جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: @@&&&& اندرزنامه&&&&@@

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    @@&&&& اندرزنامه&&&&@@




    @@&&&& اندرزنامه&&&&@@بنام تو اي عزيز بنده نواز @@&&&& اندرزنامه&&&&@@



    قبل از هر چيز همه عزيزان و خودم را به تقواى پروردگار كه حصن حصين الهى و قلعه محكم خداوندى و زاد يوم المعاد، بل «خير الزاد الى خالق العباد» است، توصيه مى كنم تقوائى كه در اعماق جان ما نفوذ كند، و همه چيز ما را به رنگ خود درآورد و «من احسن من اللّه صبغة.. چنين تقوايى به تمام خواسته هاى ما جهت مى دهد، مسير زندگى را مشخّص مى كند، و راه را روشن و هدف را عالى مى سازد.

    همان تقوائى كه برترين سرمايه و بالاترين افتخار است، همان تقوائى كه انسان را به خدا پيوند مى دهد و به مقام عبوديت خاص او مى رساند و از عمق جانش اين ندا برمى خيزد:

    «الهى كفى بى عزّاً أن أكون لك عبداً و كفى بى فخراً أن تكون لى ربّا;
    برترين عزّت من عبوديت توست و بالاترين افتخارم ربوبيت توست».

    در اين تاپيك اندرز هاي اخلاقي كه راه گشاي زندگي دنيا و متضمن عافيت و عاقبت ما در جهان باقي ست از اساتيد علم اخلاق و عرفان به رشته تحرير در ميايد .باشد كه در اين رهگذر درسي بياموزيم و به قرب الهي نزديك و با پشتوانه اي غني تر به سر منزل مقصود برسيم


    اولين اندرز :


    عزيزان من! در اين عمر كوتاه خود تلخ و شور زندگى را آزمودم و فراز و نشيب هايش را ديدم، و عزت و ذلّت و فقر و غنا، و سختى و راحتى آن را تجربه نمودم، سرانجام با تمام وجود، اين حقيقت قرآنى را لمس كردم كه «و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغُرور»(2)، آرى دنيا متاع غرور و فريب است و بيش از آنچه فكر مى كنيم توخالى و بى محتواست و به گفته شاعر:

    زندگى نقطه مرموزى نيست
    غير تبديل شب و روزى نيست
    تلخ و شورى كه به نام عمر است
    راستى آش دهن سوزى نيست!

    تنها عقيده به حيات جاويدان در سراى ديگر است كه به زندگى اين جهان مفهوم مى بخشد و اگر آن نبود زندگى اين دنيا نه مفهومى داشت، نه هدفى!

    من در تمام عمر خود چيز باارزشى نيافتم جز آنچه به جنبه هاى معنوى و ارزش هاى انسانى منتهى مى شود، همه ارزش هاى مادى سراب بود، انسان ها در خوابند، نقش ها نقش بر آبند، و انسان در زندگى دائماً در رنج و تب و تاب است.

    كودكان ديروز، جوانان امروزند، و جوانان امروز، پيران فردا، و پيران، فردا در بستر خاك آرميده اند، چنان كه گوئى هرگز نبوده اند!

    هرگاه از كنار خانه بعضى از بزرگان علما و يا رجال و شخصيّت هاى مهم ديروز كه مى گذرم به خاطرم مى آيد روزى در اين خانه چه رفت و آمدهائى بود، چه هياهوئى و غوغائى، و چه چشم هائى به آن خانه دوخته شده بود; ولى امروز گرد و غبار فراموشى روى آن پاشيده شده و خاموش و بى سر و صدا، گاه به ياد كلام هشداردهنده مولى على(ع) در نهج البلاغه مى افتم كه فرمود:

    «فَكَأَنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيا عُمّاراً وَ كَاَنَّ الاْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ داراً;
    گوئى هرگز اهل اين دنيا نبودند و سراى آخرت هميشه خانه آنها بوده است!»

    دوستانى را با قامت هاى خميده مى بينم كه بر عصا تكيه زده، چند قدمى را طى مى كنند، و مى ايستند تا نفسى تازه كنند و چند گام ديگر بپيمايند، ناگهان دوران جوانى آنها در نظرم مجسّم مى شود، چه قامت كشيده اى داشتند؟ چه شور و نشاطى؟ چه جنب و جوشى؟ چه خنده هاى مستانه اى و چه قهقهه هااى؟ ولى امروز گرد و غبار اندوه بر تمام چهره آنها نشسته، و چنان افسرده اند كه گوئى «از كوى شادمانى هرگز گذر نكرده اند!».

    اينجاست كه مفهوم كلام بيدارگر الهى «وَ مَا هذِهِ الحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» را با تمام وجود خود احساس مى كنم و مطمئن مى شوم ديگران هم به سن من برسند اگر كمى دقّت كنند درمى يابند.

    با اين حال اين همه سر و دست شكستن براى مال و مقام، جاه و جلال براى چيست؟ و اين گردآورى ها براى كيست؟ و اين همه غفلت از كجا ناشى مى شود؟
    مخصوصاً در جهان كنونى كه دگرگونى ها شتاب بيشترى به خود گرفته و تحوّلات، شديد شده است.

    خانواده هايى را مى شناسم كه ديروز، همه دور هم جمع بودند و براى خود عالمى داشتند، امروز همه پراكنده شده اند، يكى در آمريكا زندگى مى كند، ديگرى در اروپا، ديگرى در جاى ديگر و پدر و مادر سالخورده در خانه، غريب و تنها مانده اند، و گاهى ماه ها مى گذرد كه نه خبرى از فرزندان خود دارند و نه فرزندان از آن ها. به ياد كلام پر نور امام مى افتم

    «إنَّ شَيْئاً هذا آخِرُهُ لَحَقيقٌ اَنْ يُزْهَدَ فى اَوَّلِه;
    چيزى كه پايانش اين است سزاوار است در آغاز آن حرص و ولعى نباشد!»


    گاه به زيارت اموات مخصوصاً محلّى كه مقبره علما و فضلا است رفته ام و ديده ام، اى عجب! گروه زيادى از دوستان و اَحِبّاى قديم، امروز اينجا آرميده اند، عكس هاى آنها كاملاً آشناست در اعماق تاريخ گذشته فرو مى روم، نكند من هم در ميان آنها هستم و خيال مى كنم زنده ام و به ياد گفته آن شاعر باصفا مى افتم:

    هر كه باشى و به هر جا برسى
    آخرين منزل هستى اين است!


    حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي


    @@&&&& اندرزنامه&&&&@@


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود