جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ناصره شهري كه هرگز نبوده است!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ناصره شهري كه هرگز نبوده است!




    وقتی که اناجیل را می خوانیم ،‌ می‌بینیم که همه به اتفاق وقتی از دوران کودکی حضرت مسیح علیه‌السلام سخن می‌گویند ،‌ ایشان را به شهری به نام ناصره نسبت می دهند:
    (IPA: /ˈnæzərəθ/; عبری: נָצְרַת‎, Natzrat or Natzeret, uعربی : الناصرة‎ an-Nāira or an-Naseriyye)


    رجوع کنید به :
    متی ،‌ فصل ۲ : ۲۳ : و آمده در بلده‌ای مسمی به ناصره ساکن شد تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود تمام شود که “به ناصری خوانده خواهد شد.”
    همان ،‌ ۴ : ۱۳ : و ناصره را ترک کرده آمد و به کفرناحوم به کنارة دریا در حدود زبولون و نفتالیم ساکن شد.
    لوقا ۲ : ۳۹ : و چون تمامی رسوم شریعت یهُوَه را به پایان برده بودند به شهر خود ناصرة جلیل مراجعت کردند.
    همان، ۲ : ۵۱ : پس با ایشان روانه شده به ناصره آمد و مطیع ایشان می‌بود و مادر او تمامی این امور را در خاطر خود نگاه میداشت.
    همان ،‌ ۴ ‌: ۱۶ : به ناصره جایی که پرورش یافته بود رسید و بحسب دستور خود در روز سبت به کنیسه درآمده برای تلاوت برخاست.
    مرقص ۱ : ۹ :‌ و واقع شد در آن ایام که عیسی از ناصرة جلیل آمده در ا‌ُرد‌ُن از یحیی تعمید یافت.
    یوحنا ۱۸ : ۷ و ۸ : او باز از ایشان سؤال کرد: “که را می‌طلبید؟” گفتند: “عیسی ناصری را!” عیسی جواب داد: “به شما گفتم من هستم! پس اگر مرا میخواهید اینها را بگذارید بروند!”
    این شهر در مسیحیت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. آنچه مشهور است و بر سر زبان‌هاست این است که به مسیحیان ،‌ نصاری می‌گویند ، چون رهبر دینی آنان از شهر ناصره برخاسته است. (در ادامه ، پاسخ این پندار داده خواهد شد).
    این شهر در حال حاضر با وسعتی بسیار و همراه با اماکن مذهبی در فلسطین اشغالی موجود است اما آیا اساسا چنین شهری ولو به صورت یک روستا یا منطقه کوچک در عصر نگارش اناجیل نیز وجود داشته است؟
    پاسخ منفی است. شهر ناصره سه الی چهار قرن پس از تولد مسیح علیه‌السلام ساخته شد. شاید تصور کنید که ادعای بزرگی مطرح شده است. مگر می‌شود مساله‌ای که یک امر مسلم تاریخی است را به این سادگی انکار نماییم. در پاسخ عرض می‌کنیم که اگر مقداری از لایه‌های عمومی و عامیانه دین مسیحیت فراتر بروید ، می‌بینید که در طی قرن‌ها این موضوع مساله‌ای بحث‌ برانگیز در بین دانشمندان و الهی‌دانان مسیحی بوده است.
    اگر به قرون اولیه مسیحیت بازگردیم و منابعی اصیل که از آن دوران بازمانده است را واکاویم می‌بینیم که در آن منابع هیچ رد پایی از این شهر پیدا نمی‌شود.
    ۱. به عنوان نمونه در عهد عتیق چنین نامی وجود ندارد.
    ۲. در تلمود هم شما شهری را بدین نام نمی‌یابید.
    ۳. یکی از منابع دست اول تاریخ مسیحیت و یهودیت که مورخان برجسته و معتبر مسیحی همه به آثار او به دیده احترام می‌نگرند ،‌ یوسیفوس است.
    وی به لاتینی یوسیفوس فلافیوس (Josephus Flavius) به یونانی یوسیپوس (Ιώσηπος) و به اصل عبری یوسف بن ماتیتیاهو יוסף בן מתתיהו خوانده می‌شود. او متولد سال ۳۸ میلادی می‌باشد که تا بعد از سال ۱۰۰ میلادی نیز زنده بوده است. یوسیفوس که مورخانی همچون ویل دورانت پیوسته به نوشته‌های وی استشهاد می‌کنند ، دو اثر برجسته دارد: نبرد یهودیان (۷۵ م) و روزگار یهودیان باستان ‌(۹۴ م) که هر دو به زبان یونانی نوشته شده است.


    وی تنها نویسنده غیر مسیحی(=یهودی) که به وجود مسیح علیه‌السلام شهادت می‌دهد و شهادت وی به وجود مسیح در آن زمان اهمیت ویژه‌ای برای پژوهشگران مسیحی دارد. مطالب وی در بیان حقایق مسیحیت آن‌ چنان است که باعث شده یهودیان ،‌ وی را یک یهودی خائن به شمار بیاورند.
    حال اگر شما سرتاسر آثار این شخص را بگردید ، هیچ کجا کلمه‌ای ،‌ شرحی یا مطلبی نمی‌یابید که به شهر ناصره حتی اشاره‌ای کرده باشد.
    ۴. توماس. ک. چِیْن (Thomas Kelly Cheyne) ، الهی دان برجسته مسیحی و استاد فقید دانشگاه آکسفورد می‌گوید:

    ما نمی‌توانیم به جرأت تایید کنیم که در عصر عیسی شهری به نام ناصره وجود داشته است.
    Encyclopaedia Biblica (London, 1899–۱۹۰۳) , article ‘nazareth’

    (داخل پرانتز توصیه می کنم که این کتاب اقای چین را هم بخوانید. )
    ۵. یکی دیگر از شواهد این امر کاوش باستان‌شناسان (Archaeological research) است.
    خوب در برابر این همه شواهد برخی این گونه پاسخ می دهند که ممکن است ناصره در آن زمان شهر نبوده. ممکن است روستایی کوچک بوده که بعدها تبدیل به شهر شده. این پاسخ نیز پذیرفتنی نیست. چرا که متی و لوقا ناصره را شهر می‌خوانند( متی ۲ : ۲۳ لوقا ۱: ۲۶ و ۲ : ۳۹ و ۴ : ۲۹) نه روستا. به عنوان مثال: متی ۲ : ۲۳ :
    And he came and dwelt in a city(πολις (polis)) called Nazareth: that it might be fulfilled which was spoken by the prophets, He shall be called a Nazarene.
    اکنون می‌رسیم به سوالی که قبلا مطرح شد. و آن این که اگر ناصره‌ای وجود نداشته است پس چرا به مسیحیان نصاری می‌گویند؟
    پاسخ: این عنوان در کتاب اعمال رسولان ۲۴ : ۵ از زبان یک یهودی برای توصیف مسیحیان به کار رفته است:
    زیرا که این شخص را مفسد و فتنه‌انگیز یافته‌ایم در میان همة یهودیان ساکن ربع مسکون و از پیشوایان بدعت ناصریان.
    For we have found this man [a] pestilent [fellow,] and a mover of sedition among all the Jews throughout the world, and a ringleader of the sect of the Nazarenes:
    ناصریان یا صحیح‌تر بگوییم ناصوریان ، با تعبیر (نوصِریم) در تلمود هم آمده است. خوب آباء کلیسا در این مورد چه نظری دارند؟ آباء کلیسا می‌گویند ناصریان فرقه‌ای بودند در سده‌های نخستین مسیحیت که عیسی را مسیحا می‌دانستند و اینان به شریعت یهود پایبند بودند.
    با توجه به این قرینه‌ها می‌بینیم که مراد از ناصریان یا نصاری نمی‌تواند ، به دلیل انتساب مسیحیان به شهر ناصره باشد. چرا که علاوه بر دلایل فوق شما در دین یا آیینی نمی‌یابید که آن فرقه یا دین نام مکان رهبر دینی‌اش را به خود گرفته باشد. کسی نمی‌گوید مسلمانان مکی یا لوتریان آیزِلْبِنی !
    ناصری در حقیقت از واژه عبری نصر به معنی حفظ و مراعات می‌آید. شاید به همین دلیل به فرقه مورد اشاره در صدر مسیحیت ناصوریان می‌گفتند. چون شریعت یهود را حفظ کرده بودند. بنا بر این ، این نام به غلط به پیروان پولس که مخالف شریعت بودند ، اطلاق شد و سپس یهودیان آن را به همه مسیحیان اطلاق کردند.
    پس چگونه این واژه به انجیل‌ها راه یافته؟
    یکی از احتمالات قوی‌ای که دانشمندان مطرح می‌کنند این است که مسیحیان یونانی زبان و ناآشنا به زبان عبری و ناآگاه از پیشینه واژه ناصری ، آن را به شهری خیالی برگردانده‌اند و سپس این واژه به اناجیل راه یافته و بعدها که اماکن مذهبی درآمد خوبی عاید ساکنانش می‌کرده ، این شهر بنا شده.
    عزیزانی که به زبان انگلیسی آشنایی دارند ، می‌توانند دلایل وجود نداشتن شهر ناصره در عهد مسیح علیه‌السلام را از اینجا مشاهده کرده و بشنوند.




    ناصره شهري كه هرگز نبوده است!

    نقشه فلسطين در زمان مسيح عليه السلام

    ناصره شهري كه هرگز نبوده است!
    یوسیفوس مورخ شهیر




  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قسمت دوم مقاله شهري كه هرگز نبوده است
    مقدمه : برخي از آموزه‌هاي نادرست اما مشهور در بين يهوديان كه برخي از آن‌ها در كتاب مقدس نيز وجود دارد ، در منابع اسلامي وارد شده است. به اين گونه روايات و احاديث، كه از بي اعتبارترين احاديث اسلامي به شمار مي‌روند، اسرائيليات مي‌گويند. اين گونه آموزه‌ها، در صدر اسلام توسط روايات تازه‌مسلماناني كه از يهوديت به دين اسلام مي‌گرويدند ، مانند كعب الأحبار ، وارد منابع اسلامي مي‌شد.
    با در نظر داشتن اين مقدمه، اكنون وارد بحث مي‌شويم.
    در اين باره كه از ديدگاه وحي اسلامي آيا واقعا شهري تاريخي به نام ناصره در زمان تولد مسيح عليه السلام وجود داشته است يا نه با چند نوع تفسير و روايت مواجه هستيم. پيش از بررسي اين روايات ابتدا به سراغ قرآن كريم مي‌رويم.
    در قرآن هيچ تصريحي يا اشاره‌اي به شهر ناصره و نيز اين كه مسيح عليه‌السلام روزگاري در چنين شهري بوده است ،‌ نشده است. طبيعي است كه تفسيرنويسان گاه در لابه لاي مباحث خود به مناسبت اين نظريه را مطرح كرده باشند كه در اين صورت نيز نظر شخصي آنان نمي‌تواند وحي الهي شمرده و معتبر شناخته شود. چرا كه ممكن است متاثر از همان اسرائيلياتي باشند كه قبلا بدان اشاره شد.
    به عنوان نمونه در داستان معروف موسي و خضر عليه‌السلام ، آنجا كه خضر ديواري را خراب مي‌كند و موسي عليه‌السلام معترض مي‌شود ، در قرآن چنين آمده است: فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَاراً يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً [كهف : 77]
    در اينجا تعداد اندكي از مفسرين قريه مزبور را به شهر ناصره تفسير كرده‌اند كه البته هيچ پشتوانه علمي يا روايي ندارد. به عنوان مثال ابن عباس مي‌گويد اين قريه همان انطاكيه است. ابن سيرين مي‌گويد شهر ايكه بوده ،‌ محمد ابن كعب‏ گفته شهر ايله ،‌ برخي گفته‌اند منطقه‌اي به نام برقة بوده ،‌ بغوي گفته شهري درأندلس‏ بوده و در نهايت برخي هم گفته‌اند ناصره بوده. اما سخن هيچ يك از اين مفسرين بر مبناي يك پشتوانه علمي يا وحياني نيست تا بتوان بدان اعتماد نمود. بنا بر اين تفسير قريه به ناصره نمي‌تواند مورد اعتماد ما باشد. اساسا در چنين مواردي ترجمه به مصداق نيز صحيح نيست و دانشمندان اسلامي به شدت آن را مورد نكوهش قرار مي‌دهند مگر آن كه در مقام بيان تاويل آيه چنين ترجمه‌اي صورت گيرد. از تاويلات نيز ،‌ تاويلي قابل پذيرش است كه مخالف با ساير آيات قران نبوده و از سوي ديگر پشتوانه وحياني داشته باشد.
    اكنون كه معلوم شد در قرآن هيچ اشاره‌اي به شهر ناصره نشده است ، نوبت به بررسي روايات مي‌رسد. در اين باره دو دسته روايت وجود دارد كه پاره‌اي از نصوص تاريخي كهن نيز آن‌ها را تاييد مي‌كنند:
    1. برخي از روايات و نيز مفسرين با قرائني كه نشانه ضعف اين نظريه است (مانند نقل قول با فعل مجهول ، نقل نظريه در رتبه‌هاي دوم و سوم و ...) به طرح اثباتي شهر ناصره و گرفته شدن نام نصاري از نام اين شهر پرداخته‌اند. در اين دسته از روايات اضطراب خاصي وجود دارد به طوري كه در برخي ناصره را يكي از قريه‌هاي شام به حساب مي‌آورند ، در برخي ناصره را قريه‌اي در بين دو دريا و در برخي ديگر آن را يكي از شهرهاي روم تلقي كرده‌اند. لذا نمي‌توان اين روايات را به سادگي پذيرفت، مگر آن كه دليل استواري از سوي اساتيد فن در اعتبار اين روايات ارائه شود.
    در كتاب المواعظ و الاعتبار بذكر الخط و الآثار، ج‏4، ص: 392 آمده است: قال ابن سيده: و نصرى و ناصرة و نصورية: قرية بالشام، و النصارى منسوبون إليها، هذا قول أهل اللغة، و هو ضعيف. إلّا أن نادر النسب يسيغه، و أما سيبويه فقال: أما النصارى فذهب الخليل إلى أنه جمع نصري و نصران، كما قالوا ندمان و ندامى و لكنهم حذفوا إحدى اليائين كما حذفوا من أثقية و أبدلوا مكانها ألفا. قال: و أما الذي نوجهه نحن عليه فإنه جاء على نصران، لأنه قد تكلم به، فكأنك جمعت و قلت نصارى كما قلت ندامى، فهذا أقيس، و الأوّل مذهب، و إنما كان أقيس لأنا لم نسمعهم قالوا نصرى، و التنصر الدخول في دين النصرانية، و نصره جعله كذلك، و الأنصر الأقلف، و هو من ذلك، لأنّ النصارى قلف، ... و قيل نسبوا إلى نصران، و هو من أبنية المبالغة، و معناه أن هذا الدين في غير عصابة صاحبه، فهو دين من ينصره من أتباعه. و ... .

    2. دسته دوم رواياتي هستند كه طبق آن‌ها نام نصاري از شهر ناصره گرفته نشده است ،‌ بلكه از واژه نَصَرَ عربي اتخاذ شده . اين روايات در حقيقت معناي فوق را در تاويلي مطابق ظاهر آيه ، از قرآن نقل مي‌كنند. بدين ترتيب كه وقتي كه قرآن كريم ماجراي حضرت مسيح عليه‌السلام را گزارش مي كند، در سوره صف آيه 14 و نيز در سوره آل عمران آيه 52 مسيح عليه‌السلام به حواريون مي‌فرمايد: قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ. در اين تعبير معناي نصاري از انتساب به شهر ناصره اخذ نشده، بلكه از معناي نصر و ياري گرفته شده است.
    نمونه :
    مجمع البحرين، ج‏3، ص: 496 : و عن الصادق ع أنه قال:" سمي النصارى نصارى لقول عيسى ع مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ".
    و رجل نصراني بفتح النون و امرأة نصرانية و النصراني يطلق على كل من تعبد بهذا الدين. و في الحديث ذكر الأنصار، و هم الذين آووا رسول الله ص و نصروه. و فيه‏ " شعارنا يوم الأحزاب حم لا ينصرون" قيل معناه اللهم لا ينصرون‏.
    إعراب القرآن و بيانه، ج‏1، ص: 116 : (النَّصارى‏) جمع نصران و نصرانيّ، يقال: رجل نصران و نصرانيّ و امرأة نصرانة و نصرانيّة و الياء في نصرانيّ للمبالغة سمّوا بذلك لأنهم نصروا السيد المسيح
    بحرالعلوم، ج‏1، ص: 60 : إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِينَ، قال ابن عباس في رواية أبي صالح: إن الّذين آمنوا و هم قوم كانوا مؤمنين بموسى و التوراة و لم يتهودوا و لم يتنصروا.
    و النصارى: الّذين تركوا دين عيسى و تسمّوا بالنصرانية. و اليهود الّذين تركوا دين موسى و تسمّوا باليهودية. و الصابئين: هم قوم من النصارى ألين قولا منهم. مَنْ آمَنَ من هؤلاء بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ أي ثوابهم. قال مقاتل: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا، أي صدقوا بتوحيد اللّه، و من آمن من الّذين هادوا و من النصارى و الصابئين فلهم أجرهم عند ربهم. و قال القتبي: قوله: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا هم قوم آمنوا بألسنتهم و لم يؤمنوا بقلوبهم، فكأنه قال: إن المنافقين و الّذين هادوا و النصارى و الصابئين. و يقال: اليهود سموا يهودا بقول موسى- عليه السلام- إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ [الأعراف: 156]. و يقال: اشتقاقه من الميل من هاد يهود، إذا مال عن الطريق. و أما النصارى قال بعضهم: سموا أنفسهم نصارى بقول عيسى- عليه السلام- مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ [آل عمران: 152] و يقال: لأنهم نزلوا إلى قرية و يقال لها ناصرة، فتواثقوا على دينهم فسموا نصارى.
    نكته: چنان‌كه ملاحظه مي‌كنيد نظريه گرفته شدن نام نصاري از شهر ناصره با فعل مجهول (يقال) گفته شده. چنان كه پيش از اين نيز گفتيم نقل قول‌هايي اين‌چنين نشانه ضعف آن نظريه هستند و در زبان عربي در جايي استفاده مي‌شوند كه بخواهند نظريه ضعيفي را مطرح نمايند.

    حال با توجه به اختلاف نظري كه در اين باره وجود دارد ، بسياري از مفسرين وقتي كه به تفسير اين قسمت از آيه شريفه رسيده‌اند ،‌ سكوت كرده‌اند يا اين كه گزارش‌شان به گونه‌اي است كه گويا هيچ‌يك از اين تفسير و تاويل‌ها مورد تاييدشان نبوده است. به عنوان نمونه مولف تفسير تبيان تنها به نقل قول نظريه‌ها و آن هم با تعبير (قيل = قول ضعيف) بسنده مي‌نمايد.
    التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص: 3 : و قوله (مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ) يعني من أنصاري مع اللَّه، و (الى) تكون بمعنى (مع) و مثله (وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ) يعني مع أموالكم. و قيل: سمي النصارى نصارى لقولهم (نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ) و قيل: لأنهم كانوا من الناصرة و هي قرية في بلاد الروم، فأجابه الحواريون بأن قالوا (نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ) و إنما قيل لهم (كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ) مع أن المراد به دين اللَّه، تعظيماً للدين و تشريفاً له. كما يقال الكعبة بيت اللَّه، و حمزة اسد اللَّه، و ما أشبه ذلك ...

    سوال: نام محل تولد مسيح عليه‌السلام در زمان ايشان چه بوده است؟
    پاسخ: اين منطقه نامي عبراني داشته با عنوان "ساعير" .
    وقتي كه اين واژه را در لغت‌نامه دهخدا جستجو مي‌كنيد ، چنين مي‌يابيد:
    ساعیر
    ساعیر. (اِخ ) نام قدیم ناصره ٔ ۞ بیت المقدس . (نخبة الدهر دمشقی ). در تورات اسم جبال فلسطین است و آن در فاران در حدود روم است . رجوع به معجم البلدان شود.
    اكنون به سراغ معجم البلدان كه مرحوم دهخدا بدان ارجاع داده‌اند مي ‌رويم:‌
    معجم البلدان، ج‏3، ص: 172:
    سَاعِيرُ:
    في التوراة اسم لجبال فلسطين، نذكره في فاران، و هو من حدود الروم و ... و أشرق من ساعير: إشارة إلى ظهور عيسى بن مريم، عليه السلام، من الناصرة... .
    به عنوان مؤيد بحث، مستند ديگري را نيز به شما تقديم مي‌كنيم:
    نخبة الدهر فى عجائب البر و البحر، ص: 331 چاپ انتشارات ‏ها را سوويتز آلمان در ليپزيك‏: از ديه‏هاى صفد شهرى عبرانى به نام ساعير مى‏باشد، از اين شهر بود كه مسيح- درود بر وى- ظهور كرد. مكان بشارت فريشتگان بر مريم در مورد آمدن مسيح در اين شهر است و آن، جايى معروف است كه نصارى و ديگر مسيحيان آن را زيارت مى‏كنند. نام ساعير و مكّه در تورات آمده است تا رسالت مسيح و محمّد- درود بر وى- آشكار گردد و ترجمه شرح آن چنين است كه (جاء اللّه من سينا: خداوند از طور سينا بيامد) اشاره به آمدن موسى و تورات و (شرق من ساعير: از كوههاى ساعير بدرخشيد) اشاره به مسيح ناصرى است كه از شهر ناصره بيرون آمد و كوههاى ساعير همان كوههاى ناصره است و (استعلن بفاران و بريّة فاران: نبوّت خويش به مكّه و حجاز آشكار ساخت) اشاره به مكّه و حجاز و رسول گرامى ما محمّد- درود بر وى- و قرآن است.
    مردمان ناصره كليد دين نصرانى و سرآغاز و پايه آن گرديدند. اين امر به گاه قسطنطين اتّفاق افتاد كه به خواست خدا به زودى آن را در جاى خود مى‏آوريم.

    جمع‌بندي: ثابت كرديم كه در منابع وحياني اسلام كه عبارت است از قرآن و حديث ، دليل يا مستندي مبني بر اين كه محل تولد مسيح عليه‌السلام در زمان تولد ايشان ناصره نام داشته است،‌ وجود ندارد. منظور ما هم از اين كه در زمان تولد مسيح عليه‌السلام شهري به نام ناصره وجود نداشته، اين نيست كه هرگز مسيحي به دنيا نيامده ، بلكه مقصود آن است كه نام ناصره سه الي چهار قرن بعد از مسيح بر آن منطقه اطلاق شده. لذا اگر در پاره‌اي از روايات اسلامي هم به نام ناصره تصريح شده باشد ، اين عنوان بر نام ناصره در سده چهارم ميلادي به بعد اشاره دارد نه نامي كه پيش از آن بر اين شهر اطلاق مي‌شده است. آنچه براي ما بسيار حائز اهميت است اين است كه بخش‌هاي مربوط به داستان كودكي مسيح عليه‌السلام در اناجيل ، اگر به راستي در زمان مسيح يا حتي دويست سال بعد از ايشان هم نوشته‌ مي‌شدند ، مي‌بايست نام اصلي وقديمي ناصره ،‌ يعني ساعير در آن‌ها ذكر مي‌شد نه نامي كه سه الي چهار قرن بعد از تولد مسيح بر اين منطقه نهاده شده است. لذا اين نكته به ايمان‌داران مسيحي هشدار مي‌دهد كه ناصره نامي است كه بر اثر تحريف در اناجيل راه يافته است . چنان كه در مقاله قبلي از ديدگاه دانشمندان مسيحي نيز اين مساله را بررسي كرديم.


    منبع

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    2



    با سلام

    دوستمان ادعا دارند که شهری به نام ناصره وجود نداشته است ولی:

    محققان به طور معمول پذیرفته اند كه علت عدم ذكر نام «ناصره» در گزارشهای تاریخی قدیمی آن است كه شهر ناصره شهری كوچك و بی اهمیت بوده است. (1)
    بر اساس كاوشهای باستان شناسی تخمین زده می شود كه جمعیت ناصره در زمان عیسی بین دو تا پنج هزار بوده است. (2)

    1-Moore, G. F. (1920). Nazarene and Nazareth. In: F.J. Foakes Jackson & K. Lake (eds.), The Beginnings of Christianity, Part I, vol. 1: Prolegamena I; the Acts of the Apostles, London: Macmillan & co., 426-432.

    2-Theissen, G. & Mertz, A. (1998). The Historical Jesus: A Comprehensive Guide, translated from German by John Bowden, London: SCM Press.

    نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
    غم این خفته چند
    خواب در چشم ترم می شکند...

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط atila360 نمایش پست
    با سلام

    دوستمان ادعا دارند که شهری به نام ناصره وجود نداشته است ولی:

    محققان به طور معمول پذیرفته اند كه علت عدم ذكر نام «ناصره» در گزارشهای تاریخی قدیمی آن است كه شهر ناصره شهری كوچك و بی اهمیت بوده است. (1)
    بر اساس كاوشهای باستان شناسی تخمین زده می شود كه جمعیت ناصره در زمان عیسی بین دو تا پنج هزار بوده است. (2)

    1-Moore, G. F. (1920). Nazarene and Nazareth. In: F.J. Foakes Jackson & K. Lake (eds.), The Beginnings of Christianity, Part I, vol. 1: Prolegamena I; the Acts of the Apostles, London: Macmillan & co., 426-432.

    2-Theissen, G. & Mertz, A. (1998). The Historical Jesus: A Comprehensive Guide, translated from German by John Bowden, London: SCM Press.
    در صورتی که بررسی های باستان شناسانه ای که ذکر کرده اید صحیح باشد، ادعای شما نقض شده و ادعای نویسنده مقاله ثابت می شود. زیرا شهری که قدمت آن به بیش از دو هزار سال پیش برگردد و در آن زمان بین دو هزار تا 5 هزار جمعیت داشته باشد،‌ نه تنها باید مشهور باشد بلکه شهرت آن باید در حد یک پایتخت پر جمعیت باشد.
    امروزه ما می بینیم که ملاک شهر محسوب شدن یک منطقه ، جمعیتی بیش از 3500 نفر است. حال چطور در دو هزار سال پیش شهری حدود 2000 یا 5000 نفر جمعیت داشته و آن وقت ناشناخته بوده ؟!
    با چنین جمعیت 5000 نفری ای، ناصره باید مرکز مناطق آن دوره، در مسیحیت باستان بوده باشد.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود