|
|
|
1
|
||||||||||||||||||
|
عضو حرفهاي
![]() ![]()
![]()
|
اوضاع سياسي زمان امام هادي عليه السلام
زندگي اجتماعي - سياسي امامان عليهم السلام صحنه تامل برانگيز احساس مسئوليت ائمه عليهم السلام در جهت حفظ دين و توسعه آگاهي و شعور است. پايبندي به اصول و مباني دين در کنار توجه به اوضاع و احوال جامعه، سبب شده است تا مطالعه کنندگان تاريخ، مشترکات و تفاوتهاي قابل توجهي را در زندگاني آنان شاهد باشند. پس از شهادت حضرت رضا (عليه السلام)، رويکرد عباسيان نسبت به ائمه در ظاهر نيز روي به تندي و شدت گذاشت. امام جواد (عليه السلام)، به بغداد فراخوانده شد و مأمون به رغم اکراه امام جواد (عليهالسلام)، با هدف کنترل هر چه بيشتر امام و نيز بازسازي چهره خود در جامعه به عنوان قاتل حضرت رضا (عليه السلام)، دخترش را به عقد امام جواد عليه السلام درآورد و بدين ترتيب شبکه جاسوسي خود را تا عمق خانه امام نفوذ داد. به گواهي تاريخ امام هادي (عليه السلام)، با زيرکي و دقت نظر الهي خود نه تنها توانست از کمند حيلهها در امان بماند، بلکه با سکونت در سامرا، علاوه بر خنثي کردن تبليغات اطرافيان خليفه و نيز با گرفتن فرصت هرگونه بهانهجويي از شخص خليفه، توانست در ادامه فعاليتهاي امام جواد (عليه السلام)، شبکه ارتباطي وکالت را بيش از گذشته ساماندهي، تثبيت و تقويت کند و از طريق بسط تشيع به شيوه مکاتبهاي، موجبات آشنايي شيعيان را با شرايطي آتي، خصوصاً شرايط غيبت امام معصوم، فراهم آورد. در زمان امام هادي (عليه السلام)، اوضاع بغرنجتر شده بود. حکومتيان که ديگر نظير گذشته تنها از نژاد عرب نبودند، بر اساس تيره و نژاد به گروههاي قدرتطلب درون دولت عباسي تجزيه شده بودند. آشکارترين اثر اين اتفاق، زوال هيبت و عظمت مقام خلافت بود. چنانکه موضوع کشمکش بردگان، ترکان و اعراب در درون حکومت عباسي کاملا روشن شده بود. همزماني و مقارنت دوره کوتاه امامت حضرت هادي (عليهالسلام)، با زمان خلافت شش خليفه از خلفاي عباسي، مويد تزلزل مقام خلافت و جنگ قدرت درون حاکميت است. همچنين خوشگذراني و هوسراني درباريان در اين دوره، شدتي بيش از پيش يافت و بالطبع دو نکته مزبور، ظلم و خودکامگي گسترش يافت و موجبات نارضايتي بيشتر مردم فراهم آمد. از ميان اين شش تن، متوکل شخصيتي ويژه و استثنايي است. هوش و سياستش، قساوت و شدت عملش، بيبندباري و شهوترانياش در کنار نفرت و کينهاش از حضرت علي (عليه السلام) دوره خلافت او را نه تنها در ميان شش خليفه معاصر امام، بلکه در تمام دوران خلافت عباسيان و حتي امويان، به دورهاي حساس تبديل کرده است. مهمترين نمونههاي دشمني متوکل با اهل بيت عبارت است از: 1- نفرت از حضرت علي (عليه السلام) و تلاش براي تخريب شهرت و شخصيت او با فعاليتهاي تخريبي نظير برگزاري نمايشهاي مضحک در دربار که حتي با عکس العمل منتصر، فرزندش، روبرو شد. 2- تخريب مرقد امام حسين (عليه السلام) و تبديل آن به زمين کشاورزي، همراه با مجازات زايران آن امام مظلوم و احداث پستهاي بازرسي جهت ممانعت از رسيدن زوار به مرقد شريف . در زمان امام هادي (عليه السلام)، اوضاع بغرنجتر شده بود. حکومتيان که ديگر نظير گذشته تنها از نژاد عرب نبودند، بر اساس تيره و نژاد به گروههاي قدرتطلب درون دولت عباسي تجزيه شده بودند. آشکارترين اثر اين اتفاق، زوال هيبت و عظمت مقام خلافت بود. 3- محاصره اقتصادي علويان و محبان اهل بيت، آنچنان که موجبات نابودي آنان فراهم شود. 4- تلاش براي ايجاد يک جايگزين ضعيف براي رهبري شيعيان از طريق حمايت از موسي، برادر امام هادي (عليه السلام)، تا ضمن انحراف جريان امامت، فردي دستنشانده به رهبري مخالفان گمارده شود. 5- فراخواني امام هادي (عليه السلام)، به سامرا و اسکان ايشان در اين شهر که ماهيتاً شهري نظامي و محل سکونت سپاهيان و لشگريان متوکل بود. اما به گواهي تاريخ امام هادي (عليه السلام)، با زيرکي و دقت نظر الهي خود نه تنها توانست از کمند حيلهها در امان بماند، بلکه با سکونت در سامرا، علاوه بر خنثي کردن تبليغات اطرافيان خليفه و نيز با گرفتن فرصت هرگونه بهانهجويي از شخص خليفه، توانست در ادامه فعاليتهاي امام جواد (عليه السلام)، شبکه ارتباطي وکالت را بيش از گذشته ساماندهي، تثبيت و تقويت کند و از طريق بسط تشيع به شيوه مکاتبهاي، موجبات آشنايي شيعيان را با شرايطي آتي، خصوصاً شرايط غيبت امام معصوم، فراهم آورد. همزماني و مقارنت دوره کوتاه امامت حضرت هادي (عليهالسلام)، با زمان خلافت شش خليفه از خلفاي عباسي، مويد تزلزل مقام خلافت و جنگ قدرت درون حاکميت است. ايشان همچنين با حضور در مناظرات علمي که نوعاً در دربار عباسي برگزار ميشد، توانست از حوزههاي مختلف انديشه اسلامي، نظير فقه و اعتقادات پاسداري نمايد و با پاسخگويي به مسائل، از بروز و گسترش هر چه بيشتر انحراف در ميان عامه مسلمين جلوگيري کند. از درخشانترين فرازهاي زندگي امامهادي عليه السلام، ميتوان به مبارزه سخت و قاطع ايشان با غُلات(1) اشاره کرد. مبارزه امام با غُلات و سران آنان، از آنچنان اهميتي برخوردار است که ميتوان آن را در رديف مبازره حضرت علي (عليه السلام) با خوارج ارزيابي کرد. مبارزهاي که به کور شدن چشم فتنه انجاميد و تنها از يک امام معصوم برميآمد. پينوشت: 1- غُلات عدهاي از افراد سودجو و منحرف بودند که وقتي اقبال مردم به امامان را ديدند، از محصور بودن ائمه در شهرهاي نظامي نظير سامرا سوء استفاده کردند و با ادعاي اعتقاد به خدايي و يا نبوت امامان، در شهرها و بلاد اسلامي، خود را نمايندگان و جانشينان آنان معرفي کرده، خواستار رياست بر مردم شدند و چشم طمع به اموال مردم و وجوهات شرعي دوختند. شدت عمل ائمه در برخورد با اين گروه کمنظير است. منبع: پايگاه اسلامي شيعي رشد با تصرف |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
2
|
||||||||||||||||||
|
عضو حرفهاي
![]() ![]()
![]()
|
حضرت علي بن محمد عليهماالسلام ملقب به "هادي"، دهمين امام شيعيان است. ايشان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در "صريا" متولد گشت.
آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهماالسلام به عسكريين شهرت يافتند(1)، زيرا خلفاي بنيعباس آنها را از سال 233 ه. ق به سامرا(عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليهالسلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليهالسلام اختصاص يافته است. متوكل در بحبوحه سختگيريهايي كه نسبت به علويان در مدينه داشت به ياد امام هادي(عليهالسلام) افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدينه بازداشت كنند و به سامرا بياورند. بدين ترتيب ميتوانست آمد و شدهاي مردم با امام هادي (عليه السلام) را از نزديك تحت نظر در آورد. اين همان سياست مامون بود كه پيشتر درباره امام رضا عليهالسلام اعمال شد و البته ظاهر آن در زمان مامون آراستهتر بود. امامت حضرت هادي عليه السلام پس از شهادت امام جواد عليهالسلام در سال 220، فرزندش امام هادي عليهالسلام كه هنوز بيش از شش سال نداشت، به امامت رسيد. از آنجا كه شيعيان به استثناي معدودي مشكل بلوغ امام را درباره امام جواد(عليهالسلام) را پشت سر گذاشته بودند، در زمينه امامت امام هادي(عليهالسلام) ترديد خاصي براي بزرگان آنها به وجود نيامد. به نوشته شيخ مفيد و همچنين نوبختي، همه پيروان امام جواد(عليهالسلام) به استثناي افراد معدودي، به امامت حضرت هادي(عليهالسلام) گردن نهادند. آن عده معدود كه از قبول امامت حضرت هادي(عليهالسلام) سر باز زدند، تنها براي مدت كوتاهي به امامت موسي بن محمد (م 296) معروف به "موسي مبرقع" مدفون در قم معتقد گرديدند؛ ليكن پس از مدتي از امامت وي روي برتافتند و امامت حضرت هادي(عليهالسلام) را پذيرفتند.(2) سعدبن عبدالله بازگشت اين افراد به امام هادي(عليهالسلام) را، از آن روي ميداند كه خود موسي مبرقع از آنان بيزاري جست و از خود راند. (3) احضار امام هادي عليهالسلام به سامرا متوكل در بحبوحه سختگيريهايي كه نسبت به علويان در مدينه داشت به ياد امام هادي(عليهالسلام) افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدينه بازداشت كنند و به سامرا بياورند. بدين ترتيب ميتوانست آمد و شدهاي مردم با امام هادي (عليه السلام) را از نزديك تحت نظر در آورد. اين همان سياست مامون بود كه پيشتر درباره امام رضا عليهالسلام اعمال شد و البته ظاهر آن در زمان مامون آراستهتر بود. ابن اثير با اشاره به رفتار خشن متوكل با خاندان علوي، از برخي ناصبيان و نيز همين عبدالله بن محمد هاشمي نام ميبرد كه مرتب بر آتش خشم خليفه دامن ميزدند. اين افراد همواره متوكل را از علويان بيم داده و او را به تبعيد و رفتار خشونت آميز با آنها تحريك ميكردند. در سال 233 عبدالله بن محمد هاشمي، ضمن نامهاي به متوكل نوشت: اگر نيازي به حرمين داري علي بن محمد را از آن طرد كن؛ زيرا او مردم را به سوي خود خوانده و جمعيت زيادي به دعوت وي پاسخ مثبت دادهاند. همسر متوكل نيز نامه تحريك آميزي در همين زمينه به او نوشت. به دنبال همين گزارشها بود كه متوكل براي جلب امام به سامرا، اقدام كرد. (4) ابن اثير با اشاره به رفتار خشن متوكل با خاندان علوي، از برخي ناصبيان و نيز همين عبدالله بن محمد هاشمي نام ميبرد كه مرتب بر آتش خشم خليفه دامن ميزدند. اين افراد همواره متوكل را از علويان بيم داده و او را به تبعيد و رفتار خشونت آميز با آنها تحريك ميكردند. (5) ابن جوزي پس از اشاره به سعايت و بدگويي برخي افراد بدبين به خاندان رسالت نزد متوكل، مينويسد: متوكل به دليل همين گزارشهاي حاكي از ميل مردم به امام هادي (عليهالسلام)، او را به سامرا احضار كرد. (6) شيخ مفيد مينويسد: امام هادي(عليهالسلام) طي نامهاي به متوكل، اين گزارشها را تكذيب نمود.(7) و متوكل در پاسخ امام، نامه احترامآميزي نوشت و ضمن عزل عبدالله بن محمد هاشمي - كه امور مربوط به نماز و جنگ در مدينه را به عهده داشت - زيركانه از امام هادي (عليه السلام) خواست تا به سامرا(عسكر) حركت كند. متوكل در اين نامه، با تأكيد بر اين كه شخصيت والاي امام هادي (عليه السلام) را درك ميكند و حاضر است هر نوع كمك لازم را در حق وي انجام دهد، خبر عزل عبدالله بن محمد و جانشيني محمد بن فضل به جاي او را به اطلاع امام رساند و افزود كه به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعايت كند و از رأي و فرمان وي سر نتابد. در ادامه نامه متوكل آمده: او مشتاق تجديد عهد با امام است و قصد ديدار او را دارد، بدين جهت لازم است آن حضرت خود به همراهي هر كسي كه ميخواهد - در فرصت مناسب و با آرامش كامل - رهسپار سامرا شود و اگر تمايل دارد، يحيي بن هرثمه و سپاهيان همراه وي - كه از فرمان آن حضرت اطاعت خواهند كرد -(8) در اين سفر او را همراهي نمايند. آنگاه يحيي را خواست و به او دستور داد با سيصد تن نظامي به كوفه رفته و در آنجا بار و بنه را نهاده و از طريق باديه به مدينه رود و علي بن محمد الهادي (عليهالسلام) را با رعايت احترام نزد او بياورد. (9) امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليهالسلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليهالسلام اختصاص يافته است. متوكل، برنامه كار خود را از آن روي چنين ريخته بود كه حساسيت مردم برانگيخته نشود و مسافرت اجباري امام، پيآمدهاي ناملايمي را به دنبال نداشته باشد، ولي مردم مدينه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند.ابن جوزي در اين باره از يحيي بن هرثمه نقل ميكند: من به مدينه رفتم و داخل شهر شدم، مردم بسيار ناراحت و برآشفته شدند و دست به يك سري عكس العملهاي غيرمنتظره و در عين حال ملايم زدند. به تدريج ناراحتي مردم به حدي رسيد كه به طور علني داد و ناله راه انداختند و در اين كار چنان زيادهروي كردند كه تا آن زمان، مدينه چنين وضعي به خود نديده بود. آنها بر جان امام هادي (عليهالسلام) ميترسيدند؛ زيرا او افزون بر اين كه به طور مرتب در حق آنها نيكي ميكرد، همواره ملازم مسجد بوده و اصلاً كاري به كار دنيا نداشت. در مقابل اين وضع ناچار شدم به مردم اطمينان دهم و آنها را به خويشتنداري و حفظ آرامش دعوت كنم. نزد آنها قسم خوردم كه من هيچگونه دستوري مبني بر رفتار خشونتآميز با امام هادي(عليهالسلام) را ندارم و هيچ خطري امنيت آن حضرت را تهديد نميكند.(10) روشن بود كه امام به ميل خود قصد آمدن به سامرا - كه شهري نظامي و محدود بود را نداشت و فرستاده متوكل مأموريت داشت تا امام را به اجبار به آن ديار بياورد. به همين جهت، همان طور كه در ادامه روايت بالا آمده، به تفتيش منزل امام پرداخت و جز كتبي درباره ادعيه و علم، چيزي نيافت. گفتهاند كه خود يحيي بن هرثمه، شيفته امام شد و به امامت آن حضرت گرايش قلبي پيدا كرد. (11) اقامت امام در سامرا امام هادي عليه السلام به هنگام ورود به سامرا، با استقبال مردم مواجه شد و در خانه خزيمة بن حازم سكني داده شد. (12) يحيي بن هرثمه ميگويد: وقتي در سر راهمان وارد بغداد شديم، اسحاق بن ابراهيم طاطري را كه والي بغداد بود ديدم. او درباره امام به من چنين گفت: اي يحيي! اين مرد فرزند رسول خداست؛ با توجه به وضعيت اخلاقي متوكل - كه خود بدان آشنايي كامل داري - اگر درباره او گزارش تحريكآميزي به خليفه بدهي او را ميكشد؛ و اگر چنين شود، در روز قيامت كارت با رسول خداست. هنگامي كه به سامرا رسيديم نخست فرد تركي را ديدم و خبر ورود امام را به اطلاع وي رساندم. او گفت: اگر يك مو از سر اين مرد كم شود، بازخواست خواهي شد. سپس پيش متوكل رفتم و گزارشي دادم كه حاكي از حسن سيرت و ورع و زهد امام بود و به او گفتم كه در جريان تفتيش از منزل او، چيزي جز چند كتاب علمي و مصحف نيافتم.(13) امام تا پايان عمر خود - بيش از بيست سال - در اين شهر به سر برد. شيخ مفيد با اشاره به اقامت اجباري امام در سامرا مينويسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام بود، ولي در باطن به وسيله متوكل دسيسههايي عليه آن حضرت ميشد كه هيچ يك از اين نقشهها در عمل موفق نبود. (14) پينوشت ها: 1- الفصول المهمه، ص 277. 2- فرق الشيعه، ص 91. 3- المقالات والفرق، ص 99. 4- بحارالانوار، ج 50، ص 213. 5- الكامل، ابن اثير، ج 7، ص 20. 6- تذكرة الخواص، ص 359. 7- الارشاد، ص 333. 8- الكافي، ج 1، ص 501. 9- بحار الانوار، ج 50، ص 142. 10- تذكرة الخواص، ص 359. 11- مروج الذهب، ج 4، ص 84. 12- اثبات الوصيه، ص 228. 13- مروج الذهب، ج 4، ص 85 . 14- الارشاد، ص 334. برگرفته از كتاب تحليلي از زندگاني امام هادي عليه السلام، باقر شريف قرشي |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
3
|
||||||||||||||||||
|
عضو حرفهاي
![]() ![]()
![]()
|
اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو
خورشید كسب فیض كند از ضیاى تو اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو اى جبرییل میر ملك پیك انبیاء خدمتگذار بر در دولتسراى تو اى عاشر الائمه على النقى كه هست چشم امید خلق به مهر و وفاى تو اى پور پاك معنى جود و كرم جواد حاتم هزار بار خجل از ثناى تو اى مظهر جلال و جمال خداى فرد شد طوطیاى چشم ملك خاك پاى تو در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار در دل هر آن كه داشت فروغ ولاى تو خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن در دهر هر كه زیست به تحت لواى تو تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو زد طعنه بر بهشت برین هر كسى كه دید آن گنبد منور و صحن و سراى تو اى هادى هدایت دین مبین حق اى آن كه مدح خوان تو باشد خداى تو "علامه" با بضاعت فكرش كجا سزد انشا كند چكامه مدح و ثناى تو "علامه |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
4
|
||||||||||||||||||
|
عضو خودماني
![]() ![]()
![]() |
ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام هادی (ع) ---حکایتی از ایشان را نقل می کنم.
امام هادی علیه السلام و نجات جان یونس نقاش روزی یونس نقاش با دل ترسان و مضطرب نزد امام هادی علیه السلام رفت و گفت: «ای آقای من، تو را درباره خانوادهام سفارش به نیکی میکنم.» امام فرمود: «چه خبر شده؟» یونس گفت: «تصمیم گرفتم از این جا بروم.» امام هادی علیه السلام در حالی که تبسمی بر لب داشت فرمود: «چرا؟» یونس گفت: «موسی بن بغا (یکی از مقامات حکومت بنیعباس) نگینی به من سپرد که بسیار ارزشمند و قیمتی است و از من خواست روی آن نقشی حک کنم. موقع کار این نگین دو نیم شد. فردا قرار است آن را تحویل بدهم و در این صورت یا هزار تازیانه میخورم یا مرا میکشند.» حضرت هادی علیه السلام فرمود: «به منزلت برگرد. تا فردا جز خیر چیزی نخواهد بود.» فردا یونس دوباره ترسان و لرزان خدمت امام هادی علیه السلام رسید و اظهار داشت: «مامور آمده و نگین را میخواهد.» امام فرمود: «برگرد که جز خیر نخواهی دید.» یونس پرسید:«ای آقای من، به او چه بگویم؟» امام تبسمی کرد و فرمود: «برگرد و به آنچه به تو میگوید گوش بده. جز خیر نخواهد بود.» یونس رفت و پس از مدتی با لبان خندان بازگشت. به امام گفت: «ای سید من! مامور میگوید کنیزانم با هم اختلاف دارند. آیا میتوانی این نگین را دو نیمه کنی تا ما نیز تو را بینیاز کنیم؟» امام هادی علیه السلام خشنود شد و رو به آسمان عرض کرد: «خدایا حمد از آنِ توست که ما را از آن گروهی قرار دادی که تو را ستایش کنند.» |
||||||||||||||||||
|
|
| تشكر |
![]() |
| برچسب ها |
| شهادت امام هادی |
|
|
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | امتیاز به این موضوع |
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ | آخرين نوشته |
| ازدواج امام زمان(عليه السلام) | bahrani | مهدویت | 5 | ۱۳۸۹/۰۵/۶ ۰۱:۰۲ قبل از ظهر |
| تمام آياتي كه در شان اميرالمومنين حضرت علي ابن ابيطالب نازل شده است | masud_809 | شأن نزول ها | 3 | ۱۳۸۹/۰۲/۱۴ ۱۱:۳۶ قبل از ظهر |
| .:. 50 پرسش و پاسخ .:. | H!V | آرشیو | 2 | ۱۳۸۸/۰۷/۲۸ ۰۱:۳۱ بعد از ظهر |
| ويژه نامه ميلاد امام محمد باقر عليه السلام | ناصح | بایگانی سایت | 0 | ۱۳۸۸/۰۴/۴ ۰۲:۳۵ قبل از ظهر |
| چهل حدیث در مورد روزه | ناصح | روزه | 0 | ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ ۰۹:۳۵ بعد از ظهر |