جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    2

    تعجب نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن




    چکیده
    در این زمینه که آیا در قرآن کریم مجاز وجود دارد یا نه، از دیرباز میان دانشمندان اسلامى اختلاف نظر وجود داشته‏است. سلفیه از کسانى بوده‏اند که وجود مجاز را در قرآن انکار کرده‏اند: ولى بیشتر علما نظیر لغویون و فقها قرآن را همانند سایر کلامها برخوردار از مجاز شمرده‏اند. در این مقاله سعى شده‏است‏به شبهات منکران مجاز پاسخ داده‏شود.
    کلیدواژه‏ها: مجاز، منکران مجاز، قائلان به مجاز.

    1. مقدمه
    مجاز عبارت است از استعمال لفظ در غیر موضوع‏له با وجود رابطه و علاقه بین معناى مستعمل فیه و معناى موضوع‏له. البته سکاکى قائل است که لفظ در استعمال مجازى در خود موضوع‏له استعمال مى‏شود; اما ادعا مى‏شود که آن غیر از موضوع‏له است; مثلا وقتى گفته مى‏شود، زید اسد است، در اینجا همان حیوان درنده مراد است; اما از روى ادعا نه از روى واقع (1) .
    مجاز به این معناى مصطلح موضوعى است که از حدود قرن چهارم مطرح شده‏است. پس از این قرن توسط عرفا و سلفیه وجود مجاز انکار مى‏شود. این انکار در سخنان غزالى، ابن عربى، ملاصدرا و فیض کاشانى به چشم مى‏خورد و در دوره معاصر مصطفوى بر همین نظر است.
    البته در میان آنها اختلاف نظرهایى وجود دارد; برخى به طور کلى منکر مجازند و بعضى آن را در حوزه صفات الهى انکار مى‏کنند. نیز برخى مجاز را در هر سخنى منکر مى‏شوند و بعضى آن را تنها در کلام الهى انکار مى‏کنند (2) .
    در این مقاله صرفا دیدگاه سلفیه مورد نقد قرار مى‏گیرد. از میان علماى سلفیه‏اى که مجاز در قرآن را انکار مى‏کنند، مى‏توان از شاطبى و قاسمى یاد کرد.

    2. انگیزه انکار مجاز از سوى سلفیه
    سلفیه به واقع دنباله‏روان اهل حدیث‏به شمار مى‏روند که آیات صفات را بر معناى حقیقى حمل مى‏کردند و بر معتزله که این آیات را مجاز مى‏خواند و تاویل مى‏نمودند، بر مى‏آشفتند. آنان از رهگذر انکار مجاز مى‏خواستند با تایل آیات صفات مقابله کنند. (3)

    3. انکار وضع از سوى سلفیه
    سلفیه به تعریف مجاز خرده گرفته، گویند: ما واضعى نمى‏شناسیم و چنانچه بشناسیم، نمى‏دانیم لفظ را در چه معنایى وضع کرده است. ما فقط استعمال را مى‏شناسیم; بنابراین سخن گفتن از اینکه لفظ در کدام معنا وضع شده است، بى‏معناست. در استعمال هم دو چیز متمایز به نام حقیقت و مجاز نمى‏یابیم. هریک از قراینى که براى تمایز آن دو یاد کرده‏اند، مخدوش است (4) .

    4. ایرادهاى سلفیه بر علایم حقیقت
    علماى بلاغت امورى را علامت استعمال الفاظ در معانى وضعى دانسته‏اند; نظیر نص اهل لغت، تبادر و عدم وجود قرینه; اما سلفیه همه آنها را مخدوش شمرده‏اند.
    4. 1. ایراد سلفیه بر نص اهل لغت
    گفته‏اند: یکى از علایم تمایز حقیقت از مجاز، نص اهل لغت‏شمرده شده است; حال آنکه اساسا نص اهل لغت‏بعد از این که عده‏اى از لغویون به حقیقت و مجاز قایل شدند، پدید آمد و قبل از آن در میان احادیث و اشعار از حقیقت و مجاز سخن نرفته‏است. در آنها نه تعریفى براى آن به چشم مى‏خورد و نه تمایزى که مشخص کند که فلان لغت در فلان معنا مجاز است و در فلان معنا حقیقت است. بنابراین نص و تصریح به حقیقت و مجاز بعد از جعل لغویون به وجود آمده‏است. اگر این بدعت‏بوجود نیامده بود، از اهل لغت هیچ نصى در میان نبود.
    4. 2. اشکال سلفیه در زمینه تبادر
    سلفیه در زمینه تبادر نیز به عنوان یکى دیگر از علایم تمایز حقیقت و مجاز ایراد گرفته، گویند: از نظر تبادر بین حقیقت و مجاز فرقى وجود ندارد. چه گفته شود شیر حمله کرد و آهویى را درید یا گفته شود: شیر تیر انداخت، هر دو تبادر دارند و معناى خود را به ذهن مخاطب مى‏رسانند. بلافاصله تا هر یک از جمله‏هاى مذکور به گوش مخاطب مى‏رسد، معناى آن به ذهن او متبادر مى‏شود; بنابراین از جهت تبادر تمایزى میان حقیقت و مجاز وجود ندارد.
    4. 3. خرده‏گیرى سلفیه در مورد قرینه
    راجع به اینکه لغویون گویند، در مجاز قرینه وجود دارد، ولى در حقیقت قرینه وجود ندارد، سلفیه معتقدند: اساسا ما حتى اگر لفظى را به تنهایى بدون الفاظ دیگر به کار ببریم، هیچ استعمالى بدون قرینه نداریم. اگر بخواهیم معنایى را افاده کنیم، قطعا حتى لفظ واحد را با قراینى استعمال مى‏کنیم: براى مثال اگر بچه‏اى به مادر خود بگوید: آب! از حالت‏خاصش آشکار مى‏شود که مراد او این است که من آب مى‏خواهم و این حالت چیزى جز قرینه نیست; بنابراین وجود قرینه هم در استعمال حقیقى و هم در استعمال مجازى وجود دارد. بر این اساس در این خصوص هیچ تمایزى میان حقیقت و مجاز در میان نیست.

    5. نقد دیدگاه سلفیه در خصوص وضع
    باید دانست که استعمال اعم از حقیقت و مجاز است و ما حقیقت و مجاز را بعد از استمعال مى‏فهمیم. بعد از اینکه لفظى در معنایى استعمال شد، اگر آن لفظ بدون قرینه استعمال شده باشد، در مى‏یابیم که حقیقت است و اگر با قرینه استعمال شده باشد، مى‏فهمیم که مجاز است.
    در رد این سخن که ما در هر سخنى قرینه داریم، گوییم، محل بحث‏سخنى است که هیچ قرینه‏اى براى تعیین معناى آن نداریم; مانند وقتى که گویند: شیرى وارد شهر شد. در اینجا تصریح نشده است که آیا منظور رجل شجاع است‏یا حیوان درنده. این جاست که در تمایز بین حقیقت و مجاز مى‏گوییم: با توجه به اینکه قرینه‏اى براى تعیین معنا ذکر نشده است، باید مقصود متکلم از این شیر همان حیوان درنده باشد; بنابراین اینکه گفته مى‏شود: هر سخنى با قرینه است، ادعایى بدون دلیل است.
    ممکن است گفته شود: هرگز بدون مقدمه و شرایط خاص جمله‏اى مانند «شیرى وارد شهر شد» را به کار نمى‏برند. به همین جهت وقتى گفته مى‏شود: شیر وارد شهر شد، بلافاصله ذهن به معناى خاصى منصرف مى‏شود; براى مثال در شرایطى که شیرها نمى‏توانند وارد شهر شوند، بلافاصله ذهن انسان به آدم شجاع منصرف مى‏شود; اما در شهرى که در کنار جنگل واقع است، ذهن انسان به حیوان درنده معروف منصرف مى‏شود.
    در پاسخ گوییم: بنا بر این فرض که پهلوانى از شهر بیرون رفته باشد و در عین حال بیشه شیرى نیز در کنار شهر قرار داشته باشد، حال چنانچه در شهر اعلام کنند: شیر وارد شهر شد. در این حالت که دو احتمال مى‏رود، بى‏تردید ذهن اهل شهر به شیر بیشه منصرف مى‏شود; چون لفظ شیر در شیر بیشه حقیقت است.
    ممکن است گفته شود: انصراف ذهن مردم شهر به بیشه به جهت‏حقیقت‏بودن لفظ شیر در معناى حیوان درنده نیست; بلکه به جهت کثرت استعمال لفظ شیر در آن معناست. حال چنانچه لفظ شیر در معناى پهلوان بسیار به کار رود، دیگر به حیوان درنده انصراف پیدا نخواهد کرد. بنابر این کثرت استعمال نوعى قرینه است و ما بدون قرینه هیچ لفظى را حتى بر معناى حقیقى‏اش استعمال نمى‏کنیم.
    در پاسخ گوییم: البته به این معنا هیچ لفظى خالى از قرینه نیست; اما بى‏تردید در مجاز قرینه‏اى افرونتر وجود دارد. براى مثال در جمله «شیرى را دیدم‏» براى اینکه کلمه «شیر» بر «پهلوان‏» دلالت کند، ناگزیریم که جمله وصفى «که تیر مى‏انداخت‏» را در پى آن بیافزاییم.
    امکان دارد گفته شود: از کجا مى‏دانید: واضع الفاظ براى معانى چه کسى است و او براى الفاظ چه معناهایى را در نظر گرفته است; براى مثال شاید لفظ اسد تنها براى حیوان درنده معروف وضع نشده باشد; بلکه براى آدم شجاع هم وضع شده باشد یا براى هر دو معنا وضع گردیده باشد.
    پاسخ این است که ما از اینکه وقتى مى‏بینیم، اسد مجرد از قرینه بر حیوان درنده استعمال مى‏شود، در مى‏یابیم که بر آن معنا وضع شده است. حال تفاوتى نمى‏کند که واضع خدا باشد با حضرت آدم و یا هر کس دیگر. وضع کردن به این معنا نیست که یک نفر بر منبر جعل نشسته باشد و بگوید: من فلان لفظ را براى فلان معنا وضع کردم. ما رابطه میان لفظ و معنا را وضع مى‏نامیم. البته این رابطه در اثر استعمال بوجود مى‏آید. بنابراین آنچه معنایى را براى یک لفظ ایجاد مى‏کند، استعمال است.
    كتاب "آموزش سخت افزار" با فرمت جاوا قابل اجرا در تمامي گوشي هاي همراه
    دانلود

    لينك پست
    .................................................. ..........................

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود