صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***«ثارالله»***

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ***«ثارالله»***




    یارب

    هوا کم کم تاریک می شود؛ در سالهایی نه چندان دور، در چنین روزی پرنده ای، پروازش را تمرین می کرد که برای همیشه پرنده باقی بماند و شعرهای پرواز را بر دفتر خاطرات من ثبت کند.
    نمی دانم عملیات شده و یا فردا آغاز خواهد شد.
    پرنده ی قصه من، از اول جنگ تا امروز 24/12/66 خاک خورده ی جبهه ها بود.
    غریب جبهه ها نبود. خیبر، بدر، کربلای4، کربلای5، بیت المقدس2، بیت المقدس3 او را دیده بودند.
    می گن عملیات نمی دونم چی بود که در خاک ماووت عراق شکل گرفت.
    ....
    ولی من ندیدمش جز خنده هایش.
    گفتد او عاشقانه رفت؟!
    حرف جدیدی بود؟
    عشق
    و حرفی در قالب مجهولات!!
    .....
    این چه عشقی بود که چشمان مادر همیشه گریان شد؟!
    این چه عشقی بود که خرید عیدمون برای همیشه تعطیل شد.
    لباسهای آن روز هم برای همیشه ماندنی شد.
    ....
    روح من در جستجوی عشق، رهسپار خانه ها شد چون زلیخا
    کوچه به کوچه، رفت و رفت و ....
    و حال عاشقی از خلوت خانگه آتشین می آورد در کوله بارش
    ....
    فردا می شود آغاز پرواز کبوتر ما، و آغا حرکت من در جستجوی عشق او
    فردا تولد است بر قلب من و قلب او
    فردا همیشه ثبت است در دل من
    چون روز تولد من است
    روز آغاز خود شناسی من است
    ....
    می خواهم هر چه اندر سینه دارم بازگویم در جاده های خاکی و پر سنگلاخ زندگی
    می خواهم سکوتم را خود بدست خویشتن بشکنم
    اگر خدا خواهد که درمانی بر زخمهای این دل آتش کشانم بَر دهم
    ....
    ماووت را چه کسی می شناسد؟
    ماووت عراق 25/12/66

    یاعلی
    ویرایش توسط askari110 : ۱۳۸۸/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۸:۲۷
    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یارب

    می گویند در باغ شهادت باز باز است.
    می گویند در باغ شهادت را نبندید
    ***«ثارالله»***
    می گویم در باغ منیّت را ببندید
    می گویم در باغ شهادت هم ببندید
    می گویم به این دل سو نگاهی
    می گویم به این آهسته لبخندم چراغی
    می گویم به این همسو نگاهم، باز نگاهی
    .................................................. ............

    این صحنه را اصلا" دوست ندارم.
    چقدر جمعیت؟!

    با رفتنش باز این پرونده ی ما بود که رو سیاه شد. در بودنش چه کردیم که اینگونه رهسپارش می کنیم.
    صحنه ی عجیبی است، ازدیاد ما و تنهایی او!

    یک سوال؟
    آیا یک حالی از او پرسیده بودید؟!
    که امروز برای رهسپارش، رهسپارید.

    می خواهم از 360 روز فقط یک روزش نباشم.
    یا علی

    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0




    یارب

    عید نزدیک است
    عید نزدیک است و گوشه ای از وجودمان، در گوشه ای از خلوت تنهایی، انتظار تنها سلام و تبریکی از سوی ما می کشد.
    فراموش نخواهم کرد که وجودت را و نفسهایت را برای بودن و ماندنی، به امتحان الهی یا زمینی؟! (فرقی نمی کند) خط خطی کردی.
    مهم این نیست که گفته اند؛ تو قدیسی و یا فرشته ای و یا ؟؟؟؟ مهم این است که تو هستی و من بودنت را باور خواهم کرد؛ هر چند، که غفلت زدگان عالمیم.
    دردهایت را اگر چه پنهان می کنی؛ اما، من خواهم گفت.
    ....... دم نزدن هنر توست ....... و شکستن سکوت، هنر من ....... ببینیم جایزه هنرمندی را که خواهد گرفت.

    می گویند جنگ تمام شده است. ولی من می گویم هنوز ادامه دارد؛ دردهایش، خمپاره هایش، انفجار مین هایش، فریاد شب عملیاتهایش، یا زهرا ها و یا حسین هایش ...... ادامه دارد.
    .شاید بگویند دیوانه ام؛ حق دارند. دنیای دیوانه ها هم رنگی است و زیبا. مردم چون زبانی را نفهمند با این واژه ی زیبای دیوانه، خود را از جواب پس دادن رها می کنند. برای همین حق دارند بگویند ............. دیوانه ..........

    .................................................. .................................................. ................................................

    یک لحظه خاطرات سایت دانشگاه یادم افتاد. فکر کنم اگر همین امروز هم سری بدانجا بزنم، مسئول سایت کامپیوتر از دیدن من، واژه های؛ مردان جنگ، آسایشگاه جانبازان، زندگی جانبازان، مجروحان جنگی، عشق جنگ، عشق واقعی، مجروحین شیمیایی، بیمارستان ساسان، آسایشگاه بیماران روانی جنگ، آسایشگاه ثارالله، ثارالله، حسین نوری، خانم نادیا، ..... در جلوی دیدگانش نقش ببندد. روزهای آخر دانشجویی بود که فهمیدم مسئول سایت همه اطلاعات کامپیوترها را کنترل می کند؛ با دانستن این موضوع کمی خجالت کشیدم و رفتنم به سایت روزهای چهارشنبه تا حدودی کم شد. خجالت از اینکه چه فکری در مورد من خواهد کرد که با این سنم در جستجوی وضعیت جانبازان و مردان جنگم.
    ولی امروز از این خجالت می کشم که هنوز هم وقتی این واژه ها را درون حلق اینترنت می ریزم همان مطالب تکراری و جزئی، تکرار می شود. نه بیشتر. چرا؟

    .................................................. .................................................. ................................................

    از زاویه ی حقیقی نگاه کنیم نه آرمانی، این عزیزان دچار ضایعات جسمی هستند و مجبور به ادامه ی زندگی در کنج خانه ی تنهایی و آسایشگاهها هستند.
    مدیون بودنمان به کنار. انسانیّتمان را باور کنیم.

    من، چه شعرهایی می خوانم؛ خوشحالم که شعر خوب بلدم: بنی آدم اعضای یکدیگرند ..... آیا بنی آدمی هست که اعضای یک پیکر باشند؟
    خسته می شوم. نه! امروز نمی خوانم نگه داشته ام برای روز میلاد حضرت ابوالفضل العباس می خوانم فقط همان روز از 360 روز کافیست!.
    دیگه کولکچال هم نمی روم، امامزاده صالح هم نمی روم. ........... اشتباه می کنم نه؟!
    از خدا می خواهم خود سخن بگوید با من، بخوانم یا نخوانم، بروم یا نروم، زنگ بزنم یا نزنم، سر مزار شهدا بروم یا نروم،
    شهدا نظاره گر کارهای ما هستند که با همرزمانشان چگونه تا می کنیم.؟!

    قرانم چه می گوید؟

    فعلا دم عیدی زنگ بزنیم احوالی بپرسیم. عید هم تبریک بگیم.
    بگیم که ما پروانگان شمع محفلیم حالا چند دقیقه ای رو پروانه باش.
    بگیم که اینجا گردانی زدیم بنام گردان شهادت، عاشق شهادت بودنمان را ترسیم کنیم.
    بگیم که ما دیگر شعر نمی خوانیم که در مکتب عشق یادمان داده اند.
    بگیم، خلاصه هر چی این دلمون می گه بگیم.
    بزار خسته بشن از زنگ زدنمان، که محاله.
    بزار خسته بشن از حرف زدنمان، که گُمانه
    بزار زمزمه هاشون از گوشمون دور نشه

    .......
    آیا حق دارم انتظاری از همراهان داشته باشم
    می دانم همه هستید، ولی انتظار من از گردان شهادت انتظار دیگریست.

    پس بگو؛ یا علی

    آسایشگاه ثارالله؛ خیابان ولیعصر، خیابان مقدس اردبیل، خیابان ثارالله، آسایشگاه ثارالله. تلفن تماس: 7-2417284

    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یارب

    غریبه نیستد از خودمانند و فقط ما را خواب غفلت با خود برده.

    ***«ثارالله»*** ***«ثارالله»*** ***«ثارالله»***

    ***«ثارالله»*** ***«ثارالله»***

    ***«ثارالله»***

    یا علی

    ویرایش توسط تاری : ۱۳۸۷/۱۲/۲۸ در ساعت ۱۶:۳۲
    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0




    یارب

    با عرض سلام خدمت مسئولین محترم آسایشگاه ثارالله؛ آقای علیزاده، آقای سجودی و آقای محسنی
    اینهم مهمونهای خاکیِ خاکیِ کانون گفتمان قرانی
    شما که مارو خوب شناختید بدون هماهنگی، بدن تشریفات، اینجوری خاکیِ خاکی حساب می شه تا بلکه شرمندگیمون معلوم نشه.
    می خوام اسم عزیزانمونو اینجا بیارم، دیگه گمنامی بسه.

    آقای موسی سلامت؛ همرزم شهید همت. قادر به تکلم نیستند و با نوشتن و یا لبخوانی می توان با وی ارتباط برقرار کرد. حرف خوبی که از ایشون یادمه: جنگ تمام شده ولی هنوز به دوش ماست.
    آقای محمد حسین توکلی؛ کارمند دانشگاه بو علی سینا همدان. یادم نمی ره شعری که خوندید: رفیقان می روند نوبت به نوبت* خوش آنروزی که نوبت بر من آید
    آقای علی بیگی
    آقای آبیاری
    آقای محمدی (ویلچری)؛ استاد دانشگاه
    آقای علی محمدی (از گردن قطع نخاع) که هیچ وقت توفیق زیارتشونو نداشتیم
    آقای وفایی؛ محقق و نویسنده. اهل قم. یادم نمی ره حرفتون: کسی که به درجه ی تکامل رسیده با دید مردم زنده است.
    آقای سهراب نریمانی اهل اصفهان
    آقای .... دیگه ذهنم یاری نمی کنه برای بخاطر آوردن اسمها

    آسایشگاه ثارالله؛ خیابان ولیعصر، خیابان مقدس اردبیل، خیابان ثارالله، آسایشگاه ثارالله.
    تلفن تماس: 7-2417284

    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یارب

    فیلم گیلانه را که لابد دیدید؛ اثر تحسین برانگیز خانم رخشان بنی اعتماد. درسته سالها از پخش فیلم می گذرد ولی حرفهای جنگ، چون زخمهایش هر روز تازه است.
    قسمتهایی از گفتگوی زیر انتخاب شده و در اینجا آورده شده است جای بسی تامل دارد بر هر ایرانی.

    گفت‌و‌گوي اختصاصي: رخشان بني‌اعتماد، محسن عبدالوهاب، عباس محسني و حميد داودآبادي

    دكتر «صمصام دبيري» جانباز دفاع مقدس و پزشك، «محمدرضا شيخ‌محمد» جانباز نابينا و وكيل حقوقي، «حميد داودآبادي» جانباز و نويسنده دفاع مقدس و «عباس محسني» جانباز شيميايي و قطع‌نخاع، از جمله همراهان و راهنمايان «رخشان بني‌اعتماد» و «محسن عبدالوهاب» در ساخت فيلم سينمايي «گيلانه» بودند كه با اقبال عمومي رو به‌رو شد.

    «گيلانه» پيرزني است كه در روستايي دورافتاده در شمال كشور، از يگانه فرزند خود كه جانباز، قطع نخاعي و شيميايي است، نگه‌داري مي‌كند و در طي زندگي خود، شاهد وقايع و حوادث بسياري است.

    داودآبادي: همواره در سينماي جنگ ديده بوديم كه زن‌ها چند كيسه پسته پر مي‌كنند يا چهارتا لباس مي‌دوزند و اين شده بود نقش زن در جنگ. روزهاي اول هم كه براي تحقيق فيلم آمديد و صحبت كرديد، من خودم گفتم كه نقش زن در جنگ نقش مادرم است. براي رضايت‌نامه اعزام به جبهه، به مادر اهميت نمي‌دادند، بايد ازپدر رضايت كتبي گرفته مي‌شد، كه آن‌ را هم مي‌توانستيم جعل كنيم. من فقط آخرجنگ قاچاقي رفتم، آن هم وقتي مي‌رفتم، تلفن مي‌زدم تا رضايت مادرم را كسب كنم، يعني اگر پشت تلفن مي‌گفت راضي نيستم، برمي‌گشتم. اين را كسي (فیلمسازی) درست نشان نداد. ما رفتيم، ولي ظالمانه، و نفهميديم پشت سرمان چه طوفاني به‌پا شد، جدا" نديديم... مادرم وپدرم قلب خودراعمل كرده‌اند، چند وقت پيش به مادرم گفتم سهم شما از جنگ، اين دردهايي است كه از من كشيديد. مادرم يك‌بار بعد از20 سال سردلش باز شد و گفت هربار كه تو از خانه بيرون مي‌رفتي، هر زنگي كه تلفن مي‌خورد، مي‌گفتم خبر مجروحيت يا جنازه‌ات آمده. اين را هيچ‌كس نشان نداد، هميشه يك ديد ابهتي وتقدس دست نيافتني نشان داديم.

    بني‌اعتماد: درست است كه يك سرجنگ، دفاع است و دفاع عمل مقدس و يك ارزش فوق‌العاده است، تمام اينها هست ولي نفس خود جنگ نگاهي بود كه در گيلانه مطرح شد.

    گیلانه از پيامدهاي آسيب‌زاي ابدي جنگ حرف مي‌زند، ازآن تركش‌هايي كه درتن بازمانده‌هاي جنگ وخانواده‌هاي‌شان تا ابد باقي مي‌ماند. ... يك درد ناگفته مشترك است كه به‌خصوص همسران، مادران ودختران مردان جنگي، از تصميمي كه مردان براي حضور درجنگ گرفتند، امروز بارش را خانواده‌ها مي‌كشند. ضمن اين‌كه خودشان بار رامي‌كشند، خانواده‌ها هم اين مسيرسخت را طي مي‌كنند.


    عباس محسني: در جايي از فيلم اشاره كرديد كه خيلي به دل مي‌چسبيد، وقتي كه اين جانباز كنارپنجره خوابيده بود و بيرون، دادوستد وخوش‌گذراني خانم‌ها را مي‌ديد .... و ازطرفي اين جانباز بيرون را مشاهده مي‌كرد ولي آنها داخل خانه را نمي‌ديدند كه يك زخمي ودردكشيده‌اي درخانه هست. الان كه دراجتماع شهرنشيني زندگي مي‌كنيم، تعارف‌هاي كاذبي داريم كه شايد جنبه شوخي وخنده داشته باشد، ولي براي من درد بود.

    بني‌اعتماد: ....درجايي ازفيلم اشاره كردم كه يك عده به طعنه مي‌گفتند برو جنگ، شايد شهيد وجانباز شدي و دانشگاه بروي....

    بعد اين فاصله كه متاسفانه بين افراد جنگ در زمان جنگ به دليل آن فاصله‌گذاري اعتقادي، يعني آن‌قدر بچه‌هايي كه مثل شما به جنگ رفتند، پاهايشان را از زمين برداشتند، به عنوان آدم‌هايي كه انگار ازيك دنياي ديگر هستند ونيازها وتمايلات ديگري دارند كه اصلا پوست وگوشت طبيعي ندارند و نمي‌خواهند زندگي طبيعي داشته باشند وآدم‌هاي ديگري كه نبودند، آن‌قدر اين فاصله عميق شد كه همدلي ازبين رفت. ....
    داودآبادي: دريك جاي فيلم ازجامعه انتقاد كرديد، آنجايي كه جوان ازپشت پنجره گذر زندگي را نگاه مي‌كند. آن كارخانه‌دار و جوان‌هايي كه مي‌روند، خانواده‌اي كه ازموشك‌باران فرارمي‌كند، او همه اينها را مي‌بيند، اين انتقاد از جامعه نيست؟ به قول عباس آقا، جامعه به اين سمت مي‌رود كه همه به دنبال رفاه واهداف خود هستند. هيچ‌كس درون را نمي‌بيند كه درخانه گيلانه چه مي‌گذرد؟

    عبدالوهاب: من خودم به‌شخصه شرم دارم كه درجامعه‌اي زندگي مي‌كنم كه پيش يك جانباز بنشينم و او بخواهد زندگي كند و درجامعه حضورپيدا كند و متاسفانه اين‌قدر مانع باشد، موانعي كه خيلي ابتدايي واوليه است. از اين مملكت كه پا بيرون بگذاري، درفرنگ، همه صورت‌هايي كه يك معلول اجتماعي- جانباز به جاي خود- حضور پيدا كند، امكانات فراهم كرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، آسانسور، جاي پارك و....

    عباس محسني: من ماجرا و قصه رستم وسهراب را تعريف نمي‌كردم. .... اينها همه مثل يك روضه مي‌ماند، دربيمارستان ساسان شيميايي‌ها هستند، ... يا درآسايشگاه ثارالله مي‌گويند باغي وتشكيلاتي خوب است كيف مي‌كنيد، ...وقتي پيراهن اين بچه‌ها را بالا بزنيد زخم بسترجاي همه چي هست، پس دركاخ وگلستان نيست. اگر ويلچر را يك متر ازاو دور كنند، اين باغ دوهزارمتر باشد، فقط همان دومتر جا را اشغال كرده و بيشتر از آن به دردش نمي‌خورد، پس اين انتظار كه دارم اين است كه نسل به نسل ادامه داشته باشد كه اين ارزش‌ها «لغزش» نشود.

    داودآبادي: خيلي متشكر كه در اين نشست دوستانه شركت كرديد.

    اگر مایل بودید متن کامل این گزارش را در آدرس زیر می توانید بخوانید.
    علی یارتان


    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ***عیدتون مبارک<=>*ثارالله*ساسان*کهریز ک***




    یارب

    ***«ثارالله»*** ***«ثارالله»*** ***«ثارالله»***

    ***«ثارالله»***

    ***«ثارالله»*** ***«ثارالله»***

    یا علی

    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یارب

    اینم سفره هفت سین

    ***«ثارالله»***

    یاعلی

    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یارب

    دستانمان را به سوی آسمان باز می کنیم؛
    گر چه خدا از رگ گردن هم به ما نزدیک است، اما دستانمان رو به سوی آسمان هم بهانه است تا سهمی از صاف و زلالی آسمان را در وجودمان جاری سازیم.

    وقتی اسمی از کهریزک آورده می شود شاید مادربزرگان و پدربزرگانی که بنا به شرایط قرن بیستم به بعد، باید بقیه ی عمرشان را در این مکان سپری کنند به ذهنمان خطور می کند.
    ولی نه!
    خانواده ی بزرگ کهریزک همه ی سنین از افراد جامعه را در خود دارد.
    ....
    زهرا خانوم فکر نکن تنهایی و کسی دوستت نداره، ببین سفره ی هفت سین هم اینجا براتون چیدم.
    یادمه وقتی ازتپرسیدم؛ چرا اینجایی؟
    فقط گفتی که خونواده ام اینجوری خواستن.
    ولی اینم یادت باشه ما همه از یک خونواده ایم تو هم خواهر من.
    عیدت مبارک.
    .....
    این دم عیدی هر کسی را می خواهید یاد کنید ایرادی نداره بنویسید

    یا علی
    یارب
    ای خدا با تو سخن می گویم:
    ***
    گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به رو .... شرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
    ***


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,389
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    سلام سلام به جانبازان گل اسایشگاه ثارالله مطهری اصفهان
    ما این روزها خوب را از این عزیزان داریم بهتره که شادی این روزها را با این عزیزان تقسیم کنیم چه بسا که این عزیزان روی تختهای اسایشگا ان هم با زخمهای وحشتناک روزها سپری میکنند خدایا صبرتحمل این عزیزان را بیشتر بیشتر بگردان خدایا کمک کن تا راه این عزیزان را ادامه دهیم ونگذاریم دشمن بر خاک پاکمان نفوذ کند
    انشاالله



صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود