جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اصول اعتقادی اسلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اصول اعتقادی اسلام




    مقدمه
    اصول اعتقادي اسلام يعني ايمان و اعتقاد به توحيد ، نبوت و معاد. اين 3 اصل در واقع شالودة ديانت اسلام را تشكيل مي‌دهند، به گونه‌اي كه كلية گزاره‌هاي خبري و انشايي كه در اين آيين آمده ، معنا بخشي خود را وامدار يكي از اين اصلها يا هر سة آنهاست ، بدين قرار ، همة افرادي كه به دين اسلام گرويده‌اند ، با آنكه اختلاف نظرهاي بسيار چشمگير و گاه كاملاً متعارضي دربارة جزئيات و تفسير اين باورها دارند، اما همگي به اين اصلها معتقد و پاي بندند و ترديدي در اين ندارند كه : 1ـ خداوند تعالي آفرينندة جهان بوده و هست و در ذات ، صفات و افعال يگانه است و هيچ كس به هيچ وجه همكار و انباز او نيست]توحيد[ ؛ 2ـ حضرت محمد (ص) پيام آور و فرستادة خداست و به دنبال زنجيره‌اي از پيامبران و به عنوان واپسين آنها از سوي خداوند برگزيده شده است . قرآن كريم مجموعه‌اي از گفتارهاي خداوند است كه به او وحي گرديده است ]نبوت[؛ 3ـ معاد يا روز قيامت بي‌شك رخ خواهد داد و در پيشگاه محكمة الهي به خوب و بد كردارها و انگاشته هاي مردم رسيدگي خواهد شد و سرانجام ، نيكان به بهشت ، و بدكاران به دوزخ خواهند رفت .
    اصطلاح « اصول اعتقادي » در قرآن نيامده است و در مجموعه هاي حديثي چون صحاح سته و بحار الانوار ـ با توجه به فهرستهايي كه از واژگان اين كتابها نوشته شده ـ اين اصطلاح به چشم نمي‌خورد . اين امر نشان مي‌دهد كه چنين تعبيري در دستگاههاي كلامي دهها سال پس از عصر پيامبر (ص) كه در صدد تبيين دين اسلام در يك دستگاه فكري منسجم بودند ، پديد آمده است . به هر روي ، اصطلاح اصول اعتقادي تعبير دقيقي از ماهيت دين و دينداري در اسلام است و دينداري بدون وجود هر يك از اين مفاهيم ، معناي خود را از دست مي‌دهد
    منبع: گرجي ، ابوالقاسم. ” مدخل اسلام “. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسويبجنوردي . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي ، 1367- ، جلد 8 ، ص 402

    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۱/۲۱ در ساعت ۱۱:۵۲ دلیل: تنظیم
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خداشناسی


    قسمت اول



    بر اساس آموزه هاي قرآن ، وجود خداوند پيدا و آشكار است . با اينكه قرآن آييني خدا محورانه را مطرح مي كند و در جاي جاي اين كتاب الهي از خدا و كارها و شئون او در تمام مظاهر جهان هستي سخن رفته است ، اما در كتاب شريف چيزي به عنوان « استدلال براي اثبات وجود خدا » به چشم نمي‌خورد. بدين سان ، هستي خداوند بي‌پرده نمايان است و هيچ ترديدي در آن نيست (‌ابراهيم / 14/ 10) . نشانه هاي او آنچنان جهان را پر كرده است كه اندكي تفكر و تدبير دربارة ساده‌ترين آفريده‌ها كافي است كه انسان غافل را به آفريننده رهنمون شود ( بقره‌/ 2/ 164 ؛ غاشيه / 88/ 17 ـ 22) . شناخت خداوند از درون انسانها سرچشمه مي‌گيرد ؛ يعني همانجايي كه خدا معرفت خويش را به گونه اي فطري در آن نهاده است ( هود / 11/ 51 ؛ روم / 30 / 30 ) . از اين گذشته ، تنها انسانها نيستند كه خدا را در مي‌يابند ، خدا براي هيچ آفريده اي ، چه جاندار و چه غير جاندار ناشناخته نيست ، چه ، آشكار بودن هر چيزي براي خودش وامدار آشكار كردن خداست . از طرفي همة آفريده ها زبان به تسبيح و تقديس او گشوده اند و تسبيح وقتي معنا مي يابد كه ستايش كننده ستايش شنونده را بشناسد ( نور / 24 / 35 ، 41 ؛ اسراء / 17 / 44) . خداشناسيترديدي نيست كه عربها پيش از اسلام به وجود مبدأي معتقد بودند كه آن را الله مي‌ناميدند و به گونه اي او را مي‌پرستيدند . به او سوگند مي خوردند ( انعام / 6/ 109 ؛ نحل / 16 / 38 ) ؛ او را بخشندة باران و به صورت عام بخشندة زندگي به همة جانداران روي زمين مي‌دانستند و به هنگام سختي و گرفتاري به او پناه مي‌بردند و ترديدي در قدرت آفريدگاري او نداشتند ( يونس / 10/22 : نحل / 16 / 53 ؛ عنكبوت / 29 / 61 ، 63 )؛ بدين سان به « توحيد ذاتي » و اينكه جهان تنها داراي يك مبدا است ، باور داشتند ، ولي اصطلاحاً « توحيد افعالي و صفاتي » را نمي‌پذيرفتند ، و از اين جهت « مشرك» بودند ، به عبارت ديگر در كنار الله ، گاه به صورت انتزاعي و گاه در شكل بت ، به وجود خداياني معتقد بودند . رشتة طولاني خدايان بي‌شماري كه اعراب جاهلي مي‌پرستيدند ، موضوع كتاب الاصنام ابن كلبي است . هبل ، اساف و نائله از بتهاي مشهور بودند . قرآن از 8 بت به نامهاي لات ، عزي ، منات ، ود ، سواع ، يغوث ، و يعوق و نسر ياد مي كند . از قرار معلوم ، يغوث و يعوق در كنار خانة كعبه ، هبل بر بام آن ، و اساف و نائله در صفا و مروه قرار داشتند. در كنار اينان ، مشركان ديگري قرار داشتند و بر آن بودند كه الله فرزند دختر و پسر دارد . يا مثلاً مسيح پسر او ، يا حتي خود اوست و يا اينكه فرشتگان يا پاره‌اي از جنيان يا برخي قديسان فرزند خدا هستند ( مائده / 5/ 72 ـ 73 ؛ بقره / 2/ 116 ؛ يونس / 10 / 68) .
    قرآن با تعبيرهاي گوناگون ، با عقايد شرك آميز و مخالف توحيد سخت مبارزه مي‌كند . درگيري قرآن با مشركان بر سر وحدت يا كثرت مبدا جهان هستي نيست ، چرا كه آنان باور داشتند كه او واحد است و شريكي ندارد . پيكار بنيادين بر سر اله به معناي پروردگار مورد پرستش بود. چه ، مشركان بر آن بودند كه تدبير عالم به موجوداتي شريف واگذار شده كه به خدا نزديكند و بايد آنان را پرستيد تا براي پرستندگان خود نزد الله شفاعت كنند و آنان را به او نزديك نمايند . اله‌ها براي فرو دستان خود ، خدا بودند و الله، خداي خدايان و آفرينندة همه بود ( زخرف / 43/ 9 ، 87 ؛ زمر / 39 / 3/ ، 38 ) . قرآن با پافشاري و تأكيد ، پيوسته با شرك به جدال برخاسته است و در خلال داستانهاي پيامبران پيشين بيان مي كند كه همة آنان مبلغ همين معنا بوده اند . پيامبر اسلام ( ص) نيز به نوبة خود با حكمت ، پند و جدلهاي نيكو مشركان را به توحيد فرا مي‌خواند ، اما واكنش آنان چيزي جز استهزا ، آزار و فتنه جويي نبود. مشركان در آغاز كار چنان عرصه را بر پيامبر (ص) و يارانش تنگ كردند كه عده‌اي مجبور شدند مكه را رها كرده ، به حبشه بروند . بعدها نيز پيكارهاي خونيني ميان آنان و پيامبر (ص) رخ داد .

    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۱/۲۲ در ساعت ۰۸:۴۵ دلیل: تغییرات
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قسمت دوم...

    اسلام عنايت بسياري به ريشه كن ساختن چند گانه گرايي و بر انداختن اين باور باطل دارد . قرآن براي برطرف كردن هر گونه شبهه ، استدلالهاي گوناگوني براي بي‌پايه نشان دادن انديشة مشركان آورده است كه تنها به يك مورد اشاره مي شود : اگر براي عالم خداياني در كنار الله فرض شود ، همة اينها بايد ذاتاً مختلف بوده ، و از نظر حقيقت با هم تباين داشته باشند ؛ در نتيجه تدبيرشان هم با هم مباينت خواهد داشت . چون تدبيرها با هم نمي‌خواند ، موجب بر هم ريختن سامان و نظام گيتي مي‌شود . اما اين نظام جاري ، دستگاهي است كه اجزائش در رسيدن به يك غايت با هم همخواني دارند . پس در عالم ، يك تدبير و در نتيجه يك خدا بيش نيست ( انبياء / 21 / 22 ) .
    قرآن همواره به توكل به الله ، اعتقاد به او ، پذيرفتن ولايت او ، دوستي يا دشمني در راه او و اخلاص عمل سفارش مي كند ، همچنين به پرهيز از تكيه كردن به غير او و دوري از اطمينان به اسباب ظاهري پند مي‌دهد ، از اين رو ، اگر كسي ذره‌اي استقلال و بي‌نيازي از خدا براي چيزي يا كسي قائل باشد ، مشرك به شمار مي‌آيد . بدين سان ، شرك مرتبه‌ها و درجه‌هايي دارد كه برخي آشكار و پاره اي پنهان است . يكي از موارد شرك پنهان ، غافل شدن از خدا و توجه به غير اوست كه هيچ كس جز مخلصان از اين شرك رهايي ندارد ( يوسف / 12 / 106) . شرك عملي نيز يكي از مرتبه هاي شرك است و وقتي مصداق مي يابد كه كسي عملش را نه براي ثواب الهي ، بلكه براي خشنودي خويش يا رسيدن به مال يا براي ستايش مردم انجام دهد. پيروي كردن از خواسته‌هاي هوس آلود نيز يكي ديگر از موارد اين شرك به شمار مي‌رود ( جاثيه / 45 /23 ) . از آنجا كه در برابر هر يك از مرتبه‌هاي شرك ، درجه‌اي از توحيد وجود دارد ، عالي‌ترين مرتبة توحيد اين است كه شخص هيچ گاه از ياد خدا غافل نماند . توحيد عملي نيز بدين معناست كه انسان كارهاي پسنديده را تنها براي خشنودي خدا و ثواب اخروي انجام دهد .
    يكي ديگر از بحثهاي متعلق به توحيد ، مسألة اسماء و صفات باري تعالي است كه اختلاف نظرها و مشاجره‌هاي دامنه‌داري دربارة آن وجود دارد. در همة اسمها اين اشكال هست كه ساخته و پرداختة زبانهاي انسانها هستند و آنان آنها را براي مصداقهايي كه در خودشان ديده‌اند ، وضع كرده‌اند ، مصداقهايي كه از شائبة نياز و كاستي مبرا نيستند . جنبه هاي نياز و كاستي را از برخي اسمها مانند جسم ، رنگ و مقدار نمي‌توان زدود ، اما برخي از آنها را چون دانش ، زندگي و توانايي ، مي‌توان جداي از اين جهتها در نظر گرفت ؛ بدين قرار كه دانش در انسانها به معناي احاطه پيدا كردن به چيزي از راه بر گرفتن صورت آن از خارج با ابزارهاي مادي است ؛ قدرت در انسانها به معناي انجام دادن كارها با ابزارهاي مادي موجود در عضله‌هاست ؛ زندگي در انسانها ، يعني اينكه آنان به گونه‌اي باشند كه ابزارهاي دانايي و توانايي را به كار گيرند . وصف خدا به اين معناهاي وصفي درست نيست . اما اگر اين معناها از ويژگيهاي مادي تجريد شود و دانش را به معناي احاطه به چيزها ، توانايي را به معناي منشأ بودن براي به وجود آوردن چيزها ، و زندگي را به معناي دارا بودن دانش و توانايي تعبير كنيم ،‌در اين صورت وصف كردن باري تعالي به اين صفتها ناروا نيست . از سوي ديگر ، عقل و نقل بر اين دلالت دارند كه همة وصفهاي كمالي از آنِ اوست و اوست كه در واقع اين صفتها را به ديگران افاضه مي كند . پس خداوند ، عالم ، قادر ، حي ، سميع ، بصير و . . . است ، اما نه چون انسانها ، بلكه به گونه‌اي كه لايق ساحت مقدسش باشد . نتيجه اينكه پاره‌اي از صفتهاي الهي مانند وصفهاي ياد شده ، معنايي ثبوتي افاده مي كنند و بر معناي كمال اشتمال دارند . برخي نيز معني سلبي دارند ، مانند سبوح و قدوس كه براي تنزيه خدا از شائبه‌هاي كاستي و نياز به كار مي‌رود . از اين روست كه صفتهاي خدا را به ثبوتي و سلبي تقسيم كرده‌اند . همچنين اسماء و صفات باري به ذاتي و فعلي تقسيم شده‌اند : صفات ذاتي مانند حيات ، قدرت و علم به ذات است كه همگي عين ذاتند ؛ صفتهاي فعلي چون خلق و رزق به گونه‌اي هستند كه در تحققشان اقتضا دارند كه قبلاً ذات مفروض واقع شود . بدين قرار، اينها زايد بر ذاتند به معناي اينكه از مقام فعل الهي انتزاع مي‌شوند
    منبع: گرجي ، ابوالقاسم. ” مدخل اسلام “. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي ، 1367- ، جلد 8 ، ص 404 ـ 4020
    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۷:۲۸ دلیل: تنظیم
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جهان شناسی
    جهان هستي تنها به جهان محسوس محدود و منحصر نيست و گسترة آن بسيار پهن‌تر از جهان ديدنيهاست . قرآن جهان محسوس را « شهادت » مي‌خواند و آن را در برابر « غيب » مي نهد ( رعد / 13 / 9 ) . اهميت ايمان به غيب در آموزه‌هاي قرآني چندان است كه همدوش با گزاردن نماز ، ايمان به وحي و آخرت ، از ويژگيهاي پرهيزگاران شمرده شده است ( بقره / 2/ 3ـ 4 ) . طبعاً انكار غيب يكسره موجب انكار دين و فرو افتادن به ورطة الحاد مي گردد . غيب بر خلاف شهادت به معناي اموري است كه حس به آن دسترسي ندارد ، مانند خدا و وحي . گنجينه هاي غيب و كليدهاي آن را كسي جز خدا نمي داند و آگاهي از غيب تنها به خدا منحصر است ( انعام / 6/ 59 ) . دانستن وقت قيامت از زمرة آن دسته از امور غيبي است كه حتي پيامبر (ص) نيز به فرمان خدا بايد صراحتاً اعلام كند كه از آن بي‌اطلاع است ( اعراف /7 / 187 ـ 188‌)‌.
    طبق جهان شناسي اسلام ، موجوداتي در جهان به نام ملك ( = فرشته ) وجود دارند . قرآن بارها و بارها از فرشتگان سخن گفته ، اما جز در دو مورد ، يعني جبرئيل و ميكائيل از هيچ يك نام نبرده ، و دربارة ديگران تنها وصفي از آنها به دست داده است ، مثل ملك الموت ( سجده / 32 / 11 ) ، كراماً كاتبين ( انفطار / 82 / 11 ) و سفره كرام ( عبس / 80/15 ـ 16 ) . اينان آفريده هايي والا مقامند كه ميان خداوند و عالم مشهود نقش ميانجي دارند . هيچ رويداد كوچك و بزرگي در عالم نيست ، مگر آنكه آنان عهده دار صورت پذيرفتن آنند . البته هيچ كاري جز اجراي دستورهاي الهي ندارند ( تحريم / 66/ 6) . فرشتگان بندگان گرامي خدا هستند و هيچ گاه از فرمان او سر نمي‌پيچند ( انبياء / 21/ 26 ـ 27 ) . فرشتگان داراي بالهاي دو گانه ، سه گانه يا چهارگانه‌اند ( فاطر / 35 / 1 ) كه با آنها مي توانند از آسمان به زمين و برعكس از هر جايي به جاي ديگر رفت و آمد كنند . در برخي روايتها چنين آمده كه بن ماية آفرينششان از نور بوده است و برخي ديگر از احاديث اوصاف حيرت انگيزي از بزرگي ، شمار بسيار و پيچيدگي آفرينش آنان به دست داده‌اند.
    فرشتگان با توجه به شمار بسيارشان ، هر يك در مرتبه‌اي قرار دارند و مرتبه ها داراي درجه هاي بالا و پايين است . به عبارت ديگر برخي از آنان دستور مي‌دهند و برخي فرمان مي‌برند ( صافات / 37 / 164 ؛ تكوير / 81 / 19 ـ 21 ) . فرشتگان كارها و وظايف مختلفي بر عهده دارند . مثلاً رقيب و عتيد بر انسان موكلند و كردار و گفتار وي را ثبت و ضبط مي كنند ( ق / 50 / 17 ـ 18) . برخي از آنان روز قيامت در زمرة كسانيند كه در حق گنهكاران شفاعت مي كنند ( انبياء / 21/ 28 ) . پاره‌اي ديگر كه بسيار نيرومند و دل سخت هستند ، در روز قيامت به عذاب دادن انسانهاي ناسپاس و بدكار مي‌پردازند (‌تحريم / 66/ 6 ) . برخي از مفسران بر آنند كه فرشتگان از ماده‌اي جسماني كه دستخوش نيستي ، تباهي و دگرگوني باشد ، آفريده نشده‌اند . آن دسته از احاديث را كه در باب صورت و شكل داشتن فرشتگان وارد شده ، چنين تفسير كرده اند كه اين شكلها صرفاً تمثلهايي است كه بر پيامبر نمود مي‌كرده است و خود آنان جسماني نيستند.
    جن نيز يكي ديگر از موجوداتي است كه ناديدني ، و از حواس ما پوشيده است . ريشة اين واژه با اين ويژگي بي‌ارتباط نيست. بن ماية آفرينش اينان آتش است . ( حجر / 15/ 27 ؛ الرحمن / 55/ 15 ) . قرآن در سوره هاي مختلف از جن ياد مي كند و از كارهاي شگفت آور و سرعت حركت آنان سخن مي ‌گويد ( نمل / 27 / 39 ) . جنيان ويژگيهايي مانند انسانها چون احساس و اراده دارند ، زن و مردند ( جن / 72 / 1، 6 ) ؛ مكلفند و از اين رو ، مؤمن و كافر ،و صالح و طالح دارند ( جن / 72/ 11 ، 14 ) ؛ همچنين محكوم به زندگي و مرگ ، و داراي حشر و قيامتند ( جن / 72 / 15 ـ 16 ) .
    شيطانها از انواع مهم جن هستند . واژة شيطان به عنوان اسم عام بر هر فرد متكبر و سركش از جن و انسان و حيوان ، خاصه هر موجود فوق طبيعي و منشا شر اطلاق مي‌شود . به عنوان اسم خاص ، شيطان يا ابليس فرشته اي است كه در زمرة جنيان ، و داراي فرزند و قبيله است ( كهف / 18 / 50 ) .او كه زماني همدوش با فرشتگان از مقربان درگاه بوده، از فرمان خدا در سجده به آدم سرپيچي مي كند ، چون خود را آفريده شده از آتش و برتر از آدم خاكي مي داند ( بقره / 2/ 34 ؛ ص / 38 / 75 ـ 76 ) . سرانجام ، شيطان از زمرة فرشتگان رانده ، و ملعون مي شود و لقب رجيم مي‌يابد . سپس از خدا مهلت مي‌خواهد تا عذاب او را به قيامت افكند ، و چون درخواستش پذيرفته مي‌شود ، به خدا مي گويد كه قسم به عزتت همة بندگان تو را گمراه خواهم كرد ( ص / 38 / 77ـ 83 ) . بدين سان ، شيطان دشمن قسم خوردة انسانهاست و همو موجب شد تا آدم و حوا فريب بخورند و از بهشت رانده گردند ( بقره / 2/ 36 ) . با اينهمه ، شيطان نمي تواند انسانها را به زشتكاري وا دارد ، بلكه تنها آنان را به بدي مي‌خواند و خود انسانها هستند كه در قيامت بايد پاسخگوي بد كاريهايشان باشند ( ابراهيم / 14 / 22 ) .
    آنچه از آيه هاي قرآن در زمينة آفرينش آسمان و زمين بر مي‌آيد ، اين است كه آفرينش آن دو از عدم محض نبوده ، بلكه پيش از اين شكل ظاهري ، ماده‌اي انباشته و متراكم بوده كه از اجزاء آن در دو روز يا دو برهه از زمان گسترش يافته ، و زمين كنوني به وجود آمده است . بن ماية آفرينش آسمانها دود است كه آن نيز گشوده و باز شده ، و در دو برهه به صورت 7 آسمان در آمده است . در ميان اين آسمانها ، آسمان دنيا همين جهان پر ستارة بالاي سر ماست . قرآن از 6 آسمان ديگر چيزي نگفته است . برخي آيه‌ها گوياي اين امر هستند كه آسمان جايگاه فرشتگان است و درهايي دارد كه به روي كافران بسته است و اشياء و روزيها را از آنجا فرو مي‌فرستند
    منبع: گرجي ، ابوالقاسم. ” مدخل اسلام “. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسويبجنوردي . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي ، 1367- ، جلد 8 ، ص 405 ـ 404

    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۱/۲۳ در ساعت ۱۱:۲۸ دلیل: تنظیم
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نبوت
    واژة نبي از « نبأ» گرفته شده است و به اين دليل پيامبر را نبي ناميده‌اند كه او از غيب خبر مي‌دهد . قرآن اين ادراك و دريافت غيبي را « وحي » ، و دريافت كننده را نبي و يا رسول مي‌خواند . وحي عبارت است از يك نوع سخن گفتن خدا با انسان كه نبوت بر آن متوقف است ( نساء / 4/ 163 ) . غرض از وحي بيم دادن به مردم ، خاصه بيم دادن دربارة روز قيامت است . چه اگر در مورد روز قيامت انذار نمي‌دادند، هيچ دعوت ديني ثمر بخش نبود ( شوري / 42 / 7 ) . وحي يا شعور باطني پيامبران هرگز دستخوش دگرگوني و فساد نمي‌شود و از اين روست كه پيامبران همگي معصومند . عصمت بر 3 گونه است : عصمت از خطا و دريافت وحي ، عصمت از خطا در رساندن پيام وحي ، و عصمت از گناه ، يعني امري كه موجب هتك حرمت بندگي و سرپيچي از فرمان الهي باشد . به هر حال ، در انسان معصوم چيزي وجود دارد كه وي را از افتادن در امور ناروا چون خطا و گناه حفظ مي كند.
    ويژگي ديگر پيامبران آوردن معجزه است . به عبارت ديگر ، قرآن از رويدادهايي سخن مي‌گويد كه با جريان مشهود در عالم طبيعت ناآشناست . اينها همان معجزه‌هايي است كه قرآن به پيامبراني چون نوح ، هود ، صالح ، ابراهيم ، لوط . داوود ، سليمان ، موسي ، عيسي و محمد (ص) نسبت مي دهد. ميان پيامبران درجه‌هايي وجود دارد : « رسول » كسي است كه فرشتة وحي بر او نازل مي‌شود و او فرشته را مي‌بيند و با او سخن مي‌گويد ، اما « نبي » فرشته را در خواب مي‌بيند و خدا در خواب به او وحي مي‌كند. از اين ميان ، پيامبران اولوالعزم ـ نوح ، ابراهيم ، موسي ، عيسي و محمد ( ص ) ـ از برتري ويژه‌اي برخوردارند . هر يك از اين 5 تن ، داراي شريعت و كتابند ( احقاف / 46 / 35 ؛ احزاب / 33 / 7 ؛ شوري / 42 / 13 ؛ علي / 78 / 19‌؛ مائده / 5/ 51 ) . اما پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) در ميان همة پيامبران ، برجستگي چشمگيري دارد . آية 157 از سورة اعراف (7) به 5 ويژگي از پيامبري ايشان اشاره مي‌كند . او رسول ، نبي و امي بود . انسانها را به نيكي مي‌خواند و از بدي باز مي‌داشت . قيد و بندهايي كه مانع رسيدن مردم به كارهاي خوب بود ، از ميان برداشت . با دين و كتابي كه براي مردم آورد ، در پيكرة امر به معروف و نهي از منكر روح زندگي دميد و اين قالب را از حد يك دعوت خشك به مرتبة جهاد مالي و جاني در راه خدا رساند . اسلام تنها ديني است كه همة امور متعلق به زندگي انسانها را بررسي ، و آنها را به دو دستة پاكيها و ناپاكيها تقسيم كرده است . دستة اول را حلال ، و بخش دوم را حرام خوانده است . اسلام ديني است كه همة دستورهاي سخت و توان فرسايي را كه پيش از آن بر اهل كتاب خاصه يهوديان وضع شده بود ، نسخ كرد.
    يكي ديگر از ويژگيهاي پيامبر اسلام (ص ) اين است كه او خاتم الانبياء و دين اسلام خاتم اديان است ( احزاب / 33/ 40 ) و اين بدان معناست كه اين دين هرگز نسخ نشده ، و شريعتش هميشه پايدار است و كمال فردي و اجتماعي انسان تنها همين اندازه‌اي است كه قرآن بيان داشته ، و به صورت قانون شريعت وضع كرده است. اما معجزة زنده و هميشگي پيامبر كتاب كريم قرآن است . قرآن اصيل‌ترين مدرك آيين اسلام است كه بر اساسي‌ترين مايه‌هاي اين دين ، يعني اصول عقايد و عقايدي كه به نوعي متفرع از آنهاست ، اشتمال دارد ؛ نيز راه و رسم اخلاق پسنديده و كليات قوانين ديني و شرعي را بيان مي‌كند و به گفتة خودش ( اسراء / 17/ 9 ) به آييني فرا مي‌خواند كه بهتر از هر آيين ديگر ، بشريت را راهنمايي مي‌كند . با اينكه دين اسلام دستخوش اختلافهاي داخلي و انشعابهاي مذهبي بسيار شده ، هيچ مسلماني در اعتبار و تقديس قرآن ترديد ندارد و براي اثبات هر مدعايي در اسلام مي توان از آن به عنوان معتبرترين سند استفاده كرد .
    نزول قرآن به دو صورت واقع شده است ؛ دفعي و تدريجي . در اين كتاب هر جا سخن از « انزال » رفته ، منظور نزول دفعي ، و هر جا كه « تنزيل» آمده ، مراد نزول تدريجي است‌. نزول دفعي شايد بدين معنا باشد كه قرآن كه در 23 سال بر پيامبر ( ص ) نازل گشت . بر حقيقتي غيبي استوار است و در واقع آن حقيقت بوده كه به يك بار بر ايشان فرود آمده است ( دخان / 44/ 2 ؛ بقره / 2/ 185 ؛ قدر / 97 / 1) .
    يكي ديگر از مباحث مربوط به قرآن مساله عدم تحريف آن است . بنابر عقيدة مسلمانان ، در قرآن هيچ تحريفي صورت نگرفته ، و قرآني كه اكنون در دست است ، همان است كه كاتبان وحي از زبان پيامبر ( ص ) شنيده و نوشته‌اند ( نك : حجر / 15 / 9 ؛ فصلت / 41 42 ) .
    يكي ديگر از ويژگيهاي قرآن اين است كه داراي ظاهر و باطن است . از آنجا كه اسلام هيچ گونه محروميت از تعليمات مذهبي را براي هيچ كس نمي‌پسندد ( آل عمران / 3/ 195‌؛ حجرات / 49 / 13 ) ، قرآن آموزه‌هاي خود را با زبان سادة همه كس فهم بيان كرده است‌. كاربرد اين روش طبعاً اين پيامد را به دنبال دارد كه ظاهر جمله‌ها مطالبي از سنخ محسوسات القاء كند و معنويات در پشت ظواهر قرار گرفته خود را به فرا خور حال به فهمهاي مختلف نمايان سازد . پيامد ديگر اين سبك اين است كه بيانهاي قرآن نسبت به بطنهايي كه دارد جنبة مَثَل به خود مي‌گيرد . يعني مثلهايي است كه براي نزديك ساختن معارف الهي به فهمها زده شده است ( اسراء / 17 / 89 ؛ عنكبوت / 29 / 43) .
    يكي ديگر از جنبه هاي قرآن اين است كه محكم و متشابه دارد . متشابه آيه‌اي است كه در افادة مدلول خود استقلال ندارد و به واسطة باز گرداندنش به محكم روشن خواهد شد. در واقع همة آيه‌هاي قرآن هم محكمند و هم متشابه ( هود / 11/ 1 ؛ زمر / 39 / 23 ؛ آل عمران / 3/ 7 ) . از برخي احاديث چنين بر مي‌آيد كه محكم ، و متشابه نسبي است ؛ يعني بسا كه آيه‌اي نسبت به كسي محكم ، و نسبت به ديگري متشابه باشد. ديگر ويژگي قرآن اين است كه تأويل و تنزيل دارد . مراد از تأويل ، آن امري است كه قرآن به سوي آن بر مي‌گردد و مقصود از تنزيل ، معني روشن و لفظ به لفظ آيه است‌. آية 53 سورة اعراف ( 7) مي گويد كه همة قرآن داراي تأويل است
    منبع: گرجي ، ابوالقاسم. ” مدخل اسلام “. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي ، 1367- ، جلد 8 ، ص 406 ـ 405

    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۱/۲۴ در ساعت ۱۰:۵۴ دلیل: تنظیم
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معاد
    اعتقاد به معاد يكي از مباني قوام بخش دين اسلام است و يكي از ركنهاي مهم آن به شمار مي‌رود . انكار معاد مستلزم انكار امر و نهي ، وعد و وعيد ، نبوت و وحي است و يكسره موجب انكار و باطل انگاشتن دين الهي مي‌گردد . بيش از يك چهارم آيه‌هاي قرآن به گونه هاي مختلف به معاد مربوط مي‌شود ؛ در پاره‌اي از آيه‌ها، وقتي از اوصاف كافران سخن به ميان مي‌آيد ، با اينكه چه بسا آنان به توحيد و نبوت معتقد نبودند ، تنها به اين امر بسنده مي‌شود كه اينان به آخرت باور ندارند ( اسراء / 17 / 10 )‌. اين امر نشان مي‌دهد كه اگر كسي معاد را منكر شود ، هر چند به وحدانيت خدا و به ديگر اصول هم ايمان داشته باشد ، ديگر براي دين اعتباري باقي نمي‌ماند . براي همين است كه آية 26 سورة ص ( 38 ) ، فراموشي روز حساب را اساس گمراهي خوانده است. همچنين اعمال صالح شخص مسلمان وقتي به نتيجه مي‌رسد كه او به آخرت يقين داشته باشد . چه ، اگر كسي به اين امر باور نداشته باشد ، همة كردارهاي نيكش بي‌نتيجه و بيهوده مي‌گردند ( نمل / 27 / 53 ؛ اعراف / 7 / 147 ) . اجل و مرگ نخستين مرحله براي راه يابي به جهان آخرت و معاد است . اجل انسان همان زماني است كه زندگيش پايان مي‌يابد . انسان به هنگام مرگ معدوم نمي‌شود‌، بلكه از جهان دنيوي به جهان ديگر انتقال مي‌يابد . مرگ هنگام بازگشت به سوي خداست و كيفيت آن چنين است كه خداوند يا فرشتگان نفس ( روح ) را به طور كامل از جسم گرفته ، آن را نگه مي‌دارند ( زمر / 39 / 42 ؛ سجده / 32 / 11 ؛ انعام / 16 / 61 ) .
    انسان پس از مرگ زندگي نويني را در عالم برزخ آغاز مي كند و اين عالم مرحله‌اي است كه انسان پس از مرگ تا قيامت آن را طي مي كند ( مؤمنون / 23 / 100 ) . برخي آيه‌ها گوياي اين امرند كه انسانها در برزخ بر حسب سعادت يا شقاوتي كه حاصل كردارشان در دنيا بوده ، در معرض نعمت يا عذاب برزخي قرار مي‌گيرند ( هود / 11/ 105 ـ 108 ؛ مؤمن / 40 / 46 ؛ آل عمران / 3/ 169 ـ‌170 ) . اما قيامت با نفخ صور آغاز مي‌گردد . صور دو نوع صيحه دارد : ميراننده و زنده كننده . وقتي بار نخست در صور مي‌دمند ، همة زمينيان و آسمانيان ( فرشتگان ) ، جز عده‌اي خاص ، از هوش مي‌روند ( زمر / 39 / 68 ) . به دنبال همين صيحه است كه نشأت دنيا در هم پيچيده مي‌شود ، آسمان و زمين تكه تكه مي شود و دنيا و اهلش نابود مي‌گردد ( حاقه / 69 / 13ـ 15) . بدين سان ، بر پا شدن قيامت با رويدادهايي بزرگ و مهيب همراه است : تاريك شدن خورشيد و ستارگان‌، شكافتن زمين بر اثر زمين لرزه و از هم پاشيدن كوهها . اين امور در روايتها به عنوان اشراط الساعه معرفي شده اند . اساساً در روز قيامت نظام جهان دستخوش دگرگوني مي گردد و نظام نويني در جهان بر پا مي شود . از قرآن و احاديث چنين بر مي‌آيد كه همة شئون نظام زندگي در آخرت با آنچه در دنياست، تفاوت دارد . به هر حال ، وقتي دوباره در صور مي ‌دمند ، انسانها از گور بر مي‌خيزند ( يس / 36 / 48 ـ 52‌) و گروه گروه به سوي خدا مي‌شتابند ( يس / 36 / 51 ) . آنگاه منتظر و مبهوت مي‌مانند تا چه حادثه اي رخ خواهد داد ( زمر / 39 / 68 ) . در اينجا همة سببها باطل خواهد شد : نه داراييها ( حاقه / 69 / 28 ) ، نه خويشاوندي ( عبس / 80 / 34 ) ، نه رفاقت ( دخان / 44/ 41 ) و خلاصه هيچ دستاويزي از اين دست ( شوري / 42 / 47 ) به كار نمي‌آيد . حجابها برطرف گرديده ، غيب و شهادت يكي مي‌شود ( ق / 50 / 22 ؛ طارق / 86 / 9 ؛ مؤمن / 40 / 16 ) .
    بايد دانست كه بر خلاف پندار كساني كه معتقدند صرفاً روح انسان در عرصة محشر حاضر مي‌شود ، بسياري از آيه‌ها و روايتها تصريح مي‌كنند كه انسان با بدن خويش در صحنة قيامت حضور پيدا مي‌كند ( نك : انفطار / 82 / 4/ ؛ حج / 22/ 7 ) . آيه هاي 8 و 9 سورة اعراف ( 7 ) به صراحت بيان مي‌كنند كه در روز قيامت اعمال انسانها وزن مي‌شود و نيكيها سنگين و بديها سبكند . دليل اين امر شايد ماندگاري نيكيها و ناپايداري بديها باشد ( رعد / 13/ 17 ) . آنچه اين اعمال به وسيلة آن وزن مي‌شود ، ترازوي عدل الهي است ( انبياء / 21/ 47 ) . بديهي است آنانكه در ترازوي عدل كردارهايشان سنگين باشد ، رستگار گرديده ، به بهشت مي‌روند و آنانكه اعمالشان سبك باشد، به آتش گرفتار مي‌شوند ( مؤمنون / 23 / 102 ـ 106 ) .
    بر اساس آيه هاي 13 و 14 سورة اسراء (17 ) همة اعمال انسان در كتابي ثبت شده ، و به گردنش آويخته است . رسيدگي به كار هر كس بر پاية نامة اعمالش صورت مي‌گيرد . به عبارت ديگر آنچه موجب نيك بختي يا بد عاقبتي انسان مي‌شود ، همراه خود اوست و هرگز از او جدا نمي‌شود . اين كتاب در واقع همان كرده‌هاي انسان است كه خداوند آن را در روز قيامت مي‌گشايد و به او نشان مي‌دهد . اين كتاب مانند كتابهاي دنيوي نيست و ويژگيهايي دارد ، از جمله ، حقيقت اعمالي را كه او در دنيا انجام داده ، در بر دارد و از ثبت هيچ عمل ريز و درشت در آن فروگذار نشده است . بدين قرار در محكمة الهي عملها در برابر چشم انسان مجسم مي‌شوند ؛ چه ، هيچ حجتي بالاتر از مشاهدة عيني نيست و اين امر راههاي عذر و انكار را مي بندد ( كهف / 18 / 49 ؛ آل عمران / 3/ 30) .
    « صراط » يكي ديگر از مراحل قيامت است . منظور از صراط راهي است كه بر روي جهنم يا داخل آن كشيده شده است ( نساء / 4/ 168 ـ 169 : صافات / 37 / 22ـ 25 ) . اين راه بر سر تا سر جنهم امتداد دارد و همة انسانها از خوب و بد از آن مي‌گذرند ( مريم / 19 / 68 ـ 72 ) . البته خداوند پرهيزگاران را نجات مي‌دهد و گناهكاران را به جهنم مي‌فرستد . ناگفته نماند كه اين طور نيست كه همة گنهكاران به دوزخ بروند ، يا همة دوزخيان تا ابد در آنجا بمانند . در واپسين مرحله در حق گنهكاران شفاعت مي‌كنند . اين شفاعت كه توسط پيامبران و فرشتگان صورت مي‌گيرد ، شامل حال برخي از انسانهايي كه به دوزخ رفته ، و مدتي در آنجا به سر برده‌اند ، نيز مي‌شود. به هر روي همة انسانها در دوزخ يا بهشت جز جزاي اعمال گذشته شان نمي‌بينند ( يس / 36 / 54 ) ، بهشت در قرآن با تمثيل و تشبيه وصف شده است ( رعد / 13/ 35 ؛ محمد / 47 / 19 ) و با آنچه از نظر انسان ارزش و اعتبار دارد ، موافق است ، يعني با كرامت ، شرافت ، فضيلت ، جمال ، لذتهاي حسي و همنشيني با خوبان و خوبرويان. جهنم با صفاتي معرفي شده است كه منفور طبع انسانهاست ، مانند سوختن در آتش ، ماندن ميان مرگ و زندگي ( طه / 20 / 74 ) ، آشاميدن آب جوش و خوردن از ميوة ناگوار و ناخوشايند زقوم ( دخان / 44/ 43‌)
    منبع: گرجي ، ابوالقاسم. ” مدخل اسلام “. دايره المعارف بزرگ اسلامي. زيرنظر كاظم موسويبجنوردي . تهران : مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي ، 1367- ، جلد 8 ، ص 407 ـ 406

    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۰:۲۶ دلیل: تنظیم
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود