جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مخالفتهای خلفاء با نص قرآن وسخن پیامبر صلی الله علیه وآله

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    264
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مخالفتهای خلفاء با نص قرآن وسخن پیامبر صلی الله علیه وآله




    با سلام به دوستان ارجمند...
    مخالفتهای ابابکر وعمر وعثمان با صریح قرآن و نیز کلام پیامبر ؟! چرا؟
    1- هدف از طرح این تاپیک بیان بخشی ازواقعیات تاریخی واعتقادی است ...
    2- تا جایی که ممکنه دوستان محقق اسناد را از کتب معتبر اهل سنت وبا ذکر دقیق آدرس بنویسند.
    3- هدف شیعه کردن کسی نیست بلکه بیان واقعیات از قرآن و کتب خود اهل سنت هست که مقبول آنهاست. تصمیم با انتخاب کاربر هست.
    درضمن اگه کسی مخالفتی از حضرت علی از دستور قرآن ویا پیامبر دارد میتونه با ذکر سند بنویسد.
    (ما معتقدیم در طول زندگی حتی یک بار کوچکترین مخالفتی از حضرت علی با کلام خدا و پیامبر صادر نشده)


  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    .. در روزهاى پايانى عمر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن حضرت به جمعى از اصحاب كه به عيادتش رفته بودند، فرمود: «قلم و دواتى برايم حاضر كنيد تا براى شما نامه اى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد». ولى بعضى از صحابه به مخالفت برخاستند و مانع نوشتن اين نامه شدند!
    اين حديث در شش مورد از صحيح بخارى(1) و سه مورد از صحيح مسلم(2) كه هر دو از معتبرترين كتب روائى اهل سنت است، آمده .
    بخش نخست اين ماجرا مطابق نقل «مسلم» در كتاب صحيح خود چنين است:سعيد بن جبير مى گويد: ابن عباس گفته است: «يوم الخميس، و ما يوم الخميس، ثم جعل تسيل دموعه حتى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللّؤلُو. قال: قال رسول الله: «ائتونى بالكتف والدواة ـ او اللوح والدواة ـ اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده ابداً; پنج شنبه و چه روز پنجشنبه سختى بود!(3) آنگاه ابن عباس گريست و سيل اشك او را ديدم كه همچون رشته مرواريد بر گونه هايش جارى شد. سپس ادامه داد: رسول خدا فرمود: براى من كاغذ و قلمى بياوريد تا براى شما نوشته اى بنگارم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد....(4)
    در بدو امر چنين به نظر مى رسد كه همه اصحاب كه حضور داشتند با شنيدن اين خواسته رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، با شوق و علاقه فراوان قلم و دواتى حاضر كردند، تا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) وصيت نامه اش را بنويسد; زيرا از يك سو اطاعت فرمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) واجب است و از سوى ديگر، اين نوشته به هدايت جاويدان و ترك ضلالت آنان پيوند مى خورد; و از سوى سوم ، پيامبر(صلى الله عليه وآله) در بستر بيمارى و رحلتش نزديك بود و طبعاً كلماتى جامع و هدايت ويژه اى را عرضه مى كرد; از اين رو ، بايد براى دريافت اين دستورالعمل از سوى پيامبر و پيشواى خود ، سر از پا نشناسند و بدون فوت وقت ، قلم و دوات حاضر كنند; ولى شگفت آور آنكه جمعى از صحابه با آن به مخالفت برخاستند!
    راستى عكس العمل بعضى از آنان باوركردنى نيست! اما واقعيت دارد ، زيرا در كتب صحاح و كتاب هاى معروف تاريخى آمده است.
    مطابق اين روايت، در حضور آن حضرت نزاع و درگيرى شد! برخى گفتند: قلم و دوات را حاضر كنيد و برخى گفتند نيازى نيست. در پاره اى از روايات، نام آنان كه مخالفت كرده اند، نيامده است(5); ولى در پاره اى از روايات تصريح شده است كه «عمر» به مخالفت برخاست.
    از جمله در صحيح بخارى آمده است كه پس از درخواست رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى مهيا ساختن قلم و دوات، «عمر» گفت: إنّ النّبيّ غلب عليه الوجع!!، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله; بيمارى بر پيامبر چيره شده است (كه چنين سخنانى مى گويد)، قرآن نزد شماست و كتاب خدا ما را كافى است!.(6)
    بخارى در جاى ديگر از كتابش نيز همين سخن را با اندكى تفاوت از عمر نقل كرده است; او مى نويسد: ابن عباس مى گويد; وقتى كه بيمارى پيامبر شدت يافت، فرمود: «ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لا تضلّوا بعده، قال عمر: إنّ النبىّ(صلى الله عليه وآله)غلبه الوجع، وعندنا كتاب الله حسبنا; براى من كاغذى حاضر كنيد، تا براى شما نامه اى بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد! عمر گفت: بيمارى بر پيامبر چيره شده و كتاب الهى كه ما را كافى است، نزد ماست».(7)
    صحيح مسلم نيز در يك مورد (از سه مورد) نام معترض را عمر ذكر كرده است.(8)ولى با توجه به شباهت ديگر گفتارها با يكديگر در مخالفت عمر با سخن رسول خدا(صلى الله عليه وآله)ترديدى نيست و اگر در نقل هايى آمده است «فقالوا»(9) و يا آمده «فقال بعضهم»(10) معلوم است كه يكى از مخالفت كنندگان با نوشتن وصيت نامه، عمر بوده است.
    اين ماجرا را بخارى شش بار و مسلم سه بار در كتاب صحیح خود آورده اند و از اين احاديث استفاده مى شود كه بعد از مخالفت عمر، بعضى به حمايت از او و جمعى به مخالفت با او برخاستند.
    اين ماجرا را بسيارى ديگر از دانشمندان اهل سنّت نيز در كتاب هاى خود نقل كرده اند(11); ولى ما تنها احاديثى را كه در صحيح بخارى و مسلم است ـ كه صحيح ترين كتاب نزد برادران اهل سنت محسوب مى شود ـ مورد بررسى قرار مى دهيم.
    تعبيرات مختلفى كه در مخالفت با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)گفته شد
    اكنون به كلماتى كه در مخالفت با فرمان حضرت بيان شده است، مى پردازيم. باز تكرار مى كنيم همه اينها در صحيح بخارى و مسلم است.
    در يك مورد آمده است: «فقال بعضهم: إنّ رسول الله قد غلبه الوجع، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله».(12)
    در تعبير ديگر آمده است: «فقال عمر: انّ رسول الله قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله».(13)
    در تعبيرى شبيه به همان آمده است: «فقال عمر: إنّ النّبى قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله».(14)
    و در جاى ديگر نيز به اين صورت نقل شده است: «قال عمر: إنّ النّبى غلبه الوجع، وعندنا كتاب الله، حسبنا».(15)
    مطابق اين تعبيرات، عمر براى جلوگيرى از نوشتن نامه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) گفته است: «بيمارى بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چيره شده (و نعوذ بالله نمى داند چه مى گويد!) و قرآن كه نزد شما هست، براى هدايت ما و شما كافى است».
    تا اینجا از روایات متعدد از کتب دست اول وصحیح اهل سنت بر نسبت بیماری بر پیامبر داد... وعدم نیاز به گوش دادن سخن پیامبر.
    درحالی که قرآن تصریح دارد که ... ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی... (16) پیامبر از روی هوای نفس سخن نمیگوید.. سخنش نیست مگر وحی.
    پی نوشت:
    1 - صحيح بخارى، كتاب العلم، باب 39 (باب كتابة العلم)، ح 4; كتاب الجهاد والسير; باب 175، ح 1; كتاب الجزية، باب 6، ح 2; كتاب المغازى، باب 84 (باب مرض النبى ووفاته)، ح 4; همان باب، ح 5; كتاب المرضى، باب 17 (باب قول المريض قوموا عنى)، ح 1 .
    2 - صحيح مسلم; كتاب الوصية،باب6، ح 6; همان باب، ح 7; همان باب، ح 8
    3 - اين حادثه در روز پنج شنبه اتفاق افتاد و مطابق نقل طبرى آن حضرت در روز دوشنبه بوده است». در فتح البارى نيز ابن حجر مى نويسد: آن حضرت روز پنج شنبه بيمار شد و روز دوشنبه رحلت كرد. (ج 7، ص 739) .
    4 -صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 7 .
    5 - صحيح بخارى، كتاب الجهاد و السير، باب 175، ح 1; كتاب الجزيه، باب 6، ح 2; كتاب المغازى، باب 84 (باب مرض النبى و وفاته)، ح 4 و 5;صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 6و 7
    6 -صحيح بخارى،كتاب المرضى،باب17 (باب قول المريض قوموا عنى)،ح1
    7 -همان مدرك، كتاب العلم، باب 39 (باب كتابة العلم)، ح 4
    8 -صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8 .
    9 -صحيح بخارى، كتاب المغازى، باب 84، ح 4 و صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 6 و 7
    10 - صحيح بخارى، كتاب المغازى، باب 84، ح 5 .
    11 - رجوع كنيد به: مسنداحمد، ج 1، ص 222، 293، 324، 325 و 355; ج 3، ص 346; مسند ابى يعلى، ج 3، ص 395; صحيح ابن حبان، ج 8، ص 201; تاريخ طبرى، ج 3، ص 193; كامل ابن اثير، ج 2، ص 185 وكتب ديگر .
    12 -صحيح بخارى، كتاب المغازى، باب 84، ح 5 .
    13 -صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8 .
    14 -صحيح بخارى، كتاب المرضى، باب 17، ح 1 .
    15 -همان مدرك، كتاب العلم، باب 39 (باب كتابة العلم)، ح 4
    16- سوره نجم آیه 3
    .....

    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    باز از اسناد بسیار مهم ونیز دست اول از اهل سنت :




    ...در پنج مورد واژه «هجر» (هذيان گفتن) به كار رفته است، البته در پاره اى موارد به صورت استفهامى و يك مورد به صورت اخبارى.
    در يكجا آمده است: فقالوا: أهجر رسول الله.(1) در دو مورد آمده است: فقالوا: ما شأنه؟ أهجر؟ استفهموه.(2)
    اهل لغت نيز «هجر» را وقتى كه به بيمار نسبت داده شود، به معناى هذيان گويى دانسته اند.
    فيومى در «مصباح المنير» مى نويسد: هجر المريض فى كلامه هجراً ايضاً خلط وهذى; مريض در كلامش هجر گفت يعنى ناميزان حرف زد و هذيان گفت و به پرت و پلاگويى افتاد.(3)
    در لسان العرب نيز آمده است: الهَجْر: الهذيان والهُجْر بالضم: الاسم من الاهجار وهو الافحاش وهَجَر فى نومه ومرضه يهجُر هجراً: هذى; «هَجر» به معناى هذيان گويى است و «هُجر» كه اسم مصدر است به معناى سخن زشت است و هنگامى كه اين واژه به آدم خوابيده و يا بيمار نسبت داده شود ، مفهومش اين است كه او در خواب و يا حالت بيمارى هذيان گفت و حرف هاى نامربوط زد.(4)
    نزاع و درگيرى در محضر آن حضرت
    علاوه بر اين سخنان ناروا، بعضى از صحابه در محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به نزاع و كشمكش پرداختند. جمعى با عمر همراهى كردند و گروهى با او به مخالفت برخاستند و مى گفتند:بگذاريد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وصيت نامه اش را بنويسد.همان گونه كه در بعضى از روايات صحيح بخارى آمده است: فاختلفوا وكثُر اللَّغَط; آنها اختلاف كردند و هياهو و داد و فرياد زياد شد.(5)
    در چهار روايت در صحيح بخارى و صحيح مسلم آمده است: فتنازعوا ولاينبغى عند نبىّ تنازع; به نزاع و كشمكش پرداختند در حالى كه اين كار در محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله) شايسته نبود.(6)
    در سه روايت در صحيح بخارى و مسلم (با اندكى اختلاف در تعبيرات) آمده است: فاختلف اهلُ البيت فاختصموا، فكان منهم من يقول: قرِّبوا يكتب لكم النبىّ كتاباً لن تضلوا بعده، ومنهم من يقول ما قال عمر; اهل خانه اختلاف كردند و با هم به درگيرى و خصومت پرداختند. برخى از آنها مى گفتند: قلم و دوات را حاضر كنيد تا براى شما نامه اى بنويسد كه پس از آن هرگز گمراه نشويد و برخى نيز سخن عمر (كه بيمارى بر پيامبر غلبه كرده) را مى گفتند.(7)
    برداشت:
    چگونه مى توان درباره حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) كه فرستاده خدا و رابط ميان خدا و خلق است، اين كلمات و سخنان را بر زبان جارى كرد؟!! در حالى كه قرآن در شأن او مى گويد: وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى; او هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گويد (8) و نيز قرآن مى گويد: وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا; آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد (9) و نيز مى فرمايد: فَلْيَحْذَرْ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ; آنان كه فرمان او را مخالفت مى كنند، بايد بترسند از اينكه فتنه اى دامنشان را بگيرد، يا عذابى دردناك به آنها برسد!.(10)
    پی نوشت:
    1- صحيح بخارى، كتاب الجهاد و السير، باب 175، ح 1
    1- همان مدرك، كتاب المغازى، باب 84، ح 4 و صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 6
    3- مصباح المنير، واژه هجر
    4- لسان العرب، واژه هجر
    5- صحيح بخارى، كتاب العلم، باب 39، ح 4
    6- صحيح بخارى، كتاب الجهاد والسير،باب175،ح1;كتاب المغازى،باب84، ح 4; كتاب الجزيه، باب 6، ح 2; صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح6.
    7- صحيح بخارى، كتاب المرضى، باب 17، ح 1; كتاب المغازى، باب 84، ح5; صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8
    8- نجم، آيه 3
    9- حشر، آيه 7
    10- نور، آيه 63. ابن كثير مى نويسد: «ضمير «امره» به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر مى گردد» و در ادامه كه قرآن فرمود: (أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ) نيز مى نويسد: «اى فى قلوبهم من كفر او نفاق او بدعة; (مخالفت با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سبب فتنه مى شود) يعنى چنين افرادى در قلبشان به كفر، يا نفاق، و يا به بدعت دچار مى شوند». (تفسير ابن كثير، ج 5، ص 131)
    ادامه دارد ........
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  7. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود