جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: همه‌ی آدمهای خوب به بهشت نمی‌روند!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    92
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما همه‌ی آدمهای خوب به بهشت نمی‌روند!




    با عرض سلام ، بعد از مطالعه كتاب عدل الهي اثر متفكر شهيد استاد مرتضي مطهر(ره) ، بخشهايي از اين كتاب را در چند پست( با موضوع هاي مختلف ) در جواب يكي از اعضاي اين انجمن كه در مورد پاداش و كيفر افراد غير مسلمان پرسيده بود ، مي نويسم ، و توصيه ام اينست كه حتما اين كتاب را مطالعه نماييد ، تا به طور كامل اين موضوع را براي خود حل نماييد:
    و اضافه مي كنم كه اگر طالب حقيقت هستيد ، تمام مطالب را به خوبي بخوانيد !!!!
    در صفحة 254 و 255 نوشته است كه:
    بحث در اين نيست كه آيا دين حق يكی است يا متعدد است ؟ بلكه‏پذيرفته ايم كهدين حق يكی است و هر كس موظف است آن را بپذيرد . ثالثا بحث در اين است كه اگركسی بدون اينكه دين حق را بپذيرد عمل‏نيكی انجام دهد كه دين حق آن را نيكمی‏داند آيا برای او در مقابل عمل‏نيكی كه انجام داده است اجر و پاداشی هست يانه ؟
    دين حق می‏گويد امين باشيد و دروغ نگوييد ،آيا اگر غير مسلمانی اعمالش منطبقبر همين دستور باشد ، پاداشی دريافت‏خواهد كرد يا نه ؟ به عبارت ديگر آياخيانت كردن و امين بودن ، در موردغير مسلمان مساوی است يا نه ؟ آيا زنا و نمازدر مورد او برابر است(سواء صلی ام زنی ) يا نه ؟ اين است مسأله‏ای كه موردبحث ماست .
    دو طرز تفكر
    معمولا كسانی كه داعيهروشنفكری دارند با قاطعيت می‏گويند هيچ فرقی ميان‏مسلمان و غير مسلمان ، بلكهميان موحد و غير موحد نيست ، هر كس عمل‏نيكی انجامدهد ، خدمتی از راه تأسيس يك مؤسسه خيريه و يا يك اكتشاف و اختراع ويا از راهديگر انجام دهد ، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند دارد.
    می‏گويند خداوند عادل است و خدای عادل ميان بندگان خود تبعيض نمی‏كند ،
    نقطه مقابل اينها دسته ديگری هستند كه تقريبا همه مردم را مستحق عذاب‏می‏دانندو برای كمتر انسانی عمل مقبول و فرجام نيك معتقدند . اينها يك‏حساب ساده‏ایدارند ، می‏گويند مردم يا مسلمانند و يا غير مسلمان ، غيرمسلمانها كه تقريباسه ربع مردم جهان را تشكيل می‏دهند به اين جهت كه‏مسلمان نيستند اهل دوزخند ،مسلمانان نيز يا شيعه‏اند و يا غير شيعه ، غيرشيعه كه تقريبا سه ربع مجموعمسلمانان را تشكيل می‏دهند به اين جهت كه‏شيعه نيستند اهل دوزخند ، شيعيان نيزاكثريتشان - در حدود سه ربع - تنهااسم تشيع دارند و اقليتی از آنها به اولينوظيفه خود كه " تقليد " ازيك مجتهد است آشنا هستند تا چه رسد به ساير وظائف كهصحت و تماميت‏آنها موقوف به اين وظيفه است ، اهل تقليد هم غالبا اهل عملنيستند . عليهذا بسياراند كند كسانی كه اهل نجات می‏باشند .
    اين بود منطقدو طرف ، منطق آنان كه تقريبا می‏توان گفت صلح كلی هستند، و منطق اينان كهمی‏توان گفت مظهر غضب الهی بشمار می‏روند و غضب را بررحمت سبقت می‏دهند .
    منطق سوم
    در اينجا منطق سومی هست و آن منطققرآن كريم است . قرآن كريم در اين‏مسأله به ما فكری مغاير با آن دو فكر می‏دهدكه كاملا مخصوص قرآن است . نظر قرآن نه با انديشه گزاف روشنفكر مابان ما تطبيقدارد و نه با تنگ‏نظری خشك مقدسان ما .

    و در ادامه در صفحات 255 الي 265 اشاره به دلايل اين دو گروه دارد ( از نظر عقلي و نقلي)
    روشنفكر مابها
    اين تيپ برای خود دو نوع دليل می‏آورند : عقلی و نقلی .
    . 1
    دليل عقلی : برهانمنطقی و دليل عقليی كه می‏گويد عمل نيك از هركس كه صادر شود پاداش خواهد داشتبر دو مقدمه استوار است :
    الف . اينكه خدای متعال با همه موجودات ، نسبتیمتساوی و يكسان دارد، نسبت خدا با همه زمانها و همه مكانها متساوی است ، خداهمانگونه كه‏در شرق هست ، در غرب هم هست ، همانطوری كه بالا وپايين و شرق و غرب برای او يكسان است ، بندگان و مخلوقات هم برای اويكسانند ، او با هيچكس خويشاوندی و رابطه خصوصی ندارد ، عليهذا نظر لطف‏ويا نظر غضب خداوندی به بندگان نيز يكسان است مگر آنكه از ناحيه‏بندگان تفاوتیدر كار باشد
    چون نسبت خدا با همه موجودات يكسان است ديگر دليلی ندارد كه عمل‏نيك از يك نفرمقبول باشد و از يك نفر ديگر مقبول نباشد
    ب . مقدمه دوم اينكه : خوبی و بدی اعمال ، قراردادی نيست بلكه واقعی‏است . بهاصطلاح علمای كلام و علمای فن اصول فقه ، " حسن " و " قبح " افعال ، ذاتی است ،يعنی كارهای نيك و زشت ذاتا متمايزند ، كارهای‏خوب ذاتا خوب هستند و كارهای بدذاتا بدند . عبارت كوتاه تر امر و نهی خدا تابع‏ " حسن " و " قبح " ذاتی افعال است ، نه برعكس . از اين دو مقدمه چنين نتيجه می‏گيريم كه چون خداوند اهل تبعيض نيست و
    چون عمل نيك از هر كس نيك است ، پس هر كس كار نيك بكند ضرورتا والزاما ازطرف خدای متعال پاداش نيك خواهد داشت .
    يار نزديك تر از من به من است
    و اين عجب تر كه من از وی دورم
    چه كنم با كه توان گفت كه دوست
    در كنار من و من مهجورم

    2 دليل نقلی : قرآن كريم در آيات بسياری اصل عدم تبعيض ميان بشر را در پاداش داشتن عمل خير و كيفر داشتن عمل شر - كه در استدلال عقلی فوق ، ذكر شد - تأييد می‏كند . قرآن با يهوديان كه دارای فكر تبعيض بودند سخت‏ مبارزه كرده است . يهوديها معتقد بودند - و هم اكنون نيز معتقدند - كه‏ نژاد اسرائيل محبوب خداست ، می‏گفتند ما پسران خدا و دوستان وی هستيم ، فرضا خدا ما را به جهنم ببرد برای مدت محدودی بيش نخواهد بود . قرآن‏ اينگونه افكار را " آرزوها " و خيالات باطل می‏نامد و سخت با آن به‏ مبارزه برخاسته است . قرآن مسلمانانی را كه دچار اينگونه غرورها شده‏اند نيز تخطئه فرموده‏است . اينك قسمتی از آيات قرآن در اين زمينه :
    . 1 « و قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودش ، قل اتخذتم عند الله‏ عهدا فلن يخلف الله عهده ام تقولون علی الله ما لا تعلمون 0 بلی من كسب‏ سيئة و احاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون 0 و الذين‏ آمنوا و عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون »( بقره / 80 - . 82) .
    " و گفتند - منظور يهود است - كه ابدا به ما آتش دوزخ اصابت نمی‏كند و اگر بكند ايام محدودی بيش نخواهد بود . بگو آيا در اين باره از خدا پيمانی گرفته‏ايد ؟ - البته اگر پيمان داشته باشيد خدا خلف عهد نمی‏كند - يا اينكه چيزی را كه نمی‏دانيد به خدا می‏بنديد ؟ مطمئن باشيد كسی كه گناه‏ فراهم می‏سازد و خطاهايش بر او احاطه كرده‏اند برای هميشه همنشين و همدم‏ آتش خواهد بود . و كسانی كه ايمان دارند و كارهای نيك بجا می‏آورند اهل‏ بهشتند و در آن جاويد خواهند بود " .

    ( به علت خلاصه بودن مطالب ، از نقل باقي آيات چشم پوشي كرده و به خودتان وا مي گذارم)
    2. گذشته از آياتی كه قربها و عزتهای بی جهت را محكوم می‏كند ، آيات‏ديگری هست كهمضمونش اين است كه خدای متعال اجر هيچ كار نيكی را ضايع‏نمی‏كند .
    اين آيات نيز دليل قبولی عمل خير عموم مردم - اعم از مسلمان و غير مسلمان - گرفته شده است . در سوره " زلزلت " می‏خوانيم :
    « فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره 0 و من يعمل مثقال ذرش شرا يره »
    " هر كس كه هموزن ذره‏ای - يعنی كوچكترين شی‏ء محسوس - كار نيك كند ،
    آن كار را می‏بيند و هر كس كه هموزن ذره‏ای كار بدی مرتكب شود نيز آن كار
    را می‏بيند " .
    در جای ديگر می‏فرمايد :
    « ان الله لا يضيع اجر المحسنين »( توبه / . 120) .
    " همانا خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمی‏فرمايد " .
    در جای ديگر می‏فرمايد :
    « انا لا نضيع اجر من احسن عملا »( كهف / . 30) .
    " ما اجر كسی كه عملی را نيك انجام داده است ضايع نمی‏كنيم " .
    لحن اين آيات طوری است كه آنها را از عمومات غيرقابل تخصيص قرار می‏دهد .

    سختگيرها
    در قبال روشنفكران گشاد باز كهمدعيند عمل خير از هر كس در هر وضع وحالی كه باشد مقبول درگاه خداست مقدسانسختگير قرار گرفته‏اند و اينهادرست در نقطه مقابل آنها موضعگيری كرده‏اند . اينها می‏گويند : محال است‏كه عملی از غيرمسلمان پذيرفته باشد . اعمال كافرانو همچنين مسلمانان غيرشيعه يك پول هم ارزش ندارد . كافر و مسلمان غير شيعه ،خودش مردود ومطرود است پس عملش به طريق اولی مردود است . اين گروه نيز دودليل‏می‏آورند : عقلی و نقلی .

    . 1 دليل عقلی :
    دليل عقلی اين گروه ايناست كه اگر بنا باشد اعمال غير مسلمان و يامسلمان غير شيعه مقبول درگاه الهیباشد پس فرق ميان مسلمان و غير مسلمان‏، و همچنين فرق ميان شيعه و غير شيعهچيست ؟تساوی كافر و مسلمان وهمچنين تساوی شيعه و غير شيعه در حساب اعمال ، معنايش جزاين نيست كه‏اساسا اسلام و تشيع چيز زائد و لغو و غير لازمی است .


    . 2 دليل نقلی :
    علاوه بر استدلال فوق ، اين دسته به دو آيه از قرآن كريم و پاره‏ا ی از روايات و احاديث استدلال می‏كنند . در پاره‏ای از آيات قرآن ، تصريح شده كه عمل كافر غير مقبول است ، همچنان كه در روايات بسياری وارد است كه عمل غير شيعه يعنی عمل كسی كه‏ ولايت اهل البيت را ندارد مقبول نيست . در سوره مباركه ابراهيم ، خدا اعمال كفار را به خاكستری تشبيه می‏كند كه‏ به وسيله تندبادی پراكنده شود و از دست برود :
    « مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فی يوم عاصف لا يقدرون مما كسبوا علی شی‏ء ، ذلك هو الضلال البعيد »( 18) .
    " مثل كافران اينگونه است كه كارهای ايشان همچون توده خاكستری است‏ كه در يك روز طوفانی دستخوش باد سختی گردد ، بر چيزی از آنچه فراهم‏ كرده‏اند دست نمی‏يابند ، آن است گمراهی عميق " .
    در آيه ای از سوره مباركه نور ، اعمال كافران به سرابی تشبيه شده است‏ كه " آب نما " است ولی از نزديك هيچ است .
    اين آيه می‏فرمايد : خدمات بزرگی كه چشمها را خيره می‏كند و در نظر برخی‏ از ساده لوح‏ها حتی از خدمات انبياء هم بزرگتر است اگر با ايمان به خدا توأم نباشد هيچ و پوچ است و عظمت آن ، خيالی بيش نيست ، همچنان كه‏ سراب .
    اينك متن آيه كريمه :
    « و الذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه‏ لم يجده شيئا و وجد الله عنده فوفيه حسابه ، و الله سريع الحساب ».
    " و كافران كارهايشان همچون سرابی در بيابان است كه شخص تشنه آن را آب می‏پندارد ، تا وقتی كه نزديك آن بيايد می‏بيند كه هيچ نيست ، و خدا را در آنجا می‏يابد كه به حساب وی می‏رسد و خدا بی درنگ حساب را تصفيه‏ می‏كند " .
    از ضميمه ساختن اين آيه با آيه قبل چنين استنباط می‏كنيم كه اعمال نيك‏كافرانبا همه ظاهر فريبا ، سرابی بی واقعيت است و اما اعمال بد ايشان‏وامصيبتا ، شراندر شر و ظلمت روی ظلمت است .
    " بحار الانوار " مباحث معاد باب هجدهم ( باب الوعد و الوعيد و الحبطو التكفير ) ، و جلد هفتم از چاپ قديم باب 227 ، و جلد پانزدهم از چاپ‏قديم جزء اخلاقصفحه 187 مراجعه كنند . برای نمونه يك روايت از وسائل‏
    الشيعه نقل می‏كنيم :
    "
    محمد بن مسلم می‏گويد از امام باقر ( ع ) شنيدم كه فرمود : هر كس‏خدا راپرستش كند و خود را در عبادت به رنج وا دارد و امامی كه خدابرايش تعيين كردهاست نداشته باشد ، عملش نا مقبول و خودش گمراه وسرگردان است و خداوند اعمال اورا دشمن می‏دارد . . . و اگر به اين حال‏بميرد مردنش مردن اسلام نيست ، مردنكفر و نفاق است . ای محمد بن مسلم‏بدان كه پيشوايان ظلم و پيروانشان از دينخدا بيرونند ، خود گمراه شدند وديگران را نيز گمراه ساختند ، اعمالی كه انجاممی‏دهند مانند خاكستری است‏كه در يك روز طوفانی دستخوش بادی سخت گردد كه بههيچ چيزی از آنچه‏فراهم كرده‏اند دست نمی‏يابند ، آن است گمراهی عميق " وسائل الشيعة ، چاپ مكتبه محمدی - قم - جزء اول از جلد اول ص 90
    اين است دلائل كسانی كه می‏گويند اساس سعادت و نيكبختی ، ايمان واعتقاداست .

    ادامه دارد ........
    بهترین داستانهای تکان دهنده

    چشمک های خداوند
    godeye.ir

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    92
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در صفحه 265 به بعد آمده است :
    ارزش ايمان
    درباره ارزش ايمان در سه مرحلهبايد بحث كرد :
    . 1
    آيا فقدان اعتقاد و ايمان به اصول دين از قبيل توحيد و نبوتومعاد ، و بر حسب ديد اسلامی شيعی ، اينها به علاوه امامت و عدل ، در هرشرايطی كه فرض شود موجب عذاب الهی است ؟ يا آنكه امكان دارد كه برخی‏از بیايمانان ، معذور باشند و در مقابل بی‏ايمانی معاقب نباشند ؟

    . 2
    آيا ايمان شرطحتمی قبول عمل خير است بطوری كه هيچ كار نيكی ازغير مسلمانان و بلكه غير شيعهپذيرفته نيست ؟

    . 3
    آيا كفر و انكار ، موجب حبط و از بين بردن اعمال خيرنمی‏شود ؟( اين موضوع را جداگانه مي نويسم)

    در ضمن مباحث آينده ، هر سه مرحله را مورد بررسی قرار خواهيم داد .
    مؤاخذه بر كفر
    شكی نيست كه كفر بر دو نوعاست : يكی كفر از روی لجبازی و عناد كه‏كفر جحود ناميده می‏شود و ديگر كفر ازروی جهالت و نادانی و آشنا نبودن‏به حقيقت . در مورد اول ، دلائل قطعی عقل ونقل گوياست كه شخصی كه‏دانسته و شناخته ، با حق ، عناد می‏ورزد و در صدد انكاربر می‏آيد مستحق‏عقوبت است . ولی در مورد دوم بايد گفت اگر جهالت و نادانی ازروی‏تقصير كاری شخص نباشد مورد عفو و بخشش پروردگار قرار می‏گيرد .
    « يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سليم »( شعراء / 88 و . 89)
    روزی كه مال و پسران به درد انسان نمی‏خورند جز اينكه كسی با قلب‏سالم نزدخدا بيايد " .
    مراتب تسليم
    اساسی ترين شرط سلامت قلب ،تسليم بودن در مقابل حقيقت است . تسليم‏سه مرحله دارد : تسليم تن ، تسليم عقل، تسليم دل .
    زمانی كه دو حريف با يكديگر نبرد می‏كنند و يكی از طرفين احساس شكست‏می‏كندممكن است تسليم گردد .در اين گونه تسليمها ، معمولا حريف مغلوب‏دستهای خود را به عنوان تسليم بالامی‏كند و از ستيز و جنگ باز می‏ايستد ودر اطاعت حريف در می‏آيد يعنی هر طوریكه حريفش فرمان دهد عمل می‏كند . در اين نوع از تسليم ، تن و جسم تسليم می‏شوداما فكر و انديشه تسليم‏نمی‏گردد ، بلكه مرتبا در فكر تمرد است ، دائمامی‏انديشد كه چگونه ممكن‏است فرصتی بدست آورد تا دوباره بر حريف چيره گردد . اين وضع عقل و فكراو است و از لحاظ عواطف و احساسات نيز دائما به دشمن نفرينمی‏فرستد .
    اينگونه از تسليم كه تسليم بدن است منتهای قلمروی است كه زورمی‏تواندتسخير كند . مرحله ديگر تسليم ، تسليم عقل و فكر است . قدرتی كهمی‏تواند عقل راتحت تسليم در آورد قدرت منطق و استدلال است . در اينجا از زوربازوكاری ساخته نيست . هرگز ممكن نيست كه با كتك زدن ، به يك دانش آموزفهمانيد كه مجموع زوايای مثلث برابر با دو قائمه است . قضايای رياضی رابااستدلال بايد ثابت كرد و راهی ديگر ندارد . عقل را فكر و استدلال ،تسخير ووادار به تسليم می‏كند . اگر دليل كافی وجود داشته باشد و بر عقل‏عرضه شود وآن را فهم كند ، تسليم می‏گردد ولو آنكه همه زورهای جهان بگويدتسليم نباش .
    معروف است وقتی كه گاليله را به خاطر اعتقاد به حركت زمين و مركزيت‏خورشيدشكنجه می‏دادند وی از بيم اينكه او را آتش بزنند از عقيده علمی‏خود اظهار توبهكرد ، در همان حال روی زمين چيزی می‏نوشت ، ديدند نوشته‏است :
    "
    با توبهگاليله زمين از گردش خود باز نمی‏ايستد " .
    زور می‏تواند بشر را وادار كند كه به زبان از گفته خويش برگردد ولی فكربشرهرگز تسليم نمی‏شود مگر وقتی كه با نيروی منطق و برهان مواجه گردد .
    « قل هاتوابرهانكم ان كنتم صادقين »(نمل / . 64(
    "
    دليل خويشتن را بياوريد اگر راستگو هستيد " .
    سومين مرحله تسليم ، تسليم قلب است . حقيقت ايمان تسليم قلب است ، تسليم زبان يا تسليم فكر و عقل اگر با تسليم قلب توأم نباشد ايمان نيست‏ . تسليم قلب مساوی است با تسليم سراسر وجود انسان و نفی هرگونه جحود و عناد .
    ممكن است كسی در مقابل يك فكر ، حتی از لحاظ عقلی و منطقی تسليم گردد ولی روحش تسليم نگردد . آنجا كه شخص از روی تعصب ، عناد و لجاج می‏ورزد و يا به خاطر منافع شخصی زير بار حقيقت نمی‏رود ، فكر و عقل و انديشه‏اش‏ تسليم است اما روحش متمرد و طاغی و فاقد تسليم است و به همين دليل‏ فاقد ايمان است ، زيرا حقيقت ايمان همان تسليم دل و جان است .
    خدای متعال می‏فرمايد :
    يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فی السلم كافة و لا تتبعوا خطوات الشيطان‏ (بقره / . 208 ) .
    " ای كسانی كه ايمان آورده‏ايد ، در قلعه سلم داخل شويد و گامهای شيطان‏ را پيروی نكنيد " .
    يعنی روحتان با عقلتان جنگ نكند ، احساساتتان با ادراكاتتان ستيز ننمايد . داستان شيطان كه در قرآن كريم آمده است نمونه‏ای از كفر قلب و تسليم‏ عقل است . شيطان خدا را می‏شناخت ، به روز رستاخيز نيز اعتقاد داشت ، پيامبران و اوصياء پيامبران را نيز كاملا می‏شناخت و به مقام آنها اعتراف‏ داشت ، در عين حال خدا او را كافر ناميده و درباره‏اش فرموده است :
    « و كان من الكافرين »( بقره / . 34) .
    " و از كافران بود " .

    دليل بر اينكه از نظر قرآن ، شيطان خدا را می‏شناخت اين است كه قرآن‏ صريحا می‏گويد : او به خالقيت خدا اعتراف داشت ، خطاب به خداوند گفت‏ :
    « خلقتنی من نار و خلقته من طين »( اعراف / . 12) .
    " مرا از آتش آفريدی و او ( آدم ) را از گل " .
    و دليل بر اينكه به روز رستاخيز اعتقاد داشت اين است كه گفت :
    « انظرنی الی يوم يبعثون »( اعراف / . 14) .
    " پروردگارا مرا تا روز رستاخيز مهلت بده " .
    و دليل بر شناخت وی انبياء و معصومين را اين است كه گفت :
    « فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين »( ص / 82 - . 83) .
    " به عزت تو قسم كه همه فرزندان آدم را گمراه می‏سازم مگر بندگان‏ خالص ( انبيا و امامان) شده‏ات را " .
    از نظر منطق قرآن چرا شيطان با اينهمه شناساييها ، از كافران محسوب‏ گشته است ؟
    معلوم است ، برای اينكه در عين قبول ادراكاتش حقيقت را ، احساساتش‏ به ستيزه برخاست ، دلش در برابر درك عقلش قيام كرد ، از قبول حقيقت‏ اباء و استكبار نمود ، تسليم قلب نداشت .
    ادامه دارد ....
    بهترین داستانهای تکان دهنده

    چشمک های خداوند
    godeye.ir

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    92
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در صفحه 269 داريم :
    اسلام واقعی و اسلام منطقه‏ای
    ما معمولا وقتی می‏گوييم فلان كس مسلمان است يا مسلمان نيست نظر به‏ واقعيت مطلب نداريم . از نظر جغرافيايی ، كسانی را كه در يك منطقه‏ زندگی می‏كنند و به حكم تقليد و وراثت از پدران و مادران ، مسلمانند ، مسلمان می‏ناميم و كسانی ديگر را كه در شرايط ديگر زيسته‏اند و به حكم‏ تقليد از پدران و مادران ، وابسته به دينی ديگر هستند ، يا اصلا بی‏دينند ، غير مسلمان می‏ناميم .
    بايد دانست اين جهت ارزش زيادی ندارد ، نه در جنبه مسلمان بودن و نه‏ در جنبه نامسلمان بودن و كافر بودن

    اگر كسی دارای صفت تسليم باشد و به عللی حقيقت اسلام بر او مكتوم‏ مانده باشد و او در اين باره بی تقصير باشد ، هرگز خداوند او را معذب‏ نمی‏سازد ، او اهل نجات از دوزخ است . خدای متعال می‏فرمايد :
    « و ما كنا معذبين حتی نبعث رسولا »( اسراء / . 15) .
    " ما چنين نيستيم كه رسول نفرستاده ( حجت تمام نشده ) بشر را معذب‏ كنيم " .

    در صفحه 271 اينگونه آمده است كه:
    اخلاص ، شرط قبول اعمال
    مسأله دوم از مسائلی كه درباره ارزش ايمان طرح كرديم اين است كه آيا ايمان چه دخالتی در قبولی اعمال می‏تواند داشته باشد ؟
    هر عملی دو جنبه و دو بعد دارد و هر يك از دو جنبه آن از نظر خوبی وبدی حسابیجداگانه دارد . ممكن است يك عمل از لحاظ يك بعد نيك باشدولی در بعد ديگر نيكنباشد . عكس آن نيز ممكن است ، و نيز ممكن است‏يك عمل از لحاظ هر دو بعد نيكيا بد باشد .
    1. فعل ( ظاهر عمل)
    2. فاعل ( نيت شخص از عمل)
    قرآن می‏فرمايد :
    «
    الذی خلق الموت و الحيوش ليبلوكم ايكم احسن عملا » ملك / . 2
    "
    آنكه مرگ و زندگی را آفريد تا شما را در امتحان نيكوترين عمل وصواب ترينعمل قرار دهد " .
    فرمود " صواب ترين " عمل و نفرمود " بيشترين عمل " زيرا عمدهاين‏است كه بدانيم آنگاه كه تحت تأثير انگيزه‏هايی روحی ، عملی انجام می‏دهيم‏گذشته از پيكر عمل كه يك سلسله حركات و سكنات است و دارای اثرها وارزشهایخاص اجتماعی است ، از نظر معنوی واقعا و حقيقتا به سويی می‏رويم‏و طی طريقیمی‏كنيم .
    حسن و قبح فعلی ، يا خوبی و بدی اعمال ، از نظر بعد اول بستگی به‏ اثر خارجی آن عمل دارد ، و حسن و قبح فاعلی ، يا خوبی و بدی از نظر بعد دوم بستگی به كيفيت صدور آن از فاعل دارد . در حساب اول ، قضاوت ما درباره يك عمل از لحاظ نتيجه خارجی و اجتماعی آن است ، و در حساب دوم‏ ، قضاوت ما از نظر تأثير داخلی و روانی عمل در شخص فاعل است . وقتی يك فرد ، بيمارستانی بوجود می‏آورد يا اقدام نيكوكارانه ديگری در امور فرهنگی يا بهداشتی يا اقتصادی يك كشور انجام می‏دهد ، شك نيست كه‏ عمل او از نظر اجتماعی و در مقياس تاريخ ، خير است ، يعنی كار مفيد و نافع برای‏خلقخداست . در اين حساب تفاوتی نمی‏كند كه هدف فاعل از ايجادبيمارستان يا مؤسسهخيريه ديگر چه باشد ؟ خواه هدفش رياكاری و تظاهر واشباع غرائز نفسانی باشد ياانسانی و عالی و غيرفردی و مافوق مادی ، درهر صورت از لحاظ اجتماع يك مؤسسهخيريه بوجود آمده است .
    اما در حساب " حسن فاعلی " نظر به اثر اجتماعی و خارجی فعل نيست ، در اين حساب نظر به نوع ارتباط عمل با فاعل است ، در اين حساب مفيد بودن عمل كافی نيست برای اينكه عمل ، " عمل خير " محسوب گردد . در اينجا حساب اين است كه فاعل با چه نيت و چه منظور و هدفی و برای وصول‏ به چه مقصدی اقدام كرده است . اگر فاعل ، دارای نيت و هدف خير باشد و كار خير را با انگيزه خير انجام داده باشد كارش خير است يعنی حسن فاعلی‏ دارد و عملش دو بعدی است ، در دو امتداد پيش رفته است : در امتداد تاريخ و زندگی اجتماعی بشری ، و در امتداد معنوی و ملكوتی ، ولی اگر آن‏ را با انگيزه ريا يا جلب منفعت مادی انجام داده باشد ، كارش يك بعدی‏ است ، تنها در امتداد تاريخ و زمان پيش رفته ولی در امتداد معنوی و ملكوتی پيش نرفته است و به اصطلاح اسلامی عملش به عالم بالا صعود نكرده‏ است ، و به تعبير ديگر در اينگونه موارد ، فاعل به اجتماع خدمت كرده و آن را بالا برده است ولی به خودش خدمت نكرده است بلكه احيانا خيانت‏ كرده است ، روحش بجای اينكه با اين عمل ، تعالی يابد و بالا رود تنزل‏ يافته و سقوط كرده است . البته مقصود اين نيست كه حساب حسن فاعلی از حسن فعلی بكلی جداست و انسان از نظر نظام روحی و تكامل معنوی نبايد كاری به كارهای مفيد اجتماعی‏ داشته باشد ، مقصود اين است كه كار مفيد اجتماعی آنگاه از نظر نظام روحی‏ و تكامل معنوی مفيد است كه روح با انجام آن عمل يك سير و سفر معنوی‏ كرده باشد ، از منزل خودخواهی و هواپرستی خارج شده و قدم به منزل اخلاص و صفا گذاشته باشد .
    نسبت حسن فعلی به حسن فاعلی نسبت بدن به روح است . يك موجود زنده ، تركيبی است از روح و بدن ، بايد در پيكر عملی كه حسن فعلی دارد ، حسن‏ فاعلی دميده شود تا آن عمل زنده گردد و حيات يابد .

    عليهذا دليل عقلی به اصطلاح " روشنفكر مابان " - مبنی بر اينكه " خداوند با همه مخلوقاتش نسبت متساوی و يكسان دارد ، و از طرف ديگر حسن‏ و قبح اعمال ، ذاتی اعمال است ، پس عمل خير از همه مردم يكسان است و لازمه اين دو " يكسانی " اين است كه پاداش اخروی مؤمن و غير مؤمن‏ يكسان باشد . . . " - مخدوش است
    می‏گويند : برای خدا چه فرق می‏كند كه آنكه عمل خير انجام می‏دهد او را بشناسد يا نشناسد ؟ با او آشنا باشد يا آشنا نباشد؟
    عمل را برای رضای او انجام داده باشد يا برای مقصودی ديگر ؟ قصدش تقرب‏ به خدا باشد يا نباشد ؟
    پاسخ اين است : برای خدا فرق نمی‏كند ولی برای خود آن شخص فرق می‏كند ، او اگر خدا را نشناسد و با او آشنا نباشد يك نوع سلوك روحی می‏كند و اگر آشنا باشد نوعی ديگر . اگر آشنا نباشد عمل يك بعدی انجام می‏دهد ، عملش‏ تنها حسن فعلی و حسن تاريخی می‏يابد ، ولی اگر آشنا باشد عمل دو بعدی‏ انجام می‏دهد و عملش حسن فاعلی و حسن ملكوتی نيز پيدا می‏كند و دو بعدی‏ می‏گردد ، اگر آشنا باشد خودش و عملش به سوی خدا بالا می‏رود و اگر آشنا نباشد بالا نمی‏رود . به عبارت ديگر : برای خدا فرق نمی‏كند اما برای عمل‏ فرق می‏كند ، در يك صورت ، عمل ، عملی می‏شوند زنده و صعود كننده به بالا ، و در صورت ديگر عملی می‏شود مرده و هبوط كننده به پايين . می‏گويند خدای عادل و حكيم هرگز به جرم اينكه بنده‏ای با او رابطه دوستی‏ ندارد خط بطلان بر روی اعمال نيكش نمی‏كشد . ما هم معتقديم كه خداوند خط بطلان نمی‏كشد ، اما بايد ببينيم آيا اگر كسی‏ خداشناس نباشد عمل خير واقعی كه هم حسن اثر داشته باشد و هم حسن ارتباط ، هم از نظر نظام اجتماعی خوب باشد و هم از نظر روحی عامل ، از او سر می‏زند يا سر نمی‏زند ؟ همه اشتباهها از آنجا پيدا شده است كه ما مفيد بودن اجتماعی يك عمل را برای اينكه آن عمل ، " خير " و " صالح "
    محسوب گردد كافی فرض كرده‏ايم . مسلما اگر به فرض ( البته فرض محال ) كسی خدا را نشناسد و با عمل خود به سوی خدا بالا رود خدا او را باز نمی‏گرداند ، اما حقيقت اين است كه كسی كه خدا را نمی‏شناسد حجابی را پاره نمی‏كند ، طوری از اطوار نفس را طی نمی‏نمايد و به سوی ملكوت خدا
    بالا نمی‏رود تا عملش آنجهانی گردد و جنبه ملكوتی بيابد و صورتی پيدا كند كه در آن جهان مايه بهجت و لذت و سرور و سعادت او گردد . مقبوليت عمل‏ نزد پروردگار جز اين نيست كه عمل اينچنين باشد . يك تفاوت اصيل در ميان قوانين الهی و قوانين بشری همين است كه‏ قوانين الهی دو بعدی است و قوانين بشری يك بعدی
    از رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) در روايت متواتر ميان شيعه و سنی رسيده است كه :
    « انما الاعمال بالنيات » (وسائل ، ج 1 ، ص . 8) .
    " همانا كارها وابسته به نيتهاست " .
    « لا عمل الا بنية » (وسائل ، ج 1 ، ص . 8) .
    " هيچ عملی بدون نيت پذيرفته نيست " .
    ادامه دارد ....
    بهترین داستانهای تکان دهنده

    چشمک های خداوند
    godeye.ir

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    92
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در صفحة 277 :
    كيفيت يا كميت ؟
    از بحث گذشته نتيجه جالبیبدست می‏آيد و آن اينكه : آنچه در حساب خدامايه ارزش اعمال است كيفيت است نهكميت .
    قرصه‏های جوينی كه علی ( ع ) وخاندانش انفاق كردند و سوره " هل اتی " در شأنآنان نازل شد
    اهميت عمل علی ( ع ) و خاندانش از جنبه مادی كه‏نظرهای ما را جلب می‏كند نيست، اهميت عمل آنان در اين است كه عملی‏پاك و صد در صد خالص برای خدا بوده است ،در آن حد از اخلاص كه برای‏ما قابل تصور هم نيست ، اخلاصی كه برای ما قابلتصور هم نيست

    اهميت عمل آنان در اين بوده است كه قرآن نقل كرده است :
    « انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا »( دهر / . 9) .
    " ما فقط به خاطر روی خدا به شما انفاق می‏كنيم و پاداش يا تشكری از شما توقع نداريم "
    مسجد بهلول


    می‏گويند مسجدی می‏ساختند ، بهلول سر رسيد و پرسيد : چه می‏كنيد ؟ گفتند :
    مسجد می‏سازيم . گفت : برای چه ؟ پاسخ دادند : برای چه ندارد ، برای رضای‏ خدا .
    بهلول خواست ميزان اخلاص بانيان خير را به خودشان بفهماند ، محرمانه‏ سفارش داد سنگی تراشيدند و روی آن نوشتند " مسجد بهلول " ، شبانه آن‏ را بالای سر در مسجد نصب كرد . سازندگان مسجد روز بعد آمدند و ديدند بالای‏ در مسجد نوشته شده است " مسجد بهلول " ، ناراحت شدند ، بهلول را پيدا كرده به باد كتك گرفتند كه زحمات ديگران را به نام خودت قلمداد می‏كنی‏ ؟ ! بهلول گفت مگر شما نگفتيد كه مسجد را برای خدا ساخته ايم ؟ فرضا مردم اشتباه كنند و گمان كنند كه من مسجد را ساخته‏ام ، خدا كه اشتباه‏ نمی‏كند .
    چه بسا كارهای بزرگی كه از نظر ما بزرگ است و در نزد خدا پشيزی‏ نمی‏ارزد . شايد بسياری از بناهای عظيم از معابد و مساجد و زيارتگاهها و بيمارستانها و پلها و كاروانسراها و مدرسه‏ها چنين سرنوشتی داشته باشند ، حسابش با خداست .

    در صفحه 280 داريم:
    اگر به ما بگويند كه فلانكس از جاده شمال تهران خارج شد و در جهت شمال‏چند روزبه سفر خود ادامه داد هرگز توقع نداريم كه چنين كسی به قم واصفهان و شيرازبرسد ، اگر كسی چنين احتمالی بدهد به او می‏خنديم ومی‏گوييم اگر او می‏خواستبه قم و اصفهان و شيراز برود بايد از جاده جنوب‏تهران خارج شود و ادامه دهد .
    بهشت و جهنم ، دو غايت سير معنوی انسان است . در آن جهان هر كسی خود را در غايت مسير خود می‏بيند ، يكی بالا است و ديگری پايين ، يكی اعلا عليين است و ديگری اسفل سافلين .
    « ان كتاب الابرار لفی عليين »( مطففين / . 18) .
    « ان كتاب الفجار لفی سجين »( مطففين / . 7) .
    چگونه ممكن است كسی به سوی مقصدی حركت نكند و يا به سوی مقصدی ضد آن‏ مقصد حركت كند و آنگاه به آن مقصد برسد ؟
    از آنكه به چنين‏ مقصدی اعتقاد ندارد يا تمكين و تسليم ندارد و بالاخره رغبتی به آن ندارد و
    به انگيزه رسيدن به آنجا كوچك‏ترين گامی برنمی‏دارد چگونه می‏توان توقع‏ داشت كه سر از آنجا در بياورد ؟ بی شك هر راهی به مقصد خودش منتهی‏ می‏گردد ، تا مقصد خدا نباشد به خدا منتهی نمی‏گردد .
    قرآن كريم می‏فرمايد :
    " هر كس ( فقط ) طالب دنيای نقد باشد ، آن مقدار كه بخواهيم به آنان‏ كه بخواهيم می‏دهيم ، سپس برای وی جهنم را قرار داده‏ايم كه نكوهيده و رانده شده وارد آن می‏گردد . و هر كس خواهان آخرت باشد و كوشش شايسته‏ آن را انجام دهد ، پس كوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت " . اسراء / 18 - . 19
    يعنی اگر كسی سطح فكرش از دنيا بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنيا نداشته باشد ، محال است كه به هدف عالی اخروی نائل گردد ، ولی لطف و كرم ما و خدايی ما ايجاب می‏كند كه از همان هدف دنيايی كه خواهان آن‏ است به او بهره‏ای بدهيم .

    جهان ، سرزمين مستعد و مناسبی است برای كاشتن و روييدن و رشد كردن و درو كردن ، بستگی دارد به اينكه انسان چه بذری برای‏ رشد و پرورش انتخاب كند و چه محصولی بخواهد بدست آورد ، هر بذری انتخاب كند همان‏ بذر عينا در مزرعه مستعد و مناسب اين جهان رشد داده می‏شود .
    از آنچه در اين بحث گفته شد ، قسمتی از مسائل مورد بحث حل می‏گردد .
    روشنساختيم كه حسن فعلی برای پاداش اخروی عمل كافی نيست ، حسن فاعلی‏
    هم لازم است
    در اينجا فقط اشاره به يك نكته لازم است و آن اينكه ممكن است كسی‏بگويد برایحسن فاعلی ضرورت ندارد كه حتما قصد تقرب به خداوند در كارباشد ، اگر كسی عملخيری را به انگيزه وجدان و به خاطر عطوفت و رحمتی كه‏بر قلبش مستولی است انجامدهد ، كافی است كه عمل او حسن فاعلی پيداكند . به عبارت ديگر انگيزهانساندوستی برای حسن فاعلی كافی است ، همين‏كه انگيزه انسان " خود " نباشد حسنفاعلی پيدا می‏كند اعم از اينكه‏انگيزه " خدا " باشد يا " انسانيت " .
    ايننكته قابل تأمل است . در عين اينكه ما مطلب بالا را تأييد نمی‏كنيم‏كه فرقینيست ميان اينكه انگيزه خدا باشد يا انسانيت در عين حال جدا معتقديم هر گاه‏عملی به منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطرانسانيت انجام گيرد دررديف عملی كه انگيزه‏اش فقط " برای خود " است نيست . البته خداوندچنين كسانی را بی اجر نمی‏گذارد . در برخی احاديث وارد شده استكه‏مشركانی نظير " حاتم " با اينكه مشركند ، به خاطر كارهای خيری كه دردنيا كرده‏اند معذب نخواهند بود و يا تخفيفی در عذاب آنها داده می‏شود .
    ازروايات زيادی كه در دست داريم كاملا می‏توان اين مطلب را استفاده‏كرد :
    از حضرت امام موسی كاظم ( عليه‏السلام ) نقل می‏كند كه آن حضرت فرمود : در بنی اسرائيل مردی مؤمن همسايه‏ای كافر داشت . آن مرد كافر نسبت به‏همسايهمؤمن خود همواره نيكی و نيكرفتاری می‏كرد ، وقتی كه مرد ، خداوندبرای اوخانه‏ای ا ز نوعی گل بنا كرد كه مانع او از گرمای آتش بود و روزی‏او از خارجمحيط او كه محيط آتش بود به او می‏رسيد . به او گفته شد : اين‏به سبب نيكی ونيكرفتاری تو نسبت به همسايه مؤمنت می‏باشد. بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص . 377
    به نظر من(شهيد مطهري) اگر افرادی يافت شوند كه نيكی به انسانهای ديگر و حتی نيكی‏ به يك جاندار اعم از انسان يا حيوان را - زيرا لكل كبد حراء اجر - بدون‏ هيچ چشم انتظاری انجام دهند ، و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت‏ نكنند كه چهره خود را در آيينه وجود محرومين می‏بينند ، يعنی ترس از اينكه روزی چنين سرنوشتی داشته باشند عامل محرك آنها نباشد ، بلكه طوری‏ انگيزه احسان و خدمت در آنها قوی باشد كه اگر بدانند هيچ گونه سودی عايد آنها نمی‏شود و حتی يك نفر هم از كار آنها آگاه نمی‏گردد و احدی به آنها يك " بارك الله " هم نخواهد گفت باز هم آن كار خير را انجام می‏دهند ، و تحت تأثير عادت و امثال آن هم نباشند ، بايد گفت در عمق ضمير اين‏ انسانها نوری از معرفت خداوند هست ، و به فرض اينكه به زبان ، انكار كنند در عمق ضمير اقرار دارند ، انكارشان در واقع و نفس الامر انكار يك‏ موهومی است كه آن را بجای خدا تصور كرده‏اند و يا انكار يك موهوم ديگری‏ است كه آن را بجای بازگشت به خدا و قيامت تصور كرده‏اند ، نه انكار خدا و معاد واقعی .
    ادامه دارد ....
    بهترین داستانهای تکان دهنده

    چشمک های خداوند
    godeye.ir

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    92
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در صفحة 285 داريم :
    ايمان به نبوت و امامت
    اكنون يك قسمت ديگراز مسأله را مورد بحث قرار می‏دهيم و آن اين است‏كه آيا غير مسلمانان كه موحدو به قيامت معتقدند و برای خدا كار می‏كنندوضعشان چگونه است ؟ در اينجا اكنون بحث ما درباره آن عده از مكتشفين و مخترعين وخدمتگزاران بهبشريت كه مادی و منكر خدا هستند و طبعا انگيزه‏های عملی‏آنها از حدود ماديات فراتر نمی‏رود نيست ، از بحث گذشته نظر ما درباره آنها از نظر منطق اسلام‏روشنشد . بحث ما در اين فصل درباره آن نيكوكارانی است كه به مبدأ ومعاد ايماندارند و طبعا می‏توانند در عمل آهنگ بالا كنند و برای مقصدی‏ماوراء ماديات عملنمايند
    به نظر می‏رسد دخالت ايمان به انبياء و اولياء خدا در پذيرش اعمال از دو جهت است :
    يكی اينكه معرفت آنان برمی‏گردد به معرفت خدا . در حقيقت شناختن خدا و شؤون او بدون معرفت اولياء خدا كامل نمی‏گردد ، به عبارت ديگر اينكه : شناختن خدا بطور كامل شناختن مظاهر هدايت و راهنمايی است . ديگر اينكه شناختن مقام نبوت و امامت از اين نظر لازم است كه بدون‏ معرفت آنان ، بدست آوردن برنامه كامل و صحيح ممكن نيست . فرق بزرگ بين يك نفر مسلمان نيكوكار و يك نفر كافر نيكوكار اين است‏ كه كافر نيكوكار از آن جهت كه دارای برنامه صحيح و درست نيست ، احتمال‏ موفقيتش ناچيز است ، ولی يك نفر مسلمان از آن جهت كه خود را به دينی‏ تسليم كرده است كه برنامه‏ای جامع و صحيح دارد ، اگر برنامه خويش را درست و صحيح اجرا كند موفقيتش قطعی است . عملی صالح ، تنها احسان به‏ خلق نيست ، تمام واجبات و محرمات و مكروهات و مستحبات ، جزء برنامه‏ عمل صالح است . مسيحی متدينی كه به خاطر دوری از اسلام فاقد برنامه صحيح‏ است از مواهب عظيم اين برنامه محروم است ، زيرا ممنوعاتی را كه نبايد ، مرتكب می‏شود ، مثلا شراب نبايد بنوشد و می‏نو شد . می‏دانيم كه ممنوعيت شراب به واسطه زيانهای فردی و اجتماعی و روحی آن‏ است و طبعا آنكه شراب می‏نوشد زيانهای شراب به او می‏رسد و از اين نظر مانند كسی است كه از راهنمايی پزشك محروم است و به واسطه اين محروميت‏ ، كاری می‏كند كه پيش از وقت ، قلب يا كبد يا اعصاب خود را بيمار ، و عمر خود را كوتاه‏می‏كند .
    در برنامه اسلام ، پاره‏ای دستورهاست كه عمل به آنها شرط تكامل روحی ومعنوی است . بديهی است يك نفر غيرمسلمان هر اندازه بی نظر و بی تعصب‏وخالی از عناد باشد ، به واسطه محروميت از استفاده از برنامه كامل‏انسانيت ، ازمزايای آن محروم خواهد ماند .
    فرق بين نيكوكار مسلمان و نيكوكار غير مسلمان را می‏توان چنين بيان كرد كه نيكوكار مسلمان همچون مريضی است كه تحت مراقبت و دستور يك طبيب‏ حاذق برنامه دارد ، غذا و دوايش همه به دستور طبيب است ، هم از لحاظ نوع دوا و غذا و هم از لحاظ وقت آن و هم از لحاظ اندازه آن كاملا طبق‏ دستور عمل می‏كند ، ولی نيكوكار غير مسلمان همچون مريضی است كه برنامه‏ ندارد و خودسرانه كار می‏كند ، هر غذا يا دوائی كه به دستش می‏رسد می‏خورد ، چنين مريضی ممكن است احيانا يك دوای مفيد بخورد و نتيجه خوب بگيرد ، ولی همينطور هم ممكن است دوائی را كه زيانبار و مهلك است مورد استفاده‏ قرار دهد ، همچنين ممكن است يك غذای مناسب بخورد ولی با ناپرهيزی بعدی‏ و خوردن غذای نامناسب ، اثر مفيد غذای اول را هم خنثی كند .
    با اين بيان روشن می‏گردد كه تفاوت بين مسلمان و خداشناس غيرمسلمان‏ اين است كه مسلمان ، خداشناسی است كه برنامه صحيح دارد ولی خداشناس‏ غير مسلمان كارهايش بدون برنامه صحيح است ، به عبارت ديگر مسلمان ،
    هدايت يافته است و غير مسلمان هر چند خداشناس باشد ، هدايت نايافته‏ است . قرآن كريم در همين زمينه می‏فرمايد :
    « فان اسلموا فقد اهتدوا »( آل عمران / . 20) .
    " اگر تسليم برنامه محمدی شدند پس راه را يافته‏اند " .
    از مجموع آنچه در چند فصل اخير گفتيم معلوم شد كه همه غير مسلمانان از نظر مأجور بودن در قبال اعمال خير ، يكسان نيستند ، ميان غير مسلمانی كه‏ به خدا و قيامت معتقد نيست و غير مسلمانی كه به خدا و قيامت معتقد هست ولی از موهبت ايمان به نبوت محروم است تفاوت عظيم است . برای‏ دسته اول امكان انجام يك عمل مقبول عند الله نيست ولی برای دسته دوم‏ هست . اين دسته ممكن است با شرايطی به بهشت بروند ، ولی برای دسته اول‏ ممكن نيست . به نظر می‏رسد فلسفه اينكه اسلام ميان مشركان و اهل كتاب در همزيستی تفاوت قائل است ، مشرك را تحمل نمی‏كند ولی اهل كتاب را تحمل‏ می‏كند ، مشرك را مجبور به ترك عقيده می‏كند ولی اهل كتاب را مجبور به‏ ترك عقيده نمی‏كند همين است كه مشرك يا منكر خدا به واسطه شرك و انكار ، باب نجات را برای ابد به روی خود بسته است ، در شرايطی است كه از عبور از طبيعت مادی و صعود به ملكوت و بهشت جاويدان ، برای هميشه خود را محروم كرده است ، ولی اهل كتاب در شرايطی هستند كه می‏توانند ولو به‏ طور ناقص عمل صالح انجام دهند و با شرايطی نتيجه آن را بيابند :
    قرآن كريم خطاب به اهل كتاب می‏فرمايد :
    « تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به‏ شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( آل عمران / . 64) .
    " بياييد به سوی يك كلمه و يك عقيده مشترك ميان ما و شما ، و آن‏ اينكه جز خدا چيزی را نپرستيم و چيزی را شريك خداوند قرار ندهيم ، و بعضی از ما بعضی ديگر را مطاع و ارباب خود نشمارد " . قرآن كريم با اهل كتاب چنين صلائی داده است ولی هرگز با مشركان و منكران ، چنين صلائی نداده و نمی‏دهد .

    پايان...
    بهترین داستانهای تکان دهنده

    چشمک های خداوند
    godeye.ir

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام بر شما

    مطالب خوب و مفيدي بود .
    ولي توصيه مي كنم مختصر و كوتاه بنويسيد تا همه حوصله خوندن و استفاده از مطالب مفيد شما را داشته باشند .
    من هم مطالب كوتاهي عرض ميكنم .
    گنهكارانى كه از فضل و رحمت بى پايان الهى استفاده نكنند و با بار گناه وارد قيامت شوند ، به ميزان جرم و گناهشان در جهنم مى مانند و آن گاه كه از آلودگى و گناه پاك شوند ، وارد بهشت مى شوند . فقط عده اى همچون كافران و منافقان معاند براى هميشه در جهنم باقى خواهند ماند:
    «إنّ اللّه جامع المنـفقين و الكـفرين فى جهنّم جميعًا» (نساء ، 140) ; «أولـئك أصحـب النّار هم فيها خـلدون» (آل عمران ، 116 و مجادله ، 17) همان گونه كه بهشتيان براى هميشه در بهشت خواهند بود .


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    92
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام ، از اينكه مطالب را خوانديد ، ممنونم
    حرف شما صحيح است ، بايد كمي خلاصه نوشت ، ولي بايد قبول كنيم برخي از مسائل با يك جواب خلاصه ( آري يا خير ، آنهم اين سوال) حل نميشه و گاهي بايد چندين تومار نوشت تا ديگر جاي هيچ سوالي نماند، مطالب فوق را بنده به صورت خلاصه از كتاب عدل الهي شهيد متفكر مطهري(ره) نوشتم و مجبور بودم كه مطالب را اينقدر زياد بنو يسم ، تا جاي هيچ سوالي براي كسي نماند و توصيه ام اينست كه اين كتاب را حتما مطالعه نماييد :
    با موفقيت روز افزون براي شما و اعضاي اين انجمن //
    دانلود كتاب عدل الهي متفكر شهيد مطهري(ره)
    http://www.aviny.com/Library/Motahari/books/67/book.zip
    ویرایش توسط penitent : ۱۳۸۸/۰۱/۰۱ در ساعت ۱۰:۱۰
    بهترین داستانهای تکان دهنده

    چشمک های خداوند
    godeye.ir

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    1,183
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط penitent نمایش پست
    سلام ، از اينكه مطالب را خوانديد ، ممنونم
    حرف شما صحيح است ، بايد كمي خلاصه نوشت ، ولي بايد قبول كنيم برخي از مسائل با يك جواب خلاصه ( آري يا خير ، آنهم اين سوال) حل نميشه و گاهي بايد چندين تومار نوشت
    حق با شماست
    منظور اين نيست كه خلاصه كنيد ، مطالب طولانيتان را در چند پست ارسال بفرماييد تا خواندش براي ديگران راحت تر باشد


    مهدیا کعبه شد از تاب تو بی تاب بتاب

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود