PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دانستنی های قرآن



صفحه ها : [1] 2

saeed623
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۱۴
در این بخش سعی داریم اطلاعات و آماری كه به قرآن مرتبط است , در دسترس كاربران عزیز قرار دهیم
امیدواریم كه بتوانیم با این كار خدمتی در راه قرآن انجام داده باشیم

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۱۶
1. آدم؛ اين كلمه عبري و غير منصرف است و به معناي خاك سرخ مي¬باشد. اصل آن «آدام» بوده كه براي تعريب الف وسط آن حذف شده است. 25 بار در قرآن تكرار شده است. وي نخستين انسان از نسل كنوني است؛‌ از اين روي او را ابوالبشر مي¬نامند و نخستين پيغمبر است.
2. ادريس؛ اين كلمه غير عربي است؛ از اين روي غير منصرف مي¬باشد. دو بار در قرآن آمده است. ميان شيث (جانشين آدم) و او چهار نسل فاصله است.
3. نوح؛ اين كلمه عربي است. چون بسيار گريه مي¬كرده به او نوح گفته¬اند. 43 بار در قرآن تكرار شده است. عمرش از همه پيامبران بيش¬تر بوده و دوران نبوت او 950 سال بوده است؛ از اين روي به او شيخ الانبيا لقب داده¬اند.
4. هود؛ اين كلمه عربي است. وي پس از نوح – با چند واسطه – آمده است. وي در سرزمين احقاف و ميان قوم عاد زندگي مي¬كرد. در تورات به نام «عابر» خوانده شده است. اين كلمه ده بار در قرآن آمده كه سه مورد آن به معناي يهودي است.
5. صالح؛ اين كلمه عربي است و وي از پيامبران عرب مي¬باشد. وي در سرزمين حجر (ميان شام و حجاز) مبعوث شد. معجزه او شتري بود كه از درون كوه بيرون آمد كه او را پي¬كردند و دچار عذاب صيحه آسماني شدند. اين كلمه 43 بار در قرآن تكرار شده است كه در7 مورد حضرت صالح مراد است.
6. ابراهيم؛‌ اين كلمه غير عربي و سرياني است و به معناي پدر مهربان مي¬باشد. وي از پيامبران اواالوالعزم مي¬باشد كه داراي كتاب و شريعت است. وي در شهر بابل در عراق به دنيا آمد و به پيامبري رسيد و در دوره جواني بت¬ها را شكست و نمرود دستور داد او را در آتش افكنند كه خداي متعال آتش را بر او گلستان كرد. اين كلمه 68 بار در قرآن تكرار شده است.
7. اسماعيل؛ اين كلمه غير عربي است و در زبان عبري «اسما» و «ئيل» به معناي بشنو، خدا بوده است. وي فرزند بزرگ ابراهيم است و مادرش هاجر مي¬باشد كه در نوجواني ابراهيم او را به قربانگاه برد. اين كلمه 12بار در قرآن تكرار شده است كه در آيه 54 سوره مريم اختلاف است كه منظور از اسماعيل كيست.
ادامه دارد...

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۱۸
8.اسماعيل بن حزقيل؛ طبق روايات و نظر بخشي از تفاسير، اسماعيل در آيه 54 سوره مريم اسماعيل بن حزقيل است كه او را اسماعيل صادق الوعد لقب داده¬اند. در روايتي كه از امام صادق عليه السلام نقل شده مي¬فرمايد: اين اسماعيل، اسماعيل بن ابراهيم نيست. او پيامبري از پيامبران است.
9.اسحاق؛ اين كلمه عربي نيست و غير منصرف مي¬باشد. وي فرزند دوم ابراهيم است كه مادرش ساره مي¬باشد. اين كلمه 15 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
10.لوط؛ ظاهراً اين كلمه عربي است. وي در زمان حضرت ابراهيم مي¬زيست و با آن حضرت خويشاوند بود. وي پيامبر مردم شهر سدوم بود. مردم اين شهر به جهت عمل زشت هم¬جنس¬بازي دچار زلزله شديد شده و نابود گشتند. اين كلمه 27 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
11.يعقوب؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است و غير منصرف مي¬باشد. وي فرزند اسحاق است. لقب وي «اسرائيل» است كه به معناي عبد خدا مي¬باشد. (اسرا = عبد و ئيل = خدا) كلمه يعقوب 16 بار در قرآن تكرار شده و كلمه اسرائيل 43 بار در قرآن تكرار شده است.
12.يوسف؛ اين كلمه عبري است. يعقوب دوازده پسر داشت كه يوسف زيباترين و محبوب¬ترين آنان بود. داستان زندگي او به صورت يكپارچه در سوره يوسف آمده است. كلمه يوسف 24 بار در قرآن تكرار شده است.
13.ايوب؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است و غير منصرف مي¬باشد. خداي متعال براي امتحان او را سال¬ها به مرضي مزمن دچار كرد و او صبر و مقاومت كرد؛ از اين روي صبر ايوب ضرب المثل شده است. كلمه ايوب 4 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
14.شعيب؛ ظاهراً اين كلمه عربي است. وي در شهر مدين (شهري در كنار درياي سرخ) زندگي مي¬كرد. كلمه شعيب 11 بار در قرآن كريم آمده است.
15.موسي؛ اين كلمه معرب «موشه» (از آب كشيده شده) در زبان عبري است. وي از پيامبران الواالعزم و صاحب شريعت و كتاب آسماني است و نام كتاب وي تورات مي¬باشد. يه پيروان وي يهودي مي¬گويند. داستان زندگي موسي و بني¬اسرائيل در سوره¬ها و آيه¬هاي متعددي آمده است،‌ مانند سوره بقره، اعراف، طه، قصص، شعراء و... نام پدر موسي عمران و نام مادرش يوكابد است. كلمه موسي135 بار در قرآن كريم تكرار شده است.ادامه دارد....

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۱۹
16.هارون؛ اين كلمه عبري و به معناي محبوب است و غير منصرف مي¬باشد. وي برادر موسي است و در كنار او بود و موسي از خدا خواست كه او را وزيرش قراردهد و خدا درخواست او را اجابت كرد و او را در نبوت شريك موسي قرارداد؛ از اين روي هر دو با هم به سوي فرعون رفتند. كلمه هارون 20 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
17.الياس؛ اين كلمه عبراني است و تعريب شده است. در قرآن كريم دو بار اين كلمه آمده است و زندگاني او توضيح نداده است. گفته¬اند كه او همانند خضر هم¬اكنون زنده است.
18.يسع؛ ظاهراً اين كلمه عبري و معرب ايشاع است. اين كلمه در قرآن كريم دو بار تكرار شده است.
19.ذوالكفل؛ اين كلمه عربي است و غير منصرف مي¬باشد و دو بار در قرآن كريم آمده است. چون سرپرستي بازماندگان يسع را برعهده گرفت او را به ذاالكفل لقب دادند.
20.داود؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً عبري است. در چند جاي قرآن كريم به داستان زندگي داود اشاره شده كه از آن موارد داستان جنگ جالوت و طالوت است كه جالوت به دست داود كشته شد. (سوره بقره، آيه¬246-251) اين كلمه 16 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
21.سليمان؛ اين كلمه غير عربي و معرب شلومه و غير منصرف است. و فرزند داود است. وي علاوه بر مقام نبوت داراي مقام پادشاهي هم بود و زبان حيوانات را مي¬فهميد و باد و جنيان مسخر او بودند و تخت او به وسيله باد حركت مي¬كرد. اين كلمه 17 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
22.يونس؛ اين كلمه غير عربي و ظاهراً از يوناني ايونس گرفته شده است و غير منصرف مي¬باشد. قرآن كريم او را «ذا النون» و «صاحب الحوت» لقب داده است. وي در نينوا مبعوث گرديد. از اعجايب زندگي او اين است كه پس از اين¬كه قومش را نفرين به عذاب كرد و از ميان قومش به سوي دريا فراركرد و بر كشتي سوار شد طبق قرعه به سوي نهنگ پرتاب شد و او را بلعيد و در شكم آن زنده ماند و بر اثر ذكر «لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين» خداي متعال او را نجات داد و اگر اين ذكر را نگفته بود تا روز قيامت در شكم نهنگ زندان بود. اين كلمه بار در قرآن كريم تكرار شده است.
ادامه دارد...

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۲۰
23.زكريا؛ اين كلمه معرب و اصل آن عبري است. وي كه از متوليان بيت¬المقدس بود طبق قرعه سرپرستي مريم، مادر عيسي را بر عهده گرفت. وي مأموران حكومت جبار به درون درختي مخفي شد كه مأموران درخت را با اره دو نيم كردند. اين كلمه 7 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
24.يحيي؛ اين كلمه هم مي¬تواند عربي باشد، برگرفته از واژه حيات و مي¬تواند عبري باشد (معرب يوحنّا) وي پسر زكريا است و با عيسي پسر خاله مي¬باشند. وي شباهت¬هايي به امام حسين عليه السلام دارد، از آن جمله كه در شش ماهگي به دنيا آمد و به دست حاكم عياشي سر از تنش جدا شد. اين كلمه 5 بار در قرآن كريم آمده است.
25.عُزَير؛ اين كلمه معرب عزرا است. يك¬بار در قرآن كريم سوره توبه آيه 30 آمده است و مفسران گفته¬اند آن شخصي كه آيه 259 سوره بقره مي¬گويد كه خداي متعال او را صد سال ميراند و سپس زنده كرد، عزير است.
26.عيسي؛ اين كلمه معرب كلمه «ايشوع» در زبان عبري است و به معناي مرد بزرگ و مبارك است. وي از پيامبران اولواالعزم است و كتاب او تورات مي¬باشد. به پيروان وي مسيحي مي¬گويند. مادر وي مريم از چهار زن بزرگ بهشتي است كه بدون شوهر و با تمثل فرشته الهي (جبرئيل) برابر او باردار شد و در مدتي كوتاه عيسي را به دنيا آورد. و عيسي در گاهواره به سخن آمد و خود را عبدالله، پيامبر و صاحب كتاب معرفي كرد. يهوديان مخالف او مي¬خواستند او را به دار بياويزد، ولي خداي بزرگ او را نجات داد و فردي مشابه او را به دار آويختند. اين كلمه 25 بار در قرآن كريم تكرار شده است.
27.محمد؛ اين كلمه عربي و به معناي ستوده است. و از پيامبران اواالعزم و صاحب شريعت اسلام و كتاب آسماني او قرآن است. وي آخرين پيامبر الهي و پس از او پيامبري نخواهد آمد و هر كس پس از ايشان ادعاي پيامبري كند دروغگو است. اين كلمه 4 بار در قرآن كريم آمده است و يك¬بار به عنوان «احمد» از او يادشده است.

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۲۳
1. جبريل؛ اين كلمه در زبان عبري «گبريل» به معناي قهرمان و مرد خدا است. وي از فرشتگان بزرگ الهي است كه نام او سه بار در قرآن كريم آمده است. (بقره، آيه98 و99 و تحريم، آيه4) البته در آيه¬هايي هم بي¬آن¬كه به صراحت نام او را ذكر كند به او اشاره دارد؛ مانند: تكوير، آيه19؛ مريم، آيه17. در فارسي جبرئيل نوشته مي¬شود. وي فرشته وحي است كه آيات قرآن را بر پيامبر اكرم صلي الله و عليه و آله را مي¬آورد.
2. ميكال؛ اين كلمه غير عربي و غير منصرف است. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم (بقره، آيه99) آمده است و به صورت ميكائيل و ميكاييل نيز تلفظ مي¬شود. و فرشته روزي است.
3. رَعْد؛ برخي گفته¬اند كلمه رعد در آيه «وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَهُمْ يُجادِلُونَ فِي اللهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ» نام فرشته¬اي است كه مأمور ابرهاست و ابرها را به مكان¬هايي كه بايد باران در آن¬جا ببارد هدايت مي¬كند؛ ولي با توجه به اين¬كه تسبيح خداي سبحان عمومي است و همه مخلوقات خدا را تسبيح مي¬كنند كلمه رعد در اين آيه صدايي است كه از برخورد ابرها توليد مي¬شود.
4. قعيد؛ اين كلمه عربي است و يك¬بار در قرآن كريم آمده است. «إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ» گفته¬اند مراد از قعيد در اين آيه فرشته¬اي است كه گناهان انسان¬ها را مي¬نويسد. برخي ديگر گفته¬اند كلمه قعيد در اين آيه صفت است نه اسم و وصف فرشتگاني است كه موكل انسان¬ها هستند.
5. مالك؛ نام فرشته¬اي كه گماشته بر جهنم است و به اذن خداي متعال داخل و خارج كردن جهنميان به دست اوست در سوره زخرف آيه77 در اين باره مي¬فرمايد:«وَنادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ»
6. روح؛ اين كلمه 25 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه مراد از آن،‌ فرشته و غير فرشته است. مانند اين آيه¬ها: «يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ» «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِينُ» «يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلائِكَةُ صَفًّا»
در روايتي كه از امام صادق عليه السلام نقل كرده¬اند آن حضرت مي¬فرمايد: روح فرشته¬اي است بزرگ¬تر از جبرئيل و ميكائيل. در روايتي از ابن عباس نقل كرده¬اند كه منظور از روح فرشته بزرگي از فرشتگان است.
7. سكينه؛ چون در قرآن كريم آمده خدا سكينه را نازل كرد؛ برخي گفته¬اند او از فرشتگان الهي است؛ ولي اين¬گونه نيست و به معناي لغوي آن است.
8. هاروت؛ 9. ماروت؛ اين دو كلمه در آيه102 سوره بقره آمده است (وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ) اين¬ها دو فرشته¬اي هستند كه خداي متعال به شهر بابل فرستاد كه به مردم شهر مطالبي آموختند و مردم از آن آموخته¬ها در راه ناصحصح استفاده كردند.

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۲۵
1.زيد؛ وي پسرخوانده رسول خدا بود كه در جنگ موته به شهادت رسيد. نام وي در سوره احزاب آيه 37 آمده است.
2. عمران؛ اين كلمه سه بار در قرآن آمده است (سوره آل¬عمران، آيه33و35 و سوره تحريم،‌ آيه12) كه مراد پدر حضرت مريم است. نام پدر حضرت موسي هم عمران است كه در قرآن كريم ذكر نشده است. برخي احتمال داده¬اند كه وي پيامبر بوده است.
3. تُبّع؛ اين كلمه در دو آيه آمده است. (دخان، آيه37 و ق، آيه14) وي پيش از اسلام مي¬زيسته است. از برخي كلمات استفاده مي¬شود كه وي از شاهان قبيله حمير بوده كه در يمن پادشاهي مي¬كرده است و به جهت كثرت پيروانش او را «تُبّع» گفته¬اند؛ ولي ظاهراً واژه تبع لقب پادشاهاني بوده كه در دوران جاهليت در يمن حكومت مي¬كردند.
4. لقمان؛ اين كلمه دو بار در قرآن كريم در سوره لقمان آمده است. وي مردي حكيم، عالم و عابد بود كه خداي متعال به او عنايت داشته، توفيقاتي را نصيبش كرده بود؛ ولي پيامبر نبود.
5. جالوت؛ اين كلمه 3¬ بار در قرآن كريم (بقره، آيه250، 251 و252) آمده و غير منصرف است. وي يكي از پادشاهان ستمگر ميان بني¬اسرائيل است كه در جنگي كه به فرماندهي طالوت با صورت گرفت به دست داود كشته شد.
6. طالوت؛ اين كلمه 2 بار در قرآن كريم (بقره، آيه248 و250) آمده و غير منصرف است. وي به دست پيامبري پس از حضرت موسي، به فرماندهي براي مبارزه با سپاه جالوت برگزيده شد و در نبرد پيروز شد. داستان طالوت و جالوت در سوره بقره آيه247-252 آمده است.
7. قارون؛ اين كلمه غير عربي و غير منصرف است و در چهار آيه قرآن كريم(قصص، آيه76، 79؛ عنكبوت، آيه39؛ غافر، آيه24) آمده است. از قرآن كريم استفاده مي¬شود كه وي از قوم حضرت موسي و داراي ثروت هنگفتي بوده است به گونه¬اي ضرب المثل براي ثروتمندي شده است. وي طغيان كرد و خداي متعال او را با ثروتش در زمين فروبرد.
ادامه دارد...

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۲۶
8. آزر؛ اين كلمه غير عربي و غير منصرف است و يك¬بار در قرآن كريم (انعام، آيه74) آمده است. در مورد اين¬كه آيا آزر پدر حضرت ابراهيم بوده يا نه اختلاف نظر است. قرآن كريم كلمه ابيه را به كار برده است. و با توجه به آيات ديگر معلوم مي¬شود كه وي پدر واقعي ابراهيم نبوده است؛ بلكه يا عموي او بوده و يا پدر خوانده او بوده است. آن آيات چنين است. «أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَإِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ وَإِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» در اين آيه به اسماعيل كه عموي يعقوب است عنوان اب گفته شده است.
«إِذْ قالَ لأَِبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاًيا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا يا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لأََرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا
قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا» از اين آيات استفاده مي¬شود كه آزر بت¬پرست بوده و گفت¬وگوي ابراهيم با آزر در دوره جواني و پيش از شكستن بت¬ها بوده است.
«وَما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لأَِبِيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ للهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِيمَ لأََوَّاهٌ حَلِيمٌ» در همان دوره جواني هنگامي كه ابراهيم فهميد كه آزر دشمن خداست از او بي¬زاري جست.
« رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ» در دوره پيري و هنگامي كه خداي متعال اسماعيل و اسحاق را به او هديه كرد و به كمك اسماعيل كعبه را ساخت از خداي رحمان مي¬خواهد پدرش و مؤمنان را بيامرزد. از اين آيات نتيجه مي¬گيريم كه آزر پدر ابراهيم نبوده است.
9. هامان؛ اين كلمه معرب «هومان» عبري و به معناي ستوده و غير منصرف مي¬باشد و در قرآن كريم 6 بار تكرار شده است. از قرآن كريم استفاده مي¬شود كه وي مقام بلندي نزد فرعون داشته و به گفته برخي وزير فرعون بوده است.
10. مريم؛ اين كلمه معرب «ميريوم» عبري يا «ماريه» يوناني است و غير منصرف مي¬باشد و 34 بار در قرآن كريم تكرار شده است. وي مادر حضرت عيسي مي¬باشد و از زنان والا مقام و برتر جهان است.

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۲۷
1. يأجوج و مأجوج؛ اين دو كلمه عجمي و معرب گاگ مگاگ است. اين دو كلمه دو بار در قرآن كريم تكرار شده است. (كهف، آيه94 و انبياء،‌ آيه96) ذوالقرنين به مردمي برخورد كرد كه زبانشان را كسي نمي¬فهميد، ولي آن¬ها به گونه¬اي به او فهماند كه از دست يأجوج و مأجوج در امان نيستند؛ زيرا آن¬ها در روي زمين كاري جز فساد نمي¬كنند و از او خواستند بين آن¬ها و يأجوج و مأجوج سدي بسازد و اين كار را كرد، ولي تا كنون به طور دقيق روشن نشده كه اين سد در كجا بوده است.
2. ثمود؛ اين كلمه غير عربي است و 25 بار در قرآن كريم تكرار شده است. ثمود قوم حضرت صالح هستند كه در سرزمين حجر (ميان شام و حجاز) مي¬زيستند و زندگي مرفهي داشتند. دعوت صالح را نپذيرفتند و شتري كه معجزه او بود پي¬كردند تا اين¬كه صيحه آسماني و زلزله¬اي ويرانگر آنان را نابود كرد.
3. عاد؛ اينان قومي بودند كه در سرزمين احقاف (بين يمن و حضرموت) با ثروت و مكنت و عمر طولاني زندگي مي¬كردند. خداي متعال براي هدايت آنان حضرت هود در ميانشان مبعوث كرد، ولي آنان دعوت او را نپذيرفتند و به فساد و بت¬پرستي ادامه دادند تا خداي متعال با باد صرصر آنان را نابود كرد.
4. مدين؛ اين كلمه نام شهر و قوم حضرت شعيب است. اين شهر در كنار درياي سرخ و بين راه اردن به مكه قرارداشته است. از صفات بد آنان كم¬فروشي و راه¬زني بوده است. به رهنمودهاي شعيب گوش نداند و در نتيجه به زلزله¬اي شديد گرفتار شده، نابود گشتند.
5. قريش؛ اين كلمه يك¬بار در قرآن در سوره قريش آمده است. قريش قبيله¬اي بود كه در آغاز طلوع اسلام در مكه زندگي مي¬كردند و پيامبر اسلام از اين قبيله است.
6. روم؛ اين كلمه يك¬بار در سوره روم آيه دوم آمده است. هر چند اين كلمه نام مملكت روم است،‌ ولي در قرآن كريم مقصود از آن مردم اين مملكت است.
قوم نوح،‌ قوم لوط، قوم ابراهيم، اصحاب اخدود، اصحاب فيل، اصحاب ايكه و اصحاب الرس در قرآن كريم آمده است.

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۲۸
1. بَعْْل؛ نام بتي كه قوم الياس مي¬پرستيدند. (صافات، آيه125)
2. جِبْت؛ نام يكي از بت¬هاي قريش است. (نساء، آيه51)
3. سٌُواع؛ نام بتي كه به شكل زني زيبا ساخته شده بود.
4. نَسْر؛ نام بتي به شكل كركس است.
5. يَعوق؛ نام بتي به شكل اسب است.
6. يَغوث؛ نام بتي به شكل اسب است و در لغت به معناي پناه دادن مي¬باشد. (نام اين چهار بت در سوره نوح آيه23 آمده است.)
7. وَدّ؛ بتي است كه به شكل زني زيبا و با موهاي افشانده ساخته شده و خداي دوستي و محبت بوده است.
8. عُزّي؛ از بت¬هاي كفار قريش است كه بين مكه و يمن زندگي مي¬كردند و خداي صبر بوده است.
9. لات؛ بتي كه قبيله ثقيف مي¬پرستيدند و به شكل خورشيد بوده است.
10. مَنات؛ بتي كه قبيله خزرج، اوس و بني¬خراعه مي¬پرستيدند و به شكل زن و از سنگ بوده است. (نام اين سه بت در سوره نجم آيه20 آمده است.)

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۳۰
1. بكه؛ منظور از آن مكه است. (آل¬عمران، آيه96) بكّ به معناي كسر است و چون مكه سرزميني است كه در آن¬جا گردن مستكبران شكسته مي¬شود و خوار و ذليل مي¬شوند به آن مكه مي¬گويند.
2. المدينة؛ اين كلمه به معناي شهر است و 14 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه در برخي موارد منظور مدينه الرسول مراد است.
3. بدر؛ اسم چاهي بين مكه و مدينه كه جنگ بدر در سال دوم هجرت در آن¬جا واقع شد. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم سوره آل¬عمران آيه123آمده است.
4. حنين؛ نام دره¬اي ميان مكه و طائف كه جنگ حنين در آن¬جا واقع شد. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم سوره توبه آيه25 آمده است.
5. عرفات؛ نام تپه¬اي در شمال مكه است كه يكي از اعمال حج ماندن ظهر تا غروب روز نهم ذي حجه در آن¬جا است. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم سوره بقره آيه198 آمده است.
6. مشعر؛ بين عرفات و منا واقع شده و به آن مزدلفه نيز مي¬گويند. كه شب دهم ذي حجه در آن¬جا بيتوته مي¬كنند. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم سوره بقره آيه198 آمده است.
7. بابل؛ شهري باستاني كه در عراق و اطراف رود فرات قرارداشته است. اين كلمه يك¬بار درقرآن كريم سوره بقره آيه102آمده است.
8. مصر؛ به معناي شهر است، ولي براي سرزميني كه فرعون در آن¬جا حكومت مي¬كرد و موسي در آن¬جا به دنيا آمد و در برابر فرعون قيام كرد و در همان¬جا يوسف زنداني بود. هر گاه اين كلمه غير منصرف به كار رود مراد همين سرزمين است كه سه بار به صورت غير منصرف در قرآن كريم به كار رفته است و هر گاه به صورت منصرف به كار رود به معناي لغوي آن است كه در قرآن كريم يك¬بار به صورت غير منصرف به كار رفته است. (بقره، آيه61)
9. احقاف؛ سرزميني است كه حضرت هود در آن¬جا دستورات الهي را تبليغ مي¬كرد. اين مكان ميان عمان و يمن واقع شده است. چون آنجا ريگستان بوده به آن احقاف مي¬گفته¬اند. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم آمده است. (احقاف، آيه21)
10. طورسينا؛ اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم آمده است. (مؤمنون، آيه 20) و يك¬بار به صورت «طور سينين» (سوره تين، آيه2) آمده است. منظور كوه طور و صحراي سينا است كه در مصر و كنار فلسطين و اردن قراردارد.
ادامه دارد...

ali1078
۱۳۸۶/۰۸/۲۰, ۰۷:۳۰
11. جودي؛ نام كوهي است كه كشتي نوح پس از پايان يافتن توفان بر آن پهلو گرفت. اين كلمه يك¬بار در قرآن كريم آمده است. (هود، آيه44)
12. طوي؛ مكان مقدسي است كه در آن¬جا خداي متعال به حضرت موسي دستور داد كفش¬هايش را از پايش درآورد و در آن¬جا نبوت و رسالت او آغاز گشت. اين كلمه دو بار در قرآن كريم آمده است. (طور، آيه12 و نازعات، آيه16)
13. كهف؛ نام غاري است كه اصحاب كهف در آن¬جا 309 سال در آن به خواب رفتند. اين كلمه 4 بار در قرآن كريم تكرارشده است. داستان اصحاب كهف در سوره كهف آمده است.
14. عرم؛ در قرآن كريم از سيل عرم يادمي¬كند كه در سبأ رخ¬داد. (سبأ، آيه 16) در اين¬كه منظور از عرم چيست اختلاف نظر است. برخي گفته¬اند مراد، وادي عرم و محل سد مآرب است و برخي ديگر گفته¬اند مراد، سيل سخت يا سيلي كه از باران تند و زياد است.
15. صريم؛ قرآن كريم از باغي مانند صريم يادمي¬كند. (قلم، آيه20) گفته¬اند مراد از صريم زمين بي آب و علفي در يمن است و ممكن است معناي لغوي آن (درختي كه ميوه نمي¬دهد) مراد باشد و ممكن است شب تاريك يا قطعه¬اي از ريگ سياه مراد باشد.

saeed623
۱۳۸۶/۰۹/۱۹, ۱۲:۱۲
:Computer:

درباره تعداد آيات ، كلمات ، حروف و ديگر اطلاعات آمارى قرآن ، زحمات و تحقيقات فراوانى به وسيله محققان علوم قرآنى صورت گرفته است ; ولى به عللى ، در تعداد آنها اختلاف شده كه از جمله مى توان به علل ذيل اشاره كرد : الف ) عده اى در تمام سوره ها (بجز توبه ) بسم الله را آيه اى مستقل و عده ديگر تنها بسم الله را در ابتداى سوره حمد يك آيه محسوب كرده اند كه باعث اختلاف در آيات ، كلمات و حروف قرآن مى شود . ب ) تفاوتهاى چاپى و گاه اشتباه نويسندگان و خطاطان قرآن در محل آيه ، موجب كم يا زياد شدن آيات مى شود . ج ) به خاطر اختلاف قرائتها گاهى تعداد حروف كم يا زياد مى شود ; مثلا ، در «مالك يوم الدين » كه «ملك يوم الدين » نيز خوانده مى شود . د) اختلاف رسم الخطها كه موجب ازدياد يا نقصان حروف مى شود ; مثل : «ملائكه » و «ملـئكه » و «شيطان » و «شيطـن » . هـ) اختلاف در نوع كلمات ، مثلا : «ما اصبرهم » را عده اى يك كلمه و عده اى ه دو كلمه مى دانند ; ولى آنچه در ذيل مى آيد ، از بقيه اقوال صحيح تر به نظر مى رسد . تعداد آيات قرآن ، 6236 آيه - تعداد كلمات قرآن ، 77437 كلمه • تعداد حروف قرآن ، 321180 حرف يا 322770 حرف .• اين تذكر لازم است كه بنا به گفته مفسر بزرگ قرآن ، علامه طبرسى ، قول كوفيين منسوب به حضرت على(عليه السلام)بوده و صحيح ترين اقوال است . گفته شده قرآن يك ميليون و پانزده هزار و سى نقطه دارد .•

پاورقي ها:
1 . دايرة المعارف ، همان / مرآت العقول ، ج 2 ، ص 536 .
2 . 550 معماى قرآنى ، محمدحسين قاسمى ، ص 75 ، نشر دانش .
3 . ر .ك : تفسير نمونه ، آية الله مكارم شيرازى و ديگران ، ج 17 ، ص 35 ـ 61.

saeed623
۱۳۸۶/۰۹/۱۹, ۱۲:۱۵
در دوسوره از سوره هاي قرآن تمامي حروف الفبا جمع است
توجه كنيد
همه حروف الفبا در اين دو آيه از قرآن آمده است :
الف ) آيه 29 سوره فتح . در اين آيه ، خداوند مى فرمايد: «محمّد رسول الله و الذين معه أشدّاءُ على الكُفّار رحماءُ بينهم ترئهم رُكّعاً سُجّداً يبتغون فضلا من الله و رضوناً سيماهم فى وجوههم من أثَرِ السُّجود ذلك مَثَلهم فى التورئة و مثلهم فى الإنجيل كزرع أَخرج شطئَه فَـازره فاستغلَظَ فاستوى على سوقه يُعجبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بهِمُ الكُفّارَ وَعَدَالله الذين ءامنوا و عملوا الصلحت منهم مغفرةً و أجراً عظيماً ; محمّد ، رسول الله ، و همراهانش بر كافران ، سختگير و با هم مهربانند . آنان را ركوع كننده و سجده گزار مى بينى كه فزون بخشى و خشنودى خدا را مى جويند نشانه ايشان ، بر رخسارشان از اثر سجده است . وصفشان در تورات و انجيل ، چنين است : همانند كاشته اى كه جوانه اش را بيرون آورده ، پس آن را توان داده تا بر ساقه اش راست ايستاده و نشانه ايشان ، كشاورزان را به شگفت انداخته است . ]خداوند ، پيامبرش را نگاهبانى كرد و اصحاب اش را افزود [تا به سبب آنان ، كافران را به خشم آورد . خداوند ، كسانى از ايشان را كه ايمان آورده اند و كارهاى نيك كرده اند ، آمرزش و مزد بزرگى وعده داده است .»
ب ) آيه 154 سوره آل عمران ; ابتداى اين آيه ، چنين است : «ثُمَّ أنزل عليكم من بعد الغَمِّ أمنةً.. .»
براى مشاركت بيشتر شما در فهميدن معارف قرآن ، ترجمه آيه دوم را بر عهده خودتان گذاشتيم .

:Computer:

askari110
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۰۸:۲۱
1. رگ: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » (ق / 16) و ما از رگ گردنش به او نزديكتريم.
2. ريش: « لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي » (طه / 94) ريش مرا مگير.
3. موي پيشاني: «ناصيةٍ كاذبةٍ خاطئةٍ» (علق / 16) (همان) موي پيشاني دروغزن گناه پيشه را .
4. چشم: « وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ » (مائده / 45) و چشم در برابر چشم.
5. بيني: « وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ " (مائده / 45) و بيني در برابر بيني .
6. گوش: « وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ " (مائده / 45) و گوش در برابر گوش.
7. زبان و لب: « وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ " (بلد / 9) و يك زبان و دو لب.
8. دندان: « وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ " (مائده / 45) و دندان دربرابر دندان.
9. چانه: « إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَي الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ » (يس / 8) ما درگردنهاي آنان غلهايي قرار داديم كه تا چانه‌ها ادامه دارد و سرهاي آنان را به بالا داشته است.
10. گردن: « وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ» (اسرا / 13) وهرانساني،اعمالش رابرگردنش آويخته‌ايم.
11. رحم: « أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ » (انعام / 143) يا آنچه شكم ماده‌ها در برگرفته؟
12. روده: « وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ » (محمد / 15) و آبي جوشان به خوردشان داده مي شود (تا) روده‌هايشان را از هم فروپاشد.
13. پوست: « كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً » (نساء / 56) هر گاه پوستهاي تنشان (در آن) بريان گردد (و بسوزد) پوستهاي ديگري به جاي آن قرار مي‌دهيم.
14. حنجره: « إِذِ الْقُلُوبُ لَدَي الْحَناجِرِ » (غافر / 18) آنگاه كه جانها به گلو گاه مي‌رسد.
15. خون: « نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ » (نحل / 66) ازدرون شكم آنها، از ميان غذاهاي هضم شده و خون، شيرخالص وگوارا به شما مي‌نوشانيم.

askari110
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۰۸:۲۲
16. سر: « فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ» (يوسف / 41) و پرندگان از سر او مي‌خورند.
17. گوشت: « ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً » (بقره / 259) و گوشت بر آن مي‌پوشانيم.
18. پا: « أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها » (اعراف / 195) آيا (آنها حداقل همانند خود شما) پاهاي دارند كه با آن راه بروند؟)
19. دست : « أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها » (اعراف / 195) يا دستهايي دارند كه با آن چيزي بگيرند (و كاري انجام دهند؟)
20. انگشت: « جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ » (نوح / 7) انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده.
21. دهان: « وَ لا لِ‏آبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ » (كهف / 5) و نه پدرانشان سخن بزرگي را دهانشان خارج مي‌شود.
22. شكم: « وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ » (نحل / 78) و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود.
23. حلقوم: « فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ » (واقعه / 83) پس چرا هنگامي كه جان به گلوگاه مي‌رسد (توانايي بازگرداندن آن را نداريد؟)
24. استخوان: « أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ » (قيامت / 3) آيا انسان مي‌پندارد كه هرگز استخوانهاي او را جمع نخواهيم كرد؟
25. صورت: « فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ » (مائده / 6) پس بشوئيد صورتهاي خود را.
26. مفصل: « وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ » (مائده / 6) و پاهاي خود را تا مفصل(برامدگي پشت پا) مسح كنيد.
27. پشت: « يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ » (طارق / 7) از ميان صلب پدر و سينه مادر بيرون آمده است.
28. تن: « فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ » (يونس / 92) پس ما امروز بدنت را به ساحل نجات مي‌رسانيم.
29. سرانگشت: « وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ » ( انفال / 120) تا همه انگشتشان قطع كنيد.
30. عورت: « لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما » (اعراف / 7) و قبايح آنان را در نظر انسان پديد آورد.
31. سينه: « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » (شرح / 1) اي رسول گرامي آيا تو را شرح صدر عطا نكرديم.
32. پاره گوشت: « فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً » (مؤمنون / 14) آن گوشت پاره را استخوان پوشانيديم.
33. رگ: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » (ق / 16) از رگ گردن به او نزديكتريم.
34. شاه رگ: « ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ » (حاقه / 46) و شاه‌رگ او را قطع مي‌كرديم.
35. بازو: « قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ » (قصص / 35) به همدستي برادرت هارون بازوريت را قوي گردانيم.

hoseintabar
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۰۵
16. سر: « فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ» (يوسف / 41) و پرندگان از سر او مي‌خورند.
17. گوشت: « ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً » (بقره / 259) و گوشت بر آن مي‌پوشانيم.
18. پا: « أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها » (اعراف / 195) آيا (آنها حداقل همانند خود شما) پاهاي دارند كه با آن راه بروند؟)
19. دست : « أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها » (اعراف / 195) يا دستهايي دارند كه با آن چيزي بگيرند (و كاري انجام دهند؟)
20. انگشت: « جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ » (نوح / 7) انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده.
21. دهان: « وَ لا لِ‏آبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ » (كهف / 5) و نه پدرانشان سخن بزرگي را دهانشان خارج مي‌شود.
22. شكم: « وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ » (نحل / 78) و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود.
23. حلقوم: « فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ » (واقعه / 83) پس چرا هنگامي كه جان به گلوگاه مي‌رسد (توانايي بازگرداندن آن را نداريد؟)
24. استخوان: « أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ » (قيامت / 3) آيا انسان مي‌پندارد كه هرگز استخوانهاي او را جمع نخواهيم كرد؟
25. صورت: « فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ » (مائده / 6) پس بشوئيد صورتهاي خود را.
26. مفصل: « وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ » (مائده / 6) و پاهاي خود را تا مفصل(برامدگي پشت پا) مسح كنيد.
27. پشت: « يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ » (طارق / 7) از ميان صلب پدر و سينه مادر بيرون آمده است.
28. تن: « فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ » (يونس / 92) پس ما امروز بدنت را به ساحل نجات مي‌رسانيم.
29. سرانگشت: « وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ » ( انفال / 120) تا همه انگشتشان قطع كنيد.
30. عورت: « لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما » (اعراف / 7) و قبايح آنان را در نظر انسان پديد آورد.
31. سينه: « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » (شرح / 1) اي رسول گرامي آيا تو را شرح صدر عطا نكرديم.
32. پاره گوشت: « فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً » (مؤمنون / 14) آن گوشت پاره را استخوان پوشانيديم.
33. رگ: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ » (ق / 16) از رگ گردن به او نزديكتريم.
34. شاه رگ: « ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ » (حاقه / 46) و شاه‌رگ او را قطع مي‌كرديم.
35. بازو: « قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ » (قصص / 35) به همدستي برادرت هارون بازوريت را قوي گردانيم.


با سلام و 35 تقدیر از زحمات جناب عسگری گرامی
از تحقیق و یا انتقال این آیات توسط شما دراین بخش :Sham: سپاسگزاریمممممممممم
. ارادتمند حسین تبار:salavat:

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۱۷
1. سبز «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ» (يوسف / 43) وهفت خوشه سبز.
2. سفيد «كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ» (بقره / 187) بخوريدو بياشاميد،تا رشته سپيد صبح.
3. سياه« مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ » (بقره / 187) از رشته سياه (شب) براي شما آشكار گردد.
4. زرد« إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ »(بقره / 69) گاوي باشد زرد يكدست كه رنگ آن، بينندگان را شاد و مسرور سازد.
5. سرخ:« وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها » (فاطر / 27) و سرخ و به رنگهاي مختلف.
6. سياه متمايل به سبز: « فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوي » (اعلي / 5) و آن گاه خشك و سياه متمايل به سبز گراييد.
7. زرد پررنگ: « فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ » (بقره / 69) زرد زريني باشد كه رنگ آن بينندگان افرح بخش است.
8. سبز سيه فام: « مُدْهامَّتانِ » (الرحمن / 64) كه آن دو درخت در منتهاي سبزي و خرمي است.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۲۰
1. گاو:« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً » (بقره / 67) خداوند به شما دستور مي‌دهد ماده گاوي را ذبح كنيد.
2. شتر:« هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً » (اعراف / 73) اين شتر الهي براي شما معجزه‌اي است.
3. مار:« فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعي» (طه / 20) پس موسي آن(عصا)را افكند، كه ناگهان ماري شد كه به هر سو مي‌شتافت.
4. اژدها:« فَأَلْقي عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ » (اعراف / 107) (موسي) عصاي خود را افكند، ناگهان اژدهايي آشكار شد.
5. ملخ:« يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ» (قمر / 7) همچون ملخهاي پراكنده از قبرها خارج مي‌شوند.
6. خوك:« أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ » (انعام / 145) يا گوشت خوك كه اينها پليدند.
7. ميمون:« فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ » (بقره / 65) ما به آنها گفتيم: به صورت بوزينه‌هايي طرد شده در‌اييد.
8. قورباغه:« فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ » (اعراف / 133) سپس (بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل كرديم) طوفان و ملخ و افت گياهي و قورباغه‌هاو...
9. بز:« وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ » (انعام / 143) واز بز دو جفت.
10. ميش:« مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ » (انعام / 143) از ميش دو جفت.
11. زنبورعسل:« وَ أَوْحي رَبُّكَ إِلَي النَّحْلِ » (نحل / 68) و پروردگار تو به زنبورعسل وحي (الهام غريزي) نمود.
12. مگس:« إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً » (حج / 73) كساني را كه غير از خدا مي‌خوانيد،هرگز نمي‌توانند مگسي بيافرينند.
13. شانه به سر يا هدهد:« فَقالَ لا أَرَي الْهُدْهُدَ » (نمل / 20) (و سليمان )گفت:چرا هدهد را نمي‌بينم.
14. پشه:« إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها » (بقره / 26) خداوند از اينكه (به موجودات ظاهرا كوچكي مانند) پشه و حتي كمتر از آن، مثال بزند شرم نمي‌كند.
15. استر:« وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً » (نحل / 8) هم چنين اسبها واسترها و الاغها را آفريد، تا بر آنها سوار شويد و زينت شما باشد.
16. الاغ:« كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً » (جمعه / 5) مانند الاغي هستند كه كتابهايي حمل ميكنند.
17. اسب:« وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ » (انفال / 60) هر نيرويي در قدرت داريد، براي مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازيد و (همچنين) اسبهاي ورزيده.
18. ماهي:« فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ » (صافات / 142) (او را به دريا افكندند) وماهي عظيمي او را بلعيد، در حاليكه مستحق سرزنش بود.
19. فيل« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ » (فيل / 1) ايا نديدي پروردگارت با فيل سواران چه كرد؟
20. شير:« فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ » (مدثر / 51) كه از (مقابل) شيري فرار كرده‌اند.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۲۲
21. سگ:« فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ » (اعراف / 176) مثل او همچون سگ (هار ) است كه اگر به او حمله كني ، دهانش را باز، و زبانش را بيرون مي‌آورد.
22. مورچه‌« قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا الَّنمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ » (نمل / 18) مورچه‌اي گفت: به لانه‌هاي خود برويد.
23. موريانه:« ما دَلَّهُمْ عَلي مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ » (سبا / 14) كسي آنها را از مرگ وي آگاه نساخت مگر موريانه كه عصاي او را مي‌خورد.
24. گرگ:« وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ » (يوسف / 17) و يوسف را نزد اثاث خود گذارديم، وگرگ او را خورد.
25. گوسفند:« وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما » (انعام / 146) واز گاو وگوسفند پيه وچربيشان را بر آنان (يهوديان)تحريم نموديم.
26. عنكبوت:« إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ » (عنكبوت / 41) سست‌ترين خانه‌ها، خانه عنكبوت است.
27. كلاغ:« فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ » (مائده / 31) سپس خداوند كلاغي را فرستاد كه در زمين، جستجو(وكند و كاو) مي‌كرد.
28. پروانه:« يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ » (قارعه / 4) روزي كه مردم مانند پروانه‌هاي پراكنده خواهند بود.
29. حيوانات شكاري: « قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ » (مائده / 4) بگو براي شما هر چه پاكيزه است حلال شده، صداي كه به سگان شكاري آموخته‌ايد.
30. ماده شتر: « ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ » (مائده / 103) خدا براي شتر ماده حكمي مقرر نفرموده.
31. شتر آزاد كه براي نذري و قرباني گذاشته شود: « ما جَعَلَ اللَّهُ ...وَ لا سائِبَةٍ » (مائده / 103) خدا حكمي مقرر نفرموده براي شتر نذر شده.
32. گوسفند ماده: « وَ لا وَصِيلَةٍ » (مائده / 103) خداوند حكمي مقرر نفرموده براي گوسفند.
33. شتر آزاد: « وَ لا حامٍ » (مائده / 103) خداوند حكمي مقرر نفرموده براي شتر آزاد.
34. شتران باركش: « وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً » (انعام / 142) و از بعضي از حيوانات استفاده باربري و سواري كنيد.
35. چهارپايان: « وَ مِنَ الْأَنْعامِ » (انعام / 142) و از بعضي از حيوانات.
36. دسته‌هاي مرغان: « وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ » (فيل / 3) و بر سر آنها پرندگاني را گروه گروه فرستاد.
37. اسبان نيكو: « إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ » (ص / 31) ياد كن وقتي را كه بر او اسبهاي بسيار تند و نيكو را هنگام عصر ارائه دادند.
38. ميش ماده: « وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ » (ص / 23) و من يك ميش دارم.
39. قرباني كه به مكه فرستند: « وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ » (حج / 36) و نحر شتران فربه را از شعائر حج قرار داديم.
40. اسبان دونده: « وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً » (عاديات / 1) قسم به اسباني كه نفس‌شان به شماره افتاده.
41. گوساله: « ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ » (بقره / 51) پس شما گوساله پرستي اختيار كرديد.
42. شتران ده ماهه آبستن: « وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ » (تكوير / 4) و شتران آبستن به كلي رها كنند و بدور افكنند.
43. گاو ميان‌سال: « عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ » (بقره / 68) بلكه ميان اين دو.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۲۴
1 ـ ربّنا آتِنا في الدُّنْيا حَسَنة وفي الآخِرة حَسَنة وقِنا عذابَ النّار.(البقرة: 201)
2 ـ ربّنا لا تؤاخِذنا إنْ نسينا أو أخْطأنا، ربّنا ولا تحْمِل علينا إصْراً كما حَمَلْتَهُ علي الّذين مِن قبْلنا، ربّنا ولا تُحَمّلنا ما لا طاقَةَ لنا به، واعفُ عنّا واغفِر لنا وارْحمنا أنت مولانا فانْصُرنا علي القوم الكافرين.(البقرة: 286)
3 ـ ربّنا لا تُزِغْ قُلوبَنا بعد إذْ هَدَيْتنا وهبْ لنا من لدُنْكَ رحْمَة إنّكَ أنتَ الوهّاب.(آل عمران: 8)
4 ـ ربّنا إنّكََ جامِعُ النّاسِ ليومٍ لا ريْبَ فيه إنّ الله لا يُخْلِفُ الميعاد.(آل عمران: 9)
5 ـ ربّنا إنّنا آمنّا فاغْفِر لنا ذُنوبنا وقِنا عذابَ النّار.(آل عمران: 16)
6 ـ سَمِعْنا وأطَعْنا غُفْرانَكَ ربّنا وإليكَ المصير.(البقرة: 285)
7 ـ ربّ هبْ لي مِنْ لدُنْكَ ذرّيةً طيّبَةً إنّكَ سميعُ الدّعاء.(آل عمران: 38)
8 ـ ربّنا آمنّا بِما أنْزلْتَ واتَّبَعْنا الرّسول فاكْتُبْنا مع الشّاهدين.(آل عمران: 53)
9 ـ ربّنا اغْفر لنا ذُنوبَنا واسْرافَنا في أمرِنا وثَبِّت أقّدامَنا وانْصُرنا علي القَوْمِ الكافرين.(آل عمران: 147)
10 ـ ربّنا إنّكَ مَنْ تُدْخِل النّار فقد أخْزَيْتَهُ وما للظّالمين من أنْصار.(آل عمران: 192)
11 ـ ربّنا إنّنا سَمِعْنا مُنادياً يُنادي للإيمانِ أنْ آمِنوا بربّكم فآمنّا ربّنا فاغْفر لنا ذُنوبنا وكفّر عنّا سيّئاتِنا وتَوَفّنا مع الأبرار.(آل عمران: 193)

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۲۵
12 ـ ربّنا وآتِنا ما وَعَدْتَنا علي رُسُلِك ولا تُخْزِنا يومَ القيامَة إنّكَ لا تُخْلِفُ الميعاد.(آل عمران: 194)
13 ـ واجْعَل لنا من لَدُنْكَ وليّاً واجْعل لنا من لدُنْكَ نصيراً.(النساء: 75)
14 ـ ربّنا ظَلَمْنا أنفُسَنا وإنْ لم تَغْفِر لنا وترْحَمْنا لَنَكونَنَّ من الخاسِرين.(الأعراف: 23)
15 ـ ربّنا افْرِغْ علينا صَبْراً وتَوَفّنا مُسلمين.(الأعراف: 126)
16 ـ ربّ اغفر لي ولأخي وأدْخِلْنا في رحمَتِكَ وأنتَ أرحمُ الرّاحمين.(الأعراف: 151)
17 ـ أنتَ وليّنا فاغْفر لنا، وارْحَمْنا وأنت خيرُ الغافرين.(الأعراف: 151)
18 ـ واكتُبْ لنا في هذه الدُّنيا حَسَنةً وفي الآخِرة إنّا هُدْنا إليك.(الأعراف: 156)
19 ـ فاطِرُ السّمواتِ والأرض أنتَ ولييّ في الدّنيا والآخرة توفّني مسلماً وألْحِقْني بالصّالحين.(يوسف: 101)
20ـ ربّنا آتِنا من لدُنْكَ رحمةً وهَيّيء لنا من أمرِنا رَشَداً.(الكهف: 10)
21 ـ فهبْ لي من لدُنكَ وليّاً يرثُني ويرثُ من آل يعقوب واجْعلْهُ ربّ رضيّاً.(مريم: 6)
22 ـ ربّ اشرح لي صدري ويسّر لي أمري واحْلُل عقدةً من لساني يفقهوا قولي.(طه: 25)
23 ـ ربّ اجعلني مُقيم الصّلاة ومن ذرّيتي ربّنا وتقبّل دُعاء.(ابراهيم: 40)
24 ـ ربّنا اغفر لي ولوالديّ وللمؤمنين يومَ يقومُ الحِساب.(ابراهيم: 41)
25 ـ ربّ ادْخلني مُدخل صِدقٍ واخْرجني مُخرجَ صِدقٍ واجْعل لي من لدُنكَ سُلطاناً نصيراً.(الاسراء: 80)
26 ـ ربِّ إنّي مسّني الضرّ وأنت أرحَمُ الرّاحمين.(الأنبياء: 83)
27 ـ لا إله إلا أنت سُبحانَكَ إنّي كُنتُ من الظّالمين.(الأنبياء: 87)
28 ـ ربّ لا تذرني وأنتَ خيرُ الوارثين.(الأنبياء: 89)
29 ـ ربّ اغفر وارحم وأنت خيرُ الرّاحمين.(المؤمنون: 118)
30 ـ ربّنا اصرِف عنّا عذابَ جهنّم إنّ عذابها كان غراماً.(الفرقان: 65)

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۲۶
31ـ ربّنا هب لنا من أزواجِنا وذُريّاتِنا قُرّة أعينٍ واجعلنا للمُتّقين إماماً.(الفرقان: 74)
32 ـ ربّ هب لي حُكماً والحِقْني بالصّالحين واجْعل لي لسانَ صِدْقٍ في الآخرين، واجْعلني من ورثةِ جنّةِ النّعيم، واغفر لأبي إنّهُ كان من الضّالين، ولا تُخزني يومَ يُبْعَثون يومَ لا يَنْفعُ مالٌ ولا بنون إلا من أتي الله بقلبٍ سليم.(الشعراء: 89)
33 ـ ربّ اوزِعْني أن أشْكُر نعمتَكَ الّتي أنعمتَ عليّ وعلي والديّ وأن أعملَ صالحاً ترضاه وادخِلْني برحمتكِ في عبادك الصّالحين.(النمل: 19)
34 ـ ربّ نجّني من القوْمِ الظّالمين.(القصص: 21)
35 ـ ربّ إنّي لِما أنزلْتَ إليّ من خيرٍ فقير.(القصص: 24)
36 ـ ربّ انصُرني علي القومِ المُفسدين.(العنكبوت: 30)
37 ـ ربّ هب لي من الصّالحين.(الصّافات: 99)
38 ـ ربّنا وَسِعْتَ كُلّ شيء رحمةً وعلماً فاغفر للذين تابوا واتّبعوا سبيلكَ وقِهِمْ عذابَ الجحيم.(المؤمن: 8)
39 ـ ربّنا وادْخِلهُم جنّات عدنٍ الّتي وعدْتَهُم ومن صَلَحَ من آبائهم وازواجهم وذُريّاتِهِم إنّكَ أنت العزيزِ الحكيم.(المؤمن: 8)
40 ـ وقِهِم السّيئات ومن تقِ السيّئات يومئذٍ فقد رحِمْتَهُ وذلك هو الفوزُ العظيم.(المؤمن: 10)
41 ـ ربّنا اكشفْ عنّا العذاب إنّا مؤمنون.(الدخان: 12)
42 ـ ربّ إنّي مغلوب فانتصر.(القمر: 11)
43 ـ ربّنا اغفرْ لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غِلاًْ للذين آمنوا ربّنا إنّك رئوف رحيم.(الحشر: 10)
44 ـ ربّنا عليك توكّلنا وإليك أنبنا وإليك المصير.(الممتحنة: 4)
45 ـ ربّنا لا تجعلنا فتنةً للذين كفروا واغفر لنا إنّك أنت العزيز الحكيم.(الممتحنة: 5)
46 ـ ربّ لا تذر علي الأرض من الكافرين ديّاراً إنّك إن تذرْهُم يُضِلّوا عبادك ولا يلدوا إلا فاجراً كفّاراً، ربّ اغفر لي ولوالديّ ولِمَن دخل بيتي مؤمناً، وللمؤمنين والمؤمنات ولا تزد الظالمين إلا تباراً.(نوح: 28)
47 ـ ولا تزد الظالمين إلا ضلالاًَ.(نوح: 24)

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۲۸
1. توحيد: « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » (اخلاص / 1) بگو:خداوند، يكتا و يگانه است.
ـ « اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ » (نساء / 87) خداوند كسي است كه هيچ معبودي جز او نيست.
ـ « وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً » (نساء / 36) وخدا را بپرستيد، و چيزي را با او شريك مگردانيد.
ـ « إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ » (صافات / 4) قطعا‏ٌ معبود شما يگانه است.
2. نبوت: « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ » (حديد / 26) ما نوح و ابراهيم را فرستاديم، و در دودمان آن دو نبوت و كتاب قرار داديم.
ـ « وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» (يونس / 47) و براي هر امتي، رسولي است، هنگامي كه رسولشان به سوي آنان بيايد به عدالت در ميان آنها داوري مي‌شود، و ستم به آنها نخواهد شد.
- «ثُمَّ قَفَّيْنا عَلي آثارِهِمْ بِرُسُلِنا » (حديد / 27) سپس در پي آنان رسولان ديگر خود را فرستاديم.
3. معاد: « وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » (انعام / 73) و در آن روز كه در«صور» دميده مي‌شود، حكومت مخصوص اوست.
- «قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (جاثيه / 26) بگو:خداوند شما را زنده مي‌كند، سپس مي‌ميراند، بار ديگر در روز قيامت كه در آن ترديدي نيست گردآوري مي‌كند، ولي بيشتر مردم نمي‌دانند.
- «إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ » (ال عمران / 185) شما پاداش خود را به طور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت.
4. عدل: « وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ » (شعراء / 209) و ما هرگز ستمكارنبوديم.
ـ « وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً » (نساء / 124) و كمترين ستمي به آنها نخواهد شد.
ـ « وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُري إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ » (قصص / 59) و ما هرگز آباديها و شهرها را هلاك نكرديم مگر آنكه اهلش ظالم بودند.
ـ « فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » (روم / 9) خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مي‌كردند.
5. امامت: « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً » (مائده / 3) امروز كافران از (زوال) آئين شما، مأيوس شدند، بنابراين ، از آنها نترسيد و از(مخالفت)من بترسيد، امروز، دين شما را كامل كردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين(جاودان)شما پذيرفتم.
ـ « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء / 59) اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر(اوصياي پيامبر)را

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۳۱
1. نماز: « وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ » (بقره / 43) و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد(و نماز را با جماعت بگذاريد).
ـ « فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً » (نساء / 103) پس نماز را (به طور معمول) انجام دهيد، زيرا نماز، وظيفه ثابت و معيني براي مؤمنان است.
ـ « إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ » (عنكبوت / 45) همانا ، نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي‌دارد.
2. روزه: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ » (بقره / 183) اي افرادي كه ايمان آوره‌ايد روزه بر شما نوشته شده، همان گونه كه بر كساني كه قبل از شما بودند، نوشته شد.
3. خمس: « وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ » (انفال / 41) بدانيد هر گونه غنيمتي به دست آوريد، خمس آن براي خدا، و براي پيامبر، و براي ذي‌القبي و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه است.
4. زكات: « وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ » (روم / 39) و آنچه را به عنوان زكات مي‌پردازيدو تنها رضاي خدا را مي‌طلبيد (مايه بركت است، و) كساني كه چنين مي‌كنند داراي پاداش مضاعفند.
5. جهاد: « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ » (بقره / 216) جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد، در حالي كه برايتان ناخوشايند است.
ـ « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّي لا تَكُونَ فِتْنَةٌ » (بقره / 193) و با آنها پيكار كنيد تا فتنه باقي نماند.
6. حج: « وَ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً » (ال عمران / 97) و براي خدا، حج آن خانه بر كساني كه قدرت رفتن به آن را داشته باشند واجب است.
ـ « إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما » (بقره / 158) صفا و مروه از شعاير (و نشانه‌هاي) خداست، پس كساني كه حج خانه را به جاي مي‌آورند يا عمره مي‌گزاند، اگر بر آن دو كوه طواف كنند مرتكب گناهي نشده‌اند.
7-8. امربه معروف و نهي از منكر: « كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ » (ال عمران / 110) شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم پديدار شده‌ايد.به كار پسنديده فرمان مي‌دهيد، و از كار ناپسند باز مي‌داريد.
ـ « وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ » (لقمان / 17) امر به معروف و نهي از منكر كن.
9-10. تولي و تبري: « لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ » (ال عمران / 28) افراد باايمان نبايد به جاي مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند.
ـ « أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ » (شوري / 9) آيا به جاي او دوستاني براي خود گرفته‌اند؟خداست كه دوست راستين است.
ـ « لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ‏آخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ » (مجادله / 22)
هيچ قومي را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمي‌يابي كه با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند.
ـ « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ » (ممتحنه / 1)
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد.
ـ « لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ » (ممتحنه / 13)
با قومي كه خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستي نكنيد

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۳۲
1. گذشتن شتر از سوراخ: « إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِ‏آياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّي يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الُْمجْرِمِينَ » (اعراف / 40) كساني كه آيات ما را تكذيب كردند، و در برابر آن تكبر ورزيدند، (هرگز) درهاي آسمان به رويشان گشوده نمي‌شود، و (هيچ‌گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد اين گونه، گنهكاران را جزا مي‌دهيم.
انفاق با رياكاري: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذي كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ‏آخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا يَقْدِرُونَ عَلي شَيْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ » (بقره / 264) اي كساني كه ايمان آورده‌ايد بخششهاي خود را با منت و آزار، باطل نسازيد.همانند كسي كه مال خود را براي نشان دادن به مردم، انفاق مي‌كند، و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمي‌آورد، (كار او) همچون قطعه سنگي است كه بر آن (قشر نازكي از)خاك باشد، (و بذرهايي در آن افشانده شود،) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاكها وبذرها را بشويد) و آن راصاف (و خالي از خاك و بذر) رها كند.آنها از كاري كه انجام داده‌اند چيزي به دست نمي‌آورند، و خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمي‌كند.
2. ضعيف و توانا مساوي نيستند: « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلي شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُنَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ » (نحل / 75) خداوند مثالي زده:برده مملوكي را كه قادر به هيچ چيز نيست و انسان (با ايماني)را كه از جانب خود، رزقي نيكو بخشيده‌ايم، و اوپنهان و آشكار از آنچه خدا به او داده، انفاق مي‌كند، آيا اين دو نفر يكسا‌نند؟شكر مخصوص خداست، ولي اكثر آنها نمي‌دانند.
3. « وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلي شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلي مَوْلاهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » (نحل / 76) خداوند مثالي (ديگر) زده است:دو نفر را، كه يكي از آن دو، گنگ مادرزاد است .و قادر بر هيچ كاري نيست، و سربارصاحبش مي‌باشد، او را در پي هر كاري بفرستد، خوب انجام نمي‌دهد، آيا چنين انساني، با كسي كه امر به عدل و داد مي‌كند، و بر راهي راست قرار دارد، برابر است ؟
4. شريكي براي خدا قرار ندهيد: « وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ » (حج / 31) و هر كس همتايي براي خداقرار دهد، گويي از آسمان سقوط كرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را مي‌ربايند، و يا تند‌باد او را به جاي دور دستي پرتاب مي‌كند.
5. مثل عنكبوت: « مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ » (عنكبوت / 41) مثل كساني كه غير از خدا را اولياي خود برگزيدند، مثل عنكبوت است كه خانه‌اي براي خود انتخاب كرده، در حالي كه سست‌ترين خانه‌ها خانة عنكبوت است اگر مي‌دانستند

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۳۳
6. قدرت حمل روزي: « وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ » (عنكبوت / 60) چه بسا جنبنده‌اي كه قدرت حمل روزي خود را ندارد، خداوند او و شما را روزي مي‌دهد.
7. دنيا بازيچه‌اي زود‌گذر: « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً » (حديد / 20) بدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سر‌گرمي و تجمل پرستي و فخر فروشي در ميان شما و افزون‌طلبي در اموال و فرزندان است، همانند باراني كه محصولش كشاورزان را در شگفتي فرو مي‌برد، سپس خشك مي‌شود بگونه‌اي كه آن را زرد رنگ مي‌بيني، سپس تبديل به كاه مي‌شود.
8. خشوع كوه در مقابل قران:ـ « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ » (حشر / 21) اگر اين قرآن رابر كوهي نازل مي‌كرديم، مي‌ديدي كه در برابر آن خاشع مي‌شود و از خوف خدا مي‌شكافد اينها مثالهايي است كه براي مردم مي‌زنيم، شايد در آن بيند‌يشيد.
9. عالمان بي عمل: « مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ » (جمعه / 5) كساني كه مكلف به تورات شدند ولي حق آن را ادا نكردند، مانند دراز گوشي هستندكه كتابهايي حمل مي‌كند، (آن رابه دوش مي‌كشد اما چيزي از آن نمي‌فهمد) گروهي كه آيات خدا را انكار كردند مثال بدي دارند.
10. منافقين: « وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ » (منافقون / 4) هنگامي كه آنها را مي‌بيني، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتي فرو مي‌برد، و اگر سخن بگويند، به سخنانش گوش فرا مي‌دهي، اما گويي چوبهاي خشكي هستند كه به ديوار تكيه داده شده‌اند، هر فريادي از هر جا بلند شود بر ضد خود مي‌پندارند، آنها دشمنان واقعي تو هستند، پس از آنان بر حذر باش خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مي‌شوند؟

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۳۶
11. پراكندگي مردم در قيامت: « يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ » (قارعه / 4) روزي كه مردم مانند پروانه‌هاي پراكنده خواهند بود.
12. گمراهان: « أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ مَنْ كانَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ » (زخرف / 40) (اي پيامبر) آيا تو مي‌خواهي سخن خود را به گوش كران برساني، يا كوران و كساني كه در گمراهي آشكار هستند هدايت كني؟
13. مثل منافقين و كفار: « مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ » (بقره / 17) مثل آنان، همچون مثل كساني است كه آتشي افروختند، و چون پيرامون آنان را روشنايي داد، خدا نورشان را برد، و در ميان تاريكيهايي كه نمي‌بينند رهايشان كرد.
ـ « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ » (بقره / 18) كرند، لالند، كورند، بنابراين به راه نمي‌آيند.
ـ « أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ » (بقره / 19) يا همچون باراني از آسمان، كه در شب تاريك همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد، آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهاي خود مي‌گذارند، تاصداي صاعقه را نشوند، و خداوند به كافران احاطه دارد(و در قبضه قدرت او هستند).
14. ياران پيامبر صلي‌الله: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَ‏آزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوي عَلي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً » (فتح / 29) محمدصلي‌الله پيامبر خداست و آنانكه همراه اويند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند.پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مي‌بيني در حالي كه همواره فضل خدا و رضاي او را مي‌طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است.اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتي كه جوانه‌هاي خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاي خود ايستاده است و بقدري نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتي وا مي‌دارد.اين براي آن است كه كافران را خشم آورد (ولي) كساني از آنها را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده‌اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمي داده است.
15. قلب همچون سنگ: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » (بقره / 74) سپس دلهاي شما (بني اسرائيل) بعد از اين واقعه سخت شد، همچون سنگ، يا سخت‌تر چرا كه پاره‌اي از سنگها مي‌شكافد، و از آن نهرها جاري مي‌شود، و پاره‌اي از آنها شكاف بر مي‌دارد، و آب از آن تراوش مي‌كند، و پاره‌اي از خوف خدا (از فراز كوه) به زير مي‌افتد، (اما دلهاي شما، نه از خوف خدا مي‌تپد، و نه شما سرچشمه علم و دانش و عواطف انساني است) و خداوند از اعمال شما غافل نيست.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۵۴
1. توكل: « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً » (طلاق / 3) وهر كس بر خدا توكل كند، كفايت امرش را مي‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مي‌رساند، و خدا براي هرچيزي اندازه‌اي قرار داده است.
2. تقوا: « مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ » (طلاق / 2و3) هر كس تقواي الهي پيشه كند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي‌كند و او از جايي كه گمان ندارد، روزي مي‌دهد.
3. شكر نعمت، كفر نعمت: « لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ » (ابراهيم / 7) اگر شكرگزاري كنيد، (نعمت خود را)بر شما خواهم افزود، و اگر ناسپاسي كنيد، مجازاتم شديد است.
4. صبر: « وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» (انفال / 46) وصبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است.
5. توبه: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسي رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » (تحريم / 8) اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، بسوي خدا توبه كنيد، توبه‌اي خالص، اميد است(با اين كار)پروردگارتان گناهانتان را ببخشدو شما را در باغهايي از بهشت كه نهرها از زير درختانش جاري است، وارد كند.
6. اخلاص: « فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » (غافر / 14) (تنها)خدا را بخوانيد و دين خود را براي او خالص كنيد، هر چند كافران ناخشنود باشند.
7. رضا: « رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ » (توبه / 72) و خشنودي خدا بزرگتر است.
8. احترام به پدر و مادر: « لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » (بقره / 83) جز خدا را نپرستيد وبه پدر و مادر خود احسان كنيد.
9. خوش گفتاري: « وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً » (بقره / 83) وبا مردم (به زبان) خوش سخن بگوييد.
10. امانت: « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي أَهْلِها » (نساء / 58) خداوند به شما فرمان مي‌دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۵۵
11. عدل: « إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ » (نساء / 58) هنگامي كه ميان مردم داوري مي‌كنيد، به عدالت داوري كنيد.
12. امر به معروف و نهي از منكر: « وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (ال عمران / 104) بايد از ميان شما، جمعي دعوت به نيكي ، و امر به معروف و نهي از منكر كنند و آنها همان رستگارانند.
13. نقض عهد، قطع رحم، فساد: « وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ » (رعد / 25) آنها كه عهد الهي را پس از محكم كردن مي‌شكنند، و پيوندهايي را كه خدا دستور به برقراري آن داده قطع مي‌كنند، و در روي زمين فساد مي‌كنند، لعنت براي آنهاست.
14. پيروي از احسن: «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ » (زمر / 18) همان كساني كه سخنان را مي‌شنوند و از نيكوترين آنها پيروي مي‌كنند، آنان كساني هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند.
15. صدق و راستگويي: « اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ » (توبه / 119) از خدا بترسيد و با راستگويان باشيد.
16. قرض‌الحسنه: « مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ » (بقره / 245) كيست كه به خدا قرض‌الحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بيفزايد؟خدا تنگدستي دهد و توانگري بخشد.
17. قولنامه: « إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلي أَجَلٍ مُسَمًّي فَاكْتُبُوهُ » (بقره / 282) چون وامي تا مدتي معين به يكديگر مي‌دهيد، آن را بنويسيد.
18. تمسخرو استهزاء: « الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ » (توبه / 79) آنهايي كه از مؤمنان اطاعت كار، در صداقتشان عيب جويي مي‌كنند، و كساني را كه (براي انفاق در راه خدا)جز به مقدار (ناچيز)توانايي خود دسترسي ندارند، مسخره مي‌نمايند، خدا آنها را مسخره مي‌كند و براي آنها عذاب دردناكي است.
19. القاب زشت: « وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ » (حجرات / 11) و با القاب زشت و ناپسند يكديگررا ياد نكنيد.
20. دروغ: « وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَي اللَّهِ الْكَذِبَ» (نحل / 116) به خاطر دروغي كه بر زبانتان جاري مي‌شود نگوييد اين حلال است و آن حرام، تا بر خدا افترا ببنديد.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۲:۵۶
21. بخل: « وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ » (ال عمران / 180) كساني كه بخل مي‌ورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده انفاق نمي‌كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است، بلكه براي آنها شر است بزودي در روز قيامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزيدند، همانند طوقي به گردنشان مي‌افكنند.
22. غيبت: « وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ » (حجرات / 12) وهيچ يك از شما ديگري را غيبت نكند، آيا كسي از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟(به يقين)همه شما از اين امر كراهت داريد.
23. گمان بد: « اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ » (حجرات / 12) از بسياري از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضي از گمانها گناه است.
24. تجسس: « وَ لا تَجَسَّسُوا » (حجرات / 12) و هرگز(در كار ديگران)تجسس نكنيد.
25. حسد: « أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلي ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ » (نساء / 54) با اينكه نسبت به مردم و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مي‌ورزند؟
26. ظلم: « وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ » (شعراء / 227) آنها كه ستم كردند به زودي مي‌دانند كه بازگشتشان به كجاست.
27. شايع كردن زشتيها (تشيع فاحشه): « إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْ‏آخِرَةِ » (نور / 19) كساني كه دوست دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكي براي آنان در دنيا و آخرت است.
28. سخن چيني: « هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ » (قلم / 11) كسي كه بسيار عيبجوست و به سخن چيني آمدو شد مي‌كند، (پيروي مكن).
29. عيب‌جويي: « وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ » (همزه / 1) واي بر هر بدگوي عيبجويي.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۱۳
1. كدو: « وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ » (صافات / 146) و بوته كدويي بر او رويانديم .
2. سبزيجات: « فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها » (بقره / 61) از خداي خود بخواه كه از انچه زمين مي‌روياند از سبزيجات.
3. خيار: « وَ قِثَّائِها » (بقره / 61) و خيار.
4. سير: « وَ فُومِها » (بقره / 61) و سير.
5. عدس: « وَ عَدَسِها » (بقره / 61) و عدس.
6. پياز: « وَ بَصَلِها »(بقره / 61) و پياز.
7. انگور: « أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ» (اسراء / 91) يا باغي از نخل وانگور از ان تو باشد.
8. دانه: « وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِيدِ » (ق / 9) و از آسمان، آبي پر بركت نازل كرديم، و به بوسيله آن باغها و دانه‌هايي راكه درو مي‌كند رويانديم.
9. انار: « فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ » (رحمان / 68) در آن ميوه‌هاي فراوان و درخت خرما واناراست.
10. موز: « وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ» (واقعه / 29) و موزي كه ميوه‌هايش روي هم چيده شده.
11. خرما: « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا » (مريم / 25) و تنه درخت را سوي خود تكان بده كه خرماي تازه بر تو بيفكند.
12. خوشه گندم: « فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» (بقره / 261) در هر خوشه،يكصد دانه باشد.
13. ميوه: « فِيهِما فاكِهَةٌ» (رحمان / 68) در انها ميوه‌هاي فراوان است.
14. برگ درخت: « وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها » (انعام / 59) هيچ برگي (از درختي) نمي‌افتد،مگر اينكه (خدا) از ان آگاه است.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۱۴
15. درخت: « وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ » (نحل / 10) و(همچنين) گياهان و درختاني كه حيوانات خود را در آن به چرا مي‌بريد،نيز از آن است.
16. درخت خرما: « وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ » (شعراء / 148) در اين زراعتها و نخلهايي كه ميوه‌هايش شيرين و رسيده ‌است.
17. گياهان: « فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» (انعام / 99) و بوسيله آن (آب) گياهان گوناگون رويانديم.
18. درخت سدر: « مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ » (سباء / 16) و اندكي درخت سدر.
19. ميوه تلخ: « أُكُلٍ خَمْطٍ » (سباء/ 16) درختانش تلخ و ترش و بدطعم.
20. درخت گز (شوره): « وَ أَثْلٍ »( سباء / 16) و شوره گز.
21. برگ خشك: « وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ» (الرحمن / 12) و دانه‌هايي كه همراه با ساقه و برگي است كه به صورت كاه در مي‌آيد.
22. هسته خرما: « إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوي » (انعام / 95) خداوند شكافنده دانه و هسته خرما است.
23. درختي در جهنم: « إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ » (دخان / 43) همانا درخت زقوم جهنم.
24. خار خشك تلخ و بدبو: « لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِيعٍ » (غاشيه / 6) غذايي جزء ضريع (خار خشك تلخ و بدبو) ندارند.
25. گياه بي‌ساقه: « وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ » (الرحمن / 6) گياه و درخت براي او سجده مي‌كنند.
26. درختاي كه سقفي و عرشي مي‌خواهند: « وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ » (انعام / 141) اوست كه باغهاي معروش (باغهايي كه درختانش روي داربست‌ها قرار دارد) را آفريد.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۲۵
1. بكه (نام ديگر مكه) : «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً » (ال عمران / 96) نخستين خانه‌اي كه براي مردم (و نيايش خداوند) قرارداده شد،همان است كه در سرزمين مكه است،كه پربركت است.
2. حنين: « وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ » (توبه / 25) و در روز حنين (نيز ياري نمود) در آن هنگام كه فزوني جمعيتتان شما را مغرور ساخت.
3. ايكه: « كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ » (شعراء / 176) اصحاب ايكه (شهري نزديك مدين) رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را تكذيب كردند)
4. جودي: « وَ اسْتَوَتْ عَلَي الْجُودِيِّ » (هود / 44) و (كشتي) بر (دامنه كوه) جودي، پهلو گرفت.
5. احقاف: « وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ » (احقاف / 21) (سرگذشت هود) برادر قوم عاد را ياد كن، آن زمان كه قومش را در سرزمين «احقاف» بيم داد.
6. كهف: « إِذْ أَوَي الْفِتْيَةُ إِلَي الْكَهْفِ » (كهف / 10) زماني را به خاطر بياور كه آن جوانان به غار پناه بردند.
7. يثرب: « يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ » (احزاب / 13) اي اهل يثرب (اي مردم مدينه) اينجا جاي توقف شما نيست.
8. مصر: « وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ» (يوسف / 99) و (يوسف) گفت: همگي داخل مصر شويد، كه انشاء الله در امن و امان خواهيدبود.
9. بابل: « وَ ما أُنْزِلَ عَلَي الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ » (بقره / 102) و (نيزيهود) از آنچه بر دو فرشته بابل«هاروت» و «ماروت» نازل شد پيروي كردند.
10. حجر: « وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ» (حجر / 80) و اصحاب حجر (سرزمين قوم ثمود) پيامبران را تكذيب كرد.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۲۶
11. طور سيناء: « وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ » (مؤمنون / 20) و درختي را كه از طور سينا مي‌رويد.
12. مدين: « وَ إِلي مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً » (اعراف / 85) و به سوي زمين،برادرشان شعيب را (فرستاديم) .
13. وادي ايمن: « فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ » (قصص / 30) پس چون به آن (ارتش رسيد) از جانب راست وادي،در آن جايگاه مبارك ندا آمد.
14. مكه: « وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ » (فتح / 24) و او كسي است كه دست آنها را از شما و دست شما را از آنان در دل مكه كوتاه كرد.
15. مسجد: « يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ » (اعراف / 31) اي فرزندان آدم زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد،با خود برداريد.
16. مسجدالحرام: « فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ » (بقره / 144) پس روي خود را به سوي مسجدالحرام كن.
17. مسجدالاقصي: « سُبْحانَ الَّذِي أَسْري بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي » (اسراء / 1) پاك ومنزه است خدايي كه بنده‌اش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصي سير داد.
18. مدينه: « يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَي الْمَدِينَةِ... » (منافقون / 8) آنها مي‌گويند:اگر به مدينه باز گرديم... .
19. كعبه: « جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ » (مائده / 97) خداوند،كعبه (بيت الحرام) را وسيله‌اي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده.
20. صفا و مروه: « إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ » (بقره / 158) صفاو مروه از شعائر (ونشانه‌هاي) خداست.
21. سلسبيل: « عَيْناً فِيها تُسَمَّي سَلْسَبِيلاً » (انسان / 18) از چشمه‌اي در بهشت كه نامش سلسبيل است.
22. روم: « غُلِبَتِ الرُّومُ » (روم / 2) روميان مغلوب شدند.
23. بهشت: « الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ » (فرقان / 15) بهشت جاويداني كه به پرهيزگاران وعده داده شده.
24. جهنم: « وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ» (ال عمران / 162) و جايگاه او جهنم،و پايان كار او بسيار بد است.
25. مسجد ضرار: « وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً ...» (توبه / 107) (گروهي ديگر از آنها) كساني هستند كه مسجدي ساختند براي زيان (به مسلمانان) ، و (تقويت) كفر،...
26. طوي: « إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوي » (نازعات / 16) در آن هنگام كه پروردگارش او را سرزمين مقدس«طوي» ندا داد

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۳۰
پيامبر اسلام(ص) در نزد خداوند داراي مقامي با عظمت است و بر ديگر پيامبران الهي برتري دارد.
اسم مبارك پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ در قرآن پنج بار آمده است كه يك بار با نام احمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ و چهار بار با نام محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ آمده است كه در آيات زير مي‌باشند.
1. «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ»[1] «و بشارت دهند به رسولي كه بعد از من مي‌آيد و نام او احمد است.
2. «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرسل»[2] «محمد فقط فرستاده خداست و پيش از او فرستادگان ديگري نيز بودند.
3. «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ »[3] «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولي رسول خدا و ختم كننده و آخرين پيامبران است.»
4. « وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلي مُحَمَّدٍ»؛[4] و كساين كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته انجام دادند و به آنچه بر محمد نازل شده ايمان آوردند.
5. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»[5]محمد فرستادة خداست.
اما صفات پيامبر در قرآن:
1. اول المسلمين: سورة انعام، آية 163.
2. اول المؤمنين: سورة شعراء، آية 51.
3. اول العابدين: سورة زخرف، آية 81.
4. برهان: سورة نساء، آية 174.
5. بشير: سورة سباء، آية 28.

1] . سورة صف، آية 6.
[2] . سورة آل عمران، آية 144.
[3] . سورة احزاب، آية 40.
[4] . سوره محمد، آية 2.
[5] . سورة فتح، آية 29.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۳۴
6. خاتم النبين: سورة احزاب، ‌آية 40.
7. داعياً الي الله: سورة‌احزاب، آية 46.
8. رحمة للعالمين: سورة‌انبياء، آية 107.
9. رحيم: سورة توبه، ‌آية 128.
10. رسول: سورة آل عمران، آية 144.
11. رسول الله: سورة فتح،‌ آية فتح.
12. رسول مبين: سورة زخرف،‌ آية 29.
13. رسول كريم: سورة حاقه، آية 40.
14. رئوف: سورة‌ توبه، آية 128.
15. سراج منير: سورة احزاب، 46.
16. شاهد: سورة احزاب، آية 45.
17. شهيد: سورة بقره، آية 143.
18. صاحب: سورة‌ نجم، آية 2.
19. طه: سورة طه، آية 20.
20. عبدالله:‌ سورة اسراء، آية 1.
21. مبشر: سورة اسراء، آية 105.
22. مدثر: سورة مدثر، آية 1.
23. مذّكر: سورة غاشيه، آية 21.
24. مزمل: سورة مزمل، آية 1.
25. منذر: سورة رعد،‌آية 7.
26. ناصح امين:‌ سورة‌ اعراف، آية ‌68.
27. النبي: ‌سورة‌ انفال،‌ آية 43.
28. النبي الامي: سورة اعراف، آية 158.
29. نذير: سورة هود، آية‌ 12.
30. نذير مبين: سورة عنكبوت،‌ آية 50.
31. ولي: سورة مائده، آية 55.
32. يس (ياسين): سورة يس، آية‌1.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۳۵
در قرآن مجيد بعضي از جنگ‌هاي پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ را صريحاً نام برده است و بعضي را بدون ذكر نام بيان مي‌كند كه از شأن نزول‌ها و بيان مفسران مي‌فهميم كه مربوط به كدام يك از جنگ‌هاي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ است.
الف: جنگ‌هايي كه اسم آن‌ها در قرآن آمده است:
1. جنگ بدر: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[1] «خداوند شما را در جنگ بدر ياري كرد و بر دشمنان خطرناك پيروز ساخت در حالي كه شما نسبت به آن‌ها ناتوان بوديد. پس از خدا بترسيد تا شكر نعمت او را به‌جا آورده باشيد.»
و در سورة انفال آيات 43، 44، 10، 9، 8،‌7 به جنگ بدر اشاه شده است.
2. جنگ احزاب: «يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قتَلُوا إِلاَّ قَلِيلاً»[2] «آن‌ها گمان مي‌كنند هنوز لشكر احزاب نرفته‌اند و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست دارند در ميان اعراب باديه نشين پراكنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جويا گردند و اگر در ميان شما باشند جز اندكي پيكار نمي‌كنند.»
3. جنگ حنين: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ»[3] «خدا شما را در جاهاي زيادي ياري كرد و در روز حنين (نيز ياري كرد.).‌»
ب: جنگ‌هايي كه بدون ذكر نام در قرآن به آن‌ها اشاره شده است:
1. حمراء الاسد: سورة آل عمران، آيات 4 ـ 173.
2. جنگ بني قريظه: سورة احزاب آيات 25 ـ 27.
3. جنگ بني مصطلق: سورة حج، آيات 1 ـ 2.
4. جنگ خيبر: سورة‌ فتح،‌آية 20.
5. جنگ فتح المبين:‌سورة فتح، آية 24.
6. جنگ تبوك: سورة توبه،‌آية 117.
7. جنگ احد: سورة آل عمران، آية 166.
8. جنگ ذات اسلال: سورة عاديات، آية 1 ـ 5.
9. جنگ بني نظير:‌سورة حشر، آيات 1 ـ 7.


[1] . سورة‌آل عمران،‌آية‌123.
[2] . سورة‌ احزاب، آية 20.
[3] . سورة‌توبه، آية 25.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۳۶
در مورد معناي قرآن پنج وجه گفته شده است:
1. قرآن، اسمي جامد و غير مشتق است خداوند بعنوان اسم خاص براي وحي كه بر پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ نازل فرموده قرار داده است.
2. قرآن اسمي مشتق و غير مهموز است و مشتق از قرن الشيئ بالشيئ است يعني چيزي را به چيزي ضميمه كردن چون سوره‌ها و آيات و حروف به يكديگر مقرون هستند.
3. قرآن اسم مشتق از قرائن (جمع قرينه) است. چون آيات قرآن همانند يكديگرند و بعضي بعض ديگر را تأييد مي‌كنند و هر آيه قرينه آيات ديگر است.
4. قرآن مشتق و مهموز است و از قَرْء است كه به معناي جمع است. چون همه ثمرات كتب آسماني را در خود جمع كرده‌است.
5. اسم مشتق و مهموز است از ماده قرأ (به معناي تلاوت) است كه اين مصدر به معناي مفعول (مقروء) است يعني خوانده شده و يا خواندني.
از اين اقوال قول پنجم قوي‌تر به نظر مي‌رسد. زيرا قرأت همان تلاوت آيات الهي است. علاوه بر اين‌كه امر اقرأ در آغاز وحي به پيامبر اين نظريه را تقويت مي‌كند زيرا به معناي (بخوان) است.
اسامي قرآن
براي قرآن در بين مفسران و قرآن پژوهان در رابطه با اسامي قرآن اختلاف نظر وجود دارد. بعضي براي قرآن 43 اسم و بعضي 55 اسم و بعضي 80 اسم و بعضي 90 اسم هم گفته اند.
از ميان عناوين قرآن آنچه مسلم است چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به‌كار رفته است:
1. قرآن: اين اسم حدود 68 بار به‌كار رفته است.
2. كتاب: حدود صد بار به‌كار رفته است.
3. ذكر: 20 بار به‌كار رفته است.
4. فرقان: هفت بار به‌كار رفته است.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۳۸
1ـ قرائت
قرائت، همان تلاوت و خواندن قرآن كريم است، يعني هرگاه تلاوت قرآن به گونه‌اي باشد كه از نصّ وحي الهي حكايت كند و برحسبِ اجتهادِ يكي از قرّاء معروف ـ‌برپايه و اصول مضبوطي كه در علم قرائت شرط شده است‌ـ استوار باشد، قرائت قرآن تحقّق يافته است[1].
امام صادق،‌(ع)، مي‌فرمايد: «قرآن يكي بيش نيست و اختلاف بر سر قرائت آن، از جانب راويان (قاريان) صورت گرفته است»[2].
قرآن داراي نصّ واحدي است و اختلاف ميان قرّاء بر سرِ بدست آوردن و رسيدن به آن نصّ واحد است و عوامل اختلاف چند چيز است:
1ـ اختلاف مصاحف اوّليه، چه پيش از اقدام به يكسان كردن مصاحف در زمان عثمان و چه پس از آن.
2ـ نارسايي خط و نوشته‌هاي قرآن كه از هرگونه علايم مشخصه و حتّي از نقطه، عاري بوده است.
3ـ ابتدايي بودن خط، نزد عرب آن روز[3].

2ـ ترتيل
حضرت علي،‌(ع)، درباره معناي ترتيل مي‌فرمايد: «انتخاب محلّ مناسب براي وقف كردن و تلفّظ صحيح حروف»[4].


[1] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 182.
[2] . اصول كافي، ج 2، ص 630، ح 12.
[3] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 182ـ 183.
[4] . بحارالانوار، ج 67، ص 323.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۳۹
3ـ تجويد
علم تجويد، زاييدة علم قرائت بوده و عبارت است از: قواعدي كه از قرائات سبعه، استنباط و تدوين گرديده است. در علم تجويد از مخارج و صفات حروف و ساير دستورهاي تلاوت قرآن مجيد، بحث مي‌شود. نخستين كسي كه اين علم را به رشتة تحرير درآورد ابومزاحم موسي‌بن‌عبيدالله است كه در قرن چهارم مي‌زيسته است[5].
4ـ قرّاء سبعه
قرائت قرآن، بين قاريان، در مواردي اختلاف داشت و چون تعداد قاريان در طي ساليان متمادي افزايش مي‌يافت، اختلاف قرائات نيز روز به روز زياد مي‌شد. تا اين كه ابن مجاهد از ميان كليه قرائات، هفت قرائت را برگزيد. آنان عبارتند از:
1ـ نافع، 2ـ ابن‌كثير، 3ـ ابوعمرو، 4ـ عاصم، 5ـ حمزه، 6ـ كسايي، 7ـ ابن‌عامر[6].
5ـ اسباب نزول
دانشي كه عهده‌دار بيان و توضيح حوادث و جريانهاي تاريخي است كه نزول آيات قرآني را ايجاب كرده است[7].
6ـ آيات الاحكام
احكام شرعي داراي منابعي است كه از جملة اين منابع، قرآن كريم است. قرآن در قالب تقريباً پانصد آيه، به بيان احكام شرعي از قبيل امر و نهي و مباحث حقوقي پرداخته است. بررسي اين آيات از جهات گوناگون، در جهت كشف مقصود و منظور شارع مقدّس، علم «آيات‌الاحكام» را به وجود آورده است[8].
7ـ تفسير
براي تفسير، معاني گوناگوني وجود دارد. از آن جمله تعريفي است كه امام فخر رازي بيان مي‌كند: «تفسير، علمي است كه در آن، از الفاظ كلام پروردگار، از جهت دلالت بر مراد و مقصود خداوند، بحث صورت مي‌گيرد».
به عبارت ديگر: تفسير، دانشي است كه در زمينة معاني آيات قرآن، اسباب نزول، محكم، متشابه، ناسخ، منسوخ و ديگر شوؤن آن، گفتگو مي‌كند[9].
8ـ تأويل
تأويل در لغت به معني بازگردانيدن و رجوع است و در قرآن مجيد عبارت است از: اِرجاع و رجوع‌دادن آيات متشابه، به يكي از معاني كه احتمال مي‌رود.
به عبارت ديگر: تأويل، معلوم كردن باطن آيه است. البته بعضي تفاوت چنداني از جهت معني، بين تفسير و تأويل، قايل نيستند[10].
9ـ فرق تأويل و تفسير
نظر مرحوم علاّمة طباطبايي در تفسير الميزان، آن است كه تأويل يك وجود خارجي است و از سنخ تفسير نيست. تفسير گاهي به ظاهر است، گاهي به باطن، اما تأويل از سنخ لفظ نيست، از نوع مفاهيم نيست، بلكه از سنخ واقعيت خارجي است‌... تأويل به نظر علاّمة طباطبايي در مقابل تفسير است، زيرا تأويل، آن عين خارجي است كه هيچ سنخيت با تفسير و مفاهيم تفسيري ندارد. ديگران تأويل را بر همان برداشتهاي باطني حمل كرده‌اند، و در واقع تأويل را با تفسير به باطن، در يك رديف و يك معنا گرفته‌اند[11].


[5] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 39.
[6] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 189ـ 190، با تلخيص.
[7] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 39.
[8] . همان، ص 40.
[9] . همان، ص 39.
[10] . همان، ص 40.
[11] . كيهان انديشه، شماره 39، ص 12، مصاحبه با آيت‌الله جوادي آملي.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۴۱
10ـ خاصّ
آياتي است كه دربارة شخص معيّن و يا مورد خاصّ نازل شده باشد، مانند:
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ؛[12] اي پيامبر، آن‌چه را كه از ناحية پروردگارت به تو نازل شده، (به مردم) برسان[13].
11ـ عام
برخلاف خاص، آياتي كه عموميت داشته و شامل تمام افراد باشد. مانند آياتي كه با خطاب يا أَيُّهَا النَّاسُ... همراه است[14].
12ـ مجمل
آياتي را مي‌گويند كه بدون تفصيل نازل شده، و از ظاهر آيه، مراد و معني و تفسير آن به صورت مفصّل معلوم نباشد، بلكه محتاج به توضيح باشد. مانند بيشتر آياتي كه مربوط به احكام است. نظير:
أَقِيمُوا الصَّلاةَ؛[15] نماز را بپا داريد[16].
13ـ ظاهر
منظور، معاني ظاهري الفاظ آيات است. مثل:
وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ؛[17] براستي كه خداوند نسبت به بندگان بيناست[18].
14ـ باطن
برخلاف ظاهر، عبارت از معنايي است كه متناسب با ظاهر آيه، بعد از تعقّل و تفكّر و اجتهاد و مراجعه به آيات ديگر، استنباط شود[19].
15ـ مطلق
يعني رها‌شده، و در قرآن مجيد آياتي است كه بدون هيچ قيدي باشد، مانند:
إِنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ؛[20] براستي كه خداوند بر هر چيز تواناست[21].
16ـ مقيد
آياتي است كه مقيد به خصوصيتي باشند. مانند:
وَ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً؛[22] و مردم را حج و زيارت آن خانه واجب است بر هر كسي كه توانايي براي رسيدن بدانجا يافت[23].
17ـ حروف مقطّعه
در ابتداي 29 سوره از سوره‌هاي قرآن، يك يا چند حرف از حروف الفبا (مجموعاً 78 حرف است و با حذف مكرّرات، 14 حرف مي‌شود، يعني نصف حرف هجاء كه 28 حرف است) وجود دارد كه اين حروف را حروف مقطّعه گويند و عبارتند از: أ، ج، ر، س، ض، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، ه، ي.
بدرالدّين زركشي مي‌گويد: «از تركيب اين حروف، مي‌توان اين جمله را ساخت: نص حكيم قاطع له سر». فيض كاشاني جملة صراطُ عليٍّ حقْ نُمسِكُه را ساخته است[24].
18ـ محكمات
آياتي كه معنا و مراد آنها روشن است. به اين‌گونه آيات بايد ايمان آورد و عمل كرد، مانند آية:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛[25] بگو: او خداوند يگانه و بي‌همتاست[26].


[12] . سورة مائده، آية 67.
[13] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 38.
[14] . همان.
[15] . سورة بقره، آية 43.
[16] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 38.
[17] . سورة آل‌عمران، آية 20.
[18] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 38.
[19] . همان.
[20] . سورة طلاق، آية 12.
[21] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 38ـ 39.
[22] . سورة آل عمران، آية 97.
[23] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 39.
[24] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 334.
[25] . سورة توحيد، آية 1.
[26] . علاّمة طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 34.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۴۵
19ـ متشابهات
آياتي را گويند كه استقلال در افادة مدلولِ خود نداشته باشند و به واسطة محكمات، معناي آن روشن مي‌شود. مانند آية:
الرَّحْمنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوي؛[27] خدا بر تخت خود قرار گرفت[28].
20ـ ناسخ و منسوخ
در ميان آياتِ احكام كه در قرآن آمده است، آياتي هست كه پس از نزول، جاي حكمِ آياتي كه قبلاً نازل شده و مورد عمل بوده‌اند را گرفته و به زمان اعتبارِ حكم قبلي، خاتمه داده است. آيات قبلي، منسوخ و آيات بعدي را ناسخ گويند. چنانكه در اول بعثت، مسلمانان دستور داشتند كه با اهل كتاب به مسالمت رفتار كنند:
فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ؛[29] پس عفو و گذشت كنيد و ناديده بگيريد، تا امر خدا بيايد.
و پس از چندي آية قتال آمد و به حكم مسالمت، خاتمه داد:
قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِر‌...ِ؛[30] با كساني كه به خدا و روز قيامت ايمان ندارند بجنگيد[31].
21ـ حد قرآن
در حديث است كه:
اِنْ لِلْقُرآنِ ظَهْراً وَ بطْناً وَ حَدّاً وَ مطلَعاً؛ قرآن، ظاهري و باطني دارد، و حدي و مطلعي دارد.
و غرض از حد، آن اندازه از معني است كه ديگران نمي‌توانند از آن تجاوز كنند، يعني عجزِ مردم، آنها را از تجاوز منع مي‌كند[32].
22ـ فرق قرآن و حديث قدسي
قرآن مجيد با همان الفاظ، معاني و ترتيب خاصّش از جانب پروردگار بر پيامبر اكرم،‌(ص)، در مقام تحدي و اعجاز نازل شده است و معجزه مي‌باشد و هيچ كس قادر به آوردن مانند آن ـ‌به جهت رفعت كلام پروردگار متعال‌ـ نيست ولي حديث قدسي گرچه مانند قرآن، از جانب پروردگار است، لكن در مقام تحدي و اعجاز نبوده و معجزه به شمار نمي‌آيد، مانند اين حديث قدسي:
ألصَّوْمُ لي وَ أنَا أجْزي بِهِ؛[33] روزه مخصوص من است، و من خود جزاي آن مي‌باشم[34].
23ـ وجوه
اگر در لفظ يا عبارتي چند معنا احتمال رود، اين معاني را وجوه گويند. بدين معنا كه عبارت مذكور را بتوان بر چند وجه تعبير كرد و هر وجهي را تفسيري شمرد[35].
24ـ نظاير
نظاير، در الفاظ و تعابير مترادفه به كار مي‌رود و آن هنگامي است كه چند لفظ (كلمه يا جمله) يك معناي تقريبي واحد را افاده كنند. اين بيشتر در الفاظي يافت مي‌شود كه داراي معاني متقارب و مترادف باشند و جدا ساختن آنها، گاه دشوار مي‌نمايد[36].
25ـ تحدّي
مبارزه‌طلبي و دعوت نمودن منكران نبوّت، براي آوردن مثلي براي معجزه را تحدي گويند. تحدّي اختصاص به اعجاز قرآن ندارد بلكه معجزات پيامبران گذشته نيز همواره همراه تحدّي بوده است[37].
26ـ تحريف
تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:
1ـ تحريف در دلالت كلام؛ يعني تفسير و تأويل ناروا، 2ـ ثبت آيه يا سوره در مصحف بر‌خلاف ترتيب نزول، 3ـ اختلاف قرائت كه بر‌خلاف قرائت مشهور باشد، 4ـ اختلاف در لهجه، 5ـ تبديل كلمات؛ يعني لفظي را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جايگزين كردن، 6ـ افزودن بر قرآن، 7ـ كاستن از قرآن[38].
27ـ سوره
براي لفظ سوره معاني گوناگوني ذكر كرده‌اند، از جمله:
1ـ مخفَّف و تسهيل‌يافته، در اين صورت، سؤره، تلفظ مي‌شود كه در اصل به معناي باقي‌ماندة آشاميدني در ظرف مي‌‌باشد و چون سورة قرآن قطعه و قسمتي از آن است، بدين جهت سوره‌اش ناميده‌اند.


[27] . سورة طه، آية 5.
[28] . علاّمة طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 34ـ 39.
[29] . سورة بقره، آية 109.
[30] . سورة توبه، آية 29.
[31] . علاّمة طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 48.
[32] . آيت‌الله حسن‌زاده، هزار و يك كلمه، ج 2، ص 131.
[33] . كنزالعمال، ج 8، كتاب الصوم، ص 226.
[34] . سيد محمد حسن جواهري، دانستنيهاي علوم قرآن و معماهاي قرآني، ص 25.
[35] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 320.
[36] . همان.
[37] . آيت‌الله جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 1، ص 128.
[38] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 445ـ 446.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۴, ۲۳:۴۶
خداي سبحان در كتاب خود بارها براي اثبات اعجاز قرآن‌ كريم و نبوت فرستادة خويش همگان را به همانند آوري قرآن دعوت نموده است.
تعريف تحدي: تحدي به معناي مبارز طلبي و دعوت نمودن منكران نبوت براي آوردن مثلي براي معجزه. تحدي اختصاص به اعجاز قرآن كريم ندارد بلكه معجزات پيامبران نيز همواره همراه تحدي بوده است و آن رسولان الهي هميشه به مردم زمان خود مي‌گفتند كه هركس در حقانيت اين معجزه ترديد دارد اگر مي‌تواند شبيه آن را بياورد.
اقسام تحدي:
1. تحدي به مجموعه قرآن: در بعضي از آيات خداوند كساني را كه منكر آن هستند كه قرآن از ناحيه خداوند است به تحدي دعوت كرده است كه اگر مي‌توانيد مثل اين قرآن بياوريد.
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»[1] «اگر همه انسان‌ها و همه جنيان جمع گردند تا مثل اين قرآن بياورند اگرچه همگي يار و ياور يكديگر باشند نخواهند توانست.
در اين آيه خداوند تمام موجودات خلقت را عاجز از آوردن مثل قرآن مي‌داند، علاوه بر اين كه اين آيه اخبار غيبي داده كه در آينده هم نمي‌تواند مثل قرآن بياورند و تاريخ هم اين را ثابت كرده زيرا تاكنون كه قرن‌ها از زمان تحدي گذشته است هيچ كس نتوانسته مثل قرآن بياورد.
2. تحدي به ده سوره قرآن: در بعضي از آيات كافران به مبارزه طلبيده كه اگر مي‌توانيد ده سوره مثل قرآن بياوريد. «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»[2] «كافران مي‌گويند كه اين كتاب وحي خدا نيست و افترائي است كه مدعي پيامبري بر خدا بسته است اي پيامبر بگو پس اگر راست مي‌گوييد و اين قرآن افتراي بشري است شما نيز ده سوره مانند آن بياوريد و براي اين كار مي‌توانيد هركس را به جز خدا به ياري دعوت كنيد.»
3.تحدي به يك سوره قرآن: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»[3] «آيا كافران مي‌گويند (قرآن را محمد بافته است) بگو اگر راست مي‌گوئيد شما خود از هركس نيز مي‌توانيد كمك بطلبيد و يك سوره مانند قرآن بياوريد. در اين آيه منكران را به تحدي به يك سوره دعوت كرده است كه شامل كوچكترين سوره قرآن هم مي‌شود.
[1] . سورة اسراء،‌ آية 88.
[2] . سورة هود، آية 13.
[3] . سورة‌ يونس، آية 38.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۳۰
ز كودكان، نوجوانان، و فرزندان در قرآن كريم دربارة افراد مختلف با الفاظ متفاوت سخن به ميان آمده كه به مواردي از آن اشاره مي‌نمائيم.
1. كودكي موسي: «فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ»[1] «و چون از آسيب فرعونيان به او ترسيدي به دريا بينداز.»
2. كودكي عيسي: «فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا»[2] «مريم با اشاره حواله به طفل داد آنها گفتند ما چگونه با طفل در گهواره سخن بگوئيم.»
3. كودكي يحيي: «يا يَحْيي خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»[3] «اي يحيي كتاب آسماني ما را به قوت نبوت فراگير و به او در همان سن كودكي مقام نبوت بخشيديم.»
4. كودكي يوسف: «قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلي إِخْوَتِكَ»[4] «گفت اي فرزند زنهار خواب خود را به برادران حكايت مكن.»
5. اسماعيل: «يا بُنَيَّ إِنِّي أَري فِي الْنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ»[5] «ابراهيم گفت: اي فرزند عزيزم من در عالم خواب چنين ديدم كه تو را قرباني كنم.»
6. فرزندان ابراهيم: «وَ وَصَّي بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ»[6] «ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود توصيه نمودند.»
7. فرزندان يعقوب: «يا بُنيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ»[7] «و گفت اي پسران من همه از يك در وارد نشويد.»
8. امام حسن و امام حسين ـ عليه السلام ـ : «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ»[8] «بگو بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان به مباهله برخيزيم.»
9. پسر نوج: «يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ»[9] «اي پسر تو هم به اين كشتي سوار شو و با كافران همراه مباش.»
[1] . سورة قصص، آية 7.
[2] . سورة مريم، آية 29.
[3] . سورة مريم، آية 12.
[4] . سورة يوسف، آية 5.
[5] . سورة صافات، آية 102.
[6] . سورة‌بقره، آية 132.
[7] . سورة‌يوسف، آية 67.
[8] . سورة‌آل عمران، آية 61.
[9] . سورة‌هود،‌ آية 42.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۳۲
1. يك: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص / 1) بگو: اوست خداي يگانه.
2. دو: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ ...» (مائده / 106) اي كساني كه ايمان آورده‌ايد هنگامي كه مرگ يكي از شما فرا رسد، در موقع وصيت از ميان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد.
3. سه: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ » (مائده / 73) آنها كه گفتند: خداوند، يكي از سه خداست به يقين كافر شدند.
4. چهار: « وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلي أَرْبَعٍ » (نور / 45) وگروهي(از جنبندگان) بر چهار پا راه مي روند .
5. پنج: « وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ » (كهف / 22) وگروهي مي گويند: پنج نفر بودند.
6. شش: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ...» (اعراف / 54) خداوندي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد.
7. هفت: «ِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ » (بقره / 261) همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند.
8. هشت:« وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ» (زمر / 6) وبراي شما هشت زوج از چهارپايان ايجاد كرد.
9. نه:« كانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ» (نمل / 48) و در ان شهر، نه گروهك بودند.
10. ده: «فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ» (مائده / 89) كفاره اين گونه قسمها،اطعام ده نفر مستمند است

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۳۳
11. يازده:« إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً » (يوسف / 4) من در خواب ديدم يازده ستاره را.
12. دوازده:« إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً» (توبه / 36) تعداد ماه ها نزد خداوند دوازده ماه است.
13. نوزده:« عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ » (مدثر / 30) نوزده نفر(از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده اند.
14. بيست:« إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ ...» (انفال / 65) هر گاه بيست نفر با استقامت از شما باشند...
15. سي: « وَ واعَدْنا مُوسي ثَلاثِينَ لَيْلَةً » (اعراف / 142) و ما با موسي، سي شب وعده گذاشتيم.
16. چهل:« فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً » (اعراف / 142) به اين ترتيب ميعاد پروردگارش(با موسي)، چل شب تمام شد.
17. پنجاه:« إِلاَّ خَمْسِينَ عاماً» (عنكبوت / 14) مگر پنجاه سال.
18. شصت:« فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً » (مجادله / 4) وكسي كه استطاعت ندارد، شصت مسكين را اطعام كند.
19. هفتاد:« وَ اخْتارَ مُوسي قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقاتِنا» (اعراف / 155) موسي از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براي ميعادگاه ما برگزيد.
20. نود و نه:« إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً» (ص / 23) اين برادر من است، و او نودو نه ميش دارد.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۳۹
21. صد:« فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ » (بقره / 261) در هر خوشه، يكصد دانه باشد.
22. دويست:« يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ » (انفال / 66) بر دويست نفر پيروز مي شوند.
23. سيصد:« وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ » (كهف / 25) آنها در غارشان سيصد سال درنگ كردند.
24. نهصد و پنجاه:« فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عاماً » (عنكبوت / 14) ( و نوح) در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد.
25. هزار:« لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (قدر / 3) شب قدر بهتر از هزار ماه است.
26. دو هزار:« يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ » (انفال / 66) بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد.
27. هزارها:« وَ هُمْ أُلُوفٌ » (بقره / 243) و آنان هزارها نفر بودند.
28. پنجهزار:« هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ » (ال عمران / 125) خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، كه نشانه هايي با خود دارند، مدد خواهد كرد.
29. پنجاه هزار:« فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمسينَ أَلْفَ سَنَةٍ » (معارج / 4) در آن روزي كه مقدارش پنجاه هزار سال است.
30. صد هزار:« وَ أَرْسَلْناهُ إِلي مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ » (صافات / 147) و او را(يونس) به سوي جمعيت يكصد هزار نفري-يا بيشتر- فرستاديم.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۴۰
31. سه هزار: «أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ» (آيه 124 سوره آل عمران) آيا خداوند كه شما مدد نفرمود كه سه هزار فرشته بياري شما فرستاد؟
اعداد كسري
32 ـ يك سوم: «فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ»(نساء 12) و اگر بيش از يك نفر باشند همه آنها ثلث ‌تركه را به ارث مي‌برند.
33ـ دو سوم: «فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ» (نساء، 176) آنها دو ثلث (دو سوم) تركه ارث مي‌برند.
34ـ يك چهارم: «فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ» (نساء، 12)، و براي آنها فرزند باشد ربع خواهد بود.
35ـ يك پنجم: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ» (انفال، 41) و اي مؤمنان بدانيد كه هر چه به شما غنيمت رسد خمس آن مخصوص خدا و رسول خدا است.
36. يك هشتم: «فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الُّثمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» (نساء، 12) و چنانچه فرزند داشته باشيد يك هشتم خواهد بود.
37. يك دهم: «وَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ» (سباء، 45) و كفار پيش از اينان هم پيغمبرانشان را تكذيب كردند و اين كافران امت تو يك دهم آن گذشتگان نرسيدند.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۴۳
1. صاع: «قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ» (يوسف / 72) گفتند: پيمانه پادشاه را گم كرده‌ايم. 2. قنطار: (شش من است،پوست گاو پر از طلا): «وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً» (نساء / 20) و مال فراواني (به عنوان مهر) به او پرداختند. 3. مثقال: (معادل16 / 1) «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» (نساء / 40) خداوند به اندازه ذره‌اي نيز ستم نمي‌كند. 4. درهم: (معادل چهارنخود) «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ» (يوسف / 20) و او را به بهاي ناچيزي- چند درهم- فروختند. 5. دينار (يك مثقال شرعي): «وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ» (آل عمران / 75) عده‌اي از اهل كتاب اگر به آنها يك دينار امانت بدهي رد نمي‌كنند به تو.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۴۵
1. آيه وحدت: « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا » (ال عمران / 103) و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد.
2. اطاعت از اولي‌الامر: « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء59) خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را (نيز) اطاعت كنيد.
3. آيه تطهير: « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » (احزاب / 33) خداوند فقط مي‌خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا‎‎‏‎‎ٌ شما را پاك سازد.
4. حكومت مستضعفين: « وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ » (قصص / 5) ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم.
5. جاءالحق: « وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » (اسراء / 81) و بگو:حق آمد، و باطل نابود شد، يقيناٌ باطل نابود شدني است.
6. و ان يكاد: « وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ » (قلم / 51) نزديك است كافران هنگامي كه آيات قران را مي‌شنوند با چشم زخم خود تو را از بين ببرند، و مي‌گويند او ديوانه است.
7. نفس مطمئنه: « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي » (فجر / 27تا30) تو اي روح آرام يافته-به سوي پروردگار بازگرد در حاليكه هم تو از خوشنودي و هم او از تو خشنود است- پس در سلك بندگانم در‌آي-و در بهشتم وارد شو.
8. حساب در قيامت: « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ » (زلزله / 7و8) پس هر كس هموزن ذره‌اي كار خير انجام دهد آن را مي‌بيند و هر كس هموزن ذره‌اي كار بد كرده آن را مي‌بيند

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۴۵
9. آيه‌الكرسي : در روايات آمده كه آيه‌الكرسي عظيم‌ترين آيه در كتاب خداست. مردي عرض كرد: يا رسول‌الله! كدام آيه در كتاب خدا عظيم‌تر است فرمود: آيه‌الكرسي. ناميدن اين آيه به آيه‌الكرسي از همان صدر اسلام مشهور بوده، حتي در زمان حيات رسول خدا صلي‌الله و حتي در زبان خود آن جناب به اين نام بيان مي‌شد.
«اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ » (بقره / 255تا257)
هيچ معبودي نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است ، و موجودات ديگر، قائم به او هستند، هيچگاه خواب سبك و سنگيني او را فرا نمي‌گيرد.او لحظه‌اي از تدبير جهان هستي، غافل نمي‌ماند.آنچه درآسمانها وآنچه درزمين است، ازآن اوست كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟ (بنابراين، شفاعت كنندگان، براي انها كه شايسته شفاعتند، ازمالكيت مطلقه او نمي‌كاهد) .آنچه را در پيش روي آنها (بندگان) و پشت سرشان مي‌داند، (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسال است.) و كسي از علم او آگاه نمي‌گردد، جز به مقداري كه او بخواهد. (اوست كه به همه چيز آگاه است، و علم و دانش محدود ديگران، پرتوي از علم بي‌پايان و نامحدود اوست.) تخت (حكومت) او، آسمانها وزمين را در بر گرفته است، و نگاهداري آن دو (آسمان و زمين) او را خسته نمي‌كند. بلندي مقام و عظمت، مخصوص اوست. (255)
در قبول دين، اكراهي نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافي، روشن شده است.بنابراين، كسي كه به طاغوت (بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگير محكمي چنگ زده است، كه گسستن براي آن نيست.و خداوند، شنوا و داناست. (256)
خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آوره‌اند، آنها را از ظلمتها، به سوي نور بيرون مي‌برد. (اما) كساني كه كافرشدند، اولياي آنها طاغوتها هستند، كه آنها را از نور، به سوي ظلمتها بيرون مي‌برند، آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند. (257)
10. آية الوصية: « كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ » (بقره / 180) دستور داده شده كه چون يكي از شما را مرگ فرارسد

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۴۶
11. آية وام: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ » (بقره / 282) اي اهل ايمان چون به قرض و نسيه معامله كنيد
12. آية التوجه: « وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ » (بقره / 115) مشرق و مغرب جود و ملك خداست.
13. آيه روزه: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ » (بقره / 183) اي اهل ايمان به شما هم روزه داشتن فرض كرديد.
14. آيه كتمان: « إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما انزلناهُ ...» (بقره / 159) آن گروه اهل كتاب كه آياتي ما را كه فرستاديم كتمان نموده.
15. آيه نفي سبيل: « وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً » (نساء / 141) و خداوند هيچگاه براي كافران نسبت به اهل ايمان راه تسلط باز نخواهد نمود.
16. آيه ولايت: « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ » (مائده / 55) ولي امر و ياور شما تنها خدا و رسول خدا است.
17. آيه تصديق: « وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ » (توبه / 61) و بعضي (از منافقان) آنان هستند كه دائم پيغمبر را مي‌آزارند.
18. آيه نفر: « ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً » (توبه / 122) نبايد مؤمنان همگي بيرون رفته.
19. آيه سؤال: « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » (نحل / 43) برويد از اهل ذكر اگر نمي‌دانيد سؤال كنيد

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۴۷
20. آيه عزت: « وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً » (اسراء / 111) او بگو ستايش مخصوص اوست كه هرگز فرزندي ندارد.
21. آيه نور: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » (نور / 35) خدا نور زمين‌ها و آسمانها است.
22. آيه مودت: « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي » (شوري / 23) بگو من از شما اجرت رسالت جزء اين نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان مظور داريد.
23. آيه نبأ: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ » (حجرات / 6) اي مؤمنان هر گاه فاسقي خبري براي شما آورد.
24. آيه نحوي: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ ...» (مجادله / 12) اي اهل ايمان هر گاه بخواهيد با رسول سخن سري بگوئيد.
25. آيه البسمله: (آيه تسميه) بسم الله الرحمن الرحيم.
26. آيه قصاص: « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ » (بقره / 179) عاقبت حكم قصاص براي حفظ حيات شماست.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۱
1. العلق اقراء
2. القلم ن(نون)
3. الحمد الفاتحه، السبع المثاني، ام القرآن، فاتحة الكتاب، الشفاء، ام الكتاب، الشافيه، الوافيه، الكافيه، الاساس، الصلاة، الكنز.
4. لهب ابي لهب، المسد، تبت.
5. التكوير كوّرت.
6. الانشراح الم نشرح، شرح.
7. الماعون ارأيت، الدين.
8. الكافرون جحد، العبادة، المقشقشه.
9. الفيل الم ترك كيف.
10. الاخلاص التوحيد، الصمد، نسبة الرب، قل هو الله احد.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۲
11. عبس السفرة، اعمي.
12. القدر انا انزلناه
13. الشمس الناقه، صالح.
14. قريش ايلاف.
15. الهمزه لمزه.
16. المرسلات العرف.
17. ق الباسقات.
18. القمر اقتربت الساعة.
19. الاعراف المص
20. الفاطر الملائكه

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۳
21. اسراء بني اسرائيل، سبحان
22. يوسف احسن القصص
23. الزمر الغرف
24. المؤمن الغافر، الطَوْل
25. فصلت حم السجده، المصابيح
26. الشوري حمعسق
27. الجاثيد الشريعه، الدهر
28. النحل النعم
29.السجده المضاجع، سجدة لقمان،‌ جزر، الم، تنزيل
30. الملك المنحية، الواقعية، تبارك،‌ المانعة

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۴
31. المعارج سأل سائل، واقع
32. النباء عم، التساؤل، المعصرات
33. الانفطار انفطرت
34. المطففين التطفيف
35. البقره فطاط القرآن، سنام القرآن
36. الممتحنه الامتحان، المودة
37. الزلزال الزلزلة
38. محمد(ص) القتال
39. الدهر الانسان، هل اتي، الابرابر
40. الطلاق النساء القصري، النساء الصغري

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۴
41. البينه البرية، لم يكن،‌ القيامه، اهل الكتاب
42. المجادله الظهار
43. التحريم يا ايها النبي، المتحرم، لِمَ تحرم
44. الصف الحواريين، عيسي
45. المائدة العقور، المنقذة
46. التوبه الفاضحه، المنقره، البحوث، برائة، الحاضرة، المثيرة
47. النصر التوديع
48. آل عمران دبابيج، الطيبه
49. انفال بدر
50. طه الكليم، الحكيم

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۶
51. شعراء الجامعه
52. نمل سليمان
53. الكهف الحائله
54. الحشر بني النضير
55. يس قلب قرآن،‌ ريحانة القرآن
56. غافر مؤمن، طَوْل
57. بروج سورة پيامبران
58. فجر سوره امام حسين ـ عليه السلام

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۷
1. آيات 6236
2. كلمات 77701
3. حروف 323671
4. نقطه 10115030
5. فتحه 93243
6. كسره 39586
7. ضمه 4804
8.الف 48872
9. همزه 3272
10. تشديد 19253
11. مد 1771
12. محل وقف 5

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۸
روف مقطعه به معناي جدا جدا است، چهارده حرف از حروف الفباي زبان عربي در ابتداي 29 سوره قرآن مي‌باشند كه آن‌ها را حروف مقطعه مي‌گويند. آن چهارده حرف عبارتند از: الف، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، هـ، ي،
حروف مقطعه كه در اوائل سوره‌ها هستند يك حرفي، دوحرفي، سه حرفي، چهار حرفي و پنج حرفي مي‌باشند كه عبارتند از:
يك حرفي: ص، ق، ن.
دو حرفي: طه، طس، يس، حم.
سه حرفي: الم، الر،طسم.
چهار حرفي: المص، المر.
پنج حرفي: كهيعص، حمعسق.
گفته‌ شد كه در ابتداء 29 سوره قرآن حروف مقطعه وجود دارد. آن 29 سوره عبارتند از:
بقره (الم)، آل عمران (الم)، اعراف (المص)، يونس (الر)، هود (الر)،‌ يوسف (الر)، رعد (المر)، ابراهيم (الر)، حجر (الر)،‌ مريم(كهيعص)، طه (طه)، شعراء (طسم)، نمل (طس)،‌ قصص (طسم)، عنكبوت (الم)، ‌روم (الم)، لقمان (الم)، سجده (الم)، يس (يس)، ص (ص)، مؤمن (حم)، فصلت (حم)،‌ شوري (حمعسق)، زخرف (حم)، دخان (حم)، جاثيه (حم)، احقاف (حم)، ق (ق)، ن (ن)، .
براي حروف مقطعه تفاسير متعددي شده است كه ما به چند مورد اشاره مي‌كنيم:
1. اين حروف اشاره به آن دارد كه اين كتاب آسماني با آن عظمت و اهميتي دارد به‌ طوري كه تمام ادبا و سخنوران عرب را به عجز نشانده از همين حروف كه در اختيار همگان است تشكيل شده است، در عين اينكه قرآن از اين حروف تركيب يافته است ولي به ‌طوري است كه افكار و عقول را در برابر خود به تعظيم واداشته است و مردم را هم به تحدي طلبيده است. در روايات هم به اين معنا گواه است.[1]
2. علامه طباطبائي مي‌فرمايد: با تدبر در سوره‌هايي كه حروف مقطعه همسان دارند مظامين همسان هم دارند. مثلاً سوره‌هايي كه با الم، الر، طس، حم، شروع مي‌شوند، در مضمون هم همسان هستند. مثلاً سوره‌هايي كه با «الر» مضمون تلك آيات الكتاب دارند يا سوره‌هايي كه با الم شروع مي‌شود مضمون نفي ريب از قرآن دارند.[2]
3. حروف مقطعه در اوايل برخي سوره‌ها نشانة به كار رفتن اين حروف در كلمات آن سوره‌ است. مثلاً حرف «ق» در سورة «ق» و حم عسق 57 بار تكرار شده است و نسبت به حروف ديگر بيشتر است.
4. برخي از اين حروف علامت اختصاري و اشاره به اسمي از اسماء الهي و برخي اشاره به نام پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ است. و به اين معنا در بعضي از روايات اشاره شده است كه ( الف، لام، ميم) اشاره به انا الله الملك است. و (الم) اشاره به انا الله المجيد است.[3]
اين حروف، رمز و سري ميان خداوند سبحان و حبيب او (رسول اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ ) است و مراد فهماندن ديگران نيست و روايات به اين معنا اشاره شده است.[4]
[1] . بكرالدين عبدالله زركشي، البرهان في علوم القرآن (بيروت)، نشر دارالمعرفه، ج1، ص 255.
[2] . الميزان، علامه طباطبائي،(انتشارات اسلامي)، ج 18، ص 8.
[3] . تفسير القرآن الكريم، (محمد بن ابراهيم صدرالدين الشيرازي، انتشارات بيدار)، ج 1، ص 197.
[4] . همان.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۵, ۲۳:۵۹
عريف سوره‌هاي مكي و مدني: آنچه كه از قرآن در دوره سيزده سال كه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ در مكه مشغول تبليغ بود نازل شد آيات وسوره‌هاي مكي هستند، خواه در خود مكه نازل شده باشد يا نه. و آيات و سوره‌هايي كه در طول ده سال بعد نازل شد، مدني مي‌باشند خواه در مدينه نازل گرديده باشند يا در جاهاي ديگر.
ويژگي‌هاي آيات و سوره‌هاي مكي:
1. هر سوره‌اي كه در آن سجده وجود دارد مكي است.
2. هر سوره‌اي كه در آن لفظ كلاًّ به كار رفته است مكي است.
3. هر سوره‌اي كه درآن «يا ايها الناس» آمده و «يا ايها الذين آمنوا» درآن ديده نمي‌شود مكي است مگر سورة حج.
4. هر سوره‌اي كه در آن قصص انبياء و ملل گذشته است مكي است به جز سوره بقره.
5. هر سوره‌اي كه در آن داستان آدم و ابليس ديده مي‌شود مكي است به جز سورة بقره.
6. هر سوره‌اي كه با حروف مقطعه از قبيل: الم، الرا و امثال آن آغاز مي‌شود مكي است به جز دو سورة بقره و آل عمران.
7. سوگندهاي زياد.
8. كوتاه بودن سوره‌ها و آيات آن‌ها.
ويژگي‌هاي آيات و سوره‌هاي مدني:
1.هر سوره‌اي كه درآن فرمان جهاد و جنگ‌هاي پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ ديده مي‌شود مدني است.
2. هر سوره‌اي كه در آن احكام و فرائض و حقوق ، قوانين مدني، اجتماعي،‌ سياسي است و به طور مفصل در آن‌ها آمده مدني است.
3. هر سوره‌اي كه در آن‌ها از منافقين ياد شده است مدني است. به جز سوره عنكبوت كه در اين سوره از منافقين ياد شده است كه سوره مكي است. ولي يازده آيه اول آن مدني هستند.
4. مجادله با اهل كتاب و دعوت آن‌ها به عدم تعصب و غلو در دين‌شان نشانه مدني بودن است.
5. طولاني بودن سوره‌ها و آيه‌ها.
6.خطاب در سوره‌هاي مدني «يا ايها الذين آمنوا» است.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۶, ۰۰:۰۰
1. حامدات: سوره‌هايي كه با حمد الهي شروع مي‌شوند. مانند: 1. فاتحه، 2. انعام، 3. كهف، 4. سباء، 5. فاطر.
2. مقطعات: سوره‌هايي كه با حروف مقطعه آغاز مي‌شوند. كه تعداد آن‌ها 29 سوره است.
3. ميادين: سوره‌هايي كه با الم شروع مي‌شوند. مانند: 1. بقره، 2. آل عمران، 3. عنكبوت، 4. روم، 5. لقمان، 6. سجده.
4. الزهراوان: دو سورة نوراني و درخشان قرآن كه عباتند از: 1. بقره، 2. آل عمران.
5. جمال القرآن: 1. سورة بقره، 2. سورة آل عمران.
6. مخاطبات: سوره‌هايي كه با جملة خطابي مانند «يا ايها الذين آمنو، يا ايها الناس» شروع مي‌شوند. ماند سورة نساء، مائده، حج، حجرات، تحريم و ...

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۶, ۰۰:۰۲
7. قرينتين: 1. انفال 2. توبه، چون در كنار هم هستند و بعضي آن‌ها را يك سوره شمرده‌اند.
8. حواميم: سوره‌هايي كه با «حم» ‌آغاز مي‌شوند. مانند سوره‌هاي: 1. غافر، 2. فصلت، ‌3. شوري، 4. زخرف، 5. دخان، 6. جاثيه، 7. احقاف، به اين سوره‌ها عراش القرآن هم مي‌گويند به لحاظ زيبايي كه دارند. همچنين به سوره‌هاي ديباج القرآن (لطافت خاصي دارند) و ثمرات القرآن (ميوه‌هاي درخت قرآنند) معروفند.
9. طواسين: سوره‌هايي كه با «طس» شروع مي‌شوند. مانند: شعراء، نمل، قصص.
10. عزائم: سوره‌هايي كه مشتمل بر آيات سجده واجبند. مانند: 1. سجده، 2. فصلت، 3. نجم، 4. علق.
11. مسبحات: سوره‌هايي كه در آيه نخست آن تسبيح الهي با عبارت سبّح، يسبح شروع شده است. مانند: 1. حديد، 2. حشر، 3. صف، 4. جمعه، 5. تغابن.
12. المعوذتين: 1.ناس، 2. فلق. كه در آن‌ها به خدا پناه برده مي‌شود.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۶, ۰۰:۰۳
13. اسبع الطوال: سوره‌هاي طولاني قرآن، مانند: 1. بقره، 2. آل عمران، 3. نساء، 4. مائده، 5. انعام، 6. اعراف، 7. انفال،‌ 8. توبه.
14. المثاني: سوره‌هايي كه به لحاظ طولاني بودن پس از سوره‌هاي طولاني قرار دارند. مانند: سوره يونس سوره نحل.
15. المئون: سوره‌هايي كه حدود صد آيه دارند.
16. المفصلات: سوره‌‌هاي كوتاه كه فاصله آيات آن‌ها نسبت به يكديگر كم است.
17. عتيق (عتاق): سوره‌هاي: 1. اسراء، 2. كهف، 3. مريم، 4. طه، 5. انبياء.
18. چهار قل: سوره‌هايي كه با قل شروع ميشود. مانند: كافرون، اخلاص، فلق، ناس.
19. بساتين: سوره‌هايي كه با «المر» شروع مي‌شود.
20. ممتحنات: فتح، حشر، سجده، طلاق، ن والقلم، حجرات، تبارك، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه، تحريم.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۶, ۰۰:۰۴
عزائم از مادة عزم به معناي قصد، آهنگ، اراده به كار واجب و فريضه است. در قرآن چهار آيه است كه با خواندن و شنيدن آن‌ها واجب است سجده كرد، آن آيات، آيات عزائم و به سوره‌هايي كه آيات را در بردارند سوره عزائم مي‌گويند، آن چهار سوره عبارتند از: 1. والنجم، 2. اقراء، 3. الم تنزيل، 4. حم سجده،
چرا در موقع خواندن يا شنيدن اين آيات سجده واجب است؟
1. تعبد: دربعضي از روايات ائمه ـ عليهم السلام ـ آمده است كه با خوندن يا شنيدن اين آيات كه در اين سور قرار دارد بايد سجده كرد،[1] اگر ما در موقع خواندن يا شنيدن اين آيات سجده مي‌كنيم از باب تعبد به اين فرامين است كه در حقيقت فرمان خداوند است.
2. دستور سجده در اين آيات: چون در خود اين آيات دستور به سجده داده‌اند از باب انجام دادن اين فرمان كه در خود آيات است بايد موقع خواندن يا شنيدن اين آيات سجده كرد. چون خود خداوند در اين آيات دستور به سجده كردن داده است.
3.سجده درمقابل عظمت خداوند: در اين سوره‌ها به خلقت انسان و آسمان‌ها و زمين اشاره شده است. با دقت در اين آيات، در اين سوره‌ها انسان به عظمت خداوند پي مي‌برد همچنين خود را در مقابل اين همه عظمت پست و بي‌مقدار احساس مي‌كند و با سجده كردن در مقابل او اعتراف به فقر و ناچيزي خود مي‌كند.
4. مبارزه با تفكر شرك‌آلود: همان‌طور كه مي‌دانيم اين سوره‌ها در مكه نازل شده‌اند، جايي كه مشركان آن در مقابل بت‌ها سجده مي‌كردند و بت‌ها را مدبر امور مي‌دانستند و آن‌ها را شفيعان خود در نزد خداوند مي‌دانستند،‌ خداوند براي مبارزه با اين تفكر و باطل اعلام كردن اين فكر، ‌دستور داد كه در برابر خداوند سجده كنند و براي غير خدا سجده كردن جايز نيست.
وقتي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ آيات سورة نجم را تلاوت مي‌كردند به گونه‌اي كه اين آيات در دل شنوندگان تأثير گذاشته بود كه وقتي آن حضرت آية سجده را خواندند همه حاضرين اعم از مؤمنين و مشركين به سجده افتادند به جز وليد بن مغيره كه به خاطر ناراحتي نمي‌توانست خم شود و مشتي خاك برداشت و پيشاني بر آن خاك گذاشت.[2]
5. زدودن تكبر: كسي كه در پيشگاه خداوند سجده‌اي كند و شريف‌ترين موضع بدن خود (پيشاني) را به خاك مي‌سايد نهايت تواضع و اخلاص را از خود نشان مي‌دهد در اين صورت است كه هر دستوري خداوند بدهد بدون چون و چرا انجام مي‌دهد.



[1] . شيخ صدوق، خصال، آيت الله كمره‌اي (تهران، انتشارات كتابچي، چ 4، 1376 هجري) ج 1، ص 231.
[2] . تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، (تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چ 9، 1371)، ج22، ص 576.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۶, ۰۰:۰۶
1. ميخ: « وَ الْجِبالَ أَوْتاداً » (نبأ / 7) و كوه‌ها را ميخهاي زمين.
2. پشم: « وَ مِنْ أَصْوافِها » (نحل / 80) و از پشمهاي آنان .
3. كرك: «وَ أوبارَها» (نحل / 80) و كركهاي آنها.
4. مو: « وَ أَشْعارِها » (نحل / 80) و موهاي آنها.
5. اثاث: « أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلي حِينٍ » (نحل / 80) اثاث و متاع(و وسايل مختلف زندگي) تا زمان معيني قرار داد.
6. قلم: « ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ » (قلم / 1) ن، سوگند به قلم و آنچه مي‌نويسند.
7. ظروف غذا: « يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ » (سبأ / 13) آنها هر چه سليمان مي‌خواست برايش درست مي‌كردند: معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها. سوزن: « وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ 8. حَتَّي يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ » (اعراف / 40) و (هيچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن بگذر

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۶, ۰۰:۰۷
9. چراغدان: «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكوةٍ» (نور / 35) مثل نور خداوند همانند چراغداني است.
10. چراغ: « الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ » (نور / 35) و آن چراغ در شيشه‌اي است.
11. تخت: « مُتَّكِئِينَ عَلي سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ » (طور / 20) در حالي كه بر تختهاي صف كشيده در كنار هم تكيه مي‌زنند.
12. پرده: « وَ عَلي أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ » (بقره / 7) و بر چشمهايشان پرده‌اي افكنده شده.
13. سفال: « خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ » (رحمان / 14) انسان را از گل خشكيده‌اي همچون سفال آفريد.
14. ديگ: « وَ قُدُورٍ راسِياتٍ » (سبأ / 13) و ديگهاي ثابت(كه از بزرگي قابل حمل و نقل نبود.
15. پيمانه: « وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ » (اسراء / 35) و هنگامي كه پيمانه مي‌كنيد،حق پيمانه را ادا نماييد.
16. ترازو: « وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ » (اسراء / 35) و با ترازوي درست وزن كنيد.
17. كليد: « لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » (زمر / 63) كليدهاي آسمانها وزمين از آن اوست

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۶, ۰۰:۰۷
18. آبريز(ظرف دستشويي): « بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ » (واقعه / 18) با جامها و آبريزها.
19. پياله: « وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ» (واقعه / 18) وپياله (ها)يي از باده‌ناب روان.
20. قفل: « أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلي قُلُوبٍ أَقْفالُها » (محمد / 24) آيا آنها در قران تدبر نمي‌كنند،يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟
21. دلو: « فَأَدْلي دَلْوَهُ » (يوسف / 19) او دلو خود را در چاه افكند.
22. بالش: « مُتَّكِئِينَ عَلي رَفْرَفٍ خُضْرٍ » (رحمان / 76) بر بالش سبز تكيه زده‌اند.
23. فرش: « وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ » (رحمان / 76) وفرش نيكو تكيه زده‌اند.
24. عصا: « قالَ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها » (طه / 18) (موسي) گفت: اين عصاي من است، بر آن تكيه مي‌دهم.
25. صندلي و تخت: « وَ أَلْقَيْنا عَلي كُرْسِيِّهِ جَسَداً » (ص / 34) و بر تخت او (سليمان) جسدي بيفكنديم.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۴:۵۴
1. جبرئيل( روح الامين) (مأمور نزول وحي): لفظ جبرئيل سه بار در قرآن آمده است. در سورة بقرة، آية 97 ـ 98، و سورة تحريم: آية 4.
2. ماروت (آموزگار سحر براي دفع فتنه سحر): يك بار در قرآن آمده است. (در سورة بقره، آية 102.)
3. هاروت (آموزگار سحر براي رفع فتنه سحر): يك بار در قرآن آمده است. (در سورة بقره،‌ آية 102.)
4. ميكال: يك بار در قرآن آمده است. (در سورة‌ بقره، آية 98.)
5. مالك (نگهبان جهنم): يك بار در قرآن آمده است. (در سورة زخرف، آية 77.)
6. ملك الموت (مأمور قبض روح): يك بار در قرآن آمده است. (در سورة سجده، آية 11.)
7 و 8 . عتيد و رقيب: (مأموران ثبت اعمال خوب و بد): كه هر كدام يك بار در قرآن آمده اند. (در سورة ق، آية 18.)

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۴:۵۵
. صبح: « وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ » (تكوير / 18) قسم به صبح ،هنگامي كه تنفس كند.
2. شب: « وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ » (تكوير / 17) وقسم به شب،هنگامي كه پشت كند و به آخر رسد.
3. شامگاهان: « فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ » (نور / 37) درخانه هايي كه خدا رخصت داده كه(قدر و منزلت) آنها رفعت يابد ونامش در آنها ياد شود. در آن (خانه) ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مي‌كنند.
4. بامداد: « إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً » (اسراء / 78) همانا قرآن فجر (نماز صبح)، مشهود (فرشتگان شب وروز) است.
5. سال: « فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً » (مائده / 26) خداوند (به موسي) فرمود: اين سرزمين (مقدس) چهل سال بر آنها ممنوع است.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۴:۵۶
6. ماه: « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ » (بقره / 185) ماه رمضان (همان ماه) است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است.
7. جمعه: « إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ » (جمعه / 9) هنگامي كه براي نمازروزجمعه اذان گفته شود .
8. شنبه: « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ » (بقره / 65) به طور قطع از حال كساني از شما ، كه در روز شنبه نافرماني و گناه كردند، آگاه شده‌ايد .
9. عصر، بعد از ظهر: « وَ الْعَصْرِ » (عصر / 1) قسم به عصر و بعداز ظهر.
10. طلوع: « وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ » (ق / 39) و پيش از طلوع آفتاب تسبيح و حمد پروردگارت را بجاآور.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۴:۵۶
11. غروب: « وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ » (ق / 39) و پيش از غروب آفتاب.
12. وقت زوال: « أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلي غَسَقِ اللَّيْلِ » (اسراء / 78) نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاريكي شب بياد آر.
13. چاشگاه: « أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُري أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا ضُحًي وَ هُمْ يَلْعَبُونَ » (اعراف / 98) آيا اهل شهر و ديار از آن ايمنند كه به روز كه سرگرم بازيچة دنيا هستند عذاب ما آنان را فرا رسد.
14. سپيده دم: « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ » (فلق / 1) بگو من پناه مي‌جويم به خداي فروزنده صبح روشن.
15. ماه‌هاي حرام (ذي قعده، ذي‌حجه، محرم، رجب): « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ » (توبه / 5) پس از آن كه ماه‌هاي حرام درگذشت

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۴:۵۷
16. سرخي مغرب: « فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ » (انشقاق / 16) قسم به شفق (هنگام نماز مغرب).
17. شبانگاه: « وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ » (يوسف / 16) و برادران شبانه با چشم گريان به نزد پدر بازگشتند.
18. شب تاريك: « وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ » (فلق / 3) و از شر شب تاريك هنگامي كه درآيد.
19. فردا: « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً » (يوسف / 12) او را فردا با ما به صحرا فرست.
20. روز: « تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ » (آل عمران / 27) روز را در شب ناپديد گرداني.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۴:۵۸
1. كدو: « وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ » (صافات / 146) و بوته كدويي بر او رويانديم .
2. سبزيجات: « فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها » (بقره / 61) از خداي خود بخواه كه از انچه زمين مي‌روياند از سبزيجات.
3. خيار: « وَ قِثَّائِها » (بقره / 61) و خيار.
4. سير: « وَ فُومِها » (بقره / 61) و سير.
5. عدس: « وَ عَدَسِها » (بقره / 61) و عدس

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۴:۵۸
6. پياز: « وَ بَصَلِها »(بقره / 61) و پياز.
7. انگور: « أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ» (اسراء / 91) يا باغي از نخل وانگور از ان تو باشد.
8. دانه: « وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِيدِ » (ق / 9) و از آسمان، آبي پر بركت نازل كرديم، و به بوسيله آن باغها و دانه‌هايي راكه درو مي‌كند رويانديم.
9. انار: « فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ » (رحمان / 68) در آن ميوه‌هاي فراوان و درخت خرما واناراست.
10. موز: « وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ» (واقعه / 29) و موزي كه ميوه‌هايش روي هم چيده شده.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۴:۵۹
11. خرما: « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا » (مريم / 25) و تنه درخت را سوي خود تكان بده كه خرماي تازه بر تو بيفكند.
12. خوشه گندم: « فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» (بقره / 261) در هر خوشه،يكصد دانه باشد.
13. ميوه: « فِيهِما فاكِهَةٌ» (رحمان / 68) در انها ميوه‌هاي فراوان است.
14. برگ درخت: « وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها » (انعام / 59) هيچ برگي (از درختي) نمي‌افتد،مگر اينكه (خدا) از ان آگاه است.
15. درخت: « وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ » (نحل / 10) و(همچنين) گياهان و درختاني كه حيوانات خود را در آن به چرا مي‌بريد،نيز از آن است.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۰۰
16. درخت خرما: « وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ » (شعراء / 148) در اين زراعتها و نخلهايي كه ميوه‌هايش شيرين و رسيده ‌است.
17. گياهان: « فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» (انعام / 99) و بوسيله آن (آب) گياهان گوناگون رويانديم.
18. درخت سدر: « مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ » (سباء / 16) و اندكي درخت سدر.
19. ميوه تلخ: « أُكُلٍ خَمْطٍ » (سباء/ 16) درختانش تلخ و ترش و بدطعم.
20. درخت گز (شوره): « وَ أَثْلٍ »( سباء / 16) و شوره گز.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۰۰
21. برگ خشك: « وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ» (الرحمن / 12) و دانه‌هايي كه همراه با ساقه و برگي است كه به صورت كاه در مي‌آيد.
22. هسته خرما: « إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوي » (انعام / 95) خداوند شكافنده دانه و هسته خرما است.
23. درختي در جهنم: « إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ » (دخان / 43) همانا درخت زقوم جهنم.
24. خار خشك تلخ و بدبو: « لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِيعٍ » (غاشيه / 6) غذايي جزء ضريع (خار خشك تلخ و بدبو) ندارند.
25. گياه بي‌ساقه: « وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ » (الرحمن / 6) گياه و درخت براي او سجده مي‌كنند.
26. درختاي كه سقفي و عرشي مي‌خواهند: « وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ » (انعام / 141) اوست كه باغهاي معروش (باغهايي كه درختانش روي داربست‌ها قرار دارد) را آفريد

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۰۲
1. هنگامي كه خبر در گذشت كسي را مي‌شنويم، مي‌گوئيم: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » (بقره / 156) همانا ما از آن خدائيم و به سوي او باز مي‌گرديم.
2. هنگامي كه خطرهاي ناگوار و بدعتهايي در دين پديد آيد، مي‌گوئيم: « رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ » (ال عمران / 8) پروردگارا دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردي، (از راه حق)منحرف مگردان و از سوي خود، رحمتي بر ما ببخش ، زيرا تو بخشنده‌اي .
3. آنگاه كه انسان مورد تهمت قرار مي‌گيرد، مي‌گوئيم: « رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفي عَلَي اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ » (ابراهيم / 38) پروردگارا! تو مي‌داني آنچه را ما پنهان و يا آشكار مي‌كنيم، و چيزي در زمين و آسمان بر خدا پنهان نيست.
4. هنگام روشن كردن آتش و يا داخل شدن به حمام، مي‌گوئيم: « رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ » (آل عمران / 192) پروردگارا! هر كه را تو(به خاطر اعمالش)به آتش افكندي، او را خوار و رسوا ساخته‌اي و براي افراد ستمگر، هيچ ياوري نيست.
« رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً » (فرقان / 65) پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان كه عذابش سخت و پر دوام است.
5. به هنگام رعد وبرق، مي‌گوئيم: «هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ» (رعد / 12و13) او كسي است كه برق را به شما نشان مي‌دهد، كه هم مايه ترس است و هم مايه اميد، و ابرهاي سنگين بار ايجاد مي‌كند- و رعد، تسبيح و حمد او مي‌گويد، و (نيز) فرشتگان از ترس او و صاعقه‌ها را مي‌فرستد، و هر كس را بخواهد، گرفتار آن مي‌سازد.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۰۳
6. هنگام ديدن پدر و مادر، مي‌خوانيم: « رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ » (نوح / 28» پروردگارا! مرا، و پدر مادرم و تمام كساني را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان باايمان را بيامرز.
7. هنگام نظر در آينه، مي‌خوانيم: « فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » (مؤمنون / 14)پس بزرگ است خداي كه بهترين آفرينندگان است.
8. به هنگام ديدن شخص مريض، مي‌گوئيم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلي كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ » (نمل / 15) ستايش از آن خداوندي است كه ما را به بسياري از بندگان مؤمنش برتري بخشيد.
9. آيه‌اي كه به هنگام بر طرف شدن بلا و غم و اندوه خوانده مي‌شود: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ » (فاطر / 34) حمد(و ستايش)براي خداوندي است كه اندوه را از ما برطرف ساخت، پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است.
9. آنگاه كه انسان فرزندش را مي‌بيند، مي‌گويد: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ » (ابراهيم / 39) حمد خداي را كه در پيري، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، مسلماً پروردگار من، شنونده (و اجابت كننده) دعاست.
10. به هنگام وسوسه و يا دچار وسواس شدن، مي‌خوانيم: « رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ » (مؤمنون / 97و98) پروردگارا! از وسوسه‌هاي شياطين به تو پناه مي‌برم- و از اينكه آنان نزد من حاضر شوند(نيز)اي پروردگار من، به تو پناه مي‌برم.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۰۴
11. به هنگام سختي و رنج، مي‌خوانيم : « رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ » (دخان / 12) پرورگارا! عذاب را از ما برطرف كن كه ايمان آوريم.
12. به هنگام شادي و پوشيدن لباس نو ، مي‌خوانيم: « رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلي والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ » (نمل / 19) پرودگارا! شكر نعمتهايي را كه بر من و پدر و مادرم ارزاني داشته‌اي به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحي كه موجب رضاي توست انجام دهم.
13. به هنگام داخل شدن به خانه و يا شهري، مي‌گوئيم: « رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً » (اسراء / 80) پرودگارا! مرا(در هر كار)با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز و از سوي خود، حجتي ياري كننده برايم قرار ده.
14. هنگامي كه از گذشتگان ياد مي‌كنيم، مي‌گوئيم: « رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا » (حشر / 10) پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز و در دلهايمان حسد و كينه‌اي نسبت به مؤمنان قرار مده.
15. آنگاه كه انسان دچار سهو و فراموشي مي‌گردد، مي‌خواند: « رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا » (بقره / 286) پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن، پروردگارا! تكليف بر ما قرار مده، آن چنان كه(به خاطر گناه و طغيان)بر كساني كه پيش از ما بودند، قرار دادي.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۰۴
16. آنگاه كه انسان، مرتكب گناهي مي‌شود، مي‌خواند: « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ » (اعراف / 23) پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشي و بر ما رحم نكني از زيانكاران خواهيم بود.
17. هنگام صدقه دادن، مي‌خوانيم: « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » (بقره / 127)
پروردگارا! از ما بپذير كه تو شنوا و دانايي. 18. هنگام مواجهه بادشمن، سفارش شده است كه بخوانيم: « وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » (يس / 9) ودر پيش روي آنان سدي قرار داديم، ودر پشت سرشان سدي، وچشمانشان را پوشانده‌ايم، لذا نمي‌بينند.
«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرِينَ » (بقره / 250) پروردگارا! پيمانه شكيبايي و استقامت را بر ما بريز و قدمهاي ما را در راه خود ثابت بدار و ما را بر جمعيت كافران ، پيروز بگردان.
19. به هنگام وارد شدن به هر منزلي، مي خوانيم: « رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلاً مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ » (مؤمنون / 29) پروردگارا:ما رادر منزلگاهي پر بركت فرود آر، وتو بهترين فرود آوردگاني.
20. هنگام شروع قرائت قران، مي‌‌خوانيم: « رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ »(ال‌عمران / 59) پروردگار! به آنچه نازل كرده‌اي، ايمان آورديم، و از فرستاده (تو) پيروي نموديم، ما را در زمره گواهان بنويس.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۰۵
21. هنگام سوار شدن بر كشتي، مي‌خوانيم: « وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ » (هود / 41) و او گفت:به نام خدا بر آن سوار شويد و هنگام حركت و توقف كشتي، ياد او كنيد. كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.
22. هنگام سوار شدن بر مركب(ماشين)مي‌خوانيم: « سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ» (زخرف / 13) پاك و منزه است كسي كه اين را مسخّر ما ساخت. و گرنه ما توانايي تسخير آن را نداشتيم.
23. ذكر يونسيه در عرفان عارفان: « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » (انبياء87) و ذالنون (يونس) را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت، و چنين مي‌پنداشت كه ما بر تو تنگ نخواهيم گرفت، (اما موقعي كه در كام نهنگ فرو رفت) در ان ظلمتها (ي متراكم) صدا زد: (خداوندا) جز تو معبودي نيست منزهي تو، من از ستمكاران بودم.
.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۱۲
1ـ امام باقر، (ع)، مي‌فرمايد: «پيامبر اكرم وقتي اين آيه را خواند:
وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛[1] و نيز قوم ديگري را چون به عرب (در اسلام) ملحق شدند، هدايت فرمايد كه او خداي مقتدر و همة كارش به حكمت و مصلحت است.
شخصي پرسيد: اين افراد كيستند؟ جناب سلمان فارسي، در حضور حضرت رسول نشسته بود، پيامبر اكرم دست خود را بر شانة سلمان گذاشته و فرمود: اگر ايمان در ستارة ثريا باشد، مرداني از طايفة همين سلمان، به آن نايل مي‌شوند»[2].
يعني اگر ايمان در دورترين و سخت‌ترين نقاط عالم باشد، عده‌اي از ايرانيان به آن نايل خواهند شد.
2ـ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً
حسن بن علي، (ع)، را گذري بر بينوايان افتاد كه پاره‌اي نان پيش رو داشتند و مي‌خوردند، امام را دعوت به طعام خويش نمودند. امام با آنان نشست و خورد. آنگاه سوار بر مركب شد و فرمود:
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً؛[3] همانا كه پروردگار، متكبر فخرفروش را دوست ندارد[4].
3ـ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها...
نقل شده است، مقدس اردبيلي، رضوان‌الله عليه، شبي پيامبر، (ص)، را در خواب ديد، در حالي كه حضرت موسي،‌(ع)، در خدمت آن بزرگوار نشسته بود. حضرت موسي از حضرت رسول اكرم سؤال كرد: اين مرد (مقدس اردبيلي) كيست؟ پيامبر فرمود: از خودش سؤال كن.
لذا حضرت موسي پرسيد: تو كيستي؟ مقدس گفت: من احمد پسر محمد از اهل اردبيل و در فلان كوچه، و فلان جا مسكن دارم.
حضرت موسي گفت: من تنها اسم را پرسيدم، اين همه تفصيل براي چه بود؟ مقدس گفت: خداوند تنها از شما سؤال كرد: اين چيست در دست تو؟[5] و شما در جواب خدا فرموديد: اين عصاي من است. به آن تكيه مي‌كنم و نيز با آن گوسفندانم را مي‌رانم و استفاده‌هاي ديگري هم از آن مي‌كنم[6]. پس شما چرا اين قدر در جواب تفصيل داديد؟
حضرت موسي به پيامبر اكرم عرض كرد: راست گفتي كه علماي امت من، مانند پيامبران بني‌اسراييل مي‌باشند[7].

1] . سورة جمعه، آية 3.
[2] . مجمع البيان، ج 10، ص 284.
[3] . سورة انبياء، آية 36.
[4] . مجلّة بشارت، سال دوم شماره هشتم، ص 60.
[5] . ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى؛ سورة طه، آية 17.
[6] . هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى؛ سورة طه، آية 18.
[7] . سرگذشتهاي تلخ و شيرين، ج 4، ص 102.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۱۴
4ـ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
روزي يكي از كنيزان امام سجاد، (ع)، روي دست امام، آب مي‌ريخت تا حضرت آمادة نماز شود. ظرف آب از دست كنيز افتاد و سر مبارك حضرت، آسيب ديد. حضرت امام سجاد سر بلند كرد و نگاهي به كنيز انداخت.
كنيز گفت: خداوند در قرآن، كساني كه خشم خود را فرو مي‌برند ستوده و فرموده است:
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ؛[8] آنان كه خشم خود را فرو مي‌برند.
حضرت سجاد فرمود: خشم خود را فرو بردم. كنيز گفت:
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ؛[9] آنان كه از مردم مي‌گذرند.
امام فرمود: تو را عفو كردم. كنيز گفت:
وَ اللَّهُ يُحِبُّ الُْمحْسِنِينَ؛[10] خدا نيكوكاران را دوست مي‌دارد.
امام فرمود: برو، در راه خدا آزادي[11].
5ـ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً...
حضرت علي بن ابي‌طالب، (ع)، مي‌فرمايد: يك روز كه پيامبر اعظم اسلام، (ص)، نشسته بودند، حال يكي از اصحاب را جويا شدند. به ايشان گفتند كه: يا رسول‌الله! او به قدري دچار بلا و گرفتاري شده كه نظير جوجة بي‌پر و بال گرديده است.
هنگامي كه رسول خدا نزد او آمد، ديد چنان است كه توصيف كردند. پيغمبر اكرم به وي فرمود: مگر دربارة صحت و سلامتي خود دعا نكرده‌اي؟ گفت: آري يا رسول‌الله، از خداي خود خواستم تا هر عقابي را كه مي‌خواهد در عالم آخرت نصيب من كند، در دنيا مرا به آن گرفتار سازد. رسول عاليقدر اسلام به او فرمود: پس چرا نگفتي:
رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْ‏آخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ؛[12] پروردگار در دنيا و آخرت به ما نيكويي عطا كن و ما را در آخرت از عذاب آتش، نگه‌دار.
هنگامي كه آن صحابي اين دعا را خواند، گويا از بند آزاد شد و با حال صحت برخاست و با ما خارج شد[13].

[8] . سورة آل عمران، آية 134.
[9] . همان.
[10] . همان.
[11] . مجمع البيان، ج 1، ص 55.
[12] . سورة بقره، آية 201.
[13] . تفسير آسان، ج 1، ذيل آية رَبَّنا آتِنا.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۱۷
6ـ وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ
معتصم عباسي در مجلسي كه فقهاي اهل سنت نيز در آن جمع بودند پرسيد: دست دزد را از كدام قسمت بايد بريد؟
بعضي گفتند: از مچ و به آية تيمم استدلال كردند؛ و بعضي ديگر گفتند: از مِرفَق و به آية وضو استدلال كردند.
معتصم از حضرت جواد، (ع)، در اين باره توضيح خواست. حضرت فرمود: آن چه آنها گفتند همه خطاست و تنها بايد چهار انگشت از مفصل انگشتان، بريده شود و كف دست و انگشت شصت، باقي بماند.
هنگامي كه معتصم دليل را جويا شد، امام به كلام پيامبر كه سجود بايد به هفت عضو[14] باشد، استدلال كرد، و سپس افزود: اگر مچ يا مرفق بريده شود دستي براي او باقي نمي‌ماند كه سجده كند، در حالي كه خداوند امر كرده كه اعضاي هفتگانه مخصوص من است.
وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ؛[15] همانا محل سجده‌ها فقط از آنِ‌ خدا است.
و آن چه مخصوص خداست نبايد قطع شود.
اين سخن، اعجاب معتصم را برانگيخت و دستور داد بعد از آن بر طبق حكم آن حضرت، دست دزدان را از مفصل چهار انگشت ببرند[16].


[14] . هفت عضو سجده عبارتند از: پيشاني، دو دست، سر، دو زانو و پاها.
[15] . سورة جن، آية 18.
[16] . سرگذشتهاي تلخ و شيرين قرآن، ج 1، ص 172، به نقل از تفسير نمونه، ج 25، ص 125.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۱۸
8ـ اجْعَلْ لَنا إِلهاً...
روزي يك يهودي به حضرت علي، (ع)، گفت: هنوز پيامبرِ شما را دفن نكرده بودند كه اختلاف در ميان شما پيدا شد، حضرت فرمود: اختلافي كه در ميان ما پيدا شد از فراق او بود، نه در دين او؛ حال آن كه پاهاي شما هنوز از گل و لاي نيل خشك نشده بود كه به پيغمبر خود گفتيد:
اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ؛[5] براي ما خدايي پيدا كن همچنان كه بت‌پرستان را خداياني است.
آن يهودي از اين جواب، منفعل شد[6].
9ـ أَ لَمْ يَعْلَمْ...
روزي يكي از علماي بزرگ، از علاّمة طباطبايي، رحمة‌الله عليه، تقاضاي نصيحت مي‌كند. ايشان در كمال سادگي و تواضع فرمودند:
أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري؛[7] آيا انسان نمي‌داند كه خدا او را مي‌بيند[8].
10ـ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ...
كسي به ديگري گفت: آيا تو مؤمني؟ مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمني است كه در اين آيه آمده:
آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا؛[9] ما به خدا و كتابي كه به ما نازل شده ايمان آورده‌ايم.
آري، مؤمنم. ولي اگر منظورت مؤمني است كه در اين آيه آمده است:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛[10] مؤمنان، تنها آنها هستند كه چون از خدا ياد شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود.
نمي‌دانم![11]

[5] . سورة اعراف، آية 138.
[6] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة ششم، ص 61.
[7] . سورة علق، آية 14.
[8] . داستانهايي از قرآن، ص 156.
[9] . سورة آل عمران، آية 84.
[10] . سورة انفال، آية 2.
[11] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة سوم، ص 56ـ 57.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۲۰
11ـ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ...
پيرزني به نزد جنيد بغدادي آمد و گفت: مدتي است كه پسرم از خانه رفته و خبري از او ندارم. بيش از اين بر فراق و دوري او نمي‌توانم صبر كنم. جنيد گفت: عَلَيْكِ بِالصَّبْرِ؛ صبر پيشه كن!
پيرزن پنداشت كه منظور جنيد آن است كه: تو بايد صِبر بخوري، پس به بازار رفت و صِبرِ تلخ خريد و به خانه آورد و آن را حلّ كرد و خورد و دهانش سوخت و با همان حالت تلخي به نزد جنيد آمد و گفت: خوردم. جنيد به او گفت: تو را گفتم كه صَبر كن نه صِبر خور.
پيرزن چون اين جمله را شنيد بر سر و روي خود زد و گفت: مرا بيش از اين طاقت صبر نيست. جنيد سر بر آسمان كرد و دعايي نمود و گفت: اي پيرزن! به خانه برو كه پسرت در خانه است.
پيرزن به خانه آمد و پسر خود را ديد كه آمده بود. سپس به خدمت جنيد آمد و گفت: از كجا دانستي كه پسرم آمده است. جنيد گفت: من اضطراب تو ديدم و دانستم كه دعا اجابت مي‌شود و دعا كردم كه خداوند فرموده است:
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ؛[12] آن كيست كه دعاي بيچارگانِ مضطر را به اجابت مي‌رساند و رنج و غم آنها را برطرف مي‌سازد.
پس دعا كردم و يقين به اجابت داشتم[13].
12ـ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلي أَمْرِهِ
محمد بن يوسف بنا از جمله بزرگان اهل طريقت است كه صفت انزوا و انقطاع، بر وي غالب بود. جنيد بغدادي نيز او را بزرگ مي‌داشت. روزي جنيد مكتوبي به علي بن سهل اصفهاني نوشت كه از شيخ استاد محمد بن يوسف سؤال كن كه: مَا الْغالِبُ عَلَيْكَ؟ كدام صفت و حال از صفات و احوال ارباب كمال، بر تو غالب است؟
علي بن سهل آن مكتوب را به محمد بن يوسف نشان داد. گفت: به جنيد بنويس:
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلي أَمْرِهِ؛[14] خداي، غالب است بر امر و شأن من.
يعني حق سبحانه در مظهر من كه يكي از شؤون و مظاهر قدرت اويم، متصرف است و هيچ حال در من متصرف نيست[15].


[12] . سورء نمل، آية 62.
[13] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة سوم، ص 55ـ 76.
[14] . سورة يوسف، آية 21.
[15] . مجلّة بشارت، سال اول، شماره سوم، ص 56.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۲۲
13ـ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ
شخصي شير مي‌فروخت و آب در آن مي‌ريخت، پس از چندين سال سيلابي بيامد و گوسفندان و اموالش را برد. به پسر خود گفت: نمي‌دانم اين سيل از چه آمد؟ پسر گفت: اي پدر، اين آبي است كه به شير داخل مي‌كردي، اندك اندك جمع شد و هر چه داشتيم برد:
ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ؛[16] و آن چه از رنج و مصائب به شما مي‌رسد، همه از اعمال زشت خود شما است[17].
14ـ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي
بخيلي سفارشِ ‌ساختِ كوزه و كاسه‌اي را به كوزه‌گر داد. كوزه‌گر پرسيد: بر كوزه‌ات چه نويسم؟ بخيل گفت: بنويس.
فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي؛[18] هر كس از آن آب بنوشد، از من نيست.
كوزه‌گر پرسيد: بر كاسه‌ات چه نويسم؟ بخيل گفت:
وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي؛[19] هر كس از آن نخورد، از من است.
15ـ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
مسكيني به نزد امير آمد و گفت به مقتضاي آية:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ مؤمنان برادر يكديگرند.
مرا در مال تو سهمي است، چرا كه برادرت هستم.
امير دستور داد تا يك دينار به او دادند.
مسكين گفت: اي امير، اين مبلغ، كم است. امير گفت: اي درويش، تنها تو برادر من نيستي، بلكه همة مؤمنان عالم، برادر من هستند، پس اگر مال مرا به همة ايشان قسمت كنند، به تو بيش از اين نرسد[20].

[16] . سورة شوري، آية 30.
[17] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم ص 59.
[18] . سورة بقره، آية 249.
[19] . همان.
[20] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم، ص 59.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۰۵:۲۴
16ـ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ...
سلطان سليمان كه از سلاطين عثماني بوده است، روزي قصد زيارت مرقد مطهر علي، (ع)، را در نجف كرد. نزديكي حرم، از اسب پايين آمد تا به احترام حضرت امير تا حرم پياده رود. يكي از همراهان او كه از ديدن اين صحنه به شگفت آمده بود، بر سلطان خُرده گرفت كه شما شأن خود را با اين عمل پايين آورديد. سلطان در پاسخ گفت: احترام اميرالمؤمنين بر من واجب است. قاضي قانع نشد و اصرار كرد تا به قرآن تفأل زده شود. سلطان نيز چنين كرد، اين آيه در اول صفحه ظاهر شد:
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوي؛[21] پس كفشهاي خود را درآور، چرا كه در مكان مقدسي هستي[22].
17ـ ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا...
از طفيلي پرسيدند: كدام سوره براي تو شگفت‌انگيز است؟
گفت: سورة مائده! (مائده به معناي سفرة آراسته از غذا است).
پرسيدند: كدام آيه؟
گفت: آيه ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا؛[23] بگذار آنها بخورند و بهره گيرند!
گفتند: ديگر كدام آيه؟
گفت: آيه ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ؛[24] داخل اين باغ‌ها شويد با سلام و امنيت.
باز هم گفتند: پس از آن كدام آيه را دوست داري؟
گفت: آية وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ؛[25] و هيچگاه از آن اخراج نمي‌گردند[26].
18ـ بَلي وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
همساية اصمعي از او چند درهم قرض كرد. روزي اصمعي به او گفت: آيا به ياد قرضت هستي؟
همسايه گفت: بله، آيا تو به من اطمينان نداري؟
اصمعي گفت: چرا مطمئنّم، اما مگر نشنيده‌اي كه حضرت ابراهيم، (ع)، به پروردگارش ايمان داشت و خداوند از او پرسيد:
أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؛[27] مگر ايمان نياورده‌اي؟
و ابراهيم پاسخ داد:
بَلي وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي؛[28]
چرا، ولي مي‌خواهم قلبم آرامش يابد[29].
19ـ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً
روزگاري مردم دمشق به بيماري طاعون گرفتار شدند. در اين هنگام وليد بن عبدالملك تصميم گرفت كه از آن جا خارج شود.
به او گفتند: مگر سخن خداي بزرگ را نشنيده‌اي كه مي‌فرمايد:
قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً؛ بگو اگر از مرگ يا كشته شدن فرار كنيد سودي به حال شما نخواهد داشت و در آن هنگام جز بهرة كمي از زندگاني نخواهيد گرفت.
وليد گفت: من فقط همان بهرة كم را مي‌خواهم نه چيز ديگري را!!

[21] . سورة طه، آية 12.
[22] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم، ص 58.
[23] . سورة حجر، آية 3.
[24] . همان، آية 46.
[25] . همان آية 48.
[26] . مجلّة بشارت، سال سوم، شمارة سيزدهم، ص 63.
[27] . سورة بقره، آية 260.
[28] . همان.
[29] . مجلّة بشارت، سال سوم، شمارة سيزدهم، ص 64.

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۱۲:۵۵
20ـ وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ...
روزي عقيل بن ابي‌طالب در دمشق پيش معاويه نشسته بود و همة اعيان شام و حجاز و عراق حاضر بودند. معاويه بر سبيل ظرافت گفت: اي اهل شام و حجاز و عراق، آيا آية تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ را شنيده‌ايد؟ گفتند: بلي، معاويه گفت: ابي‌لهب عموي عقيل است.
عقيل گفت: اي اهل شام و حجاز و عراق، آيا آية وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ، فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ را شنيده‌ايد. گفتند: بلي. عقيل گفت: اين حَمَّالَةَ الْحَطَبِ عمة معاويه است.
معاويه از ظرافت خود پشيمان، و از آن جواب خجل گشت

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۱۲:۵۷
21ـ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
منصور دوانقي به زياد بن عبدالله مبلغي داد تا آن را در ميان افراد نابينا و يتيم تقسيم نمايد. ابوزياد تميمي كه طمع در مال داشت، گفت: نام مرا در ميان نابينايان بنويس. زياد بن عبدالله گفت: باشد مي‌نويسم چرا كه خداوند مي‌فرمايد:
...فَإِنَّها لا تَعْمَي الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ؛ اين كافران را چشمان سر گرچه كور نيست، ليكن چشم باطن و ديدة دلها كور است.
سپس ابوزياد درخواست كرد كه نام فرزندش نيز در دفتر نام ايتام نوشته شود. زياد بن عبدالله گفت: آن را هم مي‌نويسم، هر كه را تو پدري، يتيم است
22ـ وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ
شخصي به ابن عمر گفت: مختار گمان مي‌كند كه به او وحي مي‌شود. ابن عمر پاسخ داد: البته درست مي‌گويد چرا كه خداوند متعال فرموده است: ...وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ..... و شياطين سخت به دوستان خود وسوسه (وحي) كنند...
23ـ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
هنگامي كه عبدالله بن مطرف درگذشت، پدرش با لباسهاي نو و در حالي كه خود را معطر كرده بود، در برابر مردم ظاهر شد، در اين حال بستگانش بر او ايراد گرفتند كه: عبدالله مرده است و تو اين گونه در ميان ما آمده‌اي؟! مطرف گفت: آيا بايد گريه كنم؟ در حالي كه پروردگارم به سه ويژگي مرا وعده داده و اين ويژگي‌ها براي كساني است كه مي‌خواهند از اين دنيا به سوي خدا بروند:
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ؛آنها كساني هستند كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي‌رسد، مي‌گويند: ما از آن خداييم و به سوي او باز مي‌گرديم. اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا، شامل حالشان شد و آنها هدايت‌يافتگان هستند.
آيا باز هم بعد از اين بايد گريه كنم؟
سپس اين مصيبت بر بستگان وي آرام شد

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۱۲:۵۸
24ـ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ
مهدي عباسي در خواب ديد كه صورتش سياه شد. همين كه از خواب برخاست، تمام معبرين را جمع كرد و از خوبش براي آنها نقل كرد. همه، اظهار عجز نمودند و گفتند كه تعبير اين، نزد استادمان ابراهيم كرماني است. ابراهيم را نزد خليفه حاضر كردند و خليفه خواب خود را براي او نقل كرد. ابراهيم گفت: خداوند عالم، دختري به شما كرامت فرمايد. خليفه گفت: از كجا مي‌گويي؟ ابراهيم گفت: از قول خداي متعال كه مي‌فرمايد:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثي ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ؛ و چون يكي از ايشان را از دختر خبر دهند، چهره‌اش (از خشم و تأسف) سياه شود و تأسف خود را فرو خورد.
مهدي عباسي از اين تعبير بسيار خشنود شد و امر كرد تا ده هزار درهم به او بدهند. پس از گذشت مختصر زماني، خداوند دختري به خليفه، روزي فرمود. آنگاه خليفه دستور داد تا يك هزار درهم ديگر براي ابراهيم معبر، بفرستند و رتبة او را نزد خودش بلند نمود
25ـ فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ
روزي اصمعي، لغويِ‌ مشهور، بر سفرة هارون‌الرشيد نشسته بود، پالودة عسل آوردند. اصمعي گفت: بسياري از اعراب، نام پالودة عسل را هم نشنيده‌اند. خليفه گفت: بايد ثابت كني كه چنين چيزي است كه اگر ثابت كني كيسه‌اي زر به تو دهم. اتفاقاً اعرابي را ديدند كه هيچ نمي‌دانست. پالودة عسل به او خوراندند و از وي سؤال كردند: آيا مي‌داني اين چيست؟ اعرابي گفت: خدا در قرآن مي‌فرمايد:
فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ در آن دو بهشت، ميوه و خرما و انار بسيار است.
نخل كه در نزد ما هست حتماً اين رمان است.
اصمعي رو به خليفه نمود و گفت: اي خليفه، دو كيسه زر بر تو واجب شد، چرا كه اين عرب نه تنها معناي پالوده را نمي‌داند، بلكه معناي رمان را نيز نمي‌داند

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۱۳:۰۰
26ـ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ
ابوالعينا در ايام جواني وارد اصفهان شد. اتفاقاً مقارن ساعت ورودش، بچه‌ها سنگ‌بازي مي‌كردند و بدون نظر بر سر او سنگي زدند و سرش را شكستند. صورت و لباس‌هاي او به خون، آلوده گرديد. اين يك ناراحتي براي ابوالعينا بود.
ناراحتي ديگرش آن بود كه در اصفهان دوستي داشت كه مي‌خواست بر او وارد شود و چون جاي او را نمي‌دانست گردش زيادي كرد تا مقداري از شب گذشت و خانة دوستش را يافت و به آن جا نزول نمود. و نيز چون در خانة ميزبانش، خوراكي وجود نداشت و دكاني هم باز نبود، ناچار ابوالعينا آن شب را گرسنه به سر برد تا روز شد و به خدمت مهذّب وزير رسيد. وزير پرسيد: چه ساعتي وارد شهر شده‌اي؟ ابوالعينا گفت:
فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ؛ در ساعت دشوار.
باز پرسيد: در چه روزي آمدي؟ گفت:
فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ؛ در روز نكبت دنباله‌دار.
در پايان، سؤال كرد: به كجا وارد شده‌اي؟ پاسخ داد:
بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ؛ در محلي كه هيچ حاصلي نداشت.
وزير از اين جوابها خنديد و او را از انعام خود ممنون ساخت
27ـ وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ‏آخِرِ
شخصي در نماز جماعت حاضر شد، شنيد كه امام جماعت اين آيه را مي‌خواند:
الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً؛باديه‌نشينانِ عرب، كفر و نفاقشان شديدتر است.
مرد چوبي برداشت و بر سر امام جماعت زد و از مسجد بيرون رفت. روز ديگر كه به نماز جماعت آمد. شنيد كه امام جماعت اين آيه را مي‌خواند:
وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ‏آخِرِ؛گروهي از عربهاي باديه‌نشين، به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند.
مرد گفت: اي امام! معلوم است چوب در تو اثر كرد!

شهيدان
۱۳۸۶/۰۹/۲۷, ۱۳:۰۲
28ـ وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً
مهدي عباسي سومين خليفة عباسي بود. او پسر منحرفي به نام ابراهيم داشت كه نسبت به حضرت علي، (ع)، كينة خاصي مي‌ورزيد. روزي نزد مأمون، هفتمين خليفه عباسي آمد و به او گفت:
در خواب، علي را ديدم كه با هم راه مي‌رفتيم تا به پلي رسيديم كه مرا در عبور از پل، مقدم داشت. من به او گفتم: تو ادعا مي‌كني كه اميرِ بر مردم هستي، ولي ما از تو به مقام امارت و پادشاهي سزاوارتريم. اما، او به من پاسخ كامل و رسايي نداد.
مأمون گفت: آن حضرت به تو چه پاسخ داد؟
ابراهيم گفت: چند بار به من سلام كرد و گفت: سَلاماً، سَلاماً.
مأمون گفت: او، تو را ناداني كه قابل پاسخ نيستي معرفي كرده است، چرا كه قرآن در توصيف بندگان خاص خود مي‌فرمايد:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛ بندگان خداوندِ‌ رحمتگر، كساني هستند كه با آرامش و بي‌تكبر، بر زمين راه مي‌روند. و هنگامي كه جاهلان آنها را مخاطب سازند و (سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مي‌گويند (و با بي‌اعتنايي و بزرگواري مي‌گذرند)
29ـ فَسُقْناهُ إِلي بَلَدٍ مَيِّتٍ
عربي بر سرِ خوانِ خليفه‌اي حاضر شد. طعامي آوردند. خليفه او را همكار خود كرد؛ در طعام، پيش خليفه، روغنِ بسيار بود و طعامِ نزد عرب، خشك بود، عرب با سرِ انگشتِ خود، جويي ساخت تا روغن به طرف او روان گشت، خليفه اين آيه را خواند:
أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها؛ آيا كشتي را سوراخ مي‌گرداني، تا اهل آن را غرق نمايي.
عرب اين آيه را خواند:
فَسُقْناهُ إِلي بَلَدٍ مَيِّتٍ؛ ما ابر پر آب را بر زمينِ افسرده رانديم (تا زمين مرده را زنده گردانيم)
30ـ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
روزي شخصي به عيادت مريضي رفت، حال او را سخت يافت بدو گفت: خدا را شكر كن و حمد او را بجاي آور. مريض گفت: چطور شكر كنم و حال آن كه خداوند فرموده است:
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ؛ اگر شكر كنيد بر شما زياد كنم.
مي‌ترسم شكر كنم و بيماري‌ام افزون شود
31ـ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
جواني در زمان رسول خدا، (ص)، حركات ناپسندي انجام مي‌داد و بر منهيات اقدام مي‌نمود.
ون خبر يافت كه رسول خدا رحلت كرده است، توبه نمود و به عبادت مشغول شد. كسي سؤال كرد: چگونه شد كه توبه كردي و پشيمان شدي؟ جوان پاسخ داد: تا زماني كه پيامبر در حيات بود، به اين آيه پشت‌گرم بودم:
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ؛ تا تو در ميان آنان هستي، خدا آنان را عذاب نخواهد كرد.
اكنون آن در، بسته شد و پناه به اين آيه آوردم:
وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ مادامي كه از نافرماني خدا استغفار كنند، خدا آنان را عذاب نخواهد داد

hoseintabar
۱۳۸۶/۰۹/۲۸, ۲۱:۲۳
سلام
شما بگيد


با سلام به هلن گرامی
آیا میدانید اولین و وسط ترین و آخرین آیه نازله کدامند؟
اولین آیه : اقرا باسم ربک الذی خلقک. سوره علق آیه 1 بخوان به نام پروردگار ت که تورا خلق کرد. بنا بر نقل مشهور
وسط ترین آیه : ... ولیتلطف .. و با مردم مهربان باش سوره کهف آیه 19 . بنا بر نقل مشهور
(آخرین آیه : واتقوا یوما ترجعون فیه الی الله ثم توفی کل نفس ما کسبت وهم لایظلمون. وبترسید از روزی که همه بسوی خدا رجوع داده میشوید. سپس هر انسانی هر عملی که انجام داد بطور کامل دریافت میکندو هیچ ظلمی به آنها نمیشود. تزجمه تفسیر المیزان ج2 ص 649 )

درسی که میشود گرفت:
1- توحید
2- اخلاق
3- آخرت
به نظر شما باز چی؟

askari110
۱۳۸۶/۰۹/۲۹, ۲۰:۵۸
عريف وحي
الف: معناي لغوي: ابن منظور در لسان العرب مي‌گويد: وحي به معناي اشاره كردن، نوشتن، رساله، الهام و كلام پنهاني و هر چيزي است كه به ديگري القاء ‌شود، تعبير «وحي اليه و اوحي» يعني با او به گونه‌اي بود كه از ديگران پنهان مي‌داشت.
راغب اصفهاني مي‌گويد: ريشه وحي به معناي اشاره تند و سريع است و به همين خاطر هركاري كه به سرعت انجام گيرد آن را وحي مي‌گويند و اين ممكن است در كلامي رمزي و كنايه‌اي باشد و يا آوازي باشد مجرد از الفاظ و كلمات و يا به صورت اشاره به بعضي از اعضاء و يا به نوشتن.
ب: معناي اصطلاحي: وحي اصطلاحي ارتباطي معنوي است كه براي پيامبران الهي جهت دريافت پيام آسماني از راه اتصال به غيب برقرار مي‌شود و جز او هيچ شايستگي و توان چنين دريافتي را ندارد.
استعمالات وحي:
1. وحي به معناي الهام روحاني به ملائكه: «إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَي الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ»[1] «هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان وحي مي‌كرد كه من با شما هستم.»
2. الهام روحاني به انسان: «وَ أَوْحَيْنا إِلي أُمِّ مُوسي أَنْ أَرْضِعِيهِ»[2] «به مادر موسي وحي كرديم كه او را شير ده.»
3. الهام روحاني به جمادات: «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحي لَها»[3] «آن روز است كه (زمين) خبرهاي خود را باز گويد (همان‌گونه) كه پروردگارت بدان وحي كرده است.
4. وسوسه شيطاني: «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ»[4] «و در حقيقت شيطان‌ها به دوستان خود وسوسه مي‌كنند تا با شما ستيزه نمايند.»
5. اشاره: «فَخَرَجَ عَلي قَوْمِهِ مِنَ الِْمحْرابِ فَأَوْحي إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا»[5] «پس از محراب بر قوم خويش درآمد و ايشان را آگاه گردانيد (اشاره كرد) كه روز و شب به نيايش بپردازيد.
6. غريزه: «وَ أَوْحي رَبُّكَ إِلَي النَّحْلِ»[6] «پروردگار تو به زنبور عسل وحي (الهام غريزي) كرد.
7. وحي نبوي: اين نوع وحي مخصوص انبياء‌است تفاوت انبياء‌ با ديگر افراد در وحي پذيري رسولان الهي است.«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحي إِلَيَّ»[7] «من هم مثل شما بشري هستم جز اين كه به من وحي مي‌شود.»
اقسام وحي: ارتباط پيامبران با خداوند به سه طريق صورت مي‌گيرد:
1. گفتار خداوند با پيامبر بدون هيچ واسطه.
2. گفتار خداوند با پيامبر از پشت حجاب شنيده شود. مانند شجره طور كه موسي سخن خدا را شنيد ولي از طريق درخت.
3. گفتار خداوند با پيامبر با واسطه ملكي كه حامل وحي است.
اين سه نوع وحي در اين آيه آمده است: «ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً»[8] «و هيچ بشري را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز از راه وحي يا از فراسوي حجابي يا فرستاده‌اي بفرستد.»

[1] . سورة انفال، آية 12.
[2] . سورة قصص، آية 7.
[3] . سورة زلزله، آية 4 و 5.
[4] . سورة‌انعام، ‌آية‌ 112.
[5] . سورة مريم، آية 11.
[6] . سورة نمل، آية 68.
[7] . سورة كهف، آية 110.
[8] . سورة‌شوري، آية 51.

askari110
۱۳۸۶/۰۹/۲۹, ۲۱:۰۰
در مورد معناي قرآن پنج وجه گفته شده است:
1. قرآن، اسمي جامد و غير مشتق است خداوند بعنوان اسم خاص براي وحي كه بر پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ نازل فرموده قرار داده است.
2. قرآن اسمي مشتق و غير مهموز است و مشتق از قرن الشيئ بالشيئ است يعني چيزي را به چيزي ضميمه كردن چون سوره‌ها و آيات و حروف به يكديگر مقرون هستند.
3. قرآن اسم مشتق از قرائن (جمع قرينه) است. چون آيات قرآن همانند يكديگرند و بعضي بعض ديگر را تأييد مي‌كنند و هر آيه قرينه آيات ديگر است.
4. قرآن مشتق و مهموز است و از قَرْء است كه به معناي جمع است. چون همه ثمرات كتب آسماني را در خود جمع كرده‌است.
5. اسم مشتق و مهموز است از ماده قرأ (به معناي تلاوت) است كه اين مصدر به معناي مفعول (مقروء) است يعني خوانده شده و يا خواندني.
از اين اقوال قول پنجم قوي‌تر به نظر مي‌رسد. زيرا قرأت همان تلاوت آيات الهي است. علاوه بر اين‌كه امر اقرأ در آغاز وحي به پيامبر اين نظريه را تقويت مي‌كند زيرا به معناي (بخوان) است.
اسامي قرآن
براي قرآن در بين مفسران و قرآن پژوهان در رابطه با اسامي قرآن اختلاف نظر وجود دارد. بعضي براي قرآن 43 اسم و بعضي 55 اسم و بعضي 80 اسم و بعضي 90 اسم هم گفته اند.
از ميان عناوين قرآن آنچه مسلم است چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به‌كار رفته است:
1. قرآن: اين اسم حدود 68 بار به‌كار رفته است.
2. كتاب: حدود صد بار به‌كار رفته است.
3. ذكر: 20 بار به‌كار رفته است.
4. فرقان: هفت بار به‌كار رفته است.

askari110
۱۳۸۶/۰۹/۲۹, ۲۱:۰۲
از آيات و روايات استفاده مي‌شود كه قرآن دو نزول داشته است:
1. نزول دفعي.
2. نزول تدريجي كه آيات در طول 23 سال نازل شده‌اند.
درباره نزول دفعي كه كجا و چگونه نازل شده است اختلاف نظر بين علماء وجود دارد .
نظريه اول: قرآن به صورت يكپارچه در شب قدر به آسمان دنيا نازل شده و سپس به تدريج در مدت 23 سال نازل گشته است.
نظريه دوم: قرآن در شب بيستم يا بيست سوم و يا بيست و پنجم از هر ماه رمضان به آسمان دنيا نازل شده است به‌طوري كه در هر شب قدر خداوند مقدار آياتي را كه نزول آنرا در طول سال مقدر فرموده بوده نازل مي‌كرده است و بعد همين آيات به تدريج در طول سال نازل مي‌شده است.
نظريه سوم: مراد از نزول قرآن در ماه رمضان،‌ ابتداي نزول آن بوده كه به تدريج پس از آن به صورت متفرق آيات فوق نازل شده است.
آية «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ»[1] «كتابي است كه آيات آن استحكام يافته سپس از جانب حكيمي آگاه به روشني بيان شده است» دلالت بر نزول دفعي قرآن دارد.
نزول تدريجي: از نظر تاريخي، بديهي و قطعي است كه آيات قرآن در زمينه‌ها و مناسبت‌هاي مختلف نازل شده است. «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِنَقْرَأَهُ عَلَي النَّاسِ عَلي مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً»[2] «قرآني بخش بخش نازل كرديم تا آن را به آرامي بر مردم بخواني و آن را به تدريج نازل كرديم.»
پس بنابراين در نزول تدريجي به اقتضاي مسائل روزمره اقتصادي و اجتماعي و يا حوادثي كه رخ داده است حكم هرحادثه‌اي در نزول تدريجي قرآن بيان مي‌گرديد.
سر نزول دفعي: هدف از نزول دفعي قرآن آن بوده است كه معارف الهي و اسرار قرآن بر پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ نازل شود تا اين كه روح پيامبر سرشار از نور معرفت قرآني شود و به اين وسيله پيامبر مجهز مي‌شود براي رسالتي كه خداوند او را براي حمل آن آماده ساخته است.
سرّ نزول تدريجي: براي اين هدف حكمت‌هاي متعدد است از جمله:
1. دلگرمي پيامبر: نزول آيات به صورت تدريجي در مواقع مختلف بحراني، جنگ‌ها، تنگنا‌ها و غير آن بوده است. نزول قرآن در آن مواقع باعث دلگرمي و پشتوانه‌اي براي پيامبر بوده است و قلب پيامبر را قوت مي‌بخشد. لذا در اعتراض كافران كه مي‌گفتند: «لولا نزل عليه القرآن جملة واحده» خدا فرمود: «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ»[3] اين‌گونه (ما آن را به تدريج نازل كرديم) تا قلب را استوار گردانيم. التبه اين نوع نزول با اين هدف براي مسلمانان به طريق اولي وجود داشته است و باعث آرام بخشي مسلمانان بوده است.
2. شيوه‌اي مناسب براي تعليم و تعلم: چون قوانين قرآن براي عمل است اگر بصورت تدريج به مردم آموخته شود داراي ثبات و دوام بيشترخواهد بود. خداوند هم مي‌فرمايد: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِنَقْرَأَهُ عَلَي النَّاسِ عَلي مكْثٍ»[4] «و قرآن را بخش بخش نازل كرديم تا آن را بر آرامي به مردم بخواني.»
3. تحريف ناپذيري: نزول تدريجي باعث شد كه اصحاب رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ آيات قرآن را حفظ كنند، فصاحت و بلاغت به اضافه اهتمام مسلمانان به قرآن و حفظ آن باعث صيانت و حفاظت آن شد.
4. ارتباط آيات با حوادث: چون در مدت زمان 23 سال حوادث مختلفي روي داده است لذا به مناسبت آن اتفاقات آيات مناسب با آن اتفاق نازل شده است.
[1] . سورة‌هود،‌آية 1.
[2] . سورة اسراء،‌ آية 106.
[3] . سورة فرقان، آية 32.
[4] . سورة اسراء، آية 106.

saeed623
۱۳۸۶/۱۰/۰۲, ۰۷:۳۷
در قرآن نام 27 پيامبر آمده است .
نام پيامبرقوم ايشان نام پيامبرقوم ايشان
حضرت آدم (ع )ــحضرت زكريا(ع )قوم بنى اسراييل
حضرت ادريس (ع )بر مصر حاكميت يافت و باقوم قينان است كه به مبارزه پرداخت
حضرت ابراهيم (ع )در شهر بابل دعوت خودرا شروع كرد حضرت اسماعيل فرزند ايشان.
حضرت نوح (ع )مركز بعثت وى شامات وفلسطين و عراق بودحضرت يوسف (ع )در ميان مصريان برمسند فرمانروايى نشست
حضرت هودقوم عاد كه بين يمن و عمان مى زيستنداز اقوام عرب بودندحضرت الياس (ع )قوم بنى اسراييل
حضرت صالح (ع )قوم ثمود كه در سرزمين وادى القرىبين مكّه و شام مى زيستند از قبايل عرب بودندحضرت يونس (ع )قوم بنى اسراييل
حضرت لوط (ع )قوم لوط كه از بنى اسراييل بودندو در سرزمين اُردن پيامبرى كردحضرت اليسع (ع )قوم بنى اسراييل
حضرت شعيب(ع )قوم مَدين يا اصحاب اَيكه حضرت داوود(ع )قوم بنى اسراييل
حضرت يعقوب (ع )قوم بنى اسراييل حضرت سليمان (ع )قوم بنى اسراييل
حضرت اسحاق (ع )قوم بنى اسراييل حضرت عيسى (ع )در سرزمين كوفه به دنيا آمد و پيروان ايشان را الآن قوم مسيح تشكيل مى دهند
حضرت ايوب (ع )در سرزمين جابيه يكى ازنقاط معروف شام پيامبرى كرده اندحضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)درمكّه به دنياآمدودرميان قوم عرب به پيامبرى مبعوث شدپيروان ايشان راالآن اقوام مسلمان تشكيل مى دهند
حضرت موسى (ع )قوم بنى اسراييل حضرت يحيى (ع )قوم بنى اسراييل
حضرت هارون (ع )قوم بنى اسراييل حضرت عزير(ع )قوم بنى اسراييل
حضرت ذوالكفل (ع )قوم بنى اسراييل حضرت اسماعيل (ع )معروف به اسماعيل صادق الوعد قوم بنى اسراييل •
تفسير نمونه ، ج 20 ، ص 185 / قصه هاى قرآن ، اشتهاردى / اعلام قرآن ،

شهيدان
۱۳۸۶/۱۰/۰۲, ۰۹:۴۵
32ـ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً
روزي منصور عباسي در حالي كه بر منبر نشسته بود و سخن مي‌گفت، مگسي روي بيني او نشست. منصور، مگس را با دستش دور كرد، در صورتي كه عادت خلفا اين بود كه دستشان را بر روي منبر تكان ندهند. مگس پرواز كرد و بر چشم او نشست. او مجدداً آن را پراند. ولي مگس دوباره روي چشم ديگر او نشست. تا اين كه منصور ناراحت شد و او را به دستش كشت.
چون از منبر پايين آمد، از عمرو بن عبيد پرسيد: خدا مگس را براي چه خلق كرد؟
عمرو گفت: براي اين كه ستمكاران را ذليل كند.
منصور پرسيد: اين را از كجا مي‌گويي؟
گفت: از فرمايش خداوند متعال كه مي‌فرمايد:
وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ؛ اگر مگس چيزي از آنها بربايد، نمي‌توانند آن را بازستانند، و طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.
منصور گفت: وصَدَقَ اللَّهُ الُْعَظيم.
33ـ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيم...ٍ
روزي يك زنداني به زندان‌بان نوشت:
ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِنَ الْعَذابِ؛ از پروردگارتان بخواهيد تا يك روز از عذاب ما بكاهد.
زندان‌بان نوشت:
...ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ‌...؛ ستمكاران را در آن روز، نه خويشاوندي باشد و نه شفيعي كه سخنش را بشنوند.

شهيدان
۱۳۸۶/۱۰/۰۲, ۰۹:۴۶
34ـ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ...
شيخ شرف‌الدين درگزيني از مولانا عضد‌الدين ايجي (دانشمند معروف) پرسيد كه: خداي تعالي در كجاي قرآن نامي از من برده است؟
مولانا پاسخ داد كه: در كنار علما ياد كرده است:
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ؛ آيا آنان كه مي‌دانند با آنان كه نمي‌دانند برابرند؟
35ـ سورة بقره و سورة فيل
شخصي به نماز جماعت حاضر شد و امام جماعت، سورة بقره را مي‌خواند. آن شخص خسته شد و نماز را فرادا خواند و پيِ كار خود رفت. روز بعد به جماعت آمده و امام شروع به خواندن سورة فيل كرد.
نمازگزار با خود گفت: پناه بر خدا! من كه نتوانستم بر سورة بقره صبر كنم، چطور به سورة فيل توانم ايستاد؟!
36ـ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ...
شخصي به احمد بن خالد گفت: خدا به تو عطايي كرده كه به رسول خدا، (ص)، نكرده بود. احمد از اين گفته در خود فرو رفت و به خشم آمد و با عتاب، از گوينده، سؤال كرد: اي كم خرد آن چيست كه خداوند به من عطا كرده و به رسول اكرم ارزاني نداشته است؟
آن مرد در پاسخ گفت: خداوند به رسول خودش مي‌فرمايد:
لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛ (اي پيامبر) اگر تو تندخو و سخت دل بودي، مردم از گرد تو متفرق مي‌شدند.
در صورتي كه تو تندخو و سخت‌دل هستي و ما از گِردت متفرق نمي‌شويم.

شهيدان
۱۳۸۶/۱۰/۰۲, ۰۹:۴۹
37ـ سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا
از شعبي پرسشي پرسيدند، گفت: نمي‌دانيم.
به او گفتند: آيا از گفتن نمي‌دانم، حيا نمي‌كني و حال آنكه تو فقيه عراق هستي؟
او گفت: ملايكه نيز حيا نكردند آنگاه كه گفتند:
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا؛منزّهي تو، ما را جز آن چه خود به ما آموخته‌اي دانشي نيست
38ـ فَجٍّ عَمِيقٍ
به صَعْصَعَة‌‌بن صوحان گفته شد: از كجا آمده‌اي؟ گفت: از
فَجٍّ عَمِيقٍ؛ از راهي دور.
پرسيده شد: كجا مي‌روي؟ گفت:
الْبَيْتِ الْعَتِيقِ؛خانة ديرينه (کعبه).
39ـ وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ
طفيلي جمعي را ديد كه صحبت‌كنان با هم مي‌رفتند. ترديدي به دل راه‌ نداد كه به مجلس سور و طعام مي‌روند، پس به دنبال آنان روانه شد. در يك لحظه متوجه شد آنان شاعرند و آهنگ قصر سلطان را دارند تا سروده‌هاي خويش را بخوانند. از آنها جدا نشد و همراه آنان به خدمت سلطان رفت. هر يك از شعراء شعر خويش خواندند. و صله‌اي دريافت كردند و رفتند. نوبت به طفيل رسيد. سلطان به او گفت: شعرت را بخوان و به دوستانت بپيوند.
طفيل گفت: ولي من شاعر نيستم!
سلطان پرسيد: پس چه‌كاره‌اي؟
گفت: من غاوي هستم از آن كساني كه خداوند متعال فرموده‌ است:
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ؛ و گمراهان از پس شاعران مي‌روند.
سلطان خنديد و صله‌اش بخشيد!

شهيدان
۱۳۸۶/۱۰/۰۲, ۰۹:۵۲
40ـ يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا
اسكافي در ديوان رسايلِ نوح‌بن‌منصور، دبير بود، ولي چون قدر او را نشناختند، از نزد او و بْخارا اعراض كرد و به نزد آلپتكين رفت. آلپتكين او را عزيز داشت و پايگاه بخشيد سپس بين نوح بن منصور و آلپكتين مجادله‌اي پيش آمد و كار بالا گرفت. نوح، نامه‌اي بسيار آتشين پر از وعيد و تهديد براي آلپتكتين نوشت، و به قول نظامي عروضي كه راوي اين حكايت است: همة نامه پر بود از آنكه بيايم و بگيرم و بكشم.
چون نامه به آلپتكين رسيد، بسيار آزرده خاطر شد كه چرا نوح از حدّ خود تجاوز كرده و آن همه لاف و گزاف نوشته است. سپس از اسكافي خواست كه در پاسخ، سنگ تمام بگذارد.
اسكافي با فراست و بالبديهه به آية بسيار مناسبي از قرآن مجيد استشهاد كرد و آن را در پشت نامة نوح نوشت. آيه چنين بود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ اي نوح! با ما جدال كردي و در جدال، زياده‌روي نمودي، اگر راست مي‌گويي وعده‌هايي را كه به ما مي‌دهي انجام ده.
41ـ وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا...
يكي از اكابر، به صاحب بن عباد، رقعه‌اي نوشت در شفاعت و حمايت ظالمي كه مستوجب قتل شده و مجازات وي بر اين وجه قرار گرفته بود كه او را در حوض آب، مكرر غوطه دهند تا وقتي كه بميرد. صاحب عباد در جواب رقعة آن بزرگ، اين آيه را نوشت:
وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ؛ در مورد (اخلاص) آنها كه ظلم كردند با من خطاب مكن كه ايشان غرق‌شوندگانند.
42ـ وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ
امير اسماعيل گيلكي، پسر خوانده‌اي داشت كه دچار مرض آبله شد و زيبايي صورتش در اثر اين بيماري از بين رفت. روزي وي به همراه امير‌اسماعيل ايستاده بود و قاضي ابومنصور كه در آن جا حاضر بود، اين آيه را خواند:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ؛ همانا ما انسان را در نيكوترين صورت آفريديم، سپس او را به صورت پست‌ترين پستان، برگردانديم.
چون خود قاضي نيز چهرة زيبايي نداشت، پسر در پاسخ گفت:
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ؛ براي ما مثلي زد و خلقت خويش را فراموش نمود. قاضي خجل گشت و ديگران از فطانت پسر، متعجب شدند.
43ـ هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا
يكي از بزرگان به صاحب بن عباد، مكتوبي نوشت در نهايت لطافت، كه بسي آثار فصاحت وبلاغت از آن ظاهر بود، چون صاحب بن عباد آن را مطالعه كرد، دريافت كه اكثر اين كلمات نغز و بديع كه در نامه درج شده، از خود اوست، از اين رو، در جواب او، اين آيه را نوشت:
هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا؛ اين كالاي ماست كه به سوي ما بازگردانيده شده است.
44ـ وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْري
در زمان خلافت مأمون، شخصي، خلافي كرد. امر به گرفتاريش شد. او فرار كرد. برادرش را گرفتند و نزد مأمون آوردند. مأمون به او گفت: برادرت را حاضر ساز، وگرنه تو را به جاي او به قتل خواهم رساند.
آن شخص گفت: اي خليفه! اگر سرباز تو بخواهد مرا بكشد و تو حكمي بفرستي كه مرا رها كند، آيا آن سرباز مرا آزاد مي‌كند يا نه؟! گفت: آري.
گفت: من نيز حكمي از پادشاهي آورده‌ام كه اطاعت او بر تو لازم است و به واسطة حكم او، بايد مرا رها سازي؟ گفت: آن كيست و آن حكم چيست؟
گفت: آن كس خداي تعالي و حكم، اين آيه است:
...وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْري...؛ ...‌و هيچ گناهكاري، گناه ديگري را متحمل نمي‌شود... .
مأمون متأثّر شد و گفت: او را رها كنيد كه حكمي صحيح آورده است.
45ـ يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ...
ديوانه‌اي در شهر بغداد از آزار و سنگ‌اندازي كودكان مي‌گريخت تا اين كه به خواجة بزرگواري رسيد، به نزدش دويد و اين آيه را خواند:
يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلي أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا؛ اي ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج، فساد (و خونريزي) مي‌كنند، آيا چنانكه ما خرج آن را به عهده بگيريم، سدي ميان ما و آنها مي‌بندي (كه از شر آنان آسوده شويم)؟
خواجه از اقتباس او به اين آيه متعجب شد و كودكان را از آزار او بازداشت و از طعام، سيرش ساخت.

saeed623
۱۳۸۶/۱۰/۱۲, ۱۱:۳۷
كلمه شمس و قمر در قرآن
اين دو كلمه با هم (با «ال » و بدون «ال ») 18 بار در قرآن به كار رفته است .
1 . انعام ، 96
2 . اعراف ، 54
3 . يونس ، 5
4 . يوسف ، 4
5 . رعد ، 2
6 . ابراهيم ، 33
7 . نحل ، 12
8 . انبياء ، 33
9 . حج ، 18
10 . عنكبوت ، 61
11 . لقمان ، 29
12 . فاطر ، 13
13 . يس ، 40
14 . فصلت 37
15 . زمر 5
16 . الرحمن ، 15
17 . نوح ، 16
18 . قيامت ، 9

.:MONTAZER:.
۱۳۸۶/۱۰/۱۳, ۰۱:۰۲
کلمه آدم در قرآن 25 بار آمده است که در تمام آیات به معنی حضرت آدم است.

کلمه بشر در قرآن 35 بار آمده است که در تمام آیات به معنی جسم خاکی انسان است.

کلمه انسان در قرآن 65 بار آمده است که به معنای جسم دارای روح و فکر و عقل و اختیار است.


پس تفاوت بین انسان و بشر کاملا مشخص است و واضح.

saeed623
۱۳۸۶/۱۰/۱۳, ۱۱:۵۳
آيا مي دانيد در قرآن دو آيه داريم كه همه حروف الفبا در آن ها جمع شده است:

همه حروف الفبا در اين دو آيه از قرآن آمده است :
الف ) آيه 29 سوره فتح . در اين آيه ، خداوند مى فرمايد : «محمّد رسول الله و الذين معه أشّداءُ على الكُفّار رحماءُ بينهم ترئهم رُكّعاً سُجّداً يبتغون فضلا من الله و رضوناً سيماهم فى وجوههم من أثَرِ السُّجود ذلك مَثَلهم فى التورئة و مثلهم فى الإنجيل كزرع أَخرج شطئَه فَئازره فاستغلَظَ فاستوى على سوقه يُعجبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بهِمُ الكُفّارَ وَعَدَالله الذين ءامنوا و عملوا الصلحت منهم مغفرةً و أجراً عظيماً ; محمّد ، رسول الله ، و همراهانش بر كافران ، سختگير و با هم مهربانند . آنان را ركوع كننده و سجده گزار مى بينى كه فزون بخشى و خشنودى خدا را مى جويند نشانه ايشان ، بر رخسارشان از اثر سجده است . وصفشان در تورات و انجيل ، چنين است : همانند كاشته اى كه جوانه اش را بيرون آورده ، پس آن را توان داده تا بر ساقه اش راست ايستاده و نشانه ايشان ، كشاورزان را به شگفت انداخته است . ]خداوند ، پيامبرش را نگاهبانى كرد و اصحاب اش را افزود[ تا به سبب آنان ، كافران را به خشم آورد . خداوند ، كسانى از ايشان را كه ايمان آورده اند و كارهاى نيك كرده اند ، آمرزش و مزد بزرگى وعده داده است .
ب ) آيه 154 سوره آل عمران ; ابتداى اين آيه ، چنين است : «ثُمَّ أنزل عليكم من بعد الغَمِّ أمنةً.. .»

saeed623
۱۳۸۶/۱۱/۰۷, ۰۹:۴۳
مبناهايى كه در شمارش تعداد حروف قرآن وجود دارد ، مختلف است . مثلا بعضى پژوهشگران ، «الف ، ء ، ئ ، ؤ ، ا ، أ ، إ ، آ» را در قالب «الف » شمرده و جمع كل را ارائه داده اند ; امّا بعضى ديگر همه را به صورت تفكيك شده ارائه داده اند . و نيز بعضى «واو» در وسط كلمات را با «واو» مستقل جمع كرده و بعضى به صورت تفكيك و بعضى نيز اصلا «واو» وسط كلمات را به حساب نياورده اند ، و يا اين كه برخى حرفى كه داراى تشديد مى باشد را يك حرف و برخى دو تا به حساب مى آورند . از اين قبيل موارد در تمام حروف مشاهده مى شود و به همين خاطر در برنامه هاى رايانه اى نيز در بيشتر حروف اختلاف ديده مى شود . ذيلا توجه شما را به يكي از اين برنامه ها كه اقدام به شمارش كرده جلب مي كنم
برنامه زاروسافت (ZAROSOFT) :تعداد كل حروف در قرآن كريم : 330733
حروف تعداد
ء1562
ئ1171
ؤ713
ى 2594
ا43551
أ9150
إ5068
آ1506
ب 11491
ت 10471
ث 1414
ج 3316
حروف تعداد
ح 4141
خ 2497
د5991
ذ4932
ر12403
ز1599
س 6013
ش 2124
ص 2071
ض 1686
ط 1273
ظ 853
حروف تعداد
ع 9405
غ 1221
ف 8747
ق 7034
ك 10497
ل 38189
م 26747
ن 27265
هـ14850
و24796
ي21999
ة2393

manteqi
۱۳۸۷/۰۲/۱۲, ۰۸:۱۷
واژه الله در سوره مجادله در تمامي آياتش تكرار شده است

manteqi
۱۳۸۷/۰۲/۱۲, ۰۸:۱۹
كلمه «اللّه » 2699 بار ، در قرآن آمده كه از اين تعداد 592 بار به شكل «اللّهَ» (به فتح ) ، 980 بار به شكل «اللّهُ» (به ضمّ) و 1127 بار به شكل «اللّهِ» (به كسر) مى باشد .
رجوع:المعجم الاحصايى لألفاظ القرآن الكريم ، دكتر محمود روحانى ، ج 1 ، ص 262 - 272

manteqi
۱۳۸۷/۰۲/۱۲, ۰۸:۲۰
بزرگترين و بلندترين كلمه قرآن «فأسقينكموه » است كه در آيه 22 از سوره حجر آمده و يازده حرف دارد .

manteqi
۱۳۸۷/۰۲/۱۲, ۰۸:۲۷
بلندترين آيه قرآن ، آيه 282 سوره بقره است . اين آيه درباره مسايلى از قبيل قرض دادن ، قرض گرفتن ، نوشتن (تاريخ ، مبلغ يا مقدار) قرضى كه مؤمنان به يكديگر مى دهند ، وظايف كسى كه سند قرض را مى نويسد ، شاهد گرفتن در هنگام قرض دادن و مسايل ديگرى كه خود شما با خواندن آيه و ترجمه اش مى توانيد برداشت كنى ، گفتگو مى كند .
كوتاه ترين آيه قرآن ، ـ غير از حروف مقطعه ـ از جهت تعداد كلمات آيه «مدهامّتان » (الرحمن ، 64) است . ولى از جهت تعداد حروف كوتاه ترين آيه «و حور عين » و امثال آن است .
كلمه مدها متان اسم است و تثنيه از مدهامة مؤنث مدهام (اسم فاعل و يا اسم مفعول از مادّه «دهم »• و به معناى سبز تيره است چنانكه از شدت تيرگى سياه مى نمايد.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۰۸, ۲۲:۰۴
عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ ـ عليه السّلام ـ قالَ: اِنَّ الْعَزائِمَ اَرْبَعٌ: اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ، وَ النَّجْمِ، و تنزيل السّجده، و حم السّجده. [1]
از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه آن حضرت فرموده است :
همانا سوره‎ هاي عزائم چهار تاست : 1. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (سورة علق) ، 2. وَ النَّجْمِ (سورة نجم) ، 3. تنزيل الســجـده (سورة فصّلت) ، 4. حم السّجده (سوره سجده)

«عَزيمت» در مقابل «رُخصَت» به معناي «چيزي است كه انجام دادن آن لازم باشد ، عَزائِمُ السُّجُود : عبارت است از : سوره‎هايي كـه در آن آيات سجده موجود است و بر قاري و شنونده آن آيات ، لازم است كه براي خداوند سجده نموده و به تسبيح و حمد پروردگارشان بپردازند و اين سجده واجب است و حتماً بايد انجام بپذيرد ، در مقابل ، آيات سجده ديگري است كه بر قاري و شنونده آن آيات سجده كردن لازم و حـتمي نيست بلكه مستحبّ است.
عَنْ ابي عَبْدِاللهِ ـ عليه السّلام ـ قالَ :
اَلْعَزائِمُ الم تنزيل، وَ حم السجده وَ النَّجْمِ وَ اقْرَاْ باِسْمِ رَبِّكَ وَ ما عَداها في جَميعِ الْقُرْآنِ مَسْنُونٌ وَ لَيْسَ بِمَفْرُوض [2]
و از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه آن حضرت فرموده است :
عزائم عبارتند از : الم تنزيل و حم السجده ، و النّجم و اقراء باسم ربِّك و سواي اين‎ها در تمامي قران مستحبّ است و واجب نمي‎باشد.
احـكـام سـجـده تـلـاوت :

1. واجب است سجده كردن بر قاري و شنونده (بلكه هر كس كه به گوشش برسد بنابر اظهر) يكي از آيات چهارگانه ‎اي كـــه در چــهار سورة قرآن آمده است و آنها عبارتند از :
1. سورة سجده‌ (آيه 15) وقتي كه به «وَ لا يَسْتَكْبِرُونَ» رسيد.
2. سورة فصلت (آيه 37) وقتي كه به «اِيّاهُ تَعْبُدُونَ» رسيد.
3. سورة نجم (آيه 62 آخر سوره) وقتي كه به انتهاي آيه رسيد.
4. سورة علق (آيه 19 آخر سوره) وقتي كه به انتهاي آيه رسيد.

و مستحب است سجده كردن در يازده مورد و آنها عبارتند از :

1. سورة اعراف (آيه 206 آخر سوره)، وقتي كه به «وَ لَهُ يَسْجُدُونَ» رسيد.
2. سورة رعد (آيه 15) وقتي كه به «وَ ظِلالَهُمْ بِالغُدُوِّ وُ الْاصالِ» رسيد.
3. سورة نحل (آيه 49 و 50) وقتي كه به «وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ» رسيد.
4. سورة بني اسرائيل (آيه 107 تا 109) وقتي كه به «وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً» رسيد.
5. سورة مريم (آيه 58)، وقتي كه به «خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا» رسيد.
6. سورة حج (آيه 18)، وقتي كه به «يَفْعَلُ ما يَشاءُ» رسيد.
7. سورة حج (آيه 77)، وقتي كه به «وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ»رسيد.
8. سورة فرقان (آيه 60)، وقتي كه به «وَ زادَهُمْ نُفُوراً» رسيد.
9. سورة نمل (آيه 25 و 26)، وقتي كه به «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» رسيد.
10. سورة ص (آيه 24)، وقتي كه به «وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ» رسيد.
11. سورة انشقاق (ايه 21)، وقتي كه به «إِذا قُرِئَ» رسيد.
بلكه احتياط بهتر ، سجده كردن نزد هر آيه‎اي است كه در آن امر به سجده شده باشد. [3]
2. وجوب و استحباب سجده، مختصّ قاري و شنونده و كسي است كه آيات (مذكوره) به گوشش بخورد امّا بر كسي كه آيات را بنويسد و يا تصور كند و يا آن كه نوشته آن را ببيند و يا به قلبش خطور دهد ، سجده واجب نمي‎شود. [4]
3. آنچه كه سبب سجده مي‎شود ، تمامي آيه مي ‎باشد ، بنابراين با خــوانــدن مقداري از آيــه هر چند لفظ سجده آن باشد، سجده كردن واجب نمي‎شود. [5]
4. وجــوب ســجــده ، فــوري اسـت و تـأخـيـر آن جـايز نيست و اگر فراموش نمايد و يا از روي معصيت ترك كرده باشد هــر وقت يادش بيايد ، بــايــد سجده كند.
5. اگر بخشي از آيات مذكور را خودش قرائت كند و بقيه ‎اش را بشنود ، احتياط واجب آن است كه سجده كند.
6. اگر آيات سجده را خودش غلط بخواند و يا قاري غلط بخواند و او بشنود ، احتياط واجب آن است كه سجده كند.
7. اگر آيات سجده پشت سر هم تكرار شود خواه اين تكرار به خواندن باشد يا شنيدن بايستي سجده را نيز به همان تعداد تكرار كرد ، بـلـكه اگـر خواند و شنيدن هم زمان باشد به اينكه در هنگام خواندن او ، شخصي و يا جماعتي نيز هم زمان همان آيـات را بخوانند در اينجا نيز احتياطاً بايد سجده را تكرار كند.
8. در وجوب سجده فرقي نيست بين شنيدن (آيات سجده) از مُكلَّف يا غير مكلَّف مثل صغير يا مجنون در صورتي كه به قصد قرائت قرآن بخوانند.
9. اگر در بين نماز آيات سجده را بشنود و يا قرائت نمايد ، بايد با اشاره سجده كند و بعد از نماز سجده را به جا آورد و نماز را دوباره اعاده نمايد.
10. اگر كسي در حال سجده ، آيـــه سجده را بخواند و يا بشنود ، واجب است سر از سجده بردارد و سپس به سجده رود و ادامـــه دادن هــمــان سجده به قصد سجده واجب و يا كشيدن پيشاني از جاي سجده به طرف ديگر، كفايت نمي‎كند.
11. ظاهراً لازم نيست نيّت سجده را در حال نشستن يا ايستادن كرده باشد و بعد به سجده رود يا اين كه سرازير شدن نيز به قصد سجده باشد بلكه اگر اندكي قبل از گذاردن پيشاني بر زمين نيز نيّت كند كافي است.
12. ظاهر آن است كه در وجوب سجده ، بودن قرائت به قصد قرآن معتبر است بنابراين اگر شخصي به وسيله آيه سخن بگويد بــدون ايـن كـه قصد تلاوت قرآن را داشته باشد با شنيدن آن ، سجده واجب نمي‎ شود و همچنين اگر آيه سجده را از بچّه غير مُمَيِّز يا شخص خواب و يا از ضبط صوت بشنود. اگر چه احتياط آن است كه در همة موارد سجده نمايد.
13. لازم است هنگام شنيدن ، كلمات و حروف آيه را از هم تميز دهد ؛ بنابراين با شنيدن همهمه ، سجده واجب نمي‎شود ، اگــر چــه احــوط آن است كه سجده كند.
14. با خواندن يا شنيدن ترجمه آيات سجده ، سجده واجب نمي‎شود ، اگر چه به قصد ترجمة آيه باشد.
15. در اين سجده ، اضافه بر تَحقُّق سجده، نيّت و مباح بودن مكان و بلند نبودن موضع سجده پيش از چهار انگشت نيز معتبر اسـت و احـتياط آن است كه مواضع سجده را بر زمين گذارد و پيشاني را بــر چـيـزي كــه سـجـده بـر آن صحيح است بگذارد و ساير شرايط سجده معتبر نيست مانند طهارت از حدث ، ... استقبال قبله ، طهارت موضع سجده ، سَتر عورَت ، ... تنها لباس نبايد غصبي باشد ...
16. در اين سجده ، تشهد و سلام و گفتن «الله اكبر» در اوّل آن ، لازم نيست ، بله مستحب است گفتن «الله اكبر» وقتي كــه ســر از سـجـده بـر مي‎ دارد بلكه احتياط در گفتن آن است.
17. مُجرَّد سجده كفايت مي‎كند و گفتن ذِكر واجب نيست ، اگر چه گفتنِ ذكر ، مستحب مي‎باشد و در انـجـام ايــن مستحب هــر ذكــري كـفـايت مي‎كند و لكن بهتر اين است كه گفته شود :
«سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّداً ورِقاً، لا مُسْتَكْبِراً عَنْ عِبادَتِكَ وَ لا مُسْتَنْكِفاً وَ لا مُسْتَعْظِماً بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَليلٌ ضَعيفٌ خائِفٌ مُسْتَجيرٌ»

يا بگويد :
«لا اِلهَ اِلَّا اللهُ حَقًّا حَقًّا، لا اِلهَ اِلَّا اللهُ ايماناً وَ تَصْديقاً، لا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَ عُبُودِيَّةً، وَرِقّاً سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبَّداً وَرِقّاً، لا مُسْتَنْكِفاً وَ لا مُسْتَكْبِراً، بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَليلٌ ضَعيفٌ خائفٌ مُسْتَجيرٌ»

يا بگويد :
«اِلهي امَنّا بِما كَفَرُوا، وَ عَرَفْنا مِنْكَ ما اَنْكَرُوا، وَ اَجَبْناكَ اِلي ما دُعُوا، اِلهي فَالْعَفْوَ الْعَفْوَ»

یا بگويد آن چيزي را كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سجده سورة «علق» فرمودند و آن اين است :
«اَعُوذُ بِرِضاكَ مِنْ سَخَطِكَ، وَ بِمُعافاتِكَ عَنْ عُقُوبَتِكَ، اَعُوذَبِكَ مِنْكَ، لا اُحْصي ثَناءً عَلَيْكَ، اَنْتَ كَما اَثْنَيْتَ عَلي نَفْسِكَ»

18. اگر آيات سجده را مكرّر شنيده و در حداقل و حداكثر آن شك كند ، جايز است به حـدّاقل اكتفا نـمـايـد و اگـر تعداد سجده واجب را بداند ولي در تعداد سجده ‎هاي انجام شده شك كند در اين جا نيز بايد بنا را بر اقلّ بگذارد. (و باقي را انجام دهد)
19. در صورت وجوب تكرار سجده ، مجرد برداشتن پيشاني از زمين و گذاردن مجدد آن به جهت سجده ديگر كافي است و لازم نـيـست بنشيند و باز به سجده رود ، بلكه برداشتن ساير مواضع سجده هم معتبر نمي‎باشد اگر چه احوط برداشتن آنهاست. [6]
20. بر شخص جُنب واجب نيست براي سجدة تلاوت ، غُسل كند. [7]
پاورقی :

[1] . وسائل الشيعه، ج 4، ص 881 (باب 42 از ابواب قراءة القرآن، ح 7)
[2] . وسائل الشيعه، ج 4، ص 881، (باب 42 از ابواب قراءة القرآن، ح 9)
[3] . عروة الوثقي، ج 1، ص 684 (فصل في سائر اقسام السجود، م 2)
[4] . عروة الوثقي، ج 1، ص 684 (فصل في سائر اقسام السجود، م 3 ـ 4)
[5] . همان
[6] . عروة الوثقي، ج 1، ص 684 الي 688 (فصل في سائر اقسام السجود از م 2 الي 20)
[7] . عروة الوثقي، ج 1، ص 284 (فصل فيما يتوقف علي الغسل من الجناية)

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۰۸, ۲۲:۰۶
درباره اولين آيه يا سوره نازل شده سه نظر وجود دارد :

1. گروهي معتقدند كــــه اولين آيــات ســه يــا پنج آيــه از اول ســوره عـلق بوده است كه مقارن بعثت پيامبر نـازل شـده است , هنگامي كه ملك (فرشته) فرود آمد و پـيـامبر را با عنوان «نبوت» ندا داد و به او گـفـت : بـخـوان , گفت : چـه بخوانم ؟ پس او را در پوشش خود گرفت و گفت : «اقرا باسم ربك الـذي خـلـق , خـلـق الا نـسـان من علق , اقرا و ربك الا كرم الذي علم بالقلم , علم الا نسان ما لم يـعـلـم» [1]
از امـام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود :
«اول ما نزل علي رسول اللّه (ص) بسم اللّه الرحمان الرحيم اقرا باسم ربك و آخر مانزل عليه : اذاجا نصراللّه » [2]
2. گـروهـي نـخستين سوره نازل شده را سوره مــدثـر مي دانند ؛ از ابن سلمه روايت شده است كه از جـابـربن عبداللّه انصاري سؤال كردم : كدامين سوره يا آيه قرآن براي نخستين بار نازل شده است ؟
گـفـت : «يـا ايهـا الـمدثر» گفتم : پس «اقرا باسم ربك» چه ؟
گـفـت : گفتاري كــه از پيامبر اكرم (ص) شنيده ام اكنون بــراي شـمـا بازگــو مي كنم شنيدم كه فرمود : «مدتي را در مجاورت كوه حـرا گـذرانيدم در پايان كه از كوه پايين آمــدم و بــه ميانه دشت رسيدم , نـــدايي شنيدم به هر طرف نـگريستم كسي را نديدم سپس سر به آسمان بلند كردم , ناگهان او (جبرئيل) را ديدم لرزشي مرا فـرا گـرفـت , بـه خـانـه نـزد خـديـجـه آمدم , خواستم تــا مـــرا بپوشاند آن گـاه «يا ايها المدثر , قم فـانـذر» [3] نـازل شد. [4]
گروهي از اين حديث استفاده كرده اند كه اولين سوره نازل شـده در ابـتـداي وحــي بــر پـيـامبر اكرم (ص) ايـــن ســوره اسـت. [5] ولــي در مـتـن حديث هيچ گــونــه اشـاره اي به اين امر كه نخستين سوره نازل شده اين سوره باشد نشده است , و صرفا استنباط جابر از ايـن حـديـث چـنـيـن بوده است.

شايـد ايــن پيش آمـد پس از مدتي كــه از بعثت گذشته بود (فترت) صـورت گـرفـتـه باشد , زيرا پس از آغاز بعثت براي مدتي وحي منقطع گرديد و دوباره آغاز شد شاهد بر اين مدعي حديث زير است :
از جابربن عبداللّه روايت ديگري شده است كــه پـيـامـبـر (ص) دربـاره فترت وحـــي سخن مي گفت و مـي فـرمود : «هنگامي كه به راه خود ادامه مي دادم , ناگاه ندايي ازآسمان شنيدم سربلند كردم , فـرشته اي را ديدم كــه در كوه حــرا نـيـز آمده بود از ديداراو به وحشت افتادم و بر روي زانو هاي خود قـرار گـرفتم سپس از راه خود برگشتم و به خانه آمدم و گفتم : زملوني , زملوني (مـــرا بپوشانيد) آن گــاه مــرا پـوشاندند در ايـن موقع آيات : «يا ايها المدثر , قم فانذر , و ربك فكبر , و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر» [6] نازل شد پس از آن, وحي پي در پي و بدون انقطاع فرود آمد.» [7]
3. گـروهي اولين سوره نازل شده را سوره فاتحه مي دانند ، زمخشري مي گــويد : «بـيـش تــر مفسرين بـر اين عقيده اند كه سوره فاتحه اولين سوره نازل شده قرآن است.» عـلامه طبرسي از استاد احــمـد زاهـد در كـتاب ايضاح به نقل ازسعيدبن المسيب از مـولي اميرالمؤمنين (ع) آورده است كـه فرمود :
«از پيامبر (ص) از ثواب قرائت قرآن سؤال نمودم , سپس آن حضرت ثواب هر سوره را بيان فرمود , بــه ترتيب نزول سوره ها پس اولين سوره اي را كـه در مكه نازل شده است , سوره «فاتحه »بر شمرد , سـپـس «اقـرا باسم ربك» و آن گاه سوره (ن و القلم) [8]
احدي نيشابوري در اسباب الـنـزول دربـاره ابـتداي بعثت چنين آورده است : «گــاه كــه پيامبر بــا خود خلوتي داشت , ندايي از آسمان مي شنيد كــه مــوجـب هـراس وي مي شد و درآخرين بار فرشته او را ندا داد : يا محمد ! گفت : لـبـيـك گـفـت : بـگـو «بـسم اللّه الرحمان الرحيم الحمد للّه رب العالمين» [9]
البته پيامبر اكـرم (ص) از هـمان ابتداي بعثت با گروه كوچك خود (علي و جعفر و زيد و خديجه) نماز را طبق سـنت اسلامي انجام مـي داد و نـمـاز بدون فاتحة الكتاب برپا نمي شود و در حـديث آمــده است : «اولين چـيـزي كـــه جبرئيل بـــه پـيـامبر (ص) تعليم داد , نماز و وضو بود» كه لازمه آن مقرون بودن بعثت با نزول سوره حمد است جلال الدين سيوطي مي گويد : «هرگز نبوده است كه نماز در اسلام بدون فاتحه الكتاب باشد.» [10]
مـيان اين سه نظر مي توان بــه گــونه اي جـمـع كـرد , زيرا نزول سه يا پنج آيه از اول سوره علق به طور قـطـع بـا آغـاز بعثت مقارن بوده است , و اين مساله مورد اتفاق نظر است سپس چند آيـه از ابتداي سـوره مـدثر نازل شده است , ولــي اولين سـوره كامل كه بر پيامبر نازل گرديده سوره حمد است و چـنـد آيه از سوره علق يا سوره مدثر درآغاز , عنوان سوره نداشته و با نــزول بقيه آيـــه هــاي سوره اين عـنـوان را يـافـتـه اسـت لـذا اشکـالي نـدارد كـه بگوييم اولين سوره , ســوره حـمـد است و بــه نام فـاتـحـة الـكـتـاب خـوانـده مـي شـود وجـوب خـوانـده شـدن ايــن سـوره در نماز اهميت آن را مـي رسـانـد , بـه طـوري كـه آن را سـزاوار عـــدل و هـمـتـاي قــرآن شـدن , مي كند «و لقد آتيناك سبعا مـن الـمـثـانـي و القرآن العظيم [11] , و به راستي ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم را داديم» سـوره اي كـــه بــه نــام «سبعا من المثاني» خـوانده مي شود بنابر نقلي سوره حمد است كه مشتمل بر هـفـت آيــه است از اين جهت «مثاني» گفته مي شود كه به سبب كوتاهي قابل تكرار است به ويژه سوره حمد كه روزانه در نماز تكرار مي شود پس اگــــر ترتيب نزول سوره ها را از نظر ابتداي سوره ها در نـظـر بـگيريم , اولين سوره , علق و پنجمين سوره , حمد است چنان كه در ترتيب نزول سوره ها آورده ايم و اگــر سـوره كامل را ملاك بدانيم , اولين سوره كامل سوره حمد است.
آخرين آيه و سوره :

در روايـات منقول از اهل بيت (ع) آمــده است كــه آخـرين سوره , سـوره نصر است در ايـن سـوره بـه ظاهر بشارت به پيروزي مطلق شريعت داده شده كــه پايه هاي آن استوار و مستحكم گشته است و گروه گـروه مـردم آن را پـذيـرفـته اند : «بسم اللّه الرحمان الرحيم , اذا جا نصراللّه و الفتح , و رايت الــنـاس يـدخلون في دين اللّه افواجا , فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا» [12] بـــا نــزول ايـن سوره , صـحابه خرسند شدند زيـــرا پيروزي مطلق اسلام بــر كــفـر و تثبيت و استحكام پايه هاي دين را بشارت مي داد ولي عباس عــمــوي پيامبر از نــزول اين سوره سخت غمناك گرديد و گريان شد پيامبر (ص) به او فرمود : «اي عـم چرا گرياني ؟» گفت : «به گمانم از پايان كار تو خبر مي دهد.» پيامبر(ص) فـرمـود : «هـمـان گـونـه اسـت كـه گـمـان برده اي» پيامبر پس از آن دو ســال بيش تـر زيست نكرد. [13]

امام صادق (ع) فرمود : «آخرين سوره , اذا جا نصراللّه و الفتح است.» [14] ازابن عباس نيز روايت شـده كـه آخرين سوره , سوره نصر است. [15] و نيز روايت شده است : آخرين سوره , سوره برائت اسـت كـه نـخستين آيات آن سال نهم هجرت نازل شد و پيامبر (ص) علي (ع) را فرستاد تــا آن را بر جمع مشركين بخواند. [16]
در بـسـيـاري از روايات آمــده است : آخرين آيه كه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد اين آيه بود : «و اتقوا يوما ترجعون فيه الي اللّه ثم توفي كـل نفس ما كسبت و هم لايظلمون» [17] جبرئيل آن را نــازل كرد و گفت : آن را در ميانه آيه ربا و آيه دين (پس از آيه شماره 280) از سوره بقره قرار دهد و پس از آن پيامبر بـيش از 21 روز و بنابر قولي 7 روز ادامه حيات نداد. [18]
احـمـدبـن ابـي يعقوب مشهور به ابن واضح يعقوبي (مـتـوفـاي سال هاي پس از 292) در تاريخ خود چـنـيـن آورده اسـت : «گفته اند كه آخرين آيه نـــازل شـــده بــر پـيـامبر اكــرم (ص) اين آيه بود : «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الا سلام دينا» [19] , سپس در ادامــــه مـي گـويـد : و هــمـيـن گـفـتـار نـزد مـا صحيح و استوار است و نــــزول آن در روز نصب مولي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب در غديرخم بوده است.» [20]
آري سوره نصر پيش از سوره برائت نازل شده است , زيــرا سوره نصر در سال فتح مكه (عام الفتح) كه سـال هشتم هجرت بود, نــازل گـرديده و سوره برائت پس از فتح , سال نهم هجرت نازل شده است راه جـمـع مـيان اين روايات بدين گونه است كه بگوييم : آخرين سوره كامل سوره نصر است و آخرين سـوره بــه اعـتـبـار آيـات نـخـسـتـين آن , سوره برائت است امــا آيـه «واتقوا يوما ترجعون فيه الي اللّه» [21] طـبـق روايـت مـاوردي در مـني بـــه ســال حـجــة الوداع نازل گرديد. [22] بنابراين نـمـي تواند آخرين آيــه بــاشـد , زيــرا آيه «اكمال» پس از بازگشت پيامبر (ص) از حجة الوداع در غدير خـم بـيـن راه نــازل شـده اسـت پــــس گـفـتـه ابن واضح يعقوبي , صحيح تـر بـــه نـظـر مي رسد , زيرا سـوره بـرائت , پـس از فـتـح مـكـه , در سال نهم هجرت و سوره مائده در سال دهم هجرت (سال حـجـة الـوداع) نـازل شده است عــلاوه بــر آن , سـوره مـائده مشتمل بر يك سري احكام است كه پايان جـنـگ و اسـتقرار اسلام را مـي رسـاند بـــه ويـــژه آيـه «اكمال» كه از پايان كار رسالت خبر مي دهد و با آخرين آيه در آخــريــن سـوره تـنـاسـب دارد پـس آخــريــن سـوره كـامل , سوره نصر است كـــه در عـــام الفتح نـازل شد و آخرين آيه كه پايان كار رسالت را خبر مي دهد , آيه «اكمال» است گرچه ممكن است بـه اعـتـبـار آيـات الاحـكـام , آخــرين آيــه : «واتقوا يـومـا تـرجـعـون فيه الي اللّه» [23] باشد كه در سوره بقره ضبط و ثبت شده است.
پاورقی :

[1] . عـلـق 96 : 5 ـ 1 ر ك : تـفـسـير منسوب به امام عسكري , ص 157 بحارالانوار, ج18 , ص 206, حديث 36 تفسيربرهان , ج2 , ص 478 صحيح مسلم , ج1 , ص 97 صحيح بخاري , ج1 , ص 3
[2] . اصول كافي , ج2 , ص 628 عيون اخبارالرضا, ج2 , ص 6 بحارالانوار, ج92 , ���� 39
[3] . مدثر 74: 2 ـ 1
[4] . صحيح مسلم , ج1 , ص 99 و رجوع كنيد به : امام احمد بن حنبل , مسند احمد, ج3 , ص 306
[5] . ر ك : بدرالدين زركشي , البرهان في علوم القرآن , ج1 , ص 206
[6] . مدثر 74: 5 ـ 1
[7] . صـحـيـح بـخـاري , ج1 , ص 4 صحيح مسلم , ج1 , ص 98 و رجوع كنيد به : مسند احمد, ج3 , ص 325
[8] . تفسير طبرسي , ج10 , ص 405 و رجوع كنيد به : الكشاف , ج4 , ص 775
[9] . فاتحه 1: 2 ـ 1 اسباب النزول , ص 11
[10] . الاتقان , ج1 , ص 12
[11] . حجر 15: 87
[12] . نصر 110: 3 ـ 1
[13] . تفسير طبرسي , ج10 , ص 554
[14] . تفسير برهان , ج1 , ص 29
[15] . الاتقان , ج1 , ص 27
[16] . تفسير صافي , ج1 , ص 680
[17] . بقره 2: 281 برخي از نظر ادبي اشكال كرده گفته اند , مصدر بودن آيه به «واو» عاطفه , با نـزول انـفرادي آيه سازش ندارد ولي بايد توجه داشت ـ بر فرض صحت روايت ـ مصدر شدن آيه به «واو» از آن جهت است تاتكمله آيه قبل قرار گيرد گرچه با فاصله زماني و به طور انفرادي نــــازل گـرديـده باشــد عـــلاوه مصدر شدن جمله هاي بدون سابقه , به «واو» در استعمالات عربي فراوان است : «و لقد امر علي اللئيم يسبني فمضيت ثمة قلت لا يعنيني» «و رب قـائلة يوما بذي سلم اين الـطـريق الي حمام منجاب» و در قرآن نيز فراوان يافت مي شود كه بر سر آياتي «واو» آمده كه با آيات قبل رابطه اي ندارند مـثـلا : «انـمـــا قولنا لشي اذا اردناه ان نقول له كن فيكون و الذين هاجروا في اللّه من بعد ما ظلموا و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحي اليهم» (ســوره نــحـل 43 ـ 40) آيه نخست در امـر تـكـويـن اسـت آيـه بـعـد در رابـطـه با مهاجرت آيه سوم مربوط به نحوه ارسال پيامبران پرواضح است كه اين آيـات از هــــم جــــدا نــــازل گشته سپس در نوشتار پي درپي ثبت شده اند.
[18] . تفسير شبر, ص 83 تفسير ماوردي , ج1 , ص 282
[19] . مائده 5: 3
[20] . ابن واضح يعقوبي , تاريخ يعقوبي , ج2 , ص 35
[21] . بقره 2: 281
[22] . تفسير ماوردي (النكت العيون) ج 1, ص 63 زركشي البرهان , ج1 , ص 186
[23] . بقره 2: 281

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۰, ۱۱:۲۷
کيفيت نزول وحي از زبان خود پيامبر (صلي الله عليه و آله )
در طي حديثي امده است که در طرق روايات شيعه و اهل سنت ديده مي شود : حارث بن هشام از پيامبر ( ص) پرسيد ، وحي چگونه بر شما نازل مي شود ؟ پيامبر فرمود : گاه صدايي مانند جرس به گوش من مي رسيد و وحيي که بدين صورت بر من نازل مي شد ، سخت بر من گران و سنگين بود ، سپس اين صدا ها قطع مي شد و آنچه را جبرائيل مي گفت فرا مي گرفتم ، و گاهي جبرائيل به صورت مردي بر من فرود مي امد ، وسپس با من سخن مي گفت و من گفته هاي او را حفظ و از بر مي کردم .
و در مورد کيفيت نزول اولين آيات قراني پيامبر (ص) مي فرمايد : « در غار حرا در خواب به سر مي بردم که جبرائيل بر من وارد شد و برايم پاره اي از ديبا که مکتابي و نوشته اي در آن بود آورد و گفت بخوان . گفتم خواندن نمي دانم . جبرائيل من را فشرد و رها کرد و گفت بخوان ... تا سه بار اين وضع تکرار شد ، و در آخرين بار به من گفت بخوان . گفتم چه چيزي بخوانم . گفت : ««اقرا با سم ربک الذي خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربک الاکرام ، الذي علم با لقلم ، علم الانسان ما لم يعهلم »»
پس از آن جبرائيل از کنارم دور شد ، و من بيدار شدم چنانکه گويي کتابي در قلبم نوشته شده بود ، از غار بيرون آمدم و به نيمه راه کوه رسيدم ، در اين اثنا ندايي به گوشم رسيد که مي گفت : « اي محمد تو رسول خدايي و من جبرائيلم » به راه خود ادامه دادم و هر گامي که بر مي داشتم با ترس و بيم اميخته بود تا به خانه رسيدم».
ايا مي دانيد اولين کساني که به گرد آوري قران در زمان رسول خدا ( ص ) اقدام کرده اند چه کساني بودند ؟
علي بن ابيطالب (ع )
معاذ بن جبل
زيد بن ثابت
ابي بن کعب
ابوزيد ثابت بن زيد بن نعمان
ايا مي دانيد چه کسي براي اولين بار قران را اعراب گذاري کرده ؟
به گفته بيشتر مورخين اولين نفر ابو الاسود دولي بود . که وي علم صرف و نحو را از حخرت علي (ع ) آ موخت .ابو حيان تو حيدي مي گويد : علي بن ابيطالب ( ع ) شنيد که قاري قراني ايات را به غير وجه صحيح قرائت مي کند . اين مطلب حضرت را ناراحت ساخت . ابو الاسود دولي را فرا خواند ، و به او پيشنهاد فرمود که قاعده و نمونه و مقياسي براي مردم وضع کند ، البته جهات مختلف مطلب رابراي او باز و روشن نمود و زمينه کار را بريش فراهم کرد و نمونه هايي از قواعد رابراي او بيان داشت .
ايا مي دانيد معني لغوي قران چيست ؟
قران در اصل مصدر است به معني خواندن . چنانکه در بعضي ار ايات معناي مصدري مراد است مثل « ان علينا جمعه و قرانه فاذا قراناء فا تبع قرانه » سپس قران علم است ( اسم خاص ) براي کتاب حاضر که بر حخرت رسول ( ص ) نازل شده است به اعتبار انکه خواندني است . قران کتابي است خواندني بايد انرا خواند و در معانيش دقت و تدبر نمود . بعضي ها قران را در اص به معنب جمع گرفته اند که اصل ( قرء ) به معني جمع است دز اين صورت مي توانيد بگوييد قران يعني جامع حقايق و فرموده هاي الهي . و نيز گفته انداز آن جهت قران ناميده مي شود که سوره ها را جمع نموده آنها را به يکديگر مي پيوندد .

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۰, ۱۱:۲۷
ايا مي دانيد قران چند اسم دارد؟
بعضي از دانشمندان بيش از 90 نام براي قران ذکر کرده اند .سيوطي به نقل از کتاب « البرهان » زرکشي مي نويسد: قاضي شيذله پنجاه و پنج نام براي قران ياد کرده است که عبارتند از : کتاب ، مبين ، قران ، کريم ، نور ، هدي ، رحمه ، فرقان ، شفا ، موعظه ، ذکر ، مبارک ، ...
ايا مي دانيد که اولين و اخرين سوره قران چيست ؟
سوره « العلق » اولين سوره اي است که در غار حرا ( شش کيلومتري شمال شرقي مکه ) بر پيامبر ( ص ) نازل شده است .
و سوره « نصر » اخرين سوره اي است که در سال يازدهم هجري در شست و سومين سال ميلاد پيامبر اکرم ( ص ) در حجه الوداع نازل شده است .
ايا مي دانيد اولين و اخرين ايه قران چيست؟
اولين ايه نازل شده ايه اول سوره علق مي باشد.
اخرين ايه نازل شده ايه 281 سوره بقره است .
ايا مي دانيد که اولين کلمه قران که نازل شده است چيست ؟
اولين کلمه اي که از قران نازل شده است ، « اقراء » به معني بخوان ميباشد .
ايا مي دانيد اولين و اخرين حرف قران چيست ؟
« ب » اولين حرف قران است ( بسم الله ... ) و « سين » اهرين حرف قران در کلمه « الناس » قرار دارد .
کلمه وسط قران :
« وليتلطف » کلمه وسط قران است و حرف « تاء » در ان حرف وسط قران به حساب مي ايد .اين کلمه در سوره کهف يعني سوره هجدهم قران قرار دارد و از جهت شمارش ، قران را نصف مي کند . يعني حرف « تاء » که بعد از « ياء » واقع شده نصفح قران است
طولاني ترين و کوتاه ترين سوره قران :
سوره بقره با 286 ايه و 1621 کلمه و 25500 حرف ، طولاني ترين سوره قران مي باشد ، و سوره کوثر با سه ايه و 10 کلمه و 43 حرف ، کوتاه ترين سوره قران است .
طولاني ترين و کوتاه ترين ايات قران :
کوتاه ترين ايه قران « مدها متان » است که يک کلمه مي باشد و در سوره الرحمن قرار دارد . البته بعضي « يس » را که کوتاه ترين آيه قرآن دانسته اند .و بلند ترين ايه قرآن ايه 282از سوره بقره است که بيش از 30 جمله دارد و اينگونه آغاز مي شود : « يا ايها الذين امنو اذا تداينتم ... » .
نظر علامه طباطبايي در مورد اعجاز قران
ايشان مي فرمايد : « در قران کريم براي اهل ادب ، بلاغت در کلام و براي فيلسوف در فلسفه و الهيات و براي دانشمند در علم مربوطه اش و براي جامعه شناس در علم اجتماع و براي قانون گذار در وضع قوامينو براي سياستمدار در فن سياست و براي حکومتها در مورد جهانداري و بالاخره براي جهانيان در همه شئون زندگي ، اعجاز بزرگ و بهت اوري است » .
حروف مقطعه قران
حروف مقطعه يعني جدا جدا ، چهارده حرف از الفباي زبان عرب در ابتداي 29 سوره قران مجيد مي باشد ، که انها را حروف مقطعه مي نامند و ان حروف عبارتند از :
1-الف، 2-ح، 3-ر،4-س،5-ص،6-ط،7-ع،8-ق،9-ک،10-ل،11-م،12-ن،13-ه،14ي.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۰, ۱۱:۲۸
تفسير حروف مقطعه با مغزهاي الکترونيکي
چندي قبل مجله معروف مصري «اخر ساعه» که بزرگترين مجله مصور خاورميانه محسوب مي گردد، گزارشي درباره تحقيقات شگفت انگيز يک دانشمند مسلمان مصري در مورد تفسير پاره اي از ايات قران مجيد به کمک مغزهاي الکترونيکي منتشر ساخت که اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگيخت .
اين تحقيقات که محصول سه سال کوشش پيگير و کار مداوم «دکتر راشد خليفه » دانشمند شيميدان مصري بود بار ديگر اين حقيقت را به ثبوت رسانيد که اين کتاب بزرگ اسماني محصول مغز بشر نيست و انسانها قادر نخواهند بود مثل ان را بياورند .دکتر راشد اين تحقيقات را در امريکا در شهر « سانت لويس » در ايالت « ميسوري » انجام داد .
تمام کوشش استاد مزيور براي کشف معاني حروف مقطعه قران يعني حروفي مانند ( ق، الم، يس و ... ) صورت گرفته است ، او به کمک محاسبات پيچيده اي ثابت کرده است که رابطه نزديکي ميان حروف مزبور ، با حروف سوره اي که در اغاز ان قرار گرفته اند ، وجود دارد ( دقت کنيد ) .
بنابرين از مغر الکترونيکي تنها براي انجام محاسبه تعداد حروف سوره ها و بدست اوردن نسبت ( وبه اصطلاح ) « درصد » هر يک از حروف کمک گرفته است نه اينکه تفسير ايات قران را از ماشين خواسته باشد .
ولي مسلما اگر اين ماشينها نبودند هيچ بشري قادر نبود به وسيله قلم و کاغذ اين محاسبات را طي ساليان دراز انجام دهد !
اکنون به سراغ کشف دانشمند مزبور برويم :
دکتر راشد مي گويد : مي دانيم قران مجيد 114 سوره دارد که از ميان انها 86 سوره در مکه نازل گرديده و 28 سوره در مدينه ، و از ميان مجموع سوره هاي قران 29 سوره است که در اغاز انها « حروف مقطعه » امده است .
جالب اينکه اين حروف مجموعا درست نصف حروف 28 گانه الفباي عربي راتشکيل مي دهد وانها عبارتند از : ( ا، ح، ر، س، ص، ط، ق، ک، ل، م، ن، ه، ي ) که گاهي انها را «حروف نوراني » نيز مي نامند .
او مي گويد سالها بود که من مي خواستم بدانم معني اين «حروف به ظاهر از هم بريده شده » در اغاز سوره هاي قران چيست ؟ و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و اراء مختلفي که در اين ضمينه داده بودند مراجعه کردم پاسخ قانع کننده اي نيافتم از خداوند ياري جستم و به مطالعه دست زدم . ناگهان به اين فکر افتادم که شايد ميان اين حروف ، و حروف هر سوره اي که انها در اغازش قرار گرفته اند رابطه اي وجود داشته باشد .اما بررسي تمام حروف 14 گانه نوراني در 114 سوره قران و تعيين نسبت هر يک از انها و محاسبات فراوان ديگري که مي بايست در اين زمينه بشود چيزي نبود که بدون استخدام مغزهاي الکترونيکي امکان پذير باشد . لذا قبلا تمام حروف مزبور را در 114 سوره قران به طور جداگانه و همچنين مجموع حروف هر سوره را دقيقا تعيين کرده ، با شماره هر سوره ، به مغزهاي الکترونيکي ( براي انجام محاسبات پيچيده بعدي ) سپردم اين کار و مقدمات ديگر در مدت دو سال عملي شد . سپس مغز الکترونيکي را يک سال تمام براي انجام محاسباتي که به ان اشاره شد به کار گرفتم . نتيجه اين محاسبات بسيار درخشان بود و براي نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفت انگيزي برداشته شد که اعجاز قران را ( علاوه بر جنبه هاي ديگر ) از نظر رياضي و نسبت حروف قران کاملا روشن مي ساخت .مغز الکتزونيکي با محاسبات خود براي ما روشن ساخت که ميزان هر يک از حروف 14 گانه در هر سوره از 114 سوره قران به نسبت مجموع حروف ان سوره ؛ چند در صد است .
في المثال ، پس از محاسبه ميابيم که نسبت حرف قاف که يکي از حروف نوراني قران است در سوره « فلق » بزرگترين رقم را دارد ( 6.700 ) درصد و در درجه اول در ميان سوره هاي قران است ( البته به استثناي سوره ق )! بعد از ان سوره « قيامت » قرار دارد که تعداد قافهاي ان نسبت به حروف مزبور (3.907 ) در صد ميباشد و پس از ان سوره « والشمس » است ( 3.906 ) درصد و همانطور که ملا حظه مي کنيم تفاوت سوره « قيامت » و « الشمس » فقط يکهزارم درصد است ! و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114 سوره قران بدست مي اوريم ( نه تنها اين يک حرف بلکه درباره تمام حروف 14 گانه نوراني ) و به اين ترتيب نسبت مجموع حروف هر يک از سوره ها با يکا يک اين حروف روشن مي گردد .
1 - نسبت (ق ) در سوره « ق » از تمام سوره هاي قران بدون استثنا بيشتر است يعني اياتي که در طول 23 سال ، دوران نزول قران ، در 113 سوره ديگر قران امده انچنان هست که حرف قاف درانها کمتر به کار رفته است ، و اين خود به راستي حيرت اور است که انساني بتواند در مراقب تعداد هر يک از حوف سخنان در طول 23 سال باشد ، و در عين حال ازادانه مطالب خود را بدون کمترين تکلفي بيان کند . مسلما چنين کاري از عهده يک انسان بيرون است ، حتي محاسبه ان براي بزرگترين رياضي دانان بدون کمک مغزهاي الکترونيکي ممکن نيست ...

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۰, ۱۱:۲۸
قران و علوم روز :
قران در قالب بيان نشانه هاي قدرت الهي به بعضي از قوانين علمي اشاره نموده است که بسياري از انها هنوز براي بشر ناشناخته مانده است ، از جمله زندگي در کرات ديگر ، لذا جهت آشنايي خوانندگان به نمونه هايي از ايات اشاره مي گردد .
1} . وکل شيي عنده بمقدار
اين ايه اشاره است به اينکه هر چيزي هم از لحاظ کيفيت و مقدار و هم از نظر کيفيت داري اندازه و قطع است .
2} . و هو الذي خلق السموات و الارض في سته ايام
با توجه به اينکه ( يوم ) در واژه تنها به معناي يک روز دوازده ساعته نيست بلکه به قسمتي از زمان گفته مي شود مي تواند اشاره به دورانهاي تکامل باشد .
3} . والسماء بنيناها بايد و انا لموسعون
اين ايه اشاره به توسعه جهان دارد ، و با توجه به اينکه در سوره انبيا ايه 30 مي فرمايد : زمين و اسمان ( رتق ) بودند و ما انها را از هم جدا کرده ايم ( فتق ) ، به انفجار بزرگ اغاز جهان اشاره مي نمايد که موضوع مورد بحث علما و دانشمندان امروز جهان است .
4} . الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها
اين ايه اشاره دارد به ( جاذبه عمومي ) اينکه کرات اسماني به وسيله ستوني غير مرئي نگه داشته شده اند . همان نيروي عظيم جاذبه است که قران هزار و چهارصد و اندي سال پيش به ان اشاره نموده است .
5} . و من کل شيي خلقنا زوجين
اين ايه اشاره دارد به زوجيت تمام چيزهاي جهان از ريزو درشت ، نه تنها گياهان و حيوانات و انسان که اتمها و حتي ذرات کوچکتر از اتم از اين قانون پيروي مي نمايند .
6} . يا معشر الجن و الناس ان استطعتم ان تفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا ، لا تنفذون الا بسلطان
اين ايه در هزار و چهارصد و اندي پيش انسانها را مورد خطاب قرار داده که نفوذ در اسمان تنها از طريق علم و عقل و قدرت فکري ( سلطان ) ميسر است .
7} . يسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن
با توجه به اينکه لفظ ( من ) بيشتر براي موجودات با شعور استعمال ميشود ، ايه اشاره دارد به وجود موجودات با شعور در کرات ديگر اعم از فرشتگان و مانند انساها .
8} . بلي قادرين علي ان نسوي بنانه
ايه مذکور اين حقيقت را بازگو مي کند که در تمام دنيا يک سر انگشت از لحاظ خطوطي که دارد با انگشت ديگر اصلا شباهت ندارد و اين يکي از بارزترين نشانه هاي عظمت خداوند و قرآن کريم است که در هزار و چهارصد و اندي پيش به اين حقيقت اشاره نموده و ادارات جنايي در قرن حاضر به اين موضوع پي برده و در کشف جرم از ان بهره مي گيرند .
9} . و ارسلنا الرياح لواقح ، فانزلنا من السماء ماء فاسقينا کموه ، و ما انتم له بخازنين
در اين ايه اشاره به نقش بادها مي کند در فروريختن بارانها ، و نقش بادها در تخليه فضاي الکتريکي ميان ابرهاي حامل باران ، و نقش ان در عمل لقاح نباتات

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۰, ۱۱:۲۹
قرآن در نگاه معصومين ( ع ) :
1} . عظمت قران
قال رسول الله ( ص ) : « فضل القران علي سائر الکلام کفضل الله علي خلقه »
رسول خدا ( ص ) فرمود : برتري قران بر ساير سخنان ، مانند برتري خداوند است بر بندگانش .
2} . تعليم و تعلم قران
قال رسول الله ( ص ) : « خيار کم من تعلم القران و علمه »
رسول خدا ( ص ) فرمود : بهترين شما کساني هستند که قران را اموخته و به ديگران تعليم مي دهند .
3} . قران خواندن جوان
قال الصادق ( ع ) : « من قرا القران و هو شاب مومن ، اختلط القران بحلمه و دمه »
امام صادق ( ع ) فرمود : کسي که قرائت قران کند در حالي که جوان باشد قران با گوش و خونش اميخته مي شود.
4} . فهم و درک قران
قال علي ( ع ) : « من فهم القران فسر جمل االعلم »
حضرت علي ( ع ) فرمود : هر کس قران را بفهمد تمام علوم را تفسير مي کند ( در قران به تمام علوم اشاره شده است ) .
5} . کساني که قران را به زحمت ياد بگيرند
قال الصادق ( ع ) : « ان الذي يعالج القران و يحفظه بمشقه منه ( قله حفظ ) له اجران »
امام صادق ( ع ) فرمود : کسي که کشش حافظه اش کم است و با مشقت قران را فرا مي گيرد دو اجر دارد ...
قران از نگاه دانشمندان
1- « نولدکه » دانشمند و خواور شناس مشهور الماني و نويسنده کتاب ( تاريخ قران ) درباره اين کتاب اسماني مي نويسد :
قران با منطق علمي و روش اطمينان بخش و قانع کننده اي که دارد ، دلهاي شنوندگان خود را به سوي خويش توجه داده و انها را طرف خطاب قرار مي دهد ، همواره بر دلهاي کساني که از دور با ان مخالفت مي ورزند تسلط يافته و انها را به خود مي پيوندد ، فظيلت قران با داشتن سادگي و بلاغت خاص خود به اوج کمال رسيده ، اين کتاب توانست از مردمي وحشي و بي تربيت ، ملتي متمدن ايجاد کند که تعليم و تربيت دنياي خويش را بر عهده گرفتند .
2- « توماس کارلاين » دانشمند معروف و مورخ مشهور اسکاتلندي مي گويد : اين نکته واضح است که هر کلام درست و حقيقي در دلها نفوذ به خصوص دارد و حق ان است که تمام کتب اعم از اسماني وغيره ان در برابر قران کوچک و حقيرند .
3- « ژول لابوم » خاور شناس پر اطلاع فرانسوي مي نويسد : تعليمات و مواعظ قران تنها براي سران قوم نبوده بلکه جهاني است ... و در مقدمه فهرست قران مي نويسد قران براي هميشه زنده است و هر کس از مردم جهان به قدر درک و استعداد خود مي توانند از ان بهره ببرند .
4- « لئون تولستوي » فيلسوف بزرگ روسي مي گويد : قران مشتمل بر تعليمات و حقايق اشکار و سهيل است و عموم افراد بشر از هر طبقه مي توانند از ان بهره مند گردند .
5- « گوستا ولبون » فيلسوف بزرگ فرانسوي مي گويد :
تعاليم اخلاقي که قران اورده است چکيده اداب عاليه و خلاصه مبادي اخلاق فاظله است و بر بسياري از اداب انجيل برتري دارد .

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۰, ۱۱:۳۸
مکی و مدنی بودن آیات و سوره های قرآنی
مکی و مدنی بودن آیات و سوره های قرآنی بیش از آنکه جغرافیایی باشد، تاریخی است. وحی مکی متعلق به عصر بعثت و پیش از هجرت است. وحی مدنی نیز متعلق به عصر هجرت و سپس باز گشت حضرت محمد(ص) به مکه می باشد.
مفصل ترین ترجیع بند قرآن
مفصل ترین ترجیع بند قرآن در سوره الرحمن است. در این سوره 31 بار آیه « فبای الاء ربکما تکذبان » به معنای « پس کدامین نعمت پروردگارتان را انکار می کنید؟ » تکرار شده است.
مهمترین تفسیر قرآن کریم
مهمترین تفسیر قرآن کریم شیعه در قرن چهاردهم هجری قمری، تفسیر المیزان مرحوم علامه طباطبایی است. این تفسیر در 20 جلد به زبان عربی نوشته شده و ترجمه فارسی آن هم موجود است.
مهمترین تفسیر قدیم جهان اسلام
مهمترین تفسیر قدیم جهان اسلام تفسیر طبری، متعلق به مورخ و محدث بزرگ ایرانی است که به «جامع البیان» معروف می باشد. این اثر ارزشمند در 30 جلد به چاپ رسیده است.
ماه رمضان
در میان ماههای سال، رمضان تنها ماهی است که نامش در قرآن آمده است. از نام نهمین ماه سال قمری در آیه 181 سوره بقره یاد شده است. این ماه از آن جهت اهمیت دارد که قرآن در آن نازل شده و شب قدر نیز در این ماه قرار دارد.
نخستین ترجمه های آیات وحی
یکی از نخستین ترجمه های آیات وحی به زبان فارسی توسط سلمان فارسی صورت گرفته است. در آن روزگار عده ای از ایرانیان از وی خواسته بودند تا سوره حمد و برخی از آیات قرآنی را برای آنان ترجمه کند و او نیز چنین کرده بود. از جمله این موارد می توان به عبارت « به نام یزدان بخشنده » اشاره کرد که سلمان آن را به جای معنای « بسم الله الرحمن الرحیم » ارائه داده بود.
واژه ابلیس و پناه بردن به خدا
واژه ابلیس 11 مرتبه و پناه بردن به خدا از دست او نیز 11 بار در قرآن آمده است.
واژه دنیا و واژه آخرت
در قرآن کریم 115 بار واژه دنیا و به همین تعداد واژه آخرت آمده است.
تعداد کلمه یوم
کلمه یوم به معنای روز (به صورت مفرد) 365 با ربه تعداد روزهای سال شمسی در قرآن بکار رفته است. همچنین این کلمه به صورت جمع و اشاره به دو روز به تعداد روزهای ماه در قرآن قابل شمارش است.
تعداد کلمه جلاله « الله »
کلمه جلاله « الله » در قرآن کریم 2699 بار بکار رفته است.
تعداد کلمه شهر
کلمه شهر در زبان عربی به معنای ماه است. در قرآن این واژه 12 مرتبه به تعداد ماههای سال آمده است. تعداد کلمه «سجد»
واژه « سجد » و مشتقات مربوط به آن 34 مرتبه در قرآن کریم بکار رفته است که این تعداد برابر با مجموع سجده های 17 رکعت نماز در شبانه روز می باشد. در هر رکعت 2 سجده انجام می شود که در مجموع شامل 34 سجده است.
تعداد كلمات قرآن
در قرآن کریم 77807 کلمه وجود دارد.
ترتیب نزول
قرآن کریم دو ترتیب نزول دارد. یک بار در شب قدر به طور کامل بر پیامبرگرامی اسلام نازل گردید. نزول دیگر قرآن کریم که به آن نزول تاریخی و تدریجی هم می گویند در مدت 23 سال بر پیامبر اسلام نازل شد.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۰, ۱۱:۴۰
4 سوره از قرآن مجید دارای سجده واجب می باشند.
3 سوره از سوره های قرآن مجید با « الحمدالله » شروع می شود.
در 7 سوره از قرآن کریم،اسرار خلقت آدم است.
کلمه « اسم » در قرآن 19 بار تکرار شده است.
سوره بقره 86 آیه بیشتر از سوره آل عمران دارد.
خواندن سوره قدر در حال وضو گرفتن مستحب است.
واژه « زقوم » 3 بار در قرآن کریم آمده است.
آیه 31 از سوره نور در مورد « توبه » آمده است.
تنها ماهی که در قرآن آمده است،« رمضان » است.
کلمه « شهر » 12 بار در قرآن کریم،تکرار شده است.
آیه 33 از سوره احزاب به آیه « تطهیر » معروف است.
در آیه از سوره لقمان امده است که :« زشت ترین صداها صدای خران است»
آیات 11تا12 از سوره حجرات به گناهان « مسخره کردن_ عیب جویی_دادن لقبهای زشت به یکدیگر_بدگمانی_غیبت » اشاره نموده است.
در آیه 29 از سوره فرقان « خوار کردن انسان توسط شیطان » آمده است.
سوره توبه با « بسم الله » آغاز نمی شود.
نام « سلیمان (ع) » 17 بار در قرآن ذکر شده است.
5 تا از سوره های قران کریم با « قل » شروع می شود.
نام « حضرت یوسف(ع) » 37 بار در قرآن آمده است.
11 آیه از آیات قرآن کریم سجده مستحبی دارد.
« غفور رحیم » 63 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
سوره بقره اولین سوره سری میادین قرآن است.
تعداد کسره های به کار رفته در قرآن کریم برابر است با 39586.
سوره صف از سوره های قرآن مجید به « الحواریون،عیسی » معروف است.
اولین سوره نازله مربوط به شراب سوره بقره،آیه 219 است.
کلمه « اَنَّ » در قرآن کریم 360 بار به کار رفته است.
کلمه « بقره » 4 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
آیه 159 بقره به آیه کتمان معروف است.
آیه 180 بقره به آیه وصیت معروف است.
طبق فرموده رسول اکرم (ص) بهترین سوره ای که خداوند در کتابش نازل فرموده حمد است.
نام یکی از جنگهای صدر اسلام را که در سوره توبه وارد شده است حنین است.
آیه 35 از سوره نساء درباره حل اختلافات زن و شوهر است.
سوره بقره به « فسطاط القرآن » معروف است.
تعداد آیاتی که درباره « تورات » است 1025تا می باشد.
آیه 5 از سوره بقره دعایی است.
نام « یحیی (ع) » در قرآن 5 بار تکرار شده است.
قرآن کتاب هدایت است.
نام حضرت « داوود (ع) » در قرآن کریم،16 بار آمده است.
تعداد حرف های سوره بقره 25500تا است.
سوره حج نام یکی از فروع دین می باشد.
آیه 274 سوره بقره درباره حضرت علی (ع) می باشد.
332 بار کلمه « قل » در قرآن مجید تکرار شده است.
کلمه « امام » به صورت مفرد و جمع،12 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
در قرآن کریم 58 بار کلمه « قرآن » به کار رفته است.
تعداد سوره های مدنی برابر است با 28.
4 سوره از سوره های قرآن مجید با « انا » شروع می شود.
نام مبارک « زکریا » 7 بار در قرآن تکرار شده است.
سوره بقره رکن قرآن است.
کلمه « قال » 529 بار در قرآن مجید بکار رفته است.
سوره آل عمران دارای 200 آیه می باشد.
بزرگترین کلمه در قرآن کریم در سوره حجر و آیه 22 واقع شده است.
سوره یس به « ریحانةُ القرآن » معروف است.
سوره تحریم دارای 12 آیه می باشد که برابر با تعداد امامان معصوم ما است.
سوره توحید نام یکی از اصول دین می باشد.
کلمه « صبر » در قرآن 103 بار در تکرار شده است.
سوره حمد از سوره های قرآن به « ام القرآن » معروف است.
تعداد کسره هایی که در قرآن مجید به کار رفته است برابر است با 39586تا.
سوره های طلاق، تحریم و احراب با « یا ایها النبی » شروع می شوند.
اسم « الیاس (ع) » 2 بار در قرآن تکرار شده است.
اسامی پیامبران الهی 518 بار در قرآن تکرار شده است.
کلمه « عاد » 24 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
110 آیه از آیات قرآن کریم در مورد « بنی اسرائیل » نازل شده است.
کلمه « الارض » 451 بار در قرآن مجید،ذکر شده است.
اولین سوره ای که دارای حروف مقطعه است،بقره است.
در سوره مبارکه بقره نام جالوت حکمران متکبر بنی اسرائیل آمده است.
مهمترین نوع امامت از دیدگاه قرآن،عبارتست از حکومت و قضاوت.
ناس و فلق هر دو سوره دعائی هستند.
نام « حضرت هود (ع) » 7بار در قرآن کریم ذکر شده است.
کلمه « جحیم » 26 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
کلمه وسط قرآن کریم در سوره کهف واقع شده است.
شعار نخستین قرآن کریم « لا اله الا الله » می باشد.
سوره نمل از سوره های قرآن مجید دارای دو « بسم الله ... » می باشد.
سوره بقره طولانی ترین سوره قرآن و همچنین اولین سوره ای می باشد که در مدینه نازل شده است.
نام حضرت « نوح (ع) » 43 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
سوره فاطر از سوره های قرآن کریم،به « الملائکه » شهرت دارد.
تعداد آیات قرآن کریم : 6236
هر جزء قرآن به 4 حزب تقسیم می شود.
سوره توحید از سوره های قرآن کریم،به شناسنامه خداوند،معروف است.
آیه 36 از سوره نمل،از زبان حضرت سلیمان (ع) می باشد.
نام 15 سوره از سوره های قرآن کریم،با حرف « میم » شروع می شود.
نام 6 سوره از سوره های قرآن کریم به نام پیامبران است.
نام مبارک پیامبر (ص)،5 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
در سوره مجادله،در تمام آیاتش کلمه « الله » آمده است.
هنگام نزول سوره انعام هفتاد هزار فرشته آن را همراهی کرده اند.
داستان حضرت یوسف (ع)،از ذاستان های مهم و طولانی قرآن کریم می باشد.
قرآن کریم می فرماید علم خداوند متعال کامل ترین علم هاست.
خداوند در سوره مطفّفین کم فروشان را سرزنش کرده است.
داستان قوم عاد در سوره شعرا از سوره های قرآن مجید آمده است.
نام 14 سوره از سوره های قرآن مجید با حرف « الف » شروع می شود.
لفظ جلاله « الله » در قرآن کریم،2699 بار به کار رفته است.
سوره شمس از سوره های قرآن کریم،به « صالح » شهرت دارد.
طولانی ترین سوره قرآن بقره نام دارد.
سوره الرحمن به « عروس قرآن » مشهور است.
لفظ « ابلیس » 11 بار در قرآن آمده است.
واژه « شکر » 75 بار در قران آمده است.
کوتاه ترین سوره قرآن کوثر نام دارد که در وصف حضرت فاطمه زهرا (س) می باشد.
کلمه « انجیل » 12 بار در قرآن آمده است.
نام مبارک « اسحاق (ع) » 17 بار در قرآن آمده است.
تعداد « نقطه های » بکار رفته در قرآن کریم،برابر است با 1.015.030تا.
سوره های نمل، شعرا و قصص به « طواسین » معروف هستند.
آیه « قل هو الله احد » بیانگر توحید ذاتی می باشد.
کاربرد کلمه « عذاب » در قرآن کریم،264 مرتبه وارد شده است.
826 آیه در مورد دین بحث می کند.
نام حضرت « یعقوب (ع) » 16 بار در قرآن کریم،ذکر شده است.
کلمه « خیانت » 16 بار در قرآن،ذکر شده است.
با توجه به سوره واقعه،مردم در روز قیامت به 3 دسته تقسیم می شوند.
خدای بزرگ در قرآن کریم نتیجه روی گردانی از دعا را دخول در آتش دانسته است.
قرآن ناطق به امامان معصوم می گویند.
قرآن کریم،خوردن مال یتیم را به خوردن آش تشبیه کرده است.
کلمه « ایوب (ع) » 4 بار در قرآن تکرار شده است.
کلمه « رحمن » 57 بار در قرآن کریم،ذکر شده است.
405 آیه از آیات قرآن کریم،در مورد « حضرت محمد (ص) » بحث می کند.
کلمه « الی » 737 بار در قرآن کریم به کار رفته است.
در سوره توحید از سوره های قرآن کریم فقط یک بار کسره به کار رفته است.
تلاوت سوره حمد در نماز میت واجب نیست.
کاربرد کلمه « هذا » در قرآن کریم 221 مرتبه می باشد.
قرآن کریم قمر(ماه) را به « کالعرجون القدیم » تشبیه می کند.
آیه « ...و اصطفک علی نساء العالمین » در مورد حضرت مریم (ع) می باشد.
کاربرد کلمه « حق » در قرآن کریم 227 بار است.
تعداد حرف های سوره بقره،برابر است با 25.500.
تعداد فتحه به کار رفته در قرآن مجید برابر است با 93.243.
واژه « نفع » و « فساد » هر کدام در قرآن مجید 50 بار ذکر شده است.

کلمه های « دنیا » و « آخرت » هر دو در قرآن کریم 115 بار ذکر شده است

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۹, ۱۳:۰۵
آیه:

آیه در اصل به معنای نشانه و علامت می باشد و از آنجا که معجزات پیامبران ع نیز یکی از نشانه های صدق ادعای آنان بوده به آنها نیز آیه اطلاق شده است مثلا در مورد معجزات حضرت عیسی ع می خوانیم: « انی قد جئتکم بایه من ربکم... (http://www.lailatolgadr.ir/) » (آل عمران:۴۹) من با معجزه ای از پروردگارتان ( که دلالت بر پیامبری من دارد) نزد شما آمدم. معنای دیگر آیه پند و عبرت است چنانکه در قران کریم می فرماید: « ان فی ذالک لایه للمومنین » (حجر:۷۷) همانا در آن مایه پند و عبرتی برای مومنان است. (http://www.lailatolgadr.ir/)

نکاتی که لازم است در باره آیه های قران بدانیم عبارتند از:

۱)) چگونگی تعیین حدود و ترتیب آیات: تعیین حدود و ترتیب آیات قران در زمان حیات پیامبر اکرم ص و به دستور آن حضرت صورت گرفته است. (http://www.lailatolgadr.ir/)

۲)) تعداد آیات: در شماره گذاری آیات بعضی از سوره های قران- اختلاف اندکی به چشم می خورد. به نظر می رسد که منشا اختلاف تفاوت برداشتهای صحابه پیامبر ص از مواضع وقف و وصل آیات بوده است. (http://www.lailatolgadr.ir/) پیامبر اکرم ص هنگامی که قران را برای مردم می خواندند بمنظور آگاه ساختن آنها از تمام شدن یک آیه اندکی مکث می کردند و سپس همان آیه را به آیه بعدی ( بعلت پیوستگی مطلب آن دو ) وصل می کردند. (http://www.lailatolgadr.ir/) از این رو گاه شنونده ای آن دو آیه را یک آیه تلقی می کرد و این توهم موجب اختلافات اندکی در شمارش آیات یک سوره گردیده است. با توجه به مطالب بالا مرحوم طبرسی می نویسد: عدد اهل کوفه (۶۲۳۶) صحیح ترین عدد است چون سندش به امیر المومنین ع می رسد و روایتی نیز از پیامبر ص وارد شده که با این قول سازگار است. (http://www.lailatolgadr.ir/)

۳)) کوتاهترین و بلند ترین آیات: کوتاهترین آیه مدهامتان است که یک جمله می باشد. که یک کلمه می باشد و بلندترین آیه آیه ۲۸۲ بقره است که بیش از سی جمله می باشد. (http://www.lailatolgadr.ir/)این آیه به آیه دین معروف است. (http://www.lailatolgadr.ir/)

۴)) اولین و آخرین آیات نازل شده: بیشتر مفسران بر این عقیده اند که آیات اول سوره فلق اولین آیاتی است که بر پیامبر اکرم ص نازل شده است. (http://www.lailatolgadr.ir/) آخرین آیه نازل شده نیز آیه « واتقوا یوما ترجعون فیه الی الله » می باشد. از ابن عباس نقل شده است که این آیه آخرین آیه ای بود که بر پیامبر اکرم ص نازل شد و آن حضرت به گفته جبرئیل دستور داد تا آن را پس از آیه ۲۸۰ سوره بقره قرار دهند. (http://www.lailatolgadr.ir/)

سوره:

سوره از ماده سور و به معنای پایگاه بلند و رفیع است. در اصطلاح نیز به قسمتی از قران گفته می شود که بر حسب وحی و نزول از دیگر قسمتها جدا شده باشد. هر سوره ای با « بسم الله الرحمن الرحیم » شروع می شود بجز سوره توبه که با اعلان جنگ بدشمنان پیمان شکن اسلام و اظهار برائت و بیزاری از آنان شروع شده است.

سوره نمل دارای دو بسم الله است : یکی مربوط بخود سوره و دیگری مربوط به نامه حضرت سلیمان ع به بلقیس که با بسم الله شروع شده است.

نکاتی که لازم است در باره سوره های قران بدانیم عبارتند از:

۱)) تعداد سوره های قران: قران دارای ۱۱۴ سوره است که با سوره حمد آغاز می شود و با سوره ناس پایان می یابد. (http://www.lailatolgadr.ir/) در برخی از روایات سوره انفال و توبه را که بین آن دو بسم الله الرحمن الرحیم نیامده یک سوره دانسته اند. (http://www.lailatolgadr.ir/) همچنین در روایات سوره های ضحی و انشراح یک سوره و سوره های فیل و ایلاف نیز یک سوره محسوب شده اند و به همین دلیل فقهای شیعه نیز با توجه به اینکه در نماز خواندن یک سوره کامل واجب است خواندن یکی از آنها را کافی ندانسته اند. (http://www.lailatolgadr.ir/)

۲)) اسامی سوره ها: در باره نام گذاری سوره ها دو نظریه وجود دارد: بیشتر علما بر این عقیده اند که اسامی سوره ها به بیان رسول اکرم ص و از طریق وحی تعیین شده است ولی عده ای بسیار کمی آن را عمل صحابه می دانند. (http://www.lailatolgadr.ir/)

۳)) کوچکترین و بزرگترین سوره ها: کوچکترین سوره قران کوثر با سه آیه و بزرگترین آنها بقره با ۲۸۶ آیه است.

۴)) سوره های سجده دار: چهار سوره از قران که شامل آیات سجده دار است عبارتند از: سوره سجده آیه ۱۵ ، (http://www.lailatolgadr.ir/) فصلت آیه ۳۷ ، (http://www.lailatolgadr.ir/) نجم آیه ۶۲ و علق آیه ۱۹ . (http://www.lailatolgadr.ir/)

این چهار سوره را عزائم می نامند و اگر انسان هر یک از چهار آیه مذکور را بطور کامل بخواند یا بدان گوش فرا دهد واجب است پس از تمام شدن آیه بی درنگ سجده کند. (http://www.lailatolgadr.ir/)

چهارده آیه دیگر در قران وجود دارد که دارای سجده مستحب است. (http://www.lailatolgadr.ir/) آیات سجده چه واجب و چه مستحب در حاشیه قران ها مشخص گردیده است. (http://www.lailatolgadr.ir/)

گفتنی است که تعداد آیات قران های کنونی که بخط عثمان طه است همین عدد ۶۲۳۶ آیه می باشد. (http://www.lailatolgadr.ir/)

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۹, ۱۳:۳۷
اجزاي قرآن «وَ قُرآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَي النّاسِ عَلي مُكْثٍ»
ما قرآني را به صورت (آيات و سوره‌هاي ) مجزآ از يكديگر بر تو نازل كرديم تا تدريجاً و با آرامش و درنگ آن را بر مردم بخواني .
اين كتاب، همانگونه كه در اسلوب كلام و محتوا و معني و زيبايي الفاظ و جملات و ... با كتابهاي ديگر فرق دارد، در شكل تقسيم بندي نيز به گونه‌ي ديگري است . به قول «حافظ»: خداوند، هم نام كلام خود را متمايز از نامي كه عرب براي سخنان خويش مي‌نهادند قرار داده است و هم اجزاي آن را . اگر عرب، نام مجموعه‌ي سخن و شعر خويش را «ديوان» و اجزاء آن را «قصيده» و اجزاي قصيده را «بيت» مي‌گفت و تناسب آخر ابيات را «قافيه» مي‌ناميد، نام اين مجموعه «قرآن» است و اجزايش به نام «سوره » و قسمتهاي سوره « آيه » است و تناسب پاياني آيات « فاصله » نام دارد .
مجموعه قرآن كريم، بر اساس اعتبارات گوناگون به اجزاء مختلفي تقسيم گرديده است . مانند «سوره»، «آيه»، «جزء» «حزب»، «عُشر» و ...
قرآن به سي جزء مساوي تقسيم شده است و هر «جزء» داراي ده «عُشر» مي‌باشد . با اين حساب، قرآن داراي 120 حزب و 1200 عشر مي‌باشد . سوره‌ها داراي تقسيم بندي ديگري به نام «ركوع» است . مثلاً تعداد ركوعهاي فلان سوره را وقتي 8 مي‌نويسند . يعني آيات اين سوره در هشت نوبت، در نمازهاي مستحب بعد از حمد و قبل از ركوع تلاوت مي‌شود و اين در ميان اهل سنت در ماه رمضان به نام «نماز تراويح» مشهور است كه كل قرآن را در هزار ركعت مي‌خوانند . از اين تقسيمات، آنچه كه ريشه قرآني دارد و در خود اين كتاب شريف به آن اشاره شده اجزاي آن به عنوان «سوره» و «آيه» است

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۹, ۱۳:۳۸
مفهوم سوره
1* سوره در لغت
2* سوره در اصطلاح
سوره در مفهوم لغوي آن به معاني متعددي آمده است و علت آن اختلاف نظري است كه در ريشه اصلي آن وجود دارد، كه ازماده (سَئِر، يَسْأَر، سَئراً )،يا از ماده (سارَ، يَسُورُ،سَوْراً). اگر از ريشه اولي باشد معناي لغوي آن، «باقيمانده» است . آنچه در ظرفي باقي مي‌ماند، مثل آب و غذا و.... پس سوره به معناي بقيه و باقيمانده مي‌باشد . و اگر از ريشه دوم باشد كه به معناي بالا رفتن وصعود نمودن است، سوره مفهومِ برجسته، ممتاز مشخص پيدا مي‌كند . به همين جهت براي سوره اين معناي ششگانه را ذكر كرده‌اند : 1- فضل و منزلت 2- شرف 3- علامت و نشانه 4-ساختمان زيباو برافراشته 5- هر رده از رده‌ها و رگهاي ديوار 6- قلعه و قسمت مجزا از قسمتهاي ديگر.
و اما مفهوم اصطلاحي آن در عرف مسلمانان، به هريك از فصول و بخشهاي صدو چهارده گانه قرآن مجيد، يك «سوره» گفته مي‌شود . هر يك از اين فصول ( سوره‌ها ) مجموعه‌اي از آيات است كه هدف يا اهداف خاصي را تعقيب مي‌‌كند و مفاهيم خاصي را در بردارد و معمولاً با «بسم الله الرحمن الرحيم » شروع مي‌شود، مگر سوره توبه ( سوره نهم ) كه بدون بسم الله است و با «بَرائه مِن اللهِ و رسولِه» آغاز شده است .
معناي اصطلاحي، به آخرين معناي لغوي اشاره شد ( قسمت مجزا) نزديكتر است و شايد علت نامگذاري هر يك از اين قسمتها به «سوره» مجزا بودن هر سوره از سوره‌هاي ديگر قرآن مي‌باشد . اكنون معناي لغوي چندان مورد نظر نيست و معمولاً هر جا اين كلمه به كار مي‌رود منظور همان سوره‌هاي قرآني است .
در خود قرآن، كلمه سوره به صورت مفرد 9 مرتبه و به صورتِ جمع، يك مرتبه به كار رفته است. جمع آن «سور» است. مثل صورت و صُوَر. در كاربرد قرآني . كلمه سوره در مفهومي عام تر از اين اصطلاح ياد شده به كار رفته است و حتي بخشي از قرآن ( هر چند يك سوره كامل هم نباشد ) سوره اطلاق شده است .
در وجه نام گذاری سوره های قرآن به «سوره » وجوه دیگری هم گفته شده است، از جمله اینکه : سوره از «سورمدینه» (= حصار و دیوار بلندی که در قدیم در اطراف شهرها می کشیدند) گرفته شده است و از آن جهت که هر یک از سوره های قرآن، همچون حصار شهر، رشته ای از آیات را احاطه کرده، سوره نامیده شده است و همچنانکه حصار شهر، شهر را در خود جای داده، هر یک از سوره های قرآن نیز مانند ظرفی، تعداد مشخصی از آیات را در درون خود گرفته است .

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۱۹, ۱۳:۴۰
مفهوم آيه آیه، در اصل به معنای « نشانه وعلامت » است . هر سوره از قسمتهای کوچکتری تشکیل شده که نام هر یک از آنها «آیه» است به اين لحاظ كه بر وجود خداوند و اوصاف او دلالت دارد و نیز حکایت از درست بودن گفتار پیامبر(ص) دارد و نشانه صدق دعوت او ورسالت و ارتباطش با خدای متعال است . فرق واژه « آیه » و « علامت » این است که : آیه، علامت ثابت و پایدار است ولی « علامت » دائمی نیست .
آیه در قرآن کریم ، غیر از نشانه و علامت، به معانی زیر نیز آمده است :
1- پدیده های طبیعت
2- نشانه روشن و گویا (معجزات پیامبران و امور خارق العاده )
3- ساختمان بلند و مرتفع
4- آنچه مایه پند واندرزو عبرت باشد
5- بخشی از يك سوره قرآن
6- در قرآن، آیه بخصوص در مورد پدیده های طبیعی همچون : شب و روز و خورشید و ماه، زنده شدن زمین با رشد گیاهان، آسمانها و زمین و آفرینش آنها، باران، گردش بادها و ابرها، اختلاف زبان و رنگ مردم، رعد و برق و بسیاری پدیده های دیگر زیاد به کار رفته است .
همچنین با ناقه صالح، جسد فرعون، ید بیضای حضرت موسی، حضرت مریم و حضرت عیسی، غرق شدن قوم نوح، کشتی نوح، داستان یوسف و برادرانش، آفرینش همسران برای انسان، خواب انسان در شب و روز و ... نیز آیه اطلاق شده است که در بعضی مفهوم عبرت و اندرز و حجت و معجزه نهفته است .
در آیه هایی نیز به اجزای تشکیل دهنده سوره، « آیه » گفته شده است، مانند .
« و اِذا لَم تأتِهِم بآیهٍ قالُوا لَولا اجْتَبَیْتَها قل اِنّما اَتََّبعُ ما یُوحی اِلَیَّ مِنْ ربّی ».
آن هنگام که در آوردن آیه های قرآن اندکی درنگ می کنی می گویند : چرا دست و پا نمی کنی و آیه ای را جمع وجور نمی کنی ؟ بگو : من تنها از وحی الهی تبعیت می کنم و از خود سخنی نمی گویم .
در قرآن، کلمه آیه به معنی نشانه در مورد هر پدیده شگفت و خارق العاده ( معجزه ) وهمه پدیده های جهان، به لحاظ آنکه نشانه وجود و قدرت خداوند است و از جمله در مورد بخشی از یک سوره به کار رفته است

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۴
به نام خدا
سلام
دوستان در این تاپی قصد دارم به معرفی آماری سوره های قران از قبیل تعداد آیات مکی یا مدنی بودن تعداد حروف و .....بپردازم

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۴
1 - سوره الفاتحه - آيات( 7 ) - كلمات( 29 ) - حروف( 142 ) - محل نزول( مكه يا مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۵
2 - سوره البقره - آيات( 286 ) - كلمات( 6221 ) - حروف( 25500 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۵
3 - سوره آل عمران - آيات( 200 ) - كلمات( 3480 ) - حروف( 14525 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۵
4 - سوره النساء - آيات( 176 ) - كلمات( 3745 ) - حروف( 16030 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۶
5 - سوره المائده - آيات( 120 ) - كلمات( 2804 ) - حروف( 11933 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۶
6 - سوره الانعام - آيات( 165 ) - كلمات( 3850 ) - حروف( 12254 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۶
7 - سوره الاعراف - آيات( 206 ) - كلمات( 3825 ) - حروف( 13877 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۷
8 - سوره الانفال - آيات( 75 ) - كلمات( 1095 ) - حروف( 5080 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۷
9 - سوره التوبه - آيات( 129 ) - كلمات( 4098 ) - حروف( 10488 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۲۷
10 - سوره يونس - آيات( 109 ) - كلمات( 1832 ) - حروف( 7567 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۰
11 - سوره هود - آيات( 123 ) - كلمات( 1715 ) - حروف( 7513 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۱
12 - سوره يوسف - آيات( 111 ) - كلمات( 1766 ) - حروف( 7166 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۱
13 - سوره الرعد - آيات( 43 ) - كلمات( 855 ) - حروف( 3506 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۱
14 - سوره ابراهيم - آيات( 52 ) - كلمات( 831 ) - حروف( 3434 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۲
15 - سوره الحجر - آيات( 99 ) - كلمات( 654 ) - حروف( 2760 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۲
16 - سوره النحل - آيات( 128 ) - كلمات( 2840 ) - حروف( 7707 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۲
17 - سوره الاسري - آيات( 111 ) - كلمات( 1533 ) - حروف( 6440 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۳
18 - سوره الكهف - آيات( 110 ) - كلمات( 1579 ) - حروف( 6360 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۳
19 - سوره مريم - آيات( 98 ) - كلمات( 982 ) - حروف( 3802 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۳
20 - سوره طه - آيات( 135 ) - كلمات( 1341 ) - حروف( 5242 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۴
21 - سوره الانبياء - آيات( 112 ) - كلمات( 1168 ) - حروف( 4890 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۴
22 - سوره الحج - آيات( 78 ) - كلمات( 1291 ) - حروف( 5070 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۴
23 - سوره المومنون - آيات( 118 ) - كلمات( 1840 ) - حروف( 2802 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۵
24 - سوره النور - آيات( 64 ) - كلمات( 1316 ) - حروف( 5680 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۳:۳۵
25 - سوره الفرقان - آيات( 77 ) - كلمات( 892 ) - حروف( 3733 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۰۶
26 - سوره الشعراء - آيات( 227 ) - كلمات( 1297 ) - حروف( 5522 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۰۷
27 - سوره النمل - آيات( 93 ) - كلمات( 1149 ) - حروف( 4799 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۰۸
28 - سوره القصص - آيات( 88 ) - كلمات( 1441 ) - حروف( 5800 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۲
29 - سوره العنكبوت - آيات( 69 ) - كلمات( 1981 ) - حروف( 4195 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۲
30 - سوره الروم - آيات( 60 ) - كلمات( 819 ) - حروف( 3534 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۳
31 - سوره لقمان - آيات( 34 ) - كلمات( 542 ) - حروف( 2110 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۴
32 - سوره السجده - آيات( 30 ) - كلمات( 380 ) - حروف( 1500 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۴
33 - سوره الاحزاب - آيات( 73 ) - كلمات( 1280 ) - حروف( 5796 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۴
34 - سوره سباء - آيات( 54 ) - كلمات( 883 ) - حروف( 1512 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۵
35 - سوره الفاطر - آيات( 45 ) - كلمات( 797 ) - حروف( 3130 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۵
36 - سوره يس - آيات( 83 ) - كلمات( 729 ) - حروف( 3000 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۶
37 - سوره الصافات - آيات( 182 ) - كلمات( 820 ) - حروف( 3823 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۶
38 - سوره ص - آيات( 88 ) - كلمات( 732 ) - حروف( 3029 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۶
39 - سوره الزمر - آيات( 75 ) - كلمات( 1192 ) - حروف( 4708 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۷
40 - سوره المومن - آيات( 85 ) - كلمات( 1199 ) - حروف( 4960 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۷
41 - سوره فصلت - آيات( 54 ) - كلمات( 796 ) - حروف( 3350 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۸
42 - سوره الشوري - آيات( 53 ) - كلمات( 866 ) - حروف( 3588 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۸
43 - سوره الزخرف - آيات( 89 ) - كلمات( 833 ) - حروف( 3400 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۸
44 - سوره الدخان - آيات( 59 ) - كلمات( 346 ) - حروف( 1431 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۸
45 - سوره الجاثيه - آيات( 37 ) - كلمات( 488 ) - حروف( 2191 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۹
46 - سوره الاحقاف - آيات( 35 ) - كلمات( 644 ) - حروف( 2598 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۹
47 - سوره محمد - آيات( 38 ) - كلمات( 539 ) - حروف( 2349 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۹
48 - سوره فتح - آيات( 29 ) - كلمات( 560 ) - حروف( 2438 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۲۹
49 - سوره الحجرات - آيات( 18 ) - كلمات( 343 ) - حروف( 1496 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۳۰
50 - سوره ق - آيات( 45 ) - كلمات( 357 ) - حروف( 1494 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۵۳
نامهاي سور قرآني

انقسام قرآن كريم بسوره ها مانند انقسامش بآيه ها ريشه قرآني دارد و خدايمتعال در چندين جا از كلام خود اسم سوره برده چنانكه اسم آيه را برده است ((سورة انزلناها))سوره نور آيه 1 و ((اذا انزلت سورة))سوره توبه آيه 86 و ((فاتوا بسورة من مثله))سوره بقره آيه 23 و نظاير اين آيات.
تسميه سوره را گاهي با اسمي كه در آن سوره واقع يا موضوعي كه از آن بحث كرده مي كند چنانكه گفته ميشود سوره بقره سوره آل عمران سوره اسراء سوره توحيد و چنانكه در قرآنهاي قديمي بسيار ديده ميشود كه در سر سوره مينويسند ع ع ع ((سورة تذكر فيها البقرة)) و ((سورة يذكر فيها آل عمران)).
و گاهي جمله اي از اول سوره ذكر نموده معرف آن سوره قرار ميدهند چنانكه گفته ميشود ((سوره اقراء باسم ربك)) و ((سوره لم يكن)) و نظائر اينها.
و گاهي با وصفي كه سوره دارد بمعرفي آن ميپردازند چنانكه گفته ميشود ((سوره فاتحة الكتاب)) (99) ((سوره ام الكتاب و سبع ثاني)) ((سوره اخلاص)) (100) ((سوره نسبة الرب)) و نظائر اينها.
اين روشها بشهادت آثار كه در دست است در صدر اسلام نيز دائر بوده است و حتي در اخبار نبويه در زبان پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم تسميه سور قرآن مانند سوره بقره و سوره آل عمران و سوره هود و سوره واقعه بسيار ديده ميشود و از ين روي ميتوان گفت بسياري از اين نامها در عصر پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم در اثر كثرت استعمال تعين پيدا كرده و هيچگونه جنبه توقيف شرعي ندارند.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۱۸:۵۵
عدد آيات قرآني

تعداد آيات قرآني بزمان پيغمبر اكرم ميرسد و در رواياتي از آنحضرت آيات با عدد مانند ده آيه از آل عمران ذكر شده و حتي از آنحضرت شماره آيات برخي از سور قرآني رسيده مانند اينكه سوره حمد هفت آيه و سوره ملك سي آيه است در عدد مجموع آيات قرآني چنانكه از ابو عمروداني منقول است شش قول است:
برخي گفته اند مجموع آيات قرآني ششهزار آيه است و گفته شده ششهزار و دويست و چهار آيه و گفته شده ششهزار و دويست و چهارده آيه و گفته شده ششهزار و دويست و نوزده آيه و گفته شده ششهزار و دويست و بيست و پنج آيه و گفته شده ششهزار و دويست و سي و شش آيه است.
و ازين شش قول دو قول از آن قراء اهل مدينه و چهار قول از آن قراء چهار شهر ديگر كه مصحف عثماني را داشتند: مكه و مدينه و بصره و شام مي باشد. اهل هر يك ازين شش قول عدد خود را از راه روايت بعصر صحابه ميرسانند و آنگاه آنرا روايت موقوفه شمرده بپيغمبر اكرم نسبت ميدهند و ازين روي جمهور عدد آيات و تشخيص آيه را توفيقي ميدانند.
عدد اهل مدينه دو عدد است يكي عدد ابي جعفر يزيد بن قعقاع و شيبة بن نصاح، و ديگري عدد اسماعيل بن جعفر بن ابي كثير انصاري است.
و عدد اهل مكه عدد ابن كثير كه از مجاهد از ابن عباس از ابي بن كعب روايت مي كند و عدد اهل كوفه عدد حمزه و كسائي و خلف است و آنرا حمزه از ابن ابي ليلي از ابو عبدالرحمن سلمي از علي عليه السلام روايت مي كند و عدد اهل بصره عاصم بن عجاج جحدري است و عدد اهل شام عدد ابن ذكوان و هشام بن عمار است و به ابودرداء نسبت ميدهند.
و البته اختلاف در عدد مجموع آيات قرآني ناشي از اختلافي است كه در عدد آيات سو قرآن است و احصائيه هاي ديگري راجع بعدد حروف و كلمات سورهاي قرآني و مجموع قرآن ذكر نموده اند كه تعرض آنها براي ما مهم نيست.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۲۳:۱۹
51 - سوره الذاريات - آيات( 60 ) - كلمات( 360 ) - حروف( 1278 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۲۳:۱۹
52 - سوره الطور - آيات( 49 ) - كلمات( 312 ) - حروف( 1500 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۲۳:۱۹
53 - سوره النجم - آيات( 62 ) - كلمات( 308 ) - حروف( 1405 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۲۳:۲۰
54 - سوره القمر - آيات( 55 ) - كلمات( 342 ) - حروف( 1420 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۲۳:۲۰
55 - سوره الرحمن - آيات( 78 ) - كلمات( 351 ) - حروف( 1636 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۳, ۲۳:۲۶
56 - سوره الواقعه - آيات( 96 ) - كلمات( 378 ) - حروف( 1703 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۴۴
57 - سوره الحديد - آيات( 29 ) - كلمات( 544 ) - حروف( 2476 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۴۶
58 - سوره المجادله - آيات( 22 ) - كلمات( 473 ) - حروف( 1792 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۴۷
59 - سوره الحشر - آيات( 24 ) - كلمات( 445 ) - حروف( 1913 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۴۹
60 - سوره الممتحنه - آيات( 13 ) - كلمات( 348 ) - حروف( 1510 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۰
61 - سوره الصف - آيات( 14 ) - كلمات( 221 ) - حروف( 900 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۰
62 - سوره الجمعه - آيات( 11 ) - كلمات( 180 ) - حروف( 720 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۱
63 - سوره المنافقون - آيات( 18 ) - كلمات( 180 ) - حروف( 776 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۱
64 - سوره التغابن - آيات( 12 ) - كلمات( 241 ) - حروف( 1070 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۱
65 - سوره الطلاق - آيات( 12 ) - كلمات( 248 ) - حروف( 1060 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۲
66 - سوره التحريم - آيات( 30 ) - كلمات( 246 ) - حروف( 1160 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۲
67 - سوره الملك - آيات( 52 ) - كلمات( 330 ) - حروف( 1300 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۳
68 - سوره القلم - آيات( 52 ) - كلمات( 300 ) - حروف( 1256 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۳
69 - سوره الحاقه - آيات( 44 ) - كلمات( 256 ) - حروف( 1084 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۷:۵۳
70 - سوره المعارج - آيات( 28 ) - كلمات( 216 ) - حروف( 1061 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۲۹
71 - سوره نوح - آيات( 28 ) - كلمات( 224 ) - حروف( 929 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۰
72 - سوره الجن - آيات( 20 ) - كلمات( 235 ) - حروف( 870 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۰
73 - سوره المزمل - آيات( 56 ) - كلمات( 285 ) - حروف( 838 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۰
74 - سوره المدثر - آيات( 40 ) - كلمات( 255 ) - حروف( 1010 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۱
75 - سوره القيامه - آيات( 31 ) - كلمات( 199 ) - حروف( 652 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۲
76 - سوره الدهر - آيات( 50 ) - كلمات( 240 ) - حروف( 1054 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۲
77 - سوره المرسلات - آيات( 50 ) - كلمات( 181 ) - حروف( 816 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۲
78 - سوره النباء - آيات( 40 ) - كلمات( 173 ) - حروف( 770 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۳
79 - سوره النازعات - آيات( 46 ) - كلمات( 139 ) - حروف( 753 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۳
80 - سوره عبس - آيات( 42 ) - كلمات( 133 ) - حروف( 533 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۳
81 - سوره التكوير - آيات( 29 ) - كلمات( 114 ) - حروف( 533 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۴
82 - سوره الانفطار - آيات( 19 ) - كلمات( 80 ) - حروف( 327 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۴
83 - سوره المطففين - آيات( 36 ) - كلمات( 177 ) - حروف( 830 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۴
84 - سوره الانشقاق - آيات( 25 ) - كلمات( 109 ) - حروف( 430 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۴
85 - سوره البروج - آيات( 22 ) - كلمات( 109 ) - حروف( 458 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۵
86 - سوره الطارق - آيات( 17 ) - كلمات( 61 ) - حروف( 245 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۵
87 - سوره الاعلي - آيات( 19 ) - كلمات( 72 ) - حروف( 270 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۵
88 - سوره الغاشيه - آيات( 26 ) - كلمات( 72 ) - حروف( 330 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۶
89 - سوره الفجر - آيات( 30 ) - كلمات( 137 ) - حروف( 577 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۸:۳۷
90 - سوره البلد - آيات( 20 ) - كلمات( 82 ) - حروف( 330 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۱
91 - سوره الشمس - آيات( 15 ) - كلمات( 54 ) - حروف( 247 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۲
92 - سوره اليل - آيات( 21 ) - كلمات( 71 ) - حروف( 302 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۲
93 - سوره الضحي - آيات( 11 ) - كلمات( 40 ) - حروف( 192 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۲
94 - سوره النشراح - آيات( 8 ) - كلمات( 27 ) - حروف( 103 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۳
95 - سوره التين - آيات( 8 ) - كلمات( 34 ) - حروف( 150 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۳
96 - سوره العلق - آيات( 19 ) - كلمات( 92 ) - حروف( 280 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۳
97 - سوره القدر - آيات( 5 ) - كلمات( 30 ) - حروف( 112 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۳
98 - سوره البينه - آيات( 8 ) - كلمات( 94 ) - حروف( 392 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۰۹:۵۴
99 - سوره الزلزلال - آيات( 8 ) - كلمات( 35 ) - حروف( 149 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۰
100 - سوره العاديات - آيات( 11 ) - كلمات( 40 ) - حروف( 163 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۰
101 - سوره القارعه - آيات( 11 ) - كلمات( 36 ) - حروف( 150 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۰
102 - سوره التكاثر - آيات( 8 ) - كلمات( 28 ) - حروف( 120 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۰
103 - سوره العصر - آيات( 3 ) - كلمات( 14 ) - حروف( 68 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۱
104 - سوره الهمزه - آيات( 9 ) - كلمات( 33 ) - حروف( 130 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۱
105 - سوره الفيل - آيات( 5 ) - كلمات( 23 ) - حروف( 96 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۱
106 - سوره قريش - آيات( 4 ) - كلمات( 17 ) - حروف( 93 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۲
107 - سوره الماعون - آيات( 7 ) - كلمات( 25 ) - حروف( 125 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۲
108 - سوره الكوثر - آيات( 3 ) - كلمات( 10 ) - حروف( 42 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۲
109 - سوره الكافرون - آيات( 6 ) - كلمات( 26 ) - حروف( 94 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۳
110 - سوره النصر - آيات( 3 ) - كلمات( 19 ) - حروف( 77 ) - محل نزول( مدينه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۳
111 - سوره لهب - آيات( 5 ) - كلمات( 10 ) - حروف( 77 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۴
112 - سوره الاخلاص - آيات( 4 ) - كلمات( 15 ) - حروف( 47 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۴
113 - سوره الفلق - آيات( 5 ) - كلمات( 23 ) - حروف( 74 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۰:۵۴
114 - سوره الناس - آيات( 6 ) - كلمات( 20 ) - حروف( 79 ) - محل نزول( مكه )

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۷:۱۳
الف) معناى آيه‏


آيه در لغت به معناى علامت و نشانه واضح و روشن است. ابن فارس مى‏گويد: <الآية، العلامة». راغب نيز گفته است: <الآية هى العلامة الظّاهرة».در استعمالات قرآن، همين معناى لغوى با رعايت جهات و حيثيّات مختلف به‏كار رفته است:
1. نشانه و علامت: قال ربِّ اجْعل لى آية؛گفت: <پروردگارا، نشانه‏اى براى من قرارده.»
2. معجزه: هذه ناقةُ اللهِ لكم آية؛ اين، ماده شتر خدا براى شماست كه پديده‏اى شگرف است.
ولئن أتيتَ الذين اُوتوا الكتابَ بِكلّ آيةٍ ماتبعوا قِبلتَك؛اگر هر معجزه‏اى براى اهل كتاب بياورى، قبله تو را پيروى نمى‏كنند.
3. حكم: ما ننسخْ منْ آيةٍ او نُنسها نأتِ بخيرٍ منها أو مثلها؛هر حكمى را نسخ كنيم يا آن را به دست فراموشى بسپاريم، بهتر از آن يا مانندش را مى‏آوريم.
4. آفريده: فأرسلْنا عليهم الطُوفانَ والجَرادَ والقمّلَ والضّفادعَ والدّمَ آياتٍ مفصّلاتٍ؛ پس بر آنان طوفان و ملخ و كنه ريز و غوك‏ها و خون را به صورت نشانه‏هاى آشكار فرستاديم.
5. انبيا و اولياى الهى: لقدْ كانَ فى يوسفَ وإخوتِهِ آياتٌ لِلسّائلين؛ به راستى در (سرگذشت) يوسف و برادرانش براى پرستندگان عبرت‏هاست.
معجزه، آيت و نشانه‏اى از جانب خداست بر صدق گفتار پيامبر و ناتوانى بشر از انجام‏دادن مثل آن. احكام و تكاليف الهى، به اعتبار تقوا و تقرّبى كه به واسطه آنها حاصل مى‏گردد، آيات و علايمند. موجودات خارجى از آن جهت كه وجود آنها خبر از وجود صانع مى‏دهد، آيات الهى‏اند و در نهايت، پيامبران و اولياى الهى از آن رو كه قول و فعل آنان مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند، آيات، عبرت‏ها و نشانه‏هاى عظمت خداوندند.
و امّا آيه در اصطلاح، ريشه قرآنى دارد و در مواردى چند به كار رفته است:
1. كتابٌ فُصِّلَتْ آياتُه قُرآناً عربيّاً لِقومٍ يَعلمون؛ كتابى است كه آيات آن به روشنى بيان شده....
2. المر. تلكَ آياتُ الكتابِ؛الر. اين است آيات كتاب.
3. الر. تلكَ آياتُ الكتابِ الحكيم؛الر. اين است آيات كتاب حكمت‏آموز.
4. وإذا تُليت عليهِم آياتُه زادتْهم إيمانا؛و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد.
در موارد فوق، آيه به كلمه يا كلماتى از قرآن اطلاق مى‏گردد كه از قبل و بعد خود جدا بوده و در ضمن سوره‏اى آمده باشد

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۷:۱۴
ب) معناى سوره


سُورةٌ أنزلْناها وفرضْناها وأنزلْنا فيها آياتٍ بيناتٍ؛ سوره‏اى است كه آن را نازل و فرض گردانيديم و در آن آياتى روشن فرو فرستاديم.
<سوره» در لغت به صورت مهموز و غيرمهموز به كار رفته است.
1. در صورت اول از <سُؤْر» به معناى نيم خورده و باقى‏مانده آب يا هر چيز ديگرى است و جمع آن اَسْآر است.
2. در صورت غيرمهموز بودن، گاه از ريشه <سور» به معناى بارو و ديوار است؛ همان‏گونه كه عرب به ديوارى كه شهر را احاطه مى‏كند <سور المدينه» مى‏گويد. راغب‏مى‏گويد: <سورُ المدينةِ، حائِطُها المُشتمل عَليها و سورةُ القرآن تشبيهاً بها لِكونه مُحاطاً بِها، إحاطةَ السُور بِالمدينةِ.» سور، به اين معنا به اَسوار و سيران جمع بسته مى‏شود.
3. سوره در اصل لغت به معناى علو و منزلت است. ابن فارس مى‏گويد: <السين و الواو و الرّاء أصلٌ واحدٌ يدلُّ على‏ علوٍّ و ارتفاعٍ.»
نابغه ذبيانى در شعرى خطاب به نعمان بن منذر گفته است:

ألم تر أن الله أعطاك سورة
ترى كل ملك دونها يَتَذَبْذَب
خداوند چنان جايگاهى و مقامى به تو داده است كه سلطنت پادشاهان دربرابر آن كوچك است.
سوره آن‏گاه كه در معناى مقام و منزلت به كار رود به سُور، سُوَر، سُورات و سُوَرات جمع بسته مى‏شود. هر يك از معانى سه گانه فوق با سوره در اصطلاح قرآن كه در يك قالب خاص با بسمله شروع مى‏گردند، سازگارى دارند.
اما اگر ريشه مهموز داشته باشند، از آن جهت كه قطعه‏اى از قرآن است به آن سوره گفته‏اند. يا آن كه سوره قرآن چون دژى تسخيرناپذير و غيرقابل نفوذ است؛ همان‏طور كه برج و باروى شهر كه بر شهر و هر آن‏چه در آن است احاطه دارد، سوره نيز گرداگرد آيات را فراگرفته و آنها را به هم ربط داده است.
در معناى سوم نيز چون سوره كلام خداست، داراى شرافت و منزلت و مقام رفيع است، و يا آن كه قراءت و تلاوت آن موجب رفعت شأن و برترى مقام قارى مى‏گردد.
به نظر مى‏رسد از احتمالات سه‏گانه، احتمال سوم صحيح‏تر باشد؛ چرا كه سوره در اصطلاح قرآن به سُوَر جمع بسته مى‏شود و اين جمع تنها در مورد احتمال و معناى سوم به كار رفته است.
سوره در شكل مفرد در نُه مورد از قرآن‏كريم به‏معناى اصطلاحى آن ديده مى‏شود.

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۷:۱۵
فلسفه تقسيم قرآن به سوره‏ها

در زمينه حكمت و علّت تقسيم قرآن به سوره‏هاى مختلف، قرآن‏شناسان فوايدى رابرشمرده‏اند. مسلماً اين كه خداوند چنين تقسيمى را در كتاب جاودان خويش به‏كاربرده است بدون حكمت و غايت نبوده است. در قرآن بالاترين دقّت‏ها و ظرافت‏ها به كار رفته و حتى در تنظيم حروف و كلمات آن عنايت خاصى وجود داشته‏است.
ما برخى از فوايد تقسيم قرآن به سوره‏ها را ذكر نموده و يادآور مى‏شويم كه قطعاً فوايد به اين موارد محدود نمى‏گردند.
1. اهداف مختلف و موضوعات متفاوت در قرآن: در بسيارى از سوره‏ها هدف خاصى مورد نظر است كه محور همه آيات آن سوره است. حتى بعضى از مفسران عقيده دارند كه هر سوره يك هدف خاصى را تعقيب مى‏كند اين هدف خاص، آيات مربوط را در قالب يك سوره در كنار هم جاى داده است؛ به عنوان مثال سوره يوسف و يا نمل و يا فيل و... در سرگذشت يك پيامبر و يا يك واقعه تاريخى است.
2. سهولت در فراگيرى، قراءت و حفظ قرآن: تقسيم و تفكيك ميان سوره‏ها تعليم و تعلّم رابراى جويندگان و مشتاقان كلام خداوند آسان‏تر مى‏كند. چون قارى قرآن سوره‏اى را به پايان مى‏برد، به شروع سوره ديگر راغب‏تر مى‏شود. اين امر به ويژه در حفظ قرآن مشهودتر است؛ چرا كه تقسيم قرآن به قطعه‏ها و سوره‏هاى كوچك و بزرگ، مشكل حفظ را حل نموده و اگر چنين نبود، هم انگيزه براى حفظ قرآن كمتر مى‏شد و هم حفظ آن دشوارتر.
3. صيانت و حفاظت قرآن از تحريف: يكى از هنرمندى‏هاى قرآن و جنبه‏هاى اعجاز آن همين تقسيم‏بندى كتاب به قطعات مستقلى به نام سوره است. اين امر سبب گرديد تا حفظ آنها به‏ويژه سوره‏هاى مكى كه در آغاز نزول سوره‏هايى كوچك و موزون بودند، به راحتى صورت گيرد و لااقل هر مسلمانى تعدادى از اين سوره‏ها را در خاطره و حافظه خويش بايگانى كند. البته حافظان كل قرآن نيز - چنان كه در آينده ذكر خواهيم نمود - كم نبوده‏اند.
4. مانند ناپذيرى حتى در كوچك‏ترين سوره: تقسيم قرآن به سوره‏هايى كه دامنه اختلاف آيات آنها بسيار زياد است، خود پديده جالب ديگرى است؛ زيرا قرآن، كه در آيات <تحدّى» همگان را به مبارزه دعوت كرده است، تا اگر مى‏توانند حتى يك سوره همانند قرآن بياورند، با تقسيم خود به سوره‏هاى كوچك و بزرگ اشاره به اين حقيقت نموده كه بلندى و كوتاهى سوره‏ها، شرط اعجاز نيست و هر سوره هر قدر هم كوچك باشد در اوج اعجاز و عظمت قرار دارد

اخلاقي
۱۳۸۷/۰۴/۲۴, ۱۷:۱۶
دسته‏بندى سوره‏ها

قرآن‏شناسان در يك تقسيم‏بندى كلّى سوره‏هاى قرآن را به چهار گروه عمده تقسيم نموده و بر آن نام خاصى نهاده‏اند.
1. السَّبع الطُّوَل: (طُوَل جمع طُولى‏ مؤنث اَطْول، مثل كُبَر جمع كُبرى‏) هفت سوره بزرگ قرآن كه اكثر گفته‏اند عبارتند از: بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف، امّا در مورد هفتمين سوره اختلاف است كه به نقل از سعيد بن جبير سوره يونس است، و بعضى ديگر سوره كهف گفته‏اند
2. المئون: اين سوره‏ها از <طُوَل» كوتاه‏تر بوده، و آياتشان متجاوز از صد آيه است كه عبارتند از: التوبه، النحل، هود، يوسف، الكهف، الاسراء، الانبياء، طه، المؤمنون، الشعراء و الصّافات.
3. المثانى: سوره‏هايى كه آياتشان از صد كمتر است كه تقريباً بيست سوره‏اند. دليل آن كه اين سوره‏ها را مثانى گفته‏اند، قرار گرفتن اين سوره‏ها پس از <مئون» است. <ثَنْى» به معناى ميل و عطف است. وجوه ديگرى نيز براى معناى مثانى ذكر كرده‏اند.
4. المفصّل: سوره‏هاى كوتاه را مفصل ناميده‏اند. چون كوتاهند و با <بسمله» از هم فصل و جدا مى‏شوند. و يا آن كه فواصل آيات در اين سوره‏ها به نسبت زيادتر است. در اين كه آخرين سوره از مفصّل <ناس» است، اختلافى نيست. اما در مورد اولين سوره مفصّل، اختلاف فراوانى است. سيوطى دوازده قول را نقل كرده كه از ميان آنها التمهيد سوره <الرحمن» را انتخاب نموده است؛ در حالى كه مناهل العرفان و موجز علوم‏القرآن، اولين سوره مفصّل را <حجرات» ذكر كرده‏اند.
در حديثى از رسول خدا(ص) نقل شده است كه فرمود:
اُعْطيتُ مكانَ التوراةِ، السبعَ الطُوَل، و اُعطيت مكانَ الزَبورِ، المئين و اُعطيتُ مكانَ الإنجيلِ، المثانى و فُضِّلْتُ بِالمفصّل؛
به جاى تورات، هفت سوره بلند قرآن و به جاى زبور، سوره‏هاى مئون و به‏جاى انجيل، سوره‏هاى مثانى به من داده شد و با وجود سوره‏هاى مفصّل بر ديگران برترى يافتم.
نوع ديگرى دسته‏بندى براى سوره‏هاى قرآن ذكر نموده‏اند؛ نظير سوره‏هاى ممتحنات، مسبّحات، حواميم (آنها كه با <حم» آغاز مى‏شوند) و سوره‏هاى عزائم (سوره‏هايى كه سجده واجب دارند: سجده، فصّلت، نجم و علق).
در زمينه دسته‏بندى سوره‏ها در بخش چهارم در بحث مربوط به خصوصيات مصاحف اصحاب نيز سخن خواهيم گفت

پرنيان
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۰۸:۲۴
فرقان يعني چه
زمربه چه معناست
نام احمدچندباردرقرآن ذكرشده
آيات احكام غالبادرچه سوره هايي آمده
دركدا م سوره حكم نمازشب براي پيامبربيان شده

askari110
۱۳۸۷/۰۹/۰۶, ۰۹:۳۲
فرقان يعني چه
زمربه چه معناست
نام احمدچندباردرقرآن ذكرشده
آيات احكام غالبادرچه سوره هايي آمده
دركدا م سوره حكم نمازشب براي پيامبربيان شده

با سلام
1-(فرقان ) يعني وسيله جدا كردن حق از باطل
2-زمر یعنی جمع زمره به معنای گروهها و دسته ها.
3-احمد در قرآن یکبار ذکر شده
4-آیات الاحکام در سوره های مدنی بیشتر آمده است
5-در سوره مزمل آیات اولیه آن حکم نماز شب برپیامبر آمده است.
التماس دعا
منتظر سوالات دیگر شما وسایر دوستان هستم.