صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا انسان هرگز نمیتواند خدا را ببیند؟!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیا انسان هرگز نمیتواند خدا را ببیند؟!




    با سلام ..
    امروز ترجمه سوره اعراف و نگاه می کردم آیه 143 این سوره نوشته بود که :

    وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿143﴾

    و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض كرد پروردگارا خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم فرمود هرگز مرا نخواهى ديد ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود آن را ريز ريز ساخت و موسى بيهوش بر زمين افتاد و چون به خود آمد گفت تو منزهى به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم (143)

    ____________________________________________

    سوالم اینه که انسان هرگز (یعنی حتی اون دنیا ) نمی تونه خدا رو ببینه ؟
    آخه چند جا گفتند که انسان بعد از مرگ به دیدار خدا می ره ...
    با تشکر ...
    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۸:۱۹ دلیل: ویرایش عنوان تاپیک
    .

    .اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه
    في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طََويلاً

    .

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,758
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi5121 نمایش پست
    با سلام ..
    امروز ترجمه سوره اعراف و نگاه می کردم آیه 143 این سوره نوشته بود که :

    وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿143﴾

    و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض كرد پروردگارا خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم فرمود هرگز مرا نخواهى ديد ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود آن را ريز ريز ساخت و موسى بيهوش بر زمين افتاد و چون به خود آمد گفت تو منزهى به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم (143)

    ____________________________________________

    سوالم اینه که انسان هرگز (یعنی حتی اون دنیا ) نمی تونه خدا رو ببینه ؟
    آخه چند جا گفتند که انسان بعد از مرگ به دیدار خدا می ره ...
    با تشکر ...
    سلام خدمت شما دوست عزیز

    ديدن خداوند، تقاضاى جاهلانه‏ى بنى‏اسرائيل بود كه از موسى مى‏خواستند خدا را با چشم سر به آنان بنماياند (كه در آيه 155 مى‏خوانيم)، و آن كافران غافل از بودند كه هرگز چشم توان ديدن خداوند را ندارد، «لاتدركه الابصار» (253) ، بلكه بايد خدا را با چشم دل ديد و به او ايمان آورد. چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقايق الايمان» (254)

    چشم دل باز كن كه جان بينى‏ ***‌ آنچه ناديدنى است آن بينى

    در جلسه‏اى مأمون به امام رضا عليه السلام گفت: مگر شما نمى‏گوييد انبيا معصومند، پس چرا موسى رؤيت الهى را از خداوند درخواست كرد؟ «أرنى أنظر اليك»، آيا موسى نمى‏دانست كه خداوند قابل ديدن نيست؟
    امام عليه السلام در جواب او فرمودند: حضرت موسى عليه السلام مى‏دانست كه خداوند قابل ديدن با چشم نيست، امّا هنگامى كه خدا با موسى سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ايمان نمى‏آوريم مگر اينكه كلام الهى را بشنويم.
    هفتادنفر از بنى‏اسرائيل برگزيده شدند و به ميعادگاه كوه طور آمدند. حضرت موسى عليه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود، در اين هنگام آنان كلام الهى را از تمام جهات شنيدند، ولى گفتند ايمان نمى‏آوريم مگر اينكه سخن گفتن خدا را خود ببينيم، صاعقه‏اى از آسمان آمد و همه‏ى آنان هلاك شدند. حضرت موسى گفت: اگر با چنين وضعى برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعايت راستگو نيستى كه ديگران را به قتل رساندى. به اذن الهى دوباره همه زنده شدند، اين بار گفتند: اگر تنها خودت نيز خدا را ببينى، ما به تو ايمان مى‏آوريم. مو سى گفت: «انّ اللّه لايُرى بالابصار و لا كيفيّة له و انّما يعرف بآياته و يكلّم باعلامه»، خدا را تنها با نشانه‏ها و آياتش مى‏توان درك كرد. امّا آنان لجاجت كردند، خطاب آمد موسى بپرس آنچه مى‏پرسند و تورا به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمى‏كنم. حضرت موسى عليه السل ام گفت: «ربّ ارنى انظر اليك»، خطاب آمد: «لن ترانى» هرگز، امّا نگاه كن به كوه، اگر پايدار ماند تو نيز خواهى توانست مرا ببينى.
    با اشاره‏ى الهى كوه متلاشى و به زمينى صاف تبديل شد وموسى پس از به هوش آمدن گفت: «سبحانك تبتُ اليك»، خدايا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت ومعرفتى كه داشتم بازگشتم ومن اوّلين كسى هستم كه اعتراف مى‏كنم خدا را نمى‏توان با چشم‏سر ديد. مأمون با اين پاسخ شرم نده شد.
    (256)
    در واقع حضرت موسى عليه السلام با بيان جمله‏ى «ارنى» و پاسخ «لن ترانى» خواست به مردم بفهماند كه خداوند براى من قابل رؤيت با چشم نيست، تا چه رسد به شما.


    از امام صادق عليه السلام پرسيدند: اگر خدا قابل رؤيت نيست، پس در مورد رواياتى كه مى‏گويند: پيامبر صلى الله عليه وآله، خدا را ديد، يا در قيامت مؤمنان خدا را در بهشت مى‏بينند، شما چه مى‏فرماييد؟

    حضرت تبسّمى كردند و فرمودند: بسيار زشت است كه شخصى 70 - 80 سال در زمين خدا زندگى كند و از رزق و روزى او استفاده كند، امّا او را چنانچه بايد نشناسد. پيامبر، خدا را باچشم نديده است و اگر كسى چنين ادّعايى داشته باشد، دروغگو و كافر است، چنانكه آن حضرت فر مودند: «مَن شبّه اللّه بخلقه فقد كفر» كسى كه خدا را به صفات مخلوقات تشبيه كند، كافر است. حضرت على عليه السلام در پاسخ به اين سؤال كه اى برادر پيامبر صلى الله عليه وآله! آيا تو خدا را ديده‏اى؟ فرمود: «لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العيون بمشاهدة الاعيان و لكن تراه القلوب بحقايق الايمان»، (257) خدايى را كه نديده باشم عبادت نمى‏كنم، امّا نه با چشم سر، كه با چشم دل. در جاى ديگر فرمود: «ما رأيتُ شيئاً الاّ و قد رأيتُ اللّه قبله و بعده و معه و فيه» (258) چيزى را نديدم، مگر آنكه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن ديدم.
    آرى، چشم توان ديدن او را ندارد، «لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار» (259) ، امّا با چشم دل مى‏توان خدا را ديد، چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «لقد رآه نَزلَة اُخرى عند سِدرة المنتهى» (260) پيامبر، در معراج، ايات عظمت الهى را ديد. البتّه آنچه در تورات در مورد ماجراى حضرت موسى در كوه طور آمده، از تحريفات تورات است. (261)

    منبع تفسیر نور


    در ضمن از شما دوست عزیز دعوت میکنم به بحثهای تفسیر که در این کانون برگزار میشه تشریف بیارید...موفق باشید.

    اگه رفع نشد سوالتون بپرسید تا اساتید پاسخ بدن..

    طیب
    هر معرفتى كـــه بوىِ هستىِ تو داد *** ديوى است به ره، از آن حذر بايد كرد


    سبحه بر کف، توبه بر لب،دل پر از شوق گناه/ معصيت را خنده مي آيد ز استغفار ما


    أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ




  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    59
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ممنون از شما ...
    آخه ما یه معلمی داشتیم که می گفت اون دنیا فرد به آسمون نگاه می کنه و از زیبایی خدا در حالی که چشمش بالاس راه می ره ...
    این سخن اون با این حرف هایی که شما می گین فرق داره یعنی با چشم سر حتی در اون دنیا ام نمی شه خدا رو دید ...
    پس شما می گین این حرفه معلممون اشتباس ...

    یه سوالی هم داشتم چشم دل یعنی یقین ...
    یعنی چشم دل یعنی خدا داره با هات حرف می زنه اما تو اونو به صورت ظاهری نمی بینی ( حتی در اون دنیا) ؟
    می شه بیشتر تو ضیح بدین ...
    با تشکر از شما ...
    .

    .اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه
    في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طََويلاً

    .

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,758
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi5121 نمایش پست
    ممنون از شما ...
    آخه ما یه معلمی داشتیم که می گفت اون دنیا فرد به آسمون نگاه می کنه و از زیبایی خدا در حالی که چشمش بالاس راه می ره ...
    این سخن اون با این حرف هایی که شما می گین فرق داره یعنی با چشم سر حتی در اون دنیا ام نمی شه خدا رو دید ...
    پس شما می گین این حرفه معلممون اشتباس ...

    ببینید اگه قرآن هم نگفته بود.. شما با خود فکر کنید چگونه ممکن هست که یک موجود (خدا) بی نهایت باشند و قابل دیدن؟ اصلا امکان داره؟ دقت کنید در آیه پایین:

    وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ

    تا بحال فکر کردید که یعنی چه که صندلی که خدا بر اون تکیه زدند تمام آسمانها و زمین را فرا گرفته؟

    ----

    خیلی دلتون میخواد خدا را ببینید؟ از استاد انصاریان من شنیدم که در حدیثی داریم که خدا میخواستند خودشون را به مردم نشون بدند و بنابرین در قرآن تجلی پیدا کردند.

    قرآن تجلي ذات اقدس اله
    خداوند سبحان، عظمت قرآن را با تمثيلي چنين بيان مي‌فرمايد: « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ »يعني، اگر ما اين قرآن را بر كوه نازل مي‌كرديم، كوه با همة استحكامش، توان تحمّل آن را نمي‌داشت و از ترس و هراس خداوندي كه گوينده‌ي اين كلام آسماني است، متلاشي مي‌شد. اينكه كوهِ استوار، توان تحمّل قرآن را ندارد، براي آن است كه قرآن كريم، «تجلّي» ذات اقدس اله است.
    در ماجراي ميقات حضرت موسي و تكلم خداي سبحان با او، آنگاه كه موسي ـ عليه السّلام ـ ديدن خدا را از او تقاضا نمود، و خداي سبحان در جواب او فرمود: تو هرگز مرا نمي‌بيني وليكن به كوه بنگر كه اگر بر جاي خود برقرار ماند، تو نيز مرا خواهي ديد. آنگاه كه خداوند بر كوه «تجلّي» نمود، كوه را متلاشي ساخت: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً»؛ كوه اگر چه مي‌تواند در نهان خود معدن بپروراند، و اگرچه مي‌تواند در سينه‌ي ژرفش، سرماي سنگين يخها و برفها و تگرگها را تحمّل كند، اگر چه مي‌تواند در دامن خود، سيل خروشان را تحمّل نمايد، و اگر چه كوهها، ميخهاي زمين هستند: «وَ الْجِبالَ أَوْتاداً »، ولي تحمّل «تجلّي» و وحي ويژه‌ي خداوند را ندارند و ثقيل و سنگين بودن قرآن نيز كه فرمود: «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً»، براي همين جهت است. در اين زمينه اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «فتجلّي لهم سُبحانه في كتابه من غير أن يكونوا رأوه»؛ يعني خداوند متعال در كتابش براي مردم «تجلّي» كرده، بدون آنكه بتوانند او را ببينند.
    روايتي نيز از امام ششم ـ عليه السّلام ـ به همين مضمون آمده است كه: «لقد تجلّي الله لخَلْقه في كلامه ولكنّهم لا يُبصرون»كه اين بيان نوراني، تعبير ديگري است از مضمون سخن علوي ـ عليه السّلام ـ . بنابراين، اگر كوه توان دريافت و تحمل قرآن را ندارد، براي آن است كه قرآن كريم «تجلّي» ذات پاك الهي است. و اين تمثيل كه در عظمت قرآن آمده، بيان حدّ متوسّط قرآن است؛ زيرا قرآن، مقام پوشيده و پنهاني دارد كه نه تنها كوه تحمّل آن را ندارد، بلكه تمام سلسله‌ي افراشته‌ي كوه‌ها و مجموعه‌ي آسمانها و زمين، از حمل آن ناتوانند كه فرمود: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً». امانت قرآن را كسي جز انسان نمي‌تواند حمل كند، لذا روزي كه حقيقت قرآن ظهور كند: « يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ »، بساط گسترده‌ي آسمانها برچيده مي‌شود و مجموعه‌ي نظام موجود، به نظام ديگري تبديل مي‌گردد: « يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »؛ البته براي امانت الهي، مصاديق گوناگوني ياد شد، ليكن كاملترين آنها حقيقت قرآن كريم مي‌باشد. لازم است توجه شود كه حفظ امانت و اداي متاع اماني به امانت‌گذار و پرهيز از خيانت در آن ، كاري است بس دشوار و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ، تحمّل امانت حقوقي و مالي و اداي آن را مصداق آيه‌ي مزبور دانست و محتواي آيه‌ي ياد شده را بر آن تطبيق فرموده است.

    (آیه الله جوادی آملی)


    ------
    طیب
    ویرایش توسط طیب : ۱۳۸۷/۱۱/۱۲ در ساعت ۰۶:۱۴
    هر معرفتى كـــه بوىِ هستىِ تو داد *** ديوى است به ره، از آن حذر بايد كرد


    سبحه بر کف، توبه بر لب،دل پر از شوق گناه/ معصيت را خنده مي آيد ز استغفار ما


    أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ




  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    1,758
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahdi5121 نمایش پست
    یه سوالی هم داشتم چشم دل یعنی یقین ...
    یعنی چشم دل یعنی خدا داره با هات حرف می زنه اما تو اونو به صورت ظاهری نمی بینی ( حتی در اون دنیا) ؟
    می شه بیشتر تو ضیح بدین ...
    با تشکر از شما ...
    چرا منتظر باشیم تا اون دنیا...قرآن که هست...پس بریم با مطالعه و تفکر در آیات خدا را ببینیم و بعد هم اخلاق قرآنی پیدا کنیم و در زندگی خدا را ببینیم...

    چشم ما دیده خفاش بود *** ورنه تو را جلوه حسن به دیوار و دری نیست که نیست.
    گوش اسرار شنو نیست *** ورنه اسرار، برش از عالم معنا، خبری نیست که نیست.
    موسیی نیست که دعوی انا الحق شنود *** ورنه آوای تو اندر شجری نیست که نیست.



    طیب
    ویرایش توسط طیب : ۱۳۸۷/۱۱/۱۲ در ساعت ۰۵:۵۸
    هر معرفتى كـــه بوىِ هستىِ تو داد *** ديوى است به ره، از آن حذر بايد كرد


    سبحه بر کف، توبه بر لب،دل پر از شوق گناه/ معصيت را خنده مي آيد ز استغفار ما


    أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ




  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    452
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دیدن خدا امکان داره ؛ و البته نه با فقط با چشم دل (که این مغالطه است ) بلکه با چشم سر .
    چرا ؟
    چون خدا جدای از ماده نیست ؛ همانطور که ماده قابل مشاهده است خدا هم قابل مشاهده است ؛ ظاهر بودن خدا یعنی چی ؟
    مگر نه اینست که ماده عین ربط به خداست ؟
    در "لا احب الافلین " پاکی ز صورت ها یقین
    در پیش چشم های غیب بین ؛ هر دم زتو تمثال ها

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    1,379
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    469
    آپلود
    263
    گالری
    97



    نقل قول نوشته اصلی توسط alijohar نمایش پست
    دیدن خدا امکان داره ؛ و البته نه با فقط با چشم دل (که این مغالطه است ) بلکه با چشم سر .
    چرا ؟
    چون خدا جدای از ماده نیست ؛ همانطور که ماده قابل مشاهده است خدا هم قابل مشاهده است ؛ ظاهر بودن خدا یعنی چی ؟
    مگر نه اینست که ماده عین ربط به خداست ؟

    خوب پس شما معتقدید که خدا از ماده جدا نیست و خواص ماده رو هم مثل قابلیت دیده شدن، داره!

    حالا یه لطفی کن بگو خدا چند کیلو هست؟
    یا حجمش چقده؟
    ماده مرکبه یا عنصر خالص؟
    اگه عنصره چه عنصری؟؟ بگید تا اسمتون رو در جدول مندلیف ثبت کنن!!
    و...
    و...
    و...
    فعلا اینو به من بگو تا سوال بعدی.

    مگر نه اینکه چگالی و حجم از خواص ماده است؟؟


    در کوی نيک نامان، ما را گذر ندادند

    گر تو نمی پسندی، تغيير ده قضا را

  11. تشکرها 2


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    452
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بر اساس نظریه توحید , وجود ؛ موجودیتی یکپارچه در یک ساختار واحد است ؛و آنچه ما بعنوان ماده "در میابیم" ؛ در واقع ناشی از وهم و خیال ماست ؛ ماده عین ربط به خداست ؛ در اینجا مظهر و ظهور یکی هستند ؛ امیدوارم مطلب را گرفته باشی . این بیان عین توحید و غیر از ان شرکی است که پیامبر ما برای نابودی آن قیام فرمود.
    در "لا احب الافلین " پاکی ز صورت ها یقین
    در پیش چشم های غیب بین ؛ هر دم زتو تمثال ها

  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    53
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سوال كردن!




    گرچه سوال كردن از فلسفه چيزي و چگونگي آن هيچ اشكالي ندارد ولي بايستي به اين نكته توجه شود ، و آن اينكه وقتي يك حكم مسلم اسلامي و قرآني براي ما قابل تحليل نبود و عقل ما به رمز و راز و فلسفه آن پي نبرد نبايد فورا دچار شك و ترديد شده و آن را انكار كنيم ،وگر نه در هر مرتبه اي از علم و دانش باشيم دچار لغزش مي شويم.

    عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    452
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علم مقدم است.
    در "لا احب الافلین " پاکی ز صورت ها یقین
    در پیش چشم های غیب بین ؛ هر دم زتو تمثال ها

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود