فعالیت بیشتر




40 پیغام بازدید کنندگان

  1. گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
    گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست...
    آسمانی تو
    در آن گستره، خورشیدی کن
    من همان‌قدر که گرم است زمینم کافیست.
  2. من سکوت خویش را گم کرده ام !
    لاجرم در این هیاهو گم شدم
    من که خود افسانه می پرداختم
    عاقبت افسانه مردم شدم !
    ای سکوت ای مادر فریادها
    ساز جانم ازتو پر آوازه بود
    تا در آغوش تو راهی داشتم
    چون شراب کهنه شعرم تازه بود.
    در پناهت برگ وبار من شکفت
    تومرابردی به شهر یادها
    من ندیدم خوش تر از جادوی تو
    ای سکوت ای مادر فریادها!
    گم شدم در این هیاهو گم شدم
    توکجائی تا بگیری داد من؟
    گرسکوت خویش را می داشتم
    زندگی پر بود از فریاد من !

    فریدون مشیری
  3. عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...
    خسته شد چشم من از این همه پاییز و بهار
    نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر
    در بهاری كه دلم نشكفد از خنده یار


    چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟
    چه كند با دل افسرده من لاله به باغ ؟
    من چه دارم كه برم در بر آن غیر از اشك ؟
    وین چه دارد كه نهد بر دل من غیر از داغ ؟


    عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...
    می برد مژده آزادی زندانی را ،
    زودتر كاش به سر منزل مقصود رسد
    سحری جلوه كند این شب ظلمانی را .


    پنجه مرگ گرفته ست گریبان امید
    شمع جانم همه شب سوخته بر بالینش
    روح آزرده من می رمد از بوی بهار
    بی تو خاری ست به دل ، خنده فروردینش


    عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...
    كاروانی همه افسون ، همه نیرنگ و فریب !
    سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان
    بخت بد ، هرچه كشیدم همه از دست حبیب


    دیدن روی گل و سیر چمن نیست بهار
    به خدا بی رخ معشوق ، گناه است ! گناه !
    آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق
    به هم آمیزد ناگه ... دو تبسم : دو نگاه
  4. مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
    ولیکن با که گوییم راز چون محرم نمیبینم
  5. دل گرچه به دریای محبت شده غواص
    یک گوهر ارزنده در این تور ندارد
  6. دل خود تنگ می خواهم که در وی...
    نمی خواهم به جز جای تو باشد
  7. من از لجاجت این روزگار میترسم...
    به لب نمی برم آن را که آرزو دارم
  8. روی دیوار دلم سایه ای از قامت توست...
    مثل تنهایی من، قد بلندی داری
  9. غمگینم"
    دستانم شاید
    اما دلم نمی رود به نوشتن!

    این کلمات به هم دوخته کجا
    احساسات من کجا...

    این بار
    نخونده مرا بفهم
  10. یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
    در میان لاله و گل آشیانی داشتم

    گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
    پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

    آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
    عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم...
نمایش پیغامهای بازدید کننده 1 از 10 تا 40
صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
درباره غمگین

اطلاعات عمومی

درباره غمگین
استان یا شهر:
Tehran
علاقمندي ها:
ویالون غمگین، آزادی، رهایی
شغل:
دانشجو
جنسيت:
مرد

امضاء


دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

آمار


مجموع پست ها
مجموع پست ها
59
میانگین پستها در طول روز
0.04
آخرين نوشته
کرمانشاه داغدار (عکس نوشته ها و متن های حادثه زلزله کرمانشاه) ۱۳۹۶/۰۸/۲۳ ۲۰:۲۲
پیغام بازدید کنندگان
مجموع پیغام ها
40
جدید ترین پیام
۱۳۹۶/۰۸/۱۷ ۰۹:۳۴
مجموع تشکر ها
مجموع تشکر ها
60
کتابخانه
دریافت
0
آپلود
0
اطلاعات عمومی
آخرین حضور
۱۳۹۶/۰۸/۲۳ ۲۰:۲۴
تاریخ عضویت
۱۳۹۲/۱۱/۳۰

دلنوشته صلوات ساعت تاریخ
^

ورود

ورود