صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در عصر غیبت چه کسی باید حکومت کند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1

    در عصر غیبت چه کسی باید حکومت کند؟




    مشروعيت نظام سياسي اسلام از ناحيه خداوند است چر كه "براساس بينش اسلامي همه جهان ملك خداست و همه چيز از آن اوست هيچ كس حق تصرف در چيزي را ندارد مگر با اجازه خداوند كه مالك حقيقي است، حكومت بر انسانها نيز در اصل حق خداست و از شئون ربوبيت اوست هيچ كس حق حاكميت بر ديگري را ندارد مگر آنكه از طرف خداوند مجاز باشد يعني حكومت كسي كه از طرف خدا نصب شده باشد مشروع است و خداوند حق حكومت و ولايت بر مردم را به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ امام معصوم ـ عليه السلام ـ و يا جانشين امام معصوم واگذار نموده است لذا او حق دارد احكام الهي را در جامعه پياده كند5 بنابراين ملاك مشروعيت حكومت از نظر اسلام رأي مردم نيست تا با منفي شدن آراي عمومي، مشروعيت نظام باطل گردد كما اينكه آراي عمومي مثبت و موافق مردم عامل تحقق حاكميت ديني است به اين معنا كه بدون مشاركت و همكاري مردم، حكومت اسلامي فاقد قدرت اجرايي خواهد بود و نميتواند احكام اسلامي را اجرا كند اما مشروعيت آن همچنان باقي است "بر اين اساس پذيرش و آراي مردم شرط لازم و نه كافي براي تحقق عيني حكومت است.رأي مردم به مثابه قالب است و روح مشروعيت را اذن الهي تشكيل ميدهد و اين امر ناشي از اعتقادات امت اسلام و نگرش فرد مسلمان به جهان هستي است.
    بنابراين حاكميت در اسلام حق مردم نيست تا به كسي واگذار كنند؟ حاكميت فقط از آن خداست و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و امامان و در زمان غيبت ولي فقيه، به عنوان جانشين امام از جانب خدا حق حاكميت يافتهاند پس اگر مردم فرضاً حاكميت اسلام و نظام اسلامي را بر كشورشان نپذيرفتند مشروعيت حكومت اسلامي از بين نميرود بلكه مشروعيت حكومت اسلامي چون منتسب به اراده خداست همچنان باقي است منتهي در اثر عدم پذيرش مردم، مقبوليت را از دست ميدهد و امكان تحقق عيني آن نيست از اين رو در قانون اساسي در مورد تجديد نظر نسبت به قانون اساسي چنين آمده است "محتواي اصل مربوط به اسلامي بودن نظام و ابتناي كليه قوانين و مقررات براساس موازين اسلامي و پايههاي ايماني و اهداف جمهوري اسلامي ايران و جمهوري بودن حكومت و ولايت امر و امامت امت و نيز اداره امور كشور با اتكاء به آراء عمومي و دين و مذهب رسمي ايران تغييرناپذير است."
    علاوه بر اين كه وجود احتمال در هر حادثه و پديدهاي وابسته به عوامل و شرايط قابل قبول و تأثيرگذاري است كه پذيرش آن را افزايش ميدهد بيشك صرف وجود احتمال هيچ الزام يا احتياطي براي مخاطبان فراهم نميكند لذا اگر بنا باشد به صرف احتمال و به خواست هر گروه و نسلي همهپرسي برگزار كنيم اين برنامه پايان نخواهد داشت و هر گروهي به صرف احتمال، درخواست برگزاري همهپرسي ميكند و اين عقلاً و در عرف حكومتي دنيا پذيرفته نيست از اين جا ست كه "نظامهايي كه مشروعيت خويش را وامدار آراي مردم ميدانند و به زعم سردمداران آنها هميشه بايد آراي عمومي به نفع آنان باشد تا مشروعيتشان محفوظ بماند هيچگاه با احتمال تغيير در آراء مردم به انتخابات جديد مبادرت نميكنند و تاكنون كسي به آنها اشكالي نكرده است با اينكه به نظر ميآيد اين اشكال به صورت جدي متوجه آنان است ولي وقتي مشروعيت نظام اسلامي به حكم الهي است نه آراي مردم ضرورتي ندارد كه به صرف اين احتمال ضعيف مسأله انتخابات مجدّد را پيش كشيد." در زمان حيات امام راحل بارها از سوي مخالفان اسلامي تبليغ ميشد مردم ايران به دليل مشكلات اقتصادي ناشي از جنگ و محاصره اقتصادي از جمهوري اسلامي بريدهاند ولي ما شاهد بوديم در همان اوضاع مردم به طور گسترده در صحنه حاضر ميشدند و از هيچ فداكاري دريغ نميكردند اكنون پس از گذشت 30 سال از عمر پربركت انقلاب اسلامي مردم همچنان با طراوت و شادابي در صحنة دفاع از ارزشهاي انقلاب حضور دارند و اين حضور پرشور و دهها ميليوني نمايانگر آن است كه مردم با اصول و مباني نظام جمهوري اسلامي كه در قانون اساسي تبلور يافته است نه تنها مشكلي ندارند بلكه آن را متعاليترين قانون نسبت به قوانين ساير كشورها ميدانند ما معتقديم حتي اگر همهپرسي مجدد هم برگزار شود ملت مسلمان ايران كماكان اسلام و جمهوري اسلامي را به عنوان نظام سياسي خود ميپذيرند مگر ميتوان تصور نمود كه مردم از اسلام و ارزشهاي اسلامي آن بريدهاند؟! و خواهان حكومت غيرديني و قانون اساسي ديگري هستند با آنچه اين توهم را ايجاد نموده است پارهاي از مشكلات اقتصادي و اجتماعي است كه با مديريت و برنامهريزي صحيح قابل حل است مشكل ما احكام و قوانين اسلامي نيست مشكل ما اين است كه در چارچوب اين قوانين عمل نميشود لذا مقام معظم رهبري فرمودند: "امكانات به اندازه كافي در اختيار مسئولان كشور هست براي اين كه بتوانند كارها را انجام بدهند شرطش اين است كه كار را وجهه و همت اصلي قرار بدهند، سرگرميهاي سياسي طرح مسائل غيرلازم و خيالي، بزرگ كردن مسائل كوچك و در ساية بزرگ كردن آنها، پوشاندن مسائل اصلي كشور مضر است"9 "اگر يك حركت تاريخي همچون انقلاب اسلامي شعارهايش بر نيازهاي ذاتي انسان نظير عدالتخواهي، استقلال، آزادي واقعي، مبارزه با فقر و فساد و تبعيض و دفاع از مظلوم مبتني باشد به شرط آن كه مسئولان و مردم به وظايف خود عمل كنند، هيچگاه پير نخواهد شد و همواره جوان و پويا و پرنشاط خواهد بود."



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    90
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست
    مشروعيت نظام سياسي اسلام از ناحيه خداوند است چر كه "براساس بينش اسلامي همه جهان ملك خداست و همه چيز از آن اوست هيچ كس حق تصرف در چيزي را ندارد مگر با اجازه خداوند كه مالك حقيقي است، حكومت بر انسانها نيز در اصل حق خداست و از شئون ربوبيت اوست هيچ كس حق حاكميت بر ديگري را ندارد مگر آنكه از طرف خداوند مجاز باشد يعني حكومت كسي كه از طرف خدا نصب شده باشد مشروع است و خداوند حق حكومت و ولايت بر مردم را به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ امام معصوم ـ عليه السلام ـ و يا جانشين امام معصوم واگذار نموده است
    هذا اول كلام .

    ايا جانشينان و نواب عام ايشان يا نواب خاص ائمه عليهم السلام . ؟؟؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست
    لذا او حق دارد احكام الهي را در جامعه پياده كند5 بنابراين ملاك مشروعيت حكومت از نظر اسلام رأي مردم نيست تا با منفي شدن آراي عمومي، مشروعيت نظام باطل گردد كما اينكه آراي عمومي مثبت و موافق مردم عامل تحقق حاكميت ديني است به اين معنا كه بدون مشاركت و همكاري مردم، حكومت اسلامي فاقد قدرت اجرايي خواهد بود و نميتواند احكام اسلامي را اجرا كند اما مشروعيت آن همچنان باقي است "بر اين اساس پذيرش و آراي مردم شرط لازم و نه كافي براي تحقق عيني حكومت است.رأي مردم به مثابه قالب است و روح مشروعيت را اذن الهي تشكيل ميدهد و اين امر ناشي از اعتقادات امت اسلام و نگرش فرد مسلمان به جهان هستي است.


    بنابراين حاكميت در اسلام حق مردم نيست تا به كسي واگذار كنند؟ حاكميت فقط از آن خداست و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و امامان و در زمان غيبت ولي فقيه، به عنوان جانشين امام از جانب خدا حق حاكميت يافتهاند

    بله حاكميت د اسلام از ان مردم نيست كه بخواهند در موردش شوري تشكيل دهند .
    احسنت به اين فرمايش شما . عزيز من گلم فدات بشم پس طبق اين اصل مسلم در مذهب شيعه اقاي خميني چرا براي اجراي جمهوري اسلامي راي گيري كرد ؟‌؟؟ مردم حق ندارند در مورد حكومت نظر بدن . پس چرا انتخابات برگذار كرد ؟ فرض كن مردم به جمهوري اسلامي راي منفي ميدادند . ايا اقاي خميني كه اينها رو ميدونست در برابر خدا پاسخي داشت ؟

    پس تا اينجا قبول كه حاكميت در اسلام از ان پيامبر مككرم اسلام صلي الله عليه واله وسلم است و از ان ائمه بعد از ايشان است . ولي در اينكه حاكميت بعد از امام زمان عليه السلام و در زمانم غيبت برعهده فقيه است يا نه بسيار بسيار سوال هست و مرد شك و شبهه .
    شما دليلت رو براي اثبات اين مدعي خودت بيار . دليل از ايه و يا روايت باشه . غير از اين دو قبول نيست . يعني من قبول نميكنم . شايد شما قبول كني .



    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    پس اگر مردم فرضاً حاكميت اسلام و نظام اسلامي را بر كشورشان نپذيرفتند مشروعيت حكومت اسلامي از بين نميرود بلكه مشروعيت حكومت اسلامي چون منتسب به اراده خداست همچنان باقي است منتهي در اثر عدم پذيرش مردم، مقبوليت را از دست ميدهد و امكان تحقق عيني آن نيست از اين رو در قانون اساسي در مورد تجديد نظر نسبت به قانون اساسي چنين آمده است "محتواي اصل مربوط به اسلامي بودن نظام و ابتناي كليه قوانين و مقررات براساس موازين اسلامي و پايههاي ايماني و اهداف جمهوري اسلامي ايران و جمهوري بودن حكومت و ولايت امر و امامت امت و نيز اداره امور كشور با اتكاء به آراء عمومي و دين و مذهب رسمي ايران تغييرناپذير است."

    احسنت . بر فرض اينكه جمهوري اسلامي رو هم قبول كنم به قول

    شما مشروعيت داره . ولي الان چرا براي اگاهي از ميزان مقبوليت

    جمهوري اسلامي رفراندوم برگزار نميشه . فرض اينكه مشروعيت

    داره . ولي من ميگم بايد ببينيم مقبوليت هم داره يا نه ؟

    واين حاصل نميشه مگر به رفراندوم .




    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    در زمان حيات امام راحل بارها از سوي مخالفان اسلامي تبليغ ميشد مردم ايران به دليل مشكلات اقتصادي ناشي از جنگ و محاصره اقتصادي از جمهوري اسلامي بريدهاند ولي ما شاهد بوديم در همان اوضاع مردم به طور گسترده در صحنه حاضر ميشدند و از هيچ فداكاري دريغ نميكردند اكنون پس از گذشت 30 سال از عمر پربركت انقلاب اسلامي مردم همچنان با طراوت و شادابي در صحنة دفاع از ارزشهاي انقلاب حضور دارند و اين حضور پرشور و دهها ميليوني نمايانگر آن است كه مردم با اصول و مباني نظام جمهوري اسلامي كه در قانون اساسي تبلور يافته است نه تنها مشكلي ندارند بلكه آن را متعاليترين قانون نسبت به قوانين ساير كشورها ميدانند ما معتقديم حتي اگر همهپرسي مجدد هم برگزار شود ملت مسلمان ايران كماكان اسلام و جمهوري اسلامي را به عنوان نظام سياسي خود ميپذيرند
    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    دمت گرم . افرين . اي كاش مسولان نظام هم يه همچين عقيده ي راسخي داشتند و انتخاباتي و رفراندومي برگزار ميكردن تا ميزان مقبوليت اونها در نزد مردم مشخص شود .


    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    مگر ميتوان تصور نمود كه مردم از اسلام و ارزشهاي اسلامي آن بريدهاند؟!
    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    هيچ ربطي بين اسلام و جمهوري اسلامي نميبينم الا در اسم .



    ویرایش توسط امير مهدي : ۱۳۸۷/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۵:۱۹
    عبادت بي ولايت حقه بازي ست
    اساس مسجدش بت خانه سازي ست



    چرا سني نميخواهد بفهمد
    وضوي بي ولايت آب بازي ست




    يا علي حيدر مدد

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    بر اساس آيات و روايات، مشروعيت حاكم اسلامى و حقانيت آن، وابسته به رأى و رضايت مردم نمى باشد; بلكه رأى و رضايت و كمك و همدلى مردم، زمينه ساز تحقق خارجى و علنى شدن حكومت اسلامى مى شود. حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: اگر حضور بيعت كنندگان نبود و با وجود ياوران، حجت بر من تمام نمى شد، رشته كار ]حكومت[ را از دست مى گذاشتم.
    از حديث ياد شده استفاده مى شود كه مقبوليت حكومت را مى توان با بيعت و رأى دادن ها (شورى) احراز كرد گفتنى است: در تشكيل اصل حكومت اسلامى، چند گزينه ممكن است:
    1. گاهى اكثريت مردم، خواهان حكومت اسلامى هستند، اين جا ولى فقيه موظف است به اين كار اقدام كند.
    2. درصد مردم، نسبت به تشكيل حكومت اسلامى، مساوى باشند. در اين جاتشكيل حكومت به توان افرادى كه خواهان حكومت اسلامى هستند بستگى دارد.
    3. اقليت خواهان حكومت اسلامى هستند; چنان چه اين عده توان تشكيل چنين حكومتى را داشته باشند، موظفند به حكم وجوب امر به معروف و نهى از منكر و فراخواندن مردم به حكومت الله و دورى كردن از طاغوت (نحل،36) به اين كار اقدام كنند. و در هر سه صورت وظيفه دينى مردم تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى و بيعت با آن و اعلام وفادارى به آن است. امّا پس از تشكيل حكومت اسلامى، حفظ آن بر همه، از جمله اقليت واجب است و حاكم اسلامى نمى تواند امرى را كه خلاف دين است به رفراندم بگذارد; بلكه موظف است تمامى امكانات، ابزارها و زمينه هاى فراهم سازى مقبوليت مردمى را براى كارآمدى حكومت و تثبيت آن به كار گيرد، ريشه هاى نارضايتى مردم را شناسايى و در صدد حل آن برآيد; ولى اگر اين امر محقق نشد تشخيص به عهده ولى امر است. هر چه تشخيص داد و آن را لازم دانست مى بايست به آن عمل شود. و چه بسا تشخيص و عدم تشكيل حكومت اسلامى در صورت كشتار، و مفسده عظيم باشد
    دوست من با نگاهى به نظام هاى سياسى به اصطلاح دموكراسى، كه چندين قرن از تشكيل آن ها مى گذرد، در مى يابيم ـ آن گونه كه در كشور ما هر از چند گاهى از سوى عده اى بحث رفراندم به خاطر اغراض سياسى به ميان كشيده مى شود ـ در اين كشورها از رفراندم خبرى نيست، تا به حال چند بار شنيده ايد كه در كشورهاى مدعى دموكراسى رفراندم برگزار شود؟ اين كشورها همان حضور مردم در انتخابات را نوعى مقبوليت براى خود و قانون اساسى مى دانند. در نظام جمهورى اسلامى نيز در مدت 30 سال تشكيل آن مردم با حضور خود در انتخابات ـ حداقل 25 بار ـ طرفدارى خود را از نظام مقدس جمهورى اسلامى بيان كرده اند.

    ویرایش توسط Hakim : ۱۳۸۷/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۸:۵۹

  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    982
    تشکر:
    1
    حضور
    8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوستان گرامی...همانطور که حضرت امام (ره) فرمودند میزان رای ملت است...پس امیدوارم بعد از این به رای مردم احترام بزاریم و مسئولین نهایت سعی خود را در انجام انتخابات سالم به انجام برسانند...اینگونه بحثها اگر در محیطی که منطق بر آن حاکم باشه نتیجه مثبت خواهد داد والا با محکوم کردن یکدیگر جز باطل نتیجه ای کسب نخواهد شد....امیدوارم در سالروز انقلاب کبیر اسلامی به آرمانهای مقدس انقلاب وفادار بوده و تا به نتیجه رسیدن اهداف اصلی در کنار هم نهایت تلاش را بکنیم....بهترین جوانهای این مرزو و بوم برای دفاع از اسلام و انقلاب شهید شدند....کاری نکنیم که فردای روز حساب شرمنده باشیم....
    007


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    90
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست
    بر اساس آيات و روايات، مشروعيت حاكم اسلامى و حقانيت آن، وابسته به رأى و رضايت مردم نمى باشد; بلكه رأى و رضايت و كمك و همدلى مردم، زمينه ساز تحقق خارجى و علنى شدن حكومت اسلامى مى شود. حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: اگر حضور بيعت كنندگان نبود و با وجود ياوران، حجت بر من تمام نمى شد، رشته كار ]حكومت[ را از دست مى گذاشتم.


    از حديث ياد شده استفاده مى شود كه مقبوليت حكومت را مى توان با بيعت و رأى دادن ها (شورى) احراز كرد گفتنى است: در تشكيل اصل حكومت اسلامى، چند گزينه ممكن است:
    1. گاهى اكثريت مردم، خواهان حكومت اسلامى هستند، اين جا ولى فقيه موظف است به اين كار اقدام كند.
    2. درصد مردم، نسبت به تشكيل حكومت اسلامى، مساوى باشند. در اين جاتشكيل حكومت به توان افرادى كه خواهان حكومت اسلامى هستند بستگى دارد.
    3. اقليت خواهان حكومت اسلامى هستند; چنان چه اين عده توان تشكيل چنين حكومتى را داشته باشند، موظفند به حكم وجوب امر به معروف و نهى از منكر و فراخواندن مردم به حكومت الله و دورى كردن از طاغوت (نحل،36) به اين كار اقدام كنند. و در هر سه صورت وظيفه دينى مردم تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى و بيعت با آن و اعلام وفادارى به آن است. امّا پس از تشكيل حكومت اسلامى، حفظ آن بر همه، از جمله اقليت واجب است و حاكم اسلامى نمى تواند امرى را كه خلاف دين است به رفراندم بگذارد; بلكه موظف است تمامى امكانات، ابزارها و زمينه هاى فراهم سازى مقبوليت مردمى را براى كارآمدى حكومت و تثبيت آن به كار گيرد، ريشه هاى نارضايتى مردم را شناسايى و در صدد حل آن برآيد; ولى اگر اين امر محقق نشد تشخيص به عهده ولى امر است. هر چه تشخيص داد و آن را لازم دانست مى بايست به آن عمل شود. و چه بسا تشخيص و عدم تشكيل حكومت اسلامى در صورت كشتار، و مفسده عظيم باشد


    جناب اقاي حكيم عزيز قبلا هم در پست 6 همين تايپيك همين جواب رو و همين نوشته ها رو گذاشتي و من هم جواب دادم اونجا .
    من همون جا گفتم كه بله حاكميت در اسلام از ان مردم نيست كه بخواهند در موردش شوري تشكيل دهند .


    پس تا اينجا قبول كه حاكميت در اسلام از ان پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه واله وسلم است و از ان ائمه بعد از ايشان است . ولي در اينكه حاكميت بعد از امام زمان عليه السلام و در زمانم غيبت برعهده فقيه است يا نه بسيار بسيار سوال هست و مورد شك و شبهه .
    شما دليلت رو براي اثبات اين مدعي خودت بيار . دليل از ايه و يا روايت باشه . غير از اين دو قبول نيست . يعني من قبول نميكنم . شايد شما قبول كني .
    شما با ايه يا روايت ثابت كن كه فقيه در زمان غيبت موظف به تشكيل حكومت اسلامي است .
    من منتظر اين روايات شما ميمونم . و اگه خواستي رواياتي برات ميارم كه اتفاقا ائمه عليهم السلم
    از قيام به هر هدفي كه ميخمهد باشد را نهي كرده اند . روايات در اين خصوص زياده .
    ویرایش توسط امير مهدي : ۱۳۸۷/۱۱/۱۶ در ساعت ۱۵:۴۶
    عبادت بي ولايت حقه بازي ست
    اساس مسجدش بت خانه سازي ست



    چرا سني نميخواهد بفهمد
    وضوي بي ولايت آب بازي ست




    يا علي حيدر مدد

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    90
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست


    دوست من با نگاهى به نظام هاى سياسى به اصطلاح دموكراسى، كه چندين قرن از تشكيل آن ها مى گذرد، در مى يابيم ـ آن گونه كه در كشور ما هر از چند گاهى از سوى عده اى بحث رفراندم به خاطر اغراض سياسى به ميان كشيده مى شود ـ در اين كشورها از رفراندم خبرى نيست، تا به حال چند بار شنيده ايد كه در كشورهاى مدعى دموكراسى رفراندم برگزار شود؟ اين كشورها همان حضور مردم در انتخابات را نوعى مقبوليت براى خود و قانون اساسى مى دانند. در نظام جمهورى اسلامى نيز در مدت 30 سال تشكيل آن مردم با حضور خود در انتخابات ـ حداقل 25 بار ـ طرفدارى خود را از نظام مقدس جمهورى اسلامى بيان كرده اند.


    دوست عزيز محمد رضا شاه هم رفراندوم برگزرا كرد . و بيش از شش ميلون نفر در انتخابات انقلاب سفيد شركت كردند . يعني حدود 60% مردم . خب اگه اين جور انتخابات ملاك مشروعيت حكومت است كه نبايد اقاي خميني انقلاب ميكرد . به هر حال مقبوليتي داشت حكومت شاه .
    عبادت بي ولايت حقه بازي ست
    اساس مسجدش بت خانه سازي ست



    چرا سني نميخواهد بفهمد
    وضوي بي ولايت آب بازي ست




    يا علي حيدر مدد

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دوست عزیز امیر مهدی به این نکات توجه فرمایید :
    در اینجا برخی از دلایل میارم که عقلی است و در ادامه دلایل نقلی را میارم
    1.خداى متعال براى اداره جامعه ، احكامى را نازل فرموده كه در بسيارى از موارد ، نياز به شخصى دارد كه آن ها را تفسير و تبيين و سپس اجرایی كند ; همان طور كه تمام قوانين دنيا چنين است.

    2.در عصر غيبت كسى بايد در رأس هرم قدرت باشد كه از هر جهت ، به امام معصوم شبيه تر است ; يعنى در دين شناسى ، تقوا و صلاحيت براى اجراى احكام و قوانين اسلام ، بهترين باشد و اين صفات در «ولى فقيه » تجلى مى كند.
    3. اسلام ، آيينى جامع است و براى نيل انسان به سعادت ، در همه ابعاد زندگى انسانى ، اعم از : سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى و عبادى حكم دارد . جامعيت و جاودانگى احكام اسلام ، مستلزم «قوه مجريه » و تشكيل حكومت است
    4. جامعه انسانى نيازمند به قانون و نظم است ـ وگرنه هرج و مرج لازم مى آيد ـ و براى رعايت نظم ، محتاج به حاكم و والى است.
    5.سيره عقلا بر ، داشتن حكومت است ; ثانياً : سيره عقلا اين است كه هنگام سپردن كار به فردى ، امورى را از قبيل عقل ، علم ، امانت و.. . مدنظر دارند و مردمان هر منطقه و كشورى فردى را كه بيشترين اطلاعات را در اين زمينه دارد ، انتخاب مى كنند.

    ویرایش توسط Hakim : ۱۳۸۷/۱۱/۱۶ در ساعت ۱۴:۵۱


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    برخی از دلائل نقلی :
    1.قرآن ضرورت وجود حكومت اسلامى و برپا داشتن نظام الهى و جارى ساختن عدالت اجتماعى را گوشزد مى كند و در سطحى وسيع ، موضوع حكومتِ «الله» را در مقابل حكومتِ «طاغوت » مطرح مى كند(آيه 36 سوره نحل)
    2.قرآن در آيات متعددى به شرايط زمامدار و رهبرى اشاره كرده است ; از جمله :
    1 . عادل باشد (هود ، 113) ; 2 . عالم ]فقيه و آگاه به مسائل زمان[ باشد (بقره ، 247) ; 3 . بايد شخصى امين باشد (شعراء ، 143) ; 4 . توانايى و حسن تدبير داشته باشد (بقره ، 247) ; 5 . يقين و پايدارى و استقامت را پيشه خود سازد (سجده ، 24) و.. .
    كامل ترين مصداق ويژگى هايى كه در آيات ذكر شده است (مسلمان و مؤمن ، اسلام شناس و آگاه به مسائل زمان و.. .) پيشوايان معصوم(عليهم السلام) و در عصر غيبت ، نزديكترين افراد به معصومين «فقها» هستند .
    اما روایات :
    3.مقبوله عمربن حنظله : از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمود : «مردم بايد دقت كنند و از بين فقهايى كه احاديث ما را روايت مى كنند و در حلال و حرام ، به دقت و اجتهاد مى نگرند و احكام ما را مى شناسند ، فقيهى را انتخاب كنند و او را در ميان خود داور قرار دهند ; چرا كه من او را بر شما حاكم قرار دادم »
    در اين مقبوله به طور صريح ، دستور داده شده كه جامعه تشيع براى تعيين «مرجع شايسته » در همه امور اجتماعى و سياسى در پى كسانى باشند كه جامعيت فتوايى داشته باشند . آن گاه پس از جستجو و يافتن فرد لايق ، به حكم او تن دهند و تحت فرمان او قرار گيرند كه اين همان معناى بيعت و حاكم قرار دادن ولى فقيه مى باشد .
    عبارت «فانى قد جعلته عليكم حاكما» حكم امضايى دارد.امضاى شارع را نيز در پى دارد و مفاد آن اين است كه چنان چه فقيه به حكم ائمه حكم كرد و پذيرفته نشد ، حكم خدا سبك شمرده شده و در حقيقت ، كلام ائمه و دستور خدا رد شده .
    3 . توقيع شريف : حضرت مهدى ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ در پاسخ به «اسحاق بن يعقوب » مى فرمايند : «در رخدادهايى كه اتفاق مى افتد ، به «راويان حديث » ما مراجعه كنيد ; زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم »

    در اين روايت ، مقصود از «رواة الحديث » (راويان حديث ) صرفاً ناقلان حديث نيستند ; بلكه مقصود ، كسانى هستند كه بتوانند حقيقتِ گفتار پيشوايان معصوم را بازگو كنند .
    مقصود از «حوادث واقعه » رخدادهاست ; يعنى مسائل مورد ابتلا كه در طول زمان و با تحول احوال و اوضاع پيش مى آيد كه به دست آوردن احكام مربوطه به هر يك ، صرفاً در تخصص فقهاى عالى رتبه است و از جمله ، حوادث واقعه و از مهم ترين آن ها ، مسائل سياسى و اجتماعى امت است كه با تحول زمان تغييرپذير است .
    4.امام حسين(عليه السلام):مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلما ، بالله ، الامناء على حلاله و حرامه ... ; جريان كارها و احكام الهى ، به دست علماى دين است كه امين حلال و حرام خداوند مى باشند .

    برای آگاهی بیشتر ر.ک :
    1 . وسايل الشيعه ، ج 18 ، ص 99
    2.ولايت فقيه ، آية الله معرفت ، ص 124 ، چاپ ياران
    3.وسايل الشيعه ، ج 18 ، ص 101
    4.تحف العقول ، ص 237
    5.پرسش هاى فكرى و دينى جوانان ، محسن غرويان ، ص 47 ، مؤسسه پژوهشى امام خمينى

    ویرایش توسط Hakim : ۱۳۸۷/۱۱/۱۶ در ساعت ۱۵:۱۲


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    90
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست
    دوست عزیز امیر مهدی به این نکات توجه فرمایید :

    در اینجا برخی از دلایل میارم که عقلی است و در ادامه دلایل نقلی را میارم

    در تايپيك قبلي عرض كردم كه در اين بحث ( بحث ولايت فقيه ) به دلايل علي كاري ندارم . چون اين بحث يك بحث فهي است . به دليل اين روايت :

    مستدرك‏الوسائل ج : 17 ص : 262

    عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُصَابُ

    بِالْعُقُولِ النَّاقِصَةِ

    وَ الْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَ الْمَقَايِيسِ الْفَاسِدَةِ

    وَ لَا يُصَابُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ فَمَنْ سَلَّمَ لَنَا سَلِمَ وَ

    مَنِ اهْتَدَى بِنَا هُدِيَ وَ مَنْ دَانَ بِالْقِيَاسِ وَ الرَّأْيِ هَلَكَ وَ مَنْ وَجَدَ فِي نَفْسِهِ شَيْئاً مِمَّا نَقُولُهُ أَوْ نَقْضِي بِهِ حَرَجاً كَفَرَ بِالَّذِي أَنْزَلَ السَّبْعَ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ

    همانطوري كه اين روايت و روايات متعدد در اين باب داريم در فقه نميشه با عقل چيزي رو ثابت كرد . به خاطر همين من اين جور مسائل رو با عقل قبول نميكنم . گرچه جواب هم دارم براي استدلالات عقلي در اين باب ولي به دليل اين روايت ، همانطوري كه در پست قبلي گفتم دلايلتون فقط از ايه و يا روايت معتبره باشه .


    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست
    1.خداى متعال براى اداره جامعه ، احكامى را نازل فرموده كه در بسيارى از موارد ، نياز به شخصى دارد كه آن ها را تفسير و تبيين و سپس اجرایی كند ; همان طور كه تمام قوانين دنيا چنين است.

    2.در عصر غيبت كسى بايد در رأس هرم قدرت باشد كه از هر جهت ، به امام معصوم شبيه تر است ; يعنى در دين شناسى ، تقوا و صلاحيت براى اجراى احكام و قوانين اسلام ، بهترين باشد و اين صفات در «ولى فقيه » تجلى مى كند.

    دليل روايي ميخوام ؟؟؟ اين صرف ادعاي بدون دليل است . اتفاقا رواياتي در ضد اين فرمايش شما داريم .

    رواياتش رو براتون ميگم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست
    3. اسلام ، آيينى جامع است و براى نيل انسان به سعادت ، در همه ابعاد زندگى انسانى ، اعم از : سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى و عبادى حكم دارد . جامعيت و جاودانگى احكام اسلام ، مستلزم «قوه مجريه » و تشكيل حكومت است
    4. جامعه انسانى نيازمند به قانون و نظم است ـ وگرنه هرج و مرج لازم مى آيد ـ و براى رعايت نظم ، محتاج به حاكم و والى است.

    5.سيره عقلا بر ، داشتن حكومت است ; ثانياً : سيره عقلا اين است كه هنگام سپردن كار به فردى ، امورى را از قبيل عقل ، علم ، امانت و.. . مدنظر دارند و مردمان هر منطقه و كشورى فردى را كه بيشترين اطلاعات را در اين زمينه دارد ، انتخاب مى كنند.

    هيچ يك از اين ادله وجود فقيه را به عنوان حاكم ثابت نميكند .
    عبادت بي ولايت حقه بازي ست
    اساس مسجدش بت خانه سازي ست



    چرا سني نميخواهد بفهمد
    وضوي بي ولايت آب بازي ست




    يا علي حيدر مدد

  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    90
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست
    برخی از دلائل نقلی :



    1.قرآن ضرورت وجود حكومت اسلامى و برپا داشتن نظام الهى و جارى ساختن عدالت اجتماعى را گوشزد مى كند و در سطحى وسيع ، موضوع حكومتِ «الله» را در مقابل حكومتِ «طاغوت » مطرح مى كند(آيه 36 سوره نحل)
    جناب حكيم عزيز قبلا هم تاكيد كردم . در اصل اينكه حاكميت پيامبر عظيم الشان اسلام و ائمه بعد از ايشان عليهم السلام توسط خدا تعيين و لازم گشته هيچ شكي نيست . يعني اين مساله ي حكومت معصومين امري بديهي و غير قابل انكار است . اما موضوع اين است كه ما شخصي و انساني جايز الخطا را ميخواهيم جانشينان معصومين قرار دهيم و تمام اختياراتي كه خداوند متعال به يك شخص معصوم در حكومت كردن عطا كرده ميخواهيم به يك شخص غير معصوم بسپاريم . كه اين مساله فساد انگيز است . از اين ايه فقط حكومت الله و نماينده هاي او بر روي زمين ثابت ميشود نه بيشتر .

    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    2.قرآن در آيات متعددى به شرايط زمامدار و رهبرى اشاره كرده است ; از جمله :
    1 . عادل باشد (هود ، 113) ; 2 . عالم ]فقيه و آگاه به مسائل زمان[ باشد (بقره ، 247) ; 3 . بايد شخصى امين باشد (شعراء ، 143) ; 4 . توانايى و حسن تدبير داشته باشد (بقره ، 247) ; 5 . يقين و پايدارى و استقامت را پيشه خود سازد (سجده ، 24) و.. .
    كامل ترين مصداق ويژگى هايى كه در آيات ذكر شده است (مسلمان و مؤمن ، اسلام شناس و آگاه به مسائل زمان و.. .) پيشوايان معصوم(عليهم السلام) و در عصر غيبت ، نزديكترين افراد به معصومين «فقها» هستند .
    خب با اين دليلي بر اثبات مدعي شما نيست . اصلن حكومت كردن فقيه مورد بحث و اشكال است . براي حكومت كردن فقيه نياز به دلايل محكمي داريم .اين بحث ولايت فقيه بحث بسيار مفصلي است كه علما در طول قرون متمادي از ان بحث كرده اند . مثلا شيخ در مكاسب خويش حدود اختيارات فقيه را بسيار ناچيز اثبات ميكند كه با اين اختيارات ناچيز نميتوان حكومت اسلامي تشكيل داد .


    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    3.مقبوله عمربن حنظله : از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمود : «مردم بايد دقت كنند و از بين فقهايى كه احاديث ما را روايت مى كنند و در حلال و حرام ، به دقت و اجتهاد مى نگرند و احكام ما را مى شناسند ، فقيهى را انتخاب كنند و او را در ميان خود داور قرار دهند ; چرا كه من او را بر شما حاكم قرار دادم »
    در اين مقبوله به طور صريح ، دستور داده شده كه جامعه تشيع براى تعيين «مرجع شايسته » در همه امور اجتماعى و سياسى در پى كسانى باشند كه جامعيت فتوايى داشته باشند . آن گاه پس از جستجو و يافتن فرد لايق ، به حكم او تن دهند و تحت فرمان او قرار گيرند كه اين همان معناى بيعت و حاكم قرار دادن ولى فقيه مى باشد .
    عبارت «فانى قد جعلته عليكم حاكما» حكم امضايى دارد.امضاى شارع را نيز در پى دارد و مفاد آن اين است كه چنان چه فقيه به حكم ائمه حكم كرد و پذيرفته نشد ، حكم خدا سبك شمرده شده و در حقيقت ، كلام ائمه و دستور خدا رد شده .

    اما مقبوله عمر بن حنظله . اول بايد برسي سندي بشه . اولا كه عمروبن حنظله هر روايتي كه نقل كنه ضعيفه .چون اصلا در هيچ يك از كتب رجالي هيچ توثيقي نشده از او .
    در رجال طوسي ص 252 زير نام ايشون فقط نوشته بود البكري الكوفي . همين . يعني ايشون شيعه بوده . همين . در رجال ابن داوود ص 258 هم همين رو نوشته بودند و در رجال البرقي ص11 تنها اسم او را نوشته بود . و در رجال نجاشي و الكشي و الخلاصه و الفهرست هيچ ناني از او برده نشده بود .

    اما در رجال ايه الله العظمي خويي در مورد عمربن حنظله چنين نوشته بود :
    اين مرد هيچ نصي بر توثقش وجود ندارد . و با اين حال بعضي او را موثق دانسته اند و بر اين حرفشان
    ارواياتي استدلال كرده اند . از ان جمله روايات :
    1 ) ما رواه محمد بن يعقوب عن علي بن ابراهيم عن محمد بن عيسي عن يونس بن يزيد بن خليفه قال قلت لابي عبد الله عليه السلام ان عمر بن حنظله اتانا عنك بوقت فقال ابو عبد اله عليه السلام اذا لا يكذب علينا ( الحديث ) كافي الجزئ 3 باب وقت الظهر و العصر من كتاب الصلاه 5 الحديث 1

    جواب از اين حديث اين است كه اين روايت ضعيف السند است چون يزيد بن خليفه واقفي بود و مورد وثاقت نيست و صحيح نيست كه استدلال شود بر اين روايت بر هيچ چيزي .


    2) ما رواه الصفار عن الحسن بن علي بن عبد الله عن الحسين بن علي ابن فضال عن داوود بن ابي يزيد عن بعض اصحابنا عن عمرو بن حنظله فقال قلت لابي جعفر عليه السلام اني اظن ان لي عندك منزله قال اجل ( الحديث ) بصائر الدرجات الجزئ 4 نادر من باب ( باب ائمه عليهم السلام انهم اعطوا اسم الله الاعظم ) الحديث 1

    جواب از اين روايت هم مشخص و واضح است . اين روايتي كه براي توثيق عمروبن حنظله امده در سندش خود عمروبن حنظله است كه او ضعيف السند است . و علاوه بر اينكه اين روايت مرسله است مضافا بر اينكه اگر از ضعف اين روايت هم چشم پوشي كنيم اين روايت دلالت بر وثاقت او ندارد .

    3) ما رواه محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيي عن احمد بن محمد عن علي بن الحكم عن عمرو بن حنظله عن ابي عبد الله عليه السلام قال يا عمر لا تحملو علي شيعتنا وارفقو بهم فان الناس لا يحتملون ما تحملون . الروضه الحديث 522.
    جواب از اين روايت اين است كه در اين روايتي كه براي توثيق عمروبن حنظله امده خود عمروبن حنظله در سند ان است كه از اين جهت اين روايت مسموع نيست .

    4) ما رواه محمد بن يعقوب عن محمد بن الحسن عن سهل بن زياد عن ابن سنان عن محمد بن مروان العجلي عن علي بن حنظله قال سمعت ابا عبد الله عيل هاسلام يقول اعرفو منازل الناس علي قدر رواياتهم عنا الكافي الجز 1 باب النوادر من كتاب فضل العلم 16 الحديث 13

    جواب از اين روايت اين است كه اين روايت ضعيف السند است به سهل بن زياد و به ابن سنان . و محمد بن مروان العجلي نيز مجهول الهويه است علاوه بر اينكه كثره الروايت تا وقتي كه صدق راوي برايمان مشخص نباشد كشف از عظمت شخص نميكند "" بالضرورة "".

    و ...










    خلاصه كلام روايت عمروبن حنظله ضعيف السند است و تكليف حديث ضعيف هم كه مشخص است . سينه ديوار !!!



    اما بر فرض صحت سند اين روايت هم باز متن حديث ارسال دارد . يعني متن حديث هيچ ربطي به موضوع بحث ما نداره . چرا كه حضرت امام صادق عليه السلام در اين روايت در بيان تعيين حاكم و داور در احكام شرعي بوده اند نه در تعيين حاكم بر امور سياسي مردم . چه اينكه اصلا حرفي از حكومت ساسي بر مردم
    در اين روايت نشده است . و متن حديث فقط در مورد حلا و حرام و چگونگي شناخت فقيه و صفات فقيه و راه حل تعارض بين روايات است .
    بنابر اين اين روايت چه از لحاظ سندي و چه از لحاظ دلالي ضعيف و غير قابل استناد است .

    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    3 . توقيع شريف : حضرت مهدى ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ در پاسخ به «اسحاق بن يعقوب » مى فرمايند : «در رخدادهايى كه اتفاق مى افتد ، به «راويان حديث » ما مراجعه كنيد ; زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم »

    در اين روايت ، مقصود از «رواة الحديث » (راويان حديث ) صرفاً ناقلان حديث نيستند ; بلكه مقصود ، كسانى هستند كه بتوانند حقيقتِ گفتار پيشوايان معصوم را بازگو كنند .

    مقصود از «حوادث واقعه » رخدادهاست ; يعنى مسائل مورد ابتلا كه در طول زمان و با تحول احوال و اوضاع پيش مى آيد كه به دست آوردن احكام مربوطه به هر يك ، صرفاً در تخصص فقهاى عالى رتبه است و از جمله ، حوادث واقعه و از مهم ترين آن ها ، مسائل سياسى و اجتماعى امت است كه با تحول زمان تغييرپذير است .


    برسي سندي اين روايت : اسحاق بن يعقوب نيز توثيقي از طرف اصحاب رجال شيعه نشده است .
    در هيچ يك از كتب رجالي نامي از او برده نشده الا اينكه گفته اند از او چند توقيع امام زمان عليه السلام رسيده است .
    با اين حال اين روايت هم از لحاظ دلالي فقط دال بر تعيين صفات مجتهدين دارد . و اين روايت شيعيان را در امور ديني خود در زمان غيبت به نواب عام امام زمان عليه السلام مي سپارد . يعني از انجا كه از اول اين روايت تا انتها در مورد مسائل و شبهات ديني مردم از امام عيل هاسلام سوال پرسيده امام هم انها را در زمان غيبت به فقيهان مراجعه داده . و اين حديث نيز دلالتي بر لزوم تشكيل حكومت از جانب فقها ندارد .




    نقل قول نوشته اصلی توسط hakim 2 نمایش پست

    4.امام حسين(عليه السلام):مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلما ، بالله ، الامناء على حلاله و حرامه ... ; جريان كارها و احكام الهى ، به دست علماى دين است كه امين حلال و حرام خداوند مى باشند .
    با اين حديث نيز هيچ دلالتي بر مدعي جنابعالي ندارد . تنها وظيفه اي كه به فقيهان محول شده احكام الهي و حرام و حلال خداست . نه حكومت كردن .


    ویرایش توسط امير مهدي : ۱۳۸۷/۱۱/۱۷ در ساعت ۱۰:۲۶
    عبادت بي ولايت حقه بازي ست
    اساس مسجدش بت خانه سازي ست



    چرا سني نميخواهد بفهمد
    وضوي بي ولايت آب بازي ست




    يا علي حيدر مدد

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود