فعالیت بیشتر




138 پیغام بازدید کنندگان

  1. ز کینه دور بود، سینه ای که من دارم
    غبار نیست بر آیینه ای که من دارم

    ز چشم پر گهرم اختران عجب دارند
    که غافلند ز گنجینه ای که من دارم

    به هجر وصل، مرا تاب آرمیده نیست
    یکی است شنبه و آدینه ای که من دارم

    سیاهی از رخ شب می رود، ولی از دل
    نمی رود غم دیرینه ای که من دارم

    تو اهل درد نه ای، ورنه آتشی جانسوز
    زبانه می کشید از سینه ای که من دارم

    رهی ز چشمه ی خورشید تابناک‌تر است
    به روشنی، دل بی کینه ای که من دارم
  2. دارد دل من غم چون یادت به نظر آمد
    اشکست به چشم من چون وقت سحر آمد

    عشقم همه بی حاصل در گردش این دوران
    چون خار به پای گل باطل به نظر آمد

    ذوق و هنر و شوقم خشکید به پای تو
    رسم وفاداری، کی زین قصه به سر آمد؟

    دل در طلب عشقت مجنون به بیابان شد
    آخر به گلستانم آتش به شرر آمد

    غمگین به جهانم من زین رسم بد ایام
    در انجمن عشاق، هجران به ثمر آمد

    دریای بیکران
  3. Speak to me
    با من حرف بزن
    For I have seen
    برای اینکه دیده ام
    Your waning smile
    لبخند سردتو
    Your scars concealed
    زخمهای پنهانت را
    So far from home, do you know you're not alone
    از خانه بسیار دور هستی ، آیا میدانی که تنها نیستی
    Sleep tonight
    امشب بخواب
    Sweet summerlight
    روشنایی شیرین تابستان
    Scattered yesterdays, the past is far away
    روزهای قبل از هم پاشیدند،گذشته خیلی دوره
    How fast time passed by
    چقدر زود زمان میگذره
    The transience of life
    چه کوتاهه زندگی
    Those wasted moments won't return
    آن لحظه های از دست رفته دیگر هرگز باز نمی گردند
    And we will never feel again
    و ما دوباره حسشون نمیکنیم
    Beyond my dreams
    در پس رویاهام
    Ever with me
    همیشه با من هستی

    You flash before my eyes, a final fading sigh
    چون نوری از دیدگانم گذشتی، آخرین نشانی که محو شد
    But the sun will (always) rise
    ولی خورشید همیشه طلوع میکنه
    And tears will dry
    و اشک هارو خشک میکنه
    Of all that is to come, the dream has just begun
    تمام چیزایی که تو راهن، آرزوهاییست که شروع میشن
    And time is speeding by
    و زمان به سرعت سپری میشه
    The transience of life
    چه کوتاهه زندگی
    Those wasted moments won't return
    آن لحظه های از دست رفته دیگر هرگز باز نمی گردند
    And we will never feel again
    و ما دوباره حسشون نمیکنیم
  4. ياد آن که جز به روي منش ديده وانبود
    وان سست عهد جز سري از ماسوا نبود

    امروز در ميانه کدورت نهاده پاي
    آن روز در ميان من و دوست جانبود

    کس دل نمي دهد به حبيبي که بي وفاست
    اول حبيب من به خدا بي وفا نبود

    دل با اميد وصل به جان خواست درد عشق
    آن روز درد عشق چنين بي دوا نبود

    تا آشناي ما سر بيگانگان نداشت
    غم با دل رميده ما آشنا نبود

    از من گذشت و من هم از او بگذرم ولي
    با چون مني بغير محبت روا نبود

    گر ناي دل نبود و دم آه سرد ما
    بازار شوق و گرمي شور و نوا نبود

    سوزي نداشت شعر دل انگيز شهريار
    گر همره ترانه ساز صبا نبود


  5. سلام
    دوست دارم آبرنگ دلتنگی را بردارم و برایت در سیاهی شب ستاره ای را نقاشی کنم، ستاره ای که هر شب چشمک زنان بی قراری های این دل پریشان را به تو نشان دهد...
    یا رنگ زندگی را به گنجشک کوچکی بدهم که از اعماق دلم به سوی تو رهسپار شده است و هر صبح سراسیمه بر پنجره های دلت میکوبد تا پرتوهای آفتاب را از لابه لای پنجره ها برایت سوغاتی بیاورد
    آری اینجا همه چیز خیال انگیز است...
    هر چند که باور دارم عشق را می توان در نوشیدن یک فنجان نگاه های یکدیگر هم تجربه کرد.
    اینجا تو نیستی و من هر شب باران میشوم و گلدان خاطرات را آب می دهم.
    دریای بیکران
  6. خواستم از تو بنویسم
    بی واسطه
    تا حضور هیچ استعاره ای میانمان فاصله نیندازد
    من باشم و تو
    ساده
    مثل یک انجیر خوشمزه در یک روز گرم تابستانی
    شبیه عطر ریحان و بوی نان سنگک
    .
    .
    .
    آری
    من همینقدر ساده و واقعی دوست میدارم!
    نه...دیگر نمی‌خواهم این واژه های بی زبان را ملامت کنم.
    همچون بال زدن یک شاپرک در شب، شبیه لبخند یک کودک...
    ساده می‌نویسم
    که
    دوستت دارم.

    دریای بیکران
  7. تنها یک چیز را بیشتر از تو دوست دارم اینکه تو را دوست دارم.
    محمد ابراهیم جعفری
  8. سلام مهربانم
    امروز از پشت پنجره های انتظار به خیابانهای دلتنگی زل زده بودم و نظاره گر پچ پچ دو پرنده بودم که نگاهشان به هم در همتنیده شده بود؛ اما اینها مهم نیست!
    راستش را بخواهی پاهای تاول زده ام دیگر ناتوان تر از آن است که قدم در این جاده های مه گرفته بردارد و سرزنش کلاغهای مزاحم را تحمل کند...

    از من دلگیر نباش اگر تصمیم گرفته ام کناری بنشینم و به تماشای غروب آفتاب بنشینم و گرد خاطره ها را از کلبه خاطراتمان پاک کنم.

    خسته شده ام! گاهی باید به دور خود حصار دلتنگی کشید و هوای تنهایی را استشمام کرد اما دلم نمی خواهد که تصور کنی که دیگر دوستت ندارم؛ نه هرگز...
    اینجا هوا بارانی است، مرواریدهای که از گوشه ی چشمانم سرازیر شده اند‌ را برای پروانه ها به امانت سپرده ام تا به دستت برسانند، پروانه هایی که به یمن مهربانی دلپذیرت همیشه چارقد می ایستادند و فال گوش حرفهایمان بودند.

    این را می دانم که کوچه ی خاطرتمان همیشه تاریک نمی ماند و بالاخره رنگ آفتاب را دوباره به چشمانش هدیه خواهی داد اما آن روز از من فقط تبسمی بر صورتی نمناک به یادگار مانده است.
    دریای بیکران
  9. مشاهده مکالمات
    تفسیر تون زیبا بود. سعیمو میکنم : )
    ممنون.
  10. مشاهده مکالمات
    وقتی فقط برای یک نفر شعر بگی و اون یک نفر دیگه نخواد شعراتو بخونه... حس جالبی نیست دیگه... انگاری شعرت باندازه ی کافی خوب نبوده، یا اگرم بوده، خب نمیخواد بخونه زوری که نیست، این میشه که ... شعرت واست بی ارزش میشه و پاکش می‌کنی... .
    البته دیشب عملا نتونستم بخوابم ولی خدا رو شکر امتحانم خوب بود، ممنون از شما.
نمایش پیغامهای بازدید کننده 1 از 10 تا 138
صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین
صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین
درباره یوری

اطلاعات عمومی

درباره یوری
استان یا شهر:
تهرون
علاقمندي ها:
ریاضی-فیزیک-ادبیات-موسیقی-نقاشی
میزان تحصیلات:
لیسانس
جنسيت:
مرد
بيوگرافي:
مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز
مرگ خود می بینم و رویت نمی‌بینم هنوز

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
شمع را نازم که می گرید، به بالینم هنوز

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمی‌گردد جدا، از جان مسکینم هنوز

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل به دامن می فشاند اشک خونینم هنوز

گرچه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

سیمگون شد موی، غفلت همچنان بر جای ماند
صحبدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز

خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی
طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز

برای فندق
نوع نمایش تاریخ:
تاریخ شمسی

امضاء


آنچه که نمی توانم بگوییم مهمتر است.

آمار


مجموع پست ها
مجموع پست ها
178
میانگین پستها در طول روز
0.52
آخرين نوشته
**** هر چه می خواهد دل تنگت بگو ... ***** ۱۳۹۸/۰۴/۲۰ ۱۲:۲۶
پیغام بازدید کنندگان
مجموع پیغام ها
138
جدید ترین پیام
۱۳۹۸/۰۴/۲۳ ۱۵:۰۲
مجموع تشکر ها
مجموع تشکر ها
828
کتابخانه
دریافت
0
آپلود
0
اطلاعات عمومی
آخرین حضور
۱۳۹۸/۰۴/۲۷ ۲۱:۵۱
تاریخ عضویت
۱۳۹۷/۰۵/۲۱

3 دوستان

نمایش دوستان 1 به 3 از 3
^

ورود

ورود