جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: گزیده اشعار مسعود سعد سلمان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب گزیده اشعار مسعود سعد سلمان




    گزیده اشعار مسعود سعد سلمان

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب ای وای امیدهای بسیارم




    شخصی به هزار غم گرفتارم
    در هر نفسی به جان رسد کارم
    بی‌زلت و بی‌گناه محبوسم
    بی‌علت و بی‌سبب گرفتارم
    در دام جفا شکسته مرغی‌ام
    بر دانه نیوفتاده منقارم
    خورده قسم اختران به پاداشم
    بسته کمر آسمان به پیکارم
    هر سال بلای چرخ مرسومم
    هر روز عنای دهر ادرارم
    بی‌تربیت طبیب رنجورم
    بی‌تقویت علاج بیمارم
    محبوسم و طالع است منحوسم
    غمخوارم و اختر است خونخوارم
    بوده نظر ستاره تاراجم
    کرده ستم زمانه آزارم
    امروز به غم فزونترم از دی
    و امسال به نقد کمتر از پارم
    طومار ندامت است طبع من
    حرفی است هر آتشی ز طومارم
    یاران گزیده داشتم روزی
    امروز چه شد که نیست کس یارم؟
    هر نیمه شب آسمان ستوه آید
    از گریه‌ی سخت وناله‌ی زارم
    زندان خدایگان که و من که
    ناگه چه قضا نمود دیدارم؟!
    بندی است گران به دست و پایم در
    شاید! که بس ابله و سبکبارم
    محبوس چرا شدم نمی‌دانم
    دانم که نه دزدم و نه عیارم
    نز هیچ عمل نواله‌یی خوردم
    نز هیچ قباله باقیی دارم
    آخر چه کنم من و چه بد کردم
    تا بند ملک بود سزاوارم
    مردی باشم ثناگر و شاعر
    بندی باشد محل و مقدارم؟
    جز مدحت شاه و شکر دستورش
    یک بیت ندید کس در اشعارم
    آن است خطای من که در خاطر
    بنمود خطاب و خشم شه خوارم
    ترسیدم و پشت بر وطن کردم
    گفتم من و طالع نگونسارم
    بسیار امید بود در طبعم
    ای وای امیدهای بسیارم!
    قصه چه کنم دراز بس باشد
    چون نیست گشایشی ز گفتارم
    کاخر نکشد فلک مرا چون من
    در ظل قبول صدر احرارم
    صدر وزرای عصر ابونصر آن
    کافزوده ز بندگیش مقدارم
    آن خواجه که واسطه است مدح او
    در مرسله‌های لفظ دربارم
    گر نیستم از جهان دعاگویش
    در هستی ایزد است انکارم
    گرنه به ثنای او گشایم لب
    بسته است میان به بند زنارم
    ای کرده گذر به حشمت از گردون
    از رحمت خویش دور مگذارم
    جانم به معونت خود ایمن کن
    کامروز شد آسمان به آزارم
    برخاست به قصد جان من گردون
    زنهار قبول کن به زنهارم
    آنی تو که با هزار جان خود را
    بی‌یک نظر تو زنده نشمارم
    ای قوت جان من ز لطف تو
    بی‌شفقت خویش مرده انگارم
    شه بر سر رحمت آمدست اکنون
    مگذار چنین به رنج و تیمارم
    ارجو که به سعی و اهتمام تو
    زین غم بدهد خلاص دادارم
    این عید خجسته را به صد معنی
    بر خصم تو ناخجسته پندارم
    بر خور ز دوام عمر کز عالم
    در عهد تو کم نگردد آثارم
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۱/۱۵ در ساعت ۱۱:۳۰


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود