جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: **نگاهی به سیرتاریخی اسلام دراروپا***

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    **نگاهی به سیرتاریخی اسلام دراروپا***




    **نگاهی به سیرتاریخی اسلام دراروپا***
    علل پیشرفت وعقبگرد مسلمانان دراروپا

    نام عرب و دين اسلام دو عاملي بودند که در اين فتوحات اسلامي در اروپا باقي ماند. به همين جهت ما اثري از بربرها و صقالبه (اسلاوها) که در اين جنگها با اعراب بودند در اروپا سراغ نداريم. به طور خلاصه آنچه ما از تاريخ اين فتوحات داريم همگي از رشحات قلمهاي مسلمانان عرب است.

    آنچه باعث پيدايش اين فتوحات شد و علل اصلي تن دادن به آن شدائد و سختيها، چند چيز بود: از جمله علاقه آنان به جمع آوري غنائم و کسب اموال؛ و اشتياق خاصشان که مي خواستند همه جا را زير پا بگذارند. و ديگر اينکه آنان درصدد بودند دين اسلام را رواج دهند تا از ثواب اين کار بزرگ در نزد خداوند برخوردار گردند.
    زيرا قرآن پيروان خود را به جهاد در راه خداوند ترغيب مي کند. چنانکه مي گويد: «انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم في سبيل الله ذلکم خير لکم ان کنتم تعلمون.» (1) يعني کوچ کنيد در حال سبکي و سنگيني و در راه خداوند با اموال و جانهاي خود جهاد کنيد. اين براي شما بهتر است اگر بدانيد.
    به همين جهت هر مسلماني که قادر به حمل سلاح بود جهاد مي کرد، و کساني که نمي توانستند سلاح حمل کنند با مال خود در راه خدا جهاد مي نمودند. در قرآن آمده است: «آنها که زر و سيم مي اندوزند و آن را در راه خداوند مصرف نمي کنند، به آنها مژده عذاب دردناک بده.»(2)
    در نظر اسلام هر مسلماني در راه خدا جان بدهد، شهيد از دنيا رفته است. قرآن مي گويد: «گمان مکن کساني که در راه خداوند کشته شده اند، مرده اند. نه! آنها زنده اند و در نزد خداوند متنعم خواهند بود.» بنابراين مسلمانان هر کسي که خون خود را در راه اسلام بذل مي کند، شهيد مي داند چنانکه مسيحيان نيز هر کس را که به خاطر نصرانيت جان مي دهد شهيد مي داند. دين اسلام بر مسلمانان واجب دانسته است که افراد غير مسلمان را دعوت به اسلام کنند. يا (اگر اهل کتاب هستند) بايد جزيه بپردازند. دعوت به اسلام و پرداخت جزيه قبل از اعلان جهاد و شروع جنگ است.
    امکان دارد که وقتي سپاهيان اسلام وارد فرانسه شدند اين اعلان را نموده باشند ولي فرانسويان دعوت اسلام را نپذيرفتند و امراي مسلمان ناگزير شده بودند دست به شمشير ببرند. مسلمانان در اوايل فتوحات خود شمشير حمايل مي کردند و نيزه به دست داشتند و کمان به دوش مي گرفتند و همگي عمامه به سر نهاده بودند. ولي بعد با تغيير زمان در پوشش لباس و حمله اسلحه به صورت نصارا درآمدند. زره مي پوشيدند و غرق در آهن مي شدند. آنان هميشه شمشيرهاي شهر بردو را که در آن موقع شهرت داشت با خود حمل مي کردند. سپاهيان مسلمانان کم کم عمامه ها را کنار گذاشتند و به جاي آن کلاه هندي به سر مي نهادند.
    امراي فرانسوي در کتالونيه ده زره اسلاوي و يکصد شمشير فرانسوي براي خليفه مسلمانان هديه فرستادند و خليفه نيز در روزي که حاجب خود را به وزارت منصوب داشت، صد جنگجوي فرانسوي که شمشير و گرز حمايل کرده و غرق در آهن بودند و کلاههاي هندي بر سر داشتند، به وي بخشيد.
    به طور خلاصه مسلمانان در پوشيدن لباس جنگ و پرچم و زين اسب خود از اروپاييان پيروي کردند، ولي بدون شک در پوشيدن لباس جنگ، حمل سلاح سبک را ترجيح مي دادند و از سلاح سنگين که اروپاييان بدان اتکاء داشتند اجتناب مي ورزيدند.
    در کتاب الاحاطه في اخبار غرناطه تأليف لسان الدين ابن الخطيب نويسنده بزرگ اندلسي راجع به چگونگي لباس و سلاح مردم اندلس چنين آمده است: «لشکر آنها دو دسته هستند: اندلسي و بربري. فرماندهي سپاه اندلسي را يکي از نزديکان خليفه يا حصي ( حصي يعني شخص خردمند) از بزرگان کشورها به عهده دارد. لباس آنها در قديم نظير لباس فرنگيان همجوار خود بود که زره هاي بلند مي پوشيدند و سپر پولادين به دوش مي گرفتند و نيزه هاي بلند و زينهاي قراپوس دار و پرچم داران سواره داشتند. هر يک با سلاحي که به آنها مي برازيد و به آن شهرت داشتند مسلح مي شدند. ولي هم اکنون آنها طرز پوشش جنگي سابق را رها کرده و زره هاي کوچک و کلاه خودهاي نازک و سپرهاي عربي و تيرهاي سبک و نيزه هاي باريک را انتخاب کرده اند. پوشش عمامه در لباس مردم اين شهر کم است و فقط بعضي از پيرمردان و قضات و علما و سربازان عرب هنوز آن را به سر دارند.»
    ناگفته نماند که لسان الدين خطيب لباس مردم شهر غرناطه را در زمان خود، يعني قرن هشتم هجري، توصيف مي کند.
    در نفح الطيب از ابن سعيد در کتاب المغرب نقل مي کند که بيشتر مردم اندلس عمامه را کنار گذاشته اند، مخصوصا در ناحيه شرقي اين کشور. زيرا در ناحيه غربي عموم قضات و فقهاء معروف عمامه به سر دارند. من عزيز بن خطاب بزرگترين دانشمند شهر مرسيه را ديدم که در حضور سلطان سر برهنه خطبه مي خواند. ولي سربازان و ساير مردم چه در شرق و چه در غرب بسيار کم ديده مي شوند که معمم باشند.
    ابن هود را که در زمان ما اندس را در تصرف دارد ديدم که در تمام حالات بدون عمامه است. همچنين ابن احمر که قسمت عمده اندلس امروز در دست اوست نيز چنين است.
    بيشتر سلاطين و سربازان مسلمان اسپانيا از لحاظ لباس و تسليحات جنگي به صورت نصاراي همجوار خود درآمده اند!

    غنايم جنگ

    رنو مي نويسد که غنايمي که مسلمانان از مسيحيان اروپا مي گرفتند عبارت بود از جواهرات و پولهاي سکه دار، و منسوجات و ادوات جنگي و اسيران. بهترين انواع غنايم اسيران و بردگان بودند. فرمانده سپاه طبق دستور اسلام خمس (يک پنجم) اين غنايم را جدا مي ساخت و آن را به مصارف مستمندان و ابن السبيل(درماندگان نيازمند) مي رسانيد. و بقيه غنايم ميان سربازان توزيع مي شد. سواران دو برابر پيادگان مي بردند. هميشه بازرگاناني در لشکرکشيها بودند که آنچه لشکر به دست مي آورد اعم از زبان دار و بي زبان را از آنان مي خريدند.

    اسيران جنگي

    به گفته ي رنو اسيران آن روز مانند اسراي امروز نبودند. هنگامي که يک فرد مسيحي اسير مي شد دستهاي او را مي بستند و همين که تقسيم غنايم خاتمه مي يافت اسير مي دانست که بنده آن مرد مسلماني است که در تقسيم سهم او شده است و آن مسلمان هم مالک اوست و هر طور بخواهد مي تواند از وجود او استفاده کند. برده هم با محصول کارش ملک مالک خود بود و مانند ساير اموال مالک به فرزندان و وارثانش به ارث مي رسيد. فرزندان اين بردگان هم مانند پدر خود برده بودند و حکم پدر را داشتند.
    اگر آقاي اين بنده غيرت اسلامي داشت، برده مسيحي خود را دعوت به اسلام مي کرد و چنانچه او مسلمان مي شد، ممکن بود آزاد شود و يا اينکه يکي از نيکوکاران و افراد خيرانديش مسلمان او را مي خريد و آزاد مي کرد. زيرا آزاد ساختن بردگان در نزد مسلمانان يکي از بهترين وسايل تقرب به خداوند است.
    اين برده بعد از آنکه آزاد مي گرديد مانند يک فرد مسلمان در اجتماع اسلامي زندگي مي کرد و به هر مقامي که مي خواست و شايسته آن بود نائل مي گرديد. به اين گونه اسيران مسلمان شده عرب مولي مي گفت که هم به معني آقا است و هم به معني غلام است.
    دسته ديگري از بردگان کساني بودند که مالکان آنها را آزاد مي کردند ولي به شرط اينکه سالانه مبلغ معيني را به ارباب خود بپردازند.(3). اگر اسيري که برده مسلمان شده بود از قبول دين اسلام خودداري مي کرد او را به کشاورزي يا کار سنگين مي گماشتند.
    در ميان بردگان مسيحي افراد زيادي بودند که دين اسلام را پذيرفتند ولي عده اي هم به همان کيش نصرانيت خود باقي ماندند و همگي به خدمت مسلمين درآمدند و از وجود آنها در جنگها استفاده کردند. عده کثيري از آنها نيز در ميان نگهبانان خلفا و پادشاهان مخصوصا در قرطبه وجود داشتند.
    اسيران مسيحي که به دين خود باقي مي ماندند طوري نبودند که بدون اميد به آزادي خود براي هميشه برده باشند. بلکه بعضي از امرا و ثروتمندان مسلمان وقتي در کار مهمي توفيق مي يافتند، به شکرانه آن اسيران خود را در راه خدا آزاد مي ساختند. چنانکه در سال 997 وقتي منصور بن ابي عامر اطلاع يافت که سپاهيانش در جنگ بزرگي در افريقا فاتح شده اند، به شکرانه آن فورا هزار و هشتصد اسير مسيحي مرد و زن را آزاد ساخت.
    مسيحيان اروپا اعانه جمع مي کردند و به اسپانيا و افريقا مي رفتند تا اسيران خود را آزاد کنند. يکي پدرش را آزاد مي کرد، ديگري برادرش و سومي دوستش را و غيره ... و از آن زمان انجمني مذهبي تأسيس شد که چند قرن در اروپا باقي بود و کاري جز آزادي اسيران از بلاد اسلامي نداشت. تاريخ اروپا خدمات انساني اين جمعيت را بيش از آنچه وصف شود ثبت کرده است.
    از جمله ايزان رئيس دير«قديس ويکتور» در بندر مارسي بود که در سال 1047 با اينکه از نظر جسمي ناتوان و سخت بيمار بود، به اسپانيا رفت و عده اي از اسيران مسيحي را آزاد نمود و آنها را به مقصد فرانسه حرکت داد. ولي هنگامي که با کشتي از دريا مي گذشتند؛ مورد دستبرد دزدان دريايي واقع شدند و مجددا به اسارت افتادند.
    ايزان دوباره به فرانسه برگشت و سعي بليغي به عمل آورد و آنقدر آمد و رفت کرد تا اينکه براي دومين بار آنها را آزاد نمود. ولي هنگامي که اسيران را به مارسي مي آورد بيماري و ضعف به حدي او را به ستوه آورد که هنوز به مارسي نرسيده درگذشت.

    رفتار مسلمانان با زنان اسير

    به گفته ي رنو زناني که اسير مي شدند و به صورت برده در مي آمدند، در قصرهاي امرا و سراي ثروتمندان به کار گماشته مي شدند و در کار خانه به زنان مالک خود کمک مي کردند، و چنانچه يکي از آنها از لحاظ زيبايي و تناسب اندام ممتاز بود، به وي آداب زندگي مي آموختند و سپس به قيمت گراني مي فروختند، يا خود مالک او را به همسري مي گرفت. بسيار هم اتفاق مي افتاد که آنها را براي خلفا و بزرگان هديه مي فرستادند.
    چنانکه اين وضع براي شاهزاده لامبجيه دختر دوک اکتوني که براي خليفه به دمشق فرستادند پيش آمد.
    وقتي مسلماني با چنين زناني ازدواج مي کرد، همين ازدواج موجب مي شد که آنان از قيد رقيت آزاد شوند و فرزندانشان جزو آزادگان باشند. اين زنان با زن مالک خود که از اصل آزاد بوده است فرقي نداشتند و آنان را «ام ولد» مي گفتند و بعد از وفات شوهران خود به کلي آزاد مي شدند.
    دربارهاي خلفاي دمشق و بغداد و قرطبه پر از زناني بود که به آنان «ام ولد» مي گفتند. فرزندان هارون الرشيد غير از يکي از آنان (محمد امين که از زبيده بود) همگي فرزندان کنيزاني بودند که به آنان «ام ولد» مي گفتند. اما اگر پدر از کنيزش فرزنداني داشته باشد که آنان را فرزندان خود نداند، هم خود آنان و هم مادر آنان همچنان برده خواهند ماند.

    پي‌نوشت‌ها:

    1- سوره ي توبه، آيه ي 41.
    2- والذين يکنزون الذهب و الفضه و لا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم. (سوره ي توبه، آيه 24).
    3- اين موضوع را در فقه اسلامي «ولاء» مي گويند. ولاء حالتي است که بنده بعد از آزادي نسبت به آقاي خود دارد. چون بعضي از بردگان با آقاي خود قرار مي گذاشتند که او را آزاد کند تا وي قيمت خود را به اقساط به وي بپردازد.
    اين گونه بردگان را در فقه اسلامي «عبد مکاتب» مي نامند. زيرا او نوشته اي به آقاي خود مي داد که قيمت خود را طي مدت معيني به اقساط بپردازد و آقا هم نوشته مي داد که او را آزاد ساخته است. همين مکاتبه بين آقا و برده است که به وي عبد مکاتب مي گويند. خداوند هم در قرآن مجيد مي فرمايد: «والذين يبتغون الکتاب مما ملکت ايمانکم فکاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا» يعني: بندگاني که از شما نوشته مي خواهند تا خود را آزاد کنند چنانچه به نفع آنها مي دانيد با آنها مکاتبه کنيد (سوره ي نور، آيه 33). البته اين گونه مکاتبه شامل بردگان مرد و زن مي شد. حقي را که مالک برده تا هنگام آزادي وي دارد «ولاء» مي گويند.

    منبع: کتاب تاريخ فتوحات مسلمانان در اروپا

    ویرایش توسط مرصاد : ۱۳۸۷/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۹:۴۱
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    نفوذ فرهنگی اسلام دراروپا




    **نگاهی به سیرتاریخی اسلام دراروپا***

    بر آگاهان پوشيده نيست که اروپا در سده هاي ميانه و مدتي پس از آن، زندگي انديشه اي و علمي و فرهنگي خود را از بسياري جهات، مديون اسلام بوده است، بدين معنا که ميراث دانش و فلسفه ي دوران باستان با واسطه ي دستاوردهاي مسلمانان به اروپا راه يافته است.
    نخستين عامل رهيافت تمدن و فرهنگ اسلامي، و سپس دستاوردهاي علمي آن به اروپا را بايد فتوحات مسلمانان درسرزمين هاي اروپايي دانست. لشکريان مسلمان در زمان خلافت امويان در زماني کوتاه از 91 تا 95ق/710 تا 714م تقريباً تمامي شبه جزيره ي ايبري، يعني اسپانيا و پرتغال، را به تصرف در آورده بودند و از آن پس در سلسله هايي از امويان، موحدان، مرابطان و ملوک الطوايف، چندين قرن بر آن سرزمين ها فرمان مي راندند؛ تا در اين ميان در پي کوشش هاي نظامي فرمانروايان مسيحي کاستيل و آرگون، براي تسخير دوباره ي(1) سرزمين هاي پيش از آن مسيحي و پايان دادن به حاکميت مسلمانان، اندک اندک سرزمين هاي اسپانيا و پرتغال را در فاصله ي سده هاي 2 تا 9 ق / 8 تا 15 م از تصرف مسلمانان به در آوردند. شهر گرانادا (غرناطه) و اپسين مقر حاکميت مسلمانان در 897ق/1492م به دست فرديناند، پادشاه آراگون، به تصرف درآمد و بدين سان، فرمانروايي مسلمانان در اسپانيا پايان يافت.
    از ديگر رويدادهاي مهم تاريخي، فتوحات مسلمانان در جزاير درياي مديترانه و به ويژه در جزيره ي سيسيل (صقليه) بوده است. تصرف اين جزيره از 211ق/826م به دست اغلبيان، فرمانروايان قيروان در شمال افريقا، آغاز گرديد و در دوران خلافت فاطميان مصر کامل شد. سيسيل طي 189 سال بخشي از جهان اسلام به شمار مي رفت، تا سرانجام در 485ق/1092م کنت رجر به سلطه ي مسلمانان برآن جزيره پايان داد.
    دوران فرمانروايي مسلمانان در اسپانيا را از لحاظ فرهنگي بايد درخشان ترين دوران تاريخ آن سرزمين در سده هاي ميانه به شمار آورد. دانش هاي گوناگون که از خاور اسلامي به اسپانيا راه يافته بودند، در آن جا به مرحله اي کم مانند از شکوفايي رسيده بودند. بسياري از جغرافي دانان، ستاره شناسان، رياضي دانان، پزشکان، فيلسوفان، اديبان و شاعران در آن سرزمين پديد آمدند و صدها اثر گران بها در زمينه ي آن دانش ها پديد آوردند. در اسپانيا و سيسيل عناصر دانش و فرهنگ يونانيان باستان و روميان و ميراث علمي و فرهنگي اسلامي درهم آميختند و گنجينه ي فرهنگ انساني را غني تر ساختند.
    در اين ميان، نفوذ و گسترش واقعي دانش ها و فرهنگ اسلامي بر سرزمين هاي اروپايي از هنگامي آغاز شد که اروپاييان سرزمين هاي خود را از تصرف مسلمانان بيرون آورده بودند. به اين نکته نيز بايد اشاره کرد که جنگ هاي صليبي از سوي فرمانروايان مسيحي اروپا که از سده ي 5 تا 7ق/11 تا 13م ادامه داشت، عامل مهم ديگري در رهيافت و گسترش تمدن، فرهنگ و هنر اسلامي به سرزمين هاي اروپايي به شمار مي رفت.
    از سوي ديگر اندکي پيش و نيز پس از استقرار دوباره ي مسيحيان در سرزمين ها اروپايي، نهضت بسيار مهم ترجمه در آن جا پديد آمد که وسيله ي انتقال و گسترش دانش، فلسفه و فرهنگ اسلامي به آن جا شد. اروپايي مسيحي در نخستين دوران سده هاي ميانه، پيوندهاي خود را با دانش ها و فرهنگ دوران يونان باستان و روم از دست داده بود، در حالي که درست در همان دوران در شرق اسلامي نهضت سترگ ترجمه ي آثار علمي يوناني آغاز شده و به پايان رسيده بود، به گونه اي که تقريباً همه ي نوشته هاي علمي و فلسفي مهم يوناني به عربي برگردانده شد و اين زبان را به شکل غني ترين وسيله ي فراگرفتن و آموزش دانش هاي گوناگون و فلسفه درآورده بود، در حالي که زبان يوناني جز در برخي مناطق معين مانند سيسيل تقريباً از ياد رفته بود و نهضتي که در امپراتوري روم شرقي، يعني بيزانس، پديد آمد، نيز محدود به همان جا بود.
    روي آوردن دوباره ي اروپاييان به زبان و فرهنگ يوناني از دوران مشهور به رنسانس آغاز شد. به ويژه از هنگامي که ترکان عثماني پايتخت بيزانس را در 857ق/1453م تصرف کردند، دانشمندان و فرهيختگان فراري از آن جا به کشف دوباره ي دانش ها و ادبيات به زبان اصلي يوناني دست يافتند و به ترجمه ي آن ها به زبان لاتيني، که زبان رسمي ديني و علمي سده هاي ميانه بود، پرداختند. در اين ميان، ده ها تن از فرهيختگان اروپايي، به ويژه اسپانيايي، زبان عربي را آموخته بودند و ترجمه ي نوشته هاي علمي و فلسفي مسلمانان را به زبان لاتيني آغاز کردند. بعضي از فرمانروايان دانش دوست مسيحي نيز ايشان را به اين کار تشويق مي کردند. سده هاي 6 و 7ق/12 و 13م دوران شکوفايي ترجمه ازعربي به لاتيني و عبري، و گاه نيز به زبان هاي بومي، بود. در نيمه ي دوم سده ي 6ق/12م دانشمندي انگليسي که در فاصله ي سال هاي 535-542ق/1141 – 1147م ساکن اسپانيا بود، به نام رابرت (2) که قبلاً کتاب جبر خوارزمي را به لاتيني ترجمه کرده و با اين کار فصل نويني در دانش رياضي اروپاييان گشوده بود، با همکاري مترجم ديگري به نام هرمانوس دالماتا (3) در 1143م براي نخستين بار قرآن را به لاتين ترجمه کرد. اما نهضت عمده ي ترجمه از عربي به لاتيني، پس از تسخير شهر تولدو (طليطله) در 478ق/1085م از سوي مسيحيان آغاز شده بود. اين شهر پس از آن يکي از مراکز مهم آموزش هاي اسلامي به شمار مي رفت. اسقف بزرگ آن جا ريموند يکم (520-546ق/1126-1151م) مشوق بزرگ ترجمه از عربي به لاتيني بود. در همين شهر بود که در 648ق/1250م نخستين مدرسه ي مطالعات اسلامي و شرقي در اروپا تأسيس شد و هدف آن آماده سازي مبلّغان مسيحي و فرستادن آنان به سرزمين هاي شرقي بود. از سوي ديگر، بايد اشاره کرد که رويکرد اروپاييان به دانش و فرهنگ اسلامي هميشه يکسان نبوده است. معارضه با اسلام و آثار علمي و به ويژه فلسفي اسلامي گاه به دشمني وويرانگري مي انجاميده است. مثلاً کاردينال خيمنز(4)(839-923ق/1436-1517م) که از 904ق/1499م به بعد کوشش پي گيري براي مسيحي کردن مسلمانان و يهوديان در اسپانيا به کار مي برد، در شهر گرانادا فرمان داد که نوشته هاي عربي از دسترس دور شود و بدين منظور، هزارها دست نوشته ي عربي را در ميدان شهر به آتش کشيد. اما اين يک پديده ي افراطي به شمار مي رفت. پيش از آن طي دو سده تقريباً همه ي نوشته هاي علمي و فلسفي مسلمانان به لاتيني ترجمه شده بود. در نيمه ي سده ي 6ق/12م مترجمان بزرگي مانند کنستانتين افريقايي(5) ، آدلارد باتونيايي (6) و هرمانوس دالماتا ده ها نوشته ي رياضي، نجومي و پزشکي را از عربي به لاتيني ترجمه کرده بودند. در حدود سال 545ق/1150م نيز مترجماني مانند يوهانس هيسپالنسيس (7) (يوحناي اشبيلي) و دومينيکوس گونديسالوس (8) به فرمان اسقف ريموند ياد شده، نوشته هايي را از عربي، گاه با واسطه ي ترجمه ي آن ها به زبان کاستيلي، به لاتيني ترجمه کردند که از آن ميان بايد ترجمه ي آثار فارابي، ابن سينا و غزالي نام برد. منطق و الهيات شفاي ابن سينا و آثار ديگر وي همه به لاتيني ترجمه شده بود. از ديگر مترجمان مشهور بايد از گرادوس کرمونايي (9) (د 583ق/1187م) نام برد. همچنين در تولدو دانشمند و مترجم مشهور ميکائل اسکوتوس (10) (د 632ق/1235م) فعال بوده است. وي به ويژه نوشته ها و تفسيرهاي ابن رشد بر آثار ارسطو را به لاتيني برگردانده بود. در کنار کساني که از ايشان نام برده شد، چندين مترجم ديگر از مسيحي و يهودي گنجينه اي از آثار علمي را از عربي به لاتيني و عبري ترجمه کردند.
    عامل اصلي ابن رشد گرايي (11) که در محافل دانشگاهي اروپا از سده ي 7ق/13م به بعد از نفوذ فراوان برخوردار بود، ترجمه ي لاتيني آثار او بوده است؛ به گونه اي که اکنون برخي از نوشته هاي وي، به ويژه تفسير بزرگش بر کتاب «درباره ي روان» ارسطو فقط به زبان لاتيني يافت مي شود و متن اصلي عربي آن از ميان رفته است.
    چنان که اشاره شد، دومين حوزه ي بزرگ و مهم نفوذ و گسترش دانش و فرهنگ اسلامي، جزيره ي سيسيل بوده است. فرمانروايان مسيحي آن جا با نظام اداري مسلمانان حکم مي راندند، مثلاً رجر دوم (488-549ق/1095-1154م) نه تنها نظام اداري مسلمانان را نگه داشته بود، بلکه همچنين دربار وي پر از دانشمندان، فيلسوفان، منجمان وپزشکان مسلمان بود و حتي بخش بزرگي از ساکنان آن جزيره بر اعتقاد خود به اسلام باقي بودند و مي توانستند مراسم عبادي خود را به جا آورند. جغرافي نگار مشهور، ابوعبدالله محمد بن عبدالله ادريسي (د 560ق/1165م)، کتاب جغرافياي خود باعنوان نزهه المشتاق في اختراق الآفاق يا کتاب الرجاري را به نام رجر دوم نوشته و به وي تقديم کرده بود.
    امادر ميان فرمانروايان سيسيل برجسته ترين شان فردريک دوم، امپراتور آلمان و فرمانرواي سيسيل (590-648ق/1194-1250م)، بوده است . وي يکي از فرهيخته ترين و روشن انديش ترين فرمانروايان همه ي تاريخ اروپا به شمار مي رود. در دوران فرمانروايي وي نفوذ و گسترش دانش ها و فرهنگ اسلامي – عربي در سيسيل به اوج شکوفايي خود رسيده بود. خود وي که با زبان عربي آشنايي داشت، در 1228م به قصد شرکت در جنگ هاي صليبي به بيت المقدس رفت و در آن جا با شيوه ي زندگي، آداب و رسوم و انديشه هاي اسلامي آشنايي بيش تري يافت. وي از روحيه اي علمي برخوردار بوده، و به ويژه به جانورشناسي و پرنده شناسي دلبستگي بسيار داشته است. دربار وي اقامتگاه گروهي از دانشمندان و فرهيختگان مسلمان بوده است. وي، به رغم درگيري هاي متعدد با پاپ هاي معاصر خود، در برابر مسلمانان مدارا و تسامح بي مانندي نشان مي داد. او پيوندهاي سياسي و بازرگاني مهمي با ايوبيان مصر برقرار کرده بود و به ويژه با ملک کامل محمد مکاتبات علمي داشت و پرسش هايي را براي دانشمندان مصر مي فرستاد. همچنين پاسخ فيلسوف و عارف نامدار ابن سبعين (د 669ق/1271م) به پرسش هاي وي با عنوان الاجوبه عن الاسئله الصقليه درباره ي جاودانگي ماده، سرنوشت و ناميرايي روح، الهيات و مانند آن ها مشهور است.
    مرکز فرمانروايي فردريک در سيسيل شهر پالرمو از شکوفاترين مراکز آموزش دانش ها، فرهنگ و هنر اسلامي به شمار مي رفت. ميکائل اسکوتوس ياد شده، از 617 تا 632ق/1220 تا 1235م در سيسيل اقامت داشت. وي براي فردريک خلاصه اي از نوشته هاي ارسطو درباره ي زيست شناسي و جانور شناسي را همراه با شرح ابن سينا بر آن ها از عربي به لاتيني ترجمه کرد. اما مهم ترين اقدام فرهنگي فردريک تأسيس دانشگاه دولتي در شهر ناپل ايتاليا در بهار 1224م بود که نخستين دانشگاه به معناي کامل آن در اروپا به شمار مي رفت. دانشگاه هاي ديگري که پيش از آن در جاهاي ديگر مثلاً در پاريس يا پادوا بودند، بيش تر آموزشگاه هاي اختصاصي و مراکز آموزش الهيات، حقوق و پزشکي به شمار مي رفتند. اما دانشگاه ناپل داراي برنامه ي آموزشي مشخص و منظم بود، به گونه اي که هيچ پزشکي بي آن که از آن دانشگاه گواهي نامه ي رسمي داشته باشد، مجاز نبود که به حرفه ي پزشکي بپردازد. در برنامه ي آن دانشگاه ترجمه ي لاتيني آثار ارسطو و شارحان عربي آن ها، به ويژه ابن رشد، نقش عمده اي داشته است. گفتني است که فيلسوف بزرگ مسيحي سده هاي ميانه قديس توماس آکويناس (12) (1225-1274م) از دانشجويان آن دانشگاه بوده است. نفوذ و گسترش دانش و فرهنگ اسلامي در اروپا به ويژه شکوفايي آن در ايتاليا و سيسيل يکي از عوامل عمده ي زمينه ساز نهضت مشهور رنسانس، يا زايش دوباره ي فرهنگي، از سده ي 15م به بعد بوده است.
    تأثير دانش و انديشه هاي اسلامي را بيش از هر جا در حوزه ي تفکر فلسفي مي توان يافت. چنان که فلسفه ي اروپايي سده هاي ميانه جدا از انديشه ها و آموزه هاي فيلسوفان بزرگ اسلامي، تصور ناپذير است. آثار فلسفي کساني مانند فارابي، ابن سينا و به ويژه ابن رشد در شکل بخشي به انديشه هاي فيلسوفان سده هاي ميانه ي اروپا عاملي عمده به شمار مي رفته است. نشانه هاي اين تأثير را حتي پس از رنسانس و آغاز دوران هاي جديد نيز مي توان يافت. پيدايش تفکر فلسفي دوران هاي جديد اروپا از بسياري جهات واکنشي در برابر نفوذ تفکر فلسفي اسلامي بوده است. چنان که اشاره شد، تفکر فلسفي ابن رشد که در سده هاي ميانه چونان بزرگ ترين مفسر آثار ارسطو شناخته شده بود، واپسين و معتبر ترين مرجع براي شناخت درست فلسفه ي ارسطو به شمار مي رفته است. گفتني است که ابن رشدگرايي اروپايي هرچند اصولاً بر پايه ي انديشه هاي فلسفي ابن رشد برپا شده بود، با عناصري از انديشه هاي منسوب به وي آميخته شده که از آن ابن رشد نبوده است. برجسته ترين آن ها نظريه ي «حقيقت دوگانه» (يعني حقيقت فلسفي مستقل از حقيقت ايماني و ديني) است که کلاً با انديشه ي ابن رشد بيگانه است. ابن رشدگرايي به دوران رنسانس نيز کشيده شد و به ويژه در دانشگاه پادوا در ايتاليا جهشي تازه گرفته و انگيزه ي نويني براي پژوهش ها در عرصه ي دانش هاي طبيعي شد، و حتي زمينه را براي کساني مانند گاليله و استادان وي فراهم کرد.
    از سده هاي 10 و 11 ق نيز بارديگر توجه و علاقه به شناخت اسلام و انديشه هاي اسلامي در اروپا زنده شد و اين بار انگيزه ي آن توجه استادان مسيحي پرتستان به مطالعات تاريخي درباره ي کتاب مقدس مسيحيان بود . ازبرجسته ترين ايشان ژرف ژوست اسکاليژر(13)(1540-1609م) و پيش از وي پدرش در شهر ليدن بودند. علاقه به مطالعات و پژوهش هاي اسلامي در محافل دانشگاهي زنده مي شد. در 1632م کرسي استادي عربي در دانشگاه کمبريج، و در 1636م، در دانشگاه آکسفورد انگلستان تأسيس شد. يک پدر و پسر به نام هاي يکسان ادوارد پوکک (14) به زبان عربي پرداختند. ادوارد پوکک (پدر) (1604-1691م) که چند سال را در شهر حلب و قسطنطنيه گذرانده و به زبان عربي مسلط شده بود، به استادي کرسي عربي دانشگاه آکسفورد منصوب شد. ادوارد پوکک (پسر) (1648-1727م) ترجمه ي لاتيني حي بن يقظان نوشته ي ابن طفيل را با عنوان «فيلسوف خود آموخته» (15) در 1671م منتشر کرد.
    از آن پس، چنان که مشهور است، توجه به شناخت علمي اسلام، تاريخ، فرهنگ، دانش و فلسفه ي اسلامي از سده هاي 18 و 19م با پي گيري و گسترش روزافزوني تاکنون در اروپا و جهان غرب همچنان ادامه دارد.
    پی نوشت:
    1. Reconquista
    2. Robert of Chester
    3. Hermaus Dalmata
    4. Ximenez
    5. Constantinus Africanus
    6. Adelardus Bathoniensis
    7. Johannes Hispalensis
    8. Dominicus Gundisalus
    9. Geradus Cremonesis
    10. Michael Scotus
    11. Averroisme
    12. Saint Thomas Aquinas
    13. Joseph Juste Scaliger
    14. Edward Pocock
    15. Philosophus autodidactus

    منبع: کتاب اسلام

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود