PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : قرآن کلام خدا است یا محمد !!!!



mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۳:۰۴
درود بر همه .
این را در جواب آن آقای بی ادبی که در مورد انجیل ما حرف مفت زده می نویسم . چون مطالب خیلی گسترده بود من خلاصه می نویسم چون مطلب خیلی زیاد است و بقیه را بعدا می نویسم . در هر حال همین هم برای جواب او و دیگران کافی است
موادری که اسلام از اعراب جاهل یاد گرفت و به کار برد .مثل سنگ زدن به شیطان . سعی بین مروه و صفا . وضو گرفتن . محدودیت ازدواج ( البته نه برای خود مؤسس مذهب ) . طواف کعبه و ....
چهار قرن پیش از میلاد عیسی مسیح منجی هرودت به ما مبگوید عربها دو خدا داشتند orotal - alitat بود . هرودت به سبب بیگانگی متوجه نشده اما در کتاب المعلقات و دیوان لابید که پیش از محمد میزیسته اند نام الله امده است . ( نتیجه اخلاقی یعنی الله نام خداوند اعراب جاهلی بود . پس نتیجه بسیار اخلاقی تر وقتی محمد میگوید الله اکبر یعنی الله از دخترانش لات و منا و عزی بزرگتر است که البته اعراب جاهلی هم این را قبول داشنند ) . محمد تمام موارد را از اعارب گرفت و سنگ سیاه و دیگر چیزهای مقدس همه از باورهای خرافی اعراب بود .و هیچ ربطی به ابراهیم نداشته است .

در گذشته اعراب بهترین شعرها را به دیوار کعبه می اویختند و هفت معلقات از این جمله اشعار بود . روزی فاطمه آیاتی از قرآن را می خواند که دختر امرالقیص فریاد میزند این ها را محمد ازیکی از اشعار پدر من برداشته و گفته است که از آسمان نازل شده !!!!!!!!!!! این داستان در بین اعراب انقدر معروف است که معلوم نیست چگونه محمدیها باور دارند که در لوح محفوظ !!! قرآن ثبت شده است . ( سوره 1 : 54 --- 31 : 29 ... 46 : 29 ....59:37 ...96:21 ....1:93 ) کپی اشعار ابوالقیص است البته با اندک تفاوتی در افعال !!!!!!!!

محمد از مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و و مردم سبا یا یمنی های کنونی بسیار چیز وارد یاد گرفت و به الله چسباند.
مثال از سبا : از جمله مراسم انها هفت نماز در شبانه روز می باشد که پنج نوبت از آن مطابق با نماز محمدیها بود و ششین وعده در سحر و هفتمین در پایان ششمین ساعت شب . البته برای مسلمین نماز نافله و شب اختیاری است که بنابراین مطابق با نماز مردم سبا میشود!!!!!
مردم سبا بدون رکوع و سجده بر مردگان نماز میخواندند و ماه روزه انان سی روز است .

بعضی از مردم سبا از ماندائین ها بودند که میگفتند مسیح عیسی به ظاهر به صلیب کشیده شده و در واقع او به دنیای نور و جاودانگی پیوسته که همین مطالب در قران بسیار تکرار شده ( سوره نسا 159 )

در مورد یهودیها : اگر داستان ابرایهم و و نمرود و آتش را ببینیم و آنرا با کتاب میدراش یکی از کتب قدیمی یهودیان مقایسه کنید انگاه همه میفهمید که این افسانه خنده دار از کجا امده ( یهودیان داستانهای بچگانه که در تلمود امده و یا سینه به سینه از پدرانشان یاد گرفته اند را مقدس و کلام خدا می دانند و محمد نیز همینطور فکر کرده و اینها را از یهودیان گرفته !!!! البته به نام وحی از الله!!!!!!) از اینکه محمد این داستان را به طور کامل در قرآن نیاورده این است که پیروانش و مردن عرب با این داستان آشنا بوده اند و آن را باور داشته اند . ( توجه کنید ) ( در قران نام پدر ابرایهم آذر امده اما در کتاب یهودی نام او ترا می باشد . یهودیان شرقی گاهی او را زارا می خواندند . احتمالاً محمد این نام را در سوریه شنیده .این لغت در فارسی قدیم ادهر بود که در فارسی جدید آذر به معنی آتش شد . شاید با توجه که این واژه به معنی آتش است یهودیان اشتباه کرده باشند و داستان در آتش افتادن را ساخته اند و محمد فرستاده خدا اینها را از یهودیان گرفته است و در قران اورده )

رهایی ابراهیم از آتش نتیجه اشتباه یک مفسر است ک (( در ترگوم " 5 کتب اول یهودیان " نوشته جاناتان بن عریل رجوع کنیم نویسنده این کتاب میگوید : اور نام مکانی است که قبل از اینکه ابراهیم به کنعان برود در انجا زندگی میکرد. در حال حاضر این مکان مغیار خوانده می شود لغت اور یا اورو یک واژه بابلی است که به معنی شهر است اما جناتان به این واژه بابلی آشنایی نداشت وبا خود فکر کرد که این واژه هم معنی لغت عبری ار ( ur ) به معنی نور که در عربی به معنی آتش است می باشد . سپس جمله را اینگونه معنی میکند که " من خدایی هستم که تورا از آتش چالدیس رهانیدم " ودر تفسیر آن میگوید خدا آتش را بر ابرایهم سرد کرد و نگذاشت بر او آسیبی وارد شود .
این داستان از اشتباه معنی کردن یک واژه درست شده . اما خنده دار این است که محمد میگوید این را جبرئیل از طرف الله مدینه برای من اورده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در مورد داستان ملکه سبا و سلیمان : این داستان هم در ترگوم امده . با اندکی تفاوت . در ترگوم آمده سلیمان تختی داشن که 24 عقاب آنرا حمل میکردند اما در قران امده که عفریته جن اینکار را میکرد . در مورد فرستادن پرنده به دنبال ملکه صبا هر دو تشابه دارند اما در ترگوم جغد است و در قرآن هدهد!!!!!!! این داستان برای ( برادران عرب ) آنقدر باحال بوده که محمد آن را در قران اورده باز هم به نام الله مدینه !!!
در مورد کلمه جن به معنی خانم یا خانمهاست بخاطر کج فهمی نویسنده و مفسر یهودی انرا به معنی روحهای شیطانی گرفته . و قرآن هم به این دلیل سلیمان را دارای سپاهی می داند که از روح و اشباح و انسانهای گوناگون تشکیل شده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!! این به دلیل آن است که مردم عرب چون تحصیل نکرده بودند و نادان و با داستانهای تلمود بیشتز از انجیل مقدس آشنایی داشتند همه این حرفها را قبول و باور داشتند .

در مورد هارون و ماروت !! در سوره بقره . بروید بخوانید ... و تفسیر ان هم در عرایض المجالس .. ( جک خوبی است ) این داستان باحال و خنده دار هم از یهود گرفته شده در کتاب میدراش فصل 64 و باز با تفسیر اشتباه در کتاب سفر پیدایش و باز هم این داستان ساخته شده و اشتباه را هم محمد باور کرده !!!!!!!!! و انرا وحی خوانده است !!!!!

موردی دیگر : اول آیه 170 سوره اراف را بخوانید و سوره بقره آیه 60 تا 86 . . در مورد کوه طور را خدا بالای سر یهودیان گرفت و انها را تهدید کرد !!!!!!!!!!!!!!!! ریشه این داستان از کتاب ابودازار فصل 5 گرفته شده . البته باز هم این داستان بر اثر کج فهمی یک واژۀ انجیلی ساخته شده و البته در دیگر کتب یهود وجود ندارد اما در قران کلام خدای الله مدینه امده است !!!!!!!!! در exod فصل 21 آمده وقتی وقتی موسی قانون را به مردم داد انان در پایین کوه ایستاده بودند اما چون بعضی از عامه یهود به چیزهای عجیب را دوست دارند مثل شماها ، عبارت پائین کوه را ، افراشته شدن کوه بالای سر بنی اسرائیل ترجمه کردند و این داستان قرآن و یهود بخاطر کج فهمی یک واژۀ است . ( از این همه اعجاز قرآن در شگفتممممممممممممممممممممم مممم)

اعجازی دیگر در مورد گوساله در سوره طه آیه 86 : این آیه شگفت آور را بخوانید . حالا مفسران گفته اند علت جاندار بودن این گوساله آن بود که سامری از رد پای اسب جبرئیل مقداری خاک برداشت و در دهان گوساله ریخت .×!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این داستان مسخره و باز هم مسخره از کتاب pirqeyelize 450 یهودیان گرفته شده است . اما قرآن باز هم جلوتر رفته و گفه این گوساله همانند یک گوساله زنده دارای گوشت و خون بود !!!!!!!!!!!! آنچه محمد نفهمیده و او را گیج کرده واژۀ سامائل است . او نفهمیده که این کلمه در اسطوره های یهودی به معنای فرشته است . محمد سامائل را با سامری که به معنی سامارتیان است اشنباه گرفته . او میدانست که سامارتیان با یهودیان دشمن هستند .پس ساخت گوساله را به او نسبت داد . بدون شک محمد داستان خود را از داستانی که در باره جوربوامپادشاهی که بعدها سامری خوانده شد گرفته است . در داستانها امده که این پادشاه با ساختن گوساله مردم را به گناه واداشت . اما امام اما اما اما شهر سامری سالها پس از مرگ موسی ساخته شده و سامری در زمان موسی اصلا وجود نداشته است !!!!!!!!! بار دیگر یک اشتباه تاریخی الله مدینه و رسولش . باید خاطرنشان کنیم که در کتب یهودیان این هارون است که گوساله را می سازد و حرفی از سامری نیست .

در مورد سوره بقره آیه 52 و 53 مربوط به مردن و زنده شدن مردم است . این هم از کتاب و افسانه های یهود گرفته شده ( در کتاب سانهدرین ) و اگر بخواهیم ریشه این افسانه قرآنی را پیدا کنیم باید به کتاب exod نگاه کنید

فعلا همین قدر براتون کافیه اگه بقیه اش هم خواستید بگید براتون می نویسم ..... تا بعد . jesus is lord

Pherdous
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۵:۲۴
موضوع جالبی است.به نظر من بهتر است یکبار برای همیشه دوستان به این موضوع پاسخ دهند.من به شخصه گاها بعضی از آیات قرآن را که میخوانم ، باور کنید که احساس میکنم از خود جدا میشوم و در کمتر کتابی به همچین مطلبی برخورد کرده ام.در این مواقع با خود میگویم که این حقیقتا از کجا آمده؟به نظر من قرآن شگفتی ساز ترین کتاب است.
در پناه حق:Gol:

andishmand
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۷:۳۶
سلام. ابتدا به روش پاسخگویی برخی دوستان مسلمان معترضم. دوست گرامی اول پاسخ شبهات مخالفین را بدهید و بعد انها را از ظهور موعود بترسانید. جالب اینکه شما ایشان را از عذاب اخروی بیم نمیدهی و از مجازات شدن توسط مهدی میترسانید!

بیایید کاری کنیم که همه بدانند سلاح منطق در دست ماست.


نخستین سفسطۀ جناب مهاجر، سفسطۀ فرافکنی است. ایشان مدام از این شاخه به آن شاخه پریده اند و لازم است مدیران اجازۀ ادامه این روش را از سوی ایشان ندهند.



این را در جواب آن آقای بی ادبی که در مورد انجیل ما حرف مفت زده می نویسم .

بدون پاسخ به فرمایشات جناب مهاجر توجه دوستان را به پست زیر از خودشان جلب میکنم، تا خود مخاطبین قضاوت بفرمایند که چه کسی ادب ندارد و چه کسی حرفهای مفت میزند:

http://www.askquran.ir/showpost.php?p=75931&postcount=42



درود بر همه .
چون مطالب خیلی گسترده بود من خلاصه می نویسم چون مطلب خیلی زیاد است و بقیه را بعدا می نویسم . در هر حال همین هم برای جواب او و دیگران کافی است

هر چه قدر دوست داری شبهات را تکرار کن.این شبهات را بار صدم است که میبینم، ولی حق نداری در یک تاپیک واحد شروع به ایجاد شبهات مختلف کنی زیرا این برخلاف قانون سایت است. برای هر شبهه یک تاپیک مجزا.



موادری که اسلام از اعراب جاهل یاد گرفت و به کار برد .مثل سنگ زدن به شیطان . سعی بین مروه و صفا . وضو گرفتن . محدودیت ازدواج ( البته نه برای خود مؤسس مذهب ) . طواف کعبه و ....
چهار قرن پیش از میلاد عیسی مسیح منجی هرودت به ما مبگوید عربها دو خدا داشتند orotal - alitat بود . هرودت به سبب بیگانگی متوجه نشده اما در کتاب المعلقات و دیوان لابید که پیش از محمد میزیسته اند نام الله امده است . ( نتیجه اخلاقی یعنی الله نام خداوند اعراب جاهلی بود . پس نتیجه بسیار اخلاقی تر وقتی محمد میگوید الله اکبر یعنی الله از دخترانش لات و منا و عزی بزرگتر است که البته اعراب جاهلی هم این را قبول داشنند ) . محمد تمام موارد را از اعارب گرفت و سنگ سیاه و دیگر چیزهای مقدس همه از باورهای خرافی اعراب بود .و هیچ ربطی به ابراهیم نداشته است .


سفسطۀ ادعای بدون سند. شما فقط ادعا کردید. هیچ سندی که نشان دهد که این مراسم فقط مخصوص اعراب جاهلی بوده است و نیز ابراهیم هرگز به این اعمال دست نزده است معرفی نکردید.

در مورد الله اکبر هم در اینجا توضیحات لازم داده شده است: http://www.askquran.ir/showthread.php?t=3692


در گذشته اعراب بهترین شعرها را به دیوار کعبه می اویختند و هفت معلقات از این جمله اشعار بود . روزی فاطمه آیاتی از قرآن را می خواند که دختر امرالقیص فریاد میزند این ها را محمد ازیکی از اشعار پدر من برداشته و گفته است که از آسمان نازل شده !!!!!!!!!!! این داستان در بین اعراب انقدر معروف است که معلوم نیست چگونه محمدیها باور دارند که در لوح محفوظ !!! قرآن ثبت شده است . ( سوره 1 : 54 --- 31 : 29 ... 46 : 29 ....59:37 ...96:21 ....1:93 ) کپی اشعار ابوالقیص است البته با اندک تفاوتی در افعال !!!!!!!!


سفسطۀ فرافکنی و سفسطۀ ادعای بدون سند. سند شما بر این ادعایتان چیست؟

در ضمن ما در تاریخ شاعری با نام امرالقیص نداریم. اگر منظورتان امروؤلقیس است پاسخ به شبهات مربوط به شباهت اشعار ایشان به قرآن را در اینجا بخوانید:

http://antimajus.blogfa.com/post-69.aspx




محمد از مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و و مردم سبا یا یمنی های کنونی بسیار چیز وارد یاد گرفت و به الله چسباند.



سفسطۀ ادعای بدون استدلال. شما چطوری میخواهی ثابت کنی این سخنان را؟ بدون شک شما سندی تاریخی دارید که رسما اعلام میکند که حضرت محمد این کار را کرده است!!! پس این سند را به ما هم معرفی کنید.




مثال از سبا : از جمله مراسم انها هفت نماز در شبانه روز می باشد که پنج نوبت از آن مطابق با نماز محمدیها بود و ششین وعده در سحر و هفتمین در پایان ششمین ساعت شب . البته برای مسلمین نماز نافله و شب اختیاری است که بنابراین مطابق با نماز مردم سبا میشود!!!!!
مردم سبا بدون رکوع و سجده بر مردگان نماز میخواندند و ماه روزه انان سی روز است .

سفسطۀ ادعای بدون سند. سند این ادعا کجاست؟

چقدر جالب که خودت میگویی هفت نماز دارند و بعد بهانه میکنی که پنج تا از آنها با زمان نماز ما یکی است که همین را هم هنوز نتوانستی ثابت کنی. هر وقت ثابت کردی جوابت را میدهم.




بعضی از مردم سبا از ماندائین ها بودند که میگفتند مسیح عیسی به ظاهر به صلیب کشیده شده و در واقع او به دنیای نور و جاودانگی پیوسته که همین مطالب در قران بسیار تکرار شده ( سوره نسا 159 )


سفسطۀ مصادره به مطلوب و سفسطۀ ادعای بدون سند. شما اول ثابت کن مسیح واقعا به صلیب رفته است و بعد ثابت کن سبائیان چنین فرضی داشتند و جز انها هم کی این ادعا را نکرده تا بعد در موردش حرف بزنیم.



در مورد یهودیها : اگر داستان ابرایهم و و نمرود و آتش را ببینیم و آنرا با کتاب میدراش یکی از کتب قدیمی یهودیان مقایسه کنید انگاه همه میفهمید که این افسانه خنده دار از کجا امده ( یهودیان داستانهای بچگانه که در تلمود امده و یا سینه به سینه از پدرانشان یاد گرفته اند را مقدس و کلام خدا می دانند و محمد نیز همینطور فکر کرده و اینها را از یهودیان گرفته !!!! البته به نام وحی از الله!!!!!!) از اینکه محمد این داستان را به طور کامل در قرآن نیاورده این است که پیروانش و مردن عرب با این داستان آشنا بوده اند و آن را باور داشته اند . ( توجه کنید ) ( در قران نام پدر ابرایهم آذر امده اما در کتاب یهودی نام او ترا می باشد . یهودیان شرقی گاهی او را زارا می خواندند . احتمالاً محمد این نام را در سوریه شنیده .این لغت در فارسی قدیم ادهر بود که در فارسی جدید آذر به معنی آتش شد . شاید با توجه که این واژه به معنی آتش است یهودیان اشتباه کرده باشند و داستان در آتش افتادن را ساخته اند و محمد فرستاده خدا اینها را از یهودیان گرفته است و در قران اورده )

رهایی ابراهیم از آتش نتیجه اشتباه یک مفسر است ک (( در ترگوم " 5 کتب اول یهودیان " نوشته جاناتان بن عریل رجوع کنیم نویسنده این کتاب میگوید : اور نام مکانی است که قبل از اینکه ابراهیم به کنعان برود در انجا زندگی میکرد. در حال حاضر این مکان مغیار خوانده می شود لغت اور یا اورو یک واژه بابلی است که به معنی شهر است اما جناتان به این واژه بابلی آشنایی نداشت وبا خود فکر کرد که این واژه هم معنی لغت عبری ار ( ur ) به معنی نور که در عربی به معنی آتش است می باشد . سپس جمله را اینگونه معنی میکند که " من خدایی هستم که تورا از آتش چالدیس رهانیدم " ودر تفسیر آن میگوید خدا آتش را بر ابرایهم سرد کرد و نگذاشت بر او آسیبی وارد شود .
این داستان از اشتباه معنی کردن یک واژه درست شده . اما خنده دار این است که محمد میگوید این را جبرئیل از طرف الله مدینه برای من اورده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سفسطۀ مصادره به مطلوب. شما چگونه ثابت میکنید که این ماجرا افسانه بوده است؟ از کجا میگویید حضرت محمد این ماجرا را از تلمود برداشته است؟ خوب است که یهودیان کتب مقدس خود را ادر اختیار هیچ بنی بشری قرار نمیدهند و تبلیغ را حرام میدانند؛ پس چگونه حضرت محد به این ماجرا پی برده است؟

سفسطۀ تمسخر.جناب مهاجر شما حق ندارید وحی خوانده شدن قرآن را خنده دار بنامید.





در مورد داستان ملکه سبا و سلیمان : این داستان هم در ترگوم امده . با اندکی تفاوت . در ترگوم آمده سلیمان تختی داشن که 24 عقاب آنرا حمل میکردند اما در قران امده که عفریته جن اینکار را میکرد . در مورد فرستادن پرنده به دنبال ملکه صبا هر دو تشابه دارند اما در ترگوم جغد است و در قرآن هدهد!!!!!!! این داستان برای ( برادران عرب ) آنقدر باحال بوده که محمد آن را در قران اورده باز هم به نام الله مدینه !!!
در مورد کلمه جن به معنی خانم یا خانمهاست بخاطر کج فهمی نویسنده و مفسر یهودی انرا به معنی روحهای شیطانی گرفته . و قرآن هم به این دلیل سلیمان را دارای سپاهی می داند که از روح و اشباح و انسانهای گوناگون تشکیل شده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!! این به دلیل آن است که مردم عرب چون تحصیل نکرده بودند و نادان و با داستانهای تلمود بیشتز از انجیل مقدس آشنایی داشتند همه این حرفها را قبول و باور داشتند .

خواهشا شما از کجفهمی یهودیان در ترجه سخن نگویید. شما که ماجرای کشتی گرفتن فرشتۀ خدا با حضرت یعقوب را در ترجمۀ عهد عتیقتان تبدیل به کشتی گرفتن خدا و حضرت یعقوب میکنید، لطف کنید و به ترجمه های دیگران را غلط ننامید.

از این گذشته اصل این مطلب را بیاورید تا ببینیم آیا واقعا در ترجه و تفسیر خطایی صورت گرفته ای خیر.





در مورد هارون و ماروت !! در سوره بقره . بروید بخوانید ... و تفسیر ان هم در عرایض المجالس .. ( جک خوبی است ) این داستان باحال و خنده دار هم از یهود گرفته شده در کتاب میدراش فصل 64 و باز با تفسیر اشتباه در کتاب سفر پیدایش و باز هم این داستان ساخته شده و اشتباه را هم محمد باور کرده !!!!!!!!! و انرا وحی خوانده است !!!!!


سفسطۀ تمسخر. جناب مهاجر مؤدب باشید و داستانهای قرآنی را جک ننامید. هر چه باشد از ...

سفسطۀ ادعای بدون سند. من نمیدانم شما چطور میخواهید ثابت کنید ماجرای هاروت و ماروت هرگز رخ نداده است. چطور ثابت میکنید که این ماجرا را حضرت محمد از تلمودی برداشته است که یهودیان هرگز اجازۀ دسترسی او را بدان نمیدادند؟





موردی دیگر : اول آیه 170 سوره اراف را بخوانید و سوره بقره آیه 60 تا 86 . . در مورد کوه طور را خدا بالای سر یهودیان گرفت و انها را تهدید کرد !!!!!!!!!!!!!!!! ریشه این داستان از کتاب ابودازار فصل 5 گرفته شده . البته باز هم این داستان بر اثر کج فهمی یک واژۀ انجیلی ساخته شده و البته در دیگر کتب یهود وجود ندارد اما در قران کلام خدای الله مدینه امده است !!!!!!!!! در exod فصل 21 آمده وقتی وقتی موسی قانون را به مردم داد انان در پایین کوه ایستاده بودند اما چون بعضی از عامه یهود به چیزهای عجیب را دوست دارند مثل شماها ، عبارت پائین کوه را ، افراشته شدن کوه بالای سر بنی اسرائیل ترجمه کردند و این داستان قرآن و یهود بخاطر کج فهمی یک واژۀ است . ( از این همه اعجاز قرآن در شگفتممممممممممممممممممممم مممم)



آیه 170 از سوره اراف؟؟ من حس میکنم قصد تمسخر دارید. همینطور شما اعجاز قرآن را در اخر این نقل قول به مسخره گرفته اید. باید مراقب نوع حرف زدنتان باشید.

در ادامه باید عرض کنم همان سفسطه های فوق الذکر را به کار برده اید و باز هم ادعایتان قابل قبول نیست.




اعجازی دیگر در مورد گوساله در سوره طه آیه 86 : این آیه شگفت آور را بخوانید . حالا مفسران گفته اند علت جاندار بودن این گوساله آن بود که سامری از رد پای اسب جبرئیل مقداری خاک برداشت و در دهان گوساله ریخت .×!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این داستان مسخره و باز هم مسخره از کتاب pirqeyelize 450 یهودیان گرفته شده است . اما قرآن باز هم جلوتر رفته و گفه این گوساله همانند یک گوساله زنده دارای گوشت و خون بود !!!!!!!!!!!! آنچه محمد نفهمیده و او را گیج کرده واژۀ سامائل است . او نفهمیده که این کلمه در اسطوره های یهودی به معنای فرشته است . محمد سامائل را با سامری که به معنی سامارتیان است اشنباه گرفته . او میدانست که سامارتیان با یهودیان دشمن هستند .پس ساخت گوساله را به او نسبت داد . بدون شک محمد داستان خود را از داستانی که در باره جوربوامپادشاهی که بعدها سامری خوانده شد گرفته است . در داستانها امده که این پادشاه با ساختن گوساله مردم را به گناه واداشت . اما امام اما اما اما شهر سامری سالها پس از مرگ موسی ساخته شده و سامری در زمان موسی اصلا وجود نداشته است !!!!!!!!! بار دیگر یک اشتباه تاریخی الله مدینه و رسولش . باید خاطرنشان کنیم که در کتب یهودیان این هارون است که گوساله را می سازد و حرفی از سامری نیست .

در مورد سوره بقره آیه 52 و 53 مربوط به مردن و زنده شدن مردم است . این هم از کتاب و افسانه های یهود گرفته شده ( در کتاب سانهدرین ) و اگر بخواهیم ریشه این افسانه قرآنی را پیدا کنیم باید به کتاب exod نگاه کنید

فعلا همین قدر براتون کافیه اگه بقیه اش هم خواستید بگید براتون می نویسم ..... تا بعد . jesus is lord





دوست عزیز شما همچنان با الفاظ بدی در مورد مقدسات ما صحبت میکنید. من هم میتوانم این سخنان را به پولس برگردانم پس مؤدب باشید.

سایر سخناننتان هم که با پاسخهای فوق جواب گرفته اند.

مدیران گرامی لطفا به کاربران خاطی در مورد زیرپا نهادن احترام به مقدسات تذکرات لازم را بدهند

با سپاس
:Sham:

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۷:۴۷
این که تازه چیزی نبود عزیز من ... تازه من چیزی ننوشتم که . . چرا شلوغش میکنی . اگه جوابی داری بده . حالا توهین کرد و توطئه شد این حرفها قدیمی شده . بعد هم تو که میگی محمد سواد نداشت پس چطور تلمود را بخوونه . این داستانها در زمان او رواج داشته ( رواج داشته رواج داشته ) و همه میدانستند . پس خیال میکنی می گفتند او شعر میگه و شعرهای ما و داستانهای قدیمی را به اسم وحی آورده چی بوده ؟؟ در مورد اعراف اشتباه لپی بوده . حالا میتونی یه کم آتیش جهنم رو داغتر کنی برای جبران .

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۷:۵۰
هنوز تأثیر از هندوها و زرتشتی ها و سلمان و بلال و ماریه قبطی و ما مسیحیان مانده بود ؟ اما مثل اینکه نمیشه نوشت .

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۷:۵۵
هنوز تأثیر از هندوها و زرتشتی ها و سلمان و بلال و ماریه قبطی و ما مسیحیان مانده بود ؟ اما مثل اینکه نمیشه نوشت .
گفتم که اینها همه حرفهای شیطانه به زودی زود!!! متوجه میشوید

andishmand
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۷:۵۵
در مورد جواب شما وقت من باارزش تر است


:Ghash:

راه بسیار جالبی(!) را برای فرار از تاپیک برگزیدید ولی پستهای من روی تاپیک میماند و این به منزلۀ رشته شدن پنبۀ شماست عزیزم!


به هر حال من مانع شبهه افکنی شما هستم!



البته در قران هم چنین اشتباهی شده چون محمد تنها با مسیحیان رافضی برخورد داشت و انان مریم را پرستش میکردند ( که این شرک است ) اما محمد ندانسته است که اینها طرد شده اند از جانب کلیسای جامع مقدس و حالا امده و همن خرافات را وارد قرآن کرده . ما عیسی ررا آنطوری که شما فهمیده اید ، پسر خدا نمیدانیم .

سفسطۀ تحریف. مسیحیان میگویند عیسی پسر خدا بود و در عین حال خود خدا بود یعنی تجسمی از خدا. قرآن هم هر دوی این سخنان را از آنها نقل میفرماید. آیۀ هفدهم و هفتاد و دوم از سورۀ مائده آشکارا میگوید که مسیحیان مسیح را خدا میدانند و آیه 30 از سوره توبه هم ادعای اینکه مسیح پسر خداست را مطرح میکند.

جناب مهاجر اگر قرآن در جایی به ادعالی گروه منححرفی از مسیحیان که حضرت مریم مقدس را خدا میدانستند پاسخ دهند ایا نشانگر آنستکه از احوال سایر مسیحیون خبر نداشته است؟

من خیلی از مقالات همکیشانتان را خوانده ام راستش انچه شما میگویید را قرآن هم ذکر فرموده و پاسخهایی هم داده است.

andishmand
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۰۴
این که تازه چیزی نبود عزیز من ... تازه من چیزی ننوشتم که . . چرا شلوغش میکنی . اگه جوابی داری بده . حالا توهین کرد و توطئه شد این حرفها قدیمی شده .


مهمل است. شما حق توهین را ندارید. باید کاملا مؤدبانه در مورد مقدسات سخن بگویید در غیر این صورت با شما برخوردی آهنین میشود.


بعد هم تو که میگی محمد سواد نداشت پس چطور تلمود را بخوونه . این داستانها در زمان او رواج داشته ( رواج داشته رواج داشته ) و همه میدانستند . پس خیال میکنی می گفتند او شعر میگه و شعرهای ما و داستانهای قدیمی را به اسم وحی آورده چی بوده ؟؟


سفسطۀ نقل قول ناقص. من هرگز نگفتم از انجا که حضرت محمد سواد نداشته نمیتوانسته تلمود را بخواند. من گفتم یهودیان تبلیغ را حرام میدانند و نمیگذارند کسی منابع مقدسشان را بخواند، پس حضرت هرگز نمیتوانستند به نص تلمود دست بیابند.

سفسطۀ ادعای بدون استدلال. شما اول ثابت کن که حضرت محمد این سخنان را حتما از روی تلمود برداشته است و بعد بیا و از این نظریه دفاع کن.

در مورد اشعار قدیمی هم باید ثابت کنی منظور کفار دقیقا همین داستانها بوده است ولی خودت را خسته نکن. ادعای اساطیر الاولین را زمانی کفار مطرح کردند که هنوز ماجرای هاروت و ماروت به آتش انداختن حضرت ابراهیم به آتش مطرح نشده بود. زیرا این ماجرا ها در سوره های مدنی نقل شده است ولی این ادعا در سوره های مکی بازتاب داشته است.


حالا میتونی یه کم آتیش جهنم رو داغتر کنی برای جبران .

سفسطۀ تمسخر. شما حق ندارید دیگران را مسخره کنید.



هنوز تأثیر از هندوها و زرتشتی ها و سلمان و بلال و ماریه قبطی و ما مسیحیان مانده بود ؟ اما مثل اینکه نمیشه نوشت .

سفسطۀ مظلومنمایی. در سایر تاپیکها مطرح کنید و جواب بگیرید.

البته لطفا با دلیل! نه فقط ادعا!

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۲۴
علمای دین یهود و مسیح با اینکه میدانسیتند حضرت محمد (ص) حق است زیراکه در کتابهایشان امده بود و پیامبرشان هم فرموده بود ! اما باز اکثرا با او به مخالفت پرداختند و فریب شیطان را خوردند ! چه برسه به غیر علماهایشان ! گفتم که وقتی فرمایش پیامبر خودشان را قبول ندارند ....!!!

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۳۰
به نام خداوند یکتا
سلام بر دوستان خدا
با کمک خداخیلی ساده به همه ی با خدایان دنیا اسلام را ثابت میکنم .
این قضیه ی مسلمان بودن همه ی مردم حال حاضر دنیا و در غیر مسلمان بودن زیان کار بودن را در پیام های قبلیم هم توضیح وثابت کرده ام اما به جهت اهمیت موضوع و اینکه کمتر به این مساله ی بسیار مهم توجه میکنند متاسفانه حتی علما !!! باز هم میگویم و ایه ی 85 سوره ی ال عمران را فریاد میزنم چون دوست ندارم همنوعانم در کل کره ی زمین در این اخر زمان زیان کار باشند !!! چون برعکس همگان که متاسفانه به ملیت خیلی اهمیت میدهند مثلا میگویند فقط ما ایرانی ها ! من نه تنها بین همه ی ایرانی ها و ادم ها بلکه بین حیوان و گیاه و جن و فرشته و ادم و ... هم هیچ فرقی نمیبینم مگر به تقوا چه رسد به رنگ و نژاد و ملیت و ... !!!
واین هم سندش قران سوره ی انعام ایه ی 38 است که خداوند میفرمایند همه ی موجودات مانند بشر هستند و همگی در حال عبادت و تسبیح مند ( مگر بعضی ادم ها و جن های بدی که کفر ورزیدند ) (به جهت اختیاری که خداوند به انسان و جن داده است ) . و همگی به سوی من باز میگردند
و دلیل دیگر سوره ی انبیا ایه ی 92 و 93 که خداوند می فرمایند از این زمان به بعد (از زمان حضرت محمد به بعد ) دین شما فقط اسلام است ولی مردم باز در ( انتخاب) دین اختلاف دارند !!!
حالا خیلی ساده اش را هم که قبلا گفتم بگم مثلا چند هزار سال پیش در زمان پیامبری یکی از پیامبران مثلا حضرت نوح دیدید فقط و فقط انان که به دین حضرت نوح ایمان اوردند رستگار شدند و بقیه غرق شدند و کاری هم به این نبود که شاید بعضی ها به دین پیامبران قبلی بودند و فقط کسانی که به دین همان پیامبر همان زمان بودند در امان ماندند !!! زیرا پیامبر قبلی فرموده بودند که به پیامبر بعدی ایمان بیاورید وگرنه زیانکارید !!!
خداوند ادیانش را برای امتحان و به کمال رساندن ما ادمها از حضرت ادم تا حضرت خاتم به تدریج و برای ما کامل کرد وگرنه خود خداوند که از همان ابتدا کامل و بی نیاز به همه چیز و همه کس است !!! و نافرمانی از پیامبر خدا همان نافرمانی از خداست زیرا پیامبر خدا حرف خدا را میفرماید و همه ی پیامبران پیامبر بعدی و پیامبر اخرین حضرت محمد (ص) را مژده میدادند و یقین دارم در این اخر زمان همه زیانکارند مگر مسلمانان واقعی (نه مسلمانان اسمی) و کاملی که ایمان واقعی اورده و عمل شایسته انجام دهند و اوجبات و واجباتی را که خداوند مشخص کرده را انجام دهند و رسولان و حرف های خدا را از همان اولین تا اخرین یعنی از حضرت ادم تا حضرت مهدی (عج) که ظهورایشان هم انشاالله بسیار نزدیک است را بپذیرند و ایمان بیاورند هم قلبی هم زبانی و هم عملی .
به یگانگی و بزرگی و عزت و جلال پروردگارم سوگند که تمامی ادیان الهی خوب و مفید و سودمند هم برای دنیا وهم برای برزخ و هم برای اخرت ما انسانها هستند و این انسان های جاهل هستند که ادیان الهی را به غیر از قران تغییر دادند و زیان کار شدند . و در دنیا و کشورهای مسیحی که ان قدر کفر و گناه و بی حجابی و ... وجود دارد از دین پاک مسیح نیست بلکه از مسیحی نمایان سود جو یا نادانان و جاهلان است بلکه مسیح دین پاکی بود !!! و کجای ظاهر و باطن و حجاب حضرت مریم مادر حضرت عیسی مانند اینان است !
اما پیامی دارم برای شما مسیحیان خوب و یهودیان خوب و دیگر ادیان الهی خوب و کاری به مسیحیان و یهودیان گناهکار ندارم و برایشان دعای فهم حقایق را دارم ! که خداوند یکتایمان پیامبران را از همان ابتدای خلقت مان از حضرت ادم (ع) برای راهنمایی و رساندن ما به کمال افریده است و انها را را یکی پس از دیگری و پشت سر هم برگزید تا زمین یک لحظه از حجت خدا خالی نماند و نخواهد ماند و مردم باید به پیام خدا گوش فرا دهند و همه به دینی روند که در هر زمان فقط یک نفر از سوی خدا به پیامبری مبعوث شده بود یعنی در زمان پیامبری حضرت عیسی همه ی مردم دنیا میبایست فقط مسیحی میشدند اما عده ای فرمان خدا را اطاعت نکردند که مطمئن باشید انها زیان کارانند و یا در زمان حضرت نوح همه باید به همان دین حضرت نوح ایمان میاوردند که دیدید کسانی که ایمان اوردند با حضرت نوح رستگار شدند و همه ی انهایی که ایمان نیاوردند غرق شدند زیان کار شدند و پیامبر اخرین هم 1400 سال پیش حضرت محمد امد و همه ی مردم دنیا باید مسلمان شوند وگرنه خداوند درقران کتاب خودش که همه ی عاقلان وعلمای مسیح و یهود نیز تائید میکنند سوره ی ال عمران ایه ی 85 میفرمایند : هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی نمی پذیرم و در اخرت از زیان کاران خواهد بود !!!
یک سوال عقلانی اگر خدا یک مسلمان خوب را به بهشت برد و یک مسیحی خوب را نیز به بهشت برد که هیچ کدام ضرری نمیکنند !!! اما اگر فرمود چرا مسلمان نشدی و زیان کاری چه ؟؟؟!!!اگر فرمود چرا به پیامبر اخرینی که از سوی من امد و ادیان را کامل کرد نپیوستی چه و چرا کلام پیامبر دین خودت را هم قبول نکردی که فرمود خدا فرموده بعد از من به پیامبر بعدی و دین او که مژده داده بود ایمان بیاورید چه ؟؟؟!!!
معلوم است احتیاط شرط عقل است که در اولی نه مسلمان ضرر میکند و نه مسیحی اما در حالت دوم باز مسلمان ضرر نمیکند اما مسیحی ودیگر ادیان ضرر میکنند !!!
میخواهم به شما ثابت کنم که موسی به دین خودش و عیسی به دین خودش هم غلط است هم درست !!!
درست :بله مثلا کسانی که در زمان حضرت موسی بودند و ایمان اوردند و نیکوکار شدند و از دنیا رفتند خدا با همان دین انها را در اخرت میسنجد و بهشتی میکند و همین طور در مورد ادیان قبلی !!!
غلط : کسانی که در زمان حضرت موسی بودند و در زمان پیامبر بعدی یا خودشان و یا فرزندانشان بودند و فرمان خدا و حضرت موسی و پیامبر فعلیشان را اطاعت نکردند و در همان دین قبلی ماندند و زیان کار شدند و یا کسانی که در این زمان یعنی اخر زمان هستند و مسلمان نیستند !
اما خداوند میدانست که انسان های جاهل بسیارند و در دین فرقه فرقه میشوند و تعقل نمیکنند . همین الان جمعیت جهان چه قدر است ؟ چه تعداد کمی مسلمانند ؟ و چه تعداد بسیار کمتری مسلمان واقعی و کامل و شیعه هستند ؟ چه تعداد کمی از همین مسلمانان کامل و شیعه خوب به تمام معنا هستند ؟ چه تعداد بسیاری زیان کارانند!؟
در این اخر زمان هم فقط مسلمانان واقعی و شیعه و کامل و به تمام معنا خوب و پاک و خدایی رستگارند

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۳۹
همانطور که مسلمان گناهکار مسلمان نیست و مسلمان نماست همانطور هم مسیحیان و یهودیانی که به تمام کلام پیامبرانشان ایمان نیاوردند و ان را تحریف کردند و .... یهودی نما و مسیحی نمایند و به زودی خواهند فهمید !!!
اما امیدوارم در دنیا بفهمند چون در برزخ و اخرت همه میفهمند اما انجا دگر سودی ندارد !!!

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۴۲
اولا تو مس هم نیستی تا چه برسه به آهن . دوما ادعای کفار چه ربطی به هاروت و ماروت داره بنده خدا !!!!!!!!! من کی چنین حرفی زدم . اول برو بخون بعد .
راستی سفسطه یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما که نفهمیدیم !!!!!!!!!!
بعد هم چی رو ثابت کنم ؟؟/ این تو قرآن ترجمه قمشه ای هست . حالا سند سند سند نکن

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۴۷
آقای el درباره احمد و فارقلیط هم باید بگویم این بار هم مسلمین دچار سوء تفاهم شده اند . چنانکه مانی هم گفت من مسیح هستم اما زرتشتیان چون میدانستند در انجیل مقدس ما مسیح گفته بعد از من دیگری نیست حرف مانی را رد کردند . اگه تونستم درباره احمد و این اسم چیزی می نویسم

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۵۱
من نمیدانم این بحث تحریف کی تمام میشه و کی این حرف بچگانه و خنده دار را سر زبانها انداخته اما در مورد ارزش کتب مقدس ما از صدها اثر قدیمی حتی مربوط به 700 سال قبل از مسیح منجی ثابت شده که حتی یک کلمه هم جابجا نشده . ت.جه داشته باش مثل اینکه در مورد کتاب مقدس متآسفانه هیچ مطالعه ای ندارید . بروید و سایتهای مسیحی را ببینید . یا از هر کلیسایی که دوست دارید در بپرسید . کار سختی هست ؟؟

andishmand
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۵۳
اولا تو مس هم نیستی تا چه برسه به آهن . دوما ادعای کفار چه ربطی به هاروت و ماروت داره بنده خدا !!!!!!!!! من کی چنین حرفی زدم . اول برو بخون بعد .
راستی سفسطه یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما که نفهمیدیم !!!!!!!!!!
بعد هم چی رو ثابت کنم ؟؟/ این تو قرآن ترجمه قمشه ای هست . حالا سند سند سند نکن


من موظف نیستم اصول اولیه بحث منطقی را به افرادی چون شما که ادب بحث کردن ندارید یاد بدهم. سخن باید با پشتوانۀ دلایل و برهاین و اسناد باشد. اگر دلیلی ندارید ادعای شما هم باطل است.

andishmand
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۵۵
من نمیدانم این بحث تحریف کی تمام میشه و کی این حرف بچگانه و خنده دار را سر زبانها انداخته اما در مورد ارزش کتب مقدس ما از صدها اثر قدیمی حتی مربوط به 700 سال قبل از مسیح منجی ثابت شده که حتی یک کلمه هم جابجا نشده . ت.جه داشته باش مثل اینکه در مورد کتاب مقدس متآسفانه هیچ مطالعه ای ندارید . بروید و سایتهای مسیحی را ببینید . یا از هر کلیسایی که دوست دارید در بپرسید . کار سختی هست ؟؟


سفسطۀ سمی کردن چاه. این تاپیک محل بحث انجیل نیست. در مورد انجیل بحثهایی شده و خواهد شد که شما به هیچکدامشان پاسخی قانع کننده ندادید و فقط طرح کنندگان ایرادها را به هجو و تمسخر گرفتید.

کتاب مقدستان را هم خوانده ایم! اگر برخی نخوانده اند مشکل خودشان است. ما به میزان کافی با این کتاب مقدس آشنا هستیم.

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۵۷
آقا یا خانم اندیشمند اونیکه باید بخنده منم . چون در مقابل حرفهای من هیچ مطلب مفیدی نگفتی چون چیزی نداری بگی حالا ای بیا بگو به نام خدا . اینجانب در مقابل خطر صهیونیسم جهانی با تمام قدرت ایستاده ام ................

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۸:۵۹
بابا تو چی میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سند سند یعنی چی ؟ باید من کتاب یهودی را برات نوشتم . دیگه چه سندی میخوای . نکنه اینم تحریف کردم

andishmand
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۹:۰۰
آقا یا خانم اندیشمند اونیکه باید بخنده منم . چون در مقابل حرفهای من هیچ مطلب مفیدی نگفتی چون چیزی نداری بگی حالا ای بیا بگو به نام خدا . اینجانب در مقابل خطر صهیونیسم جهانی با تمام قدرت ایستاده ام ................


سفسطۀ عوامفریبی. جناب مهاجر استدلالات هر دوی ما بر روی این تاپیک باقی است. شما بارها جملات و کلماتی را به من نسبت دادی که من نگفتم و پاسخ تمام ادعاهایت داده شد. شما فقط ادعا کردی و سندی نیاوردی و فقط تند و تند جواب منرا دادی . حتی فرصثت نکردی جملاتم را بخوانی.

من با کمال میل قضاوت را به مخاطبین میسپارم.

andishmand
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۱۹:۰۲
بابا تو چی میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سند سند یعنی چی ؟ باید من کتاب یهودی را برات نوشتم . دیگه چه سندی میخوای . نکنه اینم تحریف کردم

سفسطۀ تجاهل. یعنی شما نمیفهمی من چی میگم دیگه؟

این پست رو با دقت بخون. اگر باز هم متوجه نشدی من چی میگم دیگه مشکل از من نیست: http://www.askquran.ir/showpost.php?p=80366&postcount=7


:Sham:

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۲۱:۰۵
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
دیدی گفتم شما مسیحی نیستید یک مسیحی واقعی تحت هر شرایطی توهین نمیکنند و مسخره نمیکنند و ... !!! من یک مسیحی واقعی را دوست دارم چون یک انسان است و یا مسلمان شده یا مسلمان میشود ولی در کل یک انسان است و از روح خداست من از همه میخوام به هیچ وجه به هم توهین نکنند که این گناهی بزرگ است در ضمن از دوست عزیزم اقای مهاجر میخواهم که از علمای واقعی مسیحی بپرسند قضیه ی احمد را خیلی بهتر است تا از علما نماها و ....!!!!

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۲۱:۴۶
به نام خداوند یکتا

سلام بر دوستان خدا
مهم نیست از کیه مهم اینه که به حق برسید

دلایل تحریف تورات

چنانکه می‌دانیم تورات (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA&PHPSESSID=707d5233a053b7ca1da4fc44a674dc56) از جانب خداوند متعال بر حضرت موسی نازل گردیده اما شواهد و مدارک قطعی نشان می‌دهد که تورات اصلی از دست رفته است که در اینجا به سه دلیل عمده اشاره می‌کنیم.

*وجود داستان وفات حضرت موسی در متن کتاب

اولین دلیل بر این مدعی این است که در تورات فعلی داستان وفات حضرت موسی وحوادث بعد از آن و عزاداری مردم بنی اسرائیل ومدت عمر آن حضرت را شرح می‌دهد.

*اعتراف بعضی از کتابهای عهد عتیق

سند بعدی اعتراف بعضی از کتابهای عهد عتیق در این باره است مانند عهد عتیق چاپ لندن سال 1901 میلادی، کتاب اول پادشاهان باب هشتم آیه یک تاده که اشاره به سرنوشت نامعلوم الواح تورات دارد.

*داستان کشتی گرفتن خدا با حضرت یعقوب

و دلیل سوم مطالب نادرستی است که در این کتاب‌ها دیده می‌شود از جمله تصویری که آنها از خداوند متعال در داستان کشتی گرفتن خدا با حضرت یعقوب ارائه می‌دهد.

دلایل تحریف انجیل

*شرح زندگانی حضرت عیسی و حوادث بعد از آن

در مورد انجیلهای چهارگانه نیز وضع به همین منوال می‌باشد، در آنها نیز اولا درباره حضرت عیسی و شرح زندگانی او، داستان به دار زدن حضرت عیسی و حوادث بعد از آن نوشته شده است.

*انجیلهای چهارگانه

بنابه شواهد تاریخی انجیلهای چهارگانه را سالها بعد از عروج حضرت عیسی نوشته‌اند به طوری که بعد از حضرت عیسی انجیلهای فراوان و مختلفی در دست مردم بوده است تا اینکه بالاخره شورای کلیسا تمام انجیل‌ها را بی اعتبار اعلام کرده و تنها به چهار انجیل از بین آنها رسمیت داد.

*محتویات انجیل

همچنین بعضی از محتویات انجیل نیز دلیل بر تحریف شدن آن می‌باشد از جمله نسبت‌هایی که به حضرت عیسی در مورد ادعای پسر خدا بودن می‌دهد.

مهمترین دلایل تحریف نشدن قرآن

اما در میان کتابهای آسمانی که برای هدایت بشر از طرف خداوند نازل گردیده تنها قرآن (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86&PHPSESSID=707d5233a053b7ca1da4fc44a674dc56) است که از تحریف بدور مانده و با وجود دعوت خود قرآن مبنی بر مقابله به مثل کردن با آن هر چند به اندازه یک سوره کوچک باشد نیز بشر نتوانسته به مقابله با آن در آمده و بر عکس همیشه در مقابلش اقرار به ضعف خود نموده است که در اینجا به طور فهرست وار به برخی از مهمترین دلایل عدم تحریفش اشاره می‌کنیم:

*شواهد عقلی

و آن اینکه چون قرآن آخرین کتاب آسمانی است اگر تحریف شده باشد دیگر منبع صحیحی برای هدایت بشر در دست نخواهد بود.

*شواهد تاریخی

که نشان می‌دهد که مسلمانان به جمع آوری و حفظ و قرائت و نگارش قرآن اهتمام شدید ورزیده‌اند و تمام آن در زمان خود پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله جمع آوری شده و توسط کاتبان متعدد نگاشته شده است و حفاظ فراوانی داشته است.

*اعجاز قرآن

ساختار برجسته و الهی قرآن که امکان اضافه کردن حتی سوره‌ای را به قرآن را نمی‌دهد و اینکه دشمنان اسلام با وجود تمام تلاشی که برای از بین بردن اسلام داشتند نتوانستند به تحدی قرآن پاسخ دهند و حتی یک سوره مانند آن را بیاورند دلیل بر اعجاز قرآن (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2+%D9% 82%D8%B1%D8%A2%D9%86&PHPSESSID=707d5233a053b7ca1da4fc44a674dc56) است. البته زیبایی قرآن فقط در لفظ نیست بلکه دارای معانی و مفاهیم عمیق و والایی نیز می‌باشد. که یکی از اعجازهای معنوی قرآن عدم وجود اختلاف در آن است در حالی که در طی بیست و سه سال و در شرایط مختلف بر پیامبر نازل گشته است. "افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا" (نساء آیه 82)

*تضمیین خدا

خود آیات قرآن که اشاره به این مطلب دارد مانند آیه حفظ "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون".

*احادیث معتبر

احادیث از جمله حدیث ثقلین از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله.

اظهار نظرهای برجستگان غربی و شرقی

در پایان به پاره ای از نظرات و اظهار نظرهای تعدادی از افراد برجسته غربی و شرقی در مورد قرآن می‌پردازیم.
جان دیون پورت مولف کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن می‌نوبسد:
همه این معنی را قبول دارند که قرآن با بلیغ‌ترین و فصیح ترین لسان و به لهجه قریش که نجیب ترین و مودب ترین عرب‌ها هستند نازل شده... ومملو از درخشنده ترین اشکال و محکم‌ترین تشبیهات است.
گوته ریاضی دان و شاعر معروف آلمانی درباره قرآن می‌گوید:
"ما، در ابتدا از قرآن روگردان بودیم اما طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب نموده و ما را دچار حیرت ساخت تا آنجا که در برابر اصول و قواعد علمی و بزرگ آن سرتسلیم فرود آوردیم، در مطابقه الفاظ با معانی آن عظمت امتیازاتش آشکار می‌گردد، شان و علو و برتری آن بیشتر جلوه گر می‌شود، من معتقدم که این کتاب به زدودی اثر نجات بخش و عمیق خود را در سراسر گیتی به جای گذارده و بالاخره جهان مدار خواهد شد
دکتر گوستاولوبون مستشرق فرانسوی و وزیر فرهنگ اسبق آن کشور در کتاب "تمدن اسلام و عرب" می‌نویسد:
مکتب اخلاق قرآن عالیترین روش فضایل اخلاقی است، قرآن مردم را به صدقه و احسان و عفت و بزرگواری، اعتدال و میانه روی تشویق نموده و آنها را به اهمیت وفای به عهد (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C+%D8%A8%D9% 87+%D8%B9%D9%87%D8%AF&PHPSESSID=707d5233a053b7ca1da4fc44a674dc56) وپیمان خوانده و به دوستی با همسایگان و پیوست با خویشاوندان و دادن حقوق مستحقان و مراعات بیوه رنان و درماندگان و اهتمام در امر یتیمان و بی پدران دستور داده است، اینها است آن آداب و تربیت عالیه‌ای که قرآن مردم را به سوی آن دعوت کرده و این تربیت و آداب آن به مراتب بالاتر از انجیل و آداب آن است.
تولستوی دانشمند ونویسنده مشهور شوروی در کتابی به نام "حکم محمد" چنین می‌نویسد:
"هرکس که بخواهد سادگی و بی پیرایه بودن اسلام را دریابد باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد در آنجا قوانین و تعلیماتی برمبنای حقایق روشن و آشکار صادر و احکام آسان وساده برای عموم بیان شده است، در این کتاب آیات فراوانی است که به خوبی بر مقام عالی دین اسلام و پاکی روح آورنده آن گواهی می‌دهد.

بر این اساس است که قرآن چون مطابق فطرت انسانی تنظیم گشته بعنوان بهترین و بزرگترین کتاب بشریت بار سنگین هدایت بشر را بر دوش کشیده و خواستار بیداری بشر از خواب غفلت بوده و به وی گوشزد می‌کند که حقیقت یکی است و تمام پیامبران هدفشان یکی است و هر مکتبی غیر از مکتب الهی نابود شدنی است و اعلان میدارد که" قطعا این قرآن به -آئینی- که خود پایدارتر است راه می‌نماید...اسراء آیه 9".

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۲۱:۴۷
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
اگر با خدا باشید نه با شیطان
به حق میرسید نه به باطل
خواهش میکنم با نیت پاک و خدایی و با کمک خواستن از خدا بخوانید وگرنه ...!!!

مطالب در تایید دستبرد در عهد جدید و به خصوص در عهد قدیم ، آنقدر زیاد است که نمی توان از آنها چشم پوشید.دکتر موریس بوکای بعد از تحقیقات گسترده اش در کتاب مقدس، می گوید:"بازخوانی کامل اناجیل می تواند مسیحیان را به گونه ای دهشتناک به تشویش اندازد"(نگاهی نزدیک به مسیحیت ص62)


او معتقد شد که تناقشات موجود در اناجیل از آن روست که این کتاب ها دارای بخش هایی است که تنها نتیجه ی خیال بافی های بشری است ، همانگونه که لوقا هم آنرا تنها مجموعه ای از داستان ها می داند. و بنابراین غیب در آن راهی ندارد.


کتاب "مسیحیت" نوشته ی آل سحاق بیش از 300 مورد تناقض را فقط در عهد جدید که مشکل کمتری از عهد قدیم دارد بیان می کند که اگر از بی انصافی ها ی او و موارد قابل توجیه چشم پوشی کنیم ،حداقل 100 مورد آنها اشکالاتی کاملا وارد است و از آن جمله است تناقض اناجیل در بیان واقعه ی دستگیری عیسی که از بیان آن و بسیاری موارد دیگر چشم پوشی می کنم.مگر آنکه دوستان باز انکار کنند و بخواهند به شعور خوانندگان محترم توهین کنند و من مجبور شوم آنچه را می دانم بگویم.این بحث را اینجا با اعترافی از توماس میشل به پایان می بریم:


توماس ميشل كشيش كاتوليك مي‏نويسد: «مسيحيان معتقدند: خداوند كتاب‏هاي مقدس را به وسيله مؤلفان بشري نوشته است. هر يك از آنان در عصري خاص مي‏زيسته و به رنگ زمان خود در آمده بوده‏اند. همچنين اين مؤلفان مانند ديگر انسان‏ها با محدوديت‏هاي زبان و تنگناهاي علمي دست به گريبان بوده‏اند. اصولاً مسيحيان نمي‏گويند كه خدا كتاب‏هاي مقدس را بر مؤلفان بشري


املا كرده است؛ بلكه معتقدند او به ايشان براي بيان پيام الهي به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگي ويژه، توفيق داده است. به عقيده همه مسيحيان، اصل پيام از خدا آمده و در نتيجه حق است؛ اما شكل پيام تنها به خدا مربوط نمي‏شود؛ بلكه به عامل بشري نيز ارتباط مي‏يابد. اين عامل بشري، نويسنده كتاب است كه مانند همه مردم محدود و در


معرض خطا است. گاهي اين نويسنده بشري نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه‏آميزي دارد كه اثر آن در متن كتاب باقي مي‏ماند»توماس ميشل، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، ص 27 26.





در ادامه ی بحث های مطرح شده می خواهم به ادعای قرآن مبنی بر بشارت بر پیامبری محمد بپردازم.


مقدمه:


در جهان چند مجموعه ی دینی یافت می شود؛مثلا ادیان ابراهیمی یک مجموعه و ادیان هند و چین مجموعه ی دیگری را تشکیل می دهند.هر دینی که متاخر است،ادعا می کند که ظهور آن در ادیان قبلی مجموعه ی خودش پیشگویی شده است.از این رو مسیحیان از گذشته های دور در تلاش بوده اند پیشگویی ظهور حضرت عیسی را در عهد عتیق یعنی کتاب یهودیان پیدا کنند(آشنایی با ادیان بزرگ،حسن توفیقی ص 110)


باید گفت که عین همین ادعا را مسلمانان در اثبات پیامبری محمد دارند و معتقدند یک مسیحی واقعی ، بعد از دیدن این بشارت ها باید مسلمان شود.و اگر بعد از آنکه حقیقت برایش روشن شد از حق اعراض کند او را عذابی سخت در پیش است.


اما صاحبان ادیان(مسیحی ، یهودی و...) را در صورت ایمان به خدا و روز قیامت و عمل صالح ، بهشتی می داند(بقره 62):


كساني كه (به پيامبر اسلام) ايمان آورده‏اند، و كساني كه به آئين يهود گرويدند و نصاري و صابئان ( پيروان يحيي) هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند ، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است; و هيچ‏گونه ترس و اندوهي براي آنها نيست. (هر كدام از پيروان اديان الهي، كه در عصر و زمان خود، بر طبق وظايف و فرمان دين عمل كرده‏اند، ماجور و رستگارند.)


.اما وقتی می گوید عمل صالح ،در آیات دیگر آنرا منوط به عمل به آنچه که خدا گفته است می داند و ایمان به پیامبر آخر الزمان یعنی محمد را از خصوصیات کسی می داند که بخواهد به انجیل و تورات عمل کند.


یعنی صاحبان ادیان اگر بخواهند به خدا و روز قیامت ایمان آورده عمل صالح انجام دهند اولین کار این است که تسلیم حق شده مسلمان شوند.


به شأن نزول این آیه توجه کنید:


سلمان فارسی در اولین شرفیابی خود به حضور پیامبر اکرم از دوستان و راهبان دیر موصل سخن به میان آورد و در حالی که گروهی دور پیامبر حلقه زده بودند روبه پیامبر کرد و گفت:تمام راهبان دیر موصل در انتظار شما به سر می بردند،ولی متاسفانه قبل از دیدار شما چشم از جهان فروبستند؛در این لحظه کسی به سلمان گفت:آنان اهل آتش هستند.این مطلب بر سلمان گران آمد(بسیار ناراحت شد)در این موقع آیه ی بالا نازل شد و اعلام داشت آنهاکه به ادیان حق گذشته ایمان حقیقی داشته باشند اگر چه عصر پر فضیلت پیامبر گذشته را درک نکنند اهل نجات خواهند بود( سلمان فارسی یک زردشتی بود که به دنبال دین حق برخواست و با مسیحیت آشنا شد و مسیحی شد.سپس با طلوع اسلام(که به اعتقاد مسلمانان در کتاب انجیل به آن وعده داده شده بود) به مکه رفت و چون محمد مبعوث شد و او در انتظارش بود به او ایمان آورد.)





بشارت به آمدن محمد در عهد جدید:





قرآن در برخی موارد به آگاهی یهود و مسیحیت از آمدن پیامبری در آخر الزمان اشاره می کند.نیز می افزاید که نشانه های آن پیامبر در کتاب های آسمانی ایشان آمده است.:


- همان ها که از فرستاده (خدا) ،پیامبر درس نخوانده پیروی می کنند؛ پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است می یابند....(اعراف157)





- کسانی که کتاب (آسمانی ) به آنان داده ایم او (پیامبر) را همچون فرزندان خود می شناسند؛ اما جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می کنند.(بقره146)





جای دیگر قرآن به روشنی تاکید می کند که مسیح به روشنی ، نام پیامبر را آورده و به آمدنش مژده داده است:


و (به یاد آرید)هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت:ای بنی اسرائیل!من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم، در حالی که تصدیق کننده ی کتابی هستم که قبل از من فرستاده شده، و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نام او احمد است...(صف 6)





این آیه ی اخیر و نام احمد را به خاطر داشته باشید.


اگر فرض تغییر کتب انجیل وتورات را بعد از بعثت پیامبر اسلام رد کنیم ، باید در همین انجیل و تورات اثری از این بشارت باشد. گرچه اگر هم باشد ،مانند بشارت به آمدن عیسی مسیح در عهد عتیق، همراه با اشارات و رموز است و مستقیما اسم او نباید آمده باشد چرا که انسانها باید امتحان شوند ودر شرایطی قرار بگیرند که بتوانند حق را کتمان کنند وگر نه امتحانی در کار نخواهد بود.و مسلمانان معتقدند همانطور که یهود با ظهور عیسی امتحان شد،نصارا(مسیحیان)هم با ظهور محمد امتحان شدند.


اما قران ادعا دارد که عیسی نام محمد یا همان احمد را به زبان آورده است:


و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده ( تورات) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است! هنگامى كه او ( احمد) با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: اين سحرى است آشكار! (الصف 6 )


.گرچه ممکن است کلامی از عیسی بیان شده باشد و در انجیل نیامده باشد اما مسلمانان اصرار دارند آنچه که در این آیه آمده اشاره به متن اناجیل دارد.


پس باید نام محمد (یا احمد )در اناجیل آمده باشد.البته موضوع بحث ما انجیل برنابا نیست گرچه بحث در مورد آن بسیار شیرین است اما از اصل مطلب دور می شویم.فقط همین قدر بدانید که همانقدر که ما مسیحیان این انجیل را قبول نداریم،مسلمانان هم قبول ندارند.چرا که در آن برخی اعتقادات در مورد آفرینش و داستان هایی آمده که اصلا با اعتقادات آنها جور نیست.از نظر آنها، یا این انجیل برنابای حواری است که به علت رایج نبودن به راحتی تحریف شده و یا اساسا آن رایک یهودی مسلمان شده برای مسیحیان نوشته و برخی عقاید خود را که از تضادشان با اسلام اطلاعی نداشته در آن گنجانده است.البته کسانی که برنابا را مطالعه کرده اند متوجه خواهند شد که حد اقل حالت دوم بعید به نظر می رسد و می توان گفت اعتقاد اول ،اعتقاد عموم مسلمانان در مورد انجیل برنابا است.





بررسی ادعا در عهد عتیق:





آیات زیادی در عهد عتیق و جدید وجود دارد و نشانه هایی که مسلمانان آن را به وعده بر پیامبر اسلام مربوط میکنند.مثل آیاتی از کتاب اشعیا و ... که برخی از آنها را ما نشانه های عیسی در عهد عتیق می دانیم.برای تحقیق در این موضوع به کتاب اشعیا باب چهل و دوم مراجعه کنید.برخی از یهود که در ابتدای اسلام مسلمان شدند مثل وهب بن منبه بر این اساس استدلال کرده اند.گرچه علمای یهود بشارت را به حضرت ماشیح نسبت می دهند اما قرائن چیز دیگری را نشان می دهد.در همان ابتدا ی آیات کسی که خواهد آمد را "برگزیده ی خدا" می نامد و ترجمه ی عربی آن می شود "مصطفی" که از نام های محمد است. من در این مورد نظری ندارم و اطلاعات زیادی هم ندارم و اما برویم سراغ عهد جدید:


بررسی ادعا در عهد جدید:





اما در این قسمت دو مسئله را بررسی می کنیم که هر دو مربوط به انجیل یوحنا است.


1


و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم و کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سوال کنند که تو کیستی؟(یوحنا 7:19)


آنچه از تاریخ بر می آید ، حضرت موسی گروهی 70 نفره از کاهنان را مامور کرده بود که در طول زمان به دنبال 3 فرد خاص بگردند.و هر کس از این کاهنان می مرد کاهن دیگری جای او را می گرفت.آنها به دنبال 3 نفر می گشتند(مسیا،ایلیا و دیگری که نامش در عهدین نیامده و مسلمانان این را از موارد تحریف بنی اسراییل می دانند و در انجیل یوحنا نام او آن نبی است) و مامور بودند هر یک از این افراد را یافتند او را امتحان کرده و وقتی مطمئن شدند که راست می گوید به او ایمان بیاورند.


پس از او سوال کرده،گفتند :" اگر تو الیاس و مسیح و آن نبی نیستی ، پس برای چه تعمید می دهی؟"(یوحنا 7:26)


اما بعد از مدتی با قدرت گرفتن روحانیون بنی اسراییل و گذشت زمان و فاسد شدن کاهنان، این گروه تمام تلاشش این بود که آنها را که موسی گفته بود بیابند و مانند سایر انبیا به قتل برسانند تا قدرتشان مستدام بماند.


همان طور که می دانیم کاهنان یهود به خوبی می دانستند که عیسی یکی از همان سه نفر است که موسی به آمدنش وعده داده بود(بر اساس یوحنا46-5:47 و یوحنا 45-7:52). اما هرگز عیسی را با آن همه معجزات نپذیرفتند .


عده ای از مردم با دیدن عیسی گمان کردند که او آن نبی است و برخی گمان کردند او مسیح است:


آنگاه بسیاری از این گروه چون این کلام را شنیدند،گفتند:"در حقیقت این شخص همان نبی است.و برخی گفتند "او مسیح است"...(یوحنا 40-7:44)





به اعتقاد برخی دانشمندان مسیحی الیا همان یحیی است گر چه خودش این را رد می کند(یوحنا 1:21) ولی می توان دلیل آن را ترس از دست دادن جان دانست.اما آن نبی کیست که قبل از عیسی نیامد و بعد از عیسی فراموش شد؟ چرا هیچ اثری از او نیست؟کسی که یهود به دنبالش بود چه شد؟





اگرچه این سوال ذهن را به خود مشغول می کند اما چون هیچ نام و نشانی از او نیست نمی دانیم او کیست.ولی چیزی که هست اینکه ما از آن غافل بوده ایم.شاید هم تحریف کنندگان فراموش کرده اند در حین ترجمه آن را حذف کنند و ترجیح داده اند تنها نام او مخفی بماند.اما این به تنهایی برای مسلمانان هیچ نفعی ندارد و بر پیامبری محمد دلیل محکمی نیست.


و اما مورد دیگر:


2


به آیات زیر از یوحنا خیلی خیلی و کلمه به کلمه دقت کنید:


1- و من از پدر (درخواست) سوال می کنم و(پاراکلیطوس) "تسلی دهنده ای" دیگر به شما عطا خواهد کرد.(14:16 یوحنا)


2- لیکن(پاراکلیطوس یا فارقلیط) "تسلی دهنده" یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من می فرستد،او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد(یوحنا 14:26)


3- و من به شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است،زیرا اگر نروم تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد؛اما اگر بروم او را نزد شما می فرستم.و چون او آید جهان را بر گناه و عدالت وداوری ملزم خواهد نمود(یوحنا11 -16:7)


4- و لیکن چون او یعنی روح راستی آید،شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد؛زیرا که از خود تکلم نمی کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت... (یوحنا 16:13)


5- و اما چون "تسلی دهنده" که او را از جانب پدرنزد شما می فرستم آید،یعنی روح راستی که از پدر صادر میگردد،او بر من شهادت خواهد داد(یوحنا27- 15:26) .





تسلی بخش انسان است یا روح القدس:





آنچه در زیر می خوانید خلاصه ای از استدلالات کتاب "انیس الاعلام فی نصره الاسلام" است(جلد 5 ص 139-172) که سرگذشت نویسنده ی کتاب را در انتها خواهم آورد:


می دانید که عیسی ناصری به زبان عبری سخن می گفت.اما اناجیل به جز متی که در ابتدا عبرانی بوده و به یونانی برگردانده شده ، از همان ابتدا به یونانی نوشته شده اند. بنا براین ،مسیح به زبان عبری به آمدن پیامبر اسلام بشارت داده و آن گاه یوحنا آن را به یونانی ترجمه کرده است.یوحنا می بایست اسامی را آنگونه که به کار برده بود منتقل می کرد و از ترجمه ی معنایی آن دوری می گزید.با تاسف باید گفت که این اصل،از نظر یوحنا دور مانده و همین امر سبب از میان رفتن واژه ی اصلی و بروز اختلاف در مقصود مسیح شده است.


عیسی از فردی که در آینده می آمده،یاد کرده و ظهور او را بشارت داده است.یوحنا در برابر واژه ای که عیسی به کار برده بود، کلمه ای را استفاده نموده که امروز در تعیین معنای دقیق آن تردید داریم.


درمعادل سازی یوحنا با دو واژه ی نزدیک به هم رو به روهستیم که در تلفظ بسیار به هم نزدیک هستند و از آنجا که تعالیم مسیح شفاهی بوده ممکن است هر یک به دیگری تبدیل شده باشد:


"پاراکلیطوس Paracletos" و "پریکلیطوس Pericletos"





کلمه ی اول به معنای تسلی بخش و کمک کننده است و کلمه دوم با احمد مترادف بوده و معنای محمود و ستوده را میرساند.


نزدیکی دو واژه در نوشتار و گفتار و شنیدار ،سبب گشته تا در تعیین مصداق کسی که به آمدن او بشارت داده شده، سرگردان شویم.مفسران و مترجمان انجیل یوحنا، معنای نخست را پذیرفته و مراد از آن را روح القدس می دانند؛همان کسی که پنجاه روز پس از به صلیب آویخته شدن مسیح بر شاگردان او نازل شد.اما قرائن بسیاری نشان می دهد که کلمه ی پاراکلیطوس به معنای محمود بوده و نمی تواند مراد از آن روح القدس باشد.در ذیل به برخی از قراین اشاره می شود:


1- در مورد شماره ی 1 دیدید که بعد از تسلی دهنده ، لفظ دیگر به کار برده شده است. روح القدس یکی است و تعدد بردار نیست ودر اینجا نمی تواند منظور روح القدس باشد.اما پیامبران اینچنین نیستند و یکی پس از دیگری می آیند.


2- در نص ذکر شده از فرد موعود ، به عنوان کسی که "همیشه با انسان ها بماند" سخن رفته است.این امر با خاتمیت پیامبر اسلام سازگار و هماهنگ است؛زیرا دین او جاودانی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد.


3- آنجا که می گوید : لیکن"تسلی دهنده" یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من می فرستد،او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد(یوحنا 14:26) ،سزاوار است که مراد از فرد موعود را پیامبری بدانیم که زمانی پس از پیامبر پیشین و در پی از یاد رفتن دین گذشته و آغاز کهنگی آن ،آمده تا دین خدا را به مردم یاد آوری کند و تذکر دهد.


افزون بر این اگر مراد از آن روح القدس باشد که در همان روزهای کوتاه پس از مسیح (پنجاه روز پس از او) بر شاگردان وی ظاهر شده باشد،آیا گمان می رود که حواریون در همین زمان کوتاه آموزه های مسیح را از یاد برده باشند تا موعود بیاید و آنها را از نو یادآوری کند؟


4- مسیح می گفت :"...اگر نروم تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد؛اما اگر بروم او را نزد شما می فرستم..." (یوحنا11 -16:7)


اگر موعود را "روح القدس" بدانیم ،هم روزگاری او با عیسی و یارانش ؛تعلیق ذکر شده در کلام عیسی را خالی از معنا و فایده خواهد ساخت ؛چون او در زمان زندگی عیسی و هنگامی که یارانش را برای تبشیر می فرستاد هم بر آنها نازل می شد و این حرف عیسی که اگر نروم او نمی آید بی معنی خواهد بود. حال آنکه تعلیق به کار گرفته شده در سخن عیسی با تفسیر فرد موعود به پیامبری که از پی او می آید سازگار است ؛علاوه این که آن پیامبر دارای رسالت جهانی است( بر اساس یوحنا11 -16:7) و اگر با مسیح هم روزگار باشد ،آنگاه امت عیسی بایداز دو شریعت پیروی کنند و این خردمندانه نیست.


5- در آیات ذکر شده از انجیل یوحنا به این عبارت برخوردیم که وقتی او بیاید جهان را بر سه امر توبیخ خواهد کرد :گناه ، عدالت و داوری ( بر اساس یوحنا11 -16:7) . اکنون می گوییم مراد از چنین شخصی جز پیامبر اسلام چه کسی می تواند باشد؟تنها موردی که ممکن است در تعیین مصداق این آیه ذکر شود و با کلام ما ناسازگار باشد، روح القدس است.تاملی اندک درباره ی این موضوع نشان می دهد که روح القدس ،هرگز فرد موعود نیست.زیرا همانگونه که گفتیم ،او پنجاه روز پس از مسیح بر شاگردانش نازل گشت. اگر او همان بشارت داده شده باشد ،باید یهودیان را که اصلا به مسیح ایمانی نداشتند و او را آزار دادند و همین طورحواریون را، مورد توبیخ قرار میداد.این در حالی است که در طول تاریخ بعد از عیسی هیچ کس جز محمد، یهود و نصارا را آن هم در این وسعت،مورد توبیخ قرار نداد.به این موارد اندک از صدها مورد موجود در قرآن توجه کنید:





-يهوديان‏گفتند: «مسيحيان هيچ موقعيتي (نزد خدا) ندارند»، و مسيحيان نيز گفتند: «يهوديان هيچ موقعيتي ندارند (و بر باطلند)»; در حالي كه هر دو دسته، كتاب آسماني را مي‏خوانند (و بايد از اين گونه تعصبها بركنار باشند)افراد نادان (ديگر، همچون مشركان) نيز، سخني همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قيامت، در باره آنچه در آن اختلاف داشتند، داوري مي‏كند. (بقره 113 )





-و يهودان و مسیحیان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستيم بگو پس چرا شما را به [كيفر] گناهانتان عذاب مي‏كند [نه] بلكه شما [هم] بشريد از جمله كساني كه آفريده است هر كه را بخواهد مي‏آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مي‏كند و فرمانروايي آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو مي‏باشد از آن خداست و بازگشت [همه] به سوي اوست (مائده 18 )





-و يهود گفتند عز ير پسر خداست و نصاري گفتند مسيح پسر خداست ؛اين سخني است [باطل] كه به زبان مي‏آورند و به گفتار كساني كه پيش از اين كافر شده‏اند شباهت دارد(اشاره به شباهت بسیار زیاد این عقیده به عقاید بت پرستان در گذشته و حال) خدا آنان را بكشد چگونه [از حق] بازگردانده مي‏شوند (توبه 30) اينان دانشمندان و راهبان خود(اشاره به حرف شنوی از آنها بدون توجه به کتاب مقدس) و مسيح پسر مريم را به جاي خدا به الوهيت گرفتند با آنكه مامور نبودند جز اينكه خدايي يگانه را بپرستند كه هيچ معبودي جز او نيست منزه است او از آنچه [با وي] شريك مي‏گردانند ( 31 ) مي‏خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند ولي خداوند نمي‏گذارد تا نور خود را كامل كند هر چند كافران را خوش نيايد ( 32 )




6- لیکن(پاراکلیطوس یا فارقلیط) "تسلی دهنده" یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من می فرستد،او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد...الآن قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتی که واقع گردد ایمان آورید.بعد از این بسیار باشما سخن نخواهم گفت زیرا رئیس این جهان می آید.(یوحنا30-14:26)

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۲۳:۳۰
خسته نباشی . واقعا شرمنده اخلاق ورزشکاریتون شدیم. برای من از قرآن مثال میاری مرد نازنین . ارزشی برای من نداره .
در یک جمله خداند ما فرمود من اولین و آخرینم . تنها با من می توان به پدر رسید . من در پدر هستم و پدر در من است .

خب کلام آخر : پس یحیی دو نفر را نزد عیسی فرستاد عرض نمود آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگری باشیم ؟ عیسی فرمود : بروید و یحیی را از انچه دیده اید خبر دهید ..... و خوشا به حال کسی که در من لغزش نخورد.

mohajer
۱۳۸۷/۰۹/۱۰, ۲۳:۳۲
فارقلیط همان روح مقدس صادره از پدر است یعنی روح القدس نه محمد . حالا خوبه که خودتم نوشتی . نکنه میخوای اینم تأویل کنی

mmj
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۰۶:۰۷
فارقلیط همان روح مقدس صادره از پدر است یعنی روح القدس نه محمد . حالا خوبه که خودتم نوشتی . نکنه میخوای اینم تأویل کنی

· احمد
« و(باز یاد آر) هنگامی که عیسی پسر مریم گفت : ای بنی اسرائیل ! همانا من رسول خدا بسوی شما هستم و حقانیت تورات را که مقابل من است تصدیق مینمایم ، ونیز مژده دهندۀ رسول بزرگواری هستم که بعد از من بیاید و نامش احمد است .» صف /6
آیه شریفه صریح است در اینکه حضرت عیسی آمدن حضرت رسول را خبر داده است در ایات دیگر نظیر آیۀ زیر 157 سوره اعراف نیز چنین میخوانیم :
« آنان که از این رسول پیروی کنند ، همان پیامبر امی که (نام و نشان و اوصاف) او را در تورات و انجیل که در دست آنها است ، نگاشته می یابند (همان رسولی که) آنها را به نیکویی امر میکند و از زشتی نهی خواهد نمود و ...»
و ایه فوق نیز ببودن خبر آنحضرت در تورات و انجیل تصریح شده است .
ناگفته نماند روزیکه این آیات نازل شد یهود و نصاری آیات را شنیدند و دم نزدند واگر در تورات و انجیل این مطالب و خبر آمدن پیامبر اسلام نبود هرگز ساکت نمیشدند و فریادشان باعتراض بلند می شد همانهایی که همیشه در پی ایراد به اسلام بودند.
محمد صادق فخر الاسلام رحمه الله که از دانشمندان مسیحی بوده و بشرف اسلام نایل گشت و کتابهای متعددی دربارۀ اسلام نوشته است در کتاب "انیس الاعلام" علت اسلام آوردن خود را چنین مینویسد....
« در سن دوازده سالگی خواستم عقاید و مذاهب مختلفه نصاری را تحصیل نموده باشم بعد از تجسس بسیار خدمت یکی از قسیسین عظام از فرقۀ کاتولیک رسیدم که در علم و زهد و تقوی در میان اهل ملت خود شهرت خاصی داشت . و مردم در سئوالات دینی به او مراجعه میکردند ، من از او استفاده علم میکردم هر روز حدود چهارصد یا پانصد نفر در پای درس او حاضر میشدند عده ای از زنان تارک دنیا نیز در درس ها گرد میامدند. از میان همه بحقیر محبت خاصی داشت ، کلیدهای مسکن و خزائن مأکل و شرب خود را بحقیر سپرده بود مگر کلید خانۀ کوچکی را که بمنزلۀ صندوقخانه بود ، حقیر خیال میکردم که آنجا خزانۀ اموال اوست و از این جهت با خود میگفتم که او اهل دنیاست . روزی وی را عارضه ای روی داده از مجلس درس تخلف نمود و بحقیر گفت : ای فرزند روحانی تلامذه را بگوی که من امروز حالت تدریس را ندارم . حقیر از نزد او بیرون آمده دیدم شاگردان مذاکره میکنند صحبت ایشان بمعنی کلمۀ فارقالیط در سریانی و پرگلوطوس در یونانی که یوحنا صاحب انجیل چهارم آمدن اورا در باب 14 و15و16 از جناب عیسی نقل نموده است که آنجناب فرمودند بعد از من فارقالیط خواهد آمد ، ÷س جدال شان بطول انجامید هرکس در این باب رأی بخصوصی داشت و چون متفرق گشتند حقیر بنزد قسیس برگشتم ، گفت : ای فرزند روحانی امروز در غیبت من چه مباحثه ای رخ داد ؟ ماجرا را بیان کردم . گفت : حق واقع ، خلاف همۀ این اقوال است . من خودم را به قدمهای او انداخته و گفتم : ای پدر روحانی تو از همه کس بهتر میدانی که سعی من در تحصیل علم و تعصبم به نصرانیت تا به چه حد است . چه میشود اگر احسانی کرده معنی اسم شریف را بیان فرمایی ؟ شیخ مدرس بشدت گریست بعد گفت ای فرزند روحانی بخدا تو در نزد من اعزَ ناسی اگر چه در تحصیل معنی این اسم شریف فائده بزرگی است ولیکن بمجرد انتشار این اسم متابعان مسیح مرا و تو را خواهند کشت . مگر اینکه عهد نمایی در حال حیات و ممات من این معنی را اظهار نکنی یعنی اسم مرا نبری . که موجب صدمه کلی است در حال حیات از برای من و بعد از من برای اقارب من. سوگند اکید یاد کردم که هرگز نام شما را اضهار نخواهم کرد . پس از اطمینان گفت : ای فرزند روحانی این اسم از اسماء مبارکۀ مسلمین میباشد یعنی بمعنی احمد و محمد است پس از آن کلید خانۀ کوچک سابق الذکر را بمن داد و گفت : درب فلان صندوق را باز کن وفلان و فلان کتاب را نزد من بیاور، من کتابها را بیاوردم این دو کتاب قبل از ظهور حضرت ختمی مرتبت بخط سریانی و یونانی با قلم بر پوست نوشته شده بود و در دو کتاب لفظ فارقالیط به معنی احمد و محمد ترجمه نموده بودند بعد گفت : ای فرزند روحانی بدانکه علماء و مفَسرین و مترجمین مسیحیَه قبل از ظهور پیامبر اسلام ، اختلافی نداشتند که به معنی احمد و محمد است . بعد از ظهور آنجناب ، قسَیسین وخلفاء تمامی تفاسیر و کتب لغت و ترجمه ها را برای بقاء ریاست خود در تحصیل اموال و جلب منفعت دنیویه و عناد و حسد و سایر اغراض نفسانیه تحریف و خراب نمودند و معنی دیگر از برای این اسم شریف اختراع کردند که آن معنی اصلا و قطعا مقصود صاحب انجیل نبوده و نیست . زیرا که جناب عیس آمدن فارقالیط را مشروط و مقید مینماید برفتن خود و میفرماید : تا من نروم فارقالیط نخواهد آمد و اینکه میگویند : مقصود روح القدس است ، درست نیست که او با بودن جناب عیسی و حواریون نازل شده بود . پس نزول روح القدس مشروط برفتن مسیح نبود . پس منظور از لفظ فارقالیط نیست و نبود مگر احمد و محمد و معنی این همین است.
گفتم : دربارۀ دین نصاری چه میگویید ؟گفت دین نصاری منسوخ است بسبب ظهور شرع محمد و این لفظ را سه بار تکرار کرد...»
انگاه مرحوم فخرالاسلام بقیۀ ماجرا را شرح میدهد که احتیاج بنقل آن نیست و روشن میکند که سبب اسلام آوردن وی همین قضیَه و کلمۀ فارقالیط بود ه است . طالبین تفصیل میتوانند به انیس الاعلام و مقدمۀ رساله خلاصه الکلام آن مرحوم که بقلم حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی ترجمه شده رجوع کنند .
بهتر است در اینجا چند جمله از انجیل یوحنا که فعلا در دست است را مرور کنیم :
« باب 14 بند 17 : و من از پدر سئوال میکنم و تسلی دهندۀ (= فارقالیط) دیگر بشما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند.»
« بند26 : لیکن تسلی دهنده (= فارقالیط) که پدر اورا به اسم من میفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم بیاد شما خواهد آورد . »
« بند 30 : بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت زیرا که رئیس این جهان می آید و در من چیزی ندارد .»
« باب 15 بند 26 : لیکن چون تسلی دهنده (= فارقالیط) که او را از جانب پدر نزد شما می فرستم آید او برمن شهادت خواهد داد . »
« باب 16 بند 7 : رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم تسلی دهنده (= فارقالیط) نزد شما نخواهد آمد . »
« بند 13 : ولیکن چون او آید شما را بجمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلَم نمیکند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده بشما خبر خواهد داد او مرا جلال خواهد داد . »
پیداست که سخنان از پیغمبر آینده خبر میدهد جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس ذیل کلمۀ تسَلی دهنده گوید : تسلی دهنده که در یونانی فارقالیط گویند بمعنی آموزگار و شفیع و راحت آور است .
ترجمه کنندگان انجیل چون بکلمۀ تسلی دهنده میرسند از جانب خود میگویند یعنی روح راستی ، یعنی روح ااقدس . پر روشن است که الین یعنی ها تفسیر از جانب خودشان و برای اغفال مردم و وارونه نشان دادن حقیقت است و الا چنانکه از مدرَس مرحوم فخر الاسلام نقل شد از کلمات بالا روشن گردید حمل تسلی دهنده بر روح القدس غلط است مثلا آنجا که میگوید « اگر نروم تسلی دهنده (= فارقالیط) نزد شما نخواهد آمد .» چطور حمل بر روح القدس میشود ؟!!!
آیا بتصدیق انجیل چنانکه از مدرس فخرالاسلام نقل شد روح القدس(جبرییل) در زمان آنحضرت نیامده و نازل نشده بوده ؟ وانگهی جملاتی که از باب 14 و 15 و 16 انجیل یوحنا نقل شد بچیزی جز بر آینده قابل حمل است ؟!!
و اینکه در بند 17 باب 14 گوید : تا همیشه با شما بمان اشاره بخاتمیت حضرت رسول اکرم و ابدی بودن شریعت انحضرت است.

«قاموس قران جلد2 ص176»
_________

تثليث در گذرگاه انديشه و تاريخ بشری ، جان ناس می نویسد : « پولس رسول را غالبا دومین موسس مسیحیت لقب داده اند ... چون وی نزد امم غیر یهودی به دعوت مبعوث بود فکر مسیحیت و بعثت و رجعت او به کلی نزد ایشان فکری بیگانه بود از این رو پولس از راه دیگری که متناسب با فکرو اندیشه ی آن اقوام بود در آمد ... و اظهار داشت عیسی مسیح موجودی اسمانی است که طبیعت و ذاتی الوهی دارد ولی خود تنازل فرموده صورت و پیکر انسانی را قبول کرد .
( تاریخ جامع ادیان ، 614


http://rahemasih.blogfa.com/post-40.aspx


لطفاْ بقیه مطلب در آدرس فوق بخوانید


_____
اشعیاء ووعده ظهور: او پیامبری است بت شکن و بر هم زننده آیین بت پرستی(اشعیاء-17- و8).مبدء ظهور و انتشارآیین مقدسش بلاد مسکون (قیدار) و بزرگترین عبادتگاهش نیز همان سرزمین است که متمکنان(توانایان مالی) و اهل استطاعت از سر تا سر جهان بدانجا رهسپار شوند و صدای دلربا وندای ثضرع خود را درکوه و دشت و دمن طنین انداز کنند. (براستی چنین مراسمی جز با حج ابراهیمی با کدام مراسم دینی ادیان دیگر هم خوانی دارد.)
اشعیاء نبی آیات :-11 تاانکه همگی ایشان رابه ا سم خداوند استدعا نموده واو را به یک کتف ودوش عبادت نمایند.(بشارات عهدین ص 140)


مطالب کامل تر از دوست عزیز اقای یارعلی در ادرس زیر بخوانید


http://islamyar.blogfa.com/

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۰:۱۹
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
عرض کردم که شما مسیحی نیستید و دنبال حق هم نیامدید و برای من عین روز روشن که اگر خود حضرت عیسی هم همین الان به شما این حقیقت رو بگه شما باز هم مخالفت میکنید چون نه مسیحی هستید نه به دنبال حق ...!!!! اما خوشبختانه به زودی این اتفاق میافته و لی خداییش از ته دل دوست دارم تا دیر نشده و هنوز هم مهلت کمی دارید به حق برسید میدونم باورتون نمیشه که من از ته دل و نیت خدایی گفتم عیبی نداره باور نکنید اما بسیار بیش از این مطالعه کن و خیلی خیلی بیشتر فکر کن و از خدا بخواه که حقیقت رو بهتون نشون بده بازم منون ببخشید برای همه ارزوی رسیدن به کمال رو دارم بنده ی حقیر رو هم ببخشید و دعاکنید !!!
اما راجب احمد و ... یک بار دیگه اگه مطلب اخر من و و خیلی مطالب واقعی و حقیقیه دیگرو بخونی شاید ...!!!

از این واقعیت ها هم بسیا زیاد است این یکی از ان ها :
پدر او و اجداد پدری او همگی از کشیشان بزرگ مسیحی بودند.وی در یکی از روستاهای ارومیه به دنیا آمد و نزد کشیشان برجسته و دانشمندان بزرگ مسیحی شاگردی نمود.از آن میان می توان به پدر یوحنای کبیر و کشیش یوحنای جان و دیگر معلمان پروتستان اشاره کرد..وی از معلمان کاتولیک ؛مانند پدر تالو و کشیش کورکز نیز استفاده نمود.در دوازده سالگی از تحصیل تورات و انجیل فارغ شد و به درجه ی کشیشی رسید. او خود در جلد اول کتاب در مورد خود چنین می گوید:
...پس از آن علاقه مند شدم تا در باره ی آموزه های ادیان گوناگون و به خصوص مسیحیت و فرقه های آن تحقیق کنم.سرزمین های زیادی را گشتم و برای ادامه ی تحصیلاتم مقیم واتیکان شدم و در آنجاخدمت یکی از کشیش های بزرگ و بلکه مطران والا مقام فرقه ی کاتولیک رسیدم.او جایگاه ویژه ای از جهت علم و زهد وتقوا در مذهب کاتولیک داشت؛به گونه ای که همه مردم ....(با هر موقعیتی) پرسش های دینی خود را از او می پرسیدند و هدایای فراوانی را نیز برای وی می فرستادند.
اصول وعقاید مذاهب گوناگون را نزد او آموختم .شاگردان بسیاری در_در حدود 500 نفر_ در درس استاد حاضر می شدند.در آن میان ،دختران بسیاری نیز بودند که تارک دنیا شده بودند.لکن از میان همه شاگردان، وی با من انس و محبت خاصی داشت و از این رو های خانه و انبار خوراکی ها و نوشیدنی های خود را به من سپرده بود و تنها کلید اتاق کوچک را که به منزله ی صندوق خانه بود و حقیر خیال می کردم آنجا خزانه ی اموال کشیش است ، به من نداده بود.به همین دلیل، با خودم می گفتم که او از اهل دنیاست و از دنیا به خاطر دنیا چشم پوشیده است.
مدت آموزش من ،نزد کشیش تا 18 سالگی ادامه یافت.روزی کشیش مریض شد و نتوانست در مجلس درس حاضر شود.به من گفت تا به شاگردان اطلاع دهم که او از امروز توان حضور در کلاس درس را ندارد.در بیرون از محضر استاد ، دیدم که شاگردان در باره ی معنی سریانی فارقلیطا و کلمه ی یونانی پیرکلیطوس سخن می گویند؛ درست همان کلمه ای که یوحنا در انجیل خود از آن سخن گفته است.بحث و گفتگوی شاگردان بدون هیچ نتیجه ای پایان یافت.
پس از آن که به نزد کشیش رفتم او گفت:فرزندم! در غیاب من شاگردان از چه سخن می گفتند؟
یاد آوری کردم که شاگردان در باره ی معنی کلمه ی فارقلیطا با هم اختلاف داشتند و به آرای آنها نیز اشاره کردم.استاد از من پرسید :نظر خودت چیست؟گفتم نظر من ،همان نظر فلان مفسر و قاضی است.استاد گفت تو تقصیر نداری؛ اما حقیقت خلاف همه ی آرایی است که از آن سخن به میان آمده است؛زیرا معنی و تفسیر این اسم شریف را در این زمان ، جز اندکی از علمان نمی دانند.پس من خود را ره قدمها ی استاد انداختم و گفتم : ای پدر روحانی! تو ار همه کس بهتر می دانی که این حقیر از آغاز عمر تا کنون در تحصیل علم تا آنجا که توانسته ام، کوشیده ام و در مذهب و دین خود، بی اندازه متعصب هستم.حال چه می شود که شما نیکی نموده ومعنی این اسم شریف را بیان نمایید!استاد به شدن گریست و گفت : فرزندم !تو عزیز ترین مردم،نزد من هستی و من هیچ چیز را از تو مضایقه نخواهم کرد.این را بدان که گرچه دانستن معنای این اسم شریف ،فواید بزرگی دارد ،اما به محض انتشار آن ،پیروان مسیح من و تو را خواهند کشت؛مگر این که پیمان ببندی تا در زندگی و حتی پس از مرگ من، معنای آن را آشکار نکنی؛زیرا می دانم که اگر پس از مرگم نیز این معنا روشن شود، آنان جسدم را از قبر بیرون آورده و می سوزانند.
آنگاه نویسنده به خداوعیسی و مریم و ...قسم می خوردکه هیچ گاه این راز را آشکار نخواهد کرد.گرچه او سر حرف خود نمی ماند و فریاد را به سکوت ترجیح می دهد ولی از بیان نام آن استاد در کتاب خود صرف نظر می کند.او ادامه می دهد:
استاد، آرامش یافت و پس از آن گفت :فرزندم ! این اسم ، نامی از نام های پیامبر اسلام و به معنای احمد ومحمود است.سپس کلید آن اتاق کوچک را به من داد و گفت : در فلان صنوق را باز کن و فلان کتاب ها را نزد من بیاور! حقیر کتاب ها را نزد استاد آوردم.آن دو کتاب به خط سریانی و یونانی پیش از اسلام و با قلم بر پوست نوشته شده بود و در هر دو کتاب ،کلمه ی "فارقلیطا" به احمد و محمود ترجمه شده بود.
استاد گفت :فرزندم ! بدان که علما و مفسران مسیحی پیش از بعثت پیامبر اسلام در ترجمه کلمه ی فارقلیطا به احمد و محمود ،اختلافی نداشتند؛ اما پس از ظهور آن حضرت، کشیش ها و دانشمندان ، برای حفظ و بقای ریاست خود و به دست آوردن اموال و ضعف نفس،دست به تحریف در معنای این واژه زدند ومعنایی ساختند که هرگز مراد نویسنده ی انجیل نبوده است. امروز هم می توان از سبک و سیاق انجیل و آیات آمده در آن ، پی برد که واژه ی فارقلیطا نمی تواند معنای تسلی بخش را برساند! زیرا مسیح آمدن فارقلیطا را مشروط به رفتن خود می نماید و می فرماید : تا من نروم ،فارقلیطا نخواهد آمد. چرا که وجود دو پیامبر مستقل و صاحب شریعت عام در یک زمان جایز نیست.به خلاف روح نازل در یوم الدار که مقصود از آن روح القدس است و او با بودن جناب عیسی و حواریون بر آن جناب و شاگردانش نازل شده بود.
نویسنده در پایان می گوید:از استاد پرسیدم :اگر چنین است ، پس چرا شما اسلام نمی آورید و در سلک پیروان پیامبر خاتم در نمی آیید؟حال آنکه شما فضیلت دین اسلام را می دانید و پیروی پیامبر خاتم را تنها راه نجات ... می بینید؟
استاد در پاسخم گفت :فرزندم! من بر حقیقت اسلام و فضیلت آن، زمانی آگاهی یافتم که سن بسیاری از من گذشته و پیر شده ام.با این حال، در باطن مسلمان هستم؛ اما در ظاهر نمی توانم این ریاست و بزرگی را ترک کنم.عزت و اقتدار مرا در میان نصاری می بینی،اگر میلی از من به دین اسلام بفهمند ، مرا خواهند کشت...
آنگاه گفتم :ای پدر روحانی ! آیا مرا امر می کنی که داخل دین اسلام شوم؟گفت : اگر آخرت و نجات می خواهی ،البته باید دین حق را قبول کنی و چون جوان هستی ،بعید نیست که خداوند اسباب زندگی دنیایی را نیز برای تو فراهم آورد.من همیشه تو را دعا خواهم کرد و از تو می خواهم تا در قیامت ، گواه من باشی که من در باطن ، مسلمان و از پیروان پیامبر خاتم بوده ام. این را بدان که بسیاری از کشیشان در باطن ، حال مرا دارند ، اما در ظاهر نمی توانند دست از ریاست دنیایی بردارند و الا هیچ شک و شبهه ای در این که امروز،اسلام ،تنها دین حق و دین خداست وجود ندارد. "انیس الاعلام فی نصره الاسلام؛جلد 1 صفحه ی 6 تا 19"
نویسنده پس از مسلمان شدن نام خود را به محمد صادق تغییر می دهد.
این که این داستان اساسا دروغ باشد ادعایی سخت و مشکل است و من به عنوان یک محقق حق ندارم به راحتی آنچه را که باب طبعم نیست دروغ بدانم.مخصوصا که نویسنده فرد شناخته شده ایست.
شد همان بود که پیشتر بیان شد.اما سوال اینجاست که اگر برخی از علما میدانند که حقیقت با اسلام است پس چرا ما کسی را نمی بینیم؟
اولا که این طور نیست.شاهد زنده ی این ادعا خود علی الشیخ است که کشیش عراقی است و سرگذشتش را در کتاب "تولدی نو" نوشته است و اکنون در حال تلاش و تحقیق در این زمینه است و گزارش آخرین مصاحبه ای که با او صورت گرفته را می توانید در این لینک بخوانید:
<http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/2/1387-02-08/page0.html>
و دیگری محمد عبدالعزیز است که حتی حاضر نیست نام خود را قبل از مسلمان شدن فاش کند.سخنان او هم خواندنی است که در انتها خواهم آورد.
ثانیا اگر هیچ یک از علما ی مسیحی هم مسلمان نمی شدند ، دلیلی بر ناحق بودن اسلام نبود؛این آیات را از یوحنا ببنید:
45پس خادمان نزد روئسای کهنه و فریسیان آمدند.آنها بدیشان گفتند:برای چه او را نیاوردید؟ 46خادمان درجواب گفتند:هرگز کسی مثل این شخص سخن نگفته است.! 47آنگاه فریسیان در جواب ایشان گفتند: آیا شما نیز گمراه شده اید؟48مگر کسی از سرداران یا از فریسیان به او ایمان آورده است؟49ولیکن این گروه که شریعت را نمی دانند ملعون می باشند.
همانطور که دیدید روئسای کهنه و فریسیان در آیه ی 48 ، برای اینکه دلیل بیاورند بر ناحق بودن عیسی ، ایمان نیاوردن سرداران و فریسیان را به عیسی دلیل بطلان ادعای او میدانند و یهودیان را گمراه می کنند تا سروریشان بر یهود کم نشود.

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۰:۲۲
خسته نباشی . واقعا شرمنده اخلاق ورزشکاریتون شدیم. برای من از قرآن مثال میاری مرد نازنین . ارزشی برای من نداره .
در یک جمله خداند ما فرمود من اولین و آخرینم . تنها با من می توان به پدر رسید . من در پدر هستم و پدر در من است .

خب کلام آخر : پس یحیی دو نفر را نزد عیسی فرستاد عرض نمود آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگری باشیم ؟ عیسی فرمود : بروید و یحیی را از انچه دیده اید خبر دهید ..... و خوشا به حال کسی که در من لغزش نخورد.
سلام از بندس دوست عزیز دیدی درست هم نمیخونی و ...!!! 90 % از اناجیل بود اما شما ...!!!
از خداوند ما نه از خداوند یکتا بخواهیم بفهماند به ما انچه را نفهمیده ایم !

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۰:۲۷
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
مطالب در تایید دستبرد در عهد جدید و به خصوص در عهد قدیم ، آنقدر زیاد است که نمی توان از آنها چشم پوشید.دکتر موریس بوکای بعد از تحقیقات گسترده اش در کتاب مقدس، می گوید:"بازخوانی کامل اناجیل می تواند مسیحیان را به گونه ای دهشتناک به تشویش اندازد"(نگاهی نزدیک به مسیحیت ص62)

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۰:۳۳
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
شما اگر پست 34 را با نیت خدایی و بدون غرض و پناه بردن به خدا از شر شیطان و برای رسیدن به حق بخوانی و بفهمی و حق گریز نباشی و... !!! حتما مسلمان می شوی یک مسلمان واقعی

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۲:۳۲
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
ان قدر مطالب حق و خدایی در مورد فارقليط هست که چندتا دونه مطلب باطل و شیطانی ...!!!
و کی باطل و شیطانی حریف حق و خدایی میشوند ...!!!؟؟؟
بدون شك، آن چه امروز در دست «يهود» و «نصارى» به نام «تورات» و «انجيل» است، كتاب هاى نازل شده بر پيامبران بزرگ خدا يعنى موسى و مسيح(عليه السلام)نيست، بلكه، مجموعه اى است از كتبى كه به وسيله ياران آنها، يا افرادى كه بعد از آنها پا به عرصه وجود گذاشتند، تأليف يافته، يك مطالعه اجمالى در اين كتاب ها، گواه زنده اين مدعا است، خود مسيحيان و يهود نيز ادعائى جز اين ندارند.
ولى با اين حال، شك نيست كه قسمتى از تعليمات موسى و عيسى(عليه السلام) و محتواى كتب آسمانى آنها، در ضمن گفته هاى پيروانشان به اين كتاب ها انتقال يافته است، به همين دليل، نه مى توان همه آن چه را در «عهد قديم» (تورات و كتاب هاى وابسته به آن) و «عهد جديد» (انجيل و كتب وابسته به آن) آمده است، پذيرفت، و نه همه آن قابل انكار است، بلكه، مخلوطى است از تعليمات اين دو پيامبر بزرگ، با افكار و انديشه هاى ديگران.
به هر حال، در كتاب هاى موجود، بشارت هاى فراوانى به ظهور بزرگى كه نشانه هاى آن جز بر اسلام و آورنده آن تطبيق نمى كند، ديده مى شود.
قابل توجه اين كه غير از پيشگوئى هائى كه در اين كتب ديده مى شود، و بر شخص پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) صدق مى كند، در سه مورد از «انجيل يوحنا» روى كلمه «فارقليط» تكيه شده است، كه در ترجمه هاى فارسى، به «تسلّى دهنده» ترجمه شده است، اكنون به متن «انجيل يوحنا» توجه كنيد:
«و من از پدر خواهم خواست و او تسلى دهنده ديگر به شما خواهد داد كه تا به ابد با شما خواهد ماند».
و در باب بعد آمده: «و چون آن تسلّى دهنده بيايد كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، يعنى روح راستى كه از طرف پدر مى آيد او درباره من شهادت خواهد داد».
و در باب بعد نيز مى خوانيم: «ليكن به شما راست مى گويم كه شما را مفيد است كه من بروم كه اگر من نروم، آن تسلّى دهنده به نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد»!
مهم اين است: در متن سريانى «اناجيل» كه از اصل «يونانى» گرفته شده، به جاى تسلّى دهنده «پارقليطا» آمده، و در متن يونانى «پيركلتوس» آمده، كه از نظر فرهنگ يونانى به معنى «شخص مورد ستايش» است، معادل «محمّد، احمد».
ولى، هنگامى كه ارباب كليسا ديدند انتشار چنين ترجمه اى به تشكيلات آنها ضربه شديدى وارد مى كند، به جاى «پيركلتوس»، «پاراكلتوس» نوشتند!، كه به معنى «تسلّى دهنده» است، و با اين تحريف آشكار، اين سند زنده را دگرگون ساختند، هر چند، با وجود اين تحريف نيز، بشارت روشنى از يك ظهور بزرگ در آينده است.
در اينجا شما را به ترجمه مطلبى كه در «دائرة المعارف بزرگ فرانسه»، در اين باره آمده است، جلب مى كنيم:
«محمّد مؤسس دين اسلام و فرستاده خدا و خاتم پيامبران است، كلمه محمّد به معنى بسيار حمد شده است، و از ريشه حمد كه به معنى تجليل و تمجيد است، مشتق گرديده، و بر اثر تصادف عجيب، نام ديگرى كه آن هم از ريشه حمد است و مرادف لفظ محمّد مى باشد، يعنى احمد براى او ذكر شده كه احتمال قوى مى رود، مسيحيان حجاز، آن لفظ را به جاى فارقليط به كار مى بردند.
احمد يعنى بسيار ستوده شده و بسيار مجلل، ترجمه لفظ پيركلتوس است كه اشتباهاً لفظ پاراكلتوس را جاى آن گذاردند، به اين ترتيب، نويسندگان مذهبى مسلمان، مكرّر گوشزد كرده اند كه، مراد از اين لفظ بشارت ظهور پيامبر اسلام است، قرآن مجيد نيز آشكار در آيه شگفت انگيز سوره صف به اين موضوع اشاره مى كند».
كوتاه سخن اين كه: معنى «فارقليطا»، «روح القدس» يا «تسلّى دهنده» نيست، بلكه مفهومى معادل «احمد» دارد (دقت كنيد).(1)

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۲:۳۹
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
ان قدر مطالب حق و خدایی در مورد فارقليط هست که چندتا دونه مطلب باطل و شیطانی ...!!!
و کی باطل و شیطانی حریف حق و خدایی میشوند ...!!!؟؟؟
متاسفانه اکثرا دانسته به مخافت با حق و خدا پرداخته اند که وای بر انان ...!!!
اما عده ی که ندانسته در اشتباهند و ...!!! بسیار بیاندیشید و تحقیق کنید که 100% به اسلام ناب محمدی خواهید رسید !
و کی باطل و شیطانی حریف حق و خدایی میشوند ...!!!؟؟؟
در انجيل هايي كه به زبان سرياني(4) نوشته شده، از نام آن كسي كه حضرت مسيح به آمدن او بشارت داده، با لفظ " فارقليط" تعبير شده است. فارقليط، لغتي سرياني است كه اهل سوريه باآن سخن مي‌گفتند. دانشمندان اسلامي و مفسران انجيل اتفاق نظردارند كه اين لفظ، معّرب لفظي يوناني است كه انجيل يوحنا به آن زبان نوشته شده است،

يكي از راههاي شناسايي پيامبران اين است كه پيامبري كه نبوت وي با دلايل قطعي ثابت شده است، به نبوت پيامبر آينده تصريح كند و تصريح وي به حدي برسد كه همه گونه ترديد و شك را در هنگام تطبيق و شناسايي از بين ببرد. نبوت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) علاوه بر اين كه با دلايل قطعي و روشن، ثابت گرديده است، در كتاب‌هاي پيامبران پيشين نيز، برنبوت وي تصريح و نام و خصوصيات او در كتب عهدين (تورات و انجيل)، مشخص شده است. از همين روست كه به عنوان نمونه، خداوند در آيه 6 سوره صف با كمال صراحت از حضرت عيسي نقل مي‌كند كه: "من به آمدن پيامبري كه نام او احمد است، بشارت مي‌دهم".(2)

روزي كه اين آيه و نظاير آن نازل شد و پيامبرآنها را براي مردم خواند، در جزيرة العرب، گروههايي از يهوديان و مسيحيان زندگي مي‌كردند و اگر چنين بشارتي در اين كتابها وجود نداشت، دانشمندان اين دو آيين، آن را دستاويز قرار داده و سر و صدايي به راه مي‌انداختند؛ ولي به داوري تاريخ صحيح، نه تنها آنان در برابر اين تصريح‌ها لب فروبستند، بلكه حتي گروهي منصف نيز به صفوف مسلمانان پيوستند. بنابر اين به طور مسلم بشارت حضرت مسيح (عليه السلام) در انجيل خود او وجود داشته و اگر فرضاً چنين بشارتي در انجيل‌هاي كنوني نباشد، دليل بر اين نيست كه در انجيل خود آن حضرت نيز نبوده است؛ زيرا به شهادت متون انجيلهاي فعلي، هر يك ازحواريون وغير حواريون، انجيل نوشته و به انديشه خود، گفتار و كردار و فرمان‌هاي حضرت مسيح (عليه السلام) را در آنجا گرد آورده است و تنها به اين هم اكتفا نكرده، بلكه ديده ها، شنيده‌ها و حدسيات خود را نيز با آنها آميخته و به نام انجيل انتشار داده است. بنابراين هيچ كدام از انجيلها، انجيل حضرت مسيح(عليه السلام) نيست.(3) ولي از آن جا كه خواست الهي بر آن تعلق گرفته كه برهان قرآن و دليل نبوت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) در تمامي دورانها بدرخشد، بشارت آمدن پيامبري پس از حضرت مسيح به نام احمد در انجيل يوحنا با كمال وضوح وارد شده است. اگر چه مفسران انجيل دست و پا مي‌كنند كه آيه‌هاي مربوط به اين بشارت را طور ديگر تفسير نمايند، ولي پس از يك دقت كوتاه، پرده از روي حقيقت برداشته مي‌شود...

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۳:۵۸
درود
خانمها . آقایان عزیز . چرا به آن آقایی که میگوید انجیل مقدس ما حرف بیهوده و دورغ است و مسیحیان ساده و .. هستند . جواب نمی دهید


به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
اولا انجیل شما نه انجیل همه !!!
ثانیا کسی به انجیل مقدس و واقعی که دقیقا کلام خدا و حضرت عیسی بود توهین نکرده و نخواهد کرد !! همه هم ان را قبول دارند اما میشه بگید این انجل مقدس و واقعی و ... کجاست !!!؟؟؟
اما نه این همه اناجیل زیاد و متفاوت و مختلف و ... شما بهتره برید تمام اناجیل را بخوانید بعد ...!!!
من موندم شما چه طور میخواهید جواب حضرت عیسی (ع ) به قول خودتان پیامبرتان و به قول ما پیامبر همه !!! را بدهید که کلام او در هر کتابی از شما تفاوت دارد و ..... !!!؟؟؟

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۴:۰۲
پرسش هایی در مورد فارقلیط و پاسخ آنها

دلایل و قراین زیادی روشن ساخت که منظور از فارقلیط در آیات انجیل - که حضرت مسیح از آمدن او بشارت داده است - پیامبر موعود جهانیان است، وهرگز نمی توان آن را به روح القدس، همان طور که مفسران انجیل مدعی هستند، تفسیر نمود.
اخیراً یکی از نشریات مسیحی پرسش هایی را به صورت اعتراض و انتقاد از نظر کسانی که فارقلیط را به پیامبر موعود تفسیر کرده اند مطرح نموده است، در صورتی که محققان اسلامی از سالیان دورى، به این پرسش ها پاسخ های قطعی گفته اند ولی مبلغان مسیحی حالا به فکر زنده کردن آنها افتاده اند.
مرحوم فخر الاسلام در کتاب ارزشمند خود انیس الاعلام(1) به تمام این پرسش ها پاسخ گفته و این کتاب 83 سال پیش در تهران چاپ شده است. اکنون ما این سؤالات را یک یک طرح نموده و به آنها پاسخ می دهیم:

پرسش اول.
حضرت مسیح صریحاً می فرماید، پارقلیط روح راستی است و این آیه نمی تواند مربوط به حضرت محمد باشد؛ زیرا او انسان بوده نه روح.
پاسخ.
لفظ روح، همان طور که در روح القدس استعمال می شود، در مطلق انسانی که دارای روح - اعم از راستی و ضلالت - است نیز به کار می رود و استعمال لفظ روح در معنای دوم در کتب عهدین زیاد است از باب نمونه، در نامه اول یوحنا چنین آمده است:
ای محبوبان، هر روح را باور ننمایید، بلکه ارواح را بیازمایید که آیا از خدا هست یا نه؛ زیرا پیامبران دروغگو در جهان زیاد پیدا شده اند و از این جا می شناسیم روح خدا را. هر روحی که به عیسای مسیح مجسم شده، از خداست و هر روحی که عیسای مجسم شده را انکارکند از خدا نیست و هم چنین است آن روح مخالف مسیح (دجال) که شنیده اید می آید و الان هم در جهان است. ما از خدا هستیم و هرکه خدا را می شناسد، سخن ما را می شنود و آن که از خدا نیست به ما گوش نمی گیرد. روح حق و روح ضلالت را از این تمیز می دهیم.(2).
این جمله ها حاکی است که استعمال روح درغیر روح القدس شایع است و ذیل آیه صریحاً می رساند که هرکس به حق و راستی دعوت کند، او روح حق است و هرکس به ضلالت و گمراهی دعوت نماید او روح ضلالت است.
بنابراین اگر به پیامبر موعود (روح راستى) گفته شده است برای این است که او مردم را به راستی و حقیقت دعوت خواهد نمود. و این نوع تعبیر در میان ملل جهان آن چنان زیاد است که پس از دقت، جای تردید برای کسی باقی نمی ماند.
پرسش دوم.
حضرت مسیح، فارقلیط را چنین معرفی کرد که، جهان نمی تواند او را قبول کند؛ زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد در صورتی که هزاران نفر حضرت محمد را دیدند و شناختند.
پاسخ.
مقصود از دیدن در این جا معرفت و شناسایی با دیده دل است و هرگز چنین معرفتی از ناحیه مسیحیان درباره پیامبر اسلام انجام نگرفت و یک چنین استعمال در میان مردم، حتی خود عهدین فراوان دیده می شود از باب نمونه:
از این جهت با اینها به امثال سخن می گویم که می نگرند و نمی بینند، و شنوا هستند و نمی شوند ونمی فهمند و در حقّ ایشان تمام می شود نبوت اشعیا که می گوید: پیوسته خواهید شنید و نخواهید فهمید، نظر کرده و خواهید نگریست ونخواهید دید.(3).
هم چنین مقصود از (نشناختند) معرفت و شناخت کامل است و چنین (شناخت) کاملی به پیامبر اسلام در سطح جهانی و عمومی صورت نپذیرفت و چنین استعمالی در همه زبان ها و خود اناجیل زیاد است؛ مثلاً تصریح می کند که، کسی پسر (مسیح) را جز خدا نشناخت در صورتی که مسیحیان او را شناختند آن جا که می فرماید: غیر از پدر هیچ کس پسر را نمی شناسد.(4).
به او گفتند: پدر تو کجاست عیسی جواب داد: نه مرا می شناسید و نه پدرم را. هرگاه مرا می شناختید هرآینه پدرم را نیز می شناختید.(5).
بنابراین منظور از این که (جهان، فارقلیط را نمی بیند) یعنی حقیقت او را درک نمی کند و نمی شناسد و به او معرفت کامل پیدا نمی کند.
پرسش سوم.
روی سخن حضرت مسیح در این وعده ها با حواریون است، در صورتی که حضرت محمدق حدود 600 سال بعد از حضرت مسیح به دعوت برخاست و در آن زمان کسی ازحواریون باقی نمانده بود.
پاسخ.
طرف خطاب اگر چه حواریون بوده، ولی مقصود اصلی و واقعی از خطاب، امت حضرت عیسی است.
تمام مصلحان و سخنوران جهان در گفتار خود از این روش پیروی می کنند. آنان اگر چه خطاب خود را متوجه حاضران در جلسه سخن می نمایند، ولی در حقیقت خطاب متوجه عموم بشر و کسانی است که شایستگی پیروی از گفتار آنان را دارند و در خود انجیل این نوع خطاب زیاد است آن جا که می گوید:
(و نیز شما را می گویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قدرت نشسته بر ابرهای آسمانی می آید).(6).
در صورتی که همه آن کسانی که طرف خطاب حضرت مسیح بودند احدی از آنها این وضع را مشاهده نکرد، بلکه 1982 سال گذشته و هنوز کسی از پیروان حضرت مسیح این وضع را ندیده است.
نتیجه این که، خطاب پیامبران و مصلحان و سخنوران عالی قدر متوجه عموم بشر است گرچه روی سخن در جلسه خطاب، با چند نفر بیش نباشد.
پرسش چهارم.
آخرین پرسش این است که حضرت مسیح درباره فارقلیط چنین گفت: (او نزد شما می ماند و در شما خواهد بود). آیا حضرت محمد(ص)می توانست در شخصی بماند نه، زیرا یک نفر می تواند با کسی باشد اما نمی تواند در کسی بماند.
پاسخ.
منظور از این که در شما می ماند؛ یعنی آیین او برای ابد در میان شما می ماند و آیین او منسوخ نمی شود و هرگز این نوع شبهات کودکانه نمی تواند از ظهور آیات درباره پیامبر موعود با در نظر گرفتن آن همه قراین بکاهد.

. نخستین رساله یوحنا، باب چهارم، جمله 1 - 7 به نقل از:عهد جدید، چاپ لندن 1837م
انجیل متى، باب 13، جمله 14-13.
. همان، باب 11، جمله 27.
. انجیل یوحنا، باب 8، جمله 19.
. انجیل متى، باب 26، جمله 64.

e.1_m
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۱۸:۴۴
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا
شما بهتره با چشم دل بنگری ! پیامبرتان از ظهور حضرت مهدی هم خبر داده چه رسد به حضرت محمد !!! اما شما ........!!!
مهدى از ديدگاه اناجيل
انجيل لوقا
...در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين تنگى و حيرت از براى امتها روى خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش. دلهاى مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعى كه بر ربع مسكون ظاهر مى‏شود، زيرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آنگاه پسر انسان را خواهيد ديد كه بر ابرى سوار شده با قوت و جلال عظيم مى‏آيد.
منظور از پسر انسان حضرت مسيح نيست، بلكه طبق نوشته مستر هاكس آمريكايى در قاموس كتاب مقدس اين عبارت 80 بار در انجيل و ملحقات آن، كتب عهد جديد آمده است و فقط سى مورد آن با حضرت عيسى مسيح قابل تطبيق است. پنجاه مورد ديگر از نجات دهنده‏اى سخن مى‏گويد كه در آخر الزمان و پايان روزگار، ظهور خواهد كرد و حضرت عيسى‏عليه السلام‏نيز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد بخشيد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند متعال كسى اطلاع ندارد.
پسر انسان كسى جز حضرت مهدى - آخرين حجت خدا - نخواهد بود.(27)

انجيل متى
عيسى، ايشان (امت خود) را گفت: هر آيينه به شما مى‏گويم شما كه مرا متابعت نموده‏ايد در معاد - وقتى كه پسر انسان به كرسى جلال خود نشيند - شما نيز به 12 كرسى بسط اسرائيل داورى خواهيد نمود. و هر كه به خاطر اسم من، خانه‏ها يا برادران، خواهران و يا مادر يا زن يا فرزندان يا زمين‏ها را ترك كرد؛ صد چندان خواهد يافت و وارث حيات جاودانى خواهد شد.(28)

انجيل يوحنا
و بدو قدرت بخشيده كه داورى هم بكند. از اين تعجب نكنيم، زيرا ساعتى مى‏آيد كه در آن جميع كسانى كه در قبور باشند، آواز او را خواهند شنيد و برون خواهند آمد. هر كه اعمال نيكو كرد براى قيامت حيات و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داورى.(29)

انجيل مرقس
مثل كسى كه راهى سفر شده؛ خانه خود را واگذاريد، خادمان خود را قدرت داده هر يكى را به شغل خاص مقرر فرماييد و دربار را امر فرماييد كه بيدار بماند. پس بيدار باشيد، زير نمى‏دانيد كه چه وقت صاحب خانه مى‏آيد. در بانگ يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح، مبادا كه ناگهان آمده و شما را خفته يابد.(30)
حسن بن محبوب از عمربن ثمر و او از جابر روايت كرد كه گفت:
مردى خدمت امام محمد باقرعليه السلام شرفياب شد و عرض كرد: خداوند شما را به سلامت دارد؛ اين 500 درهم را بگيريد كه زكات مال من است. امام باقر فرمود: نزد خودت باشد و به درماندگان - از برادران مؤمنت - بده. آنگاه فرمود: هنگامى كه قائم اهل بيت قيام كند مال را بطور مساوى تقسيم مى‏كند و در ميان رعيت به عدالت رفتار مى‏نمايد... .
همانا مهدى را مهدى ناميدند به خاطر اينكه او مردمان را به يك امرِ پوشيده راهنمايى مى‏كند و تورات و ديگر كتب آسمانى را بيرون مى‏آورد - از غارى در انطاكيه - و در ميان اهل تورات با تورات و در ميان اهل انجيل با انجيل و در ميان اهل زبور با زبور و در ميان اهل قرآن با قرآن حكم مى‏كند و تمام حكومتها در دست او قرار مى‏گيرد.
نقلى ديگر از انجيل: عبداللَّه بن سليمان مى‏گويد:
در اناجيل خواندم كه خداوند به عيسى‏عليه السلام فرموده است: من تو را به سوى بالا مى‏برم، سپس تو را در آخر الزمان فرو مى‏فرستم تا از امت آن پيامبر شگفتى‏ها ببينى، و آنها را در كشتن دجّال يارى دهى، و تو را در وقت نماز مى‏فرستم كه با آنها نماز بخوانى كه آنها امت مرحومه هستند.(31)
در بحار الانوار و كتاب مسيحيت شناسى نقل شده است كه پسر انسان در آخر الزمان نزول خواهد كرد، و در منابع مسيحى ذكر شده است كه اين فرد حضرت عيسى‏عليه السلام است كه به آل داود باز مى‏گردد. امّا برخى از راويان حديث شيعه معتقدند؛ منظور عيسايى است كه از نسل مادر خود نرجس - دختر قيصر دوم - به داود باز مى‏گردد (يعنى مهدى آل محمدعليهم السلام).

سخن آخر
ملت‏هايى كه دين خويش را بى‏آيينى اعلام كرده و به سوى باتلاق بى‏قيد و بندى در حركتند و آفرينش خويش را خود به خود و بى‏هدف تلقى مى‏كنند؛ در پى آنند كه اعتقاد و ايمان سايرين را به وجود خالقى دانا و توانا سست كرده و آنها را نيز پيرو تفكرات خويش نمايند. در اين ميان ما - يعنى پيروان اديان آسمانى - بايد دست به دست هم داده و به مبارزه با اين كافران بى‏ايمان بپردازيم.
براى رسيدن به چنين يكپارچگى و همرنگى‏اى بايد حلقه‏هايى را براى اتصال ميان خود و پيروان ساير اديان بيابيم. مسئله ظهور منجى در آخر الزمان از جمله باورهايى است كه ما مى‏توانيم از آن بهره جسته و به اين وسيله نيك انديشى خويش را بر ديگران آشكار سازيم.
در يك جمع بندى كلى مى‏توان بيان كرد از عقايد قطعى همه مسلمانان و تمام طوايف اسلامى اين است كه حضرت عيسى در زمان ظهور حضرت بقية اللَّه الاعظم به روى زمين باز مى‏گردد.
در اين باره آيات قرآن و صدها حديث از شيعه و نصارا روايت شده كه از بازگشت آن حضرت سخن مى‏گويد.
اگر برخى از متعصبين مسيحيت به دلايلى در مورد حضرت مهدى ترديد مى‏كنند؛ ولى در مورد نزول حضرت عيسى‏عليه السلام ترديدى ندارند. البته در اين ميان رواياتى از قول حواريون در انجيل به نقل از مسيح وجود دارد كه به ظهور پسر انسان نجات بخش در آينده نويد مى‏دهد.
تمامى گروههاى مسيحى در انتظار مسيح پاك هستند تا عدالت را در آخر الزمان در پهنه گيتى استوار سازد. در اسلام نيز هيچ ترديدى در مورد ظهور حضرت مهدى نيست.
به اميد روزى كه آن حضرت در كالبد مرده و ستم زده بشر، با يارى همه انبياء و اولياء و صلحا، روح عدالت را بدمد و به آرزوى ديرينه انسانهاى وارسته كه همواره در پى عدالت بوده‏اند و در راه آن، جان باخته‏اند؛ جامه عمل بپوشاند.

Borzin
۱۳۸۷/۰۹/۱۱, ۲۱:۵۵
« تسلی دهنده » ( فارقلیط ) دانستن محمد به هیچ روی
توجیه پذیر نیست ، بیائید نگاهی به انجیل یوحنا بیاندازیم :


« اگر مرا دوست دارید احکام مرا نگه دارید و من
از پدر سوال می کنم و تسلی دهنده دیگر بشما اعطا
خواهد کرد تا همیشه با شما بماند یعنی روح راستی
که جهان نمی تواند او را قبول کند زیرا که او را
نمی بیند و نمی شناسد و اما شما او را می شناسید زیرا
که با شما می ماند و در شما خواهد بود »
( یوحنا بند 15- 17 )


1- « لیکن تسلی دهنده ( یعنی روح القدس ) که پدر او را
به اسم من می فرستد او همه چیز را بشما تعلیم خواهد داد
و آنچه بشما گفتم بیاد شما خواهد آورد »


But the Comforter, the Holy Spiritwhom
the Father will send in my name, will
teach you all things and will remind
you of everything I have said toyou
( بند 26 باب 14 )


نخست آنکه آیا مسلمان ها می پذیرند « تسلی دهنده »
به اسم عیسی فرستاده شده است ؟
دیگر آنکه « تسلی دهنده » می بایستی همه چیز را
به حواریون بیاموزد و آنچه را که عیسی گفته بیاد
آنها بیاورد ، اما چگونه محمد ( که شش سده پس از
حواریون زندگی می کرده ) می توانسته به حواریون
چیزی فرا دهد و یا گفته های عیسی را بیاد آنها
بیاورد ؟


و باز می خوانیم :
« لیکن چون تسلی دهنده که او را از جانب پدر نزد
شما می فرستم آید یعنی روح راستی که از پدر صادر
می گردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نیز شهادت
خواهید داد زیرا که از ابتدا با من بوده اید »
( باب 15 بند 26 - 27 )
چگونه حواریون می توانستند بر محمد ( شش سده بعد )
شهادت دهند ؟


و نیز می خوانیم تسلی دهنده حواریون را « شما را از
آينده خبر خواهد داد » ( بند 13 باب 16 )
چگونه محمد می توانسته حواریون را از آینده خبر دهد ؟
و نیز « تسلی دهنده آنچه از آن من است خواهد گرفت
و به شما خبر خواهد داد » ( باب 16 بند 14 )
آیا مسلمان ها می پذیرند محمد چیزی از عیسی گرفته ؟
چگونه محمد می توانسته چیزی به حواریون بگوید ؟


و همچنین می خوانیم : « یعنی روح راستی که جهان نمی تواند
او را قبول کند زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد و
اما شما او را می شناسید زیرا که با شما می ماند و در شما
خواهد بود » ( بند 17 باب 14 )
در این بند حواریون « تسلی دهنده » را می شناسند ،
اما چگونه حواریون می توانستند محمد را بشناسند ؟
چگونه محمد می توانسته با حواریون ( در آنها ) بماند ؟


و باز« و من آن روح تسلی بخش را که روح پاک خداست
به کمک شما خواهم فرستاد » ( باب 15 بند 26 )
چگونه محمد می توانسته به حواریون کمک کند ؟


در بند 29 باب 15 نیز می خوانیم :
« و الآن قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتی که واقع
گردد ایمان آورید »
اما اگر تسلی دهنده محمد باشد ، چگونه حواریون
می توانستند ایمان بیاورند ( محمد شش سده پس از
آنها زندگی می کرده )


در انجیل لوقا باب 24 بند 49 می خوانیم :
« و اینک من موعود پدر خود را بر شما می فرستم
پس شما در اورشلیم بمانید تا وقتیکه بقوت از اعلی
آراسته شوید » .
اگر محمد « تسلی دهنده » باشد آنگاه آیا
حواریون باید شش سده در اورشلیم می ماندند ؟
و نیز می خوانیم : « چون اینرا گفت دمید و بایشان گفت
روح القدس را بیابید » ( یوحنا باب 20 یند 22 )
در اعمال رسولان می خوانیم :
« وقتی او هنوز در بین آنان بود به ایشان گفت :
« اورشلیم را ترک نکنید بلکه در انتظار آن وعدۀ پدر ،
که در خصوص آن بشما گفته بودم ، باشید
زیرا که یحیی با آب تعمید می داد لیکن شما
بعد از اندک ایامی بر روح القدس تعمید خواهید گرفت »
( اعمال رسولان باب 1 بند 4 )
و در روز پنطیکاست : « همه از روح القدس پر گشتند »

از اینرو این گفته فخر الاسلام که « طرف خطاب اگر
چه حواريون بوده ، ولي مقصود اصلي و واقعي از
خطاب ، امت حضرت عيسي است » به هیچ روی
توجیه پذیر نیست .


از این گذشته :
هنگامی که باب های 13 - 17 انجیل یوحنا را نگاه
می کنیم در می یابیم که روی سخن تماماً با حواریون
است . این مجلس نیز خصوصی بوده و هیچ کسی دیگری
در آنجا نبوده . عیسی نیز در این گفتگو پای حواریون را
می شورد ، خیانت آنها را فاش می کند ، در مورد پایداری
و وفا در او سخن می گوید ، از آینده خبر می دهد و غیره .


در بند نخست باب 13 نیز می خوانیم :
« و قبل از عید فصح چون عیسی دانست که ساعت او
رسیده است تا از اینجهان بجانب پدر برود خاصان خود
را که در این جهان محبت می نمود ایشانرا تا به آخر
محبت نمود »


همچنین در باب 15 بند 26 - 27 می خوانیم :
« لیکن چون تسلی دهنده که او را از جانب پدر نزد شما
می فرستم آید یعنی روح راستی که از پدر صادر می گردد
او بر من شهادت خواهد داد و شما نیز شهادت خواهید
داد زیرا که از ابتدا با من بوده اید »
اگر تسلی دهنده را محمد بشناسیم و « شما » را امت مسیح
بعد از محمد ؛ آنگاه ادامه بند که می گوید « از ابتدا با
من بوده اید » بی معنی خواهد شد .
و یا در این بند « یعنی روح راستی که جهان نمی تواند
او را قبول کند زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد و
اما شما او را می شناسید زیرا که با شما می ماند و در شما
خواهد بود » ( بند 17 باب 14 ) کاملاً آشکار است که
منظور حواریون عیسی می باشند .


2- گفته های فخر الاسلام بیخود است و از دیدگاه
تاریخ پژوهی کوچکترین ارزشی ندارد .
چرا نمی گوید در چه هنگام ، کدام کشور و شهر ، کدام
کلیسا ، و نزد کدام استاد ! این انجیل را یافته ؟
آیا خرد پذیر است که مسلمان ها چنین سند بیابند و آنگاه
هیچ خبری و نشانه ای از آن ندهند ؟ اینها گفته های
یک آخوند بالا منبری بیش نیست .


3- واژه بکار رفته نیز Paraclete است و نه آنچنان که
مسلمان ها ادعا می کنند Periclytos

sia_azad
۱۳۸۸/۰۲/۳۱, ۱۴:۰۸
كسي كه ادعاي داشتن حقي مي‌كند بر عهده اوست كه دليل بياورد، و اگر نياورد براي طرف ديگر با سوگند ياد كردن او، حق ثابت مي‌شود. این عقیده شما نسبت به قؤان بدون هیچ دلیل است در صورتی که این خرافاتی که شما به هم بافتید و بحث شما توهین آمیز بود نه علمی شما که طرفدار انجیل هستی بزرگان مسیحیت در شوراي واتيكان در سال 1965 اسلام را دين الهي شمرده است. از سوي ديگر بعضي از فرقه‌هاي منشعب از اسلام، كه علماي مسلمان آنها را خارج از اسلام اعلام كرده اند همچون فرقه احمديه/ قاديانيه و ديگرها، هنوز همچنان قرآن را وحياني مي شمارند و به آن استناد مي‌كنند و ترجمه‌هاي گاه بسيار درست و دقيق بي يك كلمه افزود و كاست از قرآن به زبان‌هاي انگليسي و اروپايي ديگر و فارسي عرضه مي‌دارند.شما اگر میخواهی ثابت کنی محمد این ها را به هم بافته دنبال تناقضات قرآن با کتب تورات و انجیل نباش زیرا خود تورات و انجیل کلی تناقض در آنها هست ، در صورتی که خود مسیحیان هم به این اقرار دارند چه از لحاظ سند تاریخی و چه از لحاظ محتوایی ، پس اگر میخواهی تناقضات قرآن را در بیاوری از خود قرآن تناقض نشان همه بده ببینم چقدر علم داری ؟

گرچه قرآن از لب پيغمبر است هركه گويد حق نگفــت آن كافرست
معني قرآن ز قرآن پرس و بـس وز كسي كاتش زده‌ست اندر هوس
اينهمه آوازها از شـــــــــــه بود گرچــــــه از حلـــــــــقوم عبدالله بود
كرده اي تأويل حرف بـــــــكر را خويــــــــــــش را تأويل كن نه ذكر را
مولوی