فعالیت بیشتر




150 پیغام بازدید کنندگان

  1. نازنین در سفر عشق مکن چاره به عقل
    که در این جاده بجز عشق، همه در خطرند
  2. گل رز با همه جلوه، خجل از روی تو بود
    تا که محفل همه در غمزه ی گیسوی تو بود
    تو که خود یوسف کنعان زمانی به خدا
    زانکه چشمان عدو خیره به جادوی تو بود

    احمدرضا
  3. چه خون کردی دل ما را ولی دل از وفا نگذشت
    گذشتی از من مسکین شدی شمع شب اغیار

    حبیبی بی وفا چون تو کجا یادی کند از ما
    که بر کویت نظر دارند و داری عاشقان بسیار

    ز خاطر برده ای روزی که پیمان وفا بستیم!!!
    کنون با دیگران اما، کنی بر عاشقی اصرار

    دلم در شوق وصل او، قدم در کوی او بگذاشت
    ندانستم که درد عشق، چنین آسان شود دشوار

    دمی با دلبرم نگذشت و بخت از بخت ما برگشت
    خدایا طالع ما کِی؟ شد اندر هجر یار اجبار

    نرفت از یاد من یادش، که یادم در پی آزار
    به خاطر آرَدم یادش به کنج خلوتم هر بار

    زبان از شکوه جورت به لب مشکل فرو بستیم
    که سوزد عالم از آتش از این ناگفته ها اسرار

    بیاور باده ای ساقی که مست از آن شود دلها
    که جام هجر سهمم بود از این دنیای محنت بار

    احمدرضا
  4.    

    میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
    ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
  5.    
    سلام فرشته ی من
    چند وقتی است که تنها و افسرده در بیابانهای غم به کنجی خزیده ام و چشمه ذوقم هم خشکیده است و توان نوشتن چند خط عاشقانه را هم ندارم، اما باور کن همیشه تلاشم این بوده است که خوشبوترین گل ها از گلستان کلمات را برایت بچینم، اما گاهی باید به نجوای ساده ی یک یاکریم تنها هم قانع بود.
    این رنج بی پایان فراق هر روز آرام آرام تن افسرده ام را فرسایش می دهد و ناتوانی ام را به رخ می کشد. این را می دانم که درگیر زندگی روزانه ت شده ای و احتمالا مرا فراموش کرده ای اما این را بدان که من هر روز صبح را با یاد تو آغاز می کنم و شب با خیال تو سر بر بالین میگذارم.

    باید اعتراف کنم که زورم به نخوت روزگار نمیرسد، روزگاری که لباس دلتنگی را به تنم پوانده است و مرا سخت در آغوش گرفته است.
    دیگر حرفی برای گفتن ندارم
    باید بروم.
    برای فندق
  6.    


    A girl with red beret
    Endless solitude
  7.    
    این سه چهار روزه کلن تنهایی مطلق بود، از پدر و مادرم که نبودند و دیوارهای که با من حرف میزدند و غذایی که درست نمیکردم و دوستهای که نبودنشون رو بیشتر از بودنشون دوست دارم و یا شاید بودنم توی جمع اونها بیشتر باعث اعصاب خورد کردنشون میشه، سکوت های استمراری. تصمیم گرفتم فیلم ببینم، اما فیلم ها هم اکثرا مشتی مزخرف بیش نیستن تا اینکه فکر کردم آندره تارکوفسکی میتونه گزینه مناسبی باشه. بیشتر از همه روی اعصابم بود، تنهایی رو بیشتر از همیشه به رخ آدم میکشه تارکوفسکی، مخصوصا اینکه خودش لذت میبره، اما منو بیشتر هل میداد سمت این فکر که دنیا چقدر پوچه. شاید بی ریاترین دوست من این مدت سیگار بوده بشه، خودش میسوزه برای اینکه ما لذت موقتی ببریم، همه ی هستی ش رو میذاره وسط، آخرشم میندازیمش زمین و با نخوت ته مانده بدنشو زیر پاهامون له میکنیم، نمیدونم اگه در قالب یه انسان بود واکنشش نسبت به ما چی بود؟

    امروز سوار ماشین بودم همینجوری از تهران زدیم بیرون یه دفعه بدون هیچ برنامه ای رسیدیم فشم،‌ چقدر بیهوده، چقدر احمقانه!!!
    رودخونه ای که انسانها هیولا وار اونو به بند کشیدن با خونه هاشون و ته همه ی خیابونهای اون همیشه یه درب بسته هست که نمیزاره کمی کنار رودخونه بشینی، اما یادم نبود که انسان هیچ وقت نمیتونه دوبار پاشو بزاره توی یه رودخونه، در حقیقت یکبار هم نمیتونه، آه چه نکته فلسفی عمیق احمقانه ای.
    دوباره همون مسیر احمقانه رو برگشتیم به جز اینکه ترافیک شدیدی هم توی اتوبان بود، باور نکردنی بود دو تا ماشین دقیقا همان جایی که قبلن دو تا ماشین دیگه تصادف کرده بودند باز هم تصادف کرده بودند، انگار شبیه فیلما هست، یه برنامه از قبل نوشته شده، خیلی خوابم میومد، کاش پشت ماشین میخوابیدم و برای همیشه بیدار میشدم.
    رسیدم خونه خوابیدم، یه خواب درون خواب زندگی و در نهایت بیدار شدن و قدم زدن شبانه.
    فردا هم قراره با استادم که ده هزار کیلومتر از من دوره اسکایپ کنم که من این مدت چه کرده ام؟

    واقعا چه کرده ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  8. Happiness is having someone who knows how to leave but stays, someone who probably may be happy with others but loves staying with you, even if it leads to sadness.
    She is gone but she used to be mine
  9. دوست مشمار آن که در نعمت زند
    لاف یاری و برادر خواندگی
    دوست آن دانم که گیرد دست دوست
    در پریشان حالی و درماندگی

    ممنون از توجه و لطف تون
  10. عاقبت گر عمری باشد ماندگار
    می‌گذارم این سخن را یادگار
    می‌نویسم روی کوه بیستون
    زنده باد یاران خوب روزگار
نمایش پیغامهای بازدید کننده 1 از 10 تا 150
صفحه 1 از 15 12311 ... آخرین
صفحه 1 از 15 12311 ... آخرین
درباره یوری

اطلاعات عمومی

درباره یوری
علاقمندي ها:
یاد ایامی که هر دم یاد ما بودی بخیر
میزان تحصیلات:
لیسانس
جنسيت:
مرد
بيوگرافي:
آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود
نوع نمایش تاریخ:
تاریخ شمسی

امضاء


آنچه که نمی توانم بگوییم مهمتر است.

آمار


مجموع پست ها
مجموع پست ها
204
میانگین پستها در طول روز
0.45
آخرين نوشته
شعرهایی که کاربران می سرایند ۱۳۹۸/۰۷/۲۵ ۱۵:۳۴
پیغام بازدید کنندگان
مجموع پیغام ها
150
جدید ترین پیام
۱۳۹۸/۰۸/۱۱ ۱۹:۳۶
مجموع تشکر ها
مجموع تشکر ها
884
کتابخانه
دریافت
0
آپلود
0
اطلاعات عمومی
تاریخ عضویت
۱۳۹۷/۰۵/۲۱

3 دوستان

نمایش دوستان 1 به 3 از 3
^

ورود

ورود