکر اسلامی، و با محاسبه اهم و مهم، فقیه جامع الشرائط می تواند این حکم را موقتا، اجرایی نداند و انجام آن را برای زمانی که تحقق شرائط و زمینه اجرایی داشت واگذار کند.


البته این به معنای تعطیلی حکم الهی نیست چون حکم الهی تعطیل بردار نیست، بلکه فعلا اجرای آن به زمان تحقق شرائط و وجود زمینه اجرایی موکول شده است؛ و الا هنوز هم این عمل منافی عفت، به همان میزان سابق، در نظر شارع و خداوند، بسیار قبیح و زشت است و مجازات آن هم به همان میزان باید سخت و شدید باشد.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۰:۱۷
درود بر جناب پاسخگوی قرانی
در قران سنگسار به کفار نسبت داده شده است :
سوره یس آیه 18 : قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَليمٌ : گفتند ما شما را بد قدم و نحس مى‏دانيم اگر دست از گفته خود برنداريد قطعا سنگسارتان مى‏كنيم و از ناحيه ما عذابى دردناك به شما خواهد رسيد ( ترجمه تفسیر المیزان ).
حد زنا در قران : سوره نور آیه 2 : الزَّانِيَةُ وَ الزَّاني‏ فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ في‏ دينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنين‏ : بايد شما مؤمنان هر يك از زنان و مردان زناكار را به صد تازيانه مجازات و تنبيه كنيد و هرگز در باره آنان در دين خدا رأفت و ترحم روا مداريد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد و بايد عذاب آن بدكاران را جمعى از مؤمنان مشاهده كنند ( ترجمه تفسیر المیزان ). شما بفرمایید که الله در کجای قران فرموده اند که زناکاران را سنگسار کنید یا بکشید؟
در کتاب لاویان عهد عتیق پنج بار واژه "سنگسار" به کار رفته است که دو مورد آورده می شود :
لاویان سوره 20 آیه 3 : . . . هر کس بچه خود را برای بت مولک قربانی کند قوم اسرائیل باید او را سنگسار کنند.
لاویان سوره 21 آیه 27 : احضار کننده روح یا جادوگر ، چه مرد باشد چه زن ، باید حتما سنگسار شود.
کشتن و سوزاندن و سنگسار زنا کاران :
لاویان سوره 20 آیه 10 : اگر فردی با همسر شخص دیگری زنا کند هر دو باید کشته شوند.
لاویان سوره 20 آیه 14 : اگر مردی با زنی و مادر آن زن نزدیکی کند گناه بزرگی کرده است و هر سه باید زنده زنده سوزانده شوند تا این لکه ننگ از دامن شما پاک شود.
حزقیال سوره 23 آیات 40 تا 49 : . . . آن جماعت آنان را سنگسار کرده ، با شمشیر خواهند درید ، پسران و دختران ایشان را خواهند کشت و خانه هایشان را خواهند سوزاند. آنگاه در این سرزمین به هرزگی و زناکاری پایان خواهم داد . . . ،
دوست گرامی ، اینها احکامی هستند که یهودیان نومسلمان که بعضی از اندیشمندان اسلامی در اسلام آوردن واقعی آنها شک می کنند به دین اسلام وارد کرده اند و البته این کار را با نسبت دادن این احکام به حضرت پیامبر و یا دیگر پیشوایان مورد احترام مسلمین عملی کرده اند.






با سلام و درود


1. قبلا هم عرض نمودم:

احکام اسلامی بعضی تأسیسی و بعضی امضایی هستند. به عبارت دیگر بعضی از احکام ابتدائا توسط اسلام جعل شده، و بعضی امضای همان حکمی است که قبل از اسلام وجود داشته است؛ حال آن حکم از ادیان سابق رسیده باشد، یا دریافتی عقلائی باشد که اسلام خواسته تا به ابد باقی بماند.



2. حکم سنگسار در ادیان سابق ـ یعنی دین یهود، و به تبع دین مسیح ـ وجود داشته است. اسلام هم بر آن صحه گذارده است.



3. صحه گداشتن اسلام بر آن، به همان معنای تایید و جعل حکم شرعی است؛ یعنی وقتی اسلام حکمی را تایید می کند معنایش این است که این حکم، در شریعت اسلام هم هست و شارع مقدس آن را اسلامی می داند.

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۷:۰۲
2. آیه 15 سوره نساء در خصوص زنان همجنس باز و آیه 16 این سوره در خصوص مردان همجنس باز است.


لاچینی گرامی اگه به تفاسیر رجوع کنید می بینید که مفسرین مانند علامه طباطبایی (ره) و همچنین تفسیر نمونه و ... این سخن که شما آورده اید را قبول ندارند .

علامه (ره) در تفسیر المیزان ذیل آیه 15 سوره مبارکه نساء می فرمایند:

"به ابى مسلم مفسر نسبت داده ‏اند كه گفته است آيه اول(آیه 15) در مقام بيان حكم مساحقه زن با زن است، و آيه دوم (آیه16)در صدد بيان حكم لواط مردان با مردان است، و هيچيك از دو آيه نسخ نشده است. ولى فساد اين گفتار روشن است...."



همچنین در تفسیر نمونه آمده است:

" جـمـعـى از مـفـسـران احـتـمـال داده انـد كـه ايـن آيـه در بـاره عـمـل زشـت ((لواط)) بوده باشد، و آيه قبل را مربوط به ((مساحقه )) (هم جنس گرايى زنـان ) دانـسـتـه اند، ولى با توجه به رجوع ضمير ((ياءتيانها)) به كلمه ((فاحشة )) كـه در آيـه قـبـل آمـده اسـت ، اسـتـفـاده مـى شـود كـه نـوع عـمـل مـنـافـى عـفـت كـه در ايـن آيـه آمـده ، هـمـانـنـد نـوعـى اسـت كـه در آيـه قـبـل مى باشد، بنابراين يكى را درباره لواط و ديگرى را درباره مساحقه دانستن ، خلاف ظاهر است (اگر چه هر دو نوع در يك جنس كلى يعنى همجنس گرايى
مشتركند) بنابراين هر دو آيه در باره زنا است . از اين گذشته مى دانيم كه مجازات لواط در اسـلام اعـدام اسـت ، نـه آزار رساندن و يا تازيانه زدن ، و هيچ دليلى نداريم كه حكم آيه مورد بحث نسخ شده باشد." ( تفسير نمونه ، جلد 3، صفحه 346-345)

bina88
۱۳۸۹/۰۲/۱۸, ۱۸:۱۱
با سلام خدمت تمام عزیزان و جناب پاسخگو.

ترفند خوبی بود.

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وآنکه این کار ندانست در انکار بماند

یاحق:Rose:

Lachini
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۶:۲۲
درود بر جناب پاسخگوی قرانی
1. همانگونه که عرض کردم در قران ناسخ و منسوخی وجود ندارد و آن چه مدعیان به آن استناد جسته اند آیه 106 سوره بقره است که اگر به آیه پیش از آن نگاه کنید پی می برید که منظور این است که آیات قران یا از آیات کتابهای پیشین یعنی تورات و انجیل بهتر است و یا در ردیف آنها قرار دارد و با وجود قران دیگر نیازی به این کتابها نیست.
2. با فرض پذیرش ترجمه ، آیات 15 و 16 سوره نساء و آیه 2 سوره نور را در کنار هم قرار دهیم :
آیه 15 سوره نساء : در ميان زنان شما كساني كه مرتكب زنا مي شوند، بايد از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنها داشته باشيد. اگر شهادت دهند، پس چنين زناني را در خانه هايشان نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد، يا اينكه خدا راه خروجي برايشان پديد آورد.
آیه 16 سوره نساء : آن مرد و زني كه مرتکب زنا مي شوند، بايد تنبيه شوند. اگر آنها توبه كنند و خود را اصلاح نمايند، آنها را به حال خود بگذاريد. خداست آمرزنده، مهربانترين.
آیه 2 سوره نور : زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.
اگر در این ترجمه ها دقت کنید پی می برید که این آیات با یکدیگر همخوانی ندارند و در هر کدام از آنها حکم متفاوتی ارائه شده است.
آن چه در میان اکثر مفسرین قرانی مشترک است این است که حکم آیه 15 سوره نساء به وسیله آیه 2 سوره نور نسخ شده است ولی تکلیف آیه 16 سوره نساء توسط این مفسرین به این روشنی و وضوح مشخص نشده است.
مفسرینی که بر این باورند که منظور از فاحشه در آیه 15 ، زنا است و برای این باور خود آیاتی از قران را شاهد آورده اند دچار یک اشتباه و خطای مهم شده اند که از عدم دقت کافی آنها به این آیات سرچشمه می گیرد.
می دانیم که فاحشه یک واژه عام است و بر هر نوع عمل شنیع اطلاق می گردد منتها برخی از آیاتی که در آنها از این واژه برای توصیف زنا استفاده شده است :
آیه 22 سوره نساء : وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً
آیه 32 سوره اسراء : وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلا
و آیاتی که در آنها از این واژه برای توصیف همجنس بازی استفاده شده است :
آیه 80 سوره اعراف : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين‏
آیه 54 سوره نمل : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
آیه 28 سوره عنکبوت : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين‏
اگر به این آیات دقت کنید پی می برید که هر جا مراد توصیف زنا می باشد فاحشه بدون الف و لام و هر جا مراد توصیف لواط است با الف و لام آمده است. تو گویی الله می فرمایند که اگر چه هر دو عمل زشت و شنیع است ولی عمل لواط زشت تر و شنیع تر است. ضمنا به همایی " تاتون" نیز دقت کنید که همایی این واژه با الفاحشه برای توصیف عمل شنیع همجنس بازی به کار رفته است. همایی " يَأْتينَ الْفاحِشَة " در آیه 15 سوره نساء و همایی " يَأْتِيانِها = يَأْتِيانِالْفاحِشَة " در آیه 16 سوره نساء نیز به همین گونه است.

خردبین
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۱۸:۰۰
حكم زناكار در قرآن

اكنون ببينيم كه قرآن كريم درباره‌ي عمل منافي عفت چه نظري دارد، و حكم زنا در قرآن چيست؟
درآخرين سالي كه پيامبر در مكه بود، يعني چندماهي پيش از هجرت به مدينه، آيه‌ي تحريم زنا نازل گرديد؛ و هشدار داده شد كه زنا «زشتكاري» و «بدروشي» است:


وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلاً [سوره‌ي الإسراء، آيه‌ي 32]
ترجمه: به زنا نزديك مشويد كه آن همانا زشت‌كاري و بدترين راه بوده است.

اندكي پيش ازآن، دريك آيه‌ي قرآن كريم كه در وصف مؤمنين آمده بود، زناكاري در كنار بت‌پرستي و آدم‌كشي نهاده شده، هشدار داده شده بود كه هركس زنا كند گناهكارِ شايسته‌ي كيفر است:


وَالَّذِينَ لاَ يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلاَ يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَلاَ يَزْنُونَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا [سوره‌ي الفرقان، آيه‌ي 68]

ترجمه: كساني كه با الله هيچ خدائي را نميخوانند، و جاني كه الله محترم داشته است را جز به‌حق نميكشند، و زنا نميكنند؛ و هركس چنان كند كيفر سختي [در قيامت] خواهد ديد.

درسال هفتم يا هشتم هجري حكم مجازات زن و مرد زناكار در قرآن به‌روشني بيان شده گفته شد كه مجازات زن و مرد زناكار، يكصد تازيانه در ملأ عام است. و دردنبال اين آيه، آيه‌ي ديگري تصريح كرد كه ازدواج با زناكار به‌كلي حرام است و هيچ مرد يا زني نبايد با زن يا مرد زناكار ازدواج كند.


الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلاَ تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ. الزَّانِي لاَ يَنكِحُ إلاَّ زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لاَ يَنكِحُهَا إِلاَّ زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ [سوره‌ي النور، آيات 2- 3]

ترجمه: زن زناكار و مرد زناكار، به هركدامشان صد تازيانه بزنيد، و اگر به الله و روز ديگر ايمان داريد نبايد كه شما را نسبت به ايشان ترحمي بگيرد؛ و بايد كه شكنجه‌شان را گروهي از مؤمنين نظاره كنند.
مرد زناكار به‌جز با زن زناكار يا زن مشرك نكاح نميكند، و زن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرك نكاح نميكند؛ اين براي مؤمنين حرام است.

درباره‌ي زن شوهرداري كه مرتكب عمل منافي عفت شود، در قرآن تصريح شده كه شوهرش بايد چهار گواه بياورد كه عمل را به چشم ديده‌اند، و آن‌وقت زن را درخانه نگاه دارد. و تأكيد شد كه مرد و زني كه مرتكب فحشاء ميشوند بايد مجازات بدني بشوند، ولي اگر توبه كردند كسي حق ندارد مجازاتشان كند:


وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً. وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا [سوره‌ي النساء، آيات 15- 16]

ترجمه: آنهائي از زنانتان كه مرتكب فحشاء ميشوند چهار گواه ازخودتان بر آنها بگيريد. پس اگر گواهي دادند [كه عمل را به چشم ديده‌اند] ايشان (يعني زنان مرتكب فحشاء) را درخانه نگاه داريد تا ايشان‌را مرگ برگيرد يا الله برايشان راهي ايجاد كند. و دوتني كه مرتكب آن ميشوند آزارشان بدهيد؛ ولي اگر توبه كردند و اصلاح شدند دست از آنها بداريد كه الله توبه‌پذير و مهربان است.

چنانكه مي‌بينيم، درآخر اين آيه گفته شده است كه كسي كه مرتكب فحشاء بشود، اگر پشيمان شود و ازكرده‌اش توبه كند، يعني تصميم بگيرد كه ديگر مرتكب چنان عملي نگردد، نبايد مجازات بشود.

در يك آيه‌ي قرآن نيز گفته شده كه چنانچه يك زنِ طلاق‌يافته كه هنوز درخانه‌ي شوهر زندگي ميكند مرتكب فحشاء شد و كساني به چشم ديدند، شوهرش كه اورا طلاق داده حق دارد كه پيش از موعد مقررشده، ويرا از خانه‌اش بيرون كند (وَلاَ يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ [سوره‌ي الطلاق، آيه‌ي 1])؛ ولي براي چنين زني مجازات ديگري مقرر نشده است.

كيفر زناكار در حديث و سيره:

پيامبر اكرم دوماه پيش از وفاتش، درخطبه‌ي حجه الوداع- كه آخرين سخنراني عمومي پيامبر است- مجازات زنان شوهرداري كه مرتكب عمل منافي عفت شوند را چنين مقرر كرد:


أما بعد: أيها الناس، فإن لكم على نسائكم حقاً، ولهن عليكم حقاً. لكم عليهن أن لا يوطئن فرشكم أحدا تكرهونه، وعليهن أن لا يأتين بفاحشة مبينة. فإن فعلن فإن الله قد أذن لكم أن تهجروهن في المضاجع وتضربوهن ضربا غير مبرح. فإن انتهين فلهن رزقهن وكسوتهن بالمعروف.

ترجمه: اي مردم! شما را بر زنانتان حقي است و ايشان را بر شما حقي است. حق شما برآنها آنست كه بر گليمتان كسي را كه اكراه داشته باشيد راه ندهند، و برآنها است كه مرتكب فحشاي قابل اثبات نشوند؛ اگر شدند الله به شما اجازه داده است كه بسترشان را ازخودتان دور كنيد و بزنيدشان به نحوي كه آسيب جسمي نبينند. پس اگر دست برداشتند حق دارند كه روزي و رختشان را طبق عرف دريافت دارند.
اين آخرين حكمي است كه پيامبر درباره‌ي زنان شوهرداري كه مرتكب زنا شوند صادر كرده است. پس ازاين سخنراني، نزول وحي براي هميشه متوقف گرديد؛ و دراينجا بود كه آخرين آيه‌ي قرآن نازل شده تأكيد كرد كه امروز دين اسلام به پايه‌ي كمال رسيده است (اليَومِ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم). تنها حكمي كه براي زن شوهردارِ مرتكب خطاي منافي عفت دراين سخنراني مقرر شده آنست كه شوهرش بايد به او فشار بياورد تا دست از خطاكاري بردارد.

ما وقتي آيات قرآن و سخنان پيامبر اكرم درباره‌ي زنا و فحشاء را دركنار هم ميگذاريم، و فرمان تحريم مطلق ازدواج با زناكار را يكبار ديگر ازنظر ميگذرانيم، و درعين حال آن مجازاتهاي خفيفي كه درباره‌ي ارتكاب به فحشاي زنان شوهردار به بيان قرآن و زبان پيامبر اكرم مقرر شده است را دربرابر خودمان مي‌نهيم، شايد به اين نتيجه برسيم كه آن زناكاراني كه بايد صد تازيانه بخورند و ازدواج كردن با آنها نيز حرام است، كساني‌اند كه زنا را به حرفه‌شان تبديل كرده‌اند، نه زن يا مردي كه خطائي ازاو سرزده باشد.
ولي اگر چنين است، پس حكم سنگسار كردن زناكار (رَجمِ زاني و زانيه) ازكجا آمده است؟


منبع: http://www.askquran.ir/showpost.php?p=83323&postcount=1



خردبین سبز اندیش.

Lachini
۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۲۳:۱۸
درود بر جناب خردبین
1. واژه نساء در قران و زبان عربی هم به دختر و هم به زن اطلاق می شود. در قران هر جا که منظورتنها زنان است با افزودن پسوند مثلا : نِساءَ النَّبِي‏ و یا از متن آیه این معنی القا شده است و نمی توان هر جا این واژه آمده است آن را به معنی زن در نظر گرفت ، مثلا : وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ في‏ ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظيمٌ . در این آیه منظور از نساء تنها دختران است.
2. حدیثی را آورده اید : اي مردم! شما را بر زنانتان حقي است و ايشان را بر شما حقي است. حق شما برآنها آنست كه بر گليمتان كسي را كه اكراه داشته باشيد راه ندهند، و برآنها است كه مرتكب فحشاي قابل اثبات نشوند؛ اگر شدند الله به شما اجازه داده است كه بسترشان را ازخودتان دور كنيد و بزنيدشان به نحوي كه آسيب جسمي نبينند. پس اگر دست برداشتند حق دارند كه روزي و رختشان را طبق عرف دريافت دارند.
این حدیث شیطانی بخشی از آیه 34 سوره نساء را منتها به کثیف ترین شکل ممکن به کار گرفته و در جهت تسهیل زنا آن هم از نوع محصنه توسط افرادی هرزه و عیاش جعل شده است. کدام مردی ولو در جوامع بی بند و بار گذشته یا فعلی می پذیرد که زن او با بیگانگان ارتباط جنسی برقرار کند ولی پس از کشف راز و اظهار ندامت زن روزی و رخت او را بدهد یعنی در حقیقت به غواطی بپردازد. تازه تکلیف فرزندان احتمالی چگونه خواهد بود؟ با این فتوا دیگر هیچ سنگی روی سنگی بند نمی شود و بنیان خانواده ها از هم می پاشد. این حرفها مصداق بارز تهمت و افترا به ساحت مقدس حضرت پیامبر است.
در آیه 34 سوره نساء از نافرمانی زن و نه از زنای او سخن به میان آمده است که الله به ترتیب وعظ ، دوری جستن از زن و کتک زدن را برای نیل به حرف شنوی و اطاعت زن از مرد مطرح فرموده اند و این همه به خاطر نفرتی است که الله از طلاق دارند و اگر این سه روش موثر نشد آنگاه دستور به حکمیت داده شده است. آیا ما باید این روشها را در خصوص زنان زناکار به کار بندیم؟
3. درست است که جنابعالی این مطالب را از منبعی آورده اید و نشانی آن را هم داده اید ولی این دلیل نمی شود که شما از زیربار مسئولیت شانه خالی کنید. بهتر است در نقل مطالب دقت کنید . می دانید که روزی به نام یوم الدین است و در آن روز الله از حق الناس نخواهند گذشت و مسلما از حق رسول خود نیز نخواهند گذشت.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۲۱, ۰۹:۱۴
درود بر جناب پاسخگوی قرانی
1. همانگونه که عرض کردم در قران ناسخ و منسوخی وجود ندارد و آن چه مدعیان به آن استناد جسته اند آیه 106 سوره بقره است که اگر به آیه پیش از آن نگاه کنید پی می برید که منظور این است که آیات قران یا از آیات کتابهای پیشین یعنی تورات و انجیل بهتر است و یا در ردیف آنها قرار دارد و با وجود قران دیگر نیازی به این کتابها نیست.
2. با فرض پذیرش ترجمه ، آیات 15 و 16 سوره نساء و آیه 2 سوره نور را در کنار هم قرار دهیم :
آیه 15 سوره نساء : در ميان زنان شما كساني كه مرتكب زنا مي شوند، بايد از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنها داشته باشيد. اگر شهادت دهند، پس چنين زناني را در خانه هايشان نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد، يا اينكه خدا راه خروجي برايشان پديد آورد.
آیه 16 سوره نساء : آن مرد و زني كه مرتکب زنا مي شوند، بايد تنبيه شوند. اگر آنها توبه كنند و خود را اصلاح نمايند، آنها را به حال خود بگذاريد. خداست آمرزنده، مهربانترين.
آیه 2 سوره نور : زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.
اگر در این ترجمه ها دقت کنید پی می برید که این آیات با یکدیگر همخوانی ندارند و در هر کدام از آنها حکم متفاوتی ارائه شده است.
آن چه در میان اکثر مفسرین قرانی مشترک است این است که حکم آیه 15 سوره نساء به وسیله آیه 2 سوره نور نسخ شده است ولی تکلیف آیه 16 سوره نساء توسط این مفسرین به این روشنی و وضوح مشخص نشده است.
مفسرینی که بر این باورند که منظور از فاحشه در آیه 15 ، زنا است و برای این باور خود آیاتی از قران را شاهد آورده اند دچار یک اشتباه و خطای مهم شده اند که از عدم دقت کافی آنها به این آیات سرچشمه می گیرد.
می دانیم که فاحشه یک واژه عام است و بر هر نوع عمل شنیع اطلاق می گردد منتها برخی از آیاتی که در آنها از این واژه برای توصیف زنا استفاده شده است :
آیه 22 سوره نساء : وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً
آیه 32 سوره اسراء : وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلا
و آیاتی که در آنها از این واژه برای توصیف همجنس بازی استفاده شده است :
آیه 80 سوره اعراف : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين‏
آیه 54 سوره نمل : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
آیه 28 سوره عنکبوت : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين‏
اگر به این آیات دقت کنید پی می برید که هر جا مراد توصیف زنا می باشد فاحشه بدون الف و لام و هر جا مراد توصیف لواط است با الف و لام آمده است. تو گویی الله می فرمایند که اگر چه هر دو عمل زشت و شنیع است ولی عمل لواط زشت تر و شنیع تر است. ضمنا به همایی " تاتون" نیز دقت کنید که همایی این واژه با الفاحشه برای توصیف عمل شنیع همجنس بازی به کار رفته است. همایی " يَأْتينَ الْفاحِشَة " در آیه 15 سوره نساء و همایی " يَأْتِيانِها = يَأْتِيانِالْفاحِشَة " در آیه 16 سوره نساء نیز به همین گونه است.




با سلام و درود


1. در وجود ناسخ و منسوخ در قرآن، بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد؛ و ما در این نوشتار نمی خواهیم وارد ادله و استدلالات آنها شده و آن مباحث را اینجا مطرح نماییم.


2. اگر چه مفسرین نسبت به این چند آیه بحث هایی دارند ولی به طور خلاصه بیان می شود:

یک: آیه 15و16 سوره نساء در مورد مرد و زن زناکار است که مجازات زن، بعد از اثبات و قبل از توبه، حبس ابد؛ و مجازات مرد، تنبیه و اذیت کردن است.

دو: حکم حبس ابد در مورد زنان، حکمی موقت است، نه دائمی.

سه: این حکم ها پس از توبه برداشته می شود.

چهار: سوره نور، پس از سوره نساء نازل شده و این حکم موقت را برداشته و حکم جدید و دائمی به جای آن آورده است.
صد تازیانه، مجازات زن و مرد زناکار است که بعد از اثبات ـ ولو توبه هم بکنند ـ قابل رفع نیست.
در روایات نقل شده که آیه 2 سوره نور، همان سبیل و راه علاجی است که خداوند در سوره نساء فرموده بود.

پنج: پس از نزول آیه 2 سوره نور، که صد تازیانه برای زنای غیر احصان آمده، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) حکم رجم را برای زنای احصان، تشریع و جعل فرمودند.


ضمنا کسی در داشتن حق تشریع و حق جعل و وضع حکم شرعی، در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) شکی ندارد؛ وجوب اطاعت و پیروی از ایشان در جاهای مختلف و به کرات بیان شده است.


بنابراین حکم صد تازیانه برای زنای غیر احصان، به مقتضای آیات؛ و حکم رجم برای زنای احصان، به مقتضای روایات است.



3. این تفاوت در تعبیر "فاحشه" و "الفاحشه" و ... باید در جای خود و با عرضه بر آیات و روایات و نیز از نظر ادبی و لغوی بررسی شود که این جا مجال آن نیست؛ لذا نسبت به آن بحثی نمی کنیم.

اما آنچه واضح و روشن است، این که گناه لواط به مراتب از گناه زنا بزرگتر و شنیع تر شمرده شده و حکم آن هم قتل و اعدام است.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۲۱, ۰۹:۲۹
اين آخرين حكمي است كه پيامبر درباره‌ي زنان شوهرداري كه مرتكب زنا شوند صادر كرده است. پس ازاين سخنراني، نزول وحي براي هميشه متوقف گرديد؛ و دراينجا بود كه آخرين آيه‌ي قرآن نازل شده تأكيد كرد كه امروز دين اسلام به پايه‌ي كمال رسيده است (اليَومِ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم). تنها حكمي كه براي زن شوهردارِ مرتكب خطاي منافي عفت دراين سخنراني مقرر شده آنست كه شوهرش بايد به او فشار بياورد تا دست از خطاكاري بردارد.

ما وقتي آيات قرآن و سخنان پيامبر اكرم درباره‌ي زنا و فحشاء را دركنار هم ميگذاريم، و فرمان تحريم مطلق ازدواج با زناكار را يكبار ديگر ازنظر ميگذرانيم، و درعين حال آن مجازاتهاي خفيفي كه درباره‌ي ارتكاب به فحشاي زنان شوهردار به بيان قرآن و زبان پيامبر اكرم مقرر شده است را دربرابر خودمان مي‌نهيم، شايد به اين نتيجه برسيم كه آن زناكاراني كه بايد صد تازيانه بخورند و ازدواج كردن با آنها نيز حرام است، كساني‌اند كه زنا را به حرفه‌شان تبديل كرده‌اند، نه زن يا مردي كه خطائي ازاو سرزده باشد.
ولي اگر چنين است، پس حكم سنگسار كردن زناكار (رَجمِ زاني و زانيه) ازكجا آمده است؟
خردبین سبز اندیش.




با سلام و درود


1. با توجه به ظاهر آیه شریفه، حکم در این آیه به صورت مدت دار و موقت است؛ و با نزول آیه 2 سوره نور، حکم زنای غیر احصان بیان شده که دائمی است؛ و طبق روایات، حکم زنای احصان را پیامبر(صلی الله علیه و آله) تشریع فرمودند که همان رجم است.


2. این مطلب نقل شده از پیامبر در حجة الوداع ـ سوای بررسی صحت و سقم و یا بررسی سندی و ... ـ می تواند بر موارد دیگری همچون غیر احصان، مواردی که قبل از اثبات جرم است، و یا بعد از توبه است، و یا مواردی که ادعای اکراه، اجبار، اضطرار، ادعای شبهه، ادعای جهل به موضوع یا جهل به حکم و .... حمل شود.


3. حکم سنگسار، از جانب رسول خدا(ص) و با توجه به حق تشریعی که از طرف خداوند داشتند، جهل و وضع شده است.


4. چطور این همه شاهدان و ناظران، و این همه بزرگان از صحابه و ... که حضور داشتند و این مطلب را شنیده اند، باز هم به حکم رجم که در شریعت اسلام و در زمان خلفا نیز اجرا می شده، هیچ اعتراضی نکرده و آن چه شما برداشت کرده اید را آنها برداشت نکرده اند.

آیا این به ذهن نمی رسد که برداشت شما ناصحیح است.


5. با توجه به پاسخ های قبلی روشن شد که حضرت رسول صلی الله علیه و آله، هم این حکم را جعل فرموده، و هم درزمان خود ایشان، این حکم به اجرا درآمده است، و در این خصوص، شیعه و سنی اتفاق نظر دارند.

میقات
۱۳۸۹/۰۲/۲۱, ۰۹:۳۰
نکته مهم:


نمی توان پیامبر و اهلبیت را از قرآن، جدا در نظر گرفت و انتظار رسیدن به حقیقت را داشت؛ آنها همسنگ و مفسر واقعی قرآن هستند و از طرف خداوند، حق تشریع و جعل و وضع حکم را داشته اند.

با توجه به این نکته، مشکل حل می شود؛ و برای حل این شبهات و مشکلات هم راهی به غیر از تمسک به اهلبیت(علیهم السلام) نیست.


اشکال مهم و اساسی آن جا است که جایگاه تفسیری و حق تشریع و ولایتی که از طرف خداوند برای پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) قرارداده شده، نادیده گرفته می شود.


این سردرگمی ها و احساس خلأ، به همین جهت است؛ ولی اگر به مقام و جایگاه ایشان توجه شود، درک و فهم مراد واقعی خداوند از آیات قرآن، آسان تر و سهل تر خواهد شد.


اهلبیت(ع)، مفسران واقعی قرآن هستند؛ قرآن کریم، قرآن صامت؛ و اهلبیت، قرآن ناطق هستند.


در کتاب الهی، ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، مجمل و مبین، عام و خاص، و ... زیاد است و بدون مراجعه به آگاهان و مفسران واقعی آن (معصومین علیهم السلام)، قابل فهم و درک صحیح نیست.

Divine Love
۱۳۸۹/۰۶/۰۶, ۲۳:۵۷
با عرض سلام

اخيرا به شبهه‌ي نسبتاپيچيده‌اي از طرف يك غيرمسلمان برخوردم كه در باره ي نحوه ي اثبات بي گناهي زني است كه مورد تجاوز قرار گرفته است. بر اساس ادعاي اين فرد "اگر زني مورد تجاوز جنسي قرار بگيرد و نتواند 4 شاهد براي اثبات بي گناه بودن خود فراهم كند متهم به زنا و سنگسار مي شود." در چنين موردي زن چگونه مي تواند بي گناهي خود را اثبات كند؟ آيا اصل چنين ادعايي صحيح است؟

soaal
۱۳۸۹/۰۶/۰۷, ۱۵:۴۹
با عرض سلام

اخيرا به شبهه‌ي نسبتاپيچيده‌اي از طرف يك غيرمسلمان برخوردم كه در باره ي نحوه ي اثبات بي گناهي زني است كه مورد تجاوز قرار گرفته است. بر اساس ادعاي اين فرد "اگر زني مورد تجاوز جنسي قرار بگيرد و نتواند 4 شاهد براي اثبات بي گناه بودن خود فراهم كند متهم به زنا و سنگسار مي شود." در چنين موردي زن چگونه مي تواند بي گناهي خود را اثبات كند؟ آيا اصل چنين ادعايي صحيح است؟


سلام

خوب ازش می پرسیدید این ادعا را از کجا آورده؟؟

تا اون جایی که من سواد دارم اصل بر بی گناهیه، و این اثبات جرم که شاهد می خواد.

Oralid
۱۳۸۹/۰۶/۰۷, ۱۸:۴۵
دوست گرامی فکر کنم اصل دین واسه اینه که به انسانها احترام میذاره و واسش مهمه که جون حتی یه نفر حفظ بشه.جون به این راحتی نیست ه تا ببینی بکشی و یه سوال معشوقه یعنی دوست دختر؟این حکم در مورد زن عقدی و شرعی آدمه نه دوست دختر.پس اینکارو نکنید که مرتکب قتل بزرگی میشید.معشوقه نیست دیگه اون.به قول داروین زنان دو دسته اند الهه ها و قاب دستمالها!


من گفتم معشوق(دوست پسر)، نه معشوقه...در ضمن من دختر هستم نگران نباشید کسی رو نمی کشم

irankufe
۱۳۸۹/۰۶/۰۸, ۰۸:۰۲
با عرض سلام

اخيرا به شبهه‌ي نسبتاپيچيده‌اي از طرف يك غيرمسلمان برخوردم كه در باره ي نحوه ي اثبات بي گناهي زني است كه مورد تجاوز قرار گرفته است. بر اساس ادعاي اين فرد "اگر زني مورد تجاوز جنسي قرار بگيرد و نتواند 4 شاهد براي اثبات بي گناه بودن خود فراهم كند متهم به زنا و سنگسار مي شود." در چنين موردي زن چگونه مي تواند بي گناهي خود را اثبات كند؟ آيا اصل چنين ادعايي صحيح است؟
سوالش مورد داره، اگه 4تا شاهد نباشه که اصلا زنا کار بودنش اثبات نمی شه که بخواد شاهد بیاره یا نه.
لطفا نظر"افق" هم جواب داده شود.
یا علی

sinsinati
۱۳۸۹/۰۶/۰۸, ۱۹:۴۹
پس اگه اینطوره که می فرمایید و این حکم هیچگاه عملی نمیشه ، پس چطور خانم س.م.آ. را به بهانه همین جرم قصد داشتند سنگسار نمایند؟!!؟!؟!؟ و تحت فشارهای بین المللی متوقف شد؟!
یعنی حداقل 4 شاهد عادل(مرد) یافت شده که در حال زنای محصنه(ودر حال رضایت) او را دیدند و در دادگاه حاضر به شهادت شده اند.
یعنی شما قصد دارید دستگاه عادل قضایی ما را زیر سوال ببرید؟

bina88
۱۳۸۹/۰۶/۰۸, ۲۲:۲۹
پس اگه اینطوره که می فرمایید و این حکم هیچگاه عملی نمیشه ، پس چطور خانم س.م.آ. را به بهانه همین جرم قصد داشتند سنگسار نمایند؟!!؟!؟!؟ و تحت فشارهای بین المللی متوقف شد؟! یعنی حداقل 4 شاهد عادل(مرد) یافت شده که در حال زنای محصنه(ودر حال رضایت) او را دیدند و در دادگاه حاضر به شهادت شده اند. یعنی شما قصد دارید دستگاه عادل قضایی ما را زیر سوال ببرید؟

سلام علیکم
منظور جناب قضاوت این است که این مطلب به این سادگیها نیست که هر موردی را بشود به سادگی اثبات کرد.
اثبات جرم کار کاملا شاقی است ولی در هر صورت نشدنی هم نست.

اما یکی از دوستان در مورد این مطلب بطور معکوس رو سئوال کردن که اگر زن مرد رو در این حال ببینه چه عواقبی در انتظار مرد خواهد بود؟

مثلا آیا زن اگر تحت تاثیر احساس خود قرار بگیره و مرد رو بکشه آیا حکم قتل عمد دارد؟

یا اگر نکشد چرا این مطلب تنها در مورد مردها جاری است؟

یاعلیم بذات الصدور

sinsinati
۱۳۸۹/۰۶/۰۹, ۰۰:۳۸
سلام علیکم
منظور جناب قضاوت این است که این مطلب به این سادگیها نیست که هر موردی را بشود به سادگی اثبات کرد.
اثبات جرم کار کاملا شاقی است ولی در هر صورت نشدنی هم نست.

اما یکی از دوستان در مورد این مطلب بطور معکوس رو سئوال کردن که اگر زن مرد رو در این حال ببینه چه عواقبی در انتظار مرد خواهد بود؟

مثلا آیا زن اگر تحت تاثیر احساس خود قرار بگیره و مرد رو بکشه آیا حکم قتل عمد دارد؟

یا اگر نکشد چرا این مطلب تنها در مورد مردها جاری است؟

یاعلیم بذات الصدور

در مورد اینکه ایشون منظورشون چی بود کاملا مشخصه که منظورشون رو خودشون بهتر بیان کردن. ایشون گفتن حکمی که هرگز عملی نمیشه
در مورد سوالی که مطرح کردین باید گفت زن نمی تونه مرد رو که در حال انجام رابطه جنسی است حتی متهم بکنه چراکه مرد میتونه ادعا بکنه زن رو صیغه(ازدواج موقت) کرده و چون قانونی مبنی بر ثبت این ازدواج وجود نداره نمی توان ادعای مرد رو رد کرد مگر در صورت تکذیب زن ثانی.پس کشتن مرد اگر به بهانه تشویش و غلبه احساسات باشه دقیقا قتل عمد محسوب خواهد شد.

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۰۹, ۰۸:۴۷
سلام


بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ



سنگسار عملي شيطاني


وإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى‏ اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

عده‌اي از آنها بنام بيان كتاب خدا طوري حرف ميزنند كه شما خيال كنيد حرفهايشان از كتاب الهي است، در صورتيكه از كتاب الهي نيست و ميگويند اين حرفها از جانب خدا است. در صورتيكه از جانب خدا نيست. از قول خدا دروغ ميگويند و خودشان هم اين را ميدانند.



http://tbn0.google.com/images?q=tbn:jOlSIhej2JIS-M:http://alia.ir/i/hello/123/1027/1024/sangsar.jpg


در اغلب موارد اين احاديث و روايات هستند كه مأخذ سنت قرار مي گيرند و از اين بابت فرق چنداني ميان سنت و احاديث وجود ندارد بنده هيچگاه با تجربه گرفتن از تاريخ و به تبع آن درس و عبرت گرفتن از آنچه که از گذشتگان به ما رسيده مخالف نيستم . عرض بنده اين است كه برخورد ما با احاديث بايد جنبه تبعيت انتخابي و آزاد داشته و بر اساس موازين قرآن باشد نه جنبه تعبد (پيروي و اطاعت مطلق). احاديث و روايات زماني خطرناك مي شوند كه بخواهند حکم تعبدي و يا شأن نزول آيات قرآن را بيان كنند و اينچنين به تأويل و تفسير آيات خدا بپردازند ، در چنين مواردي بايد همواره احتياط كرد و هيچگاه نبايد درمقابل آنها موضع تعبدي گرفت. كتاب قرآن تنها مرجع دين اسلام است و تمامي آييها و مناسك لازمه دين در اين كتاب بزرگ آمده است و پيامبر بزرگوار اسلام هم اولين كسي بوده كه مي بايستي به آنها عمل مي كرده است. بنابر اين سنت واقعي پيامبر همين قرآن است و اموري كه او در زندگي شخصيش انجام مي داده به خودش مربوط بوده و هيچ ربطي به اسلام يا سنتهاي اسلامي ندارند. ريش گذاشتن يا نگذاشتن پيامبر يك سنت اسلامي نيست و افراد فرو مايه و ناداني كه مردمان را به جرم ريش نداشتن مجازات و تنبيه مي كنند بيشتر مجري احكام شيطان هستند تا سنت پيامبر.

تنها چيز لا يتغير ، كلام خداست و هرچيزي غير از آن قابل تغيير است ، حال مي خواهد پيامبر بزرگوار اسلام آن را وضع كرده باشد يا هركس ديگري . بدون هيچگونه شك و ترديدي ، خداوند سبحان غير از موارد مندرج و ثبت شده در قرآن ، موارد ديگري را نيز به پيامبرش وحي كرده است و اين را به وضوح از آيات قرآن ميتوان فهميد . اما آنچه را خداوند سبحان از ما خواسته تنها تعبد آن موارديست كه در قالب كتاب نازل شده و يا بر اساس موازين آن باشند و نه چيز ديگري.

كاملاً متقن و بديهيست كه حكم سنگسار در قرآن وجود ندارد و محال است بتوان صرفاً با استناد به آيات قرآن اين چنين حكمي را استخراج كرد. حكم قرآن در باره زن و مرد زنا كار صد ضربه شلاق براي مردمان آزاد و پنجاه ضربه براي بندگان است. با اين وجود اهل مذاهب در سنتي كه به پيامبر نسبت داده اند حكم سنگسار وجود دارد و اين حكم شيطاني تا كنون بارها و بارها توسط عمله و پيروان مقلد او به اجرا در آمده است.

حكم سنگسار چگونه و در چه مقطعي از تاريخ اسلام آغاز شد و ريشه هاي اين سنت پليد و شيطاني در كجاست؟ مشخص نيست از چه زماني تسليم شدگان دين گمراهي ، حكم سنگسار را به اجرا در آورده اند اما با توجه به وضوح و صراحت حكم زناكاران در قرآن ، محال است اين عمل شيطاني در زمان رسول الله اجرا شده باشد. با اين وجود آيه اي در قرآن وجود دارد كه به وسيله يك حديث و روايات گمراه کننده به طور موزيانه اي تلبيس شده است. به احتمال قوي اين روايت کذب كه شأن نزول آيه 42 سوره مائده خوانده مي شود ، مأخذ و ريشه سنت شيطاني سنگسار مي باشد. و اما آيه محكم الهي چهل و دومين آيه از سوره مباركه مائده مي باشد :

سمعون للكذب اكلون للسحت فان جاءوك فاحكم بينهم او اعرض عنهم وان تعرض عنهم فلن يضروك شيءا وان حكمت فاحكم بينهم بالقسط ان الله يحب المقسطين
آنها از دروغ ها پيروي مي كنند و از درآمدهاي نامشروع مي خورند. اگر نزد تو بيايند تا در ميانشان قضاوت كني، مي تواني در ميان آنها قضاوت كني، يا نسبت به آنها بي اعتنا باشي. اگر بخواهي به آنها بي اعتنا باشي، آنها نمي توانند كوچك ترين ضرري به تو برسانند. اما اگر در ميانشان قضاوت مي كني، بايد منصفانه قضاوت كني. خدا افراد منصف را دوست دارد.

و اما اين هم روايتي دروغين و مطلب متشابهي كه آيه محکم فوق را تلبيس كرده است :

يكى از اشراف يهود خيبر كه داراى همسر بود, با زن شـوهـردارى كه او هم از خانواده هاى سرشناس خيبرمحسوب مى شد عمل منافى عفت انجام داد, يـهـوديـان از اجـراى حـكـم تورات (سنگساركردن ) در مورد آنها ناراحت بودند, اين بودكه به هم مسلكان خود درمدينه پيغام فرستاندند كه حكم اين حادثه را از پيامبراسلام (ص ) بپرسند (تا اگر دراسـلام حـكـم سبكترى بود آن را انتخاب كنند و در غير اين صورت آن را نيز به دست فراموشى بسپارند و شايد از اين طريق مى خواستند توجه پيامبراسلام (ص ) را نيز به خود جلب كنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمايند).در اين موقع حكم سنگباران كردن كسانى كه مرتكب زناى محصنه مى شود ، نازل گرديد, ولى آنها از پذيرفتن اين حكم شانه خالى كردند !.پـيـامبر(ص ) اضافه كرد: اين همان حكمى است كه در تورات شما نيز آمده , آيا موافقيدكه يكى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل كرد بپذيريد گفتند:آرى ، پيامبر(ص ) گفت : ابن صوريا كه در فدك زندگى مى كند چگونه عالمى است ؟.گـفتند: او از همه يهود به تورات آشناتر است , به دنبال او فرستادند و هنگامى كه نزد پيامبر(ص ) آمد به او فرمود: آيا حكم سنگباران كردن در چنين موردى درتورات بر شما نازل شده است يا نه ؟.او در پاسخ گفت : آرى ! چنين حكمى در تورات آمده است .پيامبر(ص ) گفت : چرا از اجراى اين حكم سرپيچى مى كنيد؟.او در جـواب گـفـت : حـقـيـقـت ايـن است كه ما در گذشته اين حد را در باره افرادعادى اجرا مـى كـرديـم , ولـى در مورد ثروتمندان و اشراف خوددارى مى نموديم , اين بود كه گناه مزبور در طبقات مرفه جامعه ما رواج يافت به همين جهت ما قانونى سبكتر از قانون سنگسار كردن تصويب نموديم . ) در اين هنگام پيامبر(ص ) دستور داد كه آن مرد و زن را در مقابل مسجدسنگسار كنندو آنگاه فرمود: خدايا من نخستين كسى هستم كه حكم تو را زنده نمودم بعد از آن كه يهود آن را از بين بردند. در اين هنگام بود که آيه چهل و دو سوره مائده نازل شد ......


درواقع شيطان از عمله و پيروان خود بسيار زيركتر و داناتر است و خوب مي داند كه دارد چكار مي كند.اين آيه تلبيس شده در موضعي بسيار استراتژيك و فوق العاده حساس قرار گرفته است. روايت و آيه شيطاني متشابه اي كه آن را تلبيس مي كند از روي آيات 41 و42 شبيه سازي شده است ، در اصل روايت چندين واژه و عبارت كليدي وجود دارد كه دقيقاً از دو آيه مذكور استخراج شده اند و به گونه اي جاسازي شده اند كه ذهن را به اشتباه انداخته و آن را متوجه چشم اندازي مي كنند كه در آنجا آيه شيطاني با آيه قرآني تطبيق نموده و متشابه مي شوند و شخص تصور مي كند كه واقعاً يك چنين حادثه اي اتفاق افتاده و قرآن دارد آن رويداد را نقل مي كند. و بدين ترتيب شيطان به نتيجه دلخواه خود كه درست عكس نتيجه قرآن است مي رسد . توجه شما را ابتدا به آيات 41و 42 و 43 سوره مبارکه مائده جلب مي کنم و در ادامه حديثي را که بر طبق آن مذهبون حکم سنگسار را مجاز مي دانند اضافه مي کنم تا خود به وضوح متوجه نوع دسيسه شيطان شويد .


ادامه دارد.......

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۰۹, ۰۸:۴۸
.....ادامه پست قبل


يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَاؤوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَمَا أُوْلئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ
اي پيغمبر، كساني كه در كفر بر هم پيشي ميگيرند و زباني ميگويند ايمان آورديم ولي قلبشان ايمان ندارد تو را غمگين نكنند. عده‌اي از يهوديان به حرفهاي دروغ گوش ميكنند. به حرفهاي كساني گوش ميكنند كه پيش تو نيامده‌اند و معني سخن را از جاي خود تغيير ميدهند و ميگويند اگر چنين چيزي بشما گفته‌ شد قبول کنيد و اگر گفته نشد از قبول آن خودداري کنيد. آنها كساني هستند كه خدا انحرافشان را خواسته پس تو نميتواني در مقابل خواست خدا كاري براي آنها بكني. آنها افرادي هستند كه خدا نميخواهد دلشان را پاك كند. آنها در دنيا خواري و در آخرت هم عذاب بزرگي دارند.به حرفهاي دروغ گوش ميكنند و مال حرام ميخورند. اگر پيش تو آمدند بين آنها حكم كن يا از حكم كردن بين آنها خودداري كن. اگر از حكم كردن بين آنها خودداري كني ذره‌اي بتو ضرر نميزنند. و اگر حكم كردي، بعدالت حكم كن چون خدا افراد عادل را دوست دارد. چطور در حالي كه تورات پيش آنها هست تو را داور ميسازند؟ حكم خدا در تورات هست. آنها بعد از آن از حكم تو رو برميگردانند. آنها مومن نيستند.


عزيزان ! اگر حرفهاي مرا قبول نداريد لا اقل خودتان برويد و به دقت آيات اين موضع تلبيس شده توسط حديث کذب فوق را از قرآن بخوانيد تا دستگيرتان شود كه خداوند چه گهرهاي گرانبها و گنج عظيمي را در آنجا قرار داده است. خداوند سبحان يکي از كليدي ترين آيات خود را در اين موضع از قرآن آورده است و مؤمنين را ملزم كرده كه جز به حكم كلام وحي - كه تماماً به صورت كتاب در اختيار ما قرار گرفته – به هيچ حكم ديگري عمل نكنند و اين به مفهوم تعطيل شدن دكان دروغ بافي شيطان است . چون وقتي قرار باشد كه جز قرآن هيچ كلام ديگري متابعت نشود ديگر كار و كاسبي شيطان بطور كامل كساد خواهد شد و اهميت تلبيس اين آيات در همين نكته نهفته است. به عبارت ديگر،شيطان مي خواهد حواس ما را از اين واضحات كلام خداوند پرت كند تا بجاي كنكاش درمفهوم حقيقي آنها وقتمان را در تحليل آيات خودش كه با زيرکي آن را به گذشتگان و صالحين منتسب کرده ، صرف نماييم.

آيات دارند سير جايگزيني كتب آسماني را به ما نشان مي دهند ، دارند مي گويند که هركتابي که از جانب حق آمد پيامبران جز به حكم آن عمل نمي كردند تا به پيامبر اسلام رسيد و خداوند به اين وسيله به او و پيروان راهش مي گويد كه نبايد جز به حكم قرآن عمل کنيد . آيا جاي تأسف و تعجب ندارد كه در يك چنين موضع محکمي از قران ، شيطان حكم خود را با شان نزولي کذب نشانده و مؤمنين دروغين را وادار کرده که تا به جاي گردن نهادن در برابر آنچه خدا فرستاده است فرمان او را اجرا كنند؟! پس ننگ بر کافراني كه در آنجا اين مطلب را ديدند و باز چشم و گوش بسته و قلاده به گردن دنبال حکم شيطان رفتند :

ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكفرون

نفرين خدا بر آن ظالماني كه جمله زير را خواندند و به جاي حکم خدايي صد ضربه شلاق ، جنايت شيطاني صدها ضربه سنگ را نشاندند:

ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظلمون

واي به احوال آنهايي كه عمل كنندگان به كتاب خدا را گمراه و مرتد مي شمارند و با آراء ننگين خود ، تعبد حکم ابليس را تصديق مي كنند :

ومن يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفسقون

اي كساني كه عاملان به احكام خداوندي را غير مسلمان مي خوانيد ، شما قطعاً فاسقيد و در گمراهي عميقي بسر مي بريد و لي خود نمي دانيد كه چه بر سرتان آمده است .


منبع :
http://zxcv1115.blogfa.com (http://zxcv1115.blogfa.com)

sinsinati
۱۳۸۹/۰۶/۱۱, ۰۳:۰۵
شما می فرمایید تمامی علمای شیعه و سنی در شان نزول آیات اشتباه می ادیشند؟
سند و مدرکی دال بر اینکه شان نزول مربوط به جایگیزنی قرآن بجای تورات می باشد و ربطی به ماجرای سنگسار ندارد، وجود دارد؟

بیان
۱۳۸۹/۰۶/۱۱, ۰۳:۳۳
شما می فرمایید تمامی علمای شیعه و سنی در شان نزول آیات اشتباه می ادیشند؟
سند و مدرکی دال بر اینکه شان نزول مربوط به جایگیزنی قرآن بجای تورات می باشد و ربطی به ماجرای سنگسار ندارد، وجود دارد؟

سلام

دوست من , تمام علما نه !! کم نیستند علما و محققانی که برایشان مسلم شده سنگسار در دین خدا جایی ندارد. برخی ار آنها این موضوع را اعلام کرده اند و برخی دیگر بنا به دلایلی در این مورد سکوت کرده اند. ولی اگر حتی همه علما هم اشتباه کرده باشند چیز عجیبی نمی تواند باشد.

چند میلیارد مسیحی در دنیا اعتقاد دارند که مسیح به صلیب کشیده شده است ولی ما میدانیم که اینگونه نیست و همه مسیحیان حتی علماب بزرگ آنها در اشتباه هستند. حال به نظر شما ممکن نیست که چنین امری در مورد ما صدق کند و تعداد زیادی از مسلمانان اشتباه کنند. هر چند مسلمانانی که سنگسار را جزو دین ( اسلام و حتی مسیحیت ویهودیت ) نمی دانند کم نیستند و درصد قابل توجه ای را شامل میشوند.

دوست عزیز , برای پی بردن به دستورات خداوند شان نزول و امثال آن لازم نیست. وقتی که کلام خدا و دستورات خدا در کتابی به نام قرآن برای ما ثبت وحفظ شده دیگر چه نیازی به شان نزول است؟

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿۲﴾
به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد در [كار] دين خدا نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد و بايد گروهى از مؤمنان در كيفر آن دو حضور يابند (۲)

این ایه به صراحت حکم زناکار را صد ضربه شلاق اعلام میکند. آیا با چنین روشنی به شان نزول احتیاجی هست؟

kooosar
۱۳۸۹/۰۸/۲۲, ۱۲:۳۳
محمد رضا کدخدایی(کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی)- به نقل از سایت اندیشه قم.
پاسخ پرسش گر محترم در ضمن مقدمات ذیل ارائه می گردد:
1. حکم سنگسار در قرآن نیامده است لکن عدم ورود این حکم در قرآن کریم دلیل بر آن نیست که این حکم در اسلام وجود ندارد.
نه تنها اين حكم بلكه بسيارى از احكام مسلم شرعى كه حتى از ضروريات دين است در قرآن نيامده است. از باب نمونه مسائل راجع به غسل و تعداد ركعات نماز ,کیفیت ازدواج و.... البته ضرورتى هم ايجاب نمى‏كند كه تك تك احكام شرعى به صورت مبسوط در قرآن ذكر شود. قرآن كريم در آيات متعددى ما را به سوى پيامبر و اهل بيت او عليهم السلام رهنمون شده دستور به فراگیری احکام الهی از رسول مکرم اسلام نموده [1] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=348703#_ftn1)و اطاعت ازآنان را بر ما واجب نموده و يا اطاعت از پيامبر را اطاعت از خداوند دانسته است.[2] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=348703#_ftn2) به همين جهت سنّت كه گفتار پيامبر و اهل بيت معصومين پيامبر علیهم صلوات الله است يكى از منابع استخراج احكام شرعى در کنار قرآن و به عنوان یکی از ثقلین که مسلمانان به تمسک به آن سفارش شدند ،به شمار مى‏رود. تمسک به ثقلین و منبع بودن روایات معصومین علیهم السلام در کنار آیات قرآن به عنوان وجه تمایز دیدگاه شیعه و سنی است. بسيارى از احكام شرعى از روايات پيامبر و اهل بيت‏عليه السلام استفاده مى‏شود، همان طور كه بیش از سه هزار حکم شرعی در مورد نماز در قرآن نيامده ولى در سنت معصومين‏عليه السلام تبيين شده‏اند.
حكم سنگسار زناكارى كه داراى همسر باشد با تحقق شرايط آن يكى از مسائلى است كه با روايات متعدد از پيامبر و ائمه معصومين‏عليهم السلام ثابت شده است و محل اتفاق جميع فقها است بلكه به حد ضرورت و بداهت بين مسلمانان رسيده و جاى تأمل و ترديد در اين حكم وجود ندارد. در جلد 28 کتاب شریف وسائل الشیعه بیش 18 روایت به طور صریح و صحیح در این مورد نقل شده است.[3] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=348703#_ftn3) علاوه بر آن ده ها روایت دیگر به طور ضمنی و تلویحی مربوط به احکام مرتبط با حکم سنگسار است. پیش بینی حکم سنگسار برای زنای محصنه آینه ای است که میزان قبح و ضرر رسانندگی این گناه را برای فرد، خانواده و اجتماع منعکس می کند و در عین حال مغبوضیت این گناه و آثار مادی و معنوی مخرب آن را به انسان ها گوشزد می کند.
2. تحقق شرایط سنگسار بسیار سخت گیرانه و متوقف بر سه دسته شرایط است. الف .شرایط ثبوت گناهی که مستوجب سنگسار است. ب. شرایط اثبات گناه مستوجب سنگسار. ج. شرایط اجرای حکم سنگسار.
شرایط سه گانه فوق به گونه ای پیش بینی شده است که تحقق همه آنها و اجرای حکم سنگسار امری بسیار نادر خواهد بود. در ادامه به تبیین مفصل تر این شرایط می پردازیم تا سیاست کیفری اسلام در این زمینه را بیابیم. این شرایط را به سه دسته شرایط ثبوتی ، شرایط اثباتی و شرایط اجرای حکم سنگسار تفکیک می نماییم.
الف شرایط ثبوتی
حکم سنگسار مخصوصزن یا مردی است که در حالی زنا کند که: اولاً متأهل و دارای همسر باشد. ثانیاً به همسرخود دسترسی داشته باشد و بتواند با او آمیزش جنسی داشته باشد. مثلاً در سفر نباشدو یا دارای عذر منافی با مسائل زناشویی نباشد. مانند عادتماهیانه و یا ناشزه بودن همسر یا عنین بودن مرد. ثالثا شرایط عمومی تکلیف را داشته باشد (بالغ ، عاقل ، عالم به حکم ، غیر مضطر، غیر مکره ، مسلمان و...).
خلل به هر کدام از شرایط فوق مانع از ثبوت زنایی که مستوجب سنگسار است می باشد.

kooosar
۱۳۸۹/۰۸/۲۲, ۱۲:۳۵
ب. شرایط اثباتی
در صورت تحقق جرم زنا با شرایط فوق ، زنایی قابل سنگسار است که بر اساس شرایط خاصی که در ادامه به توضیح آن خواهیم پرداخت ، نزد حاکم اسلامی به اثبات برسد. اشاره این نکته ضروری است که شکل اثبات بایستی صرفا بر اساس روش ها و شرایط زیر باشد. به عنوان مثال اگر گفته شود 4 نفر عادل بایستی شهادت دهند نمی شود گفت اگر سه نفر مثلا مرجع تقلید و انسان متشخص شهادت دادند دیگر نیازی به شهادت 4 نفر نیست.
فی الجمله اینکه روش اثبات زنا منحصر به دو روش است. بعد از حصول شرائط ثبوتی زنای محصنه ، اگر مرد یا زن متأهل برخوردار از همسر حلال و بی مانع، به گناه زنا آلوده شوند و در «فضایی کاملاً آزاد» چهار بار به این عمل خود اقرار کنند یا «چهار شاهد عادل عیناً این عمل زنا را با خصوصیاتش ملاحظه و مشاهده کرده باشند» و در محضر حاکم شرع گواهی دادند زنای محصنه اثبات می گردد.
پس روش اثبات زنا دو گونه است :
اول : شهادت
شهود بایستی مرد و عادل باشند که ارتباط جنسی مذکور را با تمام خصوصیات به چشم خود دیده باشند. شخص عادل یعنی کسی که مرتکب گناه و از جمله گناه تجسس ،چشم چرانی ، نظر به عورت و... نمی شود.
در مورد کيفيت شهادت در روايات متعدد آمده است:
« أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا يُرْجَمُ الرَّجُلُ وَ الْمَرْأَةُ حَتَّى يَشْهَدَ عَلَيْهِمَا أَرْبَعَةُ شُهَدَاءَ عَلَى الْجِمَاعِ وَ الْإِيلَاجِ وَ الْإِدْخَالِ كَالْمِيلِ فِي الْمُكْحُلَة؛ امام صادق عليه السلام فرمودند: مرد و زني که داراي همسر هستند و مرتکب زنا شده اند سنگسار نمي گردند مگر اينکه 4 نفر مرد شهادت دهند به طوري که دخول و خروج را مانند داخل و خارج شدن ميله سرمه در سرمه دان ديده باشند».
بر اساس روايات ديگري، هرگونه تجسس از اين گناه نهي گرديده است. در روايتي آمده است که : «فردي نزد پيامبر مکرم اسلام صلوات الله عليه آمد و گفت در فلان مکان دونفر مشغول زنا هستند. پيامبر صلوات الله عليه اميرالمومنين عليه السلام را که شخصي عالم به احکام الهي و سياست کيفري اسلام بود براي تحقيق فرستادند. اميرالمومنين عليه السلام وقتي به نزديکي آن مکان رسيدند چشمان خويش را بستند و حضور خود را آشکار کرده و بلند صدا زدند که به خبر رسيده است در اينجا کساني معصيت خدا را مي کنند. در اين حالت آن دو نفر خبردار شدند و از مکان گريختند. بعد از آنکه اميرالمومنين علي عليه السلام نزد پيامبر صلوات الله عليه آمدند پيامبر مکرم اسلام از آنچه رخ داده بود پرسيدند ، اميرالمومنين عليه السلام در پاسخ فرمودند : من فقط ديدم دو نفر دارند فرار مي کنند و هيچگونه فحشا و منکري نديدم».
با توجه به اين روايات و با توجه به اينکه همواره در مورد تجسس نهي شده و اين امر به عنوان گناه ذکر گرديده و بالاتر از همه نگاه به فرج و آلت تناسلي ديگران از مسلم ترين گناهان است مي توان اين نتيجه را اخذ نمود که :معمولا حصول چنین شرائطی بسیار نادر است. چرا که اولا به طور معمول بسیار کم اتفاق می افتد که چهار شاهد عادل به طور همزمان , عملی را که معمولاً در خفا واقع می‌شود را ببینند مخصوصا اینکه شاهد باید عادل باشد و شهادت او در ضمن تجسس و نگاه کردن به فرج ديگران که خود از گناهان مسلم است و سبب خروج از عدالت است محقق نمی شود. مگر آنکه زناکار(مرد یا زن ) نه تنها قصد لذت جویی و زنا را داشته باشد بلکه قصد اشاعه فحشا و علنی کردن کار گناه خویش یا هتک حرمت و حیثیت و ... داشته باشند که در این صورت حکم سنگسار بهترین مجازات بازدارنده برای این افراد است.
نکته دیگر اینکه شهادت باید توسط 4 نفر عادل باشد و اگر سه نفر عادل شهادت دهند نه تنها بر زناکار حد جاری نمی شود بلکه سه نفر شاهد عادل مجازات شده و شلاق می خورند.
در آيه شريفه آمده است «وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصنَاتِ ثمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لهُمْ شهَادَةً أَبَداً وَ أُولَئک هُمُ الْفَاسِقُونَون؛کسانى که زنان همسردار را متهم مى کنند سپس چهار شاهد(بر ادعاى خود) نمى‌آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید، و شهادتشان را هرگز نپذیرید، و آنها فاسقانند».[4] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=348703#_ftn4)
در روايتي آمده است : «سه نفر نزد اميرالمومنين علي عليه السلام براي شهادت به زنا عليه شخصي حاضر شدند ، حضرت فرمودند اثبات زنا نيازمند 4 شاهد است ، شهود در جواب گفتند نفر چهارم در راه است و بزودي مي آيد. حضرت دستور دادند که اين سه نفر را حد قذف (80 ضربه شلاق به خاطر افترا) اقامه کردند».

kooosar
۱۳۸۹/۰۸/۲۲, ۱۲:۳۷
دوم: اقرار
روش دوم اثبات زنا محصنه اقرار است. اگر شخص عاقل و بالغ و مختار و قاصدی در چهار مرحله متفاوت به زنا اقرار نماید، زنای او ثابت شده است.
این حکم صریح بدین معنی است که حتی اگر کسی سه بار به زنا اقرار کند و بار چهارم انکار کند زنای او ثابت نمی شود، یا اگر در مجلسی چهار بار به زنا اقرار کند، حد بر او ثابت نمی شود.
فلسفه چهار بار اقرار در چهار موقعیت متفاوت با توجه به نگاهی اجمالی به روایات ، در این است که شخص اقرار دهنده ممکن است در دفعات اول و دوم و سوم به دلیل عذاب وجدان اقرار کند اما با طولانی مدت شدن روند اقرار گیری شخص ممکن است با توبه به درگاه خداوند، از کرده خود پشیمان شده و راه درست را پیش بگیرد. در این حالت شخص زنا کننده در منظر الهی پاک است و نیازی به پاک شدن زمینی (اجرای حد) بر او احساس نمی شود.
از طرفی اقرار بایستی که صریح باشد و دلالت بر چیز دیگری جز زنا نداشته باشد و هیچ احتمال عقلایی بر خلاف آن داده نشود. (امام خمينى، تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏459) . سنت پیامبر و امام علی عليهما السلام هم بر همین بود. بر اساس روايات حتي اگر کسي مرتکب زنا شد بهتر است توبه کند و مراجعه به دادگاه و اعتراف به هيچ وجه توصيه نشده بلکه از آن نهي گرديده است.
روایات ذیل نمونه ای ا ست از چندین روایت ناظر بر این ادعا:
- «زنى خدمت على(ع) آمد و گفت: اى اميرمؤمنان من زنا داده‏ام، مرا پاك كن،چرا كه عذاب دنيا از عذاب آخرت كه تمام شدنى نيست آسان‏تر است.»
حضرت به او گفت: به چه سببى تو را پاك كنم؟ گفت: من زنا داده‏ام.
آن گاه كه اين عمل را انجام دادى داراى شوهر بودى؟ - بلى، داراى شوهر بودم.
آيا شوهرت هنگام زنا به تو دست‏رسى داشت يا غايب بود؟ شوهرم حاضر بودو دسترسى داشتم .پس از اين‏كه سخن بدين‏جا رسيد حضرت به وى گفت برو وضعحمل كن و پس از آن بيا تا پاكت كنم.
پس از مدتى آن زن خدمت على(ع) آمد در حالى كه وضع حمل كرده بود و دوبارهاقرار كرد و حضرت سؤالات قبلى را دقيقاً مطرح كرد و پس از اين‏كه راهىبراى فرارش نيافت، گفت: فعلاً برو و همان گونه كه خداوند امر كرد فرزندخود را دو سال كامل شير بده.
پس از دو سال آن زن برگشت و بار ديگر اقرار كرد و حضرت دوباره سؤالات قبلرا مطرح نمود تا شايد راه فرارى پيدا شود، ولى آن زن اصرار بر اقرار بهارتكاب زنا و تحمل مجازات رجم را داشت و چون حضرت اين چنين يافت فرمود: فعلاً برو و تربيت او را بر عهده بگير، تا به طور مناسب خوردن وآشاميدن رافراگيرد و زمين نخورد و در چاه نيفتد. با فرمان اميرمؤمنان زن از نزدايشان رفت در حالى كه سه اقرار تحقق يافته بود، ولى هنگامى كه اين زن ازمحضر على(ع) بيرون رفت با عمرو بن‏حريث مخزومى مواجه شد. او گفت: چرا گريهمى‏كنى؟ من تو را ديدم كه نزد على مى‏رفتى و از او درخواست مى‏كردى كه تورا پاك كند. گفت: من نزد امير مؤمنان رفتم و از او خواستم مرا پاك كند،ولى او گفت: فعلاً فرزند خود را تربيت كن تا خوب بتواند بخورد و بياشامدوبر زمين نيفتد و در چاه سقوط نكند و من مى‏ترسم كه مرگ دامن‏گيرم شود درحالى كه پاك نشده‏ام. عمرو بن‏حريث گفت: به سوى على(ع) برگرد، من كفالتفرزندت را بر عهده مى‏گيرم. پس از آن زن برگشت و به على(ع) گفت: عمروفرزند مرا نگه‏دارى مى‏كند. در اين هنگام باز هم على(ع) خود را به تجاهلزده، سؤال كرد: براى چه او را نگه‏دارى مى‏كند؟ زن گفت: اى اميرمؤمنان منزنا كرده‏ام، مرا پاك كن و باز هم حضرت همان سؤالات سابق را مطرح كرد و اوجواب گفت.
در اين هنگام حضرت سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا چهاراقرار ثابت شد، آن گاه در حالى كه صورتش سرخ شده بود، با ناراحتى نگاهى بهعمرو انداخت. عمرو وقتى اين حالت را ديد گفت: اى اميرمؤمنان چون من فكرمى‏كردم شما از اين كارم خوشتان مى‏آيد، متكفل امور فرزندش شده‏ام، اماحال كه ناراحت هستيد چنين كارى را نمى‏كنم. حضرت فرمود: حال كه چهاراقرارش كامل شد اين حرف را مى‏زنى؟؛ يعنى خوب بود قبل از آن از من نظرمى‏خواستى آن گاه من نارضايتى خود را اعلام مى‏كردم، نه حالا كه چهاراقرارش كامل شده و بايد رجم شود. سپس حضرت فرمود: حال سرپرستى آن كودك رابا خوارى و ذلت بر عهده بگير. سپس دستور داد تا آن زن را رجم كردند» (حرّ عاملى، وسایل الشیعه، ج‏18، ابواب حدالزنا، باب‏16، ص‏379، ح‏1، با مقدارى تلخيص)

kooosar
۱۳۸۹/۰۸/۲۲, ۱۲:۳۸
- «اسلمى نزد پيامبر اكرم(ص) آمد و چهار بار اقرار كرد كه مرتكب زنا با زنىشده است و حضرت در هر چهار بار از وى اعراض كرده و روى بر مى‏گرداند. وقتىاسلمى براى بار پنجم خواست اقرار كند حضرت فرمود: آيا او را وطى كردى؟گفت: بلى، حضرت سؤال كرد: به گونه‏اى كه آلت تو در فرج او غايب شد؟ گفت: بلى، حضرت دوباره سؤال كرد: همان گونه كه ميل در سرمه‏دان و طناب چاه درچاه غايب مى‏شود؟ گفت: بلى، حضرت باز هم سؤال را ادامه داده فرمود: آيامى‏دانى زنا چيست؟ گفت: بلى، همان كارى را كه مردان با همسر حلال خودمى‏كنند من به صورت حرام انجام داده‏ام. پس از روشن شدن مراد اسلمى واين‏كه او واقعاً زنا كرده است حضرت سؤال كرد: حال با اين اظهار چه قصدىدارد؟ گفت: مى‏خواهم مرا پاك كنى، پس از آن حضرت دستور داد او را رجم كنند» (علاءالدين على المتقى الهندى، كنز العمّال، ج‏5، ص‏442)
- در روایتی در مورد یکی از قضاوت های امیرالمومنین علیه السلام آمده است :
«مردی از کوفه نزد ایشان آمد و اقرار به زنای محصنه کرد و از ایشان درخواست نمود که با اجرای حد او را از این گناه پاک کنند.حضرت به او فرمود آیا قرآن بلدی (اشاره به اینکه احکام اسلامی را می دانی)در جواب گفت: آری و مقداری از قرآن را تلاوت نمود بعد حضرت فرمود آیا دیوانه نیستی. آن مرد گفت نه . حضرت فرمود :از من دور شو که باید در مورد تو تحقیق کنم. روز دیگر آمد و همین اقرار را نزد امیرالمومنین نمود این بار حضرت از او پرسید که آیا در زمان زنا همسری که با او باشی داشتی ؟ در جواب گفت آری حضرت فرمود برو تا در این مورد تحقیق کنم. بار سوم نیز همین اتفاق افتاد و حضرت او را طرد نمود و در اقرار چهارم حضرت او را بازداشت کرده و اقدام به صدور حکم رجم نمودند.»[5] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=348703#_ftn5)
- «ماعزبن مالك نزد پيامبر(ص) آمد و گفت: اى رسول خدا من مرتكب زنا شده‏ام،ولى پيامبر اكرم(ص) از وى روى گرداند. ماعز دوباره از سمت راست پيامبراكرم آمد و گفت: اى رسول خدا من زنا كرده‏ام، باز هم پيامبر اكرم از وىروى گرداند. او براى بار سوم نزد ايشان آمد و گفت: من مرتكب زنا شده‏ام،ولى پيامبر اكرم اين بار نيز توجهى نكرد. پس از آن ماعز بار ديگر خدمتپيامبر اكرم رسيد و بار ديگر اقرار كرد. وقتى با اين اقرار، اقرارهاىچهارگانه كامل شد، پيامبر اكرم فرمود: شايد بر او بوسه زدى يا او را لمسكردى يا بر وى نظر انداختى. گفت: نه يا رسول الله، حضرت فرمود: آيا با وىهم‏بستر شدى؟ گفت:بلى، همان گونه كه ميل در سرمه‏دان و طناب در چاه پنهانمى‏گردد. پيامبر اكرم گفت: آيا مى‏دانى زنا چيست؟ گفت: بلى، با او عملى راانجام دادم كه مرد با همسر خود انجام دهد. حضرت فرمود: هدف تو از ابرازاين اقرار چيست؟ گفت: مى‏خواهم مرا پاك كنى. آن گاه حضرت امر كرد تا او رارجم كنند.» (بيهقى، السنن الكبرى، ج‏8، ص‏226 و 227.)
در واقع رفتار آن ها به گونه ای بود که فرد از اقرار کردن سر باز زند و گناه زناکاری را به گردن نگیرد، زیرا معتقد بودند که اگر شخص در گناهان حق اللهی توبه کند پاک می گردد و در عین حال یک عمل منکر و فحشا در جامعه پخش نمی شود.
باید توجه داشت تا وقتی تعداد اقرارها به چهار نمی رسیده است هیچ گونه تعقیب و دستگیری از طرف دولت اتفاق نمی افتاده است. از طرفی اگر کسی خودش به گناه خودش اعتراف می کرد(امام معصوم علیه السلام)، با سوالات خود فرد اقرار کننده را از اقرار کردن منصرف می کند و اگر فرد اقرار کننده بر مجازات خود مصر بود قاضی باید حکم را اجرا کند. و البته این از اختیارات قاضی است که حتی پس از صدور حکم هم در صورت توبه شخص اقرار کننده، وی را ببخشد.
می بینیم که در صورت اجرای دقیق این اصول کمتر کسی به حکم رجم گرفتار می آید مگر این که خودش قصد بر رجم شدن داشته باشد.

kooosar
۱۳۸۹/۰۸/۲۲, ۱۲:۳۹
ج . اجرای حکم سنگسار بعد از اثبات
با وجود این همه شرایط سخت گیرانه در مورد ثبوت و اثبات حکم سنگسار ، در هر صورت وقتی که با تمام این شرایط حکم سنگسار ثابت و صادر شد شرایط اجرایی حکم سنگسار نیز به گونه ای است که سیاست خاص اسلام را نشان می دهد که بهانه های مشروعی را برای عدم اجرای کامل این حکم پیش بینی کرده است. در ادامه به برخی از این سیاست ها اشاره می کنیم.
اول. سقوط اجرای حکم سنگسار در صورت اثبات با شهادت در موارد خاص:
در صورتی که حکم سنگسار به وسیله شهادت 4 شاهد با شرایطی که گذشت ثابت شده باشد در اجرای حکم سنگسار اولین اشخاصی که اقدام به اجرای این حکم می کنند کسانی هستند که علیه زناکار شهادت داده اند. این روش نوعی تحریک روانی است برای کسانی که ممکن است در شهادت دادن مرتکب کذب شده یا اینکه شهادت آن ها با تردید بوده است. در این صورت اگر حتی یک نفر از شهود اقدام به پرتاب سنگ ننماید و از محل اجرای سنگسار بگریزد حکم اجرای سنگسار متوقف می شود . قابل ذکر است در صورتی که یکی از شهود چنین واکنشی انجام دهد مرتکب عمل حرام یا جرمی نشده است و قابل تعقیب نیست.
دوم. سقوط حکم در صورت فرار مجرم بعد از شروع سنگسار در صورت اثبات حکم با اقرار:
در صورتی که زنای محصنه با اقرار ثابت شده باشد وقتی اجرای حکم سنگسار شروع شد و بعد از پرتاب اولین سنگ ، اگر شخص زناکار از حفره خارج شود اجرای حکم متوقف می شود و دیگر قابل تعقیب نیست.
سوم. سقوط حکم سنگسار در صورت انکار بعد از اقرار
علارغم اینکه در مورد دعاوی مختلف انکار بعد از اقرار نافذ نیست لکن در مورد زنا ، انکار بعد از اقرار باعث سقوط حکم سنگسار می شود.
چهارم. امکان عفو حاکم در صورت اثبات سنگسار با اقرار وتوبه
در صورتی که سنگسار با اقرار زناکار ثابت شود و زناکار توبه نماید و توبه او برای حاکم اسلامی محرز گردد امکان عفو حاکم اسلامی از اجرای حکم سنگسار وجود دارد.
در آخر ذکر این نکته نیز ضروری است که در مورد حدود الهی و از جمله حکم سنگسار قواعد و مقررات محدود کننده دیگری نیز وجود دارد که در تمام مراحل ثبوتی و اثباتی و اجرایی جاری می گردد. به عنوان مثال قاعده معروف «الحدود تدرء بالشبهات» عنوان می دارد در هر جا که شبهه ای برای این مراحل و خصوصیات آن وارد شد مجازات حد مرتفع می شود. به عنوان مثال روایات متعددی وجود دارد که بر اساس آن بعد از اینکه مردی به زنی از کسانی که نزدیکی با او حرام بوده است نزدیکی کرده و نزد حاکم برده شده است ادعا کرده که این خانم را با همسرم اشتباه گرفته ام و بر این اساس حکم حد زنا مرتفع می شود. یا در صورتی که احتمال دهیم شخصی حکم زنا را نمی دانسته است صدور حکم سنگسار منتفی خواهد بود.
البته بایستی این احتمال، امکان داشته باشد هر چند امکان آن بسیار کم باشد.
3. با وجود این موارد بسیار نادر برای سنگسار ، چرا این حکم پیش بینی شده است؟
در پاسخ به این سئوال باید گفت اگر چه اجرای حکم سنگسار در موارد بسیار نادری محقق می گردد لکن منظور و مقصود شارع مقدس از اعتبار این حکم ، آن نبوده است که هر جا چنین عمل شنیعی رخ داد مرتکبین آن سنگسار شوند بلکه هدف از پیش بینی این حکم بازدارندگی به سزایی است که صرف پیش بینی این حکم خواهد داشت. کسی که در ورطه گناهان جنسی (و از جمله روابط نامشروع خانوادگی که باعث تزلزل نهاد خانواده و بسیاری از مفاسد دیگر اجتماعی می شود) گرفتار می شود همواره زنگ خطری را احساس خواهد کرد که این روابط غیر شرعی اولا آنقدر نزد خالق متعال و کسی که از مادر به انسان ها مهربان تر است منفور است که تنبیه آن را یکی از مجازات های خشن قرار داده است. ثانیا شخص گنهکار همواره در نظر داشته باشد که مهلکه این گناه پلید چه بسا ممکن است زمینه ساز تحقق همه شرایط ثبوتی، اثباتی و اجرایی زنای محصنه گردد و مجازات سختی بر او جاری گردد. ثالثا این گناه در صورتی که به شکل هنجار شکن خود برسد بی شک مستلزم برخوردی جدی خواهد بود.
باید توجه داشت که پیش بینی مجازات و شدت و ضعف آن ها ، همواره تابع میزان سنگینی و اهمیت جرم و میزان هنجارشکنی و تاثیر آن در اهداف فردی و اجتماعی بشر است و از طرفی مجازات ها بایستی جنبه پیش گیرانه داشته باشد تا مانع تحقق عمل هنجار شکن شود. زنا و خصوصا زنای محصنه از جرایمی است که مفاسد گسترده ای بر فرد و جامعه حمل می نماید. در ادامه به برخی از این مفاسد اشاره می کنیم.

kooosar
۱۳۸۹/۰۸/۲۲, ۱۲:۴۰
4. حکمت های حرمت زنا و پیش بینی مجازات سنگین برای آن
بی شک منفوریت زنا ، نزد خداوند متعال به لحاظ مفاسد بسیار زیادی است که بر این امر مترتب است و این مفاسد دامن گیر فرد و جامعه دنیا و آخرت انسان می گردد. روابط نامشروع دارای مفاسد دنیوی و اخروی برای انسان است. اسلام با پیش بینی حکم سنگین در موارد خاص و تحت شرایط سخت ، خواسته است ضمن تاکید بر منفوریت این عمل ، بازدارندگی نماید. در ادامه به برخی مفاسد روابط نامشروع اشاره می کنیم. بسیاری از حکمت ها ممکن است جنبه مادی و دنیوی داشته باشد که با کنکاش و موشکافی عقلی ،تاثیرات فردی و اجتماعی آن قابل درک است. برخی از این حکمت ها نیز به لحاظ تاثیراتی است که این عمل شنیع بر جنبه معنوی و اخروی انسان دارد که در آیات و روایات به آن اشاره شده است.
برخی از حکمت ها به طور خلاصه و تیتروار به قرار ذیل است؛
1) جلوگيرى از اختلاط نطفه‏ها در جهت مشخص بودن انتساب هر فرد به پدر و مادر حقيقى خويش؛
2) جلوگيرى از گسترش بيمارى‏هاى مقاربتى كه در حال حاضر نيز از معضلات بزرگ اجتماعى است. (ايدز و ده‏ها بيمارى ديگر)؛
3) تضمين سلامت و استحکام خانواده و روابط جنسى؛
4) جلوگيرى از سوء ظن‏ها و تأمين اعتماد متقابل در اعضاء خانواده؛
5) جلوگيرى از گسترش هوس‏بازى‏ها و شهوت‏رانى‏هاى بى‏حد و مرز در جامعه که تاثیر به سزایی در ابعاد مختلف اجتماعی(اقتصاد، سیاست، فرهنگ و...) خواهد داشت؛
6) تضمین سلامت روحی و روانی اعضاء خانواده؛
7) جلوگیری ازقتل و خونریزی و درگیری های متعاقب اعمال نامشروع؛
8) مرگ زودرس: رسول مکرم اسلام صلوات الله علیه «زنا باعث مرگ زودرس و ناگهانی می گردد»[1] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftn1)؛
9) فقر و قطع روزی: رسول مکرم اسلام صلوات الله علیه «زناباعث فقر و قطع روزی می گردد[2] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftn2)» ؛
10) بی برکتی در زندگی :رسول مکرم اسلام صلوات الله علیه: « زنا در هر خانهای برود برکت در آن وارد نمی شود»[3] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftn3)؛
11) زلزله: امام صادق علیه السلام:« زمانی که زناکاری امر ظاهری گردد زلزله زیاد می شود»[4] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftn4)؛
12) بی عفتی و زنا با اقارب زنا کار: امام صادق علیه السلام:«اگر شر مرتکب شدی شر می بینی پس زنا نکید تا با زنان و دخترانتان زنا نشود[5] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftn5)».
برخی از آثار اخروی به قرار ذیل است؛
13) غضب خدا؛
14)حسابدهی سخت و بدون عفو؛
15)خلود در جهنم[6] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftn6)؛
16)رفتن نور ظاهری و باطنی[7] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftn7) :الزنا َيَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ.

«امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت عيسي(ع) به اصحاب خود گفت:... موسي به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مي‏دهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسي كه خيال زنا كند مانند كسي است كه در خانه‏اي نقش و نگار شده، دود و آتش به پا كند. چنين كاري گرچه خانه را نمي‏سوزاند ولي زينت و صفاي آن را مكدر كرده و فاسد مي‏كند‌.»[8] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftn8)
برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به :
مقارنه و تطبیق در حقوق جزای اسلامی. دکتر علی رضا فیض. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.1364
بایسته های فقه جزا. سید محمود هاشمی شاهرودی.

[1] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftnref1) . الزناَ يُعَجِّلُ الْفَنَاءَ.ا لكافي ج‏5 541 باب الزاني ..... ص : 541

[2] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftnref2) . الزناَ يُورِثُ الْفَقْرَ ج‏5 541 باب الزاني ..... ص : 541

[3] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftnref3) . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَرْبَعٌ لَا تَدْخُلُ بَيْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ يُعْمَرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِيَانَةُ وَ السَّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الزِّنَا. بحار الأنوار ج‏76 187 باب 91 السرقة و الغلول و حدهما ..... ص : 180


[4] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftnref4) . عَنِ الصَّادِقِ ع‏أَنَّهُ قَالَ إِذَا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلَازِل. تهذيب الأحكام، ج‏3، ص: 148

[5] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftnref5) .قال الصادق علیه السلام: وَ إِنْ شَرّاً فَشَرٌّ لَا تَزْنُوا فَتَزْنِيَ نِسَاؤُكُمْ وَ مَنْ وَطِئَ فِرَاشَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وُطِئَ فِرَاشُهُ كَمَا تَدِينُ تُدَان. الكافي ج‏5 553 باب أن من عف عن حرم الناس عف عن حرمه ..... ص : 553

[6] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftnref6) . وَ أَمَّا الَّتِي فِي الْآخِرَةِ فَسَخَطُ الرَّبِّ وَ سُوءُ الْحِسَابِ وَ الْخُلُودُ فِي النَّار. لكافي ج‏5 541 باب الزاني ..... ص : 541

[7] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftnref7) .همان

[8] (http://www.askquran.ir/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=378180#_ftnref8) . وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 240

اشک خدا
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۱۵:۵۷
با توجه به اينكه سنگسار در قران نيامده است و در زمان حاضر وجهه بدي در جهان دارد مي خواهم بدانم چرا به ان رنگ اسلامي مد دهند و جايگزين بهتر براي ان چه مي تواند باشد .


کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۱۷:۱۸
با توجه به اينكه سنگسار در قران نيامده است و در زمان حاضر وجهه بدي در جهان دارد مي خواهم بدانم چرا به ان رنگ اسلامي مد دهند و جايگزين بهتر براي ان چه مي تواند باشد .


کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي


با عرض سلام
در مورد سنگسار آيه‏اى در قرآن مجيد نيامده است. ولی نباید همه احكام را در قرآن آمده باشد خيلى از احكام هستند كه در قرآن وجود ندارد و از احكام مسلم دين است مانند مسائل راجع به غسل و تعداد ركعات نماز. كه لازم هم نيست همه احكام به صورت مجزا در قرآن آمده باشد اين حكم براى كسانى است كه «زناى محصنه» انجام داده باشند يعنى مردى كه همسر داشته باشد و يا زنى كه شوهر داشته باشد. که مبدا ا صدور این حکم برای من هم جالب است اما اگر فرد مجرد آلوده شود تازيانه مى خورد مسلمانان(شیعه) احکام خود را از چهار طریق کسب میکند قران روایت اجماع عقل برحست این میشود احکام را ازیابی کرد لطفا برای روشن شدن هرچه بهتر بحث کسانی که در این رابطه وارد هستند مشخص کنند جکم سنگسار از کدام راه قابل اثبات است و بر استناد بر کدام یک از این راهها تازه اگر این حکم ثابت هم شود طبق ادله زیر نمیتوان این حکم را جاری کرد فقط در صورت خیلی حاد و علنی بودن ان
البته بنده حکم سنگسار را در روایتهای موثق نیز ندیدم اگر دوستان از ان روایات چیزی میدانند لطفا بیان کنند
حضرت آیة الله بهجت ( در گوهرهای حکیمانه ٬ ص ۱۲۸) می فرمایند : « خدا می داند در زمان حضرت رسول آیا [ حتی ] یک یا دو سنگسار یا تازیانه زدن ٬ رخ داده یا نه ! » یعنی گویا نظر اسلام بیشتر بر ترساندن مردم ٬ از زنای آنچنانی بوده است. و اگر کسی شرایط اثبات این حد را در کتابهای فقهی بخواند یقین خواهد کرد که اثبات آن بر افراد ٬ تقریبا محال خواهد بود
در كدام جامعه زنا واقع مي‏شود، در حالي كه چهار نفر مرد عادل شاهد وقوع آن باشند؟ چنين جامعه‏اي قطعاً دچار بيماري چنان شديدي شده كه مداواي آن از راه‏هاي عادي ممكن نيست و نياز به شوك دارد. و ان شوک این جکم است از شرایط سنگسار این است که :

زن و مرد زناکار اعتراف نمايند آن هم چهار بار

يا چهار شاهد عادل به زناي حقيقي آن‏ها دقيقاً شهادت دهند.كه اين هم به سادگي امكان ندارد، زيرا تجسّس در امور اخلاقي و زندگي افراد حرام است. كدام انسان عادل، به دنبال چنين اموري حركت مي‏كند.
لذا اثبات چنين جرمي نزد حاكم شرع به ندرت اتفاق مي‌افتد.


در مورداصل ثبوت زنا، بر اساس آيه 15 سوره نساء ، شهادت چهار شاهد عادل شرط شده است. از سوي ديگر براي شهادت شهود، شرايطي تعيين شده است از قبيل ديدن با چشم و تعيين چگونگي آن و عدم قناعت به قرائن و هماهنگي شهادت شهود و مانند آن، كه اثبات جرم را سخت تر مي كند.


روشن است كه با اين شرايط تنها افراد بي باك و بي پروا كه هيچ قيد و بندي را نمي پذيرند ، مجرم شناخته مي شوند و بديهي است كه بايد قانون با اين چنين اشخاصي برخورد سخت و نهائي داشته و به شديدترين مجازات گرفتار شوند تا عبرت ديگران گردند و جامعه سالم بماند.

Enerji
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۱۷:۲۰
"آیت‌الله بیات‌زنجانى، از مراجع تقلید در ایران در پاسخ به پرسشى در باره حکم سنگسار در قرآن گفته است، چنین حکمى در قرآن نیامده است، بلکه از سوى پیامبر اسلام «جعل» شده است."

"آیت‌الله بیات‌زنجانى در پاسخ خود به این سوال، که روز یکشنبه در پایگاه اطلاع‌رسانى این مرجع تقلید منتشر شده، آورده است: «سنگسار که همان رجم است ...، اگرچه در قرآن نیامده ولى با توجه به نص صریح آیه هفت از سوره مبارکه حشر که در آن اجازه تشریع به رسول خدا داده شده است، آن حضرت این کیفر را براى مرد زن‌دار و زن شوهردار دائمى که همیشه فرصت و شرایط روابط زناشوئى را دارند ولى به خاطر هوسرانى دنبال زنا رفته‌اند، جعل فرموده است.»"

"آیت‌الله حسینعلى منتظرى، از مراجع تقلید بزرگ شیعیان در ایران با اشاره به راه‌هاى «اثبات زنا» به منظور صدور حکم سنگسار اظهار داشته بود: «در حقیقت حکم سنگسار مترسکى بیش نیست، براى پرهیز مردم از گناه بسیار بزرگ.»"


توی دنیا الاق رو شلاق بزنی جریمه ات میکنن ، یعنی انسان ها کمترن ؟

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۱۸:۰۰
"آیت‌الله بیات‌زنجانى، از مراجع تقلید در ایران در پاسخ به پرسشى در باره حکم سنگسار در قرآن گفته است، چنین حکمى در قرآن نیامده است، بلکه از سوى پیامبر اسلام «جعل» شده است."

"آیت‌الله بیات‌زنجانى در پاسخ خود به این سوال، که روز یکشنبه در پایگاه اطلاع‌رسانى این مرجع تقلید منتشر شده، آورده است: «سنگسار که همان رجم است ...، اگرچه در قرآن نیامده ولى با توجه به نص صریح آیه هفت از سوره مبارکه حشر که در آن اجازه تشریع به رسول خدا داده شده است، آن حضرت این کیفر را براى مرد زن‌دار و زن شوهردار دائمى که همیشه فرصت و شرایط روابط زناشوئى را دارند ولى به خاطر هوسرانى دنبال زنا رفته‌اند، جعل فرموده است.»"

"آیت‌الله حسینعلى منتظرى، از مراجع تقلید بزرگ شیعیان در ایران با اشاره به راه‌هاى «اثبات زنا» به منظور صدور حکم سنگسار اظهار داشته بود: «در حقیقت حکم سنگسار مترسکى بیش نیست، براى پرهیز مردم از گناه بسیار بزرگ.»"


توی دنیا الاق رو شلاق بزنی جریمه ات میکنن ، یعنی انسان ها کمترن ؟
با عرض سلام
در تائید حرف جنابعالی نیز همچنین آیت‌الله صانعى، یکى دیگر از مراجع تقلید در ایران نیز در یک اظهار نظر فقهى در باره جرایمى که در قانون مجازات اسلامى از آن با عنوان حدود نام برده مى‌شود و شامل «سنگسار، قطع دست و حد محارب» مى‌شود، گفته است: «در اجراى حدود در زمان غیبت امام عصر مى‌توان به فتواى علماى فاضل و محققى همانند میرزاى قمى عمل کرد که معتقد است، اجراى حدود در زمان غیبت محل تأمل و توقف است و باید به جاى آنها تعزیر کرد.»
وى همچنین با غیر ممکن دانستن راه‌هاى «اثبات زنا» تاکید کرده است: «معلوم است که اقرار و یا شهادت چهار شاهد عادل به تحقٌق، بسیار مشکل بلکه در این زمان عادتاً غیرممکن است. حتٌى شهادت دو شاهد عادل نیز بر جرمى مانند سرقت با توجه احوال جامعه و نیرنگ‌هاى سارقان تناسبى ندارد، به علاوه که در سرقت موجب حد، شرایطى وجود دارد که تحقق همه آنها، بعید به نظر مى رسد. نتیجتاً راه اثبات حدود به نظر این جانب منحصر در این دو طریق بوده و امارات و شواهد نمى‌تواند موجب حد شود.»
و به نظر بنده قانون مجازات اسلامى که پس از انقلاب ۱۳۵۷ در خصوص «علم قاضى» نیز به عنوان یکى از راه‌هاى صدور حکم سنگسار به این موارد اضافه شده است در مورداصل ثبوت زنا، بر اساس آيه 15 سوره نساء ، شهادت چهار شاهد عادل شرط شده است. از نظر شرعی و قران صحی نیست و باید این قانون اصلاح شود

taslim
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۱۸:۴۲
بسم الله

با سلام
حکم سنگسار در قران وجود ندارد و این حکم در عصر جاهلیت رایج بوده و توسط احادیث شیطانی وارد دین اسلام شده است برای اطلاعات بیشتر درمورد حدیث و نقش آن در انحراف مسلمانان به لینک زیر مراجعه کنید .
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=25176
آیا حدیث معتبر است؟ (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=25176)


قابل توجه است اگر به این آیات هم نگاهی بیندازید :
هود 91 :
قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ
گفتند: «اى شعيب! بسيارى از آنچه را مى‏گويى، ما نمى‏فهميم! و ما تو را در ميان خود، ضعيف مى‏يابيم؛ و اگر (بخاطر) قبيله کوچکت نبود، تو را سنگسار مى‏کرديم؛ و تو در برابر ما قدرتى ندارى!»

داستان اصحاب کهف و فرار مومنین از سنگسار :
إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا (کهف 20)
چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مى‏کنند؛ يا شما را به آيين خويش بازمى‏گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روى رستگارى را نخواهيد ديد!»

مریم 46: قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْراهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا
گفت: «اى ابراهيم! آيا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر (از اين کار) دست برندارى، تو را سنگسار مى‏کنم! و براى مدّتى طولانى از من دور شو!»

یس 18 :
قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ
آنان گفتند: «ما شما را به فال بد گرفته‏ايم (و وجود شما را شوم مى‏دانيم)، و اگر (از اين سخنان) دست برنداريد شما را سنگسار خواهيم کرد و شکنجه دردناکى از ما به شما خواهد رسيد!

شیطان کلام خود را در قالب حدیث وارد دین اسلام کرد و اکنون جزئی از دین خدا گردیده است .

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۱۸:۵۹
با توجه به اينكه سنگسار در قران نيامده است و در زمان حاضر وجهه بدي در جهان دارد مي خواهم بدانم چرا به ان رنگ اسلامي مد دهند و جايگزين بهتر براي ان چه مي تواند باشد .


کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي
به نام خدا

اولاً این موضوع یک موضوع اعتقادی نیست بلکه مربوط به احکام قرآنی می شود و جای طرح آن آنجاست.

ثانیاً همانطور که دوستان اشاره کردند همه احکام در قرآن تصریح نشده است بلکه عمده احکام از سنت پیامبر و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین اخذ می شود.

ثالثاً برخی از احکام مثل مسایل اجتماعی از احکام حکومتی است. یعنی این ولی امر و قاضی منصوب از طرف اوست که باید تشخیص دهد که چه حکمی اقتضای اجرا دارد و چه حکمی اقتضا ندارد.

به نظر بعضی از فقها حکم سنگسار نیز ممکن است از جمله این احکام باشد.

به هرحال خداوند و پیامبر و ائمه و ولی امر در جعل و وضع قوانین و احکام و در اجرا یا عدم اجرای آن ها مصالح اجتماع را بلکه مصالح کل بشریت را در نظر دارند. و همیشه مصالح بشریت مقدم بر مصالح امت و مصالح امت مقدم بر مصالح جامعه و مصالح جامعه مقدم بر مصالح فرد است.

به هرحال بحث در باره امثال این حکم و دلایل و مدارک دینی بودن آن و فلسفه و علل وضع آن از مباحث فقهی مفصل است که در جای خود قابل پیگیری است.

دلواپس
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۰۶:۱۹
با درود و سلام خدمت همه دوستان
مطلب زیر در سایت پندار روشن قرار گرفته که نکات در خور توجهی رو ذکر می کنه:


آیا سنگسار، سنتی اسلامی است؟

دكتر صدیقه وسمقی



رجم یا سنگسار یكی از شیوه‌های مجازات در دنیای قدیم است. این روش مجازات نسبت به دیگر روش‌ها كمتر مورد استفاده بوده است. می‌توان این مجازات را یكی از سخت‌ترین مجازات‌ها دانست كه در موارد خاص اعمال می‌شده است. در آیین یهود «رجم»، مجازات زناكاران دانسته شده است. در قرآن نیز در شرح داستان پیامبران به رجم اشاره شده، آنجا كه كافران فرستادگان خدا را تهدید به رجم می‌كنند، مثلاً در آیه 18 سوره یاسین منكران به فرستادگان خدا می‌گویند: «قالوا انّا تطیرنا بكم لئن لم تنتهوا لنرجمنكم و لیمسنكم منّا عذابٌ ألیم»، یعنی منكران گفتند (ای مدعیان رسالت) ما وجود شما را به فال بد می‌گیریم اگر از ادعای خود دست برندارید شما را سنگسار خواهیم كرد و از ما به شما رنج و شكنجه سخت خواهد رسید. آیات دیگر نیز حاكی از آن است كه در دوره‌های مختلف منكران، مدعیان پیامبری را به رجم تهدید می‌كردند. قرائن موجود در آیات، همانند آیه مورد اشاره كه به‌دنبال تهدید به سنگسار، ‌منكران می‌گویند كه از ما به شما عذاب و شكنجه‌ای سخت خواهد رسید، ‌بیانگر آن است كه سنگسار از مجازات‌های سخت و شدید بوده است. شیوه اجرای این مجازات كه مرگ تدریجی همراه با شكنجه را در پی دارد نیز مؤید همین مطلب است که این روش، از روش‌های درد‌ناك مجازات بوده است. پیش از اسلام در میان اعراب حجاز و قبایل گوناگون آن سرزمین سنگسار معمول نبود. قبایل گوناگون عرب مجازات زناكار را سنگسار نمی‌دانستند. در روایاتی آمده است كه پس از اسلام یهودیان نزد پیامبر آمدند و در بارة مرد و زن یهودی كه زنا كرده بودند، ‌از وی سوال كردند، ‌پیامبر از آنان درباره مجازات رجم كه در تورات آمده سوال كرد و سرانجام دستور داد آن زن و مرد طبق آئین یهود سنگسار شوند. اگرچه نمی‌توان به روایاتی كه اخبار آحادند استناد كرد، اما از نظر تاریخی شاید بتوان مواردی همچون روایت را قرینه‌ای دانست برای چگونگی آشنایی مسلمانان با مجازات سنگسار و اجرای احتمالی این مجازات در جامعه مسلمانان اولیه. زنا در میان اعراب حجاز شایع بود و شدت و ضعف زشتی این عمل در قبایل گوناگون متفاوت بود، از همین‌رو مجازات یكسانی برای آن وجود نداشت، بویژه نسبت به مردان، مجازات شدیدی اعمال نمی‌شد. اما مردان با توجه به تسلطی كه بر زنان داشتند، آنان را در صورت ارتكاب زنا مجازات می‌كردند و گاه آنان را به قتل می‌رساندند. قرائن و شواهد تاریخی نشان می‌دهد كه پس از اسلام نیز زنا همچنان در میان تازه‌مسلمانان وجود داشت.


درباره مجازات زنا به سه آیه از قرآن می‌توان رجوع كرد، این سه آیه عبارتند از:
آیات 15 و 16 سوره نساء: «والتی یأتین الفاحشه من نسائكم فاستشهدوا علیهن اربعة منكم فان شهدوا فا مسكوهن فی‌البیوت حتی یتوفاهن الموت او یجعل الله لهن سبیلا» (درباره آن دسته از زنانتان كه مرتكب فحشا می‌شوند پس باید چهار نفر را علیه آنان به شهادت گیرید. پس از آن كه شاهدان شهادت دادند زنان را در خانه حبس كنید تا آن كه مرگ آنان فرارسد و یا خداوند راهی برای ایشان قرار دهد.)
«و اللذان یاتیانها منكم فآذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان تواباً رحیماً» (و درباره مردانی از شما كه مرتكب فحشا می‌شوند پس آنان را آزار دهید. اگر توبه كردند و اصلاح شدند، پس از ایشان دست بردارید كه خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.)
آیه دیگر آیه دوم سوره نور است: «الزانیه و الزانی فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلده و لا تاخذ كم بهما رافه فی دین‌الله ان كنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر و لیشهد عذابهما طائفةٌ من‌المؤمنین»، (درباره زن و مرد زناكار، پس هر یك را صد تازیانه زنید و در دین خدا نسبت به آنان رأفت روا مدارید و گروهی از مؤمنان را بر مجازات ایشان شاهد بگیرید.)
چنان‌كه ملاحظه می‌شود در قرآن نه برای زنا و نه هیچ جرم دیگر، مجازات سنگسار تعیین و توصیه نشده است.
در دو آیه سوره نساء به فحشا اشاره شده و مجازات‌هایی مانند نگهداری و حبس در خانه و آزار و اذیت برای مرتكبین آن توصیه شده است. در آیه سوم صریحاً به زنا اشاره شده و مجازات مرد و زن زناكار صد تازیانه دانسته شده است. میان این آیات و برداشت از آن، اقوال و نظرات گوناگونی وجود دارد. جالب آن است كه نظرات گوناگون همه مستند به روایات است. اینك به‌طور مجمل به ذكر آرای گوناگون صحابه و تابعین درباره این آیات می‌پردازیم:
گروهی مانند عكرمه و عباده بن صامت در روایتی گفته‌اند كه آیه نخست با آیه دوم منسوخ شده و آیه دوم نیز درباره زنان و مردان غیرمحصن با صد تازیانه و یك‌سال تبعید و درباره مردان و زنان محصن و محصنه با صد تازیانه و سنگسار نسخ شده است. گروهی دیگر مانند قتاده و محمدبن جابر گفته‌اند كه آیه نخست مخصوص زنان شوهردار و آیه دوم مخصوص افراد ازدواج نكرده است. این دو آیه با حكم تازیانه و سنگسار نسخ شده است.
جمعی دیگر مانند ابن عباس و مجاهد و ابی جعفر النحاس گفته‌اند كه آیه نخست مخصوص زنای زنان اعم از محصنه و غیر محصنه است و آیه دوم مخصوص زنای مردان محصن و غیر محصن است كه این دو آیه با حكم سنگسار و تازیانه نسخ شده است.


علامه طباطبایی در تفسیر المیزان به بیان اقوال گوناگون درباره این آیات و جمع آن با آیه جلد (آیه 2 سوره نور) و نیز جمع این آیات با آنچه سنت خوانده می‌شود می‌پردازد. او می‌گوید كه این آیات در خصوص زناست و اشاره می‌كند كه روایت شده هنگام نزول آیه جَلد پیامبر فرمود، این (حكم تازیانه) همان سبیل یا راه نجات است كه خدای تعالی برای زنان زناكار (در آیه 15 نساء) وعده داده است.
علامه طباطبایی می‌فرماید‌: به ابومسلم نسبت داده‌اند كه آیه اول برای بیان حكم (فحشا) میان زنان و آیه دوم برای بیان حكم لواط میان مردان است و هیچ‌یك از این دو آیه نسخ نشده است. وی این عقیده را رد كرده و تأكید می‌كند كه این آیات مخصوص زناست. او در برابر این پرسش‌ها و ابهامات كه چرا در آیه اول فقط به زنان اشاره شده و مجازات آنان نگهداری در خانه تعیین شده است و در آیه دوم به زن و مرد، هر دو اشاره شد و مجازات آنان آزار و اذیت تعیین شده، سكوت كرده است. به‌علاوه آیه دوم می فرماید كه در صورت توبه و اصلاح از آزار آنان دست بردارید و حال آنكه در آیه اول به نگهداری در خانه تا هنگام مرگ اشاره شده است. علامه طباطبایی می‌فرماید كه بر اساس آیه دوم زن و مرد زنا‌كار باید اذیت و آزار شوند. آزار زن زنا‌كار طبق آیه اول حبس دائم در خانه است. با توجه به این عبارت آیه دوم كه «اگر توبه كردند و اصلاح شدند از آنان دست بردارید» با حبس دائم سازگار نیست. پس می‌توان نتیجه گرفت كه منظور از اعراض، خودداری از آزار است، نه حبس. او به عقیده برخی اشاره می‌كند كه گفته‌اند مقصود از زنان در آیه اول زنان شوهردار و در آیه دوم دوشیزگان است. و مقصود از ایذا‌ء، حبس دائم است و در صورت توبه فقط دوشیزگان از حبس رهایی می‌یابند. او نهایتاً بدون اینکه دلیلی دراین‌باره ذكركند، عقیده خود را چنین بیان می‌كند كه آیه نخست درباره زناست. او می‌افزاید كه آیه دوم نیز درباره زناست زیرا در سنت اثبات شده كه حد لواط قتل است. او معتقد است كه آیه اول در مقام بیان حكم زنای محصنه است و این حكم موقت بوده و سپس با حكم رجم نسخ شده است، اما آیه دوم در مقام بیان زنای غیرمحصنه یعنی آزار و اذیت اعم از حبس، كتك زدن با لنگه كفش و زشت گفتاری و غیر آن است. او معتقد است كه آیه دوم با آیه جَلد (آیه 2 سوره نور) منسوخ شده است.

فقها، قائل به نسخ دو آیه مذكور می‌باشند، از همین‌رو برای زنا و دیگر مصادیق فحشا مانند لواط و سحق به مجازات‌هایی مانند نگهداری در خانه و آزار و اذیت فتوا نداده‌اند. در منابع فقهی برای زنا مجموعاً با توجه به شرایط زنا‌كار مجازات‌هایی مانند قتل، تازیانه، تازیانه و تبعید و نیز سنگسار ذكر شده است. ما بنا نداریم درباره همه این مجازات‌ها به بحث بپردازیم، بلكه می‌كوشیم روند دستیابی فقها را به حكم شرعی كه در بحث حاضر سنگسار است مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
چنانكه بیان شد از طرق گوناگون به این نكته اشاره شده كه دو آیه 15 و 16 سوره نساء نسخ شده است، یعنی مجازات نگهداری در خانه و آزار و اذیت نسبت به كسانی كه مرتكب فحشا می‌شوند معتبر نیست. افزون بر موارد یاد شده روایتی نیز در وسایل الشیعه از امیرالمؤمنین به این شكل نقل شده: «از جمله قوانین مردم در جاهلیت این بود كه زن زنا‌كار را در خانه حبس می‌كردند تا آنگاه كه مرگ او فرامی‌رسید و اگر مردی زنا می‌كرد او را از مجالس خود طرد می‌كردند و به وی ناسزا گفته و آزارش می‌دادند و غیر از این مجازات دیگری را نمی‌شناختند. خداوند تعالی در آغاز اسلام چنین گفت: (والتی یأتین الفاحشه من نسائكم...) و (واللذان یاتیانها منكم...) پس از آنكه عده مسلمانان زیاد شد و اسلام قوت یافت و مردم از رفتار‌های دوره جاهلیت ترسیدند، خداوند این آیه را نازل كرد: (الزانیه و الزانی فاجلدوا...)» این روایت نیز در واقع بیانگر نسخ دو آیه سوره نساء است. بیان این نکته نیز ضروری است که بر اساس منابع تاریخی ـ چنانکه قبلاً آمد ـ جازات زنا در جاهلیت معمولاً حبس در خانه ویا آزار و اذیت نبوده است.حال در اینجا این پرسش مهم مطرح است كه آیا می‌توان با روایاتی از این دست قائل به نسخ قرآن شد؟ اگر‌چه اشخاص گوناگونی سخن از نسخ دو آیه مذكور(نساء: 15و16) رانده‌اند، اما سخن آنان مانند یكدیگر نیست و همین نكته قابل تأمل است.

آیت‌الله خوئی معتقد است كه آیات مذكور نسخ نشده است و دلایلی را در این رابطه ذكر می‌كند كه به اهم آنها اشاره خواهد شد. او معتقد است كه قرآن را نمی‌توان با خبر واحد نسخ كرد، چرا كه موضوعات مهم با خبر واحد اثبات نمی‌شوند. او برای عدم نسخ آیه اول با آیه جَلد و یا سنت رجم كه دیگران بدان معتقدند چنین استدلال می‌كند كه خداوند در درباره آیات 15 و 16 سوره نساء پس از آنكه فرموده زنان مرتكب فحشا را در خانه نگه‌دارید وعده می‌دهد كه راه نجاتی برای آنان قرار خواهد داد؛ راهی كه از عذاب رهایی یابند. حال چگونه تازیانه و سنگسار راه نجات زن خواهد بود؟ آیا زن عاقلی كه در خانه نگهداری می‌شود و در رفاه به سر می‌برد راضی به سنگسار و تازیانه می‌گردد و راه نجات خود را این می‌داند؟! اصولاً چگونه ممكن است تازیانه یا سنگسار راه نجات زن باشد؟ اگر این راه نجات است، پس راه عذاب چیست؟
آیت‌الله خوئی با این استدلال‌ها نتیجه‌گیری می‌كند كه آیات مذكور منسوخ نشده‌اند. او در بیان مراد و معنای این آیات احتمالات گوناگونی را مطرح می‌كند. بدین ترتیب كه ممكن است منظور از فاحشه، مساحقه (رابطه جنسی دو زن با یكدیگر) باشد. همان‌طور كه منظور از فاحشه در آیه دوم لواط است. آیت‌الله‌ خوئی برخلاف بسیاری كه ضمائر موجود در آیه دوم را به زن و مرد ارجاع داده و مراد آیه را زنا می‌دانند، ضمائر مثنی را به دو مرد ارجاع داده و مقصود از فاحشه در این آیه را لواط می‌داند. وی می‌افزاید كه ممكن است منظور از فاحشه در آیه اول اعم از مساحقه و زنا باشد. منظور آیه، هر یك از دو احتمال مذكور كه باشد حكم، همانا وجوب نگهداری زن مرتكب فحشا در خانه است تا آنكه خداوند گشایشی برای او ایجاد كند و اجازه خروج از خانه را بیابد. این گشایش یا با توبه صادقه كه مانع از ارتكاب دوباره فحشا شود به‌وجود می‌آید و یا با از دست دادن قابلیت ارتكاب فحشا به دلیل پیری و مانند آن و یا با تمایل زن به ازدواج با مردی‌كه او را از فحشا حفظ كند و یا مواردی از این دست.او به این ترتیب مانند دیگران معتقد نیست كه آیه اول مختص به زنان شوهردار است. آیت‌الله خوئی حكم نگهداری در خانه و آزار و اذیت را، باقی و معتبر می‌داند و برای جمع میان این حكم و حكم جَلد و رجم این‌گونه به تحلیل می‌پردازد كه حكم نگهداری در خانه برای آن تشریع شده كه از ارتكاب مجدد فحشا جلوگیری شود و حكم دوم (تازیانه و سنگسار) جریمه ارتكاب مجدد فحشاست و نیز بازداشتن زنان از ارتكاب فحشا. به نظر می‌رسد آیت‌الله خوئی معتقد است تا زمانی كه مرتكب فحشا، دست از عمل زشت خود برنداشته، باید در خانه حبس شود. یعنی تازیانه زدن نیز مانع از حبس نمی‌شود، نكته دیگری كه از سخن او به دست‌ می‌آید این است كه وی قائل به این نیست كه سنگسار حتماً باید سبب مرگ زنا‌كارشود. او می‌گوید: «بله اگر زن به واسطه سنگسار یا تازیانه بمیرد وجوب نگهداری در خانه از بین می‌رود، در غیر این صورت حكم نگهداری در خانه همچنان باقی است، تا آنكه خداوند راهی قرار دهد.» او در مورد آیه دوم نیز معتقد است كه مقصود از فاحشه، مورد لواط است و نه غیر آن. اما توضیح نمی‌دهد كه چگونه میان مجازات آزار و اذیت در مورد لواط با مجازات‌هایی كه فقها براساس آنچه كه سنت می‌خوانند برای لواط قرار داده‌اند جمع می‌كند. فقها برای مرتكب لواط قائل به مجازات مرگ با روش‌های گوناگون مانند سنگسار، سوزاندن، پرتاب از بلندی و مانند آن شده‌اند. حال اگر حكم این آیه را باقی بدانیم، حكم دیگر را كه با سنت برای فقها ثابت شده چه باید كرد؟ آیت‌الله خوئی به این پرسش بزرگ پاسخ نداده است. او در آیه اول میان مجازات نگهداری در خانه و مجازات تازیانه و سنگسار به نحوی جمع كرد، اما در آیه دوم موضوع را مسكوت گذاشت. یكی از نكات مهمی كه در بیانات آیت‌الله خوئی وجود دارد این است كه وی خبر واحد را در امور مهم معتبر نمی‌داند و به این نكته بارها اشاره كرده است، اما رجم یا سنگسار را كه آن نیز با خبر واحد به ما رسیده است رد نكرده، بلكه آن را ثابت شده با سنت قطعیه می‌داند. ما در اینجا درصدد نیستیم كه درباره بیانات آیت‌الله خوئی یا علامه طباطبایی و دیگران به طور جزئی به مناقشه بپردازیم، مهم آن است كه دریابیم شیوه استناد و استدلال فقها به آیات و روایات چگونه است و آنچه كه به نام حكم شرعی استنباط می‌كنند از چه میزان اعتبار برخوردار است.
تا اینجا بر ما معلوم گشت كه قرآن مجازات مرتكبین فحشا را نگهداری در خانه (برای زنان) و آزار و اذیت (برای مردان) دانسته است. درباره اینكه آیا مقصود از فحشا در این آیات زناست یا اعم از آن، اختلاف نظروجود دارد. روایات موجود در این‌باره نیز كمك چندانی به فهم دقیق قرآن نمی‌كند. چنانکه ملاحظه شد آیت‌الله خوئی علیرغم روایات متعدد، قائل به نسخ این آیات نیست، زیرا روایات مذكور عقل وی را مجاب و قانع نمی‌سازد. مجازات دیگری كه در قرآن برای زنا صریحاً آمده است (اعم از مرد و زن) صد تازیانه است. قرآن اشاره‌ای به مجازات سنگسار ندارد، درحالی‌که فقها سنگسار را حكم شرعی و مجازات قطعی زنا‌كاری می‌دانند كه دارای احصان است، یعنی زنا‌كاری كه همسر دائم دارد و منعی از معاشرت با همسر برای وی وجود ندارد. حال این پرسش مطرح می‌شود كه سنگسار چگونه به عنوان مجازات شرعی به فقه‌ راه یافته است و سند آن چیست؟

سند سنگسار

درباره اینكه پیامبر اسلام مجازات سنگسار را وضع و یا اجرا كرده باشد سند قطعی ومعتبر در دست نیست. فقها همچون مواردی كه قبلاً به آنها اشاره شد به مجموعه‌ای از روایات استناد می‌كنند كه این روایات خالی از اشكال نیستند. پیش از ورود به هر بحثی دراین‌باره بهتر است ابتدا به روایاتی كه برای مجازات سنگسار به آنها استناد می‌شود اشاره كنیم. برخی روایات حاكی از آن است كه زناكار دارای احصان، رجم می‌شود ولی تازیانه نمی‌خورد. در یكی از این روایات، راوی سخن امام را چنین تفسیر كرده كه برای یك گناه نمی‌توان دو حد (رجم و تازیانه) قائل شد، این در حالی است كه برخی روایات رجم و صد تازیانه را مجازات زناكار دارای احصان دانسته است. فقها روایاتی را كه مجازات محصن را فقط رجم دانسته گاه حمل بر تقیه كرده‌اند، درحالی‌كه علت تقیه معلوم نیست و معمولاً هرگاه كه تعارضات موجود را نمی‌توانند حل كنند تقیه را به عنوان یك راه حل مطرح كرده از این تعارضات عبور می‌كنند. در روایاتی آمده كه زناكار فاقد احصان فقط صد تازیانه می‌خورد و زناكاری كه همسر دارد ولی با او معاشرت نكرده و بدین ترتیب فاقد احصان است افزون بر آن كه صد تازیانه می‌خورد تبعید نیز می‌شود.

در روایاتی دیگر به‌طور مطلق آمده است كه پیرمرد و پیرزن (در صورت ارتكاب زنا) صد تازیانه خورده رجم می‌شوند و مرد و زن ازدواج نكرده صد تازیانه خورده یكسال تبعید می‌شوند. این در حالی است كه بر خلاف روایات موجود، فقها برای زن زناكار قائل به مجازات تبعید نیستند.

در روایات دیگر مجازات پیرمرد و پیرزن متفاوت دانسته شده مثلاً آمده است كه علی(ع) پیرمرد و پیرزن (زناكار) را صد تازیانه زده، رجم كرد. محصن و محصنه را (فقط) رجم كرد. زن و مرد ازدواج نكرده را تازیانه زد و یكسال تبعید نمود. این در حالی است كه در روایتی دیگر چنین آمده است: «روزی عمر با پنج نفر كه آنان را در حال زنا گرفته بودند آمد و امر كرد كه بر آنان حد اقامه شود. علی در آنجا حاضر بود گفت: ‌ای عمر حكم آنان چنین نیست. عمر گفت: تو بر آنان حد اقامه كن. علی اولی را جلو آورد و گردن او را زد، دومی را رجم كرد، سومی را حد زد، چهارمی را نصف حد زد و پنجمی را تعزیر كرد. عمر متحیر شد و مردم تعجب كردند. عمر پرسید ‌ای ابا الحسن برای پنج نفر در موضوعی واحد، پنج حد متفاوت اجرا كردی! علی گفت: اولی ذمی بود كه از ذمه خارج شد و حد او جز شمشیر نیست، دومی مرد محصن بود كه حد او رجم است. سومی محصن نبود كه حد او تازیانه است. چهارمی برده است كه نصف حد به او زدیم و پنجمی مجنون بود (كه حد از او ساقط است). این روایت بیشتر به داستان شبیه است و به نظر می‌رسد راوی برای بیان مجازات‌های مختلف زنا چنین داستانی را ساخته است. اینكه پنج نفر مرد زناكار را در حال زنا گرفته باشند و عمر بدون توجه به شرایط آنان برای همه مجازات یكسان تعیین كرده و در این میان از زنانی كه با این مردان زنا كرده‌اند خبری نیست، به قصه و داستان شبیه است. در هر حال این داستان به عنوان یكی از روایات مورد استناد در كتاب معتبر روایی شیعه آمده است.

روایاتی كه در وسایل‌الشیعه آمده معمولاً روایاتی است كه از فیلترهای متعدد رد شده و راویان آنها مورد اطمینان فقهای شیعه می‌باشند. این روایت صرف نظراز محتوای آن كه به نظر معقول و قابل قبول نمی‌رسد دارای نكاتی قابل توجه است. مطمئناً عمر پیش از صدور دستور برای اقامه حد آنان را محاكمه كرده، شهود متعدد (چهار شاهد) بر آنان شهادت داده‌اند. چگونه عمر در طول محاكمه متوجه شرایط متفاوت پنج مرد زناكار نشده برای همه آنان یك مجازات تعیین كرده و آن را حد زنا دانسته است. هنگامی كه علی(ع) مجازات‌های متفاوت را تعیین می‌كند عمر و مردم تعجب می‌كنند. از این روایت چنین فهمیده می‌شود كه مردم از مجازاتی كه عمر تعیین كرد و از قرائن فهمیده می‌شود كه آن مجازات صد تازیانه بوده تعجب نكردند اما از مجازات‌های دیگر تعجب كردند. به نظر می‌رسد مردم با مجازات‌های دیگر برای زنا آشنا نبودند. در صدر روایت اشاره می‌كند كه عمر دستور داد بر آن پنج نفر حد اقامه شود. در ذیل روایت نیز درباره مجازات فرد غیرمحصن، لفظ حد را به‌كار می‌برد و درباره چهارمی كه برده است به نصف حد اشاره می‌شود.

بدین ترتیب فهمیده می‌شود كه لفظ حد در ذیل روایت به معنای صد تازیانه به كار رفته و این همان مجازاتی است كه در صدر روایت، عمر به آن امر كرد. در این روایت مجازات محصن فقط رجم است و نه تازیانه و رجم، به مجازات تبعید نیز اشاره‌ای نشده است. فقها بر اساس اینگونه روایات مجازات‌های هشت‌گانه‌ای را برای زناكار در منابع فقهی آورده‌اند. بسیاری از آنان مجازات زناكار محصن را رجم و صد تازیانه می‌دانند. در منابع فقهی آمده است كه مجازات مرد بالغ محصنی كه با دختر بچه یا زن دیوانه‌ای زنا كند صد تازیانه است، اما مجازات مرد بالغ غیرمحصنی که با زن عاقله و بالغه‌ای زنا کند صد تازیانه همراه با تراشیدن سر و تبعید است.

این فتاوا از این دست روایات به دست آمده است. در این فتاوا مجازات مردی كه دارای احصان است و با دختر بچه و یا زن دیوانه‌ای زنا كرده كمتر از مجازات مردی است كه احصان ندارد و با زن بالغه و عاقله‌ای زنا كرده است. درحالی‌كه در مورد اول مردی كه دارای احصان است به دلیل دارا بودن احصان به طور منطقی باید مجازاتش بیشتر باشد. او علاوه بر زنا در حال احصان، دختر بچه و یا زن دیوانه را فریب داده و این خود جرمی بزرگ و اضراری جبران ناپذیر است، درحالی‌كه در صورت دوم مرد از یك‌سو فاقد احصان بوده، از سوی دیگر با زنی عاقله و بالغه و با رضایت او زنا كرده است. عجیب است كه مجازات اولی كمتر از مجازات دومی است. فقها در واقع به دلیل تعارضات میان روایات می‌كوشند خود به تفسیر آنها بپردازند و با این تفاسیر برخی روایات را بر برخی دیگر حمل می‌كنند، آن‌گاه در این میان فتاوایی ظاهر می‌شود كه گاه با عقل و منطق سازگار نیست.

ما نمی‌خواهیم به تحلیل یكایك روایات بپردازیم، بحث ما در مورد سنگسار و مستندات آن است و با بیان روایات می‌خواهیم به این نتیجه برسیم كه آیا با این گونه روایات و مستندات می‌توان سنگسار را حكم شرعی خواند؟ روایتی كه به تفصیل آن را بیان كردیم نشان می‌دهد كه مردم با مجازاتی غیر از صد تازیانه برای زناكار آشنا نبوده‌اند و دیگر مجازات‌ها، آنان را شگفت‌زده كرده است. مهم‌تر از روایاتی كه درباره رجم به آنها اشاره شد روایاتی هست كه در آنها ادعا شده مجازات رجم در قرآن آمده است. حاصل این روایات آن است كه آیه‌ای از قرآن كه درباره رجم زناكار بوده حذف شده است.



در وسایل‌الشیعه در این باره دو روایت آمده است. در روایتی «سلیمان ابن خالد می‌گوید: از ابی عبدالله پرسیدم كه آیا رجم در قرآن آمده است؟ امام گفت: بله. گفتم: چگونه؟ گفت: الشیخ و الشیخه فارجموهما البتّه فانّهما قضیا الشهوه» یعنی پیرزن و پیرمرد را البته رجم كنید كه آنها شهوترانی كرده‌اند.

در روایتی دیگر عبدالله بن سنان از ابی عبدالله نقل می‌كند كه رجم در قرآن به این شكل آمده است: «اذا زنی الشیخ و الشیخه فارجموهما البتّه فانهما قضیا الشهوه.» در منابع روایی اهل سنت نیز‌ آمده كه عمر بن خطاب ادعا كرد كه آیه رجم در قرآن بوده است. در «الموطّأ» مالك طی روایتی طولانی و مفصل آمده كه عمر بن خطاب گفت: «مبادا آیه رجم را از بین ببرید و كسی بگوید که در كتاب خدا دو حد وجود ندارد. پیامبر رجم كرد ما نیز رجم می‌كنیم. قسم به كسی كه جان من در دست اوست اگر مردم نمی‌گفتند كه عمر به كتاب خدا افزود می‌نوشتم: (الشیخ و الشیخه فارجموهما البتّه) و ما این را خواندیم.» هیچ‌یك از شیعه و اهل سنت این ادعا را كه در قرآن آیه رجم وجود داشته، نپذیرفته‌اند.


منابع تاریخی و روایی حاكی از آن است كه عمر بن خطاب اصرار بر اجرای رجم داشت، تا آنجا كه ادعا می‌كرد رجم در قرآن آمده و او خود آن آیه را خوانده است. حال با توجه به مجموع آیات و روایاتی كه درباره مجازات زنا و رجم به ذكر آنها پرداختیم به بحث و تحلیل پیرامون موضوع می‌پردازیم.



رجم، سنتی غیراسلامی


در مجموعه روایاتی كه در باب مجازات زنا آمده روایتی را نقل كردیم مبنی بر اینكه آیات 15 و 16 سوره نساء نسخ شده است. این روایت خبر واحد است و چنانكه آیت‌الله خوئی نیز معتقد است نسخ قرآن با خبر واحد ثابت نمی‌شود، چنانكه آیه‌ای جدید با خبر واحد به قرآن افزوده نمی‌شود. با چنین اعتقادی این ادعا كه آیه رجم در قرآن بوده رد شده است. اگرچه فقها ادعای وجود آیه رجم را نپذیرفتند اما با خبر واحد عملاً قائل به نسخ آیات 15 و 16 سوره نساء شده‌اند. به همین جهت در منابع فقهی مجازات نگهداری در خانه و آزار و اذیت نسبت به كسانی كه مرتكب زنا یا لواط می‌شوند دیده نمی‌شود، حال آنكه این مجازات‌ها از آیات قرآن به دست می‌آید.

از دیگر سو چنانكه بیان شد در منابع روایی شیعه توسط راویانی كه شیعیان روایات آنان را قبول دارند و معتبر می‌دانند به امامان شیعه این ادعا نسبت داده شده كه آیه رجم در قرآن بوده است. فقها و نیز دانشمندان علوم قرآنی این روایات را علی‌رغم اعتبار راویان آن نپذیرفته‌اند. چگونه است كه با خبری واحد آیات قرآن نسخ می‌شود و خبرهای دیگر پذیرفته نمی‌شود و چگونه است كه مجازات تصریح شده در قرآن ترك می‌شود و مجازاتی از خارج قرآن با مستنداتی مناقشه برانگیز جایگزین آن می‌گردد؟

اخبار آحادی كه حكایت از مجازات رجم دارند چنانكه دیدیم متفاوت و قابل مناقشه هستند. این اخبار نیز توسط راویانی نقل شده كه اعتبار آنان همانند راویان روایات مردود است، یعنی روایاتی كه در آنها ادعا شده كه آیه رجم در قرآن وجود داشته است. همانطور كه گفته شد علی‌رغم وجود روایات متعدد، آیت‌الله خوئی قائل به نسخ آیات 15 و 16 سوره نساء نشده است، این در حالی است كه بسیاری از مفسرین و فقها قائل به نسخ این آیات شده‌اند.



در رابطه با مطالبی كه بیان شد چند پرسش مهم مطرح می‌شود؛ نخست آن‌كه چرا فقها قائل به نسخ آیات مذكور در باب مجازات فحشا شده‌اند؟ دیگر آن كه منشأ پیدایش روایاتی كه مدعی است آیه رجم در قرآن بوده چیست؟ و پرسش دیگر آن كه علت پیدایش مجازات رجم در منابع فقهی كدام است؟

در پاسخ به پرسش‌های بالا باید گفت از آن جا كه فقها نتوانسته‌اند میان مجازات‌های تصریح شده درآیات 15 و 16 سوره نساء و مجازات تازیانه از یك سو و رجم كه در روایات آمده از سوی دیگر جمع كنند قائل به نسخ این آیات شده‌اند، درحالی‌كه دلیل معتبر برای نسخ وجود ندارد. دلیل مهم دیگر برای اعتقاد به نسخ این آیات رویه معمول فقها در بذل توجه فوق‌العاده به سنت است. آنان در استنباط احكام شرعی اخبار آحاد را با این همه تشتت و ضعف در اعتبار، به آیات قرآن ترجیح داده، مقدم می‌دارند و با تخصیص و تقیید آیات قرآن با این‌گونه اخبار آحاد، رویه خود را توجیه می‌كنند.

اخباری‌گری در تاریخ فقه به جایی رسید كه برخی معتقد شدند ما قرآن را به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم درك كنیم و حتی قرآن متروك و اخبار و احادیث، جایگزین آن شد. نفوذ این جریان فكری در فقه عیان و آشكار است كه بحثی مفصل می‌طلبد.

درباره منشأ پیدایش مناقشات درباره رجم و این ادعا كه در قرآن آیه رجم وجود داشته، با توجه به قرائن موجود می‌توان گفت كه رجم مجازاتی اسلامی نیست، اسلام این مجازات را نیاورد. به نظر می‌رسد افرادی پس از پیامبر كوشیدند مجازات رجم را اجرا كنند و با مخالفت مردم روبه‌رو شدند. درباره این كه چه كسی كوشیده مجازات رجم را وارد اسلام كند و آن را توجیه نماید، سند قطعی در دست نیست. منابع تاریخی نشان می‌دهد كه عمر بن خطاب بر این امر اصرار داشته است. اگر رجم در زمان پیامبر اجرا شده بود قطعاً همه مردم روستای كوچك مدینه از آن آگاه می‌شدند و دیگر نیازی به توجیه آن و اصرار بر اجرای آن وجود نداشت. شواهد نشان می‌دهد كه رجم در زمان پیامبر اجرا نشده است، از همین‌رو پس از پیامبر مردم نسبت به اجرای آن اعتراض كرده‌اند. البته همان‌طور در روایتی از «الموطأ» آمده این احتمال وجود دارد كه پیامبر حكم رجم را نسبت به یهودیان با توجه به آیین آنان صادر كرده باشد. همچنین ممكن است یهودیان در زمان پیامبر در مدینه مجازات سنگسار را اجرا كرده باشند و بدین ترتیب این سنت با توجه به مشكلاتی كه در نقل و ثبت سنت وجود داشته، با سهل‌انگاری به اسلام منتسب شده باشد. در همین رابطه می‌ توان به استدلال شافعی درباره وجوب رجم اشاره كرد. وی با توجه به این كه پیامبر نسبت به دو یهودی براساس تورات حكم رجم نمود، افزون بر این كه نتیجه می‌گیرد اجرای رجم بر اهل كتاب واجب است معتقد است كه رجم بدین‌ترتیب جزء شریعت پیامبر نیز شده است (به نقل از اصول سرخسی، جلد 2، ص 100). به نظر می‌رسد رجم بدین ترتیب و با توجه به تعریف گسترده سنت، به سنت و از آنجا به فقه راه یافته است. (درباره تعریف سنت توسط اصولیون می‌توان به‌طور جدی مناقشه كرد. همچنین در این‌كه آیا با رجم دو یهودی در صورت صحت خبر، این فعل پیامبر جزئی از شریعت آن حضرت شده باشد می‌توان بحث كرد بویژه كه قرآن درباره زنا، خود مجازات‌هایی را بیان كرده است.)

مدافعان این شیوه مجازات كوشید‌ه‌اند آن را به اسلام نسبت دهند. مناقشات تا بدان حد سخت بوده كه حتی مجبور به طرح این ادعا شده‌اند كه رجم در قرآن وجود داشته است. به احتمال قوی این ادعا برای مجاب كردن مردم و مخالفان رجم مطرح شده است. قرائن موجود در روایتی كه از وسایل‌الشیعه نقل شد نیز گویای همین نكته است.آن روایت نیز بیانگر آن است كه مردم مجازاتی دیگر جز تازیانه را برای زنا نمی‌شناختند. هنگامی كه قرائن مختلف را كنار یكدیگر می‌گذاریم به این نتیجه می‌رسیم كه رجم وارد زندگی مسلمانان شده است. مدافعان آن كوشیده‌اند ادعای وجود رجم در قرآن را، هم به بزرگان اهل سنت نسبت دهند و هم به بزرگان شیعه. پس از پیامبر بویژه پس از گسترش اسلام، امور مردم به دست والیان متعدد افتاد كه بسیاری از آنها مردمانی بیابانی، بی‌سواد و مأ‌نوس با آداب و سنن جاهلی بودند. كتب تاریخی روایتگر حوادث بسیاری در این رابطه است. اعراب بیابان‌نشین حجاز مسلماً در طول ده سال حیات پیامبر در مدینه دست از همه آداب و سنن و افكار جاهلی برنداشتند، بویژه آنكه بسیاری از آنها در اواخر دوره حیات پیامبر به اسلام گرویدند. پیش از این بار‌ها اشاره كردیم كه زنا در میان اعراب حجاز بسیار رایج بود. روزی «طفیل بن عمرو بن طریف الدوسی» نزد پیامبر آمد و مسلمان شد. او گفت كه در قبیله دوس، زنا و ربا بسیار رایج است. پیامبر برای هدایت آنان دعا كرد. درباره مغیره‌‌بن شعبه نیز كه والی عمر در بصره بود آمده است كه وی زنا كرد و پس از آن برای اقامه نماز صبح به مسجد رفت و به عنوان امام جماعت جلوی مردمان ایستاد كه شا‌هدان زنا با او دعوا كرده، وی را نزد عمر بردند.

زیاد‌بن‌ابیه‌ دبیر مغیره، یكی از چهار شاهد بود. او به گونه‌ای شهادت داد كه مغیره از مجازات رهایی یافت. در منابع تاریخی از مغیره به عنوان یكی از اصحاب بزرگ پیامبر یاد شده است. قرائن نشان می‌دهد كه پس از اسلام نیز زنا رواج داشته است. شاید عمر‌بن خطاب برای بازداشتن مردم از ارتكاب زنا مجازات سخت رجم را وضع كرده باشد. یهودیان نیز كه در كنار مسلمانان می‌زیستند قائل به چنین مجازاتی برای زناكار بودند. در هر حال مجموعه این روایات نمی‌تواند مستندی مطمئن و معتبر برای شرعی خواندن مجازات سنگسار باشد. بسیاری از فقها مانند سید مرتضی، ابن زهره و ابن ادریس خبر واحد را معتبر ندانسته‌اند. در میان متأخرین نیز آیت‌الله خوئی خبر واحد را بویژه در امور مهم، معتبر نمی‌داند. آیا اسلام چیزی را مهم‌تر از خون و جان انسان‌ها دانسته است؟ در صورتی که معتقد باشیم حفظ جان و خون انسان‌ها بر همه چیز مقدم است و یا آن را از امور مهم بدانیم، نمی‌توانیم با این اخبار آحاد، که به نمونه‌هایی از آنها اشاره شد مجازات رجم را ثابت و اجرا کنیم.


از بحث‌های گذشته درمی‌یابیم که:

۱ـ رجم در قرآن به عنوان مجازات زنا و مجازات هیچ جرم دیگر نیامده است.
۲- اسلام بی‌تردید برای جان و خون انسان‌ها بیش از هر چیز ارزش و احترام قائل است.
۳- با خبر واحد امور مهم ثابت نمی‌شود.
۴- حفظ خون و جان انسان‌ها از مهمترین امور است.
۵- اخبار مربوط به رجم از جمله اخبار آحاد بوده، محتوای این اخبار قابل مناقشه است.
۶- فقها روایات مربوط به ادعای وجود آیه رجم در قرآن را به درستی نپذیرفته‌اند، درحالی‌که راویان این روایات، روایات دیگر را نیز نقل کرده‌اند.


هنگامی که در روایات موجود درباره یک موضوع مهم که به جان و آبروی انسان بازمی‌گردد این همه اختلاف و مناقشه وجود دارد، اعتبار آن روایات عقلاً ساقط می‌گردد و نمی‌توان به آنها استناد کرد، بویژه برای صدور حکم شرعی. افزون بر آنچه در ردّ مجازات رجم بیان شد باید افزود که روایات رجم مخالف با قرآن است و این مهمترین دلیل برای رّد این دست روایات است. اما دلیل مخالفت این روایات با قرآن این است که آیات ۱۵ و ۱۶ نساء نسخ نشده است و دلیل معتبری در این رابطه در دست نیست. با توجه به عدم نسخ این آیات، مجازات ارتکاب فحشا برای زنان (و چنانکه فقها و مفسرین در تعبیر آیه ۱۵ گفته‌اند) بویژه زنان شوهر‌دار، نگهداری در خانه است. حتی آیه قرآن برای رهایی از این مجازات وعده راه نجات را می‌دهد، که به نظر می‌رسد آن راه نجات، توبه و بازگشتن از ارتکاب حرام است. از آنجا که مجازات زنای محصنه در قرآن نگهداری در خانه آمده است، مجازات رجم با آن مخالفت دارد. شیخ انصاری در رسائل در مفهوم مخالفت با کتاب می‌گوید: «عنوان مخالفت در جایی صادق است که دو دلیل درباره یک موضوع حاکی از دو حکم مخالف باشد.» چنانچه نسخ آیه ۱۵ نساء را نپذیریم بی‌تردید روایاتی که به عنوان دلیل رجم به آنها استناد می‌شود با این آیه در تعارض خواهد بود و به همین دلیل این روایات مردود است. فقها نیز شاید برای دفع این تعارض از یک‌سو و ترجیح روایات و اخبار بر قرآن از سوی دیگر قائل به نسخ آیه ۱۵ و ۱۶ شده‌اند. آیه ۱۶ نساء نیز حکم لواط را آزار و اذیت به نحوی که مردم خود مناسب و مفید و بازدارنده می‌دانند، دانسته‌ است. روایات مربوط به مجازات لواط نیز با این آیه در تعارض قراردارد، زیرا دلیلی معتبر برای نسخ این آیه نیز وجود ندارد. حتی اگر برخی ادله نسخ این آیات را بپذیرند، با توجه به اینکه برخی دیگر نسخ را نپذیرفته‌اند نمی‌توان به طور قطع قائل به نسخ شد و با ادله‌ای مشتبه مجازات سختی مانند رجم و یا قتل و مانند آن را ثابت نمود، زیرا در هر حال روایات مذکور از جهات گوناگون اعم از ضعف آنها به دلیل اینکه خبر واحدند و از نظر معنا و مضمون و نیز مخالفت با قرآن قابل مناقشه می‌باشند. پر واضح است که هیچ مجازاتی بویژه مجازات‌هایی که جان انسان‌ها را تهدید کند با ادله غیر قطعی ثابت نمی‌شود.


حال با توجه به موارد یاد شده چگونه مجازاتی مانند رجم ـ رجمی که به کشته‌شدن می‌انجامد به منابع فقهی راه یافته است؟
رویه فقها نشان می‌دهد که آنان به روایات، بیش از قرآن اهمیت می‌دهند، آنان حتی در مواجهه با روایات گوناگون در یک موضوع به روایات خاصی گرایش می‌یا‌بند و می‌کوشند گرایش‌های خود را توجیه کنند. موضوع مهم در این‌جا این است که گرایش فقها به کدام دسته از روایات بیشتر است و چرا؟ مثلاً درحالی‌که با آیات قرآن و روایات موجود می‌توان اثبات کرد که دیه و ارزش جان همه انسان‌ها با هم برابر است، چرا فقها تمایل دارند عدم برابری را ثابت و توجیه کنند؟ و یا مثلاً وقتی که با توجه به عدم وجود رجم در قرآن و تشتت و مناقشه برانگیز بودن روایات رجم و ادله عقلی، این مجازات را می‌توان رد کرد، چگونه است که فقها می‌کوشند، ثابت کنند این مجازات مشروع بوده و فراتر از آن، حکم شرعی است؟ در بحث پیرامون اعتبار و حجیت خبر واحد، می‌بینیم که اصولیون و فقها ابتدا حجیت خبر واحد را مفروض گرفته، سپس به دنبال اثبات و توجیه آن می‌روند. هنگامی‌که هیچ‌یک از ادله اعم از قرآن، سنت و عقل نتوانست این ادعا را ثابت کند و هر یک با اشکالاتی روبه‌رو بود باز هم کوشیده و طریق دیگری را برای توجیه ادعای خود جست‌وجو می‌کنند، مثلاً ملاحظه می‌شود آنجا که قرآن، سنت و بنای عقلا نمی‌تواند حجیت خبر واحد را اثبات کند، نهایتاً برخی برای برون رفت از بن‌بست به وجود آمده عمل اصحاب را دلیل برای حجیت قرار دادند. ذهن فقها معمولاً متوجه موضوعات عبادی است. تصور اینکه سنت که مبتنی بر اخبار آحاد است بی‌اعتبار شود و به تبع آن احکام عبادات مخدوش و تعطیل گردد، برای آنان دشوار و سخت است. آنان موضوعات گوناگون را نیز از یکدیگر تفکیک نکرده‌اند و با روایات مربوط به همه موضوعات اعم از نماز واجب و مستحبی و غسل‌های واجب و مستحبی تا نماز میت و یا قصاص و دیات و حدود ـ صرف‌نظر از میزان اهمیت موضوعات ـ یکسان برخورد می‌کنند. حتی می‌توان گفت که فقها در برخورد با روایات مربوط به طهارت و نماز، دقت بسیار بیشتری نسبت به روایات قصاص و حدود و مانند آن مصروف داشته‌اند. فقها خالی الذهن به سراغ ادله نمی‌روند، بلکه ابتدا مفروض را در ذهن به طور مسلم دارند و می‌کوشند با ادله به اثبات آن و به عبارت دیگر به توجیه آن بپردازند، از همین‌روست که در کیفیت استفاده آنان از آیات و روایات، ابهامات و پرسش‌های گوناگونی وجود دارد. اینکه پیش‌فرض ذهنی آنان چگونه شکل گرفته است، خود موضوعی مهم و قابل بحث است.
بررسی تاریخ اسلام و زندگی مسلمانان و نحوه شکل‌گیری و انتقال سنت و کیفیت شکل‌گیری فقه نشان می‌دهد که بسیاری از احکام، قوانین و مقررات، اعتقادات و آداب و سنن، نسل به نسل و سینه به سینه به آیندگان انتقال یافته است. بانی بسیاری از این آداب و سنن و قوانین، اسلام نبوده، بلکه بسیاری از آنها در جاهلیت حجاز ریشه دارد و مسلمانان پس از اسلام نیز از این سنت‌های کهن و دیرین دست برنداشتند. ریشه برخی سنن در اعمال و رفتار خلفا و والیان اموی و عباسی است. زندگی مسلمانان از یکدیگر جدا نبوده و صف‌بندی‌های سیاسی شیعه و سنی زندگی اجتماعی آنان را از هم جدا نکرد، از این‌رو قوانین و آداب و سنن آنان نیز متفاوت از یکدیگر نبود. همان‌طور که اصولیون نهایتاً استدلال می‌کنند، از آنجا که گذشتگان به خبر واحد عمل می‌کردند پس ما نیز به آن عمل می‌کنیم، می‌توان گفت که پیش‌فرض‌های دیگر نیز در ذهن آنان چنین شکل گرفته است، مثلاً درباره رجم دلیل قطعی وجود ندارد اما سینه به سینه نقل شده که در زمان پیامبر رجم انجام گرفته است. فقها با این پیش‌فرض به سراغ ادله رفته، رجم را توجیه می‌کنند، درحالی‌که اگر خالی الذهن به سراغ ادله رویم چنین موضوع مهمی را نمی‌توانیم اثبات کنیم. نقل آداب و سنن از نسل اولیه مسلمانان و عمل به آن نیز فاقد اعتبار و حجیت است. در موضوعاتی که ضرر و زیانی به دنبال ندارد و از سوی دیگر با عقل نیز در تنافی نیست شاید بتوان به آداب و سنن مسلمانان اولیه اعتنا کرد، مثلاً در اقامه نماز میت یا انجام غسل جمعه و مانند آن. اما عقلاً در موضوعاتی مانند رجم و یا هر مجازات دیگر و نیز قصاص و دیات نمی‌توان این‌گونه عمل کرد. پیشتر گفتیم که در میان فقهای معاصر آیت‌الله خوئی خبر واحد را در امور مهم معتبر نمی‌داند، اما از سوی دیگر رجم را قبول دارد و می‌گوید که با سنت قطعیه ثابت شده است. این در حالی است که اخبار مربوط به رجم نیز اخبار آحادند. به نظر می‌رسد آنچه که آیت‌الله خوئی و یا دیگر فقها پیش از مراجعه به ادله و تحلیل و بررسی آنها آن را سنت قطعیه می‌خوانند همان آداب و سننی است که سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده و تکرار آن بویژه از سوی فقها و عدم تلاش آنان برای بازنگری در ادله، پیش‌فرض‌هایی را به طور مسلم در اذهان به وجود آورده است.
در بررسی دیگر موضوعات مهم نیز به همین نکته می‌رسیم، مثلاً درباره ارتداد در قرآن کریم مجازاتی ذکر نشده و عقلاً نیز نمی‌توان برای باور و اعتقاد به چیزی یا عدم اعتقاد به آن چیز، کسی را مجازات کرد، زیرا مجازات به عمل تعلق می گیرد ونه غیر آن. اما فقها تا آنجا در باب ارتداد پیش رفته‌اند که حتی اعتقاد به باور‌های یک مذهب خاص مانند شیعه را نیز از ضروریات دین دانسته و خروج از آن را ارتداد خوانده‌اند و برای آن مجازات مرگ تعیین نموده‌اند. تعیین مجازات مرگ برای جرایمی که قرآن مجازات آنها را مرگ ندانسته، با قرآن منافات دارد و ادعای تقیید و تخصیص و نسخ آیات قرآن با اخبار و احادیثی با این میزان از اعتبار، وجاهت علمی و عقلی ندارد. طبق نظر آیت‌الله خوئی آیه ۱۶ سوره نساء درباره لواط است، که مجازات آن آزار و اذیت و شماتت بیان شده است، درحالی‌که در منابع فقهی مجازات آن را مرگ دانسته‌اند.
در اینجا بر این نکته تأکید می‌شود آنچه که دارای سند قطعی شرعی نیست نمی‌تواند منتسب به شرع گردد. درباره مجازات زنا و فحشا آنچه قابل استناد است آیات قرآن است، که این آیات نیز با یکدیگر قابل‌جمع‌اند. نیاز نیست آیه جَلد را ناسخ آیات دیگر بدانیم. هدف اسلام بازداشتن مردم از منکرات و اعمال زشت بوده است و نه کشتن آنان به دلیل ارتکاب اعمال منکر. کشتن انسان‌ها به دلیل ارتکاب عمل زشت با اصل هدایت منافات دارد. قرآن درباره زنانی که مرتکب فحشا می‌شوند توصیه می‌کند که در خانه نگهداری شوند تا شاید بدین‌ترتیب از این رفتار خود دست بردارند.
از فحوای آیه ۱۵ نساء چنین فهمیده می‌شود که قرآن این مجازات را نیز سخت می‌داند، از این‌رو وعده می‌دهد که شاید خداوند راه نجاتی قرار دهد. درباره مردانی که مرتکب لواط می‌شوند نیز توصیه می‌کند که آنان را به شیوه متعارف آزار دهند تا از رفتار خود دست بردارند. این که قرآن شیوه خاصی از آزار و اذیت را بیان نکرده حاکی از آن است که انتخاب شیوه را به مردم واگذار کرده است. از سوی دیگر آیه جَلد (تازیانه) درباره مرد و زن زناکار آمده است.
آیت‌الله خوئی معتقد است که تازیانه زدن نمی‌تواند راه نجاتی باشد که خداوند در آیه ۱۵ سوره نساء وعده داده است. به نظر می‌رسد با توجه به اینکه هدف اصلی از مجازات مرتکبین فحشا بازداشتن آنان از ارتکاب عمل زشت است این راه‌های متعدد به مردم پیشنهاد شده تا آنان هر یک به فراخور حال مجرم یا گناهکار، او را از عمل زشت بازدارند.

حتی می‌توان آیه ۳۴ نساء را نیز مرتبط با دیگر آیات مورد بحث دانست، در ذیل این آیه آمده است که زنان صالح و شایسته، زنان پرهیزکاری هستند که در غیبت شوهران خود حفظ می‌کنند آنچه را که خداوند به حفظ آن امر کرده است و اما زنانی که از نافرمانی آنان می ترسید باید آنان را نصیحت کنید (اگر از کار خود دست برنداشتند) از آنان دربستر دوری کنید و (باز اگر از کار خود بازنایستادند) آنان را بزنید. اگر اطاعت کردند دیگر نسبت به آنها حق ستم ندارید، همانا خداوند بزرگوار و عظیم‌الشأن است.
در خطبه حجـه‌الوداع از پیامبر نقل شده که به مردم فرمود اگر زنان مرتکب فحشا شدند آنان را نصیحت کنید، چنانچه اطاعت نکردند در بستر از آنان دوری گزینید و باز اگر دست از کار خود برنداشتند آنان را بزنید و اگر مطیع شدند هیچ حقی بر آنان ندارید. این روایت قرینه‌ای است برای این معنا که مقصود از زنانی که در غیاب شوهران خود آنچه را که باید حفظ نمی‌کنند، زنانی هستند که مرتکب فحشا می‌شوند و یا احتمال دارد که مرتکب فحشا شوند. چنانکه می‌بینیم قرآن راه‌های گوناگونی را توصیه می‌کند که شاید با استفاده از این شیوه‌ها زنان و مردان از فحشا دست بردارند. شاید بتوان گفت که مجازات‌های مندرج در آیه ۳۴ سوره نساء مقدم بر مجازات حبس و نگهداری در خانه است. قرآن برای حبس زن در خانه، شهادت چهار شاهد بر ارتکاب فحشا را لازم دانسته است.
از فحوای آیات می‌توان چنین فهمید که استفاده از راه‌های گوناگون بازدارنده، ناظر بر شرایط شخص زشتکار است. مجازات صد تازیانه شدیدترین مجازاتی است که می‌توان آن را درباره کسی اعمال کرد که سایر مجازات‌ها مانند نصیحت شوهر و دیگر اقدامات او و نیز نگهداری در خانه بازدارنده نبوده است. حتی آیات مربوط به ملاعنه را نیز می‌توان با آیات مذکور مرتبط دانست. آیات ملاعنه حاکی از آن است که اگر مردی، زن خود را متهم به زنا کرد اما شهودی نداشت و یا فرزند خود را نفی نمود در صورت اطمینان نسبت به ادعای خود می‌تواند زن را به ملاعنه دعوت کند. در صورتی که زن به زنا اقرار نکرد و حاضر به ملاعنه شد طرفین طی تشریفاتی یکدیگر را لعن می‌کنند و از هم برای همیشه جدا می‌شوند، فرزند نیز به مادر انتساب می‌یابد. گاه مردانی به پیامبر شکایت می‌کردند که همسرانشان مرتکب زنا می‌شوند و درباره حکم قتل زنان خود سوال می‌کردند. روایات حاکی از آن است که حتی مردی که زن خود را با مرد دیگر در بستر ببیند، حق کشتن آنان را ندارد، زیرا در صورت قتل، قصاص خواهد شد. درواقع تهدید به قصاص برای بازداشتن مردان از قتل همسران خود است، فقها نیز همین‌گونه فتوا داده‌اند. این قرائن و شواهد نشان می‌دهد که زنا در میان مسلمانان اولیه از پیش از اسلام و حتی پس از آن رواج داشته است و اسلام کوشیده مردمان را از این عمل زشت بازدارد. اما جواز قتل و مرگ را صادر نکرده است، بویژه از آن جهت که در صورت صدور جواز قتل، بیشتر، زنان قربانی می‌شدند زیرا مردان بر زنان سلطه داشتند و با توجه به آداب و سنن جاهلی ارتکاب زنا را برای زنان زشت‌تر می‌دانستند، درحالی‌که مردان زنان متعددی داشتند و حقوق آنان را به خوبی ادا نمی‌کردند و با وجود داشتن زنان متعدد مرتکب زنا نیز می‌شدند. با توجه به مجموع آنچه که بیان شد و با توجه به عدم نسخ آیات ذکر شده و ضعف روایات مربوط به رجم نمی‌توان رجم را مجازاتی شرعی دانست. حتی اگر با هر استدلالی فقها بخواهند به این روایات استناد کنند نمی‌توانند مدعی شوند که این روایات و استدلال‌ها غیر قابل مناقشه است. ورود مناقشه در این ادله به معنای ورود شبهه در آنهاست، و دراین‌باره اختلافی نیست که حدود، بویژه حدودی که تهدیدکننده جان انسان است با شبهه ساقط می‌شود.
شاید با توجه به مناقشاتی از این دست و عدم اطمینان به ادله حدود و نیز لزوم احتیاط نسبت به جان انسان‌هاست که برخی فقها اقامه حدود را به‌وسیله فقها جایز ندانسته‌اند و آن را از اختیارات پیامبر و ائمه خوانده‌اند. طبرسی از جمله این فقهاست. محقق حلی نیز در شرائع‌الاسلام بر همین عقیده است و عقیده کسانی که معتقدند حدود را در زمان غیبت می‌توان اجرا کرد را ضعیف می‌داند. وی حتی امر به معروف و نهی از منکر را در صورتی که مستلزم جرح و قتل باشد مشروط به اذن امام دانسته است. ابن زهره و ابن ادریس نیز قائل به عدم جواز اجرای حدود در زمان غیبت بوده‌اند. از فقهای معاصر نیز که چنین عقیده‌ای دارند، می‌توان از سید احمد خوانساری نام برد که در کتاب جامع‌المدارک قائل به این عقیده شده است. میرزای قمی نیز اجرای حدود را جایز ندانسته و تعزیر را جایگزین آن کرده است.
مقصود ما از نفی مجازات رجم این نیست که بر اعمال زشت و فحشا صحه بگذاریم بلکه مقصود آن است که شیوه مجازات جرایم در اعصار و جوامع گوناگون باید متعارف باشد. شیوه مجازات نیز به مرور زمان تغییر کرده است و امروز پسندیده نیست که شیوه‌های منسوخ مجازات دنیای قدیم، اعمال و اجرا شود.


پی‌نوشت:
۱ـ. الموطأ، امام مالک‌بن انس، کتاب الحدود، باب رجم.
۲ـ البیان، آیت‌الله خوئی، ص ۳۱۰٫
۳ـ تفسیر المیزان، جلد ۴، ذیل آیات ۱۵ و ۱۶ سوره نساء.
۴ـ سحق: رابطه جنسی زنان با یکدیگر.
۵ـ وسایل الشیعه، کتاب‌الحدود‌ و التعزیرات، باب ۱ از اقسام حدود زنا، روایت شماره ۱۹٫
۶ـ البیان، ص ۳۱۳-۳۱۰٫
۷ـ البیان، ،ص ۳۱۲٫
۸ـ وسایل الشیعه ، کتاب الحدود و التعزیرات، باب ۱ از اقسام حدود زنا.
۹ـ الموطأ، صفحه۴۴۷٫
۱۰ـ تاریخ نامه طبری، جلد ۳، ص ۴۸۶ تا۴۸۹٫

بهلول2
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۰۷:۰۸
سلام

و اما ترساندن ایا خبر اینکه زمانی که عمر برای بیعت گرفتن از مولای متقیان اطراف خانه اورا هیزم انباشت و گفت انرا اتش میزنم گفتند میخواهی فرزندان پیامبر را بسوزانی گفت خیر منظور من ترساندن انان است . این میشود سنگ بزرگ که علامت نزدن است و بر خلاف سنت قران کریم که ترساندنش بر اساس واقعیت است نه مجاز !

و اما مگر عمر و ابوبکر به حکم جعل حدیث از پیامبر فدک را از وارثان ان قصب نکردند و احتجاج فرزند گرامی پیامبر مگر به غیر قران بود که فرموده سلیمان از داوود ارث برد ایا میشود به حکم حدیث قران را نادیده گرفت ؟

taslim
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۰۹:۰۴
بسم الله

با سلام
حکم سنگسار در قران وجود ندارد و این حکم در عصر جاهلیت رایج بوده و توسط احادیث شیطانی وارد دین اسلام شده است برای اطلاعات بیشتر درمورد حدیث و نقش آن در انحراف مسلمانان به لینک زیر مراجعه کنید .
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=25176
آیا حدیث معتبر است؟ (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=25176)


قابل توجه است اگر به این آیات هم نگاهی بیندازید :
هود 91 :
قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ
گفتند: «اى شعيب! بسيارى از آنچه را مى‏گويى، ما نمى‏فهميم! و ما تو را در ميان خود، ضعيف مى‏يابيم؛ و اگر (بخاطر) قبيله کوچکت نبود، تو را سنگسار مى‏کرديم؛ و تو در برابر ما قدرتى ندارى!»

داستان اصحاب کهف و فرار مومنین از سنگسار :
إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا (کهف 20)
چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مى‏کنند؛ يا شما را به آيين خويش بازمى‏گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روى رستگارى را نخواهيد ديد!»

مریم 46: قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْراهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا
گفت: «اى ابراهيم! آيا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر (از اين کار) دست برندارى، تو را سنگسار مى‏کنم! و براى مدّتى طولانى از من دور شو!»

یس 18 :
قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ
آنان گفتند: «ما شما را به فال بد گرفته‏ايم (و وجود شما را شوم مى‏دانيم)، و اگر (از اين سخنان) دست برنداريد شما را سنگسار خواهيم کرد و شکنجه دردناکى از ما به شما خواهد رسيد!

شیطان کلام خود را در قالب حدیث وارد دین اسلام کرد و اکنون جزئی از دین خدا گردیده است .



تا کی می خواهیم پیروی راه شیطان باشیم؟؟

حکم زنا کار در قران هست ؟

سنگسار حکم شیطان است .

Karim1504
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۱۴:۲۱
الان دوروزمونه عوض شده و اسلام هم با زمانه پیش میرود.بجای سنگسار میتوان از اعدام با چوبه دار استفاده کرد که حداقل 4 تا غیر مسلمان هم که میخوان مسلمان شوند را فراری ندهیم... و بهانه دست کافران جهانخوار ندهیم تا با این وسیله اسلام را بکوبند... در احادیث و روایات گفته باید کشته شوند نه اینکه وحشی گری کنیم و مثل یک حیوان با یک انسان هر چند گنه کار برخورد شود..حاضرم قول بدم هر کدوم از شما هم در شرایط گناه قرار بگیرید از هر 100 تا فقط 10 نفر میتونند خودشونو حفظ کنند.... یه عده قرآنو ول کرده اند و چسبیدن به چند تا روایت که معلوم نیست حکم حدیث پیاز مکی را دارند و در مورد صحت و سقمشان تردید است...
خدا همه را به راه راست هدایت کند ...یا حق

bina88
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۱۸:۱۱
الان دوروزمونه عوض شده و اسلام هم با زمانه پیش میرود.بجای سنگسار میتوان از اعدام با چوبه دار استفاده کرد

سلام علیکم جمیعا

استفاده از سنگسار که :
1- اعدامی به شکلی نمادین است دال بر تبری از زنای محسنه در انظار عموم.
2- نمود پلیدی زنای محسنه در انظار عموم.

ولی چرا چنین حکمی صادر میشود . چرا بقول کریم عزیز از طناب دار استفاده نمیگردد لازم است به مفاهیمی دقت کنیم تا منظور روشن تر گردد.

(داستان موسی و حضرت خضر یادتان هست ؟ موسی علیه السلام در حکمت بعض مسائل آگاه نبود)

اگر با کابالائیسم آشنا باشید ( که مروزه توسط ماسونری و صهیونیسم دارد اجرا میشود ) تنها یک راه برای ورود گناه در ضمیر انسان توصیف شده و آن زنا است.

نماد شیطان هم آلت تناسلی مرد و زن است. ( بالاخص مرد در مصر باستان که بشکل کلیدی بزرگ دست کاهنان مصری بود)

اگر بدانیم تنها راه اشاعه شیطان پرستی انجام لواط و زنای محسنه و زنا است آنگاه حکم سنگ سار را عجیب نمیدانیم.

دوستان اگر مفاهیم را دنبال کنند مباحث بازتر میگردد.

در عین اینکه تاکید میکنم برای قضات صدور حکم سنگسار با اغماض و چشم پوشی در نهایت امکان توصیه گردیده.

یاحق

moozi70
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۱۸:۱۴
اي بابا اينجا هر كاري مي خوان انجام ميدن بعد ميگن حديث داريم...!

taslim
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۱۸:۵۰
سلام علیکم جمیعا

استفاده از سنگسار که :
1- اعدامی به شکلی نمادین است دال بر تبری از زنای محسنه در انظار عموم.
2- نمود پلیدی زنای محسنه در انظار عموم.

ولی چرا چنین حکمی صادر میشود . چرا بقول کریم عزیز از طناب دار استفاده نمیگردد لازم است به مفاهیمی دقت کنیم تا منظور روشن تر گردد.

(داستان موسی و حضرت خضر یادتان هست ؟ موسی علیه السلام در حکمت بعض مسائل آگاه نبود)

اگر با کابالائیسم آشنا باشید ( که مروزه توسط ماسونری و صهیونیسم دارد اجرا میشود ) تنها یک راه برای ورود گناه در ضمیر انسان توصیف شده و آن زنا است.

نماد شیطان هم آلت تناسلی مرد و زن است. ( بالاخص مرد در مصر باستان که بشکل کلیدی بزرگ دست کاهنان مصری بود)

اگر بدانیم تنها راه اشاعه شیطان پرستی انجام لواط و زنای محسنه و زنا است آنگاه حکم سنگ سار را عجیب نمیدانیم.

دوستان اگر مفاهیم را دنبال کنند مباحث بازتر میگردد.

در عین اینکه تاکید میکنم برای قضات صدور حکم سنگسار با اغماض و چشم پوشی در نهایت امکان توصیه گردیده.

یاحق

با سلام
جناب بینا مشکل اینجاست حکم سنگسار در قران نیست و حکم خدا هم نیست بلکه
حکم شیطان است .

زنا کار حد و مجازاتش در قران هست .
سنگسار و اعدام چیزی ساخته احادیث و حکومت هاست
زنای محسنه و غیر محسنه هر چه باشد
این وحشی گری برای زجرکش کردن انسانی کار درستی نیست.

Karim1504
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۱۹:۴۱
bina88 (http://www.askquran.ir/member.php?u=52556) عزیز حرف شما متین ولی این نمود پلیدی زنای محسنه در انظار عموم یعنی عمل سنگسار باعث شده همه از اسلام فرار کنند.بنده خودم یک کلیپ دیدم داشتم دست از اسلام برمیداشتم و میخواستم مخفیانه دینمو عوض کنم چون میدونید چه بلایی سر مرتد میارن این قوم تند رو..:Moshtagh:. من با جناب taslim (http://www.askquran.ir/member.php?u=58899) در مورد این موضوع کاملا موافقم...
موفق باشید:Rose:

بهلول2
۱۳۸۹/۱۱/۲۴, ۲۱:۱۳
سلام علیکم جمیعا

استفاده از سنگسار که :
1- اعدامی به شکلی نمادین است دال بر تبری از زنای محسنه در انظار عموم.
2- نمود پلیدی زنای محسنه در انظار عموم.

ولی چرا چنین حکمی صادر میشود . چرا بقول کریم عزیز از طناب دار استفاده نمیگردد لازم است به مفاهیمی دقت کنیم تا منظور روشن تر گردد.

(داستان موسی و حضرت خضر یادتان هست ؟ موسی علیه السلام در حکمت بعض مسائل آگاه نبود)

اگر با کابالائیسم آشنا باشید ( که مروزه توسط ماسونری و صهیونیسم دارد اجرا میشود ) تنها یک راه برای ورود گناه در ضمیر انسان توصیف شده و آن زنا است.

نماد شیطان هم آلت تناسلی مرد و زن است. ( بالاخص مرد در مصر باستان که بشکل کلیدی بزرگ دست کاهنان مصری بود)

اگر بدانیم تنها راه اشاعه شیطان پرستی انجام لواط و زنای محسنه و زنا است آنگاه حکم سنگ سار را عجیب نمیدانیم.

دوستان اگر مفاهیم را دنبال کنند مباحث بازتر میگردد.

در عین اینکه تاکید میکنم برای قضات صدور حکم سنگسار با اغماض و چشم پوشی در نهایت امکان توصیه گردیده.

یاحق

سلام

اتفاقاً برمبنای داستان موسی و خضر بعضی از احکام را هر کسی نمیتواند اجرا کند و باید به دست اهلش سپرده شود !

و اهلش معصوم است که مقامش از موسی بالا تر است .

bina88
۱۳۸۹/۱۱/۲۵, ۱۰:۵۹
سلام اتفاقاً برمبنای داستان موسی و خضر بعضی از احکام را هر کسی نمیتواند اجرا کند و باید به دست اهلش سپرده شود ! و اهلش معصوم است که مقامش از موسی بالا تر است .

سلام علیکم جمیعا

با شما موافقم. اتفاقا این حکم را هم اهلش داده اند .
برای درک احکام مجازات دینی لازم است که نفس گناه را صاحب بصیرت بشناسد .

دلیل این حکم که اینقدر سختگیرانه به نشر می آید ( همچون کشتن آن کودک بدست حضرت خضر ) لازم است کمی تحقیق کنیم .
لازم نیست حوزوی باشیم. یا علوم دینی خوانده باشیم.کافی است در علوم دینی و علوم دنیوی نظری دقیق بیاندازیم.

یاحق

bina88
۱۳۸۹/۱۱/۲۵, ۱۱:۰۸
با سلام جناب بینا مشکل اینجاست حکم سنگسار در قران نیست و حکم خدا هم نیست بلکه حکم شیطان است .

سلام علیکم جمیعا

دقیقا شما درست اشاره کردید. حکم رجم حکمی است که برای شیطان و اجنه در قرآن آمده.

اما اگر بدانیم دربی قرار است باز گردد که شیطان از طریق آندر وارد عیون و نهایتا قلوب مومنین گردد آنگاه با آن درب چه میکنید ؟

اینجا اگر بنده جسارتی کردم و بجای پاسخگویان محترم احادیث و کلامی صحبتی را عرض میکنم از حضور آن بزرگواران عذر میخواهم و عرض میکنم که اینها تنها نتیجه تحقیقاتی است که اینجا نقل میکنم.

تسلیم گرامی اگر داخل همین سایت و یا اگر سایت پرسمان دینی (http://www.askdin.com/) را نظری بیاندازید هیچکس به اندازه این حقیر در ارتباط با حکم سنگسار با این بندگان خدا بحث و تبادل نظر نکرده.

من بشدت با این حکم بدلایلی مخالف بودم ولی مباحثی باعث شد که حکمت این موضوع برایم کمی واضح تر گردد.

حال که شما کریم و فرهاد و دیگر دوستان عزیز اهل حق و بصیرت هستید دعوت میکنم که فایلهای صوتی ای که از دکتر رائفی پور درج کرده ام در امضاء این حقیر را نظری بیاندازید و به آن لینک بروید.

امروز شیطان پرستی تنها از راه تحریک قوای جنسی و حذف پلیدی زنای محسنه و لواط دارد وارد زندگی مومنین میگردد. تمنا دارم مباحث را کمی دنبال کنید هر لحظه موضوع روشنتر میگردد.

یاحق

غلامعلی نوری
۱۳۸۹/۱۱/۲۵, ۱۱:۲۰
با سلام
حکم سنگسارحکم شیطان است .


سنگسار و اعدام چیزی ساخته احادیث و حکومت هاست
.

اما کو گوش شنوا ؟؟؟

پس فقط وجدانهای بیدار و گوشهای شنوا حقانیت را در می یابد

وَتَعِيهَا أُذُنٌ وَاعِيةٌ(الحاقة/12)

marpitoon
۱۳۸۹/۱۱/۲۵, ۱۳:۴۴
در قرآن 4 بار کلمه سنگسار در قرآن آمده است که هیچکدام مربوط به مجازات نیست همه بخاطر ظلم به پیامبران است
که این 4 آیه این آیات هستند .. هود 91 کهف 20 مریم 46 یس 18 این کفره که چیزی رو که در قرآن نیست بگین از حدیث هست آیا ائمه ما جز قرآن صحبت میکردند این کفر به خدا به این حر ف ها گوش ندید ببینید که قرآن چی گفته ما سخنان جعلی زیاد داریم فقط ببینید قرآن چی میگه

bina88
۱۳۸۹/۱۱/۲۵, ۱۸:۲۷
در قرآن 4 بار کلمه سنگسار در قرآن آمده است که هیچکدام مربوط به مجازات نیست همه بخاطر ظلم به پیامبران است که این 4 آیه این آیات هستند .. هود 91 کهف 20 مریم 46 یس 18 این کفره که چیزی رو که در قرآن نیست بگین از حدیث هست آیا ائمه ما جز قرآن صحبت میکردند این کفر به خدا به این حر ف ها گوش ندید ببینید که قرآن چی گفته ما سخنان جعلی زیاد داریم فقط ببینید قرآن چی میگه

اعوذ بالله من الشیطان رجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

پایتون گرامی عجله نکنید در مباحثی که از مفاهیم قرآنی استخراج شده .

باور کنید در پس این حکم یک استدلال و فلسفه قوی وجود دارد که اگر اهل حوصله باشید و در جنبشی که بدلیل مواجه شدن با این مفاهیم ایجاد شده آشنا شوید اینها را خارج از حکم قرآن دیگر نمدانید و نمیبینید.

اي بابا اينجا هر كاري مي خوان انجام ميدن بعد ميگن حديث داريم...!

خب اینهم دال بر غنای احادیث صحیح با وجود احادیث ضعیف است یعنی احادیث قوی زیادی هم داریم.

یاحق

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۱/۲۵, ۲۱:۵۰
با درود و سلام خدمت همه دوستان
مطلب زیر در سایت پندار روشن قرار گرفته که نکات در خور توجهی رو ذکر می کنه:


آیا سنگسار، سنتی اسلامی است؟

دكتر صدیقه وسمقی


.....

به نام خدا

مقاله ای که کاربر محترم گمگشته نقل کردند مقاله خوبی است اما دو مشکل دارد یکی اینکه تحقیق جامع و کاملی در باب این حکم نیست و دوم اینکه نویسنده از ابتدا با ذهنیت منفی نسبت به موضوع وارد آن شده و می دانیم که پیشداوری احیاناً ذهن را از حقیقت دور می کند.

به هرحال ناگفته های بسیاری در این مقاله به چشم می خورد که برای همین نمی تواند یک بررسی فقهی به حساب آید.

دلواپس
۱۳۸۹/۱۱/۲۵, ۲۱:۵۴
به نام خدا

مقاله ای که کاربر محترم گمگشته نقل کردند مقاله خوبی است اما دو مشکل دارد یکی اینکه تحقیق جامع و کاملی در باب این حکم نیست و دوم اینکه نویسنده از ابتدا با ذهنیت منفی نسبت به موضوع وارد آن شده و می دانیم که پیشداوری احیاناً ذهن را از حقیقت دور می کند.

به هرحال ناگفته های بسیاری در این مقاله به چشم می خورد که برای همین نمی تواند یک بررسی فقهی به حساب آید.


سلام
بله، بنده هم با شما موافق هستم، هر قسمت آن نیاز به بررسی دارد،
و اینکه ایشون با دید روشنفکری به مساله توجه داشته اند!!

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۱/۲۵, ۲۲:۰۲
bina88 (http://www.askquran.ir/member.php?u=52556) عزیز حرف شما متین ولی این نمود پلیدی زنای محسنه در انظار عموم یعنی عمل سنگسار باعث شده همه از اسلام فرار کنند.بنده خودم یک کلیپ دیدم داشتم دست از اسلام برمیداشتم و میخواستم مخفیانه دینمو عوض کنم چون میدونید چه بلایی سر مرتد میارن این قوم تند رو..:moshtagh:. من با جناب taslim (http://www.askquran.ir/member.php?u=58899) در مورد این موضوع کاملا موافقم...
موفق باشید:rose:
به نام خدا

آقا کریم طوری حرف می زنن که انگار کسانی که از اسلام فرار می کنند مشتاق زنا هستند و به خاطر حکم سنگسار از اسلام فرار می کنند!!
یعنی بیاییم احکام اسلام را تلطیف کنیم تا این جور آدم ها بهشون بر نخوره و از اسلام فراری نشن!!!؟

hadimahani
۱۳۸۹/۱۱/۲۶, ۱۰:۰۴
...که در جای خود قابل پیگیری است.


اگر جایش اینجا نباشد پس کجاست؟!!
چرا از زیر سوال در می روید؟؟

hadimahani
۱۳۸۹/۱۱/۲۶, ۱۰:۱۳
ای بابا ماشاالله همتون اِند سوادید.

" محصنه " صحیح است نه " محسنه"

در ضمن اگر قرار باشه هر چیز که در قرآن نبود -نعوذبالله- حکم شیطان باشد پس تعداد رکعات نماز و کیفیت حج و روزه و دیات و هزاران مورد دیگه همه حکم شیطانند!!!

این دیگه چه قضاوتیه؟؟!

ما دو منبع تشریع داریم : کتاب الله و عترت پیامبر.
پیامبر فرمود تا وقتی به این دو تمسک کنید گمراه نمی شوید.(حدیث ثقلین)

پس اگر بخواهیم به قرآن ِ تنها اکتفا کنیم گمراه می شویم! و حکم سنگسار از مسلمات روایات عترت پیامبر است که منکرش مرتد است.

دو دو تا چهارتا!

Karim1504
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۲۰:۱۳
به نام خدا

آقا کریم طوری حرف می زنن که انگار کسانی که از اسلام فرار می کنند مشتاق زنا هستند و به خاطر حکم سنگسار از اسلام فرار می کنند!!
یعنی بیاییم احکام اسلام را تلطیف کنیم تا این جور آدم ها بهشون بر نخوره و از اسلام فراری نشن!!!؟



:Gol:دوست خوبم سلام :Gol:
من منظورم این بود که وحشیگری در اون کلیپ دیدم که اسلام در ذهنم نعوذبالله یک دین وحشیانه اومد... ما الان در دوره و زمونه ای قرار گرفتیم که تبلیغات حرف اولو میزند و ما نباید آتو دست دشمنان اسلام بدهیم تا بر علیه ما تبلیغ کنند..ما باید دین ساده اسلام را سخت نکنیم ...بخدا اسلام خیلی ساده تر از اینی هست که فکر میکنید..خدا به زن فاحشه ای که در بیابان برای سگی فقط یکبار از غذای خود انفاق کرد هم بهشت را قرار داد.. بنظر من باید احکامی که در قرآن مستقیما بهشون اشاره نشده هم برای مصلحت و تبلیغ دین تغییراتی بدیم تا ابرقدرتان کافر دستمایه خود قرار ندهند و ما رو نکوبند ..چوبه اعدام بجای سنگسار ..مگر چی میشود؟
فکر میکنید اشخاصی که با چوبه اعدام ، کشته میشوند زجر نمیکشند..برخی از انها حتی قبل از اینکه زیرپایشن خالی شود از ترس سکته میکنند و میمیرند و حتی از ترس ادرار و مدفوع خودشان را نیز نمیتوانند کنترل کنند و ... .
پس اگر موضوع زجر کشیدن گنه کار باشد تا گناه او شسته شود چوبه دار هم مثل سنگسار دهشت انگیز است...
من گفتم میخواستم دست از اسلام بردارم یک نوع تشبیه بود..بنده اگر از آسمان سنگ ببارد و بدنمو تکه تکه کنند دست از اسلام و قرآن عظیم و کریم بر نخواهم داشت :Rose:
زنده باد قرآن و دین محمد (ص)

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۲۲:۵۸
اگر جایش اینجا نباشد پس کجاست؟!!
چرا از زیر سوال در می روید؟؟
به نام خدا

دوست گرامی، آن وقتی که بنده نوشته بودم "در جای خود قابل پیگیری است"، آغازگر موضوع، سؤال خود را در انجمن عقاید مطرح کرده بود. برای همین عرض کردم در جای خود یعنی انجمن احکام قابل پیگیری است.

به علاوه در اینجاهم پیگیری آن منوط به مطالعه و بررسی دقیق دلایل و مستندات فقها و نیز بررسی پاسخ فقهای مخالف (اگر وجود داشته باشد) به آن مستندات می باشد. که البته این کار هم چندین ماه زمان می برد و بعید می دانم کاربران غیر آشنا به مقدمات علمی حوصله پیگیری آن را داشته باشند.

با تشکر

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۱/۲۷, ۲۳:۲۲
:gol:دوست خوبم سلام :gol:
من منظورم این بود که وحشیگری در اون کلیپ دیدم که اسلام در ذهنم نعوذبالله یک دین وحشیانه اومد... ما الان در دوره و زمونه ای قرار گرفتیم که تبلیغات حرف اولو میزند و ما نباید آتو دست دشمنان اسلام بدهیم تا بر علیه ما تبلیغ کنند..ما باید دین ساده اسلام را سخت نکنیم ...بخدا اسلام خیلی ساده تر از اینی هست که فکر میکنید..خدا به زن فاحشه ای که در بیابان برای سگی فقط یکبار از غذای خود انفاق کرد هم بهشت را قرار داد.. بنظر من باید احکامی که در قرآن مستقیما بهشون اشاره نشده هم برای مصلحت و تبلیغ دین تغییراتی بدیم تا ابرقدرتان کافر دستمایه خود قرار ندهند و ما رو نکوبند ..چوبه اعدام بجای سنگسار ..مگر چی میشود؟
فکر میکنید اشخاصی که با چوبه اعدام ، کشته میشوند زجر نمیکشند..برخی از انها حتی قبل از اینکه زیرپایشن خالی شود از ترس سکته میکنند و میمیرند و حتی از ترس ادرار و مدفوع خودشان را نیز نمیتوانند کنترل کنند و ... .
پس اگر موضوع زجر کشیدن گنه کار باشد تا گناه او شسته شود چوبه دار هم مثل سنگسار دهشت انگیز است...
من گفتم میخواستم دست از اسلام بردارم یک نوع تشبیه بود..بنده اگر از آسمان سنگ ببارد و بدنمو تکه تکه کنند دست از اسلام و قرآن عظیم و کریم بر نخواهم داشت :rose:
زنده باد قرآن و دین محمد (ص)
به نام خدا
سلام بر آقا کریم عزیز

دوست عزیز، خداوند اسلام را برای مؤمنین آسان و قابل اجرا قرار داده است و اسلام واقعاً از یک نظر ساده است و سادگی آن در این است که همه دستوراتش بر محور یک چیز است و آن توحید و بندگی خداست.

اما این موضوع را باید دانست که سادگی و آسانی اسلام دست افراد و علما و فقها نیست. فقها وظیفه خود را انجام می دهند یعنی احکام را به دست می آورند و بیان می کنند مثل کارشناسان دیگر. آن ها تا آنجا که ممکن باشد دست مکلفین را باز می گذارند اما بدون دلیل و وجه شرعی نمی توانند تغییری در حکمی که به دست آورده اند بدهند.

مهربانی و گذشت خداوند نیز موجب نمی شود که فقیه حکمی را تغییر دهد. زیرا ما نمی دانیم که خداوند از چه کسانی و به خاطر چه مسایلی گذشت می کند. فقط می دانیم که لطف و کرم و مهربانی خدا بسیار است. خداوند خود فرموده است: "و لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله" (نور 2). در دین خدا هیچ رأفتی در باره اجرای حکم از خود نشان ندهید.
برای همین می بینیم که حضرت علی علیه السلام هم در اجرای احکام خدا بسیار سخت گیر بود و در عین حال در جای خود بسیار مهربان و رئوف.

در باره بازتاب اجرای احکام و مصالح روز اسلام و مسلمانان نیز از اختیار فقها خارج است و تصمیم گیری در این امور در حیطه اختیارات ولی امر مسلمین یعنی پیامبر و امام و فقیه جانشین امام است.

taslim
۱۳۸۹/۱۱/۳۰, ۰۹:۴۴
آيا در قرآن آيه اي وجود دارد كه به وسيله آيه اي ديگر نسخ شده باشد؟ آيا قضيه ناسخ و منسوخ مربوط به قرآن است يا قوطي عطاري؟


حکم زناکار در قران و حکم شیطان در مورد زنا در قوطی عطاری حدیث



[24:2] الزانية والزاني فاجلدوا كل وحد منهما مائة جلدة ولا تاخذكم بهما رافة في دين الله ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاءخر وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين



زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.

[4:15] والتي ياتين الفحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتى يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا



در ميان زنان شما كساني كه مرتكب زنا مي شوند، بايد از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنها داشته باشيد. اگر شهادت دهند، پس چنين زناني را در خانههايشان نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد، يا اينكه خدا راه خروجي برايشان پديد آورد.

[4:16] والذان ياتينها منكم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما


آن مرد و زني كه مرتکب زنا مي شوند، بايد تنبيه شوند اگر آنها توبه كنند و خود را اصلاح نمايند، آنها را به حال خود بگذاريد. خداست آمرزنده، مهربانترين.


اگر فرض كنيم ترجمه هاي فوق در مورد آيات مذكور صدق مي كند آنگاه نتايج زير حاصل مي شود:

1- آيه اول مي گويد مجازات هريك از زن و مرد زنا كار صد ضربه شلاق است.
2- آيه دوم مي گويد مجازات زن زنا كار حبس ابد در خانه است مگر اينكه خدا راه خروجي برايشان قرار دهد.
3- آيه سوم مي گويد زن و مردي را كه زنا مي كنند شكنجه دهيد و چنانچه توبه كردند و راه صلاح پيش گرفتند از آنها در گذريد.

خب ، بطوري كه ملاحظه مي كنيد اين آيات با يكديگر همخواني ندارند و هريك براي زن و مرد زنا كار حكمي مجزا صادر مي كنند اينطور نيست؟!

مفسرين براي اينكه اين احكام را با يكديگر متحد و يك پارچه نمايند نظريات و فرضيات ضد و نقيضي ارائه داده اند كه پرداختن به تك تك آنها جز تلف كردن وقت چيزي نيست. غالب مفسرين بر اين باورند كه حكم آيه شماره 15 از آيات فوق(حبس ابد) به وسيله آيه شماره 2 سوره نور نسخ شده و ديگر تاريخش سپري شده است. تا اينجا در ميان مفسرين تقريباً يك اتفاق نظري وجود دارد اما در باره آيه شماره 16 اين اتفاق كمتر به چشم مي خورد و هركس خواسته به گونه اي قضيه را توجيه كند و هيچ كس نتوانسته حتي خودش را در اين باره قانع و راضي نمايد تا چه رسد به ديگران. تئوريهايي كه مفسرين در اين باره ارائه كرده اند آنقدر سست و بي اساس هستند كه به راحتي مي توان دلايلي براي ابطال آنها ارائه داد.

البته در اينجا يك تئوري ديگر نيز وجود دارد كه اكثر مفسرين به آن اشاره كرده اند ولي كسي به آن توجه نداشته است.

و اما آن تئوري : دو آيه سوره نساء مر بوط به حكم همجنس بازيست كه آيه 15 حكم همجنسبازي زنان (مساحقه) و آيه 16 حكم همجنسبازي مردان(لواط) را صادر مي كند.


حال اجازه دهيد تا صحت و سقم اين تئوري را با استفاده از آيات قرآن مورد بررسي قرار دهيم:


[4:15] والتي ياتين الفحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتى يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا

[4:16] والذان ياتينها منكم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما

ابتدا بياييد تا از خود آيات شروع كنيم . آيه شماره 15 صرفاً دارد راجع به زنان صحبت مي كند و هيچ سوپر دكتراي ادبيات عربي هم نمي تواند اين گفته را كه آيه بعدي (شماره 16) مي تواند صرفاً در باره دو مرد باشد رد كند مخصوصاً اينكه ظهور آن نيز در مورد جنس مذكر است.

حالا مي خواهم توجه شمارا به "منكم" و "من نسائكم" كه در آيات فوق آمده است جلب كنم. بنده ادعا نمي كنم در قرآن كريم هرجا منكم آمده منظور مردان هستند چون با توجه به و جود قاعده تغليب و نمونه هاي آن در قرآن اين ادعايي مسخره و احمقانه خواهد بود اما در اينجا قرينه "من نسائكم" كه حساب زنان را از مردان جدا مي كند ذهن ما را به اين سمت ميل مي دهد كه "منكم" را نيز مختص مردان بدانيم.

و اما مهمتري قسمت كار كلمه "الفحشه" است كه در هردو آيه تكرار شده منتها در آيه دوم و در"ياتينها" به جاي الفحشه "ها" نشسته است. فاحشه (بطورعام) بر هر نوع عمل شنيعي اطلاق مي شود ولي چون در مورد عمل زنا بيشترين كار برد را دارد به همين دليل در قرآن كريم هرجا كلمه فاحشه به زنا اطلاق گرديده به صورت عام آمده است. ولي هرجا با الف و لام آمده يعني به صورت"الفحشه" منظور زنا نبوده و يك فاحشه ويزه مانند لواط يا همجنسبازي بوده است :

[7:80] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين

[27:54] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة وانتم تبصرون

[29:28] ولوطا اذ قال لقومه انكم لتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين


البته اين كلمه در يكجاي ديگر با الف و لام آمده كه در زير توضيح آن داده مي شود:

[24:19] ان الذين يحبون ان تشيع الفحشة في الذين ءامنوا لهم عذاب اليم في الدنيا والاءخرة والله يعلم وانتم لا تعلمون

كساني كه دوست دارند ببينند فسادي در ميان مؤمنان رواج پيدا كند، در اين دنيا و در آخرت سزاوار مجازاتي درناك شدهاند. خدا مي داند، در حالي كه شما نمي دانيد.

مرحوم طبا طبايي در اين باره مي گويند: " ... مقصود از فاحشه مطلق فحشاست ، چون زنا و قذف و امثال آن و دوست داشتن اينكه فحشا و قذف در ميان مؤمنين شيوع پيدا كند خود مستوجب عذاب اليم در دنيا و آخرت براي دوستدارنده آن است و بنابر اين ديگر علت ندارد كه ما عذاب در دنيا را حمل بر حد كنيم. چون دوست داشتن شيوع گناه در ميان مؤمنين حد نمي آورد. بلكه اگر لام در الفاحشه را براي عهد بگيريم و مراد از الفاحشه را هم قذف تنها بگيريم ...

و بدين ترتيب علامه علت الف و لام فاحشه اين آيه را به ترتيب فوق توضيح مي دهد.

در آيات مورد بحث نيز فاحشه با الف و لام آمده و نشان مي دهد منظور فاحشه زنا(كه در همه جا به صورت عام آمده) نيست و اين محكم ترين دليل براي تأييد تئوري مذكور است. و اين تئوري نيز تنها تئوري موجود است كه مي تواند آيات فوق را توضيح دهد و الا از تمامي تئوريهاي ديگر بوي شديد ماست مي آيد...........



حال بفرمایید سنگسار ساخته کیست؟:offlow::offlow::Esteghfar:

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۱/۳۰, ۱۹:۳۴
آيا در قرآن آيه اي وجود دارد كه به وسيله آيه اي ديگر نسخ شده باشد؟ آيا قضيه ناسخ و منسوخ مربوط به قرآن است يا قوطي عطاري؟


حکم زناکار در قران و حکم شیطان در مورد زنا در قوطی عطاری حدیث

..........



حال بفرمایید سنگسار ساخته کیست؟
:offlow::offlow::esteghfar:

به نام خدا
جناب تسلیم!
بنده مطلب شما را لایق پاسخ نمی دانم برای اینکه اولاً ادب بحث کردن را مراعات نمی کنید. ثانیاً شما در موضوع اعتبار حدیث هنوز پاسخ اشکالاتی که به دیدگاه سخیف شما در باره حدیث، وارد است را نداده اید.
بنابر این تا وقتی که اینگونه با موضوعات برخورد می کنید نه لایق و نه مجاز به اظهار نظر هستید.

taslim
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۱۵:۴۱
به نام الله
قرآن به ما نشان مي دهد كه مهمترين و مشكل ترين مأموريت پيامبران ، همانا مبارزه با عقايد و سنتهاي غلطي بوده كه در گذر قرنها ، چهره دين واقعي را پوشانده و با اعتبار "قدمت" و "كثرت" جايگزين آن گرديده اند.
تصور مي كنيد ، ُآنان كه فرزندان خود را به دست خود و براي تقرب به پروردگار قرباني مي كردند ، وارثان دين تحريف شده ابراهيم بت شكن نبودند؟ آيا خداوند آنها را به انجام چنان اعمال زشت و منفوري فرمان داده بود؟ هرگز ؛ آنها فقط آراء و احكام غلط قدماي خود را به اجرا در مي آوردند و منش نادرست ايشان را پيروي مي كردند:

[7:28] واذا فعلوا فحشة قالوا وجدنا عليها ءاباءنا والله امرنا بها قل ان الله لا يامر بالفحشاء اتقولون على الله ما لا تعلمون
هرعمل شنيعي را كه انجام مي دهند مي گويند: "ما قدما و اجداد خود را به همين شيوه يافتيم و خدا ما را به آن فرمان داده است." بگو: "خدا هرگز امر به عمل شنيع نمي كند. آيا درباره خدا چيزي مى گوييد که نمي دانيد؟"

امروزه ما به چشم خود مي بينيم كه آيات عظام ! حرام خدا راحلال و حلال او را حرام اعلام مي كنند و در گذشته نيز سردمداران ديني به همين شيوه عمل مي كرده اند و هنگامي كه پيامبر با حكم خداوند به ايشان هشدار مي داده كه :

[5:87] يايها الذين ءامنوا لا تحرموا طيبت ما احل الله لكم ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين
اي کساني که ايمان آورده ايد، چيزهاي خوبي را که خدا حلال کرده است، حرام نکنيد و از حد تجاوز نکنيد؛ خدا متجاوزان را دوست ندارد.

آنها مي گفتند ما تا بوده و بوده ديده ايم كه پدران ما اينگونه عمل مي كرده اند و ما نيز از آنها پيروي مي كنيم. بزرگان ديني(الهه ها) ما چنين امر كرده اند وامر ايشان نيز چيزي جز فرمان خدا نبوده. پيامبر نيز به آنها اشتباهشان را تذكر مي داد و به ايشان مي گفت كه احكام او همان احكام پيامبران گذشته است( كه در اثر تحريف تغيير كرده اند) و آنها در اشتباه هستند:

[21:24] ام اتخذوا من دونه ءالهة قل هاتوا برهنكم هذا ذكر من معي وذكر من قبلي بل اكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون
آيا بجاي او به خدايان ديگري رجوع مي كنند ؟ بگو: "فرامين و احكامي كه به من و كساني كه مرا پيروي مي كنند ابلاغ شده ، همان است كه به پيامبران پيشين ابلاغ شده بود. "درواقع، اكثر آنها به دليل آنكه حقيقت را تشخيص نمي دهند، از كلام حق اعراض مي كنند.

خداوند سبحان به پيامبرش فرمان مي دهد تا هركس عملي انجام مي دهد و يا ادعايي دارد كه به دين مربوط مي شود از كتاب آسماني مدرك بياورد :

[2:111] وقالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصرى تلك امانيهم قل هاتوا برهنكم ان كنتم صدقين
مي گويند: "هيچ كس وارد بهشت نخواهد شد، جز يهوديان يا مسيحيان!" چنين است خيال خام آنها. بگو: "مدرك و برهان خود را به ما نشان دهيد، اگر حق با شماست."


اين مدرك چيست؟ همان كتاب آسماني و نور روشنگر است:

[4:174] يايها الناس قد جاءكم برهن من ربكم وانزلنا اليكم نورا مبينا
اي مردم، مدرک و برهاني از جانب پروردگارتان براي شما آمده است؛ ما براي شما راهنمايي روشنگر( قرآن) فرو فرستادهايم.

بنا به همه دلايلي كه در اينجا ذكر شده اند و صدها دليل ديگر كه در قرآن وجود دارند و در اينجا آورده نشده اند. بنده تنها معيار و ملاك دين اسلام را مدرك آن( قرآن) مي دانم و براي هيچك از اعمالي كه به اصطلاح مسلمانان انجام مي دهند و مغاير با قرآن است ، كوچكترين ارزشي قائل نيستم و هرگز از آنها پيروي نخواهم كرد چرا كه:

[6:116] وان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون
اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس مي زنند.



اگر همه مسلمانان روي زمين ، قرنها عمل سنگسار را در مورد زن و مرد زنا كار انجام داده باشند ، بنده مجوز و حكم آن را به زباله دان تاريخ مي اندازم . چون مدركي كه بنده در اختيار دارم در اين باره حكمش صد ضربه شلاق است ، آنهم به شرط شهادت چهار نفر شاهد و واي به حال شهادت دهنده اي كه به دروغ شهادت دهد چون در اينصورت خودش بايد هشتاد ضربه نوش جان كند.

مي گوييد حكم زناي زن شوهر دار در قرآن نيامده؟ شما زن "محصن" را زن شوهر دار مي دانيد؟ آيا زناي "محصنه" يعني زنا با زن شوهردار؟ پس استدلال شما در باره اين مدرك قرآن چيست؟

ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنت المؤمنت فمن ما ملكت ايمنكم من فتيتكم المؤمنت والله اعلم بايمنكم بعضكم من بعض فانكحوهن باذن اهلهن وءاتوهن اجورهن بالمعروف محصنت غير مسفحت ولا متخذت اخدان فاذا احصن فان اتين بفحشة فعليهن نصف ما على المحصنت من العذاب ذلك لمن خشي العنت منكم وان تصبروا خير لكم والله غفور رحيم

در ميان شما كساني كه استطاعت ازدواج با زنان مؤمن آزاد را ندارند، مي توانند با زنان مؤمن "بنده" ازدواج كنند. خدا ايمان شما را از همه بهتر مي داند و شما تا جايي كه ايمان مطرح است، با يكديگر برابر هستيد. پيش از ازدواج با آنان از سرپرست آنها اجازه بگيريد و مهريه تعيين شده آنان را منصفانه بپردازيد. آنها با زنا نكردن، يا معشوقه هاي پنهاني نداشتن، بايد اصول اخلاقي را رعايت كنند. هنگامي كه ازدواج كردند و شوهردار شدند، اگر زنا كنند، تنبيه آنها نصف تنبيه زنان شوهردار آزاد است. براي كساني كه نمي توانند صبر كنند، ازدواج با كنيزان آخرين راه حل است. صبر كردن براي شما بهتر است. خداوند عفو كننده و مهربان است.

اگر مجازات زنان شوهردار آزاد سنگسار است ، نصف اين مجازات چقدر مي شود تا ما آن را در مورد زنان شوهر دار غير آزاد اعمال كنيم؟ چه كسي مي داند نصف مرگ چه مجازاتيست؟ آيا كسي مي داند؟ آيا بازهم به سراغ اهواء و اوهام مردماني مي رويد كه به شهادت قرآن اكثرشان گمراهند؟ آيا همچنان چشم بر اين مدرك مي بنديد و دنبال سخن شيطان را مي گبريد؟ در اينصورت شما با آن كساني كه فقط به صرف سخنان مردمان و احاديث شيطان چنين احكامي را به اجرا در آورده اند چه فرقي داريد؟
آيا آنكس كه بمب به خود مي بنندد و در دم جان صدها نفر را مي گيرد و خود نيز به درك واصل مي شود به فرمان خدا اين كار را مي كند؟ تصور مي كنيد خدا گفته كه ريش حتماً بايد يك وجب باشد تا كساني كه ريششان يك وجب نبود شلاق بخورند؟

taslim
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۱۵:۴۹
به نام خدا
جناب تسلیم!
بنده مطلب شما را لایق پاسخ نمی دانم برای اینکه اولاً ادب بحث کردن را مراعات نمی کنید. ثانیاً شما در موضوع اعتبار حدیث هنوز پاسخ اشکالاتی که به دیدگاه سخیف شما در باره حدیث، وارد است را نداده اید.
بنابر این تا وقتی که اینگونه با موضوعات برخورد می کنید نه لایق و نه مجاز به اظهار نظر هستید.


با سلام
جناب پاسخگو
دلایل رد حدیث کامل بیان شد
اما حربه شما این است چون کیفیت نماز در قران نیست پس محتاج هستیم به حدیث ؟
شما حتی حاضر نشدید که احادیث را به آزمایش بگذاریم .
ادب شما در مباحث حدیث بر ما اثبات شده ؟
راستی اگر حدیث نباشد . شما چیزی دیگر برای گفتن دارید ؟ بعید می دانم ؟؟!!
به هر حال قران کتاب من و امام من هست جواب سنگسار قوطی عطاری شما را محکم می دهد .
لطفا اگر حرفی برای گفتن دارید بفرمایید وگرنه حکم خدا را بپذیرید و عناد نداشته باشد .:Sham::Doaa:

paul
۱۳۸۹/۱۲/۰۳, ۱۷:۲۵
آيا در قرآن آيه اي وجود دارد كه به وسيله آيه اي ديگر نسخ شده باشد؟ آيا قضيه ناسخ و منسوخ مربوط به قرآن است يا قوطي عطاري؟



حکم زناکار در قران و حکم شیطان در مورد زنا در قوطی عطاری حدیث



[24:2] الزانية والزاني فاجلدوا كل وحد منهما مائة جلدة ولا تاخذكم بهما رافة في دين الله ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاءخر وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين



زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.

[4:15] والتي ياتين الفحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتى يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا



در ميان زنان شما كساني كه مرتكب زنا مي شوند، بايد از ميان خودتان چهار شاهد عليه آنها داشته باشيد. اگر شهادت دهند، پس چنين زناني را در خانههايشان نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد، يا اينكه خدا راه خروجي برايشان پديد آورد.

[4:16] والذان ياتينها منكم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما


آن مرد و زني كه مرتکب زنا مي شوند، بايد تنبيه شوند اگر آنها توبه كنند و خود را اصلاح نمايند، آنها را به حال خود بگذاريد. خداست آمرزنده، مهربانترين.


اگر فرض كنيم ترجمه هاي فوق در مورد آيات مذكور صدق مي كند آنگاه نتايج زير حاصل مي شود:

1- آيه اول مي گويد مجازات هريك از زن و مرد زنا كار صد ضربه شلاق است.
2- آيه دوم مي گويد مجازات زن زنا كار حبس ابد در خانه است مگر اينكه خدا راه خروجي برايشان قرار دهد.
3- آيه سوم مي گويد زن و مردي را كه زنا مي كنند شكنجه دهيد و چنانچه توبه كردند و راه صلاح پيش گرفتند از آنها در گذريد.

خب ، بطوري كه ملاحظه مي كنيد اين آيات با يكديگر همخواني ندارند و هريك براي زن و مرد زنا كار حكمي مجزا صادر مي كنند اينطور نيست؟!

مفسرين براي اينكه اين احكام را با يكديگر متحد و يك پارچه نمايند نظريات و فرضيات ضد و نقيضي ارائه داده اند كه پرداختن به تك تك آنها جز تلف كردن وقت چيزي نيست. غالب مفسرين بر اين باورند كه حكم آيه شماره 15 از آيات فوق(حبس ابد) به وسيله آيه شماره 2 سوره نور نسخ شده و ديگر تاريخش سپري شده است. تا اينجا در ميان مفسرين تقريباً يك اتفاق نظري وجود دارد اما در باره آيه شماره 16 اين اتفاق كمتر به چشم مي خورد و هركس خواسته به گونه اي قضيه را توجيه كند و هيچ كس نتوانسته حتي خودش را در اين باره قانع و راضي نمايد تا چه رسد به ديگران. تئوريهايي كه مفسرين در اين باره ارائه كرده اند آنقدر سست و بي اساس هستند كه به راحتي مي توان دلايلي براي ابطال آنها ارائه داد.

البته در اينجا يك تئوري ديگر نيز وجود دارد كه اكثر مفسرين به آن اشاره كرده اند ولي كسي به آن توجه نداشته است.

و اما آن تئوري : دو آيه سوره نساء مر بوط به حكم همجنس بازيست كه آيه 15 حكم همجنسبازي زنان (مساحقه) و آيه 16 حكم همجنسبازي مردان(لواط) را صادر مي كند.


حال اجازه دهيد تا صحت و سقم اين تئوري را با استفاده از آيات قرآن مورد بررسي قرار دهيم:


[4:15] والتي ياتين الفحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتى يتوفهن الموت او يجعل الله لهن سبيلا

[4:16] والذان ياتينها منكم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله كان توابا رحيما

ابتدا بياييد تا از خود آيات شروع كنيم . آيه شماره 15 صرفاً دارد راجع به زنان صحبت مي كند و هيچ سوپر دكتراي ادبيات عربي هم نمي تواند اين گفته را كه آيه بعدي (شماره 16) مي تواند صرفاً در باره دو مرد باشد رد كند مخصوصاً اينكه ظهور آن نيز در مورد جنس مذكر است.

حالا مي خواهم توجه شمارا به "منكم" و "من نسائكم" كه در آيات فوق آمده است جلب كنم. بنده ادعا نمي كنم در قرآن كريم هرجا منكم آمده منظور مردان هستند چون با توجه به و جود قاعده تغليب و نمونه هاي آن در قرآن اين ادعايي مسخره و احمقانه خواهد بود اما در اينجا قرينه "من نسائكم" كه حساب زنان را از مردان جدا مي كند ذهن ما را به اين سمت ميل مي دهد كه "منكم" را نيز مختص مردان بدانيم.

و اما مهمتري قسمت كار كلمه "الفحشه" است كه در هردو آيه تكرار شده منتها در آيه دوم و در"ياتينها" به جاي الفحشه "ها" نشسته است. فاحشه (بطورعام) بر هر نوع عمل شنيعي اطلاق مي شود ولي چون در مورد عمل زنا بيشترين كار برد را دارد به همين دليل در قرآن كريم هرجا كلمه فاحشه به زنا اطلاق گرديده به صورت عام آمده است. ولي هرجا با الف و لام آمده يعني به صورت"الفحشه" منظور زنا نبوده و يك فاحشه ويزه مانند لواط يا همجنسبازي بوده است :

[7:80] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين

[27:54] ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفحشة وانتم تبصرون

[29:28] ولوطا اذ قال لقومه انكم لتاتون الفحشة ما سبقكم بها من احد من العلمين


البته اين كلمه در يكجاي ديگر با الف و لام آمده كه در زير توضيح آن داده مي شود:

[24:19] ان الذين يحبون ان تشيع الفحشة في الذين ءامنوا لهم عذاب اليم في الدنيا والاءخرة والله يعلم وانتم لا تعلمون

كساني كه دوست دارند ببينند فسادي در ميان مؤمنان رواج پيدا كند، در اين دنيا و در آخرت سزاوار مجازاتي درناك شدهاند. خدا مي داند، در حالي كه شما نمي دانيد.

مرحوم طبا طبايي در اين باره مي گويند: " ... مقصود از فاحشه مطلق فحشاست ، چون زنا و قذف و امثال آن و دوست داشتن اينكه فحشا و قذف در ميان مؤمنين شيوع پيدا كند خود مستوجب عذاب اليم در دنيا و آخرت براي دوستدارنده آن است و بنابر اين ديگر علت ندارد كه ما عذاب در دنيا را حمل بر حد كنيم. چون دوست داشتن شيوع گناه در ميان مؤمنين حد نمي آورد. بلكه اگر لام در الفاحشه را براي عهد بگيريم و مراد از الفاحشه را هم قذف تنها بگيريم ...

و بدين ترتيب علامه علت الف و لام فاحشه اين آيه را به ترتيب فوق توضيح مي دهد.

در آيات مورد بحث نيز فاحشه با الف و لام آمده و نشان مي دهد منظور فاحشه زنا(كه در همه جا به صورت عام آمده) نيست و اين محكم ترين دليل براي تأييد تئوري مذكور است. و اين تئوري نيز تنها تئوري موجود است كه مي تواند آيات فوق را توضيح دهد و الا از تمامي تئوريهاي ديگر بوي شديد ماست مي آيد...........



حال بفرمایید سنگسار ساخته کیست؟:offlow::offlow::esteghfar:



با سلام
دوست عزيز
چندين بار از كلمه تئوري استفاده كرديد - برادر عزيز تئوري براي پديده هاي علمي بكار ميره نظير تئوري نسبيت انيشتين - اخه اون عمل مورد اشاره شما كه پديده علمي نيست - تئوري هم چيزي است كه نقض آن ثابت نشده است - چه ربطي به عمل كمر به پائين داره ؟ - دنيا كجا هست و ما كجائيم - همه كلمات نظير عالم - دانشمند - محقق - استاد - تئوري - نظريه - اصل - همه و همه اينقدر جلف شده اند كه ادم ميخواد دو كلمه علمي حرف بزنه كلمه مناسب پيدا نميكنه
ممنون ميشم رعايت كنيد

taslim
۱۳۸۹/۱۲/۰۴, ۱۰:۱۳
با سلام
دوست عزيز
چندين بار از كلمه تئوري استفاده كرديد - برادر عزيز تئوري براي پديده هاي علمي بكار ميره نظير تئوري نسبيت انيشتين - اخه اون عمل مورد اشاره شما كه پديده علمي نيست - تئوري هم چيزي است كه نقض آن ثابت نشده است - چه ربطي به عمل كمر به پائين داره ؟ - دنيا كجا هست و ما كجائيم - همه كلمات نظير عالم - دانشمند - محقق - استاد - تئوري - نظريه - اصل - همه و همه اينقدر جلف شده اند كه ادم ميخواد دو كلمه علمي حرف بزنه كلمه مناسب پيدا نميكنه
ممنون ميشم رعايت كنيد

با سلام
به پائول عزیز
منظور این بنده حقیر از کلمه تئوری این بوده است که تا کنون برداشت من - نظر من - و آنچه از قران درک کرده ام و یا برداشت کرده ام هنوز توسط هیچ کدام از فرقه ها و یا دوستان رد نشده است .
به همینو منظور این برداشت و تئوری بنده می شود که هنوز نسخ نشده و اعتبار خود به جاست .

در ضمن خوشحال می شوم با دین مسیحیت آشنا شوم ؟ راهنمایی می کنید ؟
برای سوالات زیادی در مورد مسیحیت است ؟

paul
۱۳۸۹/۱۲/۰۴, ۱۳:۴۷
با سلام
به پائول عزیز
منظور این بنده حقیر از کلمه تئوری این بوده است که تا کنون برداشت من - نظر من - و آنچه از قران درک کرده ام و یا برداشت کرده ام هنوز توسط هیچ کدام از فرقه ها و یا دوستان رد نشده است .
به همینو منظور این برداشت و تئوری بنده می شود که هنوز نسخ نشده و اعتبار خود به جاست .

در ضمن خوشحال می شوم با دین مسیحیت آشنا شوم ؟ راهنمایی می کنید ؟
برای سوالات زیادی در مورد مسیحیت است ؟


با سلام
دوست عزيز با توجه به مطالب و دقت و باريك بيني شما در تحليل قراني سنگسار - گمان كردم كه بهتر است از كلمات با بار حقوقي مناسب استفاده شود
تئوري براي پديده هاي علمي و با نمود خارجي بكار ميرود - شما ميتوانيد بگوئيد - به نظر من - يا به اعتقاد من
در ضمن سنگسار كه در تورات به عنوان يك مجازات بيان شده - در طول تاريخ قوم يهود يكي دو بار بيشتر اجرا نشده و بيشتر كاربرد ترساندن داشته است
با آمدن عيساي مسيح احكام به طور عام و سنگسار به طور خاص منع شده است

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۰۶, ۱۹:۰۹
با سلام
جناب پاسخگو
دلایل رد حدیث کامل بیان شد
اما حربه شما این است چون کیفیت نماز در قران نیست پس محتاج هستیم به حدیث ؟
شما حتی حاضر نشدید که احادیث را به آزمایش بگذاریم .
ادب شما در مباحث حدیث بر ما اثبات شده ؟
راستی اگر حدیث نباشد . شما چیزی دیگر برای گفتن دارید ؟ بعید می دانم ؟؟!!
به هر حال قران کتاب من و امام من هست جواب سنگسار قوطی عطاری شما را محکم می دهد .
لطفا اگر حرفی برای گفتن دارید بفرمایید وگرنه حکم خدا را بپذیرید و عناد نداشته باشد .:sham::doaa:
به نام خدا

فکر می کنم حکم خدا را پیامبر و اهل بیت او صلوات الله علیهم اجمعین و علمای اسلام بهتر تشخیص می دهند تا شما و نمی توان گفت که شما بهتر از آنان می فهمید!
با تکرار توهین هایی مثل "قوطی عطاری" و امثال آن چیزی از ارزش سخنان پیامبر و اهل بیت او کاسته نمی شود و فقط بی منطقی خود را بیشتر ابراز می کنید.
اصرار بر حرفی خلاف نظر همه بزرگان اسلام، نشانه خود شیفتگی و خود رأیی است.

"... فاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ"

اشک خدا
۱۳۸۹/۱۲/۰۶, ۱۹:۴۴
با سلام خدمت جناب پاسخگو محترم

جناب ما منتظر جواب منطقی می باشیم نه اینکه گذشتگان چی میگفتند و چکار می کردند . با تشکر

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۰۶, ۲۰:۰۱
با سلام خدمت جناب پاسخگو محترم

جناب ما منتظر جواب منطقی می باشیم نه اینکه گذشتگان چی میگفتند و چکار می کردند . با تشکر
به نام خدا

قبلاً عرض شد:
"همانطور که دوستان اشاره کردند همه احکام در قرآن تصریح نشده است بلکه عمده احکام و جزئیات و تفاصیل آن ها از سنت پیامبر و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین اخذ می شود.

ثالثاً برخی از احکام مثل مسایل اجتماعی از احکام حکومتی است. یعنی این ولی امر و قاضی منصوب از طرف اوست که باید تشخیص دهد که چه حکمی اقتضای اجرا دارد و چه حکمی اقتضا ندارد.

به نظر بعضی از فقها حکم سنگسار نیز ممکن است از جمله این احکام باشد".

"پیگیری این موضوع، منوط به مطالعه و بررسی دقیق دلایل و مستندات فقها و نیز بررسی پاسخ فقهای مخالف (اگر وجود داشته باشد) به آن مستندات می باشد. که البته این کار هم چندین ماه زمان می برد و بعید می دانم کاربران غیر آشنا به مقدمات علمی حوصله پیگیری آن را داشته باشند".

لطفاً مطالب گذشته را نایدیده نگیرید.

اشک خدا
۱۳۸۹/۱۲/۰۶, ۲۰:۰۹
به نام الله قرآن به ما نشان مي دهد كه مهمترين و مشكل ترين مأموريت پيامبران ، همانا مبارزه با عقايد و سنتهاي غلطي بوده كه در گذر قرنها ، چهره دين واقعي را پوشانده و با اعتبار "قدمت" و "كثرت" جايگزين آن گرديده اند. تصور مي كنيد ، ُآنان كه فرزندان خود را به دست خود و براي تقرب به پروردگار قرباني مي كردند ، وارثان دين تحريف شده ابراهيم بت شكن نبودند؟ آيا خداوند آنها را به انجام چنان اعمال زشت و منفوري فرمان داده بود؟ هرگز ؛ آنها فقط آراء و احكام غلط قدماي خود را به اجرا در مي آوردند و منش نادرست ايشان را پيروي مي كردند: [7:28] واذا فعلوا فحشة قالوا وجدنا عليها ءاباءنا والله امرنا بها قل ان الله لا يامر بالفحشاء اتقولون على الله ما لا تعلمون هرعمل شنيعي را كه انجام مي دهند مي گويند: "ما قدما و اجداد خود را به همين شيوه يافتيم و خدا ما را به آن فرمان داده است." بگو: "خدا هرگز امر به عمل شنيع نمي كند. آيا درباره خدا چيزي مى گوييد که نمي دانيد؟" امروزه ما به چشم خود مي بينيم كه آيات عظام ! حرام خدا راحلال و حلال او را حرام اعلام مي كنند و در گذشته نيز سردمداران ديني به همين شيوه عمل مي كرده اند و هنگامي كه پيامبر با حكم خداوند به ايشان هشدار مي داده كه : [5:87] يايها الذين ءامنوا لا تحرموا طيبت ما احل الله لكم ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين اي کساني که ايمان آورده ايد، چيزهاي خوبي را که خدا حلال کرده است، حرام نکنيد و از حد تجاوز نکنيد؛ خدا متجاوزان را دوست ندارد. آنها مي گفتند ما تا بوده و بوده ديده ايم كه پدران ما اينگونه عمل مي كرده اند و ما نيز از آنها پيروي مي كنيم. بزرگان ديني(الهه ها) ما چنين امر كرده اند وامر ايشان نيز چيزي جز فرمان خدا نبوده. پيامبر نيز به آنها اشتباهشان را تذكر مي داد و به ايشان مي گفت كه احكام او همان احكام پيامبران گذشته است( كه در اثر تحريف تغيير كرده اند) و آنها در اشتباه هستند: [21:24] ام اتخذوا من دونه ءالهة قل هاتوا برهنكم هذا ذكر من معي وذكر من قبلي بل اكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون آيا بجاي او به خدايان ديگري رجوع مي كنند ؟ بگو: "فرامين و احكامي كه به من و كساني كه مرا پيروي مي كنند ابلاغ شده ، همان است كه به پيامبران پيشين ابلاغ شده بود. "درواقع، اكثر آنها به دليل آنكه حقيقت را تشخيص نمي دهند، از كلام حق اعراض مي كنند. خداوند سبحان به پيامبرش فرمان مي دهد تا هركس عملي انجام مي دهد و يا ادعايي دارد كه به دين مربوط مي شود از كتاب آسماني مدرك بياورد : [2:111] وقالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصرى تلك امانيهم قل هاتوا برهنكم ان كنتم صدقين مي گويند: "هيچ كس وارد بهشت نخواهد شد، جز يهوديان يا مسيحيان!" چنين است خيال خام آنها. بگو: "مدرك و برهان خود را به ما نشان دهيد، اگر حق با شماست." اين مدرك چيست؟ همان كتاب آسماني و نور روشنگر است: [4:174] يايها الناس قد جاءكم برهن من ربكم وانزلنا اليكم نورا مبينا اي مردم، مدرک و برهاني از جانب پروردگارتان براي شما آمده است؛ ما براي شما راهنمايي روشنگر( قرآن) فرو فرستادهايم. بنا به همه دلايلي كه در اينجا ذكر شده اند و صدها دليل ديگر كه در قرآن وجود دارند و در اينجا آورده نشده اند. بنده تنها معيار و ملاك دين اسلام را مدرك آن( قرآن) مي دانم و براي هيچك از اعمالي كه به اصطلاح مسلمانان انجام مي دهند و مغاير با قرآن است ، كوچكترين ارزشي قائل نيستم و هرگز از آنها پيروي نخواهم كرد چرا كه: [6:116] وان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس مي زنند. اگر همه مسلمانان روي زمين ، قرنها عمل سنگسار را در مورد زن و مرد زنا كار انجام داده باشند ، بنده مجوز و حكم آن را به زباله دان تاريخ مي اندازم . چون مدركي كه بنده در اختيار دارم در اين باره حكمش صد ضربه شلاق است ، آنهم به شرط شهادت چهار نفر شاهد و واي به حال شهادت دهنده اي كه به دروغ شهادت دهد چون در اينصورت خودش بايد هشتاد ضربه نوش جان كند. مي گوييد حكم زناي زن شوهر دار در قرآن نيامده؟ شما زن "محصن" را زن شوهر دار مي دانيد؟ آيا زناي "محصنه" يعني زنا با زن شوهردار؟ پس استدلال شما در باره اين مدرك قرآن چيست؟ ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنت المؤمنت فمن ما ملكت ايمنكم من فتيتكم المؤمنت والله اعلم بايمنكم بعضكم من بعض فانكحوهن باذن اهلهن وءاتوهن اجورهن بالمعروف محصنت غير مسفحت ولا متخذت اخدان فاذا احصن فان اتين بفحشة فعليهن نصف ما على المحصنت من العذاب ذلك لمن خشي العنت منكم وان تصبروا خير لكم والله غفور رحيم در ميان شما كساني كه استطاعت ازدواج با زنان مؤمن آزاد را ندارند، مي توانند با زنان مؤمن "بنده" ازدواج كنند. خدا ايمان شما را از همه بهتر مي داند و شما تا جايي كه ايمان مطرح است، با يكديگر برابر هستيد. پيش از ازدواج با آنان از سرپرست آنها اجازه بگيريد و مهريه تعيين شده آنان را منصفانه بپردازيد. آنها با زنا نكردن، يا معشوقه هاي پنهاني نداشتن، بايد اصول اخلاقي را رعايت كنند. هنگامي كه ازدواج كردند و شوهردار شدند، اگر زنا كنند، تنبيه آنها نصف تنبيه زنان شوهردار آزاد است. براي كساني كه نمي توانند صبر كنند، ازدواج با كنيزان آخرين راه حل است. صبر كردن براي شما بهتر است. خداوند عفو كننده و مهربان است. اگر مجازات زنان شوهردار آزاد سنگسار است ، نصف اين مجازات چقدر مي شود تا ما آن را در مورد زنان شوهر دار غير آزاد اعمال كنيم؟ چه كسي مي داند نصف مرگ چه مجازاتيست؟ آيا كسي مي داند؟ آيا بازهم به سراغ اهواء و اوهام مردماني مي رويد كه به شهادت قرآن اكثرشان گمراهند؟ آيا همچنان چشم بر اين مدرك مي بنديد و دنبال سخن شيطان را مي گبريد؟ در اينصورت شما با آن كساني كه فقط به صرف سخنان مردمان و احاديث شيطان چنين احكامي را به اجرا در آورده اند چه فرقي داريد؟ آيا آنكس كه بمب به خود مي بنندد و در دم جان صدها نفر را مي گيرد و خود نيز به درك واصل مي شود به فرمان خدا اين كار را مي كند؟ تصور مي كنيد خدا گفته كه ريش حتماً بايد يك وجب باشد تا كساني كه ريششان يك وجب نبود شلاق بخورند؟


لطفا جواب این قسمت را بدهید . با تشکر

paul
۱۳۸۹/۱۲/۰۶, ۲۲:۲۰
با سلام خدمت دوستان
با مطالعه اي كه در اديان مختلف دارم حكم سنگسار به عنوان حكم بازدارنده از اقوام بابلي و سرياني توسط يهود اخذ شده است و در تاريخ يهود نيز بندرت اجرا مي شده است - معمولا اجراي اين حكم تحت تاثير ساير احكام و روابط بين افراد و صاحبان قدرت فراز و فرود داشته است - در زمان مسيح اين حكم ملغي شد - اما در زمان ظهور اسلام از يهود يثرب وارد فرهنگ عربي شد شروع اجراي اين حكم بر اثر اختلاف يهود با حضرت محمد بود كه حضرت راي به سنگسار دادند( مائده آيه 13 - ببينيد تفسير آيه را ) اما در زمان خود حضرت بيش از يكي دو بار اين حكم اجرا نشد
اصولا فرهنگ جنسي اعراب امكان اجراي چنين احكامي را بعيد مينمايد و امروز نيز در ميان خود اعراب اين جكم با توجه به قبول آن توسط اكثر فقهي - وزن و جايگاه بالايي ندارد و همچنان در وجه بازدارندگي مورد توجه است
لذا نبايد سختگيري هاي مقطعي و يا طالباني در اجراي اين حكم به حساب شرع چه از نوع اسلامي و چه از نوع يهود گذاشت
عموما اكام خصوصا حدود شرعي بر اساس بازدارندگي مجازات بنا شده است و شارع اديان هيچگاه قصد انتقام يا خشونت نداشته است و اثبات نقيض اين موضوع نيز خارج از منطق حكومت داري است - ياد آوري اين نكته بي فايده نيست كه حدود همواره در سنخيت با جرم بوده است و نحوه اجراي حدود نيز تابعي از شرايط فرهنگي هر قوم دارد - مثلا در فقه اسلامي مجازات حبس جايگاه ندارد چرا كه در 1400 سال پيش مردم خانه اي مناسب زيست نداشته و اغلب در چادر زندگي ميكردند و ساخت بناهاي سنگي كه بتوان به عنوان زندان استفاده كرد و هزينه نگهداري زنداني را هم تامين كرد ميسر نبود - پس اجراي حدود در قصاص محدود ميشد - اما امروزه با توجه به اصل اجتهاد و اجماع ميتوان مجازات جايگزين را مد نظر قرار داد

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۱۰, ۰۱:۳۴
به نام خدا
به درخواست جناب zkmm (http://www.askquran.ir/member.php?u=58467)

قرآن به ما نشان مي دهد كه مهمترين و مشكل ترين مأموريت پيامبران ، همانا مبارزه با عقايد و سنتهاي غلطي بوده كه در گذر قرنها ، چهره دين واقعي را پوشانده و با اعتبار "قدمت" و "كثرت" جايگزين آن گرديده اند. تصور مي كنيد ، ُآنان كه فرزندان خود را به دست خود و براي تقرب به پروردگار قرباني مي كردند ، وارثان دين تحريف شده ابراهيم بت شكن نبودند؟ آيا خداوند آنها را به انجام چنان اعمال زشت و منفوري فرمان داده بود؟ هرگز ؛ آنها فقط آراء و احكام غلط قدماي خود را به اجرا در مي آوردند و منش نادرست ايشان را پيروي مي كردند: [7:28] واذا فعلوا فحشة قالوا وجدنا عليها ءاباءنا والله امرنا بها قل ان الله لا يامر بالفحشاء اتقولون على الله ما لا تعلمون هرعمل شنيعي را كه انجام مي دهند مي گويند: "ما قدما و اجداد خود را به همين شيوه يافتيم و خدا ما را به آن فرمان داده است." بگو: "خدا هرگز امر به عمل شنيع نمي كند. آيا درباره خدا چيزي مى گوييد که نمي دانيد؟" امروزه ما به چشم خود مي بينيم كه آيات عظام ! حرام خدا راحلال و حلال او را حرام اعلام مي كنند و در گذشته نيز سردمداران ديني به همين شيوه عمل مي كرده اند و هنگامي كه پيامبر با حكم خداوند به ايشان هشدار مي داده كه : [5:87] يايها الذين ءامنوا لا تحرموا طيبت ما احل الله لكم ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين اي کساني که ايمان آورده ايد، چيزهاي خوبي را که خدا حلال کرده است، حرام نکنيد و از حد تجاوز نکنيد؛ خدا متجاوزان را دوست ندارد. آنها مي گفتند ما تا بوده و بوده ديده ايم كه پدران ما اينگونه عمل مي كرده اند و ما نيز از آنها پيروي مي كنيم. بزرگان ديني(الهه ها) ما چنين امر كرده اند وامر ايشان نيز چيزي جز فرمان خدا نبوده.
پيامبر نيز به آنها اشتباهشان را تذكر مي داد و به ايشان مي گفت كه احكام او همان احكام پيامبران گذشته است( كه در اثر تحريف تغيير كرده اند) و آنها در اشتباه هستند: [21:24] ام اتخذوا من دونه ءالهة قل هاتوا برهنكم هذا ذكر من معي وذكر من قبلي بل اكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون آيا بجاي او به خدايان ديگري رجوع مي كنند ؟ بگو: "فرامين و احكامي كه به من و كساني كه مرا پيروي مي كنند ابلاغ شده ، همان است كه به پيامبران پيشين ابلاغ شده بود. "درواقع، اكثر آنها به دليل آنكه حقيقت را تشخيص نمي دهند، از كلام حق اعراض مي كنند. خداوند سبحان به پيامبرش فرمان مي دهد تا هركس عملي انجام مي دهد و يا ادعايي دارد كه به دين مربوط مي شود از كتاب آسماني مدرك بياورد : [2:111] وقالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصرى تلك امانيهم قل هاتوا برهنكم ان كنتم صدقين مي گويند: "هيچ كس وارد بهشت نخواهد شد، جز يهوديان يا مسيحيان!" چنين است خيال خام آنها. بگو: "مدرك و برهان خود را به ما نشان دهيد، اگر حق با شماست." اين مدرك چيست؟ همان كتاب آسماني و نور روشنگر است: [4:174] يايها الناس قد جاءكم برهن من ربكم وانزلنا اليكم نورا مبينا اي مردم، مدرک و برهاني از جانب پروردگارتان براي شما آمده است؛ ما براي شما راهنمايي روشنگر( قرآن) فرو فرستادهايم.

این حرف ها بافته ها و تخیلات ذهنی کسی است که دچار کج اندیشی و بدبینی نسبت به دیگران و گرفتار خود رأیی است و حقیقت ندارد. قیاس کل امت اسلام با امت های گمراه گذشته نشان از جهالت و بیماری دردناک خود بزرگ بینی و از خود راضی بودن است.



بنا به همه دلايلي كه در اينجا ذكر شده اند و صدها دليل ديگر كه در قرآن وجود دارند و در اينجا آورده نشده اند. بنده تنها معيار و ملاك دين اسلام را مدرك آن( قرآن) مي دانم و براي هيچك از اعمالي كه به اصطلاح مسلمانان انجام مي دهند و مغاير با قرآن است ، كوچكترين ارزشي قائل نيستم و هرگز از آنها پيروي نخواهم كرد چرا كه: [6:116] وان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس مي زنند.

این هم شاهد بر صحت روانکاوی بنده از ایشان!



اگر همه مسلمانان روي زمين ، قرنها عمل سنگسار را در مورد زن و مرد زنا كار انجام داده باشند ، بنده مجوز و حكم آن را به زباله دان تاريخ مي اندازم . چون مدركي كه بنده در اختيار دارم در اين باره حكمش صد ضربه شلاق است ، آنهم به شرط شهادت چهار نفر شاهد و واي به حال شهادت دهنده اي كه به دروغ شهادت دهد چون در اينصورت خودش بايد هشتاد ضربه نوش جان كند.

قبلاً هم عرض کردم که اثبات یا رد یک حکم فقهی نیاز به بررسی دقیق دلایل توسط کارشناس و خبره ی اهل فن دارد و هر کسی نمی تواند به زعم خود بگوید من این را قبول دارم و آن را قبول ندارم.
البته نه فعلاً بنده فرصت طرح بررسی های فقهی در باره این موضوع را دارم و نه اینجا مجال آن هست.

از طرف دیگر کاملاً روشن است که قرآن به تنهایی نمی تواند منبع استنباط احکام باشد. زیرا اگر چنین امکانی وجود داشت اولاً اختلافی بین مسلمانان در احکام به وجود نمی آمد.
ثانیاً مسایل بسیاری هست که قرآن در باره آن ها ساکت است و حکمی ندارد. این همه مسایلی که برای فرد و جامعه و قضات و سایر موارد پیش می آید یک هزارم آن را نمی توان از قرآن استخراج کرد مگر کسی که عالم به اعماق معارف قرآن باشد و او فقط خدا و پیامبر او و جانشینان برگزیده ی او است.
برای منحرف نشدن بحث و پرهیز از طرح مطالب خارج از موضوع از ذکر ده ها نمونه که وجود دارد، در اینجا خود داری می کنم.



مي گوييد حكم زناي زن شوهر دار در قرآن نيامده؟ شما زن "محصن" را زن شوهر دار مي دانيد؟ آيا زناي "محصنه" يعني زنا با زن شوهردار؟ پس استدلال شما در باره اين مدرك قرآن چيست؟ ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنت المؤمنت فمن ما ملكت ايمنكم من فتيتكم المؤمنت والله اعلم بايمنكم بعضكم من بعض فانكحوهن باذن اهلهن وءاتوهن اجورهن بالمعروف محصنت غير مسفحت ولا متخذت اخدان فاذا احصن فان اتين بفحشة فعليهن نصف ما على المحصنت من العذاب ذلك لمن خشي العنت منكم وان تصبروا خير لكم والله غفور رحيم در ميان شما كساني كه استطاعت ازدواج با زنان مؤمن آزاد را ندارند، مي توانند با زنان مؤمن "بنده" ازدواج كنند. خدا ايمان شما را از همه بهتر مي داند و شما تا جايي كه ايمان مطرح است، با يكديگر برابر هستيد. پيش از ازدواج با آنان از سرپرست آنها اجازه بگيريد و مهريه تعيين شده آنان را منصفانه بپردازيد. آنها با زنا نكردن، يا معشوقه هاي پنهاني نداشتن، بايد اصول اخلاقي را رعايت كنند. هنگامي كه ازدواج كردند و شوهردار شدند، اگر زنا كنند، تنبيه آنها نصف تنبيه زنان شوهردار آزاد است. براي كساني كه نمي توانند صبر كنند، ازدواج با كنيزان آخرين راه حل است. صبر كردن براي شما بهتر است. خداوند عفو كننده و مهربان است. اگر مجازات زنان شوهردار آزاد سنگسار است ، نصف اين مجازات چقدر مي شود تا ما آن را در مورد زنان شوهر دار غير آزاد اعمال كنيم؟ چه كسي مي داند نصف مرگ چه مجازاتيست؟ آيا كسي مي داند؟ آيا بازهم به سراغ اهواء و اوهام مردماني مي رويد كه به شهادت قرآن اكثرشان گمراهند؟ آيا همچنان چشم بر اين مدرك مي بنديد و دنبال سخن شيطان را مي گبريد؟ در اينصورت شما با آن كساني كه فقط به صرف سخنان مردمان و احاديث شيطان چنين احكامي را به اجرا در آورده اند چه فرقي داريد؟

واژه ی "زنای محصنه" یک اصطلاح فقهی و شرعی است برای این نوع زنا یعنی زنا با داشتن همسر. کسی نمی تواند این معنای اصطلاحی را از پیش خود به معنای دیگری بگیرد.

در قرآن واژه ی محصنات به معنای لغوی آن به کار رفته که اعم از شوهر داشتن و آزاد بودن است. معنای لغوی آن یعنی زنانی که در حصن و مصونیت قرار دارند. شوهر برای زن نوعی حصن است؛ پاکدامنی زن آزاد هم نوعی حصن است.

آیه 25 نساء که در بالا آورده اند معنای لغوی حصن را آورده است. "ان ینکح المحصنات المؤمنات" زنان آزاد و مصون محفوظ از فحشا را می گوید. و "نصف ما علی المحصنات" نیز ظاهراً زنان پاکدامن آزاد را می گوید.
و آیه قبل از آن یعنی آیه 24 "محصنات" را در زمره زنانی که ازدواج با آن ها حرام است آورده. اگر محصنات در آیه 24 را به جای زنان شوهردار، زنان آزاد معنا کنیم، معنای نادرست و باطلی خواهد شد (ازدواج با زنان آزاد حرام است)!!!
علامه طباطبایی می نویسد:
"احصان، به معناى منع است، حصن حصين (دژ محكم) را هم از اين جهت حصن گفته‏اند، كه مانع از ورود اغيار است، و وقتى می گويند: احصنت المرأة معناى آن اين است كه فلان زن عفت به خرج داد، و ناموس خود را حفظ كرد، و يا اين است كه از فسق و فجور امتناع ورزيد، در قرآن كريم نيز آمده كه:" الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها" «1» يعنى داراى عفت بود، و وقتى گفته مى‏شود: (احصنت المراة) بصورت معلوم و يا (احصنت المرأة) بصيغه مجهول، معنايش اين است كه فلان زن شوهر رفت، و در نتيجه شوهرش او را حفظ كرد، و يا بدون دخالت شوهر صرف ازدواج، او را حفظ كرد، و چون بخواهى در مورد زنى بگويى اين زن آزاده است نه برده، مى‏گويى" أحصنت المراة" زيرا آزاد بودن او مانع مى‏شود از اينكه كسى مالك ناموس او شود، و يا آزاد بودنش مانع مى‏شود از اينكه مرتكب زنا گردد، زيرا در آن ايام زنا در بين كنيزان شايع بود، و آزادها از ارتكاب آن ننگ داشتند. و ظاهرا مراد از كلمه" محصنات" در آيه مورد بحث معناى دوم باشد، يعنى زنانى كه ازدواج كرده‏اند نه به معناى اول و سوم، چون آنچه از زنان خارج از چهار طايفه نامبرده در آيه، ازدواجشان حرام است تنها شوهردارشان است، خواه عفيف باشند و يا نباشند، و چه اينكه آزاد باشند يا كنيز".
پس می بینید که محصنه -که جمع آن محصنات است- به معنای زنان شوهردار نیز هست و زنای محصنه یعنی زنا با وجود همسر.

و اما "نصف ما علی المحصنات" منظور نصف حد زنان آزاد است همان معنایی که در ابتدای آیه آمده است نه زنان شوهردار.



آيا آنكس كه بمب به خود مي بنندد و در دم جان صدها نفر را مي گيرد و خود نيز به درك واصل مي شود به فرمان خدا اين كار را مي كند؟ تصور مي كنيد خدا گفته كه ريش حتماً بايد يك وجب باشد تا كساني كه ريششان يك وجب نبود شلاق بخورند؟
آنان از نظر جمود فکری و جهالت با کسی که همه امت اسلام و علمای آن و حتی اهل بیت پیامبر را در گمراهی می داند هیچ تفاوتی ندارند.

با پوزش از تأخیر

taslim
۱۳۸۹/۱۲/۱۰, ۱۹:۰۱
وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً
دين و آيين چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسليم خدا کند، و نيکوکار باشد، و پيرو آيين خالص و پاکِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد.


با سلام
جناب پاسخگو ما متوهم . شما که عاقل هستید چرا جواب آیات قران را نمی دهید .
تهمت و تمسخر کافی است پاسخ دهید



این حرف ها بافته ها و تخیلات ذهنی کسی است که دچار کج اندیشی و بدبینی نسبت به دیگران و گرفتار خود رأیی است و حقیقت ندارد. قیاس کل امت اسلام با امت های گمراه گذشته نشان از جهالت و بیماری دردناک خود بزرگ بینی و از خود راضی بودن است.


از نظر شما کسی که تنها به کتاب خدا مراجعه کند و قران با قران بررسی کند کج فهم و نادان است و گمراه .




قبلاً هم عرض کردم که اثبات یا رد یک حکم فقهی نیاز به بررسی دقیق دلایل توسط کارشناس و خبره ی اهل فن دارد و هر کسی نمی تواند به زعم خود بگوید من این را قبول دارم و آن را قبول ندارم.
البته نه فعلاً بنده فرصت طرح بررسی های فقهی در باره این موضوع را دارم و نه اینجا مجال آن هست.


این یعنی شما بروید سماق بمکید این کارها تخصص است باید مفتی های اعظم و متخصصان دین آنها را بررسی کنند شما تقلید کنید هر آنچه گفته شده عمل کنید . سنگ بردارید و آن بیچاره را به قصد کشت سنگباران کنید .



آنان از نظر جمود فکری و جهالت با کسی که همه امت اسلام و علمای آن و حتی اهل بیت پیامبر را در گمراهی می داند هیچ تفاوتی ندارند.


بنده نه پیامبر و نه ان بندگان خدا را گمراه می دانیم بلکه تمام برخوردم با سخنانی است که قالب به نام این مومنین زده اند و حال که سخن انها نیست و در روز داوری از شما بیزاری می جویند .
آیات زیادی دلیل بر این مدعا وجود دارد .

آنها زنده نیستند تا از سخنان باطلی که به انها نسبت داده اید دفاع کنند . اما کتاب خدا هست و حرف شما را باطل می کند

اشک خدا
۱۳۸۹/۱۲/۱۰, ۲۲:۱۷
با سلام



از طرف دیگر کاملاً روشن است که قرآن به تنهایی نمی تواند منبع استنباط احکام باشد. زیرا اگر چنین امکانی وجود داشت اولاً اختلافی بین مسلمانان در احکام به وجود نمی آمد. ثانیاً مسایل بسیاری هست که قرآن در باره آن ها ساکت است و حکمی ندارد. این همه مسایلی که برای فرد و جامعه و قضات و سایر موارد پیش می آید یک هزارم آن را نمی توان از قرآن استخراج کرد مگر کسی که عالم به اعماق معارف قرآن باشد و او فقط خدا و پیامبر او و جانشینان برگزیده ی او است.

اگر حکمی بر فرض در قران نیامده باشد . باید برای پیدا کردن یک راه به مبانی عقلانی و عقل سلیم تکیه کرد .نه به گفته های
مجعول در تاریخ





قبلاً هم عرض کردم که اثبات یا رد یک حکم فقهی نیاز به بررسی دقیق دلایل توسط کارشناس و خبره ی اهل فن دارد و هر کسی نمی تواند به زعم خود بگوید من این را قبول دارم و آن را قبول ندارم. البته نه فعلاً بنده فرصت طرح بررسی های فقهی در باره این موضوع را دارم و نه اینجا مجال آن هست.

کارشناسان و اهل فن هم دلایل خود را باید از قران بدست اورند . یاحداقل از عرف و مبانی عقلانی جامعه .



415158] این حرف ها بافته ها و تخیلات ذهنی کسی است که دچار کج اندیشی و بدبینی نسبت به دیگران و گرفتار خود رأیی است و حقیقت ندارد. قیاس کل امت اسلام با امت های گمراه گذشته نشان از جهالت و بیماری دردناک خود بزرگ بینی و از خود راضی بودن است.[/quote]




انشعاب دهها فرقه مذ هبی که همه خود را برحق میدانند نشانه انحراف امت اسلام و خارج شدن از دایره توحید است .

در اخر اینکه حکم سنگسار در قران نیا مده است و هیچ عقل سلیمی و ان را تایید نمی کند .

باتشکر

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۲/۱۱, ۰۵:۰۷
قبلاً هم عرض کردم که اثبات یا رد یک حکم فقهی نیاز به بررسی دقیق دلایل توسط کارشناس و خبره ی اهل فن دارد و هر کسی نمی تواند به زعم خود بگوید من این را قبول دارم و آن را قبول ندارم.
البته نه فعلاً بنده فرصت طرح بررسی های فقهی در باره این موضوع را دارم و نه اینجا مجال آن هست.


با عرض سلام
بنده این مطلب را از اخبار جاری نقل میکنم و نمیدانم که این اقایان از کارشناسان یا خبره گان هستند یا نه
"آیت‌الله بیات‌زنجانى، از مراجع تقلید در ایران در پاسخ به پرسشى در باره حکم سنگسار در قرآن گفته است، چنین حکمى در قرآن نیامده است، بلکه از سوى پیامبر اسلام «جعل» شده است."

"آیت‌الله بیات‌زنجانى در پاسخ خود به این سوال، که روز یکشنبه در پایگاه اطلاع‌رسانى این مرجع تقلید منتشر شده، آورده است: «سنگسار که همان رجم است ...، اگرچه در قرآن نیامده ولى با توجه به نص صریح آیه هفت از سوره مبارکه حشر که در آن اجازه تشریع به رسول خدا داده شده است، آن حضرت این کیفر را براى مرد زن‌دار و زن شوهردار دائمى که همیشه فرصت و شرایط روابط زناشوئى را دارند ولى به خاطر هوسرانى دنبال زنا رفته‌اند، جعل فرموده است.»"

"آیت‌الله حسینعلى منتظرى، از مراجع تقلید شیعیان در ایران با اشاره به راه‌هاى «اثبات زنا» به منظور صدور حکم سنگسار اظهار داشته بود: «در حقیقت حکم سنگسار مترسکى بیش نیست، براى پرهیز مردم از گناه بسیار بزرگ.»"
آیت‌الله صانعى، یکى دیگر از مراجع تقلید در ایران نیز در یک اظهار نظر فقهى در باره جرایمى که در قانون مجازات اسلامى از آن با عنوان حدود نام برده مى‌شود و شامل «سنگسار، قطع دست و حد محارب» مى‌شود، گفته است: «در اجراى حدود در زمان غیبت امام عصر مى‌توان به فتواى علماى فاضل و محققى همانند میرزاى قمى عمل کرد که معتقد است، اجراى حدود در زمان غیبت محل تأمل و توقف است و باید به جاى آنها تعزیر کرد.»
وى همچنین با غیر ممکن دانستن راه‌هاى «اثبات زنا» تاکید کرده است: «معلوم است که اقرار و یا شهادت چهار شاهد عادل به تحقٌق، بسیار مشکل بلکه در این زمان عادتاً غیرممکن است. حتٌى شهادت دو شاهد عادل نیز بر جرمى مانند سرقت با توجه احوال جامعه و نیرنگ‌هاى سارقان تناسبى ندارد، به علاوه که در سرقت موجب حد، شرایطى وجود دارد که تحقق همه آنها، بعید به نظر مى رسد. نتیجتاً راه اثبات حدود به نظر این جانب منحصر در این دو طریق بوده و امارات و شواهد نمى‌تواند موجب حد شود.»

taslim
۱۳۸۹/۱۲/۱۱, ۱۰:۰۹
با سلام



آیت‌الله حسینعلى منتظرى، از مراجع تقلید شیعیان در ایران با اشاره به راه‌هاى «اثبات زنا» به منظور صدور حکم سنگسار اظهار داشته بود: «در حقیقت حکم سنگسار مترسکى بیش نیست، براى پرهیز مردم از گناه بسیار بزرگ.»"


این مترسک در حال اجراست تعداد افراد سنگسار شده را در اینترنت جستجو کنید .
این حکم شیطانی مانند قطع دست دزد توسط طالبان در حال اجرا می باشد .

آیه 7 حشر هم دلیلی بر توجیح اعمال زضد قرانی است که توسط فرقه ها به رسول الله نسبت می دهند و پیامبر هم نیست از خودش دفا کند و بگوید کذب است من نگفته ام .دروغ است .

دریای بی پایاب
۱۳۸۹/۱۲/۱۱, ۱۲:۴۹
خواندن پستهای طولانی خسته ام میکند.
حالا آیا واقعا ازدستورات قرآن است یانه؟!!:Gig:

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۱۱, ۱۲:۵۷
...
جناب پاسخگو ما متوهم . شما که عاقل هستید چرا جواب آیات قران را نمی دهید .
تهمت و تمسخر کافی است پاسخ دهید

جناب تسلیم! شما آیات قرآن را با تصوری که در ذهن دارید تطبیق می دهید، در حالیکه این تطبیق شما اشتباه است.
بنده هم می توانم آیاتی را ردیف کنم و بر علیه شما از آن ها نتیجه بگیرم. این روش چیزی را حل نمی کند.
منطقی باشید و تفسیر به رأی نکنید!



از نظر شما کسی که تنها به کتاب خدا مراجعه کند و قران با قران بررسی کند کج فهم و نادان است و گمراه .

خیر! کسی که از آیات قرآن برای تصورات باطل خود نسبت به دیگران و تمام امت مسلمان سوء استفاده کند و آیات را تفسیر به رأی کند چنین است. به جای این حرف ها به اصل مطلب بپردازید.



این یعنی شما بروید سماق بمکید این کارها تخصص است باید مفتی های اعظم و متخصصان دین آنها را بررسی کنند شما تقلید کنید هر آنچه گفته شده عمل کنید . ...
شما هرکار می خواهید بکنید! اما به هرحال ضرورت تخصص در هر علمی را نمی توانید انکار کنید. به علاوه چیزی را بی دلیل نمی توانید رد یا اثبات کنید.



بنده نه پیامبر و نه ان بندگان خدا را گمراه می دانیم بلکه تمام برخوردم با سخنانی است که قالب به نام این مومنین زده اند و حال که سخن انها نیست و در روز داوری از شما بیزاری می جویند .

از کجا یقین پیدا کردید که سخن آن ها نیست!؟؟ مگر علم غیب دارید!؟
اگر در این سایت سخنی از بنده یا دیگری نقل شد آیا می توانید بدون بررسی آن را رد یا قبول کنید؟ در فقه یک یک احادیث فقهی و صحت و سقم آن ها بررسی می شود. بنابراین کسی که همه آن ها را یکجا رد می کند یقیناً در ورطه ی مخالفت با پیامبر و خدا سقوط می کند.



آیات زیادی دلیل بر این مدعا وجود دارد .

آنها زنده نیستند تا از سخنان باطلی که به انها نسبت داده اید دفاع کنند . اما کتاب خدا هست و حرف شما را باطل می کند
کتاب خدا فرموده به اهل ذکر مراجعه کنید و از آنان بپرسید، "فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون".

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۱۱, ۱۳:۴۶
با سلام
اگر حکمی بر فرض در قران نیامده باشد . باید برای پیدا کردن یک راه به مبانی عقلانی و عقل سلیم تکیه کرد .نه به گفته های
مجعول در تاریخ

با سلام
بله اگر مجعول بودن آن گفته ها اثبات شود. اما اگر اثبات نشود باید به آن ها تکیه شود. البته عقل هم نه هر عقلی!



کارشناسان و اهل فن هم دلایل خود را باید از قران بدست اورند . یاحداقل از عرف و مبانی عقلانی جامعه .

قرآن، سنت معصومین، عقل و اجماع همه علما، منبع احکام خدا است که دلیل بودن هریک از این چهار دلیل در علم اصول فقه بحث شده و به اثبات می رسد.



انشعاب دهها فرقه مذ هبی که همه خود را برحق میدانند نشانه انحراف امت اسلام و خارج شدن از دایره توحید است .

یکی از عوامل انشعاب فرقه ها از اسلام ناب محمدی همین بحث ها و اختلافات است و علت آن مسایلی مثل جهل مرکب، فهم نادرست، هواپرستی و امثال آن است.

همین جناب تسلیم اگر بر حرف های پوچ و بی اساس خود سماجت کند و عده ای را همراه خود سازد یک فرقه ی جدید متولد می شود.
پس بهتر است که به جای خودرأیی و سماجت بر حرف های بی اساس به دنبال دلیل و برهان قاطع باشیم.



در اخر اینکه حکم سنگسار در قران نیا مده است و هیچ عقل سلیمی و ان را تایید نمی کند .
باتشکر
بنده تا اینجا سخنی در باره رد یا اثبات حکم سنگسار نگفتم و تنها به اجماع امت و علمای اسلام تکیه کردم و گفتم بدون دلیل نمی توان چیزی را رد کرد.
با اینحال همین حکم را اگر جناب تسلیم یا شما هرکس دیگر با مستندات غیر قابل تردید اثبات کند که حکم شرعی نیست همه فقها می پذیرند.

اگر مشکل شما در باره حکم سنگسار خشن بودن آن است، سخت در اشتباه هستید زیرا احکام خشن تر از این نیز در قرآن آمده و نمی توان آن را رد کرد.
احکام خدا را با دلخواه و میل خود نمی توان تعیین کرد.

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۱۱, ۱۴:۱۰
با عرض سلام
بنده این مطلب را از اخبار جاری نقل میکنم و نمیدانم که این اقایان از کارشناسان یا خبره گان هستند یا نه
"آیت‌الله بیات‌زنجانى، از مراجع تقلید در ایران در پاسخ به پرسشى در باره حکم سنگسار در قرآن گفته است، چنین حکمى در قرآن نیامده است، بلکه از سوى پیامبر اسلام «جعل» شده است."

"آیت‌الله بیات‌زنجانى در پاسخ خود به این سوال، که روز یکشنبه در پایگاه اطلاع‌رسانى این مرجع تقلید منتشر شده، آورده است: «سنگسار که همان رجم است ...، اگرچه در قرآن نیامده ولى با توجه به نص صریح آیه هفت از سوره مبارکه حشر که در آن اجازه تشریع به رسول خدا داده شده است، آن حضرت این کیفر را براى مرد زن‌دار و زن شوهردار دائمى که همیشه فرصت و شرایط روابط زناشوئى را دارند ولى به خاطر هوسرانى دنبال زنا رفته‌اند، جعل فرموده است.»"

"آیت‌الله حسینعلى منتظرى، از مراجع تقلید شیعیان در ایران با اشاره به راه‌هاى «اثبات زنا» به منظور صدور حکم سنگسار اظهار داشته بود: «در حقیقت حکم سنگسار مترسکى بیش نیست، براى پرهیز مردم از گناه بسیار بزرگ.»"
آیت‌الله صانعى، یکى دیگر از مراجع تقلید در ایران نیز در یک اظهار نظر فقهى در باره جرایمى که در قانون مجازات اسلامى از آن با عنوان حدود نام برده مى‌شود و شامل «سنگسار، قطع دست و حد محارب» مى‌شود، گفته است: «در اجراى حدود در زمان غیبت امام عصر مى‌توان به فتواى علماى فاضل و محققى همانند میرزاى قمى عمل کرد که معتقد است، اجراى حدود در زمان غیبت محل تأمل و توقف است و باید به جاى آنها تعزیر کرد.»
وى همچنین با غیر ممکن دانستن راه‌هاى «اثبات زنا» تاکید کرده است: «معلوم است که اقرار و یا شهادت چهار شاهد عادل به تحقٌق، بسیار مشکل بلکه در این زمان عادتاً غیرممکن است. حتٌى شهادت دو شاهد عادل نیز بر جرمى مانند سرقت با توجه احوال جامعه و نیرنگ‌هاى سارقان تناسبى ندارد، به علاوه که در سرقت موجب حد، شرایطى وجود دارد که تحقق همه آنها، بعید به نظر مى رسد. نتیجتاً راه اثبات حدود به نظر این جانب منحصر در این دو طریق بوده و امارات و شواهد نمى‌تواند موجب حد شود.»
به نام خدا
به نظر می رسد در این گزارش آنچه توجه گزارشگر و ناقل را جلب کرده واژه ی "جعل" است! با ذهنیت و بار منفی که واژه جعل در فرهنگ معاملات ما دارد این بزرگواران پنداشته اند که در فقه و حقوق و نیز واژه ی جعل بار منفی دارد!
در حالیکه چنین نیست. در امور اعتباری همه ی قوانین و احکام "جعلی" است! یعنی جعل و وضع می شود.
در دین احکامی را خداوند جعل می کند و احکامی را هم پیامبر جعل می کند و احکامی را هم ولی فقیه جعل می کند.
مجلس شورای اسلامی نیز قوانین را با توجه به شرع خدا جعل و وضع می کند.

و اما "مترسک" بودن این حکم تعبیری عامیانه است برای اینکه بعضی ها دلخوش باشند که از اتهام تا اجرای این حکم خیلی فاصله است! اما به هرحال اگر یک اتهام به اثبات برسد حکم آن باید اجرا شود و در دین خدا کسی نمی تواند مسامحه کند.

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۱۱, ۱۴:۳۵
این مترسک در حال اجراست تعداد افراد سنگسار شده را در اینترنت جستجو کنید .

به نام خدا
جالب است که اینترنت برای شما معتبر تر از حدیث پیامبر و اهل بیت او شده است!!!


این حکم شیطانی

ضمناً پیش از نیز بارها به شما تذکر دادم که مراقب حرف زدنتان باشید و ادب بحث را رعایت کنید.
شما حق ندارید چیزی را که به مذاقتان خوش نمی آید حکم شیطانی بنامید. این کمال بی ادبی و جهالت است. از کجا معلوم که خود شما شیطان نباشید!؟


مانند قطع دست دزد توسط طالبان در حال اجرا می باشد .

قطع دست دزد که دیگر صریحاً در قرآن آمده. این را دیگر چرا انکار می کنید!؟

ضمناً عملکرد طالبان درست یا غلط، چه ارتباطی به بقیه مسلمانان دارد؟؟ چرا دائماً موضوعات انحرافی در یک بحث طرح می کنید؟ مگر ذهن شما ثبات و تعادل ندارد که اینقدر حاشیه نرود!؟


آیه 7 حشر هم دلیلی بر توجیح اعمال زضد قرانی است که توسط فرقه ها به رسول الله نسبت می دهند و پیامبر هم نیست از خودش دفا کند و بگوید کذب است من نگفته ام .دروغ است .
این هم موضوع انحرافی دیگر و بی ربط به موضوع بحث.

جناب تسلیم اگر نمی توانید تعادل و تمرکز خود را حفظ کنید بگویید تا فکری برایتان کنیم.

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۲/۱۱, ۱۶:۲۶
با عرض سلام خدمت جناب پاسخگو و دوستان
من با اینکه مخالف جکم سنک سار هستم ولی ان را هم باید از جنبه دیگر نگاه کرد که اگر واقعا این حکم الهی باشد من با این مخالفت خود جکم خدا را که واجب است زیر سوال بردم خیلی از دوستان میگویند این حکم در تورات و انجیل است که اگر اثبات شود که این احکام تورات و انجیل مورد تحریف قرار نکرفته ان جکم برای اسلام نیز قابل اجراع است چون پیامبر در فران میفرماید که دین پیشن را تائید میکنند من شروع به خواندن و تحقیق در مورد این حکم در تورات و انجیل کردم تا درستی یا عدم ان را پیدا کنم ولی به هر حال اگر در بدترین صورت به این نتیجه برسیم که این جکم در ادیان ابراهیمی جاری بوده و چون پیامبر رسول رفعت است و قران و دین اسلام دین محبت شرایط اجراع جکم را به صورتی نهاده که عملا غیر اجراع است و مانند شمشیری است که بالا رفته ولی هرگز پایین نیامده به هر حال بنده خیلی مایلم که این موضوع را متوجه شوم که خدای نا کرده بخاطر سلیقه شخصی خود دچاره مخالفت با حکم خدا نشوم صحبتحای جناب پاسحگو تعمق انگیز است و واقعا باید بیشتر مطالعه و تحقیق کرد که خدای ناکرده در گرداب کمراهی غرق نشوم باید دانست که اثبات این حد بر مجرمان ٬ تقریبا محال است و همچنان که حضرت آیة الله بهجت ( در گوهرهای حکیمانه ٬ ص ۱۲۸) می فرمایند : « خدا می داند در زمان حضرت رسول آیا [ حتی ] یک یا دو سنگسار یا تازیانه زدن ٬ رخ داده یا نه ! » یعنی گویا نظر اسلام بیشتر بر ترساندن مردم ٬ از زنای آنچنانی بوده است. و اگر کسی شرایط اثبات این حد را در کتابهای فقهی بخواند یقین خواهد کرد که اثبات آن بر افراد ٬ تقریبا محال خواهد بود .
حال چند سوال و جواب ان
1- آیا حکم سنگسار در قرآن وجود دارد؟ اگر وجود ندارد، منبع دینی این حکم چیست؟
سنگسار در هیچ جای قرآن نوشته نشده و توصیه هم نگردیده منبع روائی دارد که تبدیل شده به حکم فقهی .
2 - آیا خود پیامبر هم این حکم را انجام داده اند؟
خیر هرگز پیامبر چنین کاری را انجام ندادند چراکه
حکم قرآنی هست در مورد انواع زنا که در ارتباط با زنای زن و مرد متاهل . در مورد زنان غیر از احکام شرعی ای چون شلاق حبس زن در درجه نخست و در درجه بعد طلاق است.
3ین حکم اولین بار در چه تاریخی و توسط چه کسی صادر شد؟
اولین بار کفته می شود در دوران عمر خطاب صورت گرفته و آن بدین شکل بوده که زن خطاکاری بود که اخلاق شیطانی دیگری نیز داشت لذا عمربن خطاب مقرر کردند بدلیل داشتن صفات زشت او را (مانند نماد شیطان که در مسجد الحرام هست) سنگ بزنند تا مگر این زن بتواند درون خویش را ببیند لذا دستور دادند آن زن را در چاله ای تا زانو در خاک کردند
و هرکسی چند سنگ ریزه برمی داشت و به آن زن می زد . آن زن می توانست خودش را از چاله بیرون بکشد و رهائی بخشد و این حکم به هیچ عنوان حد نبود و اصلا شکل و نیت اشد مجازاتی در میان تبود صرفا متنبه شدن بود.
گفته میشود در دوران علی علیه السلام نیز به همین شکل سنگسار را نیز بفرمان آن حضرت انجام دادند.
روایات:
برای دست یابی به روایات، در مورد "رجم" می توان به كتاب "وسائل الشیعه"، ج 18،باب1، از ابواب حدالزنا، مراجعه نمود.
در ذیل به مواردی از آن روایات اشاره می كنیم:
1. امام صادق(ع) فرموده اند: «الحر و الحرة إذا زنیا، جلد كل واحد منها مائة جلدة، فأما المحصن والمحصنة فعلیهما الرجم» یعنی حد زن و مرد زناكار اگر غیرمحصن هستند، 100 ضربه شلاق است؛ و اگر محصن هستند، حد آنها رجم و سنگسار می باشد.(همان، حدیث3)
2.محمد بن مسلم عن ابی جعفر(ع): «فی المحصن و المحصنة جلدمائة ثم الرجم» یعنی حد زنای محصن و محصنه علاوه بر 100 ضربه شلاق، رجم و سنگسار است.(همان، حدیث8)
همین مضمون در حدیث 1، 11 و 14 نیز اشاره شده است.
3. زراره از امام صادق(ع) نقل می كند كه ایشان فرمودند: «قضی علی(ع) فی إمرأة زنت فحملت فقتلت ولدها سراً، فأمر بها فجلدها مائة جلدة، ثم رجمت، و كانت اول من رجمها» یعنی امام علی(ع) زنی را كه زنا كره بود و بر اثر آن باردار شده بود و سپس مخفیان هفرزندش را كشته بود، علاوه بر 100 ضربه شلاق، او را سنگسار كردند، و این اولین كسی بود كه به دستور امام علی(ع) سنگسار شد.(همان، روایت13)
توجه: علاوه بر باب 1،از ابواب حدالزنا، در بقیه ابواب حدالزنا هم روایاتی در این زمینه موجود است.
و چون احکام دین از قران و روایت و اجماع و عقل گرفته میشود ظبق این روایت این حکم وجود دارد ولی با در نظر گرفتن حضور امام عصر و زمان غیبت محل تأمل و توقف است و باید به جاى آنها تعزیر کرد. به هر حال بنده چون مقلد میباشم پس بنابر مجتهد که از ان تقلید میکنم از این پس به موضوع نگاه میکنم تا اینکه خدای ناکرده دچار انحراف نشوم

صدید
۱۳۸۹/۱۲/۱۲, ۰۸:۴۰
با سلام

آری، پیامبر اکرم(ص) هم در زمان خودشان، حکم سنگسار را داشته و اجرا هم کرده اند.

اگرچه مشروح آن کمتر بیان شده، ولی در منابع متعدد از شیعه و سنی، به اجرای حکم سنگسار در زمان پیامبر و توسط ایشان، اشاره و برخی جزئیات نیز بیان شده است.

به اختصار از منابع شیعه:

1. "عن ابی عبدالله علیه السلام، قال: رجم رسول الله صلی الله علیه و آله، و لم یجلد؛ ..."
امام صادق علیه السلام می فرمایند: پیامبر خدا رجم (سنگسار) نمودند و جلد (شلاق) نکردند.[تذکر: این در خصوص ماجرای رجم شیخ و شیخه بوده است و منظور این است که در مورد یک نفر، هر دو حد زنا یعنی هم رجم و هم شلاق اجرا نمی کردند.] (کافی، کلینی، ج 7، ص 177، روایت 5)
البته این روایت در منابع مختلف و متعدد از شیعه نقل شده است.
2. "و لما رجم رسول الله صلی الله علیه و آله الرجل فی الزنا، قال رجل لصاحبه ..."
وقتی پیامبر مردی را به خاطر زنا سنگسار نمودند، .... . (مستدرک الوسائل، ج 9، ص 120) در این روایت نیازی به نقل ماجرا نبود بلکه شاهد مثال ما اصل وقوع سنگسار بود که بیان شد.
3. بیان مشروح ماجرای زنی که آمد نزد پیامبر و اعتراف به زنا نمود و هر بار پیامبر او را رد کردند ولی او برگشت و مجددا اعتراف نمود، تا چهار مرتبه؛ سپس پیامبر در مورد او حکم رجم را صادر و اجرا نمودند. (بحار الانوار، ج 21، ص 367)
این روایت در منابع مختلفی اشاره شده و به این مشروحی نیست. و چون زیاد بود فقط به آن اشاره نمودم.

از منابع اهل سنت:

1. "... فلما رجم رسول الله الثیب من الزناة ...". (الرساله، الامام الشافعی، ص 67، شماره 227)
2. یک زن و مرد یهودیه ای که پیامبر آنها را رجم کردند. ( کتاب الأم، الشافعی، ج 5، ص 231)
3. "...حین رجم رسول الله صلی الله علیه و سلم ماعز بن مالک...". پیامبر شخصی به نام ماعز را رجم نموده اند.(سنن الدارمی، ج 1، ص 32)
4. "...هل رجم رسول الله صلی الله علیه و سلم،قال: نعم...".(صحیح بخاری، ج 8، ص 21؛ صحیح مسلم، ج 5، ص 123)
5. "...قال: رجم رسول الله صلی الله علیه و سلم، و رجم ابوبکر، و رجمت ..."؛ نقل از خلیفه دوم که پیامبر رجم نمودند، ابوبکر هم رجم کرد، من هم رجم می کنم. ( صحیح بخاری، ج 8، ص 25؛ سنن الترمذی، ج 2 ، ص 443؛ مسند احمد، ج 1، ص 29 و در ج 3، ص 321 نقل می کند که پیامبر از مسلمان و یهود را رجم کردند؛ . ....)

بنایر این همین که شیعه و سنی نقل کرده اند روشن می شود که قطعا در زمان رسول خدا حکم سنگسار به دستور ایشان اجرا شده است.

اشک خدا
۱۳۸۹/۱۲/۱۲, ۲۰:۴۱
خواندن پستهای طولانی خسته ام میکند. حالا آیا واقعا ازدستورات قرآن است یانه؟!!

با اطمینان صد در صد بدانید که این حکم در قران نیامده است .

صدید
۱۳۸۹/۱۲/۱۳, ۱۸:۰۹
خواندن پستهای طولانی خسته ام میکند.
حالا آیا واقعا ازدستورات قرآن است یانه؟!!:gig:

کسی در داشتن حق تشریع و حق جعل و وضع حکم شرعی، در مورد پیامبر(ص) شکی ندارد؛ وجوب اطاعت و پیروی از ایشان در جاهای مختلف و به کرات بیان شده است.

پس از نزول آیه 2 سوره نور، که صد تازیانه برای زنای غیر احصان آمده، حضرت رسول(ص) حکم رجم را برای زنای احصان، تشریع و جعل فرمودند.

بنابراین حکم صد تازیانه برای زنای غیر احصان، به مقتضای آیات؛ و حکم رجم برای زنای احصان، به مقتضای روایات است.

in search of truth
۱۳۸۹/۱۲/۱۳, ۲۱:۱۳
2 - آیا خود پیامبر هم این حکم را انجام داده اند؟
خیر هرگز پیامبر چنین کاری را انجام ندادند چراکه
حکم قرآنی هست در مورد انواع زنا که در ارتباط با زنای زن و مرد متاهل . در مورد زنان غیر از احکام شرعی ای چون شلاق حبس زن در درجه نخست و در درجه بعد طلاق است.



ظاهراشمااین خطبه نهج البلاغه رانخوانده ایدکه حضرت علی درنکوهش خوارج می گوید:

اگر گمان آن دارید که من خطا کرده‏ام و گمراه شده‏ام ، پس به چه سبب همه امت محمد را به گمراهى من ، گمراه مى‏شمرید و آنان را به خطایى که من کرده‏ام ، بازخواست مى‏نمایید و به گناهى که من مرتکب شده‏ام به کفر نسبت مى‏دهید ؟ شمشیرهاى خود را بر دوش نهاده ، بر سر بیگناه و گناهکار فرود مى‏آورید و گناهکار و بیگناه را با هم در مى‏آمیزید . و خود مى‏دانید ، که رسول اللّه ( صلى اللّه علیه و آله ) کسى را که مرتکب زناى محصنه شده بود ، سنگسار نمود . سپس ، بر او نماز کرد و میراثش را به کسانش داد...

بیطرف منصف
۱۳۸۹/۱۲/۱۴, ۰۶:۱۵
ظاهراشمااین خطبه نهج البلاغه رانخوانده ایدکه حضرت علی درنکوهش خوارج می گوید:

اگر گمان آن دارید که من خطا کرده‏ام و گمراه شده‏ام ، پس به چه سبب همه امت محمد را به گمراهى من ، گمراه مى‏شمرید و آنان را به خطایى که من کرده‏ام ، بازخواست مى‏نمایید و به گناهى که من مرتکب شده‏ام به کفر نسبت مى‏دهید ؟ شمشیرهاى خود را بر دوش نهاده ، بر سر بیگناه و گناهکار فرود مى‏آورید و گناهکار و بیگناه را با هم در مى‏آمیزید . و خود مى‏دانید ، که رسول اللّه ( صلى اللّه علیه و آله ) کسى را که مرتکب زناى محصنه شده بود ، سنگسار نمود . سپس ، بر او نماز کرد و میراثش را به کسانش داد...
با عرض سلام من خود نیز احادیثی بر صحت سنکسار اوردم ولی چون بحث در مورد قران بود گفته شده که ایه مربوز به این حکم نیست ولی به هر حال و در اخر این جنین نوشتم


و چون احکام دین از قران و روایت و اجماع و عقل گرفته میشود ظبق این روایت این حکم وجود دارد ولی با در نظر گرفتن حضور امام عصر و زمان غیبت محل تأمل و توقف است و باید به جاى آنها تعزیر کرد. به هر حال بنده چون مقلد میباشم پس بنابر مجتهد که از ان تقلید میکنم از این پس به موضوع نگاه میکنم تا اینکه خدای ناکرده دچار انحراف نشوم

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۱۶, ۲۲:۲۱
به نام خدا
با توجه به اینکه قرآن فقط به بخشی از احکام اسلام آن هم به صورت کلی اشاره فرموده است،
و با توجه به اینکه خداوند در قرآن دستور داده است که آنچه از رسول او می رسد باید مؤمنین بپذیرند و از رسول و اولی امر باید اطاعت کنند،
و با توجه به اینکه عمق معانی و مفاهیم قرآن را فقط رسول و جانشینان بر حق او یعنی پاکان درک می کنند و آنان از روی هوا سخن نمی گویند و سخن رسول مبتنی بر وحی الهی است،
و با توجه به اینکه روایات فراوانی در حکم سنگسار و نیز اجرای آن وارد شده است و نیز هیچ عالمی از علمای اسلام اعم از شیعه و سنی مخالف آن نبوده و نیست، با توجه به همه این مقدمات مشخص می شود که حکم سنگسار از احکام مسلم و قطعی قرآن و اسلام است و لزومی ندارد که در قرآن بدان تصریح شده باشد.

اما با توجه به اینکه بعضی از احکام از احکام حکومتی است، بنابر اقتضائات زمان و مکان توسط ولی امر و حاکم شرع مسلمین تصمیم به اجرا یا عدم اجرای آن گرفته می شود.

یا حق

taslim
۱۳۸۹/۱۲/۱۷, ۰۸:۲۵
به نام خدا
با توجه به اینکه قرآن فقط به بخشی از احکام اسلام آن هم به صورت کلی اشاره فرموده است،
و با توجه به اینکه خداوند در قرآن دستور داده است که آنچه از رسول او می رسد باید مؤمنین بپذیرند و از رسول و اولی امر باید اطاعت کنند،
و با توجه به اینکه عمق معانی و مفاهیم قرآن را فقط رسول و جانشینان بر حق او یعنی پاکان درک می کنند و آنان از روی هوا سخن نمی گویند و سخن رسول مبتنی بر وحی الهی است،
و با توجه به اینکه روایات فراوانی در حکم سنگسار و نیز اجرای آن وارد شده است و نیز هیچ عالمی از علمای اسلام اعم از شیعه و سنی مخالف آن نبوده و نیست، با توجه به همه این مقدمات مشخص می شود که حکم سنگسار از احکام مسلم و قطعی قرآن و اسلام است و لزومی ندارد که در قرآن بدان تصریح شده باشد.

اما با توجه به اینکه بعضی از احکام از احکام حکومتی است، بنابر اقتضائات زمان و مکان توسط ولی امر و حاکم شرع مسلمین تصمیم به اجرا یا عدم اجرای آن گرفته می شود.

یا حق



با سلام
جناب پاسخگو حتی اگر آیه ای در قران دال بر سنگسار نباشد باز شما حکم سنگسار را قبول دلرید .
آیا صحیح است احادیث را همسنگ و برابر با قران یا حتی بالاتر از قران قبول داشته باشید و بر اساس آنها حکم بدهید ؟
آیا خدا سنگسار را تائید می کند ؟

taslim
۱۳۸۹/۱۲/۱۷, ۰۹:۰۵
امروزه ما به چشم خود مي بينيم كه آيات عظام ! حرام خدا راحلال و حلال او را حرام اعلام مي كنند و در گذشته نيز سردمداران ديني به همين شيوه عمل مي كرده اند و هنگامي كه پيامبر با حكم خداوند به ايشان هشدار مي داده كه :

[5:87] يايها الذين ءامنوا لا تحرموا طيبت ما احل الله لكم ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين
اي کساني که ايمان آورده ايد، چيزهاي خوبي را که خدا حلال کرده است، حرام نکنيد و از حد تجاوز نکنيد؛ خدا متجاوزان را دوست ندارد.



اين مدرك چيست؟ همان كتاب آسماني و نور روشنگر است:

[4:174] يايها الناس قد جاءكم برهن من ربكم وانزلنا اليكم نورا مبينا
اي مردم، مدرک و برهاني از جانب پروردگارتان براي شما آمده است؛ ما براي شما راهنمايي روشنگر( قرآن) فرو فرستادهايم.

بنا به همه دلايلي كه در اينجا ذكر شده اند و صدها دليل ديگر كه در قرآن وجود دارند و در اينجا آورده نشده اند. بنده تنها معيار و ملاك دين اسلام را مدرك آن( قرآن) مي دانم و براي هيچك از اعمالي كه به اصطلاح مسلمانان انجام مي دهند و مغاير با قرآن است ، كوچكترين ارزشي قائل نيستم و هرگز از آنها پيروي نخواهم كرد چرا كه:

[6:116] وان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون
اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس مي زنند.



اگر همه مسلمانان روي زمين ، قرنها عمل سنگسار را در مورد زن و مرد زنا كار انجام داده باشند ، بنده مجوز و حكم آن را به زباله دان تاريخ مي اندازم . چون مدركي كه بنده در اختيار دارم در اين باره حكمش صد ضربه شلاق است ، آنهم به شرط شهادت چهار نفر شاهد و واي به حال شهادت دهنده اي كه به دروغ شهادت دهد چون در اينصورت خودش بايد هشتاد ضربه نوش جان كند.

مي گوييد حكم زناي زن شوهر دار در قرآن نيامده؟ شما زن "محصن" را زن شوهر دار مي دانيد؟ آيا زناي "محصنه" يعني زنا با زن شوهردار؟ پس استدلال شما در باره اين مدرك قرآن چيست؟

ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنت المؤمنت فمن ما ملكت ايمنكم من فتيتكم المؤمنت والله اعلم بايمنكم بعضكم من بعض فانكحوهن باذن اهلهن وءاتوهن اجورهن بالمعروف محصنت غير مسفحت ولا متخذت اخدان فاذا احصن فان اتين بفحشة فعليهن نصف ما على المحصنت من العذاب ذلك لمن خشي العنت منكم وان تصبروا خير لكم والله غفور رحيم

در ميان شما كساني كه استطاعت ازدواج با زنان مؤمن آزاد را ندارند، مي توانند با زنان مؤمن "بنده" ازدواج كنند. خدا ايمان شما را از همه بهتر مي داند و شما تا جايي كه ايمان مطرح است، با يكديگر برابر هستيد. پيش از ازدواج با آنان از سرپرست آنها اجازه بگيريد و مهريه تعيين شده آنان را منصفانه بپردازيد. آنها با زنا نكردن، يا معشوقه هاي پنهاني نداشتن، بايد اصول اخلاقي را رعايت كنند. هنگامي كه ازدواج كردند و شوهردار شدند، اگر زنا كنند، تنبيه آنها نصف تنبيه زنان شوهردار آزاد است. براي كساني كه نمي توانند صبر كنند، ازدواج با كنيزان آخرين راه حل است. صبر كردن براي شما بهتر است. خداوند عفو كننده و مهربان است.

اگر مجازات زنان شوهردار آزاد سنگسار است ، نصف اين مجازات چقدر مي شود تا ما آن را در مورد زنان شوهر دار غير آزاد اعمال كنيم؟ چه كسي مي داند نصف مرگ چه مجازاتيست؟ آيا كسي مي داند؟ آيا بازهم به سراغ اهواء و اوهام مردماني مي رويد كه به شهادت قرآن اكثرشان گمراهند؟ آيا همچنان چشم بر اين مدرك مي بنديد و دنبال سخن شيطان را مي گبريد؟ در اينصورت شما با آن كساني كه فقط به صرف سخنان مردمان و احاديث شيطان چنين احكامي را به اجرا در آورده اند چه فرقي داريد؟
آيا آنكس كه بمب به خود مي بنندد و در دم جان صدها نفر را مي گيرد و خود نيز به درك واصل مي شود به فرمان خدا اين كار را مي كند؟ تصور مي كنيد خدا گفته كه ريش حتماً بايد يك وجب باشد تا كساني كه ريششان يك وجب نبود شلاق بخورند؟


برهان شما چیست؟
نصف سنگسار چقدر می شود؟

پاسخگوی مباحث اعتقادی
۱۳۸۹/۱۲/۱۷, ۱۶:۴۴
با سلام
جناب پاسخگو حتی اگر آیه ای در قران دال بر سنگسار نباشد باز شما حکم سنگسار را قبول دلرید .
آیا صحیح است احادیث را همسنگ و برابر با قران یا حتی بالاتر از قران قبول داشته باشید و بر اساس آنها حکم بدهید ؟
آیا خدا سنگسار را تائید می کند ؟

به نام خدا
جنابعالی مانند کسی هستید که خود را به خواب زده است! هرچه نوشته شده و تبیین شده برای شما مثل ...!
گویا اصلاً پاسخی داده نشده و شما ندیدید!


برهان شما چیست؟
نصف سنگسار چقدر می شود؟
اگر توجه کرده بودید ضمن بیان معانی محصنات پاسخ داده شد که:


...
و اما "نصف ما علی المحصنات" منظور نصف حد زنان آزاد است همان معنایی که در ابتدای آیه آمده است نه زنان شوهردار.
...

با توجه به کفایت بحث و تکرار حرف های بی اساس توسط جناب تسلیم، تاپیک بسته می شود.

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۴, ۲۲:۵۶
با عرض سلام
سوالی برای بنده پیش امده در قران حکم سنگسار نداریم ولی برحسب سنت ان را انجام میدهیم حال سوال این است در سوره نساء ایه 25 میفرماید

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

و آن كس از شما كه توان مالى ندارد تا با زن‏هاى آزاد مؤمن ازدواج نمايد پس، از بردگان ملكى از دختران جوان با ايمانتان به زنى بگيرد. و خداوند به ايمان شما داناتر است، همه از يكديگريد (همه به وسيله پيوند ايمانى اعضاء يك پيكريد) پس با آنها به اذن صاحبانشان ازدواج نماييد، و مهرهايشان را به طور پسنديده به آنان بپردازيد، در حالى كه آنان پاكدامن باشند نه اهل زنا و نه دوست‏گيران پنهانى. پس هر گاه اين زنان (كنيزان) ازدواج نمودند، اگر كار زشت (زنا) انجام دادند بر آنها نصف آن كيفرى است كه بر زنان آزاد است. اين (تجويز ازدواج با برده) براى كسى از شما است كه از مشقت (عزوبت) و ضرر (زنا) بترسد، و صبر كردن براى شما بهتر است، و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است

خوب اگر برای زنا محصنه حکم به سنگسار است چگونه میتوانیم نصف این حکم را برای کنیز انجام دهیم و چون امکان ندارد حکم سنگسار را بطور نصف انجام داد پس دو حالت دارد یا حکم که بر حسب سنت به ما رسیده این نبوده یا نحوی اجرای ان فرق میکند

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۰۴, ۲۳:۰۴
آیت الله بهجت،آیت الله محقق داماد و ... این حکمو بدعت میدونن که عمر وارد اسلام کرده:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=11510&page=5

علما میگن فرض بر اینه که همه احکام در قران هست ولی استخراجش کار معصومه،حالا که سنگسار با حکم قرآن در تضاده چجوری میتونیم بگیم که حکم اسلامیه؟ سنت و حدیث مگه نباید با قران هماهنگ باشه؟؟

فقط زنها سنگسار میشن مردا راحت میتونن ادعا کنن صیغه کردن پس سنگسار فقط گریبانگیر زنها میشه ،تبعیض بزرگیه و تو قرآن نیست یه بدعته
:Rose:

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۴, ۲۳:۱۸
آیت الله بهجت،آیت الله محقق داماد و ... این حکمو بدعت میدونن که عمر وارد اسلام کرده:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=11510&page=5

علما میگن فرض بر اینه که همه احکام در قران هست ولی استخراجش کار معصومه،حالا که سنگسار با حکم قرآن در تضاده چجوری میتونیم بگیم که حکم اسلامیه؟ سنت و حدیث مگه نباید با قران هماهنگ باشه؟؟

فقط زنها سنگسار میشن مردا راحت میتونن ادعا کنن صیغه کردن پس سنگسار فقط گریبانگیر زنها میشه ،تبعیض بزرگیه و تو قرآن نیست یه بدعته
:rose:

با عرض سلام
موضوع در مورد تبعیض نیست حرف بر این است که اگر زنا حکمش سنگسار است چگونه میشود در مورد کنیز نصف ان را عمل کرد چون چنین چیزی امکان ندارد و خوب قران هم حکمی نمیدهد که قابل اجراع نباشد و با در نظر گرفتن اینکه چنین حکمی(سنگسار) در قران نیامد باید در مورد احادیثی که در مورد سنگسار است بیشتر تحقیق کرد که اگر حکم درست است پس حکم نصف برای کنیز چکونه باید اجراع شود

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۰۴, ۲۳:۳۶
موضوع در مورد تبعیض نیست حرف بر این است که اگر زنا حکمش سنگسار است چگونه میشود در مورد کنیز نصف ان را عمل کرد چون چنین چیزی امکان ندارد و خوب قران هم حکمی نمیدهد که قابل اجراع نباشد
سلام
وقتی اینقد تبعیض توش هست نشون میده که حکم خدا نیست،زن زناکار سنگسار بشه مرد زناکار هیچی؟؟؟؟

با در نظر گرفتن اینکه چنین حکمی(سنگسار) در قران نیامد باید در مورد احادیثی که در مورد سنگسار است بیشتر تحقیق کرد که اگر حکم درست است پس حکم نصف برای کنیز چکونه باید اجراع شود
آیت الله غروی کتاب نوشتن احادیث سنگسارو رد کردند،هیچکدومشون صحیح نیستن،همشون ضعیف یا جعلین

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۳/۰۴, ۲۳:۴۰
با عرض سلام موضوع در مورد تبعیض نیست حرف بر این است که اگر زنا حکمش سنگسار است چگونه میشود در مورد کنیز نصف ان را عمل کرد چون چنین چیزی امکان ندارد و خوب قران هم حکمی نمیدهد که قابل اجراع نباشد و با در نظر گرفتن اینکه چنین حکمی(سنگسار) در قران نیامد باید در مورد احادیثی که در مورد سنگسار است بیشتر تحقیق کرد که اگر حکم درست است پس حکم نصف برای کنیز چکونه باید اجراع شود

سلام و احترام خدمت شما
جناب بی طرف گرامی اگر یادتان باشد در تاپیک ایا سنگسار از دستورات قران است
من و جناب تسلیم بر ضد این حکم مطلب نوشتیم و البته جناب تسلیم با استدلال های بسیار قوی این حکم و رد می کرد . حال جای خوشهالیه که برای شما این سوالات ایجا شده امید وارم برای بقیه هم شک و تردید در درستی احادیث ایجاد بشه ( البته نه هر حدیثی . احادیثی که مخالف عقل سلیم و قران است ) تا بجای اینکه منبع مونو احادیث قرار بدیم به قران رجوع کنیم و قرانو منبع قرار بدیم .

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۴, ۲۳:۴۹
سلام و احترام خدمت شما
جناب بی طرف گرامی اگر یادتان باشد در تاپیک ایا سنگسار از دستورات قران است
من و جناب تسلیم بر ضد این حکم مطلب نوشتیم و البته جناب تسلیم با استدلال های بسیار قوی این حکم و رد می کرد . حال جای خوشهالیه که برای شما این سوالات ایجا شده امید وارم برای بقیه هم شک و تردید در درستی احادیث ایجاد بشه ( البته نه هر حدیثی . احادیثی که مخالف عقل سلیم و قران است ) تا بجای اینکه منبع مونو احادیث قرار بدیم به قران رجوع کنیم و قرانو منبع قرار بدیم .
با عرض سلام
البته هر حدیثی با قران در تضاد باشد حتما جعلی است در همان موقع هم بنده جزء مخالفین بودم ولی نتوانستم ایه پیدا کنم بر تضاد این حکم تا امروز که داشتم قران میخواند این سوال برایم پیش امد بنده شاید ایه 25 را بیشتر صد مرتبه خوانده بودم و هرگز به این موضوع دقت نکردم حال منتظر پاسخ استادان گرامی هستم تا این شبه برای بنده حل شود شاید راه حلی برای اجراع نصف حکم سنگسار باشد که بنده نتوانستم ان را پیدا کنم


با عرض سلام
سوالی برای بنده پیش امده در قران حکم سنگسار نداریم ولی برحسب سنت ان را انجام میدهیم حال سوال این است در سوره نساء ایه 25 میفرماید

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

و آن كس از شما كه توان مالى ندارد تا با زن‏هاى آزاد مؤمن ازدواج نمايد پس، از بردگان ملكى از دختران جوان با ايمانتان به زنى بگيرد. و خداوند به ايمان شما داناتر است، همه از يكديگريد (همه به وسيله پيوند ايمانى اعضاء يك پيكريد) پس با آنها به اذن صاحبانشان ازدواج نماييد، و مهرهايشان را به طور پسنديده به آنان بپردازيد، در حالى كه آنان پاكدامن باشند نه اهل زنا و نه دوست‏گيران پنهانى. پس هر گاه اين زنان (كنيزان) ازدواج نمودند، اگر كار زشت (زنا) انجام دادند بر آنها نصف آن كيفرى است كه بر زنان آزاد است. اين (تجويز ازدواج با برده) براى كسى از شما است كه از مشقت (عزوبت) و ضرر (زنا) بترسد، و صبر كردن براى شما بهتر است، و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است

خوب اگر برای زنا محصنه حکم به سنگسار است چگونه میتوانیم نصف این حکم را برای کنیز انجام دهیم و چون امکان ندارد حکم سنگسار را بطور نصف انجام داد پس دو حالت دارد یا حکم که بر حسب سنت به ما رسیده این نبوده یا نحوی اجرای ان فرق میکند

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۰۰:۲۳
البته هر حدیثی با قران در تضاد باشد حتما جعلی است در همان موقع هم بنده جزء مخالفین بودم ولی نتوانستم ایه پیدا کنم بر تضاد این حکم تا امروز که داشتم قران میخواند این سوال برایم پیش امد بنده شاید ایه 25 را بیشتر صد مرتبه خوانده بودم و هرگز به این موضوع دقت نکردم حال منتظر پاسخ استادان گرامی هستم تا این شبه برای بنده حل شود شاید راه حلی برای اجراع نصف حکم سنگسار باشد که بنده نتوانستم ان را پیدا کنم
آیات دیگه ای هم هست مثل زندانی کردن زن زناکار در خانه اش که میگن نسخ شده اونم با اومدن حدیث!

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۰۴:۱۴
آیات دیگه ای هم هست مثل زندانی کردن زن زناکار در خانه اش که میگن نسخ شده اونم با اومدن حدیث!

البته ان ایه در مورد زنا محصنه حرفی نزده و فقط زنا را مطرح کرده که شاید زنای محصنه نیز جزی از ان باشه ولی بطور حتمی مشخص نیست

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۰۵:۵۷
یکی از آیاتی که دلالت بر حکم رجم دارد آیه زیر می باشد:


«الشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما البتة، نکالا من الله، والله عزیز حکیم»
پیرمرد و پیرزنی که زنا کنند، البته رجمشان کنید، عقوبتی است از خدا، و خداوند عزیز حکیم است.

این (باصطلاح) آیه را خلیفه ثانی قصد داشت بزور در قرآن بگنجاند!!!



اما مشکلی هست!
چرا که این آیه در هیچ جای از قرآن کریم یافت نمی شود!
داستان این آیه:
عمر ابن الخطاب هنگامی که زید ابن ثابت قرآن را جمع آوری می کرد، این آیه را به او عرضه داشت، لکن عمر، با مخالفت زید و عده ای دیگر روبرو شد، چرا که نتوانست برای دعوی خود (که این آیه جزء آیات قرآن است) دو شاهد اقامه کند. وی تا آخر عمر بر صحت آن اصرار داشت و همواره می گفت: اگر اینگونه نبود که مردم میگفتند عمر در قرآن زیادتی ایجاد کرد، هر آینه این آیه را بدست خودم می نوشتم!!!!
و همچنین درآخرين روزهاى حيات خود, بالاى منبر تاكيد نمود: اى مردم! مبادا روز قـيـامـت بـگـويـيـد عـمـر بـه مـا نـگـفـت؛ خدايا شاهد باش كه گفتم و عرضه كردم ولى كسى آن رانپذيرفت!!!


بعضی از متاخرین اهل تسنن قائلند که درست است آیه در قرآن وجود ندارد لکن حکم آن باقی می باشد (یعنی "نسخ التلاوة دون الحکم" بدین معنا که آیه در قرآن بوده و حذف شده ولی حکم، کماکان باقی می باشد!)


«جلّ الخالق»

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۰۹:۴۳
یکی از آیاتی که دلالت بر حکم رجم دارد آیه زیر می باشد: «الشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما البتة، نکالا من الله، والله عزیز حکیم» پیرمرد و پیرزنی که زنا کنند، البته رجمشان کنید، عقوبتی است از خدا، و خداوند عزیز حکیم است. اما مشکلی هست! چرا که این آیه در هیچ جای از قرآن کریم یافت نمی شود! داستان این آیه: عمر ابن الخطاب هنگامی که زید ابن ثابت قرآن را جمع آوری می کرد، این آیه را به او عرضه داشت، لکن عمر، با مخالفت زید و عده ای دیگر روبرو شد، چرا که نتوانست برای دعوی خود (که این آیه جزء آیات قرآن است) دو شاهد اقامه کند. وی تا آخر عمر بر صحت آن اصرار داشت و همواره می گفت: اگر اینگونه نبود که مردم میگفتند عمر در قرآن زیادتی ایجاد کرد، هر آینه این آیه را بدست خودم می نوشتم. و همچنین درآخرين روزهاى حيات خود, بالاى منبر تاكيد نمود: اى مردم! مبادا روز قـيـامـت بـگـويـيـد عـمـر بـه مـا نـگـفـت؛ خدايا شاهد باش كه گفتم و عرضه كردم ولى كسى آن رانپذيرفت. بعضی از متاخرین اهل تسنن قائلند که درست است آیه در قرآن وجود ندارد لکن حکم آن باقی می باشد (یعنی "نسخ التلاوة دون الحکم" بدین معنا که آیه در قرآن بوده و حذف شده ولی حکم، کماکان باقی می باشد!)

سلام

اینهایی که نوشتید شوخی بود یا جدی ؟ !!!!!!!!!!
یعنی این مطالبو قبول دارید ؟ یا برای نقد نوشتید ؟

چرا فقط پیر مردان و پیر زنان !!!!!!!!
یعنی قران تحریف شده !!!!!!
چرا حضرت علی سکوت کرده و دخالتی نکرده ؟
یعنی این ایه رو فقط عمر خبر داشته و پیامبر در گوشی به او گفته ؟!!!!!!

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۰۹:۵۴
سلام

اینهایی که نوشتید شوخی بود یا جدی ؟ !!!!!!!!!!
یعنی این مطالبو قبول دارید ؟ یا برای نقد نوشتید ؟

چرا فقط پیر مردان و پیر زنان !!!!!!!!
یعنی قران تحریف شده !!!!!!
چرا حضرت علی سکوت کرده و دخالتی نکرده ؟
یعنی این ایه رو فقط عمر خبر داشته و پیامبر در گوشی به او گفته ؟!!!!!!

سلام
مطالب فوق مستند می باشد که در کتب اهل تسنن موجود می باشد از جمله در تفسیر ابن کثیر، الاتقان جلال الدین سیوطی و البرهان زرکشی...

تصور می کنم واهی و غیر قابل قبول بودن مطلب مذکوره روشن باشد و نیازی به توضیح نیست.
هدف از نقل مطلب بالا افزایش اطلاعات دوستان بود و بیان نظریات اهل تسنن و پیشوایانشان، گرنه هیچ فایده دیگری در آن نیست!

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۱۴:۵۲
سلام
مطالب فوق مستند می باشد که در کتب اهل تسنن موجود می باشد از جمله در تفسیر ابن کثیر، الاتقان جلال الدین سیوطی و البرهان زرکشی...

تصور می کنم واهی و غیر قابل قبول بودن مطلب مذکوره روشن باشد و نیازی به توضیح نیست.
هدف از نقل مطلب بالا افزایش اطلاعات دوستان بود و بیان نظریات اهل تسنن و پیشوایانشان، گرنه هیچ فایده دیگری در آن نیست!
با عرض سلام خدمت دوست عزیز مطلب شما بسیار جالب بود
از اینکه در این بحث شرکت فرمودید متشکرم به نظر شما حکم سنگسار را برای کنیز چکونه میشود بصورت نصف مجازات انجام داد ایا ایده خاضی در این مورد دارید یا راهکاری که بشود انجام داد

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۱۶:۴۷
با عرض سلام
سوالی برای بنده پیش امده در قران حکم سنگسار نداریم ولی برحسب سنت ان را انجام میدهیم حال سوال این است در سوره نساء ایه 25 میفرماید

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

و آن كس از شما كه توان مالى ندارد تا با زن‏هاى آزاد مؤمن ازدواج نمايد پس، از بردگان ملكى از دختران جوان با ايمانتان به زنى بگيرد. و خداوند به ايمان شما داناتر است، همه از يكديگريد (همه به وسيله پيوند ايمانى اعضاء يك پيكريد) پس با آنها به اذن صاحبانشان ازدواج نماييد، و مهرهايشان را به طور پسنديده به آنان بپردازيد، در حالى كه آنان پاكدامن باشند نه اهل زنا و نه دوست‏گيران پنهانى. پس هر گاه اين زنان (كنيزان) ازدواج نمودند، اگر كار زشت (زنا) انجام دادند بر آنها نصف آن كيفرى است كه بر زنان آزاد است. اين (تجويز ازدواج با برده) براى كسى از شما است كه از مشقت (عزوبت) و ضرر (زنا) بترسد، و صبر كردن براى شما بهتر است، و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است

خوب اگر برای زنا محصنه حکم به سنگسار است چگونه میتوانیم نصف این حکم را برای کنیز انجام دهیم و چون امکان ندارد حکم سنگسار را بطور نصف انجام داد پس دو حالت دارد یا حکم که بر حسب سنت به ما رسیده این نبوده یا نحوی اجرای ان فرق میکند

با سلام خدمت شما

برای پاسخ به سوال شما باید به یک نکته را در نظر گرفت :

منظور از ((محصنه بودن )) در اينجا چيست ؟ مفسران احتمالاتى داده اند بعضى آن را بـه مـعـنـى شـوهـردار (طـبـق اصـطلاح معروف فقهى و طبق آيه سابق ) و بعضى به معنى ((مـسـلمان )) گرفته اند، ولى با توجه به اينكه كلمه ((محصن )) در اين جمله دو بار ذكـر شـده و بـايـد هـر دو به يك معنى باشد، و از طرفى زنان آزاد شوهردار مجازاتشان سـنـگـسـار كـردن اسـت نـه تـازيـانـه خـوردن ، روشـن مـى شـود كـه تـفـسـيـر اول يـعـنـى مـحـصـن بـه مـعـنـى شـوهـردار بـودن ، قـابـل قبول نيست ، همانطور كه تفسير دوم يعنى مسلمان بودن نيز شاهدى ندارد.

حـق ايـن اسـت كـه بـا تـوجه به اينكه كلمه ((محصنات )) در قرآن مجيد، غالبا به معنى زنـان عفيف و پاكدامن آمده است چنين به نظر مى رسد كه آيه فوق نيز اشاره به همين معنى اسـت ، يـعـنـى كـنـيـزانى كه بر اثر فشار صاحبان خود تن به خودفروشى مى دادند از مجازات معاف هستند، اما كنيزانى كه تحت چنين فشارى نيستند و مى توانند پاكدامن زندگى كـنـنـد اگـر مـرتكب عمل منافى عفت شدند همانند زنان آزاد مجازات مى شوند اما مجازات آنها نصف مجازات زنان آزاد است .

تفسير نمونه ، ج 3، ص 388-389. (http://www.ghadeer.org/qoran/t_nemona/j3/tn000020.htm)

ادامه دارد ....

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۱۶:۴۷
مفسر بزرگ علامه طباطبایی (ره) در تفسیر شریف المیزان ذیل آیه 25 سوره نساء می فرمابند :

حد كنيزان نصف حد زنان آزاد است.

و مراد از عذاب ، تنها تازيانه است ، نه سنگسار، چون سنگسار نصف نمى شود، و همين خود شاهد بر اين است كه مراد (از محصنات ) در جمله ((فعليهن نصف ما على المحصنات ...)) زنان آزاد است ، نه زنان شوهردار، كه در اول آيه مورد بحث بدان معنا بود، و حرف الف و لام در اين كلمه الف و لام عهد است ، يعنى همان محصناتى كه در اول آيه نامش را برديم . نه محصناتى كه در آيه قبلى ذكر كرديم ، چون محصنات در آيه قبلى به معناى زنان آزاد شوهردار بود، كه مى فرمود: ازدواج با آنان حرام است ، و محصنات در آيه مورد بحث به معناى زنان آزاد بود كه مى فرمود: اگر توانائى آن را نداريد كه با زن آزاد ازدواج كنيد با كنيزان (ازدواج كنيد) (مترجم ).

در نتيجه معناى آيه چنين مى شود: كه اگر كنيزان مؤمن مرتكب زنا شدند، نصف عذابى كه زنان آزاد و بى شوهر دارند خواهند داشت ، و آن عبارت است از پنجاه تازيانه .

ممكن هم هست بگوئيم مراد از احصان در اينجا احصان عفت باشد، به اين بيان كه در آن ايام كنيزان آزادى عمل نداشتند تا هر كارى كه دلشان مى خواست بكنند، چون تابع اوامر مولاى خود بودند،و مخصوصا در مساءله فحشا و فسق و فجور اگر اتفاق مى افتاد به دستور مولايشان بوده كه آن موالى مى خواستند از راه ناموس فروشى كنيزان خود، عوايدى بدست آورند، و ما اين معنا را از آيه شريفه : ((و لاتكرهوا فتياتكم على البغاء ان اردن تحصنا))، (و كنيزان خود را مجبور به دادن زنا نكنيد در صورتى كه خودشان مى خواهند عفيف باشند) استفاده مى كنيم ، پس اگر در آن ايام كنيزى به دادن زنا عادت مى كرد و اين عمل را كاسبى خود قرار مى داد. به امر مولايش بود، چون او نمى توانست از انجام فرمان مولايش تمرد كند، و اما اگر مولايش او را به اينكار وانمى داشت ، و كنيز هم كنيز باايمانى بود، تقواى اسلامى هر چند تقواى ظاهريش نمى گذاشت مرتكب زنا شود، (چون اسلام و ايمان او را به عفت دعوت مى كرد) در چنين فرضى اگر كنيزى مرتكب زنا مى شد، نصف حد زنان آزاد را داشت ، پس مى توان در حق چنين كنيزى گفت : ((فاذا احصن فان اتين بفاحشه ...)) (يعنى اگر كنيزى كه اسلام و ايمان او را داراى عفت كرده ، با اينهمه زنا بدهد نصف حد زن آزاد را دارد).

از اينجا روشن مى شود كه آيه شريفه به خاطر شرطى كه در آن هست مفهوم ندارد، توضيح اينكه در علم اصول ثابت شده كه مفهوم شرط، حجت است ، و اگر گوينده اى مثلا به زير دست خود فرمان دهد كه اگر فلانى تو را احترام كرد تو نيز او را احترام كن ، مفهوم آن اين است كه اگر او تو را احترام نكرد، تو نيز احترامش مكن ، حجت خواهد بود) ((مترجم )).

در اينجا ممكن است كسى مفهوم بگيرد و بگويد اگر كنيزان نخواهند عفت خود را حفظ كنند شما مى توانيد آنان را مجبور به دادن زنا كنيد، و ليكن اين مفهوم در مورد آيه شريفه مورد بحث حجيت ندارد، و يا بگو بنابر معنايى كه ما كرديم اصلا مفهوم ندارد، زيرا كنيزان اگر نمى خواستند عفت به خرج دهند، از ناحيه مولايشان مجبور به زنا دادن مى شدند، و دستور آنان را به رضا و رغبت خود اطاعت مى كردند، ديگر اكراهى فرض نداشت ، همچنان كه آيه (33) سوره نور نيز، مفهوم ندارد چون وقتى خود كنيز نمى خواهد عفيف و پاكدامن باشد، و خودش از دادن زنا خوشش مى آيد ديگر موضوعى براى اكراهشان از ناحيه مولى باقى نمى ماند.

ترجمه تفسير الميزان ،ج 4 ،ص 444-445. (http://www.ghadeer.org/qoran/almizan/j4/alm00036.htm)

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۱۸:۴۲
با عرض سلام و ادب توضیح شما خیلی پیچیده است در واقع بنده متوجه نشدم
سوال این است یک فرد مسلمان با یک کنیز مسلمان ازدواج کرده و بدون اجبار مالک خود کنیز زنا محصنه انجام داده خلاصه بفرماید حکم زنا چگونه براین کنیز جاری میشود

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۱۹:۳۷
آیات دیگه ای هم هست مثل زندانی کردن زن زناکار در خانه اش که میگن نسخ شده اونم با اومدن حدیث!

سلام

دوست عزیز مگر حدیث می تواند ایات قران را نسخ کند ؟ !!!!!!!!
ایا حدیث خدا بالاتر است یا حدیث بنده خدا ؟ !!!!!!!!!

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۲۰:۲۴
با عرض سلام و ادب توضیح شما خیلی پیچیده است در واقع بنده متوجه نشدم
سوال این است یک فرد مسلمان با یک کنیز مسلمان ازدواج کرده و بدون اجبار مالک خود کنیز زنا محصنه انجام داده خلاصه بفرماید حکم زنا چگونه براین کنیز جاری میشود

با سلام خدمت شما

سوال شما (پست 57) پیرامون آیه 25 سوره نساء بود.



سوالی برای بنده پیش امده در قران حکم سنگسار نداریم ولی برحسب سنت ان را انجام میدهیم حال سوال این است در سوره نساء ایه 25 میفرماید
.....
أَ خْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ .....

...... ا گر كار زشت (زنا) انجام دادند بر آنها نصف آن كيفرى است كه بر زنان آزاد است. ......

خوب اگر برای زنا محصنه حکم به سنگسار است چگونه میتوانیم نصف این حکم را برای کنیز انجام دهیم و چون امکان ندارد حکم سنگسار را بطور نصف انجام داد پس دو حالت دارد یا حکم که بر حسب سنت به ما رسیده این نبوده یا نحوی اجرای ان فرق میکند

جواب به صورت خلاصه و با حذف ادله :

فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَينَ بِفَحِشةٍ فَعَلَيهِنَّ نِصف مَا عَلى الْمُحْصنَتِ مِنَ الْعَذَابِ ...

احصن دو گونه قرائت شده است :
1. كلمه (احصن ) به ضمه همزه قرائت شده تا صيغه مجهول باشد---> معنا این می شود : هرگاه كنيزان به وسيله شوهران حفظ شوند.

2. كلمه (احصن ) به فتحه همزه تا صيغه معلوم باشد . ---> معنا چنین می شود : (هرگاه كنيزان با اسلام آوردن خود را حفظ كنند) و اين قرائت دوم بهتر است .

و بنا به هر دو قرائت حکم شرعی چنین است : كنيزان اگر زنا بدهند نصف عذاب زن آزاد را دارند، چه کنیزان شوهر داشته باشند و چه نداشته باشند.

و مراد از عذاب ، تنها تازيانه است ، نه سنگسار، چون سنگسار نصف نمى شود، و همين خود شاهد بر اين است كه مراد (از محصنات ) در جمله ((فعليهن نصف ما على المحصنات ...)) زنان آزاد است ، نه زنان شوهردار .

در نتيجه معناى آيه چنين مى شود:

كه اگر كنيزان مؤمن (چه شوهر داشته باشند و چه شوهر نداشته باشند.) مرتكب زنا شدند، نصف عذابى كه زنان آزاد و بى شوهر دارند خواهند داشت ، و آن عبارت است از پنجاه تازيانه .


توضیح بیشتر و ادله را می توانید در پست 69 و 70 و منابع داده شده مطالعه کنید.

vahideshadi
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۲۰:۳۹
سلام
اینجا سئوال پرسیدن سخته ادم خجالت می کشه اخه ادمهای اینجا سوالهای سخت سخت می پرسن جوابهای سخت سخت هم می گیرن!
اما این بار می پرسم حتی اگه خنده دار باشه:
مگه نمی گیم
خدا ستار العیوب سنگسار و اعدام خیلی غیر انسانی به نظر میان حالا اعدام و نمی گم گاهی برای بعضی از ادمها می شه حق داد که جلوی همه رسوا بشن اما زنی که زنا کرده به خوش ظلم کرده....شاید بگین این کار رو می کنن تابرای مردها و زنهای دیگه عبرت بشه!!
اما اون زن...
مگه قاضی که حکمش و صادر میکنه تا سنگسارش کنن می دونه این چرا به اینجا رسیده...
هیچ زنی نیست که از روی دلخوشی بره :ببخشید جمله من بی ادبی هست بره و تن فروشی کنه به خاطر پول!!
سنگسار ...
تو یک کلمه وحشتناکه یاحداقل نباید تو جمع انجام بشه...
یاده حج می اتم که ادمها به شیطان سنگ می زنن اما اون زن شیطان نیست شاید قابل برگشت باشه و اصلاح...

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۲۱:۰۳
سلام جناب بی طرف
به این استدلال جناب تسلیم هم نگاهی بندازید . شاید جوابتون در این باشه .



اگر همه مسلمانان روي زمين ، قرنها عمل سنگسار را در مورد زن و مرد زنا كار انجام داده باشند ، بنده مجوز و حكم آن را به زباله دان تاريخ مي اندازم . چون مدركي كه بنده در اختيار دارم در اين باره حكمش صد ضربه شلاق است ، آنهم به شرط شهادت چهار نفر شاهد و واي به حال شهادت دهنده اي كه به دروغ شهادت دهد چون در اينصورت خودش بايد هشتاد ضربه نوش جان كند.

مي گوييد حكم زناي زن شوهر دار در قرآن نيامده؟ شما زن "محصن" را زن شوهر دار مي دانيد؟ آيا زناي "محصنه" يعني زنا با زن شوهردار؟ پس استدلال شما در باره اين مدرك قرآن چيست؟

ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنت المؤمنت فمن ما ملكت ايمنكم من فتيتكم المؤمنت والله اعلم بايمنكم بعضكم من بعض فانكحوهن باذن اهلهن وءاتوهن اجورهن بالمعروف محصنت غير مسفحت ولا متخذت اخدان فاذا احصن فان اتين بفحشة فعليهن نصف ما على المحصنت من العذاب ذلك لمن خشي العنت منكم وان تصبروا خير لكم والله غفور رحيم

در ميان شما كساني كه استطاعت ازدواج با زنان مؤمن آزاد را ندارند، مي توانند با زنان مؤمن "بنده" ازدواج كنند. خدا ايمان شما را از همه بهتر مي داند و شما تا جايي كه ايمان مطرح است، با يكديگر برابر هستيد. پيش از ازدواج با آنان از سرپرست آنها اجازه بگيريد و مهريه تعيين شده آنان را منصفانه بپردازيد. آنها با زنا نكردن، يا معشوقه هاي پنهاني نداشتن، بايد اصول اخلاقي را رعايت كنند. هنگامي كه ازدواج كردند و شوهردار شدند، اگر زنا كنند، تنبيه آنها نصف تنبيه زنان شوهردار آزاد است. براي كساني كه نمي توانند صبر كنند، ازدواج با كنيزان آخرين راه حل است. صبر كردن براي شما بهتر است. خداوند عفو كننده و مهربان است.

اگر مجازات زنان شوهردار آزاد سنگسار است ، نصف اين مجازات چقدر مي شود تا ما آن را در مورد زنان شوهر دار غير آزاد اعمال كنيم؟ چه كسي مي داند نصف مرگ چه مجازاتيست؟ آيا كسي مي داند؟ آيا بازهم به سراغ اهواء و اوهام مردماني مي رويد كه به شهادت قرآن اكثرشان گمراهند؟

پاسخگوی اعتقادی 4
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۲۱:۵۸
سلام
اینجا سئوال پرسیدن سخته ادم خجالت می کشه اخه ادمهای اینجا سوالهای سخت سخت می پرسن جوابهای سخت سخت هم می گیرن!
اما این بار می پرسم حتی اگه خنده دار باشه:
مگه نمی گیم
خدا ستار العیوب سنگسار و اعدام خیلی غیر انسانی به نظر میان حالا اعدام و نمی گم گاهی برای بعضی از ادمها می شه حق داد که جلوی همه رسوا بشن اما زنی که زنا کرده به خوش ظلم کرده....شاید بگین این کار رو می کنن تابرای مردها و زنهای دیگه عبرت بشه!!
اما اون زن...
مگه قاضی که حکمش و صادر میکنه تا سنگسارش کنن می دونه این چرا به اینجا رسیده...
هیچ زنی نیست که از روی دلخوشی بره :ببخشید جمله من بی ادبی هست بره و تن فروشی کنه به خاطر پول!!
سنگسار ...
تو یک کلمه وحشتناکه یاحداقل نباید تو جمع انجام بشه...
یاده حج می اتم که ادمها به شیطان سنگ می زنن اما اون زن شیطان نیست شاید قابل برگشت باشه و اصلاح...

با سلام خدمت شما

vahideshadi گرامی ، پرسش، کلید دانایی است، کسی نباید از دریافت این کلید طلایی شرم کند؛ از این رو هیچگاه نباید از سؤال و پرسش به جای خود شرم و حیا کنید.

امام باقر(علیه السلام ) به شخصی به نام ابراهیم که از پرسیدن برخی مسائل شرم می‌کرد، فرمود: «یَا إِبْرَاهِیمُ سَلْ وَ لَا تَسْتَنْکِفْ وَ لَا تَسْتَحْیِ فَإِنَّ هَذَا الْعِلْمَ لَا یَتَعَلَّمُهُ مُسْتَکْبِرٌ وَ لَا مُسْتَحیٍ؛ ای ابراهیم!‌سؤال کن و خودداری نکن و شرم و حیا ننما، این دانش را متکبر و کسی که از سؤال حیا می‌کند، فرا نمی‌گیرد.»(علل الشرائع، ج2، ص577.)

اما در جواب سوال شما ؛ بله خداوند ستار العیوب است و اجرای حدود و احکام الهی برای گنه کاران منافاتی با ستار بودن خداوند ندارد. در روایات از اعتراف به گناه در حضور دیگران نهی شده است و شخص گنه کار فقط باید در نزد خداوند به گناهش اعتراف کند و توبه نماید.

در موضوع مورد بحث (سنگسار) به محض این که زن شوهر داری مرتکب این عمل منافی عفت شود حکمش سنگسار نیست . بلکه برای سنگسار شرایطی تعیین شده است (در پست های قبل ذکر شد) و تا این شرایط محقق نشود حکم اجرا نمی شود.
متن زیر را با دقت مطالعه کنید.



حد سنگسار در جائي نيست كه زن یا مردی محصن باشند ( یعنی همسر داشته باشند) اتفاق افتد ، بلكه در جائي است كه به صورت علني و آشكار اتفاق افتد ، به گونه اي كه چهار نفر با چشمان خود به شكل روشن و آشكار آن را ديده باشند.(امام خميني، تحرير الوسيلة، ج 2، ص 425.)

از شرایط سنگسار این است که :

زن و مرد زناکار اعتراف نمايند آن هم چهار بار
يا چهار شاهد عادل به زناي حقيقي آن ‏ها دقيقاً شهادت دهند.كه اين هم به سادگي امكان ندارد، زيرا تجسس در امور اخلاقي و زندگی افراد حرام است. كدام انسان عادل، به دنبال چنين اموری حركت می ‏كند.
لذا اثبات چنين جرمي نزد حاكم شرع به ندرت اتفاق می ‌افتد.

در مورداصل ثبوت زنا، بر اساس آيه 15 سوره نساء ، شهادت چهار شاهد عادل شرط شده است. از سوي ديگر برای شهادت شهود، شرايطي تعيين شده است از قبيل ديدن با چشم و تعيين چگونگی آن و عدم قناعت به قرائن و هماهنگی شهادت شهود و مانند آن، كه اثبات جرم را سخت تر مي كند.


روشن است كه با اين شرايط تنها افراد بي باك و بي پروا كه هيچ قيد و بندي را نمي پذيرند ، مجرم شناخته مي شوند و بديهي است كه بايد قانون با اين چنين اشخاصي برخورد سخت و نهائي داشته و به شديدترين مجازات گرفتار شوند تا عبرت ديگران گردند و جامعه سالم بماند.

از نكات پيش معلوم مي شود كه پس از اثبات جرم، به هر طريقي كه شده ، بايد مجازات اجراء شود و در هنگام اجراي مجازات كه مربوط به اجتماع مي شود ، نبايد عاطفه، محبت و احساسات جايگزين عقل و سلامت جامعه شود، بلكه تا آن جا كه پاي مجازات الهي در ميان است و به مصلحت عامه بشريت است بايد حكم اجراء شود، چنان كه خداوند متعال در حكم زناي غيرمحصنه مي فرمايد: "هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رافت (و محبت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراي حكم الهي مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهي از مومنان مجازاتشان را مشاهده كنند.(سوره نور آيه 20.)
بنابراين
اجراي حكم سنگسار با عدالت الهي منافاتي ندارد زيرا هم چنان كه گفتيم اين نوع مجازات ها بيشتر نقش عوامل باز دارنده را دارند تا اين نوع جرائم شيوع پيدا نكند ودر عمل هم شارع مقدس در حد امكان از اجراي چنين مجازاتي خودداري مي كند ، چون معمولاً شرايط تحقق آن به وجود نمي آيد مگر اين كه جامعه به وضع حادي رسيده باشد كه در اين صورت چاره اي جز انجام حدود و مجازات هاي اسلامي نيست. مانند بريدن دست يا پاي عفوني يا شيمي درماني سخت براي مريضی كه راههاي سبك تر را طي كرده ، اما نتيجه اي نداده است . روشن است كه بريدن يك عضو از بدن اگرچه بسيار سخت است ، اما براي سلامت كل بدن و عدم سرايت عفونت به بخش های ديگر بدن لازم و ضروری است.

vahideshadi
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۲۲:۱۲
با سلام خدمت شما

vahideshadi گرامی ، پرسش، کلید دانایی است، کسی نباید از دریافت این کلید طلایی شرم کند؛ از این رو هیچگاه نباید از سؤال و پرسش به جای خود شرم و حیا کنید.

امام باقر(علیه السلام ) به شخصی به نام ابراهیم که از پرسیدن برخی مسائل شرم می‌کرد، فرمود: «یَا إِبْرَاهِیمُ سَلْ وَ لَا تَسْتَنْکِفْ وَ لَا تَسْتَحْیِ فَإِنَّ هَذَا الْعِلْمَ لَا یَتَعَلَّمُهُ مُسْتَکْبِرٌ وَ لَا مُسْتَحیٍ؛ ای ابراهیم!‌سؤال کن و خودداری نکن و شرم و حیا ننما، این دانش را متکبر و کسی که از سؤال حیا می‌کند، فرا نمی‌گیرد.»(علل الشرائع، ج2، ص577.)

اما در جواب سوال شما ؛ بله خداوند ستار العیوب است و اجرای حدود و احکام الهی برای گنه کاران منافاتی با ستار بودن خداوند ندارد. در روایات از اعتراف به گناه در حضور دیگران نهی شده است و شخص گنه کار فقط باید در نزد خداوند به گناهش اعتراف کند و توبه نماید.

در موضوع مورد بحث (سنگسار) به محض این که زن شوهر داری مرتکب این عمل منافی عفت شود حکمش سنگسار نیست . بلکه برای سنگسار شرایطی تعیین شده است (در پست های قبل ذکر شد) و تا این شرایط محقق نشود حکم اجرا نمی شود.
متن زیر را با دقت مطالعه کنید.



سلام
واقعا ممنونم همیشه برام سئوال بود اما ...الان حل شد
ممنون سئوالم بی جواب نموند. چشم می پرسم
در پناه حق:goleroz:

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۲۲:۵۶
سلام

دوست عزیز مگر حدیث می تواند ایات قران را نسخ کند ؟ !!!!!!!!
ایا حدیث خدا بالاتر است یا حدیث بنده خدا ؟ !!!!!!!!!
سلام
منم برا اعتراض نوشتم خودم قبول ندارم اونا میگن حدیث اومد آیه نسخ شد!!!!!!!!!!!
پس زندانی کردن زنهای زانیه چی میشه؟؟ این آیه برا خوندنه یا عمل کردن؟؟
سنگسار اگه واقعا بود تو قران میومد

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۲۲:۵۷
حقیر مقاله ای را مطالعه را در مجله کاوشی نو در فقه اسلامی یافتم تحت عنوان "تأملی در مبانی فقهی رجم (سنگسار) ثبوتاً و اثباتاً"
در قسمت اول این مقاله حضرت آیت الله جناتی حفظه الله به بیان ادله فقها و علمایی که قائل به مشروعیت رجم و سنگسار شده اند، پرداخته است.
ایشان بعد از ذکر ادله حکم رجم، همه را مخدوش می داند و رد می کند یعنی دلیل اجماع و روایات.

نکته ای که در این بین بود، اینکه اصلا آیه ای را به عنوان دلیل برای حکم رجم ذکر نکرده بودند، که این نشان از آن دارد که در آیات قرآن دلیلی بر این حکم نمی باشد.



اما در مورد آیه مذکوره

عجیب است دوستان در صدد اثبات حکم رجم بتوسط این آیه هستند در حالی که جایی چنین چیزی ذکر نشده است!
آنچه که آیه شریفه بیان می دارد اثبات حکم نصف حد زانی و زانیه حُرّ می باشد برای عبد و امه زناکار یعنی 50 ضربه شلاق.
و حکم شخص حر در این آیه یعنی «الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...» بیان شده است.

تفاسیری چون نمونه، المیزان، مجمع البیان، البرهان، اثنی عشری، صافی، قمی و بسیاری تفاسیر دیگر حکم فوق را ذکر کرده اند.

به عنوان نمونه در تایید مطلب فوق به این دو روایت در تفسیر البرهان ذکر شده است، توجه نمایید:
عن أبي جعفر (عليه السلام) في الأمة تزني. قال: «تجلد نصف الحد، كان لها زوج أو لم يكن».

عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «قضى أمير المؤمنين (عليه السلام) في العبيد و الإماء إذا زنا أحدهم أن يجلد خمسين جلدة إن كان مسلما أو كافرا أو نصرانيا، و لا يرجم و لا ينفى».

شهید ثانی رحمه الله تعالی در کتاب فقهی روضه البهیه می فرماید:
«و خامسها خمسون جلدة: و هی حدّ المملوک و المملوکة البالغین العاقلین و إن کانا متزوجین»
50 ضربه شلاق برای عبد یا امه (کنیز) بالغ عاقل زنا کننده، هر چند که ازدواج کرده باشند.

-------
البته بنده بدلیل ضیق وقت مطالعه دقیقی نداشتم.
موردی بود ذکر بفرمایید.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۰۵, ۲۳:۰۱
شاگرد آیت الله بهجت گفتن نظر ایت الله بهجت این بوده که عمر رجمو بدعتگذاری کرد
آدرسی که دادم برین مقالاتو بخونین
محصنه هم توضیح دادیم
http://www.askdin.com/showthread.php?t=11510&page=5

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۶, ۰۱:۰۰
با عرض سلام خدمت دوستان
معنی الْمُحْصَنَاتِ به فارسی چه میشود

پاسخگوی اعتقادی 3
۱۳۹۰/۰۳/۰۶, ۰۴:۲۳
با عرض سلام
سوالی برای بنده پیش امده در قران حکم سنگسار نداریم ولی برحسب سنت ان را انجام میدهیم حال سوال این است در سوره نساء ایه 25 میفرماید

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

و آن كس از شما كه توان مالى ندارد تا با زن‏هاى آزاد مؤمن ازدواج نمايد پس، از بردگان ملكى از دختران جوان با ايمانتان به زنى بگيرد. و خداوند به ايمان شما داناتر است، همه از يكديگريد (همه به وسيله پيوند ايمانى اعضاء يك پيكريد) پس با آنها به اذن صاحبانشان ازدواج نماييد، و مهرهايشان را به طور پسنديده به آنان بپردازيد، در حالى كه آنان پاكدامن باشند نه اهل زنا و نه دوست‏گيران پنهانى. پس هر گاه اين زنان (كنيزان) ازدواج نمودند، اگر كار زشت (زنا) انجام دادند بر آنها نصف آن كيفرى است كه بر زنان آزاد است. اين (تجويز ازدواج با برده) براى كسى از شما است كه از مشقت (عزوبت) و ضرر (زنا) بترسد، و صبر كردن براى شما بهتر است، و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است

خوب اگر برای زنا محصنه حکم به سنگسار است چگونه میتوانیم نصف این حکم را برای کنیز انجام دهیم و چون امکان ندارد حکم سنگسار را بطور نصف انجام داد پس دو حالت دارد یا حکم که بر حسب سنت به ما رسیده این نبوده یا نحوی اجرای ان فرق میکند


با سلام خدمت برادر گرامي جناب بيطرف منصف



براي پاسخگويي به سوال حضرت عالي لازم است تفسير آيه شريفه را مطالعه كنيم :


" فَإِذا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ" كلمه (احصن) هم به ضمه همزه قرائت شده تا صيغه مجهول باشد، و هم به فتحه همزه تا صيغه معلوم، بنا بر قرائت اول معنايش اين مى‏شود كه هر گاه كنيزان به وسيله شوهران حفظ شوند، و بنا بر قرائت دوم چنين مى‏شود: (هر گاه كنيزان با اسلام آوردن خود را حفظ كنند) و اين قرائت دوم بهتر است.


و احصان در اين آيه اگر به معناى احصان ازدواج باشد جزء شرط قرار دادنش صرفا براى اين بوده كه مورد سخن جايى است كه قبل از ارتكاب فاحشه ازدواج صورت گرفته، چون مساله شرعى چنين است كه كنيز اگر مرتكب فحشا شود، چه شوهر دار باشد و چه نباشد حدش نصف حد زن آزاد است، و احصانش چيزى بر حد او اضافه نمى‏كند.


و اما اگر به معناى احصان اسلام باشد- كه بعضى گفته‏اند- و قرائت با فتحه همزه هم مؤيد آن است، معنايش روشنتر و بى‏نياز از مئونه زائد خواهد بود، و بنا بر اين احتمال معنايش چنين مى‏شود، كنيزان اگر زنا بدهند نصف عذاب آزادگان را دارند، چه شوهر داشته باشند و چه نداشته باشند.
و مراد از عذاب، تنها تازيانه است، نه سنگسار، چون سنگسار نصف نمى‏شود، و همين خود شاهد بر اين است كه مراد (از محصنات) در جمله" فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ ..."
زنان آزاد است، نه زنان شوهردار، كه در اول آيه مورد بحث بدان معنا بود، و حرف الف و لام در اين كلمه الف و لام عهد است،- يعنى همان محصناتى كه در اول آيه نامش را برديم. نه محصناتى كه در آيه قبلى ذكر كرديم، چون محصنات در آيه قبلى به معناى زنان آزاد شوهردار بود، كه مى‏فرمود: ازدواج با آنان حرام است، و محصنات در آيه مورد بحث به معناى زنان آزاد بود كه مى‏فرمود: اگر توانايى آن را نداريد كه با زن آزاد ازدواج كنيد با كنيزان (ازدواج كنيد) .


در نتيجه معناى آيه چنين مى‏شود: كه اگر كنيزان مؤمن مرتكب زنا شدند، نصف عذابى كه زنان آزاد و بى شوهر دارند خواهند داشت، و آن عبارت است از پنجاه تازيانه.


«ترجمه الميزان، ج‏4، ص: 445»

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۶, ۲۲:۱۸
سلام

ایا حدیث خدا بالاتر است یا حدیث بنده خدا ؟ !!!!!!!!!


با عرض سلام
البته هر حدیثی با قران در تضاد باشد حتما جعلی است

سلام
قرآن و عترت علیهم السلام قرین و همتای یکدیگرند. اینگونه نیست که قرآن افضل از انسان کامل باشد.
انسان کامل به همه مراتب قرآن اگاهی دارد و انسان کامل و قرآن، بهترین مصداق اتحاد عاقل و معقولند.

علامه بزرگوار جوادی آملی حفظه الله پس از ذکر ادله ای چنین بیان می کند:
احتمال آنکه انسان کامل از قرآن عظیم تر باشد، دور از صواب نیست؛ ولی احتمال عکس نزدیک به صواب نخواهد بود.
حداقل این است که ایندو مساوی یکدیگرند.

البته این معنا را در حقیقت واقعی اهل بیت علیهم السلام قرآن باید جست.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم مصداق کاملترین انسان، در خطبه حجة الوداع هر چند قرآن را ثقل اکبر و اهل بیت علیهم السلام را ثقل اصغر قرار داده بود؛ ولی باید توجه داشت که در همان خطبه بعد از جمله یاد شده، حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم سبابه دست راست را با سبابه دست چپ جمع کرده و فرمود که: «همانند این دو سبابه اند، نمیگویم: همانند سبابه و (انگشت) وسطا اند تا یکی بر دیگری فضیلت داشته باشد.»

فلذاست که اکبر بودن قرآن نسبت به عترت در مقام اعتبار خارجی برای آن است که قرآن پیام خداست و بر بندگان خدا، هر چند به آن او نزدیک باشند، تکریم مولی و خضوع در برابر او لازم است.

مرحوم صدرالمتألهین رحمه الله تعالی نسخه اصل کتاب خدای سبحان را انسان کامل دانسته و قرائت آیات از آن نسخه اصیل را مشروط به خرق هزاران حجاب می داند و عقل را همانند وهم و خیال و حس، حجاب می داند و عقل را همانند وهم و خیال و حس، حجاب می شمارد و هرگونه توجه به هستی مجازی را سد راه می داند و محو از هر گونه تعلقات وجودی را زمینه صحو معرفی می کند و فنای از هر چه رنگ تعلق پذیرد را مقدمه بقاء جاودانه می داند. سپس از قرآن جز نور چیزی دیده نخواهد شد، آنگاه توان مشاهده آیات از نسخه اصل، یعنی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نصیب انسان می شود.
«..... و عند ذلک نقرء الآیات من نسخة الاصل و هو الامام المبین و الذکر الحکیم و من عنده علم الکتاب و هو امیرالمؤمنین علی علیه السلام لقوله تعالی: «و إنه فی أم الکتاب لدینا لعلی حکیم» و لهذا نطق بما نطق من قوله: «أنا نقطة تحت الباء» و قوله مشیراً ألی صدره الشریف: «إن ههنا لعلوما جمة لو وجدت لها حملةً».

بله
این است مقام اهل بیت علیهم السلام
پس اگر روایتی قطعی الصدور از معصوم علیه السلام باشد نمیتوان آنرا طرح کرد، هر چند بظاهر با قران مخالف باشد (دقت کنید: در ظاهراینگونه بنظر می آید، اما در واقع این طور نیست) ولی خوب روایتی که اینگونه (قطعی الصدور) نباشد را می توان البته با شرایط خاصی طرح کرد.

بهتر است به بیشتر به مقام اهل بیت علیهم السلام واقف باشیم و آنها را انسان و بنده عادی خداوند ندانیم و همچنین کلامشان را

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۷, ۰۰:۱۰
با عرض سلام
مراد این است چون ولیا خود قران ناطق هستند هیچ وقت خارج از ان حرفی بیان نمیدارند و اگر هر حرفی از قول انها در تضاد با قران باشد حتما جعلی است چون انها خود قران ناطق هسنتد

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۳/۰۷, ۱۴:۲۸
سلام قرآن و عترت علیهم السلام قرین و همتای یکدیگرند. اینگونه نیست که قرآن افضل از انسان کامل باشد. انسان کامل به همه مراتب قرآن اگاهی دارد و انسان کامل و قرآن، بهترین مصداق اتحاد عاقل و معقولند. علامه بزرگوار جوادی آملی حفظه الله پس از ذکر ادله ای چنین بیان می کند: احتمال آنکه انسان کامل از قرآن عظیم تر باشد، دور از صواب نیست؛ ولی احتمال عکس نزدیک به صواب نخواهد بود. حداقل این است که ایندو مساوی یکدیگرند. البته این معنا را در حقیقت واقعی اهل بیت علیهم السلام قرآن باید جست. حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم مصداق کاملترین انسان، در خطبه حجة الوداع هر چند قرآن را ثقل اکبر و اهل بیت علیهم السلام را ثقل اصغر قرار داده بود؛ ولی باید توجه داشت که در همان خطبه بعد از جمله یاد شده، حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم سبابه دست راست را با سبابه دست چپ جمع کرده و فرمود که: «همانند این دو سبابه اند، نمیگویم: همانند سبابه و (انگشت) وسطا اند تا یکی بر دیگری فضیلت داشته باشد.» فلذاست که اکبر بودن قرآن نسبت به عترت در مقام اعتبار خارجی برای آن است که قرآن پیام خداست و بر بندگان خدا، هر چند به آن او نزدیک باشند، تکریم مولی و خضوع در برابر او لازم است. مرحوم صدرالمتألهین رحمه الله تعالی نسخه اصل کتاب خدای سبحان را انسان کامل دانسته و قرائت آیات از آن نسخه اصیل را مشروط به خرق هزاران حجاب می داند و عقل را همانند وهم و خیال و حس، حجاب می داند و عقل را همانند وهم و خیال و حس، حجاب می شمارد و هرگونه توجه به هستی مجازی را سد راه می داند و محو از هر گونه تعلقات وجودی را زمینه صحو معرفی می کند و فنای از هر چه رنگ تعلق پذیرد را مقدمه بقاء جاودانه می داند. سپس از قرآن جز نور چیزی دیده نخواهد شد، آنگاه توان مشاهده آیات از نسخه اصل، یعنی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نصیب انسان می شود. «..... و عند ذلک نقرء الآیات من نسخة الاصل و هو الامام المبین و الذکر الحکیم و من عنده علم الکتاب و هو امیرالمؤمنین علی علیه السلام لقوله تعالی: «و إنه فی أم الکتاب لدینا لعلی حکیم» و لهذا نطق بما نطق من قوله: «أنا نقطة تحت الباء» و قوله مشیراً ألی صدره الشریف: «إن ههنا لعلوما جمة لو وجدت لها حملةً». بله این است مقام اهل بیت علیهم السلام پس اگر روایتی قطعی الصدور از معصوم علیه السلام باشد نمیتوان آنرا طرح کرد، هر چند بظاهر با قران مخالف باشد (دقت کنید: در ظاهراینگونه بنظر می آید، اما در واقع این طور نیست) ولی خوب روایتی که اینگونه (قطعی الصدور) نباشد را می توان البته با شرایط خاصی طرح کرد. بهتر است به بیشتر به مقام اهل بیت علیهم السلام واقف باشیم و آنها را انسان و بنده عادی خداوند ندانیم و همچنین کلامشان را

جناب گمگشته توصیه می کنم در عقاید و افکارتان بیشتر دقت کنید . اینقدر متکی به نظرات دیگران نباشید .
شما هم بعنوان انسان و خلیفه خدا فکر کنید در ایات قران و بیندیشید .
و کمی هم از خودتان نظر بدهید .

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۷, ۱۴:۴۲
جناب گمگشته توصیه می کنم در عقاید و افکارتان بیشتر دقت کنید . اینقدر متکی به نظرات دیگران نباشید .
شما هم بعنوان انسان و خلیفه خدا فکر کنید در ایات قران و بیندیشید .
و کمی هم از خودتان نظر بدهید .

بله
بنده پذیرای حق و حقیقت هستم! (در واقع ادعای این را دارم هر چند بواقع اینگونه نباشد)
حقّ حقّ است، چه خود آدمی به آن برسد و چه آنکه دیگری او را به سوی آن رهنمون سازد.

مطلبی را که قرار دادم فرموده کسانی است که عمر خویش را در این راه گذاشته اند و نظریات و کلامشان کارشناسی شده است؛ نه همچو منی که هر چه بذهنش رسید را مرقوم نماید و توقع هم داشته باشد که مورد پذیرش دیگران واقع شود.
برای من چنین نظری پشیزی ارزش نخواهد داشت.

اگر مخالفتی با نظریات فوق دارید بهتر است مدقانه و با دلیل رد نمایید.

تصور کنید
اگر قرار باشد هر کسی از خودش نظر دهد، و نظر خویش را حقیقت بداند چه می شود؟

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۰۷, ۲۳:۱۸
1. در کلام الله عمل شنیع و قبیح و ناپسند سنگسار به کفار نسبت داده شده است.

2. حد زنا در کلام الله تنها چند ضربه شلاق در حضور گروهی از مومنان و ازدواج کردن زناکاران با یکدیگر است.

3. امثال صدرالمتالهین ها هستند که با ابداع انسان کامل زمینه ظهور فرقه های منحرف شیخی , بابی و بهایی را فراهم آورده اند.

4. آورده اید که " احتمال آنکه انسان کامل از قرآن عظیم تر باشد، دور از صواب نیست؛ ولی احتمال عکس نزدیک به صواب نخواهد بود."

قران کلام الله است و قیاس کلام الله با یکی از انسانها قیاسی است مع الفارق. شاید منظور ایشان قیاس کلام الله با کلام پیامبر بوده است که این شرک اکبر است.

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۳/۰۷, ۲۳:۳۸
آیات دیگه ای هم هست مثل زندانی کردن زن زناکار در خانه اش که میگن نسخ شده اونم با اومدن حدیث!

مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ(المؤمنون/24):Gig::Gig:

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۰۰:۱۴
مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ(المؤمنون/24):gig::gig:
واللاتی یاتین الفاحشة من نسآئکم فاستشهدوا علیهن اربعة منکم فان شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفاهن الموت او یجعل الله لهن سبیلا . واللذان یاتیانها منکم فآذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله کان توابا رحیما .>

وکسانیکه اززنان شما کارزشتی(زنا)بیاورندپس گواه بگیریدبر ایشان چهار نفر از خودتان پس اگر گواهی دادندآن چهارنفر پس آنانرا در خانه ها نگهدارید تا مرگشان برسد ویا خدا برای ایشان راهی قرار دهد.وآنکه کارزشت را میآورد ازشما پس بیا زاریدشان پس اگرتوبه کرده واصلاح نمود از ایشان اعراض کنید براستیکه خدا توبه پذیر ومهربان است.

اولش درباره زنهای زناکاره بعدش حکم مردهای زناکاره

غلامعلی نوری
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۰۰:۱۹
وکسانیکه اززنان شما کارزشتی(زنا)بیاورندپس گواه بگیریدبر ایشان چهار نفر از خودتان پس اگر گواهی دادندآن چهارنفر پس آنانرا در خانه ها نگهدارید تا مرگشان برسد ویا خدا برای ایشان راهی قرار دهد.وآنکه کارزشت را میآورد ازشما پس بیا زاریدشان پس اگرتوبه کرده واصلاح نمود از ایشان اعراض کنید براستیکه خدا توبه پذیر ومهربان است.

اولش درباره زنهای زناکاره بعدش حکم مردهای زناکاره


با درود

اینو خودم که می دونم
منظورم این بود که گفته ای با حدیثی این آیه منسوخ شده است !!!!!!!!!!!!!

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۰۰:۲۲
با درود

اینو خودم که می دونم
منظورم این بود که گفته ای با حدیثی این آیه منسوخ شده است !!!!!!!!!!!!!اونا میگن
من نقدشون کردم ،مگه حدیث اگه مخالف قران باشه میشه ازش تبعیت کرد؟؟؟ مگه حدیث برتر از قرانه؟؟
مگه حدیث میتونه ایه رو نسخش کنه؟
اونا میگن با حدیث اون آیه نسخ شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۰۴:۲۷
اونا میگن
من نقدشون کردم ،مگه حدیث اگه مخالف قران باشه میشه ازش تبعیت کرد؟؟؟ مگه حدیث برتر از قرانه؟؟
مگه حدیث میتونه ایه رو نسخش کنه؟
اونا میگن با حدیث اون آیه نسخ شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

با عرض سلام
این ایه در مورد زنا است نه زنای محصنه به هر حال لطفا بفرماید کدام حدیث منظور است که ایه را نسخ میکند

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۰۹:۲۹
با عرض سلام
این ایه در مورد زنا است نه زنای محصنه به هر حال لطفا بفرماید کدام حدیث منظور است که ایه را نسخ میکندسلام

چرا بهش عمل نمیشه؟؟ چرا کسی که زنا میکنه رو تو خونه حبس نمیکنن؟؟
پس اون ایه ای که صد ضربه شلاق برا زانی و زانیه قرار داده چی میشه؟ اون کیفر کیه؟؟ تو تا حکم مختلف برا زناکار غیرمحصنه؟؟ سخن لغو یا بیهوده در قرآن!!؟؟؟ برا تماشاکردن؟؟؟

حدیث خاصی در نظرم نبود، حدیثای مربوط به سیره و سنت،که با قرانم متضاده
اونا میگن این ایه نسخ شده با اومدن سنگسار! تو احادیث! چون تو احادیث هست هرچند تو قرانم نیست قبوله!

زنای محصنه بدتره که سنگسار مجازاتشه یا زنای مجرد؟؟؟
پچرا در مورد زنای مجرد آیه تو قران هست ولی برا زنای محصنه نیست؟؟؟؟
تو خونه حبس کردن زانیه برای چی تو قران اومده برای نگاه کردن و درس گرفتن از چی؟؟؟؟؟؟

افیومنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض؟؟

این ایه ها رو خدا فرستاده برا زمانی که امام زمان بیاد؟؟؟ تا اون موقع مجازات سنگسار جایگزین حبس تو خونه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه بعضی احکام سخت فقط مال زمان حضور معصوم نیست؟؟ پچرا اینجا حکم سخت تر جایگزین حکم اسون تر قرانی شده؟

اونجا که میگن موعود میاد احکام بدلی و بدعتی دینو برمیندازه و تصحیحشون میکنه و اونایی که متروک گذاشته شده رو میاره سرکار ،یکیش سنگساره که حذف میشه و بجاش حبس تو خونه میاد

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۱۳:۰۱
سلام

چرا بهش عمل نمیشه؟؟ چرا کسی که زنا میکنه رو تو خونه حبس نمیکنن؟؟
پس اون ایه ای که صد ضربه شلاق برا زانی و زانیه قرار داده چی میشه؟ اون کیفر کیه؟؟ تو تا حکم مختلف برا زناکار غیرمحصنه؟؟ سخن لغو یا بیهوده در قرآن!!؟؟؟ برا تماشاکردن؟؟؟

حدیث خاصی در نظرم نبود، حدیثای مربوط به سیره و سنت،که با قرانم متضاده
اونا میگن این ایه نسخ شده با اومدن سنگسار! تو احادیث! چون تو احادیث هست هرچند تو قرانم نیست قبوله!

زنای محصنه بدتره که سنگسار مجازاتشه یا زنای مجرد؟؟؟
پچرا در مورد زنای مجرد آیه تو قران هست ولی برا زنای محصنه نیست؟؟؟؟
تو خونه حبس کردن زانیه برای چی تو قران اومده برای نگاه کردن و درس گرفتن از چی؟؟؟؟؟؟

افیومنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض؟؟

این ایه ها رو خدا فرستاده برا زمانی که امام زمان بیاد؟؟؟ تا اون موقع مجازات سنگسار جایگزین حبس تو خونه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه بعضی احکام سخت فقط مال زمان حضور معصوم نیست؟؟ پچرا اینجا حکم سخت تر جایگزین حکم اسون تر قرانی شده؟

اونجا که میگن موعود میاد احکام بدلی و بدعتی دینو برمیندازه و تصحیحشون میکنه و اونایی که متروک گذاشته شده رو میاره سرکار ،یکیش سنگساره که حذف میشه و بجاش حبس تو خونه میاد



با عرض سلام و ادب
اگر توجه فرماید حکم سنکسار را مرتبط به حدیثی که از شان نزول سوره المائدة آیه 41 امده می دانند البته بنده تخصص در امر حدیث ندارم ولی چند سوال برای بنده در ان حدیث پیش امده که باید متخصصین این امر ان را روشن کنند اول ایه را مطرح میکنیم و بعد حدیث و شان نزول ان و بعد ایرادات فنی بر حدیث
خداوند در ایه میفرماید
ای پيامبر ، غمگين نکند تو را کردار آنان که به کفر می شتابند چه ، آنهايی که به زبان گفتند که ايمان آورديم و به دل ايمان نياورده اند و چه آن يهودان که گوش به دروغ می سپارند و برای گروهی ديگر که خود نزد تو نمی آيند سخن چينی می کنند ، و سخن خدا را دگرگون می سازند ، و می گويند : اگرشما را اينچنين گفت بپذيريد و گرنه از وی دوری گزينيد و هر کس را که خدا به فتنه گری افکند ، تواش از قهر خدا رهايی نخواهی داد اينان کسانی هستند که خدا نخواسته است که دلهايشان را پاک گرداند آنان را در دنيا خواری و در آخرت عذابی بزرگ است
ودر شان نزول ان حدیثی از امام باقر (عليه السلام) نقل گرديده است: يكى از اشراف يهود خيبر كه داراى همسر بود، با زن شوهردارى كه او هم از خانواده‏هاى سرشناس خيبر محسوب مى‏شد، عمل منافى عفت انجام داد. يهوديان از اجراى حكم تورات (سنگسار كردن) در مورد آنها ناراحت بودند، و به دنبال راه حلى مى‏گشتند كه آن دو را از حكم مزبور معاف سازد، در عين حال پاى‏بند بودن خود را به احكام الهى نشان دهند، اين بود كه به هم مسلكان خود در مدينه پيغام فرستادند كه حكم اين حادثه را از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) بپرسند (تا اگر در اسلام حكم سبكترى بود آن را انتخاب كنند و در غير اين صورت آن را نيز به دست فراموشى بسپارند و شايد از اين طريق مى‏خواستند توجه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) را نيز به خود جلب كنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمايند). به همين جهت جمعى از بزرگان يهود مدينه به همراه آن زن و مرد خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: آيا هر چه حكم كنم مى‏پذيريد؟ آنها گفتند: به خاطر همين نزد شما آمده‏ايم! در اين موقع حكم سنگباران كردن كسانى كه مرتكب زناى محصنه مى‏شوند نازل گرديد، ولى آنها از پذيرفتن اين حكم (به عذر اينكه در مذهب آنها چنين حكمى نيامده شانه خالى كردند!). پيامبر (صلي الله عليه و آله) اضافه كرد، اين همان حكمى است كه در تورات شما نيز آمده، آيا موافقيد كه يكى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل كرد بپذيريد، گفتند: آرى. پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: ابن صوريا كه در فدك زندگى مى‏كند چگونه عالمى‏است؟ گفتند: او از همه يهود به تورات آشناتر است. لذا به دنبال او فرستادند و هنگامى كه نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمد به او فرمود: ترا به خداوند يكتايى كه تورات را بر موسى (عليه السلام) نازل كرد و دريا را براى نجات شما شكافت و دشمن شما فرعون را غرق نمود و در بيابان شما را از مواهب خود بهره‏مند ساخت سوگند مى‏دهم، بگو: آيا حكم سنگباران كردن در چنين موردى در تورات بر شما نازل شده است يا نه؟ او در پاسخ گفت: سوگندى به من دادى كه ناچارم بگويم. آرى، چنين حكمى در تورات آمده است. پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: چرا از اجراى اين حكم سرپيچى مى‏كنيد؟ او در جواب گفت: حقيقت اين است كه ما در گذشته اين حد را در باره افراد عادى اجرا مى‏كرديم، ولى در مورد ثروتمندان و اشراف خوددارى مى‏نموديم، اين بود كه گناه مزبور در طبقات مرفه جامعه ما رواج يافت تا اينكه پسر عموى يكى از رؤساى ما مرتكب اين عمل زشت شد، و طبق معمول از مجازات او صرف نظر كردند، در همين اثنا يك فرد عادى مرتكب اين كار گرديد، هنگامى كه مى‏خواستند او را سنگباران كنند، خويشان او اعتراض كردند و گفتند: اگر بنا هست اين حكم اجرا بشود بايد در مورد هر دو اجرا بشود به همين جهت ما نشستيم و قانونى سبكتر از قانون سنگسار كردن تصويب نموديم و آن اين بود كه به هر يك چهل تازيانه بزنيم و روى آنها را سياه كرده و وارونه سوار مركب كنيم و در كوچه و بازار بگردانيم! در اين هنگام پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور داد كه آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار كنند و فرمود: خدايا! من نخستين كسى هستم كه حكم ترا زنده نمودم بعد از آنكه يهود آن را از بين بردند. در اين هنگام آيات 41 و 42 نازل شد و جريان مزبور را به طور فشرده بيان كرد
حال سوال در مورد حدیث
1اشراف یهود اگر (دنبال راه حلى مى‏گشتند که حکم را كه آن دو را از حكم مزبور معاف سازد، در عين حال پاى‏بند بودن خود را به احكام الهى نشان دهند) خود که قبلا راهی پیدا کرده بودند و در حدیث گفته شده که (هر يك چهل تازيانه بزنيم و روى آنها را سياه كرده و وارونه سوار مركب كنيم و در كوچه و بازار بگردانيم) که حکم را تعدیل کنند پس دلیل مراجعت به پیامبر برای تعدیل حکم منتفی است
به این معنا حدیث میگوید انها به دنبال تعدیل برای حکم بودند در صورتی که حکم خود انها سبک بوده و لوزومی برای مراجعه نبوده
2همانطور که میدانیم پیامبر حکم برای یهود را بدست خودشان میداد همانطور که حکم بنی قرظیه را نیز به دست خود یهود داد انها حکم را صادر میکردند و مجری ان مسلمانان بودند پس اگر قرار است که حکم یهود که توسط مسلمانان انجام شده قانون شود پس باید باب میشد که اسرا را نیز مانند بنی فریظه گردن بزنند ولی این در اسلام باب نشد پس اگر حکمی هم در مورد سنکسار انجام شده چه ربطی به قانون اسلام دارد
3در حدیث امده که حکم توسط پیامبر انجام شده ولی در ایه امده که ای پيامبر ، غمگين نکند تو را کردار آنان که به کفر می شتابند به این معنا چون انها حرف گوش نداند و حکم اجراع نشده و حرف پیامبر را نشنیده اند پیامبر غمکین شدند ولی اگر حکم اجراع شده بود دلیلی برای غم نبود

4 در حدیث امده که (در اين موقع حكم سنگباران كردن كسانى كه مرتكب زناى محصنه مى‏شوند نازل گرديد، ولى آنها از پذيرفتن اين حكم (به عذر اينكه در مذهب آنها چنين حكمى نيامده شانه خالى كردند!). پيامبر (صلي الله عليه و آله) اضافه كرد، اين همان حكمى است كه در تورات شما نيز آمده،)ان حکم در کدام ایه است مکر احکام بوسیله وحی نمیامد و بعد در قران جای نمیگرفت پس ان حکم کجا است
به نظر بنده شان نزول ایه میتواند چیز دیگری یا موضوع دیگری در رابطه با یهود باشد


منبع ایه حدیث و شان نزول
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=18395&AyeID=710

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۱۴:۴۱
1. در کلام الله عمل شنیع و قبیح و ناپسند سنگسار به کفار نسبت داده شده است.

2. حد زنا در کلام الله تنها چند ضربه شلاق در حضور گروهی از مومنان و ازدواج کردن زناکاران با یکدیگر است.

3. امثال صدرالمتالهین ها هستند که با ابداع انسان کامل زمینه ظهور فرقه های منحرف شیخی , بابی و بهایی را فراهم آورده اند.

4. آورده اید که " احتمال آنکه انسان کامل از قرآن عظیم تر باشد، دور از صواب نیست؛ ولی احتمال عکس نزدیک به صواب نخواهد بود."

قران کلام الله است و قیاس کلام الله با یکی از انسانها قیاسی است مع الفارق. شاید منظور ایشان قیاس کلام الله با کلام پیامبر بوده است که این شرک اکبر است.


حکم رجم در جایی از قرآن ذکر نشده است فقط یک مورد, که در پست 65 عرض کردم!!

خوب توضیح بیشتر:

خلیفه ثانی آیه مذکوره را نزد زید ابن ثابت عرضه کرد اما از او پذیرفته نشد چرا که نیازمند دو شاهد بود (شاهد اول نسخه خطی و شاهد دوم شاهد حفظی یعنی دیگران شهادت دهند که آنرا از زبان پیامبر اکرم شنیده اند) با این حال همواره پافشاری می کرد اما از خزیمة ابن ثابت انصاری (که به ذو الشهادتین معروف است) بدون شاهد دو آیه آخر سوره توبه پذیرفته شد چرا که نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم شهادت او را به جای دو شاهد قرار داده بود.

آیه دیگری دلالت بر این حکم ندارد.

به هر حال بهتر می بود آیات داله را به همراه طریقه استدلال ذکر می کردید تا سوء برداشتی نشود.

==================
انسان کامل یک حقیقت است نه موردی ابداعی
و این حقیقت هم فقط بر اهل بیت عصمت و طهارت صادق است نه کس دیگر


«لا یُقاسُ بِآلِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ هذِهِ الاُمَّةِ اَحَد، وَلا یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ اَبَداً. هُمْ اَساسُ الدّینِ، وَ عِمادُ الْیَقینِ. اِلَیْهِمْ یَفیىءُ الْغالی، وَ بِهِمْ یَلْحَقُ التّالی. وَ لَهُمْ خَصائِصُ حَقِّ الْوِلایَةِ، وَ فیهِمُ الْوَصِیَّةُ وَ الْوِراثَةُ; اَلآنَ اِذْ رَجَعَ الْحَقُّ اِلى اَهْلِهِ وَ نُقِلَ اِلَى مُنْتَقَلِهِ»!

«عَلیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلیٍّ یَدورُ مَعَهُ حَیثُ ما دار»

بهتر است برای یافتن ابداعیات به "الغدیر" علامه امینی ره یا کتاب "اجتهاد در مقابل نص" علامه شرف الدین ره مراجعه نمایید.

مطلب دیگر اینکه:
گویا شما در پی اثبات "حسبنا کتاب الله" هستید!؟؟
اما اینجا جایگاه رد (و یا اثبات!!) آن نیست.

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۱۵:۱۲
واللاتی یاتین الفاحشة من نسآئکم فاستشهدوا علیهن اربعة منکم فان شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفاهن الموت او یجعل الله لهن سبیلا . واللذان یاتیانها منکم فآذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله کان توابا رحیما .>

وکسانیکه اززنان شما کارزشتی(زنا)بیاورندپس گواه بگیریدبر ایشان چهار نفر از خودتان پس اگر گواهی دادندآن چهارنفر پس آنانرا در خانه ها نگهدارید تا مرگشان برسد ویا خدا برای ایشان راهی قرار دهد.وآنکه کارزشت را میآورد ازشما پس بیا زاریدشان پس اگرتوبه کرده واصلاح نمود از ایشان اعراض کنید براستیکه خدا توبه پذیر ومهربان است.

اولش درباره زنهای زناکاره بعدش حکم مردهای زناکاره


در مورد زنی که مرتکب فاحشه شده:
شهادت بر علیه او اقامه می شود. در خانه حبس می شود. بجز برای زمان آب و غذا رها می شود تا اینکه بمیرد.

در مورد مرد مرتکب فاحشه شده:
توبیخ می شود. مورد توهین و کلام قبیح قرار می گیرد تا اینکه توبه کند.

این آیه بإجماع فقها نسخ شده است چرا که کسی مطابق آیه فتوا نداده است.
نسخ آن به اینگونه است که حکم جَلد (و رَجم طبق نظر بعضی) جایگزین حکم فوق شده است.

نکته دیگر اینکه
در مورد این آیه معنایی غیر از نسخ گفته اند به اینگونه که آیه محدود شده نه منسوخ
اساتید اگر آشنایی دارند توضیح دهند.

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۱۷:۵۹
در مورد زنی که مرتکب فاحشه شده:
شهادت بر علیه او اقامه می شود. در خانه حبس می شود. بجز برای زمان آب و غذا رها می شود تا اینکه بمیرد.

در مورد مرد مرتکب فاحشه شده:
توبیخ می شود. مورد توهین و کلام قبیح قرار می گیرد تا اینکه توبه کند.

این آیه بإجماع فقها نسخ شده است چرا که کسی مطابق آیه فتوا نداده است.
نسخ آن به اینگونه است که حکم جَلد (و رَجم طبق نظر بعضی) جایگزین حکم فوق شده است.

نکته دیگر اینکه
در مورد این آیه معنایی غیر از نسخ گفته اند به اینگونه که آیه محدود شده نه منسوخ
اساتید اگر آشنایی دارند توضیح دهند.

با عرض سلام
نسخ، يعنى از بين بردن چيزى به واسطه چيزى كه پس از آن مى‏آيد مثل از بين بردن آفتاب، سايه را و سايه، آفتاب را و پيرى، جوانى را. از واژه نسخ گاه معناى «ازاله» و گاه معناى «اثبات» (ضدّ آن) استفاده میشود و نسخ قرآن به معناى ازاله و از بين بردن حكم آن است، با حكمى كه بعد از آن آمده‏است و برحسب این ایه که خداوند مى‏فرمايد
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ بقره آيه 106
(هيچ آيه ای را منسوخ يا ترک نمی کنيم مگر آنکه بهتر از آن يا همانند، آن را می آوريم آيا نمی دانی که خدا بر هر کاری تواناست )
ان را اجراع میکنند ولی ایه که بر حسب ان زندانی زنان را نسخ میکند و ان را تبدیل به سنگسار میکند را لااقل بنده ندیدم دوستانی که ایه سراغ دارند که زندانی نمودن زنا کار را نسخ کرده یطفا معرفی نمایند

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۰۸, ۲۲:۰۰
1. همانگونه که قبلا مطرح کردم در قران ناسخ و منسوخی وجود ندارد و آن چه مدعیان به آن استناد جسته اند آیه 106 سوره بقره است که اگر به آیه پیش از آن نگاه کنید پی می برید که منظور این است که آیات قران یا از آیات کتابهای پیشین یعنی تورات و انجیل بهتر است و یا در ردیف آنها قرار دارد و با وجود قران دیگر نیازی به این کتابها نیست.

2. آیات 15 و 16 سوره النساء و آیه 2 سوره النور را در کنار هم قرار دهیم :

آیه 15 سوره نساء : و كسانى از زنان (آزاد نه كنيزكان) شما كه عمل زشت (يعنى مساحقه : همجنس بازی ) را (ببار) مى‏آورند، پس (شما اى حكام شريعت!) طلب گواه كنيد بر ايشان (در ارتكاب آن عمل) چهار مرد را (كه بالغ و عاقل باشند) از شما مسلمانان (تا بر آنان گواهى دهند) پس اگر اين چهار مرد بر آنان گواهى دادند، پس آن زنان را در خانه‏ها نگهداريد (و بازداشت كنيد) تا مرگ (آنان را دريابد و) عمرشان را تمام كند (كه در اين صورت موضوع منتفى شده است) يا خدا براى اينگونه زنان راهى را مقرر كند (كه توبه كنند پس اگر توبه كردند و خود را اصلاح نمودند پس آنان را از بازداشت رها كنيد). ( حجه التفاسیر )

آیه 16 سوره نساء : و آن دو كس از شما (مردان) كه عمل زشت (يعنى لواط) را (ببار) مى‏آورند، پس آنان را (بازداشت كنيد و) برنجانيد (و آزار بدهيد) (تا مرگ آنان را دريابد و عمرشان را تمام كند كه در اين صورت موضوع منتفى شده است يا توبه كنند) پس اگر توبه كردند و خود را اصلاح نمودند، پس، از (تعذيب) آنان اعراض كنيد (و بگذريد) زيرا البته خدا توبه‏پذير و مهربان است. ( حجه التفاسیر )

آیه 2 سوره نور : زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.

اگر در این ترجمه ها دقت کنید پی می برید که در هر کدام از این آیات حکم متفاوتی ارائه شده است، یعنی آیه 15 سوره النساء در خصوص همجنس بازان زن و آیه 16 همین سوره در خصوص همجنس بازان مرد و آیه 2 سوره النور در خصوص مردان و زنان غیر همجنس گرای زناکار است.

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۰۵:۳۱
با عرض سلام
نسخ، يعنى از بين بردن چيزى به واسطه چيزى كه پس از آن مى‏آيد مثل از بين بردن آفتاب، سايه را و سايه، آفتاب را و پيرى، جوانى را. از واژه نسخ گاه معناى «ازاله» و گاه معناى «اثبات» (ضدّ آن) استفاده میشود و نسخ قرآن به معناى ازاله و از بين بردن حكم آن است، با حكمى كه بعد از آن آمده‏است و برحسب این ایه که خداوند مى‏فرمايد
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ بقره آيه 106
(هيچ آيه ای را منسوخ يا ترک نمی کنيم مگر آنکه بهتر از آن يا همانند، آن را می آوريم آيا نمی دانی که خدا بر هر کاری تواناست )


با سلام
متشکرم دوست گرامی
تکمله ای برای مطلب فوق:

نسخ در شریعت، همانا نسخ ظاهری است نه واقعی؛ زیرا نسخ حقیقی آن است که میان حکم سابق و حکم لاحق تنافی کلی وجود داشته باشد و حاکی از آن باشد که تشریع کننده تجدید نظر کرده و از حکم سابق به طور کلی صرف نظر کرده باشد؛ لذا نسخ در شریعت به این معنا پذیرفته نیست زیرا اولا: تنافی میان احکام وجود ندارد. و ثانیا: هر گونه تجدید نظر در ساحت قدس الهی راه ندارد.
از این جهت، اگر نسخی در شریعت قائل شویم، بدین معنا که حکم سابق، بر حسب ظاهر اقتضای دوام داشته است ولی در واقع و حقیقت امر، حکم سابق از همان نخست محدود به زمان بوده که این محدودیت در آن موقع بیان نشده و در هنگام پایانی حکم اعلام می گزدد و در واقع، با اعلام حکم جدید، پایان حکم قدیم اعلام گردیده، و این را، تاخیر بیان از وقت خطاب تا هنگام حاجت گفته اند. این تاخیر بیان چه بسا دارای حتی باشد.

انواع نسخ:

نسخ گاه نسبت به مجموعه یک شریعت است و گاه نسبت به برخی احکام آن و این، گاه با شریعتی جدید انجام می گیرد و گاه در درون یک شریعت، که حکمی جدید، حکمی قدیم را بر میدارد.

نسخ مجموع یک شریعت، هرگز اتفاق نیفتاده است؛ زیرا همه شرایع الهی از یک منبع سرچشمه گرفته اند و در اصول و مبانی احکام هماهنگند و هیچ گونه اختلافی و تنافی میان آنها وجود ندارد.
آری نسخ برخی از احکام شریعت سابق امکان پذیر است، چنانکه حضرت مسیح نسبت به شریعت تورات چنین می فرماید: " مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ، وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ"

انواع نسخ درون شریعتی:

1. نسخ حکم و تلاوت: آیه ای که مشتمل بر حکمی است بطور کامل از صفحه قرآن محو شده باشد.
2. نسخ تلاوت و بقای حکم: آیه از صفحه قرآن محو شده باشد، ولی حکم درون آن همچنان باقی و نافذ است.
3. نسخ حکم و بقای تلاوت: حکم در آیه نسخ شده باشد، ولی آیه همچنان در قرآن باقی است.

نوع اول و دوم باتفاق علمای امامیه محال است و واقع نشده هر چند قائلینی از اهل تسنن دارد و مواردی را برای آنها ذکر کرده اند که قابل قبول نیست.

اما نوع سوم ممکن است و طبق نظر بسیاری واقع و حتی ادعای اجماع نیز شده است. (هر چند برای این مورد هم منکرینی وجود دارد مثل آیت الله خوئی ره) و موارد قلیلی هم برای آن ذکر شده است.

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۰۷:۰۸
سلام
دوست عزیز مگر حدیث می تواند ایات قران را نسخ کند ؟ !!!!!!!!



با درود
منظورم این بود که گفته ای با حدیثی این آیه منسوخ شده است !!!!!!!!!!!!!



مگه حدیث اگه مخالف قران باشه میشه ازش تبعیت کرد؟؟؟ مگه حدیث برتر از قرانه؟؟
مگه حدیث میتونه ایه رو نسخش کنه؟
اونا میگن با حدیث اون آیه نسخ شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




سلام



«لا شک فی أنه قد اجمع علماء الأمة الأسلامیة علی أنه لا یصح الحکم بنسخ آیة من القرآن إلا بدلیل قطعی، سواء کان النسخ بقرآن أیضا أو بسنة أو بإجماع.
کما أنه مما أجمع العلماء أیضا إن فی القرآن الکریم ناسخا و منسوخا. کل هذا قظعی لا شک فیه.»


حکم به نسخ آیه ای در قرآن تنها در صورتی صحیح خواهد بود که این نسخ با دلیل قطعی صورت گرفته باشد.
حال فرقی نمی کند این دلیل قطعی، آیه ای دیگر از قرآن باشد، یا روایت قطعی الصدور از معصوم باشد و یا اینکه بواسطه اجماع علما باشد.
این مطلب مورد اتفاق علما می باشد.

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۰۷:۲۱
1. همانگونه که قبلا مطرح کردم در قران ناسخ و منسوخی وجود ندارد و آن چه مدعیان به آن استناد جسته اند آیه 106 سوره بقره است که اگر به آیه پیش از آن نگاه کنید پی می برید که منظور این است که آیات قران یا از آیات کتابهای پیشین یعنی تورات و انجیل بهتر است و یا در ردیف آنها قرار دارد و با وجود قران دیگر نیازی به این کتابها نیست.



سلام


اتفاق علمای اهل تسنن و شیعه بر این است که در قرآن ناسخ و منسوخ وجود دارد کما اینکه در پست قبل از این اشاره نمودم و اندک مخالفین ضرری به این اجماع و اتفاق نمی زند.




2. آیات 15 و 16 سوره النساء و آیه 2 سوره النور را در کنار هم قرار دهیم :

آیه 15 سوره نساء : و كسانى از زنان (آزاد نه كنيزكان) شما كه عمل زشت (يعنى مساحقه : همجنس بازی ) را (ببار) مى‏آورند، پس (شما اى حكام شريعت!) طلب گواه كنيد بر ايشان (در ارتكاب آن عمل) چهار مرد را (كه بالغ و عاقل باشند) از شما مسلمانان (تا بر آنان گواهى دهند) پس اگر اين چهار مرد بر آنان گواهى دادند، پس آن زنان را در خانه‏ها نگهداريد (و بازداشت كنيد) تا مرگ (آنان را دريابد و) عمرشان را تمام كند (كه در اين صورت موضوع منتفى شده است) يا خدا براى اينگونه زنان راهى را مقرر كند (كه توبه كنند پس اگر توبه كردند و خود را اصلاح نمودند پس آنان را از بازداشت رها كنيد). ( حجه التفاسیر )

آیه 16 سوره نساء : و آن دو كس از شما (مردان) كه عمل زشت (يعنى لواط) را (ببار) مى‏آورند، پس آنان را (بازداشت كنيد و) برنجانيد (و آزار بدهيد) (تا مرگ آنان را دريابد و عمرشان را تمام كند كه در اين صورت موضوع منتفى شده است يا توبه كنند) پس اگر توبه كردند و خود را اصلاح نمودند، پس، از (تعذيب) آنان اعراض كنيد (و بگذريد) زيرا البته خدا توبه‏پذير و مهربان است. ( حجه التفاسیر )

آیه 2 سوره نور : زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشويد، اگر واقعا به خدا و روز آخر ايمان داريد. و بگذاريد تا گروهي از مؤمنان شاهد تنبيه آنها باشند.

اگر در این ترجمه ها دقت کنید پی می برید که در هر کدام از این آیات حکم متفاوتی ارائه شده است، یعنی آیه 15 سوره النساء در خصوص همجنس بازان زن و آیه 16 همین سوره در خصوص همجنس بازان مرد و آیه 2 سوره النور در خصوص مردان و زنان غیر همجنس گرای زناکار است.

بإجماع مفسرین منظور از فاحشه در این دو آیه زنا می باشد و همچنین روایات داله نیز مؤید این مطلب هستند.
بله قول شاذ و نادری می باشد که می گوید: منظور از فاحشه در آیه اولی مساحقه می باشد و در آیه دومی لواط.

علامه طبرسی رحمه الله پس از نقل این قول نادر می فرمایند: قول فوق، مخالف اجماع و آنچه که مفسرین فرموده اند، می باشد. چرا که اجماع بر این است که منظور از فاحشه در این آیه زنا می باشد.


حال که مراد از فاحشه در این دو آیه، زنا شد، پس این آیه منسوخ است به آیات و روایاتی که حکم و حد زانی را مشخص می کنند مثل آیه دوم از سوره نور.

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۱۷:۰۷
این مطلب مورد اتفاق علما می باشد.





حال فرقی نمی کند این دلیل قطعی، آیه ای دیگر از قرآن باشد، یا روایت قطعی الصدور از معصوم باشد و یا اینکه بواسطه اجماع علما باشد.

اجماع تمام علمای مسیحی و حدود سه میلیارد مسیحی جهان می گویند حضرت مسیح بدار اویخته شد . پس حکم قران نسخ و دروغ می باشد .

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۱۷:۱۹
سلام



«لا شک فی أنه قد اجمع علماء الأمة الأسلامیة علی أنه لا یصح الحکم بنسخ آیة من القرآن إلا بدلیل قطعی، سواء کان النسخ بقرآن أیضا أو بسنة أو بإجماع.
کما أنه مما أجمع العلماء أیضا إن فی القرآن الکریم ناسخا و منسوخا. کل هذا قظعی لا شک فیه.»


حکم به نسخ آیه ای در قرآن تنها در صورتی صحیح خواهد بود که این نسخ با دلیل قطعی صورت گرفته باشد.
حال فرقی نمی کند این دلیل قطعی، آیه ای دیگر از قرآن باشد، یا روایت قطعی الصدور از معصوم باشد و یا اینکه بواسطه اجماع علما باشد.
این مطلب مورد اتفاق علما می باشد.


با عرض سلام
حال سوال اینجا است ان حدیث یا ایه که این ایه را نسخ کرده چه هست و صحت و درستی و سند ان نسبت به قران و عقل وچقدر است

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۱۷:۲۲
اجماع تمام علمای مسیحی و حدود سه میلیارد مسیحی جهان می گویند حضرت مسیح بدار اویخته شد . پس حکم قران نسخ و دروغ می باشد .

مراد اتفاق علمای امامیه می باشد نه غیر.
اجماع در لغت بمعنای اتفاق می باشد. « فلما ذهبوا به و اجمعوا ان جعلوه فی غیابات الجب»
در اصطلاح: اتفاق علماء عصر واحد بر حکم شرعی ای.
مطلب دیگر اینکه اجماع اقسام مختلفی دارد مثلا محصل و منقول که منقول هم اقسامی دارد که بعضی معتبر و بعضی غیر معتبر هستند.
بعضی از این اجماعات واقع شده اند و بعضی خیر


به هر حال، اجماع در کنار قرآن و سنت و عقل در استنباط احکام شرعی استفاده میشوند و فی الجمله حجت است.

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۲۱:۵۸
سلام بر جناب گمگشته

1. البته بسیاری از اندیشمندان اسلامی معتقد به نسخ برخی آیات هستند ولی تعداد آیات ناسخ و منسوخ در این خصوص متفاوت است. مثلا جناب آقای خویی تنها به نسخ یک مورد آیه معتقدند. برای کسب آگاهی در این خصوص به سایت حوزه علمیه قم مراجعه فرمایید.

2. آن چه در میان اکثر مفسرین قرانی مشترک است این است که حکم آیه 15 سوره نساء به وسیله آیه 2 سوره نور نسخ شده است ولی تکلیف آیه 16 سوره نساء توسط این مفسرین به این روشنی و وضوح مشخص نشده است.
مفسرینی که بر این باورند که منظور از فاحشه در آیه 15 ، زنا است و برای این باور خود آیاتی از قران را شاهد آورده اند دچار یک اشتباه و خطای مهم شده اند که از عدم دقت کافی آنها به این آیات سرچشمه می گیرد.
می دانیم که فاحشه یک واژه عام است و بر هر نوع عمل شنیع اطلاق می گردد منها برخی از آیاتی که در آنها از این واژه برای توصیف زنا استفاده شده است :
آیه 22 سوره نساء : وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً
آیه 32 سوره اسراء : وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلا

و آیاتی که در آنها از این واژه برای توصیف همجنس بازی استفاده شده است :
آیه 80 سوره اعراف : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين‏
آیه 54 سوره نمل : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
آیه 28 سوره عنکبوت : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين‏
اگر به این آیات دقت کنید پی می برید که هر جا مراد توصیف زنا می باشد فاحشه بدون الف و لام و هر جا مراد توصیف همجنس بازی است با الف و لام آمده است. تو گویی الله می فرمایند که اگر چه هر دو عمل زشت و شنیع است ولی عمل همجنس بازی زشت تر و شنیع تر است. ضمنا به همایی " تاتون" نیز دقت کنید که همایی این واژه با الفاحشه برای توصیف عمل شنیع همجنس بازی به کار رفته است. همایی " يَأْتينَ الْفاحِشَة " در آیه 15 سوره نساء و همایی " يَأْتِيانِها = يَأْتِيانِ الْفاحِشَة " در آیه 16 سوره نساء نیز به همین گونه است.

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۲۱:۵۸
با عرض سلام
حال سوال اینجا است ان حدیث یا ایه که این ایه را نسخ کرده چه هست و صحت و درستی و سند ان نسبت به قران و عقل وچقدر است

عرض سلام و ادب و احترام

در کتاب "تلخیص التمهید" آیت الله معرفت رحمة الله علیه چنین آمده است:
با توجه به اینکه احدی از علماء طبق حکم آیه مذکوره فتوی نداده اند، این خود دلیل محکمی است بر اجماع و اتفاق ایشان بر نسخ آیه.

در تفسیر مجمع البیان آمده است که:
حكم اين آيه بعقيده همه مفسران، نسخ شده است. از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام هم منقول است.


از میان آیات قرآن
آیه دوم سوره نور را ناسخ آیه این آیه می دانند: «الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ ...»

چند روایت:
از الکافی:

عن أبي جعفر عليه السلام، قال: «كل سورة النور نزلت بعد سورة النساء، و تصديق ذلك أن الله عزوجل أنزل عليه في سورة النساء وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا و السبيل الذي قال الله عزوجل: سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فِيها آياتٍ بَيِّناتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ».


از تفسیر الصافی:

و العياشي عن الصادق عليه السلام: هي منسوخة و السبيل هو الحدود.

و عنه عليه السلام: انه سئل عن هذه الاية وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ قال: هذه منسوخة قيل كيف كانت قال كانت المراة إذا فجرت فقام عليها اربعة شهود ادخلت بيتاً و لم تحدث و لم تكلم و لم تجالس و أوتيت بطعامها و شرابها حتى تموت أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا قال جعل السبيل الجلد و الرجم.

و في الغوالي عن النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم: خذوا عنى قد جعل اللَّه لهن سبيلًا البكر بالبكر جلد مائة و تغريب عامه و الثيب بالثيب جلد مائة و الرجم.


البته در مجمع البیان همچنین آمده است:
برخى هم معتقدند كه آيه نسخ نشده است، زيرا حبس زنان زناكار، هميشگى نيست بلكه موكول است بزمانى كه خداوند براى آنها راهى معين كند و آيه «الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا ...» همان راه را معين كرده و پايان زندان آنها را اعلام داشته و چنين بيانى نمى‏تواند نسخ حكم سابق باشد. مثلا اگر بگويند: «تا آخر ماه اينكار را بكنيد» معناى آن اين است كه دستور انجام كار تا يك ماه بيشتر نيست و ادامه ندارد. آيه نيز حكم زندان زنان را تا وقتى كه خداوند تكليف آنها را روشن نكرده است، قطعى اعلام مى‏ كند. بديهى است كه پس از تعيين تكليف، ديگر زمان حكم حبس، سپرى شده است.

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۰۹, ۲۲:۱۸
سلام بر جناب گمگشته

در تفسیر " حجة التفاسير و بلاغ الإكسير " تالیف جناب آقای سيد عبد الحجت‏ بلاغی شیعی مذهب از انتشارات حکمت قم در سال 1386 قمری در ذیل دو آیه 15 و 16 سوره نساء آمده است:

در باره مورد آيات 15 و 16 اختلاف شده است: أبو مسلم اصفهانى مفسر، آيه:
«وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ ...» را در باره مساحقه [يعنى تماس زن با زن‏] گفته و آيه:
«وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ ...» را در باره لواط [يعنى تماس مرد با مرد] گفته و ديگران هر دو قسمت را در باره زنا گفته‏اند و گفته أبو مسلم مردود است زيرا قول أبو مسلم حاكى از عدم حدّ است در مساحقه و لواط (تفسير مجمع البيان).
محرر اين تفسير مى‏گويم:
اولا: قول أبو مسلم در مساحقه و لواط مستلزم سقوط مجازات نيست و لذا حكم حبس در كار است و بالخصوص در لواط كه رنجانيدن هم سر بار است. ضمنا بايد دانست كه رنجانيدن، فرع بر نگاه داشتن و بازداشت است.
ثانيا: بنابر اينكه تمام آيه در باره زنا باشد تفصيل بين محصن و محصنه با غير محصن و محصنه، از آيه استنباط نميشود.
ثالثا: حكم مرد زانى كه محصن باشد در آيه معلوم نشده.
رابعا: كسانى كه در آيه قائل به نسخ شده‏اند دليل قطعى لازم دارند در صورتى كه چنين دليلى اقامه نشده.
خامسا: ادعاء اجماع مفسرين كه مراد از «فاحشه» در آيه، «زنا» است، رد آن أمرى است سهل زيرا اين اجماع از آن اجماعى نيست كه نقضش اشكالى توليد كند.

(تذكرات:)
1- «أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا» مذكور در آيه را بمعنى توبه معنى كردم بدليل اينكه در آيه، «لَهُنَّ» فرموده نه «عَلَيْهِنَّ». و ليكن مفسرين بمعنى حد زنا گفته‏اند.
2- هر قانون كيفرى كه بعد از ارتكاب عملى [عملى كه جرم محسوب شود] وضع بشود قابل اجراء در باره مرتكب آن عمل، قبل از وضع آن قانون نيست، زيرا قانون عطف به ما سبق نمى‏شود پس در مورد بحث [هر معنائى براى عمل زشت بشود] تا حكم «حد» ابلاغ نشده أمر مرتكب داير است بين ادامه بازداشت بى توبه يا آزادى با قيد توبه.
3- اكنون مرتكبات مساحقه حكمشان صد تازيانه است و بعض از مجتهدين، بر آنند كه اگر شوهر داشته باشند ايشانرا سنگسار بايد كرد (جامع عباسى).
4- اكنون مرتكبين لواط حكمشان كشته شدن است: به شمشير يا به سوزانيدن يا سنگسار كردن يا ديوار بر سر ايشان فرود آوردن يا از كوه بلندى ايشان را پرتاب كردن (جامع عباسى).
5- تشديد مجازات در باره هر دو قسم مرتكب كار زشت كه اولى را تازيانه بزنند و دومى را بكشند بعد از اينكه قبلا با توبه معاف ميشدند، اين نسخ نيست بلكه جعل و تشريع حكم است در موردى كه حكم در آن مورد نبوده.
بالجمله: اشكالات بسيارى بر تفسير مفسرين وارد است.
محرر اين تفسير گويد: با اقتباس از تفسير أبو مسلم آيه را بر طبق موازين تفسير مى‏كنم.

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۱۰, ۰۱:۳۶
با عرض سلام
حال سوال این است که علما بر حسب کدام ایه و حدیث حکم سنگسار را استخراج کرده اند

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۱۰, ۱۵:۲۱
سلام بر جناب گمگشته

1. البته بسیاری از اندیشمندان اسلامی معتقد به نسخ برخی آیات هستند ولی تعداد آیات ناسخ و منسوخ در این خصوص متفاوت است. مثلا جناب آقای خویی تنها به نسخ یک مورد آیه معتقدند. برای کسب آگاهی در این خصوص به سایت حوزه علمیه قم مراجعه فرمایید.


عرض سلام و ادب و احترام خدمت جناب لاچینی و سایر دوستان

بله دوست گرامی صحیح می فرمایید.
چیزی که متفق بین همگان می باشد، وقوع نسخ می باشد. اما در مصادیق آن اختلاف شده، مثلا قدما حتی از آیات تخصیص خورده تعبیر به منسوخ می آوردند، به همین دلیل در نزد آنها آیات ناسخ و منسوخ بسیار بود. اما متاخرین بین نسخ و تخصیص فرق قرار داده اند.
آیت الله خوئی رحمه الله تعالی از منکرین نسخ در قران بودند و فقط نسخ آیه نجوی را قبول داشتند:


«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»

شأن نزول:
جمعى از ثروتمندان خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله مى ‏آمدند و با او نجوا مى‏ كردند.اين كار علاوه بر اين كه وقت گرانبهاى پيغمبر صلي الله عليه و آله را مى‏ گرفت مايه نگرانى مستضعفين و موجب امتيازى براى اغنياء بود .در اينجا خداوند آيه 12 سوره مجادله را نازل كرد و به آنها دستور داد كه قبل از نجوى كردن با پيامبر صلي الله عليه و آله صدقه ‏اى به مستمندان بپردازند .اغنيا وقتى چنين ديدند از نجوى و ديدار خصوصي با پيامبر خوددارى كردند. و تنها کسي که به اين آيه عمل کرد حضرت علي عليه السلام بود که خود آن حضرت مي فرمايد: يک دينار داشتم و آن را تبديل به ده درهم کردم و هرگاه مي خواستم با پيامبر نجوا داشته باشم درهمي صدقه داد و سپس با پيامبر هم سخن مي شدم .آيه 13 نازل شد و آنها را ملامت كرد و حكم آيه اول را نسخ نمود و اجازه نجوى به همگان داد، ولى نجوى در مورد كار خير و اطاعت پروردگار، یعنی:


«أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»

------------
حضرت آیت الله خوئی رحمه الله تعالی آیه مورد بحث سوره نساء را منسوخ نمی دانند و مطابق مذهب ابو مسلم فاحشه را تفسیر می کنند.



2. آن چه در میان اکثر مفسرین قرانی مشترک است این است که حکم آیه 15 سوره نساء به وسیله آیه 2 سوره نور نسخ شده است ولی تکلیف آیه 16 سوره نساء توسط این مفسرین به این روشنی و وضوح مشخص نشده است.
مفسرینی که بر این باورند که منظور از فاحشه در آیه 15 ، زنا است و برای این باور خود آیاتی از قران را شاهد آورده اند دچار یک اشتباه و خطای مهم شده اند که از عدم دقت کافی آنها به این آیات سرچشمه می گیرد.
می دانیم که فاحشه یک واژه عام است و بر هر نوع عمل شنیع اطلاق می گردد منها برخی از آیاتی که در آنها از این واژه برای توصیف زنا استفاده شده است :
آیه 22 سوره نساء : وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً
آیه 32 سوره اسراء : وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلا

و آیاتی که در آنها از این واژه برای توصیف همجنس بازی استفاده شده است :
آیه 80 سوره اعراف : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين‏
آیه 54 سوره نمل : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
آیه 28 سوره عنکبوت : وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمين‏
اگر به این آیات دقت کنید پی می برید که هر جا مراد توصیف زنا می باشد فاحشه بدون الف و لام و هر جا مراد توصیف همجنس بازی است با الف و لام آمده است. تو گویی الله می فرمایند که اگر چه هر دو عمل زشت و شنیع است ولی عمل همجنس بازی زشت تر و شنیع تر است.


کلام شما مطلقا قابل قبول نیست به چند دلیل:
1. «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا...» نور/19
در اینجا فاحشه با اینکه "ال" دارد اما یا تفسیر شده به مطلق فحشا و عمل بسیار شنیع و قبیح یا خصوص زنا و صحبتی از خصوص لواط نیامده است.

2. آیه 22 سوره نساء:
المیزان می گوید:
و در مجمع البيان در تفسير آيه:" إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ ..." مى‏گويد: بهتر آن است كه آيه را حمل كنيم بر همه گناهان، نه تنها زنا و سپس اضافه كرده كه همين معنا از امام ابى جعفر علیه السلام روايت شده است .
و در تفسير برهان از شيبانى نقل شده كه گفته است كلمه:" فاحشة" به معناى عمل زنا است، و مساله چنين است كه اگر مردى مطلع شد كه همسرش زنا داده، مى‏تواند از او فديه بگيرد، و اين معنا از امام ابى جعفر امام باقر علیه السلام روايت شده است.

3. آیه 32 سوره اسرا:
در این آیه بوضوح روشن است که مراد از فاحشه زنا می باشد بقرینه خود آیه.

4. در آیاتی که راجع به قوم لوط ذکر کردید، بدون شک مراد از آن عمل شنیع لواط می باشد بقرینه: ما بعد آیه " إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ "اعراف/81 و بقیه هم همین گونه حمل می شوند.

لذا مقایسه شما و اینکه بفرمایید هر جا با "ال" بود مراد هم جنس بازی و هر جا نبود زنا باشد صحیح نیست.

در اینکه آیه 15 سوره نساء مراد زنا می باشد شکی نیست و مخالف فقط ابومسلم می باشد و قلیلی از متاخرین به تبعیت از او، که دلایلشان قابل قبول نمی باشد.
حتی راغب اصفهانی در "مفردات" فاحشه در آیه پانزده را به زنا تفسیر نموده است.


ضمنا به همایی " تاتون" نیز دقت کنید که همایی این واژه با الفاحشه برای توصیف عمل شنیع همجنس بازی به کار رفته است. همایی " يَأْتينَ الْفاحِشَة " در آیه 15 سوره نساء و همایی " يَأْتِيانِها = يَأْتِيانِ الْفاحِشَة " در آیه 16 سوره نساء نیز به همین گونه است.


دوست عزیز متوجه منظورتون نشدم
مرادتان از "همایی" چیست؟
تثنیه و جمع آمدن افعال و ضمایر؟
لطفا روشن تر بیان کنید.
متشکرم

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۳/۱۰, ۱۶:۲۶
به هر حال، اجماع در کنار قرآن و سنت و عقل در استنباط احکام شرعی استفاده میشوند و فی الجمله حجت است.

سلام
بله درست می فرمایید اجماع قابل قبول است . اما ایا به نظر شما اجماع علما بر ضد ایه ای از قران هم قابل قبول است یا خیر ؟ یعنی علما می توانند اجماع کنند و ایه ای را منسوخ اعلام کنند ؟

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۱۰, ۲۳:۵۶
سلام بر جناب گمگشته

1. مطرح شد که فاحشه یک واژه عام است و بر هر نوع عمل شنیع اطلاق می گردد ولی در مواردی که از این واژه برای تقبیح عمل زنا و همجنس بازی استفاده شده هر جا منظور زنا بوده بدون الف و لام و هر جا منظور همجنس بازی بوده با الف و لام آمده است و منظور بنده این نبود که از این واژه تنها برای تقبیح زنا و همجنس بازی استفاده شده است.

2. منظور از همایی ( Collocation ) واژه هایی است که معمولا باهم آورده می شوند مثلا مدلول مشکی و سیاه در زبان ایرانی مشخص و همانند است ولی ما نمی توانیم بگوییم ابر مشکی و حتی لباس مشکی با لباس سیاه متفاوت است. اگر دقت فرمایید هر جا منظور همجنس بازی بوده واژه فاحشه با واژه تاتون و یاتیان باهم آورده شده اند.

3. آیه 15 سوره نساء : و از زنان شما كسانى كه مرتكب عملى شنيع- زنا- شوند، عليه آنان چهار شاهد بگيريد، پس اگر شهود شهادت دادند بايد ايشان را در خانه‏ها زندانى كنيد، تا مرگشان فرا رسد و آنان را بگيرد و يا خدا راهى برايشان پديد آورد. ( ترجمه تفسیر المیزان )

آیه 16 سوره نساء : و آن مرد و زنى كه اين عمل شنيع را مرتكب شوند شكنجه دهيد، اگر توبه كردند و به صلاح آمدند دست از آنان بداريد، كه خدا توبه پذير مهربان است. ( ترجمه تفسیر المیزان )

این دو آیه باهم نازل شده اند. با فرض درستی ترجمه در آیه 15 مورد خطاب تنها زنان هستند و در آیه 16 مورد خطاب هم زنان و هم مردان هستند. حال پرسش این است که تکلیف زنان زانیه چیست؟ آیا آنها را باید زندانی کرد و یا شکنجه داد و یا هر دو ؟ علامه طباطبایی اینگونه پاسخ می دهند : " پس در نتيجه از مجموع دو آيه حكم مرد زناكار و زن زناكار با هم استفاده مى‏شود، و آن اين است كه هر دو را كتك مى‏زنند، و خصوص زن زناكار را در خانه حبس مى‏كنند. "
این نظر علامه است ولی دیگر مفسرین هم مطالبی دیگر را عنوان کرده اند مثلا یکی گفته است که آیه 16 ، آیه 15 را نسخ کرده است.

4. پیامبر عیسی بر علیه اجماع علمای یهود و پیامبر اسلام بر علیه اجماع علمای یهود و مسیحیت و مشرکین قیام کردند پس اجماع دلیل بر حقانیت نیست. می گویند هنگامی که حضرت مهدی قیام می کنند و به برپایی حکومت بر اساس آموزه های قران می پردازند مردم در شگفت می شوند و تصور می کنند که ایشان دین و کتاب جدیدی آورده اند.

5. ضمنا مشخص نیست که حکم سنگسار که اهمیت آن به مراتب بیشتر از زندانی کردن و شکنجه دادن است چرا در کلام الله نیامده است. این همان حکمی است که برگرفته از آموزه های یهودیت تحریف شده است ولی در دنیای معاصر چوب آن را مسلمین می خورند.

دلواپس
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۱:۳۳
با عرض سلام
حال سوال این است که علما بر حسب کدام ایه و حدیث حکم سنگسار را استخراج کرده اند

سلام به شما و سایر دوستان
از میان آیات هیچ آیه ای دال بر حکم رجم و سنگسار نمی باشد، اما روایاتی در این باب ذکر شده است که از لحاظ متن و سند و سایر مواردی که برای استنباط یک حکم از روایات لازم است، باید مورد بررسی قرار گیرد که این اشراف کامل را نیاز دارد و کسی غیر از مجتهد نمی تواند نسبت به آن نظر دهد.

چند روایت را بعنوان نمونه ذکر می کنم.
بیشتر را می توانید به کتاب وسائل الشیعه جلد 18/باب حدود زانی مراجعه نمایید.
در چاپ دیگر وسائل جلد 28
و چیزی که مسلم است، روایات جعلی در این باب وجود دارد.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الرَّجْمُ حَدُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ الْجَلْدُ حَدُّ اللَّهِ الْأَصْغَرُ فَإِذَا زَنَى الرَّجُلُ الْمُحْصَنُ رُجِمَ وَ لَمْ يُجْلَدْ

توضیحی که توسط شیخ حر عاملی رضوان الله تعالی علیه ذکر شده است:
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ أَقُولُ حَمَلَهُ الشَّيْخُ عَلَى مَنْ يَكُونُ حَدَثاً لَا شَيْخاً وَ جَوَّزَ حَمْلَهُ عَلَى التَّقِيَّةِ قَالَ لِأَنَّهُ مَذْهَبُ جَمِيعِ الْعَامَّةِ


-------------------------

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الشَّيْخِ وَ الشَّيْخَةِ أَنْ يُجْلَدَا مِائَةً وَ قَضَى لِلْمُحْصَنِ الرَّجْمَ وَ قَضَى فِي الْبِكْرِ وَ الْبِكْرَةِ إِذَا زَنَيَا جَلْدَ مِائَةٍ وَ نَفْيَ‏ سَنَةٍ فِي غَيْرِ مِصْرِهِمَا وَ هُمَا اللَّذَانِ قَدْ أُمْلِكَا وَ لَمْ يُدْخَلْ بِهَا


-------------------------
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْحُرُّ وَ الْحُرَّةُ إِذَا زَنَيَا جُلِدَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ فَأَمَّا الْمُحْصَنُ وَ الْمُحْصَنَةُ فَعَلَيْهِمَا الرَّجْمُ


-------------------------
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الرَّجْمُ فِي الْقُرْآنِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا زَنَى الشَّيْخُ وَ الشَّيْخَةُ فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ فَإِنَّهُمَا قَضَيَا الشَّهْوَةَ


مثلا در جعلی بودن روایت فوق شکی نیست، چرا که چنین آیه ای در قرآن وجود ندارد و این همان است که خلیفه ثانی قصد داشت به قرآن اضافه کند.

-------------------------
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ رَجَمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَمْ يَجْلِدْ وَ ذَكَرُوا أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام رَجَمَ بِالْكُوفَةِ وَ جَلَدَ فَأَنْكَرَ ذَلِكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ قَالَ مَا نَعْرِفُ هَذَا أَيْ لَمْ يَحُدَّ رَجُلًا حَدَّيْنِ جَلْدٌ وَ رَجْمٌ فِي ذَنْبٍ وَاحِدٍ

توضیحی که توسط شیخ حر عاملی رضوان الله تعالی علیه ذکر شده است:
ذَكَرَ الشَّيْخُ أَنَّ تَفْسِيرَ يُونُسَ لِلْخَبَرِ غَلَطٌ ثُمَّ حَمَلَهُ عَلَى إِنْكَارِ الْحُكْمِ الْأَوَّلِ وَ جَوَّزَ حَمْلَهُ عَلَى أَنَّهُ لَمْ يَتَّفِقْ فِي زَمَانِ عَلِيٍّ علیه السلام مَنْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْجَلْدُ وَ الرَّجْمُ لِمَا يَأْتِي وَ عَلَى هَذَا يُحْمَلُ حَدِيثُ زُرَارَةَ الْآتِي عَلَى أَنَّ ذَلِكَ كَانَ بِالْبَصْرَةِ أَوْ غَيْرِهَا سِوَى الْكُوفَةِ وَ يَحْتَمِلُ الْحَمْلُ عَلَى التَّقِيَّةِ


-------------------------
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ الْمُحْصَنُ يُرْجَمُ وَ الَّذِي قَدْ أُمْلِكَ وَ لَمْ يَدْخُلْ بِهَا فَجَلْدُ مِائَةٍ وَ نَفْيُ سَنَةٍ

توضیحی که توسط شیخ حر عاملی رضوان الله تعالی علیه ذکر شده است:
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ كَذَا كُلُّ مَا قَبْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ تَرَكَ قَوْلَهُ فِي الْأَخِيرِ عَمَّنْ رَوَاهُ

اشک خدا
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۲:۱۶
سلام

ایا از این همه بحث و برر سی در قران و نبودن ایات محکم در قران و تناقض احادیث با نص صریح قران نمی توان نتیجه گرفت که حکم سنگسار یک حکم اسلامی نیست ؟ و چرا باید همچنان از ان دفاع کرد ؟ ایا جای دفاعی باقی می ماند ؟

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۳:۰۵
با عرض سلام و تشکر از جناب گمگشته
اگر دوستان صلاح بدانند روایات را تک تک برسی کنیم تا صحت ان هویدا شود در حدیث در مورد شان نزول ایه 41 سوره المائدةهم هست که قبلا بنده ان را پست 94 مطرح کردم

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۱۱, ۱۹:۴۳
سلام بر جناب گمگشته

در مقاله ای چنین آمده است :
" طبق برخي اخباري كه در منابع اهل سنت ثبت شده خليفه دوم عمربن خطاب در اواخر خلافت خود مدعي شده است كه آيه ديگري هم درباره حد زناكاران نازل شده بود! ولي من مي ترسم اگر آن را در قرآن وارد كنيم مورد اعتراض مسلمانان قرار بگيرم. آن آيه موهوم و مدعاي عمر چنين است: <الشيخ و الشيخه اذا زنيا فارجمو هما البته بما قضيا من اللذه>

يعني اگر پيرمرد و پيرزن ]يا زنان و مردان همسردار ( شيخ و شيخه) زنا كردند آنان را البته سنگسار كنيد، به خاطر لذت (حرامي) كه برده اند.

برای مطالعه کامل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید :
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1456679 (http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1456679)

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۶:۳۱
در مقاله ای چنین آمده است :
" طبق برخي اخباري كه در منابع اهل سنت ثبت شده خليفه دوم عمربن خطاب در اواخر خلافت خود مدعي شده است كه آيه ديگري هم درباره حد زناكاران نازل شده بود! ولي من مي ترسم اگر آن را در قرآن وارد كنيم مورد اعتراض مسلمانان قرار بگيرم. آن آيه موهوم و مدعاي عمر چنين است: <الشيخ و الشيخه اذا زنيا فارجمو هما البته بما قضيا من اللذه>
سنگسار بدعتیه که عمر گذاشت ،ائمه هم همیشه از سنگسار کردن خود داری میکردن و یه جوری رد و ردود میدادن تا بیچاره رو سنگسار نکنن
فقط چندبار نوشتن که ائمه به تنهایی فردی رو سنگسار کردن که اونجا هیچ شاهدی نداشته و فقط خود امام و فرد گناهکار بوده و سنگسارش کردن!
ممکنه اونجا هم مثل بقیه موقعها فرار میدادنشون

چون امام علی خواستند بعد اینکه حکومتو بدست گرفتن بدعتها رو بردارند ولی مردم اعتراض کردن اون موقع نمیشد چون فتنه بپا میشد، یه بار موقع نماز جماعت امام علی به امام حسن گفتن که به مردم بگو ماند من نماز بخوانند و دستخهاشونو باز کنند و غیره، مردم که اینو شنیدن هلهله ایجاد کردن و گفتن : وا عمرا! سنت خلفا رو میخواین از بین ببرین؟
سپس امام علی به امام حسن گفتن: قل لهم صلوا!
یعنی بگو هرجور میخوان نماز بخونن!
یعنی رهاشون کردن
وقتی نماز خوندنو نتونستن تصحیح کنن بیان سنگسارو که بزرگتر از اون بود وردارن؟؟

شاگرد ایت الله بهجت گفتن که ایشون میگفتن سنگسار بدعتیه که عمر گذاشت و از اسلام نیست و از شریعت یهود وارد اسلامش کرد

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۷:۱۴
سنگسار بدعتیه که عمر گذاشت ،ائمه هم همیشه از سنگسار کردن خود داری میکردن و یه جوری رد و ردود میدادن تا بیچاره رو سنگسار نکننمگه میشه امام از انجام حکم الهی سر باز بزنه؟؟ و بدش بیاد و ازش ابا داشته باشه و ازش دوری کنه؟؟
درحالیکه خدا در قران میگه : بر آنها رحم و شفقت نیارید و مجازاتشان کنید

الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مأه جلده و لا تأخذکم بهما رأفه فی دین الله ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر و لیشهد عذابهما طایفه من المؤمنین، زن زناکار و مرد زناکار، هر یک از آن دو را صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید مبادا در دین خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم گردید، و باید گروهی از مومنان در کیفر آن دو حضور یابند»
منبع (http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7703)

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۱۸:۱۳
با سلام و درود

رجم در صدر اسلام بوده و در زمان رسول خدا(ص) نیز واقع شده است.

حکم رجم توسط خود پیامبر(ص) که حق تشریع و قانون گذاری دارند، جعل و تشریع شده است.

برای آگاهی بیشتر و نیز اطلاع از منابع و مستندات، می توانید در همین تاپیک به پست های 11 تا 15 و نیز 27 تا 31 مراجعه نمایید.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۱:۰۸
رجم در صدر اسلام بوده و در زمان رسول خدا(ص) نیز واقع شده است.

حکم رجم توسط خود پیامبر(ص) که حق تشریع و قانون گذاری دارند، جعل و تشریع شده است.

برای آگاهی بیشتر و نیز اطلاع از منابع و مستندات، می توانید در همین تاپیک به پست های 11 تا 15 و نیز 27 تا 31 مراجعه نمایید.
پیامبر این حکمو برا یهودیا که تو دینشون بود انجام دادن نه برا ما

اون احکام منسوخ شد چون قران اومد که از تورات برتر بود
ما ننسخ من آیه او نوتها نات بخیر منها او مثلها
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=27112&page=2

حالا نسخ به گذشته برمیگرده یا حکم جدید؟
اونی که تو قرآنه ناسخه یا اونی که تو تورات بود و پیامبر هم از اون حکم زناکار یهودیو اجرا کردن؟؟
اونی که تو قرآنه برتری حجیتی داره

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۱۶, ۲۲:۲۰
سلام بر جناب منتقد کوچولو

فرموده اید که " اون احکام منسوخ شد چون قران اومد که از تورات برتر بود. "

مطمئنا در توراتی که بر موسی نازل شده حکم رجم وجود نداشته است بلکه این حکم ددمنشانه را بعدها به تورات افزوده اند همچنانکه برخی احکام دیگر از جمله نجس بودن زن پس از زایمان به مدتی محدود را نیز بعدها افزوده اند. احکام الله که در تورات است همان ده فرمان است که در قران هم هست.

bashir_z2004
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۰۰:۱۸
لطفا ترجمه آیات و روایات را هم قراردهید

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۰۹:۰۱
سلام بر جناب منتقد کوچولو

فرموده اید که " اون احکام منسوخ شد چون قران اومد که از تورات برتر بود. "

مطمئنا در توراتی که بر موسی نازل شده حکم رجم وجود نداشته است بلکه این حکم ددمنشانه را بعدها به تورات افزوده اند همچنانکه برخی احکام دیگر از جمله نجس بودن زن پس از زایمان به مدتی محدود را نیز بعدها افزوده اند. احکام الله که در تورات است همان ده فرمان است که در قران هم هست
سلام

طرفداران رجم میگن که این ایه مجازات زانی و زانیه در قران با عمل پیامبر و روایت معروفی که درباره مجازات یهودی زناکار طبق احکام خودشون بدست پیامبر بوده، نسخ شده، یعنی سنت قطعیه و عمل پیامبر طبق تورات نسخ کننده این ایاته

اگه اون روایتو که مستند نیست قبول کنیم بازم دلیل نمیشه که حکم رجمو بپذیریم چون قران نسبت به تورات ناسخه نه منسوخ

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۸:۰۶
پیامبر این حکمو برا یهودیا که تو دینشون بود انجام دادن نه برا ما


اون احکام منسوخ شد چون قران اومد که از تورات برتر بود
ما ننسخ من آیه او نوتها نات بخیر منها او مثلها
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=27112&page=2


حالا نسخ به گذشته برمیگرده یا حکم جدید؟
اونی که تو قرآنه ناسخه یا اونی که تو تورات بود و پیامبر هم از اون حکم زناکار یهودیو اجرا کردن؟؟
اونی که تو قرآنه برتری حجیتی داره



با سلام و درود

1. فقط همان یک مورد یهودی نبوده، بلکه موارد دیگر هم بوده.

2. با آمدن دین جدید و کامل، دین قبلی نسخ می شود، معنایش این نیست که پس هیچ چیزی که در شرایع سابق بوده نباید در اسلام باشد.

احکام اسلامی بعضی تأسیسی و بعضی امضایی هستند. به عبارت دیگر بعضی از احکام ابتدائا توسط اسلام جعل شده، و بعضی امضای همان حکمی است که قبل از اسلام وجود داشته است؛ حال آن حکم از ادیان سابق رسیده باشد، یا دریافتی عقلائی باشد که اسلام خواسته تا به ابد باقی بماند.

حکم سنگسار در ادیان سابق ـ یعنی دین یهود، و به تبع دین مسیح ـ وجود داشته است. اسلام هم بر آن صحه گذارده است.

صحه گذاشتن اسلام بر آن، به همان معنای تایید و جعل حکم شرعی است؛ یعنی وقتی اسلام حکمی را تایید می کند معنایش این است که این حکم، در شریعت اسلام هم هست و شارع مقدس آن را اسلامی می داند.

3. درست است که قرآن حجت و معیار است، ولی این مطلب با بیان مطالب بالا منافاتی ندارد.

توجه داشته باشید که همان قرآنی که حجت و معیار و ملاک است می فرماید:

«ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ»؛ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است! (حشر، 7)

مسلمانان به حکم این آیه موظف به اطاعت از پیامبر(ص) هستند، و خداوند به موجب آیه مزبور حکم پیامبر را به منزله حکم خود دانسته است.

پیامبر اکرم(ص) دارای حق تشریع بوده اند و حکم رجم نیز توسط آن حضرت جعل و تشریع شده است.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۸:۲۲
با آمدن دین جدید و کامل، دین قبلی نسخ می شود، معنایش این نیست که پس هیچ چیزی که در شرایع سابق بوده نباید در اسلام باشد.
مسلمانان به حکم این آیه موظف به اطاعت از پیامبر(ص) هستند، و خداوند به موجب آیه مزبور حکم پیامبر را به منزله حکم خود دانسته است. از کجا معلوم اون ایه بعد ازون ماجرا نازل نشده باشه؟
چرا بین عمل پیامبرو حکم قران تناقضه؟؟ خدا کار بیهوده میکنه؟؟ اون ایه ها برا تماشا کردن هستن؟؟؟
اون روایتا که ضعیفن بعدشم باید با قران سنجیده بشن، بعد هم آیه قرآن بعد سنگسار نازل شد و سنگسارو نفی کرد

همه حکمای قرانی که ناسخ حکم شرایع قبلی بودن، آسونتر شدن نه سخت تر

به اضافه بقیه تناقضای حکم رجم و ایرادای روایتا

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۲۲:۴۰
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی

فرموده اید که " پیامبر اکرم(ص) دارای حق تشریع بوده اند. "

بر اساس کدام آیه یا روایت؟

ضمنا توجه داشته باشید که تاثیر گذارترین عامل در میزان پایین اسلام آوردن غیر مسلمانان و گریز از اسلام مسلمانان همین احکامی هستند که از تلمود اقتباس شده اند و منشا الهی و توراتی ( تحریف نشده ) و قرانی ندارند.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۸, ۱۱:۰۹
سلام بر جناب پاسخگوی قرانی

فرموده اید که " پیامبر اکرم(ص) دارای حق تشریع بوده اند. "

بر اساس کدام آیه یا روایت؟

ضمنا توجه داشته باشید که تاثیر گذارترین عامل در میزان پایین اسلام آوردن غیر مسلمانان و گریز از اسلام مسلمانان همین احکامی هستند که از تلمود اقتباس شده اند و منشا الهی و توراتی ( تحریف نشده ) و قرانی ندارند.


با سلام و درود

1. حق تشریع داشتن پیامبر خدا(ص) در جای خود ثابت شده است و پرداختن به این مبحث موجب خروج از موضوع تاپیک است.
البته یکی از ادله قرآنی همان آیه (حشر، 7) است که بطور مطلق پیروی از رسول خدا را واجب دانسته و متخلفین از آن را در کنار متخلفین از دستورات خود خداوند قرار داده و عذاب شدید برای آنها در نظر گرفته است.

2. بهتر است معیار را روی ایمان صحیح و کامل ببریم؛ اگر قرار باشد ایمان ناقص و نیمه کاره و ناصحیح باشد که ارزش آمارگیری ندارد. البته اگر حرف اسلام بدون شبهه و صحیح به غیرمسلمانان برسد، از آن فرار نمی کنند. خیلی از این دوری کردن ها به خاطر شبهات و فضای اسلام ستیزی است که وجود دارد.

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۸, ۱۱:۰۹
از کجا معلوم اون ایه بعد ازون ماجرا نازل نشده باشه؟
چرا بین عمل پیامبرو حکم قران تناقضه؟؟ خدا کار بیهوده میکنه؟؟ اون ایه ها برا تماشا کردن هستن؟؟؟
اون روایتا که ضعیفن بعدشم باید با قران سنجیده بشن، بعد هم آیه قرآن بعد سنگسار نازل شد و سنگسارو نفی کرد


همه حکمای قرانی که ناسخ حکم شرایع قبلی بودن، آسونتر شدن نه سخت تر


به اضافه بقیه تناقضای حکم رجم و ایرادای روایتا


با سلام و درود

1. آیه شریفه (حشر، 7) هر زمانی که نازل شده باشد، اصلاق دارد و شامل تمامی دوران رسالت پیامبر اکرم(ص) می شود.

2. تناقضی نیست. در بحث ناسخ و منسوخ و تعریف صحیح از آن، بیان شده که این گونه نیست که آیه منسوخ از فایده بیفتد. آیات قرآن از جهات مختلف، آیه هستند؛ لذا اگر یک جهت از آن جهات کاسته شود، جهات دیگر هنوز در جای خود باقی است و آیه قرآن هنوز ارزش خود را دارد.

3. صرف ادعای ضعف روایات، و یا این که بگوییم معیار سنجش روایات قرآن است، دلیل بر بطلان روایات نیست. بله، روایات ضعیف یا مخالف قرآن اعتبار و ارزش ندارند، ولی این چه ارتباطی با روایات صحیح و معتبر دارد، آنها ارزش خود را دارند.

4. آسانتر شدن و ... معیار صحیحی نیست، باید هر چه خداوند تشریع کرده باشد را بپذیریم، نه این که هر حکم جدیدی که سخت بود را قبول نکنیم و احکام آسان و ساده را بپذیریم.

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۸, ۱۱:۲۶
. آیه شریفه (حشر، 7) هر زمانی که نازل شده باشد، اصلاق دارد و شامل تمامی دوران رسالت پیامبر اکرم(ص) می شود.با سلام و تشکر
آخه خیلی احکام بودن که تو دوران زندگی پیامبر منسوخ شدن،ما میتونیم به اونا عمل کنیم؟
مثلا روزه گرفتن طبق تورات دستور پیامبر بوده که با ایه قرآلن منس.وخ شد
بعدشم عمر نذاشت خیلی روایتا بدستمون برسه،از کجا معلوم مثل حدیثای فضایل عمر دروغی نباشه؟

تناقضی نیست. در بحث ناسخ و منسوخ و تعریف صحیح از آن، بیان شده که این گونه نیست که آیه منسوخ از فایده بیفتد. آیات قرآن از جهات مختلف، آیه هستند؛ لذا اگر یک جهت از آن جهات کاسته شود، جهات دیگر هنوز در جای خود باقی است و آیه قرآن هنوز ارزش خود را دارد.آیاتی که احکامی مثل حد زناکارو بیان میکنن منسوخ نمیشن یعنی نمیتونن بشن، چون تناقض پیش میاد،الانم شرایط فرق کرده طبق شرایطم سنگسار منسوخ شده

صرف ادعای ضعف روایات، و یا این که بگوییم معیار سنجش روایات قرآن است، دلیل بر بطلان روایات نیست. بله، روایات ضعیف یا مخالف قرآن اعتبار و ارزش ندارند، ولی این چه ارتباطی با روایات صحیح و معتبر دارد، آنها ارزش خود را دارند.با قرآن که تناقض دارن
ضعیفم هستن
پس اون سنت قطعی که میگین از کجا فهمیده میشه؟؟
همشون پایه های سست داره
همه روایتام جعلین آیت الله غروی تو کتابشون روایتا رو نقدو بررسی کردن،اونایی که راوی روایت بودن دروغگو هم بودن
اسم کتابشونم ""سنگساز زانی و زانیه بدعتی در اسلام"" هس

آسانتر شدن و ... معیار صحیحی نیست، باید هر چه خداوند تشریع کرده باشد را بپذیریم، نه این که هر حکم جدیدی که سخت بود را قبول نکنیم و احکام آسان و ساده را بپذیریم.روال احکام این بوده حالا یهو سنت خدا عوض میشه و تو حکم زنا برمیگرده به عقب؟؟
خدا میگه ما به شما اسان گرفتیم و برشما رحمت آوردیم، امت اسلامو آسان کردیم،اسلامم دین آسونتر از شرایع قبلیه

تو همه احکامم اول از شرایع قبلی تبعیت میکردن بعد ایه نازل میشد و حکمو عوض میکرد،مثلا تو تغییر قبله اول بیت المقدس قبله بود بعد شد کعبه،تو روزه هم همینطور
تو خیلی چیزا اینطور بود
چجوری اولش یه حکم درباره زناکار میده بعد دوباره منسوخ میشه برمیگرده به تورات؟؟

منتقد کوچولو
۱۳۹۰/۰۳/۱۸, ۱۹:۱۱
این بحث به سنگسار ربط داره،خانوم زناکاری که میخواد خوشو بجای سنگسار،بکشه تا گناهش پاک بشه!(تلقی اشتباه):
http://www.askdin.com/showpost.php?p=118732&postcount=669
http://www.askdin.com/showpost.php?p=118771&postcount=670
http://www.askdin.com/showpost.php?p=118773&postcount=671
http://www.askdin.com/showpost.php?p=118796&postcount=672

فاش کردن گناه دیگران(ارتباطی با بحث بدعت بودن سنگسار نداره):
گناه پنهانی باعث نازل شدن عذاب سر مردم میشه؟ :
http://www.al-shia.org/html/far/3shia/shobahat/ahkam/06-amr/13.htm

فرید 1
۱۳۹۰/۰۳/۱۹, ۰۳:۱۸
سلام
توجه مطالب زیر از سایت http://qorankarim.epage.ir/fa
نقل شده است...

آیا در قرآن آیه ای وجود دارد که به وسیله آیه ای دیگر نسخ شده باشد؟ آیا قضیه ناسخ و منسوخ مربوط به قرآن است یا قوطی عطاری؟
حکم زناکار در قران و حکم شیطان در مورد زنا در قوطی عطاری حدیث




[24:2] الزانیه والزانی فاجلدوا کل وحد منهما مائه جلده ولاتاخذکم بهما رافه فی دین الله ان کنتم تومنون بالله والیوم الاءخر ولیشهد عذابهماطائفه من المومنین



زن زناکار و مرد زناکار را هر کدام صدتازیانه بزنید. در انجام قانون خدا دستخوش ترحم نشوید، اگر واقعا به خدا و روز آخرایمان دارید. و بگذارید تا گروهی از مومنان شاهد تنبیه آنهاباشند.


[4:15] والتی یاتین الفحشه من نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعه منکمفان شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفهن الموت او یجعل الله لهنسبیلا



در میان زنان شما کسانی که مرتکب زنا می شوند، بایداز میان خودتان چهار شاهد علیه آنها داشته باشید. اگر شهادت دهند، پس چنین زنانی رادر خانههایشان نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد، یا اینکه خدا راه خروجی برایشان پدیدآورد.


[4:16] والذان یاتینها منکم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضواعنهما ان الله کان توابا رحیما



آن مرد و زنی که مرتکب زنا می شوند، باید تنبیه شوند اگر آنهاتوبه کنند و خود را اصلاح نمایند، آنها را به حال خود بگذارید. خداست آمرزنده،مهربانترین.


اگر فرض کنیم ترجمه های فوق در مورد آیات مذکور صدق میکند آنگاه نتایج زیر حاصل می شود:

1- آیه اول می گوید مجازات هریک از زن ومرد زنا کار صد ضربه شلاق است.
2- آیه دوم می گوید مجازات زن زنا کار حبس ابد درخانه است مگر اینکه خدا راه خروجی برایشان قرار دهد.
3- آیه سوم می گوید زن ومردی را که زنا می کنند شکنجه دهید و چنانچه توبه کردند و راه صلاح پیش گرفتند ازآنها در گذرید.

خب ، بطوری که ملاحظه می کنید این آیات با یکدیگر همخوانیندارند و هریک برای زن و مرد زنا کار حکمی مجزا صادر می کنند اینطورنیست؟!

مفسرین برای اینکه این احکام را با یکدیگر متحد و یک پارچه نمایندنظریات و فرضیات ضد و نقیضی ارائه داده اند که پرداختن به تک تک آنها جز تلف کردنوقت چیزی نیست. غالب مفسرین بر این باورند که حکم آیه شماره 15 از آیات فوق(حبسابد) به وسیله آیه شماره 2 سوره نور نسخ شده و دیگر تاریخش سپری شده است. تا اینجادر میان مفسرین تقریباً یک اتفاق نظری وجود دارد اما در باره آیه شماره 16 ایناتفاق کمتر به چشم می خورد و هرکس خواسته به گونه ای قضیه را توجیه کند و هیچ کسنتوانسته حتی خودش را در این باره قانع و راضی نماید تا چه رسد به دیگران. تئوریهایی که مفسرین در این باره ارائه کرده اند آنقدر سست و بی اساس هستند که بهراحتی می توان دلایلی برای ابطال آنها ارائه داد.

البته در اینجا یک تئوریدیگر نیز وجود دارد که اکثر مفسرین به آن اشاره کرده اند ولی کسی به آن توجه نداشتهاست.

و اما آن تئوری : دو آیه سوره نساء مر بوط به حکم همجنس بازیست که آیه 15 حکم همجنسبازی زنان (مساحقه) و آیه 16 حکم همجنسبازی مردان(لواط) را صادر میکند.


حال اجازه دهید تا صحت و سقم این تئوری را با استفاده از آیات قرآنمورد بررسی قرار دهیم:


[4:15] والتی یاتین الفحشهمن نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعه منکم فان شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفهنالموت او یجعل الله لهن سبیلا

[4:16] والذانیاتینها منکم فءاذوهما فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهما ان الله کان توابارحیما

ابتدا بیایید تا از خود آیات شروع کنیم . آیه شماره 15صرفاً دارد راجع به زنان صحبت می کند و هیچ سوپر دکترای ادبیات عربی هم نمی توانداین گفته را که آیه بعدی (شماره 16) می تواند صرفاً در باره دو مرد باشد رد کندمخصوصاً اینکه ظهور آن نیز در مورد جنس مذکر است.

حالا می خواهم توجه شمارابه "منکم" و "من نسائکم" که در آیات فوق آمده است جلب کنم. بنده ادعا نمی کنم درقرآن کریم هرجا منکم آمده منظور مردان هستند چون با توجه به و جود قاعده تغلیب ونمونه های آن در قرآن این ادعایی مسخره و احمقانه خواهد بود اما در اینجا قرینه "مننسائکم" که حساب زنان را از مردان جدا می کند ذهن ما را به این سمت میل می دهد که "منکم" را نیز مختص مردان بدانیم.

و اما مهمتری قسمت کار کلمه "الفحشه" استکه در هردو آیه تکرار شده منتها در آیه دوم و در"یاتینها" به جای الفحشه "ها" نشستهاست. فاحشه (بطورعام) بر هر نوع عمل شنیعی اطلاق می شود ولی چون در مورد عمل زنابیشترین کار برد را دارد به همین دلیل در قرآن کریم هرجا کلمه فاحشه به زنا اطلاقگردیده به صورت عام آمده است. ولی هرجا با الف و لام آمده یعنی به صورت"الفحشه" منظور زنا نبوده و یک فاحشه ویزه مانند لواط یا همجنسبازی بوده است :

[7:80] ولوطا اذ قال لقومه اتاتونالفحشهما سبقکم بها مناحد من العلمین

[27:54] ولوطا اذ قال لقومه اتاتونالفحشهوانتم تبصرون

[29:28] ولوطا اذ قال لقومهانکم لتاتونالفحشهما سبقکم بها من احدمن العلمین


البته این کلمه در یکجای دیگر با الفو لام آمده که در زیر توضیح آن داده می شود:

[24:19] ان الذین یحبونان تشیع الفحشه فی الذین ءامنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا والاءخره والله یعلم وانتملا تعلمون

کسانی که دوست دارند ببینند فسادی در میان مومنانرواج پیدا کند، در این دنیا و در آخرت سزاوار مجازاتی درناک شدهاند. خدا می داند،در حالی که شما نمی دانید.

مرحوم طبا طبایی در اینباره می گویند: " ... مقصود از فاحشه مطلق فحشاست ، چون زنا و قذف و امثال آن ودوست داشتن اینکه فحشا و قذف در میان مومنین شیوع پیدا کند خود مستوجب عذاب الیم دردنیا و آخرت برای دوستدارنده آن است و بنابر این دیگر علت ندارد که ما عذاب در دنیارا حمل بر حد کنیم. چون دوست داشتن شیوع گناه در میان مومنین حد نمی آورد. بلکه اگرلام در الفاحشه را برای عهد بگیریم و مراد از الفاحشه را هم قذف تنها بگیریم ...

و بدین ترتیب علامه علت الف و لام فاحشه این آیه رابه ترتیب فوق توضیح می دهد.

در آیات مورد بحث نیز فاحشه با الف ولام آمده و نشان می دهد منظور فاحشه زنا(که در همه جا به صورت عامآمده) نیست و این محکم ترین دلیل برای تایید تئوری مذکور است. و این تئورینیز تنها تئوری موجود است که می تواند آیات فوق را توضیح دهد و الا از تمامیتئوریهای دیگر بوی شدید ماست می آید...........

حال بفرمایید سنگسار ساخته کیست؟

فرید 1
۱۳۹۰/۰۳/۱۹, ۰۳:۱۹
قرآن به ما نشان می دهد که مهمترین و مشکل ترین ماموریت پیامبران ، همانا مبارزه با عقاید و سنتهای غلطی بوده که در گذر قرنها ، چهره دین واقعی را پوشانده و با اعتبار "قدمت" و "کثرت" جایگزین آن گردیده اند.
تصور می کنید ، ُآنان که فرزندان خود را به دست خود و برای تقرب به پروردگار قربانی می کردند ، وارثان دین تحریف شده ابراهیم بت شکن نبودند؟ آیا خداوند آنها را به انجام چنان اعمال زشت و منفوری فرمان داده بود؟ هرگز ؛ آنها فقط آراء و احکام غلط قدمای خود را به اجرا در می آوردند و منش نادرست ایشان را پیروی می کردند:

[7:28] واذا فعلوا فحشه قالوا وجدنا علیها ءاباءنا والله امرنا بها قل ان الله لا یامر بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون
هرعمل شنیعی را که انجام می دهند می گویند: "ما قدما و اجداد خود را به همین شیوه یافتیم و خدا ما را به آن فرمان داده است." بگو: "خدا هرگز امر به عمل شنیع نمی کند. آیا درباره خدا چیزی می گویید که نمی دانید؟"

امروزه ما به چشم خود می بینیم که آیات عظام ! حرام خدا راحلال و حلال او را حرام اعلام می کنند و در گذشته نیز سردمداران دینی به همین شیوه عمل می کرده اند و هنگامی که پیامبر با حکم خداوند به ایشان هشدار می داده که :

[5:87] یایها الذین ءامنوا لا تحرموا طیبت ما احل الله لکم ولا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین
ای کسانی که ایمان آورده اید، چیزهای خوبی را که خدا حلال کرده است، حرام نکنید و از حد تجاوز نکنید؛ خدا متجاوزان را دوست ندارد.

آنها می گفتند ما تا بوده و بوده دیده ایم که پدران ما اینگونه عمل می کرده اند و ما نیز از آنها پیروی می کنیم. بزرگان دینی(الهه ها) ما چنین امر کرده اند وامر ایشان نیز چیزی جز فرمان خدا نبوده. پیامبر نیز به آنها اشتباهشان را تذکر می داد و به ایشان می گفت که احکام او همان احکام پیامبران گذشته است( که در اثر تحریف تغییر کرده اند) و آنها در اشتباه هستند:

[21:24] ام اتخذوا من دونه ءالهه قل هاتوا برهنکم هذا ذکر من معی وذکر من قبلی بل اکثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون
آیا بجای او به خدایان دیگری رجوع می کنند ؟ بگو: "فرامین و احکامی که به من و کسانی که مرا پیروی می کنند ابلاغ شده ، همان است که به پیامبران پیشین ابلاغ شده بود. "درواقع، اکثر آنها به دلیل آنکه حقیقت را تشخیص نمی دهند، از کلام حق اعراض می کنند.

خداوند سبحان به پیامبرش فرمان می دهد تا هرکس عملی انجام می دهد و یا ادعایی دارد که به دین مربوط می شود از کتاب آسمانی مدرک بیاورد :

[2:111] وقالوا لن یدخل الجنه الا من کان هودا او نصری تلک امانیهم قل هاتوا برهنکم ان کنتم صدقین
می گویند: "هیچ کس وارد بهشت نخواهد شد، جز یهودیان یا مسیحیان!" چنین است خیال خام آنها. بگو: "مدرک و برهان خود را به ما نشان دهید، اگر حق با شماست."

این مدرک چیست؟ همان کتاب آسمانی و نور روشنگر است:

[4:174] یایها الناس قد جاءکم برهن من ربکم وانزلنا الیکم نورا مبینا
ای مردم، مدرک و برهانی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است؛ ما برای شما راهنمایی روشنگر( قرآن) فرو فرستادهایم.

بنا به همه دلایلی که در اینجا ذکر شده اند و صدها دلیل دیگر که در قرآن وجود دارند و در اینجا آورده نشده اند. بنده تنها معیار و ملاک دین اسلام را مدرک آن( قرآن) می دانم و برای هیچک از اعمالی که به اصطلاح مسلمانان انجام می دهند و مغایر با قرآن است ، کوچکترین ارزشی قائل نیستم و هرگز از آنها پیروی نخواهم کرد چرا که:

[6:116] وان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن وان هم الا یخرصون
اگر از اکثر مردم روی زمین اطاعت کنی، تو را از راه خدا منحرف خواهند کرد. آنها فقط از گمان خود پیروی می کنند؛ آنها فقط حدس می زنند.



اگر همه مسلمانان روی زمین ، قرنها عمل سنگسار را در مورد زن و مرد زنا کار انجام داده باشند ، بنده مجوز و حکم آن را به زباله دان تاریخ می اندازم . چون مدرکی که بنده در اختیار دارم در این باره حکمش صد ضربه شلاق است ، آنهم به شرط شهادت چهار نفر شاهد و وای به حال شهادت دهنده ای که به دروغ شهادت دهد چون در اینصورت خودش باید هشتاد ضربه نوش جان کند.

می گویید حکم زنای زن شوهر دار در قرآن نیامده؟ شما زن "محصن" را زن شوهر دار می دانید؟ آیا زنای "محصنه" یعنی زنا با زن شوهردار؟ پس استدلال شما در باره این مدرک قرآن چیست؟

ومن لم یستطع منکم طولا ان ینکح المحصنت المومنت فمن ما ملکت ایمنکم من فتیتکم المومنت والله اعلم بایمنکم بعضکم من بعض فانکحوهن باذن اهلهن وءاتوهن اجورهن بالمعروف محصنت غیر مسفحت ولا متخذت اخدان فاذا احصن فان اتین بفحشه فعلیهن نصف ما علی المحصنت من العذاب ذلک لمن خشی العنت منکم وان تصبروا خیر لکم والله غفور رحیم

در میان شما کسانی که استطاعت ازدواج با زنان مومن آزاد را ندارند، می توانند با زنان مومن "بنده" ازدواج کنند. خدا ایمان شما را از همه بهتر می داند و شما تا جایی که ایمان مطرح است، با یکدیگر برابر هستید. پیش از ازدواج با آنان از سرپرست آنها اجازه بگیرید و مهریه تعیین شده آنان را منصفانه بپردازید. آنها با زنا نکردن، یا معشوقه های پنهانی نداشتن، باید اصول اخلاقی را رعایت کنند. هنگامی که ازدواج کردند و شوهردار شدند، اگر زنا کنند، تنبیه آنها نصف تنبیه زنان شوهردار آزاد است. برای کسانی که نمی توانند صبر کنند، ازدواج با کنیزان آخرین راه حل است. صبر کردن برای شما بهتر است. خداوند عفو کننده و مهربان است.

اگر مجازات زنان شوهردار آزاد سنگسار است ، نصف این مجازات چقدر می شود تا ما آن را در مورد زنان شوهر دار غیر آزاد اعمال کنیم؟ چه کسی می داند نصف مرگ چه مجازاتیست؟ آیا کسی می داند؟ آیا بازهم به سراغ اهواء و اوهام مردمانی می روید که به شهادت قرآن اکثرشان گمراهند؟ آیا همچنان چشم بر این مدرک می بندید و دنبال سخن شیطان را می گبرید؟ در اینصورت شما با آن کسانی که فقط به صرف سخنان مردمان و احادیث شیطان چنین احکامی را به اجرا در آورده اند چه فرقی دارید؟ آیا آنکس که بمب به خود می بنندد و در دم جان صدها نفر را می گیرد و خود نیز به درک واصل می شود به فرمان خدا این کار را می کند؟ تصور می کنید خدا گفته که ریش حتماً باید یک وجب باشد تا کسانی که ریششان یک وجب نبود شلاق بخورند؟

بیطرف منصف
۱۳۹۰/۰۳/۱۹, ۱۴:۱۷
[21:24] ام اتخذوا من دونه ءالهه قل هاتوا برهنکم هذا ذکر من معی وذکر من قبلی بل اکثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون
آیا بجای او به خدایان دیگری رجوع می کنند ؟ بگو: "فرامین و احکامی که به من و کسانی که مرا پیروی می کنند ابلاغ شده ، همان است که به پیامبران پیشین ابلاغ شده بود. "درواقع، اکثر آنها به دلیل آنکه حقیقت را تشخیص نمی دهند، از کلام حق اعراض می کنند.

با عرض سلام
البته نباید یادمان نرود که اسلام برای تائید ادیان دیگر امده و اگر حکمی در ادیان دیگر بوده که از جانب خداوند امده برای اسلام هم لازم است ولی مشکل این است که ایا حکم سنگسار در دین یهود و نصارا تحریف نشده چون همانطور که در انجیل است زمانی که زنی را میخواستند سنگسار کنند حضرت مسیح مانع ان کار نشد فقط فرمود هر کس که گناهی انجام نداده اولین سنگ را پرتاب کند یا در اسلام چنان اثبات را سخت کرده اند که انجام این حکم محال است
ولی کلا حرف این است که قران میگوید مجازات زنای کنیز شوهر دار نصف زن ازاد است چطور حکم سنگسار به نصف میشود انجام شود البته دوستان دلایلی اوردن که کلمه محصنه در اینجا معنی دیگری میدهد و یا از لحاظ سر پرستی تحت اسلام یا شوهر که به هر حال برای بنده فابل قبول نبود و در مورد احادیثی که در این رابطه است با اینکه بعضی از ادرسها درست است ولی از لحاظ عقلی عیر قابل استدلال است که میشود ایرادهای عقلی فراوان بر ان گرفت به هر حال برای برسی بهتر این موضوع بهتر است که تمام احادیثی که در این رابطه است را در اینجا جمع اوری کنیم و در مورد انها به بحث بپردازیم تا این شبه را برای خودمان حل کنیم

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۱۹, ۱۷:۲۳
بنده تنها معیار و ملاک دین اسلام را مدرک آن( قرآن) می دانم و برای هیچک از اعمالی که به اصطلاح مسلمانان انجام می دهند و مغایر با قرآن است ، کوچکترین ارزشی قائل نیستم و هرگز از آنها پیروی نخواهم کرد چرا که:

[6:116] وان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن وان هم الا یخرصون
اگر از اکثر مردم روی زمین اطاعت کنی، تو را از راه خدا منحرف خواهند کرد. آنها فقط از گمان خود پیروی می کنند؛ آنها فقط حدس می زنند.

اگر همه مسلمانان روی زمین ، قرنها عمل سنگسار را در مورد زن و مرد زنا کار انجام داده باشند ، بنده مجوز و حکم آن را به زباله دان تاریخ می اندازم . چون مدرکی که بنده در اختیار دارم در این باره حکمش صد ضربه شلاق است ، آنهم به شرط شهادت چهار نفر شاهد و وای به حال شهادت دهنده ای که به دروغ شهادت دهد چون در اینصورت خودش باید هشتاد ضربه نوش جان کند.







نکته اساسی:


نمی توان پیامبر و اهلبیت را از قرآن، جدا در نظر گرفت و انتظار رسیدن به حقیقت را داشت؛ آنها همسنگ و مفسر واقعی قرآن هستند و از طرف خداوند، حق تشریع و جعل و وضع حکم را داشته اند.

اشکال مهم و اساسی آن جا است که جایگاه تفسیری و حق تشریع و ولایتی که از طرف خداوند برای پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) قرارداده شده، نادیده گرفته می شود.

در کتاب الهی، ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، مجمل و مبین، عام و خاص، و ... زیاد است و بدون مراجعه به آگاهان و مفسران واقعی آن (معصومین علیهم السلام)، قابل فهم و درک صحیح نیست.

بنابر این، اختلاف مبنایی است و تا موقعی که چنین اختلافی باشد، نه تنها در موضوع رجم بلکه در موارد مختلف، تلاش برای اثبات نظر خویش، نتیجه ای در پی ندارد و مثمر ثمر نخواهد بود؛ و الا در این تاپیک مطالب و مستندات متعدد و مختلف ـ در حدی که جوینده علم و حقیقت را کفایت نماید ـ در اثبات وجود حکم رجم و سنگسار بیان شد، ولی به جهت همین اختلاف مبنایی راه به جایی نرسید.

«فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِالْعِبادِ»

اگر با تو، به گفتگو و ستيز برخيزند، (با آنها مجادله نكن! و) بگو: «من و پيروانم، در برابر خداوند (و فرمان او)، تسليم شده‏ايم.» و به آنها كه اهل كتاب هستند [يهود و نصارى‏] و بى‏سوادان [مشركان‏] بگو: «آيا شما هم تسليم شده‏ايد؟» اگر (در برابر فرمان و منطق حق، تسليم شوند، هدايت مى‏يابند و اگر سرپيچى كنند، (نگران مباش! زيرا) بر تو، تنها ابلاغ (رسالت) است و خدا نسبت به (اعمال و عقايد) بندگان، بيناست. (آل عمران، 20)

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۱۹, ۲۳:۰۲
در تفسیر آیات الاحکام در ذیل آیات 15 و 16 سوره نساء آمده است:

بلكه مراد از فاحشه در اين آيه شريفه سحق است به دلالت قوله تعالى (مِنْ نِسائِكُمْ) به جهت اين كه مراد از من نشويه است يعنى اتيان فاحشه ناشى از زنان بوده بمعنى اين كه هر دو طرف از فاعل و مفعول طايفه زنان مى‏باشند چنانچه تفصيلا در كتاب اثبات الايات بيان نموده‏ايم و بنا بر اين كه حكم مستفاد از آيه ثابت بوده ابدا نسخى به آن راه نيافته است و تبادر ناشى از حاق لفظ نيست و اطلاق لفظ فاحشه به مطلق عمل قبيح شايع است.

كلمه من در من نسائكم من نشويه است چنانچه گذشت و اضافه نساء به ضمير (كم) براى اخراج كنيزان است چون كه ايشان در اكثر احكام با زنان آزاد تفاوت دارند.

بر فرضى كه آيه راجع بحكم زنا بوده باشد آيه (أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا) اشارت نمى‏شود به وعده نسخ حكم مذكور به جهت اين كه نسخ عبارتست از اين كه حكم اولى ظاهر در دوام باشد حكم ثانى بيايد آن را اعلام مى‏كند و اما زمانى كه حكم اولى از اول مقياس باشد آن وقت حكم ثانى را ناسخ نمى‏گويند.

و ضمير جمع مؤنث (فَأَمْسِكُوهُنَّ و يَتَوَفَّاهُنَّ و لَهُنَّ) دلالت مى‏كند كه وجود اين فاحشه محقق با زنان است خواه از طرف فاعل و خواه از طرف مفعول به و بديهى است كه عملى تحقق آن از جهت فاعل و مفعول با زنان مى‏باشد مخصوص به سحق است.

بلكه مراد از قول اللذان لاطى است و مراد از فاحشه عمل لواطه است و بنا بر اين آيه محكم خواهد شد چنانچه در كتاب اثبات الايات مفصلا تحقيق گرديده است.

حمل آيه شريفه به بيان حكم لواط اظهر است زيرا كه لفظ (منكم) اشاره است بر اين كه طرف مفعول به هم از رجال است و فاحشه كه تحقق آن در ظرف خارج با مرد فاعلا و مفعولا باشد غير از لواط عملى نيست چنانچه در كتاب اثبات الايات مفصلا بيان گرديده است.

آيه شريفه دلالت مى‏كند بر حكم مساحقه زنان با زنان آزاد و اين كه سحق با چهار شاهد عادل از مسلمانان ثابت مى‏شود و اين كه تأديب آنها عبارت از حبس در بيوت بود تا به وقتى كه خدا براى آنها راهى معين نمايد و تعيين راه نجات از حبس زنان مساحقات به واسطه بيان حضرت پيغمبر (ص) گرديد چنانچه اخبار آل محمد (ص) صريحست در اين كه حضرت رسول (ص) فرمود اخذ كنيد از من راهى براى نجات زنانى كه مرتكب فاحشه مى‏باشند و آن عبارت از اينست كه اگر بكر زن با بكر مرتكب باشد صد تازيانه زده باشد و يك سال نفى بلد مى‏كنند و اگر ثيب با ثيب مرتكب باشند صد تازيانه و رجم مى‏كنند.
اقول: اما صد تازيانه حق مساحقه غير محصنه است و هم چنين حكم به رجم راجع به مساحقه محصنه است مثل حكم و حد زنا.

حال پرسش این است که چرا صاحب این تفسیر و برخی تفاسیر دیگر جایگاه تفسیری و حق تشریع و ولایتی که از طرف خداوند برای پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) قرارداده شده را نادیده گرفته اند؟

میقات
۱۳۹۰/۰۳/۲۰, ۱۷:۴۰
در تفسیر آیات الاحکام در ذیل آیات 15 و 16 سوره نساء آمده است:


.......
چنانچه اخبار آل محمد (ص) صريحست در اين كه حضرت رسول (ص) فرمود اخذ كنيد از من راهى براى نجات زنانى كه مرتكب فاحشه مى‏باشند و آن عبارت از اينست كه اگر بكر زن با بكر مرتكب باشد صد تازيانه زده باشد و يك سال نفى بلد مى‏كنند و اگر ثيب با ثيب مرتكب باشند صد تازيانه و رجم مى‏كنند.
اقول: اما صد تازيانه حق مساحقه غير محصنه است و هم چنين حكم به رجم راجع به مساحقه محصنه است مثل حكم و حد زنا.

حال پرسش این است که چرا صاحب این تفسیر و برخی تفاسیر دیگر جایگاه تفسیری و حق تشریع و ولایتی که از طرف خداوند برای پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) قرارداده شده را نادیده گرفته اند؟





با سلام و درود

اگر منظورتان مؤلف تفسیر آیات الاحکام (جرجانی، آيات الأحكام، ج‏2، ص 654) است، که ایشان حق تشریع را قبول دارد و تصریح به روایات پیامبراکرم(ص) و همچنین تشریع حکم رجم توسط ایشان دارد.

اگر هم منظورتان کسی است که بر این تفسیر حاشیه زده است، از این عبارات قبول نداشتن و انکار حق تشریع فهمیده نمی شود و ایشان نیز ثابت بودن حکم رجم را قبول دارد.
ضمنا اختلاف در برداشت از تعبیر فاحشه، موجب این نمی شود که بگوییم پس این شخص کلا حق تشریع را قبول ندارد و انکار می کند.

علاوه بر مطالب فوق، به فرض هم ایشان حق تشریع را منکر شود؛ به مطالب کلی ای که بنده عرض کردم خللی وارد نمی کند. قبول و ایمان داشتن حق تشریع پیامبراکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) در شناخت حقیقت اسلام و اسلام محمدی نقش مؤثر خود را نشان می دهد و اختصاص به موردی خاص ندارد. چون اسلام و مسلمانی بدون حق تشریع برای پیامبر(ص) انسان را از حقیقت دین و اسلام واقعی منحرف می سازد.

Lachini
۱۳۹۰/۰۳/۲۰, ۱۹:۰۱
سلام بر جناب پاسخگوی فرانی

منظورم بیشتر این بود که برخی مفسرین شیعه از این آیات همجنس بازی را برداشت کرده اند و برخی دیگر نه و هر دو نیز از پیروان آل محمد هستند و به گفته های آنان استناد کرده اند نه اینکه منظورم تشریع باشد که آن بحثی جداگانه است.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۲۴, ۲۲:۰۴
با سلام به همه کاربران و قرآن دوستان

سنگسار یکی از مباحثی است که مسائل پیش نیاز فراوان همچنین تخصص زیادی برای بررسی دقیق آن می طلبد و این سایت و محیط آن فقط به گوشه هائی از آن می تواند بپردازد، در جمع بندی این تاپیک متوجه غفلت از نکته فوق شدم چراکه بی توجهی به آن باعث شده مطالب زیادی در این تاپیک مطرح شود.

ابتدا فهرستی از نکات جمع بندی شده این سرنگار:

مباحث پیش نیاز اما غیر مربوط به موضوع. (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=444478&postcount=138)

امکان شهادت چهار عادل در حد صفر است. (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=444488&postcount=142)

مجرم با اختیار و إقرار خود سنگسار را انتخاب کرده است. (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=444491&postcount=143)

با این همه شرائط تقریبا غیر ممکن، چرا سنگسار تجویز شده است؟ (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=444492&postcount=144)

قبل از توضیح، لازم است دوباره نگاهی به سؤال سرنگار داشته باشیم:

اگرحکم زنای محصنه سنگساراست چرافقط
درمورد زنان اجرامی شود؟
آیامجازات گناه به جنسیت بستگی دارد؟
آیاگناه مردزناکارمتاهل کمتراز زن زناکارمتاهل است؟
کدامین آیه ی قرآن کریم به روشنی فرموده است زنان
بایدسنگسارشوند؟


سؤال کننده اصل سنگسار را پذیرفته و اختصاص آن را به زن سؤال کرده است، متأسفانه از این نکته، کاربران و پاسخگویان غفلت کردند، زیرا اصل این ادعا غلط است، چراکه سنگسار اختصاص به زن ندارد، بهتر است اصل قانون سنگسار را ببینیم:


ماده 5-221 : حد زنا در موارد زير قتل است:
1- زنا با محارم نسبی
2- زنا با زن‌ پدر كه‌ موجب‌ قتل‌ زاني‌ است‌.
3- زنای مرد غير مسلمان با زن مسلمان که موجب قتل زانی است.
4- زنای به عنف که با قهر وغلبه زانی صورت می گيرد.
5- زناي زن يا مردي كه واجد شرايط احصان باشد كه حد آن سنگسار است.

غفلت از نکته فوق باعث شد که اصل بحث سنگسار پیش آید، به هر حال طبق قانون سایت، مطالب تاپیک نباید منحرف شود اما اگر منحرف شد پاسخ آن داده شود.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۴:۴۷
مباحث پیش نیاز اما غیر مربوط:

1 - اینکه سنگسار در قرآن آمده یا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام داده، لازم است بحث شود:



1 - آیا حکم سنگسار در قرآن وجود دارد؟ اگر وجود ندارد، منبع دینی این حکم چیست؟
2 - آیا خود پیامبر هم این حکم را انجام داده اند؟


اما نه در اینجا...، زیرا کسی که در این سایت پرسش خود را مطرح می کند به خوبی می داند پاسخ پیروان مکتب اهل بیت را دریافت خواهد کرد.

اهل بیت پیامبر نیز طبق آموزه های قرآنی حق تفسیر و بیان حلال و حرام الهی را دارند بدون هیچ تفاوتی با شخص پیامبر، زیرا خدا، پیامبر و اهل بیتشان، اسلام و تمام مسائل ریز و درشتش را منحصر در متن آیات قرآن نمی دانند(*)، حال اینکه اینجا بحث کنیم که فرمایشات اهل بیت پیامبر دقیقا طبق قرآن یا دیدگاه پیامبر هست یا نیست، ولایت آنها در چه حدیست و... چه ربطی به سرنگار دارد؟

چنین سؤالی می تواند در بخش امامت و جایگاه آن بررسی شود.


بنده تنها معیار و ملاک دین اسلام را مدرک آن( قرآن) می دانم




فرموده اید که " پیامبر اکرم(ص) دارای حق تشریع بوده اند. "

بر اساس کدام آیه یا روایت؟


پس مباحثی از قبیل موارد فوق یا اینکه قرآن جزئیات همه احکام را دارد و بی نیاز از بیان پیامبریم، اینکه قرآن با اهل بیت فهمیده می شود، انسان کامل برتر است یا قرآن و... مباحث مفیدی است اما نه در اینجا، لذا پیشنهاد می شود چنین پرسیده شود:


نظر اسلام درباره سنگسار چیست؟



بنابراین ضمن تأیید کسانی که معتقدند معیار حق و باطل اکثریت نیست، حتی اگر آن اکثریت عالمان دینی باشند، مانند:


اجماع تمام علمای مسیحی و حدود سه میلیارد مسیحی جهان می گویند حضرت مسیح بدار اویخته شد . پس حکم قران نسخ و دروغ می باشد .

باید گفت مشروعیت نظرات اهل بیت پیامبر از نظر ما مسلّم است و چرائی آن را در جائی دیگر بحث نمائید.

ــــــــــــــــ

(*)بحث کافی بودن قرآن در هدایتگری را در تاپیکی مستقل(اینجا (http://www.askquran.ir/showthread.php?t=27320)) می توانید ملاحظه نمائید خصوصا این پست (http://www.askquran.ir/showpost.php?p=443663&postcount=8) که ولایت اهل بیت پیامبر را بدون هیچ فرقی با پیامبر مطرح می کند.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۴:۵۶
2 - مجازات خشن هست یا نیست نیز پیش نیاز است و لازم اما نه در اینجا...، زیرا اگر معنای خشونت و دخالت در امور شخصی مردم درست تبیین نشود و ملاحظات فردی و اجتماعی همچنین قانون دفع افسد به فاسد مد نظر قرار نگیرد، هر حدّی از حدود اسلامی در نگاه کوتاه بینانه خشن خواهد بود، مثلا:

چرا حد شرابخوار 80 ضربه شلاق باشد؟ این نیز خشونت است!

چرا حد زنا 100 ضربه تازیانه باشد؟ اگر زن و مردی بدون اکراه بخواهند از هم لذت ببرند چرا اسلام به مسائل آنها دخالت کند؟ این نیز خشونت است!

چرا حد سرقت (با شرائط 23 گانه اش) قطع انگشتان دست باشد؟ چه خشونتی از این بالاتر!!

چرا مجازات اعدام در اسلام پیش بینی شده است؟ از این خشونت بالاتر چه!!!

سؤالاتی از قبیل فراوان است، اما در جای خود باید بحث شود.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۵:۰۲
3 - تشریح و تبیین مخالفت اوامر و نواهی پیامبر با قرآن بحث لازمی است اما نه در اینجا...
چرا بین عمل پیامبرو حکم قران تناقضه؟؟ خدا کار بیهوده میکنه؟؟

فقط به اشاره نکته ای عرض شود:

قرآن محور همه حق و باطل هاست، یکی از آنها مخالف نبودن حکمی با قرآن است، روایات زیادی از اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم به ما رسیده مبنی بر اینکه:


هر روایتی مخالف قرآن باشد بی اساس است. اصول کافی ج 1 ص 69

اما اینکه چه حکمی و تحت چه ضوابطی مخالف قرآن است، بحثی است تخصصی و فقهی، و لازمه آن وجود پرسشگرانی است متخصص و پاسخگویانی مجتهد و محیطی غیر این سایت.

برای اطلاع بیشتر به متن زیر توجه کنید:

ملاك موافقت و مخالفت حديث با قرآن چيست؟ چه حديثى را بايد موافق و كدام‏يك را بايد مخالفِ قرآن دانست؟ ميزان مخالفت حديث با قرآن در چه حدّى است؟ آيا مخالفت جزئى حديث با قرآن موجب طرد حديث مى‏شود؟ گستره محتواى قرآن تا كجاست؟ آيا فقط منطوقِ قرآن، قرآن است يا مفاهيم آن نيز همچون منطوقِ آن، جزء قرآن محسوب مى‏شود؟ چرا با پاره‏اى از احاديث، عمومات و اطلاقاتِ قرآن تخصيص مى‏خورند و تقييد مى‏شوند، اما برخى از روايات به خاطر مخالفتِ جزئى با قرآن، طرد مى‏شوند؟



سؤالات فوق در سرمقاله شماره‏هاى 27 و 28 نشريه قرآنى مبين مطرح شده‏اند و از صاحب‏نظران قرآن و قرآن‏پژوهان فرهيخته درخواست شده است كه در پاسخ اين سؤالات، مقالاتى تحليلى و تحقيقى ارائه دهند و به نقد و بررسى موضوعات فوق بپردازند.



در پاسخ به اين سؤالات چند نكته زير به نظر مى‏رسد:



الف) نخست بايد تكليف منطوق و مفهوم قرآن را روشن ساخت. اگر قرآن فقط بر منطوق آيات اطلاق گردد، آن‏گاه معيارِ موافقت و مخالفتِ احاديث و روايات، تنها منطوق خواهد بود. و اما اگر مفاهيم آيات نيز جزء قرآن باشند، بايد احاديث و اخبار را هم با منطوق سنجيد و هم با مفهوم. در قرآن كريم، وصف، شرط، غايت و... فراوان به كار رفته‏اند و هريك از اينها ـ چنان‏كه در علم اصول به تفصيل آمده است ـ داراى مفهوم‏اند. به نظر ما همه اين مفاهيم نيز جزء قرآن محسوب مى‏شوند و لذا براى سنجش موافقت و مخالفتِ احاديث با آيات، هم مفاهيم آيات و هم منطوقِ آيات بايستى مورد ملاحظه قرار گيرند.



ب) ملاك و معيار براى مخالفتِ جزئى و يا مخالفتِ كلىِ حديث با قرآن چيست؟ كدام مخالفت را جزئى و كدام مخالفت را كلى بناميم؟ و معيار براى اين تقسيم‏بندى چيست؟ به نظر نگارنده كم‏تر حديثى مى‏توان يافت كه مخالفتِ كلّى با آيات داشته باشد و لذا اكثر مخالفت‏ها، مخالفت‏هاى جزئى است از قبيل تخصيص و تقييد و... و روشن است كه بحث مخالفت و موافقت حديث با كتاب، در قلمرو دلالتِ حديث است و نه در ناحيه سند آن. و اگر احاديث معتبر و صحيح‏السند به معناى عام را در نظر بگيريم، به ندرت مى‏توان حديثى پيدا كرد كه مفاد آن با مفاد آيات قرآن، تباين تام داشته باشد.



ج) در سرمقاله فوق‏الذكر آمده است كه: «در منطق تعارض جزئى را تناقض و تعارض كلّى را تضاد مى‏خوانند» به نظر نگارنده، اين امر به عكس است. يعنى در حقيقت بايد تناقض را تعارض كلّى و تضاد را تعارض جزئى دانست. چرا كه دو گزاره متناقض، تباين تام دارند و صدق هر دوى آن‏ها محال است، كما اين‏كه كذب هر دوى آن‏ها نيز محال است. اما دو قضيه متضاد، درست است كه هر دو كلى هستند، اما تعارض و تباين آن‏ها تام نيست و فقط در ناحيه صدق باهم تعارض دارند.



د) براى داورى در تعارض اخبار و احاديث با آيات قرآنى، ملاك چيست؟ قرآن و حديثِ معتبر در واقع و نفس‏الامر از يك مبدأ سرچشمه گرفته‏اند و چگونه مى‏شود كه حديث يعنى سخن معصوم با كلام الهى منافات و تعارض پيدا كند؟ پيداست كه تعارض حديث و آيه در واقع به تعارض برداشت‏هاى ما از آيه و حديث برمى‏گردد. حال بايد ديد ملاكِ داورى بر تعيين راجح و مرجوح در اين‏دو چيست؟ به نظر مى‏رسد راهى جز عقل و اصول و بديهيات عقلى وجود ندارد.

مباحث نسخ را نیز به همین مقوله می توان ملحق نمود، چراکه وقتی بدون اندیشه علمی فقهی و فنی سراغ متون دینی بروند مغایرت ظاهری میان بحث سنگسار با آیات مجازات زنا را می بینند لذا باعث شده عده ای فکر کنند این حکم نسخ شده است و مباحث نسخ را پیش کشیدند.



خلاصه اینکه جایگاه این سایت برای مباحث دقیق و فنی فقه و اصول نیست


علما بر حسب کدام ایه و حدیث حکم سنگسار را استخراج کرده اند
چراکه بر فرض که پاسخگو مجتهد باشد اشکال کننده نیز باید در سطوح عالی حوزه بوده تا بحث بصورت منطقی پیش رود.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۵:۱۰
4 – ریشه یهودی داشتن یا نداشتن بعض احکام اسلام بحث مفیدی است اما نه در اینجا...، عده ای برای غیر اسلامی جلوه دادن مجازات سنگسار به شیوه نخ نمای یهودی بودن چنین احکامی متوسل می شوند، این بحث جای دیگری باید مطرح شود.
فقط در حد اشاره: اگر هر حکمی به دلیل اینکه در تلمود و تورات است باطل باشد پس تمام آموزه های حقّی که در آنها وجود دارد باید باطل باشد!!. بهتر است به این پست توجه کنید:



هر باوری که از یهود گرفته شود باطل نیست!
اگر قرار باشد تمام اعتقادات یهودیان باطل باشد، پس توحید و نبوت و معادی که در یهود وجود دارد نیز باید باطل باشد، اگر همه باورهای آنان باطل باشد معنا ندارد زیرا:


1 - قرآن 16 مرتبه از تورات بعنوان کتاب نور و هدایت یاد کرده است، همان توراتی که صفات پیامبر اسلام در آن وجود دارد، همان توراتی که به یهودیان دستور می داهد به آموزه های آن عمل کنید، که یکی از آموزه های آن ایمان آوردن به پیامبری است که با فلان مشخصات ظهور می کند نامش احمد است و ....، پس اگر تمام آموزه های تورات باطل باشد اصول اولیه ادیان توحیدی مثل توحید و نبوت و معاد نیز باطل است.


2 – همچنین، قرآن کریم بنی إسرائیل را دعوت می کند به قرآنی ایمان بیاورید که باورهای شما را تصدیق می کند:
وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُم‏، و به آنچه نازل كرده‏ام [قرآن‏] ايمان بياوريد! كه نشانه‏هاى آن، با آنچه در كتابهاى شماست، مطابقت دارد، بقره 41.
اگر اصل تورات باطل باشد پس قرآن نیز باطل است زیرا خداوند یکی از امتیازات قرآن کریم را دارا بودن آموزه های اصلی (و غیر تحریف شده) تورات می داند، معنا ندارد قرآن حق باشد و دعوت به آموزه های باطل نماید.

البته نکات دیگری مطرح و ادعا شد که بعضی از علماء سنگسار را زیر سؤال بردند و ...، که با مراجعه به سایت رسمی آنها چنین مطلبی ثابت نشد.

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۵:۱۱
قوانین جزائی سنگسار در اسلام به نحوی تدوین شده که امکان اجرای آن را در حد صفر نموده است، و اگر موردی نیز باشد با میل و اراده و اختیار مجرم صورت گرفته است، زیرا زنا با شرائط فوق به دو روش اثبات می شود:

شهادت چهار مرد عادل:

1 - عدالت این چهار نفر باید برای قاضی احراز شود، گرچه شاید نتوان عدالت کسی که اصرار دارد آلت تناسلی فردی را ببیند احراز نمود، الا اینکه با یک نظر باشد، آنهم در صورتی امکان فرض دارد که عمل زناشوئی در ملأ عام صورت گرفته باشد، که این نیز بسیار نادر است.



2- هر چهار نفر دقیقا ببینند میل داخل سرمه دان رفته است (با عرض پوزش از کاربران محترم: عمل زناشوئی طبیعتا وعادتا به گونه ایست که امکان دیدنِ دقیقِ دخول را از بینندهِ مخفی سلب می کند، الا اینکه زن و مرد بخواهند نمایش دهند!!)



3 – هر چهار شاهد نفر باید برای سنگسار نمودن مجرم حاضر شده آنها نیز به سمت مجرم سنگ پرتاب کنند، لذا طبع انسانی آنها (خصوصا اینکه عادل نیز هستند) مانع از شهادتی است که کوچکترین نقصی در بیان ویژه گی های عمل مورد اشاره داشته باشد، زیرا به خوبی می دانند که این شهادت، سبب کشتن آن دو شده و خودشان باید آنها را بکُشند.



4- اگر شهادت یکی از شاهدان دقیق نباشد، 80 ضربه شلاق در انتظار شاهدانی است که مدعی شدند عمل زناشوئی دقیقا انجام گرفته است.



علاوه بر این اگر متهم (بعد از اثبات جرم) مدعی شد، او را با همسرم اشتباه گرفتم، گیج بودم، حالم سرجاش نبود، قاطی کردم، مجبور شدم و مطالبی از این قبیل... حد سنگسار ساقط خواهد شد، زیرا قانون کلی این است که حدود شرعی با شبهه از بین می رود (الحدود تدرء بالشبهات).



حال سؤال اینجاست:

کدام شاهدی حاضر است (حتی اگر چنین عملی را دقیقا دیده باشد) چنین ریسکی انجام دهد؟

تا به حال کدام سند تاریخی معتبری، جمع شدن چهار شاهد عادل را سر چنین صحنه ای(!!!) ثبت وضبط نموده است؟

کدام سند تاریخی معتبری سنگسار (یا حد تازیانه برای زنا) را طبق گفته شاهدان ثبت و ضبط نموده است؟

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۵:۱۸
چهار مرتبه اقرار:

1 - گنهکار هنگام اقرار باید عاقل، بالغ، مختار و قصد جدّی از اقرار داشته باشد.

2 - این چهار مرتبه باید در چهار مرحله باشد، پس در یک مجلس نمی شود.

3 - حاکم، گنه کار را از إقرار نهی، و متوجه عاقبت آن می نماید.

4 - اگر بعد از چهار مرتبه اقرار انکار کرد حدّ سنگسار ساقط می شود.

5 - اگر توبه کرد(*) حدّ سنگسار ساقط می شود.

6 - اگر تواسنت از گودال فرار کند حد سنگسار ساقط می شود.



حال اگر گنه کار نخواهد توبه کند و دوست نداشته باشد به توصیه های حاکم اسلامی در إقرار نکردن توجه کند و به میل و إصرار خود بخواهد با مرگ از عذاب وجدان رهائی یابد و حاضر نباشد بعد از خوردن اولین سنگ و احساس درد شدید آن توبه یا انکار نماید تا از مرگ خلاص یابد، آیا بازهم، اسلام و حاکم اسلامی متهم به خشونتند؟؟!!

ناگفته پیداست آنها که علیه اسلام دست به ساخت فیلم و غیره می زنند احتمالا هیچ اطلاعی از شرائط سنگسار نداشته و بیشتر به خیال پردازی پرداخته و یا مطمئنا خود مزدوران همان دشمنان قدیمی اسلام و مسلمین می باشند.

ــــــــــــــ

(*)شاید یکی از دلائلی که که گفته شده سنگها آنقدر بزرگ نباشد که با یکی دو ضربه، طرف کشته شود همین نکته باشد که بتواند انکار یا توبه نماید، چرا که در غیر این صورت با همان یکی دو ضربه بیهوش شده و خواهد مُرد!

صالح
۱۳۹۰/۰۳/۲۵, ۰۵:۲۰
با این همه شرائط تقریبا غیر ممکن، چرا سنگسار تجویز شده است؟

علاوه بر نکات و حکمت های حرمت زنای غیر محصنه و پیش بینی مجازاتی مثل تازیانه برای آن، می توان برای مجازات سنگین زنای محصنه نیز دلائل زیادی را بر شمرد که بیشتر جنبه بازدارنده دارد، که مهم ترین آنها ارزش و کرامت خانواده در اسلام است.

توضیح بیشتر:


اگر چه اجرای حکم سنگسار در موارد بسیار نادری محقق می گردد لکن منظور و مقصود شارع مقدس از اعتبار این حکم ، آن نبوده است که هر جا چنین عمل شنیعی رخ داد مرتکبین آن سنگسار شوند بلکه هدف از پیش بینی این حکم بازدارندگی به سزایی است که صرف پیش بینی این حکم خواهد داشت. کسی که در ورطه گناهان جنسی (و از جمله روابط نامشروع خانوادگی که باعث تزلزل نهاد خانواده و بسیاری از مفاسد دیگر اجتماعی می شود) گرفتار می شود همواره زنگ خطری را احساس خواهد کرد که این روابط غیر شرعی اولا آنقدر نزد خالق متعال و کسی که از مادر به انسان ها مهربان تر است منفور است که تنبیه آن را یکی از مجازات های سنگین قرار داده است. ثانیا شخص گنهکار همواره در نظر داشته باشد که مهلکه این گناه پلید چه بسا ممکن است زمینه ساز تحقق همه شرایط ثبوتی، اثباتی و اجرایی زنای محصنه گردد و مجازات سختی بر او جاری گردد. ثالثا این گناه در صورتی که به شکل هنجار شکن خود برسد بی شک مستلزم برخوردی جدی خواهد بود.

باید توجه داشت که پیش بینی مجازات و شدت و ضعف آن ها ، همواره تابع میزان سنگینی و اهمیت جرم و میزان هنجارشکنی و تاثیر آن در اهداف فردی و اجتماعی بشر است و از طرفی مجازات ها بایستی جنبه پیش گیرانه داشته باشد تا مانع تحقق عمل هنجار شکن شود. زنا و خصوصا زنای محصنه از جرایمی است که مفاسد گسترده ای بر فرد و جامعه حمل می نماید.



موفق باشید.