PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : @@@&&&ويژه نامه روز عرفه &&&@@@



شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۹:۱۵
عرفاتنام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش ميپردازند

velayat
۱۳۸۶/۰۹/۲۸, ۰۴:۰۲
عرفات سرزمین اشك و دعاست. عرفات سرزمینى است كه خداوند به خاطر اشك‎ها و دعاهاى زائران به فرشتگان مباهات مى‏ورزد. سرزمینى كه گناهان در آن بخشیده مى‏شوند.
سرزمینى كه خیال بخشیده نشدن در آن، خود گناه بزرگى است. حتى كسانى كه هنوز متولد نشده‏اند، امید است مورد لطف قرار گیرند.

عرفات سرزمینى است كه به عرصات قیامت ماند كه خلایق همه جمعند و هر كس به دعا مشغول، و در انتظار رد و قبول، بیرون دروازه‏اند. مى‏خواهند نزد مولایشان حضور یابند. ابتدا باید پشت در بایستند تا اجازه ورود بگیرند. باید بنالند تا به حرم(مشعر) راه یابند چقدر بنالند؟ چگونه بنالند؟... تا ننالند به حرم راه نیابند آنگاه كه پاك شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاك است و مهمان پاك مى‏پذیرد.

پس دعا كنند. روز عرفه روز دعاست. انسان جز دعا مالك چیزى نیست نه تنها مالك مال نیست ‏بلكه مالك اجزاء و جوارحش نمى‏باشد. ما جز تضرع و دعا سلاحی نداریم، دشمن درون ما تنها با اشك رام مى‏شود. و "سلاحه البكاء". یا از ترس جهنم مى‏نالد یا گریه شوق دارد كه چرا به بهشت نرسیده، چرا از هجرانش ننالد؟

عرفات سرزمینى است كه بهترین مردان خدا در آن توقف كرده، دعاها و اشك‏ها داشته‎اند، و در هر سوى این دشت ردّ پاى مهدى فاطمه است. عرفات با اشك‎هاى مقدس سیدالشهدا اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبرك‏تر شد.

saeed623
۱۳۸۶/۰۹/۲۸, ۰۷:۵۴
گزارش تصويري از مراسم عرفه در صحراي عرفات (http://hajj.ir/hadjwebui/news/wfShowOpinion.aspx?id=29327)

meshkaat
۱۳۸۶/۰۹/۲۹, ۰۴:۳۸
عرفات سرزميني است که به عرصات قيامت مي مانند که همه جمع اند وهر کس به دعا مشغول است و در انتظار رد و قبول، بيرون دروازه اند.آنگاه که پاک شوند، وارد حرم مي شوند. خانه خدا پاک است وميهمان پاک مي پذيرد.
عرفات سرزميني است که بهترين مردان خدا در آن درنگ كرده ، اشکها ريخته و نيايش ها کرده اند. عرفات با اشکهاي مقدس سيد الشهداء در روزعرفه به هنگام خواندن دعاي عرفه متبرک تر شده است.
حسين جان!دراين دشت چه خوانده اي که هنوز دشت،از نام تو عرفان دارد.شب از ياد توعطرآگين است.آسمان رنگ خدايي دارد . سنگهاي جبل الرحمه همه نالانند.
اين سرزمين، سرزمين شهادت، معرفت و عرفان است . مي داند چه کسي بر روي آن قدم مي گذارد. چرا آمده؟ چگونه بر مي گردد؟
اي مرد عرفان، در دعاي عرفه چه گفتي که حاجيان همه گريانند؟صحراي عرفات، کلاس شناخت و خود سازي امام حسين (ع) است. در روزعرفه، دستان مبارک را رو به معبود بلند نمود و راز و نياز کرد ، سراسر دعا بود و اشک. عاشقانه گفت:که کرامت فرمودي، فضيلت اعطاء كردي، تويي که فضل خود را به اتمام رسانيدي، تويي که روزي عطا فرمودي، تويي که سرمايه ام دادي، تويي که پناه دادي،تويي که از گناه بازداشتي، تويي که گناهان را پوشانيدي، تويي که گناهان را بخشيدي، تويي که عذر پذيرفتي،تويي که پشتيبان بودي،

meshkaat
۱۳۸۶/۰۹/۲۹, ۰۴:۴۰
عرفات سرزميني است که به عرصات قيامت مي مانند که همه جمع اند وهر کس به دعا مشغول است و در انتظار رد و قبول، بيرون دروازه اند.آنگاه که پاک شوند، وارد حرم مي شوند. خانه خدا پاک است وميهمان پاک مي پذيرد.

عرفات سرزميني است که بهترين مردان خدا در آن درنگ كرده ، اشکها ريخته و نيايش ها کرده اند. عرفات با اشکهاي مقدس سيد الشهداء در روزعرفه به هنگام خواندن دعاي عرفه متبرک تر شده است.
حسين جان!دراين دشت چه خوانده اي که هنوز دشت،از نام تو عرفان دارد.شب از ياد توعطرآگين است.آسمان رنگ خدايي دارد . سنگهاي جبل الرحمه همه نالانند.
اين سرزمين، سرزمين شهادت، معرفت و عرفان است . مي داند چه کسي بر روي آن قدم مي گذارد. چرا آمده؟ چگونه بر مي گردد؟

اي مرد عرفان، در دعاي عرفه چه گفتي که حاجيان همه گريانند؟صحراي عرفات، کلاس شناخت و خود سازي امام حسين (ع) است. در روزعرفه، دستان مبارک را رو به معبود بلند نمود و راز و نياز کرد ، سراسر دعا بود و اشک. عاشقانه گفت:که کرامت فرمودي، فضيلت اعطاء كردي، تويي که فضل خود را به اتمام رسانيدي، تويي که روزي عطا فرمودي، تويي که سرمايه ام دادي، تويي که پناه دادي،تويي که از گناه بازداشتي، تويي که گناهان را پوشانيدي، تويي که گناهان را بخشيدي، تويي که عذر پذيرفتي،تويي که پشتيبان بودي،


به خطاهايم معترفم، پس بر من ببخشاي! منم که گناه کردم، منم که خطا نمودم، منم که ناداني کردم، منم که به سوي گناه شتافتم، منم که وفا ننمودم، منم که پيمان شکستم، منم که به جرم خود اقرار کردم. بارالها! من به آن نعمات که مرا داده اي اذعان دارم، به گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز مي گردم، تو نيز مرا بيامرز.
اي کسي که گناه بندگان ، تو را ضرري نرساند و نيازي به طاعت ايشان نداري، هر کدام از بندگانت که کاري نيکو به جاي آوردند، به توفيق و لطف توست، پس ستايش و حمد شايسته توست.
خدايا، چون مرا فرمان دادي سرکشي نمودم و چون نهي کردي، به جاي آوردم. اينک اين منم که نه دليلي بر بي گناهي خود دارم که عذر بخواهم و نه نيروي آن دارم که از کسي ياري بخواهم. حال با کدامين اعضايم مقابل تو بايستم، آيا با گوشم ، چشمم ، زبانم و يا پاهايم، آيا تمامي اينها نعمتهايي نيست که مرا عنايت فرمودي و من با همه آنها نافرماني کرده ام،

meshkaat
۱۳۸۶/۰۹/۲۹, ۰۴:۴۳
به خطاهايم معترفم، پس بر من ببخشاي! منم که گناه کردم، منم که خطا نمودم، منم که ناداني کردم، منم که به سوي گناه شتافتم، منم که وفا ننمودم، منم که پيمان شکستم، منم که به جرم خود اقرار کردم. بارالها! من به آن نعمات که مرا داده اي اذعان دارم، به گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز مي گردم، تو نيز مرا بيامرز.

اي کسي که گناه بندگان ، تو را ضرري نرساند و نيازي به طاعت ايشان نداري، هر کدام از بندگانت که کاري نيکو به جاي آوردند، به توفيق و لطف توست، پس ستايش و حمد شايسته توست.
خدايا، چون مرا فرمان دادي سرکشي نمودم و چون نهي کردي، به جاي آوردم. اينک اين منم که نه دليلي بر بي گناهي خود دارم که عذر بخواهم و نه نيروي آن دارم که از کسي ياري بخواهم. حال با کدامين اعضايم مقابل تو بايستم، آيا با گوشم ، چشمم ، زبانم و يا پاهايم، آيا تمامي اينها نعمتهايي نيست که مرا عنايت فرمودي و من با همه آنها نافرماني کرده ام،
اي مولاي من، حجت و دليل از آن توست و من محکومم.
پروردگارا، مرا از زير بار ذلت نفس رهايي ده و پيش از آن که زمان مرگم برسد ، ازآلودگي شک وشرک پاکم کن. از تو ياري مي جويم، ياريم کن، بر تو توکل مي نمايم، مرا به حال خود وامگذار. تو را مي خوانم، مرا نوميد مساز، مشتاق فضل توام، محرومم مکن. خويشتن را به وجود پاکت منتسب مي نمايم، دورم مگردان . مقيم درگاه توام، از خود نرانم.آن کس که تو را از دست داد، که را يافت و آن که ترا يافت که را از دست داد! به راستي که زيانکار است آن کس که به جاي تو ديگري را برگزيند، بسي خسران زده است آن که بکوشد تا از تو جدا گردد . چگونه به غير تو اميدوار شوم، در حالي که تو رشته احسان را نگسسته اي و چگونه نياز خويش از درگاه غير تو بطلبم و حال آن که عادت بخشندگي خويش را دگرگون نساخته اي. خدايا! چگونه رداي بينوايي به تن نکنم، در حالي که مرا در جايگاه فقرا نشانده اي و چگونه خويشتن را فقير بنامم با آن که تو با بخشش خود بي نيازم ساخته اي !..

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۱۵, ۲۰:۱۴
***
دل تو اما ،
چون مردابی است !
راکد و ساکت و خموش ! ...
جاری شو ، سيل شو ،
بکوب و بروب و بشوی و ...
... بر آی !
حج کن !
به گرداب خلق طائف پيوند ،
طواف کن !
***
ای خسته از سعی ،
بر عشق تکيه کن !
ای انسان مسئول !
بکوش !
که اسماعيل تو تشنه است ،
و ای انسان عاشق !
بخواه !
که عشق معجزه می کند !
***
پس اين سفر کی به نهايت می رسد ؟ سر منزل اين کاروان کجاست ؟
هيچگاه ! هيچ جا ...
پس به کدام سو روان است ؟
به سوی خدا .
تا به کی ؟ تا به کجا ؟ قرارگاه نهايي کجاست ؟
خدا مطلق است ، ابديت است ،
حرکت به سوی زيبايی مطلق ، علم مطلق ، قدرت مطلق ، خلود مطلق ، کمال مطلق !
حرکتی ابدی ، بيقرار ، بی نهايت .
و الی الله المصير ! ( سوره فاطر ، آيه 18 )
***
هبوط از کعبه ، در عرفات !
آغاز پيدايش آدم بر روی زمين ،
آغاز پيدايش انسان در زمان ! با پيدايش شناخت !
و آغاز شناخت با پی بردن به يکديگر ، با نخستين جرقه عشق !
برخورد آدم و حوا !
***
کسی که نفهمد در اين مناسک چه می کند ؟ از مکه فقط سوغات آورده است .
چمدانش پر است و خودش خالی !

در حج ، تو توحيد را ، عمل می کنی ، با طواف ؛
آوارگی و تلاش ها هاجر را بيان می کنی ، با سعی ؛
از کعبه تا عرفات ، هبوط آدم را ؛
و از عرفات تا منی ، تاريخ را ، فلسفه خلقت انسان را ؛
و سير انديشه از علم تا عشق را ، و معراج روح را ، از خاک تا خدا را ،
و در منی ، آخرين مرحله کمال را و ايده آل را ، آزادی مطلق را ، بندگی مطلق را ،
ابراهيم را ،
و اکنون در منی یی ، ابراهيمی ، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده ای ؛
اسماعيل تو کيست ؟ چيست ؟
دکتر شريعتی – حج

***


https://www.sharemation.com/crystalyas/pic/eid_qhorban.jpg?uniq=-jnt425

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۱۵, ۲۰:۳۱
http://www.mehremana.ir/_DouranPortal/images/bo2.jpgقدر و منزلت روز عرفه (http://www.mehremana.ir/HomePage.aspx?TabID=4122&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR#1)
http://www.mehremana.ir/_DouranPortal/images/bo2.jpgعرفه روز دعا، عرفات سرزمين دعا (http://www.mehremana.ir/HomePage.aspx?TabID=4122&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR#2)
http://www.mehremana.ir/_DouranPortal/images/bo2.jpgبين عبد و مولا حجابي نيست (http://www.mehremana.ir/HomePage.aspx?TabID=4122&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR#3)
http://www.mehremana.ir/_DouranPortal/images/bo2.jpgعرفات سرزميني كه... (http://www.mehremana.ir/HomePage.aspx?TabID=4122&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR#4)
http://www.mehremana.ir/_DouranPortal/images/bo2.jpgاز كعبه تا كعبه، سرّ وقف در عرفه، مشعر و مني (http://www.mehremana.ir/HomePage.aspx?TabID=4122&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR#5)
http://www.mehremana.ir/_DouranPortal/images/bo2.jpgعرفات یاد آور قیامت (http://www.mehremana.ir/HomePage.aspx?TabID=4122&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR#6)
http://www.mehremana.ir/_DouranPortal/images/bo2.jpgعرفه و امام حسين عليه السلام (http://www.mehremana.ir/HomePage.aspx?TabID=4122&Site=DouranPortal&Lang=fa-IR#7)

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۱۶, ۱۴:۳۰
عرفه - شریعتی



اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، مي‌شود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانه‌اش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۱۹:۱۶
اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، مي‌شود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟
عاشقش نشود؟
ديوانه‌اش نشود؟
آيا چنين چيزي امكان دارد؟




«حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي‌شکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي‌دارد و هيچ آفريده‌اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي‌رسد.
...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنمايي‌ام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بي‌پايان تو!؟
... من کدام يک از نعمت‌هاي تو را مي‌توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
... خدايا! الطاف خفيه‌ات و مهرباني‌هاي پنهاني‌ات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست.
...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرار ده آن‌سان که انگار مي‌بينمت.
من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيزت را احساس مي‌کنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مکشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را که پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نکند
و آنچه را که بازپس مي‌نهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراس‌هاي دنيا و غم و اندوه‌هاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان که در زمين ستم مي‌کنند در امان بدار.
...خدايا!
به که واگذارم مي‌کني؟
به سوي که مي‌فرستي‌ام؟
به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان که ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌کنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختي‌هايم!
اي همدم تنهايي‌هايم!
اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!
اي ولي نعمت‌هايم‌!
...اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشکلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بي‌کسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بي‌انتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو کهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌کشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌کند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاک‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بي‌شک سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.
...اي آنکه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنکه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛
در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدي همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پيمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدي کردم ...
و ... اکنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با کوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند
اي آنکه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق مي‌دهد.
...معبود من!
اينک من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم،
نه ريسماني که بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم.
چه مي‌توانم بکنم؟ وقتي که اين کوله‌بار زشتي و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهي مي‌دهند؟
...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!
...خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و کرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن ...
...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
...خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه کار بد که من مي‌کنم و اين همه زشتي کردار که من دارم.
...خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصله‌اي که من از تو گرفته‌ام.
...تو که اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بوده‌اي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بنده‌اي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهايي‌ام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيه‌گاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....
يا رب! يا رب! يا رب!».
يا ثارالله يا سيدالشهداء يا اباعبدالله الحسين ادرکني و اشفع لنا عند الله ...
(برادران و خواهران! عاجزانه از شما التماس دعا دارم، دعا کنيد خداي مهربان، حج و کربلا را روزي‌ام کند).

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۱۹:۵۸
«باران عشق» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جام جم به قلم دكتر محمود اكرامي است كه در آن مي‌خوانيد؛ اين خانه مركز آفرينش است. چشمه‌ها براي زيارتش به زمزمه مي‌آيند و گياهان براي ديدنش از همهمه خاك تا افلاك قد مي‌كشند. رودهاي هراسان در اين درياي ژرف و شگرف به آرامش مي‌رسند و اقيانوس‌ها بر اين درگاه سر فرود آورده‌ و آرام مي‌شوند.
اين خانه، خانه خداست و تمام كدخدايان تاريخ، سپيدپوشاني‌اند كه آرزوي بوسيدن سنگ سياهي را كه بر ديوار خانه نشسته است، زندگي مي‌كنند.اين خانه خانه خداست. اينجا آب زمزمه عاشقانه‌اي است كه از لب‌هاي تاول زده زمين تراوش مي‌كند و زلال مي‌ماند. اينجا خورشيد مهربان‌تر از هميشه و همه جاست. سنگفرش‌هاي سپيدش، برخلاف طبيعت اين وادي، خنك‌تر از نسيم بهاري پاي زايرانش را بوسه‌باران مي‌كنند تا آرامش ديريابشان را با نجوايي عاشقانه ببارند.
از اين خانه تاريخ شروع مي‌شود و لب‌هاي درخشان فرشتگاني سپيد به طلوع «لبيك، اللهم لك لبيك» از مسجد شجره تا حجرالاسود، متبسم مي‌شود.
حالا نام صاحب‌خانه را زمزمه مي‌كنم.
حالا واژه‌هايم بوي بهشت مي‌دهند.
حالا دور از خود، دور خانه‌ خدا مي‌چرخم و تاريخ را با خود مي‌چرخانم.
حالا 7 مرتبه از «خود» مي‌دوم تا «او» را لبخند بزنم.
حالا هاجر تشنگي مجسم تاريخ مي‌شود و من 7 بار مروه و صفا را در فراواني دل‌هايي كه بر لب‌ها مي‌وزند زندگي مي‌كنم.
راستي بر لب‌هاي عدد هفت چه رازي نهفته است كه از روز ازل دست‌هاي قنوتش در آرزوي به آغوش كشيدن آسمان گشوده مانده است و من همچنان بايد 7 دور بچرخم، 7 سنگ بزنم، 7 بار هروله كنم، 7 مرتبه از خود بدوم، 7 بار ... انگار عدد هفت رمز زنده و زلال آفرينش است.
حجر اسماعيل آرامم مي‌كند، دو ركعت نماز عشق در زير ناوداني كه قيامت كلمات متبسم را به خدا مي‌رساند، قامت مي‌بندم.
روز از نيمه گذشته است، آفتابي‌‌تر از هميشه به جستجوي خودم برمي‌خيزم. رهاتر از نسيم سر به بيابان مي‌گذارم، در وسيع‌ترين سرزميني كه بوي بال فرشته مي‌دهد، بيتوته مي‌كنم.
اينجا «عرفات» است و آفتاب پس از وقوف در اين وادي مكه را نوازش خواهد كرد. «آدم وار به جستجوي گمشده خويشم، در مقابل كوهي كه «نور» مجسم است انگشتان نيايشم تا آسمان قد مي‌كشند.
در اين همواري شگرف «آدم» بودنم آغاز مي‌شود و چون گياهان كه بي‌گناه متولد مي‌شوند، شايسته «منا» مي‌شوم.ابراهيم را مي‌بينم كه مهربان‌تر از هميشه، با دلي محكم تيزترين تيغ تاريخ را بر نازكاي آسمان فرود مي‌آورد و زير باراني از اندوه، ناتواني خود را به مويه مي‌نشيند.
اينجا هيچ تيغي شايسته بريدن نيست، اينجا تمام تيغ‌هاي تاريخ به سكوت مي‌رسند.حالا از شش جهت آفتاب مي‌بارد و ابراهيم نافرماني تيغ را سر به بيابان مي‌گذارد. اكنون «منا» در عطر گل محمدي شناور است و باران عشق مي بارد.

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۰:۲۲
:Sham:بسم الله الرحمن الرحيم :Sham:



http://img.tebyan.net/big/1386/09/252122162161004986881172011741956416247.jpg



عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می‎كنند و به دعا و نیایش می‎پردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز می‎گردند و وجه تسمیه آن را چنین گفته‎اند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم می‎آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد. و نیز گفته‎اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف می‎كنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی می‎دانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است. (1)

حضرت آدم(ع) در عرفات

فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ ؛ آدم از پروردگارش كلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه‎پذیر مهربان است.
طبق روایت امام صادق علیه السلام، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:
ـ چرا گریه می‎كنی ای آدم؟
ـ چگونه می‎توانم گریه نكنم در حالی كه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.
ـ ای آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوی او باز گرد.
ـ چگونه توبه كنم؟
جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منا برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل به هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:
سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك؛ خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می‎گویم .
لا الهَ الاّ اَنْتْ ؛ جز تو خدایی نیست .
عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی ؛ كار بد كردم و به خود ظلم نمودم .
وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی؛ به گناه خود اعتراف می‎كنم، مرا ببخش .
اِنَّكَ اَنْتَ الغَفور الرّحیمْ؛ تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانی .
آدم (ع) تا به هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك می‎ریخت، وقتی كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت ... .

حضرت ابراهیم(ع) در عرفات


در صحرای عرفات، جبرئیل، پیك وحی الهی، مناسك حج را به حضرت ابراهیم(ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم(ع) در برابر او می‎فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

پیامبر اکرم در عرفات

دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرایی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و بنا به گفته مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر نازل شد و پیغمبر این سوره را كه از جامع‎ترین سوره‎های قرآن است و دارای میثاق و پیمان‎های متعدد با ملل یهود، مسیحی و مسلمان و علمای آنها می‎باشد، و قوانین و احكام كلی اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.
و بنا بر قول مشهور میان محدثان، پیامبر در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شكوه حجاج بیان داشت:
... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نكنم. شما به زودی به سوی خدا باز می‎گردید. در آن جهان به اعمال نیك و بد شما رسیدگی می‎شود. من به شما توصیه می‎كنم هر كس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اكیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می‎كنم كه به زنان نیكی كنید زیرا آنان امانت‎های الهی در دست شما هستند، و با قوانین الهی بر شما حلال شده‎اند.
... من در میان شما دو چیز به یادگار می‎گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنید گمراه نمی‎شوید، یكی كتاب خدا و دیگری سنت و (عترت) من است.
هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یكدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان بر مسلمانی حلال نیست مگر این كه آن را به طیب خاطر به دست آورده باشد ... .

صحرای عرفات همایش شناخت و خودسازی امام حسین علیه السلام

حضرت سیدالشهدا، امام حسین علیه السلام نیز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهی از اصحاب از خیمه‎های خود در صحرای عرفات بیرون آمدند، و روی به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه رو به كعبه، همایشی تشكیل دادند، كه موضوع آن به مناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگی بود. این همایش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگی و تزكیه و خودسازی بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از:

1ـ شناخت خدا و صفات الهی.
2ـ شناخت خود یا خودشناسی.
3ـ شناخت جهان.
4ـ شناخت آخرت.
5ـ شناخت پیامبران.
6ـ خودسازی با صفات الهی.
7ـ پرورش نفس با كمالات الهی.
8ـ توبه و بازگشت به خدای مهربان.
9ـ دور كردن صفات نكوهیده از خود با تسبیح پروردگار.
10ـ فراگیری راه تعلیم و تربیت از خدا.
11ـ شناخت و درخواست بهترین مسئلت‎ها.
12ـ تبدیل خودپرستی نفس به خداپرستی.
13ـ تبدیل خود برتربینی نفس به تواضع و فروتنی.
14ـ تبدیل خودخواهی نفس به ایثار و غیرخواهی.
15ـ تعلیم مفاهیم و ادبیات قرآن.

پی‎نوشت‎:
1- فرهنگ دهخدا، ج 10 جدید، ریشه عرف .



http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۰:۲۶
http://img.tebyan.net/big/1386/09/197141215165219721338212271921919021389.jpg

امیرالمؤمنین امام علی‌ علیه السلام درباره‌‌ راز وقوف در عرفات فرمود: عرفات خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آنقدر تضرّع كند تا لایق ورود حرم شود.(1) از این‌رو شب و روز عرفه دعاهای مخصوص دارد كه جزو فضایل برجسته و وظایف مهم روز عرفه است. بنابراین، خداوند این گونه مهمانان خود را برای ورود در خانه‌ای كه انبیا ‌علیهم السلام به طهارت آن قیام و اقدام كرده‌اند: "و عهدنا إلی إبراهیم و إسمـعیل أن طهّرا بیتی"(2) تطهیر و پاك می‌كند؛ زیرا خداوند در خانه پاك، تنها مهمانان پاك را می‌پذیرد.
اسرار عرفات فراوان است، و برخی از آنها كه در حدیث شبلی(3) بدانها اشاره شده عبارت است از:
1ـ وقوفِ در عرفات برای آن است كه انسان به معارف و علوم دینی واقف شده و از اسرار الهی نظام آفرینش با خبر شود. بداند كه خداوند به همه‌ نیازهای او واقف و بر رفع همه‌‌ آنها تواناست. خود را به خدا بسپارد و فقط او را اطاعت كند كه طاعت او سرمایه و وسیله‌‌ هر بی‌نیازی است: "و طاعته غنی."(4)
از این‌رو امام سجاد‌ علیه السلام به سائلی كه در روز عرفه گدایی می‌كرد، فرمود: وای بر تو! آیا در چنین روزی، دست نیاز به‌ سوی غیر‌ خدا دراز می‌كنی؛ در چنین روزی برای كودكان در رحمْ امید سعادت می‌رود: "ویحك! أغیر‌الله تسأل فى هذا الیوم. إنه لیُرجی لما فى بطون الحبالی فى هذا الیوم أن یكون سعیداً!"(5) كسی كه در این جا از خدا غیر‌ خدا را طلب كند زیان كرده است. امام سجاد ‌علیه‌السلام كسانی را كه در چنین زمان و مكانی دست نیاز به سوی دیگران دراز می‌كنند، بدترینِ انسان‎ها معرفی فرمود: "هؤلاء شرار من خلق ‌الله. الناس مقبلون علی‌الله و هم مقبلون علی‌ الناس."(6)
2 ـ حج‌گزار باید در آنجا بر این نكته عارف شود كه خدای سبحان به نهان و آشكار و صحیفه‌‌ قلب او و رازهای آن و حتی آنچه برای خود او روشن نیست و به طور ناخودآگاه در زوایای روح او می‌گذرد آگاه است؛ یعنی سرزمین عرفات محل ادراك و شهود مضمون آیه‌‌ كریمه‌‌ "و إن تجهر بالقول فإنّه یعلم السرّ و أخفی"(7) است.
انسان اگر بداند كه قلبش در مشهد و محضر حق است همان طور كه خود را به گناهان جوارحی نمی‌آلاید، گناه جوانحی نیز نمی‌كند و قلبش را از خاطرات آلوده تنزیه می‌كند.
در حدیثی كه متن آن در بحث از اعمال منا خواهد آمد، امام سجاد‌ علیه‌السلام فرمود: عصر روز عرفه و ظهر روز دهم كه حاجیان در منا حضور دارند، خدای سبحان بر ملائكه افتخار می‌كند و می‌فرماید: اینان بندگان من هستند كه از راه‎های دور و نزدیك با مشكلات بسیار به اینجا آمده و بسیاری از لذّت‎ها را بر خود حرام كرده و بر شن‎های بیابان‎های عرفات و منا خوابیده و این چنین با چهره‌های غبارآلود در پیشگاه من اظهار عجز و ذلّت می‌كنند. اینك به شما اجازه دادم تا آنان را ببینید. آنگاه ملائكه‌‌ حق به اذن خداوند بر دل‎ها و اسرار نهان آنها آگاه می‌شوند. (8)
خدای سبحان به زائران راستین خانه‌ خود مباهات می‌كند، با این كه عزت و فخر انسان در بندگی برای خدا و بودنِ تحت ربوبیت اوست؛ همانگونه كه در مناجات امیرالمؤمنین علی‌ علیه السلام آمده است: "إلهى كَفی بى عِزّاً أن أكون لك عبداً و كَفی بى فَخْراً أن تكون لى ربّاً أنت كما أُحبُّ، فاجعلْنى كما تُحبُّ."(9)
گرچه فرشتگان تا حدودی از غیبْ با خبر و نسبت به بسیاری از مسائل ماورای طبیعت آگاهند، امّا پرده‌پوشی و رحمت و لطف حق اجازه نمی‌دهد كه حتی آنان نیز بسیاری از اسرار ما را بفهمند با این كه آنها مأمور ثبت اعمال و خاطرات ما هستند. چنان كه امیرالمؤمنین امام علی‌ علیه السلام به خداوند عرض می‌كند: خدایا! بعضی از اعمال و افكارم را تنها تو شاهد بودی و اجازه ندادی حتی فرشتگان بر آنها آگاهی یابند: "والشّاهد لما خفى عنهم و برحمتك أخفیتَه و بفضلك سترتَه."(10) امّا برابر حدیث مزبور، در روز عرفه و عید قربان ملائكه به اذن خداوند به نهان دل‎های زائران نظر كرده، می‌بینند كه قلب عدّه‌ای بسیار سیاه است و دودهای سیاه از آنها بر‌می‌خیزد كه از "نار الله الموقدة‌ * الّتی تطّلع علی الأفئدة"(11) است. خداوند به ملائكه می‌فرماید: اینان كسانی هستند كه پیامبر را راستگو نمی‌دانند‌(معاذ‌الله) و در اموری مانند جانشینی امیرالمؤمنین علی ‌علیه‌السلام می‌گویند: رسول اكرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم از نزد خود این كار را كرده است! آنها بین قرآن و عترت جدایی انداخته و بعضی از امور را نمی‌پذیرند.
فرشتگان گروه دیگری را می‌بینند كه دل‎هایشان بسیار نورانی است. خداوند در معرفی این گروه می‌فرماید: اینان مطیع خداوند و پیامبر او هستند. پیامبر را امین وحی می‌دانند و معتقدند كه او از نزد خود هیچ نگفته و در همه مسایل و احكام الهی و از آن جمله در امامت و رهبری، سخنان و اقدام‎های او برابر وحی خداوند بوده است.


راز این نكته، این است كه ولایت، سرّ همه‌‌ اعمال است؛ مؤمنان راستین كه هم به سرّ ولایت می‌رسند و هم به اسرار حج، به صورت انسان واقعی در سرزمین عرفات و منا ظهور می‌كنند و خدای سبحان در مقام فعل، به آنان فخر می‌كند. چنین انسان‎هایی فرشته‌مَنِش و حتی برخی از آنها از فرشتگان بالاترند.
البته آنچه در این حدیث شریف بیان شد، مسئله‌ای تاریخی و از قبیلِ "قضیةٌ فى واقعةٍ" و منحصر به مراسم حج و روزهای عرفه و عید قربان نیست، بلكه این صحنه همیشه وجود دارد، نهایت این كه جلوه‌ی‌ تام آن در حج ظهور كرده است.
3ـ شایسته است در روز عرفه حج‌گزار از "جبل‌الرّحمة"(12) كه در سرزمین عرفات واقع است بالا رفته(13)، دعایی را كه سالار شهیدان حسین ‌بن علی ‌صلوات ‌الله ‌و سلامه‌ علیه در جانب چپ آن كوه رو‌ به كعبه ایستاد و خواند(14)، بخواند.
امام سجاد ‌علیه السلام فرمود: راز بالای كوه رحمت رفتن این است كه انسان بداند خداوند نسبت به هر زن و مرد مسلمان رئوف و مهربان بوده و متولی هر زن و مرد مسلمان است. گرچه خدای سبحان نسبت به همگان ولایت تكوینی دارد و او ولیِّ همه است: "هنالك الوَلایة لله الحقِّ"(15) و گرچه رحمت عام خدا فراگیر و شامل همه‌‌ موجودات است: "رحمتی وسعت كلّ شیء"(16) و "كتب ربّكم علی نفسه الرَّحمة"(17) لیكن رحمت خاص او ویژه‌‌ پرهیزكاران است: "رحمتی وسعت كلّ شیء فسأكتبها للّذین یتّقون."(18) مستفاد از مجموع دو آیه‌‌ اخیر این است كه خداوند بر خودش لازم كرده است كه رحمت خاص را به پرهیزكاران عطا كند.
صعود بر جبل‌الرحمة، باید انسان را عارف به این سرّ كند كه خداوند نسبت ‌به مرد و زن "مؤمن" رحمت خاص و ولایت مخصوص دارد. نیل حج‌گزاران به چنین معرفتی در نحوه‌‌ نگرش و ارتباط آنان با سایر افراد و جوامع تأثیر خواهد گذارد.


4 ـ بخشی از سرزمین عرفات منطقه‌ای است به نام "نَمِرة" كه مسجدی به این نام در آن واقع است. امام سجاد ‌علیه السلام در بیان راز این محدوده فرمود: معنای حضور در "نمرة" این است كه: "خدایا! من به چیزی امر نمی‌كنم، مگر این كه قبلا‌ً خود مؤتمِر باشم و از چیزی بر‌حذر نمی‌دارم مگر این كه خود قبلا‌ً پرهیز كرده باشم."
توضیح این كه، هر مسلمانی مكلف به امر به معروف و نهی از منكر است. ظاهر این حكم و بُعد فقهی‌اش آن است كه كسی كه عالم به حكم شرعی است باید شخصی را كه عالماً عامداً آن حكم را رعایت نمی‌كند، از باب امر به معروف و ‌نهی از منكر راهنمایی كند. البته امر به معروف و نهی از منكر غیر از تعلیم و موعظه و ارشاد است، اگرچه ممكن است در بعضی موارد از مصادیق آنها باشد؛ زیرا امر به معرف و نهی از منكر، حتی اگر به نرمی بیان شود، جنبه‌‌ ولایت و آمریَّت دارد.
در وجوب امر به معروف و نهی از منكر، عدالت و طهارت نفس آمر و ناهی از شرایط آن به ‌شمار نیامده است، بلكه علم و آگاهی او از آن معروف یا منكر، و احتمال تأثیر امر و نهی او و مانند آن جزو شرایط است. اما باطن آن بر اساس رازی كه درباره‌‌ "نمرة" بیان شد، به عدالت بر‌می‌گردد؛ یعنی آمر به معروف باید خود مُؤتَمِر بدان بوده، ناهی و زاجر از منكر باید خود منتهی و منزجر از آن باشد؛ یعنی آنچه دیگران را بدان امر می‌كند، قبلا‌ً خود عمل كرده باشد و آنچه دیگران را از آن منزجر و نهی می‌كند، خود قبلا‌ً منزجر شده باشد. بنابراین، عدالت به عنوان سرّ امر به معروف و نهی از منكر در آمر و ناهی شرط شده است.
5ـ وادی "نَمِرة" كه در حدیث شبلی از آن به عنوان "نَمِرات" نیز یاد شده نام منطقه‌ای وسیع در سرزمین عرفات است كه تقریباً در سَمْتِ مماسِ عرفات با حرم است. امام سجاد‌ علیه السلام فرمود: هنگام ورود به این منطقه باید آگاه باشید كه این سرزمین، سرزمین شهادت، معرفت و عرفان است. یعنی همان گونه كه خدا و ملائكه شاهدند، این سرزمین وسیع نیز شاهد اعمال زائران خانه‌‌ خداست و كاملا‌ً آگاه است كه حاجی با چه نیّتی آمده و با چه انگیزه‌ای بر‌می‌گردد و به آن شهادت می‌دهد.

پی‎نوشت‎ها:


1 ـ كافی، ج 4، ص 224.
2 ـ سوره‌‌ بقره/‌ 125.
3 ـ ر.‌ك: (حدیث شبلی).
4 ـ مفاتیح الجنان، دعای كمیل.
5 ـ وسائل الشیعه، ج 10، ص 28.
6 ـ بحارالانوار، ج 96، ص 261.
7 ـ سوره‌‌ طه، آیه‌‌ 7.
8 ـ بحارالانوار، ج 96، ص 259. متن كامل این حدیث در صفحات 441 ـ 443 خواهد آمد.
9 ـ بحارالانوار، ج 74، ص 402.
10 ـ مفاتیح الجنان، دعای كمیل.
11 ـ سوره‌‌ همزه، آیات 6 ـ 7.
12 ـ "جبل الرحمة"، جدای از كوه‎های اطراف خود، در سرزمین عرفات واقع است. رسول‌ اكرم ‌صلی الله علیه و آله و سلم بر تخته ‌سنگی از این كوه ایستاد و خطبه‌‌ معروف عرفات را ایراد فرمود. همچنین سالار شهیدان امام حسین ‌علیه‌السلام دعای بلند روز عرفه را در دامنه‌‌ این كوه خواندند. بر قلّه جبل‌الرحمة، قبه‌ای به نام حضرت آدم‌(علیه‌السلام) قرار دارد كه نماز‌گزاردن در آنجا مكروه است.
13ـ باید توجه داشت آنچه در متن درباره‌‌ صعود بر "جبل‌الرحمة" بیان شده ناظر به حدیث ‌شبلی است وگرنه بنابر مشهور بین فقها، در روز عرفه بالا رفتن از این كوه مكروه است. در حدیث است كه از امام كاظم‌ علیه‌السلام سؤال شد: آیا وقوف بر جبل‌الرحمة در نظر شما محبوب‎تر است یا وقوف در دامنه و زمین‎های پایین كوه؟ آن حضرت فرمودند: ‌وقوف در دامنه. (وسائل‌الشیعه، ج‌10، ص‌11) امام صادق علیه‌السلام فرمود: همه‌ سرزمین عرفات، محل وقوف است، لیكن بهترین مكان برای وقوف، پایین كوه است: "عرفات كلّها موقف و أفضل الموقف سفح الجبل."(كافی، ج‌4، ص‌463) همچنین در روایت دیگری فرمود: هر چه به جبل‌الرحمه نزدیكتر باشد بهتر است: "عرفات كلها موقف وما قرب من الجبل فهو أفضل." (وسائل‌الشیعه، ج‌10، ص‌19)
14 ـ مفاتیح‌الجنان، اعمال روز عرفه.
15 ـ سوره‌‌ كهف، آیه‌‌ 44.
16 ـ سوره‌‌ اعراف، آیه‌‌ 156.
17 ـ سوره‌ انعام، آیه‌‌ 54.
18 ـ سوره‌ اعراف، آیه‌‌ 156.



http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۰:۳۰
http://img.tebyan.net/big/1386/09/68841720917057664615435215198202532562.jpg

از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است كه:

خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .

خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .

خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده .

خدایا! از زوال(1) نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه می‌برم .

خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوس‎های بد و مرض‎های بد به تو پناه می‌برم .
خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز .

خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند می‌دهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر می‌دانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر می‌دانی مرا بمیران .



خدایا! از تو می‌خواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانه‌روی را شعار من سازی .

خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن .

خدایا! هر كس عهده‌دار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت ‌گیر و هر كس عهده‌دار كار امت من شد و با آن‌ها مدارا كرد با او مدارا كن .

خداوندا! یك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چیزهای خوبی كه به من بخشیده‌ای، از من باز مگیر.



خدایا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست .

درودهای پربركت و پاكیزه و فزاینده‌ای كه صبح‌گاهان و شامگاهان در رسند،

و درود فرست بر ایشان و بر ارواح‌شان،

و كارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،

و احوالشان را به سامان‌ آر،

و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در كنار ایشان قرار ده،

ای مهربان‎ترین مهربانان.(2)


http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۰:۳۲
http://img.tebyan.net/big/1386/09/92611832222491325532212223813613122087143.jpg


دعای عرفه، سیر اندیشه در آفاق جهان
بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده‎اند که عصر روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسین علیه السلام بودیم که آن حضرت با گروهی از خاندان و فرزندان و شیعیان خود از خیمه بیرون آمدند و با کمال تضرع و خشوع به دامنه کوه رحمت روی آوردند و در سمت چپ کوه ایستادند و به جانب کعبه روی گردانیدند و دست‎ها را مقابل صورت مبارک برداشتند و این دعا را خواندند.
دعای عرفه از مشهورترین دعاهاست كه شامل مضامین عارفانه‎ای چون شناخت پروردگار و تضرع به درگاه لایزال اوست.
راویان گویند: در پایان دعا و ذکر یا رب، یا رب آن حضرت چنان حاضران را تحت تاثیر قرار داده بود که از دعا کردن برای خودشان به آمین گفتن به دعای امام حسین علیه السلام بسنده کردند و صدای گریه مردم صحرای عرفات را پر کرده بود تا این که آفتاب غروب کرد و به سوی مشعر الحرام رفتند.
در روایت کفعمی دعای عرفه با جمله: و انت علی کل شیء قدیر. یا رب، یارب یا رب پایان یافته است. اما به نقل از سید بن طاووس در اقبال، دعای عرفه پس از آن با جمله: الهی انا الفقیر فی غنای فکیف لا اکون فقیرا فی فقری، ادامه می‎یابد. خاتمه دعا چنین است: و انت الرقیب الحاضر انک علی کل شیء قدیر و الحمدلله وحده.
دعای عرفه شامل مطالب بسیاری است که گزیده فهرست آنها چنین است: شناخت خداوند و بیان صفات الهی و تجدید عهد و پیمان با پروردگار و شناخت پیامبران و تحکیم ارتباط با آنها و توجه به آخرت و اظهار عقیده قلبی. سیر اندیشه در آفاق جهان و یادآوری نعمت‎ها بی‎کران الهی بر انسان و حمد و سپاس خداوند بر آن نعمت‎ها و عنایت‎ها که از آغاز وجود و تکوین آدمی تا آخر عمر پیوسته به او افاضه می‎شود.

تضرع به درگاه خداوند و اقرار به گناهان و توبه و انابه و درخواست عفو و روی آوردن به صفات پسندیده و اعمال خیر. درخواست حوایج که با درود و صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله شروع می‎شود. سپس تقاضای عفو، نور هدایت، رحمت، عافیت، برکت، وسعت روزی و پاداش اخروی برخی از دانشوران به شرح و یا ترجمه این دعای شریف پرداخته‎اند. از جمله: مظهر الغرائب سید خلف الدین حیدر مشعشعی موسوی حویزی، معاصر شیخ بهایی ( م ، 103 ق )، این شرح را مولف آن پس از خاموشی دیده سر و روشن‎تر شدن چشم دل تدوین كرده است و شرح دعای عرفه اثر شیخ محمد علی بن شیخ ابوطالب زاهدی جبلانی اصفهانی ( م 1181 ق)، نیایش حسین علیه السلام تالیف استاد محمد تقی جعفری.
شایان ذکر است که غیر از دعای امام حسین علیه السلام برای روز عرفه دعاهای دیگری نیز از سایر ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است که در کتب دعا به تفصیل آمده است. شیخ صدوق کتابی تحت عنوان ادعیه الموقف و یا دعا الموقف تالیف کرده است، مشهورترین دعاهای روز عرفه پس از دعای امام حسین علیه السلام دعای فرزند گرامیش حضرت امام زین العابدین علیه السلام است که در صحیفه سجادیه آمده است. مراجع عظام تقلید در مناسک حج هر دو دعا را نقل کرده‎اند.

منبع:
دایرة المعارف تشیع، جلد هفتم، صص 529 و 530.


http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۰:۳۵
http://img.tebyan.net/big/1386/09/23322619323425410447205221131152775123254154.jpg


عرفات سرزمین اشك و دعاست. (1)

عرفات سرزمینى است كه خداوند به خاطر اشك‎ها و دعاهاى زائران به فرشتگان مباهات مى‏ورزد. سرزمینى كه گناهان در آن بخشیده مى‏شوند. (2)
سرزمینى كه خیال بخشیده نشدن در آن، خود گناه بزرگى است. (3) حتى كسانى كه هنوز متولد نشده‏اند، امید است مورد لطف قرار گیرند. (4)
عرفات سرزمینى است كه به عرصات قیامت ماند كه خلایق همه جمعند و هر كس به دعا مشغول، و در انتظار رد و قبول، بیرون دروازه‏اند. مى‏خواهند نزد مولایشان حضور یابند. ابتدا باید پشت در بایستند تا اجازه ورود بگیرند. باید بنالند تا به حرم(مشعر) راه یابند چقدر بنالند؟ چگونه بنالند؟... تا ننالند به حرم راه نیابند آنگاه كه پاك شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاك است و مهمان پاك مى‏پذیرد. (5)
پس دعا كنند. روز عرفه روز دعاست. انسان جز دعا مالك چیزى نیست نه تنها مالك مال نیست ‏بلكه مالك اجزاء و جوارحش نمى‏باشد. ما جز تضرع و دعا سلاحی نداریم، دشمن درون ما تنها با اشك رام مى‏شود. و "سلاحه البكاء". (6) یا از ترس جهنم مى‏نالد یا گریه شوق دارد كه چرا به بهشت نرسیده، چرا از هجرانش ننالد؟
عرفات سرزمینى است كه بهترین مردان خدا در آن توقف كرده، دعاها و اشك‏ها داشته‎اند، و در هر سوى این دشت ردّ پاى مهدى فاطمه است. (7) عرفات با اشك‎هاى مقدس سیدالشهدا اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبرك‏تر شد.

پی‎نوشت‎ها:
1- كنزالعمال، جلد 5، ص 13.
2- مستدرك الوسایل، جلد 2، ص 168/ وافى، جلد 2، ص 45.
3- بحارالانوار، ج 99، ص 264.
4- همان، ص 293 .
5- جوادى آملى، صهباى صفا، ص 85 .
6- همان، صص 85 و 86 .
7- محسن قرائتى، حج، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ چهارم .


http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۰:۳۸
http://img.tebyan.net/big/1386/09/50185402291012452394194236610415116622118.jpg



دیدار با امام زمان (عج) در عرفات
در سال 1372 هجری شمسی كه با عده‎ای از دوستان به حج تمتع مشرف شده بودیم، در روز یازدهم ذیحجه 1413 هجری قمری مطابق با 11/3/1372 هجری شمسی، مجلس روضه‎ای در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسیار با معنویت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج یكی از دوستان كه راضی نیست نامش در كتاب آورده شود جریانی را كه در آن جلسه برایش اتفاق افتاده بود با مقدمه‎ای برایم چنین نقل نمود:
قبل از مسافرت به مكه در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از درگاه خداوند طلب نمودم كه در این سفر عنایت امام زمان (عج) شامل حالم گردد. شنیده بودم كه عده‎ای از عاشقان آن حضرت در جریان سفر به مكه خدمت آن بزرگوار رسیده‎اند، لذا از ابتدای سفر به یاد امام زمان (عج) بودم.
در مدینه منوره كه مدت یك هفته اقامت داشتیم، همواره دنبال حضرت می‎گشتم، در مسجدالنبی، در روضه منوره، كنار منبر، محراب، مأذنه، نزدیك ستون توبه، جایگاه اصحاب صفه، محراب تهجد پیامبر، كنار درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام و در بین سیل جمعیت، در قبرستان بقیع، كنار قبور خراب شده چهار امام مظلوم و غریب و در بین زائرین مدینه دنبال كسی می‎گشتم كه نشانی‎های او را داشته باشد.

ایام توقف ما در مدینه سپری گشت و ما با چشم گریان و قلب سوزان از پیامبر اكرم، دخت گرامیش و ائمه بقیع با كوله‎باری از خاطره جدا شده و خداحافظی نمودیم. در مكه نیز در حین انجام اعمال عمره تمتع، در مطاف، پشت مقام حضرت ابراهیم (ع)، در زمزم، در سعی صفا و مروه، به یاد حضرت بودم. چند روز بین اعمال عمره تمتع و حج تمتع نیز در جای جای مسجدالحرام خاطره حضرت در ذهنم بود، گاهی اوقات به عاشقان دلسوخته امام زمان (عج) برخورد می‎نمودم كه به او متوسل شده و در هجران او می‎سوزند، گاهی نیز با خود زمزمه می‎كردم:
از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان
طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان
هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود
بی‎تامل بنشستـم به خـدا مهدی جــان
اعمال حج تمتع شروع شد به صحرای عرفات رفتیم، شب عرفه گذشت، روز عرفه در جبل الرحمه، در بین چادرها و در بین دعای عرفه امام حسین علیه السلام به یاد آن یوسف گمگشته بودم، غروب روز عرفه پس از نماز مغرب و عشاء سرزمینی را كه مطمئن بودم حضرت در آنجا بین جمعیت بوده‎اند به طرف مشعرالحرام پشت سر نهادیم، روز دهم ذیحجه در منا اعمال روز عید قربان را انجام دادیم. هوا در سرزمین منا بسیار گرم و ما در زیر چادرها به سر می‎بردیم، عصرها به قدری هوا گرم بود كه امكان استراحت و خوابیدن نبود.
عصر روز یازدهم همانطور كه مردها چند نفر در چادر دور هم جمع شده بودیم و از هر دری سخن می‎گفتیم و عده‎ای نیز در حال بیداری دراز كشیده بودند بدون این كه از قبل برنامه‎ریزی خاصی شده باشد روحانی كاروان شروع كرد به زمزمه كردن اشعاری در مورد امام زمان (عج). در نتیجه همگی نشسته و شروع به گوش كردن كردیم ناخودآگاه مجلسی برقرار شد و بعد هم مداح كاروان توسلی به حضرت نمود، حال خوشی در مجلس پیدا شده بود، سپس یكی از برادران اشعاری را خطاب به آن حضرت در رابطه با سفر حج خواند كه دو بیت آن چنین بود:
ای حریم كعبه محرم بر طواف كوی تو
من به گرد كعبه می‎گردم به یاد روی تو
گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلها حرام
زنده‎ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو
و در ضمن خواندن اشعار خطاب به حضرت می‎گفت: آقا جان در این سرزمین خیمه‎ها و چادرها زیادند و ما نمی‎توانیم همه آنها را یك به یك بگردیم تا خیمه شما را پیدا نمائیم. اما شما می‎دانید خیمه و چادر كاروان ما كجاست، شما به ما عنایتی بفرمائید، شما به ما سر بزنید، همه افراد گریه می‎كردند و اشك می‎ریختند، بعد هم یكی از برادارن دیگر توسلی به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پیدا نمود و گفت: آقا شما به روضه عمویتان خیلی علاقه دارید و خودتان سفارش به خواندن این روضه كرده‎اید، همینطور كه ایشان روضه می‎خواند و همگی با حال منقلب اشك می‎ریختند و من هم گریه می‎كردم، سرم را بلند كردم دیدم آقایی با لباس سفید عربی و به هیئت عرب‎ها در داخل چادر جلو در روی دو زانو بطور سرپا نشسته‎اند، روی سر ایشان دستمالی بود كه آن هم سفید رنگ بود و طوری قرار گرفته بود كه قسمت زیادی از پیشانی ایشان را هم پوشانده بود. من در چادر، جایی نشسته بودم كه تنها سمت چپ صورت و محاسن ایشان را می‎دیدم كه حالت گندمگون داشت چند ثانیه‎ای ایشان را نگاه كردم، آقایی بودند تنومند و با وقار كه شاید حدود چهل و چند ساله به نظر می‎رسید. سپس جلو در چادر را نگاه كردم دیدم دو نفر جوان كه سن آنها تقریباً زیر بیست سال بود با لباس سفید بلند عربی درست جلو قسمت ورودی چادر ایستاده‎اند و حدود یكی دو متر پشت سر آقا بودند.
در آن لحظه چنین تصور نمودم كه اینها عرب‎هایی هستند كه از جلو چادر ما عبور می‎كرده‎اند صدای روضه را شنیده لذا داخل چادر آمده‎اند تا به روضه گوش دهند. مجدداً سرم را پائین انداخته و اشك می‎ریختم دقیقاً نمی‎دانم چقدر طول كشید ولی مطمئن هستم كه مدت زیادی نگذشت مجدداً سرم را بلند كردم دیدم از آقا و جوان‎ها خبری نیست ولی در آن زمان چنان تصرفی در ذهنم ایجاد شده بود كه تنها درباره آنها چنین فكر می‎كردم كه اینها عرب بوده و برای گوش كردن به روضه به مجلس آمده‎اند. حتی پس از پایان این مجلس بسیار با معنویت اصلاً در ذهنم خطور نكرد كه در این مورد با دیگر اعضا كاروان صحبتی نمایم، روز بعد شنیدم كه یكی دو نفر از افراد كاروان راجع به آقایی كه به مجلس آمده بودند صحبت می‎كردند، از آنها پرسیدم شما چگونگی آمدن و رفتن آن آقا را متوجه شدید، گفتند: نه ما فقط دیده‎ایم ایشان جلو در چادر نشسته‎اند.
آن وقت به خود آمدم و كمی در مورد جریانی كه اتفاق افتاده بود فكر كردم و به تصور خودم در مورد این واقعه تأمل نمودم. به خود گفتم اگر اینها عرب بودند چگونه به روضه‎ای كه به زبان فارسی خوانده می‎شد گوش می‎دادند؟! چرا در زمانی كه همگی در عزای حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه می‎كردند ایشان تشریف‌ آورده بودند؟! صدای روضه آنقدر بلند نبود كه به بیرون چادر برود تا كسی با شنیدن صدای روضه داخل شود!! چطور كسی دقیقاً متوجه چگونگی آمدن و رفتن آنها نشده بود!! چطور در اثر تصرفی كه در ذهن من ایجاد شده بود به این تصورم كه اینها عرب هستند و به روضه فارسی گوش می‎دهند شك نكرده‎ام!!
همه این سئوالاتی كه اكنون در ذهنم ایجاد شده بود مرا امیدوار ساخت كه ایشان خود حضرت یعنی امام زمان (عج) بوده‎اند و تاسف خوردم كه چرا در همان لحظه حضرت را نشناختم.

منبع:
کتاب تشرف یافتگان


http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۰:۴۶
http://img.tebyan.net/big/1386/09/1201045136383233792452442422018025283105.jpg



اعمال شب و روز عرفه
شب نهم از شب‎های متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد شده است:
1- دعایی که با با این عبارت آغاز می‎شود، خوانده شود اَللّهُمَّ یا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِیَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ یا مُبْتَدِئاً كه روایت شده هر كس آن را در شب عرفه یا در شب‎هاى جمعه بخواند خداوند او را بیامرزد.

2- [به نقل كفعمى ] تسبیحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه خوانده شود .

3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَیَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نیز وارد است، خوانده شود.

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

اعمال روز عرفه

روز نهم روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است . عرفه روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره های جُود و احسان خود را براى ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده‎تر و خشمناك‎ترین اوقات خواهد داشت و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید كه از مردم تقاضای کمک مى‎نمود. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مى‎كنى؟ حال آن كه در این روز امید مى‎رود که بچه‎هاى در شكم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.

براى این روز اعمالی ذکر شده است:
1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود .
2- زیارت امام حسین علیه السلام ، كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نیست.

3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است .

4- شیخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پیدا نكند و مانع دعا خواندن او نشود.

5- مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .

6- تسبیحات حضرت رسول صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله در روز عرفه
که در ذیل می‎آید:

سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدایى كه در آسمان است عرش او منزه است خدایى كه در زمین است فرمان و حكمش

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ
منزه است خدایى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدایى كه در دریا راه دارد

سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدایى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدایى كه در بهشت رحمت او است

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِیمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ سُبْحانَ
منزه است خدایى كه در قیامت عدل و دادش برپا است منزه است خدایى كه آسمان را بالا برد منزه است خدایى

الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ پس
كه زمین را گسترد منزه است خدایى كه ملجا و پناهى از او نیست جز بسوى خودش * *

بگو سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه و بخوان
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر از توصیف است .

7- سوره توحید صد مرتبه و آیة الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه خوانده شود و دعای ذیل خوانده شود:

لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیى وَ یُمیتُ
معبودى جز خدا نیست یگانه اى كه شریك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بمیراند

وَیُمیتُ وَیُحْیى وَهُوَ حَىُّ لا یَموُتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ َقدیرٌ
و بمیراند و زنده كند و او است زنده اى كه نمیرد هرچه خیر است بدست او است و او بر هر چیز توانا است.

ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ وَ اَتوُبُ اِلَیْهِ
آمرزش خواهم از خدایى كه معبود بحقى جز او نیست كه زنده و پاینده است و بسویش توبه كنم

ده مرتبه یا اَللّهُ ده مرتبه یا رَحْمنُ ده مرتبه یا رَحیمُ ده مرتبه یا بَدیعَ
اى خدا * اى بخشاینده * اى مهربان * اى پدیدآرنده

السَّمواتِ وَالاْرْضِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه یا حَىُّ یا قَیُّومُ ده
آسمانها و زمین اى صاحب جلالت و بزرگوارى * اى زنده و اى پاینده*

مرتبه یا حَنّانُ یا مَنّانُ ده مرتبه یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه امینَ ده مرتبه
اى پرعطا اى پرنعمت * اى كه معبودى جز تو نیست * اجابت كن *



http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۰:۵۶
http://img.tebyan.net/big/1386/09/11319821886114213313612516416220512671101205.jpg


8- ذكر صلوات از حضرت صادق علیه السلام
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ یا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ یا
خدایا از تو خواهم اى كسى كه او نزدیكتر است به من از رگ گردن اى

مَنْ یَحوُلُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَبِالاُْفُقِ
كه حائل شود میان انسان و دلش اى كه او در دیدگاه اعلى است و در افق

الْمُبینِ یا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى یا مَنْ لَیْسَ كَمِثْلِهِ
آشكارى است اى كه او بخشاینده است و بر عرش استیلا دارد اى كه نیست مانندش

شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ محمد
چیزى و او شنوا و بینا است از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد .

و بخواه حاجت خود را كه برآورده خواهد شد انشاءالله تعالى پس بخوان این صَلَوات را كه از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه هر كه بخواهد مسرور كند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ایشان بگوید:

اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَ یا خَیْرَ
خدایا اى بخشنده ترین عطابخشان و اى بهترین


مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى
درخواست شدگان و اى مهربانترین كسى كه از او مهربانى جویند خدایا درود فرست بر محمد و آلش در


الاَْوَّلینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَّْخِرینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
زمره پیشینیان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسینیان و درود فرست بر محمد


و َآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الاَْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلینَ
و آلش در ساكنین عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلین


اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ
خدایا عطا كن به محمد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت


وَالدَّرَجَةَ الْكَبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ
و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمد صلى الله علیه و آله


وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ وَ تَوَفَّنى
با اینكه او را ندیده ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینى او را روزیم فرما


عَلى مِلَّتِهِ وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیّاً سآئِغاً هَنَّیئاً لا اَظْمَاءُ
و بر كیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض كوثر) نوشاندنى سیراب و جانبخش و گوارا كه


بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً
پس از آن هرگز تشنه نشوم كه براستى تو بر هرچیز توانایى خدایا من ایمان آورده ام به محمد صلى الله علیه وآله و او را ندیده ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمد


صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّى تَحِیَّةً كَثیرَةً وَ سَلاماً .
صلى الله علیه و آله از جانب من تحیتى بسیار و سلامى .


9- دعای ام داود خوانده شود .
10- این تسبیح را كه ثواب آن بسیار است گفته شود:

سُبْحانَ اللّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ

منزه باد خدا پیش از هر كس و منزه باد خدا پس از هركس و منزه باد خدا با هركس و منزه باد


اللّهِ یَبْقى رَبُّنا ویَفْنى كُلُّ اءَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ
خدا كه باقى ماند پروردگار ما و فانى شود هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح


الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ
تسبیح گویان فزونى بسیارى پیش از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر


تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً
تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیارى پس از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه


یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَ سُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحِینَ
فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیار با هر كس ، و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان


فَضْلاً كَثیراً لِرَبِّنَا الْباقى وَیَفْنى كُلُّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً لا یُحْصى وَلا یُدْرى وَلا یُنْسى وَلا
برترى بسیارى براى پروردگار ما كه باقى ماند و جز او فانى شودهر كس و منزه باد خدا تنزیهى كه به شماره در نیاید و دانسته نشود و فراموش نگردد و


یَبْلى وَلا یَفْنى وَلَیْسَ لَهُ مُنْتَهى وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَدوُمُ
كهنه نشود و فنا نپذیرد و انتهایى برایش نباشد و منزه باد خدا تنزیهى كه دوام داشته باشد


بِدَوامِهِ وَیَبْقى بِبَقآئِهِ فى سِنِى الْعالَمینَ وَشُهوُرِ الدُّهوُرِ وَاَیّامِ
به دوام او و باقى ماند به بقاى او در طول سالهاى این جهان و سایر جهانیان و ماههاى این روزگار و هر روزگار و روزهاى


الدُّنْیا وَساعاتِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَسُبْحانَ اللّهِ اَبَدَ الاَْبَدِ وَمَعَ الاَْبَدِ مِمّا
دنیا و ساعات شب و روز و منزه باد خدا تا جاویدان است جاوید و همراه با جاوید بدانسان كه


لا یُحْصیهِ الْعَدَدُ وَلا یُفْنیهِ الاَْمَدُ وَلا یَقْطَعُهُ الاَْبَدُ و َتَبارَكَ اللّهُ
شماره اش نتوان كرد و زمان و مدت آنرا به فنا نكشاند و قطعش نكند ((هرگز)) و بزرگ است خدا


اَحْسَنُ الْخالِقینَ پس بگو: وَالْحَمْدُ لِلّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَالْحَمْدُ لِلّهِ بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ
بهترین آفریدگان * و ستایش خاص خدا است پیش از هركس و ستایش از آن او است پس از هركس *


تا آخر دعا لكن بجاى هر سُبْحانَ اللّهِ الْحَمْدُلِلّهِ بگو و چون به اَحْسَنُ
الْخالِقینَ رسیدى بگو: لا اِلهَ اِلا اللّهُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ سُبْحانَ اللّهِ
لا اِلهَ اِلا اللّهُ و بعد از آن بگو: وَاللّهُ اَكْبَرُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ

منزه است خدا و ستایش خاص خداست * بهترین آفریدگان * معبودى نیست جز خدا پیش از هركس * منزه است جز او خدایى نیست * و خدا بزرگتر است از توصیف پیش از هر كس *


و مى گوئى سُبْحانَ اللّهِ اَللّهُ اَكْبَرُ
منزه است خدا و خدا بزرگتر است از توصیف

پس مى خوانى دعاى : اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاءَ وَتَهَیَّاءَ را

11- دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه خوانده شود.


12- در آخر روز عرفه این دعا خوانده شود :

یا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّكَ وَاِنَّ مَغْفِرَتَكَ لى لا تَنْقُصُكَ فَاَعْطِنى ما لا
پروردگارا همانا گناهان من زیانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانى به تو نرساند پس عطا كن به من

یَنْقُصُكَ وَاغْفِرْ لى ما لایَضُرُّكَ و ایضا بخوان : اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَیْرَ ما
آنچه را نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند * خدایا محرومم مكن از آن خیرى كه

عِنْدَكَ لِشَرِّ ما عِنْدى فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى بِتَعَبى وَ نَصَبى فَلا
نزد تو است بخاطر آن شرى كه در پیش من است پس اگر تو به رنج و خستگیم رحم نمى كنى پس

تَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصیبَتِهِ
محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده اى بر مصیبتش .


13- دعای مشلول خوانده شود.

منبع:
مفاتیح الجنان


http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۱:۴۹
صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (ع)
حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند، و روي به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه، همايشي تشكيل دادند، كه موضوع آن بمناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از:

1ـ شناخت خدا و صفات الهي.
2ـ شناخت خود يا خودشناسي.
3ـ شناخت جهان.
4ـ شناخت آخرت.
5ـ شناخت پيامبران.
6ـ خودسازي با صفات الهي.
7ـ پرورش نفس با كمالات الهي.
8ـ توبه و بازگشت به خداي مهربان.
9ـ دور كردن صفات نكوهيده از خود با تسبيح پروردگار.
10ـ فراگيري راه تعليم و تربيت از خدا.
11ـ شناخت و درخواست بهترين مسئلت ها.
12ـ تبديل خود پرستي نفس به خدا پرستي.
13ـ تبديل خود برتر بيني نفس به تواضع و فروتني.
14ـ تبديل خودخواهي نفس به ايثار و غير خواهي.
15ـ تعليم مفاهيم و ادبيات قرآن.



دعاي روحبخش عرفه


برگزيده اي از دعاي امام حسين (ع) در عرفه


1ـ ستايش حق تعالي:
ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:
پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......

3ـ خود شناسي:
و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........

4ـ راز آفرينش انسان:
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........

5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:
تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......

6ـ نعمتهاي خداوند:
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......

7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:
الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم
و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......

8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:
گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........

9ـ ستايش خداي يگانه:
معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:
حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....

10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:
خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!

11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:
خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......

12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:
و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............

13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:
خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:
اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......

15ـ تو پناهگاه مني:
تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.





http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۲:۵۰
تصاوير ويژه عرفه



http://img.tebyan.net/big/1386/09/2433774187631217618397245126221168768578.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/8512293981863615773150237210212321066180.jpg) http://img.tebyan.net/big/1386/09/21155173166824212217513416122811918413162.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1561681812339177872111521064587200169241101.jpg) http://img.tebyan.net/big/1386/09/3614224321641201831877416679402101147231.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/208184381216160783774214761028159200.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1386/09/922315534681042532301012221061710315710258.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/552272310135150206129205179018513513730196.jpg) http://img.tebyan.net/big/1386/09/13814422112431041549219324432193173150232229.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/208687513715420381138311111113416724894150.jpg)htt p://img.tebyan.net/big/1386/09/20917714719112924561141233127156144119455025.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1821791172091064381381941634512915370162152.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1386/09/127981992432003394889411718793115884278.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1822214411817784691171391181746611024914.jpg)http://img.tebyan.net/big/1386/09/137382391237637200134419472112491143102.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/2471791781452517887124224966122952716387.jpg) http://img.tebyan.net/big/1386/09/4251502872130247688018015121411824167.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/135861092516140221621281112627196232145.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1386/09/1171069104246205151902261191311768955141179.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/185113171147206149215711128824072126136.jpg) http://img.tebyan.net/big/1386/09/23319123484697551955110713418212336215177.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1113514915524085662191182481392551932489127.jpg) http://img.tebyan.net/big/1386/09/1411291052351119417121119376111982293318252.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/2291542091823379134205230871971691641489342.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1386/09/82218762449754631112556312611157138151225.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1217279138081131266482716014113241200.jpg) http://img.tebyan.net/big/1386/09/190247572161209202001522231621925011577153.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/195253211169109210121181549617021128513762.jpg)htt p://img.tebyan.net/big/1386/09/56117262253118205701811681951451831723393.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1092508316513238191242151801951218043136138.jpg)

http://img.tebyan.net/big/1386/09/21685818256196236738615624715020270173215.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1621747513119016333181941861921607914138225.jpg) http://img.tebyan.net/big/1386/09/164111351084315221412044246552352321321249.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/12012210228154193207973318220616912612710326.jpg)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۳:۴۶
http://img.tebyan.net/big/1386/09/127981992432003394889411718793115884278.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1822214411817784691171391181746611024914.jpg)


سيراب از باران عرفه
روز عرفه روزی است بسیار ارجمند و ویژه دعا و نیایش. در روایات بسیار سفارش شده که انسان در روز عرفه در کربلا و در کنار قبر امام حسین علیه السلام باشد. امام صادق علیه السلام می‎فرماید: "در روز عرفه خداوند نخست بر زائران مزار حسین علیه السلام جلوه می‎کند، نیازهایشان را برمی‎آورد، گناهانشان را می‎بخشاید و ... و سپس بر گردآمدگان عرفات جلوه می‎نماید."

می‎گویند در حج واجب چون حتما" امام زمان در حج حضور دارند خیلی از حجاج اگر چشم بصیرت داشته باشند حضرت را می‎بینند.
ولی آقا ما که لیاقت نداریم به سفر حج مشرف بشیم تا شاید در صحرای عرفات خاک زیر پایتان باشیم و از انفاس پر ثمرتان بهره‎مند شویم .

مولا ما که لیاقت نداریم در حرم امامان حضرت حسین علیه السلام باشیم، در کنار ضریح شش گوشه ارباب، در کنار گودال قتلگاه باشیم و دعای عرفات بخوانیم.

ولی از همین راه دور تو را صدا می‎زنم، می‎دانم که می‎شنوی، می‎دانم که مرا می‎بینی، می‎دانم وقتی گناه می‎کنم از من رو برمی‎گردونی تا مرا نبینی ... .

ولی من یک دلخوشی دارم، من شیعه هستم و شما اهل کرامت اگر اسمی از مولا علی ببرم حتما" برمی‎گردید و منو نگاه می‎کنید ... .

می‎خواهم در ابری‎ترین لحظه‎ها فریاد بزنم و از باران عرفه سیراب شوم. دوباره کبوترهای دل با خاک عرفات تیمم می‎کنند. نمی‎دانم هرچه هست من زائر کوی حسینم، می‎خواهم با زمزمه‎های حسینی در صحرای عرفات، مُحرم درگاه خدا شوم .
"التماس دعا "

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۷, ۲۳:۵۹
http://img.tebyan.net/big/1386/09/82218762449754631112556312611157138151225.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/1217279138081131266482716014113241200.jpg)


از صداى سخن عشق، ندیدم خوشتر
یادگارى که در این گنبد دوار بماند

وصال مسلم به ملکوت، او که در عرفه شهید شد تا دعاى عرفه مولى الکونین را تفسیر کند و حماسه مسلم بودن و تسلیم نشدن را بیافریند.
به یاد روح بزرگ انسان‌هاى خودساخته و پاکی که ایثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکارى است. عظمت انسانى چهره‌‏هاى پرفروغ تاریخ خونبار ما چون «مسلم بن عقیل‏» و «هانی بن عروه»، اسوه همه کسانى است که در زندگى به هدف‌هایى والاتر از دنیا اعتقاد دارند و ارزش‌هاى متعالى را مى‏جویند. انسان‌هاى نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقیل‏» یکى از این چهره‏‌هاست. شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداکار راه حق، یاد آور همه خوبی‌ها، رشادت‌ها و جوانمردی‌هاست؛ و خواندن زندگینامه این سردار رشید اسلام، درس‌آموز و الهام‌بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏ بن عقیل در کوفه، پیش درآمدى بر نهضت عظیم عاشورا بود؛ و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت‏ سیدالشهدا علیه ‏السلام و سفیر انقلاب کربلا و پیش‌مرگ حماسه تاریخ‌ساز و جاویدان عاشورا بود.
درباره «مسلم بن عقیل‏» ، چه مى‏‌توان گفت، جز بیان صداقت و رشادت و ایمانش؟ و چه مى‌‏توان نوشت، جز فداکارى و حماسه و آزادگى‌‏اش، و چه مى‌‏توان شنید جز عمل به وظیفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و «مسلم بن عقیل‏» کیست؟ تجسمى از ارزش‌هاى والاى مکتب؛ الگو و اسوه‌‏اى از یک جوانمرد سلحشور و انقلابى پاکباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست ‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسیده است.



مسلم‏ بن عقیل کیست؟
در میان جوانان برومند «بنى‌هاشم‏»، «مسلم بن عقیل‏»، فرزند عقیل یکى از چهره‌‏هاى تابناک و شخصیت‌هاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على علیه السلام و دومین فرزند ابوطالب بود.
«مسلم بن عقیل‏»، برادرزاده امیرالمؤمنین و پسر عموى حسین‏ بن على بود. دودمانى که مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى که شخصیت انسانى و اسلامى «مسلم بن عقیل‏» در آن شکل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تکامل معنوى و حماسى مسلم فراهم کرد.
از آغاز کودکى، در میان جوانان بنى‏هاشم به خصوص در کنار امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) بزرگ شد و کمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درس‌هاى حماسه و ایثار و شجاعت را به خوبى فرا گرفت. اجداد «مسلم بن عقیل‏» کسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و «مسلم بن عقیل‏»، شاخه‏اى پربار از این اصل و تبار بود؛ و بنا به اصل وراثت، خصلت‌هاى برجسته را از نیاکان خود به ارث برده بود.

به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بین سال‌هاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصب‌هاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) لشگر خود را صف آرایى مى‏کرد، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و عبدالله‏ بن جعفر و «مسلم بن عقیل‏» را بر جناح راست ‏سپاه، مامور کرد.
شناسنامه «مسلم بن عقیل‏» را، پیش از آن که از نیاکان و سرزمین و قبیله جستجو کنیم، باید در فکر، عمل و زندگانى‏اش بیابیم؛ این بهترین معرف «مسلم بن عقیل‏» است. «مسلم بن عقیل‏»، در دوران خلافت على علیه السلام در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس ‏از شهادت آن امام، هرگز از حق که در خاندان او و امامت‏ دو فرزندش، حسنین (علیهماالسلام) تجسم پیدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر این آستان فدا کرد.
در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى (علیه السلام) که از سخت‌ترین دوره‌‏هاى تاریخ اسلام نسبت‏ به پیروان اهل‏بیت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقیل‏» با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد.

پس از شهادت امام مجتبى (علیه السلام) که امامت ‏به حسین ‏بن على (علیهماالسلام) رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقیل‏» را در کنار امام حسین (علیه‌السلام) مى‏بینیم. در این دوره بیست‏ ساله، یعنى از شهادت على علیه السلام تا حادثه کربلا بسیارى از کسان، یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها کردند و یا به معاویه پیوستند و یا انزواى بى‏دردسر را برگزیدند، ولى آنان که قلبى سرشار از ایمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار مى‏دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکارى در راه خدا و جهاد فى سبیل الله پرداختند.

ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، به خصوص وقتى آشکارتر مى‏شود که به شرایط دشوار دیندارى و حق‌‏پرستى در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم.
حضرت على علیه السلام از پیامبر اسلام حدیثى را در مدح «عقیل‏» نقل مى‏کند که آن حضرت فرمودند:

«من او را (عقیل‏) به دو جهت دوست دارم: یکى، به خاطر خودش، و یکى هم به خاطر این که پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آخر، خطاب به على علیه السلام فرمود:
«فرزند او «مسلم بن عقیل‏» کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک مى‏ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.»

معاویه، پس از بیست ‏سال سلطنت استبدادى مُرد. یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را هم به بیعت وادار کند، که سیدالشهدا نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره‌بردارى کند.

سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسین علیه السلام در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت‏ با یزید، آشنا کرد؛ به خصوص مردم کوفه از اقدام انقلابى امام حسین علیه السلام خوشحال و امیدوار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهار ساله علوى را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیت‌هاى برجسته و چهره‌‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و یاران اهل‌بیت ‏بودند. از این رو نامه‌ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره‌هاى معروف شیعه در کوفه و بصره به امام حسین علیه السلام نوشتند، که تعداد این نامه‌ها به هزاران مى‏رسید. کوفیان، گروهى را هم به نمایندگى از طرف خود به سرکردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه‌‏هایى همراه آنان ارسال کردند.

در میان نامه‏ها و امضاها، نام شخصیت‌هاى بزرگى از کوفه همچون «شبث‏ بن ربعى‏» و «سلیمان‏ بن صرد» و «مسیب‏ بن نجبه‏» و ... به چشم مى‏خورد که از آن حضرت مى‏خواستند مردم را به بیعت‏ با خود دعوت کند و به کوفه بیاید و یزید را از خلافت‏ خلع کند.

امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوت‌هاى مکرر مردم کوفه، عکس ‏العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزیابى دقیق اوضاع کوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشکل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود که کسى قبلا به کوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت‏ شهر و مردم، به او بدهد
حضرت حسین‏ بن على (علیهماالسلام) مناسب‌ترین فرد براى این ماموریت محرمانه را «مسلم بن عقیل‏» دید، که هم آگاهى سیاسى و درایت کافى داشت، و هم تقوا و دیانت، و هم خویشاوند نزدیک امام بود. به نمایندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود:
من، برادر و پسر عمویم «مسلم بن عقیل‏» را با شما به کوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بیعت کردند؛ من نیز خواهم آمد.
این که امام از «مسلم بن عقیل‏» به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم‏ بن عقیل را مى‏رساند. آنگاه «مسلم بن عقیل‏» را طلبید و به او فرمود: به کوفه مى‏روى، اگر دیدى که دل و زبان مردم یکى است و آنچنان که در این نامه‌ها نوشته‌اند متحدند و مى‏توان به وسیله آنان اقدامى کرد، نظر خودت را بر من بنویس و «مسلم بن عقیل‏» را وصیت و سفارش کرد، به این که:
پرهیزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانى به کار ببر؛ فعالیت‌هاى خود را پوشیده ‏دار؛ اگر مردم، یکدل و یک جان بودند و در میانشان اختلافى نبود، مرا خبر کن
اعزام «مسلم بن عقیل‏» و فرستادن این پیام به کوفه، پاسخى به همه نامه‌ها و دعوت‌ها و طومارها بود.

محتواى پیام امام، در این چند محور، خلاصه مى‏شود:
1 - تایید کامل از «مسلم بن عقیل‏» به عنوان برادر، پسر عمو و نماینده‏اى مورد اطمینان.
2 - محدوده مسؤولیت «مسلم بن عقیل‏» در کوفه نسبت‏ به ارزیابى وحدت کلمه و صداقت مردم.
3 - پاسخى به دعوت‌هاى مکرر، به عنوان اتمام حجت.
4 - درخواست از مردم براى حمایت و اطاعت از «مسلم بن عقیل.‏»
«مسلم بن عقیل‏» با گرفتن دو راهنما از مکه به سوى کوفه حرکت کرد. و اینک، «مسلم بن عقیل‏»، با شهرى رو به روست، حادثه‏ خیز و پر ماجرا و با گرایش‌هاى مختلف؛ شهرى با افکار گوناگون که اگر چه به ظاهر آرام است، اما آرامش قبل از طوفان را مى‏گذراند.
شیعیان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با «مسلم بن عقیل‏» دیدار و بیعت مى‏کردند و «مسلم بن عقیل‏» هم نامه امام حسین علیه السلام را خطاب به مؤمنان و مسلمانان کوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند.
روز به روز بر تعداد هواداران امام حسین علیه السلام که با نماینده‏اش «مسلم بن عقیل‏»، بیعت مى‏کردند افزوده مى‏شد تا این که پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسید.

با وجود این همه بیعت‌گران‏ جان بر کف و انقلابی‌هاى آماده براى هرگونه فداکارى در راه حمایت ‏حسین (علیه السلام) و بر انداختن حکومت‏ یزید، «مسلم بن عقیل‏»، طى نامه‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد براى نهضت از امام خواست که به سوى کوفه بشتابد.
اکنون «مسلم بن عقیل‏»، نگینى در میان حلقه انبوه یاران است حضورش مایه دلگرمى امیدواران است شکوه و هیبتى دارد، میان کوفیان جایى و محبوبیتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لکه‏‌هاى ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقیقت‌هاست، ز «رفتن‏»ها و «ماندن‏»‌هاست. ولى دوران آن کم بود و کم پایید، تمام شعله‌ها ناگه فرو خوابید ...
یزید براى حفظ سلطه و حاکمیت‏ بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن‏ زیاد» با حفظ سمت، والى کوفه نیز شد. ماموریت ابن‏ زیاد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقیل‏» را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند.
مردمى که با «مسلم بن عقیل‏» بیعت کرده و در انتظار آمدن حسین بن على (علیهماالسلام) به کوفه بودند، با ورود ابن‏ زیاد به کوفه، وضعى دیگر پیدا کردند. فردا صبح که مردم براى نماز جماعت‏ به مسجد آمدند، ابن زیاد از دارالاماره بیرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... امیرالمؤمنین یزید، مرا فرمانرواى شهر و این مرز و بوم و حاکم بر شما و بیت‏‌المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمدیدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نیکى کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشیر و تازیانه رفتار کنم. پس هر کس باید بر خویش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل ‏روشن مى‏شود؛ به آن مرد هاشمى «مسلم بن عقیل‏» هم برسانید که از خشم و غضب من بترسد.»
از این پس، مجراى بسیارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏ زیاد، رؤساى قبایل و محله‌ها را طلبید و برایشان صحبت‌هاى تهدیدآمیز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند، وگرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.

حزب اموى، که مى‏رفت‏ بساطش نابود و برچیده گردد، دیگر بار جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع‏ها و فریبکاری‌ها و تبلیغ‌هاى دامنه‏دار، تاثیر خود را بخشید و والى جدید، توانست‏ با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسى و خبرگیرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیری‌ها و خشونت‌ها و برخوردهاى تندى که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.

«مسلم بن عقیل‏»، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتى که یاد شد، پیش آمد. از آن جا که ابن ‏زیاد، براى سرکوبى انقلابی‌ها به دنبال رهبر این نهضت؛ یعنى «مسلم بن عقیل‏» مى‏گشت، «مسلم بن عقیل‏» مى‏بایست جاى امن‌تر و مطمئن‌ترى انتخاب کند. این بود که مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانى‏» رفت.
«هانى ‏بن عروه»، از بزرگان کوفه و چهره‌هاى معروف و پر نفوذ شیعه در این شهر بود که هواداران و نیروهاى مسلح و سواره‏اى که تعدادشان به هزاران نفر می‏رسید در اختیار داشت. «هانى»، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پیامبر را هم درک کرده بود و در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم در جنگ‌هاى جمل و صفین و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفایى شایسته در حق اهل‏‌بیت پیامبر برخوردار بود.

اینک، بار دیگر موقعیتى پیش آمده بود که «هانى»، صداقت و ایمان و تعهد خویش را نسبت‏ به حق نشان دهد و در این شرایط خطرناک و اوضاع بحرانى، پذیراى «مسلم بن عقیل‏» گردد که در راس نیروهاى شیعى است و تحت تعقیب از سوى حاکم کوفه.
نهضت «مسلم بن عقیل‏» و هوادارانش، صورت مخفی‌ترى گرفت و ارتباط ها پنهان‌تر انجام مى‏شد. با تغییر شرایط، کوفه به کانون خطرى براى انقلابی‌هاى شیعه تبدیل شده بود که با کمترین غفلتى ممکن بود خطرات بزرگى پیش بیاید. سیاست کلى «ابن ‏زیاد» نابودى «مسلم بن عقیل‏» و شکست

این نهضت‏ بود و براى این کار، دو نقشه کلى را در دست اجرا داشت:

1- جستجو و تعقیب «مسلم بن عقیل‏» و طرفدارانش.
2 - خریدن سران شهر و چهره‏هاى با نفوذ.


براى پی ‏بردن به مخفیگاه «مسلم بن عقیل‏» و اطلاع از قرارها و برنامه‏ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت «مسلم بن عقیل‏»، راهى که از سوى ابن‏زیاد پیش گرفته شد، استفاده از یک عامل نفوذى بود که با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حکومت ‏برساند. این عامل نفوذى ابن‏ زیاد کسى جز «معقل‏» نبود. معقل که از سرسپردگان‏ حکومت ‏بود، با دریافت‏ سه‏ هزار درهم، مأموریت‏ یافت که به عنوان یک هوادار «مسلم بن عقیل‏» و طرفدار نهضت‏ با طرفداران «مسلم بن عقیل‏» تماس بگیرد و به عنوان یک انقلابى، که می‏خواهد این پول‌ها را براى صرف در راه ‏انقلاب و تهیه سلاح و امکانات مبارزه به «مسلم بن عقیل‏» تحویل دهد، کم‏ کم به پیش «مسلم بن عقیل‏» راه یافته و از خانه او و تشکیلات و افراد مؤثر، گزارش تهیه کرده و به ابن ‏زیاد خبر دهد.

به این صورت، کم ‏کم این جاسوس ابن‏ زیاد، به خانه هانى هم که پناهگاه «مسلم بن عقیل‏» بود راه پیدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پول‌ها را به او تحویل داد و به تدریج‏ خود را یکى از طرفداران نهضت، جا زد. صبح‌ها زودتر از همه می‏آمد و دیرتر از همه می‏رفت و اخبار درونى نهضت را به عبیدالله زیاد، گزارش می‏داد.

با پى بردن به مخفیگاه «مسلم بن عقیل‏» و مرکزیت نهضت و افراد مؤثر در جریان مبارزه، ابن زیاد، بیشتر احساس خطر کرد و تصمیم گرفت که هر چه زودتر دست ‏به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غیر قابل کنترلى برسد، در هم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابی‌ها را در هم شکند. این بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پیشگامان آن و چهره‌هاى سرشناس تشکیلات «مسلم بن عقیل‏» کشیده شد و اولین گام، دستگیرى «هانى‏» بود.

نقش «هانى‏» در نهضت، بسیار بود؛ از این رو والى کوفه به فکر دستگیرى «هانى» افتاد تا از این طریق به «مسلم بن عقیل‏» هم دسترسى پیدا کند، زیرا می‏دانست تا وقتى که «هانى»، در محل خود مستقر باشد، بازداشت «مسلم بن عقیل‏» عملى نیست و نیروهاى زیادى که در اختیار و در فرمان «هانى» هستند، مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس باید با نقشه‌ای پاى هانى را به «دارالاماره‏» بکشد و او را در همان جا زندانى کند تا بین او و «مسلم بن عقیل‏» جدایى بیفتد.

«هانى» به بهانه مریضى پیش «عبیدالله زیاد» نمی‏رفت، تا این که ابن‏ زیاد، چند نفر را در پى او فرستاد و با این بهانه که والى کوفه می‏خواهد تو را ببیند، او را به دارالاماره بردند.

ابن ‏زیاد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهدیدآمیز، همراه با تطمیع، بیان می‌کرد. قساوت و خشونت از گفتارش می‏بارید. بیشترین تهدید، نسبت ‏به کسانى بود که به «مسلم بن عقیل‏» پناه دهند و مژده جایزه به کسى داد که «مسلم بن عقیل‏» را یا خبرى از او را نزد او بیاورد. «مسلم بن عقیل‏» نایب و نماینده حسین بود. نسخه‌‏اى برابر با اصل. تصمیم گرفته بود کربلایى در کوفه بر پا سازد، و حماسه‌‏اى به یاد ماندنى و درسى عظیم از قدرت رزمى و روحى یک «مؤمن‏» در تاریخ، بر جاى بگذارد. و این چنین کوفه که به خاطر نهضت ‏براى «مسلم بن عقیل‏» «وطن‏» شده بود، اینک به غربت تبدیل شده است. «مسلم بن عقیل‏» بی‌یاوری چون «هانی».

و «مسلم بن عقیل‏»، غریبى در وطن! «مسلم بن عقیل‏» براى یافتن خانه‌اى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه‏ها غریبانه می‌گشت و نمی‏دانست‏ به کجا می‌رود.

و اما در کوفه، همه درها به روی «مسلم بن عقیل‏» بسته بود و هر کس، سوداى سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. تا این که پس از چند روز آوارگی در محله «بنى ‏بجیله‏» زنى به نام «طوعه‏» به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن ‏زیاد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غیرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالأخره فهمید که مهمانِ خانه‌شان کسى جز «مسلم بن عقیل‏» نیست. بسیار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جایزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگوید.

و سپاهیان ابن زیاد شبانه به قصد جان «مسلم بن عقیل‏» به خانه طوعه یورش بردند. حضرت «مسلم بن عقیل‏» یک تنه در برابر انبوهى از سپاهیان ابن ‏زیاد ایستاده بود و دلیرانه مقاومت و جنگ می‏کرد. هر هجومى را با شمشیر دفع می‏کرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى میزد. «مسلم بن عقیل‏»، تصمیم داشت که تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یک حلقه محاصره از پشت‏ سر، نیزه‏اى بر او زده و او را به زمین افکندند و بدین گونه، اسیرش کردند. طبق برخى از نقل‌ها سر راهش گودالى کندند و «مسلم بن عقیل‏» در آن افتاد و اسیر شد. «مسلم بن عقیل‏» را گرفتند؛ آزاده‏اى که در اندیشه نجات آن اسیران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى دیگر از حماسه در پیش دیدگان تاریخ، نمودار شد.

حضرت «مسلم بن عقیل‏» با خرسندی از تقرب به مقام والای شهادت خود، دشمنان را ندا داد:
من امروز، از خُم خون، می‏چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست.

از این مردن سرافرازم که پیش باطل و بیداد نیاوردم فرود، این سر نکردم سجده بر دینار، نسودم لحظه‌اى پیشانی‏ام بر زر، کنون در چنگ این دشمن، شرافتمند می‏میرم که من، مردانه جنگیدم و بر مرگ دلیران و جوانمردان نمی‏بایست گرییدن.
ولى ناگاه «مسلم بن عقیل‏» را گریه فرا گرفت، و گفت: «انا لله و انا الیه راجعون‏» یکى از سران سپاه ابن‏ زیاد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى این کارها باشد، بر این پیشامدها نباید گریه کند. «مسلم بن عقیل‏» گفت:
«به خدا سوگند! گریه‌ام براى خویش و به خاطر ترس از مرگ نیست، بلکه گریه من براى خانواده‏ام و براى حسین بن على و خانواده اوست، که به سوى شما می‌آیند.»

در زیر برق سرنیزه‌ها، آن اسیر آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآمیز خویش می‏اندیشید و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همین کوفه در حرکت ‏بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نبود. «مسلم بن عقیل‏» را به بالاى دارالاماره می‌بردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می‏گفت، خدا را تسبیح می‏کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهى درود می‏فرستاد و می‏گفت:

خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏ باز که دست از یارى ما کشیدند، حکم کن!

شکوه و عظمت «مسلم بن عقیل‏» در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، دیدنى بود. گرچه آنان، این قهرمان اسیر و دست ‏بسته را با تحقیر و توهین براى کشتن به آن بالا برده بودند، لیکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگرى است که دیده‏هاى بصیر و دل‌هاى آگاه، شکوهش را می‏یابند. با ضربت‏ شمشیر، سر از بدنش جدا کردند، و ... پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سر و صداى زیادى به پا کردند.

پس از شهادت «مسلم بن عقیل‏»، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر این انسان والا و حامى بزرگ «مسلم بن عقیل‏» را از بدن جدا کردند. در حالی که این چنین با خدای خود می‌گفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدایا مرا به سوى رحمت و رضوان خویش ببر!»
آن فرومایگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچه‏ها و گذرها بر خاک کشیدند. خبر این بی‌حرمتى به همه رسید. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگیرى با نیروهاى ابن‏ زیاد بدن «هانى» و «مسلم بن عقیل‏» را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد «مسلم بن عقیل‏»، بی‏سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگیر شده و به شهادت رسیدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشید به خاک سپرده شد و در روز نهم ذیحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و یادشان به جاودانگى پیوست.
در پى این شهادت‌ها که وضع کوفه اینگونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسین (علیه‌‌السلام) هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى این شهر می‏آمد.

حسین ‏بن على (علیهم االسلام) در یکى از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید. شهادت «مسلم بن عقیل‏»، «هانى‏ بن عروه» و «عبدالله یقطر»، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون‏» و اشک در چشمانش حلقه زد. چندین بار، براى «مسلم بن عقیل‏» و «هانى» از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا براى ما و پیروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خویش جمع گردان، که تو بر هر چیز، توانایى!» آنگاه نامه‌اى را که محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود بیرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر کس از شما می‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدى نیست...

آرامگاه حضرت «مسلم بن عقیل‏»، این شخصیت والا مقام در بیرون باروى - دیوار - مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقى آن قرار دارد که به وسیله راهرو کوتاهى از مسجد می‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت «مسلم بن عقیل‏» علیه السلام فضاى وسیعى در شرق مسجد کوفه را در برگرفته و از گنبد طلایى بزرگ و چندین رواق و شبستان و ایوان تشکیل شده است و در برابر حرم حضرت «مسلم بن عقیل‏» و در سمت‏ شمالى‏ صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد.

سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقیل‏» و «هانی بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خویش را فداى رهبر و مولایشان سیدالشهدا (علیه السلام) کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق‏» و «آزادى‏» است.



http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif




مأخذ:
تاریخ طبرى
نفس المهموم شیخ عباس قمى (رحمت الله علیه)
ارشاد شیخ مفید (رحمت الله علیه)

║★║فاطمی║★║
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۰۰:۳۶
http://img.tebyan.net/big/1386/09/1171069104246205151902261191311768955141179.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1386/09/185113171147206149215711128824072126136.jpg)




خداوند در هیچ روزی با اندازه روز عرفه ،
بندگان را از آتش دوزخ نمی رهاند.
پیامبر اکرم (ص)

********


خداوند در غروب عرفه نزد فرشتگانش به اهل عرفه
می بالد ومی گوید :
« بندگانم را بنگرید ! ژولیده وغبار آلود ،
نزد من آمده اند »
پیامبر اکرم (ص)

********


گناه کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا باز گردد
در حالی که گمان می برد آمرزیده نخواهد شد .
پیامبر اکرم (ص)


********


برخی از گناهان جز در عرفات بخشوده نمی شوند .
پیامبر اکرم (ص)


********


هر چه مب خواهی برای خود دعا بخوان و در دعا کردن
بکوش که آن روز روز عرفه روز دعا ودرخواست است .
امام صادق (ع)


http://img03.picoodle.com/img/img03/5/11/24/f_f45m_cf0e7cd.gif

Moamma
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۰۰:۴۵
بخشی دعای عرفه از زبان امام سجاد (ع)



منم معترف به بدکاری و خطاکاری, منم همان که از روی جرآت ترا نافرمانی کرد. منم آنکه از روی عمد ترا معصیت نمود. منم آنکه گناهش را از مردم پنهان داشت ولی در محضر تو گناه نمود. منم آنکه از بندگانت ترسید و خود را از تو امان دانست. منم آنکه از قهر تو نهراسید و از عذاب تو نترسید, منم ستمگر بر خود, منم در گرو گرفتاری خویش, منم بنده بی حیاء, منم مبتلا به رنج طولانی ….


عرفه یعنی دل از خودکندن سوی خدا رفتن


دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.


http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__242_.gif

Moamma
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۰۰:۵۳
http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__117_.gif


آميختگي و واژه عرفه و نيايش به عنوان دو جلوه فضيلت و رحمت الهي تا حدي است كه همگان عرفه را با نيايش و عالي ترين تجلي گاه نيايش را نيز در عرفه مي دانند و مي شناسند. اهميت نيايش در اين روز تا آنجاست كه ما مي بينيم در حالي كه فاصله انداختن ميان 2 نماز از جمله سنت هاي پيوسته پيامبر اعظم ص به شمار مي آيد، ولي آن حضرت بين دو نماز ظهر و عصر روز عرفه جمع مي كرده اند تا هر چه زودتر به ميعادگاه معرفت و عرفان ، صحراي عرفه ، برسند و زمان بيشتري را براي نيايش در آن ميعادگاه داشته باشند و شگفت تر اين كه امامان بزرگوار از روزه اين روز اگر موجب ضعف جسماني و در نتيجه ، بازماندن از مراسم دعاي عرفه گردد منع كرده اند حال آن كه بر اساس روايات مورد وثوق و صحيح ، روزه عرفه كفاره 90 سال گناه است.


وجه تسميه:
آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت "عرفت" و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف ميكنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني "عرف" صبر و شكيبايي و تحمل است.


http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__73_.gif


عرفه روز تدبير در آفرينش و خلقت و توجه به رابطه بنده با پروردگار است و مضامين دعاي عرفه عرشي است و قرائت دعاي اباعبدالله همراه با تدبير در مضامين ارزشمند اين دعا براي بندگان راهگشاست. بنا بر فرموده حضرت زين العابدين ، امام سجادع اميد آن مي رود كه حتي فرزنداني كه هنوز در رحم مادران هستند، از فضل و لطف و محبت پروردگار برخوردار شوند و به همين دليل است كه عارفي همچون ميرزاجواد آقاي ملكي تبريزي مي افزايد: "مثل اين كه امروز فقط براي نيايش آفريده شده است.


روز عرفه از ايام باشكوه و عظيم است. روزي است كه در‌هاي آسمان را براي پذيرش تضرع‌هاي عاشقانه‌ بندگان ذات اقدس اله مي‌گشايند و باز هم آن فاعل بالعشق خواهان بازگشت اشرف مخلوقاتش به بارگاه امن‌اش است . آري باز هم فرصت براي بازگشت انسان به اصل و جايگاه اعلي اوليه‌اش را فراهم مي‌كنند، چقدر بزرگوارند و بزرگوارانه رفتار مي‌كنند. چقدر ظلم كرديم! چقدر ناديده گرفتيم آن همه رحمت را! ولي باز هم مي‌خوانندمان، دعوتمان مي‌كنند و مي‌خواهند همچو شب قدر به ارزش و منزلت خود نائل شويم. آري روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است.



شيطان را در اين روز در غل و زنجير مي‌كشد و باز هم زمينه پيروزي انسان را بر نفس فراهم مي‌كند.
امام صادق (ع) فرموده‌اند: اگر شخص گناه‌كاري نتواند در شب‌هاي قدر خود از قدر و منزلت خود به نحو احسنت استفاده كند و بهره گيرد، مي‌تواند در اين روز از امتيازات برخورداري از رحمت الهي برخوردار شود.


حضرت امام خميني قدس‏سره :


ديده‏اي نيست نبيند رخ زيباي تو را نيست گوشي كه همي نشنود آواي تو را
هيچ دستي نشود جز برِ خوانِ تو دراز كس نجويد به جهان جز اثر پاي تو را


به كجا روي نمايد كه تواش قبله نه‏اي آنكه جويد به حرم منزل و مأواي تو را


همه جامنزل عشق است كه يارم همه جاست كور دل آنكه نبيند به جهان جاي تو را



http://askquran.ir/gallery/images//499/1_Hashieh__199_.gif

فاطمه ایمانی
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۰۱:۰۳
التماس دعا


http://shiaupload.ir/images/phe4w0h1ivksxx7p38ho.gif

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۰۷:۳۹
بیایید در این روز عظیم همه برای هم دعا کنیم

دعا کنیم تا هر آنچه در خور خودشان هست به ما بدهند نه هر آنچه در خور ماست

التماس دعا:Rose:

╫❀نیایش❀╫
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۱۱:۲۷
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۱۱:۴۸
در قصه آدم می گویند، آدم وحوا پس از هبوط(خروج از باغ بهشت)، در اینجا (سرزمین عرفات) برای نخستین بار یکدیگررا باز" شناختند" ! پس عرفات آغاز استف آغاز پیدایش انسان در زما!با پیدایش "شناخت"! و در حج نخستسن حرکت از"عرفات" ! واین است که وقوف عرفات در روز است و آغازش از ظهر روز نهم، بلندترین قله خورشید، آغاز آگاهی،بینائی، آزادی از بند طبیعت، آشنایی، و پیوند مهر و شناخت طبیعت و انیان،در روشنی تابناک آفتاب! خورشید که غروب کرد، عرفات پایان می گیرد، درظلمت دیدار نیست، آشنائی و شناخت نیست، چه، بینائی نیست! و انسان نیز به سوی مغرب، همسفر آفتاب کوچ می کند. حرکت در شب، وقوف مشعر! سرزمین شعور! مرحله پس از شناخت! و چه شگفت انگیز! اول شناخت سپس شعور! چه اول مشعر و سپس عرفات : یک ایده آلیسم خیالبافانه است (متافیزیک)! اول منی: دین بی شناخت و شعور! عرفات بی مشعر و منی: ماتریالیسم، سیانتیسم بی خدا و بی خود آگاهی ، علم ملنده در پدیده ها، تمدن بی روح، پیشرفت بی آرمان و هدف! و بالاخره مشعر و منی، بی عرفات: دین بی شناخت و تهی از علم! اما در این دین، انسان این پدیده خاکی، به نیروی امانتی خدائی، در حرکتی که با شناخت و علمبه واقعیت جهان (عرفات) آغز شده، به خود آگاهی انسانی و شعور زاده ی علم و زاینده عشق(مشعر) می رسد و از آن پایگاه، به برترین قله صعود و آخرین مرحله کمال تا..."خدا"!

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۱۵:۲۵
از عرفان عرفات تا شعور مشعر
جام جم آنلاين: امروز در عرفات، غوغايي برپاست. حاجيان همگان در لباس احرام آمده‌اند تا در اين سرزمين مقدس بيتوته كنند. امروز اگرچه ما فيض حضور در آن خاك پاك را نداريم، دل‌هاي عاشق و شيفته‌‌مان را همراه آنان مي‌كنيم تا در آن هنگامه بي‌مانند كه جلوه‌اي شگفت از صحراي محشر است، از درك اين فيض عظما محروم نمانيم.
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/09/16/100956268010.jpg
امروز حاجيان بر خاك عرفات، لذت حضور در هاله پرقدرت توجه الهي را تجربه مي‌كنند و با سيد و سالار شهيدان(ع)‌ دعاي بي‌مانند و عميق عرفه را زمزمه مي‌كنند.

حاجيان امروز عرفان عرفات را درك مي‌كنند تا پس از درك شعور مشعر به مناي عشق قدم گذارند و فردا سر بتراشند تا قلندرانه سماع بندگي و آزادگي آغاز كنند.
روايات متعدد و متواتر از حضور هر ساله صاحب عصر و زمان حضرت بقيه‌الله الاعظم(ع)‌ در عرفات حكايت دارد. امروز آن وجود نازنين در كنار ديگر حاجيان كه احرام بسته و ذكرگويان در حال انجام مناسك حج هستند، حاضر است و افسوس كه دل‌هاي غفلت‌زده ما، چهره خورشيدي او را نمي‌بينند و بازنمي‌شناسند.
امروز در سرزمين عرفات، سپاه تسليم در برابر امر حق لبيك‌گويان به جنگ سپاه شيطان رفته‌‌اند و سر سپرده به حكم حضرتش در لباسي به رنگ سرانجام، عاري از زيورها و زينت‌هاي دنيا و هر آنچه رنگي جز «او» دارد، تن داده به «نبايد»هاي سخت و جان‌فرساني احرام، مرحله‌اي از مبارزه مرحله به مرحله با شيطان و شيطانك‌ها را آغاز مي‌كنند.
مبارزه موحدانه‌اي كه سرانجام با نفي نمادهاي شيطاني به مرحله پذيرش اين رياضت و عبوديت مي‌رسد و حاجيان احرام بندگي را با خلعت قبول و پذيرش الهي عوض مي‌كنند.
«حج» امروز در سرزمين وحي وارد مرحله‌اي تازه و باشكوه مي‌شود و بندگان با شعار وحدت و در تحت توجه و هدايت امر و صاحب عصر مي‌روند تا حج ابراهيمي را كامل كنند.
امروز آرزو كنيم كه سال آينده نه دل‌هاي ما كه جان‌هاي شيفته و تنهاي تنهايمان در عرفات حاضر باشند و باز دعا كنيم كه در آن حج عظيم، اماممان از پشت پرده‌هاي غيبت بيرون آمده باشد تا معناي حقيقي حج البيت را به ما بياموزاند.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۸۷/۰۹/۱۸, ۱۵:۳۵
مشعرِ الحرام:

فاذا اَفَضتم مِن عَرَفات فَاذکُروا اللهَ عندَ المشعَرِ الحَرام
این آیه برای حاجیانی که غروب روز نهم به سوی مشعرالحرام کوچ میکنند، رنگ و بو، و تلألو و درخشندگی، و جذبه و حال و هوای ویژهای دارد... مَشعَر، حرم است. عرفات، حرم نیست. تو برای ورود به حرم، از حرم احرام بستی و برای آنکه لایق حرم شوی بیرون از حرم، در صحرای عرفات، خود را باز شناختی و باز ساختی و اینک شبانه عازم حرم خدایی! مشعر حرم است; مِنا حرم است; مکّه حرم است; و تو مرحله به مرحله اجازه ورود مییابی.
شب را در مشعر به ذکر خدا میگذرانی و به کار تجهیز نیرو و تهیه سلاح برای نبرد با شیطان میپردازی. سنّت است که سنگریزههای رمی جمرات را از سرزمین مشعرالحرام گردآوری... این تعلیم، آمادهسازی افراد برای مقابله با دشمن است... شبانه و در آرامش و به حال پنهانی و نیمهپنهانی (این حالت پنهانی و نیمه پنهانی، برای آنها که شب دهم در مشعرالحرام بودهاند، کاملا محسوس است)!

reza007
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۵:۱۸
دكتر غلامعلي رجايي
كد خبر: ۲۹۶۳۵تاريخ انتشار: ۱۱:۵۹ - ۲۹ آذر ۱۳۸۷تعداد بازديد: ۲۱۱۶
gholamalirajaee@yahoo.com (gholamalirajaee@yahoo.com)

يادداشت‌هاي سفر كربلا

با همه بي‌لياقتي كه در من است باز اين دو برادر كه عالم و آدم به آنها عشق مي‌ورزند و ميليون‌ها زائر با تذكره اشك‌هاي زلال خود به بارگاه‌شان تشرف مي يابند و شرف مي يابند مرا به مهماني خويش در عرفه امسال فراخواندند.

وقتي قدم به داخل منطقه رباطيه عراق كه درست در 10 كيلومتري شهر مهران ماست قدم گذاشتم به خود باليدم كه امضاي مبارك مولاي من و ما امام زمان در شب قدر امسال بر اين ورود صحه گذاشته است.

از بزرگي شنيده‌ام كه ما ايرانيان بدون اذن و امضاي حضرت رضا(ع) توفيق تشرف به اماكن مقدسه شام و حجاز و عراق را نداريم.

بسيار شنيده‌ام كساني كه اين در را به روي خود بسته ديده‌اند و به آستان رضوي كه رشك بهشت است پناه جسته و به مراد و مقصود خويش نائل شده‌اند و از جمله همين‌ها جواني است كه همراه من است كه مي‌گفت چهار سال است به او براي درك عرفه در كربلا اذن تشرف نداده‌اند و در دو هفته قبل به مشهد شتافته و از حضرت رضا متضرعانه توفيق اين تشرف را طلب كرده و بدست آورده است.

پاي طلب در جلب اين توفيقات لازم است . كسي كه اتتظار بارش باران رحمت الهي را بر سر و روي خود دارد مي بايد براي درك اين رحمت الهي خود را در معرض اين رحمت خداوندي قرار دهد.
از كسي كه براي زيارت قبولي به ديدنم آمده بود پرسيدم تا به حال كربلا نرفته‌اي؟ تا گفت نه مرا طلب نكرده اند، گفتم اين حرف را هر چند همه ميزنند اما حرف درستي نيست .طلب ائمه پس از طلب و خواست ماست بايد ديد براي كسب اين توفيق و جلب اين طلب چه تدبير و به قول قديمي‌ها چه حيلتي انديشيده‌اي.

فضيلت زيارت امام حسين(ع) در عرفه
از ايام زيارتي خاص مولي الكونين حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) زيارت ايشان در روز عرفه است.
در روايتي مي خواندم اين زيارت آنقدر فضيلت دارد كه وقتي روز عرفه فرا مي رسد خداوند ميليونها زائر رنج سفر كشيده و به سوي خانه او عزيمت كرده خود را در بيابان عرفات وا مي نهد و قبل از آمرزش آنها اول همه كساني را كه به ديدار حسين(ع) و برادرش در كربلا شتافته‌اند مي‌ امرزد و پس از آن نظر رحمت و آمرزش خويش را به بيابان عرفات مي‌افكنند و چرا اين همه به كربلا نشتابند وقتي ثواب زيارت حسين (ع) در عرفه معادل هزار حج و عمره مقبول است؟
در روايتي ديگر كه بسيار زيبا و شنيدني است و مرحوم حاج شيخ عباس قمي در مفاتيح آن را آورده از بشير دهان- كه از اسمش پيداست به كسب روغن فروشي اشتغال داشته است- نقل مي‌كند كه به امام صادق(ع) عرض كردم گاه پيش مي‌آيد كه نمي‌توانم به حج بروم و روز عرفه را در كنار قبر امام حسين(ع) مي‌گذرانم .از لحن سوال پيداست راوي به دنبال كاسبي و كسب ثواب و اين‌جور حرف‌هاست.

امام به او فرمودند: بشير كار خوبي مي كني. هر كس در روزي غير از عيد به زيارت امام حسين(ع) برود و البته آشنا به ‌حق معرفت او باشد براي او ثواب 20 حج و 20 عمره قبول و 20 جهاد در ركاب پيغمبر مرسل يا امام عادل نوشته مي شود و هر كه آ ن حضرت را در روز عيد زيارت كند براي او ثواب 100 حج و عمره و جهاد مي نويسند ولي هر كس او را در روز عرفه زيارت كند براي او ثواب هزار حج و عمره مقبول و هزار جهاد مينويسند.
بشير در يك اظهارنظر عجيب كه معلوم است هنوز متوجه اصل مطلب نشده به امام عرض مي‌كند اينها درست ولي اين كجا و ثواب وقوف من در عرفات كجا؟ امام پس از شنيدن اين جمله با نگاهي كه از آن خشم و ناراحتي و عتاب مي‌باريد به بشير فرمودند: اي بشير هرگاه مومني در روز عرفه به زيارت امام حسين(ع) برود و در نهر فرات غسل كند و سپس به سوي قبر آن حضرت متوجه شود، خداوند براي او در ازاي هر قدمي كه بر مي‌دارد حجي كه با همه مناسك آن به جا آورده باشد، مي‌نويسد.

در روايتي ديگر امام صادق(ع) از شخصي به نام رفاعه پرسيد: اي رفاعه آيا امسال به حج رفتي؟ گفت :نه پول آن را نداشتم ولي عرفه را در كنار قبر حسين (ع) گذراندم. امام به او فرمود: اي رفاعه ازآنچه اهل مني در آن بودند- روز عرفه را در عرفات درك كردند- هيچ كوتاهي نكرده‌اي و دربياني شگفت‌تر از شگفت فرمودند: اگر از اين امر كراهت نداشتم كه مردم- با شنيدن اينگونه احاديث در فضيلت وقوف در روز عرفه در كنار قبر امام حسين(ع) - ترك حج كنند و به جاي آن به كربلا بروند – براي تو حديثي مي گفتم كه هرگز زيارت حسين(ع) را ترك نكني.

معطلي زائران انفرادي در مرز خسروي
در مهران شنيدم عده اي كه از مرز خسروي به صورت انفرادي قصد تشرف به عتبات را داشته‌اند چند روز و بعضي‌هاشان تا يك هفته در انتظار اجازه عراقي‌ها در مرز خسروي مانده‌اند.
نمي دانم دليل و توجيه عراقي‌ها براي اين همه در انتظار گذاشتن اين خيل عاشق و دلداده چيست؟
اگر عراقيها حداقل با زائران عتبات مانند توريست رفتار نمايند باز هم نبايد كساني را كه با رفتن‌شان به عراق با انتقال مبليونها دلار در ماه، هزاران كار و موقعيت شغلي در اين كشور مبتلاي به سه جنگ در بيست سال ايجاد مي‌نمايند اين همه در اذيت و آزار و انتظار قرار دهند.

جمعه15 آذر- مسير كوت به كربلا
به تدريج كه به روز عرفه نزديك مي شويم سيل جمعيتي كه از مناطق مختلف عراق به سوي كربلا در حركت هستند بيشتر و بيشتر مي‌شود.
عصر جمعه 15 آذر ماه كه از مرز به سمت كربلا در حركت بودم حوالي شهر كوت در كنار جاده كساني را مي ديدم كه به طرف كربلا در حركت بودند..آنها قصد داشتند اين مسير جند صد كيلومتري را پياده طي كنند. احتمال مي‌دهم اقلا چهار روزي در راه باشند. شنيده ام از طريق ميان بر اين مسير را هر چه كوتاهتر طي مي كنند.
از صحنه هاي ديدني مسير بصره و كوت تا كربلا ديدن همين كساني است كه با پرچم‌هاي رنگي در دست، پياده به سوي كوي محبوبشان امام حسين(ع) كه از همه دل برده و مي برد در حركتند.

محال است اينها را ببيني و اشكت بخاطر اين همه عشق و خلوص و يك‌رنگي در محبتي كه به سيدالشهدا(ع) دارند جاري نشود.
چه لحظاتي دارند اينها در ساعت‌ها پياده روي تك و تنها در مسير نجف وكوت و بابل و بصره و.. و يا دو يا سه نفر از دوستان همراهشان و چه خلوتي دارند با محبوبشان حسين (ع).

در سمت راست جاده كوت به كربلا با فاصله هر چند صد متر محل‌هاي اقامت موقت اين پياده روندگان عاشق كه شكل و شمائل آن مشابهت تام وتمامي با حسينيه‌هاي شهرهاي عرب نشين خوزستان خودمان دارد، در حال بناشدن ديده مي شوند. اين محل‌ها بقدري فراوان و بهم نزديك در حال ساخته شدن هستند كه احساس مي كنم در آينده‌اي نه چندان دور بهم متصل مي‌شوند.

همه ساله درايام زيارتي خاص سيدالشهدا نظير سوم و پانزدهم شعبان و اربعين وعاشورا و عرفه و.. سيل حمعيت پياده رهسپار كربلاست و چه ديدني وشورانگيز است ورود آنها در حرم امام حسين (ع) با سر و رويي خاك آلود و پر از غبار اما با دنيايي از شور ونشاط، گاه كه اينها را در اين چند تشرفم به عراق باپاي پياده درمسير 450 كيلومتري بصره به كربلا ديده‌ام، احساس كرده‌ام خيلي در عالم اشتياق به امام حسين(ع) و برادرش نسبت به آنها كم دارم، يكي از آرزوهاي به دل مانده من همين پياده رفتن و همراهي با آنها از نجف به كربلاست كه اميدوارم نصيب شود.
به باور من اهل بيت (ع) در اين مسير دو و چند روزه خيلي به آدم جيزها مي دهند و عنايت مي كنند. شك ندارم با اين چند روز پياده روي به سوي حرم دوست مي توان راه چند ساله‌اي را در ره رسيدن به وصال محبوب طي كرد.

تاثير انتشار خبر تابناك درباره يك عكس
در اين سفربا آقاي ناصرصبا كه در هر فرصتي كه گير مي‌آورد وقايع سفر را به صورت شعرهايي في البداهه دردفتر كوچك يادداشتي كه دارد مي نويسد و در مورد آنها از من كه دستي كوتاه درشعردارم نظرخواهي مي‌كند و از مسولان پرتلاش يك شركت زيارتي است و نيز با ديگردوستان سازمان حج و زيارت مانند آقاي رضوي و آقاي اخوان و.. توفيق همراهي تا كربلا را داريم ..در غذاخوري سجاد درراه كوت كه براي صرف نهار واقامه نماز توقف كوتاهي مي كنيم آقاي اخوان كه در مرز براي عبور اين عده از مرز و جلب موافقت عراقي‌ها خيلي زحمت كشيد مي گفت درمسير ما در چهل پنجاه متري پايگاه‌هاي امريكايي‌ها در سه راهي كوت نجف بغداد تابلويي بود كه بر روي آن عكس چند نفر را كه مدعي‌اند ايراني‌اند و براي خرابكاري به عراق آمده كشيده و براي دستگيري آنها جائزه تعيين كرده بودند. نكته قابل تامل اينكه بر روي تابلو نوشته بود: « من جانب الايرانيون» يعني اين افراد خرابكار از سوي ايران جهت خرابكاري به داخل عراق نفوذ كرده اند. اين گونه تبليغات منفي و دروغ قطعا يا از جانب امريكايي‌هاست و يا ازسوي بعثي‌هايي كه با گسترش روابط دوستانه دوكشور سرسختانه مخالفت دارند.

كيست نداند ايران وايراني جز درجهت آباداني روز افزون عراق تلاشي ندارند و اين شيطنت دروغ مسخره اي است كه حتي زن جوان مرده و داغدار را هم به گريه مي اندازد.
به آقاي اخوان گفتم در سفر سه ماه پيش هم تابلويي بود كه نشان مي داد از داخل نقشه ايران كفتاري كه سمبل تروريستها و عوامل انفجارها در داخل عراق است به داخل خاك عراق وارد مي شود من عكس آن را برداشته و به دوستان سايت تابناك دادم تا آن‌را به صورت خبر ويژه در سايت منتشر نمايند كه منتشرشد وبيش از 60000 نفر در مدت چند روز از آن بازديد كردند.آقاي اخوان مي گفت عراقي‌ها پس از انتشار اين خبر آن عكس را برداشتند. معلوم شد انتشاراخبار و مطالب سايت تابناك درخارج ازايران هم تاثيرگذار است.

ورود به كربلا
پس از نماز مغرب وعشا به كربلا مي رسيم وبا نهادن اثاث در محلي كه دوستان شركت شمسا براي ما در نظر گرفته اند راهي حرم دوبرادر مي‌شويم. براي تشرف بايد از علمدار و به تعبير بعضي خواص همه كاره امام حسين(ع) شروع كرد واذن تشرف گرفت.
علي آقا فرزندم كه دراين سفر هديه قبولي اش در كنكور دانشگاه، زيارت كربلا ست و با من است تا عجله مرا در رفتن به حرم مي بيند اجازه مي‌خواهد غسل زيارتي بكند و بعد به حرم مشرف شود. به اومي گويم لازم نيست چون درزيارت امام حسين(ع) برخلاف ساير ائمه(ع) مستحب است زائر با همان سر و روي خاك آلود وغبار گرفته و بدون غسل و پوشيدن لباسي تازه به محضرشان مشرف شود. چقدر كار و دستگاه امام حسين(ع) با بقيه ائمه فرق دارد.

شنبه 16 آذر - تشرف به كاظمين
پس از اقامه نماز جماعت صبح در حرم حضرت عباس(ع) راهي كاظمين مي شويم تا قبر نوراني دو امام غريب مدفون درشهر كاظمين كه حالا چسبيده به شهر بغداد است را زيارت كنيم.
درابتداي ورود به كاظمين كه عراقي‌ها آن را در مكالمات خود كاظم مي گويند و نمي دانم چرا ترافيك بسيار سنگيني ديده مي‌شود، راننده زرنگي كرده با نشان دادن آن ازدحام كه با بوق‌هاي ممتد رانندگان كه گوش آدم را كر مي‌كند و امان از همه مي برد، از ما مي‌خواهد همانجا پياده شويم و با سوارشدن به اتاقك‌هايي كه به ترك موتورهاي سواري بسته شده تا حرم ادامه مسير دهيم. چاره‌اي جز اين‌كار نيست.

