جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امروز چگونه شهيد شويم؟یادداشتهای یک شهید زنده-----!!!!!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    598
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    امروز چگونه شهيد شويم؟یادداشتهای یک شهید زنده-----!!!!!




    امروز چگونه شهيد شويم؟
    يادداشتهاي يك شهيد زنده
    دستي به شانة چپم خورد. وقتي برگشتم، كسي را نديدم. از سمت راست آمده بود و جلويم ايستاده بود. چشم در چشم كه شديم، گفت: «حاجي جون نوكرتم!» و تا به خودم جنبيدم، دو طرف صورتم را بوسيده بود و داشت با دو تا دستش سرم را پايين مي‌آورد تا پيشاني‌ام را ببوسد. با دو تا چشم از حدقه در رفته نگاهش مي‌كردم تا بالاخره سرجايش ايستاد. گفتم: «ببخشيد به جا نياوردم!؟»
    طوري برخورد مي‌كرد، انگار كه صد سال است با هم رفيقيم. دستم را گرفت و گفت: «اما من به جا آوردم آقا سيد!» ذهنم را فعال كرده بودم تا بگردد بلكه نشانه‌اي پيدا كند. آخر اين جوان خوش‌برخورد با آن ريشهاي مشكي را كجا ديده بودم؟ سنش به جنگ كه نمي‌خورد تا رفيق آن دوران باشد. توي محيطهاي بعد از جنگ هم همچين شخصي را نداشتيم.
    هنوز مي‌گشتم، بلكه يادم بيايد و از حيرت دربيايم كه پرسيد: «پس شما با اين وضعيت جسمي و اين بدن پر از تركش، مناطق جنگي هم مي‌آييد؟»
    خلاصه كنم.... عذر خواستم كه «من شما را بجا نياوردم» و تازه معلوم شد بندة خدا از دست اندركاران نشرية ويژه اردوهاي به سوي نور است و ما را چند سال قبل در مراسمي كه براي خاطره‌گويي دعوت شده بوديم، ديده است و ....

    به چادر بچه‌هاي نشريه رفتيم و مهمان يك چاي قند پهلو شديم. ادبيات بچه‌ها برايم جالب بود. انگار سال 65 شده بود و كنار رزمنده‌ها داشتيم براي عمليات كربلاي پنج آماده مي‌شديم ، شغل بچه‌ها را پرسيدم. يكي دانش‌آموز بود، ديگري دانشجوي كامپيوتر، آن يكي مكانيك بود و ديگري طلبه و ... .
    درست مثل جنگ همه تيپ آدمي را مي‌شد پيدا كني. يك نماد كوچك از كل جامعه. خواستم خداحافظي كنم و بروم سراغ زيارت شهدا كه گفتند: «كجا!؟ تازه گيرتان آورده‌ايم، بگذاريم به همين راحتي از چنگمان در برويد!» سر بحثي جدي را باز كردند از اين قرار: «بسياري از كساني كه اكثراً هم نوجوان و جوان‌اند، وقتي به اين مناطق مي‌آيند، بسيار تحت تاثير قرار مي‌گيرند و احساس معنويت و تحولي خاص مي‌كنند، اما وقتي عزم حركت مي‌كنند، اين سؤال برايشان ايجاد مي‌شود كه «حالا چه بايد كرد؟» يا «اگر شهدا امروز به جاي ما بودند چه مي‌كردند؟» كه اگر پاسخي عيني و صحيح به آن داده نشود، تأثير اين سفر هم كوتاه مدت مي‌گردد و برعكس، جوابي مناسب مي‌تواند زندگي فرد را تحت تأثير قرار دهد: ما منتظريم!» سكوتي كامل فضاي چادر را گرفت و همة چشمها به سوي من كه به فكر فرو رفته بودم، نشانه رفتند.
    حوصلة بچه‌ها داشت سر مي‌رفت كه پرسيدم: «آيا واقعاً اين سؤال مثل فشنگي كه توي لولة تفنگ گير مي‌كند، توي ذهن شما گير كرده؟» سرها كه به نشانه تأييد تكان خوردند، ادامه دادم: «پس اگر واقعاً اين سؤال اساسي ذهن شماست، خوب گوش كنيد.»

    نگاه ما به دفاع مقدس، ارتباط عميق و تنگاتنگي دارد با نگاه ما به انقلاب اسلامي؛ چرا كه اساساً همان انسان انقلاب اسلامي بود كه در جنگ، حد اعلاي خود را متجلي ساخت و در قالب «بسيجي خميني»، در راه آرمان انقلاب اسلامي جان داد و ايثار و فداكاري كرد. حالا ما كه اينجا نشسته‌ايم، اگر ندانيم از چه عقبة تاريخي و آرمانهايي برخورداريم، نخواهيم توانست درست تصميم بگيريم و در فضاي امروز به تكاليفمان عمل كنيم.
    ببينيد! جواني كه مثلاً انقلاب اسلامي را حداكثر در حد بازي منچستر ـ رئال، مهم و تأثيرگذار مي‌داند (كه البته اين به خاطر ضعف تبليغي ماست) خوب نبايد انتظار داشته باشيم حاضر باشد امروز براي آن جان بدهد يا حتي با شهداي آن ارتباط عميق و درستي برقرار كند. انقلاب اسلامي ايران به اندازة تمام تاريخ بشريت عمق دارد. آيا واقعاً ما نگاهمان اين گونه است؟! دوباره مي‌پرسم: آيا واقعاً ما نگاهمان اين گونه است؟!
    انقلاب اسلامي مگر چه مي‌خواست؟ مي‌خواست كه انسان به آن عهد ازلي كه بسته است، بازگردد و دوباره در مسير فطري خودش قرار بگيرد. بنابر همين، آويني از تجديد حيات باطني انسان سخن مي‌گفت و امام(ره) جنگ ما را جنگ از آدم تا خاتم معرفي مي‌فرمود. انقلاب اسلامي در عصري رخ داد كه در آن، علم تجربي هر آنچه را كه غير قابل تجربه بود نفي مي‌كرد و چيزهايي مثل دين را افيون مي‌دانست و نقش خدا را در حد يك بازيگر معمولي سينما هم نمي‌دانست. آن قسمي را كه شيطان خورد، يادتان است؟ «لأغويّنهم اجمعين؛ همه‌شان را گمراه مي‌كنم!» انقلاب اسلامي جرياني را در عالم آغاز كرد درست بر خلاف اين جريان شيطاني و غير الاهي تا انسان را از تاريكي به روشنايي سوق بدهد. اين جريان معنوي كه حضرت امام (ره) آن عبد صالح خدا، در اين مردم دميدند، به اقصي نقاط جهان كشيده شد و دل بسياري را كه هنوز قفل بر قلبشان نخورده بود لرزاند. وگرنه با چه استدلالي الآن صدها آفريقايي توي قم در حال تحصيل علم هستند؟ با چه استدلالي امريكايي و كانادايي از آن طرف دنيا مي‌آيد ببيند اين شميم خوش چي بود؟ و با چه استدلالي جرياناتي چون حزب الله لبنان به تأسي از ما، آن پيروزيهاي بزرگ را كسب كردند؟ با اين نگاه تاريخي و ايدئولوژيك است كه اين انقلاب، ثمرة تلاش و آرزوي همة علما و شهداي اسلام از دوران حكومت مولا علي(ع) تا به امروز است. با اين نگاه است كه آدم خيلي از حرفها و تعابير امام را مي‌فهمد كه البته متأسفانه نسل امروز، حتي بسيجيهاي ما آن قدر كه بايد به اين سخنان به عنوان يك مبناي فكري اصيل مراجعه نمي‌كنند!





    و هیچ فکر نکرد مامیان پریشانی تلفظ درها
    برای خوردن یک سیب
    چقدر تنهاماندیم...






  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    598
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حالا با اين نگاه، در حقيقت حمله به ايران، نه يك هوس كشورگشايانه و شخصي، كه بسيج شدن جنود شيطان از سراسر جهان براي جلوگيري از گسترش نور در عالم بود و در حقيقت، ما ابتدا به مواضع ايدئولوژيك آنها حمله كرديم و هراس برشان داشت كه مبادا تمام هستي‌شان به باد برود؛ لذا با تمام قوا آمدند پاي كار اين قضيه و مايه گذاشتند. در نگاه ديني، اين انقلاب يك فرصت است تا مؤمنان اهل جهاد، خودشان را براي پذيرش مسئوليتهاي سنگين در حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) آماده كنند و خودشان را براي كارهاي سخت بسازند و نيرو سازي كنند و اين جريان توحيدي را هر چه مي‌توانند در هر نقطة عالم گسترش دهند و به قول حضرت امام(ره) پايگاههاي مقاومت را در اقصي نقاط جهان تأسيس كنند و به فكر تشكيل حكومت واحد جهاني باشند.
    بنابراين مي‌بينيم اين انقلاب شايد به همان مقدار كه تحولات دروني ايجاد كرد، به دنبال تحولات جهاني بود و نه براي يك فرد و جامعه كه براي كل بشريت حرف داشت. در اين رابطه خيلي حرف مي‌شود زد، اما چون گفتيد وارد جزئيات هم بشوم، مي‌خواهم سريع‌تر رد بشوم و بروم سر مسائل ديگر. با اين تعريف و نگاه آرماني و تاريخي كه ترسيم شده، حالا برويم سر مسئله عمل. آيا من و شما الآن واقعاً تصورمان اين است كه داريم با آمريكا به عنوان شيطان بزرگ و در مقابل تمام جنود شيطاني عالم مي‌جنگيم؟ و مدل زندگي ما يك مدل جهادي و در حال مبارزه است؟ يا كه گرفتار روزمرگي و وقت تلف كردن شده‌ايم؟ اگر ادعاي بزرگ داشته باشيم، ملاك صدقش عمل و همت ماست و به قول يكي از رفقا: «حيف كه همت شهيد شد!»
    ببينيد! انساني كه با مباني خاص انقلاب اسلامي شكل گرفت، يك سري مؤلفه‌هايي را در زندگي‌اش داشت. چه قبل از جنگ و چه در دوران دفاع مقدس و اساساً دفاع مقدس صحنة جنگ و مبارزة نظامي آنها بود، و گرنه قبل‌اش هم مشغول مبارزات فرهنگي سياسي و ... بودند.

    اين مؤلفه‌ها كه من آنها را مؤلفه‌هاي زندگي جهادي مي‌نامم، در واقع وجه مشترك جبهة ديروز و جبهة امروزند كه اگر ما هم آنها را رعايت كنيم، در حال جهاد خواهيم بود. در برخي روايات مي‌بينم مي‌گويند فلان آدمهاي با اين ويژگيها اگر حتي در بستر بميرند، شهيد‌ند: «انهم شهيد ولو ماتو علي فروشهم»، يعني مي‌توانيم اميد داشته باشيم كه در باغ شهادت، هر چند ورود به آن سخت‌تر شده است و قبلاً به قول ما چهار طاق باز بود، اما بسته نشده است. البته اين كار، مرد ميدان مي‌خواهد و كار هر كسي نيست و باب جهاد، باب خاص اولياي الاهي است كه ان‌ شاء الله، ما و شما جزء اينها بشويم. من قصدم اين است كه اين مؤلفه‌ها را تبيين كنم و چون مي‌خواهم مثال هم بزنم كه مثلاً شمايي كه گفتي دانش آموزي يا دانشجويي يا مكانيكي يا طلبه‌اي، چه بايد بكني. الآن به ذهنم رسيد مثلاً شما يك ستون در نشريه‌تان به من بدهيد تا من هر شماره يك مؤلفة زندگي جهادي را شرح بدهم و يك مثال هم از عرصه‌هاي مختلف بياورم و توضيح بدهم چه بايد كرد را؟
    بحث تمام شد و بچه‌ها هنوز گيج بودند. فقط قول و قرارها را رد و بدل كرديم، تا اين مسير ان‌شاء الله «امتداد» پيدا كند.




    و هیچ فکر نکرد مامیان پریشانی تلفظ درها
    برای خوردن یک سیب
    چقدر تنهاماندیم...






  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    598
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بهمن اعتراف!
    جنگ كه فقط با عراق نبود؛ شرق و غرب و شمال و جنوب، براي جلوگيري از رشد سريع نهضت بيداري اسلامي انقلاب ايران، با تمام قوا پشت سر صدام ايستاده بود. وقتي اين وحشي تا دندان مسلح، افسار دريد و به كويت حمله كرد، همانهايي كه تا ديروز پشت سر صدام ايستاده بودند، از او حمايت مي‌كردند، به اعترافاتي دست زدند كه گوياي بخشي از نبرد مردانة رزمندگان اسلام براي شكست ابهت ابرقدرتهاي جهان است. برخي مستندات را كه در بهمن ماه 1369 در روزنامه‌ها و راديوهاي بيگانه ذكر شده‌اند، به نقل از كتاب «ما اعتراف مي‌كنيم» با هم مي‌خوانيم



    و هیچ فکر نکرد مامیان پریشانی تلفظ درها
    برای خوردن یک سیب
    چقدر تنهاماندیم...





  5. تشکرها 3


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    598
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    يك شناسنامه براي همه
    يادداشت‌هاي يك شهيد زنده
    دفاع از حقيقت، تنها در جنوب و غرب و خط مقدم نبود. گرچه هرگاه صحبت از دفاع مقدس مي‌شود، آنچه كه به ذهن ما مي‌رسد همان گوشه از كشور است. اما اين مشت گره كردة مردمي كه به دهان استكبار زده شد، از بازوي قدرت مردم مستضعف و دردمندي بودند كه در پشت جبهه‌ها و درون شهرها بودند. از بازوي همين مردم كوچه و بازار، اعم از مرد و زن و كودك، جوان و طلبه و دانشجو و كارمند و كارگر و ... كه بدون هيچ چشم‌داشتي هر آنچه را كه براي پيروزي در اين جنگ عقيده لازم بود، تهيه مي‌كردند و در انتظار ضربة نهايي فرزندانشان بودند؛ بايد اعتراف كرد كه اگر نبود حمايت‌هاي مادي و معنوي اين مردم در شهرها و روستاها، اين قافله‌ها بسيار زودتر از آنچه به نظر مي‌رسد از راه مانده بود و مي‌رفت آنچه نبايد مي‌رفت! و مي‌شد آنچه نبايد مي‌شد.
    آري، تمام ايران از شمالي‌ترين نقطه آن تا جنوبي‌ترين نقطه آن، خط مقدم جهان اسلام بود و هر قلبي كه براي اين جبهه مي‌تپيد، براي رزمنده‌اش آنچه در اين ميان مطرح نبود، منافع شخصي بود و آنچه مطرح بود، منافع اسلام براي رضاي خدا بود و آن كس كه مخلص بود در اين جبهه بود و مهم نبود كه در كجاي اين خاك است. مهم حضور بود و او حضور داشت. گرچه حضورش مادي نبود و اگر از همان رزمندة تفنگ به دست در سنگر مي‌پرسيدي كه تو مي‌جنگي، بي‌گمان مي‌گفت: نه ما مي‌جنگيم.
    هر قشري و صنفي هرچه مي‌توانست دريغ نمي‌كرد. عده‌اي جهاد مالي مي‌كردند و عده‌اي ديگر، جهاد جاني و عده‌اي نيز جهاد فكري و فرهنگي. امّا همه در يك صف و يك خط بودند. تاريخ به ياد دارد آن زماني كه بچه دبستاني قلّك خود را پُر مي‌كرد و به جاي آنكه اسباب‌بازي كودكانه‌اش را بخرد، با فراخون و بدون فراخوان تقديم به جنگ مي‌كرد. زناني كه طلاها و جواهرات و حتي حلقة ازدواج خود را هديه مي‌نمودند يا گاهي لباس‌هاي رزمندگان را تهيه مي‌كردند يا كارهاي تبليغاتي و هنري براي جبهه تهيه مي‌نمودند و يا آناني كه در بيمارستان‌هاي صحرايي و شهري پرستاري و كارهاي درماني انجام مي‌دادند، دانشجوياني كه از قمقمه آب گرفته تا قطعات يدكي اسلحه‌هاي نظامي و حتي موشك‌هاي تاكتيكي را طراحي و مي‌ساختند. و طلّابي كه وظيفه سنگين تبليغات و تبيين جنگ را در كنار رزمندگان بر عهده داشتند همه و همه از به هم پيوستن ميليون‌ها ميليون قطرة زلالي بود كه رود همبستگي را جريان داده بود كه كمك‌هاي غير مادي آنان را مي‌توان در شعارهاي آنان جست‌وجو كرد.
    اين وحدت مردم در شعار «جنگ جنگ تا پيروزي» از جمله كمك‌هاي معنوي مردمي بود كه همواره گرم كنندة جبهه‌هاي نبرد بود و اين نه‌تنها در شعار كه در عمل نيز بروز مي‌يافت. و اينها كه گفته شد تنها گوشه‌اي از آن دريا بود.
    آن نامه‌هايي كه مردم از سر اخلاص براي رزمنده‌اي كه نه اسمش را مي‌دانند و شهرش را مي‌شناسند و نه تا به حال او را ديده‌اند، نوشته شد حكايت از قرابت ديني و اخلاقي و قومي اين ملت داشت و حكايت از شناسنامه‌اي واحد.
    در تاكسي و اتوبوس و صف نان و مدرسه و دانشگاه و زمين كشاورزي و غير، همه يك دل و يك زبان، شعار «جنگ جنگ تا پيروزي» را سرلوحه فعاليت‌هاي روزانه خود قرار داده بودند و اين يكي از آن رموز پيروزي بود. اين‌گونه بود كه همه در صحنه جنگ حاضر بودند؛ چنان‌كه حضرت امام مي‌فرمايند: «و امّا امروز كه تمام ملت‌ها، نه فقط جوان‌ها و آنهايي كه در جبهه‌ها هستند، بلكه پيرمرد‌ها و پيرزن‌ها و دختر‌بچه‌هاي نابالغ در صحنة گرفتاري‌ها و در صحنة جنگ حاضرند و همه خود را در جبهه مي‌بينند. آنها كارهايي كه مي‌كنند يك كارهايي است كه دنبالش توقع اينكه يك مقامي داشته باشند، يا يك پستي را اشغال كنند، يا يك چيزي را از مردم خواهش كنند، هيچ اين مسائل نيست، بلكه سربازان گمنامي هستند كه در جبهه‌ها بايد گفت مشغول جهاد هستند.» (1)
    امروز نيز فرصتي هست كه به اين صلا لبيك گوييم؛ چرا كه «امروز روز هدايت نسل‌هاي آينده است، كمربند‌هاتان را ببنديد كه هيچ‌ چيز تغيير نكرده است. امروز روزي است كه خدا اين‌گونه خواسته است و ديروز خدا آن‌گونه خواسته بود و فردا ان‌شاء‌الله روز پيروزي جنود حق خواهد بود ... البته براي اداي تكليف، همة ما موظفيم كه كارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترين وجه و با درايت و دقّت انجام دهيم.»(2)


    ویرایش توسط صدای دیدار : ۱۳۸۷/۱۱/۱۹ در ساعت ۱۶:۱۵



    و هیچ فکر نکرد مامیان پریشانی تلفظ درها
    برای خوردن یک سیب
    چقدر تنهاماندیم...






اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا صفویه ، شیعه را به اوج رسانید ؟یا اینکه تشیع ،صفویه را ؟
    توسط ودود در انجمن حکومت ها ، اقوام و ملل و سنت های در قرآن
    پاسخ: 25
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۴/۱۰, ۱۱:۱۳

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود