مشاهده RSS Feed

مسلمان ایرانی

72) نمونه اول

به این مطلب امتیاز بدهید
شبهه:

آيه 54 سوره انعام مي‌گويد:

… هر كس از شما كه از روي ناداني كار بدي كند، آنگاه توبه كند و نيكوكار شود، بداند كه خدا [نسبت به او] آمرزنده و مهربان است.

آيه 119 سوره نحل نيز همين مضمون را تكرار مي‌كند:

پروردگار تو براي كساني كه از روي ناداني مرتكب كاري زشت شوند، سپس توبه كنند و به اصلاح آيند، آمرزنده و مهربان است.

آيه 17 سوره نساء نيز با صراحت بيشتري، شرط قبولي توبه را جهل به گناه مي‌داند:

[قبول] توبه بر خدا فقط براي كساني است كه بدي(گناه)‌ به ناداني كنند، سپس بزودي توبه كنند. آنانند كه خدا بسويشان بازمي‌گردد [و توبه‌شان را مي‌پذيرد]...

طبق آيات فوق، توبه افرادي كه با علم به گناه بودن يك عمل، مرتكب آن شده‌اند قبول نمي‌شود. اما آيه 153 سوره نساء مي‌گويد:

اهل كتاب از تو مي‌خواهند كه كتابي از آسمان بر آنان فرو آري، همانا از موسي بزرگتر از اين خواستند كه گفتند: خداي را آشكارا به ما نشان بده، پس صاعقه آنان را به سبب [گستاخي و] ستمشان بگرفت. سپس گوساله را پس از آنكه نشانه‌هاي روشن و آشكار [معجزات] برايشان آمده بود [به خدايي] گرفتند و ما [پس از آنكه توبه كردند] از آن گناه درگذشتيم...

سؤال اين است كه خداوند چگونه توبه بني‌اسرائيل را ـ با آنكه عالمانه (و پس از آنكه حجت بر آنها تمام شده بود) مرتكب شرك شدند، قبول كرد و گناهشان را بخشيد؟ آيا اين ‌با مفاد آيه 17 سوره نساء در تناقض نيست؟ اكنون به آيات 89ـ86 سوره آل‌عمران بنگريد:

چگونه خداوند، قومي را كه بعد از ايمانشان كافر شدند، ‌هدايت كند؟ با آنكه شهادت دادند كه اين رسول، بر حق است و برايشان دلايل روشن آمد و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمي‌كند؛ آنان سزايشان اين است كه لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگي بر ايشان است؛ در آن (جهنم) جاودانه بمانند، نه عذاب از آنها كم مي‌شود و نه مهلت مي‌يابند؛ مگر كساني كه پس از آن توبه كردند و درستكاري پيشه كردند كه خداوند آمرزنده مهربان است.

طبق اين آيات، كساني كه دلايل روشن (بينات) برايشان آمده و به حقانيت رسول خدا پي‌برده و ايمان آورده‌اند، چنانچه دوباره كافر شوند، عذاب ابدي در انتظارشان است، مگر آنكه توبه كنند و راه درستكاري در پيش گيرند. يعني توبه چنين افرادي ـ كه عالمانه و آگاهانه از ايمان خود دست كشيده‌اند و دوباره كافر شده‌اند ـ نيز مورد قبول واقع مي‌شود!؟ باز هم تناقضي ديگر! حال به آيه 90 همين سوره (آل عمران) نگاه كنيد:

كساني كه پس از ايمان خود كافر شدند، سپس بر كفر خود افزودند، هرگز توبه آنها پذيرفته نخواهد شد، و آنان، خود گمراهانند.

اين آيه درست پس از آيات فوق (89ـ86 سوره آل عمران) آمده و همين، مرا دچار سرگيجه كرده است. مطابق آيات قبل، توبه كساني كه ايمان آورده و سپس (با آنکه برايشان دلايل روشن آمده،) دوباره كافر شده‌اند، قبول مي‌شود اما مطابق اين آيه (90)، توبه اين افراد هرگز پذيرفته نمي‌شود! ممكن است بگوييد در آيه 90 قيدي وجود دارد كه در آيات 89ـ86 وجود ندارد و آن اين است كه: «سپس بر كفر خود افزودند». بنابراين در اينجا تناقض رخ نداده است، چون موضوع دو آيه متفاوت است. در آيات قبل، از كساني سخن مي‌رود كه: «ايمان آورده و سپس كافر شدند» و در اين آيه از كساني كه «ايمان آورده و سپس كافر شدند و بر كفر خود افزودند» سخن به ميان آمده است. اما معناي چنين توجيهي اين است كه خداوند مي‌خواهد به كساني كه پس از ايمان آوردن، دوباره كافر شده‌اند، بگويد: اگر ميزان كفر شما ثابت بماند، چنانچه به اشتباه خود پي‌برده و پشيمان شويد و توبه كنيد، توبه شما پذيرفته مي‌شود، اما اگر پس از كافر شدن، ميزان كفر شما ثابت نماند و چيزي بر آن افزوده شود، ديگر هرگز اميد بازگشتي براي شما نيست. يعني حتي اگر به اشتباه خود پي‌برده و پشيمان شويد و هزار بار توبه كنيد، باز هم فايده‌اي ندارد و توبه شما پذيرفته نمي‌شود؟! اما اين، اولاً با عدل و رحمت خدا ناسازگار است و ثانياً در تناقض با مفاد آيه 153 سوره نساء است. در آن آيه ـ كه پيش از اين آمد ـ بني‌اسرائيل، پس از آنكه دوباره كافر شدند و تعاليم موسي را ناديده گرفتند، مجسمه گوساله‌اي را ساخته و آن را پرستيدند، يعني نه تنها بر كفر خود افزودند، بلكه حتي از مرحله كفر بالاتر رفته و مشرك شدند، به عبارت ديگر مرتكب بزرگترين ظلم و گناه شدند،‌ اما توبه آنها پذيرفته شد و خداوند گناهشان را بخشيد. بنابراين توجيه فوق ناتوان از حل تناقضات مطرح شده است. ممكن است بگوييد كه آيه 91، معناي آيه 90 را روشن مي‌كند. ابتدا متن آيه 91 سوره آل عمران:

در حقيقت، كساني كه كافر شده و در حال كفر مرده‌اند، اگر چه [فراخناي] زمين را پر از طلا كنند و آن را نويد دهند،‌ هرگز از هيچيك از آنان پذيرفته نخواهد شد، آنان را عذابي دردناك خواهد بود…

اگر اين آيه را در كنار آيه قبل (90) قرار دهيم، معلوم مي‌شود كه آيه 90 از عدم قبول توبه اين افراد پس از مرگ سخن مي‌گويد، ‌نه در زمان حيات، بنابراين تناقضي در اين آيات ديده نمي‌شود. اما اين توجيه نيز نادرست است و مشكلي را حل نمي‌كند. اولاً آيه 91 ربطي به آيه 90 ندارد و معناي آن مستقل از آيه قبل است. اين آيه مي‌خواهد بگويد كه قيامت، عرصه رشوه دادن و رشوه گرفتن نيست و كسي كه كافر از دنيا رود، دچار عذاب جهنم مي‌شود و هيچ چيزي نمي‌تواند به او كمك كند، نه مال و ثروت، نه مقام نه فرزند و نه... به عبارت ديگر در اين آيه، صحبت از اين نيست كه توبه كافران پس از مرگ پذيرفته مي‌شود يا نمي‌شود، زيرا توبه پس از مرگ بي‌معني است. آيه 54 سورة زمر تأكيد مي‌كند كه اگر كسي مرگ را جلوي چشم خود ببيند و برايش يقين حاصل شود كه ديگر زنده نخواهد ماند و بايد جان به جان‌آفرين تسليم كند، توبه‌اش پذيرفته نمي‌شود و فرقي نمي‌كند كه كافر باشد يا مؤمن گناهكار، پس در جايي كه توبه گناهكار (مؤمن يا كافر) در لحظات آخر عمر مورد قبول واقع نمي‌شود‌، بيان اين واقعيت كه پس از مرگ، توبه كافر پذيرفته نمي‌شود، لغو است. اصولاً اگر توبه پس از مرگ، امكان‌پذير باشد و مورد قبول واقع شود، بايد درب جهنم را تخته كرد! زيرا در قيامت، همه گناهكاران و كافران به معناي واقعي كلمه پشيمان مي‌شوند و با همه وجود خود، از خداوند طلب بخشايش مي‌كنند! از اينها گذشته، متن آيه 90 در اينكه موضوع آن عدم قبول توبه كفار در زمان حيات است،‌ صراحت دارد و اگر مي‌خواست بگويد كه توبه آنها پس از مرگ پذيرفته نمي‌شود، مي‌توانست قبل از واژه «هرگز»، عبارت كوتاه «پس از مرگ» را بياورد، نه اينكه از اين كار اجتناب كند و آيه ديگري در سه سطر بياورد تا ما از روي آن بفهميم كه مراد آيه قبل، عدم قبول توبه كفار پس از مرگ است! اين كار يعني لقمه را از پشت سر به دهان گذاشتن!

پاسخ:


اولاً در مورد تناقض ادعایی آیۀ 17 سورۀ نساء با آيات 89ـ86 سوره آل‌عمران و 153 از سورۀ نساء: از کجای آیه 153 سوره نساء و آيات 89ـ86 سوره آل‌عمران، برداشت می شود که آنها علم دارند؟ اینکه معجزه و دلایل روشن برایشان آمده بود و حجت بر آنها تمام شده بود، منافاتی با جهل آنها ندارد. آنها جاهل بودند که شرک می ورزیدند و کافر می شدند. جهل یعنی اینکه آنها به مقام خدا پی نبرده اند و نمی دانند خدا شریک ندارد؛ و این جهل مجازات دارد، زیرا به هشدارهای انبیا توجه نمی کنند تا بفهمند شرک گناه است و خدا شریک ندارد، در واقع در این جاهل بودن، خودشان مقصر هستند.


اینکه نویسندۀ شبهه گمان می کند که «تمام شدن حجت بر یک قوم» ملازم است با «عالم بودن و جاهل نبودنِ» آنها، دلیلش روشن نیست. ای کاش این افراد که در بدیهیترین عقاید دینی نیز شک می کنند، برای ادعاهای خود نیز چند سطر دلیل می آوردند. یک مثال ساده ذکر می کنم: استادی به سر کلاسی می رود و با بهترین دلایل و توضیحات مباحث را برای دانشجویان بیان می کند؛ آیا اکنون می توانیم ادعا کنیم که با توجه به اینکه «استاد حجت را بر دانشجویان تمام کرده است»، مشخص است که «تمامی دانشجویان عالم هستند»؟ آیا ممکن نیست دانشجویی به دلایل استاد بی توجهی کرده باشد؟ آیا ممکن نیست کسی خوب گوش نکرده باشد؟ آیا ممکن نیست کسی درست گوش کرده باشد، ولی درست نفهمیده باشد؟ بعلاوه، جهت اطلاع کفار عرض می کنیم، که همین امروز نیز حجت بر اکثر آنها تمام است، پس این نقدهای جاهلانه که بر دین وارد می کنند، دلیلش چیست؟ گناه آگاهانه این است که حجت آشکار وجود داشته باشد، و فرد درستی آن حجت را فهمیده باشد، و آنگاه گناه کند، نه اینکه حجت آشکار را به درستی درک نکرده باشد و بعد گناه کند؛ بعلاوۀ اینکه انسان ممکن است که غلیرغم علم داشتن، دچار غفلت شود، و این غفلت هم نوعی جهالت و نادانی است، و چنین شخصی فرق دارد با کسی که عامداً و عالماً گناه می کند.




ثانیاً در مورد تناقض ادعایی بین در آیات 86 تا 90 از سورۀ آل عمران: همانطور که نویسندۀ شبهه هم، اشاره کرده است، شرط آیۀ 90 «به کفرش افزود» است. کسی که بر کفرش می افزاید معلوم است که قصد توبه ندارد. آیا غیر از این است؟ کفر درجه دارد، مثل ایمان که آن هم درجه دارد، همانطور که ایمان زیاد می شود و این قابلیت را دارد، کفر هم این گونه است. مثلاً ایمان پیامبر و ایمان ما در یک درجه نیست این طور نیست که بگوییم ایمان همین است، و زیاد و کم ندارد.



اما نویسندۀ شبهه، باز هم دو شبهۀ بی اساس علیه این پاسخ اقامه کرده است:


الف) نوشته است: «معناي چنين توجيهي اين است كه خداوند مي‌خواهد به كساني كه پس از ايمان آوردن، دوباره كافر شده‌اند، بگويد: اگر ميزان كفر شما ثابت بماند، چنانچه به اشتباه خود پي‌برده و پشيمان شويد و توبه كنيد، توبه شما پذيرفته مي‌شود، اما اگر پس از كافر شدن، ميزان كفر شما ثابت نماند و چيزي بر آن افزوده شود، ديگر هرگز اميد بازگشتي براي شما نيست. يعني حتي اگر به اشتباه خود پي‌برده و پشيمان شويد و هزار بار توبه كنيد، باز هم فايده‌اي ندارد و توبه شما پذيرفته نمي‌شود؟! اما اين، اولاً با عدل و رحمت خدا ناسازگار است»

پاسخ:

به راستی این ادعای نویسنده مبنی بر ناسازگاری عدم پذیرش توبه(هر چند هزار بار باشد) با عدل و رحمت خدا شگفت آور است! البته ایشان در توضیحات خود، به سرگیجه داشتن خود اشاره داشته اند که احتمالاً این ادعای بی اساس هم ناشی از همان سرگیجۀ کذایی است. چرا منتقدین اسلام، که در روشنترین براهین شک می کنند، برای ادعاهای پوچ خود، هیچ دلیلی اقامه نمی کنند؟ هر چند اثبات به عهدۀ مدعی است، ولی ما هم مثالی می آوریم که نشان می دهد که این ادعا باطل است: فرض کنید شخصی قاتل زنجیره ای باشد و دهها انسان بیگناه را بکشد، و بعد توبه کند، و وقتی دستگیر شد به قاضی بگوید من هزار بار توبه کرده ام(!) البته قاضی او را عفو نخواهد کرد، و هیچ عاقلی هم قاضی را به بی عدالتی و سنگدلی محکوم نخواهد نمود؛ پس روشن است که لازمۀ رحمت و عدالت، پذیرش توبه از هر گناهی نیست.

امّا توبۀ کسانی را که بعد از ایمان کافر شده، بر کفر خویش می افزایند، توبۀ حقیقی نمی دانند، چون کافر شده و بر کفرشان افزوده اند؛ این افزایش کفر اکثراً همراه با گمراه کردن دیگران و تشویق آنها به کفر همراه است و اینجا بحث ظلم به دیگران نیز مطرح می شود و مسئله فقط بین شخص و خدا نیست که به راحتی توبه کند و پذیرفته بشود، چنین شخصی به سایر انسان و جامعۀ مسلمین ظلم کرده است. اما در هر صورت اگر کسی بعد از ارتداد و اثبات آن توبه نمود و توبۀ او حقیقی باشد در نزد خدا پذیرفته است اما حکم او لغو نمی شود، و منظور آیۀ 90 سورۀ آل عمران هم همین است، مثل کسی که انسانی را کشته و حکم اعدام او صادر شده است، اگرچه خداوند از گناه حق الله او می گذرد، اما حکم او اجرا می شود یا قاچاقچیان مواد مخدر و... که حکمشان اعدام هست، توبه ظاهری آنها قبول نشده و حکم در خصوص آنها اجرا می شود، ولی اگر توبه درونی آنها حقیقی باشد، خداوند آنها را، در زمینۀ حق الله و نه حق الناس، می بخشد.



ب) نوشته است: «در تناقض با مفاد آيه 153 سوره نساء است. در آن آيه ـ كه پيش از اين آمد ـ بني‌اسرائيل، پس از آنكه دوباره كافر شدند و تعاليم موسي را ناديده گرفتند، مجسمه گوساله‌اي را ساخته و آن را پرستيدند، يعني نه تنها بر كفر خود افزودند، بلكه حتي از مرحله كفر بالاتر رفته و مشرك شدند، به عبارت ديگر مرتكب بزرگترين ظلم و گناه شدند،‌ اما توبه آنها پذيرفته شد و خداوند گناهشان را بخشيد.»

پاسخ:

اینجا هم طبق معمولِ همیشه، منتقدین اسلام ادعاهای بی اساس خود را بدون هیچ دلیلی، مبنای تجزیه و تحلیل قرار می دهند. کافر شدن بنی اسرائیل، همان پرستش مجسمۀ گوساله بود، نه اینکه ابتدا به کل کافر شوند و مثلاً منکر خدا گردند و آنگاه مجسمۀ گوساله را، در جهت افزایش کفر، برای پرستش انتخاب کنند، بلکه همین پرستش مجسمۀ گوساله، خروجشان از دین بود.




ثالثاً ایشان مدعی هستند که «بيان اين واقعيت كه پس از مرگ، توبه كافر پذيرفته نمي‌شود، لغو است.» و دلیلشان این است که «اصولاً اگر توبه پس از مرگ، امكان‌پذير باشد و مورد قبول واقع شود، بايد درب جهنم را تخته كرد! زيرا در قيامت، همه گناهكاران و كافران به معناي واقعي كلمه پشيمان مي‌شوند و با همه وجود خود، از خداوند طلب بخشايش مي‌كنند!» به فرض که ادعای بی دلیل ایشان مبنی بر پشیمانی «همه گناهكاران و كافران» در قیامت، که البته ادعایی بر اساس پیشفرضها شخصی ایشان است، باید بپرسیم که چرا بیان این واقعیت که پشیمانی آنها سودی ندارد، لغو است؟


متأسفانه، سر منتقدین اسلام، مملو از پیشفرضهای بی اساسی است که مانند قضایای بدیهی در ذهنشان قرار داده اند. نویسندۀ شبهه به این دلیل بیان این مسئله را لغو دانسته است که عقل خود ما به این می رسد که توبۀ گناهکاران پس از مرگ پذیرفته نمی شود! البته عقل انسان هیچ دلیلی ندارد بر اینکه خدا «نباید» پشیمانی شخص را بعد از مرگش قبول کند و آنچه ما در این زمینه داریم آیات خود خدا مبنی بر عدم قبول توبه پس از مرگ است، و اینکه ایشان گمان می کنند که وقوع این عمل منجر به تخته شدن درب جهنم می شود، به دلیل این مغلطۀ ذهنی است که ایشان گمان کرده اند که خدا یا توبۀ همه را بعد از مرگ می پذیرد و یا توبۀ هیچکس را نمی پذیرد، گویی همه به میزانی مساوی گناه کرده اند و همه به میزانی مساوی مستحق بخشیدن یا نبخشیدن هستند، لذا یا باید تمام گناهکاران به جهنم بروند و یا هیچیک نباید به جهنم برود!! امّا بیایید فرض کنیم که دلیلی عقلی داریم (که البته در اصل چنین دلیلی نداریم) مبنی بر اینکه خدا توبه را پس از مرگ نباید بپذیرد، حال که با فرض محال، چنین دلیلی داریم، آیا بیان آن از سوی قرآن لغو است؟ چون به خیال نویسندۀ شبهه، خودمان می توانیم این را بفهمیم؟ اینجا پیشفرض دیگری رخ عیان می کند: ایشان فرض را بر این گرفته اند که در قرآن فقط باید چیزهایی بیان بشود که ما خود قادر به درکشان نیستیم! ولی این پیشفرض غلط است، پیام انبیاء دو بخش دارد: تشویق و تأکید بر آنچه عقل انسان به آن می رسد و بیان آنچه عقل به آن دسترسی ندارد. بیان چیزی که ما خودمان هم آنرا می فهمیم، از نوع اول است و لغو نیست.
^

ورود

ورود