مشاهده RSS Feed

مزمل

سوال از مفسر

به این مطلب امتیاز بدهید
سوره ۶۰: الممتحنة - جزء ۲۸ - ترجمه فولادوند

قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿۴﴾

قطعا براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست آنگاه كه به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى ‏پرستيد بيزاريم به شما كفر مى ‏ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد جز [در] سخن ابراهيم [كه] به [نا]پدر[ى] خود [گفت] حتما براى تو آمرزش خواهم خواست با آنكه در برابر خدا اختيار چيزى را براى تو ندارم اى پروردگار ما بر تو اعتماد كرديم و به سوى تو بازگشتيم و فرجام به سوى توست (۴)


اگر ما خود را پیرو ابراهیم بدانیم او را الگو قرار بدهیم اما در عمل رفتار دیگری داشته باشیم در این صورت ان چه از ما به جا می ماند و در زوز قیامت ملاک سنجش و تعیین جا است رفتار ماست نه قول ما
الگو بودن ابراهیم به این معنی است که در هر زمان و شرایطی روش او را عمل کنیم ساختمانی که بد ساخته شده است را ویران کنیم و درست بسازیم
در تاریخ می خوانیم که در طول زمان سنت هایی شکل می گیرد و الگوی نسل ها می شود و تقویت می شود این سنت های تاریخی پیروی می شود همین پیروی از سنت های گذشتگان مخالف روش ابراهیم است وقتی او الگو است یعنی اولا نباید گذاشت سنت نادرست شکل بگیرد ثانیا اگر شکل گرفت وظیفه ماست که سنت شکنی کنیم
قران در این مورد تنها به الگو بودن ابراهیم بسنده نکرده است بلکه خودش مانع ایجاد سنت ها شده است به طوری که اگر قران پیروی می شد سنتی نادرست شکل نمی گرفت گر چه همه ی اعتقادات بعد از اسلام با برداشت غیر صحیح از قران درست شده است اما می توانست چنین نشود
چنان که ابراهیم خانه کعبه را ساخت اما هزاران سال بعد خانه کعبه به بتکده تبدیل شد سنت ورود بت به کعبه توسط اهالی مکه بعد از ابراهیم شکل گرفت اسلام نیز چنین شد قران مانند کعبه است اما اعتقادات غلط مانند بت هایی است که توسط ایات قران توجیه می شود .
یا اعتقادات مسیحیت در مورد شخصیت مسیح توسط کسانی شکل گرفت که شخصیت او را درک نمی کردند ناتوانی در درک و تلاش جهت درک مردم را کم کم به سمت اعتقادات نادرست می کشاند
در مورد اسلام نیز چنین شد که قران تحلیلی تحت نام اغراق در دین مطرح می کند
چرا ابراهیم الگو است زیرا همه ی مردم در محیط جغرافیایی که متولد می شوند دین محیط را پیروی می کنند در یک شکل کلی تر مردم پیرو فرهنگ محیط می شوند که این پیروی وقتی به صورت همانند سازی باشد غلط است اما اگر او سوال کند فکر کند تحلیل کند به مرتبه ابرهیم رسیده است
مسلم است که سوالات مطرح شده بسیار راهگشا است سوال از درشت ترین مطلب تا ریز ترین مطلب
مثلا در ایه 26 بقره می گوید پشه و بالاتر از پشه در اینجا مفسر پشه را موجود ریز در نظر می گیرد و بیان می کند که خدا از اینکه از پشه مثال زده شرم نمی کند و منظور خدا را ریزی فرض می کند و شنونده چنین می فهمد که پشه نسبت به گاو کوچک است اما وقتی این فرض را قبول کنیم در ادامه نباید بگوید بزرگتر از پشه بلکه باید بگوید ریز تر از پشه
وقتی می گوید پشه و فوقها یعنی فرض مفسر غلط است و منظور خدا از بعوضه وفوقها ریزی پشه نبوده است و منظورش چیز دیگری است حال چرا مفسر ریزی را فرض گرفته برای این که کلمه شرم کردن یا باک نداشتن را تحلیل کند مثل این که یک استاد دانشگاه بگوید من از اینکه دانش اموزان ابتدایی را درس بدهم شرمی ندارم و راحت هستم
اما این فرض غلط است زیرا مثلا اگر ماشین زانتیا را ماشین با کلاسی بدانیم یکی بگوید من مشکلی ندارم ژیان یا زانتیا سوار شوم حرف بی ربطی است زیرا در اینجا مشکل مربوط به بی کلاس بودن ژیان است
مسئله این است که اگر فردی بگوید برای من فرقی ندارد ژیان یا زانتیا سوار شوم یا ابتدائی و دانشگاه تدریس کنم این با حالتی که فرد بگوید من شرمم نمی شود که ژیان یا زانتیا سوار شوم فرق می کند
مسلم است در فرض ما سوار زانتیا شدن در چشم مردم افتخار است و در چشم همین مردم اگر فرماندار سوار ماشین ژیان شود یا سوار الاغ شود و در خیابان برود بگو مگوهایی را ایجاد می کند که مثلا در فلان کشور یک نامزد رئیس جمهوری در تبلیغات سوار الاغ شد تا بیشتر محبوب شود البته این تبلیغات فقط برای جلب توجه است نه برای محبوبیت
اگر فردی پیراهنی بپوشد یک دستش استین کوتاه دست دیگرش استین بلند جلب توجه می کند یا انواع ریش ها و فکل ها و سایر حالات که ایجاد جلب توجه می کند
وقتی شرم مطرح می شود یعنی من خجالت نمی کشم و برایم مهم نیست که این حرف را بزنم اما وقتی که فرض مفسر خراب می شود و خدا می گوید من شرم ندارم مثال از پشه یا حیوانات بزرگتر از پشه بزنم شرم برای ریزی خاصیت خود را از دست می دهد
اینجا شرم فقط برای فریب مفسر بکار می رود و یک ترفند برای انحراف ذهن است مانند مغازه داری که ترفندی بکار می برد تا مشتری را فریب دهد و کالای خود را بفروشد
در اینجا هم ترفند خدا همین است اما اگر فوقها را پیدا کنیم می توانیم حتی شرم را هم بفهمیم زیرا موضوع شرم مهم نیست ولی در دید مردم شرم برای مصادیقی وجود دارد مانند نداشتن کلاه در محیطی که همه کلاه دارند این شرم ها ناشی از سنت است مانند نداشتن حجاب در نماز جمعه و جماعت توسط یک زن
به همین جهت خدا شرم را بکار برد که از نظر شما شاید پشه شرم اور است اما من هدفم از مثال پشه چیز دیگری بود که اگر بفهمید هدایت می شوید به راه مستقیم
در بیشتر ایات یک چیزی مفسر می گوید و پیروی می شود و سوال نمی شود در این ایه باید افراد سوال کنند اگر ریزی پشه مطرح است پس فوقها یعنی چه و درست ش این بود بگوید ریز ترش نه درشت ترش
سوال از مفسر روش ابراهیم است ابراهیم بت را شکست و پیرو ابراهیم باید کلام مفسر را بشکند بت شکنی زمان ما عدم قبول تفسیر های نادرست از قران است که مثالش را با ایه 26 سوره بقره نوشتم
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

^

ورود

ورود