با تحمل آن ‌همه بوق و ازدحام و ترافيكي كه ترافيك تهران در برابرآن كم مي‌آورد و البته مقطعي وگذراست پاي به صحن باب الحوائج امام موسي كاظم(ع) و نوه اش امام جواد(ع) مي‌‌گذاريم و پس از وضويي كه تجديد مي كنيم خودمان را در برابر دو ضريح چسبيده بهم ساخت ايراني‌هاي عاشق اهل بيت (ع) مي بينيم كه پدر و پسر مولاي ما امام رضا(ع) درآن آرميده‌اند.

حرم كاظمين يا به تعبير بعضي جوادين(ع) در ايام پس از سقوط صدام بسيار تميز و قشنگ شده كه نشان از اعمال مديريتي خوب وقوي در اداره آن دارد. زيارت جامعه اي ميخوانيم وپس از زيارت وداع از حرم بيرون آمده و دركنار قبر شيخ مفيد كه در ايوان بيرون قبر دو امام قرار دارد فاتحه مي خوانيم.

به هنگام خروج از ايوان حرم براي اولين بار پس ازاين همه تشرف به كاظمين چشمم به مسجد چسبيده به ايوان‌هاي حرم مي افتد. بسيار متعجب مي شوم ازاينكه در اين سال‌ها متوجه آن نشده‌ام. مسجد حرم هيچ تفاوتي با مساجد عهد صفويه در اصفهان ندارد. مسجدي با ديوارها و طاقهاي ضربي آجري بسيار بلند. وارد مسجد كه در سمت شمال حرم است مي شوي انگار احساس مي كني در مسجد جمعه اصفهان قدم نهاد‌ه‌اي.

ازحرم بيرون مي آييم و بارفتن به ترمينال كاظمين كه در انتهاي بازار قديمي سرپوشيده واقع در اطراف باب قبله است به كربلا باز مي گرديم . ساعتي از مغرب گذشته است كه به كربلا مي رسيم. در بغداد هم ترافيك‌هاي بسيار سنگيني خصوصا در اطراف فرودگاه ديده مي شود. بسياري از ماشين‌ها از جمله ماشين ما به جاده خاكي كنار بزرگراه مي زنند و چه گرد وغباري بلند است.
در ميان ملت‌ها هيچ ملتي مانند مردم عراق آنطور كه من در بصره وكربلا و بغداد ديده‌ام گرد وخاك نمي خورد و به زندگي در ميان گردو خاك عادت نكرده است.

طنين شعارلبيك ياحسين در حرم حسيني
دسته دسته زائران پياده وغير پياده به كربلا مي رسند و يك‌راست به حرم حسيني مشرف مي‌شوند. امسال هر دسته كه از راه رسيده وبه حرم وارد مي شد با صداي لبيك ياحسين خود كه دقايقي به درازا مي‌انجاميد حرم را تكان مي داد در ميان اين سيل عاشق از همه قشر وسني حضور دارند.

زيارت مقام صاحب الزمان
دوستي نجفي را در مقام صاحب الزمان(عج)- كه در كنار نهر فرات در كربلا واقع است ومي گويند امام زمان دراين محل بسيار نوراني نماز خوانده است - در حال استراحت ديدم. معلوم بود تازه از راه رسيده است. وقتي از اوپرسيدم تا به حال چندبار پياده از كربلا به نجف آمده اي؟ گفت كه اووه، يعني خيلي زياد. پرسيدم جند ساعته اين راه 80 كيلومتري راطي مي كني؟ گفت: در يك روز و افزود كه پس از نماز صبح كه از نجف راه مي افتم ساعت 10 شب به كربلا مي‌رسم.

يكشنبه 17 آذر كربلا
امروز راقصد دارم به زيارت قبر آزاده دوعالم حضرت حربن يزيدرياحي وفرزندشهيدش بروم.
هربار كه به زيارت حر كه در روستايي كه به نام او در ده كيلومتري كربلا قرار دارد رفته ام حال خوشي به من دست داده است. مرقد حر دردست بازسازي است وهيج اثر و نشاني از ضريح نقره اي سابق و حتي سنگ قبراوديده نمي‌شود.
از دراصلي حرم كه وارد مي‌شويم با حفاظ توري كه بلافاصله پس از ورود به صحن حرم كشيده شده متوقف مي‌شويم . بر روي قبرحضرت حر كانكسي نهاده اند. كف تمام صحن رابرداشته‌اند.

بر بالاي قبر حر پرچم سرخ زيبايي ديده مي‌شود دوركعت نماز زيارت مي‌خوانم واز لابلاي آن تور فلزي با حرنجوا مي كنم. چه امتحان سختي داده است اين مرد كه به قول خودش پس ازاينكه احساس كرد عمرسعد لعنت الله عليه به طمع تصرف مسند حكومت ري قصد دارد حتما با حسين(ع) كه در پسر پيغمبر بودن وي هيچ كس در سپاه كوفه در كربلا شكي نداشت بجنگد، خود را بين بهشت وجهنم سرگردان مي ديد.

خيلي قدرت روحي مي خواهد كسي با علم به پيروزي سپاه كوفه و شكست سپاه محدود امام درآن جنگ نابرابر با اينكه خود در كسوت فرماندهي يك جناح از سپاه كوفه بود با اندكي تامل ناگهان ورق را برگرداند ودر حالي منقلب بر تنهايي پسر پيامبر كه لرزه بر اندام آن شجاع اهل كوفه انداخته بود با حركتي بسيار زيبا ونمادين در حالي كه چكمه هايش را به گردن آويخته بود سرافكنده واشكبار به اردوگاه حسيني به پيوندد.
حر درادامه اظهار ادبش به حسين و جبران خطاي خود آنقدر پيش آمد كه در حضور امام كه به اومي فرمود سرت را بالاكن پس از آنكه شرمسارانه خود را به امام معرفي كرد كه حر هستم و ازامام كه به اوفرمودند از اسب پياده شود واستراخت كند، گريان در خواست كرد به اواجازه دهد بي آنكه پياده شود همانطور كه بر اسب نشسته راهي جنگ با كوفياني شود كه تا لحظاتي پيش فرمانده آنها بود.

كسي چه مي داند شايد يك دليل اين كار حر آن باشد كه تحمل شنيدن صداي العطش وآب آب كودكان تشنه وترسان از حمله سپاه كوفه به خيمه گاه حسين رانداشت.اگر حسين در كربلا تنها همين يك تابلوي بسيار زيباي جاوداني كه تا هميشه تاريخ به انسان‌ها درس حريت وآزادگي مي دهد را به عالم بشريت ارائه مي كرد، كافي نبود؟
كمتراز نصف راه رابه دليل راه بندان در ميان گردو غبارهايي تحمل ناپذيرباعجله طي مي كنيم تابه نمازجماعت مغرب وعشادرحرم امام حسين برسيم.

دوشنبه 17 آذر –روز عرفه –كربلا
هرچه عرفه نزديك و نزديكتر مي شود كربلا شلوغ و شلوغ‌تر مي شود. هتل‌ها ومسافرخانه ها اجاره ها رابالا كشيده اند.
نماز جماعت ظهر وعصر را كه در صحن امام حسين(ع) مي خوانم بلافاصله به داخل حرم مشرف مي شوم تا در بالاي سر حضرت جايي چند ساعته پيداكنم و دعاي عرفه و بقيه دعاها و زياراتي را كه مخصوص اين روزهستند بخوانم، اما در حرم جاي سوزن انداختن نيست.
عزيزي سال‌ها قبل به من مي فرمود امام زمان(عج) هرسال در روز عرفه دربالاي سر جد بزرگوارش حاضرمي شود و پس از اقامه نماز ظهروعصر و زيارت جد مظلومش به بيابان عرفه تشريف مي برد.
.اكنون من درهمين موضع مبارك ايستاده ام وبه دنبال يوسف فاطمه مي گردم .گمان نمي كنم ازاين بهتربشود به حضرت نزديك شد. شك ندارم مولا اكنون درهمين جاست ودربين زائران جد غريبش. اما كوچشمي كه بتواند برآن جمال زيبا نظري افكند.
غبارگنه بنشان تا نظرتواني كرد.
ادامه دارد....

reza007
۱۳۸۷/۱۰/۱۵, ۱۵:۲۰
دكتر غلامعلي رجايي
كد خبر: ۳۱۲۲۳تاريخ انتشار: ۱۶:۵۶ - ۱۱ دي ۱۳۸۷تعداد بازديد: ۷۰۴
يادداشت‌هاي سفر كربلا
gholamalirajaee@yahoo.com (gholamalirajaee@yahoo.com)

دوشنبه، هفدهم آذر ـ روز عرفه ـ كربلا
هر چه عرفه نزديك و نزديكتر مي‌شود، كربلا شلوغ و شلوغتر مي‌شود؛ هتل‌ها و مسافرخانه‌ها، اجاره‌ها را بالا برده‌اند.
نماز جماعت ظهر و عصر را كه در صحن امام حسين است، مي‌خوانم و بلافاصله به داخل حرم مشرف مي‌شوم تا در بالاي سر حضرت، جايي چند ساعته پيدا كنم و دعاي عرفه و بقيه دعاها و زياراتي را كه ويژه اين روز است، بخوانم، اما در حرم جاي سوزن انداختن نيست.
عزيزي سال‌ها پيش، به من گفتند، امام زمان هر سال در روز عرفه در بالاي سر جد بزرگوارش حاضر مي‌شود و پس از اقامه نماز ظهر و عصر و زيارت جد مظلومش به بيابان عرفه تشريف مي‌برند.

اكنون من در همين موضع مبارك ايستاده‌ام و به دنبال يوسف فاطمه مي‌گردم. گمان نمي‌كنم از اين بهتر بشود به حضرت نزديك شد. شك ندارم مولا اكنون در همين جاست ودر ميان زايران جد غريبش، اما كو چشمي كه بتواند بر آن جمال زيبا نظري افكند؟! «غبار گنه بنشان تا نظر تواني كرد».
نوميدانه زبان حالي را با حضرت زمزمه مي‌كنم. اشك امانم نمي‌دهد. عرفه را در اين چند سال به همين صورت گذرانده‌ام و از برنامه‌هاي بيرون حرم و اجراي برنامه مداحان ايراني در بين‌الحرمين كاملا بي‌خبر بوده‌ام. شنيده‌ام برخي از زايران ايراني در بين‌الحرمين و برخي در حرم حضرت عباس دعاي عرفه را خوانده‌اند. شك ندارم خدا همه را آمرزيده است. اصلا خدا به دعوت محبوبش امام حسين، همه را به اينجا آورده تا بيامرزد. مگر غير از اين است؟

عباس پناه همه پيامبران
پس از زيارت امام و خواندن دعاي عرفه، راهي حرم حضرت عباس مي‌شوم. پس از زيارت رهسپار هتل بودم كه حاج آقاي معصومي را كه در جلوي يكي از حجره‌هاي صحن نشسته و در حال استراحت بود، ديدم. عمامه بر سر نداشت. با كارواني از راه بغداد با هواپيما آمده بود. از هزينه سفر پرسيدم. گفت: حدود يك ميليون. تعجب كردم؛ يعني معادل يك و نيم برابر هزينه يك سفر عمره دو هفته‌اي به عربستان؟! مي‌گفت، مدير كاروان را به كسي سپرده و به مكه رفته است.

اين هم يكي از آفات خصوصي كردن كار‌هاست كه البته با نظارت و برخورد رفع شدني است.
به باور من، كار دولت در امور اينچنيني مثل خيلي جاهاي ديگر در دنيا، تنها و تنها تعيين اصول و ضوابط كار و نظارت بر حسن انجام آنهاست؛ مثل كاري كه درباره پست و تلفن و البته نيمه كاره انجام شده است. دولت چه كار دارد نامه‌هاي مردم را به در منازل و مغازه‌هايشان برساند؟
در اين عصر، هر چه از تصدي‌گري دولت‌ها كاسته شود، به سود خود ملت است؛ اين يك تجربه ارزشمند بشري است كه بايد به آن احترام گذاشت و از آن بهره برد.

آقاي معصومي، متواضعانه از من مي‌خواهد در حرم اباالفضل به او نكته‌اي را درباره عظمت وجودي اين سردار وفادار امام حسين بازگو كنم. چقدر برخي فروتن‌ هستند! شانه خالي مي‌كنم و از او كه فاضل متخلقي است همين خواسته را تكرار مي‌كنم. مي‌گويد در احوالات مرحوم آقاي سيدعلي آقاي قاضي استاد مرحوم علامه طباطبايي و استاد آيت‌الله العظمي بهجت، مي‌خواندم كه در سير و سلوكش وقفه‌اي رخ داد كه او را بسيار نگران كرد. فرمود: يك روز كه نماز مغرب را در حرم حسيني خوانده و رهسپار حرم عباس بودم تا نماز عشا را در اين حرم بخوانم، در بين راه، فرد ناشناسي به من نزديك شد و در گوش من گفت: آقاي قاضي امروز پناه همه پيامبران و اولياي الهي حضرت اباالفضل العباس است.

آقاي معصومي مي‌گفت: آقاي قاضي پس از اين رويداد مبارك، حالش به گونه‌اي دگرگون مي‌شود كه به حالت غش بر زمين مي‌افتد.
پافشاري آقاي معصومي بر بازگو كردن نكته‌اي درباره جناب اباالفضل، من را به سخن مي‌آورد و به ويژه اين كه با شوخي مي‌گويد، الكي كه نمي‌شود دكتر شد و حرف نزد.

مي‌گويم، يكي از نكات كمتر بازگو شده درباره خيرخواهي عباس نسبت به برادرش امام حسين در همين دوري مرقد او از قبر برادرش نهفته است. در مقاتل آمده است، هنگامي كه آخرين سخن‌ها در آخرين لحظات عمر مبارك عباس بين اين دو برادر ـ كه عالم تا قيامت در برادري نظير آنها را نخواهد يافت ـ تمام شد، حضرت عباس چون مي‌دانست امام مي‌خواهد، پيكر مطهر او را همانند ديگر شهدا براي اين‌كه مورد تعرض دشمن واقع نشود، به خيمه‌گاه ببرد، به امام حسين عرض كرد، خواهش مي‌كنم جسد من را به خيمه‌ها نبريد. وقتي امام با چشماني اشكبار از او سبب اين تقاضا را پرسيد، عباس گفت: من امير و سپهدار و علمدار لشكر حضرتتان بودم، نمي‌خواهم وقتي پيكر بيجان من را به خيمه‌ها مي‌بريد، دشمن شما را در اين حال ببيند و خوشحال شود. امام به او فرمود: خداوند تو را رحمت كند كه در زمان حيات و مرگت خيرخواه من هستي.

جدا خوشا به حال شيعيان اميرالمؤمنين. چه آينه‌هايي خدا در كربلا مانند اين وجود نوراني كه از حسين دل برده بود، فرا روي بشريت نهاده است!
افسوس كه اين گوهرهاي ناياب معرفت براي برخي از ما شيعيان و بيشتر مسلمانان و عالم بشريت ناشناخته مانده‌اند!

برخورد بسياري از ما با اهل بيت و پيامبر و امامزاده‌ها و حتي با خود خدا در عباداتي كه انجام مي‌دهيم، بر مبناي نوعي بده‌بستان و سرانجام كاسبي است. من و ما هم كه به دنبال آمرزش گناهان خود هستيم، درست به كساني مي‌مانيم كه براي جيب و سفره غذاي برخي با آنان اظهار محبت و دوستي مي‌كنند.
چه زيباست در دوستي‌هايمان با ديگران آنها را براي خودشان بخواهيم نه براي خودمان.

لباس احرام بر تن زاير حسين در كربلا
در اين سفر، چيزهاي جالبي ديدم كه در عرفه‌هاي گذشته نديده بودم. از بين‌الحرمين كه رهسپار حرم حسيني بودم، سه زن را در مقابل خود ديدم. يكي از آنها لباس احرام سفيد رنگي پوشيده بود و درست مانند سالن صفا و مروه در حال خواندن دعاهاي وارده بود. چه معرفتي دارند برخي. دو سه مورد پيرامون ضريح شش گوشه امام حسين، طنين شعار لبيك اللهم لبيك برخي‌ها را مي‌شنيدم و از خود بيخود مي‌شدم.
در ميان اين همه مقتل‌نويس، تنها مرحوم حاج شيخ جعفر شوشتري ـ كه مرجع شيعيان خوزستان در زمان ناصرالدين شاه قاجار بود ـ در كتاب ارزشمند «خصايص الحسينيه» خود كه در سال‌هاي اخير با نام «اشك روان بر مير كاروان» در قم ترجمه و منتشر شده، متعرض اين نكته لطيف در يكي از فقرات زيارت‌هاي اباعبدالله الحسين شده كه زاير خطاب به او عرض مي‌كند: لبيك يا داعي الله. شيخ مي‌فرمايد نظير اين عبارت در زيارتنامه هيچ يك از ائمه و حتي رسول خدا ديده نمي‌شود و اين هم دليلي دارد.

مرحوم حاج شيخ جعفر شوشتري در توجيه اين فقره از زيارت در مشابهت بسياري از اعمال و مناسك زاير خانه خدا با كارهايي كه امام حسين در كربلا كرده، توضيحات بسيار لطيفي آورده است كه از جمله آنها اين است كه مي‌فرمايد: حاجي در سرزمين مني يك قرباني با خود مي‌آورد، ولي امام حسين قرباني‌هايي را با خود به مناي كربلا آورد و در مناي عشق براي محبوب قرباني كرد كه مانندي براي هيچ يك از آنها، نمي‌توان يافت. سپس با بياني هنرمندانه كه ويژه خود اوست، ويژگي‌هاي قربانيان حسين مانند جناب علي اكبر، جناب اباالفضل العباس قمربني‌هاشم، جناب علي اصغر، جناب قاسم بن‌الحسن و... را بيان مي‌كند.

عزاداري شيعيان پاكستاني در كربلا
پنجره اتاقي كه در آن هستيم، درست روبه‌روي باب قبله حرم حضرت عباس باز مي‌شود. شبها صداي عزاداري پاكستاني‌ها به اتاق ما مي‌رسد. آنها در دسته‌هاي محدود سينه‌اي مردانه و از سوز دل مي‌زنند؛ درست مانند برخي از آذري‌هاي ما كه دم حسينم واي را در اردبيل و... مي‌گيرند و مشتهاي آنها مثل پتك بر سينه‌هاشان كوبيده مي‌شود. وقتي نوحه پاكستاني‌ها تمام شد، همه با هم اين دم را گرفتند: «هي هي مظلوم هي هي مظلوم» به چشمانشان مي‌نگريستم. اشك‌هاي مدامشان كه نمي‌دانم جنس آن از چه بود، امان از همه بريده بود.

سكه‌هاي بهار آزادي روي پرده قبر امام حسين
در اين سفر، مشاهدات بعضا جالبي ديدم؛ يكي از اين موارد، اين بود كه بر گرداگرد پرده سبز رنگي كه روي صندوق قبر امام حسين و جناب علي اكبر ـ كه حدود30 سانتيمتر عرض دارد ـ كشيده‌اند به فاصله هر 15 تا 20سانت يك سكه تمام بهار آزادي در دو رديف دوخته شده بود. در كنار اين سكه‌ها، سنگ‌هاي قيمتي دوخته شده‌اي مانند مرواريد و... هم بر پرده ديده مي‌شد.
گمان نمي‌كنم در اين‌كه امام حسين با اين‌گونه كارها هيچ موافقتي ندارند،كسي شك و ترديدي داشته باشد.
كاش مي‌دانستم متوليان حرم كه نمايندگان مراجع عالي‌قدر شيعه در عراقند براي اين كارشان كه به مراقد ائمه رنگ و لعاب اشرافي مي‌دهد، چه توجيهي دارند؟!

شك ندارم متوليان حرم با شناختي كه از سيره پاره تن پيامر در اين گونه موارد سراغ داشته و دارند، اگر قدري بينديشند در عدم تطبيق اين كار كه رنگ و بوي كاملا اشرافي داشته و دارد، با سيره امام هيچ ترديدي نكرده و هرگز اين شيوه‌ها را دنبال نمي‌كردند و اينقدر دنباله‌رو نادر شاه افشار و شاهان عياش قاجار نبودند.
هركس به غير اين نظر باور داشته باشد، لابد به امام حسيني ديگر اعتقاد دارد؛ حسيني كه درباره فقر و فاقه و تنگدستي فقرا و مستمندان شيعيان و حتي غير شيعيان از خود واكنشي نشان نمي‌دهد.

چرا بايد رسم و روش شاهان قاجار در طلاكاري گنبدهاي ائمه كه يك راه و رسم صددرصد شاهانه و طاغوتي است، در دوراني كه در ايران و عراق اين دو كشور قدرتمند شيعي حكومت شاهان براي هميشه برافتاده است، ادامه يابد؟
آيا بهتر نيست اين طلاها و سكه‌هاي نصب شده بر گنبدها و پرده‌ها و... به درد و زخم مساكين شيعه در عراق و غير عراق زده شود تا ايتام آل محمد در عراق و غير عراق حتي براي چند شب هم كه شده، با شكمي گرسنه به خواب نروند؟
چه نيازي به اين ديده مي‌شود كه ناودان حرم اميرالمؤمنين از طلا باشد؟ مگر بزرگي ائمه به طلاكاري گنبد و ناودان حرم آنهاست؟ امان از رنجي كه ائمه از ما مي‌برند!

سه‌شنبه، نوزدهم آذر ـ كربلا
عرفه را پشت سر گذاشته و رهسپار نجف هستيم. در ترمينال كربلا ماشين به سختي گير مي‌آيد. پس از يك ساعت معطلي، مشكل حل مي‌شود و رهسپار نجف مي‌شويم. دو ساعت در راهيم. اذان ظهر را گفته‌اند كه به نجف مي‌رسيم. در هتل عمره در خيابان شيخ طوسي مستقر مي‌شويم و به زيارت مولاي عالم وجود مي‌شتابيم. چقدر ديدار با علي و اولاد او خاطره‌انگيز است.

زيارت قبر فرزند امام
مزار مرحوم حاج آقا مصطفي خميني، اين فدايي امام خميني در حجره اي بسيار كوچك كه درست در زير مناره شمالي نزديك به كفشداري روبه‌روي باب شيخ طوسي، است، در كنار قبر مرحوم آيت‌الله كمپاني واقع شده است. بدون هيچ نشانه و علامتي حتي در حد نصب يك كاشي 10 سانتي كه نمايانگر اين باشد كه فرزند معمار بزرگ انقلاب اسلامي ايران امام خميني در اينجا آرميده است. جدا كه چه سعادتي دارند برخي! بر مزار اين آقازاده و حقيقتا امامزاده حاضر مي‌شويم و فاتحه‌اي مي‌خوانيم.

چهارشنبه، بيستم آذر ـ نجف كوفه مزار ميثم تمار
در چندصد قدمي مسجد كوفه، مزار صحابه گرامي اميرالمؤمنين جناب ميثم تمار قرار دارد. در ايوان ورودي به حرم اين شهيد راه ولايت علي يك محقق عراقي تحقيق مختصري درباره سيره و صفات و نحوه شهادت ميثم نوشته و در قابي شيشه‌اي به ديوار نصب كرده‌اند. متن به عربي است و براي زوار ايراني كمتر قابل استفاده است. هر بار كه به زيارت ميثم رفته‌ام، اين فقرات را خوانده و گريسته‌ام. از عبارات آن، اين است كه وقتي مولا علي او را از نحوه شهادتش به دست ابن زياد ـ لعنت الله عليه و علي ابيه ـ آگاه مي‌كند، به او مي‌فرمايد كه زبان تو را به اين دليل قطع خواهند كرد كه از تو مي‌خواهند از من اعلام بيزاري كني. اي ميثم در اين حالت چه خواهي كرد؟ و ميثم پاسخ مي‌دهد: والله لاابرئ منك يا اميرالمؤمنين: به خدا سوگند، هرگز از تو اعلام برائت نخواهم كردو همين هم شد. پس از اين‌كه وي از اين كار سر باز زد و پاسخ تندي به ابن زياد داد، وي دستور داد، زبان ميثم را از حلقومش بيرون آورند.
چه زيباست اين‌گونه در راه معشوق سر افشاندن. درست گفته‌اند كه عشق متاعي است كه به هر بي سر و پايي ندهند.

از يكي از اهالي كوفه شنيدم كه قبر خديجه دختر اميرالمؤمنين درست در محل مغازه و دكاني است كه ميثم در آن به مردم كوفه خرما مي‌فروخت. در آن شرح حال مختصر آمده بود اين خرما فروش از قيام مختار با اين عبارت كه گويا مي‌بينم مرد سرخ‌رويي از بين شما كوفيان به خونخواهي حسين برمي‌خيزد، خبر داده بود. در اين عالم چه خبر است، نمي‌دانم! چگونه است كه يك خرما فروش به مقام و جايگاهي مي‌رسد كه اميرالمؤمنين بخشي از اسراري را كه در سينه دارد، به او انتقال مي‌دهد. عيب ما اين است كه بدجوري گرفتار و گير ظاهريم.

چهارشنبه، بيستم آذر ـ كوفه مسجد كوفه
اين سفر قصد مسجد كوفه و سهله نداشتم. همراهي كسي كه با من است و سفر اول اوست، من را هم به كوفه كشاند. تكليف رزق با ما نيست و به قول عوام فرمان در دست ديگري است.
نمازهاي گوناگوني كه در مسجد كوفه هست، مي‌خوانيم. در وسط مسجد حرف جالبي به زيان همراه من انداختند تا رزق مرا به زبان و بيان اين تازه وارد بدهند. او گفت: احساس مي‌كنم در مسجد الحرام هستم. معلوم شد اصلا براي شنيدن همين يك عبارت از زبان ديگري مرا به كوفه خوانده‌اند.

چهارشنبه، بيستم آذرـ كوفه ـ مسجد سهله
پس از انجام اعمال مسجد كوفه، راهي مسجد سهله مي‌شويم. به ياد سخنان توليت مسجد سهله كه نامش را به ياد ندارم در سفر قبل مي‌افتم كه مي‌گفت: مرحوم علامه حلي ـ از علماي قرن هفتم ـ در اين مسجد بارها و بارها با امام زمان ملاقات‌ها و نشستهاي خاصي داشته كه از جمله آنها اين بود كه وي در وسط حياط اين مسجد مي‌نشست و مولاي عالم وجود از سر لطف و مهر در حالي كه دراز كشيده بود، سر مبارك خود را روي سينه علامه حلي نهاده و با او سخن مي‌گفت.

اين مطلب را علامه به يكي از شاگردان خاص خود كه از او پرسيده بود، آيا تا كنون با امام زمان ملاقاتي داشته‌اي فرموده و از او پيمان گرفته بود تا زنده است نبايد آن را براي هيچ كس بازگو نمايد؛ «هر كه را اسرار حق آموختند مهركردند و دهانش دوختند».

آب‌وهواي كربلا و نجف
اگر در اين روزها، قصد تشرف به عتبات را داريد، حتما لباس گرم و مردان حتما كلاه همراه داشته باشند. هواي اين دو شهر مقدس در اين فصل از سال به دليل وضعيت خاص جغرافيايي آنها بسيار سرد است، به گونه اي كه اگر آدم قدري كوتاه بيايد، بهانه خوبي براي درك نكردن فيض نماز جماعت صبح در حرم است.
شدت سوز سرما به اندازه‌اي است كه حتي كلاه هم افاقه نمي‌كند. بر همين اساس، عده‌اي ترجيح مي‌دهند نماز شب و صبح خود را در داخل حرم بخوانند و پس از پايان اذان خود را به نماز جماعت صحن برسانند. اين سرما پس از مغرب آغاز مي‌شود و تا ساعتي پس از طلوع آفتاب ادامه دارد. در روز البته وضع كاملا فرق مي‌كند و هوا معتدل است.

وضعيت اقامه نماز جماعت در صحن حرمين در كربلا و نجف
در كربلا در صحن امام حسين دو نماز جماعت توسط شيخ مهدي كربلايي نماينده آيت‌الله سيستاني و توليت حرم حسيني و آقاي قزويني برگزار مي‌شود. هر دو نماز تقريبا همزمان و گاه با فاصله كمتر از يك دقيقه اقامه و مكبران با بلندگو اقامه هر دو نماز جماعت را اداره مي‌كنند.
تداخل صداهاي مكبران و امامان جماعت، هيچ صورت خوشي ندارد و بعضا حواس مأمومين را پرت مي‌كند.

در نجف وضع نامناسبتر از كربلاست. در نجف هيچ روحاني عراقي در صحن حرم اميرالمومنين نماز جماعتي اقامه نمي‌كند و نمي‌دانم چرا!
روحانيون كاروان‌هاي ايراني هر كدام به ميل و سليقه خود در گوشه‌اي از صحن نماز جماعتي برگزار مي‌كنند و عراقي‌ها و اهل نجف هم بناچار به آنها اقتدا مي‌كنند.

در نجف بر خلاف كربلا، هيچ بلندگويي ديده نمي‌شود و زايران كاروان‌هاي ايران مكبر نمازها هستند. گاه در صحن حضرت اميرالمؤمنين چهار تا پنج نماز جماعت همزمان برگزار مي‌شود.
جدا حيف نجف با اين همه بي‌برنامگي در اداره نماز‌هاي جماعت درحرم؛ يعني اينقدر بين آقايان عراقي در اين مورد معمولي تفاهم نيست كه يا همه يا هيچ كس؟ چرا بايد اقامه نماز جماعت در حرم اميرالمؤمنيني كه خود و فرزندش حسين كه هر دو ثارالله‌اند و چون در ميان ائمه تنها اماماني هستند كه با شمشير كشته شده‌اند، اين نام بر آنها نهاده شده و شهيد و كشته راه نمازند، بايد اينقدر بي‌برنامگي باشد؟

اسناد مردمي تجاوز صدام به ايران
ابوحمزه، راننده متدين نجفي است كه بر اساس لطف و سفارش مسئولان شركت شمسا، ما را از نجف به مهران مي‌برد. در اين راه چهار تا پنج ساعته بسيار با او گفت‌گو مي‌كنم. از حرف‌هاي عجيبي كه از ابوحمزه شنيدم، اين بود كه مي‌گفت يك ماه پيش از اين‌كه جنگ و تجاوز صدام به ايران آغازشود، از يكي از افسران ارتش عراق كه در مرز عراق با ايران خدمت مي‌كرد و همسايه نزديك ما بود، شنيدم كه گفت صدام حسين قصد حمله نظامي به ايران را دارد و تا يك ماه ديگر اين حمله انجام مي‌شود.

ابوحمزه مي‌گفت تا اين خبر را شنيدم، چون قصد نداشتم هيزم اين آتش جنگ عليه برادران شيعه ايران باشم بار و بنه خود را بستم و خانواده را برداشته و با ماشين شخصي از راه مرز صفوان در اطراف بصره به كويت رفتم. پرسيدم: گذرنامه داشتي؟ گفت: آن موقع ورود عراقي‌ها به كويت گذرنامه لازم نداشت. او مي‌گفت: من و خانواده‌ام تا زمان حمله صدام به كويت در اين كشور بوديم. با حمله ارتش بعث به كويت، دولت كويت ما را از اين كشور بيرون كرد.
يكي از هزاران سند مردمي و غير مردمي متجاوز بودن صدام در حمله به ايران اسلامي، يكي همين ابوحمزه است. جدا چه رويي داشت صدام كه با وجود اين همه مدارك آشكار متجاوز بودن خود، باز ايران را متجاوز مي‌ناميد! ابوحمزه تا ما را به مرز رساند، از ما ملتمسانه خواست در حرم امام رضا و حضرت معصومه وحرم امام خميني به ياد او باشيم و او را دعا كنيم. چقدر اين عراقي‌ها به امام رضا علاقه دارند! در بيشتر جاها كه با آنها قاطي مي‌شوي، هنگام خداحافظي از تو التماس دعا و نيابت زيارت در حرم امام رضا را را دارند.

بي‌آلايشي جوانان عراق
از صحنه‌هاي ديدني در حرم امام حسين، ورود و حضور جوانان شهري و غالبا روستايي عراقي است با ظاهرهاي گوناگون و بعضا با لباس‌هاي رنگارنگ ورزشي با سر و صورتي به طور خاص اصلاح شده كه خاص عراقي‌هاست. آنها بدون هيچ ادعايي، روزها و ساعتها پياده‌روي مي‌كنند و به حرم سيدالشهدا وارد مي‌شوند.
اگر كسي گرفتار ظاهر باشد و اين جوان‌ها را در بيرون حرم ببيند، اصلا فكر نمي‌كند اينها اهل اينجور زيارت‌هاي عاشقانه و مخلصانه باشند.

اشتباه مي‌كنند برخي كه ظاهر اشخاص را ملاك نگرش و قضاوت خود قرار داده و مي‌دهند.
دوست عزيزم، آقاي سبحاني كه از اصحاب جلسات مرحوم آقاي حاج ميرزا اسماعيل دولابي اين عارف قدر ناشناخته معاصر است. از بزرگي نصيحتي خواسته و اين عبارت مختصر اما پر مغز را از او شنيده بود كه ظاهر را رها كن. گمان مي‌كنم اين عبارت سه كلمه‌اي، به تنهايي با محتواي ده‌ها كتاب برابري مي‌كند. هرچند شنيدن اين سخن براي برخي هموطنان من سخت و سنگين باشد، ولي در يك نگاه كلي با صرف نظر از استثنائاتي كه هست، از حق نبايد گذشت كه صفا و سادگي و خوش قلبي و يكرنگي عموم جوانان عراقي در عموم جوانا ن ما در ايران كمتر بروز و ظهور دارد.

كپرها و ماهواره‌ها
از مرز كه رد مي‌شوي و به زرباطيه و بدره و كوت مي‌رسي تا چشم كار مي‌كند بر بالاي خانه‌هاي غالبا يك طبقه عراقي‌ها، ديش‌هاي ماهواره خودنمايي مي‌كند. برخي كپرها و آلونك‌هاي مثلا منزل مسكوني در روستاهاي مسير نيز همين وضع را دارند. من برخلاف برخي كه اين وضعيت را يك تهديد عليه دين و فرهنگ و تمدن شرق و شيعه و عراق و... مي‌دانند، آن را يك ظرفيت مي‌دانم. البته به شرطي كه توان و قابليت ارايه كالاي فرهنگي و معنوي مورد نياز و پسند مخاطبان عراقي و غير عراقي را داشته باشيم.

سن ازدواج در عراق
از راننده جواني كه ماشين او را براي زيارت مساجد سهله و كوفه اجاره كرده‌ام، مي‌پرسم چند سال داري؟ خنده كنان و پر نشاط پاسخ مي‌دهد: هجده سال. مي‌پرسم: ازدواج كرده‌اي؟ شادتر از قبل مي‌گويد: بله، و با دست سه انگشتش را بالا مي‌آورد و مي‌گويد: سه فرزند هم دارم. مي‌پرسم: در چه سني ازدواج كرده‌اي؟ مي‌گويد: در سيزده سالگي. با خنده به او مي‌گويم: لابد در روزهاي اول ازدواجت با خانمي كه حتما از تو كوچكتر است، در كوچه‌ها بازي مي‌كردي؟
علي آقا، فرزند نوزده ساله و تازه دانشجو شده من كه در اين سفر همراه من است، از پاسخ آن جوان شگفت زده مي‌شود. شايد او مثل خيلي از جوانان ايراني ديگر تا ده سال ديگر هم اميدي به ازدواج خود نداشته باشد، اما در عراق ازدواج آسان است؛ هم با هزينه كم و هم در سن پايين و با كمترين توقعات و امكانات از سوي دو طرف.
برخي از عراقي‌ها از جمله مأمور جواني كه در مرز زرباطيه به پاسپورت‌هاي ما مهرخروج زد، از اشتياق وصف شدني خود به ازدواج با يك زن ايراني دم مي‌زنند. وقتي از او پرسيدم: چرا با ايراني؟ دستش را به نشانه چادر و مقنعه تنگ به روي صورتش كشيد و گفت: به خاطر اين‌كه زنان ايراني اينطور هستند.

شرايط زندگي در عراق
هر بار كه توفيق تشرفي به عراق برايم حاصل مي‌شود، وضعيت اقتصادي اين كشور را در حال تغييرات عجيب و غريبي مي‌بينم كه نمونه آن را در افزايش قيمت‌ها مي‌شود ديد.
تا چند سال پيش، با پنج هزار تومان از مهران به كربلا مي‌رفتيم و هم‌اكنون اين رقم به بالاي بيست هزار تومان رسيده است. اجاره يك اتاق دو نفره در كربلا و نجف از شبي دو تا سه هزار تومان براي هر نفر به شبي 25 هزار تومان و بالاتر افزايش پيدا كرده است.

قيمت مواد غذايي هم به همين گونه افزايش يافته است. درباره قيمت ميوه وضع بدتر است. در اين سفر، وقتي از فروشندگان درباره علت بالا بودن قيمت ميوه‌هايي مانند انار كه قيمت آن را1400تومان اعلام مي‌كردند، پرسيدم، مي‌گفتند: اين انارها وارداتي و مال سوريه‌اند.
ابوحمزه راننده نجفي در راه نجف به مهران به من مي‌گفت، با حقوق مناسبي كه دولت به ارتشي‌ها و پليس مي‌دهد، فرزندان كشاورزان در روستاها كار روي زمين‌هاي خود را رها كرده و جذب كار در ارتش و پليس شده‌اند و كشاورزي عراق در حال نابودي است.
نرخ دينار عراق در برابر تومان ما تقريبا در حال دو برابر شدن است. هر هزار تومان ما، معادل 1100دينار عراقي است.
كرايه كربلا به كاظمين كه يك مسير 100 كيلومتري در يك ساعت و نيم است، 5000 دينار است.

تفاوت زيارت ايراني‌ها و عراقي‌ها
عراقي‌ها در برخوردشان با ائمه نسبت به ما تفاوت‌هايي دارند. يكي از اين تفاوت‌ها را بارها در ورود به حرم امير ديده‌ام. يك بار در ورود به حرم زايري را ديدم كه تا به حرم وارد شد، به آقا عرض كرد، صباح الخير يا اميرالمؤمنين (صبح بخير يا اميرالمؤمنين).
عادت خوب ديگر آنها اين است كه زيارت آنها در حرم‌هاي ائمه بسيار مختصر است. آنها مثل ما ايراني‌ها كه اصرار داريم به ضريح‌هاي ائمه در عراق و مشهد بچسبيم و آنها را وجب به وجب ببوسيم، بوسه‌اي به ضريح مي‌زنند و رد مي‌شوند. گاه كه به خاطر ازدحام جمعيت رسيدنشان به ضريح ممكن نيست، از دور دستشان را به علامت سلام و احترام بالا مي‌برند و مي‌روند.

پنجشنبه 21 آذر ـ نجف
امروز قرار است پس از نماز صبح، راننده‌اي كه جناب آقاي صبا به دوستان شركت شمسا در نجف سفارش كرده ما را در ساعت 6 بامداد در مسيري كه چهار ساعت به درازا مي‌كشد، از نجف به مهران برساند. راه نجف به مرز حدود يك ساعت از راه كربلا به مرز دورتر است. به حرم مشرف مي‌شوم و با حضرت وداع مي‌كنم. به نشانه شكرانه اين توفيق دو ركعت نماز شكر مي‌خوانم. مگر مي‌شود و مي‌توان با علي وداع كرد؟
مگر كسي مي‌تواند با جان خود وداع كند؟ نمي‌شود از حرم آقا دل كند، ولي چاره‌اي نيست. خودم را به وعده زيارتي ديگر تسكين مي‌دهم و از حرم بيرون مي‌آيم. اشك امان نمي‌دهد. اينجا مهران است؛ دروازه ايران به كربلا اين بهشت زمين.