جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پس ما کجا ایستاده ایم ؟؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    17
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب پس ما کجا ایستاده ایم ؟؟




    چقدر برای ما مایه تأسف است که در تاریخ بخوانیم حضرت سید الشهدا با همه آن توصیفاتی که کم و بیش همه مان می دانیم با اهل بیت از مکه خارج بشود اما شخصیتهای بزرگ و محترمی همچون: عبدالله بن عباس، محمد بن حنفیه و عبدالله بن جعفر، در این حادثه عظیم امام را همراهی نکردند.فکر نمیکنم نیازی به معرفی این سه شخصیت باشد. ابن عباس شاگرد امیرالمومنین و راوی
    احادیث بسیار در زمینه تفسیر است . محمد بن حنفیه فرزند امیرالمومنین و مورد اعتماد و علاقه حضرت است و هموست که حضرت امیر او را به منزله دست خود دانسته است. عبدالله بن جعفرهم همسر حضرت زینب سلام الله علیهاست.
    این واقعا یک فاجعه است. یعنی از این آدمها ، این حرکت فاجعه است. امام معصوم حرکت کرده و دارد می رود، شما سرت را بنداز پایین و هر جا رفت ، برو. یعنی چی که وقتی از تصمیم امام آگاه شدی بخواهی او را نصیحت کنی یا رأیش را بزنی یا بگویی اینجا نرو آنجا برو !!. یا در مورد جابربن عبدالله انصاری صحابی بزرگوار پیامبر هم، چنین برخوردی را میبینیم:که وقتی که از تصمیم امام آگاه شد نه تنها با امام همراه نشد بلکه امام را از رفتن و خروج از مکه نهی کرد. به قول یکی از اساتید بزرگوار که میفرمود: شاید بگویند که جابر نابینا بود
    بسیار خوب! آیا فریاد هم نمی توانست بزند؟ با حرکت امام علیه السلام دیگر برای نخبگانی که خود را شیعه ی اهل بیت می دانستند حجت و بهانه ای برای عدم همراهی و مصلحت اندیشی باقی نمی ماند.
    در تفکر شیعی حرف امام، موضع امام،تصمیم امام دقیقا از طرف خداست. چقدر شیرین است و البته گزنده، ماجرای هارون مکی و آن شیعه!خراسانی که آمده بود خدمت امام صادق و شکایت می کرد که آقا ! اینهمه شیعه و طرفدار ! شما چرا قیام نمی کنید؟ امام هم فرمود پاشو برو توی تنور! طرف برق سه فازش پرید که چی آقا؟ چی فرمودید؟ منکه جسارت نکردم و از این حرفها...
    در همین حین هارون مکی هم آمد امام بدون مقدمه فرمودند: برو توی تنور! هارون هم بدون تردید کفشهایش را درآورد و رفت نشست توی تنور! انگار که امام مثلا فرموده باشند فعلا برو در اتاق کناری بنشین. رفیق ما هم مانده بود حیران.. آخر کار امام فرمود: از این شیعه ها چقدر هست؟ از اینها که وقتی دستور امام را شنیدند، تحلیل و مصلحت اندیشی و هزار توجیه و بهانه ساز نکنند؟؟
    چقدر مایه تأسف است وقتی حرکت این سه بزرگوار را در کنار رفتار دیگرانی که امام را تأیید و همراهی نمودند قرار بدهیم. کسانی مثل مسلم بن عقیل، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه
    یا حتی کسانی مثل حر بن یزید ریاحی یا زهیر بن قین که حداقل قبل از واقعه عاشورا، شیعه به معنی مصطلح آن نبودند اما در بزنگاه حادثه آن معامله را می کنند و تمام تاریخ را به رشک می اندازند.
    البته اینرا هم بگویم که در دلسوزی و خیرخواهی این بزرگواران تردیدی نیست اما خود ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا ؟؟
    ما هم چنین امتحانی در پیش داریم. نمی دانم بگویم ان شاالله در عصر ظهور باشیم یا نباشیم! در روایت است که بعد از ظهور امام عصر (عجل الله تعالی له الفرج) یک جریانی پیش می آید و امام تصمیم می گیرند که فلان کار باید انجام شود (در متن روایت آن تصمیم و آن کار مشخص شده) اما یکی از همین افراد پا می شود می گوید: آقا الان به مصلحت نیست اینکار و اما و اگر هایی از این دست...
    خب اگر قرار باشد ما هم بعد عمری انتظار ، بشویم مصداق این آیه که: « فأذا جائهم ما عرفو کفروا به » ، حبذا که سالها قبل مرده باشیم و استخوانهایمان خاک شده باشد !!
    خدایا پناه بر تو


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    با سلام لازم است درباره علت عدم همراهى عبدالله بن جعفر بحثى مفصل شود:
    عبدالله بن جعفر پيوسته از فرزندان على(عليه السلام) حسن و حسين(عليهما السلام), با احترام ياد مى كرد و حق سرورى و بزرگى مقام آن دو را بر خود يادآورى مى نمود: براى نمونه
    عبدالله در جواب معاويه بن ابى سفيان كه خطاب به او گفت: (تو پسر ذوالجناحين و سرور بنى هاشم هستى)

    گفت: هرگز! سرور بنى هاشم حسن و حسين هستند و در اين باره هيچ كسى با آن دو ستيز ندارد.(1)
    هم چنين, معاويه در مجلسى ديگر به عبدالله گفت: چرا اين همه حسن و حسين را دوست مى دارى؟ آن دو بهتر از تو نيستند و پدرشان بهتر از پدر تو نيست. اگر مادرشان دختر رسول خدا(صلى الله عليه وأله) نبود مى گفتم مادرت اسما دست كمى از او ندارد.
    عبدالله با خشم گفت: علم و معرفت تو درباره آن دو و پدر و مادرشان كم است. به خدا قسم; آنان بهتر از من و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من مى باشند. درحالى كه بچه اى بيش نبودم, آن چه را رسول خدا(صلى الله عليه واله) درباره آنان و پدرشان مى گفت, شنيدم و به خاطر سپردم.(2)
    هم چنين, هنگامى كه معاويه بن ابى سفيان از ام كلثوم دختر عبدالله بن جعفر خواستگارى كرد, عبدالله گفت: مرا اميرى است كه بى اذن او نتوانم ام كلثوم را به ازدواج كسى در بياورم, و منظور او از امير, حسين بن على(عليه السلام) بود.(3)
    هنگامى كه حسين بن على(عليه السلام) آهنگ عراق كرد, عبدالله بن جعفر نامه اى به او نوشت و آن را به همراه دو پسر خود عون و محمد براى او فرستاد. عبدالله در اين نامه خطاب به آن حضرت چنين مى گويد: (تو را سوگند مى دهم كه به عراق نروى و در مكه اقامت گزينى. اگر تو را بكشند, اهل بيت و ياران تو مستأصل گردند, انوار مسلمانى فرونشيند و اميدهايى كه مسلمانان به تو بسته اند منقطع گردد. در رفتن تعجيل مكن تا من برسم)).
    (4)
    او از عمربن سعيدبن العاص, عامل مدينه براى حسين(عليه السلام) امان نامه اى گرفت و با يحيى بن سعيد برادر عمرو نزد حسين(عليه السلام) رفت. حسين بن على(عليه السلام) از مراجعت عذر خواست و فرمود: (رسول خدا(صلى الله عليه واله) را در خواب ديدم و مرا به انجام كارى دستور داد كه بايد انجام شود) و چون درباره خواب پرسيدند فرمود: (به كسى نگويم تا پروردگارم را ملاقات كنم). پس آن دو بدون نتيجه بازگشتند.
    (5)
    دليل اين كه چرا عبدالله بن جعفر از همراهى حسين بن على(عليه السلام) خوددارى كرد مبهم است و نياز به بحث مفصل دارد. با اين حال, وى مانع همراهى همسرش زينب كبرى(سلام الله عليها) با حسين(عليه السلام) نشد و به غير از او دو پسرش محمد و عون را نيز با حسين بن على(عليه السلام) همراه ساخت كه در ركاب او به شهادت رسيدند و چون خود در كربلا حضور نداشت شهادت آن دو را تسكينى براى خود به حساب مى آورد, به گونه اى كه وقتى غلامش در مقام تسليت گفت: (اين مصيبت از طرف حسين به ما رسيد) خشمگين شد و گفت: (تو كه پسر كنيزكى بدبو هستى درباره حسين چنين مى گويى؟ به خدا قسم دوست مى داشتم با او بودم و از او جدا نمى شدم و در ركاب او كشته مى شدم. آن چه بر من دشوار است, شهادت حسين است. اگر خودم نبودم تا او را يارى كنم, الحمدالله فرزندانم در ركاب او شهيد شدند).
    (6)

    1. ابوحامد هبه الله بن محمد (ابن ابى الحديد), شرح نهج البلاغه, به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم ج 3, ص 316.
    2. سليم بن قيس, اسرار آل محمد ص 220.
    3. سليم بن قيس, اسرار آل محمد ص 220.
    4. الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد, ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى ص 219.
    5. الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد, ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى ص 219.
    6. الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد, ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى ص 247

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ✿^؟؟^✿بیت المال را جــدی بگیرید!✿^؟؟^✿
    توسط neginsabz در انجمن اخلاق
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۹/۱۲, ۱۴:۰۸
  2. جمع بندی قیامت چه زمانی رخ می دهد؟؟!!
    توسط taslim در انجمن قیامت
    پاسخ: 41
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۶/۲۰, ۰۸:۱۹
  3. سجده به غیرخدا حرام نیست؟؟(سجده برادران به یوسف)
    توسط منتقد کوچولو در انجمن آیات الاحکام
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۲۸, ۱۷:۵۱
  4. در خدا باوری و دین داری عقل مقدم است یا ایمان؟؟
    توسط paul در انجمن ادیان و فرق در قرآن
    پاسخ: 15
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۲/۱۴, ۲۲:۰۷
  5. چرا افضل اعمال ؟؟
    توسط حکمتی فرد در انجمن مهدویت و امام زمان در قرآن
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۵/۰۴, ۱۱:۰۷

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود