صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~




    الهی نامه



    تذکره الاولیای عطار

    الهی زهی خداوند پاک که بنده گناه کند وتورا شرم کرم بود .
    الهی تو دوست میداری که من تورا دوست دارم با آن که بی نیازی از من
    پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تودارم
    الهی من غریبم وذکر توغریب ومن باذکر تو الف گرفته ام زیرا که غریب با غریب الف گیرد
    الهی شیرین ترین عطاها در دل من رجای تو خداوند است
    وخوش ترین سخن ها بر زبان این گنه کار ثنای توست
    ودوست داشتنی ترین وقت ها بر این بنده مسکین گنه کار لقای توست.
    الهی مرا عمل بهشت نیست وطاقت دوزخ ندارم اکنون کار با فضل تو افتاد .
    الهی اگر فردا گویند چه آوردی ؟
    گویم خداوندا از زندان موی بالیده وجامه شوخگن وعالمی اندوه وخجلت توان آورد .
    مرا بشوی وخلعت فرست ومپرس....
    ویرایش توسط دریایی : ۱۳۸۷/۱۰/۲۹ در ساعت ۱۱:۴۸
    الهی من غریبم وذکر توغریب ومن باذکر تو الف گرفته ام زیرا که غریب با غریب الف گیرد
    الهی اگر فردا گویند چه آوردی ؟
    گویم خداوندا از زندان موی بالیده وجامه شوخگن وعالمی اندوه وخجلت توان آورد .
    مرا بشوی وخلعت فرست ومپرس....


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    بنام تو اي قرار هستي

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوست گرامي

    تشكر مي كنم از اينكه زحمت كشيديد و بخش هايي از كتاب ارزشمند تذكرة اولياء را نوشتيد . خواهش مي كنم در پست هاي بعدي دوستان را با نويسنده . كتاب و اشعار زيبا يش نيز بيشتر آشنا كنيد

    موفق و مويد باشيد


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    بسم الله الر حمن الر حيم
    سلام عليكم و رحمة الله و انواره

    ضمن تشكر از جناب دريايي بابت تلاش هايي كه در بخش عرفان ناب داشته اند و اين موضوع زيبا مطالبي در مورد جناب فريدالدين از سايت ويكيپديا نقل مي كنم :

    منبع : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B7%D8%A7%D8%B1


    فریدالدّین ابوحامد محمّد عطّار نیشابوری
    یکی از عارفان و همچنین یکی از شاعران بلندنام ادبیّات فارسی‌ در اواخر سدهٔ ششم و اوایل سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری مطابق با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور کنونی زاده‌شد. [۱] نام او «محمّد»، لقبش «فرید الدّین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.
    او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود[نیازمند منبع]، به شغل عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت.
    درباره به پشت پازدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد ، گوشه گیری و تقوی را پیش گرفتن وی حکایات زیادی گفته شده‌است. مشهور ترين اين روايات ، آنست كه عطار در محل كسب خود مشغول به كار خود بود كه درويشي از آنجا گذر كرد. درويش حاجت خود را با عطار در ميان گذاشت ، اما عطار همچنان به كار خود مي پرداخت و درويش را ناديده گرفت. دل درويش از اين اتفاق چركين شد و خطاب به عطار گفت : تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته ای چگونه می خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درويش گفت : مگر تو چگونه جان خواهی داد ؟ درويش در همان حال كاسه چوبين خود را زير سر نهاد و جان به جان آفرين تسليم كرد. اين اتفاق اثری ژرف بر او نهاد كه عطار دگرگون شد شغل خود را رها كرد و راه حق را پيش گرفت. چیزی که معلوم است این است که عطار پس از این قضیه مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌صحبت گشته و به گردآوری حکایات صوفیه و اهل سلوک پرداخته‌است. و بنا بر روایتی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و مابقی نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.
    نمونهٔ اشعار

    جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد
    رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید
    اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را
    زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند
    هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند
    دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی
    از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد
    زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد
    • بیت آغاز منطق الطیر

    آفرین جان‌آفرین پاک را
    آن که جان بخشید و ایمان خاک را
    نام برخی از آثار به جا مانده ازعطار بدین شرح است:



    وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است؛ چنانکه مولوی درباره او می‌فرماید:
    هفت شهر عشق راعطار گشت
    ماهنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۵
    نوشته
    275
    صلوات
    6108
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    57 پست
    حضور
    3 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به بهانه ی سالروز تولد عطار ، تقدیم میکنم خدمت دوستان



    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۵
    نوشته
    275
    صلوات
    6108
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    57 پست
    حضور
    3 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~

    به نام خداوندی که هنر را آفرید ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~
    با سلام و درود خدمت شما کاربران گرانقدر ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~

    ۲۵ فروردين نماد شخصيت فرهنگ و هنر ايراني روز بزرگداشت شاعر و عارف بزرگ عطار نيشابوري
    گرامی باد



    زندگينامه عطار نيشابوري

    فريدالدين ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري، يكي از شعرا و عارفان نام آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجري قمري است. بنا بر آنچه كه تاريخ نويسان گفته اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513 و بعضي سال ولادتش را 537 هجري.ق، مي دانند.

    او در قريه كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكي او اطلاعي در دست نيست جز اينكه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاري كه همان دارو فروشي بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه مي دهد و به شغل عطاري مشغول مي شود.

    او در اين هنگام نيز طبابت مي كرده و اطلاعي در دست نمي باشد كه نزد چه كسي طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاري و طبابت مشغول بوده تا زماني كه آن انقلاب روحي در وي به وجود آمد و در اين مورد داستانهاي مختلفي بيان شده كه معروفترين آن اين است كه:
    "روزي عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشي به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولي او به درويش چيزي نداد.

    درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه مي خواهي از دنيا بروي؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنيا مي روي. درويش گفت: تو مانند من مي تواني بميري؟

    عطار گفت: بله، درويش كاسه چوبي خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگي خود را براي هميشه تغيير داد.

    "
    او بعد از مشاهده حال درويش دست از كسب و كار كشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف ركن الدين اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفي بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود.
    عطار سپس قسمتي از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياري از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادي رسيد.

    گفته شده در هنگامي كه شيخ به سن پيري رسيده بود بهاءالدين محمد پدر جلال الدين بلخي با پسر خود به عراق سفر مي كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ نسخه اي از اسرار نامه خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكي خردسال بود داد.

    عطار مردي پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاري و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيري خود كه به گوشه گيري از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است.

    در مورد وفات او نيز گفته هاي مختلفي بيان شده و برخي از تاريخ نويسان سال وفات او را 627 هجري .ق، دانسته اند و برخي ديگر سال وفات او را 632 و 616 دانسته اند ولي بنا بر تحقيقاتي كه انجام گرفته بيشتر محققان سال وفات او را 627 هجري .ق دانسته اند و در مورد چگونگي مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف مي كند كه وقتي لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالي نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيري توسط يكي از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاري شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است.

    با خون خود بر ديوار اين رباعي را نوشت:
    در كوي تو رسم سرفرازي اين است
    مستان تو را كمينه بازي اين است
    با اين همه رتبه هيچ نتوانم گفت
    شايد كه تو را بنده نوازي اين است

    مقبره شيخ عطار در نزديكي شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايي وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد.

    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~


    ويژگي سخن عطار :

    عطار، يكي از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او براي بيان مقاصد عرفاني خود بهترين راه را كه همان آوردن كلام ساده و بي پيرايه و خالي از هرگونه آرايش است انتخاب كرده است.

    او اگر چه در ظاهر كلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحكام سخن استاداني همچون سنايي را ندارد ولي آن گفتار ساده كه از سوختگي دلي هم چون او باعث شده كه خواننده را مجذوب نمايد و همچنين كمك گرفتن او از تمثيلات و بيان داستانها و حكايات مختلف يكي ديگر از جاذبه هاي آثار او مي باشد و او سرمشق عرفاي نامي بعد از خود همچون مولوي و جامي قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثناي اين مرشد بزرگ پرداخته اند چنانكه مولوي گفته است:

    عطار روح بود و سنايي دو چشم او

    ما از پي سنايي و عطار آمديم


    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~

    معرفي آثار عطار :
    آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم مي شود.

    آثار منظوم او عبارت است از:

    1- ديوان اشعار كه شامل غزليات و قصايد و رباعيات است.

    2- مثنويات او عبارت است از:


    الهي نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بي سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب.

    از ميان اين مثنويهاي عرفاني بهترين و شيواترين آنها كه به نام تاج مثنويهاي او به شمار مي آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستاني به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروي تخيل خود و به كار بردن رمزهاي عرفاني به زيباترين وجه سخن مي گويد كه اين منظومه يكي از شاهكارهاي زبان فارسي است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخي از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخي ديگر معتقدند كه اين دو كتاب منسوب به عطار نيست.

    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~

    آثار منثور عطار:

    يكي از معروفترين اثر منثور عطار تذكرة الاولياست كه در اين كتاب عطار به معرفي 96 تن از اوليا و مشايخ و عرفاي صوفيه پرداخته است.

    گزيده اي از اشعار عطار نیشابوری

    اي هجر تو وصل جاوداني
    اندوه تو عيش و شادماني


    در عشق تو نيم ذره حسرت
    خوشتر ز وصال جاوداني


    بي ياد حضور تو زماني
    كفرست حديث زندگاني


    صد جان و هزار دل نثارت
    آن لحظه كه از درم براني


    كار دو جهان من برآيد
    گر يك نفسم به خويش خواني


    با خواندن و راندم چه كار است؟
    خواه اين كن خواه آن، تو داني


    گر قهر كني سزاي آنم
    ور لطف كني سزاي آني


    صد دل بايد به هر زمانم
    تا تو ببري به دلستاني


    گر بر فكني نقاب از روي
    جبريل شود به جان فشاني


    كس نتواند جمال تو ديد
    زيرا كه ز ديده بس نهاني


    نه نه، كه به جز تو كس نبيند
    چون جمله تويي بدين عياني


    در عشق تو گر بمرد عطار
    شد زنده دايم از معاني



    ******


    گم شدم در خود چنان كز خويش ناپيدا شدم
    شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم


    سايه اي بودم ز اول بر زمين افتاده خوار
    راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم


    ز آمدن بس بي نشان و ز شدن بي خبر
    گو بيا يك دم برآمد كامدم من يا شدم


    نه، مپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه اي
    در فروغ شمع روي دوست ناپروا شدم


    در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشي
    لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم


    چون همه تن مي بايست بود و كور گشت
    اين عجايب بين كه چون بيناي نابينا شدم


    خاك بر فرقم اگر يك ذره دارم آگهي
    تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم


    چون دل عطار بيرون ديدم از هر دو جهان
    من ز تأثير دل او بيدل و شيدا شدم




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۵
    نوشته
    275
    صلوات
    6108
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    57 پست
    حضور
    3 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حکایت سیمرغ از عطار نیشابوری

    ابتدای کار سیمرغ ای عجب


    جلوه‌گر بگذشت بر چین نیم شب




    در میان چین فتاد از وی پری




    لاجرم پر شورشد هر کشوری





    هر کسی نقشی از آن پر برگرفت




    هرک دید آن نقش کاری درگرفت





    آن پر اکنون در نگارستان چینست



    اطلبو العلم و لو بالصین ازینست





    گر نگشتی نقش پر او عیان




    این همه غوغا نبودی در جهان





    این همه آثار صنع از فر اوست




    جمله انمودار نقش پر اوست





    چون نه سر پیداست وصفش رانه بن




    نیست لایق بیش ازین گفتن سخن





    هرک اکنون از شما مرد رهید




    سر به راه آرید و پا اندرنهید





    جملهٔ مرغان شدند آن جایگاه




    بی‌قرار از عزت آن پادشاه





    شوق او در جان ایشان کار کرد




    هر یکی بی صبری بسیار کرد





    عزم ره کردند و در پیش آمدند




    عاشق او دشمن خویش آمدند





    لیک چون ره بس دراز و دور بود




    هرکسی از رفتنش رنجور بود





    گرچه ره را بود هر یک کار ساز




    هر یکی عذری دگر گفتند باز





    شیخ فریدالدین عطار



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۵
    نوشته
    275
    صلوات
    6108
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    57 پست
    حضور
    3 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آرامگاه عطار نیشابوری





    شاعر و عارف نامی ایران در حدود سال ۵۴۰ هجری متولد و در سال ۶۱۸ درگذشت. آرامگاه وی در ۶ کیلومتری نیشابور هر ساله پذیرای علاقمندان به ادب و فرهنگ ایرانی است. آرامگاه عطار از بناهای دوره امیر علیشیر نوایی است و در سده نهم هجری ساخته شده است.

    بنای کنونی آرامگاه دارای هشت ضلع و گنبدی کاشی کاری شده و چهار در ورودی است.

    در نمای بیرونی آن چهار غرفه کاشی کاری شده تعبیه شده است و در وسط بقعه، قبر عطار و یک ستون هشت ترکی به ارتفاع ۳ متر وجود دارد.

    عطار چنانکه از نامش پیدا است، در نیشابور دکان عطاری داشت و در حمله مغول کشته شد.

    وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است؛آرامگاه شیخ فخرالدین عطار نیشابوری شاعر و عارف نامی ایرانی، این آرمگاه از بنا های دوره «امیر علیشرنوای» است و در قرن نهم هجری ساخته شده است


    . آرمگاه کمال الملک، مقبره محمد غفاری فرزند میرزا بزرگ کاشانی ملقب به کمال الملک که از سرآمدان نقاشی در ایران است، در ابتدا ی باغ شیخ عطار نیشابوری قرار دارد و زیارتگاه فرهنگ دوستان ایرانی است.


    از بناهای تاریخی دیگر این شهر کهن، مسجد جامع نیشابور است که یادگار «سلطان حسین بایقرا» آخرین امیر تیموری است و پهلوان «کرخی» فرزند «بایزید» که مقبره وی نیز در این مسجد است.


    آرمگاه «نظام الملک بکروی» در « کدکن» نیشابور که مقبره وی از آهک و گچ ساخته شد و سقف آن به کاشی فیروزه ای مزین شده است.
    «امام زاده محروق» از فرزندان امام چهارم [که زیارتگاه او] با گنبد کاشی کاری شده و با ایوان های زیبا در باغ مشجری قرار دارد و امام زاده سید ابراهیم ( ع) درکنار بقعه «امام زاده محروق» دفن شده که یکی از اولاد حضرت موسی بن جعفر (ع) است.


    بقعه قدمگاه نیشابور، بنای زیبایی است که بنام قدمگاه از قرن یازدهم هجری در نزدیکی نیشابور بر جای مانده است و بصورت هشت گوش با ایوان های بلند و طاق نما های دو طبقه ساخته شده است




    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~

    آرامگاه عطار نیشابوری که در محله شادیاخ در نیشابور (شهر کهن)




    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~




    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~

    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~

    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۵
    نوشته
    275
    صلوات
    6108
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    57 پست
    حضور
    3 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عطار نیشابوری
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد


    عطار نیشابوری
    زندگی
    نام او «محمّد»، لقبش «فرید الدّین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.

    او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود[نیازمند منبع]، به کار عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت. او را از اهل سنت دانسته‌اند اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به تشیع گرویده یا دوست‌دار اهل بیت بوده است.[۲][۳] و البته لازم به ذکر است که استناد این افراد به اشعاری از ایشان است که از نظر اکثر اساتید این حوزه و عطارشناسان به نام، منسوب به ایشان هستند و توسط افرادی هم تخلص یا به نام ایشان سروده شده اند و این مهم را می توان به راحتی از ابیاتی در خسرونامه فهمید هر چند که ایشان در مقدمه منطق الطیر(مقامات طیور) به نکوهش متعصبین پرداخته اند و به این افراد توصیه کرده اند که هم محب اهل بیت باشند و هم دوستدار خلفای راشدین .
    مصیبت نامه که اندوه جهان است

    الهی نامه که اسرار عیان است
    به داروخانه کردم هر دو آغاز

    چگویم زود رستم زین و آن باز
    مصیبت نامه زاد رهروان است

    الهی نامه گنج خسروان است
    جهان معرفت اسرار نامه است

    بهشت اهل دل مختار نامه است
    مقامات طیور امّا چنان است

    که مرغ عشق را معراج جان است
    چو خسرونامه را طرزی عجیب است

    ز طرز او که مه را نصیباست
    به گفته بزرگ مرد عرفان ایران زمین
    ملت عشق از همه دینها جداست

    عاشقان را ملت و مذهبخداست
    زهد و زندگی وی


    آرامگاه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در محله باستانی شادیاخ نیشابور.


    سنگ قبر شیخ عطار
    درباره به پشت پا زدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا را پیش گرفتن وی داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته‌است. و بنا بر داستانی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و دیگر نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.
    عطار در نگاه دیگران
    وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است؛ چنانکه مولوی درباره او می‌فرماید:
    هفت شهرعشقراعطار گشت

    ماهنوز اندر خم یککوچه‌ایم
    ماجرای شهادت عطار ار غم‌انگیزترین رخدادهای روزگار است که در روان خواننده اثری دردناک به جای می‌گذارد. تذکره‌نویسان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشگر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.
    آثار


    تندیس پروفسور هلموت ریتر، شرق‌شناس و عطارشناسِ آلمانی در کنار آرامگاه عطار نیشابوری که به سفارش انجمن دوستداران گوته و حافظ ساخته‌شده است.
    نام برخی از آفرینه‌های به جا مانده از عطار بدین شرح است[۴]:
    سروده‌های مثنوی:


    نثر:


    البته به عقیده عطار شناسان بزرگ عصر ما نظیر دکتر شفیعی کدکنی بسیاری از این آثار از عطار نیستند و آثار مسلم وی منطق الطیر، اسرار نامه، الهی نامه، مصیبت نامه، تذکره اولیا، دیوان و رباعیات (مختار نامه )وی است و دیگر اثار از عطار نیستند.
    نمونهٔ اشعار
    جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد

    رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد
    سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید

    اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد
    هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را

    زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد
    آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند

    هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد
    آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند

    دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد
    اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی

    از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد
    عطّاروصف عشقت، چون در عبارت آرد

    زیرا که وصف عشقت، اندر بیاننگنجد

    • بیت آغاز منطق الطیر

    آفرین جان‌آفرین پاک را

    آن که جان بخشید و ایمان خاک را



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۵
    نوشته
    275
    صلوات
    6108
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    57 پست
    حضور
    3 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    انسان آرمانی در غزلیات عطار نیشابوری

    اشعار عطار همانند بسیاری از شعرای پارسی گوی دیگر مملو از مضامینی است که می توان سیمای انسان آرمانی را از طریق آن ترسیم نمود . بررسی اشعار عطار نشان می دهد که آثار او آکنده از مفاهیم مذهبی و عرفانی است که می توان با بررسی آن مفاهیم دیدگاه عطار در باره انسان آرمانی ( که همانا در علم نوین روان شناسی تحت عنوان سلامت روان مطرح شده ) را استنباط کرد. یکی از مفاهیم معمول در غزلیات عطار مفهوم عشق می باشد و به نظر می رسد که عطار به شیوه ای خاص با این کلمه و با این مفهوم برخورد نموده است. در این متن بر آنیم تا با بررسی مفهوم عشق از دیدگاه عطار و بررسی جایگاه عشق در اشعار او به دیدگاه این شاعر بزرگ درباره انسان آرمانی پی ببریم. بررسی غزلیات عطار نشان می دهد که او عشق را والاترین و متعالی ترین مرحله تکامل انسان و بشر می داند او معتقد است انسان بدون عشق انسانی است که در مرحله خورد و خواب و تخته بند تن باقی مانده است . اشتیاق شدید به زیبایی انسان حساس و عاطفی را بر می انگیزد که برای رسیدن به نیکی و پاکی و ادراک خیر و جمال باطن به حرکتی نفسانی در اعماق قلب و روح خود بپردازد . عشق عرفانی که حاصل سیر جان و روان آدمی از تمایلات مادی و عبور از خواسته های پست حیوانی است. با شناخت و معرفت حق همراه و نقطه اوج و اتصال بشر به جنبه الهی خود و اتحاد با «منبع و مبدا» کمال مطلق است. این کیفیت انسانی همراه و اشتیاق دردناک وصال موجب شدید ترین هیجانات روحی در انسان می شود و عاشق را با نیاز جانسوز وصال و عطش پیوستن به مبدا آفرینش دین و دل باخته و سر از پای نا شناخته, در کوره راه های پرپیچ و خم و ناهموار هفت وادی رنج و بلا به امید یافتن کم ترین نشان از معشوق سرگردان رها می سازد. عاشق حق سنگلاخ طلب را ناامیدانه با پای پرآبله می پیماید و سرانجام در بیان حیرت در حسرت یافتن قطره ای از چشمه ازلی حق به تمامی محو و فنا می گردد. که وصال یار همین است. در ادب فارسی از قرن چهارم به بعد عشق عرفانی والاترین جوهر شعر و بزرگترین منبع الهام شعرا و ادبا بوده است و بزرگان شعر و ادب از این زلال مستی بخش برای غنا بخشیدن به اندیشه و بیان خود جرعه ها نوشیده اند و بهره ها برده اند این غنا و تعالی در محتوا و مضمون کلام ادبی از قرن ششم به بعد با ظهور شعرای عارف بزرگی چون سنایی و عطار و مولانا به اوج رسید.شیخ فریدالدین عطار نیز که به حق بزرگترین شاعر عارف قرن ششم هجری است, در آثار متعدد مکتوب خود از این سرچشمه بیکران و پایان نایافتنی فیض ها برده و افاضه ها نموده است . عطار در شناخت حق و معرفت رموز عشق ربانی در مرتبه بسیار بالایی از سیر و سلوک قرار دارد . از این جهت شاید مناسب تر باشد که او را عارف شاعر بنامیم تا شاعر عارف , همچنان که با مروری بر دیوان اشعارش در می یابیم که قالب کلام و محدوده واژگان , برای بازگو کردن جوششی که در درون دارد. رسایی لازم و کافی را ندارد. در غزلیات , عشق اصلی ترین و شاید تنها محور مضامین است و « وهرچه رود جز حدیث عشق افسانه است».دراین متن نگاهی مختصر خواهد شد بر تجلی عشق و مفهوم آن و مراحل عشق عرفانی از دیدگاه عارف و سالک بزرگ طریق محبت تا بدین وسیله مراد او از آن را دریافته و آن را به حوزه روان شناسی به ویژه سلامت روان مرتبط سازیم. عشق چیست؟از نظر عطار , عشق پدیده ای است غیر قابل وصف و بی شرح و بیان که به عبارت نمی گنجد و تنها به اشارت توصیف می شود:

    سخن عشق جز اشارت نیست
    عشق در بند استعارت نیست
    در عبارت همی نگنجد عشق
    عشق از عالم عبارت نیست

    واقعه ای است که هر که در آن افتد به سلامت برنخیزد و دل و جانش برباد فنا رود.

    بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد
    دل کیست که جان نیز در این واقعه هم شد
    چون پرده برانداختی از روی چو خورشید
    هرجا که وجودی است از آن روی عدم شد
    راه تو شگرف است به سر می روم آن ره
    زان روی که کفر است در آن ره به قدم شد


    در جای دیگر اشاره می کند:
    همه در جام بماندیم مدام
    اثر گرد ره یار کجاست
    گشت عطار در این واقعه گم
    اندر این واقعه عطار کجاست

    و نیز آتشی است که خشک و تر می گیرد:

    گر پرده ز خورشید جمال تو بر افتد
    گل جامه قبا کرده ز پرده به در افتد
    بر چشم و لبم زاتش عشق تو بترسم
    کین آتش از آن است که در خشک و تر افتد.

    دیگر عرفا نیز از دیر باز عشق را مقوله ای توصیف ناپذیر دانسته اند و تعریف گوناگونی که در آن داده اند به واقع هیچ یک نتوانسته است این کشش جادویی به سوی اتحاد با معشوق ازلی را تشریح کند ,
    بیان حضرت مولانا :
    هرچه گویم عشق را شرح و بیان
    چون به عشق ایم خجل گردم از آن

    اعتراف واضحی در این زمینه است محبت صفتی است که خلق از وی عاجز آمدند . هیچ واصف که مر محبت را وصف کرد . از عین محبت خبر نکرد . لیکن آنچه گفتند اوصاف محبت گفتند.

    خاصیت عشقت که برون از دو جهان است
    آن است که هرچیز که گویند نه آن است
    برتر زصفات خرد و دانش و عقل است
    بیرون زضمیر دل و اندیشه جان است
    از وصف تو شرح که دادند محال است
    وز عشق تو هر سود که کردن زیان است

    ذره جادویی عرفا و شعرا بر این عقیده اند که همه عالم پرتوی از جمال طلعت دوست است . ذره ای به عظمت جهان , مبدا کل حیات و منشا تکوین همه عناصر هستی است و عالم کثرت از این نقطه وحدت به ظهور پیوسته و به مدد نیروی شگرف او از ظلمات نیستی به در آمده و صورت هستی کمال پذیرفته است و سرانجام نیز عالم کثرت در ذرات باری تعالی محو و نابود می شود و تنها اوست که ماندنی است.عطار نیز چون دیگر عرفا , براین اندیشه وحدت وجودی است و جز جز پدیده های مادی و معنوی جهان را تجلی ذات و صفات معشوق می داند.

    رویت زبرق ناگهان یک شعله زد آتش فشان
    هرلحضه آتش صد جهان در مرد و زن افتاده شد
    برقی برون جست از قدم برکند گیتی را زهم
    پس نور وحدت زد علم تا ما و من افتاده شد

    و در جای دیگر اشاره می کند:
    ذره ای خورشید رویش شد پدید
    ولوله در جن و انسان اوفتاد

    همچنین بیتی از او می فرماید:
    یک شعله آتش از رخ تو بر جهان فتاد
    سیلاب عشق در دل مشتی خراب بست

    و نیز اشاره می کند:
    در تافت روز اول یک ذره عشق از غیب
    افلاک سرنگون گشت ارواح نعره زن شد


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۵
    نوشته
    275
    صلوات
    6108
    تعداد دلنوشته
    38
    مورد تشکر
    57 پست
    حضور
    3 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~



    چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را
    سجاده زاهدان را درد و قمار ما را
    جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان
    آن نیست جای رندان با آن چکار ما را
    گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند
    می زاهدان ره را درد و خمار ما را
    درمانش مخلصان را دردش شکستگان را
    شادیش مصلحان را غم یادگار ما را
    ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی
    کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را
    آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت
    کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را
    عطار اندرین ره اندوهگین فروشد
    زیرا که او تمام است انده گسار ما را



    ~~~~~~~~الهی نامه (تذکره الاولیای عطار)~~~~~~~~



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود