راهنمایی مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی گزارش زنده کتابخانه گالری تصاویر کانون گفتمان قرآن قرآن سه بعدی
بازگشت   كانون گفتگوی قرآنی > اخلاق و عرفان > اخلاق
  حل مشکلات ورود :   راهنما
پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع امتیاز موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۱۹   1 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض ۩۞۩ داستان هايى از خدا ۩۞۩






هميشه اضطراب و نگرانى يكى از بزرگترين بلاهاى زندگى انسان بوده و هست، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى، كاملا محسوس ‍ است.

هميشه آرامش يكى از گمشده هاى بشر بوده و به هر درى مى زند تا آن را پيدا كند.
تاريخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگيزى كه انسان براى تحصيل آرامش ‍ به هر چيز دست انداخته و در هر وادى
گام نهاده، و تن به انواع اعتيادها داده است.

ولى قرآن با يك جمله كوتاه و پر مغز، مطمئن ترين و نزديكترين راه را نشان داده و مى گويد:
((بدانيد كه ياد خدا آرامش بخش دلها است)).

گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر آينده است كه در برابر فكر انسان خودنمائى مى كند، احتمال زوال نعمت ها، گرفتارى در چنگال دشمن، ضعف و بيمارى، ناتوانى و درماندگى و احتياج، همه اينها آدمى را رنج مى دهد، اما ايمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحيم و مهربان، خدايى كه همواره كفالت بندگان خويش را بر عهده دارد مى تواند اين گونه نگرانى ها را از ميان ببرد و به او آرامش دهد كه تو در برابر حوادث آينده درمانده نيستى، خدايى دارى، توانا، قادر و مهربان.

گاهى ذكر خدا مايه آرامش دل است.
و گاهى خنده، اگر براى خدا و وجهه الهى داشته باشد مايه آرامش دل است. و گاهى گريه مايه تسكين دل است.
و گاهى قرآن خواندن مايه آرامش دل است.
و گاهى داستان هاى قرآن كه انسان را به رحمت خدا اميدوار و ياس و نوميدى را از بين مى برد موجب آرامش مى شود، و اميدوارم اين داستان ها و نوشته ها كه به نام قصص الله يا داستان هايى از خداست به ما آرامش روحى و فكرى و نورانيت قلب بخشيده و ما را در جهانى از نور و صفا مستغرق سازد.


در این تایپیک به اینگونه داستان ها اشاره می کنیم
انشاالله که مفید باشد
داستان ها هم از کتاب قصص الله يا داستان هايى از خدا
نام مؤلف: شهيد احمد ميرخلف زاده و قاسم ميرخلف زاده
گرفته شده است
انشاالله با خواندن آنها ثوابی برای نویسنده گرامی نزد پرودگار ثبت شود
و به آرامش واقعی برسند

امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۱۹   2 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض كبوتران كعبه

كبوتران كعبه



روزى امام سجاد (عليه السلام) به اصحاب خود فرمودند: آيا مى دانيد سبب بودن كبوتران در كعبه چيست؟

گفتند: نه يابن رسول الله شما بفرمائيد. حضرت علت را فرمود: در زمان قديم مردى بود كه خانه اى داشت و در ميان آن خانه درخت نخلى بود و كبوترى در شكاف آن آشيانه كرده، پس هر وقت جوجه مى گذارد آن مرد بالاى نخل مى رفت و جوجه هاى آن را مى گرفت و مى كشت.

مدتى بر اين منوال گذشت، پس آن كبوتر از دست آن مرد به خدا شكايت كرد، به آن كبوتر گفته شد اين مرتبه كه مى آيد جوجه هاى تو را بردارد از درخت مى افتد و مى ميرد.
بار ديگر كه كبوتر جوجه گذارده بود يك روز ديد آن مرد بالاى درخت رفت كبوتر ايستاد ببيند چه مى شود، وقتى آن مرد بالاى درخت رفت صداى سائل و محتاجى از در خانه بلند شد پائين آمد و به او چيزى داد و برگشت بالاى درخت و جوجه هاى كبوتر را برداشت و كشت و به او آسيبى نرسيد.

كبوتر به خدا ناليد و گفت: خدايا پس وعده اى كه به من داده بودى چه شد؟ به او گفته شد، كه اين مرد جان خود را به واسطه آن صدقه اى كه داد خريد و بلا از او دفع شد؛ اما ما به همين زودى نسل تو را زياد مى كنيم و جائى تو را مسكن مى دهيم كه هيچ كس نتواند تا روز قيامت آزارى برساند.

خداوند آنها را در خانه كعبه منزل داد و در امن و امان قرار داد و كسى نتوانست آنها را صيد و شكار كند.


امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۱۹   3 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض مرغ در دهان آن مرد آب ريخت

مرغ در دهان آن مرد آب ريخت



مى نويسند سلطانى بر سر سفره خود نشسته غذا مى خورد، مرغى از هوا آمد و ميان سفره نشست و آن مرغ بريان كرده كه جلو سلطان گذارده بودند برداشت و رفت، سلطان متغير شد، با اركان و لشكرش سوار شدند كه آن مرغ را صيد و شكار كنند.

دنبال مرغ رفتند تا ميان صحرا رسيدند، يك مرتبه ديدند آن مرغ پشت كوهى رفت، سلطان با وزراء و لشكرش بالاى كوه رفتند و ديدند پشت كوه مردى را به چهار ميخ كشيدند و آن مرغ بر سر آن مرد نشسته و گوشت ها را با منقار و چنگال خود پاره مى كند و به دهان آن مرد مى گذارد تا وقتى كه سير شد، پس برخواست و رفت و منقارش را پر از آب كرد و آورد و در دهان آن مرد ريخت و پرواز كرد و رفت.

سلطان با همراهانش بالاى سر آن مرد آمدند و دست و پايش را گشودند و از حالت او پرسيدند؟

گفت: من مرد تاجرى بودم، جمعى از دزدان بر سر من ريختند و مال التجاره و اموال مرا بردند و مرا به اين حالت اينجا بستند، اين مرغ روزى دو مرتبه به همين حالت مى آيد، چيزى براى من مى آورد و مرا سير مى كند و مى رود

پادشاه متنبه شد و ترك سلطنت كرد و رفت در گوشه اى مشغول عبادت شد، از دنيا رفت.


امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   4 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

گفتگوى ماهى و سليمان



مى نويسند: روزى يكى از حيوانات دريائى سر از آب بيرون آورده عرض ‍ كرد اى سليمان، امروز مرا ضيافت و مهمان كن، سليمان امر كرد آذوقه يك ماه لشكرش را لب دريا جمع كردند تا آنكه مثل كوهى شد، پس تمام آنها را به آن حيوان دادند، تمام را بلعيد و گفت:

بقيه قوت من چه شد، اين مقدارى از غذاهاى هر روز من بود.
سليمان تعجب كرد، فرمود:

آيا مثل تو ديگر جانورى در دريا هست، آن ماهى گفت:
هزار گروه مثل من هستند، پس هر كسى كه روى حقيقت توكل بر خدا پيدا كرد، خداوند از جايى كه گمان ندارد اسباب روزى او را فراهم مى كند.

امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   5 افزودن پست به برگزیده ها
مونس

مونس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۵/۱۳
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 785
دريافت ازکتابخانه 73
کتابهای ارسالی 0
گالري تصاوير 1 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 3,538
تعداد تشکر 3,656 بار در800 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

گنجشک با خدا قهر بود…
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که
دردهایش را در خود نگاه میدارد…
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،
گنجشک هیچ نگفت و…
خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه کلامش بست…

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو
از کمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به
دشمنی ام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...
امضاء » مونس
روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
"هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
جايي روي ديوار بنويس
مونس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   6 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

از حال من با خبر است



وقتى كه نمرود حضرت ابراهيم (عليه السلام) را در آتش انداخت، ملائكه آسمان ها به گريه در آمدند، جبرئيل عرض كرد خدايا! در روى زمين يك نفر تو را پرستش مى كرد و حالا دشمن بر او مسلط شده، خطاب شد من هر وقت بخواهم او را اعانت و يارى مى كنم، ملائكه عرض كردند، پروردگارا پس اذن بده ما به يارى او بشتابيم، از طرف حضرت حق خطاب شد برويد، اگر اذن داد او را يارى كنيد.

ملكى كه موكل آب بود آمد، ملائكه اى كه موكل باد و خاك و آتش بودند آمدند عرض كردند:
اى ابراهيم اجازه بده تو را نجات دهيم و دشمنان تو را هلاك كنيم، حضرت ابراهيم اجازه نداد.
جبرئيل آمد عرض كرد: اى ابراهيم آيا حاجتى دارى.
حضرت ابراهيم فرمود: حاجتى دارم ولى به تو ندارم.
جبرئيل گفت: به آن كس كه دارى بگو.

حضرت ابراهيم فرمود:
حسبى من سؤالى علمه بحالى.

ما كار خود بيار گرامى گذارديم
گر زنده سازد بكشد راءى راءى اوست
ارباب حاجتيم و زبان سؤال نيست
از حضرت كريم تمنا چه حاجت است

فرمود او خودش از حال من مطلع است غافل نيست افوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد خطاب شد اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شو.

امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   7 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

70 سال كافر است و ما به او روزى مى دهيم



حضرت ابراهيم (عليه السلام) مهمان نواز و مهمان دوست بود، روزى يك نفر مجوسى در مسير راه خود، به خانه ابراهيم آمد تا مهمان او شود. ابراهيم به او فرمود: اگر تو قبول اسلام كنى ((يعنى دين حنيف مرا بپذيرى)) تو را مى پذيرم وگرنه تو را مهمان نخواهم كرد، مجوسى از آنجا رفت.

خداوند به ابراهيم (عليه السلام) وحى كرد:
اى ابراهيم تو به مجوسى گفتى اگر قبول اسلام نكنى حق ندارى مهمان من شوى، و از غذاى من بخورى، در حالى كه هفتاد سال است او كافر مى باشد و ما به او روزى و غذا مى دهيم، اگر تو يك شب به او غذا مى دادى چه مى شد؟

ابراهيم (عليه السلام) از كرده خود پشيمان شد و به دنبال مجوسى حركت كرد و پس از جستجو، او را يافت و با كمال احترام او را مهمان خود نمود.
مجوسى راز جريان را از ابراهيم پرسيد، ابراهيم (عليه السلام) موضوع وحى خدا را براى او بازگو كرد.

مجوسى گفت:
آيا براستى خداوند به من اين گونه لطف مى نمايد؟ حال كه چنين است اسلام را به من عرضه كن تا آن را بپذيرم، او به اين ترتيب قبول اسلام كرد.




امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۱   8 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

او هيچ گونه تشبيهى ندارد



در عصر خلافت ابوبكر بود، گروهى از مسيحيان به سرپرستى اسقف و عالم بلند پايه خود به مدينه آمدند، جوياى خليفه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شدند، مردم ابوبكر را معرفى كردند، آنها نزد ابوبكر رفته و سؤالاتى مطرح نمودند،

ابوبكر براى گرفتن پاسخ صحيح، آنها را به محضر امام على (عليه السلام) فرستاد، آنها نزد امام آمدند در ميان سؤالات خود يكى از سؤالاتشان اين بود: خدا در كجا است؟

امام (عليه السلام) آتشى افروخت و سپس از آنها پرسيد، روى آن حساب مى شود پشت و رو ندارد.

امام (عليه السلام) فرمود:
وقتى براى آتش كه مصنوع خدا است،
روى خاصى نيست آفريدگار آن كه هيچ گونه شبيهى ندارد، بالاتر از آن است كه پشت و رو داشته باشد، مشرق و مغرب از آن خداست به هر سو رو كنى، همان سو روى خداست و چيزى بر او پوشيده نيست.

امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۱   9 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

هرچه خدا بخواهد


در ميان بنى اسرائيل، خانواده اى چادرنشين در بيابان زندگى مى كردند و زندگى آنها به دامدارى و با كمال سادگى و صحرانشينى مى گذشت. آنها علاوه بر تعدادى گوسفند، يك خروس، يك الاغ و يك سگ داشتند خروس آنها را براى نماز بيدار مى كرد، و با الاغ، وسائل زندگى خود را حمل مى كردند و به وسيله آن براى خود از راه دور آب مى آوردند، و سگ نيز در آن بيابان، به خصوص در شب، نگهبان آنها از درندگان بود.

اتفاقا روباهى آمد و خروس آنها را خورد، افراد آن خانواده، محزون و ناراحت شدند، ولى مرد آنها كه شخص صالحى بود مى گفت: خير است انشاء الله.
پس از چند روزى، سگ آنها مرد، باز آنها ناراحت شدند، ولى مرد خانواده گفت: خير است، طولى نكشيد كه گرگى به الاغ آنها حمله كرد و آن را دريد و از بين برد، باز مرد آن خانواده گفت: خير است.

در همين ايام، روزى صبح از خواب بيدار شدند و ديدند همه چادرنشين ها اطراف مورد دستبرد و غارت دشمن واقع شده و همه اموال آنها به غارت رفته و خود آنها نيز به عنوان برده به اسارت دشمن درآمده اند، و در آن بيابان تنها آنها سالم باقى مانده اند.

مرد صالح گفت: رازى كه ما باقى مانده ايم اين بوده كه چادرنشينهاى ديگر داراى سگ و خروس و الاغ بوده اند، و به خاطر سر و صداى آنها شناخته شده اند و به اسارت دشمن در آمده اند.

ولى ما چون سگ و خروس و الاغ نداشتيم، شناخته نشديم، پس خير ما در هلاكت سگ و خروس و الاغ مان بوده است كه سالم مانده ايم.

اين نتيجه كسى است كه همه چيزش را به خدا واگذار مى كند.


امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۲   10 افزودن پست به برگزیده ها
niyayesh

niyayesh آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۸/۱۵
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 8,328
دريافت ازکتابخانه 401
کتابهای ارسالی 131
گالري تصاوير 246 مشاهده تصاوير
تشکر از ديگران 12,021
تعداد تشکر 22,891 بار در7,896 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

نمى دانم مورد قبول خدا هست يا نه



امام على (عليه السلام) بسيار صدقه مى داد و به مستمندان كمك مالى مى كرد.
شخصى به آن حضرت عرض كرد: كم تصدق الا تمسك! چقدر زياد صدقه مى دهى، آيا چيزى براى خود نگه نمى دارى؟

امام على (عليه السلام) در پاسخ فرمود: آرى به خدا سوگند، اگر بدانم كه خداوند انجام يك واجب - و انجام يك وظيفه - را قبول مى كند، از زياده روى در انفاق خوددارى مى كردم، ولى نمى دانم كه آيا اين كارهاى من مورد قبول خداوند هست يا نه؟ چون نمى دانم، آنقدر مى دهم تا بلكه يكى از آنها قبول گردد.

به اين ترتيب امام على (عليه السلام) با كمال تواضع، به قبولى اعمال توجه داشت، يعنى كيفيت را مورد توجه قرار مى داد نه زيادى و كميت را، و از اين رهگذر مى آموزيم كه بايد كارهايمان را با اخلاص و شرائط قبولى انجام دهيم تا در پيشگاه خدا قبول گردد.

امضاء » niyayesh
niyayesh آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش امتیاز به این موضوع
امتیاز به این موضوع:

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ آخرين نوشته
داستان های اموزنده از حضرت یوسف (ع) طلوع1 حکایات و خاطرات قرآني 10 ۱۳۸۸/۰۶/۱۶ ۰۲:۴۳ قبل از ظهر
.:. آشنایی با فرق و مذاهب جهان .:. H!V ارتباط علم و دین و سایر مباحث 0 ۱۳۸۸/۰۴/۳ ۰۹:۳۸ بعد از ظهر
............>حروف مقطعه در قران <................ NASIME BEHESHT پژوهش هاي نوآمد قرآني 5 ۱۳۸۸/۰۳/۱ ۰۳:۰۱ بعد از ظهر
یوسف قرآن reza007 ترجمه و تفسير 0 ۱۳۸۷/۰۹/۶ ۰۵:۰۷ بعد از ظهر
الميزان و قصص پيامبران(ص) ناصح ترجمه و تفسير 0 ۱۳۸۷/۰۷/۱۱ ۱۰:۱۸ قبل از ظهر
     
طراح قالب : Masoomi ؛ Powered by vBulletin ® Copyright & copy2000-2010,Jelsoft Enterprises Ltd ساعت : ۰۴:۵۹ قبل از ظهر
در صورت مشاهده هر گونه تخطي از مقررات سايت و درج مطالب خلاف شئونات اسلامي برخورد قانوني خواهد شد